فراماسونری

نوشته‌ها

پشت پرده باستان گرایی

اشاره:

یکی از مقولات در حال شکل گیری و گسترش در سطح جامعه که نقد و بررسی آن نیز نیازمند ظرافت تحلیل می باشد، گسترش فعالیت تبلیغاتی ایرانی گری و ترویج ایران باستان با رویکرد تبلیغ زرتشت در سطح جامعه به ویژه در قشر جوان کشور است. البته نباید دچار اشتباه شد که نویسندگان در این نوشتار علاقه و گرایشی به تاریخ کهن و اصیل ملی خود ندارند؛ بلکه موضوع در حال نقد، فراتر از یک علاقه مندی ملی بوده، بلکه صحبت از فتنه ای پیچیده و خاموش با ظاهر ملی گرایی که صدای تحرکات مسموم آن برای سال های آتی پیش بینی می گردد.

 موضوعی که با شیوع فرقه های نوظهور انحرافی که با هدف تضعیف و ایجادانحراف در مبانی و ارزش های فرهنگی جامعه اسلامی از سوی صاحبان اتاق فکر و مخازن فکری غربی- صهیونیستی به شدت دنبال می گردد، بسترهای ضد دینی اجرای طرح باستان گرایی و گرایش به زرتشت را بیش از پیش نشان می دهد.

همزمان با تبلیغ مکتب ایرانی از سوی برخی مسئولین و اشاعه باستان گرایی در کشور، برخی جریان های زرتشتی از این فرصت طلایی استفاده نموده و در حرکتی همسو با نظریه پردازان غربی هم اکنون در حمایت کامل جریان های فکری خارج از کشور قرار گرفته و تبلیغات هدفداری در این خصوص آغاز گردیده است. ماجرایی که هم اکنون نقل صحبت گروه های دانشجویی و دانش آموزی، نامگذاری فرزندان ایرانی و مجالس به حساب دگر اندیشان قرار گرفته و ردپای معنی دار آن در فضای سایبر داخلی و خارجی کاملاً مشهود است.

برهمین اساس قبل از اشاره و بررسی موضوع برای رفع هرگونه شبهه و درک علاقه مندی و اعتقاد نویسندگان به فرهنگ و تمدن کهن ایران باستان و ویژگی های تاریخی منحصر به فرد کشور عزیزمان ایران تذکر چند مسئله گفتنی است:

۱- گرایش به فرهنگ وتمدن تاریخی ایران عزیز، یکی از پیش فرض های اساسی نظام اسلامی برای ترویج گفتمان و تمدن عظیم اسلامی در سطح بین الملل می باشد که از طریق آن، تاریخ کهن و قدمت دیرینه تمدن خود را به رخ جهانیان کشانده و رسیدن به افق های تمدن ساز را به نظام بین الملل متذکر گردیم. از این رو شناخت دقیق از ماهیت تاریخ ایران و تمدن و فرهنگ کهن آن ضروریات اجتناب ناپذیری است که می تواند در برابر یاوه گویی های غرب در ساخت و پرداخت فیلم های ضد ایرانی همچون ۳۰۰ و … موثر قرار گیرد. از همین رو می بینید که مقام معظم رهبری نیز در دوران ریاست جمهوری خویش در سخنرانی خود در سازمان ملل، برای تبیین اصالت انقلاب اسلامی، بر این نکته تاکید داشته و در متن سخنرانی خود در صحن سازمان ملل، تاریخ کهن و اصیل ایران را اشاره می فرمایند که: «من از ایران می آیم. من رئیس جمهوری کشوری هستم که در یکی از بلندترین و حساس ترین دوران های تاریخ مهد تمدن و کانون فرهنگ بشریت بوده است و اکنون نیز قلمرو نظامی است که بر همان پیشینه استوار بنا شده است». در واقع این بیانات نشان از عمق اعتقاد مسئولین کشور از جمله مقام معظم رهبری به تاریخ کهن و تمدن و فرهنگ اصیل ایرانی می باشد.

۲- شواهد تاریخی نیز از اقدامات عدالت خواهانه و یکتاپرستی کوروش بر اساس تعالیم الهی حکایت دارد و این مسئله نیز علاوه بر تایید تمدن کهن ایران اصالت آن را تاکید می نماید که در دورانی که دیگر کشورهای کنونی در گیتی حضور نداشته اند ایران و مردم ایران با فرهنگ و تمدن عدالت محور و یکتاپرست حضور داشته و این اصالت ایرانی را بر دیگر ملل نشان میدهد.

با توجه به موارد اشاره شده این چنین می توان عنوان نمود که هر فرد مسلمان ایران به گذشته تاریخی ایران افتخار می نماید و به برخی از چهره های تاریخی ایران باستان نیز علاقه مند می باشد؛ لیکن موضوعی که در این نوشتار نقد شده و هم اکنون در سطح جامعه با انحراف و گرایشی کاملاً مسموم و زاویه دار در حال پردازش و ترویج می باشد حاکی از دین ستیزی عواملی پنهان بوده که در هر برهه از زمان با چهره ای متفاوت اهداف اسلام ستیزانه خود را دنبال می نمایند و هم اکنون نیز با شعار باستانی گرایی و گرایش به زرتشت به پایه های تعالیم اسلامی و اخلاقی در جامعه یورش برده اند. ازا ین رو در بررسی ابعاد این توطئه پیچیده به موارد زیر اشاره می گردد:

۱- شواهد و اطلاعات مستند و موجود در سامانه های امنیتی و اطلاعاتی کشور، حاکی از این می باشد که گروه هایی زیز زمینی با اهدافی کاملاً دیکته شده از سوی اتاق های فکر غربی در حال ترویج و تبلیغ جریان باستان گرایی منحرف و مسموم بر علیه اهداف عالیه اسلام و تقابل با ارزشهای اسلامی بوده که آثار فعالیت این گروه های زیز زمینی هم اکنون در متن پیامک های تهیه شده، ایمیل های ارسالی، بروشور های تبلیغاتی به وضوح ملموس می باشد. این تبلیغات به قدری گسترده می باشد که نه تنها زاویه دار بودن فعالیت این جریان را بر ملا می سازد بلکه قدری تامل عامی بودن این جریان را بیش از پیش نشان می دهد. به عنوان مثال در یکی از پیامک های تبلیغاتی که در سطح جامعه نیز منتشر گردیده است؛ یکی از ضرب المثل های قدیمی و مرسوم در کشور را با نسبت دادن به کوروش کبیر مطرح در حالی که تاریخ نقل قول و سر زبان آمدن این ضرب المثل به چند صده پیش باز می گردد و این خودتوهین به شعور ملی و اسطوره های ملی همچون کوروش می باشد.

