عیسی

نوشته‌ها

در هر گوشه جهان کسانی …

اشاره:

مسیحیان بسیاری به پیشگویی حوادث آخرالزمان پرداخته اند. حوادثی چون بازگشت عیسی(ع)، وقوع جنگ آرماگدون، ورود ضد مسیح، دوران محنت، رهایی و بسیاری بلایای طبیعی. این مطلب حاوی فهرستی از پیشگویی هاست که پیشگویان آنها احتمال می دهند بین سال های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰ روی دهند. در گذشته نیز پیشگویی های بسیاری از این دست صورت گرفته که همگی در یک نکته مشترک بودند: هیچ یک به واقعیت نپیوستند. احتمال دارد بسیاری (یا حتی هیچ یک) از پیشگویی های حاضر نیز به حقیقت نپیوندند.

پیشگویی های آینده نزدیک

جنبش کشیش های وابسته به ماری۱ اعلامیه ای با این عنوان صادر نمود: «چرا من هنوز می گریم؟» این اعلامیه ظاهراً به نقل از مریم مقدس می گوید:

انسان بیش از همیشه فاسد، ملحد، شرور و ظالم می شود. تنبیهی سخت تر از طوفان نصیب این بشر بیچاره و گمراه خواهد شد. آتش از آسمان زبانه می کشد و این نشانه این است که «عدالت خدا»، زمان ظهور خود را قطعی نموده است.

متأسفانه در این اعلامیه زمان شروع این همه سوزی مشخص نشده است.

«دنیل دل مایو»۲ عقیده دارد بشقاب پرنده ها در طول تاریخ به زمین سرکشی کرده اند. هدایت این سفینه ها را موجودات هوشمندی در دست دارند که کره خاکی را آفریده اند. او معتقد است در زمین نیروهایی وجود دارند که سعی می کنند به ما بگویند به زودی مورد هجوم بیگانگان قرار خواهیم گرفت. سپس کل بشریت متوجه آماده سازی خود و طغیان علیه چنین حمله ای خواهد شد. اما، در واقع، «تهاجم» توسط عیسی مسیح و سربازانش که برای نجات زمین بازمی گردند صورت می گیرد.

گروه ناشران «تیندل هاوس»۳، «باشگاه غیب گویی متروک»۴ را ایجاد نموده اند. آنها در ژانویه سال ۲۰۰۴ به پنج حادثه در سال ۲۰۰۳ اشاره کرده و معتقدند این حوادث علائم حتمی پایان زمان در آینده ای نزدیک هستند:

۱. اسرائیل در حال ساختن دیوار ۳۲۰ مایلی حائل است تا خود را از سرزمین فلسطینیان جدا کند.

۲. سقوط صدام حسین که احتمالاً موجب بازسازی شهر بابل خواهد شد.

۳. ژاک شیراک، رئیس جمهور فرانسه پیشنهاد ایجاد یک «گروه پیشگام» در اتحادیه اروپا، به صورت مجزا از گروه اصلی، را ارائه کرد. این حرکت می تواند همان پیشگویی ده پادشاه که در کتاب دانیال نبی به آن اشاره شده است، باشد.

۴. این گروه احساس می کند کلیسای اسقفی آمریکا، با حرکت به سمت حقوق مساوی برای همه، بخش هایی از کتاب مقدس را نادیده می گیرد. براساس کتاب مقدس، ارتداد یکی از علائم آخرالزمان است.

۵. آنها فکر می کنند روی کار آمدن «ولادمیر پوتین» و حزبش، ممکن است به بازسازی روسیه و تبدیل شدن آن به بازیگر برجسته ای در صحنه جهان منجر شود. همانگونه که در کتاب «حزقیال نبی» پیشگویی شده است.

کلیسای سنتی کاتولیک آمریکا پیشگویی می کند «سه روز ظلمت» در اندک زمانی زمین را فرا می گیرد. علامت هشداردهنده این واقعه، صلیبی است که در آسمان نقش می بندد و همه آن را می بینند:

… دروازه های آسمان باز خواهد شد و شیطان وارواح اهریمنی آزاد گشته و اجازه می یابند محدودیت در زمین سیر کنند. سه روز تاریکی مطلق حکمفرا خواهد بود.

گویی زمان متوقف شده است. تنها منابع روشنایی، شمع هایی خواهند بود که با تشریفات سنتی کلیسای کاتولیک تقدیس شده اند

.

«آگیپ پرس»۵ گزارش داد اسقف «هوای هریس»۶ ۷۳ ساله، از اولین پرستشگاه موقت وابسته به عید پنجاهه در شهر «الکتون» ایالت مریلند می گوید:

آنچه من می بینم واقعیت یافتن کتاب مقدس در برابر دیدگانم است.

براساس این گزارش آنچه او بعد از این منتظر آن است بازگشت مسیج به عنوان منجی یهودیان می باشد

.

سایت« Prophecykeepers.com » بیان کرد در پی حقیقت یافتن پیشگویی ها، در ۳۱ ماه می سال ۲۰۰۳، خورشید در حالی که حلقه ای نادر از نور یا حلقه ای از کسوف آتش تشکیل داده بود، به صورت یک پارچه خاکستر بر فراز اروپا و خاورمیانه ظاهر گشت. آنها پیشگویی کرده اند که سیکل ویرانگر پیشگویی های کتاب مقدس آغاز شده است.

۲۰۱۲ـ۱۹۹۸: «گوردن میشل اسکالیون»۷ حوادث و فجایع عمده را اینگونه پیشگویی می کند: گرم شدن کره زمین، آب شدن توده های یخ قطب، زلزله، فوران آتشفشان و غیره

.

۲۰۰۹ـ۱۹۹۹: «جری فالول» در ژانویه سال ۱۹۹۹ پیشگویی کرد عیسی مسیح تا ده سال دیگر ظهور می کند، اما قبل از آن ضد مسیح می آید. فالول با اشاره به ضد مسیح گفت:

آیا او زنده است؟ احتمالاً. چون در دوران محنت و رنج ظاهر گشته و خود را مسیح معرفی می نماید. او مطمئناً یک یهودی است و مطمئناً خود را مسیح معرفی می کند. و چون عیسی مسیح به زودی خواهد آمد و او در آن زمان انسان بالغی است، پس باید الان جایی در این زمین زنده باشد.

در پی این سخنان، خاخام جیمز رابین اظهار داشت، مسیحیان باید نسبت به چنین اظهارنظرهایی محتاط باشند. وی گفت سخن فالول نمایشگر بعضی مخالفت های تاریخی و پنهان با یهودیان است. فالول بعداً به خاطر گفته هایش عذرخواهی کرد.

قرن بیست و یکم: «توماس چیس»۸ پیشگویی کرد زمانی که جمعیت زمین به ۶۶/۶ میلیارد نفر برسد، جنگ آرماگدون رخ می دهد. در سال ۱۹۹۹ جمعیت کره زمین به ۶ میلیارد نفر رسید.

۶ آوریل ۲۰۰۵: «وارن جف»۱۰، پیشگوی کلیسای بنیادگرای مسیح، در سال های اخیر حداقل سه بار به پیشگویی آخرالزمان پرداخته است. او پیروانش را جمع کرده تا همگی به سوی آسمان بالا روند. پیشگویی های او تاکنون واقعیت نیافته است. جف دلیل آن را برعهده اعضا می داند. گفته می شود او منتظر حادثه ای مهیج در ششم آوریل سال ۲۰۰۵ است. این تاریخ یکصد و هفتاد و پنجمین سالگرد تأسیس این کلیسا توسط جوزف «اسمیت» است.۱۰

سال ۲۰۰۶

«میشل دروزین» در کتاب خود با عنوان: کد کتاب مقدس می نویسد:

کدهای کتاب مقدس حوادث آینده را به خوبی مشخص کرده اند. در کتاب مقدس به صورت رمز به «قتل عام جهانی» و «جنگ جهانی» اشاره شده است و براساس کدها هر دو این حوادث در سال ۲۰۰۶ رخ خواهند داد.

«آنی استانتون» برخورد یک شهاب سنگ را به زمین پیشگویی کرده که در پی آن عیسی(ع) باز می گردد و دوره هزار ساله صلح آغاز می شود.

براساس نوشته «ساندی تایمز»، یک گروه مذهبی با نام «خانواده» پایان جهان را در سال ۲۰۰۶ انتظار می کشند. گفته می شود اعضای این گروه مشغول ذخیره غذا هستند و می خواهند در غاری در هند مخفی شوند.

به پیش بینی «ویکلی ورلد نیوز»، در سال ۲۰۰۶ بمب های هیدروژنی در لندن، واشنگتن و تلاویو منفجر خواهند شد و این شروع جنگ آرماگدون خواهد بود.

۲۰۰۷: باز به پیش بینی «ویکلی ورلدنیوز»، در ساعت ۷ روز هفتم از هفتمین ماه تقویم عبری که برابر است با سال ۲۰۰۷ میلادی مسیح همزمان در اورشلیم، بغداد، واشنگتن، مسکو و همه پایتخت های جهان ظاهر می شود.

سال ۲۰۰۸

۲۱ مارس ۲۰۰۸: گروه انگلیسی «شاهدان لرد»۱۱ بعداز محاسبات طولانی به این نتیجه رسیدند که شروع آرماگدون در این تاریخ خواهد بود و در این نبرد سه چهارم جمعیت جهان از بین می روند. این اتفاق درست ۶۶۶ ماه عبری پس از تأسیس سازمان ملل در سال ۱۹۴۵ است.

۶ آوریل ۲۰۰۸: «فیلیپ بی. براون»۱۲ پیشگویی کرده بود که دوران محنت بزرگ با ظاهر شدن دو نمونه از شواهد کتاب مکاشفه در هفتم آوریل سال ۲۰۰۱ آغاز می شود. او همچنین پیشگویی کرد شروع سلطنت هزارساله عیسی(ع) از ششم آوریل سال ۲۰۰۸ خواهد بود.

۲۹ آگوست سال ۲۰۰۹: «جان داچمن»۱۳ ادعا می کند اخترشناس رصدخانه «مونت ویلسون» است. او ظاهراً معتقد است که ستاره کوچکی در حال عبور از ابر ارت، یعنی جایی مجاور منظومه شمسی که ستاره های دنباله دار از آن جا سرچشمه می گیرند، است. داچمن می گوید: نیروی گرانش این ستاره یک سوم ستاره های دنباله دار را ـ بیش از یک میلیون ستاره ـ به سمت خورشید می کشاند. او پیشگویی می کند زمین مورد اصابت صدها ستاره دنباله دار قرار می گیرد که قطرشان ۱۰۰ تا ۹۰۰ متر می باشد. او انتظار دارد برخوردها در ۲۹ آگوست سال ۲۰۰۹ صورت پذیرد.

۲۰۱۰ : فیل استون از مؤسسه « Bibe Time » بازگشت مسیح را ۲۰۰۰ سال بعد از زیارت او از معبد در سن ۱۲ سالگی در سال ۱۲ میلادی تخمین می زند و چون تقویم کتاب مقدس تقریباً کوتاه تر از تقویم شمسی است، وی سال ۲۰۱۰ را مشخص نموده است. احتمالاً وضعیت وخیم تر از پیش بینی استون است. چون بیشتر دین پژوهان معتقدند عیسی(ع) ۴ تا ۷ سال قبل از میلاد متولد شده است. یعنی پیشگویی این فرد باید زودتر به حقیقت برسد.

پی نوشت:

منبع: www.reigioustoerance.org

۱. The Marian Movement Priests.

۲. Danie D Maio.

۳. Tyndae House Pubishers.

۴. eft Behind Prophecy Cub.

۵. Agape Press.

۶. Haey Harris.

۷. Gorden Michae Scaion.

۸. Thomas Chase.

۹. Warren Jeff.

۱۰. این تاریخ نیز سپری شد و ظاهراً اتفاقی رخ نداده است.

۱۱. ord’s Withesses.

۱۲. Phiip B. Brown.

۱۳. John Dutchman.

مترجم: ف. شفیعی سروستانی

منبع :موعود – شهریور ۱۳۸۴، شماره ۵۶ –

نجات شناختی تطبیقی (اسلامی – مسیحی)

اشاره:

انسان، در همیشه ی زمان و همه ی جای زمین، با دل خستگی و دل بستگی روبه رو بوده، خسته از دیروز و امروز و دل بسته به فردا و در انتظار منجی! «نجات » از مفاهیم زیبایی است که ریشه ای عمیق در تاریخی کهن دارد و انسان ها، همواره، به امید نجات و رهایی، در انتظار منجی بوده اند و آرزوی رؤیت طلوع خورشید را داشته اند. و در پرتو این امید، همیشه تیرگی ظلم و ستم تیره صفتان را به سخره گرفته اند. این قلم بر آن است که «نجات » را در بستر تفکر اسلامی و مسیحی، به صورت تطبیقی مورد کاوش قرار دهد.

یکم – ضرورت مطالعات تطبیقی

مطالعات تطبیقی، ضرورت زندگی عصر ما است که از تحول شگرف ارتباطات ناشی می شود. در گذشته، با عدم توفیق انسان در عرصه ی ارتباطات، این مهم، چندان ضرورتی نداشت، اما در عصر ارتباطات، هر فکر و اطلاعی که در گوشه ای از دهکده ی بزرگ جهانی طرح شود، لحظاتی بعد، تمام مردم جهان، امکان دست یابی به آن را دارند.

در آستانه ی جهانی شدن، مطالعات تطبیقی در همه ی زمینه ها – بویژه در عرصه ی دین و حوزه ی عقاید – بسیار لازم است; چرا که مقوله ی فرهنگ و دین، نقش ممتازی را در روند جهانی شدن ایفا می کند و در این زمینه هم چون سایر زمینه های دیگر، برگ برنده در دست کسی است که بهترین و عقلانی ترین سخن را عرضه کند; زیرا، انسان، به مقتضای فطرت خود، از بهترین گفتارها استقبال می کند. (۱) این نگاه تطبیقی هم می تواند در حوزه ی اصول ادیان و هم در حوزه ی آموزه های آن صورت پذیرد.

یکی از آموزه های مهم، حیاتی و نقطه ی مشترک همه ی ادیان که از رهاورد تطبیق آن، دستاوردهای عظیم فکری و کاربردی نصیب جوامع بشری خواهد شد، مسئله ی «نجات و انتظار منجی » و چگونگی نگرش به فرجام جهان و تاریخ است.

دوم – نجات شناسی در ادیان بزرگ

همه ی ادیان بزرگ، در بستر ظهور و بروز تا مرحله ی کمال خود، مدعی نجات بخشی بشر بوده اند و اساسا یکی از رمزهای توفیق ادیان، همین زنده کردن مشعل امید در قلب و جان پیروان خود بوده است که از وضعیت رقت بار کنونی، به فردای روشن، امید ببندند و دل خستگی امروز را با دل بستگی به فردا، التیام بخشند.

جان هیک (دین پژوه و فیلسوف شهیر معاصر) می گوید:

در همه ی ادیان بزرگ و متکامل جهان، به نوعی، اعتقاد به رستگاری و مبحث «نجات شناختی » وجود دارد. در این ادیان، عقیده به انتقال از یک حیات عصیت بار به وضعیت بهتر، وجود دارد; زیرا که حیات کنونی، حیاتی است «هبوط زده » و بیگانه از خدا و باید منتظر «حیات الهی » بود. (۲)

برای اثبات این ادعا، اشاره ای کوتاه و گذرا به برخی از ادیان بزرگ جهان می شود:

الف) آیین زردشت

در کیش «زردشتی » ، مسئله ی نجات – با توجه به منظومه ی عقیدتی آن، به نحو خاصی مطرح می شود. در این دین، یک قدرت کیهانی یا «روح خیر» ، به نام «اهورا مزدا» و یک قدرت کیهانی متضاد یا «روح بزرگ شر» به نام «اهریمن » ، خودنمایی می کند. (۳) در طول تاریخ، این دو نیرو با هم تا آخر الزمان – که با ظهور «سوشیانس » آغاز می شود. در ستیزند. در آن زمان، خوبی بر شر غلبه می کند و دوره ی صلح و پاکی و اعتلای «اهورامزدا» فرا می رسد و با ظهور سوشیانس، آخر الزمان آغاز می شود. (۴)

وظیفه ی این نجات دهنده، حفاظت جهان راستی و پاکی است. و جهانی که اندکی قبل از رستاخیز آراسته خواهد شد، در آن، راستگو بر دروغگو چیره می شود، نور بر ظلمت و خیر بر شر غلبه می یابد. بدین سبب، سوشیانس نامیده شده که به سراسر جهان مادی، سود خواهد رساند. (۵)

ب) آیین یهود

در آیین یهود نیز مسئله ی «نجات انسان » مطرح است و کتاب مقدس آنان «تورات » ، «عهد عتیق،» و نیز «تلمود» – حاوی مژده به نجات انسان ها است و بشارت به پایان یافتن «آفت و شر» و غلبه ی «خیر و خوبی » است. در صحیفه ی دانیال نبی، آن گاه که از دوره ی اسارت بابلی سخن می گوید، بشارت می دهد که دنیای پر از آفت و شر، به پایان خواهد رسید. (۶)

نیز ظهور منجی و مسیحا را مژده می دهد که «او، فرزند منتخب داوود است.» . (۷) عیسی – آن نجات دهنده ای که خدا وعده اش را به اسراییل داد – از نسل همین داوود پادشاه است. (۸)

بدین ترتیب، اندیشه ی مسیحا به انتظار قیام پادشاهی بزرگ و شکوه مند خاندان داوود مبدل گشت که به فرمان الهی و با دمیده شدن روح خدا در او و کومت شایسته ای که در «صهیون » بر پا خواهد کرد، برای همه ی جهان، نمونه خواهد شد. (۹)

از این رو امید به «آینده ی روشن » و «نجات انسان » ، نقطه ی مشترک همه ی ادیان است که برخی از محققان، همین عطش و سوز فطری و دسته جمعی بشر را، بهترین دلیل بر وجود منجی ای می دانند که انسان را به نجات برساند و عطش او را سیراب کند; زیرا، عطش انسان، بهترین گواه بر وجود آب در هستی است. (۱۰)

در مقابل، برخی با ارائه ی تحلیلی مادی گرایانه، علت اعتقاد جمعی و عمومی ادیان به منجی را در جای دیگری می جویند. آنان، انگیزه ی پیدایش چنین فکری را، وجود فشارهای اجتماعی و کمبودها و ضعف های مروجان و پیروان ادیان می دانند که برای رهایی از انبوه مسائل یاس آفرین، به یک دژ خیالی (امید به آینده روشن) پناه آورده اند، نه آن که عطش واقعی به این مسئله، در بشریت احساس شود. روشن است که عطش کاذب – اگر دلیل باشد – دلیل بر سراب است، نه آب!

جدای از مباحث فکری و استدلالی، تاریخ، گواه سستی این دیدگاه و دوری آن از واقعیت است; زیرا، ادیان – بویژه اسلام – دراوج عظمت و قدرت خود، مسئله ی منجی و پایان زیبای جهان را مطرح کرده اند. مژده و بشارت هایی که در شهر مدینه و در اوج عظمت و قدرت اسلام مطرح شده، در مکه و در غربت اسلام بیان نشده است. این خواست و عطش همگانی، حکایت از واقعیت خارجی «آب » دارد، نه «سراب » !

سوم – نجات شناختی، در اسلام و مسیحیت

در این جا بحث نجات شناختی (SOTERIOLOQY) تطبیقی، بین دو دین بزرگ اسلام و مسیحیت بررسی می شود تا در پرتو تطبیق و تبیین نقاط اشتراک و اختلاف، ژرفا و غنای مفهوم «انتظار دراسلام » روشن گردد.

الف) نجات از دیدگاه مسیحیت

برای فهم مسئله ی نجات از دیدگاه مسیحیان، در ابتدا، باید نگرش این دین به انسان مطرح شود.

از منظر «عهدین » ، انسان نخستین (حضرت آدم) با گناه و تمرد از دستور الهی و سرپیچی از فرمان او، گرفتار گناه بزرگی شد. این گناه، با ذات او عجین گردید و انسان، ذاتا، گناهکار و پلید شد، لذا از درگاه خدا رانده و به زمین تبعید شد.

گناه ذاتی یا اولیه (ORIQINAL SIN) – که باعث اخراج آدم از بهشت شد – موجب گردید که انسان نتواند به سرشت پاک و الهی خود برگردد. گناه اولیه، ذات انسان را خراب، و سرشت او را فاسد کرد:

وقتی حضرت آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. گناه او، حتی باعث انتشار مرگ در سراسر جهان شد» . (رومیان، ۶ : ۱۲- ۱۳)

پیامبران زیادی برای رهایی و نجات انسان، با شریعت و قانون آمده اند، اما شریعت هم نمی تواند انسان را آزاد کند. قبح مسئله، آن قدر زیاد، و فاجعه، به قدری عمیق است که این مهم (تطهیر سرشت انسان از گناه ذاتی) از عهده ی شریعت برنمی آید.

این نکته، از مباحث مهم و کلیدی در اندیشه ی مسیحی است که با شریعت و قانون، نمی توان از بند و اسارت گناه اولیه آزاد شد. (۱۱) نه تنها شریعت در فرایند آزادسازی انسان مشارکت ندارد که خود، احیانا، قید و بندی برای تحکیم و تقویت اسارت انسان است:

وقتی آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. اطمینان داریم که گناه آدم، باعث آلودگی مردم شد; چون، اگر چه مردم از زمان آدم تا موسی گناه می کردند، ولی خدا در آن روزها، ایشان را به جهت زیر پا گذاشتن قوانین الهی، مقصر نمی شناخت و به مرگ محکوم نمی کرد. برای این که هنوز نه قوانین خود را به ایشان عطا کرده بود و نه فرموده بود چه کارهایی از ایشان انتظار دارد. با این وجود، آنان همه مردند; ولی نه به همان دلیل که آدم مرد…» .(رومیان ۶: ۱۲- ۱۴)

بر این اساس، شریعت های سابق هیچ نقش کلیدی درنجات انسان ها نداشته اند:

«پس ده فرمان موسی چه نقشی در نجات انسان از گناه دارد؟ ده فرمان به این دلیل عطا شد تا بر تمام مردم مسلم شود که تا چه حد قانون های خدا را زیر پا گذاشته اند» . (رومیان ۵: ۲۰)

«لذا باید از قید شریعت نیز آزاد شد; چرا که قانون مذهبی نمی تواند کسی را خوب و پاک کند» . (رومیان ۷: ۲- ۳)

مسیحیان معتقدند که خداوند، برای رهایی و نجات انسان، پیامبران گذشته را با شریعت و قانون فرستاد، اما به جهت تمرد انسان (!) این نجات تحقق نیافت، مگر در یک مورد که آن هم ناقص و به صورت جزئی بود. آن مورد، «نجات و رهایی » برای قوم یهود بود. در عهد عتیق، اشاره به اقدامی مهم برای آزادسازی و نجات شده و آن، «خروج دسته جمعی بنی اسراییل » از سرای اسارت مصر است. هنگامی که خداوند، بندگان خود را از بردگی و شرایط سخت اقتصادی و سیاسی نجات داد و خواست از آنان – از طریق میثاق و عهد در طور سینا – یک ملت روحانی و قوم مقدس بسازد» . (سفر خروج ۶: ۱۹)

مهم ترین جنبه ی این خروج دسته جمعی، جنبه ی مذهبی و عبودیت است، اما مردم از این میثاق الهی تمرد کردند و جامعه، گرفتار فقر و پریشانی و بی عدالتی شد. آنان در دوره ی جدید، منتظر «منجی » بودند تا همه را نجات دهد، لذا دکالوگDECALLOQUE) =ده فرمان مقدس موسی)، نتوانست روند نجات را به نحو کامل و تام اجرا کند:

پس نگذارید کسی از شما ایراد بگیرد که چرا این را می خورید و آن را می نوشید، یا چرا در روز تعطیل شنبه کار می کنید; چون، این ها، دستورهای موقتی بودند که با آمدن مسیح، از اعتبار افتادند. آن ها، فقط، سایه ی آن واقعیتی بودند که قرار بود بیاید و آن واقعیت، خود مسیح است. (کولسی – ۲: ۱۷- ۱۸)

پیامبران قبل از حضرت عیسی، فقط زمینه را برای نجات بخشی آماده کرده بودند، اما عیسی علیه السلام در «سیر نجات بخشی » نقش اساسی را ایفا می کند و آن جا که قانون و شریعت، نمی تواند تاوان گناه ذاتی انسان باشد، پسرخدا (!)، پسر انسان (!)، خود را فدیه می کند تا انسان از بند اسارت گناه ذاتی، آزاد شود و «سر صلیب » بدین صورت آشکار می شود که پسر انسان، خود را برای «نجات بخشی » فدیه می کند:

چه تفاوت بزرگی بین آدم و مسیح هست که قرار بود بیاید و چه فرق بزرگی بین گناه آدم و بخشش خدا وجود دارد; چون، آدم، با گناه خود، باعث مرگ عده ی زیادی شد، ولی مسیح، از روی لطف عظیم خداوند، باعث بخشش گناهان بسیاری گشت. آدم با اولین گناه خود، باعث شد عده ی زیادی محکوم به مرگ شوند، در حالی که مسیح، بشر را، رایگان، پاک می کند و باعث می شود که خداوند عده ی بسیاری را بی گناه بشناسد» . (رومیان، ۶ : ۱۵)

آن چه از این قسمت های مختلف عهد جدید استفاده می شود، عبارت است از:

۱- آدم، با گناه خود، ذات انسان ها را گناه آلود کرد و باعث مرگ آنان شد.

۲- گرچه در فاصله ی آدم تا موسی (عهد قدیم)، انسان ها گناه می کردند، اما مقصر نبودند و مقصر اصلی، آدم بود.

۳- شریعت و قانون، توان رهایی بشر را ندارند.

۴- آدم و عیسی، یک فرق جوهری با هم دارند. آدم، باعث مرگ و بدبختی انسان ها (!) و مسیح، باعث حیات و نجات انسان ها است.

مسیح، به رایگان و بدون هیچ تعامل و مشارکتی، یک سویه گناهان بشر را پاک می کند و باعث نجات آنان می شود. برنامه ی نجات مسیحی تا این جا ادامه می یابد و با صلیب، بشر از گناه ذاتی نجات می یابد و بس:

قربان گاه واقعی ما، صلیب است که مسیح روی آن، جان خود را قربان ما کرد. کسانی که تلاش می کنند با اطاعت از قوانین مذهبی یهود نجات پیدا کنند، هرگز بهره ای از صلیب مسیح نمی برند» . (عبرانیان، ۱۳: ۱۰- ۱۱)

از نگاه مسیحیت، انسان گرفتار هوا و هوس، زمانی طعم آزادی و نجات و رهایی را به طور کامل خواهد چشید و آن گاه گام در مدینه ی فاضله خواهد نهاد که مسیح، در آخرالزمان رجعت کند تا برای همیشه نجات انسان ها را تامین و تضمین کند.

«نجات و رهایی » ، به طور کامل، خود را هنگام رجعت و آمدن دوباره ی مسیح به بشر می نمایاند.

در فرهنگ مسیحی (the second cominq) ، دومین آمدن مسیح (رجعت) در پایان جهان – به عنوان منجی ای که همه ی تبعیض ها، ظلم ها، بی عدالتی ها، تاریکی ها و یاس ها را تبدیل به عدالت، امید و مهر می کند – جایگاه بلند و ممتازی دارد. همه مسیحیان، امید دارند که مسیح – چنان که پیام صلح، دوستی و مهر را برای انسان ارمغان آورد – در آمدن دوم خود، طعم «مهر و صلح » را به همه بچشاند. (۱۲)

مسیحیان، بعد از مصلوب شدن عیسی – به اعتقاد خودشان – منتظر بازگشت مجدد او هستند; چرا که خود، وعده ی آمدن داده بود که بار دیگر بر می گردم.

مسیح، دوباره در آخر الزمان خواهد آمد و برنامه ی نجات را کامل خواهد کرد; زیرا، در حقیقت، شنیده ایم که او نجات دهنده ی عالم است. (یوحنا، ۴ : ۴۲)

«هم چنین مسیح چون یک بار قربانی شد، تا گناهان بسیاری را رفع کند، بار دیگر، بدون گناه، برای کسانی که منتظر او هستند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات ». (عبرانیان، ۹ : ۲۸)

آنان، بر این باورند که در بازگشت مسیح، پسر انسان، جهان، روی سعادت را خواهد دید.

انتظار بازگشت عیسی در جامعه ی مسیحی اولیه، آن قدر زنده و پویا بود که مسیحیان، دست از زندگی روزمره کشیده و به طور دسته جمعی برای بازگشت او روز شماری می کردند. و بر این باور بودند که وقتی که مسیح بیاید، ملکوت خدا و پادشاهی پسر انسان و غلبه ی خیر بر شر خواهد بود و جهان در صلح و آرامش به سر خواهد برد.

مسیح، می آید و جهان پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان از طلا و نقره پر خواهد شد. (اشعیا، ۲ : ۷)

و جنگ و خونریزی، از جهان رخت بر می بندد و امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید. (اشعیاء، ۲: ۴)

(یوسفوس، مورخ مشهور اسراییلی، می گوید: «اسنی ها، آخرالزمان را نزدیک می دانستند و در انتظار ظهور مسیح به انزوا می گذراندند و این عقیده، نه تنها مخصوص اسنی ها، بلکه عمومی بود) (۱۳)

ب) نجات از دیدگاه اسلام

از منظر اسلام، نجات بخشی، معنا و مفهوم دیگری می یابد. همه ی پیامبران الهی و در صدر آنان پیامبر عظیم الشان اسلام، جهت آزادی و نجات بخشی انسان ها گام برداشته اند.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شعار محوری و اساسی خود را دعوت به فلاح و رستگاری (نجات) قرار داده بود: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» .

قرآن، پیامبر را منادی آزادی، رهایی و نجات بخشی معرفی می کند: «الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراه و الانجیل … و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم » .

«اصر» به معنای بستن چیزی و حبس با قهر و غلبه است و در لوازم آن، معانی ای مانند عهد، پیمان و گناه به کار رفته است. (۱۴) «اصر» در آیه ی شریف، کنایه از انواع تحمیل است که بر دوش انسان ها سنگینی می کند. (۱۵)

آیه ی شریف، اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله را – که دلیل بر حقانیت او نیز هست – ذکر می کند. یکی از نشانه ها و شواهد رسالت آن حضرت، آزاد کردن انسان ها از چنگال اسارت است; زیرا، آزادی، نغمه ای است که فقط پیامبران و مردان الهی، توان سرودن آن را دارند و بس!

حال این سؤال مطرح می شود که پیامبر اسلام، انسان ها را از کدامین اسارت رهانید و نجات بخشی او به چه معنا است؟ مفسران نظرهای مختلفی در این باره ارائه داده اند:

۱- بت پرستی، خرافات، عادات و رسوم غلط;

۲- جهل و نادانی;

۳- انواع تبعیضات و زندگی طبقاتی;

۴- قوانین نادرست;

۵- زنجیر اسارت و استبداد طاغوتیان. (۱۶)

البته، جمع این ها اشکالی ندارد و ممکن است همه ی آن ها مورد نظر باشد.

بسیاری از مفسران، با توجه به سیاق آیه، عبارت «اصر و اغلال » را تنها اشاره به تکالیف سختی دانسته اند که خداوند، به عنوان مجازات، بر قوم یهود نهاده بود و پیامبر اسلام، با شریعت آسان خود، آن ها را برداشت: «ربنا و لا تحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا» .

رسول اکرم صلی الله علیه و آله، با هدف نجات آمده است، اما نه از گناه ذاتی که از هوا و هوس ها و پیرایه های عارضی ناشی شده; چرا که فرمود: «کل مولود یولد علی الفطره » .

نه تنها ذات بشر با گناه عجین نیست که صاف و آینه دار جمال حق است: «فطرت الله التی فطر الناس علیها» . این نجات بخشی، که یک سویه و بدون تعامل، هدیه نمی شود، بلکه این هدیه، با کمک و استمداد از خود انسان تحقق می پذیرد.

رسول الهی، فقط نیروی عقلانی و نامکشوف آنان را کشف و اثاره می کند: «لیثیروا لهم دفائن العقول » (۱۷) و موانع و لغزش گاه ها را به انسان می نمایاند: «و ما علی الرسول الا البلاغ » .

آزادی و نجات بخشی پیامبر اسلام، در قالب دعوت انسان ها به آزاد اندیشیدن، رهایی از چنگال هوا و هوس ها، آزادی از اسارت و عبادت ما سوی الله، خداباوری، خدامحوری، … عرضه و معرفی شده است و نجات، نه با فرار از شریعت که با پابندی به آن حاصل می شود. پیامبر صلی الله علیه و آله پیام نجات (شریعت) آورده و نجات بخشی آن حضرت، امری فرا بشری نیست، بلکه در گرو انجام دادن و به کار بستن پیام او است.

از دیدگاه اسلام، رسول رحمت، پیام نجات را برای همیشه و همه ی افراد آورده و شریعت و کتاب آن حضرت، قانون «نجات بخشی » است، اما در مرحله ی پیاده شدن و اجرای این قانون عادلانه و نجات بخش، از سوی بشر، درنگ و سستی شده است و تحقق نهایی و کامل این نجات بخشی و اجرای کامل این برنامه، در آخرالزمان به دست مهدی موعود، خواهد بود که سیمای نجات بشریت را طبق همین قانون ترسیم می کند.

