غریزه جنسی

نوشته‌ها

نقش خانواده در بهداشت روانی از دیدگاه قرآن

مفهوم بهداشت روانی

روان پزشکان فردی را از نظر روانی سالم می‌دانند که تعادلی میان رفتارها و کنترل او در مواجهه با مشکلات اجتماعی وجود داشته باشد. از این دیدگاه، انسان و رفتارهای او در مجموع، یک دستگاه در نظر گرفته می‌شود که بر اساس کیفیات تأثیر و تأثر متقابل عمل می‌کند. با این نگاه ملاحظه می‌شود که چگونه عوامل متنوع زیستی انسان بر عوامل روانی ـ اجتماعی او اثر گذاشته و یا برعکس از آن اثر می‌پذیرد؛ به سخنی دیگر، در بهداشت و تعادل روانی، انسان به تنهایی مطرح نیست بلکه آن چه مورد بحث قرار می‌گیرد، پدیده‌هایی است که در اطراف او وجود دارند و بر جمع نظام او تأثیر می‌گذارند و از آن متأثّر می‌شوند.

برخی بهداشت روانی را عبارت از پیشگیری از پیدایش بیماری‌های روانی و سالم سازی محیط روانی و اجتماعی دانسته اند تا افراد جامعه بتوانند با برخورداری از تعادل روانی با عوامل محیط خود رابطه و سازگاری صحیح برقرار کرده تا بتوانند به هدف‌های اعلای تکامل انسانی برسند.

به سخنی دیگر از آن جایی که انسان ترکیبی از خیر و شر، ماده و معنویت و تن و جان است همواره در حالت کشمکش درونی است. از این رو، هر لحظه در معرض بحران‌های شخصیتی و خروج از تعادل است. برای حفظ تعادل شخصیتی، قرآن دستورها و آموزه‌هایی را بیان نموده است که در سایه آن شخصیت انسانی از تعادل لازم برخوردار خواهد شد.

بهداشت روانی عبارت است از ایجاد تعادل شخصیتی در درون، میان آن چه فطرت و غریزه نامیده می‌شود؛ و در بیرون، میان آن چه تعادل ارتباطی میان فرد و محیط را بر هم می‌زند.

قرآن تأکید می‌کند که خداوند آفریدگار انسان از یک غنای ذاتی برخوردار است و انسان به عنوان یک آفریده همواره گرفتار فقر ذاتی است؛(۱) از این رو هرگاه به علت عواملی این ارتباط خود را در هر جا نشان ندهد، آن بخش با اختلال مواجه خواهد شد،

هر چند که این اختلال هیچ گاه به نیستی و نابودی نخواهد انجامید ولی در زندگی دنیوی و اخروی دچار تنگنا می‌شود.

خداوند می‌فرماید: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنکًا»(۲) هر کس از یاد خدا و ارتباط با او اعراض کند در زندگی دچار تنگنا خواهد شد. این تنگنا عبارت از همه مواردی می‌شود که انسان را از حالت تعادل شخصیتی بیرون می‌برد و دچار بحران‌های جسمی و روحی می‌نماید. بنابراین تنها با بهره‌گیری از توحید و یاد خداست که بهداشت روانی و تعادل درونی و بیرونی در انسان پدید خواهد آمد.

راهکارهای قرآنی

در مناسب‌ترین راه حل مشکل تضاد میان جنبه‌های جسمانی و روانی انسان، ایجاد هماهنگی میان آن دو است. به این معنا که انسان در حدود شریعت نیازهای جسمانی خود را ارضا کند و همزمان با آن به ارضای نیازهای روانی خویش نیز بپردازد. اگر انسان در زندگی به میانه‌روی و اعتدال و دوری از زیاده روی و افراط در ارضای انگیزه‌های جسمانی و روانی ملتزم باشد، ایجاد هماهنگی میان نیازهای جسم و روح کاملاً امکانپذیر است. خداوند در این باره می‌فرماید: «وَ ابْتَغِ فِیمَآ ءَاتَیکَ اللَّهُ الدَّارَ الاْءَخِرَهَ وَ لاَ تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا»(۳) در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را جستجو کن و بهره ات را از دنیا فراموش مکن.

با برقراری تعادل میان جسم و روح، ماهیت انسان به طور حقیقی و کامل شکل می‌گیرد. تعادل جسم و روح در شخصیت انسان، نمایانگر توازن عمومی است. هر کس که بخواهد از این تعادل برخوردار باشد باید به آموزه‌ها و دستورهای قرآن توجه نماید، زیرا نه تنها ایمان به آن گزاره‌ها و عمل به آن آموزه‌ها و دستورها موجب تحقق بهداشت روانی است بلکه بهداشت جسمی بشر و سعادت دنیوی و اخروی او را نیز فراهم می‌آورد.

از نظر قرآن، تعادل شخصیتی و شخصیت بهنجار در صورتی حاصل می‌آید که جسم و روح در آن متعادل باشد و نیازهای هر یک به خوبی ارضا شود. انسانی که دارای شخصیت بهنجار است، به جسم و سلامت و نیرومندی آن اهمیت می‌دهد و نیازهای آن را در حدود شرع مقدس روا داشته و برآورده می‌سازد.

از آن جا که اسلام و قرآن، بنیادش، بر محوریت توحید است، تعادل شخصیتی و عدم تعادل را بر پایه عقیده به آن ترسیم و تصویر می‌کند. قرآن مردم را بر این اساس به سه نوع مؤمن، کافر و منافق دسته بندی می‌نماید. به نظر قرآن مؤمن کسی است که از تعادل شخصیتی برخوردار است و کافر و منافق دچار عدم آن و نابهنجار هستند؛ زیرا به نظر قرآن کفر و نفاق بیماری است که می‌بایست درمان شوند و در حقیقت این افراد از چنین تعادلی برخوردار نمی‌باشند. آموزه‌ها و دستورهای قرآنی در راستای ایجاد تعادل و درمان این بیماری است؛ از این رو قرآن خود را به عنوان دارو و درمانگر معرفی می‌کند: «وَ شِفَآءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَ هُدًی وَ رَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِین»(۴)؛ «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَ رَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِین»(۵)

نقش خانواده در ایجاد تعادل

اسلام برای پیشگیری و بهداشت روانی در دوران مختلف، آموزه‌های دستوری و ارشادی دارد نخست به دوره جنینی پرداخته زیرا سهم عوامل ارثی و مادرزادی در ایجاد اختلالات روانی بیش از سایر عوامل است؛ از این رو اسلام به این دوره توجه ویژه مبذول داشته است. ما بسیاری از صفات خود را از پدر و مادر به ارث می‌بریم. رنگ چشم و مو، قد، وزن و شکل صورت و سایر اندام‌های ظاهری از جمله صفاتی هستند که از والدین به فرزندان به ارث می‌رسند. این انتقال صفات از پدر و مادر به فرزندان، وراثت نام دارد. این صفات از طریق ژن‌های موجود در کروموزوم، از طریق لقاح به فرزندان منتقل می‌شوند. ژن‌های نگهدارنده‌های خصلت‌های اصلی هر موجود زنده هستند. به این ترتیب، می‌توان به منشأ بسیاری از فعالیت‌های حیاتی و همین طور اختلالات جسمی و روحی و روانی انسان پی برد که ریشه در وراثت دارد.

دکتر کارل می‌گوید: مستی زن یا شوهر در لحظه آمیزش، جنایت واقعی است؛ زیرا کودکانی در این شرایط به وجود می‌آیند اغلب از عوارض عصبی یا روانی درمان ناپذیر رنج می‌برند.(۶) و هر فرزندی که از او بزاید، پلید است.(۷)

آیه تأیید می‌کند که نتیجه اخلاق و رفتار انسان تنها متوجه خود او نمی‌شود بلکه به فرزندان او نیز می‌رسد.

در دوره کودکی توجه به شخصیت کودک او را از بحران‌های روحی و روانی در امان می‌دارد و تأکید اسلام به آن است که کودک را انسانی با شخصیت و مستقل بار آورد. در این میان، نقش مادر به مراتب مهم‌تر از نقش پدر است او ماهها طفل را در رحم با شیره جانش و پس از تولد ماهها از مجرای سینه اش پرورش می‌دهد. در این مدت پدر و مادر وظیفه دارند که رعایت قوانین بهداشتی جسم و محیط زندگی خود را سالم نگه دارند، زیرا اگر آنها سلامت جسمی خود را به خطر اندازند طفل را گرفتار خطرات غیر قابل اغماضی می‌کنند و اثرات آن در آینده به صورت اندوه، افسردگی و اضطراب بروز می‌کند.

دوره بلوغ از مهم‌ترین دوره‌های رشد انسان است که ویژگی‌های خاص خود را دارد و توجه به آن می‌تواند در بهداشت روانی فرد بسیار مؤثر باشد.

این دوره از نظر فیزیکی و روانی تحولات بسیار عمیق و ژرفی در فرد ایجاد می‌کند. در این دوره شرایط ناخوشایند جدیدی در زندگی فرد بیدار می‌شود که آرامش روانی او را مختل می‌سازد.

تحکیم مبانی خانواده و فرهنگ آن، به عنوان یکی از ساز و کارهای مهم در جهت پیگیری و بهداشت روانی مورد توجه اسلام است. با تحکیم مبانی خانواده و بالا بردن فرهنگ آن می‌توانیم در تأمین بهداشت روانی انسان گام‌های مؤثری را برداریم. توجه به روابط ظریف زوجین و توجه آنان در زمینه ی نقش‌ها و وظایفی که نسبت به یکدیگر عهده دار هستند و نیز نقش هر یک در تأمین سلامت روانی طرف مقابل و ارضای کامل نیازهای یکدیگر و آموزش آنها به خانواده ها، نقش تعیین کننده ای در حفظ سلامت روانی آحاد اجتماع دارد. خانواده با تأثیر قطعی بر ساخت شخصیت کودکان می‌باید از لحاظ آشنایی با نظام تعلیم و تربیت اسلامی و با تأثیرات گوناگون رفتارها بر روی شکل گیری شخصیت کودک آشنا شود. توجه به مراحل رشد کودک و وظایف والدین در هر یک از مراحل، آشنا شدن با تنبیه و تشویق و چگونگی اعمال آن، توجه به تفاوت‌های روانی ـ تربیتی دختر و پسر و بسیاری از ظرایف دیگر از اهم وظایف خانواده در رابطه با تأمین سلامت روانی برای فرزندان خود به شمار می‌آید، خانواده از دیدگاه اسلام اهمیت به سزایی در حفظ عفت و حدود اجتماع دارد. مرزهایی که لذت طلبی‌ها را در خود حفظ کرده و اجتماع را از آلودگی محفوظ دارد. خداوند در این باره در بُعد آموزش عفت خانوادگی و حفظ مسایل زناشویی در چارچوب زن و مرد مسأله اذن پیش از ورود به اتاق در زمان‌هایی که احتمال تنها شدن زن و مرد می‌رود را مطرح می‌سازد و دستور می‌دهد، که هرگز فرزندان نمی‌بایست بدون اذن پدر و مادر به خوابگاه ایشان وارد شوند. «یَـآأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لِیَسْتَـءْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَـنُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُواْ الْحُلُمَ مِنکُمْ ثَلَـثَ مَرَّ تٍ مِّن قَبْلِ صَلَوهِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَهِ وَ مِن بَعْدِ صَلَوهِ الْعِشَآءِ ثَلَـثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَلاَ عَلَیْهِمْ جُنَاحُ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکُم بَعْضُکُمْ عَلَی بَعْضٍ کَذَ لِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الاْءَیَـتِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ؛(نور/ ۵۸) ای مؤمنان! باید که مُلک یمینتان و کسانی از شما که هنوز به حد بلوغ نرسیده اند، سه بار پیش از نماز صبح و هنگامی که در ظهر لباس هایتان را در می‌آورید و پس از نماز شام که سه هنگام برهنگی شماست، از شما برای شما ورود به اتاقتان اجازه بگیرند و پس از آن سه هنگام نه بر شما و نه بر ایشان گناهی نیست، چرا که در پیرامون شما در گردش اند و با هم در حشر و نشر هستید. بدینسان خداوند آیات خویش را برای شما روشن می‌گرداند و خداوند دانای فرزانه است»

نقش بهداشت جنسی در قرآن

درباره حفظ فروج و عفت آن، به عموم مؤمنان دستور می‌دهد که چگونه بهداشت جنسی را رعایت نمایند؛ زیرا یکی از پیامدهای ناهنجاری در بهداشت جنسی، بحران‌های روحی و روانی در افراد جامعه است: «وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَـتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ءَابَآئهِنَّ أَوْ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَآئهِنَّ أَوْ أَبْنَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِیآ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِیآ أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسَآئهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَـنُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الاْءِرْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُواْ عَلَی عَوْراتِ النِّسَآءِ وَلاَ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوآاْ إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّها الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون؛(نور/ ۳۱)

به زنان با ایمان بگو چشم از نگاه مردان اجنبی فرو بندند و فرج‌های خویش را حفظ کنند و زینت خویش را جز آن چه آشکار است هویدا نسازند. باید که مقنعه و روپوش‌های خویش را به گریبان‌ها افکنند و زینت خویش نمایان نسازند جز برای شوهرانشان یا پدران، یا پدر شوهران یا پسران و یا پسر شوهران یا برادران یا خواهرزادگان و یا برادرزادگان یا زنان و یا آن چه مالک آن شده اند و یا مردانی که دیگر هوس زن ندارند و طفل خانواده‌اند و یا کودکانی که از اسرار زنان خبر ندارند. زنان نباید پای بر زمین بکوبند تا زینت هایشان که نهان است آشکار نشود.»

قرآن در این آیات و آیاتی دیگر برای پیشگیری از بحران‌های روانی و نابهنجاری‌های اجتماعی از کارها و اعمالی که باعث می‌شود بهداشت روانی جامعه به خطر افتد، بازداشته است. قرآن با بیان این مطالب و آموزه‌های دستوری و ارشادی پیشگیری را بر معالجه و درمان مقدم داشته است.

آنچه مهم است این است که اسباب و وسایل تحریک جنسی و هیجان شهوی کودکان فراهم نشود. از این روی اسلام بوسیدن دختر شش ساله برای مرد و بوسیدن پسر هفت ساله را برای زن ممنوع کرده است.(۸) زیرا این گونه کارها افزون بر این که موجب انحراف جنسی نوجوانان می‌شود موجب بلوغ زودرس آنان نیز می‌گردد. همچنین اسلام دستور داده است تا کودکان پس از شش سالگی، جدا از یکدیگر بخوابند.(۹) و در رابطه با آمیزش جنسی پدر و مادر دستور می‌دهد تا کاری نکنند که فرزندان به مسائل این چنینی اطلاع یابند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: به خدا سوگند اگر مردی با همسر خود در آمیزد و در خانه کودکی بیدار باشد که آنها را بنگرد و سخن آن‌ها را بشنود و صدای نفس‌های آنها را احساس کند هرگز آن کودک رستگار نگردد، اگر پسر باشد یا دختر زناکار می‌شود.

روان شناسان بر این باورند که بایستی ریشه بیشتر بیمارهای روانی و اختلال‌های رفتاری را در محیط خانواده فرد در دوران کودکی و محیط اجتماعی وی جستجو کرد. در مراحل ابتدایی زندگی و در خانواده است که فرد با رفتارهای متضادی رو به رو می‌شود که ناتوان از جمع‌بندی بین خوب و بد، هنجار و نابهنجار، درست و نادرست میان آنها می‌شود. بنابراین به تضاد شخصیتی گرفتار می‌شود. در حالی که بخشی از او رفتارهایی را می‌شناسد که با آن در محیط خانواده انس گرفته است و بخشی دیگر رفتاری را می‌یابد که جامعه آن را نادرست می‌شمارد؛ پس دچار ناتوانی در تبیین و ترکیب می‌شود و از درک درست و نادرست باز می‌ماند. در پی این تضاد رفتاری میان الگوهای خانوادگی و اجتماعی است که شخصیت وی دچار تزلزل روانی می‌شود و بازتاب‌های آن را در رفتار نشان می‌دهد.

نقش بهداشت فردی در بهداشت

از آن جایی که توجه هر جامعه به مسایل بهداشت روانی، رابطه مستقیمی با رشد و اعتلای اجتماعی آن جامعه دارد، از این رو، ارایه خدمات بهداشت روانی که هدف آن، سالم‌سازی محیط روانی است، از اهمیت بسیاری برخوردار است. بهسازی محیط از انحرافات و نابهنجاری مختلف و گوناگون می‌تواند انسان را از گرفتار شدن به تضاد رفتاری و تناقض روانی باز دارد. تصحیح گفتار و رفتار و هماهنگی میان آن‌ها که از سوی الگوها به افراد جامعه‌پذیر (کودک تا جوان) القا می‌شود می‌تواند کمک شایانی در بهداشت روانی جامعه ایفا کند. هرگاه میان گفتار و رفتار الگوها تضادی مشاهده شود کودک و نوجوان از نظر روانی خود را در میان تضادی گرفتار می‌بیند که برایش قابل هضم نیست. افزایش این تضادها همراه با سرزنش از سوی الگوهای خانوادگی و اجتماعی می‌تواند فرد جامعه‌پذیر را دچار بحران‌های روانی و شخصیتی و دوگانگی آن نماید. از این رو، اسلام همواره درباره هماهنگی میان گفتار و رفتار تأکید ورزید و آن را به عنوان عامل مهم در صحت و سلامت روانی فرد و جامعه و یا بیماری‌های روحی فرد و جامعه مطرح ساخته است؛ خداوند درباره تضاد رفتاری و گفتاری و تأثیرات سوء آن می‌فرماید: «لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ *کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لاَ تَفْعَلُون؛(صف/ ۳) چرا آن چه می‌گویید عمل نمی‌کنید بسیار گناه بزرگی است که بگویید آن چه را خود عمل نمی‌کنید».

پی‌نوشت‌ها

۱-فاطر/۱۵

۲- طه/ ۱۲۴

۳- قصص/ ۷۷

۴- یونس/ ۵۷

۵- اسراء/ ۸۲

۶- راه و رسم زندگی، آلکسیس کارل، ص ۸۱

۷- لآلی الاخبار، ص ۲۶۷

۸- روضه المتقین، ج ۸، ص ۳۵۷

۹- همان.

منبع: پاسدار اسلام؛ مرداد ۱۳۸۳؛ شماره ۲۷۲

تحکیم خانواده در آموزه‌های قرآنی

چکیده

خانواده، رکن اساسی جامعه‌ی انسانی است و شرط پویایی و استواری آن، وجود روابط صحیح و پایدار میان همسران است. تحصیل معرفت به این گونه روابط، نیازمند آشنایی هر یک از اعضا با وظایف و حقوق خویش است. قرآن کریم به عنوان عالی‌ترین راهنمای حیات بشر، بهترین هدایتگر در این مسیر است.

در نوشتار حاضر، با رجوع به رهنمودهای حکیمانه‌ی این کتاب عظیم، راه‌های تحکیم روابط زن و شوهر در خانواده بررسی شده و ضمن معناشناسی خانواده و بیان اهمیت و ضرورت بحث، موضوعات ذیل تحلیل گردیده است: انگیزه تحکیم روابط در خانواده، عوامل مؤثر بر تحکیم روابط، ساختار خانواده آرمانی و اصول تحکیم خانواده در قرآن.

واژگان کلیدی

قرآن، خانواده، زوجیت، مودت، سکونت، تحکیم روابط، خانواده‌ی آرمانی، حسن معاشرت، همسر.

اهمیت پرداختن به موضوع «تحکیم خانواده»، ریشه در اهمیت نهاد خانواده دارد. نهاد مقدس خانواده، رکن بنیادین اجتماع بشری و محمل فرهنگ‌های گوناگون است تا آن جا که سعادت و شقاوت امت‌ها، مرهون رشادت و ضلالت خانواده می‌باشد.

اولین شرط داشتن جامعه‌ای سالم و پویا، سلامت و پایداری خانواده است. همه‌ی دستاوردهای علمی و هنری بشر در سایه‌ی خانواده‌های سالم و امن پدید آمده است.

علاوه بر این، کارایی و ارزش علم و هنر نیز در صورت برپایی خانواده است و بدون خانواده، نه تنها هویت انسانی بشر نابود می‌شود، بلکه همه‌ی تلاش‌های فردی و اجتماعی نیز در حقیقت بی‌‌ثمر و نافرجام خواهد ماند.

از این روست، ملت‌هایی که در آستانه‌ی فروپاشی خانواده قرار گرفته‌اند، درصدد حفظ این نهاد مهم برآمده و با خانواده‌های جایگزین نظیر خانواده‌های تک نفره، خانواده‌های همجنس(زندگی همجنس‌بازان) و شبیه به این، با این بحران جدی مقابله می‌کنند؛ غافل از آن که خانواده از نظر جامعه شناختی باید در هر شرایطی سه کارکرد اصلی خود را حفظ کند.

«طبق نظریه‌های قدیمی که هنوز هم اعتبار دارند، خانواده سه وظیفه‌ی عمده دارد: یکی مسائل جنسی است که در خانواده باید حل شود؛ دیگر فعالیت خانواده به عنوان یک واحد اقتصادی و بالاخره پرورش کودکان است که از وظایف مهم خانواده به شمار می‌آید.»(فرجاد، ۱۳۶۳: ص۲۰)

از نگاه ادیان به خصوص اسلام، کارکردهای متعالی‌تری از خانواده انتظار می‌رود. علاوه بر آن، برپایی و پویایی نهاد خانواده، شاخصه‌ی اصلی یک اجتماع زنده و رو به توسعه است. یکی از مهم‌ترین عوامل توسعه، توسعه‌ی نیروی انسانی است.

گرچه معیار نیروی انسانی در توسعه، عموماً با ارزیابی بازدهی و کارایی آن است، اما در یک تحلیل عمیق، کارآیی انسان نیز از خانواده تأمین می‌شود. چه خانواده‌ای که در آن متولد شده و به مرحله بازدهی می‌رسد و چه خانواده‌ای که تشکیل می‌دهد و به آن دلبسته و وابسته است؛

بنابراین سهم خانواده در بالابردن توسعه، سهمی اساسی و قابل توجه است؛ اما متأسفانه هنوز در شمار پارامترهای سنجش توسعه قرار نگرفته است.

پیوند زناشویی، امری غریزی و از نیازهای اولیه و اساسی انسان است و نیازی به آموزش و محرک خاص ندارد؛ اما تداوم این پیوند و داشتن روابطی صحیح که به پایداری خانواده منجر می‌شود، نیازمند آموزش و عنایتی ویژه از سوی متولیان و دلسوزان جامعه است.

قرآن کریم، به عنوان برترین نسخه‌ی زندگی و عالی‌ترین راهنمای بشر، برای دست یابی به حیات طیبه، بخش عظیمی از آیات را به تنظیم و تعدیل روابط اعضای خانواده، حقوق و وظایف همسران و فرزندان اختصاص داده است. رجوع به این آیات الهی، می‌تواند انسان را جهت دستیابی به عالی‌ترین راهکارها در تحکیم خانواده هدایت کند.

اهداف خانواده و اقتضای تأسیس آن، ایجاب می‌کند که بانیان آن یعنی زن و شوهر، در تحکیم و پایداری این بنا، نهایت سعی خود را بکنند و با همان انگیزه که بر تشکیل آن اقدام کردند، بر دوام آن اصرار ورزند تا وحدت و پویایی این نهاد مقدس تا پایان حفظ شود.

تأکیدات اخلاقی و سفارشات حقوقی کتاب مقدس قرآن و روایات گرانقدر ائمه طاهرین(علیهم السلام)، برای تشکیل، تحکیم و تعالی خانواده، بیش از جوانب دیگر حیات بشری است؛ بلکه در یک نگاه کلی، تمامی احکام و دستورات اسلام به نوعی ناظر بر صیانت از خانواده است.

بخشی از آن برای تزکیه و تطهیر فرد و بخشی پیرامون اصلاح جامعه و حفظ سلامت آن وضع شده است.

از این رو موضوع خانواده، به طور کلی در سه محور تشکیل، تحکیم و تعالی خانواده قابل بحث و بررسی است. نوشتار حاضر، عوامل تحکیم روابط اعضا در خانواده را در آیات قرآن کریم جستجو کرده است.

ویژگی بحث آن است که صرفاً پیرامون جستجوی عوامل تحکیم بوده و از ورود به مباحث تخصصی فقهی و حقوقی خودداری کرده است؛ لکن بر حسب اقتضا به عاملیت آن‌ها اشاره کرده است.

معناشناسی خانواده

تاکنون تعاریف گوناگونی برای خانواده ارائه شده است که عموماً بر اساس دو نکته بیان گردیده؛ یکی ساختارهای موجود خانواده که تاریخ از آن یاد کرده است و دیگری انتظاراتی که از کارکرد خانواده بوده و هست.

«خانواده، متشکل از افرادی است که از طریق پیوند زناشویی، هم خونی یا پذیرش فرزند با یکدیگر به عنوان زن، مادر، پدر، شوهر، برادر، خواهر و فرزند در ارتباط متقابل هستند؛ فرهنگ مشترک پدید می‌آورند و در واحد خاص زندگی می‌کنند.»(منصور قنادان، ۱۳۷۵: ص۱۴۸)

«خانواده همچون گروهی از افراد است که روابط آنان با یکدیگر بر اساس هم خونی شکل می‌گیرد و نسبت به یکدیگر خویشاوند محسوب می‌شوند.»(همان)

«خانواده، گروهی از افراد است که از طریق خون، ازدواج یا فرزندخواندگی به هم پیوند خورده‌اند و کارکرد اجتماعی اصلی آن‌ها تولید مثل است.»(ساروخانی، ۱۳۷۰: ص۱۳۵)

سازمان ملل متحد(۱۹۹۴) نیز در آمار جمعیتی خود، خانواده را چنین تعریف می‌کند: «خانواده یا خانوار به گروه دو یا چند نفره‌ای اطلاق می‌شود که با هم زندگی می‌کنند؛ درآمد مشترک برای غذا و دیگر ضروریات زندگی دارند و از طریق خون، فرزندخواندگی یا ازدواج، با هم نسبت دارند.

در یک خانواده ممکن است یک یا چند خانواده زندگی کنند، تمام خانوارها، هم خانواده نیستند.»(نجاریان، ۱۳۷۵: ص۱۹)

اولین مفهوم مشترکی که از مجموعه تعاریف ذکر شده و ده‌ها تعریف ارائه شده‌ی دیگر استنباط می‌شود، این است که خانواده، پیوند عمیق و پایدار جسمی و روحی چند نفر برای زیستن در فضای واحد است.

یعنی بدون تحقق این پیوند، خانواده معنایی ندارد؛ قوام این بنا به میزان پیوند اعضای آن بستگی دارد. بنابراین، جهت تعالی کارایی خانواده، لازم است بر تحکیم پیوند و روابط اعضای خانواده تأکید شود.

فلذا، تحکیم روابط در خانواده از جمله مهمترین مسائل در سلامت و رشد فرد، همچنین پویایی و توسعه همه جانبه در جامعه است.

تحکیم روابط خانواده

الف تبیین مفهومی تحکیم روابط خانواده

در ابتدا و قبل از ورود به بحث، لازم است به تبیین مفهومی عنوان بحث که گویای ساختار کلی مقاله است، پرداخته شود.

مقصود از تحکیم خانواده چیست؟ آیا منظور نگه داشتن بنایی هر قدر سست و ناپایدار صرفاً با حفظ نامی از آن است؟

آیا منظور، پایداری خانواده، به قیمت کوتاه آمدن یک طرف و پذیرش ظلم از سوی او و بی‌‌عدالتی از طرف مقابل است؟ آیا صرف اجتماع چند وابسته خونی یا سببی، زیر یک سقف با هرگونه روابطی هر قدر ظالمانه، با نادیده گرفتن حقوق و شخصیت انسانی یک نفر و زورگویی و یکه تازی دیگری، خانواده‌ای محکم خواهد بود؟

به طور قطع، سر پا بودن خانواده با تحکم از سوی یک فرد و بردباری از سر ناچاری و ترس از فروپاشی از سوی دیگری، استحکامی در پی نخواهد داشت و اگر در ظاهر پایدار بماند، از درون پوسیده و فرونشسته است.

مقصود از تحکیم خانواده، فراگیری اصل اعتدال میان همگان، حاکمیت اخلاق و حفظ حقوق همه‌ی اعضاست. اگر هدف از برقراری زوجیت و تشکیل خانواده، به تعبیر قرآن،

«به سکونت رسیدن اعضاست»[۱]، لازم است که همه‌ی رفتارها و تعاملات در راستای تحقق این هدف باشد و منظور از تحکیم، به کمال رساندن همین سکونت است که با کمترین ظلم، نامردی و تحقیر حتی یک عضو در خانواده، سازگار نیست.

ب انگیزه تحکیم روابط در خانواده

پایداری خانواده در طول تاریخ و در پهنه‌ی جغرافیای ملل، حاکی از انگیزه یا انگیزه‌هایی برای حفظ روابط و پیوند میان اعضای آن است. تحلیل این پیوند، در خانواده‌های مختلف با ساختارهای گوناگون، نمایانگر چند انگیزه‌ی محدود می‌باشد.

برخی روانشناسان معاصر، آدمی را دارای چند انگیزه اصلی و بنیادی می‌دانند. برخی دو غریزه‌ی «صیانت ذات و غریزه‌ی جنسی» را برمی شمارند.

برخی «انگیزه‌ی اجتماعی» را نیز به آن دو می‌افزایند و برخی چهار غریزه‌ی «صیانت ذات، تغذیه، غریزه‌ی جنسی و میل اجتماعی» را جزء این انگیزه‌ها به حساب می‌آورند.(سیاسی، ۱۳۵۴: ج۱، ص۳۸۶)

برخی که «میل جنسی» را محور تصمیم‌گیری‌ها و تحرکات بشر می‌دانند، اعتقاد دارند که هدف اصلی تشکیل خانواده، شکل حقوقی و رسمی دادن به ارضای این غریزه است.

در پاسخ باید گفت: میل جنسی در تشکیل خانواده(ازدواج)، انگیزه‌ی مؤثر و اصلی است؛ اما در روابط و پایداری آن نقش انگیزه را نخواهد داشت و اگر عوامل دیگر به کمک آن نیایند، به تنهایی عاملی کافی نخواهد بود؛ زیرا منظور از تحکیم روابط، تداوم آن تا پایان همزیستی است.

در حالی که میل جنسی در طول زندگی شدت و ضعف دارد و در دوران پیری اصولاً نقشی نخواهد داشت؛ ولی روابط در بسیاری از خانواده‌ها در این دوران قوی‌تر و پایدارتر است و بر عکس در بسیاری از خانواده‌های جوان که میل جنسی شدیدتری حاکم است، به لحاظ آن که این میل در خارج از خانواده پاسخ داده می‌شود، سستی بیشتری مشاهده می‌شود.

پس «میل جنسی» در تحکیم روابط اعضای خانواده، نقش انگیزشی نداشته، بلکه عامل تقویت‌کننده است و به طراوت محیط و بالا بردن آستانه‌ی تحمل کمک می‌کند؛ لذا نقش بسیار مهمی در خانواده دارد و همسران می‌توانند از آن برای یک زندگی پایدار کمک بگیرند.

از میان انگیزه‌های متفاوت و فراوانی که برای برپایی خانواده و حفظ پیوند میان اعضا می‌توان برشمرد، چند عامل عمده به نظر می‌رسد:

۱- فطرت

انسان برحسب فطرت، جمع‌طلب است و به طور طبیعی از انزوا و تنهایی گریزان است. به همین لحاظ تا قبل از تشکیل خانواده، به خانواده‌ای که در آن متولد شده، وابستگی شدید دارد و بعد از آن، در اولین فرصت مناسب، خود تشکیل خانواده می‌دهد و به آن وفادار می‌ماند.

همچنین، تعلقات انسان به محیط و افرادی که با آن‌ها مأنوس شده، به طور فطری انسان را پایبند می‌کند؛ گرچه به ظاهر امری اکتسابی به نظر می‌رسد، اما جذبه‌ای از درون است.

۲- اخلاق

«خلق، عبارت از عادت، مروت، طبع و دین» است.(قرشی، ۱۳۸۲: ج۲، ص۲۹۳) غزالی نیز اخلاق را عبارت از «اصلاح و پیراستن قوای سه گانه تفکر، شهوت و غضب» می‌داند.

وی معتقد است، اخلاق، هیئتی رسوخ یافته در نفس است که باعث می‌شود انسان با سهولت، آسانی و بدون تأمل و اندیشه رفتار نماید. این حالت، زمینه‌ی صدور افعال پسندیده و نیکو و دوری از افعال زشت و ناپسند است.(رک. غزالی، ۱۳۷۴: ص۳۳۰)

با رجوع به این دو تعریف و دیگر تعاریف اخلاق، مشخص می‌شود که رابطه‌ی اخلاق و خانواده، رابطه‌ای کاملاً مستقیم و الزامی است؛ زیرا جز در محیط امن و سازنده‌ی خانواده، انسان هرگز قادر به کسب آگاهی، کمال و رفع نواقص از نفس و رفتار خود نمی‌باشد.

بنابراین، انسان که جویای کمال و گریزان از ضعف و نقص است، طالب حضور در خانواده و تحکیم روابط اعضای آن می‌باشد.

به طور کلی، استواری و محکم بودن خانواده‌ها، حاصل پایبندی‌های اخلاقی اعضای آن و پرهیز از کج خلقی و فساد است؛ حتی در میان خانواده‌هایی که چندان پایبند به احکام الهی نمی‌باشند.

همچنین بسیاری از سنت‌های پسندیده میان اقوام مختلف، جهت عمل به همین اخلاقیات است. بنابراین، یکی از راه‌های حفظ خانواده بها دادن به این سنت هاست.

۳- شریعت

نقش ادیان و شرایع مختلف در ساماندهی و هدایت زندگی بشر، به خصوص در روابط اجتماعی، نقشی اساسی، قابل اعتماد و پایدار بوده است.

شرایع آسمانی با تعیین ضوابط و آیین نامه‌های رفتاری، علاوه بر تصحیح روابط انسانی، بشر را مؤدب به آداب درست اجتماعی و خانوادگی کرده و از انسان غارنشین بی‌‌هویت، امت‌های بزرگ انبیای الهی را ساخته است. همه‌ی ادیان الهی بدون استثنا، شامل احکام دقیقی برای تنظیم روابط خانواده‌اند.

این احکام در شکل اصلیشان و به دور از تحریف، به دلیل آن که بر اساس فطرت وضع گردیده‌اند، ضامن سلامت و صلح در خانواده‌اند. به همین دلیل، خانواده در میان اقوام مؤمن، استوارتر بوده و میزان طلاق در آن، بسیار کمتر از اقوام غیرمقید است.

بر این اساس، شریعت همواره به منزله‌ی یک معلم و مراقب در خانواده نقشی مؤثر را ایفا کرده است.

در تمامی شرایع آسمانی، محبت ورزیدن، مدارای همسران با یکدیگر، خوش رفتاری و خوش کلامی در خانواده، رعایت حقوق یکدیگر، رسیدگی به کودکان، احترام به بزرگان و حمایت از بیماران، عبادت محسوب می‌شود و امری مقدس است.

مؤمنین به انگیزه‌ی اطاعت از حق و جلب رضای خدا، سعی در کنترل رفتار خویش و صبوری در برابر ناملایمات زندگی دارند.

البته این اطاعت، هم از سوی زن و هم از سوی مرد، پسندیده است؛ در غیر این صورت، یک سویه بودن آن، بنای ظلم در خانواده خواهد بود. این انگیزه(شریعت) تاکنون قوی‌ترین انگیزه در تحکیم روابط خانواده بوده است.

تعالی معرفت دینی و مؤدب شدن به آداب الهی، با پایداری خانواده نسبتی مستقیم دارد. چنان چه دولت‌ها با کمک مراجع دینی، سطح آگاهی و پایبندی خانواده‌ها را به تقیدات دینی بالا ببرند، به طور قطع از میزان اختلافات کاسته و بنای خانواده استوارتر خواهد شد.

اکنون برخی از جوامع غربی که فروپاشی خانواده را بزرگترین معضل اجتماعی اعلام کرده‌اند، برای بازسازی خانواده دست به دامان کلیسا و دعوت جوانان به مذهب شده‌اند.

علاوه بر سه انگیزه‌ی فوق، عواملی چون تأمین اقتصادی، کسب حیثیت اجتماعی، ادامه نسل و حفظ هویت نیز می‌توانند در شمار انگیزه‌های تحکیم روابط شمرده شوند؛ ولیکن به طور معمول کارکرد خانواده محسوب می‌شوند.

ج عوامل مؤثر بر تحکیم روابط خانواده

تحکیم روابط خانواده، به دو دسته عوامل برون خانوادگی و درون خانوادگی بستگی دارد:

۱- عوامل برون خانوادگی

این عوامل به طور کلی در سه محدوده‌ی فرهنگ و محیط اجتماعی، اقتصاد جامعه و خانواده‌های ماقبل خلاصه می‌شود.

فرهنگ و محیط اجتماعی

روابط انسان، انعکاس آموخته‌های پیرامونی اوست. فرهنگ و نحوه‌ی زیست هر فرد، از اولین عوامل مؤثر در روابط او می‌باشد. به طوری که از رفتار یک جامعه می‌توان وضعیت فرهنگی و محیط رشد مردم آن را ارزیابی کرد. از این روست که هنجارهای رفتاری در اقوام و ملیت‌های مختلف، متفاوت است.

روابط اعضا در خانواده نیز، متأثر از ادبیات محیط و آموخته‌های غیرمستقیمی است که از اطراف دریافت می‌شود. صبوری، مدارا، حفظ عفت، پایبندی به خانواده و همسر یا بر عکس پرخاشگری، عدم سازش، طغیانگری و بی‌‌بندوباری از ویژگی‌هایی است که خانواده‌ها تا حدود زیادی از محیط خود می‌آموزند.

بنابراین، یکی از عوامل مؤثر در تحکیم روابط خانواده، داشتن محیطی سالم و هدایتگر است. تأکید اسلام بر طهارت محیط، حفظ حدود الهی در جامعه و صیانت از فرهنگ اجتماعی از طریق امر به معروف و نهی از منکر، همه به دلیل تأثیر قهری مفاسد بر فرد و خانواده است.

این نکته‌ی مهم از آیه‌ی کریمه‌ی «کنتم خیر امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر…»(آل عمران، ۱۱۰) به دست می‌آید که خداوند امت مسلمان را به شرط امر به معروف و نهی از منکر، بهترین امت می‌نامد؛ زیرا اصلاح محیط، از وظایف واجب مسلمین است.

اقتصاد جامعه

از دیگر عوامل پیرامونی مؤثر در روابط خانواده، اقتصاد کلان در جامعه است. از آن جا که میزان درآمد خانواده و رفاه نسبی مردم، متأثر از اقتصاد عمومی است، همه‌ی شئون خانواده، تحت تأثیر این جریان خواهد بود. اقتصاد ضعیف، خانواده‌های فقیر درپی خواهد داشت و روابط در خانواده‌ی فقیر با خانواده‌ی بی‌‌نیاز متفاوت است.

در چنین خانواده هایی، تلاش پدر به تنهایی جوابگو نیست؛ مادر مجبور به کار در خارج از منزل است و گاه فرزندان نیز وارد بازار کار می‌شوند.

این تلاش همگانی، اگر همراه با فرهنگ اشتغال جمعی نباشد و مادران و پدران نسبت به تنظیم روابط عاطفی با یکدیگر و فرزندان توجه نداشته باشند و درصدد جبران برنیایند، در فرهنگ روابط اعضا مؤثر خواهد افتاد و در خانواده ایجاد فاصله و تنهایی خواهد کرد.

این نکته، از مسائل مهم مورد ابتلای مادران شاغل در سراسر جهان است؛ زیرا اشتغال مادران و جدایی آنان از کودکان در سنین مختلف از عواملی است که به انحای مختلف در روان کودک و تعادل رفتاری وی مؤثر می‌باشد.

از دیدگاه بسیاری، سپردن کودکان به سازمان‌های خاص، آن هم در زمانی که کودک بیشترین نیاز را به مادر دارد، موجبات بروز نابسامانی‌های روانی خاصی را در بزرگسالی فراهم می‌آورد.(ساروخانی، ۱۳۷۰: ص۱۷۲)

لذا این مسأله، از موضوعات مهم روان شناختی و جامعه‌شناختی خانواده، در دهه‌های اخیر است. عدم حضور مادر در مدت زمان طولانی، به تنظیم روابط و اداره‌ی منزل لطمه می‌زند و در انهدام خانواده بی‌‌تأثیرنمی باشد.

«هر قدر اقتصاد و زندگی خانوادگی توسط زنان بیشتر اداره شود، قدرت اجتماعی آن‌ها نیز در خانواده بیشتر خواهد شد و اشتغال در کار خارج از خانه، در چگونگی روابط عاطفی آن‌ها با اعضای خانواده اثر می‌گذارد و هر قدر نظام جدید خانواده تغییر شکل پیدا می‌کند، روابط عاطفی ضعیف‌تر می‌شود.»(فرجاد، ۱۳۶۳: ص۱۵)

اما اقتصاد در روابط خانواده‌های غنی نیز، به گونه‌ای دیگر تأثیرگذار است. در این قشر نیز اگر داشتن ثروت و امکانات رفاهی فراوان، همراه با فرهنگ سازی نباشد و به فرهنگ صحیح مصرف توجه نشود، سرگرمی افراد به تأمین خواسته‌های متنوع و متلون خود در داخل و خارج از منزل، موجبات ازهم‌گسیختگی روابط را فراهم می‌آورد؛ زیرا ناخواسته از لحظات همنشینی، هم زیستی و هم کلامی کمتر شده و از وابستگی‌های عاطفی روانی نیز کاسته می‌شود.

نتیجه آن که اوضاع اقتصادی جامعه، در تنظیم و تعدیل روابط خانواده مؤثر است. چنان چه خانواده‌ها از حیث درآمد، پاسخگوی نیازهای خویش باشند و فرهنگ صحیح روابط را آموخته باشند و بکار گیرند، فرصت رفع نیازهای روحی عاطفی خود را در خانواده پیدا خواهند کرد که به تحکیم روابط آنان خواهد انجامید.

خانواده‌های ماقبل

در خانواده‌های شرقی، از جمله ایرانی، خانواده‌ی جدید از خانواده‌های ماقبل(والدین زن و مرد) بریده نمی‌شود و همیشه یک وابستگی عاطفی و امدادی با آنان را حفظ می‌کند. پدران و مادران هم، چندان رضایتی در استقلال کامل زوج جوان ندارند.

از این رو، گاه با دخالت‌های دلسوزانه‌ی خود زمینه‌ی اختلاف میان زوج جوان را فراهم می‌آورند. این ارتباطات گرچه از حیث روانی مطلوب است، اما چنان چه به افراط کشیده شود، مخرب خواهد بود.

تفریط در این روابط هم آسیب زننده است. زیرا زوج‌های جوان تا مدت‌ها پس از ازدواج، نیازمند راهنمایی و توجه والدینشان می‌باشند و حذف حضور بزرگان به طور مطلق در تحکیم روابط اولیه زوجین، تأثیر منفی دارد.

در تربیت فرزندان و رابطه‌ی والدین جدید با آنان نیز، حضور خانواده‌های ماقبل به عنوان مادربزرگ و پدربزرگ مفید است؛ البته حضوری معتدل، به نحوی که به نقش والدین اصلی لطمه نزند. حضور بزرگان در خانواده، در تحکیم روابط همسران و رابطه‌ی آنان با فرزندان مؤثر است و در بسیاری از مواقع، از سردی روابط و پراکندگی اعضا ممانعت می‌کند.

به همین سبب خانواده‌های گسترده در گذشته و حال، از بسیاری آسیب‌های خانوادگی در امان بوده و هستند و میزان طلاق در آنان بسیار پایین است.

اسلام بر ادامه‌ی رابطه فرزندان با خانواده‌های ماقبل تأکید دارد و آن را مایه‌ی برکت می‌داند. احترام به والدین، سرپرستی و نگهداری بزرگسالان و تأمین آن‌ها و همچنین وجوب نفقه پدر، مادر، مادربزرگ و پدربزرگ از سفارشات اکید در روایات ائمه(علیهم السلام) است.

خداوند در قرآن کریم، تکریم والدین را در چندین مورد توصیه می‌کند:

۱- احسان به پدر و مادر، وصیت خداوند است. «و وصینا الانسان بوالدیه حسناً.»(عنکبوت، ۸ ؛ احقاف، ۱۵)

۲- بعد از شکر خداوند، والدین را شکرگزاری کنید. «و وصینا الانسان بوالدیه… ان اشکرلی و لوالدیک و الی المصیر.»(لقمان، ۱۴)

۳- احسان به پدر و مادر، سفارش خداوند بعد از سفارش به پرستش خود است. «و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لاتعبدون الاّ الله و بالوالدین احساناً و ذی القربی…»(بقره، ۸۳)

روشن است که احسان مرتبه‌ای بالاتر از احترام و اطاعت است. در مکتب اسلام، احترام به هر بزرگتری وظیفه است و اطاعت از هرکس که به انسان خدمتی کرده، از ادب و اخلاق شمرده می‌شود، اما والدین جایگاه احسان را دارند، نه فقط احترام و اطاعت را.

۴- اطاعت از والدین مگر در امر به شرک. «و ان جاهداک لتشرک بی‌‌ما لیس لک به علم، فلا تطعهما»(عنکبوت، ۸)، «اگر والدین بکوشند تا به من(خداوند) از روی جهل شرک ورزی، از امر آن‌ها اطاعت مکن.»

۲- عوامل درون خانوادگی

عوامل درون خانوادگی، در تحکیم روابط بسیار متعدد است. چنان که به طور مبسوط خواهد آمد، تفکیک امور حقوقی و اخلاقی در خانواده، بسیار مشکل است؛ زیرا همه‌ی رفتارها و برخوردها در روابط اعضا نقش دارد. خانواده، حقوقی‌ترین و حساس‌ترین فضای اجتماعی است.

در این مجموعه، روابط باید پایدار و دائمی باقی بماند. بنابراین، هیچ امری نباید موجب تضعیف آن شود. در یک دسته‌بندی کلی می‌توان عوامل مؤثر بر تحکیم روابط در درون خانواده را چنین برشمرد:

توجه به جایگاه خانواده

درک موقعیت و جایگاه خانواده از سوی اعضا، اولین گام در تنظیم روابط است. هر یک از افراد باید به هدف اصلی خانواده که سکونت اهل آن است، توجه داشته باشد و در جهت تأمین آن تلاش کند و خواسته‌ها و توقعات خود را به سمت آن هدف سوق دهد.

نگاه قرآن به خانواده، نگاه به چند نفر که قصد هم‌زیستی زیر یک سقف را دارند، نیست. قرآن، خانواده را نظامی جامع و در مسیر کمال می‌بیند و بالقوه آن را یک مجموعه‌ی متعالی برای تأمین اهدافی مقدس می‌انگارد که برای به فضیلت رساندن آن برنامه ریزی می‌کند و جایگاه حقوقی و وظایف افراد را با این ویژگی تعیین می‌نماید.

آیات ذیل به این ویژگی خانواده مؤمن اشاره دارد:

«والذین یقولون ربّنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین اماماً»(فرقان، ۷۴) «و کسانی‌اند که می‌گویند، پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه‌ی روشنی چشمان ]ما[ باشد و ما را پیشوای پرهیزگاران گردان.»

خداوند در سوره فرقان، دوازده ویژگی برای عبادالرحمن نام می‌برد. در یازدهمین ویژگی، به توجه خاص مؤمنین به خانواده و فرزندان اشاره می‌نماید. بر طبق آیه‌ی مبارکه، آن‌ها تنها به ابراز احساسات اکتفا نمی‌کنند، بلکه برای خانواده خویش دعا می‌کنند.

«بدیهی است که منظور این نیست که تنها در گوشه‌ای بنشینند و دعا کنند؛ بلکه دعا دلیل شوق و عشق درونیشان به این امر است و رمز تلاش و کوشش.

مسلماً چنین افرادی آن چه در توان دارند، در تربیت فرزندان و همسران و آشنایی آن‌ها به اصول و فروع اسلام و راه‌های حق و عدالت، فروگذار نمی‌کنند…»(مکارم شیرازی، ۱۳۶۸: ج۱۵، ص۱۶۷)

و در پایان آیه که می‌فرماید: «و اجعلنا للمتقین اماماً»، دعایی بسیار متعالی برای جمع خانواده می‌کند و نمی‌فرماید: «و اجعلنی للمتقین اماماً» و امامت و رهبری امت را برای خود و اهل بیت خود می‌خواهد. به طور مسلم، این دعا خودسازی و آمادگی آنان برای الگو شدن در میان امت را می‌طلبد.

در حقیقت، یک مؤمن با یک برنامه‌ی دراز مدت، خود و خانواده خود را تربیت می‌کند تا به عالی‌ترین مرتبه از بندگی یعنی جایگاه عبادالرحمن مؤمنین ممتاز دست یابند.

«و وصینا الانسان بوالدیه احساناً، حملته امه کرهاً و وضعته کرهاً و حمله و فصاله ثلاثون شهراً حتی اذا بلغ اشدّه و بلغ اربعین سنه قال رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علیّ و علی والدیّ و ان اعمل صالحاً ترضیه و أصلح لی فی ذریّتی انّی تبت الیک و انّی من المسلمین.»(احقاف، ۱۵)

آیه‌ی فوق، رابطه‌ی سه نسل با یکدیگر را بیان می‌کند. خداوند انسان را به احسان والدین سفارش می‌کند و برای توجه دادن به فرزند، رنج مادر در سال‌های حمل، زایمان و شیر دادن(سی ماه) را یادآور می‌شود تا این که نسل دوم به سن ۴۰ سالگی یعنی به سن کمال می‌رسد و از خداوند توفیق شکر نعمت‌های الهی نسبت به خود و والدینش را می‌خواهد و برای فرزندانش نسل سوم دعا می‌کند که صالح باشند و مورد رضای خالق قرار گیرند. تربیت جامع قرآنی، در این آیه مشهود است.

طبق آیه‌ی مبارکه، مسلمان باید خود، ریشه خود و نسل بعد از خود را به خداوند وصل کند و از او برای اصلاح همگان کمک بطلبد.

این جامعه‌ی مطلوب قرآنی است که در آن پیوستگی نسل‌ها با محوریت عبودیت و خداجویی حفظ می‌شود و هرکس با رشته‌ی محبت و وفا، به دو نسل قبل و بعد خود وابسته می‌شود.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در دعایی که به یکی از دوستان خود تعلیم داد، فرمود:

«ربّ لاتذرنی فرداً و انت خیرالوارثین، و اجعل لی من لدنک ولیاً یرثنی فی حیاتی و یستغفرلی بعد موتی واجعله لی خلقاً سویاً و لاتجعل للشیطان فیه نصیباً، اللهم انی استغفرک و اتوب الیک، انک انت الغفور الرحیم»(مجلسی، ۱۳۶۴: ج ۸، ص۵۴۴)

«پروردگارا، مرا تنها مگذار و تو بهترین وارثانی. برای من از جانب خود فرزندی قرار ده که در زندگی وارث من باشد و بعد از مرگم، برایم طلب آمرزش کند و او را از نظر خلقت، سالم و هماهنگ گردان و برای شیطان، در او بهره‌ای قرار مده. خدایا! از تو طلب آمرزش می‌کنم و به درگاهت توبه می‌نمایم که تو آمرزنده و رحیمی.»

در این دعا نیز، مؤمن برای خود و وارثانش از خداوند مغفرت، خلقت نیکو، دوری از شیطان و زیبایی ظاهر و باطن طلب می‌کند.

