عهد جدید

نوشته‌ها

اسلام آوری جان کیرچ

۱) من یک مسیحی متدیست تربیت شدم اما حتی ازکودکی احساس می کردم این دین مشکلی دارد.برای من تثلیث به عنوان یک نقص بزرگ مسیحیت باقی مانده است، در واقع تثلیث کاملا غلط است. اگر شما مسیحی باشید ممکن است فکر کنید (چگونه می تواند کسی چنین حرفی بزند)خوب کتاب مقدس چنین می گوید :

گوش کن اسرائیل (یعقوب) خدای پروردگار ما واحد است (سفر۶:۰۴)

– من اعلام می کنم خداوند به من [داوود] گفته است، تو فرزندم هستی، امروز من تو را آفریدم ( مزامیر۲:۷)

– هنگامی که در راه پیش می رفت کسی به سوی دوید ونزدش زانو زد و از او پرسید :خدا و سرورم، چه کنم تا حیات ابدی را به میراث ببرم ؟ مسیح به او گفت چرا مرا خدا می خوانی ؟ خدایی نیست جز یکی او (خدای یکتا) است . (۱۸-۱۰:۱۷)

۲) از آیه (۷-۲ مزامیر) در میابیم که فرزند آفریده شده شخصیتی منحصر در مسیح نیست و بنا هم نیست به معنای ادبی و لغوی آن فهمیده شود.بلکه خیلی ساده به این معناست که خدا ما را آفریده است و اینکه پیامبران خدا نیز آفریده اویند و از ما به او نزدیکترند دو نمونه دیگر کاملا مفهوم توحید و یکتایی خدا ( و نه تثلیث و سه خدایی) را تایید می کند پاسخ مسیح به آن مرد این بود که او از ده فرمان(موسی) پیروی کند نه اینکه انسان باید مسیح را به عنوان وجود الوهی و به عنوان دومین اقنوم ازاقانیم سه گانه عبادت کند . نخستین کار مسیح این بود که به آن مرد بفهماند که او (مسیح) نیست، او سرور و خدا نیست چون تنها یک خداهست و آن هم خدای یگانه است همان خدایی که پیشتر در سفر تثنیه یادآوری شده است (خدای پروردگار ما خدای واحد است)

۳) اگر می خواهید راجع به سندیت و اعتبار عهد جدید بیشتر بدانید مقاله کوتاهی با موضوع گفتگوی بین ادیان چاپ ۱۲با عنوان (عهد جدید) مثال های زیادی را همراه با آیه و شماره آیه به دست می دهد که می -توانید کتاب مقدس خود را باز کنید و خودتان بسنجید که آیا حاضرید سرنوشت وتقدیر روح خود را بر مبنای این متون قمار کنید یا نه ؟

۴) از آنجا که مسیحیت در شکل قرن بیستمی آن – پس از دگرگونی اش توسط پولس و دیگران در خلال قرن ها نتوانست آنچه را به دنبالش بودم به من بدهد، من یک جستجو ۲۰ ساله را برای یافتن حقیقت آغاز کردم .

من به دنبال دینی نبودم که لزوماً با شخصیت، طرز زندگی و با راحتی ام سازگار باشد می خواستم راه صحیح را پیداکنم ، و مهم نبود که اعمال و نظام اعتقادی آن چقدر سخت و نا مطبوع باشد . همانطور که متوجه شدید من راضی نمی شد که دین آباء و اجدادم را فقط بر مبنای سنتی بپذیرم .

۵) در تمام این مدت تحقیق و مطالعه کردم خیلی وقتها از تحقیق دست کشیدم و به الحاد کشیده شدم . من بودیسم ، هندوییسم ، آیین اِست و آیین های یکتا پرستی را ملاحظه کردم و مورمونهای مسیحی رامطالعه کردم به (شاهدان یهود) گوش فرا دادم و با افرادی که می خواستند مرا نسبت به عقاید خود متقاعد کنند بحث کرده ام.

۶) حدود ۱۰ سال پیش به طور متمرکز تری بر روی یهودیت شروع به تحقیق کردم . همه وقت خالی ام را در بخش الهیات کتابخانه دانشگاهی در کشور آلمان که درآن وقت در آن مشغول به تحصیل بودم می گذراندم . یهودیت در ابتدا به خاطر یکتا پرستی و نیز ارتباطش با مسیحیت مرا به خود جذب کرد : چون مسیح و حواریون او یهودی بودند و کتاب مقدس هم بیشتر مشتمل بر ترجمه تورات یهودی ها و پیامبران آنهاست مثلا بخش (عهد عتیق) .

۷) پس از حدود یک سال یادگیری زبان عبری و احکام و شعائر یهودی (که در خانه و نیز در کنیسه برگزار می شوند) داشتم به اینکه واقعا تغییر دین بد هم فکر می کردم . درهمه این سالها از کتابها دین را می آموختم و هنوز نیاز داشتم که از یهودیان اطلاعاتی بگیرم و در مقام عمل آن را بهتر بشناسم . در آلمان که آنوقت هنوز در آنجا مشغول تحصیل بودم به علت طرز برخورد آلمانی ها با یهودیان و نیز به خاطر قضیه هولوکاست یهودیان زیادی زندگی نمی کردند.به هر حال درشهری که من در آن زندگی می کردم جمعیت کوچکی از یهودیان (که البته مطابق استانداردهای امریکایی بودند) زندگی می کردند و من با مردی که کنیسه را اداره می کرد ملاقات کردم او کمک چندانی به من نکرد . در مراسم روز شنبه آنجا شرکت می کردم و همه عبادات را به تنهایی به جا می آوردم . هیچکس حتی به خودش زحمت نداد خودش را به من معرفی کند.

۸) ازطریق یک دوست اسرائیلی که یهودی نبود با یک یهودی اسرائیلی آشنا شدم که برای ملاقات نامزدش که دختری آلمانی بود به آلمان آمده بود و نامزدش می خواست دینش را تغییر دهد . موشه که یهودی و اسرائیلی بود بسیار فرد مهربانی بود او در زمینه بسیاری از سوالاتم به من کمک کرد آخرین باری که با موشه صحبت کردم پس از آن بود که او به اسرائیل برگشته بود و من تعطیلات را در آنجا به سر می بردم . بسیار دلخور بود از اینکه برای تغییر دین(تانجا) همسر آلمانی اش به یهودیت به شکل رسمی باید ۵۰۰۰ دلار پرداخت می کرد بعدا در همان سفر در (ایلات) با راهنمای تور درباره امکان تغییر دین به یهودیت بحث کردم و او که مردی مسن و یهودی بود پاسخ داد: «چی ؟ مگر به اندازه کافی مشکلات نداری ؟»

۹) از دست دادن علاقه ام به یهودیت یک فرایند تدریجی بود که در سفر اولم به اسرائیل و پس از دیدن زندگی روزانه و عملی یهودیان شروع شد. اگر بخواهم دلایلم را برای یهودی نشدن برشمرم عبارتند از :

۱- این دین مخصوص قوم یهود است ومن یهودی نیستم . قانون اصلی تورات برای پذیرش غیر یهودیان به این دین برای کسانی است که در میان یهودیان زندگی می کنند . از آنجایی که یهودیان در کشور من در میان مردم من زندگی می کنند من باید تلاش می کردم که شرایطی مصنوعی را خلق کنم .

۲- تفاسیر امروزی قوانین موسی پس از قرن ها بدعت و دگرگونی زبان عبری به طوری است که اگر حضرت داوود ناگهان در خیابان های امروز (ماشدیم) قدم می زد دین و زبان خود را نمی شناخت

۳- یهودیان از اینکه چیزی از پیامبرشان مسیح بیاموزند سرباز زدند زیرا که پیام اصلاح اومستقیماً ایشان را هدف گرفته بود نه غیر یهودیان را. (که بعدا مفصلا بدان خواهم پرداخت) و در نتیجه قوم یهود نسبت به غیر یهودیانی که اهل دو دین جهانی دیگر می باشند رحم و دلسوزی ندارند.

۴- یهودیان در صورتیکه کسی بخواهد برای ازدواج با یک یهودی تغییر مذهب دهد او را کمک می کنند تا یهودی گردد. برای آنها اهمیتی ندارد که مردمی بخواهند خدا را مانند آنان پرستش کنند . اگر فردی که می خواهد تغییر دین به یهودی بدهد قبلا با غیر یهودی ازدواج کرده باشد …باید آن را فراموش کرد یک خاخام هرگز وقت خود را به شما نخواهد داد مگر آنکه هم شما و هم همسرتان بخواهید یهودی شوید وهمسر من قصد یهودی شدن نداشت

۵- مهم نیست مردم چه می گویند این عقیده را از خیلی از یهودیان شنیده ام که یک فرد یهودی شده مثل یک فرد یهودی زاده نیست البته می دانم که یک خاخام با این مخالفت خواهد کرد. اما اکنون دارم درباره انسانهای معمول جامعه یهودی صحبت می کنم یادم هست که یک دانشجوی یهودی در اینجا آمریکا به من گفت: ( تو فکر می کنی فرهنگ یهودی را می شناسی اما نمی شناسی) این اشاره داشت به اینکه هیچ فرقی ندارد چقدر تورات و تلمود را فرا گرفته ام اما برای همیشه یک غیر یهودی ِ یهودی شده بودم و شاید در نظر یهودی زادگان یک انسان نیمه یهودی می بودم .

۱۰) من فرهنگ یهودی را نمی شناسم و در حال حاضر واقعا نمی خواهم بیش از آنچه آن را می شناختم آن را بشناسم . از لحاظ نظری آموزه های خوبی دارد اما مسئله این است که کسانی که بر اساس یهودیت زندگی می کنند به نظر می رسد به میزان آموزه هایشان رحم و شفقت که باعث شود مایل باشند به افراد دیگر از غیر هم کیشان خود فریاد رسی و کمک کنند ندارند . بسیاری از گروههای نژادی از شادی سرریز می شوند اگر ببینند که دیگران برای یادگیری راه و عقاید آنها بسیار کوشش می کنند. اکثریت زیادی از یهودیانی که تا کنون با آنها مرتبط شده ام هیچ از اینکه من اشتیاقم را به یهودی شدن ابراز کنم خوشحال نمی شدند در حالیکه برادران من در دین جدیدم (اسلام) هنگامی که من مسلمان شدم از صمیم قلب ابراز شادمانی خالصانه می کردند .

۱۱) پس از این دوره بسیار ناخوشایند با یهودیت تصمیم گرفتم خدا را به روش آدم و نوح بپرستم، چون هیچیک یهودی یا مسیحی نبودند . من اعتقاد داشتم که عیسی مسیح مردی الهی بوده است و برای اصلاح انحرافات و خطاهای مناسک مذهبی یهودیان فرستاده شده است خطاهایی که هنوز هم بدان دچارند . از قبیل اینکه : از الفاظ قانون وشریعت پیروی می کنند اما روح قانون را فرومی گذارند.به عنوان مثال نظر درباره ابتدا و انتهای محدودیت های یوم السبت را که حتی یهودی های ارتودوکس هم محدودیت این روز را به آن محدود می کنند بسیار بیشمار است و نمی توان اینجا همه را ذکر کرد به علاوه عقیده نقش بسیار کوچکی در یهودیت ایفا می کند و حتی می توان گفت هیچ نقشی ندارد .(برخلاف آن) مسیحیت مدرن هیچ چیزی جز عقیده و ایمان نمی طلبد اگر بیرون از منزل کسی را بکشی ولی بگویی باور داری که مسیح به خاطر گناهان ما مرده است و از عیسی مسیح طلب مغفرت کنی به بهشت خواهی رفت

متاسفانه نه قلب و نه عقل من این را نسبت به خدا نمی پذیرند. در فهم من از خدا اعمال صالح و عبادات روزانه آن چیزی است که خدا از ما می خواهد. به علاوه خدا از یک قاتل پیش از بخشیدن او شکلی از توبه و ندامت را می خواهد تا چنین گناه عظیمی را ببخشاید حتی کتاب مقدس ما می گوید عقیده بدون عمل بی ارزش است .

۱۲) ” برادران من اگر کسی بگوید عقیده دارد ولی عملی انجام نمی دهد، چه فایده ای دارد؟ آیا عقیده می تواند او را نجات دهد؟.اگر برادر یا خواهری عریان باشد (لباس نداشته باشد) و غذای روزانه نداشته باشد و یکی از شما به او بگوید راهی آرامش و امان باشد گرم باش و سیر باش ولی هیچکدام از شما به او آنچه برای بدنش و جسمش ضروری است به او ندهد آیا (این گفتار) برای او سودی دارد حتی اگر عقیده و ایمان تنها باشد و با عمل قرین نباشد مرده است (۱۷-۲۱۱۴ جمیز)

۱۳) در کشوری مثل آمریکا که ۱۵۹ میلیون نفر معترف به عضویت در کلیسای مسیحی هستند (%۶۰ جمعیت) نباید انسان نیازمندی مشاهده می شود چنین نیست؟ مطمئناً اگر از هر ۱۰ آمریکایی ۶ نفر مسیحی باشند و دین آنها همانطور که از آنها عقیده می خواهد عمل هم می خواهد فقر نباید در این کشور وجود داشته باشد . واقعیت این است که ۵/۳۶ میلیون آمریکایی زیر خط فقر زندگی می کنند که چیزی حدود ۷/۱۳% جمعیت آمریکاست ( به نقل از نیویورک تایمز ۱۹۹۹ آلماناک ص ۳۲۰)

۱۴) به هر حال به این نتیجه رسیدم که امروزه بسیاری از مردم می خواهند خدا را به همین روش من بپرستند . چقدر تا به حال از مردم شنیده اید که (من به خدا اعتقاد دارم اما از دین رسمی خوشم نمی آید) این نتیجه پس از سفر اول من به اسرائیل به دست آمد

۱۵) دقت بیشتر به عهد جدید ، جهت صحیح را به من نشان داد ( این بخش از کتاب مقدس) مشخص می کند که مسیحیت هرگز دین جدیدی نیست بلکه هدیه ای الهی بود که یهودیان (حداقل اکثر آنان) از پذیرش آن سر باز زدند، آنها قبول نکردند که :”اما او (عیسی مسیح) پاسخ داد و گفت من فرستاده نشده ام مگر برای گوسفندان گم گشته خانه اسرائیل [یعقوب]” (۱۵:۲۴متی)

۱۶) این دوازده گروه بودند که مسیح به سوی آنها فرستاده شد، به ایشان فرمان داد و گفت به راه کافران قدم مگذارید و به شهرهای سامارتین داخل نشوید، بلکه به سوی گوسفندان گم گشته خانه اسرائیل بروید و همچنان که می روید ( ایشان را) موعظه کنید و بگویید که حکومت بر بهشت در دسترس است (متی : ۷-۵-۱۰)

۱۷) “اکنون می گویم که عیسی مسیح مامور بود به خاطر خدا ختنه کند تا به عهدی که پدران او بسته بودند وفا کند “(رومیان ۱۵:۸)

۱۸) از این عبارتها به خوبی مشخص می شود که عیسی حقیقتاً همان موشیا (مسیح) ای بود که یهودیان انتظار او را می کشیدند رسالت او متوجه کافران وغیر یهودیان نبود . بلکه مخاطب رسالت او قوم یهود بودند . نیز او هیچ دین جدیدی را تبلیغ نکرد ماموریت او این بود که یهودیان را به راه مستقیم بازگرداند و به ایشان کمک کند روح شریعت را بیاموزند. فرامینی که در کوه سینا به ایشان داده شده بود .

۱۹)” گمان نکنید که من (عیسی) آمده ام تا قانون و یا پیامبران را براندازم .من برای نسخ و براندازی نیامدم بلکه برای تکمیل دین آمده ام.

و به همین خاطر می گویم : تا آسمان و زمین می گردند، بیخردی نکیند که ذره ای و نقطه ای از قانون تجاوز کنید تا همگی قوامین را اطاعت نمایید” (متی: ۱۸-۵:۱۷)

۲۰) این پولس بود که دقیقا مخالف عیسی مسیح برخی از قوانین را ملغی و منسوخ کرد . از آنجایی که بیشتر بخشهای کتاب عهد جدید توسط پولس نوشته شده و خط مشی او به وضوح بر خلاف آموزه های عیسی مسیح است، کتابهای پولس را باید یک بدعت نامید او برای ما کتاب عهد جدید را به یادگار گذاشت که در بهترین حالت و تعبیر مخدوش و ناقص است وبی شک کلام خدا نیست . هیچگاه خدا مسیح را برای ایجاد یک دین جدید برای غیر یهودیان نفرستاد . پولس بود که این کار را از جانب خود انجام داد و به همین علت مسیحیت یک نام بی مسمی است و اگر بخواهیم جانب صداقت را رعایت کنیم باید آن را (پولیسیت) بنامیم .

۲۱) یک شب در آلمان داشتم در یک مغازه که فیلمهای ویدئویی اجاره می داد گشت می زدم که به فیلمی با بازی آنتونی کوئین به نام محمد رسول الله برخوردم عنوان انگلیسی و آمریکایی آن پیامی داشت هوس کردم آن را ببینم .در باره اسلام و محمد (صلوات الله و سلامه علیه) بسیار کم می دانستم، اما می دانستم که یکی از ادیان توحیدی است که مسیحی ها خیلی آن را دوست نمی دارند. از آنجا که من و همسرم در حومه کلن و با جمعیت زیاد ترک زندگی می کردیم به نوعی علاقه در من ایجاد شد تا دین این خارجی های مقیم آلمان را بهتر بفهمم و بشناسم .

۲۲) پیامی که من دریافت کردم فیلمی بود درباره زندگی محمد و از نقطه ای از زندگی او شروع می شد که او شروع به دریافت وحی می کند . این فیلم روند دشواری را به تصویرمی کشد که او برای گسترش کلام و پیام الهی به کافران و عربهای زمان خود با آن مواجه است .از این فیلم درباره اینکه اسلام واقعا چیست بسیار آموختم و برخی از این آموزه ها در تضاد با افسانه هایی بود که توسط غربی ها از زمان جنگ های صلیبی پخش شده بود پس از دیدن این فیلم احساس کردم آنچه را که به دنبالش بودم یافته ام اما از آنجا که روحیه پرسشگر و شکاکی دارم تصمیم گرفتم اسلام را ابتدائاً تحت همان دقت موشکافانه ای که پیش ازآن یهودیت را با آن ارزیابی کرده بودم قرار دهم و این دین را براساس تفسیر و ترجمه یک کارگردان فیلم نپذیرم .

۲۳) پس از آن بلافاصله و بطور اتفاقی و شانسی برایم این فرصت پیش آمد که دوباره به اسرائیل سفر کنم و در آنجا توانستم مسلمانان و رفتار آنان را مشاهده کنم و البته این بار واقع بینانه تر و بی طرفانه تر . هنوز ارزش و فضیلت زیادی در طریقه یهود می دیدم فکر می کردم اسلام (از این جهت) برای من مناسب است که من یک غیر یهودی (-زاده) هستم . دربیت المقدس (اورشلیم) توانستم با مسلمانان دیدار کنم و با آنها صحبت کنم . دریافتم که میهمان نوازی آنها اگر از آنچه در این سفر و سفر قبل به اسرائیل از یهودی ها دیدم بیشتر نباشد خوب است .

۲۴) مسلمانها هیچ دلیل منطقی برای مهربان بودن با آمریکایی ها ندارند . این دولت ما است که از ارتش اسرائیل، یهودیان اسرائیلی حمایت می کند و (درمقابل) یهودیان اسرائیل هم هر دلیلی (تصورکنید)برای مهربان بودن با توریست های آمریکایی دارند، اما هنوز یهودیان محافظه کار تر می توانند یک (بی ادبی) نوعی اسرائیلی را به نمایش بگذارند که التبه با پررویی برابری نمی کند هرچند گاهی با آن هم مرز می شود . این را من در سفر اولم به اسرائیل وقتی تلاش می کردم کتاب معینی از یک پروفسور آلمانی که درتاریخ یهود متخصص بود بخرم، تجربه کردم . صاحب مغازه کتابفروشی در اورشلیم که باید بسیار علاقمند به آوردن این کتاب مبهم باشد عملا مرا درباره این پروفسور و آنچه که او درس می دهد به شکل غیر دوستانه ای مورد استنطاق قرار داد اگر روابطم را با یهودیان که بسیار پیچیده بود خلاصه کنم باید بگویم : عده کمی از آنها مثبت بودند، بسیار خنثی و بی اعتنا و اندکی هم منفی در نقطه مقابل روابطم با مسلمانان کاملا مثبت بود. .بررسی رفتار مسلمانان بر مبنای مواجهاتی است که درمنزل، خارج، در مسافرتهای تفریحی، در دانشگاه در اماکن مختلف کاری (و مواجهات تصادفی روزمره) با آنها داشته ام .مطمئنم که در برخی جاها مسلمانانی (و یا حداقل مردمی که خود را مسلمان یه شمار می آورند) هستند که بدرفتار و تند خو و خشن هستند و از آمریکایی ها متنفرند هرچند تا به حال با آنها برخورد نکرده ام .

