غدیر خم

نوشته‌ها

ادعاهای برتری شیعه و سنی علیه همدیگر

اشاره:

اهل سنت نام فرقه ای از مسلمانان است که پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) ، معتقد به وجود نص بر امام و خلیفه رسول خدا نیستند و تعیین خلیفه و امام را به انتخاب و شورای مسلمانان منوط می‌دانند، این فرقه در عمل، خودشان را پیرو رفتار و سنت (قول، فعل و تقریر) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  دانسته و با استناد به روایات جعلی فرقه ناجیه را به خود اختصاص می دهند، و در فروع و احکام عملی به چهار فرقه (حنفی، مالکی، حنبلی و شافعی) معروفند.(۱)

ازاین‌رو، هر گروه و جماعتی که ایده و افکار آنان را نپذیرفته باشد از نظر آنها مطرود و تارک سنت تلقی می‌گردد که نام‌گذاری رافضی به شیعیان از سوی برخی از آنان حاکی از این تفکر است.

پس می توان گفت مهمترین وجه برتر بودن اهل سنت به پندار خود، آنان، پیروی و تبعیت از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) ، و عمل نمودن به سیره و روش آن حضرت می‌باشد.

و لذا احمد بن حنبل، در رساله‌ای که در آن به عقائد اهل سنت می‌پردازد، گفته است: «بهترین این امّت پس از پیامبر خلفای چهارگانه (ابوبکر، عمر, عثمان و علی بن ابیطالب [علیه‌السلام] هستند و ترتیب آنان از نظر فضیلت، همان خلافت آنان است».

و ابوجعفر طحاوی، در رساله ی بیان السنه می‌نویسد: «خلافت را پس از پیامبر (صلی‌الله علیه و سلم) ، برای ابی‌بکر به عنوان با فضیلت‌ترین و برترین فرد امّت، سپس برای عمر بن الخطاب، بعداً برای عثمان بن عفان، و در پایان برای علی بن ابیطالب (کرم‌الله وجهه) ، ثابت می‌دانیم.»(۲)

و همچنین با استناد به احادیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) خود را فرقه ناجیه پنداشته و معتقدند گروهی از امّت برتر است که از آتش سوزان دوزخ نجات یابنده باشد و آن گروه جزء ما کسی نیست، زیرا مائیم که به سنت پیامبر عمل می کنیم. چنانکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هم در معرفی فرقه ناجیه فرموده است: یک گروه از امّت من نجات می یابند و آن گروه همان جماعت هستند. و در نقل دیگر فرموده: اگر گروهی بر آنچه که من و اصحابم امروز عمل می کنیم، عمل نماید نجات یابنده است.(۳)

به همین دلیل، به نظر اهل سنت، جماعتی برتر است که در اصول عقاید به خلافت خلفا به ترتیب فضیلت معتقد باشند، و گرنه فاقد برتری خواهد بود.

و بر این اساس شیعه چون حضرت علی (علیه‌السلام) را پس از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) امام و خلیفه می‌دانند به نظر آنان در رتبه، پس از اهل سنت قرار می‌گیرد.

 اما شیعه از نظر لغت به کسانی گفته می‌شود که در یک کاری تعاون و همکاری داشته و تابع و پیرو رئیس‌شان باشند. و در اصطلاح به معتقدین ولایت علی (علیه‌السلام) و پیروان و دوستداران آن حضرت و اولاد طاهرینش به اعتبار اینکه آنان جانشینان پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و پیشوایان مردم هستند و از جانب خدا توسط پیامبر به این مقام منصوب شده‌اند، اطلاق می‌گردد.(۴)

این نام اولین بار از زبان مقدس آن حضرت به شیعیان حضرت علی (علیه‌السلام) مانند: ابوذر، سلمان محمدی، مقداد، عمّار و … اطلاق گردید. که همان گروه پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) به نصّ وی درباره علی (علیه‌السلام) ، عمل نموده و آن حضرت را خلیفه معصوم و وصی پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) دانستند. و هیاهوی سیاست بازان آن روزگار، نتوانست در عزم راسخ آنها رخنه ایجاد کند و از هدف و اعتقادشان تا دامنه قیامت وامانده سازد.

در فضیلت برتر بودن این فرقه همین کافی است، که به جریان سرزمین غدیرخم که حدیث آن را صحابه و تابعین به صورت متواتر نقل نموده‌اند، و به حدیث منزلت که در جریان خروج پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) به جنگ تبوک و غیر آن از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) صادر گشته، و به فرمایش پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) در جریان انذار نزدیکان، جامه عمل پوشانده و از کتاب و سنت لحظه‌ای تخطی نکرده انتخاب را به جای نص و انتصاب مقدم نپنداشته‌اند. با تکیه به سخنان پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و آیات قرآن و حکم قطعی عقل می‌توان برتری شیعه را نسبت به اهل سنت اثبات و مدلّل کرد:

۱. پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) در موارد زیادی با سخنان صریح و بی‌پرده که از طریق خود اهل سنت در کتابهایشان نقل شده برتری شیعه را بیان کرده است، که ما به دو مورد آن اشاره می‌کنیم:

الف: ابن عساکر از جابر بن عبدالله انصاری نقل می‌کند که جابر گفت: ما در نزد پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) بودیم در این هنگام علی (علیه‌السلام) آمد، پیامبر فرمود: سوگند به خدایی که جان من در قدرت اوست علی و شیعیان وی رستگاران روز قیامت هستند.(۵)

ب: ابن عُدی هم از ابن عباس نقل می‌کند که ابن عباس گفت: هنگامی که این آیه (کسانی که ایمان آورده‌اند و عمل صالح انجام داده‌اند بهترین مردم هستند) نازل شد پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) به علی (علیه‌السلام) فرمود: این تو و شیعیانت هستید که در روز قیامت خداوند از شما خشنود است و شما از او خشنودید.(۶)

علاوه بر این موارد، «حدیث ثقلین» که اهل بیت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) را عِدل قرآن قلمداد کرده جدائی آن دو را محال و ناممکن شمرده است، و «حدیث سفینه» که اهل بیت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) را به کشتی نوح (علیه‌السلام) تشبیه کرده و سوارشدگان به آن را جزء نجات‌یافتگان و بازماندگان را جزء هلاک‌شدگان تلقی کرده است، و «حدیث نجوم» که اهل بیت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) به ستارگان آسمانی تشبیه شده‌اند که به اهل زمین نور می‌دهند آن ذوات مقدّسه هم به اهل آن، نورافشانی می‌کنند.

پس با وجود این همه کلمات صریح از وجود مقدّس حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) جای شک و تردید ـ در برتر بودن شیعه نسبت به اهل سنت ـ باقی نمی‌ماند.

۲. با وجود آیات زیادی، که به تصریح بزرگان اهل سنت حدود (۵۰۰ آیه) در شأن و منزلت علی (علیه‌السلام) نازل شده‌اند. چگونه می‌توان مخالفت با آن همه آیات را عمل به روش پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) وانمود کرد، و حذف «حی علی خیر العمل» از اذان، و مانع شدن از ارث حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ ، تحریم ازداوج موقت، حذف سهم نزدیکان پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) از یک پنجم غنیمت‌ها چه مال و چه غیر آن پس از رحلت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) ، قطع سهم کافرانی که با پرداخت زکات به آنها می‌توان دلهایشان را به دست آورد، عمل به قرآن نامید.(۷)

۳. با توجه به اهداف حکومت دینی، تفکیک زمامداری جامعه از مرجعیت علمی، که اهل سنت آن دو را بی‌ربط می‌دانند، سزاوار نیست. زیرا تعدّی زمامدار از مرز تقوی، و آلوده شدن او به پلیدی‌های گناه، رشته‌های ارتباطی میان وی و مردم را می‌گسلد و جامعه را به طرف فروپاشی سوق می‌دهد. برخلاف اهل سنت که این امر را مشکل‌آفرین نمی‌دانند. چنانکه یکی از دانشمندان اهل سنت در مورد خلیفه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) اظهار نظر می‌کند: هیچ‌گاه خلیفه به خاطر زیر پا گذاشتن دستورها و فرامین الهی و تجاوز به اموال اشخاص و قتل و کشتار افراد و تضییع حقوق و تعطیل حدود الهی از مقامش عزل نمی‌گردد، بلکه بر امّت اسلامی لازم است کج‌روی‌های او را اصلاح کند و وی را به راه راست و هدایت بکشاند.(۸)

در مقابل این دیدگاه، شیعه طبق تعالیم اسلامی معتقد است که، آنچه برای جامعه مهم است روشن‌ شدن تعالیم اسلام و فرهنگ دینی است به گونه‌ای که اسلام به جهان و انسان با چشم واقع‌بینی نگاه کرده و به انسان چنان تعلیم داده که وظائف انسانی خود را گرچه مخالف دل و خواهش‌های نفسانی باشد، انجام دهد. و لازمه این امر یک حکومت دینی است که در رأس آن انسانی کامل، و مصون از خطا و دارای عصمت خدادادی قرار گرفته و برای حفظ جامعه و اجرای عدالت در سایه بندگی و فرمانبرداری از خدا اعمال ولایت نماید. و جامعه را از هر گونه انحراف فکری حفظ کرده و از خیانت و استبداد جلوگیری نموده و احکام پاک و نورانی اسلام را از دست خوش تحریف و تغییر دانشمندان بوالهوس و خودخواه مصون نگه دارد تا به عاقبت معارف سایر ادیان گرفتار نگردد. و تنها کسی که به تصدیق پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) در اعمال و اقوال خود مصیب و روش اوبا کتاب خدا و سنت پیامبر مطابقت کامل داشت همان علی و فرزندان یازده‌گانه او است.(۹)

برای اینکه اگر حاکم معصوم نباشد مصلحت اندیشی را بر حکم خدا مقدم می‌دارد. چنانچه حکومت وقت در خصوص خالد بن ولید پس از آنکه مهمان مالک بن نویره شده بعد از کشتن او با همسر وی همبستر می‌شود. حکم خدا را اجراء نکرد و برای جلوگیری از تزلزل بنیان حکومت غاصبانه خویش نوشتن احادیث پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) را به مدت یک قرن، تا خلافت عمر بن عبدالعزیز (۹۹ ـ ۱۰۲ ق) قدغن و ممنوع می‌کند.(۱۰)

پی نوشت:

  1. مشکور محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص ۲۳۸، چاپ سوم، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۷۵.
  2. سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ص ۲۳۱، اول، توحید، قم، ۱۳۷۱ ش.
  3. همان، پحوث فی الملل و النمل، ج ۱، ص ۲۷، سوم، ۱۴۱۵ قمری.
  4. سبحانی، جعفر، الملل و النحل، ج۶، ص ۷ و ۹، دوم، لجنه اداره الحوزه العلمیه، قم، ۱۴۱۵ ق.
  5. سیوطی، جلال‌الدین، الدّر النثور، ج۸، ص ۵۸۹، چاپ اول، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۳ هـ .
  6. پیشین، ج ۸، ص ۵۸۹.
  7. سبحانی، جعفر، الملل و النحل، ج۶، ص ۸۷ ـ ۹۴، دوم، لجنه اداره الحوزه العلمیه، قم، ۱۴۱۵ هـ .
  8. موسوی لاری، سید مجتبی، مبانی اعتقادات در اسلام، اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، قم، ۱۳۷۸.
  9. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۴، ص ۸۴۴ ـ ۸۴۲، ششم، صدرا، تهران، ۱۳۸۰.
  10. طباطبایی، علامه محمد حسین، شیعه در اسلام، ص ۴ ـ ۱۱، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۴ ش.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

نقش پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله و سلم) در تعیین امام از شیعه و سنی

اشاره:

امامت در لغت به معنای پیشوایی و رهبری است و در اصطلاح علم کلام عبارت است از ریاست همگانی جامعه در امور دین و دنیا(۱) و از نگاه مکتب اسلام از جایگاه خاصی برخوردار است. در قرآن کریم در مورد اعطای مقام امامت به حضرت ابراهیم آمده است «هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود و او به خوبی از عهده آزمایش برون آمد خداوند به وی فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم»(۲)

امام باقر (علیه‌السلام) فرموده است: اسلام بر پنج چیز استوار است، نماز، زکات، حج، روزه و ولایت، زراره می‌گوید پرسیدم از میان آنها کدام برتر است، فرمود: ولایت برتر است زیرا ولایت کلید آنها است و صاحب ولایت راهنمایی به سوی آنها است.(۳)

از دیدگاه مذهب شیعه چنین مقام و ریاستی هنگامی مشروع خواهد بود که از طرف خدای متعال باشد. و کسی که اصالهً دارای چنین مقامی باشد معصوم از خطا در بیان احکام و معارف اسلامی و مصون از گناه خواهد بود. و در واقع امام معصوم همه منصب‌های پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) به جز نبوت و رسالت را دارد.

از دیدگاه شیعه امام برگزیده خدا است و خدا او را به چنین اصالتی شناخته و انتخاب و معرفی کرده است، پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) نقش استقلالی در تعیین جانشین خود نداشته بلکه آن را به امر الهی، انجام دادند، زیرا اوست که می‌داند علم خدادادی و ملکه عصمت را به چه کسی عطا فرموده و اوست که اصالهً حق ولایت بر بندگانش را دارد. و می‌تواند چنین حقی را در مرتبه نازلتر به افراد واجدشرایط بدهد.

نقش پیامبر در تعیین امام فقط ابلاغ است زیرا بر حسب روایات متعدد پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) قبلاً مأمور شده بود که امامت امیرمؤمنان را رسماً اعلام کنند ولی بیم داشتند که مبادا مردم این کار را حمل برنظر شخصی آن حضرت کنند و از پذیرفتن آن سر باز زنند از این رو در پی فرصت مناسبی بودند که زمینه این کار فراهم شود. تا اینکه آیه شریفه نازل شد: «ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان و اگر نکنی رسالت او را انجام نداده‌ای خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه می دارد…»(۴) با نزول آیه، پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) دریافتند که زمان مناسب فرا رسیده و تأخیر بیش از این، روا نیست، از این رو در غدیرخم به انجام این وظیفه مبادرت ورزیدند.

این موضوع را بزرگان اهل سنّت از هفت نفر از اصحاب رسول خدا نقل کرده‌اند: زید بن ارقم، ابو سعید خدری، ابن عباس، جابر بن عبدالله انصاری، براء بن عازب، ابو هریره و ابن مسعود»(۵).

از دیدگاه اهل سنت مسأله امامت به مردم واگذار شده به این معنی که مردم می‌توانند برای اداره جامعه اسلامی از میان خویش شخصی را به عنوان امام انتخاب نمایند. قاضی ابوبکر باقلانی‌ می‌گوید: «اثبات امامت از دو راه امکان دارد نص و انتخاب، اما راه نص تمام نیست زیرا اگر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) کسی را به عنوان خلیفه تعیین می‌فرمود مردم به دستور وی گوش می‌دادند بنابراین امام به وسیله آرای مردم و اهل حل و عقد انتخاب می‌شود.»(۶) غافل از این که اگر قاضی ابوبکر باقلانی به احادیثی همچون غدیر، یوم‌الدار، منزلت و… توجه می‌کرد در مورد نص بر امامت چنین نظر نمی‌داد.(۷)

سعد‌الدین تفتازانی یکی از علمای بزرگ اهل سنت می‌نویسد: «یکی از راه‌های اثبات امامت قهر و غلبه است بدین صورت اگر شخصی دارای شرایط امامت باشد و بدون بیعت بر دیگران غلبه کند به حکومت می‌رسد.»(۸)

اهل سنت ویژگیهایی که شیعیان برای امام قائل‌اند برای خلفا قائل نیستند آنها نه عقیده ای به منصوب بودن امام از طرف خدا و پیامبر دارند و نه ادعای علم خدادادی و ملکه عصمت برای خلفاء قبول دارند.

حاصل سخن این که شیعه معتقد است که تعیین امام از جانب خداست و وظیفه پیامبر ابلاغ آن است اما اهل سنت تعیین امام را از شئون مردم می‌دانند و با این ترتیب رأی مردم را می‌خواهند در برابر اراده الهی قرار دهند.

پی نوشت:

  1. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص ۲۴۶، سازمان تبلیغات، یازدهم ۱۳۷۳ ه .
  2. بقره، آیه ۱۲۴٫
  3. ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، ج ۱، ص ۱۱۳، قم، دارالحدیث، اول.
  4. مائده، آیه ۶۷٫
  5. آموزش عقاید، ص ۳۶۰٫
  6. باقلانی، ابوبکر، التمهید، ص ۱۶۷، بی‌تا، بی‌جا.
  7. ر.ک: رهبری امت، سبحانی، جعفر، ص ۲۲-۲۹، ناشر مؤسسه امام صادق (علیه‌السلام) ، قم، چاپ سوم، ونک، القصده الاسلامیه (منشور الشیعه)، ص ۸۳، ۸۶، ۸۷، ۸۸، ۸۹، چاپ مؤسسه امام صادق (علیه‌السلام) .
  8. تفتازانی، سعدالدین، شرح مقاصد، ج ۵، ص ۲۳۲، بی‌تا، بی‌جا.

وضعیت شیعه در عربستان

اشاره:

آنچه در پی می آید گزارشی است از چگونگی وضع شیعیان در عربستان، که بر اساس آگاهی های برگرفته شده از شاهدان عینی و شیعیان آن دیار و گفتگو با مردمان آن سامان به قلم آمده است؛ از این رو نمی توان از آن انتظار پژوهشی دقیق و مستند بر آمار و واقعیت های ملموس و با دقت در همه جوانب را انتظار برد.

 

این مجموعه به قلم آمده بود تا در گزارش حج سال ۱۳۷۲ که با عنوان «با کاروان عشق» نشر یافته است، منتشر شود، امّا به لحاظی در آن مجموعه نیامد و اکنون مجال نشر می یابد. برای آگاهی از چگونگی وضع شیعیان در آن دیار، خواندن کتاب «الشیعه فـی المملکـه الـعـربیه السعودیه» جلـد دوّم «العهـدالسعـودی ۱۹۱۳ ـ ۱۹۹» سودمند است.

در مدینه شهر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) شهر رسالت، شهر امامت، دیاری که قرن ها چهره های بلند تشیّع و ستیغ اندیشان علوی را در کوی و برزنش جای داده بود. شهری که روزگاری کوچه بنی هاشم در قلب آن چونان دُر می درخشید، زمانی فاطمیان بر آن سلطه داشتند و مدتی زیدیان بر آن دیار حکم می راندند.

آری این شهر که روزگاری آمیخته بود با یاد علی و آل علی (علیه‌السلام) اکنون چگونه است؟ شیعیان در آن دیار چه می کنند؟ جمعیت شیعیان چه اندازه است و چگونه روز می گذرانند، در گوشه و کنار دیگر حجاز و عربستان چگونه اند و بر شیعیان چه می گذرد؟! شیعیان در این دیار هماره استقلال مذهبی و هویت مکتبی خویش را حفظ کرده اند؛ و علی رغم محدودیت ها و دشواری هایی که در حاکمیت آل سعود بر آنها روا شده است، همچنان استوار و با صلابت ایستاده اند. یکی از آشنایان به وضع شیعیان در مدینه ـ و از شیعیان این دیار ـ در گفتگویی مستقیم می گوید:

تعداد شیعیان مدینه حدود سی هزار نفر و تعداد سادات مدینه حدود سیزده هزار نفر است در مدینه حدود ۲۰ حسینیه وجود دارد. بسیاری از شیعیان مدینه تهیدست هستند.

وضعیت به جهات گونه گون اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، چندان مناسب نیست. شیعیان «احساءِ»، «قطیف»، و «دمام» نیز وضع بهتری از اینان ندارند. گو این که آنان از آزادی عمل و فعالیت بیشتری برخوردارند.

شیعیان مناطق یاد شده به لحاظ حضور عالمان شیعه در آن دیار، آگاهی های فرهنگی خوبی دارند. گفتگو با آنان بویژه تحصیل کرده هایشان، نشان می دهد که در آگاهی از جاریهای جهان اسلام ازسطح مطلوبی برخوردارند. پی گیری آنان از مسائل و مواضع سیاسی ـ فرهنگی ایران و آگاهیشان از تحوّلات درونی جامعه ایرانی و حتّی تحوّلات حوزوی، اعجاب آور است. سؤالها از چگونگی مرجعیت و رهبری، تفکیک وظایف این دو نهاد، تحولات حوزه علمیه قم و… همه نشانگر حساسیّت و اطلاعات بالای آنان از ایران و مسائل ایران است. آشنایی آنان با وضع اجتماعی و سیاسی خودشان و لزوم موضع گیری های مناسب نیز نشان می دهد که دست کم نسل تحصیکرده آنان موضع اجتماعی و سیاسی خود را بدرستی درمی یابند. دانشجویی می گفت:

ما در دبیرستان ها در نماز جماعت شرکت می کردیم و به فتوای امام عمل می کردیم و مُهر نمی گذاشتیم تا هماهنگی خود را با آنان حفظ کنیم ولی آنان برخورد مناسبی با ما نداشتند و هیچگاه بدیده اعتماد بر ما نمی نگریستند، و با ما گرم نمی گرفتند.

بهرحال شیعیان هوشمند و آگاه آن دیار؛ بویژه در سه منطقه یاد شده، به نیکی دریافته اند که برای حضور عینی در اجتماع و تداوم حیات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، باید حزم، دوراندیشی و استوارنگری را پیشه سازند و چنین نیز کرده اند. آنان در موضع مذهبی با صلابت هستند اما در برخورد، با تسامح و هوشمند.

در مدینه، شیعیان در قسمت های مختلف شهر سکونت دارند، آنان پیشتر و قبل از توسعه جدید شهر در بخش های جنوبی و شرقی، در حاشیه مسجدالنبی نیز زندگی می کردند؛ اما اکنون بیشتر در محلّه عزیات، خیابان علی بن ابیطالب، حوالی مسجد قبا، خیابان های قربان، گاز و طالع ساکن هستند.

هنگامه حج و فرا رسیدن ایّام مراسم حج، همه ساله سبب خوشنودی آنان است، آنان در این روزها کسانی را می نگرند که براحتی می توانند در برابر آنها راز دل بگشایند و از آرمانها، دردها و رنج هایشان سخن بگویند. در سعی صفا و مروه متوجه شدم حج گزاری که در پیش رویم حرکت می کند، از دیار دیرپای قطیف است، دست بر شانه اش نهادم و گفتم «بارک اللّه بقطیف»، نگاهم کرد، چهره اش شکُفت و گفت: ایرانی هستی؟

گویا انتظار نداشت کسی جز ایرانی بر او و سرزمینش درود بفرستد. آغوشش را باز کرد و چون برادری که سالها هجران کشیده، مرا بغل گرفت، راز دل گشود و از حقایق تلخ و شیرین بسیاری گفتگو کرد. جوانی بسیار مطلع و آگاه با درد دل های بسیار در مقابل حجر اسماعیل با ما سخن گفت. او بر این باور بود که هوشمندی شیعیان می تواند در چگونگی روابط آنان با حکومت و ایجاد مناسبات درست و سودمند کمک شایان توجهی کند.

گزارش دیگر نشانگر آن است که:

رفتار اصولی و استوار شیعیان عربستان بسیاری از تبلیغات سوء وهابیان علیه آنان را خنثی کرده است. این مطلب تا بدان حدّ است که حساسیت های منفی، علیه شیعه در دانشگاه ریاض کم رنگ شده است.

برخی دیگر از گزارش ها نیز نشانگر آن بود که:

وضع اقتصادی شیعیان رو به بهبودی است و بعضا از گرفتن کمک ها خودداری کرده اند.

شیعیان قطیف و احساء از روحیّه حماسی بالایی برخوردارند. جوانی به نام «علی» از دیار قطیف که در دعای کمیل مدینه شرکت کرده بود، می گفت:

من می دانم که این ها فیلم برداری می کنند و حضور ما را کنترل می کنند، امّا من هراسی ندارم.

او با این که از عدم امکان سفر به مکه اندوهگین بود امّا به موضع قاطع و انقلابیش افتخار می کرد. امسال از آغاز ایام حج بر در حسینیه شیعیان در نگاشته کوچک نوشته شده بود: که شیعیان ایران به آنجا مراجعه نکنند. این تشدید و منع در روزهای پایانی سال گذشته ایام حج نیز اعمال شده بود،(۱) امّا امسال از آغاز گویا چنین سختگیری ها اعمال می شده است. دو نفر از روحانیون به قصد شرکت در نماز جماعت آقای عمراوی به مسجد وی می روند از آنها خواسته می شود که در آنجا نمانند، آنان می گویند قبل از ایّام حج از آقای عمراوی خواسته اند که در ایّام حج، وی با ایرانیان ارتباط نداشته باشد.

دانشجویی از دمّام، نیز گزارش می دهد که:

فشار بر شیعیان عربستان بسیار زیاد است و آنها بخاطر شیعه بودن از بسیاری از حقوق و موقعیت های اجتماعی محرومند.

در گفتگویی دیگر شیعیان مدینه اظهار می کنند:

وضع ما در این دیار خوب نیست و ما در حالت بسیار بدی بسر می بریم، البته امسال از جهاتی وضع بهتر است و در نهایت باید بگوییم که چگونگی اوضاع ما و رفتار حکومت با ما تا حدود زیادی بستگی به چگونگی ارتباط ایران با عربستان دارد. چند تن از شیعیان را دستگیر کرده بودند که با بهبودی روابط رها کردند. همه چیز ما، حرکت، زندگی و اجتماعات ما زیر نظر است. ما نیاز شدید به کتاب های شیعی و آثار اسلامی داریم و نمی توانیم به دست بیاوریم، ما شرایط شما (ایرانیان) را درک می کنیم ولی شما هم ما را فراموش نکنید.

روزی در جمع برخی از استادان و دانشوران به آهنگ دیدار از آثار تاریخی در مدینه، به گشت و گذار پرداختیم و برای ردیابی «مسجدالشمس» به منطقه ای که آن مسجد واقع بوده است رفتیم. در کناری تنی چند از پیرمردان حصیری گسترده بودند، و با قلیانی که در وسط نهاده بودند لحظه ها را می گذراندند، از جمع ما استقبال خوشی کردند و سؤالات ما را با دقت جواب دادند، آنان می گفتند در ایام سوگواری ما به سختی جمع می شویم یکی از این خانه ها را حسینیه قرار داده ایم و عزاداری می کنیم. پس از اندکی گفتگو از چگونگی حال و هوای آنان، دریافتیم که از توقف بسیار ما بیم دارند برای آنان آرزوی توفیق کرده و جدا شدیم.

چنان که در برخی بخش های این گزارش آورده ایم(۲) وهابیان با ذهنی آلوده و تفکر انحرافی با شیعه برخورد می کنند، آنان به هیچ روی از حقیقت اندیشه شیعی آگاهی ندارند. یکی از عالمان سنگال در مدینه به کتاب فروشی مراجعه می کند و از کتاب های شیعی جستجو می کند، او در پاسخ می گوید:

اینجا مدینه است، شهری مقدس، در این شهر مقدس اسم شیعه را که کافر هستند بزبان نیاور. با این پندار طبیعی است که شیعیان وضع مناسبی در محیط عربستان که در نهایت در سیطره فکری وهابیان است، نداشته باشند.

در پایان این گزارش گونه، گفتگوی تنبه آفرینی را که نویسنده ای به قلم کشیده است می آوریم:

از یکی از کتابفروشی های اطراف مسجدالحرام، سراغ «سفینه البحار» را گرفتم.

گفت: چنین کتابی را ندیده ام، از کیست؟

گفتم: از محدّث قمّی.

گفت: از ائمّه اهل سنت و جماعت هرچه بخواهی داریم، صحیح بخاری، سنن بیهقی و…

گفتم: ما در ایران، در کتابفروشی ها و کتابخانه هایمان به وفور، کتب شما را داریم. هم مطالعه می شود و هم خرید و فروش، شما چطور از کتب شیعه هیچ ندارید؟

گفت: ما کتب مجوسیان را توزیع نمی کنیم.

من که انتظار چنین سخنی را از یک فرد آشنا به کتاب نداشتم، گفتم:

اعتقاد و دین، مربوط به کشور و شهر خاصّی نیست، به صرف ایرانی بودن نمی توان کسی را مجوس دانست. درست است که ایران، قبل از اسلام دین زردشتی داشت، ولی ایرانیان از آیین حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله) استقبال کردند و از مسلمانان راستین شدند. از جمله سلمانِ فارسی که از ایران بود.

گفت: پیامبر او را «سلمان محمدی» خطاب کرد.

گفتم: این از شدّت ایمان و بخاطر فضیلت بسیار و قرب سلمان به حضرت رسول بود.

گفت: ایرانی مجوس است.

گفتم: اوّلاً ـ ما مسلمانیم و از ایران برای زیارت خانه خدا و مرقد مطهر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) آمده ایم. مجوسی ها کجا به حج می آیند؟!

ثانیا ـ بسیاری از دانشمندان بزرگ شما اهل سنت، ایرانی بوده اند. مثلاً بعضی از نویسندگان صحاح و سنن شما، مثل بیهقی، بخاری، ترمذی، نسائی، ابن ماجه و… ایرانی هستند. ابو حنیفه، پیشوای مذهب حنفی، ایرانی است. مفسّرین مشهوری چون طبری، زمخشری، فخر رازی و… همه ایرانی بودند. اگر صِرف ایرانی بودن دلیل بر مجوسیّت است، پس باید این علما هم مجوسی باشند!

صدای اذان برخاست، خداحافظی کردم و به طرف مسجدالحرام روانه شدم.

بهرحال در فضا و محیطی که بگفته دانشمند و دانشجویی هوشمند و شیعی، حقد، کینه و یکسر کذب و جعل از شیعه در دانشگاه ها و محیط های علمی تدریس و عرضه می شود و به گفته دانشجویی منصف و کتاب خوان ـ پس از گفتگو و مباحثه ـ : متأسفانه همه آگاهی ما ـ دانشجویان دانشگاه های سعودی ـ از شیعه مستند است به منابع فرقه شناسی که هیچکدام از آنها به منابع اصیل خود شیعه مستند نیست. باری، آیا در چنین فضایی جز این می توان انتظار داشت؟ خوب است اینجا خاطره ای دیگر را نیز نقل کنم:

در یک کتابفروشی بسیار بزرگ در مدینه که کتاب های متعدّدی علیه شیعه داشت، با جوانی افغانی که دانشجوی دانشگاه مدینه بود سخن گفتم. از کشورم سئوال کرد، گفتم ایرانیم، از مذهبم سؤال کرد، گفتم شیعی هستم. شانه هایش را بالا انداخت و با بی اعتنایی سخنی ناروا گفت. من با خوشرویی گفتم چرا چنین داوری می کنی، او سخنان تباه بسیاری را که از استادانش فراگرفته بود برای من بافت و در نهایت گفت شما معتقد به تحریف قرآن هستید، قرآنی جز این قرآن دارید، و روایات در منابع شما درباره تحریف بسیار است من پاسخ گفتم، و تأکید کردم که عالمان محقق شیعه بر این باور نیستند و این روایات را قبول ندارند، او گفت وعده می گذاریم و من فردا کتابی می آورم که این مطالب از منابع مهم شما نقل کرده است. گفتم لازم نیست بیاورید، من آن کتاب را دیده ام، خوانده ام سخن استواری ندارد، گفت: من نگفته ام چه کتابی، چگونه می گویی من آن را دیده ام. گفتم مگر مرادت کتاب «الشیعه والقرآن» احسان ظهیر الهی نیست؟! جوان بهتش زد، و بالمرّه آرام شد و من ادامه دادم و آنگاه گفتم اکنون با هم فارسی حرف می زنیم؛ و فارسی حرف زدیم و او سبکبال از آنچه فهمیده و شرمسار از داوری پیشین، مدّت زیاد با من به گفتگو نشست و برای روز بعد وعده دیدار نهاد و… .

اکنون لازم است خلاصه گزارشی را بیاوریم که از یکسوی حقایق قابل توجهی درباره حضور فیزیکی، فکری، اجتماعی و سیاسی شیعیان در عربستان دارد و از سوی دیگر نشان گر آن چیزی است که پیشتر آوردیم، از نتیجه برخوردهای هوشمندانه و دقیق شیعیان آن دیار. در این گزارش یکی از وهابیان به نام ناصر بن سلیمان العمر حضور جدّی شیعیان در عربستان را نمایانده و به مسؤولان آن کشور در این باره هشدار داده است. لحن گزارش گزنده است و کینه توزانه، ما گزارش را خلاصه کرده ایم امّا در لحن آن تغییری نداده ایم تا نشانگر جریانی باشد از برخورد با شیعیان در آن دیار.

وضعیت رافضیان در سرزمین توحید

حضرت شیخ عبدالعزیز بن عبداللّه بن باز (حفظه اللّه ) حضرات گرامی، اعضای کبار العلماء (وفّقهم اللّه )

سلام علیکم

به استناد حدیث نبوی«الدّینُ نصیحهٌ» بر خود واجب می دانم در این یادداشت شما را نسبت به خطر رافضیان و فعالیت های آنان و اهداف پنهان و خطرناکشان باخبر سازم.

سـروران!

من این حقایق را در اختیار شما می گذارم و شما خود می دانید برای برائت ذمّه و کمک به مسلمانان چگونه عمل کنید.

رافضیان و تراکم جمعیتی آنان

رافضیان مدعی هستند که ۲۵% از شهروندان این کشور را آنان تشکیل می دهند. لیکن در حقیقت، تعدادشان به ۵% نیز نمی رسد.

آنان سخت هوادار ازدواج در سنین پایین، تکثیر نسل و داشتن همسران متعدّد هستند و هر روزه در قطیف اعلامیه هایی بر در و دیوار می بینیم که خبر از مراسم ازدواج های متعدد می دهد؛ مثلاً تنها در یک شب، در سیهات، طی یک جشن ۴۴ زوج ازدواج کردند که این مطلب، بی خبرانه و ساده لوحانه مورد استقبال و تشویق مطبوعات و جراید نیز قرار گرفت.

فعّـالیتهـای علمـی رافضیـان

۱. تعلیمات عمومی

در کلیه روستاهای قطیف مدارسی وجود دارد که مملو از دانش آموزان است.

۲. آموزش حرفه ای

آموزشگاه های حرفه ای، صنعتی و بهداشتی و دانشکده های فنی، پر است از رافضیان؛ زیرا آنان، برخلاف بیشتر اهل سنت، میل و علاقه غریبی به آموختن این هنرها دارند. لذا در قطیف آموزشگاه خاصی برای تعلیمات حرفه ای و یک دبیرستان بازرگانی وجود دارد.

۳. آموزش عالی

آنان حضور فعالی در دانشگاه ها دارند و از آنها بسیار بهره می برند. برای نمونه به آمار زیر بنگرید:

دانشگاه ملک فیصل در دمام و احساء: رافضیان در این دانشگاه در پی تخصص های قوی و علمی هستند. همچنان که در رشته های ادبیات و زبان عربی به تحصیل اشتغال دارند. آنان در برخورد با اساتید به شبهه انگیزی می پردازند و در جاهای مختلف دانشگاه نماز می خوانند.

دانشگاه نفت و معدن ملک فهد در ظهران: برخی از رافضیان در رشته های حساسِ نفت، به تحصیل مشغولند و عده ای حتی به استادی در این دانشگاه دست یافته اند.

دانشگاه ملک سعود در ریاض: تعداد بسیاری از رافضیان که از منطقه شرقی می آیند، به تدریس در این دانشگاه مشغولند. برخی از دانشجویان رافضی به توزیع پاره ای نوشته ها که بیانگر عقاید آنان است، دست می زنند و حتی اطلاعیه های مربوط به برپایی جشن عروسی در حسینیه های خود را به در و دیوار می زنند و همچنین کارگران و دانشجویان خارجی را به مذهب باطل! خود فرا می خوانند.

آمـوزش و پـرورش

۱. معلمان. کمتر مدرسه ای در منطقه شرقی یافت می شود که در آن معلمی رافضی یافت نشود. بیشتر معلمان رافضی در علوم، ریاضیات، زبان و علوم اجتماعی تخصّص یافته و تا آن جا پیش رفته اند که در این دروس، منطقه را از معلمین دیگر بی نیاز کرده اند.

در مدینه و روستاهای اطراف آن بیش از ۳۰۰ معلم رافضی وجود دارد. آنان چه در داخل مدرسه ـ روزنامه های دیواری و جز آن ـ و چه در فعالیتهای خارج از مدرسه مانند سفرها، سخت فعالیت می کنند و می کوشند دل دانش آموزان را به دست آورند و سپس آنان را وسوسه کنند و دچار شبهه سازند.

این مطلب در مورد معلمان زن نیز صادق است. آنان در قطیف و روستاهای آن و مناطق سنی نشین ـ چه دور و چه نزدیک ـ درس می دهند و تعداد معلمان زن رافضی در منطقه مدینه نبوی نزدیک به ۳۰۰ تن می رسد. طبیعی است که زنان و مردان معلم رافضی، از مذهب خود دفاع می کنند و با نشان دادن اخلاقی خوش و ارائه الگویی خوب، می کوشند تا احساسات اهل سنت را تحت کنترل خود درآورده و دلهای آنان را تسخیر کنند.

حال چه خطری بر معتقدات اهل سنت، مهمتر از آن است که معلمان ـ مرد و زن ـ رافضی و بدعت گذار الگوی جوانانشان باشند؟! «لا حول و لا قوه الا باللّه و الیه المشتکی»(!)

۲. اداری ها. کافی است بدانید غالب مدیران، ناظمان و گردانندگان مدارس قطیف و روستاهای آن رافضی هستند. نتیجه بودن این تعداد فراوان از رافضیان در عرصه آموزش و پرورش، آن است که اینک خواستار انجام خدمات آموزشگاهی بیشتری مانند ایجاد دانشگاه در قطیف یا ایجاد شعبه های دانشگاهی در آن جا شده اند و حتی خواهان ایجاد نظام آموزشی منطبق بر عقایدشان در مناطقی که اکثریت آن رافضی هستند، شده اند.

فعالیتهای اداری

رافضیان در بسیاری از ادارات و مؤسسات دولتی و غیر دولتی نفوذ کرده اند و در برخی از آنها مانند وزارت کشاورزی، وزارت بهداشت، وزارت برق و پست و تلفن و وزارت تبلیغات، اکثریت را تشکیل می دهند. عجیب آن که در وزارت حج و اوقاف نیز تعدادی از آنان یافت می شوند.

اما در بخش های نظامی، وزارت دفاع، نیروی انتظامی و راهنمایی و رانندگی تعدادشان بسیار است همچنان که در نیروی دریایی ـ که بسیار حسّاس است ـ کسانی از آنان به رتبه های بالا دست یافته اند.

آنان نفوذ گسترده ای در ادارات دولتیِ مدینه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) بویژه بهداشت و راهنمایی و رانندگی این شهر دارند.

فعالیتهای تجاری و کشاورزی

رافضیان علاوه بر قطیف، در دمام، جبیل و دیگر شهرهای این سرزمین، فعالیّت تجاری گسترده و قابل توجهی دارند. برخی از تاجران رافضی شهرت بسیار کسب کرده اند و شرکت هایشان معروف است مانند: «شرکه المخاب زالوطنیّه» که به تولید انواع نان و لبنیات می پردازند. بازار میوه جات و سبزیجات در منطقه شرقی عمدتا در اختیار آنان است و لذا چندان شگفت آور نیست که نرخ میوه ها و سبزیها در ایام سوگواری؛ بویژه در روز عاشورا افزایش می یابد؛ زیرا تعداد بسیاری از فروشندگان رافضی در این اوقات از داد و ستد خودداری می کنند.

تجارت خرما بویژه خرمای احساء ـ که کیفیت آن زبانزد است ـ در اختیار رافضیان است.

فعالیتهای علمـی و تبلیغی

در قطیف و اطراف آن، بسیاری از عالمان بزرگ رافضی با پیروانی کوشا و مدافع مذهب خود، وجود دارند. در تمام روستاهای قطیف، غیر از واعظانی که «ملاّ» نامیده می شوند، عالمی رافضی حضور دارد.

آنان فعالیت های گسترده ای در زمینه های علمی و تبلیغی دارند؛ از جمله:

۱. درس ها و سخنرانی ها

بدور از چشم مسؤولان مربوط، اطلاعیه های متعددی بر در و دیوار مساجد و حسینیه های آنان به چشم می خورد که خبر از درس و سخنرانی رافضیان می دهد. این درس ها موجب برافروختن آتش فتنه و ایجاد محبت نسبت به تهران و قم و دشمنی با حاکمان و رهبران این سرزمین می شود. در این جا عنوان برخی از سخنرانی ها و سخنوران را ذکر می کنم:

ـ اهل بیت در قرآن سید علی السید ناصر

ـ مهدی در قرآن شیخ محسن المعلم

ـ تشیع و ولایت سید عبداللّه الموسوی

ـ تقیه و حدود آن سید منیر الخباز

ـ رحلت امام علی شیخ مهدی المصلی

۲. مساجد و حسینیه ها

در مناطق رافضی نشین، مساجد و حسینیه های بسیاری وجود دارد که اگر پیش آید هنگام اذان وارد قطیف شوی، از شنیدن بانگ: «اشهد ان علیا ولی اللّه و حی علی خیر العمل» که در فضا پیچیده است، نباید تعجب کنی. در این مساجد مردمی را می بینی که بر رانهای خود می کوبند و بر سنگ سجده می کنند. اگر در این خطه از مساجد اهل سنت بپرسی، تعداد آن کم، بلکه نادر است.

حسینیه ها تریبون تبلیغاتی برای رافضیان و تقویت روحیه هم بستگی و احساسات مذهبی آنان و کینه توزی نسبت به اهل سنت در مناسبت های مختلف به شمار می رود. حیرت آور آن که حسینیه ها عجیب زیادند، تا آن جا که در یک محله، بیش از یک حسینیه با موقوفه خاص و صبغه قداست وجود دارد. از جمله می توان این حسینیه ها را نام برد: حسینیه الزهراء، حسینیه الامام المنتظر و حسینیه الناصر، در سیهات، حسینیه الزائر در قطیف، حسینیه الامام زین العابدین و حسینیه الرسول الاعظم.

۳. نمایشگاه های کتاب

رافضیان در قطیف و توابع آن، هر سال نمایشگاه هایی برگزار می کنند و در آنها بسیاری از کتابها و اباطیل (!) خود را به فروش می رسانند. در روز چهارشنبه ۱۲/۱۰/۱۴۱۲ق، ششمین نمایشگاه کتاب به مدت پانزده روز در قطیف با ویژگی ها و فعالیت های جنبی زیر برگزار شد:

ـ برگزاری مسابقه بزرگی با جوایز ارزنده

ـ اختصاص برخی از روزها به آقایان و پاره ای روزها به بانوان

ـ تخفیف برخی از کتاب ها در روزهای خاص

ـ و برگزاری مسابقه های روزانه

همانطور که می بینیم این «ششمین» نمایشگاه است؛ یعنی قبلاً پنج نمایشگاه از این دست برگزار شده است.

همچنین در سال ۱۴۱۲ ق . نمایشگاه کتابی در باشگاه ورزشی الهدی و جزیره تاورت، برگزار شد.

باز در آغاز سال ۱۴۱۳ ق . نمایشگاه کتابی در باشگاه ورزشی ابتسام در روستای «ام الحمام» با مشارکت بیش از ده ناشر برگزار شد. عجیب آن که اطلاعیه ها و پلاکاردهای بازدید از این نمایشگاه را در شهر دمام آویخته بودند و عجیب تر آن که مدیر کل آموزش و پرورش منطقه شرقی آن را افتتاح کرد.

در این نمایشگاه، کتابهایی دیده می شود که از مذهب رافضیان سخن می گوید، به آن دعوت می کند، عقیده اهل توحید را مخدوش و پیروان آن را نکوهش می کند، با ستایش و غلو از اهل بیت، از دیگران با ناسزا یاد می کند. از جمله می توان این کتابها را نام برد: التوحید نوشته ابن بابویه قمی، موسوعه العتبات المقدسه، نوشته جعفر خلیلی، صد و پنجاه صحابی ساختگی نوشته مرتضی عسکری و الآیات البینات، نوشته محمد حسین کاشف الغطاء که ردّی است بر وهابیت.

۴. جمعیت های خیریه

در تمام روستاهای رافضی نشین، جمعیت های خیریه ای وجود دارند که به فعالیت های گسترده ای دست می زنند؛ از جمله:

الف ـ کمک های مالی برای ازدواج.

ب ـ ایجاد شهر بازی برای کودکان.

ج ـ برگزاری کلاس های آموزش خیاطی، ماشین نویسی و کامپیوتر.

د ـ رسیدگی به بیماران و کوشش برای درمان آن.

درآمد یکی از این جمعیت های خیریه به نام «جمعیه العوامیه الخیریه» طی سال ۱۴۱۱ق . ۲۳۸۱۰۷۸ ریال سعودی بوده است. متأسفانه این جمعیت ها از طرف اهل سنت نیز مورد حمایت مالی قرار می گیرند و این غیر از پشتیبانی رسمی وزارت کار و امور اجتماعی از آنان است که گاه تا ۳۲۵۰۰۰ ریال سعودی به آنان پرداخت کرده است.