ضروری است که اهل خانه به این پیوستگی عاطفی و الهی توجه داشته باشند و خود را در خدمت اعضا بدانند، نه طلبکار از آنان و چنان که اشاره شد، خدمت به دیگران، دعا در حق آنان و رعایت اخلاقیات را وظیفه‌ی خود و حق آنان دانسته، نه لطف و مرحمت نسبت به آن‌ها. حاکمیت این فرهنگ قرآنی، به طور مسلّم در تحکیم و تحسین روابط خانواده مؤثر خواهد بود.

تثبیت نقش‌ها

خانواده، جامعه‌ی کوچکی است که نیازمند مدیریت است. بهترین نمود مدیریت خانواده، در تثبیت نقش هاست. زن و مرد مسلمان، در سایه‌ی ازدواج، پیمان وحدت بسته‌اند و دست بیعت بر ایجاد محیطی سرشار از تفاهم و رشد داده‌اند.

آن‌ها بنیانگذار یک خانواده و یک نسل انسانی هستند. لازمه‌ی دستیابی به این هدف مقدس، آن است که در یک نظام صحیح، موقعیت هر فرد طراحی و تعیین شود و بپذیرد که نسبت به دیگری حقوقی دارد و در قبال آن وظایفی را متعهد می‌شود.

مرد همسر و پدر خانواده است و حق همسری و پدری دارد؛ پس باید حقوق او در جایگاهش رعایت شود و زن نیز همسر و مادر خانواده است و باید حقوق او نیز در هر دو جایگاه محفوظ باشد.

در این میان، انتظارات افراد از یکدیگر برحسب نقش‌ها تعدیل می‌شود. فرزندان باید پدر را در جایگاه پدری باور کنند؛ نه خدمت گزار و بانک خانواده و مادر را نیز در جایگاه مادری باور کنند؛ نه خدمه‌ای با محبت و سخت کوش.

همسران نیز باید موقعیت یکدیگر را در نظر داشته باشند. البته همکاری و کمک به دیگری در خانواده، به معنای تزلزل یا جابجایی نقش‌ها نیست و اختلاف سلیقه هم امری پذیرفته است. در خانواده قرآنی، پدرسالاری، مادرسالاری یا فرزندسالاری معنا ندارد. همه تابع حق‌اند و عدالت.

حفظ شئون فردی

گاه زوجین به نحوی در نقش خانوادگی خود فرو می‌روند که خود را فراموش می‌کنند. مادر فقط مادر است برای فرزندان و همسر است برای شوهرش و حقوق خویش را از یاد برده است یا پدر تنها در فکر ایفای نقش پدری و همسری است و کاملاً از نیازهای خود غافل مانده است؛ در حالی که هر دو باید بدانند که زمانی یک کانون فعال و پویا خواهند داشت که هویت شخصی آن‌ها به طور کامل حفظ شود.

شناخت حقوق و وظایف در رشد و تعالی همسران و ایفای مسئولیتشان نسبت به غیر، بسیار مؤثر است. بنابراین، زن و مرد باید علاوه بر اهتمام به نقش‌های خویش، تأمین خواست‌ها و نیازهای خود را نیز جزو عوامل تحکیم و تعالی بخش خانواده قلمداد کنند.

عبادت، کسب کمالات معنوی و اجتماعی، سلامتی جسمانی و روانی، داشتن روابط دوستانه و اجتماعی در حد لزوم، تفریح، ورزش، سفر، ارتباط منطقی با خانواده و نزدیکان و…، همه باید در دستور کار زن و مرد به طور منظم و مثمر ثمر وجود داشته باشد.

نادیده گرفتن این نیازها به بهانه‌ی مخدوش شدن مسئولیت‌ها، نه تنها معقول نیست، بلکه یک نوع کاستی در خانواده است و در دراز مدت بر روابط خانواده اثر سوء دارد.

چنان که در موارد زیادی شاهد خسته شدن زن و رها کردن همه نقش‌ها در سنین بالا یا شاهد مردان پشیمانی که در اواخر عمر به گذشته خود معترضند، بوده ایم؛ زیرا خود را فنا شده می‌بینند و معمولاً ناسپاسی فرزندان، آن‌ها را به دلسردی و ناامیدی می‌رساند.

در مسیر زندگی، همسران باید یکدیگر را از هر حیث یاری دهند؛ از جمله در حفظ هویت شخصی همسر خود تلاش کنند و ایجاد مانع نکنند و بدانند که اگر هر کدام مانع تحصیل کمالات دیگری شود، مسئولیت همه‌ی شروری که در اثر جهل از فرد مقابل سر بزند یا خیراتی که باید در اثر کمالش بنا شود و نشود، بر عهده زوج یا زوجه‌ی مقصر است؛ زیرا مخالفت با تلاش و عمل صالح هر فرد، دور کردن وی از حیات حقیقی اش و باز ماندن از پاداش اخروی است.

زن و مرد باید یکدیگر را در رساندن به این حیات طیبه یاری دهند و مانع راه یکدیگر نباشند تا از این طریق علاوه بر انجام تکالیف الهی، در اجر اخروی آن شریک باشند و خانواده را به هدف اصلی آن نزدیک کنند و به انگیزه و شادابی اهل خانه، در داشتن یک خانواده‌ی متکامل و الهی بیفزایند.

آشنایی و پایبندی به تعهدات حقوقی و اخلاقی

خانه با هر محیط دیگر متفاوت است و خانواده متمایز از هر جمع دیگری است. خانه، مسکن و مأمن اهل آن است و هیچ عاملی نباید امنیت و سکونت آن را آشفته سازد. زن و مرد بیش از هر وظیفه‌ی دیگر، مسئول ایجاد و حفظ این امنیت و آرامش‌اند و هیچ کس جز آن دو توان این مهم را ندارد.

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز این تکلیف را از زن و مرد به طور یکسان خواسته است. به موجب ماده ۱۱۰۴ قانون اساسی، «زوجین باید در تشیید مبانی خانواده و تربیت اولاد خود به یکدیگر معاضدت نمایند.»

این حکم قانونی، تکلیف الهی یک خانواده‌ی مسلمان است؛ یعنی اطاعت از آن عبادت حق است و اجر اخروی دارد و ترک آن مخالفت با حکم الهی است.

اما برای ایفای این نقش مهم از سوی زن و مرد، «اخلاق» مهمترین نقش را دارد. زیبایی، مال، عنوان اجتماعی، مدرک تحصیلی، مکانت خانوادگی، وجود فرزند و هیچ عامل دیگری خارج از دایره‌ی اخلاق، مؤثر نخواهد بود. حتی قوانین حقوقی که تعیین‌کننده حد و مرزهای وظایف و حقوق زن و مرد است، در این امر تأثیر معکوس دارد.

«در این رابطه، سخن از عواطف انسانی، عشق، صمیمیت و وفاداری است و حقوق برای حکومت کردن بر آن‌ها ناتوان است. به زور اجرائیه دادگاه، نه مرد را می‌توان به حسن معاشرت با زن واداشت و نه زن را به اطاعت از شوهر و وفاداری به او مجبور کرد.

بر این اتحاد معنوی تنها اخلاق حکومت می‌کند و حقوق ناگزیر است که به جای تکیه بر قدرت دولت، دست نیاز به سوی اخلاق و عادات اجتماعی دراز کند. درست است که حقوق نیز برای زن و شوهر تکالیف ویژه‌ای معین کرده است، ولی مصادیق این تکالیف نیز نوعی الزام اخلاقی است!»(کاتوزیان، ۱۳۸۲: ج۱، ص۲۱۲)

زن و مرد باید این ادبیات رفتاری را که ویژه‌ی خانواده است، بیاموزند. مقدمه‌ی واجب بر مکلف واجب است. پس اگر رعایت حقوق همسر، حسن معاشرت، تمکین زن، تربیت فرزند و…، از تکالیف همسران است، مقدمه‌ی آن که آشنایی دقیق وظایف است، نیز به طور قطع واجب می‌باشد.

بنابراین بر جامعه و حکومت اسلامی نیز فراهم کردن زمینه‌ی این آگاهی واجب می‌باشد. در این جا لازم است به دو بحث اساسی در تعهدات حقوقی و اخلاقی خانواده اشاره شود:

ریاست مرد و تمکین زن

خداوند متعال در آیه‌ی «الرجال قوامون علی النساء» با نسبت دادن قوامیت به مردان، فصل حقوقی وسیعی را در کانون خانواده می‌گشاید و تکلیف سنگینی بر دوش مردان بار می‌کند.

در تفسیر این معنا، دو محور مورد بحث است: یکی وظایفی که طبق آیه‌ی مربوطه برای مردان تعیین می‌شود و دیگری، جایگاه و موقعیتی که مرد بر حسب این وظیفه در خانه کسب می‌کند و محدوده‌ی ولایت و اختیارات اوست.

در محور اول، اختلافی وجود ندارد و همگان مرد را موظف به انجام اموری چون تأمین نفقه‌ی خانواده، مراقبت و حمایت همه جانبه از خانواده می‌دانند؛ اما در محور دوم، اختلافاتی که ناشی از تعبیر مفسرین از کلمه‌ی «قوام» است، وجود دارد.

آیه‌ی کریمه، با دو عبارت «بما فضل الله بعضهم علی بعض» و «بما انفقوا من اموالهم»، تقریباً دو دلیل یا دو مصلحت برای قوامیت مرد ذکر می‌کند. با این وجود، تفسیر این دو عبارت و برداشت‌های دیگر از آیه، زمینه‌ی تعابیر چندگانه‌ای را فراهم می‌کند که ذیل تفسیر آیه در منابع ذکر شده است.

اما نتیجه اختلافات و مباحث در مجموع آن است که صاحب نظران در «قوامیت مردان در خانواده» در دو امر اشتراک نظر دارند:

۱- قوامیت مرد، در حد وظیفه‌مندی او در خانواده است. یعنی ریاست خانواده، در حد فراهم آوردن زمینه‌ی حفظ و تعالی آن بر حسب مصلحت خانواده است و به هیچ وجه، تحکم، زورگویی و قلدری را برای او تجویز نمی‌کند. در حقیقت، حاکمیت یا حکومت و ریاست مرد را می‌پذیرد، اما تحکم و دیکتاتوری وی را خیر.

۲- گرچه برخی برتری جسمی یا حتی عقلی مردان را ملاک مکلف شدن آنان از جانب خداوند در امر ریاست خانواده می‌دانند، اما هیچ یک این برتری را به معنای برتری حقیقی، یعنی افضلیت ذاتی مرد نزد خداوند و مأجور بودن بیش از زن را قبول ندارند.

اگر طبق آیه‌ی قرآن، «قوامیت» در خانواده به مرد سپرده می‌شود، این مسئولیت تفسیری شخصی یا تاریخی را بر نمی‌تابد تا حاکمیت مرد بر خانواده، طبق سلیقه‌ی فردی صورت گیرد؛ بلکه این ریاست صرفاً سمتی است که وظایف بسیار مهمی را بر عهده‌ی مرد می‌گذارد.

اولین وظیفه‌ی مرد، برپایی و رعایت اصل معروف در خانواده است؛ یعنی قبل از آن که مردان مسئولیت قوامیت بر زنان را بپذیرند، مأمور به فرمان «قل امر ربی بالقسط»(اعراف، ۲۱) و «کونوا قوامین بالقسط»(نساء، ۳۴) می‌باشند و مهم آن است که برپایی قسط در خانواده توسط مردان، حداقل وظیفه آنان در برقراری روابط در خانواده خواهد بود و باید آن را تا حد متعالی از «حسن معاشرت»، تعالی بخشند.

«این مدیریت، فخر معنوی نیست، بلکه یک کار اجرایی است و این چنین نیست که آن کس که رئیس یا مسئول شد و قیم و قوام شد، به خدا نزدیک‌تر باشد؛ آن فقط یک مسئولیت اجرایی است.»(جوادی آملی، ۱۳۶۹: ص۳۶۷)

«سپردن این وظیفه به مردان، نه به دلیل بالاتر بودن شخصیت انسانی آنهاست و نه به سبب امتیاز آن‌ها در جهان دیگر؛ زیرا آن صرفاً بستگی به تقوا و پرهیزگاری دارد.

همان طور که شخصیت انسانی یک معاون از یک رئیس ممکن است در جنبه‌های مختلفی بالاتر باشد؛ اما رئیس برای سرپرستی کاری که به او محول شده، از معاون شایسته‌تر است.»(مکارم شیرازی، ۱۳۶۸: ج۳، ص۴۱۳)

«بنابراین، اگر اسلام به زن دستور تمکین و به مرد اختیار سرپرستی می‌دهد، تنها بیان وظیفه است و هیچ یک نه معیار فضیلت است، نه موجب نقص… نظام آفرینش استعدادهای متقابل و متخالف می‌طلبد و این تفاوت هم، برای تسخیر دو جانبه و متقابل است، نه تسخیر یک جانبه و این تسخیر نشانه فضیلت نیست، بلکه معیار فضیلت در چیز دیگر است که آن تقرب الی الله است.»(همان، ص۳۶۵)

در این جا با پرهیز از بحث‌های اجتماعی پیرامون این موضوع، این نکته قابل ذکر است که در هر صورت زندگی انسان باید در یک چارچوب مدون و مشخص، با تعیین دقیق وظایف، حدود، تکالیف و اختیارات اداره شود.

در محدوده‌ی خانواده که کوچک‌ترین واحد جامعه است، باید بر حسب استعداد، روحیات و ظرفیت افراد، تقسیم وظایف شود. خداوند این تقسیم‌بندی را در خانواده با واگذاری ریاست آن به مرد و تمکین به زن قائل شده است که گرچه به ظاهر جانب مردان را گرفته است، لکن در یک نظام جامع حقوقی، با ملاحظه همه‌ی جوانب و نتیجه نهایی، عدالت به طور دقیق رعایت شده است؛ به شرط آن که مرد و زن در محدوده‌ی الهی گام بردارند.

خانواده، محفلی است روحانی که اگر همه‌ی اعضا موظف به وظایف خود و متعهد بر رعایت حقوق دیگران باشند، به تجلیگاه اراده‌ی حق، مظهر یگانگی و توحید عملی تبدیل خواهد شد.

حسن معاشرت مرد با زن، تمکین و مدارای زن، تربیت فرزندان، اطاعت فرزندان و…، همان هدف کلی از خلقت «و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون»(ذاریات، ۵۶) را در این فضای ملکوتی محقق خواهد کرد.

زن در این محیط است که می‌تواند در سایه‌ی جهاد اکبر(جهاد المرأه، حسن التبعل)، زمینه تعالی خود، تربیت فرزندان و نسل‌های توحیدی را فراهم آورد.

حسن معاشرت

ویل دورانت می‌گوید: «در میان جنگ‌ها و ماشین‌ها چنان غرق شده‌ایم که از درک این حقیقت بی‌‌خبر مانده‌ایم که در زندگی، واقعیت اساسی، صنعت و سیاست نیست؛ بلکه مناسبات انسانی و همکاری افراد خانه از زن و شوهر،پدر و مادر و فرزندان است.»

در حکمت عملی نیز، تدبیر منزل را بر سیاست مدن مقدم می‌دانند و البته تهذیب اخلاق بر تدبیر منزل نیز مقدم است. در حکمت عملی، اول فردی را مهذب می‌سازند تا خانواده‌ای بنا کند و خانواده‌های تدبیر یافته و سامان گرفته، جامعه‌ای زنده و سالم بسازند.

از ویژگی‌های انسان، تمایل و نیاز او به معاشرت است و از معاشرت، جز محبت دیدن و محبت ورزیدن انتظار ندارد؛ چرا که خلقت انسان بر اساس عشق و محبت بوده و همین بهترین انگیزه‌ی او در هر گونه تلاشی است.

گرچه انسان عموماً در تشخیص عشق حقیقی به بیراهه می‌رود، اما عشق‌های صوری و حتی باطل هم این خاصیت را دارند که انسان را به تکاپو وا دارند و امیدوار و مجذوب کنند.

خداوند، رفتارها و برخوردهای صحیح انسانی در خانواده را با «حسن معاشرت» معرفی می‌کند و از مرد و زن(مردان در حد تکلیف حقوقی و زنان توصیه اخلاقی)، رعایت آن را با میزان «معروف»، یعنی رفتاری پسندیده و انسانی می‌خواهد.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، معروف را به معنای «هر امری که مردم در مجتمع خود آن را بشناسند و آن را انکار نکنند» معرفی می‌کند.(طباطبایی، ۱۳۶۳: ج۴، ص۴۰۴)

حسن معاشرت در خانواده، در دو محدوده‌ی مرزهای حقوقی و دستورالعمل‌های اخلاقی تعیین می‌شود.

«تعبیر حسن معاشرت که به عنوان یک وظیفه برای شوهر و یک حق برای زن مطرح می‌شود و عامل تحکیم زندگی خانوادگی است، اگر به خوبی باز شود، نشان دهنده‌ی تمام آن اموری است که مرد در برابر زن باید انجام دهد.

در «نفقه» همه‌ی نیازمندی‌های جسمی زن باید تأمین شود و در «حسن معاشرت» همه‌ی نیازمندی‌های روحی او.»(بهشتی، ۱۳۷۷: ص۱۷۴) دکتر کاتوزیان در «حقوق مدنی خانواده» معتقد است:

«لوازم حسن معاشرت را به دقت نمی‌توان معین کرد؛ زیرا عادات و رسوم اجتماعی و درجه‌ی تمدن و اخلاق مذهبی در میان هر قوم، مفهوم خاصی از «حسن معاشرت» به وجود می‌آورد؛ ولی به اجمال می‌توان گفت، تمام اموری که از نظر اجتماعی توهین محسوب می‌شود، مانند ناسزاگویی، ایراد ضرب، مشاجره، تحقیر یا اموری که با عشق به کانون خانواده و اقتضای محبت بین دو همسر منافات دارد، مانند: ترک خانواده، بی‌‌اعتنایی به همسر و خواسته‌های او و اعتیادهای مضر، از مصداق‌های «سوءمعاشرت» در خانواده است.

هر چند که تکلیف مربوط به حسن معاشرت، جنبه‌ی اخلاقی دارد، از نظر حقوقی نیز بی‌‌ضمانت اجرا نمانده است؛ زیرا سوءمعاشرت زن استحقاق او را در گرفتن نفقه از بین می‌برد.»(کاتوزیان، ۱۳۸۲: ج۱، ص۲۱۹)

حساسیت محیط خانواده، اهداف بلند مدت و مقدس آن اقتضا می‌کند که همسران بیشترین دقت را در رعایت حسن معاشرت با یکدیگر داشته باشند و از خانه فضایی سرشار از انس و ملاطفت بسازند؛ زیرا خداوند زن و مرد را هدفمند در کنار یکدیگر قرار داده است و کمال آن دو را در این آمیختگی و تشکیل خانواده تعبیه کرده است.

تعبیر لطیفی در آیات ۲۰ و ۲۱ از سوره‌ی روم در این خصوص وجود دارد. خداوند در آیه ۲۰ پس از آن که به حیات زمین بعد از مرگش اشاره می‌کند و پراکندگی بشر بر روی زمین برای کار و تلاش و کسب روزی و مال را یادآور می‌شود:

«و من آیاته ان خلق لکم من تراب ثم اذا انتم تنتشرون»، در آیه ۲۱ می‌فرماید: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و…»، «از نشانه‌های خداوند آن است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا با آنان به آرامش برسید.»

علامه طباطبایی می‌فرماید: «منظور از انسان در این آیه، مرد است و مراد از انتشار، به دنبال روزی رفتن و انجام اعمالی که لازمه‌ی زندگی است…؛ ولی خداوند زن‌ها را آفرید و در وجود آن‌ها چیزی تعبیه کرد که موجب آرامش مردان می‌شود.»(طباطبایی، ۱۳۶۳: ج۴، ص۲۳۱)

آن هدفمندی، این طراحی خلقت، ترکیب زوجیت و تقسیم مسئولیت، خود از بزرگترین آیات رحمانی است و بشر هرگاه همگام با این آهنگ خلقت حرکت کرده و خود را با لطایف آن همراه نموده، بهترین بهره‌ها را از زندگی دریافت کرده است.

اما هر چه از این مسیر فطری فاصله گرفته، به معیشتی «ضنکا» دچار شده است؛ چنان که نمونه‌ی آن را در زندگی‌های نابسامان در سراسر دنیا شاهدیم.

نکته قابل توجهی در آیات مربوط به حسن معاشرت مردان با زنان وجود دارد و آن این است که خداوند در مواقع عادی در روابط زن و مرد، اشاره‌ای به حسن معاشرت ندارد؛ بلکه در جایی که کمتر کسی به نیکی رفتار می‌کند و مراقب حکم خدایی است، مثل مرحله‌ی طلاق زن، دوران عده یا گرفتن مهریه‌ی زنان به زور و…، به تقوی و نیکی در برخورد با زنان سفارش می‌کند.

«… واتقوالله ربکم لا تخرجوهن من بیوتهن و لا یخرجن إلا أن یأتین بفحشه مبینه…»، «تقوای الهی پیشه کنید و هیچ گاه همسران و زنان خویش را در ایام عده از خانه بیرون نکنید، مگر آن که گناه آشکاری مرتکب شده باشند.»(طلاق، ۱)

«یا ایهاالذین امنوا لایحل لکم ان ترثوا النساء کرها و لاتعضلوهن لتذهبوا ببعض ما اتیتموهن الا ان یأتین بفاحشه مبینه و عاشروهن بالمعروف فان کرهتموهن فعسی ان تکرهوا شیئاً و یجعل الله فیه خیراً کثیراً.»(نساء، ۱۹)

در این آیه نیز معاشرت به معروف، محور بحث و توصیه به مردان در برخورد با زنان است. آیه بیانگر دو نهی و یک امر به مردان است. نهی از به ارث بردن زنان و گرفتن تمام یا بخشی از مهریه‌ی آنان به زور و امر به معاشرت به معروف با زنان است.

«آیه هم ندا است و هم تنبیه، هم اشارت است و هم شهادت و هم حکم یا نداست.

«أیها» تنبیه است؛ «الذین» اشارت است؛ «آمنوا» شهادت است؛ «لا یحل لکم… کرها» حکم است و بیان حکم آن است که ]زنان را[ از راه تلبیس و تدلیس برایشان حکم نکنید و قهر نرانید و آن چه شرع نپسندد، از ایشان نخواهید؛ بلکه با ایشان به معروف زندگی کنید.(و عاشروهن بالمعروف،‌ ای بتعلیم الدین و التأدب الاخلاق المسلمین).»(میبدی، ۱۳۵۷: ج۲، ص۴۷۱)

توصیه‌ی خداوند به رعایت معاشرت به معروف در مراحل خاص مثل طلاق، حاکی از آن است که در مواقع عادی به طریق اولی مرد باید مراعات معروف را بنماید.

معاشرت به معروف، خاص مواضع ذکر شده در آیات نیست؛ بلکه همه رفتارها و برخوردهای مرد نسبت به همسر را شامل می‌شود. یعنی مردان باید در هر معاشرتی که با زنان دارند، مراعات معروف و نیاز روحی آنان را بکنند.

با توجه به جامع نگری و دقت اسلام در روابط زن و مرد در محدوده‌ی خانواده، این حکم الهی(حسن معاشرت) بهترین ضامن اصلاح روابط در خانواده‌ها می‌باشد؛ به شرط آن که آگاهی و عمل آنان را به همراه داشته باشد.

دینداری و تعهدات الهی

خانواده‌ای که قرآن طراحی می‌کند، مکتب و معبدی است که اعضای آن مدارج بندگی را طی می‌کنند و به حیات طیبه راه می‌یابند.

افراد در خانواده، علاوه بر تأمین حقوق دنیوی خود نظیر امنیت، آرامش، تغذیه، بهداشت مناسب، تحصیل علوم و… حقوق معنوی خود را نیز جستجو می‌کنند. زن و مرد موظف به ایجاد زمینه‌ی مقتضی و رفع موانع برای دستیابی یکدیگر به این حقوق می‌باشند.

«من عمل صالحاً من ذکر او انثی فلنحییّنه حیوه طیبه و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون»(نحل، ۹۷)، «از مرد و زن هر کس عملی صالح انجام دهد به شرط ایمان به خدا، ما او را در زندگانی خوش و با سعادت، زنده می‌گردانیم.»

خداوند در آیه‌ی فوق شرط رسیدن به حیات طیبه و دخول در بهشت و دریافت اجر اعمال را، ایمان و عمل صالح ذکر می‌فرماید و این دو، تنها در محیطی چون خانواده کسب می‌شود. اسلام، زن و مرد را در کسب حقوق معنوی و کسب خیر و شر به تمام معنی مساوی با یکدیگر می‌داند.

«کل نفس بما کسبت رهینه»(مدثر، ۳۸)

«من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها»(مدثر، ۷۴)

«و الذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین اماماً»(فرقان، ۷۴).

«قره»، از واژه قرار است و منظور از قرهاعین، آرامش دیدگان می‌باشد. چشم انسان در چیزی که خوشایند اوست، آرام می‌گیرد.

در این آیه، عبادالرحمن از خداوند درخواست می‌کنند که «همسران و فرزندان ما را مایه آرامش چشم ما قرار ده» و از آن جا که چشم و دل مؤمن جز به رضای حق آرام نمی‌گیرد، نتیجه آیه آن است: «پروردگارا، نسل و اهل خانه‌ی ما را در مسیر خود و مورد رضای خود قرار ده.»

خلاصه آن که مؤمنین – عبادالرحمن- علاوه بر انجام مسئولیت خود در قبال تأمین حقوق معنوی خانواده، برای کمال معنوی آنان و رسیدن به رضای حق، دعا نیز می‌کنند.

شاید انگیزه برای این خیرخواهی و دعا، این آیه باشد: «و الّذین امنوا و اتّبعتهم ذریتهم بایمان الحقنا بهم ذریتهم و ما التناهم من عملهم من شیء، کل امرئٍ بما کسب رهینٌ…»(طور، ۲۱)،

«و کسانی که ایمان آورده‌اند و ذریه و اهل ایشان از آنان پیروی کرده‌اند، ذریه آنان را ]در بهشت[به ایشان ملحق می‌سازیم و از خودشان هم چیزی کم نمی‌کنیم. هر کسی در گرو کسب و عمل خویش است.»

در تفسیر قرطبی، ذیل آیه‌ی فوق از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمود: «خداوند ذریه مؤمن را در بهشت هم درجه‌ی او قرار می‌دهد؛ هر چند آن ذریه از حیث عمل و پاداش از او نازل‌تر باشند. برای آن که به وجود ایشان و پیوستگی ایشان، چشم روشن شود.»

در قرآن کریم از خیرخواهی، نصیحت و دعای والدین برای فرزندان، شواهد دیگری است؛ نظیر نصایح لقمان به فرزندش که در طی پنج نصیحت عمده، وی را به توحید و دوری از شرک، حسن خلق، نماز، امر به معروف و نهی از منکر، صبر و شکیبایی و میانه روی توصیه می‌کند و از تکبر، خودپسندی، فقر و مباهات به دیگران منع می‌کند و درخواست حضرت نوح برای پسرش که خداوند او را به خویش ملحق گرداند:

«و نادی نوح ربه فقال رب ان ابنی من اهلی و ان وعدک الحق و انت احکم الحاکمین.»(هود، ۴۵) اما از آن جا که پسر نوح غیر صالح بود و از اهل او حساب نمی‌شد، پاسخ شنید: «انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح فلا تسألن ما لیس لک به علم.»(هود، ۴۶)

پدر مورد تأیید قرآن که به عنوان الگوی والدین معرفی می‌شود، حضرت زکریاست که فرزندی موحد و حکیم چون یحیی دارد و قرآن او را به عنوان فرزندی نیکوکار نسبت به والدین و پرهیزکار و دور از ستمگری و عصیان می‌ستاید و به او سلام می‌گوید.

«و براً بوالدیه و لم یکن جباراً عصیاً و سلام علیه یوم ولد و…»(مریم، ۱۵-۱۴) و مریم مادر نمونه‌ای که فرزندی چون عیسی به دنیا می‌آورد و خداوند فرزندش را به نیکی به مادر توصیه می‌کند: «و اوصانی بالصلوه و الزکوه مادمت حیاً و براً بوالدتی و لم یجعلنی جباراً شقیاً.»(مریم، ۳۲-۳۱)

خانواده در قرآن

الف کارکرد و جایگاه خانه در قرآن

واژه‌ی «بیت» به معنای خانه، ۷۱ بار با مشتقات آن در صیغه‌های «بیت» و جمع آن «بیوت» در قرآن کریم آمده است. این کلمات در ۱۲ مورد به مصداق بیت الله، یعنی کعبه(خانه خدا)، ۲ مورد برای بیت عتیق، ۲ مورد بیت معمور و باقی به معنای «خانه»، همان محیط مخصوص زندگی خانواده آمده است.

با نظر به آیات الهی و پرداختن آیات متعددی در قرآن به کلمه بیت، چنین به دست می‌آید که این مکان مسقفِ محدود که محل اجتماع و زیست جمعی بشر و اولین محیط رشد و پرورش وی است، مورد عنایت حق بوده و بر حسب کارایی و جایگاهش در حیات انسانی، از اهمیت بسزایی برخوردار است که در اینجا به بعضی از این موارد اشاره می‌شود:

۱- محل تسکین

اولین کارکرد خانه، تأمین آرامش جسم و تسکین جان اعضای آن است که البته مرهون امنیت همه جانبه‌ی این محیط برای اعضاست. فضای محدود و امن خانه، حریمی(محل محرم) برای ابراز احساسات، بیان اسرار، ارضای غرایز و تأمین نیازهای جسمی و روحی انسان است.

این سکونت و امنیت را خداوند به خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید: «و الله جعل لکم من بیوتکم سکناً»(نحل،۸۰)، «خداوند از خانه‌های شما محل سکونت و آرامش برایتان قرارداد.»

واژه «سکن» به معنای هر چیزی است که انسان به وسیله‌ی آن تسکین یابد. انسان علاوه بر نیاز به سکونت در خانه، به محلی برای تسکین آلام روحی، رها شدن از برخی قیودات اجتماعی، استراحت به نحو دلخواه، خلوت کردن و راز و نیاز با خدا و محرمان نیاز دارد. اگر خانه تأمین‌کننده این نیازها نباشد، مسکن نخواهد بود.

۲- محل ذکر و تلاوت آیات الهی

«و اذکرن ما یتلی فی بیوتکنّ من آیات الله و الحکمه»(احزاب، ۳۴)، «به یاد آورید آن چه در خانه‌هایتان از آیات و حکمت تلاوت شده است.»

آیه خطاب به همسران پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است و نکاتی از آن برداشت می‌شود:

فضایلی که از خانه و خانواده نصیب انسان می‌شود، ارزشمند است و باید برای بکارگیری در زندگی حفظ شود.

– خانواده‌ی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) الگویی برای همه خانواده‌ها است؛ لذا باید بیش از دیگران مراقب امتثال اوامر الهی باشند.

– هر فرد باید حافظ شئون، موقعیت و آبروی خانواده خود باشد.

– محیط آرام و مأنوس خانه، مناسب‌ترین محل برای اندیشه، ذکر، یادآوری کلام خدا و ذکر حکمت‌های الهی است.

– خانه مکتبی برای تربیت انسان‌هایی عبد و مطیع حق است.

کارکرد وسیع و گرانقدر خانه، آن را مکانی مورد احترام و عنایت قرار داده است؛ اما چنان چه این محل معبدی برای بندگی و ذکر حق واقع شود، خداوند آن را رفیع و عظیم می‌گرداند. چنان که خطاب به رسول گرامیش می‌فرماید:

«فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبّح له فیها بالغدوّ و الاصال»(نور،۳۶) رفعت و علو حقیقی خاص خداوند متعال است؛ خانه‌ای که مسجد خداوند و محل تسبیح او باشد، نیز عظیم و مرفوع است.

آن چه از آیه فوق و تفسیر مرحوم علامه طباطبایی(المیزان) استفاده می‌شود، این است که اگر خانه از هر پلیدی و لوثی منزه بماند و به ذکر خدا و عبادت او مزیّن شود، رفعت می‌یابد و از یک چهاردیواری سرد و بی‌‌روح خارج می‌شود و هرچه صبغه‌ی الهی و معنویش بیشتر شود، مقامی رفیع‌تر می‌یابد که مصداق کامل آن کعبه، خانه‌ی خدا است.(طباطبایی، ۱۳۶۳: ج۱۵، صص۱۷۹-۱۷۸)

۳- محل رابطه‌ای قدسی

«فاذا دخلتم بیوتا فسلّموا علی انفسکم تحیهً من عندالله مبارکهً طیبهً»(نور،۶۱)

«مقصود از سلام کردن بر خود، سلام بر اهل خانه است و اگر در این جا نفرمود: بر اهل آن سلام کنید، خواست یگانگی مسلمانان با یکدیگر را برساند؛ چون همه انسانند و خدا همه را از یک مرد و زن خلق کرده است.

علاوه بر این، همه مؤمنند و ایمان ایشان را جمع کرده، چون ایمان قوی‌تر از وهم و هر عامل دیگری برای یگانگی است.»(طباطبایی، ۱۳۶۳: ج۱۵، ص۲۲۹)

خداوند می‌فرماید: «بر اهل خانه سلام کنید»؛ از آن جا که سلام بیان تحیتی مبارک از نزد پروردگار است، عالی‌ترین ایجاد رابطه میان اعضای خانواده آن است که با تحیت و سلام با یکدیگر برخورد کنند و یاد خدا میان آنان باشد.

این رابطه قدسی اگر در خانه برقرار شود، به طور قطع به جامعه نیز کشانده خواهد شد. پس حقیقت سلام، گسترش امنیت و سلامتی در میان انسانهاست.

۴- لزوم حفظ حریم خانه

از نظر قرآن، خانه به قدری در مقام و جایگاه بالایی قرار دارد که حفظ حریم آن بر همگان توصیه شده است. خداوند متعال می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوتاً غیر بیوتکم حتی تستأنسوا و تسلّموا.»(نور، ۲۷)

حصر در آیه مذکور به این معناست که خداوند ورود به خانه‌ی غیر را بدون اذن و سلام ممنوع می‌کند.

حرمت این حریم را مقدس می‌دارد و ضرورت حاکمیت یک فرهنگ صحیح و صمیمی را در برخورد با اهل خانه بیان می‌کند و می‌آموزد که اهل بیت(علیهم السلام) باید در روابط با یکدیگر، علاوه بر رعایت همه‌ی شئون انسانی در برخوردشان، از راه تکلم که نزدیک‌ترین و شایع‌ترین ارتباط است، نیز این یگانگی را بیان کنند و سلام واژه‌ای است که این پیام را دارد؛ علاوه بر آن که آرزوی سلامت و امنیت از جانب سلام‌کننده را ابلاغ می‌کند.

از عدی بن ثابت روایت است: زنی انصاریه به نزد رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: من در خانه خویش گاه گاه در شرایطی هستم که نمی‌خواهم هیچ کس مرا ببیند، در این حال اگر پدر، فرزند یا مردی از خویشان من وارد شوند، چه کنم؟ در جواب، آیه فوق فرو فرستاده شد.

«تستأنسوا» یعنی «تستأذنوا»؛ گفته شده است که استیناس طلب انس است و به این معنی است که در هیچ خانه‌ای که ملک شما نیست، وارد نشوید تا مطمئن شوید فردی در آن است و آن گاه اجازه بخواهید.

ابن عباس گفت: در آیه تقدیم و تأخر است؛ یعنی «حتی تسلموا و تستأذنوا»، یعنی «حتی تقولوا السلام علیکم، أدخل»؛ سلام مستحب است و استیذان واجب.(رک. میبدی، ۱۳۵۷: ج۶، ص۵۰۹) در آیه ۲۸ از سوره‌ی مبارکه‌ی نور نیز، ورود به هر خانه‌ای مشروط به اجازه یافتن از سوی صاحب خانه شده است.

«فان لم تجدوا فیها احداً فلا تدخلوها حتی یؤذن لکم»(نور، ۲۸)، «اگر در خانه کسی را نیافتید، تا اجازه دریافت نکرده‌اید، وارد نشوید.»

علاوه بر این حکم عمومی، در آیه ۵۳ از سوره احزاب نیز، ورود به خانه پیامبر بدون اذن منع شده است: «یا ایها الذین امنوا لاتدخلوا بیوت النبی الاّ أن یؤذن لکم»، «ای ایمان آورندگان! به خانه پیامبر وارد نشوید مگر آن که به شما اجازه دهد.»

ب خانواده آرمانی در قرآن

معروف است که اگر برنامه‌ی یک ساله دارید، گندم بکارید؛ اگر برنامه‌ی ده ساله دارید، درخت بکارید و اگر برنامه‌ی صدساله دارید، انسان بسازید. تربیت انسان با موازینی که خالق او می‌طلبد و هدایت فرموده است، سرمایه گذاری صدساله، بلکه ابدی است.

«…و من احیاها فکأنّما احیا الناس جمیعاً…»(مائده، ۳۲) تربیت انسان از نگاه قرآن، احیای او و دمیدن جان الهی در کالبد اوست. محیط تحقق این مهم، خانواده است. خانواده‌ای که زمینه‌ی پرورش انسان قرآنی در آن فراهم آمده است.

«و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربّه و الذی خبث لایخرج الا نکداً»(اعراف، ۵۸)، از سرزمین پاک و طیب، ثمره‌ای نیک به اذن پروردگار خارج می‌شود و از زمین آلوده و شوره زار، حاصلی ناقص و بی‌‌فایده خارج خواهد شد. بنابراین خانواده‌ی آرمانی قرآن، خانواده‌ای است که آماده‌ی پذیرش و پرورش انسان است.

خانواده‌ای که قرآن کریم تربیت می‌کند، حدود و وظایفش را تعیین می‌نماید و توصیه‌های لازم را برای روابط متعالی بین زن و مرد بیان می‌دارد، با مؤلفه‌های زیر شناخته می‌شود:

توحید محوری و جلب رضای حق، عدالت‌جویی و برقراری قسط، اخلاق‌مداری، وظیفه‌مندی، رعایت اصل صلح و احسان، گذشت و محبت، مشورت و مصلحت‌اندیشی.

۱- مبانی روابط در خانواده آرمانی

زیربنای ساختار کلی خانواده‌ی آرمانی قرآن، دو رکن اساسی اخلاق و حقوق است که با آشنایی همه جانبه اعضا و حاکمیت این دو رکن، استواری و پویایی این بنا تضمین می‌شود. چرا که رکن حقوقی، ضامن برپایی و استواری اصل خانواده و مانع از فروپاشی آن است و رکن اخلاقی ضامن رشد و بالندگی و تأمین اهداف خانواده می‌باشد.

خانواده، یک نظام کاملاً تألیف شده و به هم تنیده است؛ به طوری که تفکیک بعضی مسائل که در محیط‌ها و مجموعه‌های دیگر ممکن است، در این فضای خاص ممکن نیست.

از آن جمله، تفکیک دو مقوله‌ی «تکالیف حقوقی» و «وظایف اخلاقی» است. زیرا نظام حقوقی و نظام اخلاقی خانواده، کاملاً بر یکدیگر منطبق است و حوزه‌ی عملیاتی آن‌ها واحد می‌باشد. رعایت اخلاق در خانواده، وظیفه همه‌ی اعضا است و تأمین حقوقی اعضا نیز امری اخلاقی و شایسته است.

بنابراین نمی‌توان امری اخلاقی را در خانواده، جدای از حق افراد قلمداد کرد و آن را فضل نامید؛ زیرا فرض و واجب است؛ نه فضل. در خارج از محیط خانواده، مرز حقوق و اخلاق تا حدودی متمایز است؛ مثلاً، عدم تواضع در برابر دیگران در خارج از خانواده، امری غیر اخلاقی است؛ اما غیر حقوقی نیست؛ یعنی تجاوز به حریمی قلمداد نمی‌شود.

یا خشن و زبر صحبت کردن، مجازاتی نمی‌طلبد. اما همین امور در خانواده با حقوق خانوادگی افراد تلاقی دارد. همنشینی در خانه، باید نمایی از بهشت برین در آخرت باشد؛ یعنی کانون «لایسمعون فیها لغواً و لاتأثیماً الاّ قیلاً سلاماً سلاماً.»(واقعه، ۲۶-۲۴)

زندگی خانوادگی، صرفاً با حضور در خانه یا خانه داری یا انجام چند فعالیت دسته‌جمعی محقق نمی‌شود؛ بلکه واقعاً زمانی تحقق می‌پذیرد که با مبادله اندیشه‌ها، احساسات، بحث و گفت و شنود همراه شود.(رک. کازنو، ۱۳۷۳)

حقوق و اخلاق در خانواده، دایره‌ی وسیعی از مباحث حقوقی و اخلاقی را به خود اختصاص داده است. در قرآن کریم نیز بخش عمده‌ای از آیات متعلق به حقوق افراد در خانواده و رعایت اخلاق در برخوردها و تعاملات خانوادگی است.

مبانی حقوقی و اخلاقی در روابط خانواده آرمانی

مجموعه‌ی قوانین حقوقی خانواده قبل از ازدواج تا تشکیل خانواده و حتی در مرحله‌ی جدایی، تحکیم حقوقی خانواده را تضمین می‌کند.

شرط صحت عقد و وقوع زوجیت، اقرار طرفین به رضایت در قرارداد عقد است. قرائت خطبه‌ی عقد در اسلام این واقعیت را آشکار می‌کند. طرفین با قرائت خطبه، زوجیت را می‌پذیرند؛ لذا واجب است که خواست خود را واضح به زبان بیاورند یا توسط وکیلی از جانب خود اعلام کنند.

در این امر، میان زن و مرد تفاوتی نیست. بنابراین از ابتدا عقل، اراده و تعهد اخلاقی بین زوجین است که پایداری این قرارداد را ضامن می‌شود؛ فلذا بنای حقوقی خانواده از آغاز بر اساس یک تصمیم عاقلانه و یک تعهد اخلاقی پایه‌گذاری می‌شود.

با اقرار به زوجیت، طرفین عهده‌دار تعهداتی حقوقی، اخلاقی، اقتصادی و فرهنگی نسبت به یکدیگر می‌شوند. این تعهدات دو سویه است؛ یعنی هر یک علاوه بر آن که وظایفی را بر عهده می‌گیرند، حقوقی را از دیگری مطالبه می‌کنند.

عمده‌ی این تعهدات عبارتند از: حسن معاشرت، روابط زناشویی و جلب رضایت طرفین، نفقه، مهریه، اجرت المثل، توافق در داشتن فرزند و تمکین.

این‌ها و ده‌ها تکلیف و وظیفه خرد و کلان دیگر که اصول آن بر اساس آیات قرآن کریم در قانون اساسی و حدود قانونی و اجرایی آن در قوانین مدنی و غیره آمده است، همه برای تعیین مرزها و محدوده‌ی اختیارات و انتظارات زوجین می‌باشد که برای پایداری خانواده و اساس تحکیم روابط، رعایت آن لازم است.

اما روابط صحیح و محکم در خانواده تنها حفظ مرزها و حرکت بر روی خطوط تعیین شده نیست؛ آن چه از تعامل حقوقی و اخلاقی زن و مرد در همه موارد، یک خانواده‌ی پایدار و پویا می‌سازد، رعایت توصیه‌هایی است که قرآن کریم بر آن‌ها تأکید می‌فرماید:

۱- «هنّ لباس لکم و انتم لباس لهنّ»(بقره، ۱۸۷) زوجین در حکم لباس برای یکدیگرند. اگر برای تأمین اهداف کلی خانواده تنها همین توصیه مراعات شود، کافی است که زن و مرد لطیف‌ترین روابط را با یکدیگر داشته باشند و در سایه‌ی آن مطلوب‌ترین فضای زندگی را برای افراد خانواده فراهم کنند. زیرا ارتباطی که انسان با لباس خود دارد، نزدیکترین، محرمانه‌ترین و بی‌‌آزارترین روابط است.

این تشبیه در هیچ امر دیگری جز رابطه زن و شوهر مصداق ندارد؛ حتی در رابطه والدین و فرزندان.

۲- «…و عاشروهنّ بالمعروف…»(نساء، ۱۹) از جمله اصولی که قرآن کریم در کنترل رفتارهای انسان‌ها نسبت به یکدیگر بکار می‌برد، اصل «معروف» است که در قرآن کریم ۹ بار تکرار شده است.

بیشترین استعمال آن در حادترین مرحله‌ی روابط زن و شوهر و هنگام طلاق است: «و أتمروا بینکم بمعروفٍ…»(طلاق، ۶)، «روابط میان خودتان را با رفتارهای پسندیده و مورد پذیرش عرف، نیکو گردانید.»

«و لهنّ مثل الذی علیهن بالمعروف»(بقره، ۲۲۸)، «و برای زنان نیز همانند مردان چنان که وظایفی شناخته شده، حقوقی معین و مقرر شده است.»

«…فأمسکوهنّ بمعروف أو سرّحوهن بمعروف»(بقره، ۲۳۰) وقتی که دیگر امید بازگشت عاطفه، عشق و تداوم زندگی نیست، به دو نحو می‌توانید عمل کنید: امساک به معروف یا جدایی به معروف.

«و علی المولود له رزقهنّ و کسوتهنّ بالمعروف»(بقره، ۲۳۳)، «هزینه مادر در امور خوراک و پوشاک بر عهده کسی است که فرزند از اوست؛ در حد معروف و پسندیده.»

زیباترین نکته در آیات مذکور و اصل قرآنی «معروف»، آن است که در تمام مراحل زندگی زناشویی از ابتدا تا انتها چه در شرایط عادی و چه در شرایط بحرانی، آن چه مورد نظر خداوند است، حفظ ارزش‌های اخلاقی، تحت عنوان معروف(آن چه نفس سالم انسان به طور عموم می‌پسندد) می‌باشد و خشونت، اهانت و کم لطفی در خانواده قرآنی پسندیده نیست.

۳. «فان خفتم الاّ یقیما حدود الله، فلا جناح علیها فیما افتدت به تلک حدود الله فلا تعتدوها و من یتعّد حدود الله، فاولئک هم الظالمون»(بقره، ۲۲۹) هدف از وضع احکام و تمامی هدایت‌های الهی توسط انبیا، اولیا و مربیان، رعایت حدود الهی در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی است.

خداوند در آیاتی از قرآن کریم به این اصل اشاره می‌کند. نکته‌ی قابل توجه در این اشارات آن است که این آیات عموماً در مواضعی است که معمولاً بندگان رعایت نمی‌کنند.

مثل زمان طلاق؛ در آیات طلاق چندین بار واژه «حدودالله» و چندین تعبیر بازدارنده‌ی دیگر نظیر «واعلموا ان الله بکل شی علیم»(بقره، ۲۳۱)، «ان الله بما تعملون بصیر»(بقره، ۲۳۷)، «و الله بما تعملون خبیر»(بقره، ۲۳۴) و… بکار رفته است.

خداوند در آیه ۲۲۹ سوره بقره، برای هدایت جریان طلاق در محدوده‌ی اخلاق، سه بار به رعایت حدودالله تذکر می‌دهد و می‌فرماید: «هر کس از حدود الهی تجاوز کند، از ظالمین است.»

«الطلاق مرتان، فامساک بمعروف أو تسریح باحسان» مردان را بعد از طلاق بین دو امر مخیر کرده است: «امساک به معروف»، یعنی نگهداشتن همسر که همان رجوع در عده است یا «تسریح به احسان» یعنی رها کردن او تا از عده خارج شود.(رک. طباطبایی، ۱۳۶۳: ج۲، ص۳۵۰)

خداوند این دو عمل را که در استثنایی‌ترین روابط میان زن و مرد است، نیز به معروف و احسان مقید کرده است. حرمت فضای خانه، به حدی است که در هر شرایطی، اهانت، آزار دیگری و هر عمل ناپسند و غیر معروف دیگری در آن جای ندارد و باید این حرمت به بهترین شکل حفظ شود.

«چه بسا بتوان از آیه شریفه بویی از عدم جواز تفرقه میان احکام فقهی و معارف اخلاقی استشمام نمود و می‌توان گفت که آیه اشعاری هم به این معنا دارد که صرف عمل به احکام فقهی و جمود به خرج دادن بر ظواهر دین، کافی نیست.

پس اکتفا نمودن بر عمل به ظواهر دین و رعایت نکردن روح آن، باطل کردن مصالح تشریع و از بین بردن غرض دین است، چون اسلام دین عمل است نه دین حرف و شریعت، کوشش است نه فرض…»(همان، ص۳۵۳)

نتیجه آن که در میان کارهایی که انسان انجام می‌دهد، یک سلسله مناطق ممنوعه وجود دارد که ورود به آن‌ها فوق العاده خطرناک است. قوانین و احکام الهی این مناطق را مشخص می‌کند و حتی از نزدیک شدن به این مرزها نهی می‌نماید.

«تلک حدود الله فلا تقربوها.»(بقره، ۱۸۷) زیرا نزدیک شدن به این مرزها انسان را بر لب پرتگاه قرار می‌دهد؛ روابط حاکم بر خانواده را تهدید می‌کند و با اندکی غفلت، حدود الهی نادیده گرفته می‌شود و ظلم که موجب خشم خداوند است، واقع می‌شود. «و من یتعدّ حدود الله فاولئک هم الظالمون.»(بقره، ۲۲۹)

۲- هدف خانواده آرمانی

«و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودهً و رحمهً»(روم، ۲۱)، «یکی از نشانه‌های قدرت خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسر آفریده تا وسیله سکون و آرامش شما باشد و در میان شما دوستی و رحمت قرار داده است.»

زوجیت در قرآن کریم به انسان، حیوان و سایر موجودات نسبت داده شده و از آیات الهی برشمرده شده است، اما تفاوت انسان و حیوان در زوجیت دو چیز است:

زوجیت در حیوانات(به جز چند گونه‌ی آنها) به تشکیل خانواده نمی‌انجامد؛ در حالی که در انسان بلا استثنا با هدف تشکیل خانواده انجام می‌گیرد.

گرچه زوجیت در مورد حیوانات نیز مانند انسان وجود دارد و به تولید نسل می‌انجامد، اما جفت‌گرایی در آن‌ها ایجاد مودت و رحمت نسبت به یکدیگر را در پی ندارد.

آیه‌ی فوق، تنها هدفی را که برای تشکیل خانواده برمی شمرد، «تسکین زوجین» است. گرچه در سایه‌ی این آرامش مواهب دیگری نصیب انسان می‌شود و اهداف نسبی دیگری حاصل می‌گردد، اما خلقت انسان به نوعی است که اگر همه‌ی مواهب اعم از فرزند، تأمین نیازهای مادی و… را در زوجیت بیابد، ولی سکون و آرامش نداشته باشد، انگیزه‌ای برای تشکیل خانواده نخواهد داشت و خود را کامیاب نمی‌بیند.

«در محیط خانواده، اگر فقط روابط جسمی و واکنش‌های فیزیکی مطرح باشد و بس، روح‌ها سرگردان می‌مانند و در تمام عمر در حسرت ناکامی می‌سوزند و می‌سازند و بی‌‌تردید، هرگاه روح‌ها ناکام و حسرت زده باشند، جسم‌ها نیز پریشان و ناتوانند.»(بهشتی، ۱۳۷۷: ص۴۱)

با توجه به آیه‌ی ۲۱ سوره‌ی روم که هدف از خلقت زوج، سکونت ذکر شده است و نیز از آیه‌ی ۴ سوره‌ی فتح[۲]، این نکته به دست می‌آید که رابطه‌ای مستقیم میان نزول سکینه و ازدیاد ایمان وجود دارد.

زوجیت نیز که تأمین کننده‌ی آرامش حقیقی در زن و مرد است، محملی دائمی برای افزایش ایمان و نزدیکی به خداوند است. یعنی این امر الهی در صورتی که با نیت قرب الی الله برپا شود و دوام پیدا کند، سراسر عبادت حق خواهد بود.

نتیجه آن که با عنایت به هدف اصلی از خلقت انسان، یعنی «عبادت» برحسب آیه‌ی «و ما خلقت الجن و الانس الاّ لیعبدون»(ذاریات، ۵۶) هدف حقیقی از تأسیس خانواده، همان هدف متعالی خداوند در خلقت انسان می‌باشد که به حاکمیت توحید در جامعه خواهد انجامید.