۲- نکته جالب و قابل تامل در همه تبلیغات جریان مسموم باستان گرایی این است که هدف این تبلیغات گسترده اشاره به گذشته و افتخارات کهن ایران باستان نیست؛ بلکه در سناریویی کاملاً روانی ، اندیشه تقابل با اسلام و ارزشهای اسلامی و گرایش به زرتشت و بی دینی در جامعه در آن دنبال می گردد. موضوعاتی بسیار گسترده و زاویه دار که گویی تنها تبلیغ از ایران و افتخارات ایرانی در ان لحاظ نگردیده؛ بلکه تبلیغ ضد اسلامی در آن گنجانده شده است. این یعنی به رویارویی کشاندن ارزشهای اسلامی و داشته های ملی که از سوی این جریان دنبال می گردد. موضوعی که قیاس آن از یک جنس متفاوت بوده و با صراحت تمام می توان اشاره نمود که طرح این مطالب ماهیتی کاملاً مسموم و انحرافی دارد و ادعاها در حالی است که داستان پهلوانان کشور نیز برآمده از نبوغ و دانش عالمانی دینی همچون حکیم ابوالقاسم فردوسی و نظامی و دیگر شاخص های ادبی و اسلامی کشور بوده که همه این افتخارات در دوران بعد از ورود اسلام به ایران شکل گرفته است و این افراد نیز با همه تعلقات ملی خود افرادی کاملاً معتقد و مسلمان بوده اند به گونه ای که حکیم فردوسی به علت شیعه بودن خود سالها در رنج و محنت بوده است.

۳- فروش گسترده اقلام باستان گرایی به صورت عمومی و یا مخفیانه در سطح کشور از دیگر فعالیت فرقه نوظهور مذکور می باشد. این اقلام شامل کتب، نقاشی های روی بوم، کارت پستال، گردنبند و اخیرا نیز DVD هایی بوده است که در آنها نشانها و علائم مقدس زرتشتیان و یا نمادهای باستانی آتشکده های زرتشت عرضه می شود. برخی از این اقلام نیز بصورت رایگان در برخی مناطق کشور توزیع می شود به طوری که برای ترویج آئین آتش پرستی و بازگشت به باستان گرایی به بهانه تاریخ و تمدن باشکوه ایران هزینه بسیاری صورت گرفته است و اخیرا نیز تمبر نماد زرتشتیان با قیمت بسیار بالا وارد کشور شده و در بازار بورس تمبر به بهانه تاریخ باستان گرایی با قیمت های گزاف فروخته می شود.

۴- در همه تبلیغات این جریان، این نتیجه گیری در آن نهفته است که ما باید به جریان اصیل ایرانی خود بازگشته تا بتوانیم به تمدن گذشته خود بازگردیم و این با کنار گذاشتن اسلام از فرهنگ ایرانی و گرایش به زرتشت می باشد. کاری که لژهای فراماسونری از اوایل دوران مشروطیت در ایران آغاز کرند و هم اکنون با اوج گیری فعالیت جریان های فراماسونری در جهان، هم اکنون در ایران اسلامی نیز دنبال می گردد. به عنوان مثال در برخی شهرهای کشور فروش نمادهای اهورامزدا در قالب آرم فلزی افزایش یافته و برخی اندک از دختران و پسران جوان با پوشش های نامناسب و زننده از این علائم و گاهی نیز علامت صلیب استفاده می کنند و در توجیه کار خود می گویند ما زرتشتی هستیم. این اقدامات که زنگ خطری جدی را بویژه برای علما، حوزه های علمیه و صاحبان رسانه به صدا در می آورد، از سوی کارشناسان نوعی جنگ نرم در چارچوب تهاجم فرهنگی دشمن به شمار می آید.

۵- نامگذاری نوزادان تازه متولد شده زوج های جوان مسلمان ایرانی، از دیگر اقدامات برای اشاعه اسامی ایرانی عهد باستان است که با زیرکی خاصی از سوی این جرین در حال تبلیغ و انجام است. چرا که این اقدام از سوی برخی از هموطنان مسلمان عزیز بدون هیچ توجه و التفاط از این جریان هدفمند مسموم صورت می گیرد. اگر چه نامگذاری به اسامی ایرانی اقدامی منفی نمی باشد؛ بلکه در شرایط تبلیغات گسترده این جریان، به تاثیر گذاری و تاثیر پذیری برخی از افراد جامعه از این جریان مسموم می بایست هشدار و توصیه انسانی و اخلاقی نمود.

۶- حمایت های رسانه ای و مالی خارجی نیز در این خصوص به شدت در حال انجام بوده به گونه ای که در چند سال اخیر علاوه بر حمایت های راهبردی و فکری در کانون های تفکر دنیای غرب از جریان نوظهور انحرافی، برخی جریان های صهیونیستی با چاپ کتاب های دروغین با نام کورش و یا تورات عهد عتیق در مقابل دانشگاه تهران اقدام به فروش و در دیگر مراکز علمی و دانشگاهی کشور توزیع نموده و مشخص است که کتاب ها وارداتی و با صحافی ممتاز که ناشر آنها مشخص نمی باشد صورت گرفته و همه تهاجم فرهنگی این جریان را نشان می دهد. در حقیقت دنیای استکبار با شناسایی مولفه های نرم افزاری نظام اسلامی و توجه به مقولات فرهنگی، با سرمایه گذاری در ترویج تفکرات الحادی و شیوع فرق انحرافی، مبانی اسلامی و اعتقادی نظام را مورد هجمه قرار داده و در راستای بهره برداری سیاسی خود بودجه و تخصیص اعتبارات فراوانی نیز در این زمینه فراهم نموده است. چرا که تلفاتی که غرب در تهدید سخت خود و با تکیه بر توان فیزیکی لشکرکشی، اشغال خاکریز و سرزمین نابودی و کشتن انسان ها و ویران نمودن مراکز اقتصادی با صرف هزینه های سنگین دنبال می نمود هم اکنون با تکیه بر روش های فرهنگی و انحراف در مبانی ارزشی در جامعه و به کارگیری شیوه های غیر خشونت آمیز با تغییر هویت فرهنگی در مسیر براندازی سیاسی انجام می دهد .

