غنیمت

نوشته‌ها

چیستی خمس

چکیده

 خُمس از فروع دین است و آیه ۴۱ سوره انفال و بیش از ۱۱۰ حدیث در کتابهای روایی از آن سخن گفته‌اند. خمس از موضوعات مهم فقه اسلامی و به طور خاص فقه امامیه است. محاسبه و پرداخت خمس از تکالیفی است که شیعیان در طول زندگی به آن عنایتی ویژه دارند. نیمی از خمس به سادات فقیر اختصاص دارد و نیم دیگر به عنوان سهم امام در دوران غیبت امام زمان توسط مراجع تقلید در اموری که با توجه به تاریخ زندگی اهل بیت(علیه السلام) مورد مصرف خمس تشخیص می‌دهند، هزینه می‌گردد.

 

آیه خمس

آیه ۴۱ سورۀ انفال به موضوع خمس پرداخته و آن را از نشانه‌های ایمان شمرده است:

وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیل إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یوْمَ الْفُرْقانِ (ترجمه: و بدانید که هر غنیمتی به دست شما رسید یک پنجم آن برای خدا و پیامبر و برای خویشاوندان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، اگر به خدا و آنچه در روز فرقان بر رسولش نازل کرد ایمان دارید)[ انفال–۴۱] در این آیه تأکیدهای ادبی متعددی وجود دارد: واعلموا، انّما، مِن شیءٍ، فَإنّ، لِلّه، إن کنتُم آمَنتُم که اهمیت بالای خمس را می‌رساند.

شأن نزول آیه جایگاه برجستۀ خمس را بهتر مشخص می‌کند، زیرا این آیه خطاب به مجاهدان جنگ بدر است و ایمان واقعی آنها را مشروط به پرداخت خمس معرفی می‌کند.(رجوع کنید به آیه خمس)

معنای غنیمت

معنای لغوی «غُنم» هر سود و منفعتی است که به دست انسان برسد، چه منفعت کسب باشد چه غنیمت جنگی یا هر سود دیگری. راغب اصفهانی در مفردات القرآن می‌گوید غنیمت از ریشه «غنم» (به معنی گوسفند) گرفته شده سپس در هر چیزی که انسان از دشمن و یا غیر دشمن به دست میآورد به کار رفته است. طبرسی نیز غُنم را هر سود و منفعتی می‌داند نه فقط غنیمت جنگی، همانگونه که لفظ مغانم درآیه ۹۴ سوره نساء به همین معنا به کار رفته است.

حتی کسانی که یکی از معانی غنیمت را غنائم جنگی ذکر کرده‌اند انکار نمی‌کنند که معنی اصلی آن معنی وسیعی است که به هرگونه خیری که انسان بدون مشقت به آن دست یابد گفته می‌شود.

خمس در روایات

در دو کتاب وسایل الشیعه و مستدرک الوسائل حدود ۱۱۰ حدیث درباره موارد وجوب خمس و مصرف آن نقل شده است. از جمله آثاری که برای خمس در روایات بیان شده می‌توان به این موارد اشاره کرد:

  1. نسل پاک[۱]
  2. تقویت دین[۲]
  3. یاری اهل بیت[۳]
  4. پاکی مال[۴]
  1. حفظ آبرو در برابر تهدید مخالفان[۵]
  2. فقر زدائی از فرزندان اهل بیت[۶]
  3. کفّاره گناهان و ذخیره قیامت[۷]
  4. ضمانت بهشت[۸]
  5. دعای امام[۹]
  6. کلید رزق[۱۰]

پیشینه خمس در سنت اسلامی

بیشتر فقها و مفسرین تشریع خمس در اسلام را در سال دوم هجرت، هنگام جنگ بدر دانسته‌اند. غنیمت‌های فراوان به دست آمده در این جنگ مناقشات و اختلاف نظرهایی را بر سر تقسیم غنایم میان جنگ آوران و گردآورندگان غنایم به دنبال داشت. در عرب پیش از اسلام قاعده این بود که معمولا فرمانده جنگ یک چهارم غنایم را دریافت می‌کرد.[۱۱]

با نزول آیه انفال، همۀ انفال از آن رسول خدا اعلام شد. سپس آیه خمس تملک غنایم را پس از کسر یک پنجم آن به غنیمت گیرندگان اجازه داد. طبری نخستین دریافت خمس از جانب پیامبر اکرم را به غزوه بنی قینقاع نسبت داده است. از پیامبر اکرم احادیث و نامه‌های متعددی در زمینۀ خمس نقل شده است. از امامان شیعه نیز احادیث بسیاری در موضوع خمس نقل شده است که مهم‌ترین مستند احکام فقهی خمس به شمار می‌رود.

رساله‌ها و آثار متعددی را نیز برخی شاگردان امامان شیعه و نیز فقهای دوران غیبت صغری، مانند حسین بن سعید اهوازی، علی بن مهزیار اهوازی، محمد بن اورمه قمی و محمد بن حسن صفار دربارۀ خمس نگاشته‌اند. نگارش رساله و کتاب در این باره و در ادوار بعد نیز مورد توجه فقهای شیعه بوده است.[۱۲]

احکام خمس

مصرف خمس: سهم امام و سهم سادات

در آیه خمس، به شش گروه که صاحبان خمس هستند اشاره شده است: ۱.خداوند (لِلهِ)، ۲.رسول خدا (لِلرّسولِ)، ۳.ذی القُربی، ۴.یتیمان، ۵.مسکینان، ۶.کسانی که در سفر به فقر گرفتار شده‌اند.

«ذی القُربی» در لغت به همه خویشاوندان شخص گفته می‌شود ولی با توجه به روایات، منظور از ذی القربی در این آیه امامان اهل بیت هستند.[۱۳]

    سهم امام: «سهم خدا» و «سهم پیامبر» و «سهم ذی القربی» مطابق روایات متعلق به امام جامعه اسلامی (پیامبر یا امام معصوم) بوده و به «سَهم امام» مشهور است که در زمان غیبت کبرا مراجع تقلید به عنوان نائبان عام امام زمان آن را دریافت کرده و در اموری که مطابق تاریخ و روایات، خود اهل بیت صرف می‌کردند هزینه می‌کنند.[نیازمند منبع]

    سهم سادات: بحث دیگر این است که در آیه شریفه، آیا مراد از «یتامی»، «مساکین» و «ابن السبیل» مطلق این افراد هستند؛ یعنی هر کسی که عنوان یتیم، یا مسکین و یا ابن السبیل بر او صدق کند؟ و یا این که مراد، خصوص یتیمان و مساکین و در راه ماندگان از نزدیکان پیامبر ‌و آل رسول است؟

علمای امامیه قائل‌اند: مراد، یتیمان، مستمندان، و در راه ماندگان از بنی‌هاشم‌اند.[۱۴] از این رو، این بخش را «سهم سادات» می‌نامند.

با توجه به تقسیم مصرف خمس به دو بخش عمده «سهم امام» و «سهم سادات»، گاهی از خمس با عبارت «سَهْمَین» یاد می‌شود.

موارد وجوب خمس

به نظر مشهور فقهای شیعه موارد وجوب خمس بر اساس روایات ائمه معصومین عبارت‌اند از:

  1. سود حاصل از کسب و کار و همۀ درآمدها و منافع شخص پس از مؤونه و هزینه‌های جاری سالانۀ زندگی. (احکام)
  2. غنایم جنگی، منقول و غیر منقول، که از جنگ با کفار حربی به دست آید مشروط بر آن که جنگ مشروع باشد. (احکام)
  3. معادن شامل طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت، فیروزه، عقیق و مانند این‌ها که معدن بر آن صدق کند. (احکام)
  4. گنج، به معنای مالی که در مکانی همچون زمین، دیوار و یا تنۀ درخت و شبیه به این موارد پنهان شده باشد. (احکام)
  5. غوص، به معنای آنچه با غواصی از دریا به دست می‌آید نظیر مروارید و مرجان. (احکام)
  6. مال آمیخته به حرام به گونه‌ای که جدا سازی آن‌ها از یک دیگر ممکن نباشد و میزان مال حرام و صاحبان اصلی آن نیز معلوم نباشد.(احکام)
  7. زمینی که ذمّی از مسلمان بخرد. (احکام)

محاسبه و پرداخت خمس

    تأخیر در پرداخت خمس جایز نیست و کسی حق ندارد پرداخت خمس را به تأخیر انداخته و خود را بدهکار اهل خمس حساب کند.

    خمس اموال همسر و فرزندان بر عهدۀ خود آنهاست.

    خمس را باید تحویل مرجع تقلید داد یا با اجازه او به مصرف رساند و تصرّف در خمس بدون اذن مجتهد جایز نیست.

    خمس از عبادات است و باید با قصد قربت پرداخت شود.

سال خمسی

هر فرد بالغی لازم است روزی را برای محاسبه سال خمسی خود قرار دهد. برخی مراجع تقلید آغاز سال خمسی را اولین مالی که به انسان می‌رسد(هدیه، حقوق،…) می‌دانند، برخی دیگر اولین درآمد و برخی اولین روز آغاز کار.[۱۵] هنگامی که از آغاز سال خمسی یک سال گذشت، آن روز وقت حساب سال است. کیفیت اجمالی محاسبه خمس به فتوای بیشتر مراجع چنین است:

چیزهایی که برای خوراک و مانند آن مورد استفاده قرار می‌گیرد و عین آن از بین می‌رود (مانند خوراکیها، مواد شوینده،…) چنانچه تا آخر سال خمسی زیاد بیاید باید خمس (یک پنجم) آن را به قیمت روز بپردازند و چیزهایی از مخارج زندگی که مورد نیاز انسان است و با استفاده از بین نمی‌رود (مانند فرش، یخچال، وسیله نقلیه و…) اگر آنها را از درآمد بین سال تهیه کرده هر چند سال هم بر آنها بگذرد خمس به آنها تعلق نمی‌گیرد مگر این که نیازش از آن برطرف شود، اما اگر اصل این وسائل را از درآمد آخر سال که خمس آن داده نشده تهیه کرده باید خمس آن را بپردازد.[۱۶]

چند نکته در احکام خمس

    کسی که شغل ندارد، اگر اتفاقاً معامله‌ای کند و سودی ببرد – بعد از آنکه یک سال از وقتی که فایده برده، بگذرد – باید خمس مقداری را که از خرج سالش زیاد آمده بدهد.[۱۷]

    درباره خمس بعضی از درآمدها (مانند: هدیه، جایزه بانکی و…) میان مراجع تقلید اختلاف نظر است.

    چنانچه در هزینۀ سالانه خود زیاده‌روی کرده باشد خمس آن بخش را نیز باید بپردازد.

    اگر شک داریم میزبان ما خمس می‌پردازد یا نه، جستجو و کنکاش ممنوع بوده و خوردن غذای او اشکال ندارد.

کتابی ۹۰ صفحه‌ای با عنوان «آسان‌ترین شیوه محاسبه خمس» در قطع جیبی به زبانی ساده اموالی که خمس به آنها تعلق می‌گیرد را بیان می‌کند. این کتاب مطابق با فتاوای آیات عظام امام خمینی، اراکی، بهجت، تبریزی، خویی، خامنه‌ای، زنجانی، سیستانی، صافی، فاضل، گلپایگانی، مکارم، وحید خراسانی و نوری همدانی نگاشته شده است.[۱۸]

دست گردان کردن خمس

در مواردی ممکن است شخص در زمان پرداخت خمس خود نتواند همه یا بخشی از آن را بپردازد، از طرف دیگر استفاده از اموالی که به آنها خمس تعلق گرفته نیز ممنوع است، در اینجا مرجع تقلید یا نماینده او می‌تواند با توجه به شرایطی که شخص در آن قرار دارد خمس او را دریافت کند تا با پرداخت خمس، شخص وظیفه دینی خود را انجام داده باشد و بتواند در اموال خود تصرف حلال کند و سپس همه یا بخشی از خمس دریافت شده را به عنوان قرض به خود او بازمی‌گرداند تا پس از رفع مشکل آن قرض را بازپس دهد، به این عمل «دست گردان» کردن می‌گویند.[۱۹]

وجوب خمس مازاد درآمد

از جمله مناقشاتی که پیرامون خمس مازاد درآمد (ارباح مکاسب) شکل گرفته است آن است که در منابع تاریخی و حدیثی تا زمان امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) گزارش‌های دریافت خمس به گستردگی گزارش‌های دریافت زکات نقل نشده است. این اشکال پاسخ‌های دامنه‌دار و تفصیلی را از سوی فقهای قائل به وجوب خمس ارباح مکاسب به همراه داشته است. مضمون پاسخ فقها آن است که ادلۀ خمس به ویژه تعابیر احادیث به خوبی نشان می‌دهد که وجوب خمس حکمی کلی، قانونی و ثابت است که اختصاص به زمان معینی ندارد.[۲۰] مدافعان قول به تعلق خمس به ارباح مکاسب همچنین مدعی شده‌اند که اگر فقرای بنی هاشم از خمس ارباح مکاسب محروم باشند، با توجه به اختصاص یافتن زکات به غیر بنی هاشم، راهی برای تأمین زندگی آن‌ها وجود نخواهد داشت.[۲۱]

خمس در زمان غیبت

یکی از مباحث خمس، چگونگی حکم خمس در زمان غیبت امام معصوم است. نظر مشهور فقهای معاصر آن است که سهم امام در زمان غیبت در مواردی مصرف شود که مرجع تقلید علم یا ظن معتبر دارد که اگر امام معصوم ظاهر باشد، آن را در همان موارد به کار می‌برد، همچون تقویت اسلام و حوزه‌های علمیه، تبلیغ اسلام، بنای مساجد در موارد لزوم، امور کتابخانه‌ها و مدارس، رسیدگی به مستمندان و به عبارتی همۀ امور خیر به ترتیب اولویت و اهمیت دینی آنها.[۲۲] در گذشته، اقوال غیرمشهوری نیز درباره خمس وجود داشته است؛ مانند ساقط شدن خمس،[۲۳] وجوب کنار گذاشتن سهم امام[۲۴] و وجوب دفن خمس[۲۵]

دربارۀ سهم سادات در زمان غیبت نیز مشهور فقها قائل به وجوب پرداخت سهم آنان هستند؛ اما تعداد کمی نیز قائل به مباح‌بودن خمس برای شیعیان و ساقط شدن وجوب آن هستند. این قول را در اصطلاح قول به تحلیل خمس می‌نامند.[۲۶] از دیگر آراء غیر مشهور فقهی شیعه دربارۀ سهم سادات در زمان غیبت می‌توان به قول به وجوب دفن خمس تا زمان ظهور امام(علیه السلام) و نیز وجوب حفظ خمس و وصیت کردن به نگهداری آن اشاره کرد.

خمس و مالیات

برخی اشکال می‌کنند که خمس برای کسانی که به حکومت اسلامی مالیات پرداخت می‌کنند بی‌معنا و نوعی تکلیف مضاعف است. در این نگاه خمس نوعی مالیات برای تأمین نیازها و درآمدهای حکومت‌های اسلامی در زمان گذشته محسوب می‌شده و امروزه با توجه به وضع و وصول انواع مالیات‌های اجباری از سوی حکومت اسلامی، فلسفه و جایگاهی برای خمس باقی نمی‌ماند.

به این نقد چنین پاسخ داده شده است که این دو به کلی در موارد شمول و مصرف و هدف متفاوت هستند. مالیات دولتی به کل درآمد تعلق می‌گیرد، اخذ آن نیازی به رضایت صاحب درآمد ندارد، از کلیه شهروندان بدون توجه به دین‌شان اخذ می‌شود و صرف مخارج عمومی جامعه می‌شود و در واقع برای خود پرداخت کننده مالیات در بستر جامعه هزینه می‌شود. این در حالی است که مالیات دینی – مشخصا خمس – از مازاد درآمد سالانه مسلمانان شیعه با نیت الهی اخذ می‌شود، اگر فردی نپردازد مجازات دنیوی ندارد و ضمانت پرداخت آن اعتقادات دینی فرد است و صرف اموری از قبیل افراد بی‌بضاعت و ترویج امور دینی می‌شود، همچنان که مردم در سایر کشورها علاوه بر پرداخت مالیات به انجمن‌های خیریه کمک‌های مالی می‌کنند.[نیازمند منبع]

خمس در فقه اهل سنت

موضوع خمس در منابع فقهی اهل سنت عمدتا در بخش تقسیم غنایم جنگی در ذیل مبحث جهاد مطرح شده است. فقهای اهل سنت همچون فقیهان شیعه با استناد به آیۀ خمس و احادیث متواتر، در وجوب پرداخت خمس اتفاق نظر دارند. اختلاف نظر میان آنان در موارد وجوب خمس و نیز مصارف آن است. در میان مذاهب اهل سنت مهم‌ترین موارد وجوب خمس، غنایم جنگی است. مستند اصلی آنان آیۀ خمس است که شأن نزول آن بر پایۀ تفاسیر به جنگ بدر باز می‌گردد. با این حال فقهای اهل سنت گنج را نیز با شرایطی خاص از جمله موارد وجوب خمس دانسته‌اند. در باب وجوب خمس در فیء و نیز در مواردی همچون انواع معادن و یا خرید زمین از مسلمان توسط ذمی میان فقهای اهل سنت اختلاف نظر وجود دارد.[۲۷]

پی نوشتها

  1. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۵۴۷.
  2. حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۰۹ق، ج۹، ص۵۳۸.
  3. حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۰۹ق، ج۹، ص۵۳۸.
  4. حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۰۹ق، ج۹، ص۴۸۴.
  5. حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۰۹ق، ج۹، ص۵۳۸.
  6. حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۰۹ق، ج۹، ص۵۱۴.
  7. حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۰۹ق، ج۹، ص۵۳۸.
  8. حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۰۹ق، ج۹، ص۵۲۸.
  9. حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۰۹ق، ج۹، ص۵۳۸.
  10. حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۰۹ق، ج۹، ص۵۳۸.
  11. فراهیدی، العین، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۱۳۳.
  12. آقا بزرگ طهرانی، الذریعه، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۴۷۲.
  13. حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۰۹ق، جلد ۹ بحث خمس.
  14. فاضل لنکرانی، خمس، ۱۳۹۲ش، ص۹۲.
  15. توضیح المسائل مراجع، ۱۳۷۵ش، م۱۷۵۲-۱۷۵۳.
  16. امام خمینی، توضیح المسائل، دفتر نشر اسلامی، ج۱، س ۱۹۷ و ۱۹۱ و ۱۸۴ و ۱۲۰ و ۱۲۱؛ خامنه‌ای، اجوبه الاستفتائات، ۱۳۹۱ش، س ۹۰۶ و ۹۰۹ و ۹۱۲ و ۸۵۱ تا ۸۵۳ ؛ یزدی، العروه الوثقی، ۱۴۰۹ق، ج۲، باب الخمس، م ۶۷.
  17. توضیح المسائل مراجع، ۱۳۷۵ش، م ۱۷۶۵؛ نوری، توضیح المسائل، ۱۳۷۵ش، م ۱۷۶۱؛ وحید، توضیح المسائل، ۱۴۱۹ق، م ۱۷۷۳.
  18. کتاب آسان‌ترین شیوه محاسبه خمس.
  19. خامنه‌ای، اجوبهالاستفتات، ۱۳۹۱ش، س ۹۲۴.
  20. مکارم شیرازی، انوار الفقاهه، ۱۴۱۶ق، ص۲۹۱-۲۹۲.
  21. بروجردی، المستند فی شرح عروه الوثقی، ۱۴۲۱ق، ص۲۰۰-۲۰۱.
  22. بروجردی، المستند فی شرح عروه الوثقی، ۱۴۲۱ق، ص۳۳۰؛ مکارم شیرازی، انوار الفقاهه، ۱۴۱۶ق، ص۴۸۳.
  23. فیض کاشانی، الوافی، ۱۴۰۶ق، ج۱۰، ص۳۴۴.
  24. شیخ مفید، المقنعه، ۱۴۱۰ق، ص۲۸۶.
  25. نراقی، مستند الشیعه فی احکام اشریعه، ۱۴۱۵ق، ج۱۰، ص۱۲۸.
  26. شیخ مفید، المقنعه، ۱۴۱۰ق، ص۲۸۵؛ بحرانی،الحدائق الناظره، ۱۴۰۵ق، ج۱۲، ص۴۳۹.
  27. ابن رشد، بدایه المجتهد، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۳۱۳-۳۱۴.

منابع

  1. ابن رشد، بدایه المجتهد و نهایه المقتصد، بیروت، تصحیح خالد عطار، بی‌نا، ۱۴۱۵ق.
  2. آقا بزرگ طهرانی، محمد محسن، الذریعه الی تصانیف الشیعه، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، قم، بی‌نا، ۱۴۰۳ق.
  3. امام خمینی، سید روح‌ الله، توضیح المسائل، قم، دفتر نشر اسلامی، بی‌نا.
  4. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناظره فی احکام العتره الطاهره، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۰۵ق.
  5. بروجردی، مرتضی، المستند فی شرح عروه الوثقی، تقریرات درس آیت الله خوئی، قم، موسسه احیاء آثار الامام الاخوئی، ۱۴۲۱ق.
  6. توضیح المسائل مراجع، به کوشش سید محمد حسن بنی‌ هاشمی، قم، دفتر نشر اسلامی، ۱۳۷۵ش.
  7. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۹ق.
  8. خامنه‌ای، سید علی، اجوبه الاستفتاءات، قم، انتشارات زمزم هدایت، ۱۳۹۱ق.
  9. فاضل لنکرانی، محمدجواد، خمس انفال و فیء در قرآن کریم، تنظیم سید جواد حسینی خواه، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار(علیه السلام)، ۱۳۹۲ش.
  10. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، تصحیح مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم،‌ دار الهجره ۱۴۰۵ق.
  11. فیض کاشانی، محمد بن مرتضی، الوافی، اصفهان، کتابخانه امیر المومنین، ۱۴۰۶ق.
  12. مفید، محمد بن محمد، المقنعه، قم، دفتر نشر اسلامی، ۱۴۱۰ق.
  13. مکارم شیرازی، ناصر، انوار الفقاهه کتاب الخمس و الانفال، قم، مدرسه الامام علی بن ابیطالب، ۱۴۱۶ق.
  14. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران،‌ دار الکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق.
  15. نراقی، احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعه فی احکام الشریعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۵ق.
  16. نوری همدانی، حسین، رساله توضیح المسائل، قم، مؤسسه مهدی موعود، ۱۳۷۵ش.
  17. وحید خراسانی، حسین، رساله توضیح السمائل، قم، مدرسه باقر العلوم، ۱۴۱۹ق.
  18. یزدی، سید محمدکاظم، العروه الوثقی. بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۹ق.