ج- اصول تحکیم روابط خانواده

خداوند در قرآن کریم، تأسیس بنای خانواده را به خود نسبت می‌دهد و به طهارت، تعالی و پایداری آن، عنایت وافری دارد. در آیه‌ی ذیل این نسبت تصریح شده است:

«و الله جعل لکم من انفسکم ازواجاً و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفدهً و رزقکم من الطیبات…»(نحل، ۷۲)

از این آیه سه نکته پیرامون موضوع برداشت می‌شود:

۱- خداوند زوجیت و منشأ آن را به خود نسبت می‌دهد.

۲- خداوند به دنبال زوجیت و تشکیل خانواده، به یکی از اهداف و ثمرات آن که تولید فرزند و بقای نسل است اشاره کرده و آن را نیز به خود نسبت می‌دهد.

۳- حمایت از خانواده و بقای آن را در قالب روزی دادن از پاکی‌ها که شامل رزق مادی و معنوی می‌شود را به خود نسبت می‌دهد و همه‌ی این امور را ارج می‌گذارد و از آن‌ها به عنوان نعمت یاد می‌کند.

خداوند در سراسر قرآن برای حفظ بنای خانواده، احکام و اصولی را وضع نموده است و بر رعایت دقیق آن اصرار دارد.

احکامی چون وجوب حجاب، حرمت نگاه به نامحرم، رعایت دقیق روابط میان زن و مرد، حکم استیذان، نهی از قذف، حرمت زنا و احکامی پیرامون نشوز، شقاق، حسن معاشرت و واجباتی در روابط فرزندان و…،همه از لوازم حفظ یک خانواده‌ی قرآنی است.

از این اوامر و نواهی اصولی به دست می‌آید که در این جا به دو اصل آن اشاره می‌شود:

اصل طهارت

در خلقت الهی، شرط تکوین هر چیز، طهارت و صحت بنیان آن است. هیچ دانه‌ی ناسالم و آلوده‌ای منشأ خلقی پاک و سالم نخواهد بود. هر ثمره‌ی نیکویی، قطعاً بنیانی نیکو دارد. «ا لم‌ تر کیف ضرب الله مثلاً کلمه طیبه کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء… و مثل کلمه خبیثه کشجره خبیثه اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار»(ابراهیم، ۲۶-۲۴)

خداوند برای طهارت نسل انسان به عنوان برترین مخلوقش، خانواده را چون حریم امنی به این امر اختصاص داده است. خداوند به هیچ وجه اجازه‌ی کمترین اهانت و سوءنیت به حریم مقدس خانواده را نمی‌دهد و مجازات شدیدی برای متجاوزین وضع نموده است.

خداوند برای حفظ طهارت کانون خانواده، زنا را تحریم نموده و جزایی برای آن تعیین کرده است و می‌فرماید: «و لا تأخذکم بهما رأفه فی دین الله»(نور، ۲) از این معنا چنین استفاده می‌شود که زنا مخالفت صریح با دین خداست و طهارت خانواده جزیی از این دیانت است.

حکم دیگری که بر اساس حفظ کرامت خانواده و احترام به انسان وضع شده، حکم قذف است که می‌فرماید: «و الذین یرمون المحصنات ثم لم یأتوا باربعه شهدا فاجلدوهم ثمانین جلده…»(نور،۴)

در حکم زنا نظر بر آن است که اهل خانه(زن و مرد) خیانتی بر علیه خانواده و همسر مرتکب نشوند و در حکم قذف، خانه را از تیررس تهمت، افترا و خیانت خارجی مصون می‌دارد تا علاوه بر صیانت خانواده، جامعه نیز تربیت شود و حد و مرز پاکی را بشناسد.

سختگیری قرآن در اثبات این محرمات(آوردن چهار شاهد با شرایط دقیق فقهی) صرفاً برای حفظ شئون و خوش نامی خانواده‌ها و جلوگیری از اشاعه‌ی فحشا در جامعه است.

مجازات محرمات دیگری چون لعان و ظهار نیز به حرمت خاص خانواده برمی گردد. خداوند در سوره مجادله با لحنی عتاب آمیز حکم ظهار را تعیین می‌فرماید:

«و الذین یظاهرون من نسائهم ثم یعودون…»(مجادله، ۳)، «کسانی که همسران خود را «ظهار» می‌کنند، سپس از گفته خود باز می‌گردند، باید پیش از آمیزش جنسی با هم، برده‌ای را آزاد کنند. این دستوری است که به آن اندرز داده می‌شوید و خداوند به آن چه انجام می‌دهید، آگاه است.»

با این حکم نیز، خداوند نهاد خانواده را پشتیبانی می‌کند و از زن به عنوان محور این کانون حمایت ویژه دارد؛ زیرا با سست شدن جایگاه زن در خانواده اصل خانواده تضعیف می‌شود.

از احکام دیگری که خداوند توسط آن «طهارت خانواده» را تضمین می‌کند، موضوع عده بعد از طلاق و بعد از فوت همسر است تا علاوه بر حفظ حرمت خانواده‌ی قبل و ایجاد فرصتی بین تشکیل دو خانواده، از تداخل نسل‌ها و حتی ایجاد شک در این امر جلوگیری شود. «و المطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثه قروء…»(بقره، ۲۲۸)

البته عده در طلاق، فرصت و فراغتی است برای زن و مرد تا یک بار دیگر به ادامه‌ی زندگی با یکدیگر و بازگشتشان بیندیشند؛ شاید از فروپاشی یک زندگی جلوگیری شود.

اصل امنیت

امنیت در حیات فردی و اجتماعی انسان، از حقوق اولیه و اصول مهم رشد و پایداری است. این اصل در خانواده از حساسیت ویژه‌ای برخوردار است. خانواده، نیازمند امنیت درونی و بیرونی است. امنیت درونی بیشتر به جنبه‌های اخلاقی در روابط برمی گردد. فرد در خانواده باید از حیث مالی، جانی، اخلاقی و… امنیت داشته باشد.

کمترین احساس ناامنی در هر یک از اعضا، آرامش در خانواده را مختل می‌کند. آن چه در اصل طهارت اشاره شد، توجه خالق یکتا به امنیت معنوی خانواده است که از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ اما امنیت جانی و اقتصادی این نهاد نیز حایز اهمیت است و در تحکیم خانواده نیز بسیار مؤثر است.

کسب اجازه‌ی مؤمنین برای ورود به خانه‌ی یکدیگر در اسلام، از جمله سفارشاتی است که خداوند برای حمایت از حریم خانواده وضع نموده است.

در این حکم صیانت از دو جنبه‌ی مادی و معنوی خانواده مورد نظر است؛ علاوه بر آن که تزکیه جامعه را در پی خواهد داشت (هو ازکی لکم) «یا ایها الذین امنوا لا تدخلوا بیوتاً غیر بیوتکم….»(نور، ۲۸-۲۷)

فرد در خانواده باید کاملاً احساس محرمیت و امنیت داشته باشد و حضور هیچ غیری نباید این آرامش را از او بگیرد و مالکیت او را مخدوش کند؛ لذا خداوند می‌فرماید: «چنان چه فردی در خانه نبود، داخل نشوید یا اجازه بگیرید و اگر اجازه ورود ندادند، برگردید که به پاکی نزدیک‌تر است.»

دفاع از حریم خانواده بر اعضای آن واجب است و اگر کسی در این راه کشته شود، شهید محسوب می‌شود. این دفاع از وظایف حکومت اسلامی است و باید در اولویت مصالح جامعه قرار گیرد.

فهرست منابع

بهشتی، احمد: «خانواده در قرآن»، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۷؛

جوادی آملی، عبدالله: «زن در آیینه جمال وجلال»، تهران، رجاء، ۱۳۶۹؛

ساروخانی، باقر: «جامعه‌شناسی خانواده»، تهران، سروش، ۱۳۷۹؛

سیاسی، علی اکبر: «نظریه‌های مربوط به شخصیت»، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۵۴؛

طباطبایی، محمدحسین: «تفسیر المیزان»، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۳؛

غزالی، محمد: «احیاءالعلوم»، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴؛

فرجاد، محمدحسین: «آسیب‌شناسی اجتماعی»، تهران، بدر، ۱۳۶۳؛

قرشی، سید علی اکبر: «قاموس قرآن»، تهران، بیان جوان، ۱۳۸۲؛

قنادان، منصور: «جامعه‌شناسی مفاهیم کلیدی»، تهران، آوای نور، ۱۳۷۵؛

کاتوزیان، ناصر: «حقوق مدنی خانواده»، تهران، بهمن برنا، ۱۳۸۲؛

کازنو، ژان: «جامعه‌شناسی وسایل ارتباط جمعی»، باقر ساروخانی و منوچهر محسنی، تهران، اطلاعات، ۱۳۷۳؛

مجلسی، محمدباقر: «روضهالمتقین»، قم، بنیاد فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۴؛

مکارم شیرازی، ناصر: «تفسیر نمونه»، قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۸؛

میبدی، رشیدالدین: «تفسیر کشف الاسرار و عده الابرار»، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۷؛

نجاریان، فرزانه: «عوامل مؤثر در کارایی خانواده»، دانشگاه آزاد اسلامی(پایان نامه کارشناسی ارشد)، ۱۳۷۵؛

پی‌نوشت‌ها

[۱] – «و من ایاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا إلیها»(روم، ۲۱).

[۲] – «هو الذی انزل السکینه فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایماناً مع ایمانهم»، «خداوند آن کسی است که آرامش را در قلوب مؤمنین نازل کرد تا بر ایمان آنان افزوده شود.»

منبع: مجله کتاب زنان؛ شماره ۲۶؛ حسینی، اکرم؛ کارشناس ارشد الهیات و معارف اسلامی

انواع روابط میان مرد و زن

انسان ها در زندگی اجتماعی خود ناگزیرند با یکدیگر معاشرت کنند. زن و مرد نیز به دلیل گرایش های ویژه عاطفی و غریزی موجود در نهاد انسان، نوع خاصی از روابط میانشان حاکم است که برقراری درست آن، تأثیر بسیاری در سلامت فرد و جامعه دارد…

جامعه انسانی از همان آغاز شکل گیری، مجموعه ای تشکیل یافته از دو جنس زن و مرد بوده است. همه انسان ها با هم تعامل دارند و بدون ارتباط با یکدیگر نمی توانند بسیاری از نیازهایشان را برطرف سازند. ارتباط زن و مرد ـ جدای از عواملی که موجب ارتباط همه افراد بدون در نظر داشتن جنسیت آنها است ـ عوامل و انگیزه های ویژه ای دارد که از عواطف و غریزه های انسانی ریشه می گیرد و زمینه ساز شکل گیری نوع خاصی از روابط میان این دو جنس است. نقش روابط زن و مرد در شکل گیری نهاد مهم خانواده و پیوند آن با بقای نسل و دیگر مسائل اساسی زندگی انسان که در بقا و سلامت فرد و اجتماع نقش حیاتی دارند، حساسیت ویژه ای را درباره چگونگی تنظیم این روابط پدید می آورد. ازاین رو، در تمدن ها و جامعه های مختلف، هنجارهای خاصی برای تنظیم این روابط در نظر گرفته شده است. اسلام نیز به عنوان کامل ترین راهنمای بشر در زندگی فردی و اجتماعی، آموزه های خاصی برای تنظیم روابط زن و مرد دارد که شناخت این آموزه ها برای هر فرد مسلمان لازم است. در این میان، روابط دختران و پسران حساسیت های ویژه ای دارد و درباره این روابط و چگونگی آن باید بررسی های دقیق تری صورت بگیرد.

در زمینه موضوع این پژوهش، یعنی روابط دختر و پسر در جامعه ایران، توجه به برخی نکته ها ضرورت اساسی دارد. فرهنگ حاکم در جامعه ایرانی پیش از رژیم پهلوی، فرهنگی با هنجارهای معین و تعریف شده بود، ولی از اواخر حکومت قاجار و به ویژه پس از حاکمیت سلسله پهلوی، تلاش های زیادی برای تغییر فرهنگ ملی و جای گزین کردن هنجارهای غربی به جای سنت ها و هنجارهای مرسوم جامعه ایرانی صورت پذیرفت که اگر چه با مقاومت جامعه اسلامی ایران روبه رو شد، ولی در عمل، نوعی التقاط، ناهم گونی و بی نظمی و تضاد را بر فرهنگ ایرانی تحمیل کرد. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و جهت گیری جامعه و مسئولان به سمت حاکم ساختن فرهنگ اسلامی بر شئون مختلف زندگی، بسیاری از هنجارهای وارداتی و تحمیل شده بر فرهنگ کشور اصلاح شد. با این حال، هنوز آثار منفی سال ها هنجارشکنی در مبارزه با فرهنگ ملی به ویژه در روابط زن و مرد و دختر و پسر به چشم می خورد که باید در اصلاح آنها کوشید.

پس از انقلاب اسلامی، هرچند دیگر حکومتی که از درون کشور اجراکننده برنامه های استعمار غربی باشد، وجود ندارد، ولی غرب با سلطه بر مراکز فرهنگ سازی در دنیا، بهره گیری از تمامی ابزارهای تکنولوژیک و برنامه ریزی دقیق، در پی تغییر فرهنگ ملی کشورها به سود خود است. در این میان، محسوس ترین نقطه تضاد فرهنگ اسلامی با فرهنگ غرب به ویژه فرهنگ امریکایی که در پی سیطره کامل بر دنیا است، موضوع ارتباط زن و مرد و دختر و پسر است. البته اختلاف درباره چگونگی روابط دختر و پسر در این دو فرهنگ، در مبانی فکری عمیق تری ریشه دارد، ولی به هر حال، یکی از آشکارترین نقاط تضاد فرهنگ غرب با فرهنگ اسلامی و کارآمدترین حربه تهاجم فرهنگی غرب به ویژه در مورد جوانان مسلمان، همین موضوع است. این تهاجم بیش از همه، بر جوانان ایرانی، یعنی نسل سوم انقلاب که از هدف های عالی انقلاب آگاهی کمتری دارند، اثر گذاشته است.

امروزه، جوانان ایرانی از سویی با گسترش بی سابقه ابزارهای اطلاع رسانی و تجربه فضای فرهنگی مبتنی بر تساهل و تسامح، همواره در رویارویی با مظاهر مختلف فرهنگ غربی، فرهنگ جامعه اسلامی را در تضاد با فرهنگ حاکم بر جهان می بینند. حتی در این میان، گروهی از این جوانان به فرهنگ حاکم بر جامعه با نگاه فرهنگی تحمیلی و تکلیف شده از سوی حکومت می نگرند که به محدود شدن آزادی های جوانان می انجامد. این احساس محرومیت، خواه واقعی باشد یا کاذب، به دور شدن این دسته از جوانان از دین و نظام اسلامی و خانواده کمک می کند و از سوی دیگر، جامعه به تعبیری دوران گذار از جامعه سنتی به جامعه مدرن را تجربه می کند که زمینه ساز دگرگونی در برخی هنجارها و قالب های رفتاری است به ویژه اگر در مبنا و مدل توسعه که برای جامعه تدوین می شود، همان مبانی و مدل های توسعه رایج در دنیا ـ که مبتنی بر نظام سرمایه داری است ـ اجرا شود و در عین حال، بر مظاهر فرهنگ اسلامی نیز تأکید گردد. این امر، خواه ناخواه نوعی ناهماهنگی در ارزش ها و هنجارها و ناهم گونی فرهنگی را در پی دارد که یکی از جلوه های این تضاد، در روابط میان دختران و پسران دیده می شود.

افزون بر این، پس از انقلاب، برداشت های گوناگونی از آموزه های اسلام درباره روابط زن و مرد و دختر و پسر و چگونگی آن در جامعه به وجود آمد. برخی با تکیه بر نگرشی که در قرن های متمادی در جامعه ایران رواج داشت، به حضور حداقل زن در اجتماع و محدود بودن روابط زن و مرد باور دارند. گروهی دیگر، با سفارش زنان و دختران به حضور بیشتر در محیط های اجتماعی، آنان را به تحصیل، کار و اموری که مستلزم ارتباط با مردان است، تشویق می کنند و این امر را از امتیازهای زنان و دختران مسلمان برمی شمارند. گروه هایی نیز با عنوان حمایت از حقوق زنان و با روش بازسازی برخی نظریه های علمی روان شناسان غربی، در عمل، به ترویج هنجارهای غربی و تبلیغ لزوم اختلاط دختران و پسران می پردازند.

در کنار همه این مسائل، باید دانست ایران از نظر جمعیتی، دومین کشور جوان در دنیاست و از نظر جمعیت افراد ۱۵ تا ۱۹ سال نسبت به کل جمعیت، رتبه نخست را در دنیا دارد.۱ بالا رفتن سن ازدواج در ایران نیز موجب شده است انبوهی از دختران و پسران جوان و مجرد در کشور وجود داشته باشند. بسیاری از این جوانان، دختران و پسران دانشجویی هستند که دست کم در محیط دانشگاه، مجبورند ارتباط نسبتا مستمری با جنس مخالف خود، داشته باشند. پس از پایان تحصیل نیز دختران به کار در محیط های بیرون خانه و حضور در اجتماع علاقه دارند که میزان ارتباط آنان با مردان را افزایش می دهد.

از آنچه گفته شد، به خوبی ضرورت تبیین نظر اسلام درباره چگونگی روابط زن و مرد به ویژه روابط دختران و پسران و پاسخ گویی به پرسش های مطرح در این زمینه روشن می شود. نتایج یک نظرسنجی با عنوان “مهم ترین موضوع مورد علاقه دانشجویان در جلسه های پرسش و پاسخ ” که در چند دانشگاه کشور صورت گرفت، نشان داد که از میان چهل موضوع که احتمال داده می شد مورد علاقه دانشجویان باشد، بالاترین بسامد، مربوط به موضوع ارتباط دختر و پسر بود و با موضوع دوم، فاصله بسیار چشم گیری داشت.۲ این امر، از وجود ابهام ها و پرسش های جدی در این مورد خبر می دهد.

افزون بر حساسیت های سنتی موجود در جامعه ایران درباره روابط دختران و پسران، رواج برخی ناهنجاری ها و نمودار شدن تضادهای هنجاری در این زمینه به ویژه در سال های اخیر، زمینه نگرانی خانواده ها، مسئولان مدرسه ها و دیگر مراکز آموزشی و فرهنگی را پدید آورده است. گفتنی است موضوع رابطه زن و مرد و دختر و پسر، مقوله ای فرهنگی است که بر اساس ارزش ها و هنجارهای پذیرفته شده در جامعه تنظیم می شود و رسانه ها به ویژه صدا و سیما نیز در فرهنگ سازی برای آن، نقشی انکارناپذیر دارند. ازاین رو، آشنایی دست اندرکاران رسانه ملی با ارزش های اسلامی و نیز واقعیت های موجود در زمینه روابط دختر و پسر، ضروری است.

پیشینه پژوهش

——————-

درباره روابط میان دو جنس به ویژه روابط میان دختران و پسران جوان و الگوی مناسب در این زمینه، روان شناسان، زیست شناسان، معلمان اخلاق و عالمان دین، هر کدام بر اساس دیدگاهی خاص، بحث هایی را مطرح کرده اند که بسیار متفاوت و گاه متضاد است. در زمینه راه کارهای اصلاح این گونه روابط در جامعه ایران و حتی راه کارهای اسلامی اصلاح روابط نیز اختلاف نظرهای مهمی در میان صاحب نظران به چشم می خورد.

در زمینه اخلاق جنسی از نگاه اسلام و تبیین دیدگاه های اصلی اسلام در مورد روابط زن و مرد، شاید بتوان گفت مهم ترین و اثرگذارترین کتاب هایی که در آنها به نوعی نظام رفتار جنسی اسلامی ترسیم شده است، کتاب های استاد شهید مرتضی مطهری رحمه الله ، مانند مسئله حجاب، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب و نظام حقوق زن در اسلام است که دیگران در آثار خود از این کتاب ها بسیار اثر پذیرفته اند. ریشه بسیاری از اندیشه های شهید مطهری رحمه الله را نیز در اندیشه های علامه طباطبایی رحمه الله و تفسیر ارزشمند المیزان می توان جست وجو کرد.

بیشتر کتاب های روان شناسی اجتماعی و روان شناسی جنسی نیز با رویکرد غربی و نه اسلامی، به روابط دختران و پسران پرداخته اند. برای آگاهی از داده های آماری و تحلیل علمی این داده ها، مراجعه به مجموعه کتاب های گزارش ملی جوانان که سازمان ملی جوانان منتشر کرده است، مفید خواهد بود.

در اینجا مناسب است برای آگاهی علاقه مندان، به شماری از کتاب هایی که جداگانه به بحث روابط دختر و پسر در جامعه اسلامی ایران پرداخته اند، اشاره ای داشته باشیم:

الف) تحلیلی بر روابط دختر و پسر در ایران، نوشته دکتر علی اصغر احمدی که آن را انتشارات انجمن اولیا و مربیان منتشر کرده است. این کتاب پنج فصل دارد. مهم ترین عنوان های این کتاب چنین است: ضرورت های بحث از روابط دختر و پسر؛ انواع برخوردهای اجتماعی میان دختر و پسر در جامعه امروز؛ عوامل پدیدآورنده برخوردهای نامطلوب میان دختران و پسران؛ وضعیت مطلوب در روابط دختر و پسر؛ دوستی های دختران و پسران. والدین و مربیان و دست اندرکاران امور فرهنگی و تربیتی، مخاطب اصلی این کتاب هستند.

ب) رابطه دختر و پسر به قلم وهاب دانش پژوه؛

ج) رابطه دختر و پسر در جامعه امروز، نوشته نیاز جاودانی؛

د) رابطه دختر و پسر در جامعه کنونی، نوشته نسرین علم مهرجردی. در این کتاب نیز انواع روابط، انگیزه ها، عوامل و زمینه های پیدایش روابط نامطلوب میان دختران و پسران و پی آمدهای ناشایست ناشی از بی بندوباری ها و روابط نامشروع، بررسی و حدود شرعی و عرفی در زمینه ارتباط زن و مرد تبیین شده است. همچنین در برخی موارد، برخی توصیه های تربیتی برای جلوگیری از ایجاد روابط ناسالم و آسان شدن ازدواج جوانان و… آمده است.

ه) مرزها در روابط دختران و پسران، نوشته دکتر علی قائمی که به بیان پی آمدهای منفی روابط ناسالم و توصیه های تربیتی و بیان حدود و ضوابط شرعی و عرفی این روابط پرداخته است. مخاطب این کتاب، خود جوانان هستند.

و) روابط اجتماعی دختران و پسران، چرا و چگونه؟ به قلم علی آذرتاج. نویسنده در این کتاب و کوشیده است نظریه خاصی را مبنی بر اینکه روابط و دوستی های عاطفی و انسانی میان دختر و پسر ملازمه ای با روابط جنسی و غریزی ندارد، ارائه دهد و جوانان را به روی آوردن به نوع اول و دوری از نوع دوم روابط توصیه کند.

ز) جوانان و روابط، نوشته ابوالقاسم مقیمی حاجی. این کتاب را که مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه منتشر کرده است، چهار فصل با عنوان های زیر دارد: زیربنای روابط؛ ارتباط چرا و چگونه؛ احکام روابط؛ آثار و پی آمدهای روابط. در این کتاب، افزون بر موضوع های بحث شده در کتاب های پیشین، به برخی شبهه ها و پرسش های جوانان در مورد روابط دختر و پسر در جامعه پاسخ های اجمالی داده شده است.

ح) مقاله “تحلیلی بر روابط دختران و پسران دانشجو ” که مقاله ای علمی و قابل توجه است و در مجموعه مقالات هم اندیشی بررسی مسائل و مشکلات زنان چاپ شده است. در این مقاله، نخست، نتایج یک نظرسنجی از تعدادی دانشجویان در مورد مشکلاتشان بررسی شده است. در قسمت دوم، دو نظریه در مورد میزان و چگونگی روابط دختر و پسر در محیط های اجتماعی با عنوان “نظریه اضطرار ” و “نظریه اختلاط ” بررسی و نقد شده اند. سپس نظریه نگارنده با عنوان “نظریه معروف ” ارائه شده است.

این موارد نوشتارهایی هستند که به طور مستقل و در حد آگاهی نگارنده به این موضوع پرداخته بودند و معرفی آنها به معنای احصاء همه کتاب ها و تحقیقات موجود و مرتبط با موضوع نیست. در این پژوهش، تلاش می شود به جنبه هایی از موضوع پرداخته شود که جنبه زیربنایی دارند و در بسیاری از کتاب ها از آنها غفلت شده است؛ مسائلی مانند: رویکردهای کلی تنظیم روابط در اسلام، شرایط و جهت گیری های کلی موجود در جامعه فعلی و تفاوت های آن با دوران های گذشته تاریخ ایران و دوران معصومین (علیهم السلام)، بررسی متعادل بودن یا نبودن نظام رفتاری موجود در جامعه در ارتباط با جنس مخالف و راه کارهای اصلاحی زیربنایی

گونه های رابطه با جنس مخالف

مهم ترین مسئله برای مفهوم شناسی در موضوع پژوهش، شناخت انواع رابطه میان دو جنس است؛ زیرا واژه رابطه، معنایی روشن دارد و از تعریف بی نیاز است، ولی آنچه موجب می شود روابط میان زن و مرد، آثار و احکام گوناگونی داشته باشد، ویژگی های انواع روابط است. ازاین رو، پس از مقدمه ای کوتاه، به اختصار به بیان انواع روابط میان زن و مرد خواهیم پرداخت.

زن و مرد هر دو در جامعه زندگی می کنند و اشتراکات زیادی دارند؛ هر دو در انسانیت مشترکند و دارای ابزار تفاهم و زمینه های تعامل با یکدیگر هستند. همچنین تمایزهایی میان این دو وجود دارد. این تمایزها زمینه را برای احساس نیاز زن و مرد به یکدیگر به منظور ایجاد ارتباط و تعامل با یکدیگر فراهم می آورد. به طور کلی، آنچه زمینه ساز تداوم رابطه میان انسان ها می شود، وجود همین دو عامل، یعنی اشتراکات و تمایزهای رفتاری و وجودی است. اشتراکات موجود میان دو طرف رابطه نیز سبب می شود نسبت به هم احساس نزدیکی و یگانگی کنند و بتوانند با درک عواطف و احساسات یکدیگر، به تفاهم هرچه بیشتر برسند و نیازها و هدف های مشترکی را برای خود تعریف کنند. تمایزهای موجود میان دو طرف رابطه سبب می شود هرکدام برای فراهم آوردن خواست و نیاز خود و جبران کمبودهایشان، از داشته های طرف دیگر بهره گیرد و ارتباط با او را در جهت برآوردن نیازهای خود ارزیابی کند. این امر در زن و مرد به خوبی مشخص است؛ زیرا زن و مرد افزون بر تمایزهای موجود در تمام افراد انسانی، تفاوت های فیزیولوژیک و روحی و روانی ویژه ای نیز دارند که خداوند در نهاد آنها قرار داده است. پس وجود رابطه میان زن و مرد چه از نظر انسانی بودن و چه به دلیل داشتن جنسیت متفاوت، امری طبیعی و به یک معنا اجتناب ناپذیر است.

این رابطه انواع گوناگونی دارد. گاهی از نظر انگیزه، رابطه به گونه هایی مانند رابطه درسی، کاری، دوستانه و نظیر آن تقسیم می شود و گاهی از نظر نوع ابزار ایجاد رابطه، آن را به رابطه مکاتبه ای، کلامی، نمادی و مانند آن دسته بندی می کنند. البته تقسیم های دیگری نیز برای رابطه وجود دارد که در این پژوهش به تناسب موضوع، رابطه زن و مرد به ویژه دختر و پسر را به دو گروه اصلی تقسیم کرده ایم:

الف) روابط اجتماعی معمول میان دو جنس؛

ب) روابط مبتنی بر پیوندخواهی جنسی.

سپس در هر گروه از این روابط، از نظر شرع مقدس اسلام، دو نوع رابطه مشروع و نامشروع را مشخص کرده ایم که معنا و مبنای تقسیم به مشروع و نامشروع روشن است. در اینجا تنها درباره اهمیت تقسیم، توضیح بیشتری می دهیم .

الف) روابط معمول اجتماعی میان دو جنس

در این نوع از روابط، انگیزه های غیرجنسی زیر بنای روابط است و به تناسب آن، نوع رفتارها و برخوردها، از محرک ها و جنبه های خاص جنسی فاصله می گیرد. در این روابط، معمولاً زن و مرد در ارتباط با هم، هدف هایی غیر از با هم بودن و ارضای نیازها را پی می گیرند. روابطی مانند رابطه اقتصادی، علمی و هر رابطه ای که در آن انگیزه جنسی غالب نیست، از این نوع روابط است.

نگاه کردن، صحبت کردن، نامه نگاری و دیگر برخوردهای میان زن و مرد در محیط های مختلف، تا وقتی که انگیزه جنسی در آن بی تأثیر باشد و به جهت دهی رفتارها نینجامد، جزو این گروه از روابط خواهند بود. البته شاید انگیزه دو طرف یا یکی از آنها در روابطی که به ظاهر جزو روابط دسته اول است، با انگیزه های جنسی آمیخته شود یا حتی انگیزه جنسی غلبه یابد و روابط کاری و مانند آن، چونان پوششی برای روابط مبتنی بر گرایش های جنسی درآید. با این حال، چون همواره چنین نیست و نمودهای رفتار جنسی در این دسته از روابط مشهود نیست، می توان جنسی نبودن را در این گونه روابط اصل دانست و کشیده شدن این روابط به روابط مبتنی بر خواسته های جنسی را نوعی انحراف از بستر اصلی در این گونه روابط به شمار آورد .

ب) روابط مبتنی بر پیوندخواهی جنسی

در این نوع از روابط، انگیزه اصلی پیوندخواهی، بهره مندی جنسی است. دوطرف، رابطه با یکدیگر را وسیله ای برای بهره مندی اقتصادی یا علمی و مانند آن از توانایی های یکدیگر نمی بینند، بلکه این ارتباط را در وهله اول برای ارضای گرایش های جنسی و بهره برداری عاطفی یا جنسی از طرف مقابل می خواهند. به تبعِ چنین انگیزه ای در این رابطه، رفتارها نیز با انگیزش های جنسی همراه خواهد بود. نگاه های معنادار، تغزّل، لمس و دیگر رفتارهایی که در آنها غلبه انگیزه جنسی مشهود است، از نمودهای رفتاری این نوع از رابطه به شمار می آید. خواستگاه گرایش زن و مرد به یکدیگر و حس پیوندجویی میان آن دو، یکی از غریزه های نیرومندی است که در وجود انسان ها قرار دارد. غریزه جنسی در شکل گیری و جهت دهی روابط میان زن و مرد نقش مهمی دارد. تأثیر این غریزه در رابطه های مبتنی بر پیوندخواهی جنسی، تأثیری مشخص است. حتی قدرت همین غریزه است که سبب می شود رابطه هایی نیز که زیربنای غیرجنسی دارند، در معرض انحراف به سمت روابط جنسی قرار گیرند، به گونه ای که راه یافتن انگیزه ها و جنبه های جنسی، خطری بالقوه برای روابط اجتماعی میان زن و مرد است. به دلیل تأثیر مستقیم یا بالقوه ای که غریزه جنسی در روابط زن و مرد به ویژه دختران و پسران جوان دارد، بجاست پیش تر، به برخی از ویژگی های این غریزه اشاره شود تا با شناخت بیشتری از انگیزه ها و لغزش گاه های روابط، جنبه های گوناگون رابطه میان دو جنس مرد و زن را در فصل های بعدی بررسی کنیم .

ویژگی های غریزه جنسی

معمولاً واژه “غریزه ” درباره گرایش های خاص بدن که هدف آنها تأمین نیازهای مادی و جسمانی انسان است، به کار برده می شود. بنابراین، غریزه ها بخشی از گرایش های انسانی است و در مقابل دیگر گرایش های انسان؛ یعنی عواطف و فطریات (گرایش های عالی) قرار می گیرد. گاهی نیز غریزه در مفهومی گسترده به کار می رود که به معنای مطلق گرایش است. در اصطلاح روان شناسان، منظور از غریزه، نیروهای زیستی ـ فطری است که جاندار را از پیش آماده می سازد تا در شرایط ویژه ای به شیوه ای خاص عمل کند.۳ بنا بر آنچه گذشت، غریزه جنسی را می توان یکی از غریزه های اصلی در انسان دانست که نقش مهمی در سلامت و بقای نوع انسان دارد. در ادامه، به برخی ویژگی های غریزه جنسی اشاره می کنیم:

الف) قدرت غریزه

غریزه جنسی در انسان به ویژه در شرایط مساعد، دارای تأثیر و قدرت زیادی است و می تواند بر شئون مختلف زندگی انسان و جسم و روح او تأثیر گذارد و اندیشه ها و کردارهای او را جهت دهی کند. بسیاری از کوشش ها و گاه محرومیت هایی که فرد بر خود تحمل می کند، به نوعی از این گرایش سرچشمه می گیرد، چنان که الکسیس کارل می گوید: “میل جنسی، فرمان روای گم نام افراد و ملل است. “۴ اگرچه بنا بر نظر برخی از روان شناسان، انسان در هیچ دوره ای از زندگی بدون غریزه جنسی نیست، ولی بدون شک، اثرگذاری این غریزه در انسان، با بلوغ جنسی کاملاً نمایان و میزان آن در دوران پیری کاهش می یابد. سن بلوغ در میان دختران و پسران مناطق مختلف با توجه به شرایط اقلیمی، محیطی، نوع تغذیه و میزان تحریک های موجود، متفاوت است. در مناطق گرم سیری، معمولاً دختران در ۸ و ۹ سالگی و پسران در ۱۲ و ۱۳ سالگی بالغ می شوند. حتی گاهی پسران در ۱۱ و حتی ۹ سالگی نیز به سن بلوغ می رسند، چنان که در عربستان، پسران در ۱۱ سالگی بالغ می شوند، در حالی که در مناطق سردسیری، دختران در ۱۵ و ۱۶ سالگی و پسران در ۱۷ و ۱۸ سالگی و حتی بالاتر بالغ می شوند. برای مثال، پسران در نروژ در ۲۰ سالگی به بلوغ جنسی می رسند.۵

ضعیف شدن میل جنسی نیز معمولاً در سن پیری رخ می دهد، چنان که به گزارش کینزی (۱۹۵۳ م.)، توان جنسی در مردان پس از ۷۰ سالگی، ۲۷ درصد و برای مردان بالای ۷۵ سال، ۵۵ درصد و از ۸۰ سال به بالا، ۷۷ درصد کاهش می یابد و زنان پس از یائسگی (در حدود ۵۰ سالگی)، قدرت تولید مثل را از دست می دهند. در مردان نیز این توان از دهه ششم زندگی به بعد به تدریج کاهش می یابد. البته مردان همواره توان تولید مثل دارند.۶ به هر حال، دست کم در دوران نوجوانی، جوانی و میان سالی، غریزه جنسی قدرت و تأثیر بسیاری در وجود انسان ها دارد. شدت این تأثیر چنان است که برخی از روان شناسان مانند فروید، در این زمینه به اشتباه افتاده و با نگرشی افراطی، گرایش جنسی را خاستگاه تمامی فعالیت های روانی انسان دانسته اند .

ب) رابطه غریزه جنسی با تشکیل خانواده و تولیدمثل و تأثیر آن در تنظیم اجتماع

برآورده کردن درست غریزه جنسی، مستلزم رابطه با فردی دیگر از جنس مخالف است، برخلاف نیازهایی مانند نیاز به تغذیه یا مسکن که به طور ذاتی نیازمند ایجاد رابطه با غیر نیستند و اگر امکان خاصی فراهم باشد، انسان بدون نیاز به دیگران هم می تواند این نیازها را برآورده سازد. به تبع همین ویژگی، رابطه خاصی میان غریزه جنسی و تشکیل خانواده برقرار می شود؛ زیرا پس از آنکه این غریزه، محرک ایجاد رابطه میان زن و مرد شد، ایجاد وابستگی میان آن دو و علاقه به تداوم رابطه، زمینه ایجاد پیوندی مداوم را میان دو طرف پدید می آورد که با تولد فرزندان، بر پایداری آن افزوده می شود.

تولیدمثل نیز به ایجاد رابطه جنسی وابسته است. از این نظر، غریزه جنسی با نسل آینده و با جامعه در ارتباط است و بقای نسل جامعه، وابستگی خاصی به این غریزه دارد. جز تولید نسل، خود خانواده و حفظ آن نیز در جامعه تأثیر مهمی دارد؛ زیرا خانواده افزون بر تولید نسل، مسئولیت های مهمی چون پرورش نسل و برآوردن بسیاری از نیازهای جسمانی و عاطفی اعضای خانواده را بر عهده دارد که اگر نتواند این مسئولیت ها را به خوبی انجام دهد، جامعه به ناچار نهادهای جای گزینی را برای برطرف کردن نیازهای افراد تعریف می کند. البته در مورد بسیاری از نیازها، نهاد مؤثری وجود ندارد که بتواند نقش خانواده را به خوبی بر عهده بگیرد. در نتیجه، افراد با کمبودها و محرومیت های مختلفی روبه رو می شوند و جامعه با گرفتاری های فراوانی دست و پنجه نرم می کند. پس ارتباط خاص غریزه جنسی با غیر و نقش آن در مورد خانواده، تولید و پرورش نسل و پذیرفتن مسئولیت های ناشی از آن و تأثیر آن در تنظیم اجتماع، یکی از ویژگی های مهم این غریزه است.

ج) تحریک پذیری زیاد

غریزه جنسی به شدت تحریک پذیر است و افزایش و کاهش حس جنسی در انسان نیز وابستگی زیادی به تحریک های ذهنی و خارجی دارد. تحریک هایی مانند نگاه کردن، لمس کردن، شنیدن صدای جنس مخالف، گفت وگوهای محرک، تخیل های جنسی و نظیر آن، موجب بیداری قوه جنسی در انسان می شوند. برخی گفته اند مردان بیشتر با دیدن و زنان بیشتر با لمس کردن تحریک می شوند.۷ پژوهش ها نشان داده است میزان تحریک مردان در برابر محرک های روانی ـ جنسی مانند عریانی، عشوه گری، کتاب ها و فیلم ها و عکس های شهوت انگیز بیشتر است.۸ به هر حال، تحریک پذیری زیاد از ویژگی هایی است که در غریزه جنسی در مقایسه با دیگر غریزه ها، شدت و نمود بیشتری دارد .

د) پیوند غریزه با عاطفه

عاطفه در انسان، نیرویی است که در رابطه با دیگری رخ می نماید؛ یعنی جنبه دیگرخواهانه دارد. در انسان برخلاف حیوانات، غریزه ها تحت تأثیر حالت های عاطفی فعال می شوند و نقش عواطف در رفتار انسان بسیار بیشتر از غرایز است،۹ ولی غریزه جنسی به دلیل ماهیت ویژه اش و ارتباط آن با دیگران، پیوند نزدیک تری با عواطف دارد. این پیوند و شدت ارتباط سبب شد که فروید متناسب با نظر افراطی اش در زمینه غریزه جنسی، عشق را اساسا پدیده ای جنسی بداند و آن را والایش غریزه جنسی شمارد. در مقابل، هورنای اعتقاد دارد که لزوما ارتباطی میان محبت و غریزه جنسی نیست. مزلو نیز گفته است عشق و روابط جنسی، از نظر مفهومی دو چیزند، ولی در زندگی افراد سالم به هم می پیوندند و کمتر جدایی پذیرند.۱۰

به باور موریس دبس، غریزه جنسی به تدریج در نوجوانان به ویژه پسران، با تأثیر مستقیم و غیرمستقیم بر تمام اعضا و قوای بدن شدت می یابد تا جایی که در هفده و هجده سالگی، مالک اصلی احساسات انسان می شود و تمام تظاهرهای محبت آمیز انسان، از غریزه جنسی سرچشمه می گیرد.۱۱ به هر حال، نمی توان غریزه جنسی را مانند گرسنگی تنها نیازی فیزیولوژیک دانست و رفتار جنسی را تنها در حد یک پاسخ بیولوژیک بدن به این نیاز ارزیابی کرد. همچنین نمی توان جنبه های عاطفی و انسانی را به کلی از گرایش های جنسی جدا دانست و پیوند غریزه و عاطفه را در این مورد نادیده گرفت.

ه) امکان تبدیل شدن به بیماری و برهم زدن تعادل زندگی

یکی دیگر از ویژگی های غریزه جنسی این است که در صورت نبود تعادل در تحریک یا ارضا، می تواند به نوعی بیماری تبدیل شود. اگرچه این امر در دیگر غریزه ها نیز کم و بیش وجود دارد، ولی غریزه جنسی از این نظر تفاوت های زیادی با گرسنگی و مانند آن دارد و این تفاوت، بیشتر از اموری مانند تحریک پذیری زیاد و پیوند این غریزه با عاطفه و جنبه های روحی و روانی انسان برمی خیزد. گرایش به غذا معمولاً در افراد سرکوب نمی شود و به صورت عقده ای روانی در نمی آید؛ زیرا در شرایط عادی، این حالت در فرد چندان طول نمی کشد و او به ناچار با خوردن غذا، خود را از حالت گرسنگی بیرون می آورد. به طور معمول، هم غذا در مدت کوتاهی به دست می آید و هم گوناگونی غذاها اهمیت اساسی ندارد و شخص گرسنه بیشتر در پی سیر کردن خود است. همچنین نمی توان نیاز به غذا را به مدت طولانی به فراموشی سپرد یا از راه دیگری غیر از غذا خوردن، فرو نشاند؛ زیرا بیش از اینکه نیازی روانی باشد، نیازی زیستی است. با خوردن غذا، میل به غذا نیز در شخص فروکش می کند و نسبت به هر نوع خوراکی، احساس سیری خواهد کرد. همان گونه که تفریط در ارضای این گرایش، نمی تواند چندان دامنه دار باشد، افراط در ارضای آن نیز دامنه زیادی ندارد؛ زیرا با پرخوری، فرد به سرعت بیمار و ناتوان می شود.

افزون بر این، چون این گونه امیال از جنبه های عالی روحی دورترند، کمتر کسی خوردن غذای خاصی را بالاترین آمال و هدف غایی برای خود در نظر می گیرد.

در مقابل، غریزه جنسی می تواند در مدت زیادی در فرد سرکوب شود؛ یعنی فردی با وجود اینکه نیاز جنسی را در خود احساس می کند و در معرض تحریک های فراوانی است، سال ها امکان ارضای این غریزه را نداشته باشد یا خود به دلایلی در پی ارضای آن نباشد. حتی شاید فردی تلاش کند با روش های بدلی یا سرگرم کردن خود به امور دیگر، به طور موقتی از شدت انگیزش جنسی در خود بکاهد؛ زیرا این نیاز، وابستگی زیادی به جنبه های روانی و فکری دارد. همچنین ممکن است این غریزه در فرد به صورت یک عقده روانی درآید. نیز امکان دارد این غریزه، بر اثر افراط و تفریط در تحریک یا ارضا یا مهار نشدن به عطشی سیری ناپذیر در انسان تبدیل شود چنان که میل به سرمایه و مقام و قدرت ممکن است به صورت گرایشی پایان ناپذیر در انسان درآید. در این حال، توانایی جنسی فرد از نظر جسمانی، محدود می شود، ولی از نظر روحی، گرایش به جنس مخالف در او اشباع نمی شود، به ویژه آنکه حس تنوع طلبی و ارتباط غریزه با تخیل در این مورد می تواند بسیار اثرگذار باشد.

همچنین به دلیل آمیختگی غریزه با عواطف عالی انسانی، چه بسا دست یابی به معشوق واقعی یا خیالی برای فرد به صورت آرزوی غایی درآید و همین عشق ها که معمولاً با خیال هایی نیز همراه است، با شکست در راه رسیدن به محبوب، سبب ایجاد اختلال های روانی یا حتی مشکلات جسمی در افراد شود. از نمونه های مشخص مبتلایان به زیاده خواهی بیمارگونه جنسی، صاحبان حرم سراها بودند که با وجود گردآوری زنان زیبا و بی شمار، گرایش به داشتن زیبارویان دیگر در آنها فروکش نمی کرد. از سوی دیگر، مشکلاتی که برای مرتاضان و راهبان پیش می آید، از نمونه های بیماری های روحی ناشی از سرکوب غریزه جنسی در انسان است.

ویل دورانت به نقل از یک تاریخ نگار کاتولیک می نویسد:

سوء اخلاق کشیشان چنان ناهنجار بود که پیشنهادهایی در لزوم ازدواج کشیشان از هر سو شنیده می شد… بسیاری از صومعه ها وضعی بسیار اسفناک داشتند… یادداشت های این مرتاضان (راهبان) مشحون است از رؤیاها و تخیلات جنسی… به گمانشان چنین می رسید که شیاطین گردشان را گرفته و همواره در حال حمله هستند. … دیوانه شدن برای راهبان امری غیرعادی نبود.۱۲

بیشتر روان شناسان به این ویژگی غریزه جنسی توجه ویژه ای داشته و گاه مانند فروید برای پرهیز از پی آمدهای نامطلوب سرکوبی غریزه جنسی، نظریه های افراطی ارائه کرده اند. هورنای، بسیاری از مشکلات جنسی را ناشی از احتیاج عصبی به محبت می داند که به صورت گرایش های جنسی نمود می یابد. بنابراین نظریه، در اجتماع هایی که روابط جنسی به صورت افراطی تبلیغ می شود یا جوانان را به گونه ای تفریطی متوجه امور جنسی می سازند، بسیاری از نیازهای روانی انسان ها به شکل گرایش های جنسی درمی آید و عطش های جنسی کاذبی را پدید می آورد. از نظر هورنای، همه انحراف های جنسی و گرایش های جنسی افراطی، ناشی از کمبودها و عقده های روحی ـ روانی در فرد است. اریک فروم نیز گرایش شدید به امور جنسی را ناشی از درد بشر از تنهایی، انزوا و شکست او در غلبه بر جدایی و رهایی از زندان تنهایی می داند و اشتیاق به عیاشی های جنسی را چونان اعتیاد به می گساری و موادمخدر به شمار می آورد.۱۳ ممکن است غریزه جنسی بر اثر عواملی مانند نبود تعادل در تحریک و ارضا و دیگر عوامل، به بیماری های مختلف روانی یا روان ـ تنی همچون افسردگی، اضطراب و سادیسم یا انواع انحراف ها مانند اعتیاد، الکلیسم و کام جویی های بدلی بینجامد و تعادل و سلامت فرد و حتی جامعه را به خطر بیندازد. این امر یکی از پیچیدگی هایی است که در زمینه غریزه جنسی وجود دارد و در دیگر غریزه ها به این اندازه مطرح نیست .

و) تفاوت نیاز جنسی در مرد و زن

یکی از نکته هایی که درباره غریزه جنسی باید بدان توجه کرد و در تحلیل رفتارها و روابط زن و مرد نباید نادیده انگاشت، تفاوت های موجود در زن و مرد در نوع گرایش های غریزی و نمودهای این امر در احساسات و رفتار آن دوست. شاید بتوان قوت عواطف در زنان را در مقایسه با مردان، یکی از عوامل این تفاوت دانست که موجب می شود غریزه جنسی در زنان، پیوند عمیق تری با عاطفه داشته باشد، چنان که می توان گفت مردان، بیشتر خواهان به دست آوردن جسم زن و زنان، بیشتر در پی تسخیر قلب مردند. به تعبیری، مردان بیشتر رابطه خواه و عمل گرا و زنان تخیل گرا و عاطفی هستند.۱۴ بنا بر پژوهش های روان شناسان، عده ای از دختران، گرایش های جنسی خود را تقریبا مانند پسران می دانند، ولی برای بیشتر آنان، این گونه احساسات با ارضای نیازهای دیگری مانند عزت نفس، اطمینان خاطر، محبت و علاقه همراه است. گرایش های جنسی در زنان با دیگر جنبه های شخصیتی آنان ارتباط نزدیکی دارد. ازاین رو، دختران جوان اگر میل جنسی را مخالف ارزش هایشان بدانند، بیشتر دچار بی تمایلی جنسی می شوند.

مردان از تحریک های جنسی ـ به ویژه نگاه ـ بیشتر تحریک می شوند؛ یعنی آنچه برای آنان جنسی نمود می کند، معنای شهوانی دارد، بدون آنکه لزوما جنبه عاطفی داشته باشد، ولی برای زن، زمینه عاطفی بدون توجه به نمادهای جنسی، معنای شهوانی القا می کند.۱۵ همچنین روان شناسان گفته اند بیشتر مردان تنوع طلب هستند و در برخی موارد در تحریک شریک جنسی دایمی خود به علت یک نواخت شدن، ناتوان هستند، در حالی که برای شریک ها و نامزدهای دیگر جنسی از آمادگی کامل جنسی ـ روانی برخوردارند. این تنوع طلبی در بیشتر حیوانات نر و مردان بیش از زنان است، ولی قناعت جنسی در زنان به مراتب بیش از مردان است.۱۶

همچنین سردمزاجی در زنان بیشتر از مردان است، به گونه ای که کینزی و هانت این امر را در زنان امری کاملاً عمومی دانسته اند.۱۷ این امر شاید به معنای ضعف غریزه و گرایش های جنسی در زن نباشد، بلکه به تفاوت نوع گرایش های جنسی در زنان و غلبه جنبه های عاطفی بر جنبه های صرفا غریزی در آنان برگردد. بر اساس پژوهش های دانشمندان غربی، پسران بیش از دختران خواستار اوج لذت جنسی (به معنای خاص آن) هستند و بیشتر از آنها به خیال بافی های جنسی پناه می برند و برای ماندن در حالت تحریک جنسی، کمتر به تحریک مداوم احتیاج دارند. میزان روابط جنسی آنها با بیش از یک نفر، بیشتر از دختران است و کمتر از دختران اصرار دارند که محبت باید بر روابط جنسی حاکم باشد. همچنین دوام روابط یک زوج خاص، بیشتر مورد نظر دختران است تا پسران.۱۸ به هر حال، وجود این تفاوت ها نیز از مواردی است که در تحلیل درست مسائل مربوط به روابط دختران و پسران باید بدان ها توجه شود.

ملاحظه هایی در تنظیم روابط

با توجه به ویژگی هایی که برای غریزه جنسی برشمردیم، روشن می شود که تنظیم روابط میان دو جنس، جنبه های مختلف و پیچیدگی های ویژه ای دارد. گفتیم که غریزه در انسان، تحریک پذیری بالایی دارد و نبود تعادل و افراط و تفریط در تحریک ها و ارضای آن، برای سلامت انسان خطرآفرین است. از طرفی، به دلیل ارتباط غریزه جنسی با خانواده، بقای نسل و اجتماع، جامعه نیز در این زمینه حساسیت هایی دارد و مصالح اجتماع، ضوابط خاصی را بر روابط جنسی تحمیل می کند. در نتیجه، در تنظیم درست روابط میان زن و مرد باید ساز و کارهایی در نظر گرفت. تا از یک سو، خواسته های طبیعی افراد تأمین گردد و از ایجاد عقده های روانی و سرکوب غریزه جلوگیری شود. از دیگر سو، از افراط در اعمال غریزه و پی آمدهای ویرانگر آن، پرهیز و با ایجاد نوعی تعادل میان تحریک و ارضای، سلامت روانی افراد برقرار شود. همچنین دیگر نیازها و گرایش های موجود در انسان قربانی غریزه جنسی نشود و امکان رشد متناسب و شکوفایی همه استعدادهای بالقوه در انسان فراهم آید. افزون بر این، روابط زن و مرد باید با توجه به اقتضاها و نوع نیازهای هر یک از دو جنس تنظیم شود و به ویژگی های هر کدام به درستی توجه کرد. همچنین باید مصالح اجتماع، فدای مصالح فردی نشود و حقوق و آزادی های فردی نیز محترم باشد.