برهمین اساس با توجه به ابعاد گستردگی تبلیغات جریان مسموم و انحرافی باستان گرایی، این چنین می توان عنوان نمود که شکل گیری و ترویج گرایش به ایران باستان و زرتشت گرایی با زوایه دید و حرکت جریان کنونی که بسیار هدفدار و همراه با حمایت های خارجی در حال انجام است؛ ماجرایی خویشاند نبوده که انسان برداشت نماید که «چه خوب تاریخ کهن و اصیل ایرانی در حال تبلیغ است». بلکه این جریانی مسموم و انحرافی یکی از انشعابات جنگ نرم قلمداد می گردد. از این رو برای درک ماهیت دروغ پردازی و ضد اسلامی و ایرانی بودن این جریان که هم اکنون با تبلیغ زرتشت گرایی، اسلام گرایی جوانان را هدف قرار داده است به موارد زیر می توان اشاره نمود:

– در شرایط کنونی تفکر باستان گرایی به عنوان ،عامل پیشرفت و رسیدن به تمدن ایران از سوی این جریان مسموم دنبال می گردد لذا تقابل با اسلام و ارزشهای اسلامی در دستور کار این جریان بوده و قشر جوان کشور را هدف قرار داده است و در مقطع فعلی و در دوران تاثیر گذاری نظام اسلامی و شکل گیری بیداری اسلامی در منطقه مطرح گردیده است.اینک سؤال قابل تامل اینجاست که مگر ایران سالها در دست حکومت های پادشاهی و با رویکرد باستان گرایی نبوده است. مگر دوران شاهنشاهی اخیر و قرون گذشته همه با آرمان های ایرانی گرایی در این کشور حاکم نبوده اند، که جز تاراج و غارت اموال ملی در آن چیزی صورت نگرفته است. لذا در تایید این موضوع نیاز نیست به گذشته دوری مراجعه نماییم. سه دهه پیش در سال ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰ محمدرضا شاه پهلوی با همه گرایشات باستانی خود و برپایی جشن های ۲۵۰۰ ساله، مگر بحرین که از جزایر ایران در خلیج فارس محسوب می گردید به اشارتی از سوی غرب در مسیر منافع غرب جزیره ایران بحرین را از دست نداد. از این رو هم اکنون آل سعود با کمال وقاحت درصدد تصاحب و تحت تسلط قرار دادن جزیره بحرین میباشد. .و این تنها گوشه ای از تاریخ برجامانده از مدعیان باستان گرایی در ایران است که مستندات آن در اذهان عموم مردم کشور وجود دارد.

اینجاست که می توان عنوان نمود این ادعای باستانی گرایی شعاری پوشالی از سوی جریانی مسموم بوده که پایه های تعالیم اسلامی ملت ایران را هدف قرار داده است. همان غیرت اسلامی که بر اساس تعالیم الهی و قرآنی ضرورت دفاع از آب وخاک کشور را ایجاد نمود و در برابر تجاوز گران به وطن جوانان کشورا را با شعارهای کاملاً اسلامی به میدان دفاع از وطن کشاند و صحنه ملی گرایی اصیل را در هشت سال دفاع مقدس به تصویر کشاند. ماجرایی که در قرن اخیر سابقه نداشته که متجاوزی به ایران حمله نماید و قطعه ای از خاک کشورمان را به تاراج نبرد. لذا می بینید که همین پایه های اسلامی عامل حفظ و مراقبت از خاک وطن و داشته های ملی بوده است؛ چرا که ایران در گذشته نه چندان دور با حکومت های کاملاً باستان گرایانه و ملی گرا، براساس آموزه های ملی و باستانی نه تنها نتوانسته از حقوق ملت خود در عرصه های بین المللی دفاع نماید بلکه مورد تجاوز قرار گرفته که به از دست رفتن آب و خاک این کشور می توان اشاره نمود.

بر همین اساس امروزه قدرت های استکباری با بهره مندی از مولفه های فرهنگی که از مصادیق جنگ نرم به حساب می آید، هویت، مقاومت و پایه های اسلامی ملت ایران هدف قرار داده تا این بنیه های اساسی نظام اسلامی را پیش از هر عملیات نظامی فرو ریخته و یا برای سرعت بخشیدن در اهداف عملیات نظامی، اقتصادی و سیاسی از سلاح تخریب هویت فرهنگی و سلب اراده و انگیزه در نبرد ناهمگون بهره برند و با نفوذ در نخبگان و جوانان یک کشور ذائقه های ملی و اسلامی ایرانی را تغییر داده و عملاً خاکریزهای دفاعی کشور را بدون خونریزی و صرف هزینه تصرف و تصاحب نمایند. چرا که جنگ نرم امروزه موثرترین کارامدترین و کم هزینه ترین و در عین حال خطرناک ترین و پیچیده ترین نوع تهدید علیه امنیت ملی یک کشور است. چون می تواند با کمترین هزینه با حذف لشکرکشی و از بین بردن مقاومت های فیزیکی به هدف رسیده و با تغییر عواطف و احساسات، فکر و اندیشه و باور و ارزش ها و آرمان های یک ملت و نظام سیاسی دگرگون نماید. از این رو ابعاد این جنگ هویتی و اعتقادی به مراتب گسترده تر و مخرب تر است زیرا فکر و آرمان های یک ملت را « آماج تهاجم» خود قرار می دهد. لذا بیداری و بصیرت زایی منبرداران اجتماعی، سیاسی و اخلاقی کشور تبیین این حرکت خاموش دشمن در این برهه حساس می باشد.

برهمین اساس شکل گیری و شیوع فرقه های نوظهور انحرافی به ویژه باستان گرایی از جمله موضوعاتی است که با هدف تضعیف و ایجاد انحراف در مبانی و ارزش های فرهنگی جامعه اسلامی از سوی صاحبان اتاق فکر و مخازن فکری غربی- صهیونیستی به شدت دنبال شده و در حال اجرا می باشد. از این رو در شرایط کنونی این شیوه و راهبرد موضوعی است که سران غرب بویژه دولت ایالات متحده آمریکا با سرمایه گذاری در اجرایی نمودن اهداف خود از طریق جنگ نرم با هدف گیری دقیق و هدفمند خویش باورهای فرهنگی آحاد جامعه اسلامی را مورد هدف قرار داده و با ایجاد تزلزل در اعتقادات، تشکیک در اصول و آرمان ها و همچنین راه اندازی فرق نوظهور و انحرافی، فرهنگ اسلامی- ایرانی مردم را مورد هجمه قرار می دهند.

    حسین بابایی و علی قاسمی

منبع: آفتاب آنلاین

کابالیست ها و فراماسونها در یهودیت

اشاره:

کابالا از متون یهودی سرچشمه گرفت و پیروانش معمولاً از متون یهودی برای توصیف و تفسیر مسائل عرفانی استفاده می‌کنند. دستورهای کابالا برای فهم معنی مخفی متون یهودی نظیر تورات و نوشتارهای ربیها نظیر تلمود به کار می‌رود و معنی مخفی عبادت یهودی را بیان می‌کند. پیروان کابالا اعتقاد دارند که کابالا قبل از آمدن ادیان دنیا مورد استفاده قرار می‌گرفته‌است و از ادیان قدیمیتر است. این طرز فکری عرفانی یهودیت با ماسونری به هم گره خورده  که در این مقاله این مسئله مورد بررسی قرار گرفته است.

