علی محمد باب

نوشته‌ها

مستشرقان و مهدویت

اشاره

روند شرق شناسی، از گذشته مورد توجه اندیشمندان و پژوهشگران غربی قرار گرفته و در فرهنگ و تمدن اسلامی، منشأ تحقق آثار و تألیفات بی شماری شده است؛ هر چند به طور طبیعی، این پژوهش ها، کارکردها و آسیب هایی را هم همراه داشته است. درباره نگرش شرقشناسان به مهدویت، میتوان با تکیه بر آثار هر یک از دین‌پژوهان، به بررسی موضوع پرداخت. در این نوبت، به فعالیتهای مهدوی یکی از شرقشناسان می پردازیم.

 

از جمله پژوهشگران و شرقشناسان کوشا، ادوارد براون انگلیسی است که در عصر قاجار و در زمان شکلگیری و تکامل سه فرقه مدعی مهدویت: بابی، ازلی و بهایی در ایران حضور داشته و درباره اندیشه های بنیانگذاران این فرقه ها به تصحیح، ترجمه آثار، نقل سخنان و گفت وگوهای حضوری با آنان پرداخته است. وی در زمینه مهدویت و فرقه های منسوب به آن، دارای چندین کتاب، ترجمه و تصحیح است که از مهمترین آثار مکتوب او در این زمینه، تصحیح و احیاء کتاب نقطه الکاف اثر میرزا جانی کاشانی است. روحیه وقایعنگاری و دوری از شیوه تاریخیگری، از جنبه های مثبت آثار ادوارد براون در زمینه مهدویت، محسوب می شود. این مقاله می کوشد در این نوبت، به تبیین فعالیت های علمی و پژوهشی شرقشناسان در زمینه مهدویت- با تکیه بر فعالیت ادوارد براون – بپردازد.

مقدمه

از بنیادی ترین مباحث اعتقادی اسلام، مهدوی باوری است. نگاهی به متون مقدس اسلام (شیعه و سنی) حاکی از این است که باور به آمدن مصلح و منجی در انتهای تاریخ، یکی از اساسی ترین و بدیهی ترین مؤلفههای فکری و کلامی تمام فرقه های مذهبی است. علاوه بر مذاهب اسلامی، در تمام ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی (سامی و غیر سامی) نیز این اعتقاد، به گونه های متفاوت به چشم می خورد و همه مذاهب، آرمان نهایی جوامع بشری را ظهور و تجلی یک شخصیت آسمانی و منجی دینی می دانند. بر اساس این تفکر دینی، بسیاری از دینپژوهان و اندیشمندان غربی به این موضوع، ذیل عناوینی همچون منجیگرایی، بازگشت مسیح، هزارهگرایی، نجات و رستگاری، انتهای تاریخ و امثال آن پرداخته، و درباره نگرش ادیان به موضوع، کتابها و مقالات زیادی نوشته اند.

درضمن آثاری که دینپژوهان غربی در زمینه اسلام نوشتهاند، مقالاتی در زمینه مهدویت و منجی گرایی اسلامی به چشم میخورد که در دائره المعارفها نگاشته شده و یا به صورت کتاب مستقل با تفسیر و قرائت اسلامی آمده است. پاره ای از اندیشمندان غربی- به ویژه در دو قرن گذشته- با توجه به برخی رخدادهای سرزمین های اسلامی؛ همچون برخی مدعیان مهدویت یا پیدایش مذاهبی مانند کیسانیه، اسماعیلیه، شیخیه، بابیت و بهائیت که بر مهدویت تکیه داشته اند، درباره نگرش مسلمانان و متون اسلامی به مهدویت نظر داده اند. در میان این دسته از شرقشناسان، برخی به موضوع، نگاهی مثبت و موافق داشته، و پاره ای دیگر خصمانه و گاه، ناآشنا به مسأله نگریستهاند.

در این راستا، هر یک از دینپژوهان غربی با روششناسی خاصی، موضوع را پیگیری کرده اند. برخی، با روش پدیدارشناسانه و توصیفی به موضوع نگریستهاند، بعضی دیگر با روش تاریخی و بعضی هم با روش های وقایعنگارانه و یا کارکردگرایانه. آنچه در آثار این دسته از شرقشناسان اسلام شناس – جدای از خطاها و اشتباهاتشان – اهمیت دارد، نگاه بیرونی و درجه دوم آنان به موضوع مهدویت و نکات قابل توجهی است که از دید آنها مورد توجه قرار گرفته است؛ نکاتی که شاید از منظر یک اندیشمند مسلمان مورد دقت نظر قرار نگرفته باشد.

معنای لغوی و اصطلاحی شرق شناسی

به آن دسته از اندیشمندان غربی که برای شناختن فرهنگ و تمدن شرق، وارد سرزمین های شرقی شده و سالها به مطالعه و پژوهش پرداختند، شرق شناس و به علمی که عهدهدار این وظیفه است شرق شناسی گویند.

واژه شرق شناسی، برای نخستین بار در فرهنگ انگلیسی آکسفورد به کار رفت و در سال ۱۸۳۸م، همین واژه در فرهنگ علمی فرانسه درج شد. در فرهنگ انگلیسی آکسفورد، کلمه شرق شناسی یا خاورشناسی (Orintalism) – که تا سال ۱۸۱۲ در این فرهنگ استفاده نشده بود- به معنای مطالعه و تحقیق درباره کشورهای شرقی، برای کسانی استفاده شده است که به مطالعه و پژوهش در فرهنگ، سرزمین و کشورهای مشرق زمین و آسیایی می پرداختند.

اگر فرهنگ را در معنای جدید و جامعهشناسانه آن بکار بریم -که به معنای همه آداب و سنن، مذهب، تاریخ، زبان، مردم شناسی، بوم شناسی و دیگر عناصر یک سرزمین است- و سپس بر آثار مکتوب در این حوزهها مرور کنیم، خواهیم دید بخشی از کارهای پژوهشی در این حوزهها که دربار?، فرهنگ شرقی است- توسط محققان غیر بومی و شرقشناس انجام شده است.

از جمله موضوعاتی که دینپژوهان و اسلامشناسان غربی به آن پرداختهاند، فرهنگ دینی و اسلامی است که از شاخههای آن میتوان به فلسفه اسلامی، کلام، تاریخ اسلام، عرفان اسلامی، قرآن پژوهی، حدیث، ملل و نحل (فرقههای مذهبی) و دیگر علوم مربوط به تمدن اسلامی اشاره کرد. از نخستین و مهمترین حوزههای اسلامی که مورد دقت نظر و کاوش اسلامشناسان غربی قرار گرفته، قرآنشناسی است؛ به گونه ای که بزرگترین دینپژوهان غربی، به این موضوع پرداختهاند.

در سد? گذشته، اندیشمندان بزرگی مانند کارل بروکلمان، رژی بلاشر، آرتور جان آربری، رینولد نیکلسون، ادوارد براون، هانری کربن، تیتوس بورکهارت، آندره پوپ، توشیکو ایزوتسو، مونتگمری وات، گلدتسیهر، همیلتون گیب، گریشمن، آن ماری شیمل و بسیاری از مستشرقان به اندیشه و تفکر اسلامی روآورده و سال های متمادی در عرصهها و شاخههای متفاوت فرهنگ اسلامی، مطالعه کرده و به تخصص دست یافته اند.