      منبع: ویکی شیعه (دانشنامه مجازی اهل بیت)

آیا پرداخت نکردن خمس جز گناهان کبیره است؟

چکیده

خمس یکی از فرایض و واجبات دین اسلام است. قرآن مجید در بیان اهمیت آن، ایمان را با آن پیوند زده است و می فرماید: «بدانید آنچه را که سود می برید، یک پنجم آن، برای خدا و رسول خدا (ص) و خویشاوندان او و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است، اگر به خدا ایمان دارید و …[۱]» آیه مربوط به وجوب خمس که در سوره انفال آمده است بسیار گویا و از دلالت خوبی بر خوردار است.

 

مرحوم علامه طباطبائی ره در تفسیر این آیه می فرماید: «غنم» و «غنیمت»، به معنای رسیدن به در آمد از راه تجارت و یا صنعت و یا جنگ است[۲] و مورد آیه اگر چه غنیمت جنگی است ولی مورد و مصداق نمی تواند مخصص معنا باشد[۳]. پس معنی آیه عام است و از ظاهر آیه چنین بر می آید که حکم مورد نظر مربوط به هر چیزی است که غنیمت شمرده شود هر چند غنیمت جنگی گرفته شده از کفار نباشد مانند معادن و گنج و مرواریدهای که با غواصی از دریا بدست می آید و … امام جواد (ع) فرمود: غنائم و فوائدی (هر گونه سود و در آمدی) که به شما می رسد پرداخت خمس آن واجب است. بعد حضرت آیه ی خمس را تلاوت فرمودند. [۴]

در مصادر اهل سنت هم روایات زیادی وجود دارد که خمس در زمان خود رسول الله تقسیم شد و حضرت تا زنده بود این واجب را اداء می کرد، سیوطی از ابن ابی شیبه از جبیر بن مطعم نقل می کند: رسول خدا (ص) سهم ذی القربی را میان بنی هاشم و بنی عبدالمطلب تقسیم کرد، آنگاه من و عثمان بن عفان پیش او رفته و از وی خواستار سهم شدیم و گفتیم: آیا به برادران ما از بنی مطلب می دهی و به ما نمی دهی؟ با این که ما و ایشان از جهت خویشاوندی در یک رتبه هستیم؟ فرمود: آنان در جاهلیت و هم در اسلام هرگز از ما جدا نبودند[۵].[۶]

ملاک کبیره بودن گناه:

در این که ملاک گناهان کبیره چیست و چه گناهی کبیره است چند نظر وجود دارد:

  1. هر گناهی که در قرآن و حدیث به کبیره بودن آن تصریح شده باشد.
  2. هر معصیتی که در قرآن مجید یا سنت معتبره، وعده آتش جهنم بر ارتکاب آن رسیده باشد.
  3. هر گناهی که در قرآن و سنت، از گناهانی که کبیره بودن آن مسلم است، بزرگ تر شمرده شده باشد.
  4. هر گناهی که نزد متدینین و متشرعین بزرگ شمرده شود به طوری که یقین حاصل شود که بزرگی آن منتهی به زمان معصوم(ع) می شود.[۷]
  5. تمام گناهان کبیره اند، زیرا همان طور که در روایات آمده است هیچگاه نباید به کوچکی گناه نگاه کرد بلکه نگاه به بزرگی کسی کنید که نسبت به او گناه واقع می شود.[۸] امام صادق (ع) می فرماید: به خوردی(ناچیزی) گناه نگاه نکنید بلکه بنگرید نسبت به چه کسی گستاخی کرده اید.[۹]

البته آن کسانی که گناه را به صغیره و کبیره تقسیم کرده اند نیز در شرایط زیر صغیره را کبیره می دانند.[۱۰]

اصرار بر صغیره (تکرار صغیره): پیامبر می فرماید: با استغفار (از انجام گناه کبیره) گناه کبیره معنا ندارد (گناه کبیره آمرزیده می شود) و با اصرار (انجام گناه صغیره و تکرار آن ) صغیره معنا ندارد .(به گناه کبیره تبدیل می شود).[۱۱]

کوچک شمردن گناه حضرت علی (ع) فرمودند: بزرگترین گناه گناهی است که صاحبش آن را کوچک بشمارد.[۱۲]

خوشحالی بر گناه: پیامبر می فرماید: کسی که گناه می کند در حالی که (بر انجام) خندان باشد داخل در آتش می گردد در حالی که گریان است[۱۳].[۱۴]

بنابر این باید در باره گناه نپرداختن خمس به متون دینی مراجعه کرد و دید که آیا ملاک های کبیره بودن گناه در این جا وجود دارد یا نه؟ با نگاهی به روایات در می یابیم که برخی از ملاک های مطرح شده، نسبت به کسانی که خمس نمی پردازند وارد شده است که از باب نمونه به چند روایت اشاره می شود:

ابو بصیر مى‏ گوید: از امام باقر (ع) شنیدم که مى‏ فرمود: هر کس چیزى از خمس را خریدارى کند، خداوند عذر او را نمى‏ پذیرد. او چیزى را خریده که برایش حلال نیست. [۱۵]

از حضرت مهدى (ع) نقل شده است: به نام خداوند بخشاینده مهربان. لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر کسى که یک درهم حرام از مال ما بخورد. [۱۶]

باز از آن حضرت (ع) نقل شده است: امّا آنان که اموال ما را در اختیار گرفته ‏اند، هر کس چیزى از آن را حلال بداند و بخورد یقینا آتش خورده است.[۱۷]

از على (ع) نقل شده که فرمود: هر که مالش فراوان گردد و حقّ آن را ادا نکند روز قیامت مال او تبدیل به مارهائى مى ‏شود که پیوسته او را مى‏ گزند.[۱۸]

از هشام بن حکم از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: هر کس حقّ خدا را ندهد، دو برابر آن را در باطل خرج خواهد کرد.[۱۹].

 پی نوشتها

[۱]  وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ …؛ انفال، ۴۱.

[۲]  ترجمه تفسیرالمیزان، ج ۹، ص ۱۱۸.

[۳]  ترجمه تفسیرالمیزان، ج  ۹ ، ص ۱۲۰.

[۴]  وسائل الشیعه، ج ۶، باب ۸ (ابواب ما یحب فیه الخمس) ج، ۵.

[۵]  الدر المنثور، ج ۳، ص ۱۸۶، به نقل المیزان، ج ۹، ص ۱۳۸.

[۶]  اقتباس از نمایه شماره ۸۹۸ (سایت: ۹۸۶).

[۷]  شهید دستغیب، گناهان کبیره ج ۱، ص ۲۶.

[۸]  صاحبقرانی، ج ۲، ص ۳۶۸.

[۹]  میزان الحکمه، ۶۶۰۲:” لا تنظرو الی صغر الذنب و لکن انظروا الی من اجتر أثم .   “

[۱۰]  گناهان کبیره، ج ۲، صص ۲۷۳ و ۲۷۹.

[۱۱]  میزان الحکمه، ۶۶۱۷:” لا کبیر مع الاستغفار و لا صغیر مع الاصرار.”

[۱۲]  میزان الحکمه :” ۶۵۶۲ اشدا لذنوب عندالله سبحانه ما استهان به راکبه.”

[۱۳]  گناهان کبیره، ص ۲۸۰، بحار ج ۶، ص ۳۶ :” من اذنب ذنباً و هو ضاحک دخل النار.”

[۱۴]  اقتباس از نمایه شماره ۸۴۳ (سایت: ۹۱۴).

[۱۵]  الحکم الزاهره با ترجمه انصارى، ص: ۳۱۳… عن ابی بصیر عن ابی جعفر علیه السّلام قال: سمعته یقول: من اشترى شیئا من الخمس لم یعذره اللَّه، اشترى ما لا یحلّ له.الوسائل ج۶، ص ۳۳۸.

[۱۶]  همان، عن المهدی علیه السّلام: بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم لعنه اللَّه و الملائکه و النّاس اجمعین على من اکل من مالنا درهما حراما.  بحار ج۵۳، ص ۱۸۴ الاحتجاج ۲ج، ۳۰۰

[۱۷]  عن المهدی علیه السّلام: و امّا المتلبّسون بأموالنا فمن استحلّ منها شیئا فأکله فإنّما یأکل النّیران.اعلام الورى، ص ۴۲۴ کشف الغمه ج۲، ص ۵۳۲.

[۱۸]  عن علیّ علیه السّلام إنّه قال: من کثر ماله و لم یعط حقّه فإنّما ماله حیّات ینهشه یوم القیامه.بحار ۹۶، ۲۹.

[۱۹]  … عن هشام بن الحکم عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: من منع حقّا للَّه عزّ و جلّ أنفق فی باطل مثلیه.الکافی ج۳، ص ۵۰۶.

منبع: اسلام کوئیست

تقسیم خمس در مذهب شیعه بدعت در اسلام

شبهه

با توجه به این که آیه خمس در جنگ بدر نازل شده و برای اکرام مقاتلین فی سبیل الله بود، و تقسیم خمس به روش فعلی شیعه که قسمتی از آن را به سادات اختصاص می دهند، از بدعتهای شیعه است!

پاسخ شبهه

در پاسخ توجه به چند نکته ضروری به نظر می‌رسد:

۱ . قرآن کریم معجزه جاوید و کتاب هدایت همه انسانها در هر زمان و مکانی است. و پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز به عنوان آخرین پیامبر الهی، کتاب کامل و جامع قرآن را از جانب خداوند متعال دریافت کرد، تا آنرا برای تمام بشریت تا قیامت، در هر عصر و شهر، راهنما و هدایت‌گر به سوی کمال قرار دهد. … کتاب انزلنه الیک لتخرج الناس من الظلمت الی النور باذن ربهم الی صراط العزیز الحمید…(۱) «این کتابی است که بر تو نازل کردیم، مردم را از تاریکی‌ها (ی شرک، ظلم و جهل) به سوی روشنایی (ایمان، عدل و آگاهی) بفرمان پروردگارشان درآوری به سوی راه خداوند عزیز و حمید.»

بنابراین، خطاب‌های قرآن و شأن نزول‌های آیات و سوره‌های آن، گرچه در زمان پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و آغاز اسلام بوده . ولی این خطاب‌ها مفهومی عمومی و مطلق دارد، که شامل تمام مسلمانان در هر عصر و مکانی می‌شود و شأن نزول نمی‌تواند مفهوم آن را محدود کند .و ما أرسلناک الا کافه للناس بشیرا و نذیرا…(۲) و ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا (آنها‌ را به پاداش‌های الهی) بشارت دهی و (از عذاب او) بترسانی…(۳)» به استثناء موارد معدودی که بر اختصاص آن‌ها به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ دلیل وجود دارد.

۲.خمس یکی از دستورهای مهم اسلامی است که در قرآن کریم نیز مورد توجه قرار گرفته است، چنان که می‌فرماید: واعلموا انما غنمتم من شی فانّ لله خمسه و للرسول ولذی القربی و الیتمی و المسکین و ابن سبیل ان کنتم إمنتم بالله و ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان و الله علی کل شی قدیر(۴) و بدانید هرگونه غنیمتی به شما رسد، خمس آن برای خدا و برای پیامبر و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه است، اگر شما به خدا و آن‌چه بربنده خود در روز جدایی حق از باطل، روز درگیری دو گروه (با ایمان و بی ایمان یعنی روز جنگ بدر) نازل کردیم، ایمان آورده‌اید، و خداوند بر هر چیزی قادر است.

آیه یادشده در حقیقت به مسأله غنائم که در آیه نخستین همین سوره مطرح بود، اشاره دارد و در این جا حکم را از مسأله غنائم جنگی نیز فراتر رفته و همه درآمدها را شامل می‌شود.

بر فرضی که گفته شود لفظ غنیمت تنها شامل غنایم جنگی در جهاد می‌شود، می‌توان گفت که برای بیان حکم خمس در سایر موضوعات از سنت و اخبار و روایات صحیح‌ و معتبر استفاده می‌شود و هیچ مانعی ندارد که قرآن کریم به قسمتی از حکم خمس و به تناسب مسائل جهاد اشاره کند و قسمت‌های تکمیلی بحث خمس در سنت بیان شود، چنان که نمازهای پنجگانه در قرآن کریم آمده ولی جزئیات و تعداد رکعات آن در سنت بیان شده است.(۵)

لفظ «غنیمت» در لغت هر درآمدی را شامل می‌شود و به معنای هر گونه خیری که انسان بدون مشقت به دست می‌آورد، است.

بسیاری از مفسران و دانشمندان اسلامی اعم از شیعه و سنی نیز درباره‌ آیه یاد شده به صراحت اعتراف کرده‌اند که غنیمت در اصل معنای وسیعی دارد و شامل غنائم جنگی و غیر آن و به طور کلی هر چیزی را که انسان بدون مشقت زیاد به دست آورد، می‌‌شود. قرطبی مفسّر معروف اهل تسنن می‌گوید:غنیمت آن است که انسان به چیزی دست پیدا کند.»(۶) فخر رازی می‌گوید: غنیمت آن است که انسان به چیزی دست پیدا کند.(۷)

راغب اصفهانی نیز می‌گوید: غنیمت از زیشه غنم به معنای گوسفند و سپس در هر چیزی که انسان از دشمن یا غیر دشمن به دست می‌آورد به کار رفته است.»(۸) بنابراین، مفسران اهل سنت اعتقاد دارند که معنای غنیمت عام بود و شامل هر گونه منفعت و سود می‌شود.

دانشمندان و مفسران شیعه نیز معتقدند که خمس در هر گونه فایده‌ای که برای انسان فراهم می‌گردد، واجب است، اعم از این که از راه کسب و تجارت باشد. یا از طریق گنج و معدن و یا آن، که از راه غواصی از دریا خارج کنند و …. چون در عرف لغت به تمام موارد یادشده، «غنیمت» گفته می‌شود.(۹)

علامه طباطبایی (رحمه الله علیه ) می‌گوید: «غنیمت هر گونه فایده‌ای که از راه تجارت، یا کسب و کار و یا جنگ به دست انسان می‌رسد را می‌گویند، و مورد نزول آیه گرچه غنائم جنگی است، ولی می‌دانیم که هرگز مورد عمومیت مفهوم آیه را تخصیص نمی‌زند»(۱۰)

پس آیه غنیمت دارای معنای وسیعی است و هرگونه در آمد و سود و منفعت را شامل می‌شود و شأن نزول‌ها نیز عمومیت آیه را نمی‌تواند تخصیص بزند.(۱۱)

۳ . تقسیم خمس نیز به دو سهم(سهم امام و سهم سادات) بر اساس آیه۴۱، سوره انفال است به این گونه که خداوند می‌فرماید: «هرگونه غنیمتی به شما رسید خمس آن برای خدا و برای پیامبرش و ذی القربی که تا این جا می شود سهم «امام» یعنی سهم خدا و رسول و ذی القری همان سهم «امام» است که بعد از رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ اختیار آن با جانشینان آن حضرت یعنی امامان دوازده‌گانه می‌باشد و در زمان غیبت امام زمان(عج) نیز اختیارات سهم «امام»به دست مجتهد جامع الشرایط و نایب آن حضرت (عج)می‌باشد.

پس منظور از «ذی‌القربی» در آیه۴۱، سوره انفال، امامان اهل بیت علیهم السلام است و روایات معتبری نیز بر این حقیقت دلالت دارد.

سهم خدا و سهم پیامبر و سهم ذی‌القربی، متعلق به رهبر حکومت اسلامی می‌باشد و او زندگی ساده خود را با آن اداره و بقیه را در مخارج گوناگونی که لازمه مقام رهبری امت است مصرف خواهد نمود و در واقع در نیازهای جامعه و مردم مصرف می‌کند.

منظور از «یتیمان»، «مسکینان» و «واماندگان در راه، تنها ایتام، مساکین و ابناءالسبیل بنی هاشم و سادات است و روایات فراوانی بر این حقیقت دلالت می‌کند.

افزون بر این، نیمی از خمس که متعلق به سادات است، تنها به نیازمندان آنها به اندازه احتیاجشان منحصر است.(۱۲)

دیگر آن که مستمندان و نیازمندان سادات و بنی هاشم حق استفاده از زکات را ندارند.

پس هیچ تبعیضی میان سادات و غیرسادات واقع نشده است.(۱۳) اختصاص سهمی از خمس به سادات و مجاز نبودن آنان از دریافت زکات در احادیث شیعه و سنی آمده است. از جمله. حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل می‌کند: «جمعی از بنی هاشم خدمت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ رسیدند و تقاضا کردند که آنها را مأمور جمع‌آوری زکات چهارپایان کند و گفتند ما به این سهم زکات سزاواریم! پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: ای بنی عبدالمطلب زکات نه برای من حلال است و نه برای شما، ولی من به جای این محرومیت به شما وعده شفاعت می‌دهم… شما به آن چه خداوند و پیامبر برایتان تعیین کرده راضی باشید.»(۱۴)

در صحیح مسلم از معروف ترین کتب اهل تسنن ‌آمده است که : عباس و ربیعه ابن حارث خدمت پیامبر رسیدند، و تقاضا کردند که فرزندان آن‌ها یعنی«عبدالمطلب ابن ربیعه» و «فضل بن عباس» که دو جوان بودند، مأمور جمع‌آوری زکات شوند و همانند دیگران سهمی بگیرند تا بتوانند هزینه ازدواج خود را از این راه فراهم کنند، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ از این موضوع خودداری کرد و دستور داد از راه دیگر، وسائل ازدواج آن‌ها فراهم گردد و از محل خمس مهریه همسران آنها پرداخته شود.(۱۵)

در نتیجه، خمس موضوعی است که در قرآن کریم و روایات اسلامی اعم از شیعه و سنی آمده و شیوه‌ تقسیم آن نیز بیان شده و شیعه هم در این رابطه هیچ‌گونه بدعتی ایجاد نکرده است.

پی نوشتها

  1. ابراهیم:۱٫
  2. سباء:۲۸٫
  3. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتاب الاسلامیه، چاپ چهارم،۱۳۶۷، ج۱۸، ص۹۱-۹۶٫
  4. انفال:۴۱٫
  5. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران ، تفسیر نمونه، همان، ج۷، ص۱۷۵٫
  6. ر.ک: القرطبی، محمد بن احمدالانصاری، الجامع الاحکام القرآن، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی، ۱۴۰۵ق، ج۷٫ص۳۶۱٫
  7. ر.ک: فخر رازی، التفسیر الکبیر، بیروت، دارالحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۴۸۴٫
  8. ر،ک: راغب اصفهانی، مفردات، بیروت، دارالکتب العربی، بی‌تا، ص۳۷۸٫
  9. ر.ک: طبرسی، ابو علی الفضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی،۱۳۷۹ ق، ج۲، ص ۵۴۳٫
  10. طباطبائی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ نهم، ۱۳۹۷ ق، ج۳، ص۱۰۴-۸۹٫
  11. تفسیر نمونه، همان.
  12. همان.
  13. ر.ک: تفسیر نمونه، همان، ص ۱۸۲-۱۸۳٫
  14. ر.ک: مجمع البیان، همان، ص ۵۴۳٫
  15. ر.ک: النیشابوری، مسلم ابن الحجاج، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، بی‌تا، ج۲، ص۷۵۲٫

اجرای احکام خمس در زمان رسول خدا(ص)

آیا روایتی وجود دارد که احکام خمس در زمان رسول الله (صلی الله علیه و آله) اجرا می شد؟ از عمومات و کلیات مسئله خمس می توان به این پرسش پاسخ گفت. همچنین راه دیگر پاسخ آن گزارشات تاریخی است که در این نوشته مختصر به آنها اشاره شده است.

 

 

 

  1. تمسک به عمومات و کلیات:

الف. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: و اعلموا انما غنمتم من شیء فإن‌لله خمسه و للرسول و… (انفال، ۴۱) بدانید هر گاه غنیمتی یافتید، خمس آن از آن خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و… می‌باشد.

این آیه شریفه، اگر چه ممکن است در موردی خاص نازل شده باشد، امّا مورد خاص مخصّص نیست، یعنی مانع از کاربرد‌ آن در موارد دیگر نمی شود و لذا واژه «غنیمت» در اصطلاح روایات، فقها ولغت شناسان، هر منفعتی است که به دست انسان برسد.(۱)

ب. در روایاتی می‌خوانیم:

 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: عبدالمطلب در زمان قبل از اسلام پنج سنت حسنه داشت که خداوند آنها را در اسلام جاری ساخت (یکی از آنها) «وجد کنزاً فاخرجه فی الخمس و تصدق به فانزل اله و اعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول و…» .(۲)

برخی فقیهان بزرگوار مثل مرحوم آیت الله خوانساری (ره)، به این روایت برای وجوب خمس در گنج‌ها تمسک کرده‌اند.(۳)

در روایت دیگری می‌خوانیم: راوی از امام رضا (علیه السلام) می‌پرسد، اگر برخی از موارد خمس (گروه‌هایی که خمس به آنها می‌رسد) کمتر و برخی بیشتر باشد، چه می‌کنید؟» حضرت می‌فرماید: «ذاک الی الامام، أرأیت رسول الله (صلی الله علیه و آله) کیف اضیع انما کان یعطی علی ما یری کذلک الامام؟ این امر در اختیار امام (علیه السلام) است و او همان طور که پیامبر (صلی الله علیه و آله) عمل می‌کرد، عمل می‌کند و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خمس را طبق آن چه مصلحت می‌دید، خرج می‌کرد.(۴) در کتاب من لا یحضره الفقیه(۵) از امام صادق (علیه السلام) نقل فرمود که فرمود: «امّا خمس لله فللرسول یضعه فی سبیل الله، خمس الله» (که در آیه شریفه ۴۱ سوره انفال به آن اشاره شده است). که رسول الله (صلی الله علیه و آله) آن را در سبیل الله خرج می‌کند.

