غدير

نوشته‌ها

غدير از منظر قرآن

سيد حسين ميرنور الهي

غدیرخم، مکان بیعت و پیمان امت اسلامی با امامت و ولایت امیرالمومنین(ع) است. به همین جهت واقعه غدیرخم همیشه مورد نظر عموم شیعیان و عالمان دینی بوده ­است؛ زیرا تشیع بر این اعتقاد است که موضوع امامت و خلافت و جانشینی پیامبراکرم(ص)، با تعیین خداوند و اعلام پیامبرش ثابت می­شود بر خلاف اهل­سنت که در نوع تعیین امام اختلاف دارند؛ چرا که حداقل ابوبکر و عمر و عثمان به سه صورت متفاوت بر مسند خلافت تکیه زدند.اما سوال مهم این است که کدام یک منشأ قرآنی داشته و کدام یک بر خلاف قرآن­کریم بوده­است.

آیات بیان شده در مورد واقعه غدیر

با توجه به اهمیت موضوع رخ داده در غدیرخم و تبدیل آن به واقعه غدیر و همچنین اهمیت داشتن این مسأله در جهان اسلام، ابتدا باید به دستورات خداوند و استشهاد پیامبر(ص)و نزول آیات قرآن در این زمینه توجه داشت؛ چرا که اصولا خداوند و پیامبراکرم(ص) زمینه این رخ داد بزرگ اعتقادی و تاریخی را رقم زده­اند و همچنین به تأیید و نصرت پرداخته­اند.به نمونه ­هائی از این آیات و روایات توجه می­کنیم و معتقدیم که خداوند و پیامبر(ص)بیان خویش را برای امامت و رهبری جامعه به خوبی بیان نموده و ما شیعیان به تبعیت از این آیات بر اعتقادمان استوار می ­مانیم.اکنون به تبیین واقعه غدیر با زبان آیات قرآن که به صورت شأن نزول و یا تأویل و استشهاد بوده و از مهمترین اسناد و مدارک شیعه برای این اعتقاد است، می­پردازیم.

1.آیات سوره عنکبوت

پیامبراکرم(ص) بعد از اینکه در حجة الوداع، مناسک حج را بطور کامل بجا آورد و آثار جاهلیت را نابود کرد و حجرالاسود را در مکان اصلی خود قرار داد و یک روز در مکه اقامت گزیدند، در این حال جبرئیل، آیات اول سوره عنکبوت را نازل کرد:
بسم الله الرحمن الرحیم
الم(1) آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: ایمان آوردیم به حال خود رها می­شوند و آزمایش نخواهند شد؟!(2) ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان می­کنیم )باید علم خدا درباره کسانی که راست می­گویند و کسانی که دروغ می­گویند تحقق یابد (3) آیا کسانی که اعمال بد انجام می­دهند گمان کردند بر قدرت ما چیره خواهند شد؟! چه بد داوری می­کنند.)4)[1] و سپس از طرف خداوند به پیامبر(ص) دستور داد که باید علی بن ابی­طالب­(ع) را به جانشینی خویش معرفی کنید و مردم با توجه به آن به فتنه مبتلی می­شوند.[2]

  1. آیات آخر سوره حجر

قبل از واقعه غدیر، دستور غیر علنی خداوند برای تعیین جانشینی علی(ع) به پیامبر(ص) داده شد.عایشه و حفصه این خبر را برای پدران خود فاش کردند (درحالی که پیامبر به آنها دستور داده بود که تا قبل از دستور علنی خداوند آن خبر را برای کسی فاش نکنند)و آنها به کمک منافقین دیگر نقشه قتل پیامبر(ص) کشیدند. در این لحظه جبرئیل با این آیات نازل شد:[3] به پروردگارت سوگند، (درقیامت) از همه آنها سوأل خواهیم کرد(92) از آنچه عمل می­کردند!(93)آنچه را مأموریت داری، آشکارا بیان کن؛ و از مشرکان روی گردان (و به آنها اعتناء نکن)(94) ما شر استهزاء کنندگان را از تو دفع خواهیم کرد(95)[4]

  1. آیه ابلاغ

امام­باقر(ع) در بیان این آیه فرمودند: خداوند به پیامبر(ص) دستور داد تا مردم را به ولایت علی(ع) خبر دهد و از سوئی آیه اطاعت از اولی الامر نازل شد و این درحالی بود که مردم تردید داشتند که خداوند به پیامبر(ص)دستور داد تا ولایت اولی الامر را تفسیر کند و شخص ولی که کسی جز علی بن ابی­طالب(ع)نیست را به مردم معرفی نماید.در این موقعیت پیامبر خوف داشت که منافقین بر علیه او اقدامی کنند و کار ایشان ناتمام شود، پس خداوند این آیه را نازل نمود:[5]
ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده­است، کاملا (به مردم) برسان؛ و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده­ای. خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه می­دارد؛ و خداوند جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمی­کند.[6]

  1. آیه و ان یکاد

امام­صادق(ع) در محل غدیر، به حسین جمال فرمودند: وقتی که پیامبراکرم(ص) در این مکان دست علی(ع) را گرفت و فرمود هر که من مولای او هستم، پس علی (ع) مولای اوست. چهار تن (منافقین­مشهور) از کسانی که در طرف راست خیمه ایستاده بودند، به پیامبر(ص) (در حالی که دست علی(ع) را بلند نموده بود) نگاه می­کردند، یکی از ایشان گفت: به او نگاه کنید که چگونه چشمانش مانند چشمان دیوانه می­گردد. دراین هنگام جبرئیل نازل شد و به پیامبر(ص)عرضه داشت که آیه و ان یکاد الذین کفروا …بخواند و ذکر در این آیه علی بن ابی­طالب(ع)است.[7]نزدیک است کافران هنگامی که آیات قرآن را می­شنوند با چشم زخم خود تو را از بین ببرند و می­گویند او دیوانه است(51) درحالی که او نیست مگر مایه بیداری جهانیان(52)[8]. پیامبر(ص) نیز این آیات را قرائت نمودند: بسم الله الرحمن الرحیم  ن و القلم و ما یسطرون ما أنت بنعمة ربک بمجنون.[9]

  1. آیه اکمال دین

بعد از اینکه پیامبر(ص) در حضور مسلمانان ولایت علی(ع) را اعلام نمود، این آیه نازل شد.[10] امروز، کافران از (زوال) آیین شما مأیوس شدند؛ بنابراین، از آنها نترسید؛ و از (مخالفت)من بترسید!امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم ؛ و اسلام  را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.[11]

  1. آیه درخواست عذاب

پس از آنکه رسول الله(ص) امیرالمومنین علی(ع) را در روز غدیر خم به خلافت منصوب نمود و درباره او فرمود: هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست. این خبر در شهرها منتشر شد. روزی شخصی به نام مالک بن حارث فهری نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: تو به ما دستور دادی به یگانگی خدا و اینکه تو فرستاده او هستی، شهادت دهیم، ما هم شهادت دادیم.سپس به جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دستور دادی، مانیز پذیرفتیم.اما به اینها راضی نشدی تا اینکه که این جوان (حضرت علی(ع)) را به جانشینی خود منصوب کردی و گفتی که هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست. آیا این از ناحیه خداست یا از سوی خودت؟ پیامبر(ص) در جواب فرمود: قسم به خدائی که جز او معبودی نیست، این از ناحیه خداست. حارث بن نعمان خشمگین شد و روی برتافت؛ در حالی که می­گفت: خداوندا! اگر این سخن محمد(ص) حقیقت است، سنگی از آسمان بر ما بباران تا ذلتی برای اول ما باشد و عبرتی برای آیندگان ما و اگر گفته محمد(ص) دروغ است بر او عذابی وارد کن.[12] اینجا بود که سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او را کشت و این آیات نازل گشت:[13] تقاضاکننده­ای، تقاضای عذابی نمود که واقع شد. این عذاب مخصوص کافران است، و هیچ کس نمی­تواند آن را دفع کند.[14]

  1. آیه  20 از سوره سبأ: و لقد صدق علیهم ابلیس

روایت شده که ابلیس به صورت پیرمردی به نزد پیامبر(ص) رفت و گفت: ای محمد چقدر بیعت کنندگان با پسر عموی تو کم تعداد هستند. در این حال خداوند این آیه را نازل نمود:[15] (آری) به یقین، ابلیس گمان خود را درباره آنها محقق یافت که همگی از او پیروی کردند جز گروه اندکی از مومنان.[16] سپس منافقین (ابوبکر و عمرو…) نقشه ترور پیامبر(ص) را طراحی کردند.

  1. آیه 74 سوره توبه: یحلفون بالله

بعد از واقعه غدیرخم هنوز پیامبر(ص) به مدینه نرسیده بود که عده­ای از منافقین (خلفای غاصب و یارانشان) تصمیم به قتل پیامبر(ص) گرفتند. پیامبر(ص) اگاه شد و آنان را رسوا نموده و بازخواست کرد، در حالی که آنان بر انکار آن طرح قسم می­خوردند:[17] خداوند نیز این آیات را نازل کرد: به خدا سوگند می­خورند که (در غیاب پیامبر(ص)، سخنان نادرست) نگفته­اند؛ در حالی که قطعا سخنان کفر آمیز گفته­اند؛ و پس از اسلام آوردنشان، کافر شده­اند؛ و تصمیم (به کار خطرناکی)گرفتند، که به آن نرسیدند. آنها فقط از این انتقام می­گیرند که خدا و رسولش، آنان را به فضل (و کرم) خود، بی­نیاز ساختند و (با این حال)  اگر توبه کنند، برای آنها بهتر است؛ و اگر روی گردانند، خداوند آنها را در دنیا و آخرت، به مجازات دردناکی کیفر خواهد داد؛ و در سراسر زمین، نه ولی و حامی دارند و نه یاوری.[18]

  1. آیه80 سوره زخرف: ام یحسبون

پس از واقعه غدیر یکی (از منافقین که بعد به غصب خلافت پرداخت) گفت:هرگز، به خدا قسم نبوت و خلافت در یک خانواده جمع نمی­شود و بعد از پیامبر(ص) به این خانواده خمس نخواهیم داد.[19] در این حال این آیه نازل شد:[20] آیا آنان می­پندارند که ما اسرار نهانی و سخنان در گوشی آنان را نمی­شنویم ؟! آری، رسولان (و فرشتگان) ما نزد آنها هستند و می­نویسند.[21]

  1. آیه 79و80 سوره زخرف: مایکون من نجوی ثلاثة… ام ابرموا امرا…و

ابوبکر و عمر و سالم و مغیرة بن شعبه و عبدالرحمن بن عوف با هم پیمان نامه­ای برای نقض پیمان خویش با ولایت علی(ع)نوشتند و نویسنده این پیمان نامه ابوعبیدة جراح بود.خداوند این آیه را در این مورد نازل نمود:[22] بلکه آنها تصمیم محکم بر توطئه گرفتند؛ ما نیز اراده محکمی(درباره آنها) داریم.[23]
همچین این آیه نیز در این مورد نازل شده­است:[24]آیا نمی­دانی که خداوند آنچه را در آسمانها و آنچه را که در زمین است می­داند؛ هیچ­گاه سه نفر با هم نجوا نمی­کنند مگر اینکه خداوند چهارمین آنهاست، و هیچ­گاه پنج نفر باهم نجوی نمی­کنند مگر اینکه خداوند ششمین آنهاست، و نه تعدادی کمتر و نه بیشتر از آن مگر اینکه او همراه آنهاست، هرکجا که باشند.سپس روز قیامت آنها را از اعمالشان آگاه می­سازد، چرا که خداوند به هر چیزی داناست.[25]

  1. آیه 9 سوره بقره: یخادعون الله و

بعد از واقعه غدیر و بیعت ابوبکر و عمر و سران قریش با امیرالمومنین (ع)و اظهار خشنودی منافقانه ایشان برای پیامبر(ص)، با خود پیمان بستند که این امر را از علی(ع) غصب کنند. خداوند نیز به نیرنگ این گروه اشاره دارد و می­فرماید:[26] می­خواهند خدا و مومنان را فریب دهند؛ در حالی که جز خودشان را فریب نمی­دهند؛ اما نمی­فهمند.[27]

  1. آیاتی دیگر از قرآن

جابر بن عبد الله انصاری می­گوید: وقتی که پیامبر(ص) در روز غدیر خم، علی (ع) را (بر مسند خلافت) نصب نمود، عده­ای (عمر) گفتند: چه بی زحمت بازوی فرزند عمویش را بالا می­برد و دیگری (ابوبکر) گفت: چه راحت به کارش بالا می­دهد و در ادامه قسم خورد که نشنیدم و اطاعت نمی­کنم و متکبرانه با هم از آن مکان دور شدند.پس خداوند این آیه را نازل نمود.[28]آیا کسانی که در دلهایشان بیماری است گمان کردند خدا کینه­هایشان را آشکار نمی­کند؟![29]

  1. آیه تهدید پیمان شکنان

حدود پنج ماه پس از واقعه غدیرخم جماعتی از منافقین در منزل ابی­بکر جمع می­شوند و پیمان نامه­ای را بین خود می­نویسند تا پیمان خود در غدیر را نقض کنند و حکومت را بعد از رسول­الله(ص)غصب کنند.این پیمان نامه بعد از اتفاق نظر این منافقین به دست سعید بن العاص الاموی نوشته ­می­شود و آن نامه را به ابوعبیدة می­سپارند تا آن را در کعبه قراردهد.بعدا ابوعبیدة جراح آن را درون کعبه پنهان می­کند. پیامبراکرم(ص) بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب به ذکر خدا مشغول بودند که متوجه ابوعبیدة شدند. او را اینگونه موردخطاب قرارداد: مبارک باشد برتو، چه کسی مانند تو است. تو مورد اعتماد این امت(منافقین) شدی. سپس این آیه را قرائت فرمودند: پس وای بر آنان که نوشته­ای با دست خود ­می­نویسند؛ سپس می­گویند: این از طرف خداست. تا آن را به بهای کمی بفروشند. پس وای بر آنها از آنچه بادست خود نوشتند؛ پس وای بر آنان از آنچه از این راه به دست می­آورند![30]در ادامه حضرت بطور کنایه این منافقین را نکوهش نمود و توطئه ایشان را گوشزد کرد و فرمود اگر خداوند دستور اعراض از این افراد را نمی­داد گردنشان را قطع می­کردم.حذیفة بن­یمان از مومنان حقیقی می­گوید به خدا قسم وقتی کلام پیامبر(ص) به اینجا رسید، منافقین مذکور به شدت از ترس می­لرزیدند و کسانی که در آن مجلس حضور داشتند مقصود رسول الله(ص) را فهمیده بودند.[31]

[1] – سوره عنکبوت،آیه 1- 4
[2] – مجلسي، محمد باقر؛ بحار الانوار ، بيروت، موسسة الوفا، 1404 هـ ق، ج 28، ص  95
[3] – دیلمی،حسن بن ابى الحسن ؛ إرشاد القلوب، انتشارات شريف رضى، 1412 هـ ق، ج 2، ص 330
[4] -سوره حجر، فو ربک لنسئلنهم اجمعین(92) عما کانوا یعملون(93) فاصدع بما تومر و اعرض عن المشرکین(94) انا کفیناک المستهزئین(95)

[5] – کلینی، محمد بن یعقوب؛ الكافي، تهران،  دار الكتب الإسلامية، 1365 هـ ش‏، ج1، ص289
[6] – سوره مائده، آیه 67- یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فمابلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین.برای توضیح بیشتر به مقاله آیه ابلاغ رجوع شود.
[7] – مجلسى، محمد باقر؛ پیشین‏، ج 30، ص 259
[8] – سوره قلم، آیه51 و52
[9] – سوره قلم، آیه 1و2
[10] – ابن طاوس، سید رضی؛ إقبال‏الأعمال، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1367ش، ص 458 – برای تکمیل بحث در مورد این آیه به مقاله اکمال دین رجوع شود.
11- سوره مائده، آیه 3- الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم  و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.&;
[12] – فنهض و إنه لمغضب و إنه ليقول اللهم إن كان ما يقول محمد حقا فأمطر علينا حجارة من السماء تكون نقمة في أولنا و آية في آخرنا و إن كان ما يقول محمد كذبا فأنزل به نقمتك.
[13] – حسینی استرآبادی، سید شرف­الدین؛ تأويل‏الآيات‏الظاهرة، قم، انتشارات­جامعه­مدرسین، 1409هـ­ق، ص  697و ابن طاوس، سید رضی؛ پیشین، ص 458
[14] – سوره معارج، آیه 1و2- سال سائل بعذاب واقع (1) للکافرین  لیس له دافع(2).
[15] -ابن طاوس، سید رضی؛ پیشین، 458
[16] – سوره سبأ، آیه 20
[17] – حسینی استرآبادی، سید شرف­الدین؛پیشین، ص213
مجلسي، محمد باقر؛ پیشین،ج 37، ص115
[18] – سوره، توبه،آیه 74
[19] – حسینی استرآبادی، سید شرف­الدین؛ پیشین،570
[20] – ابن طاوس، سید رضی؛ الیقین، قم ، موسسه دارالکتاب، ـ 1413 هـ ق، ص 214
[21] – سوره زخرف ،آیه 80
[22] – کلینی، محمد بن یعقوب؛ پیشین‏،ج 1،ص420
[23] – سوره زخرف ،آیه 79
[24] – مجلسي، محمد باقر؛ پیشین، ج 28،ص  123
[25] – سوره مجادله، آیه 7
[26] – مجلسي، محمد باقر؛ پیشین، ج6 ،ص51
[27] – سوره بقره،آیه 9
[28] – مجلسي، محمد باقر؛ پیشین، ج 30 ص 315و ج 23 ص 386 و ج 37 ص 173
[29] – سوره محمد(صلی الله علیه وآله وسلم)،آیه 29
[30] – سوره بقره،آیه 79- فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عند الله لیشتروا به ثمنا قلیلا فویل لهم مما کتبت ایدیهم و ویل لهم مما یکسبون.
[31] – مجلسي، محمد باقر؛ پیشین، ج 28، ص 102- 106

ادله حدیث غدیر

آیا دلیل کافى بر متواتر بودن حدیث غدیر اقامه شده است؟ آیا راویان حدیث غدیر از میان عامه بوده و یا شیعه و نحوه روایتشان به چه صورت بوده است؟

پاسخ:

دهمین سال هجرت، رسول خدا(ص) قصد زیارت خانه خدا را نمودند فرمان حضرت مبنى بر اجتماع مسلمانان، در میان قبایل مختلف و طوائف اطراف، اعلان شد، گروه عظیمى براى انجام تکالیف الهى (اداى مناسک حج) و پیروى از تعلیمات آن حضرت، به مدینه آمدند. این تنها حجّى بود که پیامبر بعد از مهاجرت به مدینه، انجام می داد، که با نام های متعدد، در تاریخ ثبت شده است، از قبیل: حجه الوداع، حجه الاسلام، حجه البلاغ، حجه الکمال و حجه التمام.

