غصب خلافت

نوشته‌ها

شخصیت آسمانی حضرت فاطمه

اشاره
شرح مظلومیّت فاطمه علیها السلام از توان این قلم خارج است. بانوی آسمانی که گروهی دنیاطلب فرصت جوی به خاطر سیطره ی چند روزه، بر امور مسلمانان، او را به شهادت رساندند. مقاله ی حاضر ابتدا جایگاه، مقام و ویژگی های فاطمه علیها السلام را مرور می کند تا بتواند هنگام شرح مظلومیّت او، خواننده را با عمق جفا و ظلم به ساحت کوثر محمدی، آشنا سازد.
فاطمه کیست؟

۱ . ولایت فاطمه

خداوند در ضمن حدیث معراج به پیامبرصلی الله علیه وآله می فرماید: ای محمّد! تو، علی، فاطمه، حسن، حسین و امامان از فرزندان حسین را از نور خودم آفریدم و ولایت شما را بر اهل آسمان ها و زمین عرضه کردم، هر کس آن را پذیرفت، نزد من در جرگه ی مؤمنان داخل شده و آن که انکار کند نزد من از گمراهان خواهد بود. ای محمد! اگر بنده ای از بندگان من، آن قدر مرا بپرستد و عبادت کند که از کار بیفتد و از لاغری و ناتوانی مانند مشک فرسوده شودو بعد به هنگام ورود نزد من ولایت شما را انکار کند، او را نخواهم آمرزید تا این که اقرار به ولایت شما نماید. ای محمد! آیا دوست داری آنان را ببینی؟ پیامبر عرض کرد:آری.، خداوند فرمود: نگاه کن.، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می گوید: به طرف راست عرش نگاه کردم. نام خود، علی، فاطمه، حسن، حسین، علی، محمد، جعفر، موسی، علی، محمد، علی، حسن را دیدم و نام مهدی را در وسط دیدم که مانند ستاره ای می درخشید. خداوند فرمود: این ها حجت های من بر آفریدگانم هستند… .(۱.

۲ . علم فاطمه

عمار یاسر می گوید: روزی علی علیه السلام نزد فاطمه علیه السلام رفت. تا چشم فاطمه علیها السلام به علی علیه السلام افتاد، گفت: یا علی! نزدیک من بیا تا از آنچه بوده و آنچه تا قیامت خواهد شد … تو را مطلع سازم.،
علی علیه السلام با شنیدن این سخن، برگشت و خود را به رسول خداصلی الله علیه وآله رساند. پیامبرصلی الله علیه وآله تا او را دید … فرمود:
می خواهی من به تو خبر دهم یا تو به من خبر می دهی؟، علی علیه السلام فرمود:
سخن گفتن شما بهتر است.،
پیامبرصلی الله علیه وآله آنچه میان او و فاطمه علیها السلام روی داده بود را بیان کرد. آن گاه علی علیه السلام پرسید:آیا نور فاطمه هم از نور ماست؟،
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
یا علی! مگر نمی دانی که نور فاطمه از نور ماست.، در این لحظه بود که امیرمؤمنان به سجده افتاد و آن گاه نزد فاطمه علیها السلام برگشت.(۲.
همچنین است روایت ابن عباس درباره ی فاسئلوا اهل الذکر؛ بپرسید از صاحبان ذکر، او می گوید: هو محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین هم اهل الذکر و العلم و العقل و البیان و هم اهل بیت النبوّه(۳.
منابع این علم و دانش گسترده ی حضرت عبارتند از:
قرآن(۴.، پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله(۵.، فرشتگان(۶.، نور الهی و … که طرح آن خود بحثی دیگر می طلبد.
مصحف فاطمه زهراعلیها السلام نیز یکی از تجلیّات همین علم الهی است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مصحف فاطمه نزد من موجود است. در آن تمام دانش هایی که مردم در رابطه با آن ها به ما نیاز دارند، جمع شده است و ما به مردم نیازی نداریم.(۷.
از برخی روایات استفاده می شود که اخبار گذشته و آینده تا قیامت در مصحف فاطمه موجود است.(۸.

۳ . عصمت فاطمه

فاطمه علیها السلام همچون پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام، معصوم بود و این اعتقاد از آیه ی انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً
اخذ می شود که خداوند اهل بیت خود را مطهر و پاکیزه و زدوده از ناپاکی ها معرفی می کند.
عایشه می گوید:
بامداد یکی از روزها رسول خداصلی الله علیه وآله بالاپوش خود را به دوش انداخت و خواست به بیرون از خانه برود. در این موقع حسن، حسین، فاطمه و سپس علی وارد شدند. هر یک که می آمدند، پیامبرصلی الله علیه وآله عبای خود را بالای سر او می گذاشت تا این که همه زیر عبا جمع شدند.
در این لحظه پیامبرصلی الله علیه وآله آیه تطهیر را تلاوت کرد.
در این موقع ام سلمه یکی از همسران پیامبرصلی الله علیه وآله نیز خواست به آن ها ملحق شود که پیامبرصلی الله علیه وآله مانع شد.(۹.

۴ . فاطمه ی صدیقه

عایشه می گفت: کسی را از فاطمه علیها السلام راستگوتر، جز پدرش، ندیدم. هرگاه بین فاطمه علیها السلام و عایشه مطلبی رخ می داد، عایشه می گفت: ای رسول خدا! از فاطمه علیها السلام سؤال کن. او دروغ نمی گوید.(۱۰.
صدیقه به کسی که هرگز دروغ نگوید و سخنش را با عمل خود تصدیق کند، می گویند.(۱۱.
رسول خداصلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود: سه چیز به تو داده شده که به هیچ کس حتی به من داده نشده است:
۱ . تو داماد رسول خداصلی الله علیه وآله هستی و من داماد کسی نیستم که پدر زنم مانند پدر زن تو باشد.
۲ . همسری صدیقه مانند دختر من داری که من چنین همسری ندارم.
۳ . فرزندانی مانند حسن و حسین داری که من ندارم با این وصف شما از من و من از شما هستم.(۱۲.
علّت این که فاطمه علیها السلام را علی علیه السلام غسل داد، این بود که فاطمه علیها السلام صدیقه بود و صدیقه را جز صدیق نباید غسل دهد. همان طور که مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.(۱۳.

۵ . فاطمه ی محدثه

ابن بابویه از امام صادق علیه السلام نقل کرده است: حضرت فاطمه علیه السلام را به این سبب محدثه می گفتند که ملائکه از آسمان فرود می آمدند و او را ندا می دادند همان طور که مریم دختر عمران را ندا می دادند سپس می گفتند:
خداوند عالمیان تو را برگزیده و مطهر و معصوم گردانیده است و تو را اختیار کرده است بر زنان عالمیان. ای فاطمه! عبادت کن و برای پروردگار خود خاضع شو. و سجود کن و رکوع کن با رکوع کنندگان. پس او با ملائکه سخن می گفت و ملائکه با او سخن می گفتند. پس شبی با ملائکه گفت: آیا کسی مثل مریم دختر عمران برگزیده زنان عالمیان نیست؟ ایشان گفتند: مریم بهترین زنان زمان خود بود، خدای تعالی تو را بهترین زنان زمان خود و زمان مریم و بهترین زنان اولین و آخرین قرار داد.(۱۴.

۶ . شفاعت

امام باقرعلیه السلام به جابر فرمود: ای جابر! به خدا سوگند فاطمه در آن روز شیعیان و محبان خود را از صحرای محشر جدا می کند همان طور که مرغ دانه خوب را از دانه بد جدا می کند. وقتی شیعیان فاطمه به در بهشت می رسند، حق تعالی به دل ایشان می اندازد که به پشت سر نگاه کنند. چون چنین می کنند خداوند می پرسد: ای دوستان من! چرا به پشت سر نگریستید با این که شفاعت فاطمه حبیب خودم را در حق شما پذیرفتم؟ آن ها می گویند:
پروردگارا! می خواستیم در این روز قدر ما نزد تو، بر اهل محشر معلوم شود.، خداوند می فرماید: ای دوستان من برگردید به سوی محشر و بنگرید که هر کسی را شما برای دوستی فاطمه دوست دارید، و هر که شما را برای محبت فاطمه غذا داده باشد، هر که جامه پوشانیده باشد برای محبت فاطمه یا آب داده باشد برای محبت فاطمه و هر که از شما غنیمتی را رد کرده باشد به خاطر محبت فاطمه، دست ایشان را بگیرید و داخل بهشت کنید.(۱۵.

۷ . عفت فاطمه

رسول گرامی در مسجد نشسته بود، از یارانش پرسید: بهترین چیز برای زن چیست.، کسی نتوانست جواب دهد. علی به خانه آمد و ماجرا را گفت. فاطمه علیها السلام فرمود: خیر لهن ان لایَرین الرجال ولا یرونهن؛ بهترین چیز برای زنان این است که به مردان نگاه نکنند و مردان نیز به آن ها ننگرند.، حضرت به مسجد آمد و جواب پیامبر را داد پیامبر فرمود: از کجا آموختی.، علی فرمود: این پاسخ فاطمه است، و پیامبر فرمود:فاطمه پاره تن من است.(۱۶.
امام موسی بن جعفرعلیه السلام نیز می فرمود: فرد نابینایی اجازه خواست تا به منزل فاطمه بیاید. آن بانو خود را پوشاند.
رسول خدا پرسید: او نمی بیند. چرا خود را می پوشانی؟، پاسخ داد: ان لم یکن یرانی فانّی اراه و هو یشم الریح؛ او مرا نمی بیند ولی من او را می بینم. و او عطر مرا می بوید.، رسول خدا فرمود: گواهی می دهم که تو پاره تن من هستی.(۱۷.

۸ . عبادت فاطمه

حسن بصری می گفت: ما کان فی هذه الامه اعبد من فاطمه. کانت تقوم حتّی تورّم قدماها؛(۱۸.
عابدتر از فاطمه در میان امّت نمی توان یافت چرا که به حدّی به عبادت می ایستاد که پاهایش ورم می کرد. حتی در شب ازدواج آن حضرت نقل شده است که علی علیه السلام همسرش را نگران دید علّت را پرسید، فاطمه فرمود: درباره حال و وضع خود فکر کردم و پایان عمر و قبر را به یاد آوردم، و انتقال از خانه پدر به منزل خودم، مرا به یاد ورود به قبر انداخت، تو را به خدا قسم بیا در آغاز زندگی مشترک، به نماز برخیزیم و امشب را به عبادت خدا بپردازیم.(۱۹.
فاطمه علیها السلام یک بار نیز از پدر پیرامون کسانی که نماز خود را سبک می شمارند سؤال کرد، که حضرت فرمود:
فاطمه جان، هر کسی از مردان و زنان نمازش را سبک بشمارد، خداوند او را به پانزده بلا گرفتار می سازد، شش بلای دنیوی سه مورد در وقت مردن، سه بلا در قبر، و سه گرفتاری در قیامت، زمانی که از قبر خارج می شود.
شش بلای دنیوی عبارتند از: خداوند برکت را از عمرش برمی دارد. از روزی او برکت را دور می کند. سیمای صالحین را از چهره اش محو می کند. به اعمالش پاداش نمی دهد. دعایش به آسمان نمی رود. بهره ای از صالحین ندارد.
سه بلای وقت مرگ: ذلیل از دنیا می رود. گرسنه می میرد، تشنه از دنیا می رود هرچند آب نهرهای دنیا را به او بدهند.
سه بلای قبر: خداوند فرشته ای در قبر می گمارد که او را عذاب دهند. قبرش را تنگ می کند. گرفتار ظلمت قبر می شود.
سه بلای روز قیامت: خداوند ملکی را موکّل می سازد تا او را با صورت بر زمین بکشد، در حالی که خلایق تماشا می کنند. محاسبه اعمالش به سختی انجام می شود. خدا به نظر لطف به او نمی نگرد و برای اوست عذاب همیشگی.(۲۰.
رسول خدا نیز درباره عبادت فاطمه می فرمود: وقتی زهرا در محراب عبادت می ایستد همچون ستاره ای برای ملائکه آسمان می درخشد، خدا به ملائکه می گوید: ای ملائکه! بنگرید به بهترین بنده ی من فاطمه.
او در مقابل من ایستاده و از خوف من تمام وجودش می لرزد و با تمام حضور قلب خود، به عبادت من روی آورده است.(۲۱.

