عیسی مسیح

نوشته‌ها

در هر گوشه جهان کسانی …

اشاره:

مسیحیان بسیاری به پیشگویی حوادث آخرالزمان پرداخته اند. حوادثی چون بازگشت عیسی(ع)، وقوع جنگ آرماگدون، ورود ضد مسیح، دوران محنت، رهایی و بسیاری بلایای طبیعی. این مطلب حاوی فهرستی از پیشگویی هاست که پیشگویان آنها احتمال می دهند بین سال های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰ روی دهند. در گذشته نیز پیشگویی های بسیاری از این دست صورت گرفته که همگی در یک نکته مشترک بودند: هیچ یک به واقعیت نپیوستند. احتمال دارد بسیاری (یا حتی هیچ یک) از پیشگویی های حاضر نیز به حقیقت نپیوندند.

پیشگویی های آینده نزدیک

جنبش کشیش های وابسته به ماری۱ اعلامیه ای با این عنوان صادر نمود: «چرا من هنوز می گریم؟» این اعلامیه ظاهراً به نقل از مریم مقدس می گوید:

انسان بیش از همیشه فاسد، ملحد، شرور و ظالم می شود. تنبیهی سخت تر از طوفان نصیب این بشر بیچاره و گمراه خواهد شد. آتش از آسمان زبانه می کشد و این نشانه این است که «عدالت خدا»، زمان ظهور خود را قطعی نموده است.

متأسفانه در این اعلامیه زمان شروع این همه سوزی مشخص نشده است.

«دنیل دل مایو»۲ عقیده دارد بشقاب پرنده ها در طول تاریخ به زمین سرکشی کرده اند. هدایت این سفینه ها را موجودات هوشمندی در دست دارند که کره خاکی را آفریده اند. او معتقد است در زمین نیروهایی وجود دارند که سعی می کنند به ما بگویند به زودی مورد هجوم بیگانگان قرار خواهیم گرفت. سپس کل بشریت متوجه آماده سازی خود و طغیان علیه چنین حمله ای خواهد شد. اما، در واقع، «تهاجم» توسط عیسی مسیح و سربازانش که برای نجات زمین بازمی گردند صورت می گیرد.

گروه ناشران «تیندل هاوس»۳، «باشگاه غیب گویی متروک»۴ را ایجاد نموده اند. آنها در ژانویه سال ۲۰۰۴ به پنج حادثه در سال ۲۰۰۳ اشاره کرده و معتقدند این حوادث علائم حتمی پایان زمان در آینده ای نزدیک هستند:

۱. اسرائیل در حال ساختن دیوار ۳۲۰ مایلی حائل است تا خود را از سرزمین فلسطینیان جدا کند.

۲. سقوط صدام حسین که احتمالاً موجب بازسازی شهر بابل خواهد شد.

۳. ژاک شیراک، رئیس جمهور فرانسه پیشنهاد ایجاد یک «گروه پیشگام» در اتحادیه اروپا، به صورت مجزا از گروه اصلی، را ارائه کرد. این حرکت می تواند همان پیشگویی ده پادشاه که در کتاب دانیال نبی به آن اشاره شده است، باشد.

۴. این گروه احساس می کند کلیسای اسقفی آمریکا، با حرکت به سمت حقوق مساوی برای همه، بخش هایی از کتاب مقدس را نادیده می گیرد. براساس کتاب مقدس، ارتداد یکی از علائم آخرالزمان است.

۵. آنها فکر می کنند روی کار آمدن «ولادمیر پوتین» و حزبش، ممکن است به بازسازی روسیه و تبدیل شدن آن به بازیگر برجسته ای در صحنه جهان منجر شود. همانگونه که در کتاب «حزقیال نبی» پیشگویی شده است.

کلیسای سنتی کاتولیک آمریکا پیشگویی می کند «سه روز ظلمت» در اندک زمانی زمین را فرا می گیرد. علامت هشداردهنده این واقعه، صلیبی است که در آسمان نقش می بندد و همه آن را می بینند:

… دروازه های آسمان باز خواهد شد و شیطان وارواح اهریمنی آزاد گشته و اجازه می یابند محدودیت در زمین سیر کنند. سه روز تاریکی مطلق حکمفرا خواهد بود.

گویی زمان متوقف شده است. تنها منابع روشنایی، شمع هایی خواهند بود که با تشریفات سنتی کلیسای کاتولیک تقدیس شده اند

.

«آگیپ پرس»۵ گزارش داد اسقف «هوای هریس»۶ ۷۳ ساله، از اولین پرستشگاه موقت وابسته به عید پنجاهه در شهر «الکتون» ایالت مریلند می گوید:

آنچه من می بینم واقعیت یافتن کتاب مقدس در برابر دیدگانم است.

براساس این گزارش آنچه او بعد از این منتظر آن است بازگشت مسیج به عنوان منجی یهودیان می باشد

.

سایت« Prophecykeepers.com » بیان کرد در پی حقیقت یافتن پیشگویی ها، در ۳۱ ماه می سال ۲۰۰۳، خورشید در حالی که حلقه ای نادر از نور یا حلقه ای از کسوف آتش تشکیل داده بود، به صورت یک پارچه خاکستر بر فراز اروپا و خاورمیانه ظاهر گشت. آنها پیشگویی کرده اند که سیکل ویرانگر پیشگویی های کتاب مقدس آغاز شده است.

۲۰۱۲ـ۱۹۹۸: «گوردن میشل اسکالیون»۷ حوادث و فجایع عمده را اینگونه پیشگویی می کند: گرم شدن کره زمین، آب شدن توده های یخ قطب، زلزله، فوران آتشفشان و غیره

.

۲۰۰۹ـ۱۹۹۹: «جری فالول» در ژانویه سال ۱۹۹۹ پیشگویی کرد عیسی مسیح تا ده سال دیگر ظهور می کند، اما قبل از آن ضد مسیح می آید. فالول با اشاره به ضد مسیح گفت:

آیا او زنده است؟ احتمالاً. چون در دوران محنت و رنج ظاهر گشته و خود را مسیح معرفی می نماید. او مطمئناً یک یهودی است و مطمئناً خود را مسیح معرفی می کند. و چون عیسی مسیح به زودی خواهد آمد و او در آن زمان انسان بالغی است، پس باید الان جایی در این زمین زنده باشد.

در پی این سخنان، خاخام جیمز رابین اظهار داشت، مسیحیان باید نسبت به چنین اظهارنظرهایی محتاط باشند. وی گفت سخن فالول نمایشگر بعضی مخالفت های تاریخی و پنهان با یهودیان است. فالول بعداً به خاطر گفته هایش عذرخواهی کرد.

قرن بیست و یکم: «توماس چیس»۸ پیشگویی کرد زمانی که جمعیت زمین به ۶۶/۶ میلیارد نفر برسد، جنگ آرماگدون رخ می دهد. در سال ۱۹۹۹ جمعیت کره زمین به ۶ میلیارد نفر رسید.

۶ آوریل ۲۰۰۵: «وارن جف»۱۰، پیشگوی کلیسای بنیادگرای مسیح، در سال های اخیر حداقل سه بار به پیشگویی آخرالزمان پرداخته است. او پیروانش را جمع کرده تا همگی به سوی آسمان بالا روند. پیشگویی های او تاکنون واقعیت نیافته است. جف دلیل آن را برعهده اعضا می داند. گفته می شود او منتظر حادثه ای مهیج در ششم آوریل سال ۲۰۰۵ است. این تاریخ یکصد و هفتاد و پنجمین سالگرد تأسیس این کلیسا توسط جوزف «اسمیت» است.۱۰

سال ۲۰۰۶

«میشل دروزین» در کتاب خود با عنوان: کد کتاب مقدس می نویسد:

کدهای کتاب مقدس حوادث آینده را به خوبی مشخص کرده اند. در کتاب مقدس به صورت رمز به «قتل عام جهانی» و «جنگ جهانی» اشاره شده است و براساس کدها هر دو این حوادث در سال ۲۰۰۶ رخ خواهند داد.

«آنی استانتون» برخورد یک شهاب سنگ را به زمین پیشگویی کرده که در پی آن عیسی(ع) باز می گردد و دوره هزار ساله صلح آغاز می شود.

براساس نوشته «ساندی تایمز»، یک گروه مذهبی با نام «خانواده» پایان جهان را در سال ۲۰۰۶ انتظار می کشند. گفته می شود اعضای این گروه مشغول ذخیره غذا هستند و می خواهند در غاری در هند مخفی شوند.

به پیش بینی «ویکلی ورلد نیوز»، در سال ۲۰۰۶ بمب های هیدروژنی در لندن، واشنگتن و تلاویو منفجر خواهند شد و این شروع جنگ آرماگدون خواهد بود.

۲۰۰۷: باز به پیش بینی «ویکلی ورلدنیوز»، در ساعت ۷ روز هفتم از هفتمین ماه تقویم عبری که برابر است با سال ۲۰۰۷ میلادی مسیح همزمان در اورشلیم، بغداد، واشنگتن، مسکو و همه پایتخت های جهان ظاهر می شود.

سال ۲۰۰۸

۲۱ مارس ۲۰۰۸: گروه انگلیسی «شاهدان لرد»۱۱ بعداز محاسبات طولانی به این نتیجه رسیدند که شروع آرماگدون در این تاریخ خواهد بود و در این نبرد سه چهارم جمعیت جهان از بین می روند. این اتفاق درست ۶۶۶ ماه عبری پس از تأسیس سازمان ملل در سال ۱۹۴۵ است.

۶ آوریل ۲۰۰۸: «فیلیپ بی. براون»۱۲ پیشگویی کرده بود که دوران محنت بزرگ با ظاهر شدن دو نمونه از شواهد کتاب مکاشفه در هفتم آوریل سال ۲۰۰۱ آغاز می شود. او همچنین پیشگویی کرد شروع سلطنت هزارساله عیسی(ع) از ششم آوریل سال ۲۰۰۸ خواهد بود.

۲۹ آگوست سال ۲۰۰۹: «جان داچمن»۱۳ ادعا می کند اخترشناس رصدخانه «مونت ویلسون» است. او ظاهراً معتقد است که ستاره کوچکی در حال عبور از ابر ارت، یعنی جایی مجاور منظومه شمسی که ستاره های دنباله دار از آن جا سرچشمه می گیرند، است. داچمن می گوید: نیروی گرانش این ستاره یک سوم ستاره های دنباله دار را ـ بیش از یک میلیون ستاره ـ به سمت خورشید می کشاند. او پیشگویی می کند زمین مورد اصابت صدها ستاره دنباله دار قرار می گیرد که قطرشان ۱۰۰ تا ۹۰۰ متر می باشد. او انتظار دارد برخوردها در ۲۹ آگوست سال ۲۰۰۹ صورت پذیرد.

۲۰۱۰ : فیل استون از مؤسسه « Bibe Time » بازگشت مسیح را ۲۰۰۰ سال بعد از زیارت او از معبد در سن ۱۲ سالگی در سال ۱۲ میلادی تخمین می زند و چون تقویم کتاب مقدس تقریباً کوتاه تر از تقویم شمسی است، وی سال ۲۰۱۰ را مشخص نموده است. احتمالاً وضعیت وخیم تر از پیش بینی استون است. چون بیشتر دین پژوهان معتقدند عیسی(ع) ۴ تا ۷ سال قبل از میلاد متولد شده است. یعنی پیشگویی این فرد باید زودتر به حقیقت برسد.

پی نوشت:

منبع: www.reigioustoerance.org

۱. The Marian Movement Priests.

۲. Danie D Maio.

۳. Tyndae House Pubishers.

۴. eft Behind Prophecy Cub.

۵. Agape Press.

۶. Haey Harris.

۷. Gorden Michae Scaion.

۸. Thomas Chase.

۹. Warren Jeff.

۱۰. این تاریخ نیز سپری شد و ظاهراً اتفاقی رخ نداده است.

۱۱. ord’s Withesses.

۱۲. Phiip B. Brown.

۱۳. John Dutchman.

مترجم: ف. شفیعی سروستانی

منبع :موعود – شهریور ۱۳۸۴، شماره ۵۶ –

شکل گیری شخصیت مسیحایی در اسلام و ویژگی های آن

اشاره:

مسیحیان در انتظار بازگشت عیسی مسیح(ع) هستند و یهودیان در انتظار مسیحایی هستند که مسیحیان معتقدند همان عیسی مسیح(ع) بوده و یک بار ظهور کرده است. اما اکثر یهودیان و مسیحیان نمی دانند دین ابراهیمی سومی هم به نام « اسلام»، اعتقاد به شخصیتی مسیحایی با نام « مهدی(عج») را تأیید می کند. در طول تاریخ اسلام عقاید و مکاتب مختلفی در مورد هویت مهدی(عج) در میان فرقه های متعدد اسلامی پدید آمده است. اما ایده مهدویت ـ با وجود تحکیم و گسترش آن در میان بسیاری از مسلمانان شیعه ـ هرگز به عنوان یک آموزه دینی در میان اهل سنت تبدیل نشد.

در این مقاله، ابتدا ریشه انشعاب مسلمانان به دو مذهب تشیع و تسنن مورد بررسی قرار گرفته و سپس به بحث درباره جایگاه امامت در میان ارکان اعتقادی شیعه پرداخته شده است و در ادامه به بعضی از نهضت ها و قیام هایی که با عنوان مهدویت، علم عدالت را در مقابل حاکمان جور، به پا داشتند اشاره می شود. اختلاف عقاید فرقه های مختلف شیعی در مورد هویت مهدی و مصداق وی، از جمله مباحثی است که به طور خلاصه در این مقاله به آنها اشاره می شود و در آخرین و مهم ترین قسمت مقاله عوامل ظهور آموزه مهدویت در شیعه مورد بررسی قرار گرفته است.

اکثر مسیحیان و یهودیان با مفاهیم مسیحایی دین خود آشنایی دارند: مسیحیان در انتظار بازگشت عیسی مسیح هستند و یهودیان در انتظار مسیحایی هستند که مسیحیان معتقدند همان عیسی مسیح بوده و یک بار ظهور کرده است. اما اکثر مسیحیان و یهودیان نمی دانند دین ابراهیمیِ سومی هم به نام « اسلام» اعتقاد به شخصیتی مسیحایی را تأیید می کند. « مهدی» شخصیت اصلی مسیحایی در اسلام است. اعتقاد گسترده بر این است که مهدی، (به درستی هدایت شده)[۱] نام « یکی از شخصیت های آخرالزمان است که با ظهور خود، عصر عدالت و ایمان واقعی قبل از آخرالزمان را به وجود می آورد».[۲] نکته حایز اهمیت این است که واژه « مهدی[۳] اصلاً در قرآن ـ که کتاب دینی اصلی مسلمانان است ـ ذکر نشده و فقط از ریشه عربی آن، به شکل مجهول چهار بار آمده است امّا مدارکی که بر اثبات وجود مهدی دلالت می کند به طور کامل در احادیث ـ یعنی گفتار مکتوب محمد(ص) ـ آمده است.[۴] هر چند مسلمانان شیعه و سنی جوامع حدیثی خاص خود را دارند ـ جوامع حدیثی آن ها بازتاب عقاید آن هاست ـ امّا برخی از احادیث آن ها با هم مطابقت دارد.[۵] [از طرف دیگر] اگرچه نام مهدی به طور صریح در قرآن ذکر نشده، اما به نزدیکی روز قیامت تأکید شده است ـ روزی که زمین لرزه بزرگ رخ می دهد، آسمان درهم می پیچد، مردگان زنده می شوند، قوای شیطان مغلوب می گردند، همه در برابر خداوند سر تعظیم فرود می آورند و… .[۶] و مهدی ارتباط بسیار نزدیکی با روز قیامت و مفاهیم آخرالزمانی مربوطه دارد.