این پیچیدگی تنها به روابط جنسی به معنای خاص آن مربوط نمی شود، بلکه در روابط اجتماعی معمول میان زن و مرد هم وجود دارد؛ زیرا زن و مرد در ارتباط با هم تقریبا در تمام حالت ها، عوامل تحریک جنسی را همراه دارند؛ یعنی این گونه نیست که برای مثال، در محیط کار یا درس، دیگر عوامل تحریک غریزه جنسی وجود نداشته باشد. چه بسا ارتباط هایی که با انگیزه های غیرجنسی صورت می گیرد، بر اثر عواملی هرچند طبیعی و ناخودآگاه، با انگیزه های جنسی در آمیزد و زمینه تغییر مسیر ارتباط به سمت ارتباط های جنسی و غریزی فراهم آید.

این گونه پیچیدگی ها و وجود جنبه های مختلف دیگر در تنظیم روابط میان زن و مرد و نظام رفتار جنسی سبب شده است رویکردهای مختلفی درباره روابط زن و مرد در جوامع مختلف پدید آید. گروهی برای جلوگیری از غلبه غریزه و در نتیجه، تحت الشعاع قرار گرفتن دیگر جنبه های روحی در انسان و برای رسیدن به آرامش روحانی یا به دلایل دیگر، تضعیف و سرکوب غریزه را توصیه کرده اند. برخی دیگر، برای در امان ماندن از پی آمدهای ناشایست سرکوب غریزه و دست یابی به آرامش روانی، ارضای نامحدود غریزه جنسی را راه گشا دانسته اند. گروهی برای رعایت مصالح اجتماع، به تعیین محدودیت و ضوابط در این مورد اصرار دارند و گروهی نیز آزادی های فردی را مقدّم می دانند. برخی، ارتباط زن و مرد را مفسده انگیز دانسته و زنان را از تماس با مردان بر حذر داشته اند و گروهی دیگر، این ارتباط را لازم و برای سلامت روانی زن و مرد مفید پنداشته اند.

همچنین درباره پوشش یا حقوق متقابل زن و مرد و دیگر مسائل در این زمینه، نظریه ها و جهت گیری های متفاوت و گاه متضادی در میان اندیشمندان دنیا دیده می شود. همگی اینها نشان می دهد بشر با فهم و تجربه خود نتوانسته است در این زمینه به نظام رفتاری فراگیر و متعادلی برسد که مصالح کلی فرد و اجتماع را به شایستگی فراهم آورد.

پی‌نوشت‌ها:

 

  1. نک: گزارش ملی جوانان۱ بررسی وضعیت جمعیت جوانان، سازمان ملی جوانان، تهران، مؤسسه فرهنگی اهل قلم، ۱۳۸۱، چ۱، ص۱۷.
  2. نک: مقاله “تحلیلی بر روابط دختران و پسران “، مجموعه مقالات هم اندیشی بررسی مسائل و مشکلات زنان، دفتر تحقیقات و مطالعات زنان، قم، ۱۳۸۰، ج۲، ص۶۷۴ .

      ۳٫محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چ۷، ج۲، ۱۳۸۳، صص ۵۸ و ۵۹.

  1. حمید محمدقاسمی، اخلاق جنسی از دیدگاه اسلام، تهران، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۳، چ۱، ص۲۱.
  2. عبدالسلام الترمانینی، الزواج عند العرب فی الجاهلیه و الاسلام، حلب، دارالقلم العربی، ۱۴۰۹ هـ . ق / ۱۹۸۹م. ص۱۲۶.
  3. علی اسلامی نسب، بهداشت و درمان های جنسی، تهران، انتشارات خورشید، ۱۳۷۷، چ۱، صص ۱۹۴ و ۲۷۶.
  4. نک: ابوالقاسم مقیمی حاجی، جوانان و روابط، فصل مربوط به پی آمدهای روابط، برگرفته از: سایت: www.andisheqom.com.
  5. نک: طلعت رافعی، تحلیلی بر روان شناسی زن در ازدواج موقت، تهران، نشر دانژه، ۱۳۸۱، ص۷۸، به نقل از: مهشید پارسایی، رشد و شخصیت کودک.
  6. نک: همان، صص۷۶ و ۷۷.
  7. محمدباقر کج باف، روان شناسی رفتار جنسی، تهران، نشر روان، ۱۳۷۸، صص ۴۹، ۶۲ و ۶۶ .
  8. محمدتقی فلسفی، گفتار فلسفی جوان، تهران، هیئت نشر معارف اسلامی، ۱۳۵۲، ص ۳۰۷.
  9. نک: اخلاق جنسی از دیدگاه اسلام، ص ۶۳ ؛ برگرفته از: تاریخ تمدن، ج۱۷، ص۷۲؛ ج۱۰، ص۹۹.
  10. نک: تحلیلی بر روان شناسی زن در ازدواج موقت، صص ۱۶۲ و ۱۶۳.
  11. همان، ص۳۶.
  12. همان، ص۷۸.
  13. بهداشت و درمان های جنسی، ص۲۶۳.
  14. روان شناسی رفتار جنسی، ص۹۶.
  15. همان، ص۷۶.

 منبع:بررسی روابط دختر و پسر در ایران و راه‌کارهای اصلاحی آن

سیماى حقیقى حجاب

حقیقت امر این است که در مساله پوشش – و به اصطلاح عصر اخیر – حجاب، سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟ روح سخن این است که آیا زن و تمتعات مرد از زن باید رایگان باشد؟ آیا مرد باید حق داشته باشد که از هر زنى در هر محفلى حداکثر تمتعات را به استثناى زنا ببرد یا نه؟

اسلام که به روح مسائل می‌نگرد جواب می‌دهد: خیر، مردان فقط در محیط خانوادگى و در کادر قانون ازدواج و همراه با یک سلسله تعهدات سنگین می‌توانند از زنان به عنوان همسران قانونى کامجویى کنند، اما در محیط اجتماع استفاده از زنان بیگانه ممنوع است؛ و زنان نیز از این که مردان را در خارج از کانون خانوادگى کامیاب سازند به هر صورت و به هر شکل ممنوع می‌باشند.

درست است که صورت ظاهر مساله این است که زن چه بکند؟ پوشیده بیرون بیاید یا عریان؟ یعنى آن کس که مساله به نام او عنوان میشود زن است و احیانا مساله با لحن دلسوزانه‌اى طرح می‌شود که آیا بهتر است زن آزاد باشد یا محکوم و اسیر و در حجاب؟ اما روح مساله و باطن مطلب چیز دیگر است و آن اینکه آیا مرد باید در بهره کشى جنسى از زن، جز از جهت زنا، آزادى مطلق داشته باشد یا نه؟ یعنى آن که در این مساله ذى نفع است مرد است نه زن، و لااقل مرد از زن در این مساله ذینفع‌تر است.

به قول ویل دورانت: «دامن‌هاى کوتاه براى همه جهانیان بجز خیاطان، نعمتى است».

پس روح مساله، محدودیت کامیابی‌ها به محیط خانوادگى و همسران مشروع، یا آزاد بودن کامیابی‌ها و کشیده شدن آنها به محیط اجتماع است. اسلام، طرفدار فرضیه اول است.

از نظر اسلام محدودیت کامیابی‌‎هاى جنسى به محیط خانوادگى و همسران مشروع، از جنبه روانى به بهداشت روانى اجتماع کمک می‌کند، و از جنبه خانوادگى سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقرارى صمیمیت کامل بین زوجین می‌گردد، و از جنبه اجتماعى موجب حفظ و استیفاى نیروى کار و فعالیت اجتماع می‌گردد، و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب می‌گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود.

فلسفه پوشش اسلامى به نظر ما چند چیز است. بعضى از آنها جنبه روانى دارد و بعضى جنبه خانه و خانوادگى، و بعضى دیگر جنبه اجتماعى، و بعضى مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگیرى از ابتذال او.

حجاب در اسلام از یک مساله کلی‌تر و اساسی‌ترى ریشه می‌گیرد و آن این است که اسلام می‌خواهد انواع التذاذهاى جنسى، چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر، به محیط خانوادگى و در کادر ازدواج قانونى اختصاص یابد، اجتماع منحصرا براى کار و فعالیت باشد. بر خلاف سیستم غربى عصر حاضر که کار و فعالیت را با لذتجویی‌‎هاى جنسى به هم می‌آمیزد، اسلام می‌خواهد این دو محیط را کاملا از یکدیگر تفکیک کند.

منبع: استاد شهید مرتضى مطهرى؛ مجموعه آثار؛ جلد ۱۹؛ صفحه ۴۳۲

 

تاثیر نماز بر پیشگیری از انحرافات جنسى

«ان الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنکر»؛(عنکبوت/۴۵)

انحرافات جنسى، از دردناک‌ترین مشکلات بشر در آستانه قرن بیست و یکم است. بررسی‌هاى کینزى در سال ۱۹۴۸ نشان داد که از هر ۱۰۰ مرد آمریکایى، ۴ مرد منحصرا همجنس‌خواه هستند، یعنى کوچکترین تمایلى به جنس مخالف ندارند! این در حالیست که گروه‌هاى پر تعداد دیگرى از این ۱۰۰ نفر، همجنس را بر غیر همجنس ترجیح می‌دهند یا تفاوتى بین همجنس و غیر همجنس برایشان نیست و یا با این که به غیر همجنس متمایلند، به طور اتفاقى یا بیش از اتفاقى، همجنس‌بازى نیز مى‌کنند. بدین ترتیب این آمار نشان مى‌دهد، بیش از ۳/۱ مردان آمریکایى بعد از سالهاى بلوغ خود همجنسى‌بازى کرده‌اند و حداقل نصف این آمار، در مورد زنان آمریکایى نیز صادق است.(۱)

تازه این آمار مربوط به زمانى است که تفسیر غلط از نظریات فروید و انحراف از آن، گسترش چندانی پیدا نکرده بود. بدیهى است پس از گذشت چند دهه باید هم همجنس‌بازها به جایى رسیده باشند که در پارلمان آمریکا براى خود نماینده داشته باشند و کمیسیون تشکیل دهند.

جالب اینجاست که برخى منابع علمى روانپزشکى، حتى این تمایل را در برخى کاملا بهنجار و در افراد طبیعى با شخصیت پایدار و عارى از هر گونه نشان روانى و با انطباق خوب از نظر اجتماعى توصیف کرده‌اند!(۲) با این اوصاف، اگر همجنس‌بازى و لواط، انحراف جنسى نیست، مى‌توان حدس زد که انحرافات جنسى در قاموس غرب دیگر چه واویلایی است؟!

بچه‌بازى، نمایش اعضاى جنسى، سادیسم و مازوخیسم جنسى، مبدل‌پوشى، خودارضایى، نظربازی، حیوان‌دوستى، مرده‌دوستى و نمونه‌هاى بسیار متعدد دیگرى که قداست قلم، مانع از توصیف آنهاست، همگى نمونه‌هایى از مهار گسیختگى و سقوط فاجعه‌آمیز غرب در قهقرای فساد جنسى و فحشاء به شمار مى‌آیند.

بدین ترتیب انحرافات جنسى صرفنظر از مشکلات اجتماعى، فرهنگى، خانوادگى و… که ایجاد می‌کنند تنها در بعد پزشکى و آن هم جداى از نتایجى که در بروز بیماری‌هاى جسمى ماند بیماری‌هاى مقاربتى بر جاى مى‌گذارند، به خودى خود، از بزرگترین مشکلات پزشکى بشر امروز به حساب مى‌آیند.

این در حالیست که در جوامع اسلامى، قرنهاست که نماز فعالانه و مقتدرانه بسان یک منجى از هر حیث قابل اطمینان، دامان مددجویندگان از خویش را از هر گونه فحشاء و انحراف جنسى پاک و مصون داشته است.

آیین اسلام با ترغیب‌هایى متعدد به امر ازدواج و به خصوص با وضع قانون مقدس و درخشان ازدواج موقت(که با وجود آن که از موارد اساسى اختلاف شیعه و سنى است، در کشور شیعه مذهب ما نیز بسان ممالک اهل سنت، به فراموشى محض سپرده شده است) از هر جهت انسان را براى ارضای غریزه نیرومند جنسى، از طریق مشروع راهنمائى مى‌کند. آیات متعدد سوره‌هاى نور، احزاب، بقره، نساء و… بهترین گواه براى این موضوع است.

اما علاوه بر تحریک همه جانبه اسلام براى ازدواج و حتى سهل نمودن آن مثلا با وضع قانون متعه(براى ریشه کن کردن موانع اقتصادى ازدواج) و علاوه بر مجازات‌هاى سختى که برای منحرفین جنسى در نظر گرفته شده است، سایر قانون‌هاى اسلامى به گونه‌اى ارایه شده‌اند که چنانچه حتى شخص به دلایلى از ازدواج باز ماند، هرگز به فساد و انحراف آلوده نشود و در رأس این قانون‌ها، فریضه نورانى “ نماز ” است.(۳) نمازگزار با امداد از “ نماز ” توانایى کنترل غرایز خود را افزونى مى‌بخشد و آتش سوزاننده و پر لهیب فحشاء را که چه بسا ممکن است به انحراف جنسى بیانجامد  به آب عفاف سرچشمه گرفته از “ نماز ” خاموش مى‌کند.

پی‌نوشت‌ها

۱- ترجمه سیناپس روانپزشکى کاپلان؛ سادوک؛ جلد سوم؛ ص ۷۲

۲- روانپزشکى لیفودریس؛ مقاله اختلال‌هاى جنسی؛ ترجمه دکتر لون داویدیان؛ ص ۳۱۳

۳- براى شرح بیشتر رجوع شود به نکته پانزدهم از این مجموعه مقالات؛ با عنوان “ تاثیر نماز بر بیمارى مقاربتى ”

خانواده در قرآن(۱)

از آغاز پیدایش انسان بر روی کره زمین، همواره زنان و مردان، با تشکیل کانونی به نام خانواده، عمری را در کنار یکدیگر گذرانیده و فرزندانی را در دامان پرمهر خویش پرورانده‌اند. دنیای امروز که دنیایی مضطرب و پریشان است، علی رغم پیشرفت‌های حیرت‌انگیز علم و صنعت، در مسأله خانواده با مشکلات بزرگی روبروست. برای این که بتوانیم مشکلات زندگی خانوادگی را از جامعه خود ریشه کن کنیم و گامی در راه تداوم بخشیدن به کوشش مصلحان و رهبران اجتماعی برداریم، ابتدا باید بدانیم که خانواده چیست و تعریف این واحد کوچک اجتماع از دیدگاه قرآن مجید کدام است و اعضای خانواده، چه نقشی را ایفا می‌کنند. خانواده جایگاهی است که اصیل‌ترین نیازهای مادی و معنوی آدمی در آن تأمین می‌شود: نیاز تکوینی فرزند به پدر و مادر، نیاز پدر و مادر به فرزند، نیاز مستقیم زن و شوهر به یکدیگر و نیازهای عاطفی اعضای خانواده به یکدیگر. از جمله نیازهای خانواده به یکدیگر می‌باشد. علقه خانوادگی، علقه خاصی است بر اساس عواطف و وحدت و یگانگی و صمیمیت، برخلاف علقه اجتماعی که اساس آن بیگانگی و عدالت است. اجزای اجتماع بزرگ مانند اعضای ماشین، دارای قطعات جدایی هستند و پیوندهای فیزیکی آنها را به هم مرتبط کرده است، ولی اعضای خانواده مانند اجزای ترکیب کننده یک ماده شیمیایی هستند که روی خاصیت طبیعی میل ترکیبی، ‌ متحد شده و وحدتی به وجود آورده‌اند. قانون اصلی جامعه عدالت است و قانون اصلی خانواده عواطف است. (مطهری، بی تا، ج۵: ۳۶).

۱- معنای خانواده

خانواده در لغت، به معنای دودمان و تبار است(دهخدا، بی تا، ج۶: ۹۴۳۸) و در اصطلاح، به افرادی اطلاق می‌شود که نشأت گرفته از ارتباط بین مرد و زن است. بعضی خانواده را به گروهی تعریف کرده‌اند که به دلیل قرابت یا زوجیت، رابطه حقوقی و اجتماعی یافته و تحت رهبری و ریاست مقامی واحد قرار گرفته است.
از دیدگاه قرآن، خانواده بر سه نوع است:

خانواده کوچک که از ترکیب و اجتماع زن و شوهر و فرزندان آنها تشکیل می‌شود و قدرت اساسی حاکم بر آن، عواطف طبیعی است و هر یک از فرزندان پس از بلوغ و کمال، یک واحد دیگر به وجود می‌آورند و احیاناً پدر و مادر که در اول اساس خانواده‌ای بودند، در آخر عمر جزء خانواده فرزند یا یکی از فرزندان قرار می‌گیرند، «قوا انفسکم و اهلیکم نارا»(التحریم/۶)(۱).

خانواده متوسط شامل خویشاوندان و اقربای نسبی درجه بعد می‌باشد که شامل اجداد و جدات، برادران و خواهران، اعمام و عمات، اخوال و خالات، می‌باشد که از آنان با عنوان اولوا الارحام نام برده شده است. «و اولوا الارحامِ بعضهم اولی ببعضٍ فی کتابِ الله»(الانفال/۷۵)(۲).

خانواده بزرگ به اجتماع مسلمانان اعم از دوستان و همسایه‌ها و همشهری‌ها اطلاق می‌شود که رابطه آنها با هم در قرآن تحت عنوان برادر آمده است؛ «إنما المؤمنونَ إخوهٌ»(الحجرات/۱۰)(۳) بعضی با استناد به حدیث زیر علت این اخوت را، ابوت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) با امت دانسته‌اند. (فیض کاشانی، بی تا، ج۱: ۱۵۱) ” کنتَ للمومنینَ ابا رحیما”(کلینی، ‌۱۳۶۵، ج۱: ۴۵۵).
قال علی بن ابی طالب (علیه السلام) سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یقول: انا و علیّ ابوا هذه الامه(ابن بابویه، ۱۳۶۳: ۶۵۷؛ مجلسی، ‌۱۴۰۴«ب»، ج۵: ۲۹۸).
مفسران قرآن با استناد به آیه «فانکحوهُنّ بإذن اهلهنّ»(النساء/۲۵)(۴) کنیز را داخل در اعضای خانواده دانسته و اختیار کنیزان را تنها به دست صاحبان آنان سپرده است و لذا آنها نباید با کنیزان خود همچون یک متاع رفتار کنند؛ بلکه همچون سرپرست یک خانواده نسبت به فرزندان و اهل خود، رفتاری کاملاً انسانی داشته باشند. گفته اند: اگر از صاحب کنیزان به اهل آنان تعبیر فرموده، به این دلیل بوده که کنیز هم یکی از افراد خانواده مولا است، و مولای او اهل او است. (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۴: ۲۷۸).
به این معنا که قرآن علاوه بر خانواده هسته‌ای(۵)، خانواده گسترده(۶) را نیز معرفی می‌کند و در بعضی از احکام آنان را ذی حق و در برخی مکلف می‌داند. به عنوان مثال در دیه قتل خطایی، عاقله(خویشاوندان پدری) نسبت به پرداخت دیه مکلف معرفی شده‌اند. اگرچه بسیاری از گزاره‌های اخلاقی قرآن درباره اعضای درجه یک خانواده و یا خانواده هسته‌ای می‌باشد، ولی تأکید فراوان آن بر نیکی و احسان به والدین به خصوص در زمان سالخوردگی، بستر فرهنگی مناسبی برای گسترش خانواده گسترده فراهم می‌آورد.

۲- ماهیت خانواده

خانواده، به ظاهر از جریان عقد نکاح میان دو نفر تشکیل می‌شود؛ اما در تداوم این پیمان، فطرت انسان و نیازهای طبیعی او نهفته است، نیازهایی که از طبیعت زن و مرد سرچشمه گرفته است. از دیدگاه قرآن، این طبیعت و فطرت انسان است که اصل شکل‌گیری خانواده را توجیه می‌کند و افراد را به هم پیوند می‌زند نه قراردادها. می‌توان گفت: خانواده یک نهاد مدنی قراردادی محض نیست که صرفاً نتیجه توافق افراد باشد «و خلقناکم ازواجا»(النبأ/۸)(۷) بنا به دیدگاه شهید مطهری، اساس و ماهیت زندگی خانوادگی، شرکت و مالکیت نیست، تصاحب نیست که سؤال شود آیا تصاحب یک طرفی است یا دو طرفی؛ بلکه وحدت و صمیمیت است که فوق عدالت می‌باشد، وحدت و پیوند عاطفی است که موجب خوشی و سعادت است، (مطهری، ‌ بی تا، ج۵: ۳۴) و غایت تشکیل آن، کمال‌خواهی انسان است. قرآن، ریشه تشکیل خانواده را عاطفی و روحی دانسته است؛ به صورتی که مصالح گروهی، جای منافع شخصی را می‌گیرد و حس تعاون و همکاری، آنها را دور هم جمع می‌کند.

۳- معانی ناظر به نقش اعضای خانواده

در این بخش، مجموعه واژه‌هایی که قرآن در مورد اعضای خانواده به کار برده و ناظر بر نقش افراد و کارکرد گوناگون آنها می‌باشد شناسایی و معناشناسی خواهند شد. آنچه از مجموع آیات به دست می‌آید، از نظر قرآن نزدیک‌ترین اعضای خانواده نسبت به هم فرزند، زن و شوهر، پدر و مادر، برادر و خواهر می‌باشند که در قبال هم دارای وظایف و حقوقی هستند و در بسیاری از موارد، قرآن به آن تصریح می‌نماید. یکی از آیاتی که نشان‌دهنده نزدیک‌ترین رابطه اعضای خانواده با هم می‌باشد، آیه «یومَ یفِرُّ المرءُ من اخیهِ و اُمه و ابیهِ و صاحبته و بنیهِ»(عبس/۳۶-۳۴)(۸) است که اشاره به این نکته دارد که علی رغم این که این افراد با هم رابطه عاطفی شدیدی دارند، اما در آن روز که صیحه بیداری و حیات به گوش می‌رسد، ‌همه به عرصه محشر دعوت می‌شوند و انسان از همه چیز جز خودش، اعمال و سرنوشتش غافل می‌شود. در چنین شرایطی، دیگر حتی پدر و مادر، زن و شوهر و فرزند را از یاد می‌رود و انسان از آنها می‌گریزد. مادری که به انسان عشق می‌ورزید، پدری که سخت مورد احترام او بود، همسری که شدیداً به او محبت داشت و فرزندانی که روشنایی چشم او محسوب می‌شدند، همه او را فراموش می‌کنند. نحوه نام بردن این افراد در این آیه، نشانگر نقش و میزان قرابت این افراد از دیدگاه قرآن است. آیه از رابطه دورتر یعنی برادر شروع می‌کند و به فرزند که نزدیک‌ترین رابطه را با انسان دارد، به پایان می‌رسد. آیات با توجه به نقشی که برای هر یک از افراد قائل است، در مناسبت‌های مختلف از واژه‌های متفاوتی برای معرفی آنان استفاده کرده است. در صورتی که بیانگر روابط عاطفی بوده، از تعبیرات استعاری استفاده نموده است و اگر رابطه‌ای حقوقی را تبیین می‌کند، متناسب با آن وظیفه، واژه‌ای را استعمال نموده است. هر یک از اعضای خانواده نقش‌های متفاوتی را دارا هستند که اعمال هر یک مطابق با آن ارزشگذاری شده و هماهنگ با این ارزشگذاری، حقوق و وظایفی برای آنان بیان شده است. زن در خانواده دارای نقش همسری، مادری و دختری است و مرد نیز دارای نقش همسری، پدری، پسری می‌باشد. جهت روشن شدن نقش هر یک از اعضا از دیدگاه قرآن، لازم است این آیات را مورد بررسی قرار دهیم.

۳ -۱- همسری

قرآن با واژه‌های مختلفی همچون زوج و صاحب، به معنای زیبای همسری اشاره نموده است و از آنجا که تکامل و رشد همه موجودات را در زوجیت می‌داند، واژه زوج را بیشتر به کار برده است؛ «یا ایها الناسُ اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفسٍ واحدهٍ و خلق منها زوجها»(النساء/۱)(۹). این کلمه هم در مورد مذکر استفاده شده و هم درباره مونث. «و قُلنا یا آدمُ اسکن انتَ و زوجکَ الجنه»(البقره/۳۵)(۱۰) یعنی در مورد دو چیزی که جفت داشته باشد به کار رفته است، مانند کفش که هر لنگه آن زوج دیگری است. نیز به هر چیزی که شبیه و نزدیک به دیگری، یا ضد دیگری باشد زوج گفته می‌شود، برخی واژه زوجه را در مورد زن نامطلوب دانسته و همان اطلاق زوج را صحیح می‌دانند. (الراغب الاصفهانی، ۱۴۱۲: ۲۱۵).
همان گونه که گذشت، واژه دیگری که در این معنا به کار رفته، صاحب است. صاحب در لغت به معنای مالک(ابن احمد، ۱۴۱۴، ج۳: ۱۲۴)، همراه، همسفر، همنشین(ابن منظور، ۱۴۰۵، ج۱: ۵۱۹) آمده است. این واژه در دو آیه از قرآن به معنای همسر مورد استفاده قرار گرفته است. «یودُّ المجرمُ لو یفتدی من عذابِ یومئذٍ ببنیه و صاحبته و اخیه و فصیلتهِ التی تُؤویه و من فی الارضِ جمیعا ثمّ یُنجیه»(المعارج/۱۴- ۱۱)(۱۱) با توجه به این نوع استعمال همسر قبل از این که در هر مقامی قرار گیرد، همراه و همدل همسر و مایه آرامش اوست. عقد ازدواج پیش از آن که به پیمان‌هایی نظیر معاملات و معاوضات نزدیک باشد، به عبادات نزدیک است و در قرآن کریم کلمه «میثاق» همراه با صفت «غلیظ» جز در رابطه با امور مهمی که مابین خدا و بندگانش وجود دارد، ذکر نگردیده است. (النساء/ ۱۵۴؛ الاحزاب/۷) و بدین ترتیب خداوند جایگاه رفیعی برای این رابطه انسانی قائل شده است. (مغنیه، ۱۴۲۴، ج۲: ۲۸۳) درباره میثاق زوجین نیز می‌فرماید: «و کیفَ تأخذونهُ و قد افضی بعضکم الی بعضٍ و اخذنَ منکم میثاقا غلیظا»(النساء/۲۱)(۱۲). مراد از میثاق غلیظ در این آیه، عهدی است که در هنگام عقد، از مرد برای زن گرفته می‌شود. میثاقی که در عرصه زندگی زناشویی، موجب آرامش یکدیگر می‌شود «و جعلَ منها زوجها لیسکُن الیها»(الاعراف/۱۸۹)(۱۳) و رابطه‌ای بر مبنای مودت و محبت ایجاد می‌کند. رابطه‌ای معنوی که مبنای رشد و تکامل آنها باشد. «و جعل بینکم مودهً و رحمهً»(الروم/۲۱)(۱۴).

۳ -۱ -۱- اهداف تشکیل خانواده

برای روشن شدن نقش و وظایف همسری، باید ابتدا هدف از تشکیل خانواده را بررسی کرد تا ضمن آن نقش همسران تبیین شود. رفع نیاز جنسی از علل تشکیل خانواده است. اما این نیاز نمی‌تواند علت تامه تشکیل خانواده باشد. مسلماً خانواده بر اصل و پایه مهم‌تری استوار است؛ اصلی که نه تنها رفع نیاز جنسی تابع آن است، بلکه کلیه عوارضی که در این کانون وجود دارد، تابع آن می‌باشد. اگر علت تامه تشکیل خانواده نیاز جنسی می‌بود، زندگی خانوادگی نیز تابع آن بود و مانند آن در معرض تغییر می‌بود. همچنین هیچ ضرورتی نداشت که زن و مرد با یکدیگر پیمان زناشویی ببندند، بلکه آنها می‌توانستند فقط برای رفع این نیاز طبیعی با یکدیگر تماس حاصل کنند. ممکن است بتوان انگیزه پدر و مادر شدن را علت تشکیل خانواده به حساب آورد، چنانکه قرآن در این باره می‌فرماید: «نساؤکم حرثٌ لکم»(البقره/۲۲۳)(۱۵) علامه در تفسیر این آیه می‌فرمایند: «نسبت میان زنان با جامعه انسانی نسبت مزرعه به انسان است. بنابراین همان گونه که برای باقی ماندن بذرها و به دست آوردن غذا و دیگر لوازم حیات به حفظ آن مزرعه نیازمندیم، برای بقای نسل و دوام بشر نیز به وجود زنان نیاز داریم. چرا که خدای سبحان ریشه وجود آدمی و شکل و صورت انسانی او را در طبیعت رحم زنان قرار داده است». (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۲: ۲۱۳) اما با همه اهمیتی که این مسأله دارد، نمی‌توان آن را دلیل اصلی ازدواج به شمار آورد، بلکه فایده مهم‌تری بر آن می‌توان مترتب نمود. انسان یک موجود اجتماعی است و نیاز به تعاون و معاضدت دارد، و محیط خانواده، جای مناسبی برای این همکاری می‌باشد. اگر یکی بیمار شود، دیگری از او پرستاری می‌کند، اگر یکی از نظر مالی ناتوان شود، دیگری به او کمک می‌کند و حتی عواطف خانوادگی به حدی نیرومند است که اعضای خانواده، در اموال شخصی نیز در قبال یکدیگر احساس مالکیت نمی‌کنند. این همکاری تنها با ارتباط فیزیکی تکمیل نمی‌شود و تنها تولید فرزند نیست که زوجین را خوشبخت می‌کند. قرآن جاذبه زوجیت را امری فطری معرفی می‌کند، بدین معنی که زن و مرد هر کدام با تاکتیک مخصوص خود، این وظیفه فطری را انجام می‌دهند. مرد با تاکتیک مردانه خود و زن با تاکتیک زنانه خود سرانجام همدیگر را می‌یابند و کامل می‌کنند. منطق قرآن در این باره چنین است:
«و خلقناکم ازواجا»(النباء/۸)(۱۶).
«و اللهُ خلقکم من تُرابٍ ثمّ‌ من نطفهٍ ثمّ جعلکم ازواجا»(الفاطر/۱۱)(۱۷).
«و اللهُ جعل لکم من انفسکم ازواجا و جعل لکم من ازواجکم بنینَ و حفدهً»(النحل/۷۲)(۱۸).
«فاطرُ السموات و الارض جعل لکم من انفسکم ازواجا و من الانعامِ ازواجا یذرَوکم فیه لیسَ‌ کمثله شیء»(الشوری/۱۱)(۱۹).
قرآن با این گونه تعبیرات، در حقیقت به نقش اساسی همسران اشاره کرده است. اگر جفت گرایی در سرشت انسان عجین نشده بود و همسران، وسیله سکون و آرامش یکدیگر نبودند و دوستی و رحمت در میان آنها قرار داده نمی‌شد، چه نیازی داشتند که با بستن پیمان زناشویی، تنهایی و استقلال فردی خود را در تشکیل خانواده مضمحل کنند و لوازم و نتایج آن را تحمل نمایند. انسان، نیازمند سکونت و آرامش است، چنانکه خداوند در کل نظام هستی این سکون و آرامش را به ودیعت در اختیار انسان قرار داده است.
از دیدگاه قرآن، زن و مرد مسؤول و نگهبان حفاظت و پوشش عیوب یکدیگرند؛ قرآن مرد را برای زن لباس و زن را برای مرد لباس قلمداد می‌کند. رابطه‌ای برابر که وظیفه‌ای برای نگهبانی و حراست از یکدیگر دارند. لباسی که زشتی‌ها را می‌پوشاند، لباسی که نقص‌های پنهان و آشکار انسان را پنهان‌تر می‌کند، او را از انحرافات حفظ می‌کند و می‌تواند معرف شخصیت انسان و زینت بخش او باشد. «هُنّ لباسٌ لکم و انتم لباسٌ لهنَّ»(البقره/۱۸۷)(۲۰). لباس یعنی جامه‌ای که بدن آدمی را می‌پوشاند اما خود از نظر دیگران پوشیده نیست. این آیه شریفه نوعی استعاره است به معنای یکی شدن و یگانگی. یعنی زندگی این دو جنس در عین تخالف در جنسیت نسبت به یکدیگر همپوشانی دارند. زن، زندگی مرد را می‌پوشاند و در مقابل، مرد نیز زندگی او را می‌پوشاند. و همین موضوع بالطبع نوعی از پیوند و آمیختگی را حاصل می‌کند. این خود از جمله عواملی است که علاقه میان آن دو را استوار و پابرجا نگاه می‌دارد. (قرطبی، ۱۳۶۴، ج۲: ۳۱۷؛ فضل الله، بی تا: ۹۲) این تعبیر ارتباط تنگاتنگ معنوی مرد و زن و نزدیکی آنها را به یکدیگر و مساوات آنها را در این زمینه بیان می‌کند، زیرا با تعبیری یکسان از هر دو نامبرده است. (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۲: ۴۴) بنابراین می‌توان نقش زن و مرد را در ایجاد آرامش و سکونت برای یکدیگر و تأمین سلامت روانی افراد خانواده بسیار مهم دانست. تأمین نیازهای افراد خانواده در سایه زندگی مشترک همراه با محبت و صفا امکان پذیر است. پس از نظر قرآن، اداره خانواده تنها از راه اخلاق امکان دارد، و راه‌های دیگر، تنها برای زمان اختلاف و رسیدگی به آن پیش بینی شده است.
کلیه تعابیری که قرآن در رابطه با زن و مرد مطرح کرده، نشان‌دهنده جانبی از علاقه زوجیت است، گاه با تعبیر حرث، گاه با تعبیر لباس و گاهی هم با از عبارت سکونت و آرامش این مفهوم را بیان می‌فرماید.

۳ -۲- مادری

قرآن با واژه‌های مختلفی به معنای مادر اشاره دارد؛ گاه از واژه «ام» و گاه از «والده» استفاده نموده است. ام معنی وسیع‌تری داشته و از نظر لغوی به اصل و اساس و ابتدا و آغاز هر چیزی اطلاق می‌شود. عرب به دلیل این که مادر ریشه خانواده و پناهگاه فرزندان است، به مادر «ام» می‌گویند. در مواردی که آیه اشاره به اصل و اساس چیزی دارد از این واژه استفاده کرده است. مانند ام القری که در آیه ذیل به معنی سرزمینی است که پیدایش خاک از این نقطه آغاز شده است: «و هذا کتابٌ انزلناهُ مبارکٌ مصدّق الذی بین یدیهِ و لتُنذرَ امّ القری و من حولها و الذین یؤمنون بالآخره یؤمنون به و هم علی صلاتهم یُحافظون»(الانعام/۹۲)(۲۱).
همچنین ام الکتاب به معنی کتابی است که اصل و اساس همه کتب آسمانی می‌باشد. «و إنه فی امّ الکتاب لدینا لعلیٌ حکیم»(الزخرف/۴)(۲۲).
مادر ملجأ و مأوای فرزند می‌باشد و فرزند به هر طرف که برود، دوباره به دامن مادر برمی گردد. درباره جایگاه دوزخیان نیز که هیچ پناهگاهی جز جهنم ندارند همین واژه به کار رفته است: «فأُمهُ هاویه»(القارعه/۹)(۲۳).
آیات قرآن مادر را سه نوع معرفی می‌کند و بین آنها از نظر حقوق و وظایف، ‌ تفاوت قائل می‌شود. مادری که انسان را به دنیا می‌آورد مادر حقیقی اوست: «أُمهاتُهم إلا اللائی ولدْنهم»؛ مادری که او را شیر می‌دهد مادر رضاعی است: «و اُمهاتُکم اللاتی ارضعنکم»(النساء/۲۳)(۲۴)، به جهت احترامی هم که برای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) قائل است، او را پدر امت و همسرانش را مادران اهل ایمان معرفی می‌کند؛ چنان که می‌فرماید: «النبیُ اولی بالمؤمنین من انفسهم و ازواجهُ امهاتهُم»(الاحزاب/۶)(۲۵)؛ اما بیشترین توصیه و حقوق را برای مادران نسبی بیان نموده است.

۳ -۲ -۱- جایگاه مادر در آفرینش

نقش و جایگاه ویژه زن به عنوان مادر، از مهم‌ترین نقش‌هایی است که خداوند به مخلوقات خود عطا فرموده است. مادر اولاً در خلقت، رشد و نشو و نمای انسان تأثیر و جایگاه ویژه‌ای دارد و ثانیاً در پرورش و تربیت وی مسؤولیت بزرگتری را به عهده دارد. سلسله مسؤولیت‌هایی به عهده مادر است که مرد، از آن محروم است، زن حداقل سی ماه باری به دوش دارد که مرد ندارد. «حملَتْهُ امهُ کُرها و وضعتهُ کُرها و حَملُه و فصالُه ثلاثونَ شهرا»(الاحقاف/۱۵)(۲۶). در این سی ماه، مادر مسؤول حفظ دو نفر است و دو تکلیف دارد. یکی برای خود و دیگری برای کودک. در این مدت است که مستقیماً کودک از مادر تغذیه می‌کند. در حقیقت، آیات مزبور علاوه بر نقشی که در آیات دیگر برای مادر در تولید نسل قائل است «إنّ امهاتُهم الا اللائی ولدْنَهم»(المجادله/۲)(۲۷)، نقش مهم‌تری را که وی در زندگی همه افراد بشر ایفا می‌کند، معرفی می‌نماید. زیرا در این مدت مادر علاوه بر نگهداری جسمی کودک، باید در تربیت او نیز کوشا باشد. دوران شیردهی به کودک نه تنها در پرورش جسمانی او اهمیت دارد، بلکه در تربیت کودک نیز سهم بسزایی را داراست و بدین گونه که مادر در سیر کمال انسان اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. به همین دلیل در انتخاب همسر و دایه برای شیر دادن فرزند نیز بسیار توصیه شده است. در این زمینه جریان شیر دادن به موسی (علیه السلام) در قرآن تأمل خاصی می‌طلبد. موسی به اذن خدا پستان هیچ زنی جز مادرش را نپذیرفت تا هنگامی که قرار است به عنوان رسول پروردگار عهده دار هدایت مردم به سوی توحید و یگانه پرستی باشد در دامان مادری شیر خورده و پرورش یافته باشد، که خود ساخته و پاکدامن است؛ ‌«و حرّمنا علیهِ المراضع من قبلُ فقالت هل ادلکم علی اهل بیتٍ یکفلونهُ لکم و هم له ناصحون»(القصص/۱۲)(۲۸). بدین ترتیب شیری را که موسی از مادرش نوشید موجب شد همه نسبت‌های غیرخودی فرعون و فرعونیان در او بی تأثیر گردد و کام او از فطرتی توحیدی برداشته شود.
آیات قرآن زمانی که خواسته احساسات افراد و روابط عاطفی آنها را به هم دیگر نشان دهد، از تعبیر ” ابن ام” در آیه ۱۵۰ سوره اعراف یا “یبنؤم”(فرزند مادرم) در آیه ۹۴ سوره طه استفاده نموده است.
«و لمّا رجعَ موسی الی قومه غضبانَ اسِفا قالَ بئسما خلفتمونی من بعدی اعجلتُم امرَ ربکم و القی الالواح و اخذَ برأسِ اخیهِ یجُرّهُ الیه قال ابن اُمّ إنّ القوم استضعفونی و کادوا یقتُلوننی فلا تُشمتْ بی الاعداءَ و لا تجعلنی مع القوم الظالمینَ»(الاعراف/۱۵۰)(۲۹).
حضرت موسی (علیه السلام) زمانی که پس از چهل روز نزد قوم خود بازگشت و متوجه پرستش گوساله سامری توسط قوم خود شد، بسیار عصبانی گشت و با قوم و برادرش برخورد نمود. در چنین وضعیتی هارون که با او از یک پدر و مادر بود، چنین خطاب نمود: “یبنؤم”، تا با تحریک عواطف موسی (علیه السلام) و ازدیاد رفاقت، شفقت و مرحمت، هم به او آرامش دهد و هم نظر او را به خود جلب کند. (فضل الله، ۱۴۱۹، ج۱۵: ۱۴۹) این آیات نقش مادر در پیوند و رابطه عاطفی که به واسطه آن حاصل می‌شود را نشان می‌دهد.
واژه دیگری که در آیات بر مادر اطلاق شده، «والده» می‌باشد که گاه همراه با پدر به صیغه تثنیه” والدین” دیده می‌شود و گاه به صورت جمع مونث” والدات” به کار می‌رود. این آیات مجدداً نقش مادر را در مسأله نگهداری کودک و رضاع و شیردهی بیان می‌کند و در صورت تمایل مادر در این دوران، حق حضانت را به او می‌دهد. این حقی است دو جانبه، هم برای مادر و هم برای فرزند تا دو سال؛ تعبیر«اولادهن» اشاره لطیفی به این مطلب دارد: «و الوالداتُ یُرضعنَ اولادهنَّ حولینِ کاملینِ لمن ارادَ ان یُتم الرضاعه»(البقره/۲۳۳)(۳۰). این آیات نقش مادر را به خوبی بیان می‌کند. اما تکلیفی را برای او معین نمی‌کند؛ بلکه انتخاب را به عهده مادر می‌گذارد تا در صورت تمایل و امکانات بتواند در این دوران از فرزند خود حمایت و حضانت نماید و در صورت عدم امکان، با توافق پدر یا مزدی بابت شیر دریافت نماید یا او را برای شیر دادن به دیگری بسپارند. «فإن ارضعنَ لکم فآتوهنَّ اجورهنَّ و اتمروُا بینکم بمعروفٍ و إن تعاسرتم فستُرضعُ له اخری»(الطلاق/۶)(۳۱). هیچ مردی هم حق ندارد به بهانه فرزند مادر را مورد آزار و اذیت قرار دهد «لا تُضارَ والدهٌ بولدها»(البقره/۲۳۳).

۳-۳- پدری

قرآن برای پدر، از دو واژه «اب» و «والد» استفاده کرده است. بنا به قول بعضی از مفسران، واژه اب، اعم از والد می‌باشد. (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۲: ۲۳۹) به نظر می‌رسد قرآن هنگام بیان تعابیر احساسی و مقام پدری و تعیین وظایف او، از ریشه ولد استفاده نموده است؛ مانند «بالوالدینِ احسانا»(البقره/۸۳) و «و اخشوا یوما لا یجزی والدٌ عن ولدهِ و لا مولودٌ هوَ جازٍ عن والده شیء»(لقمان/۳۳)(۳۲)؛ و در جایی که نیاز به تحریک عواطف پدری بوده تا او را برای این وظیفه بسیج کند از لفظی کاملاً احساسی استفاده نموده است تا تعلق آن کودک را به او بیشتر نشان دهد. «و علی المولودِ لهُ رزقُهنّ و کسوتُهن بالمعروفِ»(البقره/۲۳۳)(۳۳)؛ در اینجا به تعبیر «المولود له»(کسی که فرزند برای او متولد شده) به جای اب یا والد قابل توجه است، یعنی اگر هزینه کودک و مادرش در این موقع بر عهده اوست، به این دلیل است که کودک از پدر متولد شده و به او وابستگی دارد و مادر باید با خاطری آسوده دوران شیردهی را به پایان برساند. نظام تکوین، فرزند را ملحق به هر دو پدر و مادر می‌کند، زیرا هستی فرزند مستند به هر دوی آنهاست، ولی در نظام تشریع، وظایفی بر عهده پدر است که بر عهده مادر نیست. البته قرآن در عین این که نقش پدر و اهمیت آن را بیان می‌کند، چیزی بیش از حد توان بر وی تکلیف نمی‌کند و در این راه، اجازه اذیت و آزار پدر را هم نمی‌دهد؛
«لا تُکلفُ نفسٌ الا وُسعها لا تُضارّ والدهٌ بولدها و لا مولودٌ بولده»(البقره/۲۳۳)(۳۴).
در عباراتی که نیاز به بیان احساسی نباشد و صرفاً حکمی اظهار گردد، از واژه اب استفاده نموده است. آیات ذیل، مؤید این معنا می‌باشند: «لأبویه لکُل واحدٍ منهما السُدس»(النساء/۱۱)(۳۵) و «و لا تنکِحوا ما نکحَ آباؤکم من النساء»(النساء/۲۲)(۳۶).
در بعض آیات این واژه به صورت جمع آمده است که مقصود از آن، اجداد و نیاکان و اقوام است.
«و إذا فعلوا فاحشهً قالوا وجدنا علیها آباءنا»(الاعراف/۲۸)(۳۷).
قرآن علاوه بر وظایف ذکر شده، مسؤولیت‌های دیگری را هم برای پدر تعیین می‌کند، «و وصَّی بها ابراهیمُ بنیه و یعقوبُ یا بنیّ إنّ الله اصطفی لکمُ الدین فلا تموتُن إلا و انتم مسلمون»(البقره/۱۳۲)(۳۸). گویا با نقل وصیت ابراهیم می‌خواهد این حقیقت را بازگو کند که ما انسان‌ها، تنها مسؤول امروز فرزندانمان نیستیم، بلکه مسؤول آینده و زندگی معنوی آنها نیز هستیم؛ چنان که در آیه دیگری می‌فرماید:
«یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا وَقودُها الناسُ و الحجارهُ علیها ملائکهٌ غلاظٌ شدادٌ لا یعصونَ الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون»(التحریم/۶)(۳۹).
آیات دیگر، مرد را سرپرست و نگهبان خانواده معرفی می‌کند(النساء/۳۴) و او را در مقابل زن و فرزند موظف دانسته، مسؤولیت سنگین‌تری را به عهده او می‌گذارد. چنانکه او را موظف می‌کند نه تنها به تغذیه جسمی آنها توجه کند، بلکه در تعلیم و تربیت فرزندان و همسر نیز بکوشد و آنها را از گناه بازداشته، به نیکی‌ها دعوت نماید. البته در آیات دیگر موضوع تربیت و پرورش کودک جزء وظایف مشترک پدر و مادر معرفی شده است. «و قُل ربّ ارحمهما کما ربّیانی صغیرا»(الاسراء/۲۴)(۴۰). البته این آیه مستقیماً مسأله تربیت را مطرح نمی‌کند؛ اما ضمن بیان وظایف فرزند با لفظ «ربیانی» به آن اشاره می‌نماید.

۳-۳ -۱- حقوق والدین

به حسب انتظارات و توقعاتی که از کسی یا چیزی داریم، حق ویژه‌ای نیز باید به او بدهیم. اگر جایگاهی و وظیفه‌ای را از گروهی انتظار داشته باشیم، باید متناسب با آن، حقی را نیز برای آنان قائل باشیم که این حق در مسیر تحقق آن انتظار است. اگر خداوند به زن در عالم تکوین نقش مادری داده است، متناسب با آن، حقوقی هم برای او و تکلیفی برای فرزند تعیین کرده است؛ اعم از تکالیف اخلاقی و حقوقی. انسانی که با همه سختی‌ها و ضعف‌های دوران بارداری، وضع حمل و شیردهی را تحمل می‌کند و نقش بسزایی در تربیت فرزند دارد، ابتدا سزاوار احسان و نیکی است و سپس سزاوار شکری همچون شکر و سپاس از خداوند است؛ «و وصّینا الانسانَ بوالدیه حملَتهُ اُمُّه وهْنا علی وهنٍ و فِصالُه فی عامین انِ اشکرْ لی و لوالدیکَ إلی المصیر»(لقمان/۱۴)(۴۱).
نکته قابل توجه در این آیات آن است که خداوند با یک فعل امر، شکر خویش و شکر والدین را به طور مشترک و یکی بیان نموده است. «أنِ اشکرْ لی و لوالدیک»؛ در حالی که قرآن گاه یک امر همطراز با امر دیگر را با دو فعل امر بیان می‌کند. به طور مثال می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»(النساء/۵۹)(۴۲). اما در آیه مورد بحث، اولاً امر به شکر، برای خدا و والدین با یک فعل آمده، ثانیاً با ضمیر متکلم وحده بیان شده است. این مسأله نشان‌دهنده جایگاه و مقام والای پدر و مادر است که در مراحل مختلف زندگی کودک نقش بسزایی دارند. سبک مزبور در آیات مرتبط دیگر نیز استعمال شده است؛ «قال ربّ اوزعنی انْ اشکرَ نعمتک التی انعمتَ علیّ و علی والدیّ»(الاحقاف/۱۵)(۴۳). از این آیات می‌توان به این نکته پی برد که گویا پروردگار عالم به عنوان مصداق بارز نعمتهایی که به بندگانش عطا فرموده، از نعمت مادر و پدر یاد می‌کند و می‌فرماید همانطور که خداوند، ‌رب و خالق و ولی نعمت ماست و شکرش واجب است، والدین نیز واسطه فیض الهی و نعمت خدادادی هستند و شکرشان واجب می‌باشد. خداوند قادر است بدون واسطه به مخلوقش لباس هستی بپوشاند ولی از آنجا که همه امور را از طریق اسباب و علل محقق می‌سازد، مقدر فرمود؛ که به واسطه مادر و پدر این امر مهم تحقق پذیرد؛ «یَخلُقکم فی بطونِ امهاتکم خلقا من بعدِ خلقٍ فی ظلماتٍ ثلاثٍ»(الزمر/۶)(۴۴).
نوع دستورهایی که اسلام به زن و مرد می‌دهد، در عین حال که یک راه مشترکی برای هر دو قائل است، راه مخصوص را هم از نظر دور نمی‌دارد. وقتی احترام به پدر و مادر را بازگو می‌کند، برای گرامیداشت مقام زن، نام مادر را جداگانه و بالاستقلال می‌آورد. (جوادی آملی، ۱۳۷۴: ۱۷۷) به هنگام بیان خدمات، روی زحمات مادر تکیه می‌نماید تا انسان را متوجه ایثار و فداکاری‌های او سازد و در پایان آیه با لحنی که خالی از تهدید و عتاب نیست، می‌فرماید: «الیّ المصیر»(لقمان/۱۴)؛ بدین معنا که اگر در این دنیا کوتاهی کنید، در آخرت تمام این حقوق و زحمات و خدمات مورد بررسی قرار می‌گیرد. باید از عهده حساب الهی در مورد شکر نعمت هایش، و شکر نعمت وجود پدر و مادر و عواطف پاک و بی آلایش آنها برآیید. بنابراین هماهنگ با نقشی که به پدر و مادر داده است، حقوقی را برای آنها تبیین نموده و فرزندان را موظف به انجام آن کرده است.