شرح مظلومیّت

فاطمه علیها السلام سرور بانوان دو جهان و صاحب چنین مقام و منزلتی نزد خداوند و مخلوقاتش با انبوهی از غم و اندوه روبرو می شود، وقایعی روی می دهد که موقعیّت او را کاملاً تغییر داده، هاله ای سنگین از مظلومیّت را بر سیمایش می نشاند. رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله، غصب خلافت، ماجرای فدک و… عنوان های این حوادث اند که فاطمه علیها السلام را سرانجام در بستر شهادت انداختند.

فراق پدر

ابن عباس می گفت: وقتی زمان وفات رسول خداصلی الله علیه وآله رسید، حضرت آن قدر گریست که آب دیده اش بر محاسن مبارکش جاری شد. پرسیدند: یا رسول الله! برای چه می گریید؟، پاسخ داد:
برای فرزندانم و آنچه بدهای امت من، بعد از من نسبت به ایشان خواهند کرد، می گریم؛ گویا می بینم فاطمه دخترم را که بعد از من بر او ستم می کنند و او فریاد می کشد که یا ابتاه، یا ابتاه و کسی از امّت من او را یاری نمی کند.، فاطمه با شنیدن این سخنان گریست، پیامبر فرمود:دخترم! گریه نکن.، فاطمه پاسخ داد:برای آنچه با من خواهد شد، گریه نمی کنم ولی از جدایی تو گریه می کنم.، حضرت فرمود: بشارت باد تو را ای دخترم که زود به من ملحق خواهی شد و تو اولین شخصی از اهل بیتم هستی که به من ملحق خواهد شد.(۲۲.
آری، رسول خداصلی الله علیه وآله در ۲۸ صفر رحلت فرمود و فاطمه علیها السلام را در میان حزن و اندوه فراوان تنها گذاشت.
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: پیامبرصلی الله علیه وآله را در پیراهنش غسل دادم. فاطمه همان پیراهن را از من خواست، وقتی آن را دید، بی هوش شد به این خاطر آن را پنهان کردم.(۲۳.
محمود بن لبید می گفت: پس از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله، دختر آن بزرگوار فاطمه زهراعلیها السلام همواره کنار قبر شُهدای احد می رفت و از فراق پدر گریه می کرد. روزی برای زیارت قبر حضرت حمزه رفتم. فاطمه علیها السلام را دیدم که با سوز و گداز مشغول گریه است، صبر کردم تا ساکت شد. گفتم: ای سرور زنان جهان! به خدا سوگند از گریه شما رگ های قلبم پاره شد.، فرمود: ای ابا عمر! سزاوار است گریه کنم زیرا با مصیبت رحلت بهترین پدرها رو به رو شده ام. آه! چقدر مشتاق دیدار رسول خداصلی الله علیه وآله هستم.(۲۴.

بیت الاحزان فاطمه علیها السلام

فضه، خادم فاطمه زهراعلیها السلام، روشن ترین تصویر را از این غم جانکاه تصویر می کند او در ملاقاتی با ورقه بن عبدالله ازدی می گوید: از اهل زمین، اصحاب و نزدیکان و دوستان، کسی به اندازه ی مولایم فاطمه غمگین و گریان نبود. هر لحظه اندوهش تجدید می شد و گریه اش افزونتر. او هفت روز نشست. ناله اش خاموش نشد. و هر روز گریه اش بیشتر از روز قبل شد. وقتی روز هشتم رسید … طاقت نیاورد، بیرون آمد و فریاد زد، گویی از زبان رسول خدا سخن می گفت زنان رو به او کردند و پسران و دختران بیرون آمدند. مردم گریه می کردند، ضجّه می کشیدند و از هر گوشه ای آمده بودند. چراغ ها خاموش شد تا صورت های زنان دیده نشود.
زنان گمان کردند که رسول خدا از قبر برخاسته است. مردم در وحشت فرو رفتند و فاطمه ندا زد و ندبه کرد:
وا ابتاه، وا صفیاه، وا محمداه، وا ابا القاسماه، وا ربیع الارامل و الیتامی من للقبله و المصلی و من لابنتک الوالهه الثکلی؛ وای پدر، وای برگزیده خدا، وای محمد، وای ابا القاسم، وای بهار بیوه زنان و یتیمان، چه کسی رو به قبله ایستد و نماز گذارد. چه کسی برای دختر مصیبت زده و حیران تو هست؟،… آن گاه برگشت و از شدّت گریه دیگر چیزی را نمی دید تا این که از قبر محمدصلی الله علیه وآله دور شد. وقتی نگاهش به خانه افتاد، یک سمتش به سوی مأذنه قرار گرفت قدم هایش را کوتاه کرد و همچنان ناله بر می آورد تا این که بیهوش شد. زنان به سویش شتافتند و آب به صورتش پاشیدند تا به هوش آمد و ادامه داد: پدر جان! قوّتم و خویشتن داریم را از دست داده ام دشمن مرا سرزنش می کند، حزن و اندوه مرا می کشد. پدر جان یکه و تنها باقی مانده و در کار خود سر گردانم. صدایم خاموش، پشتم شکسته، زندگی ام درهم ریخته و روزگارم تیره شده است. پدر جان بعد از تو برای وحشتم، مونس ندارم و مانعی برای گریه ام و یاوری برای ضعفم پیدا نمی کنم… پدر جان بعد از تو روابط انسان ها دگرگون شد و درها به روی من بسته شد(۲۵…. فاطمه به خانه اش برگشت. شب و روز گریست و اشکش قطع نشد. بزرگان مدینه جمع شدند، به نزد علی رفتند و گفتند: ای ابا الحسن فاطمه شب و روز گریه می کند و کسی از ما نیست که شب را به راحتی به صبح برساند… از او بخواه یا شب گریه کند یا روز. علی به نزد فاطمه رفت و تقاضای آنان را طرح کرد. فاطمه فرمود: ای ابا الحسن چقدر اندک است ماندن من در میان مردم و چقدر نزدیک است پنهان شدن من از جمعشان. سوگند به خدا هرگز سکوت نخواهم کرد، نه شب و نه روز گریه ام را رها نمی کنم تا به پدرم رسول خدا بپیوندم. از آن پس علی علیه السلام خانه ای برای فاطمه علیها السلام در بقیع ساخت که به بیت الاحزان مشهور شد. فاطمه با حسن و حسین به آن جا می رفت و بین قبرها گریان بود وقتی شب از راه می رسید، علی علیه السلام می آمد و او را به خانه می برد، وضع به همین صورت بود تا این که بیست و هفت روز گذشت و فاطمه در بستر بیماری افتاد.(۲۶.

راز گریه اش چه بود؟

آنچه به این همه عزاداری عجیب و طولانی فاطمه معنا می بخشید و او را در ردیف بسیار گریه کنندگان قرار داد،(۲۷. چه می توانست باشد، غیر از این که فاطمه علیها السلام به عیان می دید نفاق رخ نموده و بعد از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله اسلام و دین محمّدصلی الله علیه وآله در معرض آسیب فراوان قرار گرفته است. آری گریه فاطمه برای انحراف اسلام بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله توسط مردمانی بود که نقاب دین بر چهره زده و به نابودی نسل محمدصلی الله علیه وآله کمر همّت بسته بودند و مهم ترین جلوه این انحراف همانا غصب مقام خلافت امیرمؤمنان علیه السلام بود که بلافاصله بعد از وفات رسول خداصلی الله علیه وآله روی داد و فاطمه بخش اعظم عمر مختصرش را برای تصحیح این انحراف صرف کرد. این دوره از حیات مظلوم دو عالم را می توان بدین صورت بیان کرد.

غصب خلافت

بعد از پایان مراسم حجه الوداع، به دستور فرشته ی وحی، پیامبرصلی الله علیه وآله در منطقه ی غدیر فرود آمد و او را با آیه ی بلغ ما انزل الیک من ربّک وان لم تفعل فما بلغت رسالته مخاطب ساخت. لحن آیه از خطیر بودن آن حکایت می کرد. پیامبرصلی الله علیه وآله نماز ظهر را خواند، بر بالای جهاز شتران رفت و فرمود:… هان ای مردم بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید و در عمل به هر دو کوتاهی نورزید که هلاک می شوید. در این لحظه دست علی را بلند کرد آن قدر که سفیدی زیر بغل هر دو دیده شد. او را به مردم معرفی کرد و فرمود:
سزاوارتر از مؤمنان بر خودشان کیست؟ همه گفتند: خدا و رسولش داناتر هستند.، پیامبر فرمود:
خدای مولای من و من مولای مؤمنان هستم و بر آن ها از خودشان اولی تر هستم. هان ای مردم! من کنت مولاه فهذا علی مولاه سه بار تکرار کرد اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ مَن احبّه وابغض من ابغضه وانصر من نصره واخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار پیرامون این واقعه دو آیه نیز (مائده ۶۷ و ۳. نازل شده و موجب جاودانی آن شد.
اما به زودی موعد وفات پیامبرصلی الله علیه وآله نزدیک می شد و منافقان سر از لاک خود بیرون می آوردند یکی از راه هایی که شخص پیامبرصلی الله علیه وآله جهت جلوگیری از ایجاد فتنه توسط این عده به کار برد این بود که دستور اعزام به سپاه اسامه را صادر کرد و بر آن تأکید ورزید امّا گروه و سران منافقان که قبل از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله نقشه ربودن خلافت بعد از رسول را کشیده بودند و پیامبرصلی الله علیه وآله آن را افشا کرده بود، با این حربه نیز از میدان به در نرفتند، آنان حتّی مانع نوشتن وصیّت نامه ی پیامبرصلی الله علیه وآله شدند چرا که می دانستند پیامبرصلی الله علیه وآله چه می خواهد بنویسد. پیامبرصلی الله علیه وآله از نرفتن این عده به شدّت برآشفت و فرمود:
ایها النّاس سعرت النّار واقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم و انی واللّه ما تمسکون علی بشی ءٍ انی لم احل الا ما احل القرآن ولم احرم الا ما حرم القرآن؛ ای مردم آتش (فتنه. برافروخته شده و فتنه ها مانند پاره های شب تاریک روی آورده و شما هیچ نوع دستاویزی بر ضد من ندارید. من حلال نکردم مگر آنچه را که قرآن حلال کرده و تحریم نکردم مگر آنچه را که قرآن حرام کرده است.(۲۸.
پیامبر از این که مانع نوشتن نامه شدند به شدت ناراحت بود او چاره ای اندیشید و با وجود بیماری سخت، خود را به پای منبر رساند و به طور شفاهی و علنی فرمود: میان شما دو چیز گران بها می گذارم. در این لحظه مردی برخاست و گفت: منظورتان چیست؟، پیامبرصلی الله علیه وآله برافروخت و فرمود: خود می گویم، یکی قرآن و دیگری همان عترت من است.(۲۹.
ابن حجر نیز می نویسد پیامبرصلی الله علیه وآله در یکی از این روزها دست علی را گرفت و فرمود: هذا علی مع القرآن و القرآن مع علی لایفترقان.(۳۰.
شگفت آور این که با این همه تأکید و بلافاصله بعد از رحلت پیامبر گروه نفاق به سوی سقیفه شتافتند و در آن جا با تشریفات و حقه هایی خاص ابوبکر را خلیفه کردند و به زور از مردم برای او بیعت گرفتند آری این بود راز آن همه ناله های فاطمه زیرا بعد از این انحراف آشکار بود که تمام فتنه ها رخ نمود و فاطمه از همه ی آن ها مطلع بود.
فاطمه علیها السلام که علاوه بر ملاحظه ی تأکیدهای فراوان رسول خداصلی الله علیه وآله درباره ی ولایت علی، بنا بر تحقیق در حجه الوداع و به تبع آن غدیر حضور داشت،(۳۱. در این برهه وظیفه ی حمایت از ولایت علی را بر دوش می کشد و سعی در افشای حقایق می نماید. برخی از این حمایت های تبلیغی عبارتند از:
۱ . حضرت زهراعلیها السلام روایات پیامبرصلی الله علیه وآله پیرامون علی علیه السلام را برای مردم بازگو می کرد. از جمله فرمود:
از پدرم رسول خداصلی الله علیه وآله . در مرضی که منجر به وفاتش شد، در حالی که حجره او مملو از اصحاب بود . شنیدم که فرمود: ای مردم! نزدیک است که به زودی از میان شما رخت بربندم. آگاه باشید که در میان شما کتاب پروردگار عزّوجلّ و اهل بیتم را به یادگار می گذارم.، آن گاه دست علی را گرفت و فرمود: این علی با قرآن است و قرآن با علی است. این دو از هم جدا نمی گردند تا در کنار حوض بر من وارد شوند. آن گاه است که از شما سؤال خواهم کرد چرا از آن دو سرپیچی کردید؟
۲ . ابن قتیبه در کتاب الامامه والسیاسه می نویسد: علی بن ابی طالب علیه السلام شب ها فاطمه علیها السلام را سوار بر مرکبی می کرد و به مجالس مدینه می برد و فاطمه آن ها را به یاری شوهرش می خواند ولی آن ها در پاسخ فاطمه می گفتند: ای دختر رسول خدا! بیعت ما با این مرد (ابوبکر. پایان یافته و اگر شوهر تو پیش از ابوبکر به نزد ما می آمد، ما کسی را به او ترجیح نمی دادیم و با او بیعت می کردیم.،
علی علیه السلام که این گفتار را می شنید، می فرمود:آیا جایز بود من جنازه ی پیامبرصلی الله علیه وآله را در خانه اش بگذارم و برای منازعه بر سر خلافت بیرون آیم؟ سخن که به این جا می رسید، فاطمه می گفت:
ابوالحسن کاری را که شایسته بود، انجام داد و آن ها نیز کاری کردند که مورد بازخواست خدای تعالی قرار خواهند گرفت.(۳۲.
۳ . حضرت در ملاقات زنان که برای عیادت وی آمده بودند فرمود: … به خدا سوگند اگر زمام مرکب خلافت را که رسول خداصلی الله علیه وآله به دست او سپرده بود، در دست او می گذاردند و از وی دفاع و پیروی می کردند، به خوبی آن را مهار می کرد، آن گاه به نرمی و راحتی آنان را به راهشان می برد و هدایت می کرد که او پایگاه اشرار و اساس محکم نبوت و مهبط روح الامین و در کار دنیا و آخرت خبیر بود… .
اینک روزگار آبستن است پس بنگرید تا چه می زاید! آن گاه قدح های بزرگ بیاورید و آن ها را از خون تازه و زهر کشنده پر کنید.(۳۳.
۴ . محمود بن لبید . که حضرت زهراعلیها السلام را در قبرستان شهدای احد ملاقات کرد . از وی پرسید: آیا رسول خدا کسی را برای خلافت و رهبری تعیین کرد؟ فرمود: عجب آیا روز غدیر را فراموش کردید؟، گفت نه ولی می خواهم سخنی ویژه از شما بشنوم.، فاطمه علیها السلام فرمود: خدا را گواه می گیرم که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
علی خیر من اخلّفه فیکم و هو الامام بعدی و سبطای و تسعه من صلب الحسین ائمه…؛ علی بهترین انسانی است که من او را در میان شما جانشین خود کردم. او امام بعد از من است و دو سبط من و نه نفر از صلب حسین امامان به حق هستند.(۳۴.