کابالیزم کلمه عبری به معنای اخذ تعالیم رمزی می باشد.[۱] که به آن قبالا هم گفته می شود. کابالیزم یا «قبالا» عرفان یهودی است که در قرون وسطا در جنوب غربی اروپا و بعدها در شهر صفد «safed» درایالت جلیل فلسطین به وجود آمد. کتاب اصلی عرفان «قبالا» «زوهر» است که در اسپانیای قرن ۱۳ منتشر شد. قبالا یا کابالیزم در برابر یهودیت ظاهری قرار دارد. یعنی ظاهر تورات و سایر اجزای کتاب مقدس یهودیان، یهودیت ظاهری می باشد امّا قبالا بر خلاف یهودیت ظاهری با باطن تورات سر و کار دارد و می گوید خلقت جهان از طریق سلسله ای از فیضانات مقام الوهیت صورت گرفته است. یعنی وجود هستی را تجلّی الوهی می داند و همه اعتقادات یهودیت را مطابق الوهیات باطنی خود که رنگی همه خدایی دارد از نو تعبیر می کند.[۲]

معمولا عرفان و تصوف در ادیان واکنشی به شریعت و تعقّل (فقه و فلسفه) است و از ذوق بر می خیزد که قابل نفی و اثبات نیست و با هنر رابطه تنگاتنگ دارد. عرفان علوم طلای یهودی که همان کابالیزم باشد بر همین ذوقیات مبتنی است که در حیات معنوی بنی اسرائیل بسیار تأثیر داشته است. در دانش کابالیزم پیرامون عرش الهی، اسم اعظم، حوادث آخر الزمان، ظهور مسیحا و قیامت بسیار بحث می شود و علم حروف در این علم نقش اساسی دارد.[۳]

کابالیزم بر این عقیده است که کتاب مقدس (تورات و کتاب های دیگری که با آن ضمیمه شده اند) دارای اسرار و رمزهایی می باشد و مفاهیم پنهان و اسرار آمیز در آن وجود دارد و این معانی و مفاهیم اسرار آمیز با روش خاصی قابل دسترسی می باشند و آن روش این است که آنان برای حروف الفباء معنای عددی وضع نموده و برای هر عددی، رمز یا مفهومی خاصی قائل شده اند. برای الفبای حروف جمل «ابجد، هوز، حطی، کلمن، سعفص، قرشت، ثخذ، ضظغ» ساخته و به وسیله این حروف از کلمات تورات اسرار عجیب و غریبی را استخراج می کردند و به شخص نامحرم نشان نمی دادند و فقط در نزد احبار یهود مستور و پنهان بودند. به تبع این دانش طلسم، نقوش و رسوم عجیب و غریب پیدا شد و علم طلسم در این عرفان محوریت پیدا کرد و مسائل ماوراء الطبیعه و مشکلات علم کلام لاهوت، مانند مسئله کمال الوهیت، و نقص خلقت و دین که چگونه از خالق بی عیب مخلوق ناقص به وجود می آید، همه اینها را به وسیله طلسمات جواب می گفتند.

اصل طریقه کابالیزم به شخصی به نام «فیلو» بر می گردد که در سال ۲۰ قبل از میلاد متولد شده و در ۲۰ میلادی وفات یافته است.

کابالیزم که مبتنی بر حروف اعداد و جمل بود زمانی که در اروپا رواج یافت، شیادان از آن سؤ استفاده می نمودند. این اعتقاد بعد از مدتی در کشور اسلامی نیز نفوذ کرد و علوم غیبیه عجیب و غریب مانند رمل، اسطرلاب و جفر را به وجود آوردند و در قرون اخیر فرقه هایی مانند: «نقطویه» و «حروفیه» از همین مبدأ و اساس به وجود آمده اند.[۴]

در باره فراماسونری مطالب زیر قابل توجه می باشد:

فراماسون یا فراماسونری واژه فرانسوی است، که کلمه ماسون (mason) یعنی بنّا، فراماسون (Freemason) یعنی بنّای آزاد. وجه تسمیه گزینش این نام را می توان در سده های میانی اروپا جستجو کرد. در آن دوران بنّاهای روز مزد و دوره گرد اتحادیه ای داشتند که امور صنفی را در آن مطرح می کردند و تصمیم هایی برای پیشرفت کار خود می گرفتند و برای پرهیز از گرفتاری ها، انجمن ها و بحث های آنان پنهانی بود.

از این رو کار فراماسونی پنهانی است و اعضای انجمن های فراماسونری نباید آیین و رسوم آن را بازگو کنند، ولی مانعی ندارد که عضویت خود را در انجمن آشکار کنند. فراماسونری گسترده ترین و جهانگیرترین انجمن پنهانی است و با پیشرفت امپراتوری بریتانیا در جهان گسترش یافت. به همین جهت در جزایر بریتانیا و کشورهای وابسته به امپراتوری یا زیر نفوذ آن از همه جا گسترده تر است.[۵]

فراماسونری که به یک جریان مخفی ضد دینی تبدیل شده است دیدگاه های خاصی دارد که به آنها اشاره می شود:

الف) آئین های دینی، زائیده نیازهای اجتماعی است. انسان اولیه به علت عدم درک چگونگی و ماهیت عوامل طبیعی مانند، رعد و برق، زلزله و طوفان، از واکنش های خشن طبیعت ترسیده و به تصور این که، آنان خدایانند، آنها را پرستش کرده است.[۶]

ب) ماسونی دین نیست، بلکه یک فلسفه است. بر حسب ماهیت حقیقی، بایستی برتر از مؤسسات دینی واقع شده باشد.[۷] می توان گفت ماسون ها به ظاهر، مبارزه با خرافات و عقاید کهنه را هدف خود قلمداد می نمایند، ولی در اصل هدف باطنی آنان مبارزِه با ادیان بخصوص دین اسلام است.[۸]

ج) از نظر ماسون ها، و با تکیه بر علوم جدید امروزی، روح با مرگ جسم می میرد، و ابدی نمی باشد. در مسلک ماسونی، قبول مسائل لاینحلی چون نامرئی بودن روح، امکان پذیر نمی باشد.[۹]

د) در فراماسونری بهشت و جهنم، نفی شده است و بین دین و اخلاق مغایرت وجود دارد.[۱۰]

و) در نگاه فراماسونری بحث جنسی آزاد انگاشته شده است؛ «دیگر همه چیز را می دانیم. همه چیز برای ما روشن است. در افکار زندگی پس از مرگ غوطه ور نگردید، زیرا چنین چیزی وجود نخواهد داشت. فریب تقدس مادری را نخورید، نیازهای جنسی را جلوگیری ننمائید».[۱۱]

اصل اساسی پروتکل یهود که عامل تدوین آن، «سازمان فراماسونری» است، زدودن دین از جوامع بشری به شمار می رود. صهیونیسم، سر توفیق خود را در این مسأله می داند و می کوشد که این مهم را به انجام برساند. شاهد بر این مطلب سخنان خودشان است: از همین نظر لازم است که ما ایمان به مذهب را ریشه کن نماییم… و به جای آن، ارقام، محاسبات و موضوعات مادی را جایگزین سازیم… تا تمام ملل در صدد منافع خصوصی خود برآمده و برای اغراض شخصی مبارزه نموده و توجهی به دشمن مشترک خود نداشته باشند.[۱۲] در این راستا مبارزه و گرایش به اعمال پست در شیطان گرائی و ارتباط آن با فراماسونری و صهیونیسم را می توان دید.

