علی همت بناری

نوشته‌ها

تأسی به امام حسین(علیه السلام) در تربیت فرزند

تـربـیت صحـیح فرزندان، از ضرورى‌تـرین وظایف والدین بـه شـمار مى‌آید. انجـام دادن این وظیفـه مهم، حـسـاس و ظریف، بـدون تـکیه بر دیدگاه‌هاى صاحب نظران آگاه و مطمئن ممکن نیست. ما معتقدیم که معصومان(علیهم السلام) در همه ابعاد هدایتى و تـربـیتـى، الگوهایى کامل و مطمئن بـه شمار می آیند و تـکیه بـر دیدگاه‌ها و رفتـارهاى تربیتى آنان در مسیر تحقق وظیفه خطیر تربیت فرزندان، بهترین ره توشه است. معصومان(علیهم السلام) همه نور واحد بـوده، هدف مشترک داشتند؛ ولى به اقتضاى موقعیت های گوناگون در سیره تربـیتى آنان دیدگاه‌ها و رفتارهاى تـربـیتـى مختلفی بـه چشم مى‌خورد. کنار هم نهادن مجموعه دیدگاه‌ها و رفتارهاى تربـیتى آنان الگویى کامل از نظام تربیتى اسلام عرضه مى‌کند.

در میان معصومان(علیهم السلام)، امام حسین(علیه السلام) از موقعیت ویژه‌اى برخوردار است و این موقعیت، به زندگى و سیره تربـیتـى آن حضرت، بـرجستـگى خاصى بـخشیده است. این مقاله بـر آنست تا نکاتى از سیره تربـیتى آن حضرت را در دو بخش ارائه کند:

بخش اول برخى نکات تربیتى است که تا پیش از حادثه کربـلا تحقق یافته و به ما رسیده است و بخش دوم نگاهى مستقل بـه حادثه عظیم کربلا و بیان نکات تربـیتى آن. ذکر این نکته مفید مى‌نماید که از بـخش پـایانى عمرِ شریف حضرت – یعنى زمان وقوع حادثـه کربـلا – نکات تربیتى بیشتـرى در دستـرس داریم. سبـب این امر دو چیز مى‌تـواند باشد: نخست آن که حـادثـه کربـلا بـه خـاطر بـى نظیر بـودن آن بـیش از سـایر حـوادث مورد تـوجـه سـیره نویسـان و مورخـان واقـع گردید و بنابراین اسناد بیشترى از آن در دسترس است که مى‌توان از لابـلاى آن نکات تربیتـى بـیشتـرى کشف کرد؛ و دیگر آن که در این مقطع از عمر شریف حـضرت، فرزندان و اهل بـیت(علیهم السلام) او بـه طور مسـتـقیم همراهش بودند و در نتیجه زمینه بروز نکات تربـیتى بـیشترى فراهم بـوده است؛ و شاید این امر یکى از اسـرار پـافشارى امام بـر حـضور اهل بـیت(علیهم السلام) در کربـلا بـوده است. از این رو شایسته است پـژوهشگران عرصه تربیت اسلامى فرصت را غنیمت شمرده، حادثه کربلا را بـا توجهى عمیق‌تر از منظر تربـیت بـنگرند و نکات تربـیتى سودمندى را از آن استخراج کنند.

اظهار محبت به فرزندان امرى درونى اسـت که خـداوند آن را در دل والدین بـه ودیعت نهاده است. اما آنچه در این میان مهم مى‌نماید و آثار تربیتى در پى دارد ابـراز آن است. این امرى اختیارى است و والدین و مربـیان مى‌توانند در پـرتو آن زمینه تربـیت صحیح را فراهم آورند. چه بـسیارند والدینى که نسبت به فرزندان خود محبـت فراوان دارند اما آن را ابراز نمى‌کنند در حالى که محبـت وقتى سازنده و تـأثیرگذار خواهد بـود که فرد مورد محبـت از آن آگاهى یابـد. امام حسین(علیه السلام) بـه عنوان الگوى تـربـیتـى مطمئن و کامل، محبـت بـه فرزندان را از نیازهاى ضرورى آنان دانسته، در قالب‌هاى گوناگون بـه ابـراز آن مى‌پـرداخـت. گاه بـا در آغوش گرفتـن و بـه سـینه چسبانیدن خردسالان، زمانى بـا بـوسیدن آنان و گاه بـا بـه زبـان آوردن کلمات شیرین و محبت آمیز. عبیدالله بن عتبه چنین مى‌گوید: «نزد حـسـین بـن على(علیه السلام) بـودم که على بـن حـسـین(علیه السلام) وارد شـد. حسین(علیه السلام) امام سجـاد(علیه السلام) را صدا زد، در آغوش گرفت و بـه سینه چسبـانید، میان دو چشمش را بـوسید و سپس فرمود: پدرم بـه فدایت باد، چقدر خوشبو و زیبایى!».

تشویق فرزندان در برابر کار خوب آنان

یکى از شیوه‌هاى تربیتى مورد اتـفاق صاحب نظران عرصه تـعلیم و تربیت، شیوه کارآمد تشویق است. تشویق به جا و متناسب با فعالیت انجام شده، به ایجاد انگیزه در فرد منجر می شود و به تکرار و تقویت رفتار مى‌انجامد. چـه بـسا فرزندان از ارزش و اعتـبـار صفات مثـبـت خـود آگاهى نداشتـه باشند؛ در نتـیجه بـه شخصیت حقیقى و تـوانمندی‌هاى مثبـت خویش پى نمی‌برند و خود را در مقایسه با دیگران ناچیز بـه شمار می آورند. از این رو والدین و مربیان بـاید ویژگی‌هاى مثبـت فرزندان را کشف و برجسته سازند و مورد ستایش و تشویق قرار دهند.

در فرهنگ اسلامى ـ که تربیت دینى و اخلاقى فرزندان در کانون تـوجه است بـر تـشویق فرزندان هنگام بروز رفتارهاى دینى و بـرجسته کردن صفات اخلاقى و معنوى آنان بـسیار تـآکید شده است. امام سجاد(علیه السلام) فرمود: من بـه بیمارى شدیدى مبتلا شدم. پدرم بر بالینم آمد و فرمود: «چـه خـواستـه‌اى دارى؟ عرض کردم: دوست دارم از کسانى بـاشم که درباره آنچه خداوند بـرایم تدبـیر کرده، نپرسم. پدرم در مقابـل این جمله به من آفرین گفت و فرمود: تو مانند ابراهیم خلیلى؛ به هنگام گرفتارى جبرئیل نزدش آمد و پرسید: از ما کمک مى‌خواهى؟ او در جواب فرمود: (دربـاره آنچه پـیش آمده) از خداوند سؤال نمى‌کنم. خداوند مرا کافى است و او بهترین وکیل است. در این حدیث ملاحظه مى‌شود که امام حسـین(علیه السلام) در مقابـل پـاسـخ عارفانه و دلنشین فرزندش ـ که بـراساس ظاهر حدیث، سن و سال چندانى هم نداشت.ـ جمله «احسنت» را بـه کار بـرد و او را بـه «ابـراهیم خـلیل» تـشـبـیه کرد.
اهمیت آموزش‌هاى دینى فرزندان و قدردانى از معلمان و مربـیان

در اسـلام دانش آموزى مورد اهتـمام شدید بـوده و رهبـران دینى پیروان خود را بـه آموزش و اندوختن دانش، بـه ویژه معارف دینى، تشویق کرده اند. بـراساس سخـنان معصومان(علیهم السلام)، معلمان و مربـیان، بـه خـصـوص آنان که در تـعـلیم آموزه‌هاى دینى مى‌کوشـند، حـق بـزرگى بر جامعه دارند و باید تلاش صادقانه شان مورد قدردانى و سپاسگزارى قرار گیرد تا رغبت و انگیزه بـیشترى بـیابـند. مرحوم بـحرانى در حـلیه الابـرار از شیخ فخرالدین نجـفى ـ که از فضلا و زهاد بـودـ چنان نقل کرده که شخصى به نام عبدالرحمان در مدینه معلم کودکان بود و یکى از فرزندان امام حسین(علیه السلام) بـه نام «جعفر» نزدش آموزش مى‌دید. معلم جمله «الحمدلله رب العالمین» را بـه جعفر تـعلیم داد. هنگامى که جـعفر این جـمله را بـراى پـدر قرائت کرد، حضرت معـلم فرزندش را فراخـواند و هزار دینار و هزار حـله… بـه او هدیه داد. وقتى حضرت به خاطر پـاداش زیاد مورد پـرسش قرار گرفت، در جواب فرمود: هدیه من بـرابـر بـا تـعلیم «الحـمدلله رب العالمین» اسـت.