رسول خدا(ص)، غسل کردند. دو جامه ساده احرام، با خود برداشتند: یکى را به کمر بسته و دیگرى را به دوش مبارک انداختند، و روز شنبه ۲۴ یا ۲۵ ذی قعده، به قصد حج، پیاده از مدینه خارج شدند. تمامى زنان و اهل حرم خود را نیز، در هودج ها قرار دادند. با همه اهل بیت خود و به اتفاق تمام مهاجران و انصار و قبایل عرب و گروه بزرگى از مردم، حرکت کردند.[۱] بسیارى از مردم به علت شیوع بیمارى آبله از عزیمت و شرکت در این سفر باز ماندند با این وجود، گروه بی شمارى با آن حضرت، همراه شدند. تعداد شرکت کننده ها را، ۱۱۴ هزار، ۱۲۰ تا ۱۲۴ هزار و بیشتر، ثبت کرده اند؛ البته تعداد کسانى که در مکه بوده، و گروهى که با علی(ع) و ابوموسى اشعرى از یمن آمدند به این تعداد افزوده می شود.

بعد از انجام مراسم حج، پیامبر با جمعیت، آهنگ بازگشت به مدینه کردند. هنگامى که به غدیر خم، رسیدند، جبرئیل امین، فرود آمد و از جانب خداى متعال، این آیه را آورد: (یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ…)[۲] « ای رسول ما! آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده به مردم ابلاغ کن.» جحفه، منزلگاهى است که راه هاى متعدد، از آن جا منشعب می شود. ورود پیامبر و یارانش به آن جا، در روز پنج شنبه، هجده ذی الحجّه صورت گرفت.

امین وحی، از طرف خداوند به پیامبر امر کرد تا علی(ع) را ولى و امام، معرفى کرده و وجوب پیروى و اطاعت از او را به خلق ابلاغ کند.

آنان که در دنبال قافله بودند، رسیدند، و کسانى که از آن مکان عبور کرده بودند، باز گشتند. پیامبر فرمود: خار و خاشاک و خار آن جا را برطرف کنند. هوا به شدت گرم بود، مردم، قسمتى از رداى خود را بر سر و قسمتى را زیر پا افکندند و براى آسایش پیامبر، چادرى تهیه کردند.

اذان ظهر گفته شد و پیامبر، نماز ظهر را با همراهان، ادا کردند. بعد از پایان نماز، از جهاز شتر، محل مرتفعى ترتیب دادند.

پیامبر با صداى بلند، همگان را متوجه ساخت و خطبه را این گونه آغاز فرمود: «حمد، مخصوص خداست، یارى از او می خواهیم، به او ایمان داریم، و توکل ما بر اوست. از بدی های خود و اعمال نادرست به او پناه می بریم. گمراهان را جز او، پناهى نیست. آن کس را که او راهنمایى فرموده گمراه کننده اى نخواهد بود. گواهى می دهم معبودى جز او نیست و محمّد بنده و فرستاده اوست. پس از ستایش خداوند و گواهى به یگانگى او فرمود ای گروه مردم! خداوند مهربان و دانا مرا آگاى داده که دوران عمرم به سر آمده است. هر چه زودتر دعوت خدا را اجابت و به سراى باقى خواهم شتافت. من و شما هر کدام بر حسب آنچه برعهده داریم، مسئولیم. اینکه اندیشه و گفتار شما چیست؟

مردم گفتند: «ما گواهى می دهیم که تو پیام خدا را ابلاغ کردى و از پند دادن ما و کوشش در راه وظیفه، دریغ ننمودی، خداى به تو پاداش نیک عطا فرماید!» سپس فرمود: «آیا این که شما به یگانگى خداوند و اینکه محمّد بنده و فرستاده اوست، گواهى می دهید؟ و اینکه بهشت و دوزخ و مرگ و قیامت تردیدناپذیر است و اینکه مردگان را خدا بر می انگیزد، و اینها همه راست و مورد اعتقاد شما است؟» همگان گفتند: «آری! به این حقایق، گواهی می دهیم.»

پیامبر(ص) فرمود: «خداوندا! گواه باش». پس، با تأکید فرمود: «همانا من در انتقال به سرای دیگر و رسیدن به کنار حوض، بر شما سبقت خواهم گرفت و شما در کنار حوض بر من وارد می شوید؛ پهناى حوض من به مانند مسافت بین «صنعا» و «بصری» است، در آن به شماره ستارگان، قدح ها و جام هاى سیمین، وجود دارد. بیندیشید و مواظب باشید، که من پس از خودم دو چیز گران بها و ارجمند در میان شما می گذارم، چگونه رفتار می کنید؟» در این موقع، مردم بانگ برآوردند: یا رسول الله، آن دو چیز گران بها چیست؟ فرمود: «آنچه بزرگ تر است کتاب خداست، که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن، در دست شماست.

بنابراین آن را محکم بگیرید و از دست ندهید تا گمراه نشوید. آنچه کوچک تر است، عترت من می باشد. همانا، خداى دانا و مهربان، مرا آگاه ساخت، که این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد، تا در کنار حوض بر من وارد شوند؛ من این امر را از خدای خود، درخواست نموده ام، بنابراین بر آن دو پیشى نگیرید و از پیروى آن دو باز نایستید و کوتاهى نکنید، که هلاک خواهید شد.»

سپس دست علی(ع) را گرفت و او را بلند نمود، تا به حدّى که سفیدى زیر بغل هر دو نمایان شد. مردم او را دیدند و شناختند. رسول الله، این گونه ادامه داد: «اى مردم! کیست که بر اهل ایمان از خود آنها سزاوارتر باشد؟» مردم گفتند: «خداى و رسولش داناترند.» فرمود: «همانا خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنین هستم و بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم. پس هر کس که من مولاى اویم، على مولاى او خواهد بود.» و بنا به گفته احمد بن حنبل (پیشواى حنبلی ها)، پیامبر این جمله را چهار بار تکرار نمود.

سپس دست به دعا گشود و گفت: «بارخدایا! دوست بدار، آن که او را دوست دارد و دشمن بدار آن که او را دشمن دارد. یارى فرما یاران او را و خوارکنندگان او را خوار گردان. او را معیار، میزان و محور حق و راستى قرار ده».

آن گاه، پیامبر فرمود: «باید آنان که حاضرند، این امر را به غایبان برسانند و ابلاغ کنند.»

قبل از پراکنده شدن جمعیت، امین وحی، این آیه را بر پیامبر(ص) نازل نمود: (ألْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَ رَضیتُ لَکُمع الاِسْلامَ دیناً[۳] «امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت را بر شما تمام کردم و دین اسلام را براى شما پسندیدم.» در این موقع پیامبر(ص) فرمود: «الله اکبر، بر اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودى خدا به رسالت من و ولایت علی(ع) بعد ازمن.»

جمعیت حاضر، از جمله شیخین (ابوبکر و عمر) به امیرالمؤمنین، این گونه تهنیت گفتند: «مبارک باد! مبارک باد! بر تو اى پسر ابى طالب که مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمن گشتی»

ابن عباس گفت: «به خدا سوگند، ولایت علی(ع) بر همه واجب گشت.»

حسان بن ثابت گفت: «یا رسول الله! اجازه فرما تا درباره علی(ع) اشعارى بسرایم» پیامبر(ص) فرمود: «بگو با میمنت و برکت الهی.» در این هنگام، حسّان برخاست و چنین گفت: «اى گروه بزرگان قریش! در محضر پیامبر اسلام، اشعار و گفتار خود را درباره ولایت، که مسلّم گشت بیان می نمایم.» و این گونه اشعار خود را سرود:

«ینادیهم یوم الغدیر نبیّهم بخم فاسمع بالرسول منادیا»[۴]

تا آخر اشعار

اجمالی از واقعه غدیر را، که همه امت اسلامی، بر وقوع آن اتفاق دارند بیان نمودیم. شایان ذکر است که در هیچ جاى جهان، واقعه و داستانى به این نام و نشان و خصوصیات، ذکر نشده است.

اهمیّت واقعه غدیر

داستان نصب علی(ع) به مقام ولایت، در غدیر خم، از داستان هاى مهم تاریخ اسلام است؛ شاید داستانى با اهمیت و مهم تر از این واقعه نداشته باشیم. این واقعه بیانگر بقای رسالت پیامبر اکرم(ص) و دوام دوره الهى آن حضرت در تجلّی گاه وجود مبارک علی(ع) بوده است.

غدیر، نشانِ اتحاد و پیوند رسالت و امامت است؛ این دو از یک ریشه و بن روییده اند؛ غدیر، محل ظهور حقایق مخفى و به واطن پنهان شده و ارشاد و هدایت مردمان به این راه است.

غدیر، روز بیعت با حق و روز سرسپردگى است، روز داد و ستد جنود شیطان با جنود رحمان است.

غدیر، روز درخشش خورشید عالمتاب از پس ابرهاى تاریک است.

راویان حدیث غدیر، از صحابه

حدیث غدیر را به مضمون ذکر شده، تعداد کثیرى از صحابه پیامبر(ص) نقل نموده اند. در این مقال به اسامى تعدادى از آنان، بسنده می کنیم:

۱ـ ابو هریره دوسی؛

۲ـ ابو رافع قبطی؛

۳ـ ابو الهیثم بن تیهان؛

۴ـ ابوبکر بن ابى قحافه؛

۵ـ اسامه بن زید؛

۶ـ اسماء بنت عمیس؛

۷ـ ام سلمه همسر پیامبر(ص)؛

۸ـ براء بن عازب؛

۹ـ جابر بن سمره؛

۱۰ـ جابر بن عبدالله انصاری؛

۱۱ـ ابوذر غفاری؛

۱۲ـ حذیفه بن اسید؛

۱۳ـ حذیفه بن یمان؛

۱۴ـ حسّان بن ثابت؛

۱۵ـ امام مجتبی(ع)؛

۱۶ـ امام حسین(ع)؛

۱۷ـ ابى ایوب انصاری؛

۱۸ـ خالد بن ولید؛

۱۹ـ خزیمه بن ثابت؛

۲۰ـ زبیر بن عوام؛

۲۱ـ زید بن ارقم؛

۲۲ـ سعد بن ابى وقّاص؛

۲۳ـ سعد بن عباده؛

۲۴ـ سلمان فارسی؛

۲۵ـ سهل بن حنیف؛

۲۶ـ سهل بن سعد انصاری؛

۲۷ـ عامر بن واثله؛

۲۸ـ عایشه دختر ابى بکر؛

۲۹ـ عباس بن عبدالمطلب؛

۳۰ـ عبدالرحمن بن عوف؛

۳۱ـ عبدالله بن جعفر؛

۳۲ـ عبدالله بن عباس؛

۳۳ـ عبدالله بن عمر؛

۳۴ـ على بن ابى طالب(ع)؛

۳۵ـ عمر بن الخطاب؛

۳۶ـ عمرو بن عاص؛

۳۷ـ عمرو بن حمق خزائی؛

۳۸ـ صدیقه فاطمه زهرا(ع)؛

۳۹ـ مقداد بن اسود.

راویان حدیث غدیر از تابعین

حدیث غدیر را ۸۴ نفر از تابعین نقل نموده اند؛ از جمله:

ـ اصبغ بن نباته؛

ـ ابی لیلى کندی؛

ـ زیاد بن ابى زیاد؛

ـ سالم بن عبدالله بن عمر؛

ـ سعید بن جبیر؛

ـ سلیم بن قیس هلالی؛

ـ معروف بن خربوذ.

راویان حدیث غدیر خم، در قرن دوّم

ـ حافظ محمد بن اسحاق مدنی، متوفاى ۱۵۱؛

ـ حافظ سفیان بن سعید ثوری، متوفاى ۱۶۱؛

ـ حافظ وکیع بن جراح، متوفاى ۱۹۶٫

راویان حدیث، در قرن سوم

در قرن سوم ۹۲ نفر از علماى عامه، این حدیث را نقل کرده اند، از جمله:

ـ محمد بن ادریس شافعی، متوفاى ۲۰۴؛

ـ احمد بن حنبل، متوفاى ۲۴۱؛

ـ حافظ محمد بن اسماعیل بخاری، متوفاى ۲۵۶ (تاریخ البخاری، ج ۱، ص ۳۷۵)؛

ـ حافظ محمد بن عیسى ترمذی، متوفاى ۲۷۹؛

ـ حافظ احمد بن یحیى بلاذری، متوفاى ۲۷۹ (انساب الأشراف، ج ۲، ص ۱۰۸).

راویان حدیث غدیر در قرن چهارم

در قرن چهارم ۴۳ نفر از علماى عامه حدیث غدیر را نقل نموده اند؛ امثال:

ـ احمد بن شعیب نسائی، متوفاى ۳۰۳ (خصائص النسائی، ص ۱۶)؛

ـ حافظ احمد بن على موصلی، ابویعلی، متوفاى ۳۰۷ (مسند ابى یعلی، ج ۱۱، ص ۳۰۷)؛

ـ حافظ محمد بن جریر طبری، متوفاى ۳۱۰ (جامع البیان، ج ۳، ص ۴۲۸)؛

ـ حافظ ابوالقاسم طبرانی، متوفاى ۳۶۰ (المعجم الأوسط، ج ۳، ص ۱۳۳).

راویان حدیث غدیر در قرن پنجم

در قرن پنجم ۲۴ نفر از علماى عامه حدیث غدیر را نقل کرده اند؛ از جمله:

ـ قاضى ابى بکر باقلانی، متوفاى ۴۰۳ (التمهید، ص ۱۶۹)؛

ـ ابی اسحاق ثعلبی، متوفاى ۴۲۷ (الکشف و البیان، ص ۱۸۱)؛

ـ ابی منصور ثعالبی، متوفاى ۴۲۹ (ثمار القلوب، ص ۶۳۶)؛

ـ حافظ ابى عمر قرطبی، متوفاى ۴۶۳ (الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۰۹۹)؛

ـ ابی بکر خطیب بغدادی، متوفاى ۴۶۳ (تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۲۹۰)؛

ـ ابن مغازلى شافعی، متوفاى ۴۸۳ (المناقب، ص ۲۵)؛

ـ حافظ حساکانی، متوفاى ۴۹۰ (شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۰۱).

راویان حدیث غدیر، در قرن ششم

در قرن ششم، ۲۰ نفر از علماى عامه، حدیث غدیر را نقل کرده اند؛ از قبیل:

ـ حجه الاسلام عزّالی، متوفاى ۵۰۵؛

ـ جارالله زمخشری، متوفاى ۵۳۸ (ربیع الابرار، ج ۱، ص ۸۴)؛

ـ موفق بن احمد خوارزمی، متوفاى ۵۶۸ (المناقب، ص ۱۵۴)؛

ـ ابن عساکر دمشقی، متوفاى ۵۷۱ (ترجمه الامام علی(ع)، حدیث ۵۷۲).

راویان حدیث غدیر، در قرن هفتم

در قرن هفتم ۲۱ نفر از علماى عامه حدیث غدیر را نقل نموده اند؛ امثال:

ـ فخر رازی، متوفاى ۶۰۶ (تفسیر رازی، ج ۳، ص ۶۳۶)؛

ـ ابن اثیر جزری، متوفاى ۶۳۰ (اسد الغابه، ج ۱، ص ۳۶۴)؛

ـ ابن ابى الحدید، متوفاى ۶۵۵ (شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۳)؛

ـ حافظ گنجى شافعی، متوفاى ۶۵۸ (کفایه الطالب، ص ۱۶).

راویان حدیث غدیر، در قرن هشتم

در قرن هشتم، ۱۸ نفر از علماى عامه، حدیث غدیر را نقل کرده اند؛ از قبیل:

ـ شیخ الاسلام جوینی، متوفاى ۷۲۲ (فرائد السمطین، ج ۲، ص ۲۷۴)؛

ـ جمال الدین زرندی، متوفاى ۷۵۰ (نظم درر المسطین، ص ۱۰۹)؛

ـ قاضى ایجى شافعی، متوفاى ۷۵۶ (المواقف، ص ۴۰۵)؛

ـ حافظ ابن کثیر شافعی، متوفاى ۷۷۴ (البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۲۰۹)؛

ـ سید على همدانی، متوفاى ۷۸۶ (المودّه القربی، مودّت پنجم)؛

ـ سعد الدین تفتازانى شافعی، متوفاى ۷۹۱ (شرح المقاصد، ج ۵، ص ۲۷۳).