بنا بر این بین کابالیزم و ماسونری و صهیونیزم رابطه تنگاتنگی وجود دارد  و  صهیونیزم برای رسیدن به اهداف خود از روش هایی بهره می برند، از آن جمله فریب، اعمال سرّی و جادوگری، رسانه ها و موسیقی و در آخر می توان آزاد انگاشتن مسائل جنسی را بر شمرد. به صورت گذرا به هر کدام از این موارد اشاره می گردد:

الف) فریب، تزویر و زورگوئی را می توان سر پنهانی فراماسونری جهانی دانست. مهم ترین راه برای پیشرفت «سیاست تزویر» راز نگه داشتن است و هرگز گفتار یک سیاست مدار نباید با عمل او مطابق باشد! ماسون های صهیونیست باید بکوشند که هر چه بیش تر نفاق را در مزرعه دل های ملل بپاشند و در عین حال، آنان را به آزادی، مساوات و برابری مژده دهند.[۱۳]

ب) در تورات تحریف شده، برای قتل عام، کشتار و ایجاد رعب و وحشت در بین سایر اقوام احکامی برای یهودیان بیان شده است، و هم چنین دستورالعمل های خاصی هم درباره اعمال سرّی وجود دارد. در صورت تحقق این اعمال که به نابودی ملل دیگر می انجامد، کسی متوجه طراح نقشه نخواهد بود. فراماسونری که ارتباط نزدیک آن با صهیونیسم، فقط با دستیابی به مدارک بسیار سّری آن روشن گردیده است، عیناً بر مبنای تلقینات تورات شکل گرفته و در حقیقت یکی از شاخه های مخفی فعالیت های یهودی گری است. ماسون ها سعی دارند که ارتباط نزدیک تشکیلات شان را با یهودی ها مخفی نگه دارند.[۱۴]

ج) فراماسون ها را می توان احیا کننده جادوگری و شیطان گرائی در قاره اروپا در قرن شانزدهم میلادی دانست. گسترش سریع جادوگری و شیطان گرائی در اروپا در آن دوران مخصوصاً در بین زنان سبب شد تا در قرن شانزدهم و هفدهم میلادی در اروپا در جنبش پاک سازی جادو گری و شیطان گرائی بیش از شصت هزار نفر از جادوگران که اکثر آنها زن بودند، اعدام گردند. در اوائل قرن نوزدهم نهضتی از اشراف انگلستان که عضو گروه فراماسونری بودند، به رهبری سرفرانسیس داشود، گروه شیطان گرائی به نام باشگاه آتش جهنم را در شهر لندن تأسیس نمودند و از اوائل قرن نوزدهم شهر لندن مرکز شیطان گرائی در اروپا گردید. در دهه ۱۹۶۰سرمایه داران یهود این گروه را حمایت نموده و چند گروه شیطان گرائی را در انگلستان و آمریکا به وجود آوردند، که معروف ترین آنها تشکیل«کلیسای شیطان» در شهر سانفرانسیسکو می باشد.[۱۵]

د) لازم است خاطر نشان شویم که مهم ترین ایستگاه های رادیویی و ماهواره ای در دست صهیونیست ها می باشد، که از آن جمله می توان مهم ترین ایستگاه آمریکا، یعنی صدای امریکا را بر شمرد، که توسط رابرت گلدمن یهودی اداره می شود.

از طرف دیگر صهیونیست ها تقریباً به طور کامل شرکت های تولید «هالیود» را در دست دارند؛ برای مثال، مالک شرکت «فاکس قرن بیستم»، ویلیام فاکس یهودی است.[۱۶]

در تولیدات فیلم های هالیودی شیطان، جادوگری و استفاده از نمادها برای رسیدن به خواسته ها و حساسیت زدائی جامعه از این امور را می توان بر شمرد؛ که در این زمینه فیلم طالع نحس و هری پاتر را می توان برشمرد.

ضمناً در حال حاضر سحر و جادو، عرفان یهودی ـ کابالا ـ، علم و دانش، نفوذ سیاسی در قالب سازمان فراماسونری و شاخه های گوناگون هنر ـ خصوصاً سینمای هالیود و موسیقی ـ به شیطان پرستی شکل نهایی خود را داده و امروز امکانات و ابزار فراوانی در اختیار این ایدئولوژی است. از این رو بی پرده به دنیا معرفی می شود تا دین آینده مردم اهالی دهکده جهانی باشد. فراماسونری با تمام سیاست های خبیثانه و پنهانی خود در فیلم «ثروت ملی» به عنوان میراث دار گنج عظیم و تاریخی تمام انسانها به تصویر کشیده می شود،[۱۷] همین طور که یهود خود را قوم برتر می داند.

و) بنیان گذار فرقه شیطان گرائی یک یهودی از خاندان لوی به نام آنتوان لوی است و در کلیسای شیطان آنتوان لوی، مناسک جنسی جایگاه خاصی دارد.[۱۸] همان طور که در فراماسونری مسائل جنسی آزاد انگاشته شده بود، در شیطان گرائی نیز جایگاه خاصی دارد، که رد پای یهود را می توان در آن پی گیری نمود.

پی نوشت:

[۱]. رضایی، عبدالعظیم، تاریخ ادیان جهان، ج۱، ص۴۷۸.

[۲]. جان ارهینلتر، فرهنگ ادیان جهان، ترجمه پاشایی،ص۴۸۰.

[۳]. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، تص۱۰۶ و ۱۰۷.

[۴]. تاریخ ادیان جهان، ج۱، ص۴۸۷ و ۴۸۸.

[۵]. آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، ص۲۴۱.

[۶]. همان، ص۱۹۸.

[۷]. همان، ص۱۹۹.

[۸]. همان، ص۲۵۷.

[۹]. همان، ص۲۰۰.

[۱۰]. همان، ص۲۰۵.

[۱۱]. مجله براوو ـ اگوست ۱۹۸۴به نقل از: مبانی فرماسونری، ص۲۰۶.

[۱۲]. اسرار سازمان مخفی یهود، به نقل از همان، ص۵۷.

[۱۳]. ر.ک: اسرار سازمان مخفی یهود، ص۲۵.