پژوهش های شرقشناسان و دینپژوهان غربی، دارای جنبه های مثبت و منفی است. از ویژگیهای مثبت پاره ای از شرق شناسان در فرهنگ اسلامی، می توان به تخصص گرایی و محدود کردن پژوهش به حوزهای مشخص، روش تحقیق، انسجام و پیگیری، دقت نظر، و تفهم و همدردی در آثارشان اشاره کرد. گاه یک شرقشناس برای شناخت آداب و رسوم یک قوم یا ملت، بیش از دو دهه از عمر خویش را میان یک قوم یا سرزمین سپری کرده، و مانند فردی بومی، به آداب و سنن، رفتارها و اعتقادات آنان احترام گذاشته است و از این راه، به ظرایف و جزئیات گرایش ها، علایق، سلیقهها، زاویه دید و عادات توده مردم پی برده است. شاید بعضی از بهترین آثار پژوهشی در تمدن شرقی و اسلامی متعلق به دستهای از پژوهشگران باشد که به این شیوه عمل کرده اند.

از ویژگی های منفی و آسیب شناختی پژوهش های اسلام شناسان غربی نیز می توان به این امور اشاره کرد: پژوهش برخی از آنان، بدون اعتقاد و باور دینی به اندیشه و فرهنگ اسلامی و با نگاهی بیرونی و بدون دلدادگی به تمدن اسلامی بوده است، یا گاه در شناخت تاریخ و تمدن اسلامی، تحت تأثیر عمیق روش تاریخیگری بوده و اسلام یا مهدویت را بر اساس بستر ها، حوادث و عوامل تاریخی و یا شرایط اجتماعی بررسی کرده اند؛ به علاوه، گاه نیز از طرف مؤسسات و بنیادهایی برای خاور شناسی گسیل شده اند که دارای اهداف و اغراض سیاسی، نظامی و علمی بوده، یا خود آن شرقشناسان به مذهب و تفکری وابسته بوده اند که مخالفت با اسلام را برای آنان درپیداشته است. همیلتون گیب (از شرق شناسان برجسته) درباره پاره ای از خاورشناسان، بر این باور است که برخی از آنان، گاه خود را در موضع برتر می دیدند و با این تصور که تمدن و مذهبشان برتر از تمدن و مذهب شرقیان است، درباره تمدن و فرهنگ اسلامی، قضاوت های نادرست و ضعیفی ارائه داده اند. وی در این باره می گوید:

… نوشته های کسانی… که عقیده به پایین تر بودن اسلام نسبت به دین خودشان چشم دلشان را تیره و تار کرده است. اگر این نظر، محصول صدق و صفای مذهبی باشد، باز غالباً شایسته احترام است. این موضوع، درباره نوشته های بیشتر مبلغان (میسیونرها) صادق است.۱

البته وی می افزاید که در سال های اخیر، نگاه منفی مبلغان مسیحی- که در واقع نخستین شرق شناسان بوده اند- بهتر از سابق شده و همدلانه تر و علمی تر به تمدن شرقی نگریسته اند؛ اما باز پیشداوری و نگاه برتریجویانه را آمیخته با فکر آنان می داند. وی در این باره می گوید:

این عین بی انصافی است که پیشرفت هایی را که در سالیان اخیر، میان مبلغان مسیحی به دست آمده است نادیده بگیریم و در نتیجه، آنان – بر خلاف سابق- به جای مطالعه خام و خشن اصول ظاهری، با همدردی و همدلی در عمق تجارب مذهبی مسلمانان فرو رفته اند. با این همه، عامل پیشداوری در طرز تفکر ایشان نسبت به اسلام، امری است ذاتی که در ارزیابی هر یک از نوشته های ایشان باید آن را به حساب آوریم.۲

مراجعه به منابع دست دوم درباره اسلام و دیگر ادیان شرقی و نیز کلینگری در زمینه شناخت مذاهب اسلامی و برگزیدن شیوه تاریخی در تحلیل تمدن اسلامی، ۳ از جمله دیگر جنبههای آسیب شناسانه شرق شناسان و دینپژوهان اسلامشناس است؛ به گونهای که برخی اندیمشندان اسلامی، شرقشناسی را محصول استعمار دولت های بزرگ تلقی کرده، و از آنها تصور مثبتی ندارند؛ از اینرو گاه دیده میشود به سبب این عوامل، پارهای از آثار دین پژوهان غربی از روش تحقیق علمی و از نگاه منصفانه برخوردار نبوده است. برای مثال، نگاهی اجمالی به آثار پژوهشگران مارکسیست درباره تاریخ و فرهنگ اسلامی یا افکار شرق شناسانی همچون گلدتسیهر، لامنس، دارمستتر و امثال آنها، برای اثبات این امر کافی است که چگونه به تحلیل فرهنگ اسلامی پرداخته اند. به علاوه، تعدد مذاهب و فرقه های اسلامی نیز بر این داوری های غیرمنصفانه تأثیر گذاشته است؛ چون گاه دیده می شود برخی اسلام شناسان غربی در یک مسأله بر اساس تفکر یک مذهب خاص از مذاهب اسلامی اظهار نظر می کنند و این امر- که میان دین پژوهان دائر? المعارف نویس بیشتر مشهود است- سبب پاره ای از لغزش ها و آرای سست، شده است.

کاربرد اصطلاح شرق شناسی

شرق در لغت، به معنای بر آمدن آفتاب (منتهی الارب، ناظم الاطباء) و تابان شدن است۴ و از دیدگاه غربیان، شامل همه کشورهایی میشود که در شرق قاره اروپا قرار دارند. شرق از دیدگاه آنها، به سه بخش خاور میانه، نزدیک و دور تقسیم می شود. در این تقسیم جغرافیایی، میان دین اسلام، ادیان هندی، چینی، ژاپنی و امثال آن هیچ تمایزی نشده است. در واقع میتوان گفت تعریف شرق از دیدگاه غربیان، تقسیمی بر اساس جغرافیا و شرایط منطقه ای است، نه بر اساس فرهنگ، آداب و سنت. حداقل میتوان گفت در دوره نخست که شرقشناسی مورد توجه غربیان قرار گرفت، آنچه بیش از همه توانسته شاخص ملتها و کشورهای شرقی به شمار آید، سرزمین بوده است؛ زیرا در کشورهای شرقی، ادیان، مذاهب، تمدنها و فرهنگهای گوناگونی وجود دارد که سبب میشود نتوان این بخش از کره زمین را- که در هر کشورش چندین فرهنگ، تمدن و آداب و سنت وجود دارد- به غیر از این، تقسیم کرد.

بنابراین بر خلاف آن دسته از اندیشمندان که تصور میکنند، تقسیم شرق توسط غربیان- بدون لحاظ کردن اسلام- برای تحقیر تمدن اسلامی است،۵ باید اذعان کرد تقسیم بر اساس جغرافیا، شاید بهترین تقسیم موجود باشد. برای یک دانشمند غربی- که در صدد شناسایی شرق است- تقسیم بر اساس مذهب و دین، شاخهها و دستهبندیهای گوناگونی پدید می آورد که آنها را نمیتوان به جز جغرافیا ذیل یک عنوان خاص قرار داد و بدیهی است که هر چه اساس و شاخص تقسیم، کلانتر باشد، بهتر است.

