فرشتگان

نوشته‌ها

امام حسن (علیه‌السلام) و فرشتگان

اشاره:

رشته یا مَلَک (جمع آن ملائکه) موجوداتی نامرئی و فراطبیعی، که مأمور اجرای اوامر خدا در دنیا و آخرت‌اند. فرشتگان دسته‌ها و وظایف مختلفی دارند مانند: نوشتن نامه اعمال، آوردن وحی بر اولیاء، حفاظت از انسان‌ها و یاری مؤمنان، رساندن روزی مادی و معنوی، گرفتن جان‌ها، دعا و استغفار کردن برای مؤمنان، هدایت قلب‌ها، مأموران عذاب. گروهی از فرشتگان نیز فارغ از امور دنیا به عبادت خدا و رکوع و سجود مشغولند. در این صفحه به محافظت فرشتگان از امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) اشاره شده است.

مَا رُوِیَ أَنَّ فَاطِمَهَ أَتَتْ رَسُولَ اللَّهِ ص تَبْکِی وَ تَقُولُ إِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ خَرَجَا وَ لَا أَدْرِی أَیْنَ هُمَا.

فَقَالَ : طِیبِی نَفْساً فَهُمَا فِی ضَمَانِ اللَّهِ حَیْثُ کَانَا

فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ وَ قَالَ هُمَا نَائِمَانِ فِی حَائِطِ بَنِی النَّجَّارِ مُتَعَانِقَیْنِ وَ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ مَلَکاً قَدْ بَسَطَ جَنَاحاً تَحْتَهُمَا وَ جَنَاحاً فَوْقَهُمَا.

فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَصْحَابُهُ مَعَهُ فَرَأَوْهُمَا وَ حَیَّهٌ کَالْحَلْقَهِ حَوْلَهُمَا فَأَخَذَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ عَلَى مَنْکِبَیْهِ فَقَالُوا نَحْمِلُهُمَا عَنْکَ.

قَالَ: نِعْمَ الْمَطِیَّهُ مَطِیَّتُهُمَا وَ نِعْمَ الرَّاکِبَانِ هُمَا وَ أَبُوهُمَا خَیْرٌ مِنْهُمَا

روایت شده است که حضرت فاطمه(سلام اللَّه علیها) خدمت پیامبر اکرم(صلّى اللَّه علیه و آله) رسید و در حالى که گریه مى کرد، گفت: حسن و حسین از خانه خارج شده اند و نمى دانم به کجا رفته اند؟

حضرت فرمود: مطمئن باش که آنها در پناه خدا هستند.

در این هنگام جبرئیل شتابان آمد و گفت: آنها در باغ بنى نجّار، در کنار هم خوابیده اند. و خداوند فرشته اى را فرستاده که یک بالش را زیر آنها و یک بالش را روى آنها گسترده است.

رسول خدا(صلّى اللَّه علیه و آله) با اصحابشان بیرون آمدند و آن دو را همان جا دیدند در حالى که مارى دور آنها حلقه زده بود.

حضرت آنها را بر دوش خود گرفت. اصحاب گفتند: بگذار ما آنها را بیاوریم.

حضرت فرمود: چه خوب مرکوب است مرکوب آنها! و چه سواران خوبى! و پدرشان بهتر از آنهاست.[۱]

پی نوشت:

[۱] . الخرائج و الجرائح، ج‏۱، ص ۲۴۰؛ امالى صدوق، ص ۳۶۰؛ جلوه‏ هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص ۱۹۱.

شرح مناجات الراغبین (۳)

وَها اَنَا مُتَعرِّضٌ لِنَفَحاتِ رَوحِک وَ عَطفِک، وَ مُنتَجِعٌ غَیثَ جُودِک وَ لُطفِک، فآرُّ مِن سَخَطِک اِلی رِضاک، هارِبٌ مِنک اِلَیک، راجٍ اَحسَنَ ما لَدَیک، مُعَوِّلٌ عَلی مَواهِبِک، مُفتَقِرٌ اِلی رِعایَتِک؛ «و اکنون من خود را در معرض نسیم های رحمت و عطوفت تو قرار داده ام و تقاضای بارش باران جود و رحمت تو را دارم. از غضب تو به سوی خشنودی و رضایتت و از تو به سوی تو گریزان گشته ام و به بهترین چیزهایی که نزد تو است امید بسته ام و به بخشش های تو اعتماد دارم و نیازمند رسیدگی تو می باشم».

حقیقت صفات الاهی وحدت و تعدّد آنها

اگر کسی در حق ولی نعمت خود کوتاهی کرده باشد، در مقام عذرخواهی می گوید: ما در حق شما کوتاهی و ناسپاسی کردیم، اما شما اهل عفو و گذشت و بزرگی هستید، ما را به بزرگی و آقایی خودتان ببخشید. او گرچه می داند که آن بزرگ ناخشنود گردیده و غضبناک شده، اما می داند که در کنار غضب، دارای صفت رحمت و بخشش نیز هست، از این روی به وسیله عذرخواهی از غضب او به رضایش پناه می برد. حضرت نیز در مقام اعتذار از خداوند می فرمایند که من از سخط و غضب تو به رضا و خشنودی ات پناه آورده ام. البته چنان که در مباحث اعتقادی و کلامی مطرح شده، حالات گوناگون و تغییر و تعدد در ذات خداوند راه ندارد. انسان از آن روی که دارای حیثیت ها و حالات متفاوت است، دارای عواطف متفاوتی است، اما خداوند چون بسیط است، کثرت و تعدد ندارد و گرچه ما به‏ حسب مفهوم، صفات گوناگونی را برای او برمی شماریم، اما این صفات به لحاظ منشأ انتزاعشان عین هم و عین ذات باری ‏تعالی هستند و اختلافی بین ذات و صفات وجود ندارد. با توجه به این حقیقت که صفات خداوند عین ذات خداوند و زاید بر ذات نمی باشند، امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند:
أوَّلُ الدِّینِ مَعرِفَتُهُ وَ کمَالُ مَعرِفَتِهِ التَّصدیقُ بِهِ، وَکَمالُ التَّصدِیقِ بِه تَوحِیدُهُ، وَ کمَالُ تَوحیدهِ الاخلاصُ لَهُ، وَکمالُ الاخلاصِ لَهُ نَفیُ الصِّفاتِ عَنهُ، لِشهادَهِ کلِّ صِفَهٍ أنَّهَا غَیرُ المَوصُوفِ، وَ شهادَهِ کلِّ مَوصُوفٍ أَنَّهُ غَیرُ الصِّفَهِ؛(۱) «آغاز دین شناخت خداست و شناخت راستین خدا باور داشتن اوست و باور کامل به او شهادت به یگانگی او و پیرایش ذاتش از آلایش ذاتش می باشد و حقیقت و کمال توحید و شهادت به یگانگی او اخلاص (و خالص دانستن خدا از ترکیب) است و کمال اخلاص نفی صفات مخلوقات و زاید بر ذات از خداست، زیرا هر صفتی نشان می دهد که غیرموصوف، و هر موصوفی گواهی می دهد که غیر از صفت است».
قانون کلی در صفات و موصوف ‏ها در مخلوقات این است که صفت و موصوف دو حقیقت جداگانه دارند و اگر آن دو یک حقیقت واقعی می داشتند، انتزاع صفت و موصوف از آن حقیقت واقعی واحد امکان پذیر نمی گشت و چون ترکیب از دو حقیقت، چه ترکیب اتحادی، مانند ماهیت و وجود و چه ترکیب انضمامی، مانند آب گل آلود در ذات باری ‏تعالی امکان پذیر نیست، ذات و صفات الاهی فوق صفات و موصوف ‏های معمولی است و صفات الاهی از سنخ صفات سایر موجودات که با موصوف خود ترکیب دارند و زاید بر آن هستند نمی باشند. خداوند دارای همه کمالات و جامع جلال و جمال است، اما حقیقت جلال، جمال و کمالات خدا متعدد و متنوع نیست و هیچ نوع تعدد و ترکیبی در ذات الهی وجود ندارد، و این ما هستیم که در اثر انس با کثرت ها و پراکندگی های وجودی برای خدای متعال هم حیثیت های مختلفی درنظر می گیریم و مفاهیم زیادی را به عنوان اسماء و صفات به او نسبت می دهیم.

معنای فرار از خدا به سوی خدا

برحسب آنچه ما از تجلیات الهی و روابط خداوند با مخلوقات و از جمله با انسان ها درک می کنیم صفات ذاتی و فعلی مختلف و از جمله غضب و رضا را انتزاع می کنیم و آن صفات در ذهن ما متمایز از هم می باشند و از این حیث می گوییم: صفت رحمت غیر از صفت غضب است، بر این اساس حضرت می فرمایند: خدایا من از سخط و غضبت به رضا و خشنودی ات پناه آورده ام. اما پس از آن می فرمایند: هارب منک الیک که فهم و توجیه آن دشوار است. شاید بشود در توجیه فرار از خدا به سوی خدا گفت که انسان وقتی از کسی فرار می کند به جایی می‏ رود که او آنجا نباشد و به غیر او پناه می برد. وقتی ما خجالت می کشیم با کسی رو به ‏رو گردیم از او فاصله می گیریم، یا برای اینکه از شر دشمن مصون بمانیم، جایی می ‏رویم که او به ما دسترسی نداشته باشد و اذیتش به ما نرسد. یا وقتی کسی مورد غضب حاکمی قرار گرفته و می خواهد از شرش مصون بماند، می ‏تواند به حاکم دیگری پناه آورد. اما کسی که در حق خداوند کوتاهی کرده و از عذاب و قهر او می گریزد، پناه گاهی جز خدا ندارد و هرجا برود خداوند حضور دارد و نمی ‏تواند از ملک و سلطنت خدا فرار کند، پس به ناچار به خود خدا پناه می آورد.
کراراً متذکر شده ایم که منشأ خوف و ترس ما از خدا گناهانی است که ما را مستحق عقاب می گرداند. پس به واقع ما از عقاب و آتش جهنم می ‏ترسیم و چون چنین عقوبتی به امر الاهی و اذن او تحقق می یابد و خداوند خالق جهنم و عذاب است از او می ‏ترسیم. اما مؤمن بر این باور است که نمی ‏تواند از عذاب الاهی و خواری گناه فرار کند و هرکجا برود سر و کارش با خداست، از این روی از عذاب و قهر الاهی به رحمت الاهی پناه می برد. نظیر بچه ای که در خانه شیطنت کرده و وقتی مادر می خواهد او را تنبیه کند فرار می کند و خود را پنهان می سازد، اما پس از مدتی گرسنه و تشنه می شود و به ناچار نزد مادر برمی گردد. او غیر از مادر کسی را ندارد که نوازشش کند و به او رسیدگی کند و ناچار است که تحت هر شرایطی به او پناه آورد. پس بنده عاصی که احساس گناه و پشیمانی او را می آزارد، به دامن مهر و رحمت الاهی پناه می برد و به جود و بخشش بی کران الاهی چشم می دوزد و امیدوار است که از بهترین نعمت ها و مواهب الاهی بهره ‏مند گردد و از رسیدگی و دستگیری خالق مهربان خود برخوردار شود.
الِهی ما بَدَاتَ بِهِ مِن فَضلِک فَتَمِّمهُ، وَما وَهَبتَ لی مِن کرَمِک فَلا تَسلُبهُ، وَما سَتَرتَهُ عَلَیَّ بِحِلمِک فَلا تَهتِکهُ، وَما عَلِمتَهُ مِن قَبیحِ فِعلی فَاغفِرهُ؛ «خدایا، آن نعمت هایی که از فضل و کرمت از آغاز (و بدون درخواست و سؤال) به من عنایت کردی به کمال و انجام برسان و آنچه از کرمت به من بخشیدی باز مستان و گناهانی که به واسطه حلمت از من پوشاندی آشکار مساز و از کردار زشتم ‏که از آن آگاهی درگذر».

گسترش رحمت و ریزش پیاپی نعمت ها و رازپوشی خداوند

خداوند متعال فیاض مطلق و دارای رحمت بی نهایت است و همه موجودات به فراخور ظرفیتشان از رحمت و بخشش های او بهره ‏مندند. انسان نیز برخوردار از مواهب و نعمت های الاهی است و کرم و لطف الاهی او را دربرگرفته است. قبل از اینکه بنده از خداوند درخواستی داشته باشد، خداوند باران فضل و کرم خویش را بر او می باراند و بسیاری از نعمت های خویش را در اختیارش می گذارد. حضرت از خداوند درخواست می کنند که نعمت هایی که بدون سوال و درخواست در اختیار ایشان نهاده به کمال و انجام برساند، و با مشاهده کوتاهی در بندگی و به عنوان مجازات و تنبیه آنها را نستاند، و کماکان پرده از اسرار و اعمالی که فاش شدنشان انسان را در پیشگاه خلایق رسوا و خوار می سازد برندارد. تقدیر و تدبیر الاهی ایجاب می کند که انسان در راستای پیمودن مسیر تکامل و انجام وظایف بندگی از اعتبار و شخصیت مطلوبی در نزد دیگران برخوردار باشد. اگر حریم شخصیت او شکسته شود و عیوبش آشکار گردد، مورد بی اعتنایی دیگران قرار می گیرد و بی آبرو می شود و این رسوایی و بی آبرویی باعث می گردد که از دیگران فاصله بگیرد و در انتظار به سر رسیدن زندگی آکنده از ننگ و عار خود به سر برد. در این صورت، او نه حال و انگیزه بندگی و عمل به وظایف خویش را دارد و نه دیگران فرصت ایفای نقش سازنده و انجام وظایف را در اختیارش می گذارند.
همه انسان ها، اعم از کافر و مؤمن در پی آن هستند که مورد احترام مردم باشند و با آبرومندی در جامعه زندگی کنند و داشتن آبرو و برخورداری از احترام در بین مردم را نعمتی بزرگ به حساب می آورند. تفاوت در این است که کافر چون دنیا و نعمت های آن را اصیل می داند و هدف او رسیدن به دنیا می باشد، در پی آن است که از آن آبرو و احترام اجتماعی، در جهت رسیدن به خواسته های دنیایی خویش استفاده کند. اما آنچه برای مؤمن اصالت دارد آخرت و دست‏ یابی به قرب الاهی است، و از زندگی دنیا و نعمت های آن برای تکامل معنوی و اخروی سود می برد و برخورداری از اعتبار اجتماعی و داشتن آبرو، رسیدن به این هدف را تسهیل می کند. او از آن جهت نمی خواهد در نزد مردم رسوا و بی اعتبار گردد که در این صورت کسی به او اعتنا نمی کند و از همکاری با او سر باز می‏ زنند و به او بی اعتماد می گردند و به سخنش گوش نمی دهند و از او فاصله می گیرند، در نتیجه نمی ‏تواند از نعمت های مادی و معنوی اجتماعی در جهت رسیدن به اهداف متعالی خود استفاده کند.
یکی از الطاف بزرگ خداوند در حق ما که چندان بدان توجه نداریم حفظ آبرو و پوشیده ماندن عیوب ما از منظر دیگران است. چنان که در دعا می خوانیم:
وَ اَنتَ المُعتَمَدُ لِلذُّنوبِ فی عَفوِک، وَالنَّاشِرُ عَلَی الخاطِئینَ جَناحَ سِترِک، وَاَنتَ الکاشِفُ لِلضُّرِّ بِیَدِک، فَکم مِن سَیِّئَهٍ اَخفاها حِلمُک حَتّی دَخِلَت، وَحَسَنَهٍ ضاعَفَها فَضلُک حَتّی عَظُمَت عَلَیها مُجازاتُک… سَیِّدی لَو عَلِمَتِ الارضُ بِذُنُوبی لَساخَت بی، اَو الجِبالُ لَهَدَّتنی، اَوِ السَّمواتُ لاختَطَفَتنی، اَوِ البِحارُ لاَغرقتَنی؛(۲) «تویی که معصیت ‏کاران با اعتماد و امید به عفوت گناه می کنند و تویی که بال پرده پوشی بر سر خطاکاران گسترانده ای و رنج و دردهای خلق را به دست باکفایت خویش برطرف می سازی. چه بسیار گناهانی که حلم تو پوشیده داشت و محو و نابود گردانید و چه نیکی هایی که فضل و کرم تو دو چندان ساخت تا آنکه پاداش تو بر آنها عظیم گشت… آقا و سرور من، اگر زمین از گناهان من آگاه می بود مرا در خویش فرو می برد، و اگر کوه‏ ها آگاه بود بر من واژگون می گشت، و اگر آسمان ها آگاه بود مرا می ‏ربود و به درون خویش می کشید، و اگر دریاها آگاه بود مرا غرق می ساخت».
آری، حلم الاهی بر عیوب ما پرده انداخته و مانع رسوا شدن ما در بین خلایق گردیده است و اگر رازپوشی خداوند نبود با اولین گناه ما رسوای خلایق می گشتیم و ننگ و عار و رسوایی باعث می شد که سر به زیر افکنیم و خود را از دیگران پنهان سازیم. حضرت پس از اشاره به لطف و فضل الاهی در پوشیده داشتن گناهان، از خداوند درخواست می کنند که زشتی های رفتار را از پرونده اعمال و زنگار آنها را از پرده دل بزداید تا دل نورانیت یابد و انوار قدسی بدان بتابد و مهیای پرواز به قله‏ های کمال و تعالی گردد.