اقدامات جبهه نفاق

امّا اقدامات جبهه نفاق نیز خود قابل مطالعه است در این بخش به خلاصه ای از این اقدامات می پردازیم.

۱ . تلاش برای مجبور ساختن علی علیه السلام به بیعت

در پس اقدامات متعدد علی علیه السلام از جمله حضور شبانه او و همسرش فاطمه علیها السلام در خانه های مردم جهت دعوت آنان به بیعت با علی تنها چهل و چهار یا بیست وچهار نفر حاضر به بیعت شدند. حضرت فرمود:
اگر راست می گویید، سرهای خود را بتراشید و اسلحه خود را بردارید و بامداد نزد من بیایید که به مرگ با من بیعت کنید امّا فردا صبح تنها سلمان، ابوذر، مقداد و عمار (یا زبیر. آمدند.
سه شب متوالی چنین برنامه ای اجرا شد ولی کسی غیر از چهار نفر حاضر نشد. علی علیه السلام که به این ترتیب با مردم خدعه گر و دروغگو اتمام حجت نمود، رفت و درون خانه اش نشست و مشغول جمع آوری قرآن شد.
در همین ایّام بود که ابوبکر شخصی را فرستاد تا علی را دعوت به بیعت کند، امّا حضرت فرمود: سوگند یاد کرده ام ردا بر دوش نگیرم مگر برای نماز تا قرآن را جمع کنم. چند روز بعد که قرآن جمع شد، آن را به مسجد آورد و گفت:
ای مردم! وقتی رسول خدا از دنیا رفت مشغول غسل و تجهیز و تکفین او شدم. بعد از آن مجموع قرآن را در این جامه جمع کردم و هیچ آیه ای نازل نشد مگر این که حضرت بر من خوانده و تأویلش را به من گفته است در قیامت نگویید که ما از این غافل بودیم و نگویید که من شما را به یاری خود نخواندم و حق خود را به یاد شما نیاوردم و شما را به کتاب خدا دعوت نکردم.،
حضرت بعد از این به خانه برگشت ولی عمر به خلیفه گفت:
علی را بخواه تا بیعت کند وگرنه ایمن نیستم، و به این ترتیب بود که ابوبکر شخصی را فرستاد که بگوید خلیفه رسول خدا را اجابت کن. علی علیه السلام در پاسخ گفت:
چه زود دروغ بر پیامبر بستید. ابوبکر و جماعت دور او همه می دانند که خدا و رسول غیر مرا خلیفه نکرده اند… .، آن شب نیز حضرت همسر و فرزندانش را برای اتمام حجت به در خانه اصحاب رسول برد که باز فقط چهار نفر حاضر به حمایت شدند.(۳۵.

۲ . ورود بی اجازه به خانه فاطمه

در پی نپذیرفتن پیشنهاد فرستاده خلیفه، مشاورش به او گفت: چرا نمی فرستی علی را برای بیعت بیاورند.
خلیفه پرسید: چه کسی را بفرستم، او پاسخ داد قنفذ را بفرست که مردی درشت، غلیظ و بی شرم از قبیله بنی عدی است.، به این ترتیب قنفذ همراه عده ای به درب منزل علی آمد ولی علی علیه السلام اجازه ورود نداد و او بازگشت و گزارش عملیات ناموفق خود را به خلیفه داد. عمر از آنان خواست بی اجازه داخل شوند. این بار که آنان به خانه علی آمدند فاطمه علیها السلام آنان را سوگند داد که بی اجازه به خانه اش وارد نشوند.
قنفذ ماند و بقیه به مشاور خلیفه خبر بردند. او خشمگین شد و دستور داد هیزم جمع کنند و به سوی خانه رفتند. او فریاد زد: یا علی بیرون بیا و با خلیفه رسول خدا بیعت کن وگرنه خانه ات را آتش می زنم.، سپس حضرت فاطمه علیها السلام برخاست و گفت: چه می خواهی از ما، گفت: در را باز کن وگرنه خانه را با شما می سوزانم.، فاطمه فرمود: از خدا نمی ترسی و می خواهی بی اجازه به خانه من وارد شوی.،(۳۶.
فاطمه زهراعلیها السلام خود می فرماید: هیزم بسیار به خانه می آوردند تا خانه و اهلش را بسوزانند. من پشت در ایستاده بودم و آن قوم مهاجم را به خدا و رسولش سوگند دادم که دست از ما بردارند و ما را یاری نمایند. او تازیانه را از دست قنفذ غلام آزاد شده ابوبکر گرفت و با آن به بازویم زد و اثر آن چون رگه های بازوبند در بازویم باقی ماند. آن گاه لگدی به در زد و در را به طرف من فشار داد. در این هنگام به صورت بر زمین افتادم. در حالی که فرزند در رحم داشتم. آتش زبانه می کشید و صورتم را می سوزانید او با دستش مرا می زد، گوشواره ام قطع و پراکنده شد. درد مخاض مرا فرا گرفت. محسن من بی گناه سقط و کشته شد.(۳۷.

۴ . ۳ . خارج کردن حضرت با اهانت از منزل، سقط فرزند فاطمه

اقدام دیگری که جبهه نفاق حاکم انجام داد این بود که به خانه حضرت ریختند و بعد از مقاومت علی علیه السلام او را گرفتند و کشان کشان به سوی مسجد حرکت دادند. فاطمه علیها السلام بار دیگر مانع شد و گفت:
به خدا قسم نمی گذارم علی را به زور به مسجد ببرید… جمعیّت که دیدند، چنین است امام را رها کردند. عمر به قنفذ دستور داد که در صورت مقاومت فاطمه او را بزند. او فاطمه را به تازیانه گرفت تا آن جا که اثرش در جسم او باقی ماند و فرزندش نیز سقط شد.(۳۸.
سلیم بن قیس می گوید:
عمر در یک سال نصف حقوق همه کارگزارانش را به عنوان غرامت و کمبود بیت المال کم کرد امّا از حقوق قنفذ چیزی نکاست. و نیز می گوید: به مسجد رسول خدا رفتم، گروهی را دیدم که در گوشه ای نشسته اند، همه ی آن ها از بنی هاشم بودند جز سلمان، ابوذر، مقداد و محمد بن ابی بکر و عمر بن ابی سلمه و قیس بن سعد بن عباده … عباس عموی پیامبر به علی گفت:
چرا عمر مانند همه کارگزاران از حقوق قنفذ نکاست؟ علی به اطراف نگاه کرد. قطرات اشک از چشمانش سرازیر شد. و فرمود:
شکر له ضربه ضربها فاطمه بالسوط فماتت و فی عضدها اثره کانّه الدّملج؛ حقوق قنفذ را کم نکرد تا از او تشکر کند به خاطر ضربت تازیانه ای که بر فاطمه نواخت که وقتی فاطمه وفات یافت، اثر آن همانند بازوبند بر بازوی او بود.(۳۹.

۵ . هتک حجاب

امام موسی بن جعفرعلیهما السلام به نقل از امام صادق فرمود: پیامبر اکرم هنگام رحلت فرمود: آگاه باشید که درِ خانه ی فاطمه، درِ خانه ی من و خانه اش خانه ی من است هر کس از او هتک حرمت کند، حجاب خدا را دریده است. عیسی که راوی این حدیث است می گوید: حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام مدتی طولانی گریست و بقیه ی سخن حضرت رسول را قطع کرد و فرمود:
به خدا سوگند که حجاب خداوند هتک شد به خدا سوگند حجاب خدا هتک شد به خدا سوگند حجاب خدا هتک شد. ای مادر درود خدا بر تو باد.(۴۰.
امام حسن علیه السلام در مجلس معاویه به مغیره بن شعبه فرمود: تو بودی که فاطمه دختر رسول خدا را زدی تا خون از بدن او جاری شد و آنچه که در شکم داشت، سقط نمود و تو چیزی به جز خار کردن رسول الله، مخالفت با دستورات وی و هتک حرمت او در نظر نداشتی، مگر رسول خدا به او نفرمود:
تو سرور زنان اهل بهشتی.،به خدا سوگند سرنوشت تو در آتش جهنم است.(۴۱.

حربه ای دیگر
غصب فدک

بعد از غصب خلافت در صدد بودند فدک را نیز از فاطمه بگیرند. فدک چند قلعه بود که پیامبر آن ها را بدون جنگ گرفته بود و حق تعالی آیه ی و آت ذاالقربی حقّه را نازل کرد و جبرییل گفت: خداوند می فرماید: فدک را به فاطمه بده که از برای او و فرزندان او باشد تا روز قیامت.، پیامبرصلی الله علیه وآله به امر الهی آن را به فاطمه علیها السلام داد و در تصرّف وکلای آن حضرت بود تا وقتی پیامبرصلی الله علیه وآله درگذشت. خلیفه و مشاورش فکر کردند چون حاصل بلاد فدک مبلغ عظیمی است، اگر این مبلغ نزد اهل بیت باشد، مردم به طرف آن ها متمایل خواهند شد لذا اتفاق کردند که حدیثی جعل کنند که پیامبر فرمود: ما پیامبران میراث از خود بر جای نمی گذاریم و هرچه از ما بماند تصدّق است برای همه ی مسلمانان. و با این بهانه تراشی فدک را گرفتند.

