غربزدگی

نوشته‌ها

فلسفه پوشش از نظر اسلام چیست؟

بعضی می‌گویند حجاب مایه عقب‌افتادگی است و مربوط به دوران‌های گذشته و انسان‌های بدوی می‌باشد، بعضی دیگر برای معلوم شدن میزان اعتبار پذیرش حجاب می‌گویند بهتر است آن را به رفراندوم بگذاریم.

برای بررسی این نظرات و اثبات میزان اهمیت و ارزش حجاب، ابتدا معنای لغوی و سپس پاره‌ای از مصالح و فواید آن را ذکر می‌کنیم:

کلمه «حجاب» در زبان عربی، هم به معنای پوشیدن است و هم به معنی پرده و حجاب و بیش‌تر به معنای دوم به کار می‌رود. شاید بتوان گفت که بر حسب اصل لغت، هر پوششی حجاب نیست، آن هنگام پوششی حجاب نامیده می‌شود که از طریق پشت پرده واقع شدن، صورت گیرد در اصطلاح فقها کلمه «ستر»که به معنی پوشش است، به کار می‌رود.

احکام ستر و پوشش بانوان در اسلام، برای آن نیست که از خانه بیرون نروند؛ چرا که زندانی کردن و حبس زن در اسلام مطرح نیست. سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟ روح سخن این است که آیا تمتعات مرد از زن غیر از زنا که مسلماً ممنوع است باید آزاد و رایگان باشد یا نه؟ روح مسأله، محدود کردن لذت جنسی به خانواده و همسران مشروع یا آزاد بودن کامیابی‌ها حتی در محیط اجتماع است. اسلام طرفدار محدودیت و کنترل شهوت جنسی است. مسأله حجاب از این مهم مایه می‌گیرد. پوشش زن از نگاه اسلام، حکمت‌ها و اسرار متعددی دارد، ولی باید توجه داشت که ما هیچ وقت بر مجموعه مصالح یا مفاسد احکام الهی احاطه نخواهیم یافت؛

مصالحی که ذکر خواهد شد و نکاتی دیگر مجموعاً موجب وضع قانون حجاب از سوی خداوند متعال و حکیم شده و بر بندگان است که دستور الهی را با جان دل بپذیرد. باید توجه داشت که حکم حجاب در اسلام محدود به چادر سرکردن و پوشاندن سر و بدن نمی‌شود بلکه باید حجاب و حیا در نگاه کردن، سخن گفتن، راه رفتن و همه رفتارهای دیگر خود را نشان دهد.

حکمت حجاب

الف. آثار معنوی و قرب به خدا: انسان دارای دو بعد جسمانی و روحانی است. هدف از آفرینش انسان، امتحان شدن، عبادت کردن و کمال یافتن است. با توجه به این که همه اوامر و نواحی الهی بر اساس مصالح و مفاسد واقعی است و یقیناً در رسیدن انسان به سعادت و کمال ابدی مؤثر است، مراعات پوشش تعیین شده در دین وسیله‌ای ضروری است تا انسان بتواند روح خود را پاک و نورانی نگاه دارد و به تعالی برسد از سوی دیگر عدم رعایت حجاب لازم، مانع رسیدن به هدف می‌شود و روح را ظلمانی می‌کند. از بعضی سفارشات و احکام و آداب شرعی می‌توان به این مقصود مهم پی برد.

حجاب، موجب پاکیزگی قلبی، معنوی و تقویت عفاف و حیا می‌شود. حجاب، از فحشا جلوگیری و موجب آرامش روحی زن و مرد می‌شود. حجاب، موجب شناخته شدن انسان به ایمان و سالم ماندن از آزار و طمع دیگران می‌شود.

ب. آرامش روانی: نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرت‌های بی بند و بار، هیجان‌ها و التهاب‌های جنسی را فزونی می‌بخشد و تقاضای جنسی را به صورت یک عطش روحی و یک خواست اشباع ناشدنی در می‌آورد. غریزه جنسی مانند برخی صفات دیگر روحی غریزه‌ای نیرومند، عمیق و دریا صفت است که هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش‌تر می‌شود. وجود صاحبان حرمسراها مانند خسرو پرویز و هارون الرشید در کنار مال‌اندوزان و مقام‌پرستان تاریخ و بالا رفتن آمار فحشا و تجاوزات جنسی در جوامع متمدن و آزاد امروزی، شاهد این گفتار است.

اسلام، به قدرت شگرف این غریزه سرکش توجه کامل دارد. روایات زیادی درباره خطرناک بودن «نگاه»، «خلوت با نا محرم» و «غریزه جنسی» در روابط زن و مرد، تدابیری مانند احکام نگاه کردن، پوشش و حرمت نکاح اندیشیده است.

شهوت جنسی همانند شهوت مال و مقام سیری ناپذیر است. خیال خام و دروغ بزرگی است اگر کسی بیندیشد که مردی از تصاحب زیبارویان سیر می‌شود و یا با روابط آزاد و فراوانی اسباب تحریک شهوت، کم کم مردو زن از هم سیر خواهند شد. وقتی میل و تقاضا نامحدود شود، قهرا دست نیافتنی خواهد شد و این محرومیت، موجب اختلالات روانی می‌گردد. اما اهمیت پوشش زنان در اسلام به این خاطر است که:

اولاً: مرد با کوچکترین بهانه‌ای حتی یک نگاه تحریک می‌شود.

ثانیاً: صبر و تحمل او در برابر غریزه جنسی از زن کمتر است.

ثالثاً: زن بر حسب طبیعت، لطیف‌تر و زیبا‌تر و خواستنی‌تر است.

رابعاً: میل به خودنمایی و خود آرایی و دلبری در زن بسیار قوی‌تر از مرد است.

ج. استحکام پیوند خانوادگی: بدون تردید هر چیزی که موجب تحکیم پیوند خانوادگی و صمیمیت رابطه زوجین گردد، برای کانون خانواده مفید است و باید در ایجاد و حفظ آن حداکثر تلاش انجام شود و هر چه موجب سستی این کانون می‌شود، باید از بین برود. مسلم است که اختصاص یافتن بهره‌جویی‌ها و لذت بردن‌های جنسی به محیط خانواده و در چارچوب ازدواج، پیوند زناشویی را محکم می‌کند. معاشرت‌های آزاد و بی بند و بار پسران و دختران، ازدواج را به صورت یک تکلیف و محدودیت در می‌آورد که با نصیحت یا زور باید بر جوانان تحمیل کرد. در سیستم روابط آزاد جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می‌دهد و آن‌ها را وادار می‌کند به یکدیگر وفادار باشند. در حالی که در سیستم اسلامی به محرومیت و انتظار پایان می‌بخشد. از این رو در قدیم ازدواج شور و هیجان بیشتری داشت و به دنبال یک دوران انتظار و آرزو بود و با پادشاهی و سلطنت مقایسه می‌شد. فراهم بودن شرایط برای بهره گیری و لذت از طریق نگاه، سخن گفتن، خندیدن، لمس کردن و مانند این ها، انسان را نسبت به همسر قانونی دلسرد می‌کند و عطش در روح بر می‌انگیزد که با یک جرعه و دو جرعه سیراب نخواهد شد.

د. استواری اجتماع: کشاندن بهره‌برداری‌های جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت را در جامعه ضعیف می‌کند. بر عکس آنچه مخالفین حجاب زن می‌گویند که «حجاب موجب استفاده نکردن از نیروی نیمی از افراد اجتماع است» بی حجابی و روابط آزاد جنسی، موجب فرسایش و کاهش نیروی کل اجتماع است. حجاب اسلامی نیروی مرد و زن را هدایت و بیمه می‌کند و هر کدام در امور مربوط به خود نهایت بازدهی را خواهند داشت، بدون این که این همه هزینه و نیرو و وقت از دو طرف ضایع شود.

اسلام با اصل بیرون رفتن زن از خانه و تحصیل و فعالیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زن مخالف نیست، حتی بر مواردی همچون علم آموزی زنان سفارش می‌کند، اما همه این امور باید در چارچوب دستورات و معیارهای اسلامی باشد. اینجاست که در صورت تعارض بین برخی فعالیت‌ها در بیرون منزل با اغراض و تکالیف دینی مثل همسرداری، تربیت کودکان و آلوده نکردن محیط و ترک گناه در هر شکلی، باید بر رعایت احکام و اهداف الهی پافشاری کرد. متأسفانه در بسیاری از موارد حضور افراطی و حساب نشده زنان در دانشگاه، اداره، کارخانه و جامعه، تبعات سوئی را به دنبال داشته و دارد.

آنچه مانع تحرک جامعه و فعالیت‌های سازنده در ابعاد مختلف اجتماعی می‌شود، ستر زنان نیست، بلکه مانع حقیقی، پوشش نامناسب، اندام نیمه عریان، آرایش کردن، جلب جنس مخالف، گفت و گو و خندیدن و اختلاط در محیط کار، درس و بازار است.

ه . ارزش و احترام زن: حریم نگه داشتن زن میان خود و مرد، یکی از وسائل مرموزی است که زن از ابتدا برای حفظ مقام و موقعیت خود در برابر مرد، از آن استفاده می‌کند. اسلام تأکید کرده است که زن هراندازه متین‌تر و با وقارتر حرکت کند و خود را در معرض نمایش و تماس و شناسایی قرار ندهد، بر احترامش افزوده می‌شود.

حجاب بر خلاف گفته بعضی افراد، مسأله‌ای اجتماعی است علاوه بر جهت فردی و حق الهی و مستقیماً در روابط جامعه موثر است. وضع ظاهری افراد در دید ناظرین و روح آن‌ها مؤثر است. این وضع ظاهر همان طور که برای اهل شهوت و دنیا بالاترین جاذبه‌ها و لذت‌ها را به دنبال دارد، برای اهل دین و اخلاق الهی، بالاترین ضررهای معنوی را دارد. پس رعایت نکردن پوشش و دستورات لازم شرعی، در حقیقت تجاوز به حقوق و آزادی معنوی و روحی بینندگان است. این امر بهترین دلیل است برای ضرورت رعایت پوشش کامل از سوی زنان و مطالبه این حق از سوی ناظرین.

منبع: امید انقلاب؛ اردبیبهشت ۱۳۸۶؛ شماره ۳۷۸

چرا سبک زندگی اسلامی؟

سبک زندگی امروزین ما، با گذشته تفاوت بسیار کرده و آسایش و آرامش و نیاز مبتنی بر این نوع سبک زندگی ما، بیشتر غربی و برگرفته از فرهنگ غربی است که در رسانه‌ها تبلیغ می‌شود. سبک زندگی غربی، زاویه نگاه ما را به زندگی و عناصر فرهنگی به تدریج تغییر داده است؛ به عنوان مثال کاری که رضاخان نتوانست با چماق و تفنگ انجام دهد، با استفاده از تغییر تدریجی سبک زندگی، در حال به وقوع پیوستن است. بدتر این که اگر در آن زمان برخی از ترس و با دلخوری، حجاب از سر برداشتند و از این کار ناراضی بودند، امروز با رضایت و اعتقاد به این موضوع و با پشت پا زدن به برخی ارزش‌ها، این کار را می‌کنند.

با این سبک زندگی تغییریافته، نیازهای ما به ولع تبدیل شده است. در این سبک، نیاز به خوردن و آشامیدن هست، منتهی غذاها زود پخته می‌شود، زود خورده می‌شوند و پشت میز و فرمان اتومبیل مصرف می‌شود و نهایت این که چاق می‌شویم؛ همچون یک فرد منفعل، تماشاگر فیلم‌های تلویزیونی هستیم که انواع مانکن‌ها را در قالب هنرپیشه نشانمان می‌دهند و دستور می‌دهند که لاغر شویم و باز هم خرج کنیم تا چربی‌های انباشته را با آن همه هزینه که پرداخته‌ایم، آب کنیم! مشکل چیست؟

مشکل تحقق سبک زندگی اسلامی در عصر حاضر چیست؟

آیا مشکل مدرنیته است؟ یا ما نتوانسته‌ایم مدرنیته را متناسب با سبک زندگی خودمان تعریف کنیم؟ آیا اسلام به عنوان منبعی گرانبها و غنی، این قابلیت را ندارد که جلوی این هجمه‌ها را بگیرد؟ آیا وقت آن نرسیده که برنامه‌ای عملیاتی برای مقابله با این تغییرات داشته باشیم؟

امروزه مقوله سبک زندگی، یکی از دغدغه‌های اجتماعی موجود در جوامع اسلامی می‌باشد. از طرفی با توجه به وارداتی بودن این کلمه از سوی غرب و تداوم آن در جامعه به وسیله ابزار و وسایل منتج شده از همان فرهنگ و گفتمان غربی، نیاز است که پس از بررسی و بحث عمیق حول این موضوع، به منظور برداشتن گامی عملیاتی، به عرضه محصولات فرهنگی و حتی مصرفی منطبق با سبک زندگی ایرانی و اسلامی پرداخته شود. در همین راستا با توجه به انقلاب‌های منطقه و دوره زمانی حساس بیداری اسلامی، باید فرصت را برای هدایت و اصلاح فرهنگ و سبک زندگی نسل‌های بعد این انقلاب‌ها غنیمت دانست. طبیعی است که در سال‌های اولیه پس از انتخابات و هنگامی که هنوز شور انقلاب در افراد وجود دارد، تمایل و عزم استفاده از محصولات سخت و نرم متناسب با اعتقادات و اهداف و آرمان های انقلاب بیشتر است.

در این شرایط، توسعه سبک زندگی اسلامی و طراحی و ارائه محصولات مبتنی بر تفکرات و فرهنگ اسلامی، بسیار سهل‌تر از شرایط عادی و روزمره زندگی است. استفاده از این فرصت خصوصا برای ارائه محصولات و ابزارهایی است که بر کودکان و نوجوانان این کشورها تمرکز دارند و می‌توانند به تدریج ذهن آنها را تغییر داده، سبک زندگی اسلامی را به شیوه مطلوب زندگی نسل‌های آینده این کشورها تبدیل نماید. این مورد، موضوعی است که در انقلاب ما کمتر مورد توجه قرار گرفت و نسل‌های سوم و چهارم کمتر از نسل‌های اول و دوم، آشنایی با سبک زندگی اسلامی دارند و از آن استفاده می‌کنند.

سبک زندگی اسلامی؛ یگانه سبک زندگی برای داشتن حیاتی معقول

در این میان، ما شیعیان به‌ عنوان کسانی که پیرو آخرین دین الهی و تابعین ولایت امیرمؤمنان(علیه السلام) هستیم، معتقدیم که راه ما و سبکی را که اسلام ناب به ما آموخته است، بهترین و یگانه سبک زندگی برای حیات معقول و طیبه و رسیدن به مقام قرب الهی است. سبکی از زندگی که البته امام خمینی(ره) با انقلاب اسلامی آن را حیاتی نوین بخشید و نه تنها در ایران بلکه در جهان آن را تسری داد. تاریخ نیز البته گذشت و کشورهای مستکبر پس از مشاهده قدرت عظیم اقناع‌کننده و سعادتبخش این سبک از زندگی که می‌توان آن را «سبک زندگی انقلاب اسلامی» نامید؛ به مواجهه با آن و مقاومت در مقابلش پرداختند. مقاومتی که یک بار به صورت جنگ سخت علیه ما جلوه‌گر شد، امروزه با نفوذ در باورهای مردم نمایان شده است. صورت کلی این هجمه‌ها، همان تعبیری است که مقام معظم رهبری آن را با شبیخون فرهنگی و مهمتر از آن با تعبیری به نام «جنگ نرم» بارها بیان فرموده‌اند. جنگی خطرناک که هیچ اندازه‌ای از تغافل در آن معنایی ندارد و هر اهمالی، با شکست‌های بزرگ مواجه می‌شود. سبک زندگی ما هم‌اکنون آماج حملات نرم دشمنان قرار گرفته است.

چالش اصلی امروز دنیا، مقاومتی است که سبک زندگی آمریکایی یا به سخن دیگر، سبک زندگی غربی در مقابل روش زندگی انقلاب اسلامی از خود نشان می‌دهد. به همین دلیل به نظر می‌رسد متوقف شدن در سطح گفتمان‌های شکل گرفته نیاز جامعه ایران و جامعه جهانی را برطرف نخواهد کرد و نمی‌تواند تنها عامل مقابله با انواع هجمه‌های کنونی باشد. وقت آن رسیده است که تولیدات علمی و نظریات اسلامی خود را به عمل تبدیل کنیم و با حوزه‌های متنوعی که در سبک زندگی وجود دارد پا به عرصه جهانی گذاریم.

تحقق سبک زندگی اسلامی؛ نیازمند همتی بلند برای طی کردن فاصله علم تا عمل ‌

با توجه به تاکید مقام معظم رهبری به موضوع تدوین سبک زندگی اسلامی- ایرانی به منظور مقابله با تهاجم گسترده دشمن و تحمیل سبک زندگی غربی به جوامع مختلف از جمله ایران که خود نیرو محرکه‌ای برای آغازی محکم و پرانرژی می‌باشد، می‌توان این برداشت را داشت که این حرکت نباید در همین سطح باقی بماند و نیازمند همتی بلند برای طی کردن فاصله علم تا عمل است. برداشت‌های گوناگون و دغدغه‌های متفاوتی در این حوزه وجود دارد اما آنچه از اهمیت بیشتری برخوردار است، حرکتی جدی در زمینه طراحی، ایجاد و ترویج سبک زندگی ایرانی و اسلامی در حوزه‌های مختلف زندگی مردم است.

منبع: خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)

خانواده ایرانی در معرض تحول و گذار است یا فروپاشی و زوال؟

جامعه ایران در مسبر تغییراتی قرار دارد که چشم انداز و دامنه آن چندان که باید روشن نیست، هر کس که در جامعه ایران زندگی می‌کند، کم و بیش حسی از دگرگونی دارد و این تجربه را خواه خوشایند بیابد یا ناخوشایند به صورت‌های گوناگون بیان می‌کند.

قضاوت‌هایی که درباره جوانان یا زندگی اخلاقی و مانند آن در محاورات عادی یا در گزارش‌های پژوهشی ابراز می‌شود، عمدتا ناظر به چنین تغییراتی که ناشی از گرایش به نوگرایی و تجددگرایی است می‌باشد.

به عبارتی تغییرات و تحولاتی که در غرب تحت عنوان مدرنیته و جهانی شدن اتفاق افتاده است پیامدهایی را از طریق دنیای اطلاعات و ارتباطات بر سایر نقاط دیگر جهان به جای گذاشته است و چون همه این تحول از جهت درون نیست و در جوامعی که وارد می‌شود، فرهنگ‌سازی نشده است، لذا بحران‌هایی را در زندگی مردم جهان به وجود آورده است و در این میان، جامعه ایران از این تحولات دور نبوده است.

به نظر می‌رسد در ایران زندگی فرهنگی بیش از سایر حوزه‌های زندگی اجتماعی، تغییراتی را از سر گذرانده است و بعضی تحولات اجتماعی راه را برای ظهور گروه‌های اجتماعی با جهان‌بینی متفاوت و خواست‌های متنوع باز کرده است.

دست کم چند فرآیند عمده مانند گسترش آموزش اعم از آموزش ابتدایی یا گونه‌های دیگر آموزش، رشد رسانه‌ها و نفوذ آنها در زندگی فردی و جمعی، رشد شهرنشینی و تمرکز فزاینده جمعیت در شهرهای بزرگ، افزایش سطح آموزش زنان، توسعه فرآیند تفکیک اجتماعی و… زمینه‌های اجتماعی ظهور خودهای جدید را فراهم کرده و گروه‌های اجتماعی که به اعتبار خودها و هویت‌های تازه می‌توان آنها را در گروه‌های جدید خواند درباره جهان اجتماعی خود به نحوی دیگر می‌اندیشند، با معیارهایی متفاوت آن را ارزیابی می‌کنند، خواست‌ها و آرزوهای دیگری دارند و در مجموع سبک دیگری از زندگی را ترجیح می‌دهند و بالطبع این تحول و دگرگونی به دلیل فرهنگی بودنش، بیش از همه جا اثر خود را در کانون خانواده به جای می‌گذارد.

افزایش مشارکت زنان در بازار اشتغال، شرکت در گروه‌های رسمی و غیر رسمی، ارتباطات و حمایت‌های اجتماعی خانواده، شبکه‌های اجتماعی مرتبط، خانواده و…. ناشی از پیامد فرآیند مدرنیته در غرب دچار دگرگونی شده است و به عبارتی خانواده ایرانی تغییراتی را در خود پذیرفته است و به دلیل از بین رفتن انفصال در فضا و مکان، بازاندیشی در اعمال و رفتار، بی‌اختیاری و رهاشدگی انسانها در جامعه و خانواده، دخالت نهادهایی مانند خانواده، دین، دولت در عملکردهای یکدیگر وضعیتی را به وجود آورده است که کارشناسان علوم اجتماعی، وضعیت قرمز را برای زوال خانواده ایرانی را اعلام کرده‌اند و به واقع یکی از دلایل انتخاب این مقاله، مطالعات پژوهش‌ها و اسنادی بود که بعضی آنها را مطالعه کرده و به عمق این وضعیت و دگرگونی رسیدم.

همچنین باید گفت تغییرات اجتماعی مانند سیلی بنیان برافکن آمده است و تغییرات و تحولاتی را در ارزش‌ها و نگرش‌ها و باورهای مردم در جهان به وجود آورده است در این ارتباط بد نیست گوش بسپاریم به سخن یکی از بزرگان جامعه شناس، آقای استونز که می‌گوید:

«تغییرات اجتماعی در تار و پود زندگی مدرن تنیده شده است… تغییرات اجتماعی نمایانگر فعال بودن جامعه مدرن است. ما باید ذهنیت خویش را تغییر دهیم تا با جهان جدید تناسب پیدا کند و بدین ترتیب از همه خواسته می‌شد که دست به شروع این تغییرات بزنند».

بدون تردید شروع این تغییرات در هر جامعه‌ای همراه با چالش‌ها و مقاومت‌ها و دل نگرانی‌هایی بوده است که مسائل و مشکلاتی را به بار خواهد آورد و مهمترین دلیل این دل‌نگرانی، تحولات و دگرگونی‌های فراوانی است که به مرور در همه نهادهای اجتماعی از جمله سیاست، دین و خانواده و… به بار آورده است.

در این بیان به نظر می‌رسد گستره این تحولات در تمامی ابعاد و زوایای ساختی – کارکردی خانواده به ویژه در کشورهای صنعتی به وجود آمده است به نحوی که به نظر می‌رسد که نشانه‌های جدی از هم پاشیدگی این کانون دیرپای اجتماعات انسانی در بسیاری از جامعه‌های جدید ظاهر شده بر مبنای آن جامعه شناسان و دانش پژوهان نظریاتی ارائه کرده‌اند که پیوستاری گسترده از نظرگاههای «تداوم و پایداری خانواده» تا «مرگ خانواده» را در بر می‌گیرد.

از تداوم و پایداری خانواده تا مرگ خانواده در حقیقت تندبادهای مدرنیته می‌باشد که به نوعی توان و توشه و با به عبارتی سرمایه‌های فرهنگی این نهاد دیرینه را دستخوش تحول و در پاره‌ای از موارد زوال کرده است، سرمایه‌ای که می‌تواند به ایجاد سرمایه‌های گوناگون اقتصادی، نمادین… منجر گردد و به دلیل اهمیت سرمایه فرهنگی که بود و نبودش در پاره‌ای از موارد چالش‌ها و بعضاً نتایجی به بار آورده که به حیات و ممات اجتماعی نهاد خانواده کمک می‌کند.

طبعا در این میان و به واسطه جهانی شدن و پیشرفت‌های تکنولوژیکی و فرآیند مدرنیته در غرب، ساختار اجتماعی خانواده ایرانی پیامدهایی را از طریق: «شهرنشینی، اقتصاد صنعتی، توسعه نظام اداری، توسعه شبکه حمل و نقل، توسعه وسایل ارتباط جمعی و تحقق نهادهای جدید اجتماعی چون آموزش و پرورش، دانش و… را در خود پذیرفته است.»(آزاد ارمکی، ۱۳۸۶: ص ۶۹)

و در حقیقت سرمایه‌های خانواده ایرانی را دستخوش دگرگونی و تحول کرده. در شرایط کنونی خانواده ایرانی با چالش‌های بسیار روبروست، طبق این چالش‌ها، سطوح سرمایه اجتماعی خانواده را دستخوش تغییر کرده است.

تغییراتی از قبیل: «تغییر تنش و جایگاه زنان، افزایش میزان طلاق، کاهش میزان ازدواج، کاهش فرزندآوری» تغییر نگاه به همسر،‌ مرکزیت تصمیم‌گیری خانواده در جامعه، کمرنگ شدن باورهای مذهبی و کاهش اعتماد که به مجموعه‌ای از نقش‌های معارض انجامیده است وضعیت تعارضی حوزه مطالعات خانواده در ایران را به طرح بحث فروپاشی خانواده مضیقه ازدواج و طلاق کشانیده است.»(آزاد ارمکی، همان منبع)

به تعبیر گیدینز: «در میان تغییراتی که این روزها در جریان است، اهمیت هیچکدام به اندازه اتفاقاتی نیست که در زندگی شخصی، در روابط جنسی – حیات عاطفی‌، ازدواج و خانواده – در حال وقوع است.

در خصوص این که ما چگونه درباره خود فکر می‌کنیم و چگونه با دیگران پیوند و رابطه برقرار می‌کنیم، انقلابی در جریان است. این انقلابی است که در مناطق و فرهنگ‌های مختلف با سرعت‌های مختلف و با مقاومت‌های بسیار در حال پیشرفت است. به گفته دکتر رفیع پور، جامعه شناس ایرانی:

«در هر صورت به موازات موج وسیع صنعتی شدن و رشد مظاهر زندگی مدرن، جوامع سنتی دستخوش تغییرات و تحولات عمده در عرصه عناصر پایه‌ای فرهنگ می‌گردند.

شروع تغییرات و تحولات فرهنگی در طی دهه‌های اخیر اذهان بسیاری از متفکرین و مسئولین متوجه این سوال کرده است که «وضعیت عناصر سنتی نظام فرهنگی جامعه ایرانی در حال حاضر چگونه است؟» علت طرح این سوال وقوع تحولات اقتصادی اجتماعی و سیاسی است که پیامدهای فرهنگی شگرفی را به دنبال داشته است.

متفکران عرصه اجتماعی بر این باورند که تغییرات نظام اجتماعی و دگرگونی‌های ارزشی، مانند حرکت سایه و آفتاب، در صورت دقت و تمرکز در یک زمان محدود، اصلا مملوس نیستند. اما با گذشت زمانی نه چندان طولانی، مردم و مسئولین جامعه متوجه می‌شوند که کجا بوده‌اند و اکنون کجا هستند.

همچنین نباید فراموش کرد که جامعه ما علاوه بر انقلاب، ۸ سال درگیری در جنگ تحمیلی را تجربه کرده است که انسجام برانگیز و تثبیت‌کننده ارزش‌های انقلابی بود. به دنبال آن، جامعه، ۸ سال دوران بازسازی و ۸ سال دوره باز سیاسی را تجربه کرده(آزاد ارمکی، تقی و همکار، ۱۳۸۳).

در طول این دوران،‌ تحریم اقتصادی از خارج و تورم بیکاری در داخل به عنوان مشکلات اصلی عرصه اقتصادی دیگر خرد، نظام‌های جامعه را شدیداً تحت تاثیر قرار داده‌اند و همچنین، در طول این دوران، تمام شاخص‌های جمعیتی، اقتصادی و اجتماعی توسعه با کمی فراز و نشیب(به جز در طول جنگ تحمیلی) روند صعودی داشته‌اند و به عبارتی سرمایه فرهنگی را در تمام شاخص‌ها تغییر داده‌اند و در بعضی از حوزه‌ها بعضا به دلیل تغییر با فرسایش و تصادف سرمایه فرهنگی و اجتماعی روبرو بوده‌ایم از جمله در حوضه نهاد اجتماعی خانواده ایرانی، قابل ذکر است که رشد شهرنشینی، افزایش تحصیلات، میزان استفاده از رسانه‌ها، رشد بخش صنعت، افزایش امید زندگی، کاهش فرزندآوری و در نتیجه کاهش رشد جمعیت، بهبود امکانات پزشکی و بهداشتی و رشد شاخص توسعه انسانی از ۵۶۶/۰ در سال ۱۹۷۵ به ۷۳۲/۰ در سال ۲۰۰۲(سازمان ملل متحد، ۲۰۰۲، ۲۰۰۱، ۲۰۰۰).

این‌ها همگی از جمله شاخص‌های نوسازی هستند که ایران در طول چند دهه گذشته تجربه کرده است. اگر چه بهبود شاخص‌های تجددگرایی و نوسازی مذکور نشان از افزایش سطح توسعه انسانی و اقتصادی جامعه ایرانی دارد اما نکته و مساله نگران‌کننده عبارتست از پیامدهای فرهنگی ارزشی که به دنبال فرآیند نوسازی و تجددگرایی در جامعه ما به وقوع پیوسته است.

رابطه بین تغییرات ساختاری و تغییرات ارزشی از دیدگاه‌های گوناگونی مورد بررسی قرار گرفته است. بیشتر متفکرین اجتماعی معتقدند که وجود تغییر در یکی از عناصر جامعه، لزوما تغییر در دیگر عناصر را به دنبال خواهد داشت.

از جمله پیامد این تغییرات را ما می‌توانیم در نهاد خانواده شاهد باشیم، نهاد خانواده به دلیل اساس و ارکان بودنش در جوامع بشری همواره از سوی سودطلبان و سودمداران مورد تهاجم قرار گرفته است به طوری که تبدیل به یک مسئله اجتماعی می‌شود برای صحت مسئله بودن این معضل و مشکل اجتماعی به گفته یکی از پژوهشگران و جامعه شناسان در این حوضه می‌پردازیم.»

یکی دیگر از موضوعات اصلی که در دوره جدید به عنوان شکل حاد بدان توجه شده است، وضعیت خانواده ایرانی است، گفته شده است که خانواده ایرانی در حال فروپاشی است.

فروپاشی خانواده ایرانی، به فروپاشی نظام سیاسی و فرهنگ ایرانی مرتبط شده و گویی با تحقق فروپاشی خانواده در هر سطحی و با هر معنایی، دیگر از فرد ایرانی در روی کره زمین اثری نخواهد بود.

گفته می‌شود بحران در خانواده ایرانی آن قدر جدی و حیاتی است که تعجیل و اقدام جمعی برای حل آن ضروری است و همه باید دست در دست هم داده و با مشکل برخورد کنند.(آزاد ارمکی: ۱۳۸۶: ۱۱۴)؛

تحول و شدن و تغییر در نهادهای اجتماعی بالاخص نهاد خانواده، ریشه‌ای تاریخی دارد و درجه‌ای از تغییر در بستر اجتماعی جامعه متاثر شده از تجدد‌گرایی قرار دارد و نمی‌توانیم همه تحول را ناشی از تجدد‌گرایی غرب بدانیم.

در هر صورت گواه جامعه‌شناسی تاریخی بر این است که به گفته دکتر تنهایی، جامعه شناس ایرانی:

«با ورود انسان به چهارچوبه موقعیت ساختاری در هر دوره تاریخی، نقش‌هایی از پیش تعریف شده وجود دارند که به انسان تحمیل می‌شوند و انسان این نقش‌ها را بازی می‌کند؛ به همان نحوی که بازیگری در صحنه تئاتر، نقش تعریف شده‌ای را ایفا می‌کند. در هر صورت، نقش‌های تحمیل شده بر انسان، بعضا کارکردهای قبلی را تضعیف و دچار فرسایش می‌کند.

فرآیند تجددگرایی در جوامع بشری بی‌تردید ارزش‌ها و هنجارهایی جدید را از طریق ابزارها و عواملی همچون شهرنشینی، رسانه‌ها، سواد و…. بر جوامع بشری تحمیل می‌کند، همان طور که خاصیت هر سیستمی می‌باشد، ورود هر عنصر جدیدی حاکمیت کارکرد سیستم را دچار اختلال می‌کند و در این میان با ورود جریان تجددگرایی به ساختار اجتماعی جامعه ایرانی و بالطبع ساختار اجتماعی خانواده ایرانی، تغییراتی را به وجود آورده است و در این میان اگر برآیند کنش متقابل انسان‌ها را سرمایه اجتماعی بنامیم، بی‌تردید نقشی بس موثر در تغییر و یا تضعیف و فرسایش سرمایه اجتماعی در جامعه ایرانی و به دنبالش خانواده ایرانی را به وجود آورده است.

تجددگرایی و نوگرایی در جامعه ایرانی، تاثیراتی بس شگرف بر چگونگی ارتباطات انسانی ازدواج و… به جای گذارده است و در این میان سرمایه اجتماعی انسان‌ها و خانواده را دچار مخاطره کرده است. نگاه کنید: نقل قول یکی از بزرگان جامعه شناس ایرانی آقای دکتر پیران:

«سرمایه اجتماعی، زاده کنش و واکنش‌های افراد می‌باشد و محصول آشنا بودن و آشنا شدن آدمیان با یکدیگر است و بر چشمداشت‌هایی استوار است که از آشنایی جان می‌گیرد و در اکثر مواقع با گذر زمان می‌بالد و گسترده می‌شود. استعاره مکرر به کار رفته برای معرفی سرمایه اجتماعی، یعنی آن چه که می‌دانید مهم نیست آنکه می‌شناسید مهم است»

دقیقا بر آشنایی و نتایج حاصل از آن دلالت دارد. در عین حال فرض بر آن است که آشنایی در اکثر مواقع فایده‌مند است و این فایده‌مندی، نوعی منبع حاوی ارزش به شمار می‌رود که کاربرد مفهوم «سرمایه» در سرمایه اجتماعی را قابل دفاع می‌سازد.

منبع ارزشمند یاد شده نیز روزی به کار می‌آید و قابل استفاده می‌شود اما استفاده از آن به چشمداشت‌های اجتماعی دیگری جان می‌بخشد که حاوی بازپرداخت می‌باشد. از این روی، مفهوم مبادله نیز به میان می‌آید که بازهم کاربرد «سرمایه» را بیشتر توجیه شدنی می‌سازد.

در حقیقت پیامد و مسئله بودن تجدد‌گرایی بر ساختار اجتماعی خانواده‌ها از آنجا ضرورت این مقاله، را جان می‌بخشد که قطعا پیامد فرآیند تجددگرایی در خانواده‌ها تغییر سرمایه فرهنگی و اجتماعی خانواده می‌باشد به این معنا که سرمایه اجتماعی یعنی: تغییر شکل دادن حمایت‌های اجتماعی خانواده، تنوع در شبکه‌های ارتباطی، که تنوع در نوع ارتباطات با همسایه‌ها، تنوع در شیوه دستیابی به اطلاعات و ارتباطات آن گونه که اکنون انسان‌ها را فارغ از زمان و مکان به هم وصل کرده، افزایش طلاق، افزایش حضور زنان در حوزه عملی، کاهش فرزند آوری، کمرنگ ساختن باورهای مذهبی خانواده‌ها، تغییر در نگرش‌های جنسیتی چگونگی تغییر در شیوه گذراندن اوقات فراغت خانواده‌ها، میزان افزایش استفاده از رسانه‌ها، تغییر در ارتباطات دختران و پسران، به وجود آمدن شکل‌های جدیدی از خانواده‌ها تغییر در چگونگی حیات عاطفی خانواده‌ها و… می‌باشد و در این راستا تغییر شکل و یا فرسایش سرمایه فرهنگی و اجتماعی خانواده‌ها که ناشی از تجدد‌گرایی و نوگرایی خانواده ایرانی می‌باشد در روندی رو به رشد سیر صعودی خود را طی می‌نماید.

سرمایه اجتماعی آن گونه که در ادبیات بین رشته‌ای غرب مطرح شده است قطعا در کشوری مانند ایران با ابعاد مختلف توسعه‌نیافتگی و قومیت‌ها و طبقات مختلف اجتماعی… شکل‌گیری پیدا می‌کند.

ضرورت این مسئله اجتماعی از آنجا اهمیت پیدا می‌کند که بر اساس آمار و اسناد که کمی بعد به آن خواهم پرداخت تجدد‌گرایی در ایران بیشترین تبعاتش را در خانواده به جای گذاشته است و در حقیقت جهانی شدن مدرنیته غرب پیامدهایی را در تجددگرایی ساختار اجتماعی خانواده ایرانی به جای گذاشته‌اند چنان که بر اساس گفته صاحب نظران، خانواده ایرانی را دچار بحران و تحول نموده‌اند، تحولی که بذر انجام این مقاله را در ذهنم کاشت که چرا؟ چرا آمار طلاق بیش از هر زمان دیگری است؟ چرا جوانان به قول دکتر تنهایی جامعه شناس ایران دچار رهاشدگی و به قول گیدنیز بی‌اختیاری شده اند؟ چه علل و عواملی تاثیرگذار بر شدت حرکت، باز اندیشی خانواده‌های ایرانی در کردار و عمل شده اند؟

این بازتابندگی‌ها به قول بلومر که در کنش پیوسته انسان‌ها دچار ماندگی و یا تازه‌گی می‌شود ناشی از چه علل و عواملی می‌باشد؟ و آیا اصلا این پروسه چالش و بازتابندگی تا به کجا راهش را طی می‌نماید و در نهایت ما باید شاهد زوال خانوده ایرانی باشیم، شاهد فرسایش و تضعیف سرمایه اجتماعی خانواده‌ها باشیم یا نه؟ پیامدهای مدرنیته غرب، تجددگرایی و نوگرایی را در نگرش‌های انسان‌ها و خانواده‌ها به وجود آورده است و در حقیقت خانواده ایرانی در حال گذار است؟ واقعا کدامیک؟

با توجه به واقعیت فوق باید گفت که در اینجا و در میان ساختار اجتماعی هر جامعه‌ای درباره هر گونه تحول، تغییر و نوگرایی ما به یک دیدگاه تعاملی دیالکتیکی بر می‌خوریم.

بر اساس دیدگاه حسین بشیریه: «پدیده‌های اجتماعی، پدیده‌های متصلب و خشک و لایتغیری نیستند، پدیده‌های اجتماعی ترکیبی از ذهنیت و معنا و غایت هستند و هیچ گاه به نهایت و اتمام نمی‌رسند، پدیده‌های ناتمامی هستند که همواره در حال تغییر و شدن هستند، به خصوص این که پدیده‌های اجتماعی در یکدیگر تاثیر می‌گذارند و یکدیگر را مشروط و محدود می‌کنند و پدیده‌های اجتماعی در حال ترکیب و تغییر هستند.
دیدگاه تعاملی دیالکتیکی را به گونه‌ای دیگر از زبان مید گوش فرا می‌دهیم:

«مید در پیگری این اهرم، دیدگاه تعاملی دیالکتیکی ساخت دیالکتیکی معرفت را در تقابل دوباره من اجتماعی»(I) که متبلور‌کننده ساخت عینی جامعه «و من اندامی» که معرف ساخت ذهنی است تعریف می‌کند.

