غیبت کبری

نوشته‌ها

شروع غیبت کبرى امام مهدى (عج)

دوران زندگى امام زمان علیه السلام را مى توان به سه دوره تقسیم کرد:

۱- دوره کودکى (از سال ۲۵۵ تا سال ۲۶۰).

۲- دوره غیبت صغرى (از سال ۲۶۰ تا ۳۲۹).

۳- دوره غیبت کبرى (از سال ۳۲۹ هجرى قمرى شروع مى شود تا وقتى که فرمان و نهضت جهانى آن حضرت از طرف خداوند متعال صادر گردد).

اخبار و روایات در این مورد بسیار است که براى آن حضرت دو غیبت خواهد بود، یکى کوتاه ، دومى طولانى،در غیبت طولانى در غیبت صغرى خواص شیعه و نواب خاص آن حضرت با او تماس داشته اند، ولى در غیبت طولانى او، توده مردم از اقامتگاه او بى خبرند جز دوستان مورد اعتماد که متصدى خدمتگذارى از اقامتگاه او مى باشند، و طبق روایتى همواره سى تن از شیعیان و نزدیکان در حضور آن حضرت هستند که هر گاه عمر یکى از آنان بسر آمد یکى دیگر بجاى او تعیین مى شود. (۱)

و به گفته صاحب مستدرک ، مرحوم نورى رحمه اللّه اگر تقدیر نباشد که این سى نفر مانند خود امام زمان علیه السلام عمر طولانى داشته باشند در هر قرنى ۳۰ نفر از مؤ منین پرهیزکار و بسیار سعادتمند، به سعادت خدمتگذارى و مصاحبت آن حضرت نائل مى شوند. (۲)

به هر حال این افراد همان اوتادند که در محضر آن حضرت به سر مى برند، اکنون درباره غیبت صغرى و کبرى به شرح کوتاهى مى پردازیم .

چگونگى غیبت صغرى و نواب چهارگانه

وضع زمان و عدم پذیرش مردم باعث شد که امام زمان علیه السلام از نظرها پنهان گردد، این پنهانى که از آن به عنوان غیبت ، یاد مى شود تا وقتى که مردم آماده شدند و شرایط ظهور مهیا گردید ادامه دارد.

ولى طبیعى است که وقتى امام مردم غایب شد، مردم را به حال خود نمى گذارد، بلکه افرادى مخصوص را بین خود و مردم واسطه قرار مى دهد، وظیفه مردم هم این است که با کنجکاوى دقیق این افراد را بشناسند و تکلیف خود را از آنها بگیرند.

بر همین اساس پس از آنکه امام زمان علیه السلام در سال ۲۶۰ هنگام رحلت پدر بزرگوارشان ، از نظرها پنهان شدند (و غیبت صغرى به وجود آمد) تا نیمه شعبان سال ۳۲۹ چهار نفر از علماء و فقهاء ربانى به ترتیب زیر از جانب آن حضرت تعیین شده و واسطه بین آن حضرت و مردم شدند:

۱ ـ عثمان بن سعید (رحمه الله) که در سال ۳۰۰ هجری وفات کرد.

۲- محمد بن عثمان رحمه اللّه که ۵ سال عهده دار نیابت خاص بود و در سال ۳۰۵ درگذشت .

۳ -حسین بن روح رحمه اللّه که در شعبان سال ۳۲۶ وفات کرد.

۴- على بن محمد سمیرى رحمه اللّه که در نیمه شعبان سال ۳۲۹ از دنیا رفت ، و امام به او دستور داد که دیگر کسى از جانشین خود نکند.

از این وقت به بعد دوران غیبت کبرى (طولانى ) آغاز شد (دستور و توقیع امام (عج ) به چهارمین نائبش در کتاب اعلام الورى صفحه ۴۱۷ و… آمده است).

غیبت کبرى که از نیمه شعبان سال ۳۲۹ شروع شد تا هنگام ظهور حضرت مهدى علیه السلام ادامه دارد.

پی نوشت ها:
۱- بحار، ج ۵۲، ص ۱۵۸٫
۲- جنه الماءوى ، بحار طبع جدید، ج ۵۳، ص ۳۲۰٫
۳- به این ترتیب غیبت صغرى در حدود ۷۰ سال بوده است و بعضى این مدت را ۷۴ سال دانسته اند یعنى از سال ۲۵۵ (سال تولد امام عصر(عج ) تا سال ۳۲۹ (کشف الغمه ، ج ۳، ص ۴۵۴) شرح این مطلب در بحارالانوار، ج ۵۱ ص ۳۴۴ به بعدآمده است .
منبع :مجموعه آثار حجه الاسلام محمد محمدی اشتهاردی

در انتظار رؤیت خورشید‏

اشاره:

بامداد جمعه، پانزدهم شعبان ۲۵۵ قمری، دوازدهمین اختر آسمان امامت و ولایت حجه بن ‏الحسن المهدی(عج) در خانه امام عسکری(ع) در شهر “سامرا” دیده به جهان گشود.۱ مادرش نرجس، خوانده می‏شد.۲ آن یادگار الهى حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان و بقیه ‏اللّه‏ لقب گرفته است و مشهورترین لقبش حضرت “مهدی” است.۳ این مولود مسعود دو غیبت دارد؛ نخست غیبت صغری، که ۶۹ سال طول کشید و بعد از شهادت امام عسکری(ع) در سال ۲۶۰هـ .ق (زمان ۶ سالگى حضرت) آغاز شد و تا سال ۳۲۹ هـ .ق زمان درگذشت آخرین نایب خاصش “على بن‏ محمد سمری” ادامه یافت. پس از آن، غیبت کبرى آغاز شد که از سال ۳۲۹هـ .ق تا کنون استمرار یافته است و پایانش بر کسى جز خداوند آشکار نیست.۴

امیرمؤمنان(ع) فرمود: [امام] غایب ما دو غیبت خواهد داشت که یکى طولانی‏تر از دیگرى است. در دوران غیبت او، تنها کسانى در اعتقاد به امامتش پایدار می‏مانند که داراى یقینی استوار و معرفتى کامل باشند.۵

در انتظار مهدی(ع)

از باورهاى عمومى جهان اسلام، به ویژه جامعه تشیع، اعتقاد به مهدویت و آمدن مصلحى بزرگ است. آن که تلاشهاى شبانه‏روزی دیگر مصلحان و مشعلداران هدایت را به ثمر می‏رساند و انسان گرفتارِ کج‏رویها و دلخوشی‏هاى زودگذر و اضطراب و دودلى و حیرت را نجات می‏بخشد. به راستى انتظار وجود چنین نجات‏بخشى دلهاى مرده را زنده می‏کند و مردم را از نومیدی، که بزرگترین مشکل روانى قرن معاصر است، رها می‏سازد.

پیامبر گرامى اسلام چنین انتظار مثبت و سازنده‏اى را عبادت و بندگى خداوند سبحان برشمرده، می‏فرماید:

از باورهاى عمومی جهان اسلام، به ویژه جامعه تشیع، اعتقاد به مهدویت و آمدن مصلحى بزرگ است.

اَفضل أعمال امتی انتظار فرج اللّه‏ ـ عزوجل۶ـ

برترین و والاترین کارهاى امت من داشتن امید و تلاش در راستاى فرج الهى است.

امیرمؤمنان على بن‏ابی‏طالب(ع) نیز فرموده:

انتظروا الفرج و لاتیأسوا من روح اللّه‏ فان اُحب الأعمال إلى اللّه‏ ـ عزوجل ـ

انتظار الفرج۷؛ شما امیدوار فرج و گشایش الهى باشید و از کمکهاى خداوند نومید نگردید؛ همانا برترین اعمال در نزد خالق یکتا انتظار فرج است.

انتظار در امتهای گذشته

پیامبران گذشته در میان امتهای خویش از اصلاح اساسى و اجراى عدالت همگانى سخن می‏گفتند و وعده ظهور مصلح بزرگ به پیروان خود می‏دادند. آنها خود با تمام توان در این راستا می‏کوشیدند؛ قربانیان و شهداى فراوانى تقدیم می‏داشتند؛ در جهت اصلاح جوامع گرفتاریهاى بسیار تحمل می‏کردند؛ ولى اصلاح فراگیر و جهان شمول تحقق پیدا نکرد.

ابراهیم خلیل الرحمان(ع)، بعد از طوفان نوح، به ارشاد و تبلیغ پرداخت تا بسیارى از افراد پاک مجذوب وى گشتند و سر تسلیم فرود آوردند. او با نمرودیان درافتاد و رنجهاى بسیار تحمل کرد؛ ولى نمرود (حمورابی)، با منحرف ساختن مردم، ساختن بهشت و دوزخ و سوق دادن مردم، انبیا و امتهاى پیشین در انتظار مصلحى بزرگ و نجات‏بخشى جهانى به سر می‏بردند تا زحمات پیامبران (علیهم السلام) را به ثمر رساند .

به سوى مادیت، افکار شیطانى خود را گسترش داد؛ در نهایت سدّ راه شد و عدالت عمومى تحقق پیدا نکرد و باز آن وعده ابراهیم(ع) اجرا نشده باقى ماند. موسى پیامبر(ع) با تلاش قوم خویش را از دست فرعون نجات داد. ولى به پیروزى جهانى نرسید. عیسی(ع) تلاش فراوان کرد؛ ولى در نهایت او را به دار آویختند تا فریاد عدالت‏خواهی‏اش خاموش شود و خود به چپاول سرمایه‏های مادى و معنوى مردم بپردازند. البته خداوند سبحان عیسی(ع) را از شرّ آنان محفوظ داشت و براى روز دیگر، که همان وقت ظهور است، به آسمان برد. او از آسمان فرود می‏آید و پشت سر حضرت مهدى قرار می‏گیرد. قرآن می‏گوید:

وَ قَوْلَهُمْ اِنّا قَتَلْنا الْمَسیحَ عِیسَى بْنَ‏مَرْیَم رَسُولَ اللّه‏ِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبَّه لَهُمْ … وَ ما قَتَلُوهُ یَقینا، بَلْ رَفَعَهُ اللّه‏ِ إِلَیْهِ وَ کانَ اللّه‏ُ عَزیزا حَکیما“۸

گفتار [دروغ] آنان که گفتند: ما مسیح “عیسى بن‏مریم” رسول خدا را کشتیم در صورتى که او را نکشتند و نه به دار آویختند؛ بلکه امر بر آنان مشتبه گردید … به یقین، آنان عیسی(ع) را نکشتند؛ بلکه خداوند او را به سوى خود بالا برد؛ و پیوسته خداوند بر هر کارى مقتدر است و اعمالش از روى حکمت.

علامه طباطبایی، در تفسیر آیه فوق می‏نویسد: در اینکه عیسى بن‏مریم به هنگام ظهور مهدی(ع) فرود خواهد آمد و پشت سر او نماز خواهد گزارد، احادیث و روایات بسیاری، از طریق اهل سنت و شیعه، از پیامبر و ائمه اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده که یقین‏آور است و جایى براى تردید باقى نمی‏گذارد.۹

پس انبیا و امتهاى پیشین در انتظار مصلحى بزرگ و نجات‏بخشى جهانى به سر می‏بردند تا زحمات پیامبران (علیهم السلام) را به ثمر رساند و آن امرى حتمى است.

انواع انتظار

باید اذعان کرد که بشر، بر اساس طبیعت خویش، در پى تحقق عدالت عمومى است تا همه گروههاى جامعه از ستمگرى و استبداد و محرومیت خویش و دیگران رها گردند. جهت تحقق این وعده الهى دو گونه انتظار دیده می‏شود:

الف) انتظار مخرّب

بعضى از افراد جامعه چنین می‏اندیشند که باید دست روى دست گذارند و براى نابودى ستم و استبداد هیچ فعالیتی انجام ندهند و خطرى را به جان نخرند؛ زیرا تحول و دگرگونى جامعه یا نابودى افراد فاسد، بر عهده دیگران است. آنان باید چشم انتظار بنشینند تا قدرتى غیبى همه چیز را دگرگون کند و زمینه بهره‏بردارى از نعمتهاى الهى را براى آنان فراهم سازد. این گونه انتظار را انتظار مخرب می‏نامند؛ زیرا زمینه را براى فساد بیشتر تبهکاران و مفسدان فراهم می‏سازد و بی‏ تردید استکبار و مکتبهاى الحاد و مادى همواره مبلّغ و ناشر آن بوده‏اند. متأسفانه گاه این طرز فکر نادرست به حساب باورهاى دینى گذاشته می‏شود. در این نوع انتظار، گناه هم فال است و هم تماشا؛ هم لذت و کامجویى است و هم کمک به انقلاب مقدس نهایی؛ زیرا اینان فکر می‏کنند تا فساد همه جا را فرا نگیرد آن مصلح قیام نمی‏کند.

طاعت از دست نیاید گنهى باید کرد در ره دوست به هر حیله رهى باید کرد

اینان هر حرکت اصلاح‏طلبانه‏ای را محکوم به شکست می‏دانند و به هیچ تحول و حرکتى کمک نمی‏کنند و به همه حرکتها با بدبینى می‏نگرند. این نوع برداشت از انتظار و مهدویت، جز تعطیلى احکام و حدود الهی و گسترش فساد به وسیله مستکبران دستاوردى ندارد.

ب) انتظار سازنده و پویا

سازندگى و پویایى جهت بهتر زیستن از آرمانهاى جوامع اسلامى است. در مکتب ارزشمند اسلام، آن که دو روزش مساوى باشد و در مقایسه به گذشته خود رشد و تکاملى نداشته باشد، مغبون و زیانکار شمرده شده است؛ و آن کس که امروزش از دیروز بدتر باشد، ملعون و طرد شده است. علاوه بر این، معصومان پاک گفته‏اند؛ آن که سازندگى و پویایى جهت بهتر زیستن از آرمانهاى جوامع اسلامى است.

پرونده عملش چنان باشد که آینده خود را از گذشته بهتر نبیند، مرگ برایش از زندگى سزاوارتر و بهتر است. منتظران واقعی، چنانچه در زمان غیبت به فرمان رهبران راستین خود گوش فرا دهند، باید از هیچ تلاشى در راستاى اصلاح جامعه کوتاهى نکنند، بلکه هر خطرى را به جان بخرند تا صلاح و سعادت تحقق یابد و زمینه ظهور آن نجات‏بخش فراهم گردد.

در انتظار سازنده چنانچه مؤمنان تلاشى پی‏گیر در اصلاح جامعه نداشته باشند و با زشتیها و منکرات مبارزه نکنند، منتظر شمرده نمی‏شوند. در این نوع انتظار، جامعه آمادگى ویژه‏اى دارد؛ در هر حال خود را در خدمت مصلحى بزرگ می‏بیند و آماده است با تلاش صادقانه جامعه بشرى را متحول کند و با رهبرى آن نجات‏بخش، عدل و انصاف را بر سرنوشت همه انسانها حاکم گرداند.

مفضّل بن‏عمر، که از شاگردان امام صادق(ع) بود، می‏گوید: خدمت آن حضرت بودیم، سخن از انتظار و آمادگى و پذیرش نجات‏بخش الهی، که از فرزندان رسول خدا(ص) است، به میان آمد؛ آن حضرت فرمود:

من مات منتظرا لهذا الأمر کان کمن کان مع القائم فى فسطاطه لا بل کان بمنزله الضارب بین یدى رسول اللّه‏(ص) بالسیف.۱۰

آن که در انتظار فرج به سر برد و با حال آمادگى براى ظهور قائم و مصلح کل از دنیا رود وضعیت او مانند کسى است که در خیمه فرماندهى آن نجات‏بخش جهت اصلاح جامعه به سر می‏برد و گوش به فرمان است.

سپس امام صادق(ع) فرمود: بلکه بالاتر، او همانند کسى است که شمشیر در دست دارد و در راه خدا در رکاب رسول خدا(ص) جهت اصلاح جامعه و نشر اسلام حقیقى جهاد می‏کند.

مصلح بزرگ در کتابهاى آسمانى

ظهور مهدى موعود(ع) از نعمتهای بزرگ الهى است که خداوند به وسیله آن بر مردم و مستضعفان جهان منت گذاشته و اراده کرده آنان را سرورى و آقایى دهد.

قرآن می‏گوید:

وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الاَرْضَ یَرِثُها عِبْادِیَ الصّالِحُونَ“۱۱

و ما، بعد از تورات، در زبور داود نوشتیم [در کتابهاى انبیا گذشته وعده دادیم]که بندگان نیکوکار من زمین را به ارث می‏برند و در آن حکومت خواهند کرد.

در کتابهاى تفسیرى آمده است: این وعده الهی، در همه کتابهاى آسمانى است و مراد از “صالحین” قائم آل محمد، مهدى موعود(ع) و یاران اویند.۱۲

علامه مجلسی(ره) در بحارالانوار توضیح می‏دهد: بعد از اینکه در همه کتابهاى آسمانى پیامبران وعده خود را نوشتیم، در قرآن نیز وعده خویش را تکرار کردیم.

سپس می‏نویسد: مقصود از “ذکر” تورات است و بعضى از مفسران بر این باورند که مراد از “زبور” همه کتابهاى آسمانى است.۱۳ در کتاب انجیل و تورات، در موارد مختلف از ظهور مصلح بزرگ سخن به میان آمده است که اشاره به نمونه‏هایى از آن سودمند می‏نماید:

الف) در عهد جدید چنین می‏خوانیم: “او پسرى خواهد زایید که نامش را “یَسُوعْ” “عیسی” می‏گذارد. آن فرزند امت خویش را از گناهانشان رهایی می‏بخشد.”۱۴

ب) در انجیل یوحنا چنین آمده است: “زیرا در حقیقت شنیده‏ایم که او “مسیح” نجات‏دهنده عالم است.”۱۵

ج) در انجیل لوقا، به صورت عموم در باره نجات‏بخش و انتظار آن، چنین می‏نویسد:

“پس خود را حفظ کنید، مبادا دلها از پرخورى و مستى و اندیشه‏ هاى دنیوى سنگین گردد.”

“و آن روز ناگهان بر شما آید، زیرا مثل دامى بر جمیع سکنه تمام روى زمین خواهد آمد.”

“پس در هر وقت دعا کرده و بیدار باشید تا شایسته آن شوید که از جمیع این چیزهایى که در زمین به وقوع خواهد پیوست نجات یابید و در حضور پسران ایشان بایستید.”۱۶بقیه در صفحه ۱۷

د) در عهد قدیم (تورات) راجع به امنیت کامل براى همه موجودات آمده است:

“در آن روز به جهت ایشان با حیوانات صحرا و مرغان هوا و حشرات زمین عهد خواهم بست و کمان و شمشیر و جنگ را از زمین خواهم شکست و ایشان را به امنیت خواهم رسانید و بعد خواب، همراه با آرامش خواهند کرد.”۱۷

هـ) و نیز در باره نجات مستضعفان و ظهور مصلح بزرگ آمده است:

“هر که تا انتها صبر کند، نجات یابد.”۱۸

“زیرا شما را صبر لازم است تا اراده خداى را به جاى آورده و وعده او را بیابید”

“زیرا بعد از اندک زمانى آن آینده خواهد آمد و تأخیر نخواهد داشت.”۱۹

پی نوشت:

۱ ـ ارشاد، شیخ مفید، ص ۳۴۶؛ کشف الغمه، اربلی، ج ۳، ص ۳۱۰.

۲ ـ اثبات الوصیه، مسعودی، ص ۲۴۸.

۳ ـ فصول المهمه، ابن‏صباغ مالکی، ص ۴۱۸.

۴ ـ سیره پیشوایان، مهدى پیشوایی، ص ۶۷۳.

۵ ـ ینابیع الموّده، قندوزی، ج ۳، ص ۸۲، باب ۷۱.

۶ ـ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲، ح ۲ (این حدیث با سه سند مورد اعتماد به وسیله امام هشتم على بن‏موسى الرضا(ع) از پیامبر اسلام نقل شده است)

۷ ـ همان، ص ۱۲۳، ح ۷.

۸ ـ اعراف، آیه ۱۳۸.

۹ ـ نساء، آیه ۸ ـ ۱۵۷.

۱۰ ـ المیزان، علامه طباطبایی، ج ۵، ص ۱۴۶.

۱۱ ـ بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۷۳، ح ۵؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۸۲.

۱۲ ـ همان، ج ۵۲، ص ۱۴۶، ح ۶۹.

۱۳ ـ انبیاء، آیه ۱۰۵.

۱۴ ـ تفسیر صافی، فیض کاشانی، ج ۳، ص ۳۵۷؛ مجمع البیان، طبرسی، ج ۴، ص ۶۶.

۱۵ ـ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۴۷، ح ۶؛ الدر المنثور فى التفسیر المأثور، ج ۵، ص ۶۸۵.

۱۶ ـ انجیل متی، [صحاح]، آیه ۲۱. (کتاب مقدس، عهد جدید، ص۴)

۱۷ ـ انجیل یوحنا.

۱۸ ـ انجیل لوقا، اصحاح ۲۱، آیات ۳۴ ـ ۳۶.

۱۹ ـ هوشع، اصحاح ۲، آیه ۱۹. (کتاب مقدس، ص ۱۲۸۸)

۲۰ ـ انجیل متی، اصحاح ۲۴، آیه ۱۳.

۲۱ ـ الرساله إلى العبرانیین، اصحاح ۱۰، ایه ۳۵ و ۳۶.

منبع :کوثر ، آذر ۱۳۷۷، شماره ۲۱

احمد زمانى

مردودیت ارتباط و نیابت خاص امام عصر در غیبت کبری

 اشاره:

یکی از ادعاهای احمد الحسن نیابت خاصه امام عصر (عج) است. این آدم هم ادعای نیابت دارد هم ادعای مهدویت و هم  فرزندی امام زمان را ادعا می کند. این در حالی است که نیابت خاصه در عصر غیبت کبری چیزی نیست که در فرهنگ شیعه قابل پذیرش باشد. روایات متعددی در این رابطه هم از امام زمان (عج) نقل شده و هم از سایر امامان (علیهم‌السلام) در این نوشته کوتاه به این مطلب اشاره شده است.

 

طبق احادیث و اجماع همگانی، اعتقاد مسلّم شیعه بر این است که باب نیابت و ارتباط خاص با حضرت مهدی، قبل از خروج سفیانی و شنیده شدن ندای آسمانی، مسدود و بسته است. توضیح اینکه: امام مهدی در ماه رمضان، همزمان با ندای آسمانی، ظهور می فرمایند و در عاشورای ماه محرم از کنار کعبه، قیام و خروج. وقتی حضرت در ماه رمضان، ظهور فرمودند، آنگاه است که یمانی واقعی، شناخته می شود.

از اینرو است که امام رضا علیه السلام، به شیعیان دستور می فرمایند که با قیام های مهدی گرایانه و با انگیزه نیابت و ارتباط خاص با امام عصر، همراهی نکنند تا ندای آسمانی در آسمان و فرو رفتن (خسف) لشکر سفیانی در زمین، آشکار شود.

… وَ اسْکُنُوا … مَا سَکَنَتِ السَّمَاءُ مِنَ النِّدَاءِ بِاسْمِ صَاحِبِکَ وَ مَا سَکَنَتِ الْأَرْضُ مِنَ الْخَسْفِ بِالْجَیشِ.[۱]

… سکون و آرامش خویش را (در عدم همراهی با قیام های مهدی گرایانه و قیام قائم) حفظ کنید … تا اینکه منادی از آسمان، نام صاحب و امام شما، را ندا دهد و نیز سکون داشته باشید تا فرو رفتن و خسف لشکر (سفیانی) اتفاق بیفتد.

پیروان و انصار احمد الحسن، باید به این سوال پاسخ دهند که، خروج یمانی قبل از آغاز ندای آسمانی، را چگونه توجیه می کنند؟ احمد الحسن بصری، چگونه و با چه معیاری، ادعای مهدویت و ارتباط خاص با امام مهدی را دارد، در حالیکه هنوز، صحیه آسمانی رخ نداده است؟ و هنوز عصر غیبت کبری، به پایان نرسیده است؟

پی نوشت:

[۱] . مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۰٫

منبع: فرقه نیوز

احمد الحسن و ادعای سفارت و «نیابت خاصه» از جانب امام دوازدهم(ع) در عصر غیبت کبری!

اشاره:

 دوره امام باقر(ع) می‌توان طرح «آماده سازی جامعه دینی برای پذیرش نظام فقاهتی» دانست. توصیه آنان به تفقه در دین، سفارش به اطاعت و پیروی از فقهای دین، بیان عظمت و جایگاه فقهاء دین، ترغیب مردم برای مراجعه به فقهاء جهت دریافت فتوا، تعیین برخی از فقهاء برای مناظره با مخالفین، تأکید به تربیت طلاب علوم دینی و… حاکی از اجرای «نظام فقاهتی» در ادامه «نظام امامتی» می‌باشد. طبق توقیع مبارک امام زمان (عج) ادعای نیابت خاصه تا قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی مورد قبول نیست. بعد از دوره نیابت خاصه فقهای «جامع الشرایط» به عنوان نائبان عام مطرح هستند. در این مقاله صحت و مشروعیت «نیابت و سفارت خاصه» احمد بصری مورد بررسی قرار می گیرد.

زمینه چینی ائمه معصومین(علیهم السلام) برای نظام فقاهتی نیابتی

خبر غیبت امام مهدی(علیه السلام) مسأله‌ ای است که معصومین(علیهم السلام) آن را به مسلمانان گوشزد کرده و همواره آنان را از کیفیت و چگونگی امر غیبت مطلع ساخته ‌اند.(۱) با این وجود، باید در زمان غیبت امام(علیه السلام) سیستم و نظامی برای هدایت مردم در نظر گرفته شده باشد تا با تمسک به آن، گمراه نشده و سخن دین را دریافت کنند.

آنچه از عمل کرد و گفتار ائمه معصومین(علیهم السلام) مخصوصاً از زمان امام باقر(علیه السلام) مشهود گردیده است، طراحی و پیاده سازی و نهادینه کردن «نظام فقاهتی» در بین مردم است. نظامی که بتواند در صورت عدم دسترسی مردم به معصوم(علیه السلام) کارآیی خاص خود را داشته و ضمن عهده دار شدن امور نیابتی از جانب امام(علیه السلام) احکام الهی را نیز جاری سازد. از این رو، سفارش اکید ائمه معصومین(علیه السلام) به اصحابشان در خصوص تفقّه در دین و انتظار ثمر بخشی و خیر از آنان، این نظریه را تثبیت می‌ کند. چنانچه امام صادق(علیه السلام) با بشیر دهّان می‌فرماید: «لَا خَیْرَ فِیمَنْ‌ لَا یَتَفَقَّهُ مِنْ أَصْحَابِنَا».(۲)

لذا توصیه معصومین(علیهم السلام) به تفقه در دین(۳)، سفارش به اطاعت و پیروی از فقهای دین(۴)، بیان عظمت و جایگاه فقهاء دین(۵)، ترغیب مردم برای مراجعه به فقهاء جهت دریافت فتوا(۶)، تعیین برخی از فقهاء برای مناظره با مخالفین(۷)، تأکید به تربیت طلاب علوم دینی(۸) و… حاکی از اجرای «نظام فقاهتی» در ادامه «نظام امامتی» می‌باشد که می‌توان این دوران را دوره «آماده سازی تئوریک جامعه دینی برای پذیرش نظام فقاهتی» دانست.

پس از پذیرش این باور، نوبت به آماده سازی عملی مردم می‌رسد تا در حضور امام(علیه السلام) امکان وقوعی این نظام جدید را به نظاره بنشینند. بنابراین، با آغاز غیبت صغری،‌ شیعیان را به طور عملی وارد مسیر ولایت پذیری از نظام فقاهت(نواب اربعه)(۹) نموده و روش هدایت پذیری از فقهاء را به آنان آموزش دادند. در این دوره کوتاه، مردم به واسطه چهار فقیه منتخب، به عنوان نواب خاصه، با امام(علیه السلام) ارتباط داشته و پس از وفات نائب چهارم و آغاز غیبت کبری، ارتباط شیعیان به طور کامل با امام(علیه السلام) قطع گردید. اما با توجه به نهادینه شدن نظام فقاهتی و پذیرش امکان «اطاعت نیابتی» از فقهاء، شیعیان بدون درنگ به فقهاء جامع الشرایط مراجعه کرده و در امور دینی و اجتماعی خود کسب تکلیف کردند.

نیابت خاصه فقیه

نیابت خاصه فقیه مختص به نواب اربعه (عثمان بن سعید عمری، محمد بن عثمان، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری) بوده و هیچ فردی پس از آن بزرگواران اجازه تصدی این منصب را ندارد.

وجه تمایز منصب نیابت خاصه با نیابت عامه عبارتند از:

الف. نایب خاص نیاز به نص تعیین کننده دارد: بر اساس سیره معصومین(علیهم السلام) واگذاری نیابت خاصه فقیه، نیاز به نص صریح دارد. لذا زمانی که معصوم(علیه السلام) بخواهد فردی را به عنوان نائب خاص خود در یک امر خاص یا در تمامی امور منصوب کند، باید به اسم نائب و همچنین نوع نیابت او تصریح فرماید. به عنوان نمونه در نصب و اعلان وثاقت و نیابت تام جناب عثمان بن سعید و محمد بن عثمان توسط امام حسن عسکری(علیه السلام) آمده است:

«الْعَمْرِیُّ وَ ابْنُهُ ثِقَتَانِ فَمَا أَدَّیَا إِلَیْکَ عَنِّی فَعَنِّی یُؤَدِّیَانِ وَ مَا قَالا لَکَ‌ فَعَنِّی‌ یَقُولَانِ فَاسْمَعْ لَهُمَا وَ أَطِعْهُمَا فَإِنَّهُمَا الثِّقَتَانِ الْمَأْمُونَانِ»(۱۰)؛ (عَمرى و پسرش هر دو ثقه‌اند، هر چه از من به تو رسانند از من رسانده‌اند و هر چه به تو گویند از قول من گفته‌اند از آنها بشنو و از آنها اطاعت کن که هر دو ثقه و امین هستند).

ب. امکان مشاهده برای نواب خاص: نواب اربعه قادر به ارتباط و مشاهده حضرت حجت(علیه السلام) بوده و امورات مهم مردم را به طور مستقیم با حضرت در میان گذاشته و در سایر موارد، شخصاً اقدام به صدور فتوا می‌کردند. با وفات آخرین نائب امام(علیه السلام) امکان ارتباط مستقیم با آن حضرت غیر ممکن شده و مدعیان مشاهده تکذیب شدند.

چنانچه در توقیع مبارک سمری(رحمه الله علیه) آمده است:

«حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ الْمُکَتِّبُ قَالَ: کُنْتُ بِمَدِینَهِ السَّلَامِ فِی السَّنَهِ الَّتِی تُوُفِّیَ فِیهَا الشَّیْخُ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیُّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ فَحَضَرْتُهُ قَبْلَ وَفَاتِهِ بِأَیَّامٍ فَأَخْرَجَ إِلَى النَّاسِ تَوْقِیعاً نُسْخَتُهُ: بسم الله الرحمن الرحیم‌- یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیَّ أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَ إِخْوَانِکَ فِیکَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ مَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ سِتَّهِ أَیَّامٍ فَاجْمَعْ أَمْرَکَ وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ یَقُومُ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَهُ الثَّانِیَهُ فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَهِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَ سَیَأْتِی شِیعَتِی مَنْ‌ یَدَّعِی‌ الْمُشَاهَدَهَ أَلَا فَمَنِ إدَّعَى الْمُشَاهَدَهَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَهِ فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ- قَالَ فَنَسَخْنَا هَذَا التَّوْقِیعَ وَ خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ فَلَمَّا کَانَ الْیَوْمُ السَّادِسُ عُدْنَا إِلَیْهِ وَ هُوَ یَجُودُ بِنَفْسِهِ فَقِیلَ لَهُ مَنْ وَصِیُّکَ مِنْ بَعْدِکَ فَقَالَ لِلَّهِ أَمْرٌ هُوَ بَالِغُهُ وَ مَضَى رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَهَذَا آخِرُ کَلَامٍ سُمِعَ مِنْهُ»(۱۱)؛ (اى علىّ بن محمّد سمرىّ! خداوند اجر برادرانت را در عزاى تو عظیم گرداند که تو ظرف شش روز آینده خواهى مرد، پس خود را براى مرگ مهیّا کن و به احدى وصیّت مکن که پس از وفاتت قائم مقام تو شود زیرا غیبت تامّه واقع شده و ظهورى نیست مگر پس از اذن خداى تعالى و آن پس از مّدتى طولانى و قساوت دلها و پر شدن زمین از ستم واقع خواهد شد و به زودى کسانى نزد شیعیان من آیند و اّدعاى مشاهده کنند، بدانید هر که پیش از خروج سفیانى و صیحه آسمانى اّدعاى مشاهده کند دروغگوى افترا بند است و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم. پس؛ حاضرین از آن توقیع استنساخ کردند و از نزد او خارج شدند و چون روز ششم فرا رسید نزد او بازگشته و او را در حال احتضار بود، یکى از مردمان پرسید: وصىّ پس از شما کیست؟ گفت: خداوند را امرى است که خود او رساننده آن است و فوت کرد و این آخرین کلامى بود که از او شنیده شد).

آنچه در این توقیع بدان اشاره شده، نکاتی است که حائز اهمیت بوده و بایستی بدان اشاره کرد:

الف) تعیین نایب خاص:

بر اساس متن توقیع، تعیین نایب خاص و سفارت، بایستی توسط نائب قبلی باشد. چنانچه امام(علیه السلام) فرموده است: «وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ یَقُومُ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ»، لذا علی بن محمد سمری حق انتخاب شخص دیگری به عنوان قائم مقام خود به عنوان نائب خاص حضرت نداشته و بر این اساس، باب نیابت تا موعدی خاص و تا زمانی که امر حضرت بر مردم مشخص شود بسته شده و مردم تکلیفی در مقابل بیعت با مدعیان بابیت ندارند. چنانچه امام صادق(علیه السلام) در باب وظیفه شیعیان در زمان غیبت کبری فرمودند:

«یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ إِمَامُهُمْ فَقُلْتُ لَهُ مَا یَصْنَعُ النَّاسُ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ قَالَ یَتَمَسَّکُونَ‌ بِالْأَمْرِ الَّذِی هُمْ عَلَیْهِ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ»(۱۲)؛ (بر مردم زمانی فراخواهد رسید که امام زمانشان از آنان غائب خواهد شد. عرض کردم در آن زمان تکلیف مردم چیست؟ فرمود: مردم به امری که سابقا بر آن بودند تمسک کنند تا تا اینکه امر امام بر آنان روشن گردد).