  1. توجه به گزارش‌های تاریخی:

گزارش‌هایی که در کتاب‌های تاریخی آمده است، مثل آن چه در نامه‌های رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به طایفه‌ها و قبیله‌ها می‌فرستادند و در آنها دستور به دادن خمس اموالشان می‌دادند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در نامه‌ای به طایفه بنی عبدالقیس فرمودند: «… و ان تعطوا من الغنم الخمس…» و این که از درآمدهایشان باید خمس بدهند و طایفه بنی عبدالقیس طایفه کوچکی بوده است که قدرت بر جنگ نداشته تا غنیمتی به دست آورد وخمس آن بر آنها لازم باشد.(۶) و به بنی عبدکلال الیمانینی نوشته: من به خاطر خمس مالتان از شما تشکر می‌کنم و اینها نیز جنگی نداشته‌اند تا غنیمتی داشته باشند و خمس آن را بپردازند.(۷)

پی نوشتها

  1. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب اسلامیه، چاپ شانزدهم، ج ۷، صص ۱۷۶، ۱۷۷، ۱۷۸، ۱۷۹.
  2. حرعاملی، محمدحسن، وسایل الشیعه، ج ۹، ص ۴۹۶، از خصال ۳۱۲ : ۹۰، و از عیون الاخبار، ج ۱، ص ۲۱۲.
  3. ر.ک: خوانساری، سید احمد، جامع المدارک، ج ۲، ص ۱۰۳.
  4. فیض کاشانی، محسن، تفسیر صافی، بیروت، انتشارات مؤسسه اعلمی، چاپ دوم، ۱۴۰۲، ج۲، ص۳۰۴.
  5. من لا یحضره الفقیه، بیروت، دار الاضواء، چاپ دوم، ۱۴۱۳، ج۲، ص۲۹.
  6. ر.ک: العاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من السیره، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۰۲، ج ۳، ص ۲۲۸.
  7. همان.

منبع : نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

چهل حدیث نورانی از امام حسین علیه اسلام

 ۱- قال َحُسَیْنِ بن علىّ(علیه السلام):

إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَغْبَهً فَتِلْکَ عِبادَهُ التُّجارِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَهً فَتِلْکَ عِبادَهُ الْعَبْیدِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبادَهٌ الْأحْرارِ، وَ هِیَ أفْضَلُ الْعِبادَهِ.[۱]

حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود: همانا عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى کنند که آن یک معامله و تجارت خواهد بود و عدّه اى دیگر از روى ترس خداوند را عبادت و ستایش مى کنند که همانند عبادت و اطاعت نوکر از ارباب باشد و طائفه اى هم به عنوان شکر و سپاس از روى معرفت، خداوند متعال را عبادت و ستایش مى نمایند; و این نوع، عبادت آزادگان است که بهترین عبادات مى باشد.

۲– قالَ(علیه السلام): إنَّ أجْوَدَ النّاسِ مَنْ أعْطى مَنْ لا یَرْجُوهُ، وَ إنَّ أعْفَى النّاسِ مَنْ عَفى عَنْ قُدْرَه، وَ إنَّ أَوْصَلَ النّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ.[۲]

فرمود: همانا سخاوتمندترین مردم آن کسى است که کمک نماید به کسى که امیدى به وى نداشته است.

و بخشنده ترین افراد آن شخصى است که ـ نسبت به ظلم دیگرى با آن که توان انتقام دارد ـ گذشت نماید.

صله رحم کننده ترین مردم و دید و بازدید کننده نسبت به خویشان، آن کسى ست که صله رحم نماید با کسى که با او قطع رابطه کرده است.

۳- قیلَ: مَا الْفَضْلُ؟ قالَ (علیه السلام): مُلْکُ اللِّسانِ، وَ بَذْلُ الاْحْسانِ، قیلَ: فَمَا النَّقْصُ؟ قالَ: التَّکَلُّفُ لِما لا یُعنیکَ.[۳]

از حضرت سؤال شد کرامت و فضیلت انسان در چیست؟

در پاسخ فرمود: کنترل و در اختیار داشتن زبان و سخاوت داشتن، سؤال شد نقص انسان در چیست؟ فرمود: خود را وا داشتن بر آنچه که مفید و سودمند نباشد.

۴- قالَ(علیه السلام): النّاسُ عَبیدُالدُّنْیا، وَ الدّینُ لَعِبٌ عَلى ألْسِنَتِهِمْ، یَحُوطُونَهُ ما دارَتْ بِهِ مَعائِشَهُمْ، فَإذا مُحِصُّوا بِالْبَلاء قَلَّ الدَّیّانُونَ.[۴]

فرمود: افراد جامعه بنده و تابع دنیا هستند و مذهب، بازیچه زبانشان گردیده است و براى إمرار معاش خود، دین را محور قرار داده اند ـ و سنگ اسلام را به سینه مى زنند ـ .

پس اگر بلائى همانند خطر ـ مقام و ریاست، جان، مال، فرزند و موقعیّت، … ـ انسان را تهدید کند، خواهى دید که دین داران واقعى کمیاب خواهند شد.

۵- قالَ(علیه السلام): إنَّ الْمُؤْمِنَ لا یُسىءُ وَ لا یَعْتَذِرُ، وَ الْمُنافِقُ کُلَّ یَوْم یُسىءُ وَ یَعْتَذِرُ.[۵]

ضمن فرمایشى فرمود: همانا شخص مؤمن خلاف و کار زشت انجام نمى دهد و عذرخواهى هم نمى کند.

ولى فرد منافق هر روز مرتکب خلاف و کارهاى زشت مى گردد و همیشه عذرخواهى مى نماید.

۶- قالَ(علیه السلام): إعْمَلْ عَمَلَ رَجُل یَعْلَمُ أنّه مأخُوذٌ بِالاْجْرامِ، مُجْزى بِالاْحْسانِ.[۶]

فرمود: کارها و أمور خود را همانند کسى تنظیم کن و انجام ده که مى داند و مطمئن است که در صورت خلاف تحت تعقیب قرار مى گیرد و مجازات خواهد شد.

و در صورتى که کارهایش صحیح باشد پاداش خواهد گرفت.

۷- قالَ(علیه السلام): عِباداللهِ! لا تَشْتَغِلُوا بِالدُّنْیا، فَإنَّ الْقَبْرَ بَیْتُ الْعَمَلِ، فَاعْمَلُوا وَ لا تَغْعُلُوا.[۷]

فرمود: اى بندگان خدا، خود را مشغول و سرگرم دنیا ـ و تجمّلات آن ـ قرار ندهید که همانا قبر، خانه اى است که تنها عمل ـ صالح ـ در آن مفید و نجات بخش مى باشد، پس مواظب باشید که غفلت نکنید.

۸- قالَ(علیه السلام): لا تَقُولَنَّ فى أخیکَ الْمُؤمِنِ إذا تَوارى عَنْکَ إلاّ مِثْلَ ماتُحِبُّ أنْ یَقُولَ فیکَ إذا تَوارَیْتَ عَنْهُ.[۸]

فرمود: سخنى ـ که ناراحت کننده باشد ـ پشت سر دوست و برادر خود مگو، مگر آن که دوست داشته باشى که همان سخن پشت سر خودت گفته شود.

۹- قالَ(علیه السلام): یا بُنَىَّ! إیّاکَ وَظُلْمَ مَنْ لایَجِدُ عَلَیْکَ ناصِراً إلاّ اللهَ.[۹]

فرمود: بپرهیز از ظلم و آزار رساندن نسبت به کسى که یاورى غیر از خداوند متعال نمى یابد.

۱۰- قالَ(علیه السلام): إنّی لا أری الْمَوْتَ إلاّ سَعادَه، وَ لاَ الْحَیاهَ مَعَ الظّالِمینَ إلاّ بَرَماً.[۱۰]

فرمود: به درستى که من از مرگ نمى هراسم و آن را جز سعادت نمى بینم; و زندگى با ستمگران و ظالمان را عار و ننگ مى شناسم.

۱۱- قالَ(علیه السلام): مَنْ لَبِسَ ثَوْباً یُشْهِرُهُ کَساهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ ثَوْباً مِنَ النّارِ.[۱۱]

فرمود: هرکس لباس شهرت – و انگشت نما از هر جهت – بپوشد، خداوند او را در روز قیامت لباسى از آتش مى پوشاند.

۱۲- قالَ(علیه السلام): أنَا قَتیلُ الْعَبَرَهِ، لایَذْکُرُنى مُؤْمِنٌ إلاّ اِسْتَعْبَرَ.[۱۲]

فرمود: من کشته گریه ها و اشک ها هستم، هیچ مؤمنى مرا یاد نمى کند مگر آن که عبرت گرفته و اشک هایش جارى خواهد شد.

۱۳- قالَ(علیه السلام): لَوْ شَتَمَنى رَجُلٌ فى هذِهِ الاُْذُنِ، وَ أَوْمى إلىَ الْیُمْنى، وَ اعْتَذَرَ لى فىِ الاُْخْرى لَقَبِلْتُ ذلِکَ مِنْهُ، وَ ذلِکَ أَنَّ أَمیرَ الْمُؤْمِنینَ (علیه السلام) حَدَّثَنى أَنَّهُ سَمِعَ جَدّى رَسُولَ اللهِ (صلى الله علیه وآله)یَقُولُ: لا یَرِدُ الْحَوْضَ مَنْ لَمْ یَقْبَلِ الْعُذرَ مِنْ مُحِقٍّ أَوْ مُبْطِل.[۱۳]

فرمود: چنانچه با گوش خود بشنوم که شخصى مرا دشنام مى دهد و سپس معذرت خواهى او را بفهمم، از او مى پذیرم و گذشت مى نمایم، چون که پدرم امیرالمؤمنین علىّ (علیه السلام) از جدّم رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) روایت نمود: کسى که پوزش و عذرخواهى دیگران را نپذیرد، بر حوض کوثر وارد نخواهد شد.

۱۴- قیلَ لِلْحُسَیْنِ بن علىّ(علیه السلام): مَنْ أعْظَمُ النّاسِ قَدْراً؟

قالَ: مَنْ لَمْ یُبالِ الدُّنْیا فى یَدَیْ مَنْ کانَتْ.[۱۴]

از حضرت سؤال شد: با شخصیّت ترین افراد چه کسى است؟

در جواب فرمود: آن کسى است که اهمیّت ندهد که دنیا در دست چه کسى مى باشد.

۱۵- قالَ(علیه السلام): مَنْ عَبَدَاللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ، آتاهُ اللهُ فَوْقَ أمانیهِ وَ کِفایَتِهِ.[۱۵]

فرمود: هرکس خداوند متعال را با صداقت و خلوص، عبادت و پرستش نماید; خداى متعال او را به بهترین آرزوهایش مى رساند و امور زندگیش را تأمین مى نماید.

۱۶- قالَ(علیه السلام): احْذَرُوا کَثْرَهَ الْحَلْفِ، فِإنَّهُ یَحْلِفُ الرَّجُلُ لِعَلَل أرَبَعَ: إمّا لِمَهانَه یَجِدُها فی نَفْسِهِ، تَحُثُّهُ عَلى الضَّراعَهِ إلى تَصْدیقِ النّاسِ إیّاهُ. وَ إمّا لِعَىّ فی الْمَنْطِقِ، فَیَتَّخِذُ الاْیْمانَ حَشْواً وَصِلَهً لِکَلامِهِ. وَ إمّا لِتُهْمَه عَرَفَها مِنَ النّاسِ لَهُ، فَیَرى أَنَّهُمْ لایَقْبَلُونَ قَوْلَهُ إلاّ بِالْیَمینِ. وَ إمّا لاِرْسالِهِ لِسانَهُ مِنْ غَیْرِ تَثْبیت.[۱۶]

فرمود: خود را از قسم و سوگند برهانید که همانا انسان به جهت یکى از چهار علّت سوگند یاد مى کند: در خود احساس سستى و کمبود دارد، به طورى که مردم به او بى اعتماد شده اند، پس براى جلب توجّه مردم که او را تصدیق و تأیید کنند، سوگند مى خورد.

و یا آن که گفتارش معیوب و به دور از حقیقت است، و مى خواهد با سوگند، سخن خود را تقویت و جبران کند.

و یا در بین مردم متّهم است ـ به دروغ و بى اعتمادى ـ پس مى خواهد با سوگند و قسم خوردن جبران ضعف نماید.

و یا آن که سخنان و گفتارش متزلزل است ـ هر زمان به نوعى سخن مى گوید ـ و زبانش به سوگند عادت کرده است.

۱۷- قالَ(علیه السلام): أیُّما إثْنَیْنِ جَرى بَیْنَهُما کَلامٌ، فَطَلِبَ أَحَدُهُما رِضَى الاْخَرِ، کانَ سابِقَهُ إلىَ الْجَنّهِ.[۱۷]

فرمود: چنانچه دو نفر با یکدیگر نزاع و اختلاف نمایند و یکى از آن دو نفر، در صلح و آشتى پیشقدم شود، همان شخص سبقت گیرنده، جلوتر از دیگرى به بهشت وارد مى شود.

۱۸- قالَ(علیه السلام): وَ اعْلَمُوا إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَیْکُمْ مِنْ نِعَمِ الله عَلَیْکُمْ، فَلا تَمیلُوا النِّعَمَ فَتَحَوَّلَ نَقِماً.[۱۸]

فرمود: توجّه داشته باشید که احتیاج و مراجعه مردم به شما از نعمت هاى الهى است، پس نسبت به نعمت ها روى، بر نگردانید; وگرنه به نقمت و بلا گرفتار خواهد شد.

۱۹- قالَ(علیه السلام): یَا ابْنَ آدَم! اُذْکُرْ مَصْرَعَکَ وَ مَضْجَعَکَ بَیْنَ یَدَی اللهِ، تَشْهَدُ جَوارِحُکَ عَلَیْکَ یَوْمَ تَزِلُّ فیهِ الْأقْدام.[۱۹]

فرمود: اى فرزند آدم، بیاد آور لحظات مرگ و خواب گاه خود را در قبر، همچنین بیاد آور که در پیشگاه خداوند قرار خواهى گرفت و اعضاء و جوارحت بر علیه تو شهادت خواهند داد، در آن روزى که قدم ها لرزان و لغزان مى باشد.

۲۰- قالَ(علیه السلام): مُجالَسَهُ أهْلِ الدِّناءَهِ شَرٌّ، وَ مُجالَسَهُ أهْلِ الْفِسْقِ ریبَهٌ.[۲۰]

فرمود: همنشینى با اشخاص پست و رذل سبب شرّ و بد یختى خواهد گشت; و همنشینى و مجالست با معصیت کاران موجب شکّ و بدبینى خواهد شد.

۲۱- قالَ(علیه السلام): إنَّ اللهَ خَلَقَ الدُّنْیا لِلْبَلاءِ، وَ خَلَقَ أهْلَها لِلْفَناءِ.[۲۱]

فرمود: به درستى که خداوند متعال دنیا ـ و اموال آن ـ را براى آزمایش افراد آفریده است.

و همچنین موجودات دنیا را جهت فناء ـ و انتقال از این دنیا به جهانى دیگر ـ آفریده است.

۲۲- قالَ(علیه السلام): لا یَأمَنُ یوم الْقِیامَهِ إلاّ مَنْ قَدْ خافَ اللهَ فی الدُّنْیا.[۲۲]

فرمود: کسى در روز قیامت از شدائد و أحوال آن در أمان نمى باشد، مگر آن که در دنیا از خداوند متعال ترس داشته باشد ـ و اهل گناه و معصیت نگردد ـ .

۲۳- قالَ(علیه السلام): لِکُلِّ داء دَواءٌ، وَ دَواءُ الذُّنُوبِ الإسْتِغْفارِ.[۲۳]

فرمود: براى هر غم و دردى درمان و دوائى است و جبران و درمان گناه، طلب مغفرت و آمرزش از درگاه خداوند مى باشد.

۲۴- قالَ(علیه السلام): مَنْ قَرَءَ آیَهً مِنْ کِتابِ الله عَزَّ وَ جَلَّ فى صَلاتِهِ قائِماً، یُکْتَبُ لَهُ بِکُلِّ حَرْف مِأهُ حَسَنَه.[۲۴]

فرمود: هرکس آیه اى از قرآن را در نمازش تلاوت نماید، خداوند متعال در مقابل هر حرفى از آن یکصد حسنه در نامه اعمالش ثبت مى نماید.

۲۵- قالَ(علیه السلام): سَبْعَهُ أشْیاء لَمْ تُخْلَقْ فى رَحِم: فَأوّلُها آدَمُ((علیه السلام))، ثُمَّ حَوّاء، وَ الْغُرابُ، وَ کَبْشُ إبْراهیم((علیه السلام))، وَ ناقَهُ اللهِ، وَ عَصا مُوسى ((علیه السلام))، وَ الطَّیْرُالَّذى خَلَقَهُ عیسىَبْنُ مَرْیَم (علیهما السلام).[۲۵]

ضمن جواب سؤال هاى پادشاه روم، فرمود: آن هفت موجودى که بدون خلقت در رحم مادر، آفریده شده اند، عبارتند از:

حضرت آدم (علیه السلام) و همسرش حوّاء.

و کلاغى که براى راهنمائى دفن هابیل آمد.

و گوسفندى که براى قربانى، به جاى حضرت اسماعیل(علیه السلام) آمد.

و شترى که خداوند براى پیامبرش، حضرت صالح فرستاد.

و عصاى حضرت موسى (علیه السلام).

و هفتمین موجود آن پرنده اى بود که توسّط حضرت عیسى (علیه السلام)آفریده شد.

۲۶- قالَ(علیه السلام): إنَّ اَعْمالَ هذِهِ الاُْمَّهِ ما مِنْ صَباح إلاّ و تُعْرَضُ عَلَى اللهِ تَعالى.[۲۶]

فرمود: همانا ـ نامه کردار و ـ أعمال این امّت، در هر صبحگاه بر خداوند متعال عرضه مى گردد.

۲۷- قالَ(علیه السلام): إجْتَنِبُوا الْغِشْیانَ فی اللَّیْلَهِ الَّتى تُریدُون فیها السَّفَرَ، فإنَّ مَنْ فَعَلَ ذلِکَ، ثُمَّ رُزِقَ وَلَدٌ کانَ جَوّالَهً.[۲۷]

فرمود: در آن شبى که قصد مسافرت دارید، با همسر خود زناشوئى نکنید، که چنانچه عمل زناشوئى انجام گردد و در آن زمان فرزندى منعقد شود، بسیار متحرّک و افکارش مغشوش مى باشد.

۲۸- قالَ(علیه السلام): الرّکْنُ الْیَمانی بابٌ مِنْ أبْوابِ الْجَنَّهِ، لَمْ یَمْنَعْهُ مُنْذُ فَتَحَهُ، وَ إنَّ ما بَیْنَ الرُّکْنَیْنِ ـ الأسْوَد وَ الْیَمانی ـ مَلَکٌ یُدْعى هُجَیْرٌ، یُؤَمِّنُ عَلى دُعاءِالْمُؤْمِنینَ.[۲۸]

فرمود: رُکن یَمانىِ کعبه الهى، دربى از درب هاى بهشت است و مابین رکن یمانى و حجرالأسود ملک و فرشته اى است که براى استجابت دعاى مؤمنین آمّین مى گوید.

۲۹- قالَ(علیه السلام): إنَّ الْغِنى وَ اْلِعزَّ خَرَجا یَجُولانِ، فَلَقیا التَّوَکُلَّ فَاسْتَوْطَنا.[۲۹]

فرمود: عزّت و بى نیازى ـ هر دو ـ شتاب زده به دنبال پناهگاهى مى دویدند، چون به توکّل برخورد کردند، آرامش پیدا نموده و آن را پناهگاه خود قرار دادند.

۳۰- قالَ(علیه السلام): مَنْ نَفَّسَ کُرْبَهَ مُؤْمِن، فَرَّجَ اللهُ عَنْهُ کَرْبَ الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ.[۳۰]

فرمود: هرکس گره اى از مشکلات مؤمنى باز کند و مشکلش را برطرف نماید، خداوند متعال مشکلات دنیا و آخرت او را اصلاح مى نماید.

۳۱- قالَ(علیه السلام): مَنْ والانا فَلِجَدّى (صلى الله علیه وآله وسلم) والى، وَ مَنْ عادانا فَلِجَدّى عادى.[۳۱]

فرمود: هر که ما را دوست بدارد و پیرو ما باشد، پس دوستى و محبّتش به جهت جدّم رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم)مى باشد.

و هرکس با ما دشمن و کینه توز باشد، پس دشمنى و مخالفت او به جهت جدّم رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) خواهد بود.

۳۲- قالَ(علیه السلام): یَا ابْنَ آدَمَ! أُذْکُرْ مَصارِعَ آبائِکَ وَ أبْنائِکَ، کَیْفَ کانُوا، وَ حَیْثُ حَلّوُا، وَ کَأَنَّکَ عَنْ قَلیل قَدْ حَلَلْتَ مَحَلَّهُمْ.[۳۲]

فرمود: اى فرزند آدم، بیاد آور آن لحظاتى را که پدران و فرزندان ـ و دوستان ـ تو چگونه در چنگال مرگ قرار گرفتند، آن ها در چه وضعیّت و موقعیّتى بودند و سرانجام به کجا منتهى شدند و کجا رفتند.

و بیندیش که تو نیز همانند آن ها به ایشان خواهى پیوست ـ پس مواظب اعمال و رفتار خود باش ـ .

۳۳- قالَ(علیه السلام): یَا ابْنَ آدَمَ، إنَّما أنْتَ أیّامٌ، کُلَّما مَضى یَوْمٌ ذَهَبَ بَعْضُکَ.[۳۳]

فرمود: اى فرزند آدم، بدرستى که تو مجموعه اى از زمان ها و روزگار هستى، هر آنچه از آن بگذرد، زمانى از تو فانى و سپرى گشته است ـ بنابراین لحظات عمرت را غنیمت شمار که جبران ناپذیر است ـ .

۳۴- قالَ(علیه السلام): مَنْ حاوَلَ أمْراً بِمَعْصِیَهِ اللهِ کانَ أفْوَتُ لِما یَرْجُو وَ أسْرَعُ لِمَجیىءِ ما یَحْذَرُ.[۳۴]

فرمود: هرکس از روى نافرمانى و معصیتِ خداوند، کارى را انجام دهد، آنچه را آرزو دارد سریع تر از دست مى دهد و به آنچه هراسناک و بیمناک مى باشد مبتلا مى گردد.

۳۵- قالَ(علیه السلام): الْبُکاءُ مِنْ خَشْیَهِ الله نَجاتٌ مِنَ الّنارِ وَ قالَ: بُکاءُ الْعُیُونِ، وَ خَشْیَهُ الْقُلُوبِ مِنْ رَحْمَهِ اللهِ.[۳۵]

فرمود: گریان بودن به جهت ترس از ـ عذاب ـ خداوند، سبب نجات از آتش دوزخ خواهد بود; و فرمود: گریان بودن چشم و خشیت داشتن دل ها یکى از نشانه هاى رحمت الهى ـ براى بنده ـ است.

۳۶- قالَ(علیه السلام): لا یَکْمِلُ الْعَقْلُ إلاّ بِاتّباعِ الْحَقِّ.[۳۶]

فرمود: بینش و عقل و درک انسان تکمیل نمى گردد مگر آن که ـ أهل حقّ و صداقت باشد و ـ از حقایق، تبعیّت و پیروى کند.