اما برآیند ترکیبی «خود» لزوما نه تابع من اندامی و نه تابع من اجتماعی(me) است،‌ اگرچه می‌تواند این تابعیت را نیز بپذیرد، یعنی افزودن حوزه اختیاری در ضرورت تاریخ، مید با استفاده از مکانیزم‌های «نقش‌گیری»(role taking) چگونگی این اختیار یا کنش اجتماعی را توضیح می‌دهد.

این توضیح راشلر، سارتر، مارکوزه، فرم و بلومر هر کدام به وجهی توضیح داده‌اند و هر کدام بر این نظر رسیده‌اند که تقابل دیالکتیکی هر دو پاره در محملی ساختاری و سه وجهی تعیین‌کننده نوع کنش انسانی است(ریتزر، ۱۳۸۱)

رابطه دیالکتیکی عمل و ذهن در دو واقعیت می‌تواند تجلی یابد: «یکی در افراد و دیگری در جوامع بروز این دیالکتیک نیز ساختمند و پایدار است، همان گونه که وجدان جمعی در نظریه دور کیم یا اقتدار در نظریه وبر بود.

بروز و تجلی دیالکتیک عین و ذهن در افراد به صورت ملکه و در جوامع به شکل میدان جلوه می‌کند: ملکه یا تاریخ تجسم یافته در کالبدها به عنوان خلق و خو و میدان یا «تاریخ عینیت یافته دردهایش» که به صورت «نظام جایگاه‌ها و موقعیت‌های شکل یافته» در اشیاء همان رابطه دیالکتیکی «ساده و ابتدایی فرد و جامعه» است.(تنهایی، ۱۳۸۴: ۳۳۷)

بنابراین مسئله تجددگرایی و تاثیر آن بر سطوح سرمایه فرهنگی و اجتماعی خانواده ایرانی ناشی از یک رابطه تعاملی دیالکتیکی است که در این ارتباط بعضا انسان‌ها یا مختارند و یا تا حدی متاثر از شرایط جامعه می‌شوند و نه جبر بلکه تاثیرپذیر از شرایط حاکم بر جوامع و به گفته دکتر تنهایی: «انسان اگرچه در ضروریات زمان و مکان و تنگنای تاریخی درگیر و محصور در شرایط اجتماعی طبقاتی فرهنگی و… است، اما شرطی شرایط نسبت بین رابطه‌ی انسان و جامعه رابطه‌ی دوسویه و دو جانبه است. هم تاثیر می‌گیرد و هم تاثیر می‌گذارد اما تعیین نمی‌شود.

لذا به اعتقاد من، جریان سنت و مدرنیته، سنت و نوگرایی و یا سنت و تجددگرایی هم در یک رابطه تعاملی دیالکتیکی بسر می‌برند و شکل می‌گیرند و تغییر به وجود می‌آورند و در این راستا، اینگلهارت می‌گوید:

«فرآیند مدرنیته و تجدد گرایی، جهان سنتی را که در آن زندگی معنایی روشن دارد متلاشی می‌کند. پیوندهای جمعی و مشترک گرم و شخصی جایشان را به روابط غیر شخصی و رقابتی در جامعه‌ای می‌دهند که مبتنی بر توفیق شخصی است.

همان طوری که وبر می‌گوید، مشخصه انتقال از جامعه پیش صنعتی به جامعه صنعتی عقلانی شدن فراگیر تمام حوزه‌های جامعه است که تغییر از «ارزش‌های سنتی و عموما مذهبی» به سمت ارزش‌های عقلانی را در زندگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به دنبال خواهد داشت(همان: ۵) مولفه‌های کلیدی نوسازی و تجددگرایی از دیدگاه وبر عبارت بودند از غیر دینی شدن دنیوی شدن و دیوان سالاری.

در حقیقت آنچه که برآیند و حاصل مطالعات در این زمینه «تاثیر پیامدهای مدرنیته غرب بر سایر جوامع بشری می‌باشد»: نشانگر این قضیه است که گذر از جامعه ماقبل صنعتی به صنعتی، منجر به تغییرات اساسی در تجارت روزمره خانوادگی و جهان‌بینی انسان‌ها می‌شود.

و به عبارتی به گفته اینگلهارت: «بن‌مایه نوسازی و تجددگرایی که بیشتر فرهنگی می‌باشد، گذار از اقتدار سنتی و عموما مذهبی به سمت اقتدار عقلانی – قانونی بود- همراه با این تغییر اعتبار و کارکردهای اقتصادی اجتماعی نهادهای اصلی سنتی و خانواده و ضرورت و اهمیت نقش خانواده نسبت به روزگاران گذشته کمتر شده است.

اسناد و نقل گفته‌های صاحب نظران در بالا گواهی بر این مسئله است که اساس جریان شدن و تحول در هر جامعه‌ای که وارد شود تکانه‌هایی را به وجود می‌آورد مباحث نظری فوق گواه این استنتاج می‌باشد که این تحول دگرگونی و تغییر در همه نهادهای اجتماعی جوامع بشری به وقوع پیوسته است مدرنیته‌ای که در غرب به وقوع پیوست برآیند ۲۰۰ سال تغییر و چالش و… در غرب بوده و اکنون به دلیل جهانی شدن از طریق رسانه‌ها و ابزارها و عواملی توانسته است جدایی زمان و مکان را از بین برده و به هر جامعه‌ای و هر ساختاری و هر خلوت انسانی دست یازد و بی‌تردید تغییراتی را با خود به بار آورد.

تغییراتی که در اکثر مواقع کارکرد سیستم را دچار تغییر، تضعیف فرسایش می‌کند در مقاله فوق، هدف این است که مسئله بودن تجددگرایی در جامعه ما مشخص گردد و حیاتی‌تر از آن تاثیرش بر نهاد خانواده که به گفته دکتر پیران: نهاد ساخت انسان‌ها در جوامع بشری می‌باشد.

بیشتر تشریح گردد، تاثیری که توانسته است سرمایه‌های موجود در خانواده را هم تحت الشعاع خود قرار دهد، سرمایه‌هایی مانند سرمایه فیزیکی، فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی و در بسیاری از موارد تاثیر تخریب بوده است و لاغیر.

در این میان و به دلیل اهمیت سرمایه اجتماعی که ناشی از «آشنایی و زاده کنش و واکنش‌ها انسان‌ها در خانواده می‌باشد و همچنین از آن جا که کنش و واکنش‌های افراد در درون قالب‌های جمعی رخ می‌دهد که اجتماعاً بنا شده‌اند مواردی چون خانواده، گروه، سازمان، نهاد و در کلی‌ترین شکل آن ساختار اجتماعی چنین قالب‌هایی نیز حاوی سرمایه اجتماعی می‌گردند.

از سوی دیگر روابط با کنش‌های متقابل اجتماعی تنها در قالب روابط دو انسان با هم که ساده‌ترین نوع کنش و واکنش است خلاصه نمی‌شود و در آن محدوده باقی نمی‌ماند و در چشم به هم زدنی تکثیر می‌شود و مجموعه‌ای در هم تنیده و متکثر از کنش و واکنش‌ها یا روابط متقابل اجتماعی را پدید می‌آورد، از این روی پای شبکه اجتماعی، حمایت اجتماعی، مشارکت، اعتماد، روابط همسایگی، شیوه نگریستن به ارزش‌ها و هنجارها، اطلاعات و ارتباطات و ارتباطات خانوادگی و تعاملات که قالب‌های اندازه گیری سرمایه اجتماعی در نهاد خانواده می‌باشند به میان می‌آید.

در هر صورت، تندباد پیامد مدرنیته غربی در جامعه ما پیش بردن کنش پیوسته انسان‌ها و در حقیقت بردن خودانسانی به سوی جدلی میان ماندگی و پاره‌گی است که در حقیقت «خود اجتماعی یا به زبان – فرم، منش ملی – هر ملتی می‌تواند مکانیزم و سازواره توسعه اجتماعی را بازشناسی کرده و بنا به موقعی ویژه تاریخی و اهداف فرهنگی شخصیت و سوگیری کنش اجتماعی را جهت بخشی کند(تنهایی، برگرفته از مقاله رهیافت توسعه اجتماعی)

همین فرآیند هم می‌تواند در نهاد اجتماعی و ساختار اجتماعی خانواده اتفاق بیفتد و در حقیقت خود اجتماعی خانواده‌ها می‌تواند با شناسایی موقعیت تاریخی خانواده و شناخت شرایط جدید کنش در هم تنید، اعضای خانواده را به سوی تازه‌گی یا ماندگی هدایت نماید و بالطبع هر جریانی که در نهاد و ساختار خانواده پیش آید سرمایه اجتماعی خانواده را هم متاثر از خود می‌نماید.

با بررسی محتوایی فوق در جهت مسئله و مشکل بودن اثرات تجددگرایی در خانواده ایرانی و همچنین تاثیرات این تجدد‌گرایی بر سطوح سرمایه اجتماعی خانواده ایرانی، حال تلاش بر این است که به لحاظ اسناد و مدارک پژوهشی اشاراتی چند به نتایج پژوهشی و مستندی که در این حوضه صورت گرفته است بکنیم.

از جمله مسائلی که به یک بحران در نهاد خانواده ایرانی تبدیل شده است، پدیده طلاق می‌باشد و طلاق پدیده‌ای است که در طول سده اخیر در جهان نرخ رو به رشد داشته است. یکی از نشانه‌های تغییر در خانواده ایرانی، روند افزایش در نرخ طلاق در شهر و روستاست.

به آماری در این زمینه توجه می‌کنیم. «در سال ۱۳۷۵ میزان طلاق ۶ در ۱۰ هزار نفر بوده است. در همین سال در هر ۱۰۰ ازدواج حدود ۸ ازدواج به طلاق منجر می‌شود. این نسبت در سال ۱۳۷۲ حدود ۶ درصد و در سال ۱۳۶۵ حدود ۱۰ درصد بوده است.»(آزاد ارمکی، ۱۳۸۶: ص ۱۳۲)

«طلاق در خانواده تهرانی در مقایسه با خانواده در دیگر شهرهای ایران در طول چند دهه اخیر روندی رو به افزایش داشته است»(همان منبع، ۱۳۲). «از طرف دیگر طلاق در طول سه نسل خانواده در تهران از الگوی واحدی تبعیت نمی‌کند. طلاق در نسل جدید به عنوان راه گذار از مشکلات درون خانواده خصوصا بین زن و مرد تلقی شده است در حالی که در نسل گذشته، خصوصا نسل اول، این رویکرد به طلاق وجود نداشته است.»(همان منبع ۱۳۳).

«یکی دیگر از شواهد عمده تغییر در خانواده افزایش درصد زنان سرپرست خانوار است. در سال ۱۳۷۵ حدود ۸ درصد از خانواده‌های کشور دارای سرپرست زن بوده است.

از بین این زنان حدود ۸/۱۵ درصد شاغل و ۲۰ درصد دارای درآمد بدون کار و ۵۸ درصد خانه‌دار بوده‌اند.(واحد آمار و انفورماتیک دفتر مشارکت زنان ریاست جمهوری،‌۱۳۷۶: ص ۷).

در مورد نحوه انتخاب همسر «در دهه قبل از ۱۳۴۰ حدود ۵/۸۲ درصد خانواده‌ها و خویشاوندان در انتخاب همسر برای فرزندانشان مشارکت داشته‌اند و فقط ۵/۱۷ درصد به واسطه خود خرد همسرگزینی شده است در حالی که در دهه ۱۳۷۰ حدود ۸/۳۱ درصد از طرف خانواده‌ها و خویشاوندان و ۲/۶۸ درصد با انتخاب شخصی است تغییر عمده‌ای در سطح شهر تهران به وجود آمده است.(آزاد ارمکی، ۱۳۸۶: ص ۱۲۷)

یکی دیگر از مشکلات خانواده ایرانی، بحث تمایز و تفاوت نسل‌ها در علایق و انتظارات می‌باشد. «علایق و انتظارات افراد در گروه سنی جوان با گروه‌های سنی میان سال و پیر متفاوت است وخود این مسئله باعث بروز مشکلاتی در خانواده ایرانی گشته است. برای صحت این گفتار توجه می‌کنیم به نتایج تحقیقی که در سطح خانواده‌ها صورت گرفته است.

بروز مشکل در زندگی با والدین، تجلی صریح این مسئله است که تمایزپذیری نسل‌ها شکل گرفته است و به گونه‌ای سرمایه اجتماعی خانواده‌ها را تحت‌الشعاع خود قرار داده است. «برای فهم این مشکل در پاسخ به این پرسش «آیا زندگی کردن فرزندان متاهل با والدین ایجاد مشکل می‌کند؟ نتایج زیر بدست آمده است:

۲/۷۰ درصد پاسخگویان زندگی فرزندان متاهل با والدین را مشکل ساز می‌دانند که این نظر نشانه‌ای از تفاوت بین نسلهاست، حدود ۲۷ درصد نسل جوان متاهل، زندگی، والدین(نسل میانی) را در زیر یک سقف بین از ازدواج بدون شکل می‌دانند. کسانی که زندگی با نسل گذشته را مشکل می‌دانند، به دلایلی چند اشاره کرده‌اند.

۷/۳۴ درصد از پاسخگویان مسئله اختلاف بین دو نسل و عدم تفاهم آنها را مطرح کرده‌اند و ۶/۳۲ درصد معتقدند که زندگی آنها با هم مشکلاتی ایجاد می‌کند، از جمله این که نسل جوان در زندگی خود استقلال می‌خواهد در حالی که والدین می‌خواهند که از آنها فرمانبرداری شود.)(آزاد ارمکی، ۱۳۸۶: ص ۱۴۶).

نحوه گذران اوقات فراغت نیز به نوعی فاصله بین نسل‌ها و بروز به وجود آوردن مشکلاتی در خانواده را نشان می‌دهد. «طی سه نسل انجام فرایض دینی و مستحبات به عنوان نحوه گذران وقت فراغت کاهش یافته است.

در حالی که رفتن به سینما و تئاتر، پارک، مهمانی و مطالعه و تماشای تلویزیون در نسل جوان افزایش قابل توجهی نشان می‌دهد. در نسل جوان، رفتن به مسافرت به عنوان تفریح و گردش افزایش یافته و مسافرت زیارتی و دیدار اقوام کاهش سرمایه اجتماعی کاهش یافته است.

همچنین آنها از شیوه‌های وقت گذرانی و معاشرت با همسایه و اهل محل کمتر استفاده می‌کنند.(آزاد ارمکی و همکاران، ۱۳۷۹: ص ۱۰۸)

همچنین در بررسی بنیان‌های سرمایه اجتماعی با تکیه بر اعتماد اجتماعی که توسط خانم مریم یارمحمد توسکی و با در نظر گرفتن دو بنیان هم یعنی خانواده و شبکه‌های ارتباطی صورت گرفته است، نتایج بدست آمده گواه آن است که: «میل به مشارکت‌های مدنی در بین جوانان بسیار نازل است(۱۹%) و تمایل آن‌ها به اجتماعات بسته از جمله خانواده در این تحقیق اثبات شده است. در نتیجه کارکرد هر دو بنیان سرمایه اجتماعی در این تحقیق ضعیف ارزیابی می‌شود که با توجه به نقش کلیدی این نهادها به نظر می‌رسد چشم انداز عمل جمعی و مشارکت‌های مدنی در ایران روشن نیست و جوامعی که با مشکلات عمل جمعی و بی‌اعتمادی مواجهند در راه تعادل اجتماعی را به زعم یافت سلسله مراتبی بینجامد.
در بررسی دیگری که تحت عنوان: تحلیل ارزش‌های سنتی و مدرن در سطوح خرد و کلان توسط امیر ملکی(استادیار گروه علوم اجتماعی پیام نور) صورت گرفته نشانگر این مطلب است که است که در جریان فرآیند نوسازی و تجددگرایی ارزش‌های سنتی خانواده کمرنگ‌تر می‌شوند.

«میانگین مقیاس خانواده‌گرایی در ایران(۴۴/۸) از میانگین هر دو گروه کشورهای با سطح توسعه یا بین(۸۹/۸) و متوسط(۶۵۲/۸) کمتر است.

شاید دلیل این امر آهنگ بالای نوسازی در ایران باشد. ایران کمترین فاصله را با گروه کشورهای با سطح توسعه متوسط و بیشترین فاصله را با کشورهای توسعه یافته دارد.(تقی آزاد ارمکی و همکاران، ۱۳۸۶: ص ۱۱۲)

«در فرآیند چالش سنت و مدرنیته، در خصوص ارزش‌های سنتی خانواده در مقایسه با اکثر قریب به اتفاق کشورهای مسلمان، نوگراتر بوده‌ایم و کمترین مقدار خانواده‌گرایی مربوط به کشورهای هلند، سوئد و فنلاند است که بیشترین فاصله فرهنگی را از این لحاظ با کشور ما دارند.

خانواده‌گرا‌ترین کشورهای دنیا، جوامع اسلامی هستند که در این میان پاکستان، مصر و مراکش به ترتیب ۶۸/۹، ۶۳/۹، ۵/۹ بالاترین میانگین خانواده‌گرایی را کسب کرده‌اند.(همان منبع: ص۱۱۳)

همچنین میزان استفاده از وسایل الکترونیکی مانند اینترنت هم نشانگر تجدد‌گرایی و کاهش سرمایه اجتماعی در خانواده بوده‌اند، در این راسنا به نتایج تحقیقی که تحت عنوان بررسی تاثیر اینترنت بر ارزشهای خانواده در بین دانش اموزان و توسط علی محمد جوادی صورت گرفته است نگاهی می‌اندازیم به گفته آقای جوادی: «میزان پذیرش در اینترنت بر ارزش‌های خانواده تاثیر منفی داشت و همچنین نتایج بیانگر این نکته است که هر چه اعضای خانواده وارد فضای صمیمیت در اینترنت شویم این فضای صمیمیت در اینترنت باعث خواهد شد ارزش‌های خانواده کاهش یابد و در نتیجه هر چه میزان استفاده از وسایل الکترونیکی(تجددگرایی) در فضای خانواده بیشتر باشد فضای صمیمیت در خانواده کاهش می‌یابد.

یکی دیگر از متغیرهایی که در بررسی تحول و تجددگرایی خانواده‌ها مهم می‌باشد، متغیر اعتماد است که تا چه حد از میزان تجددگرایی در خانواده‌ها تاثیرپذیرفته؟ چرا که خود مقوله اعتماد به مثابه یک سرمایه فرهنگی و اجتماعی در بین روابط اعضای خانواده جریان دارد.

نتایج پژوهشی بیانگر تاثیر فرآیند مدرنیته بر فرسایش سرمایه اجتماعی اعتماد در میان خانواده‌های ایرانی می‌باشد. «پایین بودن سطح اعتماد متقابل در سطح کشور(۲۷/۵ در مقیاس ۰ تا ۱۰) و خصوصا سطح پایین‌تر اعتماد متقابل در میان زنان نسبت به مردان(به ترتیب ۲۳/۵ و ۳۲/۵) به خودی خود می‌تواند نشانه‌های آسیب شناختی روابط اجتماعی خانواده‌ها تلقی شود.

خصوصا که این سطح پائین عمدتا ناشی از پایین بودن سطح اعتماد به دیگران دور(۹۵/۴) است که جزء اصلی و لازمه تعاملات اجتماعی در دنیای مدرن است و وجه اصلی اعتماد در آن دیگر «رودروریی‌های چهره‌دار» نیست البته جهت اصلی تفاوت معنادار اعتماد متقابل در میان زنان و مردان نیز تمایز آشکار در اعتماد به دیگران دور است(به ترتیب ۷۹/۴ و ۱۳/۵) و این خود به منزله سدی دیگر برای ایمنی ورود زنان به اجتماع محسوب می‌شود.(ازاد ارمکی و همکاران،‌۱۳۸۳: ص ۱۲۹).

و سخن پایان

آنچه که از مباحث فوق استنباط می‌شود، پذیرش این واقعیت است که خانواده ایرانی در حال گذار است و نه زوال، در حقیقت خانواده ایرانی دچار خستگی مفرطی شده است که کارشناسان و صاحبنظران در این مورد باید به بررسی بیشتر بپردازند و کمک کنند که چگونه این بار سنگین را از دوش خانواده برداشت و چه راه‌حل‌هایی بر‌ای کاهش میزان طلاق، خشنونت خانو ادگی علیه کودکان، زنان و…، باید داد، همچنین نهاد‌های دین و دولت و خانواده بنا بر مطالعات تاریخی، همواره منشاء تحولات تاریخی بوده‌اند، منتها در هر زمانی یکی در راس قرار گر فته است که این نکته مهم در بررسی مسائل خانواده ایرانی قابل بررسی می‌باشد.

در هر صورت در هنگام مطالعه پیرامون تجددگرایی و نوگرایی و مدرنیته و پیامدهای آن بر دیگر جوامع پژوهش‌های انگشت شماری را مشاهده کردم که پیرامون این موضوع به تحقیق پرداخته بودند و همین طور پیرامون چیست و چگونگی سرمایه اجتماعی و تاثیر آن در موضوعاتی مانند اعتماد، مشارکت، واحدهای تولیدی، انسجام وحدت بین هزینه مصرفی سرمایه اقتصادی استانی، و….،

اما آنچه که برآیند مطالعات نظری و پژوهشی می‌باشد تغییر و تحول و بحران در خانواده‌های ایرانی می‌باشد حال این تغییر از نوگرایی است پا از پیامدهای مدرنیته غرب و جهانی شدن و یا از بستر تحریف اجتماعی جامعه ما به هرحال کارکرد خانواده در ایران تضعیف شده است به طوری که کارشناسان را به تحقیق پیرامون این موضوع وادار نموده است که آیا خانواده ایرانی دچار زوال شده است یا نه؟ تاثیرات گذار است که چنین تکانه‌هایی را بر ساختار اجتماعی خانواده در ایران به وجود آورده است یا تزاحم نهادهای خانواده، دین و دولت؟ برای حفظ و حمایت خانواده چه باید کرد؟ زیرا در شرایط کنونی کمتر کسی است که باور به تغییر خانواده نداشته باشد. هم شواهد آماری وجود دارد و هم شواهد اجتماعی و فرهنگی.

مسائلی مانند افزایش طلاق، آزادی روابط دختر و پسر در قبل از ازدواج، کاهش فرزندآوری، تضعیف حیات عاطفی خانواده، تاخیر در ازدواج یا مضیقه در ازدواج، تغییر نگرش‌های جنسیتی، افزایش خشونت در خانواده‌ها، کاهش اعتماد در بین اعضای خانواده، میزان افزایش استفاده از رسانه‌هایی مانند تلویزیون، ماهواره، و اینترنت که به کاهش فضای صمیمت در خانواده انجامیده است و ده‌ها مشکل و مسئله دیگر ضرورت انجام این تحقیق را به ما نمایان می‌سازد بالاخص سخن این می‌باشد که نوگرایی در رفتار و گفتار و اندیشه در خانواده‌های ایرانی چه تاثیراتی را بر میزان مشارکت اعتماد اجتماعی خانواده، کانال‌های ارتباطی خانواده، حمایت‌های اجتماعی،افزایش سواد، دخالت دولت در وظایف خانواده، گسترش شهر نشینی، ایجاد عرصه‌های جدید اشتغال، فعالیت اجتماعی در روابط اقتصادی – اجتماعی و… در نتیجه جریان و پروسه تجددگرایی در خانواده‌های ایرانی می‌باشد.

در حقیقت «خانواده، خود پدیده‌ای است که به بیان گورویچ هر لحظه در حال دگرگونی بوده و از فراگردهای»(prossces)«ساخته‌شدن»(structuralization)،«از‌ساخت‌افتادن»(disstructuralization)، «بازساختی‌شدن“restructuralization)) برخوردار است.

بنابراین هر گونه نگرشی به خانواده، بایستی نگرشی پویا و دیالکتیکی باشد.

منابع

-آزاد ارمکی، تقی، جامعه‌شناسی خانواده ایرانی،انتشارات سمت،چاپ اول،سال ۱۳۸۶.
-ریتزر،جر ج-نظریه‌های جامعه‌شناسی در دوران معاصر،ترجمه منوچهر ثلا ثی.
-تنهایی،ابوالحسن-درآمد‌ی بر مکاتب جامعه شناسی،سال ۱۳۸۴.
آزاد ارمکی و همکار،تحلیل ارزش‌های سنتی و مدرن در سطوح خرد و کلان،،نامه علوم اجتماعی ایران بهار ۱۳۸۶،شماره پیاپی۳۰.
-اینگلهارت،رونالد(۱۳۷۳)تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی،ترجمه مریم وتر،چاپ اول.تهران،انتشارات کویر.
-بشیریه،خسین(۱۳۷۳)یکسان‌سازی،یکتا انکاری،دیالکتیک تاریخی و مسائل توسعه سیاسی در ایران،تهران،فرهنگ توسعه،شماره ۱۷.
-رفیع پور، فرامرز(۱۳۷۶)توسعه و تضاد،تهر ان،مرکز جاپ و انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.

منبع: انجمن جامعه‌شناسی ایران؛ نویسنده: عالیه شکر بیگی

مسئله حجاب و وظایف دولت اسلامی

بی‌تردید مدگرایی و پدیده «بدحجابی»، از معضلات و ناهنجاری‌های فرهنگی کشور در دوران حاضر است که باید بررسی و مطالعه آن را در ردیف معضلات دیگری، مانند تورم، بیکاری و اعتیاد و … قرار دارد و برای حل آن، چاره‌اندیشی نمود. وضعیت ناهنجار برخی از زنان و دختران امروز، به گونه‌ای است که فاصله کمی با بی‌حجابی دارد و حتی می‌توان آن را نوعی بی‌حجابی و «کشف حجاب نوین» نامید، چنان که در روایات نیز درباره این گونه زنان آمده است:

نساء کاسیات عاریات…، زنانی که لباس به تن دارند ولی عریانند… .

به طورکلی ضرورت پرداختن به مقوله حجاب و پوشش، بیشتر بدان جهت است که این امر در برخی مقاطع، صبغه فرهنگی و ملی به خود می‌گیرد و می‌توان با عنایت به آن، نگرش فکری و اعتقادی افراد و گروه‌ها و میزان پایبندی آنان به نمادهای دینی و ملی را تعیین نمود. بر طبق حدیث بیان شده شیخ صدوق با سند خود، از امام صادق(علیه السلام) نقل می‌کند:

اوحی الله عزوجل الی نبیّ من انبیائه قل للمؤمنین لایلبسوا لباس اعدائی و لایطعموا مطاعم اعدائی و لایسلکوا مسالک اعدائی فیکونوا اعدائی کما هم اعدائی؛

خدای عزوجل، به پیامبری از پیامبرانش وحی نمود: به مؤمنان بگو: پوشش دشمنانم را نپوشند، از خوردنی‌های ایشان نخورند و راه‌های آنان را نپیمایند که در این صورت، همانند آنان، دشمنان من خواهند بود.

در برخی از روایات به جای «لایسلکوا مسالک اعدائی»، «لایتشکلوا بمشاکل اعدائی» آمده است که در این صورت، می‌توان از آن، زشت و نکوهیده بودن مدگرایی و هم شکل شدن با دشمنان دین خدا را استفاده نمود.

امروز بر هیچ خردمندی پوشیده نیست که جبهه کفر و استکبار در نظر دارد بار دیگر از تجربه تاریخی و تلخ اندلس بر ممالک اسلامی، به خصوص جمهوری اسلامی ایران استفاده کند، آن هم با بهره‌گیری از فن‌آوری‌ها، تکنیک‌های نو و دستگاه‌های پیشرفته و پیچیده تبلیغاتی. بی‌گمان برنامه‌های آنان، از بین بردن حجاب اسلامی و جایگزین ساختن مدها و الگوهای غربی است. یکی از نظریه پردازان غربی به صراحت می‌گوید:

برای به شکست کشاندن انقلاب و حکومت اسلامی در ایران، باید از کوتاه کردن مانتوها شروع کنیم.

مع الاسف در سال‌های اخیر، به جای آن که به موازات رشد و گسترش این پدیده، برنامه‌ریزی‌ها و اقدامات علمی و هماهنگ متولیان و دستگاه‌های فرهنگی صورت بگیرد، سکوت، بی‌برنامگی و انفعال بسیاری را از آنان شاهد بوده‌ایم.

ممکن است برخی برای فرار از مسئولیت و توجیه بی‌برنامگی خود، پوشش را امری درونی بدانند که نمی‌توان به اجبار، کسی را باحجاب کرد، چنان که ممکن است برخی نیز پرهیز از هر گونه اقدام تنبیهی و تعزیری را توصیه کنند و بگویند باید در مبارزه با این ناهنجاری، تنها به کار فرهنگی پرداخت.

به هر حال، رشد و گسترش پدیده بدحجابی از یک سو و بی‌برنامگی متولیان فرهنگی از سوی دیگر موجب شده، برخی امید به اصلاح وضعیت موجود را از دست بدهند و اساسا به این جمع‌بندی برسند که بیشتر بانوان جامعه ما، نه تنها بدحجاب بلکه خواهان رفع الزام درباره این حکم الهی هستند؛ حال آن که هم تساهل و تسامح مسئولان در این باب و هم جمع‌بندی مزبور درباره زنان ایرانی خطا و نادرست است.

این گونه افراد، تنها بخشی از واقعیت را می‌بینند و به این واقعیت انکارناپذیر توجه ندارند که درصد بالایی از زنان و دختران متدین و عفیف، ترجیح می‌دهند برای حفظ ارزش‌ها و باورهای دینی خود، کم تر در معابر عمومی ظاهر شوند، نیز به تجمعات بزرگ زنان محجبه در راه پیمایی‌ها، نماز عیدها و نماز جمعه‌ها توجه ندارند و زنان بی‌قید خیابانی را مبنای قضاوت خود درباره همه زنان ایرانی می‌دانند.

به طور کلی می‌توان زنان جامعه ایرانی را به لحاظ میزان التزام به پوشش، به سه دسته متمایز تقسیم کرد:

۱- بانوان متدین و مقید به حجاب؛ چنان که گفتیم، بیشتر بانوان از شمار این دسته‌اند که به علت نداشتن انگیزه خودنمایی و تبرج، نمود و بروز کمتری دارند.

۲- بانوان غافل و کم توجه به احکام و موازین اسلامی؛ می‌توان گفت بیشتر زنان و دخترانی که در معابر و اماکن عمومی با پوشش ناقص ظاهر می‌شوند کسانی هستند که از حدود و ثغور حجاب اسلامی و ارزش و اهمیت آن، آگاهی کافی ندارند یا تحت تأثیر جو قرار گرفته‌اند و قبح بدحجابی را فراموش کرده‌اند. این گونه افراد، هیچ گونه تعمد و غرض‌ورزی ندارند و با ارشاد و کار فرهنگی مناسب، رفتارشان را می‌توان تغییر داد.

۳- زنان و دخترانی که باید آنان را تابلوهای بدحجابی و مانکن‌های متحرکی دانست که با رفتارهای نامأنوس و غیرمتعارف خود، در خدمت ترویج فرهنگ بیگانه قرار دارند و دانسته یا ندانسته به احکام و ارزش‌های اسلامی و ملی، دهن کجی می‌کنند. بی‌گمان این دسته، با ویژگی‌های یاد شده، در اقلیت قرار دارند.

بدیهی است دستگاه‌های فرهنگی کشور، برای هر یک از این گروه‌ها، به نحوی خاص باید سیاستگذاری و برنامه‌ریزی کنند. لازم است محور سیاستگذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها درباره گروه نخست، «تشویق» و ترغیب باشد. برای مثال، در برخی از میادین شهرها، تندیس‌هایی در اشاره به اهمیت و معرفی پوشش کامل اسلامی بنهند، یا صدا و سیما، با هدف فرهنگ‌سازی، بانوان محجبه و در عین حال موفق در عرصه علم‌آموزی و نوآوری را الگو معرفی نماید، یا در ارزشیابی درباره مشاغل، مراعات پوشش اسلامی را نیز لحاظ کنند.

گفتنی است تشویق در لغت، به شوق آوردن، راغب کردن و آرزومند ساختن معنا می‌دهد. و در اصطلاح تربیتی، بهره‌گیری از امور مورد علاقه شخص به منظور ترغیب نمودن او به تثبیت یا ادامه کاری است که انجام داده یا شروع به انجام آن کرده است. در اهمیت شیوه تربیتی تشویق، همین بس که بخش جالب توجهی از آیات قرآن، در پیوند با ترغیب و تشویق مردم به انجام کارهای پسندیده و پرهیز از امور ناپسند نازل شده است.

امام علی(علیه السلام) در نامه معروف خود به مالک اشتر، با تاکید بر اهمیت این شیوه می‌فرمایند:

نباید نیکوکار و زشتکار پیش تو یکسان باشند، زیرا در این صورت، نیکوکار درباره انجام کار نیک، دلسرد و بی‌رغبت می‌شود و بدکار در ارتکاب بدی تشویق می‌گردد.

در بخش دیگری از این نامه،خطاب به او می‌فرمایند:

… پی در پی آنان را تشویق کن و کارهای مهمی را که انجام داده‌اند، برشمار.

درباره اهمیت الگو و نقش آن در شکل‌گیری اخلاق و رفتار نیز باید گفت تأثر و پیروی انسان‌ها از برخی افراد با ویژگی‌های خاص، از امور عینی و همگانی در عرصه زندگی به شمار می‌آید، تا جایی که می‌توان آن را از اصول مسلم و استثناناپذیر علم روانشناسی دانست. صاحب نظران این علم برآنند که فرد در دوران کودکی از والدین خود تقلید می‌کند، سپس با دگرگونی رشدش از معلمان، سران محافل و جمعیت‌هایی پیروی می‌کند که در آغاز نوجوانی بدان‌ها منسوب می‌شود. پس از آن همگنان برتر و ممتاز خود را الگو قرار می‌دهد، سپس حرکات پهلوانان و کسانی را تقلید می‌کند که موجب شگفتی او می‌شوند. حتی از دیرباز، گروهی از روانشناسان به ویژه گابریل تارد، بر این اعتقاد بوده‌اند که اصولاً رفتار اجتماعی خُلقی، به تقلید مربوط می‌شود. اما یادآور می‌شویم که محور برنامه‌ها درباره گروه دوم، «تبلیغ»، ارشاد، راهنمایی و اطلاع‌رسانی است. برای مثال، در میادین و خیابان‌های شهرها، تابلوها و تصاویری با مضامین زیبا و خواندنی درباره حجاب و تبعات زیان بار بدحجابی نصب شود و مهم تر از آن، صدا و سیما، با برنامه‌هایی جذاب و در اوقات مناسب، به بیان آموزه‌های دین در امر حجاب بپردازد.

ضرورت این امر بدان جهت است که تحقیقات میدانی به خوبی نشان می‌دهد این دسته از بانوان، از موازین و احکام شرع درباره حجاب و چگونگی مواجهه با نامحرم آگاهی کافی و دقیق ندارند.

محور مناسب برنامه‌ها درباره گروه سوم نیز در وهله نخست «تنبیه» و پس از آن ارشاد و بازپروری است.

به هر حال، روی آوردن متعادل به امر حجاب درزمان حاضر ضروری است؛ زیرا کشور ما در چند دهه اخیر، دو مقطع مهم را در این باره پشت سرگذاشته. در یک مقطع، برخی افراط‌گری‌ها، سخت‌گیری‌های بی‌جا و برخوردهای سلیقه‌ای و در مقطعی دیگر، تساهل، تسامح و کوتاهی فراوان دراین زمینه بوده است. اکنون مردم ما و به خصوص متدینان، ضرورت تعادل و برنامه‌ریزی‌های منطقی و معتدل در این زمینه را به خوبی احساس و حمایت می‌کنند.

لزوم مداخله دولت

برخی بر این دیدگاه نادرست پافشاری می‌کنند که دخالت دولت در امر حجاب و مبارزه با بدحجابی، موجب عناد و جری شدن افراد و زمینه‌ساز هرج و مرج بیشتر خواهد شد. بنابراین، لازم است دولت، وارد این عرصه نشود. غافل از آن که اهداف اساسی برپایی حکومت دینی، حفظ مظاهر دینی و پاسداری از شعایر اسلامی بوده است.

(الذین إن مکنّاهم فی الارض أقاموا الصلاه و اتوا الزکاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر)؛

مؤمنان کسانی‌اند که اگر به آنان در زمین، قدرت و مکنت دادیم، نماز برپای می‌دارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند… .

اهدافی که با برنامه‌ریزی‌های متعادل و معقول، برای اکثر ملت مسلمان کاملاً دست‌یافتنی و مورد حمایت است.

چنان که می‌دانیم، برابر قوانین عربستان، رعایت پوشش کامل برای زنان این کشور الزامی است و پوشاندن دست‌ها و صورت حتی برای دختران، پس از دوران ابتدایی اجباری است و چنانچه زنی، در معابر این کشور، خود را به خوبی نپوشاند، مأموران موسوم به «مطوع» که وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده دارند، آن را بازخواست می‌کنند.

بدیهی است وقتی دولتی بدون پشتوانه مردمی به حجاب بیش از حد واجب الزام می‌دارد، دولتی منتخب و برخوردار از حمایت مردمی نیز به طریق اولی می‌تواند به حجاب در حد متعادل و معقول الزام دارد.

راه کارهای دخالت دولت

برخی با قیاس مع الفارق می‌گویند: اگر رضاخان توانست به اجبار، چادر از سر زنان ما بگیرد، ما هم می‌توانیم زنان بی‌حجاب را به اجبار باحجاب کنیم!

باید گفت کاری که رضاخان انجام داد، خلاف شرع، عقل و ناهمخوان با آداب و سنن ملی و در راستای اهداف استعماری و مورد مخالفت محافل و مراجع دینی بود، حال آن که برنامه‌ریزی همه جانبه و متعادل در مبارزه با پدیده بدحجابی، کاری معقول، مشروع، منطبق بر فطرت، هماهنگ با آداب و سنن ملی و مورد حمایت مراجع معظم تقلید و اکثریت متدین جامعه است، مشروط بر آن که مسئولان و متولیان فرهنگی کشور، با هماهنگی و انسجام و با شهامت و شجاعت وارد میدان شوند و با بی‌اعتنایی کامل به فشارها و جوسازی‌های دشمنان، به تکالیف الهی عمل می‌کنند.

گفتنی است، حساسیت و ظرافت این مسئله ایجاب می‌کند که دولت در مبارزه با آن، از برنامه‌های کوتاه‌مدت و درازمدت استفاده کند.

الف) برنامه‌های کوتاه‌مدت

چگونگی تدوین برنامه‌های کوتاه‌مدت، خود نیازمند مطالعه و بررسی است، ولی آنچه می‌تواند مورد توجه مسئولان قرار گیرد و در انتظار آثار مطلوب آن بود، امور زیر است:

۱- نظارت بر تولید، واردات و عرضه البسه مبتذل و ناهمخوان با فرهنگ اسلامی و ملی و برخوردهای بازدارنده با اشخاص حقیقی و حقوقی که در این عرصه فعالیت می‌کنند.