در این روایت؛ ضمیر مستتر در «حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ» به امام(علیه السلام) بازگشت دارد. یعنی اینکه تکلیف مردم در زمان غیبت، انتظار ظهور و آمدن حضرت است نه اطاعت از مدعیان نیابت و وکالت.(۱۳)

ب) علت انسداد باب نیابت خاص:

علت ممنوعیت وصیت سمری به شخص دیگر، آغاز غیبت کبری است. چنانچه امام(علیه السلام) در متن توقیع بدان اشاره فرموده و آمده است:

«فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَهُ الثَّانِیَهُ فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَهِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً»، بنابراین با توجه به اینکه «فاء» در «فَقَدْ وَقَعَت» تعلیلیه است، لذا آغاز غیبت کبری علت اصلی انسداد باب نیابت بوده و دلیلی بر نقض این مسأله از جانب حضرت وجود ندارد.

ج) پیشگویی ظهور مدعیان دروغین:

حضرت در ادامه توقیع به ظهور زود هنگام مدعیان دروغین نیابت خاصه اشاره فرموده و شیعیان را از آن خطر بزرگ برحذر می‌ دارند. لذا فرمودند: «سَیَأْتِی شِیعَتِی مَنْ‌ یَدَّعِی‌ الْمُشَاهَدَهَ».

د) ادعای مشاهده تا موعد خاص:

ادعای مشاهده و نیابت تا قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی مورد قبول نیست. چنانچه حضرت فرمودند: «أَلَا فَمَنِ إدَّعَى الْمُشَاهَدَهَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَهِ فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍ».

لذا چنانچه فردی همچون احمد بصری در صدد ادعای نیابت خاصه است، باید تا خروج سفیانی و ندای آسمانی صبر کرده و پس از آن بر ادعای خود پافشاری نماید.

اگر اشکال شود که در این توقیع، مدعیان «مشاهده» تکذیب شده‌ اند و ربطی به مدعیان «نیابت و سفارت» ندارد، اینگونه پاسخ داده می ‌شود:

اولاً؛ شأن صدور توقیع، پیرامون مسأله نیابت خاص بوده و حضرت، علی بن محمد سمری را از انتخاب وصی و قائم مقام بعدی برحذر داشته ‌اند و این به این معناست که حضرت با صدور این توقیع مبارک، در صدد انکار مدعیان نیابت و سفارت، بعد از نایب چهارم می ‌باشد.

ثانیاً؛ حضرت در ادامه این توقیع می ‌فرماید: «فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَهَ … فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍ»؛ (مدعی مشاهده کذاب و افتراگو است). باید توجه داشت که بین کذّاب و مُفتَر فرق واضحی است. لذا اگر کسی صرف ادعای مشاهده داشته باشد، کذاب می‌باشد اما اگر همان شخص ادعای نیابت یا توکیل کند و آن را به حضرت منتسب نماید، این شخص افتراگو بوده و چیزی را به دروغ به ایشان نسبت می‌دهد. لذا در متن توقیع هر دو عبارت در کنار هم آمده است تا کسانی را که ادعای مشاهده و توکیل می‌کنند را رد نماید. بنابراین اگر حضرت فقط می‌فرمود:‌ «فَمَنِ إدَّعَى الْمُشَاهَدَهَ فَهُوَ کَاذِبٌ» در آن صورت این حکم شامل تمامی افرادی که ادعای دیدار با حضرت را داشتند می‌ شد، در حالیکه بیش از هزار داستان معتبر از احوالات تشرف یافتگان در کتب شیعه ذکر شده است که هیچ کدام کذاب نبوده و در ادعای خود صادق هستند.

نکته قابل توجه اینکه احمد بصری برخلاف مبنای خود در خصوص عدم پذیرش علم رجال و نادرست بودن بررسی سندی روایات، این بار مجبور به تمسک به علم رجال شده و این توقیع مبارک را ضعیف السند دانسته و می‌ گوید: «فهی مَطعونٌ فی سنده و غَیر تامه السند».(۱۴) این روایت مورد طعنه علماء قرار گرفته و سند آن به معصوم نمی‌ رسد.

دیدگاه علمای شیعه

براساس دیدگاه‌ و نظرات تمامی علمای شیعه، ادعای «نیابت خاصه» و همچنین «سفارت» در زمان غیبت کبری مساوی با کفر بوده و هر کس مدعی آن باشد گمراه و گمراه‌گر می‌ باشد. به عنوان نمونه شیخ طوسی از قول ابن قولویه(رحمه الله علیه)(۱۵) در باب ذکر مذمت مدعیان بابیت و نیابت می‌ فرماید:

«إنَّ عِندَنا(أی الطائِفَه الإمَامِیَّه) أَنَّ کُلَّ مَنِ‌ ادَّعَى‌ الْأَمْرَ بَعْدَ السَّمُرِیِّ رَحِمَهُ اللَّهُ فَهُوَ کَافِرٌ مُنَمِّسٌ ضَالٌّ مُضِلٌّ وَ بِاللَّهِ التَّوْفِیقُ»‌(۱۶)؛ (همانا در نزد ما طائفه امامیه نظر بر این است که؛ هر کسی که بعد از سمری(رحمه الله علیه) ادعای امر[سفارت و نیابت خاصه] کند، کافر گمراه و گمراه‌ گر است).

نیابت عامه فقیه

همان طور که اشاره شد، نیابت عامه فقیه در ادامه نیابت خاصه فقیه(نواب اربعه) شکل گرفته است. در این نوع از نیابت، مشاهده امام(علیه السلام) برای نائب ممکن نیست و علاوه بر آن، هیچ فقیهی از نص شخصی و تعیین کننده برخوردار نبوده و تمامی آنان بر اساس تنصیص نوعی عهده دار وظیفه نیابت شده‌اند. به عنوان نمونه در روایات آمده است:

روایت اول:

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَهَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ رَجُلَیْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا… مَنْ کَانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ‌ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّه»(۱۷)‌؛ (هر کدام از شما که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما نظر دارد و احکام ما را مى‌ داند، به حکمیت او راضى شوند که او را حاکم شماها مقرر ساختم و اگر طبق حکم ما قضاوت کند و از او نپذیرد [یعنى کسى که حکم بر ضرر او است] همانا حکم ما را سبک شمرده و ما را رد کرده و راد بر ما بر خدا رد کرده و این خود در مرز شرک به خدا است).

روایت دوم:

«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ الْکُلَیْنِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ‌ الْکُلَیْنِیُّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ یَعْقُوبَ قَالَ: سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِیَّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أَنْ یُوصِلَ لِی کِتَاباً قَدْ سَأَلْتُ فِیهِ عَنْ مَسَائِلَ أَشْکَلَتْ عَلَیَّ فَوَرَدَتْ فِی التَّوْقِیعِ بِخَطِّ مَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ(علیه السلام) أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَهُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاهِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ‌ حُجَّتِی‌ عَلَیْکُمْ‌ وَ أَنَا حُجَّهُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ»(۱۸)؛ (اسحاق بن یعقوب می‌ گوید: از نایب امام(علیه السلام) خواستم نامه‌ام را به پیشگاه امام عصر(علیه السلام) برساند. در آن نامه مسائل مشکلی را که داشتم پرسیده بودم و امام با خط خود جواب نوشته و فرموده بود: … اما در خصوص حوادث پیش روی، به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنان حجت‌ های من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنانم).

ادعای احمد بصری

از جمله ادعاهای احمد بصری، نیابت و سفارت خاصه از جانب امام دوازدهم(علیه السلام) در دوران غیبت کبری است. وی در کتاب بیان الحق و السداد من الأعداد می‌ گوید:

«لاَ أَقُولُ وَ لَمْ أَقُلْ إِنِّی الْإِمَامُ الْمَهْدِیِّ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) بَلْ أَنَا الْمَهْدِیُّ الْأَوَّلِ مِنْ وُلْدِهِ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) وَ رَسُولُهُ وَ وَصِیُّهُ وَ الْیَمَانِیِّ».(۱۹)؛ (هرگز نگفته و نمی‌گویم که من امام مهدی(علیه السلام) هستم، بلکه من مهدی اول از اولاد امام و فرستاده و جانشین و یمانی هستم).

این ادعای احمد بصری نه با نیابت خاصه سازگاری دارد و نه با نیابت عامه، زیرا هر کدام از این دو دارای شرایطی هستند که در سخنان پیشین مورد بررسی قرار گرفت.

البته برای روشن شدن بهتر اشکال، بار دیگر مورد اشاره قرار می‌ گیرند.

احمد بصری چنانچه ادعای نیابت خاصه فقیه را داشته باشد باید شرایط ذیل را برای اثبات ادعایش فراهم نماید که از هیچکدام برخوردار نیست:

  1. اثبات کند که فقیه جامع الشرایط است.
  2. اثبات کند که نص صریح و تعیین کننده از جانب امام مهدی(علیه السلام) دارد.
  3. اثبات کند که با امام مهدی(علیه السلام) ارتباط نیابتی و مشاهد ه‌ای دارد.

البته مورد دوم و سوم سالبه به انتفاء موضوع است و راهی برای اثبات آن وجود ندارد. همچنین چنانچه منظور او از نیابت، نیابت عامه فقیه است، بایستی اثبات کند که فقیه جامع الشرایط است و خود را از هر گونه ادعای دروغین و فریبکاری تبرئه کند.

منبع:

کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ ش،ص ۳۲۳ – ۳۳۳٫

پی نوشت:

(۱). «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ فِیهِ غَیْبَتَیْنِ‌ وَاحِدَهٌ قَصِیرَهٌ وَ الْأُخْرَى طَوِیلَهٌ»؛ (همانا برای صاحب این امر دو غیبت است. یکی از آنها مدتش کوتاه و دیگری طولانی است). (إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۵، ص۱۱۸)

(۲). الکافی، ج‌۱، ص۳۳٫

(۳). «عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ‌ تَفَقَّهُوا فِی‌ الدِّینِ‌ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ مِنْکُمْ فِی الدِّینِ فَهُوَ أَعْرَابِیٌ‌ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ- لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»‌. (الکافی، ج‌۱، ص۳۱)

(۴). «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَهَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام عَنْ رَجُلَیْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا… مَنْ کَانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ‌ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّه». (‌الکافی، ج۱، ص۶۷)

(۵). «عنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ جُنْدَبٍ‌ عَنْ أَبِیهِ جُنْدَبٍ قَالَ: دَخَلَ عَمْرُو بْنُ الْحَمِقِ وَ حُجْرُ بْنُ عَدِیٍّ وَ حَبَّهُ الْعُرَنِیُ‌ وَ الْحَارِثُ الْأَعْوَرُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَبَإٍ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) قال:‌ أَهْدَى‌ سَبِیلًا فِیکُمُ الْعُلَمَاءُ وَ الْفُقَهَاء». (الغارات، ج‌۱،ص۲۱۰)

(۶). حدثنی ِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ الْمُهْتَدِی وَ کَانَ خَیْرَ قُمِّیٍّ رَأَیْتُهُ وَ کَانَ وَکِیلَ الرِّضَا ع وَ خَاصَّتَهُ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا(علیه السلام) فَقُلْتُ إِنِّی لَا أَلْقَاکَ فِی کُلِّ وَقْتٍ فَعَمَّنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِینِی فَقَالَ خُذْ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ». (رجال کشی، ج ۲، ص ۷۷۸ و ۷۸۶)

(۷). مناظره مؤمن الطّاق با مرد شامی، مناظره هِشام بن حکم با عَمْرو بن عُبَیْد.

(۸). « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صل الله علیه و آل)‌ مَنْ‌ تَعَلَّمَ‌ فِی‌ شَبَابِهِ‌ کَانَ بِمَنْزِلَهِ الْوَشْمِ فِی الْحَجَر». (بحار الانوار، ج ۱، ص ۲۲۲)

(۹). عثمان بن سعید عمری، محمد بن عثمان، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری.

(۱۰). کافی، ج‌۱، ص۳۲۹٫

(۱۱). کمال الدین و تمام النعمه، ص۵۱۶؛ غیبه طوسی، ص ۳۹۵؛ الثاقب فی المناقب، ص۶۰۱؛ الاحتجاج طبرسی، ج۲، ص۲۹۶؛ الطرائف، ص۱۸۴؛ کشف الغمه، ج۳، ص۳۳۸؛ الصراط المستقیم، ج۲، ص۲۳۶؛ اسرار الامامه، ص۸۹؛ حدیقه الشیعه، ج۲، ص۹۹۰؛ اثباه الهداه، ج۵، ص۳۲۱؛ منتهی الامال، ج۲، ص۸۴۲؛ بحارالانوار، ج۵۱، ص۳۶۱؛ اعیان الشیعه، ج۲، ص۴۸ و…

(۱۲). کمال الدین و تمام النعمه، ج‌۲، ص۳۵۰٫

(۱۳). مکیال المکارم فی فوائد دعاء للقائم(علیه السلام)، ج‌۲، ص۴۱۳٫

(۱۴). مع عبدالصالح، ص۲۸٫

(۱۵). شیخ ابوالقاسم بن محمد بن قولویه، استاد شیخ مفید در فقه بوده است.

(۱۶). غیبت طوسی، ص۴۱۲٫

(۱۷). کافی، ج‌۱، ص۶۷٫

(۱۸). غیبت طوسی، ص ۱۷۷؛ اعلام الوری، ص ۴۵۲؛ وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۰۱، کتاب القضأ، ابواب صفات القاضى، باب ۱۱، ج ۹؛ احتجاج، ج ۲، ص ۱۶۳٫

(۱۹). بیان الحق و السداد من الأعداد، ج۱، ص۴۰٫

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

حجّه الاسلام علی محمدی هوشیار

هدایت جامعه اسلام توسط امام زمان در زمان غیبت کبری

اشاره:

در مورد امام زمن حضرت مهدی (عج‌الله فرجه) این سؤال مطرح است که چگونه توسط امامی که غائب است جامعه اسلامی هایت می شود. از نظر شیعه امام زمان (عج‌الله فرجه) که دارای ولایت تکوینی و تشریعی است همانند خورشید پنهان پشت ابر است که از نور و حرارتش موجودات بهره می برند. در نوشته پیش رو به این مطلب مبتنی بر احادیث منقول از معصومین علیهم‌السلام پرداخته شده است.

 

امام صادق (علیه‌السلام) در پاسخ کسی که پرسیده بود «چگونه مردم از امام غایب در زمان غیبت استفاده می کنند؟ حضرت فرمودند: «به همان گونه که از خورشید وقتی ابر آن را می پوشاند.(۱) گفتار یکی از مستشرقان به نام هانری کربن در این باره شنیدنی است. او می گوید: به عقیده من تنها مذهب تشیع است که رابطه هدایت الهی را میان خدا و خلق برای همیشه نگاه داشته است و به طور مستمر پیوستگی ولایت را زنده و پا برجا می دارد. یهود آن رابطه را در حضرت موسی (علیه‌السلام) ختم کرده و پس از آن به نبوت حضرت مسیح و حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) اذعان نکرده است در نتیجه رابطه مزبور را قطع می کند. نصاری در عیسی مسیح (علیه‌السلام) متوقف شده اند اهل سنت از مسلمین درحضرت پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) توقف کرده اند و با ختم نبوت در ایشان دیگر رابطه ای میان خالق و مخلوق را بر قرار نمی دانند. تنها مذهب تشیع است که معتقد است نبوت با حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) ختم می شود ولی ولایت که همان هدایت تکمیلی است بعد از آن حضرت و برای همیشه زنده می ماند آری تنها در مذهب تشیع است که این حقیقت میان عالم انسانی و الهی برای همیشه باقی و پا برجاست.(۲)

چرا که امام در غیبت کلی نیست. آن چه هست غیبت جزئی است او در اصل ایصال فیض وجود و وصول نعمت ها همواره حضور دارد بنابراین قوانین و اصول «حجت» دایم الاستفاضه و دایم الافاضه است همواره فیض می گیرد و فیض می بخشد سنت الهی این است که این گونه باشد بدین‌سان می یابیم که عمده ترین فایده حضرت در عصر غیبت آثار ولایت تکوینی اوست حجت و ولّی از نظر ناموس تکوین و قانون ایجاد و پیوست های درونی نظام حکیمانه آفرینش باید باشد. زیرا مبنای عالم هستی بر اسباب و وسایط است. بر وجود فرد کامل در سببیت و وساطت که خود واسطه الوسایط و سبب الاسباب است پس تربیت مردم و اداره اجتماع و نشر اسلام در همه جهان و تشکیل حکومت حقه یکی از چند و چندین اثر وجود حضرت حجت است و در صورتی که به دلیل حکمت هایی چند عملی نگشت و به تأخیر افتاد و حجت از نظر عامه مردم غایب شد آثار دیگر ـ که عمده است ـ بر وجود او مترتب است خلاصه. رسیدن فیض پیاپی هستی و تحقق مراحل انسانیت به وجود ولی بسته است او چون آیینه ای تابان در برابر مطلع بی کران ازلیت قرار می گیرد و فروغ حیات‌بخش هستی را بر جان کائنات، هم در مرحله تحقق و هم در محله تداوم، منعکس می سازد این است که آثار وجود حجت را تنها نباید از جهت تربیت اجتماعات و حضور در جامعه و تشکیل حکومت الهی مورد توجه قرار داد. بلکه باید از نظر قانون تکوین و روابط ماهوی تسبیب و علیت نیز به این واقعیت نگریست و دید که حجت در این رابطه حضور علّی دارد و اگر او نباشد «لساخت الارض باهلها».(۳) نه زمینی بر جای خواهد ماند و نه اهلی باقی می ماند به تعبیر متکلم معروف شیخ عبدالجلیل قزوینی رازی. امام روزگار خاتم الابرار مهدی بن الحسن العسگری (علیه و علی آبائه السلام)… که وجود عالم را حوالت به بقای اوست و عقل و شرع منتظر حضور و ظهور و لقای او.

آن چه گفته شده اشاره ای بود به آثار وجود حضرت حجت (علیه‌السلام) در بعد وساطت تکوین امّا در بعد وساطت تشریعی و امر هدایت و تربیت بشر، غیبت در این بعد به یقین آثاری ناگوار دارد محرومیت انسان از درک حضور مربی اکبر و حجت بالغه امری ساده نیست لیکن این پیشامد که بر طبق علت ها و حکمت هایی بوده است موجب نگشته است تا آثار هدایت و تربیت به کلی از میان برود.

غیبت کبری در شرایطی به وقوع پیوسته است که این امکانات در اختیار بوده است:

  1. کتاب خدا.
  2. روش و سنت رسول (صلی‌الله علیه و آله).
  3. احادیث و کلمات و تعلیمات یازده امام معصوم (علیهم‌السلام).
  4. سیره عملی و روش زندگانی یازده امام در طول ۲۵۰ سال در ابعاد گوناگون تعهد و تکلیف و تربیت و اقدام و حماسه و ایثار و….
  5. دوره ۷۰ ساله غیبت صغری و مجموعه تعالیم و ارشادات که در این مدت از سوی امام غایب افاضه گشته و به وسیله نایبان خاص و سفیرانش در اختیار مردم و امت قرار گرفته است.
  6. وجود جمعی از عالمان و بزرگان شیعه که خود با واسطه هایی کم دوره های تربیتی و تعلیمی ائمه (علیهم‌السلام) طاهرین را دیده بودند از فیلسوف بزرگ ابو نصر فارابی و دیگر بزرگان شنیده ایم که گفتند. هنگامی که رئیس مدینه فاضله غایب بود باید به سنن و قوانین پیشینیان او عمل کرد علمای بزرگ تشیع نیز همین سیره را عملی کرده اند این است که با وجود این میراث هدایتی و تربیتی بزرگ در ابعاد گوناگون مسائل زندگی و با اصل «نیابت عامّه» در عصر غیبت کبری می نگریم که آثار وجودی حجت در دوران غیبت نیز طبق گفته حضرت منتفی و منقطع نشده و در توقیع مبارکشان آن حضرت وظیفه ما را در عصر غیبت معلوم کرده اند که «و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانّهم حجّتی و انا حجه الله. در واقه های جدید به راویان حدیث ما رجوع کنید. زیرا آنان حجت های من هستند و من حجت خدایم».(۴) پس آن چه از این توقیع مبارک فهمیده می شود این است که آن حضرت ما را رها نکرده اند بلکه نظر و الطاف و افاضات خویش را بر عالم دارد اما به خاطر علت هایی که از جانب ماست غایب شده است در این موقعیت زمانی حضرت مردم را به علمای ربّانی ارجاع می دهد که آنها بر ما حجت هستند و اگر مشکلی اعتقادی و یا مسائل شرعی و… در امور دین داشته باشیم بایستی به آنها رجوع کنیم چرا که حضرت اتمام حجت کرده اند پس در نتیجه هدایت الهی قطع نشده است چرا که علما با افاضاتی که حضرت به آنها دارد واسطه هدایت و ولایت بر مردم در امور دینی و شرعی هستند.

پی نوشت:

  1. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الأثر، ج۲، ص۲۶۹٫
  2. سالنامه مکتب تشیع، سال دوم، ص۲۰ و ۲۱٫
  3. طبرسی، احمد بن علی، احتجاج علی اهل اللجاج، مشهد، انتشارات مرتضی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۳۱۷٫
  4. احتجاج، همان، ج۲، ص۲۸۳٫

منبع : نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

علمای شیعه حافظان دین

اشاره:

علمای شیعه به آن دسته از دانشمندان گفته می‌شود که پس از غیبت کبری امام دوازدهم شیعه به اشاره آن حضرت وظایف امامت را انجام داده و از اصول و ارزشها و احکام دین اسلام پاسداری می‌نمایند. اگر چه در دوران حضور امامت (تمام ائمه) عده‌ای به نام اصحاب و شاگردان ائمه گروهی از علمای شیعه را تشکیل می‌دهند[۱][۲] امّا در این نوشتار منظور از علمای شیعه حافظان دین، علمای دوران غیبت کبری است که در حفظ تشیع نقش بسیار اساسی و برجسته‌ای را ایفاء نموده‌اند که به اختصار به برخی از این موارد اشاره می‌نماییم.

بنابر نص امام زمان (علیه‌السلام) علمای شیعه به طور عموم، از طرف آن حضرت عهده‌دار مسئولیت حفظ شریعت و ارزشهای دینی بوده و هستند، «و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم…»[۳] با این توقیع حفظ دین و اصالت آن، که در مذهب تشیع نهفته است به عهده علمای طراز اول قرار گرفت.

طبقه‌ای از علمای اسلام که در حفظ دین مسئولیت داشته و ایفای نقش نموده‌اند، طبقه‌ای بوده‌اند که با ابزارهای عقلانی و استدلالی، فلسفی، کلامی و جدلی به حفظ دین اسلام همت نموده‌اند، علمایی همچون ابن هشام، خواجه نصیر طوسی، میرداماد، میرفندرسکی، ملاصدرا، علامه طباطبایی، شهید مطهری و….[۴]

طبقه‌ای از علما نیز با ایفای نقش در عرصه تبلیغ دین تکاپو کرده و دین اسلام و احکام آن را، در نسلهای مختلف زنده داشته‌اند که کار اینها از دو طبقه فوق سخت‌تر بوده است، چون تمام دست‌آوردهای طبقات پیشین اعم از مراجع تقلید و محققان و مؤلفان توسط این طبقه به زبان عامیانه و عرفی و کارآمد به مردم منتقل شده است. اینها مروجین و حافظان شریعت اسلامی بوده‌اند.

دین اسلام دین ارزش‌محوری و ارزش‌مداری است، یعنی همواره آن چه را که در دین ملاک و معیار عملکرد است ارزشها هستند، ارزشهای اخلاقی، و ارزشهای درونی و بیرونی مانند تقوا و اخلاص، و ایمان و دوری از معاصی کبیره و صغیره. به تصریح قرآن ملاک برتری انسانها در پیشگاه خداوند فقط تقواست[۵] و علمای اسلام باتقوا محوری توانسته‌اند کارکرد مثبت داشته باشند، عمل به واجبات و احکام شرعی به عنوان تکلیف فردی و حقوق اجتماعی که اجزای پدیدآورنده و ارکان و ساختار تقوا هستند. توسط علمای اسلام و طبقات مختلف روحانیت از عصر غیبت کبری تا حال حاضر، به مردم و رگه‌های اجتماعی مثل واکسن‌های ضدمیکروب تزریق شده و در فرآیند فرهنگ سازی، فرهنگ غالب و چهره و نمای ظاهری فرهنگ شیعه را شکل داده. برای نمونه ـ عزاداری برای معصومین و سید الشهداء به صورت یک فرهنگی عمومی در‌آمده است ـ اکنون باید پرسید که این فرهنگ عمومی چگونه به وجود آمده است؟ چنان که به تاریخچه عزاداری و فرهنگ آن نگریسته شود نقش علمای شیعه در به وجود آمدن این ارزش دینی و تبدیل آن به عنوان یک فرهنگ عالی شیعه روشن خواهد شد.[۶]

سایر امور مذهبی و ارزشی هم اینگونه بوده است، ‌جزئیات زندگی یک فرد که در آن نمادهای فرهنگ شیعه به عنوان ارزش مطرح است مانند ـ گفتن بسم الله ـ در آغاز غذا خوردن توسط علمای شیعه در فرهنگ مردم جای گرفته است، دادن سلام و آغاز کردن دیدار و ملاقات با واژه سلام، یک فرهنگی دینی ارزشمند است، چنان که روایات وارده و آیات قرآنی مربوط به این جزئیات فرهنگی را بررسی کنیم به این حقیقت می‌رسیم که نقش آنان که اینگونه فرهنگ‌ها را در زندگی روزمره مردم جاسازی کرده‌اند چه مقدار برجسته است.

معنویت:

معنویت در دین اسلام و در اندیشه علمای شیعه که از ائمه الهام گرفته‌اند با ارزشترین حالات انسانی است، علمای شیعه بر محور دینداری و دین محوری و دین‌مداری معنویت را به مردم از راه‌های مختلف آموخته و در فرصت‌های به دست آمده القاء نموده‌اند. حالات معنوی و سیر سلوک علمای اسلام بسیار خواندنی است و حالات روحی و معنوی مردم تحت تأثیر معنویت آنها، اگر بازگویی شود، شیرین‌ترین و جذاب‌ترین داستانهاست که بازگو کردن آنها خود به لحاظ برخورداری از بار عظیم معنوی تحولی عظیم در باطن و روح انسان به وجود می‌آورد، حالات عرفانی فقها و عرفای شیعه جذابیت خاص دارد، حالات عرفانی که به عرفا دست می‌دهد، علما با قدرت معنوی حاصله از سلوک الهی کرامات زیادی داشته‌اند، چنان که در حالات بزرگانی چون علامه مجلسی، و مقدس اردبیلی و فیض کاشانی و سید علی قاضی و آخوند همدانی و نخودکی اصفهانی و علامه طباطبایی و امام خمینی (رضوان الله علیهم اجمعین) کراماتی بسیار معنوی وجود دارد که بعضاً از رموز عرفان محسوب شده و قابل عرضه در بین خواص می‌باشد.[۷]

بنابراین علمای شیعه به تمام معنا و با تمام همت خویش از دین حفاظت نموده‌اند و هویت شیعه را از هر گزندی پاسداری نموده‌اند، هر جا احساس می‌شد، شبهه‌ای نسبت به حریم شیعه و اصول مسلم آن مانند: امامت وارد می‌شود، علما دست به قلم شده و یا زبان به سخن گشاده و گاهی اگر نیاز بوده است دست به سلاح برده و از هویت و اساس دین دفاع نموده‌اند. نمونه‌های برجسته از این حرکتها که در راستای دفاع و اهتمام برای حفظ دین و دینداری و دین محوری بوده است در تاریخ بی‌شمار است.[۸]

اگر این سلسله از علمای اسلام و شیعه را از صفحه تاریخ اسلام حذف کنیم، و تمام آثار به جای مانده از آنها را نیز حذف کنیم، با خلأ عظیم فکری و فرهنگی روبر خواهیم شد، و علاوه بر این اگر این تلاشهای بی‌منت علمای اسلام از آغاز غیبت کبری تا عصر حاضر نبود، تمام دست آوردهای امامت از بین می‌رفت، اگر ما تلاش دشمنان شیعه را برای نابودی تشیع در نظر بگیریم، و تشیع را بدون سلاح و دفاع علماء در برابر این تهاجمات گسترده ملاحظه کنیم، جایگاه کارکرد علمای اسلام برای ما روشن خواهد شد، مجاهدتهای شیخ مفید در مقابل دشمنان سرسخت اهل بیت، مبارزات شهید اول و شهید ثانی و آزار و اذیت‌هایی که آنها تحمل کردند و زحمات خواجه نصیر الدین طوسی و زحمات طاقت فرسای علامه حلی و حضورش در دربار ایلخانان و دفاع از ماهیت شیعه و تألیفات گرانسنگ تمام علما که هر یک از این تألیفات در جای خود یک خلأ اساسی و یک شبهه گسترده را از دامن شیعه زدوده و تشیع را که می‌رفت در عرصه تاریخ به نابودی کشیده شود، نجات داده است. کتابهایی چون النقض و اکمال الدین در دفاع از شیعه و امامت نوشته شده است.[۹] مجموعه‌ای با ارزش و دائره المعارف عظیم شیعه توسط علمای عالیقدری چون علامه مجلسی تألیف شده است (بحار الانوار) به فرمایش حضرت آیت الله شبیری، مجلسی از نوادر بسیار برجسته و اَعلم علمای شیعه می‌باشد.[۱۰]

اگر فقدان این همه خدمات فرهنگی را در نظر بگیریم و امروز جامعه خویش را عاری از این ثروت‌های غنی فرهنگی و خدمات خالصانه فرض کنیم، جایگاه و وجود علما، در عرصه فرهنگ و تاریخ تشیع برای ما روشن خواهد شد.

رسالت دینی

رسالت دینی علماء منحصر در یک بعد از ابعاد مختلف دین نیست، بلکه رسالت آنها همه جانبه است، اختیارات علمای اسلام و رسالت آنها دقیقاً در طول رسالت و مسئولیت ائمه است، امروز همه علمای اسلام نسبت به رسالت خویش در راه حفظ دین و در قبال مردم و تشیع مسئولیت دارند و هر کس در اندازه توان خود مسئول حفظ دین اسلام است، بر اساس همین احساس مسئولیت است که امام خمینی قائد بی‌نظیر دوران غیبت کبری در برابر بدعتها مبارزه عظیم با تمام مظاهر کفر و طاغوت را در سرلوحه وظایف خویش قرار داد، مبارزه با بدعتها اساسی‌ترین جبهه‌ای است که در مقابل بدعتگران می‌توان تشکیل داد، و یکی از وظایف مهم علمای اسلام است.

چنان که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: «اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه. فمن لم یفعل فعلیه…»؛[۱۱] هر گاه بدعتها در میان امت من ظاهر شود برعهده عالمان است که علم خود را آشکار کنند و با بدعتها به مبارزه برخیزند تا مردم از بدعتها آگاهی یافته و اغفال نشوند، در این روایت بر علمای شیعه واجب شده است که با بدعتها مبارزه کنند، در راه مبارزه با بدعتها و امر به معروف و نهی از منکر علمای شیعه از جان خویش گذشته و در راه زدودن بدعتها جهاد نموده و حکم جهاد داده‌اند.[۱۲]

علما و فقهای بزرگ شیعه از آغاز غیبت کبری در راه مبارزه با بدعتها از جان خویش گذشته‌اند و در این راه شهید شده‌اند و شکنجه‌ها و آزارها را به جان خریده‌اند،[۱۳] علمای اسلام (تشیع) مبارزه با بدعتها و خرافات را در صدر برنامه و سرلوحه زندگی خود قرار داده بودند، چنان که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ آنها را وارث خویش می‌داند و امام معصوم آنها را جانشین خود در عصر غیبت مطرح می‌کند، همان طوری که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ با بدعتها و خرافات جاهلی در عصر خویش مبارزه کرد و در طول ۲۳ سال دین الهی را مستقر نمود، و جانشینان خویش را برای حفظ دین از آلوده شدن به خرافات و بدعتها مسئول نمود، آخرین جانشین پیامبر اکرم در آغاز غیبت کبری این وظیفه مهم را به عهده عالمان نهاده و از آنها خواسته است که مدافع دین ناب محمدی باشند و علما نیز بر اساس پیمانی که خداوند از آنها گرفته بر این عهد وفادارند.[۱۴]

بحمدالله در عصر کنونی هم، علما و بزرگان شیعه که از افتخارات مذهب و حافظان شریعت هستند، همچون علمای گذشته، این امانت گرانبهای دین و ارزشهای مقدس و غنی شریعت را که با رنج و تحمل مشقت‌های گذشتگان به آنها رسیده است را با تمام وجود حافظ و نگهبان هستند. این نوشتار را با کلامی ارزشمند از بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره) به پایان می‌بریم:

اگر فقهای عزیز نبودند، معلوم نبود امروز چه علومی را به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ به خورد توده‌ها داده بودند… صدها سال است که روحانیت اسلام، ‌تکیه گاه محرومان بوده است، همیشه مستضعفان از کوثر زلال معرفت فقهای بزرگوار سیراب شده‌اند.[۱۵]

پی نوشت:

[۱]. شیخ مفید، الاختصاص، چ ششم، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۸، ص ۸.

[۲]. دکتر ابوالقاسم گرجی، تاریخ فقه و فقهاء، چ اول، تهران، سمت، ۱۳۷۵، ص ۱۱۸، ۱۱۹، ۱۲۰ ـ ۱۲۷.

[۳]. شیخ صدوق، اکمال الدین، چ سوم، قم، مدرسین ۱۴۱۶، ج ۲، ص ۴۸۴.

[۴]. ر.ک: شهید مطهری، پیشین، ص ۴۱۸.

[۵]. ان اکرمکم عند الله اتقاکم…؛ حجرات، ۲۱.

[۶]. ر.ک: رضا مختاری، سیمای فرزانگان، چ چهارم، قم، ناشر دفتر تبلیغات، ۱۳۷۱، ص ۳۱، که به تفصیل داستانهایی از پرهیزکاری و اخلاص علما در راه حفظ و ترویج دین بیان شده است.

[۷]. ر.ک: علی مقدادی اصفهانی، نشان از بی‌نشانها، چ پنجم، مشهد، آداب، ۱۳۷۳، ص ۱۴؛ و ر.ک: حسینعلی راشد، فضیلت‌های فراموش شده، چ پنجم، تهران، اطلاعات، ۱۳۷۲، ص ۳۱؛ نظر امام خمینی درباره تربتی و ر.ک: سید محمد حسین تهرانی، روح مجرد، چ اول، تهران، انتشارات حکمت، ۱۴۱۴ ق، ص ۳۲؛ و سید محمد حسین تهرانی، مهر تابان، (شرح حال علامه طباطبایی)؛ و محمد رضا اکبری، قصه‌های معنوی، چ اول، تهران، پیام آزادی، ۸۰، ص ۳۴ ـ ۴۴؛ و ر.ک: صادق حسن زاده، طبیب دلها، درباره میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، چ اول، قم، آل علی، ۷۹، ص ۹ ـ ۲۱۲.

