غیب

نوشته‌ها

فضایل و مناقب پیامبر اعظم (ص)در قرآن.

چکیده:

قرآن کریم، در آیات متعددی به فضایل پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ اشاره کرده است؛ فضایلی که منحصر به آن وجود مقدس است و هر یک از آنها از منقبتی از مناقب بی شمار آن وجود نازنین پرده برداشته است. در این بخش به تعدادی از آنها، به کمک آیات کریمه قرآن، اشاره می کنیم

۱. کلامش جز وحی نیست

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ که کلام و سکوتش مظهر کلام و سکوت خداست، هر چه می گوید وحی است: وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهوی اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْیٌ یُوحی

یعنی آنچه را که به عنوان سنت و سیرت و گفتار دینی از او می شنوید، وحی است. این آیه کریمه به لفظ و لسان اختصاص ندارد بلکه مصونیت منطق، رفتار، سنت و سیره او را نیز می رساند. به فرض از این آیه نتوان این معنای وسیع و فراگیر را استنباط کرد.از آیه سوره انعام و سایر آیاتی که می گوید: پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ جز از وحی تبعیت نمی کند: «اِنْ اَتَّبِعُ اِلاّ ما یوحی اِلَیَّ» می توان به خوبی استظهار کرد که سیره رسول خدا چه در گفتار و رفتار و چه در املا ـ که کتاب تسبیبی است ـ هیچ گاه بدون اذن وحی نیست و در ابلاغ وحی نیز هرگز بخل نمی ورزد

۲٫ عظمت روحی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در عظمت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ همین بس که خدای سبحان می فرماید:وَ لَقَدْ اتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانیوَالْقُرْآنِ الْعَظیم ما سوره مبارکه “فاتحه” و قرآن عظیم را به تو دادیم.کتابی که “لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنِ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَهِ اللّه” .اگر حقیقت آن را بر کوه نازل می کردیم، آن کوه متلاشی می شد؛ کوه توان تحمل عظمت قرآن را ندارد اما تو به خوبی آن را تحمل می کنی

۳ . او مظهر اسم «محیی» و «مغنی» است

خداوند سبحان، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را محور حیات قرار داده، او مظهر “محیی” است و پیروی از او حیات بخش است: یا اَیُّها الَّذینَ آمَنوُا اِسْتَجیبوا للّه وَ لِلْرَّسولِ اِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ، مقصود از این حیات، حیات نباتی یا حیوانی یا حیات نازل ترین درجه انسانی و مانند آن نیست؛ زیرا خداوند به مردم خطاب نمی کند بلکه به مؤمنان خطاب می کند، به آنان که از اصل حیات اسلامی طرفی بسته اند، می فرماید: پیروی از پیامبر، شما را زنده تر می کند یا همچنان حیاتتان را محفوظ نگه می دارد.در این آیه با خطاب تشریفی می فرماید: ای کسانی که با مؤمن شدن بخشی از حیات خویش را تحصیل کردید، پیرو محور حیات باشید تا حیاتتان محفوظ بماند، یا به حیات برتر راه یابید، اگر ایمانتان ظاهری است بکوشید آن را باطنی کنید، پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ محور حیات است یعنی خود زنده و مظهر “اَلْحَیُّ الَّذی لایَموت” است، پیروی از او نیز حیات جاودانه می بخشد.خدای سبحان، رسول اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ را مظهر«غنی» می داند، اغنا و بی نیاز کردن را به او نسبت داده می فرماید: بداندشان نخواستند از مؤمنان انتقام بگیرند مگر این که خداوند و پیامبر آنان را بی نیاز کرد: “اَغْنیهُمُ اللّه وَرَسولُهُ” آن اندازه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرد شاخص و برجسته ای است که مظهر “مغنی” می شود.این که خدای تعالی اغنای پیامبر را در ردیف اغنای خود بیان فرموده نشانه آن است که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ، مظهر این نام شریف است؛ خداوند در میان پیامبران، صفت برجسته “اغناء” را به کسی جز پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله ـ اسناد نداده است سر این نکته آن است که رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ بنده کامل است و بندگی، اصلی است که انسان را مظهر ربوبیت می کند و لازمه اطاعت از خداوند، بی نیازی از غیر او است: “طاعَتُهُ غنی” و اگر این اطاعت به کمال مطلوب رسید، آن بنده محض و مطیع صرف، مایه بی نیازی دیگران هم خواهد شد و در حقیقت، آن بندگی خداست که مغنی است.۴٫ .