احترام به انتخاب جوان

در امر ازدواج جوانان به سبب کمى تجربه به استفاده از تجارب و نصایح والدین نیازمندند، امـا آنان دیگـر دوران کـودکـى و نوجـوانى را پـشـت سرگذاشته و بـه حدى از رشد رسیده اند که خود حق انتـخاب داشتـه باشند و براى خود تصمیم بـگیرند. از این رو، شایسته است والدین در دوران کودکى و نوجوانى زمینه استقلال و قدرت تـصمیم گیرى آنها را فراهم آورند و آنان را چـنان تـربـیت کنند که به سمت انتـخاب‌هاى معقول و تصمیم‌هایى منطقى پیش روند و مصالح واقعی شان را بـر منافع آنى و زودگذر تـرجـیح دهند. اگر فرزندان بـه این حد از رشد و استـقلال رسیدند، باید به آنان اعتماد کرد و بـه تصمیم‌ها و انتخاب هایشان احترام نهاد.

جوان در طول زندگى بـا انتخاب‌هاى گوناگون رو بـه روست و یکى از مهمتـرین آنها گزینش همسـر اسـت. در این مسـئله، چنانچه فرزند از قدرت انتخاب صحیح و معقول برخوردار است، بـاید به وى حق انتـخاب داد و از ازدواج‌هاى تـحمیلى پـرهیز کرد. حسن، فرزند امام حـسـن مجـتـبـى(علیه السلام) یکى از دخـتـران امام حـسـین(علیه السلام) را خواستگارى کرد. امام حسین(علیه السلام) به او فرمود: «فرزندم! هر کدام را بیشتر دوست دارى انتخاب کن.» فرزند امام مجتبى(علیه السلام) شرم کرد و جوابى نداد. آنگاه امام حسین(علیه السلام) فرمود: «من دختـرم فاطمه را بـرایت انتـخاب کرده‌ام؛ زیرا او به مادرم فاطمه دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شبیه تر است». ملاحظه مى‌شود با این که فرزند امام مجتبـى(علیه السلام) بـه احترام عمو و دخترانش به طور مشخص از دختر خاصى خواستگارى نکرد و امر را بـه عمویش وانهاد؛ امام حسین(علیه السلام) به انتخاب و علاقه فرزند برادرش اهمیت داد و از او خواست خـودش آن را که بـیشتـر دوست دارد بـه همسرى برگزیند.

تربیت عملى بـى تـردید مؤثـرتـرین عامل در تـربـیت اخـلاقى و دینى فرزندان رفتارهاى درست والدین است. پر واضح است که زبـان رفتار از زبـان گفتـار بـسى نافذتـر است و در «عمل» آثـارى نهفتـه است که هرگز از «گفتـار» بـرنمى آید. کودک و نوجوانى که پـیوستـه شاهد اعمال نیک والدین است، به طور غیرمستقیم سرمشق مى‌گیرد و بـه انجام کارهاى نیک تشویق مى‌گردد. در سیره تربیتى ائمه اطهار(علیهم السلام) تربیت با رفتار و عمل، بارزترین بـُعد تربـیت است. فرزندان ائمه(عـلیهم السـلام) بـا دیدن رفتـار آنان سـرمشـق می گرفتند و عـمل مى‌کردند. شـعیب بـن عبـدالرحـمن خـزائى مى‌گوید: هنگامى که امام حسین(علیه السلام) در کربـلا بـه شهادت رسید بـر دوشش نشانه‌اى وجود داشت. از امام سجاد(علیه السلام) دربـاره آن پـرسیدند، امام سجـاد(علیه السلام) بـسیار گریست و فرمود: «این، اثر بارهاى غذایى است که پدرم بـر دوشش حمل مى‌کرد و به خانه‌هاى تهیدستان مى‌برد.» آرى، امام سجاد(علیه السلام) پیوسته این رفتار را از پـدرش مشاهده کرد و سرمشق گرفت و عمل کرد. بدین سبب، امام باقر(علیه السلام) فرمود: (پدرم) على بن الحسین(علیه السلام) شب‌ها کیسه نان بـر دوش حمل مى‌کرد و (بـه مستمندان) صدقه مى‌داد.

نویسنده: على همت بنارى

منبع: تبیان؛ 

نگرشی بر تعامل فقه و تربیت

عنوان:  نگرشی بر تعامل فقه و تربیت
مولف: علی همت بناری
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)
سال نشر: ۱۳۸۳
نوبت نشر: اول
محل نشر: قم

کتاب «نگرشی بر تعامل فقه و تربیت» نوشته حجت الاسلام علی همت بناری، دارای سه فصل می‌باشد:

فصل اول درباره مفهوم‌شناسی فقه و اهمیت آن در میان علوم دینی است و نیز مباحثی مثل موضوع، قلمرو، رسالت، محتوا و طبقه‌بندی فقه وجود دارد.
در فصل دوم مؤلف به مفهوم‌شناسی تربیت و مباحثی مثل موضوع، اهداف، مبانی، اصول، روش‌ها، ارکان، دامنه و مراحل تربیت می‌پردازد.
و در فصل سوم به بحث مهم یعنی تعامل بین فقه و تربیت در سه گفتار می‌پردازد:

۱- بررسی امکان تعامل فقه و تربیت؛
۲- تأثیر فقه در تربیت؛
۳- تأثیر تربیت و علوم تربیتی در فقه.

مؤلف بعد از مقدمه‌ای در اهمیت و ضرورت این بحث وارد فصل اول شده و مباحثی را درباره فقه مطرح می‌کند.

در گفتار اول به مفهوم‌شناسی فقه در لغت پرداخته و سه معنای اصلی علم، فهم و حذاقت (تیزفهمی‌) را با تقسیمات آن‌ها بیان می‌کند و در جمع‌بندی، معنای «فهم» را برای فقه می‌پذیرد که البته با علم و حذاقت نیز در برخی جاها قابل جمع است.
سپس مؤلف وارد مفهوم فقه در آیات و روایات شده و بیان می‌کند واژه فقه در آیات، به همان معنای لغوی یعنی فهم مطلق است و اقوالی را که گفته‌اند فقه به معنای فهم عمیق است (مثل شهید مطهری) یا به معنای امروزی آن، یعنی فهم احکام شرعی، نمی‌پذیرد.
در بررسی فقه در روایات، آن را از معنای لغوی فراتر دانسته و به معنای بصیرت در دین می‌داند و بعد از معنای لغوی و بررسی در آیات و روایات، وارد معنای اصطلاحی فقه شده و دو اصطلاح را از فقیهان ذکر کرده و در پایان، مراحل تطور واژه فقه را تا به امروز بیان می‌کند.

در گفتار دوم، اهمیت و جایگاه فقه را در میان علوم دینی عنوان می‌کند.

در گفتار سوم، ضمن بررسی موضوع فقه از دیدگاه قدما و معاصرین، بیان می‌دارد که در نزد قدما موضوع فقه را افعال مکلفین می‌دانستند اما معاصران موضوع فقه را تمام رفتارهای فردی و اجتماعی انسان (مکلف و غیرمکلف) از تولد تا مرگ می‌دانند.

سپس مؤلف در گفتار چهارم، رسالت و غایت فقه را تبیین قواعد و باید و نبایدهای دین در زندگی فردی و اجتماعی انسان بیان کرده که نهایت آن کسب کمالات روحی و معنوی و تقرب انسان است.

گفتار پنجم به تبیین قلمرو فقه در جنبه‌های وجودی انسان و ارتباطات او و رفتارهای ظاهری و باطنی انسان می‌پردازد.

در گفتار ششم و پایانی فصل اول، محتوا و طبقه‌بندی فقه را از دو نگاه کلی، یعنی در موضوعات، احکام و استدلالات احکام و نگاه دوم در باب‌های فقهی عنوان می‌کند و پس از بررسی و نقد دسته‌بندی‌های گوناگون علما، دسته‌بندی پیشنهادی خود را بیان می‌کند. فصل دوم به بحث تربیت اختصاص داشته و ابتدا به مفهوم‌شناسی تربیت در لغت و آیات و روایات و اصطلاح پرداخته؛ سپس در معنای اصطلاحی پس از جمع‌بندی تعاریف اصطلاحی، به عناصر مشترکی در این تعاریف می‌رسد.