طلب گواهی برای رد فدک

وقتی خبر به فاطمه علیها السلام رسید با گروهی از زنان بنی هاشم نزد خلیفه آمد و فرمود: می خواهی زمینی را که پیامبر به امر خدا به من داد و حضرت غیر از آن، چیزی برای فرزندان خود نگذاشت، از من بگیری؟ مگر نشنیدی که رسول خدا فرمود: حرمت هر کس را باید در باب فرزندان او رعایت کرد؟، خلیفه از ترس تحریک مردم دوات خواست که نامه ای مبنی بر برگرداندن فدک بنویسد. ولی عمر مانع شد و گفت: تا گواه نیاورد ننویس.، فاطمه فرمود: آیا حکمی که درباره ی همه ی مسلمانان است درباره ی من جاری می کنی که بیّنه را از مدّعی می خواهند، تو از من بیّنه و گواه می خواهی با این که فدک در تصرّف من است. تو که می خواهی فدک را از من بگیری باید گواه بیاوری. در هر صورت عمر مانع شد و گفت: بی گواه نمی دهم.،
حضرت رفت و علی، حسن، حسین، ام ایمن را گواه آورد. عمر گفت:
شهادت علی نفعی ندارد چون ذی نفع است، حسن و حسین کودک اند و ام ایمن اعجمی است و گواهیش اعتبار ندارد.،(۴۲.
به روایت دیگر ابوبکر نامه ای برای فاطمه نوشت و فدک را رد کرد امّا در راه به عمر برخورد و او نامه را گرفت و پاره کرد و به حضرت نیز اهانت نمود.(۴۳.
فاطمه علیها السلام نیز به عمر نفرین کرد.

استدلال علی درباره ی فدک

حضرت علی به مسجد نزد ابوبکر آمد. دید مهاجران و انصار در اطراف ابوبکر حلقه زده اند. به ابوبکر فرمود: چرا فاطمه را از ملک مورثی اش منع کردی، با این که پیامبر در زمان حیاتش آن را به فاطمه داد؟ او گفت: فدک فیی ء است و به همه ی مسلمانان تعلق دارد. اگر فاطمه شاهد دارد بیاورد.، علی فرمود: تو درباره ی ما بر خلاف حکم خدا در حق مسلمانان حکم می کنی، هرگاه مُلکی در دست مسلمانی باشد و در اختیار او قرار گرفته باشد و من ادعا کنم که آن ملک مال من است از چه کسی بیّنه می طلبی؟،
گفت: از تو، علی علیه السلام فرمود: پس چرا از فاطمه که ملک در دست اوست بیّنه و گواه می خواهی؟، ابوبکر ساکت ماند و عمر گفت: این سخنان را رها کن گواه داری بیاور.، علی علیه السلام به خلیفه فرمود: به من خبر بده این آیه (۳۳ سوره احزاب. در شأن چه کسی نازل شد. انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً
خلیفه گفت: در حق شما.، علی علیه السلام سؤال کرد: اگر چند شاهد گواهی دهند که فاطمه (خدای ناکرده. کار بدی کرده تو چه می کنی؟، گفت: حد الهی به او جاری می کنم.، علی علیه السلام فرمود: در این صورت از کافران شده ای.، ابوبکر گفت:
چرا، علی علیه السلام فرمود: چون گواهی خدا را در مورد پاکی فاطمه رد کرده و گواهی مردم را پذیرفته ای همان طور که حکم خدا و رسول را رد کردی آن جا که رسول خدا به امر خدا فدک را به فاطمه داد و فاطمه در زمان حیات رسول خدا آن را تصرّف نموده است. این قرارداد را رد می کنی امّا گواهی یک نفر اعرابی که روی پاشنه اش بول می کند (اوس بن حدثان که گواهی داد پیامبر ارث نمی گذارد. را می پذیری با این که رسول خدا فرمود:گواهی بر مدعی و سوگند بر منکر است.،
در این لحظه مردم با قیافه های خشمگین به هم نگاه می کردند و گاه زمزمه می کردند که حق با علی است.(۴۴.
ایراد خطبه ی فدکیه وقتی ابوبکر عزم خود را برای گرفتن فدک جزم کرد، حضرت فاطمه علیها السلام روسری بر سر افکند و خود را در چادری پیچید و با گروهی از زنان به جانب مسجد رفت. ابوبکر نیز در مسجد نشسته بود. پرده ای آویختند، حضرت پشت آن قرار گرفت، ناله ای دلخراش سر داد که مسجد را لرزاند. اندکی سکوت کرد، آن گاه خطبه فدکیه را بیان کرد. خطبه ای که کالبد شکافی نفاق مردم و علل آن بود.
در بخشی از این خطبه فرمود: شما خیال می کنید ما هیچ ارثی از رسول خدا نمی بریم آیا از احکام جاهلیّت پیروی می کنید؟ افحکم الجاهلیه یبغون و من احسن من اللّه حکماً لقوم یوقنون؛ آیا آن ها حکم جاهلیّت را می خواهند و چه کسی برای افراد با ایمان بهتر از خدا حکم می کند. آیا نمی فهمید آیا تردید دارید که من دختر پیغمبر هستم؟ با این که چون آفتاب روشن است که من دختر پیامبرم. ای مسلمانان آیا رواست که من از ارث خود محروم شوم؟ ای پسر قحافه آیا در قرآن است که تو از پدرت ارث ببری ولی به عقیده تو من از پدرم ارث نبرم. کار بسیار عجیبی و بدی انجام دادی. آیا عمداً کتاب خدا را ترک کرده و احکام آسمانی را پشت سرانداختی؟ آن جا که خداوند فرمود: و وَرِثَ سلیمانُ داودَ و … آیا من و پدرم از افراد یک امت و آیین نیستیم؟ آیا شما در تشخیص عموم و خصوص و دلالت آیات از پدرم و پسر عمویم آگاهتر هستید.
امروز چنین کنید ولی فردای قیامت خدای بزرگ بین من و شما داوری می کند… .(۴۵.
در بستر بیماری ملاقات آن دو مجموعه ی آنچه گذشت فاطمه زهراعلیها السلام را در بستر بیماری انداخت. حضرت علی علیه السلام خود پرستار همسرش بود و اسماء بنت عمیس نیز به او کمک می کرد. حتّی از بانوانی که اطرافش بودند، می خواست صورت او را برگردانند.
روزی خلیفه و مشاورش اجازه ورود خواستند. او اجازه داد. وقتی آمدند زهرا روی خود را پوشاند و حتّی جواب سلام آن دو را نداد و فرمود تا جواب سؤالم را ندهید، کلامی نخواهم گفت. آن دو اعلام آمادگی کردند که پاسخ بگویند. حضرت پرسید: آیا شما دو نفر شنیدید که پدرم فرمود: فاطمه پاره ی تن من است. هرکس او را بیازارد، مرا آزرده و هر که مرا اذیّت کند، خدا را آزرده است. هر دو جواب دادند که به دفعات شنیده اند. فاطمه فرمود: خدایا! آگاه باش که این ها مرا اذیّت کردند و شکایتشان را به تو و رسول توصلی الله علیه وآله خواهم کرد. نه! هرگز از شما راضی نخواهم شد تا پدرم را ملاقات کنم و رفتار زشت شما را نزد او باز گویم تا بین ما قضاوت کند.(۴۶.

ساخت تابوت

اسماء بنت عمیس می گوید: فاطمه زهراعلیها السلام هنگام وفات به من فرمود: مادر جان! من از این وضعی که درباره ی حمل جنازه ی زن ها مرسوم است شرم می کنم و خوش ندارم. جنازه زنان را روی تخته ای می گذارند و پارچه ای روی آن می اندازند و پستی و بلندی بدنش آشکار است.
اسماء می گوید:من درباره ی تابوتی که در حبشه دیده بودم، توضیح دادم و آن را ساختم، فاطمه با دیدن آن تبسّم کرد. او از روزی که رسول خداصلی الله علیه وآله از دنیا رفته بود، تا به آن روز تبسّمی نکرده بود.(۴۷.
سفارش فاطمه هنگام وفات، حضرت علی علیه السلام از او خواست هر وصیّتی دارد، بگوید. فاطمه فرمود: خدا پاداش نیک به تو بدهد ای پسر عموی رسول خدا! نخستین وصیّت من این است که پس از من با امامه دختر خواهرم ازدواج کن چون او نسبت به فرزندان من همانند خودم مهربان است… وصیّت دیگرم این است که کسی از این مردم که به من ستم کردند و حق مرا گرفتند، در تشییع جنازه ام و دیگر مراسم شرکت نکنند زیرا اینان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند… ای اباالحسن مرا شب هنگام که همه خواب هستند، دفن کن.(۴۸.

کار در آخرین روز

در روز آخر حیات فاطمه علیها السلام گاه نشسته و گاه ایستاده به طرف محلی که در خانه برای شست و شو بود، رخت و لباس اطفال را با دست های لرزان خود شست. آن گاه یک یک کودکان را فرا خواند و شست و شو داد.
حضرت علی وارد خانه شد… فاطمه زهرا به او گفت: چون امروز آخرین روز عمر من است، خود بلند شده ام تا سر ولباس فرزندام را بشویم زیرا که آنان به زودی یتیم و بی مادر خواهند شد.(۴۹.
فاطمه علیها السلام هنگام رحلت به مظلومیّت علی بعد از خود، گریه کرد.(۵۰.
درباره ی ام کلثوم و دادن اثاثیه به او به عنوان جهازیه توصیه کرد، و به زینب که دختری ۵ ساله بود سفارش کرد از دو برادرش جدا نشود و از آنان نگهداری کند و برایشان به جای مادر باشد.(۵۱.
در کشف الغمه روایت است که: وقتی وفات فاطمه زهراعلیها السلام نزدیک شد، به اسماء فرمود: آبی بیاور تا وضو سازم.، بعد از وضو . یا غسل . بوی خوش زد و لباسی نو پوشید و فرمود: ای اسماء جبرییل در وقت وفات پدرم چهل درهم کافور از بهشت آورد. حضرت آن را سه قسمت کرد. یک بخشش را برای خود گذاشت. بخش دوم برای من و بخشی برای علی. آن کافور را بیاور.، وقتی کافور را آورد. فرمود:نزدیک سر من بگذار.، آن گاه پای خود را رو به قبل کرد و خوابید و پارچه ای را به سرش کشید و فرمود: ای اسماء! لحظاتی صبر کن. بعد مرا صدا بزن اگر جواب ندادم، علی را بخواه و بدان من به پدرم ملحق شده ام؛ او نیز چنین کرد و هرچه صدا زد، فاطمه جوابی نداد. او خود را به روی حضرت انداخت. او را می بوسید و می گفت: وقتی به خدمت رسول خدا رفتی، سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.، در همان حال حسن و حسین وارد شدند و پرسیدند: ای اسماء! مادرمان در این وقت خوابیده است؟، اسماء گفت:
مادرتان نخوابیده بلکه به رحمت خدا رفته است.، آن دو خود را به روی مادر افکندند و هر یک با سوز دل سخن گفتند. اسماء گفت: ای جگر گوشه های رسول نزد پدر بروید و او را مطّلع کنید.، آن دو از خانه بیرون رفتند و چون نزدیک مسجد شدند ناله شان بلند شد. و به پدر وفات مادر را خبر دادند. علی علیه السلام با شنیدن این خبر با خود می گفت: بعد از تو خود را به که تسلّی دهم… .(۵۲.