[۸]. ر.ک: خوانساری، روضات الجنات، و ر.ک: شیخ عباس قمی، فوائد الرضویه و ر.ک: تنکابنی، قصص العلماء، و ر.ک: مدرسی تبریزی، ریحانه الادب و ر.ک: سید محسن امین، اعیان الشیعه.

[۹]. اقتباس از سخنرانی رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خامنه‌ای مد ظله العالی، که در مدرسه فیضیه در جمع فضلا و اساتید حوزه در سال ۷۴ ایراد فرمودند و در آن به نقش علمای شیعه در پیشبرد اهداف عالیه اسلام اشاره فرمودند.

[۱۰]. اقتباس از فرمایشات حضرت آیت الله شبیری مدظله العالی در مباحثات علمی‌شان.

[۱۱]. علامه مجلسی، بحار الانوار، چ چهارم، تهران، اسلامیه، ۱۳۶۲، ج ۲، ص ۷۲؛ و دکتر محمد باقر حجتی، آداب تعلیم و تعلم در اسلام، ترجمه منیه‌المرید شهید ثانی، چ دوازدهم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۴، ص ۲۴۷.

[۱۲]. شهید مطهری، گفتار معنوی، پییشن، ص ۲۴۰، در عصر صفویه و پیش از آن علما در خط مقدم جهاد بودند و در کشور عراق برای رهایی این مرکز شیعه علمای اسلام جهاد نمودند.

[۱۳]. ر.ک: علامه امینی، شهداء راه فضیلت، تهران، انتشارات روزبه، ۱۴۶۴هـ.ق، از ص ۲۴ ـ ۴۰۵؛ و ر.ک: شهید مطهری، گفتارهای معنوی، چ دوم، تهران صدرا، ۶۳، ص ۲۴۰.

[۱۴]. ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۳، «… و ما اخذ الله علی العلماء اَلّا یُقارّوا علی کظهٍ…».

[۱۵]. صحیفه نور، ج ۲۱، ص ۸۸، پیام امام خمینی به مراجع و روحانیون سراسر کشور.

منبع: شیعه شناسی

مسئله ازدواج و محل زندگی حضرت ولیعصر(عج)

اشاره:

یکی از مطالبی که در باره امام زمان(عج‌الله فرجه) مطرح است ازدواج و داشتن خانواده آن حضرت است. با توجه به اینکه آن حضرت انسان است و در همین دنیای مادی زندگی می کند؛ آیا آن حضرت ازدواج نموده و آیا فرزندانی دارد و نسلی از آن حضرت وجود دارد یا خیر. این سؤالاتی است که برای هر کسی قابل توجه است. در این مقاله با توجه به این پرسشها مطالبی در حد امکان بیان گردیده است.

 

در مورد این که، در غیبت کبری برای امام زمان (عج‌الله فرجه) همسر و فرزندانی هست، دلیل قطعی بر وجود یا عدم وجود آن نداریم و بین علما اختلاف است و هر کدام برای اثبات مدعای خود و ردّ ادله دیگری، تلاش نموده اند. کسانی که قائل هستند برای حضرت همسر و فرزندانی است ادله ای دارند که عبارتند از:

  1. قواعد کلی: احکام کلی شریعت محمدی (صلی‌الله علیه و آله) اقتضا دارد که امام زمان (عج‌الله فرجه) نیز مانند دیگر پیشوایان معصوم، تشکیل خانواده داده و از سنت جدّ بزرگوارش پیروی نماید.

مرحوم محدث نوری می فرماید: «(امام زمان (عج‌الله فرجه) چگونه ترک خواهند نمود چنین سنت عظیمه جدّ بزرگوار خود را، با آن همه ترغیب و تحریص، که در فعل آن، و تهدید و تخویفی که در ترک آن شده است، سزاوارترین امّت در گرفتن سنت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) امام هر عصر است و تاکنون کسی ترک آن را از خصایص آن جناب نشمرده است».(۱) علماء دیگر، نیز به این مطلب اشاره نموده اند(۲) بنابراین، طبق قواعد کلی باید حضرت، دارای همسر و فرزندانی باشد.

  1. روایات: در رابطه با همسر یا همسران امام زمان (عج‌الله فرجه) تنها یک روایت به دست ما رسیده است که مرحوم «کفعمی» در کتاب شریف «مصباح» نقل کرده است،(۳) امّا درباره اولاد آن حضرت روایات زیادی نقل شده است که مرحوم مجلسی در کتاب «بحارالانوار» بابی را به اولاد حضرت مهدی اختصاص داده است(۴) و مرحوم شیخ حر عاملی، در کتاب «الایقاظ من الهجعه» از صفحه «۳۹۲ تا ۴۰۵» بابی را به بحث دولت فرزندان مهدی (علیه‌السلام) اختصاص داده است.

امام صادق (علیه‌السلام) می فرماید: «برای صاحب این امر، دو غیبت است، یکی از آنها به قدری طولانی می شود که برخی مردم می گویند: وفات کرده و برخی می گویند: کشته شده، و برخی می گویند: آمده و رفته. جز تعدادی اندک از شیعیان، بر باور خود استوار می ماند. و کسی از اقامتگاه او مطلع نمی شود، حتی فرزندان او جایگاه او را نمی دانند، به جز کسی که متصدی امور اوست».(۵) در روایت دیگر از امام صادق (علیه‌السلام) آمده است که می فرماید: «گویا نزول قائم را با اهل و عیالش، در مسجد سهله می بینم».(۶) چنان که ملاحظه کردید روایات متعددی وارد شده است که امام زمان (عج‌الله فرجه) دارای همسر و اولاد می باشد.

  1. دعاها: علاوه بر روایات و قواعد کلی، برخی دعاها نیز که از معصومین ـ علیهم السلام ـ صادر شده، دلالت دارند بر این که برای حضرت اهل و عیال و فرزندانی است و در حق آنها دعا شده است. در این دعاها تعبیر «وُلد»، «ذرّیه»، «اهل بیت»، «آل بیت» بکار رفته، که همه این ها وجود فرزندان و همسر را برای آن حضرت اثبات می کند. ما به اختصار به دو دعا اشاره می کنیم:

الف) دعایی که به هنگام وداع سرداب مقدّس وارد شده چنین است: «و صلّ علی ولیک و وُلاتِ عهدک و الائمهِ مِن وُلده…. صلوات و سلام خود را به ولی امرت و اولیای عهدت و پیشوایان از فرزندانش بفرست…».(۷)

ب) دعایی را که امام رضا (علیه‌السلام) تعلیم فرموده که در عصر غیبت خوانده شود چنین است: «اللهم اعطه فی نفسه و اهله و ولده و ذُرّیته و اُمّته و جمیع رعیته….(۸) بار خدایا! به او درباره خودش و اهلش و فرزندانش و امتش و همه رعیتش عطا بفرما…».(۹)

امّا کسانی که قائل به عدم وجود همسر و فرزندانی برای امام زمان (عج‌الله فرجه) هستند (مانند: شیخ مفید، طبرسی، بیاضی،…) تمام ادله و سند احادیث و اسناد دعاها را ضعیف و غیرموثق می دانند و قابل اعتناء نمی دانند(۱۰) و آنها نیز در مقابل این روایات به یک روایت که مدعای خود را اثبات می کند آورده اند: آن روایت این است که: «علی بن حمزه به امام رضا (علیه‌السلام) عرض کرد: که از پدرانت روایت کرده ایم که امام از دنیا نمی رود تا این که فرزندش را ببیند. حضرت فرمود: آیا در حدیث روایت کردید: الا القائم. عرض کردم، بلی»(۱۱) ولی بزرگان شیعه، مانند مرحوم محدث نوری،(۱۲) و شیخ طوسی،(۱۳) و… این روایت را با این بیان که امام زمان (عج‌الله فرجه) مانند سایر ائمه، پسر امام ندارد و نه آن که اصلاً پسر ندارد، توجیه کرده اند.

در نتیجه، با وجود این که، هر دو گروه برای خود دلیل هایی آورده اند، ولی نمی توان به وجود همسر و اولاد برای امام زمان (عج‌الله فرجه) قطع و یقین پیدا کرد و با این حال نوبت به این نکته نمی رسد که همسر و فرزندان او در چه حالی زندگی می کنند.

اما در باره محل سکونت حضرت از برخی روایات و حکایات معتبر چنین استفاده می شود که امام (علیه‌السلام) در عصر غیبت کبری، در مکان خاص و شهر معین استقرار دایمی ندارد. و به طور ناشناس در بین مردم زندگی و رفت و آمد دارد.

چنان که سدیر صیرفی از امام صادق (علیه‌السلام) روایت می کند که فرمود: صاحب الامر (علیه‌السلام) از این جهت با یوسف (علیه‌السلام) شباهت دارد که برادران یوسف، با اینکه عاقل و دانا بودند و قبلاً هم با وی معاشرت داشتند، وقتی به محضرش شرفیاب شدند، تا خودش را معرفی ننمود، او را نشناختند، و با اینکه بین او و یعقوب (علیه‌السلام)، بیش از هجده روز راه فاصله نبود، یعقوب از وی اطلاعی نداشت. پس چرا این مردم انکار می کنندکه خداوند همین عمل را نسبت به حجت خویش حضرت صاحب الامر (علیه‌السلام) نیز انجام دهد؟! آن حضرت هم در بین مردم تردد می کند و در بازارشان راه برود و بر فرششان قدم بگذارد ولی او را نشناسند، و به همین وضع زندگی کند تا خداوند به او اذن معرفی به مردم را بدهد».(۱۴)

از جمله شهرهایی که به طور مسلم به مقدم مبارک امام زمان (علیه‌السلام) مزین شده است مدینه طیبه، مکه معظمه، نجف اشرف، کوفه، کربلا، کاظمین، سامرا، مشهد، قم و بغداد است و نیز مقامها و مکانهایی که آن حضرت تشریف فرما شده اند متعدد است مانند مسجد جمکران، مسجد کوفه، مسجد سهله، ولی مکان معین و دایمی نمی توان برای حضرتش بیان کرد.

پس به طور خلاصه می توان گفت که حضرت (عج‌الله فرجه) در روی زمین زندگی می کنند و در محلهای خاصی هم حضور پیدا کرده اند اما به هیچ وجه نمی توان گفت که حضرت در کجا هستند و در آینده کجا حضور پیدا خواهند کرد.

توجه به این مطلب لازم است که دیدار و رویارویی با آن حضرت (عج‌الله فرجه) به سه صورت ممکن است پیش آید:

  1. دیدار حضرت مهدی (علیه‌السلام) با عنوان غیر واقعی ایشان، به طوری که کاملاً برای دیدار کننده ناشناس باشد. این گونه دیدار، به فراوانی برای کسانی که در محل زندگی ایشان سکونت دارند و یا افرادی که با ایشان برخورد می نمایند روی می دهد.
  2. دیدار با حضرت در عنوان حقیقی ایشان (در عنوان امامت) بدون اینکه این امر را ملاقات کننده متوجه باشد و پس از پایان گرفتن دیدار متوجه گردد که چه کسی را ملاقات کرده است این نوع ملاقات همان حالتی است که اکثر دیدارهای نقل شده را شامل می گردد.
  3. دیدار با حضرت با عنوان حقیقی ایشان، در حالی که دیدار کننده نیز در اثنای ملاقات متوجه باشد که ملاقات شونده حضرت امام (عج‌الله فرجه) می باشد این نوع دیدار بسیار کم نقل شده زیرا معمولاً مخالف مصلحت است و با غیبت تامه و کامل حضرت مهدی (علیه‌السلام) منافات دارد.(۱۵)

به هر حال هر شیعه پاک سرشتی می تواند آن حضرت را به صورت اول و دوم ملاقات کند ولی باید توفیق رفیقش شود، از گناهان و موارد شبهه و مشکوک پرهیز کرده و درون خویش را از گناه پاک کند، و از طرفی به ایمان و یقین و صفات پسندیده، انجام واجبات و مستحبات و ذکر حق تعالی جان خود را آراسته کرده، در رفع نیازمندیهای مردم و اصلاح جامعه کوشا باشد، تا نور ولایت او در دل، و جمال او در چشمش تابیدن گیرد.

گفتم که روی ماهت از من چرا نهان است گفتا تو خود حجابی، ورنه رخم عیان است(۱۶)

پی‌نوشت:

  1. نوری، میرزا حسین، نجم الثاقب، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ص۲۲۴.
  2. مرحوم نهاوندی، العبقری الحسان، ج۲، ص۱۳۴.
  3. نجم الثاقب، همان، ص۲۵.
  4. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق، ج۵۳، ص۱۴۹ـ۱۴۵.
  5. بحارالانوار، همان، ج۵۳، ص۱۴۸.
  6. نجم الثاقب، همان، ص۲۲۵.
  7. بحارالانوار، همان، ج۱۰۲، ص۲۲۸.
  8. همان، ج۹۵، ص۳۳۲.
  9. ر.ک: طاهری، حبیب الله، سیمای آفتاب، قم، انتشارات مشهدی، چاپ اول، ۱۳۷۸ش، ص ۴۹۸ـ۴۹۴.
  10. جزیره الخضراء، ترجمه محمد سپهری، قم، انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ دوم، ۱۳۷۴ش، ص۲۲۵ـ۲۱۷.
  11. شیخ طوسی، غیبت، قم، معارف اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۷ق، ص۱۳۴.
  12. نجم الثاقب، همان، ص۲۲۶.
  13. غیبت، همان، ص۱۳۷.
  14. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج۲، ص۱۵۴.
  15. رجالی تهرانی، علیرضا، صد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (عج‌الله فرجه)، قم، انتشارات نبوغ، چاپ یازدهم، ۱۳۸۲ش، ص۱۵۱ـ۱۵۲.
  16. با استفاده از صد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (عج‌الله فرجه)، همان.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

چهل حدیث امام مهدى (عج) از زبان امیرالمومنین امام على علیه السلام

 مقدمه

قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله : مَنْ حَفِظ مِنْ اُمَّتى اَرْبَعینَ حَدیثا مِمّا یَحْتاجُونَ اِلَیْهِ مِنْ أَمْرِ دینِهِمْ بَعَثَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقیامَهِ فَقیها عالِما. [۱]

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند: هر کسى از امّت من چهل حدیث در مورد مسائل دینى که مردم به آن نیاز دارند حفظ کند خداوند در روز قیامت او را فقیه و دانشمند بر انگیزد.

صرف نظر از مجموعه احتمالاتى که در معناى حفظ حدیث مطرح شده است [۲]

یکى از شیوه هاى رایج در بین علماى پیشین این بوده است که از طریق تدوین مجموعه هاى چهل حدیث در زمینه موضوعات مختلف دینى که مردم بدان نیاز داشته اند به نشر معارف دین مى پرداختند.

این کار را علما و اندیشمندان اسلامى به عنوان مرزبانان فرهنگ اسلامى با هدف حفظ و تحکیم و ترویج احکام و تعالیم دینى انجام مى دادند. البته وجود روایات زیادى که در آنها به حفظ چهل حدیث سفارش شده است انگیزه اى بوده است که اغلب علما در کنار تمام کارهاى علمى و فکرى و فرهنگى خود، به تدوین مجموعه هاى چهل حدیث اهتمام بورزند تا از این طریق هم به انجام وظیفه خود یعنى ترویج فرهنگ اسلامى پرداخته باشند و هم به ثواب و فضیلتى که در این روایات وعده داده شده است نائل آیند.

متأسفانه به مرور زمان به موازات رواج پیدا کردن شیوه هاى جدید آموزشى و تبلیغات، مسأله تدوین چهل حدیث به فراموشى سپرده شد و یا حداقل از رونقى که پیش از این داشت افتاده است.

امّا به نظر مى رسد در شرایط کنونى یعنى کم شدن فرصت مطالعه افراد در نتیجه گسترش زندگى ماشینى تألیف مجموعه هاى چهل حدیث در موضوعات مورد نیاز، هنوز از کار آیى بیشترى برخوردار مى باشد.

از آنجا که در دروه غیبت توجه به مسأله امامت و آشنایى با ابعاد مختلف معارف امام زمان علیه السلام از اهمیت بسیار مهمى برخوردار است و از طرف دیگر راه شناخت درست این موضوع مراجعه به روایات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهارعلیه السّلام است، و به پاسداشت سال امام على علیه السلام که از طرف رهبر معظم انقلاب اسلامى با هدف تبیین هر چه بیشتر معارف و رهنمودهاى آن حضرت انجام گرفته است بر آن شدیم تا از طریق بررسى مجموعه فرمایشات حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بخشى از آن روایات را که ابعاد مختلف شخصیت حضرت صاحب الزمان علیه السلام و وقایع زندگى و ویژگی هاى یاران و دوران حکومت آن حضرت را مورد اشاره قرار داده است با ترتیب مناسب به صورت یک مجموعه چهل حدیث جهت استفاده علاقمندان تهیه و منتشر سازیم. امید آن که این تلاش ناچیز در حدّ خود به ترویج فرهنگ انتظار کمک نموده باشد.

زمین خالى از حجّت نمى ماند

در جهان بینى مکتب اهل بیت علیه السّلام انسان بدون امام معصوم، و زمین خالى از حجّت بحق الهى، نخواهد ماند؛ چرا که بدون امام معصوم هدایت و کمال صحیح و شایسته انسانى میسّر نخواهد شد. بعلاوه حفظ نظام هستى به برکت وجود حجت هاى خداوند است. بر این حقیقت در جاى جاى روایات رسول اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهارعلیه السّلام به شیوه هاى مختلف تصریح شده است. منتهى گاهى زمینه و شرایط براى حضور علنى و آشکار امام علیه السلام فراهم است در نتیجه او به گونه اى که همه مردم او را مى شناسند و به او دسترسى دارند در میان آن ها زندگى مى کند، اما در شرایط خاصى به جهت وجود خطرات جانى یا مصالح دیگرى که خداوند به آنها عالم تر است مشیّت الهى اقتضاء مى نماید که امام علیه السلام پنهان از چشم مردم زندگى کند. در این باره روایات زیادى نقل شده است. جهت آشنایى بیشتر با این موضوع به ذکر دو حدیث از روایات حضرت على علیه السلام اکتفا مى شود.

– عن على علیه السلام قال: اللّهم انه لابدَّ لارضک من حجّه لک على خلقک، یهدیهم الى دینک و یعلّمهم علمک لئلا تبطل حجّتک و لا یضلّ أتباع اولیائک بعد اذ هدیتهم به اما ظاهر لیس بالمطاع او مکتتم مترقّب، ان غاب عن النّاس شخصُهُ فى حال هدایتهم فانّ علمه و آدابه فى قلوب المؤمنین مثبته، فهم بها عاملون. [۳]

بار خدایا! همواره باید در روى زمین تو حجتى براى بندگانت داشته باشى تا خلق را به دینت راهنمایى کند، و علم تو را به آنها بیاموزد تا حجّت تو تباه نشود و پیروان اولیاء تو بعد از آنکه آن ها را هدایت کرده اى دوباره گمراه نگردند. [حجت تو] یا ظاهر و آشکار خواهد بود که اطاعت او را نمى کنند و یا از دیده ها نهان خواهد بود که مردم در انتظار او به سر مى برند. اگر شخص و جسم او در حال هدایت مردم از آنان غائب باشد علم و آدابش در قلب هاى عاشقان حق پایدار است و آن ها به آن علم و آداب پایبند هستند و به آن عمل مى کنند.

– اللّهم بلى لا تخلو الارض من قائم لِلّه بحجّهٍ: امّا ظاهراً مشهوراً و امّا خائفاً مَغموراً لئلا تبطُلَ حجج اللّه و بیّناته و کم ذا و أین؟ اولئک واللّهِ الاقلّون عدداً و الاعظمون عنداللّه قدراً یحفظُ اللّه بهم حُججه و بیّناته… اولئک خلفاء اللّه فى ارضهِ و الدعاهِ الى دینهِ. [۴]

… بارخدایا آرى! زمین از امامى که قیام بر حق کند خالى نخواهد ماند. او یا آشکار و شناخته شده است یا ترسان و پنهان است تا حجت ها و دلیل هاى روشن خدا (یعنى اصول و احکام دین و تعالیم انبیاء) از بین نرود. اما اینکه ایشان چند نفرند و کجایند؟ به خدا سوگند از نظر تعداد آن ها بسیار کم هستند ولى از جهت منزلت و بلندمرتبه گى در نزد خداوند بسیار بزرگوارند. خداوند به وسیله ایشان حجّت ها و دلیل هاى روشن خود را حفظ مى کند… آنان خلفا و نمایندگان خدا در روى زمین هستند و مردم را به سوى دین و احکام و مقررات او دعوت مى کنند…

نَسَب حضرت مهدى علیه السلام

در لابلاى سخنان على بن ابیطالب علیه السلام روایات زیادى در زمینه معرفى نسب امام زمان علیه السلام به چشم مى خورد که به یک بیان مجموعه این قبیل از روایات به سه دسته تقسیم مى شوند. در بخشى از آنها او را فرزند خودشان معرفى مى کنند، در قسمتى دیگر آن حضرت را از فرزندان حضرت فاطمه علیه السّلام و بالاخره در دسته اى از روایات حضرت مهدى علیه السلام را از اولاد امام حسین علیه السلام معرفى کرده اند.

– عن ابى جعفر محمد بن على علیه السلام قال: خطب امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام بالکوفه بعد منصرفه من النهروان… فحمد اللّه و اثنى علیه و صلىّ على رسول اللّه صلى الله علیه و آله و ذکر ما انعم اللّه على نبیّه و علیه ثم قال: …و مِنْ وُلدى مهدىُّ هذِهِ الاُمّه [۵]

امام محمد باقرعلیه السلام مى فرمایند: امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام وقتى که از جنگ نهروان به کوفه برگشتند براى مردم خطبه اى خواندند… در آن خطبه نخست خدا را سپاس گفتند و درود به روان پیامبرصلى الله علیه و آله فرستادند و نعمت هایى را که خداوند به رسولش و بر خود آن حضرت عنایت کرده است یکى یکى شمردند سپس در ادامه فرمودند: از جمله نعمت هاى خداوند بر من آن است که مهدىّ این امّت از فرزندان من است.

– عن زرّبن حبیش سمع علیّاً [علیه السلام ] یقول: المهدىّ رجلٌ منّا مِنْ وُلد فاطمه. [۶]

زرّبن حبیش شنید که على بن ابیطالب علیه السلام مى فرمود: مهدى مردى از ما اهلبیت و از فرزندان حضرت فاطمه زهرا است.

– …عن على بن موسى الرضاعلیه السلام عن ابیه… عن ابیه امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام انه قال: التّاسِعُ مِنْ وُلْدِک یا حُسَیْنُ هُوَ القائِمُ بالحق… [۷]

حضرت امام رضاعلیه السلام از پدر بزرگوارش موسى بن جعفرعلیه السلام و او نیز از پدرش… او از امام حسین علیه السلام و آن حضرت از امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت خطاب به امام حسین علیه السلام فرمودند: نهمین فرزند تو اى حسین! قائم بر حقّ (مهدى علیه السلام ) است…

– عن ابن العیاش قال: حدثّنى الشیخ الثقه ابوالحسین بن عبدالصمد بن علىّ… عن نوح بن دراج عن یحیى عن الاعمش … انهم کانوا عند على بن ابیطالب علیه السلام … و اذا اقبل الحسین علیه السلام یقول: بأبى انت یا ابا ابن خیره الاماء. فقیل یا امیرالمؤمنین ما بالک؟ تقول هذا للحسن و هذا للحسین علیه السلام ؟ و من ابن خیره الاماء؟ فقال: ذاک الفقید الطرید الشرید م-ح-م-د بن الحسن بن على بن محمّد بن على بن موسى بن جعفربن محمّدبن على بن الحسین هذا و وضع یده على رأس الحسین علیه السلام. [۸]

ابن عیاش در کتاب مقتضب مى گوید: شیخ ابوالحسین بن عبدالصمد بن على از نوح بن دراج و چند نفر دیگر نقل کرد که آن ها در حضور امیرالمؤمنین علیه السلام بودند، وقتى امام حسین علیه السلام وارد شد حضرت به ایشان فرمودند: پدرم به قربان پدر فرزند بهترین کنیزها!

به آن حضرت گفته شد: یا امیرالمؤمنین علّت چیست که براى امام حسین علیه السلام این تعابیر را به کار مى برید؟ فرزند بهترین کنیزها کیست؟

حضرت على علیه السلام در جواب فرمودند: او گمشده اى است که از نزدیکان و خویشاوندان و وطن خود دور است، نام او م-ح-م-د فرزند حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین است؛ در این هنگام دست خود را بر سر مبارک امام حسین علیه السلام نهاده فرمودند: همین حسین علیه السلام .

خاندان مهدى علیه السلام

امیرالمؤمنین علیه السلام در معرفى خاندان حضرت مهدى علیه السلام از تعابیر زیادى استفاده کرده اند و هر یک از آن ها به گوشه اى از واقعیّت دلالت دارند که در مجموع به همراه توصیفات دیگرى که از سایر ائمه علیه السّلام نقل شده است به طور کامل شخصیّت امام عصرعلیه السلام را به انسان ها مى شناسانند. به عنوان مثال در یک جا مى فرمایند: آن حضرت از قریش است. در مورد دیگر وى را از بنى هاشم معرفى مى کنند. در ضمن یکى دیگر از سخنانشان او را از عترت پیامبرصلى الله علیه و آله مى خوانند و… که هر کدام از این عبارات به بُعد خاصّى از شخصیت امام زمان علیه السلام دلالت دارند و در نتیجه این اختلاف در الفاظ و عبارات با یکدیگر منافاتى ندارند و همه آن ها اوصاف یک حقیقت نورانى را روشن مى کنند.

– عن الحسین بن على علیه السلام قال: جاء رجل الى امیرالمؤمنین علیه السلام فقال له: یا امیرالمؤمنین نبئّنا بمهدیکم هذا؟ فقال: اذا درج الدارجون و قلّ المؤمنون و ذهب المجلبون فهناک. فقال: یا امیرالمؤمنین علیک السلام ممّن الرجل؟ فقال علیه السلام : من بنى هاشم من ذروه طود العرب… [۹]

از حسین بن على علیه السلام نقل شده است که آن حضرت فرمود: شخصى خدمت على علیه السلام آمد و به آن حضرت گفت: اى امیرمؤمنان براى ما از مهدى علیه السلام سخن بگو. على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: هنگامى که رفتنى ها بروند و اهل ایمان کم شوند و آشوبگران و جنگ طلبان نابود گردند، در چنین شرایطى او ظهور خواهد کرد. آنگاه همان شخص عرضه داشت یا امیرالمؤمنین! درود و سلام بر تو باد، حضرت مهدى علیه السلام از کدام طایفه است؟ حضرت فرمودند: او از بنى هاشم است که بهترین طایفه عرب و قُلّه شرف و جوانمردى به حساب مى آید.

– …عن ابن زریر الغافقى، سمع علیاًعلیه السلام یقول هو من عتره النبى صلى الله علیه و آله [۱۰]

نقل شده است که ابن زریر غافقى شنید که على بن ابیطالب علیه السلام مى فرمایند: مهدى علیه السلام از عترت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است.

– قال على بن ابى طالب علیه السلام : هو فتىً من قریش… [۱۱]

على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: او (حضرت مهدى علیه السلام ) از قبیله قریش… است.

نام مبارک مهدى علیه السلام

در مجموعه سخنان حضرت على علیه السلام با روش هاى مختلفى از نام مبارک امام زمان علیه السلام یاد مى شود. در یک مورد تصریح به نام آن حضرت غیر جایز دانسته شده است. در مورد دیگر از آن با اشاره سخن به میان مى آید و بالاخره در مورد دیگر به صراحت نام مخصوص بیان مى شود.

– …عن جابر بن یزید الجعفى قال: سمعت ابا جعفرعلیه السلام یقول: سأل عمر امیرالمؤمنین علیه السلام عن المهدىّ فقال: یا ابن ابى طالب اخبرنى عن المهدىّ ما اسمُهُ؟ قال علیه السلام : امّا اسمُهُ فلا، انّ حبیبى و خلیلى عَهِدَ اِلىَّ ان لا اُحدِّث باسمِهِ حتّى یبعثه اللَّه عزّوجلّ و هو ممّا استودع اللَّه عزّوجلّ رسوله فى علمه. [۱۲]

جابربن یزید جعفى مى گوید: از امام باقرعلیه السلام شنیدم که مى فرمود: روزى عمر بن خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: اى پسر ابوطالب! نام مهدى چیست؟ آنرا براى من بیان کن.

على علیه السلام فرمود: اسم اورا نمى گویم، چون حبیب و خلیل من )رسول اکرم صلى الله علیه و آله ( با من عهد کرده است اسم او را براى کسى بیان نکنم تا اینکه خداوند وى را مبعوث و ظاهر گرداند و این از امورى است که خداوند عزّوجلّ علم آن را نزد پیامبرش امانت و ودیعه نهاده است.

– …عن على بن ابیطالب علیه السلام قال: المهدىُّ مولِدُهُ بالمدینه من اهل بیت النبىُّ اسمُهُ اسم نبىٍّ… [۱۳]

على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: مهدى در مدینه به دنیا مى آید. او از اهل بیت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است. و هم اسم با یکى از پیامبران است…

در یکى از اشعار منسوب به حضرت على علیه السلام در این باره آمده است:

فثم یقوم القائم الحق منکم و بالحق یاتیکم و بالحق ّ یعمل

سمىُّ نبى ّ اللّه نفسى فدائه فلا تخذلوه یا بنىّ و عجّلوا [۱۴]

سپس آن قیام کننده بر حق، از میان شما قیام خواهد کرد. او حق را خواهد آورد و به آن عمل خواهد کرد.

جانم فداى او که همنام رسول خداصلى الله علیه و آله است. اى فرزندان من! به یارى او بشتابید، مبادا او را بى یار و یاور رها سازید.

– عن على علیه السلام قال: اسم المهدىُّ محمد [۱۵]

حضرت على علیه السلام فرمود: اسم حضرت مهدى علیه السلام محمد است.

سیماى مهدى علیه السلام

به خصوصیات جسمانى و ویژگی هاى بدنى حضرت مهدى علیه السلام در بخشى از روایات حضرت على علیه السلام اشاره مى شود. در یکى از این روایات بطور کلى این ویژگی  ها بیان شده تا آنجا که مى فرماید آن حضرت در خلقت خود شبیه پیامبراکرم صلى الله علیه و آله است، اما در تعدادى دیگر از روایات به توصیف خصوصیات چهره واعضاء بدن امام زمان علیه السلام مى پردازد.

حضرت على علیه السلام در توصیف ویژگیهاى جسمى مهدى علیه السلام فرمودند:

– …فقال علیه السلام : رجلٌ اجلى الجبین، اقنى الأنف، ضخم البطن، اذیل الفخذین، ابلج الثنایا، بفخذه الیمنى شامه. [۱۶]

او مردى است که پیشانى اش گشاد و درخشان است، بینى او خوش تراش و شکمش نسبتا بزرگ و رانهایش عریض مى باشد. دندان هاى سفید و درخشان دارد، و در ران سمت راست او علامتى هست.

اوصاف مهدى علیه السلام

در دسته اى از روایات على بن ابیطالب علیه السلام به اوصاف و ویژگى هاى روحى و اخلاقى امام زمان علیه السلام پرداخته مى شود که از جمله آنهاست:

– …ثم رجع الى صفه المهدى علیه السلام فقال: اوسعکم کهفا و اکثرکم علما و اوصلکم رحما، اللهم فاجعل بیعته خروجا من الغمّه و اجمع به شمل الامه… [۱۷]

حضرت على علیه السلام در ادامه یکى از سخنانشان به تبیین صفات حضرت مهدى علیه السلام پرداخته، فرمودند: آستانه او در پناه دهى به بى پناهان از همه آستانه ها وسیع تر، و علم و دانش آن حضرت از همه زیادتر است و از همه مردم بیشتر به صله ارحام و پیوند با خویشاوندان توجه مى نماید. پروردگارا! بیعت او را پایان بخش همه اندوه ها قرار بده و تفرّق و پراکندگى امت اسلامى را به دست با کفایت آن حضرت به یگانگى مبدّل فرما…

– …عن اصبغ بن نباته قال: سمعت امیرالمؤمنین علیه السلام یقول: صاحب هذا الامر الشریدُ الطریدُ الفرید الوحید. [۱۸]

اصبغ بن نباته مى گوید: شنیدم که امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمود: صاحب الامر (مهدى علیه السلام) کسى است که در سرزمین هاى دور دست ساکن مى شود و از میان مردم کناره مى گیرد و به تنهایى زندگى مى کند.

غیبت امام زمان علیه السلام

یکى از پیشامدهاى بسیار مهم زندگى حضرت مهدى علیه السلام واقع شدن غیبت مى باشد که در دو مرحله انجام گرفته است. اولى بنام غیبت صغرى معروف است که از سال ۲۶۰هجرى یعنى از زمان شهادت امام عسکرى علیه السلام آغاز شد و تا سال ۳۲۹هجرى ادامه داشت و از این سال به بعد دوره غیبت کبرى آغاز مى شود که تاکنون نیز ادامه دارد. در رهنمودهاى امیرالمؤمنین علیه السلام به این موضوع و وقایعى که در این دوره پیش خواهد آمد نیز اشاره شده است. در ضمن روایتى که آن را حضرت عبد العظیم حسنى؛ با سلسله سند از على بن ابیطالب علیه السلام نقل مى کند چنین وارد شده است:

– …عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: للقائم منّا غیبه امدها طویل کانّى بالشیعه یجولون جولان النّعم فى غیبته یطلبون المرعى فلا یجدونه، ألا فمن ثبت منهم على دینه و لم یقْسُ قلْبُهُ لطول امد غیبه امامه فهو معى فى درجتى یوم القیامه. [۱۹]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: براى قائم ما غیبتى هست که مدت آن طولانى خواهد شد. شیعیان را در این زمان مى بینم که همانند گلّه بى صاحبى که در دشت پراکنده شده باشند به دنبال چرا گاه و مرتع مى گردند ولى آن را پیدا نمى کنند ]به جستجوى آن حضرت مى پردازند ولى او را نمى یابند.[

آگاه باشید! در این دوره هر کسى از آنها )شیعیان( در دین و عقیده خود استوار و ثابت قدم بماند و قلبش به جهت طولانى شدن غیبت امامش قساوت پیدا نکند، او روز قیامت در نزد من و در جایگاهى که من هستم خواهد بود.