راویان حدیث غدیر، در قرن نهم

در قرن نهم، ۱۷ نفر از علماى عامه، حدیث غدیر را نقل کرده اند؛ امثال:

ـ حافظ ابى الحسن هیثمى شافعی، متوفاى ۸۰۷ (مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۶۵)؛

ـ حافظ ابن خلدون مالکی، متوفاى ۸۰۸ (مقدمه ابن خلدون، ج ۱، ص ۲۴۶)؛

ـ سید شریف جرجانى حنفی، متوفاى ۸۱۶ (شرح المواقف، ج ۸، ص ۳۶۰)؛

ـ ابن حجر عسقلانى شافعی، متوفاى ۸۵۲ (الاصابه، ج ۷، ص ۷۸۰)؛

ـ ابن صباغ مالکی، متوفاى ۸۵۵ (الفصول المهمّه، ص ۲۴)؛

ـ علاء الدین قوشجی، متوفاى ۷۸۹ (شرح التجرید، ص ۴۷۷).

راویان حدیث غدیر، در قرن دهم

در قرن دهم، ۱۴ نفر از علماى عامه، حدیث غدیر را نقل کرده اند؛ از قبیل:

ـ حافظ جلال الدین سیوطی، متوفاى ۹۱۱ (تاریخ الخلفا، ص ۱۱۴)؛

ـ نور الدین سمهودى شافعی، متوفاى ۹۱۱ (جواهر العقدین)؛

ـ حافظ ابى العباس قسطلانى شافعی، متوفاى ۹۲۳؛

ـ ابن حجر شافعی، متوفاى ۹۷۴ (الصواعق المحرقه، ص ۲۵)؛

ـ متقى هندی، (کنز العمّال، ج ۲، ص ۱۵۴).

راویان حدیث غدیر، در قرن یازدهم

در قرن یازدهم، ۱۳ نفر از علماى عامه، حدیث غدیر را نقل نموده اند؛ امثال:

ـ زید الدین مناوى شافعی، متوفاى ۱۰۳۱ (کنوز الحقایق، ج ۲، ص ۱۱۸)؛

ـ نور الدین حلبى شافعی، متوفاى ۱۰۴۴ (السیره الحلبیّه، ج ۳، ص ۲۷۴).

راویان حدیث غدیر، در قرن دوازدهم

در این قرن، ۱۳ نفر از علماى عامه، حدیث غدیر را نقل نموده اند؛ امثال:

ـ ضیاء الدین مقبلی، متوفاى ۱۱۰۸؛

ـ ابن حمزه حرّانی، متوفاى ۱۱۲۰ (البیان و التعریف، ج ۳، ص ۲۷۴)؛

ـ ابی عبدالله زرقانى مصرى مالکی، متوفاى ۱۱۲۲ (شرح المواهب، ج ۷، ص ۱۳).

راویان حدیث غدیر، در قرن سیزدهم

در قرن سیزدهم، ۱۲ نفر از علماى عامه، حدیث غدیر را نقل کرده اند؛ از قبیل:

ـ محمد بن صبّان شافعی، متوفاى ۱۲۰۶ (اسعاف الراغبین، در حاشیه نور الأبصار، ص ۱۵۲)؛

ـ قاضى شوکانی، متوفاى ۱۲۵۰؛

ـ سید شهاب الدین آلوسی، متوفاى ۱۲۷۰ (روح المعانی، ج ۶، ص ۱۹۴).

راویان حدیث غدیر، در قرن چهاردهم

در قرن چهاردهم، ۱۹ نفر از علماى عامه، حدیث غدیر را نقل کرده اند؛ مانند:

ـ احمد بن زینى دحلان شافعی، متوفاى ۱۳۰۴؛

ـ سید مؤمن شبلنجی؛

ـ شیخ محمد عبده مصری، متوفاى ۱۳۲۳ (تفسیر المنار، ج ۶، ص ۴۶۴)؛

ـ شیخ عبدالحمید آلوسى (نثر اللئالی، ص ۱۶۶)؛

ـ عبدالفتاح عبدالمقصود.

اعتراف کنندگان به تواتر حدیث غدیر

چهارده نفر از علماى اهل سنت ادعاى تواتر حدیث غدیر را نموده اند؛ از قبیل:

ـ علامه مناوى (شرح جامع الصغیر، ج ۲، ص ۴۴۲)؛

ـ علامه عزیزى (شرح جامع الصغیر، ج ۳، ص ۳۶۰)؛

ـ جلال الدین سیوطى (اخبار متواتره)؛

ـ ملاعلى قارى حنفى (شرح مشکاه، ج ۵، ص ۵۶۸)؛

ـ ابن کثیر دمشقى (تاریخ ابن کثیر).

اعتراف کنندگان به صحت حدیث غدیر

سی نفر از علماى اهل سنت، به صحت حدیث غدیر اعتراف کرده اند؛ مانند:

ـ ابن حجر هیتمى (الصواعق المحرقه، ص ۴۲ـ۴۳)؛

ـ حاکم نیشابورى (مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۰۹)؛

ـ حلبى (السیره الحلبیه، ج ۳، ص ۲۷۴)؛

ـ ابن کثیر (البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۲۸۸)؛

ـ ترمذى (صحیح الترمذی، ج ۲، ص ۲۹۸)؛

ـ ابوجعفر طحاوى (مشکل الاثار، ج ۲، ص ۳۰۸)؛

ـ ابن عبدالبرّ قرطبى (الاسنیعاب، ج ۲، ص ۳۷۳)؛

ـ سبط بن جوزى (تذکره الخواص، ص ۱۸)؛

ـ ابوحامد غزالى (سرّ العالمین، ص ۲۱)؛

ـ ابن ابى الحدید (شرح نهج البلاغه، ج ۹، ص ۱۶۶)؛

ـ حافظ گنجى شافعى (کفایه الطالب، ص ۶۴)؛

ـ حافظ نور الدین هیثمى (مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۴ـ۱۰۹)؛

ـ شمس الدین ذهبی؛

ـ ابی العباس شهاب الدین عسقلانى (مواهب اللدنیّه، ج ۳، ص ۳۶۵)؛

ـ زین الدین مناوى شافعى (فیض القدیر، ج ۶، ص ۲۱۸)؛

ـ میرزا احمد بدخشى (نزل الابرار، ص ۵۴)؛

ـ ألبانی، (محدث وهابیان) (السّنه لابن ابى عاصم، تحقیق البانی، ج ۲، ص ۵۶۶)؛

ـ ابن حجر عسقلانى (فتح الباری، ج ۷، ص ۶۱)؛

ـ ابن مغازلى شافعى (المناقب، ص ۲۶)؛

مؤلفین حدیث غدیر، از عامه

عده ای از علماى اهل سنت، کتابهایى در باب غدیر، تألیف نموده اند، از قبیل:

ـ محمد بن جریر طبری، در دو جلد که در آن طرق حدیث غدیر را ذکر کرده است؛[۵]

ـ حافظ ابن عقده، ۱۰۵ حدیث را در کتابى به نام الولایه نقل کرده است؛

ـ ابوبکر جعابی، به ۱۲۵ طریق، حدیث غدیر را در کتابى مستقل نقل کرده است؛[۶]

ـ علی بن عمر دارقطنی؛[۷]

ـ ذهبی، بنا به نقل خودش، طرق حدیث را در کتابى ذکر کرده است؛[۸]

ـ جزرى شافعی، در اثبات تواتر حدیث غدیر کتابى به رشته تحریر در آورده است؛[۹]

ـ ابو سیعد سجستانی.

دلالت حدیث غدیر

دلالت حدیث غدیر بر امامت امیر المؤمنین على بن ابى طالب را از دو طریق می توان اثبات کرد:

الف) دلالت به وضع لغوی؛

ب) دلالت به قرائن.

دلالت به وضع لغوی

ابن بطریق می گوید: «کسى که کتاب هاى لغت را بررسى کند، در می یابد که براى لفظ «مولی» معانى زیادى ذکر نموده اند؛ از قبیل: مالک، عبد، آزادکننده، آزاد شده، صاحب، قریب، همسایه، هم قسم، دوست، تابع و معانى دیگر. لکن حق آن است که «ولی» یک معنا بیشتر ندارد و آن اولى و سزاوارتر به کارى است، که این معنا به حسب استعمال، در هر موردی فرق می کند. پس مشترک معنوى است. و در اصول گفته اند که اشتراک معنوى اولى از اشتراک لفظى است…»[۱۰]

علامه امینى فهم صحابه از حدیث غدیر را بهترین دلیل بر دلالت بر ولایت گرفته اند، زیرا با مراجعه به اشعار و کلماتشان پى می بریم که آنان از حدیث غدیر معناى ولایت را فهمیده اند.

و نیز می توان ادعاى تبادر خصوص معناى ولایت و اولى به تصرف و امامت را از لفظ مولی نمود.

دلالت به قرائن

قرائن متصل و منفصلى در حدیث غدیر وجود دارد، که دلالت می کند بر اینکه «مولی» به معنای «اولى به تصرف» است. اینک به تعدادى از آن قراین، اشاره می کنیم:

الف) صدر حدیث

جمله (الست اولى بکم من انفسکم)؛ آیا من اولى به شما از خود شما بر نفستان نیستم. در این که «اولی» به معناى امامت است؛ تعداد ۶۴ نفر از علماى عامه نقل کرده اند. و این خود قرینه اى بر جمله «من کنت مولاه فعلیّ مولاه» می باشد، که مراد امامت است.

معنای اولویت

قسطلانی می گوید: «نبى اولى به مؤمنین است؛ در تمام امور از خود آنها در نفوذ حکمش و وجوب طاعتش.»

ابن عباس و ابن عطا در شرح آیه (النَّبِیُّ أوْلى بِالْمُؤمِنِینَ مِنْ أنْفُسِهِمْ) می گویند: «یعنی، هرگاه پیامبر(ص) آنان را براى امرى دعوت کند، ولى نفسشان آنان را بر امرى دیگر دعوت نماید، اطاعت پیامبر(ص)، اولى از اطاعت نفس شان است.»[۱۱]

گفتاری به همین مضمون، از قاضى بیضاوی،[۱۲] زمخشری،[۱۳] نسفی[۱۴] و سیوطی[۱۵] رسیده است.

ب) گرفتن شهادت از مردم

در حدیث حذیفه بن اسید، به سند صحیح نقل شده است، که پیامبر فرمود: «آیا شهادت نمی دهید که جز خدا الهى نیست و محمد(ص) رسول اوست؟…

گفتند: بلی، شهادت می دهیم. در این هنگام پیامبر عرض کرد: خدایا! شاهد باش. سپس فرمود: ای مردم! خدا، مولاى من، و من مولاى مؤمنانم. و من اولى به مومنین از خود آنهایم. پس هر که من مولاى اویم، على مولاى اوست».[۱۶]

قرار گرفتن ولایت در سیاق شهادت به توحید و رسالت و در ردیف مولویت خدا و رسول، دلیل بر آن است که در حدیث، ولایت به معناى «امامت» و «اولى به تصرف» است.

ج) تاج گذارى امام علی(ع)

دلیل دیگر بر این ادعا، گذاشتن عمامه به دست پیامبر(ص) بر سر علی(ع) در روز غدیر است که در تاریخ آمده است.

ابن قیّم جوزیّه، نقل می کند: «براى رسول خدا(ص) عمامه اى بود، به نام سحاب، که بر سر علی(ع) قرار داد.»[۱۷]

عبدالاعلی بن عدى بهرانی، نقل می کند: «رسول خدا(ص) در روز غدیر، علی(ع) را خواست و عمامه ای بر سر او نهاد.»[۱۸]

کسانی از عامه، که به دلالت حدیث غدیر بر امامت اعتراف نموده اند

جماعت زیادى از علماى اهل سنت، تصریح کرده اند که حدیث، دلالت بر امامت امیرالمؤمنین دارد. اسامى بعضى از آنها را ذکر می کنیم:

۱ـ محمد بن محمّد غزالى (سر العالمین)؛

۲ـ حکیم سنایى (حدیقه الحقیقه)؛

۳ـ فرید الدین عطار (مثنوى مظهر حق)؛

۴ـ محمد بن طلحه شافعى (مطالب السؤول، ص ۴۴ـ ۴۵)

۵ـ سبط بن جوزى حنفى (تذکره الخواص، ص ۱۶۶ـ۱۶۷)؛

۶ـ محمد بن یوسف گنجى شافعى (کفایت الطالب، ص ۱۶۶ـ۱۶۷)؛

۷ـ سعید الدین فرغانى (شرح تائیه ابن فارض)؛

۸ـ تقى الدین مقریزى (المواعظ و الاعتبار، ج ۲، ص ۲۲۰)؛

۹ـ تفتازانى (شرح المقاصد، ج ۲، ص ۲۹۰).

آیات غدیر

۱ـ آیه تبلیغ

آیه تبلیغ از جمله آیاتى است که در مورد غدیر نازل شده است و قرینه اى بر امامت امام علی(ع) می باشد. خداوند متعال می فرماید: (یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ… و اِنْ لَمْ تَفْعَل فَما بَلَغت رسالَتَهُ وَ للهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس[۱۹] «اى رسول! ابلاغ نما، آنچه را که پروردگارت بر تو نازل نموده است و چنانچه ابلاغ نکنى رسالتت را ابلاغ ننموده اى و خداوند تو را از مردم، محافظت می نماید.»

مفسّرین فریقین می گویند: این آیه شریفه، در هیجده ذی حجه، سال دهم هجرى در حجه الوداع، در غدیر خم بر پیامبر(ص) نازل شده است. و لذا پیامبر دستور داد تا جمعیت (که حدود صد هزار یا بیشتر بودند)، در غدیر خم گرد هم آیند، سپس، علی(ع) را به مقام خلافت منصوب نمود.

الفاظ حدیث

۱ـ حبری، به سند صحیح از ابن عباس نقل می کند: «این آیه در شأن علی(ع) نازل شده است. رسول خدا به تبلیغ ولایت امر شد، سپس دست علی(ع) را گرفت و فرمود: هر که من مولای اویم، این على مولاى اوست.»[۲۰]

۲ـ ابونعیم اصفهانی، به سند صحیح از ابى سعید خدرى نقل می کند: «این آیه بر رسول خدا(ص) در شأن علی(ع) نازل شده است.»[۲۱]

۳ـ ابن عساکر به سند صحیح از ابى سعید خدرى نقل می کند: «آیه شریفه در روز غدیر خم، بر رسول خدا(ص) در شأن علی(ع) نازل شده است.»[۲۲]

راویان حدیث نزول آیه، در شأن علی(ع)، از صحابه

تعدادی از صحابه، نقل کرده اند که آیه تبلیغ در شأن علی(ع) نازل شده است. از قبیل:

۱ـ عبدالله بن عباس؛

۲ـ ابوسعید خدری؛

۳ـ زیدبن ارقم؛

۴ـ جابر بن عبدالله بن انصاری؛

۵ـ براء بن عازب؛

۶ـ ابوهریره؛

۷ـ عبدالله بن مسعود؛

۸ـ عبدالله بن أبى أوفی.

راویان حدیث از علماى عامه

تعداد زیادى از علماى اهل سنت، آیه «تبلیغ» را در شأن علی(ع) دانسته اند، مانند:

۱ـ حافظ أبو جعفر طبری، (الولایه)؛

۲ـ حافظ أبو اسحاق ثعلبى (الکشف و البیان، ص ۲۳۴)؛

۳ـ حافظ أبو نعیم اصفهانى (ما نزل من القرآن فى علی(ع)، ص ۸۶)؛

۴ـ واحدى نیشابورى (اسباب النزول، ص ۱۳۵)؛

۵ـ حاکم حسکانى (شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۵۵)؛

۶ـ حافظ ابن عساکر شافعى (تاریخ مدینه دمشق، ج ۱۲، ص ۲۳۷)؛

۷ـ فخر الدین رازى شافعى (تفسیر کبیر، ج ۱۲، ص ۴۹)؛

۸ـ شیخ الاسلام حموئى (فرائد السمطین، ج ۱، ص ۱۵۸)؛

۹ـ نور الدین ابن صباغ مالکى (الفصول المهمه، ص ۴۲)؛

۱۰ـ جلال الدین سیوطى (الدر المنثور، ج ۳، ص ۱۱۶)؛

۱۱ـ بدر الدین عینى (عمده القارى فى شرح صحیح البخاری، ج ۱۸، ص ۲۰۶)؛

۱۲ـ قاضى شوکانى (فتح القدیر، ج ۲، ص ۶۰)؛

۱۳ـ شهاب الدین آلوسى (روح المعانی، ج ۶، ص ۱۹۶)؛

۱۴ـ شیخ محمد عبده (المنار، ج ۶، ص ۴۶۳).

قراینی که دلالت بر ولایت دارد

در آیه «تبلیغ» دو قرینه وجود دارد که بر مسئله ولایت علی(ع) دلالت می کند.

الف) اهتمام خداوند متعال به مسئله، زیرا خداوند فرمود: «و اگر این دستور را امتثال نکنی، رسالت را ابلاغ ننموده ای.»

ب) از آیه شریفه استفاده می شود: آنچه بر او نازل شده، مهمّ و سنگین بوده است.

سنگینی مسئله به جهت خوف از خود نبوده، بلکه خوف آن حضرت از جهت مردم بوده است، لذا خداوند براى تسکین خاطر آن حضرت فرمود: «وَ الله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).

۲ـ آیه اکمال

آیه اکمال، از جمله آیاتى است که دلالت ضمنى بر ولایت و امامت علی(ع) دارد. خداوند می فرماید: (ألْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَ رَضیتُ لَکُمْ الاِسْلامَ دیناً[۲۳] «امروز دینتان را بر شما کامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام کرده و راضى شدم بر شما که اسلام دین شما باشد.»

در روایات فراوانى اشاره شده که بعد از واقعه غدیر، این آیه در شأن امام علی(ع) نازل شده است.