مؤلف پس از مفهوم‌شناسی تربیت، مباحثی را مانند: اهداف، مبانی، اصول، روش‌ها، ارکان و دامنه تربیت بیان می‌کند.
در مهم‌ترین فصل این کتاب یعنی تعامل فقه و تربیت، به بررسی امکان این تعامل از جهات گوناگونی مانند: اشتراک در موضوع، قلمرو، محتوا، اهداف و کاربردی بودن آن دو پرداخته و سپس وارد گفتار دوم یعنی تأثیر فقه در تربیت شده و تأثیر فقه را در مبانی تربیت و سپس در اهداف، اصول، روش‌ها، ابعاد، ارکان و مراحل تربیت بیان می‌کند.
به عنوان مثال در تأثیر فقه در اهداف تربیت بیان می‌کند: چون هدف نهایی تربیت یعنی تقرب الهی تنها با فقه محقق نمی‌شود، بنابراین از اهداف میانی مثل: حفظ سلامت جسمی، حفظ سلامت روحی (عبادت) و حفظ روابط اجتماعی بحث می‌کند و یا در بحث تأثیر فقه در اصول تربیت پس از پاسخ مثبت به این تأثیر، به برخی از اصول تربیتی قابل استخراج شده از فقه اشاره می‌کند:

۱. اصل رعایت توانایی متربی از لحاظ سنی، جنسی و شرایط زمانی و مکانی؛
۲- اصل تخفیف و مسامحت با اموری مثل: وجود جایگزین در احکام، جواز انجام محرمات در حال اضطرار، تخفیف در نحوه انجام برخی واجبات و…؛
۳- اصل مثبت‌نگری در زمینه‌هایی مانند: اصالت صحت فعل مسلم، اماریت ید، اصل حلیت و طهارت، قاعده فراغ و سوق المسلمین؛
۴- اصل آماده‌سازی برای پایبندی به تکالیف الزامی؛‌
۵- اصل سخت‌گیری در احکام الزامی‌ (واجبات و محرمات) و آسان‌گیری در احکام غیر الزامی‌ (مستحبات و مکروهات)؛
۶- اصل آزادی و اختیار در کلیه احکام و عدم تکلیف در موارد اکراه و اجبار؛
۷- اصل تعبد و عدم لزوم دانستن حکمت احکام؛

سرانجام مؤلف در گفتار سوم از فصل سوم، به تأثیر تربیت و علوم تربیتی در فقه پرداخته و ضمن بیان تأثیر تربیت در فقه، به زمینه‌های آن اشاره می‌کند، مانند:

۱- ارائه موضوعات جدید مثل تحصیل در خارج از کشور؛
۲- ایجاد عناوین ثانویه فقهی مثل تغییر جواز تنبیه کودک به عدم جواز به‌خاطر تشخیص متخصصان تربیتی؛
۳- ارائه تحلیل‌های تربیتی از احکام فقهی (و خارج کردن فقه از خشکی و غیرجذاب بودن).

و در قسمت دوم یعنی تأثیر علوم تربیتی در فقه به ارائه موضوعات نوین و موثر در مبانی احکام فقهی می‌پردازد. پایان بخش کتاب هم، به جمع‌بندی و نتیجه‌گیری اختصاص دارد.

امام رضا(علیه السلام) و تربیت فرزند

تربیت، عبارت است از شکوفاسازی استعدادها و جهت دهی آن، به سوی کمال مطلوب. تربیت، ضروری ترین نیاز انسان در زندگی است. انسان بدون تربیت صحیح، ره به جایی نمی برد، نه از باغ زندگی خویش، میوه شیرین می چیند و نه کام انسانهای دیگر را از ثمرات درخت وجود خود شیرین می کند؛ و بالاتر آن که نه به درک معنای انسانیت نایل می آید و نه به فتح قله های رفیع انسانیت دست می یازد. بدین جهت تربیت، عالیترین هدف پیامبران و اساسی ترین پیام کتب و اولین و ضروری ترین وظیفه والدین است. ضرورت و اهمیت تربیت، والدین را بر آن می دارد که به این مسئولیت بزرگ، ارجی دو چندان نهند؛ برای ایفای درست آن، خود را به صلاح و آگاهی از روش و فنون تربیت مجهز بسازند و با الگو گرفتن از مربیان موفق، در انجام دادن این وظیفه مهم بکوشند. بی شک معصومان(علیهم السلام)، موفق ترین مربیان و سیره قولی و عملی آنها، مطمئن ترین الگو برای والدین در امر ظریف و پر پیچ و خم تربیت است. این مقاله، بر آن است تا نکاتی از سیره تربیتی امام رضا(علیه السلام) در تربیت فرزند را یادآوری کند و گامی هر چند ناچیز، در ترویج معارف اهل بیت(علیهم السلام) بردارد.

سیره تربیتی امام رضا(علیه السلام)، با توجه به سفر آن حضرت به خراسان و دوری از کانون خانواده و نیز تک فرزندی چنان که برخی از بزرگان قایلند بسیار قابل توجه است؛ چرا که تربیت فرزند یگانه، آن هم از راه دور، شیوه ای خاص می طلبد.

۱- تدریجی بودن تربیت

تربیت، جریانی مستمر و فعالیتی تدریجی است که نه مرز می شناسد و نه زمان و مکان؛ بلکه به درازای عمر است و به پهنای ابعاد وجودی عالم اکبر، یعنی انسان. درخت تربیت، زود ثمر نمی دهد و نباید انتظار داشت یک شبه یا چند ماهه، در امر ظریف و پیچیده تربیت، معجزه انجام گیرد؛ بلکه باید از سالها قبل از تولد، زمینه تربیت صحیح را فراهم کرد و بعد از تولد، به تدریج با صبر و حوصله، به انجام آن پرداخت. در سیره ائمه اطهار(علیهم السلام) و دیدگاههای آنان، مسایلی چون انتخاب همسر شایسته، لزوم رعایت آداب ازدواج، توجه به مواقع و شرایط انعقاد نطفه، مراقبت های ایام بارداری و … حکایت از این نکته مهم دارد.

الف) انتخاب همسر صالح و شایسته

صفوان بن یحیی از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: هیچ سودی برای مرد، بهتر از همسر صالح که هنگام دیدن وی، شوهر خوشحال شود و در غیاب شوهر، نگهدار خود و اموالش باشد، نیست.

همچنانکه زن باید صالح و شایسته باشد، مرد نیز باید شایسته باشد. بر والدین است که به کمک دخترانشان، شوهران شایسته و صالحی برای آنان انتخاب کنند. حسین بن بشار واسطی می گوید: خدمت امام رضا(علیه السلام) نامه نوشتم که یکی از بستگانم از دخترم خواستگاری کرده است، ولی مرد بد اخلاقی است. [آیا صلاح هست که دخترم را به ازدواج او در آورم؟] حضرت فرمود: اگر بداخلاق است، دخترت را به ازدواج او در نیاور.

ب) رعایت آداب ازدواج

بعد از انتخاب همسر شایسته، در طلیعه ازدواج باید مهمترین هدف ازدواج، که همان تربیت فرزندان صالح است، مورد توجه باشد و یاد خداوند متعال، میهمان قلبهای پاک زن و مرد بوده و آنها باید، ضمن رعایت سایر آداب نکاح، از خداوند، فرزند سالم و صالح طلب کنند. در کتاب شریف «فقه الرضا» که به حضرت رضا(علیه السلام) منسوب است، در مورد اولین برخورد زن و مرد، خطاب به شوهر، چنین آمده است: هنگامی که زن به خانه تو وارد شد، پیشانی اش را بگیر؛ او را به طرف قبله بنشان و بگو: «خداوندا! او را به امانت گرفته ام و با میثاق تو، بر خود حلال کرده ام؛ پروردگارا! از او فرزند با برکت و سالم روزی ام کن و شیطان را در نطفه ام شریک مساز و سهمی برای او قرار مده».

ج) مراقبت‌های ایام بارداری

بعد از انعقاد نطفه، مراقبت های ایام بارداری، بسیار مهم و ضروری است. توجه به وضعیت روانی همسر، گستراندن بستر آرامش در منزل و خارج آن و نیز تغذیه مناسب و سالم، از ضرورت های این دوره است. علاوه بر غذای سالم و مقوی، استفاده از برخی میوه ها و خوراکیها، می تواند در آینده کودک و شخصیت و صفاتش مؤثر باشد، بدین جهت، معصومان(علیهم السلام) به بهره گیری از برخی خوردنیها در ایام بارداری توصیه کرده اند. محمد بن سنان از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «همسران باردارتان را کندر دهید؛ اگر حمل آنها پسر باشد، پاکیزه قلب و دانشمند و شجاع خواهد شد و اگر دختر باشد، خوش اخلاق و زیبا می شود و نزد شوهرش منزلت می یابد».

ناگفته پیداست که این نوع خوراکیها، علت تامه پدید آمدن این صفات نیست و عوامل دیگر هم مؤثر است.