۳۷- قالَ(علیه السلام): أَهْلَکَ النّاسَ إثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ، وَ طَلَبُ الْفَخْرِ.[۳۷]

فرمود: دو چیز مردم را هلاک و بیچاره گردانده است:

یکى ترس از این که مبادا در آینده فقیر و نیازمند دیگران گردند.

و دیگرى فخر کردن ـ در مسائل مختلف ـ و مباهات بر دیگران است.

۳۸- قالَ(علیه السلام): مَنْ عَرَفَ حَقَّ أَبَوَیْهِ الاْفْضَلَیْنِ مُحَمَّد وَ عَلىّ، و أطاعَهُما، قیلَ لَهُ: تَبَحْبَحْ فى أیِّ الْجِنانِ شِئْتَ.[۳۸]

فرمود: هر شخصى که حقّ والدینش محمّد (صلى الله علیه وآله وسلم) ، و علىّ (علیه السلام) را که با شرافت و با فضیلت ترین انسان ها هستند، بشناسد و ـ در تمام امور زندگى ـ از ایشان تبعیّت و اطاعت کند; در قیامت به او خطاب مى شود: هر قسمتى از بهشت را که خواستار باشى، مى توانى انتخاب کنى و در آن وارد شوى.

۳۹- قالَ(علیه السلام): مَنْ طَلَبَ رِضَى اللهِ بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ الله اُمُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللهِ وَ کَّلَهُ اللهُ إلَى النّاسِ.[۳۹]

فرمود: هرکس رضایت و خوشنودى خداوند را ـ در أمور زندگى ـ طلب نماید گرچه همه افراد از او رنجیده شوند، خداوند مهمّات و مشکلات او را کفایت خواهد نمود.

و کسى که رضایت و خوشنودى مردم را طالب گردد گرچه مورد خشم و غضب پروردگار باشد، خداوند أمور این شخص را به مردم واگذار مى کند.

۴۰- قالَ(علیه السلام): إنَّ شیعَتَنا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ کُلِّ غِشٍّ وَ غِلّ وَ دَغَل.[۴۰]

فرمود: شیعیان و پیروان ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) ـ آن کسانى هستند که أفکار و درون آن ها از هر گونه حیله و نیرنگ و عوام فریبى سلامت و تهى باشد

پاورقى ها:

[۱] – تحف العقول: ص ۱۷۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۷، ح ۵٫

[۲] – نهج الشّهاده: ص ۳۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۱، ح ۴٫

[۳] – مستدرک الوسائل: ج ۹، ص ۲۴، ح ۱۰۰۹۹ به نقل از مجموعه شهید.

[۴] – محجّه البیضاء: ج ۴، ص ۲۲۸، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۶، ح ۲٫

[۵] – تحف العقول: ص ۱۷۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۹، ح ۲٫

[۶] – بحارالأنوار: ج ۲، ص ۱۳۰، ح ۱۵ و ج ۷۵، ص ۱۲۷، ح ۱۰٫

[۷] – نهج الشّهاده: ص ۴۷٫

[۸] – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۷، ح ۱۰٫

[۹] – وسائل الشّیعه: ج ۱۱، ص ۳۳۹، بحارالأنوار: ج ۴۶، ص ۱۵۳، ح ۱۶٫

[۱۰] – بحار الأنوار: ج ۴۴، ص ۱۹۲، ضمن ح ۴، و ص ۳۸۱، ضمن ح ۲٫

[۱۱] – کافى: ج ۶، ص ۴۴۵، ح ۴٫

[۱۲] – أمالى شیخ صدوق: ص ۱۱۸، بحارالأنوار: ج ۴۴، ص ۲۸۴، ح ۱۹٫

[۱۳] – إحقاق الحقّ: ج ۱۱، ص ۴۳۱٫

[۱۴] – تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص ۳۴۸، س ۱۱٫

[۱۵] – تنبیه الخواطر: ص ۴۲۷، س ۱۴، بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۱۸۳، ح ۴۴٫

[۱۶] – تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص ۴۲۹، س ۶٫

[۱۷] – محجّه البیضاء: ج ۴، ص ۲۲۸٫

[۱۸] – نهج الشّهاده: ص ۳۸٫

[۱۹] – نهج الشّهاده: ص ۵۹٫

[۲۰] – نهج الشّهاده: ص ۴۷، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۲۲، ح ۵٫

[۲۱] – نهج الشّهاده: ص ۱۹۶٫

[۲۲] – بلاغه الحسین(علیه السلام): ص ۲۸۵، بحار الأنوار: ج ۴۴، ص ۱۹۲، ح ۵٫

[۲۳] – وسائل الشّیعه: ج ۱۶، ص ۶۵، ح ۲۰۹۹۳، کافى: ج ۲، ص ۴۳۹، ح ۸٫

[۲۴] – اصول کافى: ج ۲، ص ۶۱۱، بحارالأنوار: ج ۸۹، ص ۲۰۰، ح ۱۷٫

[۲۵] – تحف العقول: ص ۱۷۴، و بحارالأنوار: ج ۱۰، ص ۱۳۷، ح ۴٫

[۲۶] – بحارالأنوار: ج ۷۰، ص ۳۵۳، ح ۵۴، به نقل از عیون الأخبارالرّضا(علیه السلام).

[۲۷] – وسائل الشّیعه: ح ۲۰، ج ۳، ص ۲۴۳، بحارالأنوار: ج ۱۰۰، ص ۲۹۲، ح ۳۹٫

[۲۸] – مستدرک الوسائل: ج ۹، ص ۳۹۱، ج ۱، بحارالأنوار: ج ۶۹، ص ۳۵۴، ح ۱۱٫

[۲۹] – مستدرک الوسائل: ج ۱۱، ص ۲۱۸، ح ۱۵، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۲۵۷، ح ۱۰۸٫

[۳۰] – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۴۱۶، ح ۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۱، ح ۴٫

[۳۱] – ینابیع المودّه: ج ۲، ص ۳۷، ح ۵۸٫

[۳۲] – نهج الشّهاده: ص ۶۰٫

[۳۳] – نهج الشّهاده: ص ۳۴۶٫

[۳۴] – اصول کافى: ج ۲، ص ۳۷۳، ح ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۰، س ۶، وسائل الشّیعه: ج ۱۶، ص ۱۵۳، ح ۳٫

[۳۵] – نهج الشّهاده: ص ۳۷۰، مستدرک الوسائل: ج ۱۱، ص ۲۴۵، ح ۱۲۸۸۱٫

[۳۶] – نهج الشّهاده: ص ۳۵۶، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۷، ح ۱۱٫

[۳۷] – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۵۴، ح ۹۶٫

[۳۸] – نهج الشّهاده: ص ۲۹۳، تفسیرالامام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۳۰، بحار: ج ۲۳، ص ۲۶۰، ح ۸٫

[۳۹] – أمالى شیخ صدوق: ص ۱۶۷، مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۰۹، ح ۱۳۹۰۲٫

[۴۰] – تفسیرالإمام العسکرى(علیه السلام): ص ۳۰۹، ح ۱۵۴، بحارالأنوار: ج ۶۵، ص ۱۵۶، ح ۱۱٫

بررسی خمس از دیدگاه شیعه و اهل سنت

 چکیده

خمس یکی از مسلّمات اسلام است که قرآن مجید وجوب آن را به صراحت بیان نموده است. قرآن ادای خمس را با ایمان به خداوند پیوند زده است. از اینجا روشن می شود که نه فقط اعتقاد به وجوب خمس، بلکه ادای آن از ضروریات دین است. آنچه بین شیعه و اهل سنت مشترک و مسلّم است، وجوب خمس بر اموال جنگی است. ولی مکتب اهل بیت(ع) با توجه به ظاهر آیه خمس و نظر به عرف و لغت، علاوه بر اموال غنیمت جنگی، خمس هر چیزی را که بر آن در لغت و عرف، غنیمت و فواید صدق می کند، واجب می داند و روایات فریقین را بر این مطلب دلیل آورده است. اما اکثر اهل سنت وجوب خمس را فقط بر اموال جنگی منحصر کرده اند، اگر چه برخی از آنها خمس را بر گنج و برخی دیگر بر اشیا نیز لازم می دانند.

گفتاراول: واژه شناسی

الف) در لغت

  1. خمس، در فرهنگ لغت به معنای«یک پنجم» و جمع آن «اخماس» است. [۱]
  2. فئی، در لغت به معنای بازگشت است. به هر مالی که از کفار بدون جنگ به دست آید فئی گفته می شود.[۲]
  3. انفال: جمع نفل است، به معنای غنیمت و عطیه و هبه، یا جمع نفل است به معنای زیاده که منظور در شرع غنایم جنگی و یا هر نوع مالی است که مالک خاص ندارد.[۳] از امام محمد باقر و امام صادقG روایت است: «انّ الانفال کل ما اخذ من دار الحرب بغیر قتال اذا انجلی اهلها عنها؛ انفال به هر مالی گفته می شود که از دار حرب بدون جنگ به دست آید که اهل آن از آن کوچ کرده باشند.»[۴] چنان که از امام کاظمA روایت است: «الانفال کل ارض خربه باد اهلها وکل ارض لم یوجف علیها بخیل ولارکاب ولکن صالحوا صلحاً واعطوا بایدیهم علی غیر قتال و له رؤس الجبال وبطون الاودیه والآجام وکل ارض میته لاربّ لها وله صوافی الملوک ما کان فی ایدیهم من غیر وجه الغصب لان الغصب کله مردود وهو وارث من لاوارث له یعول من لاحیله له.»[۵]
  4. غنیمت، به دست آمدن چیزی بدون زحمت است.[۶] صاحب مفردات الفاظ قرآن گفته است: دستیابی به منفعت و سود است. سپس درباره هر سود به دست آمده ای که در سایه پیروزی بر دشمن و یا کسب کار فراهم گردیده، به کار رفته است.[۷]

تفاوت غنیمت، فئی و انفال

غنیمت آن است که مسلمانان در حال جنگ از کفار به دست آورند. فئی آن است که مسلمانان بدون جنگ از کفار به دست آورند.[۸] برخی گفته اند که غنیمت از مال منقولات است و فئی اموال غیر منقول مانند زمین را گویند. برخی دیگر گفته اند که غنیمت و فئی در یک معناست.[۹]

مشهور بین فریقین معنای اول است که روایت رسول خدا(ص) نیز مؤید این معناست: «ایما قریه فتح الله ورسوله بغیرقتال فهی لله ولرسوله وایما قریه فتحها المسلمون عنوه فان لله خمسه وللرسول ولاقربائه وما بقی غنیمه لمن قاتل علیها اذا کان یصح نقله الی دارالسّلام فان لم یکن نقله فهو لبیت المال.»[۱۰]

ب) خمس در اصطلاح فقها

شهید اول: «وهو حق یثبت فی الغنائم لبنی هاشم بالاصاله عوضاً عن الزکاه؛ خمس حقی در غنایم است که برای بنی هاشم بالاصاله به جای زکات ثابت است.»[۱۱]

میرزای قمی: «وهوحق مالی یثبت لبنی هاشم بالاصاله عوض الزکاه؛ مالی برای بنی هاشم است که بالاصاله، به جای زکات ثابت است.»[۱۲]

صاحب مدارک الاحکام: «الخمس حق مالی ثبت لبنی هاشم بالاصل عوض الزکاه وهو ثابت بالکتاب والسنه والاجماع؛ خمس حق مالی است که برای بنی هاشم عوض از زکات ثابت می باشد و وجوب خمس از کتاب و سنت و اجماع ثابت است.»[۱۳]

صاحب عروه الوثقی: «وهو من الفرائض وقد جعلها الله تعالی لمحمد وذریته عوضاً عن الزکاه اکراماً لهم؛ خمس یکی از فرایضی است که خداوند متعال برای رسول خدا(ص) و ذریه اش به جای زکات و برای اکرام آنان واجب قرار داده است.»[۱۴]

مرتضی حایری: «وهو من الفرائض وقدجعلها الله تعالی لمحمد وذریته وآله اذا کانوا منسوبین الی هاشم من طرف الاباء؛ خمس یکی از واجباتی است که خداوند متعال برای حضرت محمد۶، ذریه و اهل بیت(ع) آن حضرت که از طرف پدر منسوب به بنی هاشم باشند، قرار داده است.»[۱۵]

صاحب جواهر الکلام: «وهو حق مالی فرضه الله مالک الملک بالاصاله علی عباده فی مال مخصوص له ولبنی هاشم عوض اکرامه ایاهم بمنع الصدقه والاوساخ منهم؛ خمس حق مالی است که خداوند مالک الملک بالاصاله در مال مخصوصی برای خود و برای احترام به بنی هاشم، در عوض زکاتی که اوساخ دستان مردم است، بر بندگان خود واجب قرار داده است.»[۱۶]

امام خمینی(ره): «وهوالذی جعله الله لمحمد وذریته کثرالله نسلهم المبارک عوضاًعن الزکاه التی اوساخ ایدی الناس اکراماً لهم؛ خمس آن است که خداوند تعالی، برای حضرت محمد۶ و ذریه آن حضرت، که خداوند نسل مبارکشان را زیاد کند، عوض از زکات که اوساخ دست مردم است، واجب قرار داده است.»[۱۷]

از مجموعه تعریفهای فقها نکات زیر به دست می آید:

الف) خمس یکی از واجبات مسلّم و ضروریات دین، مانند نماز و روزه است.

ب) خمس برای بنی هاشم حق مالی است به احترام آنها به جای زکات داده می شود.

ج) خمس فقط به فرزندان بنی هاشم داده می شود.

د) خمس واجبی است که از قرآن، سنت و از اجماع ثابت است.

بنابراین، خمس عبارت است از ادای یک پنجم بعضی از اموالی که زاید بر مخارج زندگانی باشد، به مستحقان خاص آن.[۱۸]

اهمیت خمس

خمس یکی از فرایض اسلامی است. قرآن مجید در بیان اهمیت آن، ایمان را با آن پیوند داده است: «واعلموا أنّما غنمتم مّن شیء فأنّ للّه خمسه وللرّسول ولذی القربی والیتامی والمساکین وابن السّبیل إن کنتم آمنتم باللّه وما أنزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان واللّه علی کلّ شیء قدیر».[۱۹]

روایات بسیاری در مورد اهمیت پرداخت خمس در منابع حدیثی آمده است که برخی از آنها را در اینجا می آوریم:

  1. عمران موسی می گوید: آیه خمس را بر امام موسی بن جعفرA خواندم. آن حضرت فرمود: «ماکان لله فهو لرسوله فهو لنا ثم کان والله لقد یسرالله علی المؤمنین ارزاقهم بخمسه دراهم قبلوا لربهم واحداً واکلوا اربعه احلاء ثم قال هذا من حدیثنا صعب مستصعب لایعمل ولایصبر علیه الا ممتحن قلبه للایمان؛ هر آنچه از آن خداست، به پیامبر۶ می رسد و هر آنچه از آن پیامبر گردد، به ما (اهل بیت) خواهد رسید. سپس فرمود: خداوند ارزاق مؤمنان را به پنج قسمت به آنان ارزانی داشته است، تا یکی را در راه خدا انفاق کنند و چهار قسمت را به حلال بخورند. این دستورها سخت و دشوار است و کسانی به آن عمل می کنند و سختیها را تحمل دارند که خداوند آنان را در راه ایمان امتحان کرده است.»[۲۰]
  2. امام باقر(ع)، فرمود: «لایحل لاحد ان یشتری من الخمس شیئاً حتی یصل الینا حقنا؛ برای هیچ کس جایز نیست از مالی که خمس به آن تعلق گرفته، چیزی بخرد؛ مگر اینکه حق ما را به ما برساند.»[۲۱]
  3. ابی بصیر می گوید: من به امام جعفر صادق(ع) عرض کردم: آسان ترین چیزی که انسان را جهنمی می کند چه است؟ امام فرمود: «من اکل مال الیتیم درهماً ونحن الیتیم؛ هر کس مال یتیمی را بخورد و ما یتیم هستیم.»[۲۲]
  4. «ان الله لا اله الا هو لما حرم علینا صدقه انزل لنا الخمس فالصدقه علینا حرام والخمس لنا فریضه والکرامه لنا حلال؛ همانا خدایی جز الله نیست، وقتی صدقه بر ما حرام شد، خمس را برای ما حلال کرد. پس صدقه بر ما حرام و خمس برای ما واجب و کرامت برای ما سزاوار است.»[۲۳]
  5. در تفسیر قمی در تفسیر این آیه «ولم نک نطعم المسکین»[۲۴] آمده است: «حقوق آل محمد من الخمس لذوی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل وهم آل محمد صلوات الله علیهم؛ مقصود از آن، حقوق آل محمد۶ از خمس است که برای ذوی القربی، ایتام، مساکین و وامانده ها در سفر است و همه آنان از آل محمد۶ هستند.»[۲۵]
  6. از امام صادق(ع) نقل شده است: «علی کل امری غنم او اکتسب الخمس لما اصاب لفاطمه ولمن یلی امرها من بعدها من ذریتها الحجج علی الناس فذاک لهم خاصه یضعونه حیث شاؤا اذ حرم علیهم الصدقه حتی الخیاط لیخیط قمیصاً بخمسه دوانیق فلنا منها دانق الا من احللنا من شیعتنا لتطیب لهم به الولاده انه لیس من شیء عندالله یوم القیامه اعظم من الزنا انه لیقوم صاحب الخمس فیقول یا رب سل هولاء بما یبیحوا؛ هر کسی که غنیمـتی و یا کسبی به دست آورد، خمس آن، برای فاطمه و فرزندان اوست که ولی و حجت بر مردم اند و این خمس فقط برای آنها مخصوص است که هر جا خواستند می توانند صرف کنند، به سبب اینکه صدقه بر آنها حرام است. حتی خیاطی که لباس را وصله می زند اگر قیمت آن کار پنج دانگ باشد، یک دانگ حق ماست، مگر اینکه آن را ما برای شیعیان خودمان حلال کنیم. در روز قیامت نزد پروردگار بزرگتر از زنا گناهی نیست مگر اینکه صاحب خمس به پا خیزد و بگوید: پروردگارا! آنچه را این مردم بر خودشان مباح کرده اند از آنها سؤال کن.»[۲۶]

گفتار دوم: ادله خمس

  1. ادله قرآنی

آیه اول

«واعلمواانما غنمتم من شیء فان لله خمسه وللرسول ولذی القربی والیتمی والمسکین وابن السبیل ان کنتم ءامنتم بالله وما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان والله علی کل شیء قدیر؛ بدانید هر گونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای پیامبر و نزدیکان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آنها) است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل، روز درگیری دو گروه (با ایمان و بی ایمان) [=روز جنگ بدر] نازل کردیم، ایمان آورده اید؛ و خداوند بر هر چیزی تواناست.»[۲۷]

نکات مهم آیه خمس

غنیمت در کلام مفسران

الف) نگرش مفسران اهل سنت

در مورد «غنیمت» مفسران اهل سنت به دو گروه تقسیم شده اند. گروهی از جمله، طبری، بیضاوی، ابن کثیر، سیوطی، جصاص، ابن عربی، زمحشری و سیدقطب معتقدند که غنیمت به اموالی گفته می شود که مسلمانان در جنگ با کفار به دست آورند.[۲۸] گروهی دیگر از مفسران اهل سنت، از جمله فخر رازی، قرطبی، آلوسی، مراغی و ثعالبی گفته اند که واژه غنیمت در لغت اعم از اموال جنگی و غیر آن است، ولی به اتفاق علما در آیه خمس غنیمت به اموال جنگی مخصوص شده است.