  1. تجلیل خداوند نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خطابخدای سبحان، از نظر ادب محاوره، حرمتی خاص برای پیامبر خاتم ـ صلی اللّه علیه وآله ـ قایل است که برای انبیای پیشین قایل نبوده. انبیای گذشته را با نام مخصوص آنها خطاب می کند، اما هرگز نام مبارک پیامبر اسلام را به عنوان “یا محمد” نمی برد بلکه همیشه از او با تعبیرهای تجلیل آمیزی همچون: “یا أیّها النبی”، “یا أیّها الرسول” یاد می کند. مثلا درباره آدم ابوالبشر می فرماید:”یا آدَمُ اْسْکُنْ اَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّه”درباره حضرت نوح می فرماید:”یا نُوح اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أهْلِک”درباره موسی:”یا مُوسی أَقْبِلْ وَ لاتَخَفْ”ولی درباره رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ علاوه بر خطاب جلالت آمیز خود، به بندگان نیز می آموزد:”لا تَجْعَلوُا دُعاءَ الْرَّسولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضُکُمْ بَعْضاً“هر گاه خواستید پیامبر را صدا بزنید او را مانند مردی عادی صدا نزنید.بلکه هم نحوه صدا زدن و هم اصل آن آمیخته با تجلیل و تکریم باشد.

۵ .عالم بودن به غیب و شهادت عالم بودن به غیب و شهادت

از مقامهای منیع رسالت، اطلاع بر غیب است. خدای سبحان می فرماید:قُلِ اْعْمَلوُا فَسَیَرَیْ اللّهُ عَمَلُکُمْ وَ رَسوُلُهُ وَ الْمُؤْمِنون به مردم بگو هر کاری می کنید خدا، پیامبر و مؤمنان می بینند.یعنی مقام رسالت که مقام اطلاع بر غیب، آگاهی بر نهان و نهاد انسان ها، قلب ها و فکرها و سرهای دیگران است، از کارهای شما اطلاع دارد. این که خدا فرمود: بگو پیامبر می بیند، تنها اخبار نیست بلکه با این بیان، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را مظهر عالم غیب و شهادت کرده است.خداوند در جای دیگر می فرماید:عالِمُ الْغَیْبِ فَلایَظْهَرُ عَلی غِیْبِهِ اِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسولٍخداوند عالم غیب است و غیب را بر احدی آشکار نمی کند مگر بر رسولی که مرتضی باشد.یعنی دینش مرضی خدای سبحان باشد و رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به یقین مرتضای خدا و دین او به یقین خداپسندانه بود. از این آیه استفاده می شود که رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ عالم غیب است.۶٫دارنده شرح صدرخداوند سبحان به رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرماید:ما برای این که تو را به مکتب لدی اللهی برسانیم و از ام الکتاب برخوردارت کنیم. ظرف دلت را باز کردیم تا گنجایش این علوم را داشته باشی.اَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکْ * اَلَّذی اَنْقَضَ ظَهْرَکآن بار توان فرسا را از دوش تو برداشتیم و سینه ات را گشودیم، مانعی از درون و فشاری از بیرون نداری، می توانی اسرار را بنگری و سختی ها را تحمل کنی.۷٫درود فرستادن خدا و ملائکه بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهمقام پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ آن قدر والاست که آفریدگار هستی و تمامی فرشتگان بر او درود می فرستند و خداوند به همه مؤمنان دستور می دهد که آنها هم بر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ درود بفرستند:اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبی یا اَیُّهاَ الَّذینَ آمَنوُا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّموُا تَسْلیماًخداوند  و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستند، ای کسانی که ایمان آورده اید! بر او درود بفرستید و سلام گویید و تسلیم فرمانش باشید.