نکته ی ظریف و قابل تامل این که متفکران اسلامی برای اثبات ضرورت نبوت می گویند، بشر – که خاست گاه اختلاف و جهل است – توان وضع قانون عادلانه را، برای حل اختلافات مدنی ندارد. از این رو، بشر، برای وضع قانون عادلانه، محتاج وحی و پیامبر الهی است. (۱۸) با این تفکر می توان گفت، انسان های عادی، نه تنها از وضع که از اجرای کامل قانون عادلانه و الهی نیز عاجزند و این ناتوانی، به جهت طمع، ترس، غرض شخصی، جهل، … است. این عوامل، نه تنها مانع وضع قانون عادلانه اند، بلکه مانع اجرای قانون عادلانه نیز هستند. همچنان که وضع قانون، «فکر معصوم » می خواهد، اجرای آن نیز «توان معصوم » می طلبد و این، همان طور که لزوم بعثت را موجه می کند، ضرورت مهدویت را نیز مستدل می سازد.

پس گرچه معاصران رسول صلی الله علیه و آله رایحه ی دل انگیز نجات را استشمام کردند، اما عطر دلاویز آن در پایان جهان، انسانیت را سرمست خواهد کرد.

پیامبر رحمت، نسخه ی «آزادی بخشی » را آورده است و تحقق کامل آن، رهایی از مطلق عبودیت ها و بندگی ها جز بندگی خدا – و غلبه ی حق بر باطل و شکست زشتی و شیطان در آخرالزمان است.

علامه طباطبایی در المیزان می گوید:

با این که شیطان، از خدا، تا قیامت مهلت می خواهد «فانظرنی الی یوم یبعثون » ، اما مهلت الهی تا وقت معلوم است، نه تا «یوم یبعثون، قال فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم » . (۱۹)

طبق مفاد آیه، دورانی می آید که زمان خوش دنیا است و آن روز، دیگر، شیطان، برانسان ها حاکمیت ندارد و مدینه ی فاضله تحقق می یابد. در آن موقع، همه ی وعده های مربوط به امام زمان، وفا می شود.

برخی از محققان می گویند، این مهلت و زمان، مربوط به زمانی است که بشر، تکامل یافته و اشکالات را با آزمایش ها و علوم و تجربه ها رفع کرده است. تکامل به جایی می رسد که دیگر پرستش شیطان ها منتفی می شود و آن ها کشته می شوند (۲۰) .

چهارم – نقاط اشتراک و افتراق

«نجات بخشی » اسلامی و مسیحی، در نقاطی با هم مشترک و دراموری با هم اختلاف دارند.

الف) نقاط مشترک

۱- امید به آینده ی جهان و بشریت (غلبه ی حق بر باطل)

آینده، از آن «خوبی ها» است و آن چه می ماند، «خیر و حق » است و باطل، رفتنی است، گر چه جولان اندکی نیز داشته باشد: «فاما الزبد فیذهب جفاءا و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض » و «ان الباطل کان زهوقا» .

گفتنی است که بشارت ادیان الهی مبنی بر پیروزی حق و نابودی باطل، تاکنون در تاریخ تجربه نشده و صرف ادعا است; زیرا، با نگاهی به تاریخ، روشن می شود که همواره، اهل باطل، نسبت به اهل حق، اکثریت داشته اند.

به این سؤال، جواب هایی داده شده است، اما اعتقاد به «مهدویت » نقش مهمی در حل این شبهه دارد; زیرا، غلبه ی نهایی در پایان تاریخ، از آن حق است. تاریخ، گرچه شاهد جولان باطل است، اما شکست ظاهری حق، موجب شکفتگی آن خواهد شد و باطل، در اوج جولان خود، مانند فواره، هزیمت خواهد یافت.

قرآن مجید، به صراحت می فرماید: «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون » و نیز «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین » .

این امید در فرهنگ اسلامی، آن گاه پر فروغ تر می شود که خاتم رسولان می فرماید:

«لو لم یبق من الدهر الا یوم واحد لطول الله ذالک الیوم حتی یبعث فیه رجلا من ولدی » ; (۲۱) اگر فقط یک روز از عمر جهان باقی بماند، مایوس نباشید که وعده ی فرجام نیک و غلبه ی خیر بر بدی، حتمی است و مهدی و منجی موعود علیه السلام خواهد آمد» .

در فرهنگ مسیحی نیز همین اعتقاد (غلبه ی حق بر باطل در واپسین دوره ها)، به وضوح و روشنی وجود دارد.

در «مزامیر داوود» – که به گفته برخی از محققان، همان زبور ذکر شده در (۲۲) قرآن است – می خوانیم:

نزد خدا ساکت شود و منتظر او باشد! … و اما حلیمان، وارث زمین خواهند شد و از فراوانی نعمت و سلامتی متلذذ. (۲۳)

مسیح می آید و جهان، پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان، از نقره و طلا پر خواهد گشت و خزائن ایشان را انتهایی نیست. (اشعیا، ۲: ۷)

شهرهای ویران شده، آباد می شود و آسایش همگانی تامین می گردد. گرگ با بره سکونت خواهد داشت، و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید وگوساله و شیر با هم، و طفل شیر خواره بر سوراخ مار، بازی خواهد کرد. (اشعیا، ۱۱: ۷)

پاپ ژان پل دوم می گوید:

وقتی پسر انسان خواهد آمد، روی زمین را ایمان خواهد گرفت و وقتی مسیح می آید که تمام زمین ایمان رابیابد. (۲۴)

۲- مصلح کل و منجی مطلق، مردی الهی است.

این نیز یکی از نقاط مشترک هر دو دین است و از منظر آن دو، بشر عادی و معمولی، قدرت اجرای کامل قانون عادلانه را ندارد.

بشر، نه تنها قدرت وضع قانون جامع را ندارد، بلکه قدرت و توان اجرای آن را نیز ندارد و این اندیشه که «مصلح در پایان جهان، «عقل جمعی بشر» است نه این که شخص خاصی منظور باشد» ، – با تصریح و نص اندیشه ی دینی (اسلامی و مسیحی)، تنافی دارد.

از دیدگاه هر دو مکتب، «عقل جمعی بشری » فاقد این توان و نیرو است; چرا که از اجتماع ناقص ها، کامل، و از اجتماع صفرها، عدد درست نمی شود. سلسله جنبان حرکت اصلاحی آخر الزمان، مردی الهی است که دراندیشه ی مسیحیت «عیسی » (۲۵) و دراندیشه ی اسلامی، «مهدی » ( علیه السلام) است.

مسیح بار دیگر می آید برای کسانی که منتظر او می باشند و او ظاهر خواهد شد به جهت نجات. (عبرانیان، ۹: ۲۸)

در حقیقت شنیده ایم که مسیح نجات دهنده ی عالم است. (یوحنا، ۴: ۴۲)

در روایات، این نکته مورد قبول همه ی فرقه های اسلامی است که «رجل من اهل بیتی » ، منجی آخرالزمان است، گر چه در خصوصیات آن اختلاف هست، اما در این که مردی الهی از سلاله ی پیامبر صلی الله علیه و آله منجی کل است، اتفاق نظر وجود دارد، چنان که از اهل سنت و شیعه نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «یخرج فی آخر الزمان رجل من ولدی اسمه اسمی … یملا الارض عدلا کما ملئت جورا» . (۲۶)

«رجل من ولدی » ، نمی خواهد فقط اثبات شجره نامه ای کند (از نژاد او است)، بلکه این منجی موعود، از «او» و اهل بیت او است. کلمه ی «منی » نیز بیان این است که، ماموری الهی از سلاله ی نبی صلی الله علیه و آله قیام می کند. از دیدگاه مسیحیت، منجی کل، «مسیح » است و در روایات ما نیز به حضور آن حضرت در انقلاب جهانی اشاراتی شده است. از این رو لازم است نقش و حضور عیسای مسیح، در حرکت نجات بخش آخر الزمان از دیدگاه روایات اسلامی بررسی گردد.

از منظر روایات اسلامی، حضرت عیسی علیه السلام در انقلاب جهانی آخر الزمان شرکت و حضور دارد و برای اقامه ی قسط و عدل از آسمان فرو می آید، اما زیر لوای مهدی علیه السلام است و مستقلا عمل نمی کند.

عیسی علیه السلام در سرزمین فلسطین به زمین فرود می آید و به امامت بر مهدی علیه السلام سلام می کند و پشت سر آن حضرت نماز می گزارد و او را در کشتن دجال نا به کار، کمک می کند.

طبق بعضی از روایات، دجال، به دست امام مهدی ( علیه السلام) و طبق روایت دیگری به دست حضرت عیسی علیه السلام کشته می شود، اما بر اساس حدیث دیگری – که وجه الجمع روایات این باب نیز هست – عیسی علیه السلام، امام مهدی ( علیه السلام) را در کشتن دجال کمک می کند. (۲۷)

نکته ی مهم این که حضرت عیسی علیه السلام زیر لوا و پرچم و به امر امام مهدی (عج) در حرکت نهایی شرکت می کند.

البته، عده ای از اهل سنت، به امامت مهدی (عج) بر عیسی علیه السلام – که پیامبر و صاحب شریعت و معجزه بوده – اشکال می کنند، (۲۸) اما طبق عقیده ی شیعه، این تقدم و افضلیت وجود دارد.

یجتمع المهدی و عیسی بن مریم فیجی ء وقت الصلاه فیقول المهدی لعیسی: «تقدم!» . فیقول عیسی: «انت اولی بالصلاه.» . فیصلی عیسی وراءه ماموما; (۲۹) حضرت مهدی و عیسی باهم اند. هنگام نماز فرا می رسد، مهدی (عج) به عیسی می گوید: «جلو بایست برای نماز.» . عیسی می گوید: «شما، اولی و سزاوارترید.» . سپس عیسی به حضرت مهدی اقتدا می کند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «کیف انتم اذا انزل ابن مریم و امامکم منکم; (۳۰) چه حالی دارید هنگامی که عیسی نازل شود، اما امام شما از خودتان باشد!»

علاوه بر این، عده ای گفته اند، رجعت عیسی علیه السلام به نبوت نیست; چرا که شریعت او نسخ شده و آن حضرت به نبوت رجعت نمی کند، بلکه برای اتمام حجت و تایید حضرت مهدی ( علیه السلام) رجوع می کند. (۳۱)

۳- زمان ظهور، مخفی است.

یکی دیگر از نقاط مشترک هر دو مکتب، این است که برای ظهور منجی، وقت خاصی مشخص نشده است. عدم تعیین وقت خاص (عدم توقیت) برای همیشه، مشعل امید را پرفروغ و نورانی نگه می دارد و مردم هیچ عصری از آمدن منجی مایوس نمی شوند. اصولا، وقت ظهور منجی را کسی جز خدا نمی داند و از مصادیق علم غیب به شمار می آید.

حضرت عیسی علیه السلام، به طور مکرر در کتاب مقدس، اشاره می کند که زمان ظهور، مشخص نیست و هیچ کس غیر از خداوند آن را نمی داند.

اما از آن روز و ساعت، هیچ کس اطلاعی ندارد، حتی ملائکه ی آسمان جز پدر من (!) و بس. (متی، ۲۴: ۳۶)

پس بیدار باشید; زیرا که آن روز و ساعت را نمی دانید. (متی، ۲۵ : ۱۳)

در حوزه ی تفکر اسلامی نیز به وضوح این نکته بیان شده که زمان ظهور، مخفی است و هیچ کس از آن اطلاعی ندارد. در روایات زیادی نیز «توقیت » رد شده است، اما این ابهام و نامعلوم بودن، نباید مایه ی دل سردی منتظران «منجی » باشد. امر فرج، ناگهانی است و هر آن، باید منتظرش بود.

امام رضا علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند:

مثله مثل الساعه التی لایجلیها لوقتها الا هو عزوجل لا تاتیکم الا بغته; (۳۲) زمان قیام موعود، مانند قیامت است که کسی جز خداوند آن را نمی داند و فرا نمی رسد، مگر ناگهانی.

و نیز پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «المهدی منا یصلح الله له امره فی اللیله; (۳۳) مهدی ما، کارش در یک شب، به سامان می رسد.» .

گفتنی است مخفی بودن زمان ظهور، نباید باعث افسردگی، یاس و قساوت مؤمنان شود و آنان هر لحظه – حتی در اوج ناامیدی ها نیز – امید داشته باشند.

حضرت علی علیه السلام می فرماید: «و لا یطولن علیکم الامد فتقسو قلوبکم; (۳۴) زمان آن را دور نپندارید که دل هایتان سخت و بی امید شود.» .

۴- علایم ظهور

هر چند زمان ظهور منجی، مخفی است، اما علایمی در هر دو دین، برای آن مطرح شده است.

از این لحاظ، ظهور «موعود» به قیامت تشبیه شده است; زیرا، همچنان که قیامت علایمی دارد (اشراط الساعه)، ظهور نیز علایم و نشانه هایی دارد که قبل از آن، به وقوع می پیوندد.

اصل وجود علایم و نشانه های ظهور و بعضی از آن نشانه ها، از نقاط مشترک آخرالزمان اسلامی و مسیحی است .

علایم ظهور منجی در مسیحیت

در کتاب مقدس و در عرصه ی تفکر مسیحی، برای ظهور منجی و آمدن عیسی علیه السلام علایم و نشانه هایی ذکر شده که به بعضی از آن ها اشاره می شود:

۱- مسیح، زمانی ظهور می کند که مردم مجرم اند و ظلم دنیا را فراگرفته است:

چرا اسم من (خدا) باید بی حرمت شود، به جهت ذات خود (هتک احترام خدا) این کار را می کنم.» . (اشعیا، ۴۸: ۱۱)

و این، بدان معنا است که دیگر عادل و نیکوکاری یافت نمی شود که برای او کار انجام بگیرد.

۲- ظهور مسیح، با ذلت قوم یهود بستگی دارد.

۳- ظهور مسیح، هنگام رقابت دولت ها و جنگ آن ها، با هم دیگر خواهد بود. (۳۵)

۴- قبل از ظهور مسیح، دجال می آید:

«ای بچه ها! این، ساعت آخر است و چنان که شنیده اید، دجال می آید. دروغگو کیست، جز آن که مسیح بودن عیسی را انکار کند!؟ او، دجال است که پدر و پسر را انکار می کند.» (رساله ی اول یوحنا، ۲: ۱۸)

«زنهار کسی به هیچ وجه شما را نفریبد; زیرا که تا آن ارتداد اول واقع نشود و آن مرد شریر; یعنی، فرزند هلاکت، ظاهر نگردد، آن روز نخواهد آمد» . (نامه ی دوم پولس به تسالونیگیان، ۲: ۳)

۵- نشانه هایی در آسمان و ماه و ستارگان:

آن وقت در آسمان، اتفاقات عجیبی می افتد، در خورشید و ماه و ستاره، علایمی دیده خواهد شد که از خبرهای بد حکایت می کند.

نظم و ثبات آسمان در هم می ریزد … وقتی پیشامدهایی که گفتم واقع شود، بدانید به زودی سلطنت خدا آغاز می شود. (لوقا، ۲۱ : ۲۳- ۲۵)

علائم ظهور در اسلام

در روایات اسلامی، برای ظهور حضرت مهدی ( علیه السلام)، علایم ونشانه هایی ذکر شده که به بعضی از آن ها اشاره می شود:

۱- وجود حضرت عیسی علیه السلام یکی از علائم آخرالزمان است.

پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: «انه لعلم للساعه » – ای من علائم الساعه حیث ترونه فی آخرالزمان – ; (۳۶) حضرت عیسی علیه السلام خود، نشانه ی آخر الزمان است » .

۲- امام صادق علیه السلام می فرماید: «خمس قبل قیام القائم: الیمانی و السفیانی و المنادی ینادی فی السماء و خسف بالبیداء و قتل النفس الزکیه » . (۳۷)

۳- خروج دجال قبل از قیام حضرت مهدی و اغوای مردم، از دیگر علائم است.

ذکر این علامت ها، باعث شده که خفای زمان ظهور، مانع ایجاد یاس در قلب و جان مؤمنان و صالحان باشد و آنان بدانند که در اوج ناامیدی، امید مستضعفان و صالحان خواهد آمد.

۵- جهان پس از ظهور (موفقیت منجی)

یکی دیگر از نکات مشترک، پیروزی و موفقیت منجی آخرالزمان، در اجرای کامل دستورهای الهی است که تا آن موقع با این گستردگی، در جهان رخ نداده است.

مصلح آخرالزمان – بر خلاف بقیه ی مصلحان – در احقاق حق و نابودی باطل، شکست و عجز ندارد. او، به هدف خود می رسد و جهان را پر از عدل و داد، مساوات، خوبی، آبادی، صلح و صفا می کند. آرمان شهری که درطول تاریخ، ذهن انسان های صالح را به خود مشغول کرده بود، با آمدن منجی، تحقق می یابد.

و مسیح می آید و جهان پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان از نقره و طلا پر خواهد شد و خزائن ایشان را انتهایی نیست. (اشعیا، ۲: ۷)

شهرهای ویران شده، آباد و آسایش همگانی تامین شود. گرگ با بره کونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله می خوابد. (اشعیا، ۱۱: ۷)

جنگ و خونریزی، از جهان رخت برمی بندد و امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهد آموخت. (اشعیا، ۲: ۴)

چنین مباحثی در حوزه ی تفکر اسلامی نیز مطرح است که مهدی موعود علیه السلام جهان را پر از عدل و داد و خیر و نور می کند و نظریه ی «حاکمیت خدا» و برنامه ی «نجات بخشی خاتم رسولان » را مو به مو اجرا می کند: «یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» .

از لحاظ اقتصادی، رفاه بر جامعه حاکم می شود، نا امنی و خرابی جای خود را به امنیت و عمران می دهد، هیچ فقیر و محتاج و گرسنه ای نخواهد بود: «فیجیئ الیه الرجل فیقول: «یا مهدی! اعطنی …» فیحثی له فی ثوبه ما استطاع ان یحمله » . (۳۸)

امنیت، چنان حاکم می شود که: «حتی تمشی المراه بین العراق و الشام و لا تضع قدمیها الاعلی النبات و علی راسها زینتها» ; (۳۹) زن، تنها و با وسایل گران قیمت، مسافرت می کند و خطری او را تهدید نمی کند.

نیز وارد شده است: «و ترعی الشاه و الذئب فی مکان واحد و یلعب الصبیان بالحیات العقارب لایضرهم شی ء و یذهب الشر و یبقی الخیر» . (۴۰)

هم نیز صلح و صفا حاکم می شود: «لوقد قام قائمنا لذهب الشحناء من قلوب العباد و اصطلحت السباع و البهائم » ; (۴۱) نه تنها صلح بر جامعه ی انسانی حاکم می شود که بر کل موجودات و جانداران، سایه می افکند و…

۶- غیبت منجی

منجی و مصلح موعود، براساس هر دو دین، الان، وجود دارد، اما غایب است و در آخرالزمان می آید، نه آن که در آخرالزمان متولد شود. اگر منتظران، بدانند منجی وجود دارد، مایه ی قوت قلب و دل گرمی آنان است. طبق عقیده ی مسیحیان، عیسی علیه السلام بعد از مصلوب شدن، به آسمان رفت و نزد خدای پدر هست تا برگشت دوم و رجعت خود که در آخر الزمان رخ می دهد، اما طبق عقیده ی مسلمانان و نص قرآن، خداوند، او را بالا برد و نزد او است: «بل رفعه الله الیه و لکن شبه لهم » .

طبق اخبار صحیح، مهدی موعود علیه السلام، متولد شده و زنده است، اما الان در پس پرده ی غیبت است و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد.

پس عقیده به نجات بخشی، مبتنی بر ظهور منجی در آخرالزمان است، نه تولد او در آن زمان که این، خود، نکات لطیفی دارد.

ب) نقاط اختلاف

در نجات شناسی اسلامی ومسیحی، نقاط اختلافی نیز وجود دارد که به بعضی از آن ها اشاره می شود:

۱- نجات بخشی مسیحیت، مبتنی بر گناه ذاتی و اولیه ی انسان است که از عصیان آدم نشئت گرفته و همه ی نسل او را سیاه و آلوده ساخته است. آنان، شریعت را فاقد توان «نجات بخشی » می دانند.

پولس در نامه به «غلاطیان » تصریح می کند که:

قوانین مذهبی، انسان را نجات نمی دهد، بلکه باید ایمان داشت. اگر ما می توانستیم با اجرای قانون نجات پیدا کنیم، دیگر لازم نبود که خدا راه دیگری به ما نشان دهد تا بتوانیم از چنگ گناه آزاد شویم. تنها راه آزادی برای همه ی ما، این است که به عیسای مسیح ایمان آوریم. قبل از آمدن مسیح، همه ی ما، در زندان موقت قوانین مذهبی بودیم و تنها امید ما این بود که نجات دهنده ی ما، عیسی مسیح بیاید و ما را نجات دهد. پس حالا که مسیح آمده، دیگر احتیاجی به قوانین مذهبی نداریم. دیگر فرقی نمی کند که ما یهودی باشیم یا غیر یهودی، غلام باشیم یا آزاد، مرد باشیم یا زن. (غلاطیان، ۴: ۲۱- ۲۷)

حالا که مسیح، شما را آزاد کرده است، کوشش کنید آزاد بمانید و بار دیگر خودتان را در بند اسارت قوانین مذهبی گرفتار نسازید. (غلاطیان، ۵: ۲)

اما در اسلام، انسان، ذاتا پاک و با فطرت خداجویی آفریده شده است: «کل مولود یولد علی الفطره » . مفسران اسلامی، عموما، به تنزیه پیامبران معتقد هستند و عمل آدم را گناه نمی دانند (۴۲) . بر فرض که آدم گناه کرد، چه ربطی به سرشت انسان ها دارد و چرا دیگران را فاسد می کند: «ولاتزر وازره وزر اخری » ؟ در اسلام، هر کس، در مقابل عمل خود مسئول است.

علاوه بر این از منظر اسلام، «شریعت » ، نه تنها فاقد توان نجات بخشی نیست که نجات یابی، تنها، در گرو عمل به شریعت و قانون مذهبی است.

شریعت محمدی، ضامن نجات بشریت است و نجات هم در گرو عمل به آن و اجرای دقیق آن است. نجات بخشی مهدی موعود، منوط به اجرای کامل شریعت محمدی صلی الله علیه و آله است (این محیی معالم الدین) . او، سنت های تعطیل شده را احیا و اجرا می کند، بر خلاف مسیحیت که معتقد است با صلیب عیسی و فدیه شدن او، بشر نجات یافته است، اما این نجات، کامل نیست.

مسلمانان معتقدند، پیامبر صلی الله علیه و آله، نجات کامل را در قالب شریعت و قانون به بشریت عرضه کرده و کار مهدی موعود، اجرای مو به موی همین قانون و شریعت است.

۲- نجات در مسیحیت، در گرو اعتقاد صرف به مسیح و رها شدن از قید و بند شریعت (!) تحقق می یابد; یعنی، آزادی و نجات بشر، از مسیر آزادی از قانون و شریعت به دست می آید، اما معلوم نیست مسیح در بازگشت دوباره ی خود، نجات کامل را چه گونه محقق خواهد ساخت.

در اسلام، نجات، در گرو «اعتقاد و عمل صالح » و «عمل به شریعت و قانون » تحقق می یابد و کار مهدی موعود، اجرای قانون محمدی است.

در منطق اسلام، «ایمان » ، موجب نجات است که شامل اعتقاد و عمل، هر دو است، چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «الایمان معرفه بالقلب و قول باللسان و عمل بالارکان » . (۴۳)

در این دیدگاه، عمل بدون ایمان، مقبول نیست، همان گونه که ایمان بدون عمل هم دردی را دوا نمی کند!

در دیدگاه اسلامی، ایمان و اعتقاد، باید همراه با عمل به شریعت باشد تا بشر را نجات دهد، وگرنه صرف اعتقاد به پیامبر، نجاتی در پی ندارد.

این مسئله، از نقاط عمیق اختلاف، درنجات شناختی اسلام و مسیحیت است.

نجات بخشی اسلامی، نه بدین انگیزه که انسان، ذاتا، گناهکار است – که نهاد و طبیعت او پاک است – ، بلکه پیامبر صلی الله علیه و آله برای رهایی انسان ها از هوا و هوس ها، جهالت و ظلمت ها، تبعیض و بی عدالتی ها، و… قانون (کتاب) جدید آورده و در جامعه ی خود طعم آزادی، نجات و عدالت را به بشریت چشانده است، اما تحقق و اجرای کامل آن، نیاز به «زمان و زمینه » دارد که در عصر مهدی (عج) به وقوع می پیوندد.

۳- تفاوت دیگر نجات شناختی اسلامی و مسیحی، این است که «منتظر و منجی » در فرهنگ شیعی، در متن جامعه حضور دارد و غیبت او، به معنای عدم حضور و تعامل او در اجتماع نیست، بلکه صرفا، «مستوری » است. او، حضوری کارامد و فعال در میان جامعه دارد و به علاقه مندان و مریدان اش و هر مستضعفی که با زبان حال، او را بخواند، عنایت و توجه دارد.

امام عصر علیه السلام در توقیع شریف، به شیخ مفید فرمود: «انا غیر مهملین لمراعاتکم و لاناسین لذکرکم; از سرپرستی و رسیدگی کارهای شما کوتاهی نورزیده و یاد شما را از صفحه ی خاطر نزدوده ایم » (۴۴) . آن حضرت، نه تنها به یادمان است، بلکه در اجتماع ما حضور فیزیکی نیز دارد: «یطا فرشهم » .

او، در منازل و مجامع حضور دارد و تشرف یافتن گروهی به محضر پر خیر و برکت اش، بابی از ابواب کتاب های مربوط به حضرت را به خود اختصاص داده است.

مرحوم شیخ صدوق در کمال الدین فصلی را تحت عنوان «ذکر من شاهد القائم علیه السلام و رآه و کلمه » مطرح می کند و در آن، از افرادی که به محضر «بقیه الله اعظم » (عج) مشرف شده و کسب فیض کرده اند، نام می برد.

گفتنی است گرچه برخی از فرقه های اسلامی، به عدم تولد آن حضرت معتقدند، اما از منظر اسلام ناب و تشیع، این مطلب، مردود است و در کتاب های مربوط، به صورت تفصیلی، ولادت حضرت مهدی علیه السلام مطرح شده است.

«حضور منجی در اجتماع » ، نکته ی تمایز اندیشه ی اسلام و تفکر مسیحی به شمار می رود، هر چند مسیحیان معتقدند که; حضرت عیسی علیه السلام بعد از مصلوب شدن، زنده گردید و به نزد خدا رفت:

بالاخره، مرا می کشند، اما من روز سوم دوباره زنده می شوم » . (لوقا، ۱۸: ۳۳)

بعد از مصلوب شدن، در حالی که ایشان را برکت می داد، از روی زمین جدا شده، به طرف آسمان بالا رفت. (لوقا، ۲۴: ۵۰)

از نظر مسیحیان، منجی موعود، در میان مردم و روی زمین، حضور ندارد و در آخرالزمان بر زمین نازل می شود تا صلح و نجات را بیاورد، اما در اندیشه ی اسلامی، غیبت او به معنای عدم حضور نیست: «بنفسی انت من مغیب لم یخل منا» .

در این نوشتار، سعی بر آن بود که نجات شناختی اسلامی و مسیحی، با هم تطبیق شود. در تطبیق، لازم است نظر طرفین – فارغ از صحت و سقم آن – بررسی و تطبیق شود و این، بدین معنا نیست که اعتقاد آنان قابل نقد نیست. این امر، کار جداگانه ای به نام «نقد نجات شناختی مسیحی » در مبانی و در تطبیق منجی بر مسیح می طلبد.

پی نوشت:

۱. «فبشر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه » .

۲. فلسفه ی دین، جان هیک، ص ۱۸.

۳. ادیان زنده ی جهان، ص ۳۶۹.

۴. تاریخ ادیان، جان بی ناس، ترجمه ی حکمت، ص ۳۱۸.

۵. نجات بخشی ادیان، ص ۴; ر. ک: کلیات الهیات رهایی بخش.

۶. تاریخ ادیان، ص ۳۶۶; انتظار مسیحا در آیین یهود، کرینستون، ترجمه ی توفیقی.

۷. تاریخ ادیان، جان ناس، ص ۳۶۶; انتظار مسیحا در آیین یهود.

۸. خدمات رسولان، ۱۴: ۱۲۳.

۹. انتظار مسیحا در آیین یهود، ص ۳۰.

۱۰. مهدی تجسم امید و نجات، ص ۵۵.

۱۱. کلیات الهیات رهایی بخش، مصطفوی. ر. ک:

اصول مسیحیت، سارو خاچیکی.

۱۲. المجئ الثانی للمسیح و نهایه التاریخ، دکتر مکرم نجیب.

۱۳. نبوت اسرائیلی و مسیحی، محمود رامیار، ص ۱۴۹.

۱۴. التحقیق فی کلمات القرآن.

۱۵. پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ح ۷، ص ۲۵.

۱۶. همان.

۱۷. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ی ۲.

۱۸. المیزان; ذیل آیه ی شریفه; نبوت و عقل، محمد جواد مغنیه.

۱۹. المیزان، ذیل آیه ی شریفه.

۲۰. گفتمان مهدویت، رفسنجانی، ص ۵۰.

۲۱. بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۷۴; ر.ک: الغیبه، شیخ طوسی.

۲۲. معرفت، گفتمان مهدویت.

۲۳. گفتمان مهدویت، ص ۱۳۵.

۲۴. همان.

۲۵. عیسی به روایت مرقس، پل اسمیت، ترجمه ی رشدی.

۲۶. صحیح ترمذی، ج ۲، ص ۴۶; بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۶۵.

۲۷. بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۴۸۵.

۲۸. گفتمان مهدویت، ص ۵۰.

۲۹. تذکره الخواص، ص ۳۷۷.

۳۰. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی.

۳۱. گفتمان مهدویت، ص ۸۵ .

۳۲. مکیال المکارم، ج ۲، ص ۱۶۰.

۳۳. همان.

۳۴. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۳.

۳۵. گنجینه ای از تلمود، ص ۳۵۶.

۳۶. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی.

۳۷. کمال الدین، صدوق، ج ۲، ص ۶۴۹.

۳۸. معجم الاحادیث الامام المهدی، ج ۱، ص ۸۵.

۳۹. همان.

۴۰. همان.

۴۱. بحار الانوار، ج ۵۲ ، ص ۳۱۹ .

۴۲. پیام قرآن، ج ۷.

۴۳. میزان الحکمه، ج ۱، ص ۳۰۱.

۴۴. بحارالانوار، ج ۵۳ ، ص ۱۷۷.

منبع :انتظار – تابستان ۱۳۸۱، شماره ۴ –

برخی از پیش‌گویی‌های پیامبران و اولیا درباره حادثه کربلا

اشاره:

نهضت خون بار کربلا و شهادت ابوعبدالله الحسین علیه‏السّلام و خاندان و یاران باوفای آن حضرت، از آنجا که پشتوانه محکم برای بقاء اسلام و حفظ آن از انحرافات و نابودی اسلام می‏ باشد، همان اسلامی که خود رمز سعادت انسانیت در آن است. از دورانهای بسیار دور، قبل از ولادت سیدالشهداء و قبل از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و بلکه از اوائل خلقت حضرت آدم علیه‏ السّلام مورد گفتگو واقع شده و پیامبران بزرگ الهی از آن آگاه و به آن خبر می‏ دادند یا نگران آن بوده ‏اند که در این مقاله به آن اشاره شده است.

 

 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه علیهماالسلام و به طور کلی خاندان نبوت که این واقعه از جهات مختلف برای آنها روشن بوده است، دلیل این مطلب اخبار و روایات و اسناد معتبر تاریخی است که در کتب اسلامی موجود است. و اینک ما در این رهگذر روایاتی را که در این مورد آمده است ذکر می‏ کنیم.

پیشگویی امام علی علیه السلام درباره کربلا

هرثمه بن سلیم گوید: با علی علیه‏ السّلام به صفین (برای جنگ با معاویه) می‏ رفتیم، وقتی به زمین کربلا رسیدیم حضرت در آنجا با ما نماز جماعت خواند بعد از سلام نماز با دست مبارک مقداری از خاک کربلا برداشت و بوئید، سپس فرمود:

خوشا به حال تو ای خاک، البته که از تو گروهی (روز قیامت) محشور شوند که بی‏ حساب وارد بهشت می‏ گردند.