۲- وضع محدودیت‌هایی در استفاده از امکانات و خدمات دولتی برای اشخاص بدحجاب؛

۳- مع الاسف، در نتیجه سیاست تساهل و تسامح، پدیده بدحجابی به اماکن دولتی نیز سرایت کرده و ارباب رجوع، ناباورانه بازلف‌ها و چهره‌های بزک کرده برخی از کارمندان زن مواجه می‌شوند.

هیئت دولت می‌تواند این مشکل را به راحتی و با صدور بخش‌نامه‌ای جدید به دستگاه‌های تحت پوشش، مبنی بر لزوم رعایت پوشش اسلامی برای بانوان کارمند و برخورد جدی با مدیران و رئیسان متخلف حل نماید.

ب) برنامه‌های درازمدت

۱- ضروری است حال که بیش از یک ربع قرن از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذرد، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، با همکاری و هم فکری حوزه علمیه و مجلس شورای اسلامی، الگویی مناسب و منطبق بر موازین دینی و ملی برای پوشش بانوان تهیه و تدوین کند و پس از تصویب این لایحه، صدا و سیما و دیگر رسانه‌ها، به طور هماهنگ آن را برای مردم تشریح نمایند و با طی مرحله اطلاع‌رسانی، مقطع زمانی مناسبی مثلاً شش ماه، به امر ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر زبانی اختصاص دهد و پس از این مدت، در کنار ارشاد، مرحله برخورد نیروی انتظامی با متخلفان و اقدامات قضایی نیز شروع شود.

برای چگونگی اجرای مرحله ارشاد، پیشنهاد می‌شود که ستاد یا سازمان امر به معروف و نهی از منکر، در هر یک از نقاط ورودی یا خروجی اماکن و معابر پرتردد مانند بازارها، زیارتگاه‌ها و پارک‌ها، با متانت لازم و خلق و خوی اسلامی وجوب و اهمیت حجاب اسلامی را به عابران، گوشزد نماید؛

۲- بسیار مناسب است که نهادهای مسئول در تدوین کتب درسی دانش‌آموزان و دانشجویان، مطالبی مهم و مستدل در امر ضرورت حجاب در کتب دینی و اخلاقی آنان بگنجانند و آموزه‌های دینی در این باب را خاطر نشان سازند.

۳- چنان که بیان شد، مجلس شورای اسلامی با مطالعه کارشناسانه و سپس قانونگذاری جامع و فراگیر در این باب و پس از تصویب قوانین، با نظارت جدی بر اجرای آن‌ها، می‌تواند کمک بزرگی به هدف مورد نظر نماید.

۴- رویکرد مثبت و کارشناسانه صدا و سیما به این مقوله حساس اجتماعی، آثار و برکاتی دارد که بر کسی پوشیده نیست؛ زیرا به مصداق «لاینتشر الحق الا من حیث انتشر الضلال» باید بر تهاجم فرهنگی با سلاح فرهنگی مقابله کرد.

در پیوند با مسئولیت این رسانه ملی و پرمخاطب در امر حجاب، پرسش‌های بسیاری مطرح است، از جمله این که تاکنون این رسانه چه تعداد فیلم و سریال در تأکید بر حجاب اسلامی ساخته است؟ آیا این سازمان، تاکنون به برگزاری میزگرد علمی درباره حجاب اقدام کرده است؟ چرا آیات حجاب و روایات فراوانی که در این باب وارد شده و فتاوای صریح مراجع دینی در این زمینه، با شیوه‌های هنرمندانه بیان نمی‌شود؟ آیا اشکال دارد گاهی به جای تبلیغ اشیای خوراکی، کالاهای مصرفی و تجملی در لا به لای فیلم‌های پربیننده، آیات قرآن و سخنان بزرگان دین در امر حجاب گفته شود؟

۵- بی‌تردید، نقش روحانیان نیز در این باب، نقش بسیار مهمی دارند. تجربه نشان داده، از عوامل مهمی که می‌تواند مسئولان امر را از سکون و انفعال، به حرکت و اقدام وا دارد، تذکرات مداوم مراجع معظم، هشدارهای عالمان و ائمه جمعه و جماعات است.

افزون بر موضع‌گیری‌های ارشادی روحانیان، نقش علمی آنان نیز در این باب، شایان توجه است. برای مثال، روحانیان با تبیین این مطلب که سن بلوغ برای دختران ازنظر اکثر قریب به اتفاق همه مراجع، نه سال است و فتاوای شاذ دیگر، در میان فحول علما و مراجع بزرگ گذشته و حال قائلی ندارد، می‌توانند به ساماندهی وضعیت حجاب کمک نمایند.

در پایان یادآور می‌شویم که سنگینی مسئولیت نهادهای یاد شده، به هیچ وجه، نافی مسئولیت افراد نیست؛ زیرا بر اساس آموزه‌های اسلامی، جامعه، به منزله خانواده بزرگی است که هر یک از اعضای آن، نسبت به دیگران، وظایف و مسئولیت‌هایی دارد.

چنان که در بخشی از سخنان پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:

همه شما نسبت به مردم و اهل خود، نگهبان و مسئول هستید، امام و پیشوا، نسبت به مردمانی که درحوزه حکومتی او زندگی می‌کنند، مرد، نسبت به خانواده، زن، نسبت به شوهر، خدمتکار، نسبت به کسی که او را استخدام کرده است.

منبع: پیام زن؛ تیر و مرداد ۱۳۸۶؛ شماره ۱۸۴ و ۱۸۵

دستیابی به سبک زندگی اسلامی در جامعه‌ی اسلامی مدرن

سبک زندگی با هویت، ارزش‌ها و فرهنگ یک جامعه، ارتباط متقابل و دو سویه دارد، بنابراین سبک زندگی یک جامعه، بر فرهنگ آن تأثیر می‌گذارد و همین طور است در مورد تأثیرپذیری سبک زندگی از فرهنگ. غرب همواره جهت تسلط و استعمار بر سایر کشورها و مخصوصاً بلاد اسلامی از عنصر ترویج سبک زندگی غربی و تجددمآبانه به عنوان استراتژی اصلی خود استفاده کرده و نیروی خود را نیز متمرکز در ایجاد تضاد میان اسلام و مدرنیته کرده است. این سیاست غرب، در طول سالیان متمادی با روش‌های مختلف دنبال شده است؛ از شیوه‌ی آمرانه‌ی رضاخانی دیروز گرفته تا جنگ نرم جهان امروز.

جهت مقابله با این استراتژی غرب، باید هم عوامل ایجاد تضاد سبک زندگی اسلامی با مدرنیته را شناخت و هم به یافتن طرق راهبردی ایجاد سبک زندگی اسلامی- مدرن پرداخت. مهمترین نقطه‌ی اتکای غرب جهت وصول به مقاصدش تخریب نظام معنوی و اخلاقی خانواده با تمرکز بر مسائل زنان است که موجب فروپاشی فرهنگ جامعه می‌گردد، به طوری که مسلمانان در میان زندگی سنتی اسلامی و اسلامی مدرن سردرگم شوند و سرانجام به سبک مدرن غربی روی آورند.

مفهوم‌شناسی سبک زندگی

سبک زندگی در رشته‌ی مطالعات فرهنگی به مجموعه رفتارها، مدل‌ها و الگوهای کنش‌های هر فرد اطلاق می‌شود که معطوف به ابعاد هنجاری، رفتاری و معنایی زندگی اجتماعی او و نشان دهنده‌ی کم و کیف نظام باورها و کنش‌ها و واکنش‌های فرد و جامعه باشد. به عبارتی سبک زندگی دلالت بر ماهیت و محتوای روابط، تعاملات و کنش‌های اشخاص و آحاد مردم در هر جامعه دارد.(noormags.mihanblog.com)

عوامل ایجاد تضاد بین سبک زندگی اسلامی و زندگی مدرن

تغییر هویت زن و مرد

هویت زن و مرد مسلمان، نقطه‌ی استراتژیک تهاجم غرب در عرصه‌ی جنگ نرم به شمار می‌رود. اسلام به حفظ نهاد خانواده اهتمام ویژه‌ای دارد. در یک جمله می‌توان گفت خانواده شاهراه اصلی رسیدن به پیشرفت و کمال است و همین جایگاه عظیم سبب شده که دشمنان به وسیله‌ی عوامل مختلف در پی آن باشند که این مسیر را مسدود سازند. دشمن از این راه درصدد است تا با هدف گرفتن خانواده و تقدّس‌زدایی و از بین بردن کارکردهای آن، جلوی پیشرفت جامعه را بگیرد زیرا پیشرفت و سلامت جامعه، در گرو خانواده‌ی سالم است.

یکی از راهبردهای غرب در راستای تغییر سبک زندگی، تضعیف نهاد خانواده به وسیله‌ی تغییر هویت زنان مسلمان است که با القای زن‌محوری، تضعیف نقش مرد، تضعیف نقش مادری و همسری، کم‌ارزش جلوه دادن خانه‌داری و ارزشمند جلوه دادن مشاغل بیرون از منزل، مصرف‌زدگی و… ابتدا به تغییر نگرش زنان مسلمان و در نتیجه به تقدس‌زدایی و سست کردن پایه‌های خانواده می‌انجامد. آن‌ها با درک نقش محوری و اهمیت جایگاه زن در خانواده، به خوبی دریافته‌اند که برای رسیدن به اهداف خود، گام اول را باید از این نقطه آغاز کنند.(عسگری پرور، برهان) و چقدر جای تأسف دارد که آن‌ها به جملات امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) که می‌فرمایند: «جِهَادُ الْمَرْأَه حُسْنُ التَّبَعُّلِ»(کلینی، ج۵، ص۹) و «فَإِنَّ الْمَرْأَهَ رَیحَانَه وَ لَیسَتْ بِقَهْرَمَانَه»(کلینی، ج۵، ص۵۱۰) جهت دستیابی به اهداف خود دقت کرده‌اند؛ ولی ما مسلمانان به این سخنان عمیق و گرانبها کمتر توجه می‌کنیم.

ارائه‌ی مفهومی نادرست از استقلال و اشتغال زنان

از مصادیق تغییر سبک زندگی، می‌توان به تغییر الگوی تأمین معاش در خانواده به تقلید از کشورهای غربی اشاره کرد؛ البته نمی‌توان ضرورت‌های جامعه‌ی امروز را برای حضور زنان در برخی مشاغل زنانه نادیده گرفت؛ اما آنچه در حال حاضر در جامعه‌ی ما اتفاق می‌افتد، این است که حتی در مواقع غیرضروری و تنها با این استدلال که زن باید به استقلال مالی برسد تا به مرد وابسته نباشد، به اشتغال بیرون از منزل روی می‌آورند که این مسأله به خودی خود، عامل به وجود آمدن مشکلات بسیاری برای فرد و جامعه خواهد شد.(islamiclife.ir)

نکته‌ی اساسی اینجاست که در مسأله‌ی اشتغال زنان، باید حساب استقلال زنان را از جدایی آنان از خانواده مجزا دانست. اسلام بنا به مصالحی که متوجه خود زن، خانواده و اجتماع است. زحمت کار بیرون از منزل را از دوش زن برداشته و به عهده‌ی مرد قرار داده است؛ اما متأسفانه می‌بینیم که اشتغال بیرون از منزل برای زنان ما به عنوان یک ارزش در آمده و در عوض خانه‌داری و تربیت فرزند به وقت هدر دادن و سوزاندن فرصت‌های پیش رو تبدیل شده است. در حالی که رسالت اصلی زن، در خانه و خانواده تحقق می‌یابد و کار او در جامعه، باید طبق مصالح و نیازهای آن جامعه تنظیم گردد.

تعاملات لجام گسیخته‌ی میان زن و مرد

تمایز حقوق زن و مرد، به تفاوت نوع آفرینش و تفاوت نیازها و توانایی‌های آن‌ها برمی‌گردد. اسلام را می‌توان اصلی‌ترین حامی و مدافع حقوق زنان به شمار آورد، زیرا نه تنها حقوق زن در اسلام نادیده گرفته نشده، بلکه در تمامی احکام و دستورات آن ظرافت روح و جسم زن در نظر گرفته شده، مسأله‌ای که هرگز در نظریه‌های فمینیستی و به اصطلاح بشر دوستانه‌ی غرب دیده نشده است. کار آن‌ها تنها به دست گرفتن پرچم حقوق بشر و ترتیب دادن شعارهای زیبا و فریبنده، اما از درون پوچ و تو خالی است.

حقیقت امر این است که گروهی در سخنرانی‌ها، در مدارس و در کتاب‌ها و مقالات خود، نظر اسلام را درباره‌ی حقوق و حدود و وظایف زن به صورت غلطی طرح می‌کنند و همان‌ها را وسیله‌ی تبلیغ علیه اسلام قرار می‌دهند و متأسفانه توده‌ی اجتماع مسلمان ما، با منطق اسلام در این موضوعات به هیچ وجه آشنا نیست؛ لذا با کمال تأسف، افراد زیادی را اعمّ از زن و مرد نسبت به اسلام، بدبین ساخته‌اند.(مطهری، ج ۱، ص۴۰)

خطا در الگوگیری

الگوگیری غلط خانواده‌ها و جوانان، سبب افزایش ناسازگاری بین زن و مرد، مصرف‌گرایی، تغییر نوع پوشش و… شده است. باید مراقب باشیم تا شیوه‌های جدید زندگی با فرهنگ دینی ما سازگار باشد و به تغییر و استحاله‌ی ارزش‌ها و اعتقادات ما نینجامد. نظریه‌های دور از عقل و منطق فمینیستی نتیجه‌ای جز تحقیر زن، کمبود عاطفی، نبود امنیت، به چالش کشیدن مفهوم مادری، افزایش میزان خشونت در خانواده، افزایش آمار طلاق، افزایش کودکان نامشروع، رواج گسترده‌ی زندگی‌های مجردی، گسترش همجنس‌گرایی و در یک جمله نابودی زن و نابودی انسانیت ندارد.(عسگری پرور، برهان)

تسلیم شدن و فرو رفتن در کام مصرف‌گرایی

یکی از مهمترین این مصرف‌گرایی‌ها، در عرصه و صنعت ساخت و ساز است یعنی رواج معماری‌های غربی و غیراسلامی. هر چند انسان در ابتدا خالق بناست، اما در ادامه این بناست که بر رفتار و فرهنگ وی و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند تأثیر می‌گذارد. به عبارت دیگر، معماری هم فرهنگ‌ساز و هم زاده‌ی فرهنگ است.

امروزه معماری ایرانی، به دلیل بروز برخی جنبه‌های از خود بیگانگی، مورد تهاجم فرهنگی غربی واقع شده و این موضوع سبب شده است معماری ایرانی ـ اسلامی در ساختمان‌های ایرانی بیش از پیش کمرنگ شود. از آنجایی که معماری و سبک خانه، نقش مهمی در شکل‌دهی روابط، خلق و خوی و فرهنگ اهل خانه دارد، کالبد بسیاری از فضاهای شهری و ساختمان‌ها، یکی از زمینه‌های ظهور فرهنگ غربی و اروپایی را در ایران فراهم کرده است. طرح‌های برونگرا در مجتمع‌های ساختمانی، تزئینات نمای ساختمان‌ها، پنجره‌های متعدد و بزرگ رو به خیابان و کوچه، به جای دیوارهای ساده و بی‌روزن، که موجب تضعیف حیا می‌گردد و نیز گم شدن جایگاه معماری عاطفی گذشته و عناصری همچون ایوان، باغچه، حیاط، حوض، پشت‌بام و… از جمله مصرف‌گرایی‌های جامعه اسلامی ما از فرهنگ غربی است.

تغییر سبک ساده‌زیستی

مسئله‌ی مهم دیگر، تغییر سبک ساده‌زیستی است که تا همین چند سال اخیر بر خانواده‌های ایرانی حاکم بود، اما به تدریج مبدل به زندگی تجملاتی شده است. در این مسأله هم، بیشترین تلاش غرب در تغییر روحیه‌ی زنان بوده است، زیرا آنان هسته‌ی اصلی خانواده را تشکیل می‌دهند و بر نوع نگرش همسر و فرزندان بسیار اثرگذار می‌باشند؛ همچنین همین مسأله خود، از دلایل اصلی روی آوردن به اشتغال بیرون از منزل است، و به خودی خود، سبب به وجود آمدن انحراف‌های فراوانی در زندگی فردی و اجتماعی افراد می‌شود.

راه‌کارهای دستیابی به سبک زندگی اسلامی و مدرن

اصلاح و هماهنگی ظاهر و باطن

ظاهر و باطن، دو حیثیت از یک امر واحدند و نه دو امر مجزا، پس تغییر یکی، تحول آن دیگری و تحول آن، تغییر این است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) سخنی می‌فرمایند: «شما و تمام فرزندان و خاندانم و هر که را که نامه‌ام به او برسد، به تقوی و ترس از خدا، و نظم و ترتیب کارتان سفارش می‌کنم.»(نهج البلاغه، خطبه ی۴۶، ابن میثم) این جمله، کلیدی‌ترین درس سبک زندگی را به ما می‌آموزد؛ توصیه‌ی هم‌زمان و هم‌ردیف به تقوا و نظم، تجلی این معناست که نظم در زندگی و رعایت نظامات اسلامی، از تقوا و پرهیزگاری منشأ می‌یابد، ظاهر و باطن با هم تحول می‌پذیرند و بر هم اثر می‌گذارند؛ بنابراین سودای تحول سبک زندگی انسان، نتیجه‌ای جز تغییر نسبت‌های نفسانی او در بر نخواهد داشت و صد البته چون جان انسان متوجه امری گردد، فعل او، ظهور آن توجه خواهد شد. نظم ظاهری، حاصل تقوای باطنی است.

طراحی مدل سبک زندگی اسلامی با استفاده از دانش‌های پشتیبان

طراحی سبک زندگی و الگوی توسعه، نیازمند به یک سلسله دانش‌های پشتیبان است. اگر قرار باشد سبک زندگی اجتماعی تغییر یابد و الگوی رفتار اجتماعی، اشتغال اجتماعی، خوراک، مسکن، پوشاک و روابط اقشار تغییر کند، باید یک سلسله دانش‌های پشتیبان، فنون، هنرها و مهارت‌های اصیل اسلامی در خدمت گرفته شوند تا از طریق آن‌ها سبک زندگی تبدیل به فرهنگ صحیح شود. اگر به دنبال سبک زندگی اسلامی هستیم، دانش‌های پشتیبان خود، فلسفه‌ی پشتیبان، هنر پشتیبان و ساختارهای اجتماعی لازم را باید خودمان تولید کنیم و اگر می‌خواهیم از اسلام الهام بگیریم، باید در این مقیاس الهام بگیریم.(rasanews.ir، برگرفته از بیانات حجت الاسلام و المسلمین میرباقری)

نگرش در سبک زندگی و برنامه‌ریزی برای آن

به سبک زندگی نباید به عنوان یک پازل به هم پیوسته نگریست بلکه باید آن را پدیده‌ای در حال تحول و تکامل دانست و برایش برنامه‌ریزی کرد.(rasanews.ir، برگرفته از بیانات حجت الاسلام و المسلمین میرباقری) قرآن کریم نیز با تأکید بر این نکته‌ی اساسی است که می‌فرماید: «خداوند نعمت و حال خوب قومی را تغییر نمی‌دهد، تا آن که ایشان خودشان [طاعت را به معصیت ] تغییر دهند.»(رعد، آیه ی۱۱)

ایجاد سبک زندگی معنوی و توحیدی در برابر سبک زندگی مادی

غربیان به دنبال لیبرالیزم اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هستند و می‌خواهند ایدئولوژی غربی را که یک ایدئولوژی اومانیستی – لیبرالیستی است در جهان گسترش دهند و رفتار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جوامع و نیز اخلاق، تعلقات و تمایلات ملت‌ها را مبتنی بر ایدئولوژی مدرن، مهندسی، بازسازی و طراحی کنند؛ اما ایدئولوژی فراگیری که اسلام و قرآن غیر از این است.(rasanews.ir) اگر بخواهیم کتاب الهی را مبنای آداب و مناسک و سبک زندگی خودمان قرار دهیم، باید آن را در همه‌ی عرصه‌های حیاط و لایه‌های زندگی لحاظ کنیم و همه ساحت‌های زندگی، ساحت‌های قرآنی باشد، اگر همه‌ی ساحت‌های زندگی ما در بستر قرآن واقع شد جزو کسانی می‌شویم که کلمه‌ی «لااله الا الله حصنی» را روش و پرورش خود در بستر توحید قرار داده‌اند. اگر بخواهیم به «کلوا و اشربوا»ی اسلام عمل کنیم و «و لا تسرفوا»ی آن را رها سازیم نتیجه همان می‌شود که امروز با آن مواجهیم؛ نه زندگی و جامعه را می‌توان سنتی و اسلامی نامید و نه مدرن و متجدد.

تمدن غرب، دارای ایدئولوژی پنهان و یک تمدن همه جانبه‌ی مبتنی بر ایدئولوژی مدرن و مادی است که همه‌ی عرصه‌های زندگی را در بر می‌گیرد، لذا ما در روند ایجاد سبک زندگی اسلامی مدرن، باید در نقطه‌ی مقابل تمدن غربی بایستیم، یعنی باید سبکی را به وجود آوریم که همه در کلمه‌ی توحید زندگی کنند، چرا که سبک زندگی قرآنی، زندگی در محیط حیات طیبه و توحید است و باید تمام زندگی ما در محیط ولایت، که حصن الهی است واقع شود.(rasanews.ir)

به کارگیری عقل در مسیر شناخت نیازهای واقعی

انسان، نیازهایی دارد و این نیازها را به گونه‌ای برآورده می‌کند و در این میان، به آسایش و آرامش نسبی دست می‌یابد. نیازهای واقعی انسان، برای کارکرد دیگری در نهاد بشری تعبیه شده و برآوردن این نیازها هم روش‌های خود را دارد. به انسان، عقل هدیه شده تا نیازهایش را خود برطرف کند اما همین عقل، می‌تواند به خطا کشیده شود و به جای برطرف کردن نیازهای واقعی، نیازهای کاذبی را تولید کند و برای برطرف کردن این عطش کاذب، نمک را در قالب آب ارائه نماید. مشکل جامعه‌ی ما این است که عقل و علم در راستای جهان‌بینی منطبق با هدف هوشمندانه‌ی جهان، به کار گرفته نمی‌شوند و ما در مسیری افتاده‌ایم که برای خرید آسایش بیشتر، آرامش را می‌فروشیم و به جای پاسخ دادن به نیازهای طبیعی و واقعی، نیازهای کاذب و سراب تولید می‌کنیم.(noormags.mihanblog.com)

این که امام سجاد(علیه السلام)، از یک طرف واژه‌ی عفت و آسایش و از طرف دیگر فراخی روزی و آرامش و عافیت را در کنار هم ترتیب داده اتفاقی نیست، بلکه تذکری است برای عقول آگاه و صاحبان اندیشه که بی‌عفتی غربی را مایه‌ی آسایش و نیاز واقعی خود ندانیم و برای به دست آوردن آرامش، عافیت خود را قربانی گسترش تصنعی روزی حرام نسازیم: «بار خدایا! دلم را به آنچه در نزد توست، آرام و مطمئن نمای و همه‌ی قصد مرا ویژه‌ی اعمالی ساز که رضای تو در آن باشد و مرا به کاری برگمار که خاصان درگاهت را بر آن می‌گماری. چون خردها به غفلت افتند، تو دل مرا به آب طاعت خویش، سیراب فرمای و توانگری و عفت و آسایش و بی‌گزندی و تندرستی و فراخی در روزی و آرامش و عافیت را همه یکجا نصیب من گردان».(صحیفه‌ی سجادیه، دعای ۴۷)

استفاده از ابزارها در جهت نیل به هدف، نه حمل بدون بهره‌گیری آن‌ها

امروز ابزارها بر ما حکومت می‌کنند. به جای استفاده درست از ثروت، آن را می‌پرستیم و به ابزارها سواری می‌دهیم. در سبک به هم ریخته زندگی امروز ما، سعادتی در میان نیست. ثروت، بیشتر برای خرید بت‌های تکنولوژی دیگر است. همین طور است در مورد علوم، مهارت‌ها و هنرها، که باید در خدمت ایجاد سبک زندگی سعادتمندانه‌ای باشند که اسلام آموخته است؛ نه آن که تنها حامل آن‌ها باشیم.

مطالعات بین رشته‌ای در بررسی سبک زندگی

روانشناسان غربی بسیار زودتر از ایرانیان، نیاز به مطالعه بین رشته‌ای را تشخیص دادند پرداختن به مطالعه بین رشته‌ای یعنی انجام مطالعات بر اساس قرآن و دین به صورت جدی ضرورت دارد و باید به مطالعه بین رشته‌ای قرآن و علوم روز روی آوریم.(noormags.mihanblog.com)

ارائه‌ی مدلی جامع از سبک زندگی اسلامی و مدرن، در جامعه‌ی امروز ایران، خصوصاً با توجه به رابطه‌ی متقابل فرهنگ و سبک زندگی، امری ضروری به نظر می‌رسد که مورد تأکید مقام معظم رهبری نیز می‌باشد. جهت دستیابی به این هدف باید از یک سو تعریفی صحیح از سبک زندگی تبیین کرد و از سوی دیگر، با شناسایی عوامل اختلال در سبک زندگی اسلامی که عموماً در اثر جنگ نرم غرب علیه اسلام صورت پذیرفته است، راه‌کارهایی جهت بنیان نهادن سبک زندگی اسلامی همگام با پیشرفت‌های جهان امروز معرفی کرد.

منابع

۱- قرآن مجید.

۲- نهج البلاغه.

۳-صحیفه‌ی سجادیه.

۴- کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، اصول کافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷؛

۵- عسگری پرور، مریم، «سبک زندگی مدرن و افزایش آمار طلاق»، برهان.

۶- مطهری، مرتضی، مجموعه آثاراستاد شهید مطهری(عدل الهی، ج۱)، تهران: صدرا، [بی تا].

noormags.mihanblog.com-7

islamiclife.ir -8

farsnews.com -9

rasanews.ir-10

منبع: مجله پیام زن؛ اردیبهشت سال ۱۳۹۲؛ شماره ۲۵۴؛ نویسنده: سحر حیدری(دانشجوی کارشناس ارشد تفسیر و علوم قرآن)

نگاهی کلان به شاخص‌های مد و لباس

مقدمه

با ارزیابی زندگی بشر و تحولات آن، می‌توان مشاهده نمود که انسان از همان آغاز پیدایش، کوشیده است تا پوشش مناسبی برای خود تهیه کند. به گواه تاریخ حداکثر در قریب به اتفاق کشور‌های جهان، مسأله پوشش و به ویژه حجاب زنان، امری معمول بوده است و هر چند که در طول تاریخ، فراز و نشیب‌های زیادی طی کرده است و گاهی با اعمال سلیقه حاکمان و یا متنفذان مذهبی شدت و ضعف گرفته است، ولی هیچ‌گاه به طور کامل از بین نرفته است. در ایران باستان نیز به طور مثال، زنان چادری مستطیلی شکل بر روی همه لباس‌های خود داشته‌اند و مثلاً ایلامی‌ها، برای زنان خود لباس‌هایی تجویز می‌کرده‌اند که تا پایین زانوی آنها را می‌پوشانده است. عام بودن پوشش و حجاب، به معنای همه زمانی و همه جایی بودن آن در میان ملل گوناگون، به رغم عقاید، مذاهب و شرایط جغرافیایی متفاوت، نشانگر آن است که تمایل به پوشش و حجاب از فطریات دورنی انسان سرچشمه می‌گیرد، نه از تمدن، فرهنگ و یا عقاید مذهبی خاص.

از آنجا که مقوله پوشش و لباس منحصر به انسان است، لذا از جمله مسائلی است که انسان همواره در زندگی خود با آن در ارتباط بوده است و به عنوان یک نیاز ضروری و جزء جدایی ناپذیر حیات انسانی، به آن نگریسته می‌شود. لباس در زندگی روزمره انسانها نیز کارکردهای متنوعی داشته است. اولین کارکرد آن، پاسخگویی به نیاز فطری «خود استتاری» است. بر اساس این نیاز، انسان در هر شرایطی حتی در محیطی که در معرض دید نباشد، تمایل درونی به برخورداری از حداقل میزان پوشش دارد و از برهنگی می‌پرهیزد.۱

همچنین تأمین امنیت فردی از جهت محافظت بدن در شرایط متنوع جوی، از دیگر کارکردهای پوشاک است. پوشش و بهره‌گیری از لباس، به نیاز طبیعی خود آرایی انسان نیز پاسخ می‌دهد که تنوع الگوهای پوششی در میان افراد و نیز زیبایی‌ها و جذابیت‌های به کار رفته در لباس‌ها، مؤید این مسئله است. افراد با توجه به سلایق، انگیزه‌ها و فرهنگ حاکم بر محیط، در انتخاب شکل، رنگ و جنس لباس مورد علاقه خود اعمال نظر می‌کنند و با جلوه‌گری از طریق آن، به حس خودآرایی و زیبایی دوستی درونی‌شان پاسخ می‌دهند.

از سوی دیگر، علاوه بر موارد فوق، کارکردهای اجتماعی لباس نیز مطرح می‌گردد. امروزه لباس هویت خاصی را از افراد و حتی جامعه نمایان می‌کند. الگوهای مختلف پوشش و مد، ضمن ایجاد شخصیت و تبیین جایگاه فردی، بیانگر سنت‌ها، ارزش‌ها و نوع فرهنگ حاکم بر جوامع هستند. لباس و پوشش با هنجارها و ارزش‌های حاکم بر جوامع گره خورده است و می‌تواند به عنوان یکی از ابزارهای مهم در جهت شناخت فرهنگ و هویت ملی و حتی وقوع تحول در ساختار فرهنگی یک جامعه به کار می‌رود. بسیاری از قدرت‌های استعماری از این حربه برای نفوذ فرهنگی در ملت‌ها و در نهایت سلطه همه جانبه بر آنها استفاده کرده و می‌کنند.کشف حجاب در دوران رضاخان پهلوی و تلاش اروپائیان برای ترویج فرهنگ ابتذال در ایران از طریق مدها و الگوهای ضد اخلاقی پوشش غربی در پیش از انقلاب، گواهی بر این مدعاست.

مهمترین مسئله و چالش مرتبط با پوشش و لباس در شرایط کنونی، مساله مد است. با توجه به اهمیت فراوان این مسئله و تاثیر و جایگاه آن در نقشه مهندسی فرهنگی کشور و وجود دیدگاههای متنوع در این زمینه، ابتدا به واژه شناسی این کلمه و بیان تاریخچه مختصری از آن اشاره شده است. سپس رویکردهای کلی به مسئله مد بیان شده است در ادامه به مساله مد و پوشش در فرهنگ ایرانی-اسلامی، پرداخته شده است و سعی گردیده است تا شاخص‌های کلی آن از منظر اسلامی و فرهنگ و سنت ایرانی، ترسیم گردد.

مفهوم مد و تاریخچه آن

واژه مد (Fashion) واژه‌ایی فرانسوی است و در زبان فرانسه به معنی طرز، اسلوب، عادت، شیوه و سلیقه و باب روز آمده است. این واژه پس از جنگ جهانی اول، به دنبال نفوذ تمدن غرب وارد زبان فارسی شد. فرهنگ دهخدا مد را این گونه تعریف می‌کند:

«مد لغتی فرانسوی به معنای روش و طریقه موقت است که طبق ذوق و سلیقه اهل زمان، طرز زندگی و لباس پوشیدن و غیره را تنظیم می‌کند. شیوه متداول و باب زمان در شئون زندگی اجتماعی را مد گویند.»۲

دایرهالمعارف تطبیقی علوم اجتماعی، مد را این گونه تعریف می‌کند: «مد عبارت است از شیوه‌های نسبتاً زودگذر کنش درآرایش شخصی یا طرز گفتار و بسیاری دیگر از رفتارها. تفاوت مد با رسم در آن است که بر خلاف رسم که دوام و دیرپایی ویژگی آن می‌باشد، مد تازه است و تبعیت از آن بیشتر به خاطر تازگی آن می‌باشد.»۳

در جامعه‌شناسی، به رفتار جمعی نوظهور که به قدر رسم اجتماعی تثبیت نشده باشد، مد می‌گویند. پیدایش ظهور و افول مد، با همه سرعت آن معمولاً پنج مرحله زیر را شامل می‌گردد:

۱) آفرینش و ایجاد مد

۲) ارایه و معرفی مد

۳) مردم پسند کردن مد، که این مرحله معمولاً با بمب باران اطلاعاتی و پرسش همه جانبه رسانه‌های جمعی صورت می‌پذیرد

۴)تولید انبوه

۵) پس از آن که تقاضای جدید به اوج خود رسید، قوس نزولی تقاضا و زوال مد آغاز شد، با پیدایی مد جدید، مد قبلی از دور خارج می‌شود.

با توجه به اهمیت روز افزون مد و تأثیر بسیار زیاد آن بر فرهنگ عمومی جامعه و همچنین اهتمام به عناصر مثبت و منفی مدگرایی، باید به تولید نوگرایی و زایش مداوم فرهنگی آن اندیشید و در عین پاسخگویی به نیازهای بشری در زمینه پویایی، حقیقت جویی، زیباگرایی و کمال‌طلبی، سلیقه وی را در لباس و آرایش و طرز زندگی با نحوی متقارن با تعلقات فرهنگی و هویتی او بهبود بخشید.

نظریه‌های فرهنگی مد

اگر مد را جلوه‌ایی از سبک زندگی بدانیم، ماکس وبر بر خلاف مارکس، سبک زندگی را بیش از آن که بر تولیدات استوار بداند، بر الگوی مصرف استوار می‌دانست. در نظر وی، مصرف، فرآیندی است که کردارهای اجتماعی و فرهنگی متفاوتی را شامل می‌شود و بیان‌کننده تفاوت میان گروه‌های اجتماعی است. تفاوت‌ها تنها ناشی از عوامل اقتصادی نیست. از بحث وبر در مورد سبک زندگی می‌توان این گونه نتیجه گرفت که مشابهت در الگوی رفتاری و مصرف، غالباً با گرد آمدن در اماکن خاص و حتی تشابه الگوی ارزشی و ذهنی همراه است.۴

از دیدگاه کروبر، مد عبارت است از تفاوت و تغییر، آن هم تغییری خاص، زیرا در حالی که بسیاری از پدیده‌های اجتماعی بر اثر رشد درونی یا علل بیرونی دگرگون می‌شوند، مد تغییری بی‌بدیل و در واقع تغییر برای تغییر است. لکن به نظر برخی دیگر، نباید این دو جنبه را متضاد و جدا از هم دانست، بلکه باید آنها را به هم پیوند داد و چنانچه فلوگل بیان می‌کند «غرابت مد» در همین است. مد یک حرکت نیست، بلکه دو حرکت است؛ یکی این که افراد طبقه پایین را سوق می‌دهد که به افراد طبقه بالا شبیه شوند و دیگر این که افراد طبقه بالا را ترغیب می‌کند که وضع گذشته را رها کنند و نگذارند افراد طبقه پایین به آنها برسند. ۵

در مد میل همرنگی با دیگران، با میل به ممتاز بودن همراه است و میل اخیر به صورت خودنمایی ظاهر می‌شود. بنابراین از لحاظ روانی، مد با نوعی خودنمایی و نیاز به جلب توجه دیگران به خود بستگی دارد. البته به قول فلوگل، باید این نیاز را در بافتی از چشم و هم چشمی جنسی و اجتماعی درک کرد. وی شکل پوشاک در یک برهه از تاریخ را این گونه بیان می‌کند که “میان مد، افکار رایج و هویت زنان رابطه متقابلی وجود دارد … اخیراً نیز بعضی از دانشمندان خاطر نشان کرده‌اند که در هر دوره تاریخی، میان سبک معماری و سبک پوشاک، نوعی نزدیکی و خویشاوندی وجود دارد (همان).

وبلن، پدیده مد را به کمک انگیزش‌های اجتماعی رفتار رقابت‌آمیز تبیین کرد. از نظر وی، مد مختص طبقه بالای جامعه است که برای کسب درآمد مجبور به انجام کار نیستند. وقتی مد در سطح جامعه توسعه یابد، به وسیله طبقات پایین‌تر تقلید می‌شود. طبقات بالاتر نیز همواره برای حفظ موقعیت اجتماعی خود، صور جدیدی از الگوهای مصرف می‌آفرینند. «مد روز بودن» معیاری است که طبقه مرفه برای باز تولید جایگاه مسلط خود تعریف می‌کند.

وبلن، عرضه مد و تجمل‌گرایی را بعد از توسعه اقتصادی در اروپا، بیشتر در حوزه زنان می‌داند و معتقد است که طبقه ثروتمند، قدرت خود را از طریق زنان خود نمایش می‌دهند و به همراه توسعه اقتصادی، زنان موظف شدند به تدریج به جای رئیس خانواده مصرف کنند. در همین جریان، این اندیشه قوت گرفت که کار تولیدی آشکار، به خصوص برای زنان محترم، تحقیرآمیز است و زنان بیش از مردان طبقه خویش، باید به تن آسایی تظاهر کنند.

تحت تأثیر این آداب، نظام اجتماعی امروز، زن را موظف می‌کند تا توانایی خانواده را در صرف هزینه به نمایش بگذارد. در شیوه طبقه مرفه، خوشنامی خانواده بر عهده زن قرار دارد. بنابراین، صرف هزینه و تن‌آسایی تظاهری در حوزه عمل زنان قرار می‌گیرد.۶

جیمز ساموئل کلمن، مقوله مد را یکی از اشکال رفتار جمعی و مترادف با هوس می‌داند. هوس‌ها در طول زمان، الگوی خاصی دارند، پدید می‌آیند، به آرامی رشد می‌کنند، کم کم نیرو می‌گیرند، به اوج می‌رسند وسرانجام رو به زوال می‌گذارند و از بین می‌روند. برخی از هوس‌ها در یک چرخه همیشگی قرار دارند، بدین معنی که یک هوس یا مد پدیدار می‌شود و جای مد قبلی را می‌گیرد و به نوبه خود، جای خود را به مد دیگری می‌دهد. در واقع سبک پوشاک فرد با توجه به واکنش دیگران انتخاب می‌شود، یعنی افراد به شیوه‌ای لباس می‌پوشند که مورد پسند دیگران باشند.