۲- اولین گام

بعد از تولد، کودک قدم به جهانی نو می گذارد. در اولین گام باید آوای توحید را در گوش نوزاد زمزمه کرد، فضای هستی اش را از نسیم خوش توحید و بندگی عطرآگین ساخت و با افشاندن بذر توحید سرزمین وجودش را از لاله های زیبای ذکر الهی سرشار کرد. امام رضا(علیه السلام) فرمود: هنگام تولد فرزند، در گوش راست او، اذان و در گوش چپش، اقامه بگویید.

۳- نامگذاری

هر واژه ای، حکایت از معنایی می کند. زیبایی و رکیک بودن واژه ها، بستگی مستقیم به معنای آنها دارد. گرچه معنا، امری اعتباری است و در نامگذاری، چندان مورد توجه نیست؛ ولی هنگام به کاربردن آنها، معانی ناخودآگاه تداعی می شود. نام نیکو، مایه سربلندی و افتخار و نام زشت، باعث سرشکستگی و احیانا احساس حقارت است. زیرا نام، تا پایان عمر با انسان همراه است و فرد همواره با آثار خوب و بدش مواجه است. ائمه طاهرین(علیهم السلام) هم خود نامهای نیکو برای فرزندانشان بر می گزیدند و هم دیگران را بدین امر سفارش می کردند. امام هشتم شیعیان(علیه السلام)، نام نیکوی محمد را بر فرزند دلبندش نهاد و از تاثیر این نام نیکو چنین پرده برداشت: «خانه ای که در آن، نام محمد باشد، روز و شبشان را با خیر و نیکی به پایان می رسانند».

۴- مراقبت از کودک

نوزاد انسان، گلی نو رسیده است که به تدریج، به رشد و شکوفایی می رسد. به ثمر نشستن گل، به مراقبت دائمی باغبان نیاز دارد. والدین، به ویژه مادر، باغبانان دلسوز زندگی اند و گلهای معطر زندگیشان، به مراقبت همه جانبه آنان نیاز دارد. مراقبت از سلامت جسمانی، تغذیه مناسب، تامین آرامش و سلامت روانی و تامین نیازهای عاطفی نوزاد در رشد جسمانی، عاطفی و تکامل معنوی اش، تاثیر بسزا دارد. به ویژه در نخستین روزهای زندگی که نوزاد، به خاطر بیگانگی با محیط جدید و ضعف و ناتوانی، به مراقبت و توجه افزونتر نیازمنداست.

حکیمه خواهر امام رضا(علیه السلام) گفته است: وقتی زمان وضع حمل خیزران، مادر حضرت جواد(علیه السلام)، رسید، حضرت رضا(علیه السلام) مرا صدا زد و فرمود: هنگام وضع حمل، پیش او حاضر باش و همراه او و قابله، درون اتاق برو. آنگاه حضرت چراغی در اتاق گذاشت و درِ آن را بست. هنگام وضع حمل خیزران، چراغ خاموش شد و او ناراحت گردید. در این وضیعت بودیم که حضرت جواد(علیه السلام) به دنیا آمد در حالی که بر روی او، چیز نازکی مانند پارچه بود. نورش، تمام اتاق را روشن کرد و ما به آن نگاه می کردیم. آنگاه او را در آغوش گرفتم و آن پرده را از او جدا کردم. در این هنگام امام رضا(علیه السلام) آمد، درِ اتاق را باز کرد، جواد(علیه السلام) را گرفت، در گهواره گذاشت و به من فرمود: «یا حکیمه الزمی مهده»؛ حکیمه! مراقب گهواره اش باش …

۵- کودک و سلامتی

از ویژگی های دین اسلام، تاکید بر پرورش همه ابعاد زندگی انسان است. هر چند در تربیت اسلامی، پرورش ابعاد معنوی، هدف اصلی و نهایی است؛ اما دستیابی به آن هدف بزرگ، در پرتو داشتن جسمی سالم و روانی با نشاط امکانپذیر است. در سیره تربیتی امام رضا(علیه السلام)، علاوه بر تاکید بر سایر ابعاد، به رعایت بهداشت، تغذیه سالم و نیز عوامل غیر مادی مؤثر در سلامتی مانند صدقه و عقیقه توجه خاص شده است. آن حضرت، در بخشی از مطالبی که برای مامون نوشت، چنین نگاشت: عقیقه کردن برای پسر و دختر، نامگذاری، تراشیدن موهای سر نوزاد در روز هفتم و معادل وزن موها، طلا یا نقره صدقه دادن لازم است.

در سخن دیگری به نقل از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فرزندانتان را در روز هفتم ختنه کنید؛ زیرا ختنه، باعث پاکی بیشتر و رشد سریعتر آنان می شود.

علاوه بر اینها، تغذیه سالم و مقوی فرزند، مورد توجه حضرت بود. یحیی صنعانی می گوید: در منی بر حضرت رضا(علیه السلام) وارد شدم در حالی که جواد(علیه السلام) در دامان حضرت نشسته بود و حضرت به او موز می داد.

۶- صحبت با کودک

قدرت درک کودک، اندک است و توان فهم معانی کلمات را ندارد. در عین حال سخن گفتن با او، نشانه توجه والدین به اوست. کودک، این توجه را نوعی اظهار محبت و ابراز عاطفه می داند و با تمام ضعف و نقصان، گاه با لبخند و زمانی با حرکات دست و پا به آن پاسخ می دهد. علاوه بر این، مشاهده چگونه سخن گفتن والدین، به ویژه حرکات لب، زمینه مساعدی برای آموزش سخن گفتن کودک پدید می آورد.

کلیم بن عمران می گوید: به امام رضا(علیه السلام) گفتم: از خدا بخواه به تو فرزندی دهد. حضرت فرمود: من صاحب یک فرزند می شوم و او وارثم خواهد شد.

هنگامی که امام جواد(علیه السلام) به دنیا آمد، حضرت رضا(علیه السلام) به اصحابش فرمود: فرزندی به دنیا آمد که شبیه موسی بن عمران، شکافنده دریاست و مانند عیسی بن مریم، مادرش پاک و مطهر است. راوی در ادامه می گوید: «و کان طول لیلته یناغیه فی مهده»؛ حضرت در تمام طول شب، با او صحبت می کرد.

۷- محبت

محبت، داروی شفابخش دردها، تسکین دهنده قلبهاست و بهترین راه حل مشکلات و ناسازگاری های تربیتی است. محبت بجا، در هر مکان و زمان و در هر مقطع و سن، وسیله ای کارآمد و مؤثر است. همگان، در هر سن و موقعیت، به عاطفه و محبت نیازمندند؛ اما کودکان، نوجوانان و جوانان بیش از دیگران تشنه جام زلال محبتند. رفتار نابجا و ناقصشان را محبت اصلاح می کند و ناسازگاری و پرخاشگری نابجایشان را داروی محبت از میان می برد. آری، با محبت می توان بسیاری از گره ها را گشود و راههای ناهموار را هموار کرد. امام رضا(علیه السلام) از این شیوه مؤثر تربیتی به شکلهای گوناگون بهره می گرفت. گاهی اوج محبت خود را در قالب جمله زیبای «بابی انت و امی» (پدر و مادرم به فدایت) نشان می داد و زمانی او را در آغوش می گرفت، به سینه خود می فشرد و می بوسید. اباصلت می گوید: هنگامی که جواد(علیه السلام) بر بستر شهادت پدر وارد شد، حضرت رضا(علیه السلام) از بستر برخاست، به سوی او رفت، دست برگردنش انداخت، او را به سینه فشرد، میان دو چشمش را بوسید و با او سخن گفت…

محبت، کلید حل بسیاری از مشکلات تربیتی است. گاهی والدین در مقابل اصرار زیاد کودکان بر خواسته ای غیر معقول یا غیر ممکن، رفتاری تند و نامناسب ابراز می کنند؛ ولی حتی در چنین موقعیتی، رفتار محبت آمیز مناسبتر و مؤثرتر است. امیه بن علی نقل می کند: در سالی که امام رضا(علیه السلام)، حج به جای آورد و سپس به خراسان رفت، من در مکه همراه امام(علیه السلام) بودم و امام جواد(علیه السلام) نیز همراهش بود. امام(علیه السلام) با خانه کعبه وداع کرد. وقتی طوافش تمام شد، به طرف مقام[ابراهیم] رفت و در آنجا نماز گزارد. جواد(علیه السلام) که خردسال بود، بر دوش موفق(غلام حضرت) طواف داده می شد. جواد(علیه السلام) به طرف حجر [اسماعیل] رفت، در آنجا نشست و این امر، مدتی طول کشید. موفق به او گفت: جانم به فدایت باد، برخیز. او فرمود: برنمی خیزم تا وقتی که خدا بخواهد و در چهره اش غم نمایان شد. موفق خدمت امام رضا(علیه السلام) آمد و گفت: جانم به فدایت باد، جواد(علیه السلام) در حجر نشسته، برنمی خیزد. امام رضا(علیه السلام) به طرف جواد(علیه السلام) آمد و فرمود: برخیز، ای حبیب من. جواد(علیه السلام) فرمود: چگونه برخیزم، درحالی که شما با کعبه چنان وداع می کنید که گویا هرگز به سویش بازنمی گردید! [برای بار سوم] امام رضا(علیه السلام) فرمود: برخیز، ای حبیب من. جواد(علیه السلام)برخاست.