هرثمه وقتی به خانه برگشت به همسر خود به نام جرداء که از شیعیان حضرت بود گفت: آیا نمی‏ خواهی تو را از کار مولایت اباالحسن به شگفت آورم؟ وقتی به سرزمین کربلا رسیدیم مقداری از خاک آن زمین برداشت و بوئید و گفت: خوشا به حال تو ای خاک البته که از تو گروهی روز قیامت محشور می‏ شوند که بی‏ حساب وارد بهشت می‏گردند، او از کجا علم غیب دارد؟

جرداء همسرش گفت: ای مرد ما را رها کن، امیرالمؤمنین جز حق نمی‏ گوید. هرثمه گوید: (روزگار گذشت تا در زمان یزید) عبیدالله بن زیاد برای جنگ امام حسین علیه‏السلام مردم را بسیج می‏ کرد، من در آن لشکر بودم، وقتی به زمین کربلا و امام حسین و اصحاب او رسیدم، به یادم آمد آن منزلی را که با علی علیه‏السلام آمده بودم و آنجائی که حضرت خاک را برداشته و آن سخن را گفته بود شناختم. از آمدن خود ناراحت شدم، اسب خود را به طرف اباعبدالله الحسین رانده نزد حضرت آمدم سلام کردم و حدیث پدر بزرگوارش در این امکان را نقل کردم. حضرت فرمود: به کمک ما آمدی یا بر علیه ما؟ گفتم: ای پسر پیامبر نه با شما و نه بر علیه شما، زن و فرزندم را رها کردم و از پسر زیاد بر ایشان نگرانم، حضرت فرمود: زود برگرد و دور شو تا کشته شدن ما را نبینی، سوگند به آنکه جان حسین در دست اوست، هیچ کس امروز نیست که کشته شدن ما را ببیند و یاری نکند مگر اینکه داخل جهنم شود. هرثمه گوید: به سرعت از زمین کربلا فرار کردم تا کشته شدن آنها را نبینم. [۱]

حضرت آدم علیه السلام در کربلا

هنگامی که حضرت آدم علیه السلام به زمین فرستاده شد، میان او و همسرش «حوا» جدایی افتاد. آدم برای یافتن همسرش، به جست‌وجو پرداخت. در میانه راه، گذارش به کربلا افتاد. پس بی‌اختیار، اشک از چشمانش جاری شد و ابری از غم، دلش را تسخیر کرد. سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! آیا دیگربار، دچار معصیتی شده‌ام که این حال به من دست داده است؟

خطاب رسید : «ای آدم! گناهی از تو سر نزده است، بلکه در این سرزمین، فرزند تو ـ حسین علیه السلام ـ را با ستم، به قتل می‌رسانند»

عرض کرد: خدایا حسین کیست؟ آیا از پیامبران است؟

ندا آمد: «نه، پیامبر نیست، ولی فرزند پیامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است.»

عرض کرد: خدایا! قاتل او کیست؟

خطاب آمد: «نامش یزید است که ملعون آسمان‌ها و زمین‌ است.»

در این هنگام، به جبرئیل رو کرد و گفت: درباره قاتل حسین علیه السلام چه باید کرد؟

جبرئیل گفت: «باید او را لعن کرد».

آدم علیه السلام چهار بار یزید را لعن کرد و راه خود را در پیش گرفت و از سرزمین کربلا خارج شد.[۲]

کشتی نوح علیه السلام در کربلا

عجله کنید: «همه سوار بر کشتی شوید. کودکان را فراموش نکنید. عذاب خداوند نازل شده است» این کلامی بود که حضرت نوح علیه السلام به قوم خود می‌گفت : از آسمان و زمین آب فوران می‌کرد. وزش باد شدید نیز وحشت و اضطراب مردم را دو چندان کرده بود. همه بر کشتی سوار شدند و کشتی بر امواج پر تلاطم آب سرگردان شد. مدتی در راه بود که ناگهان از حرکت ایستاد. نوح علیه السلام، مضطرب و نگران گفت: خدایا! چه شده است؛ چرا کشتی حرکت نمی‌کند؟

ناگهان ندا آمد: «ای نبی‌الله! این‌جا، سرزمینی است که فرزند زاده خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله و پسر اشرف اولیا کشته می‌شود.»

نوح علیه السلام پرسید: قاتل او کیست؟

ندا آمد: «قاتل او، ملعون آسمان‌ها و زمین است.» نوح علیه السلام چهار بار قاتـلان آن حضرت را لعن کرد تا سرانجام کشتی به راه افتاد و از غرق شدن نجات پیدا کرد.[۳]

عبور حضرت ابراهیم علیه السلام از قتل‌گاه

ابراهیم علیه السلام به سرزمین کربلا رسید. آرام آرام با مرکبش می‌گذشت که ناگهان به گودال قتل‌گاه رسید و اسب، او را به زمین زد. ابراهیم علیه السلام زبان به استغفار گشود و عرض کرد: خدایا! از من، چه خطایی سر زده است که به این بلا دچار شدم؟

جبرئیل نازل شد و عرض کرد: «ای ابراهیم! از تو گناهی سر نزده است. در این سرزمین، فرزند آخرین فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل می‌رسانند.» ابراهیم علیه السلام پرسید قاتل او کیست؟

جبرئیل گفت: «قاتل او، ملعون آسمان‌ها و زمین است که قلم، بر روح اعظم، لعن او را نگاشته است.» در این هنگام، ابراهیم دست خود را به طرف آسمان بالا برد و در حق قاتلان آن حضرت، لعن و نفرین کرد.[۴]

 باد و سلیمان علیه السلام

سلیمان علیه السلام بر بساط خود، در آسمان در حال حرکت بود. ناگهان، باد به جنب‌و جوش افتاد و بساط سلیمان از کنترل وی خارج شد. سلیمان علیه السلام تعجب کرد و وحشت و اضطرابی عجیب، سراپای او را فرا گرفت.

پرسید: چه شده است؟

باد جواب داد: ما به قتل‌گاه حسین علیه السلام رسیده‌ایم.

سلیمان پرسید: حسین علیه السلام کیست؟

باد گفت: او فرزند علی بن ابی‌طالب و دختر خاتم ‌الانبیا ـ محمد مصطفی ـ است که در این سرزمین، به دست قومی جفاکار به قتل می‌رسد.

سلیمان پرسید: نام قاتلش کیست؟

پاسخ داد: او ملعون زمین و آسمان‌ها است.

در این هنگام، سلیمان دست به آسمان برداشت و یزید را لعن کرد. باد به خود آمد و بساط سلیمان را برداشت و از زمین کربلا دور کرد.[۵]

 موسی علیه السلام  و کربلا

موسی علیه السلام با «یوشع‌ ابن نون» در راه بودند که ناگهان، نعلین موسی علیه السلام پاره شد و خاری در پایش فرو رفت و خون از آن جاری شد. موسی رو به آسمان گفت: خدایا! مگر از من گناهی سر زده است که به چنین کیفری، در دنیا مبتلا می‌شوم؟

خطاب رسید: «ای موسی! نام این سرزمین کربلا است و در همین سرزمین، خون حسین علیه السلام ریخته می‌شود و به دست قومی جفاکار به قتل می‌رسد.»

موسی گفت: خدایا! حسین کیست؟

خطاب آمد: «او فرزند محمد مصطفی، آخرین فرستاده من، است.»

عرض کرد: قاتل او کیست؟ فرمود: «کسی است که ماهیان دریا و وحشیان صحرا و پرندگان هوا نیز او را لعن می‌کنند.»

موسی علیه السلام نیز رو به آسمان کرد و قاتلان حسین علیه السلام را لعن و نفرین کرد و با یوشع از زمین کربلا گذشت.[۶]

 عیسی علیه السلام و کربلا

عیسی علیه السلام که در جمع حواریان بود و از سرزمین کربلا می‌گذشت، پس از شنیدن خبر قرار گرفتن شیری بر سر راه عابران، جلو آمد و رو به شیر گفت: چرا در این راه نشسته‌ای و مانع رفت و آمد عابران هستی؟

حیوان به زبان آمد و گفت: یا نبی‌الله! نمی‌گذاریم از این‌جا بگذری، مگر آن که بر یزید، قاتل حسین، لعن کنی.

عیسی علیه السلام پرسید: قاتل او کیست؟

شیر گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بیابان‌ها است، به ویژه در ایام عاشورا.

عیسی علیه السلام به همراه حواریان دست به آسمان برداشت و یزید و قاتلان امام حسین علیه السلام را لعن کرد. آن‌گاه شیر از سر راه کنار رفت و آنان از آن سرزمین گذشتند.[۷]

پی نوشت:

  1. وقعه صفین، ص ۱۴۰ بحار ج ۴۱ ص ۳۳۷٫
  2. علاّمه مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰، ص ۱۵۶٫
  3. همان، ص ۱۵۸٫
  4. همان.
  5. همان، ص ۱۵۷٫
  6. همان، ص ۱۵۶٫
  7. همان، ص ۱۵۷

 منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

کتاب مقدّس و جایگاه آن در مناظرات امام رضا(علیه السلام).

اشاره:

بر اساس آموزه های حدیثی و کلامی شیعه، امام به عنوان داناترین و باتقواترین فرد جامعه اسلامی، مرجع دینی، علمی و سیاسی آن به شمار میرود و بر همین اساس، بیش از همه، شایستگی لازم را برای رهبری و مدیریت آن داراست. طرح و بررسی جلوه های معرفتی و چگونگی مناظرات امامان شیعه(علیهم السلام) در حوزه های گوناگون و قرار دادن آن در منظر ارباب معرفت، از یکسو، امکان داوری دقیق و درست را در این باب فراهم میسازد .

پیشینه، جایگاه و شیوهای مناظره

گفتوگو، مناظره و احتجاج از همان آغاز آفرینش، از اساسیترین ابزارهای ارتباط جمعی انسانها برای تفهیم و تفاهم بوده است. تاریخ ادیان توحیدی نشان میدهد که پیامبران بزرگ الهی نیز همواره در موقعیتهای گوناگون تبلیغی از این ویژگی عمومی و فطری بشر بهرههای فراوان بردهاند. احتجاج حضرت نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط، شعیب، موسی و عیسی(علیهم السلام) با کافران قوم و مخالفان فکری خود، در قرآن،(۲) منابع تاریخی و حدیثی گزارش شده است. چنانکه احتجاجهای پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) با مشرکان عرب، مسیحیان نجران، یهودیان، مادهپرستان و منکران معاد در بسیاری از آیات و منابع حدیثی انعکاس یافته است.(۳) پس از پیامبر، اهلبیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) نیز تداومگر این سیره بودهاند. مناظره امام علی(علیه السلام) با دانشمندان یهود درباره خدا و صفات او،(۴)گفتوگوی امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)با معاویه و دیگر شامیان، گفتوگوی امام باقر(علیه السلام)با خوارج،(۵) و مناظرههای امام صادق(علیه السلام)و شاگردان ایشان با زندیقان از این قبیل است.(۶) اما در این میان، گفتوگوی نغز و ژرف امام رضا(علیه السلام) با مخالفان، به ویژه عالمان یهود و نصارا، زرتشتی، صابئی، متکلّمان نامدار و دیگران، که با پیشنهاد مأمون عبّاسی برگزار گردید، بسیار شنیدنی و مثالزدنی است. ایشان از راه گفتوگو و مناظره، به مقابله با مخالفان پرداختند و سؤالات و چالشهای زندیقان و اشکالات دگراندیشان در حوزه عقاید اسلامی و شیعی را پاسخ گفتند.(۷)

یکی از شیوههای رایج گفتوگو در مباحث علمی، که در مناظرههای یاد شده نیز به کار رفته، احتجاج جدلی است. در جدل، اصولی به کار میرود که طرف مقابل کاملا آنها را قبول دارد. برای مثال، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در احتجاج خود با نصارای نجران، که به دنیا آمدن بدون پدر حضرت عیسی(علیه السلام) را دلیل فرزند خدا بودن او میدانستند، از اصل مورد پذیرش آنها، یعنی مخلوق بودن حضرت آدم(علیه السلام)بدون نقش پدر و مادر، استفاده کردند و استدلال آنان را ابطال نمودند.(۸) البته لازم نیست اصول مورد استناد در جدل حتماً و همیشه مورد قبول طرف حق باشد،(۹) اما پیامبران الهی و پیشوایان معصوم شیعه به مقتضای ادب خویش و با هدف بیان حق و هدایتگری، همواره در احتجاجهای خویش، از جدال احسن بهره میگرفتند و از استناد به مطالبی که سبب مراء و لجاجت و درگیری شود، پرهیز میکردند.(۱۰) از این جمله، میتوان به احتجاج امام رضا(علیه السلام) با دانشمندان دیگر ادیان و مذاهب اشاره کرد. آن حضرت در مناظرههای خود با اهل کتاب، با بهرهگیری از شیوه «جدال احسن»، برای اثبات دیدگاه خویش و ابطال نظر آنان به کتاب مقدّس(۱۱) آنها (عهد جدید و عهد قدیم) استناد میکردند که آموزههایش مورد قبول آنان بود.(۱۲) البته روشن است که استناد امام به تورات، انجیل و زبور لزوماً به معنای پذیرش وحیانی بودن همه آموزههای موجود در نسخههای کنونی آنها و عدم راهیابی تحریف در آن نیست و تنها در صورتی میتوان درستی مضامین و انطباق آن با وحی نازل شده بر پیامبران پیشین را پذیرفت که با آموزههای توحیدی قرآن و سنّت، عقل سلیم و حقایق مسلّم تاریخی در تضاد نباشد.

اهمیت مناظرههای امام رضا(علیه السلام)

انگیزه مأمون از برگزاری اینگونه مناظرهها، هرچند مورد اختلاف پژوهشگران و صاحبنظران است، اما در این نکته نمیتوان تردید کرد که غلبه امام بر حریفان و طرفهای مناظره با استناد بر کتابهای خودشان و بر اساس منطقی محکم و استوار، در نهایت به اثبات حقّانیت و احیای اسلام، مجاب شدن مدعیان گوناگون، اثبات برتری و حقّانیت ائمّه اهلبیت(علیهم السلام) و پیروان و شیعیان آنها منجر شد. در پی این مناظرهها بود که یکی از پویاترین کانونهای علوم اسلامی، به ویژه شیعی، در خراسان پا گرفت و در دورههای بعد، به ایفای نقشی حیاتی در پاسداری از اسلام و تشیّع و ترویج آن پرداخت. ارزش هرچه بیشتر این مناظرهها، به ویژه با استناد بر کتب مقدّسی همچون تورات، انجیل و زبور، زمانی به خوبی روشن میشود که شرایط شگفتِ حاکم بر منطقه عمومی خراسان بزرگ از نظر تنوّع فرقهها و نحلههای دینی و مذهبی گوناگون و چالشهایی که از این ناحیه متوجه اسلام و جامعه مسلمانان بود، مورد توجه قرار گیرد.

منطقه شرق و شمال شرقی فلات ایران در مقایسه با نواحی مرکزی و غربی آن، از دیرباز شرایط دینی و سیاسی متفاوتی داشته است. در نواحی مرکزی و غربی، به ویژه در دوره طولانی ساسانی، خشونت و تعصّب مذهبی رواج داشت و هرگونه گرایش مذهبی، بجز زرتشتیگری طرد و سرکوب میشد. اما در منطقه شرق و شمال شرقی، پیروان ادیان گوناگون از دورههای بسیار کهن تاریخی با کمال آزادی در کنار یکدیگر میزیستهاند. این رواداری دینی و همزیستی مسالمتآمیز پیروان ادیان گوناگون در کنار یکدیگر و نیز دور بودن از مناطق مرکزی و غربی، سبب شد تا اقلّیتهای دینی، که در پی سیاستهای خشن مذهبی ساسانیان و ستم موبدان متعصّب زرتشتی در جستوجوی پناهگاه و منطقهای امن برای زندگی بودند، به این ناحیه روی آورند. پیروان فرقههای گوناگون مسیحی، یهودی، مانویان، مزدکیان، بوداییان و بسیاری دیگر از فرقههای دینی و مذهبی دیگر در این منطقه آزادانه زندگی میکردند و حتی به تبلیغ دین و آیین خود میپرداختند. این شرایط تا زمان ظهور اسلام و سدههای پس از آن نیز کم و بیش ادامه داشت، به گونهای که انتشار اسلام در این ناحیه با مقاومتها و دشواریهای فراوان روبهرو شد. ادیان و آیینهای یاد شده، به ویژه باورها و آیینهای کهن ایرانی، قرنها پس از اسلام نیز در این ناحیه دوام آوردند. در زمان سفر امام رضا(علیه السلام) به خراسان بزرگ (اوایل قرن سوم هجری) این منطقه یکی از مهمترین و سنّتیترین کانونهای زرتشتیگری بود و هر یک از ادیان یهود، مسیحیت، صابئی و جز آن در این منطقه پیروان و حضوری چشمگیر و قابل توجه داشت.(۱۳)

جایگاه کتاب مقدّس در مناظرات امام رضا(علیه السلام)

بر اساس احادیث(۱۴) و آموزههای کلامی(۱۵) شیعه، امام باید داناترین و فاضلترین فرد جامعه اسلامی باشد تا بتواند به آسانی از عهده پاسخگویی به همه پرسشها و چالشهای علمی مربوط به اسلام و جامعه اسلامی برآید. بر اساس این دیدگاه، امام حجت خدا بر مردم است و باید از هر دانشی که برای هدایت مردم لازم است، برخوردار باشد. بر اساس احادیث و آموزههای یاد شده، گستره علم و دانش امام افزون بر قرآن و سنّت،(۱۶) حوزههای دیگری از جمله کتب مقدّسی همچون تورات، انجیل و زبور(۱۷) و زبان اقوام و ملل گوناگون(۱۸) را نیز دربر میگیرد. آنان از طریق راههایی همچون الهام و مانند آن از محتوای اصلی و تحریف نشده کتب نامبرده و تاریخ و تحوّلات آن با خبر بودند و از جمله در مناظره با اهل کتاب بدانها استناد میجستند. آگاهی امام رضا(علیه السلام)از این کتابها و استناد بدانها در مناظرات خویش، در این زمینه قابل ارزیابی است.

مواردی از کتاب مقدّس (عهد جدید و عهد قدیم)،(۱۹) که در مناظرههای امام رضا(علیه السلام) با اهل کتاب مورد استناد قرار گرفته، از لحاظ انطباق با نسخههای موجود آن و نیز دلالت بر مدعای آن حضرت، به چند دسته کلی قابل تقسیم است:

  1. دستهای از موارد کاملا روشن و گویا بوده و در کتاب مقدّس موجود نیز با همان وضوح و روشنی آمده است. این مستندات مدعای امام را کاملا و آشکارا ثابت میکند و چنانکه گزارش منابع اسلامی نیز نشان میدهد، علمای طرف مناظره با آن حضرت در برابر احتجاج به این موارد بکلی ساکت و ناتوان شدند. گزارشهای مربوط به زنده شدن مردگان و شفا یافتن انواع بیماریها به دست پیامبرانی همچون یَسَع (اَلْیَشَع)، حزقیل، إیلیا و نیز نماز خواندن و روزه گرفتن حضرت عیسی(علیه السلام) از این موارد است که امام رضا(علیه السلام) برای اثبات نادرستی اعتقاد به الوهیت حضرت عیسی(علیه السلام) به آنها استناد جستند.
  2. برخی دیگر هرچند دارای یک بیان کلی است، ولی قراینی که به همراه دارند دلالت آن را بر مدعای امام تأیید میکند; قراینی که هم در سخنان آن حضرت به عنوان مؤیّد بر آن تأکید شده و هم پیش از آن در خود کتاب مقدّس آمده است. بشارت حضرت موسی(علیه السلام) به بنیاسرائیل مبنی بر آمدن پیامبری همچون خود او در آینده و از میان برادران بنیاسرائیل از این نمونه است.
  3. دسته سوم از زبانی نمادین برخوردارند و در آنها تشبیه و کنایه به کار رفته است. این موارد به همین شکل در کتاب مقدّس نیز آمده است، ولی جز با تفسیری که امام رضا(علیه السلام) ارائه میکنند، بر مدعای ایشان دلالت ندارند. خبر مربوط به درخشش نور از کوه «فاران» از این قبیل است که حضرت رضا(علیه السلام) «فاران» را یکی از کوههای مکّه خواندند و عبارت یاد شده را به نزول وحی بر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بر فراز آن تفسیر کردند.
  4. دسته چهارم مواردی هستند که هرچند مورد پذیرش عالمان یهودی و مسیحی طرف گفتوگو با امام قرار گرفتند و آنها بر وجود چنین گزارشهایی در تورات و انجیل صحّه گذاشتند، ولی بررسیهای انجام شده نشان میدهند که فرازهای مزبور آنگونه که امام یاد کردهاند، دستکم، در ترجمههای فارسی و عربی موجود از عهد قدیم و جدید به چشم نمیخورد و احتمالا حذف و تحریف شدهاند.(۲۰)

استناد حضرت بر سخنان یوحنای دیلمی مبنی بر بشارت عیسی(علیه السلام) درباره پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)، جانشین و اهلبیت او(علیهم السلام) و نیز نام آنان از این نمونه است.

  1. و سرانجام اینکه امام رضا(علیه السلام) در بخشی دیگر از مناظرات خود، بدون استناد به هیچ یک از کتب مقدّس، از مواردی یاد کردهاند که یا به عنوان حقایق مسلّم تاریخی و دینی برای آنان پذیرفته شده بوده و یا آنها بر اساس اصول مورد قبول خود چارهای جز پذیرش آنها نداشتند. این موارد هرچند به عنوان گزارشهای کتاب مقدّس مورد استناد قرار نگرفتهاند، ولی جزئیات کامل آن به اشکال گوناگون و گاه مبسوط در عهد قدیم، عهد جدید و قرآن روایت شده است و همه پیروان ادیان ابراهیمی دستکم از آن آگاهند. برای مثال، هنگامی که دانشمند یهودی در اثبات نبوّت حضرت موسی(علیه السلام) به معجزات گوناگون آن حضرت استناد جست، امام رضا(علیه السلام) فرمودند: شما خودتان این معجزات را ندیدهاید، بلکه از طریق اخبار متواتر شنیدهاید، و چون اخبار متواتری از معجزات حضرت عیسی(علیه السلام) و محمّد(صلی الله علیه وآله) نیز حکایت میکنند، پس ناگزیر باید آنها را نیز به عنوان گواه صدق رسالت و نبوّت آن دو پیامبر بپذیرید.

بررسی مهمترین موارد استناد امام رضا(علیه السلام) به کتاب مقدّس

پس از این گزارش اجمالی و بر اساس ترتیب تاریخی کتب مقدّس، مهمترین موارد استناد امام رضا(علیه السلام) به عهد عتیق و عهد جدید بررسی میشوند:

الف. تورات

در ادبیات معارف اسلامی، «تورات» نام کتاب نازل شده بر حضرت موسی(علیه السلام) است; اما یهودیان کتاب آسمانی خود را «تَنَخ» مینامند. این واژه از سه حرف «ت» = تورات (به عبری: «تورا»)، «ن» = انبیا (به عبری: «نِویئیم) و «خ» = مکتوبات (به عبری: «کِتوبیم»; با تبدیل «ک» به «خ» طبق قواعد آن زبان) ساخته شده است. تَنَخ یا همان عهد عتیق . در اصطلاح مسیحی . دارای ۳۹ کتاب است که از نظر موضوع، به سه بخش: تاریخی; حکمت، مناجات و شعر; و پیشگوییهای انبیا تقسیم میشود. بخش تاریخی تَنَخ (عهد عتیق) شامل ۱۷ کتاب است که ۵ کتاب اول آن «تورات» و نیز «اسفار خمسه» نامیده میشود. (سفر پیدایش، خروج، لاویان، اعداد، و تثنیه) بخش حکمت، مناجات و شعر شامل ۵ کتاب ایّوب، مزامیر داود، امثال سلیمان نبی، جامعه و کتاب غزلِ غزلهای سلیمان است. بخش سوم یعنی پیشگوییهای انبیا نیز شامل ۱۷ کتاب و دربردارنده هشدارها و تهدیداتی است درباره سرنوشتی که بر اثر نافرمانی خدا در انتظار بنیاسرائیل بود. کتاب اِشَعیا، حِزقِیال و حَبَقُّوق، که در مناظرههای امام رضا(علیه السلام)به آنها استناد شده، از جمله این کتابهاست.(۲۱)

استناد امام رضا(علیه السلام) به فرازهایی از مجموعه کتابهای عهد عتیق اغلب برای اثبات نبوت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و نیز اشاره به نمونههایی از زندهشدن مردگان و شفای بیماران به دست انبیایی غیر از حضرت عیسی(علیه السلام) برای ابطال اعتقاد به الوهیت آن حضرت انجام گرفته است. به چند نمونه مهم اشاره میشود:

  1. حضرت رضا(علیه السلام) در پاسخ به درخواست رأس الجالوت(۲۲) برای اثبات نبوّت حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) بر اساس کتاب مقدّس آنان به فرازی از تورات استناد کردند که دارای قراین روشنی بود و به خوبی بر مدعای آن حضرت دلالت میکرد; از جمله اینکه امام(علیه السلام) خطاب به رأس الجالوت فرمودند: آیا میدانی که حضرت موسی(علیه السلام) به بنیاسرائیل وصیت کرد: پیامبری از میان برادرانتان به سوی شما خواهد آمد، او را تصدیق کنید و به سخنانش گوش فرا دهید؟ هنگامی که رأسالجالوت تأیید کرد، حضرت فرمودند: آیا بنیاسرائیل برادرانی غیر از بنی اسماعیل دارند؟ و آیا از میان فرزندان اسماعیل(علیه السلام)پیامبری جز حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) مبعوث شده است؟ رأسالجالوت به هر دو پرسش، پاسخ منفی داد.(۲۳)

این فقره مورد استناد حضرت، که با اندکی تفاوت در چند جای عهدین آمده، در نسخههای کنونی آن نیز موجود است. در یک جا، از قول حضرت موسی(علیه السلام) به بنیاسرائیل آمده است:

یَهُوَه، خدایت نبی ای از میان تو، از برادرانت مثل من، برای تو مبعوث خواهد گردانید، او را بشنوید.(۲۴)

به اعتقاد علّامه بلاغی عبارت «از میان تو»، که آمدن پیامبر موعود را به نوعی از میان خود بنیاسرائیل معرفی میکند، در ترجمه کتاب مقدّس تحریف شده است.(۲۵)فقدان این عبارت در جاهای دیگری که همین بشارت را گزارش میکند، مویّد دیدگاه علّامه بلاغی است. این وعده حضرت موسی(علیه السلام) در «اعمال رسولان» با وضوح بیشتری آمده است:

موسی به اجداد گفت که خداوند، خدای شما، نبیای مثل من از میان برادران شما برای شما برخواهد انگیخت.(۲۶)

وعده یاد شده در جایی دیگر از زبان خداوند گزارش شده است. خداوند به حضرت موسی(علیه السلام) فرمود:

نبیای را برای ایشان از میان برادرانشان مثل تو مبعوث خواهم کرد. کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او فرمایم به ایشان خواهد گفت، و هر کسی که سخنان مرا، که او به اسم من گوید، نشنود من از او مطالبه خواهم کرد.(۲۷)

بدون شک، فرازهای یاد شده، که به نوعی در گفتوگوی امام رضا(علیه السلام) با دانشمند یهودی نیز مورد استناد قرار گرفته، آمدن پیامبری را بشارت میدهد که اولا «همانند موسی» است و ثانیاً، از میان «برادران بنیاسرائیل» خواهد بود. برخی از دانشمندان یهود، پیامبر یاد شده را بر یوشع،(۲۸) مسیحیان پروتستان بر حضرت عیسی(علیه السلام) و مسلمانان بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) تطبیق کردهاند. مسلمانان با شرح بسیاری از ویژگیهای یکسان حضرت موسی(علیه السلام) با حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) از یکسو، و تفاوت حضرت عیسی(علیه السلام) و یوشع با حضرت موسی(علیه السلام)در ویژگیهای یاد شده، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)را مصداق آن پیامبر موعود میخوانند.(۲۹) برای ارزیابی درست این سه دیدگاه و چگونگی انطباق «آن نبی» بر پیامبر اکرم، لازم است دو ویژگی یاد شده برای وی با استناد به خود کتاب مقدّس مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد. بر همین اساس باید گفت:

الف. مهمترین ویژگی نبوّت حضرت موسی(علیه السلام)داشتن کتاب آسمانی و آوردن شریعتی مستقل و خاص است. بنابراین، یک پیامبر تنها در صورتی میتواند همانند او باشد که حتماً این ویژگی را داشته باشد، در حالی که یوشع و هیچیک از پیامبران بنیاسرائیل ادعا نکردهاند که همانند وی بوده و شریعتی خاص آوردهاند. همه آنان پیرو شریعت حضرت موسی(علیه السلام) بودند. از سوی دیگر، بر اساس گزارش خود کتاب مقدّس، یوشع معاصر حضرت موسی(علیه السلام) و جانشین آن حضرت بود و مردم پس از حضرت موسی(علیه السلام) با وی بیعت کردند.(۳۰) بنابراین، وی نمیتواند همان پیامبر موعود باشد; چراکه آمدن وی در «آینده» خواهد بود. گزارش انجیل یوحنّا نیز این معنا را تأیید میکند; چراکه نشان میدهد یهودیان دستکم تا زمان حضرت یحیی(علیه السلام) منتظر ظهور این پیامبر موعود بودند، در حالی که یوشع نبی چند قرن پیش از یحیی بوده است.