۲۵) اگر بخواهیم منصف باشیم، هنگام مقایسه و مطالعه تطبیقی ادیان مهم است که نه تنها رفتار پیروان هر دین بلکه آموزه های قوانین و اعتقادات هر دین را هم بسنجیم اگر قرار بود مردم مسیحیت را تنها بر اساس رفتار پیروان این دین از زمان تاسیس آن توسط پولس مورد قضاوت قرار دهند هرگز آن را یک آیین بر حق ارزیابی نخواهند کرد به خصوص با توجه به جنایاتی نظیر دادگاه های تفتیش عقاید، جنگ های صلیبی، شکنجه یهودیان، جنگهای میان کشورها، رفتارهای وحشیانه با ساکنان بومی مناطقی در جهان که اقوام مسیحی در آنجا سکنی گزیدند که این کار با هدف گسترش امپراطوری شان صورت می گرفت و غیره به یقین هر کسی را از توجه به این دین باز می دارد بنابراین باید جذابیتی در سیستم اعتقادی و یا سیستم اعمال و مناسک آن وجود داشته باشد وگرنه هرگز شایع ترین دین درجهان نمی شد.

۲۶) به داستان خود بازگردیم وقتی هنوز در آلمان بودم تصمیم گرفتم که همان تحقیقات جدی را که پیشتر روی یهودیت انجام داده بودم بر روی اسلام هم پیاده کنم . وجه مردم شناسانه این دین (اسلام) (منظور اثر اسلام بر پیروان خود است) بسیار عظیم به نظر می رسید ولی هنوز احتیاج بود که روی قوانین و عقاید و نیز آموزه های کلیدی اخلاقی آن هم مطالعه کنم .تلاش کردم یک کپی از قرآن همراه با ترجمه انگلیسی آن از اورشلیم (بیت المقدس) تهیه کنم البته برنامه ریزی کردم که مجموعه کوچکی از بخش های قرآن را در کتابفروشی های عربی هم خریداری کنم . جالب است یادآوری کنم که مغازه دار پولی بابت این از من دریافت نکرد.

۲۷) ناگهان اوضاع زندگی من عوض شد . همسرم باردار شد و بسیار بابت این خوشحال بودیم . به هر حال مطالعات ما از آنچه توقع داشتیم داشت بیشتر طول می کشید و از لحاظ مالی هم به مشکلاتی برخوردیم وقت بازگشت به ایالات متحده و اتمام مدارج علمی مان در آنجا رسیده بود.ناگهان زندگی من بر روی بقای اقتصادی متمرکز شد دختر ما سارا به دنیا آمد و زندگی مان به کلی عوض شد . برنامه ریزی کردم که به نحوی (به همسرم) برای نگهداری از سارا کمک کنم و نیز ترم آخر دوره تمام وقت را با نمرات خوب به پایان برم پس از آن جستجو برای شغل شروع شد . دو شغل اول حتی کفاف قبض های ماهیانه را نمی داد پس ازشبهای طولانی که صرف مطالعه شخصی برای آشنایی با آخرین تکنولوژی های موجود در زمینه حرفه کاری ام کردم توانستم استراحتی کنم . در آنوقت روزگار و اوضاع مالی ام آرامتر شد و دیگر احتیاج نبود که برای ادامه زندگی شب ها را هم زحمت بکشم .

۲۸) جالب است که ایمان قوی یک همکار مسیحی بود (که در آخر ایمیل خود پس از امضا به یک آیه از کتاب مقدس کلامش را ختم می کرد) که مرا یادآوری می کرد که باید مراقب چه مطلبی باشم عهدی که با خود بسته بودم تا مطالعه اسلام را به پایان برسانم نسخه ای از قرآن که شامل هم اصل عربی و هم ترجمه انگلیسی آن مقابل هر آیه بود- تهیه کردم و شروع به مطالعه آن کردم . پس از مطالعه چند فصل آن احساس کردم (گمشده ام همین است) هنوز مراقب و محتاط بودم زیرا که پذیرفتن یک دین جدید پیش از آنکه کاملا بدان مطمئن باشیم می تواند یک فاجعه باشد در نتیجه به جستجو در اینترنت پرداختم و سایت های موافق و مخالف اسلام را دیدم . با یک همکار سابق که مسلمان بود هم راجع به افکارم صحبت و گفتگو کردم .عجیب است که هرچه ادبیات ضد اسلامی را در سایت های مسیحی بیشتر می خواندم بیشتر به سمت اسلام کشیده می شدم استدلالات آنها علیه اسلام سست بود و نگاه آنها به دین، معوج و نا راست بود.

آنها به من کمک کردند تا آخرین میخ را به تابوت حضور سنت مسیحیت و یهودی آمریکایی در زندگی ام بکوبم .

۲۹) در خلال مطالعه قرآن و مجموعه کوچکی از حدیث، بسیار احساس اطمینان کردم که می خواهم مسلمان شوم . هر چند هنوز بسیار نگران بودم ترک کردن زندگی گذشته ام و تسلیم شدن به پنج نماز یومیه و روزه ماه مبارک رمضان کمی برایم دلوا پسی آوره بود آیا می توانستم مسلمان خوبی باشم؟ اگر برایم خیلی سخت باشد چه؟ احساس می کردم پیش از مراجعه به مسجد محلی و طی مراحل رسمی اسلام آوردن و تغییر دین به اسلام به علامتی و نشانه ای از طرف خدا احتیاج دارم .به همین خاطر در درگاه خدا دعا کردم و از او درخواست یک علامت و نشانه ( که چیزی در امور کاری ام بود) کردم، علامتی که از نظر آمار و ارقام غیر محتمل بود . با خدا عهد بستم که اگر او برایم این لطف را که خواسته ام انجام دهد، مسلمان شدنم را به تاخیر نیندازم . همچنین از خداخواستم اگر او نمی خواهد من یک مسلمان باشم این کار را انجام ندهد.

۳۰) سپاس و ستایش خدا را که بزرگترین است او خواسته ام را به تمام به جا آورد . او حقیقت نا محتمل را جامه تحقق پوشانید و من هم بدون تاخیر به مسجد رفتم. دروقتی رفتم که موقع نماز نبود اما اطلاعات کافی به دست آوردم تا بتوانم با مسجد از طریق ایمیل مطالبم را مطرح کنم . به علت برخی حوادثی که درمسجد اتفاق افتاده بود تا حدود ۲ هفته بعد نتوانستم با مسجد تماس بگیرم و در این وقت تلفنی از آنها پرسیدم که می توانم جمعه آتی شهادتین را به جای آورم . بسیار شگفت انگیز است که (الله) علامتی را که دوباره خواسته بودم مجددا تکرار کرد و (درخواست اولیه ام را سه برابر اجابت کرد) : در ۸ جولای در ۱۵ جولای و در ۲۲جولای . چه کسی می گوید خدا به دعاها جواب نمی دهد؟ در ۲۳ جولای ۱۹۹۹ من مسلمان شدم.

۳۱) از زمانی که مسلمان شدم خیلی از مردم (هم مسلمان و هم غیرمسلمان) از من می پرسند که چه ابعادی از اسلام بیشترین اثر را در تصمیم من برای تسلیم شدن کامل در برابر الله داشته است . بعد از اینکه خوب فکر می کنم آنها را به ترتیب اهمیتی که شخصا برایم داشته اند اینچنین بر می شمرم :

۱- اسلام آیین یکتا پرستی خالص است مسلمانان محمد را نمی پرستند. اگر به خدا اعتقاد دارید و یکتا پرستید و یهودی زاده نیستید گزینه دیگری ندارید . باید مسلمان شوید (درواقع یهودیانی که با محمد و قرآن آشنا شده اند باید مسلمان شوند زیرا که قوانین موسی با هدیه خدا به بشر یعنی قرآن ملغی و منسوخ شده است) اگر کسی به دینی جز اسلام (تسلیم در برابر الله) مایل باشد از او پذیرفته نخواهد شد و در روز واپسین در شمار خسارت زدگان خواهد بود(آل عمران ۸۵)

۲ – پیام خدابه ماازطریق محمد (صلوات الله علیه و آله) به شکل قرآن حاوی علومی است که در زمان محمد معلوم بشر نبوده است دانشی که تنها می توانسته از جانب خدا منشا گرفته باشد . مطالعه قرآن برای اینکه کسی را مایل به مسلمان شدن کند کافی است.

۳- پنج ستون اصلی دین یک تاثیر واحد بر انسان دارند هرکس به دنبال ورود و پذیرفته شدن در یک سازمان سری خصوصی و انحصاری است بسیار باید از اسلام ناامید باشد. نژاد، ملیت، جنسیت، ضریب هوشی، توانمندی ها، ثروت و واقعا هرآنچه که مردم برای غلبه بر یکدیگر بر علیه هم به کار می برند تا اثبات کنند که از فرد یا گروه دیگر از مردم برترند هیچ معنا و مفهومی در اسلام ندارند.

نماز یکسان و به یک زبان واحد در همه مساجد هه عالم برگزار می شود نژاد پرستی پذیرفته نمی شود . (درحالیکه) چه بسیار دیده می شود مراسم کلیسا فقط برای سفید ها یا برخی کلیسا ها برای آمریکایی های سیاهپوست مراسم برگزار می کنند. چرا هنوز در همه جای امریکا مشکلات نژادپرستانه وجود دارد کشوری که مسیحیت درآن نفوذ تام دارد . شاید به علت آنکه بنیان مسیحیت ماسه ای است درحالیکه بنیاد ساختار اسلام پنج ستون گرانیتی است

۴- سندیت و اعتبار کلام خدا در قرآن: آیات وحی را که توسط محمد(ص) دریافت شد خیلی از مردم مشاهده کردند . محمد از مردم خواست که آن را بنگارند و برای اوبازخوانی کنند تا صحت نسخه ها را تایید کند . این سطح از وثوق و مورد تایید بودن را هرگز نمی توان به کتاب مقدس نسبت داد

۵- یکی از مقدس ترین مکانهای روی زمین برای هر سه دین جهانی تپه معبد در اورشلیم (بیت المقدس) است که محل معابر قبلی یهودیان بوده است . آیا هیچ کلیسایی بر روی تپه وجود دارد؟ خیر-

آیا هیچ کنیسه یا معبد یهودی بر روی تپه وجود دارد؟ خیر آیا مسجدی در این تپه وجود دارد ؟

بله مسجد الاقصی (که شامل دو ساختار است مسجد بزرگ عمر و مسجد الصخره). مطمئنا اگر خدا می خواست که همه بشریت مسیحیت را برگزینند اجازه می داد مسیحیان یک کلیسای بزرگ بر این مکان مقدس برپا کنند . یا اگر قصد داشت که مردم استمرار عمل به یهودیت را در کنار مسیحیت و به عنوان یک شکل معتبر پرستش که مورد قبول او (خدا) باشد بپذیرند، به یهودیان اجازه می داد که معبد خود را بازسازی کنند . اما نه، تنها مسجد الاقصی است که در این مکان مقدس به عنوان نمادی برای همه بشریت برپاست نمادی که به ما تنها شکل پرستش مورد قبول خدا را نشان می دهد .

۷- سطح معلومات مسلمین در مقایسه با مسیحیان و یهودیان بسیار شگفت آور است. مثلا همه مسلمانان حداقل باید سه سوره از قرآن را حفظ کنند تا بتواند نمازهایشان را به جای آورند. اینکار باید به زبان عربی باشد که زبان قرآن است . برای خیلی از مسلمانان (اگر نگوییم بیشتر آنان) عربی، زبان مادری آنان شمره نمی شود . برخی از عوام مردم همه قرآن را از حفظ دارند .در نمازجماعت امام جماعت دو سوره بلند را برای نمازهای خاصی از حفظ و با صدای موزون می خواند مثل سوره فجر در نماز صبح که پیش از طلوع آفتاب خوانده می شود، که باید کاملا از حفظ باشد . نماز خواندن هرگز فرآیندی که شامل از روی قرآن خواندن باشد نیست بلکه باید ازحفظ خوانده شود . وقتی این را با مسیحیت مقایسه می کنم می بینم که کشیش و مبلغین کمی هستند که بتوانند برخی بخش های عهد جدید را از حفظ بخوانند. همینطور برایم عجیب است که چرا کشیش های کمی می توانند اصل عبری عهد عتیق و یا اصل یونانی عهد جدید را بخوانند.

* جان کیرچ: مهندس در صنعت IT آستین تگزاس، ایالات متحده آمریکا

منبع:سایت صادقین

نقد و بررسى عهد عتیق از کتاب مقدس

اشاره:

 این مقاله، جستارى است در باره کتاب مقدس مورد قبول یهود و مسیحیت. مهمترین پشتوانه هر دین، متونى است که پیروان و متولیان آن دین، به عنوان متون مقدس بدان ایمان دارند. اینگونه متون هر اندازه از اتقان بیشترى برخوردار باشند بر صحت و حقانیت آن دین، گواهى روشن ترى میدهند و به عکس هر اندازه این متون، از جهت  سندیت تاریخى و یا دلالت مضمونى، ضعف و خلل بیشترى داشته باشند در گواهى بر حقانیت آن دین از ضعف و وهن بیشترى رنج خواهند برد.

 

در این مقاله بر آنیم تا اثبات نماییم کتاب مقدس مورد قبول اهل کتاب (مسیحیت و یهود) هم از جهت  سندیت تاریخى و هم از نظر محتویات مضمونى، به هیچ روى، قابل اعتماد نیست.آنچه در این مختصر آورده  ایم، در واقع پاسخ قاطعى است به کسانى که مقررات دین اسلام را که برخاسته از متون دینى، بویژه قرآن است، به انحاى مختلف با مقررات دین مسیحیت و یهود که برگرفته از کتاب مقدس آنان است، مقایسه نموده و موقعیت و تجربه تلخ دوران قرون وسطایى را که بر اساس این متون دینى پایه ریزى گردیده بود، به رخ مسلمانانى مى کشند که مقررات آنان بر پایه یک کتاب آسمانى معتبر و به دور از تحریف، تنظیم گردیده است.

قبل از ورود به اصل بحث، شایسته است توضیحى اجمالى در باره کتاب مقدس ارائه نماییم.

«کتاب مقدس چیست؟»

کتاب مقدس داراى دو بخش است، بخش عهد عتیق و بخش عهد جدید.

عهد عتیق مجموعه ۳۹ کتاب و یا رساله اى است که به زعم مسیحیان و یهودیان توسط برخى از پیامبران و یا پیروان آنها در طول قرون متوالى (از زمان حضرت موسى (ع) تا قبل از میلاد مسیح (ع) نگاشته شده است. این قسمت هم مورد قبول یهودیان و هم مسیحیان است. پنج کتاب آغازین این بخش، تورات حضرت موسى نامیده مى شود. البته کاتولیکها و ارتودکسها علاوه بر این مجموعه، ۷ کتاب دیگر را نیز جزء بخش عهد عتیق کتاب مقدس مى دانند.

بخش عهد جدید مجموعه ۲۷ کتاب و یا رساله اى است که سالها بعد از حضرت مسیح، به زعم مسیحیان توسط ۸ تن از شاگردان و یا پیروان اولیه حضرت مسیح در طول دهها سال نگاشته شده است. چهار کتاب آغازین این بخش انجیل نامیده مى  شود.

بررسى تورات از جهت  سند

آنچه از لابلاى تورات فعلى بر مى آید این است که شریعت حضرت موسى (ع) به تدریج متجاوز از چهل سال از جانب خدا بر حضرت موسى نازل شده است (از زمان گوسفندچرانى وى براى کاهن مدین در حوریب تا هنگام مرگش در زمین مرآب) حضرت موسى در آخر عمرش به نوشتن و جمع آورى این مجموعه پرداخت و پس از نوشتن همه آنها، آن را به کاهنان و بزرگان بنى اسرائیل تسلیم کرد و امر کرد که آن را در کنار تابوت عهد بگذارند و هر هفت سال آن را باز کنند و براى مردم بخوانند.

در تورات چنین مى خوانیم:

«آنگاه موسى قوانین خدا را نوشت و آن را به کاهنان لاوى که صندوق عهد خداوند را حمل مى کردند و نیز به ریش سفیدان اسرائیل سپرد. او به ایشان فرمود: این قوانین را در پایان هر هفت سال یعنى در سالى که قرضها بخشیده مى شود، هنگام عید خیمه ها، که تمام قوم اسرائیل در حضور خداوند در مکانى که او براى عبادت تعیین مى کند جمع مى شوند، براى آنها بخوانید..» . (۱)

«وقتى که موسى کلیه قوانینى را که در این کتاب ثبت شده است نوشت به لاویانى که صندوق عهد خداوند را حمل مى کردند فرمود: این کتاب قانون را به عنوان هشدارى جدى به قوم اسرائیل، در کنار صندوق عهد خداوند، خدایتان قرار دهید چون مى دانیم این قوم چقدر یاغى و سرکشند. اگر امروز که در میان ایشان هستم نسبت به خداوند این چنین یاغى شده اند، پس بعد از مرگ من چه خواهند کرد… مى دانم که پس از مرگ من، خود را به کلى آلوده کرده، از دستوراتى که به شما داده ام سرپیچى خواهید کرد. در روزهاى آینده مصیبت گریبانگیر شما خواهد شد، زیرا آنچه را که خداوند نمى پسندد همان را انجام خواهید داد و او را بسیار غضبناک خواهید کرد» . (۲)

به هر حال اهل کتاب، تورات را مهمترین و معتبرترین بخش عهد عتیق و آن را نوشته حضرت موسى مى دانند و کتب دیگر عهد عتیق را نوشته پیامبران دیگر و یا دانشمندانى از یهود.

برخى از اشکالات تورات

برخى از اشکالات در مورد تورات از جهت  سندى به قرار زیر است:

۱- در استناد و انتساب تورات کنونى به حضرت موسى دلیل واضح و قاطعى وجود ندارد، و ادعاى آنها در این امر، از حد ظن و گمان تجاوز نمى کند، به همین خاطر برخى از علماى اهل کتاب در این استناد و انتساب صریحا اظهار شک و تردید نموده اند در کتاب کلام مسیحى چنین مى خوانیم:

«در قدیم مردم معتقد بودند که موسى تورات را نوشته است، اما مطالعات جدید کتاب مقدس نشان مى دهد که پاسخ به مساله اصل و منشا اسفار تورات از آنچه در ابتدا تصور مى شود، دشوارتر است. تورات در طول نسلها پدید آمده است. در ابتدا روایتهایى وجود داشت که قوم یهود آنها را به طور شفاهى به یکدیگر منتقل مى کردند، سپس روایات مذکور در چند مجموعه نوشته شد که برخى از آنها در باب تاریخ و برخى در باب احکام بود.سرانجام در قرن پنجم قبل از میلاد این مجموعه ها در یک کتاب گرد آمد. کسانى که در این کار طولانى و پیچیده شرکت کردند بسیار بودند و نام اکثریت قاطع آنها را تاریخ فراموش کرده است. به عقیده یهودیان و مسیحیان، الهام الهى در همه مراحل تالیف تورات، همراه و پشتیبان بوده است » . (۳)

«پنجمین بخش تورات «سفر تثنیه » است… دانشمندان معتقدند که این بخش از تورات به دنبال یک حرکت اصلاحى میان یهودیان در عصر پادشاهى پوشیا و پیامبرى ارمیا در قرن هفتم قبل از میلاد تالیف شده است » . (۴)

در مورد این ادعا – که دانشمندان یهودى و مسیحى فراوان بر زبان مى آورند – که نویسندگان عهد عتیق و عهد جدید (با آن که بسیارى از آنها پیامبر نبوده اند) در موقع نوشتن این کتب تحت نظارت روح القدس و برخودار از مصونیت و عصمت بوده اند و با الهام الهى به نوشتن پرداخته اند، متاسفانه هیچ دلیلى ارائه نمى دهند. چگونه مى توان از مخاطبان خود انتظار داشت که بدون ارائه هیچ گونه دلیلى این مدعاى بزرگ را بپذیرند، خصوصا با توجه به این که به اعتراف خود آنها بسیارى از این نویسندگان حتى براى دانشمندان یهودى و مسیحى ناشناخته و یا مورد اختلاف اند.