[۱۴]. گروه تحقیقات علمی، مبانی فراماسونری، ترجمه جعفر سعیدی، ص۱۲۵.

[۱۵]. همان، ص۴۶.

[۱۶]. ر.ک: عملکرد صهیونیسم در برابر جهان اسلام، فصل سوم.

[۱۷]. ر.ک: جهان تاریک، همان، ص۱۸۲.

[۱۸]. همان، ص۹۴.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

فراماسونری و یهود

اشاره:

فراماسونری، به انجمن‌های سری گفته می‌شود که در ظاهر ادعای مرام اخوت و برادری دارند ولی در حقیقت انگیزه اصلی ایشان تصاحب قدرت و زور و زر، و خدمت به امپریالیسم می‌باشد. شبکه فراماسونری آنگونه که بیان خواهد شد از یک امر ساده معماری به یک شبکه سری جاسوسی تبدیل گردیده که درنهایت تحت قبضه یهود و صهیونیسم قرار گرفته است.

 

تاریخ پیدایش فراماسونری

فراماسون یا فراماسونری واژه فرانسوی است، که کلمه ماسون (mason) یعنی بنّا، فراماسون (Freemason) یعنی بنّای آزاد. وجه تسمیه گزینش این نام را می توان در سده های میانی اروپا جستجو کرد.[۱]

 پس از سقوط امپراطوری روم، بسیاری از شهرها از میان  رفتند و یا به صورت دهکده هائی کوچک در آمدند، اما  بعد از مدتی(نیمه دوم قرن یازدهم میلادی)به تدریج شهرهای  جدیدی که معمولا در اطراف یک کلیسا یا یک صومعه قرار داشتند، به وجود آمدند.شهرهای مزبور به واسطه  امنیتی که داشتند، روستائیان را به سوی خود جلب کردند وبدین ترتیب جمعیت شهرها رو به افزایش گذاشت.ساکنان  اصلی این شهرها، از راه بازرگانی و صنعت ثروتمند شدند و برای خود اتحادیه هائی برپا کردند که از جمله آنان میتوان از «معماران» یا «ماسون ها»که هسته اصلی تشکل شهرها، یعنی کلیساها را ساخته بودند،یاد کرد. از نظر مردم«ماسون ها»بسیار محترم و کار آنان  پر اهمیت بود، لذا معماران برای آنکه بر اعتبار کار خود بیفزایند،آموختن این حرفه را به دیگران ممنوع نموده و رمز و راز آنرا برای خود حفظ کردند. احداث شهرهای جدید که گویی پایانی نداشت هر روز بر رونق کار ایشان  می افزود و«ماسون ها»به خاطر اجر مادی و معنوی در کار خود کوشا بودند و نهایت استادی و ظرافت را در ساختن  اینگونه بناهای مذهبی به کار می بردند.

این شهرهای کوچک و بزرگ که تحت نظر فئودالهای  بزرگ اداره می شدند،از هر گونه آزادی بی بهره بودند و معماران و دیگر اصناف از طرف فئودالها به بیگاری وادار می گشتند. ظلم و تعدی بیش از اندازه طبقه حاکم، سبب گردید که اتحادیه های اصناف(کمونها) علیه فئودالها مبارزه ای خونین را آغاز کنند که سرانجام منجر به پیروزی  «کمونها» گردید و از آن پس هر صنفی به دنبال نام خود کلمه«آزاد»را قید می کرد که معماران نیز از جمله آنان بودند و از سال ۱۰۹۳ میلادی، اتحادیه«فراماسون»شکل گرفت. ماسون ها جز به حرفه خود به  چیز دیگری نمی اندیشیدند و همچون سایر اصناف  می کوشیدند. در اثر پیروزی «کمونها» آزادی و استقلال شهرها سبب گردید که «بنایان آزاد»متشکل تر شده و برای  پیشبرد اهداف صنفی خود، مجامع و کلاس های را تشکیل  دهند. هدف آنان از این گردهمایی ها بر سه محور قرار داشت: نخست تعلیم و تعلّم فن معماری و تدریس هندسه که کسی جز آنان از این علم آگاهی نداشت. دوم، حفظ مزایای صنفی که سود سرشاری عایدشان می کرد و سوم، حفظ اسرار و رموز فنی خود که اهمیت ویژه ای برای آن  قائل بودند. بنابراین فراماسونری در آن هنگام سازمانی  صنفی به شمار می آمد و هیچگونه جنبه سیاسی و اجتماعی  نداشت. این سازمان برای تجمع و کلاس شاگردان، جای مشخصی نداشت، اما در اواسط قرن شانزدهم،مکان ویژه ای را برای این امر درنظر گرفتند و نام «لژ» بدان نهادند. حتی تا اواخر قرن هفدهم، در لژها، بحثی جز مسائل فن معماری مطرح نبود و استاد بنّا به صورت نظری و عملی شاگردان را تحت تعلیم قرار می داد. آنچه استادان را وادار می کرد که رموز کار خود را به شاگردان بیاموزند، عقیده  مذهبی بود و میل داشتند که این فن برای احداث خانه های  خداوند تداوم یابد. نخستین لژها در کشور آلمان تأسیس شدند که آنها را «هاپت هوتن»یا «لژهای بزرگ» می نامیدند. این«لژها» نقش مؤثری در ایجاد لژهای انگلستان و سپس  فرانسه به عهده داشتند و می توان گفت، سازمانهای ماسونی  انگلستان که فراماسونری امروز جهان بر پایه آنها مستقر شده، از«هاپت هوتن» سرچشمه می گیرند. این سازمانها چندین قرن در اروپا بدون دخالت سیاست بازان شیاد، آشکارا به کار صنفی خود مشغول بودند تا آنکه در سال  ۱۷۱۷ میلادی، انگلیسی ها رشته امور فراماسونری را به  دست گرفته و آن را از مسیر اصلی خود منحرف کردند و از همین زمان است که دوره دوم تاریخ فراماسونری که رنگ و ماهیت دیگری دارد،آغاز می گردد. و لذا تاریخ بنیانگذاری فراماسونری به  مفهوم جدید (سیاسی) را باید از ابتدای قرن هیجدهم دانست؛ زیرا که  مادر لژهای ماسونی جهان در سال ۱۷۱۷ در لندن تأسیس  شد. «لژ بزرگ»از ادغام لژهای لندن، اسکاتلند و ایرلند در سال ۱۷۲۵ به وجود آمد و مرامنامه مشترکی را انتشار داد و از آن پس سازمانهای فراماسونری به تدریج در جهان ریشه دوانید. محافل جدید ماسونی در اواخر قرن هیجدهم رشد گسترده ای یافت، به طوریکه در خود انگلستان بالغ به  یک هزار و ششصد لژ می گردید. در سال ۱۷۳۳ اولین سازمان  ماسونی در شهر«بوستون»آمریکا به وجود آمد و مدتی بعد در فیلادلفی و سپس در دیگر شهرهای ایالات متحده  تشکیل شد. به همین ترتیب در کشورهای دیگر جهان نیز به تدریج ریشه دواند.