همانطور که اصطلاح شرق شناسی برای غربیان، بر اساس جغرافیا معنا مییابد و غربیان معنای خاصی از آن میفهمند، شرقیان هم امروزه واژه غربشناسی را به کار میبرند و در کاربرد، علاوه بر جنبه جغرافیایی، به جنبههای فرهنگی هم توجه دارند. در واقع، پس از رنسانس، از همه کشورهای غربی- با آن که از تمدنها و مذاهب متنوعی برخوردار بودهاند- با عنوان غرب یاد شده است. این کشورها، به سبب رشد علمی، فناوری، صنعت، فلسفه و وحدت در دیگر حوزههای علمی، از ساختار و هویت مشترکی برخوردار شدهاند که گاه از آن، به فرهنگ و ادبیات مدرنیته یاد میشود و با این ویژگیها، از کشورهای شرقی جدا میشوند.

بنابراین، امروزه اصطلاح غربشناسی برای شرقیان، به معنای شناخت همه کشورهایی است که با وجود اینکه از مذاهب متفاوت مسیحی و غیر مسیحی برخوردارند، به دلیل تأثیر رنسانس، فناوری، رشد، توسعه و فرهنگ مدرنیسم در آنها یکسان بوده، و از اینرو هویت مشخص و یکسانی یافتهاند. بنابراین، در این اصطلاحشناسی، علاوه بر مذهب، به دیگر وجوه مشترک فکری، فرهنگی و سیاسی آن کشورها توجه میشود و بر این اساس، این اصطلاح، هم کشورهای اروپایی را شامل میشود و هم کشورهای آمریکا و اقیانوسیه را در بر میگیرد.

شایان ذکر است در تعریف لفظی کلمات، بیش از آنکه نیازمند بحثهای دقیق عقلی باشیم، به آگاهی از کاربرد الفاظ در ادوار متفاوت تاریخی نیاز داریم. بسیاری از الفاظ و مفاهیم در دورههای متفاوت، معانی متعدد و گاه متضاد دارند؛ برای نمونه در ادبیات سیاسی، پس از انقلاب کمونیستی شوروی (اکتبر ۱۹۱۷م)، شرق معنای دیگری یافته است؛ از همه کشورهای کمونیستی عضو پیمان ورشو – برابر کشورهای سرمایهداری که عضو پیمان ناتو بودند- به بلوک شرق تعبیر میشود. در برابر اصطلاح شرق، برای کشورهای سرمایهداری از اصطلاح غرباستفاده میشود؛ حال آنکه کشوری مانند آلمان شرقی سابق یا کوبا- که از آنها به بلوک شرق تعبیر میشود- در اروپا و امریکای جنوبی قرار گرفتهاند و کشور کره جنوبی که جزء بلوک غرب است، از نظر جغرافیایی، در شرق قرار گرفته است؛ بنابراین معنا و مفهوم شرق و غرب با کاربرد آنها متناسب است و تنها با شناخت شرایط یک دوره و استعمال کلمه در آن، میتوان معنای الفاظ را فهمید.

معنای اصطلاحی دیگری که برای کلمه شرق وجود دارد، برآمدن و تابانشدن است. بر خلاف معانی پیشین که بر اساس منشاهای سیاسی، جغرافیایی و گاه، دینی بود افرادی مانند هانری کربن، کلمه شرق را به معنای اشراق و تابش معنویت، طلوع عالم روحانی و شرق درون به کار میبرند. کربن، تحت تأثیر سنت عرفانی و تفکر فیلسوفانی همچون سهروردی، معتقد است شرق یعنی تابش و طلوع حکمت و معنویت و غرب، یعنی افول و زوال معنویت و عالم روحانی. وی در پاسخ به پرسش درباره معنای شرق و غرب میگوید:

مراد من از شرق و مشرق یا غرب و مغرب، یک مراد فلسفی است؛ نه یک مراد جغرافیایی.مشرق در این جا، یک عالم روحانی است…، بنابراین شما میتوانید در غرب باشید, اما مشرقی بمانید، یا در شرق باشید و غربی بیندیشید و عمل کنید۶٫

همچنین برخی فیلسوفان غربی- مانند هایدگر – درباره معنای شرق و غرب به معنای غیر جغرافیایی و به مفهوم فلسفی آن اشاره میکنند، وی میگوید: تاریخ مغرب، حقیقت است۷٫ او مانند هانری کربن، کلمه شرق و غرب را در معنایی غیر متداول به معنای طلوع و غروب حقیقت به کار می برد.

پیش از کاربرد اصطلاح شرق شناسی در فرهنگ لغت و در دانشگاه ها به عنوان یک رشته علمی و پژوهشی در قرون متاخر، از قرنها پیش، شغل و حرفهای متداول و رایج بوده است. در واقع، زمانی که برخی دانشمندان غربی وارد سرزمینهای اسلامی شده و به تحصیل علم، سیر و سیاحت، سفرنامهنویسی و دیگر امور پرداختند، مسأله شرقشناسی، حرفهای مشخص بوده است؛ هر چند در آن دوران، اصطلاح شرق شناسی، استفاده نمیشده است.

دوره های شرق شناسی

برخی دانشمندان معتقدند شروع شرقشناسی در غرب مسیحی، از زمان تصمیم شورای کلیسای وین (سال ۱۳۱۲م) آغاز شده است. ادوارد سعید، در اینباره می گوید:

آغاز شرق شناسی را در غرب مسیحی، از زمان تصمیم شورای کلیسای وین (سال ۱۳۱۲م) مبنی بر ایجاد یک رشته کرسیهای زبان عربی، یونانی، عبرانی و سریانی، در دانشکدههای پاریس، آکسفورد، بلونیا، آوینیون و سالامانکا میدانند. با این حال، در هرگونه بررسی و مطالعه شرقشناسی نه تنها شرقشناسان حرفهای و آثار مربوط به آنان، بلکه مفهوم ساده یک رشته مطالعاتی -که درباره جوانب جغرافیایی، فرهنگی، زبانشناسی و نژادی یک حوزه خاص، به نام شرق کار میکند- باید در نظر باشد.۸

در واقع، نخستین شرقشناسان و اولین زمینههای پژوهش درباره این موضوع در قرون متأخر به دست کشیشان و راهبان مسیحی و یهودی آغاز شد. آنان، نخستین کسانی بودند که از انگیزه های قوی دینی برخوردار بوده، و با زمینههای علمی میخواستند به شناخت بیشتر فرهنگ اسلامی و شرقی دست یابند. محمد دسوقی در اینباره میگوید:

روح تعصب مسیحی ـ یهودی و اندیشههای کلیسایی و نگاه به اسلام با یکدیگر ناسازگار است و این، همان چیزی است که اندیشه شرقشناسی در طول تاریخ بلندش، از آغاز تا کنون- همواره در خود داشته است.۹

دورههای شرقشناسی به طور کلی، به چهار بخش تقسیم میشود که عبارتند از:

– دوره نخست که پس از گشودن اندلس به دست مسلمانان و شکوفایی حیات علمی در آن دیار و فتح جزایر دریای مدیترانه و جنوب ایتالیا آغاز شد. این دوره از تاریخ شرقشناسی با پایان جنگهای صلیبی پایان یافت.