به عقیده زیمل، مد، هم‌ میل به هم‌رنگی با دیگران را ارضاء می‌کند و هم میل به جدایی و ممتاز بودن از دیگران را برآورده می‌سازد. فرد با پیروی از مد، هم خود را متفاوت و بدیع می‌سازد و هم جایگاه اکثریتی را که مانند او رفتار می‌کنند، بدست می‌آورد. بنابراین، مد پدیده اجتماعی خاص نظام سرمایه‌داری و مدرنیته غربی است که از یک سو، میل به همرنگی با دیگران و تأیید آنها و از سوی دیگر، با میل به ممتاز بودن، با مقولات فردی و خاص بودن ارتباط دارد. بنابراین اگر بخواهیم جریان اصلی مد را بهتر درک کنیم باید آن را در رابطه با فرآیند مصرف‌گرایی قرن بیستم در غرب همراه سازیم که به طور کلی می‌توان خصیصه‌های آن را در دو مورد زیر برشمرد:

– فرهنگ مصرفی، فرهنگ مصرف است. معنای این عبارت آن است که در دنیای جدید، هسته اعمال اجتماعی و ارزش‌های فرهنگی، ایده‌ها، آرزوها و هویت‌ها بیشتر در رابطه با مصرف تعریف می‌شود و جهت می‌یابند تا به وسیله دیگر ابعاد اجتماعی همچون کار، شهروندی و جهان بینی مذهبی.

– فرهنگ مصرفی، فرهنگ جامعه مبتنی بر روابط بازار است. این ویژگی به این معنی است که رفتار‌ها و تعاملات انسانی از طریق بازارها جهت می‌گیرند، بازارهایی که روز به روز در حال گسترش هستند. در جهان کنونی، «بازار آزاد» به عنوان ویژگی یک جامعه خوب مطرح شده است و ادعا می‌شود که به شکل عقلانی، ثروت، کالاها، خدمات و آزادی انتخاب را به مصرف‌کنندگان عرضه می‌کند. واقعیت آن است که این عقلانیت، همان عقلانیت ابزاری متأثر از فرهنگ صنعت است که به وسیله سرمایه‌داران سودجو ایجاد شده و مدام دستکاری می‌شود و در جهت تأمین منافع بیشتر آنها تغییر می‌یابد. جنبه منفی و سویه تاریک این نوع فرهنگ در جامعه، مصرف‌گرایی، اسراف، تجمل‌گرایی، مادی‌گرایی، فرصت‌طلبی، خود‌پرستی و افراط در لذت‌جویی است.

بخش مهمی از آنچه که از آن به عنوان مصرف‌گرایی یاد می‌شود، مربوط به خرید و استفاده از لباس است. چنین گرایش فرهنگی‌ای بیشتر مربوط به بعد از جنگ جهانی دوم است و خاستگاه آن کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی است، اما با ظهور پدیده جهانی‌شدن، این امر گسترده‌تر شده است. این حوزه بیش از همه، زنان و جوانان را درگیر خود کرده است و مخاطبان اصلی تبلیغات این شکل از مدگرایی، به ویژه در حوزه پوشاک، زنان و جوانان می‌باشند. برخی از سؤالات مهمی که در پی این مصرف‌گرایی افراطی و مدپرستی، که گاه به عنوان مذهب جدید از آن یاد می‌شود، مطرح می‌شود، از قبیل موارد ذیل است. تعامل افراد و کالا‌ها و اشیاء یا تعامل افراد با نظام اشیاء در جامعه چیست؟ پیامد هواهای نفسانی زنان و جوانان که میادین و محله‌ها و مکان خرید را عرصه گردشگری خود کرده‌اند و به مد‌ها و لباس‌ها، و در کل، «خرید» عشق می‌ورزند و پیوند‌های عاطفی با این فضاهای جدید برقرار می‌کنند، چیست؟

اینها نمونه سؤالات اساسی هستند که در بخش بعدی سعی خواهد شد به صورت اجمالی، پاسخی درخور توجه به آنها داده شود.

مد، لباس و تهاجم فرهنگی

ظاهراً چنین می‌نماید که انسان‌ها بر اساس نیاز‌های طبیعی و هنجاری جامعه خویش، مناسب‌ترین پوشاک را به لحاظ جنس، رنگ و شکل انتخاب کرده و استفاده می‌کنند؛ اما در واقعیت چنین نیست. این امر شاید در جوامع باستانی یا پیش از رنسانس و قبل از انقلاب صنعتی اروپا، مصداق داشته باشد، اما با ظهور انقلاب صنعتی و شکل‌گیری و توسعه همه‌گیر رسانه‌های جمعی (به ویژه مطبوعات، مجلات مد، سینما و سپس تلویزیون) و تبلیغ آشکار و پنهان پوشاک و مدل‌های لباس غربی از طریق توسعه گسترده پیام‌ها، روند الگو گیری و تقلید از پوشش بازیگران سینمای غرب، عملاً بر سلیقه و انتخاب مردم دیگر نقاط جهان، به ویژه در آسیا و کشورهای جهان سوم تأثیر گذاشت. اکنون در شرایطی به سر می‌بریم که مردم، پوشاک غربی را به همراه فرهنگ و ضمیمه آن، نه به عنوان نیاز طبیعی و سلیقه خود، بلکه به تقلید از سلیقه و انتخاب مدسازان غربی مورد استفاده قرار می‌دهند و طبعاً در بخشی از هویت خویش، خدشه ایجاد می‌کنند.

هر چند مد را نمی‌توان به عنوان پدیده‌ایی اجتماعی، مختص جامعه و فرهنگ خاصی معرفی کرد و پیدایش و افول آن در همه جوامع اتفاق می‌افتد، اما بهره‌برداری نظام سرمایه‌داری از رواج مد، منجر به تغییرات فرهنگی- اجتماعی گسترده‌ایی در کشورهای مخاطب و به ویژه جهان سوم گردیده است.

در پدیده مدگرایی که بازار رقابت جنسی را نیز به همراه خود خلق کرده است، زنان ناگزیرند برای رسیدن به امنیت، با زنان دیگر رقابت کنند. بر این اساس، زنان حتی اگر از روی هوا و هوس به پوشاک‌های مد و لوازم آرایشی روی نیاورده باشند، فشار اجتماعی ناشی از این رقابت آنها را وادار به این کار می‌کند.

وقتی پایه‌های فرهنگ بومی جامعه‌ایی در اثر تبلیغات گسترده سست شد، اموری چون خود‌کم‌بینی، احساس حقارت و در نهایت، خود باختگی فرهنگی پدید می‌آید، اموری که در نهایت، زمینه‌ساز پذیرش عناصر فرهنگ بیگانه می‌شوند. با پذیرش فرهنگ بیگانه و گسترش عوامل زیر بنایی آن از جمله سکولاریسم، مادی‌گرایی، فردگرایی، خودشیفتگی و لذت‌جویی، بازار فروش کالاهای فرهنگی و مصرفی بیگانه در داخل رواج می‌یابد و بدین‌سان نیروی ابتکار، خلاقیت و مهمتر از همه هویت فرهنگی کشور مورد هجوم قرار گرفته و دچار بحران می‌شود. به تبع این امر، اعتماد مردم نسبت به اصول فرهنگی بومی از بین می‌رود و زمینه پذیرش فرهنگ بیگانه فراهم می‌گردد؛ به گونه‌ای که بیگانگان با تبلیغ گسترده خود، پذیرش ارزش‌های فرهنگی خویش را تنها از راه پیشرفت و سعادت افراد معرفی می‌کنند. در چنین شرایطی پایبندی به ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی، «نماد انحطاط و جمود فکری» و پذیرش فرهنگ بیگانه، «نشانه پیشرفت و تمدن» تلقی می‌شود.

نویسنده کتاب «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی»، در رابطه با مد و خصوصاً در بخش پوشش، لباس پوشیدن را از دیدگاه‌های مختلفی چون روانشناسی، اخلاق، اقتصاد، جامعه‌شناسی، مذهب، قانون و جغرافیا، قابل مطالعه می‌داند. وی منشاء اصلی پیدایش لباس را نیاز به محفوظ ماندن، عفیف ماندن و زیبا بودن می‌داند و می‌گوید: «اشتباه است اگر تصور کنیم که می‌توانیم این اختلاف و تنوعی را که در لباس افراد جوامع و دوران‌های مختلف دیده می‌شود، تنها با در نظر گرفتن این سه اصل توجیه کنیم». وی رابطه فرهنگ و لباس را در طول رابطه لباس با سایر عوامل اجتماعی، اقلیمی، اقتصادی و تاریخی می‌داند، نه در عرض آن و تأثیر فرهنگ بر لباس را مهمتر و کلی‌تر از آن می‌داند که در ردیف سایر تأثیر‌ها قرار گیرد. وی معتقد است همه تغییراتی که در لباس، از ناحیه عوامل داخلی غیر از فرهنگ ایجاد می‌شود، تابع رابطه لباس و فرهنگ و محاط در چارچوب محدودیت‌های فرهنگی است. به نظر این نویسنده، فرهنگ، کلی‌ترین بخش و نگرش یک جامعه به جهان است و اختلاف در لباس جوامع علاوه بر عوامل اجتماعی، اقتصادی و … ناشی از فرهنگ‌ها و بینش‌های مختلف آنان است.۷

اما آنچه که امروزه مشاهده می‌شود، سیطره غرب بر فرهنگ با اتکا بر رسانه‌های فراگیر و صنعت، دنیا را به سوی همسان‌سازی عظیم پیش می‌برد که از تجلی‌های عینی آن پوشش مردمان روی این سیاره است. این یکسان سازی بیشترین تاثیر خود را در حوزه پوشاک و لباس گذاشته است و نمود عینی آن در این زمینه بیشتر است.

اسلام و مسأله مد و لباس

لباس همراه همیشگی تمدن و زیست انسان به دور از توحش بوده است. از آن فراتر، تاریخ نشان می‌دهد که انسان همیشه لباس می‌پوشیده است. به همین دلیل تمام ادیان الهی، به ویژه دین مبین اسلام، به مسئله پوشش به عنوان یک نیاز طبیعی و امری ارزشی، توجه خاصی نموده و ابعاد معنوی آن را نیز مطرح کرده‌اند که دیدگاه اسلام در این رابطه منحصر به فرد است. بر همین مبنا، مسئله پوشش و لباس در احکام و تعالیم دین اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است که مباحث آن در کنار موضوعات مربوط به روابط میان زنان و مردان و مسائل شرعی آن مطرح می‌شود.

به طور کلی، معیارهای مطلوب پوشش و مد در اسلام را می‌توان در کلمه «حجاب» خلاصه نمود که نه تنها برای زنان، بلکه برای مردان نیز مصداق پیدا می‌کند. کلمه حجاب در لغت به معنای پرده افکندن و حایل قرار دادن میان دو چیز است و امروزه به پوشش ظاهری زنان اطلاق می‌شود.۸

برای حجاب، در اسلام، تعابیر مختلفی به کار برده شده است که به چند مورد از آنها به طور خلاصه اشاره می‌شود. این تعابیر همه از پیامد‌های مثبت پوشش و حجاب اسلامی است:

الف)عفاف ذهن: نپرورانیدن ذهنیت گناه و معصیت در ذهن و پرهیز از فکر و خیال باطل؛

ب)عفاف نگاه: از دستورات مؤکد اسلام رعایت نگاه و پرهیز از نظر کردن به نامحرم است. مسلماً پوشش مناسب از نگاه کج و نظر کردن به نامحرم، که مقدمه‌ای برای انحراف ذهن است، جلوگیری می‌کند.

ج)عفاف در تعاملات گفتاری: نوع پوشش هر کس تا حد زیادی نحوه برخورد دیگران با وی را مشخص می‌کند. به همین دلیل، نوع پوشش مناسب، تعاملات رفتاری مناسب را نیز در پی خواهد داشت.

د)عفاف در زینت: همچنین پوشش مناسب، راه مناسبی برای دوری از آرایش و زیورآلات زننده است. به واقع عفاف در زینت، بسیار تابع عفاف در پوشش و حجاب است و از افتادن در دام اشکال افراطی خودنمایی و ظاهر‌پرستی جلوگیری می‌کند.

معیار‌هایی که اسلام برای زیبایی زن برمی‌شمارد، هم زیبایی‌ها و فضیلت‌های اخلاقی را شامل می‌شود و هم ظاهر را مورد توجه قرار می‌دهد تا آنجا که در متون دینی تصریح شده است «خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد». رویکرد اسلامی در معیار‌های زیبایی عمدتاً شامل خرد، بی‌باکی، روشنفکری، صداقت، عاطفه و سایر فضایل اخلاقی است. از نظر اسلام، یک چهره بی‌آرایش نیز می‌تواند نشانگر همه این فضیلت‌ها باشد و بدین طریق به زیبایی دست یابد. چهره فرد حتی با آرایشی غیر زننده، می‌تواند شادابی و زیبایی را برای فرد به همراه داشته باشد.

معیار‌های مد و لباس از دیدگاه ایرانی-اسلامی

فرهنگ ایرانی از جمله فرهنگ‌هایی است که همواره در خود تنوع بسیار زیادی را در خصوص پوشاک گروههای مختلف اجتماعی پذیرفته است. این گوناگونی و تنوع، نه فقط در گروه‌های قومی یا مذهبی، بلکه در میان طبقات متعدد اجتماعی بر حسب جایگاه اقتصادی، سیاسی، جنسیتی و کارکردی خود در طی زمان به وفور دیده شده است.

اولین پوشاک‌ها در فرهنگ ایران باستان، حالت اسطوره‌ایی دارند؛ به گونه‌ای که فردوسی بر این باور است که کیومرث مبدع استفاده از خز حیوانات به عنوان لباس بوده است. بنابراین نقل، کیومرث پادشاه سلسله پیشدادیان معمولاً لباس پلنگ می‌پوشیده است.۹

از نظر عمر خیام نیز، پیدایش اولین لباس‌ها با شاه هوشنگ بوده است، اما تابیدن و نساجی به دوران شاه طهمورث مربوط می‌شود.

بنا بر اسناد و سنگ نبشته‌های به جا مانده از دوران باستان، در دوره‌های مختلفی از تاریخ، ایرانیان پیشتاز پوشاک در جهان به شمار می‌رفته‌اند. این پیشتازی هم مربوط به قبل از اسلام در ایران می‌شد و هم بعد از اسلام. تصاویر حکاکی شده بر روی سنگ‌ها و آثار تاریخی به جا مانده از یونان، روم، چین و… نشان می‌دهد، که شاهزادگان و بزرگان آنان برای تفاخر خود، لباس‌های ایرانی بر تن می‌کرده‌اند.۱۰

همچنین در عصر صفویه، که ایران دوران شکوفایی را طی می‌کرد، شواهدی موجود است که درباریان اروپایی در موطن خود، لباس ایرانی به تن می‌کردند.۱۱

برای مثال تاورنیه، جهانگرد مشهور فرانسوی با هدایایی به دربار شاه‌عباس آمد و در بازگشت به فرانسه، لباس‌های ایرانی را در دربار ورسای رواج داد که تا مدت‌ها درباریان فرانسه از آن استفاده می‌کردند. همه این شواهد نشانگر قوت و نفوذ فرهنگ ایرانی در ملل آن عصر بود. بر عکس در زمان قاجار که ضعف و درماندگی فرهنگی کشور هویدا بود، باعث شد که نوع پوشش اروپائیان برای ایرانیان تفاخر باشد.

همچنین، بر مبنای تحلیل‌هایی که از علل و عوامل اصلی در فتح ایران به وسیله مسلمانان بر می‌شمارند، از جمله قرابت و نزدیکی اندیشه‌های اسلامی با فرهنگ ایران باستان مطرح است. شاید یکی از مهمترین این قرابت‌ها از لحاظ فرهنگی نیز مربوط به نوع پوشش، و به ویژه حجاب زنان باشد.

به گواه اسناد تاریخی، زنان ایرانی حتی قبل از ورود اسلام، چادری مستطیلی می‌پوشیدند و معمولاً لباس‌هایی را بر تن می‌کرده‌اند که همه بدن آنها را بپوشاند. معمولاً از رنگ‌های روشن استفاده می‌شده است و حتی از سربند‌هایی برای پوشش سر و موها نیز استفاده می‌کردند. به همین دلیل و به علت تطبیق کلیات تعالیم اسلام در مورد پوشش با فرهنگ ایران، این تعالیم به خوبی توانست در این بستر فرهنگی شکوفا شده و با توجه به تنوع قومیتی و اقلیمی ایران زمین، تنوع و زیبایی منحصر به فردی از لحاظ پوشاک در سرتاسر این سرزمین را بر مبنای ارزش‌های ایرانی-اسلامی خلق کند. به همین دلیل است که هنوز هم بر مبنای همان سنت، از لباس‌های زیبای کردی، لری، ترکمن، گیلک، لک و… نام برده می‌شود که همه آنها با حفظ معیارهای ایرانی-اسلامی، زیبایی و تنوع خاصی به پوشاک این مرز و بوم بخشیده‌اند.

اهتمام و توجه خاصی که در اسلام و به ویژه در آیات متعدد قرآنی به مسئله پوشاک شده است، اهمیت این بخش را در حوزه فرهنگی به خوبی نمایان می‌سازد. آنجا که قرآن کریم به این مهم اشاره نموده است و می‌فرماید: «ای فرزندان آدم! لباسی برای شما فرستادیم تا اندام شما را بپوشاند و مایه زینت شما باشد»۱۲

همچنین در شمار نعمت‌های بیکران الهی، از لباس و نقش حفاظتی آن در برابر سرما و گرما و نیز در جنگ‌ها، یاد می‌کند: «خداوند از آنچه آفریده… برای شما پیراهن‌هایی آفرید که شما را از گرما (و سرما)حفظ کند و پیراهن‌هایی که حافظ شما در جنگ باشد.»۱۳

طرز دوخت لباس نیز از تعالیم خداوند مهربان به بشر است، که از طریق پیامبرالهی، حضرت ادریس(علیه السلام) صورت گرفته است. آن حضرت، اولین کسی است که خیاطی کرد و لباس دوخته پوشید.

قرآن همچنین برای برچیدن بساط آداب و خرافات جاهلی قریش، که مرسوم کرده بودند هر کس اعم از زن و مرد برای اولین بار به طواف می‌آید، در لباس اهل حرم طواف کند و اگر نیافت، عریان شود، و نیز برای این که اهمیت ظاهر و لباس در حفظ شئون مسجد را نمایان سازد، نه تنها برهنگی جاهلیت را منع کرد، بلکه به همگان دستور داد به هنگام رفتن به مسجد، خود را بیارایند و لباس آراسته بپوشند.

همچنین قرآن رابطه صمیمی و محبت‌آمیز زن و مرد در خانواده را به لباس یکدیگر بودن تشبیه می‌کند و در سوره مبارکه احزاب، پس از صدور حکم حجاب برای همسران و دختران پیامبر و زنان مؤمنان، آن را به عنوان عاملی برای شناخته شدن آنان به عفاف و پاکدامنی ذکر کرده است.

اسلام کلیات حدود لباس پوشیدن را به روشنی تبیین نموده و در جزئیات به راهنمایی و راهگشایی پرداخته و فرهنگ و آداب و سبک زندگی ملت‌ها و شرایط جغرافیایی و آب و هوایی و دیگر اموری را که بر زندگی اجتماعی اثر می‌گذارند، محترم شمرده است. لذا انتخاب طرح، رنگ، جنس و دیگر جزئیات لباس را به عرف جوامع واگذاشته است تا با رعایت حدود الهی، به تناسب فرهنگ ملی، نوع لباس خود را تعیین کنند.

در اسلام همچنین آداب ظاهری فراوانی برای پوشش وضع شده است تا با رعایت آنها، انسان از غفلت رها شود و از آن برای رشد و رسیدن به اهداف عالی بهره ببرد، نه آن که لباس، خود به هدف زندگی تبدیل شود و مشی، شخصیت و فکر را تحت تأثیر قرار دهد و او را اسیر خود سازد. اگر لباس در انسان ریا و فخرفروشی و تکبر به وجود آورد، ابزاری در دست شیطان و آفت دین و موجب قساوت قلب خواهد بود.

همچنین در طرح متعالی اسلام، لباس باید موجب فروتنی، خشوع و خضوع انسان در برابر خداوند متعال شود و تجمل‌پرستی و چشم و هم چشمی و اسراف و مصرف‌گرایی افراطی، در تهیه لباس مورد توجه قرار نگیرد.

لباس‌های ممنوع

در احکام دین اسلام، پوشیدن برخی لباس‌ها ممنوع و حرام است. در تمامی این محدودیت‌ها، نکته مسلم آن است که لباس باید از مختل کردن نظم عمومی جامعه به دور باشد و همان طور که باید امنیت فکری و اجتماعی افراد را تأمین کند، باید سلامت روح و روان جامعه را نیز فراهم آورد، نه آن که خود به عنوان عاملی برای بی‌نظمی و پراکندگی افکار و انحراف آن از خط اصیل انسانی تبدیل شود.

ممنوعیت لباس، گاه برای آقایان است و گاه برای خانم‌ها و زمانی نیز شامل هر دو جنس می‌شود. برای نمونه پوشیدن لباس‌های حریر و زر بافت برای مردان نهی شده است و نماز را باطل می‌کند.

لباس‌های ممنوع برای هر دو جنس شامل آنهایی می‌شود که از اجزای بدن مردار باشد و یا پوشیدن لباس‌هایی که به واسطه خصوصیتی باعث انگشت‌نما شدن انسان شود، مانند لباس تنگ و چسبان که برخی از اندام‌های بدن را برجسته می‌سازد. همچنین پوشیدن لباس‌های مخصوص زنان به وسیله آقایان و بالعکس از دیگر ممنوعیت‌های مشترک لباس است.

همچنین اسلام از زنان خواسته است تا تمام اعضا بدن آنها به جز قرص صورت و کف دو دست پوشیده باشد، لذا الگوها و مدهای پوششی مورد استفاده زنان باید به گونه‌ای باشد که بتواند این حدود را تأمین کند. احکام اسلامی به کراّت این سبک از پوشش را تأمین کننده شخصیت و منزلت وجودی زن می‌داند. به همین نحو، تعالیم اسلام، به استفاده از حلباب و خمار برای پوشش سر و سینه، شلوار برای پوشش پاها و لباس‌های گشاد و تمام قد، برای پوشش اندام بدن توصیه می‌کند.

غیر از جنس‌ها و پوشش‌های ممنوع، سایر لباس‌ها از نظر جنس جایزند، لیکن در روایاتی که از معصومین(علیهم السلام) رسیده است، توصیه‌هایی در این مورد نیز به چشم می‌خورد. برای مثال در روایات بر لباس‌های پشمی و کتان تأکید شده است. رنگ لباس نیز چون رنگ سایر اشیاء، نقش غیر قابل انکاری در اعصاب و روان و تلقی انسان از خود و محیط اطرافش دارد. اسلام نیز به تأثیر رنگ در زندگی توجه خاصی دارد و در مورد لباس و کفش در روایات، به توصیه‌های متعددی بر می‌خوریم. برای مثال، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بهترین رنگ برای لباس را رنگ سفید می‌داند. همچنین بر رنگ‌های زرد و سبز و سرخ کم‌رنگ و کبود نیز تأکید شده است. همچنین انتخاب رنگ سیاه جز برای کفش و عمامه و عبا، با این توضیع که چادر هم نوعی عبا است، کراهت دارد. همچنین استفاده از پارچه‌های نرم و لطیف و در عین حال غیر نازک که بدن نما نباشد، از دیگر توصیه‌های اسلام در خصوص پوشش می‌باشد. البته همان طور که قبلاً ذکر آن رفت، بکارگیری شکل و مد، رنگ و جنس لباس‌ها در شرایط متنوع محیطی و در میان اقوام و قبایل مختلف با یکدیگر متفاوت است؛ لذا یک تعریف جامع و مشخصی را برای الگوی پوشش نمی‌توان ارائه نمود و اسلام تنها قواعد کلی را برای تبین الگوها و مدهای مناسب پوشش ارائه نموده است.

آنچه از سطور بالا می‌توان استنتاج کرد، نه مخالفت اسلام با مد و زیبایی پوشاک، بلکه مخالفت با پدیده مدگرایی و مصرف‌گرایی افراطی است. رویکرد اسلام، علاوه بر توجه به اهمیت پوشاک و مد، سعی در معرفی بخش‌های منفی و تاریک این شکل از مد گرایی، که به نظر می‌رسد مقیاس جهانی نیز یافته است، دارد. مسلماً مباحثی همچون مصرف‌گرایی، مادی‌گرایی، فرصت‌طلبی، خود‌پرستی و لذت‌گرایی‌های افراطی، همگی معلول عدم توجه به پیامد‌های رواج مد‌گرایی افراطی در یک جامعه است.

برای نمونه، شهر تهران به عنوان کلان شهری که در معرض تغییرات حاصل از مدرنیته بوده و هست، در دهه‌های اخیر دست‌خوش دگرگونی‌های ارزشی و رفتاری شده است. گسترش رسانه‌های گروهی و تبلیغات و بالا رفتن ضریب نفوذ اینترنت و ماهواره در میان شهروندان تهرانی، این تغییرات را تسریع نموده است. در دهه اخیر، زنان به دلیل حضور بیشتری که در عرصه‌های تحصیلی و شغلی یافته اند و در اثر تغییر در سبک زندگی، غالباً مسئولیت خرید و تهیه اقلام مصرفی خانواده‌ها را بر عهده گرفته‌اند، لذا بیشتر مخاطب مدها و تبلیغات و همچنین محور الگوهای ارزشی و نگرشی، زنان هستند و رفتار آنها تأثیرات فردی و اجتماعی بسیار زیادی بر جای گذارده است. گاه در تحلیل‌ها بر اثر افزایش موج مصرف‌گرایی و مدپرستی که دیده می‌شود، تنها زنان را قربانیان اصلی این پارادایم معرفی می‌کنند، در حالی که حتی مسئله حجاب زنان، به مثابه سکه‌ایی دو رو هم متوجه زنان می‌شود و آنها را از نگاه خیره مصون می‌دارد و هم آرامش محیطی را در جامعه و برای مردمان به همراه دارد.

با آسیب‌شناسی این شکل از مد‌گرایی و پوشاک، لزوم گسترش فرهنگ عفاف و حجاب در جامعه نمایان می‌گردد. افزایش محرکات جنسی، از یک سو به تغییر الگوی مصرف در لوازم آرایشی و پوشاک و به تبع آن با منافع مادی گروهی از سرمایه داران و تجار در ارتباط است و از سوی دیگر با منافع نامشروع ناشران مطبوعات تحریک‌زا و صاحبان شرکت‌های فساد و تروریسم جنسی گره خورده است. این مهم علاوه بر تبیین ضرورت تغییر در وضع موجود، می‌تواند پاسخی به این پرسش باشد که چرا مقابله با مفاسد جنسی و اصلاح اخلاق اجتماعی، غالباً ناموفق بوده است.

به نظر می‌رسد که از عوامل اصلی ناکامی در مبارزه با این‌گونه مفاسد، عدم شناخت کافی از عوامل مدگرایی از یک طرف و ظرفیت‌های ملی- دینی از سوی دیگر است. برخی باورهای رایج در جامعه معتقدند که مقابله با پیامدهای منفی مدگرایی، خصوصاً در زمینه پوشاک و آرایش، تنها از طریق کنترل‌های اجتماعی، عملکرد پلیسی و تحریم‌های قانونی امکان‌پذیر است و دولت و مسئولین را در برخورد مناسب با این مسئله اجتماعی حساس می‌کنند. سؤالی که در برابر این گروه بی‌پاسخ مانده است، این است که «چرا عکس‌العمل‌های دولت و مسئولین، تاکنون موفقیت چندانی به همراه نداشته است و حتی قانون‌گذاری‌های متعدد نیز کمک شایانی نکرده‌اند؟»

از طرف دیگر، مدگرایان افراطی، از این که از انجام آنچه دوست دارند و می‌پسندند آزاد نیستند، ناراضی بوده و مسئولین عرصه فرهنگ را به تحجر و ممانعت از آزادی‌های فردی متهم می‌کنند. در این طیف برخی نیز معتقدند که آزادی کامل در عرصه پوشاک می‌تواند جامعه را به تعادل منطقی بین سبک‌های مختلف زندگی برساند!

در حالی که سیاست کلی اسلام در مورد پوشاک، حفظ اخلاق تربیتی و جنسی، تسهیل در ارضاء مشروع نیازها، پیشگیری از زمینه‌های گناه، تقویت خویشتن داری (عفاف)، تقویت احساس مسئولیت در دفاع از حریم شخصی و مقابله جدی با مفاسد اجتماعی و اشاعه منکرات در محیط اجتماعی است و این امر ممکن نمی‌شود، مگر با ارائه مدل‌ها و سبک‌های پوشش و لباس‌های جایگزین که در عین حفظ معیار‌های اسلامی و با استفاده از شاخص‌های ملی و قومیتی، بتواند به درستی با سبک‌ها و مدهای پوشش غربی رقابت کند.

این امر همچنین می‌تواند باعث ایجاد فرصت‌های اشتغال فراوان و ارز‌آوری برای اقتصاد ملی، از طریق توسعه صادرات آن باشد. از لحاظ فرهنگی نیز هویت و شخصیت ملی را بهبود بخشد و غرور و افتخار ملی را به همراه داشته باشد. لذا از آنجا که فرهنگ مقوله‌ای بخش نامه‌ایی نیست، هر گونه تغییری در جهت ارائه و رواج دادن نوع مطلوبی از پوشاک در جامعه، نیاز به آگاهی و شناخت نیازها، معیار‌های مطلوب پوشش، شناخت عناصر فرهنگی و ملی و همچنین آگاهی در شیوه‌های صحیح تبلیغ دارد. همچنین از آنجایی که فرهنگ، شیوه زندگی یک جامعه نیز است، بر این اساس مشارکت همگانی برای تقابل با فرهنگ مهاجم و اصلاح فرهنگ پوشاک و مد ضروری می‌نماید و اقدامات قهر‌آمیز و تصمیمات یک جانبه و عدم توجه به برنامه‌ریزی مشارکت جو، شرایط را بهبود نمی‌بخشد. برای تحقق چنین چارچوبی، اجتهاد مستمر فرهنگی در قالب ارائه طرح‌های نو، می‌تواند ضمن جهت دهی به مد، به تولید و اقتصاد ملی نیز کمک بایسته‌ایی کند.

فهرست منابع

۱-مجموعه مقالات پوشش زن و عفاف، سازمان تبلیغات اسلامی، ص ۱۱۸

۲-دهخدا، فرهنگ لغت، ۱۳۵۲، ص ۲

۳-شایان مهر، دایرهالمعارف تطبیقی علوم اجتماعی،۱۳۷۷، ص ۱۲۶

۴-فاضلی، محو، مصرف و سبک زندگی، چ اول، قم، انتشارات صبح صادق، ۱۳۸۲

۵-استوتزل، ژان، روانشناسی اجتماعی، مترجم علی محمد کاردان، ج پنجم، دانشگاه تهران، ۱۳۷۱

۶-وبلن، تورستاین، نظریه طبقه مرفه، تهران، ترجمه فرهنگ ارشاد، نشر نی، ۱۳۸۳

۷-رک، حداد عادل، غلامعلی، ۱۳۷۲

۸-مطهری مرتضی، مسئله حجاب، ج ۶، ۱۳۷۲، ص ۶۳

۹-پوربهمن فریدون، پوشاک در ایران باستان، ترجمه: هاجر ضیاء سیکارودی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۶، ص

رک، پوربهمن، فریدون، ۱۳۸۶

۱۰-شریعتی پنهاهی، سید حسام الدین: اروپایی‌ها و لباس ایرانیان، نشر قرمس، ۱۳۷۲،ص۵۵

سوره اعراف، آیه۲۶

نویسندگان: عیسی کشاورز؛ مهدی محمودی

منبع: سایت کارگروه ساماندهی مد و لباس وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

تهاجم فرهنگى و جوانان و نوجوانان

 آنچه که در تهاجم فرهنگى باید بیشتر مورد دقت و توجه قرار گیرد، این است که تهاجم فرهنگى، ابزار مناسب و مقتضى را براى پیشبرد اهدافش در میان جوانان، پسران و دختران، جست جو مى کند. ایجاد انگیزه براى دوستى با جنس مخالف، تلاش براى عادى جلوه دادن این قبیل دوستى ها، رواج بى بند و بارى، قطع ارتباط فرهنگى میان نسل جوان و ارزش هاى دینى و معنوى، ایجاد تزلزل در روابط صمیمانه خانوادگى، دامن زدن به بحران شک و تردید نسبت به باورها و معتقدات مذهبى، همه و همه، شکل هایى از تهاجم فرهنگى غرب علیه ملت به پا خاسته ایران و نسل جوان ماست.

شیوه‌هاى مقابله با تهاجم

حال باید پرسید مربیان ما در قبال تهاجم فرهنگى چه رسالتى بر عهده دارند؟ و چه روشى در قبال این پدیده باید در پیش گرفت؟ ذیلاً به بیان یکى از شیوه هاى رویارویى با تهاجم فرهنگى مى پردازیم:

۱- روش ایجاد بینش نسبت به غرب

روش ایجاد بینش در قبال تهاجم فرهنگى، به دو عامل متکى است:

الف) غرب را خوب بشناسید و بشناسانید

غرب‌شناسى به مفهوم شناخت ماهیت، عملکرد و شیوه هاى تبلیغاتى غرب مى باشد. دانش آموزان نوجوان با آگاهى از خصلت هاى حاکم بر تفکر غرب و جهتگیرى هاى آن در قبال ملل جهان سوم و دنیاى اسلام از ماهیت غرب بخوبى آگاهى مى یابند و نوع مواجهه و مکانیسم برخورد خود را مشخص مى نمایند. بدون شک هر گونه موضع گیرى اصولى و صحیح در قبال دشمن، مشروط و منوط به شناخت دقیق و کامل اوست و گرنه به برخورد هاى اتفاقى و کور دست خواهیم زد.

مربیان امور تربیتى با تبیین حرکت ها و خیزش هاى اسلامى در قرن اخیر در قبال سیاست هاى توسعه طلبانه و تجاوز کارانه غرب، بینش تاریخى و اجتماعى دقیقى در دانش آموزان ایجاد مى کنند و در این زمینه از حادثه تاریخى کم نظیرى که به امر میرزاى شیرازى با فتواى تحریم تنباکو به وجود آمد تا پدیده بزرگ قرن یعنى انقلاب اسلامى ایران، به بررسى و تحلیل مى پردازند و با آنان به گفت گو مى نشیند و ماهیت تمامى توطئه هاى غرب علیه اسلام و مسلمانان را براى دانش آموزان افشاء مى نمایند تا آن ها را سیر تحولات رویارویى اسلام و غرب بخوبى آشنا شوند.[۱] چنین شناختى از غرب و حالت سلطه طلبى آن، قدرت پوشالى و کاذبى را که غرب به خود گرفته است، کنار مى زند و چهره واقعى آن را مى نمایاند.

ب) غرب باورى را نفى کنید

قبلا اشاره شد که «غرب ستیزى» متوقف بر «غرب‌شناسى» و آگاهى از ماهیت غرب است. اگر جوانان و نوجوانان ما در این خصوص نیک بیندیشند و پرده از چهره فریبنده غرب برگیرند و تمدن درون تهى و متزلزل آن را بدرستى بشناسند، دیگر دلبسته آن نخواهند شد. بلکه باید افزود آن هایى که گرفتار «غرب باورى» هستند ظواهر تمدن غرب را به مثابه بواطن آن گرفته اند.

نسل جوان تا زمانى از غرب آسیب پذیر است که در خود اعتماد به نفس کافى براى مقابله با مظاهر غرب را نیافته است. در این صورت با کمترین ضربه فرو مى ریزد و از پاى مى افتد.

براى آسیب ناپذیرى در برابر غرب، باید اعتماد به نفس جوانان و نوجوانان را به آن ها باز گرداند؛ آن گونه که هیچ مانعى را در سر راه خود براى پیشرفت علمى و تکنولوژیکى احساس ننمایند و به خدا در رسیدن به هدف ایمان داشته باشند و به توانایى هاى خود در این راه باورى عمیق پیدا کنند.

۲- بازیابى هویت

هویت جویى، از اصلى ترین و مهم ترین شیوه هاى برخورد با این پدیده است. جوانان و نوجوانانى که از معرفت به هویت خویشتن برخوردارند و این جایگاه را به مدد ارتباط با مربیان خود احراز مى کنند، توان مقابله با تهاجم را دارند. نسلى که هویت خویش را مى یابد، نفوذ ناپذیر است و قدرت لازم را براى تحلیل و تفسیر وضعیت رویداد هاى فرهنگى دارا مى باشد. از این رو تلاش در جهت باز شناساندن هویت نوجوانان و جوانان، از ضروریات مبارزه فرهنگى است.

در حقیقت باید پرسید، کسى که هویت خویش را گم کرده است، چه چیزى را مى تواند بیابد؟

خود را گم کردن در یک تعبیر روشن و مختصر به معنى قطع پیوند هاى انسان با فطرت خویش، ریشه هاى خانوادگى و فرهنگى و ارزش ها و باور هاى عمیق دینى و مذهبى است و در یک کلمه، فقدان تمامى سرمایه هاى معنوى و فکرى است. هویت خود را گم کردن، یعنى انسان با آشنا ترین، نزدیک ترین و صمیمى ترین وجودى که مى شناسد، قطع رابطه کند و خلأ عمیق و دردناکى که از پى آن به وجود مى آید، راه را براى نفوذ هر جنبه از ابعاد فرهنگ بیگانه، هموار مى سازد.

با چنین برداشتى از «هویت گم شده» نه فقط کسانى که به ارزش ها و باور هاى خویش پشت کرده اند، بلکه آنهایى که از رشد و تکامل معنوى بازمانده اند، بى آن که جذب ارزش هاى بیگانه شوند نیز دچار درد بى هویتى هستند؛ به ویژه جوانان و نوجوانانى که در مهمترین مرحله شکل‌گیرى هویت و شخصیت خویش هستند از آسیب‌پذیرى بیشترى برخوردارند.

۳- درک هویت فرهنگى

 شناخت یک فرهنگ در حقیقت معرفت به ویژگى هاى مشاهیر، ارزش ها و برترى هاى آن فرهنگ نسبت به سایر فرهنگ هاست. نسل جوان، باید به امتیازات فرهنگ اسلام و ملى خویش، آشنا باشد تا در مقابله با فرهنگ هاى بیگانه، از اعتماد به نفس بالایى برخوردار باشد. تاریخ تحلیل «فرهنگ خودى» و مطالعات تطبیقى فرهنگ هاى معاصره، و به ویژه بررسى در ماهیت انقلاب اسلامى و تأثیرى که انقلاب معادلات سیاسى اجتماعى جهان معاصر داشته است جوانان را در برابر نفوذ فرهنگ بیگانه مقاوم مى کند و این امر با بازگشت فرهنگ خودى، امکان پذیر خواهد بود.[۲]

۴- احیاى ارزش ها (درک هویت فرهنگى)

تهاجم فرهنگى به گونه خاصى به ارزش ها یورش برده و آن ها را زیر نفوذ خود قرار مى دهد. سنگین ترین حملاتى که از ناحیه بیگانگان متوجه فرهنگ یک جامعه مى شود، ارزش هاى آن فرهنگ را زیر ضربات خود قرار مى دهد؛ به عنوان مثال، زمانى که دشمنان در صدد تخریب فرهنگ اسلامى بر مى آیند، ابتدا ایمان نسل جوان را به این گونه ارزش ها که جوشیده از عمق اعتقادات و باور هاى اسلامى است، متزلزل مى کنند و سپس او را در برابر جذبه هاى خیره کننده فرهنگ خود به یکباره دچار انفعال مى نمایند و نسلى که در صدد است تا خود را از انفعال سیاسى و اخلاقى، به موضع گیرى صحیح بکشاند، غالباً مقهور همان ارزش هاى بیگانه شده و آن ها را بر ارزش هاى اصیل اسلامى رجحان مى بخشد و نه تنها موضع گیرى درستى اتخاذ نمى نماید بلکه به صورت موجودى مسخ شده جلوه مى کند که حرفى براى گفتن و ارزشى براى دفاع کردن و موضعى براى اتخاذ کردن ندارد و این دقیقا همان مرحله اى است که بیگانگان درصدد تحقق آنند؛ به این مفهوم که نسل رشید و آگاه مسلمانان را از درون تهى ساخته و در محراب ارزش هاى درونى، قربانى کنند و به مسلخ ارزش هاى خودى بکشانند.