حتی بر اساس گزارش اناجیل، حضرت عیسی(علیه السلام) نیز شریعت مستقلی نیاورد. او مأموریت داشت همان شریعت موسی(علیه السلام) را اجرا و تکمیل نماید:

گمان مبرید که آمدهام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم; نیامدهام تا باطل نمایم، بلکه تا تمام کنم. پس هر که یکی از این احکام کوچکترین را بشکند و به مردم چنین تعلیم نماید او در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود; اما هر که به عمل آورد و تعلیم نماید، او در ملکوت آسمان، بزرگ خوانده خواهد شد.(۳۱)

ب. از سوی دیگر، فرازهایی از عهد جدید نشان میدهند که کاهنان یهود در عصر حضرت عیسی(علیه السلام) نیز پیامبر یاد شده را غیر از مسیح میدانستند:

و این است شهادت یحیی در وقتی که یهودیان از اورشلیم، کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سؤال کنند که تو کیستی که معترف شد و انکار ننمود، بلکه اقرار کرد که من مسیح نیستم. آنگاه از او سؤال کردند: پس چه، آیا تو الیاس هستی؟ گفت: نیستم. آیا تو آن نبی هستی؟ جواب داد که نی.(۳۲)

حضرت یحیی معاصر حضرت عیسی(علیه السلام) و اندکی پیش از وی مبعوث شد. یهودیان در پی شناخت ماهیت وی، کاهنانی را نزد وی میفرستند، ولی او خود را پیامبری غیر از مسیح، الیاس و «آن نبی» معرفی کرد. مفسّران کتاب مقدّس عبارت «آن نبی» را اشاره به همان پیامبری میدانند که در سفر «تثنیه» (باب ۱۸) حضرت موسی(علیه السلام) وعده داده بود(۳۳) و آن پیامبر در میان یهود، چنان معروف بود که اشاره کوتاه «آن نبی» برای انتقال آن کافی بود. برخی گفتهاند: آنان منتظر پیامبری بودهاند که سرور انبیا و بزرگترین آنان بوده است.(۳۴) از سوی دیگر، بدون شک انتظار یک پیامبر بزرگ، مسئله بسیار مهمی بوده است و اگر کاهنان و برگزیدگان مرکز یهودیت آن زمان (اورشلیم) عقیده نادرستی در اینباره داشتند، باید حضرت یحیی آنان را متوجه خطایشان میکرد، نه اینکه خطای آنان را تأیید نماید. بنابراین، اگر مراد از «آن نبی» مسیح باشد، باید حضرت یحیی میگفت: آن دو یکی هستند، نه اینکه بگوید: من آن نیستم.(۳۵)

از گزارشهای دیگر عهد جدید نیز برمیآید: بشارت آمدن «آن نبی» به گونهای در میان یهود روشن و پذیرفته شده بود که آنان هنگام ظهور حضرت یحیی(علیه السلام) دچار اختلاف شدند. گروهی وی را همان نبی و گروهی دیگر غیر آن خواندند.(۳۶)

ج. افزون بر آنچه گفته شد، به صورت جدلی میتوان در پاسخ مسیحیان گفت: بر اساس الهیّات رایج آنان، تفاوتهای زیادی بین حضرت موسی و عیسی(علیهما السلام)وجود دارد، و به دیگر سخن، حضرت عیسی(علیه السلام) نه یک پیامبر، بلکه خدای مُجَسَّد خوانده میشود که هیچ انسانی با وی قابل مقایسه نیست.(۳۷)

  1. نکتهای که در دو فقره یاد شده، امام رضا(علیه السلام) نیز بر آن تأکید و استدلال نمودند این است که آن پیامبر موعود از «میان برادران» بنیاسرائیل است و با توجه به اینکه برادران بنیاسرائیل، بنیاسماعیل هستند، این قید به روشنی نشان میدهد که پیامبر مزبور از میان بنیاسرائیل نیست. از اینرو، هنگامی که حضرت از رأس الجالوت پرسیدند: آیا بنیاسرائیل، برادرانی غیر از بنیاسماعیل دارند؟ و آیا از میان فرزندان اسماعیل(علیه السلام) پیامبری جز حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله)مبعوث شده است؟ رأس الجالوت ضمن پاسخ منفی به هر دو پرسش، گفت: اما من دوست دارم برای اثبات اینکه آن پیامبر موعود از میان فرزندان اسماعیل است و نه بنیاسرائیل، به تورات استناد کنید. امام رضا(علیه السلام)به عالم یهودی گفتند: آیا در تورات نیامده است که نوری از سوی «طور سینا» آمد و از کوه «ساعیر» طلوع کرد و از کوه «فاران» درخشید؟ رأس الجالوت گفت: این کلمات را میشناسم و در تورات وجود دارد، ولی تفسیر آن را نمیدانم. حضرت فرمودند: نوری که از سمت کوه «طور» آمد، کنایه از وحی نازل شده بر حضرت موسی(علیه السلام)بر فراز آن کوه است. طلوع نور از کوه «ساعیر» به معنای نزول وحی بر حضرت عیسی(علیه السلام)بر فراز آن است و درخشش نور از کوه «فاران»، به معنای دریافت وحی به وسیله حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) در آن کوه است; زیرا «فاران» یکی از کوههای اطراف مکّه است.(۳۸)

در ترجمه فارسی کتاب مقدّس کنونی، این فراز مورد اشاره حضرت رضا(علیه السلام) چنین آمده است:

و این است برکتی که موسی مرد خدا قبل از وفاتش به بنیاسرائیل داده، گفت: یَهُوَه ]خدا[ از سینا آمد و از سعیر بر ایشان طلوع کرد و از جبل فاران درخشان گردید.(۳۹)

برخی پژوهشگران یهودی در تلاش برای ردّ دلالت این فقره از تورات بر نبوّت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)، کوشیدهاند «فاران» را بخشی از سرزمین «سینا» معرفی کنند; اما سخنانی که در اینباره گفتهاند، آشفته و ناهمخوان است. هرچند «فاران» نام یکی از بیابانهای «سینا» است، اما بر اساس مستندات معتبر تاریخی و جغرافیایی، «فاران» همچنین به کوهی در مکّه و سرزمین وسیعی نیز گفته میشد که شامل حجاز و مکّه میشود.(۴۰) افزون بر آن، بر اساس گزارش خود کتاب مقدّس، حضرت اسماعیل(علیه السلام)در «فاران» سکنا گزید. در سفر «پیدایش»، پس از گزارش درخواست سارا از حضرت ابراهیم(علیه السلام) مبنی بر دور ساختن هاجر و فرزندش اسماعیل(۴۱) از قول خداوند خطاب به هاجر چنین آمده است:

برخیز و پسر را برداشته و به دست خود بگیر; زیرا از او امّتی عظیم به وجود خواهم آورد; و خدا چشمان او را باز کرد تا چاه آبی دید. پس رفته، مشک را از آب پر کرد و پسر را نوشانید و خدا با آن پسر ]اسماعیل[ میبود و او نموّ کرده، ساکن صحرا شد و در تیراندازی بزرگ گردید و در صحرای «فاران» ساکن شد و مادرش زنی از زمین مصر برایش گرفت.(۴۲)

مراد از چاه یاد شده در فراز مزبور «چاه زمزم» است که بر اساس روایت اسلامی، به لطف و عنایت خداوند پدیدار شد وموجب روی آوردن قبایل و در نتیجه، عمران و آبادی آن منطقه گردید.(۴۳) این موضوع و سکونت هاجر و اسماعیل(علیهما السلام) در مکّه و مجاورت خانه خدا، از مسلّمات تاریخی است(۴۴) و قرآن کریم نیز آن را گزارش میکند.(۴۵)

  1. رأس الجالوت در پاسخ امام رضا(علیه السلام) درباره چگونگی اثبات نبوّت حضرت موسی(علیه السلام) به معجزاتی از قبیل شکافتن دریا، اژدها شدن عصا در دست وی، بیرون آوردن ید بیضا و جاری ساختن چشمه آب از سنگ با زدن عصای خود، استناد کرد. امام رضا(علیه السلام)با پذیرش این معجزاتِ حضرت موسی(علیه السلام) پرسید: آیا هر کس در تأیید ادعای نبوّت خویش معجزه بیاورد، او را تصدیق میکنید؟ رأس الجالوت گفت: خیر، فقط در صورتی میپذیریم که معجزاتی همانند معجزات حضرت موسی(علیه السلام) بیاورد. امام فرمودند: پس چگونه به نبوّت پیامبران پیش از موسی(علیه السلام) ایمان دارید، در حالی که هیچ کدام معجزات یاد شده برای حضرت موسی(علیه السلام) را نیاوردند. رأس الجالوت که در پاسخ حضرت رضا(علیه السلام) درمانده بود، با تغییر حرف خود، گفت: اگر کسی معجزاتی بیاورد که فراتر از قدرت افراد عادی باشد، تصدیق نبوّت او لازم است. در این هنگام، حضرت با اشاره به زنده شدن مردگان، شفای کور مادرزاد و بیماران مبتلا به پیسی به دست حضرت عیسی(علیه السلام)و زنده شدن پرنده گلین با دم مسیحایی آن حضرت پرسیدند: پس چرا نبوّت او را تصدیق نمیکنید؟ وقتی رأس الجالوت گفت: میگویند که وی چنین کارهایی میکرده است، ولی ما که آن را ندیدهایم، امام پرسیدند: مگر معجزات حضرت موسی(علیه السلام) را به چشم خود دیدهاید؟ آیا جز این است که افراد مورد اطمینانی آنها را دیده و نقل کردهاند و با اخبار متواتر به شما رسیده است؟ معجزات حضرت عیسی(علیه السلام)هم توسط افراد مورد وثوقی دیده شده و در قالب اخبار متواتر گزارش شده است، پس چرا نبوّت او را تصدیق نمیکنید؟ درباره حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله)نیز این مسئله صادق است. بر اساس اخبار متواتر، آن حضرت نزد هیچ آموزگاری درس نخواندند و چیزی نیاموختند، ولی به رغم امّی و درس ناخوانده و مکتب نرفته بودن، کتابی آوردند که درباره سرگذشت پیامبران و اقوام گذشته و نیز درباره آینده سخن گفته است. پس چرا نبوّت او را نمیپذیرید؟ رأس الجالوت، که جوابی نداشت، محکوم شد و همانند جاثلیق سکوت اختیار کرد.(۴۶)

در این گفتوگو، هرچند امام رضا(علیه السلام) به صورت صریح و آشکار به هیچ کتاب مقدّسی استناد نجستند، ولی اشاره نکردن ایشان به گزارش این معجزات در کتاب مقدّس، به دلیل آن است که این مسئله به عنوان یک واقعیت و حقیقت مسلّم تاریخی و دینی، برای هر یک از پیروان ادیان ابراهیمی پذیرفته شده بود و یا دستکم از آن آگاهی داشتند و باید بر اساس منطق و استدلال خود، آن را میپذیرفتند; زیرا معجزات یاد شده برای حضرت موسی و عیسی(علیهما السلام) به ترتیب در عهد قدیم(۴۷) و جدید(۴۸) و به شکلی مبسوط گزارش شده است. قرآن نیز اصل آن معجزات را بدون اشاره به جزئیات پرداخته شده در عهدین، گزارش و تأیید میکند.(۴۹)

ب. انجیل

«انجیل» واژهای یونانی و به معنای مژده و بشارت و در ادبیات معارف اسلامی، نام کتابی است که بر حضرت عیسی(علیه السلام) نازل شده است.(۵۰) اما اعتقاد مسیحیان درباره حقیقت و چیستی انجیل با مفهوم آن در ادبیات اسلامی کاملا متفاوت است. انجیل به عنوان صورت مکتوب وحی نازل شده بر حضرت عیسی(علیه السلام) و به مثابه کتابی آسمانی، همانند تورات و قرآن، در الهیّات مسیحی، جایگاهی ندارد. مسیحیان، خودِ حضرت عیسی(علیه السلام) را «تجسّم وحی» و عین پیام الهی و نه حامل آن میدانند و انجیلی را که به عنوان صورت مکتوب وحی، حضرت عیسی(علیه السلام) آن را نوشته یا بر شاگردانش املا کرده باشد، باور ندارند.(۵۱) آنان «انجیل» را به معنای «بشارت» درباره عیسی(علیه السلام) و رستگاری رهاورد او برای نوع بشر میدانند.(۵۲) اما آنچه اکنون به «اناجیل چهارگانه» معروف است (چهار کتاب نخست از عهد جدید) صرفاً نامی است که از پایان قرن دوم میلادی به نوشتههایی اطلاق میشود که زندگی، معجزات، تعالیم، سیره، سخنان و صعود حضرت عیسی(علیه السلام) را گزارش کردهاند.(۵۳)مسیحیانْ نویسندگانِ اناجیل یاد شده و دیگر کتب عهد جدید را پیامبر نمیدانند، اما بر این باورند که همه آنان با الهام و ارشاد روحالقدس دست به نگارش متون یادشده زدهاند;(۵۴) چیزی که خود نویسندگان عهد جدید نیز بدان تصریح کردهاند.(۵۵) اما اینکه چرا از میان انبوه اناجیل، نامهها، مکاشفات و کتب مربوط به اعمال حواریان، فقط ۲۷ رساله موجود در عهد جدید با الهام الهی بوده است، دلیل قانعکنندهای ارائه نمیدهند.(۵۶)

امام رضا(علیه السلام) در مناظره خود با دانشمند مسیحی، به فرازهایی از همین اناجیل چهارگانه استناد کردهاند. نفی الوهیت حضرت عیسی(علیه السلام) و اثبات بشر بودن وی، بشارت آمدن پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)و اثبات تفاوت اناجیل چهارگانه با انجیل اصلی و نازل شده بر حضرت عیسی(علیه السلام) از مواردی است که امام درباره آنها به این اناجیل استناد جستهاند.

  1. نفی الوهیت حضرت عیسی(علیه السلام)

«تثلیث» یکی از آموزههای بنیادین در الهیّات مسیحی است که بر اساس آن، پدر، پسر (حضرت عیسی(علیه السلام)) و روحالقدس الوهیت دارند. امام رضا(علیه السلام) در مناظره با جاثلیق(۵۷) با اشاره به انجام معجزاتی همانند معجزات حضرت عیسی(علیه السلام) به دست پیامبرانی دیگر، عبودیت و بندگی آن حضرت برای خداوند و ارائه یک شخصیت کاملا انسانی برای ایشان در سه انجیل متی، مرقس و لوقا و اعتقاد به خدایی و الوهیت او را به نقد و چالشی بنیادین کشیدند.

الف. معجزات حضرت عیسی(علیه السلام): همانگونه که بسیاری از پژوهشگران و اندیشمندان مسیحی و دیگران گفتهاند، یکی از زمینههای پیدایش اعتقاد به الوهیت حضرت عیسی(علیه السلام) معجزات ایشان است. بر اساس گزارش صریح اناجیل، آن حضرت مرده زنده میکرد، کور مادرزاد، افراد فلج و انواع بیماران را شفا میداد.(۵۸) امام رضا(علیه السلام)در گفتوگو با جاثلیق، از وی درباره دلیل اعتقاد به الوهیت حضرت عیسی(علیه السلام)پرسید و او با اشاره به معجزات یاد شده آن حضرت، گفت: کسی که چنین کارهایی انجام دهد، خداوند و درخور پرستش است. حضرت رضا(علیه السلام)با استناد به گزارشهای تورات گفت: یَسَع (اَلْیَشَعْ)(۵۹) نیز مرده زنده میکرد، روی آب راه میرفت و بیماران را شفا میداد.(۶۰) حزقیل(۶۱) و برخی دیگر از پیامبران بنیاسرائیل هم شمار بسیاری از مردگان را زنده کردند، اما پیروان آنان هرگز به الوهیت آنان معتقد نشدند و آنان را پرستش نکردند. همه این موارد در تورات آمده است و شما نمیتوانید منکر آن باشید. اگر انجام چنین کارهایی دلیل بر الوهیت و خدا بودن باشد، باید درباره آنان نیز چنین اعتقادی داشته باشید، در حالی که چنین نیست. حال با اینکه آنان پیش از حضرت عیسی(علیه السلام) دست به چنین معجزاتی زدند، چرا شما به الوهیت آنان معتقد نیستید؟ جاثلیق، که در برابر استدلال حضرت ناتوان مانده بود، بر اساس گزارش منابع اسلامی، به توحید و وحدانیت خداوند اقرار کرد.(۶۲)

ب. شخصیت بشری حضرت عیسی(علیه السلام) در اناجیل همنوا: معرفی حضرت عیسی(علیه السلام) به عنوان یک شخصیت انسانی و نفی الوهیت او با استناد به اناجیل مَتّی، لُوقا و مَرقُس موضوع دیگری است که مورد استناد امام قرار گرفته است. آن حضرت ابتدا نظر جاثلیق را درباره نویسندگان اناجیل چهارگانه و میزان ارزش و اعتبار سخنان آنها نزد وی جویا شد. جاثلیق آنان را عالم به انجیل خواند و بر درستی و پذیرش سخنانشان تأکید کرد. امام پس از آنکه حاضران را بر این گفتههای او گواه گرفت، به سخنان متی، مرقس و لوقا در انجیل خود آنان استناد کرد; سخنانی که در آن شخصیتی کاملا انسانی و نه الوهی از حضرت عیسی(علیه السلام) به تصویر کشیده و بدان تصریح کردهاند.(۶۳) آنگاه نظر جاثلیق را در اینباره پرسید. جاثلیق در مقام دفاع از شخصیت الوهی و خدا بودن حضرت عیسی(علیه السلام)، متی، مرقس و لوقا را به دروغگویی در اینباره متهم ساخت. هنگامی که امام رضا(علیه السلام) سخنان پیشین او مبنی بر عالم به انجیل بودن و درستی و بر حق بودن گفتههای آنان را یادآوری کرد، جاثلیق در اوج درماندگی، از امام خواست او را از گفتوگو درباره آنها معاف دارد. حضرت با پذیرش درخواست وی، فرمودند: اگر سؤالی دارد، بپرسد. جاثلیق با اجتناب از هرگونه پرسشی، گفت: دیگری سؤال نماید. آنگاه به خدا سوگند یاد نمود که هرگز گمان نمیکردم در میان دانشمندانِ مسلمان، کسی همانند شما باشد.(۶۴)

همچنانکه دانشمندان و پژوهشگران کتاب مقدّس و مسیحیت نیز معتقدند،(۶۵) مجموعه عهد جدید بر اساس دو نگرش کاملا متفاوت به شخصیت حضرت عیسی(علیه السلام)، دو نظام الهیّاتی کاملا جدا از هم ارائه میکند. رسالههای پولس،(۶۶) انجیل و نامههای یوحَنّا، اساس الهیّات مبتنی بر الوهیت و خدا بودن حضرت عیسی(علیه السلام)(۶۷) و اناجیل سهگانه متی، مرقس و لوقا و بخشهای دیگر عهد جدید مبنای الهیّات مبتنی بر انسان، بنده و پیامبر بودن اوست.(۶۸) نظام اعتقادی نخست را پولس بنیان نهاد و آن دیگری را حواریان مسیح به سرکردگی پطرس نمایندگی میکردند. اناجیل سهگانه یاد شده از جمله، به سبب این اشتراک به اناجیل همنوا معروفند و فرازهای مورد استناد امام رضا(علیه السلام) را به روشنی میتوان در آنها یافت.(۶۹)

ج. عبادت حضرت عیسی(علیه السلام): امام رضا(علیه السلام) در فراز دیگری از مناظره با عالم مسیحی، با استناد به یکی دیگر از عقاید مسلّم مسیحیت، که در اناجیل نیز بازتاب یافته است، اعتقاد به الوهیت حضرت عیسی(علیه السلام) را از زاویهای دیگر به چالشی بنیادین کشیدند. توضیح اینکه آن حضرت خطاب به جاثلیق گفتند: ما به عیسایی که به حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) و آل او ایمان دارد، اعتقاد داریم. آن حضرت هیچ ایراد و اشکالی نداشت، جز اینکه نماز کم میخواند و روزه اندک میگرفت. جاثلیق با توجه به شناختی که در جریان مناظره از میزان دانش و آگاهی امام پیدا کرده بود، با ابراز شگفتی بسیار گفت: من گمان نمیکردم در میان مسلمانان کسی داناتر از شما وجود داشته باشد، اما با این سخنی که گفتید، از اعتبار علمی شما در نزد من کاسته شد. وقتی حضرت دلیل آن را پرسیدند، وی گفت: شما چگونه این سخن را میگویید، در حالی که حضرت عیسی(علیه السلام)همه روزها روزه بود، حتی یک روز را هم بدون روزه سپری نکرد و همواره شبها را به شب زندهداری و عبادت میپرداخت. در این هنگام، امام رضا(علیه السلام)پرسیدند: او برای چه کسی روزه میگرفت و نماز میخواند؟ معنای سخن امام این است که اگر او خداست و الوهیت دارد، چگونه برای خدای دیگری عبادت و بندگی میکرد؟ نماز خواندن و روزه گرفتن دلیل بندگی و عبد خدا بودن اوست و عبودیت هرگز با الوهیت جمع نمیشود. در این استدلال نیز امام رضا(علیه السلام) با توجه به گزارش کتاب مقدّس، درباره روزهداری و نماز خواندن حضرت مسیح(علیه السلام) و آگاهی جاثلیق از آن، اقامه دلیل کردهاند.(۷۰) برای مثال،درانجیل«متی»(۴:۱.۲) آمده است:

آنگاه عیسی به دست روح به بیابان برده شد تا ابلیس او را تجربه کند و چون چهل شبانه روز روزه داشت، آخر گرسنه گردید.

یا در انجیل «مرقس» (۱:۳۵) آمده است:

بامدادان قبل از صبح برخاسته، بیرون رفت و به ویرانهای رسیده در آنجا به دعا مشغول شد.

  1. بشارت آمدن پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)

بشارت آمدن پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از زبان حضرت عیسی(علیه السلام)در انجیل یکی دیگر از موضوعاتی است که در مناظره امام رضا(علیه السلام) با جاثلیق بدان پرداخته شده است. امام(علیه السلام) با استناد به سخنان حضرت عیسی(علیه السلام) مبنی بر آمدن «فارقِلیط» پس از او، مراد از آن را پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)دانستند. طبرسی در الاحتجاج این سخنان حضرت عیسی(علیه السلام) را از زبان امام رضا(علیه السلام) چنین گزارش میکند:

«انّی ذاهب الی ربّکم و ربّی والفارقلیطا جائی: هو الذی یشهد لی بالحق کما شهدت له و هوالذی یفسّر لکم کل شیء و هوالذی یبدی فضائح الامم و هو الذی یکسر عمود الکفر»; من به سوی پروردگار خود و شما میروم و «فارقلیط» میآید، و او کسی است که به حقّانیت من گواهی میدهد; همانگونه که من به حقّانیت او گواهی دادم. او هر چیز را تفسیر میکند و کردارهای زشت امّتها را آشکار کرده، ستون کفر را میشکند.

جاثلیق به وجود این سخنان در انجیل گواهی داد.(۷۱)

وجود واژه «فارقلیط» در انجیل و ناظر دانستن آن به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از یکسو، و اشاره قرآن به ذکر نام و آمدن آن حضرت از زبان حضرت عیسی(علیه السلام)،(۷۲) موجب شده است شماری از مفسّران(۷۳) و پژوهشگران(۷۴) مسلمان در پی یافتن نام «احمد» در اناجیل کنونی به واژه «فارقلیط» (Paraclete) یا «بارکلیت» توجه و اهتمام ورزند. واژه یاد شده یونانی و به معنای تسلّی و آرامشدهنده است و مسیحیان مصداق آن را روحالقدس خواندهاند. این کلمه در نسخههای موجود فارسی و عربی نیز به «تسلّیدهنده» ترجمه شده است، اما مفسّران و پژوهشگران یاد شده بر این باورند که این واژه در اصل، اسم خاص، به صورت «پریکلیتوس» و به معنای «احمد» و «ستوده» بوده که بعدها دچار تغییر شده است. در مقابل، برخی پژوهشگران مسیحیت با نفی دلالت آیه بر یاد کرد نام «احمد» در انجیل، تلاشهای انجام گرفته برای تطبیق آن بر «فارقلیط» را غیر لازم میشمارند. ایشان در کنار برخی استدلالها مدعیاند که واژه یاد شده قرنها پیش از اسلام نیز به همان صورت و به معنای تسلّیدهنده کاربرد داشته است و مصداق آن نیز روحالقدس دانسته میشده است. اینان بخشهای دیگری از عهد جدید را مصداق بشارت انجیل در قالب اوصاف کلی و نه به اسم، مبنی بر آمدن پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) میدانند.(۷۵)

  1. تاریخ انجیل

تاریخ انجیل و تدوین آن، نویسندگان و منابع نخستین آن از مباحث مورد اختلافی است که از دیرباز توجه و اهتمام بسیاری از دانشمندان و پژوهشگران مسیحی و مسلمان را به خود معطوف ساخته است. حضرت رضا(علیه السلام) در مناظره خویش به این موضوع نیز پرداختند و درباره انجیل نخست و اصلی، سرنوشت آن و نویسندگان اناجیل موجود سؤال کردند. جاثلیق پاسخ داد: انجیل اصلی تنها یک روز گم و سپس نزد یوحنّا و متی یافت شد. امام فرمودند: چقدر دانش و آگاهی تو درباره انجیل و علمای آن اندک است. اگر همانگونه که تو میگویی و انجیل موجود همان انجیل نخست و اصلی است، پس چرا آموزههای آن با یکدیگر اختلاف دارند؟ تعالیم انجیل اول، که با یکدیگر اختلاف نداشتند. هنگامی که انجیل اصلی گم شد، مسیحیان نزد علمای خود رفتند و از آنان چارهجویی کردند. لوقا، مرقس، یوحنّا و متی گفتند: انجیل در سینه ماست و روزهای یکشنبه آن را سِفر به سِفر برای شما میخوانیم تا روزی که گردآوری و تدوین شود. بنابراین، انجیل کنونی نوشته چهار نفر است و آنان از دانشمندان نخست و نسل اول مسیحیت نبودند، بلکه شاگردِ شاگردِ آنان بودند.(۷۶)

پژوهشهای انجام شده درباره تاریخ کتاب مقدّس با دیدگاه امام رضا(علیه السلام) همخوانی زیادی دارند; چراکه دو سه دهه نخست تاریخ مسیحیت و بودن کتابی به نام انجیل و منسوب به حضرت عیسی(علیه السلام)از نظر منابع تاریخی مستقل از متون مسیحی و اسلامی، در هالهای از ابهام قرار دارد، به گونهای که برخی حتی در وجود خود حضرت عیسی(علیه السلام) نیز تردید کردهاند.(۷۷) البته فقدان گزارشهای تاریخی نمیتواند دلیلی بر فقدان وجود خارجی و تاریخی انجیل باشد و چه بسا جزئیات مربوط به ظهور آن حضرت و وحی نازل شده بر وی به علل نامعلومی در تاریخ ثبت نشده و یا از بین رفته باشد; زیرا در برخی اناجیل چهارگانه، از انجیل مسیح سخن به میان آمده است.(۷۸)

پژوهشهای انجام گرفته نشان میدهند که در ۳۰ تا ۴۰ سال نخست میلادی، تعلیم مسیحیت، تقریباً فقط به صورت شفاهی و گاه با نامهنگاری انجام میگرفت. اما کاستیها و کافی نبودن تعالیم رسالهها و روایتهای شفاهی، زمینه انجیلنگاری را فراهم ساخت.(۷۹)بنابراین، تاریخ نگارش عهد جدید و آنچه امروزه به نام «کتاب مقدّس» مسیحیان خوانده میشود، بیشتر به پس از نیمه نخست قرن اول میلادی و در حدود ۲۰ تا ۳۰ سال پس از صعود حضرت عیسی(علیه السلام) (۳۰ میلادی) بازمیگردد(۸۰) که به وسیله رسولان وی و شاگردان آنها صورت پذیرفت. این نوشتهها در چهار دسته «نامههای رسولان»، «اعمال رسولان»، «اناجیل چهارگانه» و «مکاشفات»، طبقهبندی شده است. اناجیل چهارگانه با توجه به نام مؤلفان آنها، به انجیل مَتّا، انجیل مَرقُس، انجیل لُوقا و انجیل یوحنّا شهرت یافتهاند. به رغم پژوهشهای وسیع انجام گرفته درباره تاریخ نگارش، هویّت نویسندگان و درستی و پیوستگی سند آنها، وحدت نظر قاطعی در اینباره وجود ندارد. البته در کنار چالشها و تردیدهای جدّی و بر اساس برخی قراین و شواهد، حدس و گمانهای نیرومندی نیز مطرح است.(۸۱) اشارهای گذرا به تاریخ هر یک از اناجیل مزبور مؤیّد این معناست.

الف . انجیل مَرقُس: مرقس را نه از مصاحبان و حواریان(۸۲) حضرت عیسی(علیه السلام)، بلکه دوست، همدم و شاگرد پطرس حواری(۸۳) گفتهاند که گاه با پولس نیز همسفر میشد و روایتهای خود را از پطرس گرفته است.(۸۴) انجیل او را مختصرترین، نگارش آن را به زبان رومی(۸۵) و بنابر نظر بیشتر محققان، در بین سالهای ۶۵.۷۰ میلادی و در شهر رم دانستهاند.(۸۶)

ب . انجیل مَتّا: این مفصّلترین انجیل و منسوب به متّای حواری است. پیش از آغاز نقّادیها در عصر جدید، قدیمیترین انجیل و تاریخ نگارش آن بین سالهای ۵۰.۶۰ و گاه ۳۸ میلادی تصور میشد،(۸۷) اما محققان با استناد به برخی گزارشهای خود آن و نیز تکرار همه مطالب انجیل مرقس در آن، تاریخ تألیف آن را نیز بین سالهای ۶۵.۷۰ م و پس از انجیل مرقس دانستهاند.(۸۸)نسخه اصلی آن به زبان عبری بوده و در دست نیست. بعدها به زبانهای دیگری از جمله یونانی ترجمه شد.(۸۹) پژوهشگران ضمن به چالش و تردید کشاندن انتساب آن به متّای حواری،(۹۰) از احتمال نگارش آن به دست فردی دیگر و همنام با وی سخن گفته(۹۱) و غالباً مکان مکتوب شدن آن را «انطاکیه»(۹۲) گفتهاند.(۹۳)

ج . انجیل لوقا: لوقا حواری نبود، حضرت عیسی(علیه السلام) را ندید و نصرانیت را از پولس فراگرفت. و بیشتر مطالب انجیل او را برگرفته از انجیل مرقس و انجیل متّا میدانند.(۹۴) سه انجیل یاد شده به سبب اشتراکات فراوان، به «اناجیل همنوا» معروفند.(۹۵) بر اساس دیدگاه سنّتی، انجیل مذکور به لوقا، یار و همراه پولس منسوب است و اینکه روایت آن به نقل از اوست. نگارش آن را بین سالهای ۷۰.۹۰ و به احتمال بیشتر ۸۰.۸۵ م میدانند.(۹۶) برخی از حکایات آن از قبیل حوادث دوران کودکی حضرت عیسی(علیه السلام)در اناجیل دیگر نیامده است.(۹۷)

د. انجیل یوحَنّا: این کتاب آخرین انجیل(۹۸) و اختلاف در تاریخ نگارش آن بیش از سه انجیل دیگر است. گاه تاریخ تألیف آن را سال ۶۵ میلادی میدانند; ولی بنابر قویترین نظر، که سنّت مسیحی نیز تمایل به پذیرش آن دارد، بین سالهای ۹۰.۱۱۵ م نگارش یافته است.(۹۹) برخی یوحنّا را حواری مورد علاقه شدید حضرت مسیح(علیه السلام)خواندهاند. در صحّت انتساب انجیل یاد شده به وی نیز تردیدهایی وجود دارد. انجیل یوحنّا کاملا متفاوت با سه انجیل دیگر و آمیزهای از زندگی حضرت عیسی(علیه السلام) و مفاهیم فلسفی یونان است.(۱۰۰)

نتیجه گیری و جمع بندی

در دوران معاصر امام رضا(علیه السلام)، شرایط خاصی از نظر تنوع فرقهها و نحلههای دینی، مذهبی و کلامی گوناگون بر منطقه عمومی خراسان بزرگ حاکم بود و این شرایط، چالشهایی را متوجه اسلام و مسلمانان میکرد. امام رضا(علیه السلام) از جمله در مناظره و گفتوگو با علمای اهل کتاب، بر اساس منطقی محکم و استوار و با استناد به کتاب مقدّس آنان، نادرستی شماری از عقاید و باورهای بنیادین دینی آنان را به اثبات رساند و به چالشهایی که از سوی آنان متوجه مبانی فکری و عقیدتی مسلمانان بود، پاسخ داد.

آن حضرت از جمله برای اثبات نبوّت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)، بشر بودن حضرت عیسی(علیه السلام) و بطلان اعتقاد به الوهیت وی و نیز نفی این همانی انجیل نازل شده بر حضرت عیسی(علیه السلام) و اناجیل چهارگانه رسمی، به کتاب مقدّس یهود و مسیحیان استناد جست. چیرگی کامل امام رضا(علیه السلام) در این مناظرات از یکسو، اثبات حقّانیت و احیای اسلام، مجاب شدن مدعیان گوناگون و اثبات حقّانیت و برتری اهلبیت(علیهم السلام) را در پی آورد و از سوی دیگر، موجب شد که یکی از پویاترین کانونهای علوم اسلامی به ویژه شیعی در خراسان پا گرفته و در دورههایبعد به ایفای نقش حیاتی در پاسداری از اسلام و تشیّع و ترویج آن بپردازد.

همچنین میتوان نتیجه گرفت که اگر تبیین و ارائه اندیشهها و آموزههای دینی و پاسخگویی به چالشهای پیش روی آن، بر اساس آگاهی کامل و منطقی محکم و عقلانی صورت پذیرد، چهره زیبای حقایق آشکار شده و تشنگان حقیقت در برابر آن تسلیم خواهند شد.

پى نوشت:

۱ .دانش آموخته حوزه علمیه و کارشناس ارشد الهیات و معارف اسلامى.