۳ -۴- فرزندی

قرآن در مورد فرزند، از چند واژه متفاوت استفاده نموده است. گاه از واژه «ولد» و گاه از «ابن» یا «بنت» که از ریشه «البناء» می‌باشد. بناء به معنی قرار دادن چیزی بر روی چیز دیگر است و فرزند نیز بر پدر مبتنی می‌باشد، پدر و مادر اصل فرزند و فرزند فرع بر آنها است؛ همان گونه که مصنع به مصنوع و معلول به علت منسوب می‌باشد. (ملاصدرا، ۱۳۶۶، ج۳: ۱۷۲) در برخی موارد هم واژه «ذریه» را استعمال نموده است. «هُنالک دعا زکریا ربّهُ قال ربِّ هب لی من لدنکَ ذریهً طیبهً إنکَ سمیعُ الدعاء»(آل عمران/۳۸)(۴۵). درباره ریشه اصلی لغت ذریه، احتمالات متعددی داده شده است. بعضی آن را از «ذرء» به معنی مخلوق و آفریده شده می‌دانند و بعضی آن را از «ذر» (بر وزن شر) به معنی موجودات بسیار کوچک همانند ذرات غبار و مورچه‌های بسیار ریز دانسته‌اند، زیرا فرزندان انسان هم از نطفه بسیار کوچکی آغاز حیات می‌کنند. برخی دیگر معتقدند از ماده «ذرو»(بر وزن مرو) به معنی پراکنده ساختن گرفته شده و فرزندان انسان را ذریه گفته‌اند زیرا پس از تکثیر مثل، در روی زمین به هر سو پراکنده می‌شوند. (ابن منظور، ‌۱۴۰۵، ج۱: ۷۹) در اصطلاح، ذریه به فرزندان کوچک اطلاق شده است، ولی گاه به اولاد بزرگ نیز گفته می‌شود. این واژه در اصل معنی جمع دارد، ولی بر مفرد هم اطلاق می‌گردد. قرآن در جایی که مسأله نسل و دودمان را مطرح کرده، از این واژه استفاده نموده است. حتی در جایی که سلسله نسب از مادر منتقل شده، این اصطلاح را به کار می‌برد:
«و وهبنا لهُ اسحاقَ و یعقوبَ کُلا هدینا و نوحا هدینا من قبلُ و من ذُریته داودَ و سلیمانَ و ایوبَ و یوسفَ و موسی و هارونَ و کذلک نجزی المحسنین. و زکریا و یحیی و عیسی و الیاسَ کلٌ من الصالحین»(الانعام/۸۴-۸۵)(۴۶).
در این آیه عیسی از فرزندان ابراهیم شناخته شده است؛ در حالی که می‌دانیم تنها از طرف مادر به آنها مربوط می‌شود.
از این واژه برای بیان وظایف و حقوق فرزندی استفاده نشده است، اما نقشی که ذریه در این میان دارد، مانند عمود، اصل و رشته‌ای است که خانواده و نسل‌ها را به هم متصل می‌کند.
آیاتی که حدود وظایف و حقوق فرزندان را تعیین می‌کنند، به طور عموم خطاب به آنان می‌باشد و با استفاده از کلمه والدین، می‌توان مخاطب دیگر عبارت را دریافت. این گونه مهم‌ترین وظیفه فرزندان را احسان به پدر و مادر می‌داند و از جمله مصادیق وظایف را احترام و ادب در حق آنها برمی‌شمارد(۴۷).
«و بالوالدین احسانا إما یبلُغنّ عندکَ الکبرَ احدهما او کلاهما فلا تقُل لهما افٍّ و لا تنهرهما و قُل لهما قولا کریما»(الاسراء/۲۳)(۴۸).
یکی دیگر از وظایفی که به عهده فرزندان سپرده می‌شود، دعا برای والدین است. قرآن در حقیقت فرزندان را وامی دارد که برای پدر و مادر که در کودکی پرورش او را به عهده داشته‌اند، دعا کنند.
«و قُل رب ارحمهما کما ربّیانی صغیرا»(الاسراء/۲۴)(۴۹).
سپاسگذاری از والدین هم از دیگر وظایفی است که بر عهده فرزندان می‌باشد. (۵۰)
«و وصّینا الانسانَ بوالدیهِ حملتهُ امُه وهنا علی وهنٍ و فِصالُه فی عامینِ انِ اشکر لی و لوالدیک الی المصیر»(لقمان/۱۴)(۵۱).
از دیگر وظایف آنان دادن نفقه به پدر و مادر می‌باشد.
«قُل ما انفقتم من خیرٍ فللوالدین و الاقربین و الیتامی و المساکینِ و ابن السبیل»(البقره/۲۱۵)(۵۲).
قرآن با ذکر کلمه«خیر»، انفاق هر نوع کار و مال و سرمایه مفیدی را بیان می‌کند که حتی امور معنوی همچون علم را نیز دربرمی‌گیرد، هر چند مصداق مهم آن را می‌توان در انفاق مال دانست.
«کُتبَ علیکم إذا حضر احدکمُ‌الموتُ إن ترکَ خیرا الوصیّهُ للوالدین و الاقربین بالمعروف حقاً علی المتقین»(البقره/۱۸۰)(۵۳).
وظیفه دیگری که قرآن به آن تصریح می‌کند، وصیت به پدر و مادر است. با توجه به سبک و سیاق آیه که با ” کتب” شروع نموده، ابتدا به نظر می‌رسد که وصیت برای پدر و مادر واجب است، اما بعضی از مفسران گفته‌اند که این آیه به وسیله آیات ارث نسخ شده است. در صورتی که این بیان صحیح باشد، ممکن است وجوبش نسخ شده باشد، اما اصل محبوبیت و استحباب آن هنوز محفوظ باشد. بعضی تقیید کلمه حق به کلمه «متقین» را مؤید این مطلب دانسته‌اند. برای این که اگر وصیت تکلیفی واجب بود، مناسب‌تر آن بود که بفرماید(حقا علی المؤمنین)، اما چون فرموده «حقّاً علی المتقین» می‌فهمیم که این تکلیف امری است که تنها تقوی باعث رعایت آن می‌شود. در نتیجه برای عموم مؤمنان واجب نیست و آنهایی که متقی هستند، به رعایت آن اهتمام می‌ورزند. (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۱: ۴۳۹) با توجه به مطالبی که در مراتب تقوا و وجوب حداقل تقوا برای انسان مؤمن بیان نمودیم، نمی‌توان موضوع فوق را مستحبی دانست؛ البته در صورتی که آیه ارث را ناسخ این آیه ندانیم.

پی‌نوشت‌ها

۱-خودتان و کسانتان را از آتشی که سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ کنید.
۲- و خویشاوندان نسبت به یکدیگر[از دیگران] در کتاب خدا سزاوارترند.
۳- در حقیقت مؤمنان با هم برادرند.
۴-پس آنان را با اجازه خانواده‌شان به همسریِ[خود] درآورید.
۵- خانواده هسته‌ای خانواده‌ای است تشکیل شده از والدین و فرزندان آنها که جدا از دیگر بستگان با یکدیگر زندگی می‌کنند. (باقر ساروخانی، ۱۳۷۰: ۲۵۷).
۶- خانواده گسترده خانواده‌ای است که در آن بیش از دو نسل از خویشاوندان نزدیک در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند(باقر ساروخانی، همان).
۷- و شما را جفت آفریدیم.
۸- روزی که آدمی از برادرش و از مادرش و پدرش و از همسرش و پسرانش می‌گریزد.
۹-ای مردم! از پروردگارتان که شما را از «نفس واحدی» آفرید و جفتش را[نیز] از او آفرید.
۱۰- و گفتیم: «‌ای آدم! خود و همسرت در این باغ سکونت گیر[ید]».
۱۱- گناهکار آرزو می‌کند که کاش برای رهایی از عذاب آن روز، می‌توانست پسران خود را عوض دهد، و[نیز] همسرش و برادرش را و قبیله‌اش را که به او پناه می‌دهد، و هر که را که در روی زمین است همه را [عوض می‌داد] و آن گاه خود را رها می‌کرد.
۱۲- و چگونه آن[مهر] را می‌ستانید با آن که از یکدیگر کام گرفته‌اید، و آنان از شما پیمانی استوار گرفته‌اند؟
۱۳- و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد.
۱۴- و میانتان دوستی و رحمت نهاد.
۱۵-زنانِ شما کشتزار شما هستند.
۱۶- و شما را جفت آفریدیم.
۱۷- و خدا[ست که] شما را از خاکی آفرید، سپس از نطفه‌ای، آن گاه شما را جفت جفت گردانید.
۱۸- و خدا برای شما از خودتان همسرانی قرار داد، و از همسرانتان برای شما پسران و نوادگانی نهاد.
۱۹- پدیدآورنده آسمانها و زمین است. از خودتان برای شما جفتهایی قرار داد، و از دامها[نیز] نر و ماده[قرارداد]. بدین وسیله شما را بسیار می‌گرداند. چیزی مانند او نیست.
۲۰-آنان برای شما لباسی هستند و شما برای آنان لباسی هستید.
۲۱- و این خجسته کتابی است که ما آن را فرو فرستادیم، ‌[و] کتابهایی را که پیش از آن آمده تصدیق می‌کند و برای این که [مردم] ام القری[مکه] و کسانی را که پیرامون آنند هشدار دهی. و کسانی که به آخرت ایمان می‌آورند، به آن[قرآن نیز] ایمان می‌آورند، و آنان بر نمازهای خود مراقبت می‌کنند.
۲۲- و همانا که آن در کتاب اصلی[لوح محفوظ] به نزد ما سخت والا و پرحکمت است.
۲۳- پس جایش«هاویه» باشد.
۲۴- و مادرهایتان که به شما شیر داده‌اند.
۲۵- پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر[و نزدیکتر] است و همسرانش مادران ایشانند.
۲۶-مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنیا آورد. و بار برداشتن و از شیر گرفتنِ او سی ماه است.
۲۷- مادران آنها تنها کسانی‌اند که ایشان را زاده‌اند.
۲۸- و از پیش، شیر دایگان را بر او حرام گردانیده بودیم. پس[خواهرش آمد و] گفت: «آیا شما را بر خانواده‌ای راهنمایی کنم که برای شما از وی سرپرستی کنند و خیرخواه او باشند؟
۲۹- و چون موسی، خشمناک و اندوهگین به سوی قوم خود بازگشت، گفت: «پس از من چه بد جانشینی برای من بودید! آیا بر فرمان پروردگارتان پیشی گرفتید؟ و الواح را افکند و [موی] سر برادرش را گرفت و او را به طرف خود کشید. [هارون] گفت: «‌ای فرزند مادرم! این قوم، مرا ناتوان یافتند و چیزی نمانده بود که مرا بکشند پس مرا دشمن شاد مکن و مرا در شمار گروه ستمکاران قرار مده.»
۳۰-و مادران[باید] فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند. [این حکم] برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند.
۳۱- و اگر برای شما [بچه]‌شیر می‌دهند مزدشان را به ایشان بدهید و به شایستگی میان خود به مشورت پردازید، و اگر کارتان[در این مورد] با هم به دشواری کشید[زن] دیگری [بچه را] شیر دهد.
۳۲- و بترسید از روزی که هیچ پدری به کار فرزندش نمی‌آید، و هیچ فرزندی[نیز] به کار پدرش نخواهد آمد.
۳۳-و خوراک و پوشاک آنان به طور شایسته، بر عهده پدر است.
۳۴- هیچ کس جز به قدر وسعش مکلف نمی‌شود. هیچ مادری نباید به سبب فرزندش زیان ببیند، و هیچ پدری[نیز] نباید به خاطر فرزندش[ضرر ببیند].
۳۵- و برای هر یک از پدر و مادر وی[متوفی] یک ششم از ما تَرک[مقرر شده] است.
۳۶- و با زنانی که پدرانتان به ازدواج خود درآورده‌اند، نکاح مکنید.
۳۷- چون کار زشتی کنند، می‌گویند: «پدران خود را بر آن یافتیم.»
۳۸- و ابراهیم و یعقوب، پسران خود را به همان[آیین] سفارش کردند[و هر دو در وصیتشان چنین گفتند:] «ای پسران من! خداوند برای شما این دین را برگزید پس، البته نباید جز مسلمان بمیرید.
۳۹-ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خودتان و کسانتان را از آتشی که سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ کنید: بر آن[آتش] فرشتگانی خشن[و]سختگیر[گمارده شده]‌اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپیچی نمی‌کنند و آنچه را که مأمورند انجام می‌دهند.
۴۰- و بگو: «پروردگارا! آن دو را رحمت کن چنان که مرا در خُردی پروردند.»
۴۱- و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش به او باردار شد، سستی بر روی سستی. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است. [آری، به او سفارش کردیم] که شکرگزارِ من و پدر و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوی من است.
۴۲-‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را[نیز] اطاعت کنید.
۴۳- می‌گوید: «پروردگارا! بر دلم بیفکن تا نعمتی را که به من و به پدر و مادرم ارزانی داشته‌ای سپاس گویم».
۴۴- شما را از نفسی واحد آفرید، سپس جفتش را از آن قرار داد، و برای شما از دامها هشت قسم پدید آورد. شما را در شکمهای مادرانتان آفرینشی پس از آفرینشی[دیگر] در تاریکیهای سه گانه مشیمه و رحم و شکم] خلق کرد.
۴۵-آنجا [بود که] زکریا پروردگارش را خواند[و] گفت: «پروردگارا، از جانب خود، فرزندی پاک و پسندیده به من عطا کن، که تو شنونده دعایی».
۴۶- و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم، و همه را به راه راست درآوردیم، و نوح را از پیش راه نمودیم، و از نسل او داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را[هدایت کردیم] و این گونه، نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را که همه از شایستگان بودند،
۴۷- برای مطالعه بیشتر به بخش اول، مبحث قول کریم مراجعه نمایید.
۴۸-و به پدر و مادر[خود] احسان کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها [حتی] «اوف» مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی.
۴۹- بگو: «پروردگارا! آن دو را رحمت کن چنان که مرا در خُردی پروردند».
۵۰- برای توضیح بیشتر به حقوق مادر مراجعه نمایید.
۵۱-و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش به او باردار شد، سستی بر روی سستی. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است. [آری، به او سفارش کردیم] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوی من است.
۵۲- بگو: «هر مالی انفاق کنید، به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مسکینان و به در راه مانده تعلق دارد.
۵۳- بر شما مقرر شده است که چون یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالی بر جای گذارد، برای پدر و مادر و خویشاوندان[خود] به طور پسندیده وصیت کند[این کار] حقی است بر پرهیزگاران.

منبع: مهدوی کنی، صدیقه؛ (۱۳۸۸)، ساختار گزاره‌های اخلاقی قرآن(رویکردی معناشناختی)؛ تهران: دانشگاه امام صادق(علیه السلام)، چاپ دوم ۱۳۸۹

روابط سالم و سازنده بین همسران

ارتباط چیست؟

ارتباط انگاره‌اى است که با آن دو نفر یکدیگر را می‌‌سنجند و همچنین وسیله‌اى است که به واسطه آن، این سطح می‌‌تواند براى هر دو تغییر کند. ارتباط شامل رشته کامل راه‌هاى ردّ و بدل کردن اطلاعات بین مردم است، و یا اطلاعاتى را که می‌‌دهند و می‌‌گویند و نیز راه‌هاى استفاده از این اطلاعات را در بر دارد.

ارتباط نحوه معنا بخشیدن به این اطلاعات به وسیله مردم را نیز در برمی‌ گیرد. ارتباط آموخته می‌‌شود. شاید تا وقتى که به سن پنج سالگى می‌­رسیم بیش از یک میلیارد تجربه شرکت در ارتباط را آموخته باشیم.

در آن سن، از این که چطور خود را ببینیم، از دیگران چه انتظارى می‌‌توانیم داشته باشیم و در دنیا، چه چیز به نظرمان ممکن یا ناممکن می‌‌آید، تصور هایى پیدا کرده ایم. این تصورها راهنماى ثابتى براى بقیه عمر ما خواهند بود.۱

همین که آدمی‌ دریافت همه ارتباط خود را از راه یاد گرفتن به دست آورده است، اگر دوست داشته باشد، می‌‌تواند براى تغییر آن دست به کار شود. ذکر این نکته سودمند است که هر طفلى که چشم به جهان می‌­گشاید، تنها چیزى که همراه می‌‌آورد مواد خام است. او نه از خود مفهومی‌ دارد، نه تجربه ارتباط با دیگران، و نه تجربه پرداختن به دنیاى اطرافش. او همه این چیزها را از طریق ارتباط با کسانى که پس از تولّد مسئول تربیت او هستند، می‌‌آموزد.۲

ارتباط مانند دوربین فیلمبردارى مجهّز به دستگاه صدابردارى است، فقط در زمان حال کار می‌‌کند؛ همین جا، همین حالا، بین من و تو.

ارتباط چنین عمل می‌‌کند: تو و من رو به روى هم قرار داریم. حواس تو درمی‌ یابند که من چه شکل هستم، صدایم چطور است، چه بویى می‌‌دهم، و اگر بر حسب اتفاق، مرا لمس کنى، چه احساسى به تو می‌‌دهم. آن گاه مغز تو گزارش می‌‌دهد که این‌ها براى تو چه معنایى دارند، به تجربیات گذشته ات رجوع می‌‌کند و بر اساس آنچه مغز گزارش می‌‌دهد، احساس راحتى یا ناراحتى خواهى کرد.۳

زمینه ارتباط

زمینه ارتباطى اشخاص در تمام مدت زندگى‌شان شکل می‌‌گیرد و روى همه روابط آنها اثر می‌­گذارد. چگونگى ارتباط در خانواده پدرى، فرهنگ، جنسیت، طرز برقرارى رابطه با دیگران، تجارب ناشى از روابط صمیمانه قبلى، برداشت از روابط و شخصیت، روى چگونگى این زمینه تأثیر می‌­گذارند. بخش اعظم زمینه ارتباطى هر فرد زمانى شکل گرفته که هنوز به رابطه موجود قدم نگذاشته است. اما با این وجود، بر رابطه کنونى شما تأثیر می‌­گذارد.

این که تفاوت در زمینه‌هاى ارتباطى به رابطه بهتر کمک می‌‌کند یا از کیفیت آن می‌­کاهد، بستگى به آگاهى طرفین از آن‌ها دارد. وقتى از زمینه ارتباطى همسر خود بى‌اطلاع هستیم، اغلب به اشتباه فرض را بر این می‌‌گذاریم که همسر ما از زمینه­‌هاى مشابه ما برخوردار است. اما این تصور به روشنى مسئله ساز می‌­شود.۴

در روابط صمیمانه، یکى از رایج‌ترین تفاوت‌ها در زمینه ارتباط، به جنسیت برمی‌­گردد. براى مثال، بسیارى از زوج‌ها نمی‌­دانند و متوجه نیستند که زن و مرد از دو شیوه ارتباطى متفاوت استفاده می‌­کنند. اغلب مردها بر این باورند که وقتى کسى مسئله‌اى را با آن‌ها در میان می‌­گذارد، انتظار دارد که مسئله اش حل شود و به همین دلیل، بى­درنگ راه‌حل ارائه می‌‌دهند.

از سوى دیگر، اغلب زن‌ها معتقدند که در میان گذاشتن مسائل خود با دیگران راهى براى پیوند و رسیدن به احساس حمایت است، حتى اگر مسئله آن‌ها لاینحل باشد. بى‌توجهى به این موضوع، اغلب ایجاد ناراحتى می‌­کند: زن از مسائلش شکایت می‌‌کند و مرد، راه‌حل نشان می‌­‌دهد. در این شرایط، هرگز عجیب نیست اگر زن احساس کند که همسرش به صحبت‌هاى او گوش نمی‌‌دهد، مرد هم به این نتیجه برسد که زنش تنها قصد شکایت دارد؛ زیرا هرگز به راه‌حل‌هاى پیشنهادى او توجه نمی‌­کند.

اما زوجى که از تفاوت زمینه‌هاى ارتباطى زن و مرد آگاهند، گرفتار این سوء برداشت از ارتباط نمی‌‌شوند؛ زیرا زن و مرد هر دو از مطلبى که دیگرى مخابره می‌‌کند اطلاع دارند. وقتى شما و همسرتان از تفاوت‌هاى موجود در زمینه ارتباطى یکدیگر آگاه باشید، این تفاوت‌ها بسیار کمتر تولید اشکال می‌­کنند و به زندگى علاقه و تنوّع بیشترى می‌­بخشند.۵

«زمینه ارتباطى» هر فرد، در حکم عینکى است که از پشت آن به همه اتفاقاتى که در زندگى رخ می‌‌دهد، نگاه می‌‌کند. اگر بداند که او و همسرش از چگونه لنزهایى استفاده می‌‌کنند، به راحتى می‌‌توانند میان واقعیت‌ها و برداشت خود از واقعیت‌ها تمیز قایل شوند.

پایه‌هاى روابط

روابط صمیمانه درازمدت نیاز به آن دارد که فرد به شکلى کلّى براى شریک زندگى خود ارزش قایل شود. ارزش قایل شدن را می‌‌توان به سه مهارت ارتباطى جداگانه تقسیم کرد:

۱- احترام متقابل

وقتى از احترام صحبت می‌­کنیم، به نگرشى اشاره داریم که همسران در آن، براى همدیگر احترام بالایى قایل هستند و یکدیگر را منحصر به فرد و ارزشمند تلقّى می‌­کنند. علاوه بر این، همسرانِ داراى این نگرش، دوست دارند احترامشان را بر زبان آورند و آن را به نوعى، عملى سازند.

بنابراین، تعجب آور نیست اگر هنگام بروز تمایل براى حل مشکلات مربوط به زوج، شاهد احترام هستیم. احترام در اصلى‌ترین شکل خود، از طریق توانایى گوش کردن و توجه به همسر نشان داده می‌‌شود. روشن است که این توانایى‌ها از نگرش صرف فراتر می‌­روند و در حوزه ارزش گذارى فعّالانه و قدردانى احترام آمیز قرار می‌­گیرند.۶

معناى احترام این نیست که زن و شوهر عواطف و احساسات خود را، خواه به صورت خشم و سرسختى و ناراحتى روحى و خواه غیر آن، از یکدیگر پنهان و آن‌ها را به صورت عقده‌هاى روانى روى هم جمع کنند. خشم­‌هاى سطحى و بگومگو‌هاى مختصر و کوتاه بین زن و شوهر در زندگى زناشویى مانند رعد و برق است و همیشه پس از رعد وبرق، باران می‌‌بارد و این باران درخت زناشویى را بارور می‌­سازد.

همچنین احترام متقابل به معناى عدم انتقاد از یکدیگر نیست. گاهى لازم می‌­شود به صراحت از رفتار نامناسب یکدیگر انتقاد کنند و از تندخویى بپرهیزند. در این صورت نیز باید به این نکته توجه کنند تا انتقاد آنان بى‌اثر و بى‌نتیجه نماند.

۲- درک و فهم متقابل

درک و فهم نیز فرایندى پیچیده است که همسران به وسیله آن اطلاعات متقاعد کننده و توضیح دهنده را از یکدیگر به دست می‌­آورند. هنگامی‌ که ابهام وجود دارد، می‌­توان به همسران آموزش داد که این عبارت ساده را بیان کنند: «مطمئن نیستم که حرف هایت را به خوبى می‌‌فهمم، می‌­توانى بیشتر توضیح بدهى؟» این جمله ظاهراً یک تقاضاى ساده براى کسب اطلاعات بیشتر است.

با وجود این، در معناى ظریف تر، همسران به اشاره می‌­گویند: «من واقعاً تلاش می‌­کنم که این مسئله را از دیدگاه تو ببینم.» در حقیقت، این همه آن چیزى است که درک و فهم به آن مربوط می‌‌شود؛ یعنى توانایى دانستن و درک همدلانه آنچه همسر تجربه کرده است. افزون بر این، نوعى پذیرش تجربه نیز هست.

این به آن معنا نیست که همسران پیوسته با یکدیگر موافقند، بلکه به این معناست که آنان به چارچوب‌هاى داورى یکدیگر مشروعیت می‌­بخشند. در اصل، هر فرد می‌‌داند که «متقاعد شده است»؛ یعنى طرفین در مفاهیم ارتباطى شرکت داده شده و مورد تأیید و موافقت قرار گرفته­اند.۷

۳- حسّاسیت

آگاه بودن از نیازهاى همسر، یک جزء کلیدى در فرایند ارتباط است. متأسفانه به نظر می‌­رسد که این کار نسبتاً مشکل است. افراد اغلب آن قدر به فکر خود هستند که حتى از شناخت خواسته­‌هاى همسرشان نیز کوتاهى می‌­کنند. در برخى موارد دیگر، آنان براى شنیدن نیازهاى همسرشان به آسانى وقت صرف نمی‌­کنند.

اما زوج ­هایى نیز هستند که تصمیم می‌­گیرند نسبت به یکدیگر حسّاس نباشند؛ چون می‌­ترسند از سوى همدیگر مورد سوء استفاده قرار گیرند. در همه این موارد، نتیجه نهایى یکسان است: همسران در شناسایى و یا ارضاى نیازهاى یکدیگر شکست می‌­خورند و بنابراین، از هم دورتر و دورتر می‌­شوند.۸

ویژگى‌هاى روابط سالم و سازنده همسران

روابط سالم و صحیح زوجین زمانى میسّر می‌­شود که زوجین در امر مبادله اطلاعات و احساسات، مسائل خاصى را رعایت کنند. در این بخش، به این مسائل اشاره می‌­شود:

۱- درک متقابل یکدیگر

شک نیست که زن و شوهر از دو خانواده و در دو فرهنگ جداگانه پرورش یافته­ اند. طرز فکرها، سلیقه ها، طرز تلقّى‌ها و برداشت­ها متفاوتند و ممکن است درباره هر مسئله اختلاف نظر وجود داشته باشد. در اختلاف نظر است که هریک مدعى اتخاذ شیوه‌ه­اى می‌‌شود و چون با همدیگر کنار نمی‌­ آیند، می‌­‌گویند: همسرم مرا درک نمی‌­کند. این خود موجب پیدایش انفجار در زندگى خانوادگى است. اما اگر دو نفر بکوشند که یکدیگر را بشناسند و از علایق و اندیشه­‌هاى یکدیگر آگاهى پیدا کنند، مطمئناً به موفقیت­ هایى دست می‌­یابند.

در راه درک یکدیگر و رسیدن به تفاهم، زوجین باید به این اطمینان برسند که محبوب یکدیگرند و در بینشان پیوندى حقیقى وجود دارد.

این نکته را نباید فراموش کنیم اگر انتظارات افراد از دیگران با مقدورات آنها برابرى داشته باشد، آنجا درک کردن وجود دارد. در چنین موقعى، تلاش و کوشش و امید حرکت به وجود خواهد آمد. ولى وقتى انتظارات از حدود مقدورات فرد خارج باشد، درک کردن وجود ندارد و در نتیجه، سردى و یأس و سکوت به وجود خواهد آمد؛ به جاى حرکت بیشتر، سکون و رکود جایگزین خواهد شد؛ زیرا وقتى کسى را درک نکرده باشیم، طرف مقابل دچار رنج و ملال شده، از حرکت و پویایى باز خواهد ایستاد.۹

۲- تکریم یکدیگر

در زندگى مشترک زوجین، شاید رعایت آداب به صورتى کامل امکان پذیر نباشد، ولى وجود احترام متقابل براى آن‌ها اصلى اساسى است. درگیرى‌ها و اختلافات آشکار هنگامی‌ پدید می‌­آیند که پرده حرمت فیمابین دریده شود و طرفین براى یکدیگر ارزش و احترامی‌ قایل نباشند. مهم­ترین شیوه براى جلوگیرى از بروز درگیرى­‌ها در بین زن و شوهر تحکیم روابط و تکریم یکدیگر است.

تکریم کردن زن به شوهر و بر عکس، طرفین را دل باخته و اسیر یکدیگر می‌­سازد؛ آن­چنان که هرگز از زندگى با همدیگر احساس سیرى و خستگى نمی‌­کنند و سعى دارند همیشه در کنار یکدیگر و دور از همه گونه فریب­‌ها زندگى کنند. حرمت گذاردن به هم یک حُسن است و هر زن و مرد باید در جستوجوى نقاط مثبت در زندگى همسر و تکریم او به خاطر آن نقطه مثبت باشد.۱۰

بزرگداشت و تکریم به شخصیت، براى همسران، بلکه هر انسانى یک نیاز طبیعى است. در اثر غریزه حبّ ذات که در طبیعت انسان نهاده شده، به ذات خویش علاقه دارد، میل دارد دیگران نیز شخصیت او را بپذیرند و گرامی‌ بدارند.

اگر نیاز طبیعى به تکریم شخصیت هر فرد در خانواده تأمین شد، احساس آرامش می‌‌نماید و به نفس خویش اعتماد پیدا می‌‌کند. از توانایى­‌هاى خود استفاده می‌­نماید و با دل گرمی‌ و امید به موفقیت و کسب رضایت سایر اعضاى خانواده در مسیر زندگى قدم برمی‌­دارد، به خانواده همسر و دیگر مردم خوش بین می‌­شود و آنان را قدرشناس و قابل اعتماد می‌­داند و از همکارى با افرادى که قدر او را شناخته و شخصیتش را گرامی‌ می‌­‌دارند، هراسى ندارد.۱۱

همسرى که مورد تکریم و احترام خانواده قرار گرفته است، به خانواده خود عشق می‌­ورزد و در احترام متقابل همسر خود، از هیچ کوششى دریغ نمی‌­کند.

انسان براى حفظ کرامت ذات و مقام و موقعیت خود، حاضر می‌­شود حتى از خواسته­‌هاى درونى خویش چشم پوشى نماید. در احادیث معصومان(علیهم السلام) نسبت به این امر نیز اشاره شده است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌­فرماید: «هر که نفس خویش را گرامی‌ بدارد، او را به ذلّت معصیت نمی‌­کشاند.»۱۲

ایشان همچنین می‌‌فرماید: «هر که نفس خویش را گرامی‌ بداند، ترک خواسته­‌هاى نفسانى برایش آسان خواهد بود.»۱۳

اگر این نیاز طبیعى در چارچوب روابط سالم همسر تأمین نشود، بلکه بر عکس، همسر مورد تحقیر قرار گیرد و به شخصیتش ضربه وارد شود، خود را ضعیف و ناتوان و همسر خود را قدرناشناس به حساب می‌­آورد؛ چون از همسر و خانواده احترام ندیده است، نسبت به همسر خود بدبین می‌­­شود. در این زمان است که سوءظن‌ها و بدبینى­‌ها سراسر وجود او را می‌­گیرد و درصدد انتقام جویى برمی‌­آید. از این رو، در احادیث معصومان(علیهم السلام) در مورد کسانى که مورد تحقیر قرار گرفته اند و عزّت نفس آنها مورد خدشه واقع شده، روایات بسیارى وارد شده است.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌­فرمایند: «هر که نفس خویش را پست بداند، خیرى از او امید نمی‌­ رود.»۱۴

در حدیثى دیگر امام صادق(علیه السلام) می‌‌فرماید: «هیچ کس تکبّر و طغیان نمی‌کند، مگر در اثر ذلّتى که در نفس خویش احساس می‌­‌کند.»۱۵

۳- چشم پوشى از خطاها

بیشترین سفارش اسلام در مورد مسائل خانوادگى، در زمینه گذشت و اغماض هریک از زن و شوهر در لغزش­ ها، کج خلقى­‌ها و اشتباهات یکدیگر است؛ زیرا زن و شوهر دو انسانى هستند که همانند همه انسان­‌هاى دیگر، روحیات و طرز تفکرهاى دوگانه دارند. آن‌ها که مدعى­اند ما در همه موارد یک طرز تفکر داریم و در همه مسائل موافق و هماهنگ هستیم، شاید هنوز زمینه و موقعیت برایشان پیش نیامده است که خصلت­‌هاى واقعى همدیگر را بشناسند، ضمن آنکه اگر زن و شوهرى با روحیه مشترک پیدا شوند، باز هم هیچ کدام از اشتباه و خطا و عصبانیت مصونیت ندارد. از اینجاست که اهمیت گذشت و تأثیر آن در تداوم روابط سالم آشکار می‌­‌شود.۱۶

وجود عفو و گذشت به یقین کانون خانواده را گرم نگاه می‌­دارد، عشق و محبت را سرزنده می‌‌کند و اختلاف و مشاجرات را به پایان می‌‌برد. عفو و گذشت نشانه حسن نیت و خوش­بینى به زندگى است. عفو و اغماض به طور قطع، در عواطف دو طرف اثر خوبى می‌­بخشد و در طرز تفکر و شیوه عمل آن‌ها تحوّل ایجاد خواهد کرد. چه بسیار تیرگى­‌ها که در پرتو این صفت از میان برخاسته و جاى خود را به صفا و صمیمیت داده است.۱۷

زن و شوهر، هر دو باید توجه داشته باشند که انسان به این سادگى و سرعت توان رسیدن به آگاهى و پى بردن به خطاها و اشتباهات خود را ندارد، باید با شیوه‌اى بسیار لطیف و با روشى بسیار ملایم و دقیق او را به قله آگاهى رسانید، خداوند در قرآن کریم سفارش می‌­کند که از خطاى دیگران چشم پوشى کنید بلکه خطاى آنان را نادیده بگیرید.

«وَلیَعفوا و لیصفَحوا الا تُحبُّونَ ان یَغْفِرَ اللّهُ لَکُم واللّهُ غفورٌ رحیم» (نور: ۲۲)؛ باید عفو کنید و چشم بپوشید، آیا دوست نمی‌­دارید خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است.

۴- برخورد منطقى

از ویژگى‌هاى روابط سالم و سازنده همسران این است که در عین انتقاد و اعتراض­ هایى که به عملکرد یکدیگر دارند، با همسرشان برخوردى انسانى و منطقى دارند. در مواردى ممکن است شما قدرت داشته باشید حرف خود را بر کرسى بنشانید و برترى خود را اثبات کنید و حتى آبروى همسرتان را به خطر اندازید، ولى قدرت منطق و رفتار منصفانه مانع از وقوع چنین امرى می‌‌­شود.

همچنین ممکن است توقّع حقى را از همسر خود داشته باشید، ولى وقتى با دیدى منطقى به آن می‌­نگرید، درمی‌ یابید که وصول به آن امکان پذیر نیست و از عهده همسرتان خارج است. متأسفانه برخى از افراد به دست و پاى همسر خود می‌­آویزند و نیروى حرکت او را می‌­گیرند و یا او را از کار می‌­اندازند تا به خواسته و هدف خود برسند. به نظر می‌­رسد اگر فردى این چنین به هدف خود دست یابد، از آن سودى نخواهد برد و در واقع، محروم و ناکام خواهد ماند، ضمن این که همسرش را از خود گریزان کرده است.

تعادل در زندگى مشترک زمانى برقرار می‌‌شود که روابط متقابل بر پایه‌هاى عقلانى استوار باشد. آدمی‌ به دلیل حبّ نفس (خودپرستى)، پیوسته گرایش به جانب منافع شخصى دارد و سیاست جلب منفعت و دفع ضرر را بر خط مشى‌هاى دیگر ترجیح می‌‌دهد. چنین نگرشى در زندگى دوران تجرّد، تا حدى عملى و امکان پذیر است، ولى در زندگى مشترک، با لحاظ پیدایش روابط و مناسبات جدید، سلیقه‌هاى شخصى زن و شوهر در تقابل با یکدیگر قرار می‌‌گیرند؛ چون هریک از دریچه منفعت شخصى به زندگى می‌­نگرد و ترجیحات او از نوع نفسانى است تا عقلانى.۱۸

در چنین شرایطى، اگر زوجین داراى اخلاق ملایم و تربیت صحیحى باشند، می‌­توانند به جاى اعمال سلیقه شخصى و حاکمیت زور و قدرت در عرصه زندگى، پایه‌هاى استوار و مطلوبى براى حل اختلاف سلیقه­‌هاى خود بیابند و منطق در صحنه زندگى‌شان حاکم باشد. زوجین، بخصوص مردها، باید این واقعیت را بپذیرند که هرگز اعمال قدرت، قدرت نمی‌­آفریند، بلکه از زور و قدرت باید زمانى استفاده کنند که از راه‌هاى دیگر مأیوس گردیده باشند.۱۹

۵- رعایت احکام و ارزش‌هاى الهى در زندگى

بسیارى از اختلافات و درگیرى­‌ها بدان دلیل است که طرفین به اصول و ارزش­‌هاى دینى و اخلاقى خود و همسرشان پایبند نیستند و هرگونه خلاف و ناشایستى را مرتکب می‌­شوند، بدون این که به آن اندیشناک باشند. حفظ عفّت و تقوا براى ادامه زندگى سالم ضرورى است. زن و شوهر در این رابطه، باید مراقبت­ هایى داشته باشند و ارزش ­هاى دینى را رعایت کنند. اهمّ مسائلى که در این زمینه باید مورد نظر زنان و مردان باشد عبارت است از:

الف. حفظ عفاف: نه تنها از دید مذهب، بلکه از دید مادى هم براى تداوم حیات زناشویى حفظ تقوا و عفاف ضرورى است. این واقعیتى است که همسران پس از ازدواج در رابطه با همسر خود مالکیتى قایلند و دوست دارند همسرشان تنها از آن خودشان باشد، حتى نگاهش، خنده اش، معاشرت نیکویش انحصاراً از آنِ او باشد.

شخصیت زن و شوهر در رابطه با حیات خانوادگى، باید در سایه پاک دامنى ارزیابى و محاسبه شود و اگر طرفین نتوانند در این راه قدمی‌ بردارند و یا اگر به گونه‌اى عفاف همدیگر را خدشه­دار کنند، براى همدیگر کفو (همسنگ) نخواهند بود.

مرد با رعایت تقوا و حفظ عفّت خود، می‌­تواند زن خویش را از آسیب و تجاوز نامحرمان حفظ کند و با مراقبت­هاى خویش، او را از خطرات گوناگون دور بدارد؛ چنانکه قرآن می‌‌فرماید: «هُنَّ لباسٌ لکُم و انتم لباسٌ لهُنَّ» (بقره: ۱۸۷)؛ آنان (زنان) لباس شما هستند و شما (مردان) لباس آنانید. همسران عفیف لباس و پوشش همدیگرند. و این زیباترین و در عین حال، کامل‌ترین تعبیرى است که خالق منّان درباره حفظ عفّت یکدیگر و نحوه روابط همسران بیان فرموده است.

ب. لغو معاشرت­‌هاى بى‌حساب: زن و شوهر پس از ازدواج، در حصن و حصارى قرار می‌­گیرند که خداوند برایشان معیّن نموده است. خنده و معاشرتشان، حتى با محارمشان تحت ضابطه درمی‌ آید تا سبب سوءظن ­ها و تحریک­‌ها و بددلى­‌ها نشود.

مرد حق ندارد با هر زنى بگوید و بخندد، بدان حساب که چشم و دلم پاک است. زن هم حق ندارد با هر اجنبى مشاوره یا سخن داشته باشد، بدان دلیل که او را قصدى نیست. دست و چشم و گوش و دل بیش از پیش باید در فرمان خدا باشند و معاشرت­‌ها، خنده­ ها، نگاه کردن­‌ها و سخن گفتن­ه ایشان به گونه‌­اى نباشد که موجب برانگیختن غیرت­‌ها و حسادت­‌ها گردند.۲۰

ج. دورى از مواضع اتّهام: رعایت ارزش‌هاى الهى از سوى زن و شوهر و پاکى و طهارت آن‌ها سعادت خانواده را تضمین می‌­کند. این خطاست که انسان به گونه‌­اى عمل کند که در موضع اتّهام قرار گیرد.

۶- پایه گذارى روابط بر اساس ایثار

اگرچه آشنایى به حقوق در روابط زناشویى و رعایت حقوق متقابل، همسران را از سردرگمی‌ نجات داده، وظایف هریک را مشخص می‌­کند، اما نباید این نکته فراموش شود که محیط خانه را نمی‌­توان همانند محیط سربازخانه دانست و یا نمی‌­توان ضوابط ادارى را در خانه مورد عمل قرار داد. خانه مرکز صفا و صمیمیت و انس است؛ در عین رعایت تکالیف، باید بر اساس ایثار و فداکارى اداره شود.

در روابط همراه با ایثار، سخنى از فخر فروشى نیست؛ توقّعات خارج از اندازه وجود ندارند؛ زن و شوهر در پى آن نیستند که رتبه و مقام خود و مال و زیبایى خویش را به رخ دیگرى بکشند.

در روابط همراه با ایثار، هرچه هست، صفا و گذشت است، صمیمیت و اخلاص است، و طرز برخوردها به گونه‌­اى است که گویى طرفین در هاله­‌اى از قداست و نور قرار دارند و حیاتشان شبیه حیات فرشتگان است، نه جانورانى که دایم درصدد آزار و ایذاى یکدیگرند.

یکى از جنبه­‌هاى ایثار و فداکارى همیارى و همکارى مرد با زن در کارهاى خانه است. اگر مرد به دنبال ایجاد محبت و مودّت در دل همسر خود باشد، باید در خانه همکار همسر خود باشد.

روزى حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله و سلم) به خانه حضرت على(علیه السلام) وارد شدند. حضرت على و فاطمه (علیهما السلام) را دیدند که به کمک یکدیگر، با آسیاب دستى آرد می‌­کنند. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله و سلم) فرمودند: کدام یک خسته ­ترید؟ حضرت على(علیه السلام) عرض کردند: فاطمه خسته ­تر است. پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله و سلم) به او فرمودند: برخیز، دخترم. فاطمه(علیها السلام) برخاستند و پیامبر به جاى او نشستند و حضرت على(علیه السلام) را در آرد کردن کمک نمودند.۲۱

عوامل مؤثر در ایجاد روابط سالم

۱- شناخت حقوق متقابل

اصولا خانواده‌ه­اى سالم است که محیط سالمی‌ براى سعادت زن و شوهر و فرزندان باشد، و این مقصد قابل وصول نیست، مگر آن گاه که طرفین به تعهداتى پاى بند باشند؛ در هر جا که اشتباهى و لغزشى پدید آمد، توقف کنند، و با تلاش براى تطبیق خود با ضوابط و قواعد، دوباره به پیش بروند. افرادى هستند که در اثر عدم آگاهى از ضوابط و حقوق و یا بى­توجهى به اصول حیات مشترک، دایم دچار درگیرى و اختلاف بوده، فرصت عمر را، که باید صرف خودسازى شود، در راه مشاجره و اختلافات می‌­‌گذرانند.

در زندگى زناشویى، در عین این که اصل بر مودّت و صفا و ایثارگرى است، اما این اصل نباید فراموش شود که میزان خواسته‌ها و توقّعات و تلاش‌ها نمی‌­تواند بى‌حساب و بر اساس سلیقه شخصى باشد. اگر بخواهید در زندگى زناشویى و در کنار همسر حقى را به خود اختصاص دهید، ناگزیرید همان حق را براى همسرتان نیز قایل باشید و شک نیست مادام که شما اداى حق همسر را نکرده ­اید، نخواهید توانست توقّع اداى آن را از او داشته باشید.

شناخت حقوق متقابل و توجه به این حقیقت که اگر براى یک فرد حق در نظر گرفته می‌­شود براى طرف مقابل، مسئله تکلیف مطرح است که باید به آن تکلیف عمل کند، زندگى را از زوایاى تاریک بیرون می‌­‌آورد و ابعاد وظایف هر دو طرف را روشن می‌­کند.

اسلام براى هریک از اعضاى خانواده، حقوق خاصى معیّن کرده است که در صورت آشنایى با این حقوق، تکلیفى را در مقابل این حقوق باید بر دوش بگیرند. ضرورى است زن و شوهر هر کدام حقوق و وظایفى که در قبال یکدیگر دارند مورد مطالعه و بررسى قرار دهند تا بتوانند در قبال یکدیگر موضعى نیکو اتخاذ کنند. آگاهى به حقوق و وظایف خود، مقدّمه عمل است و جلوى بسیارى از اختلافات و درگیرى‌هاى فیمابین را می‌‌­ گیرد.

۲- شناخت خواسته‌ها و نیازهاى همسر

خواسته ­ها و نیازهاى انسان حد و مرزى ندارد؛ بخشى از آن‌ها جنبه تخیّلى و غیر منطقى دارد که فرد به غیر ممکن بودن آن‌ها واقف است، اما گاهى در تخیّل به آن‌ها می‌­پردازد و از نظر روانى به نوعى، آرام و دل خوش می‌­گردد و از این طریق، تخلیه روانى می‌­کند. بخشى دیگر نیز به نیازها، خواسته‌ها و انتظارات او از خود و دیگران بر می‌‌­گردد.

آن قسمتى که مربوط به خواسته‌ها و نیازهاى فرد از خود است و جنبه عملى و منطقى دارد، موجب انگیزه و در نتیجه، تحرّک و فعالیت او می‌­شود. بخشى که مربوط به دیگران است، مشخص نیست که آیا برآورده می‌­گردد یا خیر؟ این خواسته­‌ها و نیازها نیز می‌­تواند منطقى و واقعى باشند یا حد و مرزى نداشته باشند.

در روابط بین زن و شوهر، به دلیل اشتراک در همه زمینه­ ها، خواسته­‌ها و نیازهاى متقابلى وجود دارند که بخشى از آن‌ها طبیعى و منطقى است و معمولا در بیشتر زندگى­ها یکسان است. با این وصف، این بستگى به نوع شخصیت افراد دارد که بتوانند خواسته ­هاى طبیعى خود را ابراز کنند و حد و مرز آن را نیز حفظ نمایند. آگاهى به این که چه نوع و چه میزان انتظارات، خواسته­‌ها و نیازهاى زن و شوهر از یکدیگر شکل طبیعى و منطقى دارند، از نکات مهمی‌ است که باید به آن توجه دقیق داشت.۲۲

فردى که از همسرش توجه، عاطفه و محبت می‌­خواهد باید توجه داشته باشد که دیگرى نیز این حق را دارد که چنین انتظارى داشته باشد. از سوى دیگر، درک نیازهاى واقعى و طبیعى همسر به دور از این که به آن اعتقاد داشته باشد یا نه، برآورده کردن آن موجب رضایت از زندگى می‌­‌شود و بى‌توجهى به آن خودخواهى است.۲۳

اگر مردى دوست دارد که در هر فرصتى به گردش و مسافرت برود، باید به این امر توجه داشته باشد که همسر او نیز چنین نیازى دارد و داشتن فرزند و مسئولیت خانه دارى نمی‌­تواند دلیلى بر این باشد که زن فرصت گردش و مسافرت ندارد و یا همیشه باید در خانه بماند.

گاهى اتفاق می‌­افتد که در کشمکش ­ها و در برآورده نشدن خواسته ­ها و نیازها، به مقایسه زندگى­‌هاى دیگران پرداخته می‌­شود. اگرچه همان­ گونه که گفته شد بخشى از خواسته‌ها و نیازهاى زن و شوهر از یکدیگر جنبه‌هاى مشترک دارند، اما بخش‌هاى دیگر تنها اختصاص به آن خانواده دارد.

ضمن این که هر زندگى مشکلات و کشمکش­هاى خاص خود را دارد و هر خانواده سعى می‌­کند ضمن حفظ ظاهر در جامعه، براى رعایت احترام دیگران به خود، زندگى خود را مطلوب و خوشایند نشان دهد. از این رو، مقایسه زندگى خود با دیگر زندگى­‌ها نه تنها مشکلى را حل نخواهد کرد، بلکه باعث بروز کشمکش­‌هاى بیشترى خواهد شد.۲۴

۳- همسویى بینش­‌ها و باورهاى مذهبى

یکى از شرایط ازدواج در اسلام «کفو» بودن است و اولین مرتبه از کفویت، همسانى در مذهب و دین. مسلمان نمی‌­تواند با کافر ازدواج کند. اختلاف در مذهب یکى از عوامل مهم درگیرى و از هم پاشیدگى است. اگر مسلمانى را می‌‌­بینید که با فردى بى‌دین ازدواج کرده است و زندگى‌شان در کمال مهر و آرامش می‌­گذرد، مطمئن باشید که آن مسلمان از اصول و ارزش‌هاى خود صرف نظر کرده است و در حفظ و دفاع از آن‌ها کوتاه می‌­آید.

زندگى یک مسلمان بر اساس اسلام و فرهنگ اسلامی‌ صورت می‌­گیرد و کارهاى غیر مسلمان بر اساس فرهنگ غیر اسلامی‌ او در زندگى مشترک، باید مواضع مشترک وجود داشته باشند. چگونه دو نفر، که داراى دو فرهنگ متضادند، می‌­توانند در مقام اجرا و عمل هماهنگ باشند؟ بنابراین، یا کارشان به اختلاف و نزاع می‌­کشد و یا یک طرف دست کم، باید از مواضع خود صرف نظر کند.۲۵

اینجاست که اسلام در آغاز ازدواج، مسئله کفو بودن در مذهب و دین را مطرح کرده است تا علاوه بر جنبه­‌هاى معنوى دیگر، کانون خانواده از گرمی‌ و عاطفه مذهبى نیز برخوردار باشد.

بدون تردید، از مهم­ترین عوامل پیوند پایدار و ازدواج موفق و زندگى آرام، هم­سویى بینش ­ها و باورهاى دینى و پاى­بندى عملى زوجین به ارزش­‌ها و فرایض شرعى است.

بر همین اساس، مردان و زنان خدا­باور و پاک اندیش در آرزوى داشتن همسرى مؤمن و نیک سیرت و عامل به ارزش­‌هاى قرآنى هستند. چنین گرایشى در امر روابط خانوادگى، برخاسته از نهاد پاک و فطرت کمال جوى ایشان است و از همین روست که خداوند متعال بهترین ازدواج را وصلت پاکان و متقیان با یکدیگر می‌­داند: «الطَّیباتُ للطَّیبینَ و الطَّیبونَ للطَّیبات» (نور: ۲۶)؛ زنان پاک، از آنِ مردان پاک، و مردان پاک، از آنِ زنان پاکند.

خصلت­‌هاى پاک بشرى این عظیم­ترین سرمایه­‌هاى وجود ناشى از خداباورى و تقواپیشگى هستند و تقواپیشگى نیز حاصل توحید و معاد اندیشى. به بیان دیگر، نزد زنان و مردان پاک دل، ارزشمندترین معیار براى روابط سازنده، همسرى همراه و همدلى نیک سرشت، خداپرستى و معاد باورى است، و این خصایص از گران قدرترین و پایدارترین جاذبه­‌ها در زندگى زناشویى هستند.۲۶

کم توجهى و یا بى‌توجهى به این امر مهم در روابط، به معناى بناى ستون­‌هاى کانون زندگى بر زمینى سست و ناپایدار است. چگونه ممکن است که از همان آغازین روزهاى زندگى مشترک، زن سحرگاهان و با نغمه اذان برخیزد و نماز صبح بگذارد و مرد همچنان تا ساعتى پس از طلوع آفتاب در بستر آرمیده باشد و یا به عکس؟!۲۷

بنابراین، حفظ و تقویت مستمر و تعالى باورها و ارزش ­هاى مذهبى توسط زوجین، از مهم‌ترین عوامل مؤثر و قوى‌ترین جاذبه ­هاى زندگى مشترک است و برخوردارى از اندیشه مذهبى مشترک و همگانى و همراهى در التزام به فریضه­‌هاى مذهبى، زیباترین «حلقه روابط سازنده» را به همسران ارزانى می‌‌دارد.

۴- هماهنگى دیدگاه‌هاى سیاسى، فرهنگى و اجتماعى

از جمله عوامل مؤثر در ایجاد روابط سالم و سازنده میان همسران، هماهنگى و همسویى دیدگاه­‌هاى اجتماعى و باورهاى فرهنگى آنان است.

به یقین، آنان که از نظر اعتقادات و بینش ­هاى عمیق دینى و رفتارهاى متعالى مذهبى، همسویى کامل دارند، در نگرش­ها و برداشت­هاى اجتماعى و فرهنگى نیز از اندیشه و زبان مشترک برخوردار خواهند بود.

براى مثال، زمانى که مباحثى همچون تحصیل و کار و فعالیت اجتماعى زنان در عرصه‌هاى مختلف مطرح می‌­گردد، ایشان بر اساس مبانى و ارزش­هاى اسلامی‌ و معیارهاى قرآنى و به دور از تعصّبات فردى و جنسیتى و مشاجرات و جدال­هاى بیهوده، به صراحت و آسانى، مواضع فکرى مشترک و مشابهى اعلام می‌­دارند و با صداقت و صلابت، از جایگاه و منزلت زنان به عنوان آرامش­گران کانون خانواده سخن می‌­‌گویند و بر این باورند که به هنگام ضرورت و بر حسب استطاعت، زنان آماده خدمت به جامعه در عرصه‌هاى تعلیم و تربیت و بهداشت و درمانگرى خواهند بود.

اینان هرگز تحصیل و تحقیق را در انحصار مردان نمی‌­ بینند و در ارتباطات اجتماعى، انتخاب شیوه زندگى و فرزندپرورى نیز آراء مشابهى دارند.۲۸

در زمینه سیاسى، افراد بعضاً خود را تابع یک «ایسم» یا یک مکتب می‌‌­دانند و حتى ممکن است در این رابطه و در طرف دارى از آن مکتب، داغ شوند و شعارهایى نیز بدهند. اگر طرز تفکر زوجین در مسائل سیاسى واحد نباشد، چه بسا منجر به اختلافات گردیده، این اختلافات بر روابط سالم آسیب وارد کند.