استغفار اولیای خدا از کوتاهی به درگاه خداوند

از این مناجات و سایر دعاهایی که از حضرات معصومین علیهم ‏السلام وارد شده، به دست می آید که هرکس برحسب معرفت و مرتبه کمالی خود در پیشگاه الاهی قصور و تقصیر دارد و به مرتبه ای از گناه اعتراف دارد که باید از آن استغفار کند. از این جهت قرآن خطاب به رسول خدا صلی الله ‏علیه‏ و‏ آله در سوره نصر می فرماید:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌ * إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ‌ * وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجاً * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّاباً؛ «به نام خداوند بخشاینده مهربان، آن‏ گاه که یاری خدا و پیروزی [فتح مکه] فرا رسد، و مردمان را بینی که گروه گروه در دین خدا درآیند [بدان که رفتن تو به جهان پاینده نزدیک است]؛ پس خدای را همراه با سپاس و ستایش او به پاکی یاد کن [حمد و تسبیح گوی] و از او آمرزش خواه که او همواره توبه پذیر است».
پیشوایان ما به استغفار و طلب بخشش از خداوند مداومت داشته اند و درباره رسول خدا صلی الله‏ علیه ‏و ‏آله آمده است:
عن الحارث بن مغیره عن ابی عبدالله علیه السلام قال: کان رسول الله صلی الله علیه و آله یستغفرَ الله عزَّ و جلَّ فی کلِّ یومٍ سبعینَ مرّهً، و یتوبُ إلی اللهِ عزّ و جلّ سبعینَ مرّهً. قال: قلت: کان یقول: أستغفرالله و أتوب إلیه؟ قال: کان یقول: استغفر الله، استغفر الله سبعین مره و یقول: و أتوب إلی الله، و أتوب إلی الله سبعین مرّه؛(۳)
«حارث ‏بن مغیره از امام صادق علیه السلام روایت می کند که حضرت فرمود: رسول خدا صلی الله‏ علیه ‏و‏ آله همواره در هر روز هفتاد بار به درگاه خداوند استغفار می کرد و توبه می کرد. راوی گوید: گفتم: می فرمود: «استغفرالله و اتوب الیه»؟ فرمود: هفتاد بار می فرمود: استغفرالله، استغفرالله، و هفتاد بار دیگر می فرمود: اتوب الی الله، اتوب الی الله».
اعتقاد ما بر اساس دلایل قطعی و روشن بر آن است که پیشوایان معصوم ما مرتکب هیچ گناهی نمی شدند و ساحت آنان از عصیان و تقصیر در بندگی خدا پاک است. حتی بسیاری از صاحب‏ نظران معتقدند که آنان ترک اولی هم نداشته اند. آنچه بر آن اجماع صورت گرفته این است که آنان مرتکب آنچه ما اصطلاحاً گناه می نامیم، یعنی انجام آنچه در شریعت حرام گردیده نمی شدند؛ اما این اعتقاد منافات ندارد با آنکه آنان متناسب با معرفت و مرتبه کمالی خود کوتاهی هایی داشته اند که آنها را برای خودشان گناه می شمرده اند. در مباحث پیشین در این ‏باره سخن گفتیم و از جمله به این مطلب اشاره کردیم که زندگی در عالم طبیعت لوازمی دارد که هیچ ‏کس از آنها گریز ندارد. لازمه زندگی حیوانی، خوردن و آشامیدن و سایر برخورداری های مادی است که انسان دست‏ کم در حد ضرورت باید از آنها برخوردار گردد و برای اولیای خدا پرداختن به زندگی دنیوی و لوازم آن و توجه به غیرخدا که گریزی از آن نیست، گناه و کوتاهی به حساب می آید و از این روی در پیشگاه خداوند احساس خجالت و شرمساری دارند و به پوزش ‏خواهی و استغفار به پیشگاه معبود خویش مبادرت می‏ ورزند.

سخنان امام سجاد علیه السلام در مقام توجه به رحمت بی کران الهی

متناسب با معرفت و مرتبه کمال هرکسی، احساس گناه و کوتاهی به درگاه معبود؛ حیا، خجلت، حیرت و حالت انقباض را در انسان برمی انگیزاند و بر اثر این حالت، شخص با ترس و اضطراب و با لکنت زبان از معبود خویش آمرزش می ‏طلبد و از او می خواهد که از کوتاهی های او درگذرد. اما وقتی که فراتر از گناهان و عقوبتی که خداوند برای آنها در نظر گرفته، رحمت و فضل الاهی را مشاهده کرد که همواره دامن گسترده و خیل گنه کاران را به خویش فرا می خواند و به آنان امنیت و آرامش می بخشد، انبساط ‏خاطر می یابد و سرور و شادمانی ناشی از امید به رحمت بی کران الاهی و باریابی به وصل معشوق، قفل بیم و ترس را از زبانش برمی دارد و او را به اطناب در سخن در حضور معشوق وامی دارد. در آموزه ‏های دینی ما و از جمله در قرآن فراوان از حالت انبساط و گفت و گوهای عاشقانه بین اولیای خدا و معبود خویش سخن به میان آمده است. نمونه آن گفت و گویی است که بین خداوند و حضرت موسی علیه السلام رخ داده که خداوند خطاب به آن حضرت می فرماید: وَ مَا تِلک بِیَمینِک یَا مُوسی قَال هِیَ عَصَایَ أتَوَکأُ عَلَیهَا وَ أهُشُّ بِهَا عَلَی غَنَمی وَلیَ فیهَا مَآرِبُ أُخرَی؛(۴) «و ای موسی، در دست راست تو چیست؟ گفت: این عصای من است که بر آن تکیه می دهم و با آن برای گوسفندانم برگ[از درختان] می ‏تکانم و کارهای دیگری هم از آن برای من برمی آید».
پر واضح است که خداوند می دانست که چه چیزی در دست حضرت موسی علیه السلام است و توضیحات حضرت موسی علیه السلام درباره فواید آن عصا برای خداوند آشکار بود و آن گفت و گوی ها در مقام وحی و وجد و انس ناشی از خلوت عاشق و معشوق صورت پذیرفته است. در آن حالت انبساط، عاشق فارغ از ترس و بیم، خود را در پناه معشوق و مورد نوازش او می یابد و از سر شادمانی و سرور لب به سخن می گشاید. همچنین خداوند می خواست فایده دیگری از آن عصا را که حضرت موسی از آن بی خبر بود بشناساند و آن اینکه با آن عصا معجزه بزرگ الاهی، یعنی خنثی گشتن سحر ساحران انجام می‏ پذیرد و این معجزه خود طلیعه دعوت به توحید و رسالت الاهی و نابودی فرعونیان و شرک و استقرار آیین یکتاپرستی می گردد.
در این مناجات نیز حضرت سجاد علیه السلام پس از توجه یافتن به کوتاهی در امر بندگی خدا و ترس از عقاب الاهی، به رحمت بیکران الاهی نظر می افکند و آن گاه با حالت انبساط ناشی از درک لطف، محبت و نوازش الاهی مناجات خویش با معبود را پی می گیرد و می فرماید:
اِلهی، اِستَشفَعتُ بِک اِلَیک، وَاستَجَرتُ بِک مِنک، اَتَیتُک طامِعاً فی اِحسانِک، راغِباً فی امتِنانِک، مُستَسقِیاً وابِلَ طَولِک، مُستَمطِراً غَمامَ فَضلِک، طالِباً مَرضاتَک، قاصِداً جَنابَک، وارِداً شَریعَهَ رِفدِک، مُلتَمِساً سَنِیَّ الخَیراتِ مِن عِندِک، وافِداً اِلی حضرَهِ جَمالِک، مُریداً وَجهَک، طارِقاً بابَک، مُستَکیناً لِعَظمَتِک وَجلالِک، فَافعَل بی ما اَنتَ اَهلُهُ مِنَ المَغفِرَه و الرَّحمَهِ، و لا تَفعل بی ما اَنَا اَهلُهُ مِن العَذابِ وَ النِّقمَهِ، بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرَّاحِمینَ؛ «خدایا، من تو را نزد خودت شفیع قرار داده ام و از قهر تو به تو پناه می آورم. آمدم به درگاهت در حالی که به احسان تو طمع و به نعمت هایت رغبت دارم. تشنه باران احسانت هستم و از ابر فضل و کرم تو باران عنایت می‏جویم. به جست‏ و جوی خشنودی تو برخاسته ام و آهنگ توجه به درگاهت را دارم و به جویبار عطایت وارد گشته ام. درخواست عالی ‏ترین خیراتت را دارم و در پیشگاه جمال تو بار یافته ام و خواهان وجه تو هستم. حلقه در رحمتت را می کوبم و در برابر عظمت و جلالت خاضع هستم. پس با من با بخشایش و مهربانی که شایسته آنی رفتار کن و عذاب و انتقام که شایسته من است در حقم روا مدار، به حق رحمتت ای مهربان‏ ترین مهربانان».

مفهوم عرفی شفاعت

در آغاز فراز فوق، حضرت شفیع قرار دادن خدا را برای خویش مطرح می سازند. «شفاعت» از «شفع» به معنای جفت گرفته شده و از آن برای پیشرفت امور، جبران خطاها و لغزش ها بهره ‏برداری می شود. وقتی انسان می نگرد که نیرو و امکاناتی که در اختیار دارد برای تحقق بخشیدن خواسته و آرزویش کفایت نمی کند، می کوشد که کس دیگری را معین و کمک‏ کار خود قرار دهد تا با امکانات او و توان و اراده اش به هدف خود دست یابد. در امور روزمره دنیوی وقتی کسی از جایگاه و اعتبار کافی در نزد کسی که خواسته ای از او دارد برخوردار نیست کسی را که از اعتبار و آبروی بیشتری برخوردار است شفیع خود می گرداند تا به واسطه شفاعت و سفارش او به خواسته اش دست یابد. یا کسی جرمی و خلافی مرتکب شده، چون خود را لایق بخشش نمی یابد و باید متناسب با جرمش کیفر شود، به شخص دیگری متوسل می گردد که شفاعت و وساطت کند تا از عقوبت و کیفر معاف گردد. در این‏ گونه موارد، شفیع اراده خودش را بر اراده کسی که از تأمین خواسته شفاعت‏ جوینده شانه خالی می کند و یا درصدد کیفر و مجازات شفاعت‏ جوینده برآمده حاکم می گرداند و در نتیجه این شفاعت و وساطت، شفاعت‏ جوینده به خواسته خود می‏ رسد.
در برخی از دادگاه ‏های عرفی که آلوده به پارتی بازی و فساد است، اگر قاضی بخواهد بر اساس قانون قضاوت کند باید مجرم را محکوم به کیفر زندان و یا کیفری دیگر کند، اما بر اثر شفاعت و وساطت شخص دارای نفوذ و موقعیت، حکم عفو را برای او در نظر می گیرند. به واقع با این شفاعت اراده شفیع بر اراده قاضی غالب گردیده و قاضی یا به جهت ترس از آن شفیع و واسطه و یا بدان امید که روزی نیازی به او پیدا کند و او نیازش را برآورده سازد، تسلیم خواست او می گردد. این نوع شفاعت، که ناشی از بده‏ بستان و رفاقت و رو دربایستی است مورد نظر مشرکان بود و آنان بر اساس تصوری فاسد و غلط بر این باور بودند که خداوند دخترانی دارد که به جهت محبت و علاقه و رودربایستی، خواسته آنان را تأمین می کند. از این جهت وقتی گناهی مرتکب می شدند که کیفر آن عذاب و آتش جهنم بود، به بت هایی که نماد ملائکه که از نظر آنان دختران خدا بودند به شمار می‏ رفتند متوسل می شدند و در برابر آنها تعظیم و کرنش می کردند تا نظر دختران خدا را به سوی خود جلب کنند و آنان نیز در نزد خداوند شفاعت کنند و خداوند برای خشنودی دخترانش و برای اینکه آنان از او نرنجند و آزرده نشوند، از عقوبت و کیفر گناهکار صرف‏ نظر کند. قرآن درباره این عقیده فاسد مشرکان می فرماید:
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَ لاَ یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاَءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَ لاَ فِی الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ؛ (۵) «و به جای خدا چیزهایی را می ‏پرستند که نه زیانشان می‏ رساند و نه سودشان می دهد و گویند: اینها شفیعان ما نزد خدایند. بگو: آیا خدای را به چیزی خبر می دهید که در آسمان ها و زمین سراغ ندارد؟ او پاک و برتر است از آنچه [با او]شریک می سازند».

شفاعت از منظر اسلام

اما شفاعتی که در ادیان توحیدی و به خصوص در اسلام مطرح شده است (و حتی وهابیت نیز با استناد به حدیثی که رسول خدا صلی الله‏ علیه‏ و‏ آله در آن فرمودند: ادَّخَرتُ شَفاعَتِی لاَهلِ الکَبائِرِ مِن أمَّتِی؛(۶) «شفاعتم را برای اهل گناهان کبیره از امتم ذخیره کرده ام» اصل آن را پذیرفته اند ولی آن را مختص به شفاعت پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و ‏آله در آخرت می دانند و اعتقاد به شفاعت سایرین، از جمله ائمه اطهار علیهم ‏السلام و شفاعت در دنیا را بدعت می دانند) بدین معنا نیست که کسی اراده خودش را بر اراده خدا حاکم گرداند. بلکه حقیقت شفاعت این است که خداوند به جهت شدت محبت و رحمتش در حق بندگان، برای کسانی که در گناه و معصیت غوطه‏ ور گشته اند و به جهت پلیدی و زشتی رفتار خود، یا زمینه ارتباط با خدا را ندارند و یا خجالت می کشند به درگاه خدا متوسل شوند، کسانی را که در درگاه او مقرب و عزیزند واسطه قرار داده که دیگران با توسل به آنها به حوایج خویش دست یابند و مورد آمرزش قرار گیرند. با این شفاعت ممکن است آن بخش از گناهانی که با توبه هم بخشیده نمی شوند و شخص گناهکار لیاقت بخشش آنها را ندارد، مورد عفو خداوند قرار گیرند. به تعبیر دیگر، شفاعت راه ثانوی است که خداوند برای گناهکاران قرار داده که وقتی آنان به شفاعت‏ کنندگان خداوند توسل می ‏جویند زودتر مورد بخشش و عنایت خدا قرار می گیرند و هم اصل شفاعت را خود خداوند تأسیس کرده و هم خود، کسانی را برای شفاعت کردن معین ساخته و هم خود، قانون و چارچوبی برای شفاعت وضع کرده است.
برای تقریب به ذهن گاهی پدر برای فرزندان خود مقرراتی را وضع می کند و کیفری را برای تخلف‏ کننده از آن مقررات قرار می دهد. طبق قانونی که او وضع کرده هر یک از فرزندان که تخلف کند مجازات می شود، اما پدر به عنوان مدیر خانواده و بر اساس قانون نانوشته از مادر می خواهد که نزد او از آن فرزند متخلف وساطت و طلب بخشش کند تا پدر به پاس شفاعت و وساطت مادر آن فرزند را ببخشد. در این صورت اراده مادر بر اراده پدر حاکم نشده است، بلکه بر اساس قانونی که پدر قرار داده فرزند با شفاعت مادر مورد بخشش قرار می گیرد. پس این شفاعت ماهیتاً با شفاعت از منظر کفار و مشرکان متفاوت است و این‏ گونه نیست که کسانی اراده خود را بر اراده خدا تحمیل کنند و خداوند به جهت علاقه به آنها و به جهت رودربایستی نظر و خواست آنان را بر خواست و نظر خود ترجیح دهد. از این منظر، هیچ اراده ای جز اراده خداوند در عالم نافذ و جاری نیست و تا خداوند به انبیا، فرشتگان، شهدا و اولیای خود اجازه ندهد آنان حق سخن گفتن ندارند، چه رسد که بدون اجازه خداوند شفاعت کنند. پس چه شفاعت را در دنیا و آخرت ساری و جاری بدانیم و چه آن را به آخرت اختصاص دهیم که همه مسلمین بر آن اجماع دارند، شفاعت از مجرای اراده و خواست خداوند انجام می‏ پذیرد و خداوند مالک و حاکم هستی است و این معنا به خصوص در آخرت که در آن از مالکیت ظاهری غیرخدا که در دنیا وجود داشت نیز خبری نیست، برای همگان روشن می گردد و همه درمی یابند که حاکم و مالک حقیقی هستی خداست: یَومَ هُم بَارِزونَ لا یَخفَی عَلَی اللهِ مِنهُم شَیءٌ لِّمَنِ المُلک الیَومَ للهِ الواحِدِ القَهَّارِ؛(۷) «روزی که نمایان شوند، هیچ چیز از آنان بر خدا پوشیده نباشد، [و ندا آید که] امروز پادشاهی که راست؟ خدای راست، آن یگانه بر همه چیره».
در آن عرصه که سلطنت و حاکمیت مطلق از آن خداست، کسی بدون اجازه خداوند سخن نمی گوید: یَومَ یَقومُ الرُّوحُ وَالمَلائِکَه صَفّاً لاّ یَتَکلَّمُونَ إلاّ مَن أذِنَ لَهُ الرحمَنُ وَ قَالَ صَواباً؛(۸) «در روزی که روح [فرشته همراه وحی] و فرشتگان به صف ایستند، سخن نگویند مگر کسی که خدای رحمان او را اجازه دهد و سخن درست گوید».
در سرای آخرت که قدرت و سلطنت از آن خداست و تنها اراده و خواست خداوند حاکم و جاری است، کسی بدون اجازه خدا و جز برای کسانی که خداوند به شفاعت در حق آنان راضی گشته است، شفاعت نمی کنند. خداوند در این ‏باره فرمود: مَن ذَا الَّذی یَشفَعُ عِندَه الاّ بِإذنِه…؛(۹) «کیست آنکه جز به خواست و فرمان او نزد وی شفاعت کند؟»
همچنین خداوند فرمود: یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ‌؛ (۱۰) «آنچه را پیش‏ روی آنهاست و آنچه را واپسین آنهاست [کارهایی را که کرده اند و خواهند کرد] می داند و جز برای کسانی که او بپسندد و خشنود باشد شفاعت نمی کنند و از ترس او [از ترس عقوبت او یا عظمت و هیبت او] بیمناک اند».
وقتی ما به اولیای خدا و به خصوص رسول خدا و ائمه اطهار علیهم ‏السلام توسل می‏ جوییم و آنان را شفیع خود قرار می دهیم، به واقع به خداوند شفاعت می‏ جوییم؛ چون خداوند آنان را وسیله و راهی برای نیل به رحمت خود قرار داده است. اگر آنان مقام وساطت نمی داشتند و خداوند آنان را شفیع قرار نمی داد، نه آنان حق شفاعت داشتند و نه کسی حق داشت آنان را شفیع خود قرار دهد و نه اگر آنان کسی را شفاعت می کردند، شفاعتشان پذیرفته می شد. مگر کسی می ‏تواند در برابر خدا عرض‏ اندام کند و اراده خود را بر خدا تحمیل کند؟! خداوند به پاس رحمت بی کران و لطف و عنایتش در حق بندگان، بندگان مقرب خویش را شفیع و واسطه قرار داده تا گناهکاران سراغ آنها بروند و به آنان توسل جویند و از این طریق مورد عفو و بخشش خداوند قرار گیرند و شفاعت و وساطت آنان در راستای اذن و اراده الاهی انجام می‏ پذیرد.