افراد این سازمانها که در حقیقت از انگلستان اطاعت می کردند، موظف بودند که اصول وشعائر خود را پنهان داشته و بشریت را از نعمت آزادی، برابری و برادری برخوردار سازند! از همین زمان است که  سازمان فراماسونری جدید در صدد جعل تاریخی باستانی  برای خود برآمده و گفتند که «اولین جمعیت ماسونی در عهد حضرت آدم تأسیس شده است». مؤسسین تشکیلات  ماسونی در روسیه اظهار داشتند که« سنگ اول بنای فرقه  ماسونی در زمانی نهاده شد که سلیمان نبی به بنای معبد معروف خود موسوم به «هیکل سلیمان»اقدام نمود». «ژرژالیدر»یکی از اعضای برجسته ماسونی در قرن نوزدهم  عقیده داشت که«بانی و مؤسس فراماسون حضرت موسی  است».! عده ای نیز آن را به فیثاغورث نسبت دادند و در اواخر قرن نوزدهم ادعا نمودند که مانی ایرانی، بانی  فراماسونری در جهان می باشد!

 اما علت تغییر شکل فراماسونری آن بود که کار شهرسازی در اروپای قرن شانزدهم به پایان رسید و دیگر سلاطین و حکام و اشراف،پول خود را برای ساختن  کلیساهای کوچک و بزرگ خرج نکردند.در انگلستان  کارهای ساختمانی کلیساها زودتر از سایر نقاط اروپا تعطیل  شد و کارماسونهای حقیقی از رونق افتاد.در این هنگام  عده ای از اشراف انگلیس به خاطر جاذبه های علم هندسه به  محفلهای فراماسونها راه یافتند و کمی بعد سردمداران کلیسا هم به آنان ملحق شدند و بافت یکنواخت ماسونها را به هم  ریختند و  به تدریج  معماران گوشه گیر شدند و جای خود را به اشراف که  هیچگونه آشنایی و علاقه ای به فن معماری نداشتند، سپردند. با تعطیل کارهای ساختمانی و توسعه فن چاپ رونق صنفی سازمانهای«بنّایان آزاد»از بین رفت. به  طوریکه در اوایل قرن هیجدهم، سه چهارم اعضاءسازمانها را اشراف و کارگردانان کلیساها تشکیل می دادند.گرچه تا ابتدای قرن بیستم هنوز تنی چند از معماران قدیمی در لژهای فراماسونری عضویت داشتند، اما از آنجا که خود را بین گروههای اعیان و اشراف، بیگانه و حقیر می دیدند، اینگونه محافل را ترک کرده و آنها را یکجا به دست اعضای جدید سپردند.

هنگامیکه«فراماسونری»جنبه علمی خود را از دست  داد،مسائلی خرافی چون کیمیاگری و احضار ارواح  جایگزین آن شد و از آن پس ورود داوطلبان به محافل ماسونی به صورت مرموز و پیچیده ای در آمد.اکنون نیز این  روش در تمام لژها رعایت می شود و غیر از اشراف و آنانکه  دارای مشاغل برجسته کشوری،لشگری،صنعتی و اقتصادی می باشند،کسی را در میان خود نمی پذیرند. دین و مذهب نیز از نظر آنان مردود است و در اصل اول  قانون اساسی فراماسونری که در سال ۱۷۲۳ میلادی در انگلستان وضع شد،آمده است: «یک ماسون طبق تعهدی که می کند مجبور است که از قوانین اخلاقی پیروی نماید.در گذشته ماسونهای هر کشور مجبور بودند که از مذهب رسمی آن مملکت پیروی نمایند، ولی از این به بعد یک ماسون تعهدی جز این ندارد که از قواعد اخلاقی پیروی نماید و عقاید دیگر او مربوط به  فراماسونری نیست…» البته در لژهائی که تبعیت از محافل ماسونی انگلیسی و آمریکائی می کنند،اعتقاد به خداوند به صورت لفظی  وجود دارد، اما به نظر می رسد که از آن برای پیشبرد مقاصدی  استفاده نمایند، زیرا خدای مطرح شده آنان جز خدای اختصاصی اسرائیل یعنی«یهوه صبایوت»نیست!

در گسترش  فراماسونی جدید، انگلستان نقش اول را به عهده داشت و پس از ورود اعضای خاندان سلطنتی  انگلیس و اشراف به محفل ماسونی،ظرف مدت کوتاهی  «لژ بزرگ جهانی» به وجود آمد و در مقابل کلیسا جبهه  گرفت و به صورت پایگاهی مطمئن برای بورژوازی تازه به  دوران رسیده در آمد؛ شواهد موجود نشان می دهند که«لژ بزرگ جهانی»ازابتدای کار،دست در دست رژیم سلطنتی انگلستان داشته و تا امروز بر پیمان خود باقیست و هرگاه خطری متوجه  خانواده سلطنتی شده،با تمام قوا به دفع آن پرداخته و از هیچ  کوششی فروگذار نکرده است و به همین دلیل، برجسته ترین  افراد خاندان سلطنتی پس از سن بیست و یک سالگی- سن قانونی ورود به لژ ماسونی- رسما به عضویت سازمان  ماسونی انگلستان در می آیند که خود گویای فعالیت سیاسی  فراماسونری انگلیس به نفع دولت استعمارگر انگلستان  می باشد.

سازمان ماسونی  انگلیس از بدو تأسیس سعی داشته تا مشاهیر جهان علم و ادب را به خود نسبت دهد و امروز نیز«فراماسونها سعی  دارند نوابغ و اشخاص برجسته جهان را جزو«برادران»خودمعرفی کنند.

در بین دانشمندان و نویسندگانی که موفق به دریافت جایزه  معروف«نوبل»شده اند شماره کسانی که عضو فراماسونری  هستند،به قدری زیاد است که این فکر به وجود آمده است  که تا«نویسنده و دانشمندی عضو سازمان فراماسونری  نباشد،موفق به دریافت جایزه«نوبل»نخواهد شد.»

با آنکه فراماسونهای وابسته به لژ بزرگ انگلستان  همواره منکر دخالت خود در سیاست بوده و هستند،معهذا شواهدی وجود دارد که نشان می دهد این محفل در طول دو قرن اخیر در سیاست بریتانیا دخالت داشته اند و رژیم  استعماری انگلستان را در آسیا و آفریقا تقویت کرده اند.[۲]

به هر حال فراماسونری که به یک جریان مخفی ضد دینی تبدیل شده است دیدگاه های خاصی دارد.