به سوی پدر

هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله سرانجام فاطمه نیز درگذشت. طبق وصیّت او، علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تکفین او شد. پس از غسل و کفن، جنازه را بیرون آورد و او را به خاک سپرد. صبح هنگام، ابوبکر و عمر به عیادت فاطمه آمدند. در راه مردی را دیدند. از او پرسیدند از کجا می آیی؟ گفت: از تعزیت فاطمه!، گفتند:
مگر وفات یافت؟ گفت: بله.، آن دو از ترس مردم متغیّر شدند و نزد علی علیه السلام آمدند و گفتند:به خدا سوگند هیچ فرو نگذاشتی از مکر و حیله و بد کردن با ما. این ها همه از کینه هایی است که از ما داری. این مثل آن است که حضرت رسول را غسل دادی و ما را خبر نکردی.،(۵۳.

ائمه و فاطمه علیهم السلام

بشار مکاری می گفت: در کوفه، نزد امام صادق علیه السلام رفتم. دیدم طبقی از خرما برایش آورده بودند و از آن می خورد، به من هم فرمود:بیا جلو و خرما بخور.،
عرض کردم: گوارا باد، در راه می آمدم، حادثه ای دیدم که غیرتم به جوش آمد و قلبم درد گرفت و گریه گلویم را فشرد. فرمود: به حقی که بر گردنت دارم جلو بیا و بخور، جلو رفتم و خوردم، آن گاه فرمود: چه حادثه ای دیدی؟، گفتم: در راه می آمدم که یکی از مأموران حکومت را دیدم که برسر زنی می زند و او را به سوی زندان می برد و او با صدای بلند می گوید: پناه می برم به خدا و رسولش و به غیر خدا و رسولش پناهی ندارم.، امام صادق پرسید:چرا آن زن را می زد و به زندان می برد؟،
گفتم: از مردم شنیدم که پای آن زن لغزید و به زمین افتاد و گفت: ای فاطمه! خداوند آنان را که به تو ظلم کردند از رحمت خود دور سازد، گماشتگان او را دستگیر کردند. امام تا این را شنید از خرما دست کشید و گریه کرد به گونه ای که دستمال، محاسن و سینه اش پر از اشک شد. سپس فرمود:ای بشّار! برخیز با هم به مسجد سهله برویم و برای نجات او دعا کنیم و از خدا بخواهیم او را حفظ کند و با دعای امام بود که آن زن آزاد شد و آزاری به او نرسید.(۵۴.

کرامتی از فاطمه علیها السلام

یکی از ذاکرین نقل می کرد در محضر آیت ا… العظمی سید محمد هادی میلانی بودم. یک مرد و زن آلمانی همراه دختر خود وارد شدند پس از تعارفات معمول گفتند: ما آمده ایم به شرف اسلام نائل شویم. آیت ا… میلانی علّت را پرسید. آن مرد گفت:پهلوی دخترم در اثر حادثه ای شکست و استخوان هایش خورد شد. چنان که پزشکان از معالجه آن عاجز شدند. و گفتند: باید عمل شود ولی خطرناک است.، دخترم راضی نشد و گفت: اگر در خانه بمیرم، بهتر از این است که زیر عمل جان دهم.،
به هر حال او را به خانه آوردیم. ما یک خدمتکار ایرانی داشتیم که او را بی بی صدا می زنیم. دخترم به او می گوید حاضر است تمام دارایی خود را بدهم تا سلامت خود را باز یابم ولی می دانم که چنین چیزی نمی شود.
بی بی می گوید: من یک طبیب سراغ دارم که می تواند تو را شفا دهد.، دخترم خوشحال می شود و می گوید:
من هم تمام پولم را می دهم.، بی بی می گوید: پول ها مال خودت. بدان که من علویّه هستم و جدّه ام زهراعلیها السلام است که پهلوی او را به ظلم شکستند تو با دل شکسته بگو یا فاطمه مرا شفا بده.،
دخترم با دل شکسته شروع می کند به صدا زدن و از آن بانو یاری خواستن. بی بی هم در گوشه ای از اتاق گریه می کند و می گوید: یا فاطمه الزهرا! این بیمار آلمانی را با خود آورده ام و شفای او را از شما می خواهم.
مادر جان کمکم کن و آبرویم را حفظ فرما.،
من هم از دیدن این صحنه منقلب شدم و در گوشه ی اتاق با خود زمزمه کردم یا فاطمه ی پهلوی شکسته! دیدم دخترم ساکت شد، ناگاه مرا صدا زد و گفت: بابا بیا که دردم آرام شد.، جلو رفتم و دیدم کاملاً شفا یافته است. دخترم گفت: الان بانوی مجلّله ای نزد من آمد و دست به پهلویم کشید، پرسیدم شما کیستید؟، فرمود: من همانم که او را صدا می زدی.،
دخترم برخاست و راهی شد و دانستم که اسلام حق است. آیت ا… میلانی از این معجزه مسرور شد و اسلام را به آنان آموخت.(۵۵.
پی نوشت:
۱. تأویل الایات، ج ۱، ص ۹۸٫
۲. جلاء العیون، ص ۱۵۹؛ عوالم العلوم، ج ۱۱، جزء ۶، ص ۸۵۹٫
۳. احقاق الحق، ج ۳، ص ۴۸۲٫
۴. کنز الدقایق، ج ۳، ص ۴۸۶٫
۵. عوالم العلوم، ج ۱۱، جزء ۳، ص ۸۳۹٫
۶. کافی، ج ۱، ص ۲۴۰٫
۷. و فیه مایحتاج الناس الینا و لانحتاج الی احد. اصول کافی، ج ۱، ص ۲۴۰٫
۸. عوالم العلوم، ج ۱۱، جزء ۲، ص ۸۳۲٫
۹. صحیح ترمذی، ج ۲ ص ۳۰۸ و ۲۰۹؛ مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۵۰٫
۱۰. چهل حدیث در فضایل محمد، ص ۴۴٫
۱۱. لسان العرب.
۱۲. فاطمه زهرا من المهد الی اللحد، سید محمد کاظم قزوینی، ص ۵۹٫
۱۳. علل الشرایع، باب ۱۴۸، ص ۲۲٫
۱۴. علل الشرایع، ص ۱۸۲٫
۱۵. تفسیر فرات کوفی، ص ۲۹۸٫
۱۶. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۵۴٫
۱۷. همان، ص ۳۰٫
۱۸. علل الشرایع، ص ۱۸۲، مناقب ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۳۴۱٫
۱۹. احقاق الحق، ج ۶، ص ۳۳٫
۲۰. نماز و عبادت زهراعلیها السلام، صص ۸۱ و ۸۲٫
۲۱. بحار الانوار، ج ۴۳ ص ۱۷۲٫
۲۲. امالی شیخ طوسی، ص ۱۸۸٫
۲۳. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۵۷٫
۲۴. داستان ها و پندها، ج ۴، ص ۱۷۴٫ بحار الانوار، ج ۳۶ ص ۳۵۲٫ حکایت اذان بلال را نیز در من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۹۷ ببینید.
۲۵. نهج الحیاه، ص ۷۱٫
۲۶. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۸؛ بیت الاحزان، ص ۱۶۴؛ کوکب درّی، ج ۱، ص ۲۴۲٫
۲۷. خصال شیخ صدوق، ص ۲۷۲، از ذکر غسل و کفن و رفتن و نماز بر پیامبر به دلیل طولانی شدن مقاله خودداری شد.
۲۸. سیره ی ابن هشام، ج ۲، ص ۶۵۴؛ طبقات ابن سعد، ج ۲، ص ۲۱۶٫
۲۹. بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۴۷۶٫
۳۰. کشف الغمّه، ص ۴۳٫
۳۱. مجموعه ی مقالات برگزیده پیرامون حضرت زهراعلیها السلام، ص ۱۱۰؛ چشمه در بستر، ص ۳۱۷٫
۳۲. الامامه و السیاسه، ج ۱، صص ۱۲ و ۲۹ و ۳۰؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۶، ص ۱۳ و ج ۱۱، ص ۱۴٫
۳۳. هدایتگران راه نور، ص ۲۴۲٫
۳۴. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۷٫
۳۵. حق الیقین، ص ۱۶۲٫
۳۶. کتاب سلیم بن قیس. بیت الاحزان، ص ۹۰٫
۳۷. بحار الانوار، ج ۳۰، صص ۳۴۸ و ۳۴۹ به نقل از ارشاد القلوب.
۳۸. علم الیقین، فیض کاشانی، ج ۲، ص ۶۸۷؛ حق الیقین، ص ۱۶۴٫
۳۹. رنج ها و فریادهای فاطمه، صص ۱۴۳ و ۱۴۴٫
۴۰. بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۴۷۷٫
۴۱. هدایتگران راه نور، ص ۲۵۲، سید محمدتقی مدرّسی.
در روایات در مورد ضربت زدن مغیره به حضرت زهراعلیها السلام به صورت مستقیم سخنی به میان نیامده است. ولی به عنوان شیطانی که افراد را بر علیه خاندان رسالت بر می انگیخت از او یاد کرده اند. ولذا نظر امام علیه السلام این است که او نقش اصلی را در این ضربت داشته است. البته بعضی نیز نقل کرده اند که آن گاه که قنفذ با تازیانه بر حضرت زهراعلیها السلام می زد، مغیره نیز با غلاف شمشیر بر بدن حضرت زهراعلیها السلام ضربه زد.
۴۲. کتاب سلیم بن قیس، ۲۵۳ (با اندک اختلاف..
۴۳. بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۱۲۹٫
۴۴. رنج ها و فریادهای فاطمه، صص ۱۷۳ تا ۱۷۵٫
۴۵. همان، ص ۱۹۴٫
۴۶. علل الشرایع، باب ۱۴۸، ص ۱۸۷٫
۴۷. احقاق الحق، ج ۱۰، ص ۴۷۴؛ کشف الغمّه، ج ۲، ص ۱۲۶٫
۴۸. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۹۱٫
۴۹. ترجمه ی بیت الاحزان، ص ۲۴۷٫
۵۰. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۱۸؛ رنج ها و فریادهای فاطمه، ص ۲۴۱٫
۵۱. بطله کربلا، ص ۴۳٫
۵۲. علل الشرایع، ص ۱۸۵٫
۵۳. کشف الغمّه، ج ۲، ص ۱۲۲٫
۵۴. رنج ها و فریادهای فاطمه، ص ۱۵۷٫
۵۵. فضایل الزهرا. ص ۱۰۹٫

منبع :مبلغان . شهریور ۱۳۷۹، شماره ۸

آرمان امامت و مهدویت از منظر صحیفه سجادیه

آرمان امامت و مهدویت از منظر صحیفه سجادیه

امیر محسن عرفان

دعا، نردبان تقرب به سوى خداى سبحان و نهر همیشه جارى شستشو دهنده گناهان آدمیان است. دعا ارتباط آگاهانه، خالصانه و خاشعانه با پروردگار است. دعا قبل از آن که ابزار زندگى باشد، ابزار بندگى است و بیش از آن که خواهش تن را ادا کند، حاجت دل را روا می‌کند و برتر از آن که سفره نان را فراخى بخشد، گوهر جان را فربه می‌کند.

در بوستان نیایش و دعا، صحیفه سجادیه امام سجاد علیه السلام جذبه خاص خود را دارد، این کتاب از طرف دانش‌مندان برجسته ما «أخت القرآن»[۱] «انجیل اهل بیت علیهم السلام» و «زبور آل محمد صلی الله علیه و آله»[۲] لقب گرفته است. جالب آن‌که مولّف تفسیر طنطاوی پس از دریافت نسخه‌اى از این کتاب در قاهره چنین می‌گوید:

«این از بدبختى ماست که تاکنون بر این اثر گرانبهاى جاوید که از مواریث نبوت است، دست نیافته بودیم، من هر چه در آن می‌نگرم، آن را از کلام مخلوق برتر و از کلام خالق پائین تر می‌یابم»[۳]

دوره‌ای که امام سجاد علیه السلام در آن زندگى می‌کرد، دورانى بود که ارزش‌هاى دینى دستخوش تحریف و تغییر قرار گرفته بود، در سایه چنین شرائطى که تربیت دینی مردم تنزّل کرده و ارزش‌هاى جاهلى احیاء شده بود، حضرت در صدد پیوند مردم با خدا به وسیله دعا بود، از دیدگاه حضرت دعا یک بعدی نیست که فقر مادّى را در نظر بگیرد و یا نیاز معنوی را، بلکه دعا به طور کلى از جامعیت خاصى برخوردار است، هم دنیایی است و هم آخرتى، هم نیازهاى معنوى را مطرح می‌کند و هم خواسته‌هاى مادّى را.