– … عن الاصبغ بن نباته عن امیرالمؤمنین علیه السلام انّه ذکر القائم علیه السلام فقال: أما لیَغیبَنَّ حتّى یقولَ الجاهلُ: ما للّه فى آلِ محمّدٍ حاجهٌ. [۲۰]

از اصبغ بن نباته نقل شده است که امیرالمؤمنین علیه السلام روزى حضرت قائم علیه السلام را یاد کردند و فرمودند: آگاه باشید! او غیبتى (طولانى) خواهد داشت به گونه اى که نادانان (به مصالح الهى) بگویند: خداوند را در آل محمدصلى الله علیه و آله برنامه اى نیست.یعنى افراد نادان به جهت طولانى شدن دروه غیبت از ظهور آن حضرت مأیوس و ناامید خواهند شد

علت غیبت امام زمان علیه السلام

براى غیبت امام عصرعلیه السلام علت و حکمت هاى زیادى در مجموعه روایات اهلبیت علیه السّلام ذکر شده است. در روایات امیرالمؤمنین علیه السلام حداقل به سه علت اشاره شده است؛ یعنى شناخته شدن اهل هدایت از اهل گمراهى و ضلالت، و نداشتن بیعت ظاهرى هیچیک از سلاطین، و کوتاهى و ناسپاسى و ظلم مردم به عنوان فلسفه غیبت بیان گردیده است.

– اِنّ القائم منّا اذا قام لم یکن لاحد فى عنقه بیعه فلذلک تخفى ولادته و یغیب شخصه [۲۱]

همانا قائم از ما آنگاه که قیام کند بیعت کسى در گردن او نخواهد بود و به همین خاطر است که تولد او به صورت پنهانى واقع خواهد شد و وجود او از دید و نظر مردم غایب خواهد بود.

– …فقال على علیه السلام …اما واللّه لَأقتلنَّ انا و ابناى هذان و لیبعثنّ اللّه رجلا من ولدى فى آخر الزمان یطالب بدمائنا و لیغیبنّ عنهم تمییزا لاهل الضلاله حتى یقول الجاهل ما للّه فى آل محمد من حاجه. [۲۲]

امیر مؤمنان علیه السلام در حالی که امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام حضور داشتند خطاب به مردم فرمودند: اى مردم! آگاه باشید، سوگند به خدا من و این دو فرزندم به قتل خواهیم رسید. آن گاه خداوند شخصى از فرزندان مرا در آخر الزمان ظاهر خواهد کرد تا خون ما را از ستم گران طلب کند. او از دیده مردم غایب خواهد بود تا اهل ظلالت و گمراهى از دیگران شناخته شوند و این غیبت به قدرى طولانى خواهد شد که مردمان نادان خواهند گفت: خداوند برنامه اى در آل محمدصلى الله علیه و آله ندارد.

– …ان امیرالمؤمنین علیه السلام قال عَلى منبر الکوفه…: واعلموا ان الارض لا تخلو من حجه للّه و لکن اللّه سیعمى خلقه منها بظلمهم و جورهم و اسرافهم على انفسهم [۲۳]

… مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: روزى امیرالمؤمنین علیه السلام در بالاى منبر مسجد کوفه فرمودند: …اى مردم! بدانید زمین هرگز از حجت خدا (امام معصوم) خالى نخواهد ماند. اما خداوند متعال به زودى مردم را به خاطر ظلم و ستم و همین طور اسرافى که درحق خودشان انجام مى دهند از دیدن حجت الهى محروم خواهد کرد. [یعنى مردم به جهت اعمال خودشان در آینده از دیدن امام معصوم محروم خواهند شد.

فضیلت انتظار فرج

همان طور که پیش از این اشاره شد در دوره غیبت امام زمان علیه السلام مشکلات و پیشامدهاى سختى بوقوع مى پیوندد به گونه اى که اعتقادات بسیارى از مردم در نتیجه این امور متزلزل مى شود. جهت جلوگیرى از دچار شدن به این قبیل خطرات، هشدارهاى زیادى توأم با روشن گری هاى لازم در رهنمودهاى اهلبیت علیه السّلام داده شده است که به دو نمونه از آنچه در این زمینه در مجموعه روایات على بن ابیطالب علیه السلام وارد شده است اشاره مى گردد.

– عن محمد بن مسلم عن ابى عبداللَّه علیه السلام قال: …قال على علیه السلام : …انتظروا الفرج و لا تیأسوا من روح اللَّه، فانّ احبَّ الاعمال الى اللَّه عزّوجلّ انتظار الفرج… و المنتظر لأمرنا کالمُتَشَحِّطِ بدمه فى سبیل اللَّه. [۲۴]

محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که آن حضرت از پدران بزرگوارش و آنها از على علیه السلام روایت کردند که على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: منتظر فرج [امام زمان علیه السلام] باشید و از عنایت و توجهات خداوند ناامید نشوید. همانا محبوب ترین کارها در نزد خداوند عزّوجلّ انتظار فرج [امام زمان علیه السلام ] است.

آنگاه در ادامه بیان فضیلت انتظار فرمودند:

کسى که منتظر امر ما (فرج امام زمان علیه السلام ) باشد، مانند رزمنده اى است که در راه خداوند به خون خود آغشته شده باشد (اجر و پاداش شهید را دارد).

– قال زیدبن صوحان العبدى: یا امیرالمؤمنین! أى الاعمال احبّ الى اللّه عزّوجلّ؟ قال علیه السلام : انتظار الفرج من اعظم الفرج. [۲۵]

زیدبن صوحان عبدى گفت: یا امیرالمؤمنین! کدامیک از اعمال در نزد پروردگار عالم محبوب تر است؟ حضرت فرمودند: انتظار فرج.

احوال مردم آخرالزمان

شاید بتوان گفت که بیشترین مطالب مربوط به معارف امام زمان علیه السلام که از زبان حضرت على علیه السلام نقل شده است به تبیین اوضاع آخرالزمان و وقایعى که در آن دوره پیش مى آید اختصاص دارد. آن حضرت ضمن تشریح آن پیشامدها چگونگى مقابله با آن ها را نیز بیان مى نمایند.

این حوادث شامل مسایل فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى و تربیتى و طبیعى مى گردد. از آنجا که کم و بیش خیلى از این ویژگى ها در دوره ما حداقل در بعضى از عرصه ها به چشم مى خورد، جهت آشنایى بیشتر و چاره اندیشى مناسب تر به مواردى از آن ها اشاره مى شود. بدان امید که موجب تنبه و بیدارى مان شده و از طریق آشنا شدن با این امور پیشاپیش تدابیرى را اتخاذ کنیم که از عوارض منفى آن ها خود و جامعه مان را در امان نگه داریم.

– یأتى على النّاس زمان لا یُقَرَّبُ فیه الّا الماحِلُ و لا یُظَرَّفُ فیه الّا الفاجِرُ، وَ لا یُضَعَّفُ فیهِ اِلّا الْمُنْصِفُ، یَعُدّونَ الصَّدَقَه فیه غُرْما، و صِلهَ الرَّحِمَ مَنّاً، و العبادَهَ اسْتِطالَهً على النّاسِ! فَعِنْدَ ذلِکَ یکونُ السُّلْطانُ بمشوَرَهِ الاِماءِ و اماره الصبیانِ و تدبیر الخِصیان. [۲۶]

روزى خواهد آمد که در آن سخن چین ها مقرّب خواهند شد و افراد بدکار، زیرک خوانده مى شوند، افراد با انصاف را ناتوان به حساب مى آورند، صدقه و انفاقِ در راه خدا را غرامت پندارند، و صله رحم و آمد و شد با خویشاوندان را با منّت انجام مى دهند، و بندگى و اطاعت خدا را وسیله فخر فروشى براى مردم قرار مى دهند. در چنین زمانى حکومت با مشورت زنان و امارت کودکان و تدبیر خواجه گان انجام مى گیرد.

– روى اصبغ بن نباته عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: سمعته یقول: یظهر فى آخرالزمان و اقتراب الساعه و هو شرّ الازمنه نسوه کاشفات عاریات متبرجات، من الدین خارجات، و الى الفتن مائلات، و الى الشهواتِ و اللّذّاتِ مسرعات، للمحرماتِ مستحِلّات، و فى جهنم خالدات. [۲۷]

اصبغ بن نباته مى گوید: شنیدم که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: در آخر الزمان که بدترین زمان هاست در موقعى که روز قیامت نزدیک شود زنانى ظاهر مى شوند بدون حجاب، در حالى که زینت هاى آن ها پیداست در انظار عمومى رفت و آمد مى کنند، آن ها از دین خارج مى گردند (به احکام دینى پایبند نمى باشند) و به امور فتنه انگیز وارد مى شوند و به سوى شهوات و لذت جویى ها روى مى آورند، حرام هاى خدا را حلال مى شمارند. این گونه از زنان در جهنم خواهند ماند.

– و فقهاؤهم یفتون بما یشتهونَ، و قُضاتُهُم یقولونَ مالا یَعْلمونَ و اکثُرهمْ بالزورِ یشهدونَ! من کان عنده دراهم کان موقّراً مرفُوعاً و من یعلمون انه مقلّ فهو عندهُم موضُوع [۲۸]

فقیهان آخرالزمان طبق آنچه که دلشان بخواهد فتوا مى دهند، و قاضى هایشان به چیزى که نمى دانند حکم مى کنند و بیشتر آن ها به دروغ شهادت مى دهند. کسى که پول دارد در نزد آن ها عزیز و محترم است، ولى شخصى که بى پول باشد در پیش آن ها زبون و حقیر است.

عن النزال بن سبره قال خطبنا علىّ بن ابیطالب علیه السلام فحمد اللّه و اثنى علیه، ثم قال: سلونى ایها الناس قبل ان تفقدونى ثلاثاً فقام الیه صعصعه بن صوحان، فقال: یا امیرالمؤمنین! متى یخرج الدجّال؟…فقال علیه السلام احفظ! فان علامه ذلک اذا امات الناس الصلاه، واضاعوا الامانه و استحلّوا الکذب، و اکلوا الربا، و اخذوا الرّشا، و شیّدوا البنیان و باعوا الدین بالدنیا و استعملوا السفهاء و شاوروا النساء، و قطعوا الارحام، و اتّبعوا الاهواء و استخفّوا بالدماء و کان الحلم ضعفاً، و الظلم فخراً… [۲۹]

نزال بن سمره مى گوید: على بن ابیطالب علیه السلام براى ما خطبه اى خواند و خداوند را حمد گفته و ستایش کرد، سپس فرمود: قبل از آنکه من از میان شما بروم از من سؤال کنید (این جمله را سه مرتبه تکرار کرد) در این موقع صعصعه بن صوحان از جاى خود بلند شد و گفت: یا امیرالمؤمنین! دجال در چه زمانى خروج مى کند؟

…حضرت فرمود: آنچه را مى گویم به خاطر بسپار! دجال وقتى ظهور خواهد کرد که مردم نماز را ترک کنند و امانت را ضایع سازند و دروغ گفتن را مباح شمارند و رباخوارى کنند و رشوه بگیرند و ساختمان ها را محکم سازند و دین را به دنیا بفروشند و سفیهان را به کار بگمارند و با زنان مشورت نمایند (در آن مواردى که خارج از عهده آنهاست) و صله ارحام را قطع کنند و از هوى و هوس ها پیروى کنند و خون یکدیگر را ناچیز بشمارند. حلم و بردبارى را نشانه و علامت ضعف و ناتوانى بدانند و ستم را افتخار به حساب آورند…

– عن على علیه السلام قال: یأتى على الناسِ زمان همّتُهم بطونهم، و شرفُهُم متاعهم و قبلتهم نساؤهم و دینهم دراهمهم و دنانیرهم، اولئک شرار الخلق، لا خلاق لهم عنداللّه. [۳۰]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: براى مردم زمانى خواهد آمد که در آن زمان همّت و هدف آن ها شکمشان خواهد بود. شرف و اعتبارشان به کالا و اموالشان بستگى دارد. قبله آن ها زنانشان و دینشان درهم و دینارشان (پولشان) است. آن ها بدترین مردمند که در نزد خداوند بهره و سهمى براى آن ها نیست.

– عن على علیه السلام قال: یاتى على الناس زمان لا یتبع فیه العالم و لا یستحیى فیه من الحلیم و لا یوقّر فیه الکبیر و لا یُرحَمُ فیه الصغیر یقتل بعضهم بعضاً… [۳۱]

على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: براى مردم زمانى مى آید که در آن زمان از عالم پیروى نمى شود و از افراد صبور و با حلم حیا نمى کنند (او هر اندازه در مقابل بدى مردم حلم نشان مى دهد آن ها حیا نمى کنند) در آن دوره بزرگ را گرامى نمى دارند و به کوچک رحم نمى کنند. بعضى از مردم بعض دیگر را به قتل مى رسانند… (مردم همدیگر را بدون دلیل مى کشند)

– عن عاصم بن ضمره عن على علیه السلام انه قال: لتملانّ الارض ظلما و جوراً حتى لا یَقُولَ اَحَد اللّه الاّ مستخفیاً، ثم یاتى اللّه بقومٍ صالحین یملَؤُونها قِسطاً و عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً و جوراً. [۳۲]

عاصم بن ضمره از حضرت على علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمودند: [در آخر الزمان] زمین پر از ظلم و ستم خواهد شد به گونه اى که حتى یک نفر لفظ اللّه را بر زبان جارى نخواهد کرد مگر در نهان، بعد از این دوره است که خداوند مردم صالحى را خواهد آورد که زمین را پر از عدل و داد کنند همان گونه که پیش از آن پر از ظلم و ستم شده است.

– ان بین یدى القائم علیه السلام سنین خدّاعه یُکَذَّبُ فیها الصادق و یصدّق فیها الکاذِبُ و یُقَرّبُ فیها الماحِلُ و ینطق فیها الرُّویَبْضَهُ قلت و ما الرُّویَبْضَهُ و ما الماحِلُ؟ قال: او ما تقرؤون القرآن قوله و هو شدیدُ المِحال قال: یُریدُ المکر، فقلتُ و ما الماحِلُ؟ قال: یرید المکّارَ. [۳۳]

حضرت على علیه السلام مى فرمایند: قبل از قیام قائم سال هاى پر خدعه و نیرنگى در پیش است، در این سال ها راستگویان دروغگو شمرده مى شوند در عوض دروغگویان راستگو شناخته مى شوند، در این سال ماحل تقرب پیدا مى کند و رویبضه در سخن گفتن پیشقدم مى گردد.

راوى مى گوید: عرض کردم ماحل و رویبضه به چه کسانى گفته مى شود؟ حضرت فرمودند: مگر در قرآن نخوانده اى که خداوند مى فرماید: و هو شدید المحال قال علیه السلام : یرید المکر فرمودند: منظور از ماحل آدم مکارى است که به وسیله مکر زیاد مردم را به خود متوجه مى کند.

تذکر: در این روایت رویبضه معنى نشده است در جاى دیگر به مناسبتى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرمایند:

رویبضه الرجلُ التّافِهُ ینطقُ فى امر العامّهِ

یعنى مرد حقیر و بى شخصیتى که علیرغم عدم شایستگى، در امور عامّه مردم دخالت مى کند و به جاى آن ها اظهار نظر مى نماید.

نشانه هاى ظهور مهدى علیه السلام

در روایات، براى ظهور امام زمان علیه السلام نه تنها وقت خاصى تعیین نشده بلکه از تعیین کردن وقت براى آن منع شده است. ولى در عین حال براى آن علائم و نشانه هایى ذکر شده که مردم مى توانند از طریق آن علامت ها، نزدیکى وقت ظهور را تشخیص دهند. این نشانه ها به چند قسم تقسیم مى شوند: علائم حتمى و غیر حتمى، علائم سال ظهور و علائم سالهاى دورتر، علائم اجتماعى و اخلاقى و طبیعى و… از میان مجموعه روایاتى که از حضرت على علیه السلام در این باره نقل شده است به ذکر دو مورد اکتفا مى شود:

– …عن ابى رومان، عن على علیه السلام قال: اِذا نادى منادٍ من السماء، ان الحقّ فى آل محمّدٍ فعند ذلک یظهر المهدىُّ على أَفواهِ النّاس، و یشربون ذکره فلا یکون لهم ذکرٌ غیرُهُ. [۳۴]

ابى رومان از على بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمودند: وقتى که منادى از آسمان ندا دهد که به تحقیق حق با آل محمدصلى الله علیه و آله است. در این ایام نام حضرت مهدى علیه السلام بر سر زبان ها مى افتد و جهان مالامال از نام آن حضرت مى شود به گونه اى که از غیر او ذکرى به میان نمى آید.

– عن الصادق علیه السلام عن آبائه علیهم السّلام ان علیّاعلیه السلام قال: اذا وَقَعَت النارُ فى حجازکم و جرى الماء فى نجفکم فَتَوَقَّعوا ظُهورَ قائِمکُمْ.(( اثباه الهداه، ج ۳ص )) .۵۷۸

امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش علیه السّلام و آنها از على بن ابیطالب علیه السلام روایت مى کنند که آن حضرت فرمودند: آنگاه که آتش در حجاز شعله ور شود و سیل در نجف جارى گردد منتظر ظهور قائم علیه السلام باشید.

یاران مهدى علیه السلام

درباره اوصاف یاران امام زمان علیه السلام و تعداد آنها و شهرهایشان و رابطه آنان با امام علیه السلام و چگونگى بیعت و تبعیّت شان از آن حضرت، روایات زیادى وارد شده است. در این زمینه از على بن ابیطالب علیه السلام چنین آمده است:

– عن حکیم بن سعد عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: اصحاب المهدىّ شبابٌ لاکهول فیهم الّا مثل کحل العین و الملح فى الزاد و اقل الزاد الملح. [۳۵]

حکیم بن سعد از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت مى کند که آن حضرت فرمودند: یاران مهدى علیه السلام همه جوان هستند، در میان آنها پیرمرد یافت نمى شود مگر به اندازه سرمه در چشم و نمک در طعام، و همان طور که بر همگان معلوم است کمترین قسمت غذا را نمک تشکیل مى دهد.

– قال امیرالمؤمنین علیه السلام : …ثم اذا قام تجتمع الیه اصحابه على عدّه اهل بدر و اصحاب طالوت و هم ثلثمأه و ثلاثه عشر رجلا، کلّهم لیوث قد خرجوا من غاباتهم مثل زبر الحدید لو انّهم همّوا بازاله الجبال الرّواسى لازالوها عن مواضعها فهم الذین وحّدوا اللّه به حق توحیده، لهم باللیل اصوات کاصوات الثواکل خوفا من خشیه اللّه تعالى، قوّام اللیل، صوّام النهار، و کانّما ربّاهم أبٌ واحدهٌ قلوبهم مجتمعه بالمحبه و النصیحه… [۳۶]

امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: …چون قیام کند جمع مى شوند به سوى او یارانش که به شماره اصحاب بدر و اصحاب طالوتند و ایشان سیصد و سیزده نفرند. همه آنها شیرانى هستند که از کمینگاه هاى خود بیرون آیند مانند پاره هاى آهن، اگر ایشان اراده کنند که کوه هاى سخت را از جا بِکَنند هر آینه آنها را از جاهاى خود مى کَنند. پس ایشانند کسانى که خدا را به وسیله مهدى بیگانگى پرستش مى کنند. براى ایشان در شبها، صداهایى مانند صداهاى زنهاى جوان مرده از ترس خدا است نماز گذارندگانند در شبها و روزه دارانند در روز، گویا یک پدر و یک مادر آنها را تربیت کرده اند. دلهاشان در دوستى کردن به همدیگر و پند دادن به یکدیگر با هم جمع و یکى است

حکومت مهدى علیه السلام

به اعتقاد شیعه، امام زمان علیه السلام از طریق تشکیل یک حکومت جهانى بر اساس تعالیم عالیه اسلام تمام نارسایى ها را از سرتاسر عالم برطرف خواهد کرد و عدل و داد را در روى زمین مستقر خواهد ساخت. در سخنان پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و هر یک از ائمه اطهارعلیه السّلام درباره ویژگى هاى حکومت حضرت مهدى علیه السلام و کارهایى که در آن دوره انجام خواهد یافت مطالب زیادى به چشم مى خورد که مجموعه آنها تصویر بسیار روشنى از یک حکومت اسلامى کامل را نشان مى دهند. در اینجا به عنوان نمونه به بعضى از روایاتى که در این زمینه از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است اشاره مى گردد:

– حدثنا عبداللّه بن مروان، …عن علىٍ علیه السلام قال: یلى المهدىُّ امرَ النّاسِ ثلاثین سنه او اربعین سنه… [۳۷]

عبداللّه بن مروان روایت کرده است که على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: حضرت مهدى علیه السلام سى یا چهل سال زمام امور مردم را در دست خواهند داشت.

– یعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهُدى على الهوى و یَعْطِفُ الرأىَ على القرآنِ اذا عطفوا القرآنَ على الرّأىِ … فَیُریکُمْ کیف عدلُ السیرهِ، و یُحیىِ مَیِّتَ الکتابِ و السّنهِ… [۳۸]

[امام زمان علیه السلام وقتى که ظهور کند] هواهاى نفسانى را به هدایت و رستگارى برمى گرداند در آن روزگارى که مردم هدایت الهى را به متابعت هواهاى نفسانى درآورده باشند. آراء و اندیشه هاى مردم را تابع قرآن مى کند در آن روزگارى که آن ها قرآن را تابع آراء و اندیشه هاى خود کرده اند… او به شما نشان خواهد داد که عدالت در کشوردارى چگونه است. هم چنین او تعالیم فراموش شده قرآن و سنّت را زنده خواهد ساخت…

– قال امیرالمؤمنین علیه السلام : …فلا یترک عبداً مسلما الّا اشتراه واعتقه، و لا غارماً الّا قضى دینه، ولا مظلمهً لِاَحَدٍ من النّاس الّا ردّها، و لا یُقْتَلُ منهم عبدٌ الّا ادّى ثمنه… و لایُقتَلُ قتیلٌ الا قضى عنه دینهُ، و اَلْحَقَ عیالَهُ فى العطاء حتى یملأ الارض قسطا و عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً و جوراً و عدواناً… [۳۹]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: …حضرت مهدى علیه السلام برده مسلمان را نخواهد واگذاشت مگر اینکه آن را خریده و آزاد خواهد ساخت و بدهکارى نخواهد ماند مگر آنکه بدهى او را پرداخت خواهد نمود. مظلمه و حقى به گردن و ذمه هر کس که باشد آن را به صاحب حق بازخواهد گرداند. کسى کشته نمى شود مگر اینکه دیه آن را خواهد پرداخت. هیچ کسى کشته نخواهد شد مگر اینکه بدهى هاى او را آن حضرت پرداخت خواهد نمود و خانواده اش را همانند سایر افراد جامعه اداره خواهد کرد تا زمین را از عدل و داد پر کند به همان صورتى که پیش از آن از ظلم و بیداد پر شده باشد…

– قال على علیه السلام : …لو قد قام قائمنا لَذَهبَتِ الشحناء من قلوب العباد و اصطلحتْ السباع و البهائم حتى تمشى المرأه بین العراق الى الشام… على رأسها زینتها لا یهیجُها سبعٌ و لا تخافه… [۴۰]

امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: …آنگاه که قائم ما اهلبیت علیه السلام قیام کند کینه ها از دل ها بیرون خواهد رفت حتى حیوانات درنده و وحشى نیز با هم سازگار خواهند شد و به یکدیگر ضرر نخواهند رساند، در آن روزگار به اندازه اى امنیّت زیاد خواهد بود که یک زن در حالى که همه زینت و زیور آلاتش همراه اوست از عراق تا شام را بدون ترس و دلهره به تنهایى خواهد پیمود.

حضرت مهدى علیه السلام در قرآن

در آیات قرآن کریم به صراحت نامى از امام زمان علیه السلام به میان نیامده است، ولى از آنجا که ائمه اطهارعلیه السّلام مفسران حقیقى قرآنند در تفسیر بسیارى از آیات، آنها را به مسأله مهدویّت و معارف امام زمان علیه السلام تطبیق و تفسیر نموده اند. از جمله آیاتى که آنها را حضرت على علیه السلام مربوط به امام زمان علیه السلام دانسته اند این دو آیه است:

– عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: النُورُ القرآن، و النور اسمٌ من اسماء اللّه تعالى… قال اللّه تعالى فى سوره النور: اللّه نور السماواتِ و الارضِ مَثَلُ نورهِ کمشکاهٍ فیها مصباح المصباح فى زجاجه الزجاجه کانها کوکب درّىٌ… [۴۱]

فالمشکاهُ رسول اللّه صلى الله علیه و آله و المصباحُ الوصىُّ، و الاوصیاءُ علیهمُ السلامُ و الزجاجهُ فاطمهُ، و الشجره المبارکه رسول اللّه صلى الله علیه و آله و الکوکب الدُّرى القائم المنتظر الذى یملأ الارضَ عدلاً. [۴۲]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: نور همان قرآن است. و نور اسمى از اسم هاى خداوند تبارک و تعالى نیز هست. خداوند عزّوجلّ در سوره نور مى فرمایند: خدا نور آسمان ها و زمین است، نور او همانند مشکاتى است که درآن چراغى باشد و آن چراغ در میان شیشه اى که تلألؤ آن همچون ستاره اى است درخشان و روشن از درخت مبارک زیتون…

آن گاه فرمودند: مشکات رسول خداصلى الله علیه و آله است و مصباح وصى و اوصیاء هستند، منظور از زجاجه حضرت فاطمه زهراعلیه السّلام است، و مراد از کوکب دُرّى حضرت قائم المنتظرعلیه السلام است. کسى که زمین را پر از عدل و داد مى کند.

– [قال] امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام : المستضعفون فى الارض، المذکورون فى الکتاب [۴۳] الذین یجعلهم اللّه ائمّه، نحن اهل البیت؛ یبعث اللّه مهدیّهم فیعزّهم و یذلّ عدوّهم. [۴۴]

حضرت على علیه السلام مى فرمایند: مستضعفان در زمین که در قرآن یاد شده اند و خداوند وعده داده است آنها را پیشوایان مردم قرار دهد، ما اهل بیت هستیم و خداوند، مهدى ما اهل بیت علیه السّلام را [در آخر الزمان] بر مى انگیزاند تا آنها را عزیز و دشمنانشان را خوار و ذلیل کند.

پى نوشت ها:

[۱] خصال، ج ۲ص ۵۴۱ح .۱۵

[۲] در مورد معناى حفظ حدیث نظرات زیادى ابراز شده است که از جمله آنهاست:

– به ذهن سپردن.

– محافظت و نگهبانى از احادیث تا از بین نروند خواه از طریق به ذهن سپردن یا نوشتن یا نقل کردن براى دیگران با هر وسیله ممکن…؛ به یکى از وجوه شش گانه که علماى حدیث مى گویند یعنى شنیدن از استاد، خواندن بر استاد، شنیدن از دیگرى در حال خواندن آن بر استاد، با اجازه استاد آن را نقل کردن، و… (اربعین شیخ بهایى، ص ۶۵و ۶۶)

[۳] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۲ح .۱۱

[۴] نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ۱۳۹ص .۱۱۵۸

[۵] معانى الاخبار، ج ۱ص ۱۳۸باب ۲۸ح ۹ط دار الکتب الاسلامیه؛ بحارالانوار، ج ۳۵ص .۴۵

[۶] ملاحم ابن طاووس، ص ۱۷۵ح ۲۰۳ کنزالعمال، ج ۱۴ص ۵۹۱ح .۳۹۶۷۵

[۷] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۴ اثباهالهداه، ج ۶ص ۳۹۵

[۸] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۱۰و ۱۱۱

[۹] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۱۵

[۱۰] فتن ابن حماد، ۲۶۴ح ۱۰۴۳ط دار الکتب العلمیه،؛ ملاحم ابن طاووس، ص ۳۲۰ح ۴۵۹ط مؤسسه صاحب الامرعلیه السلام .

[۱۱] ملاحم ابن طاووس، ص ۱۵۵ح ۱۹۳

[۱۲] کمال الدین، ج ۲باب ۵۶ص ۶۴۸

[۱۳] عقدالدرر، ص ۶۴ عرف السیوطى، الحاوى، ج ۲ص ۷۳

[۱۴] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۳۲

[۱۵] برهان المتقى، ص ۱۰۱ح .۸

[۱۶] منتخب الاثر، ص ۱۵۱ح ۳۰

[۱۷] غیبه نعمانى، ص ۲۱۲ – ۲۱۴، بحار الانوار، ج ۵۱ص ۱۱۵

[۱۸] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۳ اثباه الهداه، ج ۳ص ۵۷۱

[۱۹] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۳ح ۱۴

[۲۰] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۲ح  .۹

[۲۱] بحار الانوار، ج ۵۱ص ۱۰۹و ۱۱۰ح ۱

[۲۲] غیبت نعمانى، ص ۱۴۰و ۱۴۱

[۲۳] بحار الانوار، ج ۵۱ص ۱۱۲و ۱۱۳ح ۸

[۲۴] الخصال، ج ۲ص ۷۴۰حدیث اربعمأه، ط انتشارات علمیه اسلامیه.

[۲۵] بحار الانوار، ج ۵۲ص ۱۲۲

[۲۶] نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ۹۸ص ۱۱۳۲

[۲۷] منتخب الاثر، ص ۴۲۶ح ۴ط مکتبه الصدر.

[۲۸] بشارهالاسلام، ص ۸۰ط دار الکتب الاسلامى؛ الزام الناصب، ص ۱۸۵ط مؤسسه مطبوعاتى حق بین، با کمى اختلاف، به نقل از روزگار رهایى.

[۲۹] بحارالانوار، ج ۵۲ص ۱۹۲و ۱۹۳

[۳۰] کنزالعمال، ج ۱۱ص ۱۹۲ح ۳۱۱۸۶

[۳۱] کنزالعمال، ج ۱۱ص ۱۹۲ ح ۳۱۱۸۷

[۳۲] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۱۷ منتخب الاثر، ص ۴۸۴

[۳۳] غیبت نعمانى، ص ۲۷۸

[۳۴] منتخب الاثر، ص ۱۶۳و ۴۴۳ ملاحم ابن طاووس، ص ۱۲۹ح .۱۳۶

[۳۵] بحارالانوار، ج ۵۲ص ۳۳۳ح ۶۳

[۳۶] نوائب الدّهور فى علائم الظهور، ج ۲ص ۱۱۴ط کتابخانه صدوق.

[۳۷] کنزالعمال، ج ۱۴ص ۵۹۱ح ۳۹۶۴۶ منتخب الاثر، ص ۴۸۷

[۳۸] نهج البلاغه فیض الاسلام، خ ۱۳۸ص ۴۲۴و ۴۲۵

[۳۹] بحارالانوار، ج ۵۲ص ۲۲۴و ۲۲۵

[۴۰] بشاره الاسلام ص ۲۳۶

[۴۱] سوره نور، آیه ۳۵

[۴۲] معجم احادیث المهدى علیه السلام ، ج ۵ص ۲۷۴ح ۱۶۹۹

[۴۳] اشاره به آیه و نرید انّ نمنّ على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین؛ و خواستیم بر کسانى که در آن سرزمین مستضعف واقع شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [زمین] کنیم. سوره قصص، آیه ۵

[۴۴] منتخب الانوار المضیئه، سید بهاء الدین على النیلى النجفى، ص ۳۰

* گرد آورى و تدوین: سید صادق سید نژاد پانزده شعبان ۱۴۲۱ ، پاییز ۱۳۷۹

گفتگو درباره مهدى (ع)

پس از اثبات مساله ولادت و وجود مبارک حضرت مهدى ،علیه  السلام، مطلب دیگرى درباره آن حضرت باقى مى  ماند که همان ادامه و استمرار وجود مبارک ایشان از زمان غیبت صغرى تا قطع نمایندگى و وقوع غیبت کبرى است که خواننده گرامى و پژوهش گر جوینده حق، مطلوب خود را در این زمینه در نوشته شهید صدر ، قدس  سره، مى  یابد. وى موضوع را بخوبى توضیح داده و به قدرى ادله عقلى و منطقى و علمى ذکر کرده است که تشنگان را سیراب مى  کند و همه اوهام و افسون شک آوران را از ذهن ها مى  زداید.

شهیدصدر درباره روش موافقان متذکر این نکته است که آنان براى اثبات نظر خود از دو روش استفاده کرده  اند:

۱ . روش روایى:

کسانى که در گذشته و حال درباره حضرت «مهدى » مطلب نوشته اند بسیارند.برخى کتابى  مستقل نگاشته و برخى یک فصل یا چند فصل کتاب خود را به آن اختصاص داده  اند.

«عبدالمحسن عباد» در پژوهش خود در مجله «الجامعه  الاسلامیه » که در مدینه منوره منتشر مى  شود بیش از ده تن از مؤلفان بزرگ اهل سنت را در این زمینه بر مى  شمارد از جمله: «حافظ ابونعیم »، «سیوطى »، «حافظ ابن کثیر»، «على متقى هندى » صاحب کتاب «کنزالعمال »، «ابن حجر مکى » در کتاب «القول المختصر فى  علامات المهدى المنتظر»، «مریم بن یوسف حنبلى » در کتاب «فوائد الفکر فى ظهورالمهدى  المنتظر»، «قاضى  محمد ابن  على  شوکانى » در کتاب «التوضیح فى تواتر ماجاء فى  المهدى المنتظر والدجال والمسیح » و دیگران.

همچنین  درمیان شیعیان ده هاکتاب و رساله در گذشته و حال انتشار یافته است. از جمله کتاب هاى جدید چنین است: «منتخب  الاثر فى  الامام الثانى  عشر» از «شیخ لطف  الله صافى گلپایگانى »، «الزام الناصب فى اثبات الحجه الغائب » از شیخ على یزدى حائرى، «المهدى  الموعود المنتظرعند علماءاهل ال سنه والامامیه » از «شیخ نجم الدین عسکرى » از انتشارات موسسه امام مهدى – تهران و «الامام المهدى » از «على محمد على دخیل » چاپ بیروت، که کتابى بسیار جالب است.

این دسته از عالمان در برابر منکران  بیشتربه ادله  نقلى  تکیه  کرده و صحت احادیث مهدى را از طریق اهل سنت و شیعه، (۱) اثبات کرده اند و همچنین تعدد طرق روایت و کثرت راویان از صحابه و تابعین و تابعین تابعین (از همه فرقه  ها و مذاهب اسلامى) را یادآور شده  اند.

«شیخ عبدالمحسن عباد» نقل کرده است که راویان حدیث مهدى از صحابه بیست  وشش  تن هستند. و در مقابل ائمه [اهل سنت] که احادیث و روایات مهدى را آورده  اند شمارشان به سى وهشت تن مى  رسد که نامه اى ایشان را ذکر مى  کند و برخى از آنها اینانند:«ابوداود»در «سنن »، «ترمذى » در«جامع »،«نسائى »در«سنن »،«احمد» در «مسند»، «ابوبکر بن شیبه » در «المصنف »، «حافظ ابونعیم » در «حلیه الاولیاء» و در کتاب «المهدى »، «طبرانى » در «المعجم الکبیر» و در «المعجم  الاوسط »، «ابن عساکر» در تاریخ خود، «ابوی على موصلى » در «مسند»، «ابن حریر» در «تهذیب الاثار»، «بیهقى » در «دلائل »، «ابن سعد» در «طبقات » و …

در اینجا مى  خواهیم از «احمدامین » و کسانى که از او تبعیت کرده اند بپرسیم آیا افرادى همانند این ائمه که از محدثان و راویان معتبر هستند و امت، ایشان را قبول دارد و در نقل اخبار صحیح به ایشان اعتماد هست، تبانى بر نقل «اسطوره » داشته  اند؟ چگونه ممکن است امت و علماى بزرگ و محققان و صاحبان صحاح و مسانید، تا این حد به «اسطوره » اهمیت دهند؟!