اعتقاد به مهدی در میان همه مسلمانان شیوع ندارد. در طول تاریخ، مجموعه ای از عقاید در رابطه با نقش مهدی و هویت او، در بین فرقه های مختلف اسلامی به وجود آمده است. به عنوان مثال، با تأیید مهدویت در میان اکثر مسلمانان شیعه، امّا هرگز این مفهوم به بخش اساسی آموزه های دینی در میان اهل سنت تبدیل نشده است.[۷] در جهان اسلام، شیعیان در اقلیت هستند اما اهل سنت ۸۵ درصد از جمعیت مسلمانان را تشکیل می دهند.[۸]

در این قسمت از مقاله به شرح شکل گیری گروه های مختلف در اسلام و ویژگی این گروه ها، توصیف عقاید خاص هر گروه به مهدی، و تحلیلی مختصر از عوامل مؤثر در این اعتقادات خواهیم پرداخت.

به اعتقاد مسلمانان، محمد بن عبدالله ـ که حدود سال ۵۷۰ م[۹] به دنیا آمده است ـ « خاتم» پیامبران و آخرین حلقه از سلسله پیامبران ـ از جمله نوح، ابراهیم، موسی، و عیسی ـ می باشد.[۱۰] اگرچه موسی و عیسی کلام خداوند را به مردم رسانده بودند امّا جوامع یهودی و مسیحی در طول زمان، وحی الهی آن ها را تحریف کرده بودند. از این رو خداوند، محمد را به پیامبری مبعوث کرد تا برای آخرین بار پیام او را ابلاغ نماید. وحی محمد، یعنی قرآن، وحی ابدی و بدون تغییر الهی بود. بنابراین، محمد اصلاح گری بود که مردم را به بازگشت برای تسلیم در برابر خدای واحد و حقیقی فرا خواند و جامعه ای مسلمان (کسانی که تسلیم هستند) تشکیل داد.[۱۱]

پیامبر خدا، محمد، رهبری دینی و سیاسی جامعه صدر اسلام را بر عهده داشت تا اینکه در سال ۶۳۲ م رحلت کرد.[۱۲] هنگام رحلت پیامبر، بیشتر جامعه معتقد بودند که پیامبر، نظامی برای جانشینی خود مشخص نکرده است.[۱۳] از این رو اصحاب پیامبر، « ابوبکر» یعنی پدر همسر محمّد، را به عنوان نخستین جانشین او برگزیدند. ابوبکر نخستین خلیفه (و جانشین) پیامبر، و رهبر سیاسی و نظامی جامعه گردید و همان مسئولیت های پیامبر (به جز دریافت وحی) را بر عهده گرفت.[۱۴]

[البته] همه، ابوبکر را به عنوان جانشین حقیقی محمد نپذیرفتند؛ بلکه بسیاری معتقد بودند که « علی»، پسر عموی پیامبر و داماد او، همسر دخترش فاطمه، جانشین حقیقی محمّد است. اگرچه علی سرانجام خلیفه چهارم گردید امّا طرف داران او، یعنی علویان، معتقد بودند که سه خلیفه قبلی به ناحق، حق خلافت علی را از او گرفته اند. این گروه از علویان وقتی که آموزه های دینی و امام شناسی [خاص خود را] بوجود آوردند (امام در شیعه معادل خلیفه در میان اهل سنت است)،[۱۵] شیعه (شیعه علی)[۱۶] یعنی « طرف داران علی» نامیده شدند.

تشیع در اصل فقط سیاسی بود که بیشتر وقت ها با رقابت های قومی تشدید می شد و خصوصیت عمده آن « ادعای رهبری مشروع فرزندان علی» بود.[۱۷] با انتقال خلافت از سلسله اعراب به افراد غیرعرب تبار [در سلسله بنی امیه]، انگیزه سیاسی این گروه کم رنگ گردید و به فرقه ای دینی با عقاید و اصول کلامی خاص خود تبدیل شد.[۱۸]

پس از ترور علی در سال۶۶۱م، معاویه، حاکم سوریه،[۱۹] ادعای خلافت کرد و سلسله بنی امیه را تشکیل داد. بنی امیه روش قبلی تعیین خلیفه ـ یعنی انتخاب از طریق شورای انتخاب کنندگان[۲۰] ـ را نادیده گرفت و نظام جانشینی موروثی را بنا نهاد؛ روشی که مورد قبول علویان نبود.

در سال ۶۸۰ م، در حکومت یزید ـ پسر معاویه ـ فرزند علی ـ حسین ـ قیام کرد. لشکر بنی امیه، حسین و نیروهای اندک او را قتل عام کردند. « شهادتِ» نیروهای حسین، الگوی مصیبت ها و اعتراضات را فراهم ساخت و الهام بخش و هدایت کننده اسلام شیعی شد.[۲۱] از نظر علویان، محروم ساختن به ناحق علی از جانشینی محمد، با شهادت حسین تکرار شد و فرزندان محمد را یک بار دیگر از به دست گرفتن حکومت محروم کردند.

« الگوی مصائب» فرزندان محمد ـ که اغلب با « شرح مصائب ائمه»[۲۲] از آن یاد می شود ـ و اعتقاد به جانشینی موروثی پیامبر، شکل گیری آموزه های خاص شیعه را بنا نهاد. شهادت حسین نماد هم گرایی و مظهر وحدت علویان شد. به گفته محقق مشهور در مسائل اسلامی، « فضل الرحمان»، هر چند شیعه در آغاز شکل گیری « پوششی برای عوامل مختلف نارضایتی اجتماعی و سیاسی بود»[۲۳] اما پس از مرگ حسین، شکل دهی به آموزه های خاص خود را آغاز کرد.

شیعیان شکل خاص رهبری مورد قبول خود را بر اساس جانشینی موروثی که با علی آغاز می شود بنا نهادند. امام (رهبر، الگو، نمونه[۲۴]) رهبر دینی و سیاسی جامعه (شیعی) است که مورد الهام به الهامات الهی، بی گناه، و معصوم است.[۲۵] امام باید فرزند مستقیم محمد و علی ـ امام اول ـ باشد. آموزه امامت، تفاوت بنیادی بین اسلام شیعی و سنی است.

آموزه امامت، هر چند در اصل امری ساده بوده است، امّا در طول زمان به نظریه های پیچیده و عقایدی تبدیل گردید که مهدویت را آسان نمود:

نخست اینکه، امامان « حق الهی برای جانشینی پیامبر» دارند که به خاطر خویشاوندی با محمد و « پادشاهان» پیشین، در هر دو زمینه دنیوی و دینی صاحب اقتدار و مرجعیت هستند. مرجعیت نهایی در هر موضوعی بر عهده امام است، و این بر خلاف اعتقاد اهل سنت است؛ زیرا که آنها در تصمیم گیری های معتبر، به (اجماع)[۲۶] علمای دینی روی می آورند.

دوم اینکه، با انتصاب پدر (نص)، اقتدار و مرجعیت از پدر به پسر می رسد. امام، اقتدار و مرجعیت خود را نه از طریق انتخاب مردم بلکه به واسطه نص ـ یعنی تعیین صریح امام پیشین[۲۷] و در نتیجه با تعیین خداوند ـ به دست می آورد.[۲۸] این امر یادآور جانشینی پاپ در مسیحیت کاتولیک است.

سوم اینکه، امامان به واسطه « نور محمدی»[۲۹] قادر به درک معانی سطحی یا ظاهری و درونی یا باطنی قرآن هستند که این نور به هر یک از امامان بعدی منتقل می شود. « فضل الرحمان» این آموزه را به آموزه های عرفانی مربوط می داند که با گسترش سرزمین مسلمانان و تلاش برای جذب افراد با ادیان مختلف، وارد آموزه های شیعه گردیده است.[۳۰]

چهارم اینکه، چون تفسیرِ معنای باطنی قرآن مبتنی بر « هدایت معجزه آسای خداوند» است، امام، معصوم بوده و از خطا و گناه مبراست.

پنجم اینکه، چون امام است و در غیاب پیامبر، مؤمنین را هدایت و حمایت می کند، جهان هرگز نمی تواند بدون امام باشد.

ششم اینکه، امامان انسان های عادی نیستند؛ بلکه جایگاه آن ها جایی بین انسان ها و موجودات الهی است.

اعتقاد به امام را می توان « سومین رکن اصلی دین [شیعه] دانست که پس از اعتقاد به خدا و رسولش قرار دارد»[۳۱] (البته بجز فرقه زیدیه که بعداً ذکر خواهد شد). به گفته « س. ح. م. جعفری»[۳۲]، بسیاری از آموزه های مربوط به امامت به وسیله امام جعفر صادق نهادینه گردید تا به این وسیله مشروعیت امامت را تثبیت نماید، مانع از جذب آرمان بنیادی شیعه در ترکیب در حال ظهور گردد، و از سوی دیگر آن را از اقدامات افراطی و عملیات های شدید منزه نگاه دارد.[۳۳] اما نکته جالب توجه اینکه، آموزه های امام صادق راه را برای اعتقاد به مهدی هموار کرد؛ اعتقادی که مورد حمایت بسیاری از همان « تندروهایی» واقع شد که امام صادق قصد داشت جریان غالب شیعه را از شر آن ها حفظ کند.

یکی از گروه تندروهایی که [امام] جعفر می کوشید شیعه را از شر آن ها حفظ کند « غلاتِ» کوفه بودند[۳۴] که به غیبت موقت مهدی و بازگشت او اعتقاد داشتند.[۳۵] این گروه اولیه از غلات، جزئی از جریان فراگیر « کیسانیه» به رهبری « مختار بن عبید» بودند. کیسانیه گروه بزرگ تری بود که به رهبری مختار در سال ۶۸۶ م به دنبال مرگ دو فرزند علی ـ حسن و حسین ـ بر ضد حکومت ظالم بنی امیه قیام کرد.[۳۶] به مختار نسبت داده اند که از نخستین افرادی بوده که از واژه « مهدی» در سطح عموم استفاده کرده و آن را در مورد « محمد بن حنفیه» ـ فرزند علی از زنی دیگر به جز فاطمه ـ به کار برده است. اگر چه واژه « مهدی» ابتدا به عنوان لقبی محترمانه و بدون مفهوم مسیحایی به کار می رفت ـ در مورد پیامبر و چهار خلیفه اول نیز به کار رفته است[۳۷] ـ تا اینکه در مختار ـ زمان همان گونه که از کاربرد او می توان مشاهده کرد ـ به واژه ای تبدیل شد که برای حاکمی موعود به کار می رفت که شکوه اسلام را باز خواهد گرداند.

مختار برای حنفیه ادعای خلافت کرد و او را « مهدی، فرزند وارث» نامید. [قابل توجه است که] این واژه به وسیله افرادی به کار می رفت که معتقد بودند محمد، علی را به عنوان جانشین خود برگزیده است.[۳۸]

اگر چه حنفیه این عنوان را نپذیرفت[۳۹] امّا این نهضت چند جنبه از مهدویت شیعی را رواج داد: از جمله آموزه نص، و این عقیده که مهدی غایب خواهد شد و سپس باز می گردد.[۴۰] علاوه بر این، ادعای رایج مبنی بر اینکه نام مهدی هم نام پیامبر خواهد بود، به احتمال در این زمان مطرح شد تا استدلال مختار بر مهدی بودن محمد بن حنفیه را تقویت کند.[۴۱]

عنوان مهدی برای دیگران نیز اطلاق شده است. برای مثال، اولین حاکمی که عنوان مهدی را برای خود به کار برد « سلیمان» بود (۷۱۵ـ۷۱۷ م) که وعده داد عدالتی را که در زمان حاکمان قبل از او وجود نداشت پدید آورد.[۴۲] روایات مربوط به مهدی به سرعت در میان مردمی که به دنبال نجات دهنده خود از ظلم بودند گسترش یافت.

از بین سه فرقه اصلی شیعه، دو فرقه اعتقاد به مهدی دارند که این اعتقاد در مذهب آن ها نقش بنیادی دارد: « اسماعیلیه» و « اثنی عشریه». گروه سوم « زیدیه» است که کوچک ترین و میانه روترین فرقه است.[۴۳] زیدیه معتقد است که « زید بن علی»، نوه [امام] حسین، پنجمین امام بر حق است. عقاید آنها بسیار شبیه اهل سنت است[۴۴] و قبول ندارند که امامان آن ها فراتر از بشرند. تشیع آنها مانند تشیع سیاسی اولیه است که صرفاً بیعت با علی بود. فضل الرحمان تا بدانجا پیش می رود که می گوید: « مذهب زیدیه به استثنای داشتن امام شیعی، همان اسلام اهل سنت است».[۴۵]

دو گروه عمده شیعه که به مهدی معتقدند، به جهت اختلاف بر امام بعد از امام ششم ـ جعفر صادق(ع) ـ در قرن هشتم از هم جدا شدند.[۴۶] اکثر شیعیان معتقدند که [امام] جعفر صادق، دومین فرزند خود، « موسی کاظم(ع»)، را به عنوان امام معرفی کرده است؛ زیرا فرزند ارشد او، « اسماعیل»، به خاطر شراب خواری، گناهکار شناخته شده بود.[۴۷] بیشتر کسانی که از اسماعیل به عنوان امام پیروی می کنند، او را امام آخر می دانند و معتقدند پس از فوتش در سال ۷۶۰ م ـ قبل از فوت پدرش ـ به انزوا فرو رفته است تا بعد به عنوان مهدی باز گردد.[۴۸]

بیشتر کسانی که به جای اسماعیل از [امام] موسی کاظم پیروی می کنند، امام آخر را امام دوازدهم ـ فرزند امام یازدهم، حسن عسکری ـ می دانند. با رحلت [امام] عسکری در سال ۸۷۴م[۴۹] این شایعه همه جا را فرا گرفت که فرزندی از خود بر جا نگذاشته است. با وجود این، بیشتر مردم بر این عقیده بودند که [امام] عسکری در زمان رحلت، پسری پنج یا شش ساله[۵۰] به نام محمد[۵۱] داشته که او را به عنوان امام بعدی تعیین کرده است. اما امام خردسال بلافاصله پس از رحلت پدرش، غایب شد تا در آخر الزمان باز گردد. غیبت او دو مرحله داشت: « غیبت صغری»، که حدود سال ۹۳۹ م پایان یافت، و « غیبت کبری» که قبل از آخر الزمان پایان می یابد.[۵۲] در نبودِ مهدی (که امام است) کارشناسان دینی، یعنی مجتهدین، جامعه را رهبری می کنند.[۵۳]

آموزه های مربوط به مهدی بر اساس چند عامل شکل گرفت. نخست اینکه، ویژگی های نسبت داده شده به امام از سوی افرادی مانند امام جعفر صادق ـ به خصوص این ویژگی که خداوند هرگز جهان را خالی از امام نمی گذارد ـ باعث شد مهدیِ « غایب» یک ضرورت تلقی گردد. « سعید ارجمند» می گوید: « محوریتِ امامان در اسلام شیعی باعث شده است بحران اجتناب ناپذیر جانشینی، که ناشی از رحلت امام است، تهدیدی همیشگی بر بقای جامعه باشد».[۵۴] ز این رو مهدویت به طور یکسان راه حلی برای مشکل شیعه اسماعیلیه و اثنی عشری بوده است.