۲- شیوه نگارش و نوع ادبیاتى که در تورات به کار رفته است به خوبى نشان مى دهد که تورات نه وحى الهى است و نه نوشته حضرت موسى بلکه مضمون این کتاب گزارشاتى است از تاریخ برخى از پیامبران و نیز وقایعى که بر بنى اسرائیل گذشته است. و پیوسته از حضرت موسى به صورت فردى غایب نام مى برد. در سراسر تورات نمى توان موردى پیدا کرد که موسى از خودش به صورت متکلم نام برده باشد و یا حتى نمى توان موردى را یافت که موسى به صورت مخاطب پیام خدا مستقیما به او خطاب شده باشد.

به عنوان نمونه به موارد زیر توجه کنید:

«موسى همانطور که خداوند به او دستور داده بود پسران ارشد بنى اسرائیل را شمرد» (۵)

«خداوند به موسى فرمود به قوم اسرائیل بگوید» (۶)

«خداوند به موسى فرمود که این دستورات به قوم اسرائیل بدهد» (۷)

«سالها گذشت و موسى بزرگ شد…روز بعد موسى به دیدن هم نژادانش رفت..» . (۸)

سراسر تورات در مورد حضرت موسى همین گونه تعبیر مى کند، چنانکه کتاب یوشع در مورد حضرت یوشع و کتاب ایوب در مورد حضرت ایوب و کتب بقیه پیامبران در مورد همان پیامبران به همین صورت تعبیر مى کند.

هر خواننده اى مطمئن مى شود که فرد و یا افراد دیگرى (غیر از این پیامبران) وقایع و حوادث مربوط به این پیامبران را جمع آورى کرده به صورت داستانى و تاریخى آنها را نقل نموده اند. حال این فرد و یا افراد چه کسى و یا کسانى بوده اند هرگز معلوم و مشخص نیست!

۳- در تورات از مرگ حضرت موسى و حوادثى که پس از آن اتفاق افتاد سخن رفته است:

«موسى، خدمتگذار خداوند، چنانکه خداوند گفته بود در سرزمین موآب درگذشت. خداوند او را در دره اى نزدیک بیت فغور در سرزمین موآب دفن نمود، ولى تا به امروز هیچکس مکان دفن او را نمى داند. موسى هنگام مرگ صد و بیست سال داشت، با وجود این هنوز نیرومند بود و چشمانش به خوبى مى دید. قوم اسرائیل سى روز در دشتهاى موآب براى او عزادارى کردند. یوشع (پسر نون) پر از روح حکمت بود، زیرا موسى دستهاى خود را بر او نهاده بود. بنابراین مردم اسرائیل از او اطاعت مى کردند و دستوراتى را که خداوند به موسى داده بود پیروى مى نمودند. در اسرائیل پیامبرى مانند موسى نبوده است که خداوند با او رو در رو صحبت کرده باشد… هیچکس تا به حال نتوانسته است قدرت و معجزات شگفت انگیزى را که موسى در حضور قوم اسرائیل نشان داد ظاهر سازد» . (۹)

این عبارت به وضوح نشان مى دهد که تاریخ نگارش تورات سالها پس از مرگ حضرت موسى بوده است. اینگونه عبارات در برخى از کتب دیگر عهد عتیق نیز مشاهده مى شود. که براى جلوگیرى از اطاله مقال از ذکر آنها خوددارى مى شود.

۴- از مندرجات عهد عتیق استفاده مى شود که تورات در چندین مقطع از مقاطع تاریخى در جریان برخى از حوادث سنگین و ویرانگر سالیان طولانى بکلى مفقود شده بود و هیچکس از آن اطلاعى نداشته است تا اینکه فردى مدعى پیداکردن و یا مامور بازنویسى آن مى گردد. معلوم است در چنین شرایطى هیچگونه اعتمادى نسبت به این کتاب باقى نمى ماند.

مثلا در کتاب دوم تواریخ آمده است:

«یوشیا در سال هیجدهم سلطنت خود، بعد از پاکسازى مملکت و خانه خدا، شافان و معسیا شهردار اورشلیم و یوآخ، وقایع نگار را مامور تعمیر خانه خداوند، خداى خود، کرد. آنها براى انجام این کار به جمع آورى هدایا پرداختند. لاویانى که در برابر درهاى خانه خدا نگهبانى مى دادند هدایایى را که مردم قبایل منسى…مى آوردند تحویل مى گرفتند و نزد حلقیا، کاهن اعظم مى بردند… هنگامى که هدایا را از خانه خداوند بیرون مى بردند، حلقیا، کاهن اعظم، کتاب تورات موسى را که شریعت خداوند در آن نوشته شده بود پیدا کرد. حلقیا به شافان، منشى دربار گفت: «درخانه خداوند کتاب تورات را پیدا کرده ام!» و کتاب را به شافان داد. شافان با آن کتاب نزد پادشاه آمد و چنین گزارش داد: «ماموران تو وظیفه خود را به خوبى انجام مى دهند…» پس در باره کتابى که حلقیا به او داده بود صحبت کرد و آن را براى پادشاه خواند. وقتى پادشاه کلمات تورات را شنید، از شدت ناراحتى لباس خود را درید… پادشاه بدنبال بزرگان یهودا و اورشلیم فرستاد تا نزد او جمع شوند. پس تمام کاهنان و لاویان، مردم یهودا و اورشلیم، کوچک و بزرگ جمع شدند و همراه پادشاه به خانه خداوند رفتند. در آنجا پادشاه تمام دستورات کتاب عهد را که در خانه خداوند پیدا شده بود براى آنها خواند..» . (۱۰)

از این عبارات به وضوح بر مى آید که مدت مدیدى کتاب تورات در میان بنى اسرائیل مفقود شده بود و هیچکس از آن اطلاعى نداشت. شواهد امر نیز مؤید مفقود شدن و در دسترس نبودن کتاب تورات در سالیان متوالى است. زیرا به اعتراف صریح عهد عتیق اکثریت قاطع قریب به اتفاق پادشاهان بنى اسرائیل از زمان حضرت سلیمان تا عهد یوشیا (که بر حسب آنچه که از عهد عتیق بر مى آید ۳۷۲ سال بوده است) اهل دیندارى نبودند بلکه اهل عیش و نوش و کفر و بت پرستى بوده اند. در این مدت طولانى کفر و ارتداد و بت پرستى و عیش و نوش بر اورشلیم حاکم بوده است. بلکه از عهد عتیق بر مى آید که چند بار در این مدت مسجد الاقصى را که جایگاه نگهدارى تورات و صندوق عهد بوده است غارت کردند و بتهاى فراوانى را در آنجا جاسازى نمودند.

در چنین شرایطى یقینا پادشاهان بنى اسرائیل کارى با تورات و احکام خدا نداشتند و به صورت طبیعى تورات در جریان حوادث، مفقود گردیده است.صاحب کتاب انیس الاعلام (۱۱) در اینجا طى سخن بلیغى اظهار مى دارد:

«در اواخر سلطنت حضرت سلیمان انقلاب عظیمى از براى ملت اسرائیلیه واقع گردید بنابر شهادت کتب مقدسه در نزد ایشان جناب سلیمان به وساوس و اغواى زوجات خود مرتد و بت پرست گردید و از براى اصنام، در مقابل بیت المقدس معابد بنا نهاد. چنانچه در باب یازدهم از سفر ملوک اول خصوصا آیه پنج از این باب آمده است. پس زمانى که جناب سلیمان مرتد شد – بنابر قول ایشان – غرضى و کارى با تورات و احکام آن نداشت و بعد از وفات حضرت سلیمان، انقلاب اشد و اعظم از اول، از براى ایشان واقع گردید و اسباط بنى اسرائیل متفرق به دو فرقه گردیدند و سلطنت واحده، دو سلطنت شد. ده سبط در یک جانب، و دو سبط در جانب دیگر، واقع گردیدند…و کفر و ارتداد فى مابین این دو سلطنت شایع و آشکار گردید زیرا که «یربعام » بعد از استقرار بر سریر سلطنت، مرتد و بت پرست گردید و به مدلول «الناس على دین ملوکهم » ده سبط او را متابعت نمودند و عبادت اصنام در میان این ده سبط شایع گردید و کسى که از کاهنان بر ملت تورات ثابت بود از این مملکت هجرت نمود و به مملکت یهودا رفت و اسباط عشره تا دویست و پنجاه سال کافر و عابد صنم بودند… وجود نسخه تورات در این مملکت مثل وجود عنقا بود. این بود حال اسباط عشره.

و اما حال دو سبط دیگر: بعد از موت حضرت سلیمان تا سنه ۳۷۲، بیست نفر سلطان بر سریر سلطنت یهودا جلوس نمود. و مرتدین سلاطین مذکوره اکثر بودند از مؤمنین ایشان. و عبادت اصنام در عهد رجعام شایع شد و بتها در زیر هر درختى گذاشته و عبادت کرده شد… پس چون یوشیا بر سریر سلطنت استقرار یافت توبه نصوح نمود. و توجه تام نمود به ترویج ملت تورات و مساعى جمیله خود را در هدم ارکان کفر بکار بردند… با همه اینها کسى تورات را ندید و خبرى از او نشنید و وجود نسخه تورات تا هفده سال از سلطنت یوشیا مثل وجود عنقا بود و در سال هیجدهم از سلطنت یوشیاى خداشناس، حلقیاى کاهن گفت من نسخه تورات را در بیت المقدس پیدا کرده ام… این نسخه، محل اعتماد و اعتبار نیست یقینا. چرا که از تقریرات سابقه ما که همه مطابقند با مضامین کتب مقدسه، معلوم و محقق گردید که بیت الله را دو بار قبل از عهد آخذ، نهب و غارت کرده بودند و اصنام را در خانه جا داده بودند و خدام اصنام روزى چند مرتبه بلکه على الدوام داخل بیت الله مى شدند و تا سال هفدهم از سلطنت یوشیا کسى تورات را ندید و حال آنکه سلطان و امناى او سعى بلیغ در ترویج ملت تورات داشتند و کاهنان تا سال هفدهم سلطنت یوشیا، داخل هیکل مى گردیدند، عمله و بنا و نجار و حجار در آن خانه مشغول تعمیر بودند فعلیهذا بسیار بسیار بعید و بلکه ممتنع است عاده که با وجود کثرت تردد و طول زمان، که نسخه تورات در خانه خدا باشد و احدى او را نبیند» (۱۲)

از این گذشته به شهادت تاریخ و نیز عهد عتیق در حمله بخت نصر پادشاه بابل به اورشلیم و غارت، تخریب و ویرانى و احراق مسجد الاقصى همه آنچه که در این مسجد بود بکلى غارت و یا نابود شد و با توجه به این که تورات در این مسجد نگهدارى مى شد یا طعمه حریق شد و یا همراه اشیایى که به غنیمت گرفته شد به بابل برده شد. و با عنایت به این که در کتاب عهد عتیق همه اشیایى که بعدا به دستور کوروش بر گردانده شد نام برده شده است و در عین حال نامى از تورات برده نشده است معلوم مى گردد اگر هم به فرض تورات به غنیمت برده شده بود، مجددا به اورشلیم و به مسجد الاقصى برگردانده نشده است. بنابراین، به جرات مى توان گفت که در این حملات و ویرانیها تورات به کلى از دست رفت و نابود گردید، تا این که بعد از برگشت بنى اسرائیل به اورشلیم شخصى به نام «عزرا» به دستور کوروش مامور تهیه و تدوین تورات مى گردد.

در کتاب مقدس در این باره چنین آمده است:

«بنى اسرائیل انبیاى خدا را مسخره کرده، به پیام آنها گوش ندادند و به ایشان اهانت نمودند تا این که خشم خداوند بر آنها افروخته شد بحدى که دیگر براى قوم چاره اى نماند. پس خداوند پادشاه بابل را به ضد ایشان برانگیخت و تمام مردم یهودا را به دست او تسلیم کرد. او به کشتار مردم یهودا پرداخت و به پیر و جوان، دختر و پسر، رحم نکرد و حتى وارد خانه خدا شد و جوانان آنجا را نیز کشت. پادشاه بابل، اشیاء قیمتى خانه خدا را از کوچک تا بزرگ، همه را برداشت و خزانه خانه خداوند را غارت نمود و همراه گنجهاى پادشاه و درباریان به بابل بود. سپس سپاهیان او خانه خدا را سوزاندند، حصار اورشلیم را منهدم کردند، تمام قصرها را به آتش کشیدند و همه اسباب قیمتى آنها را از بین بردند آنانى که زنده ماندند به بابل به اسارت برده شدند و تا به قدرت رسیدن حکومت پارس، اسیر پادشاه بابل و پسرانش بودند. (۱۳)

۵- دلیل دیگرى که بر سند متصل نداشتن تورات فعلى و عدم اعتماد به آن وجود دارد این است که در بسیارى از موارد مضامین کتب و رساله هاى دیگر عهد عتیق با محتویات تورات سازگارى ندارد. اگر این تورات، تورات واقعى و مورد قبول بود، نویسندگان بقیه کتب عهد عتیق که معمولا از پیامبران و تابعان حضرت موسى بودند با آن مخالفت نمى کردند. اینک به چند نمونه اشاره مى کنیم:

الف) جمهور اهل کتاب اتفاق دارند بر این که دو کتاب اول و دوم تواریخ ایام از مصنفات عزرا است. آنچه که در این دو کتاب در مورد تعداد اولاد «بن یامین » آمده است با آنچه که در تورات آمده است منافات دارد.

در تورات این چنین آمده است: «پسران بن یامین، بالع، باکر، اشبیل، جیرا، نعمان، ایحى، رش، مفیم، حفیم و آرد بودند» . (۱۴)

اما در اول تواریخ اینگونه آمده است: «پسران بن یامین اینهابودند: بالع، باکر و یدى ئیل » . (۱۵)

و در جاى دیگر اینگونه آمده است:

«فرزندان بن یامین به ترتیب سن اینها بودند: بالع، اشبیل، اخرخ، نوحه و راما» . (۱۶)

مشاهده مى شود آنچه که در کتاب تواریخ ایام آمده است هم از جهت تعداد فرزندان و هم از جهت اسامى آنها با آنچه که در تورات آمده است منافات دارد (صرف نظر از این که میان دو گفته تواریخ ایام نیز منافات مشاهده مى شود.)

اگر تورات حضرت موسى همین تورات مشهور بود هرگز عذرا که خود پیداکننده و یا گردآورنده تورات است با آن به مخالفت برنمى خاست. با این بیان روشن مى شود که تورات فعلى نه از مصنفات حضرت موسى است و نه عزرا.

ب) در موضع عدیده اى از تورات اینگونه آمده است که خداوند از فرزندان به خاطر مخالفت و گناه پدران مؤاخذه مى نماید. از جمله در سفر خروج در ده فرمان اینگونه آمده است:

«… من که خداوند، خداى تو مى باشم، خداى غیورى هستم و کسانى را که با من دشمنى کنند، مجازات مى کنم، این مجازات شامل حال فرزندان آنها تا نسل سوم و چهارم نیز مى گردد. اما برکسانى که مرا دوست داشته باشند و دستورات مرا پیروى کنند تا هزار پشت رحمت مى کنم » . (۱۷)

اما در کتاب خرقیال نبى، غیر از این آمده است:

«… نه پسر براى گناهان پدرش مجازات خواهد شد و نه پدر براى گناهان پسرش. انسان درستکار پاداش خوبى و نیکوکارى خود را خواهد یافت و انسان بدکار نیز به سزاى اعمال خود خواهد رسید» . (۱۸)

صرف نظر از این که سخن تورات با عقل و منطق سازگارى ندارد از دیدگاه درون دینى هم این نکته قابل توجه است که اگر تورات فعلى همان تورات واقعى بود قرآن کریم آنچه را که در کتاب خرقیال نبى آمده است تصدیق نمى کرد (۱۹) و خرقیال پیامبر هم که خود از تابعان حضرت موسى بود با آن مخالفت نمى کرد.

از این گذشته اگر سخن تورات صحیح باشد لازمه اش این است که حضرت ابراهیم و اسحاق و اسماعیل و یعقوب و یوسف علیهم السلام از اهل نجات و رحمت نباشند زیرا به زعم اهل کتاب پدر حضرت ابراهیم از بت پرستان بوده است. و اگر بنابراین باشد که تا نسل سوم و چهارم به خاطر گناه پدر، مجازات شوند، باید پیامبران مزبور که هم از پیامبران بزرگ در نزد اهل کتابند از اهل نجات نباشند و طبیعى است که اگر چنین باشد یهودیها و مسیحیها که خود را از تابعان آنها مى دانند اهل نجات نخواهند بود.

ج) هرگاه کسى باب ۴۵ و ۴۶ از کتاب خرقیال نبى را با مضامین باب ۲۷ و ۲۸ از سفر اعداد تورات، مقایسه کند به خوبى متوجه مى شود که میان این دو کتاب در بیان احکام ناسازگاریهاى فراوانى مشاهده مى شود.

۶- بسیارى از فقرات تورات فعلى حکایت از این دارد که تورات مدتها بعد از مرگ حضرت موسى (ع) نوشته شده است. اینک به نمونه هایى اشاره مى شود:

الف) در سفر پیدایش تورات آمده است:

«پیش از آنکه در اسرائیل پادشاهى روى کار آید، در سرزمین ادوم این پادشاهان یکى پس از دیگرى به سلطنت رسیدند: بالع… یوباب… حوشام… حداد… سمله… شائول (طالوت) اهل رحوبوت که در کنار رودخانه اى واقع بود» . (۲۰)

این عبارت به خوبى نشان مى دهد که موقع نگارش تورات، زمانى بوده است که از عصر طالوت (شائول) زمان زیادى گذشته بود و عصر پادشاهى در اسرائیل فرارسیده بود (یعنى زمان حضرت داوود و سلیمان و…) جالب این است که بدانیم زمان حضرت طالوت و داوود، حدود سیصد و شصت سال بعد از حضرت موسى بوده است.

ب) در سفر اعداد تورات آمده است:

«مردان یائیر که طایفه اى از قبیل منسى بودند، برخى روستاهاى جلعاد را اشغال کرده ناحیه خود را «حووت یائیر» نامیدند..» . (۲۱)

همین مضمون در سفر تثنیه تورات باب ۳ آیه ۴۱ نیز آمده است: «آنجا را همچنانکه امروز هم مشهور است حووت یائیر (یعنى دهستانهاى یائیر) نامیدند.» از برخى از کتب دیگر عهد عتیق بر مى آید «یائیر» دهها سال بعد از حضرت موسى بدنیا آمده و زندگى مى کرده است.

مثلا از کتاب داوران (قضات) به خوبى استفاده مى شود که «یائیر» دهها سال پس از حضرت یوشع (جانشین حضرت موسى) رهبرى اسرائیل را به عهده گرفته است. (۲۲)

بنابراین، مى توان نتیجه گرفت که تورات، دهها سال پس از حضرت موسى نوشته شده است.