منبع:

http://vareth.ir/fa/news/59894/

علم غیب امام علی علیه السلام در متون اهل سنت

عقیده مذهب شیعه بر این است که علم غیب مختص خداوند متعال است و تنها اوست که بر همه امور و مخلوقات خود احاطه علمی دارد. ولی خداوند اگر بخواهد برخی از بندگان خود نیز از این موهبت الهی بهره مند می کند. از این روی انبیاء و اولیاء الهی به اذن خداوند دارای علم غیب هستند. از جمله ائمه معصومین علیه السلام نیز به خواست خداوند دارای علم غیب بوده اند. به طور نمونه به برخی مواردی از کتابهای اهل سنت که علم غیب امام علی علیه السلام را ثابت می کند اشاره می کنیم:

۱.ابن جریر طبری، زمخشری، فخر رازی، جلال الدین سیوطی در کتابهای خود آورده اند; که شخصی از علی علیه السلام در مورد تفسیر آیه «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُم بِالْأَخْسَرِینَ[۱]؛ آیا به شما خبر دهیم که زیان کارترین مردم چه کسانی هستند» علی علیه السلام فرمودند: «انتم یا اهل حروراء»[۲] و اهل حروراء همان کسانی بودند که بعداً بر علی علیه السلام خروج کردند و از زیان کارترین مردمان شدند.

ابن حجر مکی و جمعی دیگر از علمای بزرگ اهل سنت می نویسند: علی‌ علیه السلام بالای منبر بودند که از تفسیر این آیه «مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَاهَدُواْ اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضىَ‏ نحَْبَهُ وَ مِنهُْم مَّن یَنتَظِر[۳]؛ در میان مؤمنان مردانى هستند که بر سر عهدى که با خدا بستند صادقانه ایستاده‏اند بعضى پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضى دیگر در انتظارند»، سؤال شد در جواب فرمودند: «این آیه در حق من و عمویم حمزه و پسر عمویم عبیده بن حرث، نازل شده که آن‌دو دعوت حق را لبیک گفتند و شهید شدند و من منتظرم که شقی ترین مردمان، محاسن صورتم را به خون سرم رنگین کند و اشاره به ابن ملجم کرد و فرمود: هذا و الله قاتلی».[۴]

علی علیه السلام خبر از تسلط حجاج بن یوسف ثقفی بر مردم و ظلم او در کوفه و حتی از مقدار زمان حکومت‌اش خبر داده ­اند.[۵]

اصحاب علی علیه السلام خبر دادند که لشکر خوارج از آن سوی نهروان عبور کردند، علی علیه السلام فرمود نه هنوز عبور نکرده اند. دوباره خبر تکرار شد علی علیه السلام فرمود هنوز عبور نکرده اند. جندب بن عبدالله ازدی می‌گوید، با خود در دلم گفتم اگر عبور کرده بودند و علی علیه السلام اشتباه گفته بود، اولین کسی خواهم بود که وقتی نزدیک نهر برسم، با او بجنگم. دیدم سخن غیبی علی علیه السلام صحیح بود. علی علیه السلام فرمود امر برایت آشکار شد ای برادر ازدی، یعنی علی السلام حتی از ضمیر و نهاد او خبر داشت.[۶]

با مراجعه به احادیث و روایاتی که در کتابهای حدیثی علمای اهل سنت و شیعه، در باب مناقب و فضایل حضرت علی علیه السلام و ائمه اطهار علیه السلام آمده است، فرق بین امامان و دیگر انسانها روشن می‌شود. گذشته از وحی و روایات، علمای مسلمان در علم فلسفه و عرفان ثابت کرده اند که انسان های عادی هرگاه به وظایف شرعی خود عمل کرده و با هوای نفس و شهوات مخالفت نموده و راه سیر و سلوک را طی کنند، از عالَم غیب، قابلیت دریافت اخبار غیبی را پیدا می کنند. قرآن مجید فرموده «وَ اتَّقُواْ اللَّهَ  وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ‏[۷]؛ تقوا پیشه کنید، خداوند به شما تعلیم می‌دهد». چنانکه یکی از راه های معرفت و شناخت را راه الهام و اشراق معرفی کرده اند،[۸] حتی امروزه فلاسفه غرب هم الهام و آگاهی های غیبی را تأیید کرده اند.[۹]

پی نو شت ها:

[۱] . کهف/۱۰۳٫

[۲] . فیروز آبادی، سید مرتضی، فضایل الخمسه من صحاح السته، موسسه اعلمی بیروت، ج۲، ص ۴۵۴ به نقل از تفسیر طبری، ج۶، ص ۲۷ و کشاف زمخشری و درالمنثور سیوطی. ـ زمخشری، انکشاف، ادب الحوزه، ج۲، ص۷۴۹، ذیل آیه ۱۰۳ سوره کهف. ـ فخررازی، تفسیر کبیر، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ج۲۱، ص۱۴۸ ذیل آیه ۱۰۳ سوره کهف.