تقدم رحمت الاهی بر غضب الهی

یکی از اسماء خداوند «اشد المعاقبین» است و این صفت الاهی اقتضا می کند که معصیت‏ کاران به کیفر الاهی مبتلا گردند و در آتش جهنم بسوزند. چون آنان در برابر خداوند متعال که حاکم و مالک مطلق هستی است عصیان کرده اند و با چشم، گوش، زبان و اندامی که خداوند به آنان داده مرتکب گناه شده اند. کیفر این عصیان و نافرمانی، آتش جهنم و عقوبت الاهی است. اما خداوند «ارحم‏الراحمین» نیز هست و رحمت او بر غضبش پیشی گرفته است و اگر کسی از گناهان خود نادم گردد و در جبران کوتاهی های خود بکوشد، مشمول رحمت خداوند قرار می گیرد؛ چنان که در دعای جوشن کبیر می خوانیم: یا مَن وَسِعَت کلَّ شَی‏ٍءٍ رَحمَتُهُ، یا مَن سَبقَت رَحمتُهُ غَضَبَهُ؛ «ای کسی که رحمت او همه چیز را فرا گرفته است و ای کسی که رحمتش بر غضب و خشمش پیشی گرفته است».
البته سبقت داشتن رحمت الاهی بر غضب وی بدین معنا نیست که در همه موارد رحمت الاهی جلوی خشم و غضب الاهی را می گیرد که در این صورت خداوند در حق فاسدترین و پست ‏ترین مردمان نظیر شمر نیز غضب نمی کرد و اصلاً جهنم را نمی آفرید؛ در حالی که خداوند علاوه بر بهشت، جهنم نیز دارد و کافران و گنهکاران مشمول عقوبت و غضب الاهی قرار می گیرند و خداوند خود قسم خورده که آنان را به جهنم داخل گرداند: أقسَمتَ أن تَملأها مِنَ الکافرینَ مِنَ الجنَهِ و النّاسِ اجمعین و أن تُخَلُّدَ فیهاَ المعاندین؛ (۱۱) «خداوندا، تو قسم خورده ای که دوزخ را از کافران از پریان و آدمیان انباشته سازی و دشمنانت را برای همیشه در آن جای دهی».
سبقت داشتن رحمت الاهی بر غضب الاهی از آن روست که هدف از آفرینش گسترش رحمت است و این رحمت در عرصه تکوین با رشد و تکاملی که خداوند برای موجودات در نظر گرفته حاصل می شود، و در عرصه تشریع و حوزه اختیار، این رحمت با گزینش اختیاری راه صواب و سعادت به وسیله انسان تحقق می یابد. در ارتباط با رفتار اختیاری انسان و پریان، قصد اولی خدا گسترش رحمت است که از طریق اطاعت و پیروی از دستورات او به دست می آید. اما چون انسان موجودی است مختار که در او کشش های مثبت و منفی وجود دارد و به دلیل این کشش ها و وجود جاذبه گناه و جاذبه عمل صالح، خود را همواره بر سر دوراهی سعادت و شقاوت و بهشت و جهنم می یابد، اگر جاذبه گناه و عصیان خداوند را نادیده گرفت و علی‏ رغم کشش های منفی و گرایش به هوای نفس، به اختیار خود راه صواب را برگزید و به انجام اعمال صالح مبادرت ورزید، خود را لایق بهره‏ مندی از رحمت و فیض الاهی می گرداند و به کمال و سعادت نایل می گردد. اما اگر به دستورات خدا پشت پا زد و برخلاف فطرت و عقل، از دست‏ یابی به کمال و سعادت بازایستاد و به نقص و عار تن داد، مشمول عذاب و غضب الاهی می گردد که به قصد ثانوی، خداوند آن را برای بندگان خود در نظر گرفته است. پس قصد اولی خداوند دست ‏یابی انسان به کمال و در نتیجه برخوردار گشتن از رحمت واسعه الاهی است، اما چون این کمال با اختیار و گزینش انسان تحصیل می گردد، انسان بر سر دوراهی کمال و نقص و سعادت و شقاوت قرار گرفته و در واقع، کمال انسانی بدون خلق جهنم و شیطان حاصل نمی گردد و تا انسان بر سر دوراهی بهشت و جهنم قرار نگیرد، توفیق درک رحمت الاهی و رسیدن به کمالی را که فرشتگان الاهی از درک آن عاجز بودند نخواهد داشت.

پی نوشت ها :

۱٫ نهج ‏البلاغه، خطبه ۱٫
۲٫ مفاتیح‏الجنان، دعای بعد از زیارت امام رضا علیه السلام.
۳٫ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۴۳۸، ح ۴٫
۴٫ طه(۲۰)، ۱۷ـ۱۸٫
۵٫ یونس(۱۰)، ۱۸٫
۶٫ مجلسی، بحارالانوار، ج ۸، باب ۲۱، ص ۳۰٫
۷٫ غافر(۴۰)، ۱۶٫
۸٫ نبا(۷۸)، ۳۸٫
۹٫ بقره(۲)، ۲۵۵٫
۱۰٫ انبیاء(۲۱)، ۲۸٫
۱۱٫ مفاتیح ‏الجنان، دعای کمیل.

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

نشستن فرشتگان با اذن امام رضا علیه السلام

قطب الدین راوندی رحمه الله در کتاب «الدعوات» از حضرت جواد علیه السلام نقل کرده است که فرمود :

یکی از اصحاب امام رضا علیه السلام مریض شد ، آن حضرت به عیادت او رفت و فرمود : تو را چگونه می یابم ، و در چه حالی هستی ؟ عرض کرد : مرگ را بعد از شما ملاقات کردم (مقصودش شدّت بیماری و سختی و درد و ناراحتی است) .

امام علیه السلام فرمود : مرگ را چگونه ملاقات کردی ؟

عرض کرد : سخت و دردناک.

فرمود : مرگ را ملاقات نکردی بلکه چیزی که تو را آگاه کند و بعضی از احوال مرگ را به تو نشان دهد دیدار کرده ای .

إنّما النّاس رجلان: مستریح بالموت، ومستراح منه[۱](۱)فجدّد الإیمان باللَّه وبالولایه تکن مستریحاً .

مردم نسبت به مرگ دو قسمند : گروهی با مردن راحت می شوند ، و گروهی با مردن آنها دیگران راحت می شوند. پس ایمان به پروردگار و ولایت ما اهل بیت را تازه کن تا از قسم اوّل باشی و راحت شوی.

آن شخص به دستور امام علیه السلام عمل نمود سپس عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! اینها فرشتگان پروردگارند که با درود و احترام و هدایا آمده اند بر شما سلام می کنند و در حضورت ایستاده اند ، به آنها اجازه دهید که بنشینند.

امام رضا علیه السلام فرمود : ای فرشتگان پروردگار من بنشینید .

سپس به آن مریض فرمود:

از این فرشتگان بپرس: آیا به آنها دستور داده شده است که در حضور من بایستند ؟ مریض گفت : سألتهم فذکروا أنّه لو حضرک کلّ من خلقه اللَّه من ملائکته لقاموا لک ولم یجلسوا حتّی تأذن لهم، هکذا أمرهم اللَّه عزّوجلّ.

از آنها سؤال کردم ، جواب دادند که اگر همه فرشتگانی که خدا آفریده است در پیشگاه شما حاضر شوند همگی خواهند ایستاد و هرگز نمی نشینند تا به آنها اجازه دهی ، و این گونه خدا به آنها دستور داده است .

بعد از آن چشمانش را روی هم گذاشت و عرض کرد : «السلام علیک یابن رسول اللَّه» ، درود بر تو ای فرزند رسول خدا ، این شخص شما است که به همراه پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و دیگر امامان معصوم علیهم السلام در نظرم مجسّم گشته اید ، و از دنیا رفت .[۲]

شاعر فارسی زبان گفته است :

گر طبیبانه بیائی بسر بالینم

بدو عالم ندهم لذّت بیماری را

و شاعر دیگری گفته است :

زنده کدامست برِ هوشیار

آن که دهد جان بسر کوی یار

پی نوشت ها:

[۱] . در کتاب «الدعائم : ۲۲۱/۱» از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نقل کرده است که آن حضرت فرمود : «مستریح ومستراح منه، فأمّا المستریح: فالعبد الصالح استراح من غمّ الدنیا، وما کان فیه من العباده إلی الراحه ونعیم الآخره، وأمّا المستراح منه: فالفاجر یستریح منه ملکاه» ، مردم نسبت به مرگ دو قسمند : عدّه ای با مردن راحت می شوند و گروهی با مردن آنها دیگران راحت می شوند ، دسته اول بندگان صالح و نیکوکار هستند که با مرگ از غم و غصّه دنیا راحت می شوند و بر اثر عبادتهائی که انجام داده اند به نعمتهای همیشگی و آسایش دائمی می پیوندند ، دسته دوّم اشخاص تبه کار هستند که با مردن هر یک از ایشان آن دو فرشته ای که مأمور نوشتن اعمال آنها هستند راحت می شوند .

[۲] . دعوات راوندی : ۲۴۸ ح ۶۹۸، بحار الأنوار : ۱۹۴/۶ ح ۴۵، و۷۲/۴۹، ترجمه کتاب نفیس القطره جلد ۱ صفحه ۶۱۲ الی ۶۱۳ (تألیف مرحوم آیت الله سید احمد مستنبط (ره) ).

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

محدثه بودن حضرت زهرا(س)

 اشتراک حضرت صدیقه سلام ‏اللَّه ‏علیه است با امیرالمؤمنین و یازده فرزند معصومش، در محدث بودن (یعنى شنیدن حدیث فرشتگان).

منصب هاى الهى سه قسم است: نبوت، رسالت، و امامت.

علماى عامه در کتب خود نقل کرده‏ اند که عبداللَّه بن عباس آیه  (و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبى) (۱)را بدین گونه قرائت مى‏ کرده است: «و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبى و لا محدث». (۲)

دانشمندان شیعه و سنى همگى قائل به وجود محدث در اسلام مى‏ باشند و معتقدند که بعد از پیامبر اکرم یقینا بشرى محدث (الهام گیرنده و گوش فرادهنده به حدیث فرشتگان) باید وجود داشته باشد؛ انسانى که تمام گفتار و کردارش مطابق فرامین الهى و مورد تصدیق و تصویب خدائى است.

هم‏ صحبت و هم‏راز چنین فردى، آن فرشته‏ اى است که واسطه‏ فیض از جانب خداست و شخص محدث آنچه دستور مى‏ گیرد با کمال فرمان‏پذیرى به آنها عمل مى‏ کند.

اعتقاد ما شیعیان این است که ائمه‏ اطهار همگى محدث مى ‏باشند. (۳)

دانشمندان سنى نیز قائلند بر این که بعد از پیامبر اکرم بشرى محدث باید وجود داشته باشد تا فرشتگان به او حدیث گویند، و از جانب خداى تعالى راه هاى حق و باطل را به او نشان دهند. علماى عامه مى‏ گویند، کسى را که- بعد از رسول خدا– هم‏ صحبت فرشتگان است خود پیامبر اکرم معین فرموده است و آن شخص، عمر است! (۴)

لیکن ما شیعیان معتقدیم که آن شخص محدث بعد از پیامبر وجود مقدس على سلام‏اللَّه‏ علیه است. (۵)

در اینجا چند روایت از کتب اهل سنت- که در آنها به کلمه محدث اشاره شده است- ذکر مى ‏کنیم:

بخارى در صحیحش در مناقب عمر بن خطاب مى‏ گوید:

«قال النبى صلى اللَّه علیه و آله و سلم: لقد کان فیمن کان قبلکم من بنى ‏اسرائیل رجال یکلمون من غیر ان یکونوا انبیاء فان یکن (۶) من امتى منهم احد فعمر». (۷) یعنی پیامبر اکرم فرمود: در دوران قبل از اسلام مردانى از بنى ‏اسرائیل محدث بوده ‏اند، بدون اینکه از انبیا باشند، و از امت من عمر محدث مى ‏باشد».

مسلم (۸) در صحیحش در فضائل عمر تقریبا با همین مفهوم، از رسول خدا روایت مى‏ کند:«قد کان فى الامم قبلکم محدثون، فان یکن فى امتى منهم احد فان عمر بن الخطاب منهم». (۹)

موضوع محدث بودن یک مسئله ‏ى اسلامى است نه مذهبى، زیرا فریقین (شیعه و سنى) در این مطلب هم‏راى و هم ‏سخن هستند، و طبق روایاتى که ذکر شد، و احادیث دیگر به وجود شخص محدث از طرف علما سنى نیز کاملا تصریح شده است، ولى آنچه بسیار شایان توجه و دقت مى‏ باشد، این است که در پایان تمام این روایات، راویان سنى، نام عمر بن خطاب را ملحق و اضافه نموده ‏اند. تشخیص اینکه آیا عمر محدث بوده است یا على، کار بسیار سهل و آسانى است، زیرا نمونه ‏ گفتار هر یک از آنان که در تاریخ ضبط است روشنگر این مسئله مى ‏باشد.

کسى که در بستر احتضار پیامبر به رسول خدا مى‏ گوید:«ان الرجل لیهجر» (۱۰) یعنى این مرد (مقصود پیامبر است) هذیان مى ‏گوید»، گفتارش بخوبى نشان مى‏ دهد که او شایستگی محدث بودن را نداشته است.

کلینى رحمهاللَّه‏ علیه در کتاب کافى مسئله را چنین عنوان مى‏ کند که فرق میان رسول و نبى و محدث چیست، و سپس روایاتى را که روشنگر و مشخص‏ کننده  این سه منصب الهى است ذکر مى‏ نماید. حضرت امام باقر سلام ‏اللَّه ‏علیه در ذیل این آیه چنین مى‏ فرماید: «و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لانبى)(۱۱) و لا محدث». (۱۲) رسول کسى است که فرشته‏  واسطه‏ نزول وحى الهى با او سخن مى‏ گوید، و او ملک را مى‏ بیند و مى‏ شناسد و با فرشته گفتگو مى‏ کند. و این رتبه بسیار عالى است. محدث کسى است که هنگام گفتگو فرشتگان آنها را نمى ‏بیند، و در این مورد روایات بسیار از حضرت باقر و حضرت صادق سلام ‏اللَّه ‏علیه  نقل شده است که چند حدیث براى نمونه ذکر مى‏ شود:

«ان اوصیاء محمد محدثون؛ (۱۳) بدرستى که اوصیاء محمد همگى محدث بوده‏ اند».

«الائمه علماء صادقون، مفهمون، محدثون؛ (۱۴) ائمه همگى دانشمند، راستگو، داراى فهم بسیار خداداد، و محدث مى‏ باشند».