این گستاخى که با ساده  ترین قواعد ذوقى، منطقى، عملى و اخلاقى در تضاد است براى چیست؟

آیا این وسوسه  گریها نشان از هوسرانى ندارد و یا راه افتادن دنبال تحریکات وهابیان، نیست؟

علماى پیشین و حاضر همگى «تواتر» احادیث مهدى را اثبات کرده اند تا راه را براى شک آوران و توجیه گران ببندند مانند «شوکانى » (م ۱۲۵۰ ق) در رساله اش به نام «التوضیح فى تواتر ما جاء فى  المهدى والدجال والمسیح » و «برزنجى » (م ۱۱۰۳ ق) در کتاب «الاشاعه لاشراط الساعه »، «شیخ عبدالمحسن عباد» در پژوهش خود درمجله «الجامعه الاسلامیه » افراد دیگرى ذکر مى کند از جمله:

«حافظ آبرى سجزى » (م ۳۶۳ ق)، «شیخ  محمدسفارینى » (م ۱۱۸۸ ق)در کتاب خود «لوامع الانوار البهیه » و «شیخ  صدیق  حسن  قنوچى »(م ۱۳۰۷ق) وازمتاخران که «تواتر» احادیث مهدى را نقل کرده اند، «شیخ محمدبن جعفر کتانى » (م ۳۶۳ ق) است در کتاب «نظم  المتناثرمن الحدیث  المتواتر».

علما افزون بر نقل روایات، به ادعاهاى مخالفان پرداخته و به اشکالات و خدشه  هاى ایشان نسبت به روایات، جوابهاى محکم و متین داده  اند. (۲) باید گفت مهم ترین پژوهش هاى جدید عبارتند از:

الف) پژوهشى از «عبدالمحسن عباد» (۳) – استاد دانشگاه و از علماى اهل سنت – این اثر که البته اشتباهاتى نیز دارد مباحث زیر را مطرح کرده است:

۱. به صورت گسترده نام صحابه اى که احادیث  حضرت مهدى را از رسول اکرم ،صلى  الله علیه وآله، نقل کرده  اند، گرد آورده و بیست و شش تن را نام مى  برد.

۲. اسامى ائمه  اى که احادیث مهدى را گرد آورده  اند برشمرده و سى و هشت تن را ذکر مى  کند.

۳.نام علمایى که تالیفى جداگانه درباره مهدى دارند آورده و ده تن را نام برده است .

۴. نام برخى از علما که تواتر احادیث مهدى را نقل کرده اند، آورده است.

۵ .روایاتى را که اندک رابطه  اى با مهدى دارد و در صحیح بخارى و صحیح مسلم آمده است ذکر مى  کند.

۶. برخى احادیث را که در غیر صحیحین (سنن و مسانید) آمده است مى  آورد.

۷. نام علمایى را مى  برد که به احادیث مهدى استدلال کرده و به مفادآن  پاى  بندبوده  اند.سپس به جنگ منکران احادیث مهدى و کسانى که درباره آن حضرت شک مى  ورزند همانند «ابن  خلدون »، مى  رود و اشکالات زیادى به او مى  گیرد و ثابت مى  کند که وى آشنایى با این مسائل نداشته است. از «شیخ احمد شاکر محقق » که مسند «امام احمد حنبل » را بررسى کرده و احادیثش را تبیین کرده است، نقل مى کند که گفته است: «ابن خلدون مساله  اى را پى گیرى کرده که درباره آن آگاهى نداشته و به میدانى پاى  نهاده که مرد آن نبوده است و در فصلى که درباره مهدى گشوده مرتکب اشتباهات فاحشى شده است…». و در نهایت [این محقق] بدین جا رسیده که «مهدى » حقیقتى است ثابت و غیرقابل شک.

ب) تحقیق دوم از پژوهشگر و محقق «ثامر عمیدى » است، ایشان روشى راکه علماى بزرگ در این مسیر پیموده  اند، به کار برده است و به صورت کامل و گسترده مساله را تحقیق کرده است.

این پژوهشگر فاضل، توانسته است مطالب را دسته  بندى کند و همه مسائل را ذکر نماید; بخوبى توضیح دهد، بررسى کند و آنها را به صورت روش علمى صحیح درآورد.

این پژوهش، صص ۶۱۱ – ۱۷۱ جزء اول ارزشمند «دفاع عن الکافى » را دربرمى گیرد. این کتاب از انتشارات «مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه » در سال ۱۹۹۵ م است.

از مهم ترین چیزهایى که با روش علمى بدان پرداخته است چنین است:

۱. بررسى نظریه اعتقاد به مهدی. (۴)

۲ . رد سخنان  ابن  خلدون  در تضعیف روایات مهدى ،علیه  السلام. (۵)

۳ . نقل  بیش از پنجاه  وهشت (۶) مورد گواهى  نسبت  به  صحت  احادیث مهدى، علیه  السلام، یا تواتر آن.

۴. ذکر منکران ولادت مهدى ، علیه  السلام.

۵. ذکر ادله فراوان و محکم و اعترافات از طرف اهل سنت از ابتداى قرن چهارم هجرى تا حال نسبت به ولادت حضرت مهدى ،علیه  السلام، و وجود شریفش. (۷)

۶. و در آخر بحث جالب او درباره دروغ سرداب و دیگر دروغ ها. (۸)

این دو کار پژوهشى نمونه  هاى جدیدى هستند از تحقیقاتى که به روش گذشتگان عمل کرده اند و گرنه در این مورد، ده ها تحقیق از دانشمندان برجسته وجود دارد که در این زمینه بسیار خوب کار کرده  اند. (۹)

۲. روش عقلى (روش شهید صدر رحمه  الله علیه)

شهید صدر در بررسى مساله [امام] مهدى به مقدمات بدیهى استدلال نکرده و به تتبع در کتاب هاى تفسیرى و روایى نپرداخته است. همچنین در سند روایات کنکاش نکرده; بلکه روش دیگرى در پیش گرفته است. ایشان ابتدا اشکالات و سؤالاتى را که در این زمینه شده یا مى  شود،مطرح کرده سپس با تکیه به دلیل عقلى و داده  هاى دانش و تمدن کنونى، به بررسى عمیق و دقیق آن پرداخته است. سرفصل هاى این روش چنین است:

الف) شهید صدر براى بحث  خود، زمینه روشنى را درباره مهدویت (۱۰) و وجود ریشه  هاى آن در میراث دینى – انسانى، ترسیم مى کند; سپس به اصالت بخشیدن آن در تفکر اسلامى  مى  پردازدومى  گوید مهدویت در دیدگاه اسلام یک آرزو و خیال نیست که احساسات را به بازى بگیرد و مسکنى براى دردها و رنج هاى روحى او باشد – چنانکه برخى از پژوهشگران پنداشته  اند – بلکه «مهدى ،عج ل الله » انسانى زنده است (۱۱) که با مردم زندگى مى  کند و در درد و رنج ایشان شریک است و خود نیز همانند مردم، منتظر روز موعود است.

ب) قبول این تصور اصیل، قدرى مشکل است و در اذهان مردم اشکالات  و سؤالاتى را مطرح کرده که آشکار و پنهان آن را به زبان مى  آورند.

از این رو شهید صدر ،رحمه  الله علیه، با صراحت و روشنى این اشکالات و پرسش  ها را مطرح  مى  کند و سپس با روش خاص خود به جواب مى پردازد زیرا مى  خواهد مساله را در جایگاه طبیعى خود قرار دهد البته در چارچوب تفکر اسلامى که مبناى آن عقل، واقعیت و برهان است.

۱ . اولین پرسشى که شهید صدر مطرح مى  کند این است:

اگر «مهدى » انسانى زنده است که در بیشتر از ده قرن هم عصر مردم گذشته بوده است و در آینده هم خواهد بود، این عمر طولانى براى ایشان چطور ممکن شده است؟! چگونه ایشان از قوانین طبیعى که باید وى را پیر کرده و درهم شکسته باشد، گریخته است؟! سپس از سؤالى به سؤال دیگر و از اشکالى به اشکال دیگر مى  پردازد به گونه  اى منطقى که جواب قبلى، زمینه سؤال بعدى مى  شود و همه مباحث و مضامین در ارتباط کامل هستند.

نسبت به اشکال اول دوباره چنین مطرح مى  کند: آیا ممکن است یک انسان قرن هاى زیادى زندگى کند چنانکه درباره مهدى گفته مى  شود که بیش از هزار و اندى سال عمر کرده است؟ (این شکل سؤال هیچ فرقى با قبلى ندارد)

براى پاسخ به این پرسش در ابتدا توضیحى داده است براى اقسام امکان; اقسامى که معروف است یا مى  شود تصور کرد: (امکان عملى، امکان علمى، امکان منطقى یا فلسفى) و پس از آنکه مفاهیم آنها را روشن مى  کند، سخن خود را چنین خلاصه مى  کند: «اینکه عمر انسان به هزاران سال برسد از نظر منطق امکان دارد زیرا این از نظر عقل مجرد، محال نیست » ولى فعلا امکان عملى نسبت  به نوع انسان پیدا نشده و تلاش ها به جایى نرسیده است.

اما امکان علمى، چیزى که از جهت علمى مانع این مساله باشد، یافت نمى  شود زیرا همه تلاش هاى علمى بر این است که «امکان علمى » تبدیل به «امکان عملى » شود و در همین مسیر، کوشش بر این است جلوى پیرى گرفته شود. پس از نظر منطق نمى  شود مساله را انکار کرد و بعید شمرد مگر از این جهت که «مهدى » بر علم پیشى گرفته باشد و در مورد شخص او، «امکان نظرى » تبدیل به «امکان عملى » شده باشد یعنى قبل از این که علم در مرحله تکامل به فعلیت  برسد; که البته این نیز توجیه عقلانى براى انکار و استبعاد ندارد زیرا این همانندآن  کسى  است  که مثلا درکشف داروى سرطان یا دیگر امراض، از علم پیشى گرفته باشد.

البته این پیشى گرفتن – چنانکه شهید صدر مى  گوید – در طرح کلى اسلام که جریان مهدى را ترسیم کرده است – در مواردى اتفاق افتاده و قرآن کریم نظایر آن را ضبط کرده است آنجا که قرآن به حقایق علمى مربوط به جهان و طبیعت اشاره کرده و امروزه علم از آن پرده برداشته است و روشنتر این که قرآن نمونه  هاى این قضیه را ثبت کرده است چنانکه در مورد عمر نوح پیامبر گفته است:

«فلبثت فیهم الف سنه الا خمسین عاما» (۱۲)

نوح نهصد و پنجاه سال در میان آنها بود.

شهیدصدر فرض دیگرى را طرح مى  کند که مبتنى بر فرض سابق است و آن این است که اگر آمدیم و گفتیم قانون پیرى یک قانون قطعى است و طول عمر بیش از حد معمولى بنابر دلیل «استقراء» خلاف قوانین طبیعت است جوابش این است که:

دراین  صورت  از قبیل «معجزه »است که در تاریخ پیامبران و رسولان چیز تازه اى نبوده و از نظر یک مسلمان که عقاید خود را از قرآن و سنت مى  گیرد امرى غیر عادى نیست. زیرا قانونى  که خیلى قطعى  تر بوده تعطیل شده است. مانند داستان حضرت ابراهیم، علیه  السلام، که در آتش افکنده شد و آتش او را نسوزاند قرآن کریم مى  فرماید:

«قلنا یا نار کونى بردا و سلاما على ابراهیم » (۱۳)

گفتیم اى آتش بر ابراهیم خنک و سلامت  باش.

پس از این، شهیدصدر توضیح مى  دهد که مساله معجزه به مفهوم دینى آن، اینک در پرتو علم جدید، بیش از گذشته قابل درک است و با استناد به نظریات فلسفى جدید به استدلال و بررسى آن مى  پردازد.

۲ . شهید صدر ،رحمه الله علیه، پرسش دیگرى را مطرح مى  کند: چرا تا این حد اصرار بر مساله طول عمر مهدى است که در نتیجه قوانین عمومى به خاطر آن تعطیل شود؟ چرا فرض دیگرى را قبول نکنیم که مى  گوید:رهبرى بشر در روز موعود ممکن است به شخصى واگذار شود که آینده او را شکوفا سازد و فشارهاى آن عصر، وى را به ثمر رساند.

سپس شکل سؤال را به صورت دیگرى مطرح مى  کند: فایده این غیبت طولانى  چیست؟چه  توجیهى  دارد؟ودر دنبال آن مى  گوید: مردم نمى  خواهند یک ج واب غیبى  بشنوند آنها خواستار یک توجیه اجتماعى براى مساله هستند; توجیهى در سایه حقایق عینى و محسوس براى ایجاد تحولى بزرگ.

براى پاسخ به این پرسش، شهید صدر،رحمه الله  علیه،با سلاح شناخت از قوانین اجتماعى و مقتضیات تحولات اجتماعى، گام  پیش  مى  نهدو با طرح یک سؤال، مقدمه اى براى جواب مى  چیند. سؤال این است:

آیا ممکن است ما این عمر طولانى را براى آن پیشواى ذخیره شده، یک رمز موفقیت در ایجاد تحول مورد نظر بدانیم؟ و مى  گوید: آری; سپس ادله اى مى  آورد که مستند به فهم عمیق از حرکت تاریخ و نتایج تغییر کلى تمدن و پیشرفت هایى است که انسان به اندازه درک و دید و تمدنش در سایه آن رشد مى  کند. سپس مساله را در پرتو رسالت اسلام و تحول مورد نظر آن، بررسى مى  کند.

بدین سان شهید صدر این بحث را تبدیل به یک بررسى جامعه  شناختى مى  کند که بر نظریه  هاى اصولى و مفاهیم اجتماعى متکى است.

۳ . شهیدصدر،رحمه  الله  علیه، سپس به مساله  اى مهمتر در این زمینه مى پردازد و آن «امامت زودرس » یا «فرایند به امامت رسیدن یک رهبر آرمانى » در فرضیه امامت از نظر شیعه دوازده امامى است.

مى  گوید این پدیده (امامت زودرس) را عملا (۱۴) امت تجربه کرده است که مرتبه کامل آن در امام مهدى ، علیه  السلام، بوده و قبل از ایشان در امام جواد ،علیه  السلام، وجود داشته است.

این پدیده – همان طور که ایشان، رحمه الله علیه، مى  فرماید – یک مفهوم  حسى  وعملى  است که  مسلمانان آن را لمس کرده و در زندگى خود با امام آن را به دست آورده  اندو هیچ پدیده اى قویتر از تجربه یک امت نیست. (۱۵)

شهید صدر ،رحمه الله علیه، موارد زیادى از وقایع تاریخى به عنوان نمونه  هایى مى  آورد که این پدیده را تایید مى  کنند. سپس نتیجه گیرى مى  کند که: «امامت زودرس » یک واقعیت است، خیال یا فرضیه صرف نیست و در قرآن کریم نمونه  هایى براى آن وجود دارد مثلا راجع به حضرت یحیى ،علیه السلام، قرآن مى  فرماید:

«و آتیناه الحکم صبیا» (۱۶)

واین  چیزى  است که هیچ مسلمانى نمى  تواند آن را انکار کند.

۴. شهید صدر در اینجا وارد بحث روایى مى  شود و شبهه و اشکالى که منکران و مخالفان قدیم و جدید ایجاد کرده  اندمطرح مى  کند: «چگونه معتقد شویم که مهدى الان وجود دارد؟ آیا چند روایت که در لابه لاى کتابها از پیامبر اکرم ،صلى الله علیه وآله، نقل شده است، کافى است که ما را کاملا قانع کندکه امام  دوازدهم وجود دارد؟ با توجه به اینکه این فرض خیلى بعید است و از آنچه ما به آن خو گرفته  ایم بیرون است; اصلا چگونه ممکن است ما اثبات کنیم از نظر تاریخى، مهدى  واقعاوجودداردوصرف فرض نیست  که شرایط خاص روحى روانى موجب آن گشته باشد؟

شهید صدر این پرسش را با همه شاخ و برگش مطرح مى  کند. بعضى از جزئیات آن از اشکالاتى است که افرادى مثل احمدامین و دیگر مخالفان (۱۷) که تحت تاثیر روش غرب هستند در بررسى تاریخ اسلام و مسائل اسلامى، ایراد کرده  اند.

شهید صدر با توسل به منطق عقل و دلیل عقلى به جواب این سؤال مى  پردازد. و هنگامى که دلیل روایى مى  آورد، مى  بینیم که همراه با اسناد و واقعیات تاریخى است. حال ببینیم ایشان چه مى  گوید: «اندیشه مهدى ، علیه  السلام، به  عنوان رهبرى که براى رساندن جهان به وضعیتى برتر، انتظار کشیده مى شود در روایات رسول گرامى اسلام و بویژه در روایات امامان اهل بیت آمده است و به قدرى بدان تکیه شده که جاى شکى  باقى  نمى  گذارد.چهارصدحدیث از طریق برادران اهل سنت از پیامبر شمارش شده است و مجموع روایات که از طریق شیعه و سنى در این زمینه آمده به بیش از شش هزار مى  رسد. این رقم – چنانکه شهید صدر مى  گوید – آمار بالایى است و هیچ یک از مسائل بدیهى اسلام که مورد قبول همه مسلمانان است، به این اندازه روایت ندارد. (۱۸)

ج) شهید صدر، در این جا روش جدیدى براى استدلال به کار مى  برد. ایشان براى این مساله که اندیشه مهدى در شخص خاصى متبلور مى  شود که امام دوازدهم باشد از روایات و بحث هاى روایى استفاده مى  کند و آن را با شیوه اى جدید در این راه به کار مى  اندازد. وى در ابتدا توجیهاتى که به نظرشان در این زمینه قانع کننده است مطرح و آن را در دو دلیل خلاصه مى  کند و یکى را «دلیل اسلامى » و دیگرى را «دلیل علمى »مى  نامد: «بادلیل  اسلامى وجود رهبر منتظر را اثبات مى  کنیم و با دلیل علمى برهان مى  آوریم که مهدى افسانه و خیالبافى نیست  بلکه حقیقتى است که با تجربه تاریخى، وجودش ثابت  شده است »

دلیل اسلامى

این  دلیل  راباتوجه  به  صدهاروایت که از رسول  اکرم، صلى  الله  علیه وآله، و ائمه اهل بیت،علیه  السلام، وارد شده مورد توجه قرار مى  دهد. این روایت مشخص مى  کند که مهدى از اهل بیت است،ازفرزندان  فاطمه ،علیه السلام، است، از نسل حسین ،علیه  السلام، است نه حسن ،علیه  السلام، نهمین فرزند امام حسین ،علیه  السلام، است و این که خلفا دوازده تن هستند.

همه این روایات آن اندیشه کلى را محدود،ودر شخص دوازدهمین امام از امامان اهل بیت ،علیه السلام، خلاصه مى کند. سپس درباره این روایات  مى  گوید:«این  روایات بسیارند و در سطح وسیعى منتشر گشته  اند و از طریق ما هم وارد شده على رغم این که امامان ،علیه  السلام، از طرح عمومى مساله، خوددارى مى  کردند تا جان آن خلف صالح را از گزند حفظ کنند …»

در نظر شهید صدر کثرت روایات که رقم بزرگى را از نظر شماره تشکیل مى  دهد – یعنى به حد تواتر مى  رسد چنانکه برخى از علماء نقل کرده  اند – اساس قبولى آن، صرفا فراوانى روایات نیست آنگونه که در میان محافل علمى حدیثى جاافتاده است  بلکه افزون بر آن، قرائن و شواهدى است که خود دلیل بر صحت آنها است.

پى  نوشت ها

۱. رک: العباد، عبدالمحسن، مجله الجامعه الاسلامیه، س ۱، ش ۳،۱۹۶۹ م، با عنوان «عقیده اهل السنه ولا اثر فى المهدى المنتظر»; صافى گلپایگانى، لطف الله، منتخب الاثر.

۲. براى جواب اشکالات آنها ر.ک: العمیدى، ثامر، دفاع عن الکافى، ج ۱، ص ۲۰۵.

۳. قبلا به عنوان بحث و مرجع آن اشاره شد.

۴. العمیدى، ثامر، همان، صص ۱۷۱ به بعد.

۵. همان، ص ۲۰۵.

۶. همان، ص ۳۴۳.

۷. همان، ص ۵۳۵.

۸. همان، ص ۵۹۳.

۹. به پژوهش آقاى عبدالمحسن عباد و همچنین به بحث آقاى جلالى و دخیل که قبلا اشاره شد مراجعه کنید.

۱۰و۱۱. ان شاءالله در شماره هاى آینده به این مباحث خواهیم گرفت.

۱۲. سوره عنکبوت(۲۹)، آیه ۱۴.

۱۳. سوره انبیاء(۳۱)، آیه ۶۹.

۱۴. ر.ک: شیخ مفید، الارشاد، صص ۳۱۹ به بعد; ابن حجر، الصواعق المعرفه; صص ۲۲۴ -۲۲۳.

۱۵. ر.ک: ابن حجر، همان.

۱۶. سوره مریم(۱۹)، آیه ۱۲.

۱۷. قبلا به عده اى از آنان اشاره کردیم.

۱۸. در آینده به این مبحث اشاره خواهیم داشت.

منبع : پدیدآورنده: عبدالجبار شراره موعود ، بهمن و اسفند ۱۳۷۶، شماره ۶

مترجم:مصطفى  شفیعى ،

 على بن محمد سمری 

علی بن محمد ثمری کیست؟
پاسخ اجمالی:
پاسخ تفصیلی: به فرمان امام زمان(عج) و با وصیت و معرفى حسین بن روح نوبختى، على بن محمد سمرى منصب نیابت خاص و اداره امور شیعیان را عهده دار گردید.
سمرى از اصحاب و یاران امام عسکرى (ع) بوده است.(۳) او تا سال ۳۲۹ که دیده از جهان فرو بست، مسئولیت نیابت و وکالت خاص را به عهده داشت. چند روز پیش از وفات او توقیعى از ناحیه امام به این مضمون خطاب به وى صادر شد:
اى على بن محمد سمرى! خداوند در سوک فقدان تو پاداشى بزرگ به برادرانت عطا کند. تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهى رفت. کارهایت را مرتب کن و هیچ کس را به جانشینى خویش مگمار. دوران غیبت کامل فرا رسیده است و من جز با اجازه خداوند متعال ظهور نخواهم کرد و ظهور من پس از گذشت مدتى طولانى و قساوت دلها و پر شدن زمین از ستم خواهد بود. افرادى نزد شیعیان من مدّعى مشاهده من (ارتباط با من به عنوان نایب خاص) خواهند شد. آگاه باشید که هر کس پیش از خروج «سفیانى» و «صیحه آسمانى» چنین ادعایى بکند، دروغگو و افترا زننده است و هیچ حرکت و نیرویى جز به خداوند عظیم نیست
در ششمین روز پس از صدور توقیع، ابو الحسن سمرى از دنیا رفت.  پیش از مرگش از وى پرسیدند: نایب بعد از تو کیست؟ پاسخ داد: اجازه ندارم کسى را معرفى کنم.
با در گذشت ابو الحسن سمرى دوره جدیدى در تاریخ شیعه آغاز گردید که به دوران غیبت کبرى معروف است.

 پی نوشت ها: 

۱). طبرسى أَعلام الورى، الطبعه الثالثه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ص ۴۴۵٫
(۲). طوسى، الغیبه، تهران، مکتبه نینوى الحدیثه، ص ۲۴۲٫
(۳). صدر، المهدى، ص ۴۱۲٫
(۴) . قیام شخصى به نام سفیانى و صداى آسمانى از علامتهایى هستند که در آستانه ظهور امام رخ خواهد داد.
(۵). طوسى، الغیبه، تهران، مکتبه نینوى الحدیثه، ص ۲۴۲ و ۲۴۳٫ ـ مجلسى،، بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۳۶۱ – طبرسى أَعلام الورى، الطبعه الثالثه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ص ۴۴۵٫ ـ صدر، المهدى، ص ۴۱۵٫
(۶). طوسى، الغیبه، تهران، مکتبه نینوى الحدیثه، ص ۲۴۳٫
(۷). طوسى، الغیبه، تهران، مکتبه نینوى الحدیثه، ص ۲۴۲٫
(۸). گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، ۱۳۹۰ه.ش، ص ۶۸۱٫
    

مروری بر تحولات اصول فقه شیعه

از نظر تاریخی علم اصول فقه در ابتدای پیدایش در حوزه‌های اهل سنت رشد سریعتری را شاهد بود. زیرا آنان قبل از شیعه خود را از عصر نص دور دیده و از روایات اهل بیت عصمت و طهارت محروم ساختند، و لذا مشاهده می‌کنیم که دور تصنیف در بین علمای اهل سنّت از اواخر قرن دوم شروع شد و به سرعت گسترش یافت، در حالی که تصنیف گستردۀ در این علم را می‌توان نزد شیعه از اوائل قرن چهارم یعنی اواخر غیبت صغرا مشاهده کرد، به رغم اینکه رساله‌هایی از برخی اصحاب امامان در موضوعات متفرق اصولی تصنیف شد، ولی با انتهای عصر امامان شیعه ذهنیت اصولی فقهای امامیه باز شده و به بررسی عناصر مشترک استنباط فقهی پرداختند، امری که تا قبل از آن فقها چندان ضرورتی بر توسعه و گسترش آن نمی‌دیدند؛ زیرا وجود امامان معصوم(ع) را امتداد خط نبوت و رسالت نبوی می‌دانستند.

مورخان علم اصول تقسیم بندی‌های متفاوتی از این دوره‌ها ارائه کرده‌اند. مهمترین تحولات و شخصیت‌های اصول فقه شیعه را می‌توان در ضمن چند دوره بررسی نمود.

  1. دوره اول از اوایل غیبت کبرا تا وفات شیخ طوسی (حدود ۳۲۰ تا ۴۶۰ق) شخصیت‌های مهم این دوره عبارت اند از: شیخ مفید(۴۱۳)، سید مرتضی(۴۳۶)، شیخ طوسی(۴۶۰). مرکزیت این دوره بغداد بوده است.
  2. دوره دوم از وفات شیخ طوسی تا ابن ادریس (۴۶۰ – حدود ۵۸۰) شخصیت‌های مهم این دوره عبارت اند از: ابن زهره (۵۸۵)، سدید الدین حمصی(۶۰۲). دوره رکود اصول فقه.
  3. دوره سوم از ابن ادریس تا اوایل قرن ۱۱(حدود ۵۸۰ تا ۱۰۰۰ق) شخصیت‌های مهم این دوره عبارت اند از: ابن ادریس حلی(۵۹۸)،محقق حلی(۶۷۶) ، علامه حلی(۷۲۶) ، فخر المحققین صاحب معالم. دروره شکوفایی مجدد اصول
  4. دوره چهارم اخباری گری(حدود ۱۰۰۰ تا ۱۱۸۰ق) . علمای اخباری: محمد امین استرآبادی (۱۰۳۶) ، فیض کاشانی (۱۰۹۱) ، صاحب حدائق (۱۱۸۶) ، سید نعمت الله جزایری(۱۰۵۰).

علمای اصولی این دوره : سلطان العلماء (۱۰۶۴) ، آقا جمال خوانساری (۱۱۲۵).

  1. دوره پنجم وحید بهبهانی تا شیخ انصاری(حدود ۱۱۸۰ تا ۱۲۸۰ق) شخصیت‌های مهم این دوره: محمدباقر بهبهانی (۱۲۰۵)، علامه بحرالعلوم(۱۲۱۲)، شیخ جعفر کاشف الغطا (۱۲۲۷)، میرزای قمی (۱۲۳۱) ، صاحب فصول(۱۲۶۱)
  2. دوره ششم از شیخ انصاری تا زمان معاصر(حدود ۱۲۸۰ق تا کنون) شخصیت‌های مهم این دوره: شیخ انصاری(۱۲۸۱) ، آخوند خراسانی(۱۳۲۹). دوره عمق و پیشرفت اصول.

مکتب اصولی شیخ انصاری

دوره ششم اصول شیعه از شیخ انصاری آغاز می‌شود و به یک معنا تا هم اکنون نیز ادامه می‌یابد. این دوره، دوره طلایی اصول فقه شیعه به شمار می‌رود. در اصول اهل سنّت، هیچگاه اصول تا به این پایه پیشرفته و عمیق وجود نداشته است.

بی‌تردید می‌توان شیخ انصاری را مؤسّس مکتب جدیدی در اصول دانست که تفاوتهای اساسی با اصول دوره‌های پیشین دارد امّا بریده از آن نیست. شیخ در ساختار مباحث اصول؛ به ویژه بخش مهم «مباحث حجج» و چگونگی چینش آن با ارایه معیار جدید «حالات مکلّف نسبت به حکم شرعی» تحوّل ایجاد کرد. و نیز محتوای مباحث این بخش را در حیطه بحثهای دلیل قطعی و اقسام آن و بحثهای اصول عملیه و حصر عقلی آن به چهار اصل و تقسیم هر یک به عقلی و شرعی دچار دگرگونی کرد و به مطلوبیت و غنای لازم رساند.

شاگردان بی‌واسطه و با واسطه شیخ نیز که ضرورت چنین تحوّلاتی را در اصول فقه احساس کرده بودند، همگی به او اقتدا کرده و در تحکیم مبانی جدید و طرح دیدگاههای نوتر تلاش کرده‌اند.

شیخ اعظم پس از رحلت استادش شیخ علی کاشف الغطا و شیخ محمد حسن نجفی صاحب جواهر الکلام در سال ۱۲۶۶ هجری، به مرجعیت عامّه شیعه رسید و تا سال ۱۲۸۱ هجری، به مدّت پانزده سال، ریاست عامّه را بر عهده داشت. وی در اخلاق، عرفان و تقوای دینی نیز مقام بالایی داشت و زبانزد بود.

آثار اصولی شیخ انصاری

شیخ با قوّت عظیم خود توانست مکتب اصولی جدیدی را بنا بگذارد که با تمام آنچه در گذشته بود تفاوت دارد و تا کنون این مکتب اصولی شیخ است که در حوزههای علوم اسلامی رایج است.

کتاب فرائد الاصول، (مشهور به رسائل) وی از زمان نگارش تا کنون، به عنوان کتاب درسی، از جایگاه ویژهای در حوزه‌های علمیه برخوردار بوده است. محقّق ارجمند سید محسن امین از آن تمجید کرده و آن را دارای تحقیقات عمیق و بی‌مانند میداند.[1] علاّمه آقا بزرگ تهرانی نیز آن را در میان کتب متأخّران و متقدّمان بی‌مانند شمرده و بر این باور است که شیخ با نگاشتن آن مکتب اصولی جدیدی را بنیان گذاشته است.[2]

کتاب رسائل تنها در بردارنده بخش دوّم مباحثی است که امروزه در کتابهای اصولی مطرح میشود. شیخ اعظم در این کتاب با ملاک جدیدی مباحث اصولی را تبویب و تنظیم میکند. وی در ابتدای این کتاب وضعیت حکم را با توجّه به حالات مکلّف تنظیم کرده و میگوید: مکلّف ملتفت به حکم شرعی، یا دارای قطع به حکم یا دارای ظنّ به حکم و یا دارای شک به حکم است. از این رو، سه نوع حکم مقطوع، مظنون و مشکوک خواهیم داشت؛ لذا مباحث بخش حجج در اصول فقه به سه بخش عمده تقسیم میشوند: بخش اوّل، قطع و احکام آن؛ بخش دوّم، بحث ظنون و امارات؛ بخش سوّم، بحث شک و اصول عملیه.[3]

شایسته یادآوری است که ترتیب متداول متون درسی اصول فقه در حوزه های کنونی امامیه، با ترتیب تاریخی تألیف متون مهم اصولی هماهنگی دارد که جوینده را در درک عمیق‌تر آموزشهای اصولی یاری می‌کند. در روند معمول آموزش، نخست آثار قدیمی‌تر چون معالم شیخ حسن و قوانین میرزای قمی تدریس می‌شود و در مرحله‌ای پیشرفته، فرائد و کفایه مورد مطالعه قرار می‌گیرد.

اصول اهل سنّت در این دوره

همان گونه که در دوره‌های پیشین اشاره کردیم، اصول فقه عامّه قرنها است که دچار رکود علمی شده است و اینان تنها به خواندن و شرح کردن کتب گذشتگان خود بسنده می‌کنند. از این رو، این علم در دیار اهل سنّت طراوت و تازگی نداشته و مباحث جدید در آن راه ندارد. پارهای از محقّقان اهل سنّت سودای تجدید حیات و بازسازی بنیاد این علم را در سر میپروراندند، امّا متأسّفانه چندان اقبالی نیافته و کارشان ناموفّق ماند. در عین حال تعدادی از مدرّسان قویتر اصول فقه در اهل سنّت در این دوره عبارتند از:

محمّد امین دمشقی (م ۱۳۵۵)، استاد ابوزهرة (م ۱۳۹۵) و محمّد فرغلی (م ۱۴۱۵). یکی از کارهای خوب در اهل سنّت در این دوره، پژوهش تاریخی در اصول فقه و منابع اجتهاد میباشد.

مکتب‌های اصولی شیعه

در دوران پس از شیخ انصاری که دوران اوج و شگوفایی اصول فقه تا کنون به شمار می‌رود، می‌توان سه جریان عمده یا مکتب اصولی را با ویژگی‌های متفاوت از هم تمییز داد. در اینجا ضمن بررسی این مکاتب به شخصیتهای مهم هر جریان نیز اشاره می‌شود:

مکتب سامراء

میرزای شیرازی، صاحب فتوای تنباکو و اصولی نامدار دوره خود بود.

حوزه شیعی شهر سامرا در عراق با هجرت فقیه و اصولی نامدار، مرجع بزرگ شیعیان عصر خویش و مجدّد مذهب در رأس قرن چهاردهم هجری، میرزا محمد حسن حسینی شیرازی (متوفی ۱۳۱۲ ه‍.ق) از نجف به آن دیار (شعبان ۱۲۹۱ ه‍.ق) بنیان یافت.