احیاى ارزش هاى اسلامى، گام عملى و مهم دیگرى است که در این راه باید برداشته شود و این فریضه را، اندیشمندان و دل آگاهانى باید به جا آورند که از یک سو، در شناخت نوجوانان کارآمد باشند و از سوى دیگر، ارزش هاى اسلامى را در عمق جان خویش باور کرده باشند.

۴ ـ ۱- شخصیت جوان از دیدگاه قرآن کریم را به تصویر بکشند

ترسیم شخصیت جوان از دیدگاه قرآن کریم، جایگاه معنوى آن ها را بدیشان مى نمایاند و راه را براى تقویت مبانى فکرى و اخلاقى آنان هموار مى کند. برگزارى گردهمایى هایى با همین عنوان از نوجوانان و جوانان و طرح چشم انداز هاى قرآنى در زمینه مسائل ذى ربط، تعادل فرو ریخته آن ها را به نفع ارزش هاى معنوى برقرار مى سازد.

۴ ـ ۲: شخصیت جوان از دیدگاه معصومین(علیه السلام) را ترسیم کنید

به تصویر کشیدن شخصیت جوانان از دیدگاه معصومین(علیهم السلام) افق روشنى را که از قرآن کریم پرتو بخش زندگى شان شده، باز تر و گسترده‌تر مى سازد؛ به ویژه آن که دیدگاه پیشوایان دین پیوسته متمرکز بر حفظ شخصیت و منزلت نوجوانان و جوانان بوده و هست. این امر، موجب جذب نسل آینده ساز کشور به ارزش هاى دینى مى شود.

۳ ـ ۳ـ میزگردها و جلسات گفت و شنود برگزار نمایید

تشکل میزگردها و جلسات گفت و شنود با جوانان در مراکز فرهنگى مى تواند باب احیاى ارزش ها را بخوبى باز کند.

در هر مبارزه، حریفان براى زدن ضربه به یکدیگر، نیاز به جاى محکمى دارند تا با تکیه بر آن بتوانند ضمن حفظ تعادل خویش، موفق به وارد آوردن ضربه شوند. نسل جوان ما که در برخورد با فرهنگ بیگانه به مصاف آمده است، زمانى مى تواند ضربه کارى را بر دشمن فرود آورد که جاى پایى همچون ارزش هاى دینى و معنوى بجوید و آن را نقطه اتکاء خویشتن قرار دهد و علاوه بر حفظ تعادل خویش، بر حریف فائق آید.

۴ ـ ۴ـ الگوهاى علم و اخلاق ارائه دهید

زندگى نامه هاى بزرگان علم و اخلاق که جوشیده از بطن فرهنگ اسلامى هستند، تأثیرى عمیق بر تار و پود شخصیت نسل جوان مى گذارد و قبل از آن که قلب حساس و دل زلال این نسل به شوائب فرهنگى بیگانه آلوده شود، الگوها و اسوه هاى ایمان، خلأ هاى وجودى او را آکنده از سرچشمه زلال ارزش هاى اسلامى مى کنند تا روزنه ها بر نفوذ هر بیگانه اى مسدود شود.

امام على ـ علیه السلام ـ ضمن بیاناتى به فرزندشان امام مجتبى(علیه السلام) مى فرمایند:

«فرزندم، قبل از آن که قلبت نفوذ ناپذیر شود، من به ادب آموختن به تو اقدام کردم.»[۳]

۴ ـ ۵ـ جوانان را با معارف ناب اسلامى آشنا کنید

عرفان اسلامى با غنایى کم نظیر مى تواند به شکلى مطلوب و روان، به نوجوانان و جوانان ارائه شود و سرگذشت استوانه هاى ایمان نظیر «اویس قرنى» ذهن متفحص و مستعد این نسل را از شکوه عرفان، بالنده و آکنده سازد؛ به ویژه آن که اویس قرنى در جوانى به مدارج عالى ایمان دست یافت و در راه حفظ عقیده و آرمان خویش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

۴ ـ ۶ ـ فرهنگ بسیجى و شهادت طلبى را ترویج کنید

ترویج تفکر بسیجى به گونه اى که یادآور فرهنگ شهادت طلبى در زمان جنگ باشد و در زمان حاضر همان فرهنگ با نفى الگوهاى غربى، مروج روح سادگى، پاکى و سازندگى باشد. تفکر بسیجى، همان زمزمه هاى عارفانه دعاى کمیل، رایحه دل انگیز نماز شب و دعاى توسل با سوز و گدازى است که سال ها پشت سنگر ها و سنگرنشینان را گرم مى کرد و با زیارت عاشورا به اوج وحدت روحى و حمایت اسلامى مى رسید که «انى سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الى یوم القیامه».

پی‌نوشت‌ها
[۱]. در این زمینه کتاب هاى «نهضت هاى یک صد ساله اخیر» و «پیرامون انقلاب اسلامى» از استاد شهید مطهرى و نیز کتاب «ماهیت انقلاب اسلامى» از دکتر رضا داورى جهت مطالعه بیشتر توصیه مى گردد.
[۲]. جوان و نیروى چهارم زندگى، محمد رضا شرفى، نشر سروش، ۱۳۸۱، ص ۱۶۶ ـ ۱۶۵
[۳]. فبادر تک بالادب قبل ان یقسوا قلبک.
منبع: بینش های تربیتی، محمدرضا شرفى، ص ۱۶۹ – ۱۸۵

سبک زندگی از نگاه جلال آل احمد

مقدمه

ایرانیان از یک سو، ملتی هستند با میراثی غنی و از سوی دیگر، در مرحله‌ای سرنوشت‌ساز از تازیخ خود قرار دارند. کوشش آنها در دو دهه گذشته در دموکراسی‌سازی و گسترش مشارکت عمومی، دلالت بر این دارد که می‌خواهند سرنوشت خود را به دست بگیرند، و در جهان امروز، ایفای نقش کنند. راست این است که برای بازیگری در روند تمدن‌سازی، نخست باید نسبت به این میراث غنی آگاهی داشت، و آن هم بدست نمی‌آید مگر به این پرسش که “ایرانی کیست” پاسخی کلان داده شود، پاسخی که هم رابطه او با گذشته‌اش را حفظ کند و هم حرکت او به سوی آینده را استوار. این گام در عصر حاضر که ویژگی آن “یک تمدن” (تمدن رایانه و فناوری) و “چندفرهنگ” است هم ضروری و هم امکانپذیر است.

هویت، از آن زمره مشکلات است که تنها به یک وجه نمی‌توان آن را دریافت و یا برای آن، صورت‌بندی نمود. هویت، همیشه و همه جا چندلایه و متغیر بوده است و هر چه انسانها از لحاظ جغرافیایی به هم نزدیکتر شده و از نظر فرهنگی نیز تعامل بیشتر داشته‌اند، این چندلایگی، هم از نظر کمی، هم از نظر کیفی، گسترده‌تر و پیچیده‌تر شده است. با این حال، هویت، مقوله‌ای انتزاعی، نامتغیر، ایستا و ابدی نیست. سیر تاریخی “رودخانه هویت ایرانی” نشان می‌دهد که در دوران‌های تولید تمدنی و فرهنگی در تاریخ ایران، ایرانیان به وجهی ابتکارآمیز مناسبات خود با خود، با دیگر همنوعان، زمان و مکان خویش را بازآفرینی، بازتعریف و بازسازی کرده‌اند. هویت بهنگام و برای عصر جهانی شده‌ی ایرانیان چند بعدی است و به ناچار باید با خمیرمایه‌های ایران، دین، سنت، پادشاهی و تجدد، قوام و دوام یابد.

در این نوشتار قصد بر این است که به عنصر تجدد و غرب در هویت ایرانی با توجه به کتاب غربزدگی جلال آل احمد پرداخته شود. اما این که چرا غرب و تجدد، جزیی از عناصر هویتی ماست می‌توان با این سوال پاسخ داد که “چرا به نظر، زندگی ایرانیان نه واقعا مصداق میراث ایرانی و یا اسلامی است و نه مصداق معیارهای جهان جدیدی که خود را در آستانه هزاره جدید تصور می‌کنند؟ زیرا” در دو سده‌ی گذشته، هر قشر و گروهی از ایرانیان، تنها یکی از سه معیار: سنت، دین، تجدد را برگزیده و بر اساس آن، کوشش‌های صادقانه هم نموده است. ” در واقع می‌توان گفت “انسان، بدون گذشته، ریشه نخواهد داشت و بدون آینده، افق ندارد. اما همه جنبه‌های میراث گذشته نمی‌تواند برای حال کارساز باشد و همه چیز حال نیز مطلوب نیست.

بنابراین عنصر تجدد، از الزامات تحولات و پیشتازی به سوی آینده است که اکنون در کنار عناصر سنت و دین، در ایران قرار گرفته است، اما این که” کدام جنبه از گذشته واقعا به گذشته تعلق دارد و عمرش به سر آمده است و کدام جنبه به زمان حال، به ارزیابی و انتخاب بازیگران امروز بستگی دارد.

و در آخر پرسش اساسی که در کتاب ” غربزدگی ” به دنبال آن هستم ” دلیل اهمیت غرب در هویت ایرانی از دیدگاه جلال آل احمداست. “

کتاب غربزدگی به جز مقدمه و پیش درآمدش، ١١ فصل دارد که از مجموع ٢٢٧ صفحه متن غربزدگی تنها حدود ٩۰صفحه آن به طرح تاریخی مسئله غربزدگی که اساس آن است اختصاص دارد و بقیه وصفی است از وضع زمان به عنوان دنباله اجتناب‌ناپذیر آن سیر تاریخی. اما به هر حال، اغلب مطالب کتاب، تاریخ قرن ١٩ و٢۰ ایران را بررسی کرده و نقش و اثر بریتانیا و آمریکا را در آن جستجو می‌کند. بنابراین برای آوردن دلیل نویسنده برای ترجیح بعد غرب و تجدد در هویت ایرانی با همان ٩۰ صفحه اول سروکار داریم که نوآوری‌های اوست و به قول خود او ” طرحی تازست ” از تاریخ و آن بقیه حرف‌هایی است عیان.

مشکل نوشتن انتقاد بر این کتاب، این است که، آدم نمی‌داند از کجا باید شروع کند! چون تقریبا همه مطالب همه جا آمده و با وجود این که کتاب فصل‌بندی شده است، نظمی را که باید، در آن نمی‌توان یافت. از این جهت، نقدی که تابع سیر کتاب باشد، همان گونه پراکنده خواهد بود که البته این خود، سبک نویسندگی اوست. بنابراین طبق فصل‌های کتاب، ابتدا خلاصه‌ای از آن را ارائه کرده، که همان اندیشه‌های نویسنده از طرح مبحث غرب و تجدد است و سپس در انتهای هر چهار فصل اول که همان ۹۰ صفحه نخستین است نقدها و شاهد مثال‌هایی در تایید اندیشه نویسنده آورده می‌شود.

۱) طرح یک بیماری

در این فصل، به تعریف غربزدگی می‌پردازد و در تحلیل‌های خویش، غربزدگی را نوعی مرض نظیر وبازدگی یا بقول آلبرکامو، طاعون می‌داند. “غربزدگی می‌گویم همچون وبازدگی… به هر صورت سخن از یک بیماری است و تلقی جلال از غرب، آنگاه قوت و استحکام و جامعیت می‌یابد که آن را با شرق مواجه می‌سازد. در اندیشه جلال، غرب و شرق در کلیت موضوع، فاقد مفاهیم سیاسی و در حدود جغرافیای نامحدود هستند، بلکه در بدو امر، دو مفهوم کاملا اقتصادی به شمار می‌روند.

” غرب در یک معنا یعنی ممالک سیر و شرق یعنی ممالک گرسنه. برای من، دولت آفریقای جنوبی هم تکه‌ای از غرب است. گرچه در منتهی‌الیه جنوبی آفریقاست و اغلب ممالک آمریکای لاتین جزو شرقند گرچه آن طرف کره‌ی ارضند. جلال، ما را از دسته‌ی دوم می‌داند ” واضح است که ما از این دسته‌ی دومیم. از دسته‌ی ممالک گرسنه.

آل احمد در یک نگاه خصوصیات غرب را در ثروت، قدرت، علم و آبادانی و تمدن تصور می‌نماید و خصوصیات شرق غرب‌زده را در فقر، ضعف، جهل، ویرانی و… ترسیم می‌سازد و بالاخره غربیان را سازندگان و صادرکنندگان و شرقیان را مصرف‌کنندگان و واردکنندگان معرفی می‌نماید. ” روزگار ما، دو دنیاست یکی در جهت ساختن و پرداختن و صادر کردن ماشین، و دیگری در جهت مصرف کردن و فرسوده کردن و وارد کردن آن. یکی سازنده و دیگری مصرف‌کننده.

” نکته مهم این است که برای ما ایرانیان، تجدد نیز مانند اسلام از سوی غرب به ایران آمد و ایرانیان در شکل‌گیری آن، نقش بارزی ایفا نکردند و در واقع، دریافت‌کننده آن بوده‌اند. به جای بازیگرشدن، یا به تماشاچی تبدیل شدند و یا مصرف‌کننده صرف ماندند که دیدیم همین موضوع را جلال نیز اشاره می‌کند.

” بنابراین شناخت ایرانیان از دنیای جدید، بسیار ضعیف است و مهمتر از آن، قلت منابع و در دسترس نبودن آنها، نسل امروز ایرانی برای استخراج جنبه‌هایی از تجدد که برای هویتش مفید است، با مشکلات متعددی روبروست.

جلال نیز می‌گوید: ” حرف اصلی این است که ما نتوانسته‌ایم شخصیت ” فرهنگی- تاریخی ” خودمان را در قبال ماشین و هجوم جبری‌اش حفظ کنیم؛ بلکه مضمحل شده‌ایم. حرف در این است که ما نتوانسته‌ایم موقعیت سنجیده و حساب شده‌ای در قبال این هیولای قرن جدید بگیریم. تا وقتی ماهیت و اساس و فلسفه تمدن غرب را درنیافته‌ایم، همچون آن خریم که در پوست شیر رفت و دیدیم که چه به روزگارش آمد. این که ما تا وقتی مصرف‌کننده‌ایم. – تا وقتی ما ماشین را نساخته‌ایم- غربزده‌ایم. غربزدگی، مشخصه دورانی از تاریخ است که به مقدمات ماشین یعنی به علم جدید و تکنولوژی آشنا نشده‌ایم.

٢) نخستین ریشه‌های بیماری

در این فصل، به ریشه‌های تاریخی غربزدگی در شرق می‌پردازد و دلیل توجه ما به غرب را ” گریز از هند (مرکز) می‌داند و یا فشار بیابانگردهای شمال شرقی، ما را به این سمت میرانده است و همچنین توجه به اسلام را هم نیز خود توجهی به غرب می‌دانست و توجه ما را به غرب در دو دوره مقایسه می‌کند:

١-تا حدود سیصد سال پیش که ما همیشه به غرب احساس حسادت و رقابت داشته‌ایم.

٢-سه قرن اخیر که احساس رقابت جایش را به حسرت و درماندگی و عبودیت داده است.

در واقع جلال، ریشه‌های غربزدگی را در خودباختگی می‌بیند و معتقد است بر اساس همین خودباختگی است که انسان‌های غربزده به جای احساس رقابت، به احساس درماندگی مبتلا می‌شوند و در مقابل غرب، احساس بندگی می‌کنند و در نتیجه نه تنها خود را مستحق و یا بر حق نمی‌دانند بلکه به این باور می‌رسد که “… نفت ما را می‌برند چون حقشان است و چون ما عرضه نداریم، سیاستمداران را می‌گردانند چون خود ما دست بسته‌ایم. آزادی را گرفته‌اند، چون لیاقتش را نداریم. جلال، دانه شیوع این مرض را گسترده‌تر می‌داند و معتقد است برای این که به جامعه غربزده خویش اصالت ببخشیم و خود را مطرح سازیم و نهایتا حیات خویش را بیابیم، باید: “… . عین غربی‌ها زن ببریم! عین ایشان ادای آزادی را درآوریم! عین ایشان دنیا را خوب و بد کنیم! عین ایشان لباس بپوشیم و چیز بنویسیم! و بالاخره شب و روزمان وقتی شب و روز است که ایشان تایید کرده باشند؛ و می‌بینیم رجایی هم این مطلب را بیان کرده است که ” مهمترین چالش برای استخراج جنبه‌هایی از تجدد یکسره آفرینش‌های تازه‌ای است و ایرانیان آنقدر از اطمینان‌خاطر و اعتماد به نفس برخوردار نیستند که ” خودباور” باشند.

٣) سرچشمه‌های اصلی سیل

این فصل به تحولات صنعتی غرب اشاره دارد و جلال دلیل آن را در یک بررسی تاریخی این می‌داند که ” غرب مسیحی در وحشت از نیستی و اضمحلال در مقابل خطر اسلام یک مرتبه بیدار شد و ناچار نجات یافت و اکنون را نوبت ما می‌داند که در مقابل قدرت غرب احساس خطر کنیم.

زمان‌های توجه به غرب را یکی زمانی می‌داند که ایران راهی برای رسیدن به هند و چین بود و دیگری زمانی است که نفت خوزستان به میان می‌آید.

وی در ریشه‌یابی عقب‌ماندگی‌های شرق، آثاری از مسیحیت کاتولیکی می‌یابد و بر این باورست که غرب مسیحی، نقش عمده‌ای در شعله‌ور ساختن بسیاری از جنگ و گریز‌های شرق داشته و از آتش ویرانی‌های مغول و کشتار تیمور هرگز جرقه‌ای به دامن عالم مسیحیت اصابت نکرده است و در نتیجه‌گیری چنین می‌نویسد: ” و اگر باز هم شکی دارید، متوجه باشید که درست پنجاه سال بعد از فتح قسطنطنیه به دست مسلمانان – حکومت صفوی در اردبیل تاسیس شد – یعنی درست در پشت سر عثمانی؛ بهترین جا برای فرو کردن خنجر؛ و آیا می‌دانید یا نه که در”چالدران”با قتل عام‌های داخلی از دو سو – خون نزدیک به ۵۰۰ هزار مسلمان به زمین ریخت؟!

گمان نکنید که به دفاع از ترکان عثمانی برخاسته‌ام، نه! می‌خواهم بگویم که بر اثر کم‌خونی ناشی از آنهاست که ما خاورمیانه‌ای‌ها امروز به چنین روزگاری گرفتاریم.

۴) جنگ تضادها

در این قسمت به نظر جلال، یکی از مظاهر عمده غرب‌زدگی، به خاطر جبر بازار و اقتصاد نفتی، ناگزیر به خرید و مصرف ماشین هستیم. در تحلیل این مقوله، به شاخص‌هایی می‌رسیم که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شود:

١-روستاگریزی و کنده شدن از روستا و مهاجرت به شهر و عواقب آن که این را حاصل غرب‌زدگی ما می‌داند.

٢-مسئله آزادی زنان (واجبات غرب‌زدگی) را مطرح می‌کند که ” جز تظاهر در اجتماع به او اجازه دیگری نداده‌ایم، در نتیجه زن را که حافظ سنت و خانواده و نسل و خون است به ولنگاری کشیده‌ایم.

٣-به نظر او، افتراق بین ” مذهب ” و ” حکومتِ با تکیه بر غرب‌زدگی ” نتیجه‌ای جز انحطاط ندارد. (حاکمیت بی‌مذهبی و بی‌دینی)

۴-حاکمیت عوام‌فریبی

۵-احساس خودباختگی و بی‌هویتی

۶-وابستگی روز افزون سیاسی دولت‌ها به غرب

٧-ایجاد صنایع وارداتی و رکود صنایع داخلی

۵) راه شکستن طلسم

در این فصل آل احمد، سه راه حل ارائه می‌دهد:

١-مصرف‌کننده ماشین بمانیم؛ (راهی است که تاکنون پیموده‌ایم) که همان غرب‌زدگی است.

٢-بستن درهای زندگی به روی ماشین و تکنولوژی و روی آوردن به رسوم و سنت‌های ملی و مذهبی.

اگر ایران می‌خواهد استقلال اقتصادی و فرهنگی خود را بدست آورد، باید فوت و فن‌های ماشین را یاد بگیرد و شکی نیست که آل احمد از راه سوم طرفداری می‌کند.

۶) اجتماعی به هم ریخته

در این فصل به ویژگی‌های جامعه غرب زده می‌پردازد که: ” از نظر اجتماعی و اقتصادی گرفتار سازمانی ناهماهنگ و درهم ریخته است، ملغمه‌ای از اقتصاد شبانی و جامعه روستایی و شهرنشینی تازه پا، با سلطه قدرت‌های بزرگ اقتصادی، خارجی‌تر است یا کارتل.

خطر روستا را وسوسه شهر و وحشت از گذر ایل و… می‌داند و خطر شهر را ” کنفورمیسم ” یعنی همه را سر و ته یک کرباس کردن می‌داند.

به نظر جلال، جامعه مدرن که ماشین را می‌سازد تا آن حد خطرناک است که آدمی را به خدمت ماشین می‌گمارد و در جوامعی نظیر ما که صرفاً مصرف‌کننده ماشین است، این خطر دو چندان می‌شود. وی در همین زمینه چنین می‌نویسد:

“… یک غربی خدمتکار ماشین، دست‌کم از دموکراسی هم خبری دارد چرا که حزب دنباله ماشین است ولی ما که حزب نداریم از اجتماعات مذهبی‌مان هم که مدارس روز به روز می‌کاهند و بعد هم گرفتار حکومتی از نوع عهد دقیانوسیم. پس اگر قرار باشد به خدمتکاری ماشین در آییم و همه سر و ته یک کرباس بشویم که دیگر واویلا! دیگر نه اصلی می‌ماند و نه فرعی…

جلال یکی از مشکلات عمده این قبیل جوامع را مسئله دموکراسی می‌داند و بر این باور است که حکومت‌ها فقط دموکراسی نمایی می‌کنند آن هم صرفا برای بستن دهان این یا آن حریف سیاسی خارجی که باید وام بدهد. وی معتقد است که دموکراسی غربی به احزاب متکی است و تظاهر تنها به دموکراسی غربی یکی دیگر از نشانه‌های غرب‌زدگی است.

٧) اقتربت الساعه

در آخرین فصل کتاب، آل احمد با بررسی کتاب‌های دیگری چون طاعون ” آلبرکامو ” نمایش نامه کرگدن ” اوژن یونسکو ” و فیلم مهر هفتم اثر ” اینگمار برگمن ” بیان می‌کند که همه ” دلشکسته از عاقبت کار بشریتند. ” بشریتی که اگر نخواهد زیر پای ماشین له بشود باید حتما در پوست کرگدن برود و من می‌بینم که همه این عاقبت‌های داستانی وعید ساعت آخر را می‌دهند که به دست دیو ماشین (اگر مهارش نکنیم و جانش را در شیشه نکیم) در پایان راه بشریت، بمب ئیدروژن نهاده است.

نقد و بررسی

بیش از چهار دهه از طرح ” غرب‌زدگی ” جلال آل احمد می‌گذرد. این عنوان از ابتدا مخالفان و موافقان بسیاری داشت. دفاع آل احمد از کلیت تشیّع به ویژه ستایش او از شیخ فضل الله نوری سبب شد تا جامعه روشنفکری ما هیچگاه به طرح مسئله ” غرب‌زدگی ” روی خوش نشان ندهد. البته برخی از آنان تا آنجا که آل احمد از منظر سیاست و اقتصاد مسئله شرق و غرب را مطرح می‌کرد با او مخالفت چندانی نداشتند. اما مشکل از آنجایی شروع شد که آل احمد می‌خواست ریشه‌های غرب‌زدگی را نشان دهد. و نیز راهی برای گریز از غرب‌زدگی. اگر آل احمد برای مبارزه با غرب از مفاهیم اسلامی مدد نمی‌جست شاید همدلی شبه روشنفکران را نیز بر می‌انگیخت. اما او روشنفکری پراگماتیست بود. برای او تعریف و تمجید روشنفکران و منتقدان چندان مهم نبود. او می‌دانست در جامعه‌ای زندگی می‌کند که صورت غالب مردم آن در ساحت اسطوره به سر می‌برند و با زبان روشنفکری سخن گفتن، هیچ حاصلی در پی نخواهد داشت.

در واقع اصل مطلبی که آل احمد مطرح می‌کند این است که: او طرح ” غرب‌زدگی ” را مخالفت با غرب – به دلیل غرب بودن! – و یا مقاومت در برابر تکنولوژی و ماشین، که از غرب می‌آید نمی‌داند، چرا که هیچ دروازه‌ای از جهان را به روی ماشین بسته نمی‌بیند و تکنولوژی را ابزار دقیق کار و زندگی قرن بیستم می‌داند. اما گله وی از انتقال بی‌رویه ماشین و مصنوعات غربی به شرق مصرف‌کننده است و دیگر این که اختیار تمامی این معاملات و مبادلات نیز بر عهده غرب است. که همه چیز را در این رابطه و معامله تعیین می‌کند و حتی مانع از فراگیری و آموزش جوامع عقب مانده می‌شود.

از تعریف و تمجید که بگذریم به مشکلاتی در نگاه آل احمد می‌رسیم:

١-اولین مشکل آل احمد در کارش تعاریف اوست از غرب و شرق: اگر مقصود از ” غرب ” تمام ممالکی هستند که به صنعت دست یافته‌اند و این تعریف مثلا شامل ژاپن و سوئد هم می‌شود، آیا مجموعه این کشورها با راه و رسم‌ها و ایدئولوژی‌های مختلف خود بر روی کشورهای دسته دوم تاثیر یکسانی دارند که آن را می‌توانیم ” غرب‌زدگی ” بخوانیم؟ آیا اثر سیاسی، اقتصادی، تاریخی و فرهنگی انگلستان و آمریکا و فرانسه بر روی ما – مجموعه اقوام و مللی که به شکلی از اشکال مقهور آن قدرت‌ها شده‌اند – همان بوده است که ژاپن و سوئد و… داشته‌اند؟ پاسخ روشن است. اگر بخواهیم روابط دو گروه کشورهای صنعتی و غیر صنعتی را بر مبنای اقتصاد توضیح دهیم (که باید بدهیم) باید گفت که محتوی رابطه اقتصادی میان این دو گروه لزوما رابطه غالب و مغلوب نیست. بسا که رابطه کشور صنعتی قدرتمندی با یک کشور کم رشد معین رابطه‌ای عادلانه باشد و با کشو دیگری بر عکس. بنابراین آنچه که ” غرب‌زدگی ” خوانده می‌شود عوارض فرهنگی و اخلاقی تسلط اقتصادی و سیاسی است که ملت‌های سه قاره آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین را از بسیاری جهات به صورت زواید و تئابعی از متغیر قدرت‌های جهانی در آورده و الاّ هر گونه رابطه ملتی صنعتی با ملت‌های غیر صنعتی را نمی‌توان رابطه استعماری دانست.

٢-برداشت تاریخی آل احمد در این کتاب بسیار سرسری، شتابزده و در عین حال جسورانه است. بنابراین می‌بینیم که آل احمد در طرح تاریخی مسئله ما و غرب، دچار یک اشتباه تاریخی مهم می‌شود و آن این که مسئله را در تمام طول تاریخ رابطه ما و غرب، مانند جنگ‌های صلیبی، مسئله تنازع میان اسلام و مسیحیت می‌انگارد و گویا مسئله استعمار را چنین تلقی می‌کند که غایت آن این است که پاپ روم پشت پهلوان اسلام را به خاک برساند. او سر رشته مسئله را از دوران صفویه می‌گیرد که در آن دوره تشیّع مذهبی رسمی شد و ما از ” کلیت اسلامی” که عثمانی ادعای سردمداری و خلافتش را داشت، بریدیم. آل احمد در این استنباط غرب را کلّیت یکپارچه‌ای می‌انگارد که با ” کلیت اسلامی ” ما درافتاد و آن همه تقاضاها، جنگ‌ها و کشمکش‌ها را که در غرب، به ویژه میان پاپ و زمامداران کشورها، وجود داشت نادیده می‌گیرد.(پاره کردن تکفیر نامه پاپ توسط لوتر)

مسئله تنها این است که در یک سوی دنیا انقلاب صنعتی واقع شد و کفه تعادل قدرت‌ها را به کل بر هم زد و در واقع مسئله نه مسئله اسلام و مسیحیت، بلکه مسئله دنیای دست یافته به تکنولوژی در برابر دنیای واپس مانده، دنیای مولد کالا و سرمایه اضافی در برابر دنیای مفتوح آن اضافات است. اگر این انقلاب صنعتی، مثلا در چین یا در هند رخ داده بود آن وقت ما شرق زده یا چین زده می‌شدیم(!) و حالا که در غرب ظهور کرده غرب زده شده‌ایم، زیرا که از جمع جهات تحت تسلط فرهنگ و تمدنی از این طرح قرار گرفته‌ایم و در انتها به پاسخ پرسش آغازین خود می‌رسیم که چون عنصر تجدد و غرب در فرهنگ، دین و سیاست و اقتصاد ما نفوذ کرده است و ما ظواهر آن را که از دیدگاه آل احمد غرب‌زدگی می‌نامد می‌بینیم دلیل اهمیت این عنصر از دیدگاه آل احمد در هویت ایرانی را می‌توان به خوبی درک کرد همان طور که خود گفته است:

“حرف اصلی این دفتر، در این است که ما نتوانسته‌ایم شخصیت” فرهنگی-تاریخی” خودمان را در قبال ماشین و هجوم جبری‌اش حفظ کنیم بلکه مضمحل شده‌ایم. حرف در این است که ما نتوانسته‌ایم موقعیت سنجیده و حساب شده‌ای در قبال این هیولای قرن جدید بگیریم. حرف در این است که ما تا وقتی ماهیت و اساس و فلسفه تمدن غرب را در نیافته‌ایم و تنها به صورت و به ظاهر ادای غرب را در می‌آوریم – با مصرف کردن ماشین‌هایش – درست همچون آن خریم که در پوست شیر رفت و دیدیم که چه به روزگارش آمد.

نقش تجدد در هویت ایرانی

به نظر من، تجدد عنصری وارداتی بوده است و وقتی هم وارد شده، به هیچ عنوان بومی‌سازی نشده است، در نتیجه این بزرگترین مشکلی است که برای ما ساخته است. بدون مقدمه، بدون پیش زمینه با یک التقاط وحشتناک وارد شده است و دلایل آن را می‌توانم این گونه بیان کنم که:

١) تجدد به دلیل این که از طریق دربار وارد شده است و چون مردم خود را از جنس آنان نمی‌دیدند(فره ایزدی)، در نتیجه تجدد را مخصوص شاه و درباریان می‌دانستند.

٢)چون روحانیت در مقابل تجدد ایستاده است، در نتیجه عامه مردم نیز در مقابل تجدد می‌ایستند، زیرا عنصر هویت دینی در اینان، بسیار پر رنگ است.

٣)چون تجدد، پاسخی به نیاز ما نبوده است، بلکه پاسخی بوده که نیازساز ما شده است و به دلیل پر رنگ بودن عنصر هویت دینی در ایران، می‌بینیم که روحانیون خودشان را به تجدد تحمیل می‌کنند.

بنابراین من تجدد را عنصر هویتی ایران نمی‌دانم، زیرا تجدد، باید عناصرش (تکنولوژی و همراه با آن حقوق مدنی) با هم آمیخته شود تا معنای اصلی‌اش را بدهد. این تجدد، به خاطر جذابیت‌ها و سرعتش، تنها ظاهرش به ما رسیده است و ما تازه داریم استفاده از وسایلی را که شاه خریداری کرده بود را یاد می‌گیریم! این یعنی این که ما هنوز در جزء اول تجدد که همان تکنولوژی است مانده‌ایم و شاید به ظاهر دارای حقوق مدنی‌ای چون حق رای نیز باشیم، اما مفاهیم آن در ما وجود ندارد و باز تاکید می‌کنم که این تجدد، تنها ظاهرش به ما رسیده است و نمی‌توان آن را عنصری هویتی تلقی کرد.

منابع

١-غرب‌زدگی؛ جلال آل احمد؛ زیر نظر شمس آل احمد؛ چاپ سوم؛ ١٣٧۵؛ انتشارات فردوس؛ تهران

٢-مشکله هویت ایرانیان امروز (ایفای نقش در عصر یک تمدن و چند فرهنگ)؛ فرهنگ رجایی؛ چاپ سوم؛ ١٣٨۵؛ نشر نی؛ تهران

٣-یادنامه جلال آل احمد؛ علی دهباشی؛ چاپ اول؛١٣٧٨؛ نشر به دید؛ تهران

منبع: وبلاگ زندگی اسلامی۲

خودباورى و خودباختگى از دیدگاه امام خمینى(ره)

(مسلمان‌ها باید خودشان را پیدا کنند، یعنى بفهمند که خودشان یک فرهنگى دارند، خودشان یک کشورى دارند، خودشان یک شخصیتى دارند). امام خمینى(ره)

از نظر اسلام، انسان‌ها آزاد آفریده شده‌اند و داراى شخصیت و هویت مستقل مى‌باشند، لذا حق ندارند خود را تحت سلطه دیگران قرار بدهند. اما این که چرا بعضى از ملت‌ها، همیشه زیر سلطه دیگران زندگى مى‌کنند و افراد زورگو و دولت‌هاى استعمارگر آنها را اسیر خود کرده‌اند، دلائل گوناگون دارد: گاهى جهل و نادانى انسان‌ها باعث شده که در زیردست دیگران زندگى کنند و گاهى غفلت و سهل‌انگارى بشر باعث شده که از زندگى مستقل و راحت بى‌بهره بماند. ولى شاید مهمترین عامل(نداشتن ایمان و یک جهان‌بینى درست که بر پایه اسلامى بنا شده باشد) و بالطبع محروم ماندن از آثار و برکات چنین عقیده و پشتوانه‌اى، خود عامل اساسى در انحراف از مسیر اصلى و گردن نهادن بر دستورها و امر و نهى‌هایى است که به خورد مردم مى‌دهند. در این میان وظیفه افراد آگاه و دلسوز است که با دلائل متقن و روشن، این گونه افراد بشر را بیدار کنند و با نشان دادن راه‌هاى صحیح زندگى، استقلال فکرى و جسمى را به آنها هدیه کنند، چراغى هر چند کوچک و کم نور به دست آنها بدهند، درست همان کارى که ائمه طاهرین(علیهم السلام) انجام دادند تا در تاریکی‌هاى جهل و ظلم، راهنماى راهشان باشد.

رسول مکرم اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: (ان الحسین مصباح الهدى و سفینه النجاه) چرا که امام حسین(علیه السلام) چه براى زمان خود و چه براى آیندگان، چراغ راه هدایت مى‌باشد. ایشان با ظلم‌ستیزى خود، چهره منفور ظلم و ظالم را براى مردم جهان برملا کردند. مقاله حاضر به مناسبت سالگرد امام خمینى(ره) به پیروان و علاقمند آن امام عزیز در سه بخش تقدیم مى‌شود:

۱ـ هشدارهاى حضرت امام در باره خود باختگى و خودباورى.

۲ـ عوامل خودباختگى و خودباورى از دیدگاه امام راحل

۳ـ راهنمایى‌هاى روشنگرانه امام راحل براى رسیدن به خودباورى.

هشدارهاى حضرت امام(ره) در باره خودباختگى و خودباورى

امام امت مى‌فرمایند:

(چرا هر روز این مظاهر الهیت و قدرت خدایى را مى‌بینید و بیدار نمى‌شوید؟ از این غربزدگى بیرون بیایید… به خود بیایید. یک قدرى به اسلام فکر کنید. نشکنید این سد بزرگى را که قدرت‌هاى بزرگ را شکست؛ نمى‌توانید هم بشکنید).(۱)

این مرد بزرگ همیشه سعى بر آن داشته که ملت‌ها را خصوصا مردم مسلمان ایران را متوجه نعمت‌هاى بالقوه و بالفعلى که خداوند در وجود آنها قرار داده، نماید.

از این رو، در هر مناسبتى، چه در دوران خفقان و چه بعد از انقلاب اسلامى، محور سخنان ایشان، بیدارى و هوشیارى و استقلال مردم بود و اعتقادشان به این بود که گرچه دشمن با انواع دسیسه‌ها و تبلیغات دورغین سعى کرده ما را عقب نگهداشته و کارى کند که خودمان هم باور کنیم واقعا کارى از دست ما بر نمى‌آید، ولى ما مى‌توانیم به یارى خداوند توى دهن اینها بزنیم. مى‌فرمودند:

(شما مى‌توانید کشور را اداره کنید. مى‌توانید مدیریت داشته باشید.) مى‌فرمودند: و یکى از مصیبت‌هاى بزرگى که براى این ملت بار آورده‌اند، این که ملت را نسبت به خودشان هم بدبین کردند.(… تبلیغاتى که اینها کردند، ما به خودمان هم حتى سوء ظن پیدا کردیم. یعنى خودمان هم باختیم خودمان را)(۲)(آنها یک همچو فرهنگى را براى ما درست کردند که ما از خودمان بى‌خود بشویم و آنها تمام چیزى که ما داریم و حیثیتى که ما داریم ببرند.)(۳)

انسان وقتى آزاد است که جسم و روح و تفکرش هم آزاد باشد تا بتواند به کمک این نیروى بزرگ سه‌گانه، ادامه حیات بدهد، در این رابطه(هیتلر) هم سخن به جایى مى‌گوید، او مى‌گوید: گر چه ما ظاهرا زنده بودیم، اما در حقیقت چون اجسام بى‌روحى بودیم که تمام ارزش‌هاى زندگى را از ما گرفته بودند. این قانون طبیعى است: ملتى که خود را تسلیم دیگرى کرد تا او دخالت کند، این ملت لیاقت شکست و بدبختى را خواهد داشت.(۴) در یک بیان دیگر، امام راحل آداب و فرهنگى را که غرب براى مسلمان‌ها به ارمغان آورد، (ام الامراض) مى‌نامند و سفارش مى‌کنند که ملت مسلمان، اکیدا از آن بپرهیزند. مى‌فرمایند: (در سالهاى بسى طولانى، جوانان ما را با افکار مسموم پرورش داده و عمال داخلى استعمار بر آن دامن زده‌اند و از یک فرهنگ فاسد استعمارى جز کارمند و کارفرماى استعمار زده حاصل نمى‌شود. باید کوشش کنید مفاسد فرهنگى حاضر را بررسى کرده و به اطلاع ملت‌ها برسانید و با خواست خداوند متعال، آن را عقب زده و به جاى آن، فرهنگ اسلامى ـ انسانى را جایگزین کنید تا نسل‌هاى آینده با روش آن که انسان‌سازی و عدل‌پرورى است، تربیت شوند.)(۵)

امام عزیز چون پدرى دلسوز و با تدبیر، سعى در ایجاد وحدت بین اقشار مختلف ملت مسلمان داشتند و هر گاه قدمى یا قلمى در رابطه با ایجاد سستى و تفرقه مى‌دیدند، پدرانه نصیحت مى‌کردند. مى‌فرمودند: (من از آنها گله دارم براى این که مى‌بینم که در نوشته‌هایشان، بعضى نوشته‌هایشان، اینها راجع به فقها… یک قدرى حرف‌هایى زده‌اند که مناسب نبوده است بزنند.