الفاظ حدیث

الف) ابو نعیم اصفهانی، به سند صحیح از ابى سعید خدری، نقل می کند: «پیامبر(ص) در غدیر خم مردم را به علی(ع) دعوت کرد و دستور داد تا زیر درختى را جاروب کنند، سپس علی(ع) را دعوت کرده و دو دست او را بلند نمود، ـ به حدى که مردم زیر بغل هاى رسول خدا(ص) را مشاهده نمودند ـ قبل از این که مردم متفرق شوند، این آیه بر پیامبر نازل شد: (الْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ…) پس رسول خدا(ص) فرمود: خدا اکبر است بر اکمال دین و اتمام نعمت… سپس فرمود: هر که من مولایم اویم، این علی(ع) مولاى اوست…»[۲۴]

ب) خطیب بغدادی، به سند صحیح از ابى هریره نقل می کند: «هر کس روز هیجده ذی الحجه را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب شصت ماه روزه را می نویسد و آن، روز غدیر است؛ آن زمانى که پیامبر، دست على را گرفت و فرمود: آیا من ولى مؤمنان نیستم، گفتند: آری! فرمود: هر که من مولاى اویم، على مولاى اوست. در این هنگام عمر بن خطاب گفت: مبارک باد، مبارک باد، اى پسر على بن ابى طالب! مولاى من و مولاى هر مسلمانى گردیدی. آنگاه این آیه نازل شد: (الْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ…).[۲۵]

ج) ابن عساکر نیز، همین مضمون را به طریق صحیح، در تاریخ خود نقل نموده است.[۲۶]

آیه «اکمال» و راویان عامه

علمای امامیه بر نزول آیه «اکمال» بر پیامبر در غدیر، اتفاق دارند، علاوه بر آن عده زیادى از علماى اهل سنت نیز با امامیه موافقند، از قبیل:

۱ـ ابوجعفر محمد بن جریر طبری؛

۲ـ ابوالحسن على بن عمر دارقطنی؛

۳ـ ابو عبدالله حاکم نیشابوری؛

۴ـ ابوبکر ابن مردویه اصفهانی؛

۵ـ ابو نعیم اصفهانی؛

۶ـ ابوبکر احمد بن حسین بیهقی؛

۷ـ ابوبکر خطیب بغدادی؛

۸ـ ابوالحسن ابن المغازلی؛

۹ـ ابوالقاسم حاکم حسکانی؛

۱۰ـ خطیب خوارزمی؛

۱۱ـ ابوالقاسم ابن عساکر دمشقی؛

۱۲ـ سبط بن جوزی؛

۱۳ـ شیخ الاسلام حموینی؛

۱۴ـ ابن کثیر دشمقی؛

۱۵ـ جلال الدین سیوطی.

دلالت آیه بر امامت و ولایت

نازل شدن آیه اکمال، بعد از خطبه غدیر، شاهد صدقى بر قول رسول خداست که فرمود: «من کنت مولاه فعلیٌّ مولاه» زیرا، معنایى غیر از امامت و خلافت، سزاوار نیست که از آن به «اکمال دین» تعبیر شود.[۲۷]

۳ـ آیه «سأل سائل»

از جمله آیاتى که بعد از واقعه غدیر، بر پیامبر نازل شد، آیات اول سوره «معراج» است؛ آن جا که می فرماید: (بِسْمِ اللهِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، سَأَلَ سائِل بِعَذا واقِع، لِلْکافِرین لَیْسَ لَهُ دافِع، مِنَ الله ذِى المَعارِج…) «سؤال کننده اى از خداوندى که صاحب معارج است، از عذابى که واقع است سؤال کرد، برای کافران دفع کننده اى نیست.»

الفاظ حدیث

الف) ابو اسحاق ثعلبی، می گوید: «از سفیان بن عیینه سؤال شد: آیه (سَألَ سائِلٌ…) در حق چه کسى نازل شده است. او در جواب گفت: از من سؤالى کردى که هیچ کس قبل از تو نپرسیده بود. پدرم حدیثى از جعفربن محمد از پدرانش براى من نقل کرد: هنگامى که رسول خدا(ص) به غدیر خم رسید، مردم را ندا داد و پس از اجتماع مردم دست علی(ع) را گرفت و بلند نمود، و فرمود: «هرکس من مولاى اویم پس على مولاى اوست».

این خبر در تمام بلاد، پخش شد وقتى این خبر به حارث بن نعمان رسید، نزد رسول خدا آمد از شتر خود پیاده شد، و به رسول خدا گفت: اى محمد! ما را به شهادت دادن به توحید و رسالت امر نمودی، قبول کردیم. ما را به نماز پنج گانه، زکات، روزه و حج امر نمودی، همه را پذیرفتیم و قبول کردیم، به این امور اکتفا نکردى و دست پسر عموى خود را بلند کردى و او را بر ما تفضیل دادى و گفتی: هر که من مولاى اویم این على مولای اوست.

آیا این عمل از جانب توست یا از جانب خدا؟ پیامبر فرمود: قسم به کسى که به جز او خدایى نیست، این عمل از جانب خداوند بوده است! در این هنگام حارث بن نعمان برگشت در حالى که این گونه زمزمه می کرد: «خدایا! اگر آنچه محمد می گوید حق است، از آسمان بر ما سنگى ببار و یا ما را به عذابى دردناک مبتلا گردان.» هنوز به شتر خود نرسیده بود که سنگى از آسمان بر زمین فرود آمد و بر فرق او رسید و از پایین او بیرون آمد، و او را به جهنّم واصل کرد.

در این هنگام این آیه نازل شد: (سَأَلَ سائِل بِعَذا واقِع، لِلْکافِرین لَیْسَ لَهُ دافِع…).[۲۸]

ب) ابو عبید هروى این حدیث را به همین مضمون، در تفسیرش به نام «غرایب القرآن» نقل نموده است.[۲۹]

ج) شیخ الاسلام حمّوئی، این مضمون را در کتاب (فرائد السمطین) در باب ۱۵ نقل کرده است.[۳۰]

راویان حدیث، از عامه

مضمون این حدیث را، تعدادى از علماى اهل سنت، در کتابهاى خویش نقل نموده اند؛ از قبیل:

۱ـ حافظ ابو عبیده هروى (غریب القرآن)؛

۲ـ ابو اسحاق ثعلبى (الکشف و البیان، ص ۲۳۴)؛

۳ـ حاکم حسکانى (شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۳۸۳)؛

۴ـ ابوبکر یحیى قرطبى (الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۸، ص ۲۷۸)؛

۵ـ سبط بن الجوزى (تذکره الخواص، ص ۳۰)؛

۶ـ شیخ الاسلام حمّویى (فرائد السمطین، ج ۱، ص ۹۲)؛

۷ـ نور الدین ابن صباغ ملکى (الفصول المهمّه، ص ۴۱)؛

۸ـ نور الدین سمهودى شافعى (جواهر العقدین، ص ۱۷۹)؛

۹ـ زین الدین مناوى شافعى (شرح جامع الصغیر، ج ۶، ص ۲۱۸)؛

۱۰ـ برهان الدین حلبى شافعى (السیره الحلبیّه، ج ۳، ص ۲۷۴)؛

۱۱ـ سید مؤمن شبلنجى (نور الابصار، ص ۱۵۹)؛

۱۲ـ شیخ عبدالرحمن صفورى (نزهه المجالسف ج ۲، ص ۳۸۷)؛

۱۳ـ شیخ محمد عبده (المنار، ج ۶، ص ۴۶۴)؛

۱۴ـ قندوزى حنفى (ینابیع المودّه، ص ۲۷۴)؛

۱۵ـ حافظ گنجى شافعى (کفایه الطالب).

دلالت حدیث

حارث بن نعمان از حدیث غدیر ولایت و سرپرستى را فهمیده، و لذا به جهت عنادى که داشته تقاضاى مرگ کرده است.

شیعه شناسی، پاسخ به شبهات، على اصغر رضوانی، ج ۲، صص: ۶۳۲ـ۶۵۳

پی‌نوشت‌ها:

 [۱] . طبقات ابن سعد، ج ۳، ص ۲۲۵؛ مقریزی، المتاع، ص ۵۱۱ و ارشاد الساری، ج ۶، ص ۳۲۹٫

[۲] . مائده (۵)، آیه ۶۷٫

[۳] . مائده (۵)، ۶٫

[۴] . الغدیر، ج ۱، ص ۳۱ـ۳۶٫

[۵] . البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۱۸۳، طبقات الحفّاظ، ج ۲، ص ۵۴٫

[۶] . الغدیر، ج ۱، ص ۱۵۴٫

[۷] . همان

[۸] . تذکره الحفّاظ، ج ۳، ص ۲۳۱

[۹] . الغدیر.

[۱۰] . عمده ابن بطریق، ص ۱۱۴ـ۱۱۵٫

[۱۱] . ارشاد الساری، ج ۷، ص ۲۸۰٫

[۱۲] . انوار التنزیل، ۵۵۲٫

[۱۳] . کشاف، ج ۳، ص ۵۲۳٫

[۱۴] . مدارک التنزیل، ج ۳، ص ۲۹۴٫

[۱۵] . تفسیر جلالین.

[۱۶] . اسد الغابه، ج ۶، ص ۱۳۶، تاریخ دمشق، ج ۱۲، ص ۲۳۶، الصواعق المحرقه، ص ۴۳، نوادر الاصول، ج ۱، ص ۱۶۳، السیره الحلبیه، ج ۲، ص ۳۷۴ و… .

[۱۷] . ابن قیم، زاد المعاد، ج ۱، ص ۱۲۹٫

[۱۸] . الریاض النضره، ج ۲، ص ۲۸۹؛ اسد الغابه، ج ۴، ص ۵۴ و…

[۱۹] . مائده (۵)، آیه ۶۷٫

[۲۰] . تفسیر حبری، ص ۲۶۲٫

[۲۱] . ابى نعیم اصفهانی، ما نزل من القرآن فى علی(ع).

[۲۲] . ابن عساکر، ترجمه الامام علی(ع)، ج ۲، ص ۸۶٫

[۲۳] . مائده (۵)، آیه ۳٫

[۲۴] . خصائص الوحى المبین، ص ۶۱ـ۶۲٫

[۲۵] . تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۲۹۰٫

[۲۶] . تاریخ دمشق، ترجمه الامام علی(ع)، رقم احادیث، ۵۷۵، ۵۷۸ و ۵۸۵٫

[۲۷] . خلاصه عبقات الانوار، ج ۸، ص ۲۷۵٫

[۲۸] . الکشف و البیان، ص ۲۳۴٫

[۲۹] . غرائب القرآن.

[۳۰] . فرائد السمطین، ج ۱، ص ۸۲، ح ۶۳٫

تبيين مفهوم مولي از ديدگاه تشيع

 چکيده
در مورد معاني که کلمه « مولي» در حديث غدير مي تواند داشته باشد، بيش از دو معناي آن مورد اختلاف بين شيعه و سني نيست، آن دو معنا عبارتند از محّب و ناصر از منظر اهل تسنن، پيشوا و رهبر و حاکم از منظر اهل تشيع ، ولي هنگامي که به قرائن موجود نگاه مي کنيد از جمله قرائن حاليه که از قبيل مکان و زمان حديث ، تعداد جمعيت مورد خطاب ، بيعت برخي از جمله شيخين با امير المومنين (عليه السلام) بعد از ايراد خطبه و همچنين قرائن مقاليه که عبارتند از آيه تبليغ، تعبير پيامبر در ابتداي حديث با عبارت «ألستُ أُولي بِکُم مِن أنفُسِکُم»مشخص مي شود که مولي نمي تواند به غير از پيشوا و رهبر و حاکم معناي ديگري داشته باشد.
کليد واژه : مولي ، محّب، پيشوا، تبليغ، غدير ، ولي
مقدمه
پيامبر گرامي اسلام در خطبه غدير يک فراز عمده و يک جمله اساسي را بيان فرمودند که همان «من کنت مولاه فهذا علي مولاه» مي باشد. اين عبارت چکيده مجموعه سخنان مفصل نبي اکرم در وادي غدير است. پيرامون کلمه مولي بحث بسيار است .
در اعتقاد شيعه مولي به معناي امامت و رهبري علي (عليه السلام) است.علماي اهل تسنن گفته اند: چون کلمه «مولي» معاني متعددي دارد، در اين حديث «مولي» به معناي حکومت، ولايت و رهبري نبوده و بلکه به معناي «دوست» و «ناصر» است که از معاني ديگر «مولي» است. ابن صباغ مي نويسد: «من کنت ناصره او حميمه او صديقه فانّ عليّا يکون کذلک؛» (2)
هر کس را من ناصر و خويشاوند و دوست او هستم، علي (عليه السلام) نيز چنين است. آيا واقعا اين گونه معنا نمودن حديث صحيح است؟ برخي از علماي اهل سنت مثل ابن جوزي متعادل تر به اين مسأله نگاه کرده است.در اين مقاله به مصاديق کلمه مولي و بررسي آن، نظر علماي اهل سنت و نقد آن، ادله اثبات معناي پيشوا براي مولي و درآخر به احتجاجي از سلمان فارسي در مورد ولايت اميرالمومنين پرداخته شده است و در نهايت به اين نتيجه خواهيم رسيد که کلمه مولي به معناي رهبر و اولي به تصرف مي باشد.
«مولي»آن چنانکه علماء اهل لغت گفته اند:« کلمه مولي داراي 27 معنا مي باشد که يکي از آنها اولي به تصرف و رهبري و صاحب اختيار است. از معاني ديگر آن بنده، آزاد شده، آزاد کننده، همسايه، هم پيمان، هم قسم، شريک، داماد، پسر عمو، خويشاوند، نعمت پرورده، محب و ناصر است.»(3)

اين معاني براي مولي ممکن است صحيح باشد و برخي از آنها در قرآن هم استعمال شده است؛ اما بايد ديد در اين حديث شريف که پيامبر (صلي الله عليه و آله) در آن گرماي سوزان بيش از صد هزار نفر را از حرکت متوقف ساخت و فرمود «من کنت مولاه فعلي مولاه» کدام يک از اين معاني براي «مولي» صحيح است. ( اولا برخي از معاني «مولي» که بدان اشاره شد، درباره پيامبر (صلي الله عليه و آله) نادرست و غلط است؛ زيرا رسول خدا بنده و آزاد شده و نعمت پرورده کسي نبوده و با هيچ کس هم قسم نبود، تا بگويد «هرکس را من بنده يا آزاد شده و يا هم قسم او هستم، علي هم چنين است» هم چنين برخي از معاني «مولي» نياز به توصيه و سفارش ندارد، حتي اظهار آن نوعي استهزاء به شمار مي آيد.

چگونه ممکن است رسول خدا در آن گرماي سوزان، به هنگام ظهر مردم را جمع نموده و تنها بگويد: (مردم، من پسر عموي هرکس هستم، علي هم پسر عموي اوست.) يا بگويد : (هرکس من همسايه او هستم، علي هم همسايه اوست.)(4)

نقد نظريه علماي اهل سنت

  از قراين و شواهد حال و مقام موضوع به دست مي آيد که به کاربردن کلمه «مولي» به معناي دوست و ناصر، که دستاويز علماي اهل سنت شده است، درست نيست، به دلايل زير: 1- آيه تبليغ: «يا أيُّها الرَسول بَلِغ ما أُنزِلََ إلَيکَ مِن رَبِّک وَ إن لَّم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ الله يَعصِمُکَ مِنَ الناسِ إنَّ اللهَ لا يَهدِي اَلقومَ الکافِرين؛(5)»
(اي پيغمبر آنچه از خداوند بر تو نازل شده به خلق برسان که اگر نرساني تبليغ رسالت و اداء وظيفه نکرده اي و خدا تو را از شر و آزار مردمان محفوظ خواهد داشت بيم مکن و دل قوي دار که خدا گروه کافران را به هيچ راه موفقيتي راهنمايي نخواهد کرد)، مفاد آيه تبليغ با شدت و تهديد مي فرمايد « وَ إن لَّم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ »، اگر اين کار را امروز نکني، به وظايف رسالت عمل نکرده اي» مي رساند که مطلب بزرگتر و بالاتر از مسأله دوستي و نصرت است.

آيا واقعا اگر پيامبر (صلي الله عليه و آله) در آن روز اين دوستي را ابلاغ نمي کرد، مسأله رسالت انجام نشده بود؟ و مهمتر اين که اگر مقصودش دوستي و نصرت بوده، بايد به جاي مردم به علي (عليه السلام) خطاب مي کرد و مي فرمود: «اي علي ! من محب و ناصر هرکس هستم، توهم محب و ناصر او باش»؛ نه اينکه آن را به مردم بگويد. و اگر قرار بوده دوستي مردم را به علي (عليه السلام) جلب کند بايد مي فرمود: «هرکس مرا دوست دارد، علي را دوست داشته باشد.» چنانکه در برخي روايات چنين آمده است: «مَن أحبّک فقد أَحبَّني و مَن أبغضک فقد أبغضني»(6)

بنابراين از جمله «من کنت مولاه فهذا علي مولاه» به معني حب و دوستي استفاده نمي شود. 2- دانستيم که پيامبر (صلي الله عليه و آله) از مطرح کردن حديث غدير بيم داشت تا اينکه خداوند به رسولش اطمينان داد که تو را از شر مردم حفظ مي کنم: «و الله يعصمک من الناس»(7) آيا مي توان گفت منظور از حديث غدير، تذکر دوستي علي (عليه السلام) بوده است؟ اگر هدف اين بود، اعلام آن ترسي نداشت و اجتماع مسلمانان از هم پاشيده نمي شد.(8)

3- معنا ندارد پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) آن جمعيت فراوان را در بيابان سوزان حجاز جمع کند و بگويد علي را دوست داشته باشيد يا بگويد: يار و ياور علي باشيد! مگر دوست داشتن و ياري کردن، اختصاص به علي بن ابيطالب دارد! اينکه نياز به گفتن ندارد و مسلم است که هر مؤمني محّب ديگري است و هر مؤمني ناصر مؤمن ديگر است. اين مفهوم را که خداوند بارها در قرآن فرموده است که :«انما المومنون اخوه فاصلحو بين اخويکم و اتقوا الله لعلکم ترحمون»(9)

«مومنان برادر يکديگرند؛ پس هر دو برادر خود را صلح و آشتي دهيد و تقواي الهي پيشه کنيد ، باشد که مشمول رحمت او شويد.» و همچنين خداوند در قرآن فرموده که : «و المومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض»«مردان و زنان با ايمان، ولي (يار و ياور) يکديگرند…»(10) يعني پيغمبر «نعوذ بالله» يک صد و بيست هزار انسان را ايذاء و اذيت مي کند، آنان را مي آورد و زير آفتاب سوزان مي نشاند که چنين بگويد، نه قطعاً اين چنين نيست.(11)

4- لزوم دوست داشتن کسي يا ضرورت ياري کردن او چيزي نيست که نياز به بيعت داشته باشد. چنانکه تبريک گفتن ابوبکر و عمر پس از آن اعلان عمومي نيز در اين صورت معنا نداشت.(12) 5- پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) در ماجراي غدير آخرين روزهاي عمر شريف خود را سپري مي کرد. به مردم نيز، اعلام فرمود که بزودي دعوت حق را لبيک خواهد گفت. انتظار طبيعي مردمي که اين خبر سنگين، اندوه بار و اضطراب آور را مي شنوند، اين است که پيغمبر تکليف آينده آنان را روشن کند. از درايت و عطوفت پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نسبت به امت نيز انتظاري غير از تعيين تکليف آينده نمي رود.