قرطبی در تفسیرش می نویسد: «در لغت، به آنچه شخص با سعی خود به دست آورد غنیمت گفته می شود.» سپس می گوید: «در آیه «ماغنمتم من شیء» اتفاق حاصل شده است که غنیمت به اموالی گفته می شود که مسلمانان با قهر و غلبه از کفار گرفته باشند. این واژه در لغت تخصیص نخورده است، ولی عرف آن را مقید به مال جنگی کرده است.»[۲۹]

فخر رازی می نویسد: «غُنم» در لغت به دست آوردن چیزی است، ولی در اصطلاح شریعت، به آنچه مسلمانان با قهر و غلبه از اموال مشرکان، به دست آورند، غنیمت گفته می شود.[۳۰]

آلوسی می گوید: «غَنمُ» در اصل از «غَنم» به معنای ربح و سود است. ولی به چیزهایی که مسلمانان از دست کفار در حال جنگ با قهر، گرفته اند، غنیمت گفته می شود.»[۳۱]

مراغی می نویسد: «غنم، مغنم و غنیمت چیزی است که انسان بدون مقابل مادی به دست آورد.»[۳۲]

صاحب المنار آورده است: «غنم با ضمه و مغنم و غنیمت، به آنچه انسان بدون مشقت به دست آورد گفته می شود و در شرع، به آنچه مسلمانان در حالت جنگ از کفار به زور بگیرند، غنیمت گفته می شود.»[۳۳]

لازم است واژه های قرآن را بر همان معانی حمل کنیم که در زمان نزول قرآن بر آن دلالت می کردند. بنابراین، «الغنیمه» در لغت و عرف اعم از اموال جنگی و غیر آن است. پس «غنیمت» در آیه را فقط بر اموال غنیمت در حال جنگ حمل کردن، خلاف لغت و عرف زمان نزول است.[۳۴]

ابن عطیه اندلسی می گوید: «غنیمت در لغت چیزی است که شخصی یا گروهی با سعی و کوشش به دست آورند. پس چیزی که مسلمانان با کوشش و جنگ سواره و پیاده از دشمن به دست آورند، غنیمت به حساب می آید.»[۳۵]

آیه خمس در جنگ بدر نازل شده است، ولی این شأن نزول مخصص آیه نخواهد شد، زیرا ما در قرآن شواهد بسیاری داریم که آیه در زمان و یا مکان خاصی نازل شده، ولی از آن عام استفاده شده است. چون که «غنم الرجل»، یعنی مرد چیزی را به دست آورد، و این مرادف ربح است. مادّه «الغنیمه» با متعلق «من شیء» افاده عموم می کند و آنچه از عرف و لسان آیه استفاده شود مطلق غنیمت است. نزول آیه در جنگ بدر، مخصص اطلاق آیه نمی شود، بلکه بر عمومیت دلالت می کند. شأن نزول و سیاق آیات همیشه نمی تواند حکم را به مورد اختصاص بدهد. چنان که آیه هفتم سوره حشر در مورد فئی نازل شده است، ولی در آیه یک حکم کلی را بیان نموده است: «ما أتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا». همه از این آیه حکم کلی را می فهمند نه خصوص اموال فئی را. همچنین در آیه ۲۳۳ سوره بقره آمده است: «لاتکلف نفساً الاّ وسعها». در این آیه نیز یک حکم کلی بیان شده، ولی آیه در مورد زنان شیرده نازل شده است.[۳۶] آیه خمس نیز مانند این آیات بر عمومیت غنیمت دلالت می کند. روایات معصومان نیز آیه را مطلق غنیمت گرفته است. به روایت از امام صادق(ع)، پیامبر اکرم(ص) به حضرت علی(ع) فرمود: «ای علی! عبدالمطلب پنج چیز را در زمان جاهلیت سنت کرد که خداوند آنها را در اسلام نیز باقی گذاشت و یکی از آنها این است: کسی که گنجی را به دست می آورد خمس آن را صدقه می داد و خداوند این آیه را نازل نمود: واعلموا انما غنمتم من شیء… ».[۳۷]

ناسخ بودن آیه خمس

برخی مفسران اهل سنت، آیه خمس را ناسخ آیه فئی در سوره حشر[۳۸] دانسته اند. ولی برخی دیگر به این شبهه پاسخ داده اند که آیه اول سوره انفال محکم است که در آن امر اموال به رسول خدا(ص) تفویض شده است و آیه خمس اجمال آیه انفال را تفصیل داده است. پس آیه ناسخ نیست.[۳۹] غنیمت و فئی دو شیء است که فئی را به رسول خدا(ص) و به ذی قربی اختصاص داده است و آیه خمس فقط خمس را به گروه شش گانه مختص کرده است.[۴۰] دیگر اینکه سوره انفال قبل از سوره حشر نازل شده است.[۴۱]

ب) نگرش مفسران مکتب اهل بیت(ع)

شیخ طوسی می نویسد: به مطلق فواید غنیمت گفته می شود. از این معنا ممکن است استدلال شود که هر فایده ای که از مکاسب، ارباح تجارات، گنجها، معادن، غوص و غیر آن، برای انسان حاصل شود، خمس آن واجب است؛ زیرا همه اینها غنیمت اند.[۴۲]

صاحب کنز العرفان می نویسد: غنیمت در اصل به هر فایده ای که انسان کسب می کند اطلاق می شود.[۴۳]

طبرسی می گوید: می توان از آیه (خمس) استدلال کرد که هر فایده ای که از مکاسب، تجارت، گنج و معدن و غیره، برای انسان حاصل شود، بر آن خمس واجب است؛ زیرا در عرف لغت بر هر کدام از اینها «غنم» و «غنیمت» اطلاق می شود.[۴۴]

صاحب منهج الصادقین آورده است: حق این است که آیه هر فایده ای را که حاصل شود، شامل می گردد. پس خمس بر آنها واجب است.[۴۵]

علامه طباطبایی(ره) می نویسد: «غُنم و غنیمت به دست آوردن فایده از راه تجارت، کار و جنگ است. از نظر مورد نزول آیه (خمس)، غنیمت بر غنیمت جنگ منطبق می شود. ظاهر آیه مانند همه ظاهر تشریعات قرآن، تشریع حکم خمس برای همیشه است، زیرا هر چیزی که بر آن اسم غنیمت صدق کند، حکم بر آن معلق است، چه غنیمت جنگی باشد و از کفار گرفته باشد، چه در لغت بر آن غنیمت اطلاق شده باشد. اگر چه مورد نزول آیه غنیمت جنگی است، ولی مورد نزول، مخصص آیه نیست.»[۴۶]

مراد ذی القربی

به اتفاق دانشمندان مکتب اهل بیت(ع)، مراد از «ذی القربی» در آیه اهل بیت(ع) است. ولی مفسران و دیگر دانشمندان اهل سنت در این مورد نیز اختلاف نظر دارند. برخی مفسران سه قول را ذکر کرده اند:

الف) مراد از ذی القربی همه قریش است.

ب) مراد از ذی القربی فقط بنی هاشم است.

ج) مراد از ذی القربی بنی هاشم و بنی المطلب است.[۴۷] بیشتر اهل سنت این قول را ترجیح داده اند و این روایت را دلیل آورده اند که رسول خدا(ص) فرمود: «انهم لم یفارقونی فی جاهلیه ولا اسلام انما بنو هاشم وبنو المطلب شیء واحد.»[۴۸]

علامه در المیزان فرموده است: ظاهر روایات از ائمه هدیG این است که ذی القربی را به امامان تفسیر کرده اند. ظاهر آیه هم همین معنا را تایید می کند چون از «ذی القربی» لفظ مفرد تعبیر کرده و نفرموده «ذوی القربی».[۴۹]

در مورد ذی قربی ابن عطیه اندلسی چنین می گوید: مراد از ذی قربی، قرابت رسول خداست. علی بن الحسین و ابن عباس گفته اند که مراد از ذی قربی فقط بنی هاشم است. او از مجاهد نقل کرده است که می گوید: «کان آل محمد لاتحل لهم الصدقه فجعل لهم خمس الخمس؛ صدقه بر آل محمد حلال نیست، لذا خمس را برای آنها قرار داده است.» و از شافعی نقل کرده است که گوید: «هم بنو هاشم وبنو المطلب فقط.» برخی گفته اند مراد از قربی همه قریش اند؛ دلیل این نظر را این قول ابن عباس را آورده اند که در پاسخ به سؤالی گفت: «قد کنّا نقول انّاهم ولکن فابی ذالک علینا قومنا وقالوا قریش کلها ذو القربی؛ ما همواره می گفتیم که مراد از آن ( ذی قربی) ما هستیم، ولی قوم ما این سخن را انکار کردند و گفتند همه قریش ذی قربی هستند.»[۵۰]

ابن جریر طبری در ذیل آیه خمس در بحث مراد از ذی قربی می نویسد: در این باره چند قول است. یکی از آنها قرابت رسول از بنی هاشم است. از مجاهد نقل شده است: «کان آل محمد لاتحل لهم الصدقه فجعل لهم خمس الخمس؛ بر آل محمد صدقه جایز نیست، لذا به جای آن خمس را برای آنها قرار داده است.» نیز از او نقل کرده است: «کان النبی واهل بیته لا یأکلون الصدقه فجعل لهم خمس الخمس؛ رسول خدا(ص) و اهل بیت(ع) او صدقه نمی خوردند، لذا خمس را برای آنها قرار داده است.» در این مورد روایتی از علی بن الحسین نیز نقل نموده است. آن حضرت به مردی از اهالی شام فرمود: «اما قرأت فی الانفال واعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه وللرسول قال نعم فانکم لانتم هم؟ قال نعم؛ در سوره انفال نخوانده ای «آنچه از غنیمت به دست بیاورید، یک پنجم از آن برای خدا و رسول است»؟ گفت: بلی خوانده ام! مگر آنها شمایید؟! فرمود: بلی (آنان ما هستیم).»

سلیم بن قیس از امیرالمومنین(ع) روایت کرده است: «به خدا قسم! مقصود از ذی قربی ما هستیم که آنها کسانی هستند که خداوند آنها را با خود و رسولش قرین ساخت و گفت: «فانّ لله خمسه…». این آیه مخصوص به ماست و به سبب احترام و اکرام پیامبر، خداوند در صدقه سهمی برای ما قرار نداده است تا ما از دست مانده مردم نخوریم.»[۵۱]

دیدگاه دانشمندان فریقین را می توان به سه گروه تقسیم کرد:

الف) امام معصوم و زمان هر عصر: تعداد کثیری از علمای مکتب اهل بیت(ع) این نگرش را قبول کرده اند. شیخ طوسی، شیخ مفید، سید مرتضی علم الهدی، ابن زهره، ابن حمزه، ابن ادریس، سلار و محقق ثانی از آن جمله اند.

ب) فرزندان هاشم: برخی از دانشمندان اهل سنت و شیعه این قول را پسندیده اند.

ج) فرزندان هاشم و عبدالمطلب: اکثر اهل سنت از جمله شافعی به طرف این دیدگاه رفته اند.

کسانی که قول اول را قبول کرده اند گفته اند این مسئله اجماعی است و دیگر اینکه «ذی القربی» مفرد است و لفظ مفرد بر بیشتر از یک فرد صدق نمی کند و در این زمینه برخی روایات نیز دلالت می کند: «خمس ذی القربی لقرابه رسول الله وهو الامام.»[۵۲] روایت دیگری را نیز شیخ انصاری در کتاب خمس آورده است: «ونحن والله عنی بذی القربی.»[۵۳]

مراد از یتامی، مساکین و ابن سبیل

دانشمندان مکتب اهل بیت(ع) معتقدند که مراد از این سه گروه، ایتام و مساکین و درماندگان، خویشاوندان پیامبرند، ولی اهل سنت بر آن اند که مراد از آن، سه گروه از مسلمانان اند. دلیل ما اجماع است، زیرا شکی در شمول مساکین، ایتام و ابن سبیل از اهل بیت(ع) در آیه نیست و دلیلی برای شمول غیر اهل بیت(ع) در آیه وجود ندارد.[۵۴] در این مورد روایاتی نیز از طریق اهل بیت(ع) وارد شده است. چنان که از امیرالمومنین(ع) در مورد آیه مذکور آمده است: «منا خاصه ولم یجعل لنا فی سهم الصدقه نصیبا أکرم نبیه وأکرمنا أن یطعمنا أو ساخ أیدی الناس.»[۵۵]

روایت مرفوع دیگر از صفار نقل شده است: «والنصف الباقی للیتامی والمساکین وأبناء السبیل من آل محمد صلی الله علیه واله الذین لا تحل لهم الصدقه ولا الزکاه عوضهم الله سبحانه ذلک مکان الخمس.»[۵۶]

پاسخ یک شبهه

عموم آیه اقتضا می کند که ذی القربی واحد نباشد و عموم «والیتامی والمساکین» تقاضا می کند که هر کس به این صفات متصف باشد، آیه شامل آن شود و به بنی هاشم مختص نباشد. بنابراین، مذهب شما مخالف قرآن است، زیرا شما سهم ذی القربی را به امام اختصاص داده و قرابت و خویشاوندان رسول خدا(ص) را بنی هاشم قرار نداده اید.

پاسخ اشکال این است که تخصیص ظاهر عموم با ادله ممنوع نیست و تخصیص ظواهر را کسی منع نکرده است. ذی القربی عام است ولی به قربای نبی مخصوص کرده است و لفظ یتامی و مساکین و ابن سبیل عام و مشترک بین ذمی، غنی و فقیر است، ولی به کسانی که به این اوصاف مخصوص اند اختصاص یافته است. ما ذی القربی را به امام که جانشین رسول خداست تخصیص داده ایم با اینکه ذی القربی مفرد است و اگر همه (جمع) منظور بودند، باید ذوالقربی می آمد که بر جمع حمل شود و خلاف ظاهر عمل گردد.[۵۷]

آیه دوم

«وآت ذا القربی حقّه والمسکین وابن السّبیل؛ و حق نزدیکان را بپرداز، و (همچنین حق) مستمندان و وامانده در راه را.»[۵۸]

مراد از ذالقربی در آیه و امثال آن قرابت رسول خداست. در تفسیر ذیل آیه، روایتی از شیعه و اهل سنت مروی است: هنگامی که این آیه نازل شد، رسول خدا(ص) فدک را به حضرت فاطمه(س) اعطا نمود.[۵۹] پس از رحلت آن حضرت حاکمان وقت فدک را از دست حضرت فاطمه(س) گرفتند و حضرت زهراJ خطبه ای طولانی در این مورد ایراد فرمود.[۶۰]

آیه سوم

«یسألونک عن الأنفال قل الأنفال للّه والرّسول فاتّقوا اللّه وأصلحوا ذات بینکم وأطیعوا اللّه ورسوله إن کنتم مّؤمنین؛ از تو درباره انفال سؤال می کنند؛ بگو: انفال مخصوص خدا و پیامبر است؛ پس از مخالفت فرمان خدا و بپرهیزید و خصومتهایی را که در میان شماست، آشتی دهید و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید، اگر ایمان دارید.»[۶۱]

در مورد انفال اختلاف شده است. برخی می گویند: انفال همان غنیمت جنگ بدر است. برخی دیگر گفته اند که مراد از انفال عبد و کنیز مسکین است که بدون جنگ به تملک مسلمانان در آمده اند. گروهی معتقدند که مراد از انفال همان مال غنیمت است. ولی امام صادق(ع) انفال را این گونه تعریف کرده است: «انّها ما اخذ من دارالحرب من غیر قتال ومیراث ما لاوارث له قطائع الملوک والاجام بطون الاودیه.» انفال جمع نفل است و به زیادتی بر شیء نفل گفته می شود و چون اموال زیاده بر مال غنیمت است، به آن انفال گفته شده است. [۶۲]

آیه چهارم

«ماأفآءالله علی رسوله من اهل القری فلله وللرسول ولذی القربی والیتمی والمسکین وابن السبیل کی لا یکون دوله بین الاغنیاء منکم وما اتاکم الرسول فخذوه وما نهیکم عنه فانتهوا واتقواالله ان الله شدید العقاب؛ آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش باز گرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا (این اموال عظیم) در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد. آنچه را رسول خدا(ص) برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید) و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛ و از خدا پروا کنید عقاب خداوند بسیار شدید است.»

  1. ادله روایی

الف) روایات اهل سنت

  1. رسول خدا(ص) فرمود: «در رکاز خمس است. کسی پرسید: منظور از رکاز چیست؟ رسول خدا(ص) فرمود: معادن طلا و نقره است که خداوند از روزی که زمین را خلق کرده در آن قرار داده است.»[۶۳] ابن حجر عسقلانی می نویسد که وجوب خمس در رکاز متفق علیه است. [۶۴]
  2. در نامه ای که رسول خدا(ص) برای قبیله بنی قضاعه نوشت، اهل قبیله را مأمور به دادن خمس فرمود: «بطون زمین و دشتها و اعماق دره ها و بیرون آنها همه در اختیار شماست که از گیاهان آن استفاده کنید و آب آن را بنوشید و در برابر آن، خمس آن را بدهید. »[۶۵]
  3. رسول اکرم(ص) در نامه ای دیگر برای قبیله مسروق بن وائل، بر دادن خمس در دفائن و معادن چنین تأکید می کند: «به نام خدای بخشنده مهربان! از محمد رسول خدا به سوی رؤسای حضرموت: به آنها دستور می دهد که نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند؛ زکات بر حیواناتی است که به چهل برسند و از آن تجاوز کنند و در سیوب که همان گنجها و معدنهاست خمس است. در نخلهایی که بدون احتیاج به آبیاری پرورش می یابند واجب است یک دهم بپردازند.»[۶۶]

ب) روایات مکتب اهل بیت(ع)

  1. محمد بن مسلم از امام باقر(ع) نقل می کند و می گوید: من از امام درباره معادن طلا، نقره، مس، فلز و سرب پرسیدم، فرمود: بر همه اینها خمس واجب است.[۶۷]
  2. علی بن مهزیار از محمد بن الحسن نقل کرده است: برخی از اصحاب به ابوجعفر ثانی نامه نوشتند و سؤال کردند: آیا بر همه آنچه شخص به دست می آورد، چه زیاد باشد چه کم، بر صنایع خمس هست؟ حکم آن چیست؟ امام به به دست مبارک خود نوشت: بعد از اخراج مؤنه سال بر این همه خمس واجب است. [۶۸]
  3. علی بن مهزیار روایت می کند علی بن راشد گفته است: من به امام گفتم: شما به من فرمان دادید که برای امر شما قیام کنم و حق شما را بگیرم و من این مطلب را به برخی موالیان شما گفتم، ولی برخی از آنان سؤال کردند که حق امام چیست. نمی دانستم چه جوابی به آنها بدهم. حضرت فرمود: «بر آنها خمس واجب است.» من پرسیدم: بر چه چیز خمس واجب است؟ فرمود: «در کالاها و باغهایشان.» من پرسیدم: آیا تاجر و صنعتگر هم باید خمس بدهد؟ فرمود: «البته وقتی مخارج خود را تحصیل کردند و توانستند خمس بدهند، باید بدهند.»[۶۹]

علامه در المیزان می نویسد: «روایات در این باب از طریق شیعه و اهل سنت بسیار است. روایاتی که عمل و رفتار پیامبر را حکایت می کنند و از طریق عامه رسیده اند، از جهت مضمون مختلف اند؛ مضمون برخی از آنها این است که رسول خدا(ص) خمس را به چهار سهم تقسیم می کرده و در برخی دیگر این است که آن حضرت آن را به پنج سهم تقسم می کرده است. چیزی که هست، اگر مسلّم نباشد، نزدیک به مسلّم است که در این روایات یکی از اسهام چهارگانه و یا پنج گانه مختص به قرابت رسول خداست و مقصود از ذی القربی در قرآن در آیه خمس هم ایشان اند. و این مخالف با روایاتی است که رسول خدا تا زنده بود خمس را میان دودمان عبدالمطلب تقسیم می کرد و در زمان خلفای سه گانه از ایشان منقطع گردید و با بعد از ایشان همچنان از ایشان بریده شد. و باز از مسلّمات این روایات است که خمس مختص به غنیمتهای جنگی است و این نیز با روایات وارد از طریق اهل بیت(ع) مخالف است، زیرا اهل سنت روایات خمس را در غنیمتهای دیگری که به حسب لغت غنیمت شمرده می شود واجب نمی دانند، ولی این روایات خمس را در آنها نیز واجب می داند.»[۷۰]

  1. دلیل اجماع

برخی از دانشمندان یکی از ادله خمس را اجماع دانسته اند. چنان که صاحب مدارک الاحکام می نویسد: «واما الاجماع فمن المسلمین کافه.»[۷۱] البته این اجماع، مدرکی است و حد اکثر فایده آن تأیید ادله قرآن و روایات خواهد بود.

گفتارسوم: تقسیم خمس

دانشمندان مکتب اهل بیت(ع) اتفاق نظر دارند که طبق آیه (خمس)، خمس به شش قسمت تقسیم می شود: سهم خدا، سهم پیامبر، سهم ذی قربی، سهم ایتام، سهم مساکین، سهم در راه ماندگان. مراد از ایتام، مساکین و وامانده ها نیز خویشاوندگان پیامبرند و در این سهام غیر بنی هاشم شریک نیست، زیرا خداوند صدقه را بر آل محمد حرام و در عوض خمس را حق آنان قرارداده است. ولی اهل سنت به چند دسته تقسیم شده اند: گروهی خمس را به شش سهم، برخی به پنج سهم، برخی به چهار سهم، و برخی به سه سهم تقسیم کرده اند.

زمخشری در ذیل آیه خمس در مورد تقسیم آن آورده است:

  1. نزد ابوحنیفه، خمس در زمان رسول خدا به پنج قسمت تقسیم می شد، ولی بعد از آن حضرت، سهم ذی قربی حذف شد.
  2. نزد شافعی، خمس به پنج قسمت تقسیم می شود که از آن سهم رسول خدا به مصالح مسلمانان خرج می شود.
  3. نزد ابن مالک، خمس به امام واگذار می شود که او طبق نظر خود خمس را تقسیم می کند.
  4. نزد امامیه و ابوعالیه، خمس به شش قسمت تقسیم می گردد که سهم ششم در راه قرب خداوند خرج می گردد. چنان که ابو عالیه گفته است: «انه یقسم علی سته اسهم لله یصرف الی رتاج الکعبه وعنه کان رسول الله یأخذ الخمس فیصرف بیده فیأخذ منه قبضه فیجعلها للکعبه وهو سهم الله ویقسم مابقی علی خمس اسهم.»
  5. در قول مذهب مالکیه و ابن عباس آمده است: «انه یقسم علی سته اسهم لله وللرسول سهمان سهم لاقاربه حتی قبض.» ولی ابوبکر خمس را به سه سهم منحصر کرد و دیگر خلفا نیز از او پیروی کردند. و روایت است که ابو بکر بنی هاشم را از خمس منع کرد.
  6. قول دیگر این است: «الخمس کله للقرابه. عن علی ان قیل له ان الله تعالی یقول: «والیتامی والمساکین وابن السبیل» فقال ایتامنا ومسکیننا.» همچنین زمحشری از حسن بصری نقل کرده است که بعد از پیامبر اسلام(ص)، سهم آن حضرت برای ولی الامر است: «فی سهم رسول لله انه لولی الامر من بعده.»[۷۲]

فخر رازی در بحث تقسیم خمس می نویسد: در مورد قسمت غنایم دو قول وجود دارد.

الف) قول مشهور که غنایم به پنج قسمت تقسیم می شود و به رسول خدا، اقربای آن حضرت، ایتام، مساکین و ابن سبیل هرکدام یک سهم می رسد.

ب) قول ابو عالیه که گفته است غنایم به شش قسمت تقسیم می شود. دلیل این قول ظاهر آیه است.[۷۳]

به نظر می رسد، جز قولی که در آن خمس را شش قسمت کرده، هیچ کدام از اقوال اهل سنت درست نیست، زیرا اولاً این اقوال خلاف نص قرآن و ثانیاً مخالف سنت و روایات شیعه و اهل سنت است؛ مگر اینکه سهم خدا و رسول را یک سهم بشماریم، چون رسول خدا(ص) سهم خدا را طبق مصلحت صرف می کند، چنان که برخی به آن اشاره کرده اند. طبری در ذیل آیه خمس بعد از نقل اقوال آورده است: گروهی گفته اند که «لله» مفتاح کلام است و سهم خدا و رسول یکی است و آن حضرت هر جا خواست آن را صرف می کند. این قول درست است، زیرا اجماع بر این است که تقسیم خمس به شش قسم جایز نیست. اگر همان گونه که ابو عالیه گفته برای خدا سهمی باشد، لازم می آید خمس بر شش قسم تقسیم شود و اهل علم در تقسیم پنج و کمتر از آن اختلاف دارند، اما جز خبر ابوعالیه کسی را که به بیشتر از پنج قسم قائل باشد سراغ نداریم. آنچه ما ذکر کردیم طبق اجماع صحیح است.[۷۴]

آنچه طبری بر آن تأکید می کند و بر اجماع تکیه کرده است اولاً خلاف صریح نص آیه خمس است و ثانیاً امامیه اتفاق نظر دارد که خمس طبق ظاهر آیه بر شش قسم تقسیم می شود و خبر ابو عالیه مؤید قول مکتب اهل بیت(ع) است. چنان که در روایت اهل سنت آمده است: «عن ابوالعالیه کان(الخمس) مقسوماً علی سته اسهم… .»