اینها غرضى ندارند، من مى‌دانم که غالب اینها مى‌خواهند خدمت کنند، نه این است که مغرض باشند و از روى سوء نیت حرفى بزنند، اینها اطلاعاتشان کم است.)(۶)

امام همیشه از افراد تحصیل کرده انتظار ویژه‌اى داشتند، چرا که آنها با علم و آگاهى دادن به مردم نقش موثرى دارند. در یک بیان زیبا خطاب به دانشگاهیان مى‌فرمایند: (یک فرد دانشگاهى که انحراف پیدا کند، غیر از یک فرد بازارى و کارگر است. انحراف اساتید دانشگاه، انحراف خودشان تنها نیست. انحراف یک گروه است؛ چه گروهى؟ آن گروهى که مى‌خواهند مملکت را اداره کنند که گاهى به انحراف یک کشور منجر مى‌شود.)(۷) در بیانات امام مکرر شنیده و دیده بودیم که به وحدت جامعه اسلامى اهمیت خاص قائل بودند، به خصوص دو قشر عظیم و تحصیل کرده حوزه و دانشگاه که مسئولیت‌هاى کلیدى کشور هم به دست این دو قشر است سفارش مى‌کنند.(آنها دنبال این بودند که این دو قدرتى قدرت متفکر ملت هست و ممکن است که ملت‌ها را اینها بیدار بکنند، اینها را از هم جدا بکنند، نه فقط جدا، طورى بکنند که مقابل هم بایستند، صف‌آرایى بکنند.)(۸)

نیز مى‌فرمودند: (نیروى هر دو قدرت متفکر ملت، به جاى رویارویى با دشمن اصلى و عمال داخلى آنها، در رویارویى با یکدیگر تباه شد. هر دوى آنها به جاى کارکرد عقلى، احساسى، برخورد کردند نتیجه آن شد که آن قدر در بدگویى از یکدیگر پیشى گرفتند که پل‌هاى پشت سر ویران گردید.)(۹) این هشدار جدى امام در حال حاضر بسیار قابل تامل و تفکر مى‌باشد، که خداى ناکرده دوباره تاریخ سیاه تفرقه بین این دو گروه عظیم و کارى تکرار نشود. امید است ـ انشاء الله ـ هر دو قشر حوزه و دانشگاه در تمامى طول عمر با برکتشان در کنار هم بوده و براى هم کار بکنند و تنها منحصر در نام(وحدت حوزه و دانشگاه) نباشد؛ زیرا امام راحل این دو نیروى بزرگ را به علم و عمل تشبیه فرموده‌اند: (دانشگاه و حوزه را به علم و عمل مى‌توان تشبیه کرد. آنچه که خوانده شده رفتار الگویى آن عالم است. پس عالم بودن عمل کردن است) و در بیان دیگرى، امام راحل حوزه‌اى و دانشگاهى را به چشم و گوش تشبیه کرده‌اند.(۱۰)

ایجاد جنگ روانى و تضعیف روحیه انسان‌هاى مبارز، یکى از ابزارهاى کارى دشمنان بشریت ـ خصوصا جهان اسلام ـ است که غالبا قربانیان بیشترى هم مى‌گیرد. در این میان فقط بصیرت و اتحاد انسان‌هاى آزاده و مبارز و حق‌جو مى‌باشد که کارساز بوده و مى‌تواند اثرات جنگ روانى و امثال ذالک را از بین ببرد.

از آنجا که دشمنان اسلام و انقلاب اسلامى، در هیچ زمانى بیکار ننشسته‌اند و درصدد ضربه زدن مى‌باشند، امام بزرگوار خطاب به حوزه و دانشگاه مى‌فرمایند: (حوزه‌هاى مقدسه علمیه و دانشگاهیان قدیم و جدید و طبقه جوان ملت‌هاى بزرگ اسلام، باید خودشان را مجهز کنند براى عصرهاى تاریکى که پیش‌بینى مى‌شود. اسلام محتاج به دفاع بیشترى است. این دنیا با همه فریبندگى بر ما و شما خواهد گذشت؛ چه بهتر که این عمرهاى کوتاه و وقت‌هاى کم، صرف خدمت به اسلام و مسلمین و استخلاص ممالک اسلامى از تحت فشار ظلم استعمار و استبداد گردد. شما آقایان محترم با مجاهدات و تجنب از هواهاى باطل، حب دنیا را از دل بیرون نمائید تا شایسته خدمت به احکام نورانى آسمانى گردید.(۱۱)

همان طور که این پدر بزرگوار، جوانان را ذخائر فوق‌الارضى مى‌نامیدند، به همان نسبت هم نگران آینده آنها بودند، لذا مى‌فرمودند: (جوانان دبیرستانى با هشیارى کامل توجه داشته باشند که عمال اجنبى، آنان را حتى با اسم اسلام راستین، به دام شرق یا غرب نیندازند… جوانان عزیز دبیرستانى و دانشگاهى توجه کنند که سران و سردمداران گروه‌ها که مى‌خواهند با اسم اسلام، پایه‌هاى آن را سست کنند و جوانان را به دام اندازند، هیچ اطلاعى از اسلام و اهداف و قوانین آن ندارند و با خواندن چند آیه از قرآن و چند جمله از نهج‌البلاغه و تفسیرهاى جاهلانه و غلط نمى‌شود اسلام‌شناس شد… در حقیقت، تمسک به قرآن و نهج‌البلاغه، براى کوبیدن اسلام و قرآن است تا راه را براى رهبران غربى و شرقى خود باز کنند و شما جوانان عزیز و سرمایه‌هاى کشور را بر ضد مصالح کشور خودتان بسیج نمایند.‌ اى جوانان عزیز! هشیار باشید و با تفکر و تعقل، فعالیت این منافقین بلندگوى غرب را بررسى نمایید. امروز بزرگترین دلیل بر بطلان راه آنان، همبستگى تمامى نیروهاى ضد انقلاب و کوشش همه آنان در مخالفت با جمهورى اسلامى است که خواست ملت مى‌باشد… اینان همان اندازه در دعوى اسلامى بودن خود صادقند که در دعوى مخالفت با غرب و آمریکا که اکنون صداقتشان در دامن غرب و طرفدارى بى‌چون و چراى غرب از آنان به ثبت رسیده.)(۱۲) در بیان دیگر فرمودند: (و نکته دیگرى که از باب نهایت ارادت و علاقه به جوانان عرض مى‌کنم این است که در مسیر ارزشها و معنویات، از وجود روحانیت و علمای متعهد اسلام استفاده کنید و هیچ‌گاه و تحت هیچ شرایطى خود را بى‌نیاز از هدایت و همکارى آنان ندانید.(۱۳) به پدر و مادر این عزیزان نصیحت کنم که شما فرزندان خودتان را و جوان‌ها خودشان را، از دست این گرگ‌هایى که به صورت آدمیزاد درآمدند و شما را منحرف مى‌خواهند بکنند، توجه داشته باشید… شما تمام قواى خودتان را هم که روى هم بگذارید، در مقابل این سیل خروشانى که ملت مسلمان و ارزنده ایران به راه مى‌اندازد، قطره‌اى بیش نیستند. چرا خودتان را به تباهى مى‌کشید و با اسم استقلال ایران، مى‌خواهید ایران را به چنگال گرگ‌هاى قدرتمند مبتلا کنید. یک قدرى تفکر کنید؛ ما خیر و هدایت شما را مى‌خواهیم.)(۱۴)

همان طور که امام راحل فرموده‌اند، عده‌اى به نام اسلام، طورى جوان‌ها را گول مى‌زنند که جوان ساده و باصفا فکر مى‌کند اسلامى را که آن‌ها عرضه مى‌کنند بهتر از اسلامى است که حاکم بر جامعه انقلابى ما است.

هر روز با ایراد گرفتن به احکام فقهى و مسائل دیگر اسلامى، جوان‌ها را نسبت به احکام نورانى اسلام بدبین مى‌کنند و ایمان و اعتقادشان را متزلزل ساخته و به نفع اغراض شخصى خود، از آنها سوء استفاده مى‌کنند. امام امت این پیر فرزانه گویا چنین روزهایى را پیش‌بینى مى‌کرد، لذا فرمود:

(ما متاثریم براى جوان‌هایمان، متاثریم براى این بازى‌خورده‌ها… که شماها را وادار مى‌کنند بروید، شماها استقامت کنید، کارها را درست کنید؛ ما بیاییم حکومت کنیم.(۱۵) یک قدرى فکر لازم دارد که این را براى چه مى‌کنید؟ مگر اینها نبودند ادعا مى‌کردند ما با خلق موافقیم(امروز هم قشر جوان را یدک مى‌کشند) با دیگران مخالف، با آمریکا مخالفیم. شما دیدید عملا بر خلاف این عمل کردند و به دامن آمریکا پناه بردند و آمریکا از آنها حمایت مى‌کند(البته بعضى از آنها در میان مردم ایران زندگى مى‌کنند و از فضاى باز سیاسى که حاصل خون شهیدان و جانبازان گرانقدر مى‌باشد استفاده مى‌کنند و همچنین از سایر خدمات ملى بهره‌مند مى‌شوند، ولى عملا و علنا در خدمت بیگانه هستند و گویا سخنگوى آنها مى‌باشند و اندیشه‌هاى شوم آنها را در نوشته‌ها و سخنان خود پیاده مى‌کنند چرا توجه ندارید به مصالح خودتان؟! آن روزى که این‌ها بیایند و سلطه پیدا کنند، معلوم نیست با شماها چه خواهند کرد.

(ما میل نداریم که شماها، جوانانى که مى‌توانید براى این ملت ذخیره باشید، تباه شوید، تباه فکرى بشوید و بعد هم تباه جانى.(۱۶) انتظار این پدر پیر از فرزندان خود، تنها اصلاح و هدایت خودشان نیست، بلکه از آنها مى‌خواهد که دیگران را هم ارشاد کنند؛ نوباوگانى که بى‌خبر هستند و از دام صیادان شیاد اطلاعى ندارند. از این رو مى‌فرمایند: (نصیحت مشفقانه من به شما نوجوانان و جوانان داخل و خارج، آن است که از راه اشتباه برگردید و با محرومین جامعه که با جان و دل به جمهورى اسلامى خدمت مى‌کنند، متحد شوید و براى ایران مستقل و آزاد فعالیت نمایید تا کشور و ملت از شر مخالفین نجات پیدا مى‌کند و همه با هم به زندگى شرافتمندانه ادامه دهید تا چه وقت و براى چه گوش به فرمان اشخاصی هستید که جز به نفع شخصى(حزبى) خود، فکر نمى‌کنند(۱۷) شما جوانان عزیز هشیار، با دوستان داخل کشور خود دست به دست هم دهید و این نوباوگان بی‌خبر را ارشاد(کنید) و از دام صیادان شیاد برهانید.(۱۸)

عوامل خودباختگى و خودباورى از دیدگاه امام(ره)

زمانى که مردم مسلمان ایران به زور زیر سلطه اجانب و دست نشانده‌هاى آنان زندگى مى‌کردند و مجبور بودند افکار نادرست غربى را در کشور‌شان تحمل کنند، با دمیدن صبح انقلاب اسلامى و نفس مسیحایى حضرت امام، مردم ایران به اصالت و هویت واقعى خود بازگشتند و با افشاگرى امام عزیز، به پوچى ابرقدرت‌هاى شرق و غرب پى بردند. در این رابطه امام راحل فرموده‌اند:

(ما از اروپائیان چنان وحشت کردیم که یکسره خود را باخته و علومى که خود در او تخصص داریم و اروپائیان تا هزار سال دیگر نیز به او نرسند به سستى تلقى مى‌کنیم. کسى که منطق الشفا و حکمه الاشراق و حکمت متعالیه صدراى شیرازى دارد، به منطق و حکمت اروپا چه احتیاج دارد.(۱۹) و نیز خطاب به روساى اسلام فرمودند:

(الان بر روساى اسلام، بر سلاطین اسلام بر روساى جمهور اسلام (روساى احزاب داخل کشور) تکلیف است که این اختلافات موسمى جزیى را که گاهى دارند این اختلافات را کنار بگذارند… اگر همه با هم همدست بشوند، هفتصد میلیون مى‌گویند این جمعیت، اما هفتصد میلیون متفرق به قدر یک میلیون هم نیستند، هفتصد میلیون متفرق به درد نمى‌خورد. هزارها میلیون متفرق هم به درد نمى‌خورد. اما اگر این هفتصد میلیون، دویست میلیونش، چهارصد میلیون با هم دست بدهند، دست برادرى بدهند حدود و ثغورشان را حفظ کنند… در مصالح اسلامى که مشترک بین همه است با هم توحید کلمه کنند اگر اینها توحید کلمه کنند، دیگر یهود به فلسطینى طمع نمى‌کند، دیگر هند به کشمیر طمع نمى‌کند، براى این است که نمى‌گذارند شما متحد بشوید)(۲۰) ایشان خطاب به مردم عزیز ایران فرمودند: (مجاهدت شما جوانان و مسلمین برومند ایران همه طبقات که با وحدت کلمه دست اجانب را کوتاه کردید، الگویى است براى همه مستضعفین. من امیدوارم که همه مستضعفین که زیر بار مستکبرین هستند، بواسطه این مجاهدات شما به خود بیایند و خودشان را نجات بدهند.)(۲۱) رهبر معظم انقلاب قدرت اقتصادى مسلمان‌ها را یک حربه کارى علیه جهانخواران مى‌دانستند و تاکید داشتند که مسلمانان هم از نیروى خدادادى نفت بر علیه آنها استفاده کنند. مى‌فرمودند: (اگر چند مدتى شیرهاى نفت به روى غرب بسته شود، آنها تسلیم شما مى‌شوند. آنها محتاج به نفت شما هستند، زمان جنگ عراق بر ایران در سال ۶۵ یا ۶۴، ایران یکى از پایانه‌هاى نفتى کویت را مورد هدف قرار داد(به خاطر همکارى کویت با عراق در جنگ… ). چند روز بعد جرائد نوشتند که آمریکا به خاطر بمباران پایانه کویت، حدود یک هزار میلیون یا میلیارد خسارت دیده است. این همان نکته‌اى است که امام به آن اشاره فرموده بودند. در رابطه با عرضه(اسلام آمریکایى) اعتقادشان بر این بود که این نوع از اسلام از پیچیدگى خاص برخوردار مى‌باشد که به راحتى قابل شناسایى نیست. مى‌فرمودند: (اى کاش همه تجاوز جهانخواران همانند تجاوز شوروى به کشور مسلمان و قهرمان‌پرور افغانستان علنى و رو در رو بود تا مسلمانان ابهت و اقتدار دروغین غاصبین را در هم مى‌شکستند، ولى راه مبارزه با اسلام آمریکایى، از پیچیدگى خاصى برخوردار است که تمامى زوایاى آن باید براى مسلمانان پابرهنه روشن گردد.)(۲۲)

رهبر کبیر انقلاب اسلامى، همیشه آرزو داشتند که دو مرکز مهم حوزه و دانشگاه با هم و در کنار هم باشد تا به وسیله علم و آگاهى آنها، مردم مسلمان هم از آگاهی‌هاى لازم بهره‌مند شوند و همه با هم در جهت منافع کشور و بر ضد دشمنان اسلام به فعالیت بپردازند: (و از نقشه‌هاى اجانب، کوشش در جدایى این دو قطب و تفرقه‌اندازى بین این دو مرکز حساس آدم‌ساز بوده و هست جدا کردن این دو مرکز در مقابل آنها را یکدیگر قرار دادن اینها را در مقابل هم قرار دادن و در نتیجه خنثى کردن فعالیت آنان در مقابل استعمار و استعمارگران از بزرگترین فاجعه‌هاى عصر حاضر است.(۲۳) این سخنان گهربار که برگرفته از قرآن کریم مى‌باشد، همیشه باید سرلوحه همه اقشار ملت مسلمان و انقلابى ایران قرار بگیرد. قرآن مى‌فرماید: (و اطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم و اصبروا ان الله مع الصابرین)(۲۴) و همه با روح وحدت ایمان پیرو فرمان خدا و رسول باشید و هرگز راه اختلاف و تنازع(که موجب تفرقه اسلام است) نپوئید که در اثر تفرقه ترسناک و ضعیف شده، قدرت و عظمت شما نابود خواهد شد؛ بلکه همه باید یکدل(در راه خدا) پایدار و صبور باشید که خدا همیشه با صابران است.

اگر در همه جوامع اسلامى، روشنگرى و افشاگرى مثل روشنگری‌ها و افشاگری‌هاى حضرت امام صورت مى‌گرفت، مردم مسلمان جهان خصوصا نسل جوان دنباله روى آداب و سنت‌هاى غلط غرب و اروپا نمى‌شدند، برخى مشکلات اخلاقى و روحى براى جامعه ببار نمى‌آمد و نسل جوان که سرمایه مهم و ذى‌قیمت هر کشور مى‌باشند دچار سر در گمى و خودباختگى محض نمى‌گردید.

با توجه به دنیاى امروز غرب و اروپا که حدود هفده میلیون انسان مبتلا به (ایدز) دارد و یا تمدن فعلى که در آن به سرمایه‌گذارى بیش از (شخصیت‌گذارى پرداخته شده) و در نتیجه طغیان و عصیان و احساس پوچى در نسل جوان (نظیر ایجاد حزب سبزها در آلمان) ایجاد کرده و سبب نگرانى و یأس دانشمندان و محققان گشته(۲۵) و (گرایش به هیپى‌گرى و پانکیسم و غیره که دستاورد دنیاى فریبنده و به ظاهر متمدن امروز است) آیا باز هم کسانى مى‌خواهند به دنبال آداب و فرهنگ غربى بروند و ترقى و تمدن را از آنجا به ارمغان بیاورند؟(یا دست به اصلاح جامعه خود بزنند؟!)

ایمان به خدا، همان نیرویى که مردم مسلمان را با مشت و دست خالى به میدان‌هاى مبارزه مى‌کشاند، مورد توجه حضرت امام بود که بارها در سخنانشان به آن اشاره مى‌کردند که نباید از این نیرو غافل بشویم. (… این‌ها همه چیزهایى است که روى یک نقشه‌اى درست شده است که ماها از مقدرات کشورمان غافل بشویم… اینها دیدند که اینها با مشت خالى لکن با ایمان، با ایمان به خدا آمدند به میدان و قدرت‌هاى بزرگ را شکست دادند و همه را بیرون کردند. دستشان را قطع کردند. اینها الان لمس کردند که آنى که اینها را شکست داد، این ایمانى بود که این جوان‌ها داشتند و این توجهى بود که به اسلام داشتند.)(۲۶)

همان طور که رسول گرامى اسلام فرموده‌اند، اسلام بالاتر از همه چیز است(الاسلام یعلو و لا یعلى علیه)(اسلام قدرت کوبنده‌اش را نشان داد… اجانب احساس کردند جنبه کوبنده اسلام را و مى‌خواهند در جنبه سازنده‌اش اخلال کنند. ما به جنبه کوبنده اسلام تا اینجا رسیدیم. باید جنبه سازنده‌اش را هم به دست ملت با پشتیبانى خداى تبارک و تعالى، شروع و به اتمام برسانیم. بدخواهان نمى‌خواهند ببینند که جنبه سازنده اسلام، نمایش پیدا کند در دنیا تا مکتب‌هاى دیگر را دفن کنند.)(۲۷)

امروز حکام غربى به عظمت اسلام اذعان دارند و معتقد هستند که اسلام تنها مکتبى هست که کمونیست را شکست داد. در حالى که ما از آنها شکست خورده بودیم، چرا که اسلام هم به دنیا توجه دارد و هم به آخرت توجه دارد. در همین راستا، استعمار تمام نیروى خود را به کار گرفته است تا برنامه‌هاى مترقى اسلام را نامناسب با جهان امروز نشان بدهد. لذا با پایین آوردن ارزش‌هاى اسلامى توسط عمال خودفروخته داخلى چنین وانمود مى‌کند که احکام اسلامى، اشباع‌کننده خواسته‌هاى ملل مترقى امروز نیست.)

راهنمایى‌هاى روشنگرانه امام راحل براى رسیدن به خودباورى

(اى مسلمانان و ‌اى مستضعفان عالم! دست به دست هم دهید و به خداى بزرگ روى آورید و به اسلام پناهنده شوید و علیه مستکبران و متجاوزان به حقوق ملت‌ها پرخاش کنید.)(۲۸)

قرآن کریم مى‌فرماید: (و نومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقى)(۲۹) پس هر کس به راه ایمان و پرستش خدا گراید به رشته محکم و استوارى چنگ زده که هرگز نخواهد گسست. باز مى‌فرماید: (الله ولى الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الى(۳۰) النور) خدا یار اهل ایمان است، آنان را از تاریکى‌هاى جهان بیرون آرد و به عالم نور برد.

امام امت در همه سخنرانى‌هاى خودشان مردم را دعوت به سوى عزت اسلامى مى‌کردند و مکرر مى‌فرمودند که اگر به آغوش(اسلام ناب محمدى)(صلى الله علیه و آله و سلم) باز گردید. سیادت بر دنیا خواهید داشت: (بر شما جوانان مسلمان لازم است که در تحقیق و بررسى حقایق اسلام در زمینه‌هاى سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و غیره اصالت‌هاى اسلامى را در نظر گرفته و امتیازاتى که اسلام را از همه مکاتب دیگر جدا مى‌سازد، فراموش نکنید. مبادا قرآن مقدس و آئین نجاتبخش اسلام را با مکتب‌هاى غلط و منحرف‌کننده‌اى که از فکر بشر تراوش کرده خلط نمائید).(۳۱)

طنطاوى مفسر اهل سنت در تفسیرش مى‌گوید: انحطاط مسلمین و ترقى اروپا از یک نقطه شروع شد و آن اعراض از دین است. لازم به توضیح است که دین اروپائیان غالبا مانع ترقى علمى و اکتشافى و اختراعى آنها مى‌شد، به عنوان مثال گالیله در کشف خود نتوانست موفق بشود، زیرا کلیسا او را متهم به کفر کرد، ولى اسلام همیشه مشوق علم آموزى و ابداع و اختراع بوده است، به طورى که در جنگ‌هاى صدر اسلام حضرت پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) در مقابل تعلیم اسرا آنان را بدون فدیه دادن آزاد مى‌کردند. آنچه که تمام انقلاب‌ها را رو به سوى کندى مى‌برد، برگشتن از اصول آن انقلاب است. به عبارت دیگر فراموش کردن اهداف انقلاب و غرق شدن در کارهایى که جلوى حرکت تند چرخ‌هاى انقلاب را مى‌گیرد و مانع بر سر راهش ایجاد مى‌کند. امام بزرگوار سفارش اکید داشتند که دولتمردان انقلاب اسلامى از اصول انقلاب و ولى نعمت‌هاى خود غافل نباشند، چرا که مردم به مسئولین نظام اعتماد کرده و حراست و حفاظت اصول نظام اسلامى را که خون‌بهاى هزاران شهید و جانباز است به دست آنها سپرده‌اند، ایشان در این رابطه فرموده‌اند: (شما آقایان محترم، با مجاهدات و تجنب از هواهاى باطل، حب دنیا را از دل بیرون نمائید تا شایسته خدمت به احکام نورانى آسمانى گردید.)(۳۲)

آگاهان هر جامعه در پیشرفت آن جامعه نقش موثرى دارند. از این رو تلاش و خداى ناکرده کوتاهى آنها نیز موثر مى‌باشد و خسارت‌هایشان جبران‌ناپذیر. لذا سفارش مى‌کنند که: (دانشگاهى نباید خود را بى‌نیاز از حوزه‌ها بداند، به بهانه این که در زمینه علوم تجربى درجه‌اى از دانش دست یافتند و توانستند اداره امور را به دست گیرند دیگر نیاز به حوزه نیست. همان گونه که وجود دانشگاه براى کشور بایسته است وجود حوزه بایسته‌تر مى‌نماید و اداره کشور بى‌وجود روحانیت باعث شکست در برنامه‌هاى اجرایى است)(۳۳) این دو قشر مهم جامعه باید در هر حال مکمل یکدیگر باشند. این دو قشر مى‌توانند کاستى‌هاى یکدیگر را گوشزد نموده با همدلى و همراهى و ارائه نظرات و پیشنهادات مفید در رفع آن بکوشند. آنگاه مى‌توان گره‌هاى کور کشور را گشود. رسیدن به چنین نقطه‌اى چندان دور از دسترس نیست. از دست دادن این فرصت‌ها در این راه جبران‌ناپذیر خواهد بود.(اگر این نهضت شکست بخورد، تا آخر دیگر ایران روى خوش به خودش نمى‌بیند. همه مسئول هستید، من یک طلبه، با شماى دانشگاهى فرق نداریم، هر دو مسئول هستیم.)(۳۴)

امام امت با راه‌کارهاى خاصى که بنا نهادند، پرچم مبارزه را بر علیه تمام مستکبران و جهانخواران برافراشتند و پیروز گشتند و بار دیگر مسلمانان جهان عظمت واقعى اسلام را به چشم خود دیدند و قدرت آن را لمس کردند. علاوه بر پیروزى مردم مسلمان ایران، این حرکت اسلامى مردم جهان را امیدوار ساخت که مى‌توانند خود را از دست استعمارگران نجات بدهند. غیرت دینى در همه زمان‌ها وسیله تحرک براى انسان‌هاى آزاده و مذهبى بوده است حتى افراد غیر مذهبى هم به قدرت و اقتدار دین اذعان دارند، گرچه خودشان پابند نیستند؛ همین نیروها انسان‌هاى تحت سلطه وستم را به اربابان جامعه تبدیل مى‌کنند.

هیتلر مى‌گوید: ما عقیده داریم که اگر احساس مذهبى در یک قوم تقویت شود، لااقل مى‌تواند آن ملت را مافوق درجه انسانى قرار دهد. زیرا ایمان داشتن به یک چیز، اساس آزادى فکر و رها ساختن او از قید اسارت است اگر امروز پایه‌هاى احساس مذهبى را استوار نگاه دارند در صورتى که معتقدات مذهبى با اصول یک تعلیم و تربیت درست هم‌آهنگ باشد، این روش پایه‌هاى معتقدات مردم را مستحکم مى‌کند. و در تصفیه اخلاق و عادات عمومى موثر است.(۳۵) امید است انشاءالله به یارى خداوند بزرگ و عمل به احکام نجاتبخش اسلام عزیز، بتوانیم سایر مردم مسلمان و غیر مسلمان جهان را نیز از دست استعمارگران ظالم نجات بدهیم. على رغم همه تبلیغات پر سر و صداى غرب علیه اسلام، در گوشه و کنار جهان نغمه‌هاى امیدبخش به گوش مى‌رسد. جورج نیلسن مى‌نویسد: خطر بزرگ دیگرى که موجبات نگرانى اروپائیان را فراهم آورده، مسئله مهاجرین فعلى اروپا به عنوان تهدیدى جدى و بالقوه و مهاجرت مسلمانان به اروپا است که خواستار شغل و مسکن و امکانات رفاهى شده در عین حال حاضر نباشند جذب فرهنگ و نحوه زیست کشور میزبان شوند. و نیز مى‌نویسد: بیشتر اندیشمندان غربى با تسلط سیستم آکادمیک سکولار، خاصه در زمینه جامعه شناسى بر این تصور بودند که اقلیتهاى قومى و مذهبى نیز به زودى در سکولاریزم حل خواهند شد، اما چنین تصورى محقق نشد؛ بلکه به گفته او در نیمه دوم دهه هشتاد میلادى، شاهد رشد سریع انتشار کتاب‌ها و مقاله‌هاى مختلف در خصوص مسلمانان اروپا هستیم. البته عامل قدرت مذهبى با آنچه که در خاورمیانه مى‌گذشت بى‌ارتباط نبود.(۳۶) زمانى که امام عزیز مى‌فرمودند ما انقلابمان را صادر مى‌کنیم، بعضى از افراد کوته فکر خیال مى‌کردند اگر ایران را درگیر جنگ بکنند یا مرزهاى ایران را کنترل بکنند مى‌توانند مانع صدور انقلاب بشوند. (بروس موزلیش) در کتاب خمینى مخفى مى‌نویسد: امام خمینى رهبرى است که مناسبترین زمانى را براى فعالیت سیاسى خود انتخاب کرده و انقلاب اسلامى در پى خود(انقلاب پنهان) دارد که با رهبرى امام به تمام جهان سرورى خواهد یافت.(۳۷) خطر صدور انقلاب اسلامى براى غرب از همه سلاح‌هاى مرگبار شکننده‌تر است، چرا که به قول قرآن کریم خواب و راحتى را از آنها گرفته است. قرآن کریم مى‌فرماید: (و لاتهنوا فى ابتغاء القوم ان تکونوا تألمون فانهم یألمون کما تألمون و ترجون من الله ما لا یرجون و کان الله علیما حکیما)(۳۸) و نباید (از تعقیب کردن) در کار دشمنان سستى و کاهلى کنید که اگر شما از آنان به رنج و زحمت مى‌افتید، آنها نیز از دست شما رنج مى‌کشند، با این فرق که شما به لطف خدا(و بهشت ابد) امیدوارید و آنها (چون بى‌ایمانند به خدا و اجر قیامت) امیدى ندارند و خدا دانا و حکیم و (کریم) است و امیدواران را محروم نمى‌سازد.

علامه محمد تقى جعفرى(ره) در آخر نوشتارشان به قطعنامه کنگره‌اى که از سوى انجمن دولتى حقوق تطبیقى دانشگاه حقوق پاریس نوشتند، اشاره کرده‌اند به این مطلب که: (در پایان این کنفرانس‌ها، قطعنامه‌اى به امضاى کنگره… رسانیدند که همه آنان عظمت و استحکام فقه اسلامى را تصدیق کردند و صلاحیت آن را براى پاسخگویى همه جوامع بشرى اعلام نمودند.)

کلام خودمان را با سخن دیگر از امام راحل به پایان مى‌برم که فرمودند: (ما به تمام جهان تجربه‌هایمان را صادر مى‌کنیم و نتیجه مبارزات با ستمگران را بدون کوچکترین چشمداشتى به مبارزان راه حق انتقال مى‌دهیم و تمامى آزادیخواهان باید با روشن‌بینى و روشنگرى، راه سیلى زدن بر گونه ابرقدرت‌ها، خصوصا آمریکا را بر مردم سیلى خورده کشور مظلوم اسلامى و جهان سوم، ترسیم نمایند.)

از خدا مى‌خواهیم این قدرت را به ما ارزانى دارد که نه تنها از کعبه مسلمین که از کلیساهاى جهان نیز ناقوس مرگ بر آمریکا و شوروى به صدا درآوریم.

پى‌نوشت‌ها

۱ ـ خودباورى و خود باختگى از دیدگاه امام، ص۷۷؛
۲ ـ مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت سالگرد امام(ره) ج۵، ص۱۳۵؛
۳ ـ خودباورى و خود باختگى از دیدگاه امام، ص۳۷؛
۴ ـ همان، ص۷۷؛
۵ ـ نبرد من، هیتلر، ص۲۳۱؛
۶ ـ جهان اسلام از دیدگاه امام خمینى(ره)، ص۴۸؛
۷ ـ مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت سالگرد امام(ره) ج۳، ص ۳۷۱؛
۸ ـ همان، ج۱، ص۵۳؛
۹ ـ همان، ج۳، ص۳۶۱؛
۱۰ ـ همان، ج۳، ص۳۶۷؛
۱۱ ـ همان، ج۳، ص۳۵۸؛
۱۲ ـ جهان اسلام از دیدگاه امام خمینى(ره)، ص۱۴۴؛
۱۳ ـ همان، ص۳۵۷؛
۱۴ ـ همان، ص۳۵۹؛
۱۵ ـ همان، ص۳۶۴؛
۱۶ ـ همان، ص۳۶۶؛
۱۷ ـ همان ، ص۳۶۸؛
۱۸ ـ همان ، ص۳۷۱؛
۱۹ ـ همان ، ص۳۶۹؛
۲۰ ـ خودباختگى و خودباورى از دیدگاه امام خمینى(ره)، ص۳؛
۲۱ ـ جهان اسلام از دیدگاه امام خمینى(ره)، ص۱۵؛
۲۲ ـ صحیفه نور، ج۱، ص۵۲؛
۲۳ ـ مجموعه مقالات، ج۶، ص۳۳۶؛
۲۴ ـ همان، ج۱، ص۵۶؛
۲۵ ـ سوره انفال، آیه۴۶؛
۲۶ ـ تمدن اسلامى از دیدگاه امام(ره)، ص۱۱۰؛
۲۷ ـ جوانان از دیدگاه امام(ره)، ص۳۱۴؛
۲۸ ـ جهان اسلام از دیدگاه امام(ره)، ص۱۶۴؛
۲۹ ـ همان، ص۳۷ و ۱۰۷؛
۳۰ ـ سوره بقره، آیه۲۵۶؛
۳۱ ـ سوره بقره، آیه۲۵۶
۳۲ ـ جهان اسلام از دیدگاه امام(ره)، ص۴۹؛
۳۳ ـ همان، ص۱۴۴؛
۳۴ ـ مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت سالگرد امام(ره) ج۳، صفحه ۳۵۷؛
۳۵ ـ مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت سالگرد امام(ره)، ج۳، ص۳۷۷؛
۳۶ ـ نبرد من ، هیتلر، ص۲۶۸؛
۳۷ ـ مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت سالگرد امام(ره) ج۳، ص۴۵۲؛
۳۸ ـ مجله پاسدار اسلام، بهمن ۱۳۷۵؛
۳۹ ـ سوره نساء آیه۱۰۴؛
منبع: ماهنامه پاسدار اسلام؛ شماره ۲۲۲؛ فاطمه وثوقى

مدهاى جامعه

براى بحث پیرامون مد و مدگرایى، لازم است به تاریخچه زندگى بشر، نگاهى کوتاه داشته باشیم و ببینیم این مسئله از کجا سرچشمه مى‌گیرد. در تاریخ بشر آمده است که انسان از وقتى ریسندگى و بافندگى را آغاز کرد، به لباس‌هاى ساده قناعت نکرد و از پارچه‌هایى که مى‌بافت، سعى مى‌کرد پوشش زیبایى براى خود درست کند.

یافته‌هاى باستان‌شناسان نیز این را تایید مى‌کند که تمام وسایل زندگى و حتى آلات و ادوات شکار و جنگ نیز از تزئینات ویژه‌اى برخوردار بودند و سعى مى‌شد که به زیباترین شکل ممکن ساخته شوند.

به نظر من مدگرایى از نوعى حس افراطى بشر به زیبایى و برترى جویى و جلب نظر دیگران و دورى از تکرارى بودن امور حاصل مى‌شود. این حس در همه افراد وجود دارد و حد متعادل آن بسیار پسندیده و موجب آراستگى ظاهر و باطن و گفتار مى‌شود؛ ولى اگر از حد اعتدال خود خارج شود، مى‌تواند موجب سردرگمى شود.

همه ما از این که سال‌ها در اتاقى که به یک شکل خاص تزئین شده، زندگى کنیم، احساس کسالت مى‌کنیم و شاید حتى با عوض کردن جاى یک قاب عکس و یا میز در یک اتاق، به تغییر فضاى اتاق کمک کنیم و روح تازه‌اى در آن بدمیم؛ به طورى که گویى اتاق جدیدى به وجود آورده‌ایم.

اما این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که اغلب مدهایى که در کشور ما هست، با آداب و رسوم ملى و دینى ما متناسب نیست و تمام آنها برداشت و کپى‌بردارى غلطى از کشورهاى غربى است. این که مى‌گویم کپى بردارى غلط، منظورم این است که در ایران جوانان و حتى فرهیختگان ایرانى، از مدهاى اوباش اروپا و امریکا تقلید مى‌کنند.

در فیلم‌هایى که از آن کشورها مى‌بینیم و یا تصاویر کشورها و مصاحبه‌هاى مختلف، شما هیچ گاه یک دانشجو یا یک کارمند یا یک فرهنگى جامعه آنها را با لباس نامرتب و دکمه‌هاى باز و موهاى سیخ نمى‌بینید. منظور این است که در آن کشورها، چنین تیپ‌هایى براى آدم‌هاى محترم و متشخص و آبرودار نیست؛ بلکه کسانى که به آداب کشورشان و حتى به آداب انسانیت متلبس نیستند، از چنین پوشش‌ها و تیپ‌هایى استفاده مى‌کنند.

به عنوان مثال گاهى تیپ گاوچران‌هاى امریکایى تیپ درجه یک و با کلاس ایران مى‌شود و یا مدل موى فلان حزب و گروه آلمان یا اروپا تیپ دانشجویى ایران مى‌شود که این کارها نه عقلانى است و نه با آداب، دین و فرهنگ ما متناسب است.

گذشته از میل به زیبایى و برتر بودن، مسئله مهم دیگرى که در جوانان ایران بسیار پررنگ است و باعث گرایش بیشتر آنان به چنین مسائلى مى‌شود، تهى بودن جوانان امروز از فرهنگ و اندیشه بومى و اعتقادى خویش است.

جوان امروز که به این مسائل گرایش شدید نشان مى‌دهد، همواره با یک کمبود درونى شخصیت مواجه است و چون راحت‌ترین و بارزترین راهى که در جامعه براى بالا بردن شخصیت خویش مى‌بیند، استفاده از فرهنگ مدپرستى است، براى احیاى شخصیت از دست رفته خود، به این مسئله رو مى‌آورد و چون این مسئله، از لحاظ روحى و درونى او را ارضا نمى‌کند، همواره در پى تغییر آن بر مى‌آید و خود را با جدیدترین مدها، منطبق مى‌کند.