عامل دومی که منجر به ظهور آموزه مهدویت در شیعه گردید، میل به رهایی از رنج و محنت بود. بررسی مضامین مشترک در روایات مربوط به مهدی در شیعه ـ « اینکه او زمانی ظهور می کند که وضعیت جهان به بدترین حالت رسیده باشد. حکومت او در زمانِ وفور طبیعی نعمت خواهد بود. او عدالت را می گسترد. دین را زنده می کند و دشمنان اسلام را مغلوب می کند […]، او کریم خواهد بود و ثروت را بین همگان تقسیم خواهد کرد.»[۵۵] ـ نشان می دهد کسانی که اعتقاد به مهدی را تأیید می کردند از وضعیت کنونی زندگی خود راضی نبودند. برای مثال، کسانی حنفیه را مهدی می دانستند که امیدوار بودند از آزار و اذیت بنی امیه رهایی یابند. به همین ترتیب، در دوران مدرن نیز گفته شده است که معتقدان به مهدی، مقاومت در برابر استعمار را بر اساس عقاید خود توجیه نموده اند و اعلام کرده اند که تحمیل استعمار بر مسلمانان « نشانه این زمان» است و عقاید خود را با این تهدید مطابقت داده اند.[۵۶] واکنش های اعتقادی در برابر ظلم نه تنها در آموزه های مختص مهدویت، بلکه در سایر آموزه های شیعه نیز از قبیل « تقیه» یا « پنهان کاری» یافت می شوند. تقیه، که به وسیله [امام] محمدباقر وضع شد و [امام] جعفر صادق آن را شرح و بسط داد،[۵۷] دارای معنی دوگانه احتیاط و پنهان کاری برای زنده ماندن در دنیای متخاصم است[۵۸]؛ یعنی اگر عقاید مؤمنین جان آن ها را به خطر بیندازد، می توانند عقاید مذکور را انکار کنند.

عامل سومی که باعث ایجاد مهدویت شده، نارضایتی فزاینده مسلمانان از وضعیت جامعه اسلامی بوده است. « ویلفرد کانت ول اسمیت»[۵۹] آنگونه که « رفعت حسن» نقل کرده است، این مسأله را به بهترین بیان مطرح می کند:

رخوت بنیادی اسلام مدرن بدین معناست که در تاریخ اسلام ایرادی وجود دارد … بحران معنوی بنیادی اسلام در قرن بیستم ناشی از آگاهی از این امر است که بین دین تعیین شده از جانب خداوند و تحول تاریخی جهان که تحت کنترل [خداوند] است، نوعی آشفتگی وجود دارد.[۶۰]

اما این گفته نه تنها در قرن بیستم صحیح به نظر می آید بلکه در نسل های متوالی مسلمانان ـ از زمان انقلاب عباسی و پایان یافتن نفوذ اسلام در اروپاـ آسیا ـ نیز صادق بوده است. نهضت های اصلاح طلب به رهبری مردانی از قبیل « غزالی» و « ابن تیمیه» گواهی بر این نارضایتی است. معتقدان به مهدی، تسلی خود را در این عقیده می جستند که به زودی مهدی خواهد آمد تا آنها را از شر « دشمنان اسلام» نجات دهد. برای مثال، شیعه اثنی عشریه معتقد است مهدی که بیاید، کل جهان را وادار به پذیرش اسلام ـ با میل و رغبت یا با زور ـ خواهد نمود.[۶۱]

هر چند شیعه به طور قطع نهادینه ترین اعتقاد به مهدی را دارد، این عقیده در اسلامِ اهل سنت نیز به طور کامل بیگانه نیست. اما اهل سنت بر خلاف شیعه عموماً معتقدند مهدی « فردی عادی خواهد بود که کار او مانند یک اصلاح گر و فاتح است».[۶۲]

فضل الرحمان می گوید:

اعتقاد به مهدی از طریق تصوف ـ که شکل عرفانی دین اسلام است ـ به اعتقادات اهل سنت راه یافته است.

او می گوید:

در اسلام اهل سنت، که آگاهی عمیقی از ضعف حیات سیاسی و عمومی در تحقق معیارهای آرمان اسلامی وجود داشت، آرمان های [مسیحایی] با میانجیگری مؤثر مبلغین [صوفی]، جایگاه سریعی در قلوب مردم سرخورده و مأیوس یافت.[۶۳]

در نتیجه، روایات شیعه در خصوص آموزه مهدویت در جوامع روایی اهل سنت از قبیل [سنن] ابی داوود، [سنن] ترمذی، [سنن] ابن ماجه، [سنن] نسائی، و مسند ابن حنبل راه یافت.[۶۴]

مهدی ـ شخصیتی مسیحایی که در پایان جهان حکومت خواهد کرد ـ[۶۵] با حضور در اسلام پر طرفدار اهل سنت و اسلام شیعه، مطمئناً می تواند « شخصیت مسیحایی در اسلام» تلقی گردد. اما مسأله مهم این است که، حضور مهدی فقط نشانه ای بر نزدیک بودن آخرالزمان است. آمدن مهدی، حادثه نهایی در معادشناسی اسلام نیست. مسأله جالب این است که آمدن مهدی اغلب با بازگشت عیسی مسیح مربوط شمرده شده است. برخی می گویند: « اصلاً هیچ مهدی ای درکار نخواهد بود و در عوض عیسی مسیح نقش او را ایفا خواهد کرد.»[۶۶]

برخی دیگر می گویند: « او قبل از عیسی مسیح خواهد آمد و سپس مسیح می آید و در نبرد با دجال و مسیحای دروغین، به مهدی کمک می کند.»[۶۷] هر گاه توده های مسلمان احساس کرده اند که فوق العاده مورد ستم یا تحقیر واقع شده اند[۶۸] اعتقاد به مهدی شدیدتر بوده است و می توان حدس زد که این روند تا حدودی ادامه خواهد داشت تا زمانی که یا جامعه اسلامی بار دیگر خود را در اوج سلسله مراتب جهان بیابد یا اینکه مهدی ظهور کند.

پی نوشت:

*. منبع مقاله: اینترنت

**.?Daniel Vaca

[۱] . W. Madelun، « المهدی»، در دایره المعارف اسلام، چاپ ۱۹۸۶، ص ۱۲۳۰٫

[۲] . Robert Kramer، « مهدی»، در دایره المعارف جهان اسلام مدرن، چاپ آکسفورد، چاپ ۱۹۹۵، ص ۱۸٫

[۳] . به خاطر هماهنگی، اکثر واژه های عربی که در این متن به کار رفته اند به انگلیسی تبدیل شده اند. هر چند برخی واژه های عربی با حروف ایتالیک چاپ شده اند، واژه هایی که کاربرد عام داشته اند، از قبیل مهدی، شیعه، سنی، و قرآن ایتالیک نشده اند.

[۴] . دایره المعارف مختصر اسلام، چاپ ۱۹۵۳، تحت واژه « المهدی»، صص ۳۱۰-۳۱۱٫

[۵] . redrich Mathewson Denny، درآمدی بر اسلام (نیویورک: انتشارات مک میلان، ۱۹۸۵)، ص ۱۸۳٫

[۶] . Daniel C. Peterson, William J. Hamblin، « معادشناسی»، در دایره المعارف جهان اسلام مدرن چاپ آکسفورد، چاپ ۱۹۹۵، ص ۴۴۰٫

[۷] . Madelun، ص ۱۲۳۵٫

[۸] . John EsPosito، اسلام: صراط المستقیم (نیویورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۱۹۹۸)، ص ۲٫

[۹] . Denny، ص ۶۷٫

[۱۰] . همان منبع؛ ص ۷۶٫

[۱۱] . EsPosito؛ ص ۲۳٫

[۱۲] . همان؛ ص ۳۵٫

[۱۳] . Denny؛ ص ۲۲۸٫

[۱۴] . همان؛ ص ۲۳۰٫

[۱۵] . همان؛ ص ۱۲۶٫

[۱۶] . همان؛ ص ۱۳۵٫

[۱۷] . فضل الرحمان، اسلام (شیکاگو، دانشگاه شیکاگو، ۱۹۶۶)، ص ۱۷۱٫

[۱۸] . همان؛ ص ۱۷۲٫

[۱۹] . EsPosito؛ ص ۳۹٫

[۲۰] . همان؛ ص ۳۶٫

[۲۱] . همان، ص ۴۳٫

[۲۲] . رحمان؛ ص ۱۷۲٫

[۲۳] . همان؛ ص ۱۷۲٫

[۲۴] . Denny؛ ص ۲۳۶٫

[۲۵] . EsPosito؛ ص ۴۳٫

[۲۶] . رحمان؛ ص ۱۷۳٫

[۲۷] . S. H. M. Jari، خاستگاه ها و شکل گیری اولیه اسلام شیعه (لندن: انتشارات لانگمن، ۱۹۷۹)؛ ص ۲۸۱٫

[۲۸] . همان؛ ص ۲۹۰٫

[۲۹] . Denny؛ ص ۲۴۷٫

[۳۰] . رحمان؛ ص ۱۷۳٫

[۳۱] . همان؛ ص ۱۷۴٫

[۳۲] . S. H. M. Jari.

[۳۳] . Jari؛ ص ۲۸۹٫

[۳۴] . همان؛ ص ۲۹۱٫

[۳۵] . Madelun؛ ص ۱۲۳۵٫

[۳۶] . Doulas S. Crow، « مسیحاگرایی: مسیحاگرایی در اسلام». در « دایره المعارف دین»، چاپ ۱۹۸۷، ص ۴۷۸٫

[۳۷] . Kramer؛ ص ۱۸٫

[۳۸] . دایره المعارف مختصر اسلام، « المهدی»، ص ۳۱۰٫

[۳۹] . Madelun، ص ۱۲۳۱٫

[۴۰] . Crow، ص ۴۷۸٫

[۴۱] . Madelun، ص ۱۲۳۲٫

[۴۲] . همان منبع، ص ۱۲۳۱٫

[۴۳] . Denny، ص ۲۳۶٫

[۴۴] . همان منبع، ص ۲۲۷٫

[۴۵] . رحمان، ص ۱۷۱٫

[۴۶] . حسن، ص ۲۷۳٫

[۴۷] . رحمان، ص ۱۷۵٫

[۴۸] . EsPosito، ص ۴۵٫

[۴۹] . سعید الف. ارجمند، « غیبت امام و مراحل اولیه تعالیم مربوط به غیبت: شیعه امامی حدود ۲۸۰ـ ۲۹۰ هجری/۹۰۰ میلادی»، نشریه جامعه شرحی آمریکا ۱۱۷ (ژانویه/ مارس ۱۹۹۷): ۱٫

[۵۰] . رفعت حسن، « مسیحا باوری و اسلام»، نشریه مطالعات جهانی ۲۲ (بهار ۱۹۸۵): ۲۷۴٫

[۵۱] . رحمان، ص ۱۷۵٫

[۵۲] . حسن، ص ۲۴۷٫

[۵۳] . EPosito، ص ۴۵٫

[۵۴] . سعید الف. ارجمند « تعالیم تسلی بخش: غیبت امام و تبدیل هزاره گرایی به یک اصل در شیعه»، نشریه دینی ۷۶ (اکتبر ۱۹۹۶): ۵۴۹٫

[۵۵] . Kramer، ص ۱۹٫

[۵۶] . محمد س. عمر، « مباحث معادی مسلمانان در خصوص استعمار در شمال نیجریه،» نشریه دانشکده آمریکایی دین ۶۷، شماره ۱ (مارس ۱۹۹۹): ۵۹-۸۴٫

[۵۷] . Jari، ص ۲۹۸٫

[۵۸] . EPosito، ص ۴۸٫

[۵۹] . Wilred Cantwell Smith.

[۶۰] . حسن، ص ۲۸۲٫

[۶۱] . Peterson و Hamblin، ص ۴۴۱٫

[۶۲] . D. S. Maroliouth، « مهدی»، در دایره المعارف دین و اخلاق، چاپ ۱۹۹۴، ص ۳۳۷٫

[۶۳] . رحمان، ص ۱۳۳٫

[۶۴] . Madelun، ص ۱۲۳۴٫

[۶۵] . همان منبع، ص ۱۲۳۰ـ ۱۲۳۱٫

[۶۶] . Peterson و Hamblin، ص ۴۴۲٫

[۶۷] . دایره المعارف مختصر اسلام، « المهدی»، ص ۳۱۱٫

[۶۸] . همان منبع، ص ۳۱۳٫

منبع :انتظار – بهار ۱۳۸۴، شماره ۱۵ –

باور شناخت موعود در ادیان و مکاتب مختلف

اشاره:

اندیشه تشکیل جامعه ای عاری از ظلم و ستم و تبعیض که در آن معیارهای عالی معنوی و انسانی یا به عبارتی دموکراسی واقعی حاکم باشد، از دیرباز در ذهن بشر از جایگاه و اهمیّت خاصی برخوردار بوده و هست. از زمانی که افلاطون در آرای خویش مدینه فاضله را عنوان می کند، تا قرن ها بعد که این اندیشه به صورت (( یوتوپیا))[۱] یا شهر آرمانی در آثار نویسندگان و فلاسفه تجلّی می نماید، می توان جلوه های گوناگونی از چنین تفکری را بازیافت.

به عبارتی، می توان به جرأت اذعان نمود بشر از آن هنگام که ابتدایی ترین جوامع را تشکیل داد، همواره در درون خویشْ آرزومند جامعه ای آرمانی و به تبع آنْ شخصیتی بوده که بتواند چنین جامعه ای را تشکیل دهد. این شخص در حقیقت همان منجی موعود است که در ادیان و فرهنگ های اقوام و ملل مختلف با تلقی ها و نگرش های گوناگون و به صورت های متنوعی معرفی شده است. ما در این مقال تلقی های مختلف اندیشه موعود ـ البته به جز آنچه در عقاید اسلامی مطرح می باشد ـ را به اختصار بررسی و تبیین خواهیم کرد.

همانطور که اشاره شد، منجی موعود و نجات بخش در نزد اقوام و ملل مختلف با آیین ها و فرهنگ های کاملاً متفاوت، به اَشکال و صور گوناگون و متنوعی مطرح شده است؛ اما جملگی تقریباً در یک نکته متفق القول هستند که نجات بخشی خواهد آمد و آنان را از یوغ بندگی جبّاران و ستمکاران و حاکمان زورگو رهانیده، جامعه ای پر از عدل و داد به وجود خواهد آورد. هندوها انتظارِ دهمین تجلی ویشنو یا کالکی را دارند؛ بودایی ها ظهور بودای پنجم را منتظرند؛ یهودیان به جز مسیح (ماشیح) نجات دهنده ای نمی شناسند؛ مسیحیان، فارقلیط را می طلبند که عیسی مسیح مژده آمدنش را داده است؛ و بالاخره مسلمانان که قائل به ظهور حضرت مهدی(ع) هستند.