برخی نیز گفته اند: «ان الخمس الذی کان یقسم علی عهد رسول الله علی خمسه اسهم لله وللرسول سهم ولذی القربی سهم و…. ثم قسم ابوبکر وعمر وعثمان وعلی علی ثلاثه اسهم.»[۷۵]

از ابن عباس نیز نقل کرده اند: «انه کان علی سته اسهم لله وللرسول سهمان وسهم لاقاربه حتی قبض فاجری ابوبکر الخمس علی ثلاثه.»[۷۶]

روایتی در منابع شیعه از امام صادق(ع) نقل شده که در آن اقسام خمس و طریق مصرف آن را بیان نموده است. زکریا بن جعفی از امام صادق(ع) نقل می کند: از امام در باره آیه خمس پرسیده شد. امام فرمود: «خمس خدا را در راه خدا صرف می کند و خمس رسول خدا به خویشاوندان داده می شود و خمس ذی قربی به اقربای رسول خدا داده می شود و مراد از یتامی یتیمهای اهل بیت اند. این چهار سهم به اهل بیت داده می شود. اما مساکین و ابن سبیل را خودت می شناسی. ما صدقه نمی خوریم و برای ما حلال هم نیست که از صدقه بخوریم. این به مساکین ابنای سبیل داده می شود.»[۷۷]

دیدگاه مکتب اهل بیت(ع) را می توان با نکات ذیل مستدل کرد:

الف) بر اساس قول امامیه که خمس شش قسمت است، سه سهم آن در حیات پیامبر برای آن حضرت است. پس از رسول خدا نیز این سه سهم در اختیار امام قائم مقام آن حضرت خواهد بود و سه سهم دیگر به کسانی که قرآن از آنان نام برده است داده خواهد شد.

ب) روایت صحیحه از ائمه هدی وارد شده است. چنان که زمحشری نیز به آن اشاره کرده است.

ج) وقتی ما یتیم و مسکین و ابن سبیل را از بنی هاشم بگیریم و سهم را فقط به آنها بپردازیم، جایز است و بری الذمه خواهیم شد و مطابق احتیاط خواهد بود. اگر کسی اینجا اشکال کند که آیه عام است، چگونه خمس را به افراد مخصوص تخصیص می دهید، جواب این است که: «ما من عام الاّوقدخصّ.» ذی القربی نیز از نظر لفظ عام است ولی بالاتفاق مراد از آن فقط بنی هاشم است. همچنین یتیم و مسکین و ابن سبیل کافر و ذمی و غیر آن را شامل می شود، ولی مراد غیر از آنهاست. سید مرتضی می فرماید که ذی القربی مفرد است و مراد از آن امام است که قائم مقام پیامبر شده است؛[۷۸] اگر جمع بود ذوی القربی می گفت. البته ممکن است اراده جنس کرده باشد.

جصّاص در مورد تقسیم خمس چنین نقل کرده است: «کانت الغنیمه تقسم علی خمسه اخماس فاربعه منها لمن قاتل علیها وخمس واحد یقسم علی اربعه فرجع لله و ولذی القربی للرسول یعنی قرابه النبی فما کان لله وللرسوله فهو لقرابه النبی ولم یأخذ النبی من الخمس شیئاً والربع الثانی للیتامی والربع الثالث للمساکین والربع الرابع لابن السبیل.»[۷۹]

سیوطی از ابن ابی شیبه و ابن منذر نقل کرده است که نجده حروری اشخاصی را نزد ابن عباس فرستاد و از سهم ذی القربی که خداوند در قرآن ذکر کرده است پرسید. ابن عباس در جوابش نوشت: ما معتقدیم که ذی القربای رسول خدا ماییم ولی قوم ما، ما را از این سخن منع کردند. آنها (فرستندگان) گفتند: او می پرسد: به عقیده تو از آن کیست؟ ابن عباس گفت: این سهم از آنِ اقربای رسول خداست و رسول خدا در میانشان تقسیم کرد. اما عمر خمس را بر ما عرضه کرد و ما آن را کمتر از حق خود دیدیم، لذا نپذیرفتیم و به او برگرداندیم. او به اهل بیت پیشنهاد کرده بود که تنها کسانی را که زن می گیرند کمک کند و قرض مقروضان را ادا کند و بیشتر از آن حاضر نشد.[۸۰] علامه در ذیل این روایت می نویسد: اینکه در روایت آمده «او می پرسد: به عقیده تو از آن کیست؟» معنایش این است که آن اشخاص که نجده آنها را نزد ابن عباس فرستاده بود گفتند: نجده می پرسد: فتوای تو در مصرف خمس چیست؟ و اینکه ابن عباس در پاسخ گفت: «این سهم از آنِ اقربای رسول خداست» ظاهر در این است که خواسته است ذوی القربی را به اقربای رسول خدا تفسیر کند. و ظاهر روایات که از اهل بیت نقل شده، این است که ائمه هدی ذی القربی را به امامان از اهل بیت(ع) تفسیر کرده اند و ظاهر آیه هم همین معنا را تائید می کند، چون ذی القربی به لفظ مفرد آمده است.[۸۱]

دیدگاه فقها

فقهای جمهور بر اساس آیه خمس، وجوب خمس را فقط در اموال غنیمت جنگی دانسته اند، ولی فقهای مکتب اهل بیت(ع) معتقدند، انسان هر نفعی به هر علتی به دست آورد، بر آن خمس واجب است.

  1. شیخ طوسی: «هر چیزی از مشرکان با قهر و غلبه به دست آید، بدون اختلاف غنیمت شمرده می شود. ولی نزد ما هر نفعی که انسان از طریق تجارت و کسب و صنعت به دست آورد، در غنیمت داخل است. دلیل ما اجماع و آیه خمس است. هر که خمس را بر اموال غنیمت اختصاص دهد باید دلیل بیاورد.»[۸۲]
  2. علامه حلی: «نزد امامیه هر غنیمتی انسان به دست آورد، چه از راه جنگ باشد و چه از راه غیر آن، خمس آن واجب است. جمهور اهل سنت بر خلاف عموم آیه (خمس) فقط خمس را در مال جنگی واجب می دانند. آیه خمس بر عموم غنمیت دلالت دارد. پس تخصیص آیه به جنگ، بدون دلیل است.»[۸۳]

تقسیم خمس بعد از نبی

گروهی قائل اند که سهم قرابت از نبی برای قربی است. چنان که عمر بن عبدالعزیز این کار را کرد و سهم قربی را به بنی هاشم و بنی المطلب فرستاد. گروهی دیگر گفته اند: «هو لقرابه الامام القائم بالامر.» چنان که قتاده گفته است: «کان سهم ذی القربی جعل لولی الامر بعده.»[۸۴] طبری، صاحب تفسیر جامع البیان، چهار قول را در این مورد بیان کرده است:

  1. سهم رسول خدا(ص) و سهم ذی القربی بعد از آن حضرت برای کمک به اسلام صرف خواهد شد. ابوبکر سهم رسول خدا و سهم ذی قربی را برای مسلمانان برگرداند و آن را در راه خدا خرج کرد! چون رسول خدا(ص) فرموده بود «لانوّرث ما ترکنا صدقه.»

این قول اولاً خلاف صریح قرآن است و ثانیاً روایت مورد استدلال خبر واحد است و قابل اعتماد نیست.

  1. سهم رسول خدا(ص) با سهم ذی القربی برای ولیّ امر مسلمانان است. اگر ولیّ امر مسلمانان از اهل بیت(ع) باشد ایرادی ندارد، ولی اگر او از افراد انتخابی باشد دلیلی ندارد حق اهل بیت(ع) به او داده شود.
  2. سهم رسول خدا(ص) به خمس بر می گردد و به سه قسمت تقسیم می شود. این قول هم جز سیره ابو بکر که خلاف قرآن و سنت پیامبر است دلیلی ندارد.
  3. همه برای قرابت رسول خدا(ص) است. دلیل این قول روایت منهال است که می گوید: من از عبدالله بن محمد علی و علی بن الحسین در مورد خمس سؤال کردم، هر دو گفتند: «هو لنا.» او می گوید من به علی(ع) گفتم: خداوند فرموده است: «والیتمی والمسکین وابن السبیل»، فرمود: «یتامانا ومساکیننا.»[۸۵] مارودی از ابن عباس روایت کرده است که او گفت: «هو لنا اهل البیت.» ثعلبی نیز بعد از نقل اقوال مختلف در این مورد از حضرت علی(ع) این روایت را نقل کرده است: «یعطی کل انسان نصیبه من الخمس لا یعطی غیره ویلی الامام سهم الله ورسوله.»[۸۶] از حسن و قتاده نقل شده است: «سهم خدا و رسول خدا و سهم ذی القربی (بعد از رحلت پیامبر اکرم) به امام قائم مقام آن حضرت داده می شود که او آن را در مخارج خود و عیالش و در مصالح مسلمانان صرف می کند.» طبرسی، صاحب مجمع البیان، بعد از نقل این قول می گوید: این قول مطابق دیدگاه ما (مکتب اهل بیت) است.[۸۷]

موارد وجوب خمس

مکتب اهل بیت(ع) معتقد است که خمس علاوه بر اموال جنگی به همه اموالی که به آن فایده گفته می شود تعلق می گیرد و به هر یک از آنها در عرف غنیمت گفته می شود.[۸۸] طبق ظاهر آیه بر هر غنیمتی خمس واجب است. در لغت و عرف هر چیزی به آن فایده گفته شود غنیمت نام دارد و روایات نیز مؤید عرف و لغت است.[۸۹] بنابر این، این دیدگاه که مراد از آیه فقط اموال جنگ است، مورد قبول نیست. ابن حمزه طوسی در کتاب الوسیله ۳۲مورد از این اموال را بر شمرده است: ۱٫ طلا؛ ۲٫ نقره؛ ۳٫ رصاص؛ ۴٫ نحاس؛ ۵٫ سرب؛ ۶٫ فلز؛ ۷٫ زیبق؛ ۸٫ یاقوت؛ ۹٫ زبرجد؛ ۱۰٫ بلخش؛ ۱۱٫ فیروزه؛ ۱۲٫ عقیق؛ ۱۳٫ سرمه؛ ۱۴٫ زرنیخ؛ ۱۵٫ نمک؛ ۱۶٫ کبریت؛ ۱۷٫ نفت؛ ۱۸٫ قیر؛ ۱۹٫ مومیا؛ ۲۰٫ گنج (طلا و نقره)؛ ۲۱٫ غوص؛ ۲۲٫ عنبر؛ ۲۳٫ من؛ ۲۴٫ عسل؛ ۲۵٫ مشار؛ ۲۶٫ غنایم جنگی؛ ۲۷٫ باقیمانده غلات قوت سال؛ ۲۸٫ مال حلال مخلوط به حرام؛ ۲۹٫ میراث مخلوط به حرام؛ ۳۰٫ ارباح مکاسب؛ ۳۱٫ ارباح تجارات؛ ۳۲٫ زمینی که از مسلمان کافر ذمی خریده شده.[۹۰] دیگر فقها این موارد را در هفت مورد جمع نموده اند: ۱٫ غنایم دار الحرب؛ ۲٫ معادن؛ ۳٫ کنوز؛ ۴٫ غوص؛ ۵٫ باقیمانده مؤنه سال؛ ۶٫ زمینی که ذمی از مسلمانی خریده باشد؛ ۷٫ مال حلال مخلوط به حرام.[۹۱]

گفتار چهارم: فلسفه خمس

  1. تردیدی نیست که اسلام به صورت یک مکتب اخلاقی، فلسفی و یا اعتقادی محض ظهور نکرد؛ بلکه به عنوان یک آیین جامع ـ که تمام نیازهای مادی و معنوی در آن پیش بینی شده ـ پا به عرصه ظهور گذاشت. از سوی دیگر، این مکتب از همان عصر رسول خدا(ص) با تأسیس حکومت همراه بود؛ در نتیجه برای اداره آن نیاز به یک پشتوانه مالی غنی و منظم داشت که بتواند در سایه تشکیل حکومت اسلامی از بینوایان، بیماران، بی سرپرستان، معلولان و یتیمان جامعه دستگیری نماید و این خلأ اقتصادی را پرکند. خداوند متعال با نزول آیات زکات دست یاری و رحمت بی پایانش را به کمک نبی اکرم(ص) فرستاد و با واجب ساختن زکات، این نقص و کاستی را برطرف کرد. این فریضه الهی از مالیاتهایی است که در حقیقت جزو اموال عمومی جامعه اسلامی محسوب می شود و نیز به غیر بنی هاشم «سادات» اختصاص دارد و لذا مصارف آن عموماً موارد یاد شده است. ولی امام به عنوان رئیس حکومت نیز هزینه هایی دارد که باید تأمین شود. او برای پیشبرد نظام اسلامی و اداره جامعه، به بودجه فراوانی نیاز دارد. فریضه خمس برای تأمین این منظور، بر متمکنان جامعه واجب گردیده است.[۹۲] لذا در روایت از خمس به عنوان «وجه الاماره» یاد شده است.
  2. خداوند متعال برای حفظ کرامت و عزت رسول خدا(ص)، محل تأمین بودجه فقرا از بنی هاشم و منسوبان به آن حضرت را از خمس قرار داد و سهم آنان را قرین سهم خود و رسول فرمود تا زمینه تحقیر آنان را از بین ببرد؛ چون ممکن است برخی از مردم در پرداخت زکات به فقیران، نوعی برتری برای خود و حقارتی برای گیرنده احساس کنند. در حالی که در پرداخت خمس و آنچه به عنوان «وجه الاماره» تلقی شود، قضیه عکس آن است و برتری برای گیرنده است. [۹۳] علامه طباطبایی(ره) در المیزان آورده است: «در روایات آمده است غرض خداوند از تشریع خمس، احترام اهل بیت رسول خدا بود. خداوند خواسته تا آنان محترم تر از آن باشند که چرک اموال مردم را بگیرند. و ظاهر این روایات این است که نکته مذکور را از آیه زکات که خطاب به پیامبرش می فرماید: «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم وتزکیهم بها وصل علیهم ان صلواتک سکن لهم» گرفته شده باشد. چون تطهیر و تزکیه همیشه در چیزهایی است که چرک و آلودگی و مانند آن داشته باشند. وگرنه اگر این معنا در آیه زکات نبود و از آنجا گرفته نمی شد، در خود آیه خمس چنین معنایی وجود ندارد تا بگوییم از خود آیه گرفته شده است.[۹۴]
  3. خمس برای تأمین بودجه هر کار خیری است که امام بخواهد انجام دهد و برای هر موردی که صلاح بداند، مصرف کند: «فماکان لله فهو لرسوله یضعه حیث یشاء.»[۹۵]
  4. خمس وسیله ای برای رشد و کمال انسان محسوب می شود، همچنان که هر فرد با انجام دادن هر وظیفه ای، مرحله ای را انجام داده و خود را از گناهان پاک نموده و به سوی کمال ترقی می کند. چنان که امام رضا(ع) فرمود: «پرداخت خمس کلید جلب روزی و وسیله آمرزش گناهان است.»[۹۶]
  5. تحقق احیای دین خدا و پیاده کردن حکومت اسلامی ـ که هدف اصلی این مکتب است ـ نیاز به بودجه مستقل و جدای از بودجه زکات دارد: «ان الخمس عوننا علی دیننا.»[۹۷] خمس ثروت بسیار عظیمی برای تأمین هزینه های انقلاب جهت رسیدن به حکومت عدل الهی است. قدرت وجودی تشیع و زنده ماندن این مکتب در طول عصر حضور و غیبت، بر اساس خمس استوار بوده است. این توان به اهل بیت(ع) و علما ـ که وارثان آنان هستند، این توانایی را بخشید تا با فشار و اختناق دستگاه ظلم در راه خدا ایستادگی کنند.[۹۸]

جمع بندی

با توجه به دیدگاه فریقین در مورد خمس به این نتیجه می رسیم که مسئله خمس یکی از مسلّمات اسلام است. طبق آیه خمس (انفال: ۴۱) در مورد وجوب خمس بر غنایم جنگی هیچ گونه اختلافی ندارد. همچنین در اینکه خمس حق مسلّم اهل بیت(ع) است نیز دیدگاه فریقین تفاوتی ندارد. اما مکتب اهل بیت(ع) با تمسک به ظاهر آیه که بر مطلق غنایم دلالت دارد و دیگر دلائل نقلی و…، قائل است که غیر از غنایم جنگی بر همه منافع مالی خمس واجب است، ولی اهل سنت با استدلال به شأن نزول آیه خمس را فقط بر غنایم جنگی واجب می دانند. فلسفه اختصاص خمس به خاندان پیامبر هم این است که از یک طرف از زحمات پیوسته آن خاندان تقدیر به عمل آید و هم آنها از نظر اقتصادی به مردم نیاز نداشته باشند و از همه مهم تر در اداره نظام جامعه کمکی به این خاندان باشد.

پی نوشتها:

  1. ابن منظور، محمدبن مکرم، لسان العرب، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵، ج۶، ص۷۰٫
  2. همان، ج۱، ص۱۲۶٫
  3. لسان العرب، ج۱۱، ص۶۷۱؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات قرآن، ترجمه خسروی حسینی، تهران، انتشارات مرتضوی، ص۵۰۲؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسه اعلمی، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۵۱۷٫
  4. راوندی، سعید بن هبهالله، فقه القرآن، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۳۵۶، ص۲۴۹٫
  5. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تهران، کتاب فروشی اسلامی، ۱۳۶۷، ج۶، ص۳۶۵٫
  6. لسان العرب، ذیل مادّه الغنم.
  7. مفردات الفاظ قرآن، ذیل مادّه الغنم.
  8. محمد ادریس شافعی، احکام القرآن، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۲، ج۱، ص۱۵۴؛ محمدعلی صابونی، تفسیرالایات الاحکام من القرآن، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج۱، ص۴۲۹، ۴۳۰؛ ابی منصور محمدبن محمود ماتریدی سمرقندی حنفی، تفسیر القرآن العظیم المسمی تأویلات اهل السنه، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۲۵، ج۲، ص۳۵۰٫
  9. ابن جریر طبری، جامع البیان، بیروت، دارالاعلام، ۱۴۲۲ق، ج۶، ص۵ـ۱۰؛ السایس، محمدعلی و دیگران، تفسیر آیات الاحکام، بیروت، دارالقادری، ۱۴۱۷ق، ص۹؛ راوندی، فقه القرآن، ص۲۴۷٫
  10. راوندی، فقه القرآن، ص۲۵۱٫
  11. شهید اول، محمدبن مکی، الدروس الشرعیه، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۲، ج۱، ص۲۵۸٫
  12. میرزاابوالقاسم قمی، غنایم الایام، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۷، ج۴، ص۲۷۹٫
  13. سیدمحمدعلی، مدارک الاحکام، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۰، ج۵، ص۳۵۹٫
  14. محمدکاظم یزدی، عروه الوثقی، بیروت، مؤسسه اعلمی، چ دوم، ۱۴۰۹، ج۲، ص۳۶۶٫
  15. مرتضی حایری، الخمس، قم، مؤسسه اسلامی، ۱۴۱۸، ص۱۱٫
  16. محمدحسین نجفی، جواهر الکلام، بیروت، دارالاحیا التراث العربی، ۱۹۸۱م، چ هفتم، ج۱۶، ص۲٫
  17. امام خمینی، تحریر الوسیله، قم، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۹، ج۱، ص۳۵۱٫
  18. محمد خزائلی، احکام قرآن، سازمان انتشارات جاویدان، ۱۳۶۱ش، ص۴۵۵٫
  19. انفال: ۴۱٫
  20. وسائل الشیعه، ج۶، ص۴۸۵٫
  21. همان، ج۶، باب۱، ح۴٫
  22. همان، ص۴۸۳٫
  23. همان، ج۶، ص۴۸۳٫
  24. مدثر: ۴۴٫
  25. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، دار التعارف، ۱۴۲۱، ج۳۹، ص۱۱۶٫
  26. شیخ طوسی، محمدبن حسن، تهذیب الاحکام، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۰ق، ج۴، ص۱۲۲٫
  27. انفال: ۴۱٫
  28. ابن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۰، ص۲؛ بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۵۰؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار المعرفه، بی تا، ج۲، ص۳۱۰؛ سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، الدر المنثور، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۴ق، ج۳، ص۱۴۸؛ زمخشری، محمودبن عمر، تفسیر الکشّاف، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۰ق، ج۲، ص۱۵۸؛ ابن عربی، محمد بن عبدالله، احکام القرآن، قاهره، دارالمعارف، ۱۴۰۰ق، ج۳، ص۵۰؛ قطب سید، فی ظلال القرآن، بیروت، دار الاحیا التراث العربی، بی تا، ج۴، ص۱۲٫
  29. ابی عبدالله محمدبن احمد قرطبی، تفسیر الجامع لاحکام القرآن، تحقیق، عبدالحمید هندوانی، بیروت، المکتبه العصریه، ۱۴۲۵، ج۴، ص ۲۶۳٫
  30. فخر رازی، محمد بن عمر، تفسیر الکبیر، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، ۱۴۲۲، ج۱۵، ص۱۶۴٫
  31. آلوسی، محمودبن عبدالله، تفسیر روح المعانی، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، ۱۳۶۰؛ تفسیر روح المعانی، ج۱۰، ص۲٫
  32. مراغی، احمد مصطفی، تفسیر المراغی، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، ۱۹۸۵م، ج۱۰، ص۴٫
  33. محمد رشید الرضا، تفسیر القرآن الکریم، المنار، بیروت، دارالفکر، بی تا، ج۱۰، ص۳٫
  34. حسین نوری همدانی، الخمس، قم، مرکز انتشارات تبلیغات اسلامی، ۱۴۱۹، ص۸٫
  35. ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۲، ج۲، ص۵۲۸٫
  36. همان، تفسیر الجامع لاحکام، ج۳، ص۲۷ـ۲۸٫
  37. نمازی، عبدالنبی، کتاب الخمس، مصباح الشریعه فی شرح تحریرالوسیله، قم، اسماعیلیان، ۱۴۱۴ق، ص۸۷٫
  38. حشر: ۷٫
  39. محمدعلی السایس و دیگران، تفسیر آیات الاحکام، بیروت، دارالقادری، ۱۴۱۷، ص۶٫
  40. همان، ص۹ـ۱۰٫
  41. اندلسی، ابن عطیه، المحرز الوجیز، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۲، ج۲، ص۵۲۹٫٫
  42. شیخ طوسی، محمدبن حسن، التبیان، بیروت، دارالاحیاء التراث االعربی. بی تا، ج۵، ص۱۲۳٫
  43. فاضل مقداد، مقدادبن عبدالله، کنز العرفان فی فقه القرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۴۲، ج۱، ص۲۴۸٫
  44. طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۵۴۳٫
  45. کاشانی، فیض الله، تفسیر منهج الصادقین، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، ۱۳۰۰، ج۴، ص۱۹۲٫
  46. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۹، ص۸۹ـ۹۱٫
  47. قرطبی، الجامع الاحکام القرآن، ج۴، ص۲۷۰؛ فخررازی، تفسیر الکبیر، ج۸، ص۱۷۱؛ محمدعلی صابونی، تفسیر آیات الاحکام فی القرآن، ج۱، ص۴۲۲ـ۴۲۳٫
  48. همان.
  49. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، قم، انتشارات اسلامی، ۱۳۰۰ق، ج۹، ص۱۳۷٫
  50. ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز، ج۲، ص۵۳۰ـ۵۳۱٫
  51. شیخ طوسی، التهذیب، ج۴، ص۱۲۶٫
  52. محقق اردبیلی، زبده البیان فی براهین احکام القرآن، قم، انتشارات مؤمنین، چ دوم، ۱۴۲۱، ج۴، ص۳۲۷٫
  53. عبدالنبی نمازی، کتاب الخمس، ص۲۹۱ـ۲۹۳٫
  54. محمدبن حسن طوسی، الخلاف، قم، جامعه المدرسین، ۱۴۱۵، ج ۴، ص ۲۱۷٫
  55. محقق حلی، المعتبر، ج۲، ص ۶۲۹ ؛ علامه حلی، مختلف الشیعه، ج۳، ص۳۳۰٫
  56. همان.
  57. راوندی، فقه القرآن، ص۲۴۶، به نقل، الانتصار، ص۷۸ـ۸۸٫
  58. اسرا: ۲۶٫
  59. شوکانی, محمدبن علی بن محمد, فتح القدیر، بی جا, عالم الکتب, بی تا، ج۳، ص۲۲۴٫
  60. شوکانی، فتح القدیر، ج۳، ص۲۲۴؛ نقدی, شیخ جعفر, الانوارالعلویه والاسرار المرتضویه، نجف، نشر حیدریه, چ سوم,۱۳۸۱ق، ص۲۹۲؛ بیومی, دکتر محمد, السیده الزهراء. اصفهان، السفیر, چ دوم, ۱۴۱۸ق، ص۱۴۰٫
  61. انفال: ۱٫
  62. کنز العرفان، ج۱، ص۳۷۳ـ۳۷۴٫
  63. احمدبن الحسین بن علی بیهقی، السنن الکبری، بیروت، دارالفکر، بی تا، ج۴، ص۱۵۳٫
  64. فتح الباری، ج۳، ص۲۸۸٫
  65. حاکم نیشابوری، حاکم، کنزالاعمال، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۰ق، ج۷، ص۶۵٫
  66. ابن اثیر، علی بن محمد، اسدالغابه، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۴۴۲، ج۴، ص۳۸٫
  67. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۴، ص۱۲٫
  68. تهذیب الاحکام، ج۴، ص۱۲٫
  69. همان.
  70. المیزان، ج۹، ص۱۳۹٫
  71. مدارک الاحکام، ج۵، ص۳۵۹٫
  72. زمخشری، الکشاف، ج۲، ص۲۲۰٫
  73. تفسیر فخر رازی، بیروت، دارالفکر۱۴۲۲، ج۸، ص۱۶۹ـ۱۷۱
  74. جامع البیان، ج۶، ص۱۰٫
  75. ابن عربی، احکام القرآن، ج۲، ص۴۰۱؛ جصاص، احکام القرآن، ج۳، ص۹۰٫
  76. زمخشری، الکشاف، ج۲، ص۲۱۲٫
  77. التهذیب، ج۴، ص۱۲۵
  78. کنز العرفان، ج۱، ص۳۶۶ـ۳۷۰٫
  79. جصّاص، احکام القرآن، ج۳، ص۹۱٫
  80. الدر المنثور، ج۴، ص۶۸٫
  81. المیزان، ج۹، ص۱۳۷٫
  82. الخلاف، ج۲، ص۱۱۰٫
  83. علامه حلی، حسن بن یوسف، نهج الحق وکشف الصدق، قم، دار الهجره، ۱۴۰۷، ۴۵۸؛ التذکره، ص۴۲۱؛ المنتهی، ص۵۴۸٫
  84. ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز، ج۲، ص۵۳۱٫
  85. طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۳ـ۱۴٫
  86. ابواسحاق احمد ثعلبی، الکشف والبیان، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، ۱۴۲۲، ج۴، ص۳۶۰ـ۳۶۱٫
  87. مجمع البیان، ج۴، ص۵۳۶٫
  88. همان، ج۴، ص۸۳۶؛ راوندی، فقه القرآن، ۲۴۲٫
  89. محقق اردبیلی، زبده البیان فی براهین احکام القرآن، قم، انتشارات مؤمنین، چ دوم، ۱۴۲۱، ص۲۸۹٫
  90. ابن حمزه طوسی، الوسیله الی نیل الفضیله، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۸، ص۱۳۶٫
  91. محقق حلی، شرایع الاسلام، ج۱، ص۸۳۵؛ شهید اول، دروس، ج۱، ص۲۵۷؛ ابن فهد حلی، المهذب البارع، ج۱، ص۵۵۳٫
  92. سیدمجتبی حسینی، احکام خمس، قم، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۲، ص۳۰ـ۳۱؛ مکارم شیرازی، یک صد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص۴۲۳ـ۴۲۵٫
  93. ر.ک. وسائل الشیعه، ج۶، ابواب قسمه الخمس، باب۱، حدیث۴و۸٫
  94. المیزان، ج۹، ص۱۳۹ـ۱۴۰٫
  95. وسائل الشیعه، ج۶، ابواب الانفال، باب۱، ح۱۲٫
  96. همان، ابواب الانفال، باب۳، ح۲٫
  97. همان.
  98. احکام خمس، ص۳۰ـ۳۲٫

 

ماجراى غزوه حنین

«حنین» سرزمینى است در نزدیکى شهر «طائف» و چون این غزوه در آنجا واقع شد به نام «غزوه حنین» معروف شده، و در قرآن از آن تعبیر به «یوم حنین» شده است.

نام دیگر آن غزوه «اوطاس» و غزوه «هوازن» است (اوطاس نام سرزمینى در همان حدود، و هوازن نام یکى از قبائلى است که در آن جنگ با مسلمانان درگیر بودند).

این «غزوه» بنا به گفته «ابن اثیر» در کتاب «کامل»، از آنجا شروع شد که طایفه بزرگ هوازن هنگامى که از فتح «مکّه» با خبر شدند، رئیسشان «مالک بن عوف» آنها را جمع کرد و به آنها گفت: ممکن است «محمّد» بعد از فتح «مکّه» به جنگ با آنها برخیزد، و آنها گفتند: پیش از آن که او با ما نبرد کند، صلاح در این است که ما پیش دستى کنیم.

هنگامى که این خبر به گوش پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسید به مسلمانان دستور داد آماده حرکت به سوى سرزمین هوازن شوند.

گر چه درباره جریان این جنگ و کلیات آن در میان مورخان تقریباً اختلافى نیست، ولى در جزئیات آن روایات گوناگونى دیده مى شود که کاملاً متفق نیستند و ما آنچه را ذیلاً به طور فشرده مى آوریم، طبق روایتى است که مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» آورده است.

در آخر ماه «رمضان» یا در ماه «شوال» سنه هشتم هجرت بود که رؤساى طایفه هوازن نزد «مالک بن عوف» جمع شدند و اموال، فرزندان و زنان خود را به همراه آوردند، تا به هنگام درگیرى با مسلمانان هیچ کس فکر فرار در سر نپروراند و به این ترتیب وارد سرزمین «اوطاس» گردیدند.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) پرچم بزرگ لشکر را بست و به دست على(علیه السلام) داد و تمام کسانى که براى «فتح مکّه» پرچمدار بخشى از لشکر اسلام بودند، به دستور پیامبر با همان پرچم به سوى میدان «حنین» حرکت کردند.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) مطلع شد که «صفوان ابن امیه» مقدار زیادى زره در اختیار دارد، به نزد او فرستاد و یکصد زره به عنوان عاریت از او خواست.

«صفوان» سؤال کرد: به راستى عاریه است یا غصب؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: عاریه اى است که ما آن را تضمین مى کنیم و سالم بر مى گردانیم.

«صفوان» یکصد زره به عنوان عاریت به پیامبر(صلى الله علیه وآله) داد، و خود شخصاً با حضرت حرکت کرد.

دو هزار نفر از مسلمانانى که در فتح «مکّه» اسلام را پذیرفته بودند، به اضافه ده هزار نفر از سربازان اسلام که همراه پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى فتح «مکّه» آمده بودند مجموعاً دوازده هزار نفر، براى میدان جنگ حرکت کردند.

«مالک بن عوف» که مرد پر جرأت و با شهامتى بود، به قبیله خود دستور داد: غلاف هاى شمشیر را بشکنند و در شکاف هاى کوه، دره هاى اطراف، و لابلاى درختان، بر سر راه سپاه اسلام کمین کنند، و به هنگامى که در تاریکى اول صبح مسلمانان به آنجا رسیدند، یک باره به آنان حمله ور شوند و لشکر را در هم بکوبند.

او اضافه کرد: محمّد(صلى الله علیه وآله) با مردان جنگى هنوز رو به رو نشده است، تا طعم شکست را بچشد!

هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) نماز صبح را با یاران خواند فرمان داد به طرف سرزمین «حنین» سرازیر شدند، در این موقع بود که ناگهان لشکر «هوازن» از هر سو مسلمانان را زیر رگبار تیرهاى خود قرار دادند.

گروهى که در مقدمه لشکر قرار داشتند (و در میان آنها تازه مسلمانان «مکّه» بودند) فرار کردند، و این امر سبب شد که باقیمانده لشکر به وحشت بیفتند و فرار کنند.

خداوند در اینجا آنها را با دشمنان به حال خود واگذارد و موقتاً دست از حمایت آنها برداشت؛ زیرا به جمعیت انبوه خود مغرور بودند، آثار شکست در آنان آشکار گشت.

اما على(علیه السلام) که پرچمدار لشکر بود با عده کمى در برابر دشمن ایستادند و هم چنان به پیکار ادامه دادند.

(در این هنگام پیامبر در قلب سپاه قرار داشت)، عباس عموى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و چند نفر دیگر از بنى هاشم که مجموعاً از نُه نفر تجاوز نمى کردند و دهمین آنها «اَیمَن» فرزند «اُمّ اَیمَن» بود، اطراف پیامبر(صلى الله علیه وآله) را گرفتند.

مقدمه سپاه به هنگام فرار و عقب نشینى از کنار پیامبر(صلى الله علیه وآله) عبور کردند، پیامبر(صلى الله علیه وآله)به عباس که صداى بلند و رسائى داشت دستور داد: فوراً از تپه اى که در آن نزدیکى بود بالا رود و فریاد زند: «یا مَعْشَرَ الْمُهاجِرِیْنَ وَ الأَنْصارِ یا أَصْحابَ سُورَهِ الْبَقَرَهِ یا أَهْلَ بَیْعَهِ الشَّجَرَهِ اِلى أَیْنَ تَفِرُّونَ هذا رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله»:

«اى گروه مهاجران و انصار! و اى یاران سوره بقره! و اى اهل بیعت شجره! به کجا فرار مى کنید؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله) این جا است»!

هنگامى که مسلمانان صداى «عباس» را شنیدند، بازگشتند و گفتند: «لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ» مخصوصاً انصار در این بازگشت پیش قدم بودند، و حمله سختى از هر جانب به سپاه دشمن کردند، و با یارى پروردگار به پیشروى ادامه دادند، آن چنان که طایفه «هوازن» به طرز وحشتناکى به هر سو پراکنده شدند و پیوسته مسلمانان آنها را تعقیب مى کردند.

حدود یکصد نفر از سپاه دشمن کشته شد و اموالشان به غنیمت به دست مسلمانان افتاد و گروهى نیز اسیر شدند.

و در پایان این نقل تاریخى مى خوانیم که پس از پایان جنگ نمایندگان قبیله «هوازن» خدمت پیامبر آمدند و اسلام را پذیرفتند و پیامبر به آنها محبت زیاد کرد و حتى «مالک بن عوف» رئیس و بزرگ آنها اسلام را پذیرفت، پیامبر(صلى الله علیه وآله) اموال و اسیرانش را به او بر گرداند، و ریاست مسلمانان قبیله اش را به او واگذار کرد.

در حقیقت عامل مهم شکست مسلمانان در آغاز کار، علاوه بر غرورى که به خاطر کثرت جمعیت پیدا کردند وجود دو هزار نفر از افراد تازه مسلمان بود که طبعاً جمعى از منافقان، و عده اى براى کسب غنائم جنگى و گروهى بى هدف در میان آنها وجود داشتند، و فرار آنها در بقیه نیز اثر گذاشت.

و عامل پیروزى نهائى، ایستادگى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و على(علیه السلام) و گروه اندکى از یاران و یادآورى خاطره پیمان هاى پیشین، ایمان به خدا و توجه به حمایت خاص او بود.(۱)

۱٫ تفسیر نمونه، جلد ۷، صفحه ۴۰۳٫

دلیل وجوب خمس در غیر غنائم جنگی

 با توجه به آیه شریفه فاعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول (انفال:۴۱) خمس فقط به غنائم تعلق میگیرد نه موارد دیگر آیا اعتقاد به خمس در منافع کسب معادن و گنج و… اجتهاد در برابر نص صریح قرآن نیست؟

مقدمه:

برای روشن شدن جواب لازم است به نکاتی اشاره شود:

۱ـ معنای اجتهاد در لغت به معنای نهایت تلاش خویش را بکار بردن و خود را به زحمت انداختن است(۱) و اما در اصطلاح شیعه این است که فرد برای استخراج حکم از کتاب و سنت نهایت کوشش را مبذول بدارد، در موردی که نص قطعی وجود دارد اجتهاد برای بیان مواردی است که می‌توانند مصداق این قانون باشند ولی در موردی که نص قطعی از نظر سند و دلالت نباشد، اجتهاد برای این است که به سند آن حجّیت بخشد و یا دلالت آن را به گونه‌ای یک طرفه سازد و یکی از احتمالات را ترجیح دهد(۲) و اما اجتهاد در اصل «اصطلاح اهل سنت این است که اگر در حادثه‌ای نص قرآنی و سنت پیامبر به امت وجود نداشت جای اجتهاد رای و اندیشه است «و هی مجال الاجتهاد بالرای»(۳)

۲- معنای نص: منتهای چیزی را می‌گویند «نص کل شیء‍‍ متنهاه’» لفظ نص آن است که تمام و منتهای دلالت آن ظاهر باشد اما از نظر اصطلاح نص عبارت است از متن صریحی که هیچ احتمال خلاف در آن نباشد بخلاف ظاهر که احتمال خلاف در آن داده می‌شود .

ترجمه آیه: «بدانید هرگونه غنیمتی به شما رسد خمس آن برای پیامبر و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان است اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل روز درگیری دو گروه ‹با ایمان و بی ایمان› نازل کردیم ایمان آورده‌اید و خداوند بر هر چیز توانا است.

بعد از این مقدمه اولاً: بین اجتهاد در متن با اجتهاد مقابل نص خلط شده است. زیرا چنان که اشاره شد اجتهاد در متن، در جایی که سند متن قطعی باشد عبارت است از بیان موارد و مصداق حکمی که در آیه و یا روایتی بیان شده است، و در صورتی که سند قطعی و یا دلالت متن صریح نباشد، اجتهاد برای این است که به سند آن حجیت بخشد و یا دلالت را به گونه‌ای یک طرفه سازد، و شیعه به این معنی از اجتهاد عقیده دارد و عملاً پایبند می‌باشد.

و امّا اجتهاد در مقابل نص این است که در مقابل حکم متنی که از نظر سند و دلالت قطعی و صریح است نظر و فتوای خلاف داده شود، این نوع اجتهاد را شیعه به شدّت رد می‌کند و هرگز از عملای شیعه چنین اجتهادی سر نزده است و پرسش‌گر بین این دو نوع اجتهاد خلط نموده است.

ثانیاً: چرا همه مسلمین نماز آیات را واجب می‌دانند با این که در قرآن نیامده است و فقط در سنت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ آمده و همچنین بعضی غسل ها در قرآن نیامده است و یا زکات را علمای اهل سنت در پنج مورد واجب می‌دانند.(۴) با اینکه تفصیل آن در قرآن نیامده است در قرآن کلیات احکام و دستورات الهی آمده است نه تمام جزئیات مانند تعداد رکعات نماز و …. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله وصلم ـ قسمتی از آنها را بیان نموده است و قسمت دیگر را اهلبیت عصمت و طهارت، مصادق دیگر خمس را بیان فرموده‌اند . ثالثاً: تنها شیعیان خمس را در غیر غنائم توسعه نداده‌اند بلکه عده‌ای از علما و رؤسای مذاهب اربعه اهل سنت هم قائل به توسعه می‌باشند، از جمله شافعی و ابوحنیفه که در معدن ذهب و فضه خمس را واجب دانسته.(۵) با توجه به معنای آیه می‌توان توسعه خمس را از خود آیه استفاده نمود که در این جا از نظر لغویین معنای غنیمت را مورد بررسی قرارمی دهیم. ۱- لسان العرب:« الغنم الفوز بالشی من غیر مشقه» غنم یعنی دسترسی یافتن به چیزی بدون مشقت.(۶)

۲- مفردات راغب می‌گوید ، غنمیت از ریشه «غنم» به معنای گوسفند گرفته شده و سپس می‌گوید «ثم استعملوا فی کل مظفور به من جهه العدی و غیره» در هر چیزی که انسان از دشمن و یا غیر دشمن به دست آورد به کار رفته است.(۷) و در نهج‌البلاغه در موارد زیادی به معنای بهره به کار رفته است. از جمله می‌فرماید: « من اخذ ها لحق و غنم » کسی که به آیین خدا عمل کند به سر منزل مقصود می‌رسد و بهره می برد.(۸) و همچنین مفسرین همچون قرطبی (ج ۴، ص ۲۸۴)، فخر رازی (ج۱۵، ص ۱۶۴) المنار (ج۱۰، ص ۳-۷) به همان معنای وسیع گرفته‌اند(۹) لذا شیعیان طبق معنای لغوی آن را توسعه داده‌اند، چنانکه مرحوم طبرسی می‌فرماید: «علمای شیعه معتقدند که خمس در هر گونه فایده‌ای که برای انسان فراهم می‌گردد واجب است اعم از اینکه از طریق کسب و تجارت باشد یا از طریق گنج و معدن و.. و سایر اموری که در کتب فقهی آمده است و می‌توان از آیه برای مدعی استدلال کرد، زیرا در «عرف لغت» به تمام اینها غنیمت گفته می‌شود»(۱۰) پس آیه هرگونه در آمد و سودمنفعتی را شامل می‌شود زیرا لغه عمومیت دارد و دلیل روشنی برای آن وجود دارد. و روایات ائمه ما هم همین توسعه را بیان نموده‌اند.(۱۱) از بیانات گذشته روشن شد که کار شیعیان اجتهاد در مقابل نص نیست بلکه بیان و تفسیر آیه است. و با توجه به قرائن روایی بهره‌برداری از نص است. اجتهاد در مقابل نص این است که مخالف قرآن و یا سخن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله وصلم ـ فتوا داده شود چنانکه خلیفه دوم متعتان را که در زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله وصلم ـ حلال بود حرام نمود(۱۲) این اجتهاد و در مقابل نص است.

پی نوشتها

  1. راغب اصفهانی، محمد، المفردات فی غریب القران، دفتر نشر الکتاب، چاپ دوم، ۱۴۰۴هـ، ص ۱۰۱٫
  2. سبحانی، جعفر، پیشوائی از نظر اسلام ، قم، مؤسسه مکتب اسلام ۱۳۷۴، ص ۱۰۱٫
  3. خلاف، عبد الوهاب، عصاور التشریع اسلامی، کویت، چاپ دوم، ص ۹ .
  4. متقی هندی، کنز العمال، بیروت، مؤسسه الرساله، ج ۱، ص ۳۸۰ و صحیح مسلم، بیروت، دارالحیاء التراث العربی، ج ۴ ، ص ۱۸۷۳ و سنن ترغدی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج ۵ ، ص ۶۶۳٫
  5. فاضل مقداد، کنز العرفان، تحوال انتشارات مرتضوی، ۱۳۴۳ ش ، چاپ پنجم، ج ۱ ، ص ۲۴۹٫
  6. رک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ج ۳، ص ۱۷۸ .
  7. المفردات غریب القرآن، پیشین، ص ۳۲۶٫
  8. نهج‌البلاغه البلاغه، خطبه ۱۲۰ و همچنین نامه ۵۳ و ۴۱ و حکمات قصار ۳۳۱ .
  9. تفسیر نمونه، پیشین،‌ج۳، ص ۱۷۸-۱۷۹٫
  10. طبرسی، مجمع البیان، بیروت، ‌دارالمعرفه، چاپ دوم، ۱۴۰۸، ج ۳-۴، ص ۸۳۶٫
  11. – ر.ک: مجمع البیان، همان، ص ۸۳۵٫
  12. – ر.ک: کنز العرفان، پیشین، ج۲، ص ۱۵۸٫

قرض الحسنه

« تشویق به قرض در صورت نیازمندی »

۱.قال الامام کاظم علیه السلام : مَنْ طَلَبَ الرِّزْقَ مِنْ حِلِّهِ فَغُلِبَ فَلْیَسْتَقْرِضْ عَلَی اللّه عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَلَی رَسُولِهِ صلی الله علیه و آله.۱

فروع من الکافى، ج۵، ص ۹۳

امام موسی کاظم علیه السلام : کسی که به دنبال کسب روزی حلال برود، ولی در زندگی درمانده شود، باید قرض کند. خداوند و رسولش، او را [برای ادا] یاری خواهند کرد.

«عبور از صراط»

 عن رسول الله – صلی الله علیه و آله – : … وَ مَنْ اَقرَضَ اخاهُ المومِنَ بکلِّ درهمٍ أقرضَهُ وزنَ جبلِ اُحُدٍ و جَبَلِ رضوانٍ و طُورِ سیناءَ حسناتٍ … .