امامت در صحیفه سجادیه

از شیوه‌هاى تبلیغى و مبارزاتى امام سجاد علیه السلام تبیین معارف اسلام در قالب دعا است. یکى از مضامین مهم سیاسى ـ دینى صحیفه، طرح مسئله امامت است، مفهوم امامت به صورت یک مفهوم شیعى، که علاوه بر جنبه احقّیت براى خلافت و رهبرى، جنبه‌هاى الهى عصمت و بهره‌گیری از علوم انبیاء و مخصوصاً حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله را در حدى والا نشان می‌دهد. بازکاورى مفهوم امامت در صحیفه سجادیه از دو سو حائز اهمیت است از یک سو معرفت حقیقی به امام جز از راه امام ممکن نمی‌باشد و از سویى دیگر نیاز هر چه بیشتر ما به شناخت جایگاه امامت امام است که امروز امام زمان ما حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف می‌باشد.

۱٫ پیامد‌هاى غصب خلافت

به راستى چه کسى است که صداى آن حضرت را در کلمات استوار «صحیفه سجادیه» و با دیده حق بین در نیابد که چه کسى شایسته خلافت الهى است. حضرت می‌فرماید:

«خداوند این مقام ارجمند که از آن جانشینان و برگزیدگان توست و این مرتبه امناء تو که از درجات بلندى است که به آنان اختصاص داده‌اى مورد غصب و دستبرد قرار گرفته است، … و سرانجام برگزیدگان و جانشینان تو مغلوب و مقهور و مورد غضب قرار گرفتند و مى بینند که فرمان تو تبدیل یافته و کتاب تو مورد دستبرد قرار گرفته و احکام تو از راههاى شریعت تو منحرف گشته و سنت‌هاى پیامبرت ترک شده است».[۴]

حضرت علیه السلام در این فراز ضمن اشاره به غصب مقام خلافت توسط دشمنان اهل بیت علیهم السلام، تغییر احکام الهى، مهجوریت و دستبرد به قرآن و ترک سنت‌هاى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله را از پیامد‌هاى غصب مقام امامت برمی‌شمارد.

۲٫ اختصاص امامت به فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله

امام سجاد علیه السلام در دعاهاى خویش بر ولایت پیشوایان از اولاد رسول خدا صلى الله علیه و آله که استوارترین ارکان هدایت و محکمترین دستگیره‌هاى ایمان است؛ تاکید می‌کند:

«رب صل على اطائب اهل بیته الذین اخترتهم لامرک و جعلتم خزنته علمک، و حفظه دینک، و خلفائک فى أرضک».[۵]

«پروردگارا! بر پاکیزگان از خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله درود فرست؛ آنان که براى امر دین انتخابشان کرده‌اى و ایشان را خزانه‌دار علمت و حافظان دینت و جانشینان خویش در زمین، قرار داده‌ای».

۳٫ امامان، گنجینه داران معارف قرآن

«اللهم فکما جعلت قلوبنا له حمله، و عرفتنا برحمتک شَرَفَهُ و فضله، فصل على محمد الخطیب به، و على اله الخزّان له»[۶]

«بارالها! آن گونه که قلب‌هاى ما را حامل علوم قرآن قرار دادى و فضل و شرافت قرآن را به لطف خویش به ما شناساندى بر محمد صلى الله علیه و آله که هماره زبانش به قرآن گویا بود، درود فرست، و همچنین بر خاندان محمد صلى الله علیه و آله که گنجینه‌داران قرآن و علوم قرآنند».

۴٫ خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله پاکیزگان از گناه

«و طهّرتهم من الرّجس و الدّنس تطهیرا بارادتک»[۷]

«پروردگارا! خاندان پیامبرت را به اراده خویش از هر پلیدى و ناپاکی منزّه ساختی».

۵٫ تداوم امامت در همه زمان‌ها

«خدایا تویى که دینت را در هر دوره‌اى به وسیله پیشوایی که او را براى بندگانت راهنما و در شهرهایت مشعول هدایتی قرار دادى، تأیید و کمک کردى، پس از آن که پیمان وی را به پیمان خود، پیوسته و او را سبب خشنودى خویش گردانیدی و فرمانبردى از او را واجب ساختى و از مخالفت فرمان او مردم را بر حذر داشتى و به امتثال فرمان او و ترک منهیاتش دستور فرمودى و به این که کسى از او پیشى نگیرد و از او پس نماند، فرمان دادی».[۸]

از این فراز دعاى امام سجاد علیه السلام فلسفه ضرورت تداوم امامت و رهبرى دینى استفاده می‌شود، زیرا به فرموده آن امام بزرگوار، هر روزگارى نیازمند پیشوا و امامى الهی است. و آن رهبران باید منتسب به خداوند و تأیید شده از سوی او باشند تا بتوانند با نور هدایت خویش خلق را به سوى ارزش‌هاى دینى دعوت کنند.

۶٫ آرمان انتظار

«خداوندا به وسیله ولى خویش (آن امامى که در هر زمان است و زمان خالى از او نیست) کتاب و قوانین و شرایع و سنت‌های رسولت صلى الله علیه و آله را برپادار و به واسطه او آن چه را از نشانه‌هاى دینت که ستمکاران آن ها را نابود کرده‌اند، دوباره احیا کن و به واسطه او تعرض ستم پیشگان نسبت به راهت را از میان بردار و مشقت و سختى طریقت را توسط او برطرف ساز.[۹]

۷٫ سلام و درود الهى بر منتظران

اللهم وصل على اولیائهم المعترفین بمقامهم، المتبعین منهجهم، المقتفین اثارهم، المجتهدین فى طاعتهم، المنتظرین أیامهم، المادّین الیهم أعینهم، الصلوات المبارکات الزاکیات النّامیات الغادیات الرائحات.[۱۰]

خداوندا درود فرست بر دوستان امامان که معترف به مقام والاى آن‌هایند و راه آن‌ها را می‌پیمایند و در پى آثار آن‌ها مى‌رورند … و در طاعت آن‌ها می‌کوشند و در انتظار روز حکومت آن‌ها هستند و چشم امید به سوى آنان دارند، درودهایى مبارک و پاک و فزاینده در بامداد و شامگاه.

امام سجاد علیه السلام حاکمیت مقدس معصومان علیهم السلام را به نسل‌ها با زبان نیایش تعلیم داده و تلقین کرده است و میام محبت و عمل و آرمان پیوندى ژرف پدید آورده است. حضرت اگرچه به تجهیز قواى رزمى علیه حاکمیت‌هاى جائز زمانش نپرداخته ولى در تعالیم خود بنیان اندیشه ظلم ستیزى و اعتقاد به حاکمیت دین و ضرورت رهبرى پیشواى الهى را پى ریخته است.

پى نوشتها:

[۱] . شیخ آغا بزرگ، الذریعه الى تصانیف الشیعه، الطبعه الثانیه، بیروت، دارالاضواء، ۱۳۷۸هـ ق، ج۱۵، ص۱۸٫

[۲] . سید علیخان مدنى، ریاض السالکین فى شرح صحیفه سید الساجدین، مقدمه عبدالرزاق الموسوى المقدمه، قم، دارالشبسترى للمطبوعات.

[۳] . صحیفه سجادیه، ترجمه صدر الدین بلاغى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، مقدمه، ص۳۷٫

[۴] . همان، دعاى۴۸، فراز۹: «اللهم ان هذا المقام لخلفائک و أصفیائک و مواضع أمنائک فى الدرجه الرفیعه للتى اِخْتَصَصْتَهُمْ بها قد ابْتَزُّوها، … یرون حکمک مبدلا و کتابک منبوذا، و فرائضک مُحّرّفهً عن جهات أشراعک، و سنن نبیک متروکه».

[۵] . همان، دعاى ۴۷، فراز۵۶٫

[۶] . همان، دعاى۴۲، فراز۶٫

[۷] . همان، دعاى۴۷، فراز۵۶٫

[۸] . همان، دعاى۴۷، فراز۶۰: «اللهم انک أیدت دینک فى کل اوانٍ بامام اقمته علما لعبادک، و مناراً فى بلادک بعد ان وصلت حبله بقبلک، و جعلته للذریعه الى رضوانک، و افترضت طاعته، و حذّرت معصیته، و أمرت امتثال اوامره، و الانتهاء عند نهیه، و الّا یتقدمه متقدم و لا یتأخر عنه متأخر».

[۹] . همان، دعای۴۷، فراز۶۲: «و أقم به کتابک و حدودک و شرائعک و سنن رسولک ـ صلواتک اللهم علیه و آله ـ و اَحى به ما اماتَهُ الظالمون من معالم دینک و اجْلُ به صداءَ الجور عن طریقتک و أبن به الضّراء من سبیلک و أزل به الناکبین عن صراطک و امحق به بغاه قصدک عوجاً.

[۱۰] . همان، دعاى۴۷، فراز۶۴٫

* دانش‌پژوه مرکز تخصصى مهدویت

منبع : مجله امان شماره ۱۸

پيام آسمانى غدير و مصلحت سنجى ها

 چهره درخشان علی علیه السلام در تاریخ اسلام چنان پرفروغ است که کمتر کسی را می توان یافت که از نقش علی علیه السلام در صدر اسلام و قرب او در نزد پیامبراسلام صلی الله علیه و آله اطلاعی نداشته باشد. همه مورخین و محدثین اذعان دارند که علی علیه السلام در اوان نوجوانی در دامان پیامبر صلی الله علیه و آله پرورش یافت و علی علیه السلام عطیه ای بود از خاندان ابوطالب علیه السلام در عصر فقر و مکنت، برای پیامبر؛ تا این که خداوند زمینه رشد و نمو علی علیه السلام را در خانه پیامبر بدین طریق فراهم نمود و از سن ده سالگی به طور مستقیم تحت تربیت کامل ترین انسان عصر قرار گرفت.

پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از بعثت، از آغاز رسالت خود تا زمان ارتحالش در هرجا و در هر زمان که شرایط اقتضا می نمود، از فرصت بهره می جست و مقام و منزلت علی علیه السلام را به اصحاب یادآور می شد و جانشینی او را به عام وخاص گوشزد می نمود که احادیث الدار، منزلت، ثقلین، علم و… نمونه هایی از موارد فوق است.(1) و آخرین اقدام پیامبر صلی الله علیه و آله در این مورد در غدیر خم می باشد که بیش از سیصدنفر از بزرگان اهل سنت به طرق مختلف حدیث غدیر خم را از یکصد صحابه پیامبر نقل نموده اند.(2)

پیامبر صلی الله علیه و آله در احادیث فوق ـ از جمله در واقعه غدیرخم ـ علی علیه السلام را در ولایت خود شریک کرده بود، او پس از دعوت مسلمانان به گردهم آمدن، از آن ها پرسیده بود که: «الست اولی بکم من انفسکم»؛ آیا من از شما برشما مسلط تر نیستم؟ وقتی که پاسخ «بلی» را شنید، سپس اعلام داشت که: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»؛ هرکس که من مولای اویم، این علی مولای اوست.

برای «مولا» حدود ده معنای مختلف وجود دارد که یکی از آن ها به معنی «اولی به تصرف» است و بقیه چیزهایی هستند در حدود «مُحِبّ»، «ناصر» و «دوست». باتوجه به سؤال پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیرخم «الست اولی بکم من انفسکم»؛ استفاده ازکلمه «مولا» ناظر برمعنای «اولی به تصرف» است. متأسفانه در طول تاریخ، دستگاه حکومتی بنی امیه، بنی عباس و غیره سعی کردند کلام پیامبر صلی الله علیه و آله را ناظر بر معنای دیگر از جمله محب و دوست نمایند.