البته چنین اندیشه ای مختص مکاتب و ادیان مذکور نیست، بلکه چنین روایاتی در اشکال مختلف، از قصص مذهبی گرفته تا اساطیر و افسانه ها، در میان همه اقوام و ملل متمدن و غیرمتمدن جهان و حتی قبایل بدوی وجود داشته و دارد. مثلاً ژرمن ها معتقد بودند که فاتحی از طوایف آنان قیام نماید و نژاد ژرمن را در جهان برتری بخشد. نژاد اسلاو بر این باور بودند که از مشرق زمین، یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متحد سازد و بر دنیا مسلط گرداند. اهالی یوگسلاوی (صربستان) نیز در سرودهای حماسی خویش از شخصی به نام (( مارکو کرالیه ویچ))[۲] نام می برند و انتظار ظهور وی را دارند. ساکنان جزایر انگلستان از دیرباز منتظر ظهور (( آرتور))ند که در جزیره (( آوالون)) سکونت دارد. بنابر عقیده ایشانْ وی روزی ظاهر می شود و نژاد (( ساکسون)) را در دنیا غالب می گرداند و سیادت جهان، نصیب آن ها می گردد.[۳]

اندیشه موعود در میان قبایل بدوی و تمدن های امریکای میانه نیز به صورت های متنوع و جالبی وجود دارد. بنابر باور اکثر آن ها، شخصیت های اسطوره ای ایشان که بعضاً تا مقام خدایی نیز ارتقا یافته اند، همان گونه که به طور ناگهانی و اسرارآمیزی ناپدید شدند، دوباره روزی مراجعت می کنند و باعث نجات مردم و سامان بخشیدن به اوضاع جامعه خویش خواهند شد. مثلاً در میان سرخپوستان امریکای میانی، آزتک ها از (( کتسال کواتل Quetzal Coatl)) و تولتک ها از (( سه آکاتل توپیلتسین Ce Acatl ToPiltzin)) و مایاها از (( کوکولکان Kukulcan)) در اساطیر خویش یاد می کنند که احتمالاً منشأ هر سه یکی است.

بنابر روایات، سه آکاتل توپیلتسین (ToPiltzin، شاهزاده ما) بزرگ ترین شخصیت اسطوره ای امریکای کهن است که در سال ۹۷۷ م. به تخت نشست و باعث شکوفایی تولان شد، ولی در مدتی کوتاه به دلایل دینی، دشمنانش وی را طرد کردند و او با پیروانش به ساحل خلیج یوکاتان رفت. چند سالی نزد قوم مایا ماند و در سال ۹۹۹ به روایتی، هنگام مراجعت مُرد و به روایتی دیگر، غیب شد. چنانکه در افسانه ها آمده، سه آکاتل به هنگام ترک مردمش بر کَلکی از مارهای به هم تابیده سوار شد و رفت و قول داد که روزی از سمت طلوع خورشید باز گردد. تاریخ آن را نیز معین کرد. این تاریخ با سال ۱۵۱۹ (سال ورود اسپانیایی ها) به سرزمین آزتک مطابقت دارد. روایت ها در این مورد بسیار متفاوتند.

بنا به روایتی، سه آکاتل که سرخپوستان وی را پاپا می نامیدند، به هنگام ترک سرزمین و مردمانش، ورود دسته ای از بیگانگان را از جانب مشرق پیشگویی کرد و به آنان گفت که چهارمین یا پنجمین نسل با بیگانگان روبرو خواهند شد، و آن ها سرخپوستان را برده خویش خواهند کرد، درست همان طور که اکنون آن ها با او چنین رفتاری می کنند و وی به جهت اذیت و آزار مردان اهریمن صفت، مجبور به ترک آنجاست. سپس رو گرداند و رفت. مردم تولا آنچه را وی گفته بود در کتاب های خویش تصویر کردند و منتظر حوادث ماندند. وی از شهرها و تپه ها گذشت و بر هر یک نامی نهاد. بسیاری از مردم نیز به دنبالش روان شدند. بعضی گفته اند: تپه ای را گشود؛ به درون آن رفت و ناپدید شد. بعضی دیگر گفته اند: ردای خویش را بر دریا گسترد؛ علامتی روی آن کشید؛ سپس بر روی آن نشست؛ به دریا زد و از نظرها ناپدید گشت.[۴]

اینکاها نیز از ایزدی آفریننده موسوم به (( ویراکوچا Virakocha)) نام می برند و معتقدند پس از آن که کار آفرینش به دست وی پایان گرفت، دستورهایی برای مردمش بر جای گذاشت، و قبل از آن که در آسمان ناپدید شود، قول داد که روزی مراجعت خواهد کرد.[۵]

در ادبیات متأخر سرخپوستی به چهره دیگری به نام (( اینکاری Inkarri)) بر

می خوریم که در اساطیرْ بیش تر از او به مثابه (( پسر خورشید)) و (( زنی وحشی)) یاد

می شود؛ امّا او یک خدای سرخپوستی نیست، بلکه خاطره ای کمرنگ از پادشاهی باستانی است که پس از سالیانِ دراز انتظار، زنده می شود تا حقوق از دست رفته سرخپوستان را باز پس گیرد.[۶]

بومیان جزیره (( هاوایی Hawai)) نیز در افسانه های خود از پهلوانی اسطوره ای به نام (( رواو Rou)) یاد می کنند. وی بنابر افسانه ها، روزی به طور ناگهانی سوار بر زورقی شد و در دل دریا گم شد؛ اما پیش از آن که برود، وعده داد که دوباره روزی سوار بر یک پرنده غول آسا باز خواهد گشت.[۷]

ساکنان جزایر (( ملانئید melaneid))، واقع در جنوب اقیانوس آرام، در این باره

افسانه ای دارند مبنی بر این که در زمان های دور، پادشاه یک سرزمین ناشناس ـ که امریکا نام داشت ـ به دیدار آن ها آمده بود. نام این خدا (( جان فرام John rum)) بود، که به آن ها قول داد در روزی از روزها، با پنجاه هزار تن از پیروان آسمانی اش از دهانه آتشفشان (( مازور masur)) بیرون آید و زندگی فقیرانه بومیان را بهبود بخشد و برای آن ها خوشبختی به ارمغان آورد. ولی بومیان می گویند این خدا فقط در صورتی نزد آن ها باز خواهد گشت که آن ها سنّت ها را زنده نگاه داشته و خدایان را پرستش کنند.[۸]

گذشته از این ها، چنین معتقداتی را می توان در اساطیر کهن مصر باستان، چین و افسانه های یونانی بازشناخت.

موعود در آیین یهود

در عهد عتیق، کتاب مقدس یهودیان، اشارات مکرّری به نجات بخش آخر زمان شده است.[۹] کسی که خواهد آمد تا جهان مطلوبی را که همه خواستار آنند و سودایش را در سر می پرورانند، از نو بسازد. جهانی روشن و عاری از پلیدی ها که در آن آدمی به همه آرزوها و امیال پاک انسانی برسد و کامیاب شود. در زبور داوود که تحت عنوان مزامیر در عهد عتیق آمده، تقریباً در هر بخش از آن، اشاره به ظهور منجی آخرالزمان، و نوید پیروزی صالحان بر شریران، و بالاخره تشکیل حکومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب گوناگون به دینی واحد و جهان شمول موجود است:

و او قوم ترا به عدالت داوری خواهد نمود و مساکین ترا به انصاف. آن گاه کوه ها برای قوم، سلامتی را بار خواهند آورد، وتلها نیز در عدالت، مساکین قوم را دادرسی خواهد کرد، و فرزندان فقیر را نجات خواهد داد، و ظالمان را زبون خواهد ساخت … . در زمان او، صالحان خواهند شکفت و وفور سلامتی خواهد بود، مادامی که ماه نیست نگردد. و او حکمرانی خواهد کرد از دریا تا دریا، و از نهر تا اقصای جهان. به حضور وی، صحرانشینان گردن خواهند نهاد و دشمنانِ او خاک را خواهند لیسید… جمیع سلاطین او را تعظیم خواهند کرد و جمیع امّت ها او را بندگی خواهند نمود… بر مسکین و فقیر کَرَم خواهد فرمود، و جان های مساکین را نجات خواهد بخشید… نام او تا ابد الآباد باقی خواهد ماند؛ اسم او پیش آفتاب دوام خواهد کرد؛ آدمیان در او برای یکدیگر برکت خواهند خواست، و جمیع امّت های زمین او را خوشحال خواهند خواند.[۱۰]

یهودیان معتقدند نجات دهنده آخرالزمان، مسیح (=ماشیح) به معنای مسح شده خداوند است که جهان مطلوب و درخشان آینده را می سازد. اکثر اندیشمندان یهود بر این باورند که ظهور مسیح و فعالیت او برای بهبود وضع جهان و برقراری صلح و آرامش میان همه اقوام و تأمین خواست ها و نیازهای بشری، بخشی از نقشه های خداوند در آغاز آفرینش بوده است. براساس همین عقیده، لزوم وجود نجات بخش که کسی جز مسیح نیست، پیش از آفرینش کاینات به ذهن خداوند خطور کرده است.[۱۱]

به اعتقاد همه یهودیان، نجات دهنده (مسیح) انسانی است همانند دیگران؛ امّا برخوردار از جلوه و جبروت خدایی. او جهان را با نور خویش که جلوه ای از نور خداست روشن خواهد کرد. برخی ماشیح را همان داوود می دانند. (هوشع ۳: ۵) برخی دیگر، او را از خانواده داوود می شمارند. (مزامیر ۱۸: ۴۹-۵۰)[۱۲] گروهی نیز می گویند که خداوند در پایان جهان، داوود دیگری را برای نجات مردم می فرستد. (ارمیاه، ۹:۳۰)

در این زمینه، اندیشمندان آرای متفاوتی اظهار کرده اند که گاه، یکدیگر را نقض

می کنند؛ امّا آنچه روشن است این که مسیح از خاندان داوود است که در پایان جهان برای نوساختن جهان و نجات بشر ظهور خواهد کرد.

موعود در آیین مسیحیان

بنابر اعتقاد مسیحیانْ نجات دهنده، فارقلیط به معنای تسلّی دهنده و شفیع و مددکار است؛ امّا در عهد جدید، مراد از آخرین نجات دهنده همان عیسی مسیح است که بار دیگر زنده خواهد شد و جهانِ سراسر فساد و تباهی را نجات خواهد داد:

درباره قیامت مسیح پیش دیده گفت که: نفس او در عالم اموات گذاشته نشود و جسد او فساد را نبیند. پس همان عیسی را خدا برخیزاند و همه ما شاهد بر آن هستیم.[۱۳]

همچنین مسیح نیز چون یک بار قربانی شد تا گناهان بسیاری را رفع نماید، بار دیگر بدون گناه برای کسانی که منتظر او می باشند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات.[۱۴]

البته ذکر این نکته مهم در این جا الزامی است که در عهد جدید به جز عیسی مسیح، به موعود نجات بخش دیگری نیز اشاره شده است که عیسی مسیح، وعده آمدنش را

می دهد. وی (( تسلی دهنده)) دیگری است که مسیح از خدا (پدر) برای امّتش درخواست می کند و خدا او را اعطا می کند تا همیشه با ایشان باشد. جهان او را نمی بیند و

نمی شناسد، ولی آنان که به مسیح ایمان دارند، وی را باز می شناسند:

و من از پدر سؤال می کنم و تسلّی دهنده ای دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما باشد؛ یعنی روح راستی که جهان نمی تواند او را قبول کند. زیرا که او را نمی بیند و نمی شناسد؛ امّا شما او را می شناسید، زیرا که با شما می ماند و در شما خواهد بود.[۱۵]

او آن مسیحایی نیست که امّت موسی و یهودیانْ انتظارش را داشته و دارند. او بعد از عیسی مسیح و پس از رفتن وی خواهد آمد. او هدایتگر به همه راستی هاست و جهان را به عدالت و داوری ملزم خواهد نمود. از خود چیزی نمی گوید، بلکه از مسیح خبر می دهد و او از خدا (پدر):

و من به شما راست می گویم که رفتن من برای شما مفید است؛ زیرا اگر نروم تسلّی دهنده نزد شما نخواهد آمد، امّا اگر بروم او را نزد شما می فرستم. و چون او آید جهان را بر… عدالت و داوری ملزم خواهد نمود… ولیکن چون او، یعنی روح راستی، آید شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد؛ زیرا که او از خود تکلّم نمی کند، بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد؛ زیرا آنچه آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد… .[۱۶]

موعود در آیین هندو

در آیین هندو، موعود نجات بخش موسوم به (( کالکی kalki)) در پایان آخرین دوره زمانی از ادوار چهارگانه جهانی، یعنی (( کالی یوگه))[۱۷] ظهور خواهد کرد. بنابر تفکر هندویی، جهان از چهار دوره رو به انحطاط تشکیل شده است. در چهارمین دوره، یعنی عصر کالی، فساد و تباهی سراسر جهان را فرا می گیرد. زندگانی اجتماعی و معنوی به نازل ترین حدّ خود نزول می کند و موجبات زوال نهایی را فراهم می سازد.[۱۸]

در این عصر (کالی یوگه یا دوره انحطاط) که بنابر باورهای هندویی از نیمه شب بین ۱۷ و ۱۸ ماه فوریه سال ۳۱۰۲ قبل از میلاد مسیح شروع گردیده، و ما اکنون در آن به سر می بریم، فقط به یک چهارم دَرْمه (دین یا نظم کیهانی) عمل می شود و سه چهارمش به فراموشی سپرده شده است.

مردمان این دوره گناهکار، ستیزه جو و چون گدایان، بداقبال و سزاوار اقبالی نیستند. چیزهای بی ارزش را ارج می نهند، آزمندانه می خورند و در شهرهایی زندگی می کنند که پر از دزدان است.[۱۹]

در پایان چنین دوران سیاهی، آخرین و دهمین تجلّی (اوتاره) (( ویشنو Vishnu)) موسوم به کالکی،[۲۰] سوار بر اسبی سفید و به هیأت انسان ظهور خواهد کرد. وی سراسر جهان را سواره و با شمشیری آخته و رخشان در می نوردد تا بدی و فساد را نابود کند. با نابود کردن جهان، شرایط برای آفرینشی نو مهیا می شود تا در مهایوگای آتی، دیگر بار عدالت و فضیلت ارزش یابند.[۲۱]

موعود در آیین بودا

در آیین بودا، اندیشه منجی موعود با مفهوم (( میْتْرِیه Maitreya)) (واژه ای سنسکریت به معنای مهربان) تبیین می گردد. در الهیات بودایی، او را بودای پنجم[۲۲] و آخرین بودا از بودایان زمینی می دانند که هنوز نیامده است، امّا خواهد آمد تا همه انسان ها را نجات دهد. در نمادنگاریِ بودایی، او را به هیأت مردی نشسته که آماده برخاستن است، نمایش می دهند تا نمادی باشد از آمادگی وی برای قیام!

روایات بودایی درباره شخصیت و چگونگی ظهور آخرین بودا یا منجی موعود یعنی کسی که خواهد آمد تا همگان را مژده رهایی داده و آن ها را از چرخه آهنین رجعت های مداوم به عالم نجات دهد) همداستان نیستند. در سنّت مهایانه که یکی از دو سنّت یا مذهب اصلی بودایی است، توجه بیش تری به شخصیت میتریه شده است. در روایات مهایانه ای، شاکیه مونی ـ که همان (( گُتمه autama)) بودای مشهور است ـ چهارمین بودا و میتریه که پس از او خواهد آمد، به عنوان بودای پنجم معرفی شده است. در حالی که در برخی روایات بودایی، گُتمه بودای هفتم است و بوداسف (Bodhesattava) در آینده و به عنوان آخرین بودا ظهور خواهد کرد.

درباره زندگی و سرنوشت مقدّر میتریه نیز به عنوان آخرین بودا اختلاف وجود دارد. در (( کانون پالی)) (منبع اصلی اطلاعات ما از آیین بودای اولیه) اهمیّت چندانی به وی

نداده اند؛ تنها در یک سوره (سوره چکّه وتّی سیهه ناده) از این مجموعه نام او را برده اند. امّا از آثار غیر کانونی (غیر مقدس) دو اثر به این آموزه اختصاص یافته است.