«ثواب الاعمال، ص ۴۱۴»

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: کسی که به برادر مومن خود قرض بدهد، در برابر هر درهمی که قرض داده هم وزن کوه اُحد، رضوان و طور سینا، حسنات خواهد داشت و اگر برای باز پس گیری آن مدارا کند، از پلِ صراط همچون برق جهنده، بدون حساب و عذاب خواهد گذشت.

«مقایسه قرض وصدقه»

  قال الامام الصادق – علیه السّلام – : عَلی بابِ الجنّهِ مکتوبٌ: القرضُ بثمانیهَ عَشْرٍ و الصَّدَقَهُ بِعشرَهٍ.

«بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۳۸»

امام صادق – علیه السّلام – فرمود: بر روی درب بهشت این گونه نوشته شده است: قرض دادن هیجده برابر پاداش دارد و صدقه ده برابر.

«الویت های پاداش»

 قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : الصّدقهُ بعشرَهٍ و القرضُ بثمانیهَ عشر و صِلَهُ الاخوان بعشرین و صلهُ الرّحم باربعهٍ و عشرین.

«الکافی، ج ۴، ص ۱۰»

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: پاداش صدقه ده برابر، پاداش قرض هیجده برابر، پاداش پیوند و ارتباط با برادران دینی بیست برابر و پاداش صله رحم و پیوند با خویشاوندان، بیست و چهار برابر می باشد.

«افزایش اموال»

  قال الامام الصادق – علیه السّلام – : لِأَنْ اُقرِضَ قرضاً أَحَبُّ اِلیَّ من انْ أصِلَ بمثلِهِ.

«بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۳۹»

امام صادق – علیه السّلام – فرمود: قرض دادن مال را، بیشتر دوست دارم تا آن که آن را ببخشم.

«وصیت امام علی ع به فرزندش در مورد قرض»

 من وصایا امیر المومنین – علیه السّلام – لابنه الحسن – علیه السّلام – : وَ اغْتَنِم مَنِ اسْتَقَرضَکَ فی حالِ غناک لِیَجْعَلَ قضَاءَهُ لک فی یوم عُسْرَتِکَ.

«نهج البلاغه، نامه ۳۱»

امام علی – علیه السّلام – در وصیت به فرزندشان امام حسن – علیه السّلام – فرمود: اگر کسی در حال بی نیازی ات از تو قرض خواست، آن را غنیمت بشمار تا اینکه در روز تنگدستی و احتیاج، او نیز قرض تو را جبران نماید.

«پاداش روز شمار قرض»

 قال الامام الصادق – علیه السّلام – : ما من مُومنٍ اقرَضَ مومناً یلتمسُ به وجه الله الاّحسب الله له أجرَه بحساب الصّدقه حتی یرجع الیه ماله.

«الکافی، ج ۴، ص ۳۴»

امام صادق – علیه السّلام – فرمود: هیچ مومنی نیست که به خاطر خدا به مؤمن دیگر قرض دهد، جز آنکه خداوند هر روز ثواب صدقه دادن آنرا به حساب وی ثبت کند تا زمانی که آن مال به او باز گردد.

«خصلت قرض»

 قال الامام الرّضا – علیه السّلام – : انّ اجرَ القَرض ثمانیهَ عَشَرَ ضِعفاً من اجرِ الصّدقه لانّ القرضَ یصلُ الی مَنْ لا یَضع نفسَهُ للصَّدَقَه لأخذِ الصّدقه.

«بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۴۰»

امام رضا – علیه السّلام – فرمود: پاداش قرض دادن هیجده برابر اجر صدقه است، زیرا قرض به کسی می رسد که خود را برای گرفتن صدقه، ضایع (و کوچک) نمی کند.

«ضرر قرض کردن»

 قال الامام علی – علیه السّلام – : ایّاکم و الدِّیْن، فانّهُ همٌّ باللّیل و ذلٌّ بالنّهار

«وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۷۷»

امام علی – علیه السّلام – فرمود: از قرض کردن پرهیز نمائید، چون قرض باعث غم و اندوه شب و خواری انسان در روز است.

«حج وازدواج»

 قالَ ابی موسی: قلت لابی عبدالله – علیه السّلام – : جُعِلْتُ فداک یستقرِضُ الرجُلُّ و یحُجُ؟ قالَ: نَعَم، قلتُ: … .

«وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۸۲»

ابو موسی می گوید: به امام صادق – علیه السّلام – عرض کردم، فدایت شوم، آیا شخصی می تواند قرض بگیرد و فریضه حج را با آن انجام دهد؟ فرمود: آری. عرض کردم: آیا می تواند برای ازدواج قرض بگیرد؟ فرمود: آری، قرض کند و ازدواج نماید و شب و روز منتظر روزی خدا باشد.

«سود دربرابر عدم پاداش»

  قال الامام الصادق – علیه السّلام – : … فان اعطاهُ اکثَرَ ممّا اخذَهُ من غیر شرطٍ بینهما فهو مباحٌ له، و لیسَ لَهُ عندَ اللهِ ثوابٌ فیما اقرَضَه.

«بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۵۷»

امام صادق – علیه السّلام – فرمود: اگر قرض گیرنده بدون قرار قبلی، سودی به صاحب مال بدهد مباح است، ‌ولی آن قرض دهنده پاداشی از خدا نخواهد گرفت.

«بخشودگی قرض گیرنده»

 قال الامام الباقر – علیه السّلام – : کلُّ ذَنبٍ یکفُرُهُ القتلُ فی سبیلِ الله الاّ الدَّین لا کَفّارهَ لَه الاّ اداءُهُ او یَقضی صاحِبَهُ، او یَعفُوَ الذّی لَهُ الحقّ.

«وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۸۳»

امام باقر – علیه السّلام – فرمود: هر گناهی با شهادت در راه خدا بخشیده و پاک می شود، مگر قرض که کفّاره ای ندارد جز اینکه توسط شخص بدهکار یا شخص دیگری پرداخت شود و یا اینکه طلب کار گذشت نماید.

«لطف اللهی»

 قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : مَنْ ارادَ ان یُظلّهُ اللهُ فی ظلِّ عَرْشِهِ یومَ لا ظِلَّ اِلاّ ظلُّهُ فلینظُر مُغسِراً او لِیَدَعْ لَهُ عن حَقّهِ.

«بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۵۰»

پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمود: کسی که مایل است (در روز قیامت) زیر سایه خدا باشد، روزی که هیچ سایه ای جز سایه خدا نیست، پس به انسان تنگدستِ بدهکار مهلت دهد یا اینکه به نفع او از حقّش بگذرد.

«مهلت دادن»

 قال الامام الصادق – علیه السّلام – : اِنّ اللهَ عزوجلَّ یُحِبُّ انظارَ المُعْسِر وَ مَنْ کانَ عزیمُهُ معسِراً فَعلیه ان ینظُرَهُ الی مَیْسَرهِ.

«بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۵۳»

امام صادق – علیه السّلام – فرمود: خداوند متعال مهلت دادن به تنگدست را دوست دارد و کسی که بدهکارش تنگدست است، باید به او مهلت دهد تا توانمند گردد.

«ادائ دین»

 عن النبی – صلی الله علیه و آله – : کَما لا یَحلُّ لِغَریمک ان یُمطِلَکَ وَ هُوَ مُؤسِرٌ، فکذلِکَ لا یَحِلُّ لَکَ ان تُعسِرَهُ اذا علِمْتَ أَنَّهُ معسِرٌ.

«بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۳۹»

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: همان طور که برای کسی که از تو قرض گرفته و توانگر است (توان پرداخت قرضش را دارد)، جایز نیست که اداء آن را به تاخیر اندازد، برای تو هم جایز نخواهد بود که با اینکه می دانی او تنگدست است، از او مطالبه قرضت را بکنی.

«برآورده شدن حوایج»

 قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : مَن یَسَّرَ عَلی مؤمِنٍ و هُوَ مُعْسِرٌ، یَسَّرهُ الله علیه حوائجهُ فی الدّنیا و الاخرَه.

«بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۵۲»

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: کسی که با انسان تنگدست مؤمن مدارا نماید (در گرفتن قرض خود به او مهلت داده و یا آن را ببخشد)، خداوند در برآوردن حوائج دنیا و آخرتِ او مدارا خواهد کرد.

«تعجیل در پرداخت دین»

 قال النبی – صلی الله علیه و آله – : مَنْ یُمطِلُ عَلی ذی حَقٍّ حقَّهُ و هُوَ یقدِرُ علی اداءِ حقِّهِ فَعَلیهِ کلَّ یَومٍ خطیئَه‌ُ عَشّارٍ.

«بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۴۶»

پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمود: کسی که قادر به پرداخت حق دیگران است، اگر طلبکار را معطل کند، در مقابل هر روز تاخیر، گناه شخص باج گیر در نامه علمش ثبت خواهد شد.

«امتیاز مهلت دادن»

 قال الامام الصادق – علیه السّلام – : «مَنْ اقرَضَ قَرْضاً فَضَرَبَ لَهُ اجَلاً فَلَمْ یُؤتَ بِهِ عندَ ذلِکَ الاجَلِ، فاِنَّ لَهُ من الثّوابِ … .

«بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۳۹»

امام صادق – علیه السّلام – فرمود: هر گاه انسان به شخصی قرض دهد و برای باز پرداخت آن زمان مشخص نماید، چنانچه در موعد مقرر مال او پرداخت نشود، یک دینار صدقه، به ازای هر روز در نامه عملش ثبت خواهد شد.

«برگرداندن قرض»

  عن الامام الرضا – علیه السّلام – : اِعلَمْ انَّ مَنِ اسْتَدانَ دَیناً و نَوی قضاءَهُ، فهو فی امانِ الله حَتّی یقضیه، فاِنْ لَمْ یَنْوِ قضاءَهُ فهو سارقٌ.

«بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۵۰»

امام رضا – علیه السّلام – فرمود: کسی که قرض بگیرد در صورتی که تصمیم داشته باشد آن را پس دهد، در امانِ خداست تا آن را اداء کند، ولی اگر تصمیم نداشته باشد آنرا به صاحبش برگرداند، پس او دزد محسوب می شود.

«نمونه ظلم»

 قال رسولِ الله – صلی الله علیه و آله – : مَطَلُ الغنیِّ ظلمٌ.

«وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۹۰»

پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمود: تاخیر در پرداخت قرض توسط انسان توانمند و غنی، ظلم است.

«ثواب زکات»

 قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : مَنْ اقرَضَ مومناً قرضاً ینتظِرُ بِهِ مَیْسورَهُ کانَ مالَهُ فی زکاهٍ و کانَ هو فی صلاهٍ منَ الملائکه‌ِ حتّی یودّیهُ الیه.

«بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۳۹»

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: هر کس به مومنی قرض بدهد و منتظر بماند تا قرض گیرنده فراخی یابد، آن مال ثواب زکات خواهد داشت و قرض دهنده مورد درود فرشتگان می باشد تا این که قرضش ادا شود.

«طلب یاری»

قال الامام علی بن الحسین – علیه السّلام – : طَلَبُ الحوائج اِلَی النّاسِ مَذَلَّهٌ لِلْحیاه و مذهبهٌ لِلْحَیاءِ و استخفافٌ بِالوَقارِ وَ هو الفقر الْحاضِر … .

«بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۳۶»

امام سجاد – علیه السّلام – فرمود: دست نیاز به سوی مردم دراز کردن، سبب ذلّت و خواری در زندگی خواهد بود و نیز موجب از بین رفتن حیاء و خوار و ناچیز شدن شخصیت و وقار خواهد گشت به طوری که همیشه احساس نیاز و تنگدستی نماید و هر چه کمتر به مردم رو بیندازد و درخواست کمک کند، بیشتر احساس بی نیازی و خود کفائی خواهد داشت.

«گنجهای ۴ گانه نیکی»

 قال الامام الباقر – علیه السّلام – : اربعٌ من کنُوزِ البرّ: کتمانُ الحاجَه وَ کِتمانُ الصّدقَه و کتمانُ الوَجَع و کتمان المُصیبهِ.

«بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۷۵»

امام باقر – علیه السّلام – فرمود: چهار چیز از گنج های خیر و نیکی است: پوشاندن حاجت و نیاز خود از دیگران، دادن صدقه و کمک به افراد به صورت مخفیانه، کتمان رنج و ناراحتی ها و تحمل مصیبت.

«الویت ثواب در معراج»

قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : رایتُ لیلهً اُسری بی علی بابِ الجَنّهِ مکتوباً الصّدَقَهُ بعَشْرِ امثالِها و القرضُ بثمانیهَ عشرٍ. فقلتُ: یا جبرئیل … .

«کنز العمّال، ح ۱۵۳۷۴»

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: شبی که به معراج برده شدم دیدم که روی درب بهشت این چنین نوشته بود: صدقه ده برابر پاداش دارد و قرض هیجده برابر. به جبرئیل گفتم: چرا قرض برتر از صدقه است؟ گفت: چون قرض گیرنده فقط به خاطر نیازش قرض می گیرد ولی سائل تقاضای کمک می کند، اگر چه بی نیاز باشد.

«استجابت دعا»

 قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : مَنْ ارادَ ان تُستَجابُ دعَوَتُهُ و اَن تکشِفَ کُرْبَتُه فَلیُفَرّج عَن مُعسرٍ.

«کنز العمال، ح ۱۵۳۹۸»

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: کسی که مایل است خداوند دعایش را مستجاب نموده و غم و اندوهش را بزداید، پس باید تلاش کند که غم و اندوه انسان تنگدست را برطرف نماید.

«غنیمت شمار»

 قال الامام علی علیه السلام : اغْتَنِمْ مَنِ اسْتَقْرَضَکَ فِی حَالِ غِنَاکَ لِیَجْعَلَ قَضَاءَهُ فِی یَوْمِ عُسْرَتِکَ

تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ؛ ص۳۹۹

امام علی علیه السلام فرمود : کسی را که در روزگار بی نیازی ات از تو قرض بخواهد غنیمت شمار تا اینکه ادای قرضش را در روزگار سختی تو قرار دهد.

«قرض دادن به خدا»

قال الامام علی علیه السلام : مَنْ أَقْرَضَ اللَّهَ جَزَاه

تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ؛ ص۳۹۹

امام علی علیه السلام فرمود : هر که به خدا قرض دهد خداوند جزایش دهد.

«هجده برابر»

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله : الصَّدَقَهُ بِعَشَرَهٍ وَ الْقَرْضُ بِثَمَانِیَهَ عَشَر

مکارم الأخلاق ؛ ص۱۳۵

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: صدقه ده برابر و قرض دادن هجده برابر (پاداش دارد).

«بوی بهشت»

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله : مَنِ احْتَاجَ إِلَیْهِ أَخُوهُ الْمُسْلِمُ فِی قَرْضٍ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ فَلَمْ یَفْعَلْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ رِیحَ الْجَنَّه

مکارم الأخلاق ؛ ص۴۳۱

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: هر که مسلمانى بوى محتاج شود که قرض گیرد و او بتواند و قرض ندهد خداوند بوى بهشت را بر او حرام می کند.

« زاهدان دنیا»

 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله : یَا أَبَا ذَرٍّ طُوبَى لِلزَّاهِدِینَ فِی الدُّنْیَا الرَّاغِبِینَ فِی الْآخِرَه ؛ اتَّخَذُوا کِتَابَ اللَّهِ شِعَاراً وَ دُعَاءَهُ دِثَاراً یَقْرِضُونَ الدُّنْیَا قَرْضا

مکارم الأخلاق ؛ ص۴۶۴

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: ای اباذر ! خوشا به حال زاهدان در دنیا و راغبان به آخرت، کتاب خدا را شعار و دعا را دثار خود قرار دادند و دنیا را از خود قیچى کردند و خود را از دنیا جدا ساختند.

« زکات شمرده شدن قرض »

 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله : مَنْ أقْرَضَ مُؤمِنا قَرْضا یُنْظِرُ بِهِ مَیْسُوَرَهُ کَانَ مَالُهُ فِی زَکَاهٍ وَ کَانَ هُوَ فِی صَلاَهٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ حَتَّی یُؤَدِّیَهُ الیه

میزان الحکمه، ج ۸، ص ۱۲۶

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: هر کس به مؤمنی قرض دهد، مدت زمانی که صبر می کند تا وضع قرض گیرنده بهتر شود، مالش در حکم زکات خواهد بود و خودش هم با فرشتگان در حال نماز است تا بده کارش قرض خود را ادا کند.

« آسان گرداندن قرض »

 قال الامام صادق علیه السلام : اللَّهُمَّ لَحْظَهً مِنْ لَحَظَاتِکَ تَیَسَّرْ عَلَی غُرَمَائِی بِهَا الْقَضَاءَ وَ تَیَسَّرْ لِی بِهَا الاِقْتِضَاءَ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَی ءٍ قَدِیرٌ.

مفاتیح الجنان، ص ۱۳۵۵

امام صادق علیه السلام : خدایا، توجهی می خواهم از توجهاتت که بدان بازپرداخت را بر طلب کارانم و وام گیری را بر من آسان گردانی که به راستی تو بر هر چیزی توانایی.

« نماز با فرشتگان »

 قال الامام باقر علیه السلام : مَنْ أقْرَضَ رَجُلاً قَرْضا إِلَی مَیْسَرَهٍ کَاَن مَالُهُ فِی زَکَاهٍ وَکَانَ هُوَ فِی الصَّلَاهِ مَعَ الْمَلاَئِکَهِ حَتَّی یَقْضِیَهُ.

اصول کافى، ج ۳، ص ۵۵۸.

امام باقر علیه السلام فرمود: هر کس به دیگری قرض بدهد تا وقت توانگری پرداخت کند، مال او در زکات است و خودش هم با فرشتگان در حال نماز است تا بده کار قرض خود را بپردازد.

« ثواب همیشگی صدقه در قرض »

 قال الامام صادق علیه السلام : ما مِن مُؤمِنٍ اَقْرَضَ مؤمناً یَلْتَمِسُ به وَجْه اللّه الاّ حَسِبَ اللّه لهُ اَجْره بِحسابِ الصدَقه حَتّی یَرْجعَ الیه مآلِه.

اصول کافى، ج ۴، ص ۳۴.

امام صادق علیه السلام فرمود: مؤمنی نیست که برای خشنودی خدا به مؤمن دیگر قرض دهد، مگر اینکه خداوند تا بازگشت مالش، برای او ثواب صدقه را منظور کند.

« قرض دادن محبوب تر از صدقه دادن »

 قال الامام صادق علیه السلام : َأَنْ أقْرِضَ قَرْضا أحَبُّ إلَیَّ مِنْ أنْ أَتَصَدَّقَ بِمِثْلِهِ وَ کَانَ یَقُولُ مَن أَقْرَضَ قَرْضا وَ ضَرَبَ لَهُ أجَلاً فَلَمْ یُؤْتَ بِهِ عِنْدَ ذَلِکَ الْأجَلِ کَاَنَ لَهُ مِنَ الثَّوَابِ فِی کُلِّ یَوْمٍ یَتَأَخَّرُ عَنْ ذَلِکَ الْأجَلِ بِمِثْلِ صَدَقَهِ دِینَارٍ وَاحِدٍ فِی کلِّ یَوْمٍ.

. وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص۸۷.

امام صادق علیه السلام فرمود: اگر قرضی بدهم نزد من محبوب تر است از آنکه مانند آن را صدقه بدهم. (نیز می فرمود:) هر که قرضی بدهد و موعد بازپرداختی معیّن کند و در وقت مقرر پرداخت نشود، برای هر روزی که تأخیر افتد، ثواب صدقه دیناری را دارد که در هر روز داده شود.

« محبوب تر از صله رحم »

قال الامام صادق علیه السلام : لِاَنْ أُقْرِضَ قَرْضا اَحَبُّ اِلیِّ مِنْ اَنْ اَصِلَ بِمِثْلِهِ.

بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۱۳۹

امام صادق علیه السلام می فرماید: من قرض دادن را از انجام دادن صله رحم، دوست تر می دارم»

« تعهد ادای قرض »

 قال الامام صادق علیه السلام : لا یأخُذُ اَمْوالَ الناس الاّ وَ عِنْدَهُ وَفَاءٌ لِما یأخُذُ مِنْهُمْ… فَاِنَّ اللّه یَقُولُ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَأکُلوا اَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ اِلاّ اَنْ تَکُونَ تِجَارَهً عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ.

تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۲۳۶

امام صادق علیه السلام می فرماید: اموال مردم را نباید از آنها گرفت؛ مگر اینکه با تعهد ادای آن همراه باشد؛ زیرا خداوند در قرآن کریم می فرماید: اموالتان را میان خودتان به باطل مصرف نکنید جز از طریق تجارتی که میان شما مورد توافق قرار گرفته باشد.

« برابر بودن بازنگرداندن قرض با دزدی »

 السُّراقُ ثَلاثَهٌ مانِعُ الزَّکاهِ وَ مُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّساءِ وَ کَذَلِکَ مَنِ اسْتَدانَ وَ لَمْ یَنْوِ قَضاءَهُ.

بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۱۲

امام صادق علیه السلام : دزدها سه دسته اند: کسی که از دادن زکات خودداری کند؛ کسی که از پرداخت مهریه زنان خود سر باز زند و آن را حلال بداند؛ کسی که از دیگری قرض کند و به هنگام قرض کردن، قصد ادای آن را نداشته باشد.

« قرض، مایه شادی خدا و رسول »

 قال الامام صادق علیه السلام : اَلْقَرْضُ عِنْدَنَا بِثَمَانِیَهَ عَشَرَ وَ الصَّدَقَهُ بِعَشَرَهٍ… یَا عُثْمَانُ اِنَّکَ لَوْ عَلِمْتَ مَا مَنْزِلَهُ الْمُؤْمِنِ مِنْ رَبِّهِ مَا تَوَانَیْتَ فِی حَاجَتِهِ وَ مَنْ أَدْخَلَ عَلَی مُؤْمِنٍ سُرُورا فَقَدْ أَدْخَلَ عَلَی رَسُولِ اللّه صلی الله علیه و آله وَ قَضَاءُ حَاجَهِ الْمُؤْمِنِ یَدْفَعُ الْجُنُونَ وَ الْجُذَامَ وَ الْبَرَصَ.

فروع من الکافى، ج۴، ص ۳۴

امام صادق علیه السلام : نزد ما، قرض، هجده و صدقه، ده ثواب دارد… . ای عثمان، اگر بدانی که شأن مؤمن نزد خدا چه قدر است، هرگز در برآوردن حاجت او سستی نخواهی کرد و هر کس دل مؤمنی را شاد کند، همانا دل رسول خدا صلی الله علیه و آله را شاد کرده است. برآوردن حاجت مؤمن، دیوانگی و پیسی و جذام را دور می سازد.