مظـاهـر شـرک و بـدعت گـذاری

رافضیان در درجه اول گورپرست و بندگان ضریح و آرامگاه ها هستند و رافضیان سعودی نیز چون دیگر رافضیانند.

از جمله مظاهر شرک علنی رافضیان در سرزمین توحید می توان موارد زیر را نام برد:

۱. آنان گورهای خود را محکم می کنند. آنها را می آرایند و بر می آورند و بر آن بنا می کنند و گاه عکس های مردگان را بر گورها نصب می کنند و برای آمرزش روح آنان فاتحه می خوانند و پرچم نصب می کنند.

۲ ـ آنان تصاویر منسوب به قبور اهل بیت مانند آرامگاه کاظم، باقر، مشهد، حسین و مانند آن را آشکارا در بازارهایشان می فروشند. همچنین عکس های عالمان و مجتهدان خود مانند خمینی و خویی را دست به دست می کنند و از داشتن آنها احساس سرافرازی می کنند و آنها را در بازارهایشان می فروشند یا می آویزند. بعلاوه اوراقی می فروشند که در آنها نام امامان، تاریخ تولد و وفات و آرامگاه هایشان بیان شده است.

۳ ـ بودن اوراد شرک آمیز مانند اوراد زیارت قبور و توسل به امامان که غلو در آن کاملاً آشکار است. از آن جمله است گفته آنان در زیارت علی ـ رضی اللّه عنه ـ : «السلام علی میزان الأعمال، و مقلب الاحوال… الحاکم یوم الدین… .»

۴ ـ ساختن حسینیه و گذاشتن بلندگو در آن و همچنین ساختن مساجد و گفتن اذان، در دیگر نواحی قطیف.

۵ ـ چراغانی، نصب پلاکارد، برگزاری سخنرانی ها، سمینارها و توزیع شیرینی در حسینیه های قطیف به مناسبت های خاص؛ مانند عید غدیر یا تولد این یا آن امام.

۶ ـ بسیاری از رافضیان قطیف و احساء، درست هنگام نماز ظهر و عصر و پس از اذان ـ بدون این که کسی اعتراض کند ـ از مسجد پیامبر خارج می شوند؛ مردم وارد می شوند و آنان بیرون می روند. رافضیان نماز ظهر و عصر را طبق اعتقاد خود با هم می خوانند. آنان حدود ساعت دو بعد از ظهر، به گونه ای که جلب توجه کند در مسجد نبوی گرد می آیند و نماز می خوانند.

۷ ـ بیشتر رافضیان هنگام حضور در مسجد نبوی، کتاب های متعلق به مذهب خود را همراه دارند و در آن جا می خوانند و حتی یکی از آنان دست به توزیع کتاب «اکذوبه تحریف القرآن بین السنه و الشیعه» زد. این کتاب اتهام تحریف قرآن را از شیعیان رد می کند و آن را به اهل سنت نسبت می دهد.

خـواست هـای شیعیـان

۱ ـ دولت سعودی، به تشیع چونان یکی از مذاهب اسلامی، احترام بگذارد و اعمال مذهبی شهروندان شیعه را به رسمیت بشناسد.

۲ ـ آزاد ساختن مساجد و حسینیه ها و بازسازی قبور امامان در بقیع و دیگر اولیاء، به شیعیان داده شود.

۳ ـ نظام آموزش دینی در مناطقی که بیشتر ساکنان آن شیعه هستند، طبق مذهب آنان باشد.

۴ ـ آزادی فکری و فرهنگی به شیعیان داده شود و آنان بتوانند کتاب های شیعی را وارد و مجلاتی با دیدگاه های شیعی طبق قانون، منتشر کنند.

۵ ـ شیعیان آزادی ایجاد حوزه های علمی و مدارس دینی را داشته باشند.

۶ ـ از توهین و اهانت به مذهب شیعه خودداری شود و آنان بتوانند از مذهب دفاع کنند.(۳)

پی نوشت:

۱. با کاروان ابراهیم، ص ۲۳۰٫

۲. مراد کتاب «با کاروان عشق» است که گزارشی است از حج سال ۷۲٫

۳.این گزارش مفصل را فاضل ارجمند جناب آقای سید حسن اسلامی ترجمه و تلخیص کرده اند.

منبع :میقات حج – زمستان ۱۳۷۳، شماره ۱۰ –

حدیث غدیر

اشاره:

غدیر گودال آب است که بعد از گذشتن سیل بر جای می ماند و به زودی خشک می شود. فعیل به معنی مفعول است یعنی بر جای مانده (مغدور) یا فعیل به معنی فاعل است یعنی خیانت کننده (غادر و غدار) چون در وقت حاجت خشک می شود و به تشنگان خیانت می کند . غدیر خم نام واحه یی در سه میلی جحفه است که قبایل خزاعه و کنانه در زمان جاهلیت در آن جا منزل می کردند. خم به معنی بدبوست. گویند هوای غدیر خم آن قدر ناسازگار است که هیچ کودکی در آن تا سن بلوغ زنده نمی ماند مگر آن که به جای دیگر برود.

اهمیت غدیر خم

اهمیت غدیر برای شیعیان بدان سبب است که رسول الله (ص) در آنجا امیرالمؤمنین علی (ع) را به ولایت و خلافت منصوب نمود. از این رو آنان دوری راه و بدی آب و هوا را تحمل می کنند و حتی المقدور خود را به جحفه و غدیر خم رسانده در آن جا احرام می بندند . اخیرا هم مسجدی در آن جا ساخته اند (خاطرات سفارت و سرپرستی حج، از نویسنده) . حدیث غدیر که قوی ترین نص و معتبرترین سند ولایت و خلافت علی (ع) است بدین شرح است: رسول الله (ص) در اواخر سال دهم هجری که دوران غزوات سپری شده و اکثر قبایل عرب به اسلام گرائیده بودند عازم حج گردید. این تنها حج او بعد از هجرت به مدینه بود فریضه حج در سال نهم هجری واجب گردید از این رو آن را حجه الاسلام و حجه الوداع نامیدند. به علاوه چون به حکم وحی الهی ولایت علی (ع) را ابلاغ و در نتیجه دین را کامل و نعمت را تمام فرمود آن را حجه الوداع و حجه الکمال و حجه التمام گفتند. در این سفر زوجات و اهل بیت پیغمبر (ص) و وجوه مهاجرین و انصار و تعداد بسیاری از اهالی مدینه و حومه آن همراه بودند . رسول الله (ص) در مدینه به جامه احرام در آمد و روز پنجشنبه پنج روز مانده از ذی قعده بعد از نماز ظهر از شهر بیرون آمد و به ذوالحلیفه بیرون مدینه منتقل گردید. چون امر شده بود که هر کس بتواند باید که در این سفر همراه باشد با آن که بیماری حصبه (یا آبله) در منطقه مدینه شیوع داشت و عده ای بیمار بودند لااقل ۹۰ هزار یا ۱۱۴ یا ۱۲۴ هزار نفر به معیت رسول الله (ص) عزیمت کردند. تعدادی هم بین مدینه و مکه ضمیمه شدند مانند عشایر سر راه و آنان که همراه امیرالمؤمنین (ع) و ابوموسی اشعری از یمن باز می گشتند . سفر به مکه ده روز و به قولی هشت روز طول کشید و رسول الله (ص) بعد از عبور از منازل یلملم، سیاله، عرق الظبیه، روحاء، منصرف، متعشی، اثابه، عرج، سقیاء، ابواء، جحفه، قدید، غمیم، مر الظهران و سرف روز یکشنبه چهارم یا سه شنبه ششم ذیحجه وارد مکه گردید و مناسک حج را به شرحی که در کتب سیره مسطور است به جای آورد (طبقات الکبیر، ابن سعد، ۳/۲۵۵؛ امتاع الاسماع، مقریزی، ۴/۵۱۰؛ الغدیر، امینی، ۱/۹؛ سیره ابن هشام، ۲/۶۰۱؛ السیره الحلبیه، حلبی، ۳/۲۸۳؛ درر الفوائد، جزایری، ۷۳) .

خطبه غدیر

در راه بازگشت به مدینه (روز ۱۸ ذیحجه سال دهم هجرت) وقتی رسول خدا (ص) به منزل غدیر خم رسید فرشته خدای بر او نازل گشت و این آیت را در شأن امیرالمؤمنین علی (ع) ابلاغ نمود: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس… (مائده، ۶۷)یعنی: ای پیغامبر فرستاده، برسان آن چه فرو فرستاده شده است به تو از خدای تو اگر نرسانی چنان است که هیچ یک از پیغامهای خدا را نرسانیده باشی. خدا ترا از مردمان نگاه می دارد… برای اجرای امر الهی رسول خدا دستور داد حاجیانی را که از پیش رفته بودند و آنان که هنوز حرکت نکرده بودند توقف کنند سپس فرمود در محل غدیر خم، محوطه ای را که پنج درخت سمره (خارین) در اطراف آن بود از خس و خاشاک ستردند و روی درختها سایبان گستردند. روز پنجشنبه هجدهم ذی حجه رسول الله (ص)، نماز ظهر را پیشاپیش مسلمانان در آن محل بگزارد. آفتاب به قدری سوزنده بود که مردم قسمتی از ردای خود را زیر پا می افکندند و قسمتی را روی سر می کشیدند. بعد از نماز بر منبری از جهاز شتران که در وسط جمعیت آماده شده بود بالا رفت و خطبه مبسوطی در شرح وظائف مسلمانان و مناقب اهل بیت ایراد نمود متن کامل این خطبه را سپهر در ناسخ التواریخ (۱/۴۹۵) نقل کرده است. در پایان خطبه، رسول الله (ص) دو بازوی علی را گرفته برافراشت به طوری که زیر بغل هر دو پیدا شد. آن گاه فرمود: ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم؟ ای مردم چه کسی از جان مردمان به ایشان از خودشان (نزدیکتر) و سزاوارتر است؟ همه گفتند : خدای و رسول او بهتر می دانند. پیغمبر فرمود: ان الله مولای و انا مولی المؤمنین و انا اولی بهم من انفسهم، فمن کنت مولاه فعلی مولاه (یقولها ثلاث مرات و فی لفظ احمد اربع مرات) ثم قال: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابعض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار. الا فیبلع الشاهد الغایب» یعنی خدای مولی و سرور من است و من مولی و سرور مؤمنانم و بر مؤمنان از جانشان به ایشان سزاوارترم . هر که را من مولی و سرورم پس علی نیز مولی و سرور او است (این سخن را سه بار و به قول امام احمد بن حنبل چهار بار مکرر فرمود) سپس گفت: خدایا طرفدار کسی باش که طرفدار علی باشد و خصم آن باش که با او بستیزد. دوست بدار هر که او را دوست دارد. و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد و یاری کن هر که او را یاری کند و خوار بدار هر که او را خوار بدارد و بگردان حق را با او هر جا که او می گردد به هوش باشید باید هر کس در اینجا حاضر است این سخن را به غایبان برساند (اسباب النزول، واحدی، ۱۵۰؛ فضائل الخمسه، فیروزآبادی، ۱/۳۸۸؛ تفسیر کشف الاسرار، میبدی، ۳/۱۸۱؛ و عموم تفاسیر شیعه مانند تفسیر ابوالفتوح و مجمع البیان، وافی، مجمع الزوائد، هیثمی، ۹/۱۵۶؛ ثمار القلوب، ثعالبی، ۵۱۱) . به محض این که خطبه و ابلاغ رسول الله (ص) به پایان رسید هنوز مردم متفرق نشده بودند که این آیت نازل گشت: «… الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا …» یعنی: امروز دین شما را برای شما به کمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و از این که اسلام دین شما است خشنود گشتم (مائده، ۳) . پیغمبر (ص) پس از دریافت این وحی فرمود: «الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمه و رضی الرب برسالتی و الولایه لعلی بعدی» از همه بزرگتر است آن خدایی که دین را کامل و نعمت را تمام فرمود و از رسالت من و ولایت علی بعد از من خشنود است. سپس سراپرده ویژه ای برافراشتند و به امر رسول الله (ص) مردان و زنان، از جمله زنان پیغمبر (ص) در محضر او با علی بیعت کردند. بعد از این مراسم به دست خود عمامه ای بر سر علی نهاد و دنباله آن را پشت سرش مرتب کرد. این تکریم را که در موارد استثنائی و هنگام انتصاب به امارت انجام می شد «تتویج» یا تاجگذاری می گفتند. بعد از این مراسم، بزرگان صحابه به تهنیت علی پیش آمدند. مقدم بر همه ابوبکر و عمر بودند که گفتند: «هنیئا لک (به قولی بخ بخ لک) یا ابن ابی طالب، اصحبت مولی کل مؤمن و مومنه» گوارا باد ترا ای پسر ابوطالب. به به از این نعمت صبح می کنی و شام می کنی در حالی که مولای همه مردان و زنان با ایمان شده ای. ابن عباس گفت: به خدا سوگند که اکنون پیمان تو بر گردن همه واجب گردید. حسان بن ثابت شاعر خاص رسول الله (ص) نیز قصیده ای در تهنیت مراسم غدیر از جایگاهی رفیع با صدای بلند انشاء نمود که مورد تحسین و استقبال آن حضرت واقع شد. شش بیت ذیل از آن قصیده است:

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم

بخم و اسمع بالنبی منادیا

فقال: «فمن مولاکم و نبیکم»

فقالوا: و لم یبدوا هناک تعامیا

«الهک مولانا و انت نبینا

و لم تلق منا فی الولایه عاصیا

فقال له: «قم یا علی فاننی

رضیتک من بعدی اماما و هادیا

فمن کنت مولاه فهذا ولیه

فکونوا له اتباع صدق موالیا»

هناک دعا: اللهم وال ولیه

و کن للذی عادی علیا معادیا

پیامبر مسلمانان روز غدیر با صدای بلند ایشان را مخاطب ساخت

ندای پیغمبر را باید با گوش جان شنید

پس گفت: مولی و پیامبر شما کیست؟

آنان گفتند و ابهامی در سخن ظاهر ننمودند:

خدای تو مولای ماست و تو پیامبر مایی

و هیچ یک از ما را در ولایت خود نافرمان نخواهی دید

پس بدو گفت: برخیز ای علی که من

بعد از خود ترا به راهنمایی و امامت پسندیدم (برگزیدم)

هر که را من مولی و سرورم این علی نیز ولی او است

باید که همه پیرو راستین و دوستدار و طرفدار او باشید

در آن جا دعا کرد و گفت: خدایا طرفدار یاران علی باش

و هر کس با علی دشمنی کند تو دشمن او باش

(فیض القدیر، ۶/۲۱۷؛ کنزالعمال، ۸/۶۰؛ الریاض النضره، ۲/۱۷۰، ۲۱۷؛ المسند، احمد بن حنبل، ۴/۲۸۱؛ ذخائر العقبی، طبری، ۶۸؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ۸/۲۹۰؛ اعیان الشیعه، ۱/۲۹۰ به بعد؛ الغدیر، ۲/۴۳ به روایت از مرزبانی و ابن مردویه اصفهانی و ابونعیم اصفهانی و جلال الدین سیوطی و هشت محدث دیگر سنی و بیست و شش محدث شیعی) .

دلایل اهمیت حدیث

بعضی دلائل اهمیت حدیث غدیر به شرح ذیل است: ۱) هیچ یک از احادیث نبوی در صحت و تواتر به پایه حدیث غدیر نمی رسد. سخنان رسول الله (ص) و بیعت مسلمانان با علی در بزرگترین اجتماع اسلامی که تا آن روز نظیر نداشت و در محضر بزرگان صحابه برگذار گردید. امیرالمؤمنین (ع) در دوران خلافت واقعه غدیر را مکررا در محاجه با مخالفان و یاغیان در محضر مسلمانان یادآوری کرد و هر بار جمعی از صحابه که در غدیر حضور داشتند برخاستند و شهادت دادند (المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ۳/۳۷۱؛ مسند، ابن حنبل، ۱/۱۱۸، ۵/۳۶۶؛ خصائص امیرالمؤمنین (ع)، نسائی، ۹۳؛ البدایه و النهایه، ابن کثیر شامی، ۵/۲۰۸) ؛ ۲) حدیث غدیر بزرگترین حجت و مستند شیعه امامیه بر ولایت مطلقه علی (ع) است . به استناد همین حدیث است که خلافت را موهبتی الهی می دانند نه مقامی که مردم انتخاب کنند؛ ۳) به شهادت دو آیه سوره مائده که گذشت تشکیل کنگره اسلامی غدیر بزرگترین و مهمترین و حساس ترین قسمت از وظائف رسالت پیامبر (ص) بود. به دستور او همه مسلمانان که توانایی سفر داشتند در حجه الوداع همراه شده بودند و معلوم بود برنامه مهمی در پیش است که باید در آن کنگره اجرا شود. زمان و مکان آن نیز بهترین و مناسبترین بود چون بعد از حج همه از جحفه می گذشتند و با اشاراتی که پیغمبر فرموده بود برای بیشتر آنان آخرین فرصتی بود که سعادت دیدار رسول الله (ص) دست می داد. نزول وحی در آن محل و وصیت رسول الله (ص) در آخر خطبه که باید این پیام را حاضران به غایبان و نسلها به یکدیگر ابلاغ نمایند همه شاهد اهمیت فوق العاده حدیث غدیر است؛ ۴) اسناد حدیث غدیر نیز بر سایر احادیث نبوی برتری و امتیاز دارد. بیش از صد و ده تن از اصحاب پیغمبر و هشتاد و چهار تن از تابعین و سیصد و شصت تن از ثقات محدثین آن را روایت کرده اند (الغدیر، ۱/۱۴) . راویان مشهور غدیر از صحابه: امیرالمؤمنین علی، فاطمه زهرا، حسن بن علی، حسین بن علی، عباس بن عبدالمطلب، عبدالله بن عباس، عایشه و ام سلمه همسران پیغمبر، اسماء بنت عمیس همسر ابوبکر و سپس علی، ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص، عبدالرحمن بن عوف (عشره مبشره) ابوهریره، اسامه بن زید، ابی بن کعب، جابر بن عبدالله، ابوذر غفاری، سلمان فارسی، خالد بن الولید، عمار بن یاسر و عمر بن العاص… بودند. نام تمامی ایشان و نام تابعین و راویانی که حدیث غدیر را روایت کرده اند با ترجمه احوال و روایات ایشان در دو مجلد کتاب عبقات الانوار، تألیف محققانه میر حامد حسین لکنهویی نیشابوری در ۱۰۰۸ صفحه همراه با صد و پنجاه تن از محدثین و علمای مشهور که این حدیث را روایت کرده اند مسطور است. منهج اول و منهج دوم این اثر بی نظیر و مجلدات دوازده گانه منهج دوم که در شرح حدیث غدیر و یازده حدیث متواتر دیگر شیعه تألیف شده است اثر بی نظیری است که اهمیت حدیث غدیر را نشان می دهد (الذریعه الی تصانیف الشیعه، آقا بزرگ تهرانی، ۱۵/۲۱۴) ؛ ۵) علاوه بر علمای شیعی که از عهد شیخ صدوق و شیخ مفید و شیخ طوسی گرفته تا زمان حاضر کتب بسیار در اثبات صحت و تواتر سند و وضوح دلالت آن بر ولایت و خلافت علی تألیف کرده اند بسیاری از علمای اهل سنت نیز کتب و رسالات ویژه ای به مسأله ولایت و حدیث غدیر اختصاص داده اند که امینی در الغدیر از بیست و شش تن ایشان نام برده است (۱/۱۵۲) مشهورترین ایشان عبارتند از: ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید طبری (م ۳۱۰ ق) مفسر و مورخ مشهور که کتاب الولایه فی طریق حدیث الغدیر را در دو مجلد تألیف و طرق و الفاظ این حدیث را جمع آورده است (ابن کثیر شامی، البدایه و النهایه، ۵/۲۰۸؛ شیخ ابوجعفر طوسی در الفهرست به نقل الغدیر، ۱/۱۵۳) . ابن عقده احمد بن سعید همدانی (م ۳۳۳ ق) کتاب الولایه فی طریق حدیث الغدیر را تألیف و حدیث غدیر را از صد و پنج طریق روایت کرده است. ابن اثیر در الاصابه فی تمییز الصحابه و ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب از آن بسیار نقل کرده اند. در تهذیب التهذیب (۷/۳۳۷) آمده است که ابن عقده حدیث غدیر را از هفتاد صحابی روایت کرده و آن را صحیح می داند . ابوبکر جغانی (م ۳۵۵ ق) کتاب من روی حدیث غدیر خم را تألیف کرده است. (مناقب، ابن شهر آشوب، ۱/۵۲۹) وی حدیث غدیر را از ۱۲۵ طریق روایت کرده است. ابوطالب عبیدالله بن احمد انباری واسطی (م ۳۵۶ ق) کتاب طریق حدیث الغدیر را تألیف کرده است (رجال نجاشی، ۳۶۸ به روایت الغدیر، ۱/۱۵۴) ؛ ابوالفضل محمد بن عبدالله شیبانی (م ۳۷۲ ق) کتاب من روی حدیث غدیر خم را تألیف کرده است (همان مآخذ) ؛ حافظ گنجی در کتاب کفایه الطالب (۱۵) آورده است که علی بن عمر دارقطنی بغدادی (م ۳۸۵ ق) حدیث غدیر را در جزوه ای جمع آورده است . به روایت شیخ سلیمان حنفی در کتاب ینابیع الموده، امام الحرمین ابوالمعالی جوینی استاد غزالی گفته است: در بغداد بیست و هشتمین جلد کتابی را در دست صحافی دیدم که روایات حدیث غدیر را در لفظ من کنت مولاه فعلی مولاه جمع آورده و در انتهای آن نوشته شده بود: بقیه در جزء بیست و نهم خواهد آمد. علوی الهدار الحداد در کتاب القول الفصل (۱/۴۴۵ به روایت الغدیر، ۱/۱۵۸) آورده است که حافظ ابوالعلاء عطار همدانی گفت: حدیث غدیر را به دویست و پنجاه طریق روایت می کنم.

عید غدیر خم

تعظیم روز غدیر و برگزاری مراسم عید در آن از دیر باز شعار تشیع است. به علاوه چون به موجب بعض احادیث (زادالمعاد مجلسی، حدیث مقلی بن خنیس) روز غدیر مصادف با نوروز بوده شیعیان افغانستان و هند و پاکستان روز اول فروردین را به احترام روز غدیر عید می گیرند (یادداشتهای مأموریت نویسنده در هند و پاکستان) در مصر خلفای فاطمی عید غدیر را رسمیت دادند (المعز لدین الله، حسن ابراهیم و طه شرف، ۲۸۵)، در ایران نیز از سال ۹۰۷ ق که شاه اسماعیل صفوی به سلطنت رسید و مذهب تشیع را رسمیت و رواج داد تا امروز عید غدیر از اعیاد رسمی کشوری است. در نجف هر سال در این روز مراسم باشکوهی در صحن علوی منعقد می شود و رجال و علمای شیعه و سفرای بلاد اسلامی در آن حضور یافته خطابه ها و قصاید غدیریه القاء می شود (یادداشتهای مأموریت نویسنده در عراق) در احساء و قطیف که موطن شیعیان اثنی عشری است و در یمن که شیعیان زیدی به سر می برند نیز روز غدیر با جشن و چراغانی برگذار می شود و در مجامع مذهبی حدیث غدیر روایت می گردد؛

ادبیات غدیر و غدیریه ها، واقعه غدیر خم علاوه بر آن که سرفصل کتب تفسیر و حدیث و کلام و فقه و تاریخ شیعه است در ادبیات و هنر و عادات و آداب اجتماعی و سنن ملی شیعه نیز تأثیر سازنده داشته است و مخصوصا در شعر عربی و بعد فارسی جای ممتازی دارد. علاوه بر حسان بن ثابت که نخستین شاعر غدیریه سرا بود سایر صحابه مانند امیرالمؤمنین علی (ع)، عمرو بن العاص و قیس بن سعد بن عباده این حدیث را در اشعار خود جاویدان ساختند. بعد از ایشان فحول شعرای عرب مانند کمیت بن زید اسدی، سید اسماعیل حمیری، ابوتمام، دعبل خزاعی، شریف رضی، شریف مرتضی، مهیار دیلمی، صاحب بن عباد، ابوفراس، حسین بن حجاج، کشاجم، ابن منیر طرابلسی، و صفی الدین حلی… غدیریه های پرمغز و عالی سرودند و این هنر را در ادب عرب و بین شیعیان رایج ساختند. نمونه اشعار ایشان در کتاب اعیان الشیعه و الغدیر به چاپ رسیده است. شرح احوال شاعران شیعی عرب در کتاب اخبار شعراء الشیعه تألیف ابوعبدالله مرزبانی و ادب الطف تألیف سید جواد شبر و سایر تراجم شعراء و تواریخ ادب عرب مسطور است .

در زبان فارسی قدیمی ترین غدیریه از منوچهری دامغانی (م ۴۳۲ ق) در دست است. از آن پس شاعران شیعی در ایران و سایر بلاد آسیا به غدیریه سازی پرداختند و از عهد صفویه رسم شد که در مجالس رسمی عید غدیر قصائد غدیریه خوانده شود. از مشاهیر شاعران پارسی غدیر باید از ناصر خسرو قبادیانی، سنائی غزنوی، ابن یمین فریومدی، وحشی بافقی، قأآنی شیرازی، شمس الشعراء سروش، ملک الشعراء صبوری، غالب دهلوی، ادیب الممالک فراهانی، شیخ الرئیس حیرت و ملک الشعراء بهار… نام برد (یادنامه علامه امینی، ۱/۴۱۴ تا ۴۳۰ مقاله دکتر سجادی، تهران ۱۳۵۲ ش) به علاوه مثنویها و حماسه های بسیار در اطراف حدیث غدیر سروده شده و موضوع را از جنبه های مختلف مورد بحث قرار داده اند. مشهورترین مثنویهای عرفانی که به نام ولایت نامه معروف است، اثر طبع هاشم ذهبی، محمد هاشم درویش زنجانی، صدر کاشف دزفولی، ضمیر حلوایی، عبدالواحد ناظم، فارغ گیلانی، آخوند ملا سلطان علی گنابادی و سلیم تونی است. (الذریعه، ۲۵/۱۴۴ و ۱۴۵) .

ایرادات بر حدیث غدیر و پاسخ آنها، غالب علمای اهل سنت مانند شیعیان در صحت حدیث غدیر تردید نمی کنند. نام چهل تن از ایشان را امینی در الغدیر (۱/۲۹۴) با اقوال و ترجمه احوالشان ثبت کرده است. ولی به دلایلی که در کتب خود آورده و بیشتر آنها تقلیدی است این حدیث را برای اثبات ولایت مطلقه و خلافت بلافصل کافی نمی دانند برای روشن شدن موارد اختلاف توضیحات ذیل نوشته می شود: ۱) از قرن پنجم هجری که تعصبات وصف آرائی های مذهبی شدت یافت بعضی مانند ابن حزم اندلسی (م ۴۳۸ ق) و بعد از او ابن تیمیه (م ۶۲۲ ق) به دلیل آنکه حدیث غدیر در صحیح بخاری و صحیح مسلم مذکور نیست و از طرق اهل سنت روایت نشده و جز در مسند ابن حنبل در سایر صحاح نیامده است آن را ضعیف شمردند. ملا سعد تفتازانی و قاضی عضد ایجی و ملا علی قوشچی و میر سید شریف جرجانی و نظایر ایشان نیز همین سخنان را تکرار و برای نظر خود شاهد آوردند که ابوداوود و ابوحاتم سجستانی نیز صحت این حدیث را مورد طعن قرار داده اند. شیعیان در پاسخ ایشان می گویند: اولا) احادیث صحیح به مندرجات دو کتاب بخاری و مسلم منحصر نیست. به همین سبب حاکم نیشابوری (م ۴۰۵ ق) کتاب المستدرک علی الصحیحین را نوشته بود تا احادیث صحیح از قلم افتاده را در آن جمع کند و حدیث غدیر از آن جمله است؛ ثانیا) حدیث غدیر در صحیح ترمذی و سنن ابن ماجه و سنن دارقطنی و مسند ابن حنبل که هر چهار از اصول موفق اهل سنت به شمار می رود مسطور است (فضائل الخمسه، ۳۴۹) ؛ ثالثا) در طرق حدیث غدیر سی تن از مشایخ بخاری و مسلم (الغدیر، ۱/۳۲۰) مذکورند که اگر در اعتبار ایشان شکی باشد اعتبار احادیث بخاری و مسلم نیز زیر سؤال می رود؛ رابعا) حدیث غدیر را صد و ده تن از صحابه و هشتاد و چهار تن از تابعین و سیصد و ده محدث روایت کرده اند. چنین حدیث متواتری را ضعیف چگونه توان گفت؛ خامسا) حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه که در حدیث غدیر آمده در سایر احادیث صحیح نیز آمده است. مانند حدیث بریده بن الحصیب و حدیث اعمش و حدیث ابن عباس (المستدرک علی الصحیحین، ۳/۱۱۰؛ فیض القدیر، ۶/۲۱۸؛ حلیه الاولیاء، ۶/۴ و ۲۳؛ مسند، ابن حنبل، ۵/۳۵۸؛ کنز العمال، ۶/۱۵۲؛ ذخائر العقبی، ۱، ۸۶؛ مجمع الزوائد، ۹/۱۱۹) ؛ ۲) در دلالت حدیث غدیر بر ولایت و امارت علی بر همه مؤمنان و امامت و خلافت او همه علمای شیعی اتفاق نظر و اجماع دارند. شواهد بسیار از کلام فحول شعراء و لغویین عرب که قولشان در عربیت حجت است ثابت می کند که مولی به معنی «اولی به نفس» و ولی واجب الاطاعه است و چنانکه گذشت ابوبکر و عمر علی را «مولی کل مؤمن و مؤمنه» خواندند که معلوم است به معنی ولی واجب الاطاعه است؛ ۳) در فرهنگهای عربی مولی به بیست و هفت معنی آمده است: پروردگار، انعام دهنده، انعام داده شده، آزاد کننده، آزاد شده، پسر، عمو، پسر عمو، خواهرزاده، شریک، بنده، مالک بنده، هم سوگند، یار، تابع، همسایه، مهمان، ولی، ناصر، داماد، عهده دار امر، سزاوارتر، خویشاوند، آقا، متولی، فقید و دوستدار . علمای اهل سنت به دلائلی که در کتب حدیث و کلام ذکر کرده اند مولی را در حدیث غدیر دوستدار و یاور معنی می کنند. مولانا جلال الدین رومی حدیث غدیر را در مثنوی معنوی چنین ترجمه کرده است:

زین سبب پیغمبر با اجتهاد

نام خود وان علی مولی نهاد

گفت هر کس را منم مولی و دوست

ابن عم من علی مولای اوست

و می گویند مولی به معنی اولی یا ولی نیست چون وزن مفعل در زبان عرب به معنی افعل یا فعیل نیامده است. بنابراین به این حدیث بر ولایت مطلقه و خلافت علی نمی شود استناد کرد . شیعیان این استدلال را نادرست می دانند و شواهد بسیار اقامه می کنند که مفعل به معنی افعل و فعیل هر دو آمده است (فضائل الخمسه، ۱/۳۹۱ به بعد؛ الغدیر، ۱/۳۴۴ به بعد) . به علاوه یاری کردن و دوست داشتن پیغمبر به حکم قرآن بر هر مسلمان واجب است. توصیه یاری کردن و محبت علی هم مسأله چنان مهمی نبود که به خاطر آن کنگره اسلامی تشکیل شود این امر در ده ها حدیث دیگر ابلاغ شده بود و تشریفات و بیعت کردن و تاج پوشی لازم نداشت؛ ۴) احمد بن حنبل و سایر ائمه حدیث آورده اند که چند تن از انصار از جمله ابو ایوب انصاری در رحبه (کوفه) نزد علی آمدند و هنگام سخن گفتن او را مولی خطاب کردند. علی فرمود چرا به من مولی می گویید شما عربید و من مولای شما چگونه توانم بود؟ گفتند: ما در روز غدیر خم حضور داشتیم و شنیدیم که رسول الله ترا مولای ما خواند از این رو بر خود لازم می بینیم ترا مولی خطاب کنیم (الغدیر، ۱/۱۸۷) . این حدیث دلیل است بر آنکه معنی مولی در حدیث غدیر بالاتر از دوست و یاور و به معنی ولی امر است؛ ۵) بعض علمای اهل سنت آورده اند که حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» را رسول الله (ص) به اسامه بن زید فرمود. او ضمن گفتگو با علی گفت: مولای من رسول الله است. تو که مرا آزاد نکرده ای. پیغمبر به اسامه فرمود: هر کرا من آزاد کننده ام علی آزاد کننده اوست. بعضی هم گویند مخاطب این حدیث در روز غدیر زید بن حارثه پدر اسامه بوده است. شیعیان این قول را به هر دو احتمال باطل می دانند زیرا اسامه بن زید آزاد کرده پیغمبر نبود بلکه پدرش را رسول الله (ص) آزاد کرده بود و او آزاد به دنیا آمد. در مورد زید بن حارثه نیز این سخن صادق نیست چون او در جمادی الاولی سال هفتم در جنگ موته شهید شده بود و طبعا نمی توانست در روز غدیر حضور داشته باشد. مأمون عباسی با همین استدلال چهل تن از محدثین اهل سنت را مجاب نمود (اعیان الشیعه، ۱/۳۶۳) ؛ ۶) ابن کثیر شامی در تاریخ دمشق (به روایت اعیان الشیعه) آورده است که اجتماع غدیر خم و حدیث غدیر در شأن علی بدان سبب بود که پس از بازگشت وی از فتح یمن چند تن از ناراضیان نسبت خشونت و عدم رعایت عدالت در تقسیم غنایم به او دادند، آن حضرت برای اثبات برائت ساحت علی و رفع شبهه، اجتماع غدیر را ترتیب داد و آن سخنان را در فضائل علی بیان نمود. علمای شیعی این قصه را نیز نامناسب و بی دلیل می دانند زیرا به اتفاق مورخین شکایت ناراضیان و پاسخ قاطع رسول الله در مکه در حضور حاجیان بود و حدیث غدیر مربوط به روز هجدهم ذیحجه بعد از خروج از مکه و بعد از مناسک حج است. با توجه به این که سبب خاصی پیش نیامد که در فاصله چند روز شاکیان تجدید شکایت کنند و لازم باشد رسول الله (ص) چنان کنگره عظیمی را برای پاسخگویی ترتیب دهد.

 منبع : کتاب: دایره المعارف تشیع، ج ۶، ص ۱۸۰ , مشایخ فریدنی؛صص۱۸۰-۱۸۳٫

پرتوهای پرفروغ غدیر خم

از غار حراء تا غدیر خم

تا زد نبی به نام علی نقش رهبری نقش مخالفان همه، نقش برآب شد
بر جن و انس، رهبر و مولاو پیشوا بعد از نبی، به امر خدا، بوتراب شد
آنها که بود در دلشان کینه علی دلهایشان زآتش حسرت کباب شد
هر بنده ای که دامن مهر علی گرفت فارغ زهول و وحشت روز حساب شد
هر کس که گشت داخل فیض ولایتش ایمن به روز حشر، ز بیم عذاب شد
نوروز شیعیان جهان، عید مرتضی است روزی که شادمان، دل ختمی مآب شد(۱)

بعثت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ظهور اسلام در جهان را می توان برجسته ترین تحول در تاریخ زندگی انسان ها تلقی کرد، خاتم رسولان برای نشر، گسترش، معرفی و تثبیت این آیین آسمانی بر اساس تعالیم وحی و موازین معجزه جاویدش یعنی قرآن کریم، زحمات زیادی را متحمّل گردید امّا استمرار، تکمیل و تتمیم برنامه های نبوت، به امامت و رهبری ائمه هدی بستگی داشت که رویداد روشنی بخش غدیر این مهم را تحقق عینی و عملی بخشید و وقوع آن با توصیه ای از سوی خداوند متعال به خاتم رسولانش یعنی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) اتفاق افتاد.

ختم کننده رسالت فرستادگان الهی در زیر باران تهمت و مخالفت و مخاصمت بنای امتی مسلمان و واحد را پی ریخت، نخستین افراد این جامعه موحّد یعنی حضرت خدیجه و مولا علی(علیه السلام) به حضرتش ایمان آوردند و حمایت از اندیشه، آرمان و مبانی پیامبر را وجهه همّت خویش قرار دادند. هدف بعثت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بنیان نهادن امتی وسط بود، خدا و رسولش بر آن بودند که بذر ایمان در دل های مؤمنان موقعی به بار می نشیند که مجموعه شرایطی برای بالیدن آن فراهم گردد و در غیر این صورت بوستان روح افزای رسالت، وحدت، همدلی و همراهی خود را از دست می دهد و تند باد حوادث آن را دچار پژمردگی و خزان زدگی می نماید و در این حالت گلستان معطر نبوی نمی تواند نتایج مطلوب و رایحه معطر خود را عالم گیر سازد. از این روی پیامبر اعلام کرد آیینی که وی آورده است همه مردمان جهان را مورد خطاب قرار می دهد و بین آنان از نظر نژاد، توانایی مالی، تشخص های قومی و قبیله ای تفاوتی قائل نمی گردد و صرفاً پرهیزگاری و فضیلت های معنوی عامل برتری های افراد است نه چیز دیگری.

در مکّه به رغم عداوت ها و خصومت های شدید، این جامعه پی ریزی گردید و با هجرت پیامبر از مکه به مدینه، آن حضرت در صدد گردید تا گسترش چنین امتی را جدی تر و استوارتر پی گیرد. جامعه ای که نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه پایه ریزی کرد در واقع صورت عملی تعالیمی بود که حضرتش به نشر و تبلیغ آن مبعوث گردیده بود و طبیعی است که ایشان باید برای اداره چنین امتی و نیز سرنوشت آتی آن حسّاس باشد. فریاد فرحزای وحی از سرزمین حجاز عبور کرده و به قلمروهای دیگر در آسیا و آفریقا رسیده بود، طی بیست و سه سال مجاهدت و استقامت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) جامعه ای که تشکیل آن آرزوی دیرینه ایشان بود، شکوهمندانه شکل گرفت اما اکنون آن فرستاده الهی در آستانه گذر از جهان فانی به سوی جهانی ابدی است و باید هرچه زودتر دعوت حق را لبیک گوید و زینت بخش قدسیان در سرای دیگر گردد، آیا این نهاد نوپا را که با مشقتی وافر پدید آورده است در این لحظات آخر رها سازد و در موقعی که اشرافیت زخم خورده جاهلی، امپراتوری های ایران و روم و منافقین داخلی کمر به فروپاشی آن بسته اند تا پیامی را که هر روز پرطنین تر می گردید و پوسته های زمان و مکان را می شکافت، آن را خاموش نمایند، نسبت به اداره آن تصمیمی نگیرد. بنابراین پیامبر در برابر این یورش های وحشیانه و توطئه های خطرناک می خواهد اقدامی جدّی بنماید. امّا کیست که بتواند تحمل چنین باری گران را داشته باشد، او کسی جز حضرت علی(علیه السلام) نمی باشد. در واقع این پیشگام راستین که برای رهبری و امامت مورد تربیت و پرورش مستقیم شخص رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفت، جز او کسی نیست، هم او بود که به مسایل و مشکلات دینی و علمی امت را پس از خاتم رسولان به صورتی بارز و چشمگیر پاسخگو بود و در هر زمان مناسب، حقایق اسلام و سنّت پیامبر را آشکار می ساخت. او تنها کسی بود که در خانه خدا دیده به جهان گشود و در پرتو پرورش های پرمایه نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشو و نما نمود. برای او فرصت ها و زمینه هایی از همکاری با پیامبرو قدم جای رسولخدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نهادن پیش آمد که برای هیچ یک از صحابه نزدیکان خاتم انبیاء و مسلمانان صدر اسلام اعم از مهاجرین و انصار پیش نیامد. شواهد و دلایل فراوانی از حیات در آمیخته پیامبر با امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در دست است و اثبات می کند که آن رسول الهی، ایشان را به منظور رهبری جامعه پس از خود مهیا می ساخت آنگاه که امام مظلومان و مؤمنان پرسش های خود را از پیامبر خاتمه می داد، خود رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بحث ها را پی می گرفت و او را با تعالیم نورانی وحی آشنا می ساخت. با وی ساعات زیادی از شب و روز را خلوت می کرد و دیدگان امام اوّل را بر مفاهیم دین خدا، مشکلات راه و شیوه های عمل تا آخرین روز حیاتش باز می نمود. در پاسخ به این پرسش که چگونه علی(علیه السلام) از طرف رسول خدا به مقام زعامت امّت انتخاب گردید، ابن عباس می گوید: زیرا علی(علیه السلام) پیش از همه ما به پیغمبر ملحق گردید و به وی ایمان آورد و پیوستگی و نزدیکی او به رسول خدا از همه ما شدیدتر و محکم تر بود.(۲) در جای دیگر از وی نقل شده است که می گفت: نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هفتاد وصیت به علی(علیه السلام) نمود که به کسی غیر از او چنین وصایایی نکرد.(۳)

ضرورت تعیین رهبری

در فرهنگ قرآنی و روایی و منابع تاریخی این واقعیت آمده است که جامعه های بشری در همه شرایط رهبر و راهنما داشته اند و روزی بر انسان نگذشته است که بدون مدیر زیسته باشد. حضرت رضا(علیه السلام) فرموده اند: هیچ امت و ملتی را نمی یابم که بدون پیشوا به حیات و معیشت خود رسیده باشد. در کارنامه همه صالحان و شایستگان آمده است که در زمان حیات خویش، هیچ گاه از تعیین جانشین برای خود غافل نبوده اند. آدم ابوالبشر وصی داشت، ابراهیم خلیل(علیه السلام) جانشین تعیین کرد، زکریای پیامبر وارث خواست، عیسی روح اللّه و موسی کلیم اللّه(علیه السلام) وصی و خلیفه داشته اند و رسول مکرم اسلام دوازده جانشین را با نام و نشان، کنیه و لقب معرفی نمود و این حدیث در منابع اهل سنت به عنوان روایت قطعی و متواتر آمده است در سیره سنت نبوی آمده است حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هرگاه می خواست مدینه را برای هر موضوعی از جمله جبهه و جهاد، سفر عمره و حج ترک گوید جانشینی برای خود تعیین می نمود تا نماز جمعه و جماعت را برگزار نماید و در هیچ موردی بر خلاف این ضابطه عمل نشده است و حال چگونه برای پس از بدرود حیات خود کاری انجام ندهد. ده سال از هجرت پیامبر می گذرد. در خلال این مدت شالوده دین مقدس اسلام در پرتو کوشش شبانه روزی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و یاران باوفایش گذارده شده است. دامنه تعلیمات قرآنی به دیگر نقاط جهان رسیده است. اوضاع پریشان قبایل عرب با تدبیر خردمندانه نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) سامان یافته است. آتش فتنه ها، قتل هاخاموش شده و نغمه دوستی و برادری «انّماالمؤمنون اخوه»، دل ها را به هم نزدیک ساخته و رشته استواری از اتحاد و هم بستگی پدید آورده است.

اقوام و طوایف بسیاری در پرتو دستورات سعادت بخش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به آیین مقدّسش گرویده اند، دژهای مستحکم یهودیان معارض به پایمردی دلاوری رزمندگان اسلام گشوده شده است. سرداران فاتح لحظه به لحظه به دروازه های امپراتوری های ایران و روم نزدیک تر می شوند، قیام حکیمانه آخرین فرستاده الهی در برابر جاهلیت، بت پرستی و شرک، اجتماعات گوناگونی را به کیش اسلام فراخوانده است. اینک پس از عمری تلاش و کوششی ده ساله دور از موطن اصلی، پیشوای شصت و سه ساله اسلام مصمم است به منظور برگزاری مراسم حج به شهر مکّه سفر کند و برای آخرین بار در آیین عبادی سیاسی و نیز بزرگترین و مقدس ترین گردهم آیی مسلمین که در ماه ذیحجه در اطراف خانه خدا تشکیل می گردد، حضور یابد. خبر تصمیم حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به سفر حج و اعلام حرکت آن وجود بزرگوار به سوی کعبه معظمه انبوهی از مسلمانان را همچون جویبارهایی به سوی مدینه سرازیر نمود. مردمانی که از راههای دور و نزدیک طی طریق می کنند تا به حضرتش اقتدا کنند و هم سفرش باشند و افتخار برگزاری این سنّت مهم را در حضورش درک کنند.