در (( مهاوَنسه Mahavansa)) که به تاریخ سریلانکا می پردازد، روز شمار حوادث مربوط به قیام میتریه به وضوح چنین گفته شده است:

پس از آن که شاکیه مونی به پری نیروانه (نیروانه بزرگ) رسید، جهان پای به سراشیبی اجتماعی و کیهان شناختی نهاد؛ پنج هزار سال پس از آخرین بودا، آفتاب آموزه های بودایی افول می کند و طول عمر آدمیان به ده سال فرو می کاهد. در این زمان، چرخه وارو می گردد: زندگی متحوّل شده، به طوری که متوسط عمر مردم به هشتاد هزار سال می رسد.[۲۳] با این عمرهای طولانی و زمینه مناسب برای تعالیم بودا، یک (( چکره ورتین Cakravartin)) یا (راهنما) خواهد آمد. او برای مردم رفاه و بهروزی می آورد و آموزه های بودا را ترویج می کند. آن گاه که چنین فضایی بهشت گون فراهم آمد، میتریه از آسمان (( توشیته Tushita)) نزول می کند، بوداییِ خویش را به کمال می رساند، و درمه را به فرهیختگان می آموزد. (( مَها کشیپه MahakashyaPa))، از مریدان برجسته بودا، از خلسه ای که پس از پری نیروانه معلم خویش بدان فرو رفته بود، بیرون می آید تا بار دیگر بودا را خدمت کند و آموزه های آن روشنی یافته را بشنود.[۲۴]

موعود در آیین زرتشت[۲۵]

برخلاف دیگر ادیان، که معمولاً منتظر یک موعود نجات بخش اند، زرتشتیان منتظر سه موعود هستند که هر یک از آن ها به فاصله هزار سال از دیگری ظهور خواهد کرد. در این جا لازم است قبل از پرداختن به مسأله سه موعود، اشاره ای گذرا به بحث ادوار جهانی یا سال کیهانی در آیین زرتشت داشته باشیم، که افسانه ظهور این موعودهای سه گانه در چنین چارچوبی جای داده شده است. البته باید یاد آور شویم که متن های زرتشتی درباره این که (( سال کیهانی)) از چند هزاره تشکیل می شود هم سخن نیستند. پاره ای می گویند از نُه هزاره، و برخی این دوره جهانی را به مناسبت دوازده برج سال طبیعی و دوازده نشان منطقه البروج، متشکل از دوازده هزاره می دانند. قراینی نیز حکایت می کند رقم اصلی شش هزار سال بوده و به تدریج، به نُه هزار سال و دوازده هزار سال افزایش یافته است.[۲۶]

امیل بنونیست (Emil Benveniste) در این باره می نویسد: (( نُه هزار سالْ عقیده زروانیان و دوازده هزار سالْ اعتقاد مزدیسنان غیر زروانی است.))[۲۷] امّا (( نیبرگ Nyber)) عقیده دارد که عمر جهان بنابر رأی زروانیان دوازده هزار، و بنابر اعتقاد مزدیسنان غیر زروانی نُه هزار سال است.[۲۸] با این همه، سال کیهانی کامل، چنان که مشروحاً در فصل اول بندهش مندرج است، دوازده هزار سال است، که خود به چهار دوره یا عهد سه هزار ساله تقسیم می شود.[۲۹]

در سه هزاره اول، اهورا مزدا عالم فروهر، یعنی عالم روحانی را بیافرید، که عصر مینوی جهان بوده است. در سه هزاره دوم از روی صور عالم روحانی، جهان جسمانی خلقت یافت. در این دوره، امور جهان و زندگی مردمانْ فارغ از گزند و آسیب بود و به همین جهت، عصر طلایی تاریخ دینی مزدیسنان نامیده می شود. سه هزاره سوم، دوران شهریاری شهریاران و خلقت بشر و طغیان و تسلط اهریمن است. زرتشت درست در آغاز هزاره اول از دوران چهارم زاده شد؛ یعنی هنگامی که بنا بر سنت دوران واپسین از چهار دوره عمر جهان بود.[۳۰]

به موجب روایات زرتشتی و بنا به یشت نوزدهم، در آخرالزمان از زرتشت سه پسر متولد می شود که با نام عمومی سوشیانس خوانده می شوند. این نام به خصوص برای تعیین آخرین موعود تخصیص یافته و او آخرین مخلوق اهورا مزدا خواهد بود. کلمه (( سوشیانس)) که از ریشه (( سو Sav,Su)) به معنی سود و سودمند است، در اوستا (( سئوشیانت Saoshyant)) آمده و در پهلوی به اشکال گوناگونی چون: سوشیانت، سوشیانس، سوشانس، سوسیوش، سیوسوش آمده است.[۳۱] در فروردین یشت، بند ۱۲۹، در معنی سوشیانت چنین آمده است: (( او را از این جهت سوشیانت خوانند، برای آن که او به کلیه جهان مادی سود خواهد بخشید.))[۳۲]

این کلمه چندین بار در گاتاها برای شخص زرتشت به کار رفته و پیامبر خود را سوشیانت خوانده؛ یعنی کسی که از وجودش سود و نفع بر می خیزد و سود رساننده است. (یسنا، ۴۵/۱۱، ۴۸/۹، ۵۳/۲) همچنین چندبار دیگر در سرودها، این واژه به صورت جمع آمده و زرتشت، خود و یارانش را (( سود رسانندگان)) معرفی کرده است. (یسنا، ۳۴/۱۳، ۴۶/۳، ۴۸/۱۲)[۳۳] در سایر قسمت های اوستا نیز غالباً سوشیانس ها به صورت جمع آمده و منظور از آن ها، پیشوایان و جانشینان زرتشت است که در تبلیغ کردن دین کوشا هستند و مردم را به راه راست هدایت می کنند.[۳۴] در یسنا (۲۴/۵) از سوشیانس ها با عنوان نوکنندگان جهان و مردانی که هنوز متولد نشده اند یاد می شود:

ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین با فروهرهای همه پاکان؛ آن پاکانی که مرده اند و آن پاکانی که زنده اند و آن مردانی که هنوز زاییده نشده، سوشیانت های نو کننده اند.[۳۵]

امّا عمده مطالب درباره سوشیانس ها در یشتهای سیزدهم و به ویژه نوزدهم آمده است. در یشت ۱۹، بند ۸۸ به بعد، درباره ظهور سوشیانس در آخرالزمان و نو شدن گیتی و سپری شدن جهان چنین آمده است:

فرّکیانی نیرومند مزدا آفریده را ما می ستاییم؛ (آن فرّ) بسیار ستوده زبردست، پرهیزگار، کارگر چست را که برتر از سایر آفریدگان است؛ که به سوشیانت پیروزمند و به سایر دوستانش تعلق خواهد داشت.[۳۶] در هنگامی که گیتی را نوسازد؛ (یک گیتی) پیر نشدنی، نمردنی، نگندیدنی، نپوسیدنی، جاودانِ زنده، جاودانِ بالنده و کامروا. در آن هنگامی که مردگان دگر باره برخیزند و به زندگانْ بی مرگی روی کند. پس آن گاه او (سوشیانت) به در آید و جهان را به آرزوی خود تازه کند.

پس جهانی که فرمانبردار راستی است فنا ناپذیر گردد. دروغ دگرباره به همان جایی رانده شود که از آن جا از برای آسیب رساندن به راستی پرستان و نژاد و هستیِ وی آمده بود. تباهکار نابود خواهد گردید؛ فریفتار رانده خواهد شد.[۳۷]

براساس روایات پهلوی، نطفه زرتشت در دریاچه هامون، [کیانسیه یا کَسَه اُیه (Kasaoya)] قرار دارد. در آخرین هزاره از عمر جهان (هزاره دوازدهم) سه دوشیزه از این نطفه بارور می شوند و سه موعود مزدیسنان را می زایند. در یشت سیزدهم، بند ۶۲ آمده است:

فروهرهای نیک توانای پاک مقدسین را می ستاییم که نُه و نود و نهصد و نه هزار و نُه بار دَه هزار (یعنی ۹۹۹۹۹) از آنان نطفه سپنتمان زرتشت مقدس را پاسبانی می کنند.[۳۸]

امّا در یشت سیزدهم، بندهای ۱۲۸ و ۱۲۹ مهم و قابل توجه هستند. دربند ۱۲۸ مجموعاً از نُه پارسا ـ که شش تن از آن ها یاران سوشیانس[۳۹] و سه تن دیگر موعودهای آینده اند ـ یاد شده و فروشی شان ستوده شده است. این سه تن در اصل همان سه پسر آینده زرتشت یا موعودهای نجات بخش هستند که در هزاره آخر عمر جهان به فاصله هزار سال از همدیگر ظهور خواهند کرد. این سه تن عبارتند از:[۴۰]

۱. اوخشْیَت اِرتَه (Ukhsyat ereta)، یعنی پروراننده قانون مقدس (نیرو دهنده و روا کننده قانونِ دین و دادِ زرتشت).[۴۱] امروزه این نام را اوشیدر یا هوشیدر گویند، و در کتب پهلوی به صورت خورشیتدر یا اوشیتر آمده است. گاه کلمه بامی را به آن افزوده، هوشیدر بامی می گویند که به معنی هوشیدر درخشان است.

۲. اوخْشْیَت نِمَه (Ukhsyat nemah)، یا اوخشیَت نِمَنگه، یعنی پروراننده نماز و نیایش. امروزه آن را اوشیدر ماه یا هوشیدر ماه می گویند، ولی در کتب پهلوی به صورت خورشیتماه و اوشیتر ماه ضبط شده است.

۳. اَستْوَتْ اِرِتَه (Astvat ereta)، یعنی کسی که مظهر و پیکر قانون مقدس است. در خود اوستا نیز به معنی لفظی این کلمه اشاره شده و در بند ۱۲۹، یشت سیزدهم،

می خوانیم:

کسی که سوشیانت پیروزگر نامیده خواهد شد و اَستوَت اِرِتَه نامیده خواهد شد. از این جهت سوشیانت، برای این که او به سراسر جهان مادی سود خواهد بخشید؛ از این جهت استوت ارته، برای این که او آنچه را جسم و جانی است، پیکر فنا ناپذیر خواهد بخشید، از برای مقاومت کردن بر ضد دروغ جنس دو پا (بشر)، از برای مقاومت کردن در ستیزه ای که از طرف پاکدینان برانگیخته شده باشد.[۴۲]

و این استوَت اِرته همان سوشیانس، یعنی سومین و آخرین موعود در آیین مزدیسناست. چنان که اشارت رفت، این سه برادر از پشت و نطفه زرتشتْ پیامبر ایران هستند. بنابر سنت نطفه زرتشت را ایزد نریوسنگ برگرفت و به فرشته آب (ناهید) سپرد، که آن را در دریاچه کیانسیه (هامون) حفظ کرد.

در آغاز هزاره یازدهم، دوشیزه ای از خاندان بهروزِ خداپرست و پرهیزگار در آن دریاچه آبتنی می کند و از آن نطفه آبستن می شود. پس از سپری شدن نُه ماه، هوشیدر پا به عرصه دنیا خواهد گذاشت. این پسر در سی سالگی از طرف اهورا مزدا برانگیخته می شود و دین در پرتو ظهورِ وی جان می گیرد. از جمله علامات ظهور وی این است که خورشید دَه شبانه روز، غیر متحرک در آسمان خواهد ماند و به هفت کشور روی زمین خواهد تابید. آن که دلش با خدا نیست، با دیدن این شگفتی، از هول و هراس جان خواهد باخت و زمین از ناپاکان تهی خواهد گشت.

در آغاز هزاره دوازدهم، دگرباره دوشیزه ای از خاندان بهروز در دریاچه هامون تن خود را می شوید و از نطفه زرتشت بارور می شود، و از او هوشیدر ماه زاده خواهد شد و در سی سالگی به رسالت خواهد رسید. در هنگام ظهور وی، خورشید بیست شبانه روز میان آسمان می ایستد. در دورانِ شهریاری روحانی هوشیدر ماه، ضحاک از کوه دماوند زنجیر گسیخته، و به ستمگری و بیداد می پردازد. به فرمان اهورا مزدا، یلِ نامور، گرشاسب، از دشت زابلستان به پا می خیزد و آن ناپاک را هلاک می کند.

در پایان هزاره دوازدهم، باز از خاندان بهروز، دوشیزه ای در آب هامون شست وشو

می کند و بارور می شود و از او سوشیانس، آخرین آفریده اهورا مزدا، متولد می شود. در سی سالگی، مزدیسنا امانت رسالت را به وی واگذار می کند. به واسطه نشانه متوقف شدن خورشید در وسط آسمان، به عالمیان ظهور سوشیانس و نو کننده جهان بشارت داده خواهد شد. از ظهور وی، اهریمن و دیوِ دروغ نیست و نابود گردد. یاران آن موعود که از جاودانان هستند، قیام می کنند و همراه وی خواهند بود تا مردگان برخیزند و جهان معنوی روی نماید.[۴۳]

موعود در آیین مانی

اعتقاد به موعود در عقاید مانوی نیز خودنمایی می کند. در انجیل زنده[۴۴] که از متون مقدس مانویان و منسوب به مانی است، مانی خود را فارقلیط، یعنی همان کس که مسیح مژده آمدنش را داده بود، می داند. در زبور مانوی که یکی دیگر از آثار ادبی دینی مانویان است و به پیروی از زبور داوود سروده شده، مانی همان فارقلیط معرفی شده است:

او را بزرگ می داریم

فارقلیط، مانی را

پسر و روح القدس را؛ آنان را می ستاییم با راستی.[۴۵]

البته در جایی دیگر نوید موعود دیگری به جز مانی داده شده است:

ای فارقلیط! تو از عیسی نازل شده ای،

با صلح آمدی ای خورشید نوینِ جان های آدمیان!

با صلح فرازآمدی، ای خداوندگار ما، مانی!

بمای[۴۶] تو را بستاییم و موعود نوین تو را.[۴۷]

در قطعه شماره ۹ اسناد مکشوفه تورفان Turun (کلکسیون لنینگراد) پرسش هایی درباره آخرالزمان و علامات آن مطرح می شود. این اسناد، سال ها پس از زمان مانی نوشته شده است، ولی از آن ها چنین بر می آید که پیروان مانی به ظهور وی در آخرالزمان معتقد بوده اند. قسمت هایی از کتاب شاپورگان[۴۸] مانی وجود دارد که در آن ها اشاره به ظهور مانی نمی شود، امّا از قراین چنین به دست می آید که انتظار ظهور عیسی را دارند. در شاپورگان ترجمه (( مولر muller)) نام (( خردیشهر ایزد))[۴۹] آمده که در آخرالزمان باید ظهور کند. جکسون عقیده دارد که بی شک عیسی به این لقب نامیده شده است.[۵۰] در نیایشی درباره آمدن دوباره عیسی چنین می خوانیم:

به من بگو ای شهریار، آریامان![۵۱]

نشانم ده ای گرامی ترین پسر!

درباره زمان آمدنت، هنگامی که سرانجام می آیی.

ای منجی بزرگ، ای آموزگار من! بگو درباره آن زمان و نشانه های آن.[۵۲]

به هر حال، وقایعی که با ظهور مصادف می شود، عبارت از علامات شگفت انگیزی است که در آسمان پدید می آید و بر آمدنِ (( خردیشهر ایزد)) دلالت می کند، و دانش را پیش از تکمیل فرشگرد به دنیا می آورد. فرشتگانی از شرق و غرب به فرمان او فرستاده می شوند و به همه اهل دنیا پیام می فرستند. امّا اشخاص شرور، او را انکار می کنند و کاذب می شمارند. از طرف دیگر، پنج تن از نگهبانان پیروزگر آسمان ها و زمین ها با پرهیزگاران و دیوان فروتن به پرستش او سر فرود می آورند.[۵۳]

فهرست منابع:

۱. آیین بودا، هانس ولفگانگ شومان، ترجمه ع. پاشایی.