– دوره دوم شرقشناسی پس از جنگهای صلیبی آغاز شد و تقریباً تا نیمه سد? هجدهم میلادی ادامه یافت.

– دوره سوم شرقشناسی که تقریباً در نیمه سد? هجدهم میلادی آغاز شد و تا پایان جنگ جهانی دوم ادامه یافت.

– دوره چهارم شرقشناسی که پس از جنگ جهانی دوم آغاز شد و تا کنون ادامه دارد۱۰٫

شرقشناسی دوره نخست، بیشتر به مطالعه کشورهای اسلامی اطلاق میشود؛ در حالی که شرقشناسی در دوره سوم و چهارم، علاوه بر کاربرد آن در کشورهای اسلامی، برای کشورهای آسیایی دیگر هم قابل استعمال است؛ یعنی اساس تقسیم و کاربرد لفظ شرق در دوره اول، بر اساس مذهب و اسلام است و در دوره سوم و چهارم، بر اساس سرزمین و جغرافیا.

برخی محققان و مترجمان در حوزه شرقشناسی، به سبب آغاز شرق شناسی به دست پژوهشگران روحانیان مسیحی و یهودی و جاسوسان سفارتخانهها، که در آغاز شرقشناسی به ویژه پس از جنگهای صلیبی، با انگیزههای استعماری، سیاسی و گاه تبلیغی (میسیونری) به شناخت تمدن شرق میپرداختند، – کاربرد شرقشناسی را همراه جنبه استعماری و اغراض سیاسی میدانند و معتقدند به وسیله دولتهای بزرگ استعماری آغاز شده است؛ به همین سبب این واژه را دارای بار منفی و سیاسی میدانند. یکی از مترجمان آثار شرقشناسان، در اینباره میگوید:

من شرقشناسی را به عنوان تبادلی پویا بین مؤلفان مختلف و مجموعه عظیم ملاحظات سیاسی -که به دست سه امپراطوری بزرگ انگلستان، فرانسه و امریکا شکل گرفته و در قلمرو فکر و تخیل آن، نوشتههای مربوط به این رشته پدید آمده است- مطالعه می کنم.۱۱

همچنین باید اضافه کنیم اگر به عبارت شرق شناسی با فضای تبشیری وسیاسی دوره دوم وسوم شرق شناسی توجه شود، این عبارت مانند واژه کمونیسم در دهه پنجاه و واژه لیبرالیسم در دهه هفتاد در ادبیات سیاسی ایران، و یا بنیادگرایی،۱۲ در ادبیات سیاسی امروز غرب -که با معنایی منفی همراه است- قابل مقایسه است؛ یعنی همانطور که واژه کمونیسم و لیبرالیسم، در ادبیات سیاسی ایران، برای سرکوب و منفی جلوهدادن فعالان سیاسی به کار می رفت وبنیاد گر در فرهنگ سرمایهداری غرب، برای منفور جلوهدادن فعالان سنت گرای مسلمان بکار می رود، می توان گفت شرقشناسی هم برای شرقیان همراه مفهوم ضمنی استعمار، سودجویی و چپاول، و از جایگاه خوبی برخوردار نبوده است. بنا به شرایط حاکم در این دوره است که پاره ای از اندیشمندان، معتقدند شرقشناسی بخشی از سیاست استعماری جوامع غربی است. ویلیام مونتگمری وات -از شرقشناسان برجسته- در اینباره می گوید:

رابطه پیچیده ای میان خاورشناسان، در مفهوم وسیع آن و استعمارگران وزارت خارجه بوده است. اکثر خاورشناسان، در بخش عمده سد? نوزدهم، به مطالعه زبان های شرقی و دورههای علمی مذاهب بزرگ شرق، دلبستگی نشاندادند. استعماگران به بخش کمی از این مطالعات، علاقه نشان دادند….آنان پیبردند برخی از این اطلاعات، می تواند به آنان کمک کند تا اقوام تابع خود را بهتر بشناسند. به تدریج، مقامات امور خارجه، پژوهشگرانی را به کار گرفتند، تا درباره مسائل مورد علاقه آن وزارتخانه فعالیت کنند….۱۳

اگر لفظ شرق شناسی را به مفهومی که در دوره چهارم شرق شناسی یافته، بکار بریم، به نظر می رسد کاربرد کلمه شرقشناسی در این دوره از جایگاه آکادمیک و پژوهشی بیشتری برخوردار خواهد بود. در این دوره، با تعداد بیشتری از شرقشناسان روبرو می شویم که کمتر به دنبال اهداف استعماری و دستورهای دولت متبوع خویش هستند؛ بلکه حداقل می توان گفت در کنار حمایت های مالی کشورشان، تا حدی، دغدهه های پژوهشی هم دارند. در این دوره، مفهوم شرقشناسی همچون مفهوم غرب شناسی، به علم یا پژوهشی گفته می شود که در صدد است با روش علمی – تحقیقی به جستوجو و بررسی فرهنگ، علوم، تمدن و دیگر شاخه های فرهنگ شرق بپردازد که در این عرصه، هم به جنبه جغرافیایی شرق توجه می شود و هم به مذهب، زبان، تاریخ و دیگر عناصر فرهنگی.

بنابراین با توجه به کاربرد اصطلاح شرق شناسی در این دوره، می توان گفت لزوماً اینطور نیست که همه شرق شناسان از اهداف سیاسی و دینی برخوردار باشند؛ بلکه گاه پاره ای از آنها همچون ماسینیون، هانری کربن، تیتوس بورکهارت، آندره پوپ، اچ. ای. آر. گیب، آن ماری شیمل و دیگران از فرهنگ شرق، تأثیر و با آن، همزبانی و همدلی یافتند. مونتگمری وات در اینباره می گوید:

تا جنگ جهانی دوم، بیشتر خاورشناسان دانشگاهی، گرچه رفته رفته به شرق معاصر علاقه مند شدند، همچنان از سیاست دوری گزیدند…. خاورشناسان دانشگاهی، در این تغییر موضع، درجاتی از استقلال را حفظ کردند، مگر وقتی که مجبور می شدند برای پشتیبانی مالی تلاش کنند و شاید زمانی کمک مالی تأمین می شد که طرح آنان، با علایق تجاری و حکومتی منطبق میشد.۱۴

بنا بر استعمال کلمه شرقشناسی در این دوره، انگیزهها و دغدغههای علمی و پژوهشی، بیشتر مورد توجه قرار میگیرد. بخش زیادی از شرقشناسان در عصر جدید، داخل این قلمرو می شوند. آنان، هر چند ممکن است اشتباهات و سخنان ناروای هم داشته باشند، این امر، نه برای اهداف تبشیری و سیاسی، بلکه شاید به سبب عدم وفاداری به روششناسی علوم، روش تحقیق و اشتباه علمی بوده است. بدیهی است در دوره چهارم امکان دارد که اهداف و اغراض سیاسی و مذهبی نیز وجود داشته باشد؛ اما با توجه به تغییراتی که در عصر جدید، در حوزه دین و سیاست و روشهای علمی و پژوهشی صورت گرفته، وجود اغراض سیاسی و مذهبی نسبت به دوره دوم -که جنگهای صلیبی در آن، سبب نزاعهای دینی بوده- کمتر دیده می شود؛ به گونهای که در دوره چهارم علاوه بر جغرافیا، به شاخصههایی همچون تمدن، دین و تاریخ فرهنگ نیز توجهی دوچندان میشود.