دریافت پیام وحی

پیامبر ضمن برگزاری مراسم حج، چگونگی انجام اعمال این عبادت دسته جمعی را به حاضران آموزش داده و در این زمینه میراثی گرانقدر را برای آیندگان برجای نهادند و بدین گونه برای نخستین بار مردم مناسک حج و اعمال آن را از پیامبرشان فرا گرفتند.(۴) پس از انجام اعمال حج، پیامبر پیاده همراه جمعیت به سوی مسجد خیف حرکت کرد، آن حضرت از این که توانسته بود فریضه حج را انجام دهد و به فرمان خدا عمل کند و مسلمانان را با این عبادت آشنا کند شادمان بود امّا موضوعی در ذهن مبارکش نقش می بست که به آن اندیشه می نمود، زیرا وظیفه دیگری را در نظر داشت و آن جانشینی پس از خودش بود. پیامبر همواره نگران بود که مبادا پس از رحلتش در میان افراد جامعه اسلامی تفرقه ایجاد شود و اخوّت از میانشان رخت بربندد و دوباره تعصّب های قبیله ای زیان بار قبلی، گریبان گیر مردم شود. پیامبر به روشنی متوجه این واقعیت بود که امت اسلامی به رهبری عادل، عالم و دلسوز و شایسته نیاز دارد که اگر او بعد از وی زمام امور جامعه را قبول نکند تمام زحمات گرانبهایش بهدر خواهد رفت همچنین او خوب می دانست کسی باید این مسؤولیت خطیر را بپذیرد که از آغاز زندگی لحظه ای عقاید و افکارش به شرک و ظلم آلوده نشده است. در دامن وحی بالیده و برای پیشبرد دین خدا پیشقدم بوده و در غزوات و نبرد با مشرکان و منافقان سربازی شجاع و فداکار بوده است. در علم و معرفت و ایمان سرآمد مهاجر و انصار است و در قضاوت شخصی بی نظیر، امیال نفسانی را در تمامی عرصه ها مهار کرده است و بر آنها غالب آمده است. پیامبر در این فکر بود و همچنان آرام و با وقار در حال حرکت و هنوز چند قدمی تا مسجد خیف باقی مانده بود که ناگهان پیک وحی حضرت جبرئیل امین فرود آمد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از مردم فاصله گرفت، فرشته به سخن آمد و گفت: ای محمد خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: ای فرستاده ام زمان رحلت تو فرا رسیده است و کسی را از این کوچ ابدی گریزی نمی باشد. پس به عهدهای خود وفا کن، وصایا را با امت مسلمان در میان بگذار، آنچه از میراث انبیاء نزد توست همه را به وصی خود تسلیم کن که او حجت من و ولیّ من پس از تو خواهد بود. مردم را از این امر مطلع گردان و میثاق مسلمین را با او محکم گردان و برایش بیعت بگیر.(۵) رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که به بیانات جبرئیل گوش فرا می داد، خطاب به وی فرمود: ای فرشته الهی، برای مردم و آینده آنان از منافقان واهمه دارم و خوف آن می رود که پس از من امّت دچار پراکندگی و هزیمت شوند، از دین خدا خارج گشته و به دوران جاهلیت و شرک باز گردند کینه افرادی در ظاهر مسلمان را نسبت به او(حضرت علی(علیه السلام)) می شناسم و شدت خصومت مخالفان را احساس می کنم مگر این که پروردگار، وی را از شرارت و نقشه دشمن حفظ کند و افزود ای جبرئیل از خداوند بخواه که چنین مصونیتی را عنایت فرماید، پیامبر بعد از این مطالب به سوی جمعیت بازگشت و انبوه جمعیت همراه ایشان وارد مسجد خیف شدند تا نماز بگذارند.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز را اقامه نمود و تصمیم گرفت مکه را به قصد مدینه ترک کند، هنوز بر مرکب خویش سوار نشده بود که بار دیگر پیک وحی آمد و ندا داد: ای محمد، پروردگارت به تو درود می فرستد و می فرماید: پیام مرا به مردم برسان و به آنان بگو که او پس از تو امام این امّت است. بگو که هر کس رهبری او را به رسمیت بشناسد مؤمن است و کسی که ولایت او را انکار کند کافر است. ای محمد به مردم بگو که اطاعت از او پیروی از تو و متابعت از امر خداوند است و سرپیچی از فرمانش، نافرمانی کردگار است بگو که مؤمنان به او اهل بهشت و کافران نسبت به او دوزخی اند.(۶)

پیامبر از جای خویش برمی خیزند، اصحاب به سوی ایشان می شتابند، رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:باید همه حرکت کنیم و به سوی مدینه طی طریق می کنند. کاروان به مسیر خود ادامه می دهد تا به سرزمین «رابغ» می رسند که تا منزل جحفه سه میل فاصله دارد. از این محل هم آن حج گزاران عبور می کنند و به توقفگاهی به نام «کراع غمیم» رسیدند در حوالی این مکان، غدیر خم قرار دارد که کاروان به آن رسید. اینجا محل تقاطع مسیرها و راه عبور و نقطه جدا شدن مردم مصر،عراق، مدینه و نجد از یکدیگر است. پیامبر همراه جمعیت به برکه خم رسیده بودند که جبرئیل خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این آیه را تلاوت نمود: «یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمک من النّاس انّ اللّه لایهدی القوم الکافرین؛(۷) ای فرستاده ما (ای پیامبر) آنچه را از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده است به مردم برسان. اگر چنین نکنی امر رسالت او را اذا نکرده ای. خداوند تو را از (شر) مردم حفظ می کند که پروردگار، مردم کافر را هدایت نمی کند».

پیامبر با دریافت وحی با شادمانی از شتر خویش پیاده گردید و خدای را سپاس گفت و احساس نمود زمان حادثه مهمی فرا رسیده است و باید موضوع سرنوشت سازی را برای مردم آشکار سازد، از این جهت دستور داد کاروان ها توقف کنند و گروهی که هنوز نیامده اند و عدّه ای که جلو رفته اند به سوی غدیر خم بیایند و به آن جمع ملحق گردند. حوالی ظهر است و گرمای هیجدهم ذیحجه بیداد می کند. یکصد و بیست هزار نفر از مردم در آن جا جمع می شوند، مسلمانان در دریای افکار خود غوطه ور بودند و به این نکته می اندیشیدند که چه موضوع حیاتی پیش آمده است که باید در آن گرمای طاقت فرسا جمع شوند که ناگهان مؤذّن فریاد زد نماز جماعت. از شدت خشونت هوای آن بیابان مردم بخشی از ردای خود را بر سر و قسمتی را بر زیر پا افکنده بودند. سلمان فارسی، ابوذرغفاری، مقداد بن اسود کندی و عمار یاسر برای پیامبر با استفاده از چوب درخت ها سایبانی با چادر برپا کردند. در زیر این فضای کوچک که در آن بیابان سایه ای ایجاد کرده بود منبری از سنگ ها و رواندازهای شتران فراهم ساختند تا حضرت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی بر روی آن می ایستد و خطابه می خواند بر همه مردم مشرف باشند.(۸)

حاضران برای اقامه نماز جماعت آماده شدند، طنین بانگ اللّه اکبر آنان را به سوی نماز فرا می خواند حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز ظهر را با آن جماعت به جای آوردند. سپس در حالی که آن انبوه جمعیت پیرامون ایشان حلقه زده بودند به سوی همان نقطه فرازینی که قبلاً مهیا شده بود رفتند تا به آن افراد مسلّط باشند، از میان مردم همهمه هایی به گوش می رسید، همه در انتظارند تا مشاهده کنند پیامبر از پیک وحی چه پیامی برای آنان دارد، چشم ها به آخرین فرستاده خداوند دوخته شده است، نفس ها در سینه ها محبوس گردیده و بی صبرانه مشتاقند بیانات نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را بشنوند. پیامبر بر فراز منبر مذکور قرار گرفتند و با سیمایی گشاده و بشّاش آن جمعیت چشم انتظار را از نظر گذرانیدند. از دیدگان مبارکشان رحمت، محبت و عطوفت می بارید. وقتی سکوت معناداری بر صحرای غدیر حکم فرما گشت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خطبه معروف خویش را بیان کردند.(۹)

فرازهای فروزان

پیامبر سخنان گهربار خویش را در یازده محور به شرح ذیل مطرح ساختند:

۱ـ حمد و ثنای الهی و ذکر صفات قدرت و رحمت حق تعالی و گواهی به بندگی خود در برابر ذات الهی.

۲ـ باید فرمان مهمی درباره علی بن ابی طالب ابلاغ کنم و اگر آن را نرسانم رسالت الهی را نرسانده ام.

۳ـ آن حضرت امامت دوازده امام بعد از خود تا آخرین روز دنیا را اعلام نمودند تا تمامی طمع ها درباره رهبری امّت قطع گردد. سپس به عمومیت ولایت ائمه بر تمامی انسان ها در تمامی زمان ها و مکان ها و نفوذ کلماتشان در جمیع امور اشاره کردند و نیابت تام آن ستارگان درخشان آسمان امامت را از خدا و رسولش در حلال و حرام و جمیع اختیارات اعلام کردند.

۴ـ برای آن که هرگونه ابهامی از بین برود و دست منافقین و معاندین از هر جهت مسدود باشد در فراز چهارم خطبه، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با دستهای مبارک خویش بازوان امیرالمؤمنین را گرفتند و آن حضرت را از جای بلند کردند تا حدّی که پاهای آن امام همام محاذی زانوان پیامبر قرار گرفت. در این حال فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله؛هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارترم این علی نسبت به او اختیار بیشتری دارد، خدایا دوست بدار هر کس علی را دوست دارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن می دارد و یاری کن هر کس او را یاری کند و خوارکن هر کس او را خوار کند». سپس کمال دین و تمام نعمت را با ولایت ائمه اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائکه و مردم را بر رسانیدن این وظیفه مهم شاهد گرفتند.

۵ ـ حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) با صراحت فرمودند: هر کس از ولایت ائمه سرباز زند اعمال نیکش سقوط می کند و در جهنم خواهد بود. بعد از آن بخشی از فضایل حضرت علی(علیه السلام) را برشمردند.

۶ـ حضرت جنبه غضب الهی را نمودار فرمودند و با تلاوت آیات عذاب و لعن، یادآور شدند: منظور از این آیات عده ای از اصحاب من هستند که مأمور به چشم پوشی از آنان می باشم ولی بدانند که خداوند ما را بر معاندین، مخالفین و خائنین و مقصرین حجّت قرار داده است و چشم پوشی از آنان در دنیا مانع از عذاب آخرت نمی باشد، سپس به فرمانروایان گمراهی که مردم را به جهنّم می کشانند اشاره کردند.

۷ـ حضرت اثرات ولایت و محبّت اهل بیت را مورد توجه قرار دادند و فرمودند: اصحاب صراط مستقیم در سوره حمد پیروان اهل بیت عصمت و طهارت هستند، سپس آیاتی درباره اهل بهشت تلاوت فرمودند و آنان را به شیعیان و پیروان آل محمد تفسیر کردند، همچنین آیاتی درباره اهل جهنم مطرح کردند و مصداق آنها را دشمنان ائمه دانستند.

۸ ـ مطالبی درباره حضرت مهدی(عج) فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرت بقیه اللّه الاعظم حجه بن الحسن ارواحنا فداه، اشاره کردند و آینده ای مشحون از عدل و داد به دست امام زمان را برای جهانیان مژده دادند.

۹ـ تأکید کردند پس از اتمام خطابه، شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با علی بن ابی طالب (علیه السلام) دعوت می کنم. پشتوانه این بیعت آن است که من با خداوند بیعت نموده و علی هم با من بیعت کرده است.

۱۰ـ به احکام الهی توجه کردند از جمله این که چون بیان تمامی حلال ها و حرام ها از سوی من امکان ندارد با بیعتی که از شما درباره ائمه(علیه السلام) می گیرم به نوعی آن ها را تا روز قیامت بیان کرده ام. دیگر این که بالاترین امر به معروف و نهی از منکر، تبلیغ پیام غدیر درباره امامان و امر به اطاعت از ایشان و نهی از مخالفتشان است.

۱۱ـ در آخرین مرحله خطابه، بیعت لسانی انجام شد. حضرت با توجه به کثرت جمعیت و شرایط غیرعادی زمانی و مکانی و عدم امکان بیعت با دست برای همه مردم فرمودند:خداوند فرمان داده است تا قبل از بیعت با دست، از زبانهایتان اقرار بگیرم. سپس مطالبی را که می بایست همه مردم به آن اقرار می کردند، تعیین نمودند که عصاره آن اطاعت از دوازده امام و عهد و پیمان بر عدم تغییر و تبدیل و بر رساندن پیام غدیر به نسل های آینده و غائبان از غدیر بود. در ضمن بیعت با دست هم محسوب می گردید. زیرا حضرت فرمودند، بگوئید با جان و زبان و دستمان بیعت می کنیم.

بشارت ملکوتی

سخنان پیامبر به پایان رسید، هنوز اجتماع با شکوهی که در صحرای غدیرخم شکل گرفته بود، از یکدیگر پراکنده نگردیده بود که جبرئیل فرود آمد و به پیامبر بشارت داد و این آیه را تلاوت فرمود: «الیوم یئس الّذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً؛(۱۰) امروز کافران از بازگشت شما از دینتان ناامید شدند. از آنان بیمی به دل راه مدهید و از من بترسید امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم.»

پس از اتمام خطابه غدیر دو خیمه برپا گردید که در یکی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و در دیگری امیرالمؤمنین(علیه السلام) جلوس فرمودند. مردم دسته دسته وارد خیمه پیامبر می شدند و پس از بیعت و تبریک در خیمه حضرت علی(علیه السلام) حضور می یافتند و با آن حضرت نیز بیعت می کردند و مبارک باد می گفتند. زنان نیز با قراردادن ظرف آبی که پرده ای در وسط آن بود بیعت می کردند، به این صورت که امیرمؤمنان(علیه السلام) دست مبارک را در یک سوی پرده داخل آب قرار می دادند و در سوی دیگر زنان دست خویش را در آن ظرف می نمودند. در طول سه روز توقف در غدیر پس از ایراد خطابه، چند رویداد به عنوان تأکید و به نشانه اهمیت غدیر به وقوع پیوست از جمله پیامبر عمامه خود را که «سحاب» نام داشت بعنوان افتخار بر سر مبارک امیرمؤمنان (علیه السلام) قرار دادند حسان بن ثابت با کسب اجازه از پیشگاه پیامبر، اوّلین شعر را درباره غدیر سرود. جبرئیل در شمایل انسانی ظاهر گردید و خطاب به مردم فرمود: پیامبر بر علی(علیه السلام) پیمانی گرفت که جز کافر به خدا و رسولش کسی آن را بر هم نمی زند. مردی از منافقین چنین نجوا کرد: خدایا اگر آنچه محمّد می گوید از سوی توست سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذابی دردناک برما بفرست. در همین لحظات سنگی بر سرش فرود آمد و او را هلاک نمود و این معجزه غدیر تأیید الهی را بر همگان روشن کرد. پس از سه روز مراسم پرشور غدیر پایان یافت و آن روزها بعنوان «ایّام الولایه» در صفحات تاریخ نقش بست و خبر واقعه مذکور در همه شهرها انتشار یافت و بدین گونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.(۱۱)

حقیقتی استوار و ماندگار

حدیث غدیر از جهت سلسله راویان بسیار استوار است زیرا یکصد و ده نفر از اصحاب رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که در این برنامه حاضر بوده اند، روایت مزبور را بدون هیچ واسطه ای از پیامبر نقل کرده اند، هشتاد و چهار نفر از تابعین نیز به نقل آن اقدام نموده اند، دانشوران، مورخان و مفسّران از اهل تسنن نیز حدیث غدیر را با مدارک متعدد و معتبر در کتاب های خود آورده اند که نام سیصد و پنجاه نفر از آنها را علامه عبدالحسین امینی در کتاب گران سنگ «الغدیر» آورده است بسیاری از مشاهیر علمای مسلمان در این باره کتابی مستقل نگاشته اند که نام بیست و شش نفر از آنان با مشخصات آثارشان در کتاب الغدیر آمده است. فرهنگ نویسان نیز وقتی به واژه غدیر یا مولی رسیده اند، این رویداد را باز گفته اند بنابراین کوچکترین تردید و کمترین شکی در سند این حدیث وجود ندارد به علاوه رسول اکرم و امامان بزرگوار روز هیجدهم ذیحجه را یکی از اعیاد رسمی مسلمانان اعلام فرمودند تا مسأله غدیر هر ساله بازگو و یاد شود و به دست فراموشی سپرده نگردد. محمد عبدالغنی الحسن دانشمند اهل قاهره می گوید پیشآمد غدیرخم از حقایق ثابتی است که جدل در آن راه ندارد. حدیث آن از روایاتی است که شیعه و سنی بر آن اجماع دارد، حضرت فاطمه زهرا(س)، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) و نیز عبدالله بن جعفر بر این حدیث احتجاج کرده اند. حدیث مذکور از لحاظ درستی، تواتر و نیرومندی سند به درجه ای است که نیازی به اثبات یا تأیید ندارد.(۱۲)

عبدالفتاح عبدالمقصود نیز نوشته است: حدیث غدیر حقیقتی است که دستخوش باطل نمی گردد تابنده و روشن است. پرتوی از وحی است که بر قلب رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درخشیده است تا بوسیله آن حامی و دوست مخلص خود را در میان امّت و اصفیای برگزیده خود استوار کند. این حدیث حجتی نقلی است بر مقام و پایگاه امام و نیز نمایاندن حق پایمال شده اش. هر کس بخواهد ظالمانه و یا جاهلانه آن را به دروغ مخدوش کند باید ثابت کند که در میان صحابه ابرار آیا می توان فردی را یافت که به هنگام بر شمردن فضیلت ها، مزیت ها و ارزش ها، بر فرزند ابوطالب سبقت جوید.(۱۳)

سکوت حیرت انگیز تعدادی از مورّخان مشهور اسلام همچون طبری، ابن هشام، عزالدین ابن اثیر و… درباره واقعه غدیر خم سبب شده است که مورخان بعد از آنان نیز غالباً یا واقعه را به سکوت بگذرانند یا در رویداد آن شک کنند البته این پندار که سکوت تمام این مورخان مشهور از باب تقیه یا به پاس احترام افرادی یا مراعات احوال زمان بوده است با خرد و منطق، مطابقت ندارد چرا که بسیاری از محدثین معروف خبر آن را به طرق و اسناد گوناگون نقل کرده اند بدون آن که تمایل شیعی داشته باشند، نه فقط مورخی مثل یعقوبی که از شیعیان است آن را ذکر می نماید بلکه بلاذری در انساب الاشراف، ابن قتیبه در المعارف و حتی احمد حنبل در مسند و مناقب خویش به نقل آن پرداخته اند. ابن ماجه، ترمذی و نسایی و تعداد دیگری از مورخان و محدثان معروف نیز به درج آن روی آورده اند. چنانچه در اشعار بعضی شاعران این اشارت ها آشکار و روشن قابل مشاهده است. البته کسانی چون ابن عساکر و ابن کثیر وجود این خبر را به هیچ وجه مستندی برای شیعیان تلقی نکرده اند. ابن کثیر گویا می خواهد وانمود کند که تعریف پیامبر در حق علی(علیه السلام) در واقعه غدیر ظاهراً بیشتر برای اسکات کسانی بوده است که از سخت گیری های امیرمؤمنان(علیه السلام) در امر صدقات یمن ناراضی بوده اند امّا در پذیرش این ادّعا جای تأمّل زیادی وجود دارد زیرا بر اساس آنچه ابن هشام و دیگران گفته اند پیغمبر در مکّه و قبل از حرکت به مدینه جواب ناراضیان مذکور را داده بود.(۱۴) ضیاءالدین مقبلی متوفی به سال ۱۱۰۸ هجری می گوید اگر حدیث غدیر مسلّم نباشد هیچ امر مسلّمی در اسلام وجود ندارد.(۱۵) حقایق تلخی وجود دارد که باید نسل حاضر بداند، نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به وصایت و ولایت علی بن ابی طالب(علیه السلام) با منتهای صراحت وصیت کرد ولی عدّه ای آن را پشت گوش انداختند و اگر به فرمان مؤسس بزرگ اسلام گردن نهاده بودند، سرنوشت جهان اسلام جز آن بود که شد و مسلمین هرگز گرفتار تفرقه و اختلاف نمی شدند و اتحاد و یگانگی، آنان را از بلاهایی که به ایشان رسید حفظ می کرد. آری جوینده حقایق باید نکاتی را بداند، احساسات را به یکسو افکند، از خطاهای گذشته پند گیرد. به راستی اگر پیشینیان برگرد غدیر حصاری نکشیده بودند و در طول اعصار راهش را نبسته بودند اکنون فَیَضان آن سراسر گیتی را گرفته و جهانیان را از چشمه پربهره خود سیراب ساخته بود غدیر واقعه ای نیست که صرفاً جنبه تاریخی داشته باشد و هر انسانی مکلّف است حق را در این زمینه بشناسدو به آن معتقد باشد. مضمون و مقصود این رویداد در هر لحظه از حیات جامعه اسلامی مصداق و مورد دارد و جوهر اصلی آن تعیین شکل صحیح رهبری است و مؤمن بودن به امامت پیشوای عادل و بیعت نمودن با رهبری عادل، مؤمن و پرهیزکار. از این رو حماسه غدیر چون مشعلی جاویدان در ذهن ها و زمان ها و اعصار تابندگی دارد.

عیدی جاویدان خجسته

فرّخا عید دلپذیر غدیر که جوان شد ازو زمانه پیر
پیر گیتی، جوانی از سر یافت از فرّ عید دلپذیر غدیر(۱۶)

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: برترین عید مسلمانان، عید غدیر است و امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: روز غدیر خم برترین عیدهای امت

من است و آن روزی است که خداوند در آن روز دین را کامل کرد.(۱۷) فیّاض بن محمد بن عمر طوسی می گوید در روز غدیر دیدم که امام رضا(علیه السلام) جمعی از دوستان را برای صرف غذا به حضور پذیرفته بود، در آن روز با امکانات تازه ای غیر از آنچه در دیگر روزها در خانه امام بکار می رفت، میهمانان پذیرایی شدند و امام همواره فضیلت و عظمت آن روز و سابقه دیرینش را در تاریخ اسلام شرح می داد.(۱۸)

از نخستین سال پیدایش غدیر، مسلمانان بر حسب توصیه رسول اکرم و ائمه هدی این روز را عید می گرفتند و جشن ها برپا کرده و با شادمانی فرا رسیدن سالروز آن را به یکدیگر تبریک می گفته اند، به دیدن علما و سادات می رفته اند. به دعا و زیارت، کارهای نیک و استمالت از مستمندان، دستگیری افراد ناتوان و اطعام بینوایان می پرداخته اند و بر خویشتن و خانواده شان وسعت بیشتری داده و جامه های نو برتن می کرده اند. در خلال زمان های گذشته و سپری شدن قرن ها و ادوار تاریخی هر سال این عید خجسته ماجرای جاویدان خود را با طراوتی افزون تر جلوه گر می سازد و توجه جهانیان را به واقعه ای بسیار مهم و سرنوشت ساز که در خود گنجانیده است، جلب می کند و بدین وسیله این یادگار ارزشمند اسلام و وصیت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد خلافت و وصایت علی بن ابی طالب(علیه السلام) از دستبرد نسیان مصون مانده و غبار گذشت زمان از سیمایش سترده می گردد.

این عید صرفاً به شیعیان اختصاص ندارد و شواهد تاریخی نشان می دهد دیگر مسلمانان در برگزاری آن اهتمام می ورزیده اند. ابوریحان بیرونی دانشور مشهور ایرانی مربوط به قرن پنجم هجری، در اثر معروف خود، غدیر را از عیدهایی بر شمرده است که همه مسلمین برپا می داشته اند و آن را جشن گرفته اند.(۱۹) ابن طلحه شافعی می گوید: غدیر عید است و یادگاری تاریخی زیرا روزی است که پیامبر آشکارا و صریح علی(علیه السلام) را به مقام ارجمند امامت و رهبری بعد از خود، برگزید و با آن موقعیت رفیع، او را بر دیگر مسلمانان فضیلت بخشید.(۲۰)

دانشمندان معروفی از اهل سنت در آثار خود غدیر را عید نامیده اند و تأیید کرده اند این عید به دست بانی عالیقدر اسلام پایه گذاری شده و اختصاص به شیعیان ندارد. در آثار ادبی و اشعار شعرای عرب نیز تشبیهات زیبایی به شب های جشن عید غدیر دیده می شود.(۲۱) محقق برجسته لبنانی و عالم اهل سنت عبد اللّه علایلی چنین گفته است: عید غدیر جزء اسلام است. هر کس آن را منکر شود، اسلام را انکار کرده است.(۲۲) سید بن طاووس در کتاب الاقبال خود نقل کرده است در این روز چون مؤمنی را ملاقات کنی مستحب است تبریک گفته و بگوئید: الحمد للّه الّذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمؤمنین و الائمه علیهم السلام.

پی نوشت ها:

۱. کتاب غم ها و شادی ها، ص ۳۵ ـ ۳۴.

۲. این روایت را حاکم در مستدرک به سند خود از ابواسحاق نقل کرده است.

۳. حافظ ابونعیم اصفهانی متوفی به سال ۴۳۰ هجری این حدیث را در کتاب حلیه الاولیاء آورده است.

۴. درباره چگونگی برگزاری این مراسم توسط رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بنگرید به فضائل الصحابه، احمد بن شعیب نسایی، مسند احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۱۸ و ۱۱۹؛ ج ۴، ص ۲۸۱ و ۳۶۸؛ ج ۵، ص ۳۷۰، سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینی، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، ج ۱، ص ۴۳ مستدرک الحاکم، حاکم نیشابوری، ج ۳، ص ۱۰۹ و ۳۷۱؛ مجمع الزوائد، نورالدین میثمی، ج ۷، ص ۱۷ ؛ ج ۶، ص ۱۰۸ ـ ۱۰۴ ؛ ج ۹، ص ۱۶۴؛ المعیار و الموازنه ابی جعفر اسکافی، تحقیق شیخ محمد باقر محمودی، ص ۲۱۴ ـ ۲۱۲ المصنف، ابن ابی شیبه الکوفی، تحقیق سعید محمد اللحام، ج ۷، ص ۴۹۹ و ۵۰۳.

۵. الاحتجاج، ج ۱، ص ۶۷ ؛ طبقات، ابن سعد، ج ۳، ص ۲۲۵.

۶. الاحتجاج، ج ۱، ص ۶۷ ـ ۶۶.

۷. سوره مائده(پنجمین سوره قرآن)، آیه ۶۷.

۸. تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۱۶ ؛ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۲۱۰.

۹. متن کامل این خطبه در کتاب احتجاج طبرسی آمده است.

۳۲. سوره مائده، آیه ۳.

۱۰. نک: بحارالانوار، ج ۲۱، ح ۳۷؛ الغدیر، علامه امینی، ج ۱، عوالم العلوم، ج ۱۵ و نیز بنگرید به احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۷۱، المنار، رشید رضا، ج ۶، ص ۲۶۴، سیره حلبی، ج ۳، ص ۳۰۲.

۱۱. حماسه غدیر، نگارش و گردآوری، محمد رضا حکیمی، ص ۳۶۰.

۱۲. همان، ص ۳۷۳.

۱۳. سیره ابن هشام، ج ۴،ص ۲۷۵.

۱۴. الغدیر، ج ۱، فصل الکلمات حول سند الحدیث .

۱۵. دیوان طرب شیرازی، ص ۲۱۳.

۱۶. حماسه غدیر، ص ۳۸.

۱۷. الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۷.

۱۸. آثار الباقیه، ص ۳۹۵.

۱۹. الغدیر، ج ۱، ص ۲۶۷.

۲۰. همان، ج ۱، ص ۲۶۹.

۲۰. الشیعه و التشیع، محمد جواد مغنیه، ص ۲۸۸.

منبع :پاسدار اسلام – دی ۱۳۸۴، شماره ۲۸۹ –

عوامل نادیده گرفتن غدیر و اجتماع در سقیفه

چکیده(۱)

واقعه مهم غدیرخم، از طریق روایات شیعه و سنی، به طور متواتر نقل شده است و در اصل وقوع آن هیچ تردیدی نیست . پس باید به این پرسش پاسخ داد که چه عواملی سبب شد تا پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، مردم، بخصوص انصار، بدون توجه به واقعه غدیر خم، در سقیفه اجتماع کردند و اقدام به تعیین جانشین برای پیامبر صلی الله علیه و آله نمودند؟

این مقاله، با استناد به متون معتبرتاریخی و با ریشه یابی وقایع، از هنگام بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله تا واقعه غدیرخم، و پس از غدیرخم تا رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و تشکیل سقیفه، سعی نموده است تا تصویر روشنی از علل نادیده گرفتن واقعه غدیرخم و تجمع انصار در سقیفه ارائه نماید

.مقدمه

حدیث غدیر، از جمله روایات متواتر است (۲) که شیعه و سنی در اصل آن اتفاق نظر دارند . بر وفق این حدیث، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سال دهم هجری، پس از انجام مراسم حجه الوداع، در روز هجدهم ذی حجه، در مکانی به نام غدیرخم، دستور توقف دادند و پس از قرائت خطبه ای طولانی، فرمودند: «من کنت مولاه فعلی مولاه » ; هر کس من مولای او هستم، پس علی نیز مولای اوست .

در تحقق این واقعه مهم هیچ تردیدی وجود ندارد و با توجه به صراحت سخنان رسول گرامی اسلام و قراین بی شمار حالیه و مقالیه، بسیار واضح است که مراد از مولا، همان ولی و جانشین است و گمان نمی رود که با وجود آن همه ادله و شواهد روشن، هیچ محقق بی غرض و منصفی، کم ترین تشکیکی در این باره بنماید .

پس در این جا این سؤال اساسی مطرح می شود که چرا پس از رحلت رسول گرامی اسلام، در حالی که تنها دو ماه و چند روز از واقعه مهم غدیر خم گذشته بود، مردم همه چیز را از یاد بردند؟ و مهم تر از همه، اینکه چرا انصار، که سابقه ای بسیار درخشان در اسلام داشتند و در راه تعالی و پیشرفت اسلام، از بذل جان و مال خویش دریغ نکرده بودند، پیش از همه در سقیفه اجتماع کردند و به دنبال تعیین جانشینی برای پیامبر صلی الله علیه و آله بودند؟!

از این مهم تر آنکه در بسیاری از روایاتی که از طریق شیعه و سنی نقل شده است: «عباس بن عبدالمطلب (عموی پیامبر صلی الله علیه و آله)، در آخرین لحظات حیات پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، از آن حضرت می پرسد که پس از آن حضرت، آیا ولایت امر، در خاندان ما می باشد؟ اگر در خاندان ماست این را بدانیم و اگر نیست، درباره ما به دیگران سفارش شود .» (۳)

اگر پیامبر صلی الله علیه و آله به دستور وحی، علی علیه السلام را به جانشینی خود منصوب کرده اند، دیگر این سؤال، آن هم از طرف نزدیک ترین افراد به پیامبر صلی الله علیه و آله، چه معنایی می تواند داشته باشد؟

این یک سؤال بسیار مهم و اساسی است که جوابی مستند و قانع کننده می طلبد، و نمی شود فقط با جملاتی شعارگونه و ادبی به آن پاسخ گفت .

برای اینکه پاسخی کاملا مستند به این پرسش داده شود، لازم است با نگاهی گذرا به بعضی از حوادث پس از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله تا ماجرای سقیفه، به ریشه یابی آن بپردازیم .

وقایع پس از بعثت تا غدیرخم
۱ . دلایل مهاجرت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در آغاز نبوت خویش، با دشمنان سرسختی از قریش روبه رو گشت، و با آن همه تلاش طاقت فرسایی که انجام داد، فقط موفق شده بود عده اندکی از آنان را به اسلام هدایت کند، که بیشتر این افراد نیز از طبقه ضعیف جامعه بودند و عموم ثروتمندان و زورمداران، با سرسختی و جدیت در مقابل پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاده بودند . آنان که در راه سرکوب و ریشه کن کردن این آیین مقدس، از هیچ کوششی دریغ نمی کردند، آن چنان عرصه را بر پیامبر صلی الله علیه و آله تنگ کرده بودند که پیامبر صلی الله علیه و آله برای مسلمانان چاره ای جز مهاجرت به سرزمین های دیگر نیافت .

پیامبر اکرم در راه تبلیغ دین خدا هرگز کوتاه نیامده بود و از کم ترین فرصت ها بیش ترین بهره را می برد . در همین راستا در ملاقاتی که با بعضی از بزرگان یثرب (مدینه) داشت، آنان را به اسلام دعوت کرد و آنان نیز اسلام را پذیرفتند و با پیامبر عهد و پیمانی بستند که به بیعه النسا (بیعت زنان) معروف گشت . شاید دلیل این نامگذاری بدین سبب بود که این بیعت شامل جنگ و قتال نمی شد . (۴)

مشرکان قریش سرانجام برای ریشه کن کردن اسلام تصمیم به قتل پیامبر صلی الله علیه و آله گرفتند، اما پیامبر با وحی الهی از نقشه آنان آگاه شد و تصمیم گرفت تا به طور مخفیانه و شبانه از مکه خارج شود و به سوی مدینه مهاجرت نماید، و برای آن که مشرکان قریش از خروج پیامبر صلی الله علیه و آله آگاه نگردند از علی علیه السلام خواست تا در بستر آن حضرت بخوابد و علی علیه السلام نیز برای حفظ جان پیامبر صلی الله علیه و آله حاضر شد تا جان خویش را فدای جان پیامبر کند; بنابراین، با آرامش قلبی تمام، در بستر پیامبر خوابید و با ایمان راسخی که داشت، لحظه ای دچار تردید و ترس و وحشت نگردید و خود را در آغوش خطری انداخت که می دانست تا چند لحظه دیگر مورد هجوم نیزه های دشمنان قرار خواهد گرفت . (۵) پیامبر صلی الله علیه و آله نیز موفق شد در این فرصت، از مکه خارج شود و به سوی مدینه مهاجرت نماید .

۲ . حوادث پس از مهاجرت و نقش انصار در حمایت از پیامبر صلی الله علیه و آله

در هر صورت، پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه مهاجرت نمود . پس از مهاجرت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه، انصار استقبال شایانی از پیامبر صلی الله علیه و آله و دیگر مهاجران نمودند و حاضر شدند در راه حمایت از پیامبر صلی الله علیه و آله و دین خدا، در مقابل سرسخت ترین و کینه توزترین دشمنان، یعنی مشرکان قریش، بایستند و انصافا در این راه از هیچ کوشش و ایثاری دریغ نورزیدند . قرآن کریم نیز در سوره حشر، (۶) به ایثار و فداکاری آنان اشاره می کند و آن را می ستاید .

پس انصار در راه حمایت از پیامبر صلی الله علیه و آله حاضر شدند تا برای پیشرفت اسلام، پنجه در پنجه مشرکان قریش بیندازند و خود را درگیر جنگ هایی سخت و خونین با آنان نمایند . این گروه در نخستین درگیری با مشرکان قریش، در جنگ بدر – که جنگی نابرابر بود – موفق شدند حدود ۷۰ تن از مشرکان قریش را به هلاکت برسانند که عموما از سران قریش بودند . (۷) همچنین ۱۴ تن از مسلمانان در این جنگ به شهادت رسیدند که ۸ تن آنان از انصار بودند . (۸)

پس از جنگ بدر، طولی نکشید که جنگ احد پیش آمد . در این جنگ نیز مسلمانان موفق شدند ۲۳ تن از مشرکان را به لاکت برسانند، ولی سهل انگاری عده ای از مسلمانان که بر روی تپه «عینین » مستقر بودند، سبب شد تا حدود ۷۰ تن از مسلمانان به شهادت برسند . (۹)

به طور معمول در فاصله بین جنگ های بزرگ، سرایا و غزوات دیگری نیز پشت سر هم اتفاق می افتاد .سپس در سال پنجم هجری، (۱۰) تمام دشمنان اسلام، دست به دست هم دادند و با ده هزار نیرو و به منظور ریشه کن کردن اسلام، مدینه (موطن انصار) را مورد محاصره قرار دادند، به گونه ای که ترس و وحشت مدینه را فرا گرفته بود . این جنگ که جنگ خندق یا احزاب نامیده شد، با رشادت و شجاعت مولا علی علیه السلام که با ضربتی تاریخی، عمروبن عبدود، قهرمان عرب را به هلاکت رساند، به نفع مسلمانان تغییر کرد و سرانجام به خاطر طوفان و بارش شدید باران، ترس و وحشت فراوانی در دل مشرکان افتاد و آنان از محاصره مدینه دست کشیدند . (۱۱)

در مجموع، پیامبر صلی الله علیه و آله پس از مهاجرت به مدینه، در طول این ۱۰ سال، درگیر ۷۴ جنگ، اعم از غزوه و سریه شدند، (۱۲) که در این نبردها انصار نقش بسیار مهمی داشتند و می توان گفت: موفقیت و گسترش اسلام در سایه کمک های انصار بود و در اصل، به خاطر همین کمک ها و نصرتی که آنان در راه پیشرفت اسلام نمودند، پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را انصار نامید .

تعداد مسلمانان روزبه روز افزایش می یافت . در این میان، بعضی واقعا به حقانیت اسلام پی می بردند و مسلمان می شدند، ولی عده ای نیز بودند که به دلیل قدرت یافتن اسلام و یا به دلیل منافعی که مسلمان شدن برایشان داشت، مسلمان می شدند .

سرانجام در سال هشتم هجری مکه به دست مسلمانان فتح شد و اسلام در جزیره العرب گسترش یافت . اهل مکه که در برابر عظمت سپاهیان اسلام شگفت زده شده بودند، چاره ای جز مسلمان شدن نداشتند . (۱۳) در این زمان تعداد مسلمانان از لحاظ کمی به اوج خود رسیده بود، ولی از لحاظ کیفی وضع خوبی نداشت و به غیر از عده ای که از عمق وجودشان به اسلام ایمان آورده بودند و در برابر فرمان خدا و رسولش مطیع محض بودند، تعداد زیادی از آنان را می توان مسلمان مصلحتی دانست .

با افزایش تعداد مسلمانان، انصار دیگر تنها گروه مسلمان جزیره العرب نبودند، بلکه فقط تعدادی اندک بودند که در میان جمعیت عظیمی از مسلمانان قرار داشتند، اما پیامبر صلی الله علیه و آله همواره از انصار قدردانی می کردند و آنان را مورد حمایت بی دریغ خویش قرار می دادند، زیرا آنان در حمایت از پیامبر صلی الله علیه و آله در آن لحظات سخت، از هیچ تلاش و کوششی دریغ نکرده بودند و نیز این افراد عموما اسلام و ایمانشان ریشه دار بود، چون سال ها در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله از تعالیم آن حضرت بهره مند شده بودند .

پیامبر صلی الله علیه و آله در اواخر عمر شریفشان سفارش های اکیدی درباره انصار می نمودند، چنان که در این باره فرمودند: «انهم کانوا عیبتی التی اویت الیها فاحسنوا الی محسنهم و تجاوزوا عن مسیئهم » ; (۱۴) «انصار موضع اطمینان و سر من بودند که من بدان پناهنده شدم، پس به نیکوکار ایشان نیکی کنید و از بدکارانشان درگذرید .» انصار نیز به این عنایت ها و حمایت هایی که پیامبر صلی الله علیه و آله از آنان می کرد بسیار دلگرم بودند .

چگونگی ابلاغ وحی درباره جانشینی حضرت علی علیه السلام

پس از نازل شدن سوره «اذا جاء نصر الله …» ، (۱۵) سخنانی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله شنیده شد که خبر از نزدیک بودن وفاتش می داد; (۱۶) همچنین در حجه الوداع، در بعضی از سخنانش به صراحت و در بعضی دیگر با تلویح، نزدیک بودن وفات خود را اعلان می نمود . (۱۷) این مطلب به طور طبیعی می توانست این سؤال را در اذهان ایجاد کند که پس از پیامبر چه کسی زمام امور مسلمانان را به دست می گیرد و چه خواهد شد؟ ظاهرا هر حزب و گروهی مایل بود که خلیفه رسول خدا از میان آنان باشد و شاید خود را سزاوارتر نسبت به این امر می پنداشتند و به آن می اندیشیدند .

اگرچه پیامبر صلی الله علیه و آله درباره لیاقت و جانشینی علی علیه السلام در مجالس و محافل مختلف سخن به میان آورد، (۱۸) ولی این سخنان عموما در اجتماعات بسیار محدودی مطرح شده بود، اما در غدیر خم، این وحی الهی بود که به همه توهمات پایان داد و پیامبر صلی الله علیه و آله را مکلف ساخت تا علی علیه السلام را به جانشینی منصوب و معرفی کند . پس از نزول وحی، پیامبر اکرم به دنبال یافتن فرصت مناسبی بود تا آن را به مردم ابلاغ کند، اما با توجه به شناخت و بصیرتی که پیامبر صلی الله علیه و آله از جامعه مسلمانان آن زمان داشت، اوضاع را برای ابلاغ این وحی مناسب تشخیص نمی داد و سعی می کرد تا زمینه را آماده سازد و یا فرصت مناسب تری برای این امر پیش آید تا بتواند وحی الهی را به مردم ابلاغ کند . البته باید به این نکته توجه داشت که وحی الهی، به طور کلی مسئله جانشینی علی علیه السلام را مطرح کرده بود و چگونگی ابلاغ آن در اختیار خود پیامبر صلی الله پس مطلبی که در بعضی از روایات (۲۰) ذکر شده مبنی بر تاخیر پیامبر صلی الله علیه و آله در ابلاغ وحی، هرگز به معنی کوتاهی پیامبر صلی الله علیه و آله در ابلاغ وحی نیست; چنانکه شیخ مفید نیز در این باره می گوید: «قبلا وحی بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده بود، ولی وقت ابلاغ آن معین نگردیده بود و پیامبر صلی الله علیه و آله به دنبال یافتن وقت مناسبی برای آن بود، و هنگامی که به غدیر خم رسیدند آیه تبلغ نازل شد .» (۲۱)

این مطلب که قبلا بر پیامبر صلی الله علیه و آله وحی نازل شده بود و پیامبر صلی الله علیه و آله ابلاغ آن را به وقت مناسب تری موکول می کرد، به وضوح از خود آیه تبلیغ، (۲۲) قابل فهم است; زیرا این آیه می فرماید: «ای رسول! آنچه که بر تو نازل شده بود را ابلاغ کن » و سپس تهدید می کند که «اگر این کار را انجام ندهی رسالتش را انجام نداده ای .» پس می بایست قبلا بر آن حضرت مطلبی نازل می شد، تا در این آیه بفرماید: «آنچه بر تو نازل شده بود را ابلاغ کن » و از تهدیدی که در آیه وجود دارد نیز می توان فهمید که پیامبر صلی الله علیه و آله بنا به عللی، ابلاغ آن را به بعد موکول می نمود . این آیه سپس می فرماید: «والله یعصمک من الناس » ; و خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه می دارد .

با دقت در این آیه، و روش پیامبر صلی الله علیه و آله در ابلاغ وحی، این پرسش مطرح می گردد که در جامعه اسلامی آن زمان چه می گذشت و چه جوی در میان مسلمانان حاکم بود که سبب شد تا پیامبر صلی الله علیه و آله ابلاغ وحی را به زمانی دیگر موکول کند؟ اگر به این پرسش به خوبی پاسخ داده شود، می تواند بسیاری از ابهامات موجود در این زمینه را برطرف سازد و ما را به موقعیت اجتماعی و سیاسی مسلمانان در آن زمان واقف گرداند .

اکنون در پاسخ به این پرسش، نکات قابل توجهی از مسائل سیاسی – اجتماعی آن زمان را مورد بررسی قرار می دهیم:

۱ . وجود تعداد بسیاری تازه مسلمان:

اگرچه تعداد مسلمانان در اواخر دوران رسالت به اوج خود رسیده بود، ولی بیش تر این تعداد را تازه مسلمانان تشکیل می دادند که البته باید گفت: کم نبودند کسانی که از ایمانی مستحکم و استوار برخوردار بودند، ولی این تعداد در برابر جمعیت عظیم مسلمانان چندان زیاد نبودند، و بیشتر این تازه مسلمانان، از ایمان عمیق و ریشه داری بهره مند نبودند . (۲۳) چون عده ای به خاطر منافعی که مسلمان شدن برایشان داشت، اسلام را پذیرفتند و عده ای دیگر، چون در اقلیت قرار گرفته بودند، به ناچار اسلام اختیار کردند و بعضی دیگر نیز که تا آخرین حد ممکن، در برابر اسلام ایستادگی کرده بودند و دیگر توان مقابله با اسلام را نداشتند، شیوه دیگری را برگزیدند که از آن جمله، می توان از ابوسفیان و اطرافیانشان که جزو طلقا در فتح مکه بودند، نام برد . بدیهی است ابلاغ چنان امر عظیمی در میان این جمعیت، مشکلاتی را به همراه خواهد داشت .