«المحدث یسمع الصوت و لا یرى شیئا؛ (۱۵) محدث آن کسى است که صداى فرشته را مى ‏شنود، ولى چیزى را نمى‏ بیند».

«کان على علیه‏السلام محدثا؛ (۱۶) على علیه‏السلام محدث بوده است».

از حضرت صادق سؤال مى ‏شود، مقصود از محدث چیست؟ آن حضرت فرمود: «یاتیه ملک فینکت فى قلبه کیت کیت». (۱۷)؛ محدث کسى است که فرشته بر او نازل مى‏ شود و نکات وحى را بر قلب او عرضه مى‏ دارد (بدون اینکه ملک را مشاهده کند)».

روایاتى که ذکر شد از جمله احادیث مسلم و قطعى است که از ائمه اطهارعلیهم ‏السلام وارد شده است و مقصود ما از نقل آنها، اثبات این مطلب است که روشن شود در این منصب، در این منقبت، حضرت صدیقه سلام ‏اللَّه‏ علیها با على و اولاد معصومین او شریک است و او نیز محدثه بوده، چنان که امامان دوازده‏ گانه محدث بوده ‏اند.

حضرت صادق مى ‏فرماید: «فاطمه بنت رسول‏ اللَّه صلى اللَّه علیه و آله کانت محدثه و لم تکن نبیه، انما سمیت فاطمه محدثه، لان الملائکه کانت تهبط من السماء فتنادیها- کما تنادى مریم بنت عمران: یا فاطمه (ان اللَّه اصطفاک و طهرک و اصطفاک على نساءالعالمین)، یا فاطمه (اقنتى لربک واسجدى وارکعى مع الراکعین) (۱۸) فتحدثهم و یحدثونها، فقالت لهم ذات لیله: الیست المفضله على نساءالعالمین مریم بنت عمران؟ فقالوا: لا، ان مریم کانت سیده نساء عالمها و ان اللَّه عز و جل جعلک سیده نساء عالمک و عالمها و سیده نساءالاولین و الاخرین (۱۹) ؛ فاطمه دختر رسول خدا محدثه بود نه پیامبر. فاطمه را از این جهت محدثه نامیده ‏اند که فرشتگان از آسمان بر او نازل مى‏ شدند و با او- همانگونه که با مریم بنت عمران گفتگو داشتند- این چنین سخن مى‏ گفتند: یا فاطمه بدرستى که خداى تعالى تو را پاک و منزه گردانید و از تمام زنان عالم تو را برگزید.

حضرت صادق به سخن چنین ادامه مى ‏دهند: شبى حضرت صدیقه سلام‏اللَّه‏ علیها به فرشتگان هم ‏صحبت خویش فرمود: آیا آن زن که از جمیع زنان عالم برتر است مریم بنت عمران نیست؟ جواب دادند: نه، زیرا مریم فقط سیده ‏ زنان عالم در زمان خودش بود، ولى خداى تعالى تو را- هم در زمان مریم، و هم در بین زنان دیگر از اولین و آخرین، در تمام زمان ها- بانوى بانوان جهان قرار داده است».

این روایت را عده ‏اى از دانشمندان نقل کرده ‏اند. در برخى از احادیث تصریح شده است به اینکه: جبرئیل هم ‏صحبت حضرت صدیقه سلام ‏اللَّه‏ علیها بوده است. روایات وارده در این موضوع صریحا حاکى از این است که بعد از رحلت پیامبر اکرم از خداوند متعال براى تسلى خاطر حضرت زهرا علیهاالسلام، فرشتگان را هم‏ صحبت و مانوس او گردانید، و در این مورد حضرت صادق مى ‏فرماید: «… ان فاطمه مکثت بعد رسول‏اللَّه خمسه و سبعین یوما و قد کان دخلها حزن شدید على ابیها، و کان جبرئیل یاتیها فیحسن عزاها على ابیها، و یطیب نفسها، و یخبرها عن ابیها و مکانه و یخبرها بما یکون بعدها فى ذریتها، و کان على یکتب ذلک فهذا مصحف فاطمه (۲۰) ؛ فاطمه بعد از رحلت پیامبر اکرم بیش از ۷۵ روز زنده نماند، و غم جانسوز داغ پدر قلب او را لبریز کرده بود، به این جهت جبرئیل پى در پى به حضورش مى‏ آمد و او را در عزاى پدر سلامت باد مى ‏گفت، و تسلى‏ بخش خاطر غمین زهرا بود؛ و گاه از مقام و منزلت پدر بزرگوارش سخن مى‏ گفت، و گاه از حوادثى که بعد از رحلت او بر ذریه‏ اش وارد مى‏ گردید خبر مى‏ داد؛ و امیرالمؤمنین سلام‏ اللَّه‏ علیه نیز آنچه جبرئیل املاء مى‏ کرد همه را به رشته‏ تحریر در مى ‏آورد، و مجموعه‏ این سخنان است که به مصحف فاطمه موسوم گردید».

روایت دیگرى در کتاب کافى، از حضرت صادق سلام ‏اللَّه ‏علیه به این شرح نقل شده است: «ان اللَّه تبارک و تعالى لما قبض نبیه دخل على فاطمه من وفاته من الحزن ما لا یعلمه الا اللَّه عز و جل، فارسل الیها ملکا یسلى منها غمها و یحدثها؛ فاخبرت بذلک امیرالمؤمنین فقال لها: اذا احسست بذلک و سمعت الصوت، قولى لى، فاعلمته فجعل یکتب کل ما سمعت حتى اثبت من ذلک مصحفا، قال: ثم قال: اما انه لیس من الحلال والحرام، ولکن فیه علم ما یکون؛(۲۱) هنگامى که خداى تعالى پیامبرش را قبض روح فرمود، از غم هاى گرانبارى که قلب زهرا را در مصیبت پدرش فراگرفت، جز خداى عزوجل کسى آگاه نبود. به این جهت حق تعالى فرشته ‏اى را مونس زهرا سلام‏ اللَّه‏ علیها فرمود که تسلى ‏بخش غمهاى او و هم‏ صحبت او در تنهائى او باشد. فاطمه سلام ‏اللَّه ‏علیها این مطلب را به على علیه‏السلام بازگو نمود؛ و حضرت فرمود هرگاه احساس کردى که فرشته به حضورت آمد، و صداى او را شنیدى مرا خبردار کن. از املاء جبرئیل و فرشتگان دیگر که امیرالمؤمنین کاتب آنها بود، مصحف فاطمه فراهم آمد، که على درباره ‏ آنها فرمود: در این مصحف مسائل شرعى از حلال و حرام مطرح نیست بلکه دانشى است از آنچه که (واقع شده و یا) بوقوع خواهد پیوست».

محدثه بودن فاطمه سلام ‏اللَّه علیها از مسلمات است، بطورى که در زیارت آن حضرت نیز وارد شده است: «السلام علیک ایتها التقیه النقیه، السلام علیک ایتها المحدثه العلیمه». (۲۲)

در نتیجه، حضرت صدیقه سلام ‏اللَّه ‏علیها در مقام محدثه بودن (هم‏ صحبت فرشتگان بودن) با امیرالمؤمنین و یازده معصوم دیگر علیهم‏السلام شریک مى باشد، و احراز این مقام جز براى آن کس که «ولى» است امکان‏ پذیر نیست، و چون فاطمه سلام ‏اللَّه‏ علیها ولیهاللَّه است، در سایه مقام ولایتش، فرشتگان با او سخن مى‏ گویند. پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین، مقام ولایت را توأم با محدث بودن، بیان کرده ‏اند، هر نبى بعد از خودش یک ولى را جانشین قرار داده است، رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم نیز امیرالمؤمنین، فاطمه، و حسن و حسین و اولاد معصومین علیهم‏السلام او را اولیاء پس از خویش قرار داده است، و دارا بودن این مرتبه والاى محدث بودن در امت رسول خدا جز براى این سیزده معصوم براى هیچ یک از افراد امت معقول نیست، و تمام حرکات، اطوار، گفتار و کردار حضرت صدیقه سلام ‏اللَّه ‏علیها نمایانگر مقام محدثه بودن آن حضرت است.

پی نوشت ها:

(و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبى الا اذا تمنى القى الشیطان فى امنیته فینسخ اللَّه ما یلقى الشیطان ثم یحکم اللَّه آیاته و اللَّه علیم حکیم) سوره‏ى الحج، آیه‏ى ۵۲٫

صحیح بخارى، کتاب المناقب، باب مناقب عمر بن الخطاب، ج ۵ ص ۷۸- ۷۹، تفسیر قرطبى ج ۱۲ ص ۷۹، الدر المنثور، ذیل آیه‏ى ۵۲ از سوره‏ى الحج- ج ۴ ص ۳۶۶٫

اصول کافى ج ۱ ص ۱۷۶و ۲۴۳؛ الاختصاص، ص ۳۲۸، ۳۲۹؛ بصائر الدرجات، ص ۳۱۸و ۳۱۹و ۳۷۲؛ کنزالفوائد، ص ۱۷۶؛ خصال صدوق، ج ۲ ص ۴۷۴و ۱۰۶؛ معانى‏الاخبار، ص ۱۰۲؛ عیون الاخبار، ج ۱ص ۱۶۹، الغیبه (نعمانى)، ص ۶۰، الغیبه (طوسى)، ص ۹۲، ۹۳، ۹۷؛ بحارالانوار ج ۲۵ ص ۷۷، ۱۱۶، ج ۲۶ص ۶۶، ۷۲، ۷۴، ۷۵، ۷۷، ۷۹، ۸۱، ج ۳۶ ص ۲۷۲٫

صحیح بخارى- کتاب المناقب، باب مناقب عمر بن الخطاب، ج ۵ ص ۷۸- ۷۹، صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب (۲) من فضائل عمر، ح ۲۳، ج ۴ ص ۱۸۶۴، ح ۲۳۹۸؛  مشکل الاثار،  ج ۲ص ۲۵۷، الریاض النضره، ج ۲ص۲۸۷، اعلام الموقعین ج ۴ ص ۱۸۲٫

الاختصاص، ص ۲۷۵، ۲۸۶، ۲۸۷، ۳۲۹؛ کنز الفوائد، ص ۱۷۶، ۱۷۷؛بصائر الدرجات، ص ۳۲۱- ۳۲۴، ۳۶۶، ۳۶۷؛ اختیار معرفه الرجال، ص ۱۱۸؛ بحارالانوار ج ۲۶ص ۶۷- ۷۰، ۷۹، ۸۰، ۸۱٫

علماى اهل سنت درباره‏ى عبارت «فان یکن» مى‏گویند: این عبارت به معناى تردید و شک در محدث بودن عمر نیست بلکه به معناى تاکید و اختصاص است، و مانند این است که شما بگویید «ان کان لى صدیق فهو زید» یعنى اگر من دوستى داشته باشم همانا زید است. در اینجا منظور این است که گوینده درباره‏ى دوستى زید تردید و شک دارد بلکه مى‏خواهد از مقوله‏ى مبالغه خصوصیت دوستى زید را نشان دهد». (مراجعه بفرمایید به: الجامع الصغیر ج ۴/ ۵۰۷، الغدیر ج ۵/ ۴۵ ۴۴).

صحیح بخارى، کتاب المناقب، باب مناقب عمر بن الخطاب، ج ۵ ص ۷۸- ۷۹٫

۸٫حافظ ابوالحسین مسلم بن حجاج بن مسلم قشیرى نیسابورى، متوفاى ۲۶۱ هجرى. وى صاحب کتاب معروف «صحیح»مى‏باشد.

صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب (۲) من فضائل عمر، ج ۴ ص ۱۸۶۴، ح ۲۳۹۸٫

ابوحامد غزالى و سبط بن جوزى حنفى چنین روایت مى ‏کنند:

«و لما مات رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم قال قبل وفاته بیسیر: ائتونى بدواه و بیاض لاکتب لکم لاتختلفوا فیه بعدى. فقال عمر: دعوا الرجل فانه لیهجر»(یعنى: رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم کمى پیشتر از وفاتش فرمود: براى من دوات و کاغذ بیاورید تا براى شما چیزى بنویسم که بعد از من با یکدیگر اختلاف نکنید. عمر گفت: این مرد را رها کنید او هذیان مى‏گوید). (سر العالمین و کشف ما فى الدارین ص ۲۱ (ط النعمان)، تذکره الخواص ص ۶۲).

مسلم در صحیح و احمد بن حنبل در مسند خود بدون اینکه به نام عمر اشاره کنند مى‏گویند: در پاسخ پیامبر گفتند: «ان رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم یهجر»(رسول خدا هذیان مى‏گوید). (صحیح مسلم، کتاب الوصیه، باب ترک الوصیه، حدیث ۲۱، ج ۳ ص ۱۲۵۹، ح ۱۶۳۷؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۱ ص ۳۵۵).

بخارى آنگاه که مى‏خواهد کلام عمر را نقل کند مى‏گوید: عمر گفت: «غلب علیه الوجع» درد بر پیامبر غلبه نموده است (به عبارت دیگر یعنى سخنانى که پیامبر مى‏گوید از شدت درد است و گفتارش تحت کنترل عقل او نیست). بخارى این روایت را در چند موضع از کتاب خود نقل مى‏کند: صحیح بخارى، کتاب الاعتصام…، باب کراهیه الخلاف- ج ۹ص۲۰۰،  کتاب المغازى، باب مرض النبى و وفاته،  ج ۶ص ۲۹، کتاب المرضى و الطب، باب قول المریض«قوموا عنى»، ج ۷ص۲۱۹٫

پی نوشت ها:

سوره‏ى الحج، آیه‏ى ۵۲٫

این قرائت در روایات بعضى از ائمه اطهار علیهم‏السلام‏نقل شده است، که از جمله‏ى آنها مى‏توان منابع زیر ارا برشمرد:

روایت امام زین‏العابدین در اصول کافى ج ۱/ ۲۷۰، کنز الدرجات ص ۱۷۶، ۱۷۷ و بحارالانوار ج ۲۶/ ۸۱، ۸۲ درج است (همچنین مراجعه بفرمایید به بصائر الدرجات ص ۳۶۹).

روایت امام باقر علیه‏السلام در اصول کافى ج ۱/ ۱۷۶، ۱۷۵، بصائر الدرجات ص ۳۲۴، ۳۶۸- ۳۷۰، الاختصاص ص ۳۲۸، اختیار معرفه الرجال ص ۱۱۸ و بحارالانوار ج ۱۱/ ۴۱، ج ۲۶/ ۶۹، ۷۰، ۷۴، ۷۷- ۸۰، ج ۴۰/ ۱۴۲ موجود است.

روایت امام صادق علیه‏السلام را نیز در اصول کافى ج ۱/ ۱۷۷، بصائر الدرجات ص ۳۷۰، ۳۷۱، الاختصاص ص ۳۲۹ و بحارالانوار ج ۲۶/ ۷۸ مى‏توان یافت.

از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل است که: «ان اوصیاء محمد (علیه و علیهم‏السلام) محدثون». (اصول کافى ج ۱/ ۲۷۰). و…

اصول کافى، ج ۱ ص ۲۷۱، بصائر الدرجات، ص ۳۱۹٫

بصائر الدرجات، ص ۳۷۰، بحارالانوار، ج ۲۶ ص ۷۵، ۷۶٫ این عبارت بصورتهاى مختلفى در روایات نقل شده است. مراجعه بفرمایید به: اصول کافى ص ۱/ ۱۷۶، ۱۷۷، ۲۴۳، بصائر الدرجات ص ۳۲۲، ۳۶۸- ۳۷۴، الاختصاص ص ۳۲۸، ۳۲۹، کنز الفوائد ص ۱۷۷، بحارالانوار ج ۱۱/ ۴۱، ج ۲۶/ ۷۴- ۸۲٫

رک: اصول کافى، ج ۱/ ۲۷۰، ۲۷۱؛ امالى طوسى، ج ۲/ ۲۱، ۲۲؛ الاختصاص، ص ۲۸۶، ۲۸۷، ۳۲۹؛ کنز الفوائد، ص ۱۷۶، ۱۷۷؛ بصائر الدرجات، ص ۳۲۱- ۳۲۳، ۳۶۶، ۳۷۲٫

امالى طوسى، ج ۲ص ۲۱، ۲۲، بحارالانوار، ج ۲۲ص ۳۲۷٫

اصل آیه‏ى قرآنى چنین است: (یا مریم ان اللَّه اصطفاک و طهرک و اصطفاک على نساءالعالمین- یا مریم اقنتى لربک واسجدى و ارکعى مع الراکعین) سوره‏ى آل‏عمران، آیه‏ ۴۳ ۴۲٫

علل الشرائع، ج ۱۸۲؛ بحارالانوار، ج ۱۴ص ۲۰۶، ج ۴۳ص۷۸، ۷۹٫

اصول کافى، ج ۱ص ۲۴۱؛ بصائر الدرجات، ص ۱۵۳، ۱۵۴؛ بحارالانوار، ج ۲۲ص۵۴۶، ج ۲۶ ص ۴۱٫

۲۱٫اصول کافى، ۱ ص ۲۴۰؛ بحارالانوار، ج ۲۲ ص ۵۴۵، ج ۴۳ص ۸۰٫

اقبال الاعمال، ص ۶۲۴؛ بحارالانوار ج ۹۷ص ۱۹۹و ۱۹۵٫

منبع: مرکز نشر اعتقادات

مراتب مقامات فرشتگان و عدالت خدا

با توجه به این که فرشتگان در عالم ثبات هستند؛ آیا وجود مراتب و درجات در بین آنان‌؛ عدل خداوند را نقض نمی‌کند؟

پاسخ:

مفهوم عدل (= إعطأ کل ذی حق حقه‌) است یعنی هر که شایسته است‌، بر حسب شایستگی حقش داده شود.