به سبب غلبه روحیه دینگریزی بر جنبههای دینگرایی و مدافعهجویانه قرون گذشته و ترویج شیوههای پژوهشی و تحقیق، تعداد بیشتری از دینپژوهان غربی را میتوان مثال زد که با همدلی، همزبانی و دغدغه کشف حقیقت پا به سرزمینهای شرق گذاردهاند. آندره پوپ -که از پژوهشگران غربی در حوزه هنر اسلامی ایرانی است- خود را متعلق به فرهنگ ایران میداند او علاوه بر آثار ارزندهای که در این حوزه از خود به یادگار گذارده است، وصیت میکند او و همسرش را در ایران (اصفهان) دفن کنند. همچنین فردی مانند هانری کربن خود را شیعه معنوی میخواند و در زمینه شناخت عرفان شیعی و حکمت معنوی چنان علاقه و همتی از خود نشان میدهد، که کمتر میتوان میان همگنان مسلمان او دید.او با جدیت فراوان، سالهای زیادی، شبانه روز به تحقیق و مطالعه درباره بزرگان عرفان و فلسفه اسلامی پرداخت و آثار ارزنده و جاویدانی درباره فرهنگ اسلامی ومقالههای مهمی درباره مهدویت به جای نهاد.

افرادی همچون آن ماری شیمل، رنه گنون، کوماراسوآمی و تیتوس بورکهارت- که خود غربی و شرقشناس بودند- آنگاه که درباره تمدن اسلامی سخن گفتهاند، بر خلاف برخی اسلامشناسان غربی- که مسیحی یا یهودی متصلب و غرضورز بودند- با دلدادگی تمام به تمدن شرقی یا فرهنگ اسلامی نگریسته و گاه در این مسیر، همچون تیتوس بورکهارت و رنه گنون مسلمان می شوند. اگر سخنان نادرستی از این دانشمندان غربی دیده میشود، نباید آن را از سر غرضورزی و اهداف سیاسی دانست؛ بلکه باید از روی هویت بشری و برخاسته از جهل دانست. در این مسأله، میان اندیشمند شرقی و غربی یا مسلمان و غیر مسلمان فرقی نیست و هرکس ممکن است خطا کند. شایان ذکر است که در دوره چهارم -به ویژه در قرن بیستم- با شمار بیشتری از دینپژوهان غربی و اسلامشناسان شرقشناس روبرو هستیم که از سر کشف حقیقت و جستن گمشده، خویش، به سوی شرق و کشورهای اسلامی قدم بر داشتهاند؛ به طوری که میان آثار اسلامشناسان قرن بیستم با قرون پیشین تفاوت بسیاری میتوان یافت.

ادوارد سعید درباره دوره چهارم میگوید:

انتخاب واژه شرق، جنبه قانونی داشت؛ زیرا به وسیله افرادی نظیر شوستر (chauser) ماندول (mandeville)، شکسپیر، جان درایدن (john dryde)، الکساندر پوپ (PoPe) و بایرون (Byran) استفاده شده بود. واژه مزبور مشخصکننده آسیا و یا شرق از جهات جغرافیایی، اخلاقی و فرهنگی بود.۱۵

به طور کلی، همه آثاری را که شرقشناسان در زمینه مهدویت انجام داده اند، می توان در این پنج محور گردآوری کرد:

۱٫کتابهای مستقل در زمینه مهدویت؛

۲٫نوشتن مقاله و پرداختن به مسأله مهدویت در بخشی از کتاب، مجله یا دائره المعارف؛

۳٫سایتها و وبلاگهایی که به دست شرقشناسان و پژوهشگران غربی در زمینه مهدویت پدید آمده است؛

۴٫فعالیتهای علمی و تحقیقی بنیادها وموسسات پژوهشی در زمینه مهدویت؛

۵٫پایان نامهها، رسالهها، پروژهها و تحقیقاتی که به وسیله پژوهشگران دانشگاهی و اندیشمندان غربی در مجامع علمی غربی در زمینه مهدویت نوشته شده است.

محور بحث در این مقاله، فعالیتها و آثار شرقشناس و ایرانشناس برجسته غربی، ادوارد براون در زمینه مهدویت است. آثار وی در زمینه مهدویت، دربردارنده کتابها و مقالههایی است که او به ویژه درباره دو فرقه بابیت و بهائیت تألیف کرده است. از خواندن آثار وقایعنگارانه او درباره این دو فرقه و مصاحبههایی که با رهبران آنها انجام داده است، معلوم می شود که وی یکی از متخصصان این دو فرقه نوظهور است. وی با تصحیح و مقدمهنویسی برای کتاب معروف نقطه الکاف (اثر میرزا جانی کاشانی)، پرده از حیله گری و دسیسه های فرقه بهائیت و پیروان این فرقه برداشت و کتاب او، سندی بر عدم حقانیت این فرقه است.

مهدی پژوهی شرق شناس برجسته، ادوارد براون

به اقرار بسیاری از مورخان و اندیشمندان، ادوارد گرانویل براون (۱۸۶۲-۱۹۲۶م) ۱۶از برجستهترین و پرکارترین کسانی است که در زمینه ایرانشناسی، تاریخ ادبیات ایران و تاریخ بابیت و بهائیت آثار درخور توجهی از خود به جای گذارده است و یکی از متخصصان فرقه بابیت و بهائیت به شمار میآید. وی به وسیله عموی خویش- که در جنگ دولت عثمانی و روسیه تزاری به طرفداری از دولت عثمانی برخاسته بود- متوجه فرهنگ و تمدن شرق شد؛ به همین سبب آنگاه که در دانشگاه کمبریج، پزشکی میخواند، به یادگیری زبان ترکی همت گمارد و چون به او گفته بودند برای یادگیری زبان ترکی باید زبان فارسی و عربی را بیاموزد، متوجه زبان فارسی شد. او نزد یکی از ایرانیان مقیم انگلیس (میرزا محمد باقر بواناتی)، فارسی آموخت. او در سال ۱۸۸۷م درس پزشکی خود را به پایان رساند؛ اما گویی بنا بود به جای عرصه پزشکی، در حوزه ایرانشناسی به فعالیت بپردازد. او در زمینه فرهنگ ایرانی، به حدی از رشد و کمال رسید که اولین تاریخ ادبیات ایران را -که کاملترین تاریخ ادبیات فارسی تا امروز بوده و مورد توجه متخصصان فن قرار گرفته است- نوشت.