چنان که خليفه اول و دوم هنگام احساس مرگ، تکليف آينده را روشن کردند. در چنين حالي اعلام لزوم دوستي يا ياري کردن علي بن ابيطالب به عنوان يک شهروند مسلمان، نه به عنوان رهبر مردم و جانشين آن حضرت چقدر بي جا، نسنجيده و بي مقدار است؟(13)

ادله اثبات معناي پيشوا براي «مولي»

 شيعه مي گويد بر فرض که کلمه «مولي» در اصل وضع لغت براي معناي گوناگون از جمله ياور، محبوب و … وضع شده يا دراين معاني استعمال شده باشد، ليکن اين کلمه در مورد حديث غدير با توجه به دلايل و شواهد متعدد، جز به معناي امام و پيشوا نيست.

از جمله اين قراين عبارتند از: 1- تعبير «أَلستُ أولي بکم مِن أنفسکم» درصدر اعلان ولايت تقريبا در تمام نصوص که جريان غدير را نقل کرده اند، عبارت «أَلستُ أولي بکم مِن أنفسکم.(14) آيا من از شما به خودتان سزاوار تر نيستم؟» از قول رسول خدا (صلي الله عليه و آله) خطاب به مردم، به چشم مي خورد.پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) پس از آنکه از مردم درباره اولويت خود از جان و مال مردم به خودشان اقرار مي گيرد، بدون فاصله مي فرمايد: «مَن کُنتُ وَليّه فَهذا وَليّه؛ هر کس من ولي اويم، پس اين علي نيز ولّي اوست…» .

در برخي روايات نيز چنين نقل شده است: «أيّها النّاس! مَن وَليُّکم؟ قالوا: الله و رسولُه ثلاثاً ثُم أخَذَ بِيَدِ علي فأقامَه ثُم قال: مَن کانَ اللهُ و رسولُه وَليّه فهذا وَليّه، اللهم، والَ مَن والاه وَ عادَ مَن عاداه. (15)
اي مردم چه کسي وليّ شماست؟ سه بار گفتند: خدا و پيامبرش؛ سپس پيامبر خدا دست علي را گرفتند و ايشان را بر پا کردند و فرمودند: هر کس خدا و رسولش وليّ اوست، پس اين علي نيز وليّ اوست، خدايا؛ دوست دار هرکس او را دوست دارد و دشمن دار هرکس او را دشمن مي دارد.»اين تعابير که زمينه سازي براي اعلان ولايت امام علي (عليه السلام) است، شاهدي روشن بر اين معنا مي باشد که مراد از ولايت امام علي همگون با آيه «إِنَّما وَلِيُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ ءامَنوا الَّذينَ يُقِيمونَ اَلصَلوهَ وَ يُؤتونَ الزَکَوهَ وَ هُم راکِعون»(16)
و همسان با ولايت خدا و رسول او است که به معناي متصرف در امور و پيشوايي و سرپرستي است و اگر نه، چرا پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) از مردم اقرار مي گيرد که از جان و مالشان به آنان سزاوارتر است؟ و چرا مردم در پاسخ به پرسش پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) که فرمود: چه کسي وليّ شماست؟ تنها گفتند: خدا و پيامبرش، وساير مومنان را نام نبردند؟ با اينکه اگر «وليّ» در اين جا به معناي محبوب و ياور باشد، همه مومنان نيز محبوب و ياور يکديگرند و مردم به آن اعتراف مي کردند.(17)

2- رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله) پس از ابلاغ فرمان خدا در مورد جانشيني علي (عليه السلام) در آن روز، به مسلمانان فرمود: «سَلِّموا عليه بِامرهِ المومنين»(18) اگر منظور آن حضرت از مولي دوست بود، مي فرمود: «به عنوان دوستي به علي سلام کنيد.» 3- از تمامي معاني مختلفي که براي کلمه مولي گفته شده، «اولي به تصرف» معناي حقيقي مولي است. معاني ديگر، معناي مجازي آن هستند که نياز به قرينه دارند.

بديهي است که معناي حقيقي مقدم بر معناي مجازي است. بنابراين کلمه مولي در اين حديث به معناي صاحب اختيار و اولي به تصرف است.(19) 4- تبريک برخي صحابه به امام علي (عليه السلام) پس از اعلان ولايت امام علي (عليه السلام) از ناحيه پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) عده اي از صحابه به امام با عبارت «بَخٍ بَخٍ يا علي!» و يا «هنياً لک يا ابن ابي طالب! أصبحت مولاي و مولي کل مومن و مومنه» خشنودي و ستايش خود را ابراز داشته، ولايت را بر امام گوارا دانستند.

بيان اين احساس ها با محبوبيت تنها سازگار نيست و تنها با مقام پيشوايي امام علي (عليه السلام) همخوان است، به ويژه که در آنها تعبير «أصبحتَ» به کار رفته، يعني شما هم اکنون مولاي من و پيشواي من و ديگران شدي، ليکن در اين جا امام علي (عليه السلام) به ولايت خاصي نايل مي شوند که موجب شده صحابه به ايشان تبريک بگويند.(20)
5- حسان بن ثابت ، واقعه غدير را با اجازه ي پيامبر (صلي الله عليه و آله) به شعر در آورد و انتشار داد و مورد تأييد آن حضرت قرار گرفت.در اشعار حسان به مقام خلافت و امامت علي (عليه السلام) تصريح شده است و هيچ کس از آن جمعيت انبوه به حسان اعتراض نکرد که چرا کلمه «مولي» را غلط معني کردي، بلکه مورد تشويق و تأييد قرار گرفت و اينک قسمتي از آن: فقال له قم يا علي فانني رضيتک من بعدي اماما و هاديا فمن کنت مولاه فهذا وليّه فکونوا اتباع صدق مواليا (21)
يعني: (آنگاه که پيامبر اسلام ((صلي الله عليه و آله)) به ولايت و رياست ديني و الهي از مردم اعتراف گرفت به علي (عليه السلام) فرمود: برخيز اي علي، که من به امامت در رهبري تو پس از خودم رضايت دارم؛ پس هرکس که من مولي و رئيس ديني و الهي او هستم.اين علي هم مولي و سرپرست اوست، پس همگي از پيروان راستين و صميمي علي (عليه السلام) باشيد.)
6- پيامبر (صلي الله عليه و آله) پس از برگزاري مراسم غدير با حضرت علي (عليه السلام) در خيمه اي نشست و دستور داد که مسلمانان و حتي زنان خودش به علي (عليه السلام) تبريک بگويند و با او بيعت کنند و به او به عنوان اميرالمومنين سلام دهند.(22)
بديهي است اين مراسم فقط با مسئله خلافت و رسيدن او به مقام امامت و امارت مناسبت دارد.
7- پيامبر (صلي الله عليه و آله) دوبار فرمود: «هنيئوني» يعني به من تبريک بگوييد، چون خداوند مرا به نبوت و پيامبري و خاندانم را به امامت اختصاص داد.(23)

8- علي (عليه السلام) در دوران زمامداري وقتي نزاع و مخالفت برخي را با خلافت خويش ديد، در فضاي باز مسجد کوفه، مردم را قسم داد که چه کسي از شما در بازگشت از حجه الوداع از پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) شنيد که فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه»؟ دوازده نفر برخاستند و شهادت دادند. انس بن مالک درميان جمعيت حضور داشت ولي شهادت نداد. علي (عليه السلام) از او پرسيد تو که حضور داشتي چرا شهادت نمي دهي؟ گفت: پير شدم و فراموش کردم که پيامبر ((صلي الله عليه و آله)) چه گفت. علي (عليه السلام) گفت: خدايا! اگر دروغ مي گويد، او را به مرضي مبتلا کن که عمامه آن را نپوشاند.

مرحوم سيد رضي (رحمه الله) مي گويد: انس پس از اين نفرين به برص مبتلا شد و هرگز بدون نقاب ديده نشد.(24) معلوم است که کسي که درباره دوستي يا نصرت آن حضرت نزاع نداشت. نزاعي که در دوران حکومت آن حضرت وجود داشت، مسئله خلافت و جانشيني بود.
9- کساني که در آن اجتماع بزرگ غديرخم، اين لفظ را شنيده و آن را درک کرده اند و يا بعدا از ديگران شنيدند، از افرادي که در لغت نظريه ي مورد قبولي دارند؛ از اين لفظ معني «امامت» را فهميده اند، و در ميان آنان هيچ گونه ردّ و انکاري ديده نمي شود پس از آنان، به طور پيوسته درک و فهم همين معني نيز در ميان سخنرانان، شعرا و نويسندگان تا عصر حاضر جريان دارد.

اين وحدت تفهيم و تشخيص ، بهترين و محکم ترين برهان و دليل در معاني مقصود ما است که منظور از کلمه «مولي» همان «اولي به امر» و مسأله ي امامت و ولايت است.(25)
نمونه اي از احتجاجات بر ولايت امير المومنين   از امام صادق (عليه السلام) به واسطه پدران گرامش نقل شده که سلمان فارسي 3روز پس از دفن پيامبر (صلي الله عليه و آله) خطبه اي بدين شرح ايراد نمود: اي مردم ! کلامي از من گوش کرده سپس درباره اش انديشه کنيد، بدانيد که اطلاعات بسياري در فضائل علي ابن ابيطالب دارم، که اگر قصد نقل تمام آن ها را داشته باشم گروهي از شما مرا ديوانه انگاشته و گروهي خونم را مباح سازيد.
بر شما باد به فرمانبري امير المومنين علي بن ابيطالب (عليه السلام)، که به خدا سوگند که {در روز غدير} ما به دفعات در حضور پيامبر (صلي الله عليه و آله) تحت عنوان ولايت و امارت بر او سلام نموديم و پيوسته رسول خدا با تأکيد ما را بدان کار وا مي داشت، حال مردم را چه شده با علم به فضائلش براو حسد مي برند؟! عاقبت حسادت قابيل بر هابيل کشتن او بود، يا مانند قوم بني اسرائيل کارشان به کفر و ارتداد کشيده، شما را چه شده؟! اي مردم، واي بر شما ما را با أبو فلان و فلان چه کار؟! آيا به جهل افتاده يا خود را به ناداني مي زنيد؟ يا حسد ورزيده يا خود را به حسادت زده ايد؟
به خدا سوگند که شما مرّتد و کافر شده و با شمشير به جان هم خواهيد افتاد تا آن جا که با شهادت دروغ ناجي هاي خود را محکوم به مرگ نموده و کافران را تبرئه و آزاد کنيد، بدانيد که من حرف خود را زدم و تسليم پيامبرم شدم، و از مولاي خود و تمام امت؛ علي بن ابيطالب (عليه السلام) پيروي نمودم، همو که سيد و سرور اوصياء و پيشواي پيشاني سفيدان (از وضو)، رهبر راستگويان و شهيدان و صالحان است.(26)

نتيجه گيري
لفظ مولي را مي توان در 27 معني استفاده کرد به غير از معناي اصلي در بقيه معاني احتياج به قرينه دارد. شيعه و سني در دو معناي آن اختلاف دارند که معناي اصلي پيشوا و سرپرست و حاکم و ولي امر است. معناي ديگر آن که محب و ناصر و دوست است با توجه به حديث غدير و شرايط زماني و مکاني به اين مسأله که لفظ مولي فقط و فقط به معناي اصلي که پيشوا و سرپرست است خواهيد رسيد.

مؤيد اين مطلب دلايلي است که برخي از مهمترين آنها را اشاره مي کنيم:
1- اقرار گرفتن پيامبر (صلي الله عليه و آله) از مردم بر اينکه ايشان بر جان و مال مردم از خودشان سزاوار تر است و سپس بلافاصله ولايت علي (عليه السلام) را مطرح مي کند که نشان از پيشوايي و تصرف علي (عليه السلام) در امور مسلمين است.
2- معناي حقيقي مولي «اولي به تصرف» است که نسبت به معناي مجازي، نياز به قرينه ندارد. بنابراين با دقت وتأمل در حديث غدير اين کلمه به معناي حقيقي خود استعمال شده است.

3- تبريک برخي صحابه به امام علي (عليه السلام) و به کار بردن تعبير «أصبحت مولاي و مولي کل مومن و مومنه» توسط ايشان.
4- تمامي کساني که حديث غدير را از ديگران شنيده اند يا در اجتماع غدير حضور داشتند، همگي از لفظ مولي «امامت» را فهميدند و هيچگونه ردّ و انکاري ديده نشد و اين وحدت تفهيم و تشخيص بهترين و محکم ترين برهان ودليل در معني «اولي به امر» و «پيشوايي و سرپرست» است.

نویسنده:جواد رحيمي

پي نوشت ها :
1. طلبه مدرسه علميه آيت الله حکيم اصفهان
2. انصاري، محمد علي، مجموعه مقالات اشراق غدير، ص121
3. سياح، احمد،المنجد، ص2231
4. ناظم زاده قمي، سيد اصغر، مظهر ولايت، ص597و598
5. مائده/67
6. نجار زادگان، فتح الله، تفسير تطبيقي آيات ولايت در ديدگاه فريقين، ص180
7. مائده/67
8. الغدير، ج2،ص34
9. حجرات/10
10. توبه/ 71
11. انصاري، محمد علي، مجموعه مقالات اشراق غدير،ص 99
12. جوادي آملي، عبدالله، شميم ولايت، ص 171
13. همان
14. نسائي،احمد ابن شعيت، خصائص امير المومنين،ص102
15. همان
16. مائده/ 55
17. حجه الاسلام نجارزادگان، بررسي تطبيقي تفسير آيات ولايت در ديدگاه فريقين، ص168و169
18. علامه مجلسي، بحار الانوار،ج37،ص 141 و تفسير قمي، ج1، ص277
19. ناظم زاده قمي، سيد اصغر، مظهر ولايت، ص601
20. نجار زادگان، فتح الله، بررسي تفسير تطبيقي آيات ولايت در ديدگاه فرقين، ص171
21. واحدي، محمد تقي، ترجمه الغدير،ص34تا41 و دفاع از تشيع(بحث‌هاي کلامي شيخ مفيد)، ص 530
22. واحدي، محمد تقي، ترجمه الغدير، ص270،271
23. همان ، ص274
24. دشتي، نهج‌البلاغه، حکمت 311
25. اسودي، حسين، تجلي ولايت در غدير خم، ص 60
26. ترجمه جعفري، احتجاج، ج1،ص251
 منابع و مآخذ
* قرآن کريم
* نهج‌البلاغه
1- اسودي، حسين، تجلي ولايت در غدير خم، نشر سوم شعبان، قم، چ1، 1381ش.
2- انصاري، محمد علي، مجموعه مقالات4اشراق غدير، بيان هدايت نور، مشهد، چ1، 1386ش.
3- جوادي آملي، عبد الله، شميم ولايت، اسراء، قم، چ3، 1385ش.
4- خوانساري، آقا جمال ، دفاع از تشيع (بحث‌هاي کلامي شيخ مفيد)، انتشارات مؤمنين، چ1، 1377ش.
5- سياح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوين عربي- فارسي (ترجمه المنجد)، انتشارات اسلام، تهران، چ1، 1377ش.
6- طبرسي، احمد بن علي، الاحتجاج علي اهل اللجاج، ترجمه جعفري ،نشر مرتضي، مشهد، چ1، 1403ق.
7- ناظم زاده قمي، اصغر، مظهر ولايت، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، قم، چ2، 1376ش.
8- نجار زادگان، فتح الله، بررسي تطبيقي آيات ولايت در ديدگاه فريقين، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، قم، چ3، 1390ش.
9- نسائي، احمد ابن شعيب، خصائص امير المومنين، مترجم: فتح الله نجارزادگان، بوستان کتاب، قم، چ1، 1382ش.
10- واحدي، محمد تقي، ترجمه الغدير، مرکز چاپ و نشر بنياد بعثت، چ6، 1376ش.

خطبه غديريه امام على (عليه السلام)

اشارت

ممكن است افراد بسيارى در طول تاريخ از حادثه غدير و اهميت آن سخن گفته و از آن تعاريفى ارائه داده باشند، اما هيچ يك از اين سخنان نمى توانند بيانگر عظمت و شكوه غدير باشد، زيرا تنها كسانى مى توانندتعريف جامع از وقايع و حوادث عرضه نمايند كه خود پديد آورنده آن باشند.