البته عدل‌، مفاهیم دیگری هم دارد که از محل بحث ما خارج است‌.

با توجه به این مفهوم‌، باید توجه داشت که نظم دوگونه است‌: ۱٫ ذاتی‌؛ ۲٫ عرضی‌. در نظم ذاتی‌، هستی موجودات مساوی نظم آنهاست و در نظم عرضی‌، نظم از خارج بر موجود عارض می‌شود؛ چون نظم اجزای ساعت‌، دوچرخه و…

تفاوت‌ها، اختلاف‌ها و ظرفیت‌های مخلوقات‌، ذاتی آنهاست و مانند تفاوت‌های اجتماعی و نظم‌های عرضی نیست که قابل تبدیل و تغییر باشد؛ به عبارت دیگر، موقعیت‌های موجودات در آفرینش‌، چونان اَشکال هندسی‌، ذاتی آنهاست‌. وقتی می‌گوییم‌: خاصیت‌ِ مثلث این است که مجموع زاویه‌هایش برابر با دو قائمه است و خاصیت مربع این است که مجموع زوایایش برابر با چهار قائمه است‌، معنایش این نیست که به آن خاصیت دو قائمه داشتن و به این‌، خاصیت چهار قائمه داشتن را عطا کرده‌اند؛ لذا این پرسش جا ندارد که چرا به مثلث ستم کرده‌اند و خاصیت چهار قائمه را نداده‌اند؛ چرا که مثلث‌، جز همان خاصیّت معین را نمی‌تواند داشته باشد.

بنابراین‌، این‌که چرا من در مرتبه دیگری نمی‌توانم باشم‌؟ مثل این است که گفته شود چرا مثلث نمی‌تواند مربع باشد. مثلث را کسی مثلث نکرده است‌؛ یعنی چنین نیست که مثلث قبلاً در وضع دیگری بوده و خواص دیگری داشته و کسی آمده آن را تبدیل به مثلث کرده باشد و یا مثلث و مربع و… در یک مرحله از مراحل هستی خود و در یک مرتبه از مراتب واقعیت خود، فاقد همه خواص بوده‌اند و بعد یک قدرت قاهره‌ای آمده است و این خواص را میان آن‌ها تقسیم کرده است و دلش خواسته که به مجموع زوایای مثلث‌، خاصیت تساوی با دو قائمه بدهد و به مجموع زوایای مربع‌، خاصیت تساوی با چهار قائمه را؛ تا این پرسش پیش آید که چرا تبعیض شده‌؟ و مثلث به زبان حال‌، اعتراض کند که به من جفا شده و باید به من هم خاصیتی مانند خاصیت مربع داده می‌شد! بلکه هستی مثلث و مربع مساوی با همین سه ضلعی‌، چهار ضلعی بودن است‌.

تفاوت موجودات جهان نیز همین‌طور است‌؛ این‌که جمادات‌، رشد و اراده ندارند و گیاهان رشد دارند و اراده ندارند و حیوان‌، هم رشد دارد و هم اراده دارد، ذاتی مرتبه وجود جماد و نبات و حیوان است‌؛ نه آن‌که همه اول یکسان بوده‌اند و بعد آفریدگار به یکی خاصیت اراده و رشد را داده و به دیگری هیچ‌کدام را نداده است و به سومی یکی را داده و یکی را نداده است‌. بوعلی‌سینا جمله معروفی دارد که مبین همین حقیقت است‌. وی گفته است‌: “ما جعل الله المشمشه مشمشه بل أوجدها؛ خدا زردآلو را زردآلو نکرده است‌، بلکه زردآلو را ایجاد کرده است‌.”

زردآلو برای مثال ذکر شده و منظور همه موجودات است‌.

قرآن می‌فرماید: “رَبُّنَا الَّذِی‌َّ أَعْطَی‌َ کُل‌َّ شَی‌ْءٍ خَلْقَه‌ُ ثُم‌َّ هَدَی‌َ؛ (طه‌، ۵۰) پروردگار ما آن کسی است که به هر چیز، آفرینش خاص آن را داده و سپس آن را به سوی هدف رهبری کرده است‌.”

از اضافه “خلق‌” به ضمیر “ه‌” استفاده می‌شود که هر چیز، خلقت خاصی دارد که از آن‌ِ خود اوست‌؛ یعنی هر چیز فقط گونه‌ای خاص از وجود را می‌تواند بپذیرد و بس و خداوند همان خلقت خاص را به آن می‌دهد و این همان عدلی است که به معنای “امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آن‌چه امکان وجود و یا کمال وجود دارد.”(ر.ک‌: عدل الهی‌، ص ۸۱ و ۸۲ و ۱۷۰ و ۱۷۲٫)

امّا این‌که چرا در ایجاد ذات‌ها ـ که همه به اراده خدا خلق شده‌اند ـ تفاوت است و چرا مثلاً ذاتی‌، مرد شد و دیگری زن و چرا ذاتی حیوان شد و دیگری سنگ و آن دیگر چوب و… پاسخ این است که غیر از آن‌چه گذشت‌، تفاوت موجودات‌، لازمه نظام احسن جهان خلقت و نظام علّی آن و موافق حکمت پروردگار است‌؛ این جهان‌، همچون باغ و گلستانی است که همه نوع درخت و گل و میوه در آن هست‌:

جهان چون خدّ و خال و چشم و ابروست‌که هر چیزی به جای خویش نیکوست‌.

اگر یک نقطه را برگیری از جای‌خلل یابد همه عالم سراپای‌.

فرض‌ِ یکسان بودن همه مخلوقات برابر با ترک آفرینش است‌. از طرفی پدید آمدن این یا آن نوع از پدیده‌ها با این یا آن شکل و ویژگی‌، تابع اسباب و شرایطی است که در جریان حرکت و تحوّل ماده‌، فراهم می‌شود و روشن است که هر سببی‌، مسبب خاص خود را دارد و شرایط متفاوت‌، محصول متفاوت خواهد داشت‌.

البته راز و فلسفه وجود تفاوت در عالم‌، محدود به آن‌چه گفته شده نیست‌.

(ر.ک‌: عدل الهی‌، شهید مطهری‌)

آموزش عقاید، آیه الله مصباح یزدی‌، ج ۱، ص ۱۶۴ و ۱۶۵٫)

آفرینش فرشتگان در درجات و مراتب مختلف نیز این گونه است‌؛ خداوند سبحان فرشتگان را در صورت‌های مختلف‌، اندازه‌های گوناگون و برای مأموریت‌های متفاوت آفریده است‌. گروهی حاملان عرشند، عده‌ای کارگزاران آسمانند، برخی مأمور وحیند، و برخی دیگر مأمور، رزق و روزی یا زنده کردن و میراندن و یا… هستند.(ر.ک‌: نهج البلاغه‌، ترجمه محمد دشتی‌، خطبه ۹۱، ص ۱۶۳، انتشارات مشهور / فرشتگان‌، علی رضا رجالی تهرانی‌، ص ۹۱ـ۹۵، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی‌.)

بنابراین عدل خداوند اقتضا می‌کرد تا هر فرشته‌ای مطابق با کارش آفریده شود؛ جبرئیل بودن اقتضا می‌کرد در چنین مرتبه‌ای باشد، و اگر در این درجه نبود، جبرئیل نبود، حامل عرش بودن اقتضا می‌کرد که درجه فرشتگان حامل عرش از برخی دیگر بیشتر باشد؛ لذا فرشتگان در درجات و مراتب مختلف آفریده شدند، و این نوع آفرینش‌، چنان که بیان شد هیچ منافاتی با عدل خدا ندارد.

منبع:  نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها

نحوه پیروزى و غلبه جهانى امام مهدى(عج)

پیروزی امام مهدی و غلبه جهانی آن حضرت عوامل متعددی دارد. شرایط زمان حضور خود یکی از عوامل پیروزی به شمار می آید. اما در عین حال برخی عوامل در روایات نقل شده که به آنها اشاره می شودک

۱ـ فرشتگان و جنّیان:

على علیه السلام  مى فرماید:

خداوند حضرت مهدى (عج) را با فرشتگان جن و شیعیان مخلص یارى مى کند[۱]

امام باقر علیه السلام  نیز مى فرماید:

فرشتگانى که در جنگ بدر به پیامبر(صلى الله علیه وآله) یارى دادند هنوز به آسمان باز نگشته اند تا اینکه حضرت صاحب الامر را یارى رسانند و تعدادشان پنج هزار فرشته مى باشد.[۲]

۲ـ فرشتگان زمین:

محمد بن مسلم مى گوید: از امام صادق علیه السلام  درباره میراث علم و اندازه آن پرسیدم حضرت پاسخ داد که خداوند در شرق و غرب عالم دو شهر دارد که در آن گروهى سکونت دارند و هر چند موقعى یک بار با آنان دیدار مى کنم و آنان از ظهور قائم مى پرسند.

گروهى از آنان از روزى که به انتظار قائم (عج) بوده اند سلاح خود را به زمین نمى گذارند. آنان از خداوند مى خواهند که حضرت را به آنان بنمایاند. در هنگامى که امام مهدى قیام مى کند آنان همراه او مى باشند… اجتماع آنان متشکل از پیر و جوان است… این گروه از اندیشه و دستورات امام آگاه بوده و آن را اجرا مى کنند… این سپاهیان را به جنگ هند، دیلم، روم، بربر، فارس، جابرسا و جابلقا که دو شهر در شرق و غرب است مى فرستد. تمام پیروان ادیان را به اسلام، یکتاپرستى و ولایت ائمه ـ علیهم السلام ـ دعوت مى کنند که در صورت اجابت، مردم رهایى مى یابند و اگر تخلف کردند به قتل مى رسانند که در تمام شرق و غرب عالم همگان ایمان مى آورند.[۳]

۳ـ تابوت موسى علیه السلام   :

هنگام ظهور ولى عصر (عج) حضرت عیسى علیه السلام  فرود مى آید و کتابها را از انطاکیه گردآورى مى کند خداوند بر روى او از چهره (ارم ذات العماد)پرده بر مى دارد و کاخى را که حضرت سلیمان پیش از مرگش ساخت آشکار مى سازد و حضرت دارائیهاى کاخ را گردآورى مى کند و آن را بین مسلمانان تقسیم مى نماید و تابوتى را که خداوند به (اربیا) دستور انداختن آن را در دریاى طبرستان داده بود خارج مى سازد، در آن تابوت آنچه را که خاندان موسى و هارون به یادگار گذاشته اند موجود است و نیز الواح و عصاى موسى و قباى هارون و ده صاع از غذایى که بر بنى اسرائیل فرود مى آمد و مرغهاى بریانى که بنى اسرائیل براى آیندگان خود ذخیره کرده اند در آن مى باشد آنگاه به کمک آن تابوت شهرها را مى گشاید همانگونه که پیش از او نیز چنین کردند.[۴] بنابراین در پیروزى انقلاب جهانى امام زمان قدرت فردى و انسانى، نیروهاى مردمى و امدادهاى غیبى نقش دارند همچنانکه از روایات و احادیث این مطالب روشن گردید.

۴-سلاح جنگى امام زمان :

در روایات گوناگونى، از معصومان، که به حد تواتر نیز رسیده اند، آمده است:

وقتى شر و فساد دامنگیر عالم بشود; نشانه هاى ظهور آشکار مى شود و ظلم و ستم همه جا را فرامى گیرد. امام زمان(عج)، بزرگ پرچمدار عدالت اجتماعى، قیام مى کند و زمین را پر از عدل و داد مى سازد.

بر عبارت، (یملأ الأرض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً)[۵]تصریح شده است. اما به راستى حضرت ولى عصر(عج) چگونه عدالت را حاکم مى سازد؟ چگونه قدرت هاى قاهر و ستمگر را مغلوب خواهد کرد; چگونه تبهکاران را از بین خواهد برد؟[۶]

در آیات و روایات فراوانى آمده است که، امام زمان (عج) حکومت را از دست کفار و مشرکان مى گیرد و آن را به دست صالحان مى سپارد. اما در عصرى که قدرتهاى جهنمى مخرب ترین سلاح هاى شیمیایى و هسته اى را تولید و استفاده مى کنند، چگونه مى توان تصور مبارزه با آنان را در سر گذراند؟

آنچه روشن است، آین که امام زمان (عج) بى شک از راه مصالحه وارد نمى شود و ذره اى در برابر ستمکاران کوتاه نمى آید. امام صادق علیه السلام  مى فرمایند:

قائم و اصحابش آن قدر نبرد مى کنند، که دیگر مشرکى نماند.[۷]

نسبت به کیفیت این جنگ و ابزار آن، در روایات بسیارى تعبیر (بالسیف)[۸]; یعنى (با شمشیر)، آمده است. اکنون سخن این جا است که چگونه با شمشیر مى توان بر هزاران پوند بمب هاى هسته اى، که حتى تعدادى اندک از آن هم براى ویران ساختن کره ى زمین کافى است، مقابله کرد؟ در این باره چندین پاسخ وجود دارد، که به بیان پاره اى از آنها مى پردازیم:

الف) برخى در پاسخ مى گویند: (همان طور که در روایات هم آمده است، امام زمان(عج) با همان شمشیر، قیام خواهد کرد; ولى این قیام زمانى خواهد بود که منابع انرژى، همچون: نفت، گاز و… و ذخایر آن پایان یافته باشد و استفاده از ابزارها و اختراعاتى که متکى به این انرژى ها هستند، ناممکن شود. در این حال، بشر به همان وضع نخستین بازمى گردد، و آنگاه تسلط بر قدرت هاى جهانخوار با شمشیر، چندان دور از ذهن نخواهد بود.[۹]

ب) در برابر نظر فوق، دیگران در پاسخ معتقدند که، خروج امام زمان(عج) با شمشیر، کنایه از نبرد است و این روایات در مقام بیان نوع سلاح نیست; بلکه از آن جهت که در زمان صدور این روایات، سلاحى جز شمشیر براى مخاطبان قابل تصور نبوده است، از این تعبیر استفاده کرده اند. معناى مدنظر از این تعبیر، شاید چنین بوده است که جنگ و خونریزى از برنامه هاى لاینفک انقلاب حضرت مهدى(عج) است. اما، حال این که، چگونه حضرت بر قدرت هاى بزرگ ستمگر، چیره خواهد شد، پاسخ هاى دیگرى داده اند، که آنها را بررسى مى کنیم.

۱٫ برخى مى گویند: در عصر ظهور، ستمگرانِ زمانه با سلاح هایى که خود ساخته اند، به جنگ با یکدیگر مى پردازند و خداوند آنان را به خود مشغول مى کند; بنابراین، وقتى قدرت آنان به دست خودشان از بین رفت و ضعیف شدند، آنگاه امام زمان(عج) ظهور مى کنند و بساط آنان را بر مى چینند. چنان که در روایتى از امیر المؤمنین علیه السلام  آمده است:

لایخرج المهدى حتى یقتل ثلث و یموت ثلث و یبقى ثلث.[۱۰]

اگر فعل (یقتل) رامجهول بخوانیم; یعنى، حضرت مهدى(عج) قیام نمى کند; مگر در زمانى که یک سوم از جمعیت دنیا کشته شده باشد و یک سوم بر اثر بیمارى و مرگ طبیعى از بین رفته باشد و تنها یک سوم باقى مانده باشد; بدیهى است که در این حال، چیره شدن بر این جمعیت آسان خواهد شد. این دسته، روایت مزبور را مؤید گفتار خود مى دانند.[۱۱]

۲٫ امّا نسبت به پاسخ هایى که بیان کردیم، بهترین پاسخ همین است که، سیره خداوند در اتمام حجت خود بر بندگانش چنان بوده است که، همیشه رسولان خود را متناسب با وضع خاص همان عصر مى فرستاده است; مثلاً، در عصر سحر و جادو، موسى را مى فرستد; در عصر طب، عیسى را; در عصر سخنورى، محمد مصطفى(صلى الله علیه وآله) را و… .

خداوند در قرآن مى فرماید:

و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم;[۱۲]

یعنى هیچ رسولى را نفرستادیم; مگر به زبان همان قوم خویش تا (آنچه را که گفته ایم) برایشان بیان کند.

در عصر ظهور نیز، دنیاى علم و فناورى دیدگان را خیره مى سازد و عقل را درحیرت فرو مى برد. در چنین وضعى بهترین وسیله اتمام حجت و مبارزه، همان راه علم است. در این هنگام اگر شخصى پدیدار شود، که بزرگ ترین دروازه هاى دانش را بگشاید و پایه هاى دانش هاى پیشین را متزلزل سازد; بى شک همگان در برابر او خاضع مى شوند و حتى اگر بخواهند با سلاح آتشین با او به نبرد برخیزند; سلاح هایشان در برابر اعجاز علمى و سلاح هاى ساخته شده ى او، پشیزى نخواهد بود.