از این حدیث شریف در می یابیم که امام رضا(علیه السلام) در مقابل اصرار جواد(علیه السلام)، هرگز به او تندی نکرد؛ بلکه با جملات محبت آمیزی چون «قم یا حبیبی» و صبر و حوصله، فرزند خردسالش را قانع کرد.

۸- احترام

بی شک هر انسانی در هر مقطع سنی، با توجه به برداشتی که از ارزش و منزلت خویش دارد، برای خود احترام و شخصیت قایل است. هر انسانی خود را دوست دارد و دوست دارد که مورد احترام دیگران واقع شود. کودک و نوجوان نیز هر چند به رشد اجتماعی و عقلانی کافی نرسیده است؛ اما برای خود، احترام قائل است. بدین جهت رفتار احترام آمیز والدین و مربیان، نقش مؤثری در تربیت و رشد او دارد. امام رضا(علیه السلام) برای جواد(علیه السلام)، احترام بسیار قائل بودند و از این شیوه مؤثر در تربیت فرزند، بسیار بهره می برد. محمد بن ابی عباد، که به تصویب فضل بن سهل، امور نگارش حضرت رضا(علیه السلام) را به عهده گرفته بود، می گوید: حضرت رضا(علیه السلام) همواره از فرزند بزرگوارش محمد، با کنیه [که نزد عرب، علامت بزرگداشت و احترام است] نام می برد و می فرمود: ابوجعفر به من چنین نوشت و من به ابوجعفر چنین نوشتم. با آن که امام جواد(علیه السلام) در مدینه به سر می برد و کودکی بیش نبود، حضرت رضا(علیه السلام) وی را بسیار احترام می کرد و نامه هایی که از حضرت جواد به وی می رسید، با کمال بلاغت و نیکویی پاسخ می داد …

۹- تشویق

تشویق، در تربیت کودک و نوجوان بسیار مؤثر است. تشویق بجا و مناسب، در فرزندان ایجاد انگیزه و شوق می کند و آنان را برای انجام کارهای بزرگتر آماده می سازد. در واقع تشویق، نردبان پیشرفت و موفقیت آنهاست. بدین جهت این شیوه نیز مورد توجه حضرت رضا(علیه السلام) بود. زکریا بن آدم می گوید: خدمت امام رضا(علیه السلام) بودم که حضرت جواد(علیه السلام) را نزد ما آوردند. او که حدودا چهار ساله بود، دستها را بر زمین نهاد و سرش را به طرف آسمان بلند کرد و به فکر فرو رفت. امام رضا(علیه السلام) به او فرمود: جانم به فدایت باد، در چه موضوعی چنین اندیشه می کنی؟ فرمود: در آنچه نسبت به مادرم فاطمه(سلام الله علیها) انجام داده اند. به خدا قسم، آنها را از قبر بیرون می آورم، می سوزانم و خاکسترشان را به دریا می ریزم. امام رضا(علیه السلام) [در مقابل کار نیکویش] او را به خود نزدیک ساخت، بین دو چشمش را بوسید و فرمود: پدر و مادرم به فدایت باد، تو برای امامت شایستگی داری».

۱۰- نظارت والدین

زندگی، صحنه درس و تجربه است. آنان که بیشتر عمر خود در کسب تجارب صرف کرده اند، در رویارویی با دشواری ها از توان فزونتری برخوردارند. کودکان و نوجوانان، بهره کمتری از تجربه دارند و بدین سبب، به نظارت و کمک والدین نیازمندترند. نظارت مستمر و حساب شده بر وضعیت اخلاقی، تحصیلی و رفتاری فرزند، یک ضرورت انکارناپذیر در امر تربیت است؛ البته این نظارت باید منطقی و حتی الامکان غیر مستقیم و بجا باشد. نکته مهم این است که نظارت به مواقع حضور والدین، به ویژه پدر، در کانون خانواده اختصاص ندارد؛ بلکه حتی وقتی پدر برای مدتی از کانون خانواده فاصله می گیرد و حضور فیزیکی ندارد، باید همچنان از وضعیت فرزندانش آگاه باشد و بر کار آنها نظارت کند. سفارش های پیش از مسافرت و مکاتبه با فرزند در طول سفر، امری ضروری و کارساز است. حضرت رضا(علیه السلام) که به سبب ستم فرمانروایان ناگزیر مدتی دور از وطن و خاواده به سر برد، به شکل های گوناگون همچون نامه و پیام های شفاهی، از دور بر وضعیت فرزندش جواد(علیه السلام) نظارت می کرد و راهنمایی های لازم را به وی ارائه می دادند. چنان که پیش از رفتن به خراسان، درباره فرزندانش آنچه شایسته می نمود، سفارش کرد. اشاره به دو نمونه از رفتار آن حضرت در این زمینه، بسیار سودمند می نماید:

الف) قبل از سفر

ابی محمد وشاء از امام رضا(علیه السلام)نقل کرد که حضرت فرمود: هنگامی که خواستم از مدینه به سوی خراسان حرکت کنم، اهل و عیال خود را جمع کردم و از آنها خواستم که با صدای بلند بر من بگریند. سپس دوازده هزار دینار بین آنها تقسیم کردم و گفتم: من هرگز به سوی شما بر نمی گردم. سپس دست جواد(علیه السلام) را گرفتم، وارد مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شدم، دست او را بر قبر گذاشتم و از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نگهداری اش را طلب کردم. جواد(علیه السلام) [راز کارم را] دریافت و گفت: پدر و مادرم به فدایت، به سوی دشمن می روی؟!

حضرت، همه وکلاء و خدام خود را سفارش کرد که به سخنان جواد(علیه السلام) گوش فرا دهند، از او اطاعت کنند، با او مخالفت نورزند و بعد از وفات من، به وی بگروند و آنها را آگاه کردم که او، امام بعد از من و جانشین من است …

ب) بعد از سفر

ابن ابی نصر می گوید: امام رضا(علیه السلام) در نامه ای به حضرت جواد(علیه السلام)چنین نوشته بود: ای اباجعفر! به من اطلاع دادند که خدام، هنگام خروج شما از خانه، شما را از در کوچک بیرون می برند و این به خاطر بخل آنهاست تا از شما به کسی خیری نرسد؛ [فرزندم!] به حقی که بر گردن تو دارم، از تو می خواهم که ورود و خروجت، فقط از در بزرگ باشد. هنگامی که خواستی از خانه خارج شوی، همراه خود، طلا و نقره داشته باش و هر که از تو چیزی خواست، عطا کن. اگر عموهایت از تو طلب کمک کردند، کمتر از پنجاه دینار عطا نکن و بیشتر از آن به اختیار توست. اگر از عمه هایت کسی از تو کمک خواست، کمتر از بیست و پنج دینار مده و بیشتر از آن به اختیار توست. [فرزندم!] این سفارش من، به خاطر رشد و رفعت مقام توست، پس به دیگران انفاق کن و از خدای صاحب عرش، ترس فقر و تنگدستی نداشته باش.

۱۱- خوداتکایی

توجه به استقلال و خوداتکایی، از نکات مهم تربیتی است. همگام با رشد جسمانی و افزایش سن، توقعات و انتظارات مردم از کودک افزایش می یابد و او باید خود را برای ایفای نقش در جامعه آماده سازد. از طرفی وابستگی فرزند به والدین، به ویژه پدر، نه مطلوب است و نه همواره ممکن. زیرا امکان پیش آمدن موقعیت ویژه و محروم شدن فرزند از کمک والدین انکارناپذیر است. بنابراین، والدین باید ضمن نظارت صحیح و حساب شده، به تدریج زمینه استقلال و خوداتکایی را در فرزندانشان به وجود آورند و با واگذاری مسئولیت بدانان، قدرت اداره زندگی را در آنها تقویت کنند. از نکات بسیار زیبای سیره تربیتی امام رضا(علیه السلام)، توجه به این امر مهم است. آن حضرت به خوبی برای فرزندش جواد(علیه السلام)، آینده نگری فرمود و چون می دانست فرزندش در نوجوانی، مسئولیت بزرگ رهبری جامعه اسلامی را به عهده می گیرد، با واگذاردن مسئولیتها به وی، قدرت مدیریت و رهبری را در او تقویت کرد. امام هشتم(علیه السلام)، هنگامی که در مدینه بود، اداره امور خویش را عملا به فرزندش وا نهاد و حضرت جواد(علیه السلام)، با این که کودک و نوجوان بود، به خوبی از عهده این امر برآمد. حنان بن سدیر می گوید: … پیوسته حضرت جواد(علیه السلام) با این که کودک و نوجوان بود، اداره امور حضرت رضا(علیه السلام) را در مدینه به عهده داشت و به خادمان حضرت امر و نهی می کرد و هیچ یک از خدمتگزاران با وی مخالفت نمی کرد. این سخن بدان معناست که حضرت جواد(علیه السلام) به خوبی مدیریت می کرد و آنها با او مخالفت نمی کردند.