مدل مو، پاچه شلوار، کفش او و… همه مطابق با چیزى است که تازه به بازار آمده است و مدتى که گذشت و این لباس‌ها شایع شد و عمومیت پیدا کرد، او باز مد جدیدترى مى‌پوشد و این زنجیره تا وقتى ادامه دارد که جوان شخصیت خود را در چیزى غیر از لباس و ظاهر خود نیابد.

این مسئله درباره اخلاق، برخورد اجتماعى و مهمتر از همه ایمان و تقوى نیز مطرح است. نباید از نظر دور داشت که مدگرایى فقط محدود به پوشش و لباس نمى‌شود، بلکه شایع‌ترین و بارزترین مسئله‌اى که در این مورد به چشم مى‌آید، همان لباس است؛ ولى در بسیارى دیگر از امور روزمره، مانند گفت و گو و معاشرت و وسایل زندگى و حتى تعارفات روزانه و آداب و رسوم هم رد پاى مدگرایى به وضوح قابل مشاهده است.

گاهى بعضى کلمات آن چنان مد مى‌شود که همه به کار مى‌برند؛ به طورى که گویى این نشان از سطح بالاى فرهنگ جامعه است و اگر استفاده نکنى، گویى از قافله تمدن عقب مانده‌اى.

اگر بخواهیم در مقیاس کلان بنگریم، بازهم به مدهاى عجیبى بر مى‌خوریم که سال‌ها و شاید حتى صدها سال پیش اروپا آن راتجربه کرده و راه به جایى نبرده است و حالا در ایران تجربه شکست خورده آنان دوباره عمل مى‌شود. مگر ما چقدر وقت براى زندگى داریم که تجربیات دیگران را که نتیجه آن براى هر کسى روشن است، دوباره تجربه کنیم.

چند سالى است که همه جاى ایران حرف از آزادى و رسیدگى به امور جوانان و زنان، مد روز شده است. گر چه این فقط در حد حرف است و وضع از گذشته نه تنها بهتر نشده که هیچ بدتر هم شده است. چه کارها که به اسم آزادى نمى‌کنند و چه حرف‌ها که به قصد دفاع از حقوق جوانان گفته نمى‌شود. آیا این درست است که حرف‌هاى کهنه و پوسیده قرن ۱۶و۱۷ اروپا را که هیچ سازگارى با شرایط ما ندارد و تازه در همان جا هم بدبختى به بار آورد، حالا در این کشور تجربه کنیم.

پس هرگاه جوانان ایران – یا هر کشور دیگر – با فرهنگ غنى خویش، به آن غناى والاى فرهنگى و دینى دست یافتند که شخصیت خود را در چند متر پارچه و رنگ و لعاب ظاهر ندیدند، آن گاه به ظاهرى آراسته و موقر بسنده مى‌کنند و در به در دنبال جدیدترین رنگ و مدل نمى‌گردند و این فرهنگ را باید از خانواده شروع کرد و از بدو تولد به کودک آموخت. در واقع از جوانان امروز که پدر و مادرهاى فردا هستند، باید این فرهنگ را شروع کرد و باید پذیرفت که:

تن آدمى شریف است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

منبع: ماهنامه  پرسمان؛ ۱۳۸۲؛ آذر؛ فاطمه حاجى حسینى

الگوى زن مسلمان، الگوى زن غربى

امام خمینى(ره)، احیاگر اسلام ناب محمدى (صلـى الله علیه و آله و سلـم)، در عصـر حاضـر، همه اقشار جـامعه را حیات بخشیـد. در ایـن میان تحـولـى که در قشر زنان به بـرکت انقلاب اسلامـى و روشنگری‌هاى آن بزرگوار به وجـود آمد، بسى ارزشمند و در خـور تإمل است. ایشان به لحاظ مظلومیتى که بر زنان در طـول تاریخ، هـم در عصر جاهلیت قدیـم و هـم در دوران جاهلیت مدرن وارد شده، تلاش فراوانى را در جهت آگاهـى بخشیـدن به ایـن قشر نسبت به (گـوهر وجـودى زن) و (حقـوق انسانى و اسلامى) او نمـود. بخـش کـوچکـى از دیدگاه‌هاى حضرت امام در ایـن عرصه با عنوان (الگوى زن مسلمان و الگوى زن غربـى) در ایـن مختصر مـورد بررسى قرار مى‌گیرد تا از رهگذر آن، تفاوت فاحشـى که میان دو نگرش اسلامـى و غربـى نسبت به زن وجـود دارد، آشکار شـده و جایگاه والا و ارزشمنـد زن در فرهنگ و جامعه اسلامى روشن گردد.

زن در عصر جاهلیت

زن در عصر جاهلیت قبل از اسلام، داراى هیچ گـونه ارزش انسانـى و اجتماعى نبـود، به طـورى که تنها وظیفه او (خـدمت به مـرد) و (به دنیا آوردن فـرزنـد پسـر) بـراى شـوهـر بـود. در جهالت و گمراهى و تـوحـش این مردم و ذلت و بیچارگى زن، همیـن بـس که اگر زنـى، دخترى به دنیا مـى‌آورد، گذشته از این که خـود مـورد بغض و کینه مرد قرار مى‌گرفت و دیگران از او کناره مـى‌گرفتند و مـدت‌ها به زندگـى در انزوا محکـوم مـى‌شد، در مـواردى حتـى فرزند دخترش زنده به گور مـى‌شد و مادر هیچ گـونه حقـى در دفاع و نگهدارى از فرزنـدى که ماه‌ها براى پرورش او در رحـم تحمل رنج و سختـى کرده بـود، نـداشته و جرإت اعتـراض و مقاومت در برابـر اراده شـوهر نـداشت. تاریخ ماجـراهاى غصه‌ناک فـراوانـى از ایـن بـاور غلط و وحشیانه را بر سینه دارد. قرآن کریم این سنت پلید را ایـن گونه ترسیم مى‌کند:

(و اذا بشر احدهـم بالانثى ظل وجهه مسودا و هو کظیم یتوارى مـن القوم مـن سوء ما بشر به أ یمسکه على هون ام یدسه فى التراب الا ساء ما یحکمـون).(۱) و چـون یکـى از آنها به فرزند دخترى مژده داده مـى‌شـد، از شـدت غم و حسـرت رخسارش سیاه شـده و سخت دلتنگ مى‌شد و از ایـن عار و ننگ مژده‌اى که به او داده شده، از قـوم و قبیله‌اش مى‌گریخت و به فکر فرو مـى‌رفت که آیا با ننگ و ذلت ایـن دختر را نگه دارد یا او را زنـده به گـور نماید، آگاه باشید که بسیار بد مى‌کنند.

چنانچه در جامعه فرعونى، فرزندان بنـى‌اسرائیل به قتل مـى‌رسیدند و زنان با ذلت و نکبت نگهدارى مـى‌شـدنـد تا به خـدمت فـرعونیان درآینـد.(۲) امام خمینـى(ره) مـوقعیت اسفبـار زن را در عصـر جاهلیت مـورد اشاره قرار داده و منتـى را که اسلام بـر ایـن قشـر دارد، گـوشزد نموده و مى‌فرمـودند: (در جاهلیت، زن مظلـوم بـود و اسلام منت گذاشت بر انسان، زن را از آن مظلـومیتى که در جاهلیت داشت، بیرون کشید. مرحله جاهلیت، مرحله‌اى بود که زن را مثل حیوانات بلکه پاییـن‌تر از او، زن در جـاهلیت مظلـوم بــــود. اسلام زن را از آن لجنزار جاهلیت بیـرون کشیـد.)(۳) ایشان محیطـى را که حضـرت زهـرا(سلام الله علیها)، در آن به دنیا آمدند، ایـن گـونه معرفى مى‌نمـودند:

(ایـن ولادت باسعادت در زنان و محیطـى واقع شد که زن به عنـوان یک انسان مطرح نبـود و وجود او موجب سرافکندگى خاندانـش در نزد اقـوام مختلف جـاهلیت به شمـار مـى‌رفت. در چنیـن محیط فـاسـد و وحشت‌زایـى پیامبـر بزرگ اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) دست زن را گـرفت و از منجلاب عادات جاهلیت نجات بخشیـد.)(۴)

نه تنها در جامعه جاهلـى حجـاز، بلکه در جـوامع متمدن آن روز یعنـى ایران و روم نیز زنان تحت ظلـم و ستـم مـردان بوده و از کمتـریـن حقـوق انسانـى محـروم بـودنـد.

(در یـونان، زن جزء کالاهاى تجارتى در بازارها خرید و فروش مى‌شد و بعد از وفات شـوهر، حق زندگـى نداشت. در هند وقتـى مرد مـى‌مرد، براى رهایى روحـش از تنهایى، زن را با او زنده زنده مى‌سوزاندند و ایـن سـوختـن را نـوعى فـداکـارى و عشق زن به همسـر قلمــداد مى‌کردند. در میان یهودیان زن جزیی از ارث پـدر به شمار مـى‌آمد، تـولد یک پسر، جشـن و سرور به همراه داشت ولى تولد یک دختر، غم و اندوه به همراه مى‌آورد. در میان مسیحیـان، فحشـا بیشتـریـن رشـد خـود را در دوره رواج رهبانیت و زهد افراطـى میان مردان و زنان مسیحـى بروز مى‌کند تا جایـى که لـوتـر بـراى اصلاح انحرافات کلیسا، بپا مـى‌خیزد.)(۵)

چنانچه ملاحظه مى‌شـود، زن در بعضـى از جـوامع، از حق استقلال حیات نیز محروم بوده و حیات او به حیات شوهر وابسته بـود به طورى که پـس از مرگ شـوهر، حق زندگى نداشت. چنان که در بسیارى از جـوامع پیشرفته در گذشته و حال، زن نسبت به اموال خـویـش، هیچ گونه حق تصرف نداشت. یکـى از نویسنـدگان که قانـون مـدنـى ایران را شرح کرده، مى‌نویسد:

(استقلالـى که زن در دارایـى خـود دارد و فقه شیعه از ابتدا آن را شناخته است، در یـونان و روم و ژرمـن و تا چندى پیـش هـم در حقوق غالب کشورها، وجود نداشته یعنى مثل صغیر و مجنون، محجـور و از تصرف در اموال خود ممنوع بـوده. در انگلستان که سابقه شخصیت زن در شخصیت شوهر محو بـود، دو قانون یکى در ۱۸۷۰ و دیگرى ۱۸۸۲ میلادى به اسـم قـانـون مـالکیت زن شـوهـردار، از زن رفع هجـــر نمـود.)(۶)

در سایر کشـورهاى اروپایى نیز از اوایل قرن بیستـم در طـى چنـدیـن دهه به مرور، حق مالکیت براى زن به رسمیت شناخته شد.

اسلام و نجات زن

اسلام با ظهورش، (غبار غلیظ مظلومیت و ذلت) را از ایـن مخلـوق الهى و شـریک مرد در زنـدگـى پاک کرد و به طـرق مختلف، (کـرامت ذاتى زن) را آشکار ساخت. سنـن جاهلى و رفتارهاى غیر انسانى با زنـان را تقبیح نمـود و آنـان را به رفتـار نیکـو و اداى حقـوق انسانـى زنان تشـویق و مـوظف ساخت. ملاک‌هاى ارزشـى را در جـامعه دگرگـون کرد، نه مرد بودن را ملاک کـرامت شمرد و نه زن بـودن را نشـانه نکبت و بـدبختـى، بلکه معیـار و فضیلت را (تقـــــوا و خـویشتـندارى در برابر گناه و نافرمانـى خدا) شمرد، چه دارنده آن مرد باشد و چه زن. به زنان، حقوق مساوى با حقـوق مردان اعطاء نمـود چـرا که در انسـانیت، تفاوتـى میان زن و مـرد نیست و اگـر تفاوت‌هایـى در بعضـى از حقـوق دارنـد، مـربـوط به ویژگـى زن یا ویژگـى مرد است و امرى کاملا طبیعى و عقلایـى است و هیچ کدام از ایـن حقـوق ویژه، ملاک ارزش و امتیاز نزد خـداونـد سبحـان نیست. آنچه را که ملاک کرامت و ارزش به جامعه معرفـى کـرد، مـربـوط به انسـانیت انسـان است نه زن و مـرد بـودن انسـان.

در ایـن مکتب، به زن، استقلال و هـویت بخشیـده شـــد. او گذشته از این که مى‌تـواند پله‌هاى رشد و تعالى را بپیماید، در عرصه مذهبـى، داراى هـویت مستقل است، تکـالیف و حقـوق خـاص خـود را دارد، در احکام تقلید، سفر، تصرف در اموال و امثال آن تابع مرد نبـوده و به عنـوان (انسـان مکلف)، خـود مستقلا داراى مسئولیت است. از نظر اجتماعى و حقـوق، مالک کار و دسترنج خـویـش است. و ان لیـس للانسان الا ما سعى.(۷) حق دارد، بلکه موظف است تحصیل علـم نماید و حـد معینـى بـراى تحصیل وجـود ندارد.

علت نفـوذ و گستـرش سـریع اسلام در جزیـره العرب و فتح قلـوب ملل مختلف، در اهتمام ایـن مکتب به حقـوق انسانى اقشار مختلف جامعه به ویژه اقشار مظلوم آن بود. بى‌جهت نبـود که محرومان و مظلومان و از آن جمله زنان در گرایش به اسلام و پذیرفتـن ایـن مکتب پیشقدم بـوده و در تشـویق و تحـریص شـوهـران خـویـش نقـش داشتند.

قرآن کریم در شرایط آن روز جامعه، زنانى شایسته چون حضرت مریـم(سلام الله علیها) و آسیه همسـر فـرعون را معرفـى کرده و از ایشان به عنـوان زنان صـالح و وارسته تجلیل نمـود. مهمتـر از همه، از حضرت زهرا(سلام الله علیها)، به عنـوان (کـوثـر) یاد کرده و به عنـوان (الگـو و اسـوه) معرفـى نمـود و بـدیـن وسیله صلاحیت و شایستگـى زن را در رسیـدن به کمالات معنـوى و الگـو بـودن بـراى همگان به اثبات رسانید.

پیراستـن حضرت مریـم از اتهامات نارواى یهودیان، خدمتى بزرگ در حق (زن لایق، عفیف و وارسته) و دفـاع از حقـوق او بود.

تجلیل از آسیه در دربار پادشاهى فرعون با آن جلال و شکـوه مادى، ارج‌گذارى به (قدرت و تـوانایـى زن در مبارزه با استکبار و نیل به کمالات انسانى) بـود. چنانچه معرفى شخصیت والاى حضرت زهرا(سلام الله علیها) و نقـش او در تـاریخ اسلام، نشـانگـر شـایستگـى زن در عرصه‌هــاى گوناگـون اخلاقى، سیر و سلـوک معنوى، اجتماعى و سیاسى است. امام خمینى(ره) براى حضرت زهرا(سلام الله علیها) شخصیتى جامع تصـویر مى‌کرد و مى‌فرمـود:

(تمام ابعادى که بـراى زن متصـور است و بـراى یک انسان متصـور است، در فاطمه زهرا(سلام الله علیها) جلـوه کـرده و بـوده است. یک زن معمـولى نبـوده است. یک زن روحانى، یک زن ملکـوتى، یک انسان به تمام معنـا انسان، تمـام نسخه انسـانیت.)(۸)

نقشـى که اسلام براى زن در نظام خلقت قائل است، دقیقا منطبق بـر فطرت و جایگاه او در نظام آفـرینـش است. در عیـن آن که ماننـد مرد بـراى او در اجتماع نقـش قائل است، اما در میان همه مشاغل، مهمتریـن شغلى را که بـراى انسان متصـور است یعنـى (تـربیت) بـر عهده او نهاد.

(تـربیت انسـان) از مهمتـریـن، دشـوارتـریـن و ظریفتـریــــن مسئولیت‌هاست، از ایـن رو بـر عهده پیـامبـران نهاده شــده است. زن با برخـوردارى از ویژگی‌هاى خاص جسمـى و روحـى، نقـش مادرى و تربیت فرزنـد را که زیربنایـى‌تـریـن نقش‌ها در نظام خلقت است، و صلاح و فسـاد جـوامع بـدان بستگى دارد، عهده‌دار است.

ایـن مکتب براى تربیت فرزنـد که چه بسا سرنـوشت جـوامع را رقـم مـى‌زنـد، آن قـدر اهمیت قائل است که براى انتخاب همسر و آداب و رفتـار پـدر و مـادر قبل از انعقـاد نطفه از رحـم مـادر، دوران باردارى مادر تا دوران تـولد و شیرخـوارگى و تا دوران کـودکـى، نـوجوانى و جـوانى دستـورالعملى دقیق تنظیـم و ارایه شده تا در پرتـو رعایت آن، فرزندى شایسته و لایق تربیت شـده و وارد اجتماع گردد. امام خمینى(ره) مى‌فرمود:

(زن، مـربـى جـامعه است. از دامـن زن، انسان‌ها پیـدا مـى‌شـونـد. مـرحله اول مـرد و زن صحیح از دامـن زن است. مـربـى انسان‌ها، زن است. سعادت و شقاوت کشـورها بسته به وجـود زن است. زن با تربیت صحیح خودش، انسان درست مـى‌کنـد و با تـربیت صحیح خـودش، کشـور را آباد مى‌کند. مبداء همه سعادت‌ها از دامـن زن بلند مى‌شـود.)(۹)

صـد افسـوس که از نقـش مهمـى که اسلام بر اساس خلقت زن، براى او قائل است، غافلیـم و آن را امـرى ساده و پیـش پـا افتاده تلقـى مى‌کنیـم. شاید یکى از علل و عوامل مهم عدم تـوفیق جوامع در امر (تربیت)، بـى‌تـوجهى به نقـش معجزه‌آمیز و حیاتى زن در مـوقعیت مادرى باشد. غفلت از نقـش و توانایى مهم زن و مشغول کردن او به مشاغلـى کـم‌اهمیت و گاهـى نامتناسب با استعدادها و تـوانایی‌هاى او، خسـارات زیـادى به بـار آورده است.

مرورى بر زندگى شخصیت‌هاى بزرگ و وارسته تاریخ که نقطه عطفـى در تاریخ شمرده مـى‌شـوند و منشا خدمات و برکات فراوانى بـوده‌اند، نشان مى‌دهد که زنان در تربیت ایشان، نقـش تعییـن‌کننده داشته‌اند.

امام خمینى(ره) در وصف حضرت زهرا(سلام الله علیها) مـى‌فرمـود: (زنى که در حجره‌اى کـوچک و خانه‌اى محقر، انسان‌هایـى تـربیت کرد که نـورشان از بسیط خـاک تا آن سـوى افلاک و از عالـم ملک تـا آن سـوى ملکـوت اعلـى مـى‌درخشـد. صلـوات و سلام خـداوند تعالـى بر ایـن حجره محقرى که جلـوه‌گاه نور عظمت الهى و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است.)(۱۰)

همیـن مقدار اندک، مى‌تـواند دورنمایى از (موقعیت ممتاز زن) را در فرهنگ اسلامى نمایان سازد.

زن در جاهلیت مدرن

مظلـومیت و محـرومیت زن از حقـوق انسانـى، منحصر به عصـر جاهلیت گذشته نبـود، بلکه در عصر علـم و تکنولوژى نیز، زن بیـش از مرد مـورد ظلـم و بـى‌عدالتى قرار گرفت. در ایـن مجال اندک، تنها به بـرخـى از ابعاد مظلـومیت و محـرومیت زن اشـاره مـى‌کنیم.

الف) زن، ملعبه سرمایه‌داران

وارد کـردن زن به صحنه اجتماع در قـرون اخیر در اروپا، هر چنـد با شعار (آزادى زن) و (تساوى زن و مـرد) انجام شـد، اما در حقیقت بـا هـدف بهره‌کشـى بیشتـر از وجـود زن به نفع مـرد انجام گرفت. زن از خلقت و فطرتـش فاصله گرفت و به استخـدام بیشتر مرد درآمـد. متفکـر شهیـد آیت الله مطهرى(ره) تحلیلـى روشنگرانه در ایـن زمینه دارد و مى‌نویسد:

(یکـى از عوامل این بـود که مطامع سرمایه‌داران در ایـن جـریان بـى‌دخالت نبـود. کـارخـانه‌داران بـراى این که زن را از خـانه به کارخانه بکشند و از نیروى اقتصادى او بهره‌کشـى کنند، حقـوق زن، استقلال اقتصادى زن، آزادى زن، تساوى حقـوق زن با مرد را عنـوان کردند و آنها بودند که توانستند به ایـن خواسته‌ها رسمیت قانونى بـدهنـد.)(۱۱) سپـس به نقل از ویل دورانت مـى‌نـویسـد:

(زنان کارگران ارزانترى بـودند و کارفرمایان، آنان را بر مردان سرکـش سنگیـن قیمت، ترجیح مى‌دادند. یک قرن پیش در انگلستان کار پیدا کردن بر مردان دشـوار گشت اما اعلان‌ها از آنان مى‌خـواست که زنـان و کـودکـان خـود را به کـارخـانه‌هـا بفـرستند… نخستیـن قـدم بـراى آزادى مادران بزرگ ما، قانـون ۱۸۸۲ بـود. به مـوجب ایـن قانـون زنان بـریتانیاى کبیـر از امتیاز بـى‌سابقه‌اى برخـوردار مى‌شدند و آن این که پـولـى را که به دست مـى‌آوردند حق داشتند که براى خـود نگهدارند. ایـن قانون اخلاقى عالى مسیحى را کارخانه‌داران مجلـس عوام وضع کردند تا بتـواننـد زنان انگلستان را به کارخـانه‌ها بکشاننـد. از آن سال تـا به امسال سـودجـویـى مقاومت‌ناپذیرى آنان را از بندگـى و جان کنـدن در خانه رهانیده، گرفتار جان کنـدن در مغازه و کارخانه کرده است.)(۱۲)

در حالـى که در اسلام، وظیفه تإمیـن زندگـى زن، بر عهده مرد است، در فرهنگ اروپایى عملا مسئولیت مردان کاسته یا به طور کلى مرتفع شده، زن وارد بـازار کار شـده، دوشـادوش مـرد به کار و فعالیت اقتصـادى مشغول گـردیـده، علاوه بـر آن که به مثابه نیروى کار ارزان مـورد بهره‌کشـى قرار گرفته، وظیفه تإمیـن معیشت خـود و گاهى فرزندان را نیز متکفل شـده است. آمارهاى تکـان دهنـده سـازمـان‌هاى رسمـى جهانـى حکایت از وضعیت رقت بار زنان در عصر علـم و تکنـولـوژى و تسـاوى حقـوق زن و مـرد و رفـاه و پیشـرفت است. از حـــدود ۱/۳ میلیارد انسانى که در سرتاسر جهان در فقر بسر مـى‌بردند، ۷۰% زن هستند،۱۳ خانـوارهاى جهان تحت سرپرستـى زنان اداره مى‌شـود.(۱۳) هنـوز در بسیارى از کشـورها، دستمزد زنان در مقـایسه بـا دستمزد مردان در یک کار مساوى، به مراتب کمتر است. بـر اساس یک آمار در بسیارى از کشـورهاى صنعتـى، زنـان ۷۰ تـا ۸۰ درصـد نـرخ دستمزد ساعتـى مردان را دریافت مـى‌کنند. در ژاپـن و جمهورى کره، دستمزد آنان نصف دستمزد مـردان است.(۱۴) ایـن همه نشانگـر ایـن واقعیت تلخ است که بـا ورود زن به صحنه اجتمـاع، نه تنها حقـــــوق او تإمیـن نشده، بلکه بسیارى از حقوق دیگرش نیز نادیده گرفته شده است.

ب) زن، ملعبه مردان بى‌بند و بار

بدبختـى و فلاکت دیگر زن، بهره‌کشـى جنسـى از او است. چـون ارتباط محدود زناشویى میان زن و شوهر تـوسط بعضى از فیلسـوفان آن دیار، نشانه عقب ماندگـى و مخالف با آزادى رفتار خـوانده شـد، با ورود زن به اجتماع و ارتباط نامحـدود بـا دیگـران، کانـون خـانـواده متلاشـى شد. جان استـوارت میل از بنیانگذاران دمکراسـى و برابرى در این باره مى‌گوید:

(آزادى عمل هر کـس در مـورد روابط جنسـى، باید به طـور کلى غیر مهم و امرى کاملا خصـوصى بشمار آید، امرى که ارتباطى به هیچ کـس دیگر و به دنیاى خارج نـدارد. روزى فرا خـواهـد رسیـد که مقصـر شناختـن کسـى بـراى ایـن امـور، جزو خرافات و تـوحش‌هاى روزگاران کـودکـى نـوع بشر شمرده خـواهد شد.)!(۱۵) ورود این چنینى زن به اجتمـاع، گذشته از فسـاد اخلاقـى و بـى‌بنـد و بارى که به دنبـال داشت، کانون خانواده را متلاشى کرد، به طـورى که امروزه متفکران دلسـوز آن دیار، خـود از متلاشـى شـدن خانواده که کانـون محبت و تـربیت فـرزنـدان شـایسته است، مـى‌نـالنـد.

با متلاشى شدن خانواده و از بین رفتـن علاقه و ارتباط پدر و مادر در محیط خانواده و فرود آمـدن خیمه خانـواده، فرزنـدان حیران و سرگردان و محروم از محبت و عاطفه پـدر و مادرى وارد اجتماع شده و هر کدام جذب قطب‌هایـى در اجتماع فاسـد گشته و بسیارى از آنان به پـوچى در زندگى رسیدند. بسیارى دم غنیمتى شده و بسیارى دیگر به هر قیمتـى دنیاى پرزرق و برقى را به بهاى لگدمال کردن حقـوق انسان‌هاى دیگـر بـراى خـود ساختنـد و البته بسیارى از مردم نیز خـود را غرق در کار و فعالیت نمـودنـد، غرق در کار و کار و کار شـدنـد تا همه چیز را فـرامـوش کننـد. طـراحان و صحنه‌گـردانان، سیستمـى را پایه‌گذارى کـردند که پـدر، مادر و فـرزنـد، هر کـدام بیگانه از یکـدیگر و به صـورت جـدا فقط کار کنند و کار کنند تا نظام سرمایه‌دارى سر پا بماند و البته مردم نیز از رفاهـى نسبـى بـرخـوردار بـاشنـد. در آن سیستـم هـدف، کار و فعالیت است و از برآورده کردن نیازهاى معنـوى و روحـى خبرى نیست، چرا که بسیارى از نیازهاى روحـى و معنـوى در آن زندگى به فرامـوشـى سپرده شده است. در چنیـن نظامى زن بیش از مرد متضرر شد، چرا که او بیش از مرد، از خلقت و فطـرت خـویـش فاصله گرفت و به تعبیر صحیح‌تـر دور نگه داشته شد. در ایـن سیستم، زن، هم نیروى کار ارزان براى مردان استثمارگر است، هـم بدون آن که مرد بار سنگیـن مسئولیت معیشت زن را بـر عهده بگیرد، رسالت اداره خانـواده و همسر و فرزنـدان را بپذیرد، مجانا به هدف خـود که همانا بهره‌کشى بـى‌حد و حصر جنسـى از زن بـود، رسیـد. البته با شناخت عمیق از بعضـى از روحیات زن مثل علاقه به خـودنمایى، او را مانند کـودکـى با اسباب‌بازی‌هایـى مشغول کـرد، او را ستـاره تئاتـر و سینمـا نمـود، چهره شـــاخص تبلیغاتـى بـراى شرکت‌ها و سازمان‌ها کرد و ایـن همه را با شعار فـریبنـده (آزادى زن) و (تسـاوى زن و مـرد) انجــــام داد.

ج) زن، کالاى تجـارى

مصیبت‌بـارتـر آن که امـروزه زن به عنـوان یک کالاى تجارتـى در اروپاى متمدن خرید و فروش مى‌شـود. در مجارستان یک قاچاقچى مى‌تواند یک دختربچه یتیم را به قیمت یک ماشیـن کهنه یعنـى ۹۰۰ دلار خریدارى کند. او سپـس مـى‌تـواند ایـن دختر را به قیمت ۲۷۰۰ دلار به یکـى از مراکز فساد غربـى بفروشـد. صاحب مرکز نیز مى‌تواند با کرایه دادن دختر به مراکز فساد لندن، پاریـس یا آمستردام چند برابر ایـن پول را به دست آورد. یک پلیـس لندن در این باره مى‌گوید: تجارت زن، در حال رونق گرفتـن است؛ چون تقریبا بى‌خطر و بسیار پرسود است. تجارت مواد مخدر، پـول‌ساز است، اما هر روز خطرناکتر مى‌شود و ممکـن است بیست سال حبـس براى مجرم در پى داشته باشـد. اما خریـد و فروش زن، آسان و پـرسـود است به خصـوص وقتـى که آنها را با ماشیـن از اروپاى شـرقـى مـى‌آورنـد و خـرج هـواپیما را هـم نمـى‌دهنـد! بنا بـر گزارش سـازمان بیـن المللـى مهاجرت، هر ساله هزاران زن اروپایى خرید و فروش مى‌شـوند. طریقه کـار ایـن گـونه است که زن‌ها از طـریق دوستـانشـان یــــا آگهى روزنامه‌ها مطلع مى‌شوند که مـى‌تـوانند در کشـورهاى مختلف اروپاى غربى به عنوان رقاصه یا کارگر کاباره کار پیدا کنند. براى ایـن کار، دانستـن زبان لازم نیست، حقوقى خوب به اضافه پروانه کار هـم داده مى‌شـود!

دبیرکل سازمان یادشده مـى‌گـوید: زن‌هاى روس، اکثرا از مرز لهستان وارد مـى‌شـوند. در آنجا مدارک شناسایـى و روادید تـوریستـى در اختیار آنها قرار مى‌گیرد. براى زن‌هاى دیگر، روادید رقاصى یا هنرمندى تهیه مى‌شود! کشـور سـوئیـس در سال ۱۳۷۳، ۱۸۰۰ مورد از این گـونه ویزاها صادر کرده است. از ایـن زن‌ها ۱۵ هزار دلار مى‌گیـرند تا آنها را به غرب بیاورند، آنها مـى‌تـواننـد کار کنند و ایـن پـول را دوباره به دست آورند. البته هزینه‌هاى دیگر مانند کمیسیون صاحب مرکز و پـول غذا و جا را هـم باید بپردازد. سیستـم به گونه‌اى است که ایـن زن‌ها، مقروض باشند و فقط بتـوانند ۱۰ تا ۲۵ درصـد از درآمدشان را حفظ کنند.(۱۶)

ملاحظه مـى‌شـود که در عصـر جـاهلیت مـدرن و بـا شعارهاى فـریبنـده، نه تنها زن از مظلـومیت و محرومیت نجات نیافت، بلکه در بعضى از ابعاد محروم‌تر و مظلـوم‌تر شد. اگر در گذشته استبداد حاکـم بـود و زن با صراحت استثمار مـى‌شد، امروز با شعار دمکراسـى و آزادى و تساوى حقـوق، زنان از هویت خویـش دور مانده و به صورت کالاى بى‌ارزشى درآمدند. اگر در گذشته زن تنها تحت ستم شوهرش بود، امروز تحت ستـم مردان بی‌شمارى است.

خودباختگى در جوامع شرقى

استعمـارگـران به پیـاده کـردن اهـداف خـود در یک کشـور اکتفـا نکردند، بلکه به مرور به کشـورهاى دیگر نیز دست‌اندازى نمـودند. در جـوامعى که از فرهنگى قوى و دیرینه برخوردار بـودند، با دقت و درایت بیشترى وارد شدند. در جـوامع اسلامـى و با دست‌پروردگانى چـون آتاترک در تـرکیه و رضاخان در ایـران، به استحاله فـرهنگـى مشغول شدند. یکى از عرصه‌هاى نفـوذ، (جایگاه زن مسلمان) بـود. با استفاده از خودباختگان و دست‌نشاندگانى که در هر جامعه‌اى کـم و بیـش یافت مـى‌شـونـد و بـا شعارهاى فـریبنـده (آزادى زن) و (تساوى حقوق زنان و مردان) احکام و قـوانیـن اسلامـى را مـورد هجوم قرار دادند. ماجراى ننگیـن (کشف حجاب) در عصر رضاخان با عنـوان (نهضت نسـوان)، و بـا انگیزه آزاد کـردن زن از اسـارت حجاب! آن هـم به زور سرنیزه! از عجایب روزگار است. امام خمینـى(ره) بارهـا از ایـن مـاجـراى ننگیـن و تـإسف بـار یاد مـى‌کـردنـد و مى‌فرمودند:

(خـدا مـى‌دانـد که به ایـن ملت چه گذشت در ایـن کشف حجــــاب. حجاب انسانیت را پاره کردند اینها. خدا مـى‌داند که چه مخدراتـى [بانوان محترم و پرده‌نشیـن] را اینها هتک کردند و چه اشخاصى را هتک کردند. علماء را وادار کردنـد با سرنیزه که با زن‌هایشان در مجالـس جشـن، یک همچـو جشنـى که با خـون دل مردم، با گریه تمام مى‌شد، شرکت کنند. مردم دیگر هم به همیـن ترتیب، دسته‌دسته دعوت مى‌کردند و الزام مـى‌کـردنـد که با زن‌هایتان باید جشـن بگیریـد. آزادى زن ایـن بود که الزام مى‌کردند، اجبار با سرنیزه و پلیـس، مـردم محتـرم را، بازرگان‌هاى محتـرم را، علماء را، اصناف را به اسـم این که خـودشان جشـن گرفتنـد. در بعضـى از جشن‌ها (به اصطلاح خـودشان) آن قدر گریه کردند مردم که اینها از آن جشـن شاید اگر حیایـى داشتند پشیمان مـى‌شدند.)(۱۷)

با زور و ارعاب و تهدید و تبعیـد و کتک زدن و پاره کردن چادرها و امثال آن، در صـدد اعطاء آزادى شاهانه به زنان مسلمان برآمدند. مامـوران دولتـى را جهت پیشقدم شـدن در نهضت نسـوان و بـى‌حجاب کردن زنان و دخترانشان و آوردن به مجالـس جشـن و سرور تهدیـد نمودنـد. به عنـوان نمـونه مى‌توان به تظلـم زنان یزد به مجلـس شوراى ملى آن روز نگریست تا اوج اقـدامـات تـرقـى‌خـواهانه رژیـم منحـوس پهلـوى و مهره‌هـاى بـریتانیاى کبیر و مـدعیان آزادى و دمکراسـى بیش از پیـش آشکار شود:

(… اگـر یک نفـر از ماها بـا روسـرى یا چـادرنماز به دست یک پاسبان مى‌افتاد، مثل اسراى شام با ماها رفتار مـى‌کردند. بهتریـن رفتار آنها با ما با همان چکمه‌ها، لگد بر دل و پهلـوى ما بـود و اگر به پول گرفتـن قانع نمـى‌شـدند یا پـولـى نـداشتیـم به آنها بـدهیـم، ما را به شهربانـى و کمیسر مـى‌بردند، اذیت ما بیشتر و مخـارج ما زیادتـر. لذا استـدعاى عاجزانه داریـم اولا انتقام ما ستمدیدگان را از ایـن جابران بکشید و بعد هـم آزادى حجاب به ما بـدهید کما این که در ممالک اسلامـى حجاب معمـول است. به علاوه در انگلستان و هنـدوستـان که ایـن قـدر ادیان مختلف است، همه آزاد هستند مخصـوصا مسلمانان داراى حجاب هستند.)(۱۸) بدون شک وجـود چادر براى استعمارگران و دست نشاندگان آنان اهمیتـى نداشت، بلکه با برداشتـن چادر در صدد بى‌هویت کردن زنان مسلمان و ترویج فساد و فحشا و بـى‌بنـد و بـارى در جـامعه و از بیـن بـردن فـرهنگ و اعتقادات مـردم بـودنـد، چـرا که تنها به بـرداشتـن حجـاب قانع نبوده، بلکه با تشکیل مجالـس جشـن و پایکوبى، کلوپ ها، سینماها، بـارها و مـراکز فسـاد(۱۹) زنان و مـردان مسلمان را به فحشا و ابتذال کشیدند.

امام خمینى(ره) از ایـن دوره نکبت بار که دوران دیگرى از مظلـومیت و محـرومیت زنـان بـود، چنیـن یـاد مـى‌کنند:

(در یک مـوقع دیگـر در ایـران ما، زن مظلـوم شـد و آن دوره شاه سابق و شاه لاحق بـود. با اسـم این که زن را مى‌خـواهند آزاد کنند ظلـم کردند به زن، ظلم‌ها کردنـد به زن. زن را از آن مقام شرافت و عزت که داشتند، پاییـن کشیدنـد. زن را از آن مقام معنـویت که داشت شىء کردند. به اسـم آزادى آزادزنان و آزادمردان، آزادى را از زن و مرد سلب کردند. زن‌ها و جـوانان ما را فاسدالاخلاق کردند. شاه براى زن ایـن خاصیت را قائل بـود که زن بایـد فریبا باشـد؛ البته با آن نظر حیـوانى که او داشت، با آن نظر جسمانـى، مادى، حیـوان پست که او داشت، زن را نظر مـى‌کـرد.)(۲۰)

در ایـن میان، روشنفکـران وابسته چه مـدح و ستایش‌ها که از ایـن اقـدام شاهانه بـراى آزاد کردن زنان از اسارت مردان! نکردنـد. امام خمینـى در خصـوص هـدف طـراحـان کشف حجـاب مـى‌فـرمـودند:

(قضیه کشف حجاب، یک مطلبـى نبـود که اینها مـى‌خـواستند زن‌ها را… بیاورند در جامعه وارد کننـد. اینها یک دستـوراتـى بـود که اینها مى‌گرفتند از خارج و بـراى اسارت ما اجـرا مـى‌کـردنـد… اینها مى‌خـواستند زن را وسیله قرار بدهند از براى این که سرگرمى حاصل شـود بـراى جـوان‌ها و در کارهاى اساسـى اصلا وارد نشـونـد. طریق‌هاى مختلفـى اینها داشتند براى این که ایـن جـوان‌هاى ما را، ایـن دانشگـاهی‌هاى ما را، همه ایـن قشـرها را نگذارنـد به فکـر خـودشان بیفتند و به فکر مملکتشان بیفتنـد.)(۲۱)

حضرت امام در تحلیل دیگرى مى‌فرمایند:

(نقشه ایـن بـود که بـا تـوطئه کشف حجـاب مفتضح در زمان قلـدر نافهم، رضاخان، ایـن قشـر عزیز را که جامعه را بـایـد بسازنـد، تبـدیل کنند به یک قشرى که فاسـد کنند جامعه را و ایـن نقشه نه اختصاص به شما بانوان داشت، بلکه جـوانان مرد را هـم همیـن طور بکشانند به مراکز فساد و آن طـور که مـى‌خـواهنـد آنها را تربیت کنند که اگر چنانچه کشورشان به دست هر کـس بیفتد بى‌تفاوت باشند یـا مـویـد.)(۲۲)

در نتیجه اجـراى ایـن طـرح استعمـارى لطمـات جبران‌ناپذیرى به ارزنده‌ترین سرمایه ایـن کشـور یعنى نیروى فعال انسانـى وارد کردنـد، به طـورى که زیان آن، از چپاول ذخایر ایـن مملکت بیشتـر بـود.(۲۳) ایـن رونـد در زمان محمـدرضا پهلـوى با ظرافت و نقشه دقیق‌ترى دنبال شد، زور سرنیزه برداشته شـد و زنان در استفاده از حجاب آزاد شدند، اما چـون عده‌اى را فاسـد کرده و وارد اجتماع نمـوده بـودنـد، زمینه بـراى فاسـد کـردن مـردم در دایره‌اى وسیع‌تر فراهـم بود، بـه ویژه که مراکز فساد و تباهـى روز به روز گسترش پیدا مـى‌کرد. نیازى به سرنیزه نبـود، سرسپردگان و خودفروختگان و بى‌بند و باران به قدرى بـودند که بتـوانند جامعه را فاسد کنند. در ایـن دوره، ارزش‌هایى در جامعه حاکم شد که براى این ملت جز نکبت و ذلت به ارمغان نیاورد. در ایـن مختصـر امکان بحث تفصیلـى پیرامون آن ارزش‌ها نیست، تنها به چند نمـونه اشاره کرده و مى‌گذریم:

۱ـ غربى شدن

گرایـش به غربى شدن در همه ابعاد زندگى، قیافه ظاهرى، مد لباس، آرایش سر و صورت، شکل ظواهر زندگى، خانه مسکونى، ماشیـن سوارى، دکـوراسیون منزل و محل کار و … خلاصه انسان متمدن کسى بـود که از فرق سر تا نـوک پا غربـى باشد، در غیر ایـن صـورت عقب مانده، مرتجع، امل و بى‌فرهنگ بود. بـدون شک ترویج مدهاى غربـى در جامعه و گرایـش به آن، جز به دست استعمار که با هـدف ایجاد بازار مصـرف بـراى محصـولات کارخانجات دول اروپایـى از یک طرف، و وابسته کردن ملل مسلمان و مسخ هـویت آنـان از طـرف دیگـر، انجـام مـى‌گـرفت، نبود.