  1. از نظر این سازمان آئین های دینی، زائیده نیازهای اجتماعی است. انسان اولیه به علت عدم درک چگونگی و ماهیت عوامل طبیعی مانند، رعد و برق، زلزله و طوفان، از واکنش های خشن طبیعت ترسیده و به تصور این که، آنان خدایانند، آنها را پرستش کرده است.[۳]
  2. ماسون ها به ظاهر، مبارزه با خرافات و عقاید کهنه را هدف خود قلمداد می نمایند، ولی در اصل هدف باطنی آنان مبارزه با ادیان بخصوص دین اسلام است.[۴]
  3. از نظر ماسون ها، و با تکیه بر علوم جدید امروزی، روح با مرگ جسم می میرد، و ابدی نمی باشد در فراماسونری بهشت و جهنم، نفی شده است و بین دین و اخلاق مغایرت وجود دارد.[۵]
  4. در نگاه فراماسونری بحث جنسی آزاد انگاشته شده است؛ «دیگر همه چیز را می دانیم. همه چیز برای ما روشن است. در افکار زندگی پس از مرگ غوطه ور نگردید، زیرا چنین چیزی وجود نخواهد داشت. فریب تقدس مادری را نخورید، نیازهای جنسی را جلوگیری ننمائید».[۶]

فراماسونری ارتباط تنگاتنگی با صهیونیسم دارد و در حال حاضر می توان گفت از سازمانهای پنهانی صهیونیسم به شمار می آید. اصل اساسی پروتکل یهود که عامل تدوین آن، «سازمان فراماسونری» است، زدودن دین از جوامع بشری به شمار می رود. صهیونیسم، سر توفیق خود را در این مسأله می داند و می کوشد که این مهم را به انجام برساند. شاهد بر این مطلب سخنان خودشان است: از همین نظر لازم است که ما ایمان به مذهب را ریشه کن نماییم… و به جای آن، ارقام، محاسبات و موضوعات مادی را جایگزین سازیم… تا تمام ملل در صدد منافع خصوصی خود برآمده و برای اغراض شخصی مبارزه نموده و توجهی به دشمن مشترک خود نداشته باشند.[۷] در این راستا مبارزه و گرایش به اعمال پست در شیطان گرائی و ارتباط آن با فراماسونری و صهیونیسم را می توان دید.

 فراماسون ها را می توان احیا کننده جادوگری و شیطان گرائی در قاره اروپا در قرن شانزدهم میلادی دانست. گسترش سریع جادوگری و شیطان گرائی در اروپا در آن دوران مخصوصاً در بین زنان سبب شد تا در قرن شانزدهم و هفدهم میلادی در اروپا در جنبش پاک سازی جادو گری و شیطان گرائی بیش از شصت هزار نفر از جادوگران که اکثر آنها زن بودند، اعدام گردند. در اوائل قرن نوزدهم نهضتی از اشراف انگلستان که عضو گروه فراماسونری بودند، به رهبری سرفرانسیس داشود، گروه شیطان گرائی به نام باشگاه آتش جهنم را در شهر لندن تأسیس نمودند و از اوائل قرن نوزدهم شهر لندن مرکز شیطان گرائی در اروپا گردید. در دهه ۱۹۶۰سرمایه داران یهود این گروه را حمایت نموده و چند گروه شیطان گرائی را در انگلستان و آمریکا به وجود آوردند، که معروف ترین آنها تشکیل«کلیسای شیطان» در شهر سانفرانسیسکو می باشد.[۸]

در حال حاضر سحر و جادو، عرفان یهودی ـ کابالا ـ، علم و دانش، نفوذ سیاسی در قالب سازمان فراماسونری و شاخه های گوناگون هنر ـ خصوصاً سینمای هالیود و موسیقی ـ به شیطان پرستی شکل نهایی خود را داده و امروز امکانات و ابزار فراوانی در اختیار این ایدئولوژی است. از این رو بی پرده به دنیا معرفی می شود تا دین آینده مردم اهالی دهکده جهانی باشد. فراماسونری با تمام سیاست های خبیثانه و پنهانی خود در فیلم «ثروت ملی» به عنوان میراث دار گنج عظیم و تاریخی تمام انسانها به تصویر کشیده می شود،[۹] همین طور که یهود خود را قوم برتر می داند.

شالوده «فراماسونری جدید» در قرن هیجدهم میلادی را صهیونیست ها بنا نهادند و به اعتراف خود آنان، سازمان فراماسونری را برای تضعیف ملت ها و برتری بر ایشان ایجاد کردند. در حال حاضر فراماسونری سازمان مخفی برای یهود در آمده است. در پروتکل یهود، درباره ی«سازمان مخفی یهود» یا «فراماسونری» آمده است:

ما در مقابل خود نقشه ای داریم که روی آن، مسیر خطرناکی تعیین شده و با طی این مسیر خطرناک بایستی آثار چند قرن دیگران را منهدم سازیم. برای تهیه وسایلی که ما را به مقصود نایل سازند، باید از بی غیرتی و بی ثباتی افراد اجتماع و عدم اطلاع افراد به شرایط زندگی راحت و آسوده استفاده کرد… چه کسی می تواند یک قدرت مخفی را از بین ببرد؟ این قدرت مخفی قدرت ما است. فراماسونری خارجی فقط به منظور مخفی نگه داشتن نقشه های ما است و شعاع و طرز این قدرت مخفی و محل اجرای آن برای همیشه بر ملت ها پوشیده است.[۱۰]

فعالیت های فراماسونری در کشورهای مختلف متنوع و در بر دارنده عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و امنیتی است. فعالیت های اقصادی، سیاسی، نظامی و تکنولوژیک این جریان در قرن اخیر توسط آمریکا و رژیم اشغالگر قدس برای حمایت از گروه های شیطان پرست و ترویج فساد و فحشاء صورت می پذیرد.[۱۱]

پی نوشت:

[۱]. آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، انتشارات گلشن، چاپ هشتم، ۱۳۸۱ش، ص۲۴۱.

[۲] . گرفته شده از: خاتمی محمد، فراماسونری، تهران، سوم، ۱۳۸۹ش.

[۳]. آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، ص۱۹۸.

[۴]. همان، ص۲۵۷.

[۵]. همان، ص۲۰۵.

[۶]. مجله براوو ـ اگوست ۱۹۸۴به نقل از: مبانی فرماسونری، ص۲۰۶.

[۷]. اسرار سازمان مخفی یهود، به نقل از همان، ص۵۷.

[۸]. همان، ص۴۶.

[۹]. ر.ک: جهان تاریک، همان، ص۱۸۲.

[۱۰]. همان، ص۵۵.

[۱۱]. خسروپناه، عبدالحسین، جریان شناسی ضد فرهنگ، ص۵۸.