۲. آیین گنوسی و مانوی، ویراسته میرچاالیاده، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور، انتشارات فکر روز، ۱۳۷۳.

۳. ادیان و مکتب های فلسفی هند، داریوش شایگان، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۶.

۴. اساطیر هند، ورونیکا ایونس، ترجمه باجلان فرخی، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۳.

۵. اسطوره آفرینش در آیین مانی، ابوالقاسم اسماعیل پور، انتشارات فکر روز، ۱۳۷۵.

۶. اسطوره بازگشت جاودانه، میرچا الیاده، بهمن سرکاراتی، نشر قطره، ۱۳۷۸.

۷. انتظار مسیحا در آیین یهود، جولیوس کرینستون، ترجمه حسین توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۷۷.

۸. او خواهد آمد، داوود الهامی، علی اکبر مهدی پور.

۹. ایران در زمان ساسانیان، آرتور کریستین سن، ترجمه رشید یاسمی، انتشارات دنیای کتاب، چاپ نهم، ۱۳۷۴.

۱۰. بندهش، فرنبغ دادَگی، گزارنده مهرداد بهار، انتشارات توس، ۱۳۶۹.

۱۱. بندهش هندی، تصحیح و ترجمه، رقیه بهزادی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۸.

۱۲. پیام آور گذشته ها، اریک فون دانیکن، بدون نام مترجم، بی تا.

۱۳. تاریخ ادیان، هاشم رضی، انتشارات کاوه، ج ۴ و ۵، ۱۳۴۵.

۱۴. تاریخ کیش زرتشت، مری بویس، ترجمه همایون صنعتی زاده، انتشارات توس، ۱۳۷۴.

۱۵. دانشنامه مزدیسنا، دکتر جهانگیر اوشیدری، نشر مرکز، ۱۳۷۱.

۱۶. دایرهالمعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب.

۱۷. در جستجوی افسانه های قدیمی، اریک فون دانیکن، ترجمه شیرین رادان، انتشارات فردوسی، ۱۳۷۲.

۱۸. دین ایرانی بر پایه متن های معتبر یونانی، امیل بنونیست، ترجمه دکتر بهمن سرکاراتی، نشر قطره ۱۳۷۷.

۱۹. دین و اسطوره در امریکای وسطا، مهران کندری، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۲.

۲۰. دین های ایران باستان، هـ .س. نیبرگ، ترجمه دکتر نجم آبادی، مرکز ایرانی مطالعه فرهنگ ها، ۱۳۵۹.

۲۱. رساله سوشیانس، استاد پورداوود، انتشارات فروهر، چاپ دوم، ۱۳۷۴.

۲۲. زبور مانوی، سی. آر.سی. آلبری، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور، انتشارات فکر روز، ۱۳۷۵.

۲۳. زندوهومن یسن، صادق هدایت، بی تا.

۲۴. فرهنگ نام های اوستا، هاشم رضی، ج ۲، انتشارات فروهر، ۱۳۴۶.

۲۵. فرهنگ و تمدن امریکای جنوبی، مهران کندری، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۱.

۲۶. فرهنگ و تمدن امریکای میانه، همان، ۱۳۶۹.

۲۷. کتاب مقدس، ترجمه انجمن کتاب مقدس.

۲۸. گنجینه ای از تلمود، ا.کهن، راب، ترجمه امیر فریدون گرگانی، چاپ زیبا، ۱۳۵۰.

۲۹. مقالات تقی زاده، زیر نظر ایرج افشار، ج ۹ (مانی و دین او)، انتشارات شکوفان، ۱۳۵۶.

۳۰. مقاله (( گونه شناسی اندیشه موعود در ادیان مختلف))، علی موحدیان عطار، فصلنامه هفت آسمان، ش ۱۲-۱۳.

۳۱. مقاله (( موعود در آیین زرتشت))، نگارنده، همان، شماره ۳-۴.

۳۲. مهابهارت، جلالی نائینی، ناشر کتابخانه طهوری، ۱۳۵۹.

۳۳. نجات بخشی در ادیان، محمدتقی راشد محصل، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۹.

۳۴. وندیداد، ترجمه و یادداشت ها، هاشم رضی، ج ۱ و ۴، انتشارات فکر روز، ۱۳۷۶.

۳۵. ویسپرد، گزارش پورداوود، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، ۱۳۵۷.

۳۶. یسنا، همو، انتشارات دانشگاه تهران، ج ۱، چاپ سوم، ۱۳۵۶.

۳۷. یشتها، همو، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، ۱۳۵۶.

پی نوشت:

[۱] . یوتوپیا UtoPia : نام کتابی که سرتامس مور به لاتینی (۱۵۱۶) نوشته است. این کتاب در شرح کشوری خیالی و آرمانی است که در آن نظام کاملی برای سعادت نوع بشر حکمفرما است، و از هرگونه شر و بدی از قبیل فقر و بدبختی عاری است. شهرت کتاب به حدی بود که کلمه یوتوپیا، اسم عامی برای کلیه کشورهای خیالی فلاسفه اجتماعی شد. ر.ک: دایره المعارف فارسی.

[۲] . مارکو کرالیه ویچ marko kralyevic کسی است که به خاطر دلیری هایش در نیمه دوم سده چهاردهم میلادی در بین اهالی یوگسلاوی پر آوازه شد. وی به تدریج شخصیتی تاریخی و اسطوره ای پیدا کرد و سرودهای حماسی بسیاری را به خود اختصاص داد. در وجود تاریخی او هیچ تردیدی وجود ندارد و حتی تاریخ مرگ او نیز دقیقاً سال ۱۳۹۴ بوده است. ر.ک: میرچا الیاده، اسطوره بازگشت جاودانه، بهمن سرکاراتی، ص ۵۴.

[۳] . ر.ک: داود الهامی، او خواهد آمد، ص ۸۷-۸۸.

[۴] . ر.ک: مهران کندری، دین و اسطوره در امریکای وسطا، ص ۱۱۸ همو، فرهنگ و تمدن امریکای میانه، ص ۲۱۲-۲۱۸. این تذکر لازم است که اسطوره زندگی این شخصیت چنان در قلب و روح سرخپوستان جایگزین شد که باعث شکست قوم آزتک شد. پیشگویی های وی نتایج هولناکِ تاریخی در برداشت. زیرا در سال ۱۵۱۹ ـ یعنی همان سالی که پیشگویی کرده بود باز می گردد ـ (( ارناندو کورتس H.cortez)) (مردی سفیدپوست و ریش دار) پای به سرزمین آزتک گذاشت و شیرازه تمدن آنان را از هم گسست.

همچنین ر.ک: هاشم رضی، تاریخ ادیان، ج ۵، ص ۶۷۸-۶۸۰ و ص ۷۳۴.

[۵] . اریک فون دانیکن، در جستجوی افسانه های قدیمی، ترجمه شیرین رادان، ص ۱۰۱؛ مهران کندری، فرهنگ و تمدن امریکای جنوبی، ص ۲۵۰-۲۵۲.

[۶] . The Encyclo Pedia o Reliion,v.13,P.471 نقل از: علی موحدیان عطار، مقاله گونه شناسی اندیشه موعود در ادیان مختلف، مجله هفت آسمان، شماره ۱۲- ۱۳، ص ۱۲۸.

[۷] . هاشم رضی، تاریخ ادیان، ج ۴، ص ۲۰۱ و ج ۵، ص ۶۷۹.

[۸] . اریک فون دانیکن، پیام آور گذشته ها، ص ۲۴۴.

[۹] . ر.ک: اشعیا، ۱:۱۱-۱۰ و ۶۵: ۹-۱۳ و ۱۸-۲۰؛ دانیال، ۱۲: ۱-۵ و ۱۰-۱۳؛ حبقوق، ۲: ۳-۵.

[۱۰] . مزامیر۷۲: ۲-۱۸؛ و ر.ک: مزامیر ۳۷: ۹-۱۲، ۱۷-۱۸ و ۹۶: ۱۰-۱۳.

[۱۱] . (( از آغاز خلقت عالم، پادشاه ماشیح به دنیا آمد؛ زیرا (لزوم وجود او) حتی پیش از آن که جهان آفریده شود به ذهن (خداوند) خطور کرده بود.)) ر.ک: گنجینه ای از تلمود، ص ۳۵۲. به اعتقاد مسیحیان نیز، عیسی مسیح آخرین نجات بخش است و در مورد آفرینش وی به چنین اندیشه ای برمی خوریم آن جا که عیسی(ع) با یهودیان به گفت وگو می پردازد، ظاهراً به وجود خویش در آغاز آفرینش اشاره می کند: یهودیان بدو (=عیسی) گفتند: (( هنوز پنجاه سال نداری و ابراهیم را دیده ای؟ عیسی بدیشان گفت: آمین، آمین، به شما می گویم که پیش از آن که ابراهیم پیدا شود من هستم.)) انجیل یوحنا، ۸: ۵۶ و۵۷.

به نقل از : محمدتقی راشد محصّل، نجات بخشی در ادیان، ص ۱۱۵.

[۱۲] . تصور تلمود پیرامون شخصیت مسیحا به طور خلاصه چنین است: یک انسان که نهالی از خاندان سلطنتی داوود است، و قداست او تنها به سبب موهبت های طبیعی وی خواهد بود. امّت های مشرک به دست او نابود خواهند شد و بنی اسرائیل قدرت جهانی خواهند یافت. مادر او زنی از قبیله (( دان)) خواهد بود و در شهر (( بیت لحم)) زاده خواهد شد. خدا پیش از آفرینش، نام او را در خاطر خود آفریده است. نام های او عبارتند از: بن داوود، داوود، مِناحِم بن حزقیا، صِمَح، شالوم، حَدرَک، شیلو، حنینا… و نام های بسیاری دیگر که در (( ترگومیم))، (( تلمودیم)) و (( میدراشیم)) آمده است.

انتظار مسیحا در آیین یهود، ص ۶۵ و ۶۶. برای آگاهی بیشتر ر.ک: گنجینه ای از تلمود، ص ۳-۳۵۲.

[۱۳] . اعمال رسولان، ۲: ۳۱ و ۳۲.

[۱۴] . رساله به عبرانیان، ۲۸:۹.

[۱۵] . انجیل یوحنا، ۱۷:۱۴.

[۱۶] . انجیل یوحنا، ۱۶: ۸-۱۴. کتاب مقدس، ترجمه انجمن کتاب مقدس.

[۱۷] . بنا به (( پورانه ها Puranas)) هر دوره جهانی (مهایوگه Maha Yua) به چهار عصر تقسیم شده که عبارتند از: ۱. کریتایوگه Krita Yua یا ستیا یوگه Satya 2. ترتایوگه Treta 3. دواپارایوگه DvaPara 4. کالی یوگه Kali. این چهار عصر را می توان با اعصار چهارگانه طلا، نقره، مفرغ و آهن مذکور در اساطیر یونانی مقابله کرد.

برای آگاهی بیش تر درباره ادوار جهانی ر.ک: داریوش شایگان، ادیان و مکتب های فلسفی هند، ۱: ۲۸۱-۲۸۴؛ جلالی نائینی، مهابهارت، ۱: ۲۰-۲۲، ۱۳۹، ۳۵۳ به بعد؛ ۳: ۵۵، ۱۲۶-۱۲۷، ۲۵۷، ۳۰۵؛ ورنیکا ایونس، اساطیر هند، ترجمه باجلان فرخی، ص ۳۹-۴۳.

[۱۸] . در ویشنو پورانه Visnu Purana,Iv,23 آمده است: (( فساد بر همه چیز حکمفرما خواهد شد، دولت و ثروت تنها معیار ارزش و مقام، شهوت یگانه پیوند میان زن و مرد، دروغ تنها راه موفقیت در امور دنیوی محسوب خواهد شد. نظام طبقاتی متلاشی شده و دستورات و احکام ودایی را کسی دیگر رعایت نخواهد کرد… .)) نقل از: ادیان و مکتب های فلسفی هند، ۲۸۲:۱.

[۱۹] . اساطیر هند، ص ۴۱.

[۲۰] . در (( بهگوته پورانه)) آمده: (( در غروب گاه عصر فعلی، آن گاه که شهریاران این دیر جمله دزد شده اند، امیر کائنات از برهمن به وجود آمده و او را (( کالکی)) نام خواهند گذارد)). نقل از: ادیان و مکتبهای فلسفی هند، همان، ۲۷۴:۱.

[۲۱] . اساطیر هند، ص ۱۲۵-۱۲۶.

[۲۲] . در الهیات بودایی مهایانه ای چهار لایه الوهی قابل شناسایی است. در بالا، (( بودای مطلق)) با دو جنبه شخصی و غیرشخصی قرار دارد، که از آن به عنوان (( درمه کایه Darmakaya)) یاد می کنند. در لایه پایین تر، پنج بودای برتر جای دارند که به منزله تجلّیات صفات بودای مطلقند. مفهوم (( سم بگه کایه Sambhoakaya)) در الهیات مهایانه ای اشاره به این وجودات ماورایی است. در مرتبه بعد، بودایان خاکی یا (( نرمانه کایه Narmanakaya)) جای دارند که هر کدام به نوعی وابسته به یکی از بودایان برتر است. اینان به نوبت در زمین تجلّی کرده اند یا خواهند کرد. (( شاکیه مونی Shakyamuni)) که همان گُتمه بودای مشهور است، چهارمین از این هاست، و میتریه پس از او خواهد آمد. در پایین این سلسله (( بُدی سَتوه Bodhisattava)) (بوداسف)های برترند که آخرین مرحله نیروانه شان را به تأخیر انداخته اند تا همه موجودات نجات یابند. ر.ک: هانس ولفگانگ شومان، آیین بودا، ترجمه مع. پاشایی، ص ۱۲۱.

[۲۳] . در روایات بودایی، زوال و تباهی فزاینده انسان با کاهش تدریجی عمر آدمی مشخص شده است، چنان که مطابق روایتی، در زمان بودای اول به نام (( ویپاسی ViPassi)) که نودویک (( دَور)) پیش ظهور کرد، طول عمر آدم ها هشتاد هزار سال بود و در زمان بودای دوم به نام (( سیکهی Sikhi)) که سی (( دَور)) پیش در جهان پدیدار شد، عمر آدمی هفتاد هزار سال بوده، و الی آخر. بودای هفتم یعنی گتمه، هنگامی ظهور می کند که عمر آدمی به حداقل رسیده است و مردمان فقط صد سال می زیند. آخرین بودا یعنی بوداسف در آینده دوباره ظهور خواهد کرد تا مژده رهایی همه موجودات را برای همیشه نوید دهد. ر.ک: اسطوره بازگشت جاودانه، ص ۱۲۴.

[۲۴] . ر.ک: مقاله گونه شناسی اندیشه موعود، ص ۱۱۸.

[۲۵] . نگارنده در این بخش، از مقاله دیگر خویش تحت عنوان (( موعود در آیین زرتشت)) استفاده بسیاری برده است. خوانندگان محترم می توانند رجوع کنند به: مجله هفت آسمان، شماره ۴-۳، ص ۱۰۷-۱۲۲.

[۲۶] . مری بولیس، تاریخ کیش زرتشت، ترجمه صنعتی زاده، ص ۳۹۱.