امام خمینى(ره) در ایـن باره نیز بخشـى از واقعیات آن روز را که به خـوبـى لمـس و درک کرده بـودند، براى جـوانان بازگـو مـى‌کردند:

(یکى از امور دیگرى که باز مـن گفته‌ام ایـن است که ما را جورى بار آورده بـودند که یا باید فرنگى‌مآب باشیـم یا هیچـى. یک نفر جـوان، یک نفر خانـم اگر سر تا پایـش فرنگى‌مآب است، ایـن معلوم مى‌شـود خیلى عالـى مقام است و اگر چنانچه مثل سایر مسلمانهاست، این خیلـى عقب افتاده است. عقب‌افتادگـى و جلـو رفتـن را به ایـن مى‌دانستند که فرنگى‌مآب باشد. یعنى فرض کنید فرم لباسـش چه جـور باشد، فرم کفشـش چه جـور باشد، یا مثلا هر چه که از خارج مى‌آید، صرف بکند. مصرفى بار آوردند ما را، براى همیـن جهت ما را مصرفى بـار آورده‌انـد.)(۲۴)

همچنیـن فـرمـودند:

(وقتى در قشر تـوده‌هاى مردم نگاه مى‌کردى، در بیـن زن و مرد هر دو طایفه، ارزش به لباس بود، به طرز پوشیدن لباس و دوختـن لباس و آرایش. هر که بهتر لباس مى‌پوشید و شیک‌تر بود در لباس، ارزشـش پیـش مردم بیشتر بود و هر زنى که آرایشـش به طرز اروپایى بود و لباسـش از آنجا الهام مى‌گرفت، ایـن پیش زن‌ها هـم ارزشـش زیادتر بـود، البته پیـش اکثـر، ارزش همه به امـور مـادى بــود.)(۲۵)

تصـویرى که پیشتـر از بـرخـورد غرب با زن ارایه شـد، اگر داراى نقاط مثبتـى هـم در غرب و بـراى غربیان به همراه داشت، آنچه به جـوامع دیگر سرایت کرد، تنها نقاط منفى آن بـود؛ به طورى که در جـوامع عقب افتاده، فرهنگ غربـى با همه آثار نکبت بارش حاکـم شـد. اکثر مردم رفتار و منشـى غربـى پیدا کردنـد، بازارشان به تسخیر محصـولات غربی‌ها درآمـد، بسیـارى زنـان ملعبه دست سیـاست‌بـازان، سـرمایه‌داران و عیاشان و بـى‌بند و باران شـدنـد، اما از پیشرفت علم و تکنولوژى، صنعت و امثال آن که در غرب اوج گرفته، در ایـن جوامع خبرى نیست. طبیعى است که بـراى چپاول ذخایر جـوامع دیگر، نمى‌توان علـم و تکنولوژى را به آنان هدیه کرد، بلکه باید امورى را به جامعه آنان تزریق نمـود که به خـواب عمیقى فرو رفته و از اطراف خـود غافل شـونـد. حتـى به تعبیر امام، هـدف آنان از آزاد کردن زن‌ها و رواج بـى‌بنـد و بارى این نبـود که به جـوانان ایـن کشـورها هـم مثل جـوانان غربى خـوش بگذرد و از دنیا لذت ببرند، بلکه تنها هدف آنان فاسد کردن و خـواب نمودن جـوانان بـود.(۲۶)

چرا که هیچ ملت بیدارى اجازه دست‌اندازى به منابع و ذخایر خویـش را به بیگانگان نمى‌دهد. تمدنـى که به عنـوان سـوغات غرب به ایـن دیار آمـد و روشنفکران وابسته از آن ترویج کردند، فقط (برهنگـى و غرق شـدن در شهوت) بود و شاهد بر ایـن واقعیت آن که در عصر پهلوى به جاى رشد صنعت، کشاورزى، دامدارى، و سایر علـوم و فنـون و گسترش محافل علمـى و دانشگاهـى، روز به روز بر تعداد عشرت‌کـده‌ها، سینماها، تئاترها، مشـروب فـروشی‌ها، و مـراکز فسـاد و تبـاهـى افزوده شـد. بسیارى که به آن دیار سفر کرده و بازمـى گشتند، به گـونه‌اى تربیت مى‌شدند که آمـوخته‌هاى خـود را در خدمت ترویج فرهنگ آنان به کار گیرند.

۲ـ برهنگى و بى‌بند و بارى

در اثـر تبلیغات خـودباختگان غربـى در دوران امارت سـرسپـردگان بى‌هـویت، (برهنگى و بـى‌بند و بارى) نشانه تمدن و ترقـى بـود. اگـر تقلیـد از غربی‌ها در همه ابعاد بـود، لااقل در علــــــم و تکنـولـوژى نیز رشـد و پیشـرفتـى حاصل مـى‌شـد، اما از میان همه امتیازات آن فرهنگ و تمـدن، تنها (برهنگـى و بـى‌بنـد و بارى) براى جـوامع شرقى به ارمغان آمد. ایـن بلیه به قدرى گسترش یافت که حتـى بسیارى از تحصیل‌کـردگان نیز در شهوت و خـوشگذرانـى غرق شـدند و هنر خـودباختگـى را آمـوختند. البته از محافل علمـى که آنها موسـس و مدیرش باشند، بیـش از ایـن نمى‌تـوان انتظار داشت.

براى برخى از ایرانیان در تهران افتخار بـود که فرزندان خود را به مدرسه آمریکایی‌ها مـى‌فرستند تا تحت نظارت و تربیت آنان رشـد کننـد. در حالـى که بسیارى از فـرزنـدان ایـن مملکت، از امکانات آمـوزشـى محروم بـودند، در مـدرسه‌اى با وسعت سـى هزار متر مربع، تنها دویست دانـش‌آموز دختر و پسر آمریکایى، اروپایى و ایرانى ـ از فرزنـدان صاحب منصبان ـ با بهتریـن امکانات آمـوزشـى در مرکز شهر تهران به تحصیل اشتغال داشتنـد و بنـا به اظهار بـرخــى از مسئولان از امکاناتى برخوردار بـودند که در مراکز آموزش عالى ما یافت نمى‌شد.

امام خمینى(ره) معتقد بـودند که در عصر پهلوى (تربیت انسانى را از ایران به طـور کلـى از بیـن بردند و تربیت‌هاى غربـى، نه آن هـم تـربیت‌هاى صحیح غربـى، تـربیت‌هاى فـاسـد غربـى در بیـن ما رواج دادنـد.)(۲۷) آنان از ایـن نـوع تربیت دو هـدف عمـده را دنبال مى‌کردند: یکـى سرگرم کردن مردم به عیـش و نـوش و در نتیجه تباه کـردن آنان بـراى جلـوگیـرى از روح تفکـر، استقلال و مقـاومت در برابـر استعمار، و دیگرى مصـرفـى بار آوردن مردم با هـدف فـروش محصـولات خـود و چرخـش کارخانجات اروپایى و در نتیجه عقب ماندگـى ملل مشرق زمین.(۲۸)

انقلاب اسلامـى و تجـدیـد حیـات زن مسلمـان

انقلاب اسلامـى به رهبـرى امـام خمینـى(ره) همچنــان که در همه ابعاد تحـولـى عمیق ایجاد کرد، در جهت تجدید حیات زن مسلمان نیز نقـش تعیین‌کننـده‌اى از خـود بجا نهاد. ارزش‌ها را در ایـن قشـر جامعه متحـول ساخت. اگر تا دیروز (طفیلـى‌گرى) دیگران و (برهنگـى) ارزش بود، امروز (بازگشت به خویشتـن) و (استقلال) ارزش است. اگـر دیروز در میان تـوده‌اى از زنان آرایـش کـردن و خـود را به اقسام مدهاى غربى آراستـن و در کوچه و خیابان و مجالـس و محافل با ظاهرى فریبنده ظاهر شدن نشانه ترقـى و پیشرفت بـود، به برکت انقلاب ورود به عرصه‌هـاى سیـاسـى اجتمـاعى و فـرهنگـى و تجزیه و تحلیل حوادث و مسایل و حضور فعال در سرنوشت خویـش داشتـن، ارزش شد.

امام خمینـى(ره) بـا نگـرش عمیق خـود در اوایل پیـروزى انقلاب بـراى رهایـى کامل از فرهنگ مبتذل غرب به زنان هشدار دادند که (آدم شدن در گرو رها شـدن از مـدهاى غربـى است).(۲۹) به برکت تحـول ارزش‌ها، جلـوه‌هاى زیبایـى در حیات بـانـوان مسلمـان ظهور کـرد، زنانى که فرزنـدان رشید خـود را براى دفاع از اعتقادات دینـى و ارزش‌هاى انسانى و استقلال و هـویت خـویـش به قربانگاه فرستاده و مهمتر این که بر آن افتخار مـى‌کردند. مادرانـى که فرزندان متعدد خـود را براى قربانـى شـدن در راه دیـن تربیت مـى‌کردند و آن را براى خود افتخار مـى‌شمردند. همسرانـى که شـوهران جـوان خـود را بـراى دفـاع از حق و حقیقت به حضـور در جبهه‌هـاى نبـرد تشــویق مـى‌کـردنـد و همه گـرفتاری‌ها و مصیبت‌هاى فقـدان آنها را به جان خـریـده و خـم به ابـرو نمـى‌آوردنـد. در صـورت شهادت آنــــان، فرزندانشان را چـون پـدر تربیت مـى‌کردند تا تداوم بخـش راه آنان باشنـد. چه دختـران جـوانـى که با کمال ایثـار و فـداکـارى بـا جانبازان ازدواج کرده و با کمال رضایت به خـدمت آنان در آمده و بر آن افتخار مـى‌کردند و شیرینى ایثار و فداکارى نسبت به مجاهد راه خـدا را بر تلخـى مرارت‌ها و دشـواری‌هاى زندگـى با جانبازان ترجیح مى‌دادند.

در یک کلمه، زنان با الهام از حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دخت گرامـى‌اش زینب کبـرا(سلام الله علیها) فـرهنگ ارزش‌هاى انسـانـى، فـرهنگ (عفـاف و تقــوا)، (ایثـار و فـداکـارى) و (مبارزه بـا ظلـم و بـى‌عدالتـى) را جایگزیـن (فرهنگ طفیلى‌گرى) و (مدپرستى) و (برهنگى و بى‌بند و بارى) نمـودند و اینک وظیفه ماست که در تداوم ایـن فرهنگ و انتقال آن به نسل‌هاى آینده بکوشیـم و جـوانان را از عمق تحـولى که به بـرکت انقلاب اسلامـى رخ داده، آگـاه سـازیــم.

پى‌نوشت‌ها

۱ـ سوره نحل، آیه ۵۷ ـ ۵۸؛

۲ـ سوره ابراهیم، آیه۶؛

۳ـ صحیفه نور، ج۶، ص۱۸۵؛

۴ـ صحیفه نور، ج۱۴، ص۲۰۰؛

۵ـ ر.ک به کار و کارگر ش ۱۵۷۶، مقاله نقـش زن در بهسازى خـود و جامعه؛

۶ـ دکتـر علـى شایگانى، شرح قانـون مـدنـى ایران، ص۳۶۶ (نقل از شهیـد مـرتضـى مطهرى، نظام حقـوق زن در اسلام، ص۱۹).

۷ـ نجم، آیه ۳۹؛

۸ـ صحیفه نور، ج۶، ص۱۸۵؛

۹ـ همان.

۱۰ـ صحیفه نور، ج۱۶، ص۱۲۵؛

۱۱ـ نظام حقوق زن در اسلام، ص۱۹؛

۱۲ـ همان به نقل از لذات فلسفه؛

۱۳ـ پیشنهادهاى سازمان ملل براى ارتقاى زنـدگـى خانـواده‌هاى زن سـرپـرست، ر.ک به نشـریه ابـرار، ش۲۲۰۸ تاریخ ۷۵/۴/۲؛

۱۴ـ روزنامه اطلاعات، ش۲۱۴۴۱، تـاریخ ۷۷/۶/۳۰، قـرن ۲۱ و اشتغال زنان؛

۱۵ـ آیزایابرلیـن، چهار مقاله براى آزادى، ترجمه محمدعلى موحد، ص۳۳۴؛

۱۶ـ روزنامه جمهورى اسلامى، شماره ۴۹۷۳ به نقل از نشریه گاردیـن هفتگى ۲۳ ژوئن ۱۹۹۶؛

۱۷ـ صحیفه نور، ج۲، ص۳؛

۱۸ـ خشـونت و فـرهنگ، اسنـاد محـرمـانه کشف حجـاب ۱۳۲۲ ـ ۱۳۱۳، ص۳۲۱، ۱۳۲۰/۷/۲۳؛

۱۹ـ ر.ک به خشونت و فرهنگ؛

۲۰ـ صحیفه نور، ج۶، ص۱۸۵؛

۲۱ـ صحیفه نور، ج۱۳، ص۶۹؛

۲۲ـ صحیفه نور، ج۱۴، ص۱۳۰؛

۲۳ـ صحیفه نور، ج۱۱، ص۵؛

۲۴ـ صحیفه نور، ج۱۶، ص۶۴؛

۲۵ـ صحیفه نور، ج۱۷، ص۱۲۷؛

۲۶ـ صحیفه نور، ج۸، ص۱۹۷؛

۲۷ـ صحیفه نور، ج۷، ص۲۴۸؛

۲۸ـ صحیفه نـور، ج۲۱، ص۱۸۴، وصیت نـامه الهى ـ سیـاسـى؛

۲۹ـ صحیفه نور، ج۹، ص۶۱

منبع: پایگاه مجازی سازمان آموزش و پرورش استان خراسان

جایگاه و مسایل زنان

مسئله‌ى زن، یک مسئله‌ى بسیار مهم

مسئله‌ى زن، مسئله‌ى بسیار مهمى است. البته بعد از انقلاب در کشور ما، وضع زن به عنوان عضوى از جامعه و همچنین به عنوان کسى که صاحب وظایف زنانه است – وظیفه‌ى مادرى و همسرى و امثال اینها – خیلى بهتر از گذشته است. هر چند در گذشته، برخى از زنان کشور – نه اکثریت آنها – از جنبه‌ى شخصى – نه از آن دو جنبه‌یى که اشاره کردم – شاید وضعشان بد نبود و زنان خاصى، از مقدارى از تنعمات عمومى جامعه برخوردار بودند؛ لیکن مسئله‌ى شخصى براى زن، مسئله‌ى درجه‌ى یک نیست. اگر ما به ابعاد زندگى زن نگاه کنیم، واقعا مهمترین جهات و حیثیات وجود او، آن مسایل شخصى محض نیست.

امروز زنان نقاط دورافتاده هم، براى خود شأن قایلند

شخصیت اجتماعى زن به عنوان عضوى از این مجموعه‌ى عظیم، خیلى حایز اهمیت است. زنان در گذشته، اصلا به این بخش توجهى نداشتند و اهمیتى نمى‌دادند. در مسؤولیت‌هاى عمومى جامعه، نقشى براى زنان فرض نمى‌شد؛ خودشان هم نقشى را فرض نمى‌کردند؛ بخصوص در این سطح وسیعى که امروز مطرح است. الان شما ملاحظه کنید، همه‌ى زنان روستاها و شهرهاى دورافتاده، به عنوان افرادى از مجموعه‌ى نگهدارنده‌ى این انقلاب و اصحاب و صاحبان آن، براى خودشان شأن قایلند. از این جهت، هیچ فرقى بین زن و مرد نیست؛ بلکه گاهى زنان، ایمان پُرشورتر و دید روشنترى نسبت به مسایل جامعه دارند و کشور و مسایل آن را متعلق به خودشان مى‌دانند.

چه زمانى چنین احساسى در بین زنان ما، آن هم در چنین سطح وسیعى از جامعه وجود داشت‌؟ این، به برکت انقلاب است. همان حالت خودآگاهى و احساس ‍ شخصیت اجتماعى که در مردان به وجود آمده است، مى‌توان گفت که در زنان با جست بیشترى به وجود آمده است. قبلا هیچ نبوده؛ ولى حالا به میزان خیلى بالایى هست. همچنین آن جنبه‌ى مشاغل و شؤون خاص زنانه و قدر مادر و همسر بودن را دانستن، از جمله چیزهایى است که به آن توجه شده است.

زن جاى بسیار اساسى و رفیعى در خانواده دارد

در این دو، سه دهه‌ى قبل از انقلاب، به خاطر ورود فرهنگهاى اروپایى، بنیان خانواده متزلزل شده بود؛ یعنى حقیقتا خانواده، آن اصالت و ارزش و عظمتى را که در اسلام و فرهنگ سنتى ما دارد، دیگر نداشت. وقتى خانواده هست، همسر و مادر عضو اصلى است. زن در این مجموعه، جاى بسیار اساسى و رفیعى دارد. به همین خاطر، وقتى اصل خانواده – یعنى زن – زیر سؤال و متزلزل است، در آن جا هیچ چیزى در جاى خودش قرار ندارد. اینها بحثهایى است که واقعا باید روى آنها خیلى تأمل و تدقیق بشود.

اسلام، چه تأملات صحیح و چه راهنمایی‌هاى ارزشمندى در مورد این مسایل دارد. این چیزى است که انقلاب به زنان جامعه‌ى ما اعطا کرد و آنها را در صحنه‌ى جهاد، سیاست و تأثیر در سازندگى اساسى کشور – که همان سازندگى انقلاب است – وارد نمود. این، چیز خیلى مهمى است و جز با صدر اسلام، با هیچ وقت دیگر قابل مقایسه نیست.

اسلام حیات دوباره‌یى به زن بخشید

آنچه که در گذشته، در فرهنگ‌هاى شرقى و غربى و ایرانى و غیر ایرانى، بر زنان رفته است، لزومى ندارد که من آنها را تکرار کنم؛ بر همه‌ى شما معلوم است. اسلام واقعا حیات دوباره‌یى به زن بخشید؛ منتهاى مراتب، نکته‌یى که شما هم اخیرا به آن اشاره کردید، نکته‌ى مهمى است و من همیشه روى آن تکیه دارم. آن نکته این است که با وجود همه‌ى اینها، زن در جامعه‌ى ایرانى ما، نه از لحاظ حقوق اجتماعى، نه از لحاظ تمکن و قدرت تصرف فردى، نه از لحاظ قوانینى که به اینها ارتباط پیدا مى‌کند، هنوز در آن حد و سطحى که اسلام خواسته است، قرار ندارد.

بر بخشى از جامعه‌ى ما، اخلاق بدى نسبت به زن حاکم است، که البته مخصوص ‍ ایران هم نیست. اگر آدم نگاه کند، مى‌بیند که متأسفانه در طول تاریخ، همواره یک ستم تاریخى بر زن رفته است؛ که بیشتر هم ناشى از این است که قدر زن و جاى او را ندانسته اند. البته هرجاى دیگر چنین بوده، به هر شکلى بوده و هست، به ما ربطى ندارد؛ ولى در جامعه‌ى ما بایستى به آن شکلى باشد که اسلام خواسته است. زن باید شأن حقیقى خودش را پیدا کند و نبایستى به خاطر زن بودن، هیچ ستم و ظلمى به او بشود. این، چیز بسیار بدى است.

چه ستمهایى که در حق زن روا داشته شده و اسمش ستم است، و چه ستم‌هایى که اسمش هم ستم نیست، اما در حقیقت ستم است؛ مثل همین سوق دادن به تجمل و مصرف‌گرایى و آرایش‌هاى بیهوده و مخارج سنگین و تبدیل شدن به یک وسیله‌ى مصرف. این، ستم بزرگى بر زن است. شاید بشود گفت که هیچ ظلمى بالاتر از این نیست؛ زیرا که او را بکلى از آرمانها و اهداف تکاملى خودش غافل و منصرف مى‌کند و به چیزهاى خیلى کوچک و حقیر سرگرم مى‌نماید. این، کارى بوده که در رژیم ظالم پادشاهى انجام شده، و حالا باید جلوى آن گرفته مى‌شد. البته در اوایل انقلاب، خیلى هم خوب بود؛ لیکن بعدها باز غفلت‌هایى شده است، که باید نسبت به آن، حسابى برنامه ریزى کرد.

اسلام به نیازها و آرمان‌هاى بشر توجه کرده است

اسلام نسبت به زن و مرد و همه‌ى خلایق، یک دید واقع‌بینانه و متکى بر فطرت و طبیعت و نیازهاى حقیقى دارد؛ یعنى از هیچ کس بیش از تمکنش و بیش از آن چیزى که به او داده شده است، توقعى ندارد. اصلا بناى اسلام بر این است؛ یک بناى واقعى و منطقى است. در دعاى سحرهاى جمعه، فقره‌یى است که بیان مى‌کند: (و جعل ما امتنّ به على عباده فى کفاء لتأدیه حقّه)(۱)؛ یعنى آن چیزى که خداى متعال منت گذاشته و به کسى داده، در حد کفایت است، براى این که حقوق الهى را ادا کند. اصلا شناخت واقعیات هر کس، متناسب با همان توقعى است که از او وجود دارد.

پس، اسلام به نیازها و خواهش‌ها و طبایع بشرى و غیربشرى اهتمام ورزیده، اصلا به آنها نظر کرده و حکم الهى را داده است؛ اما به معناى آن نیست که آرمانى براى انسان‌ها ندارد. ما محکوم و اسیر زندان طبیعتیم و در چارچوب قوانین طبیعت حرکت مى‌کنیم؛ اما آیا در این چارچوب که ما حرکت مى‌کنیم، هدفى در مقابل ما نگذاشته‌اند که بگویند باید به این سمت حرکت بکنید؟

آرمانگرایى در اسلام و گرایش به سمت قله‌ها و اوج‌ها و آرمان‌ها، یک چیز قطعى و حتمى است. زن مثل مرد و مثل همه‌ى خلایق، باید در این سمت حرکت کند. این، با گرایش‌هاى غلیظ و در لاک چیزهاى صددرصد شخصى و بى‌ارزش رفتن نمى‌سازد. البته در نظام اسلامى، بایستى آنها ریشه کن بشود. این گرایش به مصرف و تجمل‌گرایى و امثال آن، که در جوامع جاهلى رشد داده مى‌شود، باید در جامعه‌ى اسلامى ریشه کن مى‌شد، یا لااقل در حد متوسطى قرار مى‌گرفت و افراطى در آن نمى‌شد؛ اما متأسفانه الان ملاحظه مى‌شود که قشرهایى از مردم، باز سرگرم همان سرگرمی‌هاى گذشته اند، که باب جوامع دور از اسلام و دور از معنویت و حقیقت است. این، غلط است.

ما باید ببینیم که زنان به چه ابزار قانونى احتیاج دارند

آن چیزى که من مى‌خواستم عرض بکنم، این است که هر نقصى که در وضع زن در جامعه‌ى ما وجود داشته باشد، علاجى دارد؛ چون اسلام نسبت به زن، دید شامل و کامل و جامعى دارد. باید راه‌هاى علاج را پیدا کرد. آن روزى که شوراى فرهنگى، اجتماعى زنان تشکیل مى‌شد، دقیقا به همین نکات نظر بود. در آن جمع، جناب آقاى احمدى و دیگر برادران هم شرکت داشتند. ما باید امروز ببینیم که زنان براى حرکت در آن مسیر مطلوب اسلام براى زن، به چه ابزار قانونى احتیاج دارند، چه تفکرات و تأملاتى بایستى انجام بگیرد، چه راهنمایی‌هایى باید بشوند، چه مراکز هدایتى باید به وجود بیاید؛ آن را بایستى برایشان فراهم کنیم و تدارک ببینیم. البته بایستى مرکزى باشد که این تدارک‌ها و پشتیبان‌هاى معنوى را تدبیر و اداره و دنبال کند – منظورم پشتیبان‌هاى مادّى نیست؛ در پشتیبان‌های مادّى، همه با هم شریکند – آن مرکز، همین شوراى فرهنگى، اجتماعى زنان است که شما خانم‌ها عضو آن هستید.

شما بایستى نسبت به این مسئله، فکر و تأمل کنید. با مجلس و دولت هم که رابطه دارید. بعلاوه، خود شوراى عالى انقلاب فرهنگى، مصوباتى را که لازم الاجراست، مى‌گذراند. از اوایلى که این شورا تشکیل شد، حضرت امام (رضوان اللّه تعالى علیه) تصریح فرمودند که مصوبات این جلسه باید اجرا بشود. اصلا این مجموعه‌یى که شما خانم‌ها تشکیل داده‌اید، وصل به آن مرکز است؛ باید جدى فکر کنید و ببینید مشکلات زنان چیست. البته منظور، این مشکلات کوچک عمومى که باید در بخش‌هاى مختلف ادارى برطرف بشود – مثل مشکل بیمه و امثال آن – نیست. اینها چیزهایى نیست که مجموعه‌ى خاصى به آنها رسیدگى کند.

شما باید ببینید، زن به جهت زن بودن، چه تکالیفى دارد و براى تحمل این تکالیف، احتیاج به چه هدایت‌هایى دارد؛ چه توصیه هایى باید به زنان بشود و چه قوانینى لازم است، براى این که آنها از حقوق اجتماعى و انسانى خود برخوردار بشوند؛ چه سازمانهایى احیانا باید به وجود بیاید که بخشى از کارها را به عهده بگیرد. شما اینها را بررسى کنید؛ آن وقت به دستگاه‌هاى مختلف – مثل مجلس، یا شوراى عالى انقلاب فرهنگى – توصیه کنید، تا مصوبه بگذرانند و این کارها انجام بگیرد. وقتى ما این مجموعه را نداشتیم، نداشته‌ایم؛ ولى حالا که داریم، بایستى خیلى کار و حرکت بکند.

باورهاى غلط ذهن زن ایرانى را بزدایید

به نظر من، اهمیت این کارى که امروز خانم‌ها دارند، از اهمیت مشاغل معمولى آنها در سطح کشور کمتر نیست؛ بلکه از اغلب آنها بیشتر است. بله، شما همین سؤال را مطرح بکنید که چرا زنان مسؤولیتها و مدیریتهاى کلیدى ندارند؟ این سؤ ال قابل قبولى است. چنانچه صلاحیت‌هاى خوبى در زنان هست – نه این که ما تعصب بورزیم و بگوییم باید حتما زن در جایى مسئول شود – آن جاهایى که منع اسلامى ندارد – چون در جاهایى ممکن است منع اسلامى داشته باشد – تا سطوح بالا را شامل مى‌شود. وقتى در این نوع موارد مى‌خواهند بررسى کنند و کسانى را به عنوان اصلح انتخاب نمایند، زنان را هم در کنار مردان و بین این مجموعه ببینند و بدون هیچ گونه تعصب، اصلح را انتخاب کنند. البته این، یک عرف و یک فرهنگ است. این طور چیزها، دستورى هم نیست که بخشنامه صادر کنیم. نه، اینها جزو فرهنگ و باورهاى جامعه است. باید این قدر گفته بشود، این قدر تکرار و استدلال بشود، تا این که جا بیفتد.

به نظر من، آن چیزى که امروز مجموعه‌ى شما و هر مجموعه‌یى از زنان – که در شکل‌ها و با هدف‌هاى مختلف کار مى‌کنند – بر عهده دارند، این است که باور غلطى را که فرهنگ غربى و اروپایى در این ده‌ها سال اخیر در ذهن زن ایرانى وارد کرده است، بزداید. البته باور غلطى هم در گذشته بوده است؛ یعنى گرایش به برخى از شکل‌هاى غلط مصرف و تجمل، از گذشته هم وجود داشته است. با ورود فرهنگ اروپایى، این مدگرایى و نوگرایى در مصرف، به شکل عجیبى تشدید شد. این، محاسبه شده و پیش‌بینى شده بود. سردمداران سیاست‌هاى غربى – که غالبا صهیونیست‌ها و استعمارگران بودند – به قصدى و با نیتى این کار را کردند. این باورهاى غلط را باید بزدایید؛ و این نمى‌شود، مگر با ارایه‌ى بحث‌ها و کارهاى اسلامى. اگر این کار بشود، ریشه‌ى این مشکلاتى که گاهى اوقات مطرح مى‌شود – بدحجابى و رواج فساد و فحشا و این چیزها – به خودى خود کنده خواهد شد. اینها غالبا معلولند؛ علل، همان باورها و فرهنگها هستند که باید روى آنها کار بشود.

امیدواریم که خداوند ان شاءاللّه به برکت هدایت اسلامى و به برکت وجود فاطمه‌ى زهرا(سلام اللّه علیها) این توفیق را به زنان ما بدهد. در بین مسلمین و در فرهنگ اسلامى، زنى با این عظمت وجود دارد. خداى متعال مى‌توانست بزرگترین و رفیعترین زن را در میان ملت‌هاى دیگر و امت‌هاى سلف قرار بدهد – اشکالى هم نداشت؛ این کار مى‌شد – اما در امت اسلام قرار داده است. این هم براى ما حجت و تنبیهى است که مى‌توان این الگوى عالى و والا را در مقابل چشم قرار داد و آن را دنبال کرد. ان شاءاللّه شما خواهران عزیز هم موفق باشید که این راه مهم را باقدرت و باصلابت بپیمایید و خداوند به شما هم توفیق عنایت کند.

سخنرانی خانم گوهرالشریعه دستغیب؛ رئیس وقت شوراى فرهنگى اجتماعى زنان

۱- علامه مجلسی؛ بحارالانوار، ج ۸۷، ص ۲۷۷

منبع: ghadeer.org

تأثیر سبک زندگی اسلامی در ازدواج آسان و آگاهانه

سبک زندگى کردن و رفتارهای اجتماعى، عبارهٌ اُخراى یکدیگر است ما اگر از منظر معنویت نگاه کنیم که هدف انسان، رستگارى و فلاح و نجات است – باید به سبک زندگى اهمیت دهیم؛ اگر به معنویت و رستگارى معنوى اعتقادى هم نداشته باشیم، براى زندگى راحت، زندگى برخوردار از امنیت روانى و اخلاقى، بازپرداختن به سبک زندگى مهم است.

رفتارهای اجتماعى و سبک زندگى، تابع تفسیر ما از زندگى است. هدف زندگى چیست؟ به طور طبیعى، متناسب با خود، یک سبک زندگى به ما پیشنهاد می‌شود. یک نقطه‌ى اصلى وجود دارد و آن، ایمان است. پس در درجه‌ى اول، نیاز تمدن‌سازىِ اسلامىِ نوین به ایمان است. در اخلاقیات اسلام، در آداب زندگى اسلامى، همه‌ى آنچه را که مورد نیاز ماست، می‌توانیم پیدا کنیم، یکی از رفتارهای اجتماعی، ازدواج است. ازدواج اقتضای طبیعت انسان است. زوجیت در تمام موجودات عالم(حیوانات،گیاهان و حتی جمادات)، وجود دارد.

ازدواج، انتخاب شریک زندگی و همدم روح است نه تجارت! و این، مساله‌ای است. سوال اصلی تاثیر سبک زندگی دینی، در ایجاد ازدواج آسان و آگاهانه و پایدار چیست؟ و پاسخی که تحت عنوان فرضیه به آن داده می‌شود این است که برخی از مولفه‌های سبک زندگی اسلامی عبارتند از: در اولویت قرار ندادن تشریفات، عدم توجه به مهریه‌های سنگین، ندادن ولیمه‌های پر خرج و…

بخش حقیقى زندگی آن چیزهایی است که متن زندگى ما را تشکیل می‌دهند؛ که همان سبک زندگى است؛ مثل مسئله‌ى خانواده، سبک ازدواج، رفتار ما با دشمن، این‌ها آن بخش‌هاى اصلى تمدن است، که متن زندگى انسان است.

چرا در برخى از بخش‌هاى کشورمان طلاق زیاد است؟ چه کنیم که طلاق و فروپاشى خانواده، آنچنان که در غرب رایج است، در بین ما رواج پیدا نکند؟ این‌ها جزو مسائل اساسى ماست.

جامعه اسلامی باید آموزه‌های دینی را در زندگی خود ملاک قرار دهد، روشن است اگر میهن اسلامی ما در متن زندگی پیشرفتی نداشته باشد، روی رستگاری را نمی‌بیند و امنیت و آرامش روانى به جامعه بخشیده نمی‌شود، همچنان که در دنیاى غرب نتوانسته موفقیت‌آمیز باشد.

زندگانی و سیره مولای متقیان حضرت علی(علیه السلام)، به عنوان مؤثرترین و کاملترین الگو برای جوامع اسلامی است، حضرت امیر(علیه السلام) در زندگی مشترکشان نکاتی را رعایت می‌کردند که مورد آرامش حضرت زهرا(سلام الله علیها) بود. دین مبین اسلام، در مسأله خانواده، دارای آموزه‌های بسیاری است، اما متأسفانه گاهی اوقات غرب‌زدگی در جوامع اسلامی مشاهده می‌شود.

معیار‌های ازدواج در سبک زندگی اسلامی

نجابت و دیانت

تدین و تقوا، ملاک دیگری در همسرگزینی استملاک قرار دادن دینداری در ازدواج نشانه اصول‌گرایی و مکتبی اندیشیدن و مکتبی عمل کردن است. اگر کسی مسلمان و مومن است و در ازدواج، دنبال همتا و هم‌شأن و کفو می‌گردد، لابد می‌داند رمز و نشانه آن، همتایی است و مومن، کفو مومن است و زنان پاک و عفیف، لایق مردان با تقوا و پاکند.

ازدواج عقلانی

عقلانیت در ازدواج و محاسبه جوانب پیامد‌ها و مسئولیت‌ها، هزینه‌ها، حقوق و وظایف متقابل و به دوش گرفتن بار زندگی و با چشم و گوش باز و آگاهانه ازدواج کردن، می‌تواند عاملی برای تداوم این بنیان باشد.

صداقت در برخورد

چه پیش از ازدواج چه پس از آن، عدم صداقت در ابراز نظر، یا ارائه وضعیت خویش از نظر مالی، شغلی، خانواده و … مایه بروز اختلافات بعدی می‌شود که گاهی تا مرز طلاق و جایی پیش می‌رود.

فواید ازدواج در سبک زندگی اسلامی

در سبک زندگی اسلامی، ازدواج صرفا برای ارضای غرایز جنسی و بقای نسل نیست بلکه فواید متعدد دیگری نیز دارد:

۱- حفظ دین: ازدواج، انسان را از آلودگی‌ها دور می‌کند و می‌تواند نیمی از دین او را حفظ کند.

۲- افزایش ایمان: کسی که ازدواج کند، افزون بر حفظ دین می‌تواند ایمان خود را فزونی بخشد؛ بر اساس فرموده رسول رحمت(صلی الله علیه و آله و سلم)، فرد متاهل، خدا را پاک و پاکیزه ملاقات می‌کند.

۳- کسب آرامش: متاهل، آرامش بیشتری از مجرد دارد و دلیل آن، افزون بر آرامشی که از همسر خود می‌گیرد(لتسکنو الیها)، یافتن فامیل جدید و احساس پشتوانه بیشتر است.

۴- تکریم شخصیت: در جامعه، شخصیت متاهل بیشتر از مجرد گرامی داشته می‌شود.

۵- ایجاد امنیت روانی: امنیت روانی به ویژه در دختران، از فواید مهم ازدواج است.

۶- بکارگیری استعدادهای نهفته: انسان متاهل برای خوشبخت کردن همسر و فرزندان خود، بیشتر می‌کوشد و استعدادهای نهفته خود را شکوفاتر می‌سازد.

۷- ارضای حس محبت کردن و محبت شدن: انسان به طور غریزی، دوست دارد به دیگران محبت کند و مورد محبت قرار گیرد که همسر، گزینه مناسبی برای ارضای این غریزه است.

۸- مزایای شغلی بهتر: با توجه به اعتماد افزون‌تری که جامعه به فرد متاهل دارد، استقبال بیشتری برای استخدام و بکارگیری او خواهد داشت.

نتیجه گیری

در سبک زندگی اسلامی، ازدواج تنها در آمدن از تنهایی نیست بلکه رسیدن به همدلی و همراهی است؛ بیش از جمال، باید کمال مطرح باشد و بیش از جلوه ظاهری، باید چهره ی باطنی زیبا باشد. ازدواج‌های تجاری و عشق‌های اتوبوسی و شناخت‌های تلفنی که سرانجامی جز طلاق ندارد، همان سبک زندگی غربی است. ازدواج آگاهانه بر طبق زندگی اسلامی، نتیجه‌اش صلح و صفا، محبت و احترام، قدرشناسی و همکاری، حق‌شناسی و مراعات حقوق می‌باشد و ازدواج ناآگاهانه و بر طبق شیوه‌های غربی، نتیجه‌اش نزاع، کشمکش کینه، کدورت، خودخواهی، و خودمحوری می‌باشد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دانا