۲ . وجود منافقان در میان مسلمانان

یکی از بزرگ ترین مشکلات پیامبر صلی الله علیه و آله در طی سال های رسالتش، وجود منافقان در میان مسلمانان بود . این گروه که در ظاهر مسلمان بوده، ولی در باطن هیچ اعتقادی به اسلام نداشتند، در فرصت های مناسب، ضربه خویش را به اسلام وارد می ساختند و سبب گمراهی دیگران نیز می شدند .

قرآن کریم، در سوره های متعددی، همچون بقره، آل عمران، نساء، مائده، انفال، عنکبوت، توبه، احزاب، فتح، حدید، حشر و منافقون به این مسئله پرداخته است و با شدیدترین عبارات از آنان سخن گفته است . در مجموع ۳۷ مرتبه فقط از ریشه کلمه نفاق در قرآن استفاده شده است .

این افراد که در جنگ احد، یک سوم مسلمانان را به خود اختصاص داده بودند، به سرکردگی عبدالله بن ابی از جنگ کناره گرفتند و سبب تفرقه در سپاه اسلام شدند که سوره منافقون در شان این افراد نازل شده است . (۲۴) اکنون جا دارد که این مسئله را مطرح کنیم که در زمانی که اسلام طرفداران چندانی نداشت و از اقتدار چندانی نیز بهره مند نبود و انگیزه چندانی نیز برای پنهان کردن اعتقادات نبود، این گروه ، یک سوم مسلمانان راتشکیل می دادند، حال معلوم است که در زمان اقتدار کامل اسلام و فراگیر شدنش، این تعداد به چه میزان زیادی می توانست افزایش یابد .

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله همواره با این گروه مشکل داشت، اینان به یقین در حجه الوداع نیز همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بودند و از لحاظ فکری نیز معلوم بود که این افراد هرگز راضی به جانشینی علی نخواهند شد و به توطئه می پردازند و جامعه اسلامی را به هرج و مرج می کشانند و به این سبب، اصل اسلام و قرآن به خطر می افتد، پس جا دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله از این امر نگران و خائف باشد .

اصل وجود منافقان، تا آخرین لحظات حیات پیامبر صلی الله علیه و آله، امری غیرقابل انکار است، حتی عمر پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، وفات یافتن پیامبر صلی الله علیه و آله را انکار می کرد، می گفت: «گروهی از منافقان گمان می کنند که پیامبر صلی الله علیه و آله مرده است .» (۲۵) همچنین بعضی از نقل های تاریخی، کسانی را که نسبت به امیر بودن اسامه به خاطر جوان بودنش اعتراض می کردند، «گروهی منافق » ذکر کرده اند . (۲۶)

این جماعت، در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله از خطرناک ترین دشمنان آن حضرت به شمار می آمدند، اما معلوم نشد که پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و جانشینی خلفای سه گانه، چگونه این گروه به یکباره محو شدند و دیگر مشکلی برای حاکمان به شمار نمی آمدند! آیا این جماعت پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله همگی برگشته و یکباره مسلمان شده بودند؟! یا این که با آنان مصالحه شده بود؟! و یا این که کسانی بر سر کار آمده بودند که دیگر مشکلی با آنان نداشتند؟!

۳ . کینه توزی بعضی نسبت به علی علیه السلام

یکی از خصلت های بارز عرب کینه توزی است . (۲۷) با توجه به سابقه علی علیه السلام در جنگ های متعدد، و افرادی که در آن جنگ ها به دست علی علیه السلام کشته شده بودند، و در این زمان، اقوام همان افراد، جزو جمعیت عظیم مسلمانان بودند، بدیهی است که این افراد کینه ای دیرینه از علی علیه السلام در دل خود داشته باشند و هرگز راضی به جانشینی او نباشند .

تصور این که این افراد دیگر مسلمانان شده بودند و گذشته ها را فراموش کرده بودند، ناشی از عدم شناخت خوی عربی، بخصوص عرب آن زمان است . به عنوان نمونه: وقتی سوره منافقون نازل شده بود و عبدالله بن ابی (رئیس منافقان) رسوا گشت، پسر عبدالله بن ابی از پیامبر خواست تا خودش، پدرش را به هلاکت برساند . وی گفت: نمی خواهم دیگری او را به قتل برساند، تا من کینه او را در دل بگیرم . (۲۸)

در صدر اسلام، نمونه های بسیاری در این باره می توان یافت، ولی کافی است در همین یک نمونه، تامل شود تا معلوم گردد چگونه یک فرد حاضر است تا با دست خویش پدرش را به قتل برساند، ولی حاضر نیست دیگران این کار را انجام دهند، تا مبادا کینه دیگران را در دل بگیرد . پس با این مطلب می توان فهمید که چرا عده ای، کینه علی علیه السلام را در دل داشتند .

۴ . وجود تفکرات جاهلی مبنی بر جوان بودن علی علیه السلام

عده ای به خاطر طرز تفکر جاهلی، هرگز حاضر به اطاعت از یک جوان کم سن و سال نبودند و حتی صرف امارت یک جوان را برای خود ننگ می دانستند . به عنوان نمونه، ابن عباس می گوید: در زمان خلافت عمر، روزی با عمر می رفتم، او به من رو کرد و گفت: «او (علی) از همه مردم نسبت به این امر سزاوارتر بود، اما ما از دو چیز می ترسیدیم: یکی این که او «کم سن بود» و دیگر این که به فرزندان عبدالمطلب علاقه مند بود .» (۲۹)

نمونه دیگر: پس از کشاندن علی علیه السلام به مسجد برای بیعت با ابوبکر، ابوعبیده وقتی دید علی علیه السلام هرگز حاضر نیست تا با ابوبکر بیعت کند، رو به علی علیه السلام کرد و گفت: «تو “کم سن” هستی و اینان مشایخ قوم تو هستند و تو، همانند آنان شناخت و تجربه نداری، پس با ابوبکر بیعت کن و اگر عمرت باقی باشد، به خاطر فضل و دین و علم و فهم و سابقه قرابتت، سزاوار این امر هستی .» (۳۰) پس اگرچه علی را شایسته این امر، و یا حتی سزاوارتر از همه می دانستند، ولی نمی توانستند قبول کنند که یک جوان بر آن ها امیر باشد .

این موضوع را در لشکر اسامه بن زید، هم می توان دید: وقتی که پیامبر صلی الله علیه و آله اسامه جوان را به سرپرستی سپاهی برگزید که مشایخ قوم نیز در آن بودند، عده ای نسبت به این انتخاب پیامبر صلی الله علیه و آله اعتراض کردند . وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از این اعتراض باخبر شد، غضبناک شد و بر منبر رفت و فرمود: شما قبلا درباره پدرش نیز اعتراض کرده بودید، در حالی که هم او و هم پدرش لیاقت امارت داشته و دارند . (۳۱)

البته از جهتی می توان ریشه این امر را در حسادت دانست، چون این عده، وقتی می دیدند یک جوان، مانند علی علیه السلام این همه لیاقت و شایستگی دارد و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله از محبوبیت بسیاری برخوردار است، و همین فرد، پس از رسول خدا امیر آنان خواهد بود، به شدت نسبت به آن حضرت حسادت می ورزیدند .

۵ . نداشتن انقیاد کامل گروهی از مسلمانان در برابر دستورات پیامبر صلی الله علیه و آله

در میان مسلمانان افرادی بودند که اطاعت آنان از پیامبر صلی الله علیه و آله مشروط بود; یعنی تا زمانی که اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله ضرری برایشان نداشت، حرفی نداشتند، ولی اگر پیامبر صلی الله علیه و آله دستوری می داد که باب میل آنان نمی بود و یا آنان با عقل قاصر خود، قادر به درک آن نمی بودند، اقدام به مخالفت آشکار یا پنهان می نمودند . نمونه آن، مخالفت عده ای از مسلمانان در انجام بعضی از مراسم حجه الوداع است: پیامبر صلی الله علیه و آله در حین مراسم حج فرمودند: هرکس با خودش قربانی ندارد حجش را به عمره تبدیل کند و آنان که قربانی همراه دارند بر احرام خویش باقی باشند . عده ای اطاعت نمودند و عده ای دیگر مخالفت کردند، (۳۲) که یکی از آن مخالفان، شخص عمر بود . (۳۳)

از دیگر شواهد این مطلب می توان به اعتراض عمر در صلح حدیبیه اشاره کرد . (۳۴) نمونه دیگر، اعتراض عده ای از مسلمانان به انتخاب اسامه، به فرماندهی سپاه بود، (۳۵) که نه تنها به آن اعتراض کردند، بلکه از همراهی با سپاه نیز امتناع می کردند; یعنی با این که پیامبر صلی الله علیه و آله دستور اکید می دادند که مهاجران و انصار باید به همراه لشکر اسامه از مدینه خارج شوند، با این وجود، افرادی از همین به اصطلاح سران مهاجر از این امر سرپیچی می کردند و به بهانه هایی، لشکر اسامه را همراهی نمی کردند، (۳۶) تا آنجا که دیگر پیامبر لعنت کردند کسانی را که از این امر تخلف نمایند و لشکر اسامه را همراهی نکنند . (۳۷)

نمونه دیگر آن، در آخرین لحظات حیات رسول گرامی اسلام اتفاق افتاد و آن ماجرای کتابت بود: (۳۸) پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: وسایل کتابت بیاورید تا مطلبی را مکتوب کنم که هرگز پس از آن، گمراه نگردید، ولی عمر گفت: «پیامبر هذیان می گوید! » برخی از همین روایات می گوید: بعضی از حاضران در آن مجلس می گفتند: کلام همان است که رسول خدا فرمود، و بعضی دیگر می گفتند: حرف، حرف عمر است . (۳۹) که این امر نشانگر آن است که عمر و عده ای، از فرمان رسول خدا تمرد نمودند و حتی بر پیامبری که قرآن به صراحت می گوید: «و ما ینطق عن الهوی » (۴۰) تهمت هذیان زدند!

با توجه به مطالب گذشته، در مجموع می توان فهمید که چرا پیامبر صلی الله علیه و آله ابلاغ وحی را به فرصتی دیگر موکول می نمود! زیرا با توجه به شناخت دقیقی که پیامبر صلی الله علیه و آله از اوضاع و احوال مسلمانان داشتند، احتمال «تمرد آشکار» می دادند; یعنی می دانستند که اگر علی علیه السلام را به جانشینی خود معرفی کنند، عده ای «به طور علنی » در مقابل پیامبر صلی الله علیه و آله می ایستند و هرگز به این امر راضی نمی شوند; ولی وحی الهی در قسمت آخر آیه تبلیغ به پیامبر صلی الله علیه و آله اطمینان داد که: «خداوند تو را از مردم مصون نگاه می دارد» ; یعنی تو را از شر مردم، و مخالفت علنی مردم محافظت می نماید .

مؤید این مطالب روایتی است که در تفسیر عیاشی از جابربن عبدالله و ابن عباس نقل شده است: «… فتخوف رسول الله صلی الله علیه و آله ان یقولوا: حامی ابن عمه و ان تطغوا فی ذلک علیه » (۴۱) یعنی: «پیامبر خوف این داشتند که مردم بگویند: از پسر عمویش پشتیبانی کرد و بدین خاطر بر پیامبر صلی الله علیه و آله طغیان کنند .» البته در بعضی از نسخ (۴۲) به جای حامی «جاءنا» یا «خابی » و به جای «تطغوا» ، «یطعنوا» دارد، که در این صورت، خوف پیامبر صلی الله علیه و آله را به خاطر طعنه های مردم ذکر می کند، که اگر این هم باشد، دلالت بر مطالب گذشته ما دارد، ولی بعید به نظر می رسد که پیامبر صلی الله علیه و آله فقط به خاطر طعن مردم، ابلاغ وحی الهی را به وقتی دیگر موکول کند و ظاهرا، عبارت «تطغوا» صحیح تر است; یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله خوف طغیان و سرپیچی علنی داشتند .

با این تقریری که نمودیم، این اشکال نیز جواب داده می شود که اگر منظور آیه درباره ولایت علی علیه السلام است و خداوند به پیامبرش وعده امان از شر مردم را داده است، پس چرا علی علیه السلام پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله به خلافت نرسید؟ مگر می شود وعده الهی عملی نگردد؟! (۴۳)

پاسخ آن، همان است که وحی الهی وعده کرده بود که پیامبر صلی الله علیه و آله را از طغیان و مخالفت علنی مردم در امان نگه دارد و همین امر نیز واقع شد، همان گونه که روایات غدیرخم بر آن شهادت می دهند .

علاوه، این آیه می فرماید: «والله یعصمک من الناس » ; خداوند تو (پیامبر) را از مردم مصون نگه می دارد، که منظور همان است که پیش از این گفته شد; یعنی خداوند پیامبرش را از مخالفت علنی مردم در امان نگه می دارد و نفرموده است «والله یعصمه من الناس » ; یعنی نفرموده که (علی) را از مردم مصون نگاه می دارد، تا این کلام را وعده ای الهی برای به خلافت رسیدن ظاهری علی علیه السلام بدانیم .

تلاش های پنهان و آشکار پس از غدیرخم به منظور کنار گذاشتن اهل بیت علیهم السلام

واقعه غدیر خم، تکلیف مسلمانان و جامعه اسلامی را به روشنی مشخص کرده بود; آنان که مطیع اوامر خدا و رسولش بودند، از جان و دل آن را پذیرفتند و آنان که در باطن با این امر مخالف بودند، در آن فرصت، توان مخالفت و طغیان نداشتند و در ظاهر، همگی این امر را پذیرفتند و جانشینی علی علیه السلام را به او تبریک گفتند . در این باره جمله معروف ابوبکر و عمر «بخ بخ لک یابن ابی طالب » (۴۴) نمونه ای از این پذیرش عمومی است .

اما آنان که با جانشینی علی علیه السلام مخالف و در آرزوی به دست گیری حکومت بودند، اگرچه در ظاهر آن را پذیرفتند، ولی در باطن سخت ناراحت بودند و اقدام به کارهای مخفیانه و زیرزمینی می نمودند، تا علی علیه السلام را کنار زده و خود زمام امور را به دست گیرند . شواهد بسیاری بر این مطلب دلالت دارد که در اینجا به نمونه هایی از آن اشاه می کنیم:

اول: شواهد عمومی

پیامبر صلی الله علیه و آله پس از واقعه غدیرخم، مکرر جانشینی علی علیه السلام و فضایل او را گوشزد می نمود و همواره درباره اهل بیت سفارش می کرد و در سخنانش مردم را از خطرات احتمالی پس از خود آگاه می کرد و با آنان اتمام حجت می نمود . یکی از نمونه های بارز این مورد، حدیثی است که بیشتر کتب تاریخی و روایی شیعه و سنی آن را نقل کرده اند، که پیامبر صلی الله علیه و آله در اواخر حیات خود فرمودند: «اقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم » ; (۴۵) «فتنه ها، همچون پاره های شب ظلمانی پی در پی در می رسند .» بسیاری از این روایات می گویند: پیامبر صلی الله علیه و آله این جمله را در آن شب های آخر، که برای استغفار اهل بقیع رفته بودند، فرموده اند .

به راستی چه اتفاقی در درون جامعه اسلامی افتاده بود و چه امری در حال شکل گیری بود که چنین سخنان جگرسوزی از پیامبر شنیده می شد؟ آن هم در آخرین لحظات عمر شریفشان و پس از آن همه رنج ها و کوشش های طاقت فرسا که برای هدایت مردم و تشکیل جامعه ای بر اساس قوانین پاک الهی انجام داده بودند . با شنیدن این جملات از پیامبر صلی الله علیه و آله در آن لحظات آخر، حزن و اندوه، وجود یک مسلمان را فرا می گیرد و آهی سرد از نهادش برمی خیزد که چرا نگذاشتند پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله پس از آن همه رنج ها، لااقل با اطمینان خاطر از امت خویش به سوی پروردگارش رهسپار شود؟

این سخنان از پیامبر اکرم، به صراحت بیان کننده فعالیت های زیرزمینی عده ای برای انحراف جامعه اسلامی از مسیر اصلی اش می باشد و خبر از فتنه هایی پی در پی می دهد که در میان مسلمانان، در حال واقع شدن بود . پس جا دارد این پرسش مطرح گردد که فتنه گران چه کسانی بودند و چه هدف هایی در سر داشتند؟ در اینجا، بنا داریم تا با استناد به متون تاریخی و روایی، این فتنه گرها را معرفی نماییم .

دوم . تلاش های بنی امیه و همفکران آن ها

فرزندان امیه، همواره خود را در ریاست بر عرب، سزاوارتر از همه، می دانستند و در این باره، پیوسته با فرزندان هاشم در نزاع بوده اند و به همین خاطر پس از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله به شدت با او مقابله می کردند و تا جایی که می توانستند علیه پیامبر اکرم توطئه نموده و جنگ به راه می انداختند . اما سرانجام با ذلت و خواری تن به شکست داده و مجبور به پذیرش اسلام شدند، ولی هرگز از خیال ریاست بر عرب بیرون نیامده بودند .

این گروه به خوبی می دانستند تا زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله زنده است جایی برای تحقق آمال و آرزوهایشان وجود نخواهد داشت، پس معلوم بود که آنان در فکر پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله بودند . اما از آنجا که از جهت اسلامی، هیچ اعتباری در میان مسلمان نداشتند، می دانستند که به دست گیری حکومت، بلافاصله پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله کاری نشدنی است . در نتیجه، آنان می بایست برنامه ای درازمدت، برای به دست گیری حکومت تنظیم می کردند و تاریخ گواه آن است که چنین نیز کردند . این مطلب یک ادعای صرف نیست و شواهد بسیاری بر آن دلالت دارد که بدین شرح است:

۱ . دینوری (۴۶) و جوهری (۴۷) نقل کرده اند: در حالی که عده ای در سقیفه با ابوبکر بیعت کرده بودند، «بنی امیه گرد عثمان بن عفان جمع شده بودند و بر خلافت او اتفاق داشتند .» (۴۸) این خود شاهد بزرگی است بر این که بنی امیه در فکر به دست آوردن حکومت بودند و عثمان را که تقریبا از چهره های مثبت بنی امیه بود و بر خلاف دیگر افراد بنی امیه، از سابقه سویی برخوردار نبود، علم کردند، زیرا او را درآن شرایط، بهترین فرد برای این امر می دانستند . اگرچه به نظر ما، این امر در آن زمان، چندان جدی نبود و بیشتر می توان آن را یک مانور سیاسی دانست که زمینه را برای آنان آماده می کرد . شاهد این مطلب آن است که عمر پس از دیدن این صحنه، یعنی اجتماع بنی امیه در گرد عثمان، به آنان رو کرد و گفت: چرا چنین کردید، بیایید و با ابوبکر بیعت کنید! در این جمع، نخست عثمان برخاست و با ابوبکر بیعت کرد و سپس بنی امیه همگی با ابوبکر بیعت کردند . (۴۹)

۲ . جوهری روایت کرده است: «هنگامی که با عثمان بیعت شد، ابوسفیان گفت: این امر (حکومت) در قبیله تیم قرار گرفته بود، اما تیم را چه به این امر، سپس به قبیله عدی منتقل شد پس چه دورتر و دورتر گشت، سپس به جایگاهش بازگشت و در مکانش مستقر شد، پس آن را محکم بگیرید!» (۵۰) این روایت آن چنان گویاست که دیگر احتیاج به توضیح ندارد .

در اینجا این پرسش مطرح می گردد که اگر چنین است، پس چرا ابوسفیان در ابتدا با ابوبکر بیعت نکرد و به سوی علی علیه السلام رفت و اعلان آمادگی نمود که اگر علی علیه السلام بخواهد، علیه ابوبکر مدینه را پر از لشکر نماید؟ (۵۱)

در پاسخ می گوییم: بعضی این مطلب را به تعصبات قبیله ای منسوب کرده و گفته اند ابوسفیان به خاطر تعصبات قبیله ای، اقدام به چنین کاری نموده بود (۵۲) که در بدو امر این مطلب موجه می نماید، ولی به نظر می رسد علت این امر چیز دیگری بوده است و آن این که ابوسفیان یکی از چهره های تیزهوش و زیرک بنی امیه بود، و به یقین از این کار اهداف بلندتری را دنبال می کرد .

به احتمال قوی منظور وی از این کار، دستیابی به چند چیز بود، یکی این که با مخالفت خویش در امر بیعت با ابوبکر، خواستار امتیازاتی از آنان بود و دیگر این که اگر موفق می شد علی علیه السلام را به جنگ مسلحانه با ابوبکر بکشاند، برنده این درگیری بنی امیه و شخص ابوسفیان بود، زیرا وی می خواست آن دو گروه را به جان هم بیندازد و هر دو را تضعیف کند و جایگاه بنی امیه را مستحکم نماید و یا لااقل به خاطر مخالفتش با ابوبکر می توانست او را مجبور به دادن امتیازاتی کند، و به واقع، در این امر نیز موفق شده بود، چون هم از جهت مالی سود برد، زیرا بنا به روایتی، پس از بازگشت ابوسفیان از سفر جمع آوری زکوات، ابوبکر به پیشنهاد عمر و به منظور پیش گیری از شرارت او، همه آن اموال را به او داد و او نیز از این کار راضی شد . (۵۳) علاوه بر این موفق شده بود وعده امارت را برای پسرش معاویه، به دست آورد . (۵۴)

با این توضیح، خوب می توان فهمید که چرا علی علیه السلام با پیشنهاد ابوسفیان مخالفت کرد و در واقع او را از خود طرد نمود و فرمود: «به خدا قسم تو از این کار منظوری جز فتنه نداری و همواره بدخواه اسلام بوده ای، ما احتیاج به خیرخواهی تو نداریم .» (۵۵) از مضمون سخنان علی علیه السلام می توان فهمید که منظور ابوسفیان، به راه انداختن توطئه ای دیگر بوده و مسئله تعصب قبیله ای نبوده است .

از بیش تر روایاتی که در این باره ذکر شده، فهمیده می شود که در میان بنی امیه، فقط شخص ابوسفیان، مخالف بیعت با ابوبکر بوده و حتی به جمع بنی امیه در مسجد رفته بود و آن ها را به قیام علیه ابوبکر دعوت کرده بود، ولی هیچ یک از آنان به او جواب مثبت ندادند . (۵۶)

از این ماجرا می توان فهمید که این مخالفت و دعوت به قیام، یک ظاهرسازی بیش نبوده است، زیرا اطاعت بنی امیه از ابوسفیان و موقعیت بارز او در میان آنان، غیرقابل انکار است و ممکن نبود بنی امیه، روی ابوسفیان را بر زمین بگذارند و به او جواب منفی بدهند . این امر را می توان از کلمات ابوسفیان خطاب به علی علیه السلام فهمید; زیرا وی در آن سخنان، با پشت گرمی بسیاری سخن از پر کردن مدینه از لشکر می کرد، (۵۷) و از نوع پاسخ علی علیه السلام، به وی، می توان جدی بودن ابوسفیان در این ادعا را استنباط کرد .

پس می توان نتیجه گرفت، بنی امیه می دانستند بلافاصله پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، زمینه آن قدر آماده نیست که آنان بتوانند بر سر کار آیند، پس هدفشان از آن سرو صداها، آماده کردن زمینه و برداشتن گام اول برای رسیدن به حکومت بوده است، و در واقع، با خلافت ابوبکر – به عنوان پلی برای انتقال قدرت از بنی هاشم به بنی امیه – کاملا موافق بودند و حتی با آنان همکاری می کردند . اگرچه اثبات این همکاری، با توجه به تحریف های تاریخی بسیار مشکل است، ولی بعضی از قرائن بر این مطلب دلالت دارد; مانند این که در روز وفات پیامبر صلی الله علیه و آله، عمر با قاطعیت فوت پیامبر صلی الله علیه و آله را انکار می کرد تا وقتی که ابوبکر رسید و عمر با شنیدن آیه ای از قرآن از زبان ابوبکر، خبر وفات پیامبر صلی الله علیه و آله را پذیرفت . (۵۸) مشخص بود که هدف عمر، کنترل اوضاع تا رسیدن ابوبکر بود . اما جالب آن است که عمر، تنها فرد منکر رحلت پیامبر نبود، بلکه عثمان نیز مدعی شده بود که پیامبر صلی الله علیه و آله نمرده است و مانند عیسی بن مریم به آسمان رفته است . (۵۹) این هماهنگی ها نشانگر احتمال توافق های پنهانی میان آنان است .

خلاصه آن که، تلاش بنی امیه برای به دست گیری حکومت پس از پیامبر صلی الله علیه و آله، امری مسلم است و این امر، برای افراد آگاه آن زمان، همانند انصار به خوبی آشکار بود، چنان که حباب بن منذر در سقیفه خطاب به ابوبکر گفته بود: ما درباره شما چندان حرف نداریم، ولی از این می ترسیم که پس از آن، کسانی بر سر کار آیند که ما پدران و برادرانشان را به هلاکت رساندیم . (۶۰) باید گفت: حقا، که او چه خوب فهمیده بود و چه درست پیش بینی نموده بود .

البته غیر از بنی امیه، بنی زهره نیز برای به دست گیری حکومت تلاش می کردند و آن ها نیز بر سعد و عبدالرحمان بن عوف اتفاق داشتند . (۶۱) همچنین در یک روایتی، از مغیره بن شعبه به عنوان کسی که محرک ابوبکر و عمر برای رفتن به سقیفه بوده، یاد شده است . (۶۲)

سوم . تلاش عده ای از مهاجران

عده ای بیش از همه و آشکارتر از همه، برای دست یابی به حکومت تلاش می کردند، اینان، ابوبکر، عمر و ابوعبیده بودند که تلاش های وسیعی را برای کنار زدن علی علیه السلام و در دست گرفتن اوضاع انجام می دادند; بر این مطلب شواهد بسیاری دلالت دارد که ما به نمونه هایی از آن اشاره می نماییم:

۱ . عمر در خطبه اش درباره سقیفه می گوید: «واجتمع المهاجرون الی ابی بکر» ; مهاجران درباره ابوبکر متفق بودند . وی سپس می گوید: «به ابوبکر گفتم بیا به سوی انصار که در سقیفه جمع شده اند برویم .» با دقت در این عبارات، می توان از میزان تلاش این عده مطلع شد، زیرا توافق مهاجران بر ابوبکر، اگر یک ادعای صرف نباشد، نیازمند مذاکرات بسیار و رایزنی های فراوان است و نمی شود یکباره، پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله، همه مهاجران بر ابوبکر اتفاق کنند، زیرا قبل از سقیفه هیچ جلسه ای تشکیل نشده بود، تا آنان نظر همه مهاجران را جویا شوند و بفهمند که آنان چه نظری دارند، پس می بایست این افراد، قبل از فوت رسول خدا، به تلاش وسیعی دست می زدند و با یکایک مهاجران به توافق قبلی می رسیدند .

۲ . در بسیاری از کتب تاریخی و روایی ذکر شده است که این عده از مهاجران، مامور بودند تا تحت فرماندهی اسامه بن زید، از مدینه خارج شوند . در تعدادی از این روایت تصریح به اسم ابوبکر و عمر و ابوعبیده و … شده است، مانند روایتی که در الطبقات الکبری ذکر شده است که می گوید: «فلم یبق احد من وجوه المهاجرین الاولین و الانصار الا انتدب فی تلک الغزوه و فیهم ابوبکر الصدیق و عمربن الخطاب و ابوعبیده بن الجراح و سعد بن ابی وقاص و …» ; (۶۳) هیچ یک از بزرگان مهاجر و انصار باقی نمانده بودند مگر این که به این جنگ فراخوانده شدند که در میان آنان، ابوبکر صدیق و عمربن خطاب و ابوعبیده جراح و سعدبن ابی وقاص و … بودند .

ولی آنان به بهانه هایی از همراهی این لشکر امتناع می ورزیدند و با تعلل خود، در حرکت این لشکر، کارشکنی می کردند . (۶۴) با توجه به تاکیدهای بسیار زیاد پیامبر صلی الله علیه و آله مبنی بر حرکت لشکراسامه و از طرفی دیگر تعلل این گروه از همراهی لشکر اسامه، به خوبی می توان از منویات و نقشه های این گروه با خبر شد .

۳ . پیامبر صلی الله علیه و آله در آخرین روزهای زندگی اش بر اثر شدت بیماری، مرتب بی هوش می شدند . وقت نماز شد و بلال اذان گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله چون توان رفتن به مسجد را نداشتند فرمودند: «به مردم بگویید نماز بخوانند» (۶۵) و شخص خاصی را برای امامت آن مشخص نکردند، زیرا شاید اکنون نوبت مردم بود که با این همه سفارش ها و تاکیدها، می فهمیدند که پشت سر چه کسی نماز بگزارند . همان طور که روایتی به نقل از بلال چنین بیان شده است: پیامبر صلی الله علیه و آله در آن هنگام بیمار بود، وقتی که برای نماز فراخوانده شد، فرمود: «یا بلال لقد ابلغت فمن شاء فلیصل بالناس و من شاء فلیدع » ; (۶۶) ای بلال من ابلاغ خود را نمودم حال هر که خواهد با مردم نماز گزارد و هر که خواهد ترک کند .

بسیار واضح بود که چه کسی باید امامت این نماز را بر عهده داشته باشد، چون گذشته از این که علی علیه السلام جانشین و وصی پیامبر صلی الله علیه و آله بود، اشخاص موجه دیگری – بنا به امر پیامبر صلی الله علیه و آله مبنی بر حضور بزرگان مهاجر و انصار در لشکر اسامه – در مدینه باقی نمی ماندند; ولی جای تعجب است که روایات زیادی در کتب اهل سنت وجود دارد که می گویند: پیامبر صلی الله علیه و آله به ابوبکر امر کرده بود که تا جای او نماز بگزارد! (۶۷)

این روایات در میان خودشان متناقض اند، زیرا هم در تعداد نمازهایی که ابوبکر به جای پیامبر صلی الله علیه و آله خوانده و هم در چگونگی آخرین نماز پیامبر صلی الله علیه و آله که ابوبکر به جای پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاده بود، اختلاف دارند، چنان که بعضی گفته اند: پیامبر صلی الله علیه و آله به ابوبکر اقتدا کرده است (۶۸) و بعضی می گویند: ابوبکر به نماز پیامبر صلی الله علیه و آله و روایات مختلف دیگری که در کتاب الطبقات الکبری ذکر شده است . (۷۰) این تناقض های داخلی، ما را به بطلان این ادعا که پیامبر صلی الله علیه و آله چنین امری کرده باشند، راهنمایی می کند .

البته این احتمال هم وجود دارد که بعضی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله خودشان چنان مطلبی را عنوان کرده باشند و آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت داده باشند، مؤید این احتمال، احادیثی است که می گوید: «پیامبر صلی الله علیه و آله در یکی از روزهای بیماری، فرمودند: علی علیه السلام را خبر کنید تا بیاید، ولی عایشه، به دنبال ابوبکر فرستاد و حفصه، به دنبال عمر فرستاد و آنان نزد پیامبر علیه السلام آمدند، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله از آن ها روی گرداند .» (۷۱) این روایت اگرچه مربوط به نماز نیست، ولی اصل تمرد بعضی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله را ثابت می کند . پس آنان که چنین جراتی داشتند تا خلاف سخنان صریح پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کنند، در اینجا نیز می توانستند از جانب خود مطلبی را به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت دهند .به علاوه، ادله روشنی وجود دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله به ابوبکر یا عمر، چنین دستوری نداده اند; زیرا:

اول این که آن ها مامور بودند با لشکر اسامه به خارج از مدینه بروند و اگر آنان امتثال امر پیامبر صلی الله علیه و آله را می کردند، در آن زمان می بایست از مدینه خارج شده باشند، و هیچ روایتی یافت نشده است که پیامبر صلی الله علیه و آله، ابوبکر را از همراهی لشکر اسامه استثنا کرده باشد، بلکه روایت صریحی وجود دارد که شخص ابوبکر و عمر و … وظیفه داشتند لشکر اسامه را همراهی کنند، (۷۲) پس چگونه پیامبر صلی الله علیه و آله با تاکیدهای بسیار، آن ها را امر به خروج می کند، ولی بعدها خودش می فرماید: ابوبکر با مردم نماز بگزارد؟!

دوم این که بعضی از روایات اهل سنت می گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله اصرار می کردند که ابوبکر نماز بخواند، ولی عایشه می گفت: ابوبکر مردی نازک دل است، و پیامبر صلی الله علیه و آله به اصرار خود ادامه می داد، تا این که بالاخره ابوبکر رفت و به نماز ایستاد . و پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که از شدت بیماری توان آمدن به مسجد را نداشت، با تکیه بر دو نفر (که در بعضی از این روایات، آن دو نفر، علی علیه السلام و فضل بن عباس بودند) به مسجد آمدند . ابوبکر با دیدن پیامبر صلی الله علیه و آله، کنار رفت و پیامبر صلی الله علیه و آله کنار ابوبکر نشست و ابوبکر با نماز پیامبر صلی الله علیه و آله نماز می گزارد و مردم با نماز ابوبکر . (۷۳)

اکنون می پرسیم اگر پیامبر صلی الله علیه و آله خودشان به ابوبکر امر کرده بودند که با مردم نماز بگزارد و ابوبکر نیز بر حسب امر پیامبر به جای ایشان به نماز ایستاد، چه دلیلی داشت که پیامبر با آن شدت بیماری که به اعتراف عایشه، دو پای مبارک رسول خدا بر زمین کشیده می شد و توان ایستادن نداشت، به مسجد بیاید و نماز را خود با حالت نشسته اقامه کند؟ آیا چنین نبود که پیامبر صلی الله علیه و آله از پیش نمازی ابوبکر ناراضی بود و تصمیم گرفته بود که به هر صورت شده، جلوی آن را بگیرد و حتی نگذاشته بود ابوبکر نمازش را تمام کند؟

پس اگر ابوبکر طبق امر رسول خدا و به اصرار او به نماز ایستاده بود، معنا نداشت که پیامبر صلی الله علیه و آله با آن بیماری شدید، به مسجد بیایند و بخواهند خودشان نماز را با حالت نشسته اقامه کنند .

خلاصه آن که مسئله پیش دستی در نمازگزاردن به جای پیامبر صلی الله علیه و آله یکی از تلاش هایی بود که آنان می خواستند جانشینی خود را تثبیت کنند و مردم نیز گمان کنند که چون پیامبر صلی الله علیه و آله به آنان چنین امری کرده، پس آنان جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله خواهند بود . البته اگر پیامبر صلی الله علیه و آله چنین امری هم کرده بود، باز دلیلی بر جانشینی آنان نمی شد، زیرا افراد دیگری در حالت صحت پیامبر صلی الله علیه و آله به جای آن حضرت نماز گزاردند . (۷۴) پس اگر چنین امری دلالت بر جانشینی می کرد، آنان که در حال صحت پیامبر صلی الله علیه و آله به جای او نماز گزاردند، به این امر سزاوارتر بودند .

۴ . نوعی دیگر از تلاش این گروه، برای دست یابی به حکومت، عبارت بود از کسب اخبار از درون خانه پیامبر صلی الله علیه و آله، و فعالیت هایی در درون خانه پیامبر صلی الله علیه و آله جهت به دست گیری اوضاع، که این کار توسط بعضی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله، همچون عایشه دختر ابوبکر و حفصه دختر عمر انجام می گرفت .

از طریق اهل سنت احادیث بسیاری نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن لحظات آخر حیاتشان خطاب به بعضی از همسرانش فرمودند: «شما صواحب یوسف اید» (۷۵) و آنان را به زنانی که بر سر یوسف آن بلا را آوردند تشبیه کرده است . همچنین طبری در جایی دیگر این مطلب را نقل کرده است که: «پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: شخصی را به دنبال علی علیه السلام بفرستید و او را فرا خوانید، عایشه گفت: به سوی ابوبکر بفرستید و حفصه گفت: به سوی عمر بفرستید . این افراد (ابوبکر و عمر) نزد پیامبر صلی الله علیه و آله حاضر شدند . پیامبر صلی الله علیه و آله به آن ها فرمود: برگردید و بروید که اگر به شما حاجتی بود، به سوی شما می فرستادم (می فرستم)، پس آن ها رفتند .» (۷۶)

این احادیث، شواهد بسیار خوبی بر مدعای ما هستند، زیرا بیانگر آنند که آن ها برای مطرح کردن خود و این که از نزدیک ترین افراد نزد پیامبرند، پیش دستی کرده و نزد پیامبر رفتند، تا شاید اگر مطلبی را که می خواهد به علی علیه السلام بفرماید، به آنان بفرماید! در بعضی از این احادیث اگرچه به اسم علی علیه السلام، تصریح نشده است و عباراتی مانند: حبیبم را، یا خلیلم را فراخوانید، دارند، (۷۷) ولی در این که پیامبر صلی الله علیه و آله آن افراد را رد کردند و یا چهره از آن ها برگرداندند مشترکند . پس اگرچه پیامبر صلی الله علیه و آله نمی فرمودند: علی علیه السلام را خبر کنید تا بیاید و عبارت دیگری می فرمود، اما این مطلب یقینی است که منظور پیامبر صلی الله علیه و آله آنان نبوده اند . در هر صورت پیش دستی این افراد مهم است که دلالت بر تلاش وسیع آنان، حتی در درون خانه پیامبر صلی الله علیه و آله، به منظور کنارزدن علی علیه السلام و به دست گیری حکومت توسط آنان می کند

.۵ . جلوگیری عمر و طرفدارانش از «کتابت » پیامبر صلی الله علیه و آله، یکی دیگر از تلاش های این گروه، برای کنار گذاشتن علی و به دست گرفتن حکومت بود . تردیدی نیست که عمر، دریافته بود که منظور پیامبر صلی الله علیه و آله از کتابت، ثبت خلافت علی علیه السلام است و به همین خاطر تلاش کرد که تا این کار عملی نگردد و حتی حاضر شد که به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت هذیان دهد!

درباره کتابت پیامبر صلی الله علیه و آله احادیث زیادی در کتب تاریخی و روایی نقل شده است که همگی مسئله نسبت هذیان به پیامبر صلی الله علیه و آله را ذکر کرده اند که بعضی از آن ها، به صراحت، گوینده این کلام را عمر دانسته اند، (۷۸) و بعضی دیگر اسم شخص خاصی را نبرده اند و فقط گفته اند: بعضی چنین حرفی زدند . (۷۹)

در مجموع این روایات، به غیر از شخص عمر، از هیچ شخص دیگری نام برده نشده است که چنین حرفی زده باشد . پس تردیدی نیست که آن شخص، عمر بوده است، ولی بعضی از راویان اهل سنت، نخواسته اند به اسم عمرتصریح کنند .

بعضی از علمای اهل سنت برای کم کردن قبح این کلام عمر که گفته بود: «ان رسول الله یهجر» ، آن را توجیه کرده اند و گفته اند: منظور عمر از این کلام آن بود که بیماری، بر پیامبر صلی الله علیه و آله غلبه کرده است . (۸۰) اما این توجیه از جهت لغوی چندان مستند نیست، زیرا همان گونه که لسان العرب از قول ابن اثیر ذکر کرده است: این جمله عمر باید به صورت استفهام باشد (اهجر) تا بتوان آن را به معنی «تغیر کلامه واختلط لاجل ما به المرض » دانست، ولی اگر جمله، اخباری باشد، (که در بسیاری از روایات چنین است) یا به معنی فحش است و یا به معنی هذیان . وی سپس می گوید: چون گوینده این کلام عمر است، چنین گمانی به او نمی رود .

بر فرض که چنین توجیهی را بپذیریم، معنایش آن است که پیامبر به خاطر شدت بیماری اش نمی داند چه می گوید! بنابراین، کلام پیامبر صلی الله علیه و آله در این حالت دیگر اعتبار ندارد . آیا چنین نسبتی به پیامبر صلی الله علیه و آله که به تصریح قرآن «و ما ینطق عن الهوی » (نجم: ۳) ; «و هرگز از روی هوا سخن نمی گوید» ، قبحش کمتراز مطلب قبلی است؟!

وانگهی، معنای سخن عمر هرچه بوده باشد، مهم آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله از این کلام عمر، سخت ناراحت شدند، چنان که بعضی از روایات اهل سنت می گوید: غم وجود پیامبر را فرا گرفت، (۸۱) و بعضی دیگر می گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله از این سخن عمر، برآشفت و عمر را از خود راند . (۸۲) سپس بعضی از اطرافیان، به پیامبر گفتند، آیا وسایل کتابت را بیاوریم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: آیا بعد از آنچه گفتید؟ نه، ولی شما را درباره اهل بیتم سفارش به خیر می کنم . (۸۳)

معلوم است که چرا پیامبر صلی الله علیه و آله پس از آن کلام عمر، دیگر نخواستند بنویسند، چون بر فرض پیامبر صلی الله علیه و آله اقدام به نوشتن هم می کردند، همان افرادی که در حضور پیامبر جرات چنان سخنی را داشتند، به یقین پس از پیامبر صلی الله علیه و آله بر آن می افزودند و نسبت های دیگری به پیامبر می دادند و عملا این نوشته از اعتبار ساقط بود .

۶ . یکی دیگر از مسائلی که نشانگر نقشه های این گروه است، جریان انکار وفات پیامبر صلی الله علیه و آله توسط عمر است . این ماجرا در بسیاری از کتب تاریخی و روایی ذکر شده است . (۸۴) علت این کار عمر، آرام نگه داشتن اوضاع تا رسیدن ابوبکر بود و به محض این که ابوبکر رسید و اعلام کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله وفات یافته است، عمر تازه وفات پیامبر صلی الله علیه و آله را قبول کرد . این جریان به خوبی بیانگر نقشه های مشترک و هماهنگی های قبلی در میان آنان است .

۷ . خبر اجتماع انصار در سقیفه به طور سری فقط به عمر و ابوبکر داده شد (۸۵) و هنگامی که آن ها شتابان روانه سقیفه شده بودند، افراد حاضر در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله از آن ماجرا، بی خبر بودند و عمر و ابوبکر نیز آن را با عموم مسلمانان، یا لااقل با دیگر بزرگان قوم، در میان نگذاشتند تا اگر شری هست، با همفکری دیگران برای آن چاره اندیشی کنند . آیا این ها نشان از نقشه و هماهنگی قبلی در به دست گرفتن حکومت ندارد؟

تلاش های پیامبر صلی الله علیه و آله برای خنثی کردن توطئه ها

پس از آن که پیامبر صلی الله علیه و آله به فرمان الهی، علی علیه السلام را در غدیر خم به جانشینی خود منصوب کرد، در فرصت های گوناگون آن را یادآوری می نمود . اما فعالیت بسیار زیاد گروه های متعددی که سعی در به دست گیری حکومت داشتند، پیامبر صلی الله علیه و آله را مجبور ساخت تا برای تثبیت جانشینی علی علیه السلام، اقداماتی انجام دهد . یکی از این اقدامات، آماده کردن لشکری برای مبارزه با روم بود . این لشکر در آخرین روزهای حیات پیامبر صلی الله علیه و آله شکل گرفت و پیامبر صلی الله علیه و آله اسامه بن زید را به فرماندهی آن برگزید و به عموم بزرگان مهاجر و انصار که در میان آنان ابوبکر و عمر و ابوعبیده و … بودند امر کرد تا تحت فرمان اسامه درآیند، و با تاکید فراوان از آنان خواست تا از مدینه خارج شده و به سرزمینی که پدر اسامه در آنجا به شهادت رسیده، رهسپار شوند .

پیامبر صلی الله علیه و آله با این کار اهدافی را دنبال می کرد، یکی از آن اهداف همان طور که شیخ مفید فرموده است، این بوده که در مدینه کسی نباشد تا در ریاست علی علیه السلام نزاع کند . (۸۶) از این مهم تر، انتخاب اسامه جوان، که ۱۷ سال بیشتر نداشت (۸۷) به فرماندهی این لشکر بود در حالی که بسیاری از بزرگان و مشایخ باسابقه و جنگجو، که تجربه جنگ های عظیمی همچون بدر و احد و خندق را داشتند، در این لشکر حضور داشتند، اما پیامبر صلی الله علیه و آله اسامه را به فرماندهی همه این افراد برمی گزیند و همه آنان را ملزم به اطاعت از اسامه می نماید . این انتخاب پیامبر صلی الله علیه و آله پیامی بسیار عظیم و گویا برای همه مسلمانان داشت که مبادا در امر خلافت خدشه کنند و جوان بودن علی علیه السلام را بهانه ای برای اطاعت نکردن از او قرار دهند .