ج) در سفر تثنیه تورات آمده است:

«در روزگار پیشین «حوریها» در سعیر سکونت داشتند، ولى «ادومى ها» یعنى اعقاب عیسو آنها را بیرون رانده، جایشان را گرفتند. همانطور که اسرائیل جاى مردم کنعان را که خداوند سرزمینشان را به اسرائیل بخشیده بود گرفتند» . (۲۳)

این جملات دلالت بر این دارد که زمان نگارش تورات، بعد از ورود بنى اسرائیل به سرزمین موعود یعنى کنعان بوده است. و با توجه به این که به صراحت تورات و نیز کتاب یوشع، تا زمانى که حضرت موسى زنده بود بنى اسرائیل به کنعان راه نیافته بودند و بعد از مرگ حضرت موسى، در زمان حضرت یوشع این کار اتفاق افتاد، روشن مى شود که زمان نگارش تورات پس از فوت حضرت موسى بوده است. در موارد دیگرى نیز در تورات از فتح کنعان به دست اسرائیلیها سخن گفته شده است (۲۴) و حال آنکه تا زمان حیات حضرت موسى، چنین کارى صورت نگرفته بود.

د) در سفر تثنیه در مورد درگذشت حضرت موسى در سرزمین موآب در سن صد و بیست سالگى و عزادارى بنى اسرائیل در آن سرزمین به مدت سى روز و نامعلوم بودن مکان دفن او تا به امروز سخن گفته شده است. (۲۵)

این جملات نیز بوضوح دلالت دارد که زمان نگارش تورات، مدتها پس از حضرت موسى بوده است.

نقد کتب دیگر عهد عتیق

آنچه که در مطالب پیشین به اثبات رسید وحیانى و الهامى نبودن تورات و عدم وجود دلیل بر انتساب آن به حضرت موسى و بلکه دلیل بر نادرستى این انتساب است. حال جا دارد تنها به برخى از ادله نادرستى انتساب بقیه کتب عهد عتیق به صاحبان آنهااشاره کنیم با توجه به این که مبناى این مقاله بر اختصار و ایجاز است، چاره اى جز ذکر برخى از ادله آن هم تنها نسبت به برخى از کتب عهد عتیق نیست.

الف) در انتساب و استناد این کتب به صاحبان آنها مانند یوشع و عزرا و اشعیا و ارمیا و زکریا و داوود و سلیمان و خرقیال و دانیال و. .. دلیل روشنى درکار نیست. ادعاى آنها در این استناد از حد ظن و گمان تجاوز نمى کند به همین خاطر برخى از علماى اهل کتاب این انتسابها را به صورت احتمالى مطرح مى کنند نه قطعى. و ادعاى این که نویسندگان این کتب در موقع نوشتن، تحت نظارت روح القدس بوده اند ادعاى بى دلیل و غیر قابل اثباتى است.

ب) آنچه که در سابق در مورد حمله بخت نصر و نابودى مسجد الاقصى و از میان رفتن تورات و صندوق عهد گفته شد در مورد بقیه کتب عهد عتیق نیز صادق است زیرا پس از تخریب مسجد، چیزى از آثار گذشتگان باقى نمانده است. نه تنها مسجد الاقصى و تمام آنچه که در آنجا نگهدارى مى شد بلکه تمامى اورشلیم، تخریب و تاراج شد و این سرزمین به تلى از خاک مبدل شد. بنابراین تمام کتب پیامبران پیشین دستخوش نابودى گردید.

ج) بررسى محتویات و مضامین کتب عهد عتیق بخوبى نشان مى دهد که آنها را نمى توان به کسانى که این کتب به نام آنهامشهور شده است نسبت داد: مثلا برخى از عبارات کتاب یوشع گواهى مى دهد که از تصنیفات یوشع پیامبر نیست به عنوان نمونه:

«چندى بعد، یوشع خدمتگذار خداوند در سن صد و ده سالگى درگذشت و او را در تمنه سارح در کوهستان افرایم… دفن کردند. قوم اسرائیل در تمام مدت زندگانى یوشع و نیز ریش سفیدان قوم که پس از او زنده مانده بودند… نسبت به خدا وفادار ماندند» . (۲۶)

«در آن روز، خداوند یوشع را در نظر تمام قوم اسرائیل سرافراز نمود قوم اسرائیل، یوشع را در تمام عمرش مانند موسى احترام مى کردند» . (۲۷)

علاوه بر همه اینها در سراسر کتاب یوشع، از وى به صورت غایب تعبیر مى شود و لحن سخن به گونه اى است که به وضوح دلالت بر این دارد که شخص یا اشخاص، پس از یوشع، حوادث و جریاناتى که بر او گذشته است را نقل کرده اند.

جالب این است که از برخى عبارات کتاب یوشع مى توان استنباط کرد که این کتاب در زمان حضرت داوود و یا بعد از آن نوشته شده است. در حالى که به اعتراف مورخان اهل کتاب ولادت حضرت داوود صد و پنجاه و هشت سال بعد از فوت یوشع بوده است. «در حالى که سربازان دشمن را تعقیب مى کردند… این واقعه در کتاب «باشر» نیز نوشته شده است » . (۲۸)

از کتاب دوم سموئیل استفاده مى شود که کتاب «باشر» بعد از حضرت داوود نوشته شده است، «آنگاه داوود این مرثیه را براى شائول و یوناتان نوشت و بعد دستور داد در سراسر اسرائیل خوانده شود. کلمات این مرثیه در کتاب «باشر» نوشته شده است. (۲۹)

در مورد نویسنده کتاب داوران (قضات) میان اهل کتاب اختلاف وجود دارد. برخى آن رااز تصنیفات خرقیال و برخى آن را از ارمیا و برخى آن را از عزرا و برخى از سموئیل و… دانسته اند. صاحبان این اقوال هیچ دلیلى بر مدعاى خود ارائه نداده اند. همین گونه اختلاف در مورد برخى دیگر از کتب عهد عتیق وجود دارد. با توجه به این که مصنف واقعى این کتب معلوم نیست، اعتبار آنها مخدوش مى شود.

کتاب سموئیل نمى تواند از سموئیل نبى باشد زیرا در سراسر این کتاب حتى یک مورد هم نمى توان یافت که از سموئیل به صورت متکلم تعبیر شده باشد. بلکه در همه جا به صورت غائب و گزارشگونه از سموئیل و حوادثى که بر او گذشته است سخن گفته شده است.

مثلا: «سموئیل هرچند بچه اى بیش نبود ولى جلیقه مخصوص کاهنان را مى پوشید و خداوند را خدمت مى نمود» . (۳۰)

«سموئیل تا پایان عمرش رهبر بنى اسرائیل باقى ماند. او هر سال به بیت ئیل، جلجال و مصفه مى رفت و در آنجا به شکایات مردم رسیدگى مى کرد بعد به خانه خود در ادامه برمى گشت و در آنجا نیز به حل مشکلات بنى اسرائیل مى پرداخت، سموئیل در ادامه یک قربانگاه براى خداوند بنا کرد» . (۳۱)

انتساب کتاب نحمیا به وى نیز معلوم نیست بلکه از برخى قرائن فهمیده مى شود که از او نیست زیرا

اولا آنجا که از نحمیا نام مى برد به صورتى نام مى برد که گویا فردى است غیر از نویسنده کتاب به عنوان نمونه:

«نحمیاى حاکم اولین کسى بود که این پیمان را امضا کرد و بعد از او صدقیا، سپس افراد زیر آن را امضا کردند» . (۳۲)

«نگهبانان خانه خدا که از انبارهاى کنار دروازه خانه خدا محافظت مى کردند عبارت بودند از… اینها کسانى بودند که در زمان یویاقیم، نحمیاى حاکم، عذراى معلم و کاهن انجام وظیفه مى کردند» . (۳۳)

ثانیا در جایى از این کتاب از داریوش، پادشاه پارس نام مى برد. در حالى که این پادشاه حدود صد سال پس از وفات نحمیا پادشاهى مى کرده است. (۳۴)

از این گذشته نحمیا از انبیا نبوده است بدین جهت به فرض این که صحت انتساب این کتاب به وى مورد پذیرش قرار گیرد باز دلیلى بر اعتبار آن نیست.

کتاب «امثال سلیمان » نمى تواند از حضرت سلیمان باشد زیرا در برخى از این امثال به صراحت نام افراد دیگر مطرح شده است. مثلا در مثل ۳۰ اینگونه آمده است: «اینها سخنان برگزیده آگور، پسر یاقه است خطاب به اینى ئیل و اوکال » و یا در مثل ۳۱ آمده است: «اینها سخنان گزیده اى است که مادر لموئیل پادشاه به او تعلیم داد…»

اگر هم فرض کنیم که بخشهایى از این کتاب از حضرت سلیمان است باز دلیلى نداریم که به دست او و یا در عهد او جمع آورى شده باشد بلکه قرائنى در دست است که پس از او جمع آورى شده است. مثلا در مثل ۲۵ اینگونه آمده است: «مثلهاى دیگرى از سلیمان که مردان، حزقیا، پادشاه یهودا، آنها را به رشته تحریر در آورده اند.»

کتاب «مزامیر» یا زبور نمى تواند تماما از حضرت داوود باشد. به همین جهت برخى از این مزامیر صد و پنجاه گانه را به حضرت موسى و برخى از آنها را به حضرت سلیمان و برخى از آنها را به افراد دیگرى نسبت داده اند. مضامین برخى از این مزامیر به گونه اى است است که نمى تواند از حضرت داوود باشد. (۳۵)

کتاب جامعه و غزل غزلها که منسوب به حضرت سلیمان است، از جهت محتوا به گونه اى است که به هیچ وجه نمى توان آنها را از حضرت سلیمان دانست. کتاب جامعه سراسر از پوچى و بیهودگى و شک و یاس سخن مى گوید و کتاب غزل غزلها، سراسر ترانه هاى عشقى و جنسى است و تعبیرات آنها به قدرى جلف و مستهجن است که نمى توان آنها را به یک فرد متدین و مؤدبى نسبت داد. چه رسد به حضرت سلیمان.

کتاب ایوب یقینا از حضرت ایوب نیست زیرا لحن سخن در این کتاب در مورد ایوب به گونه اى است که گویا در مورد فرد غایب سخن مى گوید: در آغاز این کتاب آمده است:

«در سرزمین عوص مردى زندگى مى کرد به نام ایوب. او مردى بود درستکار و خداترس که از گناه دورى مى ورزید…»

و در پایان این چنین آمده است:

«…پس از آن ایوب صد و چهل سال دیگر عمر کرد و فرزندان خود را تا پشت چهارم دید او سرانجام پس از یک زندگانى طولانى در حالى که پیر و سالخورده شده بود وفات یافت.»

بنابراین، مسلما مصنف این کتاب فردى است غیر از ایوب. حال آن مرد کیست؟ معلوم نیست. و آنچه که گفته اند علاوه بر این که حاکى از اختلاف نظر است دلیلى بر آن وجود ندارد.

کتاب اشعیاى نبى آنچنانکه از مضامین آن پیداست از مصنفات اشعیا نیست. این کتاب جز نقل قولهایى از او نیست. در آغاز این کتاب آمده است:

«این کتاب شامل پیامهایى است که خدا در دوران سلطنت عزیا و یوتام و آماز و حزقیا، پادشاهان سرزمین یهودا در عالم رؤیا به اشعیا پسر آموص داد.»

و در باب دوم این چنین آمده است: «پیغام دیگرى که در باره سرزمین یهودا و شهر اورشلیم از جانب خداوند به اشعیا پسر آموص رسید…» و در باب سى و هفتم آمده است: «اشعیاى نبى براى خرقیاى پادشاه این پیغام را فرستاد» . (۳۶)

کتاب دانیال و کتاب هرشع و کتاب یونس متعلق به خود این پیامبران نیست زیرا در همه این کتب از آنها به صورت غایب تعبیر مى شود و گویا گزارشى است از حوادث و جریاناتى که بر آنها گذشته است. ناقل یا ناقلان آنها نیز به صورت قطعى روشن نیست.

د) وجود سخنان نامعقول و ناموزون و خرافى و نیز نسبتهاى ناروا به پیامبران و اولیاى الهى، خود بهترین دلیل بر بى اعتبارى این کتب و وحیانى و الهامى نبودن آنها و یا حد اقل راه یافتن تحریفات فراوان در آنها است.

به عنوان نمونه به پاره اى از این موارد اشاره مى کنیم:

در تورات به خداوند متعال نسبت دروغ و جهل و جسمانى بودن و احساس رقابت او با انسان و مخالفت او با علم آموزى و آگاهى بشر و بدخواهى او براى انسان مى دهد، علاوه بر این یک دیدگاه منفى از جنس زن ارائه مى دهد. (۳۷)

همچنین در تورات به حضرت نوح نسبت شراب خورى فراوان و مستى و برهنگى مى دهد. (۳۸)

و یا به حضرت ابراهیم نسبت نارواى ازدواج با خواهر ناتنى خود (یعنى ساره) را مى دهد (۳۹) در حالى که در تورات آمده است که خواهر ناتنى از محارم است و ازدواج با او حرام است. (۴۰)

در تورات داستان کشتى گرفتن یعقوب با خدا مطرح شده است. (۴۱)

و حضرت هارون برادر حضرت موسى به عنوان عامل گوساله پرستى قوم بنى اسرائیل معرفى شده است. (۴۲)

تورات، حضرت یعقوب را حیله گر و دروغگو و خیانتگر معرفى کرده است. از این گذشته اینگونه وانمود کرده است که مى توان از راه حیله و دروغ منصب بزرگ نبوت را براى خود و فرزندان خود به دست آورد. (۴۳)

در تورات به حضرت لوط پیامبر هم نسبت شرابخوارى و هم نسبت هم بسترشدن با دو دختر خود را مى دهد (۴۴) در تورات آمده است که یهودا فرزند یعقوب با عروس خود (زن پسر خود) «ثامار» زنا کرد و ثامار از این راه حامله شد و دو قلو زایید به نام فارص و زارح (۴۵) در حالى که در انجیل متى به صراحت آمده است که حضرت عیسى مسیح و داوود و سلیمان از نسل فارص هستند. (۴۶)

آیا مى توان باور کرد که این پیامبران زنا زاده اند آنهم زناى با محارم؟ ! (۴۷)

در تورات برخى از مجازاتهایى که براى بعضى از گناهان منظور شده است بسیار خشونت آمیز و غیر انسانى و غیر معقول است. (۴۸)

در عهد عتیق آمده است که حضرت داوود دلباخته زن اوریا (مجاهد مؤمن) مى شود و با او زنا مى کند و زن از این راه حامله مى شود. داوود براى این که شوهر او یعنى اوریا را به اشتباه بیندازد دست به حیله اى مى زند که موفقیت آمیز نیست تا این که بناچار با حیله اى اوریا را از بین مى برد و همسر او را به زنى مى گیرد. و حضرت سلیمان فرزند چنین زنى است! (۴۹)

عهد عتیق به حضرت سلیمان نسبت دلدادگى مفرط به زنان و شهوت پرستى و ازدواج با زنان کافر و بت پرست و از آن بدتر بت پرستى و کفر و ترویج و اشاعه آن را داده است. (۵۰)

عجیب این است که اهل کتاب معتقدند که حضرت سلیمان با حالت کفر و بت پرستى، بدون این که موفق به توبه شود از دنیا رفته است!

در عهد عتیق آمده است که خداوند به یوشع نبى امر کرد که با زن فاحشه اى ازدواج کند تا از مردان دیگر نیز براى او فرزند بیاورد (۵۱)

در عهد عتیق به حضرت طالوت نسبت سرپیچى از فرمان خدا و حاکم شدن روح پلید در وجود او حسادت ورزیدن به حضرت داوود و قصد ترور او و در نهایت عزل شدن از مقام خود از سوى خدا را مى دهد. (۵۲)

کتاب جامعه و کتاب غزل غزلهاى حضرت سلیمان همانگونه که قبلا اشاره کردیم از جهت محتوا به قدرى زشت و مستهجن و غیر معقول است که به هیچ وجه نمى توان آنها را به عنوان کتب وحیانى و یا الهامى پذیرفت.

ه) وجود تناقضات و ناسازگاریها و با اشتباهات روشن در عهد عتیق دلیل دیگرى بر بى اعتبارى آن و یا حداقل راه یافتن تحریفات فراوان در ان است.

اینک به پاره اى از این موارد اشاره مى کنیم:

تورات سرزمین عمونى ها را جزء متصرفات حضرت ندانسته است و حتى خداوند او را از تصرف آن و ورود به آن منع کرده است (۵۳) در حالى که کتاب یوشع این سرزمین را جزء متصرفات حضرت موسى دانسته است. (۵۴)

در تورات مدت اقامت بنى اسرائیل در مصر چهارصد و سى سال دانسته شده است (۵۵) در حالى که در جاى دیگر این مدت، چهارصد سال بیان شده است (۵۶)

همین ناسازگارى در عهد جدید نیز مشاهده مى شود. زیرا در کتاب اعمال رسولان مدت اقامت بنى اسرائیل چهارصد سال آمده است (۵۷) در حالى که در رساله پولس به علاطیان مدت، چهارصدوسى سال بیان شده است (۵۸) جالب این است که بدانیم به نظر بسیارى از مورخین حتى مورخین اهل کتاب هیچیک از این دو نظر صحیح نیست. قول صحیح این است که مدت قامت بنى اسرائیل در مصر حدود دویست و پانزده سال بوده است. (۵۹)

مضامین باب دوم از کتاب عزرا با مضامین باب هفتم از کتاب نحمیا در رهبران یهودى و نام طوایف و تعداد یهودیانى که در بابل اسیر بودند و به دستور کوروش به اورشلیم بازگشتند اختلاف فاحشى دارند. جالبتر این که هر دو کتاب در جمع بندى (شمارش کل نفرات) دچار اشتباه فاحش شده اند. زیرا حاصل جمع نفرات بر اساس نقل کتاب عذرا ۲۹۸۱۸ نفر و بر اساس کتاب نحمیا ۳۱۰۸۹ نفر مى شود در حالى که هر دو کتاب حاصل جمع نفرات را ۴۲۳۶۰ نفر اعلام مى دارند.

در کتاب اول پادشاهان آمده است: «در سومین سال سلطنت آسا – پادشا یهودا – «بعشا» بر اسرائیل پادشاه شد و بیست و چهار سال در ترصه سلطنت کرد. (۶۰) اما در کتاب دوم تواریخ آمده است: «در سال سى و ششم سلطنت آسا، «بعشا» پادشاه اسرائیل به یهودا لشکر کشید..» . (۶۱)

اختلاف میان این دو کتاب آشکار است زیرا بر حسب آنچه که در کتاب اول پادشاهان آمده است بعشا حدود ده سال قبل از سال سى و ششم سلطنت آسا، سلطنتش پایان یافته بود چگونه ممکن است در این زمان به یهودا لشکر کشى نماید؟ !

در کتاب دوم سموئیل آمده است:

«بار دیگر خشم خداوند بر قوم اسرائیل شعله ور شد. پس او براى تنبیه ایشان، داوود را بر آن داشت تا اسرائیل و یهودا را سرشمارى کند. داوود به یوآب – فرمانده سپاه خود – گفت: «از مردان جنگى سراسر کشور سرشمارى به عمل آورد..» . (۶۲)

اما در کتاب اول تواریخ در همین مورد آمده است:

«شیطان خواست اسرائیل را دچار مصیبت نماید. پس داوود را اغوا کرد تا اسرائیل را سرشمارى کند. داوود به یوآب و سایر رهبران اسرائیل چنین دستور داد: به اسرائیل بروید و مردان جنگى را سرشمارى کنید..» . (۶۳)

همانگونه که ملاحظه گردید، در کتاب سموئیل سرشمارى را از جانب خدا و به دستور او مى داند اما در کتاب تواریخ، این کار را از جانب شیطان و به اغواى او مى داند.

در کتاب تورات آمده است: «شخص حرامزاده و فرزندان او تا ده نسل، نباید وارد جماعت خداوند شوند» . (۶۴) این حکم علاوه بر این که غیر معقول جلوه مى کند، مستلزم این است است که (نعوذ بالله) حضرت داوود و پدران او تا فارص داخل جماعت خدا نباشند زیرا که بنا به تصریح انجیل متى داوود نسل دهم فارص مى باشد (۶۵) و فارص بر اساس گفته تورات حرامزاده و ولدالزنا است. (۶۶) از این گذشته لازم مى آید که (نعوذ بالله) حضرت سلیمان و حضرت عیسى مسیح نیز حرامزاده باشند زیرا به گفته انجیل، حضرت سلیمان و عیسى از نسل داوود بوده اند (۶۷) علاوه بر این لازم مى آید که حضرت اسحاق و یعقوب و یوسف و فرزندان آنها داخل در جماعت خدا نباشند زیرا به گفته تورات حضرت ابراهیم با خواهر ناتنى خود (ساره) ازدواج کرده است و از این راه آن پیامبران بدنیا آمده اند. (۶۸) و در تورات آمده است که خواهر ناتنى از محارم است. (۶۹) از این گذشته لازم مى آید که حضرت موسى و هارون داخل در جماعت خدا نباشند زیرا به گفته تورات پدر این دو (عمران) با عمه خود ازدواج کرده و صاحب این دو فرزند شده است. (۷۰) با آنکه در تورات آمده است که عمه از محارم و ازدواج با او حرام است. (۷۱) بنابراین، طبق گفته تورات بسیارى از پیامبران بزرگ داخل در جماعت خدا نمى باشند و حرامزاده اند. (العیاذ بالله) .