[۳] . احزاب/۲۳٫

[۴] . احمد بن حجر مکی، الصواعق المحرقه، تعلیقه عبدالوهاب، مکتبه قاهره علی یوسف سلیمان، ص ۱۳۴ و ص ۱۳۵٫

[۵] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، اسماعیلیان، چاپ اول، ج۲، ص۲۸۹، باب معرفت علی (ع) به اخبار غیبی.

[۶]. ابی بکر احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد،  مکتبه السلفیه، ج۷، ص ۲۴۹٫

[۷] . بقره/۲۸۲٫

[۸] . بو علی سینا ـ الاشارات و التنبیهات شرح قطب الدین رازی، تهران، مطبعه حیدری، ج۳، ص ۸؛ ایضاً فخر الدین رازی، المطالب العالیه، بیروت، نشر شریف رضی، چاپ اول، ج۸، ص۱۳۹ به بعد.

[۹] . مانند الکسیس کارل و برگسن (به منشور جاوید ـ آیه الله سبحانی چاپ اول چاپخانه مهر جلد ۸ ص ۲۹۸ به بعد مراجعه شود.)

امام مهدی(ع)در آینه آیات قرآنی

 در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که با تفسیر امامان معصوم علیهم السلام این آیات بر امام عصر علیه السلام تطبیق داده شده است. در اینجا به برخی از این آیات و تفسیر آن اشاره می شود:

از امام صادق علیه السلام در تأویل آیه شریفه

«لِیُظْهِرَه عَلَى الدّین کُلِّه»[۱]«تا او را بر تمام ادیان غالب گرداند» ، روایت شده که فرمود: واللَّه ما نزل تأویلها بعد، ولا ینزل تأویلها حتّى یخرج القائم؛ به خدا قسم مضمون این آیه تحقّق نیافته و تحقق نمى‏ یابد تا قائم علیه السلام خروج کند.[۲]

از امام کاظم علیه السلام در تأویل آیه شریفه

«وَأسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَه ظاهِرَهً وَباطِنَه»[۳] «و نعمت‏هاى ظاهرى و باطنى خود را بر شما سرازیر کرد» ، روایت شده است که فرمود: النعمه الظاهره: الإمام الظاهر، والنعمه الباطنه: الإمام الغائب؛ یعنی مراد از نعمت ظاهرى امام ظاهر و آشکار است، و مقصود از نعمت باطنى امامى است که از دیده‏ ها پنهان باشد.[۴]

فضل بن شاذان رحمه الله از امام صادق علیه السلام نقل مى‏ کند که :

امام غایب (به هنگام ظهور) این آیه را تلاوت مى‏ کند :«بَقِیَّهُاللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنین»[۵]. «بقیّه اللَّه یعنى باقى ‏مانده حجّت ‏هاى الهى براى شما بهتر است اگر اهل ایمان باشید». بعد از آن مى ‏فرماید: من بقیه اللَّه و باقى ‏مانده حجتّ‏ هاى الهى هستم.[۶]

علىّ بن ابراهیم قمى‏ رحمه الله در تفسیرش از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود:

مقصود از «بئر معطّله» – یعنى چاه پر آبى که تعطیل مانده و از آن بهره ‏بردارى نمى ‏شود – در آیه شریفه «وَبِئْرٍ مُعَطَّلَهٍ وَقَصْرٍ مَشیدٍ»[۷] ، حضرت مهدى (صلوات اللَّه علیه) است.[۸]

نعمانى‏ رحمه الله در کتاب «غیبت» در تفسیر آیه شریفه «فَلا اُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ × الجَوارِ الکُنَّسِ»[۹] ، از امام باقر علیه السلام نقل کرده است که فرمود: مراد از «خنّس» یعنى «ستاره پنهان‏ شده» آخرین امام است که از دیدگان پنهان مى شود.[۱۰](۱۵)