البته عده ای به همین انتخاب اسامه نیز اعتراض کردند، ولی پیامبر خشمگین شد و بر منبر رفت و لیاقت و شایستگی او را متذکر شد . (۸۸) اما پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله عمر از ابوبکر خواست تا اسامه را از فرماندهی لشکر بردارد، ولی ابوبکر ریش عمر را گرفت و گفت مادرت به عزایت بنشیند! پیامبر او را به این امر منصوب کرد، حال تو می گویی من او را بردارم؟ (۸۹)

آنان که نمی توانستند از امر خلافت و ریاست بگذرند، در رفتن لشکر اسامه کارشکنی می کردند و به بهانه هایی آن را به تاخیر می انداختند . اسامه وقتی تعلل این افراد را می دید خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و از او خواست تا بهبودی او، لشکر حرکت نکند و ان شاءالله پس از بهبودی پیامبر رهسپار شود، اما پیامبر به او فرمود: حرکت کن و از مدینه خارج شو، اسامه پی در پی بیماری پیامبر را مطرح می کرد و پیامبر صلی الله علیه و آله هر بار، دستور رفتن می داد، تا این که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آنچه به تو امر کردم انجام ده و حرکت کن! پس از آن پیامبر بی هوش شد . پس از به هوش آمدن، فورا درباره لشکر اسامه پرسش کرد و تاکید فرمود، لشکر اسامه را حرکت دهید! خدا لعنت کند هر کس را که از آن تخلف کند! و این جمله را چند بار تکرار کردند . (۹۰)

لشکر اسامه بالاخره حرکت کرد و در جرف متوقف شد . (۹۱) این عده، مدام به مدینه می آمدند و می رفتند تا جایی که وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به خاطر بیماری شدید نتوانست به مسجد برود، بلافاصله ابوبکر به جای پیامبر رفت و نماز را شروع کرد .

پیامبر برای خنثی کردن این توطئه با همان حالت و با تکیه بر علی علیه السلام و فضل بن عباس به مسجد آمد و اشاره کرد که ابوبکر کنار رود و پیامبر به نماز ابوبکر اعتنایی نکرد و از اول شروع به نماز کرد . (۹۲) پیامبر پس از نماز به خانه برگشت و ابوبکر و عمر و جماعتی از مسلمانان را که در مسجد حاضر بودند طلبید و به آنان فرمود: مگر من به شما امر نکردم که با لشکر اسامه حرکت کنید؟ گفتند: آری یا رسول الله، پیامبر فرمود: پس چرا به آن عمل نکردید؟ هریک بهانه ای آوردند . سپس پیامبر سه مرتبه تکرار کردند: لشکر اسامه را حرکت دهید . (۹۳)

از دیگر تلاش های پیامبر صلی الله علیه و آله در این رابطه، فرستادن ابوسفیان به خارج از مدینه برای جمع آوری زکات بود که روایاتی بر این مطلب دلالت دارد . (۹۴) و شاید واگذاری این مسئولیت به ابوسفیان فقط به همین خاطر بوده است .

یکی دیگر از تلاش های پیامبر صلی الله علیه و آله برای خنثی کردن توطئه ها، مسئله کتابت بود . اما همان طور که قبلا متذکر شدیم عده ای نگذاشتند چنین امری عملی شود . البته ممکن است سؤال شود که چرا پیامبر صلی الله علیه و آله قبل از آن و در حالت سلامت اقدام به نوشتن آن نکرد تا دیگر شبهه ای در آن نباشد؟

در پاسخ می گوییم: اول این که همان ماجرا، چهره بسیاری از مدعیان دروغین را آشکار کرد و نشان داد که اعتقاد و انقیاد افراد نسبت به پیامبر تا چه اندازه است .

دوم این که پیامبر صلی الله علیه و آله با ترتیب دادن لشکر اسامه، مسئله را حل شده می دیدند، ولی با تخلف عده ای از این فرمان، مسئله عوض شده بود، زیرا تا آن زمان چنان مخالفت علنی و گسترده ای از دستورات پیامبر صلی الله علیه و آله نشده بود و همان طور که شیخ مفید ذکر کرده است: پیامبر صلی الله علیه و آله پس از آن که تخلف ابوبکر و عمر و تعدادی از مسلمانان را از همراهی لشکر اسامه دید، تصمیم به کتابت گرفت . (۹۵)

پس پیامبر صلی الله علیه و آله تمام تلاش های ممکن را برای تثبیت ولایت علی علیه السلام انجام داده اند، اما این مسئله را نمی توان نادیده گرفت که پیامبر هرگز قصد نداشتند تا علی علیه السلام را بر مردم تحمیل کنند و یا کاری کنند که چنین تصوری شود، بلکه فقط می خواستند وظیفه الهی خویش را مبنی بر ابلاغ رسالت، به نحو احسن انجام دهند و به مردم بفهمانند که در این کار، جز خیر و صلاح و هدایت آنان نمی خواهند، و به یقین نیز چنین کرده اند، حال هر که خواهد هدایت شود و هرکه خواهد گمراه گردد .

حضرت علی علیه السلام نیز قصد نداشت تا به هر قیمتی که شده و با، زد و بندهای سیاسی، جایگاه خویش را تثبیت کند، زیرا علی علیه السلام حکومت را فقط برای هدایت انسان ها می خواست و هدایت انسان ها با اجبار و تحمیل و جوسازی های سیاسی سازگار نیست و همین زد و بندهای سیاسی، خود نقض غرض است .

پس علی علیه السلام بزرگ تر از آن است که به دنبال چنین حکومتی بدود و بخواهد خود را بر مردم تحمیل کند، چون اگر مردم طالب او بودند به توصیه های پیامبرشان عمل می کردند و گرنه، دوندگی او، اثرش بیش تر از سفارش های اکید پیامبر صلی الله علیه و آله نبود . شاهد این مطلب آن است که پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله، عباس (عموی پیامبر صلی الله علیه و آله) به علی علیه السلام گفت: دستت را پیش آر تا با تو بیعت کنم و بنی هاشم با تو بیعت کند . حضرت فرمود: آیا کسی هست که حق ما را انکار کند؟ عباس گفت به زودی خواهی دید که چنین کنند . (۹۶)

به نظر ما هر آنچه را که عباس می دید، علی علیه السلام نیز بهتر از او و آشکارتر از او می دید، ولی بحث این است که اگر مردم بخواهند به توصیه های پیامبر عمل کنند، دیگر احتیاج به بیعت های پنهانی و در اصطلاح امروزی احتیاج به کودتا نبود و اگر مردم قدر علی علیه السلام را نشناسند و او را نخواهند، این تلاش ها ارزش معنوی ندارد، بلکه فایده ای هم ندارد، چون پیامبر صلی الله علیه و آله هر چه را که گفتنی بود به مردم فرمودند واکنون این عموم مسلمانان بودند که می بایست میزان انقیاد و اطاعت خویش را نسبت به خدا و رسولش نشان دهند .

این مطلب با دقت در سخنان علی علیه السلام پس از قتل عثمان و روی آوردن عموم مسلمانان به آن حضرت، به خوبی قابل فهم است . البته این هرگز بدان معنا نیست که علی علیه السلام تسلیم آنان شده باشد و با دیگران هم سخن شده و آنان را بر حق بداند، بلکه مخالفت خویش را آشکار کرد و هرگز در این امر کوتاهی نکرد و به یقین اگر موافقان او زیاد می بودند، هرگز کار علی علیه السلام به انزوا نمی کشید و با آن تعداد اندک که موافق او بودند، هرگز به مصلحت نبود تا پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله اقدام به قیام مسلحانه نماید . این روش که همواره سیره امامان معصوم علیهم السلام بوده است، جای بحث گسترده تری دارد که در این مبحث نمی گنجد .

چاره اندیشی انصار

با توجه به مطالبی که در مباحث گذشته به اثبات رسید، پاسخ این پرسش که چرا انصار در سقیفه اجتماع کردند، به خوبی معلوم می گردد، زیرا این جریانات امور پنهانی نبوده اند که بر دیگران پوشیده باشد، پس مهاجران و انصار همه می دانستند که مدینه آبستن تحولاتی است و به زودی حوادث مهمی رخ خواهد داد، ولی کسی به طور دقیق نمی دانست چه خواهد شد، زیرا گروه های متعددی برای به دست گیری حکومت تلاش می کردند .

پس این مسئله به راحتی قابل فهم بود که اوضاع پس از پیامبر صلی الله علیه و آله به گونه ای نخواهد بود که جانشینی علی علیه السلام تحقق یابد، تا جایی که حتی عباس بن عبدالمطلب (عموی پیامبر صلی الله علیه و آله) نیز شک می کند که آیا پس از پیامبر، مردم به جانشینی علی علیه السلام راضی می گردند یا خیر؟ باید توجه داشت که پرسش عباس هرگز از این نیست که چه کسی سزاوار این امر است، چون عباس هیچ کس را سزاوارتر از علی نمی دانست و همواره به حضرت علی علیه السلام پیشنهاد بیعت می داد . (۹۷) و در هیچ یک از منابعی که به این مطلب اشاره کرده اند، یافت نشده است که عباس بپرسد چه کسی پس از پیامبر صلی الله علیه و آله سزاوار جانشینی است، بلکه پرسش عباس این است که پس از پیامبر صلی الله علیه و آله چه می شود؟ آیا امر ولایت در خاندان بنی هاشم مستقر می شود یا خیر؟

شیخ مفید در این باره تعبیر لطیفی دارد، وی می گوید عباس از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: «ان یکن هذا الامر فینا مستقرا بعدک فبشرنا …» (۹۸) «اگر این امر پس از شما در میان ما مستقر می شود پس به ما بشارت ده » و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز درجواب فرمودند: «شما بعد از من از مستضعفانید .» پس سخن از این نیست که چه کسی سزاوار این امر است، بلکه سخن آن است که آیا این امر که حق علی علیه السلام است، استقرار پیدا خواهد کرد؟ پس هرگز عباس از واقعه غدیر خم بی خبر نبود، ولی جریاناتی که پس از آن پدید آمد، سبب شد که عباس چنین پرسشی را مطرح کند .

انصار نیز که سابقه مبارزاتی درخشانی علیه قریش داشتند خوف همین را داشتند که اگر علی علیه السلام جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله نشود، که شواهد و قرائن بسیاری نیز بر آن دلالت داشت، چه می شود؟ بیش ترین خوف انصار از این بود که مبادا عده ای از قریش، بخصوص بنی امیه که تلاش فراوانی برای به دست گیری حکومت داشتند، موفق به چنان امری گردند، که در آن صورت انصار وضع خوبی نخواهند داشت، زیرا از انتقام آن ها در امان نخواهند ماند .

در نتیجه، انصار باید برای خود چاره ای می اندیشیدند و از آنجا که شهر مدینه موطن اصلی آنان بود و مهاجران در واقع به آن ها پناهنده شده بودند، به طور طبیعی آنان برای خود نوعی اولویت در تعیین سرنوشت حکومت بر مدینه می دیدند، به همین خاطر پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله بلافاصله در سقیفه جمع شدند، تا برای آینده خود و مدینه چاره ای بیندیشند و هدف اصلی آنان از این اجتماع، چاره اندیشی برای خودشان بود که پس از پیامبر صلی الله علیه و آله چه کنیم و اگر حوادثی اتفاق افتاد چگونه عمل کنیم .

اما از آنجا که شواهد و قراین نشان می داد که جانشینی علی علیه السلام تقریبا منتفی است، در نتیجه، آن ها پس از تشکیل جلسه، بهتر دیدند خودشان کسی را برای این کار برگزینند، پس به دنبال سعد بن عباده فرستادند تا در آن جمع حاضر شود و با او بیعت کنند، زیرا حال که قرار است علی علیه السلام نباشد، چه کسی از آن ها سزاوارتر برای این کار است .

در تایید گفته هایمان شواهد چندی وجود دارد که بدین شرح است:

۱ . انصار درباره خلافت علی علیه السلام هیچ حرفی نداشتند و کاملا بدان راضی بودند، چنان که طبری (۹۹) و ابن اثیر (۱۰۰) نقل کرده اند: «تمام انصار یا بعضی از آن ها گفتند: ما به غیر از علی با هیچ کس بیعت نمی کنیم » این سخنان را انصار در سقیفه و در حضور ابوبکر و عمر گفته بودند . همچنین یعقوبی در این باره گفته است: «و کان المهاجرون والانصار لا یشکون فی علی علیه السلام » (۱۰۱) و در جایی دیگر نقل کرده است که «وقتی عبدالرحمان بن عوف خطاب به انصار گفت: در میان شما افرادی مثل ابوبکر و عمر و علی علیه السلام نیست، یکی از انصار گفت: ما فضل این افراد را انکار نمی کنیم زیرا در میان آنان شخصی است که اگر این امر را طلب کند، احدی در او نزاع نمی کند، یعنی علی بن ابیطالب .» (۱۰۲)

پس انصار از واقعه غدیر خم بی خبر نبودند و هیچ حرفی درباره علی علیه السلام نداشتند و هرگز تشکیل شورای سقیفه برای کنار گذاشتن علی علیه السلام نبود، ولی آنان به وضوح می دیدند که افرادی برای به دست آوردن خلافت سخت در تلاشند و به آب و آتش می زنند . از طرفی دیگر چنین تلاش ها و زد و بندها و معاملات سیاسی را از علی علیه السلام مشاهده نمی کردند . در نتیجه برایشان واضح بود که علی علیه السلام با این اوضاع و احوال به خلافت نخواهد رسید و یا بهتر بگوییم عده ای نخواهند گذاشت که علی علیه السلام به خلافت برسد . پس انصار می بایست برای خود چاره ای می اندیشیدند و به اصطلاح، گلیم خود را از آب بیرون می کشیدند .

۲ . پیشنهاد این مطلب از جانب انصار که «از ما امیری و از شما امیری » خطاب به مهاجران حاضر در سقیفه، نمونه بسیار بارزی است که انصار می خواستند به نوعی در حکومت شریک باشند و با این کار، از خطر انتقام قریش در امان باشند .

۳ . سخنان انصار در سقیفه بیان کننده منظور آن هاست . روایتی از قاسم بن محمد بن ابی بکر نقل شده است که به خوبی منظور انصار از این اجتماع را نشان می دهد، و آن چنین است: «. . و لکنا نخاف ان یلیه اقوام قتلنا ابائهم و اخوتهم » (۱۰۳); لکن خوف ما از آن است که پس از آن، کسانی بر سر کار آیند که ما پدران و برادرانشان را به قتل رساندیم .» همچنین دینوری و جوهری نقل کرده اند که انصار گفتند: «لکن ما ترس فردا را داریم و می ترسیم کسانی که نه از ما هستند و نه از شما، بر این امر غلبه پیدا کنند .» (۱۰۴)

از این سخنان به خوبی می توان فهمید که انصار به وضوح دریافته بودند که عده ای برای به دست آوردن حکومت در تلاشند که سالیان متمادی در حال جنگ و ستیز با اسلام بودند و آن ها همان کسانی بودند که انصار، در جنگ ها، پدران و برادرانشان را به هلاکت رساندند، و اگر آنان زمام امور را در دست گیرند، انصار از انتقام آن ها در امان نخواهند بود . آن گروه جز بنی امیه و طرفدارانشان نبودند . پس اگرچه انصار از شخص ابوبکر چندان ترسی نداشتند، (۱۰۵) ولی بزرگان و آگاهان انصار، همچون حباب بن منذر، به خوبی می دیدند که اگر امروز افرادی مثل ابوبکر بر سر کار آیند، پس از آن ها کسانی بر سر کار می آیند که به یقین با انصار سر سازش ندارند و راه دشمنی و انتقام را در پیش می گیرند . این آینده نگری حباب بن منذر جدا ستودنی است، زیرا همان گونه که پیش بینی نموده بود واقع شد و طولی نکشید که فرزندان طلقا بر سر کار آمدند و بر سر اسلام و مسلمین و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله همان آوردند که فقط یکی از نمونه هایش قتل عام فجیع کربلاست .

۴ . اصل اجتماع انصار در سقیفه مخفیانه بود; یعنی بدون اطلاع دیگران اقدام به این کار کردند . حال اگر آنان قصد تعیین خلیفه ای برای همه مسلمانان داشتند، جلسه ای چنین خصوصی، شایسته آن نبود . اگر چه پس از تشکیل جلسه، به این نتیجه رسیدند که خلیفه ای تعیین کنند، ولی خودشان می دانستند که چنین امری مقبول همه مسلمانان نخواهد بود، ولذا در روایت ابومخنف ذکر شده است (۱۰۶) که انصار گفتند: اگر مهاجران قریش نپذیرند چه بگوییم؟ این ها همه نشانگر آن است که قصد اولیه آنان برای اجتماع در سقیفه، چاره جویی برای خود بود و در آنجا تصمیم به تعیین خلیفه ای برای خود گرفتند .

۵ . انصار پس از سخنان ابوبکر و وعده ابوبکر مبنی بر وزارت انصار، و این که ابوبکر قول داد که کاری را بدون مشورت انصار انجام ندهد، (۱۰۷) دچار اختلاف شدند، بعضی مثل حباب بن منذر و سعد بن عباده به کلام ابوبکر اعتماد نداشتند و گفته بودند که به سخنان او گوش ندهید، ولی بعضی دیگر مثل بشیر بن سعد که پسر عموی سعد بن عباده بود و نسبت به سعد حسادت می کرد، متمایل به ابوبکر شد و اولین کسی بود که با ابوبکر بیعت کرد . (۱۰۸) پس از آن، اختلاف دیگری که ریشه در رقابت اوس و خزرج داشت پیش آمد و سبب شد که اوسیان اقدام به بیعت با ابوبکر کنند (۱۰۹) و اتفاق افتاد آنچه که اتفاق افتاد .

در این باره، کلامی از شیخ مفید نقل می کنیم که بسیار متین است، وی گفته است: «آنچه که برای ابوبکر اتفاق افتاد به این دلیل بود که انصار در بین خود اختلاف داشتند و طلقا و مؤلفه قلوبهم نمی خواستند این امر به تاخیر بیفتد تا مبادا بنی هاشم راغت یابند و این امر در جایش قرار گیرد، پس چون ابوبکر در آن مکان حاضر بود با او بیعت کردند .» (۱۱۰)

از مجموع مسائلی که مطرح شد، چنین استنباط می شود که پیش بینی انصار درباره آینده و دغدغه آنان برای آینده کاملا بجا و حساب شده بود، اما اصل اجتماعشان قبل از فراغت از تجهیز و دفن پیامبر صلی الله علیه و آله کاری نادرست بوده و نشانگر شتاب زدگی و بی برنامگی آنان بوده است و حتی زمینه را برای دیگران فراهم کرد تا نظرات خود را بر آنان تحمیل کنند . البته این احتمال نیز می رود که از قبل، بر روی انصار تبلیغ شده بود و آنان را بیش از حد از بنی امیه ترسانده بودند . در حالی که اگر آنان صبر می کردند و یا در همان سقیفه بر حمایت از علی علیه السلام پافشاری می کردند، به یقین گروه های دیگر، موفق نمی شدند به راحتی حکومت را از دست علی علیه السلام بگیرند، زیرا جایگاه انصار در این امر بسیار ممتاز بود . شاهد این ادعا، اصل حضور ابوبکر و عمر در جمع انصار است; حال اگر انصار نقش تعیین کننده ای نداشتند، پس ابوبکر و عمر شتابان خود را به جمع آنان نمی رساندند و امر خویش را از آن جا بنا نمی نهادند .

مسئله سقیفه از اهمیت ویژه ای برخوردار است و از زوایای دیگری قابل بررسی است که این مقاله را گنجایش آن نیست و امیدواریم دیگر اندیشمندان به بررسی زوایای دیگر این واقعه مهم بپردازند و جامعه علمی و دینی را از آن بهره مند سازند .

پی نوشت ها

× این مقاله با عنوان «عوامل انحراف امت اسلامی از پیام غدیر» به کنگره علمی حضرت فاطمه علیها السلام و غدیر در مازندران ارائه شده است که با اندکی تغییرات ارائه می گردد .

۱ – تمام طرق این روایت در کتاب الغدیر، علامه امینی ج ۱ ذکر شده است .

۲ – از طریق شیعه در الارشاد، ج ۱، ص ۱۸۴ و از طرق اهل سنت در کتب الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۴۵/الامامه و السیاسه، ص ۲۱/السقیفه و فدک، ص ۴۵/تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۱۹۲ و ۱۹۳ .

۳ – عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السفا، افست مصر، انتشارات ایران، مهر قم، ۱۳۶۳ ه . ش، ج ۲، ص ۷۳ .

۴ – ابوجعفر محمدبن جریر طبری، تاریخ الطبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، ۱۳۸۷ ه . ق، ج ۲، ص ۳۷۲/فخر رازی، التفسیر الکبیر، تحقیق مکتب تحقیق دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۹۹۵ م، ج ۶، ص ۵۰ .

۵ – حشر: ۹ .

۶ – ابن واضح، تاریخ الیعقوبی، منشورات الشریف الرضی، امیر قم ، ۱۴۱۴ ه.ق، ج ۲، ص ۴۵ – ۴۶ .

۷ – ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، تحقیق مکتب التراث مؤسسه التاریخ العربی، بیروت، ۱۴۱۴ ه . ق، ج ۱، ص ۵۳۹ .

۸ – ابن واضح، پیشین، ج ۲، ص ۴۸ .

۹ – ابن اثیر، پیشین، ج ۱ ، ص ۵۶۸ .

۱۰ – ابن واضح، پیشین، ج ۲، ص ۵۰ .

۱۱ – ابن سعد، الطبقات الکبری، دار بیروت، ۱۴۰۵ ه . ق، ج ۲، ص ۵ و ۶ (تعداد غزوات ۲۷ و تعداد سرایا ۴۷).

۱۲ – ابن واضح، پیشین، ج ۲، ص ۶۰ (واسلمت قریش طوعا و کرها)

۱۳ – ابن هشام، پیشین، ج ۴، ص ۳۰۰/ابن سعد، پیشین، ج ۱ ، ص ۲۵۰ و ۲۵۱/بلاذری، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۷ ه . ق، ج ۲، ص ۷۲۱/نهج البلاغه، ترجمه دکتر شهیدی، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴ ه . ش، خطبه ۶۸، ص ۵۲ .

۱۴ – نصر: ۱ .

۱۵ – ابن سعد، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۲ و ۱۹۳ .

۱۶ – همان، ص ۱۸۱ .

۱۷ – مانند حدیث طائر، منزله و …

۱۸ – سید محمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ه . ش، ج ۶، ص ۴۴ .

۱۹ – محمدبن مسعود بن عیاشی، تفسیر العیاشی، تحقیق سید محمدهاشم رسولی محلاتی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج ۱، ص ۳۶۰/محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، مؤسسه الوفا، ۱۴۰۳ ه . ق، ج ۳۷، ص ۱۶۵/محمدبن محمد الشعیری، منشورات المکتبه الحیدریه و مطبعتها فی النجف، ۱۳۸۵ ه . ق، جامع الاخبار، ص ۱۰ .

۲۰ – شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حج الله علی العباد، تحقیق مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، چاپ مهر قم، ناشر مؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ه . ق، ج ۱، ص ۱۷۵ .

۲۱ – مائده: ۶۷ .

۲۲ – به دلیل روایاتی که می گویند: مردم پس از فوت پیامبر صلی الله علیه و آله مرتد شدند; همانند روایتی که ابن اسحاق نقل می کند که «ارتد العرب » (ابن هشام، السیره النبویه، ج ۴، ص ۳۱۶)

۲۳ – تفاسیر شیعه و سنی این مطلب را بیان کرده اند .

۲۴ – بلاذری، پیشین، ج ۲، ص ۷۴۲ .

۲۵ – محمدبن جریر طبری، پیشین، ج ۳، ص ۱۸۴/ابن اثیر، پیشین، ج ۲، ص ۵ .

۲۶ – رژی بلاشر، تاریخ ادبیات عرب، ترجمه آ . آذرنوش، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، ۱۴۴۳ ه . ش، ص ۳۵ (مبحث روان شناسی فردی)

۲۷ – محمدبن جریر الطبری، تفسیر الطبری، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۵ ه . ق، ج ۱۴، جزء ۲۸، ص ۱۴۸ (حدیث ۲۶۴۸۲)

۲۸ – ابی بکر عبدالعزیز الجوهری، السقیفه و فدک، تقدیم، جمع و تحقیق محمدهادی الامینی، مکتبه النینوی الحدیث، تهران، ص ۵۲ و ۷۰ .

۲۹ – ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، تحقیق علی شیری، انتشارات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۳ ه . ق، ص ۲۹ .

۳۰ – ابن هشام، السیره النبویه، ج ۴، ص ۲۹۹ و ۳۰۰/الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۹۰ و ۲۴۹/تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۱۳/الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۵ .

۳۱ – الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۸۷/الارشاد، ج ۱، ص ۱۷۴ .

۳۲ – الارشاد، ج ۱، ص ۱۷۴ .

۳۳ – تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۶۳۴ .

۳۴ – ابن هشام، السیره النبویه، ج ۴، ص ۲۹۹ و ۳۰۰/الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۹۰ .

۳۵ – الارشاد، ج ۱، ص ۱۸۳ و ۱۸۴ .

۳۶ – السقیفه و فدک، ص ۷۴ و ۷۵ .

۳۷ – الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۴۴/انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۳۸/تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۱۹۲ .

۳۸ – السقیفه و فدک، ص ۷۳ .

۳۹ – نجم: ۳ «و هرگز از روی هوا سخن نمی گوید» .

۴۰ – تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۳۶۰ .

۴۱ – همان، در پاورقی و المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۵۴ .

۴۲ – فخر رازی در تفسیرالکبیر، شبیه این اشکال را در ذیل آیه اکمال مطرح کرده است .

۴۳ – علامه امینی، الغدیر، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۶ ه . ش، ج ۱، ص ۱۱/التفسیر الکبیر، ج ۴، ص ۴۰۱ (هنیئا لک یاابن ابی طالب اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه) .

۴۴ – الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۰۴/انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۱۶/تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۱۹۸/الارشاد، ج ۱، ص ۱۸۱/الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۶ .

۳۷

۴۵ – الامامه و السیاسه، ص ۲۸ .

۴۶ – السقیفه و فدک، ص ۶۰ .

۴۷ – «اجتمعت بنوامیه الی عثمان بن عفان .»

۴۸ – الامامه و السیاسه، ص ۲۸/السقیفه و فدک، ص ۶۰ .

۴۹ – السقیفه و فدک، ص ۳۷ .

۵۰ – السقیفه و فدک، ص ۳۷/تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۲۰۹ .

۵۱ – علامه سید مرتضی عسکری، عبدالله بن سبا، ترجمه احمد فهری زنجانی، انتشارات مجمع علمی اسلامی، چاپ سپهر، ۱۳۶۰، ج ۱، ص ۱۵۱ .

۵۲ – السقیفه و فدک، ص ۳۷ .

۵۳ – تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۲۰۹ .

۵۴ – همان، ج ۳، ص ۲۰۹/الارشاد، ج ۱، ص ۱۸۹ .

۵۵ – الارشاد، ج ۱، ص ۱۹۰ (فحرضهم علی الامر فلم ینهضوا له)

۵۶ – السقیفه و فدک، ص ۳۷/تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۲۰۹ .

۵۷ – ابن هشام، السیره النبویه، ج ۴، ص ۳۰۵ و ۳۱۱/تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۲۱۰/ابن کثیر، البدایه و النهایه، تحقیق مکتب تحقیق التراث، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۱۲ ه . ق، ج ۵، ص ۲۶۲ و ۲۶۳/انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۴۲ .

۵۸ – انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۴۴ .

۵۹ – همان، ج ۲، ص ۷۶۲/الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۱۸۲ .

۶۰ – السقیفه و فدک، ص ۶۰/الامامه و السیاسه، ص ۲۸ .

۶۱ – السقیفه و فدک، ص ۶۸ .

۶۲ – الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۹۰ .

۶۳ – الارشاد، ج ۱، ص ۱۸۴ .

۶۴ – انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۲۹/الارشاد، ج ۱، ص ۱۸۲ (یصلی بالناس بعضهم)

۶۵ – السقیفه و فدک، ص ۶۸ .

۶۶ – انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۲۷ و ۷۲۹ و ۷۳۱ – ۷۳۲ و ۷۳۵/تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۱۹۷ .

۶۷ – الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۲۲ و ۲۲۳/ابی بکر احمدبن الحسینی البیهقی، دلائل النبوه، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۵ ه . ق، ج ۷، ص ۱۹۱ و ۱۹۲ .

۶۸ – همان و الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۱۸/تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۱۹۷ .

۶۹ – الطبقات الکبری، ج ۲، از ص ۲۱۵ تا ۲۲۴ و ج ۳، از ص ۱۷۸ تا ۱۸۱ .

۷۰ – تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۱۹۶ .

۷۱ – الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۹۰ و ۲۴۹/السقیفه و فدک، ص ۷۴و۷۵/تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۱۳/الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۵ .

۷۲ – تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۱۹۷ (از عایشه)

۷۳ – الطبقات الکبری، ج ۴، ص ۲۰۵ درباره عبدالله بن ام مکتوم چنین می گوید: «و کان رسول الله صلی الله علیه و آله یستخلفه علی المدینه یصلی بالناس فی عامه غزوات رسول الله صلی الله علیه و آله .»

۷۴ – تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۱۹۷/انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۳۱ و ۷۳۲ و ۷۳۵/الامامه و السیاسه، ص ۲۰/دلائل النبوه، ج ۷، ص ۱۸۶ و ۱۸۷ و ۱۸۸/الارشاد، ج ۱، ص ۱۸۳ (شیخ مفید در این باره می گوید: «وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله حرص آنان را دید که هریک می خواهند پدرانشان را برای نماز فراخوانند، چنین سخنی را فرمود» ، ولی عموم روایات اهل سنت این سخن را درباره امر پیامبر صلی الله علیه و آله به ابوبکر درباره نماز ذکر کرده اند که در آن عایشه مایل نبود که ابوبکر نماز بگزارد، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله بر این امر اصرار ورزیدند! البته مخفی نماند که بیشتر این روایات از عایشه نقل شده است .

۷۵ – تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۱۹۶/الارشاد، ج ۱، ص ۱۸۵ .

۷۶ – الامامه و السیاسه، ص ۲۰ .

۷۷ – السقیفه و فدک، ص ۷۳/الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۴۳ و ۲۴۴/الارشاد، ج ۱، ص ۱۸۴ .

۷۸ – الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۴۲ و ۲۴۳/انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۳۸/تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۱۹۲ .

۷۹ – تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۱۹۳ (در پاورقی) /السقیفه و فدک، ص ۷۳ (در ضمن یک روایت) .

۸۰ – انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۳۸ .

۸۱ – الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۴۳ و ۲۴۴/السقیفه و فدک، ص ۷۳ «فرفضه النبی صلی الله علیه و آله » (پس به این معنا، پیامبر اولین رافضی است).

۸۲ – الارشاد، ج ۱، ص ۱۸۴ .

۸۳ – ابن هشام، السیره النبویه، ج ۴، ص ۳۰۵ و ۳۱۱/انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۴۲/تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۲۱۰/البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۲۶۲ و ۲۶۳ .

۸۴ – انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۶۴/السقیفه و فدک، ص ۵۵/تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۲۰۳ .

۸۵ – الارشاد، ج ۱، ص ۱۸۰ و ۱۸۱ .

۸۶ – تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۱۳ .

۸۷ – ابن هشام، السیره النبویه، ج ۴، ص ۲۹۹ و ۳۰۰/الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۹۰ و ۲۴۹ .

۸۸ – تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۲۲۶ .

۸۹ – السقیفه و فدک، ص ۷۴ و ۷۵ .

۹۰ – ابن هشام، السیره النبویه، ج ۴، ص ۳۰۰ (فخرج اسامه و خرج جیشه معه حتی نزلوا الجرف من المدینه علی فرسخ) .

۹۱و۹۲ – الارشاد، ج ۱، ص ۱۸۳/ج ۱، ص ۱۸۴ .

۹۳ – السقیفه و فدک، ص ۳۷ (البته انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۷۳ به نقل از واقدی گفته است: «اجماعی است که ابوسفیان به هنگام وفات پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه بوده است » ، که در این صورت این استدلال موجه نیست).

۹۴ – الارشاد، ج ۱، ص ۱۸۴ .

۹۵ – انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۶۷ .

۹۶ – انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۶۷/الامامه و السیاسه، ص ۲۱ .

۹۷ – الارشاد، ج ۱، ص ۱۸۴ .

۹۸ – تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۲۰۲ .

۹۹ – الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۱۰ .

۱۰۰ – تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۲۴ .

۱۰۱ – تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۲۴ .

۱۰۲ – الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۱۸۲/انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۶۲/السقیفه و فدک، ص ۴۹ .

۱۰۳ – الامامه و السیاسه، ص ۲۳/السقیفه و فدک، ص ۵۷ .

۱۰۴ – الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۱۸۲ .

۱۰۵ – تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۲۱۸ و ۲۱۹ .

۱۰۶و۱۰۷ – تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۲۲۰/الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۱۸۲ .

۱۰۸ – تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۲۲۱ .

۱۰۹ – الارشاد، ج ۱، ص ۱۸۹ . «واتفق لابی بکر ما اتفق، لاختلاف الانصار فیما بینهم و کراهه الطلقا و المؤلفه قلوبهم من تاخر الامر حتی یفرغ بنوهاشم، فیستقر الامر مقره، فبایعوا ابابکر لحضوره المکان .»

منبع : فصلنامه معرفت، شماره ۷۷ , تاری، جلیل

تبریک و تهنیت مردم دلیل محکم بر ولایت امام علی (علیه‌السلام)

اشاره:

بعد از آن که رسول خدا امیر مؤمنان (علیه‌السلام) را در غدیر به عنوان خلیفه و جانشین خود انتخاب و آن را اعلام کرد، مردم یکی یکی آمدند و به امیر مؤمنان این مقام و منصب جدید را تبریک گفتند. طبیعی است که اگر آن حضرت منصب و سمت جدیدی پیدا نکرده بود و تنها تأکید بر محبت و دوستی و نصرت مطرح بود، شایستگی تبریک و تهنیت نداشت. در این نوشته روایاتی که بر این مطلب دلالت از کتابهای اهل سنت نقل شده است.

 

طبق روایات صحیح السندی که در کتاب‌های اهل سنت وجود دارد، خلیفه دوم از کسانی است که خود را به امیر المؤمنین (علیه‌السلام) رساند و به آن حضرت منصب جدیدش را تبریک گفت.

غزالی، دانشمند شهیر قرن ششم در باره تبریک و تهنیت خلیفه دوم و پیمانی که در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش کرد، می‌نویسد:

«واجمع الجماهیر على متن الحدیث من خطبته فی یوم غدیر خم باتفاق الجمیع وهو یقول: «‌من کنت مولاه فعلی مولاه» فقال عمر بخ بخ یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای ومولى کل مولى فهذا تسلیم و رضى وتحکیم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الریاسه وحمل عمود الخلافه وعقود النبوه وخفقان الهوى فی قعقعه الرایات واشتباک ازدحام الخیول وفتح الأمصار وسقاهم کأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا.»

از خطبه‌های رسول گرامی اسلام (صلی‌الله علیه وآله وسلم) خطبه غدیر خم است که همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم، علی مولا و سرپرست او است. عمر پس از این فرمایش رسول خدا ((صلی‌الله علیه و آله) وسلم) به علی (علیه‌السلام) این گونه تبریک گفت:

«تبریک، تبریک، ای ابوالحسن، تو اکنون مولا و رهبر من و هر مولای دیگری هستی.»

این سخن عمر حکایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبری علی (علیه‌السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب علی (علیه‌السلام) به رهبری امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثیر هوای نفس و علاقه به ریاست و رهبری خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلی تغییر داد و با لشکر کشی‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمین‌های دیگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلی هموار کرد و از مصادیق این سخن شد: (فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا). پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهایى ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله‌اى کردند.[۱]

ذهبی در تاریخ الإسلام با سند صحیح نقل می‌کند:

وقال حماد بن سلمه، عن علی بن زید، وأبی هارون، عن عدی بن ثابت، عن البراء قال: کنا مع رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تحت شجرتین، ونودی فی الناس: الصلاه جامعه، ودعا رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) علیاً فأخذ بیده، وأقامه عن یمینه، فقال: ألست أولى بکل مؤمن من نفسه قالوا: بلى، فقال: فإن هذا مولى من أنا مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. فلقیه عمر بن الخطاب فقال: هنیئاً لک یا علی، أصبحت وأمسیت مولى کل مؤمن ومؤمنه.

ورواه عبد الرزاق، عن معمر، عن علی بن زید.

براء می‌گوید: با رسول خدا زیر درخت نشسته بودیم، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی را گرفت وسمت راستش قرار داد و فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان برتر نیستم؟ گفتند: آری، فرمود: علی مولای کسی است که من مولای او هستم، خداوندا دوست بدار آنکه علی را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمربن خطاب گفت: مبارک باشد بر تو ای علی، تو اکنون مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان مؤمن هستی.[۲]

علاوه بر روایت صحیح السندی که از خطیب بغدادی در بحث آیه إکمال گذشت‌، روایات صحیح السند زیادی در کتاب‌های اهل سنت وجود دارد که بیعت خلیفه دوم را در روز غدیر ثابت می‌کند ؛ از جمله ابن عساکر شافعی در تاریخ مدینه دمشق با سند صحیح قضیه تبریک گفتن خلیفه دوم را نقل می‌کند:

أبو بکر محمد بن عبد الباقی‌، أنا أبو الحسن علی بن إبراهیم بن عیسى المقرىء الباقلانی قراءه علیه وأنا حاضر، نا أبو بکر بن مالک إملاء، نا بن صالح الهاشمی، نا هدبه بن خالد، حدثنی حماد بن سلمه، عن علی بن زید بن جدعان، عن عدی بن ثابت وأبی هارون العبدی، عن البراء بن عازب قال:«کنا مع رسول الله صلى الله علیه وسلم فی حجه الوداع فکسح لرسول الله صلى الله علیه وسلم تحت شجرتین ونودی فی الناس إن الصلاه جامعه فدعا علیا وأخذ بیده فأقامه عن یمینه فقال ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم قالوا بلى قال ألست أولى بکل مؤمن من نفسه قالوا بلى وفی أحد الحدیثین ألیس أزواجی أمهاتکم قالوا بلى قال هذا ولی وأنا مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.

فقال له عمر هنیئا لک یا علی أصبحت مولای ومولى کل مؤمن»؛ براء بن عاذب می‌گوید: در حجه الوداع همراه رسول خدا بودیم، زیر درختها را تمیز کردند، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی را گرفت وسمت راستش قرار داد و فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان برتر نیستم ؟ گفتند: آری، فرمود: آیا همسران من مادران شما نیستند ؟ گفتند: آری، فرمود: این علی رهبر است و من رهبر او هستم، خداوندا دوست بدار آنکه علی را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمرگفت: مبارک باشد بر تو ای علی، تو اکنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستی.[۳]

بررسی سند روایت:

  1. محمد بن عبد الباقی ( ۵۳۵هـ):

ومحمد بن عبد الباقی بن محمد القاضی أبو بکر الأنصاری البغدادی الحنبلی البزاز مسند العراق ویعرف بقاضی المارستان حضر أبا إسحاق البرمکى وسمع من علی بن عیسى الباقلانی وابی محمد الجوهری وابی الطیب الطبرى وطائفه وتفقه على القاضی أبی یعلى وبرع فی الحساب والهندسه وشارک فی علوم کثیره وانتهى إلیه علو الإسناد فی زمانه توفى فی رجب وله ثلاث وتسعون سنه وخمسه أشهر.

قال ابن السمعانی ما رأیت أجمع للفنون منه نظر فی کل علم وسمعته یقول تبت من کل علم تعلمته إلا الحدیث وعلمه.

محمد بن عبد الباقی مشهور و معروف است به قاضی مارستان، وی در درس ابو اسحاق برمکی شرکت کرد و از علی بن عیس باقلانی و ابو محمد جوهری و ابو الطیب طبری و گروهی دیگر حدیث شنید و استفاده برد، و فقه را نزد ابو یعلی و در حساب و هندسه سرآمد شد و در رشته های علمی زیادی نکته ها آموخت و در زمان خودش همه چیز به او ختم می شد، سر انجام در سن ۹۳ سالگی در ماه رجب از دنیا رفت.

سمعانی گفته است: کسی را که جامع فنون علمی باشد غیر از او ندیدم، از وی شنیدم که می گفت: از همه آموخته هایم توبه کردم مگر از حدیث و دانش حدیث.[۴]

العکری الحنبلی می‌‌گوید:

وقال ابن الخشاب کان مع تفرده بعلم الحساب والفرائض وافتنانه فی علوم عدیده صدوقا ثبتا فی الروایه متحریا فیها.

ابن خشاب درباره وی می‌گوید: با این که محمد بن عبد الباقی در دانش ریاضیات و ارث منحصر به فرد بود و در علوم دیگر هم صاحب رای بود، در علم روایت و حدیث نیز متبحر و راستگو و استوار بود.[۵]

و أبو الفرج بن جوزی می‌گوید‌: وکان فهماً ثبتاً، حجه متقناً فی علوم کثیره، متفرداً فی علم الفرائض.

محمد بن عبد الباقی درکی استوار داشت و در دانشهای فراوانی الگو بود، و در ارث منحصر به فرد بود.[۶]

  1. علی بن ابراهیم بن عیسی (۴۴۸هـ):

الباقلانی الشیخ الإمام الصادق أبو الحسن علی بن إبراهیم بن عیسى البغدادی الباقلانی المقرئ سمع أبا بکر بن مالک القطیعی وحسینک بن علی التمیمی ومحمد ابن إسماعیل الوراق قال الخطیب کتبنا عنه وکان لا بأس به.

استاد و پیشوای راستگو علی بن ابراهیم بن عیسی از ابوبکر قطیعی و حسینک تمیمی و محمد وراق حدیث شنید، خطیب در باره وی گفته است: از علی بن عیسی روایت نوشته ام و ایرادی در وی نیست.[۷]

  1. أبوبکر بن مالک القطیعی (۲۷۴ ـ۳۶۸هـ):

القطیعی * الشیخ العالم المحدث، مسند الوقت، أبو بکر، أحمد بن جعفر بن حمدان بن مالک بن شبیب البغدادی القطیعی الحنبلی، راوی «مسند الامام أحمد» و «الزهد» و «الفضائل»، له.

وقال السلمی سألت الدارقطنی عنه فقال ثقه زاهد قدیم سمعت انه مجاب الدعوه.

ابوبکر بن مالک قطیعی، استاد، دانشمند و محدث بود، و ی راوی مسند احمد و کتاب زهد و فضائل است.[۸]

و خطیب بغدادی در باره او می‌گوید:

سمعت أبا بکر البرقانی وسئل عن ابن مالک فقال: کان شیخا صالحا. وحدثنی البرقانی. قال کنت شدید التنقیر عن حال ابن مالک ؟ حتى ثبت عندی أنه صدوق لا یشک فی سماعه.

از ابوبکر برقانی در باره ابوبکر بن مالک قطیعی سؤال شد: گفت: او استاد و شایسته بود. اگر چه از وی متنفر بودم ولی برای من ثابت شد که او راستگو بود و در شنیده هایش شک و شبهه ای نیست.[۹]

  1. فضل بن صالح (۳۰۰هـ):

الفضل بن صالح بن على بن عیسى بن جعفر بن أبى جعفر المنصور یکنى أبا العباس حدث عن هدبه بن خالد وعبد الأعلى بن حماد ویعقوب بن حمید بن کاسب وهدبه بن عبد الوهاب المروزی روى عنه الحسین بن عیاش القطان وإسماعیل بن على الخطبی وأبو القاسم الطبرانی وأحمد بن جعفر بن مالک القطیعی وعیسى بن حامد الرخجی وغیرهم وکان ثقه.

فضل بن صالح از افرادی نقل حدیث دارد و ثقه است.[۱۰]

  1. هدبه بن خالد (۲۳۵هـ):

از روات بخاری، مسلم و أبو داود

  1. حماد بن سلمه (۱۶۷هـ):

از روات صحیح مسلم و بخاری تعلیقاً.

  1. علی بن زید بن جدعان (۱۳۱هـ):

از روات صحیح مسلم و بقیه صحاح سته و بخاری در أدب المفرد.

  1. عدی بن ثابت (۱۱۶هـ):

از روات بخاری، مسلم و بقیه صحاح سته.

  1. أبی هارون العبدی (۱۳۴هـ):

از روات بخاری، ترمذی، إبن ماجه.

طبق قواعد رجالی اهل سنت، هر کس که در صحیح بخاری و مسلم روایتی نقل کرده باشد، وثاقت و عدالتش قطعی است ؛ چنانچه ابن حجر عسقلانی در فتح الباری می‌نویسد:

وقد نقل بن دقیق العید عن بن المفضل وکان شیخ والده انه کان یقول فیمن خرج له فی الصحیحین هذا جاز القنطره.

ابن دقیق العید از ابن مفضل که استاد پدرش بوده است نقل حدیث دارد که می گفت: کسی که در طریق راویان بخاری باشد از پل عبور کرده است.[۱۱]

و ابن تیمیه حرّانی در باره صحیح بخاری و مسلم می‌گوید:

ولکن جمهور متون الصحیحین متفق علیها بین أئمه الحدیث تلقوها بالقبول وأجمعوا علیها وهم یعلمون علما قطعیا أن النبى قالها.