از مجموع آنچه در این نوشتار آمده است مى توان به خوبى دریافت عهد عتیق از کتاب مقدس که هم مورد پذیرش مسیحیان است و هم یهودیان، تا چه اندازه از نظر اعتبار در سند و استحکام در دلالت و محتوا، مخدوش و غیر قابل اعتماد است و از این نظر به هیچ وجه قابل مقایسه با کتاب آسمانى مسلمانان یعنى قرآن کریم نیست.

پى نوشت:

۱) سفر تثنیه، باب ۳۱، آیه ۹- ۱۲ .

۲) همان، آیه ۲۴- ۲۹ .

۳) توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، چاپ اول، ۱۳۷۷ش . ، ص ۳۲ .

۴) همان، ص ۳۳ .

۵) سفر اعداد، باب ۳، آیه ۴۳ .

۶) سفر اعداد، باب ۵ .

۷) همان، باب ۶ .

۸) سفر خروج، باب ۲ .

۹) سفر تثنیه، باب ۳۴ .

۱۰) کتاب دوم تواریخ، باب ۳۴ . و نیز کتاب دوم پادشاهان، باب ۲۲ .

۱۱) نویسنده این کتاب یک مسیحى بود که به دین اسلام مشرف شد .

۱۲) محمد صادق فخر الاسلام، انیس الاعلام فى نصره الاسلام، ج ۱، چاپ اول، رمضان ۱۳۱۵ق .(۱۸۹۸م) . ، ص ۲۸۳- ۲۸۴ .

۱۳) کتاب دوم تواریخ ایام، باب ۳۶، آیه ۱۶- ۲۰ .

۱۴) سفر پیدایش، باب ۴۶، آیه ۲۱ .

۱۵) باب ۷، آیه ۶ .

۱۶) باب ۸، آیه ۱ .

۱۷) سفر خروج، باب ۲۰، آیه ۵ و ۶ .

۱۸) باب ۱۸، آیه ۱۹- ۲۱ .

۱۹) قرآن در موارد متعددى مى فرماید: «لاتزر وازره وزر اخرى »

۲۰) باب ۳۶، آیه ۳۱- ۳۹ .

۲۱) سفر اعداد، باب ۳۲، آیه ۴۱ .

۲۲) کتاب داوران از باب ۱ الى ۱۰ مطالعه شود .

۲۳) سفر تثنیه، باب ۲، آیه ۱۲ .

۲۴) سفر اعداد، باب ۲۱، آیه ۱- ۳ و سفر خروج باب ۱۶، آیه ۳۵ .

۲۵) سفر تثنیه، باب ۳۴، آیه ۵- ۱۲ .

۲۶) باب ۲۴، آیه ۲۹- ۳۱ .

۲۷) همان، آیه ۱۴، در همین رابطه مى توان به باب ۴ آیه ۹ و باب ۵ آیه ۹ و باب ۸ آیه ۲۸- ۲۹ و باب ۱۰ آیه ۱۳- ۱۴ و باب ۱۳، آیه ۱۳ و باب ۱۵، آیه ۶۳ و باب ۱۶، آیه ۱۰ مراجعه کرد .

۲۸) یوشع، باب ۱۰، آیه ۱۳ .

۲۹) باب ۱، آیه ۱۷- ۱۸ .

۳۰) باب ۲، آیه ۱۸ .

۳۱) باب ۷، آیه ۱۳- ۱۷ .

۳۲) باب ۱۰، آیه ۱ .

۳۳) باب ۱۲، آیه ۲۵- ۲۶ .

۳۴) به باب ۱۲ آیه ۲۲ رجوع شود .

۳۵) مانند مزمور، ۸۸ و ۸۹ .

۳۶) آیه ۲۱ .

۳۷) سفر پیدایش، باب ۲ و ۳ .

۳۸) سفر پیدایش، باب ۹، آیه ۲۰- ۲۵ .

۳۹) سفر پیدایش، باب ۱۱، آیه ۲۹ .

۴۰) سفر لاویان، باب ۱۸، آیه ۹ .

۴۱) سفر پیدایش، باب ۳۲، آیه ۲۲- ۳۱ .

۴۲) سفر خروج، باب ۳۲ .

۴۳) سفر پیدایش، باب ۲۵، آیه ۱۹- ۳۴ و باب ۲۷ .

۴۴) سفر پیدایش، باب ۱۹، آیه ۳۰- ۳۸ .

۴۵) سفر پیدایش، باب ۳۸، آیه ۱۵- ۳۰ .

۴۶) انجیل متى باب ۱ .

۴۷) تورات عروس را از محارم بحساب آورده و نزدیکى با او را حرام دانسته است . سفر لاویان، باب ۱۸، آیه ۱۵ .

۴۸) سفر تثنیه، باب ۱۳، آیه ۱۲- ۱۸ و سفر اعداد، باب ۱۹، و سفر لاویان، باب ۱۵ .

۴۹) دوم سموئیل، باب ۱۱ و ۱۲ .

۵۰) اول پادشاهان، باب ۱۱ .

۵۱) کتاب هوشع، باب ۱، آیه ۲- ۴ .

۵۲) اول سموئیل، باب ۱۳، ایه ۱۳ و باب ۱۵ آیه ۱۰- ۱۱ و ۲۳ و باب ۱۶ آیه ۱۴ و باب ۱۸ آیه ۲۸- ۲۹ و باب ۱۹ آیه ۱ .

۵۳) سفر تثنیه باب ۱۲ آیه ۱۶- ۱۹ و ۳۶- ۳۷ .

۵۴) کتاب یوشع، باب ۱۳ آیه ۲۴- ۲۶ .

۵۵) سفر خروج باب ۱۲ آیه ۴۰- ۴۲ .

۵۶) سفر پیدایش باب ۱۵ آیه ۱۱- ۱۵ .

۵۷) باب ۷ آیه ۶ .

۵۸) باب ۳ ایه ۱۷ .

۵۹) ر . ک . انیس الاعلام فى نصره الاسلام ج ۱، پیشین، ص ۲۵۱ .

۶۰) باب ۱۵، آیه ۳۳ .

۶۱) باب ۱۶، آیه ۱ .

۶۲) باب ۲۴، آیه ۱- ۲ .

۶۳) باب ۲۱، آیه ۱- ۲ .

۶۴) سفر تثنیه باب ۲۳، آیه ۲ .

۶۵) انجیل متى باب ۱ .

۶۶) سفر پیدایش، باب ۳۸ .

۶۷) متى باب ۱ .

۶۸) سفر پیدایش، باب ۱۱، آیه ۲۹ .

۶۹) سفر لاویان، باب ۱۸، آیه ۹ .

۷۰) سفر خروج، باب ۶، آیه ۲۰ .

۷۱) سفر لاویان، باب ۱۸، آیه ۱۲ .

منبع : پایگاه پاسخگویی به مسایل دینی

 نویسنده: عباس نیکزاد

تعارض آموزه های مسیحیت در مسأله شریعت

 

اشاره:

در آیین مسیحیت شریعت آسمانی جایگاهی ندارد. از این در این آینن حلال و حرام و طاهر و نجسی وجود ندارد. هرچند مسیحیان عهد قدیم یهودیان را قبول دارند ولی در عین حال به احکامی که در آیین یهودیت مطرح است در آیین مسیحیت جایگاهی ندارد. در این موضوع سؤالی مطرح می شود که مسیحیان باید به آن پاسخ گویند.

 

در نامه‌های که منسوب به پولس است بر انکار شریعت اصرار شده است و شریعت را دروازه‌ای به سوی گناه می‌داند. این مطالب با عبارت‌های مختلفی در فصل ها و موارد متعددی از نامه‌های او بیان گردیده است. او باب هفتم «نامۀ به رومیان» را به این مسأله اختصاص داده در برخی از جملات این فصل می‌گوید: «ما نسبت به شریعت که موجب بردگی ما بود مرده ایم و از این پس باید خدا را به وسیله روح‌القدس خدمت کرد نه مانند گذشته که از قوانین نوشته شده اطاعت می‌کردیم. او نیز می‌گوید : … بدون شریعت گناه مرده است و من از قبل بدون شریعت زنده می بودم ، لکن چون حکم آمد گناه زنده گشت و من مردم».[۱]

این عقیدۀ پولس با قسمتهای دیگر عهد جدید هم خوانی ندارد، بلکه صریحا با آنها در تضاد است؛ زیرا در اناجیل به خصوص در انجیل متی حضرت مسیح اصرار بر شریعت و عمل به آن داشته است. او در یکی از فقرات انجیل متی شرایع گذشته را مورد تأیید و تکمیل قرار داده می‌گوید: « تصور می‌کنید من از بهر ابطال تورات و رسایل انبیاء آمده ام، نه بلکه به جهت تکمیل آمده ام».[۲] در انجیل متی در مسائل مختلف دستور‌های تشریعی حضرت عیسی (علیه‌السلام) نقل شده است. مثلا او پیروان خود را به روزه داری بدون ریاء توصیه کرده است.[۳]

سوالاتی که اینجا مطرح می شوند  و مسیحیان باید به آنها پاسخ بگویند عبارت اند از:

چرا بین آموزه های عهد جدید به ویژه بین رساله های پولس و اناجیل تعارض و تناقض وجود دارد؟

وجود این گونه تناقضات آیا اعتبار عهد جدید را زیر سوال نمی برد؟

چرا مسیحیان در تعارض بین آموزه های اناجیل و رساله های پولس، رساله های پولس را ترجیح داده اند در حالی که آموزه های اناجیل منسوب به حضرت مسیح می باشند.

پی نوشت:

[۱]. نامه پولس به رومیان، ۴:  ۱۲؛ ۷: ۵ و۶ و ۹.

[۲]. انجیل متی، ۵: ۱۷.

[۳]. انجیل متی، ۶: ۱۶.

اصول شعایر مسیحیت

اشاره:

مسیحیت از ادیان زنده جهان است که در شاخه ادیان غربی یا نژاد سامی قرار دارد این دین با دو دینِ هم خانواده خود، اسلام و یهود، از آنجا که اصل و ریشه خود را به حضرت ابراهیم (علیه‌السلام)  می رسانند، ادیان ابراهیمی نامیده می شوند کتاب آسمانی مسیحیت، کتاب مقدسی است که دارای دو بخش عهد قدیم و عهد جدید است. عهد جدید شامل بیست و هفت کتاب و رساله است. معروفترین بخش آن که در ابتدای این مجموعه قرار گرفته است، چهار انجیل منسوب به متی، مرقس، لوقا و یوحنا است.

در کتاب عهد جدید، احکام و شریعت دین نیامده و احکام مسیحیت همان است که در عهد عتیق آمده است. و به همین جهت است که عهد قدیم در نزد آنها مقدس است. مسیحیان هیچ یک از قسمتهای عهد جدید را وحی نمی دانند و قائلند که لزومی نداشته مسیح از خود کتابی به جا بگذارد، چون «خداوند ما عیسی مسیح کلمه پاک خدا و در وی تمامی خزائن حکمت و علم مخفی بود.»[۱]

اساس و اصول آیین مسیحیت

۱.اولین اصل مسیحیت اعتقاد به خدای یکتاست همان خدایی که دین یهود و اسلام به آن اعتقاد دارد[۲]  لکن این اصل اعتقادی مسیحیت با اعتقاد به الوهیت مسیح (علیه‌السلام) در تضاد و تنافی می باشد؛ زیرا در رساله های پولس و انجیل یوحنا بر الوهیت و خدایی حضرت مسیح(علیه‌السلام) چنین تصریح شده است که «درازل کلمه بود، کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود… پس کلمه انسان شد و در میان ما ساکن گردید.»[۳]

۲.تجسم دومین اصل مسیحیت را تشکیل می دهد. مسیحیان معتقد اند که پیام ازلی و غیر مخلوق خدا جسم شد و به شکل عیسای انسان در میان مردم ساکن شد. به عبارت دیگر کلام خدا در عیسای انسان وحی شد و بر این اساس عیسی کتاب وحی شده ای نیاورده بلکه وی تجسم وحی خدا بوده است![۴]

۳.الوهیت حضرت مسیح اصل دیگری مسیحیت است. مسیحیان به این باور اند که حضرت مسیح (علیه‌السلام) خدا است و نیز در این راستا معتقد اند که او فرزند خدای یکتاست.[۵]

۴.تثلیث (اقانیم سه گانه) اصل بسیار مهم مسیحیت است که نتیجه­ی اعتقاد به اصول گذشته می باشد. براساس اعتقادنامه­ی شورای کلیسا که در سال ۳۲۵ م، در شهر نیقیه (در کنار تنگه بُسفر) منعقد گردید، مسیحیان باید به سه اقنوم، اب، ابن و روح القدس معتقد باشند. «نظریه تثلیث حاکی از وجود یک خداوند در سه شخص می باشد.»[۶]

 مسیحیان این سه گانگی را توحید مسیحی تلقی نموده و در توجیه آن بازمانده اند که چگونه ممکن است که سه گانگی با توحید انطباق داشته باشد.[۷]

۵. مسئله فدا از اصول دیگر و مهم مسیحیت است و معنای آن این است که حضرت مسیح به عنوان پسر خدا برای بخشیده شدن بشر از گناه ذاتی، فدا و قربانی گردیده است. گناهی که حضرت آدم در بدو خلقت مرتکب شده و به اولاد او سرایت نموده است. پولس در این رابطه می گوید: «و چنانکه در آدم همه می میرند، در مسیح همه زنده خواهند شد.»[۸] و بر همین اساس در مسیحیت شریعت و عمل به آن نفی شده و نجات انسان را در گرو محبت و ایمان به عیسای مصلوب می داند.[۹]

۶. یکی از اصول دیانت مسیحی اسرار یا آینهای هفتگانه است که عبارا اند از:

الف) نخستین و اصلی ترین آیین هفتگانه که برای همه ضرورت دارد، تعمید است. در مسیحیت انسان با تعمید به جامعه مسیحی وارد می شود و رسالت دائمی کلیسا را بر عهده می گیرد. این رسالت عبارت است از گواهی دادن به کارهای نجات بخش خدا به وسیله عیسی. به عقیده هر مسیحی تعمید وسیله ای است که خدا با آن، همه آثار زندگی و مرگ عیسی را عطا می کند. هر مسیحی فقط یک بار، هنگام ورود به جامعه مسیحیت، تعمید می پذیرد. در برخی کلیساها رسم است که با ریختن آب بر سر شخص، وی را تعمید می دهند و یا اینکه شخص برای تعمید به زیر آب می رود و بیرون می آید.[۱۰]

ب) تأیید (یا تثبیت ایمان) سر دوم از اسرار هفتگانه است. چنانچه که در تعمید بر نجات از گناه تاکید می شود در تأیید بر جنبه مثبت ادای شهادت به آنچه خدا به وسیله عیسی برای بشریت محقق ساخته و نیز بر کمک ساختن از روح القدس برای انجام این وظیفه تأکید می شود. تأیید را اسقف یا جانشین او عطا می کند و اساس آن مسح کردن شخص خواستار تأیید با روغن است، همراه بااین عبارت : «روح القدس را بپذیر تا بتوانی به مسیح شهادت بدهی.» اگر کسی که با کلیسا می پیوندد بالغ باشد تعمید و تأیید همزمان انجام می شود. و اگر در کودکی تعمید انجام گرفته باشد تأیید تا زمان بلوغ یعنی بین ۱۳تا ۱۶ سالگی به تأخیر می افتد.[۱۱]

ج)ازدواج مسیحی: مسیحیان ازدواج را یک امر  دنیوی نمی دانند. زیرا ازدواج نشانه محبّت خدا به بشریت است. ازدواج عبارت است از یکی شدن محبت دو شخص که با یکدیگر برای زندگی مشترک همراه با امانت داری متقابل و همکاری متعهد می گردندو برای تولید مثل و تربیت فرزندان و رشد آنان در فضای ایمان و محبت به خدا می کوشند. [۱۲]

د)دستگذاری یا درجات مقدس روحانیت:  با این سر انسان زندگی خود را وقف خدمت به جامعه مسیحیت می کند درجات اصلی روحانیت سه است: اسقف که نماینده مسیح در قلمرو معینی است و به نیابت از او تعلیم می دهد و رهبری مراسم عبادی را به عهده می گیرد. کشیش که معاون اسقف است و وظیفه آن در محدوده یک گروه می باشد و شماس که کلام کلام خدا را تبلیغ می کند و و به مساعدت بینوایان ، سالخوردگان و بیماران کمک می کنند. این مقام ها با گذاشتن دست بر سر آنان صورت می گیرد و برای تمام مدت زندگی می باشد. [۱۳]

ه) اعتراف: مسیحیان در آیین توبه یا آشتی، از طریق اعتراف، بخشایش الهی را دریافت می کنند. زیرا ایشان نیز مانند مسلمانان و یهودیان، معتقدند که توبه موجب بخشایش الهی می شود. آیین توبه در طول تاریخ مسیحیت شکل های مختلفی به خود دیده است، در قرون نخست تاریخ کلیسا توبه به صورت علنی انجام می گرفت. در قرون بعدی، اعتراف فردی به گناه مرسوم شد.[۱۴]

و) تدهین نهایی: آیین تدهین بیماران نشان دهنده وجود خدا و محبت اوست و به یاد می آورد که خدا انسان هایی را که به وسیله بیماری مورد امتحان قرار گرفته اند، فراموش نمی کند. مسح کردن بیماران با روغن مقدس مسلّم می سازد که آنان تنها نیستند، بلکه مسیح با ایشان است و آنان را به سوی خدا رهنمون می شود. همچنین گروهی از برادران ایمانی با او هستند و برای او دعا می کنند. [۱۵]

ز) عشای ربانی: عشای ربانی مقدس ترین شعار است که قلب زندگی کلیسا و هر فرد مسیحی را تشکیل می دهد. به موجب تصویب نامه شورای ترنت مقام ویژه ای برای این شعار اختصاص دارد در حالی که شعایر دیگر باید به کار برده شوند تا نیرو و اثر آنها ظاهر شود. در عشای ربانی منبع حقیقی تقدس حاضر است. مسیح در حال برگزاری این شعار شخصاً در محراب حاضر است. به موجب آنچه در کتاب پرسش و پاسخ مذهبی بیان شده مسیح این شعار فرخنده را برای سه هدف تأسیس کرده است:

۱. برای آنکه همیشه در کلیسای خود حضور داشته باشد.

۲. برای اینکه قربانی عشای ربانی در برابر پدر وانمودی باشد از تسلیم شدنش برای صلیب.

۳. برای اینکه غذای روح امت خود را در این شعار مقدس تأمین کند. پایه زندگی در خدمت کلیسا که با عشای ربانی ارتباط دارد بر دکترین حضور مسیح در عناصر تقدیس شده این شعار استوار است. این بدین معنی است که نان فطیر و شراب، به خون و گوشت مسیح مبدول می شود. عناصر این شعار عبارت است از نان که بدون خمیر ترش تهیه شده و شراب که با کمی آب مخلوط می شود.[۱۶]

پی نوشت:

[۱]  . ر.ک: تاریخ کلیسای قدیم، و . م . میلر، ترجمه علی نخستین، ص ۶۶.

[۲] . کلام مسیحی، ص۶۵.

[۳] . ر.ک: انجیل یوحنا، ا: ۱۴، همان، ۱ : ۳، همان، ۱۰: ۳۰ و نیز رساله پولس، کولسیان ۱: ۱۵.

[۴] کلام مسیحی، ص۶۶.