ادوارد براون، در دانشگاه کمبریج برای تدریس زبان فارسی دعوت شد و در سال ۱۹۰۲م ریاست بخش زبانهای شرقی را به عهده گرفت که این سمت را تا پایان حیات خویش (سال ۱۹۲۶م) به عهده داشت و در انگلستان انجمنی به نام انجمن ایران (Persian Society) تاسیس کرد. وی همچنین مدیریت انجمن اوقاف گیب را-که منتشرکننده متنهای شرقی بود، پس از درگذشت گیب (F.J.W.ibb)، متخصص ادبیات ترکی، به عهده گرفت.۱۷ او در جریان مشروطهخواهی در ایران به حمایت از مشروطهخواهان برخاست و از آنها حمایت کرده و در این زمینه به نوشتن کتابی در زمینه روزنامهنگاری و شعر در عصر مشروطه پرداخت.سفرهای متعددی به کشورهای شرقی، از جمله مصر، تونس، قبرس، ترکیه و ایران داشت و در این سفرها با برخی رهبران مذهبی بابیت و بهائیت، از جمله میرزا یحیی (صبح ازل) شاگرد و جانشین علی محمد باب، حسینعلی بهاء (رهبر فرقه بهائیت) و تعدادی از شاگردان و بزرگان فرقه بابیت و بهائیت دیدار داشت که ماجرای این دیدارها به دنبال خواهد آمد.

شیوه تحقیقی ادوارد براون

ادوارد براون، بر خلاف بسیاری از خاورشناسان غربی در بسیاری از نظریات خویش نسبت به قرآن، اسلام و شخصیت پیامبر اکرم (، نگاه منصفانهای دارد. شیوه و روش وی -برخلاف بسیاری از خاورشناسان غربی که نگاه تاریخیگری به فرقهها و مذاهب اسلامی داشتند- نگاهی سفرنامهای، نقلی و وقایعنگارانه است و در بیان افکار و اعتقادات فرقههای بابیت و بهائیت، توصیفی و نقلی مینگرد.

برخلاف خاورشناسانی همچون دارمستتر، فان فلوتن و مارگلی یوت -که در بیان نهضت و قیام محمد احمد سودانی، مختار ثقفی، کیسانیه و دیگر جریانهای مهدویت به جنبه تاریخیگری و بسترهای تاریخی موضوع میپردازند – به نقل دیدارها و گفتوگوهای شخصی با بابیان و بهائیان میپردازد و از قضاوتهای موافق یا مخالف، تا حد زیادی پرهیز می کند. به همین سبب، انسان در زمینه آشنایی با این فرقهها، از سخنان او اطلاعات خوبی میتواند کسب کند. هر چند با خواندن آثار او در این زمینه احساس میشود ـ همانطورکه از مقدمه نقطه الکاف فهمیده میشود ـ وی نسبت به رهبران بابیت شفقت دارد و از کشتهشدن آنها رنجیدهخاطر میشود.

تالیفات ادوارد براون

ادوارد براون تالیفات متعددی در زمینه ادبیات و زبان فارسی و فرقههای بابیت و بهائیت دارد. به تعبیر برخی اندیشمندان همچون آیتی، آثار او در زمینه بابیت و بهائیت از بهترین آثار در زمینه شناخت این فرقهها تلقی میشود. از آنجا که تألیفات او در اینباره سفرنامهای و وقایعنگارانه است، اطلاعات درخشانی در اینباره به خوانندگان میدهد. به علاوه، آثار او در زمینه ادبیات و زبان فارسی نیز مورد توجه متخصصان حوزه ادبیات فارسی قرار گرفته است. پارهای از آثار و تالیفات ادوارد براون، در زمینه ادبیات و فرهنگ ایرانی عبارتند از:

  1. تاریخ ادبیات ایران۱۸: این کتاب به چهار بخش تقسیم میشود که تاریخ ادبیات ایران از زمان باستان تا عصر جدید را شامل میشود.
  2. پزشکی عربی۱۹: شامل چهار سخنرانی وی در دانشکده سلطنتی انگلیس در سال ۱۹۲۱م است.
  3. تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران در دوره مشروطیت.
  4. سلسله مقالههایی در مجله انجمن سلطنتی آسیایی.
  5. تذکر? الشعراء، اثر دولتشاه، ۱۹۰۱م.
  6. لباب الالباب، تألیف عوفی، ۱۹۰۶م.
  7. شرحی بر نهایه الأرب فی أخبار الفرس و العرب، ۱۹۰۰م.
  8. ملاحظاتی درباره نوشتهها و عقاید حروفیه، ۱۸۹۸م.
  9. توصیف یک نسخه قدیمی تفسیر قرآن، ۱۸۹۴م.
  10. ترجمه چهار مقاله نظامی عروضی سمرقندی، ۱۸۹۹م.
  11. کتاب نامههائی از تبریز، شامل نامههای ادوارد براون به دیگران است که قریب به اتفاق آنها برای تقی زاده نوشته شده است.۲۰

آثار ادوارد براون درباره فرقه های منسوب به مهدویت

علاوه بر آثار مذکور که بخشی از مهمترین تألیفات او در زمینه ادبیات و فرهنگ ایرانی – اسلامی به شمار می آید، وی در زمینه شناخت فرقه بابیت و بهائیت نیز آثاری دارد که از بهترین مستندات تاریخی در شناخت این فرقهها محسوب میشود. ما در اینجا به سبب ارتباطی که این آثار، با مسأله مهدویت دارد، به توصیف آنها می پردازیم:

  1. یک سال در میان ایرانیان۲۱: جریان دیدار او از شهرها و گفتوگوهایش با رهبران زرتشتی و فرقه بابی است که به صورت سفرنامه نوشته شده است.
  2. ترجمه مقاله سیاح به زبان انگلیسی۲۲: این اثر، تألیف عباس افندی، پسر حسینعلی بهاء (رهبر فرقه بهائیت) است که به وسیله براون ترجمه، تصحیح و حاشیه نگاری شده است.۲۳
  3. ترجمه کتاب تاریخ جدید، تألیف میرزا حسین همدانی به زبان انگلیسی: این کتاب، در شرح احوال علی محمد باب شیرازی و ماجرای دعوت او نوشته شده است.۲۴
  4. ترجمه رساله مجمل بدیع در وقایع ظهور منیع از میرزا یحیی نوری (صبح ازل جانشین علی محمد باب) به زبان انگلیسی: این رساله، پس از ترجمه به وسیله ادوارد براون، به آخر کتاب تاریخ جدید میرزا حسین همدانی افزوده شده است.۲۵
  5. چاپ، تصحیح و حاشیه نویسی بر کتاب نقطه الکاف، تألیف حاجی میرزا جانی کاشانی: این کتاب، پیش از انشعاب بابیه به ازلی (پیروان صبح ازل) و بهائی (پیروان حسینعلی بهاء) نوشته شده و به افکار مشترک آنها پیش از جداشدن از یکدیگر اشاره دارد.۲۶
  6. مقالههایی در مجله انجمن سلطنتی آسیایی درباره بابیت (J.R.A.S): مقاله بابیان ایران در جلد ۲۱، (۱۸۸۹م)، مقاله فهرست و شرح ۲۷ نسخه خطی مربوط به بابیه در جلد ۲۴، (سال ۱۸۹۲م)، و مقاله خاطراتی از شورش بابیان زنجان در سال ۱۸۵۰م در جلد ۲۹، (۱۸۹۷م).۲۷