گروه زیادی از شاگردان او به دنبال استاد، نجف را ترک و در سامرا رحل اقامت افکندند. با پیوستن فضلای جوان و پر نشاط از گوشه و کنار، به عزم تحقیق و تحصیل، شمار آنان روزبه روز افزون گشت. وجود میرزای شیرازی در بقا و دوام این حوزه نقش اصلی را ایفا می‌کرد و لذا با فوت او اکثریت قاطع آن بزرگان متفرق و به سوی کربلا و نجف عزیمت نمودند. ولی علی رغم عمر کوتاه حوزۀ سامرا که از آغاز تا انجام بیش از بیست سال طول نکشید، با توجه به حضور فعال استوانه‌های بزرگ علمی درخصوص روش تحقیق و پژوهش در فقه و اصول، مکتب خاصی شکل گرفت که در لسان اهل نظر یه «مکتب سامرا» شهرت دارد.

این مکتب در حقیقت همان روشی است که میرزای شیرازی با تأثیرپذیری از اساتید خویش در تدریس و نگارش فقه و اصول برای خود برگزیده بود و حتی قبل از عزیمت به سامرا در نجف اشرف بدان روش سلوک می‌نمود، و وجه نام گذاری به مکتب سامرا، صرفاً آن است که در دوران هجرت به آن دیار روش و مکتب مزبور به صورت ویژۀ خود، ترویج یافته است. شاهد این مدعا تقریراتی است که مرحوم ملا علی دوزدری، شاگرد با سابقۀ میرزای شیرازی، از درس اصول استاد خویش در دوران اقامت ایشان در نجف به رشته تحریر در آورده است که در مقایسه با آثار میرزا حبیب الله رشتی، فقیه و اصولی معاصر میرزای شیرازی از نظر شیوۀ طرح مسائل، وحدت رویه کاملاً مشهود است.

نکته قابل توجه اینکه با وجود تشکیل حوزه سامرا و جاذبه شدید میرزای شیرازی و انتقال مرجعیت عامه شیعه از نجف به سامرا که با صدور فتوای تنباکو و به زانو درآمدن دولت بریتانیا در قرارداد اقتصادی کمپانی رژی، چهرۀ جهانی به خود گرفت، حوزه علمیه نجف اشرف استقرار و بقای خود را از دست نداد. گروه زیادی حسب میل خود و یا به سفارش و توصیه میرزای شیرازی کماکان در آنجا ماندگار شدند و به حیات علمی خویش ادامه دادند. اینان نیز برای خود روشی را در نگارش و تحقیق برگزیده‌اند که به «مکتب نجف» اشتهار دارد و در رأس این مکتب آخوند ملا محمد کاظم خراسانی قرار گرفته است.

ویژگیهای بارز مکتب اصولی سامرا را به طور خلاصه می‌توان به شرح زیر بیان نمود:

  1. طرح تفصیلی هر مسئله از مسائل علم اصول.
  2. مطرح کردن همه مسائل حتی آن دسته که یا به طور کلی فاقد ثمره فقهی هستند و یا کاربرد آنها اندک است.
  3. پرداختن به اکثر اقوال موجود در هر مسئله حتی اقوالی که بین الفساد هستند.
  4. توجه ویژه به وجهه نقلی مباحث اصولی و ورود کمتر به تحلیلهای عقلی.
  5. قوی بودن نگرشهای بنایی و ترجیح آنها بر نگرشهای مبنایی در رابطه با اقوال و نظریات اصولی.

خلاصه آنکه مکتب سامرا روشی است مبتنی بر آمیختگی میان عناصر: تتبّع، تحقیق، پرداختن تفصیلی به تمام و یا اکثر مباحث اصولی و تکثیر روزافزون مباحث، خواه کاربردی باشند و خواه نباشند.

مهم‌ترین آثار اصولی که به روش مکتب سامرا نگاشته شده و ویژگیهای نامبرده در آنها نمایان است عبارتند از:

  1. تقریرات میرزای شیرازی، تألیف ملاعلی دوزدری.

2.بدایع الافکار، تألیف میرزا حبیب الله رشتی.

3.بشری الاصول (تقریرات مرحوم سیدحسین کوهکمری)، تألیف میرزا محمد حسن مامقانی.

  1. رسالۀ تعادل و ترجیح، تألیف حاج سید محمد کاظم طباطبائی یزدی صاحب العروة الوثقی.
  2. رسالۀ اجتماع امر و نهی، تألیف همان فقیه بزرگ.

این روش موجب گردید که علم اصول به تعبیر آیت اللّه بروجردی «متورّم» شود و اشتغال به آن با وجود آنکه علم اصول علمی است آلی و جنبه مقدمیت برای فقه دارد، سبب دغدغۀ خاطر فقیهان شده و از این رهگذر راهزن فقه گردد و فقه پژوهان را از آنچه مقصود اصلی علم اصول است. باز دارد.[4]

مکتب نجف

بازتاب‌ مخالف‌ مکتب‌ سامرا نسبت‌ به‌ شیوۀ پردازش‌ علم‌ اصول‌ و توسعه‌ بی‌رویه‌ آن‌ را می‌توانیم‌ در مکتب‌ اصولی‌ نجف‌ مشاهده‌ کنیم‌ و آن‌ رابه‌ عنوان‌ «دوره‌ پیرایش‌ و ویرایش» علم‌ اصول‌ معرفی‌ نماییم‌.

آخوند خراسانی و آیت الله محمد حسین غروی اصفهانی از اصولیان برجسته نجف بودند.

پیش‌ کسوت‌ این‌ مکتب‌، آخوند ملامحمدکاظم‌ خراسانی، از شاگردان‌ شیخ انصاری و از بزرگترین شاگردان میرزای شیرازی است‌ و همان‌ طور که‌ اشاره‌ شد همراه‌ استادش‌ به‌ سامرا نرفت و شاید به‌ توصیه‌ وی‌ در نجف‌ باقی‌ ماند. وی‌ با تألیف‌ اثر گرانقدر «کفایه الاصول» گامی‌ بزرگ‌ در این‌ راه‌ برداشت‌. او آغازگر نهضتی نوین‌ در علم‌ اصول‌ است‌ و پس‌ از وی‌ شاگردانش‌ راه‌ استاد را ادامه‌ دادند و در این‌ راه‌ از هرگونه‌ تلاش‌ قلمی و بیانی دریغ‌ ننمودند. گفتمانهایی که‌ در نقد روش‌ سامراییان‌ منتسب‌ به‌ شاگردان آخوند خراسانی‌ برای‌ ما روایت‌ شده‌، حکایت‌گر عمق‌ ذهنیت‌ حاکم‌ بر این‌ گروه‌ است‌.

ولی‌ ذکر این‌ نکته‌ نیز ضروری‌ است‌ که‌ نقدها و ایرادات‌ در مورد علم‌ اصول‌ از سوی‌ بزرگان‌، صرفاً درخصوص‌ روش‌ و شیوۀ مکتبی‌ است‌ که‌ مدتی‌ بر حوزه‌های‌ علمی‌ شیعی‌ به‌ خصوص‌ حوزۀ سامرا حکمفرما بوده‌ است‌، و به‌ هیچ‌ وجه‌، آنان‌ در مقام‌ تخفیف‌ و کاهش‌ ارزش‌ فرآورده‌های‌ فکری‌ این‌ دانش‌ نبوده‌اند. نظر نقادان‌ بر آن‌ بوده‌ که‌ هدف‌ اصلی‌ فقه‌ است‌ و علم‌ اصول‌ نقش‌ ابزاری‌ و مقدمی‌ دارد و شیوۀ طرح‌ مسائل‌ باید به‌ گونه‌ای‌ باشد که‌ کاربرد آن‌ در فقه‌ روشن‌ و ملموس‌ گردد. پیشوایان‌ نهضت‌ ویرایش‌ نگران‌ آن‌ بوده‌اند که‌ کاوشهای‌ فکری‌ در علم‌ اصول‌ چنان‌ نقشی‌ محوری‌ و اصلی‌ و به‌ اصطلاح‌ خودشان‌ «موضوعیت» بیابد که‌ مقصود اصلی‌ یعنی‌ فقه‌، تحت‌الشعاع‌ قرار گیرد. انگیزه‌ آنان‌ کاملاً با آنچه‌ که‌ در دوران‌ ما دست‌آویز برخی‌ ناآشنایان‌ قرار گرفته‌، تفاوت‌ ژرف‌ دارد. اینان‌ همچون‌ کودکانی‌ که‌ در مواجهۀ با اشیا شگفت‌آور به‌ جای‌ فروتنی‌ و بهره‌یابی‌، به‌ پرتاب‌ سنگ‌ مبادرت‌ نموده‌ و فرار می‌کنند، بی‌رحمانه‌ بر این‌ میراث‌ عظیم‌ فکری‌ می‌تازند و عقدۀ جهل‌ را بدین‌ وسیله‌ می‌گشایند، که‌ در عرصۀ دانش‌ این‌ امر ناسپاسی آشکاری‌ است‌.

به‌ هر حال‌، مهم‌ترین‌ آثار اصولی‌ که‌ در فضای‌ نهضت‌ ویرایش‌ تهیه‌ و تحریر گردید، به‌ شرح‌ زیر است‌:

  1. کفایة الاصول، اثر پیشوای‌ نهضت‌ و بنیان‌گذار مکتب‌ اصولی‌ نجف‌ مرحوم‌ آخوند ملامحمدکاظم خراسانی
  2. مقالات‌ الاصول‌، اثر آقا ضیاء الدین عراقی
  3. الاصول‌ علی‌ نهج‌ الحدیث‌، اثر حاج‌ شیخ‌ محمد حسین‌ اصفهانی‌ مشهور به‌ کمپانی‌
  4. نهایة‌ الدرایة‌ فی‌ شرح‌ الکفایه‌، اثر همو
  5. فوائد الاصول‌ و اجود التقریرات‌ که‌ هر دو تقریرات‌ درس‌ اصول‌ میرزا حسین‌ غروی‌ نائینی‌ (متوفی‌ ۱۳۵۵ ه‍.ق‌) می‌باشند
  6. بدایع‌ الافکار و نهایة‌ الافکار که‌ هر دو تقریرات‌ درس‌ اصول‌ آقا ضیاءالدین‌ عراقی‌ می‌باشند

مکتب‌ اصولی‌ نجف‌ به‌ زودی‌ بر مکتب‌ سامرا تفوّق‌ یافت‌ و به‌ سرعت‌ مرزها را در نوردید، به‌ طوری‌ که‌ همۀ حوزه علمیه شیعه‌ را پیرو خود ساخت‌ و «کفایه الاصول‌«، کتاب‌ درسی‌ سطوح‌ عالیه‌ شناخته‌ شد.

مکتب قم یا مکتب اعتدال

شاید بتوان‌ گفت‌ که‌ عکس‌العمل‌ مکتب‌ اصولی سامرا، پیش‌کسوتان‌ نهضت‌ پیرایش‌ نجف‌ را به‌ افراط‌ کشانید. تا آنجا که‌ پیشوای نهضت‌ را در تألیف‌ «کفایة الاصول»، به‌ منظور خلاصه‌نویسی و قناعت‌ به‌ کمترین‌ جملات‌، دچار اغلاق‌ و ارائه‌ جملاتی معماگونه‌ نمود که‌ در بعضی موارد تفسیر آنها برای حاشیه‌پردازان‌ بعدی سالها موضوع‌ بحث‌ و گفتگو قرار گرفت‌ و هنوز هم‌گاه‌ و بیگاه‌ ادامه‌ دارد، و جالب‌ است‌ که‌ مواضعی مشاهده‌ می‌شود که‌ میان‌ شاگردان‌ اولیه‌ آن‌ بزرگوار که‌ دروس‌ استاد را بلاواسطه‌ درک‌ کرده‌اند، اختلاف‌ نظر بر سر مقصود او وجود دارد.

حاج‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ حائری یزدی معروف به آیت الله موسس که حوزه علمیه قم را بنا نهاد

در این‌ اوان‌، حاج‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ حائری یزدی (متوفی ۱۳۱۵ ه‍.ش‌) یکی از برجسته‌ترین‌ شاگردان‌ مرحوم‌ سیدمحمد فشارکی اصفهانی (متوفی ۱۳۱۶ ه‍.ق‌) به‌ نگارش‌ کتابی مهم همت‌ گماشت‌ به‌ نام‌ «درر الفوائد» که‌ از نظر سبک‌ و شیوۀ طرح‌ مسائل‌ و آیین‌ نگارش‌ نه‌ از «کفایة الاصول» الگو گرفته‌ و نه‌ از مکتب‌ سامرا پیروی کرده‌ است‌، بلکه‌ از همان‌ روزهای پس‌ از تألیف‌ به‌ داشتن‌ سبک‌ بدیع‌ و طرح‌ جدید اشتهار یافت‌.[5]

مقایسه‌ای کوتاه‌ میان‌ کتاب‌ درر و آنچه‌ از قلم‌ مرحوم‌ سیدمحمد فشارکی در «الرسائل‌ الفشارکیه» آمده‌، نشان‌ می‌دهد که‌ مؤلف‌ «درر» هر چند متأثر از آراء استاد فرزانۀ خویش‌ است‌، اما آراء و اندیشه‌ها نو و ابتکارات‌ جدید وی در مواضع‌ متعدد، آشکارا می‌درخشد. افزون‌ آنکه‌ در شیوۀ طرح‌ مباحث‌، روش‌ کاملاً بدیع‌ و ویژه‌ خود را در پیش‌ گرفته‌ است‌. از سوی دیگر، بی‌تردید در زمرۀ نخستین‌ منتقدان‌ آراء اصولی صاحب‌ کفایه‌ در اوج‌ شهرت‌ و رواج‌ افکار او به‌ شمار میرود.

این‌ شیوه‌ به‌ دنبال‌ تأسیس‌ حوزۀ عملیۀ قم‌، توسط‌ مؤلف‌ عالی مقام‌ «درر الفوائد» تجلّی و رواج‌ یافت‌ که‌ جا دارد آن‌ را «مکتب‌ قم» بنامیم‌.

ویژگیهای عمدۀ این‌ مکتب‌ اصولی عبارتند از:

– ساده‌ نگاری مباحث‌ اصولی و دوری از پیچیده‌ ساختن‌ مباحث‌ و اجتناب‌ از اغلاق‌.

– زدودن‌ دقایق‌ فلسفی و عقلی محض‌ از مباحث‌ اصول‌ (۶۶) و جایگزین‌ کردن‌ بنای عقلا و عرف‌ خردمندان‌ در ساختار قواعد اصولی و ارائۀ راهکاری عرفی منطبق‌ با ذوق‌ سلیم‌ در مبانی استنباط‌ احکام‌ شرعیه‌

– برخوردی نو با مباحث‌ عمیق‌ و مشکل‌ اصول‌ و طرح‌ استدلالات‌ جدید برای اثبات‌ رأی مختار

ویژگی اخیر اسباب‌ توجه‌ بزرگان‌ معاصر مرحوم‌ شیخ‌ مؤسس‌ را نسبت‌ به‌ درر و نقادی آرای ایشان‌ فراهم‌ ساخته‌ است‌. آقا ضیاء الدین عراقی در مقالات‌ الاصول‌، و آقا شیخ‌ محمد حسین‌ اصفهانی در «نهایة‌ الدرایه‌» و حاج‌آقا رضا مسجد شاهی اصفهانی در «وقایة‌الاذهان» از جمله‌ آن‌ بزرگانند.

شایسته‌ ذکر است‌ که‌ همین‌ استقامت‌ سلیقه‌ در آثار فقهی ایشان‌ نیز جلوه‌گر است‌. فقه‌ به‌ جای مانده‌ از ایشان‌ نیز با فقه‌ نجف‌ تفاوتی آشکار دارد. به‌ سبک‌ رایج‌ در نجف‌، فقه‌ صناعتی محض‌ نیست‌، بلکه‌ بخش‌ مهمی از دقتهای فقهی ایشان‌ مربوط‌ به‌ بخش‌ فقه‌ الحدیث‌ است‌.

سبک‌ آیت الله موسس بعدها توسط‌ شاگردان‌ دل‌باخته‌ وی، به‌ نحو عمیق‌ و مستوفی تعقیب‌ شد و موجبات‌ تمایز هر چه‌ بیشتر مکتب‌ قم از مکتب‌ نجف‌ را فراهم‌ ساخت‌ و به‌ نظر می‌رسد سبک‌ مزبور آن‌ چنان‌ بر فضای حوزۀ منوره‌ قم‌ حاکم‌ بود که‌ بزرگان‌ وارد به‌ حوزه‌، از جمله‌ آیت‌ اللّه‌ بروجردی نیز تحت‌ تأثیر همین‌ فضا به‌ تعلیم‌ پرداخته‌اند و بارها آن‌ را ستوده‌اند.

منبع: ویکی شیعه(بخش از مقاله تاریخ علم اصول)

[1] . اعیان الشیعة، ص۴۵۶

[2] . الذریعة، ج۱۶، ص۱۳۲

[3] . رسائل، ج۱، صص۲۶ ۲۵

[4] . از مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی شاگرد دیگر آخوند خراسانی که در جامعیت از نوادر قرن به شمار می‌رود، جملۀ منتقدانه دیگری به شرح زیر روایت شده است. ناقل این جمله مرحوم آیت اللّه حاج سیدعبدالعلی سبزواری صاحب کتاب تهذیب الاصول و مهذب الاحکام است. وی می‌گوید: سمعت من استاذی العلامة الشیخ محمدحسین الاصفهانی: ان الاصول کلبُ یمنع صاحبه من حدیقة الفقه. نقل از محلّة النور، چاپ لندن.

[5] . استاد محقق داماد می‌گوید: از دایی‌ بزرگوار رحمة‌ اللّه‌ علیه‌ شنیدم‌ که‌ از قول‌ والد معظمشان‌ نقل‌ کردند وقتی‌ پس‌ از فوت‌ فشارکی‌ به‌ نجف‌ رفتم‌، مرحوم‌ آخوند خراسانی‌ به‌ دیدن‌ من‌ آمدند. در همان‌ جلسه‌ کتاب‌ درر را از من‌ خواستند و نگاهی‌ بدان‌ افکندند و پس‌ از تورق‌ کوتاه‌، منصفانه‌ گفتند اگر من‌ این‌ کتاب‌ را قبلاً دیده‌ بودم‌، کتاب‌ «کفایة‌الاصول» را بدان‌ سبک‌ و طرح‌ نمی‌نوشتم‌.

قرآن در سیره و سخن امام مهدی (عج)

طلیعه

در هشتاد سوره از قرآن کریم به اشاره و اجمال، از حرکت عظیم الهی امام مهدی(ع) پرده برداشته شده است که این اشارات را پیامبر(ص) و معصومان (ع) در ذیل 270 آیه تفسیر و تبیین کرده اند. و هر یک از سوره های قرآنی از یک تا پانزده آیه و گاهی تمام یک سوره به قیام و انقلاب حضرت مهدی تفسیر شده است مفسران عالی قدر به این روایات در ذیل آیات مربوط اشاره کرده اند.

از یک نگاه می توان گفت که روز ظهور امام مهدی(ع) روز تأویل قرآن است.

محدث بزرگوار علی بن ابراهیم قمی در ذیل آیه ) هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ ([1]؛ آیا آنها انتظار تأویل آیات دارند؟ آن روز که تأویل آنها فرارسد»، فرموده: این آیه درباره حضرت قائم(ع) و روز قیامت است.[2]

امام مهدی (ع) مصداق بارز قرآن ناطق است که با آمدن وی همه ِآیات قرآن تفسیر می شود، قرآن بر جهان حکومت می کند، از مهجوریت بیرون می آید، همه مردم به معارف ناب آن به سرعت دست پیدا می کنند و حتی ضعیف ترین افراد جامعه به این موهبت الهی خواهند رسید.

آن حضرت را به حق می توان فرزند قرآن دانست.

او با غیر از قرآن انسی ندارد و او است که پیش از ولادت در شکم مادر قرآن می خواند و نیز در حین ولادت و پس از آن، یا به تلاوت قرآن می پرداخت و یا به آن استدلال می کرد. این نوشتار به چند دوره از زندگانی امام مهدی(ع) و به سیره و سخن او می پردازد.

دوره نخست: پیش از ولادت

اگر چه خواندن قرآن و یا سخن گفتن در جنین مادر امری برخلاف عرف و عادت است، اما این امر در خاندان وحی و نبوت و در بین فرزندان فاطمه و علی بسیار عادی بوده است؛ چرا که در حالات هر یک از معصومان(ع) آمده است که پیش از ولادت سخن می گفته و یا قرآن می خوانده است؛ از جمله امام مهدی که این چنین بود.

حکیمه دختر امام جواد(ع) که به دعوت امام حسن عسکری(ع) شب را در خانه امام بیتوته کرده بود، گوید:

وقتی که نیمه شب فرارسید، من و نرجس نماز شب خواندیم، سپس پیش خود گفتم سپیده دم نزدیک شده، اما هنوز حملی از او ظاهر نشده است که حضرت ابومحمد عسکری از درون حجره صدا زد که شتاب مکن.

گوید از روی شرمساری به حجره برگشتم که نرجس به استقبالم شتافت؛ در حالی که به خود می لرزید. من نیز او را به سینه ام چسباندم و سوره ) قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ( را و سوره ) إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ( و آیة الکرسی را بر او خواندم. هر چه را می خواندم، آن جنین نیز که در شکم او بود، همراه من می خواند.[3]

در روایت دیگری آمده که امام حسن عسکری به من امر کرد تا بر او ) إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ( را بخوانم. وقتی که خواندم، از درون نرگس شنیدم آنچه را که می خواندم، جنین نیز می خواند و به من سلام می کند.

من از این جریان بسیار ترسیده بودم که امام صدا زد: هرگز از امر پروردگار تعجب نکن؛ چرا که پروردگار در کودکی حکمت را بر زبان ما جاری می سازد و در بزرگی ما را حجت خود در روی زمین قرار می دهد.[4] در همین گفتگو که میان حکیمه دختر امام جواد و امام حسن عسکری(ع) بود، امام به عمه اش فرمود:

«و إن الصبیّ منّا یَتکلّم فی بطن أمّه و یقرأ القرآن و یعبد ربه عزّوجل؛

کودکان ما در شکم مادر خود سخن می گویند و قرآن می خوانند و خدای خود را عبادت می کنند».[5]

دوره دوم: هنگام ولادت

امام مهدی(ع) به هنگام ولادت علاوه بر اینکه برخی آیات قرآن مجید را می خواند، تمام قرآن کریم بلکه تمام کتاب های آسمانی را نیز تلاوت می کرد.

شیخ طوسی به سند خود از حکیمه دختر امام نقل کرده: وقتی که امام مهدی(ع) به دنیا آمد، امام عسکری(ع) دستی بر سر مبارک فرزندش کشید و به او فرمود: فرزندم! به قدرت خداوند سخن گوی.

پس ولی خدا از شیطان رجیم به او پناه برده چنین گفت: وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ …(6)

؛ ما می خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم ….». آن گاه بر پیامبر خدا (ص) و بر علی امیرمؤمنان و بر هر یک از امامان درود فرستاد تا اینکه به پدر بزرگوارش رسید.[7]

تلاوت کتب آسمانی

همچنین حکیمه دختر امام جواد(ع) از ماجرای لحظه ولادت امام مهدی چنین سخن گوید: پس امام حسن عسکری(ع) صورت و دو دست و دو پای فرزندش را بوسید و آن گاه زبان خویش را در دهان او گذارد؛ همانند پرندگان که غذا در دهان جوجه خود می گذراند.

سپس به او فرمود: بخوان! پس او شروع به خواندن قرآن کرد و از بسم الله الرحمن الرحیم آغاز کرد تا قرآن را به پایان رسانید.[8]

حکیمه می گوید: در هفتمین روز از ولادت امام مهدی بر امام حسن عسکری(ع) وارد شدم و بر او سلام گفتم و در محضرش نشستم.

امام فرمود: فرزندم را بیاور. پس او را آوردم؛ در حالی که لباس های زرد رنگی بر تن داشت.

امام عسکری(ع) همانند روز اول زبانش را در دهان او قرار داد و فرمود: فرزندم! سخن بگو.

و سپس فرمود: فرزندم! بخوان، هر آنچه را که خداوند بر پیامبران و رسولانش نازل کرده است.

او نیز به زبان سریانی شروع به خواندن صحف آدم (ع) کرد.

همچنین کتاب حضرت ادریس، کتاب حضرت نوح، کتاب حضرت هود، کتاب حضرت صالح، صحف حضرت ابراهیم، تورات حضرت موسی، زبور حضرت داود، انجیل حضرت عیسی و فرقان جدم رسول الله(ص) را تلاوت فرمود.

سپس به نقل داستان های پیامبران و مرسلین پرداخت و آنها را یکی پس از دیگری ذکر کرد تا به زمان حضرت امام عسکری(ع) رساند.[9]

دوره سوم: دوران کودکی

از دو گفتگویی که حضرت امام مهدی(ع) در زمان پدر و در دوران کودکی خویش داشته، روشن می شود که حضرت ضمن بیان برخی آیات قرآن به پرسش های قرآنی نیز پاسخ داده است.

حضرت در گفتگو با سعد بن عبدالله اشعری قمی در بیان مراد خداوند از )إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی(10) می فرماید که یعنی:

«ای موسی! محبت اهل خود را از قلبت بیرون کن» و آنگاه به مقصود از کهیعص[11] می پردازد و در آخر به آیه شریفه )وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِّمِیقَاتِنَا…(12) پرداخته، راه و روش گفتگو را با دشمنان به سعد بن عبدالله می آموزد.[13]

گفتگو با کامل بن ابراهیم مدنی

محمد بن انصاری روایت کرده است: گروهی از مفوضه کامل بن ابراهیم مدنی را نزد امام حسن عسکری(ع) فرستاند.

او می گوید: با خود گفتم: وقتی خدمت آن حضرت رسیدم، درباره حدیثی که از او روایت شده، بپرسم که فرموده است جز کسی که حق مرا نشناسد، وارد بهشت نخواهد شد.

وقتی که وارد شدم، کنار دری که پرده ای آن را پوشانده بود، نشستم.

در همان حال بادی وزید و گوشه ای از پرده کنار رفت.

ناگاه جوانی را چون پاره ماه دیدم که حدود چهار بهار از عمر او می گذشت.

به من فرمود : ای کامل بن ابراهیم! من از سخنش برخود لرزیدم و گفتم: بلی، مولای من …!

سپس فرمود: آمده ای درباره سخن مفوضه بپرسی؟ آنان دروغ گفتند، بلکه دل های ما ظرف های مشیت و اراده خدای عزّوجل است.

هر گاه بخواهد، ما هم می خواهیم و خداوند در این باره می فرماید: وَمَا تَشَاؤُنَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ…(14) .

امام عسکری به من فرمود: چرا نشسته ای؟ پرسشت را پاسخ داد. به پا خیز، و من برخاستم.[15]

دوره چهارم: دوران غیبت صغرا

غیبت صغرا هفتاد و اندی سال به طول انجامید.

در این مدت حضرت امام مهدی(ع) ملاقات های بسیار محدودی داشت و گاه در پاسخ به سخن برخی مدعیان، یا در بیان علت غیبت و یا در ردّ برخی از افراد و گروه ها و جریانات انحرافی نامه هایی را می نویسد که برخی از آنها را نقل می کنیم.

پاسخ نامه احمد بن اسحاق

طبرسی از سعد بن عبدالله اشعری و او از شیخ صدوق روایت کرده: یکی از یاران ما خدمت احمد بن اسحاق بن سعد اشعری رسید و به وی اطلاع داد که جعفر بن علی نامه ای به او نوشته و خودش را به وی معرفی کرده و بدو اعلان داشته که وی پس از برادرش امام عسکری(ع) امام است و به حلال و حرام و بر همه علوم و دانش احاطه دارد.

احمد بن اسحاق گوید: وقتی نامه او را خواندم، نامه ای به صاحب الزمان (ع) نوشتم و نامه جعفر را ضمیمه آن کردم.

حضرت چنین پاسخ داد: به نام خداوند بخشنده مهربان.

نامه ات و نامه ای که همراه آن بود، به من رسید. خداوند تو را حفظ فرماید! بر اختلاف الفاظ و اشتباهات مکرر آن نامه آگاه شدم و اگر شما هم دقت می کردی، به برخی از آن اشتباهات پی می بردی … .

او با ادعایی که کرده، بر خدا دروغ بسته است.

نمی دانم او چگونه می خواهد ادعایش را ثابت کند؛ آیا (ادعای او) به (سبب) آشنایی اش با احکام دین است؟ به خدا سوگند! نه حلال و حرامی می داند و نه خوب و بد را از یکدیگر تمیز می دهد. آیا این کار را با علم و دانش خود انجام می دهد؛ در صورتی که او حق را از باطل و محکم را از متشابه باز نمی شناسد و حدود نماز و وقت آن را نمی داند. آیا همه اینها از سر تقواست؟ خدا گواه است که او چهل روز نماز واجب را ترک کرد.

این دعا برای شعبده بازی است.

شاید خبر آن به شما برسد که هنوز ظرف های میگساری او برقرار و آثار گناه و معصیت و تمرد او بر خداوند عیان و پابرجاست و شاید می خواهد این کار را با معجزه انجام دهد.

اگر راست می گوید، معجزه ای بیاورد و یا با دلیلی آن کار را انجام دهد و اگر راست گو است، آن دلیل را اقامه کند و اگر این امر را با دلیل و برهان انجام می دهد، در این صورت دلیلش را ذکر کند.

خدای عزّوجل در کتاب خویش می فرماید: )بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ حم تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّی…[16]؛

«هم این کتاب از سوی خداوند عزیز و حکیم نازل شده است.

ما اسمان ها و زمین و آنچه را که در میان این دو است، جز به حق و برای وقت معینی نیافریدیم، اما کافران از آنچه انذار می شوند، روی گردان اند. به آنان بگو: این معبودهایی را که غیر از خدا پرستش می کنید، به من نشان دهید. چه چیزی از زمین را آفریده اند یا شرکتی در آفرینش آسمان ها دارند؟ کتابی آسمانی پیش از این یا اثر علمی از گذشتگان برای من بیاورید، اگر راست می گویید! چه کسی گمراه تر است از آن کسی که معبودی غیر خدا را می خواند که تا قیامت هم به او پاسخ نمی گوید و از خواندن آنها بی خبر است.

و هنگامی که مردم محشور می شوند، معبودهای آنها دشمنانشان خواهند بود، حتی عبادت آنها را انکار می کنند؟!»[17]

پاسخ اسحاق بن یعقوب

در پاسخ نامه ای که به وسیله عمروی به اسحاق بن یعقوب نوشت، چنین آمده است: «و اما علت غیبت این است که خداوند عزّوجل می گوید: )یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ([18]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، از چیز هایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت می کند.

هیچ یک از پدرانم نیستند، مگر آنکه بر عهده اش بیعتی از طاغوت زمان خود باشد و هنگامی که من خارج می شوم، هیچ بیعتی از طاغوت ها بر من نخواهد بود».[19]

فضیلت سوره توحید و قدر

در نامه ای محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری به امام زمان(ع) می نویسد: در ثواب قرائت قرآن در نماز های فریضه از عالم(ع) رسیده است که فرمود:

تعجب است از کسی که در نمازش، (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) نخواند، چگونه نمازش پذیرفته می شود؟ همچنین روایت شده:

هیچ نمازی رشد و نمو نمی کند، در صورتی که در آن )قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ( خوانده نشود.

امام در پاسخ فرمود: مقدار ثواب در سوره ها به همان اندازه ای است که روایت در مورد آن وارد شده است.

و اگر سوره ای را که خواندنش ثواب دارد، رها کند و به جایش (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) و (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر) را به خاطر فضیلتشان بخواند، هم ثواب این دو سوره و هم ثواب سوره ای که ترک کرده، به او داده می شود همچنین جایز است غیر از این دو سوره را بخواند و نمازش هم تمام است، ولی این شخص فضیلت را رها کرده است.

بیزاری از غالیان

در نامه ای که از حضرت امام مهدی(ع) در رد غالیان و بیزاری از ایده های باطلشان صادر شده، ان حضرت به محمد بن علی بن هلال کرخی چنین نوشته است:

«ای محمد بن علی! خدای متعال اجلّ است از آنچه توصیفش می کنند. (بدان که) ما هرگز شریکان خدا در علم و قدرتش نیستیم، بلکه علم غیب را کسی جز او نمی داند؛ همان گونه که در کتاب محکم خود فرموده:

(قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السّمواتِ وَ اْلأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاّ اللّهُ)[20]؛ بگو که در آسمان ها و زمین جز خداوند کسی غیب را نمی داند».

من و تمام پدرانم از گذشتگان همچون حضرت آدم و نوح و ابراهیم و موسی و غیر اینان از انبیا و همچنین از آخرین که رسول خدا و علی بن ابی طالب و غیر اینان از امامان گذشته تا روزهای ظهور و انتهای دورانم، همه ما بندگان خدای هستیم.

و او می فرماید:

(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی* قالَ رَبّ ِ لِمَ حَشَرْتَنی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصیرًا * قالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی)[21]؛ هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و دشواری خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم، می گوید: پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی، من که بینا بودم؟ می فرماید: آن گونه که آیات ما برای تو آمد و تو آنها را فراموش کردی، امروز نیز تو فراموش خواهی شد.

ای محمد بن علی! افراد نادان و ابلهان و سبک مغزان از شیعه، ما را (به خاطر برخی از سخنان آزار داده اند.

پس خدا را که جز او نیست و شهادت همو برای ما بس است، شاهد می گیرم و همچنین پیامبر(ص) را و تمام فرشتگان و پیامبران الهی و اولیای او و تو را و هر کس که بر این نام آگاهی یافت، شاهد می گیرم که من از کسی که درباره ما بگوید که (بدون تعلیم الهی) علم غیب می دانیم، به خدا بیزاری می جویم و یا اینکه بگوید ما در ملک و پادشاهی خداوند شریک هستیم و یا اینکه بخواهند برای ما جایگاهی غیر از جایگاهی که خداوند برای ما پسندیده است و برای آن آفریده شده ایم، قرار دهند …».[22]

رهایی از سرگردانی

شیخ طوسی به سند خود از علی بن ابراهیم رازی نقل کرده: فردی مورد وثوق در مدینة السلام برای من نقل کرد که در پی مشاجره و گفتگوی ابن ابی غانم قزوینی و جماعتی از شیعیان درباره جانشین پس از امام حسن عسکری(ع) و گفته ابن ابی غانم که امام بدون جانشین از دنیا رفته است، عده ای از همان ها نامه ای نوشتند و آن را به ناحیه فرستادند و امام را از ماجرای گفتگو و مشاجره باخبر ساختند.

پس جواب آنها به خط مبارک امام زمان(ع) چنین آمد:

«بسم الله الرحمن الرحیم.

خداوند ما و شما را از گمراهی و فتنه ها سلامت بدارد و به ما و شما روح یقین عنایت بفرماید و ما و شما را از سوء عاقبت پناه دهد! به من خبر رسیده که گروهی از شما در دین و همچنین در مورد والیان امورتان به شک و تردید افتاده اید که این اختلاف ما را به خاطر خود شما اندوهگین کرده است… . ای مردم! شما را چه شده است که پیوسته در شک، سرگردانید و در حیرت و سردرگمی، واژگون و وارونه هستید؟ آیا فرمایش خدای عزّوجل را نشنیدید که می گوید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُم)[23]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر خدا و اولوا الامر را اطاعت کنید.