[۵] . رک: کلام مسیحی، ص۶۸و۶۵.

[۶]  . ادیان زنده جهان، رابرت ا. هیوم، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، ص ۳۶، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، اول، ۶۹.

[۷] . رک:کلام مسیحی، ص۷۲-۷۹.

[۸]  . رساله اول پولس رسول قرنتیان، باب ۱۵، آیه ۲۲.

[۹] . رک: کلام مسیحی، ص۸۹و۹۰.

[۱۰] . آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، ص ۱۸۳.

[۱۱] . کلام مسیحی، ص ۹۴.

[۱۲] . کلام مسیحی، ص۹۴.

[۱۳] . تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران، تألیف و. م. میلر، ترجمه علی نخستین، ص ۱۱۳.

[۱۴] . رک: کلام مسیحی، ص۹۵.

[۱۵] . آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، ص ۱۸۴ و ۱۸۶.

[۱۶] . جهان مسیحیت، اینار مولند، ترجمه محمد باقر انصاری، مسیح مهاجری، ص ۱۰۹ و ۱۰۸.

نویسنده: حمید رفیعی.

تعارض آموزه های عهد جدید در مسأله بخشیده شدن گناه مردم

پولس در قسمت‌های متعددی از نامه‌های خود با تعبیرات مختلف گفته است که بشر با آمدن عیسی (علیه السلام) از هر گونه گناهی نجات پیدا کرده و تبرئه شده است و بعد از آن در عالَم گناهی وجود ندارد چون شریعت وجود ندارد. او می‌گوید: با آمدن عیسی انسانهایی که با گناه آدم محکوم شناخته شده همگی تبرئه گردیدند.[۱] و باز می‌گوید: «پس دیگر برای کسانی که در اتحاد با مسیح به سر می‌برند هیچ محکومیتی وجود ندارد».[۲] از نظر پولس عیسی یا آدم دوم، نوع بشر را از سلطه جهانی گناه آزاد می­ کند.[۳]

این آموزه‌های پولس که اساس دین مسیحیت را تشکیل می‌دهد با مطالبی که در اناجیل آمده به صراحت در منافات است؛ زیرا بنابر آنچه که در انجیل آمده مردم مرتکب گناه می‌شوند و برای آمرزش آن باید به درگاه خدا دعا کنند. حضرت مسیح علیه السلام به پیروانش جهت آمرزش گناه، روش و کیفیت دعا را آموخته و بر آن تأکید نموده است. در انجیل لوقا آمده است: «هرگاه دعا کنید، بگویید: ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید … و گناهان مارا ببخش زیرا که ما نیز قرض‌دار خود را می‌بخشیم و ما را در آزمایش میاور بلکه مارا از شریر رهایی ده».[۴] در انجیل متی نیز آمده است: «و چون عبادت کنی مانند ریا کاران مباش زیرا خوش دارند که در کنایس و گوشه‌های کوچه‌ها ایستاده نماز گذارند تا مردم ایشان را ببینند …تو چون عبادت کنی به حجره خود داخل شو و در را بسته پدر خود را که در نهان است عبادت نما و پدر نهادین تو، تو را آشکارا جزا خواهد داد … پدر شما حاجات شما را می داند پیش از آن که از او سوال کنید پس شما به این طور دعا کنید: ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید اراده تو چنانکه در آسمان است بر زمین نیز کرده شود … زیرا هرگاه تقصیرات مردم را بدیشان بیامرزید پدر آسمانی شما، شما را نیز خواهد آمرزید؛ اما اگر تقصیرهای مردم را نیامرزید پدر شما هم تقصیرهای شما را نخواهد آمرزید».[۵]

سوال ما از مسیحیان این است که چگونه مدعی هستند با فدا شدن حضرت مسیح گناه همه مردم بخشیده شده در حالی که بر طبق اموزه های انجیل مردم  و پیروان حضرت مسیح مرتک گناه شده و نیاز به دعا و بخشش خداوند دارد؟

پی نوشتها:

[۱]. نامه پولس به رومیان، ۵: ۱۶.

[۲]. نامه پولس به رومیان، ۸: ۱.

[۳]. اف، ئی، پیترز، یهودیت، مسیحیت و اسلام، ترجمه: حسین توفیقی، ج۱ص۴۹.

[۴]. انجیل لوقا، ۱۱: ۲-۴.

[۵]. انجیل متی، ۶: ۵-۱۵.

نویسنده: حمید رفیعی

قرآن و نسبت دادن کشتار به انجیل

شبهه

گویا محمد (ص) یک بار هم انجیل را نخوانده که در آیه ۱۱۱ سوره توبه جهاد و کشتن را به انجیل نسبت می دهد. زیرا در انجیل حتی یک مورد از کشتن و جهاد سخن گفته نشده است؟

پاسخ شبهه

قبل از پاسخ به شبهه لازم به ذکر است که، آیات جهاد و مقاتله با دشمنان فقط در راستای دفاع از حق است. در قرآن هرگز دستور داده نشده که همدیگر را بکشید، این مطلب در جای خود ثابت شده که اسلام دین خشونت نیست و امروز عملاً ثابت شده که این مسیحیان است که جهان را به خاک و خون کشیده است.

به منظور روشن شدن پاسخ ابتدا لازم است تاریخچه انجیل را مرور نموده و آن گاه به پاسخ خواهیم پرداخت.

مسیحیان عقیده ندارند که عیسی کتابی به نام انجیل آورده است آنان معتقدند که بعد از عروج عیسی (علیه السلام) پیروان وی اقوال، اعمال و حوادثی را که برای آن حضرت اتفاق افتاده بود به صورت روایت های شفاهی نقل می کردند و یک سنت شفاهی در بین آنها رایج بود.

تنها در نیمه دوم قرن اوّل میلادی بود که فکر کتابت این سنت شفاهی در میان پیروان مسیحیت، قوت گرفت و عده ای به نوشتن اقوال و اعمال عیسی که در آن زمان رایج بود و از سوی حواریون و شاگردان آن ها نقل می شد، پرداختند و این نوشته ها را انجیل نامیدند.(۱)

هنگامی که نهضت کتابت سنت شفاهی مسیحیت آغاز شد هر کسی به تشخیص خود و سبک خاصی که داشت به تدوین اعمال و اقوال و حوادث مربوط به حضرت عیسی پرداخت و بدین ترتیب نوشته های متعددی به نام انجیل به وجود آمد. تعدد متون فوق باعث شد تا کلیسا معین کند که کدام یک از نوشته های مسیحی را معتبر و معیار می داند و البته این کار آسانی نبود زیرا همه، نوشته های خود را اصیل و معتبر دانستند، افزون بر انجیل های چهارگانه،کتاب اعمال رسولان و کتاب مکاشفه که امروزه عهد جدید را تشکیل می دهند، متن های دیگری بنام انجیل نوما، انجیل حقیقت، انجیل دوم متی، اعمال پطرس، اعمال یوحنّا و هم‌چنین انجیل برنابا، انجیل ناصریان، انجیل عبرانیان، انجیل مصریان و… نیز تداول عام داشتند.(۲)

در قرن های نخستین میلادی، فهرست کتاب های عهد جدید، با زمان تغییر می کرد و کم و زیاد می شد، شک و تردید در این موضوع تا مجمع روحانی «هیپون» در سال ۳۹۳ میلادی، و مجمع روحانی «کارثاژ» در سال ۳۹۷ میلادی طول کشید و در مجمع اخیر بود که خوف نهایی به عمل آمد و بیش از صد انجیل از بین برده شد و تنها چهار انجیل نگهداری شد، تا در لیست نوشته های عهد جدید که «کانن» نامیده می شود وارد شوند بدین ترتیب در اوائل قرن پنجم میلادی تنها چهار انجیل یاد شده در زیر توانستند به عنوان انجیل های رسمی جایگاه ثابتی را در عهد جدید پیدا کنند.

  1. انجیل مرقس، این انجیل در حوالی سال ۶۵ ـ ۷۰ میلادی توسط شخصی به نام «مرقس» تألیف شده است.
  2. انجیل متّی، این انجیل توسط شخصی به نام «متی» نوشته شده است.
  3. انجیل لوقا، این انجیل در سال های ۸۰ ـ ۹۰ میلادی توسط شخصی به نام «لوقا» در انطاکیه خطاب به مشرکین تألیف شده است.
  4. انجیل یوحنّا، این انجیل در بین سال های ۹۵ ـ ۱۰۰ میلادی توسط شخصی به نام «یوحنّا» در آسیای صغیر تألیف شده است.(۳)

قرآن کریم که نخستین منبع معارف اسلامی است، عیسی (علیه السلام) را یکی از پیامبران الهی می شمارد انجیل به عنوان کتاب آسمانی بر آن حضرت نازل شده است کلمه انجیل دوازده بار در قرآن تکرار شده است ولی هیچ گاه به صورت جمع «اناجیل» وارد نشده است و این یکی از ادله ای است که نشان می دهد انجیل مورد نظر قرآن غیر از انجیل هایی است که مسیحیان آن ها را از جمله کتاب های مقدس خود می دانند.(۴)

نظر دانشمندان اسلامی در مورد انجیل های موجود این است که انجیل اصلی به کلی به فراموشی سپرده شده و به جای آن کتاب های دیگری توسط کلیسا نوشته شده است با وجود این در استناد این انجیل ها به حواری ها و شاگردان آن ها شک و تردید وجود دارد زیرا این اناجیل در اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم رسمیت یافته اند و آثار خطی باقی مانده از آنها مربوط به قرن سوم میلادی است و قبل از این دوره اثری از آن انجیل ها به دست ما نرسیده است.(۵)

با توجه به این‌که انجیلی را که قرآن از آن یاد می‌کند یک انجیلی است که از طرف خدا بر حضرت عیسی نازل شده و آنچه که امروز در دست مسیحیان است و نزد آنان به عنوان انجیل رسمیت دارد چهار انجیل است که بعد از حضرت عیسی (علیه السلام) به دست افرادی نوشته شده که منسوب به آنان است. بنابراین در پاسخ باید گفت: اولا: آیه مورد استناد در شبهه، سخن و کلام خداوند متعال است نه سخن پیغمبر اسلام، پس این ایراد که پیغمبر اسلام یک بار هم انجیل را نخوانده تا از محتوای آن اطلاع پیدا می‌کرد و آنچه را که در انجیل نیامده است در آیه ۱۱۱ سوره توبه به انجیل نسبت نمی داد، ناشی از عدم اطلاع و آگاهی کافی از قرآن و انجیل می‌باشد.

ثانیا: اگر آیه ۱۱۱ سوره توبه سخن پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود، پیغمبر سخن از انجیلی می گوید که بر حضرت عیسی (علیه السلام) نازل شده و حکم جهاد و قتال وعده بهشت در آن بوده است، نه از انجیل هایی که به دست افراد مشکوک الحال نوشته شده است.

ثالثا: وقتی تورات و انجیل و قرآن هر سه از سوی خداوند نازل شده است بدون تردید او آگاهی کامل از محتوای تورات و انجیل دارد همان طور که اطلاع کامل از محتوای قرآن دارد بنابراین همو است که در آیه ۱۱۱ سوره توبه می فرمایند: خداوند از مؤمنان جان ها و اموالشان را خریداری می کند که در برابرش بهشت برای آنان باشد به این گونه که در راه خدا پیکار می کنند، می کشند و کشته می شوند، این وعده حقی است بر خداوند که در سه کتاب آسمانی تورات و انجیل و قرآن آمده است.

روی این حساب مسئله جهاد و کشتن و کشته شدن و پاداش بهشت را همان خدایی به انجیل مستند می کند که آن را نازل کرده است؛ بنابراین سخن خدا در قرآن از انجیلی است که خود آن را نازل کرده است نه انجیل های دست نوشته انسان های مجهول الهویه و مجهول الحال.

پی نوشتها

  1. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، ۱۳۷۴ش، ج۳، ص۴۸۹٫
  2. رضوی، رسول، مجله تخصصی کلام اسلامی، مقاله تاریخ اناجیل، ش۴۹، ص۷۷٫
  3. المیزان، همان، ج۳، ص۴۸۸٫
  4. مجله تخصصی کلام اسلامی، همان، ش۴۹، ص۸۳٫
  5. همان، ص۸۴ ـ ۸۵٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

تناقضات اعتقادی در مسیحیت

 چند مورد از تناقضات اعتقادی مسیحیت برای نقد مسیحیت خدمت پرسشگر عزیز ارسال می گردد. توجه پرسشگر عزیز را به این مطلب جلب می کنم اگر باز هم سوال و خواسته ای داشتید مکاتبه بفرمایید تا پاسخ مناسب داده شود.

در میان مطالبی که انجیلها بیان می‌کنند، تناقضات فراوانی وجود دارد.[۱] همچنین رساله‌های سیزده گانه پولس با وجود اینکه همه آنها قابل اعتبار نیست مانند انجیل یوحنا با اناجیل همنوا همساز نیست و عیسای رساله‌های پولس مانند عیسای انجیل یوحنا موجود الهی است.[۲]

موریس بوکای می‌گوید منقولات خود انجیلها تناقضات بارزی را آشکار می‌کنند؛ زیرا نمی‌توان وجود واقعه متضاد را باور کرد و نمی‌توان برخی دوری از حقیقتها یا تصدیقاتی که خلاف داده‌های معارف جدید است، قبول نمود. دو نسبنامه عیسی که انجیلها عرضه می‌کنند و خلاف واقع‌هایی که از آن نتیجه می‌گیرند کاملا موضوع را ثابت می‌نمایند.[۳]

مسیحیت در ابتدا وجود تناقض در کتاب مقدس خود را نمی‌پذیرفت. اولین بار در قرن هجدهم میلادی بود که آنها حاضر به اعتراف درباره وجود تناقض در کتاب خود شدند.[۴] بیان دیدگاههای معارض از سوی انجیلها، سبب شده که صاحبنظران درباره اعتبار آنها به عنوان یک سند تاریخی معتبر به دیده شک و تردید بنگرند.[۵]

در اینجا به چند مورد از تناقضات اعتقادی مسیحیت را که در تعالیم اناجیل و رساله های پولس آمده است اشاره می شود:

  1. تعارض آموزه‌های مسیحیت با الوهیت مسیح(ع)

دین مسیحیت بر الوهیت حضرت مسیح(ع) و تثلیث و پسر خدا بودن مسیح مبتنی است و این اموزه‌ها که از ارکان و اصول دین مسیحیت به شمار می‌آیند، با گزاره‌هایی که در عهدجدید نقل شده به صراحت در تناقض است که به برخی از این تعارضات اشاره می‌شود.

الف) جملات زیادی در اناجیل و بیشتر رساله­های عهد جدید از حضرت مسیح(ع) نقل شده که به صراحت بر وحدانیت خدا و بندگی و انسان بودن حضرت مسیح(ع) دلالت دارند که هر نوع شائبه الوهیّت را در مسیح(ع) نفی می‌کند. مثلا یکی از کاتبان زمانی که از حضرت مسیح(ع) پرسید که «اوّل همه احکام کدام است؟ عیسی(ع) او را جواب داد که اوّل همه احکام اینست که بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما خداوند واحد است و خداوند خدای خود را به تمامی دل و تمامی جان و تمامی خاطر و تمامی قوّت خود محبّت نما که اول از احکام اینست». کاتب هم این سخن عیسی۷ را مورد تایید قرار داده و گفت: «آفرین ای استاد، نیکو گفتی، زیرا خدا واحد است و سوای او دیگری نیست».[۶]   گزاره های دیگری هم در اناجیل وجود دارد که بر وحدانیت خدا دلالت داشته و با تثلیث در تناقض اند.[۷]

ب) در اناجیل و رساله­های عهد جدید بر عبادت و نیز بر روزه گرفتن حضرت مسیح(ع) تصریح شده است و این مطالب بیانگر اینست که حضرت عیسی(ع) بنده خدا بوده و او را عبادت می­کرده است نه اینکه خودش خدا بوده تا نیازی به عبادت نداشته باشد. مثلا در انجیل لوقا عبادت خدای واحد توسط حضرت مسیح(ع) به روشنی اینگونه بیان شده است: «و در آن روزها بر فراز کوه برآمد تا عبادت کند و آن شب را در عبادت خدا به صبح آورد».[۸] در انجیل یوحنا حضرت مسیح(ع) خطاب به زن یهودی عبادت خود را در برابر خداوند متعال از روی علم و آگاهی می­داند و می‌گوید: «شما، آنچه را نمی­دانید، می­پرستید؛ امّا ما آنچه را که می­دانیم عبادت می‌کنیم».[۹]در انجیل متی در ضمن تجربه شدن حضرت مسیح(ع) توسط ابلیس به روزه گرفت آن حضرت چنین اشاره شده است: «آنگاه عیسی به دست روح به بیابان برده شده تا ابلیس او را تجربه نماید و چون چهل شبانه روز روزه داشت آخر گرسنه گردید».[۱۰]

از این جمله و جملات دیگر این باب به روشنی به دست می­آید که حضرت مسیح(ع) مانند یک انسان و بنده خدا در تحت آزمایش و تجربه ابلیس قرار داشته تا اینکه او با روزه گرفتن از این تجربه و آزمایش پیروز بیرون می‌آید و در برابر وسوسه‌های شیطانی مقاومت می­کند و در نهایت هنگامی که شیطان به او گفت: «اگر افتاده مرا سجده کنی، همانا این همه را به تو بخشم، آنگاه عیسی وی را گفت دور شو ای شیطان، زیرا مکتوب است که خداوند خدای خود را سجده کن و او را فقط عبادت نما. در ساعت، ابلیس او را رها کرد و اینک فرشتگان آمده او را پرستاری می­نمودند».[۱۱]

ج) دعا کردن یک نوع عبادت و خواستن نیازهای معنوی و مادی از خداست و این کار اختصاص به کسی دارد که خودش خدا نبوده و نیازمند به خدا باشد. این در حالی است که بر طبق اناجیل، حضرت مسیح(ع) در موارد مختلفی دعا نموده و از خدای متعال بر آورده شدن نیازهای معنوی و رفع گرفتاری­های مادی خود را خواسته است و این کار او خدایی و الوهیتش را به صراحت مردود می­شمارد. مثلا داستان تعقیب حضرت مسیح(ع) و شاگردانش توسط یهودیان و فرار آنان و نیز بی‌وفایی برخی از یاران آن حضرت در انجیل مرقس اینگونه بیان شده است: «به موضعی که جنسیمانی نام داشت رسیدند به شاگردان خود گفت: در اینجا بنشینید تا دعا کنم و پطرس و یعقوب و یوحنا را همراه برداشته مضطرب و دلتنگ گردید و بدیشان گفت نفس من از حزن مشرف بر موت شد اینجا بمانید و بیدار باشید و قدری پیشتر رفت به روی بر زمین افتاد و دعا کرد تا اگر ممکن باشد آن ساعت از او بگذرد».[۱۲]  حضرت مسیح با صراحت در این حادثه اضطراب و دلتنگی خود را ابراز نموده و سخت به دعا محتاج بوده است و این یعنی او بنده صالح خدا بوده است نه خدا که هیچ نیازی به دعاکردن ندارد.

د) آموزه‌های  نبوت و پیامبری عیسی(ع) در اناجیل به صراحت با خدایی و الوهیت آن حضرت در تناقض است. در انجیل یوحنا بعد از داستان ایمان آوردن برخی سامریان به عیسی(ع) در شهر یهودیه و ماندن حضرت مسیح(ع) به مدت دو روز در آنجا مطلبی را اینگونه بیان می­کند: «امّا بعد از دو روز از آنجا بیرون آمده به سوی جلیل روانه شد زیرا خود عیسی شهادت داد که هیچ نبی را در وطن خود حرمت نیست پس چون به جلیل آمد جلیلیان او را پذیرفتند».[۱۳] این کلمات به صراحت بر نبوت حضرت مسیح(ع) دلالت دارد و نبوت با الوهیت و خدایی قابل جمع نیست.