۱۲- پرورش بعد عقلانی

تربیت باید همه جانبه باشد. پرورشِ بُعد عقلانی و شکوفاساختن استعداد منطق و استدلال در فرزند، یکی از مهمترین ابعاد تربیت است.

منطقی بار آوردن فرزند، سبب می شود درست بیندیشد، منطقی تصمیم بگیرد، منطقی رفتار کند و در صورت لزوم، بی هیچ هراسی، از دیدگاهها و رفتارهای خود دفاع کند. سیره تربیتی حضرت رضا(علیه السلام) از این منظر نیز الگویی کامل برای همه رهروان آن حضرت است. بنان بن نافع نقل می کند که روزی مامون از جایی که حضرت جواد(علیه السلام) با کودکان بازی می کرد، می گذشت. کودکان از ترس، میدان بازی را ترک کردند و تنها جواد(علیه السلام) آنجا ایستاد. مامون از او پرسید: چرا همراه بچه ها فرار نکردی؟! فرمود: گناهی مرتکب نشدم تا از ترس بگریزم و جاده هم تنگ نیست تا آن را برایت باز کنم، از هر جا می خواهی عبور کن! مامون [از این پاسخ تعجب کرد و] پرسید: تو کیستی؟ حضرت در جواب فرمود: من محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب(علیهم السلام) هستم …

منبع: مجله فرهنگ کوثر؛ مرداد ۱۳۷۷؛ شماره ۱۷ صفحه ۴۰؛ نویسنده: علی همت بناری

امام حسین(علیه السلام) و تربیت فرزند(۲)

از جلوه‏‌‌های تربیتی حادثه عاشورا، صحنه آزادی و انتخاب راه بود. امام حسین(علیه السلام) با این که در کربلا به شدت نیازمند داشتن یاور بودند، با کمال صداقت و راستی، فرزندان و دیگر یاوران خود را در ادامه مسیر آزاد می‌گذارد.

حادثه کربلا از منظر تربیت فرزندان

حادثه کربلا، جاودانه‌ترین رویدادی است که زمانه در بستر خود مانند آنرا ندیده است. حادثه‌ای که آثارش در حصار مرزهای اسلامی محدود نگشته و خورشید فروزانش همه گیتی را تا ابد درخشان گردانید. همه کسانی که پیرامون این حادثه به تامل نشسته اند، به فراخور شناخت خویش از آن درس گرفته، مبارزان درس مبارزه، آزادگان درس آزادگی، شهادت طلبان درس شهادت و مصلحان اجتماعی درس اصلاح گرفته اند. این واقعه بی‌نظیر زوایای بی‌انتهایی دارد که تنها اندکی از آنها شناخته شده و زوایای ناشناخته اش بسی بیش از شناخته شده است. بی‌گمان با گسترش دانش بشری در حوزه علوم انسانی، امید کشف آنها دور از انتظار نیست، از جمله زوایای این واقعه عظیم تامل از منظر روانشناسی و تربیت است.

نگارنده معتقد است هدف سیره و سنت ائمه اطهار(علیهم السلام) قبل از هر چیز، هدایت و تربیت است، زیرا آنان بزرگترین مربیان بشریت‌اند و باید تفسیر تربیتی از حوادث زندگی آنان ارائه شود.

ذکر این نکته مفید است که گوناگونی شرایط زمانی ائمه اطهار(علیهم السلام) باعث گشته تا آنان با وجود آرمان مشترک، در عرصه دعوت و تربیت شیوه‌های گوناگون داشته باشند. در میان امامان شیعه، امام حسین(علیه السلام) شرایط ویژه خود را داشت. بنابراین ضمن آنکه همه زندگی و سیره حضرت سرمشقی کامل، از حیات طیبه، برای پیروانش است سیره تربیتی آن حضرت در حادثه کربلا هم برای کسانی که زندگیشان به شرایط زمانی آن حضرت شباهت بیشتری دارد و می‌خواهند حسینی باشند، اهمیت بیشتری دارد.

توجه به نیازهای فرزندان

موجودات عالم برای ادامه حیات نیازهایی دارند که بدون برآوردن آنها ادامه حیات نا ممکن و یا همراه با سختی است این احتیاج در غیر انسان به نیازهای مادی و جسمانی محدود است؛ اما در انسان نیاز امور مادی، روانی و معنوی فراوانی را شامل می‌شود که تنها در سایه رفع نیاز از همه امور به رشد کامل جسمانی و روانی می‌رسد.

توجه به نیازهای گوناگون از نکات مهم تربیتی است، نیازهایی که در قالبهای زیستی، عاطفی، روانی و معنوی جلوه گرمی شود. در واقعه کربلا نیز با وجود همه مسایل و شیوه‌ای که امام حسین(علیه السلام) در پیش روی خود داشته، از توجه به نیازهای مادی و معنوی فرزندان و همراهان خود غافل نماند.

الف: نیازهای مادی، احتیاج اولیه هر انسان است و بدون تامین آن، قادر به ادامه حیات نیست.

نیاز به رفع تشنگی از این جمله است که در کربلا به خاطر وضعیت ویژه‌ای که دشمن برای کاروان کربلا به وجود آورد، به نیازهای حیاتی تبدیل شد و ایشان را به تلاش، برای رفع آن از راه‌های ممکن، واداشت؛ از این رو، آنگاه که حضرت عباس(علیه السلام) از برادر، اجازه مبارزه با دشمن طلبید، حضرت از او خواست برای کودکان آب فراهم نماید و فرمود:

«فاطلب لهولاء الاطفال قلیلا من الماء» پس کمی آب برای این کودکان فراهم کن…

این توجه حضرت، آنگاه به اوج می‌رسد که فرزند شیرخواره اش را بر بالای دست می‌گیرد و از دشمن برایش آب می‌خواهد.

در مقتل ابی مخنف آمده است: امام حسین(علیه السلام) به سوی ام کلثوم آمد و فرمود: خواهر! تو را درباره فرزند شیرخواره ام به نیکی سفارش می‌کنم، او شیر خواره است و شش ماه بیشتر عمر ندارد. ام کلثوم به برادر جواب داد: سه روز است این طفل آب ننوشیده است. برایش آبی طلب فرما، حضرت طفل را گرفت و در مقابل دشمن ایستاد و آنگاه فرمود:

«ای قوم! شما برادر و فرزندانم را به شهادت رساندید و جز این طفل، باقی نمانده و او از تشنگی، دهان را باز می‌کند و می‌بندد، به او جرعه آبی دهید..».

ب: نیازهای عاطفی و روانی

گر چه در طبقه‌بندی نیازها در روانشناسی، نیازهای زیستی، جزء نخستین نیازها به حساب می‌آید، اما نقش نیازهای عاطفی و روانی نیز با اهمیت و تعیین کننده است. زیرا هر چند نیاز جسمی، محسوس و آشکار است و فقدانش، جسم را متاثر می‌گرداند، اما نیازهای روحی و روانی، نا محسوس‌اند و عدم پاسخگویی به آنها، روان آدمی را آزرده می‌سازد.

کودکان و نوجوانان، به خاطر موقعیت سنی آسیب پذیری در برابر مشکلات، نیاز دو چندان به بر آوردن نیازهای عاطفی و روانی دارند، این نیازها، به خصوص در شرایط ویژه، از دست دادن والدین، هنگام بیماری و… چنان شدت می‌یابد که بی‌توجهی به آنها حیات روانی و عاطفی کودک را به مخاطره می‌اندازد.

این شرایط ویژه، به کامل‌ترین شکل، در کربلا برای فرزندان امام حسین(علیه السلام) جلوه نمود. فرزندان و همراهان آن حضرت در میدان مبارزه، در سخت‌ترین حالات، امام(علیه السلام) را صدا می‌زدند و در واپسین لحظات، اوج نیاز عاطفی خویش را به نمایش می‌گذارند. در کربلا بیماری چون علی بن الحسین(علیه السلام) حضور دارد که تقدیر الهی، بر بقاء وجودش تعلق گرفت و از دست دادن پدر و امام خویش را تجربه نمود.