تنها زيبنده خدا، پيامبر (صلی الله علیه و آله) و على(علیه السلام) است كه غدير را به بهترين شكل معرفى نمايند.

پيامبر به دستور خداوند سبحان حادثه غدير را در ميان دو نزول قرآنى قرارداد: ابتدا فرمود: ياايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك، و افزود:

وان لم تفعل فما بلغت رسالته[1] و پس از معرفى على(علیه السلام) به وسيله پيامبر(صلی الله علیه و آله) با جمله من كنت مولاه فهذا على مولاه، خدا نيز فرمود: اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتى ورضيت لكم الاسلام ديناً؛[2] يعنى واقعه غدير، اكمال دين، اتمام نعمت و موجب رضايت و خوشنودى خداست و روز غدير ظرف زمانى اين ارزشها معرفى كرد.

على(علیه السلام) نيز در خطبه عيد غدير خود كه خوب است آن را خطبه غديريه بناميم به تفسير و تحليل اين رويداد عظيم تاريخ پرداخت.

معرفى اين خطبه كه در گوشه و كنار برخى از كتابهاى ادعيه و روايت در غربت به سر مى برد و بررسى سند و كتابشناسى آن و شرح پاره هايى از آن، موضوع اين جستار است.

1) متن خطبه غديريه

الحمدللّه الذى جعل الحمد من غير حاجة منه الى حامديه طريقاً من طرق الاعتراف بلاهوتيته وصمدانيته وربانيته وفردانيته، و سبباً الى المزيد من رحمته ومحجةً للطالب من فضله و كمنّ فى ابطان اللفظ حقيقة الاعتراف له، بانه المنعم على كل حمد باللفظ وان عظم واشهد ان لااله الا اللّه وحده لاشريك له، شهادةً نُزِعت عن اخلاص الطوى و نطق اللسان بها عبارة عن صدق خفّى، انه الخالق البارئ المصور، له الاسماء الحسنى، ليس كمثله شيئ، اذ كان الشيئ من مشيته، فكان لايشبهه مكوّنه.

واشهد ان محمّداً عبده ورسوله استخلصه فى القِدَم على سائر الامم على علم منه، انفرد عن التشاكل والتماثل من ابناء الجنس، وانتجبه آمراً وناهياً عنه، اقامه فى سائر عالمه فى الاداء مقامه اذ كان لاتدركه الابصار ولاتحويه خواطر الافكار ولاتمثله غوامض الظنن [الظنون] فى الاسرار لااله الا هو الملك الجبّار.

قرن الاعتراف بنبوته بالاعتراف بلاهوتيته واختصه من تكرمته بما لم يلحقه فيه احد من بريّته، فهو اهل ذلك بخاصّته وخلّته، اذ لايختص من يشوبه التغيير ولايخالل من يلحقه التظنين وامر بالصلاة عليه مزيداً فى تكرمته وطريقاً للداعى الى اجابته، فصلى اللّه عليه و كرّم وشرّف و عظّم مزيداً لايلحقه التنفيد ولاينقطع على التأبيد.

وان اللّه تعالى اختص لنفسه بعد نبيّه (صلی الله علیه و آله) من بريته خاصةً علاهم بتعليته وسمّاهم الى رتبته وجعلهم الدعاة بالحق اليه والادلاء بالارشاد عليه لقرن قرنٍ وزمن زمنٍ، انشأهم فى القِدم قبل كل مَذْرَوٍّ و مَبْرُوٍّ انواراً انطقها بتحميده والهمها شكره و تمجيده وجعلها الحجج على كل معترف له بملكة الربوبية وسلطان العبودية واستنطق بها الخرسات بانواع اللغات بخوعاً له، فانه فاطر الارضين والسماوات، واشهدهم خلقه، وولاّهم ما شاء من امره، جعلهم تراجم مشيته والسن ارادته عبيداً لايسبقونه بالقول وهم بامره يعملون، يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم ولايشفعون الا لمن ارتضى وهم من خشيته مشفقون، يحكمون باحكامه ويستنّون بسنته ويعتمدون حدوده ويودّون فرضه ولم يدع الخلق فى بُهم صُمّاً ولافى عمياء بكماء، بل جعل لهم عقولاً مازجّت شواهدهم وتفرقت فى هياكلهم وحقّقها فى نفوسهم واستعبدلها حواسهم فقرر بها على اسماع ونواظر وافكار وخواطر، الزمهم بها حجته واراهم بها محجته وانطقهم عما شهد [تشهد] به بالسن ذَرِبة بما قام فيها من قدرته وحكمته وبين عندهم بها ليهلك من هلك عن بيّنة ويحيى من حىّ عن بيّنة وان اللّه لسميع عليم[3] بصير شاهد خبير.

ثم ان اللّه تعالى جمع لكم معشر المؤمنين فى هذا اليوم عيدين عظيمين كبيرين، لايقوم احدهما الا بصاحبه، ليكمل عندكم جميل ضعه [ضيعته] ويقفكم على طريق رشده ويقفو بكم آثار المستضيئين بنور هدايته ويشملكم منهاج قصده و يوفر عليكم هنيأ َ رفده، فجعل الجمعة مجمعاً ندب اليه لتطهير ما كان قبله وغسل ما كان اوقعته مكاسب السوء من مثله الى مثله وذكرى للمؤمنين وتبيان خشية المتقين ووهب من ثواب الاعمال فيه اضعاف ما وهب لاهل طاعته فى الايام قبله وجعله لايتم الا بالايتمار لما امر به، والانتهاء عما نهى عنه، والبخوع بطاعته فيما حثّ عليه وندب اليه فلا يقبل ديناً الا بولاية من امر بولايته ولاتنتظم اسباب طاعته الا بالتمسك بعصمه وعصم اهل ولايته.

فانزل على نبيه (صلی الله علیه و آله) فى يوم الدوح ما بيّن به عن ارادته فى خلصائه وذوى اجتبائه وامره بالبلاغ و ترك الحفل باهل الزيع والنفاق وضمن له عصمته منهم، وكشف من خبايا اهل الريب وضمائر اهل الارتداد ما رمز فيه، فعقله المؤمن والمنافق، فاعزّ معزّ وثبت على الحق ثابت، وازداد جهلة المنافق وحمية المارق ووقع العَض على النواجد والغمز على السواعد.

ونطق ناطق و نعق ناعق ونشق ناشق و استمر على مارقيته، ووقع الادغان من طائفه باللسان دون حقائق الايمان ومن طائفة باللسان وصدق الايمان، وكمّل اللّه دينه واقر عين نبيه (صلی الله علیه و آله) والمؤمنين والمتابعين، وكان ما قد شهده بعضكم وبلغ بعضكم وتمت كلمة اللّه الحسنى على الصابرين ودمّر اللّه ما صنع فرعون وهامان وقارون وجنوده [هم] وما كانوا يعرشون وبقيت حثالة من الضلال لايألون الناس خبالاً يقصدهم اللّه فى ديارهم ويمحو اللّه آثارهم ويبيد معالمهم ويعقبهم عن قرب الحسرات ويلحقهم بمن بسط اكفهم ومد اعناقهم ومكنهم من دين اللّه حتى بدلوه ومن حكمه حتى غيّروه وسيأتى نصراللّه على عدوّه لحينه واللّه لطيف خبير وفى دون ما سمعتم كفاية وبلاغ.

فتاملوا ـ رحمكم اللّه ـ ما ندبكم اللّه اليه وحثّكم عليه واقصدوا شرعه واسلكوا نهجه ولاتتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله.

ان هذا يوم عظيم الشأن، فيه وقع الفرج، ورفعت الدرج، ووضحت الحجج وهو يوم الايضاح والافصاح عن المقام الصراح ويوم كمال الدين و يوم العهد المعهود ويوم الشاهد والمشهود ويوم تبيان العقود عن النفاق والجحود، ويوم البيان عن حقائق الايمان، ويوم دحر الشيطان، ويوم البرهان، هذا يوم الفصل الذى كنتم توعدون، هذا يوم الملاء الاعلى الذى انتم عنه معرضون، هذا يوم الارشاد، ويوم محسنة العباد، ويوم الدليل على الرّداد، هذا يوم ابدى خفايا الصدور ومضمرات الامور، هذا يوم النصوص على اهل الخصوص، هذا يوم شيت، هذا يوم ادريس، هذا يوم يوشع، هذا يوم شمعون، هذا يوم الأمن والمأمون، هذا يوم اظهار المصون من المكنون، هذا يوم ابلاء السرائر، فلم يزل ـ عليه السلام ـ يقول: هذا يوم هذا يوم، فراقبوا اللّه ـ عزّ وجلّ ـ واتقوه واسمعوا له واطيعوه، واحذروا المكر ولاتخادعوه وفتّشوا ضمائركم ولاتواربوه، و تقربوا الى اللّه تعالى بتوحيده، وطاعة من امركم ان تطيعوه ولاتمسكوا الكوافر، ولايجنح بكم الغى فتضلوا عن سبيل الرشاد باتباع اولئك الذين ضلّوا واضلّوا، قال اللّه ـ عزّ من قائل ـ فى طائفة ذكرهم بالذم فى كتابه: «انا اطعنا سادتنا وكبرائنا فاضلونا السبيلا ربنا آتهم ضعفين من العذاب والعنهم لعناً كبيراً»[4]،وقال اللّه تعالى: «واذ يتحاجون فى النار فيقول الضعفاء للذين استكبروا انا كنا لكم تبعاً فهل انتم مغنون عنّا من عذاب اللّه من شئ قالوا لو هدانا اللّه لهديناكم».[5]

افتدرون الاستكبار ماهو؟ هو ترك الطاعةلمن امروا بطاعته، والترفع على من ندبوا الى متابعته والقرآن ينطق من هذا عن كثير، ان تدبّره متدبّر، زجره ووعظه، واعلموا ايها المؤمنون انّ اللّه ـ عزّ وجلّ ـ قال: «ان اللّه يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفاً كانهم بنيان مرصوص»[6]، اتدرون ما سبيل اللّه ومن سبيله؟ ومن صراط اللّه؟ ومن طريقه؟ أنا صراط اللّه الذى من لم يسلكه بطاعة اللّه فيه هوى به الى النار، وأنا سبيله الذى نصبنى للاتباع بعد نبيه (صلی الله علیه و آله) أنا قسيم الجنه والنار، وأنا حجة اللّه على الفجار والابرار وأنا نور الانوار، فانتبهوا من رقدةِ الغفلة وبادروا بالعمل قبل حلول الأجل وسابقوا الى مغفرة من ربكم قبل ان ليضرب بالسور بباطن الرحمة وظاهر العذاب.

فتنادون فلا يسمع نداءكم وتضجّون فلا يحفل بضجيجكم وقبل ان تستغيثوا فلا ثغاثوا.

سارعوا الى الطاعات قبل فوت الاوقات، فكان قد جاءكم هادم اللذات فلا مناص نجاءٍ ولامحيص تخليص.

عودّوا ـ رحمكم اللّه ـ بعد انقضاء مجمعكم بالتوسعة على عيالكم والبرّ باخوانكم والشكر للّه ـ عزّ وجلّ ـ على ما منحكم واجمعوا يجمع اللّه شملكم وتبارّوا يصل اللّه الفتكم، وتهادوا نعم اللّه كما مناكم [وتهانوا نعمة اللّه كما هناكم] بالتواب فيه على اضعاف الاعياد قبله او بعده الاّ فى مثله والبرّ فيه يثمر المال ويزيد فى العمر والتعاطف فيه يقتضى رحمة اللّه وعطفه وهيّوا لاخوانكم وعيالكم عن فضله بالجهد من جودكم وبما تناله القدرة من استطاعتكم واظهر البشر فيما بينكم والسرور فى ملاقاتكم والحمدللّه على ما منحكم وعودوا بالمزيد من الخير على اهل التأميل لكم وساروا بكم ضعفاءكم فى ماكلكم وماتناله القدرة من استطاعتكم وعلى حسب امكانكم.

فالدرهم فيه بمأة الف درهم والمزيد من اللّه ـ عزّ وجلّ.

وصوم هذا اليوم مما ندب اللّه تعالى اليه وجعل الجزاء العظيم كفالة عنه حتّى لو تعبّد له عبد من العبيد فى الشبيبة من ابتداء الدنيا الى تقضيها، صائماً نهارها، قائماً ليلها، اذا اخلص المخلص فى صومه لقصرت اليه الدنيا عن كفاية، ومن اسعف اخاه مبتدءً وبرّه راغباً فله كاجر من صام هذا اليوم وقام نهاره.

ومن فطر مؤمناً فى ليلته فكانما فطر فئاماً وفئاماً يعده ها بيده عشرة.فنهض ناهض وقال: و ما الفئام؟

قال: مأة الف نبى و صديق و شهيد،فكيف بمن تكفّل عدداً من المؤمنين والمؤمنات، وأنا ضمينه على اللّه تعالى الأمان من الكفر والفقر، وان مات فى ليلته او يومه او بعده الى مثله من غير ارتكاب كبيرة فاجره على اللّه تعالى، ومن استدان لاخوانه واعانهم، فأنا الضامن على اللّه ان بقاه قضاه وان قبضه حمله عنه واذا تلاقيتم فتصافحوا بالتسليم وتهانوا النعمة فى هذا اليوم وليبلغ الحاضر الغايب والشاهد البائن وليعد الغنى على الفقير، والقوى على الضعيف، امر فى رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) بذلك، ثم اخذ ـ صلى الله عليه وآله ـ [عليه السلام] فى خطبه الجمعة وجعل صلاة جمعته صلاة عيده وانصرف بولده وسيعتد الى منزل ابى محمّد الحسن بن على(علیه السلام) بما اعدله من طعام وانصرف غنيهم وفقيرهم برفده الى عياله.[7]

2) نگاهى گذرا به مفاد خطبه به عنوان سند جهانى اسلام

امام اميرالمؤمنين(علیه السلام) در يكى از روزهاى جمعه كه مصادف با روز عيد غدير بوده است، خطبه اى ايراد مى كند كه با حمد و ثناى الهى و با كلمات و جملاتى پر معنا و شهادت به وحدانيت ذات اقدس اله و بيان برخى از صفات ثبوتيه و سلبيه او، شروع مى شود، و پس از تشريح اهميت نبوت و رسالت، و بيان اين كه گواهى به نبوت، قرين اعتراف به لاهوتيت خداست، به بيان مسئله امامت و مقام امامان(علیهم السلام) مى پردازد و درباره جايگاه واقعى ائمه، خلقت و نشأت وجودى آنها و ديگر ويژگى هايشان سخن مى گويد.

در ادامه به نقش پراهميت خود مى پردازد و در كنار حجت ظاهر، شاهدى ديگر را بر حقانيّت خود مطرح مى فرمايد.

پس از آن، اهميت روز جمعه و عيد غدير را خاطر نشان مى سازد و فلسفه روز جمعه و اعمال مستحب آن را بيان مى نمايد.

آنگاه به ارتباط توحيد، نبوت و ولايت و دين با يكديگر اشارت مى كنند و آثار و ثمرات معرفى ولىّ، در واقعه غدير را به تفصيل بيان كرده و با تعابيرى بلند به تفسير آن مى پردازد.

پس از آن نصايح و پندهاى ارزشمندى مى دهد و با استناد به آيات قرآن مردم را به اطاعت خدا و رعايت تقوا و دورى از گناه تشويق مى نمايد.

سپس در بيان معناى استكبار، استكبار را سرپيچى از پيروى كسى كه مى بايست اطاعت شود مى داند و به تفسير «طريق»، «صراط» و «سبيل اللّه» مى پردازد و مى فرمايد: صراط منم، سبيل اللّه منم، نورالانوار منم و… .

در پايان خطبه بار ديگر مردم را به اخلاق فردى، اجتماعى، مالى و… سفارش مى كند و استحباب روزه روز غدير و پاداش بس عظيم آن را يادآور مى شود.

گوينده اين سخنان كسى است كه همه ملل اسلام به علم، فضل، كمال، مقام والا و عدالت و تقوايش اعتراف دارند؛ از اين روى جاى دارد همگان به اين خطبه به عنوان «سند جهانى اسلام» بنگرند و بدان احتجاج كنند، و به بركت آن، شبهه هاى اعتقادى خود را رفع كنند و مرزبندى هاى ساختگى ميان فرقه ها را بردارند، پيوند وثيق ميان توحيد، نبوت، رسالت و امامت را درك كنند و براساس آن عقايد، احكام و معارف را از باب حكمت و علم نبى دريافت دارند.

3) خطبه غديريه در منابع روايى

اين خطبه اگرچه در كتب اربعه اول يافت نمى شود، اما در ديگر منابع معتبر وجود دارد كه برخى از آنها را يادآور مى شويم.

1ـ مصباح المتهجد وسلاح المتعبد: به حسب ظاهر مرجع اصلى اين روايت «مصباح المتهجد وسلاح المتعبد» تأليف شيخ طوسى، مؤلف كتابهاى «استبصار» و «تهذيب الاحكام»، از كتب اربعه است، كه نويسنده مقاله نيز روايت را از تصوير نسخه خطى آن نقل مى كند.[8]

2ـ منابع ديگر: پس از شيخ طوسى، ديگر نويسندگان، مؤلفان جوامع روايى و ادعيه، اين روايت را با واسطه و يا بى واسطه از شيخ طوسى و «مصباح المتهجد» نقل كرده اند، كه برخى از آنها تمام خطبه را نقل كرده اند و بعضى تنها به نقل پاره هايى از آن بسنده كرده اند.