طرز تفکر درباره اصل حکومت و هیئت حاکمه، مسئولان اجرایى کشور، خوش بینى و یا بدبینى نسبت به آن ها، اعتقاد به درستى یا نادرستى کارگزاران جامعه و در نهایت، موضع گیرى‌هاى مثبت یا منفى در رابطه با رهبرى باید واحد باشند.

موضع گیرى­‌هاى سیاسى، که منشأ عقیدتى داشته باشند، نقش مهمی‌ در ایجاد هم دلى و هم فکرى همسران در زندگى خانوادگى دارند. تاریخ انقلاب اسلامی‌ کشورمان در این زمینه بهترین نمونه است. چه بسا مادرانى که فرزندان خود را به دادگاه‌ها معرفى کرده، روانه زندان نموده­اند و چه بسا خانواده­‌ها که در اثر اختلاف فکرى در رابطه با انقلاب و رهبرى، از هم جدا شده­اند. همسرانى که نقطه نظرهاى سیاسى مشترکى درباره نظام و رهبرى داشتند، در ایجاد آرامش در محیط خانه براى همسر خود، از هیچ کوششى دریغ نمی‌‌کردند تا همسر خود بهتر بتواند بیرون از خانه با خاطرى آسوده انجام وظیفه کند.

هماهنگى در زمینه فرهنگى نیز در ایجاد روابط سالم و سازنده نقش مهمی‌ دارد. اگر زن و شوهر هنگام ازدواج، همان گونه که کفو بودن در اعتقادات دینى را لحاظ نموده­اند، کفو بودن در فرهنگ و سطح فکر را نیز مراعات کرده باشند، یعنى با خانواده­اى ازدواج کنند که در آن طرز فکرها و طرز تلقّى­‌ها از امور و حوادث و آداب و رسوم و خلقیات و ارزش‌هاى مورد پسندشان شبیه به همدیگر است، اختلافى نخواهند داشت.

در نظر گرفتن سطح تحصیلات می‌­تواند در این زمینه مؤثر باشد. بعضى افراد در آغاز ازدواج، به فکر فرداى خود نیستند. جنبه­ هایى را براى انتخاب همسرى می‌­‌پذیرند که ممکن است در آینده در روابط آنان ایجاد مشکل کند.

مردى که داراى تحصیلات عالى است، با زنى بى‌سواد یا کم سواد ازدواج می‌­‌کند، پس از چندى به فکر ارزیابى خود و او می‌­افتد و می‌­کوشد برترى علمی‌ خود را ثابت کرده، نشان دهد که زن درک و فهم کافى و کفویّت لازم را براى زندگى با او ندارد. همین موجب بروز درگیرهاى و خدشه دار شدن روابط سالم او و همسرش می‌­‌گردد.

۵- گفت‌وگو‌هاى متقابل و بیان احساسات

زوج­ه‌ها باید با کلام و با احساس، با یکدیگر ارتباط برقرار سازند تا صمیمت و صفا در بین آن‌ها حاکم شود. بسیارى از افراد هرگز براى همسر خود ابراز احساسات نمی‌­کنند، می‌­ترسند که رفتارشان احمقانه به نظر برسد، فکر می‌­کنند که ابراز احساسات نوعى رفتار بچه گانه و در بعضى موارد، نوعى ریسک کردن است و با طرح احساسات خود آسیب­پذیر می‌­‌شوند.

اغلب زن‌ها از ارتباط با همسرشان شکایت دارند، ولى هیچ اقدامی‌ براى بهتر شدن این روابط انجام نمی‌­دهند؛ آنچه در درون خود دارند بیان نمی‌­ کنند.

وقتى زن و شوهر احساس خود را با همدیگر در میان می‌­‌گذارند، به تدریج با هم دوست می‌‌شوند و از حالت صرفاً زن و شوهر و عاشق و معشوق بیرون می‌­آیند. این عنصر دوستى را اغلب زوج­ هایى که با یکدیگر روابط حسنه دارند به زبان می‌­‌آورند: «ما دوستان خوبى هستیم. می‌­‌توانیم درباره هر موضوعى با هم حرف بزنیم.» از آنجا که اغلب ازدواج ما در اثر جاذبه­‌هاى جنسى شروع می‌‌شود و پاى دوستى در میان نیست، بعضى از زوج‌ها هرگز دوست خوب بودن را نمی‌‌­آموزند.۲۹

دوست خوب بودن مستلزم در میان گذاشتن نقطه نظرها، فعالیت‌ها و احساسات، بدون داشتن احساس مالکیت و داورى است. امروزه بسیارى از زوج‌هاى جوان نمی‌­خواهند پاى دوستى را به روابط زناشویى بکشند؛ معتقدند که ماهیت دوستى تغییر می‌­کند و آنها مایل نیستند که روابط زناشویى خود را به خطر بیندازند.

متأسفانه این باور بدى است که بسیارى از زوج‌ها معتقدند زن و شوهر نمی‌­توانند دوستان یکدیگر باشند.۳۰

بیان احساسات و گفتگو‌هاى متقابل در شناخت بهتر آنها بسیار ضرورى است. مردى را در نظر بگیرید که از شرکت در مهمانى ­ها و برنامه­‌هاى اجتماعى متنفّر است، در مقابل، همسر او این برنامه‌ها را دوست دارد. هر بار که در یک مهمانى شرکت می‌­کنند، مرد بدون این که با کسى حرف بزند، تک و تنها در گوش‌ه­اى می‌­‌نشیند، ولى زن به شدت با دوستانش گرم می‌‌­شود و بعد در راه مراجعت به خانه زن از رفتار غیر اجتماعى شوهرش عصبانى می‌‌­گردد و مشاجرات شروع می‌‌­شوند. اما اگر مرد احساس خود را براى همسر خود بیان کند که «دوست دارد او هم با دیگران رفتار گرم و صمیمی‌ داشته باشد و به شیوه همسرش غبطه می‌­خورد، ولى به علت خجالتى بودن نمی‌­تواند این گونه رفتار کند» چنین مشاجراتى پیش نمی‌‌­آید.

۶- ارضاى نیاز جنسى

بدون شک، اگر انسان­ها فاقد غریزه جنسى بودند، تن به ازدواج و تشکیل خانواده نمی‌­دادند و هرگز از کانون گرم خانواده جدا نمی‌­شدند و مسئولیت­‌هاى دشوار زندگى مشترک را نمی‌­پذیرفتند. همه انسان­ها بر اساس کشش و جاذبه غریزه جنسى، به ازدواج می‌­پردازند و بدین وسیله، نسل بشریت استمرار و دوام پیدا می‌‌­کند.

نکته بسیار حسّاسى که توجه به آن ضرورى است، این که همان گونه که غریزه جنسى عامل اساسى در پیدایش خانواده و زندگى مشترک است، همین غریزه در استمرار و استحکام خانواده نیز نقش مهمی‌ دارد.

تحقیقات انجام شده حاکى از آن است که بخش معظمی‌ از طلاق­ها معلول عدم ارضاى جنسى صحیح و متعادل این غریزه می‌­باشد. سرد مزاجى زنان یا مردان و یا بى‌اهمیتى به ارضاى صحیح و طبیعى غریزه جنسى، خانواده تشکیل شده را در آستانه طلاق قرار می‌­دهد.۳۱ روابط زناشویى با ارضاى غریزه جنسى فرق دارد. چه بسیارند افرادى که به عمل زناشویى اقدام می‌­کنند، ولى به هیچوجه غریزه جنسى آنان ارضاء و اشباع نمی‌­گردد. به عبارت دیگر، تحقق ارضاى جنسى تنها در ارتباط با برقرارى روابط جسمی‌ نیست، بلکه احتیاج به آمادگى جسمی‌ و روحى دارد.

مردان باید بدانند زنان تنها به دفع عمل جنسى نیاز ندارند، بلکه از نظر روحى و تمایلات زنانه، احتیاج دارند که از طرف مردان به عنوان زن بودن و تمایلات زنانگى مورد تأیید قرار گیرند. مرد پیش از عمل جنسى، باید با ابراز اعمال و رفتارى که نشانگر بازى و شوخى است، زن را براى عمل جنسى مهیا سازد. نتیجه دیگرى که از این رهگذر عاید می‌­گردد، آن است که زن تمام شخصیت زنانه خود را در این حالت حس می‌­کند و می‌‌­فهمد که شریک زندگى مرد بوده، همتاى اوست.۳۲

بسیارى از مردان بدون توجه به این نکات عاطفى و روانى، زن را در بلوغ جنسى و لذت جنسى یارى نمی‌­دهند، بلکه شخصیت او را تنزّل داده، عملا او را در حدّ یک وسیله و ابزار پایین می‌­‌آورند.

امام صادق(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل می‌­کنند که فرمود: «هرگاه مردى بخواهد با همسرش هم بستر شود، نباید در انجام این کار شتاب کند.»۳۳

امام صادق(علیه السلام) همچنین می‌­فرمایند: «هرگاه یکى از شما اراده کرد با همسرش هم بستر گردد، باید پیش از شروع، با همسرش ملاعبه و مداعبه داشته باشد.»۳۴

ملاعبه و مداعبه یعنى بازى و شوخى­‌هاى مناسب و نشاط انگیز پیش از هم بستر شدن با همسر. این کار عمل جنسى را پاکیزه­تر و لذت بخش­تر می‌­کند و به عبارت دیگر، با این کار، آمادگى زنان در وصول به اوج لذت جنسى تشدید می‌­گردد و رضایت خاطر آنها محسوس­ تر خواهد شد.

حضرت على(علیه السلام) فرمودند: «هرگاه یکى از شما اراده کرد که با همسرش هم بستر شود، نباید در انجام این کار شتاب نماید، زیرا زنان نیازمندى­‌هایى دارند.»۳۵

روشن است که ناز و کرشمه خریدار می‌‌­طلبد و مردان باید با برگزارى مقدّماتى به عنوان ملاعبه، زنان را در وصول به اوج لذت جنسى یارى رسانند، بخصوص آنکه این کار در آماده ساختن ترشّحات و هورمون­‌هاى جنسى زنان نقش مهمی‌ دارد.

۷- تنظیم رابطه صحیح بین دو خانواده

دختر و پسرى که از کودکى در دامن خانواده­اى رشد یافته است، نمی‌­تواند و نباید خانواده خود را به راحتى و سادگى فراموش کند. احساسات و عواطف هر فرد در مورد خانواده­اش، حتى اگر خاطراتى ناخوشایند نیز داشته باشد، ریشه­‌دار و عمیق است.

از آنجا که دل­بستگى دخترها به خانواده خود و نیازشان به دیدار خانواده بیشتر است، دل تنگى و غمگینى در دخترانى که پس از ازدواج ناچار به ترک بستگان و شهر خود هستند، بیشتر بروز می‌­‌کند.

از این رو، زن و شوهرى که ازدواج می‌­کنند، نباید چنین انتظارى از یکدیگر داشته باشند که با افراد خانواده خود قطع رابطه کنند و یا در این مورد اعتراضى داشته باشند و یا چنین تلقّى شود که رابطه هر کدام با خانواده خود دلیلى بر بى‌مهرى و بى­توجهى او به همسرش است. البته میزان این روابط باید به گونه‌­اى باشد که خللى به روند زندگى زناشویى زن و شوهر وارد نسازد و موجب غفلت و یا کوتاهى از انجام وظایف زندگى مشترک نشود.

در صورت امکان، بهتر است که زن و شوهر به اتفاق همدیگر با خانواده­‌هاى خود رفت و آمد داشته باشد، اگرچه از نظر روانى لازم است که گه ­گاه زن و شوهر به تنهایى با خانواده‌هاى خود معاشرت کنند و به گفتوگوهاى خصوصى و خانوادگى بپردازند.۳۶

مسئولیت تنظیم روابط و رفتار مناسب و درست زن و شوهر با دو خانواده بر عهده فرزند آن خانواده است که نقش مهمی‌ در ایجاد رابطه‌اى صمیمی‌ و دوستانه بین همسر و خانواده خود دارد و شخص اوست که باید به گونه‌اى رفتار کند که محبت و صمیمیت بیشترى بین آن‌ها برقرار شود. ذکر نکات مثبت همسر در زندگى مشترک و مطرح نکردن نکات منفى و کشمکش‌هاى زندگى خصوصى با خانواده خود، از نکات بسیار مهم است.۳۷

باید توجه داشت که زن و شوهر اگر اختلاف سلیقه و یا برداشت هایى از خانواده دیگرى دارند، بهتر است تا حد امکان از بیان آن خوددارى کنند؛ چرا که هیچ فردى به سادگى نمی‌‌تواند انتقادات دیگران را نسبت به افراد خانواده خود بپذیرد و بعضى از انتقادها باعث بروز واکنش‌هاى عصبى می‌‌­گردد که همراه با مقاومت‌هاى روانى است و یا موجب ابراز انتقاد و عیب‌جویى متقابل از خانواده دیگرى خواهد شد، مگر در بعضى موارد که انتقاد و یا گله به گونه‌­اى ملایم بیان شود و همسر او انسانى منطقى باشد.

البته نمی‌­توان پذیرفت که هر انتقاد و یا گله شوهر و یا زن از خانواده دیگرى می‌­تواند درست و صحیح باشد، بلکه این احتمال وجود دارد که این انتقاد ناشى از سوءتفاهم­‌ها و یا اختلاف فرهنگ دو خانواده باشد.۳۸

زن و شوهر باید به گونه‌­اى با خانواده‌­هاى خود رفتار کنند که آنان را از ابراز انتقاد و یا گله از همسرشان باز دارد. دو خانواده نیز نباید چنین تصور کنند که مانند گذشته می‌­توانند و یا باید از جزیى‌ترین مسائل زندگى مشترک و زناشویى فرزندشان آگاه شوند و یا به خود اجازه دهند که در زندگى مشترک فرزندشان دخالت کنند.

آنها باید این حقیقت را بپذیرند که فرزندانشان حق دارند و باید با مشورت و تفاهم در مورد زندگى‌شان تصمیم گیرى کنند و به همین دلیل، اصلاح زندگى آن‌ها در این است که بسیارى از روابط خصوصى و چگونگى روش زندگى‌شان را پنهان نگه دارند.۳۹

قطع رابطه یک طرفه و یا دو طرفه با خانواده­‌ها موجب بروز خلأ عاطفى خواهد شد که نه تنها زن و شوهر را تحت تأثیر قرار خواهد داد، بلکه بر نوه‌ها نیز از جهات روانى و اجتماعى تأثیر خواهد گذاشت. آن‌ها نیاز دارند که با خانواده‌هاى پدر و مادر خود در ارتباط باشند، و گرنه آنان نیز احساس کمبود عاطفى خواهند کرد.

نویسنده: داود حسینی

پى‌نوشت‌ها

۱و۲و۳ـ ویرجینا ستیر آدم سازى در روان شناسى خانواده، ترجمه بهروز بیرشک، تهران، رشد، ۱۳۷۰، ص ۴۳ـ ۴۴ / ص ۴۴ / ص ۴۵؛

۴و۵ـ فرانک فینچام و همکاران، رابطه همسران، ترجمه مهدى قراچه داغى، تهران، پیک بهار، ۱۳۸۰، ص ۴۷ / ص ۴۹؛

۶و۷و۸ـ فیلیپ اچ. برنشتاین، مارسى تى. برنشتاین، شناخت و درمان اختلاف‌هاى زناشویى (زناشویى درمانى)، ترجمه حمیدرضاسهرابى،رسا،۱۳۷۷،ص۱۲۵ـ۱۲۴/ص۱۲۵ / ص ۱۲۶؛

۹ـ مجید رشیدپور، تعادل و استحکام خانواده، تهران، اطلاعات، ۱۳۷۳، ص ۱۵۴؛

۱۰ـ على قائمی‌، خانواده و مسائل همسران جوان، تهران، امیدى، ۱۳۶۲، ص ۲۵۸؛

۱۱ـ ابراهیم امینى، اسلام و تعلیم و تربیت (۲)، تهران، انجمن اولیا و مربیان، ۱۳۷۲، ص ۱۷۸ با تلخیص.

۱۲و۱۳،ـ آمدى،غررالحکمودررالکلم،فصل۷۷،ش۱۰۷۶/ش۱۱۱۷؛

۱۴ـ غررالحکم، ج ۲، ص ۲۹۸؛

۱۵ـ محمدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، ج ۲، ص ۳۱۲؛

۱۶و۱۷ـ احمد حسینیا، بهداشت روانى ازدواج و همسردارى، تهران، مفید، ۱۳۸۰، ص ۲۰۸ / ص ۲۰۱؛

۱۸و۱۹ـ محمدرضا شرفى، خانواده متعادل، تهران، انجمن اولیا و مربیان، ۱۳۷۴، ص ۹۶؛

۲۰ـ على قائمی‌، پیشین، ص ۲۵۲؛

۲۱ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۵۰؛

۲۲و۲۳و۲۴ـ حسین عسکرى، نقش بهداشت روان در زندگى زناشویى ازدواج طلاق، تهران، گفتگو، ۱۳۸۰، ص ۲۶۶ / همان / ص ۲۶۷؛

۲۵ـ حبیب الله طاهرى، سیرى در مسائل خانواده، سازمان تبلیغات اسلامی‌، ۱۳۷۰، ص ۱۱۳؛

۲۶ـ غلامعلى افروز، همسران برتر، تهران، انجمن اولیا و مربیان، ۱۳۷۷، ص ۶۶ـ۶۵؛

۲۷و۲۸ـ همان، ص ۶۶ با تلخیص / ص ۶۷؛

۲۹ـ دولورس کوران، استرس و خانواده سالم، ترجمه مهدى قراچه داغى، البرز، ۱۳۷۵، ص ۴۱؛

۳۰ـ همان، با تلخیص.

۳۱ـ مجید رشیدپور، تعادل و استحکام خانواده، ص ۱۰۲؛

۳۲ـ مجید رشیدپور، روان شناسى ازدواج در اسلام، تهران، انجمن اولیا و مربیان، ۱۳۶۵، ص ۹۱؛

۳۳ـ فضل بن حسن طبرسى، وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۸۲، ح ۲، باب ۵۶؛

۳۴و۳۵ـ همان، ج ۱۴، ص ۸۲، باب ۵۶، ح ۳ / ص ۸۳؛

۳۶ـ حسین عسکرى، پیشین، ص ۲۵۲؛

۳۷و۳۸و۳۹ـ همان، ص ۲۵۳ـ ۲۵۴ / ص ۲۵۵؛

منبع: نشریه معرفت؛ شماره۷۵

جایگاه خانواده در جامعه ی اسلامی

واحد بنیادین جامعه ی اسلامی، خانواده است که به موجب وحی قرآنی جانشین قبیله شده و موجودیت اجتماعی بلافصل هر شخص است.

یکی از مهم‌ترین اصلاحات اجتماعی اسلام، محکم کردن بنای خانواده و پیوند ازدواج بود. در جامعه ی اسلامی نیز همانند بسیاری از دیگر جوامع سنتی، خانواده تنها به خانواده ی هسته‌ای، یعنی پدر و مادر و فرزندان محدود نمی‌شود، بلکه خانواده ی گسترده‌ای شامل پدربزرگ، مادربزرگ، عموها، دایی ها، خاله‌ها و عمه ها، فرزندان آن‌ها و اقوام همسر می‌شود. خانواده ی گسترده نقش عمده‌ای در تربیت فرزندان و حمایت از نسل جوان تر در برابر فشار‌های اجتماعی و اقتصادی و انتقال مذهب، آداب و رسوم، سنت‌ها و رموز حرفه ی خانوادگی دارد. بیش از این نمی‌توان بر نقش خانواده ی گسترده در جامعه ی اسلامی امروز تأکید کرد. در اثر مدرنیته، بسیاری از نهاد‌های اسلامی از بین رفته، اما خانواده هنوز پابرجاست. در غرب خانواده ی گسترده به خانواده ی هسته‌ای تقلیل یافته و اخیراً نیز طی پاره‌ای تغییرات اجتماعی، خانواده ی هسته‌ای به خانواده ی تک فرزندی تبدیل شده و نهاد خانواده به شدت تضعیف شده است.

اغلب مسلمانان، این تحولات جامعه ی غرب را همراه با آداب جدید جنسی و نقش‌های جدید زنان و مردان، به شکل تجارب ناقص اجتماعی نگاه می‌کنند که نتایج آن هنوز مشخص نیست و هیچ الگوی ریشه‌دار و مشخصی نیز برای دنبال کردن به وجود نیاورده است. به همین دلیل گروه‌های فوق مدرن غرب و جهان اسلام این مطلب را در مورد تعمق قرار داده اند. در عین حال، بسیاری از رفتارهای متجددانه در خود غرب مورد مخالفت شدید یهودیان و مسیحیان محافظه کار قرار دارد. نگرش مسلمانان معمولی نسبت به این تجربیات اجتماعی اخیر در مورد ازدواج و خانواده چندان تفاوتی با دیدگاه یهودیان و مسیحیان محافظ کار در غرب ندارد. من خانواده‌های یهودی، پروتستان و کاتولیک بسیاری را در آمریکا دیده ام که درکشان نسبت به مفهوم و اهمیت خانواده، به برداشت همنوعان مسلمانشان نزدیک تر از دوستان دوران کودکی‌شان بوده است. جایگاه مسئله ی ازدواج را قبل از فهمیدن اهمیت مسائل جنسی نزد مسلمانان نمی‌توان درک کرد.

در تعالیم مرسوم مسیحیت غربی، تمایلات جنسی، خود گناه محسوب می‌شود و تنها به عنوان وسیله‌ای برای تولید مثل پذیرفته شده است؛ به همین دلیل این عمل در قاموس مذهب نیاز به تطهیر دارد و آیین مقدس ازدواج آن را تطهیر می‌کند. اما در اسلام همانند دین یهود، جنسیت خود مقدس است و برکت محسوب می‌شود؛ به همین دلیل به هیچ آیین مقدسی در مفهوم مسیحیت برای تطهیر آن احتیاج نیست. به علاوه، ازدواج در اسلام قراردادی است که بر اساس شریعت منعقد می‌شود تا روابط جنسی را قانونی سازد و حقوق هر دو طرف را حفظ کند.

هم در اسلام و مسیحیت و هم در یهود بر این امر تأکید شده است که روابط جنسی خارج از ازدواج مجاز نیست و نزد خداوند گناه شمرده می‌شود. اسلام طلاق را به طور قانونی مجاز می‌شمارد؛ اما آن را از نظر اخلاقی و اجتماعی بسیار مشکل می‌سازد. بنا به یکی از احادیث از میان تمامی چیزهایی که خداوند اجازه داده است، آنچه بیشتر از بقیه، نفرت او را بر می‌انگیزد، طلاق است. به همین دلیل گرچه از نظر قانونی برای مردان به نظر آسان می‌رسد که همسر خود را طلاق دهند و زنان نیز در شرایط خاصی می‌توانند همسر خود را طلاق دهند، اما در عمل می‌بینیم که میزان طلاق به ویژه در بخش سنتی تر جامعه اندک است و میزان آن نسبت به جامعه ی امروز آمریکا و اروپا بسیار نادرتر است. تا آن جا که به موارد واقعی در این زمینه مربوط می‌شود،

بحث‌های زیادی در جهان اسلام در مورد حمایت از حقوق زنانی که شوهرانشان آنان را مورد سوء استفاده قرار می‌دهند اما از طلاق دادنشان امتناع می‌کنند، در جریان است و در بسیاری و در بسیاری از کشورها دادگاه‌های خانواده تأسیس شده تا عدالت را نه بر اساس آداب مرسوم بلکه بر اساس روح و قوانین قرآن برقرار سازند. لازم به ذکر نیست که در جوامع اسلامی هم نظیر دیگر جوامع سوء استفاده و بد رفتاری دیده می‌شود؛ اما نکته ی مهم، درک تأکیدی است که بر اهمیت خانواده و ازدواج شده است و مسئولیتیکه بر گردن زن و شوهر نهاده شده است. البته نباید فراموش کرد کسانی هستند که خود را مسلمان می‌دانند اما این مسئولیت‌ها را بر عهده نمی‌گیرند.

در مورد خود ازدواج باید گفت که در اسلام و مسیحیت، ازدواج بر اساس دو کهن الگوی روحانی متفاوت قرار دارند. به همین دلیل است که مسیحیان و حتی فرامسیحیان (۱) در غرب ازدواج را تنها در تک همسری می‌دانند؛ در حالی که اسلام گر چه در درجه ی اول آن را بر اساس تک همسری می‌داند اما در مواردی نیز امکان چند همسری را میسر ساخته است. هیچ کس نتوانسته است بهتر از تیتوس بورکهارت (۲) که از برجسته‌ترین محققان غربی در سنت‌های اسلامی است، تفاوت این کهن الگوها را بیان کند. او می‌نویسد: اروپاییان تمایل دارند که به چند همسری مسلمانان به شکل یک مجوز جنسی نگاه کنند و در این میان فراموش می‌کنند که این «مجوز» به شدت جبران‌کننده ی خلوت زاهدانه ی زندگی خانوادگی است.

نکته ی اساسی این است که ازدواج اسلامی، بر کهن الگوی معنوی کاملاً متفاوتی نسبت به ازدواج مسیحی دلالت می‌کند: تک همسری مسیحیت، بازتابی از ازدواج کلیسا – یا روح – با مسیح است و این اتحاد، بر مبنای عشق شخصی و انتقال‌ناپذیر شکل گرفته است. از سوی دیگر، چند همسری اسلام در ارتباط بین یک حقیقت (الحق) با چندین آوند زنده توجیه می‌شود: مرد به شکل امام خانواده‌اش نشانگر حقیقت است؛ نقش او در ارتباط با آوند فعالیت است، که روح خوانده می‌شود. همسرش در حکم آوندپذیر است که جان نام دارد و به همین جهت است که یک مرد مسلمان می‌تواند با زنی مسیحی یا یهودی ازدواج کند؛ اما زن مسلمان تنها باید مردی هم کیش خود اختیار نماید. این کهن الگو‌های معنوی، در هر دو مورد، چیزی نیست که از خارج بر ازدواج تحمیل شده باشد، بلکه در نهاد آن نهفته است. نمادگرایی که در این مورد مطرح شده الزاماً بر همه آشکار نیست، بلکه کاملاً بر عکس است، اما بخش ذاتی این سنت است و در نتیجه بخشی از تفکرکلی را تشکیل می‌دهد. ت. بورکهارت. فاس: شهر اسلام. ترجمه ی ویلیام استودارت، کمبریج، ۱۹۹۲ (ص ص ۱۰۳- ۱۰۲).

اگر مسیحیان تعداد ازدواج‌های پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را تضعیف‌کننده ی موقعیت معنوی او می‌دانند، برای مسلمانان این امر مایه ی منزلت و تطهیر ازدواج است. به علاوه، اگر کسی ازدواج را به رابطه ی جنسی مربوط بداند و بپذیرد که رابطه ی جنسی خارج از ازدواج، نباید وجود داشته باشد، در این صورت از یک سو می‌توان گفت که چند همسری در اسلام بسیار کمتر از آن چیزی است که بسیاری از نویسندگان غربی ادعا می‌کنند؛ و از سوی دیگر، حتی قبل از انقلاب جنسی دهه ی ۱۹۶۰ غرب، در عمل و نه به طور قانونی، چند همسری بسیار بیشتر رواج داشته و دارد. در غرب، جهان اسلام برای مدت‌های مدید متمم به بی بندی و باری جنسی بوده است؛ درحالی که مسیحیت به شکل حامی تقوی و مخالف سر سخت روابط جنسیی فرا – همسری تصویر شده است. واقعیت اجتماعی این امر، کاملاً چیز دیگری است. هیچ تریدی نیست که چند همسری در جهان اسلام و ازدواج موقت در تشیع وجود دارد، اما بیش تر مردها تک همسر هستند و این در حالی است که روابط جنسی خارج از ازدواج در جهان اسلام سنتی بسیار به ندرت دیده می‌شود. در عوض، روابط جنسی خارج از ازدواج تا حد بسیار زیادی در غرب دیده می‌شود؛ در حالی که چند همسری رسماً صورت نمی‌گیرد.

در هر صورت در جامعه ی اسلامی، گر چه نمی‌توان گفت که روابط جنسی غیر قانونی وجود ندارد، اما نادر است و عملاً فرزندان نامشروع وجود خارجی ندارند؛ چون در تمام انواع ازدواج ها، حتی ازدواج موقت، بچه‌ها رسماً قانونی هستند و پدر وظیفه دارد از آن‌ها حمایت کند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «ازدواج نیمی از دین است» و مسلمانان متأهل شدن را راه پر برکتی برای پیروی از سنت پیامبر می‌دانند؛ هر چند که در حقیقت، شریعت آن را الزامی ندانسته است. به دلیل اهمیت مذهبی این امر تقریباً همه در جهان اسلام و حتی در شهرهای بزرگ ازدواج می‌کنند و فشار زیادی بر جوانان وارد می‌آورند تا آن‌ها را نیز متأهل نمایند و به خصوص از اعمال گناه بپرهیزند. به ندرت می‌توان زن و مرد مجردی در جامعه ی اسلامی پیدا کرد؛ هر چند که تعدادی به طور جسته گریخته دیده می‌شوند. در روستاها بسیار بیش تر از شهرها می‌بینیم زنی که شوهرش می‌میرد با فرد دیگری ازدواج می‌کند، حتی اگر جوان نباشد و چندین فرزند نیز داشته باشد. به همین ترتیب، به بیوه‌ها اغلب برای ازدواج دوباره فشار می‌آورند. حتی کسانی که مجرد هستند، چه زن چه مرد، معمولاً با اقوام خود زندگی می‌کنند و بخشی از خانواده ی گسترده به حساب می‌آیند.

پی‌نوشت‌ها 
۱- Post- christians
۲- Titus Burkhart
منبع مقاله: نصر، سید حسین؛ (۱۳۸۵)؛ قلب اسلام، ترجمه ی سید محمد صادق خرازی، تهران: نشر نی، چاپ چهارم

زنان و شیوه‌هاى جلب محبت همسر

 پیشگفتار
وجود مهر و محبت و تداوم آن بین همسران، ضامن سعادت ایشان است، نیز باعث ایجاد خانواده‌اى سالم و پرورش نسلى پاک در فضایى گرم و آرام، در نتیجه ایجاد جامعه‌اى سالم و شاداب می‌‏‌شود، بنابراین شایسته است در باره این امر مهم، تحقیقات ارزشمند و مطالعات فراوانى صورت بگیرد و نتایج آن در اختیار عموم، به ویژه بانوان ارجمند ـ که سرشار از عواطف پاک انسانى هستند و براى انجام این مهم، آماده‌تر از مردانند ـ قرار بگیرد تا هر چه بیشتر و با اشتیاقى فراوان و بینشى گسترده‌‏تر، بر این مسئله همت گمارند. محبت و رحمت و شیوه‌هاى نمایاندن آن محبت که اساس آسودگى و آرامش است، همچون کشتى نجاتى است که بر امواج خشمگینِ مشکلات زندگى در حرکت است.

کشتی‌اى که یک زن مهربان و هنرمند، ناخداى آن می‌‏باشد؛ زیرا تسکین و آرامش‌بخشى به زندگى، رسالتى است که بر دوش زنان نهاده شده است. «فأن تعلم أنّ اللّه‏ جعلها لکَ سکنا و أنسا فتعلَمَ أنّ ذلک نعمه من اللّه‏َ؛(۱) خداوند متعال زن را براى شوهرش، مایه آسودگى و آرامش قرار داده، او نعمت بزرگ الهى است.» دست حکیم پروردگار، همخوان با رسالتى که بر دوش زنان قرار داده، استعداد مهرورزى، محبوبیت و مطلوبیت را نیز در فطرت و غریزه ایشان نهاده است. به قول استاد شهید مطهرى(ره): «طبیعت، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفریده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن … غریزه مرد، طلب و نیاز است و غریزه زن جلوه و ناز.»(۲)

روشن است اگر زنان در مسیر طبیعى فطرت خویش و در پرتو آشنایى با معارف دینى و آموزه‌هاى روانشناسى ـ که روشنگر راه زندگى خانوادگى است ـ بتوانند به وظایف خویش عمل کنند و به جاى آن که وزیر اقتصاد یا مأمور نظافت باشند، نماد رحمت و مهربانى باشند، بسیارى از مشکلات و موانع را در مسیر زندگى عاشقانه از سر راه برداشته‌اند. «بدون تردید غالب کشاکش‏‌هاى خانوادگى، سردى‌ها، بی‌اعتنایى‏‌ها، بی‌رغبتى‏‌ها، خانه‌گریزى‌ها، ستیزها، جدایى‏‌ها و طلاق‏‌هاى بین زن و شوهرها به دلیل فقدان آرامش روانى در کانون خانواده و عدم تأمین نیاز‌هاى عاطفى و روانى به وجود می‌‏آید.»(۳)

اما براى چاره این گونه مشکلات، فقط شناخت ریشه مشکلات و پى بردن به ضرورت و اهمیت محبت کافى نیست بلکه زنان باید شیوه‏‌هاى به کارگیرى عواطف سرشار خود را بیاموزند. در این مبحث، به بیان دو شیوه مهم نمایاندن محبت می‌‏‌پردازیم:
أ) ابراز زبانى
ب) ابراز عملى

* * * أ) ایجاد، افزایش و ابراز عشق و محبت از راه زبان

هر کسى می‌‏تواند با دو زبان سخن بگوید؛ با زبان عاطفه و احساس، یا با زبان عقل و منطق. اکنون صحبت از زبان عاطفى است. زبان عاطفى (مثبت یا منفى) به خاطر ارتباط مستقیمی‌ که با قلب و جان شنونده دارد تأثیر بسیارى در ایجاد یا سلب محبت می‌‏‌گذارد.

چون بحث در ایجاد و افزایش و حفظ محبت است، به ذکر دو کاربرد مهم زبان عاطفى (مثبت) در ایجاد و ازدیاد عشق و محبت می‌‏پردازیم.

۱- ابراز عشق

با صراحت و صداقت (جملات عاشقانه) که لحظه‏‌هاى یکنواخت زندگى را شیرین و لبریز از لذت و هیجان می‌‏کند. به قول «مترلینگ»: «زندگى وقتى لذت‏بخش است که در آن لذات کوچک و عشق‏‌هاى کوچک وجود داشته باشد و همین چیز‌هاى کوچک است که ما را به زندگى پاى‏بند می‌‏‌کند.»(۴)

واژه ‏‌هاى عاشقانه و دلنشین به طور شگفت‏ انگیزى می‌‏‌تواند آفریننده لذت‏‌هاى کوچک باشد. ابراز محبت با صراحت و در عین صداقت و راستى در حالى که آمیخته با هیجانات روحى است، محبت را تا مرز عشق می‌‏رساند که شیرینى و حلاوت لذت آن را باید در عمق دل‏ها جستجو کرد ولى پنهان کردن عشق، محبت را خفه می‌‌‏کند و می‌‌‏میراند. هیچ گاه نباید غرور و یا کمرویى، مانع ابراز عشق و علاقه شود، یا در طول زمان مشکلات زندگى و گاه مشاجرات و درگیرى‏‌ها باعث شود ابراز عشق و علاقه ترک شود.

بلکه باید همواره و در همه حالات زندگى طورى رفتار کنیم که فضاى عاطفى از بین نرود و جایى براى گفتن جملات عاشقانه و البته صادقانه بماند؛ چرا که برخى زنان می‌‏پندارند مردها به خاطر روحیه خاص مردانه‏‌شان، اهمیتى به این حرف‏ها نمی‌‏‌دهند و نیازى به شنیدن عبارات محبت‏‌آمیز و دلنشین ندارند در حالى که تجربه و تحقیقات روانشناسى، نادرستى این مطلب را اثبات کرده است، چنان که برخى معتقدند: «در مردان هر چقدر هم که به ظاهر والامقام و قوى باشند، باز هم لایه‏‌هایى از دوران کودکى باقى می‌‏ماند که آنها را نیازمند دلدارى می‌‏کند.»(۵)

استفاده از این گونه جملات، کار ساده‏اى نیست بلکه هنرى است که مهارت خاص می‌‏طلبد. اگر روح صداقت نداشته باشند و در لحظات خاص زندگى و حالات ویژه‏‌اى ـ که تشخیص آن به عهده خودتان است ـ گفته نشوند، دلربایى خود را از دست می‌‏دهند و حالت کلیشه‌اى و خسته‏‌کننده‏‌اى پیدا می‌‏‌کنند. امام صادق(علیه السلام) می‌‏‌فرماید: «... لا غنى بالزّوجه فیما بینها و بین زوجها الموافق لها عن ثلاث خصال و هُنّ … و اظهار العشق له بالخلابه؛ … زن در روابط بین خود و شوهرِ همدلش، از سه خصلت بی‌‏نیاز نمی‌‏باشد که یکى …، اظهار عشق با دلربایى است.»(۶)

۲- تعریف و تحسین

از آنجا که همه انسان‏ها دوست دارند مورد توجه، تعریف و تحسین قرار گیرند، خیلى زود می‌‏توانیم از این راه، در دل‏‌هاى دیگران جا باز کنیم. معمولاً افراد براى به خاطر سپردن اشخاص با اسم و مشخصات، حافظه خوبی‌ ندارند ولى اگر از شخصى تعریفى در باره خود شنیده باشند حتما آن فرد در خاطرشان خواهد ماند. بنابراین اگر تعریف و تحسین صادقانه باشد و همراه توقع و چشمداشتى نباشد، می‌‏تواند باعث محبت و دوستى شود، به ویژه اگر تعریف، تأثیرگذار و بااهمیت باشد؛ مثلاً مردها به خاطر اهمیت زیادى که براى خلقیات و ویژگى‏‌هاى مردانه مثل شجاعت، دلیرى، مهارت‏‌هاى شغلى و … قائلند تعریف و تحسین آنها در این موارد خیلى ارزشمند می‌‏‌باشد.

یک خانم روانشناس که شیوه‏‌هاى صحیح همسردارى را به شاگردانش می‌‏آموزد در این زمینه می‌‏‌نویسد: «روزى در کلاس درس به خانم‏ها پیشنهاد کردم که امشب سعى کنید از اندام شوهرتان تعریف و تمجید کنید. یکى از خانم‏ها که تصمیم گرفته بود تکالیفش را به طور دقیقى انجام دهد، آن شب در کنار همسرش روى مبل نشست و در همان حال بازوى شوهرش را نوازش می‌‏‌کرد.

بعد از مدتى بازوى او را فشار داد، مرد ناگهان عضلات دستش را سفت کرد. [زن که مترصد فرصتى بود گفت]: «اوه، من تا حالا نمی‌‏‌دانستم عضلاتت این قدر قوى است.» مرد روزنامه را به کنارى گذاشت و گفت: «دیگر چى.» او واقعا در انتظار تحسین بود و می‌‏‌خواست جملات بیشترى بشنود … بعد از گذشت دو شب وقتى آن مرد هنگام شام دیر به منزل آمد همسرش فهمید که او در آن وقت در گاراژ بوده و با وزنه‏‌ها تمرین می‌‏‌کرده تا عضلاتش قوى‏ تر شود و بیشتر مورد تعریف واقع شود.»(۷)
البته در این مورد (تعریف و تحسین از دیگران)، صداقت و واقع‏بینى شرط اساسى است یعنى نباید بی‌‏‌دلیل و در هر زمینه‏ اى تعریف کنیم. باید باور کنیم که واژه ‏ها نیرو و انرژى دارند و چون انرژى می‌‏‌آفرینند باید صادقانه و واقع‏ بینانه به کار گرفته شوند.

ب) ابراز عملى محبت

نمایش عملى محبت ـ که بیشترین تجلى آن در احسان و فداکارى است ـ شامل هر نوع نیکى و خوبی‌ که نشان از اخلاص و عشق درونى داشته باشد، می‌‏شود. ابراز عملى پشتوانه ابراز زبانى است اما نمایاندن محبت، بدون پشتوانه عملى، فریبی‌ بیش نیست. عشق و محبت هر گاه با عمل همراه شود تأثیرگذار خواهد بود حتى ناسپاس ‏ترین انسان‏ها در مقابل احسان دیگران واکنش نشان می‌‏‌دهند.

امام على(علیه السلام) می‌‌فرماید: «الانسان عبید الاحسان؛(۸) انسان، بنده کسى است که به او احسان می‌‏‌کند.» توجه کردن به علاقه‏ مندى‏‌هاى همسر اعم از غذاى مورد علاقه او، رنگ لباس و … رعایت حال او در مواقع استرس ‏‌هاى روحى و روانى، بیمارى، مشکلات شغلى، چشم‏ پوشى از کمبودها و کاستى ‏‌هاى مادى که مربوط به اوست، به پیشواز وى به هنگام ورود به منزل رفتن، گرامی داشت خانواده و دوستان وى، احترام به او بخصوص در حضور دیگران، … نمونه‏ هایى از ابراز عملى محبت هستند.

نقش بینش صحیح در روابط جنسى و تأثیر آن در ایجاد و افزایش محبت زوجین

بدون شک روابط خاص، در ایجاد عشق و محبت تأثیر مستقیم و بسزایى دارد که به علت روشنى، نیازى به اثبات ندارد. چنان که بسیارى از اختلافات جزئى، پیش پا افتاده و روزمره بین زن و شوهرها که گاه منشأ اختلافات بزرگ و حتى طلاق می‌‏‌شود، ریشه در همین روابط غریزى دارند که به صورت‏‌هاى مختلفى بروز و ظهور می‌‏‌کنند. عدم رضایت غریزى در روابط زناشویى، مهربان‏ترین مردها را سختگیر و بدخلق می‌‌‏کند و بر عکس، مردى که از روابط زناشویى با همسرش رضایت کامل داشته باشد، چشمش را به روى بسیارى از خطا‌هاى همسرش می‌‌‏بندد (البته این مطلب در مورد زنان هم صادق است)…

بنابراین باید مراقب بود مانعى در روابط زناشویى به وجود نیاید و یا به قول خانم مورگان صخره‌هایى در بستر خواب نباشد. البته هرگز نباید عشق و محبت بین زوجین در روابط جنسى خلاصه شود. یک زن علاوه بر نقش همسرى باید یک دوست خوب، غمخوار، هم‏صحبت و همفکر، مشاور و بالاخره شریک خوبی‌ براى شوهرش باشد و هرگز تنها به عشقى که حاصل لذت غریزى است اعتماد نکند. او باید همسرش را عاشق اخلاق و رفتار خود کند و یقین داشته باشد پایه‏‌هاى یک عمر زندگى باید بر محبتى عمیق‏ تر بنا نهاده شود.

برخى می‌‏‌نویسند: «عشق جنسى صرف و به تعبیر عرفاى شامخ، عشق مجازى که مبدأ آن به قول «ویل دورانت» ترشح غدد جنسى و پایان آن ارضاى زودگذر است، هرگز نمی‌تواند مایه استوارى و پایدارى روابط انسانى به ویژه در امر زناشویى باشد.»(۹)

حفظ نشاط و شادابی‌ در روابط غریزى و چند نکته مهم دیگر

عدم اشتیاق و بی‌‏‌حوصلگى، از آفت‏‌هاى مهم زندگى زناشویى است که گاهى باعث می‌‏‌شود زنان فقط براى رفع تکلیف و صرفا پاسخ به نیاز غریزى همسر، تن به این گونه امور بدهند.

اگر این حالت ادامه پیدا کند در طرف مقابل هم نفوذ می‌‏کند و در میزان محبت دو طرف نسبت به همدیگر تأثیرگذار خواهد بود. همواره باید توجه کرد که جاى امر زناشویى و مقدمات آن در زندگى حفظ شود و فشار مشکلات و گاه دلزدگى‏ ها، بی‌‏‌حوصلگى ‏ها و افسردگى‏‌هاى ناشى از حالت یک نواخت زندگى باعث کمرنگ شدن کشش غریزى نشود، بلکه هر از گاهى با ایجاد تنوع در نوع لباس پوشیدن، آرایش چهره و ظاهر، پیش کشیدن خاطرات خوش و حرف‏‌هاى محبت ‏آمیز دیگر و … می‌‌‏توان تا اندازه‏اى شادابی‌ و طراوت را به محیط استراحت بازگرداند.

به خاطر اهمیت زیاد این مسائل در حفظ آرامش و سلامت و محبت خانواده، در شرع مقدس اسلام سفارش‏‌هاى زیادى آمده است از جمله حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌‏‌فرماید: «علیها أن تطیّب بأطیب طیبها و تلبس أحسن ثیابها و تزیّن بأحسن زینتها و تعرض نفسها علیه غدوه و عشیّه؛ بر عهده زن است که خود را به بهترین عطرى که در اختیار دارد خوشبو سازد، زیباترین لباس خود را بپوشد، به بهترین وجه خود را بیاراید و هر صبح و شام خود را بر شوهر عرضه کند.»(۱۰) نباید روابط زناشویى را فقط به عنوان یک تفریح و سرگرمی‌ تلقى کرد که در صورت بروز هر پیش ‏آمدى قبل از هر چیز، این روابط متأثر شود. در بررسى‏‌هاى روانشناسى و پزشکى بسیارى از بیمارى‏‌هاى روحى و جسمی‌ به نبود روابط سالم غریزى و مسائل مربوط به آن نسبت داده شده است.

توجه به روایت زیر در این باره آموزنده است. امام على(علیه السلام) فرمود: «إذا کان بأحدکم أوجاع فى جسده و قد غلبته الحراره، فعلیه بالفراش، قیل للباقر (علیه‏السلام): یابن‏ رسول اللّه‏ ما معنى الفراش؟ قال: غشیان النساء فانّه یسکنه و یطفئه؛ هر گاه یکى از شما احساس ناراحتى جسمی‌ نمود و حرارتش بالا رفت، باید به بسترش پناه ببرد. از امام باقر(علیه السلام) سؤال شد منظور از بستر چیست؟ فرمود: منظور، رفتن سراغ همسر است، که سبب آسودگى و آرامش می‌‏‌شود.»(۱۱)

هرگز نباید نیاز جنسى همسر را یک برگ برنده در دست خود دانست. بزرگ‏ترین دشمن عشق، داد و ستد و تجارت در امر زناشویى است. اگر این رفتار در زندگى دو زوج پیش بیاید به یقین آنچه که مرد را به دنبال زن می‌‏‌کشاند، نیازش است نه عشقش. در این صورت ممکن است براى بعضى مردها فرقى نداشته باشد کسى که نیازش را برآورده می‌‌‏کند، همسرش باشد یا دیگرى! پذیرش روابط جنسى (تمکین) برخى تفاوت‏‌هاى جنسیتى بین زن و مرد باعث شده فشار غریزى بر مرد بیش از زن باشد و او حریص ‏تر و نیازمندتر از زن در این مسائل گردد.

خدا به زنان قدرت خوددارى و خویشتن دارى بیشترى بخشیده که حاصل حیاى زنانه است. استاد شهید مطهرى(ره) می‌‏‌نویسد: «مرد، بنده شهوت خویش است و زن، در بند محبت مرد. زن بیش از مرد، قادر است بر شهوت خود مسلط شود. شهوت مرد، ابتدایى و تهاجمی‌ است و شهوت زن، انفعالى و تحریکى.»(۱۲) شاید در سال‏‌هاى اولیه زندگى مشترک، این تفاوت چندان نمایان نشود اما بیشتر زنان پس از گذر سال‏ها، بی‌‏‌میلى کمترى به روابط زناشویى از خود بروز می‌‏‌دهند.

در حالى که بعضى مردها در میان سالى حریص‌‏تر هم می‌‏‌شوند به طورى که گفته‌اند چهل سالگى براى مرد، جوانى دوم است! بنابراین منطقى است اسلام در مورد اطاعت زنان در امر تمکین، فراوان سفارش کند از جمله پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: إذا دعَا الرَّجلُ زوجَتَهُ لحاجتِهِ فلتأتِهِ و إنْ کانتْ على التنور؛(۱۳) وقتى مرد همسرش را به نیاز خویش فرا خواند، اجابت کند اگر چه در کنار تنور باشد.» نیز: «لا تُطَوّلنّ صلَوتکنَّ لِتَمْنَعْنَ أزواجکنّ؛(۱۴) نمازهایتان را طولانى نکنید تا مانع خواست شوهران‏تان باشید.» «شرّ الزّوجات مَن لا توانى؛(۱۵) بدترین زنان، کسى است که بدتمکین باشد.»

البته این اطاعت و تسلیم، از نوع اطاعت سرباز از مافوقش نیست که باید بدون هیچ اراده و اختیارى، اطاعت امر کند بلکه به معنى دریغ نکردن و نیازردن شوهر است. روشن است مردان هم از همسر خود، رفتارى همچون «محبوبه عشوه‌گر» طلب می‌‏‌کنند که مانند آهویى رمیده و گاهى سرکش، شیر در حال شکار را مجذوب اندام خویش می‌‏‌کند و به دنبال خود می‌‏‌کشاند. اطاعت در زندگى زناشویى، از هنر‌هاى ظریف زنانه است که باید همراه با سرکشى ملایم و حتى گاهى جسورانه باشد که البته نهایتش تسلیم و پذیرش است.

پذیرش تفاوت‏ها و درک و تفاهم زوجین

مسئله مهم دیگرى که در زندگى زوجین باید نگاه شود، پذیرش تفاوت‏ها و نگرش درست به آنهاست. اگر زن و شوهر پى به وجود تفاوت‏‌هاى طبیعى و فطرى یکدیگر ببرند و از نقش آنها در تشدید محبت و تشکیل زندگى بهتر آگاه شوند، حتما به شناخت تفاوت‏ها و استفاده درست از آنها ب‌هاى بیشترى خواهند داد.
شایسته است گذرا به بررسى تفاوت‏‌هاى بین زن و مرد بپردازیم:

أ) تفاوت‏ها و ایجاد محبت و جذابیت

بین زن و مرد مانند موجودات دیگر، تفاوت‏‌هاى بسیارى وجود دارد. بنا به گفته زیست‏‌شناسان هر سلول بدن مرد با هر سلول بدن زن تفاوت دارد.

حتى برخى فمینیست‏‌ها که سعى در پوشاندن و از بین بردن تفاوت‏ها دارند، به وجود آنها معترفند. آنچه مهم است نوع نگرش و برخورد ما با تفاوت‏هاست. نگرش درست ما برخاسته از علم و آگاهى به وجود آنها و نقش آنها در ایجاد عشق و تکامل است؛ زیرا تفاوت‏‌هاى بین دو جنس مخالف، به گونه‌‏اى طراحى شده است که هر یک از زوجین، به وسیله دیگرى، به تکامل و تعادل می‌‏‌رسد. روانشناسان معتقدند: «سردى بدن مرد، با گرمی‌ بدن زن، متعادل می‌‏‌شود و تهاجمی‌ بودنش، با کیفیت همسازى همسرش و قاطعیت او با انتقادپذیرى زن و قدرتش با عشق زن، متوازن می‌‏‌گردد.»(۱۶)

تفاوت‏هاست که زندگى را با جنس مخالف شیرین و جذاب می‌‏کند به طورى که اگر تفاوت‏ها نبودند، کشش و جذابیتى بین دو طرف به وجود نمی‌‌آمد. به اعتقاد جان گرى: «این تفاوت‏‌هاى مکمل که سبب جذب و کشش به طرف شخص دیگر می‌‏‌شود، احساس مرموزى را به نام عشق به وجود می‌‏آورد.»(۱۷) حتى گفته شده که هر چه توان و قوّت این تفاوت‏‌هاى فطرى و طبیعى بیشتر باشد، درجه جذب و کشش افزایش خواهد یافت: «مردانى که از «مردانگى» بیشترى برخوردارند، از زنانى که زنانگى بیشترى دارند خوش‏شان می‌‏‌آید.»(۱۸)

«هنگامی‌ که زنان و مردان، خیلى شبیه یکدیگر شوند، آن جاذبه مرموز را از دست می‌‏دهند. زندگى کردن با شخصى که مثل خودمان است، بسیار خسته‏‌کننده است.»(۱۹) «به راستى اگر زن داراى ویژگى‏‌هاى جسمی‌ و روانى و اخلاقى مردانه بود هرگز هنر ایجاد شیفتگى براى وصال در مرد را نمی‌‏توانست داشته باشد و اگر مردها همانند زنان بودند ممکن نبود عالیترین هنر خود که صید و شکار و تسخیر قلب زن است را جلوه دهند.»(۲۰) شرع مقدس اسلام نیز در این زمینه فراوان سخن گفته است از جمله حضرت على(علیه السلام) می‌‌‏فرماید: «... فإنّ المرأه ریحانه لیستْ بقهرمانه؛(۲۱) زن، گل بهارى است نه تدارکچى و مسئول دخل و خرج.» در جاى دیگر سه صفت بد مردان را بهترین صفات زنان برمی‌‏ شمرند.(۲۲)

بنابراین وجود تفاوت‏ها، موهبت الهى است که باید حفظ شود و مورد استفاده بهینه قرار گیرد نه آن که با تصور نادرست (ظلم و تبعیض از راه تفاوت‏ها)، سعى در نابودى آنها شود. براى یک مرد، زنى که در مسیر طبیعى فطرت زنانه خویش، طبعى لطیف و چشمانى آکنده از حیا دارد، با زبانى شیرین و چهره‏‌اى آراسته توأم با عشوه‌گرى‏‌هاى زنانه و دلى لبریز از محبت شوهر، بسیار جذاب و دلفریب است. در مقابل عشق چنین زنى، مغرورترین مردها هم توان مقاومت ندارند.