۲ . ر.ک. هود: ۲۵.۳۵; ۵۰ .۵۷; ۶۱.۶۳/ شعراء: ۶۹.۸۱; ۱۶۰.۱۸۸/ مریم: ۴۱.۴۷/ انعام: ۷۵.۷۹ / بقره: ۲۵۸ / طه: ۴۲.۶۲٫

۳ . ر.ک. فضلبن حسن طبرسى، الاحتجاج، ۱۳۸۶ق، ج ۱، ص ۲۷.۴۴ و ۴۷.۶۴٫ نیز ر.ک. فرقان: ۷.۸/ زخرف: ۳۱/ اسراء: ۹۰.۹۳٫

۴ . محمّدبن محمّد مفید، الارشاد، ۱۴۱۴، ج ۱، ص ۲۰۱٫

۵ . محمّدبن یعقوب کلینى، الکافى، ۱۳۶۳، ج ۸، ص ۳۴۹، ح ۵۴۸٫

۶ . محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ۱۴۰۳، ج ۳، ص ۱۵۲; ج ۱۰، ص ۶۴ / فضلبن حسن طبرسى، الاحتجاج، ج ۲، ص ۲۱۲.۲۴۸٫

۷ . محمّدبن على بنبابویه قمى، عیون اخبارالرضا، ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۱۳۱، ح ۲۸٫

۸ . (انّ مثل عیسى عنداللّه کمثل ءادم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون.)(آلعمران: ۵۹)

۹ . ملّاهادى سبزوارى، شرح المنظومه، ۱۴۱۷، ج ۱، ص ۳۲۲٫

۱۰ . نحل: ۱۲۵٫ نیز ر.ک. سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان فى تفسیرالقرآن، ۱۳۹۳، ج ۶، ص ۲۹۷٫

۱۱ . ر.ک. توماس میشل، کلام مسیحى، ۱۳۸۱، ص ۲۳.۲۷٫

۱۲ . ر.ک. فضلبن حسن طبرسى، الاحتجاج، ج ۲، ص ۱۹۹.۲۰۸٫

۱۳ . براى آگاهى بیشتر، ر.ک. سهراب علوى، امام رضا در رزمگاه ادیان، ۱۳۷۹، ص ۱۸.۳۰٫

۱۴ . محمّدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج ۱، ص ۲۰۱ / محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۱۶۵٫

۱۵ . محمّدحسن مظفّر، دلائل الصدق، ۱۳۹۶، ج ۲، ص ۱۹.۲۱ / شیخ حرّ عاملى، الفصول المهمّه فى اصول الائمّه، ۱۳۷۶، ص ۱۴۲٫

۱۶ . شیخ حرّ عاملى، الفصول المهمه فى اصول الائمّه، ص ۱۴۴.۱۴۵ / ابن سعد، الطبقات الکبرى، ۱۴۱۸، ج ۲۳، ص ۱۹۱ / محمّدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج ۱، ص ۳۰۸.۳۰۹ / سیدمحمّد بروجردى، جامع احادیثالشیعه، ۱۴۰۰، ج ۱، ص ۲۷٫

۱۷ . محمّدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج ۱، ص ۲۲۷ / محمّدبن على صدوق، معانىالاخبار، ۱۳۳۸، ص ۲۹۲٫

۱۸ . محمّدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج ۱، ص ۲۲۷ / محمّدباقر مجلسى، مرآهالعقول فى شرح اخبار آلالرسول، ۱۳۶۳، ج ۱، ص ۱۷۰ / محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۱۸۰٫

۱۹ . براى آگاهى بیشتر ر. ک. حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، ۱۳۸۴، ص ۱۶۳٫

۲۰ . قرآن کریم نیز به صراحت از بشارت حضرت عیسى(علیه السلام) و تورات و انجیل درباره آمدن پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) همراه با یادکرد صریح از نام و ویژگىهاى آن حضرت سخن گفته است، در حالى که هیچ اثرى از این بشارتها دستکم به آن صراحتى که قرآن مىگوید در سخنان حضرت مسیح(علیه السلام) و کتاب مقدّس نیامده است: (اَلَّذینَ یَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبِىَّ الاُمِىَّ الَّذى یَجِدونَهُ مَکتوباً عِندَهُم فِى التَّوراهِ والاِنجیلِ…)(اعراف: ۱۵۷); (و اِذ قالَ عیسَى ابنُ مَریَمَ … و مُبَشِّراً بِرَسول یَأتى مِن بَعدِى اسمُهُ اَحمَدُ…)(صف: ۶); (مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ و الَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم تَراهُم رُکَّعاً سُجَّداً یَبتَغونَ فَضلا مِنَ اللّهِ و رِضواناً سیماهُم فى وُجوهِهِم مِن اَثَرِ السُّجودِ ذلِکَ مَثَلُهُم فِى التَّوراهِ و مَثَلُهُم فِى الاِنجیلِ کَزَرع اَخرَجَ شَطَهُ فَازَرَهُ فَاستَغلَظَ فَاستَوى عَلى سوقِهِ یُعجِبُ الزُّرّاعَ لِیَغیظَ بِهِمُ الکُفّارَ…) (فتح: ۲۹)

۲۱ . براى آگاهى بیشتر ر. ک. حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، ص ۹۷.۱۰۲٫

۲۲ . بزرگ و دانشمند یهودیان. «جالوت» به یهودیان مهاجرى گفته مىشد که در سرزمینهاى اسلامى زندگى مىکردند. بزرگ و مهتر آنان، رأسالجالوت خوانده مىشد. (علىاکبر دهخدا، لغتنامه، ۱۳۷۳، واژه «جالیه» / فخرالدین طریحى، مجمعالبحرین، ۱۴۰۸، ج ۲، ص ۱۱۳٫)

۲۳ . فضلبن حسن طبرسى، الاحتجاج، ج ۲، ص ۲۰۹.۲۱۳٫

۲۴ . تثنیه، ۱۸:۱۵٫

۲۵ . محمّدجواد بلاغى، الرحله المدرسیه، ص ۱۴۱۴، ج ۱، ص ۹۱٫

۲۶ . اعمال رسولان، ۳: ۲۲٫

۲۷ . تثنیه: ۱۸:۱۸.۱۹٫

۲۸ . ر.ک. دائرهالمعارف کتاب مقدّس، ۱۳۸۰، ص ۷۵۰ / مستر هاکس، قاموس کتاب مقدّس، ۱۳۷۷، ص ۹۷۰.۹۷۲، «یوشع».

۲۹ . ر.ک. محمّدجواد بلاغى، الرحله المدرسیه، ج ۱، ص ۹۰ / محمّدصادق فخرالاسلام، انیس الاعلام فى نصره الاسلام، ۱۳۸۴، ج ۵، ص ۵۰.۶۴ / محمّد رشیدرضا، تفسیر المنار، ۱۳۷۳ ق، ج ۹، ص ۲۵۱.۲۵۹ / عبدالرحیم سلیمانى، «قرآن کریم و بشارتهاى پیامبران»، هفت آسمان ۱۶، ص ۵۷.۶۰٫

۳۰ . تثنیه، ۳۴:۶.۱۰٫

۳۱ . متى: ۵: ۱۷.۱۹٫

۳۲ . یوحنّا، ۱:۱۹.۲۱٫

۳۳ . جماعه من اللاهوتیین، تفسیر الکتاب المقدّس، ۱۹۹۰، ج ۲، ص ۴۵۳; ج ۵، ص ۲۳۵ / ولیم بارکلى، تفسیر العهد الجدید (شرح بشاره یوحنّا)، بىتا، ج ۲، ص ۱۰۹٫

۳۴ . ولیم بارکلى، پیشین، ص ۱۰۹٫

۳۵ . محمّد رشیدرضا، تفسیر المنار، ج ۹، ص ۲۵۱.۲۵۹٫

۳۶ . انجیل یوحنّا، ۶: ۱۴ و ۷: ۴۰.۴۳ / اعمال رسولان، ۳: ۲۲ و ۷: ۳۷٫

۳۷ . محمّد رشیدرضا، تفسیر المنار، ج ۹، ص ۲۵۱.۲۵۹٫

۳۸ . فضلبن حسن طبرسى، الاحتجاج، ج ۲، ص ۲۰۵٫

۳۹ . تثنیه، ۳۳:۱.۲٫

۴۰ . براى آگاهى بیشتر، ر.ک. محمّدجواد بلاغى، الهدى الى دین المصطفى، ۱۴۱۴، ج ۲، ص ۱۵۷.۱۵۹٫

۴۱ . پیدایش، ۲۱:۹.۱۹٫

۴۲ . پیدایش، ۲۱:۱۸.۲۱٫

۴۳ . محمّدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج ۴، ص ۲۰۲ / محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۱۶۰٫

۴۴ . احمدبن ابى یعقوب یعقوبى، تاریخ یعقوبى، بىتا، ج ۱، ص ۲۵ / محمّدبن جریر طبرى، تاریخ الطبرى، ۱۴۰۳، ج ۱، ص ۱۷۹ / ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ۱۳۸۶ق، ج ۱، ص ۱۰۳٫

۴۵ . ابراهیم: ۳۷٫

۴۶ . فضلبن حسن طبرسى، الاحتجاج، ج ۲، ص ۲۰۳.۲۰۴٫

۴۷ . براى نمونه، ر.ک. خروج، ۴: ۱.۹; ۷:۸.۱۲ و ۱۴.۱۵; ۱۴:۱.۳۱; ۱۷: ۱.۷ / اعداد، ۲۰: ۷.۱۱٫

۴۸ . براى نمونه، ر.ک. انجیل متّى، ۹:۱۸.۲۲; ۹: ۲۷.۳۴ و ب ۱۴ و ۱۵ / مرقس، ب پنجم و ششم و هفتم / لوقا، ب هشتم و نهم /یوحنّا، ب ششم.

۴۹ . براى نمونه، ر.ک. شعراء: ۳۲.۴۵ و ۶۳ / بقره: ۶۰ / اعراف: ۱۶۰ / آلعمران: ۴۹ / مائده: ۱۱۰٫

۵۰ . واژه «انجیل» ۱۲ بار در قرآن و همه جا شکل مفرد آن به صراحت و به مناسبتهاى گوناگون یاد شده است. تصریح بر وحیانى بودن آن و به عنوان مجموعه آیات نازل شده بر حضرت عیسى(علیه السلام)، گواهى آن بر حقّانیت تورات، تصدیق آن از سوى قرآن، بشارت انجیل درباره بعثت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و فراگیر شدن دعوت او و تحریف، کتمان و حذف بخشى از آموزههاى آن از این قبیل است. وحیانى بودن اناجیل موجود از نظر قرآن به شدت دچار چالش است. البته تأیید ضمنى و اجمالى اناجیل عصر نزول و بخشى از آموزههاى تحریف ناشده آنها از برخى آیات قرآن برمىآید. (آلعمران: ۳، ۴۸، ۶۵ / مائده: ۱۴.۱۵، ۴۶.۶۶، ۶۸، ۱۱۰ / اعراف: ۱۵۷ / توبه: ۱۱۱/ فتح: ۲۹ / حدید: ۲۷ / یونس: ۳۷٫)

۵۱ . توماس میشل، کلام مسیحى، ص ۴۹.۵۰ / و. م. میلر، تاریخ کلیساى قدیم در امپراطورى روم و ایران، ۱۹۳۱، ص ۶۶٫

۵۲ . Thomas Gale, New Catholic Encyclopedia, second ed., 2003, v. 6, p. 366.

۵۳ . Ibid, p. 367.

۵۴ . توماس میشل، کلام مسیحى، ص ۵۰.۵۱٫

۵۵ . همان، ص ۴۳.۵۰ / و. م. میلر، تاریخ کلیساى قدیم در امپراطورى روم و ایران، ص ۷۰٫

۵۶ . براى اطلاع بیشتر، ر.ک. مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دائرهالمعارف قرآن کریم، ۱۳۸۵، ج ۴، ص ۴۴۷.۴۵۰، «انجیل».

۵۷ . «جاثلیق» (jasaliq) واژهاى معرّب است و عنوان رئیس مذهبى در بعضى کلیساهاى شرقى، به ویژه عنوان رؤساى مذهبى ارمنستان، حبشه و گرجستان بود. «جاثلیق» افزون بر منصب دینى، نمایندگى سیاسى کلیسا و دولت مسیحى را نیز بر عهده داشت. امروزه کنسولگرى به نوعى جایگزین آن شده است. ر.ک. مجدالدین فیروزآبادى، القاموس المحیط، ۱۴۱۷، ج ۳، ص ۲۱۷ / غلامحسین مصاحب، دائرهالمعارف مصاحب، بىتا، ج ۱، ص ۷۱۶، «جاثلیق».

۵۸ . براى نمونه، درباره اینگونه معجزات حضرت مسیح(علیه السلام) ر.ک. انجیل متّى، ۴:.۲۳.۲۴; ۸:۲.۳; ۱۴: ۱۷; ۹:۲.۷،۱۸.۳۵; ۲۰:۳۰.۳۴; ۱۴:۲۸.۳۴ / انجیل مرقس، ۱:۳۳.۳۵ و ۴۰.۴۲٫ قرآن کریم در روایتى درست از این معجزات و براى نفى بنیادین باور نادرست مسیحیت در اینباره، انجام همه معجزات یاد شده را به «اذن» الهى مىخواند (ر.ک. آلعمران: ۴۹ / مائده: ۱۱۰); به این معنا که حضرت عیسى(علیه السلام)همه آن معجزات را با اذن و قدرت خداوند انجام مىداد. در این صورت، آن معجزات دلیل الوهیت او نخواهند بود.

۵۹ . «یَسَع»، همان (اَلْیَشع) یاد شده در کتاب مقدّس است. وى شاگرد و جانشین ایلیاى نبى، ساکن شهر «اریحا» و در مهربانى و ملاطفت با مردم همانند حضرت عیسى(علیه السلام) بود. مانند وى مرده زنده مىکرد، بیماران را شفا مىداد و از غیب و نهان خبر مىداد. ر.ک. مستر هاکس، قاموس کتاب مقدّس، ص ۹۸.۹۹٫

۶۰ . براى اطلاع بیشتر از معجزات یاد شده الیشع در کتاب مقدّس، ر. ک. دوم پادشاهان، ۲:۱.۲۵; ۴۵:۳۲.۳۸; ۱۳:۲۰.۲۱٫

۶۱ . «حِزقیل» یا «حزقیال» از پیامبران بنىاسرائیل و معاصر ارمیاى نبى بود. ر.ک. حزقیال، ۳۷:۱.۱۴ / مستر هاکس، قاموس کتاب مقدّس، ص ۳۲۰.۳۲۳٫ بر اساس گزارش کتاب مقدّس، افزون بر پیامبرانى همچون عیسى، حزقیل و الیسع، حتى حواریان حضرت عیسى(علیه السلام) نیز بیماران را شفا مىدادند و پطرس حوارى مرده زنده مىکرد. در این زمینه، ر.ک. انجیل متّى، ۱۰:۱ / اعمال رسولان، ۹:۳۳.۴۱٫

۶۲ . فضلبن حسن طبرسى، الاحتجاج، ج ۲، ص ۲۰۵.۲۰۶٫

۶۳ . همان، ج ۲، ص ۲۰۷.۲۰۹٫

۶۴ . همان، ج ۲، ص ۱۱۰.۱۱۲٫

۶۵ . براى نمونه، ر.ک. جان بى. ناس، تاریخ جامع ادیان، ۱۳۷۳، ص ۶۱۴ / محمّد ایلخانى، تاریخ فلسفه در قرون وسطى و رنسانس، ۱۳۸۶، ص ۲۰.۲۱ / عبدالرحیم سلیمانى اردستانى، مسیحیت، ۱۳۸۱، ص ۸۸.۹۸ / حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، ص ۱۷۴.۱۷۵٫

۶۶ . پولس از مبلّغان نخست، نامدار و تأثیرگذار مسیحیت بود که حدود سال دهم میلادى متولد شد. در آغاز، یکى از علماى متعصّب یهودى و دشمن سرسخت مسیحیان بود. ر.ک. مستر هاکس، قاموس کتاب مقدّس، ص ۶۸۷.۶۸۹، «پطرس» / ویل دورانت، تاریخ تمدن، ۱۳۷۸، ج ۳، ص ۶۷۹.۶۸۱ و ۶۹۶ / جان بى. ناس، تاریخ جامع ادیان، ص ۶۱۴٫

۶۷ . براى نمونه، ر.ک. انجیل یوحنّا، ۱:۱.۳و۱۴; ۱۰:۳۰ / رساله پولس به فیلیبا، ۲:۵.۷ / رساله پولس به رومیان، ۵: ۱۰.۱۵ / ۸: ۱۴.۱۷ / رساله پولس به غلاطیان، ۴:۴.۷٫

۶۸ . براى نمونه، ر.ک. انجیل متّى، ۵: ۱۷.۱۹; ۱۰:۱۷.۱۸; ۱۲:۱۸ / انجیل لوقان، ۳: ۲۳.۲۸ / اعمال رسولان، ۳: ۱۳٫

۶۹ . براى نمونه، متّى در انجیل خود، همه اجداد پدرى حضرت عیسى(علیه السلام)را تا ابراهیم نام مىبرد: داود و ابراهیم پیغمبر، هر دو جدّ حضرت عیسى(علیه السلام)مسیح بودند. ابراهیم پدر اسحاق ، اسحاق پدر یعقوب … ایل آذر پدر متان و متان پدر یعقوب بود. یعقوب پدر یوسف و یوسف شوهر مریم و مریم مادر عیسى مسیح بود. (متى، ۱:۱.۱۶ و نیز ر.ک. انجیل لوقا، ۳:۲۳.۲۸ / مرقس، ۸:۲۷.۳۰٫)

۷۰ . متى، ۱۷:۴۶ / مرقس: ۳۴:۱۵٫

۷۱ . فضلبن حسن طبرسى، الاحتجاج، ج ۲، ص ۲۰۶٫

۷۲ . صف: ۶٫

۷۳ . محمّدبن حسن طوسى، التبیان، بىتا، ج ۴، ص ۵۵۹ / فضلبن حسن طبرسى، مجمعالبیان، ۱۴۰۶، ج ۴، ص ۷۴۹ / محمّدبن عمر فخر رازى، التفسیر الکبیر، ۱۴۱۳، ج ۲۹، ص ۳۱۳.۳۱۴٫

۷۴ . جمعى از نویسندگان، محمّد خاتم پیامبران، ۱۳۶۳، ص ۵۱۱.۵۱۲ / عبدالاحد داود، محمّد در تورات و انجیل، ۱۳۶۱، ص ۲۳۱.۲۳۵٫

۷۵ . عبدالرحیم سلیمانى، «قرآن کریم و بشارتهاى پیامبران»، هفت آسمان ۱۶، ص ۵۱.۶۱٫

۷۶ . فضلبن حسن طبرسى، الاحتجاج، ج ۲، ص ۲۰۷.۲۰۸٫

۷۷ . ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۳، ص ۶۵۱ / جلالالدین آشتیانى، تحقیقى در دین مسیح، ۱۳۶۸، ص ۱۷۰.۱۷۴٫

۷۸ . کتاب مقدّس (عهد عتیق و عهد جدید)، ۱۹۹۰ / انجیل متّى، ۲۶:۱۳ / انجیل مرقس، ۱۴:۹.۱۰٫

۷۹ . و. م. میلر، تاریخ کلیساى قدیم در امپراطورى روم و ایران، ص ۶۶.۶۹٫

۸۰ . عبدالرحیم سلیمانى اردستانى، مسیحیت، ص ۶۷ / موریس بوکاى، القرآن و التوراه و الانجیل و العلم، ۱۹۹۶، ص ۱۰۷٫

۸۱ . ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۳، ص ۶۵۵ / جلالالدین آشتیانى، تحقیقى در دین مسیح، ص ۵۷.۷۰ / موریس بوکاى، القرآن و التواره و الانجیل و العلم، ص ۹۹.۱۰۱٫

۸۲ . ر.ک. متىّ، ۳:۱۰ / اعمال رسولان، ۱:۲۶ / مستر هاکس، قاموس کتاب مقدّس، ص ۴۱۳.۴۱۵، «رسول».

۸۳ . پِطرُس یکى از دوازده حوارى حضرت عیسى(علیه السلام) و نخستین، وفادارترین و باایمانترین شاگرد آن حضرت بود که در زبان عبرى، «شمعون» نامیده مىشد. وى کار و کاشانه خود را رها کرد و به مسیح پیوست. پس از مسیح، سفرهاى تبلیغى زیادى انجام داد. و معجزات زیادى از او مشاهده شد. دو نامه او در بخش «نامههاى رسولان» جزو عهد جدید است. به احتمال زیاد، او بین سالهاى ۶۶ تا ۶۸ میلادى به شهادت رسیده است. براى اطلاع بیشتر ر. ک. مستر هاکس، قاموس کتاب مقدّس، ص ۲۲۱. ۲۲۳٫

۸۴ . مریل سى بن، معرفى عهد جدید، ۱۳۶۲، ص ۱۷۱.۱۷۳ / الخورى بولس، الفعالى، مدخل الى الکتاب المقدس، ۱۹۹۴، ص ۴۰۷٫

۸۵ . موریس بوکاى، القرآن و التواره و الانجیل والعلم، ص ۸۶.۹۰٫

۸۶ . همان، ص ۸۸ / تفسیر الکتابالمقدّس، ۱۹۸۸، ج ۵، ص ۹۰.۹۱ / القس فهیم عزیز، المدخل الى العهد الجدید، ۱۹۸۰، ص ۲۱٫

۸۷ . القس فهیم عزیز، المدخل الى العهد الجدید، ص ۲۴۷٫

۸۸ . همان، ص ۲۲۱٫

۸۹ . مستر هاکس، قاموس کتاب مقدّس، ص ۷۸۲ / محمّدعلى برّو العاملى، الکتاب المقدّس فى المیزان، ۱۴۱۳، ص ۲۴۴.۲۴۵٫

۹۰ . القس فهیم عزیز، المدخل الى العهد الجدید، ص ۲۴۲.۲۴۷٫

۹۱ . همان، ص ۲۴۵٫

۹۲ . یکى از سه شهر بزرگ روم باستان که در سال ۳۰۰ پیش از میلاد به دست یونانیان بنا شد و هماکنون جزو قلمرو ترکیه است. انطاکیه، سرسبز، مرکز تجارى آسیاى غربى و نزد یونانیان به زیبایى و «ملکه شرق» مشهور بود و نخستین شهرى بود که همه ساکنان آن به مسیح ایمان آوردند. پولس و برنابا در آنجا به تبلیغ اشتغال داشتند. براى اطلاع بیشتر ر.ک. مستر هاکس، قاموس کتاب مقدّس، ص ۱۱۵.۱۱۶٫

۹۳ . مریل سى بن، معرفى عهد جدید، ص ۱۵۹٫

۹۴ . ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۳، ص ۶۵۵ / موریس بوکاى، القرآن و التواره و الانجیل و العلم، ص ۹۰ و ۹۲٫

۹۵ . ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۳، ص ۶۵۵ / موریس بوکاى، قاموس کتاب مقدّس، ص ۱۱۲ / عبدالرحیم سلیمانى اردستانى، مسیحیت، ص ۶۷٫

۹۶ . The Encyclopedia of Riligion and Ethics, James Hastings (ed), v. 6, p. 333.

۹۷ . موریس بوکاى، القرآن و التواره و الانجیل و العلم، ص ۹۲٫

۹۸ . Paul J. Chtemeier, Harper¨s Bible Dictionary, 1985, p. 583.

۹۹ . القس فهم عزیز، المدخل الى العهد الجدید، ص ۵۶۰.۵۶۱ / مریل سى. بن، معرفى عهد جدید، ص ۲۰۹٫

۱۰۰.ویل دورانت ،تاریخ تمدن ،ج۳،ص۶۹۶/موریس بوکای،القران و التورات و الانجیل و العلم ،ص۹۳.۹۷٫

منابع …

. آشتیانى، جلالالدین، تحقیقى در دین مسیح، تهران، نگارش، ۱۳۶۸٫

. ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۶ق، ج ۱٫

. ابنسعد، الطبقات الکبرى، به کوشش محمّد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۱۸، چ دوم، ج ۲٫

. ایلخانى، محمّد، تاریخ فلسفه در قرون وسطى، تهران، سمت، ۱۳۷۶٫

. بارکلى، ولیم، تفسیر العهد الجدید (شرح بشاره یوحنّا)، ترجمه به عربى عزّت زکى، قاهره، دارالجمیل، بىتا، ج ۲٫

. برّو العاملى، محمّدعلى، الکتاب المقدس فى المیزان، بیروت، دارالاسلامیه، ۱۴۱۳٫

. بروجردى، سیدمحمّد، جامع احادیث الشیعه، قم، المطبعه العلمیه، ۱۴۰۰، ج ۱٫

. بلاغى، محمّدجواد، الرحله المدرسیه، بیروت، دارالزهرا، ۱۴۱۴، چ دوم، ج ۱٫

. ….. ، الهدى الى دین المصطفى، بیروت، مؤسسهالاعلمى للمطبوعات، ۱۴۱۴، چ سوم، ج ۲٫

. بوکاى، موریس، القرآن و التوراه و الانجیل و العلم، ترجمه قسم الترجمه بالدار، قاهره، مکتبه مدبولى، ۱۹۹۶٫

. بولس الخورى و الفعالى، مدخل الى الکتاب المقدّس، بیروت، منشورات المکتبه البولسیه، ۱۹۹۴٫

. توفیقى، حسین، آشنایى با ادیان بزرگ، تهران، سمت، ۱۳۸۴، چ هفتم.

. جماعه من اللاهوتیین، تفسیر الکتاب المقدّس، بیروت، منشورات النفیر، ۱۹۸۸، ج ۵٫

. ….. ، تفسیر الکتاب المقدّس، بیروت، منشورات النفیر، ۱۹۹۰، چ دوم.

. جمعى از نویسندگان، محمّد خاتم پیامبران، تهران، حسینیه ارشاد، ۱۳۶۳٫

. دائرهالمعارف کتاب مقدّس، ترجمه و تألیف بهرام محمدیان و همکاران، تهران، روز نو، ۱۳۸۰٫

. داود، عبدالاحد، محمّد در تورات و انجیل، ترجمه محمّد نیکآیین، تهران، نشر نو، ۱۳۶۱٫

. دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه احمد آرام، پاشایى و آریانپور، تهران، علمى و فرهنگى، ۱۳۷۸، چ ششم، ج ۳٫

. دهخدا، علىاکبر و دیگران، لغتنامه، تهران، مؤسسه لغتنامه و دانشگاه تهران، ۱۳۷۳٫

. رشیدرضا، محمّد، تفسیر المنار، قاهره، دارالمنار، ۱۳۷۳، ط. الرابعه، ج ۹٫

. سبزوارى ملّاهادى، شرح المنظومه، به کوشش حسن حسنزاده آملى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۱۷، چ سوم، ج ۱٫

. سلیمانى اردستانى، عبدالرحیم، مسیحیت، قم، انجمن معارف اسلامى ایران، ۱۳۸۱٫

. ….. ، «قرآن کریم و بشارتهاى پیامبران»، هفت آسمان ۱۶ (زمستان ۱۳۸۱)، ۴۷.۶۲٫

. سى. بى.، مریل، معرفى عهد جدید، ترجمه طاطه وس میکائیلیان، تهران، حیات ابدى، ۱۳۶۲٫

. صدوق، محمّدبن على، معانى الاخبار، قم، جامعه مدرسین، ۱۳۳۸٫

. طباطبائى، سید محمّدحسین، المیزان فى تفسیرالقرآن، قم، جامعه مدرسین، ۱۳۹۳، ط. الثالثه، ج ۶٫

. طبرسى، فضلبن حسن الاحتجاج، نجف، دارالنعماان، ۱۳۸۶ق.

. ….. ، مجمعالبیان، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶، ج ۴٫

. طبرى، محمّدبن جریر، تاریخ الطبرى، بیروت، مؤسسهالاعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۳، ط. الرابعه، ج ۱٫

. طریحى، فخرالدین، مجمعالبحرین، به کوشش محمود عادل و احمد حسینى، تهران، نشر فرهنگ اسلامى، ۱۴۰۸، چ دوم، ج ۲٫

. طوسى، محمّدبن حسن، التبیان، به کوشش احمد حبیب عاملى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، بىتا، ج ۴٫

. عاملى، شیخ حرّ، الفصول المهمّه فى اصولالائمّه، قم، مؤسسه معارف اسلامى امام رضا (ع)، ۱۳۷۶٫

. علوى، سهراب، امام رضا در رزمگاه ادیان، قم، جمکران، ۱۳۷۹٫

. فخرالاسلام، محمّدصادق، انیس الاعلام فى نصره الاسلام، بیجا، مرتضوى، ۱۳۸۴، ج ۵٫

. فخر رازى، محمّدبن عمر، التفسیر الکبیر، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۴۱۳، ج ۲۹٫

. فهیم عزیز، القس، المدخل الى العهد الجدید، قاهره، دارالثقافه المسیحیه، ۱۹۸۰٫

. فیروزآبادى، مجدالدین، القاموس المحیط، به کوشش محمّد مرعشلى، بیروت، داراحیاء التراث، ۱۴۱۷، ج ۳٫

. قمى، محمّدبن على بنبابویه، عیون اخبارالرضا، بیروت، مؤسسهالاعلمى، ۱۴۰۴٫

. کتاب مقدّس (عهد عتیق و عهد جدید)، ترجمه فاضلخان همدانى، به همت انجمن پخش کتب مقدّسه در میان ملل، بیجا، بینا، ۱۹۹۰٫

. کلینى، محمّدبن یعقوب، الکافى، تهران، دارالکتب اسلامیه، ۱۳۶۳٫

. مجلسى، محمّدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳٫

. مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دائرهالمعارف قرآن کریم، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۸۵، ج ۴٫

. مصاحب، غلامحسین، دائرهالمعارف مصاحب، بیجا، بینا، بیتا، ج ۱٫

. مظفّر، محمّدحسن، دلائل الصدق، قاهره، دارالعلم، ۱۳۹۶، چ دوم، ج ۲٫

. مفید، محمّدبن محمّد، الارشاد، به کوشش مؤسسه آلالبیت، بیروت، دارالمفید، ۱۴۱۴، چ دوم، ج ۱٫

. میشل، توماس، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان، ۱۳۸۱٫

. میلر، و. م.، تاریخ کلیساى قدیم در امپراطورى روم و ایران، ترجمه على نخستینى، بىجا، بىنا، ۱۹۳۱٫

. ناس، جان بى.، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، تهران، علمى و فرهنگى، ۱۳۷۳٫

. هاکس، مستر، قاموس کتاب مقدّس، تهران، اساطیر، ۱۳۷۷٫

. یعقوبى، احمدبن ابى یعقوب، تاریخ یعقوبى، بیروت، دارصادر، بیتا، ج ۱٫

. Gale, Thomas, New Catholic Encyclopedia, second ed. 2003, 17 Volome, v. 6.

. The Encyclopedia of Riligion and Ethics, James Hastings (ed), NewYork, Charles Scribner¨s sons, 13 Volomes, v. 6.

منبع: http://marifat.nashriyat.ir/node/530

نیروی خارق العاده یاران امام زمان (عج‌الله فرجه)

 

اشاره:

بنابر آموزه دین مبین اسلام حضرت مهدی(عج‌الله فرجه) روزی ظهور خواهد کرد و بساط ظلم را با از بین بردن قدرتهای استعماری و طاغوت برخواهد چید. اما سؤال اینجا است که با  حاکمیت قدرتهای بزرگ در جهان و با تکنولوژی نظامی پیشرفته‌ای که در اختیار آنان است چگونه پیروزی امام زمان بر آنان امکان پذیر خواهد. در این مقاله این موضوع مورد بررسی قرار گرفته و کیفیت پیروزی آن حضرت بیان گردیده است.

بنا بر احادیث و اخبار متواتر و مسلمی که در منابع اهل سنّت و منابع شیعی وجود دارد، با قیام و ظهور قائم آل محمّد (علیه‌السّلام) تمام نظام ها و قدرت‌های ستمگر که به پیشرفته‌ترین سلاح ها و تکنولوژی های عصر مجهزّند، سرنگون می‌شوند، و در سایه نظام و حکومت مقتدر حضرت مهدی (علیه‌السّلام) جهان پر از جور و ستم، سرشار از عدل و داد می‌گردد، و صلح و امنیت در سراسر گیتی پدید می‌آید. بدون تردید قیامی که منجر به نابودی ظلم و جور به طور کامل گردد، و تمام قدرتهای استکباری مجهّز به تکنولوژی و سلاحهای پیشرفته را از بین ببرد، قطعاً در اثر رشادت و فداکاری‌های اصحاب و یاران آن حضرت است که امدادهای غیبی و عنایات ویژه خداوند سبحان را با خود دارند، و در اثر لیاقت و شایستگی‌هایی که کسب کرده‌اند، خداوند توان و نیروی خارق‌العاده‌ای را به آن‌ها می‌بخشد به گونه‌ای که قلب های آنان استوارتر از کوه هست، و اگر از کوه های آهنین عبور کنند آن‌ها را از جا برمی‌کنند، و روی آبها راه می‌روند، و بر روی ابرها حرکت می‌کنند،‌ با فرشتگان الهی همراه و همگام هستند، و حتی برخی از آن‌ها بر فرشتگان سبقت می‌گیرند،(۱) و دستور‌العمل‌هایی را که باید به آن‌ها عمل کنند، روی کف دست های خویش می‌بینند(۲).

از جمله یاران صاحب الزمان(علیه‌السلام)، حضرت خضر(علیه‌السلام)، الیاس(علیه‌السلام)، و عیسی (علیه‌السلام) هستند که هر کدام از این پیامبران الهی دارای نیروی خارق‌العاده عجیبی است که خداوند به آن‌ها بخشیده است حضرت خضر(علیه‌السلام) در دریا، حضرت الیاس(علیه‌السلام) در خشکی و حضرت عیسی(علیه‌السلام) در آسمان است، و به هنگام قیام قائم (عج‌الله فرجه) به خدمت آن حضرت آمده و پشت سرش به نماز می‌ایستد، و بی‌تردید این پیامبران الهی دارای نیرویی خارق‌العاده اند . همچنین سایر اصحاب و یاران آن حضرت. روایات و احادیث زیادی دلالت دارد که یاران حضرت دارای نیرویی خارق‌العاده اند که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌گردد:

الف: احادیث و روایاتی که دلالت دارند حضرت خضر(علیه‌السلام)، الیاس(علیه‌السلام) و عیسی(علیه‌السلام) از یاران آن حضرت اند:

در این‌که حضرت خضر(علیه‌السلام)، الیاس(علیه‌السلام)، و عیسی(علیه‌السلام) از پیامبران الهی اند و دارای نیروی خارق‌العاده می‌باشند، جایی تردید و شکی نیست، و در جایش این امر به اثبات رسیده است. در اینجا به ذکر بعضی احادیث می‌پردازیم که آن بزرگواران از یاران حضرت مهدی (‌علیه‌السّلام) هستند.