[۲۷] . دین ایرانی بر پایه متن های معتبر یونانی، ص ۷۰ به بعد.

[۲۸] . هـ .س. نیبرگ، دین های ایران باستان، ترجمه دکتر نجم آبادی، ص ۳۸۷. آرتور کریستین سن درباره این اختلاف

می نویسد: (( به نظر من، اختلاف در عدد سنوات حاکی از اختلافات این دو فرقه نیست؛ سبب این تفاوت آن است که چه زروانیان و چه مزدیسنان گاهی سه هزار سال آغاز جهان را، که کاینات در حال امکانی وجنینی بوده، به حساب می آوردند و گاهی نمی آوردند. در تمام روایات، اعم از زروانی و غیر زروانی، مدت جنگ بین اهریمن و اهورامزدا را نُه هزار سال گفته اند. امّا این که در تواریخ ازنیک (Eznik) و الیزه (Elisee) آمده است که زروان قبل از تولد اهریمن و اهورا مزدا هزار سال قربانی داد، دلیل این است که زروانیان قبل از نُه هزار سال باز به یک مدتی از عمر جهان قائل بوده اند.)) ر.ک: ایران در زمان ساسانیان، ص ۲۲۱.

[۲۹] . درباره سالشمار تا زمان تازیان که دوازده هزار سال بود، ر.ک: بندهش، فصل ۱۲، ص ۱۵۵-۱۵۶؛ بندهش هندی، فصل ۲۹، ص ۱۲۰-۱۲۱.

[۳۰] . ر.ک: هاشم رضی، فرهنگ نام های اوستا، ج ۲، ص ۷۷۱-۷۷۲.

[۳۱] . پورداود، رساله سوشیانس، ص ۸؛ فرهنگ نامهای اوستا، ج ۲، ص ۷۶۹.

[۳۲] . پورداود، یشتها، ۱۰۱:۲.

[۳۳] . ر.ک: رساله سوشیانس، ص ۷-۱۳؛ فرهنگ نام های اوستا، ج ۲، ص ۷۶۹-۷۷۰. همچنین درباره کلمه سوشیانس و وجه اشتقاق آن و کاربرد مفرد و جمع آن در اوستای گاهانی و جدید نگاه کنید به: نجات بخشی در ادیان، ص ۴-۹.

[۳۴] . ر.ک: یسنا، ۱۲/۷، ۱۳/۳، ۱۴/۱، ۲۰/۳، ۶۱/۵، ۷۰/۴؛ ویسپرد، ۵/۱، ۱۱/۱۳، ۲۲/۱؛ سروش یشت، ۱۷؛ فروردین یشت ۳۸؛ به نقل از: رساله سوشیانس، ص ۱۰-۱۱.

[۳۵] . پورداود، یسنا، ۱: ۲۲۲-۲۲۳.

[۳۶] . دوستان سوشیانس جاودان هایی هستند که در روز واپسین، رستاخیز کرده و وی را در کار نو نمودن جهان و تازه ساختن گیتی یاری خواهند کرد؛ مانند کیخسرو، نرسی، طوس، گودرز، پشوتن، اغریرث و گرشاسب.

[۳۷] . ر.ک: یشتها، ۲: ۳۴۹.

[۳۸] . همان، ۷۳:۲.

[۳۹] . درباره این شش تن و اسامی آن ها ر.ک: یشتها، ۱۰۰:۲، حاشیه ۱؛ هاشم رضی، وندیداد، ج۴، ص ۱۷۷۵-۱۷۷۶؛ مقاله نگارنده، موعود در آیین زرتشت، ص ۱۱۴.

[۴۰] . ر.ک: رساله سوشیانس، ص ۱۴-۱۶؛ یشتها، ۲: ۱۰۰-۱۰۱؛ فرهنگ نام های اوستا، ۷۷۷:۲.

[۴۱] . وندیداد، ج ۴، ص ۱۷۵۷.

[۴۲] . یشتها، ۲: ۱۰۱-۱۰۲.

[۴۳] . یشتها، ۱۰۱:۲؛ وندیداد، ج ۴، ص ۱۷۵۷-۱۷۵۸.

[۴۴] . انجیل زنده: این اثر به زبان سریانی نوشته شده و بخشی از آن که از سریانی به یونانی ترجمه شده است، در مجموعه دست نوشته های مکشوف در اکسیرینخوس OxyrhYnchus یونان وجود دارد.

[۴۵] . سی. آر. س آلبری، زبور مانوی، ترجمه اسماعیل پور، مزمور ۲۲۰.

[۴۶] . بِما Bema: جشنی مانوی همانند عید ایستر که در ماه مارس برگزار می شد. در لغت به معنای (( تخت و اورنگ)) است. در اصل جشن عروج مینویی مانی است. مانویان، مرگ و شهادت مانی را جشن می گرفتند؛ چه معتقد بودند که وی از زندان تن آزاد گردیده و عروج کرده است. در مراسم بما، تمثالی از مانی را در برابر حضار می نهادند و به سرودخوانی و نیایش می پرداختند.

[۴۷] . زبور مانوی، مزمور ۲۲۷.

[۴۸] . شاپورگان یا شاهپورگان، یکی از کتب مانی است که به زبان پهلوی ساسانی نوشته شده است. این کتاب به نام شاهپور اول، و حاکی از مطالب متعلق به مبدأ و معاد بود. بعضی از قسمت های آن و ترجمه پهلوی انجیل، در ضمن قطعات مکشوف تورفان به دست آمده است. عرب ها، شاپورگان را شبورقان گفته اند. ر.ک: ایران در زمان ساسانیان، ص ۲۸۴؛ دانشنامه مزدیسنا، ص ۳۴۲.

[۴۹] . آقای تقی زاده می نویسد: این منجی که به اسم (( دوست)) خوانده می شود، (( پسر خدا)) است و در بعضی روایات، همان انسان ازلی است و گاهی اوهرمزد یا (( خرذی هیشهر)) و گاهی (( عیسای متعالی)) خوانده می شود و مانویان به او (( عیسای منوّر و درخشان)) می گویند. ر.ک: مقالات تقی زاده، ج ۹، مانی و دین او، ص ۴۴.

[۵۰] . در آیین مانی از سه عیسی سخن رفته که تشخیص آن ها از یکدیگر گاه بسیار سخت است: ۱. عیسای درخشان: ایزدی که در آفرینش سوم پدیدار می شود و گهمُرد را از خواب بیدار می کند. این ایزد همپایه نریسه ایزد و بهمن بزرگ است. ۲. عیسای رنجبر: نامی است که مانویان غرب به نفس زنده یا گریوزندگ داده اند. او از ایزدان آفرینش نخست است که از امهر سپندان، پنج فرزند هرمزدبغ، پدید آمده است. این عیسی در واقع، همان نور محبوس در ماده است که رنج می کشد و گویی چون عیسی مسیح به صلیب کشیده شده است. ۳. عیسی مسیح: پیامبر و (( فرزند خدا)) که بر انسان های متأخر ظاهر شده و آنان را به راستکاری می خواند. اوست که ظاهراً به صلیب کشیده می شود. امّا مانی با این دیدگاه که عیسی مسیح به جسم خاکی در آمده، سخت دشمنی ورزیده است. زیرا به گمان او، در شأن عیسی مسیحِ مینوی نیست که به کالبد مادی در آید، کالبدی که پلید و دیوی است. ر.ک: اسطوره آفرینش در آیین مانی، ص ۸۳-۸۴، حاشیه ۹۵.

[۵۱] . به معنی (( دوست)) و لقب عیسی است.

[۵۲] . ر.ک: میرچاالیاده، آیین گنوسی و مانوی، ترجمه اسماعیل پور، ص ۲۴۳.

[۵۳] . صادق هدایت، زند و هومن یسن، پیشگفتار، ص ۲۵-۲۶.

منبع :انتظار – بهار ۱۳۸۴، شماره ۱۵ –

شیوه های تبلیغ مسیحیت

اشاره:

شیوه ها و انواع تبلیغ مسیحیت اساس روان شناختی دارد و استدلال منطقی و عقلی در تبلیغ مسیحیت و تثبیت اموزه های آن کمترین جایگاهی ندارد چه اینکه بسیاری از تعالیم و عقاید مسیحت عقل ستیز می باشند و نیز چون‌که از هویت آسمانی و و حیانی خود فاصله گرفته، پیروان آن نمی توانند آن را بر اساس مبانی ادیان آسمانی تبلیغ کنند. و لذا از راه هایی برای تبلیغ مسیحیت وارد می شوند که یک نوع جذابیت ظاهری داشته باشد. ما در زیر به برخی از این روشها با توجه به عوامل جذابیت آنها اشاره می کنیم:

  1. مبلغین مسیحیت برای تبلیغ و ترویج آیین مسیحیت نفی شریعت و تکلیف را از نظر روان شناختی موثر ترین عامل در روحیات برخی از جوانان و پیروان ادیان دیگر به خصوص پیروان دین اسلام تشخیص داده اند. آنان با این آموزه بار تکلیف را از عهده پیروان خود برداشته و کسانی را که تکلیف گریز هستند به راحتی می توانند به سوی این دین سوق دهند. این همان روش پولس رسول در ابتدای ترویج مسیحیت می باشد که با برداشتن شریعت و دستورات تکلیف آور توانست بسیاری از مردم یونان و روم و اطراف دریای مدیترانه را وارد دین مسیحیتی کند که امروز در دنیا رایج است. دین مسیحیت که توسط عیسی مسیح(علیه‌السلام) بر مبنای شریعت حضرت موسی(علیه‌السلام) نازل شده است به وسیله پولس یهودی مورد تحریف قرار گرفت و شریعت را از این دین برداشت و پیروان آن را از قید تکلیف و شریعت رها نموده است. پولس از ریشه، شریعت را انکار نمود و این اعتقاد را ترویج کرد که ایمان به مسیح بدون عمل کافی در نجات است. او در نامه‎هایی که منسوب به اوست اصرار بر انکار شریعت دارد و شریعت را دروازه‎ای به سوی گناه می‎پندارد و این مطالب را به عبارات مختلفی در فصول و موارد متعددی بیان کرده است. مثلاً در فصل هفتم نامه او به رومیان چنین می‎گوید: ما نسبت به شریعت که موجب بردگی ما بود مرده‎ایم، ازین پس باید خدا را به وسیله روح‎القدس خدمت کرد نه مانند گذشته که از قوانین نوشته شده اطاعت می‎کردیم.[۱]
  2. مسیحیان فدا شدن حضرت عیسی مسیح(علیه‌السلام) برای گناهان تمام بشریت را نیز از عوامل موثر در تبلیغ مسیحیت دانسته اند. این عقیده نیز توسط پولس در مسیحیت داخل شده و با تعبیرات مختلف گفته است که بشر با آمدن عیسی ـ علیه‎ السلام ـ از هرگونه گناهی نجات پیدا کرده و تبرئه گردیده دیگر در عالم گناهی وجود ندارد چون شریعت وجود ندارد. او می‎گوید: با آمدن عیسی ـ علیه‎ السلام ـ انسان‎های که با گناه آدم (علیه‎ السلام) محکوم شناخته شده بودند همگی تبرئه گردیدند.[۲] در جای دیگر می‏‎گوید همانطوری که بسیاری در نتیجه سرپیچی یک نفر گناهکار گشتند به همان طریق بسیاری هم در نتیجه فرمانبری یک نفر کاملاً نیک محسوب خواهند شد.[۳] در قسمت دیگری از نامه‎های خود می‎گوید: پس دیگر برای کسانی که در اتحاد با مسیح بسر می‎برند هیچ محکومیتی وجود ندارد.[۴]
  3. روش دیگری که مسیحیان در تبلیغ خود از آن استفاده می کنند آموزه عشق و محبت و صلح جویی می باشد. مبلغین مسیحی پیوسته بر این امر اصرار دارند و آن را در برابر ادیان دیگر به خصوص دین اسلام حربه ای بسیار مفید دریافته و عده ای را با این روش به دام خود می اندازند. در حالی که اگر به کتب مقدس آنان رجوع شود غیر از ده فرمان تورات که مورد عنایت مسیحیان قرار گرفته است چیزی دیگری در راستای صلح و محبت و بشر دوستی و امثال اینها نه در عهد جدید مشاهده می شود و نه در عهد قدیم و این مقدار از مطالب اخلاقی در تمام کتاب مقدس به یک هزارم آنچه که در اسلام مطرح است نمی رسد. و نیز خشونت های عملی مسیحیان در سراسر جهان جایگاهی را به خود اختصاص داده که در چندین مجلد کتاب قابل انعکاس نمی باشد.
  4. شیوه دیگری که مبلغین مسیحی برای ترویج مسیحیت انجام می دهند انجام کار های خیریه و کمک هایی مالی و اقتصادی به قشر کم در آمد ملت های مختلف در قالب های انجو های تبلیغی می باشد. این شیوه آنان در میان این طبقه تا حدودی موثر بوده است، زیرا برخی مردم بی اطلاع از آموزه های مسیحیت و عمل کرد تاریخی آنان در بعد استعمار و استثمار و تجاوزات نظامی، گول این عمل خیر خواهانه آنان را می خورند و این کار آنان را دلیل بر خوب بودن مسیحیت پنداشته و به این دین گرایش پیدا می کنند.
  5. عده‎ای که نه اعتقاد به اسلام دارند و نه به مسیحیّت، بلکه برای رسیدن به مقاصد مادی خویش اجیر می‎شوند و مبالغی از کلیساها و جاهای دیگر می‎گیرند تا دین مسیح را در میان مسلمین تبلیغ کنند، مسحیان از این فاکتور نیز برای ترویج مسیحیت استفاده می کنند.

مسیحیان این نوع تبلیغات را در قالب موسسات خیریه و کلیساهای خانگی تحت عنوان مسیحیت تبشیری انجام می دهند و البته تا حدودی در میان غرب گرایان و جوانان نا آگاه که یا از حقایق موجود در آیین مسیحیت بی اطلاع هستند و یا از تکلیف و شریعت که در ادیان دیگر وجود دارند گریزان می باشند و یا به اباحی گری و بی بند و باری تمایل دارند و یا شدیدا غرق در مسائل عشق و عرفان و امثال اینها شده و آموزه های مسیحیت را موافق با این اندیشه تلقی می­کنند، تأثیر گذار می باشد.

 به هر حال این آموزه های مسیحیت در کسی که از عقل و اندیشه خود به درستی کمک بگیرد نه تنها هیچ اثری در جذب آنان به سوی مسیحیت ندارد بلکه بطلان آن برای آنان به راحتی به اثبات می رسد و لذا تا به حال هیچگاه مسلمانی دیده نشده که نسبت به دین اسلام، قرآن و معارف آن معلومات دقیق وکافی داشته سپس نسبت به مسیحیّت و انجیل تحقیق و تفحص نموده و آنگاه دین مسیحی را بر اسلام ترجیح داده باشد، اما بالعکس مسیحیانی که مسلمان شده‎اند از کسانی هستند که دارای معلومات کافی از دین مسیح بوده و سپس راجع به اسلام تحقیق نموده، آنگاه با بصیرت کامل و آگاهانه به دین مقدس اسلام مشرف شده‎اند.

پی نوشت:

[۱] . نامه پولس به رومیان، فصل هفتم، آیات ۵ـ۶، و فصل چهارم آیه ۱۲.

[۲] . نامه‎های پولس به رومیان، فصل ۵، آیه ۱۶.

[۳] . همان، آیه ۱۹.

[۴] . همان، فصل هشتم، آیه ۱.