 بر طبق اناجیل، مردم نیز حضرت مسیح را به خاطر معجزاتی که انجام داده بود، به عنوان نبی و پیامبر پذیرفته بودند. در این رابطه یوحنا چنین می­گوید: «و چون مردمان این معجزه را که از عیسی صادر شده بود دیدند، گفتند که: این البته همان نبی است که باید در جهان بیاید».[۱۴]  زمانی که حضرت عیسی(ع) زن سامری را موعظه می­کند زن به او می­گوید: «ای آقا می بینم که تو نبی هستی»[۱۵] و حضرت مسیح نه تنها سخن او را رد نمی­کند بلکه او را به تصدیق خود دعوت می­کند تا خدای واحد را از روی علم عبادت کند.[۱۶]

البته آموزه های متعددی در اناجیل وجود دارد که باالوهیت حضرت مسیح و تثلیث مسیحیت در تناقض است. که برای ذکر همه آنها مجالی در این مقاله نیست.

  1. یکی از تناقضات مسیحیت آموزه هایی است که در عهد جدید در باره ایمان بیان شده است. بر طبق تعالیم پولس ایمان عبارت از اینست که به وسیله مراسمی چند مانند تعمید، عشای ربانی، و بسط شوق، خود را به عیسی متصل نمود[۱۷] و تحقق این ایمان متوقف بر برخاستن عیسی از میان مردگان است و اگر نه، متعلقی برای ایمان وجود نخواهد داشت و حاکمیت از آنِ گناه خواهد بود.[۱۸] از نظر پولس شریعت عمل و شریعت ایمان در تضاد هستند[۱۹] و ایمان را نافی شریعت می‌داند[۲۰] این در حالی­است که در رساله یعقوب ایمان بدون عمل باطل دانسته شده، بلکه با عمل کامل می­گردد و ایمان بدون عمل مانند بدن بدون روح مرده است.[۲۱]
  2. آموزه های مسیحیت در مسأله شریعت نیر در تناقض است

در نامه‌های که منسوب به پولس است برانکار شریعت اصرار شده است و شریعت را دروازه‌ای به سوی گناه می‌داند. این مطالب با عبارت‌های مختلفی در فصلها و موارد متعددی از نامه‌های او بیان گردیده است. او باب هفتم «نامه به رومیان» را به این مسأله اختصاص داده در برخی از جملات این فصل می‌گوید: «ما نسبت به شریعت که موجب بردگی ما بود مرده ایم و از این پس باید خدا را به وسیله روح‌القدس خدمت کرد نه مانند گذشته که از قوانین نوشته شده اطاعت می‌کردیم. او نیز می‌گوید : … بدون شریعت گناه مرده است و من از قبل بدون شریعت زنده می بودم ، لکن چون حکم آمد گناه زنده گشت و من مردم».[۲۲]

این در حالی است که در اناجیل به خصوص در انجیل متی حضرت مسیح(ع) اصرار بر شریعت و عمل به آن داشته است. او در یکی از فقرات انجیل متی شرایع گذشته را مورد تأیید و تکمیل قرار داده می‌گوید: « تصور می‌کنید من از بهر ابطال تورات و رسایل انبیاء آمده ام، نه بلکه به جهت تکمیل آمده ام».[۲۳]

نویسنده: رفیعی

پی نوشتها

[۱]. ر.ک: همفری کارپنتر، عیسی، ترجمه: حسن کامشاد، ص۶۷، تهران، طرح نو، چ۲، ۱۳۷۵ش. ؛ کری ولف، درباره مفهوم انجیلها، ترجمه: محمد قاضی، ص۱۷، تهران، انتشارات فرهنگ، [بی‌تا].

[۲]. ارچیبالد رابرتسون، عیسی اسطوره یا تاریخ، ترجمه: حسین توفیقی، ص۲۸، قم، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، چ۲، ۱۳۸۷ش.

[۳]. موریس بوکای، مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: ذبیح الله دبیر، ص۱۴۹، تهران، دفتر نشر فرهنگی ، چ۱۳، ۱۳۸۸ش.

[۴]. ر.ک:  همفری کارپنتر، عیسی، ترجمه: حسن کامشاد، ص۳۶٫

[۵]. ر.ک: کری ولف، درباره مفهوم انجیلها، ترجمه: محمد قاضی، ص۳۸٫

[۶]. انجیل مرقس، ۱۲: ۲۸- ۳۳٫

[۷] . رک: اعمال رسولان، ۳: ۱۳؛ انجیل مرقس، ۲: ۶-۹؛ انجیل مرقس، ۱۵: ۳۴؛  انجیل یوحنا، ۲۰: ۱۷٫

[۸]. انجیل لوقا، ۶: ۱۲٫

[۹]. انجیل یوحنا، ۴: ۲۱٫

[۱۰]. انجیل متی، ۴: ۱و۲٫

[۱۱]. انجیل متی، ۴: ۹-۱۱٫

[۱۲]. انجیل مرقس، ۱۴: ۳۲-۳۸٫

[۱۳]. انجیل یوحنا، ۴: ۴۳و۴۴٫

[۱۴]. انجیل یوحنا، ۶: ۱۴٫

[۱۵] . انجیل یوحنا، ۴: ۱۹٫

[۱۶]. رک: انجیل یوحنا، ۴: ۲۱و۲۲٫

[۱۷]. جان بایر ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه: علی اصغر حکمت، ص۶۱۸، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ۱۴، ۱۳۸۳ش.

[۱۸]. رساله اول پولس به قرنتیان، ۱۵: ۱۴و۱۷٫

[۱۹]. رساله پولس به رومیان، ۳: ۲۷٫

[۲۰]. رساله پولس به غلاطیان، ۳: ۲۴و ۲۵٫

[۲۱]. رساله یعقوب، ۲: ۲۰- ۲۲ و ۲۶٫

[۲۲]. نامه پولس به رومیان، ۴:  ۱۲؛ ۷: ۵ و۶ و ۹٫

[۲۳]. انجیل متی، ۵: ۱۷٫

اخلاق طلاق در اسلام(۱)

۱-­ مفاهیم و کلیات

اخلاق و مباحث پیرامون آن یکی از موضوعات چالش برانگیز در حوزه و رشته­ های مختلف بوده است شکل گیری نظریات مختلف در مورد موضوعات اخلاقی، حداقل از ادوار ابتدایی پیدایش فلسفه آغاز شده و تاکنون ادامه دارد. در فرهنگ ما و کتب اخلاقی مختلف، تعاریف متعددی از اخلاق ارائه شده است که معمولاٌ با قیدهایی وسیع یا محدود می­کردند؛ اما اختلاف ژرفی میان این تعاریف دیده نمی‌­شود که با توجه به یکسانی مبادی اخلاق نزد مسلمانان این تعاریف نیز به طور معمول یکی هستند و گاهی یکی کامل­تر از دیگری است، با وجود این برخلاف مکاتب و اندیشمندان غربی که مبادی اخلاق در نزد آنها متفاوت است هیچ گاه یکدیگر را نقض نمی‌کنند.

اخلاق در لغت

واژه اخلاق جمع «خُلق» است که در لغت به معنای «سرشت و سجیه» آمده است؛ اعم از سجایای نیکو و پسندیده، مانند راستگویی، پاکدامنی، یا سجایای زشت و ناپسند مانند؛ دروغگویی و آلوده ­دامنی، در عموم کتاب های لغوی، این واژه با واژه «خَلق» هم ریشه شده است، «خُلق» زیبا به معنای بهره ­مندی از سرشت و سجیه ای زیبا و پسندیده و «خَلق» زیبا به معنای آفرینش و ظاهری زیبا و اندامی موزون و هماهنگ است[۱].

اخلاق ­در­ اصطلاح

دانشمندان اخلاق این واژه را در معانی پرشماری به کار برده ­اند، رایج­ ترین معنای اصطلاحی اخلاق در میان دانشمندان اسلامی عبارت است از: «صفات و ویژگی­ های پایدار در نفس که موجب می­‌شوند کارهایی متناسب با آن صفات به طور خودجوش و بدون نیاز به تفکر و تأمل، از انسان صادر شود.» اگر این حالت نفسانی به گونه ­ای باشد که کارهای پسندیده و زیبا از آن صادر شود، آن را «اخلاق خوب» یا «اخلاق فضیلت» نامند و اگر افعال زشت و ناپسند از آن صادر گردد، آن را «اخلاق بد» یا «اخلاق رذیلت» گویند.[۲]

اندیشمندان مسلمان و غیرمسلمان برای «علم اخلاق» نیز تعاریف گوناگونی برشمرده اند از میان این تعاریف به نظر می­رسد جامع­ ترین تعریف این است که بگوییم: «علم اخلاق علمی است که با معرفی و شناساندن انواع خوبی­ها و بدی­ ها، راه ­های کسب خوبی ها و دفع بدی­ ها را به ما می­‌آموزد» یعنی هم بعد شناختی و معرفتی دارد و هم بعد عملی و رفتاری، علم اخلاق همانند فلسفه و علوم عقلی محض نیست که صرفاً بعد عقلانی و نظری انسان را تقویت می‌کند؛ بلکه هدف اصلی آن آموزش شیوه رفتار است.[۳]

ازدواج در لغت

ازدواج مصدر باب افتعال، و حروف اصلی آن، «ز ـ و ـ ج» است که عبارت از دو چیز همراه و قرین در مقابل فرد است؛ چه مماثل باشند، مانند دو چشم و دو گوش، و چه متضاد، مانند شب و روز، بر این اساس به هر یک از زن و شوهر زوج و به هر دوى آن‌ها زوجین اطلاق مى‌کنند.[۴]

معنای اصطلاحی ازدواج

و اما ازدواج در کاربرد اصطلاحی همان پیمانی است که طبق آن زن و مرد نسبت به یکدیگر مسؤلیتها، تعهدات … اخلاقی‌، حقوقی را بر عهده می‌گیرند .[۵]

ازدواج در اصطلاح حقوقی

«ازدواج فرایندی است از کنش متقابل میان دو فرد، یک مرد و یک زن، که برخی شرایط قانونی را تحقق بخشیده اند و مراسمی برای برگزاری زناشویی خود برپا داشته اند و به­ طور گلی عمل آنان مورد پذیرش قانون قرار گرفته و بدان از دواج اطلاق شده است.[۶] از این رو، در مقام تعریفی منطبق با شریعت اسلام ( از دیدگاه شیعه) می­‌توان گفت: « ازدواج، قراردادی مشروع است که دو فرد ناهمجنس و معمولاٌ بالغ را به هم پیوند می­‌دهد و برقراری ارتباط جنسی دائم یا موقّت میان آنان را مجاز می­گرداند.»[۷]

طلاق در لغت

در لغت کلمه طلاق مصدر ثلاثی مجرد است از ریشه (طَلق ،یَطلق ،طلاقاً) در معانی متعددی استعمال می­‌شود از جمله (طَلَقَ الشیً فلاناً) آن چیز را بدو داد، (طَلَقَ یَدِه بِخیر) دستش را به کار نیکی گشود، کار نیکی انجام داد، (طَلَقَ المراهً مِن الزُوجِها) آن زن از شوهر خود طلاق گرفت و هنگامی که عرب می­‌گوید: (ناقَهٌ طاِلقٌ) یعنی شتر رها شده و منظور شتری است که بند آن پاره شده و هر کجا بخواهد می­چرد، پس طلاق در لغت به معنای گشودن گره، و رها کردن، ترک کردن دور کردن و جدایی است در زبان عرب “طَلَقَ ” را به باب تفعیل می­‌برند و معنای رهایی و طلاق دادن را منظور می­‌نمایند بدین منظور طلاق به معنای تطلیق است آنچنان سلام به معنی تسلیم می­‌آید.[۸]

معنای ­اصطلاحی ­طلاق

«طلاق در اصطلاح عبارت است از زائل کردن قید و پیوند نکاح با صیغه مخصوص» و رها شدن زن از قید نکاح، «پاره نمودن رشته پیوند زناشویی» و «همچنین پایان دادن رشته زناشویی به وسیله یکی از زن و شوهر می­‌باشد.» و عرب می­گوید: «طلقت المرئه و هی طالق، یعنی رها کردن عیال خود، و آن زن طالق است» و همچنین در کتب مختلف آمده است: «طلقت المرئه من الزوجها» به معنی طلاق دادن زوجه است.[۹]

بر این اساس طلاق انحلال نکاح دائم است توجه به این نکته لازم است که طلاق «ایقاع»[۱۰] می­‌باشد به این معنا که برخلاف ازدواج، به اراده هر دو زوج وابسته نیست زمام طلاق بنا بر شریعت اسلام به مرد سپرده شده است، پس طلاق در اصطلاح شریعت رساننده همان مفهوم رایج میان عقلاست که شارع مقدس با شرایط خاصی امضاء کرده و به معنای گشودن پیوند زناشویی است با ادای واژه مخصوص یا اشاره و نوشته­ ای که جایگزین آن باشد چه پیوند زناشویی بلا فاصله گشوده شود و چه بعد از گذشت زمان معین.[۱۱]

طلاق در­ اصطلاح­ حقوقی

در اصطلاح حقوقی طلاق عبارت است از ایقاعی تشریفاتی که به موجب آن مرد به اذن یا حکم دادگاه زنی را به طور دائم در قید زناشویی اوست رها می‌­سازد. بعضی از استادان حقوق غربی طلاق را عبارت از: «انحلال یک رابطه زناشویی رسمی و قانونی در زمانی که هر دو طرف هنوز در قید حیات­ اند و پس از وقوع آن بار دیگر می­‌توانند ازدواج کنند.[۱۲]» می­‌دانند. این اصطلاح با واژه­ های اختلال زناشویی، انحلال زناشویی، انفصال یا جدایی و متارکه ارتباط نزدیکی دارد بعضی از استادان حقوق فرانسه طلاق را چنین تعریف کرده ­اند «طلاق قطع رابطه زناشویی به حکم دادگاه در زمان حیات زوجین به درخواست یکی از آن­ها یا هر دو است.[۱۳]»

در قانون و حقوق ایرانی اسلامی در یک تقسیم بندی طلاق به سه نوع تقسیم می­­شود که شامل موارد زیر می­‌شود:

طلاق رجعی

طلاق به­ خواست و اراده شوهر است؛ در حالی­که زن خواهان ادامه زندگی است در این طلاق جدایی تنها به شوهر مستند است بنابراین باید مهریه زن را بپردازد زن نیز در خانه شوهر، عده نگه می­دارد؛ یعنی به اندازه­ ای که از سه حیض پاک شود صبر می­کند و در این­ گونه طلاق شوهر حق دارد در مدت عده رجوع کند و زندگی را از سربگیرد و تمام مخارج زن در این مدت بر عهده مرد است. [۱۴]

طلاق بائن

در طلاق بائن، مرد حق رجوع به همسر خود را در دوران عده ندارد. طلاق بائن به طور کلی عقد نکاح را منحل می‌سازد و جدایی کامل میان زن و شوهر برقرار می‌کند.[۱۵]

طلاق بائن خود دارای اقسامی است که در این جا به دو قسم آن اشاره می‌شود:

طلاق خُلع

بدین صورت است که زن به لحاظ تنفر و کراهتی که از شوهر خود دارد، در مقابل مالی که به وی می­‌دهد طلاق می­‌گیرد. فقها در تعریف خلع گفته ­اند: خلع آن است که مرد در مقابل دریافت مالی از همسرش از او جدا شود این عوض فدیه و فداء نامیده می­‌شود[۱۶].

طلاق مُبارات

طلاق مُبارات آن است که زن و شوهر هر دو از یکدیگر کراهت دارند به طوری که حاضر نیستند همدیگر را تحمل کنند بر خلاف طلاق خُلع که فقط زن کراهت و تنفر داشت. در طلاق مبارات زن برای اینکه طلاق بگیرد ناگریز فدیه ای به مرد می­‌دهد و جایز نیست که در طلاق مبارات شوهر پیش از مهر زن را مطالبه کند. بنابر آنچه گذشت، زوجه می­تواند در طلاق خُلع و مبارات در ازای پرداخت فدیه و مال از شوهر خود جدا شود البته تفاوت میان آن دو این است که فقها اتفاق دارند که در طلاق مبارات، مرد حق ندارند بیش از مهریه از زن فدیه بگیرد و در خُلع جمعی برآنند که مرد می­‌تواند بیش از مهریه نیز بگیرد.[۱۷]

طلاق در ادیان

طلاق در جوامع ابتدایی وجود داشته و کیفیت آن دارای اختلافاتی بوده بنابراین به طور مجزا آورده می­‌شود تا احکام و مباحث حقوقی و اخلاقی، خصوصاً اصول­ اخلاقی حاکم بر طلاق در ادیان و مشخص گردد.

پیش از آنکه نظر قرآن­ کریم را در باره پدیده طلاق جویا شویم، مقدمتاًٌ این پدیده اجتماعی را از دیدگاه ادیان دیگر بررسی می‌­کنیم آنگاه دیدگاه اسلام را در این باره از نظر می­‌گذرانیم:

طلاق در دین یهود

در تورات و انجیل کنونى احکام شدیدى درباره طلاق دیده مى شود که نه شباهتى به احکام آسمانى و نه به قوانین حساب شده بشرى دارد و با هیچ منطقى تطبیق نمى کند.

در دین یهود، طلاق در اختیار مردان بوده و مقارن با زمانی است که مرد نسبت به زن خود بی میل گشته و از او متنفر گشته باشد و زن در خصوص مطلقه کردن خویش هیچ نقشی ندارد. مرد در چنین شرایطی، طلاق نامه ­ای نوشته، به دست زن می­‌دهد و او را از خانه­ ی خود خارج می­کند در این طلاق نامه، تاریخ وقوع طلاق و علت آن درج می­‌گردد. ضمناً طی طلاقنامه ­ی مذکور، به زن مطلقه­­ ی خود اجازه می­‌دهد که پس از او شوهر دیگری را اختیار نماید. همچنین مرد حق دارد مادامی که زن، شوهر دیگری را اختیار نکرده است، به وی رجوع کند. ولی هنگامی که زن شوهر دیگری اختیار کرده باشد، دیگر شوهر اول نمی­‌تواند به او رجوع نماید. با این که در دین یهود، طلاق جایز شمرده شده، ولی در کتاب تورات تأکید شده است که خدای بنی اسرائیل از آن نفرت دارد.[۱۸]

طلاق در دین مسیحیت

سه مذهب کاتولیک، ارتدوکس، پروتستان در دین مسیحیت نیز دیدگاه خاصی درباره­ ی طلاق دارند. در مذهب کاتولیک، طلاق به طور جزم حرام دانسته شده که تحت هیچ عنوانی، حتّی در صورت خیانت زن و شوهر، پیوند زناشویی قابل انحلال نیست. تنها راهی را که اسقف­ های مسیحی در صورت خیانت به پیمان زناشویی پیشنهاد می­‌کنند این است که بین زن و مرد (تفرقه جسمانی) برقرار شود. در این صورت، زن و مرد جدای از هم زندگی می­کنند، امّا از نظر قانونی همسر یکدیگر شمرده شده، آثار زوجیت بر آن­ها بار می‌­شود؛ مثلاً، زن نمی‌تواند با مرد دیگری ازدواج کند و نیز مرد نمی­تواند با زن دیگری عقد ازدواج ببندد.