آیا ندانستید آنچه را که نقل شده از حوادث و رویدادها، همه اش درباره امامان گذشته و باقی ماندگان آنهاست؟ آیا ندیدید که چگونه خداوند برای شما دژ و پناه قرار داد تا به سوی آنها پناه ببرید و نیز نشانه هایی را روی زمین قرار داد تا در پرتو همان ها راه را بیابید؟ از زمان حضرت آدم(ع) تا اینکه ماضی(ع)[24] ظاهر شد و هر گاه یکی از آن نشانه ها غایب شد، نشانه دیگر ظاهر می گشت و اگر ستاره ای غایب می شد، ستاره دیگر طلوع می کرد.

حال که خداوند او را به سوی خود فراخواند، گمان بردید که خدای متعال دین خود را باطل کرده است و یا آن را که بین خود و بندگانش قرار داده بود، قطع کرده؟! هرگز چنین نیست و چنین چیزی نخواهد بود تا قیامت و رستاخیز به پا شود و امر خداوند ظاهر گردد؛ گر چه ناراضی باشند…».[25]

دوره پنجم: در دوران ظهور

اما در دوران ظهور و قیام و انقلاب امام مهدی(ع) ماجرا به گونه دیگری خواهد بود؛ چرا که یکباره قرآن مجید از غربت و هجران بیرون می آید، آن زمان، وقت حاکمیتش و هنگام اجرای قوانین روح بخش آن و زمان داوری به آن است.

آری، آن دوران وقت ظهور کتابی است که قرن ها مردم از آن فاصله گرفته و طبق هواهای نفسانی خود به تأویل و تفسیر آن پرداخته اند.

آن روز زمان نشستن بر سر سفره معارف قرآنی و بهره جستن از حقایق پنهانش می باشد.

اینک همراه ما باشید تا در محضر قرآن و در کنار امام زمان به هنگام ظهورش باشیم.

اولین سخن

امام صادق(ع) می فرماید: آن زمانی که امام مهدی(ع) ظهور می کند، به کعبه تکیه می کند؛ در حالی که 313 نفر نزد او جمع شده اند.

اولین سخن و گفته اش این آیه است: (بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ)[26]؛

«آنچه خداوند برای شما باقی گزارده، برایتان بهتر است، اگر ایمان داشته باشید».

سپس می فرماید:

«منم بقیة الله و من حجت خدا و خلیفه او برشمایم».

پس سلام کننده ای بر او سلام نمی کند، مگر آنکه می گوید:

السلام علیکَ یا بقیة الله فی ارضه، و زمانی که نزد او چهار هزار نفر جمع شوند، از مکه بیرون می رود و در روی زمین معبودی غیر از خدای عزّوجل از بت و غیر آن باقی نمی ماند، مگر آنکه آتش در آن می افتد و خواهد سوخت.[27]

استناد به آیه ای دیگر

جابر بن یزید جعفی از امام محمد باقر(ع) درباره حوادث روز ظهور امام مهدی(ع) نقل کرده که ماجرای فرو رفتن لشکر سفیانی در سرزمین بیداء در وقتی خواهد بود که حضرت قائم(ع) در مکه به خانه خدا تکیه کرده و به خانه پرروردگار خود پناه برده است.

امام(ع) در آن هنگام فریاد می زند :

«ای مردم! ما از خداوند کمک و یاری می طلبیم.

پس هر که به ندای ما لبیک گوید، ما اهل بیت پیامبرتان حضرت محمد(ص) می باشیم و به خدا و پیامبرش نزدیک هستیم.

ای مردم! هر که با من درباره آدم محاجّه و گفتگو کند، من به حضرت آدم نزدیک ترم، و هر که درباره نوح با من محاجّه کند، من از دیگران به حضرت نوح نزدیک ترم، و هر کس با من درباره ابراهیم محاجّه کند، من از هر کس دیگر به ایشان نزدیک ترم، هر کس با من درباره حضرت محمد مصطفی(ص) محاجّه کند، من به او از دیگران نزدیک تر هستم و هر کس با من درباره پیامبران گفتگو کند، من از دیگران به همه پیامبران نزدیک ترم.

آیا خداوند در کتاب خود نمی فرماید: (إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ)[28] ؛ خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد.

ای مردم! من یادگار آدم و دخیره نوح و برگزیده ابراهیم و حضرت محمد هستم.

هان، ای مردم! هر که با من درباره کتاب خدا محاجّه کند، پس من به کتاب خدا از همه نزدیک ترم و هر که با من درباره سنت رسول خدا گفتگو و مناظره کند، پس من به سنت رسول خدا از همه کس نزدیک ترم.

خدای را گواه می گیرم، هر که امروز سخن مرا شنید به افراد غایب پیام مرا برساند، شما را به حق خدا و پیامبرش(ص) و به حق من که بر شما حق قرابت با رسول خدا دارم، ما را یاری دهید و از کسی که به ما ستم می کند، جلوگیری کنید؛ چرا که ما را ترسانده اند و به ما ظلم شده است و از شهر و دیارمان طرد شده ایم و از حقمان جلوگیری کرده اند.

اهل باطل به ما افترا بسته اند.

ای مردم! خدا را درباره ما در نظر بگیرید. ما را تنها نگذارید و یاری مان کنید که خداوند شما را یاری خواهد کرد».[29]

مضطرّ حقیقی

امام صادق(ع) می فرماید: «زمانی که حضرت قائم(ع) ظهور می کند، داخل مسجد الحرام شده، رو به روی کعبه ایستاده، پشت به مقام حضرت ابراهیم دو رکعت نماز می خواند، سپس از جای برخاسته، می گوید:

ای مردم! من از هر کس دیگر به حضرت آدم نزدیک ترم، من به حضرت ابراهیم از دیگران اولی هستم، من به حضرت اسماعیل اولی هستم .

ای مردم! من از دیگران به پیامبر(ص) اولی هستم.

سپس دو دست خود را به سوی آسمان بالا برده، پروردگار خویش را می خواند و به درگاهش گریه و زاری و التماس می کند تا اینکه با صورت به زمین می خورد. و همین است معنای فرمایش خداوند که فرموده: (أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَّا تَذَکَّرُونَ)[30]؛ یا کسی دعای مضطر را اجابت می کند و گرفتاری را برطرف می سازد و شما را خلفای زمین قرار می دهد. آیا معبودی با خداست؟ کمتر متذکر می شوید».[31]

جهاد با تأویل گران قرآن

بخش دیگر سیره قرآنی امام مهدی(ع) این است که وی به هیچ گونه اجازه نمی دهد تا برخی از دشمنان، قرآن را وسیله و دستاویزی برای جنگ با امام زمان قرار دهند.

فضیل بن یسار گوید: از امام جعفر صادق(ع) شنیدم که می فرمود:

«هنگامی که قائم ما قیام می کند، از جهل و نادانی مردم بیش از آنچه که پیامبر(ص) از مردم دید، می بیند.

گوید عرض کردم: چگونه؟

فرمود: پیامبر(ص) وقتی مبعوث شد که آنان سنگ و چوب تراشیده شده را پرستش می کردند.

اما زمانی که قائم ما قیام می کند، مردم به سویش می آیند و همه آنها کتاب خدا را در برابر او تأویل می کنند و با آن حضرت به احتجاج و لجاجت می پردازند».[32]

و در روایت دیگری امام صادق(ع) می فرماید: «هنگامی که قائم(ع) ظهور می کند، (گروهی) بر او خروج می کنند و با تأویل کردن قرآن به دفاع از آن می پردازند و با این بهانه با حضرت به جنگ بر می خیزند».[33]

ایجاد فضاهای قرآنی

محمد ابراهیم نعمانی در کتاب الغیبة به چند حدیث اشاره می کند که دلالت بر ایجاد فضاهای قرآنی از سوی امام زمان دارد.

بر اساس برخی از این روایات، این مسئولیت به یاران و به شیعیان و در برخی دیگر این به دست ایرانیان سپرده می شود.

حبّه عرنی گوید: امیرمؤمنان فرمود:

«گویا می بینم که شیعیان ما در مسجد کوفه چادرهایی برقرار ساخته اند و به مردم قرآن را همان گونه که نازل شده، می آموزند».[34] اَصبَغ بن نباته همین روایت را از امیرمؤمنان درباره عجم نقل کرده است.[35]

بهره مندی زنان از کتاب خدا

مصداق های بارز ایجاد این گونه فضا ها، دستیابی زنان به معارف الهی و استفاده بهتر از کتاب خدا و وحی آسمانی است.

حمران بن اعین گوید: از امام ابوجعفر (محمد باقر)(ع) شنیدم، می فرمود: «گویا می بینم دین شما پیوسته در خون خود دست و پا می زند و بر نمی گرداند آن را برای شما، مگر مردی از ما اهل بیت(ع) پس در هر سال دو مرتبه به شما عطا و بخشش خواهد کرد و در هر ماه دو مرتبه حقوق و روزی خواهد داد و در زمان او به حکمت و دانش می رسید؛ به گونه ای که حتی زن در خانه خویش به کتاب خدا و سنت رسول الله به داوری می پردازد».[36]

همراه داشتن قرآنی که امام علی(ع) جمع کرد در تفسیر برهان در ذیل آیه (وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ فَاخْتُلِفَ فیهِ) گفته است:

آنان اختلاف کردند، همان طور که این امت اختلاف ورزیدند در آن کتاب که همراه قائم است و برای ایشان می آورد؛ تا اینکه بسیاری از مردم آن را انکار می کنند. پس او جلو ایشان می آید و گردنشان را می زند.[37]

طبرسی در کتاب احتجاج از ابوذر نقل کرده است: چون رسول خدا(ص) درگذشت، علی(ع) بنابر وصیت پیامبر قرآن را جمع کرد و نزد مهاجرین و انصار آورد و آن را بر ایشان عرضه داشت.

چون ابوبکر آن را گشود و در نخستین صفحه آن فضیحت های آنان بیرون آمد، عمر آن را پرتاب کرد و گفت: یا علی! آن را بازگردان که به آن نیازی نداریم. حضرت آن را گرفت و بازگشت. چون عمر به خلافت رسید، از علی(ع) درخواست کرد که آن قرآن را به آنها بازگرداند و گفت: یا ابا الحسن! کاش قرآنی را که برای ابوبکر آوردی، اکنون بیاوری تا بر آن گرد آییم.

آن جناب فرمود: هیهات، راهی به آن نیست.

آن را آوردم تا بر شما حجت تمام شود و روز قیامت نگویید که ما از آن غافل بودیم، یا بگویید آن را برای ما نیاوردی.

قرآنی که نزد من است، بر آن دست نمی گذارد مگر پاکیزگان و اوصیایی از فرزندانم.

عمر گفت:

آیا برای اظهار کردن آن وقت معلوم است؟ امام فرمود: آری، زمانی که قائم فرزندان من قیام کند، آن را آشکار سازد و مردم را بر آن وا می دارد و سنت الهی را جاری می کند».[38]

در اینجا باید توضیح دهم که ممکن است امیرمؤمنان برخی مطالب را از زبان پیامبر به عنوان توضیح و تفسیر برخی آیات نقل کرده بود که خوشایند عمر بن الخطاب نبوده است.

لذا قرآن را پرتاب می کند، اما پس از تثبیت خلافت خودش از امیرمؤمنان می خواهد که همان را بیاورد تا بر گرد آن جمع شوند، اما با پاسخ منفی امیرمؤمنان روبه رو می شود.

طلیعه

در هشتاد سوره از قرآن کریم به اشاره و اجمال، از حرکت عظیم الهی امام مهدی(ع) پرده برداشته شده است که این اشارات را پیامبر(ص) و معصومان(ع) در ذیل 270 آیه تفسیر و تبیین کرده اند.

و هر یک از سوره های قرآنی از یک تا پانزده آیه و گاهی تمام یک سوره به قیام و انقلاب حضرت مهدی تفسیر شده است مفسران عالی قدر به این روایات در ذیل آیات مربوط اشاره کرده اند.

 از یک نگاه می توان گفت که روز ظهور امام مهدی(ع) روز تأویل قرآن است.

محدث بزرگوار علی بن ابراهیم قمی در ذیل آیه )هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ ([1]؛ آیا آنها انتظار تأویل آیات دارند؟ آن روز که تأویل آنها فرارسد»، فرموده: این آیه درباره حضرت قائم(ع) و روز قیامت است.[2]

 امام مهدی(ع) مصداق بارز قرآن ناطق است که با آمدن وی همه ِآیات قرآن تفسیر می شود، قرآن بر جهان حکومت می کند، از مهجوریت بیرون می آید، همه مردم به معارف ناب آن به سرعت دست پیدا می کنند و حتی ضعیف ترین افراد جامعه به این موهبت الهی خواهند رسید.

آن حضرت را به حق می توان فرزند قرآن دانست.

او با غیر از قرآن انسی ندارد و او است که پیش از ولادت در شکم مادر قرآن می خواند و نیز در حین ولادت و پس از آن، یا به تلاوت قرآن می پرداخت و یا به آن استدلال می کرد. این نوشتار به چند دوره از زندگانی امام مهدی(ع) و به سیره و سخن او می پردازد.

دوره نخست: پیش از ولادت

اگر چه خواندن قرآن و یا سخن گفتن در جنین مادر امری برخلاف عرف و عادت است، اما این امر در خاندان وحی و نبوت و در بین فرزندان فاطمه و علی بسیار عادی بوده است؛ چرا که در حالات هر یک از معصومان(ع) آمده است که پیش از ولادت سخن می گفته و یا قرآن می خوانده است؛ از جمله امام مهدی که این چنین بود.

حکیمه دختر امام جواد(ع) که به دعوت امام حسن عسکری(ع) شب را در خانه امام بیتوته کرده بود، گوید:

وقتی که نیمه شب فرارسید، من و نرجس نماز شب خواندیم، سپس پیش خود گفتم سپیده دم نزدیک شده، اما هنوز حملی از او ظاهر نشده است که حضرت ابومحمد عسکری از درون حجره صدا زد که شتاب مکن.

گوید از روی شرمساری به حجره برگشتم که نرجس به استقبالم شتافت؛ در حالی که به خود می لرزید. من نیز او را به سینه ام چسباندم و سوره )قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ( را و سوره )إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ( و آیة الکرسی را بر او خواندم. هر چه را می خواندم، آن جنین نیز که در شکم او بود، همراه من می خواند.[3]

 در روایت دیگری آمده که امام حسن عسکری به من امر کرد تا بر او )إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ( را بخوانم.

وقتی که خواندم، از درون نرگس شنیدم آنچه را که می خواندم، جنین نیز می خواند و به من سلام می کند. من از این جریان بسیار ترسیده بودم که امام صدا زد: هرگز از امر پروردگار تعجب نکن؛ چرا که پروردگار در کودکی حکمت را بر زبان ما جاری می سازد و در بزرگی ما را حجت خود در روی زمین قرار می دهد.

[4] در همین گفتگو که میان حکیمه دختر امام جواد و امام حسن عسکری(ع) بود، امام به عمه اش فرمود: «و إن الصبیّ منّا یَتکلّم فی بطن أمّه و یقرأ القرآن و یعبد ربه عزّوجل؛ کودکان ما در شکم مادر خود سخن می گویند و قرآن می خوانند و خدای خود را عبادت می کنند».[5]

دوره دوم: هنگام ولادت

امام مهدی(ع) به هنگام ولادت علاوه بر اینکه برخی آیات قرآن مجید را می خواند، تمام قرآن کریم بلکه تمام کتاب های آسمانی را نیز تلاوت می کرد.

 شیخ طوسی به سند خود از حکیمه دختر امام نقل کرده: وقتی که امام مهدی(ع) به دنیا آمد، امام عسکری(ع) دستی بر سر مبارک فرزندش کشید و به او فرمود: فرزندم! به قدرت خداوند سخن گوی.

پس ولی خدا از شیطان رجیم به او پناه برده چنین گفت: )وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ …([6]؛ ما می خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم ….». آن گاه بر پیامبر خدا(ص) و بر علی امیرمؤمنان و بر هر یک از امامان درود فرستاد تا اینکه به پدر بزرگوارش رسید.[7]

تلاوت کتب آسمانی

همچنین حکیمه دختر امام جواد(ع) از ماجرای لحظه ولادت امام مهدی چنین سخن گوید: پس امام حسن عسکری(ع) صورت و دو دست و دو پای فرزندش را بوسید و آن گاه زبان خویش را در دهان او گذارد؛ همانند پرندگان که غذا در دهان جوجه خود می گذراند.

سپس به او فرمود:

بخوان! پس او شروع به خواندن قرآن کرد و از بسم الله الرحمن الرحیم آغاز کرد تا قرآن را به پایان رسانید.[8]

حکیمه می گوید: در هفتمین روز از ولادت امام مهدی بر امام حسن عسکری(ع) وارد شدم و بر او سلام گفتم و در محضرش نشستم.

امام فرمود: فرزندم را بیاور. پس او را آوردم؛ در حالی که لباس های زرد رنگی بر تن داشت.

امام عسکری(ع) همانند روز اول زبانش را در دهان او قرار داد و فرمود:

فرزندم! سخن بگو.

و سپس فرمود: فرزندم! بخوان، هر آنچه را که خداوند بر پیامبران و رسولانش نازل کرده است. او نیز به زبان سریانی شروع به خواندن صحف آدم(ع) کرد. همچنین کتاب حضرت ادریس، کتاب حضرت نوح، کتاب حضرت هود، کتاب حضرت صالح، صحف حضرت ابراهیم، تورات حضرت موسی، زبور حضرت داود، انجیل حضرت عیسی و فرقان جدم رسول الله(ص) را تلاوت فرمود. سپس به نقل داستان های پیامبران و مرسلین پرداخت و آنها را یکی پس از دیگری ذکر کرد تا به زمان حضرت امام عسکری(ع) رساند.[9]

دوره سوم: دوران کودکی

از دو گفتگویی که حضرت امام مهدی(ع) در زمان پدر و در دوران کودکی خویش داشته، روشن می شود که حضرت ضمن بیان برخی آیات قرآن به پرسش های قرآنی نیز پاسخ داده است.

حضرت در گفتگو با سعد بن عبدالله اشعری قمی در بیان مراد خداوند از )إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی([10] می فرمایدکه یعنی: «ای موسی! محبت اهل خود را از قلبت بیرون کن» و آنگاه به مقصود از کهیعص[11] می پردازد و در آخر به آیه شریفه )وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِّمِیقَاتِنَا…([12] پرداخته، راه و روش گفتگو را با دشمنان به سعد بن عبدالله می آموزد.[13]

گفتگو با کامل بن ابراهیم مدنی

محمد بن انصاری روایت کرده است: گروهی از مفوضه کامل بن ابراهیم مدنی را نزد امام حسن عسکری(ع) فرستاند.

او می گوید: با خود گفتم: وقتی خدمت آن حضرت رسیدم، درباره حدیثی که از او روایت شده، بپرسم که فرموده است جز کسی که حق مرا نشناسد، وارد بهشت نخواهد شد.

 وقتی که وارد شدم، کنار دری که پرده ای آن را پوشانده بود، نشستم.

در همان حال بادی وزید و گوشه ای از پرده کنار رفت. ناگاه جوانی را چون پاره ماه دیدم که حدود چهار بهار از عمر او می گذشت. به من فرمود: ای کامل بن ابراهیم! من از سخنش برخود لرزیدم و گفتم: بلی، مولای من …!

 سپس فرمود: آمده ای درباره سخن مفوضه بپرسی؟ آنان دروغ گفتند، بلکه دل های ما ظرف های مشیت و اراده خدای عزّوجل است.

هر گاه بخواهد، ما هم می خواهیم و خداوند در این باره می فرماید: )وَمَا تَشَاؤُنَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ…([14].

امام عسکری به من فرمود: چرا نشسته ای؟ پرسشت را پاسخ داد. به پا خیز، و من برخاستم.[15]

دوره چهارم: دوران غیبت صغرا

غیبت صغرا هفتاد و اندی سال به طول انجامید.

در این مدت حضرت امام مهدی(ع) ملاقات های بسیار محدودی داشت و گاه در پاسخ به سخن برخی مدعیان، یا در بیان علت غیبت و یا در ردّ برخی از افراد و گروه ها و جریانات انحرافی نامه هایی را می نویسد که برخی از آنها را نقل می کنیم.

پاسخ نامه احمد بن اسحاق

طبرسی از سعد بن عبدالله اشعری و او از شیخ صدوق روایت کرده: یکی از یاران ما خدمت احمد بن اسحاق بن سعد اشعری رسید و به وی اطلاع داد که جعفر بن علی نامه ای به او نوشته و خودش را به وی معرفی کرده و بدو اعلان داشته که وی پس از برادرش امام عسکری(ع) امام است و به حلال و حرام و بر همه علوم و دانش احاطه دارد.

احمد بن اسحاق گوید: وقتی نامه او را خواندم، نامه ای به صاحب الزمان (ع) نوشتم و نامه جعفر را ضمیمه آن کردم.

حضرت چنین پاسخ داد:

 به نام خداوند بخشنده مهربان.

نامه ات و نامه ای که همراه آن بود، به من رسید.

خداوند تو را حفظ فرماید! بر اختلاف الفاظ و اشتباهات مکرر آن نامه آگاه شدم و اگر شما هم دقت می کردی، به برخی از آن اشتباهات پی می بردی … . او با ادعایی که کرده، بر خدا دروغ بسته است.

نمی دانم او چگونه می خواهد ادعایش را ثابت کند؛ آیا (ادعای او) به (سبب) آشنایی اش با احکام دین است؟ به خدا سوگند! نه حلال و حرامی می داند و نه خوب و بد را از یکدیگر تمیز می دهد.

آیا این کار را با علم و دانش خود انجام می دهد؛ در صورتی که او حق را از باطل و محکم را از متشابه باز نمی شناسد و حدود نماز و وقت آن را نمی داند. آیا همه اینها از سر تقواست؟ خدا گواه است که او چهل روز نماز واجب را ترک کرد. این دعا برای شعبده بازی است. شاید خبر آن به شما برسد که هنوز ظرف های میگساری او برقرار و آثار گناه و معصیت و تمرد او بر خداوند عیان و پابرجاست و شاید می خواهد این کار را با معجزه انجام دهد.

اگر راست می گوید، معجزه ای بیاورد و یا با دلیلی آن کار را انجام دهد و اگر راست گو است، آن دلیل را اقامه کند و اگر این امر را با دلیل و برهان انجام می دهد، در این صورت دلیلش را ذکر کند.

خدای عزّوجل در کتاب خویش می فرماید: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ حم تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّی…(16]؛ «هم این کتاب از سوی خداوند عزیز و حکیم نازل شده است.

ما اسمان ها و زمین و آنچه را که در میان این دو است، جز به حق و برای وقت معینی نیافریدیم، اما کافران از آنچه انذار می شوند، روی گردان اند.

به آنان بگو: این معبودهایی را که غیر از خدا پرستش می کنید، به من نشان دهید.

چه چیزی از زمین را آفریده اند یا شرکتی در آفرینش آسمان ها دارند؟ کتابی آسمانی پیش از این یا اثر علمی از گذشتگان برای من بیاورید، اگر راست می گویید! چه کسی گمراه تر است از آن کسی که معبودی غیر خدا را می خواند که تا قیامت هم به او پاسخ نمی گوید و از خواندن آنها بی خبر است. و هنگامی که مردم محشور می شوند، معبودهای آنها دشمنانشان خواهند بود، حتی عبادت آنها را انکار می کنند؟!»[17]

پاسخ اسحاق بن یعقوب

در پاسخ نامه ای که به وسیله عمروی به اسحاق بن یعقوب نوشت، چنین آمده است: «و اما علت غیبت این است که خداوند عزّوجل می گوید: )یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ([18]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، از چیز هایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت می کند.

هیچ یک از پدرانم نیستند، مگر آنکه بر عهده اش بیعتی از طاغوت زمان خود باشد و هنگامی که من خارج می شوم، هیچ بیعتی از طاغوت ها بر من نخواهد بود».[19]

فضیلت سوره توحید و قدر

در نامه ای محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری به امام زمان(ع) می نویسد: در ثواب قرائت قرآن در نماز های فریضه از عالم(ع) رسیده است که فرمود: تعجب است از کسی که در نمازش، (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) نخواند، چگونه نمازش پذیرفته می شود؟ همچنین روایت شده: هیچ نمازی رشد و نمو نمی کند، در صورتی که در آن )قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ( خوانده نشود.

امام در پاسخ فرمود: مقدار ثواب در سوره ها به همان اندازه ای است که روایت در مورد آن وارد شده است.

و اگر سوره ای را که خواندنش ثواب دارد، رها کند و به جایش (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) و (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر) را به خاطر فضیلتشان بخواند، هم ثواب این دو سوره و هم ثواب سوره ای که ترک کرده، به او داده می شود همچنین جایز است غیر از این دو سوره را بخواند و نمازش هم تمام است، ولی این شخص فضیلت را رها کرده است.

بیزاری از غالیان

در نامه ای که از حضرت امام مهدی(ع) در رد غالیان و بیزاری از ایده های باطلشان صادر شده، ان حضرت به محمد بن علی بن هلال کرخی چنین نوشته است:

 «ای محمد بن علی! خدای متعال اجلّ است از آنچه توصیفش می کنند.

(بدان که) ما هرگز شریکان خدا در علم و قدرتش نیستیم، بلکه علم غیب را کسی جز او نمی داند؛ همان گونه که در کتاب محکم خود فرموده: (قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السّمواتِ وَ اْلأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاّ اللّهُ)[20]؛ بگو که در آسمان ها و زمین جز خداوند کسی غیب را نمی داند».

من و تمام پدرانم از گذشتگان همچون حضرت آدم و نوح و ابراهیم و موسی و غیر اینان از انبیا و همچنین از آخرین که رسول خدا و علی بن ابی طالب و غیر اینان از امامان گذشته تا روزهای ظهور و انتهای دورانم، همه ما بندگان خدای هستیم.

و او می فرماید: (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی* قالَ رَبّ ِ لِمَ حَشَرْتَنی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصیرًا * قالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی)

[21]؛ هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و دشواری خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم، می گوید:

پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی، من که بینا بودم؟

می فرماید: آن گونه که آیات ما برای تو آمد و تو آنها را فراموش کردی، امروز نیز تو فراموش خواهی شد.

 ای محمد بن علی! افراد نادان و ابلهان و سبک مغزان از شیعه، ما را (به خاطر برخی از سخنان آزار داده اند.

پس خدا را که جز او نیست و شهادت همو برای ما بس است، شاهد می گیرم و همچنین پیامبر(ص) را و تمام فرشتگان و پیامبران الهی و اولیای او و تو را و هر کس که بر این نام آگاهی یافت، شاهد می گیرم که من از کسی که درباره ما بگوید که (بدون تعلیم الهی) علم غیب می دانیم، به خدا بیزاری می جویم و یا اینکه بگوید ما در ملک و پادشاهی خداوند شریک هستیم و یا اینکه بخواهند برای ما جایگاهی غیر از جایگاهی که خداوند برای ما پسندیده است و برای آن آفریده شده ایم، قرار دهند …».[22]

رهایی از سرگردانی

شیخ طوسی به سند خود از علی بن ابراهیم رازی نقل کرده: فردی مورد وثوق در مدینة السلام برای من نقل کرد که در پی مشاجره و گفتگوی ابن ابی غانم قزوینی و جماعتی از شیعیان درباره جانشین پس از امام حسن عسکری(ع) و گفته ابن ابی غانم که امام بدون جانشین از دنیا رفته است، عده ای از همان ها نامه ای نوشتند و آن را به ناحیه فرستادند و امام را از ماجرای گفتگو و مشاجره باخبر ساختند.

پس جواب آنها به خط مبارک امام زمان(ع) چنین آمد:  «بسم الله الرحمن الرحیم.

خداوند ما و شما را از گمراهی و فتنه ها سلامت بدارد و به ما و شما روح یقین عنایت بفرماید و ما و شما را از سوء عاقبت پناه دهد! به من خبر رسیده که گروهی از شما در دین و همچنین در مورد والیان امورتان به شک و تردید افتاده اید که این اختلاف ما را به خاطر خود شما اندوهگین کرده است… . ای مردم! شما را چه شده است که پیوسته در شک، سرگردانید و در حیرت و سردرگمی، واژگون و وارونه هستید؟ آیا فرمایش خدای عزّوجل را نشنیدید که می گوید:

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُم)

[23]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر خدا و اولوا الامر را اطاعت کنید.

 آیا ندانستید آنچه را که نقل شده از حوادث و رویدادها، همه اش درباره امامان گذشته و باقی ماندگان آنهاست؟ آیا ندیدید که چگونه خداوند برای شما دژ و پناه قرار داد تا به سوی آنها پناه ببرید و نیز نشانه هایی را روی زمین قرار داد تا در پرتو همان ها راه را بیابید؟ از زمان حضرت آدم(ع) تا اینکه ماضی(ع)[24] ظاهر شد و هر گاه یکی از آن نشانه ها غایب شد، نشانه دیگر ظاهر می گشت و اگر ستاره ای غایب می شد، ستاره دیگر طلوع می کرد.

حال که خداوند او را به سوی خود فراخواند، گمان بردید که خدای متعال دین خود را باطل کرده است و یا آن را که بین خود و بندگانش قرار داده بود، قطع کرده؟! هرگز چنین نیست و چنین چیزی نخواهد بود تا قیامت و رستاخیز به پا شود و امر خداوند ظاهر گردد؛ گر چه ناراضی باشند…».[25]

دوره پنجم: در دوران ظهور

اما در دوران ظهور و قیام و انقلاب امام مهدی(ع) ماجرا به گونه دیگری خواهد بود؛ چرا که یکباره قرآن مجید از غربت و هجران بیرون می آید، آن زمان، وقت حاکمیتش و هنگام اجرای قوانین روح بخش آن و زمان داوری به آن است.

آری، آن دوران وقت ظهور کتابی است که قرن ها مردم از آن فاصله گرفته و طبق هواهای نفسانی خود به تأویل و تفسیر آن پرداخته اند. آن روز زمان نشستن بر سر سفره معارف قرآنی و بهره جستن از حقایق پنهانش می باشد.

اینک همراه ما باشید تا در محضر قرآن و در کنار امام زمان به هنگام ظهورش باشیم.

اولین سخن

امام صادق(ع) می فرماید: آن زمانی که امام مهدی(ع) ظهور می کند، به کعبه تکیه می کند؛ در حالی که 313 نفر نزد او جمع شده اند.

اولین سخن و گفته اش این آیه است: (بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ)

[26]؛ «آنچه خداوند برای شما باقی گزارده، برایتان بهتر است، اگر ایمان داشته باشید». سپس می فرماید:

«منم بقیة الله و من حجت خدا و خلیفه او برشمایم».

پس سلام کننده ای بر او سلام نمی کند، مگر آنکه می گوید: السلام علیکَ یا بقیة الله فی ارضه،

و زمانی که نزد او چهار هزار نفر جمع شوند، از مکه بیرون می رود و در روی زمین معبودی غیر از خدای عزّوجل از بت و غیر آن باقی نمی ماند، مگر آنکه آتش در آن می افتد و خواهد سوخت.[27]

استناد به آیه ای دیگر

جابر بن یزید جعفی از امام محمد باقر(ع) درباره حوادث روز ظهور امام مهدی(ع) نقل کرده که ماجرای فرو رفتن لشکر سفیانی در سرزمین بیداء در وقتی خواهد بود که حضرت قائم(ع) در مکه به خانه خدا تکیه کرده و به خانه پرروردگار خود پناه برده است

. امام(ع) در آن هنگام فریاد می زند : «ای مردم! ما از خداوند کمک و یاری می طلبیم.

پس هر که به ندای ما لبیک گوید، ما اهل بیت پیامبرتان حضرت محمد(ص) می باشیم و به خدا و پیامبرش نزدیک هستیم.

ای مردم! هر که با من درباره آدم محاجّه و گفتگو کند، من به حضرت آدم نزدیک ترم، و هر که درباره نوح با من محاجّه کند، من از دیگران به حضرت نوح نزدیک ترم، و هر کس با من درباره ابراهیم محاجّه کند، من از هر کس دیگر به ایشان نزدیک ترم، هر کس با من درباره حضرت محمد مصطفی(ص) محاجّه کند، من به او از دیگران نزدیک تر هستم و هر کس با من درباره پیامبران گفتگو کند، من از دیگران به همه پیامبران نزدیک ترم.

آیا خداوند در کتاب خود نمی فرماید: (إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ)

[28] ؛ خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد.

ای مردم! من یادگار آدم و دخیره نوح و برگزیده ابراهیم و حضرت محمد هستم.

هان، ای مردم! هر که با من درباره کتاب خدا محاجّه کند، پس من به کتاب خدا از همه نزدیک ترم و هر که با من درباره سنت رسول خدا گفتگو و مناظره کند، پس من به سنت رسول خدا از همه کس نزدیک ترم.

خدای را گواه می گیرم، هر که امروز سخن مرا شنید به افراد غایب پیام مرا برساند، شما را به حق خدا و پیامبرش(ص) و به حق من که بر شما حق قرابت با رسول خدا دارم، ما را یاری دهید و از کسی که به ما ستم می کند، جلوگیری کنید؛ چرا که ما را ترسانده اند و به ما ظلم شده است و از شهر و دیارمان طرد شده ایم و از حقمان جلوگیری کرده اند.

اهل باطل به ما افترا بسته اند.

ای مردم! خدا را درباره ما در نظر بگیرید.

ما را تنها نگذارید و یاری مان کنید که خداوند شما را یاری خواهد کرد».[29]

مضطرّ حقیقی

امام صادق(ع) می فرماید: «زمانی که حضرت قائم(ع) ظهور می کند، داخل مسجد الحرام شده، رو به روی کعبه ایستاده، پشت به مقام حضرت ابراهیم دو رکعت نماز می خواند، سپس از جای برخاسته، می گوید:

ای مردم! من از هر کس دیگر به حضرت آدم نزدیک ترم، من به حضرت ابراهیم از دیگران اولی هستم، من به حضرت اسماعیل اولی هستم.

ای مردم! من از دیگران به پیامبر(ص) اولی هستم. سپس دو دست خود را به سوی آسمان بالا برده، پروردگار خویش را می خواند و به درگاهش گریه و زاری و التماس می کند تا اینکه با صورت به زمین می خورد. و همین است معنای فرمایش خداوند که فرموده:

(أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَّا تَذَکَّرُونَ)

[30]؛ یا کسی دعای مضطر را اجابت می کند و گرفتاری را برطرف می سازد و شما را خلفای زمین قرار می دهد. آیا معبودی با خداست؟ کمتر متذکر می شوید».[31]

جهاد با تأویل گران قرآن

بخش دیگر سیره قرآنی امام مهدی(ع) این است که وی به هیچ گونه اجازه نمی دهد تا برخی از دشمنان، قرآن را وسیله و دستاویزی برای جنگ با امام زمان قرار دهند.