امام زین العابدین علیه السلام  در یک بیان رمزگونه مى فرمایند:

دانش بیست و هفت حرف است و همه ى آنچه را که فرستادگان پیشین آورده اند، دو حرف بیش تر نبوده است; بنابراین، مردم تا به امروز، چیزى بیش از این دو حرف را نمى دانند; امّا وقتى قائم آل محمد(عج) قیام فرماید، بیست و پنج حرف دیگر را او هویدا خواهد ساخت و آن را در میان مردم گسترش مى دهد و دو حرف پیشین را هم ضمیمه مى سازد تا دروازه هاى دانش کاملاً گشوده شود و همه بیست و هفت حرف آشکار شود.[۱۳]

پى نوشتها :

[۱]. ارشاد القلوب، دیلمى، ص ۲۶۸٫

[۲]. مستدرک الوسایل، ج ۲، ص ۴۴۸٫

[۳]. بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۴۱٫ ج ۵۴، ص ۳۳۴٫

[۴]. غایت المرام، ص ۶۹۷٫ الشیعه و الراجعه، ج ۱، ص ۱۳۶٫

[۵]. طبرسى، الاحتجاج، ج ۱، ص ۶۸ و ج ۲، ص ۲۹۰; دیلمى، ارشاد القلوب، ج ۲، ص ۳۱۴; شیخ مفید، اعلام الورى، ص ۳۹۸; شیخ صدوق، الامالى، ص ۲۶; طبرى، دلائل الامامه، ص ۲۳۵ و ۲۵۵; مطهر حلى، العدد القویه، ص ۸۹ و ۹۱; صدوق، علل الشرایع، ج ۱، ص ۱۶۱; شیخ طوسى، الغیبه، ص ۸۰ و اربلى، کشف الغمه، ج ۲، ص ۴۳۸٫

[۶]. انبیاء/ ۱۰۵; صف/ ۹; نور: ۵۴; قصص/ ۴ .

[۷]. اثبات الهداه، ج ۷، ص ۳۴۵٫

[۸]. کلینى، الکافى، ج ۱، ص ۴۰۷ و ج ۵، ص ۲۷۹٫

[۹]. حسین حیدرى کاشانى، حکومت عدل گستر در دست مهدى منتظر، ص ۲۴۰ ـ ۲۷۰٫

[۱۰]. حسین حیدرى کاشانى، همان، ص ۲۴۰٫

[۱۱]. ابراهیم امینى، دادگستر جهان یا مهدى موعود.

[۱۲]. ابراهیم/ ۴٫

[۱۳]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶٫

منبع : مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه

حمایت فرشتگان در جنگ بدر

در آیات ۹ ـ ۱۰ سوره «انفال» آمده است. خداوند مى فرماید: «به خاطر بیاورید زمانى را که از شدت وحشت و اضطراب ـ که از کثرت نفرات دشمن و فزونى تجهیزات جنگى آنها براى شما پیش آمده بود ـ به خدا پناه مى بردید، دست حاجت به سوى او دراز مى کردید و از وى تقاضاى کمک مى نمودید» (إِذْ تَسْتَغیثُونَ رَبَّکُمْ).

در پاره اى از روایات آمده پیامبر(صلى الله علیه وآله)نیز با مسلمانان در استغاثه و یارى طلبیدن از خداوند هم صدا بود، دست خود را به سوى آسمان بلند کرده عرضه مى داشت: أَللّهُمَّ أَنْجِزْ لِى ما وَعَدْتَنِى اللّهُمَّ إِنْ تُهْلَکْ هذِهِ الْعِصابَهُ لاتُعْبَدُ فِى الأَرْضِ:

«خداوندا، وعده اى را که به من داده اى تحقق بخش! پروردگارا، اگر این گروه مؤمنان نابود شوند، دیگر در روى زمین پرستش نمى شوى»!

و پیامبر(صلى الله علیه وآله) آن قدر به این استغاثه و دعا ادامه داد که عبا از دوشش بر زمین افتاد.

و به دنبال آن مى افزاید: در این هنگام «خداوند تقاضاى شما را پذیرفت و فرمود: من شما را با یک هزار نفر از فرشتگان که پشت سر هم فرود مى آیند، کمک و یارى مى کنم» (فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْف مِنَ الْمَلائِکَهِ مُرْدِفینَ).

آنگاه، براى این که کسى خیال نکند پیروزى به دست فرشتگان و مانند آنها است، مى فرماید: «خداوند این کار را فقط بشارت و براى اطمینان قلب شما قرار داد» (وَ ما جَعَلَهُ اللّهُ إِلاّ بُشْرى وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ).

«و گرنه پیروزى جز از ناحیه خداوند نیست» (وَ مَا النَّصْرُ إِلاّ مِنْ عِنْدِ اللّهِ)، و ما فوق همه این اسباب ظاهرى و باطنى اراده و مشیت او است.

«زیرا خداوند آن چنان قادر و قوى است که هیچ کس نمى تواند در برابر اراده و ایستادگى کند و آن چنان حکیم و دانا است که یارى خود را جز در مورد افراد شایسته قرار نخواهد داد» (إِنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ).

در این که آیا فرشتگان جنگیدند یا خیر، در میان مفسران در این زمینه گفتگوى بسیار شده است:

بعضى معتقدند: فرشتگان رسماً وارد صحنه نبرد شدند و با سلاح هاى مخصوص به خود به لشکر دشمن حمله کردند و عده اى از آنها را به خاک افکندند، پاره اى از روایات را نیز در این زمینه نقل کرده اند.

ولى قرائنى در دست است که نشان مى دهد: نظر گروه دوم که مى گویند: فرشتگان تنها براى دلگرمى و تقویت روحیه مؤمنان نازل شدند، به واقع نزدیک تر است؛ زیرا:

اوّلاً: در آیه فوق خواندیم که: اینها تمام براى اطمینان قلب شما بوده است تا با احساس این پشت گرمى بهتر مبارزه کنید، نه این که آنها اقدام به جنگ کرده باشند.

ثانیاً: اگر بنا شود فرشتگان، شجاعانه سربازان دشمن را به خاک افکنده باشند، چه فضیلتى براى مجاهدین «بدر» باقى خواهد ماند که این همه در روایات از آنها سخن به میان آمده است؟

ثالثاً: تعداد مقتولین «بدر»، هفتاد نفر بودند که قسمت مهمى از آنها با شمشیر على(علیه السلام) به خاک افتادند، و قسمت دیگرى به دست جنگجویان اسلام که غالباً قاتلین آنها در تاریخ به نام، ذکر شده اند.

بنابراین، براى فرشتگان چه چیز باقى مى ماند؟ و چه کسى را آنها به خاک انداختند؟(۱)

۱٫ تفسیر نمونه، جلد ۷، صفحه ۱۳۶٫

محبت شیعه در قلوب فرشتگان

 محبت یکی از ارزشهای والایی است که در بین انسانها وجود دارد اما بهترین و با ارزشترین محبت، محبت خداوند است. خداوند در قرآن کریم میفرماید:« قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَ‏ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ»[1] بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خويشانتان و اموالى كه فراهم آورده‏ ايد و تجارتى كه از بى ‏رونقى و كسادى‏ اش می ‏ترسيد و خانه ‏هايى كه به آنها دل خوش كرده‏ ايد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راهش محبوب‏ترند، پس منتظر بمانيد تا خدا فرمان عذابش را بياورد؛ و خدا گروه فاسقان را هدايت نمى‏كند. بنابراین آیه شریفه محبت با خداوند بهترین محبتها است. همچنین خداوند نیز از میان  بندگان خود کسانی خاصی را دوست دارد و دوستی او شامل همگان نمی شود و هر کسی را خداوند دوست داشته باشد به یقین او اهل نجات و رستگار خواهد بود. دوستی خداوند نسبت به بندگان خالص او در آیهأَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ‏ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ» [2] بیان شده که می فرماید: اى اهل ايمان! هر كس از شما از دينش برگردد [زيانى به خدا نمى‏رساند] خدا به زودى گروهى را مى‏آورد كه آنان را دوست دارد، و آنان هم خدا را دوست دارند؛ در برابر مؤمنانْ فروتن‏اند، و در برابر كافرانْ سرسخت و قدرتمندند، همواره در راه خدا جهاد مى‏كنند، و از سرزنش هيچ سرزنش كننده‏اى نمى‏ترسند. اين فضل خداست كه به هر كس بخواهد مى‏دهد؛ و خدا بسيار عطاكننده و داناست.

در مرتبه بعد از دوستی خداوند دوستی فرشتگان قرار دارد که در حدیثی از امام باقر علیه السلام  نقل شده که پیامبر اسلام فرموده است که این دوستی به شیعیان اختصاص دارد: عَنْ أبِی جَعْفَرٍ الثّانی ـ عَلَیْهِ السَّلامُ ـ : عَنِ النَّبِیِّ ـ صلی الله علیه و آله ـ قال: حُبِّی وَ حُبُّ أهْلِ بَیْتِی وَ شِیعَتِهِمْ وَ أنْصارِهِمْ فِی قُلُوبِ الْمَلائِكَه.[3] امام دهم ـ علیه السلام ـ از پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل كرد كه آن حضرت فرمود: محبّت من و اهل بیت من و شیعیان و یاران آن ها در دل های فرشتگان نهفته است.

[1] . توبه، 24.

[2] . مائده، 54.

[3] . نور الثقلین، ج3، ص129.

فضيلت صلوات بر پيامبر و آل پیامبر (ص)

 یکی از دعاها فرستادن صلوات بر پیامبر و آل  پیامبر است. خداوند متعال فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً»؛[1]  خداوند و فرشتگانش بر پيامبر درود مى‏فرستند، اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بر او درود فرستيد و سلام گوييد و تسليم فرمانش باشيد.

روايت كرده ‏اند روزى پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم  وارد شد  در حالى كه اثر خوشحالى در چهره آن حضرت ديده مى‏شد، فرمود: «جبرئيل بر من وارد شد و گفت: خداوند متعال مى‏فرمايد: آيا راضى نمى‏شوى كه از امّتت هر كس بر تو صلوات بفرستد من ده صلوات بر او بفرستم، و هر كس از امّتت به تو سلام گويد من ده سلام به او گويم».[2] روایاتی از رسول گرامی اسلام  در فضیلت صلوات در متون اهل سنت نقل شده که به آنها اشاره می شود:

  1. «هر كس بر من صلوات بفرستد مادام كه صلوات مى‏ فرستد فرشتگان بر او درود مى‏ فرستند خواه بنده كم گويد و خواه بسيار.»[3]
  2. «سزاوارترين مردمان به من كسى است كه بر من بيشتر صلوات بفرستد.»[4]
  3. «مؤمن را از بخل همين بس كه در نزد او نام من برده شود و بر من صلوات نفرستد.»[5]
  4. «در روز جمعه بر من زياد صلوات بفرستيد.»[6]
  5. «هر كس از امّتم بر من صلوات بفرستد ده حسنه براى او ثبت و ده گناه از نامه عمل او محو مى‏ گردد.»[7]
  6. «هر كس به هنگامى كه اذان و اقامه را مى‏شنود بگويد: اللّهم ربّ هذه الدّعوة التّامة و الصّلاة القائمة صلّ على محمّد عبدك و رسولك و أعطه الوسيلة والفضيلة و الشّفاعة يوم القيامة، شفاعت من او را فرا مى‏ گيرد.»[8]
  7. «هر كس در كتابى بر من صلوات بفرستد مادام كه نامم در آن كتاب است فرشتگان براى او طلب آمرزش مى‏ كنند.»[9]
  8. «در زمين فرشتگانى است كه در گردشند و سلام امّتم را به من مى‏رسانند.»[10]
  9. «هر كس بر من سلام كند خداوند روحم را به من برمى‏ گرداند تا پاسخ سلام او را بدهم.»[11]

يكى از بزرگان گفته است: من احاديث را مى‏نوشتم و در آن صلوات بر پيامبر  صلی الله علیه و آله و سلم  را ذكر مى‏ كردم، ليكن سلام را نمى ‏نوشتم. پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم  را به خواب ديدم، فرمود: «آيا در كتابت صلوات را بر من كامل نمى فرستى؟» من پس از آن هر چه نوشتم صلوات و سلام را بر آن حضرت ذكر كردم.[12]

در متون حدیثی شیعه نیز روایاتی در این خصوص نقل شده است:

  1. كافى از ابى بصير روايت كرده كه گفته است ابو عبد اللّه علیه السلام فرمود: «هنگامى كه نام پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم  برده شود بر او زياد صلوات بفرستيد، زيرا هر كس يك صلوات بر پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم  بفرستد خداوند هزار بار در هزار صف از فرشتگان بر او صلوات مى ‏فرستد، و بر اثر صلوات خداوند و فرشتگان چيزى از آفريدگان نمى ‏ماند جز اين كه بر اين بنده درود مى ‏فرستد، و هر كس در اين فضيلت رغبت نكند نادان و مغرور است و خداوند و پيامبر و خاندانش از او بيزارند.»[13]
  2. از ابى عبد اللّه علیه السلام روايت شده كه پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «كسى كه بر من صلوات بفرستد خداوند و فرشتگانش بر او صلوات مى‏فرستند، هر كه خواهد كم و هر كه خواهد زياد فرستد.»[14]
  3. و نيز از آن حضرت نقل شده كه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «صلوات بر من و خاندانم نفاق را برطرف مى‏ كند.»[15]
  4. و نيز از آن حضرت نقل شده كه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «صداهايتان را با صلوات بر من بلند كنيد كه نفاق را از ميان مى‏ برد.»[16]
  5. و نيز آن حضرت فرموده است: «كسى كه ده صلوات بر محمّد و آل او بفرستد خداوند و فرشتگانش صد صلوات بر او مى‏ فرستند و كسى كه صد صلوات بر محمّد و آل او بفرستد خداوند و فرشتگانش هزار صلوات بر او مى‏ فرستند. آيا گفتار خداوند را نشنيده‏اى كه فرموده است: هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً».[17]
  6. از امام باقر يا امام صادق علیهماالسلام روايت شده كه فرموده است: «هيچ چيزى در ترازوى عمل سنگين‏ تر از صلوات بر محمّد و آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نيست. همانا كسى باشد كه روز قيامت اعمالش را در ترازو مى‏ گذارند و سبك باشد. پس پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم ثواب صلوات بر او را بيرون مى‏ آورد و در ترازو مى ‏نهد به سبب آن سنگين مى‏ گردد و بر كفّه ديگر مى‏ چربد.»[18]
  7. عبد السّلام بن نعيم گفته است: به ابى عبد اللّه علیه السلام عرض كردم: من وارد خانه (كعبه) شدم و هيچ دعايى جز صلوات بر محمّد و آل او به خاطر نداشتم، فرمود: «بدان هيچ كس مانند تو (در فضيلت و ثواب) از خانه بيرون نيامده است.»[19]
  8. عبيد اللّه بن عبد اللّه دهقان گفته است: خدمت حضرت رضا علیه السلام شرفياب شدم، آن حضرت به من فرمود: «معناى گفتار خداوند كه فرموده است: وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى‏[20] چيست؟» عرض كردم: يعنى هر زمان نام پروردگارش را به ياد آورد نماز گزارد، فرمود: اگر چنين است خداوند تكليفى نابجا و طاقت ‏فرسا كرده است، عرض كردم: قربانت شوم پس معناى آن چگونه است؟ فرمود: «هر زمان نام پروردگارش را ياد كند بر محمّد و آل او صلوات فرستد.»[21]
  9. از ابى عبد اللّه علیه السلام روايت شده كه فرموده است: «هرگاه يكى از شما نماز بخواند و در نمازش نام پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم  و آل او را نبرد با اين نماز راهى غير از راه بهشت مى‏ رود.» پيامبر خدا  صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «هر كس نام من نزد او برده شود و بر من صلوات نفرستد به دوزخ مى ‏رود و خداوند او را (از رحمت خود) دور مى‏ كند»؛ و فرمود: «هر كس نام من نزد او برده شود و فرستادن صلوات را بر من فراموش كند راه بهشت را گم كرده است.»[22]

10 از امام صادق علیه السلام  روايت شده كه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم  فرموده است: «هر كس من نزدش نام برده شوم و فراموش كند كه بر من صلوات بفرستد خداوند او را به راهى غير از راه بهشت خواهد برد.»[23]

  1. و نيز امام صادق علیه السلام فرموده است: «پدرم شنيد مردى به پرده كعبه درآويخته و مى‏گويد: اللّهم صلّ على محمّد. پدرم به او فرمود: اى بنده خدا صلوات را ناقص مگو و به حقّ ما ستم مكن، بگو اللّهم صلّ على محمّد و أهل بيته.»[24]

[1] . احزاب/ 56.

[2] . سنن دارمى، ج 2، ص 317؛ المصابيح بغوى، ج 1، ص 64.

[3] . سنن ابن ماجه از عامر بن ربيعه از پدرش، شماره 907.