این وضعیت خاص قطعا توجه ویژه‌ای را می‌طلبید و اینجا است که آن حضرت، به گونه‌های مناسب، به نیاز فرزندان پاسخ می‌دهد و نسبت به فرزندانی که به میدان مبارزه آمده‌اند به گونه ای، به یگانه فرزندش زین العابدین(علیه السلام) به گونه‌ای دیگر. و در مورد یتیمان و داغ دیدگان پس از شهادت خویش، به شکلی دیگر سفارش می‌فرماید.

رفتار حضرت با فرزندان و نو جوانان در میدان جنگ

آنچه از مقاتل بر می‌آید این است که حضرت، نسبت به فرزندان و برادرزادگانش که به میدان مبارزه می‌رفتند، رفتارهای گوناگونی داشت. نخست در هنگام رفتن به میدان، با در آغوش گرفتن آنان و اظهار علاقه و محبت، صحنه‌های زیبایی از عاطفه و محبت را به نمایش می‌گذاشت. در مورد «قاسم بن الحسن » آمده است: «قاسم در حالی که نوجوانی غیر بالغ بود، سوی خیمه‌های طرف میدان خارج شد. وقتی امام حسین(علیه السلام) نگاهش به قاسم افتاد، او را به آغوش کشید. آن دو، دست به گردن هم آویختند و چنان گریستند که بی‌هوش شدند». در مرحله بعد، وقتی آنان در میدان مبارزه، در مقابل شرایط نابرابر، گرمای شدید و تشنگی قرار گرفتند، آن حضرت، آنان را به صبر دعوت کرد و به آنان دلداری داد و اظهار همدردی نمود در مورد «احمد بن حسن» نوشته اند:

«بعد از آن که در میدان جنگ، شرایط مبارزه، توان را از او گرفت، نزد عمویش حسین(علیه السلام) آمد و پرسید: عمو(جان) آیا جرعه آبی هست تا جگر خود را با آن خنک کنم و برای مبارزه با دشمنان خدا و رسولش توان بیشتری پیدا کنم؟

امام(علیه السلام) فرمود: «یا بنی! اصبر قلیلا حتی تلقی جدک رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)، فیسقیک شربه من الماء لاتظماء بعدها ابدا»؛

فرزندم! کمی صبر کن تا جدت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را ملاقات کنی، او چنان شربت آبی به تو بنوشاند که هرگز تشنه نشوی.

در مورد «علی اکبر» نیز آمده است؛ بعد از مبارزه‌ای بی‌امان و کشتن تعدادی از دشمنان، در حالی که جراحات زیاد بر بدن داشت، عطش بر او بسیار ناگوار آمد. پس نزد پدر آمد و عرض کرد:

«یا ابه! العطش قد قتلنی و ثقل الحدید قد اجهدنی فهل الی شربه من ماء و سبیل اتقوی بها علی الاعداء؟ فبکی الحسین(علیه السلام) و قال یا بنی! یغز علی محمد و علی و علی ابیک ان دعوهم فلا یجیبونک و تستغیث بهم فلا یغیثونک…».

‌ای پدر! عطش، مرا از پای در آورد و سنگینی اسلحه، مرا ناتوان کرد، آیا شربت آبی هست تا با نوشیدن آن، توان بیشتر، با دشمنان مبارزه کنم؟ امام فرمود: فرزندم! بر محمد و علی و پدرت، سخت است که آنان را بخوانی و به تو پاسخ ندهند و به یاری بخواهی و آنان، فریاد رس تو نباشند… .

در مرحله سوم، آنگاه که بعد از مبارزه بی‌امان فرزندان توسط دشمن مجروح گشته و بر زمین افتادند، حضرت به سرعت خود را بر بالینشان رسانید و آنها را در آغوش گرفت. در آن لحظات حساس که فرزندان، نیاز بیشتری به تسلی خاطر داشتند، با آنان ابراز همدردی نمود… . آنگاه که «قاسم بن الحسن» بر زمین افتاد و عموی خود را صدا زد، امام حسین(علیه السلام)، چون باز شکاری خود را بر بالین فرزند برادر رساند و مانند شیر خشمگین، بر دشمن حمله نمود.

وقتی گرد و غبار فرو نشست، دیدند امام(علیه السلام) بر بالین قاسم نشسته و به قاسم(علیه السلام) که در حال جان دادن بود، فرمود:

«عز والله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک فلا یعنک او یعنک فلا یغنی عنک بعدا لقوم قتلوک»؛

به خدا سوگند، بر عموی تو سخت است که او را بخوانی، پاسخ ندهد، یا اجابت نماید ولی نتواند کمک کند، یا کمک کند، اما به تو سودی نبخشد.(از رحمت)خداوند دور باد قومی که تو را کشت.

رفتار حضرت نسبت به فرزند بیمارش زین العابدین(علیه السلام)

خواست الهی بر این تعلق گرفت که علی بن الحسین، حجت او بعد از امام حسین(علیه السلام)، بیمار باشد تا جهاد بر او واجب نشود و همچنان زمین از حجت اللهی خالی نگردد و این وضعیت جلوه دیگری از تربیت حسینی را می‌طلبید.

در حالی که شدت مبارزه و مصبیت‌های پیاپی کربلا، انسان معمولی را چنان به خود مشغول می‌کند که همه چیز را فراموش می‌کند، مربی بزرگ کربلا از مسئولیت بزرگ تربیت، غافل نماند و چون فرزند خود را نیازمند توجه و مراقبت دید، بر بالینش آمد و در گفتگویی صمیمانه، به پرسش‌های او در در مورد حوادث کربلا پاسخ داد.

در منابع تاریخی می‌خوانیم: «… حضرت به سوی خیمه فرزندش زین العابدین آمد و در حالی که فرزندش بر فرشی از پوستین استراحت می‌نمود و زینب(سلام الله علیها) از او پرستاری می‌کرد، فرزندش را عیادت نمود، وقتی زین العابدین(علیه السلام) نگاهش به پدر افتاد، خواست از بستر بر خیزد. اما از شدت بیماری، قادر به برخاستن نبود. از عمه اش زینب(سلام الله علیها) خواست که او را کمک کند، زینب خود را تکیه گاه او قرار داد. امام حسین(علیه السلام) از وضعیت بیماری فرزندش سوال کرد و زین العابدین(علیه السلام) حمد و سپاس خداوند را به جا آورد و از پدر پرسید: در این روز با این قوم منافق چگونه رفتاری کردی؟ پدر فرمود: «فرزندم! شیطان بر آنان مستولی گشت و آنان را از یاد خدا غافل کرد…».

رفتار حضرت نسبت به خانواده و فرزندان در لحظه وداع

امام(علیه السلام) در واپسین لحظه‌های زندگی خویش، شرایط ناگواری خانواده و فرزندان غصه یتیمی و از دست دادن نزدیکترین عزیزان از یک طرف، طی مسیر کربلا تا شام و از شام به مدینه، همراهی دشمنان سنگدل، از طرف دیگر را مجسم کرد. در چنین شرایطی امام(علیه السلام) شیوه دعوت به صبر و بردباری و توجه دادن به نصرت الهی را برگزید تا با دم حسینی خود، روح خسته آنان را توان دوباره ببخشد و عزمشان را برای دست یابی به همه اهداف، تقویت نمایند.

در مقاتل آمده است: «هنگامی که امام(علیه السلام) همه یارانش را دید که شهید شده‌اند، برای وداع به خیمه‌ها آمد و ندا داد:

«ای سکینه!‌ ای فاطمه! ‌ای زینب! ای ام کلثوم! درود و سلام من، بر شما باد» سکینه صدا زد: ‌ای پدر! آیا تن به مرگ داده‌ای؟ فرمود: کسی که یاور ندارد، چگونه تن به مرگ ندهد.

طبق نقل دیگر فرمود: «ای نور چشم من! کسی که یاوری ندارد، چگونه تسلیم مرگ نشود، (فرزندم) رحمت و نصرت خداوند در دنیا و آخرت به همراه شما است، پس بر قضاء الهی، صبر پیشه کن و زبان به شکوه مگشای، زیرا دنیا از بین رفتنی و آخرت ماندگار است».