فضیل بن یسار گوید: از امام جعفر صادق(ع) شنیدم که می فرمود: «هنگامی که قائم ما قیام می کند، از جهل و نادانی مردم بیش از آنچه که پیامبر(ص) از مردم دید، می بیند.

گوید عرض کردم: چگونه؟

 فرمود: پیامبر(ص) وقتی مبعوث شد که آنان سنگ و چوب تراشیده شده را پرستش می کردند.

اما زمانی که قائم ما قیام می کند، مردم به سویش می آیند و همه آنها کتاب خدا را در برابر او تأویل می کنند و با آن حضرت به احتجاج و لجاجت می پردازند».[32]

 و در روایت دیگری امام صادق(ع) می فرماید: «هنگامی که قائم(ع) ظهور می کند، (گروهی) بر او خروج می کنند و با تأویل کردن قرآن به دفاع از آن می پردازند و با این بهانه با حضرت به جنگ بر می خیزند».[33]

ایجاد فضاهای قرآنی

محمد ابراهیم نعمانی در کتاب الغیبة به چند حدیث اشاره می کند که دلالت بر ایجاد فضاهای قرآنی از سوی امام زمان دارد.

بر اساس برخی از این روایات، این مسئولیت به یاران و به شیعیان و در برخی دیگر این به دست ایرانیان سپرده می شود.

حبّه عرنی گوید: امیرمؤمنان فرمود: «گویا می بینم که شیعیان ما در مسجد کوفه چادرهایی برقرار ساخته اند و به مردم قرآن را همان گونه که نازل شده، می آموزند».

[34] اَصبَغ بن نباته همین روایت را از امیرمؤمنان درباره عجم نقل کرده است.[35]

بهره مندی زنان از کتاب خدا

مصداق های بارز ایجاد این گونه فضا ها، دستیابی زنان به معارف الهی و استفاده بهتر از کتاب خدا و وحی آسمانی است.

حمران بن اعین گوید: از امام ابوجعفر (محمد باقر) (ع) شنیدم، می فرمود: «گویا می بینم دین شما پیوسته در خون خود دست و پا می زند و بر نمی گرداند آن را برای شما، مگر مردی از ما اهل بیت (ع) پس در هر سال دو مرتبه به شما عطا و بخشش خواهد کرد و در هر ماه دو مرتبه حقوق و روزی خواهد داد و در زمان او به حکمت و دانش می رسید؛ به گونه ای که حتی زن در خانه خویش به کتاب خدا و سنت رسول الله به داوری می پردازد».[36]

همراه داشتن قرآنی که امام علی(ع) جمع کرد.

در تفسیر برهان در ذیل آیه (وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ فَاخْتُلِفَ فیهِ)

گفته است: آنان اختلاف کردند، همان طور که این امت اختلاف ورزیدند در آن کتاب که همراه قائم است و برای ایشان می آورد؛ تا اینکه بسیاری از مردم آن را انکار می کنند.

پس او جلو ایشان می آید و گردنشان را می زند.[37]

 طبرسی در کتاب احتجاج از ابوذر نقل کرده است: چون رسول خدا(ص) درگذشت، علی(ع) بنابر وصیت پیامبر قرآن را جمع کرد و نزد مهاجرین و انصار آورد و آن را بر ایشان عرضه داشت.

چون ابوبکر آن را گشود و در نخستین صفحه آن فضیحت های آنان بیرون آمد، عمر آن را پرتاب کرد و گفت:

یا علی! آن را بازگردان که به آن نیازی نداریم.

حضرت آن را گرفت و بازگشت. چون عمر به خلافت رسید، از علی(ع) درخواست کرد که آن قرآن را به آنها بازگرداند و گفت:

یا ابا الحسن! کاش قرآنی را که برای ابوبکر آوردی، اکنون بیاوری تا بر آن گرد آییم. آن جناب فرمود: هیهات، راهی به آن نیست.

آن را آوردم تا بر شما حجت تمام شود و روز قیامت نگویید که ما از آن غافل بودیم، یا بگویید آن را برای ما نیاوردی.

قرآنی که نزد من است، بر آن دست نمی گذارد مگر پاکیزگان و اوصیایی از فرزندانم. عمر گفت: آیا برای اظهار کردن آن وقت معلوم است؟ امام فرمود:

آری، زمانی که قائم فرزندان من قیام کند، آن را آشکار سازد و مردم را بر آن وا می دارد و سنت الهی را جاری می کند».[38]

 در اینجا باید توضیح دهم که ممکن است امیرمؤمنان برخی مطالب را از زبان پیامبر به عنوان توضیح و تفسیر برخی آیات نقل کرده بود که خوشایند عمر بن الخطاب نبوده است.

لذا قرآن را پرتاب می کند، اما پس از تثبیت خلافت خودش از امیرمؤمنان می خواهد که همان را بیاورد تا بر گرد آن جمع شوند، اما با پاسخ منفی امیرمؤمنان روبه رو می شود.

طلیعه

در هشتاد سوره از قرآن کریم به اشاره و اجمال، از حرکت عظیم الهی امام مهدی(ع) پرده برداشته شده است که این اشارات را پیامبر(ص) و معصومان(ع) در ذیل 270 آیه تفسیر و تبیین کرده اند.

و هر یک از سوره های قرآنی از یک تا پانزده آیه و گاهی تمام یک سوره به قیام و انقلاب حضرت مهدی تفسیر شده است مفسران عالی قدر به این روایات در ذیل آیات مربوط اشاره کرده اند.

از یک نگاه می توان گفت که روز ظهور امام مهدی (ع) روز تأویل قرآن است.محدث بزرگوار علی بن ابراهیم قمی در ذیل آیه ) هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ ([1]؛ آیا آنها انتظار تأویل آیات دارند؟ آن روز که تأویل آنها فرارسد»، فرموده: این آیه درباره حضرت قائم(ع) و روز قیامت است.[2]

امام مهدی(ع) مصداق بارز قرآن ناطق است که با آمدن وی همه آیات قرآن تفسیر می شود، قرآن بر جهان حکومت می کند، از مهجوریت بیرون می آید، همه مردم به معارف ناب آن به سرعت دست پیدا می کنند و حتی ضعیف ترین افراد جامعه به این موهبت الهی خواهند رسید.

آن حضرت را به حق می توان فرزند قرآن دانست.

او با غیر از قرآن انسی ندارد و او است که پیش از ولادت در شکم مادر قرآن می خواند و نیز در حین ولادت و پس از آن، یا به تلاوت قرآن می پرداخت و یا به آن استدلال می کرد.

این نوشتار به چند دوره از زندگانی امام مهدی(ع) و به سیره و سخن او می پردازد.

دوره نخست: پیش از ولادت

اگر چه خواندن قرآن و یا سخن گفتن در جنین مادر امری برخلاف عرف و عادت است، اما این امر در خاندان وحی و نبوت و در بین فرزندان فاطمه و علی بسیار عادی بوده است؛ چرا که در حالات هر یک از معصومان(ع) آمده است که پیش از ولادت سخن می گفته و یا قرآن می خوانده است؛ از جمله امام مهدی که این چنین بود.

حکیمه دختر امام جواد(ع) که به دعوت امام حسن عسکری(ع) شب را در خانه امام بیتوته کرده بود، گوید: وقتی که نیمه شب فرارسید، من و نرجس نماز شب خواندیم، سپس پیش خود گفتم سپیده دم نزدیک شده، اما هنوز حملی از او ظاهر نشده است که حضرت ابومحمد عسکری از درون حجره صدا زد که شتاب مکن.

گوید از روی شرمساری به حجره برگشتم که نرجس به استقبالم شتافت؛ در حالی که به خود می لرزید. من نیز او را به سینه ام چسباندم و سوره )قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ( را و سوره )إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ( و آیة الکرسی را بر او خواندم. هر چه را می خواندم، آن جنین نیز که در شکم او بود، همراه من می خواند.[3]

در روایت دیگری آمده که امام حسن عسکری به من امر کرد تا بر او )إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ( را بخوانم.

وقتی که خواندم، از درون نرگس شنیدم آنچه را که می خواندم، جنین نیز می خواند و به من سلام می کند. من از این جریان بسیار ترسیده بودم که امام صدا زد:

هرگز از امر پروردگار تعجب نکن؛ چرا که پروردگار در کودکی حکمت را بر زبان ما جاری می سازد و در بزرگی ما را حجت خود در روی زمین قرار می دهد.

[4] در همین گفتگو که میان حکیمه دختر امام جواد و امام حسن عسکری(ع) بود، امام به عمه اش فرمود:

«و إن الصبیّ منّا یَتکلّم فی بطن أمّه و یقرأ القرآن و یعبد ربه عزّوجل؛

کودکان ما در شکم مادر خود سخن می گویند و قرآن می خوانند و خدای خود را عبادت می کنند».[5]

دوره دوم: هنگام ولادت

امام مهدی(ع) به هنگام ولادت علاوه بر اینکه برخی آیات قرآن مجید را می خواند، تمام قرآن کریم بلکه تمام کتاب های آسمانی را نیز تلاوت می کرد.

شیخ طوسی به سند خود از حکیمه دختر امام نقل کرده: وقتی که امام مهدی(ع) به دنیا آمد، امام عسکری(ع) دستی بر سر مبارک فرزندش کشید و به او فرمود: فرزندم! به قدرت خداوند سخن گوی.

پس ولی خدا از شیطان رجیم به او پناه برده چنین گفت: وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ

([6]؛ ما می خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم ….». آن گاه بر پیامبر خدا(ص) و بر علی امیرمؤمنان و بر هر یک از امامان درود فرستاد تا اینکه به پدر بزرگوارش رسید.[7]

تلاوت کتب آسمانی

همچنین حکیمه دختر امام جواد(ع) از ماجرای لحظه ولادت امام مهدی چنین سخن گوید: پس امام حسن عسکری(ع) صورت و دو دست و دو پای فرزندش را بوسید و آن گاه زبان خویش را در دهان او گذارد؛ همانند پرندگان که غذا در دهان جوجه خود می گذراند.

سپس به او فرمود: بخوان! پس او شروع به خواندن قرآن کرد و از بسم الله الرحمن الرحیم آغاز کرد تا قرآن را به پایان رسانید.[8]

حکیمه می گوید: در هفتمین روز از ولادت امام مهدی بر امام حسن عسکری(ع) وارد شدم و بر او سلام گفتم و در محضرش نشستم.

امام فرمود: فرزندم را بیاور. پس او را آوردم؛ در حالی که لباس های زرد رنگی بر تن داشت.

امام عسکری(ع) همانند روز اول زبانش را در دهان او قرار داد و فرمود: فرزندم! سخن بگو. و سپس فرمود: فرزندم! بخوان، هر آنچه را که خداوند بر پیامبران و رسولانش نازل کرده است.

او نیز به زبان سریانی شروع به خواندن صحف آدم(ع) کرد.

همچنین کتاب حضرت ادریس، کتاب حضرت نوح، کتاب حضرت هود، کتاب حضرت صالح، صحف حضرت ابراهیم، تورات حضرت موسی، زبور حضرت داود، انجیل حضرت عیسی و فرقان جدم رسول الله(ص) را تلاوت فرمود.

سپس به نقل داستان های پیامبران و مرسلین پرداخت و آنها را یکی پس از دیگری ذکر کرد تا به زمان حضرت امام عسکری(ع) رساند.[9]

دوره سوم: دوران کودکی

از دو گفتگویی که حضرت امام مهدی(ع) در زمان پدر و در دوران کودکی خویش داشته، روشن می شود که حضرت ضمن بیان برخی آیات قرآن به پرسش های قرآنی نیز پاسخ داده است.

حضرت در گفتگو با سعد بن عبدالله اشعری قمی در بیان مراد خداوند از  إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی ([10] می فرماید که یعنی:

«ای موسی! محبت اهل خود را از قلبت بیرون کن» و آنگاه به مقصود از کهیعص[11] می پردازد و در آخر به آیه شریفه )

وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِّمِیقَاتِنَا

([12] پرداخته، راه و روش گفتگو را با دشمنان به سعد بن عبدالله می آموزد.[13]

گفتگو با کامل بن ابراهیم مدنی

محمد بن انصاری روایت کرده است: گروهی از مفوضه کامل بن ابراهیم مدنی را نزد امام حسن عسکری(ع) فرستاند.

او می گوید: با خود گفتم: وقتی خدمت آن حضرت رسیدم، درباره حدیثی که از او روایت شده، بپرسم که فرموده است جز کسی که حق مرا نشناسد، وارد بهشت نخواهد شد.

وقتی که وارد شدم، کنار دری که پرده ای آن را پوشانده بود، نشستم.

در همان حال بادی وزید و گوشه ای از پرده کنار رفت. ناگاه جوانی را چون پاره ماه دیدم که حدود چهار بهار از عمر او می گذشت. به من فرمود: ای کامل بن ابراهیم! من از سخنش برخود لرزیدم و گفتم: بلی، مولای من …!

سپس فرمود: آمده ای درباره سخن مفوضه بپرسی؟ آنان دروغ گفتند، بلکه دل های ما ظرف های مشیت و اراده خدای عزّوجل است.

هر گاه بخواهد، ما هم می خواهیم و خداوند در این باره می فرماید: ) وَمَا تَشَاؤُنَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ

([14]. امام عسکری به من فرمود: چرا نشسته ای؟ پرسشت را پاسخ داد. به پا خیز، و من برخاستم.[15]

دوره چهارم: دوران غیبت صغرا

غیبت صغرا هفتاد و اندی سال به طول انجامید.

در این مدت حضرت امام مهدی(ع) ملاقات های بسیار محدودی داشت و گاه در پاسخ به سخن برخی مدعیان، یا در بیان علت غیبت و یا در ردّ برخی از افراد و گروه ها و جریانات انحرافی نامه هایی را می نویسد که برخی از آنها را نقل می کنیم.

پاسخ نامه احمد بن اسحاق

طبرسی از سعد بن عبدالله اشعری و او از شیخ صدوق روایت کرده: یکی از یاران ما خدمت احمد بن اسحاق بن سعد اشعری رسید و به وی اطلاع داد که جعفر بن علی نامه ای به او نوشته و خودش را به وی معرفی کرده و بدو اعلان داشته که وی پس از برادرش امام عسکری(ع) امام است و به حلال و حرام و بر همه علوم و دانش احاطه دارد.

احمد بن اسحاق گوید: وقتی نامه او را خواندم، نامه ای به صاحب الزمان (ع) نوشتم و نامه جعفر را ضمیمه آن کردم.

حضرت چنین پاسخ داد: به نام خداوند بخشنده مهربان.

نامه ات و نامه ای که همراه آن بود، به من رسید. خداوند تو را حفظ فرماید! بر اختلاف الفاظ و اشتباهات مکرر آن نامه آگاه شدم و اگر شما هم دقت می کردی، به برخی از آن اشتباهات پی می بردی … . او با ادعایی که کرده، بر خدا دروغ بسته است.

نمی دانم او چگونه می خواهد ادعایش را ثابت کند؛ آیا (ادعای او) به (سبب) آشنایی اش با احکام دین است؟ به خدا سوگند! نه حلال و حرامی می داند و نه خوب و بد را از یکدیگر تمیز می دهد.

آیا این کار را با علم و دانش خود انجام می دهد؛ در صورتی که او حق را از باطل و محکم را از متشابه باز نمی شناسد و حدود نماز و وقت آن را نمی داند. آیا همه اینها از سر تقواست؟ خدا گواه است که او چهل روز نماز واجب را ترک کرد. این دعا برای شعبده بازی است.

شاید خبر آن به شما برسد که هنوز ظرف های میگساری او برقرار و آثار گناه و معصیت و تمرد او بر خداوند عیان و پابرجاست و شاید می خواهد این کار را با معجزه انجام دهد.

اگر راست می گوید، معجزه ای بیاورد و یا با دلیلی آن کار را انجام دهد و اگر راست گو است، آن دلیل را اقامه کند و اگر این امر را با دلیل و برهان انجام می دهد، در این صورت دلیلش را ذکر کند.

خدای عزّوجل در کتاب خویش می فرماید: )

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ حم تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّی

([16]؛ «هم این کتاب از سوی خداوند عزیز و حکیم نازل شده است.

ما اسمان ها و زمین و آنچه را که در میان این دو است، جز به حق و برای وقت معینی نیافریدیم، اما کافران از آنچه انذار می شوند، روی گردان اند. به آنان بگو:

این معبودهایی را که غیر از خدا پرستش می کنید، به من نشان دهید.

چه چیزی از زمین را آفریده اند یا شرکتی در آفرینش آسمان ها دارند؟ کتابی آسمانی پیش از این یا اثر علمی از گذشتگان برای من بیاورید، اگر راست می گویید! چه کسی گمراه تر است از آن کسی که معبودی غیر خدا را می خواند که تا قیامت هم به او پاسخ نمی گوید و از خواندن آنها بی خبر است. و هنگامی که مردم محشور می شوند، معبودهای آنها دشمنانشان خواهند بود، حتی عبادت آنها را انکار می کنند؟!»[17]

پاسخ اسحاق بن یعقوب

در پاسخ نامه ای که به وسیله عمروی به اسحاق بن یعقوب نوشت، چنین آمده است:

«و اما علت غیبت این است که خداوند عزّوجل می گوید: ) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ

([18]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، از چیز هایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت می کند.

هیچ یک از پدرانم نیستند، مگر آنکه بر عهده اش بیعتی از طاغوت زمان خود باشد و هنگامی که من خارج می شوم، هیچ بیعتی از طاغوت ها بر من نخواهد بود».[19]

فضیلت سوره توحید و قدر

در نامه ای محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری به امام زمان(ع) می نویسد:

در ثواب قرائت قرآن در نماز های فریضه از عالم(ع) رسیده است که فرمود: تعجب است از کسی که در نمازش، (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) نخواند، چگونه نمازش پذیرفته می شود؟ همچنین روایت شده: هیچ نمازی رشد و نمو نمی کند، در صورتی که در آن )قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ( خوانده نشود.

امام در پاسخ فرمود: مقدار ثواب در سوره ها به همان اندازه ای است که روایت در مورد آن وارد شده است.

و اگر سوره ای را که خواندنش ثواب دارد، رها کند و به جایش (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) و (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر) را به خاطر فضیلتشان بخواند، هم ثواب این دو سوره و هم ثواب سوره ای که ترک کرده، به او داده می شود همچنین جایز است غیر از این دو سوره را بخواند و نمازش هم تمام است، ولی این شخص فضیلت را رها کرده است.

بیزاری از غالیان

در نامه ای که از حضرت امام مهدی(ع) در رد غالیان و بیزاری از ایده های باطلشان صادر شده، ان حضرت به محمد بن علی بن هلال کرخی چنین نوشته است:

«ای محمد بن علی! خدای متعال اجلّ است از آنچه توصیفش می کنند.

(بدان که) ما هرگز شریکان خدا در علم و قدرتش نیستیم، بلکه علم غیب را کسی جز او نمی داند؛ همان گونه که در کتاب محکم خود فرموده:

(قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السّمواتِ وَ اْلأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاّ اللّهُ)[20]؛ بگو که در آسمان ها و زمین جز خداوند کسی غیب را نمی داند».

من و تمام پدرانم از گذشتگان همچون حضرت آدم و نوح و ابراهیم و موسی و غیر اینان از انبیا و همچنین از آخرین که رسول خدا و علی بن ابی طالب و غیر اینان از امامان گذشته تا روزهای ظهور و انتهای دورانم، همه ما بندگان خدای هستیم. و او می فرماید:

(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی* قالَ رَبّ ِ لِمَ حَشَرْتَنی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصیرًا * قالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی)

[21]؛ هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و دشواری خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم، می گوید:

پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی، من که بینا بودم؟

می فرماید: آن گونه که آیات ما برای تو آمد و تو آنها را فراموش کردی، امروز نیز تو فراموش خواهی شد.

ای محمد بن علی! افراد نادان و ابلهان و سبک مغزان از شیعه، ما را (به خاطر برخی از سخنان آزار داده اند. پس خدا را که جز او نیست و شهادت همو برای ما بس است، شاهد می گیرم و همچنین پیامبر(ص) را و تمام فرشتگان و پیامبران الهی و اولیای او و تو را و هر کس که بر این نام آگاهی یافت، شاهد می گیرم که من از کسی که درباره ما بگوید که (بدون تعلیم الهی) علم غیب می دانیم، به خدا بیزاری می جویم و یا اینکه بگوید ما در ملک و پادشاهی خداوند شریک هستیم و یا اینکه بخواهند برای ما جایگاهی غیر از جایگاهی که خداوند برای ما پسندیده است و برای آن آفریده شده ایم، قرار دهند …».[22]

رهایی از سرگردانی

شیخ طوسی به سند خود از علی بن ابراهیم رازی نقل کرده: فردی مورد وثوق در مدینة السلام برای من نقل کرد که در پی مشاجره و گفتگوی ابن ابی غانم قزوینی و جماعتی از شیعیان درباره جانشین پس از امام حسن عسکری(ع) و گفته ابن ابی غانم که امام بدون جانشین از دنیا رفته است، عده ای از همان ها نامه ای نوشتند و آن را به ناحیه فرستادند و امام را از ماجرای گفتگو و مشاجره باخبر ساختند.

پس جواب آنها به خط مبارک امام زمان(ع) چنین آمد: «بسم الله الرحمن الرحیم.

خداوند ما و شما را از گمراهی و فتنه ها سلامت بدارد و به ما و شما روح یقین عنایت بفرماید و ما و شما را از سوء عاقبت پناه دهد! به من خبر رسیده که گروهی از شما در دین و همچنین در مورد والیان امورتان به شک و تردید افتاده اید که این اختلاف ما را به خاطر خود شما اندوهگین کرده است… . ای مردم! شما را چه شده است که پیوسته در شک، سرگردانید و در حیرت و سردرگمی، واژگون و وارونه هستید؟ آیا فرمایش خدای عزّوجل را نشنیدید که می گوید:

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُم)

[23]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر خدا و اولوا الامر را اطاعت کنید.

آیا ندانستید آنچه را که نقل شده از حوادث و رویدادها، همه اش درباره امامان گذشته و باقی ماندگان آنهاست؟ آیا ندیدید که چگونه خداوند برای شما دژ و پناه قرار داد تا به سوی آنها پناه ببرید و نیز نشانه هایی را روی زمین قرار داد تا در پرتو همان ها راه را بیابید؟ از زمان حضرت آدم (ع) تا اینکه ماضی(ع) [24] ظاهر شد و هر گاه یکی از آن نشانه ها غایب شد، نشانه دیگر ظاهر می گشت و اگر ستاره ای غایب می شد، ستاره دیگر طلوع می کرد.

حال که خداوند او را به سوی خود فراخواند، گمان بردید که خدای متعال دین خود را باطل کرده است و یا آن را که بین خود و بندگانش قرار داده بود، قطع کرده؟! هرگز چنین نیست و چنین چیزی نخواهد بود تا قیامت و رستاخیز به پا شود و امر خداوند ظاهر گردد؛ گر چه ناراضی باشند…».[25]

دوره پنجم: در دوران ظهور

اما در دوران ظهور و قیام و انقلاب امام مهدی(ع) ماجرا به گونه دیگری خواهد بود؛ چرا که یکباره قرآن مجید از غربت و هجران بیرون می آید، آن زمان، وقت حاکمیتش و هنگام اجرای قوانین روح بخش آن و زمان داوری به آن است.

آری، آن دوران وقت ظهور کتابی است که قرن ها مردم از آن فاصله گرفته و طبق هواهای نفسانی خود به تأویل و تفسیر آن پرداخته اند. آن روز زمان نشستن بر سر سفره معارف قرآنی و بهره جستن از حقایق پنهانش می باشد.

اینک همراه ما باشید تا در محضر قرآن و در کنار امام زمان به هنگام ظهورش باشیم.

اولین سخن

امام صادق(ع) می فرماید: آن زمانی که امام مهدی(ع) ظهور می کند، به کعبه تکیه می کند؛ در حالی که 313 نفر نزد او جمع شده اند.

اولین سخن و گفته اش این آیه است: (بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ)

[26]؛ «آنچه خداوند برای شما باقی گزارده، برایتان بهتر است، اگر ایمان داشته باشید». سپس می فرماید: «منم بقیة الله و من حجت خدا و خلیفه او برشمایم».

پس سلام کننده ای بر او سلام نمی کند، مگر آنکه می گوید:  السلام علیکَ یا بقیة الله فی ارضه،

و زمانی که نزد او چهار هزار نفر جمع شوند، از مکه بیرون می رود و در روی زمین معبودی غیر از خدای عزّوجل از بت و غیر آن باقی نمی ماند، مگر آنکه آتش در آن می افتد و خواهد سوخت.[27]

استناد به آیه ای دیگر

جابر بن یزید جعفی از امام محمد باقر(ع) درباره حوادث روز ظهور امام مهدی(ع) نقل کرده که ماجرای فرو رفتن لشکر سفیانی در سرزمین بیداء در وقتی خواهد بود که حضرت قائم(ع) در مکه به خانه خدا تکیه کرده و به خانه پرروردگار خود پناه برده است.

امام(ع) در آن هنگام فریاد می زند : «ای مردم! ما از خداوند کمک و یاری می طلبیم.

پس هر که به ندای ما لبیک گوید، ما اهل بیت پیامبرتان حضرت محمد(ص) می باشیم و به خدا و پیامبرش نزدیک هستیم.

ای مردم! هر که با من درباره آدم محاجّه و گفتگو کند، من به حضرت آدم نزدیک ترم، و هر که درباره نوح با من محاجّه کند، من از دیگران به حضرت نوح نزدیک ترم، و هر کس با من درباره ابراهیم محاجّه کند، من از هر کس دیگر به ایشان نزدیک ترم، هر کس با من درباره حضرت محمد مصطفی(ص) محاجّه کند، من به او از دیگران نزدیک تر هستم و هر کس با من درباره پیامبران گفتگو کند، من از دیگران به همه پیامبران نزدیک ترم.

آیا خداوند در کتاب خود نمی فرماید: (إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ)

[28] ؛ خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد.

ای مردم! من یادگار آدم و دخیره نوح و برگزیده ابراهیم و حضرت محمد هستم.

هان، ای مردم! هر که با من درباره کتاب خدا محاجّه کند، پس من به کتاب خدا از همه نزدیک ترم و هر که با من درباره سنت رسول خدا گفتگو و مناظره کند، پس من به سنت رسول خدا از همه کس نزدیک ترم.

خدای را گواه می گیرم، هر که امروز سخن مرا شنید به افراد غایب پیام مرا برساند، شما را به حق خدا و پیامبرش(ص) و به حق من که بر شما حق قرابت با رسول خدا دارم، ما را یاری دهید و از کسی که به ما ستم می کند، جلوگیری کنید؛ چرا که ما را ترسانده اند و به ما ظلم شده است و از شهر و دیارمان طرد شده ایم و از حقمان جلوگیری کرده اند.

اهل باطل به ما افترا بسته اند.

ای مردم! خدا را درباره ما در نظر بگیرید.

ما را تنها نگذارید و یاری مان کنید که خداوند شما را یاری خواهد کرد».[29]

مضطرّ حقیقی

امام صادق(ع) می فرماید: «زمانی که حضرت قائم(ع) ظهور می کند، داخل مسجد الحرام شده، رو به روی کعبه ایستاده، پشت به مقام حضرت ابراهیم دو رکعت نماز می خواند، سپس از جای برخاسته، می گوید:

ای مردم! من از هر کس دیگر به حضرت آدم نزدیک ترم، من به حضرت ابراهیم از دیگران اولی هستم، من به حضرت اسماعیل اولی هستم.

ای مردم! من از دیگران به پیامبر(ص) اولی هستم. سپس دو دست خود را به سوی آسمان بالا برده، پروردگار خویش را می خواند و به درگاهش گریه و زاری و التماس می کند تا اینکه با صورت به زمین می خورد. و همین است معنای فرمایش خداوند که فرموده:

(أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَّا تَذَکَّرُونَ)

[30]؛ یا کسی دعای مضطر را اجابت می کند و گرفتاری را برطرف می سازد و شما را خلفای زمین قرار می دهد.

آیا معبودی با خداست؟ کمتر متذکر می شوید».[31]

جهاد با تأویل گران قرآن

بخش دیگر سیره قرآنی امام مهدی(ع) این است که وی به هیچ گونه اجازه نمی دهد تا برخی از دشمنان، قرآن را وسیله و دستاویزی برای جنگ با امام زمان قرار دهند.

فضیل بن یسار گوید: از امام جعفر صادق(ع) شنیدم که می فرمود: «هنگامی که قائم ما قیام می کند، از جهل و نادانی مردم بیش از آنچه که پیامبر(ص) از مردم دید، می بیند.

گوید عرض کردم: چگونه؟ فرمود: پیامبر(ص) وقتی مبعوث شد که آنان سنگ و چوب تراشیده شده را پرستش می کردند.

اما زمانی که قائم ما قیام می کند، مردم به سویش می آیند و همه آنها کتاب خدا را در برابر او تأویل می کنند و با آن حضرت به احتجاج و لجاجت می پردازند».[32]

و در روایت دیگری امام صادق(ع) می فرماید: «هنگامی که قائم(ع) ظهور می کند، (گروهی) بر او خروج می کنند و با تأویل کردن قرآن به دفاع از آن می پردازند و با این بهانه با حضرت به جنگ بر می خیزند».[33]

ایجاد فضاهای قرآنی

محمد ابراهیم نعمانی در کتاب الغیبة به چند حدیث اشاره می کند که دلالت بر ایجاد فضاهای قرآنی از سوی امام زمان دارد.

بر اساس برخی از این روایات، این مسئولیت به یاران و به شیعیان و در برخی دیگر این به دست ایرانیان سپرده می شود.

حبّه عرنی گوید: امیرمؤمنان فرمود: «گویا می بینم که شیعیان ما در مسجد کوفه چادرهایی برقرار ساخته اند و به مردم قرآن را همان گونه که نازل شده، می آموزند» .

[34] اَصبَغ بن نباته همین روایت را از امیرمؤمنان درباره عجم نقل کرده است.[35]

بهره مندی زنان از کتاب خدا

مصداق های بارز ایجاد این گونه فضا ها، دستیابی زنان به معارف الهی و استفاده بهتر از کتاب خدا و وحی آسمانی است. حمران بن اعین گوید:

از امام ابوجعفر (محمد باقر)(ع) شنیدم، می فرمود: «گویا می بینم دین شما پیوسته در خون خود دست و پا می زند و بر نمی گرداند آن را برای شما، مگر مردی از ما اهل بیت(ع) پس در هر سال دو مرتبه به شما عطا و بخشش خواهد کرد و در هر ماه دو مرتبه حقوق و روزی خواهد داد و در زمان او به حکمت و دانش می رسید؛ به گونه ای که حتی زن در خانه خویش به کتاب خدا و سنت رسول الله به داوری می پردازد».[36]

همراه داشتن قرآنی که امام علی(ع) جمع کرد در تفسیر برهان در ذیل آیه (وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ فَاخْتُلِفَ فیهِ) گفته است:

آنان اختلاف کردند، همان طور که این امت اختلاف ورزیدند در آن کتاب که همراه قائم است و برای ایشان می آورد؛ تا اینکه بسیاری از مردم آن را انکار می کنند.

پس او جلو ایشان می آید و گردنشان را می زند.[37]

طبرسی در کتاب احتجاج از ابوذر نقل کرده است: چون رسول خدا(ص) درگذشت، علی(ع) بنابر وصیت پیامبر قرآن را جمع کرد و نزد مهاجرین و انصار آورد و آن را بر ایشان عرضه داشت.

چون ابوبکر آن را گشود و در نخستین صفحه آن فضیحت های آنان بیرون آمد، عمر آن را پرتاب کرد و گفت: یا علی! آن را بازگردان که به آن نیازی نداریم. حضرت آن را گرفت و بازگشت.

چون عمر به خلافت رسید، از علی(ع) درخواست کرد که آن قرآن را به آنها بازگرداند و گفت: یا ابا الحسن! کاش قرآنی را که برای ابوبکر آوردی، اکنون بیاوری تا بر آن گرد آییم. آن جناب فرمود:

هیهات، راهی به آن نیست.

آن را آوردم تا بر شما حجت تمام شود و روز قیامت نگویید که ما از آن غافل بودیم، یا بگویید آن را برای ما نیاوردی. قرآنی که نزد من است، بر آن دست نمی گذارد مگر پاکیزگان و اوصیایی از فرزندانم.

عمر گفت: آیا برای اظهار کردن آن وقت معلوم است؟

امام فرمود:  آری، زمانی که قائم فرزندان من قیام کند، آن را آشکار سازد و مردم را بر آن وا می دارد و سنت الهی را جاری می کند».[38]

در اینجا باید توضیح دهم که ممکن است امیرمؤمنان برخی مطالب را از زبان پیامبر به عنوان توضیح و تفسیر برخی آیات نقل کرده بود که خوشایند عمر بن الخطاب نبوده است.

لذا قرآن را پرتاب می کند، اما پس از تثبیت خلافت خودش از امیرمؤمنان می خواهد که همان را بیاورد تا بر گرد آن جمع شوند، اما با پاسخ منفی امیرمؤمنان روبه رو می شود.

پی نوشت ها
1 . اعراف/53.
2 . تفسیر قمی، ج1، ص235.
3 . الخرایح و الجرایح، ج1، ص455.
4 . کمال الدین، ج2، ص426.
5 . همان.
6 . قصص/5.
7 . غیبة شیخ طوسی، ص140.
8 . دلائل الامامة، ص268.
9 . الهدایة الکبری، ص70.
10 . طه/12.
11 . مریم/1.
12 . اعراف/155.
13 . کمال الدین، ج2، ص454.
14 . انسان/30.
15 . با خورشید سامرا، ص267.
16 . احقاف/1 6.
17 . احتجاج، ج2، ص468.
18 . مائده/101.
19 . اعلام الوری، ص423.
20 . نمل/65
21 . طه/126،125،124
22 . معادن الحکمه، ج2، ص282.
23 . نساء/59.
24 . مقصود امام حسن عسکری(ع) است.
25 . کتاب الغیبة، ص172.
26 . هود/86.
27 . مستدرک الوسائل، ج12، ص335. در متن اصلی جایش مشخص نیست.
28 . آل عمران/33.
29 . کتاب الغیبة، ص279.
30 . نمل/62.
31 . تأویل الآیات، ج1، ص402.
32 . کتاب الغیبة، ص297.
33 . همان.
34 . همان، ص318.
35 . همان.
36 . کتاب الغیبة، ص239.
37 . تفسیر برهان، ج2، ص964.
38 . ستاره درخشان، ص459، به نقل از احتجاج طبرسی.