[4] . ترمذى، ج 2، ص 269 و آن را حديثى حسن دانسته است؛ ابن حبّان از ابن مسعود؛ الدّر المنثور، ج 5، ص 218.

[5] . مسند احمد، ج 1، ص 201 از حسين بن على( ع)؛ ترمذى، ج 13، ص 63، از على( ع) با الفاظ ديگرى.

[6] . سنن ابو داود، ج 1، ص 241، ضمن حديثى ديگر، ابن ابى شيبه و ابن مردويه او اضافه كرده كه فرموده است: … زيرا بر من عرضه مى‏شود»؛ الدّر المنثور، ج 5، ص 219.

[7] . ابو يعلى به نحوى ديگر، مجمع الزوائد، ج 10، ص 161، نسائى در باب« في اليوم و اللّيلة» با اضافه‏اى، المغنّى.

[8] . صحيح بخارى، ج 1، ص 150 با اختلاف كمى در الفاظ؛ اوسط طبرانى؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 333.

[9] . اوسط طبرانى؛ ابو الشيخ در الثّواب و المستغفرى در« الدّعوات» از حديث ابى هريره با سند ضعيف، المغنى.

[10] . سنن دارمى، ج 2، ص 317؛ المصابيح بغوى، ج 1، ص 64.

[11] . ابو داود، ج 1، ص 470؛ الدّعوات الكبير بيهقى؛ مشكاة المصابيح، ص 86؛ اوسط طبرانى، مجمع الزوائد، ج 10، ص 162.

[12] . راه روشن؛ ترجمه المحجة البيضاء فى تهذيب الإحياء، ج‏2، ص: 430.

[13] . همان مأخذ، ج 2، ص 492، شماره 6.

[14] . همان مأخذ، ج 2، ص 492، شماره 7.

[15]. كافى، ج 2، ص 492، شماره 8.

[16] . همان مأخذ، ج 2، ص 493، شماره 13.

[17] .همان مأخذ، ج 2، ص 493، شماره 13.

[18] . همان مأخذ، ج 2، ص 494، شماره 15.

[19] . همان مأخذ، ج 2، ص 494، شماره 17.

[20] . اعلى/ 15: و نام پروردگارش را به ياد آورد و نماز بخواند.

[21] . همان مأخذ، ج 2، ص 494، شماره 18.

[22] . همان مأخذ، ج 2، ص 495.

[23] . همان مأخذ، ج 2، ص 495، شماره 20، اين حديث گوياى اين است كه فراموشى مجازاتى است از سوى حقّ تعالى در برابر برخى اعمال زشت بنده كه سبب محروميّت وى از اين فضيلت شده است. هر چند فراموشى به دليل: رفع عن امتى الخطأ و النّسيان … مجازات ندارد.

[24] . همان مأخذ، ج 2، ص 495، شماره 21.

فاطمه زهرا(س)،نگین درخشان عصمت در حلقه فرشتگان


وجود نازنین یگانه بانوی عالم حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) ، دارای مقام و منزلتی رفیع در نزد خداوند و رسول خداست. فرشتگان الهی نیز که کارگزاران خداوند هستند از این مقام ایشان آگاه اند. از این رو می توان عظمت وجودی حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیها) را از منظر ملائکه الهی بدست آورد.

ملائکه خود دارای آن چنان جایگاه بلندی نزد پروردگار عالم هستند که به ندرت مجذوب وجود انسان ها می شوند. ملائکه ای که به نقل قرآن مجید در آن زمان خدا اراده کرد تا انسان را به عنوان خلیفه خویش در روی زمین برگزیند به خداوند اعتراض کردند که انسان شایستگی وجود ندارد اما همین ملائکه وقتی در برابر نور وجودی پنج تن و از جمله ایشان حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) قرار گرفتند به حکمت خلقت انسان پی بردند و با تمام وجود در برابرش سر تعظیم فرود آوردند: «فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ».

افتخار جبرئیل بر خادمیِ آستان جانان

ابوذر گفت:«شنیدم كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:«كه اسرافیل بر جبرئیل افتخار و مباهات می كرد » جبرئیل پرسید: « چرا تو از من بهترى؟» گفت: « من صاحب هشت فرشته‏ اى هستم كه عرش خدا را حمل می كنند، من صاحب نفخه‏ ى صورم، من نزدیكترین فرشتگان به خداى عزّ و جلّ هستم. » سپس جبرئیل گفت: « من از تو بهترم.» اسرافیل پرسید: «به چه دلیل؟» گفت: « زیرا كه من امین خدایم در وحى، من رسول خدایم به سوى پیامبران، من صاحب خسوف و كسوف باشم، خداوند هیچ امتى را نابود نكرد مگر به دست تواناى من.»

مرافعه را به خداى عزّ و جلّ عرض كردند. خطاب رسید: « شما ساكت باشید، به عزت و جلالم، من كسى را آفریدم كه از هر دوى شما برتر است.» عرض كردند:« پروردگارا آیا آفریده‏ اى كسى را كه از ما بهتر باشد! و حال اینكه ما از نور خداى عزّ و جلّ آفریده‏ شده‏ ایم؟» خداى تبارك و تعالى فرمود: « آرى. و اشاره كرد به سوى قدرت كه پرده بردار. پرده برداشته شد. ناگاه دیدند بر ساق عرش طرف راست نوشته شد: «لا اله الا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، على و فاطمه و الحسن و الحسین علیهم السّلام دوستان خدا.»

جبرئیل عرض كرد: « پروردگارا همانا من خواهش مى‏ كنم به حق اینها كه مرا خادم اینان قرار دهى.» خداى تبارك و تعالى فرمود: «انجام دادم، پس جبرئیل از اهل بیت است و او خادم ماست.» [1]

نوری از جنس حقّ

جابر مى‏ گوید: « محضر مبارك امام صادق (علیه السّلام) عرض كردم: « براى چه فاطمه زهراء (سلام اللَّه علیها) به {زهراء} موسوم گردید؟
بنا بر جایگاه فرشتگان در نزد خداوند، این که شخصیتی برای فرشتگان الهی جلب توجه نماید نشان از بزرگی روح و مقام اوست. این است که اعتراف ملائکه در عظمت وجودی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در جهت شناخت بهتر این بانو نقش بسزایی دارد

حضرت فرمودند: « زیرا حقّ عزّ و جلّ او را از نور عظمت خودش آفرید، و هنگامى كه نور وجود فاطمه‏ (سلام اللَّه علیها ) درخشید آسمانها و زمین به نورش روشن شده و دیدگان فرشتگان‏ از شدّت نورش بسته شد و تمام ملائكه حقّ تبارك و تعالى را سجده نموده و عرض كردند:« اله و معبود ما، سرور و مولاى ما، این نور چه خصوصیّتى دارد كه این قدر تابان و روشن است؟»

خداوند متعال به آنها وحى فرمود:« این نور از نور من است كه در آسمان ساكنش كرده‏ ام آن را از عظمت خویش آفریدم.»[2]

کوثر در قنداقه بهشتیان

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: « … در هنگام ولادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) چهار زن گندم گون بلند بالا مانند زنان بنى هاشم بر خدیجه (سلام الله علیها) وارد شدند و از آنها در هراس شد، یكى از آنها گفت: « اى خدیجه غم مخور كه ما فرستاده پروردگاریم نزد تو، و خواهران توئیم، من ساره‏ ام و این آسیه دختر مزاحم كه رفیق تو است در بهشت و این مریم دختر عمران و این كلثوم خواهر موسى بن عمران است، خدا ما را فرستاده كه از تو پذیرائى كنیم مانند زنان،» یكى سمت راستش نشست و یكى سمت چپش و سومى برابرش و چهارمى پشت سرش.

فاطمه (سلام الله علیها) پاك و پاكیزه متولد شد و چون به زمین آمد نورى از او درخشید تا به همه خانه‏ هاى مكه پرتو افكند و جایى از شرق و غرب زمین نماند مگر آنكه در آن تابید و ده تن حور العین كه هر یك طشت و ابریق بهشتى داشتند وارد شدند و آب از كوثر آوردند و به زنى كه برابرش بود دادند و او را با آب كوثر شست و دو پارچه سفیدتر از شیر و خوشبوتر از مشك و عنبر برآورد و او را در یكى از آنها پیچید و با دیگرى سر و رویش را بست و زبان به دهانش گذاشت و فاطمه گفت: « گواهم كه جز خدا معبود حقى نیست و پدرم رسول خدا و سید انبیاء است و شوهرم سید اوصیاء و فرزندانش سادات اسباط، سپس به آنها سلام كرد و نام آنها را گفت و آنها باور كردند و خندیدند و حوریان خرسند شدند و به هم بشارت دادند و اهل آسمان به هم بشارت دادند به ولادت فاطمه (سلام الله علیها)‏، در آسمان نورى تابید كه فرشتگان‏ پیش از آن ندیده بودند و آن زنها گفتند: اى خدیجه او را پاك و پاكیزه برگیر كه زكیه است و میمونه است و مبارك است خودش و نسلش.  خدیجه شاد و خرم او را گرفت‏. [3]
ملائکه وقتی در برابر نور وجودی پنج تن و از جمله ایشان حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) قرار گرفتند به حکمت خلقت انسان پی بردند و با تمام وجود در برابرش سر تعظیم فرود آوردند: «فَسجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ»

هم صحبت فرشتگان

راوى گوید: « شنیدم كه امام صادق (علیه السّلام) مى‏ فرمود: « فاطمة (سلام الله علیها) از آن جهت {محدّثه} نامیده شد كه فرشتگان‏ بر او فرود مى‏ آمدند و با او گفتگو مى‏ كردند همان گونه كه با مریم بنت عمران گفتگو مى‏ كردند، آنها به فاطمه (سلام الله علیها) مى‏ گفتند: « اى فاطمه! همانا خداوند تو را برگزیده، و از پلیدى‏ ها تطهیر نموده، و تو را بر زنان دو عالم برترى داده است، پس اى فاطمه! خدایت را سپاسگزار بوده وى را عبادت نما. آنها با یكدیگر گفتگو مى‏ كردند.[4]

تکبیر فرشتگان در شب وصال دو نور

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: « هنگامى كه فاطمه‏ (سلام الله علیها) را به خانه همسرش امام على (علیه السّلام) مى‏ بردند جبرئیل و میكائیل و اسرافیل فرود آمدند … پس آن سه فرشته تكبیر گفتند و فرشتگان‏ دیگر نیز به پیروى آنها تكبیر گفتند؛ از این رو تا روز قیامت تكبیر گفتن در شب زفاف سنّت شد. [5]

سلام ملائک به بانوی برگزیده

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: « فاطمه‏، بزرگ بانوى جهانیان از اوّلین و آخرین است. هنگامى كه در محرابش مى‏ ایستد هفتاد هزار فرشته مقرّب به او سلام مى ‏كنند و همان ندائى را كه فرشتگان‏ به مریم دادند به وى مى‏ دهند و مى‏ گویند: « اى فاطمه! خدا تو را برگزیده و پاكیزه ساخته و بر زنان جهانیان برترى داده است‏.»[6]

بنا بر جایگاه فرشتگان در نزد خداوند، این که شخصیتی برای فرشتگان الهی جلب توجه نماید نشان از بزرگی روح و مقام اوست. این است که اعتراف ملائکه در عظمت وجودی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در جهت شناخت بهتر این بانو نقش بسزایی دارد.

خبرگزاری شیعیان افغانستان (شفقنا افغانستان)

منبع تبیان

پی نوشت:

1. ارشاد القلوب، ترجمه رضایى، ج‏2، ص 369

2. علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج‏1 ، ص : 587-588

3. امالى شیخ صدوق-ترجمه كمره‏اى، ص 595 (مجلس هشتاد و هفتم)

4. زندگانى حضرت زهرا (علیها السلام) (روحانى)، ص 372

5. آداب، سنن و روش رفتارى پیامبر گرامى اسلام، ص85    

6.الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص : 200

مناقب حضرت فاطمه زهرا(س) در کتاب الغدیر

علامه امینی (ره) صاحب کتاب گرانقدر الغدیر با توجه به آیات و روایات مقام ولایت حضرت زهرا (علیهاالسلام) را به اثبات رسانده و آن را تح مناقبی از حضرت ارائه داده است. که در این جا آنها را ذکر می کنیم.

منقبت اول:

آفرینش زهرا (سلام الله علیها) قبل از خلقت دیگران، همانند پدر و همسر و فرزندانش، آن انوار مقدسی كه پیش از آفرینش كلیه عوالم علوی و سفلی، و خلقت بشر، در پیشگاه عرش عظمت حق تبارك و تعالی، در حال تسبیح و تقدیس و تهلیل و تكبیر خدای یكتا بوده، و در عبادت استاد و آموزگار جبرئیل و سایر فرشتگان بوده اند.

منقبت دوم:

آفرینش زهرا (علیهاالسلام) از نور عظمت حضرت حق تبارك و تعالی، همان نور واحدی كه حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) و علی بن ابیطالب (علیه السلام) نیز از آن آفریده شده اند، و مایه خلقت فاطمه (علیهاالسلام) یك سوم همان نور بوده است.

نوری نهفته در خزینه علم خدائی، نور قدس، نور جلال، نور كمال، و نور كبریائی الهی.

منقبت سوم:

فاطمه (علیهاالسلام) ، همتای پدر و همسر و فرزندانش، سبب آفرینش آسمان ها و زمین، بهشت و دوزخ، عرش و كرسی و فرشتگان، و انس و جن بوده است.

وجود مقدس زهرا (سلام الله علیها) ، یكی از پنج تن است، همان كسانی كه علت آفرینش جهان، و آدم و آدمیان بوده اند، اگر آنها نبودند انبیاء و اولیاء، صدیقین و شهداء، ملك و ملكوت زمین ها و آسمان ها، نار و نور، بهشت و دوزخ، و سایر مخلوقات جهان به وجود نمی آمدند. اگر حضرت زهرا (سلام الله علیها) نبود، اثری از آدم و اولاد آدم نبود، اگر او نبود موسی (علیه السلام) و عیسی (علیه السلام) و نوح (علیه السلام) و ابراهیم (علیه السلام) آفریده نمی شدند، اگر او نبود از اسلام و خداشناسی و توحید خبری نبود.

منقبت چهارم:

نامگذاری زهرا (علیهاالسلام) است از طرف خداوند متعال، همانند اسم گذاری محمد (صلی الله علیه و آله) ، و علی و حسن و حسین (علیهم السلام) ، و همین مطلب دلالت دارد بر این كه این پنج نفر از خود هیچگونه اختیاری ندارند، و تمام امورشان حتی انتخاب نامشان، مربوط به خدای متعال بوده، و به كسی در مورد آنان اجازه دخالت داده نشده است.

حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) هرگز مجاز نیست كه از جانب خود، فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را نامگذاری كند، همچنین در اسم گذاری علی ابن ابیطالب كه مولود كعبه و خانه زاد خداست، پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) و ابوطالب را اختیاری نیست.

منقبت پنجم:

«نام فاطمه (علیهاالسلام) از اسماء خدای تبارك و تعالی مشتق شده است، همانند نام پدر و همسر و فرزندانش.»

منقبت ششم:

توسل انبیاء است به فاطمه (علیهاالسلام) و نام های او، همتای پدر و همسر و فرزندانش، و تمسّك به اوست كه وسیله نجات انبیاء و اوصیاء و سایر افراد بشر از مشكلات بوده است.

«هر كس كه به او ایمان آورد، همانا رستگار شد، و هر كس به او اعتقاد نداشت به تحقیق هلاك گردید.»

منقبت هفتم:

نام فاطمه (علیهاالسلام) ، هم ردیف پدر و همسر و فرزندانش، بر ساق عرش و درهای بهشت نوشته شده است.

شگفتا…! این چه مقام والائی است كه با وجود انبیاء، اوصیاء، مخلصون، و فرشتگان مقرب نام هیچ موجودی بر عرش الهی، آن پایتخت عظمت و جلال خدائی نگاشته نشده است، مگر اسامی مقدس پنج تن، كه زینت بخش تمام مراكز معنوی، و عالی ترین منازل اخروی است.

منقبت هشتم:

چنان كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فرزندان معصوم او ملجأ و مرجع توسل جمیع انبیاء بوده اند، بشر از آدم تا خاتم مأمور به توسل به حضرت صدیقه زهرا (علیهاالسلام) بوده است.

از همان وقتی كه آدم (علیه السلام) آفریده شد، و برای استجابت دعا و رفع مشكلاتش توسل به پنج تن (علیهم السلام) و شفیع قرار دادن آنها در پیشگاه پروردگار بی همتا توسط جبرئیل به او آموخته شد تكلیف بنی آدم روشن گردید.

انسان كه در جهانی پر از شدائد و مشكلات قدم می نهد، دنیایی كه دائماً در آغوش امواج بلا و گرداب حوادث عظیمه است، رحمت بی كران الهی ایجاب می كند كه دست آویزهای محكم و عروة الوثقای ناگسستنی در اختیار این بشر سرگردان قرار دهد تا در مسیر ناهموار زندگانیش، امید گاهی خداپسند، و پناهگاهی دور از گزند داشته باشد و با توسل و با تمسك و چنگ زدن به ریسمان رحمت واسعه الهی، فرزندان آدم نیز همانند حضرت آدم (علیه السلام) به ساحل نجات دست یابند.