محتوای صحیح بخاری و مسلم در بین پیشوایان حدیث پذیرفته شده و مورد قبول است، و همگان بر این مطلب اجماع دارند که به طور قطع و یقین احادیث موجود در این دو کتاب از رسول خدا است.[۱۲]

بنا بر این حدیث مورد بحث ما سند آن از حماد بن سلمه تا براء بن عازب، همان سند روایت ابن ماجه قزوینی از براء بن عازب در باره غدیر است که محمد ناصر البانی در السلسله الصحیحه، آن را تصحیح کرده است.[۱۳]

نتیجه: تبریک گفتن مردم و به ویژه خلیفه دوم ثابت می‌کند که منظور رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) از جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» ولایت و إمامت امیر مؤمنان (علیه‌السلام) بوده نه صرف محبت و دوست داشتن ایشان ؛ چرا که اگر مقصود صرف دوست داشتن بود، نیازی به تبریک گفتن نداشت. ضمن این که خلیفه دوم می‌گوید که «‌أصبحت مولای ومولى کل مولى ؛ تو از امروز مولای ما شدی» ؛ در حالی که دوست داشتن تمام مؤمان از واجباتی است که قبل از آن نازل شده و از مسلمات بود.

پی نوشت:

[۱].الغزالی، أبو حامد محمد بن محمد، سر العالمین وکشف ما فی الدارین، ج ۱، ص ۱۸، باب فی ترتیب الخلافه والمملکه، تحقیق: محمد حسن محمد حسن إسماعیل وأحمد فرید المزیدی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۴هـ ۲۰۰۳م.

[۲]. تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر والأعلام، ج ۳، ص ۶۳۳.

[۳]. ابن عساکر الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله (متوفای۵۷۱هـ)،‌ تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج ۴۲، ص ۲۲۱، تحقیق محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵.

[۴]. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان أبو عبد الله (متوفای ۷۴۸ هـ)، العبر فی خبر من غبر، ج ۴، ص ۹۶، تحقیق: د. صلاح الدین المنجد، ناشر: مطبعه حکومه الکویت – الکویت، الطبعه: الثانی، ۱۹۸۴.

[۵]. العکری الحنبلی، عبد الحی بن أحمد بن محمد (متوفای ۱۰۸۹هـ)، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، ج ۴، ص ۱۰۹، تحقیق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ناشر: دار بن کثیر – دمشق، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶هـ.

[۶]. ابن الجوزی، أبو الفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای ۵۹۷ هـ)، المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، ج ۱۸، ص ۱۴، ناشر: دار صادر – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۳۵۸.

[۷]. سیر أعلام النبلاء، ج ۱۷، ص ۶۶۲، رقم: ۴۵۴.

[۸]. سیر أعلام النبلاء، الذهبی، ج ۱۶، ص ۲۱۱.

[۹]. تاریخ بغداد، ج ۴، ص ۲۹۴.

[۱۰]. تاریخ بغداد، ج ۱۲، ص ۳۷۴، رقم: ۶۸۲۱.

[۱۱]. العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج ۱۳، ص ۴۵۷، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

[۱۲]. الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیه أبو العباس (متوفای۷۲۸هـ)، قاعده جلیله فی التوسل والوسیله، ج ۱، ص ۸۷، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت تحقیق: زهیر الشاویش، ۱۳۹۰هـ – ۱۹۷۰م.

[۱۳]. ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید (متوفای۲۷۵ هـ)، سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۴۳، ح۱۱۶، فَضْلِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفکر – بیروت.

الألبانی، محمّد ناصر، صحیح ابن ماجه، ج ۱، ص ۲۶، ح۱۱۳، طبق برنامه المکتبه‌ الشامله

استدلال فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به حدیث غدیر

 

اشاره:

یکی از مواردی که ثابت می‌کند، رسول خدا امیرمؤمنان (علیه‌السلام) را در غدیر خم به عنوان خلیفه بعد از خودش انتخاب کرده است، استدلال فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به حدیث غدیر است. حضرت فاطمه دخت گرامی رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) تا زنده بود هرگز با ابوبکر بیعت نکرد و خلافت او را به رسمیت نشناخت و تا پای جان از امامت و ولایت امام علی(علیه‌السلام) دفاع نمود و در نهایت به همین علت جان خود را از دست داد.

محمد بن عمر اصفهانی در نزهه الحفاظ می‌نویسد: حدثتنا فاطمه بنت علی بن موسى الرضى حدثتنی فاطمه وزینب وأم کلثوم بنات موسى بن جعفر قلن حدثتنا فاطمه بنت جعفر بن محمد الصادق قالت حدثتنی فاطمه بنت محمد بن علی حدثتنی فاطمه بنت علی بن الحسین حدثتنی فاطمه وسکینه ابنتا الحسین بن علی عن أم کلثوم بنت فاطمه بنت رسول الله (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) عن فاطمه بنت رسول الله (صلی‌الله علیه و سلم) قالت: أنسیتم قول رسول الله (صلی‌الله علیه و سلم) یوم غدیر خم من کنت مولاه فعلی مولاه وقوله (علیه‌السلام) لعلی أنت منی بمنزله هارون من موسى (علیهما السلام) متفق علیه. وهذا الحدیث مسلسل من وجه آخر وهو أن کل واحده من الفواطم تروى عن عمه لها. فاطمه دختر علی بن موسی در حدیثی که همگی با نام فاطمه ذکر شده اند و به نقل از فاطمه یادگار پیامبر گرامی اسلام (سلام‌الله علیهما) که آن حضرت فرمود: آیا فراموش کرده اید فرمایش رسول خدا را در غدیر خم که فرمود: کسی که من مولای او هستم علی مولای او است، و نیز این فرمایش رسول خدا به علی که فرمود: تو برای من به منزله هارون نسبت به موسی هستی؟ این دو حدیث مورد اتفاق و اجماع است. این حدیث از جهت دیگری هم مورد عنایت است و آن وجود فواطم در سلسله سند آن است که هر کدام از آنان از عمه اش نقل کرده است.[۱]

همین روایت را علامه شمس الدین جزری در أسنی المطالب با سندی دیگر نقل کرده است.[۲] وی در مقدمه کتابش درباره روایاتی که در این کتاب نقل کرده است می‌گوید: وبعد فهذه احادیث مسنده مما تواتر وصح، وحسن من أسنی مناقب الأسد الغالب مفرق الکتائب، و مظهر العجائب لیث بنی غالب امیر المؤمنین علی بن أبی طالب (کرم الله تعالی وجهه، و رضی الله عنه وأرضاه)، اردفتها بمسلسلات من حدیث، و متصلات من روایته، وتحدیثه، وبأعلی أسناد صحیح الیه من القرآن والصحبه والخرقه التی اعتمد فیها اهل الولایه علیه نسأل الله أن یثبتنا علی ذلک ویقربنا به الیه. احادیث موجود در این کتاب همه مسند و متواتر وصحیح هستند، که بیانگر مناقب و فضائل شیر همیشه پیروز و درهم کوبنده لشکرها، مظهر عجایب، شیر بنی غالب، امیر مؤمنان علی بن ابوطالب است که آن را با احادیث مسلسل و پی در پی و روایات به هم پیوسته و با سند اعلی و صحیح و از قرآن و همراهی‌های او و معجزاتی که پیروان ولایت به آن اعتماد دارند جمع آوری کرده‌ام، به امید آن که خداوند متعال ما را بر ولایت او ثابت قدم بدارد و ما را به او نزدیک فرماید.[۳]

این استدلال، دلیل واضحی است بر این که مراد رسول خدا از حدیث غدیر، انتخاب امیر مؤمنان به عنوان خلیفه و جانشین بوده است، نه صرف محبت و دوستی آن حضرت ؛ زیرا آن چه صحابه فراموش کرده بودند ولایت و امامت امیر مؤمنان بود، نه محبت و دوستی او ؛ چون همه آن‌ها می‌دانستند که دوستی امیر المؤمنین نشانه ایمان و بغض او نشانه نفاق است. مسلم نیشابوری در صحیحش می‌نویسد: قال عَلِیٌّ وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّهَ وَبَرَأَ النَّسَمَهَ إنه لَعَهْدُ النبی الْأُمِّیِّ (صلی‌الله علیه و سلم) إلی أَنْ لَا یُحِبَّنِی إلا مُؤْمِنٌ ولا یُبْغِضَنِی إلا مُنَافِقٌ. قسم به آنکه دانه را شکافت و انسان را آفرید که رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود: تو را دوست ندارد مگر مؤمن، و تو را دشمن ندارد مگر منافق.[۴]

بنابراین، آن چه آن‌ها فراموش کرده بودند و فاطمه زهرا آن را یادآوری کرد، ولایت و امامت امیر مؤمنان (علیه‌السلام) بود نه صرف محبت و دوستی آن حضرت. که اگر محبت و دوستی او را نیز فراموش می‌کردند، بدون تردید از زمره مؤمنان خارج می‌شدند که اگر چنین باشد، عوارض بدتری خواهد داشت.

 نکته مهم در این روایت، اهتمام ویژه خاندان رسالت در حفظ و پاسداری از غدیر است. آن هم در زمانی که دشمنان اهل بیت تمام توانشان را برای فراموشی غدیر به کار بسته بودند‌ و حتی اجازه نمی‌دادند کسی نام فرزندش را «علی» بگذارد، خاندان رسالت با نقل مستمر و سینه به سینه خطبه غدیر در حفظ و پاسداری آن می‌کوشیدند. صدیقه شهیده نخستین کسی بود که با منطق محکم و با صلابت و استواری ستودنی از غدیر دفاع کرد و با اهدای جان عزیزش که جان پیامبر بود‌، راهگشای راه دفاع از ولایت شد و درس بزرگی به فرزندان و پیروان خود داد. البته این نخستین بار نبود که فاطمه زهرا، حدیث غدیر را یادآوری می‌کرد ؛ بلکه در هر موقعیتی که پیش می‌آمد، مردم را به یاد پیمانی که در غدیر بسته بودند، می‌انداخت. از جمله هنگامی که خلیفه دوم و همراهانش قصد آتش زدن خانه فاطمه را داشت، صدیقه شهیده پشت در آمد و خطاب به آن‌ها فرمودند: لَا عَهْدَ لِی بِقَوْمٍ أَسْوَأَ مَحْضَراً مِنْکُمْ تَرَکْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) جَنَازَهً بَیْنَ أَیْدِینَا وَ قَطَعْتُمْ أَمْرَکُمْ فِیمَا بَیْنَکُمْ وَ لَمْ تُؤَمِّرُونَا وَ لَمْ تَرَوْا لَنَا حَقّاً. هیچ قومى را نمى‏شناسم که بى‏وفاتر و بى‏عاطفه‏تر از شماها باشند، جنازه رسول خدا را نزد ما گذاشته و سرگرم کار خود و به دست آوردن خلافت شدید، نه مشورتى با ما نمودید و نه کمترین حقّى براى ما قائل شدید. تا این جای روایت را ابن قتیبه دینوری نیز در الإمامه والسیاسه (ج۱، ص۱۹ با تحقیق زینی) نقل کرده است ؛ اما از آن‌جا که ادامه آن به صلاح او و مذهبش نبوده، به همین اندازه بسنده کرده است. مرحوم طبرسی ادامه سخن فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را این گونه نقل می‌کند: کَأَنَّکُمْ لَمْ تَعْلَمُوا مَا قَالَ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ وَ اللَّهِ لَقَدْ عَقَدَ لَهُ یَوْمَئِذٍ الْوَلَاءَ لِیَقْطَعَ مِنْکُمْ بِذَلِکَ مِنْهَا الرَّجَاءَ وَ لَکِنَّکُمْ قَطَعْتُمُ الْأَسْبَابَ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ نَبِیِّکُمْ وَ اللَّهُ حَسِیبٌ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَه. گویا شما هیچ اطّلاعى از فرمایش پیامبر در روز غدیر خم نداشتید، به خدا سوگند در همان روز آنچنان امر ولایت را محکم ساخت که جاى هر طمع و امیدى براى شما باقى نگذاشت ؛ ولى شما آن را رعایت نکرده و هر رابطه‏اى را با پیامبرتان قطع نمودید، البتّه خداوند متعال میان ما و شما حکم خواهد فرمود.[۵]

آری، دفاع از ولایت میراث گرانبهای صدیقه شهیده است، فرزندان آن حضرت تمام تلاش خود را برای حفظ غدیر به کار برده و این میراث ارزشمند را به ما سپرده‌اند.

پی نوشت:

[۱]. الأصبهانی المدینی، محمد بن عمر أبو موسى (متوفای۵۸۱هـ)، نزهه الحفاظ، ج ۱، ص ۱۰۲، تحقیق: عبد الرضى محمد عبد المحسن، ناشر: مؤسسه الکتب الثقافیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ق.

[۲]. الجزری الشافعی، أبی الخیر شمس الدین محمد بن محمد (متوفای ۸۳۳هـ)، أسنی المطالب فی مناقب سیدنا علی بن أبی طالب کرم الله وجهه، ص۵۰ ـ ۵۱، تقدیم، تحقیق و تعلیق:‌ الدکتور محمد هادی الأمینی، ناشر: مکتبه الإمام امیر المؤمنین (علیه السّلام) العامه، اصفهان ـ ایران.

[۳]. أسنی المطالب، ص۴۵.

[۴]. النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج ۱، ص ۸۶،ح۷۸، بَاب الدَّلِیلِ على أَنَّ حُبَّ الْأَنْصَارِ وَعَلِیٍّ رضی الله عنه من الْإِیمَانِ وَعَلَامَاتِهِ وَبُغْضِهِمْ من عَلَامَاتِ النِّفَاقِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

[۵]. الطبرسی، أبی منصور أحمد بن علی بن أبی طالب (متوفای ۵۴۸هـ)، الاحتجاج، ج ۱ ص ۱۰۵، تحقیق: تعلیق وملاحظات: السید محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعه والنشر – النجف الأشرف، ۱۳۸۶ – ۱۹۶۶ م. مجلسی، محمد باقر (متوفای ۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار، ج ۲۸ ص ۲۰۵، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء – بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه المصححه، ۱۴۰۳ – ۱۹۸۳ م.

حدیث ثقلین در سیاق حدیث غدیر دلیل امامت امام علی(علیه‌السلام)

 

  اشاره:

حدیث ثقلین که در کتابهای معتبر شیعه و سنی نقل شده است، یکی از دلایلی امامت امام علی(علیه‌السلام) و نیز سایر اهل‌بیت(علیهم‌السلام) است. این حدیث اهل بیت (علیهم‌السلام) را در کنار قرآن مایه هدایت امت اسلامی قرار داده و در ضمن اینکه عصمت آنان را مانند قرآن ثابت می کند، دلیل روشن بر امامت امام(علیه‌السلام) و دیگر امامان اهل بیت(علیهم‌السلام) است که در این نوشته به صورت مختصر به کیفیت این دلالت پرداخته شده است.

حدیث متواتر ثقلین، از احادیثی است که ولایت و إمامت اهل بیت پیامبر و در رأس آن‌ها امیر مؤمنان (علیه‌السلام) را به طور مطلق ثابت می‌کند . رسول خدا در این روایت تمام مردم را ملزم به تمسک به قرآن و اهل بیت خود کرده و اهل بیت را ملازم و همراه همیشگی قرآن معرفی نموده است . وجود این حدیث در خطبه غدیر، دلیل واضحی است بر این که مقصود رسول خدا صلی الله علیه وآله از حدیث غدیر، زعامت و رهبری امیر مؤمنان (علیه‌السلام) بوده نه دوستی و محبت به آن حضرت ؛ زیرا این روایت دلالت می‌کند که تمام مردم بدون استثنا وظیفه دارند که از قرآن و عترت پیروی و به آن دو تمسک نمایند ؛ پس قرآن و عترت، دو امام و پیشوای مردم هستند و همه مسلمانان باید تابع فرمان‌های آن دو باشند . نسائی در خصائص امیر مؤمنان (علیه‌السلام) می‌نویسد: عن أبی الطُّفَیْلِ عن زَیْدِ بن أَرْقَمَ قال لَمَّا رَجَعَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم عن حَجَّهِ الْوَدَاعِ وَنَزَلَ بِغَدِیرِ خُمٍّ أَمَرَ بِدَوْحَاتٍ فَقُمِّمْنَ ثُمَّ قال کَأَنِّی دُعِیتُ فَأَجَبْتُ إنِّی قد تَرَکْتُ فِیکُمْ الثَّقَلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَکْبَرُ من الآخَرِ کِتَابَ اللَّهِ عز وجل وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا فَإِنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حتى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ ثُمَّ قال إنَّ اللَّهَ عز وجل مَوْلاَیَ وأنا وَلِیُّ کل مُؤْمِنٍ ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ رضی الله عنه فقال من کنت وَلِیَّهُ فَهَذَا وَلِیُّهُ اللَّهُمَّ وَالِ من وَالاَهُ وَعَادِ من عَادَاهُ فقلت لِزَیْدٍ سَمِعْتُهُ من رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فقال ما کان فی الدَّوْحَاتِ أَحَدٌ إِلاَّ رَآهُ بِعَیْنَیْهِ وَسَمِعَهُ بِأُذُنَیْهِ . هنگامى که پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) از حجّه الوداع بازمى ‏گشت، در محل غدیر خم منزل کرد و به درختان چندى که در آن نزدیکى بود اشاره کرد . اصحاب بلا فاصله زیر آن درخت‌ها را تمیز کرده و سایبانى براى رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) تشکیل دادند . حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله) در زیر آن سایبان قرار گرفت و خطاب به حاضران فرمود: روزگار من به پایان رسیده و مرا به سوى خدا و عنایات حضرت او دعوت کرده‏اند، دعوت او را اجابت کرده‏ام . اینک، دو اثر گرانبها در میان شما به جاى مى‏گذارم که یکى از آن دو، مهمتر از دیگرى است و آن دو اثر گرانبار، کتاب خدا و عترت و اهل بیت من است ؛ اینک بنگرید تا پس از رحلت من با آن‌ها چگونه رفتار خواهید کرد . بدیهى است این دو یادگار از یکدیگر دور نخواهند شد تا اینکه در کنار حوض کوثر با من ملاقات نمایند . سپس فرمود: «انّ اللّه مولاى و انا ولىّ کلّ مؤمن» سپس دست على (علیه‌السلام) را گرفت و فرمود: «من کنت ولیّه فهذا ولیّه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه» ابو طفیل می‌گوید: از زید پرسیدم: آیا تو از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) این جملات را شنیده ‏اى ؟ زید در پاسخ گفت: آرى ! همه آن ها که در اطراف درختان حضور داشتند آن حضرت را دیدند و سخن ایشان را شنیدند.[۱]

حاکم نیشابوری بعد از نقل روایت می‌گوید: هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه بطوله . این حدیث با شرائطی که بخاری و مسلم در صحت روایت قائل هستند، صحیح است ؛ ولی آن‌را نقل نکرده‌اند.[۲]

ابن کثیر دمشقی سلفی (متوفای۷۷۴هـ) بعد از نقل روایت می‌گوید‌: قال شیخنا أبو عبد الله الذهبی وهذا حدیث صحیح.[۳]

استاد ما ابو عبد الله ذهبی گفته است این حدیث صحیح است . طبق این روایت، رسول خدا در میان امتش، دو جانشین قرار داده است، یکی خلیفه صامت ؛ یعنی همان قرآن و دیگری خلیفه ناطق به حق که عترت و اهل بیت علیهم السلام باشند . سپس به مردم دستور داده است که نصرت و یاری خود را از امیر مؤمنان دریغ نکرده و همواره با کسی باشند که او همیشه با قرآن است .

پی نوشت:

[۱] . النسائی، أحمد بن شعیب أبو عبد الرحمن (متوفای۳۰۳ هـ)، خصائص أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب، ج ۱، ص ۹۶، ح۷۹، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، ناشر: مکتبه المعلا – الکویت الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ هـ .

[۲] . الحاکم النیسابوری، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفای ۴۰۵ هـ) المستدرک علی الصحیحن، ج۳ ص۱۱۸، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیه ـ بیروت، ط۱، ۱۴۱۱هـ ـ ۱۹۹۰م .

[۳] . ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر القرشی أبو الفداء، البدایه والنهایه، ج ۵، ص ۲۰۹، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.

دلایل حدیثی امامت امام رضا (علیه السلام)

اشاره:

در باره امامت ائمه دلایل مختلفی قابل اقامه است. یکی از دلایل نص امام قبلی بر امام بعدی است. امامت همه امامان اهل بیت (علیه‌السلام) از سوی امام قبلی تنصیص شده است.امام رضا (علیه‌السلام) یکی از امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) است که امامتش با نص امام قبلی قابل اثبات است. در اینجا به برخی از این احادیث درباره امامت امام رضا (علیه‌السلام) اشاره می شود.

حدیث ۱:

عن أبی الحسن موسی علیه ‏السلام فی حدیث: أنه قال: «- و علی ابنه جالس بین یدیه -: «من ظلم ابنی حقه و جحده امامته من بعدی کان کمن ظلم علی بن أبی طالب حقه و حجده امامته بعد رسول الله (صلی‌الله علیه و آله)» .

امام موسی کاظم علیه ‏السلام در ضمن حدیثی، در حالی که فرزندشان امام رضا (علیه ‏السلام) در برابر شان نشسته بود، فرمود: «کسی که در حق این پسرم ستم ورزد و امامتش را بعد از من انکار نماید، مانند کسی است که در حق علی بن ابی طالب علیه ‏السلام ستم ورزیده و امامتش را بعد از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) انکار نموده باشد.»[۱]

حدیث ۲:

عن علی بن یقطین قال: کنت عند العبد الصالح موسی بن جعفر (علیهم‏االسلام) جالسا فدخل علیه الرضا (علیه ‏السلام) فقال «یا علی، هذا سید ولدی و قد نحلته کنیتی.» فقال هشام بن صالح: أخبرک و الله: ان الأمر فیه من بعده.» .

علی بن یقطین گوید:

نزد بنده‏ شایسته حضرت موسی بن جعفر علیه ‏السلام نشسته بودم که حضرت رضا علیه ‏السلام وارد شد، پس فرمود: «ای علی، این آقای فرزندان من است که کنیه‏ خود (ابوالحسن) را به او بخشیدم.» هشام بن صالح گفت: بخدا سوگند تو را آگاه ساخت که امر (امامت) پس از وی در این امام خواهد بود.[۲]

حدیث ۳:

عن داود الرقی قال: قلت لأبی ابراهیم (علیه ‏السلام): جعلت فداک قد کبر سنی فحدثنی من الامام بعدک؟ قال: فأشار الی أبی الحسن الرضا (علیه ‏السلام) و قال: «هذا صاحبکم من بعدی.»

داود رقی گوید:

به ابو ابراهیم (امام موسی کاظم) (علیه‌السلام) گفتم: فدایت شوم، سن من بالا رفته است، بیان نمایید امام بعد از شما کیست؟ پس آن حضرت اشاره به ابوالحسن الرضا (علیه ‏السلام) کرد و فرمود: «این صاحب شما بعد از من است.»[۳]

حدیث ۴:

عن سلیمان المرزوی قال: دخلت علی أبی الحسن موسی بن جعفر (علیه ‏السلام) و أنا أرید أن أسأله عن الحجه علی الناس بعده فابتدأنی و قال: «یا سلیمان ان علیا ابنی و وصیی و الحجه علی الناس بعدی و هو أفضل ولدی فان بقیت بعدی فاشهد له بذلک عند شیعتی و أهل ولایتی و المستخبرین عن خلیفتی من بعدی.»

سلیمان مروزی گوید:

من خدمت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه ‏السلام) رسیدم و می ‏خواستم از حجت بر مردم، پس از وی سؤال نمایم که ابتدا به ساکن فرمود: «ای سلیمان، علی پسرم، وصی و حجت بر مردم بعد از  من است. او. برترین فرزندانم می‏ باشد. اگر بعد از من زنده بودی، این را نزد شیعیان و دوستدارانم و کسانی که خواستار شناخت جانشین بعد از من هستند، گواهی بده.»[۴]

حدیث ۵:

قال حسین بن بشیر: «أقام لنا أبوالحسن موسی بن جعفر علیه‏ السلام ابنه علیا (علیه‌السلام) کما أقام رسول الله (صلی‌الله علیه و آله) یوم غدیر خم فقال: یا أهل المدینه أو قال: یا أهل المسجد هذا وصیی من بعدی.»

حسین بن بشیر گوید:

«ابوالحسن موسی بن جعفر علیه‏ السلام پسرش علی (بن موسی الرضا) علیه ‏السلام را (جهت معرفی به امامت) بلند نمود، همان گونه که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله)، علی علیه‏ السلام را روز غدیر خم بلند نمود و فرمود: ای مردم مدینه – یا فرمود: ای اهل مسجد – این جانشین بعد از من است.»[۵]

حدیث ۶:

عن المفضل بن عمر قال: «دخلت علی أبی الحسن موسی بن جعفر علیه ‏السلام و علی ابنه علیه ‏السلام فی حجره و هو یقبله و یمص لسانه. و یضعه علی عاتقه و یضمه الیه و یقول: بأبی أنت ما أطیب ریحک و أطهر خلقک و أبین فضلک»! قلت: جعلت فداک لقد وقع فی قلبی لهذا الغلام من الموده ما لم یقع لأحد الا لک. فقال لی: «یا مفضل هو منی بمنزلتی من أبی (علیه‌السلام) ذریه بعضها من بعض و ا لله سمیع علیم. قال: قلت: هو صاحب هذا الأمر من بعدک؟ قال: نعم، من أطاعه رشد و من عصاه کفر.» .

   مفضل بن عمر گوید:

«خدمت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه ‏السلام) رسیدم، (مشاهده نمودم که) پسرش علی بن موسی الرضا (علیهم‏االسلام) در آغوشش می‏ باشد و او را می‏ بوسد و زبانش را می ‏مکد و بر شانه‏ اش می‏ گذارد و او را در آغوش می‏فشرد و می‏فرماید: پدرم فدایت! چه رایحه‏ی دل انگیز و خوی پاک و برتری آشکاری داری! گفتم: فدایت شوم، مهر این کودک آن چنان در دلم جای گرفت که جز مهر شما محبت کسی بدان حد به دلم راه نیافته است. فرمود: ای مفضل، منزلت او نسبت به من مانند منزلت من نسبت به پدرماست، خاندانی که برخی از ایشان از برخی دیگرند و البته خدا بسیار شنوای داناست. گفتم: آیا او بعد از شما (امام و) صاحب این امر خواهد بود؟ فرمود: آری، کسی که او را پیروی نماید هدایت یابد و کسی که نافرمانیش کند کافر می ‏شود.»[۶]

 حدیث ۷:

فی حدیث – ان علی بن یقطین قال لأبی الحسن موسی (علیه ‏السلام): من لنا بعدک یا سیدی؟ فقال: «علی ابنی هذا، هو خیر من أخلف بعدی. هو منی بمنزله أبی، هو لشیعتی، عنده علم ما یحتاجون الیه. سید فی الدنیا و سید فی الآخره، و انه لمن المقربین.»

در حدیثی علی بن یقطین به ابوالحسن امام موسی کاظم (علیه ‏السلام) گفت: آقای من، بعد از شما چه کسی (امام) خواهد بود؟ فرمود: این پسرم علی، که بهترین بازمانده و جانشین من است. او نسبت به من مانند منزلت من نسبت به پدرم است (که امامت را بعد از من به عهده خواهد داشت). بهره‏ وری شیعیانم از او بدین گونه است که آنچه بدان نیازمندند نزد اوست. او سرور دنیا و آخرت و از مقربان (درگاه الهی) است.»[۷]

حدیث ۸

قال الکاظم (علیه‏ السلام) لأصحابه «اشهدوا أن ابنی هذا، وصیی و القیم بأمری و خلیفتی من بعدی، من کان له عندی دین فلیأخذه من ابنی هذا، و من کانت له عندی عده فلینجزها منه؛ و من لم یکن له بد من لقائی فلا یلقین الا بکتابه.»

  امام کاظم (علیه‌السلام) به اصحاب خود فرمود:

«گواه باشید که این پسرم (امام رضا علیه‏ السلام) وصی و سرپرست و جانشین بعد از من می ‏باشد، کسی که من دینی از او بر گردن دارم، آن را از این پسرم بگیرد، کسی که من به او وعده‏ای داده‏ ام، انجام آن را از او بخواهد و کسی که ناگزیر از ملاقات با من است، از راه نامه ‏نگاری با او با من پیوند برقرار سازد.»[۸]

حدیث ۹

قال زیاد القندی: دخلت علی أبی ابراهیم (علیه ‏السلام) و عنده ابنه أبوالحسن (علیه ‏السلام) فقال: «یا زیاد هذا ابنی کتابه کتابی و کلامه کلامی و رسوله رسولی، و ما قال فالقول قوله.» .

زیاد قندی گوید:

خدمت امام کاظم (علیه‏ السلام) رسیدم، در حالی که پسرش ابوالحسن (امام رضا) (علیه ‏السلام) نزد ایشان بود. سپس فرمود: «ای زیاد، این پسرم نوشته‏ اش نوشته‏ من، سخنش سخن من، فرستاده ‏اش فرستاده‏ من است و هر چه گوید، سخن، سخن اوست.»[۹]

حدیث ۱۰

عن الرضا (علیه ‏السلام) أنه قال له رجل من أهل خراسان: یا ابن رسول الله رأیت رسول الله (صلی الله علیه و آله) فی المنام کأنه یقول لی: کیف أنتم اذا دفن فی أرضکم بعضی فاستحفظتم و دیعتی و غیب فی ثراکم نجمی؟ فقال له الرضا علیه ‏السلام: «أنا المدفون فی أرضکم،و أنا بضعه من نبیکم، و أنا الودیعه و النجم، ألا فمن زارنی و هو یعرف ما أوجب الله تبارک و تعالی من حقی و طاعتی، فأنا و آبائی شفعاؤه یوم القیامه، و من کنا شفعاءه یوم القیامه نجا و لو کان علیه مثل وزر الثقلین الجن و الأنس» .

 مردی خراسانی به امام رضا (علیه السلام) عرض نمود:

ای فرزند رسول خدا، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را در خواب دیدم که به من فرمود: «چگونه است حال شما آن هنگام که فردی از (خاندان) من در سرزمین شما دفن گردد و شما به حفظ این امانت من اهتمام نمایید و ستاره‏ من در خاک شما پنهان گردد؟» امام رضا (علیه ‏السلام) فرمود: «من هستم که در سرزمین شما دفن می‏گردم؛ من پاره‏ تن پیامبر شما هستم؛ و منم آن امانت و ستاره، آگاه باشید کسی که مرا زیارت کند، در حالی که بداند که خدای تبارک و تعالی (ادای) حق و پیروی مرا واجب ساخته است، من و پدرانم روز قیامت شفیعان او خواهیم بود، و کسی که ما روز قیامت شفیع او باشیم (از آتش دوزخ) رهایی می ‏یابد، هر چند بار گناهان جن و انس بر او باشد.»[۱۰]

پی نوشت:

[۱] . اثبات الهداه ج۳ ص ۲۳۲

[۲] . اثبات الهداه ج۳ ص ۲۳۴.

[۳] . بحار الانوار ج ۴۹ ص۱۴-۱۵.

[۴] . بحار الانوار ج ۴۹ ص۱۵.

[۵] . بحار الانوار ج ۴۹ ص۱۷.

[۶] . بحار الانوار ج ۴۹ ص۲۰-۲۱.

[۷] . عوالم العلوم  ج ۲۲ ص ۵۸.

[۸] . اثبات الهداه ج۳ ص ۲۲۹.

[۹] . اعلام الوری  ص ۳۱۶.

[۱۰] . بحار الانوار ج ۱۰۲ ص۳۲.

ضرورت وجود امام

اشاره:

 هیچ عاقلی نباید چیزی را بدون دلیل بپذیرد. یکی از اموری که در دین اسلام به آن اهمیت داده شده است مسئله امامت و امام است. این مسئله نیز از این قاعده مستثنی نیست. برای یک انسان عاقل اول باید مسئله امامت و وجود امام از سوی خداوند ثابت شود تا به آن ایمان بیاورد.  در این مقاله  به دلایل عقلی، نقلی و تاریخی امامت و امام پرداخته شده است که در نتیجه ضرورت وجود امام را، اثبات نموده و وجود امامان را قطعی و یقینی می‌نماید.

 

دلایل ضرورت وجود امام

الف) برهان عقلی: این برهان از سه مقدمه تشکیل می یابد:

۱. هدف از آفرینش انسان این است که با انجام دادن افعال اختیاری، مسیر تکامل خود را به سوی کمال نهایی بپیماید، کمالی که جز از مجرای اختیار و انتخاب به دست نمی آید و اراده حکیمانه الهی اصالتاً به کمال و سعادت انسان تعلق گرفته است اما از آن جا که این کمال و سعادت جز از راه انجام دادن افعال اختیاری، حاصل نمی شود، مسیر زندگی بشر، دو راهه و دو سویه قرار داده شده تا زمینه انتخاب و گزینش برای وی فراهم شود و طبعاً یک راه آن هم به سوی شقاوت و عذاب خواهد بود که بالتبع (و نه بالإصاله) مورد اراده الهی واقع می شود.

۲. اختیار و انتخاب آگاهانه، علاوه بر قدرت بر انجام کار و فراهم شدن زمینه های بیرونی برای کارهای گوناگون و وجود میل و کشش درونی به سوی آنها نیاز به شناخت صحیح نسبت به کارهای خوب و بد و راههای شایسته و ناشایسته دارد و در صورتی انسان می تواند راه تکامل خویش را آزادانه و آگاهانه، انتخاب کند که هم هدف و هم راه رسیدن به آن را بشناسد و از فراز و نشیب ها و پیچ و خم ها و لغزشگاه های آن، آگاه باشد. پس مقتضای حکمت الهی این است که ابزار و وسایل لازم برای تحصیل چنین شناخت هایی را در اختیار بشر قرار دهد و گرنه همانند کسی خواهد بود که مهمانی را به مهمانسرایی دعوت کند ولی محل مهمانسرایش و راه رسیدن به آن را به او نشان ندهد! و بدیهی است که چنین رفتاری خلاف حکمت و موجب نقض غرض است.(۱)

۳. شناخت های عادی و متعارف انسان ها که از همکاری حس و عقل، به دست می آید هر چند نقش مهمی را در تأمین نیازمندی های زندگی، ایفا می کند اما برای باز شناختن راه کمال و سعادت حقیقی در همه ابعاد فردی و اجتماعی، و مادی و معنوی و دنیوی و اخروی، کافی نیست و اگر راه دیگری برای رفع این کمبودها وجود نداشته باشد، هدف الهی از آفرینش انسان تحقق نخواهد یافت.(۲)

با توجه به این مقدمات، به این نتیجه می رسیم که مقتضای حکمت الهی این است که پیامبرانی را مبعوث فرماید تا راه سعادت دنیا و آخرت را به بشر بیاموزند و این نیاز وی را برطرف سازند، و نیز به تربیت افراد مستعد بپردازند و آن را تا آخرین مرحله کمالی که برایشان میسر است برسانند، و همچنین در صورتی که شرایط اجتماعی، مساعد باشد اجراء قوانین اجتماعی دین را به عهده بگیرند.(۳)

از آنجا که دین مقدس اسلام، همگانی و جاودانی و نسخ ناشدنی است و بعد از پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) پیامبری نخواهد آمد و ختم نبوت در صورتی با حکمت بعثت انبیاء وفق می دهد که آخرین شریعت آسمانی، پاسخگوی همه نیازهای بشر باشد و بقاء آن تا پایان جهان، تضمین شده باشد.

این ضمانت، در مورد قرآن کریم، وجود دارد و خدای متعال، مصونیت این کتاب عزیز را از هر گونه تغییر و تحریفی تضمین کرده است ولی همه احکام و قوانین اسلام، از ظاهر آیات کریمه استفاده نمی شود و فی المثل تعداد رکعات نماز و کیفیت انجام آن و صدها حکم واجب و مستحب آن را نمی توان از قرآن کریم به دست آورد و معمولاً قرآن در صدد بیان تفاصیل احکام و قوانین نیست و تعلیم و تبیین آنها را به عهده پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) گذاشته تا با علمی که خدا به او عطا فرموده آن ها را برای مردم بیان کند، اما شرایط دشوار زندگی آن حضرت مانند چند سال محصور بودن در شعب ابی طالب و ده سال جنگ با دشمنان اسلام، اجازه نمی داد که همه احکام و قوانین اسلام را برای عموم مردم بیان کند و همان اندازه هم که اصحاب فرا می گرفتند ضمانتی برای محفوظ ماندن نداشت و حتی کیفیت وضو گرفتن آن حضرت که سالها در مرئی و منظر مردم بود مورد اختلاف، واقع شد.

با توجه به این نکات، روشن می شود که هنگامی دین اسلام می تواند به عنوان یک دین کامل و پاسخگوی نیازهای همه انسان ها تا پایان جهان، مطرح باشد که در متن دین، راهی برای تأمین مصالح ضروری جامعه، پیش بینی شده باشد مصالحی که با رحلت پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) در معرض تهدید و تفویت قرار می گرفت و این راه، چیزی جز نصب جانشین شایسته برای رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) نخواهد بود، ختم نبوت هنگامی موافق با حکمت الهی خواهد بود که توأم با نصب امام معصوم باشد امامی که همه ویژگی های پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) به جز نبوت و رسالت را دارا باشد.(۴)

بدین ترتیب، هم ضرورت وجود امام ثابت شد و هم لزوم علم خدادادی و عصمت برای وی، و هم اینکه باید از طرف خدای متعال نصب شود، زیرا اوست که می داند چنین علمی و چنین ملکه ای را به چه کسی عطا فرماید.(۵)

دلیل دوم اینکه خداوند دانا و حکیمی که برای بیان و حفظ شرایع انبیای پیشین بر اساس حکمت بالغه خویش تدابیر لازم را اندیشیده و برای آن ها جانشینان و اوصیایی تعیین فرموده است، چگونه ممکن است که تصور کنیم نسبت به آینده آخرین پیامبر خود که بعد از او پیامبری نخواهد آمد و دین و شریعت او کامل ترین شرایع آسمانی است، و باید پاسخگوی همه نیازهای بشر تا روز قیامت باشد، بی تفاوت بوده، و بدون تعیین جانشین برای پیامبرش، امت وی را بدون امام و سرپرست رها نموده باشد، بدون تردید این نحوه عمل بر خلاف حکمت و در تناقض با هدف خلقت خواهد بود، زیرا هدف خلقت رساندن انسان به کمال لایق خویش است، و عدم تعیین جانشین برای پیامبر، رها نمودن انسان در وادی ضلالت است، و صدور کار غیر حکیمانه از خدای حکیم محال است، پس به طور قطع و یقین خدا برای آخرین فرستاده خویش نیز جانشینانی تعیین نموده که اولین آنان علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) است. لذا روی این حساب رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) به علی (علیه‌السلام) فرمود: «ای علی تو در زندگی و بعد از مرگ من جانشین من بر امتم هستی، تو برای من مانند شیث برای آدم، و سام برای نوح و اسماعیل برای ابراهیم، و یوشع برای موسی و شمعون برای عیسی هستی».(۶)

ب) دلایل نقلی: رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) در طول دوران رسالت خویش بارها به صورت های گوناگون جانشینی امیر مؤمنان علی (علیه‌السلام) را گوشزد کرده بود و در همان سال های آغازین بعثت هنگامی که آیه «و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن»(۷) نازل شد. به اتفاق شیعه و سنی علی بن ابن ابی طالب (علیه‌السلام) را به عنوان جانشین خود معرفی کرد.(۸) تا اینکه آیه شریفه «ای پیامبر آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملاً (به مردم) برسان و اگر نکنی، رسالتت را انجام نداده ای…».(۹) و با نزول این آیه پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) دریافت که زمان مناسب فرا رسیده و تأخیر بیش از این روا نیست، از این روی در غدیر خم به انجام این وظیفه مبادرت ورزید و هنگام بازگشت از حجه الوداع همه حجاج را در محل غدیر خم جمع کرد، و ضمن خطبه مفصلی از ایشان سوال کرد: آیا من از خود شما به شما اولی تر نیستم؟ همگی یک صدا جواب مثبت دادند، آن گاه زیر بغل علی (علیه‌السلام) را گرفته او را در برابر مردم بلند کرد و فرمود: «هر کس من مولا و سرپرست او هستم، پس علی مولا و سرپرست اوست» بدین ترتیب، ولایت الهی را برای آن حضرت، اعلام فرمود. سپس همه حضار با آن حضرت بیعت کردند و خلیفه دوم ضمن بیعت با امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) به عنوان تبریک و تهنیت گفت: «به به که مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمن و مؤمنه گردیدی».(۱۰)

در این روز بود که آیه شریفه «امروز دین شما را برای شما کامل و نعمتم را بر شما تمام، و دین اسلام را برای شما پسندیدم»(۱۱) نازل شد و پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) تکبیر گفت و فرمود: تمام نبوت من و تمام دین خدا، ولایت علی بعد از من است، در این هنگام ابوبکر و عمر از جا برخاستند و از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) پرسیدند که آیا این ولایت، مخصوص علی (علیه‌السلام) است؟ حضرت فرمود: مخصوص علی و اوصیاء من تا روز قیامت است. پرسیدند: اوصیاء شما چه کسانی هستند؟ فرمود: بعد از من برادر و وزیر و وارث و وصی و جانشین من در میان امتم و ولی هر مؤمنی علی (علیه‌السلام) است، پس پسرم حسن، پس پسرم حسین سپس نه نفر از فرزندان پسرم حسین یکی پس از دیگری خواهد بود، قرآن با آنها و آنها با قرآن هستند، از هم جدا نخواهند شد تا در کنار حوض بر من وارد شوند.(۱۲)

و نیز هنگامی که آیه «ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولی الامر را»(۱۳) نازل شد جابر بن عبدالله انصاری از آن حضرت پرسید، این اولی الامر که اطاعت شان مقرون به اطاعت شما شده چه کسانی هستند؟ فرمود: ای جابر، آنها جانشینان من و امامان مسلمانان بعد از من هستند، اول آنها علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) ، پس حسن، سپس حسین، سپس علی بن حسین، سپس محمد پسر علی که در تورات به باقر معروف است، ای جابر تو به زودی او را درک خواهی کرد، هنگامی که او را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان. سپس جعفر صادق پسر محمد، سپس موسی پسر جعفر، سپس علی پسر موسی، سپس محمد پسر علی، سپس علی پسر محمد، سپس حسن پسر علی و سپس، هم نام و هم کنیه من، حجت خدا در زمین و بقیه الله در میان بندگانش، پسر حسن پسر علی است.(۱۴)

ج) دلایل تاریخی: هنگامی که به تاریخ مراجعه می کنیم، می بینیم تاریخ نگاران، تاریخ زندگی امامان را از جنبه شخصی و فکری و سیاسی و علمی تفصیلاً در حافظه تاریخ خود ثبت و ضبط نموده اند. مثلاً اسامی هر کدام از امامان با ذکر اسامی پدران و مادران و محل تولد و سال تولد و مدت عمر و سال وفات و محل دفن و قبور و بارگاه آنان را تعرض نموده و به ذکر فضایل آنان پرداخته و سیره عملی آنان را گوشزد نموده و به مبارزات سیاسی و جنگ هایی که با ستمگران معاصرین خود داشته اند، پرداخته اند. به عنوان نمونه جنگ های امیر مؤمنان با معاویه و طلحه و زبیر و خوارج و حوادث مربوط به آن، و صلح امام حسن با معاویه و جنگیدن امام حسین (علیه‌السلام) با یزید و شهادت وی در کربلا و همچنین سایر ائمه (علیهم‌السلام) را با تمام خصوصیات در تاریخ گزارش کرده اند. با توجه به دلایل عقلی و نقلی و تاریخی ای که ذکر شد، با قطع و یقین ثابت است که امامان دوازده گانه یکی از پس از دیگری به عنوان جانشینان پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و حجت خدا در روی زمین وجود داشته و آخرین فرد آنها هم اکنون وجود دارد و تا قیام قیامت هم وجود خواهد داشت، زیرا به فرموده امام صادق (علیه‌السلام) اگر زمین بدون امام باقی بماند، زمین و اهل آن نابود خواهند شد.(۱۵)

پی نوشت:

  1. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید (دوره کامل سه جلدی)، شرکت چاپ و نشر بین الملل وابسته به انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۷ش، ص۱۷۷.
  2. همان، ص۱۷۸.
  3. همان، ص۳۰۴.
  4. همان، ص۳۰۵.
  5. همان، ص۳۰۶.
  6. صدوق، محمد، امالی، مرکز الطباعه و النشر فی مؤسسه البعثه، ۱۴۱۷ق، ص۴۵۰.
  7. شعراء : ۲۱۴.
  8. حاکم حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل، مؤسسه الطبع و النشر التابعه لوزاره الثقافه و الارشاد الاسلامی، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۴۸۶. بغوی، عبدالله بن محمد، تفسیر بغوی، بیروت، دارالمعرفه، ج۳، ص۴۰۰. ابن عساکر، علی بن حسن شافعی، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۱۵ق، ج۴۲، ص۴۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، ج۲، ص۶۳. ابن اثیر علی بن ابی بکر محمد بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۳۸۶ق، ج۲، ص۶۳.
  9. مائده : ۶۷.
  10. نقوی، سید حامد حسین، خلاصه عبقات الانوار، تهران، مؤسسه البعثه قسم الدراسات الاسلامیه، ۱۴۰۴ق، ج۷، ص۱۳۴.
  11. مائده : ۳.
  12. مرعشی، شهاب الدین، شرح احقاق الحق، قم، منشورات مکتبه آیت الله العظمی المرعشی النجفی، ج۵، ص۳۵.
  13. نساء : ۵۹.
  14. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، قم، منشورات جامعه المدرسین حوزه علمیه قم، ج۴، ص۴۰۹.
  15. مازندرانی، مولا محمد صالح، شرح اصول کافی، بیروت، داراحیاء التراث العربی للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۲۱ق، ج۵، ص۱۲۶.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

عید غدیر از دیدگاه علامه جعفر مرتضی العاملی

اشاره

غدیر خم محلی است در بین راه مکه و مدینه. در حجه الوداع بعد از اتمام مراسم حج توسط پیامبر اسلام (ص) هنگام برگشت به سوی شهر مدینه همه حاجیان را در این محل نگه داشتند و منبری برای آن حضرت ساخته شد و خطبه مفصلی را برای اصحاب ایراد فرمود و در این خطبه امامت و جانشینی امام علی (ع) را با جمله من کنت مولاه فهذا علی مولاه اعلام فرمود. این روز برای مسلمانان و شیعیان عید قرار داده شد که تا امروز از این روز تجلیل می شود. در این نوشته بیان گردیده که چرا شیعاین این روز را عید گرفته و در آن شادمانی می کنند.