۱٫ انس بن مالک ،به صورت ارسال نقل کرده است که حضرت خضر(علیه‌السلام) در دریا، و حضرت الیاس(علیه‌السلام) در خشکی است و هر شب در کنار سدی که ذوالقرنین بین مردم و یأجوج و مأجوج ساخته جمع شده ، در هر سال حج به جا آورده و از زمزم جرعه‌ای می‌‌نوشد که تا سال آینده برای ایشان کافی خواهد بود. غذای آن‌ها هم همین است (و ظاهراً مراد این است که این دو پیامبر آماده‌اند تا حضرت قیام کند و از یاران آن حضرت باشند.)(۳)

۲٫ حسن بن فضال نقل کرده است، از امام علی بن موسی الرضا (‌علیه‌السّلام) شنیدم که می‌فرمود: «خضر (علیه‌السلام) از آب حیات نوشید و زنده است، و تا زمانی که در صور بدمند نمی‌میرد، آن حضرت نزد ما می‌آید و ما صدایش را می‌شنویم ولی جسم او را نمی‌بینیم، او هر کجا یاد شود، حضور می‌یابد، اگر کسی از شما او را یاد کرد باید بر او سلام و درود بفرستد… خدای سبحان با همدمی خضر (‌علیه‌السّلام) اضطراب و تنهایی قائم ما را در زمان غیبتش برطرف می‌سازد.(۴)»

۳٫ سعید بن جبیر به نقل از ابن عباس گوید: رسول خدا (‌صلی الله علیه و آله) فرمود: «همانا خلفای من و اوصیای من و حجت‌های خدا بر خلق بعد از من دوازده نفر می‌باشند، اول ایشان علی و آخر ایشان مهدی است، روح الله، ‌عیسی بن مریم فرود می‌آید و پشت‌سر مهدی نماز می‌خواند. او به نور خدا زمین را روشن می‌سازد، و سلطنت او در مشرق ومغرب زمین گسترش پیدا می‌‌کند».(۵)

۴٫ در کتاب الفتن ،حافظ ابی نعیم به سند خود از ابی سعید خدری نقل می کند که: «فرمود آن کس که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می‌خواند از ما است، و در همین کتاب به سند خود از هشام بن محمد گوید: آن مهدی که پشت‌سر او عیسی نماز می‌خواند از ما است.(۶)»

بنابراین، حضرت خضر(علیه‌السلام)، الیاس(علیه‌السلام) و حضرت عیسی (علیه‌السلام) از یاران حضرت مهدی (‌علیه‌السّلام) هستند و در جایش به اثبات رسیده است که حضرت عیسی (‌علیه‌السّلام) و نیز دیگر پیامبران(علیه‌السلام) دارای اعجاز و نیروی خارق‌العاده هستند.

ب) احادیث و روایاتی که دلالت دارند که یاران آن حضرت دارای نیروی خارق‌العاده هستند.

احادیث و روایاتی که دلالت دارد بر این‌که یاران و اصحاب آن حضرت دارای نیروی خارق‌العاده اند، فراوان است، و در اینجا به ذکر چند حدیث اکتفا می‌شود:

۱٫ از امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده که در تفسیر آیه مبارکه (ولئن اخرنا عنهم العذاب الی امه معدوده) (۷) فرمودند: «منظور از،شماری از امت که در ایه امده است، اصحاب حضرت مهدی (‌علیه‌السّلام) هستند که در آخر زمان به سیصد و سیزده نفر می‌رسند به تعداد اهل بدر،‌ و آن‌ها همانند آمدن تکه‌های ابر درفصل پاییز، در یک ساعت گرد هم جمع می‌شوند.» (۸)

۲٫ علی بن حمزه از ابوبصیر از امام صادق (‌علیه‌السّلام) سخن لوط (‌علیه‌السّلام) را نقل می‌کند که به قوم خود گفت: «لو انّ لی بکم قوّه أو آوی الی رکن شدید. ای کاش در برابر شما قدرتی داشتم، یا تکیه‌گاه و پشتیبان محکمی در اختیار من بود.» (۹)و می فرماید: سخن لوط(علیه‌السلام) جز آرزوی قوّت قائم (‌علیه‌السّلام)نبوده است، و جز قدرت و قوّت اصحاب آن حضرت را یاد‌آور نشده است، و آنهایند رکن محکم. چون به هر یک مرد از آن‌ها قدرت چهل مرد داده می‌شود، و قلب هایی استوارتر از پاره‌های آهن دارند، اگر از کوه‌های آهن عبور کنند آن‌ها را از جای برمی‌کنندو شمشیرشان را بر زمین نمی‌گذارند تا خدای عزوجل از آن‌ها راضی گردد(۱۰).»

۳٫ مسعود بن سعد جعفی از جابر، از امام باقر (‌علیه‌السّلام) نقل کرده است که فرمود: «خداوند متعال در دل شیعیان ما وحشت می‌اندازد، امّا هنگامی که قائم ما (علیه‌السلام) قیام کند و مهدی (علیه‌السلام) ما ظهور کند، یک مرد از شیعیان پر جرأت‌تر از شیر، و کاری‌تر و نافذتر از نیزه خواهد بود.» (۱۱)

۴٫ عبدالله بن حماد انصاری، از ابی‌جارود، از امام باقر (‌علیه‌السّلام) روایت کرده که آن حضرت فرمود: «یاران و اصحاب قائم سیصد و سیزده نفر هستند… که بعضی از آن‌ها در روز روی ابر راه می‌روند… و بعضی از آنان بر فراش خویش خوابیده و صبحگاهان در مکه هستند.» (۱۲) و نیز احادیثی به همین مضمون با اندک تفاوتی از مفضل بن عمر از امام صادق (‌علیه‌السّلام‌)، و از ابو خالد کابلی، از علی بن الحسین (‌علیه‌السّلام) یا از امام باقر (‌علیه‌السّلام)(۱۳) و از محمد بن فضیل از امام رضا (‌علیه‌السّلام‌)(۱۴) روایت شده است.

۵٫ علی بن حمزه از امام صادق (‌علیه‌السّلام) روایت کرده که فرمود: «جوانان شیعه بر پشت بام های خود خوابیده‌اند که ناگهان در یک شب بدون هیچ قرار قبلی در مکه در اطراف صاحب خود حضرت مهدی (‌علیه‌السّلام) جمع می‌گردند»(۱۵)

۶٫ ابو خالد کابلی از امام زین‌العابدین (‌علیه‌السّلام) نقل کرده که فرمود: «کسانی که شب هنگام از بستر‌های خویش ناپدید و مفقود می‌شوند سیصد ‌و ‌سیزده نفر به تعداد اهل بدر هستند که صبحگاهان در مکه حضور پیدا می‌کنند، و این فرموده خداوند عزوجل است که فرمود: «هر کجا باشید خداوند همگی شما را خواهد آورد» و آنان یاران قائم (‌علیه‌السّلام) هستند»(۱۶)

۷٫ از امام صادق (‌علیه‌السّلام) روایت شده که آیه «اینما تکونوا یات بکم الله جمیعاً»(۱۷) درباره ناپدیدشدگان از اصحاب و یاران حضرت مهدی (‌علیه‌السّلام) نازل شده است. چون آنان شبانگاهان از بستر خویش ناپدید شده و صبحگاهان در مکه دیده می‌شوند، و برخی از آنان به وسیله ابر سیر می‌کنند… و آنهایی که در روز با ابر حرکت می‌کنند از نظر ایمان با عظمت و افضل‌تر از دیگران هستند»(۱۸)

۸٫ محمد بن حنفیه، از پدرش امام علی (‌علیه‌السّلام) و او از رسول خدا (‌صلی‌الله علیه و آله) نقل می‌کند که آن حضرت فرمود: «حضرت مهدی از ما اهل بیت می‌باشد که خداوند امر قیام حضرت را در یک شب سروسامان می‌بخشد.»(۱۹)

از این احادیث به خوبی استفاده می‌شود که یاران آن حضرت دارای توان و نیروی خارق‌العاده هستند زیرا:

۱٫ در این احادیث تصریح شده که یاران حضرت نیرو و قوّت چهل نفر را دارند و می‌توانند کوه ها را از جایش برکنند. از لسان حدیث استفاده می‌شود، که این قوّت و نیرو با صرف‌نظر از به کار گرفتن ابزارهای پیشرفته بشری عادی آن روز است.

۲٫ احادیث مزبور به صراحت می‌رساند که یاران آن حضرت بدون استفاده از ابزار و وسیله‌های عصرشان با نیرو و توانی که خداوند به آن‌ها عنایت می‌کند به وسیله ابر و غیره در یک شب ناگهان طی‌الارض می‌کنند و در مکه حاضر می‌شوند. این امر قطعاً به وسیله هواپیما و یا سایر وسایل و ابزار زمانشان نمی‌باشد. چون در روایات تعبیر مفقود و ناپدید شدن آمده است که آن‌ها از بستر خویش ناگهان مفقود می‌شوند، و تعبیر مفقود شدن در یک شب، درباره کسی که سفر عادی با هواپیما و غیره بکند، نادرست است. بدون تردید، گرد‌ آمدن یاران آن حضرت در یک شب در مکه معظمه از امور خارق‌العاده است که در اثر لیاقت و شایستگی به آن دست یافته‌اند.

۳٫ در برخی از احادیث(۲۰) تصریح شده است که وقتی یاران حضرت در مکه حضور پیدا می‌کنند، اهل مکه از پذیرایی آن‌ها امتناع می‌ورزند، و می‌گویند: اینها از کجا آمده‌اند؟ اینها نه برای حج و عمره آمده‌اند و نه برای تجارت و سیاحت، و نه با هیچ قافله و وسیله ای آمده‌اند. گفتگوهای اهل مکه، که برخی احادیث به آن‌ها اشاره دارد، آمدن یاران حضرت را با هر گونه سیاره و هوا‌پیما نفی می‌کند.(۲۱) بلکه آنان به وسیله عنایت و قوت و نیرویی که خداوند در اختیار آن‌ها قرار داده طی‌الارض کرده و به خدمت حضرت رسیده‌اند.

۴٫ در برخی از احادیث تصریح شده است که یاران حضرت در یک ساعت، همانند ابرهای متفرق و پاره پاره پاییزی جمع می‌‌شوند. بی‌تردید اجتماع سیصد و سیزده نفر بدون قرار قبلی، و ناگهانی و آن هم در یک ساعت، با سفر عادی به وسیله هواپیما که نیازمند گذرنامه، ویزا، و تهیه سایر مقدمات سفر می‌باشد، آن هم از کشور‌های مختلف دنیا، سازگاری ندارد، بلکه این عمل خارق‌العاده یکی از شاخص ها و ویژگی‌های یاران آن حضرت است، که به وسیله ایمان، و شایستگی به آن می‌رسند و مورد لطف و عنایت خداوند قرار می‌گیرند، چنانکه خود حضرت مورد لطف و عنایت خاصه خداوند است. امام باقر (‌علیه‌السّلام) در تفسیر این کلام خداوند «یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لا تنفذون الاّ بسلطان»(۲۲) می‌فرماید: «حضرت قائم با هفت هودج از نور در پشت کوفه فرود می‌آید و کسی نمی‌داند که آن حضرت در کدام یک از ان هودج ها است.» و بدون تردید اسباب و ابزار قدرتمندی که در اختیار حضرت و یارانش است، در اثر عنایت ویژه خداوند سبحان است، و مافوق توان‌مندی های عادی بشری آن روز است که این گونه هودج های نوری در اختیار دیگران نخواهد بود.

از مطالب یاد شده به این نتیجه می‌رسیم که یاران حضرت مهدی(علیه‌السلام) سیصد و سیزده نفر هستند، که از جمله یاران آن حضرت، حضرت خضر(علیه‌السلام)، الیاس(علیه‌السلام)، و عیسی(علیه‌السلام) هستند، و یاران حضرت دارای توانمندی های خارق‌العاده می‌باشند که به وسیله ابرها مسافرت و طی‌الارض می‌کنند، و روی دریاها راه می‌روند، و هودج های نوری در اختیار دارند، و در هر کجای دنیا که باشد، به طور مستقیم با حضرت سخن می‌گویند و آن حضرت را می‌بینند. و اگر بر کوه ها حمله‌ور شوند آن‌ها را از جای بر می‌کنند، و با پرچم های خویش به هر شهری روی آورند ان جا را تحت سیطره خویش در می‌آورند. بر فراز اسب ها، چون عقاب چابک و چالاکند، و دارای قوّت و قدرت فوق‌العاده می‌باشند.

پی نوشت:

  1. محمد بن جریر طبری، دلائل الامامه، قم،انتشارات رضی،ص۲۴۱.
  2. محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبه، تهران، مکتبه الصدوق.ص۳۱۹.
  3. متقی هندی، کنزالعمال، ج ۱۲، ص ۷۱، ح۳۴۰۴۷وابو شجاع دیلمی، فردوس الحکمه، بیروت، مؤسسه الرساله: ج ۲، ص ۲۰۲، ح ۳۰۰۰.
  4. صدوق، کمال الدین، تهران، مکتبه الصدوق،ص ۳۹۰ ـ ۳۹۱، ح ۴.
  5. سلیمان بن ابراهیم قندوزی ، ینابع الموده ،ترجه سید مرتضی توسلیان ، بوذر جمهری، ج ۲،ص ۴۰۲ـ۴۰۱.
  6. سلیمان بن ابراهیم قندوزی ،همان ، ج ۲، ص ۴۰۵ـ۴۰۶.
  7. هود، آیه۸.
  8. سلیمان بن ابراهیم قندوزی ،همان ، ج۲، ص ۴۰۵ـ۴۰۶.
  9. هود، آیه۸۰.
  10. صدوق، کمال‌الدین، تهران، مکتبه الصدوق،ص۶۷۳، ب ۵۸، ح ۲۶.همان،سلیمانبن ابراهیم قندوزی، ینابع الموده، ج ۲ ص ۴۰۵ ـ ۴۰۶.
  11. ابو نعیم اصفهانی، حیله الاولیاء:ج ۳، ص ۱۸۴و سلیمان بن ابراهیم قندوزی،همان، ج ۲، ص ۴۹۹، ب ۹۴، ح ۲۵و حر عاملی، اثبات الهداه: ج ۳،ص ۵۵۷، ب ۳۲، ح ۶۰۶.
  12. محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبه، تهران، مکتبه الصدوق، ص ۳۱۵ .
  13. محمد بن ابراهیم نعمانی،همان ، ص ۳۱۳ و شیخ صدوق، کمال‌الدین،ص ۶۷۲، ب۵۸ ح۲۴.
  14. محمدبن جریر طبری، دلائل الامامه، قم، انتشارات رضی،ص۲۴۱.
  15. محمد بن ابراهیم نعمانی،همان، ص ۳۱۶، ب ۲۱، ح ۱۱و بشاره الاسلام ص ۱۹۸، ب ۲.
  16. صدوق، کمال ‌الدین ج ۱، ص۶۵۴، ب ۵۷، ح ۲۱و حر عاملی، اثبات الهداه ج۳ ،ص۴۹۱، ب ۳۲، فصل ۴، ح ۲۳۵.
  17. بقره، آیه۱۴۸.
  18. صدوق، کمال الدین ج ۲، ص۶۷۲، باب ۵۸ ح ۲۴،و حر عاملی، اثبات الهداه ج۳، ص۴۹۳، باب ۳۲، فصل ۵، ح ۲۴۶.
  19. ابن ابی شیبه،المصنف، ج ۱۵، ص ۱۹۷، ح ۱۹۴۹۰واسماعیل بخاری، تاریخ بخاری ج ۱، ص۳۱۷، ح ۹۹۴.
  20. مراجعه شود به:طبری، دلائل الامامه ص ۳۰۷ومتقی هندی، البرهان ج۱، ص ۱۶۳، ح ۹وصافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص ۴۸۵، فصل ۸، ب ۱، ح ۴.
  21. مراجعه شود به المهدی و اطباق النور، عبدالله عبدالهادی،بیروت، مؤسسه بلاغ، ص ۷۲ ـ ۷۴. به نقل از بشاره الاسلام ص ۲۳۸.
  22. مراجعه شود به: دلائل الامامه، ص ۳۰۷و البرهان ج۱، ص ۱۶۳، ح ۹و منتخب الاثر ص ۴۸۵، فصل ۸، ب ۱، ح۴.

 منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

تثلیث مخالف آموزه های اناجیل

جملات زیادی در اناجیل و بیشتر رساله­ های عهد جدید از حضرت مسیح (علیه السلام) نقل شده که به صراحت بر وحدانیت خدا و بندگی و انسان بودن حضرت مسیح (علیه السلام) دلالت دارند که هر نوع شائبۀ الوهیّت را در مسیح (علیه السلام) نفی می ­کند. مثلا یکی از کاتبان زمانی که از حضرت مسیح (علیه السلام)  پرسید که «اوّل همۀ احکام کدام است؟ عیسی (علیه السلام)  او را جواب داد که اوّل همه احکام اینست که بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما خداوند واحد است و خداوند خدای خود را به تمامی دل و تمامی جان و تمامی خاطر و تمامی قوّت خود محبّت نما که اول از احکام اینست». کاتب هم این سخن عیسی (علیه السلام) را مورد تایید قرار داده و گفت: «آفرین ای استاد، نیکو گفتی، زیرا خدا واحد است و سوای او دیگری نیست».[۱]

ملاحظه می­ شود که حضرت مسیح (علیه السلام) بر طبق انجیل رسمی مسیحیان با صراحت کامل بر وجود خدای یگانه تاکید نموده و آن را اولین حکم دانسته است و از نظر او حکمی بالا تر و مهم تر از آن وجود ندارد و کاتب پرسش گر نیز این حکم عیسی (علیه السلام) را مورد تایید قرار داده و هرنوع خدای دیگر را منتفی دانسته است. حضرت مسیح (علیه السلام) بر همگان اعتقاد به این خدای یگانه را در قالب محبّت واجب کرده و این محبت قوی و خالص را که از تمام دل و جان و خاطر انسان ناشی بشود فقط شایستۀ او دانسته و هیچ کسی دیگری حتی در این محبت با خدای واحد شریک نیست.  جملاتی زیادی در اناجیل بر وحدانیت خدا و نفی تثلیث وجود دارد.

سوالی که مسیحیان ملزم به پاسخ آن هستند این است که اولا آنان بر طبق چه دلیلی معتقد به تثلیث  شده اند؟ ثانیا این آموزه های روشن کتاب مقدس را که بر توحید دلالت داشته و تثلیث را نفی می کنند با چه دلیلی کنار زده و به جای آن تثلیث را پذیرفته اند؟ ثالثا آیا نفی این گزاره ها نفی کتاب مقدس نیست؟

پی نوشت ها

[۱]. انجیل مرقس، ۱۲: ۲۸- ۳۳.

نویسنده: حمید رفیعی

سروده‌ معروف اقبال ‌لاهوری‌ در وصف ‌حضرت ‌زهرا(سلام الله علیها).

اشاره:

محمد اقبال لاهوری یکی از بزرگترین اندیشمندان جهان اسلام و فارسی سرایان شبه قاره هند است که ارادت او به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت رسول خدا (علیهما سلام) در آثارش جلوه خاصی دارد.  سروده اقبال لاهوری در وصف حضرت زهرا(سلام الله علیها) از معروف‌ترین سروده‌های این شاعر گران‌مایه است که می توان آن را مهم‌ترین اثر شعر فارسی، در وصف دختر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) توصیف کرد.

اقبال در این سروده حضرت زهرا را که همسر علی مرتضی(علیه السلام) است و فرزندی چون امام حسین (علیه السلام) را پرورانده است، اسوه کامل زنان عالم می‌داند که باید سرمشق زنان مسلمان باشد.

مریم از یک نسبت عیسی عزیز

از سه نسبت حضرت زهرا عزیز

نور چشم رحمت للعالمین

آن امام اولین و آخرین

آن که جان در پیکر گیتی دمید

روزگار تازه آئین آفرید

بانوی آن تاجدار هل اتی

مرتضی مشکل گشا شیر خدا

پادشاه و کلبه ئی ایوان او

یک حسام و یک زره سامان او

مادر آن مرکز پرگار عشق

مادر آن کاروان سالار عشق

آن یکی شمع شبستان حرم

حافظ جمعیت خیر الامم

وان دگر مولای ابرار جهان

قوت بازوی احرا جهان

در نوای زندگی سوز از حسین

اهل حق حریت آموز از حسین

سیرت فرزندها از امهات

جوهر صدق و صفا از امهات

مزرع تسلیم را حاصل بتول

مادران را اسوه کامل بتول

بهر محتاجی دلش آنگونه سوخت

با یهودی چادر خود را فروخت

نوری و هم آتشی فرمانبرش

گم رضایش در رضای شوهرش

آن ادب پروده صبر و رضا

آسیا گردان و لب قرآن سرا

گریه‌های او زبالین بی نیاز

گوهر افشاندی بدامان نماز

اشگ او بر چید جبریل از زمین

همچو شبنم ریخت بر عرش برین

رشته آئین حق زنجیر پاست

پاس فرمان جناب مصطفی است

ورنه گرد تربتش گردیدمی

جده‌ها بر خاک او پاشیدمی

پی نوشت:


۱. دیوان اقبال لاهوری، ص ۳۴۵

 

سؤال نشدن ازخداوند

شبهه

با اینکه خداوند در قرآن لایسئل عنه معرفی شده است پس پرسش های حضرت عیسی و حضرت ابراهیم از خداوند چگونه قابل توجیه است ایا بین آنها تناقضی وجود ندارد؟

پاسخ شبهه

آنچه انسان را از سایر موجودات متمایز می کند قوّه پرسشگری انسان است. اگر انسان در زندگی خود با مسائلی که پیش روی وی می باشد با حسّ پرسشگری و کنجکاوی برخورد نکند در حقیقت نمی توان او را انسان متفکّر نامید در حقیقت این پرسشگر بودن انسان است که او را به موفقیت های بزرگ نائل می کند. پرسشگر بودن انسان باعث می شود همواره در پی شناخت نکات مبهم زندگی خود بپردازد.

در مورد نحوه سؤال و پرسش انسان در متون اسلامی نیز شیوه هایی بیان شده است که با مراجعه به آنها می توان به کیفیت و نحوه سوال کردن و محدوده آن آشنا شد.

امّا در مورد پاسخ به این شبهه باید عرض شود که برای روشن شدن آن به آیه مورد اشاره در سؤال بیشتر پرداخته و توضیحاتی پیرامون بیان و تفسیر آیه مورد نظر باید پرداخت.

خداوند متعال در سوره انبیاء چنین می فرماید:

«لایسئل عمّا یفعل و هم یسئلون؛ هیچ کس نمی تواند بر کار او خرده بگیرد (سؤال کند) ولی در کارهای آنها، جای سؤال و ایراد است».(۱)

ما دو گونه سؤال داریم:

۱. یک نوع سؤال، سؤال توضیحی است که انسان از مسائل بی خبر است و مایل است حقیقت آن را درک کند حتّی با علم و ایمان به اینکه کار انجام شده کار صحیحی بوده باز می خواهد نکته اصلی و هدف واقعی آن را بداند اینگونه سؤال در افعال خداوند نیز جایز است بلکه این همان سؤالی است که سرچشمه کاوشگری و پژوهش در جهان خلقت و مسائل علمی محسوب می شود و از این گونه سؤالات چه در رابطه با عالم تکوین و چه تشریع، یاران پیامبر (صلی الله علیه و اله) و امامان (علیهم السلام) بسیار داشتند.

۲. اما نوع دیگر سؤال، سؤال اعتراضی است که مفهومش این است عمل انجام شده نادرست و غلط بوده مثل اینکه به کسی که عهد خود را بی دلیل شکسته می گوییم تو چرا عهدشکنی می کنی؟ هدف این نیست که توضیح بخواهیم بلکه هدف آن است که ایراد کنیم.

مسلماً این نوع سؤال در افعال خداوند حکیم معنا ندارد و اگر گاهی از کسی سر بزند حتماً به خاطر ناآگاهی است ولی جای این گونه سؤال در افعال دیگران (انسان ها) است».(۲)

در مورد علت عدم اینگونه سوال ها از خداوند متعال در حدیثی از امام محمد باقر (علیه السلام) در جواب سؤال جابر جعفی از این آیه چنین آمده است که امام باقر (علیه السلام) فرموده اند:

« برای اینکه او کاری را جز از روی حکمت و صواب انجام نمی دهد».(۳)

ضمناً از این سخن به خوبی می توان نتیجه گرفت که اگر کسی سؤالی از نوع دوم داشته باشد دلیل بر آن است که هنوز خدا را به خوبی نشناخته و از حکیم بودن او آگاه نیست.

با این توضیح به خوبی روشن شد که چه نوع سؤالی از خداوند متعال نمی توان کرد اما در مورد سؤال کردن پیامبران همچون حضرت ابراهیم (علیه السلام) و حضرت عیسی (علیه السلام) باید عرض کنیم که سؤال آنها ناظر به نوع اوّل سؤال می باشد که این مطلب به صراحت و وضوح در آیات مربوطه آنها اشاره شده است به عنوان مثال در مورد سؤال حضرت ابراهیم (علیه السلام) از خداوند متعال در مورد کیفیت و نحوه زنده کردن مردگان در رستاخیز می پردازیم.

در این سؤال حضرت ابراهیم (علیه السلام) از خداوند چنین پرسش می کند:

إذ قال ابراهیم ربّ أرنی کیف تحی الموتی. قال أولم تُؤمن قال بلی و لکن لیطمئنّ قلبی. آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگارا به من نشان ده چگونه مردگان را زنده می کنی فرمود مگر ایمان نیاورده ای گفت چرا ولی تا دلم آرامش یابد.(۴)

ابراهیم (علیه السلام) تقاضای مشاهده حسّی صحنه رستاخیز را کرده بود تا مایه آرامش قلب او گردد. در حقیقت حضرت ابراهیم (علیه السلام) از طریق عقل و منطق به رستاخیز ایمان راسخ و قطعی داشت ولی می خواست از طریق احساس و شهود نیز آن را دریابد.

چنانچه ملاحظه می کنید عبارت لیطمئن قلبی ایشان در مقابل سؤال پروردگار که فرموده أو لم تؤمن، نشانگر نوع سؤال حضرت ابراهیم (علیه السلام) می باشدکه آن حضرت در حقیقت خواستار توضیح بیشتر و درک شهودی آن مسئله است که طبق توضیحات قبلی روشن می شود که این سؤال از نوع اول است که هیچ گونه اشکالی نداشته بلکه جایز است.

توضیح آن که هر چه سؤال و پرسش از طرف انبیاء علیهم السلام از خداوند شده است ناظر به نوع اول سؤال می باشد و جای هیچگونه شائبه و تناقضی در آنها وجود ندارد.

اما اکثر آیاتی را که در مورد سؤال حضرت عیسی (علیه السلام) وجود دارد مانند آیات ۶۱ الی ۸۵ ـ ۱۱۲ الی ۱۱۵ سوره مائده همگی در مورد درخواست و سؤال (به معنای درخواست) حضرت عیسی (علیه السلام) از خداوند برای رساندن رزق و مائده آسمانی است که ذکر آنها جدای از مورد بحث می باشد.

بنابراین چنین می توان نتیجه گرفت که سؤال حضرت ابراهیم و عیسی (علیهما السلام) و همه انبیاء از خداوند متعال همگی ناظر به نوع اول برای درک بهتر و اطمینان قلبی آن حضرات بوده و ایشان از نوع دوم سؤال منزه و مبراء می باشند.

پی نوشتها

۱. انبیاء، آیه ۲۳، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.

۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۳۸۵ و ۳۸۶، انتشارات دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ ش.

۳. توحید صدوق، نور الثقلین، ج ۳، ص ۴۱۹، ضمناً تفسیر نمونه، ذیل آیه ۲۳ سوره انبیاء.

۴. بقره : ۲۶، ترجمه فولادوند.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

درمان مریض و مسلمان شدن پزشک نصرانى

یکى از دوستان و اصحاب حضرت ابوالحسن ، امام هادى صلوات اللّه علیه – به نام زید بن علىّ – حکایت کند:

روزى از روزها سخت مریض شدم ، تا حدّى که دیگر نتوانستم حرکت کنم ، لذا پزشکى نصرانى را بر بالین من آوردند و او برایم داروئى را تجویز کرد و گفت : این دارو را به مدّت دَه روز مصرف مى کنى تا مریضى ات برطرف و بهبودى حاصل شود.

پس از آن که پزشک نصرانى از منزل خارج شد، نیمه شب بود و کسى از طرز استفاده آن داروى اطّلاعى نداشت .

و من در حالى که متحیّر بودم ، ناگاه شخصى جلوى منزل ما آمد و اجازه ورود خواست .

همین که وارد منزل شد، متوجّه شدیم که آن شخص غلام امام هادى علیه السلام مى باشد.

سپس آن غلام به من گفت : مولا و سرورم فرمود: آن پزشک داروئى را که به تو داد و گفت مدّتى آن را مصرف کن تا خوب بشوى ؛ ولى ما این نوع دارو را فرستادیم ، چنانچه آن را یکبار مصرف نمائى ، انشاءاللّه به إ ذن خداود متعال خوب خواهى شد.

زید گوید: با خود گفتم : همانا امام هادى علیه السلام بر حقّ است و باید به دستورش عمل کنم .

به همین جهت ، داروئى را که حضرت فرستاده بود مورد استفاده قرار دادم و چون آن را مصرف کردم ، در همان مرتبه اوّل عافیت یافتم و داروى پزشک نصرانى را تحویلش دادم .

فرداى آن روز پزشک نصرانى مرا دید و چون حالم خوب و سالم بود و ناراحتى نداشتم ، علّت بازگرداندن داروهایش را و نیز علّت سلامتى مرا جویا شد؟

پس تمام جریان را که امام هادى علیه السلام برایم داروئى فرستاد و اظهار نمود با یک بار مصرف خوب خواهم شد، همه را براى پزشک نصرانى تعریف کردم .

عد از آن ، پزشک نصرانى نزد امام علىّ هادى علیه السلام حاضر شد و توسّط حضرت هدایت و مسلمان گردید و سپس اظهار داشت : اى سرور و مولایم ! این نوع درمان و دارو از مختصّات حضرت عیسى مسیح علیه السلام بوده است و کسى از آن اطّلاعى ندارد، مگر آن که همانند او باشد.(۱)

۱- هدایه الکبرى حضینى : ص ۳۱۴٫

زنده نمودن دو مرده گنهکار

زنده نمودن دو مرده گنهکار

علىّ بن رئاب – که از راویان حدیث و از اصحاب امام صادق صلوات اللّه و سلامه علیه است – از آن حضرت روایت کند:

روزى شخصى به حضور شریف امام حسن مجتبى علیه السلام وارد شد و گفت : چه چیزى حضرت موسى علیه السلام را در مقابل حضرت خضر علیه السلام عاجز و ناتوان کرد؟

امام مجتبى سلام اللّه علیه فرمود: مهمّترین آن ، مسئله کنز آن دو برادر یتیم بود؛ و سپس حضرت دست خود را بر شانه آن شخص تازه وارد نهاد و اظهار داشت : آرام باش و خوب مشاهده و دقّت کن .

دکى بر زمین سائید، ناگاه زمین شکافته شد و دو نفر انسان غبار آلود، در حالى که روى تخته سنگى قرار گرفته بودند و از آن ها بوى تعفّن بسیار بدى به مشام مى رسید، ظاهر گشتند، در حالى که به گردن هر یک از آن ها زنجیرى بزرگ بسته شده و سر هر زنجیر در دست ماءمورى بود.

و هر یک از آن دو نفر فریاد مى کشید: یا محمّد! یا محمّد! صلى الله علیه و آله .

و در مقابل هر یک از دو ماءمور به اسیر خود مى گفت : دروغ گفتید؛ و دروغ مى گوئید.

پس از آن امام حسن مجتبى صلوات اللّه و سلامه علیه به زمین خطاب کرد و فرمود: اى زمین ! این دورغگویان را در خود فرو بِبَر تا روزى که وعده الهى فرا رسد، که هرگز تاءخیر و تقدّمى در آن نخواهد بود؛ فرا خواهد رسید.

و آن روز موعود، روز ظهور و خروج حضرت مهدى ، قائم آل محمّد – صلوات اللّه و سلامه علیهم اجمعین ؛ و عجلّ اللّه تعالى فى فرجه الشّریف – مى باشد که فرا خواهد رسید.

سپس امام صادق علیه السلام در ادامه افزود: هنگامى که آن مرد، چنین صحنه اى را مشاهده کرد با خود گفت : این سحر و جادو بود؛ و چون خواست آن را براى دیگران بازگو کند، زبانش لال شد و دیگر نتوانست سخنى بر زبان خود جارى کند.(۱)

۱- مدینه المعاجز: ج ۳، ص ۲۵۹، ح ۸۷۹، الثّاقب فى المناقب : ص ۳۱۰، ح ۱٫

مسیحیت چیست؟

   مسیحیت از ادیان زنده جهان است که در شاخه ادیان غربی یا نژاد سامی قرار دارد این دین با دو دینِ هم‌خانواده خود، اسلام و یهود، از آنجا که اصل و ریشه خود را به حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ  می‌رسانند، ادیان ابراهیمی نامیده می‌شوند. اصل دین مسیحیت به حضرت عیسی(ع) مربوط می شود؛ یعنی دینی که از طرف خداوند بر حضرت عیسی مسیح(ع) برای هدایت بشر شش صد سال قبل از دین اسلام نازل شد. در قرآن کریم حضرت مسیح (ع) به عنوان پیامبر الوالعزم و دارای کتاب آسمانی انجیل معرفی شده است.