اكنون با قلبی سرشار از خلوص، و امیدوار (همانگونه كه خداوند یكتا به پیامبرانش راه نجات را نشان داده است و به آنها طریق دعای خدا پسند را آموخته است) و ما نیز به درگاه «الله» روی نیاز می آوریم، و وجود مقدس آبرومند زهرا (علیهاالسلام) را شفیع و راه گشا و واسطه فیض خدائی قرار می دهیم و عرضه می داریم: یا فاطمة اغیثینی، یا فاطمة اغیثینی…

چنان كه به صلوات بر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) و زیارت آنان به عنوان یك فرمان الهی و امر اسلامی دستور داده شده است، عیناً به صلوات بر فاطمه (علیهاالسلام) و زیارتش تصریح و تأكید گردیده است.

منقبت نهم:

هر فرد مسلمان و مؤمنی كه با محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) بیعت كرده، و به او ایمان آورده، و رسالت و اطاعتش را پذیرفته، و آن حضرت را پیام آور از جانب خدای خود می داند، و پیشوایانش علی (علیه السلام) و اولاد علی (علیه السلام) هستند، ناگزیر حضرت زهرا (سلام الله علیها) «ولیّه» او، رهنمای او، مرجع او، و در مشكلات (هماتند پدر و همسر و فرزندانش) دستاویز و پناهگاه اوست .

منقبت دهم:

اشتراك فاطمه (علیهاالسلام) با پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) در مقام عصمت و طهارت، كه او نیز عصمت الله و مورد خطاب آیه تطهیر می باشد.

منقبت یازدهم:

آن امانتی كه از جانب خدای تعالی بر آسمان ها و زمین و كوه ها عرضه شد، و آنها زیر بار آن امانت وزین (و مسئولیت سنگین) نرفته، و از قبولش امتناع نمودند ولی بشر آن را پذیرا شد، همانا ولایت پنج تن (علیهم السلام) بوده است، و وجود مقدس زهرا (سلام الله علیها) ولیةالله و جزء امانت معروضه می باشد.

منقبت دوازدهم:

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) همسان با امیرالمؤمنین و حسنین (علیهم السلام) در فضیلت سوره «هل اتی» شریك و سهیم است.

منقبت سیزدهم:

اشتراك فاطمه (سلام الله علیها) با پدر و همسر و فرزندانش در مجاز بودن به ورود به مسجد پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و پاك بودنش در هر زمان و در هر حال.

منقبت چهاردهم:

(محدّثه) بودن فاطمه (علیهاالسلام) است، به این معنی كه فرشتگان با او سخن می گفتند، و این مقام از شئون امیرالمؤمنین (علیه السلام) و یازده اولاد معصوم اوست، و با وجود این كه حضرت زهرا (علیهاالسلام) منصب امامت نداشت، هم صحبت ملائك بوده است.

منقبت پانزدهم:

چنانكه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) به شیعیان و دوستان امیرالمؤمنین (علیه السلام) و یازده اولادش، مژده رستگاری داده است، در موارد بسیار به شیعیان و محبّان فاطمه (علیهاالسلام) نیز بشارت نجات و رهائی از عذاب داده است، و این خود از شئون مخصوص صاحبان ولایت است.

منقبت شانزدهم:

فاطمه (علیهاالسلام) در هنگام ولادتش حورالعین و بانوان عالی مقامی را كه از جانب خدای متعال به نزد آن حضرت ارسال شده بودند كاملا ً می شناخت، و قبل از سلام و احوالپرسی با ذكر نام، یك یك آنان را مخاطب قرار داد:

از این مطلب معلوم می شود كه ملاقات و آشنائی زهرا (علیهاالسلام) با آنان بی سابقه نبوده، و آن وجود مقدّس قبلاّ عوالمی را طی كرده است كه در مسیر ملكوتی خویش آن فرستادگان آسمانی را دیده و شناخته است، و باید این چنین باشد، زیرا مقام شامخ ولایت ایجاب می كند كه هر ولی الله (یا ولیّة الله) شیعیان خود را(با آگاهی خدادادش) یك یك بشناسد.

منقبت هفدهم:

رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: در روز قیامت، من دست به دامان جبرئیل می شوم (گویا مقصود پیامبر (صلی الله علیه و آله) این باشد كه جبرئیل نماینده خدای متعال است و من متمسّك به دامان رحمت الهی هستم)، سپس در ادامه سخن چنین می فرماید: دخترم زهرا (علیهاالسلام) دست به دامان من، و علی بن ابی طالب متمسّك به فاطمه (علیهاالسلام) است، و یازده فرزندش دست به دامان علی (علیه السلام) هستند.

منقبت هجدهم:

سخن گفتن فاطمه (علیهاالسلام) با مادرش، آنگاه كه در رحم مادر بود، و او را به شكیبائی دعوت می فرمود، و این خود از نشانه های مقام ولایت می باشد.

منقبت نوزدهم:

حضرت صدیقه زهرا (سلام الله علیها) نیز همانند امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فرزندان معصومش، در هنگام ولادت لب به شهادتین گشوده است، و این خود از شئون مخصوص صاحبان ولایت است.

منقبت بیستم:

اشتراك فاطمه (علیهاالسلام) با پدر و همسر و فرزندانش در علم به آنچه در گذشته واقع شده است و آنچه در آینده به وقوع خواهد پیوست، و آنچه تا روز قیامت واقع شدنی نیست و این دانش نیز مخصوص اولیاء خداست و دارا بودن چنین علمی از نشانه های مقام ولایت می باشد.

منقبت بیست و یكم:

فاطمه (علیهاالسلام) همانند ائمه اطهار (علیه السلام) مبارك و با طهارت و پاك و پاكیزه از مادر تولد یافته است.

منقبت بیست و دوم:

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) با كمال صراحت می فرماید: خدای تبارك و تعالی یك بار بر زمین نظر افكند و از اولین و آخرین مرا برگزید، و دفعه دوّم علی (علیه السلام) را، و در سومین نظر، اولاد معصوم او را، و در چهارمین بار زهرا (علیهاالسلام) را از میان جمیع زنان عالم از اولین و آخرین انتخاب فرمود.

پس همانگونه كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) مصطفی است، و چنان كه علی (علیه السلام) مرتضی است، و همان سان كه حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) برگزیده و مختارند، زهرا (سلام الله علیها) (همتای آنان) مصطفاة، مرتضاة، مختاره و برگزیده خداوند تبارك و تعالی است.

منقبت بیست و سوم:

هنگام ولادت فاطمه (علیهاالسلام) ، نور او تمام خانه های مكه، و شرق و غرب را فراگرفت چنان كه در تولد پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نیز تمام جهان از نور مباركش روشن شد، گویی با نور افشانی این موجود مقدس، خدای تعالی به اهل آسمان و زمین، به فرشتگان و تمام مخلوقات اعلام می فرماید: اینك تولد یافت، آن بشری كه نور جهانیان از اوست، و سبب خلقت عالمیان و علت آفرینش تمام مخلوقات بوده است، آن وجود مقدسی كه باعث شد موجودات از ظلمات عدم به عالم نور و ظهور چشم گشایند و به لباس آفرینش مزّین گردند.

منقبت بیست و چهارم:

در آن هنگام كه حضرت زهرا (سلام الله علیها) از جانب خدیجه (علیهاالسلام) ولادت یافت، فرشتگان میلاد او را به یكدیگر بشارت می دادند و تهنیت می گفتند، چنان كه در تولد پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار نیز ملائك مقدم مباركشان را به یكدیگر مژده می دادند، و باید این چنین باشد، زیرا فاطمه (علیهاالسلام) یكی از اسباب آفرینش و علت العلل بوده است، و فرشتگان نیز همانند سایر موجودات در سایه خلقت او و از یمن وجودش آفریده شده اند.

منقبت بیست و پنجم:

حبّ فاطمه (علیهاالسلام) همانند حبّ همسر و فرزندان معصومش (كه اجر رسالت خاتم الانبیاء است) بر همگان واجب است حتی به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) .

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: خدای تعالی مرا به دوستی این چهار نفر فرمان داده است: علی (علیه السلام) ، فاطمه (علیهاالسلام) ، حسن (علیه السلام) ، حسین (علیه السلام) .

البته وجوب دوستی و محبت آنان نیز به این جهت است كه آن چهار نفر داماد و دختر و فرزندان پیامبرند بلكه رسول خدا نیز همانند سایر بندگان مؤمن، باید معتقد و معترف به مقام ولایت فاطمه (علیهاالسلام) بوده و به این امر شهادت دهد.

منقبت بیست و ششم:

اشتراك زهرا (سلام الله علیها) و هم ردیف و هم درجه بودن اوست با پدر و همسر و فرزندانش در قبّة الوسیله یا درجة الوسیله بهشت، آنجا كه پایتخت(عظمت) حضرت حق تبارك و تعالی است و جز پنج تن (علیهم السلام) از انبیاء و اولیاء و مرسلین و صالحین و فرشتگان مقرّب كسی را به آن مقام والا راه نیست.

منقبت بیست و هفتم:

اشتراك فاطمه (علیهاالسلام) با پدر و همسر و فرزندانش در قبه ای از نور كه زیر عرش بر پا می شود و جز پنج تن (علیهم السلام) كسی را به آن رتبه والا راه نیست، و این مقام غیر از «درجة الوسیله» است كه قبلاً بیان شد.

منقبت بیست و هشتم:

ورود پنج تن (علیهم السلام) به بهشت قبل از همه، در حالی كه فاطمه (علیهاالسلام) در پیشاپیش پدر و همسر و فرزندانش، نخستین كسی است كه وارد بهشت می شود.

منقبت بیست و نهم:

فاطمه (سلام الله علیها) یكی از كلماتی است كه حضرت آدم (علیه السلام) فراگرفت، و حضرت ابراهیم نیز با همان كلمات امتحان شد، یعنی با كلمات: محمّد، علی، فاطمه، حسن، و حسین (علیهم السلام) .

منقبت سی ام:

فاطمه (علیهاالسلام) یكی از افرادی است كه آیه مباهله در شأن آنها نازل شده است و آن وجود مقدّس، بین چهار معصوم قرار گرفته است یعنی انفسنا (محمّد (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) ) و ابنائنا (حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) ).

منقبت سی و یكم:

سنی و شیعه در این موضوع متفّق القول و هم عقیده هستند: احكامی كه در اسلام در مورد محبت و یا عداوت، صلح و یا جنگ، دشنام دادن و یا اذیت كردن نسبت به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) جاری است، عیناً نسبت به زهرا (سلام الله علیها) نیز معتبر و واجب الاجراست، یعنی اگر كسی نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دشمنی ورزد و یا آن حضرت را بیازارد، و یا دشنام دهد چنان كه مجازاتش حدّ زدن بر او و یا كشتن او، و یا موجب كفر اوست، عیناً در این موارد حضرت زهرا (علیهاالسلام) با پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) یكسان و برابر است.

منقبت سی و دوم:

همتا بودن فاطمه (علیهاالسلام) با علی (علیه السلام) در صفات و ارزش های معنوی.

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: اگر فاطمه (علیهاالسلام) آفریده نمی شد، هرگز برای علی (علیه السلام) همتائی وجود نداشت، همچنین اگر علی (علیه السلام) خلق نمی شد، فاطمه را در جهان نظیر و مانندی نبود، سپس برای روشن شدن مطلب، و رفع این اشتباه احتمالی كه مبادا تصوّر شود مقصود پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) این بوده است: دیگران كه خواستار همسری با فاطمه (علیهاالسلام) شدند، كفو و هم شأن او نبودند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تصریح می فرمایند، نه تنها فاطمه (علیهاالسلام) را در زمان حاضر جز علی (علیه السلام) نظیر و مانندی نیست، بلكه از آدم و اولاد آدم (یعنی انبیاء «جز پیامبر اسلام»، اوصیاء، اولیاء، صدّیقون، علماء و حكماء) هرگز كسی همتای زهرا (علیهاالسلام) نیست، و تنها علی (علیه السلام) است كه كفو و همانند اوست، علی (علیه السلام) كه چون فاطمه (علیهاالسلام) بی نظیر است، و بشری در ملكات فاضله و مقامات عالیه برابر او نیست، و این دو وجود مقدس در این منقبت به طور یكسان شریكند.

اگر به جز این فرمایش از جانب پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) تصریحی در این مورد در دسترس ما نبود (با این كه وجود دارد)، همین حدیث شریف برای اثبات برتری حضرت صدّیقه زهرا (علیهاالسلام) بر جمیع انبیاء (جز پدر بزرگوارش)، كافی بود.

منقبت سی و سوم:

بزرگترین مقام شفاعت را در روز قیامت حضرت صدیقه زهرا (سلام الله علیها) همسان با پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) حائز می باشد، بلكه می توان گفت آن حضرت را در این رتبه و مقام امتیازاتی است مخصوص به خود و بی نظیر.

بزرگداشت تشریف فرمائی ایشان به محشر و پیشگاه عرش الهی به نحوی است كه تمام توجهات به سوی آن وجود مقدس معطوف خواهد شد، و امام سلام الله علیه در این باره می فرماید: مقام شامخ حضرت صدیقه زهرا (علیهاالسلام) در روز قیامت چنان است كه حتی از نظر یك نفر هم پنهان نمی ماند.

حكما و دانشمندان چنین فتوا داده اند كه هر كس پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و یا علی (علیه السلام) را دشمن بدارد كافر است، فاطمه (علیهاالسلام) نیز در این مورد با پدر و همسرش شریك است و مشمول این حكم می شود، حال چگونه ممكن است بشری صاحب مقام ولایت نباشد، و دشمنی با او موجب كفر گردد؟

منقبت سی و چهارم:

در روز قیامت منبری از نور بر پا می شود كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) بر آن جلوس می نماید، در حالی كه جبرئیل و انبیاء و اولیاء گرد آمده اند خداوند تبارك و تعالی مقام و منزلت زهرا (سلام الله علیها) و پدر و همسر و فرزندان معصومش را به اهل محشر معرفی می فرماید، و هنگام ورود فاطمه (علیهاالسلام) به صحنه محشر از جانب حضرت حق تبارك و تعالی ندا می شود: ای اهل محشر نگاهتان را فرو افكنید، تا فاطمه (علیهاالسلام) عبور نماید…

منقبت سی و پنجم:

چنان كه برتری رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) بر انبیا و مرسلین و ملائكه، با تفحّص و تحقیق در روایات معتبر، ثابت شده است، به همان طریق افضلیت زهرا (سلام الله علیها) نیز بر جمیع مخلوقات از انس و جن و ملك، منصوص و مسلم است.

این چهل منقبت فاطمه (علیهاالسلام) ، خلاصه پانزده موضوع كتاب است، كه با آیات قرآن، و روایات معتبر مربوطه و با ذكر اسناد بسیار و مدارك اطمینان بخش، آنها را قبلاً به طور تفصیل بیان كرده بودیم.

اگر بخواهیم با قلبی حقیقت جو، منصفانه قضاوت نمائیم، یقیناً درمی یابیم، كه این چهل منقبت از شئون مخصوص صاحبان ولایت، و لازم و ملزوم یكدیگرند، مناقبی كه مبنای آنها آیات انكار ناپذیر كلام الله، و گفتار معصومین دل آگاه است. بشری كه خداوند یكتا او را به اقتضای حكمتش از ابتداء خلقت جهان تا برچیده شدن بساط آن، در كنار سفره رحمت خویش نشانده، و او را در مراحل مختلف و مواقف بسیار سیر داده است، منزلت والای این بانوی بانوان و خاتون دو جهان، در عالم اظلّه اش، در عالم میثاقش، در عالم خلقتش، در عالم علوی و سفلی اش، در عالم رحم مادرش، در ولادت و روز قیامت و محشرش، در ورود به جنّتش، همه و همه، حاكی از مقام ولایت اعلای «ولیة الّهی» اوست.

هرگز معقول نیست كه موجودی دارای مقام ولایت كبری نباشد، ولی علت آفرینش بوده، و اعتقاد به قدر و مرتبه خداداد او از شرایط ایمان به شمار آید و وجود مقدسش با پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در مناقب چهل گانه مذكور به طور همسان شریك و سهیم باشد.

اما قسمت دوم مناقب زهرا (سلام الله علیها) ، احادیثی است كه مربوط و مخصوص است به خود آن حضرت، درباره مكارم اخلاقش، زهدش، عبادتش، ایثارش، پرورش فرزندانش شوهرداریش، نگاهداری از پدرش، و كمالات و فضایل بی شمار دیگرش، كه در كتب شیعه و سنی مسطور است، كه در اینجا مورد بحث و بررسی ما نیست.

خداوند تعالی به حق محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) ما را در سایه ولایت حضرت صدیقه زهرا (علیهاالسلام) محشور نماید، و دستمان را در دامان ولای این خاتون دو جهان كوتاه نفرماید، و از مؤمنین به رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) و اولاد معصومش قرار دهد.

منبع: فاطمة الزهراء؛گفتار: علامه امینی؛به كوشش حبیب چایچیان صص 107 تا 119.