 

عید غدیر، یک عید اصیل اسلامی است. چرا که روز هجدهم ذی الحجه را مسلمانان در سه قرن اول، به این عنوان جشن می گرفته اند. گفتار مقریزی که می گوید: «اولین باری که این عید در اسلام معروف شد، در زمان فرمانروایی معزالدوله علی بن بویه، در عراق بود، وی آن را به سال سیصد و پنجاه و دو هجری، بوجود آورد و از آن پس، شیعیان این روز را عید قرار دادند، (۲) غیر صحیح و قابل قبول نیست. زیرا مسعودی گفته است: «فرزندان و شیعیان علی (رضی الله عنه)، این روز را گرامی می داشتند.» (۳) و این در حالی است که مسعودی شش سال قبل از تاریخی که مقریزی می گوید، یعنی به سال سیصد و چهل و شش هجری، فوت کرده است.

فرات بن ابراهیم از دانشمندان قرن سوم، حدیثی را از امام صادق(علیه السلام) روایت می کند که حضرت در آن از آباء طاهرینش . علیهم السلام . نقل می کند: رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:

«یوم غدیر خم افضل اعیاد امتی…»

(روز غدیر از بهترین اعیاد امت من است…) (۴) امام علی(علیه السلام) در سالی که روز جمعه و روز غدیر با هم مصادف شده بود، برای مردم خطبه خواند و در آن فرمود:

«ان الله عز و جل جمع لکم معشر المؤمنین فی هذا الیوم عیدین عظیمین کبیرین…»

(خدای عزوجل در این روز، دو عید عظیم بزرگ را برای شما گروه مؤمنان جمع کرده است.)در این خطبه طولانی امام مردم را به انجام کارهایی که شایسته است در اعیاد انجام گردد و اظهار شادی و سرور در این گونه ایام . بطور تفصیل . امر می کند. طالبین به این خطبه مراجعه کنند. (۵)

فرات به سند خود از فرات بن احنف و او از امام صادق(علیه السلام) روایت می کند که: به امام عرض کردم: فدایت شوم، آیا عیدی بهتر از عید فطر، و عید قربان، و روز جمعه، و روز عرفه برای مسلمین وجود دارد؟ حضرت به من فرمود:

«نعم، افضلها و اعظمها و اشرفها عندالله منزله، هو الیوم الذی اکمل الله فیه الدین، و انزل علی نبیه محمد: الیوم اکملت لکم دینکم الخ…» (۶)

(بلی، افضل و اعظم و اشرف اعیاد از نظر قدر و منزلت در نزد خدا، روزی است که در آن خدا دینش را کامل کرد و آیه شریفه: الیوم اکملت لکم دینکم… را بر پیامبرش نازل کرد.)

در کتاب شریف کافی آمده است: حسن بن راشد از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که حضرت روز غدیر را عید خواند و در آخر کلام خود فرمود:

«فان الانبیاء صلوات الله علیهم کانت تامر الاوصیاء بالیوم الذی کان یقام فیه الوصی ان یتخذ عیدا»(انبیاء الهی صلوات الله علیهم به جانشینان خود دستور می دادند که روز انتخاب و برگزیدن وصی را جشن بگیرند)

حسن می گوید: عرض کردم: اگر کسی آن را روزه بگیرد چه وضعی دارد؟

حضرت فرمود: «صیام ستین شهرا» (۷)

مؤید این مطلب روایتی است که خطیب بغدادی از ابوهریره، با سندی که راویان آن همگی از ثقات می باشند، نقل می کند. در این روایت ابوهریره نقل می کند:

هر کس روز هجدهم ذی الحجه را روزه بگیرد، ثواب روزه شصت ماه برایش نوشته می شود. (۸) و این روز، روز غدیر خم است.

و در روایت دیگری آمده است که: رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به حضرت علی(علیه السلام) سفارش کرد که مسلمین این روز را عید بگیرند. (۹) در این باره به روایات ذیل مراجعه کنید:

روایت مفضل بن عمر از امام صادق(علیه السلام)، (۱۰) روایت عمار بن حریز عبدی از امام صادق(علیه السلام) (۱۱) و روایت ابوالحسن لیثی از امام صادق(علیه السلام) (۱۲) و نیز روایت زیاد بن محمد از آن حضرت(علیه السلام). (۱۳)

«فیاض بن عمر محمد بن طوسی در سال دویست و پنجاه و نه، در حالی که بیش از نود سال از عمرش می گذشت گفت: ابوالحسن علی بن موسی الرضا . علیه السلام . را در روز غدیر خم دیدم که گروهی از خواصش، در حضور آن بزرگوار نشسته بودند. حضرت(علیه السلام) آنان را برای صرف افطار دعوت کرده بود و طعام و خیرات و عطایابی از قبیل پوشاک و حتی انگشتر و کفش به منازل آنان فرستاد و وضع آنان و حواشی خود را تغییر داد و در آن روز وسائلی را دیدم بکار گرفتند که سابقه نداشت. و در این حال حضرت(علیه السلام) فضایل این روز بزرگ را برای آنان ذکر می کرد. الخ…» (۱۴)

در کتاب مختصر بصائر الدرجات، به اسناد از محمد بن علاء همدانی واسطی و یجبی بن جریح بغدادی آمده است که گفتند: «با هم، به قصد دیدار احمد بن اسحاق قمی، از اصحاب امام حسن عسکری(علیه السلام) (متوفای ۲۶۰) عازم شهر قم شدیم. هنگامی که رسیدیم، در منزل او را کوبیدیم، دخترکی عراقی در را باز کرد. حال احمد را از او پرسیدیم. گفت: مشغول برگزاری عید خود است، زیرا امروز عید است. گفتیم: سبحان الله، اعیاد شیعه چهارتاست: عید قربان، عید فطر، عید غدیر و روز جمعه الخ…» (۱۵)

علامه امینی در کتاب ارزشمند الغدیر، دهها روایت از دهها کتاب مورد وثوق اهل سنت دال بر عید بودن روز غدیر در قرون اول اسلام و اینکه این عید، شایع و معروف بود، جمع آوری و نقل کرده است… کافی است به فصلی از این کتاب مراجعه شود که در آن تبریک و تهنیت شیخین (ابوبکر و عمر) به حضرت علی(علیه السلام) را به مناسبت انتصاب او از طرف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به ولایت، ذکر می کند.

غیر از منابعی که تهنیت صحابه را بدین مناسبت ذکر کرده اند و علاوه بر منابع بسیاری که بر عید بودن روز غدیر تصریح کرده اند، علامه امینی تبریک شیخین را از شصت منبع معتبر ذکر کرده است.

در این باره رجوع کنید به: الغدیر / ج ۱ / از ص ۲۶۷ تا ص ۲۸۹.

لذا از این مطالب معلوم می شود که: گفته ابن تیمیه در مورد عید غدیر که: عید گرفتن این روز هیچگونه دلیلی ندارد و در بین سلف، چه از اهل بیت و چه از دیگران، کسی آن را جشن نگرفته، (۱۶) صحیح نیست و مستند به دلیل علمی یا تاریخی نمی باشد و دلائل محکم خلاف آن را ثابت می کند.

پی نوشت:

۱. بزرگداشت ها در اسلام (المواسم و المراسم)، علامه جفعر مرتضی عاملی، ترجمه: محمد سپهری.

۲. الخطط مقریزی، ج ۱، ص ۲۸۸.

۳. التنبیه و الاشراف، ص ۲۲۱ و ۲۲۲.

۴. الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۳.

۵. مصباح المتهجد، ص ۶۹۸.

۶. الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۴ و ۲۸۵ و تفسیر فرات، ص ۱۲.

۷. کافی، ج ۴، ص ۱۴۹ . ۱۴۸؛ الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۵ به نقل از کافی و مصباح المتهجد، ص ۶۸۰.

۸. تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۲۹۰؛ تذکره الخواص، ص ۳۰، مناقب خوارزمی، ص ۹۴ به جای شصت ماه، شصت سال آورده، مناقب الامام علی از ابن مغازلی، ص ۱۹؛ فرائد السمطین، باب ۱۳، ج ۱، ص ۷۷ مانند مناقب خوارزمی، الغدیر، ج ۱، ص ۴۰۱ و ۴۰۲.

۹. کافی، ج ۴، ص ۱۴۹؛ الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۵ و۲۸۶.

۱۰. خصال صدوق، ج ۱، ص ۲۴۶؛ الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۶.

۱۱. مصباح المتهجد، ص ۶۸۰؛ الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۶.

۱۲. الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۷ به نقل از حمیری

۱۳. مصباح المتهجد، ص ۶۷۹.

۱۴. الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۷؛ مصباح المتهجد، ص ۶۹۶.

۱۵. الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۷.

۱۶. اقتضاء الصراط المستقیم، ص ۲۹۴.

منبع :فرهنگ کوثر . اردیبهشت ۱۳۷۶، شماره ۲ .

کمال دین در جمال ولایت

اشاره:

غدیر، یک رخ‌داد تاریخی صرف یا تنها یک گذرگاه جغرافیایی نیست، بلکه یک سرفصل اعتقادی است که درون مایه همه طاعت ها از آن منشأ می گیرد، رسالت همه پیامبران در آن مفهوم می یابد، و همه رشدها و تعالی ها از آن جا آغاز می‌شود. از این رو، شناخت غدیر، از ضروری ترین وبنیادی ترین شناخت های اعتقادی است. امام رضا (علیه السلام) در کلامی اوج‌مند درباره شناخت غدیر فرموده اند: «به خدا سوگند، اگر مردم ارزش روز غدیر را شناخته بودند، روزی ده‌بار، فرشتگان با آنان مصافحه می‌کردند، و گر به درازا کشیدن سخن برای من ناگوار نبود، درباره ارج مندی این روز و فضیلت هایی که خداوند متعال به کسانی داده که آن را شناخته اند، چنان بسط سخن می‌دادم که به شمار نیاید».

دریایی به ژرفای غدیر

غدیر، آب گیری آرام بوده است که خستگیِ کاروانیان را در سفری سخت، به سایه ای آرامش بخش و آبی زلال مهمان می کرده است؛ اما در پهنه تاریخ، به دریایی ژرف بدل شد که امواج پرخروش و پر غرورش، طنین حکمت، محبت و بزرگ منشی در گوش آدمیان نواخت. دستی که در غدیر بالا رفت، دُرَفشی شد که بر آن، کلام جاودانه مهربانی نقش بست، و هر آن کسی که در عمق جان، دل ربوده فضایل سترگ انسانی است، چشم از آن دُرَفش برنخواهد داشت. غدیر، عید بزرگ مودّت و الفت، بر دوست داران راستین ولایت شاد باد.

گل واژه های تبریک

فرمان حیّ قدیر در جام غدیر بلند بود و در آن هنگامه اوج مند، کفر پیشگان به یأس، نعمت به اتمام، دین به اکمال، علی به امامت و خداوند به رضایت می رسیدند. در آن روز، محمد (صلی الله علیه و آله) در آن گذرگاه جغرافیا، برفراز راه طولانی تاریخ، چراغ خورشید می آویخت تا راه را تا فرجام، همواره هموار طی کنیم. اینک در سال روز آن رخ داد، و در حریری از مهرِ به ولایت، همراه با سُرور آسمانیان، دل ها را به شادیْ و لب ها را به لبخند پیوند می زنیم و شادمانه ترین گل واژه های تبریک را به دل های همه مؤمنان حقیقت جو هدیه می کنیم.

شادباش

امر حیّ قدیر بود و روز غدیر، جبرئیلْ سفیر و علی امیر، و محمد (صلی الله علیه و آله) که قبیله آفتاب را با آوای بلند «من کنتُ مولاه فهذا علیّ مولاه» به پیشوایی علی (علیه السلام) می سپرد. در آن روز در برکه غدیر، دریای شادی می جوشید و علی (علیه السلام) بر سریری از نور می نشست که عرشِ شکوه مند امامت بود. سال گشت آن روز بی غروب و آن عید اوج مند، بر همه مؤمنان و ره روان ولایت مبارک باد.

غدیر، مبارک

خورشید، امروز از نور غدیر، غلغله ای در دل دارد و زمزمه ای بر لب. خورشید تا به صبح، لحظه لحظه ها را شمرده تا به خوش آمد غدیر، نوری دگر دهد. خورشید، امروز از مکّه آمده، از سرزمین ولایت، از سرزمین خلافت، از سرزمین وصیت. همگان در غدیر خم جمع شده اند و دست ها سایبان چشم هاست، دیده ها مشتاق و دل ها بی قرار، همه یک دیگر را نگاه می کنند، چه شده است؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) ما را به چه می خواند؟ به ناگاه، دیدگان مشتاق، غرق نور و سرور می شوند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) از بزرگ ترین پیام خداوند سخن می گوید؛ «پیام تکمیل دین»، و علی (علیه السلام) در میان دست ها، دیده ها، بوسه ها و شادی ها گم می شود. علی (علیه السلام) مولای همه شد و وارث پیامبر (صلی الله علیه و آله) . از آن روز در دل هر مشتاقی، چشمه ای از عشق جوشید و هر چشمه ای را ندایی است که هر صبح،در هر طلوع، هر ظهر و هر شام و هر غروب، به ولایت علی (علیه السلام) شهادت می دهد؛ «اشهد انّ علیا ولیُّ اللّه ». اذان از بالای گل دسته ها، غدیر را سر می دهد. دسته های گل در میان خانه ها، غدیر را تبریک می گویند. شیرینی و گلاب نیز هر کدام در این جشن سهمی دارند و لحنی، که خود با غدیر می گویند: غدیر مبارک باد.

خبر از رخ دادی عظیم

ولوله کاروانیان، صدای سمّ اسبان و زنگ شتران، هیاهوی گنگی را در فضا پراکنده بود. سیمای نورانی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در اندیشه ای ژرف، آرام و بی صدا، حادثه ای سترگ را انتظار می کشید. او هنوز هم سنگینی مسئولیتی عظیم را روی شانه های رسالتش احساس می کرد. ایمان داشت که باید دیگران را از رخ دادی بزرگ آگاه کند و اینک، پرتو زرین خوشید، روز هجدهم ذی الحجه را خبر می داد و این جا غدیر خم بود؛ محلی که اندکی دیگر، می بایست عراقیان و مصریان از هم دیگر جدا شوند. در این هنگام بود که حضور دل نشین جبرئیل، فضا را عطرآگین کرد. او این بار عشق را برزمین ارمغان آورده بود و اکنون وقت آن که، حجت بر مردمان تمام شود و همگان بشنوند آن چه را باید بشنوند و ببینند آن چه را باید ببینند: «ای پیامبر! ابلاغ کن آن چه را از پروردگارت بر تو فرود آمده و اگر نکنی، پیام او را نرسانده باشی».

این ندای آسمانی، تمام اضطراب ها را از قلب پیامبر (صلی الله علیه و آله) زدود و او بود که مصمم، با دستان علی در دست، این سروش آسمانی را در تاریخ طنین انداز کرد که: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه».

غدیر کجاست؟

روی داد عظیمِ اعطای رسمی مقام ولایت و امامت بر حضرت علی (علیه السلام) در سرزمین «غدیر خم» رخ داد و از این رو، به این نام در تاریخ ماندگار شد. این سرزمین در نزدیکی «جُحفه»، یکی از میقات های اطراف حرم مکّه واقع شده است. جُحفه، دهکده ای بزرگ است که در راه مکّه و مدینه قرار گرفته و محل جدایی حاجیان مدینه، مصر، عراق و نَجد از دیگر حجاج است. «غدیر» به برکه و آب گیری می گویند که در ایام ریزش باران، از آب پرمی شود و سپس رفته رفته، آبش کاهش می یابد و در تابستان با شدّت یافتن حرارت هوا، به کلی از بین می رود. «خُم» نیز شاید، اسم شخص باشد یا این که اسم نی زار و درخت زاری است که در باتلاق یا مصبّ رود و ریزش آب پیدا می شود. برخی هم گفته اند که خم، نام محلی است که در آن چشمه فرو می ریزد. سرزمین غدیر اکنون در ۲۲۰ کلیومتری مکّه و نزدیک جحفه قرار دارد.

اعلان رسمی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در اجتماع غدیر

پیامبر گرامی اسلام، در سال دهم هجرت، پس از اتمام آخرین سفر خویش به مکّه ـ که به «حَجّهُ الوداع» معروف شد ـ به منادی خود «بلال» دستور دادند که به مردم اعلان کند که همگان باید آهنگ سفرکنند تا در غدیر خم گِرد هم آیند و هیچ کس جز معلولان باقی نماند. صبح گاهان، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) با همراهی جمعیت انبوهی از مکّه به سوی غدیر خم حرکت کردند. آن حضرت در روز یکشنبه هیجدهم ذی الحجه به غدیر خم رسیدند. پنج ساعت از روز گذشته بود که جبرئیل، فرمان خداوند را به ولایت و امامت حضرت علی (علیه السلام) بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرود آورد. هنگامی که این سروش آسمانی نازل شد، بیش تر حاجیان به نزدیکی سرزمین جُحفه رسیده، و گروهی نیز هنوز به رسول اللّه نپیوسته بودند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در غدیر توقف کردند و دستور دادند که پیشینیان که به جحفه رسیده اند، باز گردند و منتظر مانند تا عقب مانده ها نیز به آنان ملحق شوند. سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر منبری از جهاز شتران بالا رفتند و فرمان خداوند را بر مردمان ابلاغ کردند.

شاهدان علی در غدیر

امام صادق (علیه السلام) در گفتاری حکیمانه که فریاد بلند حقانیت حضرت علی (علیه السلام) را در ورای خود پنهان دارد، برگ دیگری ازمظلومیت های بی کران امیرمؤمنان (علیه السلام) را این گونه ورق زدند: «شگفتا از آن چه علی بن ابی طالب کشید! [در روز غدیر] آن حضرت این همه شاهد داشت، ولی نتوانست حق خود را بگیرد؛ در حالی که مردمان با دو شاهد، حق خود را می گیرند». تاریخ نگارانِ حقیقت جو، درباره تعداد شرکت کنندگان انبوهی که در واقعه غدیر خم، شاهدانِ اعطای مقام امامت بر حضرت علی (علیه السلام) بوده اند، گفته های متفاوتی دارند؛ اگرچه بیش تر مورخان شیعه، شمار این جمعیت رابیش از ۱۲۰ هزارنفر گفته اند، ولی نقل های دیگری هم چون: چهل، هفتاد، نود و ۱۱۴ هزارنفر نیز گفته شده است.

پاسخ یک ابهام

یکی از ابهامات بسیارمهم تاریخ اسلام، این سوال است که: در هنگام رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، از واقعه غدیر خم، تنها هفتاد روز سپری شده بود؛ با این حال چرا علی (علیه السلام) تنها و بی یاور ماند؟ یکی از بهترین پاسخ های این پرسش را می توان ترکیب جمعیتی جامعه اسلامی در هنگامه واقعه غدیر دانست. تاریخ نگاران، جامعه آن زمان را به سه دسته تقسیم کرده اند: اولین گروه، اعراب تازه مسلمانی بودند که هنوز به درستی آداب جاهلیت را از خود نزدوده بودند و معنای صحیح امامت را نمی فهمیدند. و ولایت را نوعی زعامت و حکومت ظاهری می پنداشتند. گروه دوم، منافقانی بودند که در لباس اسلام، کینه کشته شدگان جنگ های بدر، احد، حنین و خیبر را به دل داشتند و به آسانی تن به پذیرش ولایت حضرت علی (علیه السلام) نمی سپردند. آخرین گروه، تعداد اندکی از مسلمانانِ با اخلاص بودند که با ایمانی استوار، به ولایت و همراهی علی (علیه السلام) دل سپردند. سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد، میثم تمار و تنی چند از اصحاب با وفای پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، در این گروه بودند.

راویان حدیث غدیر

راویان بسیار از اهل سنت و تشیع، حدیث گران قدر غدیر را در کتاب های خود آورده اند. گردآوری اسامی راویان حدیث غدیر ـ که نتیجه زحمات فرزانگانی چون میرحامد حسین و علامه امینی است ـ اثبات می کند که هیچ حدیث نبوی به اندازه حدیث غدیر، روایت کننده ندارد.

کتاب های بسیاری نیز درباره بحث های رجالی و تاریخی مربوط به سند حدیث غدیر نوشته شده که از بهترین آن ها، می توان به کتاب های عَبقاتُ الانوار و الغدیر اشاره کرد. هم چنین تاریخچه مفصلی از اسناد و راویان حدیث غدیر تدوین شده و جنبه های اعجاب انگیز آن، در زمینه های اسناد و رجال تبیین گردیده است. برای مثال «ابوالمعالی جُوینی» می گوید: «در شهر بغداد، در دست صحّافی، یک جلد کتاب دیدم که بر آن چنین نوشته بود: جلد ۲۸ از اسناد حدیث: من کنت مولاه فعلی مولاه، و بعد از این جلد، مجلد بیست و نهم خواهد بود».

غدیر، عید مشترک همه مسلمانان

عید دانستن روز غدیر و انجام آداب و سنت های ویژه در شب و روز آن، ازشعایر عمومیِ جهان اسلام است و به شیعیان اختصاص ندارد. منابع و مدارک انکارناپذیر تاریخی حکایت می کند که از زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، این روز، عید بزرگ مسلمانان شمرده شد و این سنت به وسیله اهل بیت بزرگ آن حضرت و همه باورمندان به اسلام محمدی پاس داری گشت. نگاهی گذرا به منابع نخستینِ اهل تسنن، بر آن چه گفتیم گواه است. ابوریحان بیرونی می نویسد: «روز عید غدیر، از جمله عیدهای مورد توجه اسلام است». و «ابن طلحه شافعی» که از بزرگان اهل سنت است، در این باره می گوید: «این روز، عید گشته برای این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حضرت علی (علیه السلام) را به مقام والای ولایت برگزید و او را بر همه آفریده ها برتری داد».

غدیر، بایسته عید گرفتن

پژوهش در پیشینه تاریخی مسلمانان، به ما می آموزد که در سده های نخستین اسلام، مسلمانان جهان در شرق و غرب، در کشورهای حجاز، عراق، مصر، ایران و کشورهای افریقایی، عید غدیر را مبارک دانسته و در آن مراسم عید برپا می کرده اند. از کاوش درباره حقیقت این روز، روشن می شود که این عید، برای همه امت اسلامی است و پیشینه آن، به زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و پیش از آن، به زمان اوصیای پیامبران گذشته می رسد. تأمل خردمندانه در موقعیت این روز نیز نشان می دهد که بایسته عید گرفتن است. «طارق بن شهاب» که یکی از غیر مسلمانان اهل کتاب بود، روزی به نزد خلیفه دوم می رود و می گوید: اگر آیه «الیوم اَکْمَلتُ لَکُمْ دینَکم…» در کیش ما نازل شده بود، روز نزول آن را عید می گرفتیم. آن گاه هیچ کس سخن او را انکار نکرد.

اوصاف غدیر در قرآن

در قرآن و روایات، برای روز غدیر ویژگی ها و اوصافی آمده که پژوهش درآن ها، شکوه بی کران آن روز را نشان می دهد. در قرآن کریم، چهار وصف عظیم برای غدیر، بدین سان ذکر شده است: امروز، کافران از دست اندازی به دین شما نومید گردیده اند؛ امروز دین شما را کامل کردم؛ [امروز] نعمتم را بر شما تمام گردانیدم؛ و خرسند شدم که اسلام کیش شما باشد. این ویژگی ها، اهمیت ولایت و عظمت غدیر را می نمایاند.

اوصاف غدیر در خطبه حضرت علی (علیه السلام)

حضرت علی (علیه السلام) در یکی از خطبه های شورآفرین و راه آموز خود که در روز جمعه ای هم زمان با روز غدیر ایراد کرده اند، برخی از اوصاف این روز را این چنین برشمرده اند: روز آشکار شدن آن چه در سینه ها پنهان بود و آن کارهایی که از دیده ها نهان؛ روز افشای رازی که در نهان نگه داشته می شد؛ روزی که خداوند به وسیله آن، دین را کامل ساخت؛ روز دلیل استوار؛ روز بیان بنیادهای پایدار ایمان؛ روز روشن گری پیمان ها از دورویی ها و انکارهای آگاهانه؛ روز ارائه دلیل درباره راهنمایان؛ روزی که نردبان تکامل برافراشته شد؛ روز جدایی حق و باطل (روز داوری)؛ روز آزمایش بندگان؛ روز فرشتگان والا؛ روزی که حجت ها آشکار گشت.

اوصاف غدیر در روایات

در فرهنگ شکوه مند شیعه، از عید غدیر، با عظمت و مجد ویژه ای سخن به میان آمده و از آن با القاب و اوصافی ممتاز نام برده شده است. برخی از این توصیف ها عبارتند: روز آسایش مؤمنان؛ روز بسیار درود فرستادن بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) ؛ روز اجتماع گواه گرفته شده؛ روز افطاری دادن به روزه داران؛ روزی که خداند به وسیله آن، اسلام را استوار ساخت و نشان درخشان دین را آشکار کرد؛ روز بخشش و ارمغان؛ روز روزه داشتن و نماز خواندن و پیوند با برادران دینی؛ روز عید اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله) ؛ روز شادمانی وسرور؛ بزرگ ترین عید خداوند؛ روزی که در میان عیدها بسان ماه در بین ستاره هاست؛ روز زدودن اندوه ها و غصه ها؛ و روزی که دعا در آن مستجاب می گردد.

آشنای همه پیامبران

غدیر، اگرچه در تقویم تاریخ، در روز هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری ورق خورد، ولی با پژوهش درروایات امامان معصوم علیهم السلام ، به دست می آید که این عید بزرگ، آشنای همه پیامبران پیشین و روزی گران قدر در مکتب انبیا و اوصیای الهی بوده است؛ چرا که تلاش ها و مرارت های همه پیامبران، در روز غدیر به فرجام رسید. در آن روز، نخل بلند رسالت میوه داد و میراث همه انبیا از گزند مرگ و تباهی حفظ گشت. از این روست که همه پیامبران، آن را شناختند، حرمتش را ارج نهادند و آن را عید گرفتند. در روایت آمده است که: «خداوند متعال هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر این که این روز را عید گرفت ومقام و عظمت آن را به او شناساند».

هم زمانی غدیر با رویدادهای مهم در تاریخ بشر

از نکته های شگفت انگیز واقعه غدیر ـ که اعجاب بسیاری از محققان و پژوهش گران تاریخ را برانگیخته ـ هم زمانی غدیر با بسیاری از رخ دادهای مهم و سرنوشت ساز در تاریخ بشر است. از بررسی روایات، برمی آید که در روز غدیر، این روی دادهای بزرگ در تاریخ انبیا رخ داده است: در چنین روزی بود که خداوند متعال، توبه حضرت آدم (علیه السلام) را پذیرفت. در این روز، خداوند، حضرت ابراهیم (علیه السلام) را از آتش نجات داد. در این روز، حضرت سلیمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مردم، بر جانشینی «آصف بن برخیا» گواه گرفت. در مثل چنین روزی بود که حضرت موسی (علیه السلام) بر جادوگران پیروزی یافت. در چنین تاریخی بود که حضرت موسی (علیه السلام) هارون را وصیّ خویش کرد. در این روز، حضرت عیسی (علیه السلام) اعلان کرد که «شمعون الصفا» جانشین من است و در چنین روزی بود که کشتی نوح (علیه السلام) پس از فرو نشستن طوفان، بر کوه جُودی (آرارات) قرار گرفت.

هم زمانی غدیر با نوروز

از نکته های شگفتِ تاریخ غدیر، آن است که روز هیجدهم ذی الحجه سال دهم هجرت ـ که روز گماشتن امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به امامت بود ـ با نوروز (روز نخست فروردین) یکی گشت و عید باستانی عَجَم، با عید غدیر پیوند یافت. این سخن، از امام صادق (علیه السلام) رسیده است که: «بی شک، نوروز، همان روزی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای امیرمؤمنان (علیه السلام) در غدیر خم پیمان گرفت، آن گاه مسلمانان، به ولایت او اعتراف کردند. خوشا به حال آنان که بر آن ولایت پایدار ماندند و وای برآنان که پیمان شکستند». گفتنی است که پژوهش های دانشمندان، در شناخت هم زمانی رخ دادهای شمسی با روی دادهای قمری، این سخن را تأیید می کنند. بدین روی، اهتمام عظیم ایرانیان به نوروز، می تواند یک انگیزه بزرگ مذهبی نیز داشته باشد.

آداب و سنن ویژه عید غدیر

یکی از نشانه های عظمت بی کران عید غدیر، اعمال، آداب و سنت هایی است که رعایت آن ها در شب عید غدیر، روز و شام گاه آن، مورد سفارش های مکرر قرار گرفته و پاداش هایی بسیار برای آن آمده است. برخی از این اعمال و آداب عبارتند:

دعا و نمازِ شب عید غدیر

شب عید غدیر، از شب های بسیار با فضیلت سال است و اعمالی ویژه دارد. سید بن طاووس ـ که از بزرگ ترین علمای شیعه است ـ در کتاب گران قدر اقبال، برای شب عید غدیر، نمازی را با آدابی خاص آورده است. هم چنین برای این شب، دعایی وارد شده که خواندنش پاداشی بسیار دارد. در بخش هایی از این دعا می خوانیم: «پروردگارا! ما را آن گونه قرار ده که برای ولیّ تو (امیرمؤمنان (علیه السلام) ) با هر کسی که با او عَلَم دشمنی برافرازد، دشمن باشیم و هر که او را دوست دارد، دوست بداریم و با این شیوه، ما اطاعت و فرمان برداری تو را آرزومندیم ای مهربان ترین مهربانان. خدایا! عذاب و خشمت را بر کسی قرار ده که با ولیّ تو بستیزد، امامت او را آگاهانه نپذیرد [و] سرپرستی، ولایت و سبقت او را گردن ننهد».

روزه گرفتن

روزه عید غدیر، از مستحباتی است که بر آن تأکید بسیار شده و پاداش های عظیم و گسترده ای برای آن بیان گردیده است. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در خطبه ای که در روز عید غدیر ایراد کردند، فرمودند: «روزه عید غدیر از مستحباتی است که خداوند بدان فرا خوانده است». امام صادق (علیه السلام) نیز فرموده اند: «بر شما لازم است که در روز عید غدیر، برای سپاس گزاری از خداوند و ستودن او، روزه بگیرید». آن حضرت در پاسخ شخصی که از ایشان پرسید: چه کاری شایسته روز غدیر است و چه عملی در آن استحباب دارد؟ روزه رایکی از اعمال این روز برشمردْ و در حدیث دیگری فرمودند: «من دوست دارم شما آن روز را روزه بگیرید». گفتنی است که در بیش تر روایات، این روزه، روزه شکر و سپاس نامیده شده است. سپاس از پروردگار متعال در برابر نعمت گران سنگ ولایت، وصایت و امامت.

افطاری و اطعام

از سنت هایی که به انجام دادن آن در روز عید غدیر سفارش شده، افطاری دادن به روزه داران است. افزون بر این، در این روز بر اطعام و پذیرایی مؤمنان نیز تأکید بسیار شده است. «اطعام» به معنای طعام و خوراک دادن، معنایی گسترده تر از افطاری دادن را شامل می شود؛ چرا که افطاری، تنها روزه دراان را فرا می گیرد، ولی اطعام، پذیرایی و تغذیه است؛ چه مردمانِ روزه دار باشند و چه نباشند. امام صادق (علیه السلام) یکی از وظایف عید غدیر را اطعام برادران دینی برشمرده اند. امام رضا (علیه السلام) نیز پاداش فردی که مؤمنی را در روز عید غدیر تغذیه می کند، هم سان کسی می دانند که پیامبران و صدّیقان راطعام داده باشد.

آراستن

از دیرباز، عیدها و جشن ها، با نظافت، غبارزدایی، پیراستن و آراستن همراه بوده است. در قرآن مجید نیز «روز زینت کردن»، وصف یکی از عیدهای کهن آمده است. این آراستین و پیراستن، از سنت های شایسته ای است که باید مومنان راستین آن را برای عید غدیر رعایت کنند. خانه روبی، غبارزدایی، تزیین مجالس و اماکن در آستانه عید غدیر، سنت و مستحب، و نیز جلوه ای ازشعائر دینی است. امام رضا (علیه السلام) در این باره می فرمایند: «روز غدیر، روز آراستن و زینت کردن است». چراغانی سر در منازل و اماکن عمومی و اداری، از شعایری است که در قلمرو این گونه سفارشات امامان معصوم (علیه السلام) قرار می گیرد.

پوشیدن لباس نو

ما ایرانیان به پیروی از نیاکانمان، در عید باستانی نوروز ـ که عید تحویل سال است، نه تحول انسان ـ لباس نو می پوشیم؛ پس چرا در عید بزرگ ولایت و وصایت خداوندی، تن پوش نو نپوشیم؟ امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: «یکی از وظایف روز غدیر این است که مؤمن، تمیزترین و گران قدرترین جامه های خویش را بپوشد». و امام رضا (علیه السلام) نیز در بیان دیگری گفته اند: «روز غدیر، روز پوشیدن لباس نو و درآوردن جامه سیاه است».

به کار بردن بوی خوش

دین زندگی ساز و سعادت آفرین اسلام، درباره به کارگیری بوی خوش، و استعمال مواد خوش بو، سفارش های بسیار کرده است و آن گاه که عید سعید غدیر فرا می رسد، این سنّت، سفارش ویژه ای پیدا می کند. امام صادق (علیه السلام) در پی وظایف مؤمن درروز عید غدیر فرموده اند: «و مؤمن به اندازه وسعت و توانایی مالی خویش، بوی خوش استعمال کند».

تبریک گفتن

انسان ها به هنگام دست یابی به نعمت، دست یافتن به پیروزی یا روزهای عیدی که سال گشت به این نعمت رسیدن یا به پیروزی دست یافتن بوده، به رعایت رسمی دیرین، آن را به یک دیگر تبریک می گفته اند. تبریک گفتن در روز عید غدیر، جلوه ای ازاحیا و بزرگ داشت این عید و نشانی از پای بندی به شعایر تشیع است. بدون تردید، عید غدیر، بزرگ ترین دستاورد معنوی را برای کسانی که ولایت را پذیرفته اند، به همراه داشته است. در این روز، بشر به نعمتی رسیده که تمام نعمت ها در برابر آن اندک و حقیر است. از این رو، گرم ترین و واقعی ترین تبریک ها برای عید غدیر است. امام رضا (علیه السلام) در این باره می فرمایند: «روز عید غدیر، روز تهنیت گویی است. بعضی از شما به برخی دیگر تهنیت بگوید و هرگاه مؤمنی با برادرش برخورد کرد بگوید: ستایش، مخصوص خداوندی است که ما را از پیوستگان به ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) و امامان (علیه السلام) قرار داد».

دل جویی و مهرورزی

روز عید، روز نگاه های مهرآمیز، لبخندهای دل انگیز و روز دل جویی های انسان دوستانه و خداپرستانه است. روز غم زدایی از دل های به درد نشسته، نگاه های به در بسته و جان های از اندوه خسته است. آیین اسلام نیز، فرهنگ هم دلی، هم سویی وفریاد رسی است و پیشوای غدیر حضرت علی (علیه السلام) ، پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، غم زداترین انسان برای محرومان بود. اکنون در روز غدیر، این دل جویی ها تأکید بیش تری می یابد. امیرمؤمنان (علیه السلام) دراین باره می فرمایند: «[در این روز] با خیر فراوان، به دیدار کسانی بروید که به کمک شما دل بسته اند و تا آنجا که توان دارید و از دستتان برمی آید، در خوردنی ها، با ناتوانانْ مساوات پیشه کنید». و در ادامه فرمودند: «مهربانی متقابل در روز غدیر، رحمت و نگاه عطوفت آمیز خداوند را جلب می کند». امام رضا (علیه السلام) نیز روز غدیر را «روز مهرورزیدن» خوانده اند.

ابراز شادمانی و شادمان ساختن دیگران

بی شک، هر عیدی، یادآور خاطره شادی بخشی است و در طول تاریخ، عیدها هنگام سرور ملت ها بوده است. عید غدیر که عید ولایت و رهبری است، بزرگ ترین و گران قدرترین سرفصل سرنوشت ساز زندگی مسلمانان است و بدون تردید، شادمانی بیش تری را می طلبد. درروایات امامان معصوم علیهم السلام آن چه مورد تأکید قرار گرفته، تنها شادمان بودن نیست، بلکه سفارش شده که شادمانی را ابراز کنید و دیگران را نیز در این شادیْ شریک سازید؛ چرا که این شور و شادی، نشانه شعور دینی و شعاری اسلامی است. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «[در روز غدیر] گشاده رویی را در میا خویش و شادمانی را در ملاقات هایتان ابراز کنید».

و باز فرمودند: «[در این روز] شاد باشید و برادرانتان را با لباس نیکو، بوی خوش و طعام، شاد کنید». امام رضا (علیه السلام) نیز در این باره فرموده اند: «[در روز غدیر] هر مرد و زن مؤمنی را شادمان سازید».

پیوند با بستگان و خویشان

از پندهای درخشان و احکام افتخارآمیز اسلام، دستور به استحکام پیوند با بستگان و خویشان است. اسلام، نه تنها بر استحکام بنیان خانواده و آفت زدایی از آن تأکید کرده، بلکه فراتر از آنْ پیوند با خویشان و بستگان، رسیدگی، دل جویی، ارتباط و خبرگیری از آنان را نیز سفارش کرده است. این آداب و این شیوه های پاس داری از عواطف و پیوندهای خویشاوندی، در آیین اسلام، «صله رحم» خوانده می شود. اکنون در روز عید که تجلّی همه اسلام است، به انجام این سنت نیز سفارش شده است. امام صادق (علیه السلام) یکی از وظایف این روز را، صله رحم برشمرده و می فرمایند: «شایسته است [در روز غدیر] با نیکی کردن، روزه گرفتن، نماز خواندن و صله رحم، به سوی پروردگار متعال، تقرّب جویید».

کارگشایی

برآورده ساختن نیازهای مردم و انجام دادن کارهایی که از ما خواسته اند، از سنت های نیکویی است که در اخلاق و آیین اسلامی بسیار سفارش شده است. در روز غدیر که روز امامِ پروا پیشگانِ جهان و روز بزرگِ کارگشایِ غم دیدگان است، ما بیش تر به ارائه خدمات نوع دوستانه و کارهای نیک فراخوانده شده ایم. باشد تا با این کار، نهال شادی را در باغ آفت دیده دلِ بیچارگان بنشانیم و شاهد رویش شکوفه های شادی بخش آن باشیم.

حضرت علی (علیه السلام) دراین باره فرموده اند: «هر کس [در روز غدیر] بدون درخواست برادر مؤمنش از او دل جویی و کارگشایی کند و با اشتیاقْ به او نیکی رساند، چون کسی است که در این روز، روزه گرفته و شبش را به نیایش پرداخته است». امام صادق (علیه السلام) نیز فرموده اند: «شایسته است با نیکی کردن در این روز، به سوی خداوند، تقرب جویید».

هدیه دادن

یکی از آداب دیرین اعیاد، به ویژه عیدهای مذهبی و باستانی، هدیه دادن است؛ آن چه ما آن را در تداول عمومی، «عیدی» نام می نهیم. این رسم نیکو، خاطره عید را به ویژه در ذهن کودکان و نونهالان شیرین می سازد و لبخند و سرور را بر لب ها و دل های می نشاند و از جلوه های تکریم عید است. در بزرگ ترین عیدها، یعنی عید غدیر، به این هدیه دادن ها سفارش شده ایم. شایسته است با هدیه دادن دراین روز، خاطره شاد آن را به ویژه در خردسالان و نونهالان ماندگار سازیم. امام رضا (علیه السلام) در روایتی در وصف عید غدیر فرموده اند: «[غدیر [روز بخشش و هدیه دادن است».

اجتماع

گردهمایی در روز غدیر ـ که روز بزرگ داشت ولایت و وصایت خداوندی ـ است، برای بازگو کردن پیام آن روز، رساندن آن پیام به نسل های نو، پژوهش درباره ریشه های اعتقادی و تاریخی غدیر و برای آگاه شدن از بنیادی ترین پایه های معارف دینی، یعنی مسأله امامت، یک سنت و حتی ضرورت است. امیر مؤمنان (علیه السلام) در خطبه ای که روز غدیر، در کوفه ایراد کردند، فرمودند: «اجتماع کنید، خداوند، پراکندگی شما را می زداید». گفتنی است که این اجتماع ها، باید کارساز و رشد آفرین باشد. امام صادق (علیه السلام) در این باره می فرمایند: «خداوند رحمت کند بنده ای را که با دیگری اجتماع و آرمان ما را گفت وگو کند… شما هنگامی که گردهم می آیید، اهداف ما را یادآور شوید. بدون تردید، اجتماع و گفت وگوی شما، امرما را زنده می کند و بهترین مردمِ بعد از ما، کسی است که امر ما را یادآوری کند و بدان باز گردد».

ابراز برائت

ابراز بیزاری از دشمنان خداوند متعال و دشمنان دین، از اساسی ترین سنگ پایه های معارف دینی است. این دشمنی، اظهار کین و بیزاری، در فرهنگ اسلامی، «برائت» نامیده می شود.

خداوند متعال، سرآمد برائت جویان است. در قرآن کریم، سوره ای به نام «برائت» داریم که در آغاز آن، بدون هیچ یادکردی از نام خداوند و لطف و مهربانی او، بی درنگ، از مشکلات ابراز تنفر شده است. بدون برائت از دشمنان خدا و دین، ولایت و محبت به اهل بیت (علیه السلام) مفهوم و معنایی ندارد. مگرمی شود هم به حسین (علیه السلام) و آرمان های او عشق ورزید و هم به یزید که تبلور پلیدترین خوهای حیوانی است.

از این روست که امام صادق (علیه السلام) از جمله وظایف روز غدیر را، برائت جستن از ظالمان دانسته اند. در یکی ازدعاهای روز عید غدیر نیز آمده است: «ما بیزاری می جوییم از آن کس که از علی (علیه السلام) بیزاری جوید و دشمن می داریم آن کس که علی (علیه السلام) را دشمن دارد».

صلوات

«صلوات» بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و خاندان پاک او، یاد کرد پیوسته خداوند متعال و فرشتگان است. در آیه ۵۶ سوره احزاب، خداوند ما را به صلوات بر محمد (صلی الله علیه و آله) و خاندان او فرمان داده است.

صلوات، از ذکرهای بسیار مهم اسلامی است و روایات زیادی درباره آثار و برکات آن در کتاب های شیعیان واهل سنت آورده شده است. یکی ازاعمال روز غدیر، بسیار صلوات فرستادن است. امام رضا (علیه السلام) در وصف این روز فرموده اند: «[روز غدیر] روز صلوات فرستادن فراوان است». امام صادق (علیه السلام) نیز فرموده اند: «سزاوار است [روز غدیر [صلوات بسیار فرستاده شود».