دلایل گرایش ادوارد براون به تحقیق درباره فرقه بابیت و بهائیت

ادوارد براون، سفری به ترکیه داشت که سبب شد برای نخستینبار از نزدیک با تمدن شرقی آشنا شود. به اقرار خود وی، در مقدمه نقطه الکاف۲۸ یکی از مهمترین عوامل علاقه وی به پژوهش درباره فرهنگ و ادبیات ایرانی و آشنایی با فرقه بابیت و بهائیت و حتی مسافرت به ایران، خواندن کتابی بود که کنت دو گوبینو۲۹، سفیر فرانسه در ایران، با عنوان ادیان و فلسفه ها در آسیای وسطی۳۰ نوشته بود.۳۱ وی، همانطور که در مقدمه نقطه الکاف میگوید، هنگامی که به مطالعه تصوف مشغول بود، با دیدن کتاب دو گوبینو در کتابخانه کمبریج به سبب احتمال یافتن مطالبی درباره تصوف، به مطالعه آن مشغول می شود. به طور اتفاقی بخش دیگر کتاب -که درباره تاریخ بابیه و چگونگی پیدایش و انتشار این فرقه بوده- توجه او را جلب میکند. با خواندن این بخش از کتاب -که حدود سیصد صفحه بوده است- تحت تاثیر سخنان دو گوبینو قرار میگیرد و به شدّت علاقهمند به شناخت فرقه بابیه می شود؛ به طوری که آرزوی دیدار سران بابیه در او پدید می آید و این امر، سرآغاز سفرهای علمی، گفتوگو با سران فرقه بابیه و بهائیت و تحقیق در زمینه آنها میشود.۳۲

خواندن کتاب دو گوبینو و علاقهمندی ادوارد براون به ایران و میل به آشنایی با سران بابیه -که از جریانهای نوبنیاد مذهبی ایران در عصر قاجار بود- سبب شد وی در ماه صفر سال ۱۳۰۵ق (۱۸۸۷ م) به ایران سفر کند. وی در طول یک سال، به مناطق متفاوت ایران، از جمله شهرهای تبریز، اصفهان، تهران، شیراز، کرمان و دیگر شهرها سفر میکند ولی با فرقههای متفاوت مذهبی، از جمله مسلمانان، بابیها، زرتشتیها همنشینی میکند و درباره آنان اطلاعاتی کسب میکند. با ادبیات و زبان فارسی آشنا میشود و نزد اسد الله سبزواری (یکی از شاگردان ملا هادی سبزواری) با فلسفه شرقی آشنا می شود. محصول این سفر، تالیف کتابی با عنوان یک سال در میان ایرانیان۳۳ است. این کتاب همچون سفرنامهای است که در آن، به شرح و توصیف وقایعی می پردازد که در این یک سال، با آنها برخورد کرده است.۳۴

این کتاب، به سبب آنکه از نخستین آثار براون، درباره فرهنگ ایرانی است، به قوت آثار بعدی وی، همچون مقدمه کتاب نقطه الکاف نیست و در آن، مطالب و گزارشهای ضعیفی در زمینه موضوعات مذهبی به چشم میخورد که به بعضی از آنها اشاره می کنیم. اما به هر ترتیب، وی در این کتاب، به علاقه خود به آشنایی با فرقه بابیت را عملی و با برخی بزرگان و پیروان بابیت گفتوگو میکند.

ادوارد براون پس از برگشت به انگلستان، تصمیم میگیرد برای دیدار رؤسای اصلی و مدعیان جانشینی مذهب بابیت (دو برادر رقیب؛ یعنی میرزا یحیی نوری، معروف به صبح ازل و حسینعلی نوری، معروف به بهاء الله) به جزیره قبرس و شهر عکا سفر کند. او سال ۱۳۰۷ق برای دیدن میرزا یحیی، حدود پانزده روز در قبرس اقامت گزید و سپس از آنجا برای دیدن حسینعلی نوری، به عکا رفت. ۳۵

وی در قبرس، هر روز، چند ساعت به دیدار میرزا یحیی میرفت و درباره مسائل متفاوت مذهب، تاریخ، آثار بابیه و مسائل متفرقه از او سخنانی میشنید. ادوارد براون، میگوید:

میرزا یحیی نوری، هنگام سخنگفتن درباره اختلاف برادرش (حسینعلی نوری) احساس ناراحتی می کرد.

ادوارد براون، در اینباره حق را به میرزا یحیی داده و میگوید: در واقع، او شایسته جانشینی علیمحمد باب بود. او میرزا حسینعلی نوری (معروف به بهاء الله) را فریبکار می دانست؛ زیرا میرزا حسینعلی نوری و دیگران میدانستند که علیمحمد باب، میرزا یحیی را به جانشینی برگزیده است. ادوارد براون، اظهار تعجب میکند که چگونه ممکن است میرزا حسینعلی نوری که خود را از تابعان و پیروان علی محمد باب میداند، از اطاعت فرمان او -که سخنش را الهام آسمانی میدانست- سرپیچی کند.

ادوارد براون معتقد بود اگر حسینعلی نوری (بهاء الله) فرد صادقی بود و به علیمحمد باب ایمان داشت، باید به جانشینی که او تعیین کرده بود، ایمان می آورد، نه اینکه منکر او شود.او در اینباره میگوید:

اشکالی که هست، در این است که صبح ازل – که بلا شبهه باب، او را جانشین و وصی خود قرار داده بود- به شدت و اصرار هر چه تمامتر، از تصدیق دعوی نابرادری خود امتناع شدید و ابای مستمر نمود؛ بنا براین بهائی که قطعاً باید به من جانب الله بودن باب معتقد باشد (چه کسی که به یک ظهوری ایمان آورد باید تمام ظهورات قبل را نیز تصدیق نماید) بالضروره مجبور است اعتراف کند باب- که مظهر مشیت الهی و مبعوث من جانب الله و دارای الهام و علم لدنی بود- عالماً عامداً کسی را برای جانشینی خود انتخاب کرد که بایستی بعد از خودش، نقطه ظلمت و اشد منکرین من یظهره الله گردد.۳۶

از اینرو، جانشین علیمحمد باب را میرزا یحیی (صبح ازل) میدانست و حتی نامهای که علیمحمد باب در وصایت به جانشینی میرزا یحیی برای او فرستاده بود، در مقدمه نقطه الکاف می آورد. آن نامه، تصویری بود که میرزا یحیی از روی خط باب، استنساخ کرده، و برای ادوارد براون، فرستاده بود.۳۷ ادوارد براون درباره اختلاف این دو نابرادری میگوید:

مابین اتباع باب، دو نابرادری بودند، از اهل نور مازندران. بزرگتر، موسوم بود به میرزا حسینعلی و ملقب به بهاء الله و کوچکتر موسوم به میرزا یحیی و ملقب به صبح ازل. بعدها رقابتی که مابین این دو برادر پدید آمد، بابیه را به دو فرقه منشعب نمود: ازلیان، که اکنون از حیث عدد کمترند و بهائیان، که قسمت عمده بابیهاند.۳۸

وی پس از دیدار میرزا یحیی نوری در قبرس، به دیدار میرزا حسینعلی نوری در عکا رفت. او از نخستین دیدار خود با بهاء الله و سخنان او به طور مشروح سخن میگوید و اینکه در این دیدار، بهاء الله به او گفت:

الحمدالله که فائز شدی… تو آمدی که این مسجون منفی[زندانی تبعیدی ] را ببینی!… ما به جز صلاح عالم و فلاح امم غرضی نداریم؛ ولی مردم، با ما مثل مفسدین -که شایسته حبس و طرد باشند- رفتار میکنند… تمام ملل، باید صاحب یک مذهب شوند و جمیع مردم، با هم برادر گردند… این نزاعها و جنگها و خونریزیها و اختلافات، باید تمام شود و تمام مردم، مانند یک خانواده با هم زیست کنند… نباید شخص، فخر کند که وطن خود را دوست دارد؛ بلکه باید فخر کند که نوع بشر را دوست میدارد.۳۹

ادوارد براون میگوید:

من پس از نخستین جلسه دیدار با میرزا حسینعلی نوری -که بیست دقیقه تا نیم ساعت طول کشید- چهار بار دیگر با او دیدار کردم و پس از این دیدارها -علی رغم اصرار بر ماندن بیشتر- به انگلستان برگشتم و پس از برگشت از این دیدارها و ملاقاتها بود که تصمیم گرفتم تا درباره بابیه کتابی را که خود بابیان نوشتهاند و مورد اعتقادشان است، بدون کاستن و افزودن، برای هموطنانم چاپ و ترجمه کنم.