پیامبر صلی الله علیه و آله پس از واقعه غدیرخم برای تثبیت جانشینی علی علیه السلام تمهیدی اندیشید، آن این که سپاهی به فرماندهی جوانی نورس ـ اسامة بن زیدـ را مأمور حرکت به سوی شام نمود و اصحاب را تحریص به شرکت در آن سپاه نمود و متخلفین را لعن فرمود تا شاید بتواند موانعی را که برسر راه جانشینی علی علیه السلام پس از رحلتش وجود داشت، برطرف سازد و اما با تمام اصرار پیامبر صلی الله علیه و آله سپاه اسامه تا حضرتش حیات داشت، حرکت نکرد و حتی کوشش پیامبر صلی الله علیه و آله برای مکتوب داشتن آخرین وصیت نامه اش ناکام ماند و بلافاصله بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله صفحه تاریخ به گونه ای باور نکردنی ورق خورد که خود امام علیه السلام چنان مسئله جانشینی رابرای خود محرز می دانست و تصور نمی کرد که کسی در آن طمع داشته باشد و همه اذعان داشتند کسی که لایق جانشینی است، علی علیه السلام می باشد. وقتی عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله برعلی علیه السلام به ـ هنگامی که مشغول تجهیز پیامبر بود.ـ گفت: دست بده تا با تو بیعت کنم و اگر چنین کنی، در خلافت باتو رقابت نخواهد کرد و در آن طمع نخواهد نمود. ولی علی علیه السلام به خلافت خود آن قدر مطمئن بود که به عباس پاسخ داد: «ای عمو! مگر کسی هست که در این امر طمع داشته باشد؟»(3)

با تمام این وجود، امت اسلام پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله دچار فاجعه ای عظیم گردید و عده ای با توجه به قرابت هایی که با پیامبر صلی الله علیه و آله داشتند؛ خواستار ارائه نقشی در عهد پیامبر بودند که حد اقل در جامعه مطرح شوند و چون آن ها خود را محروم از همه چیز دیدند، حب جاه و مقام در خانه دل آن ها به نحوی مأوی کرده بود که دنبال فرصتی بودند که این فرصت بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله برایشان فراهم شد و جامعه اسلامی را تجزیه نمودند و چنان ضربه ای به وحدت اسلامی زدند که در طی قرون متمادی مسلمانان نتیجه این اقدام را دیدند و می بینند.

در این مقاله به دو سؤال اساسی پاسخ داده می شود:

ـ اول این که علل غصب خلافت چه بود؟

ـ دوم این که چرا علی علیه السلام سکوت اختیار نمود و برای گرفتن حق خود دست به شمشیر نبرد؟ اسرار سکوت علی علیه السلام در چیست؟ و چرا اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله دست به چنین اقدامی زدند و برخلاف دستور پیامبر صلی الله علیه و آله عمل نمودند؟

الف ـ علل غصب خلافت

1 ـ احیای فرهنگ قبیله ای

پی بردن و شناختن به علل غصب خلافت نیاز به شناخت جامعه اسلامی همزمان با رحلت پیامبراسلام صلی الله علیه و آله دارد. همه می دانیم درجه ایمان صحابه از انصار و مهاجرین متفاوت بود و نیز پیامبر صلی الله علیه و آله برای جایگزین کردن فرهنگ اسلامی به جای فرهنگ قبیله ای و جاهلیت نهایت کوشش خود را نمود. اما اختلافات قبیله ای ریشه کن نگردید. حتی در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله چندین بار بین انصار و مهاجرین و حتی دو قبایل انصار اختلافاتی بروز کرد که اگر درایت و مدیریت پیامبر صلی الله علیه و آله نبود، آتش جاهلیت دوباره شعله ورتر می شد.

بسیاری از سران قریش و قبایل اطراف در اواخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله به اسلام ایمان آوردند که اسلام آن ها بیشتر از روی اکراه بود و آن ها روح اسلام را درک ننموده و خداوند در سوره حجرات، آیه 14 به این امر اشاره دارد که به اعراب بگو: ایمانتان به قلب وارد نشده، به حقیقت هنوز ایمان نیاورده اید لیکن بگوئید ما اسلام آوردیم: «قالتِ الاعراب امنّا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا و لمّا یدخل الایمان فی قلوبکم»

زندگی قبیله ای و ویژگی های جامعه قبیلگی موجب شد که مردم بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله به طور جانانه از حق علی صلی الله علیه و آله دفاع نکنند. آن ها طبق زندگی قبیله ای وقتی رئیس قبیله بیعت کرد، تمام افراد قبیله باید بیعت نمایند. در اواخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله بیشتر سران قبیله به اسلام ایمان آوردند و بعد تمام افراد قبیله پشت سر رئیس قبیله بودند.

2 ـ احیای فرهنگ اشرافی

به دنبال احیاء فرهنگ قبیله ای، فرهنگ اشرافی نیز رشد کرد، اشراف در فرهنگ قبیله ای جایگاه ویژه اقتصادی و سیاسی دارند. در داخل مکه اشرافیت زر و زور را در اختیار داشتند تا این که در جنگ بدر، به سختی زخمدار شدند و بیش از هفتاد نفر از سران قبایل کشته شدند که اشرافیت مکه بعدها در صدد انتقام و التیام این زخم بودند که حوادث ناگواری چون غصب خلافت، حوادث خونین جمل، صفین، نهروان و عاشورا را آفریدند و «هنوز جثه پیامبر روی زمین بود که کشمکش آغاز شد. ابوسفیان نماینده اریستوکراسی منقرض مکه ـ که در آغاز می خواست خیلی زود از آب گل آلود ماهی بگیرد.ـ به خانه علی علیه السلام دوید تا شاید او را ابزار مقاصد خود کند، انصار بیم داشتند که اشراف زادگان مکه خون پدران را فراموش نکرده باشند، سعدبن عباده را برای بیعت نشاندند و چون تعرض مهاجران آغاز شد، می خواستند دست کم برای خودشان امیری داشته باشند.»(4)

3 ـ کینه قریش از بنی هاشم

بنی امیه از قبل با بنی هاشم خوب نبود و نسبت به آن ها دشمنی دیرینه داشتند و آخرالامر سعی نمودند بنی هاشم را از خلافت محروم کنند که نمونه های این دشمنی را در دوران جاهلیت و دوران رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله در تاریخ داریم و به تبع آن قریش با علی علیه السلام دشمنی خاصی داشتند و سه دلیل مواضع قاطع امام بزرگان و رؤسای قبایل، کینه ای عظیم از او بر دل داشتند.

4 ـ دسته بندی های سیاسی

در اواخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله گروهی مقاصد نهائی خود را با طرح نقشه ای ماهرانه برملا کرده و اجرا نمودند. چنان که از قرائن و اقدامات ابوبکر، عمر و ابوعبیده جراح برمی آید، آن سه نقشه ای برای غصب خلافت داشتند و با تشکیل حزب ثلاثه در نهایت مردم را تحریص به غصب خلافت نمودند. چنان که از عملکرد آن ها مشخص می باشد هرسه برای انتخاب خلیفه باهم متحد بوده و در روز سقیفه تعارف هایی باهم داشته و هرسه باهم به سوی سقیفه رفتند، در حالی که بزرگان مشغول تجهیز و تکفین بدن پیامبر بودند و بعد از رفتن به سقیفه، عمر و ابوعبیده اصرار عجیبی در بیعت گرفتن مردم برای ابوبکر داشتند و ابوبکر نیز بعد از وفات خود عمر را جانشین خود کرد که نشان دهنده نوعی هماهنگی قبلی بین آن ها بود و هرسه از رفتن با سپاه اسامه تخلف نمودند و در مدینه ماندند با این که پیامبر صلی الله علیه و آله متخلفین را لعن کرده بود.*

5 ـ دشمنی قریش با علی علیه السلام

قریش به علت قتلهایی که امام از بزرگان آن ها بویژه از بنی امیه کرده بود کینه و دشمنی عجیبی از او به دل داشتند و حتی بعد از 25 سال در نبردهای مختلف (جمل، صفین، نهروان) این کینه را دنبال کردند.

6 ـ حسادت

برخی از صحابه از قرب و منزلت علی علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله حسد می بردند و حتی حسد برخی از زنان پیامبر ـ عایشه ـ در تاریخ مشهود می باشد. این حسد به نحوی در میان اصحاب جلوه گر یافته بود که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را احساس می کرد و به آن ها گوشزد می نمود تا از حسادت خود دست بکشند؛ به طوری که علی علیه السلام در جنگ جمل وقتی سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را به یاد زبیر می اندازد، زبیر دست از جنگ می شوید.(5)

7 ـ حبّ ریاست

علمای اخلاق اصول کفر را حرص، حسد و تکبر دانستند که این سه صفت نقش عمده ای در دگرگونی تاریخ اسلام داشته است. برخی از صحابه با توجه به نفوذی که در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله داشتند و به وسیله بعضی از زنان پیامبر صلی الله علیه و آله اسرار خانه او را می دانستند و با توجه به این که خواهان قدرت یابی بودند و حداقل مقام های دوم و سوم را خواهان بودند، وقتی به منصب دست نیافتند برآن شدند که زمینه ریاست خود را بلافاصله بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله فراهم نمایند. علی علیه السلام نیز به این امر اشاره دارد:

«قومی با حرص، ولع و بخل زیادی طالب خلافت شدند و آن را از دیگران باز داشتند و عده ای نیز جنبه سخا و کرم پیش گرفتند.»(6)

8 ـ هراس از عدالت

اعراب با علی علیه السلام آشنا بودند و سختگیری های او را در برابر عدالت و حق در دوران حیات پیامبر صلی الله علیه و آله به چشم دیده بودند. آن ها دیده یا شنیده بودند علی علیه السلام در خندق ـ که حساسترین نبرد پیامبر صلی الله علیه و آله با کفار بود.ـ شمشیرش را به خاطر غضبی که بر او مستولی شد بر فرق دشمن فرود نیاورد، گذاشت خشمش فرونشیند و سپس کار دشمن را یکسره کرد، عرب از عدالت او در هراس بودند، علی علیه السلام اهل طفره و مداهنه و سهل انگاری نبود، او اهل حق و عدل بود.

9 ـ سستی و بی رمقی مردم

امام هنگام بیعت به این مسأله اشاره می کند و سپس به عمر گوشزد می کند: ای عمر! نیک بدوش که نیمی از این شیر خلافت برای تو خواهد بود. امروز اساس آن را به نفع او استوار کن تا او هم فردا آن را به تو بازگرداند.

گاهی نیز رقابت بین دو قبیله اوس و خزرج موجب می شد عده ای از این رقابت به وجود آمده سوء استفاده نموده و زمینه را برای حکومت خود فراهم نمایند. در جریان سقیفه اسیدبن خضیر، سالار قبیله اوس به سبب حسد بر سعدبن عباده و رشک براین که مبادا وی به حکومت برسد با ابوبکر بیعت کرد. چون او بیعت نمود همه افراد قبیله اوس بیعت کردند.

10 ـ جوانی علی علیه السلام

در نظام قبیله ای رسم براین بود که ریاست از آن ریش سفید و بزرگ قبیله است. متأسفانه به علت کوته بینی برخی از اصحاب، فرهنگ و اندیشه های جاهلیت کاملاً از بین نرفته بود و بسیاری از صحابه در اواخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله به اسلام ایمان آورده بودند و چنان که ذکر نمودیم، روح اسلام را درک ننموده بودند و علی علیه السلام گرفتار و مواجه با روح قبیله ای ـ که چند ساعت پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله دوباره از تاریک خانه جاهلیت سربرآورد.ـ شد.