الف: منابعى كه همه خطبه را نقل كرده اند :

1 – اقبال الاعمال: رضى الدين ابوالقاسم على بن موسى بن طاووس (متوفاى664)، تمام اين خطبه را در كتاب «اقبال الاعمال» نقل كرده است، يادآورى مى كنيم ابن طاووس اين روايت را به سند خود از شيخ طوسى و با همان سند شيخ با اندك تفاوتى در بعضى از كلمات نقل مى كند.[9]

2 – مصباح كفعمى: شيخ تقى الدين ابراهيم بن على ابن الحسن … الكفعمى (متوفاى905)، اين خطبه را از «مصباح المتهجد»، در كتاب خود به نام «جنة الامان الواقية وجنة الايمان الباقية» معروف به «مصباح كفعمى» با كمى تفاوت آورده است.[10]

3 – بحارالانوار: علامه ملا محمّد باقر مجلسى، اين خطبه را از «مصباح الزائر»، تأليف سيد ابن طاووس، صاحب «اقبال الاعمال»، و به طور كامل در «بحارالانوار» نقل كرده است، لكن با نسخه «مصباح المتهجد» اندكى تفاوت دارد.[11]

4 – مصباح الزائر: از آنجا كه علامه مجلسى اين خطبه را از «مصباح الزائر» نقل مى كند بى شك اين كتاب نيز از جمله منابعى است كه خطبه را به طور كامل ذكر كرده است، ولى بايد توجه داشت كه چون مؤلف «اقبال الاعمال»، «مصباح الزائر» يك نفر است و كتاب اخير اولين تأليف سيد ابن طاووس است، ممكن است اين دانشمند آنچه را كه در «اقبال الاعمال»، نقل كرده است همان باشد كه در «مصباح المتهجد» بيان داشته است.

5 – مسند الامام الرضا(علیه السلام): مؤلف اين اثر، متن كامل خطبه را از كتاب «مصباح المتهجد» نقل كرده است.[12]

ب: منابعى كه تنها به نقل پاره هايى از خطبه بسنده كرده اند

1 – مناقب ابن شهر آشوب: رشيد الدين محمّد بن على بن شهر آشوب مازندرانى (متوفاى588)، بخش كمى از اين خطبه را در كتاب خود به نام «مناقب آل ابى طالب» نقل كرده است.[13]

2 – وسائل الشيعه: شيخ حر عاملى بخشهايى از اين روايت را كه در ارتباط با استحباب روزه عيد غدير است از كتاب «مصباح المتهجد»، در كتاب الصوم «وسائل الشيعه» با ذكر سند نقل كرده است.[14]

3 – تفسير نورالثقلين: محدث مفسر عبدعلى حويزى، پاره هايى از اين خطبه كه در اهميت عقل و خرد و كارايى آن است و مشتمل بر آيه شريفه ليهلك من هلك عن بيّنة…[15] است، ذيل همين آيه، و بخشى ديگر را به مناسبت آيه لاتمسكوا بعصم الكوافر…[16] را در جاى ديگر آورده است.[17]

4 – جامع احاديث الشيعه: در اين مجموعه كه زير نظر آية اللّه العظمى بروجردى، تدوين گرديده است، به مناسبت استحباب روزه در روز هجدهم ذو الحجه، بخشى از خطبه را كه مربوط به روزه و صدقه است، نقل شده است.[18]

5 – الغدير: علامه امينى در كتاب «الغدير» به ذكر بخشهايى از اين خطبه كه مشتمل بر واژه «عيد» است به مناسبت «عيد الغدير العترة» پرداخته است.[19]

علامه امينى اگرچه خود تصريح نمى كند كه خطبه را از كدام منبع نقل كرده است، ولى از قراين و شواهد و بويژه از پاورقى كتاب بخوبى معلوم مى شود كه آن را از «مصباح المتهجد» نقل كرده است.

4) پژوهشى در سند خطبه

شيخ طوسى در كتاب «مصباح المتهجد وسلاح المتعبد» زير عنوان «خطبه اميرالمؤمنين يوم الغدير» مى نويسد:

…اخبرنا جماعة عن ابى محمّد هارون بن موسى التلعكبرى، قال حدثنا ابوالحسن على بن احمد الخراسانى الحاجب فى شهر رمضان سنة سبع وثلاثين وثلاث مأة، قال حدثنا سعيد بن هارون ابو عمرو المروزى وقد زاد على الثمانين سنة، قال حدثنا الفياض بن محمّد بن عمر الطوسى بطوس سنة تسع وخمسين ومأتين وقد بلغ التسعين، انه شهد ابا الحسن على بن موسى الرضا(علیه السلام) فى يوم الغدير و بحضرته جماعة من خاصته وقد احتبسهم للافطار… وهو يذكر فضل اليوم وقِدمه فكان من قوله(علیه السلام) حدثنى الهادى [الكاظم(علیه السلام)] ابى، قال حدثنى جدّى الصادق(علیه السلام) قال حدثنى الباقر(علیه السلام)، قال حدثنى سيد العابدين(علیه السلام) قال حدثنى ابى الحسين(علیه السلام) قال: اتفق فى بعض سنتى اميرالمؤمنين الجمعة والغدير فصعد المنبر على خمس ساعات من نهار ذلك اليوم فحمد اللّه واثنى عليه حمداً لم يسمع مثله….

شيخ طوسى آنگاه خطبه غديريه را تا پايان نقل مى كند.[20]

1ـ بررسى رجال و سند روايت

سلسله سند اين روايت از دو بخش تشكيل شده است: بخش اول آن سلسله ذهبيه است كه از امام هشتم، على بن موسى الرضا(علیه السلام) شروع و با واسطه ائمه معصومين(علیهم السلام) به امام اميرالمؤمنين(علیه السلام) منتهى مى شود كه تنها به جهت تبرك و تيمن، نام مبارك آنها ذكر شد.

اما بخش دوم سند از شيخ طوسى و كتاب «مصباح المتهجد» آغاز و به «فياض بن محمّد» منتهى مى شود كه محور پژوهش در اين بخش از مقاله است.

2ـ اهمال در روايت

اين حديث از نظر علم رجال و علم درايت، از روايتهاى «مهمل» به شمار مى رود، چرا كه تعريف روايت مهمل به طور كامل بر اين روايت منطبق است.

علماى رجال و درايت، در تعريف خبر مهمل گفته اند: مهمل، روايتى است كه برخى از رجال سند آن در كتابهاى رجالى ذكر نشده باشد و يا اگر ذكر شده وصفى از آن نشده باشد.[21]

ارباب رجال درباره رجال سند اين روايت به جز «هارون بن موسى» كه مدح و توثيق شده و با تعابيرى چون، وجه، ثقه، معتمد، جليل القدر، عظيم المنزلة وعديم النظير ياد شده است،[22] از ديگران ذكرى به ميان نياورده اند و وصفى چه مدح و چه ذم و قدح درباره آنها نگفته اند.

مراجعه به جوامع رجالى و سخن علامه نمازى شاهرودى گواه بر اين گفته است.

وى تصريح دارد كه علماى رجال از على بن احمد، سعيد بن هارون و فياض بن محمّد طوسى سخنى به ميان نياورده اند.[23]

بنابراين، روايت مهمل است اما اين باعث آن نمى شود كه دست از روايت شسته و بدان توجهى نكنيم، چرا كه ميان دانشمندان علم رجال و درايت گفتار يكسان و هماهنگى وجود ندارد، و اتفاق و اجماعى بر ميزان اعتبار روايت مهمل در بين نيست و در اين باره دست كم سه نظريه وجود دارد.

آراء دانشمندان درباره روايت مهمل

1ـ روايت مهمل بسان روايت مجهول: اين سخنى است كه به شهيد ثانى، مجلسى و ممقانى نسبت مى دهند كه گفته اند:

مجهول اعم از روايتى است كه تصريح به مجهول بودن آن شده باشد و روايتى كه مدحى و قدحى درباره آن ذكر نشده باشد.[24]

ممقانى ضمن اين كه روايت مهمل و مجهول را جزء اقسام خبر ضعيف مى شمارد مى افزايد:

در «لب اللباب»[25] نيز اين قسم از روايات در حكم ضعيف دانسته شده است.[26]

2ـ مهمل، مجهول لغوى است: اين گفته محمّدباقر استرآبادى در «رواشح» است، كه معتقد است مجهول بر دو قسم است:مجهول اصطلاحى، يعنى روايتى كه پيشوايان رجال نسبت به يكى از راويان آن حكم به جهالت نموده باشد، و مجهول لغوى يعنى روايتى كه از راوى آن در كتابهاى رجالى نام برده نشده است.

در قسم اول مسلماً روايت ضعيف است ولى در قسم دوم نمى توان حكم به ضعف و صحت نمود.[27]

3ـ روايت مهمل جزء روايت ممدوح است: اين عقيده علامه حلى و ابن داود (محمّد بن احمد بن داود) و گذشتگان از رجاليان است.

مولف «قاموس الرجال» مى نويسد: علامه، مهمل را اصلاً عنوان نكرده و ابن داود نيز آن را در جزء اول كتاب و در شمار روايتهاى ممدوح ذكر كرده است.

مفهوم اين كار اين است كه به روايت مهمل عمل مى كرده اند همانند عمل به خبر ممدوح.

مؤلف « قاموس الرجال» با تعبير «هو الحق الحقيق بالاتباع و عليه عمل الاصحاب» آن را تاييد مى كند.[28]

در نتيجه بايد گفت، از آنجا كه نسبت به رجال روايت مهمل تصريحى بر جهل و قدح نشده است و ميان دانشمندان نيز سخن يكسانى در بى ارزشى روايت مهمل وجود ندارد، و از سوى ديگر علامه مجلسى با فرض بى اعتبارى و ضعف روايت مهمل، اين خطبه را در «بحارالانوار» نقل كرده است مى توان آن را تلقى به قبول كرد، بويژه اينكه بزرگانى چون شيخ طوسى، ابن طاووس، كفعمى، حرّ عاملى و امينى اين خطبه را نقل كرده اند.

5) شكوه غدير در نگاه على(علیه السلام)

در اين بخش به پاره هاى از خطبه غديريه كه درباره معرفى روز غدير و بيان عظمت و شكوه آن است، اشارت مى شود.

1ـ روز غدير، عيد بزرگ: «ان اللّه جمع لكم معشر المؤمنين، فى هذا اليوم عيدين عظمين كبيرين».

آن گونه كه پيش از اين نيز يادآورى شد، هنگامى كه امام(علیه السلام) اين خطبه را ايراد فرمود، روز غدير مصادف با روز جمعه بوده است، به همين دليل تعبير به «عيدين» كرده و هر دو را به عظمت و بزرگى ياد كرده است.

اين خود بهترين دليل بر «تعيّد» روز هجدهم ذو الحجة و برگزارى مراسم جشن و سرور و بزرگداشت آن است.

در عيد بودن روز غدير، روايات متعددى از پيامبر (صلی الله علیه و آله) و امامان شيعه(علیهم السلام) به ما رسيده است، از جمله در روايتى از پيامبر (صلی الله علیه و آله) مى خوانيم كه فرمود:

يوم غديرخم افضل اعياد امتى.[29]

و در روايتى از امام صادق مى خوانيم كه فرمود: انه يوم عيد و فرح و سرور.[30]

و يا مى فرمايد: اشرف و اعظم اعياد است.[31]

نويسنده «الغدير»، از برخى بزرگان از دانشمندان اسلام چون ابو ريحان بيرونى، ابن طلحه شافعى و ابن خلكان نقل مى كند كه از اين روز با نام «عيد» ياد كرده اند.[32]

2ـ روز بيان اراده خدا و روز بلاغ: «فانزل اللّه على نبيه فى يوم الدوح ما بيّن به عن ارادته فى خلصائه وذوى اجتبائه وامره بالبلاغ…».

«واژه دوح»، جمع «دوحه» به معناى درختان بزرگ و تنومند است،[33] اين بخش از خطبه در حقيقت بيانگر موقعيت جغرافياى تاريخى غدير است.

امام(علیه السلام) مى فرمايد، آن روز زير درختان تنومند، آياتى نازل شد كه مبيّن اراده خدا براى بندگان خالص، مخلص و برگزيده اوست.

در آن روز كه هجدهم ذو الحجه بود جبرئيل فرود آمد و آيه يا ايها الرسول بلغ… را بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) نازل كرد، و آن حضرت را مأمور به تبليغ امرى كرد كه بين خدا وپيامبر (صلی الله علیه و آله) وجود داشت وآن ولايت على(علیه السلام) است.[34]

از جمله بلغ ما انزل اليك بخوبى روشن مى شود كه پيش از آن ولىّ امر تعيين شده بود و آن روز تنها براى معرفى و ابلاغ بوده است.

3ـ غدير روز بزرگ، روز گشايش ، روز تكامل : «ان هذا يوم عظيم الشأن، فيه وقع الفرج ورفعت الدرج ووضحت الحجج».

عظمت اين روز بدان جهت است كه ظرف ظهور اراده الهى و زمان ابلاغ پيام الهى و آثار مترتب بر آن است؛ روزى است كه گشايش و فرج حاصل شد، چرا كه نگرانى امت اسلام نسبت به زمان پس از پيامبر را برطرف كرد و بدانها اميد بخشيد؛ روزى كه نردبان تكامل افراشته شد و با طرح مسئله امامت و معرفى امام، دين به كمال لازم خود رسيد، روزى كه حجت ها آشكار شد و بر همگان اتمام حجت گرديد.

4ـ روز پرده بردارى از مقام امامت: «هذا يوم الايضاح والافصاح عن المقام الصراح».

«افصاح» به معناى اظهار كردن و مرادف با «ايضاح» است، و صراحت به معناى خالص بودن چيزى از تعلقات است، و سخن صريح از همين باب است بدان جهت كه اظهار و تأويل ندارد.[35]

اما مقام صراح يعنى جايگاه پاكى، پيراستگى، و منظور از آن مقام عصمت و امامت است كه در روز غدير از آن پرده بردارى شد و امام براى همگان مشخص شد تا ديگر بهانه اى براى منافقان و دو رويان نباشد كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) به صراحت كسى را معرفى نكرده است.

5ـ روز كامل شدن دين: «ويوم كمال الدين …»، روزى است كه دين خداوند كامل شد.

كارى كه در روز غدير صورت گرفت آنچنان از اهميت برخوردار بود كه حق تعالى در شأن آن فرمود: اليوم اكملت لكم دينكم، كارى كه اگر صورت نمى گرفت، نه تنها دين به مرحله كمال خود نمى رسيد كه در حقيقت اصل رسالت نيز ابلاغ نشده بود، فان لم تفعل فما بلغت رسالته از اين روى على(علیه السلام) نيز خود فرمود: وكمل اللّه دينه….

6ـ روز پيمان بستن: «ويوم العهد المعهود»، روز پيمانِ بسته شده است، پيمانى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) پس از گرفتن اقرار و اعتراف از مردم مبنى بر اينكه پيامبر حتى از خود مردم نسبت به خودشان، بر آنها اختيار و حق دارد و مردم نيز آن را تأييد كردند.

ايها الناس من اولى بالمؤمنين من انفسهم؟ قالوا: اللّه ورسوله اعلم.

قال: ان اللّه مولاى وانا مولى المؤمنين و انا اولى بهم من انفسهم فمن كنت مولاه فعلى مولاه.[36]

ممكن است عهد معهود اشاره به عهدى باشد كه در آغاز خلقت از انسان گرفته شد، واذ اخذ ربك من بنى آدم…،[37] چرا كه در دعاى غدير مى خوانيم كه على(علیه السلام) فرمود: «وجددت لنا عهدك و ذكرتنا ميثاقك المأخوذ منا فى ابتداء خلقك ايانا».[38]

7ـ روز شهود و حضور: «ويوم الشاهد والمشهود» .

اين تعبيرى است كه قرآن درباره قيامت به كار برده است،[39] به اين معنا كه شاهدْ پيامبر و مشهود، قيامت است، شاهدْ انسانها و مشهود، اعمال آنان است، شاهد ملائكه و مشهود، قرآن است و شاهدْ پيامبر و مشهود، على(علیه السلام) است.

به كار بردن اين تعبير درباره روز غدير، مفيد همين معناست كه پيامبر، شاهد و على، مشهود است.

پيامبر (صلی الله علیه و آله) شهادت به ولايت على(علیه السلام) داد و انسانها و فرشتگان بر اين امر گواهى دادند.

تاريخ نيز گواهى داد كه گروهى به دليل نيل به مقام ولايت به على(علیه السلام) تبريك و تهنيت گفتند، لكن پس از چندى و در ظرف تنها چند ماه آن را زيرپا گذاشتند.

8ـ روز نمايش قرارها از دورويى ها: «يوم تبيان العقود عن النفاق والجحود».

روزى كه خط حق از جريان نفاق مشخص شد، روزى كه باعث شد حاميان واقعى از مدعيان دروغين جدا شوند؛ آنان كه حقايق را آگاهانه انكار كردند و نفاق خود را در عمل آشكار ساختند، على(علیه السلام) در متن خطبه فرمود:

«وكشف خبايا اهل الريب وضمائر اهل الارتداد، وقع الاذعان من طائفة باللسان دون حقائق الايمان و من طائفة باللسان وصدق الايمان».

9ـ روز بيان حقايق: «ويوم البيان عن حقائق الايمان».

روزى كه خط ايمان از ديگر خطوط ممتاز شد، كسانى كه تا آن روز ادعاى ايمان به خدا و اطاعت از پيامبر را داشتند، در آن روز درونشان آشكار شد.

در آن روز همه دانستند كه اگر واقعاً معتقد به اطيعوا اللّه واطيعوا الرسول هستند بايد از اوامر خدا و پيامبر و از جمله ولى امر، على بن ابى طالب(علیه السلام) كه مصداق بارز و اَتم اطاعت از خدا و رسول است نيز پيروى كنند.

اينجا بود كه با نصب على(علیه السلام) و نقش بر آب شدن نقشه ها و برباد رفتن خواب و خيالها، حقايق را انكار كردند و مصداق قل لم تؤمنوا [40] شدند، چرا كه ايمان فقط گفتن شهادتين نيست، بلكه پذيرش ولايت، حقيقت آن است كه بايد در قلب تجلى و در عمل جلوه نمايد.