ب) تفاوت‏ها و اختلافات

اما تفاوت‏ها در عین حال که باعث ایجاد جذابیت و کشش انسان‏ها به سوى هم می‌‏‌شود، برخوردها و تنش‏هایى را هم به وجود می‌‏آورد به طورى که نمی‌‏‌توان دو زوج را یافت که هیچ گونه اختلافى با یکدیگر نداشته باشند ولى نه بدان معنا که تفاوت‏ها به صورت طبیعى تنش‌‏زا هستند و گریزى از آنها نیست چرا که ایجاد اختلاف و تنش در اثر نگرش نادرست به تفاوت‏ها و عدم آگاهى از وجود برخى فرق‏هاست.

اگر زوجین با آگاهى از تفاوت‏‌هاى یکدیگر سعى در پذیرش آنها کنند، بسیارى از مشکلات را نخواهند داشت و می‌‏‌توان گفت که شاید بیش از نیمی‌ از خوشبختى را به دست آورده‌اند. دکتر جان گرى می‌‏‌گوید: «باید زن و مرد یاد بگیرند که به تفاوت‏‌هاى یکدیگر احترام گذارند تا با هم نزدیک‏تر و صمیمی‌‏تر شوند.»(۲۳) بنابراین شناخت و پذیرش تفاوت‏ها و برخورد درست با آنها می‌‏‌تواند بسیارى از اختلافات و تنش‏ها را از بین ببرد ولى نه به طور کامل و صد در صد چرا که زندگى با تمام فراز و فرودهایش در جریان است و بشر نمی‌‏تواند همواره مانند یک ماشین، دقیق و درست عمل کند. به هر حال اختلاف نظرها وجود دارد.

گاهى خواسته‏‌هاى دو نفر در مقابل هم قرار می‌‏گیرند، یا منافع یکى با دیگرى تداخل می‌‏کند و گاهى مصلحت برخى براى دیگرى زیانبار است و … خلاصه زندگى آکنده از حوادث است، بنابراین نمی‌‏توان گفت اصلاً نباید اختلاف پیش بیاید بلکه باید راه حل اختلافات را پیدا کرد که جز درک و تفاهم نیست.

ج) تفاهم

تفاهم به معنى اختلاف نداشتن و توافق کامل با طرف مقابل نیست بلکه تفاهم یعنى فهمیدن و فهماندن. از آنجا که سوء تفاهم به معنى فهم مطلبی‌ بر خلاف واقعیت است پس تفاهم یعنى فهم درست واقعیت‏ها.

تفاهم بین زوجین یعنى:
۱٫ فهم درست شخصیت همسر؛
۲٫فهماندن و بروز دادن واقعیت درونى خود به همسر؛

* * * فهم درست شخصیت همسر

وقتى می‌‏توانیم شخصیت افراد را همان طور که هست بشناسیم که آن شخصیت را در مجموعه شرایط محیط زندگى، فرهنگ خانوادگى، وضع شغلى، تفاوت‏‌هاى فردى و جنسیتى و ویژگى‏‌هاى مهم دیگر نگاه کنیم. بسیارى از توقعات بی‌‏‌جا، سوء تفاهم‏ ها، قضاوت‏‌هاى منفى، نگرانى‏‌هاى بی‌‏مورد، مقایسه‏‌هاى غلط و مشکلات دیگرى که باعث کدورت و مشاجره می‌‏‌شود و فضاى عاطفى خانه را آلوده می‌‏کند، برخاسته از شناخت نادرست زن و شوهر از یکدیگر است. کمترین فایده شناخت درست براى زنان این است که در فضایى سالم‏تر و آرام‏تر و به دور از ترس و اضطراب می‌‏‌توانند در باره رفتار‌هاى خود و همسرشان بیندیشند، نیز به جاى این که با حالتى عصبی‌ و البته بی‌‏نتیجه برخورد کنند، در فضایى دوستانه به مذاکره بپردازند.

مردان وقتى ببینند توسط همسرشان درست شناخته شده‏‌اند آرامش بیشترى دارند و بهتر می‌‏‌توانند با همسرشان ارتباط برقرار کنند؛ بر عکس وقتى مردى احساس کند که همسرش در باره او اشتباه می‌‏کند، در مقابل او رفتارى نابهنجار و عصبی‌ خواهد داشت. یک روانشناس فرانسوى در این باره می‌‏‌نویسد: «به محض این که شوهرى احساس کند که تشخیص اخلاقى همسر از وى، به طور افراطى شکل گرفته است و هیچ چیزى نمی‌‏‌تواند نظرش را تغییر دهد، تمام صراحت و ابراز احساسات شخصى وى به نابودى خواهد گرایید. در چنین موقعى است که شوهر ممکن است سر صحبت را با خانمی‌ باز کند که در اداره یا باشگاه ورزشى ملاقات می‌‏‌کند.

چه بسا با وى راجع به مسائلى صحبت کند که مدت‏هاست جرئت بروز آنها را پیش همسرش نداشته است و بعد از مدتى، احساس تفاهم و احساس خویشاوندى را که همه انسان‏ها با ولع دنبال آن هستند، در خود مجددا کشف کند و حتى ممکن است مشکلات زناشویى خود را نیز بیان کند. مردها با بیان ناکامی‌‏‌ها و شکست‏‌ها در ازدواج، به سهولت قلب زن‏ها را به ترحم وا می‌‏دارند.

بعید نیست چنین مردى بعد از مدتى به دفتر من بیاید و بگوید: من بدون این زن جوان، نمی‌‌توانم زندگى کنم. او خیلى خوب مرا درک می‌‏‌کند در حالى که همسرم از درک من عاجز است.»(۲۴) فهماندن و بروز دادن واقعیت درونى خود به همسر شناخت روحیات و ویژگى‏‌هاى زن نیز به اندازه شناخت مرد توسط زن بااهمیت است. وظیفه زنان در این مورد آن است که با بروز دادن واقعیت درونى خود و صراحت و صداقت در گفتار و رفتار، به شناخت بهتر و بیشتر کمک کنند. برخى معتقدند: در سرتاسر جهان زیادند افرادى که از نبود تفاهم رنج می‌‏برند ولى وقتى وضع آنها را از نزدیک بررسى کنیم مشخص می‌‏شود حداقل تا حدودى خودشان مقصرند یعنى اگر دیگران آنها را درک نمی‌‌کنند به علت این است که خود را بروز نداده ‏اند.

بسیار دیده شده است که بعضى افراد احساسات و درونیات خود را مخفى می‌‏‌کنند، علاقه خودشان را به دیگران نشان نمی‌‌دهند و یا از چیزى ناراحتند اما چیز دیگرى را بهانه می‌‏‌کنند و خلاصه آن که دیگران را در مورد خود به اشتباه می‌‏‌اندازند. بعضى روانشناسان، این حالت را بیشتر به زنان نسبت می‌‏‌دهند. «مهم‏ترین علت شروع مشاجرات از جانب زنان، عدم صراحت در بیان احساسات‏شان است. زن به جاى این که مستقیما ناراحتى خود را مطرح سازد، ایراد‌هاى بی‌‏ربط می‌‏‌گیرد تا ناراحتى خود را نشان دهد.»(۲۵)

نویسنده:انسى نوش ‏آبادى

پى‌نوشت‌ها
۱ ـ مکارم اخلاق، ص۴۲۰٫
۲ ـ مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص۱۵٫
۳ ـ پل تورنیر، راز تفاهم در زندگى زناشویى، ص۷۸٫
۴ ـ راز تفاهم در زندگى زناشویى، .ص۹۹
۵ ـ راز تفاهم، ص۷۷٫
۶ ـ بحار، ج۷۸، ص۲۳۷٫
۷ ـ مارابل مورگان، زن کامل، ص۶۵٫
۸ ـ بحار، ج ۷۱، ص ۱۱۷ .
۹ ـ سیدمجتبی‌ رکاوندى، مقدمه‏اى بر روانشناسى زن، ص۲۳۷٫
۱۰ ـ کافى، ج۵، ص۵۰۸؛ وسائل، ج۲۰، ص۱۵۸٫
۱۱ ـ بحار، ج۱۰۳، ص۲۹۱٫
۱۲ ـ نظام حقوق زن در اسلام، ص۱۷۹ (مجموعه آثار، ج۱۹).
۱۳ ـ کنزالعمال، ج۱۵، ص۳۳۵٫
۱۴ ـ فروع کافى، ج۵، ص۳۰۵٫
۱۵ ـ غررالحکم، حکمت ۵۱٫
۱۶ ـ دکتر جان گرى، زنان، مردان، روابط، ص۸۸٫
۱۷ ـ همان، ص۵۴٫
۱۸ ـ پروفسور روژه پیره، روانشناسى اختلافى زن و مرد، ص۳۹٫
۱۹ ـ زنان، مردان، روابط، ص۸۶٫
۲۰ ـ نظام حقوق زن در اسلام، ص۱۷۷٫
۲۱ ـ نهج‏البلاغه، نامه ۳۱/۱۱۸٫
۲۲ ـ همان، حکمت ۲۳۴٫
۲۳ ـ زنان، مردان، روابط، ص۱۲٫
۲۴ ـ راز تفاهم در زندگى زناشویى، ص۸۱٫
۲۵ ـ همان، ص۹۶٫
منبع: پیام زن؛ شماره ۱۶۴

آسیب‌شناسى جوانان در آیینه قرآن و امامان(علیهم السلام)

در این نوشتار، تلاش شده تا نوجوانان و جوانان در دهکده جهانى مورد آسیب شناسى قرار گیرند. قرآن کریم حضرت یوسف را به عنوان سمبل پاکى معرفى کرده و خطرها و آسیب هایى که این جوان پاک دامن را تهدید مى کرده، برشمرده و با کمک و با توسعه اى همه جانبه بر پیروانش عرضه شده است. حقیقتا داستان بسیار شیرین حضرت یوسف(علیه السلام) زندگى نامه واقعى جوانان حقیقت جو است و شیوه زندگى کردن نوجوانان و جوانان را در گستره خود قرار داده است.

پس در جواب این سوال که: آیا داستان یوسف(علیه السلام) قابل توسعه است؟ و آیا عنصرى دانستن آن قابل اثبات مى باشد؟ باید گفت: قرآن در روایات، کتاب جرى معرفى گشته، یعنى مانند آفتاب و ماه در جریان است و بر انواع مصادیق قابل تطبیق است. از این رو هم طبق روایات یک آیه از قرآن نیز بر هر موردى که قابل انطباق باشد تطبیق مى گردد؛ هرچند که ربطى به مورد نزول آیه نداشته باشد.

عقل هم همین سلیقه و روش را صحیح مى داند، چون قرآن براى هدایت همه انسان ها و در همه زمان ها نازل شده است. بنابراین داستان حضرت یوسف(علیه السلام) همان سرنوشت و فراز و نشیب زندگى یک جوان قدسى است و گستره زندگى تمام جوانان را در هر زمان و مکانى، تحت پوشش قرار مى دهد. از این رو جوانان قرآن باید یوسف گونه با آسیب ها و آفت ها مقابله نمایند. از این رو سوره یوسف را ـ که سوره جوانان و زندگى نامه یوسف(علیه السلام) است،مطالعه کرده و از آن الگو بگیرند.

حد آسیب و آفت اخلاقى، در تهدید جوانان همان طورى که صفات پسندیده، انسان را به معراج مى برند، صفات ناپسند نیز انسان را به گمراهى مى کشانند. یکى از صفات ناپسندى که زندگى انسان را به نابسامانى مى کشاند، حسادت است. حسد نهال ایمان را مى سوزاند و فرد و جامعه را با خطر جدى مواجه مى سازد. آتش حسد، حد و مرزى نمى شناسد، بلکه فراگیر بوده و دامن گیر همه افراد مى گردد. خداوند در همین زمینه مى فرماید: اذ قالوا لیوسف و اخوه احب الى ابینا منا و نحن عصبه ان ابانا لفى ضلال مبین(۱)
آنگاه که(برادران او) گفتند: همانا یوسف و برادرش(بنیامین) نزد پدرمان از ما که گروهى نیرومند هستیم محبوب ترند. همانا پدرمان(در این علاقه به آن دو) در گمراهى روشنى است. اولین آسیبى که این جوان ملکوتى را با خطر جدى مواجه ساخت،(حسادت خودمانى بود. حسادتى که از درون خانه شعله ور شده، حس حسادت، برادران را به طرح نقشه اى وادار ساخت، بعضى گفتند: یا یوسف را بکشید و یا او را به سرزمین دوردستى بیفکنید تا محبت پدر یک پارچه متوجه شما بشود.(۲)
این بود دو پیشنهاد پلیدى که در بین برادران به خاطر حسادت مطرح شد:   حسن یوسف دیده اخوان ندید      از دل یعقوب کى شد ناپدید(۳)
لذا امام سجاد(علیه السلام) مى فرماید: اللهم سلم لى قلبى من البغى و الحسد و الکبر و العجب و الریإ و النفاق و سوء الاخلاق؛ خدایا! قلب و جان مرا از سرکشى، حسد، خودبزرگ بینى، از خود راضى بودن، خودنمایى، دورویى، و اخلاق ناپسند، سلامت بدار.(۴) حسد، یک بیمارى روانى اى است که جان و جامعه انسانى را نابود مى کند. لذا باید با دعا و عوامل معنوى اى که ائمه معصومین(علیهم السلام) بیان کرده اند آن را مداوا نمود.

بنابراین حسد را باید از طریق دعا درمان کرد، نه دارو و عوامل مادى. حضرت على(علیه السلام) مى فرماید: فان الحسد یإکل الایمان کما تإکل النار الحطب؛ بر هم حسد مورزید که حسد ایمان را مى خورد ـ چنان که آتش هیزم را نابود مى کند.(۵) البته حسادت هاى دشمنان معنویت، مرموزتر و شکننده تر از حسادت آدم هاى معمولى است، زیرا سرمنشإاش مسائل سیاسى ـ اجتماعى است. دنیاى امروز به صورت مجتمعى از همسایگان و دهکده اى کوچک درآمده است. به طورى که با همدیگر رفت و آمد داشته و از رفتار همدیگر آگاه و باخبرند.

در یک چنین دهکده اى جهانى، دشمن به راحتى از همه چیز و همه کس اطلاع دارد. به راحتى مى تواند قشرهاى مختلف هر جامعه را شناسایى کرده و مورد هجوم فرهنگى و مانند آن قرار دهد. بنابراین آسیب شناسى جوانان باید با نگرشى جهانى و کلى مورد بررسى قرار گیرد، نه در یک جامعه بسته و محدود. به هر حال حسودان جهانى پیروان حضرت یوسف را در سراسر جهان مورد تهدید قرار داده، و براى تمام آن ها طرح و نقشه شومى تدارک دیده اند. گرچه آسیب ها و آفت ها در حیاط خلوت منزل و درون خانه، پیروان حضرت یوسف راتهدید مى کند.
اما دشمنان خارجى و داخلى اى که با پاکى و معنویت مخالف اند، کمتر آنها را فراهم مى کنند. به عنوان مثال مى توان به پخش برنامه هاى مبتذل ماهواره اى و امثال آن اشاره کرد. لذا امام سجاد(علیه السلام) مى فرمایند: بارخدایا! مشرکان را به مشرکان گرفتار ساز تا از دستیابى بر سرزمین هاى مسلمانان بازمانند، و آنان را با کاستن عددشان از کاستن مسلمین باز دار و رشته اتحادشان را بگسل تا از همدستى بر ضد مسلمین باز مانند.(۶)

بنابراین باید براى محفوظ ماندن جوانان از خطر دورى از معنویت و فرار از حقیقت و اخلاق انسانى تلاش کرد و از هر نیرو و امکاناتى استفاده نمود؛ گرچه خود جوانان هم باید با هوشیارى و فراست با نقشه هاى ضد انسانى دشمنان و دوستان مقابله کرده و از دام آنها فرار کنند. چهره هاى دروغین در کمین جوانان خداوند در قرآن کریم مى فرماید: قالوا یا ابانا انا ذهبنا نستبق وترکنا یوسف عند متاعنا فاکله الذئب وما انت بمومن لنا ولو کنا صادقین(۷) گفتند: اى پدر! ما براى مسابقه رفتیم و یوسف را نزد اثاثیه خود گذاشتیم و گرگ او را خورد.

هرچند ما راست بگوییم، اما تو باور نخواهى کرد. گرگ ها، براى خوردن دست به درندگى نمى زنند، بلکه به خاطر شهوت رانى و خون آشامى است که خوى درندگى را در آنها تقویت کرده. از این رو هیچ وقت آرام نمى گیرند و تمام توان خود را به کار مى بندند. در عین این که گرگ ها نسبت به بعضى از حیوانات دیگر مانند: پلنگ، نهنگ، شیر و شتر، جثه کوچکترى دارند، اما به جهت صفت خون آشامى سمبل درندگى مى باشند: اى صبا در دل یوسف مگو یعقوب راآشتى کردند یارانش ولى گرگ آشتى(۸)

گرگ صفتى و خوى درندگى در جامعه ناسالم جهانى امروز، موج مى زند. امام على(علیه السلام) در نامه اى به عبدالله پسر عباس یا عبیدالله برادر عبدالله فرموده: ... و ایتامهم اختطاف الذئب الازل دامیه المعزى الکسیره…؛ و چون مجال بیشترى در خیانت به امت، به دستت افتاد، شتابان حمله نمودى و تند برجستى و آنچه توانستى از مالى که براى بیوه زنان و یتیمان نهاده بودند بربودى. چنانکه گرگ تیز تک برآید و بز زخم خورده و از کار افتاده را برباید… به خدا اگر حسن و حسین چنان مى کردند که تو کردى از من روى خوش نمى دیدند و به آرزویى هم نمى رسیدند، تا آن که حق را از آنان بستانم و باطلى را که به ستمشان پدید شده نابود گردانم.(۹)
امام على(علیه السلام) زندگى رانت خواران و راحت خواهان را مورد آسیب شناسى و کالبد شکافى قرار مى دهد و آنان را با گرگ تیز تکى که بز زخم خورده و از کار افتاده را برباید، مقایسه و تشبیه مى کند. به هر حال اگرچه جوانان یک جامعه مانند یوسف از شر گرگ صفتان روزگار در امان نیستند، اما با توکل به خدا و پیمودن راه انسانیت و حقیقت مى توانند از موج حمله هاى آنها در امان باشند. خداوند هم پشتیبان و یاور انسان هاى پاک و ملکوتى است.
حضرت على(علیه السلام) در یک آسیب شناسى عمیق و دقیق، گرگ صفتان تمام زمان ها را مورد خطاب قرار مى دهد، مى فرماید: … و کان اهل ذلک الزمان ذئابا، و سلاطینه سباعا، و اوساطه إکالا، و فقراوه امواتا.. ولبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا؛ پیشواى قوم باید با مردم خود به راستى سخن بگوید و پراکندگى مردم را به اجتماع تبدیل کند، و ذهن خود را آماده پذیرفتن گرداند…
در غیر این صورت باطل بر جاى استوار شود، و نادانى بر طبیعت ها سوار و کار ستمکار بزرگ گردد، و دعوت(به حق) اندک و کم خریدار شود، و روزگار چون درنده اى دیوانه حمله آرد، و باطل آرمیده برخیزد، و در کار دین جدایى پذیرند، در دروغ با هم دوست باشند و در راست با یکدیگر دشمن شوند. و چون چنین شود، فرزند با پدر کینه ورزد و باران، کشت ها را بسوزاند، فرومایگان درهم پخش کنند، و جوانمردان تهدیدست مانند. مردم این زمان گرگانند، و پادشاهانشان درندگان، و فرودستان طعمه آنان، مستمندان همانند مردگان باشند. سرچشمه راستى خشک شود و چشمه دروغ جوشان گردد.
راستى را به زبان به کار برند، ولى در دل با هم دشمن اند. گناه و نافرمانى سبب پیوند گردد و پارسایى موجب ریش خند، و اسلام به طور وارونه جلوه دهند و کسى سخن حق نگوید.(۱۰)
بنابراین از دیدگاه امیرالمومنین(علیه السلام) ریا و دورویى، گرگ صفتى و خوى درندگى، آسیب هایى هستند که مى توانند افراد جامعه، خصوصا جوانان را به کام خود فرو برده و از مسیر انسانیت و پاکى منحرف سازند.

لذا در عصر ما هیچ کس نمى تواند رهبرى قافله جوانان جهان را بر عهده بگیرد مگر این که خود از تمام پلیدى ها و حیله ها به دور باشد و نفس خود را با صفات پاک انسانى آراسته گرداند. بنابراین بهترین راهنماى بشریت ـ در رسیدن به سعادت ـ همان رهبران معنوى اند. چالش ها و موانع رشد معنوى جوانان در داستان حضرت یوسف(علیه السلام) آمده: وجإت سیاره فارسلوا واردهم فادلى دلوه قال یا بشرى هـذا غلام واسروه بضاعه والله علیم بما یعملون کاروانى فرا رسید و آب آورشان را فرستادند. او دلوش را در چاه انداخت و گفت: مژده باد، این پسرکى است…(۱۱)

چاه را تو خانه اى بینى لطیف                    دام را تو دانه اى بینى ظریف(۱۲)

معمولا اشیاى قیمتى مانند طلا و انسان هاى باارزش و اندیشمند؛ مانند جوانان فعال ـ در تیررس دشمنان و گرگ صفتان تیز دندان قرار دارند. جوانان هر مرز و بومى، سرمایه هاى انسانى و معنوى آن کشوراند، و انرژى هاى متراکم زیادى را در خود ذخیره دارند. کیم  وو  چونگ مى گوید: در میان تمام چیزهایى که جوانى به همراه دارد، مهم ترینشان آرزوهاست.

مردمانى که آرزو و هدف دارند فقر نمى شناسند، زیرا شخص به اندازه هدف هایش ثروتمند است، جوانى دورانى از زندگى است که حتى اگر شخص هیچ چیز نداشته باشد، ولى هدف داشته باشد، نیازى به اشک و غبطه خوردن ندارد. تاریخ متعلق به کسانى است که در زندگى هدف دارند، آرزوها، اهداف، آمال و امیدها قدرت هایى هستند که با آنها مى توان جهان را متحول ساخت، ملت هایى که برنامه دارند سرانجام اهدافشان به واقعیت منتهى مى شود.(۱۳)
لذا این نیروهاى سرشار از انرژى و تحرک، مورد هدف دشمنان قرار مى گیرند. از این جهت براى به دام انداختن جوانان، از دام هاى متنوع استفاده مى کنند و از تنوع دام ها لذت مى برند
. گاهى گرگ منشى پیش مى روند و زمانى هم از چاه ها و چالش هاى موجود در جامعه مدد مى گیرند تا جوان روشن ضمیر را زمین گیر نمایند و به تباهى بکشند که عامل مهم افسردگى و بى انگیزه شدن جوانان است؛ چنان که برادران حضرت یوسف(علیه السلام) نیز او را فداى بلهوسى و صفت زشت حسد و خودخواهى خودشان کردند و نوجوانى مثل یوسف(علیه السلام) را از بسیارى فرصت هاى نوجوانى محروم ساختند. البته چاهى که دشمنان، در عصر جاهلیت جدید و عصر فضا در مسیر جوانان قرار داده اند شکل عوض کرده و با تنوع بیشترى جلوه نموده است.

چاه و چاله، در عصر جاهلیت جدید، داراى لایه هایى متعدد و متنوع است و به شکل رسانه هاى جمعى مانند: اینترنتى، ماهواره، رایانه و… درآمده است. دشمنان کوردل، با ارائه ده درصد برنامه هاى منفى، موهوم، مهیج، مهمل و فحشا، در اینترنت، ماهواره و… نود درصد از جوانان جهان قربانى مى گیرند. اگرچه در این میان جوانان و نوجوانان متعهد و متدین از این سقوط در امان مى باشند، زیرا زندگى حضرت یوسف(علیه السلام) را الگوى زندگى خود قرار مى دهند. آرى! خداوند بندگان مخلص خود را تنها نمى گذارد و آنها را در شداید و سختى ها نجات مى دهد.

نوح را روى آب، یونس را زیر آب، یوسف را در کنار آب، نجات داد. هم چنان که ابراهیم را از آتش، موسى را در وسط دریا و محمد(صلى الله علیه و آله و سلم) را در داخل غار و على(علیه السلام) را در لیله المبیت ـ که به جاى پیامبر خوابیده بود ـ نجات داد. خداوند هر جا اراده کند، بدون خواست انسان عملى مى شود. مثلا حضرت موسى رفت تا آتش بیاورد، ولى با وحى و پیامبرى برگشت و این کاروان رفتند تا آب بیاورند، ولى یوسف را نجات داده و با او برگشتند.

با اراده الهى ریسمان چاهى وسیله شد تا یوسف از قعر چاه به تخت و کاخ برسد، پس بنگرید با حبل الله چه مى توان انجام داد!(۱۴) یا ایها الناس ضرب مثل فاستمعوا له ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا ولو اجتمعوا له…؛ اى مردم به مثلى که زده شده است گوش فرا دهید: کسانى که غیر از خدا مى خوانیدشان هرگز قادر به خلق مگسى هم نیستند، اگرچه براى این کار متفق شوند و اگر مگس چیزى از آنها برباید قدرت پس گرفتنش را ندارند. آرى طالب و مطلوب ناتوانند.(۱۵) پیام قرآن براى همیشه جاودانه است و دشمنان یوسف قرآن و جوانان قرآنى براى همیشه ناتوان اند.

این پیام قرآنى را باور کنیم و باز باورهاى خود را باور نمائیم و آن را پاس بداریم. برده گیرى جوانان در عصر فضا وشروه بثمن بخس دراهم معدوده وکانوا فیه من الزاهدین؛ او را با بى رغبتى به بهایى اندک ـ چند درهم ـ فروختند.(۱۶)
با رویکرد جدید به زندگى بشریت، بازگشت به برده گیرى و برده فروشى به وضوح به چشم مى خورد. بازار برده فروشى در عصر جاهلیت جدید، بسیار رایج است، یعنى با گرفتن اراده از آنها، تحت سیطره خود درآورده اند. جاهلیت مدرن منشإ همه فسادها است. اگر در جاهلیت اولى، تن انسان ها به بردگى افتاده مى شد، در جاهلیت مدرن، اندیشه، باورها، اراده، انسانیت، شخصیت، عرض و آبروى افراد به بردگى گرفته مى شود.

در جاهلیت قدیم در سه صورت، فرزندان خود را مى کشتند: از دختران نفرت داشتند، لذا آنها را مى کشتند. به خاطر نداشتن باور درست، مثلا: از ترس روزى فرزندان خودشان را مى کشتند: ولا تقتلوا اولادکم خشیه املاق نحن نرزقهم وایاکم ان قتلهم کان خطءا کبیرا؛ فرزندان خود را از ترس تنگ دستى به قتل نرسانید، ما رازق آنها و شما هستیم و کشتن آنها گناه بزرگى است.(۱۷)
عده اى فرزندان خود را براى بت ها، قربانى مى کردند: وکذلک زین لکثیر من المشرکین قتل اولادهم شرکآوهم لیردوهم ولیلبسوا علیهم دینهم ولو شإ الله ما فعلوه فذرهم وما یفترون؛ این چنین شریکانشان کشتن فرزند را در نظر بسیارى از مشرکان بیاراستند تا هلاکشان کنند و آیین آنها را مشتبه سازند، اگر خدا مى خواست این کار را نمى کردند بنابراین آنها را با تهمت هایشان تنها بگذارید.(۱۸)
اما در جاهلیت جدید، فرزندان و بچه هاى خیابانى وجود دارند، پدیده بچه هاى خیابانى، پدیده بسیار پلید عصر فضا و زندگى ماشینى است. بى سرپناهى، بى سرپرستى و بدسرپرستى سبب شده همه روزه شاهد کودکانى باشیم که در خیابان ها، میادین و پایانه هاى شهرهاى بزرگ سرگردانند. پایان سرگردانى هم پیوستن به گروه هایى است که کار آنها سوء استفاده از کودکان و از بین بردن کرامت انسانى آنها است.(۱۹)
شکار بچه هاى بوسنى هرزگوینى، از ناحیه جهان گردان اروپاى متمدن، آن هم جهت سرگرمى و تفریح، دست آورد پلید جاهلیت جدید است. بى خانه مانى و آوارگى کودکان فلسطینى بالغ بر پنجاه سال از دست یهودیان منحرف صهیونیسم، هزاران برابر بدتر و پلیدتر از فرزندکشى و برده فروشى در عصر جاهلیت قدیم است. این سرطان بى پایان و دنباله دار، به هیچ چیز رحم نمى کند. همانند گرگان خون آشام و سگان هار با هیچ کس سر آشنایى و سازش ندارند. خردسالان فلسطینى را همانند بره هاى نوپا زودتر و بهتر مى درند.
گرگ هاى خون آشامى که خود هم مدعى مدافع حقوق بشر هستند. مثل روزى گرگ خون آشامى که سرچشمه مشغول خوردن آب بود، با قلدرى به ته چشمه آمد، با بره کوچکى که مشغول خوردن آب بود برخورد کرد و به او گفت: چرا آب را گل آلود مى کنى؟! بره گفت: اولا من آب را گل آلود نکردم. ثانیا اگر هم آب را گل آلود کرده باشم، آسیبش به شما که سر چشمه هستید نمى رسد. گفت: نه، سال گذشته هم آب را گل آلود کرده بودى!! بره گفت: من که شش ماه بیشتر سن ندارم. گرگ وقتى دید، بره دارد منطقى وقانونى حرف مى زند، در جا، بره را پاره پاره کرد!! آرى، منطق گرگ صفتان عصر جاهلیت جدید، غیر از این نیست.
آنها از منطق، قانون، قرآن و اسلام مى ترسند و هر جا پاى مسلمانان، به ویژه شیعیان به میان آید، آن جا را با خاک یکسان مى کنند… کودکان آواره و گرسنه عراق و افغانستان و دیگران هم با یک چنین سرنوشتى مواجه هستند و از دست گرگان بى امان ند. هر جامعه اى که ارزش نیروهاى جوان خود را نداند، آن را به طور ارزان از دست مى دهد. به همین جهت قافله مذکور، یوسف(علیه السلام) را به بهاى اندکى به دیگران فروختند.(۲۰) جامعه اى که سالم نباشد، یوسف(علیه السلام) و پیروان آن را به بهاى اندک مى فروشند و از نعمت هاى بزرگ خداوند سپاس گزارى نمى کنند…
ولى آنهایى که قدر و ارزش این نوع جوانان را مى دانند به هر شکلى آنها را در اختیار مى گیرند: و قال الذى اشتراه من مصر لامراته اکرمى مثواه عسى ان ینفعنا او نتخذه ولدا) آن کس که او را از سرزمین مصر خرید به همسرش گفت: مقام وى را گرامى دار، شاید براى ما مفید باشد، و یا او را به عنوان فرزند انتخاب کنیم.(۲۱) منتها فروش جوانان در هر زمانى به شکل مختلفى صورت مى گیرد. در گذشته به صورت برده و غلام، اما در زمان کنونى به صورت بى اراده کردن و بى هویت وانمود کردن جوانان است.
به همین جهت دشمنان مى کوشند تا این دوران حساس زندگى انسان ها را با تلاطم هاى روحى و جسمى نابود کنند و از حرکت تکاملى آنها جلوگیرى نمایند. به هر حال جوانان عزیز در تمام نقاط جهان در هر لحظه مى توانند خود را پیدا کنند و از فرصت استفاده کرده و به سیر تکاملى روحى، انسانى و اجتماعى خود ادامه دهند، چنان که الگوى آنها یعنى حضرت یوسف(علیه السلام) نیز چنین کرد. آتشفشان شهوت و جوانان در ادامه داستان حضرت یوسف آمده: و راودته التى هو فى بیتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هیت لک قال معاذ الله انه ربى احسن مثواى انه لا یفلح الظالمون(۲۲)
و زنى که یوسف در خانه او بود از یوسف از طریق مراوده و ملایمت، تمناى کام گیرى کرد و درها را(براى انجام مقصودش) محکم بست و گفت: بیا که براى تو آماده ام، یوسف گفت: پناه به خدا که او پروردگار من است و مقام مرا گرامى داشته، قطعا ستمگران رستگار نمى شوند.(۲۳) یکى از مسائلى که براى انسان ها و مخصوصا جوان مشکل ساز است قوه شهوت است، لذا دشمنان روى همین مسئله سرمایه گذارى کرده اند.

بر سر راه غریزه شهوت، دو راه وجود دارد: در وهله اول راهى که سر از آتش خروشان شهوت درآورد. و راه دیگر آن که، به جویبارى مبدل گردد که آب زلال را به سوى سرزمین بکر هدایت کند، تا آن جا را به گلستان زیبا تبدیل سازد. این دو راه، بى نهایت نسبت به هم فاصله دارند. راه اول صاحبش را به آتش ابدى و بى پایان مى برد و او را از انسانیت دور مى کند. راه دوم، صاحبش را تا به دیدار حق پیش مى راند و او را به حقیقت ارشاد مى کند. پدیده شهوت و غریزه جنسى، یکى از مهم ترین زمینه هاى آسیب پذیر و آسیب آفرین جوانان است.

دشمنان تیزدندان و شهوت پرستان شعبده باز، همیشه روى نکات آسیب پذیر انگشت مى نهند و نسل صالح را به سوى یک نسل پلید فراخوانى مى کنند. یکى از کارهایى که زمینه ساز آسیب پذیرى جوان شده، عدم تشکیل خانواده و تبدیل زندگى فردى به اجتماعى خانوادگى و دشوار جلوه دادن آن است به طورى که مى توان گفت: بى شباهت به میدان جنگ رفتن نیست، با این تفاوت که همواره احتمال شکست و مغلوبیت آن از پیروزى فزون تر مى باشد. گروهى از جوانان روى همین اصل و عوامل دیگرى از همان ابتدا فکر تشکیل خانواده و زندگى اجتماعى را از مغز خود بیرون کرده و زندگى آزاد و تنهایى را اختیار نموده اند.

جمعى دیگر به خاطر بعضى توقعات بى جا و تقاضاهاى گوناگون کم کم عقب نشینى کرده اند…(۲۴) نسلى که براى شهوت رانى به خاک مى افتند و سرافکندگى را به جان مى خرد، تا مرز نیستى و فدا کردن هستى و همه ارزش ها پیش مى رود. در برابر شهوت تعظیم مى کند و برده مى شود و همانند بت آن را پرستش مى کند. در چنین حالتى، شهوت آفرینان از این زمینه ها استفاده مى نمایند و با برنامه ریزى منظم، نود درصد قربانى مى گیرد. مثلا در آیینه آمار آمده، شهوت آفرینان ده درصد فیلم مبتذل و فحشا پخش کرده و در سطح بین الملل نود درصد مشترى جذب مى کنند.

امام سجاد(علیه السلام) در این رابطه مى فرماید: شهوت آفرینان با شهوت و شبهه در جست وجوى فرزندان ما هستند و در راه شان دام شهوت و شبهه نصب مى کنند و اگر آنها را وعده دهند، دروغ مى گویند. خدایا عمر فرزندان را براى ما طولانى گردان، و بر ایام زندگى شان براى من بیفزا و خردسالان را برایم تربیت کن، و ناتوانشان را برایم نیرو ده، و بدن ها و دینشان و اخلاقشان را برایم به سلامت دار.(۲۵)

بسیارى از جوان ها بعد از آن که سلامتى، جوانى، ارزش ها و فرصت ها را از دست دادند، متوجه مى شوند که چه نعمت هاى بزرگى را از دست داده اند. همیشه مریض ها حسرت سلامتى را دارند و کهنسالان حسرت جوانى. زندانى در زندان بهتر متوجه نادانى و لغزش هاى خویش مى شود. اکثر جوانان، زندگى آزمایش و خطایى دارند. زندگى را از اول جدى نمى گیرند و با خطرها هم به صورت جدى برخورد نمى کند. زندگى آزمایش گاهى به جایى نمى رسد. زندگى باید از روى تدبر و تعقل آغاز شود. محور زندگى باید تفکر قرآنى باشد.

براى زندگى و زنده ماندن باید برنامه داشت. زندگى را نباید رها ساخت. زندگى همانند پرنده در قفس نیست که از روى دلسوزى آن را رها سازیم. همسان زندانى نیست که آن را به حبس ابد محکوم نماییم. زندگى یعنى: جاودانه شدن، جاودانه ماندن و جاودانه مردن. تفسیر درست زندگى را باید از زبان زمان شنید. با گذشت زمان روشن مى شود زندگى یعنى چه؟ پرنده واقعى و پیروزمند میدان کیست؟ به هر حال باید نفس را به چیزى مشغول کنیم وگرنه او ما را به گناه مشغول مى کند.

.البته ممکن است که جوانى به خاطر بى گناهى به زندان بیفتد، چنان که حضرت یوسف(علیه السلام) نیز به خاطر بى گناهى به زندان افتاد:
بى گناهى کم گناهى نیست در دیوان عشق          یوسف از دامان پاک خود به زندان مى رود

قرآن مجید در مورد یوسف(علیه السلام) مى فرماید: و استبقا الباب و قدت قمیصه من دبر و الفیا سیدها لدى الباب قالت ما جزإ من اراد باهلک سوءا الا ان یسجن او عذاب الیم(۲۶) و هر دو به سوى در سبقت گرفتند و آن زن پیراهن یوسف را از پشت درید.

ناگهان شوهرش را نزد در یافتند. زن(با چهره حق به جانبى براى انتقام از یوسف با تبرئه خویش) گفت: کیفر کسى که به همسر تو قصد بد داشته جز زندان و یا شکنجه دردناک چیست؟ متإسفانه در بعضى از نقاط جهان با جوانان پاک دامن با خشونت رفتار مى شود؛ مثلا به جرم آزادى خواهى، دفاع از وطن و ناموس خود و مانند آن به بازداشت گاه و زندان مى افتند. منتها خداوند جبران پاکى و پاک دامنى خواهد کرد، چنان که یوسف(علیه السلام) را پس از دوران سخت زندان به پادشاهى رساند. البته نوع زندان و زندانى کردن در هر زمانى ممکن است متفاوت باشد.

در عصر کنونى به طور عمومى همه را در محیط آزاد زندانى کرده اند، یعنى باعث دورماندگى جوانان از حقیقت و مانع رسیدن آنها به کمال انسانى مى شوند. با پخش برنامه هاى ضد انسانى و ضد اخلاقى مانع دست یابى جوانان به چشمه انسانیت شده اند. عصرى که در آن زندگى مى کنیم، عصر جنگ روان است همه نگران نگرانى هاى خود هستند، براى گم شده درونى، نگران و سرگردان هستند. زندگى را بسیار مبهم معنا مى کنند. آه سرد مى کشند. همه کار مى کنند ولى نمى دانند چه کار مى کنند. رقابت شدید است، اما نمى دانند براى چه؟ چون براى فلسفه زندگى جواب نیافتند.

باید بدانیم دنیا دریایى است مملو از رنج و مصیبت. زندگى نه یک مسیر روان صیقل یافته است و نه بسترى است از گلهاى سرخ، حتى اگر زندگى بسترى پوشیده از گل هاى سرخ بود، فراموش نکنید، گل هاى سرخ هم پر از تیغ هاى تیز و برنده اند. تقریبا کامیابى تمام افراد موفق امروز نتیجه محنت ها و مشقت هاى دیروز آنان است، نه به لحاظ گام نهادن در بستر گل هاى پر طراوت.(۲۷)
رفاه طلبى توإم با تنبلى، راحت طلبى و رانت خوارى، از جمله نشانه هاى یک جامعه بیمار است. همان زندان نامریى اى است که دیگران خواهان آن هستند. بالاخره در چنین عصرى و در چنین فضایى، وظیفه دینداران، جوانان، دولت مردان و دلسوخته گان این است که فضاى حاکم بر جامعه را،(خدامحورى) قرار دهند.

براى دست یافتن به چنین فضاى معنوىاى در جامعه، به سرمایه گذارى کلان در زمینه هاى فرهنگى و تربیتى و مانند آن نیازمندیم. حب مقام و ریاست طلبى خداوند در داستان حضرت یوسف مى فرماید:رب قد آتیتنى من الملک وعلمتنى من تاویل الاحادیث فاطر السماوات و الارض انت ولیى فى الدنیا و الاخره توفنى مسلما و الحقنى بالصالحین(۲۸) پروردگارم! تو به من فرمان روایى عطا کردى و علم تعبیر خواب آموختى، پدید آورنده آسمان و زمین تویى و در دنیا و آخرت کارساز خواهى بود، مرا مسلمان بمیران و به شایستگان ملحق فرما.

حضرت یوسف(علیه السلام) بعد از عبور از گردنه هاى دشوار و عقبه هاى عبرت انگیز، تازه با خطر بسیار بزرگ حب مقام و ریاست طلبى مواجه شده است که براى نجات از آن به خدا پناه مى برد و دعا مى کند تا از نظر ایمان در امان بماند و مسلمان بمیرد. با توجه به آن که حضرت یوسف(علیه السلام) در مواجهه با آسیب اخلاقى حسد، گرگ صفتان بردگى، فرصت شهوت جنسى و زندان، چنین دعایى نفرمود، معلوم مى شود خطر شهوت مقام چقدر شکننده است.
حضرت على(علیه السلام) در مورد درمان حب مقام و جنون قدرت مى فرماید: مالک… مانند جانور شکارى اى مباش که خوردنشان را غنیمت شمارى! چون رعیت دو دسته اند: دسته اى برادر دینى تو و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند. گناهى از ایشان سر مى زند، یا علتهایى بر آنان عارض مى شود، یا خواسته و ناخواسته خطایى مى کنند. به خطاشان منگر و از گناهشان درگذر، چنان که دوست دارى خدا بر تو ببخشاید.(۲۹) اگر با دقت تاریخ را مطالعه کنیم، روشن مى شود که جنون مقام چه تعداد قربانى گرفته است و چقدر جنایت آفرینى کرده است. منشإ و ریشه سناریوى سقیفه، جنون مقام پرستى بوده است.

در حادثه کربلا، صف مقابل امام حسین(علیه السلام) صف شهوت و جنون مقام بوده است. اکثر پیامبر کشى ها را، همین صفت ضد انسانیت بوده است. هسته مرکزى و خرج هاى تمام سلاح هایى که تا به حال اختراع شده جنون مقام تشکیل مى دهد. پشت تمام بمب هاى اتمى و سلاح هاى هسته اى، همین نوع شهوت خوابیده است. بمب اتمى در هیروشیما و ناکازاکى عین شهوت بوده است. حادثه فلسطین، عراق، بوسنى، افغانستان و… همه ریشه در ریاست طلبى دارد. از گرگان همیشه گرسنه و فرهنگ بى بند و بارى، غیر از این هم انتظار نمى رود.

پشت سر دهکده جهانى و جهانى شدن، زندان نامریى و جهنم سیاهى طراحى شده است که همه آنها در کمین جوانان است. به هر تقدیر، جوانان و پیروان یوسف(علیه السلام) از طرفى باید در پست هاى کلیدى و کلان کشورى خدمت بکنند، از طرف دیگر با آسیب و آتشفشان حب مقام مواجه هستند. حال در چنین حالتى چه باید کرد؟ دو مشکل بزرگ بر سر راه هر جوان فداکار وجود دارد: – رها ساختن مسوولیت مشکل – پذیرفتن مسوولیت مشکل تر جاى قرعه زدن هم نیست. بالاخره عده اى از جوانان باید در بدنه نظام و حکومت دینى مسوولیت بپذیرند و در خدمت خلق باشند. به اضافه آن که خطر شهوت مقام هم وجود دارد.

امام على(علیه السلام) در این مورد مى فرماید: اصناف السکر اربعه: ۱ـ سکر الشباب ۲ـ و سکر المال ۳ـ و سکر النوم ۴ـ و سکر الملک مستى بر چهار قسم است: مستى جوانى، مستى ثروت، مستى خواب و مستى ریاست.(۳۰)
از همه مهم تر این است که این چهار نوع مستى در یک نفر جمع شود و او را تهدید کند. در چنین حالتى چه باید کرد؟ در جواب باید گفت: در این صورت، راهکار دینى آن است که همانند یوسف خودمان را بر قرآن عرضه کنیم و خدامحورى را در زندگى حاکم نماییم و بگوییم: توفنى مسلما والحقنى بالصالحین(۳۱) مرا مسلمان بمیران و به شایستگان ملحق فرما.

قرآن مجید هم در نفى خودکامگى و سلطه پذیرى مى فرماید: تو(شیطان) هرگز بر بندگان من سلطه اى نخواهى داشت و تنها پروردگارت براى نگهبانى آنها کافى است.(۳۲) به هر حال آخرین آسیب و آفتى که یک جوان قرآنى را تهدید مى کند، آفت و آسیب ریاست طلبى است که تنها با توکل به خدا مى توان آن را مهار کرد. در صورت حفظ کردن خود از این خطر و خدمت به خلق، مى توان بزرگترین دست آورد را از این طریق به دست آورد؛ چه این که بزرگترین وظیفه مردان خدا، خدمت به خلق خداست که خود بزرگترین عبادت است.

پى‌نوشت‌ها
 
۱- سوره یوسف، آیه۸
۲- همان، آیه۹
۳- مثنوى معنوى، دفتر ۵، بیت ۳۹۳۳
۴- صحیفه سجادیه جامعه، دعاى ۱۳۵، ص۴۹۷
۵- نهج البلاغه، خ۸۶
۶- صحیفه سجادیه، دعاى ۲۷، دعاى مرزداران.
۷- یوسف، آیه۱۷
۸- آصفى.
۹- نهج البلاغه، نامه۴۱
۱۰- نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸
۱۱- یوسف، آیه۱۹
۱۲- مثنوى معنوى، دفتر ششم، بیت ۳۶۹
۱۳- کیم ـ وو ـ چونگ،(سنگ فرش هر خیابان از طلاست)، محمد سودى، تهران: سیمین، نوزدهم، ۱۳۸۰، ص۲۴
۱۴- تفسیر نور، ج۶، ص۴۰
۱۵- سوره حج، آیه ۷۳
۱۶- سوره یوسف، آیه ۲۰
۱۷- سوره اسرإ، آیه ۳۱
۱۸- سوره انعام، آیه ۱۳۷
۱۹- روزنامه کاروکارگر ۸۰/۱۰/۲
۲۰- تفسیر نور، ج۶، ص۴۱
۲۱- سوره یوسف، آیه ۲۲- ۲۲
. سوره یوسف، آیه ۲۳
۲۳- عبدالمجید رشیدپور، چرا رنج مى بریم.
۲۴- صحیفه سجادیه، دعاى فرزندان.
۲۵- سوره یوسف، آیه ۲۵
۲۶- کیم ـ وو ـ چونگ، همان.
۲۷- سوره یوسف، آیه ۱۰۱
۲۸- نهج البلاغه، نامه ۵۳
۲۹- تحف العقول، ص ۱۲۶
۳۰- سوره یوسف، آیه ۱۰۱
۳۱- سوره اسرإ، آیه ۶۵
 
منبع: ماهنامه پاسدار اسلام؛ نویسنده: اصغر بابایى

روابط دختر و پسر در قرآن (۲)

(فضاهاى پاک و ناپاک)
‌این موضوع، از دو منظرِ‌ علمى و دینى قابل بحث و بررسى است. پیش از ورود در اصل سخن، یا‌دآوریاین نکته ضرورى است که از منظر قرآنی، فضاها به دو نوع قابل تقسیم  است:‌ فضاهاى پاک و فضاهاى ناپاک ـ البته تقسیمِ‌ فضا و مکان به پاک و ناپاک به اعتبار افراد، اشخاص، اغراض، نیت‌ها و مقاصدى است که در آن فضاها جریان دارد و گرنه مکان و فضا از نظر پاکى و ناپاکی خود به خود هیچ حکمى را برنمی‌تابد.

به تعبیر گذشتگان، شرافت و قداست مکان ها، بسته به وجود‌ مکین و صاحب مکان است (شرفُ‌المکان بالمکین)ـ پس منظور از  پاکى و ناپاکى فضا و مکان به اعتبار مسایلى است که در آن رُخ می‌نماید. به این اعتبار، می‌توانیم بگوییم: فضاى پاک یا فضاى آلوده.  قرآن از فضاها و مکان‌هایى یاد می‌کند که قابل تقدیس و طهارتند:‌ «فیه رِجالٔ یُحبّونَ‌ أَنْ‌ یتطهروا و اللّه یحبّ‌الـمطهرین؛ در آنجا (مسجدى که از اولّ بر پایه تقوى بنا شده) مردانى هستند که دوست دارند پاکیزه باشند و خدا پاکیزگان را دوست دارد».(سوره توبه، آیه ۱۱۰).