نویسنده: حمیدالله رفیعی.

حضرت زهراء عليها ‏السلام همراز جبرئيل

حضرت زهراء عليها ‏السلام همراز جبرئيل

عباس كوثري

من راجع به حضرت صدیقه علیها السلام خودم را قاصر می دانم ذكری بكنم فقط اكتفا می كنم به یك روایت كه در كافی شریف است و با سند معتبر نقل شده است؛ و آن روایت این است كه حضرت صادق علیه السلام می فرماید: “فاطمه علیها السلام بعد از پدرش هفتاد و پنج روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدّت بر ایشان غلبه داشت؛ و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می كرد و مسایلی از آینده نقل می كرد.”

ظاهر روایت این است كه در این هفتاد و پنج روز مراوده ای بوده است؛ یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است… البته آن وحی به معنای آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم….

در هر صورت، من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی كه برای حضرت زهرا ذكر كرده اند: ـ با این كه آنها هم فضایل بزرگی است ـ این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم كه برای غیر انبیا: آن هم نه همه انبیا، برای طبقه بالای انبیا و بعضی اولیایی كه در رتبه آنهاست، برای كسی دیگر حاصل نشده.(امام خمینی، 11/12/64)(1)

امام خمینی قدس سره عاشق خدا بود و شیدای حقّ. دلداده رسالت بود و جرعه نوش كوثر ولایت. یاد و نام مادرش زهرای اطهر برایش دل انگیز بود و شورآفرین. تقدیر نیز این دوستداری و جذبه ولایی را زیبا و نیك به هم پیوند داد و میلاد فرزند را قرین تجلّی نور فاطمی در بیستم جمادی الثانی قرار داد. كتاب “مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة”، پرتوی از شیدایی و مهر ولایی اوست و سخنان فوق جلوه شكوهمندی از مهر و معرفت مقام فاطمی. امام قدس سره با نقل روایتی معتبر از اصول كافی به عظمت معنوی فاطمه علیها السلام ـ كه همان محدّثه بودن است ـ اشاره می كند و آن را مهمترین فضیلت بانوی نمونه اسلام می شمارد. فضیلتی كه جز برای طبقه اول انبیاء برای دیگری حاصل نشده است. گفتگو با جبرئیل به مدّت هفتاد و پنج روز و سخن گفتن با فرشتگان كه به خاطر مكرمت و عظمت فاطمی به حضورش می شتافتند. امام صادق علیه السلام در پاسخ فردی كه می پرسد: محدّث چیست؟ می فرماید: “یأتیه ملك فینكت فی قلبه كیت و كیت”.

محدّث كسی است كه فرشته به سویش می آید و به قلب او لطایف و نكات آسمانی را یاد آور می شود.(2)

امام باقر علیه السلام می فرماید: محدّث كسی است كه فرشته را نمی بیند؛ اما سخن او را در بیداری می شنود.(3)

وجود فردی كه محدَّث و گوش فرادهنده به حدیث فرشتگان باشد، مورد اتفاق تمامی دانشمندان شیعه و سنّی است و از اختصاصات شیعه شمرده نمی شود. مرحوم علاّمه امینی در بحث “المحدّث فی الاسلام” نصوص فراوانی از اهل سنّت ذكر می كند كه وجود محدّث را پذیرفته اند و بر افرادی تطبیق كرده اند.(4)

البته شیعه موارد تطبیقی آن را قبول نكرده، مصادیق و جلوه های آن را در عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام می داند؛ ولی متون مزبور بیانگر این است كه شیعه در مسأله وجود محدّث در اسلام تنها نیست و دیگر فرق اسلامی نیز آن را پذیرفته اند. از طرفی، پذیرفتن وجود انسانهایی مورد خطاب فرشتگان به معنای نبوّت و پیامبری نیست. حمران ابن اعین می گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود كه علی علیه السلام محدث بود. من آن را برای یاران خویش نقل كردم. آنان پرسیدند: چه كسی با او گفتگو می كرد؟ پاسخی نداشتم. به سوی امام باقر علیه السلام برگشتم و پرسش را به وی عرضه داشتم.

شیعه در مسأله وجود محدّث در اسلام تنها نیست و دیگر فرق اسلامی نیز آن را پذیرفته اند. از طرفی، پذیرفتن وجود انسانهایی مورد خطاب فرشتگان به معنای نبوّت و پیامبری نیست.

حضرت فرمود: فرشته با او سخن می گفت. گفتم: منظورتان این است كه پیامبر بود؟ حضرت دست خود را حركت داد و فرمود: خیر، آنان همانند كسانی اند كه همراه حضرت سلیمان و حضرت موسی بودند و یا مثل ذوالقرنین شمرده می شوند.(5)

امام صادق علیه السلام نیز در پاسخ به این پرسش می فرماید: خیر، پیامبر نیستند. آنها از علمایند، همانند ذوالقرنین در علم خویش.(6)

در اصول كافی، در باب فرق بین رسول و نبی و محدّث، نیز به این مطلب تصریح شده است. امام باقر و امام صادق علیهما السلام پس از بیان اینكه امام “محدَّث” و مورد گفتگو و خطاب فرشتگان است، می فرماید:

“لقد ختم اللّه  بكتابكم و ختم بنبیكم الانبیاء.”

با قرآن كتابهای آسمانی پایان یافت و با حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیامبری به آخر رسید.(7)

بدین ترتیب، “محدّث” هرگز به معنای نبوّت و پیامبری نیست. دراین راستا امام خمینی قدس سره می فرماید: البته آن وحی به معنای آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم صلی الله علیه و آله .

درباره حضرت صدّیقه در روایات، دو جهت گفتگو مطرح شده است: یكی گفتگو با فرشتگان و دیگری حضور جبرئیل نزد آن حضرت.

حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید: “فاطمةُ بنت رسول اللّه  صلی الله علیه و آله كانت محدّثة و لم تكن نبیة”

فاطمه دختر رسول خدا، محدّثه بود نه پیامبر.

سپس در ادامه توضیح می دهد كه فاطمه را از این جهت محدّثه نامیده اند كه فرشتگان از آسمان بر او نازل می شدند و همان گونه كه با مریم دختر عمران گفتگو داشتند، با او چنین سخن می گفتند: “یافاطمه، خدای متعال تو را پاك گردانید و از میان تمام زنان عالم برگزید.” شبی حضرت صدّیقه علیها السلام به فرشتگان فرمود: آیا آن زن كه از جمیع زنان عالم برتر است، مریم دختر عمران نیست؟ جواب دادند: نه، مریم فقط سیده زنان عالم در زمان خویش بود؛ ولی خدای تعالی تو را بزرگ بانوان جهان در تمام زمانها از اوّلین و آخرین قرار داده است.(8)

روایتی كه امام خمینی از آن یاد كرده، چنین است:

“انّ فاطمة مكثت بعد رسول اللّه  خمسةً و سبعین یوماً و قدكان دخلها حزنٌ شدید علی ابیها و كان جبریلُ یأتیها فَیحْسِنُ عزاها علی أبیها و یطیب نفسها و یخبرها عن ابیها و مَكانِهِ و یخبرها بما یكون بعدها فی ذُرّیتها و كان علی یكْتُبُ ذالك فهذا مُصحفُ فاطمة.”

فاطمه بعد از رحلت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله بیش از هفتاد و پنج روز زنده نماند. داغ پدر اندوهی سخت بر قلبش وارد ساخته بود؛ به این جهت جبرئیل پی در پی به حضورش می آمد و او را در عزای پدر تسلیت می گفت. خاطر غمین زهرا را تسلّی می بخشید و از مقام و منزلت پدرش و حوادثی كه بعد از رحلت او بر فرزندانش وارد می گردید، خبر می داد. امیرمؤمنان علیه السلام آنچه جبرئیل می گفت به رشته تحریر در می آورد. مجموع این سخنان “مصحف فاطمه” را شكل می دهد.(9)

این جهت نیز به شأن و منزلت نبوّت ارتباط ندارد؛ زیرا در قرآن كریم از حضرت مریم و سخن گفتن جبرئیل با او یاد می كند. با اینكه آن حضرت، پیامبر نبود. امام خمینی در این زمینه می نویسد: در قرآن كریم آیاتی هست كه دلالت می كند بر آنكه اشخاصی كه پیغمبر نبودند، ملائكه؛ بلكه جبرئیل را دیدند و با او سخن گفتند. ما نمونه ای از آن را اینجا یاد می كنیم: “و اذ قالتِ الملائكة یا مریمُ انّ اللّه  اصطفیكِ و طهّركِ وَاصطفیكِ علی نساء العالمین”(سوره آل عمران، آیه 42)

یعنی چون ملائكه گفتند به مریم كه خدا تو را برگزیده و پاكیزه كرده و فضیلت داد بر زنهای جهان، پس از آن خدای تعالی حكایت مریم را نقل می كند از “آیه 44” بسیاری از حالات عیسی مسیح و معجزات او را ملائكه برای مریم نقل می كنند و از غیب به او اخبار می دهند؛ و در سوره مریم (آیه 17) می گوید: “فارسلناالیها روحنافتمثّل لها بشراً سویاً”؛ و قضیه مراوده ملائكه و جبرئیل با مریم در بسیاری از آیات قرآن مذكور است و خبرهایی كه از غیب به او دادند، خداوند نقل می كند.(10)

آمدن جبرئیل نزد حضرت صدّیقه از عظمت و تعالی روحی و اوج معنوی آن بزرگوار حكایت می كند؛ زیرا درباره كیفیت ایجاد رابطه جبرئیل و فرشتگان با انسان دو نظریه است. نظریه ای كه فلاسفه برآن تأكید دارند، این است كه می گویند: انسان تا در طبیعت و مادهّ است، در حجاب است و نمی تواند به ملأ اعلی دست یابد. همین كه خود را از معاصی و لذّات و تعلّقات نفسانی آزاد ساخت، نور معرفت و ایمان به خدا و ملكوت اعلی در قلبش تجلّی می كند. این نور در بالاترین مرتبه خویش همان جوهر قدسی است كه در اصطلاح فلاسفه عقل فعّال و در زبان شریعت نبوی روح قدسی نامیده می شود. با ظهور این نور، آنچه در آسمانها و زمینهاست برایش روشن می گردد. و حقایق اشیا را می بیند، همان گونه كه نور مادّی را در صورتی كه حجاب نباشد، مشاهده می كند. در این زمینه به آیاتی نیز استشهاد شده است؛ برای

تا ظرفیت معنوی و تناسب روحی كامل بین ولی الهی و فرشته نباشد، این نزول ممكن نخواهد شد.

نمونه خداوند می فرماید:

“و طبع علی قلوبهم فهم لایفقهون”(11)

بر دلهای آنها مهر زده شده، پس آنان چیزی نمی فهمند.

“بل ران علی قلوبهم ماكانوا یكسبون”

گناهانی كه انجام دادند بر دلهای آنان غلبه كرده است.(12)

پس از آنكه فرد از این حجابها دور شد، باطن او معراج معنوی خویش را آغاز می كند؛ سرّ ملكوت بر او آشكار شده، آیات بزرگ خداوند را مشاهده می كند. چنانكه خداوند می فرماید:

“لقد رأی من آیات ربّه الكبری”(13)

سپس همین روح قدسی در روح بشری و دنیایی اش تأثیر می نهد. و حقایقی كه شهود كرده، در حواس ظاهری مانند بینایی و شنوایی متمثّل و آشكار می سازد. بدین ترتیب، شخص حقایق ملكوتی را، كه در آن عالم حقیقی خارجی و مشخص است، به صورت محسوس مشاهده می كند.(14)

بر اساس این نظریه، تكامل و عروج معنوی و روحی انسان سبب ارتباط با حقایق ملكوت می شود.

نظریه دوم این است كه روح ولی یا پیامبر سبب نزول فرشتگان نیست، بلكه خداوند فرشته را مأمور می كند در پیشگاه ولی خدا قرار بگیرد و مسایل را بازگوید. ظواهر ادّله نیز بر درستی این نظر گواهی می دهد. بر اساس این نظریه، تا ظرفیت معنوی و تناسب روحی كامل بین ولی الهی و فرشته نباشد، این نزول ممكن نخواهد شد. قرآن كریم در این زمینه می فرماید:

“اللّه  اعلم حیث یجعل رسالته”

خداوند آگاه تر است كه پیامبری و رسالت خویش را در كدامین جایگاه قرار دهد.(15)

در شأن نزول این آیه می خوانیم كه: ولید ابن مغیره می گفت: چون ثروتمند هستم و سنّ بیشتری دارم، باید بر من وحی نازل شود.

خداوند متعال می فرماید: شایستگی ها را خداوند می داند. برای این در آیه دیگر صبر و یقین را عامل وصول به مقام امامت معرفی می نماید و می فرماید:

“و جعلنامنهم ائمّةً یهدون بامرنالمّا صبروا و كانوا بآیاتنایوقنون”

از آنان پیشوایانی قرار دادیم كه به فرمان ما هدایت می كنند؛ و این بدان سبب است كه آنان صبر پیشه كردند و به آیات ما یقین داشتند.(16)

امام خمینی قدس سره در این زمینه می فرماید: مسأله آمدن جبرئیل برای كسی یك مسأله ساده نیست. خیال نشود كه جبرئیل برای هركسی می آید و امكان دارد بیاید. این یك تناسب لازم است بین روح آن كسی كه جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل كه روح اعظم است. چه ما قایل بشویم به این كه قضیه تنزیل، تنزّل جبرئیل، به واسطه روح اعظم خود این ولی است یا پیغمبر است، او تنزیل می دهد او را و وارد می كند تا مرتبه پایین یا بگوییم كه خیر، حقّ تعالی او را مأمور می كند كه برو و این مسایل را بگو. چه آن قسم بگوییم كه بعض اهل نظر می گویند. و چه این قسم بگوییم كه بعض اهل ظاهر می گویند تا تناسب ما بین روح این كسی كه جبرئیل می آید پیش او و بین جبرئیل كه روح اعظم است نباشد امكان ندارد این معنا… . این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم كه برای غیر انبیا علیهم السلام آن هم نه همه انبیا برای طبقه بالای انبیا علیهم السلام و بعض از اولیایی كه در رتبه آنها هست، برای كسی دیگر حاصل نشده.(17)

امید آنكه پرتوی از فیض كوثر قرآن صدیقه طاهره، دل و جانمان را روشن سازد و با شناخت هرچه بیشتر آن بانو، گلواژه های تقوا و ایمان را در اجتماع خویش متجلّی سازیم.

پاورقی ها:

1 ـ تبیان، ش 8، جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، ص 42 و 43.

2 ـ بحارالانوار، ج 22، ص 327.

3 ـ اصول كافی، ج 1، ص 176.

4 ـ الغدیر، ج 5، ص 42.

5 ـ اصول كافی، ج 1، ص 271.

6 ـ الغدیر، ج 5، ص 49.

7 ـ الكافی، ج 1، ص 177.

8 ـ تبیان، ش 8،جایگاه زن دراندیشه امام خمینی،ص 42 ؛ بحارالانوار، ج 43، ص 78 و 79.

9 ـ اصول كافی، ج 1، ص 241.

10 ـ تبیان، ش 8، ص 50.

11 ـ توبه، آیه 78.

12 ـ مطفّفین، آیه 14.

13 ـ نجم، آیه 18.

15 ـ انعام، آیه 124.

16 ـ سجده، آیه 34.

17 ـ تبیان، ش 8، جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، ص 42 و 43.

منبع: نشریه فرهنگ كوثر ، شماره 31