10ـ روز راندن شيطان: «يوم دحر الشيطان». «دحر» بر وزن «دهر» به معناى راندن است.[41]

در روز غدير با كامل شدن دين، شيطان نيز براى دومين بار رانده شد، شيطان كه از دين كامل و حقيقت ايمان دل خوشى ندارد، دوست مى داشت دين، ناتمام و ابتر بماند و به كفار وعده مى داد كه با مرگ پيامبر (صلی الله علیه و آله) نفس راحتى مى كشند، با واقعه غدير، وسوسه ها، توطئه ها و نقشه ها، نقش بر آب شد و همان گونه كه كافران مأيوس و نا اميد شدند (اليوم يأس الذين كفروا من دينكم[42] شيطان نيز مأيوس و رانده درگاه الهى شد؛ همو كه راضى به خلافت انسان براى خدا نبود و با سجده نكردن طرد و رجم شد، راضى به خلافت على(علیه السلام) براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) نيز نبود و از اين رو مدحور گرديد.

از اين روست كه در حديثى از امام رضا(علیه السلام) مى خوانيم كه فرمود: يوم مرغمة الشيطان.[43]

11ـ روز برهان: «يوم البرهان». قرآن كريم، يهود و نصارا را كه مدعى انحصار بهشت بودند و مى گفتند جز ما كسى به بهشت نمى رود (وقالوا لن يدخل الجنه الامن كان هوداً او نصارى،[44] محكوم مى كند و آنان را به استدلال فرا مى خواند و مى فرمايد: قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين.[45]

روز غدير دليل حقانيت اهل ولايت و رهروان امام و ولى اللّه الاعظم و منصوب الهى است، و دليل و برهانى است كه تاريخ، حديث و تفسير گواه آن است.

ديگران اگر مدعى هستند بايد اقامه دليل كنند و برهان بياورند.

12ـ روز داورى: «هذا يوم الفصل الذى كنتم توعدون»، روز غدير روز جدايى حق از باطل است و اين عبارت امام(علیه السلام) در حقيقت تشبيهى از غدير به قيامت است و يا به عبارت صحيح تر تاويل به آن است، كه قرآن فرمود: هذا يوم الفصل الذى كنتم به تكذبون[46]

و نيز فرمود: وهذا يومكم الذى كنتم توعدون.[47]

در اين تشبيه و تأويل دو نكته وجود دارد: اوّل اين كه آن گونه كه روز قيامت حق از باطل جدا مى شود و اهل حقيقت و ايمان روانه بهشت مى شوند و گروه باطل به سوى دوزخ برده مى شوند، روز غدير نيز فرقه ناجيه، مؤمنان به ولايت هستند و در صراط مستقيم كه همان امام مفترض الطاعة است (انا سبيله الذى نصبنى للاتباع بعد نبيّه) قرار دارند، و جز آنها كه از حق و ولايت اعراض كرده اند، دوزخى اند.

دوم اين كه كفار و مشركان انتظار وقوع قيامت را نداشتند و مى پنداشتند كه واقعيت ندارد؛ دشمنان ولايت نيز انتظار چنين روزى را نداشتند و نمى پنداشتند كه خداوند وصى و جانشينى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) تعيين و نصب كنند، اما با حيرت تمام مشاهده كردند كه خداوند خود داورى كرد و امام و ولى را تعيين نمود و پيامبر (صلی الله علیه و آله) را مأمور به ابلاغ آن فرمود.

13ـ روز فرشتگان: «هذا يوم الملاء الاعلى الذى انتم عنه معرضون»، غدير روز فرشتگان والامقام در عالم بالاست.

اين فقره از خطبه، برگرفته از كلام الهى است كه فرمود: لايسمعون الى الملأ الاعلى.[48]

به كار بردن اين تعبير بيانگر آن است كه در اين روز فرشتگان به امر الهى فرود آمده و چنين مأموريتى را براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) آوردند، پس از، آن نيز طبق روايت رضوى در عالم فرشتگان محفل انس برگزار مى شود كه فرمود:

وهو اليوم الذى يامر جبرئيل ان ينصب كرسى كرامة بازاء بين المعمور ويصعده جبرئيل وتجتمع اليه الملائكه من جميع السموات.[49]

و نيز مى فرمايد: ان يوم الغدير فى السماء اشهر منه فى الارض.[50]

اما معاندان نمى توانند و يا نمى خواهند اين معنا را درك كنند، از اين روى امر مهم الهى را از صقع ربوبى و ملأ اعلى تنزل داده و به يك امر بشرى تبديل كردند.

14ـ روز رهنمون: «هذا يوم الارشاد».

غدير، روزى است كه خداوند به وسيله پيامبر (صلی الله علیه و آله) مردم را به مسير آينده شان راهنمايى كرد، حقايق را گفت، ولىّ امر را معرفى كرد، و با بدرقه كردن آن با دعاى معروف اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه واحب من احبه وابغض من ابغضه[51] راه ولايت و مسير عداوت ، طريق حب و بغض مردم را مشخص فرمود.

پيامبر (صلی الله علیه و آله) ارشاد كرد و رهنمون داد، مسير آينده را روشن كرد، اما امت چه كرد؟

15ـ روز آزمون: «ويوم محنة العباد»، «محنت» به معناى آزمودن است و «امتحان» نيز از همين باب است. روز غدير روز آزمايش بندگان بود، روزى كه خداوند، ولى و پذيرش ولايتش را وسيله آزمودن انسانها قرار داد، هر كه آن را پذيرفت و بدان پاى بند بود، سرفراز از بوته آزمايش درآمد، و هر كه آن را رفض كرد ـ هر چند در آن هنگام تبريك گفت ـ در اين امتحان پذيرفته نشد، چرا كه نفى ولايت در حقيقت رها كردن رسالت و ترك توحيد است.

16ـ روز پيشاهنگان: «يوم الدليل على الرواد». «رواد» جمع «رايد» به معناى پيش قراول است، اين عبارت ممكن است بدين معنا باشد كه على(علیه السلام) كه خود از پيشگامان ايمان و اسلام است (اول من آمن به، اول من اسلم)[52] و گوى سبقت را در اين ميدان از ديگران ربوده است (كه فرمود «والسابقون السابقون اولئك المقربون[53][54] به اين روز و واقعه غدير بر فضايل خود استدلال مى كند و مى گويد: روز غدير كه روز ولايت و معرفى ولى است دليلى است بر شناخت پيشگامان و پيشاهنگان. پيشگام در ايمانِ به رسالت، پيشاهنگِ در امامت و صدر الائمه است.

17ـ روز هويدا شدن نهانها: «هذا يوم ابدى خفايا الصدور ومضمران الامور».

در اين بخش از خطبه دو احتمال وجود دارد.يكى گوشزد كردن مجدد جريان نفاق و دوروييهاى مذموم كه پيش از اين بدان اشارت فرمود.

ديگر، آشكار شدن اسرار ممدوح؛ يعنى روزى كه خداوند، راز بين خود و رسولش را آشكار كرد، در آن روز پيامبر (صلی الله علیه و آله) سرّى را كه خداوند در درونش به وديعت نهاده بود و پيامبر از افشاى آن در هراس بود، با تضمين بر تأمين آن را آشكار كرد.

(بلغ ما انزل اليك من ربك … واللّه يعصمك من الناس).

شايد تركيب «مضمرات الامور» مؤيد همين معنا باشد.

18ـ روز شناسايى خاصان: «هذا يوم النصوص على اهل الخصوص».

پيامبر مكرم (صلی الله علیه و آله) از آغاز بعثت تا حجة البلاغ، بارها به اشاره و كنايه به معرفى على(علیه السلام) پرداخته بود، در حديث «يوم الانذار»، در حديث منزلت و … اما در جريان غدير بدون هيچ پرده پوشى و به دور از هر گونه كنايه و اشاره و با صراحت تمام به معرفى على(علیه السلام) به عنوان ولى امر مسلمين پرداخت و راه هرگونه توجيه را مسدود كرد زيرا كه فرمود:«من كنت مولاه فعلىّ مولاه».

از اين روست كه امام مى فرمايد: غدير روز تنصيص است روز معرفى خاصان (على) با سخن صريح است.

19ـ روز اوصيا و انبيا: «هذا يوم شيث، هذا يوم ادريس، هذا يوم يوشع، هذا يوم شمعون».

در اين بخش از خطبه امام به تعلق روز غدير به برخى از انبيا و اوصيا چون ادريس، شيث، يوشع و شمعون اشارت مى كند، قرآن كريم درباره ادريس مى فرمايد: واذكر فى الكتاب ادريس انه كان صديقاً نبياً.[55]

شيث، به حسب تاريخ، وصى حضرت آدم بوده است؛ يوشع نيز جانشين حضرت موسى(علیه السلام)،[56] و شمعون جانشين حضرت عيسى(علیه السلام) بوده است.[57]

در ادامه روايت مى خوانيم كه روز غدير به آدم (قبول توبه)، ابراهيم (نجات از آتش)، هارون (جانشينى از موسى) و عيسى(علیه السلام) تعلّق دارد.[58]

گويا روز غدير يادآور نقاط حساس در نبوت و وصايت است كه بسيارى از انبيا از جمله پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در آن تعيين جانشين كرده اند.

20ـ روز آسايش و آسودگى: «هذا يوم الامن و المأمون».

قبل از واقعه غدير، نگرانيهايى نسبت به آينده اسلام وجود داشت و حتى از پيامبر (صلی الله علیه و آله) نيز چنين نگرانى يى ابراز مى شد، چرا كه در حديث ثقلين و خطبه حجة الوداع فرمود: «فانظروا كيف تخلفونى فى الثقلين» اما پس از جريان غدير مى بينيم اين نگرانى به سرور و شادى مبدل مى شود كه فرمود: اللّه اكبر على اكمال الدين واتمام النعمة ورضى الرب برسالتى والولاية لعلى من بعدى.[59]

على(علیه السلام) نيز در همين خطبه فرمود: «واقر عين نبيه والمؤمنين والتابعين»، افزون بر اين كه خداوند براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت به پيامدهاى غدير، امنيت و آسايش را تضمين كرد: «وضمن له عصمته منهم» كه از اين جهت نيز غدير روز آسودگى است.

21ـ روز گنج پنهان: «هذا يوم اظهار المصون من المكنون».

غدير روزى است كه آنچه در نهان نگهدارى مى شد، علنى گرديد، و اين همان امر مهم ولايت است. تعبير به «المصون من المكنون» بيانگر آن است كه حادثه غدير برنامه اى نبوده است كه خلق الساعه پديد آمده باشد، بلكه پيش از فرا رسيدن اين برهه از زمان در مكنون (صندوقچه) حفظ شده علم الهى و سينه پيامبر (صلی الله علیه و آله) وجود داشته است و روز غدير تنها ظرف اعلان آن است.

22ـ روز آشكار شدن رازها: «هذا يوم ابلاء السرائر».

اين قسمت از خطبه تعبير ديگرى از بيانى است كه قبلاً بيان شده بود، در حقيقت امام با توجه به اهميت اين اعلان، آن را به چند گونه بيان كرده است. يك بار فرمود: «يوم الايضاح»، بار ديگر گفت: «يوم ابدى خفايا الصدور و مضمرات الامور»، و در مرتبه بعد فرمود: «اظهار المصون» و بالاخره در آخر فرمود: «ابلاء السرائر»؛ روزى كه اسرار درون اعم از كفر و ايمان، بغض و حب، شر و خير، ريا و اخلاص و… آشكار شد.

تعبير اخير برگرفته از وصف قيامت است كه قرآن بدان اشارت دارد و مى فرمايد: يوم تبلى السرائر.[60]

تشبيه روز غدير به روز قيامت مى تواند بيانگر اين نكته باشد كه آن گونه كه روز قيامت اعلان نهايى پايان دوره اى از حيات و آغاز حياتى ديگر است، غدير نيز به نوبه خود اعلان پايان دوره اى از هدايت و ارشاد (به صورت نبوت) وآغاز دوره اى ديگر در شكل امامت است و ويژگى جاودانگى دين را تضمين مى كند.

نكته پايانى از آنچه گذشت، روشن شد كه جريان غدير، تنها رخدادى تاريخى و يا گذرگاهى جغرافيايى و يا بحثى روايى و يا مسئله اى سياسى نيست و حتى به رغم تصور عموم، حدّ فاصل ميان شيعه و سنى در مسئله امامت نيست؛ زيرا اختلاف نظر ميان اين دو فرقه بر سر وقوع حادثه تاريخى غدير، يا صدور روايت آن و يا لزوم وجود امام و رهبر نيست، كه همگان بر آن ها اتفاق نظر دارند؛ آنچه در اين رهگذر مورد نقض و ابرام فريقين است، لزوم تنصيصى بودن نصب امام و ولىّ به همان وجه كه در نبوت و رسالت است، مى باشد.

بنابراين، غدير، نه تاريخ است، نه جغرافيا، نه روايت است و بحث درايت ، و نه سياست و حكومت، بلكه ولايت است و ولايت.

به عبارت ديگر غدير سر فصل عقيده اى است كه سرچشمه همه طاعتها و نمود همه رسالتها و نبوت همه انبيا است.

غدير كلمه اى است كه پيشوندش لاهوت و رسالت، و پسوند آن امامت و ولايت است.

غدير جمله اى است كه مبتداى آن توحيد، خبرش معاد و قيامت و ربطش ولايت است پس بر ماست كه با درك ربط بين توحيد و نبوت و ولايت همه عقايد، اخلاقيات و اعمال خود را با ولىّ (صراط مستقيم مجسم) بسنجيم و بر وفق آن گام برداريم.

نویسنده: محمد فاكر ميبدى

پی نوشت ها:

[1] . مائده،67.

[2] . مائده،3.

[3] . انقال، 42.

[4] . احزاب،67و68.

[5] . اين قسمت، تركيبى است از آيه 21 سوره ابراهيم وآيه 47 سوره غافر.

[6] . صفّ،4.

[7] . آنچه بين كروشه قرار گرفته است، به استثناى مورد اخير ونشانى آيات ، همگى برگرفته از نسخه خطى مصباح المتهجد است.

[8] . مصباح المتهجد وسلاح المتعبد، شيخ طوسى، به تصحيح اسماعيل انصارى زنجانى، ص694، نسخه اى از اين كتاب، در كتابخانه مدرسه امام حسين(ع) ـ مركز آموزش تخصصى تفسير و علوم قرآن حوزه علميه قم ـ وجود دارد.

[9] . اقبال الاعمال، ص461.

[10] . مصباح كفعمى، ص695.

[11] . بحارالانوار، ج97،ص112.

[12] . مسند الامام الرضا(ع)، عزيز اللّه عطاردى، ج2، ص11.

[13] . مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص43.

[14] . وسائل الشيعه، كتاب الصوم، باب الصوم المندوب(ب41) ح11.

[15] . انفال،42.

[16] . ممتحنه،10.

[17] . تفسير نورالثقلين، ج2، ص160 و ج5، ص305.

[18] . جامع احاديث الشيعة، ج11، ص666.

[19] . الغدير فى الكتاب والسنّة والأدب، ج1، ص284و 287.

[20] . مصباح المتهجد وسلاح المتعبد، ص694.

[21] . ر.ك: مقباس الهداية، ص70؛ دراية الحديث، شانه چى، ص88؛ كليات فى علم الرجال، جعفر سبحانى، ص122.

[22] . ر.ك: رجـال النجـاشـى، ج2، ص407؛ جـامـع الرواة، ج2، ص308؛ معجـم الرجال، ج19، ص235.

[23] . ر. ك: مستدرك علم رجال الحديث،ج5، ص291؛ ج4، ص85 و ج6، ص328.

[24] . ر. ك: كليات علم الرجال، ص122.

[25] . تأليف مولى محمّد جعفر شريعتمدار استرآبادى(م.1263). ر.ك: الذريعه، ج18، ص283.

[26] . ر. ك: مقباس الهدايه، ص71ـ72.

[27] . ر. ك: دراية الحديث، ص89.

[28] . ر. ك: قاموس الرجال، ج1، ص31.

[29] . ر. ك: بحار الانوار، ج97، ص110.

[30] . بحارالانوار، ج98، ص298.

[31] . ر. ك: وسائل الشيعه، كتاب الصوم، باب الصوم المندوب(ب14) ح1،2،4،6،7،9 و10.

[32] . الغدير، ج1، ص267 و 268.

[33] . ر.ك: المصباح المنير؛ مجمع البحرين: ماده «دوح».

[34] . ر. ك: الغدير، ج1، ص9ـ61.

[35] . المصباح المنير؛ مجمع البحرين: ماده «صرح» و «نصح».

[36] . الغدير، ج1 ص11.

[37] . اعراف،172.

[38] . مصباح المتهجد، ص294.

[39] . سوره بروج، آيه3.

[40] . حجرات،14.

[41] . صحاح اللغة، مادّه «دهر».

[42] . مائده،5.

[43] . مسندالامام الرضا(ع)، ج2، ص18.

[44] . بقره،112.

[45] . بقره،112.

[46] . صافات،2.

[47] . انبياء،103.

[48] . صافات،8.

[49] . مسند الامام الرضا(ع)، ج2، ص18.

[50] . همان، ص20.

[51] . الغدير، ج1، ص11.

[52] . فضايل الخمسة من الصحاح السته، ج1، ص178 و187.

[53] . واقعه،10و11.

[54] . ر. ك: الدر المنثور فى التفسير الماثور، ج8، ص6.

[55] . مريم،56.

[56] . مجمع البحرين: مادّه هاى «شيث» ، «يوشع»؛ تاريخ يعقوبى، ج1، ص8 و46.

[57] . وسائل الشيعه، كتاب الصوم، باب الصوم المندوب(باب14) ح12.

[58] . همان.

[59] . الغدير، ج1، ص11.

[60] . طارق،9.