و از خانواده‌اى نام می‌برد که از هر گونه پلیدى دورند: «‌اِنَّما یُریدُ اللّهُ‌ لِیُذْهَبَ عَنْکُم الرِّجْس  اَهْل الْبیت وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیراً؛ خداوند می‌خواهد پلیدى را از شما اهل بیت دور کند و چنانکه باید و شاید شما را پاک سازد».(سوره احزاب، آیه ۲۲)  و از گروهى انسانهاى پاک، در قلبِ‌ جامعه‌اى فاسد، نام می‌برد که تباهى و فساد اطراف خویش را بر نمی‌تابند، در نتیجه جامعه به طرد و تبعید آنان اقدام می‌کند:‌ «وَ ما کانَ جَواب قَومه‌ إلاّ‌ أنْ قالُوا أخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُم‌ اِنّهم اُناس یتطهرون؛ پاسخ قومش (قوم لوط) جز این نبود‌ که‌ گفتند:‌ اینان را از بلادتان برانید، اینان مردمی هستند که خود را پاک می‌شمارند». (سوره‌اعراف، آیه ۸۱)

و در سورهٔ‌ نور از کسانى یاد می‌کند که علاقه‌مند و مایل به شیوع فحشا‌ و فساد در قلبِ‌ جامعهٔ‌ پاکِ‌ اسلامى هستند: «‌إنَّ‌ الَّذینَ یُحِبُّونَ‌ انْ‌تَشیعَ الفاحشَه فِى الَّذینَ آمنوا لَهم عَذابٔ الیمٔ‌ فِى الدّنیا وَ الآخره وَ اللّه یَعْلَمُ و انتم لاتعلَمون؛‌ براى آنان که مایلند فحشا‌ در میانِ‌ مؤمنان شیوع یابد در دنیا و آخرت عذابِ‌ دردناکى است و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید».(سوره نور، آیه ۱۹) مفسران در توضیحِ ـ‌أن تشیع الفاحشه‌ـ چنین آورده‌اند:‌ کسانى که دوست دارند زنا و زشتی‌ها در میان مؤمنان شیوع یابد و آشکار شود.(۱)
جالب اینجاست که در  دو آیه پس از این به تبیین برنامه‌ریزی‌هاى شیطانى می‌پردازد که چیزى جز فرمان دادن به فحشاء، پلیدی ها، پلشتی‌ها و آلودگی ها نیست و جامعهٔ‌ اسلامى را از پیمودن و قدم زدن در راههایى که به دام شیطان منتهى می‌شود هشدار میدهد:‌ «یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا لاتَتَّبعُوا خُطُواتِ الشَّیْطان وَ مَنْ یتّبع خُطُواتِ الشَّیْطان فَاِنَّهُ یَأْمُرُ بِاْلفَحْشاء‌ وَ اْلمُنْکر؛‌ اى مؤمنان از گامهاى شیطان پیروى نکنید که شیطان (پیروانش) را به کارهاى زشت و ناپسند وامیدارد».(سوره نور، آیه ۲۱)  مجمع البیان در توضیح واژهٔ‌ خطوات و گامهاى شیطانى می‌گوید: یعنى از جاى پاها (آثار) و راههایى که به خشنودی‌هاى شیطان منجر می‌شود (پیروى نکنید) و به وسوسه‌هاى شیطانى نیز معنا شده است.(۲)

با این توضیح می‌توان فضاها و مکانها را از منظر قرآن به فضاهاى وسوسه انگیز شیطانى و فضاهاى پاک تقسیم کرد. فضاهاى وسوسه‌انگیز، فضاهایى هستند که: میل‌ها افسار گسیخته، نگاه ها آلوده، قلبها بیمار و زبانها کنترل نشده هستند. فضاهایى هستند که نمایشگاه‌ اندام‌ها و بدن‌ها و صورت‌ها هستند.  در این نمایشگاه چشم ها حرف می‌زنند. زبانها به گناه دعوت می‌کنند و حتى در و دیوار و لباس ها نیز  اغواگرند.
و حتّى پارکها، بوتیکها، فروشگاه ها، ویترین مغازه‌ها، آرمها، همه و همه زبان دارند و همه، دختران و پسران را به یک چیز دعوت می‌کنند:‌ دیدار، ، کلام، میعاد، …. جا دارد در اینجا، براى تبیین محیط‌هاى اغواگر و وسوسه‌انگیر ـ‌به عنوان مثال‌ـ به تحقیق یکى از دانشجویان نگاهى بیاندازیم. در این تحقیق از دانشجو خواسته شده بود که با گذر کردن از مقابل مغازه‌ها، بوتیکها و ویترین مغازه‌ها مجموعاً‌ پنجاه جمله از آرمها و شعارهایى را که بر جامه‌ها می‌بیند یادداشت کند و به عنوان تحقیق ارایه دهد. نتایج بسیار تکان دهنده بود.
ما در این گفتار از میان آن جمله‌ها تنها به چند جمله از بابِ‌ مشت نمونهٔ‌خروار اشاره مى کنیم: I Love you, Kiss me  (ماه عسل) Hony moon   (زندگى عاشقانه) Lovely Life (میل، هوس)  device (به تو فکر میکنم)  I’m thinking of you  (بیا برقصیم) Let’s dancing

قرآن مؤمنان را دعوت می‌کند تا روابط اجتماعى خویش را بر اساس پارسایى استوار سازند و در سخن گفتن به صواب سخن گویند و سخن‌هاى آلوده نگویند: «یا اَیّها الَّذین آمَنُوا اتَّقوا اللّهَ‌ و قُولُوا قولاً‌ سَدیداً؛ ‌اى مؤمنان از خدا بترسید و به صواب سخن بگویید».
مفسر بزرگ معاصر، مرحوم علامه طباطبایى(ره) در توضیح «سخن صواب»‌ می‌نگارد:‌ یعنى گفتارى که بیهوده و یا داراى فایدهٔ‌ غیر مشروع نباشد، مانند سخن‌چینى و جز آن نگویید.
پس مؤمن نباید بیهوده‌گو باشد و با سخنش تباهى آفریند. (۳)(۴) جالب آنجاست که قرآن بلافاصله در آیهٔ‌ بعد تأثیر این صواب‌گویى را در اصلاح رفتارى انسان بیان می‌کند: «‌یُصْلِحْ‌ لکم اعمالَکُمْ؛ تا خداوند اعمالتان را اصلاح کند».(سوره احزاب، آیه ۷۰).
مرحوم علامه، در تبیین این ارتباط می‌نگارد:‌ خداوند اصلاح اعمال و بخشش گناهان را بر ملازمتِ گفتارِ صواب مترتب فرمود و این بدان خاطر است که وقتى نفس انسان همواره با گفتار صواب همراه بود، از دروغگویی، بیهوده‌گویى و سخنى که در پی، تباهى آورد، بریده می‌شود و با ریشه‌دار شدنِ این صفت در نفس، از فحشا‌ و منکر و کارهاى بیهوده دست می‌شوید. پس ملازمت گفتارِ‌ صواب، انسان را به پاکیِ‌عمل و بخشش گناهان می‌کشد.(۵)

از منظر دین، فضاى آلوده تنها به نمود دیدنی ها و خواندنی ها منحصر ن می‌شود؛ بلکه حتّى شنیدنی ها (آوازهاى مبتذل و اغواگر که مناسب مجالس لهو و لعب است) و بوییدنیها (استفاده از رایحه‌هاى خوش براى غیر همسران) را نیز در برمی‌گیرد. نگاهى گذرا به احکامِ‌اسلام ـ در باره‌ ارتباط‌ دختر و پسرـ لطافت، دقّت و ظرافتِ‌احکام مورد نظر اسلام را در این باره (ارتباط دو جنس) در بُعد فضاى ارتباطى بخوبى تبیین می‌کند. به گونه‌اى که حتّى اگر عطر زدنِ بانوان موجب مفسده و تحریک، باشد جایز نیست.

حتى اگر پوشیدن کفش‌هاى صدا‌دار غریزهٔ‌ خفته‌اى را بیدار کند، جایز نیست و پوشیدنِ‌ هر گونه لباسى که عرفاً‌ مهّیج است و توجّه نامحرم را جلب می‌کند ـ‌چه براى زنان و مردان‌ـ جایز نیست.(۶)  شاید برخى از غرب باوران و اومانیسم زدگان:‌ این همه احکام ظریف و برنامه‌ریزی هاى دقیق دین را که در تنظیم تمام روابط انسان، دخالت می‌کند، محدود کنندهٔ‌آزادى و انتخاب، به حساب آورند.

البته بررسى قلمرو آزادى انسان از منظر دین، خود مجال گسترده‌اى را می‌طلبد، امّا پاسخ اجمالى آنکه شاید آنها که از معارف ژرفِ دین بیخبرند عذر داشته باشند که چنین ناروا دین را به محکمهٔ‌عقل هاى محدود و اندیشه‌هاى هوس‌آلود دعوت کنند، امّا گروهى که از کوثرِ‌دین و زلال قرآن، جان‌هاى خود را سیراب کرده‌اند، آنها از منظر والایى به انسان و مسایل و آزادی هاى او و به احکامِ‌ تنظیم کنندهٔ‌ روابط او می‌نگرند. در این منظرِ‌والا، دنیا، یک راه است و انسان یک رهرو و تمام احکامِ‌دین حکم تابلوهاى راهنمایى را دارد که بر سر پیچ و خمِ‌جاده‌هاى انحرافى نصب شده و انسان را از افتادن در درّه‌هاى مرگ آفرین میرهاند.

در این بینش ژرف  و عمیق، دیگر شبههٔ‌ کهنه و قدیمیِ تعارض بین دین و آزادى رخ نمی‌نماید، بلکه انسان ِآزاد و مختار، در کمالِ آزادى و انتخاب، چنین علایم و راهنمایی‌هایى را میپذیرد تا در کمال سلامت و امنیت به مقصد و موطن خویش برسد.

ادامه دارد…

منابع
(۱) مجمع البیان ‌طبرسی، ذیل آیهٔ۱۹،‌سورهٔ نور.
(۲) مجمع البیان ‌طبرسی، ذیل‌آیهٔ ۲۱، سورهٔ نور
(۳) المیزان ،ج۱۶، ص۳۴۷
(۴) سخنِ‌تباهى آفرین مانند دعوت زلیخا از یوسف،‌قالت هیت لک؛گفت:‌ در اختیارِ‌توهستم.
(۵) المیزان ،ج۱۶، ص۳۴۷
(۶) احکامِ‌ روابط زن و مرد‌ـ سید مسعود معصومی، ص۹۷
 
نویسنده: مرتضى دانشمند

امتیازات و وی‍ژگی‌های خانواده‌های اسلامی

مرور آیات شریفه قرآن کریم، حکایت از این مسأله دارد که از منظر اسلام، انسان از ابتدای خلقت در محیط خانواده بوده است. آیات متعددی وجود دارد که خداوند آدم و حوا را مشترکاً خاطب قرار می‌دهد که این مسأله اهمیت جایگاه خانواده را از همان آغاز خلقت می‌رساند. این دیدگاه قرآنی، در مقابل برخی از دیدگاه‌های غیردینی قرار می‌گیرد. بر اساس این دیدگاه، خانواده، از ابتدای خلقت وجود نداشته است و انسان‌های نخستین، به صورت مشترک زندگی می‌کردند و نوعی زندگی گله‌وار در جوامع حاکم بود.

در این جامعه، زن و شوهر، هیچ نوع اختصاصی نسبت به همدیگر نداشتند و اساساً هیچ زنی به هیچ مردی اختصاص نداشت. این دیدگاه مورد قبول قرآن کریم نیست و از نگاه قرآن، از ابتدای خلقت، خانواده به معنی حضور زن و شوهر و فرزندان معنای خاص خود را داشته و خانواده، دارای اصالتی خاص بوده است. بر اساس آیات قرآن، ضمن آن که آدم و حوا همواره مورد خطاب خداوند بودند، در انجام امور خانواده نیز نوعی تقسیم کار میان آنها حاکم بود. به عبارت دیگر، تعامل و همکاری آدم و حوا در زندگی خود مورد تأیید قرآن کریم است.

زندگی نخستین با قواعدی که از سوی خداوند آموزش داده می‌شد و بخش‌هایی از آن در آیات شریفه قرآن کریم آمده است، سامان می‌یافت. به عنوان مثال، مسأله پوشش، که البته متفاوت با حجاب است، از جمله این قواعد بود. در این راستا، در قرآن کریم آمده است: «وَ طَفِقا یَخصِفانِ عَلَیهما مِن وَرَقِ الجَنَّه»(۱) همچنین در مورد نوع تعامل فرزندان با یکدیگر و نیز قواعد خاکسپاری نیز دستورات زیادی از سوی خدای متعال به آدم و حوا داده شد.
آیات شریفه قرآن بیانگر این مطلب است که انسان از خانواده به وجود آمده است و اولین خانواده هم خانواده آدم و حوا بوده است.
همچنین از همان ابتدا، تقسیم کار در داخل خانواده وجود داشته است که در گذر زمان، این تقسیم کار به تدریج توسعه پیدا کرده است؛ البته توسعه تقسیم کار در خانواده لزوماً به این معنا نبوده است که باعث متزلزل شدن خانواده شده باشد عمق بیشتری به خانواده بخشیده شود. به عبارت دیگر، در نظام تقسیم کار معلوم شد که چه وظایفی بر عهده زن است و مرد نیز باید مسؤولیت انجام چه اموری را بر عهده گیرد و نحوه تعامل آنها با فرزندان چگونه باید باشد.

اصول تقسیم کار خانواده

یکی از نکات واجد اهمیت بسیار، که باید به آن توجه داشت، این مسأله است که مبنا و منشأ تقسیم کار در خانواده و بین زن و شوهر و فرزندان، چه خاستگاهی دارد و از کجا می‌توان پی به وظایف زن و مرد و فرزندان در رابطه با خانواده برد. در این خصوص، اصولی ثابت و کلی وجود دارد که نباید از آنها غفلت کرد. یکی از این اصول کلی این است که وی‍ژگیهای جسمانی انسان‌ها در مسؤولیت‌پذیری آنها تأثیر مستقیم دارد. به عنوان مثال، نمی‌توان از انسانی نابینا انتظار داشت همانند فرد سالم و بینا تیراندازی و هدف‌گیری کند. بنابراین باید به این نکته توجه داشت که بین مسؤولیت‌ها و ویژگی‌های طبیعی و تکوینی انسان‌ها، رابطه مستقیم وجود دارد.
برخی خصوصیات انسانی انسان‌ها نیز در پذیرش مسؤولیت‌ها و تقسیم کار تأثیر دارد. البته منبع توزیع مسؤولیت‌ها باید فراتر از انسان‌ها باشد و بنا بر آیه «ان الحکم الا لله» این مسأله باید از منشأ وحیانی سرچشمه گرفته باشد.
به طور طبیعی و در فرآیند زمانی، عرف و فرهنگ هر جامعه هم در توزیع نقش‌ها و در نتیجه انتظارات اجتماعی تأثیر دارد و این مسأله قابل چشم‌پوشی نیست. البته این موضوع مشروط به آن است که عرف و فرهنگ جامعه منافاتی با داده‌های وحیانی نداشته باشد.
بنابراین با توضیحات فوق می‌توان وی‍ژگی‌های تکوینی، داده‌های وحیانی و فرهنگ و عرف جامعه را منابع اصلی نظام تقسیم کار خانواده دانست. البته باید همواره به این نکته توجه کرد که نظام تقسیم کار در درون خانواده نباید با داده‌های وحیانی تناقض و تعارض داشته باشد. از این جهت اصل داده‌های وحیانی بر وی‍ژگی‌های تکوینی و فرهنگ و عرف رایج در جامعه تقدم دارد. بنابراین نمی‌توان بدون توجه به وحی، اقدام به استفاده از به کارگیری نظام تقسیم کار خانوادگی جوامع دیگر دارد. زیرا چنین نظامی تنها بر مبنای عرف و شرایط خاص آن جوامع شکل گرفته است و تنها دارای توافق عرفی است. چنین کاری به هیچ عنوان عاقلانه نیست و لازم است هر نوع استفاده از نظام تقسیم کار جوامع دیگر با لحاظ داده‌های وحیانی و آموزه‌های دینی باشد.
بنابراین قاعده‌های رفتاری باید ریشه در نظام وحیانی داشته باشد و تنها در مواردی که وحی سکوت کرده است، از عرف و فرهنگ مدد گرفت. در نتیجه در مواردی که بالصراحه حکم الهی و اسلامی وجود دارد، نمی‌توان به عرف و فرهنگ استناد کرد و باید حکم دین را بر هر مسأله دیگر مقدم دانست.

خانواده‌های غربی و خانواده اسلامی

خانواده در دنیای غرب، تعریف خاصی داشته است و گذر زمان، تغییراتی را در این تعریف ایجاد کرده است. در آن فرهنگ، زن جایگاهی داشته و در گذر زمان، آن جایگاه، غلیظ تر یا رقیق تر شده در این مسیر تحولات بسیاری را سپری کرده است هم چنان که آمد هرگونه بهره‌گیری از ویژگی‌ها و کارکردهای خانواده باید با لحاظ مبانی دینی و وحیانی باشد و هر نوع تخطی از این اصل مهم ناپذیرفتنی است. بسیاری از مسائلی که اکنون در حوزه زن و خانواده در جامعه ایرانی وجود دارد و تلاش می‌شود تا برای آنها راه حلی پیدا شود، موضوعاتی وارداتی هستند. درغرب به دلیل عدم اتصال به وحی، قاعده‌های تعامل در خانواده فاقد ریشه وحیانی است و ریشه عرفی دارد. این در حالی است که در جامعه ایرانی، وحی و عرف حضوری جدی دارند. بنابراین این جامعه تفاوت‌های اساسی با عرف و جامعه غربی دارد و موضوعات و مسائل آنها متفاوت است، هرچند موضوع جهانی شدن باعث ورود مسائل جوامع غربی به جوامع اسلامی شده است و این مسائل، امروزه خانواده‌های مسلمان را به طور جدی تهدید می‌کند.
دنیای غرب وارد مسیحیت تحریف شده است. در مسیحیت تحریف شده جایگاه خانواده، تفاوت زیادی با نگاه اسلامی
دارد. اصولاً در مسیحیت تحریف شده، هیچ تشویق و ترغیبی برای شکل‌گیری خانواده وجود ندارد بلکه به نوعی تجرد و رهبانیت سفارش شده است. به همین دلیل، در میان کشیشان مسیحی، ازدواج معنا و مفهوم مشخصی ندارد. این در حالی است که در اسلام، سفارش‌ها و تأکیدات زیادی در خصوص ازدواج و تشکیل خانواده وجود دارد.
همچنین در اسلام، جایگاه زن تفاوت بسیاری با مسیحیت تحریف شده دارد. در آیات شریفه قرآن کریم گفته می‌شود. زن باعث تسکین و آرامش است. اگر به عرف مسیحیت نیز توجه شود، مشخص خواهد شد که همواره زنان در طول تاریخ با محرومیت مواجه بوده اند. اما مواجهه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین(علیهم السلام) با همسران و زنان معاصرشان از اهمیت و جایگاه والای زن در آیین مسیحیت و مکتب تشیع خبر می‌دهد.
البته در طول تاریخ پس از اسلام، جریانات و افرادی بودند که در حق زنان ظلم‌هایی را روا داشته اند، اما این مسأله ارتباطی به وحی و سنت اسلامی ندارد.
بر اساس توضیحات فوق، باید متذکر شد که فمینیسم، مسأله جوامع اسلامی نیست و به غرب برمی گردد. در طول تاریخ غرب، به زن و خانواده ظلم شده است و زنان پس از رنسانس به تدریج با حقوق خود آشنا شدند و استیفای این حقوق را دعوی می‌کردند. فمینیسم را، به این ترتیب، می‌توان واکنش و عکس العملی به قرن‌ها ظلم جوامع غربی و مسیحی در حق زنان دانست که البته این مسأله ارتباطی با وحی و سنت الهی و اسلامی ندارد.

قواعد خانواده اسلامی

از جمله قواعدی که در خانواده وجود دارد، بحث مدیریت و رهبری خانواده است. آنچه از آیات شریفه قرآن کریم و قواعد معین در سنت معصومین(علیهم السلام) برای زن و شوهر استفاده می‌شود، بیانگر این مسأله است که در محیط خانواده، مدیریت بر عهده مرد است. البته بیان این نکته که مدیریت خانه با مردان است به معنای مردسالاری مصطلح نیست. در نگاه مردسالاری، مرد مطلق‌العنان است و حرف اول و آخر را در محیط خانواده می‌زند. در رویکرد مردسالار، یعنی اتفاقی که در غرب باستان و قرون وسطی تا اوایل رنسانس و حتی امروزه رخ داده است، همه افراد در محیط خانواده تحت امر مرد هستند و او برای انجام هر کاری توانا است و هیچ عاملی نمی‌تواند او را باز دارد.
در مقابل، در نظام خانواده مورد تأیید زن، مدیریت خانواده به معنای مردسالاری نیست؛ بلکه مدیریت خانواده بر عهده کسی است که با رعایت و بررسی مصالح و در نظر گرفتن قواعد عمل و در این مسیر همواره به دستورها و سفارش‌های دینی توجه می‌کند و بدون لحاظ این موارد تصمیمی را اتخاذ نمی‌کند. به این ترتیب این مسأله که مدیریت خانواده بر عهده مرد است، به هیچ عنوان به این معنا نیست که مرد بر زن شرافت و فضیلت دارد.
مروری بر متون و منابع دینی نشان می‌دهد که رویکرد انسان شناختی اسلام این است که آنچه دارای اصالت است، تنها بعد روحانی انسان است و سایر ابعاد وجودی انسان باید در خدمت این بعد باشد. زیرا بقای انسان به بُعد روحانی او است و بعد جسمانی محل تغییر است و از بین می‌رود. با این توضیح باید به این نکته توجه کرد که بعد روحانی انسان جنسیت بردار نیست.
بنابراین اسلام برای جنسیت ارزش ذاتی قائل نیست و آن چیزی که از منظر اسلام، دارای ارزش است، تقوا و پرهیزگاری است. که در قرآن کریم به صراحت آمده است: «ان اکرمکم عندالله اتقیکم»(۲) پرواضح است که در رسیدن به مقام تقوا، تفاوتی بین زن و مرد نیست و همگان می‌توانند به این جایگاه دست یابند.
در برخی از روایات در خصوص تقسیم کار بین زن و مرد آمده است که کارهای بیرون از منزل بر عهده مرد و کارهای داخل خانه باید بر عهده زن باشد. این مسأله به هیچ عنوان به معنی ناتوانی یا عدم توانایی زنان نیست؛ بلکه به معنی تنظیم دقیق وظایف است و بیانگر توانمندی بالای زنان در محیط خانواده است.
هر خانواده بر دو پایه و مبنا استوار است:
اولین مبنا، تأمین معیشت و مایحتاج خانواده است که محتاج فعالیت‌های بدنی شدید است و تا حدودی عواطف و احساسات در آن جایگاهی ندارد. بنابراین از آن جا که مرد به لحاظ تکوینی، عاطفی و احساسی آفریده نشده است، انجام این وظیفه مهم بر عهده او گذاشته شده است.
پایه دیگر خانواده، عواطف و احساسات است. به عبارت دیگر، علاوه بر تأمین معیشت، خانواده نیازمند عشق، محبت و احساسات است که این مسأله بیش از هر چیز در طبع زنان وجود دارد. بنابراین اگر زنان نیز مانند مردان در امر تأمین معیشت خانواده وارد شوند، پایه دوم خانواده عملاً ناقص خواهد ماند و خانواده‌های ناموفق شکل خواهد گرفت؛ هر چند که شاید در امر تأمین معیشت موفق باشد.
همچنین اگر جایگاه زنان و مردان در خانواده‌ها عوض شود نتیجه مطلوبی حاصل نخواهد آمد؛ زیرا آنها در موقعیت‌هایی قرار خواهند گرفت که با طبیعت وجودیشان متفاوت است و از این رو خانواده‌ای متزلزل شکل خواهد گرفت که عوارض سنگینی را در برخواهد داشت.
این عوارض، بیش از همه، به فرزندان خانواده برخواهد گشت؛ زیرا فرزندان بیشتر به مادر وابستگی دارند و در صورتی که مادر بیشتر وقت خود را صرف امور خارج از خانه نماید و وظیفه تأمین معاش را عهده دار شود پدر نخواهد توانست خلأ عاطفی به وجود آمده در منزل را تأمین کند و از این حیث فرزندان دچار مشکلات عاطفی و احساسی زیادی خواهند شد و بتدریج از فضای خانواده خود را جدا و خود را در گروه‌های اجتماعی دیگر تعریف خواهند کرد. ذیل چنین شرایطی است که می‌بینیم بعضی از خانواده‌ها گسسته می‌شوند و به هر دلیل، مادر در منزل حضور ندارد و همه مسؤولیت‌ها بر عهده پدر قرار می‌گیرد.
حاصل آن که وی هر دو وظیفه تأمین معاش و برآوردن عواطف و احساسات را بر دوش می‌کشد. طبعاً عمل به این هر دو وظیفه در چنین وضعیتی به صورت مناسبی، آن گونه که باید و شاید، میسر نمی‌شود. در مقابل در خانواده‌های پیوسته و معمولی، این وظایف باید بین مرد و زن تقسیم شود تا خانواده‌ای نمونه و مورد تأیید دین مبین اسلام شکل گیرد. البته در شرایطی که مرد خانواده نمی‌تواند نیازهای معیشتی خانواده را تأمین کند، زن می‌تواند در این مسأله به مرد کمک و مساعدت کند. نکته دیگر آنکه مالکیت درآمدی که زن از این طریق به دست می‌آورد به خود او تعلق دارد و مرد، در این خصوص، هیچ گونه حقی ندارد. به دیگر سخن زن، در صورت به دست آوردن درآمد، چه از محل کار و فعالیت و چه از محل ارث یا هدیه، اختیار صرف مال و اندوخته خود را دارد؛ اگر چه هزینه کردن این درآمد نباید در مسیری باشد که باعث به خطر افتادن خانواده شود. این مسأله بیانگر ارزش والای زن در مکتب اسلام است، در حالی که چنین جایگاهی در بسیاری از مکاتب غیراسلامی وجود ندارد.
در خصوص نحوه ارتباط والدین و فرزندان نیز اسلام دستورها و سفارش‌های موثری ارائه داده است: از طرفی فرزندان بنا بر آیه شریفه «و لا تقل لهما اف»(۳) حق ندارند تعرض و توهینی نسبت به والدین باید در برخورد با فرزندان، مصلحت آنها را در نظر بگیرند و سعی کنند که همواره آنان را به تعالی و سعادت برسانند و محیط مناسبی را در خانواده برای رشد و پیشرفت آنها فراهم آورند.
بنابراین از نظر آیین اسلام، اخلاق و رکن مهم خانواده مطلوب است و والدین و فرزندان باید همیشه با اخلاق با یکدیگر برخورد و از هر نوع رفتار غیراخلاقی پرهیز کنند. اسلام، در واقع، به دنبال طراحی نظام خانواده‌ای است که گامی در جهت رسیدن افراد به سوی فلاح، رستگاری و سعادت باشد و انسان‌ها در مسیر سعادت کمال قرار گیرند.

کارکردهای خانواده اسلامی

خانواده مطلوب از نظر اسلام، کارکردهای مشخصی دارد که از جمله این کارکردها، تنظیم و ارضای نیاز جنسی است. برقراری این رابطه نتایج قابل توجهی خواهد داشت که از جمله آن می‌توان به آرامش روحی و روانی اشاره کرد. نیاز جنسی از جمله نیازهای انسان مانند خوردن و خوابیدن است و تأمین آن از نظر عقل و دین یک ضرورت مهم است. از منظر اسلام، این نیاز باید در قالب خانواده تأمین شود. این مسأله دلایل گوناگونی دارد و بر مبنای قواعد و ضوابط خاصی صورت می‌گیرد. چنین مسأله‌ای با طبیعت انسانی سازگار است. همچنین از آن جا که انسان به دنبال بقای نسل است، اگر روابط جنسی ضابطه مند نباشد، نسل انسان نامشخص خواهد شد. بنابراین جهت بقای نسل انسان، روابط جنسی قاعده مند و در چارچوب خانواده مورد تأکید ویژه اسلام است و این مسأله با آموزه‌های عقلی و منطقی هم سازگار است.
در نهاد خانواده، زن و شوهر علاوه بر انجام کارکردها وظایف خود، نقش مراقب یکدیگر را نیز ایفا می‌کنند. به عبارت دیگر، نوعی دستگاه کنترل اجتماعی در خانواده شکل می‌گیرد و زن و شوهر همواره در راستای اصلاح مشکلات و عیوب رفتاری خود، گام برمی دارند و از این جهت خانواده می‌تواند در مسیر تعالی و سعادت قرار گیرد.
این مسأله در خصوص فرزندان نیز صدق می‌کند و از این جهت، پدر و مادر می‌توانند با همفکری چشم انداز آینده فرزندان را مشخص کنند و آنها را در مسیری صحیح و انسانی تربیت و کنترل‌های لازم را بر آنها اعمال کنند.
یکی دیگر از کارکردهای مهم خانواده، کمک به همسرگزینی فرزندان است. از این جهت، نقش خانواده‌ها بسیار مهم است و مشارکت آنها، تأثیر بسیار زیادی در انتخاب صحیح فرزندان خواهد داشت. در صورتی که این اتفاق رخ دهد و امر انتخاب همسر، با نظر و هماهنگی والدین باشد، فواید و آثار مثبت بسیار زیادی در پی خواهد داشت و پس از ازدواج، والدین نیز از فرزندان خود حمایت‌های زیادی خواهند کرد؛ اما در صورتی که ازدواج فرزندان بدون توجه خانواده‌ها به این مسأله مهم صورت گیرد، مشکلات زیادی به همراه خواهد داشت و اختلافات بسیاری پدید خواهد آمد. امروزه یکی از مشکلات جامعه ایرانی در حوزه خانواده، بی‌توجهی به نقش خانواده‌ها در امر ازدواج است که باعث رشد مسائلی مانند رشد اختلافات خانوادگی، ضعیف شدن پیوندهای خانوادگی، طلاق و متارکه شده است.
مهمترین نقش خانواده، کنترل اجتماعی است، بنابراین اگر این نقش تضعیف شود طبعات بسیار زیادی بر جامعه حادث خواهد شد. یکی از مشکلات امروز جامعه، ورود الگوهای وارداتی غربی است که باعث تضعیف جایگاه خانواده می‌شود. این الگوها با رواج فردیت و تجرد، نقش پدران و مادران را در خانواده‌ها کمرنگ و از این طریق جایگاه خانواده‌ها را سست کرده اند.
بنابراین باید با توجه و تأکید بر آموزه‌های وحیانی و مبانی دینی، اقدام به بازسازی و حفظ جایگاه نظام خانواده، و از این طریق، با الگوهای وارداتی و غربی برخورد کرد.
خانواده مطلوب از دیدگاه اسلام، دارای کارکردهای مهمی است که می‌تواند باعث سعادت و پیشرفت انسان‌ها شود. چنین خانواده‌ای، از این جهت، برتری‌ها و مزیت‌های بسیاری بر خانواده‌های غیراسلامی دارد. تشریح و تبیین خانواده اسلامی در مجامع علمی و رسانه‌های عمومی می‌تواند باعث کاهش مشکلات اجتماعی امروز جهان شود و کانون خانواده‌ها را قدرتمندتر کند.
در واقع تقویت نقش خانواده‌ها، مهمترین عامل در راستای حل مشکلات اجتماعی و فرهنگی جامعه است و لازم است که همه مدیران و برنامه‌ریزان فرهنگی به این مسأله مهم توجه کنند و برنامه‌های خود را در این راستا قرار دهند.

 
پی‌نوشت‌ها
۱٫ سوره مبارکه طه، آیه ۱۲۱٫
۲٫ سوره مبارکه حجرات، آیه ۱۳٫
۳٫ سوره مبارکه اسراء، آیه ۲۳٫
منبع: نشریه خردنامه هشمهری؛ شماره ۸۷؛ نویسنده: دکتر فاضل حسامی

نقش دین و خانواده در آموزش و پرورش کودک

اشاره

این نوشتار، ترجمه‌اى است از مقاله تربیتى که در فصلنامه تعلیم و تربیت اسلامى دانشکده اسلامى کمبریج انگلستان نوشته شده است. نویسنده مقاله که خود عرب تبار است، سعى کرده تأثیرات دو نهاد دین و خانواده را بر تعلیم و تربیت کودک نشان دهد. و بدین منظور، مقایسه‌اى بین تربیت کودک در دوره پیش از اسلام و پس از آن انجام داده است و دستورات پیامبراکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) در زمینه توجه به پرورش کودکان را بسیار برجسته و مهم جلوه داده است. از رفتار آن حضرت با کودکان به خصوص نوه‌هاى ایشان امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)در اثبات این مهم کمک گرفته است. سرانجام، رفتار محبت‌آمیز والدین در محیط خانواده نسبت به تربیت فرزندان و پرورش روحى و عاطفى آنان مهم تلقى کرده و در اثبات آن، در سیره نبوى مدد جسته و بر علم تبعیض بین فرزندان تأکید نموده است. ضمن تشکر از جناب حجه‌الاسلام آقاى دکتر شاملى، که این مقاله را از نظر ترجمه و محتوا مورد بررسى قرار دادند، باهم این مقاله را مى‌خوانیم.

مهم‌ترین نکته‌اى که توجه ما را به رابطه دین و خانواده جلب مى‌کند، آن است که باورها و احساسات دینى طى دوره کودکى، در محیط صمیمى و منظّم خانواده شکل مى‌گیرد و پرورش مى‌یابد، به گونه‌اى که دیدگاه کودک را نسبت به زندگى و رفتار آینده تحت تأثیر قرار مى‌دهد. علاوه براین، باید روشن کرد که اسلام معیارهاى مهمى را براى تشکیل زندگى خانوادگى مبتنى بر بنیادهاى سالم و نیز ایجاد فضاى معنوى، که کودک اولین تأثّرات شخصیت‌ساز را از آن فضا دریافت مى‌دارد، در نظر گرفته است. این رابطه را مى‌توان به شرح ذیل تبیین کرد:

۱٫ خانواده، یک نهاد اجتماعى است که احساسات مورد اهتمام دین در آن تمرکز مى‌یابد. واژگانى مانند «خانه» و «خانواده» بیانگر فضاى صمیمى و حراست شده‌اى است که انسان در آن احساس راحتى و آسایش مى‌کند. اصطلاح «اِو ـ بارک صاحیبى اُلماک»۱ در زبان ترکى، نشان دهنده آن است که خانه به عنوان یک مکان مقدس پذیرفته شده است. («بارک» در زبان ترکى قدیم به معناى پرستش‌گاه است.) در جامعه‌شناسى، خانواده به عنوان نوعى از جامعه دینى تعریف شده که اعضاى آن همانند اعضاى بدن با هم‌بستگى واقعى بر محور ارزش‌هاى معنوى متحدند.

واقعیت این است که وقتى دو جنس مخالف در اثر تمایلات طبیعى باهم پیوند برقرار کردند، ارتباطى در سطح بالا که در آن احساسات اجتماعى و اخلاقى متفاوتند، برپایه‌هاى تنکرد شناختى (فیزیولوژیکى) شکل مى‌گیرد. پدر و مادر، که پیش از این حس همکارى، عشق، وفادارى و اعتماد متقابل با یکدیگر داشتند، با ورود کودک در محیط خانواده، نمودهاى جدیدى از عشق ـ مانند دل‌سوزى، حمایت و فداکارى ـ را نیز تجربه مى‌کنند که تمام این نمودهاى جدید به خاطر کودکى است که والدین را به مراقبت عاشقانه از خود و مواجهه با همه مشکلات قادر مى‌سازد.

در یکى از احادیث پیغمبر، احساسات مادر نسبت به فرزند از موهبت‌هاى الهى به انسان شمرده شده است.۲ به عقیده برخى از روان‌شناسان، دل‌بستگى و علاقه‌مندى کودک به والدین از نخستین نشانه‌هاى عشق و محبت به دین است.

۲٫ عمق عشق دو جانبه حاکم بر خانواده، این نهاد را مناسب‌ترین محیط براى دین مى‌سازد، تا آن که به جاى خواسته‌هاى خودپسندانه، به وسیله خواسته‌هاى اصیل و عالى پشتیبانى و دنبال شود. اگرچه در یادگیرى انسان محدودیت سنّى وجود ندارد، ولى شکى نیست که سال‌هاى اول زندگى در یادگیرى بسیار مهم است؛ زیرا کودک باورها، نگرش‌ها و رفتارهاى اساسى را در همان سال‌هاى نخستین فرا مى‌گیرد. به گفته برخى از روان‌شناسان، شیوه زندگى کودک تا چهار یا پنج سالگى، چنان عمیق شکل مى‌گیرد که پس از آن، عوامل بیرونى نمى‌تواند آن شیوه را تغییر دهد.

کوتاه سخن آن که زندگى کودک در چنین محیط پرمهر و محبتى نقش مهمى در شکل‌گیرى نوع شخصیت او دارد؛ شخصیتى که با انواع عشق و محبت نوع دوستانه، با خوش‌بینى به زندگى مى‌نگرد؛ یعنى گرایش‌هاى عالى همانند گرایش‌هاى اجتماعى و دینى را به فعلیت مى‌رساند.

مهر و محبت بین پدر و فرزند رابطه متقابل دارد و فقط با مهر و محبت مى‌تواند به شکوفایى برسد. پیامبر خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) به شخصى که محبت به فرزند را به دیده تعجب مى‌نگریست، فرمودند: «کسى که نشانه‌اى از مهر و محبت در او مشاهده نشود، دوست داشتنى نیست.»۳

اسلام آن نوع زندگى را که بر محور نیازهاى تنکردشناختى، شهوت‌ها و تمایلات زودگذر تمرکز یافته است، به عنوان سطحى از زندگى حیوانى مى‌پذیرد، اما پیغمبر(صلى الله علیه و آله و سلم) در این زمینه مى‌فرمایند: هدف دین، شکل دادن آن سطح از زندگى است که بالاتر و ظریف‌تر از سطح تنکردشناختى است.

این‌گونه زندگى اخلاقى، گرایش‌هاى طبیعى انسان را از بین نمى‌برد، بلکه آن‌ها را محدود و هدایت مى‌کند. ایمان واقعى انسان به خدا از یک سو و شیوه زندگى پایدار، جامع و هدفمند از سوى دیگر، نتایج امیدبخشى پدید مى‌آورد که فرد را به برخورد صمیمانه با دیگران قادر مى‌سازد؛ یعنى در واقع، شیوه‌اى اخلاقى را در زندگى ایجاد مى‌کند که در آن، ایمان به خدا نقشى پویا و واقعى دارد.

در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) ارتباط اعتقادى و عاشقانه با خدا این‌گونه بیان شده است: «اگر شما به خدا ایمان نداشته باشید، نمى‌توانید به بهشت بروید، و اگر مهر و محبت نداشته باشید، ایمان به خدا نیز نخواهید داشت.»۴ در یکى از آیات قرآن، به این موضوع تصریح شده که انسان براى عبادت آفریده شده است.»۵ «عبادت ـ به مفهوم فراگیر آن ـ شامل بسیارى از اعمال و رفتارهایى است که نسبت به مخلوقات دیگر انجام مى‌دهیم. در واقع بسیارى از کارهایى که ملزم به انجام آن هستیم، بخشى از گذران یک زندگى اخلاقى است. کسى که در درون خود وجود مطلق (خداوند) را احساس کند، خواهد توانست نشانه‌هاى خداوند را در خود و طبیعت بیابد. این شناخت به او کمک مى‌کند تا تمام ارزش‌ها و قابلیت‌هاى فطرى خود را شکوفا سازد.

همان‌گونه که از قرآن استفاده مى‌شود، خانواده‌اى که با ازدواج مرد و زن شکل مى‌گیرد، براى به فعلیت رساندن و پرورش دادن توانایى‌هایى انسان و تکامل وى، بستر اجتماعى پربارى را همراه با مهر و محبت و روابط متقابل پدید مى‌آورد. از این‌رو، نخستین تجربه‌هاى خانواده به کودک کمک مى‌کند تا به تدریج از زندگى خود محور طبیعى‌اش به سوى زندگى جمعى حرکت کند و عضو جامعه‌اى گردد که در ارزش‌هاى مشترک‌ آن سهیم‌ است. همچنین‌ شخصیت‌ کودک، که‌ او را از دیگران‌ متمایز مى‌کند، درمحیط‌ خانواده‌ شکل مى‌گیرد.

خلاصه آن که هدف حقیقى دین، پرورش احساسات عالى و مهر و محبت اجتماعى انسان‌هاست. پدر و مادر در محیط خانواده نخستین مراجع صلاحیت‌دار و نمونه‌هایى هستند که کودک ارزش‌هاى اساسى و رفتارهایى را که روش زندگى او را شکل خواهد داد، از آن‌ها فرا مى‌گیرد.

۳٫ بنا به گفته روان‌شناسان، در کودک، نوعى ظرفیت فراگیر و گرایش فطرى به دین وجود دارد. خانواده باید گرایش کودک به دین را، که از همان سال‌هاى اولیه زندگى آغاز مى‌شود، هماهنگ با عقاید خود هدایت کند. گرایش کودک به دین بیش‌تر با عوامل بیرونى بروز پیدا مى‌کند. کودک درباره مفهوم واژه‌ها و عبارت‌هاى دینى، که در محاورات روزانه مى‌شنود، پرسش‌هایى مطرح مى‌کند و به رفتارها و مراسم دینى، که مشاهده مى‌کند، توجه دقیق دارد. ممکن است بعضى از کودکان در این مسیر، پا را فراتر گذارده، درباره تولد، مرگ، اهمیت زندگى و امثال آن پرسوجو کنند.

در حقیقت، اشتیاق کودک به یادگیرى و علاقه والدین به آموزش باهم تلفیق مى‌شوند. علاقه‌مندى و دل‌سوزى والدین نه تنها نیازهاى روانى کودک را تأمین مى‌کند، بلکه پدر و مادر را در انتقال باورها و ارزش‌هاى خود به کودک نیز ترغیب مى‌نماید. از این‌رو، در مدتى که کودک از نظر جسمى تحت حمایت قرار دارد، مقرراتى که او را به داشتن روابط عادى در محیط اجتماعى قادر مى‌سازد، فراگرفته خواهد شد. در آن زمان، ذهن کودک به عنوان یک عضو گیرنده عمل مى‌کند؛ زیرا هنوز توان فکرى او در زمینه پندارها و نقد و بررسى‌ها رشد نکرده است؛ هر چه به او گفته شود، مى‌پذیرد و بیش‌تر نگرش‌ها و رفتارهاى والدین را به صورت ناخودآگاه تقلید مى‌کند.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) اهمیت خانواده را در شکل‌دادن گرایش دینى کودک گوشزد نموده‌اند، اما رشد دینى کودک به دلیل فقدان ژرف‌نگرى در احساسات اولیه دینى او به وقوع نمى‌پیوندد. طبق فرموده پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم)درست همان‌گونه که صاحب حیوان با داغ زدن بر آن به تولد نوزاد سالم او آسیب مى‌زند، والدین هم ممکن است با آموزش باورها و ارزش‌هاى غلط به کودک، مانع رشد فطرى وى شوند.

همان‌ گونه که از مطالب گذشته دریافتیم، اسلام محتوا و روشى از تعلیم و تربیت ارائه مى‌دهد، که براى رشد گرایش فطرى کودک به دین راه هموارى را فراهم مى‌سازد. از آیات قرآن کریم، که در این زمینه نازل شده، یک مطلب به روشنى استفاده مى‌شود: روح انسان باید با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است پرورش یابد. آفرینش خدا تغییرپذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولى بیش‌تر مردم نمى‌دانند.۶

برخى از افراد با نیت نیک، تعلیمات دینى را به کودک مى‌آموزند، ولى به دلیل نداشتن شناخت کافى، روح کودک را تباه مى‌کنند.

به نظر برخى از صاحب‌نظران، حس دینى کودک، به صورت دل‌بستگى و عشق به والدین ظاهر مى‌شود؛ والدینى که به نظر کودک بسیار قوى، با اطلاع و فناناپذیرند. هرقدر کودک از محدودیت توان و دانش والدین آگاه گردد، این دل‌بستگى به سوى قدرت عالى‌تر هدایت مى‌شود و نیز در اثر تعلیم و تربیت سازنده دینى به موجود غیرمادى، واقعى، مطلق و کامل و سرانجام،به میزان آگاهى خود از عقیده مادى و انسان انگارانه، به ایمان واقعى به خداوند رهنمون مى‌گردد.

۴٫ اسلام براى تشکیل و حفظ خانواده، یک سلسله پیش‌گیرى‌ها و راهنمایى‌ها ارائه داده و روابط خانواده را به صورت قانون مطرح کرده است. در قرآن کریم، میل جنسى به عنوان یک انگیزه مهم انسان، همانند میل به مال و ثروت، مطرح شده و مایه افزایش زیبایى زندگى برشمرده شده است.۷ اشاره‌اى که در سوره یوسف در مورد میل جنسى آمده این است: گاهى این میل چنان بر شخص غلبه مى‌کند که مرتکب گناه مى‌گردد.۸

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند: یکى از سه چیزى که در دنیا عشقش در دل انسان کاشته شده، زن (و آن دوى دیگر بوى خوش و نماز) است.۹

اسلام، ساختار جامعه عرب بت‌پرست پیش از اسلام را، که زنان و کودکان در آن بى‌مقدار و کم اهمیت بودند، به دوره‌اى تغییر داد که ارزش‌هاى اصیل انسانى بر آن حاکم گردید.

شیوه زندگى اعراب بت‌پرست پیش از اسلام، آن‌ گونه که در تاریخ آمده است، شیوه‌اى معقول، مناسب یا از نظر منطقى، داراى نگرش منسجم نبود و به ویژگى‌هاى افراد خوبى که بتوانند جامعه‌اى سالم بسازند، اهمیت نمى‌داد. در نگرش جدید، توجه اصلى بر تربیت و آماده‌سازى افراد براى زندگى اخلاقى با فرهنگ و آبرومند، متمرکز شد. ارزش انسان نباید با معیارهاى مادى و جسمانى مورد سنجش قرار گیرد، بلکه آن را با علم و تقوا باید سنجید. نقش‌ها و وظایف اجتماعى را باید بر اساس توانایى، مهارت و فرهنگ افراد تقسیم کرد.

خانواده، نهاد اصلى جامعه است. خانه سالم نگهبانى براى کودک در نظر مى‌گیرد تا او فکر و اخلاق سالم داشته باشد. همان‌ گونه که قبلاً گفته شد، پیغمبر خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خانواده در دست‌یابى افراد به نگرش درست یا نادرست از زندگى و روش آن، نقش اساسى دارد.

به همین دلیل، مادر که در تربیت و نگه‌دارى کودک نقش اصلى را برعهده دارد، در میان اعضاى خانواده، نسبت به پدر از جایگاه مهم‌ترى برخوردار است.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) ضمن جلب توجه به ساختار حساس روانى زن، اهمیت احساس مادرانه را نسبت به کودک بیان مى‌دارند و مى‌فرمایند: کریمانه‌ترین موهبت دنیا داشتن همسرى نیکوست.۱۰ به دلیل همین توصیه‌هاى پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم)، زنان معمولاً براى فراگیرى احکام دین به راحتى نزد آن حضرت مى‌رفتند و در حل مشکلات از ایشان کمک مى‌خواستند. عایشه نیز این ویژگى زنان مدینه در یادگیرى معارف دینى را تأیید مى‌کرد. او همچنین در برابر کسانى که مى‌گفتند: اگر زن، الاغ یا گربه از جلوى نمازگزار عبور کند نمازش باطل است، واکنش نشان مى‌داد و با این عقیده، که زن با حیوان برابر است، مخالف بود.

قرآن کریم، دو چیز را چشمگیر و حیاتى تلقى کرده و آن دو عبارت است از: حقوق زن و قانون خانواده. براى تحوّل شرک وآداب جاهلى پیش از اسلام، که مبتنى بر بى ارزش دانستن زنان و موقعیت پایین آنان در خانواده و ساختار اجتماعى بود، سوره بلندى (مشتمل بر ۱۷۶ آیه) به نام «نساء» نازل شد. برخى از موضوعات مربوط به زنان در سوره‌هاى دیگر نیز آمده است. در این آیات، قوانینى مربوط به امنیت مالى زنان متأهّل، حق ارث براى آنان، مصونیت دختران یتیم از سوء استفاده و احکام «طلاق» بیان شده است.

۵٫ یکى از عادات عرب‌هاى پیش از اسلام، این بود که رفتار دوستانه و محبت‌آمیز با کودکان را معمولاً نوعى ضعف تلقى مى‌کردند، با کودکان به گونه‌اى رفتار مى‌شد که شایسته یک انسان نبود. نگرش اعراب بت‌پرست پیش از اسلام، به خصوص نسبت به دختران بسیار خشن و دور از ترحّم بود. قرآن مجید این نگرش را این‌گونه حکایت کرده است: «و هرگاه یکى از آنان را به دختر مژده مى‌دادند، چهره‌اش سیاه مى‌گردید، در حالى که خشم خود را فرو مى‌خورد. از بدى آنچه به او بشارت داده شده از قبیله ]خود[ روى مى‌پوشاند. آیا دختر را با خوارى نگه‌دارد یا در خاک پنهانش کند؟!»۱۱

قرآن بطلان و ظالمانه بودن این ذهنیت را خاطرنشان مى‌کند: «وَه چه بد داورى مى‌کنند.»۱۲ علاوه بر این، قرآن کریم از فرزندان به عنوان «زیبایى زندگى دنیا»۱۳ یاد مى‌کند، ترحم و مهربانى والدین را نسبت به آنان مورد تأکید قرار مى‌دهد، و سرپرست خانواده را مسؤول حفاظت و نگه‌دارى اعضاى آن از خطرات مى‌شمارد.۱۴

همه این توصیه‌ها براى آن است که کودک را مورد توجه اصلى خانواده‌هاى مسلمان قرار دهد.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) با کودکان بازى مى‌کردند، شوخى مى‌نمودند، با مهربانى گونه‌هایشان را نوازش مى‌دادند، به آن‌ها اجازه مى‌دادند تا روى دامانشان بنشینند و بر شانه ایشان سوار شوند و گاه این‌ها را در آغوش مى‌گرفتند و مى‌بوسیدند. افزون بر این، زمانى که پیغمبر(صلى الله علیه و آله و سلم) نماز مى‌خواندند، نوه‌هاى آن حضرت روى دامانشان مى‌نشستند، حتى اگر به سجده هم مى‌رفتند، به آن‌ها اجازه مى‌دادند، تا بر پشت ایشان سوار شوند. وقتى فرزند کوچک پیغمبر(صلى الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفت، اشک از چشمان ایشان جارى شد. عرب‌هاى مشرک آن دوران هرگز این رفتارهاى پیغمبر(صلى الله علیه و آله و سلم) را عادى تلقى نمى‌کردند، از این‌رو، برخى از آن‌ها این‌گونه رفتارها را بیگانه و دور از فرهنگ حاکم مى‌دانستند. اما کودکانى که نزدیک پیامبر زندگى مى‌کردند، آن‌ها که آن حضرت را در کوچه و خیابان مى‌دیدند و شاهد اظهار محبت ایشان بودند، همیشه از پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم)تصویرى به عنوان «معلم دوست داشتنى و صمیمى» در خاطر داشتند.

به عنوان مثال، انس بن مالک، یکى از صحابه معروف پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم)، مى‌گوید: «من ده سال در خدمت آن حضرت بودم. ایشان در این مدت، هرگز با من خشمگین نشدند و هیچ‌گاه نپرسیدند که چرا این کار را این‌ گونه انجام دادى یا این‌ گونه انجام ندادى.»۱۵

معاویه بن حکم مى‌گوید: «من هرگز معلمى بهتر از پیامبر سراغ ندارم، نه قبل  و نه بعد از ایشان. سوگند یاد مى‌کنم که او هرگز مرا نفرین نکرد، تنبیه ننمود و ناسزا نگفت.»۱۶

اهتمام پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) در توجه دادن مردم به اهمیت جایگاه والدین از یک‌سو و این‌که نیاز کودک به مهر و محبت موجب هدایت او به علم و ارزش‌هاست از سوى دیگر، بیانگر آن است که ایشان به عنوان یک معلم فرستاده شده‌اند. درست به همان اندازه که حقوق والدین اهمیت دارد، حقوق کودک نیز مهم است. پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) توصیه نمودند که در ابراز محبت به کودکان تبعیض‌آمیز رفتار نکنند و در تنبیه آنان از حدود الهى تعیین‌شده‌ درقوانین و تعلیمات‌ اسلام‌ تجاوز نکنند و مهم‌تر از همه، تربیت و سوادآموزى کودکان را همگانى ساختند.

پى‌نوشت‌ها
* ‌این مقاله ترجمه‌اى است از فصلنامه تعلیم و تربیت اسلامى، انگلستان، دانشکده اسلامى کمبریج، ۱۹۹۵ م، ۱۳۶۰، ش ۱
۱ ev- bark Sahibi Olmak.
2 Muslim, Abu¨l – Husayn muslim b. al – Hajjaj, Al- yami, al sahih , tawbah,
3 وسایل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۰۲
۴ Muslim, Iman, P.93, 94
5 ذاریات: ۵۶
۶ روم: ۳۰
۷ آل عمران: ۱۴
۸ یوسف: ۵۲
۹ وسایل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۰
۱۰ Ibid, tawban, 22
11 نحل: ۵۸ـ ۵۹
۱۲ نحل: ۵۹
۱۳ کهف: ۴۶
۱۴ تحریم: ۶
۱۵ Ibid, fadail, 51
16 Ibid, Masajid, 33
 
نویسنده :سلاحتین پارلادیر؛ مترجم:محمد احسانى
منبع:ماهنامه معرفت ، شماره ۵۷