امّا در دو مذهب ارتدوکس و پروتستان، طلاق در موارد نادری مثل خیانت در زناشویی مشروع شمرده شده است و در غیر این صورت، به شدت محکوم می‌­شود. بنابر عقاید این دو مذهب، پس از وقوع طلاق، زن و شوهر هر دو از ازدواج، حتّی با افراد بیگانه نیز محروم هستند. امّا با گذشت زمان و پیشرفت جوامع، با مسئله­ ی طلاق در دنیای مسیحیت، همانند سایر پدیده­ های اجتماعی، برخوردی نوین صورت پذیرفت. با تلاش و پیگیری مردم و پذیرش کلیسا، احکام بطلان ازدواج انتشار یافت. به موجب آن، اگر در هنگام انعقاد عقد ازدواج، هر یک از طرفین فاقد اعتبار باشد یا فردی مدعی شود که همسرش نمی‌­تواند از عهده ­ی امور زناشویی برآید، این عقود قابل انحلال خواهد بود. سرانجام، شناخت و پذیرش واقعیت غالب گردید و در صورت تحقق شرایط مشخص، طلاق مجاز شناخته شد.[۱۹]

طلاق مانند سایر پدیده های اجتماعی دارای پیشینه ای پرفراز و نشیب است چون ادیان و آیین های گوناگون هر کدام قوانین ویژه ای را برای آن برشمرده اند. و از طرف دیگر این قوانین در جامعه های مختلف به شکل های مختلفی تبلور یافته است، بدیهی است که ارزش و برتری قوانین یک آیین نسبت به آیین دیگر آن گاه آشکار می‌گردد که پس از تبیین و معرفی هر کدام به صورت مستقل، با همدیگر مورد مقایسه قرار گیرند تا نقاط قوت و ضعف هر یک هویدا شود، معیار دیگری که در این روش می‌تواند ملاک ارزش گذاری باشد توجه به حقوق و تکالیف زوجین هنگام جدایی است، قوانینی که از این جامعیت برخوردار باشد تا حقوق هر کدام از طرفین طلاق را در برگیرد، و از طرف دیگر مانع از تعدّی به حقوق دیگری باشد، قطعاً نسبت به قوانین دیگر کامل تر است.
مفهوم طلاق، در عهد عتیق و عهد جدید آمده و هر دو ‏ کتاب، پیروان خود را از ارتکاب به آن نهی می‏کنند درباره نکته‏ هایی که ذکر آن مهم به نظر می‏رسد آن است که اگرچه در سه دین‏ اسلام، یهودیت و مسیحیت مفهوم طلاق مفهومی ناپسند و قبیح معرفی‏ شده است اما این سه دین درباره‏ ی طلاق آداب و قوانین مشابهی نداشته‏ و در آیات مندرج در کتاب‏ های آسمانی‏شان احکام طلاق یکسان نیست. مقایسه قوانین طلاق و ترجیح هر کدام نسبت به دیگری علاوه بر مدّ نظر قرار دادن تجربیاتی که بشر کسب کرده، نیاز به مطالعت تطبیقی دارد. هدف از مطرح کردن” پدیده طلاق” در ادیان ابراهیمی دیگر در این فصل و ارتباط این بحث با فصل­ های دیگر این است که از مقایسه تعالیم و قوانین اسلام با ادیان و آیین­ های دیگر جامعیت تعالیم اسلامی به نحو بارزی آشکار گردد.

پی‌نوشت‌ها

۱- محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس ، ج۶ ،ص۳۳۷ ؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۴،ص ۱۹۴؛ اسماعیل بن حمادالجوهری، الصحاح، ج۴،ص۳۷۱؛ راغب اصفهانی، المفردات، ص ۱۵۹؛ ابن فارس، المعجم، ج۲،ص ،۲۱۴٫

۲- ابوعلی­ مسکویه، تهذیب­ الاخلاق، ص۵۱؛ یحیی بن­ عدی، تهذیب الاخلاق ص۴۷؛ محسن فیض کاشانی، الحقائق ،ص۵۴؛ محسن فیض کاشانی، المحجۀ البیضاء، ج۵،ص۹۵٫ بطرس البستانی، محیط المحیط، ص۲۵۱٫

۳- خواجه نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، ص۱۴؛ پیر ژانه، اخلاق،ص۵۳؛ ژکس، فلسفه اخلاق، ص۹؛ مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی،ج۲،ص۱۹۰؛ نقدی بر مارکسیسم، ص۱۸۸-۱۸۹؛ مهدی نراقی، جامع السعادت ،ج۱،ص۹ـ۱۵٫

۴- لسان العرب، ج۲،ص۲۹۱؛ الصحاح،ج۱،ص۳۲۰؛ محمد بن حسن طوسی، النهایه، ج۲، ص۳۱۷، حسن مصطفوی، التحقیق ،ج۴،ص۳۱۲٫

۵- حسن مصطفوی، التحقیق،ج۱۲، ص۲۳۴؛ تفسیر کشاف، ج‏۳، ص‏۵۴۸٫

۶-باقر ساروخانی، مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده ،۲۳٫ .۱

۷-حسین بستان(نجفی)، جامعه شناسی خانواده، ص۸٫ .۲

۸- سعید الخوری، اقرب­الموارد،ج۱،ص۷۱۳؛ فخرالدین الطریحی، مجمع البحرین، ج۵،ص ۳۰۷؛ فؤادافرام البستانی، منجدالطلاب،ماده طلاق؛ محمد بن مکی عاملی، لمعه دمشقیه، ج۹،ص۹؛ محمدبن یعقوب فیروزآبادی، قاموس المحیط، ص۸۱۴ ؛ خلیل بن احمد فراهیدی،العین، ج۵،ص۱۰۱؛ ابراهیم مصطفی، معجم الوسیط،ج۵،ص۲۰۵؛ محمد جعفر شمس الدین ،النکاح و الطلاق، ص۱۲۳٫

۹- محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، جلد۳۲، صفحه ۲۷۲؛ مصطفی محقق داماد، بررسی فقهی حقوق خانواده، ص۸۰؛ اسدالله امامی، حسین صفایی، حقوق مدنی ص۱

۱۰- محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، جلد۱۱، ص۲۵۷

۱۱- محمد بن حسن ابوجعفر، الخلاف،ج۲،ص۹۸؛ مصطفی محقق داماد، مباحثی از اصول فقه ص۳۸۰؛ مصطفی محقق داماد، بررسی فقهی حقوق خانواده، ص۳۷۹

۱۲- نیکلاس کرامبی و دیگران، فرهنگ جامعه شناسی، صفحه ۱۲۵

۱۳- حسین بستان، جامعه شناسی خانواده ص۱۶۱

۱۴- ماده۱۱۴۹ قانون مدنی؛ امامى، حقوق مدنى، ج۵، ص۳۵؛ حسین جرجانی، آیات الاحکام، ج۲، ص۴۵۶؛ مهدی داد مرزی، فقه استدلالی، ص۴۹۰

۱۵- ماده ۱۱۴۴ قانون مدنی؛ ابواقاسم خویی، منهاج الصالحین، ص۳۰۵-۳۰۷؛ ، آلوسی،بلوغ­ االارب،ج۲،ص۴۹-۵۰؛ جعفر سبحانی، نظام طلاق در اسلام،ص۳۵۷؛ محمد حسن نجفی، انوارالفقاهۀ،۲۰/۳۳ ؛ امام خمینی(ره)، تحریراوسیله،۳۴۹/۲؛ شهیدثانی، شرح لمعه؛۱۶۳/۴؛ محسن فیض کاشانی، مفاتیح الشرایع، ج۲،۲۳۲۲/۲٫

۱۶- ماده۱۱۴۶قانون مدنی؛ قاضی بن براج طرابلسی، المهذب، ص۱۴۸؛ جرجانی، آیات الاحکام، ج۲،ص۴۰۴؛ محمد بابویه، المقنع، ج۲۰،ص۱۱

۱۷- ماده۱۱۴۷قانون مدنی؛ محمد حسینی، فرهنگ اصطلاحات فقهی، ص۷۷؛ محمد بن محقق اردبیلی، زبدۀ البیان، ص۶۰۵-۶۰۷

۱۸- عهد قدیم باب ۲۴، آیات۴-۱؛ کتاب اول التواریخ، باب۸،آیه۸؛ ملاکی باب۱۵، آیات۲-۱۵؛ سلیمان ،مرقس،ص۲۳۸؛ آلن آنترمن، باورها و آیین­ های یهودی، ص۲۲۲-۲۴۳؛ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج۱،ص۴۵۸؛ باقر ساروخانی، طلاق، ص۹۹؛ طاهره فتیده، زن در قرآن و عهدین، ص۱۳۱؛ ابرام کهن، گنجینه­ ای از تلمود، ج۱، ص۱۸۶؛ شریف محمد، زن در اسلام، مسیحیت، یهودیت، ص۴۸

۱۹- انجیل مرقص، آیه۹-۸؛ انجیل متی، آیه۲۲-۲۷؛ انجیل لوقا، ۱۶:۱۸؛حسین حقانی، طلاق، ص۱۷-۱۸؛ ساروخانی،طلاق؛ ص۹۹ محمد جواد بلاغی، مدرسه سیار ص۱۹۴؛ محمد الابراشی، جایگاه زن، ص۱۹۳-۱۰۳

سید رضا جباری

srjabbari.blog.ir

مراد از من قبلکم در آیه «کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ …» در مسئله روزه

منظور از «من قبلکم» در این آیه شریفه امت های پیشین و پیروان پیامبران قبل از اسلام است، ولی در قرآن تعیین نشده که ایشان چه کسانی هستند جز اینکه از ظاهر جمله «کما کتب» بر می آید که آنان اهل دین آسمانی بوده اند و روزه نیز بر ایشان واجب بوده است ولی آیه دلالتی بر این ندارد که بر همه امت های گذشته روزه واجب بوده است. در تورات و انجیلی که امروزه در دست یهودیها و نصرانیها است دستور صریحی درباره روزه وجود ندارد و ماه یا هفته معینی در سال (همانند روزه مسلمانان در ماه مبارک رمضان) برای روزه تعیین نشده است.(۱) فقط آن را بزرگ شمرده اند ولی در عین حال تا به امروز در سال چند روزی را بانحاء مختلف روزه می گیرند مثل روزه ای که در آن خوردن گوشت یا خوردن شیر یا مطلق خوردن و آشامیدن را ترک می نمایند و در قرآن قضیه روزه زکریا ـ علیه السلام ـ و همچنین روزه مریم ـ سلام الله علیها ـ را که در آن ترک سخن گفتن نمودند، نقل فرموده است و اساساً عبادت بودن روزه امری است که فطرت انسانی به آن پی می برد و از طوایفی که پیرو ادیان آسمانی هم نبودند مثل مصر و یونان و روم قدیم نیز نقل شده است و بت پرستان هند نیز به روزه معتقد بوده و هم اکنون طبق عقاید خود روزه می گیرند.(۲) به هرحال در امت های گذشته از طرف خداوند روزه واجب بوده منتهی کیفیت و کمیت آن در متون اسلامی نقل نشده است.

ولی در عین حال در امت های یهود و مسیح که از پیروان ادیان ابراهیمی به شمار می آیند، می توان روزه را در متون دینی خود آنان مورد جستجو و تحقیق قرار داد.

  1. روزه در یهود به معنای خودداری از خوردن و آشامیدن درمدتی از زمان است که در عبری به «تعنیت» مشهور است و به معنای رنج دادن است. روزه یکی از عبادات مردم یهود است که جهت پاکی دل و نشانه فروتنی روزه دار در مقابل خداوند می باشد. بنابراین می توان روزه را طبق عقاید یهودیت بر دو قسم تقسیم کرد.

الف) روزه‌ی شخصی این نوع روزه معمولا در حالت حزن و اندوه و یا استغفار و توبه انجام می پذیرد. چنانچه در وصف داوود ـ علیه السلام ـ آمده است: «داود به خدا التماس کرد که بچه را زنده نگه دار و بدین منظور روزه گرفت و به اتاق رفته تمام شب روی زمین دراز کشید».(۳)

ب) روزۀ جمعی این نوع روزه در هنگام مصیبت های جمعی و التماس دعا برای قوم و اعیاد و… صورت می پذیرد. درباره روزه کفاره آمده است: «روز دهم ماه هفتم هر سال روزه کفاره است در آن روز تمام قوم باید برای عبادت جمع شوند و روزه بگیرند».(۴)

همچنین ایام روزه یهودیها را می توان به دو قسم واجب و مستحب تقسیم کرد:

روزه های واجب

 الف. روزه یوم کیپور که از غروب روز قبل به مدت یک شبانه روز روزه می گیرند. و از خوردن و آشامیدن، شست و شو ( به استثنای انگشتان) آرایش، عطر زدن و پوشیدن کفش چرمی پرهیز می کنند و در کنیسه ها به عبادت و استغفار مشغول می شوند.(۵)

ب. روزه هائی که به مناسبت ویرانی اورشلیم گرفته می شود مانند: روزه گدریا ـ روزه دهم طبت ـ روزه هفدهم تموز ـ روزه نهم آو.(۶)

روزه های مستحب

 الف. روزه ی روزهای دوشنبه و پنج شنبه که از طلوع خورشید تا غروب آن به صورت امتناع از خوردن و آشامیدن می باشد.(۷)

ب. روزه گرفتن روزهای آدینه ماه نو عبری به عنوان روزه مستحب در میان یهودیان مرسوم می باشد.

ج. گرفتن روزه در سالروز درگذشت والدین و یا علمای بزرگ دینی یا بلایای طبیعی مستحب است.

  1. روزه در مسیحیت به معنای از صبح تا اواسط روز خودداری از غذا خوردن است و به صورت عمده، کفایت کردن به یک وعده غذای ساده در عصر می باشد.

در عهد جدید زمانی برای روزه مشخص نشده است. تعلیمی نیز درباره روزه در آن دیده نمی شود ولی احتمالا روزه در بین شاگردان مسیح و خود حضرت عیسی امری رایج بوده، چنانچه در کتاب متی می گوید «عیسی پس از آن که از یحیی غسل تعمید گرفت، چهل شبانه روز روزه گرفت».(۸) و در مورد پاکی بدن به شاگردانش می فرماید:

«ولی این روح ناپاک از بدن خارج نمی شود مگر با دعا و روزه».(۹) بنابراین روزه برای شاگردان مسیح اختیاری قلمداد شده است، اما چنانچه کسی بخواهد روزه بگیرد فقط باید برای خشنودی خدا باشد.

بعد از حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ روزه در جامعه مسیحی رایج بوده است که به مواردی از آن بر طبق آن‌چه که در عهد جدید آمده است اشاره می شود:

  1. روزه رسولان: در جای جایی کتاب اعمال رسولان عهد جدید از روزه رسولان سخن گفته شده که آنان در روزهای مشخصی روزه می‌گرفته اند .(۱۰)
  2. روزه مقدس که آن عبارت از چهل شبانه روزی است که عیسی(ع) روزه گرفت.(۱۱)

پی نوشتها

  1. آشتیانی، جلال الدین، تحقیقی در دین یهود، نشر نگارش، چاپ سوم، ۱۳۸۳ش، ص۳۳۴٫ طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان، قم، موسسه نشر اسلامی، ج۲، ص۷٫
  2. تفسیر المیزان، همان، ج۲، ص۸٫
  3. دوم سموئیل، ۱۲: ۱۶٫
  4. لاویان، ۲۳: ۲۶ ـ ۲۸٫
  5. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، انتشارات موسسه فرهنگی طه و سمت و مرکز جهانی، چاپ هفتم، ۱۳۸۴ش، ص۱۱۱٫
  6. اشرفی، عباس، عبادت در ادیان ابراهیمی، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ اول، ۱۳۸۴ش، ص۱۲۰٫
  7. آشنایی با ادیان بزرگ، همان، ص۱۱۱٫
  8. متی : ۴ : ۲٫
  9. متی : ۱۸ : ۲۱٫
  10. رک: اعمال رسولان.
  11. متی : ۴ : ۲٫

جایگزینی پولس به جای حضرت مسیح (علیه السلام)

 مسیحیان بر این مسئله باور دارند که پولس، عیسی (علیه السلام)  را نمی­شناخت و در هیچ یک از رساله‌هایش سرگذشت زندگی عیسی و سخنان و مثلهای او را نیاورده[۱]  از این رو برای آنان شگفت‌آور است که پولسی که نه هرگز حضرت عیسی (علیه السلام) را دیده بود و نه با حواریان آشنا بود مهمترین مفسر زندگی و کارهای عیسی شناخته شد و بزرگترین الهیات شناس عهد جدید گردید[۲] و معمار مسیحیت کنونی شد به گونه‌ای که در نزد مسیحیان لقب دومین مؤسس مسیحیت را به خود اختصاص داد؟[۳] و بنیانگذار مسیحیت غیر یهودی به شمار آمد![۴]

مسیحیان  در برابر این حادثه خود را اینگونه راضی می کنند که میان عیسای ناصری «روستایی» که به زبان ماهی‌گیران، چوپانان و کشاورزان سخن می­گفت و پولس که تصورات ذهنی‌اش را از زندگی شهری، ورزشهای دو میدانی و کُشتی، خدمات نظامی و دریا نوردی گرفته است، تفاوت وجود دارد.[۵] و به خاطر آموزشهای اولیه خود در دین یهود و تجربه تغییر دین خویش به مسیحیت و نیز به خاطر اندیشمندی و فعالیتی که داشت، کاملا شایسته بود که اولین رهبر مسیحی­ای باشد که اهمیت فراتر از مسیح را درک نموده است.[۶] هرچند پولس برگزیدگی پطرس را از جانب حضرت مسیح (علیه السلام) می­پذیرد؛ امّا مدعی می­شود که مأموریت پطرس تنها در میان یهودیان بوده و رهبری غیریهودیان از طرف مسیح به او سپرده شده است.[۷] مسیحیان به این شبهه که پولس پیام عیسی را نه از خود عیسی (علیه السلام) و نه از حواریون شنیده بود، سخن خود پولس را پاسخ قرار داده و می­گویند وسعت و عمق دانش وی فیض و نعمت مخصوص بوده و تعلیم و اندیشیدن در معنا و مفهوم کلام عیسی را خداوند به او اختصاص داده است و به حواریون نعمت ایمان ساده و استواری در خصوص شخصیت عیسی عطا کرد.[۸] و اینکه به پولس دشمن مسیحیان و با سابقه اعمال ظالمانه و گناهان زیاد چگونه چنین موقعیتی از طرف مسیح (علیه السلام) اعطا می­گردد، در جواب می­گویند که او می‌توانست بی­رحم باشد، ولی نمی توانست پشیمان نشود.[۹]

در این حوزه سوالاتی به وجود می آید که مسیحیان ملزم به پاسخ آنها هستند:

  1. پولسی که هرگز حضرت مسیح (علیه السلام) را ندیده و حتی حواریون را هم ملاقات نکرده او چگونه  و با چه شناختی از مسیحیت  بلافاصله پس از اینکه مسیحی بودن خود را اعلام می کند ، در مقام تبیین آموزه های مسیح (علیه السلام) بر می آید؟
  2. آیا از نظر مسیحیان که پولس بر حضرت مسیح ترجیح داده شده جایگاه حضرت مسیح را زیر سوال نبرده است؟
  3. وقتی تمام آموزه های مسیحیت مبتنی بر آرا و نظریا ت پولس است این دین را نمو توان دینمسیحیت نام گذاری کرد اند بلکه باید نام پولس بر آن نهاده شود؟
  4. پولسی که دشمن حضرت مسیح و مسیحیان بود و آنان را تا دم مرگ شکنجه می کرد چرا باید موسس دین مسیح شود. این سوال با این سخن مسیحیان که می گویند ممکن است او از کارهای گذشته خود پشیمان شده باشد قابل پاسخ نیست؛ زیرا دلیلی نداریم که پاداش پشیمانی یک انسان بی­رحم و گنهکار این باشد که حتی پا را فراتر از جانشینی حضرت عیسی (علیه السلام) گذاشته و در ماهیت دین او انقلاب ایجاد کند و موسس دین مسیحیت شود؟
  5. پولسی که نه پیامبر است و نه از یاران حضرت مسیح و آموزه های مسیحیت را هم از هیچ کسی دریافت نکرده چرا باید در دین مسیحیت از او پیروی شود؟

پی نوشتها

[۱]. جوان ا.ُ گریدی، مسیحیت و بدعتها، ترجمه: عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، ص۴۸٫

[۲]. توماس میشل، کلام مسیحی، ترجمه: حسین توفیقی، ص۵۵٫

[۳]. جان بایر ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه: علی اصغر حکمت، ص۶۱۳؛ جوان ا.ُ گریدی، مسیحیت و بدعتها، ترجمه: عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، ص۴۷٫

[۴]. جان ر. هینلز، فرهنگ ادیان جهان، ترجمه: گروه مترجمان، ص۱۶۶٫

[۵]. هانس کونگ، متفکران بزرگ مسیحی، ترجمه: گروه مترجمان، ص۲۳٫

[۶]. رابرت هیوم، ادیان زنده جهان، ترجمه: عبدالرحیم گواهی، ص۳۴۷٫

[۷]. رساله پولس به غلاطیان، باب ۲: ۷و ۸٫

[۸]. کلام مسیحی، ص۵۶٫

[۹]. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه: حمید عنایت، پرویز داریوش و علی اصغر سروش، ج۳، ص۶۸۱٫

نویسنده: حمید رفیعی