ولی با کمال تأسف این دین الهی به وسیله پولس و دیگران به انحراف گراییده و آموزه های بشری را جایگزین آموزه های آسمانی کرده و کتابهای که به وسیله برخی از دانشمندان مسیحی نوشته شده به جای کتاب انجیل در میان مسیحیان ترویج و تثبیت گردیده است. در زیر به مطالبی کلی در باره مسیحیت انحرافی اشاره می شود:

۱٫کتاب آسمانی مسیحیت، کتاب مقدسی است که دارای دو بخش عهد قدیم و عهد جدید است. عهد جدید شامل بیست و هفت کتاب و رساله است. معروفترین بخش آن که در ابتدای این مجموعه قرار گرفته است، چهار انجیل منسوب به متی، مرقس، لوقا و یوحنا است. در کتاب عهد جدید، احکام و شریعت دین نیامده و احکام مسیحیت همان است که در عهد عتیق آمده است. و به همین جهت است که عهد قدیم در نزد آنها مقدس است. مسیحیان هیچ یک از قسمتهای عهد جدید را وحی نمی‌دانند و قائلند که لزومی نداشته مسیح از خود کتابی به جا بگذارد، چون «خداوند ما عیسی مسیح کلمه پاک خدا و در وی تمامی خزائن حکمت و علم مخفی بود.»[۱]

  1. درمیان مطالبی که انجیل‌ها بیان می‌کنند، تناقض‌های فراوانی وجود دارد.[۲] سه انجیل همنوا (انجیل متی، انجیل مرقس و انجیل لوقا) تنها پنجاه و دو درصد مطالب آنها با هم منطبق است. و انجیل یوحنا به طور کلی با آن سه تا متفاوت و تنها هشت درصد مطالبش با آنها مطابقت دارد.[۳] مسیحیت در ابتدا وجود تناقض در کتاب مقدس خود را نمی‌پذیرفت. اولین بار در قرن هجدهم میلادی بود که آنها حاضر به اعتراف درباره وجود تناقض در کتاب خود شدند.[۴] بیان دیدگاه‌های معارض از سوی انجیل‌ها، سبب شده که صاحبنظران درباره اعتبار آنها به عنوان یک سند تاریخی معتبر به دیده شک و تردید بنگرند.[۵]
  2. هر دینی دارای یک نظام عقیدتی است. این نظام عقیدتی، باید با آموزه‌های کتاب مقدس آن دین هماهنگ باشد. مسیحیت فاقد یک نظام الهیات هماهنگ با مجموعه کتابهای مقدس است. در اینجا ما شاهد دو نظام عقیدتی هستیم که هر یک با بخشی از کتاب مقدس مطابقت دارد.

الف) نظام الهیاتی که براساس الوهیت مسیح است. مؤسس این نظام، پولس است. رساله‌های پولس، انجیل یوحنا و رساله‌های او اساس آن را تشکیل می‌دهند «ورازل کلمه بود، کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود… پس کلمه انسان شد و در میان ما ساکن گردید.»[۶]

ب)نظام الهیاتی که بر اساس بندگی مسیح است. مؤسس آن حواریون عیسی و در رأس آنها پطری می باشد، این گروه پس از سال ۷۰ میلادی اهمیت خود را از دست دادند.[۷]

سه انجیل همنوا، کتاب اعمال رسولان، رساله‌های یعقوب، پطری، یهودا و مکاشفه یوحنا اساس این نظام را تشکیل می‌دهند.

  1. الهیات الوهیتی با آموزه‌های اصیل مسیح، مخالف است. این پولس حواری بود که چنین بدعتی را در دین مسیح ایجاد نمود. وی آنچنان تغییر و تحولی در مسیحیت ایجاد نمود که به عنوان مؤسس دوم این دین شناخته شده است.[۸] قائل شدن مقام الوهیت برای عیسی، با عقل نیز ناسازگار است. عقل آدمی نمی‌تواند بپذیرد که وجود نامحدودی، در جسم موجود محدودی حلول کند. اعتقاد به الوهیت، با آموزه‌های تمام ادیان مخالف است. تمام ادیان الهی بر بندگی و رسالت پیامبران از ناحیه خداوند،تأکید داشته‌اند.

۵ .تثلیث (اقانیم سه‌گانه) از ارکان مسیحیت است. براساس اعتقادنامه شورای کلیسا که در سال ۳۲۵ م، در شهر نیقیه (در کنار تنگه بُسفر) منعقد گردید، مسیحیان باید به سه اقنوم، اب، ابن و روح‌القدس معتقد باشند. «نظریه تثلیث حاکی از وجود یک خداوند در سه شخص می‌باشد.»[۹]

عقیده تثلیث، از ناحیه پولس وارد مسیحیت شده است،[۱۰] و بعدها شورای کلیسا آن را رسمیت بخشید. چنین عقیده‌ای نه تنها با آموزه‌های اصیل مسیحیت، بلکه با مبانی تمام ادیان آسمانی که اولین اصل مسلم خود را دعوت به توحید دانسته‌اند، کاملاً در تضاد است. خردستیزی تثلیث کاملاً آشکار است. زیرا یک چیز محال است در عین حال که یکی است، سه چیز باشد.[۱۱]

  1. اشرافیت کلیسا از دیگر مشخصات مسیحیت است. پس از رسمیت یافتن مسیحیت در سال ۳۸۳ م. ۷ کلیسای روم به عنوان کلیسایی که پایه‌گذار آن پطرس حواری و معلم آن پولس بوده است؛ از اهمیت خاصی برخوردارند،[۱۲] به طوری که تشکیلات کلیسا، شباهت تامی به تشکیلات دولتی پیدا نمود.[۱۳] و از آن پس بود که کلیسا، سازمان، فلسفه و نظام حقوقی روم را به خدمت خود گرفت.[۱۴] و قرون وسطی شاهد ابعاد گسترده‌ای از فساد کلیسا در زمینه‌های مختلف بود.[۱۵]

کلیسا بایستی به عنوان یک نهاد دینی، در خدمت بیان و تفسیر احکام الهی و سنگر محکمی در برابر انحرافات دینی و اخلاقی باشد. اشرافیت کلیسا، باعث دور شدن کلیسا از اهداف اولیه دین مسیح شده است. همین امر باعث شد که برخی راه نجات دین خود را در ترک جامعه و خزیدن به گوشه‌ عزلت یافتند.[۱۶] و یکی از عوامل مهم ظهور پروتستان، همین استبداد کلیسا بود. تا آنجا که لوتر گفت: «مقصود از کلیسای حقیقی، هیچ‌گونه تشکیلات خاصی نیست، بلکه آن همان اتصال بین مؤمنان، تحت ریاست و رهبری عیسی است، و تنها قوه حاکم که میان عیسویان حاکم مطلق است همانا کتاب مقدس می‌باشد.»[۱۷]

۷٫رهبانیت در مسیحیت بسیار مورد توجه است. پس از رسمیت یافتن دین مسیح از ناحیه امپراطور وقت روم، کنستانتین در سال ۳۸۳ م. براساس دستورات پولس، که مؤمنان عیسوی شایسته را کسانی می‌دانست که بدون همسر زندگی کنند، رهبانیت مسیحی بوجود آمد.[۱۸] نخستین کسی که روش رهبانیت را بنیاد نهاد، قدیس آنتونیوس از اهل مصر بود. راهبان در دیرها و صومعه‌هایی که غالباً در خارج از شهر قرار داشت به مراقبت و تفکر و ریاضت می‌پرداختند.

رهبانیتی که درمسیحیت شکل گرفت، نتیجه دنیاگرایی کلیسا و مسیحیانی بود که پس از رسمیت یافتن دین مسیح اسماً مسیحی بودند.[۱۹] این نهضت تحت تأثیر تعالیم گنوسیها و متکلمان اسکندری شکل گرفت که دنیای مادی را پلید و جسم و جسمانیات را ناپاک می‌دانستند.[۲۰] در حالی که براساس تعالیم کتب آسمانی دنیای مادی مزرعه فعالیت انسان برای برخورداری از سعادت جاودانه است. و پلیدی در صورتی بوجود می‌آید که زندگی مادی در خدمت اجرای مقاصد شیطانی واقع شود. مطلب دیگر اینکه دین برای هدایت و مدیریت غرایز طبیعی انسان آمده است نه سرکوب آن. میل به زندگی اجتماعی یک نیاز طبیعی در وجود بشر است. و غالب تجردها چون به شکل انفرادی انجام می‌شود، ممکن است منجر به دیوانگی شود.[۲۱] و از آنجا که امور غیرطبیعی دوامی ندارند، در هر دوره‌ای زندگی رهبانی شکل متمایزی یافته است.[۲۲]

تا آنجا که چنین تفکری در میان گروه‌هایی که پس از نهضت پروتستان بوجود آمده، چندان رایج نیست.[۲۳]

  1. مسیحیت معتقد است که حضرت عیسی مسیح(ع) برای تاوان گناه همه بشریت به صلیب کشیده شده است، گناهی که نسل اندر نسل از آدم به فرزندانش منتقل شده است. این بود که پولس رسول نوشت: «و چنانکه در آدم همه می‌میرند، در مسیح همه زنده خواهند شد.»[۲۴] به همیت دلیل مسیحیت رایج دارای شریعت و احکام حلال و حرام نیست.

در بررسی نظریه فوق باید بدانیم که چنین اعتقادی را پولس رسول وارد مسیحیت کرده است.[۲۵] و در میان مسیحیت اولیه چنین عقیده‌ای وجود نداشته است. اینکه انسان دارای گناه ذاتی باشد با روح تعالیم ادیان آسمانی ناسازگار است. انبیاء الهی از گناه معصوم بوده و نسل بشر دارای زمینه پذیرش راه حق است. از عدالت خداوند دور است که گناه کسی را به حساب کس دیگری بگذارد. یا فردی را در مقابل گناه دیگری فدیه بگیرد انسان مصلوب شدن عیسی را به خاطر اشتباهی بود که در شناسایی مسیح واقعی رخ داد و عیسی به آسمان برده شد.[۲۶]

پی نوشتها

[۱]  . ر.ک: تاریخ کلیسای قدیم، و . م . میلر، ترجمه علی نخستین، ص ۶۶٫

[۲]  . ر.ک: عیسی، همفری کارپنتر، ترجمه حسن کامشاد، ص ۶۷، طرح نو، دوم، ۷۵ و نیز درباره مفهوم انجیلها، کری ولف، ترجمه محمد قاضی، ص ۱۷، انتشارات فرهنگ، ندارد.

[۳]  . ر.ک: درباره مفهوم انجیلها، ص ۲۵٫

[۴] . ر.ک: عیسی، ص ۳۶٫

[۵]  . ر.ک: درباره مفهوم انجیلها، ص ۳۸٫

[۶] . ر.ک: انجیل یوضا، او ۱۴، همان، ۱ و ۳، همان، ۱۰: ۳۰ و نیز رساله پولس، کولسیان ۱؛ ۱۵٫

[۷] . ر.ک: مسیحیت و بدعتها، جوان اُ. گریدی، ترجمه عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، ص ۴۳، مؤسه فرهنگی طه، اول، ۷۷، و نیز تاریخ جامع ادیان، جان . بی . ناس، علی اصغر حکمت، ص ۶۱۴ ـ ۶۱۳٫

[۸]  . ر.ک: تاریخ جامع ادیان، جان . بی . ناس،‌ ترجمه علی اصغر حکمت، ص ۶۱۳، بخش پولس حواری و انتشار مسیحیت در اروپا و نیز جهان‌ مذهبی، گروه نویسندگان، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، ص ۷۰۶، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، اول، ۷۴٫

[۹]  . ادیان زنده جهان، رابرت ا. هیوم، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، ص ۳۶، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، اول، ۶۹٫

[۱۰]  . ر.ک: مقارنه الادیان، ج ۲ (مسیحیت)،‌دکتر احمد شکبی، ص ۱۳۸، مکتبه النهضه الدویه، قاهره، دهم، ۹۸ م.

[۱۱]  . ر.ک: خداوند ما عیسی مسیح، جان والوورد، ترجمه مهرداد فاتحی، ص ۸، کلیسای جماعت رباتی. در منبع مذکور توضیح داده شده است که چگونه غیرعقلانی بودن آموزه تثلیث باعث شده که تمایل قلبی افراد نسبت به مسیحیت از دست برود.

[۱۲]  . ر.ک: تاریخ جامع ادیان، جان . بی . ناس، ترجمه علی اصغرحکمت، ص ۶۳۷٫

[۱۳]  . ر.ک: تاریخ کلیسای قدیم، و . م . میلر، ترجمه علی نخستین، ص ۲۵۱٫

[۱۴]  . ر.ک: مسیحیت و بدعتها، جوان اُ. گریدی، ترجمه عبدالرحیم سیلمانی اردستانی، ص ۱۱۱٫

[۱۵] . ر.ک: تاریخ جامع ادیان، ص ۶۶۵ و نیز ر.ک: تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج ۶، (اصلاح دین) ص ۳۰ ـ ۲۰٫

[۱۶] . ر.ک: همان، ص ۶۳۹

[۱۷] . ر.ک: همان، ص ۶۷۰٫

[۱۸]  . تاریخ جامع ادیان، جان . بی . ناس، علی اصغر حکمت، ص ۶۳۹٫

[۱۹] . ر.ک: مسیحیت و بدعتها، جوان اُ. گریدی، عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، ص ۱۳۳٫

[۲۰]  . ر.ک: تاریخ جامع ادیان، ص ۶۳۹٫

[۲۱]  . تاریخ جامع ادیان، جان . بی . ناس، علی اصغر حکمت، ص ۶۳۹٫

[۲۲] . همان، ص ۶۴۰٫

[۲۳]  . ر.ک: جهان مذهبی، گروه نویسندگان، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، ص ۷۵۵٫

[۲۴]  . رساله اول پولس رسول قرنتیان، باب ۱۵، آیه ۲۲٫

[۲۵]  . ر.ک: تاریخ تمدن، ویل دورانت، گروه مترجمین، ج سوم، ص ۶۸۹، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، دوم، ۶۷

[۲۶]  . ر.ک: قرآن، سوره نساء، آیه ۱۵۷ و ۱۵۸٫

نرگس، گلى که بوى مهدى(عج) می‏دهد

عبدالرحمن انصارى شیرازى

صفات پسندیده و کمالات انسانى به دو صورت در انسان پدید می‏آید: یکى از راه تلاش و کوشش و جدیت خود انسان و دیگرى از طریق وراثت و کمالاتى که در پدر و مادر و اجداد انسان وجود دارد. از این رهگذر است که نقش مادر و کمالات وجودى او در پدید آوردن فرزندى با کمال و شایسته کاملاً آشکار می‏گردد.

پیشوایان معصوم(ع) چون داراى رسالتى بس مهم و جهانى بودند، از پدران و مادران باکمال و برجسته که داراى ویژگیهاى خاصى بودند، چشم به جهان گشودند. آنان سعى می‏ کردند زنان شایسته‏ اى را براى خود انتخاب کنند تا شایستگى پرورش و تربیت امامان معصوم را داشته باشند.

پیوندى مبارک

نرجس خاتون مادر امام دوازدهم، از نوادگان شمعون، وصى حضرت عیسی(ع) که از جمال ظاهرى برخوردار بود از کودکى تحت تعلیم جدّش، قیصر روم قرار گرفت و با بهره‏گیرى از اساتید چیره‏دست آن روزگار علوم و کمالات فراوان کسب کرد و با زبانهاى مختلف آشنا گشت. او خود در پاسخ کسى که از او سؤال می ‏کند: تو که رومى هستى چگونه با زبان عربى این چنین آشنایى داری؟ می‏گوید: جدم به تربیت من اهمیت زیادى می‏داد و در این راه از هیچ کوششى دریغ نکرد و در همین راستا زنى را که به چند زبان تسلط داشت برگزید تا صبح و شام عربى را به من بیاموزد و من از این راه زبان عربى را به خوبى فرا گرفتم.

او در آغاز، مسیحى بود که در عالم رؤیا پیامبر گرامى اسلام(ص) و علی(ع) و سایر پیشوایان معصوم براى خواستگارى وى به منزل جدش می‏روند و حضرت عیسی(ع) از آنان استقبال می‏کند. در این هنگام رسول گرامى اسلام(ص) در حالى که به امام حسن عسگری(ع) اشاره می‏ کند می‏فرماید: اى روح خدا! من به خواستگارى دختر وصى تو شمعون براى فرزندم آمده‏ام، که حضرت عیسى نگاهى به شمعون کرده و می‏گوید: چه شرافتى نصیب تو شده. با این پیوند مبارک شما موافقت کن، شمعون هم موافقت می ‏نماید. سپس رسول خدا بالاى منبر قرار می ‏گیرد و خطبه می‏ خواند و نرجس را به عقد امام حسن عسگری(ع) در می ‏آورد و حاضرین را بر این امر گواه می‏ گیرد.

و این چنین اراده حق براى به وجود آوردن دادگستر و مصلح بزرگ عالم و تحقق عدالت و مساوات کامل در جهان تبلور می ‏یابد.

عشق مقدس

پس از انجام مراسم عقد، نرجس علاقه و محبت وصف ‏ناپذیرى نسبت به امام حسن عسگری(ع) پیدا می ‏کند. این عشق آن چنان در وجود وى شعله‏ور می‏ گردد که تمام وجود او را فرا می‏ گیرد و او را از خواب و خوراک بازداشته بیمار و رنجور می ‏نماید. پزشکان حاذق را براى مداواى او می ‏آورند. آنان هر چه در توان داشته به کار می‏ گیرند ولى نتیجه ‏اى حاصل نمی‏ شود. جد نرجس که از این وضع بسیار افسرده و ناراحت است به او می ‏گوید: دخترم هر آرزویى که دارى بگو تا برآورده نمایم. او که به خاطر پاکى و صداقت و صفات برجسته انسانى و کمالات و این پیوند مبارک در خواب، به اسلام علاقه‏مند شده بود، می‏فرماید: اسیران مسلمان را از زندان آزاد کن، امید است به برکت آنان، حضرت عیسى و مادرش مرا شفا دهند. جدش نیز چنین می‏ کند، و او به ظاهر اظهار بهبودى می‏کند تا باز هم حاکمان روم به مسلمین اداى احترام بیشترى کنند.

بعد از سپرى شدن چهارده شب از ماجراى رؤیا، نرجس خاتون، حضرت فاطمه(س) و مریم(س) و حوریان بهشتى را در عالم خواب مشاهده می‏ کند. حضرت مریم در حالى که به حضرت فاطمه(س) اشاره می‏ کند، می‏ فرماید: ایشان بانوى بانوان جهان و مادرشوهر تو است. نرجس دامن فاطمه(س) را گرفته و گریه می‏کند و از اینکه تا کنون به خدمت امام حسن عسگری(ع) نرسیده اظهار ناراحتى و نگرانى می‏نماید.

او در عالم رؤیا به وسیله حضرت فاطمه(س) اسلام می‏آورد. سپس در عالم خواب امام حسن عسگری(ع) را ملاقات می ‏کند و به این طریق فراق، مبدل به وصال می‏ شود.

در بیت امامت

بشیر بن‏سلیمان از همسایگان امام دهم، حضرت هادی(ع) و از شیعیان مخلص و از نوادگان ابوایوب انصارى است. او نقل می‏کند: روزى امام علی ‏نقی(ع) مرا احضار کرد و فرمود: می ‏خواهم تو را به فضیلتى برسانم که بدان وسیله بر سایر شیعیان برترى یابى. آنگاه نامه ‏اى که به خط رومى نوشته بود به من داد و فرمود: به بغداد برو و از میان کسانى که با

کشتى از روم به آنجا آورده می ‏شوند کنیزى را با این خصوصیات براى من خریدارى نما و من بر اساس دستور آن حضرت روانه بغداد شدم و با همان خصوصیاتى که حضرت فرموده بود، بانوى مورد نظر را پیدا کرده، نامه امام را به وى دادم. او با دیدن دستخط مبارک امام هادی(ع) از شوق وصال سخت گریست. و از صاحب خود درخواست کرد که باید مرا به این فرد تحویل دهى.

بعد از بحثهاى طولانى سرانجام فرد موردنظر را به همان مبلغى که امام فرموده بود خریدارى نمودم و نرجس نامه آن حضرت را بر دیده می ‏نهاد و آن را می ‏بوسید.

بشیر می‏ گوید: چگونه نامه‏اى را می ‏بوسى که نویسنده آن را نمی‏ شناسى. نرجس ماجراى رؤیاى خود را مفصل بیان نموده آنگاه او را به سامره خدمت امام هادی(ع) آوردند. امام هادی(ع) در اولین ملاقات به وى فرمود: «تو را به فرزندى بشارت می‏ دهم که شرق و غرب عالم را مالک شود و جهان را از عدل و داد پر کند در آن هنگام که از ظلم و ستم پر شده باشد.»

نرجس عرض می‏ کند: «این فرزند از کیست؟» «امام هادی(ع) می ‏فرماید: از همان کسى که در عالم رؤیا تو را به عقد او در آوردند. آیا اگر او را ببینى می‏ شناسی؟ پاسخ داد: «از آن شبى که به محضر حضرت زهرا(س) رسیدم تا کنون شبى نیست که او را در عالم رؤیا ملاقات نکنم.»

آنگاه حضرت دستور داد تا خواهرش حکیمه ‏خاتون را حاضر کنند و به وى فرمود: خواهرم، این بانو، همان است که گفته بودم. حکیمه خاتون، نرجس را در آغوش گرفته، و از ملاقات با او بسیار شادمان می ‏شود. سپس امام هادی(ع) به حکیمه‏ خاتون می ‏فرماید: او را به خانه خود ببر و واجبات و مستحبات دینى را به او بیاموز. همانا او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد است.(۱)

از این پیوند الهى و مبارک، حضرت مهدی(ع) به صورتى معجزه‏آسا بدون آنکه آثار حملى در مادرش آشکار باشد یا کسى از آن آگاهى داشته باشد، متولد شد. در اینجا چگونگى تولد آن حضرت بر اساس نقل حکیمه‏ خاتون ذکر می‏ شود.

میلاد آفتاب

حکیمه‏ خاتون می‏گوید: امام حسن عسگری(ع) کسى را دنبال من فرستاد که امشب (نیمه ‏شعبان) براى افطار نزد ما بیا؛ چون خداوند در چنین شبى حجّت خود را آشکار می‏ کند.

پرسیدم: این مولود از چه کسى است؟

فرمود: از نرجس. عرض کردم: من در نرجس‏ خاتون هیچ گونه اثر حملى مشاهده نمی ‏کنم.

امام حسن(ع) فرمود: موضوع همان است که گفتم. من در حالى که نشسته بودم نرجس آمد و کفش مرا از پایم بیرون آورد و فرمود: بانوى من! حالتان چطور است؟ گفتم تو بانوى من و خانواده‏ام هستى. او در حالى که از این سخن شگفت ‏زده شده بود با حالت ناراحتى فرمود: این چه سخنى است که می‏ گویی؟

گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندى عطا می‏ کند که سرور و آقاى دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس از این سخن بس خجالت کشید. آنگاه افطار کرده بعد از نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسى از نیمه ‏شب گذشت برخاستم و نماز شب خواندم و مجددا به خواب رفتم. سپس بیدار شدم و از اتاق بیرون رفتم تا از طلوع فجر بااطلاع شوم. در این حال این سخن به ذهنم آمد که چرا حجت خدا تا حال آشکار نشده است! نزدیک بود از این جهت شب هه‏ایى در دلم ایجاد شود که ناگهان امام حسن عسگری(ع) از اتاق مجاور صدا زد: اى عمه! شتاب مکن که موعد نزدیک است. بعد از شنیدن این سخن نشستم و مشغول تلاوت قرآن شدم که نرجس ‏خاتون از خواب پرید. با شتاب خود را به او رساندم و پرسیدم چیزى احساس می‏ کنی؟ پاسخ داد: آرى. گفتم: نام خدا را بر زبان جارى کن. این همان مطلبى است که گفتم دل را آرام گردان و مضطرب مباش.

در این حال پرده نورى میان من و او کشیده شد. ناگاه متوجه شدم که کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روى نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته مشغول ذکر خدا بود. هنگامى که او را برگرفتم، دیدم پاک و پاکیزه است. در این هنگام امام حسن عسگری(ع) صدا زد: عمه! فرزندم را نزد من بیاور.

وقتى که نوزاد را خدمت آن حضرت بردم، او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و پاهاى کودک دست می ‏کشید. آنگاه در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت.

پیام امید و نوید

آنگاه امام حسن عسگری(ع) خطاب به کودک کرده فرمود: فرزندم سخن بگو. که ناگهان مولود گفت:

اشهد ان لا اله الا اللّه‏ و اشهد ان محمدا رسول اللّه‏.

پس از آن به امامت امیر مؤمنان حضرت علی(ع) و سایر ائمه معصومین علیهم‏السلام شهادت داد و چون به نام خود رسید گفت:

الّلهُمَ اَنْجِزْلى وعدى وَ اَتْمِمْ لى اَمْرى وَ ثَبَّتْ وَطْأتى و امْلأ الارضَ بى عَدْلاً و قِسْطاً.(۲)

پروردگارا! وعده مرا قطعى گردان و امر مرا به اتمام رسان و مرا ثابت‏ قدم بدار و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر کن.

و در بعضى روایات وارد شده که آن حضرت هنگام ولادت این آیه را تلاوت فرمود: وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلى الذینَ استُضْعِفُوا فِى الارضِ و نَجْعَلَهُمْ الوارثینَ.(۳)

و بدین سان وعده الهى محقق گردید و حضرت بقیه‏اللّه‏(عج) از نرجس متولد شد.

البته برخى نام مادر آن حضرت را سوسن، ریحانه و صیقل ذکر کرده‏ اند. ولى بر اساس بعضى روایات این اسامى همه مربوط به یک نفر بوده که نرجس باشد، و او را صیقل گفته ‏اند چون هنگامى که آن حضرت باردار شده بود داراى نورانیت و جلاى مخصوص بوده است.(۴)

از این حادثه مهم و شگفت انگیز می‏ توان استفاده‏ هایى نمود که به برخى از آنها اشاره می ‏شود.

۱ـ نقش زن در این امر مهم که تحولى همه‏ جانبه و بی ‏نظیر توسط حضرت بقیه‏اللّه‏ الاعظم(عج) در زمان ظهور پدید می ‏آید قابل توجه است. تحول و دگرگونى بسیار سازنده که براى ما چگونگى آن قابل تصور نمی ‏باشد. خداوند متعال براى به وجود آوردن مولودى که منشاء این تحول است، بانوى باکمال و شایسته ‏اى برگزید که در منطقه‏ اى قرار داشت که با جهان اسلام فاصله زیادى دارد. اما خداوند که چنین اراده کرده تمام مقدمات لازم جهت رسیدن این بانو به بیت امامت را فراهم می‏ نماید. زیرا تنها او است که شایستگى دارد مادر امام زمان گردد، و نه غیر او. اهمیت و مقام والاى این بانوى بزرگ را می‏ توان از جمله‏اى که امام هادی(ع) به بشیر بن‏سلیمان فرمود درک کرد. آن حضرت هنگامى که تصمیم گرفت او را براى آوردن آن بانوى بزرگ به بغداد بفرستد به وى فرمود: می‏ خواهم تو را به فضیلتى برسانم که بدان وسیله بر سایر شیعیان برترى یابى.(۵)

۲ـ نقش حضرت عیسی(ع) و وصى او شمعون که این امر می‏ تواند در گرایش مسیحیت به حضرت مهدی(عج) و حمایت از آن حضرت و پذیرفتن دعوتش مؤثر باشد. چون آنان با اعتبار اینکه حضرت نرجس از روم و غرب بوده و از نوادگان شمعون محسوب می‏ شود، براى همکارى و یارى مصلح جهانى داراى انگیزه‏هاى بیشترى هستند.

۳ـ آنچه اراده خداست محقق خواهد شد، زیرا خداوند با مخفى نگه داشتن جریان باردارى مادر حضرت مهدی، او را از گزند دشمنان که در صدد جلوگیرى از تولدش بودند حفظ نمود.

پى نوشتها:

۱ـ معجم احادیث الامام المهدی، ج۴، ص۲۰۰ ـ ۱۹۶؛ کمال‏الدین ج۲، ص۴۲۳ ـ ۴۱۸؛ بحارالانوار ج۵۱، ص۱۰ ـ ۶؛ اثبات الهداه ج۳، ص۳۹۳؛ غیبت شیخ طوسى ص۱۲۴؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۴۴۰٫

۲ـ بحارالانوار، ج۵۱، ص۱۳؛ کمال الدین، ج۲، ص۴۲۸؛ معجم احادیث المهدی(ع)، ج۴، ص۳۵۲؛ اعلام الوری، ص۳۹۴؛ ینابیع الموده، ص۴۵۰، باب ۷۹ با مختصر تفاوتى.

۳ـ قصص، آیه ۵٫

۴ـ کمال‏الدین، ج۲، ص۴۳۲٫

۵ـ همان، ص۴۱۷ ـ ۴۱۸٫

منبع :پیام زن ، آذر ۱۳۷۷، شماره ۸۱

شق الصدر پیامبر اسلام(ص) در کودکی

شبهه: شبهه ای که برخی بر پیامبر عظیم الشأن اسلام وارد نموده اند به اسم «شق الصدر» که گفته اند در سن چهار سالگی فرشته ای بر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وارد شده و تاریکی را از سینه پیامبر خارج نمود این شبهه در چه کتبی و توسط چه کسانی وارد شده و دوم اینکه دلایل منطقی رد این شبهه چیست؟

پاسخ:

یکی از داستان هایی که در تاریخ اسلام مورد بحث و ایراد قرار گرفته و در برخی از روایات و کتاب های اهل سنت آمده است، داستان «شق صدر»، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشد. پیش از ورود در اصل داستان باید این مطلب را یادآور شویم که بر اساس نقل اهل تاریخ و سیره نویسان، رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ حدود پنج سال در میان قبیله بنی سعد و در نزد حلیمه سعدیه ماند بدین ترتیب که پس از پایان دو سال دوران شیرخوارگی، حلیمه آن بزرگوار را طبق قرار قبلی نزد آمنه مادر مکرّمه و عبدالمطلب جدّ بزرگوار آن حضرت آورد، ولی روی علاقه بسیاری که به آن حضرت پیدا کرده بود با اصرار زیادی دوباره او را از مادرش گرفته و به میان قبیله برد و این جریان «شق صدر» به گونه ای که نقل شده در سال های چهارم یا پنجم عمر شریف آن حضرت اتفاق افتاده است.(۱)

ما اصل داستان را از منابع و کتاب های اهل سنت مطرح نموده و سپس نقض و ابرام هایی که از ناحیه دانشمندان و اهل تحقیق نسبت به این حادثه در کتب تفسیر و تاریخی مطرح گردیده است با ذکر منابع آن ذکر می کنیم:

این داستان را بسیاری از محدثین و سیره نویسان اهل سنت نقل کرده اند مانند «مسلم» در کتاب صحیح، در ضمن چند حدیث، و ابن هشام در کتاب «سیره اش» و طبری در کتاب «تاریخ» خود، کازرونی در کتاب «المنتفی» و دیگران(۲) و اینک یکی از روایاتی را که در صحیح مسلم آمده ذیلاً برای شما نقل می کنیم و سپس به بحث های جنبی و صحت و سقم آن می پردازیم: «مسلم از آنس بن مالک روایت کرده(۳) که روزی جبرئیل هنگامی که رسول خدا با پسر بچه ها بازی می کرد نزد وی آمد و او را گرفت و بر زمین زد و سینه او را شکافت و قلبش را بیرون آورد و از میان قلب آن حضرت لکه خونی بیرون آورده و گفت: این بهره شیطان بود از تو، و سپس قلب آن حضرت را در طشتی از طلا با آب زمزم شستشو داده آن گاه آن را به هم پیوند داده و بست و در جای خود گذارد… پسر بچه ها به سوی مادرش (حلیمه دایه حضرت) آمده و گفتند: محمد کشته شد! آنها به سراغ او رفته و او را در حالی که رنگش پریده بود مشاهده کردند، آنس گفته: من جای بخیه ها را در سینه آن حضرت می دیدم».

در سیره ابن هشام از حلیمه روایت کرده که گفت: آن حضرت به همراه برادر رضاعی خود در پشت خیمه های ما به چراندن گوسفندان مشغول بودند که ناگهان برادر رضاعی او به سرعت نزد ما آمد و به من و پدرش گفت: این برادر قرشی ما را دو مرد سفید پوش آمده و او را خوابانده و شکمش را شکافتند و می زدند.! حلیمه گفت: من و پدرش به نزد وی رفتیم و محمد را که ایستاده و رنگش پریده بود مشاهده کردیم، ما که چنان دیدیم او را به سینه گرفته و از او پرسیدیم: ای فرزند تو را چه شد؟ فرمود: دو مرد سفیدپوش آمدند و مرا خوابانده و شکم مرا دریدند و به دنبال چیزی می گشتند که من ندانستم چیست؟ حلیمه می گوید: ما او را برداشته به خیمه های خود آوردیم.(۴)

در هر دوی این نقل ها هست که همین جریان سبب شد تا حلیمه آن حضرت را به نزد مادرش آمنه باز گرداند.