طبق روایاتى که وارد شده مراد از «ساعه» – در این آیات : «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الساعَه»[۱۱] «از تو درباره آن ساعت مى‏ پرسند» ، «وَعِنْدَهُ عِلْمُ الساعَه»[۱۲]«علم به آن ساعت نزد او است» ، «وَما یُدْریکَ لَعَلّ الساعَه»[۱۳] «و تو چه مى‏ دانى شاید آن ساعت موقعش نزدیک باشد» ، و «الَّذینَ یُمارُونَ فِی الساعَه»[۱۴] «کسانى که درباره آن ساعت جدال مى‏ کنند هر آینه در گمراهى دور و درازى هستند» – وجود مقدّس حضرت مهدى ارواحنا فداه و ظهور شریف آن حضرت است .[۱۵](۲۰)

شیخ صدوق‏ رحمه الله در کتاب کمال الدین در تفسیر آیه شریفه

«هُدىً لِلْمُتَّقین  الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْب»[۱۶] «این قرآن پرهیزکاران را هدایت مى‏ کند، کسانى که به غیب ایمان دارند»، از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمود:

 المتّقون: شیعه علیّ‏ علیه السلام والغیب: فهو الحجّه الغائب. پرهیزکاران شیعیان حضرت على علیه السلام هستند، و مراد از غیب حجّت غایب است .[۱۷]

شرف الدین ‏رحمه الله در کتاب تأویل الآیات در تفسیر آیه شریفه

«وَالشَمْسِ وَضُحیها»[۱۸] «قسم به خورشید و تابش آن» مى‏ گوید: مراد از خورشید رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم است و مقصود از تابش خورشید و نور آن حضرت قائم ارواحنا فداه و ظهور آن حضرت مى‏ باشد.[۱۹]

على بن ابراهیم قمى رحمه الله در تفسیر آیه شریفه

«أمَّنْ یُجیبُ المُضْطَرَّ»[۲۰] «آیا کسى هست (جز خداوند) که مضطرّ را اجابت کند وقتى او را بخواند» ، از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمود: «نزلت فی القائم من آل محمّد علیهم السلام، هو واللَّه المضطرّ إذا صلّى فی المقام رکعتین ودعا اللَّه فأجابه، ویکشف السوء، ویجعله خلیفه فی الأرض؛ این آیه در حق قائم آل محمد علیهم السلام نازل شده است ، به خدا قسم «مضطرّ» او است ؛ هنگامى که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز بگذارد و خدا را بخواند، خداوند دعاى او را مستجاب گرداند و اندوه و گرفتارى او را برطرف نماید، و او را در روى زمین جانشین خود قرار دهد».[۲۱]

مفضّل از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه

«فإذا نُقِرَ فِی الناقُور»[۲۲] «هنگامى که در شیپور دمیده شود یا در قلب اشاره شود» ، نقل کرده است که فرمود: مقصود وقت ظهور حضرت مهدى (صلوات اللَّه علیه) است و خداوند زمانى که آن را اراده فرماید نقطه ‏اى را در دل مبارک آن حضرت به ارتعاش درمى ‏آورد و او در آن هنگام به امر خدا قیام مى‏ کند.[۲۳]

فرات ‏رحمه الله در کتاب تفسیر خود از امام حسین و امام باقر علیهما السلام در تفسیر آیات ابتداى سوره «شمس» روایت کرده است که فرمودند:مراد از «شمس» یعنى خورشید در آیه «وَالشَمْس وَضُحیها» رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم است ، و مراد از «قمر» یعنى ماه در آیه «وَالقَمَرِ إذا تَلیها» امیر مؤمنان على علیه السلام است ، و مقصود از «نهار» یعنى روز در آیه «وَالنَّهارِ إذا جَلَّیها» حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) است.[۲۴]

پی نوشت ها:

[۱] . سوره توبه ، آیه ۳۳ ؛ سوره فتح ، آیه ۲۸ ؛ سوره صفّ ، آیه ۹٫

[۲] . کمال الدین: ۶۷۰/۲ ح ۱۶، بحار الأنوار : ۳۲۴/۵۲ ح ۳۶ و ۶۰/۵۱ ح ۵۸ ، تفسیر برهان : ۱۲۱/۲ ح۱ ، تأویل الآیات: ۶۸۸/۲ ح۷ .