طبق نقل سوم، آن حضرت به فرزندان و خواهران چنین توصیه نمود: «خودتان را برای گرفتاری آماده کنید و بدانید خداوند، نگهدار و یاور شما است و شما را از شر دشمنان نجات می‌بخشد و عاقبت امرتان را به خیر خواهد کرد، دشمنانتان را با انواع بلاها عذاب خواهد نمود و به شما، در برابر این گرفتاری، انواع نعمت و کرامت عطاء خواهد کرد. پس زبان به شکوه مگشایید و سخنی مگویید که از منزلت و ارزش شما بکاهد».

سفارش به فرزندان یتیم و بازماندگان

بی‌شک از تلخترین لحظات برای فرزندان خرد سال، لحظه ی از دست دادن والدین است. چنین وضعیتی بر فرزندان، بسیار ناگوار و طاقت‌فرسا می‌نماید. در چنین شرایطی، آنان نیازمند توجه و عاطفه اند، نیازمند محبت و تسلی خاطراند.

فرزندان و بازماندگان کاروان کربلا هم نظاره گر دلخراش‌ترین صحنه‌ها بوده‌اند لذا به توجهی عمیق نیاز داشتند. از این رو امام حسین(علیه السلام) با همه گرفتاریهایی که داشت، وضعیت روحی و روانی فرزندان را پس از شهادت خود پیش بینی کرد و در واپسین لحظات، تنها فرزند بازمانده از خود زین العابدین(علیه السلام) را به توجه و مراقبت و درک وضعیت روحی آنها سفارش کرد و آن چنان شرایط روانی و روحی آنها را ترسیم کرد و مشاوره‌های لازم تربیتی را به ایشان ارائه نمود که شخصی آشنا به مسائل روانشناسی و تربیتی را به شگفتی وا می‌دارد. امام(علیه السلام) فرمود:

«… یا ولدی! انت اطیب ذریتی و افضل عترتی و نت خلیفتی علی هولاء العیال و الاطفال فانهم غرباء مخذولون قد شملتهم الذله و الیتم و شماته الاعداء و نوائب الزمان، سکتهم اذا صرخوا و آنسهم اذا استوحشوا و سل خواطرهم بلین السلام فانهم مابقی من رجالهم من یستاءنسون به غیرک و لا احد عندهم یشکون الیه حزنهم سواک دعهم یشموک و تشمهم، و یبکوا علیک و تبکی علیهم».

فرزندم! تو پاکیزه‌ترین ذریه و با فضیلت‌ترین خاندان من هستی، بعد از من، تو سر پرست کودکان و اهل بیت هستی، آنان غریب هستند. خواری و یتیمی و شماتت دشمنان و مصیبتهای زمان، آنها را در بر گرفته است. هرگاه ناله و گریه شان بلند شد، آرامشان گردان، در هنگام ترس، همراهشان باش، با سخنان نرم تسلی خاطرشان بده. از مردان آنها، جز تو کسی که مایه انس و آرامششان باشد، زنده نمانده است و جز تو کسی را که شنوای شکوه‌ها و درد دلهایشان باشد، ندارند…».

پاسخگویی به پرسشهای فرزندان

فرزندان، وقتی دوران نوزادی و کودکی را پشت سر می‌گذارند، بر اثر ارتباط بیشتر با اشیاء پیرامون و برخورد با موقعیت‌های جدید، سئوالاتی در ذهنشان به وجود می‌آید. در مقطعی از سن، چنان والدین را «سوال باران» می‌کنند که آنها را به ستوه می‌آورند. کودکان هر چه رشد عقلانی بیشتری می‌یابند، سوالات جدی‌تری خواهند داشت، به ویژه در دوره نوجوانی و آغاز جوانی، شرایط جدید، تغییر و تحولات، تصمیمات بزرگ در زندگی والدین سوالات بیشتری را در ذهن آنان ایجاد می‌کند، در چنین وضعیتی بر والدین بصیر و آگاه است که زمینه پرسشگری را برای فرزندانشان فراهم کنند و پای صحبت‌های آنان بنشینند و با صبر و حوصله به پرسشهای آنان پاسخ مناسب دهند و ابهامات را مرتفع سازند.

حادثه کربلا، که موقعیت جدیدی در زندگی امام حسین(علیه السلام) محسوب می‌شد، پرسش‌هایی را در ذهن فرزندان و دیگر همراهان حضرت ایجاد کرد و ذهن کنجکاو آنان را، به پرسشگری وا داشت. حسین بن علی(علیه السلام) با درک موقعیت آنها، به سوالاتشان پاسخ‌های مناسب و در خور شأنشان می‌داد.

به دو نمونه از پاسخگویی حضرت اشاره می‌کنیم:

۱- هنگامی که حضرت به همراه اصحابش، هنگام ظهر در ثعلبیه فرود آمد، خواب کوتاهی بر آن حضرت مستولی شد. پس از اندکی، حضرت با چشم گریان از خواب بیدار شد. فرزندش «علی» که متوجه این صحنه بود، پرسید: ‌ای پدر! چرا گریه می‌کنی؟! خداوند چشم تو را نگریاند. حضرت فرمود: «فرزندم! این لحظه، وقتی است که رویا در آن دروغ نمی‌باشد. من در خواب، سواره‌ای را دیدم که کنارم ایستاد و گفت: «ای حسین! شما به سرعت حرکت می‌کنید و مرگ به سرعت شما را به بهشت می‌رساند و آگاهی یافتم که مرگ ما فرا رسیده است». علی پرسید: ‌ای پدر! آیا ما بر حق نیستیم؟ فرمود: «فرزندم! به خداوندی که همه بندگان به سوی او بر می‌گردند، ما بر حق هستیم» علی عرض کرد: در این صورت، ترسی از مرگ نداریم. امام فرمود: خداوند بهترین پاداش پدر به فرزند را به تو عطا فرماید».

۲- بعد از آن که حضرت، در شب عاشورا، حوادث روز عاشورا و شهادت یاران را ترسیم کرد، قاسم بن حسن(علیه السلام) درباره شهادت خود پرسید. امام(علیه السلام) به او مهربانی کرد و پرسید: فرزندم! مرگ نزد تو چگونه است؟ پاسخ داد: عمو(جان) مرگ نزد من، از عسل شیرین‌تر است. حضرت بعد از آن که ظرفیت و توان درک قاسم را نمایان ساخت و پاسخ زیبای او را شنید، فرمود: عمویت به فدایت گردد! به خدا قسم! تو از کسانی هستی که بعد از آزمایش بزرگ به همراه من شهید می‌شوند.

نقش آزادی و انتخاب در تربیت فرزندان

خداوند، انسان را آزاد آفرید و قدرت اراده و انتخاب به او بخشید تا در پرتو آن، از میان راه‌های مختلف مسیر صحیح را برگزیند. آنچه انسان در پرتو شناخت و بدون اکراه و اجبار برگزید، در راه تحقق و دستیابی به آن تا پای جان می‌ایستد، عنصر آزادی به جا و انتخاب درست در تربیت، عنصری گرانبها و کار آمد است، در تربیت فرزندان اجبار ثمری نمی‌بخشد، والدین و مربیان باید چنان زمینه را آماده کنند که فرزندان خود راه صحیح را بر گزینند تا بر آنچه به حق برگزیده اند، پایبند و استوار باشند، از جلوه‌های تربیتی حادثه عاشورا، صحنه آزادی و انتخاب راه بود.

امام حسین(علیه السلام) با این که در کربلا به شدت نیازمند داشتن یاور بودند، با کمال صداقت و راستی فرزندان و دیگر یاوران خود را در ادامه مسیر آزاد می‌گذارد و با این که بر فرزندان خود حق بزرگ دارد اما هیچگاه راه مبارزه و همراهی خود را بر آنان تحمیل نمی‌کند و از این روست که می‌بینیم آنان نیز که آگاهانه همراهی پدر و امام خویش را برگزیدند در راهش تا آخرین نفس ایستاده و جان خویش رافدای راهش نموده اند.

ابی حمزه ثمالی از علی بن الحسین(علیه السلام) نقل می‌کند که در شب عاشورا پدرم اهل و فرزندان خود و اصحاب را جمع نمودند و خطاب به آنان فرمود:

«ای اهل و فرزندان و‌ ای شیعیان من! از فرصت شب استفاده کنید و جان‌های خود را نجات دهید… شما در بیعتی که با من بسته‌اید، آزاد هستید…».

نیز آن حضرت، هنگامی که عبدالله فرزند مسلم نزد ایشان آمد و اجازه میدان طلبید فرمود: «شما در بیعت با من آزاد هستی، شهادت پدرت کافی است. تو دست مادرت را بگیر و از این معرکه خارج شو» عبدالله عرض کرد: «به خدا سوگند من از کسانی نیستم که دنیا را بر آخرت مقدم دارم».

علی همت بناری
منبع: فرهنگ کوثر؛ خرداد ۱۳۷۹؛ شماره ۳۹