غسل

فرهنگ زندگی ساز اسلام، آیین آراستگی، پاکیزگی و طهارت است و شاید از این روست که بسیاری از اعمال عبادتی این دین الهی، با شست و شو، طهارت و پاکیزگی همراه است: «غُسل» نیز افزون بر این که نمادی از تطهیر درون و صفای روح شناخته می شود، درس به نظافت و آراستگی ظاهری آدمی است. در روز عید غدیر، یکی از اعمال مستحبی که بدان سفارش شده، غسل است. امام صادق (علیه السلام) دراین باره می فرمایند: «هنگامی که روز غدیر، فرا برسد، باید در هنگام ظهر، غسل کرد».

نماز و نیایش

آداب و سننی که یک ملت، در روزهای عید و روزهای ماتم خویش اجرا می کنند، بیان گر درون مایه فکری، فرهنگی و میزان خردمندی آن ملت است. از سوی دیگر، پاس داری از هر عیدی، پیوندی تنگاتنگ با رخ دادی دارد که آن روز را ساخته است. عید غدیر که عید امامت و ولایت است، باید با گسترش دانش، افزودن بینش، بیدار کردن خردهای خفته، جان دادن به پیوندهای مرده و غم زدایی ازدل های به ماتم نشسته، عید گرفته شود. روز غدیر، عید سپاس و ستایش است و این امر در نماز و نیایش تبلور می یابد. امام رضا (علیه السلام) فرموده اند: «[روز غدیر [روزی است که خداوند، بر توان کسی که او را نیایش کند، می افزاید… و روزی است که دعا در آن مستجاب می شود». برای غدیر، نماز ویژه ای نیز گفته اند که آداب آن در کتاب های دعا آمده است.

زیارت

زیارت، جلوه محبّت، نشان معرفت و تبلور پیوندی معنوی است. زیارت، یک سنت سازنده اسلامی و گاه ضرورتی دینی است برای بزرگ داشت اسوه های کامل انسانی و زنده نگه داشتن نام و آیینی الهی. در فرهنگ تشیع، زیارت یک مفهوم بالنده و سازنده دارد و ره آوردهای گران قدری در زمینه های معنوی، اجتماعی و سیاسی پدید می آورد.همین ره آوردها، از یک سو، عامل پافشاری تشیع بر عنصر زیارت شده و از سوی دیگر، دشمنان نابکار اسلام را برانگیخته تا پیکار همه سویه ای را با زیارت و مظاهر آن در پیش گیرند. در عید غدیر نیز به زیارت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) سفارش بسیار شده است. این زیارت به دو گونه امکان دارد. زیارت مرقد مبارک آن حضرت، برای آنان که می توانند خود را بر آستان بلندبنیان آن حضرت برسانند و زیارت از راه دور، برای آنان که به هر دلیل، توفیق زیارت نزدیک مزار آن مولا را نیافته اند.

دعای ندبه

براساس روایات امامان معصوم، خواندن دعای ندبه، در چهار عید، استحباب دارد؛ جمعه، فطر، قربان و غدیر، گفتنی است که در بخشی از دعای ندبه، رخ داد عید سعید غدیر، این گونه آمده است: «پس چون روزگار او سپری گشت، ولیّ اش علیّ بن ابی طالب ـ که درود تو بر آن دو و خاندانشان باد ـ را بر جای خویش گماشت تا هدایت گر مردم باشد؛ زیرا او بیم دهنده بود و در هر جامعه ای، رهنمایی هست. آن گاه در پیش روی جمعیت گفت: هر که را من سرپرست اویم، علی سرپرست اوست. خداوندا! دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد و یاوری ده هر کس او را یاری کند و خوار گردان هر که او را خوار سازد و گفت: هر کس من پیامبرش باشم، علی امیر اوست».

کیست مولا

مولانا در دیوان مثنوی معنوی در پایان دفتر ششم در ابیاتی چند، با بیانی موجز و رسا، به تفسیری در خور از حدیث «من کنت مولاه» می پردازد. در دو بیت اول، مولانا حدیث غدیر را مطرح می کند و در ابیات بعد، به تفسیر خود از کلمه «مولا» می پردازد. در نظرا و، مولا کسی است که درس آزادگی از تعلقات دنیوی بیاموزد و بند بندگی دنیا ار از دست و پای انسان باز کند. مولانا با این تفسیر، چهره راستین یک امام و پیشوا را در جامعه نشان می دهد و نمونه کامل چنین مولایی را علی (علیه السلام) می داند.

زین سبب پیغمبرِ با اجتهاد نام خودْ و آن علی مولا نهاد
گفت: هر کو را منم مولا و دوست ابن عم من علی مولای اوست
کیست مولا؟ آن که آزادت کند بند رقیّت ز پایت برکند

طواف عشق

تا امام عاشقانْ حضرت امیر شد آسمان شکوفه کرد ناگهان غدیر شد
ناگهان تمام دشت پر شد از نماز رود سَروْ سربلند کرد، بید سر به زیر شد
عاشقانه زیستن، باز امتداد یافت دل به روز عاشقی باز هم اسیر شد
هم تمام کوه سار غَرق عطر لاله شد هم سموم هرزه گردْ خسته از کویر شد
از مدینه تا نجف، پُر شد از صدای دَف مکّه غرق نور شد کعبه بی نظیر شد
در حصار شب نمانده ای امیر عاشقان هر که در طواف عشق، با تو هم مسیر شد

عبدالرحیم سعیدی راد

تجلی طور

باده بده ساقیا، ولی ز خُم غدیر چنگ بزن مطربا، ولی به یاد امیر
وادی خّم غدیر، منطقه نور شد باز کف عقل پیر، تجلّی طور شد

آیت اللّه سیدمحمدحسین غروی اصفهانی (کمپانی)

وظیفه ما

آن گاه که دستان علی (علیه السلام) را از فراسوی قرن ها می فشاریم، از نگاه عمیق چشمانش چه می خوانیم؟ آنان که فداکارانه کاروان ۱۴۰۰ ساله غدیر را از گذرگاه های پر خطر تاریخ عبور داده اند، از سپردن میراث جاودانه غدیر به دست ما، چه انتظاری داشتند؟ سخن نسل کنونی ما که خود را تشنه معارف غدیر می داند، چیست؟ فرزندان آینده غدیر که وارثان این گنج عظیم خواهند بود، چه خواسته هایی دارند که باید امروز به دست ما فرجام پذیرد؟ همه یک صدا می گویند: غدیر را تنها نگذارید، حقیقتش را به گوش جهانیان برسانید که رستگاری عالمیان در غدیر است.

منبع:گلبرگ – بهمن ۱۳۸۲، شماره ۴۷ .

ابو نعیم اصفهانى و شأن نزول آیه اکمال

ابو نعیم، از محمّد بن احمد بن على بن مخلّد، از محمّد بن عثمان بن ابو شیبه، از یحیى حمانى، از قیس بن ربیع، از ابو هارون عبدى، از ابو سعید خدرى نقل مى کند که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) مردم را در روز غدیر خم به علىّ(علیه السلام) دعوت نمود. و امر کرد که هر چه خار و خاشاک زیر درخت بود بکنند. و این واقعه در روز پنجشنبه بود. علىّ(علیه السلام) را صدا زد، آن گاه بازوهاى او را گرفت و هر دو را بلند نمود، به حدّى که مردم سفیدى زیر بغل رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را مشاهده کردند. مردم متفرّق نشدند تا این که این آیه نازل شد: ( أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَرَضِیتُ لَکُمُ الاِْسْلامَ دِیناً) پس رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: الله اکبر بر کامل کردن دین و تمام نمودن نعمت، و رضایت پروردگار به رسالت من و به ولایت علىّ بعد از من. آن گاه فرمود: هر که من مولاى اویم پس علىّ مولاى اوست، بار خدایا هر کس ولایت او را پذیرفت او را دوست بدار و هر که با او دشمنى نمود او را دشمن دار. و هر کس او را یارى کرد یارى کن و هر کس او را خوار کرد خوارش نما… .(۱)

این حدیث مطابق رأى اهل سنت معتبر است، ما در اینجا به بررسى سند آن مى پردازیم:

ـ «محمد بن احمد بن على بن مخلّد» معروف به ابن محرّم؛ وى از بزرگان شاگردان «ابن جریر طبرى» و ملازمین او است، که «دار قطنى» و «ابو بکر برقانى» او را معتبر دانسته اند، و «ذهبى» از او به «امام» تعبیر کرده است.(۲) و اگر برخى او را تضعیف کرده اند به جهت نقل احادیث مناقب اهل بیت(علیه السلام)است.

ـ «محمّد بن عثمان بن ابى شیبه»، ذهبى او را به «امام، حافظ» تعبیر کرده، و «صالح جزره» او را توثیق نموده است. و «ابن عدى» مى گوید: من از او حدیث منکرى ندیده ام تا آن را نقل کنم.(۳)

ـ «یحیى حمانى»؛ او از رجال «مسلم» در صحیح اوست. و نیز از مشایخ «ابى حاتم» و «مطیّن» و امثال این دو از بزرگان اهل سنّت به حساب مى آید. و عده اى از «یحیى بن معین» نقل کرده اند که او را «صدوق و ثقه» معرفى نموده است. و نیز گروهى دیگر از علماى اهل جرح و تعدیل (رجال) او را توثیق نموده اند. و هر کس درباره او سخنى ناشایست گفته به جهت حسد بوده است. گفته اند که او «عثمان» را دوست نداشته و درباره «معاویه» مى گفته که او بر غیر ملت اسلام بوده است.(۴)

ـ «قیس بن ربیع»؛ او از رجال «ابى داوود» و «ترمذى» و «ابن ماجه» به حساب مى آید. و «ابن حجر» او را «صدوق» دانسته است.(۵)

ـ« ابو هارون عبدى»؛ وى همان «عماره بن جوین» است، او از مشاهیر تابعین بوده و از رجال بخارى در کتاب «خلق افعال العباد»، و ترمذى و ابن ماجه و از شیوخ «ثورى» و «حمّادین» و دیگر از بزرگان اهل سنّت بوده است. گرچه برخى به جهت تشیّع بر او خرده گرفته اند،(۶) ولى نمى توانند او را ردّ کنند؛ زیرا حدیث او در کتب بخارى و دو کتاب از صحاح اهل سنّت وارد شده است. و دیگر این که در جاى خود به اثبات رسیده که تشیّع با وجود صداقت راوى مضرّ به حدیث او نیست(۷).(۸)

پی نوشتها

۱ ـ خصائص الوحى المبین، ص ۶۱ و ۶۲، به نقل از کتاب مانزل علىّ من القرآن از ابى نعیم اصفهانى.

۲ ـ سیر اعلام النبلاء، ج ۱۶، ص ۶۱؛ تاریخ بغداد ج ۱، ص ۳۳۱؛ شذرات الذهب، ج ۳، ص ۲۶٫

۳ ـ تاریخ بغداد، ج ۳، ص ۴۳٫

۴ ـ تهذیب التهذیب، ج۱۱، ص۲۱۳ـ۲۱۸٫

۵ ـ تقریب التهذیب، ج ۲، ص ۱۲۸٫

۶ ـ تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۳۶۱ و ۳۶۲٫

۷ ـ مراجعه شود: مقدمه فتح البارى.

۸ ـ على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (۱)، ص ۲۶۳٫

جغرافیای غدیر

نگاهی به تاریخچه مسجد غدیر

ائمه علیه السلام به اصحابشان سفارش اکید می فرمودند که از زیارت مسجد غدیر غفلت نکنند. امام حسین علیه السلام در مسیر مکه به کربلا توقفی در غدیر داشتند. امام باقر و امام صادق علیه السلام به مسجد غدیر آمدند و جای جایِ مراسم غدیر را برای اصحابشان تشریح کردند.

محدثان و علمای بزرگ نیز در غدیر حضور می یافتند و ادای احترام می کردند. علی بن مَهْزِیار اهوازی (قرن سوم) در سفر حج خود به مسجد غدیر آمده است.

در کلام شیخ طوسی (قرن ششم) و ابن حَمزه (قرن هفتم) و شهید اول و علامه حلی (قرن هشتم) از مسجد غدیر یاد شده که بر باقی بودن آثار آن در زمانشان دلالت دارد.

سید حیدر کاظمی در سال ۱۲۵۰ ق از وجود آن خبر داده. در آن روز مسیر رفت و آمد از غدیر فاصله داشته ولی مسجد آن مشهور بوده است. محدث نوری نیز از وجود آن در سال ۱۳۰۰ ق خبر داده و شخصا در آن حضور یافته و اعمال آن را به جا آورده است.

موقعیت جغرافیایی غدیر خم

منطقه غدیرخم در مسیر سیلاب هایی واقع شده که پس از عبور از غدیر به «جُحْفه» می رسد و سپس تا دریای سُرخ ادامه پیدا می کند و آب سیل ها را به دریا می ریزد. چنین مسیرهایی را به زبان عربی «وادی» می گویند. وادی جُحْفِه مسیر سیلی است که به دریا می ریزد. در این مسیر آبگیری طبیعی به وجود آمده که پس از عبور سیل، آب های باقیمانده در آن جمع می شود. به چنین گودال ها و آبگیرهایی در عربی غدیر می گویند. در مناطق مختلف غدیرهای زیادی در مسیر سیل ها وجود دارد که با نام گذاری از یکدیگر شناخته می شوند. این غدیر هم برای شناخته شدن از غدیرهای دیگر، به نام «خم» نامگذاری شده است.

نام غدیر خم در طول چهارده قرن تغییر نیافته و در کتاب های جغرافیایی و تاریخی و لغتِ مربوط به قرون مختلف همین نام را برای این مکان معین می بینیم که موقعیت دقیق آن را تعیین کرده اند و فواصل آن را از چهار جهت مشخص کرده اند.

نام های مختلف منطقه غدیر

گاه از یک منطقه جغرافیایی به مناسبت های مختلف با نام های متفاوت یاد می کنند. از غدیرخم هم در تاریخ با نام های مختلفی یاد شده است. در مواردی با نام «جُحْفه» از آن یاد شده؛ بدان مناسبت که غدیر خم در وادی جحفه قرار دارد. در مواردی «خَرّار» گفته شده که نام مسیل غدیر تا جحفه است که سیل را به آن جا می ریزد.

گاه با نام «غُرَبَه» از آن یاد می شود و این به مناسبت هم جواری غدیر با این منطقه است؛ چرا که هر دو در یک وادی قرار دارند.

در موقعیت غدیر و جحفه هرچه از شرق به غرب به سمت دریا پیش می رود، مسیر سیل وسیع تر می شود و کسانی که در صدد تعیین فاصله جحفه تا غدیر بوده اند از زاویه های مختلفی مسافت را اندازه گرفته اند و فاصله آن تا جحفه را گاهی سه مایل و گاهی دو مایل تعیین کرده اند.

تغییرات جغرافیایی غدیر

وضعیت جغرافیایی منطقه غدیر در طول تاریخ تغییراتی داشته است، به خصوص آن که در مسیر سیل بوده و شکل آن به راحتی تغییر یافته است. جنبه های طبیعی منطقه از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم تا کنون تغییراتی به این شرح داشته است:

ـ در نزدیک آبگیر غدیر چشمه آبی است که پس از جاری شدن به سمت غدیر آمده و در آن می ریخته است. این چشمه گاهی کم آب یا خشک می شده و گاهی بر اثر عوامل طبیعی مسیرش از غدیر عوض می شده و به سمت دیگری می رفته است.

ـ در اطراف چشمه درختانی سرسبز و انبوه وجود داشته است. گاهی بر اثر سیلاب ها این درختان از بین می رفته و در سال هایی که آبِ چشمه کم بوده یا خشک می شده، درختان نیز سرسبزی خود را از دست می دادند و می خشکیدند.

ـ کنار آبگیر درختان صحرایی کهنسالی بوده که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در سایه آنها سخنرانی فرموده است. این درختان نیز بر اثر عمر زیاد خشکیده اند و سیل نیز در از بین رفتن آنها مؤثر بوده است.

ـ خود آبگیر از نظر عمق و طول و عرض در سالیان متمادی که سیل از روی آن عبور کرده دگرگونی های بسیاری کرده، ولی محل اصلی آن تغییری نکرده است.

محل کنونی مسجد غدیر

هم اکنون غدیر بیابانی است که در آن آبگیری قرار دارد و محل مسجد ـ که اکنون اثری از آن نیست ـ بین چشمه و آبگیر بوده است. این منطقه در حدود دویست کیلومتری مکه، در نزدیکی شهر «رابِغ»، در کنار روستای جحفه ـ که میقات حجاج است ـ قرار دارد و هم اکنون به نام «غدیر» شناخته می شود و مردم منطقه به خوبی از محل دقیق و نام آن آگاهند و می دانند که شیعیان هر از چند گاهی برای زیارت آن به منطقه می آیند و پرس وجو می کنند.

گزارش سفرهای تحقیقاتیِ دو تن از اهل خبره به منطقه غدیر از بهترین تحقیقات جغرافیایی درباره غدیر به حساب می آید. این دو نفر «عاتِقِ بنِ غَیْثِ بِلادی» از جغرافی دانان کنونی اهل تسنن عربستان و دیگری «دکتر شیخ عبدالهادی فَضْلی» از علمای شیعه عربستان است.

توصیف وضعیت جغوافیایی کنونی غدیر خم

عاتق بن غیث بلادی از علمای اهل سنت، سفر خود را به منطقه غدیر خم در سال ۱۳۹۳ ق و مشاهدات جغرافیایی خود را چنین توصیف می کند:

از «جُحفه» به «قَصر عُلْیا» آمدم. در آن جا شخصی از اهل منطقه را دیدم و درباره «چشمه غدیر خم» سؤال کردم. او به درختان خرمایی در سمت مشرق اشاره کرد و گفت: آنجا «غُرَبَه» است و منظورش همان غدیرخم بود که امروزه گاهی به این نام خوانده می شود. هشت کیلومتر پس از قصر عُلیا به غدیرخم رسیدم که از شرق رابِـغ ۲۶ کلیومتر است. آبگیری در سمت غربی دشت هست که حدود ۱۵۰ درخت خرما کنار آن است. این دشت قبلاً «خَرّار» نام داشته و سیل در آن جاری می شده، ولی هم اکنون تپه هایی در آن ایجاد شده که مانع سیل است. در سمت شرقی این آبگیر دشت «خانِق» است که آب کوه های «شِراء» از ۲۵ کیلومتری در آن جاری می شود و به این آبگیر می ریزد که باعث بقای این آبگیر تاریخی شده است. این آبگیر همیشه پرآب است و هر قدر خشک سالی باشد خشک نمی شود.

سمت جنوب این آبگیر، صحرای «وَبَریّه» و کنار آن «عُوَیْرِضَه» است. در سمت غربی و شمال غربی غدیر خم آثار شهری باستانی دیده می شود که حصاری داشته و به وضوح قابل رؤیت است. از جمله این آثار، سه ساختمان بلند یا قلعه که خراب شده است.

در سمت شمال شرقی، بیابان سیاه رنگی است که «ذُوَیْبان» نام دارد. در سمت شمال غربی بیابان «رُمْحَه» است که جنگل های درخت «سَمُر» آن را فرا گرفته است. درخت «سَمُر» نوعی درخت مخصوصِ بیابان ها و شنزارها است که در حد فوق العاده ای رشد می کند و شاخ و برگ های پرپشت پیدا می کند و شباهت زیادی به درخت چنار دارد و سایه مناسبی در صحراهای خشک ایجاد می کند.

در سمت شمال، دشت وسیعی است که همان «وادی ظَهْر» است و سراسر آن را جنگل های درخت سَمُر به گونه ای پوشانده که عبور از آن را مشکل ساخته است.

آبادی غدیر در طول قرن پنجم

سه دلیل می توان بر این مطلب ذکر کرد که در گذشته در محل غدیر خم جمعی از مردم به صورت شهر یا روستای بزرگی سکونت داشته اند.

۱ . وجود چشمه غدیر؛ زیرا در حجاز، بودنِ یک چشمه مساوی با وجود روستاست.

۲ . بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام فرزندان صحابه و انصار و قریش در دشت های حجاز متفرق شدند و برای خود باغ ها و آبادی هایی ساختند که به صراحت تاریخ مناطق اطراف غدیر خم از آن مناطق بوده است. بنابراین بعید نیست که در غدیر هم وطن کرده باشند و اطراف آن را آباد ساخته باشند، به خصوص آن که سابقه حضور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نیز در آن جا ثابت بوده است.

۳ . زمین های اطراف غدیر همه کوه پایه ای و دشت مانند هستند و اهل منطقه نقل می کنند که در گذشته سراسر آن را نخلستان پوشانده بوده است.

این سه دلیل ثابت می کند که سرزمین غدیرخم که امروزه فقط چند چادرنشین در این سو و آن سویش خیمه زده اند، روزگاری مکان آبادی بوده است.

منبع :گلبرگ – بهمن ۱۳۸۰، شماره ۲۶

نجات تنها در پیروی از قرآن و اهل بیت علیهم السلام با استناد به کتب اهل سنت

اشاره:

نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه (علیه السلام) و ۱۴۰۰ سال فقهاء و بزرگان ما، روی قرآن و عترت تکیه کرده‌اند و گفتند قرآن و عترت؛ نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر. اگر کسی بگوید من به قرآن و سنت اکتفاء می‌کنم، همان طور که احدی گفت: «حسبنا کتاب الله…» کتاب خدا برای ما کافی است، و از وصیت رسول الله(صلی الله علیه وآله) در زمان وفاتش جلوگیری کرد. این سخن ، هم مخالف سخنان نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) است و هم ائمه (علیه السلام). در عین حال پیامبر گرامی اسلام رهنمودهایی زیادی برای نجات امتش از گمراهی ارائه داده است. در اینجا به این رهنمودها است که از متون اهل سنت نقل شده اند.

 

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) در حدیث معروف «ثقلین» برای نجات امتش از گمراهی چنین راهنمائی می فرمایند:

 ... حَدَّثَنِی یَزِیدُ بْنُ حَیَّانَ، قَالَ: انْطَلَقْتُ أَنَا وَحُصَیْنُ بْنُ سَبْرَهَ، وَعُمَرُ بْنُ مُسْلِمٍ، إِلَى زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ، فَلَمَّا جَلَسْنَا إِلَیْهِ قَالَ لَهُ حُصَیْنٌ: لَقَدْ لَقِیتَ یَا زَیْدُ خَیْرًا کَثِیرًا، رَأَیْتَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، وَسَمِعْتَ حَدِیثَهُ، وَغَزَوْتَ مَعَهُ، وَصَلَّیْتَ خَلْفَهُ لَقَدْ لَقِیتَ، یَا زَیْدُ خَیْرًا کَثِیرًا، حَدِّثْنَا یَا زَیْدُ مَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: یَا ابْنَ أَخِی وَاللهِ لَقَدْ کَبِرَتْ سِنِّی، وَقَدُمَ عَهْدِی، وَنَسِیتُ بَعْضَ الَّذِی کُنْتُ أَعِی مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، فَمَا حَدَّثْتُکُمْ فَاقْبَلُوا، وَمَا لَا، فَلَا تُکَلِّفُونِیهِ، ثُمَّ قَالَ: قَامَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَوْمًا فِینَا خَطِیبًا، بِمَاءٍ یُدْعَى خُمًّا بَیْنَ مَکَّهَ وَالْمَدِینَهِ فَحَمِدَ اللهَ وَأَثْنَى عَلَیْهِ، وَوَعَظَ وَذَکَّرَ، ثُمَّ قَالَ: ” أَمَّا بَعْدُ، أَلَا أَیُّهَا النَّاسُ فَإِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ یُوشِکُ أَنْ یَأْتِیَ رَسُولُ رَبِّی فَأُجِیبَ، وَأَنَا تَارِکٌ فِیکُمْ ثَقَلَیْنِ: أَوَّلُهُمَا کِتَابُ اللهِ فِیهِ الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِکِتَابِ اللهِ، وَاسْتَمْسِکُوا بِهِ ” فَحَثَّ عَلَى کِتَابِ اللهِ وَرَغَّبَ فِیهِ، ثُمَّ قَالَ: «وَأَهْلُ بَیْتِی أُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی، أُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی، أُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی» فَقَالَ لَهُ حُصَیْنٌ: وَمَنْ أَهْلُ بَیْتِهِ؟ یَا زَیْدُ أَلَیْسَ نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ؟ قَالَ: نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ، وَلَکِنْ أَهْلُ بَیْتِهِ مَنْ حُرِمَ الصَّدَقَهَ بَعْدَهُ، قَالَ: وَمَنْ هُمْ؟ قَالَ: هُمْ آلُ عَلِیٍّ وَآلُ عَقِیلٍ، وَآلُ جَعْفَرٍ، وَآلُ عَبَّاسٍ قَالَ: کُلُّ هَؤُلَاءِ حُرِمَ الصَّدَقَهَ؟ قَالَ: نَعَمْ؛

«همراه با حصین بن سبره و عمر بن مسلم نزد زید بن ارقم رفتیم. بعد از این که در کنار او نشستیم حصین گفت: ای زید! ترا خیر بسیار نصیب شده است. پیغمبر را دیده ای و حدیث او را شنیده ای و همراه با آن حضرت جهاد کرده ای. ای زید! تو خیر بسیار دیده ای. برای ما شمه ای از آن چه از رسول الله (صلی الله علیه وآله) شنیده ای باز گوی. زید گفت: ای برادرزاده! به خدا سوگند که سال من بزرگ و عهدم با رسول الله (صلی الله علیه وآله) کهن شده و بسیاری از آنچه از او شنیده بودم فراموش کرده ام. پس آن چه برای شما می گویم بپذیرید و آن چه را نمی گویم مرا به گفتن آن مجبور نسازید. پس گفت: روزی پیغمبر خدای بین ما برای خواندن خطبه برخاست. ما در مکانی بین مکه و مدینه بودیم که «خم» خوانده می شود. پس حمد خدای و ثنای او را به جای آورد و به وعظ و ذکر پرداخت. سپس گفت: اما بعد، بدانید ای مردم که من هم بشرم و به زودی فرستاده خدای پیش من می آید و دعوت او را اجابت می کنم. من بین شما دو چیز گرانبها از خود بر جای می گذارم. نخستین آنها کتاب خداست که در آن هدایت و نور است. کتاب خدا را محکم در دست بگیرید و آن را رها نکنید پس درباره قرآن سفارش بسیار نمود و بدان تشویق و ترغیب فرمود سپس گفت: و اهل بیت من. درباره اهل بیت من همواره خدای را به یاد داشته باشید (این جمله را سه بار فرمود) حصین از زید پرسید: اهل بیت او چه کسانی هستند؟ مگر زنان او اهل بیت او نیستند؟ گفت: زنان او اهل خانه او بودند اما اهل بیت رسول الله (صلی الله علیه وآله) کسانی هستند که بعد از او صدقه برایشان حرام است حصین گفت: آنان چه کسانند؟ گفت آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس. حصین گفت: آیا صدقه بر همه ایشان حرام است؟ گفت: آری. مسلم به اسناد دیگری از زید بن ارقم روایت کرده است که از او پرسیدند: آیا زنان پیغمبر هم اهل بیت او هستند؟ گفت نه به خدا قسم زن تا مدتی از زمان با مرد است. بعد او را طلاق می دهد و نزد پدر و مادر خود بر می گردد. اهل بیت او اصل و جماعت او هستند که صدقه بر ایشان حرام است.

صحیح مسلم ج۴ ص۱۸۷۳ المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشیری النیسابوری (المتوفى: ۲۶۱هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقی، الناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، عدد الأجزاء: ۵. مسند الإمام أحمد بن حنبل ج۲۳ ص۱۰ و ۱۱ المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی (المتوفى: ۲۴۱هـ)، المحقق: شعیب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن الترکی، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱ هـ – ۲۰۰۱ م.

ترمذی در سنن خود آورده است:

 حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ المُنْذِرِ الکُوفِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُضَیْلٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الأَعْمَشُ، عَنْ عَطِیَّهَ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ، وَالأَعْمَشُ، عَنْ حَبِیبِ بْنِ أَبِی ثَابِتٍ، عَنْ زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَا: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: ” إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنَ الآخَرِ: کِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الأَرْضِ. وَعِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی، وَلَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الحَوْضَ فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا

رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمود: من چیزی بین شما بر جای می نهم که اگر بدان چنگ زنید، بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد. یکی از آن دو از دیگری عظیم تر است: کتاب خدا رشته ای است که از آسمان به زمین کشیده شده است. و دیگری عترت که اهل بیت منند. این دو هرگز از هم جدا نمی گردند تا بر سر حوض (کوثر) نزد من وارد شوند. پس بنگرید بعد از من با ایشان چگونه رفتار می کنید.

سنن الترمذی ج۵ ص۶۶۳ المؤلف: محمد بن عیسى بن سَوْره بن موسى بن الضحاک، الترمذی، أبو عیسى (المتوفى: ۲۷۹هـ)، تحقیق وتعلیق:أحمد محمد شاکر (جـ ۱، ۲)، ومحمد فؤاد عبد الباقی (جـ ۳)، وإبراهیم عطوه عوض المدرس فی الأزهر الشریف (جـ ۴، ۵)، الناشر: شرکه مکتبه ومطبعه مصطفى البابی الحلبی – مصر، الطبعه: الثانیه، ۱۳۹۵ هـ – ۱۹۷۵ م، عدد الأجزاء: ۵ أجزاء. أسد الغابه فی معرفه الصحابه ج۲ ص۱۳ المؤلف: أبو الحسن علی بن أبی الکرم محمد بن محمد بن عبد الکریم بن عبد الواحد الشیبانی الجزری، عز الدین ابن الأثیر (المتوفى: ۶۳۰هـ)، المحقق: علی محمد معوض – عادل أحمد عبد الموجود، الناشر: دار الکتب العلمیه، الطبعه: الأولى، سنه النشر: ۱۴۱۵هـ – ۱۹۹۴ م، عدد الأجزاء: ۸ (۷ ومجلد فهارس). الدر المنثور ج۷ ص۳۴۹ المؤلف: عبد الرحمن بن أبی بکر، جلال الدین السیوطی (المتوفى: ۹۱۱هـ)، الناشر: دار الفکر – بیروت، عدد الأجزاء: ۸.

حَدَّثَنَا نَصْرُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الکُوفِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا زَیْدُ بْنُ الحَسَنِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِی حَجَّتِهِ یَوْمَ عَرَفَهَ وَهُوَ عَلَى نَاقَتِهِ القَصْوَاءِ یَخْطُبُ، فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ: ” یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی تَرَکْتُ فِیکُمْ مَا إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا: کِتَابَ اللَّهِ، وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی “

رسول الله را در حجه الوداع، در روز عرفه دیدم که بر ناقه قصوای خود سوار بود و خطبه می خواند. از او شنیدم که می گفت ایها الناس! همانا من چیزی را بین شما بر جای می گذارم که اگر نگاه دارید و بدان عمل کنید هرگز گمراه نخواهید شد. آن کتاب خدا و عترت من یعنی اهل بیت من است.

سنن الترمذی ج۵ ص۶۶۳ المؤلف: محمد بن عیسى بن سَوْره بن موسى بن الضحاک، الترمذی، أبو عیسى (المتوفى: ۲۷۹هـ)، تحقیق وتعلیق:أحمد محمد شاکر (جـ ۱، ۲)، ومحمد فؤاد عبد الباقی (جـ ۳)، وإبراهیم عطوه عوض المدرس فی الأزهر الشریف (جـ ۴، ۵)، الناشر: شرکه مکتبه ومطبعه مصطفى البابی الحلبی – مصر، الطبعه: الثانیه، ۱۳۹۵ هـ – ۱۹۷۵ م، عدد الأجزاء: ۵ أجزاء. المصنف فی الأحادیث والآثار ج۶ ص۳۰۹ المؤلف: أبو بکر بن أبی شیبه، عبد الله بن محمد بن إبراهیم بن عثمان بن خواستی العبسی (المتوفى: ۲۳۵هـ)، المحقق: کمال یوسف الحوت، الناشر: مکتبه الرشد – الریاض، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۹، عدد الأجزاء: ۷، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ج۱ ص۱۷۲ و ۱۸۶ و ۱۸۷ المؤلف: علاء الدین علی بن حسام الدین ابن قاضی خان القادری الشاذلی الهندی البرهانفوری ثم المدنی فالمکی الشهیر بالمتقی الهندی (المتوفى: ۹۷۵هـ)، المحقق: بکری حیانی – صفوه السقا، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الطبعه الخامسه، ۱۴۰۱هـ/۱۹۸۱م.

…. عَنْ زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: لَمَّا رَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ مِنْ حَجَّهِ الْوَدَاعِ وَنَزَلَ غَدِیرَ خُمٍّ أَمَرَ بِدَوْحَاتٍ فَقُمْنَ، فَقَالَ: ” کَأَنِّی قَدْ دُعِیتُ فَأَجَبْتُ، إِنِّی قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: أَحَدُهُمَا أَکْبَرُ مِنَ الْآخَرِ، کِتَابُ اللَّهِ تَعَالَى، وَعِتْرَتِی، فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا، فَإِنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ “ثُمَّ قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ مَوْلَایَ، وَأَنَا مَوْلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ» ، ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقَالَ: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا وَلِیُّهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ»…

المستدرک على الصحیحین ج۳ ص۱۱۷ و ۱۱۸ المؤلف: أبو عبد الله الحاکم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه بن نُعیم بن الحکم الضبی الطهمانی النیسابوری المعروف بابن البیع (المتوفى: ۴۰۵هـ)، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰، عدد الأجزاء: ۴.

چون رسول الله (صلی الله علیه وآله) از حجه الوداع بازگشت و در «غدیر خم» فرود آمد دستور داد زیر درختها را از خار و خاشاک پاک کردند… سپس فرمود: گویا که مرا فرا خوانده اند و من اجابت کرده ام. همانا من بین شما دو شی ء گرانبها بر جای گذاشته ام که یکی از آنها از دیگری بزرگتر است، کتاب خدای تعالی و عترت من. پس بنگرید که بعد از من با آن دو چگونه رفتار می کنید، کتاب خدا و عترت من از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض (کوثر) نزد من بیایند. سپس گفت: همانا خدای عز و جل مولای من است و من مولای همه مؤمنانم. پس دست علی را گرفت و فرمود: هر که را من مولای اویم پس علی هم ولی و سرور اوست. خدایا دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که با او دشمنی کند. حاکم نیشابوری تمام این حدیث را مفصلا نقل کرده و آن را صحیح شمرده است.

حَدَّثَنَاهُ أَبُو بَکْرِ بْنُ إِسْحَاقَ، وَدَعْلَجُ بْنُ أَحْمَدَ السِّجْزِیُّ، قَالَا: أَنْبَأَ مُحَمَّدُ بْنُ أَیُّوبَ، ثنا الْأَزْرَقُ بْنُ عَلِیٍّ، ثنا حَسَّانُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ الْکَرْمَانِیُّ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ سَلَمَهَ بْنِ کُهَیْلٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی الطُّفَیْلِ، عَنِ ابْنِ وَاثِلَهَ، أَنَّهُ سَمِعَ زَیْدَ بْنَ أَرْقَمَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ یَقُولُ: نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ بَیْنَ مَکَّهَ وَالْمَدِینَهِ عِنْدَ شَجَرَاتٍ خَمْسِ دَوْحَاتٍ عِظَامٍ، فَکَنَسَ النَّاسُ مَا تَحْتَ الشَّجَرَاتِ، ثُمَّ رَاحَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَشِیَّهً فَصَلَّى، ثُمَّ قَامَ خَطِیبًا، فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَیْهِ، وَذَکَرَ وَوَعَظَ، فَقَالَ: مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ یَقُولَ: ثُمَّ قَالَ: ” أَیُّهَا النَّاسُ، إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ أَمْرَیْنِ لَنْ تَضِلُّوا إِنِ اتَّبَعْتُمُوهُمَا، وَهُمَا: کِتَابُ اللَّهِ، وَأَهْلُ بَیْتِی عِتْرَتِی “

رسول الله (صلی الله علیه وآله) بین مکه و مدینه نزدیک پنج درخت بزرگ پر شاخ و برگ فرود آمد. پس مردم زیر درختها را جارو کردند. سپس رسول الله (صلی الله علیه وآله) شامگاهان به آن جا رسید و بعد از نماز برای ایراد خطبه برخاست. ابتدا حمد و ثنای الهی را به جای آورد و سخنانی در ذکر و وعظ بیان کرد و آنچه را خدای می خواست که او بگوید گفت. سپس فرمود: ایها الناس، من دو امر را بین شما باقی می گذارم که اگر از آن دو پیروی کنید هرگز گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترت و اهل بیت من. (سپس گفت) آیا می دانید که من بر مؤمنان از جانهای خودشان اولی ترم؟ (سه بار) گفتند: آری. پس رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمود: هر که را من مولی و سرورم علی هم مولی و سرور اوست.

المستدرک على الصحیحین ج۳ ص۱۱۷ و ۱۱۸ المؤلف: أبو عبد الله الحاکم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه بن نُعیم بن الحکم الضبی الطهمانی النیسابوری المعروف بابن البیع (المتوفى: ۴۰۵هـ)، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰، عدد الأجزاء: ۴.

 


حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ، مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ مُصْلِحٍ الْفَقِیهُ بِالرِّی، ثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَیُّوبَ، ثَنَا یَحْیَى بْنُ الْمُغِیرَهِ السَّعْدِیُّ، ثَنَا جَرِیرُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِیدِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اللهِ النَّخَعِیِّ، عَنْ مُسْلِمِ بْنِ صُبَیْحٍ، عَنْ زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ، رَضِیَ اللَّهُ عَنْه، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتَابَ اللهِ، وَأَهْلَ بَیْتِی، وَإِنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ. هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ عَلَى شَرْطِ الشَّیْخَیْنِ وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ.

همانا من بین شما دو شی ء (یادگار) گرانبها از خود بر جای می گذارم، کتاب خدا و اهل بیت خود را و همانا این دو هرگز از هم جدا نمی گردند تا در کنار حوض بر من وارد شوند حاکم این حدیث را صحیح دانسته است.

المستدرک على الصحیحین ج۳ ص۱۶۰ المؤلف: أبو عبد الله الحاکم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه بن نُعیم بن الحکم الضبی الطهمانی النیسابوری المعروف بابن البیع (المتوفى: ۴۰۵هـ)، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰، عدد الأجزاء: ۴.

حَدَّثَنَا أَبُو النَّضْرِ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ یَعْنِی ابْنَ طَلْحَهَ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ عَطِیَّهَ الْعَوْفِیِّ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ، عَنِ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: ” إِنِّی أُوشِکُ أَنْ أُدْعَى فَأُجِیبَ، وَإِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتَابَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ، وَعِتْرَتِی، کِتَابُ اللهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ، وَعِتْرَتِی: أَهْلُ بَیْتِی، وَإِنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ أَخْبَرَنِی أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ، فَانْظُرُوا بِمَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا “

یعنی نزدیک شده است که مرا فرا خوانند و من اجابت کنم. و همانا من دو شی ء گرانبها را بین شما باقی می گذارم، کتاب خدای عز و جل و عترت خود را. کتاب خدا رشته ای است که از آسمان به زمین کشیده شده و عترت من اهل بیت منند. همانا خدای مهربان مرا خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض نزد من بیایند. پس بنگرید بعد از من با این دو چگونه رفتار می کنید.

مسند الإمام أحمد بن حنبل ج۱۷ ص۱۷۰ و۲۱۱ و۳۰۹ و ج۱۸ ص۱۱۴ المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی (المتوفى: ۲۴۱هـ)، المحقق: شعیب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن الترکی، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱ هـ – ۲۰۰۱ م

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَمْدَانَ، ثَنَا الْحَسَنُ بْنُ سُفْیَانَ، حَدَّثَنِی نَصْرُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْوَشَّاءُ، ثَنَا زَیْدُ بْنُ الْحَسَنِ الْأَنْمَاطِیُّ، عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ الْمَکِّیِّ، عَنْ أَبِی الطُّفَیْلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَهَ، عَنْ حُذَیْفَهَ بْنِ أَسِیدٍ الْغِفَارِیُّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «أَیُّهَا النَّاسُ، إِنِّی فَرَطُکُمْ، وَإِنَّکُمْ وَارِدُونَ عَلَیَّ الْحَوْضَ، فَإِنِّی سَائِلُکُمْ حِینَ تَرِدُونَ عَلَیَّ عَنِ الثَّقَلَیْنِ، فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا، الثَّقَلُ الْأَکْبَرُ کِتَابُ اللهِ، سَبَبٌ طَرَفُهُ بِیَدِ اللهِ، وَطَرَفَهُ بِأَیْدِیکُمْ، فَاسْتَمْسِکُوا بِهِ وَلَا تَضِلُّوا وَلَا تَبَدَّلُوا، وَعِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی، فَإِنَّهُ قَدْ نَبَّأَنِی اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»

یعنی ایها الناس همانا من پیشگام و پیشاهنگ شمایم. و شما همه در کنار حوض نزد من خواهید آمد. وقتی بر من وارد شدید از شما درباره ثقلین پرسش خواهم کرد. بنگرید بعد از من با ایشان چگونه رفتار می کنید ثقل (وزنه) بزرگ کتاب خدا است. ریسمانی است که یک طرفش در دست خداست و طرف دیگرش در دستهای شماست. پس بدان چنگ بزنید تا گمراه نگردید و دگرگون نشوید. و عترت من که اهل بیت منند زیرا خدای مهربان دانا مرا خبر داده است که این دو گوهر گرانبها از هم جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد گردند.

حلیه الأولیاء وطبقات الأصفیاء ج۱ ص۳۵۵ المؤلف: أبو نعیم أحمد بن عبد الله بن أحمد بن إسحاق بن موسى بن مهران الأصبهانی (المتوفى: ۴۳۰هـ)، الناشر: السعاده – بجوار محافظه مصر، ۱۳۹۴هـ – ۱۹۷۴م، ثم صورتها عده دور منها، ۱ – دار الکتاب العربی – بیروت، ۲ – دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، بیروت، ۳- دار الکتب العلمیه- بیروت (طبعه ۱۴۰۹هـ بدون تحقیق)، عدد الأجزاء: ۱۰. مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج۱۰ ص۳۶۳ المؤلف: أبو الحسن نور الدین علی بن أبی بکر بن سلیمان الهیثمی (المتوفى: ۸۰۷هـ)، المحقق: حسام الدین القدسی، الناشر: مکتبه القدسی، القاهره، عام النشر: ۱۴۱۴ هـ، ۱۹۹۴ م، عدد الأجزاء: ۱۰. کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ج۱۴ ص۴۳۵ المؤلف: علاء الدین علی بن حسام الدین ابن قاضی خان القادری الشاذلی الهندی البرهانفوری ثم المدنی فالمکی الشهیر بالمتقی الهندی (المتوفى: ۹۷۵هـ)، المحقق: بکری حیانی – صفوه السقا، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الطبعه الخامسه، ۱۴۰۱هـ/۱۹۸۱م.

این حدیث در معتبرترین کتب أهل سنت آمده است. این روایت را شیعه و سنی نقل کرده‌اند؛ حتی بسیاری از بزرگان أهل سنت بر این نظر هستند که این حدیث از احادیث متواتر است.

نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید:

۳۴۱۵۱- “مثل أهل بیتی مثل سفینه نوح، من رکبها نجا ومن تخلف عنها غرق.

کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ج۱۲ ص۹۵ المؤلف: علاء الدین علی بن حسام الدین ابن قاضی خان القادری الشاذلی الهندی البرهانفوری ثم المدنی فالمکی الشهیر بالمتقی الهندی (المتوفى: ۹۷۵هـ)، المحقق: بکری حیانی – صفوه السقا، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الطبعه الخامسه، ۱۴۰۱هـ/۱۹۸۱م.

تنها کشتی نجات، أهل بیت من هستند و هر کس سوار کشتی شود، نجات می‌یابد و هر کس تخلف کند غرق می‌شود.جدائی از أهلبیت (علیه السلام)، پیوستن به حزب شیطان است.

حکم جدایی از اهل بیت علیهم السلام

وَأخرج ابْن عَسَاکِر (أول النَّاس هَلَاکًا قُرَیْش وَأول قُرَیْش هَلَاکًا أهل بَیْتِی) وَفِی رِوَایَه قیل لَهُ فَمَا بَقَاء النَّاس بعدهمْ قَالَ (بَقَاء الْحمار إِذا کسر صلبه)

از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) سؤال شد: اگر أهل بیت (علیه السلام) را کنار بزنند، شما جامعه را چطور می‌بینید؟ فرمود: جامعه منهای أهل بیت (علیه السلام)، همانند ألاغ کمر شکسته است.

الصواعق المحرقه ج۲ ص۶۸۵ المؤلف: أحمد بن محمد بن علی بن حجر الهیتمی السعدی الأنصاری، شهاب الدین شیخ الإسلام، أبو العباس (المتوفى: ۹۷۴هـ)، المحقق: عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، الناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م، عدد الأجزاء: ۲.

منبع: دارلقران الکریم اصفهان