[۳] . سوره لقمان ، آیه ۲۰٫

[۴] . کمال الدین: ۳۶۸/۲ ح۶، بحار الأنوار : ۱۵۰/۵۱ ح۲، تفسیر برهان : ۲۷۷/۳ ح۲، کفایه الأثر: ۳۲۳، منتخب الأثر: ۲۳۹ ح۳، انوار المضیئه: ۲۰٫

[۵] . سوره هود ، آیه ۸۶ .

[۶] . نور الأبصار: ۱۷۲ . و در روایتى از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود : اوّل چیزى که امام زمان علیه السلام به آن تکلّم مى‏ کند این آیه است : «بَقِیَّهُ اللَّه خَیْرٌ لَکم إنْ کُنْتم مُؤْمنین» . «بحار الأنوار: ۱۹۲/۵۲ ضمن ح ۲۴».

[۷] . سوره حجّ ، آیه ۴۵٫

[۸] . تفسیر قمى : ۸۵/۲ ، فرموده است : «بِئْر مُعَطَّلَه» یعنى چاهى که از آن آب کشیده نشود و مقصود از آن امامى است که غایب گشته و از علم او بهره ‏بردارى نمى‏ شود . «تفسیر برهان : ۹۶/۳ ح۶ به نقل از تفسیر قمى» .

[۹] . سوره تکویر ، آیه ۱۵ و ۱۶ .

[۱۰] . غیبه نعمانى : ۷۵ سطر ۸ ، بحار الأنوار : ۵۱/۵ ذیل ح ۲۶ وص ۱۳۷ ح۶، تفسیر برهان : ۴۳۳/۴ ح۳٫ و نیز کلینی رحمه الله در کافى : ۳۴۱/۱ ح ۲۳، شیخ صدوق رحمه الله در کمال الدین: ۳۲۵/۱ ح۱ ، و شیخ طوسى رحمه الله در کتاب غیبت: ۱۰۱ (با کمى اختلاف) آن را روایت کرده ‏اند .

    در تأویل الآیات: ۷۶۹/۲ ح ۱۶ از اُمّ هانى نقل مى‏ کند که گفت : از امام باقر علیه السلام از تفسیر این آیه سئوال کردم ، فرمود : اى امّ هانى ! مقصود امامى است که در سال ۲۶۰ پنهان مى‏ شود سپس مانند ستاره درخشان در شب تاریک ظاهر مى‏ شود ، اى امّ هانى ! اگر زمان او را درک کنى چشمانت روشن خواهد شد .

[۱۱] . سوره أعراف ، آیه ۱۸۷ ؛ سوره نازعات ، آیه ۲

[۱۲] . سوره زخرف ، آیه ۸۵ .

[۱۳] . سوره أحزاب ، آیه ۶۳ ؛ سوره شورى ، آیه ۴٫

[۱۴] . سوره شورى ، آیه ۱۸ .

[۱۵] . بحار الأنوار : ۱/۵۳ ح ۶٫

[۱۶] . سوره بقره ، آیه ۲ و ۳ .

[۱۷] . ) کمال الدین: ۳۴۰/۲ ح ۲۰ و ۱۸/۱ سطر ۱، تفسیر برهان : ۵۳/۱ ح۵ و ۱۸۱/۲ ح۱، بحار الأنوار : ۵۲/۵۱ ح ۲۹ و ۱۲۴/۵۲ ح ۸ .

[۱۸] . سوره شمس ، آیه ۱ .

[۱۹] . تأویل الآیات: ۸۰۳/۲ ، و در ذیل آیه مذکور شش روایت آورده شده است ، ولى عبارتى که در متن ذکر شده در آنها نیست . در حدیث اوّل از این باب از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود : مقصود از «خورشید» وجود مقدّس امیر مؤمنان على علیه السلام است ، و مقصود از «تابش آن» قیام حضرت قائم (ارواحنا فداه) است . «بحار الأنوار : ۷۲/۲۴ ح ۶».