این داستان تدریجاً در روایات توسعه یافته تا آن جا که گفته شد: داستان شق صدر در دوران زندگی آن حضرت چهار یا پنج بار اتفاق افتاده، در سه سالگی (همان گونه که ذکر شد) در ده سالگی و هنگام بعثت و در داستان معراج و در این باره اشعاری نیز از بعضی شعرای عرب نقل کرده اند.(۵) و بلکه برخی از مفسّران سوره انشراح و آیه «الم نشرح لک صدرک» را بر این داستان منطبق داشته و شأن نزول آن دانسته اند.(۶)

اما ایرادهایی که به این داستان شده و ما به خلاصه از آن که در کتاب ارزشمند «درس هایی از تاریخ تحلیلی اسلام» به تفصیل آمده اشاره می کنیم: این داستان به گونه ای که ملاحظه شد از چند جهت مورد خدشه و ایراد واقع شده است:

  1. اختلاف میان این نقل و نقل های دیگر در مورد علت بازگرداندن رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به مکه و نزد مادرش آمنه که در این دو نقل سبب بازگرداندن آن حضرت همین جریان ذکر شده و این ماجرا طبق این دو روایت در سال سوم از عمر آن حضرت افتاده، در صورتی که در روایات دیگر و از جمله در همین سیره ابن هشام (ص۱۶۷) برای بازگرداندن آن حضرت علت دیگری نقل شده و آن گفتار نصارای حبشه بود که چون آن کودک را دیدند به یکدیگر گفتند ما این کودک را ربوده و به دیار خود خواهیم برد چون وی سرنوشت مهمی دارد. و سال بازگرداندن آن حضرت را نیز در روایات دیگر سال پنجم عمر آن حضرت ذکر کرده اند.(۷) و در کیفیت اصل داستان نیز میان نقل ابن هشام و طبری و یعقوبی اختلاف است، چنان چه در سیره المصطفی آمده و در روایت طبری آمده که چند نفر برای غسل و التیام باطن آن حضرت آمده بودند که یکی از آنها امعاء آن حضرت را بیرون آورده و غسل داد و دیگری قلب آن حضرت را و سومی آمده و دست کشید و خوب شد و آن حضرت را از زمین بلند کرد.(۸) که همین اختلاف سبب ضعف نقل مزبور می شود.
  2. خیر و شرّ و خوبی و بدی قلب انسانی، از امور اعتقادی و معنوی است و چگونه با عمل جرّاحی و شکافتن قلب و شستشوی آن می توان مادّه شر و بدی را به صورت یک لخته خون بیرون آورد و شتسشو داد؟ و یا این غدّه بدی و شر فقط در سینه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بوده و دیگران ندارند…؟ و امثال این گونه سئوال ها؟ و از این رو مرحوم طبرسی در مجمع البیان در داستان معراج فرموده است: «این که روایت شده که سینه آن حضرت را شکافته و شتسشو دادند ظاهر آن صحیح نیست، و قابل توجیه هم نیست مگر به سختی، زیرا آن حضرت پاک و پاکیزه از هر بدی و عیبی بوده و چگونه می توان دل واعتقادات درونی آن حضرت را با آب شستشو داد؟…».(۹)

و مسیحیان به همین نقل تمسک کرده و گفته اند جز عیسی بن مریم هیچ یک از فرزندان آدم معصوم نیستند و همگی مورد دستبرد شیطان واقع شده اند و تنها عیسی بن مریم بود که چون فوق مرتبه بشری و از عالم دیگری بود مورد دستبرد وی قرار نگرفت… و از این گذشته چگونه این عمل چند بار تکرار شده و حتی پس از نبوت و بعثت آن بزرگوار باز هم نیاز به این عمل پیدا شد؟ و آیا این غده هر بار که عمل می شد دوباره عود می کرد و فرشته های الهی مجبور می شدند به دستور خدای تعالی مجدداً این عمل شکافتن صدر آن بزرگوار را تکرار می کردند و موجبات ناراحتی آن حضرت را فراهم می ساختند؟!

  1. چگونه می توان معنای این روایات را با آیاتی که در قرآن کریم آمده و هر نوع تسلط و نفوذی را از طریق شیطان در دل پیغمبران و مردان الهی و حتی مؤمنان و متوکلان سلب و نفی کرده جمع کرد؟ مانند آیه شریفه:… إِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَلَی رَبِّهِمْ یتَوَکلُونَ(۱۰) و آیه قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیتَنِی لأُزَینَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعِینَ ـ إِلاَّ عِبَادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ(۱۱) و نیز آیه شریفه تطهیر.

به هر صورت این روایت که متضمن شق صدر است از جهاتی مورد خدشه و ایراد واقع شده و حتی بعضی گفته اند: این نقل در قالب روایت ساخته و پرداخته مسیحیان و کلیساها است و مؤید روایت دیگری است که در صحیح بخاری و مسلم آمده است «که جز عیسی بن مریم همه فرزندان آدم هنگام ولادت مورد دستبرد شیطان واقع می شود و شیطان در او نفوذ می کند و همین سبب گریه نوزاد می گردد، فقط عیسی بن مریم بود که در حجاب و پرده بود و از دستبرد شیطان محفوظ ماند…».(۱۲)

در برابر این ایرادها پاسخ هایی هم در حمایت از این حادثه داده شده که اجمالاً به خلاصه آن اشاره می کنیم تا حق مطلب به خوبی ادا گردد:

  1. حکمت در این داستان آشکار کردن امر رسالت و آماده ساختن رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برای عصمت و وحی از زمان کودکی بوده است نه ریشه کن کردن غده شرّ و بدی از جسم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ تا این اشکال ها پیش آید.(۱۳) (و در واقع این حادثه خودش یک معجزه و خارق عادت است مثل خشک شدن دریاچه ساوه و فرو ریختن کنگره های طاق کسرا هنگام ولادت آن حضرت).
  2. از نویسندگان و دانشمندان شیعی، هاشم معروف حسینی نیز در کتاب سیره المصطفی پس از آن که اختلاف نقل ها را ذکر می کند گفته است: این اختلافات اگر چه موجب می شود تا انسان در اصل داستان تردید کند به خصوص اگر سندهای آن را بر اصولی که در روایات مورد قبول است عرض کنیم، ولی با این حال این مطلب به تنهایی برای انکار این داستان از اصل و اساس و متهم کردن نقل کنندگان کافی نیست، زیرا آن چه اینان نقل کرده اند نوعی از اعجاز است و عقل چنین حوادثی را محال ندانسته و قدرت خدای تعالی را برتر می داند از آن چه عقل ها بدان احاطه ندارد و اوهام و پندارها درک آن نتواند و زندگی رسول اعظم خداوند، مقرون است با امثال این گونه حوادثی که برای دانشمندان و محققان قابل تفسیر و توجیه نبود، و جز اراده ذات باری تعالی انگیزه نداشته «و لیس ذلک علی الله بعزیز».(۱۴)
  3. علامه طباطبایی در کتاب شریف المیزان در دو جا داستان شق صدر را نقل کرده یکی در ذیل داستان معراج در سوره «اسری» و دیگری در ذیل آیه «الم نشرح لک صدرک» و در هر دو جا بدون این که اصل قضیه را انکار کند، آن را حمل بر «تمثُّل برزخی» نموده که در عالم دیگری شستشوی باطن آن حضرت به این کیفیت در پیش دیدگان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مجسم گشته و مشاهده گردیده است و داستان های دیگری را نیز که در روایات معراج آمده به همین معنا حمل کرده است.(۱۵)

نویسنده محترم کتاب درس هایی از تاریخ اسلام می گوید: این داستان را محدث بزرگوار شیعه مرحوم ابن شهر آشوب در کتاب مناقب به گونه دیگری نقل کرده که بسیاری از این اشکال ها بر آن وارد نیست و آن این که: از حلیمه سعدیه نقل کرده که در خاطرات زندگی آن بزرگوار در سال های پنجم از عمر شریفش می گوید: من پنج سال و دو روز آن حضرت را تربیت کردم، در آن هنگام روزی به من گفت: برادران من هر روز کجا می روند؟ گفتم گوسفند می چرانند، محمد گفت: من امروز به همراه ایشان می روم، و چون با ایشان رفت فرشتگان او را گرفته و بر قله کوهی بردند و به شتسشو و تنظیف او پرداختند، در این وقت پسرم به نزد من آمد و گفت: محمد را دریاب که او را ربودند! من به نزد وی رفتم و نوری دیدم که از وی به آسمان ساطع بود، او را بوسیده و گفتم: چه بر سرت آمد؟ پاسخ داد: محزون مباش که خدا با ما است و سپس داستان خود را برای او بازگو کرد، و در این وقت از وی بوی مشک خالص به مشام می رسید و مردم می گفتند: شیاطین بر او چیره شده اند و او می فرمود: چیزی بر من نرسیده و باکی بر من نیست.(۱۶)

و اینک بر طبق این نقل می گوییم: گذشته از این که نقل های پیشین مورد اشکال بود و با یک دیگر اختلاف داشت با این نقل هم مخالف است، و اگر بنای پذیرفتن این داستان باشد همین نقل که خالی از اشکالات پیشین است برای ما معتبرتر است و نیازی هم به توجیه و تأویل نداریم. و تأویلی هم که مرحوم علامه طباطبایی(ره) کرده اند، اگر داستان مربوط به معراج رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ تنها بود توجیه خوبی بود، چون در پاره ای از روایات که در مورد مشاهدات دیگر آن حضرت رسیده به همان لفظ تمثیل آمده است و با قرینه آنها می توان این داستان را نیز همان گونه توجیه و تفسیر کرد، اما آن گونه که معلوم شد این داستان در کودکی آن حضرت اتفاق افتاده و اگر در موارد دیگر هم اتفاق افتاده باشد این تفسیر و توجیه در همه جا دشوار به نظر می رسد، مگر آن که همان توجیه را با قرینه ای که ذکر شد شاهد و نمونه ای برای موارد دیگر بنگریم.

و در پایان ذکر این نکته هم جالب است که در خاتمه روایت صحیح مسلم همان گونه که ملاحظه شد آمده که انس بن مالک گفته بود: من جای التیام آن زخم را در سینه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می دیدم: گویا او تصور کرده بود که این شکافتن و بستن با چاقو و یا کارد و نخ و سوزن بوده در صورتی که اگر ما داستان را این گونه که نقل شده بپذیریم به عنوان یک معجزه و امر خارق عادت می پذیریم.(۱۷)

پی نوشتها

  1. رسولی محلاتی، درس هایی از تاریخ تحلیلی اسلام، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ج۱٫
  2. صحیح مسلم، ج۱، ص۱۰۱ـ۱۰۲٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۱۶۴ـ۱۶۵٫ تاریخ طبری، ص۵۷۵٫
  3. صحیح مسلم، ج۱، ص۱۰۱ـ۱۰۲٫
  4. سیره ابن هشام، ج۱، ص۱۶۴ـ۱۶۵٫
  5. رسولی محلاتی، درس هایی از تاریخ تحلیلی اسلام، ج۱، به نقل از الصحیح من السیره، ج۱، ص۸۳٫
  6. تفسیر مفاتیح الغیب، فخر رازی، ج۳۲، ص۲٫
  7. بحارالانوار، ج۱۵، ص۳۳۷ـ۴۰۱٫
  8. هاشم معروف حسینی، سیره المصطفی، ص۴۶٫
  9. مجمع البیان، ج۳، ص۳۹۵٫
  10. نحل : ۹۹٫
  11. حجر : ۴۰ ـ ۴۱٫
  12. الصحیح من السیره، ج۱، ص۸۷٫
  13. محمد سعید بوطی، فقه السیره، ص۶۳٫
  14. سیره المصطفی، ص۴۶٫
  15. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۱۳، ص۳۳ و ج۲۰، ص۴۵۲٫
  16. درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام، همان، ج۱٫
  17. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۳٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲مرکز مطالعات حوزه.

 

داستانی زیبا در مورد امر به معروف ونهی از منکر

داستان برزگر

روزی عیسی علیه السلام از خانه خارج شد و به کنار دریا رفت، که چیزی نگذشت که مردم زیادی دور او جمع شدند او هم سوار قایق شد و شروع کرد به تعلیم دادن مردمی که در ساحل جمع شده بودند، در حین صحبت حکایت های زیادی برای آنها تعریف کرد که یکی از آنها چنین بود:

یک کشاورز در مزرعه اش تخم می کاشت،همینطور که تخم ها را به اطراف می پاشید؛بعضی در گذرگاه کشتزار می افتادند و پرنده ها می آمدند و آنها را می خوردند،بعضی نیز روی خاکی افتاد که زیرش سنگ بود، که تخم ها روی آن خاک کم، خیلی زود سبز می شدند،ولی وقتی  خورشید سوزان روی آنها می تابید همه می سوختند و از بین می رفتند،زیرا ریشه عمیقی نداشتند.بعضی از تخم ها لابه لای خارها افتاده و خارها و تخم ها با هم رشد می کردند و ساقه های جوان گیاه زیر فشار خارها خفه می شدند،ولی مقداری از این تخم ها روی خاک خوب افتاده و از هر تخم ،سی، شصت و حتی صد تخم دیگر بدست می آمد.در این موقع شاگردانش پیش عیسی علیه السلام آمدند و پرسیدند،چرا همیشه حکایت هایی تعریف می کنید که فهمیدنش سخت است؟بعد به آنها گفت:گذرگاه کشتزار که تخم ها روی آن افتاده،دل سخت ِ کسی را نشان می دهد، که گرچه مژده ی سلطنت خداوند را می شنود ولی آن را نمی فهمد، بعد شیطان سر می رسد و تخم ها را از قلب او می دزدد.خاکی که زیرش سنگ بود، دل کسی را نشان می دهد که تا پیغام خدا را می شنود فوری با خوشحالی آن را قبول می کند،ولی چون آن را سرسری می گیرد،این پیغام در دل او ریشه ای نمی دواند و تا آزار و اذیتی بخاطر ایمانش می بیند شور و حرارتش را از دست می دهد و از ایمان بر می گردد.زمینی که از خارها پوشیده شده بود حالت کسی را نشان می دهد که پیغام خدا را می شنود ولی نگرانی های زندگی و عشق به پول، کلام خدا را در او خفه می کنند و او خدمت موثری برای خدا نمی کند.و اما زمین خوب دل ِ کسی را نشان می دهد که به پیغام خدا گوش می دهد و آن را می فهمد و این پیغام را به دیگران نیز می رساند،و سی، شصت و حتی صد نفر به آن ایمان می آورند.

 نتیجه گیری:

  ملاحظه می فرمائید که از راه مثل و حکایت، چگونه مردم را از «آنچه درست نیست» بر حذر می دارد، و روشن می کند که این ایمان قوی و ریشه دار است که کار ساز است و انسانی که چنین ایمانی دارد می تواند با دعوت و تبلیغ خود، با امر به معروف و نهی از منکر خود، دیگران را نیز به

منبع: احیاگرمعروف(واجب فراموش شده)http://ehyagarmarof.ir

وحدت محتوا در دعوت انبیاء

 خداى متعال در آیه ۱۳ سوره شوری این حقیقت را روشن مى سازد که دعوت اسلام به توحید، دعوت تازه اى نیست بلکه دعوت تمام پیامبران اولوالعزم است، نه تنها اصل توحید، بلکه تمام اصول دعوت انبیاء، در مسائل بنیادى در همه ادیان آسمانى، یکى بوده است.

مى فرماید: «خداوند آئینى را براى شما تشریع کرد که به نخستین پیامبر اولوالعزم، نوح(علیه السلام) توصیه کرده بوده» (شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصّى بِهِ نُوحاً).

«همچنین آنچه را بر تو وحى فرستادیم، و ابراهیم و موسى و عیسى را به آن سفارش کردیم» (وَ الَّذِى أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسى وَ عِیسى). و به این ترتیب، آنچه در شرایع همه انبیاء بوده، در شریعت تو است.

تعبیر «مِنَ الدِّیْنِ» نشان مى دهد که، هماهنگى شرایع آسمانى تنها در مسأله توحید و یا اصول عقائد نیست، بلکه مجموعه دین الهى از نظر اساس و ریشه، همه جا یکى است، هر چند تکامل جامعه انسانى، ایجاب مى کند که تشریعات و قوانین فرعى، هماهنگ با تکامل انسان ها، رو به تکامل رود، تا به حد نهائى و خاتم ادیان رسد.

به همین دلیل، در آیات دیگر قرآن، شواهد فراوانى وجود دارد، که نشان مى دهد، اصول کلى عقائد و قوانین و وظایف، در همه ادیان یکسان بوده.

مثلاً در شرح حال بسیارى از انبیاء در قرآن مجید مى خوانیم، که نخستین دعوتشان این بود «یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ».(۱)

و در جاى دیگر مى خوانیم: وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِى کُلِّ أُمَّه رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ: «ما در هر امتى رسولى را فرستادیم تا به مردم بگویند: خداوند یگانه را پرستش کنید».

انذار به رستاخیز نیز، در دعوت بسیارى از انبیاء آمده است (مانند انعام ۱۳۰، اعراف ۵۹، شعراء ۱۳۵، طه ۱۵).

موسى و عیسى و شعیب(علیه السلام) از نماز، سخن مى گویند (طه ۱۴، مریم ۳۱، هود ۸۷).

ابراهیم دعوت به حج مى کند (حج ۲۷).

و روزه در همه اقوام پیشین بوده است (بقره ۱۸۳).

لذا در دنباله آیه، به عنوان یک دستور کلى به همه این پیامبران بزرگ، مى افزاید: «به همه آنها توصیه کردیم که، دین را بر پا دارید، و در آن تفرقه ایجاد نکنید» (أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاتَتَفَرَّقُوا فِیهِ).

توصیه به دو امر مهم: نخست، بر پا داشتن آئین خدا در همه زمینه ها (نه تنها عمل کردن، بلکه اقامه و احیاى آن).

دوم، پرهیز از بلاى بزرگ، یعنى تفرقه و نفاق در دین.

و به دنبال آن مى افزاید: «هر چند این دعوت شما، بر مشرکان سخت گران است» (کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکِینَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ).

آنها بر اثر جهل و تعصب، سالیان دراز آنچنان به شرک و بت پرستى خو گرفته اند و در اعماق وجودشان حلول کرده، که دعوت به توحید، مایه وحشت آنها است، به علاوه، در شرک منافع نامشروع سران مشرکان محفوظ است، در حالى که توحید، مایه قیام مستضعفان مى گردد، و جلوى هواپرستى ها و مظالم آنها را مى گیرد.

ولى با این حال، همان گونه که گزینش پیامبران به دست خدا است، هدایت مردم نیز به دست او است، «خداوند هر کس را بخواهد بر مى گزیند، و کسى را که به سوى او باز گردد هدایت مى کند» (اللّهُ یَجْتَبِى إِلَیْهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِى إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ).(۲)

۱ ـ اعراف، آیه ۵۹ و ۶۵ و ۷۳ و ۸۵ ـ هود، آیه ۵۰ و ۶۱ و ۸۴ که به ترتیب در مورد نوح، هود، صالح، و شعیب آمده است.

۲٫ تفسیر نمونه، جلد ۲۰، صفحه ۴۰۰٫

پیامبر اعظم (ص) ازنگاه ادیان پیشین

درمنابع کلامى و فلسفى و اعتقادى دلایل فراوانى براى نبوت رسول اکرم(ص) ذکر شده است. یکى از مهمترین استدلال هاى دانشمندان مسلمان گواهى پیامبران پیشین و نخبگان امت هاى گذشته و علماى اهل کتاب به رسالت و نبوت آن حضرت مى باشد. دراین مقاله سعى شده است گفتار برخى از انبیا و علماى امت هاى پیشین درمورد پیامبر اعظم (ص) مورد بررسى اجمالى قرارگیرد. قرآن کریم مى فرماید:

«الذین یتبعون الرسول النبى الامى الذى یجدونه مکتوبا عندهم فى التوریه و الانجیل؛ (اعراف/۱۵۷) همانها که از فرستاده خدا، پیامبر امى پیروى مى کنند، پیامبرى که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است مى یابند.» از منظر قرآن کریم تمام اقوام پیشین و پیامبران گذشته موظف بوده اند که به رسالت پیامبر اکرم (ص) ایمان بیاورند چرا که خداوند از همه آنان دراین رابطه پیمان اکید گرفته بود و آنها اعتراف کرده بودند که اگر بعد از تولد و ظهور حضرت محمد(ص) زنده بودند به آئین اسلام ایمان بیاورند. (۱) قرآن در مورد پیمان پیامبران مى فرماید: هنگامى که خداوند از پیامبران پیشین پیمان گرفت که هر گاه به شما کتاب و حکمتى دادم سپس شما را فرستاده اى آمد که آنچه را با شماست تصدیق کرد البته به او ایمان بیاورید و حتما یاریش کنید آن گاه فرمود:«آیا اقرار کردید و در این باره پیمانم را پذیرفتید؟ گفتند:«آری، اقرار کردیم،» فرمود:«پس گواه باشید و من هم با شما از گواهانم.» (آل عمران/ ۸۱) براساس این آیات قرآنى تمام انبیاى الهی، حضرت محمد (ص) را مى شناختند و موظف بودند از آن حضرت پیروى کرده و به آئین پاکش ایمان بیاورند.رسول خدا درحقیقت خاتم پیامبران و برترین و افضل آنان است و درآخرت هم همه امت هاى گذشته به همراه پیامبرانشان تحت پرچم اسلام و تابع پیامبر خاتم خواهند بود. همچنان که در شب معراج نیز حضرت محمد(ص) در مسجد الاقصى درجمع پیامبران بزرگ الهى همچون حضرت ابراهیم، موسی، عیسى و… شرکت کرد و در نماز امامت آنان را نمود. (۲) امام على (ع) نیز فرمود: خداوند هیچ پیامبرى را از حضرت آدم تا پیامبران بعدى مبعوث نکرد مگر اینکه از آنان عهد و پیمان گرفت که خود و پیروانشان در صورت درک عصر حضرت خاتم الانبیاء به او ایمان آورده و یاریش کنند. (۳) پیامبر درصحف حضرت ابراهیم (ع) حضرت ابراهیم (ع) پـیامبر بزرگ الهی، وقتى خانه کعبه را در مکه بنا کرد دست به دعا برداشت و در مورد حضرت محمد(ص) چنین گفت:«پروردگارا! در این منطقه پیامبرى مبعوث فرما که اهل اینجا باشد و آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آنان را از آلودگى ها و گناهان پاکیزه گرداند.(بقره/۱۲۶) کعب بن غالب از دانشمندان برجسته اهل کتاب و از اندیشمندان آیین توحیدى حضرت ابراهیم (ع) قبل از پیامبر اکرم (ص) بود. او ویژگى هاى حضرت محمد را در صحف حضرت ابراهیم خوانده و به او ایمان آورده بود.(۴) پیامبر از منظر دین یهود روزى پیامبر اکرم (ص) به همراه عده اى از یارانش در مدینه به عبادتگاه یهودیان رفت و مشاهده کرد که آنان به قرائت تورات حضرت موسى مشغولند. وقتى پیامبر اسلام را دیدند سکوت کردند و از ادامه قرائت تورات خوددارى نمودند. پیامبر از آنان پرسید: چرا تلاوت تورات را قطع کردید؟! همه سکوت کردند و پاسخى به پیامبر ندادند. درگوشه اى از کنیسه یهودیان، مرد بیمارى دراز کشیده بود. وقتى که سکوت هم کیشان خود را مشاهده کرد از بستر بیمارى برخاست و گفت: اى محمد!آنان به اوصاف و ویژگیهاى تو در تورات رسیده بودند وقتى تو را دیدند نخواستند درحضور تو و یارانت فضایل و امتیازات تو را بازگو کنند که نوعى تأیید آیین تو هم باشد. سپس از بستر بیمارى برخاست و با تلاش زیاد تورات را در دست گرفت و تمام مطالب مربوط به فضائل و مناقب حضرت محمد(ص)را در آنجا قرائت کرد و گفت: اى محمد! این اوصاف توست و ویژگیهاى آئین و امت تو. من همین جا گواهى مى دهم که خدا یکى است و تو فرستاده خداى یگانه هستی! آنگاه لحظاتى سکوت کرد و نفسهایش به شماره افتاد و از دنیا رفت. حضرت دستور داد تا آن یهودى روشن ضمیر و خوش عاقبت را به روش اسلامى غسل داده و پس از نماز دفن کنند. عبدالله بن عمر گفته است: به خدا سوگند ویژگى هاى حضرت رسول(ص) در تورات حضرت موسى همان گونه است که خداوند در قرآن توصیف کرد و فرمود: «یا ایها النبى انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیرا (احزاب/۴۵) اى پیامبر! ما ترا فرستادیم تا گواه، نویدبخش و هشداردهنده باشی!» در تورات موسى افزون بر صفات والاى نبوى مى فرماید: تو استوانه استوارى براى مکه بوده و بنده و فرستاده منی، تو را متوکل نامیدم، تو تندخو و سخت دل نیستى و در مجامع عمومى فریاد نمى کشی! تو بدى را با بدى پاداش نمى دهی، عفو و گذشت عادت توست. تورات در ادامه آیات خود، رسول خدا را اینگونه مى ستاید: خداوند متعال او را قبض روح نخواهد کرد تا این که ملت عقب مانده و کج فهم را به راه راست هدایت کند و آنان را با نداى توحیدى «لااله الاالله» آشنا سازد. او چشمان نابینا را روشن مى سازد و دلهاى زنگ زده و بیمار را جلا مى بخشد و گوش هاى ناشنواى از حق را براى شنیدن سخن حق آماده مى سازد.(۵) پیامبر در صحف ادریس سیدبن طاووس در کتاب سعدالسعود مى نویسد: در صحف ادریس اوصاف پیامبر اکرم(ص) به شایسته ترین وجهى بیان شده است. در بخشى از آن آمده: من براى بندگان صالح، مخلص، و با تقوایم مصطفى را پیامبر و مرتضى را امین گردانیدم. محمد(ص) پیامبر و رسول است و مؤمنان با تقوا، یاران او از میان امتش هستند. خداوند متعال به حضرت آدم خطاب کرد اى آدم به ذریه ات بنگر و حضرت آدم در میان ذریه اش گروهى را دید که نور آنان همه جاى آفاق را فرا گرفته و درخشش ویژه اى دارند. حضرت آدم پرسید: پروردگارا! اینان کیانند؟ خداوند فرمود: اینها پیامبران از نسل تو هستند… حضرت آدم گفت: خدایا چرا نور آخرین نفر از سلسله انبیا از همه درخشنده تر و تابناک تر است؟ خداوند فرمود: به خاطر برترى او بر همه انبیا و اولیا. پرسید: این پیامبر کیست؟ و نامش چیست؟ خداوند فرمود: این محمد، پیامبر فرستاده، مورد اعتماد، نجیب، محرم اسرار، برگزیده، پاک خالص، حبیب، دوست، گرامى ترین مخلوق در پیشگاه من است و محبوبترین، نزدیکترین، شناخته ترین مخلوقاتم مى باشد. او از نظر علم، حلم، ایمان، یقین، صداقت، نیکوکاری، پاکدامنی، تواضع و فروتنی، پارسائی، فرمانبرى از همه آنان برترى دارد. براى او از حاملان عرشم و سایر آفریده ها در آسمانها و زمین پیمان گرفته ام که به او ایمان آورند و به نبوتش اقرار کنند. اى آدم به او ایمان بیاور که در نزد من مقام و منزلت، فضل نور وقارت فزونى یابد. حضرت آدم گفت: به خدا و پیامبرش محمد ایمان آوردم. خداوند فرمود: من نیز فضل و کرامت تو را افزایش دادم. اى آدم! تو اولین کس از پیامبرانم و فرزندت محمد(ص) آخرین آنان مى باشید(۶) پیامبر در نگاه آیین مسیح(ع) حضرت عیسى (ع) در مورد پیامبر خاتم به پیروانش مژده داده بود. در کتاب انجیل علاوه بر بیان مشخصات حضرت محمد(ص) به مسیحیان توصیه شده است که از آن حضرت پیروى کنند. قرآن در این زمینه مى فرماید: «و اذ قال عیسى ابن مریم یا بنى اسرائیل انى رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدى من التوریه و مبشرا برسول یاتى من بعدى اسمه احمد(صف/۶) هنگامى که عیسى بن مریم گفت: اى فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوى شما هستم. تورات را که پیش از من بوده تصدیق مى کنم و به فرستاده اى که پس از من مى آید و نام او احمد است بشارت مى دهم.» علاوه بر آیات قرآنى و اعترافات بسیارى از کشیشان مسیحى در مورد رسالت و عظمت حضرت محمد(ص)، در دایره المعارف بزرگ فرانسه آمده است: محمد(ص) مؤسس دین اسلام و فرستاده خدا و خاتم پیامبران است. کلمه محمد به معناى بسیار حمد شده است و از ریشه حمد که به معناى تجلیل و تمجید است مشتق گردیده و تصادفاً، نام دیگرى که آن هم از ریشه «حمد» است و مرادف لفظ محمد مى باشد یعنى «احمد» ذکر شده که احتمال قوى مى رود مسیحیان عربستان آن لفظ را به جاى فارقلیط به کار مى بردند احمد یعنى بسیار ستوده شده و بسیار مجلل، ترجمه لفظ «پیرکلتوس» است که اشتباهاً لفظ «پاراکلتوس» را جاى آن گذارده اند به این ترتیب نویسندگان مذهبى مسلمان مکرر گوشزد کرده اند که مراد از این لفظ ]در عهد قدیم و عهد جدید[ بشارت ظهور پیامبر اسلام است. قرآن مجید نیز در آیه شگفت انگیز سوره صف به این موضوع اشاره مى کند.(۷) در کتابهاى انجیل از آن حضرت به نام فارقلیطا که معادل کلمه احمد است یاد شده است. محمد صادق فخر الاسلام مؤلف کتاب انیس الاعلام که خود در اول یکى از کشیشان برجسته مسیحى بوده است بعد از آن که از یکى از اساتید ممتازش که از سران مسیحیت بوده، واقعیت شخصیت حضرت محمد(ص) را فهمیده و به درستی، آن حضرت را شناخته است به دین اسلام گرویده و علت ایمان به دین محمد را در همان کتاب اینگونه توضیح داده است: استادم در واتیکان دو کتاب از کتاب هاى تحریف نشده مسیحیان را به من نشان داد که یکى به خط یونانى و دیگرى به خط سریانى بر روى پوست نوشته شده بود. در کتاب سریانى از پیامبر اسلام به نام «فارقلیطا» و در کتاب یونانى آن حضرت را به نام «پریکاتوس» معرفى کرده و هر دو را به نام احمد و محمد ترجمه نموده بود و تمام اوصاف و احوال پیامبر اسلام را ستوده و به آمدنش از زبان حضرت عیسى مژده داده بود. یوحنا صاحب انجیل چهارم نیز آمدن او را در بابهاى ۱۴ و ۱۵ و ۱۶ از زبان حضرت عیسى نقل کرده است. استادم گفت: علماى نصارا قبل از ظهور حضرت محمد اختلافى در این معنى نداشتند اما بعد از ظهور آن حضرت معناى فارقلیطا و پریکلتوس را به خاطر منافع مادى به نفع خود تغییر دادند. استادم سپس به من گفت: امروزه با آمدن دین اسلام مسیحیت منسوخ است و نجات و سعادت در پیروى از دین محمد(ص) مى باشد.(۸) پیامبر در کلام نخبگان اهل کتاب حسان بن ثابت مى گوید: هنگامى که نوجوانى هفت، هشت ساله بودم یک عالم یهودى در یثرب، صبح یک روز تمام هم کیشان خود را در شهر دور خود گرد آورد و فریاد برآورد: اى گروه یهودیان! امشب ستاره احمد طلوع کرد و مطمئناً او در شب گذشته پا به عرصه هستى نهاد! حسان مى گوید: آن پیشگوى یهودى با همه اطلاعات از پیامبر اسلام و شناخت حقانیت او، آن حضرت را درک کرد ولى به آئینش ایمان نیاورد.(۹) بحیرا یکى از دانشمندان آگاه جهان مسیحیت نیز هنگامى که پیامبر اکرم(ص) را در سفر شام در دوران نوجوانى حضرتش ملاقات کرد سیماى ملکوتى و نشانه هاى خارق العاده اى که از وجود آن حضرت احساس و مشاهده نمود، سؤالاتى را از جناب ابوطالب عموى پیامبر- نمود آنگه به وى گفت: این همان پیامبر موعود است که کتابهاى آسمانى از رسالت جهانى و حکومت فراگیر وى خبر داده اند. تمام نشانه هائى که من از پیامبر آخرالزمان خوانده ام بر وى منطبق است. او همان پیامبرى است که من نام او و نامهاى پدر و اقوامش را در کتاب هاى دینى خوانده ام. بر شما لازم است او را از چشم یهودیان دور نگه دارید زیرا اگر آنان بفهمند او را خواهند کشت.(۱۰)

عبدالکریم  پاک نیا

پى نوشت :

۱-سبل الهدى و الرشاد، محمد صالحى شامی، ج ۱، ص۹۰ .

۲-سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۳۶ .

۳-تفسیر درّالمنثور، جلال الدین سیوطی، ج ۲، ص۴۷ .

۴-سبل الهدى و الرشاد، ج ۱، ص ۹۶، حیاه القلوب، علامه مجلسی، ج ۲، ص۶۲ .

۵-صحیح بخاری، ج ۳، ص ۲۱، مسند احمد، ج ۲، ص۱۷۴ .

۶-بحارالانوار، ج ۱۱، ص۱۵۱ .

۷-تفسیر نمونه، ج ۲۴، ص ۷۷، به نقل از دایره المعارف بزرگ فرانسه، ج ۲۳، ص۴۱۷۶ .

۸-تفسیر احسن الحدیث ج ۱۱، ص ۱۴۷، قاموس قرآن، ج ۲، ص۱۷۷ .

۹-المنتظم: ابن جوزی، ج ۲، ص۲۴۶ . ۱۰-تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۳٫