ابن ابی الحدید از ابن عباس نقل کرد که عمرگفت: من به طور مسلم علی را مظلوم می دانم و مهاجرین از علی اعراض ننمودند مگر به جهت این که سنش را کم دیدند.(7)

ابوعبیده به علی علیه السلام گفت: یابن عم! ما قرابت تو را و سبقت تو را و علم تو را و نصرت تو را انکار نمی کنیم، لکن خود می دانی که تو جوانی و ابوبکر پیراست، وی سنگینی این امر را بهتر از تو می تواند حمل کند.(8)

نقل است، وقتی که ابوبکر به خلافت رسید، به پدرش ابوقحافه ـ که در طائف بود.ـ نامه نوشت که: مردم مرا به جهت کبر سن به خلافت برگزیدند و تو نیز به موافقت قوم بیا و با من بیعت کن که من امروز خلیفه رسول خدایم. او در جواب ابوبکر نوشت:

می گویی که مردمان مرا به خلافت برداشتند به جهت سن من و من خلیفه رسول خدایم؛ پس تو خلیفه مردم می باشی نه خلیفه رسول و خدا و اگر تو را به جهت سن خلیفه کرده اند، من از تو سزاوارترم و بایستی مرا خلیفه کنند، تو خود می دانی این امر از غیر تو است. اگر حق را به اهلش که خانواده پیغمبرند، واگذاری، تو را بهتر باشد.(9)

عمر نیز به ابن عباس اعتراف نموده که: همانا علی درمیان شما بود و او از من و ابوبکر به این امر اولی بود.(10)

11 ـ شوخ طبعی علی علیه السلام

از ایرادهایی که برامام می گرفتند، یکی این بود که می گفتند: تو چهره ات خنده روست و مزاح می کنی. مردی باید خلیفه شود که عبوس باشد و مردم از او بترسند. و عمر شوخ طبعی را یکی از ایرادهای امام می دانست.(11)

با غصب خلافت، رابطه الهی بین مردم و حکومت قطع گردید و با غصب خلافت حق مردم نیز غصب شد. چون داشتن حاکم صالح، عادل و متصل به منبع غیب، حق مردم است ولی این حق در سقیفه غصب گردید و چنان ضربه ای بر پیکره اسلام پدید آمد که تا روز قیامت نمی توان آن را جبران نمود. خود عمر پس از مدتی درباره انتخاب ابی بکر گفت: «کانت بیعة ابی بکر فلتة وقی اللّه شرّها»؛ بیعت ابوبکر برای زمامداری کار عجولانه و ناگهانی بود که خداوند شر آن را کم کند و ببرد.(12)

مظلومیت حضرت زهرا علیهاالسلام و شهادت او، رفتن ابوذرها به تبعید، برگشتن رانده شده های پیامبر به مدینه، تسلط بنی امیه بر امور مسلمین، قتل و غارت برجان و مال مردم، رشد فرهنگ جاهلیت و دوری مردم از سیره پیامبر صلی الله علیه و آله ، سوختن مکه و مدینه در آتش خصم، وقایع عاشورا و شهادت فرزندان پیامبر در دشت کربلا و تسلط بنی عباس برسرنوشت مردم، همه و همه از نتایج و عواقب غصب خلافت می باشد.

ب ـ علل سکوت علی علیه السلام

پس از بررسی علل غصب خلافت، باید به علل سکوت علی علیه السلام نیز اشاره کرد. چرا امام با این که خود را کاملاً برحق می دانست، برای به دست آوردن حق خود دست به شمشیر نبرد و حقش را نگرفت؟

مهم ترین علل سکوت علی علیه السلام در برابر غصب حق خود عبارتند از:

1 ـ سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله

پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام توصیه فرموده بود: در صورتی که حقت را غصب کردند، اگر تعداد یارانت از تعداد انگشتان دست و پایت فزون شد، برای گرفتن حقت دست به شمشیر ببر و گرنه صبر پیشه نما.

وقتی عده ای بعد از سقیفه به نزد علی علیه السلام می آیند و اعلام آمادگی می کنند که: حاضریم حقت را بگیریم. امام برای این که ایمان و پایداری آن ها را بیازماید، فرمود: فردا همه با سرهای تراشیده به اینجا حضور یابید. که جز چهار یا پنج نفر حاضر نشدند.

2 ـ حفظ وحدت جامعه اسلامی

علی علیه السلام را باید بنیانگذار وحدت دانست چرا که بیش از هرکسی در این راه فداکاری و سختی کشیده است. بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله فرهنگ قبیله ای دوباره جان گرفت و علی علیه السلام برای حفظ وحدت مجبور به سکوت بود که تحمل آن از دست بردن به شمشیر بسیار سخت تر و جانفرساتر بود.

جامعه اسلامی در آن عصر با هجوم دشمن خارجی بویژه روم مواجه بود و وجود پیامبران دروغین مزید برعلت بود و علی علیه السلام در سخنی می فرماید: من از همه حریص تر به وحدت مردم در جامعه می باشم.

3 ـ پیدایش پیامبران دروغین

ارتدادی که در سال دهم هجری و آخرین سال حیات پیامبر بویژه در بین قبایل بزرگ عرب بنی حنیفه، اسد، کنده، غطفان و لخم روی نمود ـ که اوج آن پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله نمودار گشت.ـ در موضع گیری امام در برابر شرایط به وجود آمده تأثیر به سزایی داشت و علاوه برمرتدین، پیامبران دروغین در نقاط مختلف عربستان ادعای نبوت می کردند و وحدت اسلامی را مورد تهدید قرار می دادند که امام در نامه ای به مالک اشتر یکی از علل سکوت خود را «پیدایش مرتدین» می داند.

4 ـ میدان یافتن منافقان

منافقین که در صدد از هم پاشیده شدن جزیرة العرب و وحدت مسلمین بودند و قیام امام به اهداف آن ها کمک می نمود، لذا امام تیر منافقین را به سنگ زد و اهداف شوم آن ها را خنثی نمود.

5 ـ کمی یاران و حامیان

امام علیه السلام در خطبه شقشقیه، یکی از علل سکوت خود را کمی یاران و حامیان خویش می داند که یا باید با دست تهی حق خود را بگیرد و یا با وضع تاریک روزگار بسازد. سپس می فرماید: در حالی که در چشمم خار بود و گلویم را عقده گرفته و میراثم به تاراج رفته بود، صبر را پیشه ساختم.(13)

6 ـ حفظ کیان اسلام

امام درخطبه پنجم نهج البلاغه کمی یار و حفظ کیان اسلام و جلوگیری از اختلافات را متذکر می شود و علت سکوت خود را ترس از مرگ نمی داند بلکه قیام خود را بی حاصل و زیانبار برای جامعه اسلامی می داند.

7 ـ احیای فرهنگ قبیله ای

چنانچه در بحث علل غصب خلافت گفته شد، پیامبر صلی الله علیه و آله در مدت 23 سال فرهنگ جاهلیت را از جامعه زدود ولی بسیاری از سران مکه بعد از 23 سال جنگ به اسلام ایمان آوردند که پیامبر صلی الله علیه و آله لقب «طلقاء» را به آن ها داد. آن ها به علت عدم درک روح اسلام، فرهنگ جاهلیت را در بین خود بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله احیاء کردند و چون رئیس قبیله از علی علیه السلام پیروی ننمود، مردم نیز به تبع آن ها از امام حمایت ننمودند. آن ها توجیه کردند که باید جانشین از قریش باشد که پیامبر صلی الله علیه و آله قریشی است. علی علیه السلام به آن ها فرمود: چه کسی از من به پیامبر نزدیک تر است؟

8 ـ حرکت خشونت آمیز

برخی از صحابه از جمله عمر چنان دست به خشونت زدند که کمتر کسی یارای مخالفت با آن را داشت. مثلاً عمر تازیانه به دست می گرفت و می گفت: هرکه بگوید پیامبر از دنیا رفته، او را شلاق می زنم.

یا عده ای از رجاله ها در کوچه ها راه می افتادند و مردم را به بیعت با ابوبکر فرا می خواندند. مردم هم تابع احساسات جمع بودند، از روی ترس و بی اطلاعی با خلیفه بیعت کردند. امام در مورد خشونت عمر می گوید: آنگاه خلافت در حوزه خشن قرار گرفت، با مردی شد که شخص درشت بود و حضورش محنت زا، بسیار اشتباه می کرد و عذر آن را می خواست.(14)

9 ـ سرعت بیعت

سرعت بیعت و شدت عمل اصحاب سقیفه به حدی بود که هرگونه عکس العمل را از امام گرفت. امام که در حال تغسیل و تکفین بدن پیامبر صلی الله علیه و آله بود، واگذاشتن جنازه پیامبر صلی الله علیه و آله را بدون غسل و کفن بی احترامی و خیانت بزرگی به پیامبر صلی الله علیه و آله می دانست. اصحاب سقیفه از این دل مشغولی علی علیه السلام بهره جسته و به حدی درگرفتن بیعت سرعت عمل به خرج دادند که آب غسل پیامبر صلی الله علیه و آله خشک نشده بود. علی علیه السلام به خلافت خود آن قدر مطمئن بود که وقتی عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله ـهنگامی که علی علیه السلام مشغول تجهیز پیامبر صلی الله علیه و آله بود.ـ براو وارد شد و گفت: دست بده تا با تو بیعت کنم، اگر چنین کنی، احدی در خلافت با تو رقابت نخواهد کرد. علی علیه السلام به عباس پاسخ داد: ای عمو! مگر کسی هست در این امر طمع داشته باشد؟

10 ـ نگه داشتن حرمت دین

علی علیه السلام خلافت را حق خود می دانست، اما حرمت دین را برتر از آن می دید. و اگر دین ضربه می دید، آن را نمی شد جبران کرد. علی علیه السلام گرچه حق خود را حق دین می دانست ولی وحدت دینی را لازمتر از حق خود می شمرد.

پى نوشتها:
1 ـ براى اطلاع بيشتر ر.ك: حائرى تهرانى، آيه الله مهدى، پرتوى از غدير، بنيادفرهنگى امام مهدى(ع).
2 ـ ر.ك: علامه امينى، الغدير.
3 ـ دائره المعارف فريد وجدى، ج 2، ص ;746 به نقل از خليلى، محمدعلى; زندگانى حضرت على(ع)، اقبال، تهران، 1378، چاپ هفتم، ص 119.
4 ـ پاينده، ابوالقاسم، على ابرمردتاريخ، كتابخانه نهضت، 1357، چاپ سوم، ص 51.
5 ـ يعقوبى، احمدبن ابى يعقوب، تاريخ يعقوبى، ترجمه محمدابراهيم آيتى، علمى و فرهنگى، تهران، 1366، چاپ پنجم، ج 2، ص 81.
6 ـ محمدعلى خليلى،زندگانى حضرت على(ع)، ص 106.
7 ـ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، نشرنى، تهران، 1375، ج 3، چاپ دوم، ص 181.
8 ـ همان، ص 149.
9 ـ طباطبائى يزدى، سيدمحمدرضا، بزم ايران، شركت سهامى ناشرين كتب ايران، تهران، ص 53 و 52.
10 ـ الغدير، ج 7، ص 8، به نقل از حكيمى، محمدرضا، جهشها، دفتر نشر و فرهنگ اسلامى، 1366، چاپ ششم، ص 102.
11 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 3، ص 147.
12 ـ طبرى، محمدبن جرير، تاريخ طبرى تاريخ الامم و الملوك، روائع الترات العربى، بيروت، ج 3، ص 205.
13 ـ نهج البلاغه، فيض الاسلام، نامه 62، ص 1048.
14 ـ همان، خطبه شقشقيه، ص 46 و 47.
وقتى محمدبن ابى بكر در مورد عصيان و غصب خلافت به معاويه نامه نوشت، معاويه در جوابش نوشت: ما همان وقت كه پدرت زنده بود فضل پسر ابى طالب را مى شناختيم و حق او را لازم مى دانستيم كه نيكو رعايت كنيم، ولى هنگامى كه پيغمبراكرم(ص) درگذشت، پدر تو و فاروقش، نخستين كسى بودند كه حق على را گرفتند و در امر او مخالفت كردند و در اين كار باهم اتفاق و اتحاد داشتند و اگر نبود آنچه پدرت پيش از اين انجام داد، ما با على بن ابى طالب مخالفت نمى كرديم و امر را به او تسليم مى نموديم، لكن ديديم پدرت اين كار را نسبت به او انجام داد، ماهم به روش او رفتيم. (مسعودى، مروج الذهب، ج 3، ص 22، به نقل از جهش ها، محمدرضا حكيمى، ص 101 و 102.)

منبع :فرهنگ كوثر – اسفند 1379، شماره 48 –