[۲۰] . سوره نمل ، آیه ۶۲٫

[۲۱] . تفسیر قمى : ۱۲۹/۲، بحار الأنوار : ۴۸/۵۱ ح ۱۱، تفسیر برهان : ۲۰۸/۳ ح۷ ، المحجّه : ۱۶۵٫

[۲۲] . کمال الدین: ۶۷۰/۲ ح ۱۶، بحار الأنوار : ۳۲۴/۵۲ ح ۳۶ و ۶۰/۵۱ ح ۵۸ ، تفسیر برهان : ۱۲۱/۲ ح۱ ، تأویل الآیات: ۶۸۸/۲ ح۷ .

[۲۳] . غیبه نعمانى : ۱۸۷ ح ۴۰، بحار الأنوار : ۵۷/۵۱ ح ۴۹، غیبه طوسى : ۱۳، بحار الأنوار : ۲۸۴/۵۲ ح ۱۱، الکافى : ۳۴۳/۱ ح ۳۰، کمال الدین: ۳۴۹/۲ ح ۴۲، الإمامه والتبصره: ۱۲۳ ح ۱۲۱٫

[۲۴] . تفسیر فرات: ۵۶۳ ح ۳ ، بحار الأنوار : ۷۹/۲۴ ذیل ح ۲۰، و آیه‏ ها در سوره شمس: ۳ – ۱ مى ‏باشند .

علم غیب امام سجاد علیه السلام

 امام سجاد علیه السلام همچون دیگر ائمه و رسولان الهی برخوردار از علم غیب بود و با این فضیلت الهی وظایف امامت را انجام می داد . علم غیب به دو گونه است:

  1. مطلق; که مختص خداوند است . «عالم الغیب والشهادة وهو الحکیم الخبیر[1]»؛ آگاه به غیب و شهود است و حکیم و داناست .»
  2. نسبی; که به اذن الهی در اختیار انبیا و امامان قرار دارد; علمی که محدود، وابسته به علم الهی، و بالقوه است، برخلاف علم غیب مطلق خدا که نامحدود، مستقل و فعلی است و در هیچ شرایطی، چیزی از او پنهان نمی ماند .

بر این اساس راوی می گوید: امام زین العابدین علیه السلام می فرمود: «لولا آیة فی کتاب الله لحدثتکم بما کان وما یکون الی یوم القیامة فقلت له یابن رسول الله ایة آیة؟ قال: قول الله تعالی یمحوا الله ما یشاء ویثبت وعنده ام الکتاب[2]؛ اگر یک آیه در قرآن نبود، شمارا به آنچه بود و خواهد بود تا روز قیامت، خبر می دادم . [راوی می گوید:] به او گفتم: ای پسر رسول خدا! آن کدام آیه است؟ فرمود: سخن خداوند تعالی [که فرمود:] «هر چه را خدا بخواهد محو و تثبیت می کند و ام الکتاب نزد اوست .»

آن حضرت زمانی هم که شخصی بر سر مسئله ای فقهی با وی به جدل پرداخت فرمود: «اگر به خانه ما درآیی، ردپای جبرئیل را به تو نشان خواهیم داد . آیا کسی هست که از ما به سنت آگاه تر باشد.[3]

نمونه ای از علم غیب آن حضرت را می توان در برخوردش با عبدالملک بن مروان یافت. حجاج بن یوسف به عبدالملک نوشت: «اگر می خواهی بنیان حکومت خودت را استوار سازی، لازم است علی بن الحسین علیه السلام را به قتل برسانی .»

عبدالملک هم در جواب او نوشت: «از ریختن خون بنی هاشم خودداری کن; زیرا سلطنت آل ابوسفیان به واسطه کشتن بنی هاشم چندان پایدار نماند». عبدالملک نامه را مخفیانه به حجاج فرستاد، ولی چند روز بعد نامه ای از امام سجاد علیه السلام دریافت کرد که در آن نوشته بود: «از آن نامه ای که درباره حفظ خون بنی هاشم به حجاج نوشته بودی اطلاع یافتم …».

وقتی عبدالملک نامه را خواند، دید تاریخ آن با تاریخ نامه ای که برای حجاج نوشته است مطابقت دارد[4] .

[1] . انعام/73.

[2] . مكارم شيرازى، ناصر،  تفسير نمونه، ج10، ص244، تهران، دار الكتب الإسلامية، چ1، 1374ش.

[3] . زندگانی امام زین العابدین، عبدالرزاق مقرم، ص 435، به نقل از فصول المختاره، ج 1، ص 7 .

[4] . اثبات الهداة، ج 5، ص 235 .