این امر، سبب شد ادوارد براون، به ترجمه و تصحیح آثاری که پیش از این ذکر شد – به ویژه کتاب نقطه الکاف- همت گمارد. در واقع، یکی از قدیمترین و جامعترین آثاری که ادوارد براون درباره بابیت چاپ و تصحیح کرده و در آن، محققانه از بابیت سخن گفته، همین کتاب نقطه الکاف است که به دست شاگرد علی محمد باب، میرزا جانی کاشانی نوشته شده است. او که از ۲۸ نفری بود که در سال ۱۲۶۸ق کشته شد، پیش از انشعاب در بابیه و پیش از اختلاف میان دو فرقه ازلی و بهائی، این کتاب را نوشته است. این کتاب، دربردارنده تاریخ ظهور باب و وقایع هشت سال اول تاریخ بابیه است و با مقدمهای که ادوارد براون بر آن نوشته و به ارزش و اهمیت آن افزوده، از آثار مهم تاریخی، درباره بابیت و بهائیت به شمار می آید. در واقع، این کتاب، تا حد زیادی از شیادی و حیلهگری میرزا حسینعلی (بهاء الله) پرده برمیدارد و جانشینی صبح ازل را اثبات میکند.

همانطور که ادوارد براون در مقدمه نقطه الکاف میگوید، میرزا جانی کاشانی، در این کتاب، به نفع صبح ازل و جانشینی او نسبت علیمحمد باب، سخنان مهمی گفته است. ادوارد براون، این کتاب را به صورت اتفاقی، در کتابخانه کنت دو گوبینو در انگلستان مییابد و به احیای آن میپردازد؛ در حالی که پس از پیدایش فرقه بهائیت و کم شدن طرفداران صبح ازل، بهائیان می کوشیدند همه آثاری را که بیانگر تبلیغ و ترویج صبح ازل و حقانیت او است، نابود سازند. براون می گوید:

بهائیان… با تمام قوی سعی کردند که وجود شخص صبح ازل را حتی الامکان تجاهل و تعامی نمایند و کتب و اسنادی را که دلالت بر وصایت بلاشبهه او مینمود، محو کنند…۴۰ به عنوان مثال، یکی از قدیمترین و مستندترین کتابها در زمینه اختلاف جانشینی، کتاب تاریخ حاجی میرزا جانی بود که بهائیان توانستند تمامی نسخههای آن را معدوم کنند.۴۱

وی می افزاید:

وقتی من، نام صبح ازل را از بهائیان میپرسیدم، بعضی از آنها میگفتند که حتی این اسم را نشنیدهاند.۴۲

و با کمال تعجب از حیلهگری بهائیان در نابودسازی کتاب نقطه الکاف میگوید:

خیلی مشکل است تصور این مسأله که یک چنین کتاب مهمی را چگونه با این درجه از سهولت، میتوان محو و نابود نمود، و همچنین خیلی مشکل است تصور این امر که متدینین به یک مذهب -که قطعاً صاحب منتهی درجه قدس و ورع -… هستند، چگونه برای محو یک اثر تاریخی و تدلیس امر و تمویه حق، بدین سهولت با یکدیگر مواضعه و تبانی می نمایند…۴۳ من در آن خصوص، قطع دارم و آن این است که هر چه طریقه بهائی بیشتر منتشر میگردد -و مخصوصاً در خارج ایران و بالاخص در اروپا و امریکا- به همان اندازه، حقیقت تاریخ بابیه و ماهیت مذهب این طایفه در ابتدای ظهور آن، تاریکتر و مغشوشتر و مدلستر میگردد.۴۴

مدعیان جانشینی علی محمد باب

ادوارد براون در مقدمه نقطه الکاف ذکر میکند که میرزا یحیی (صبح ازل) یک سال پیش از اعدام علی محمد باب، به جانشینی او انتخاب شده بود پس از کشته شدن علی محمد باب (۲۷ شعبان ۱۲۶۶ق) عموم بابیه، او را جانشین و واجب الاطاعه میدانستند.

پس از اینکه سه تن از بابیها در شوال سال ۱۲۶۸ق به سوی ناصر الدین شاه تیراندازی میکنند، ناصر الدین شاه، چهل نفر از شخصیتهای برجسته بابیه را دستگیر میکند. ۲۸ نفر از آنها- از جمله مؤلف کتاب نقطه الکاف، حاجی میرزا کاشانی- را اعدام میکند. در این میان صبح ازل -با لباس مبدل- به بغداد فرار میکند. برادرش (میرزا حسینعلی) هم که در زندان ناصر الدین شاه بود، از زندان رها میشود و به بغداد میگریزد. شخصیتهای زیادی از بابیها در بغداد جمع شده، ده سال در بغداد ماندند. در این مدت، میرزا حسینعلی، مطیع و پیروی صبح ازل بوده و از او فرمان میبرده است.

اواخر اقامت بابیها در بغداد، به تدریج، ادعاهای عدهای از آنان که من یظهره الله هستند، آغاز می شود، که از جمله آنها میرزا حسینعلی است. پس از ادعای او، بعضی از پیروان قدیم بابیه، او را تهدید کرده، بر او سخت میگیرند. او قهر کرد و از بغداد خارج شد. حدود دو سال در کوههای اطراف سلیمانیه زندگی کرد، تا اینکه با درخواست صبح ازل به بغداد بر میگردد. از دیگر کسانی که ادعای من یظهره الله و رهبری دینی بابیه را کرد، میرزا اسدالله تبریزی (ملقب به دیان) کاتب آیات صبح ازل بود. پس از مباحثه و مجادله میرزا حسینعلی با او، به پای وی سنگی بستند و او را در شط العرب غرق کردند.

پس از این، عدهای، همچون میرزا عبدالله غوغا، حسین میلانی (معروف به حسین جان)، سید حسین هندیانی و میرزا محمد زرندی (معروف به نبیل که بعد، از پیروان میرزا حسینعلی شد) ادعای من یظهره الله کردند.

کار به جایی رسید که هر کس صبح بلند میشد و ادعای نیابت علی محمد باب را مینمود.۴۵

پس از آن که بابیها از بغداد بیرون رانده و به وسیله دولت عثمانی به اسلامبول و سپس ادرنه فرستاده شدند، . آنها پس از پنج سال اقامت در ادرنه، با ادعای رسمی و عمومی میرزا حسینعلی مواجه شدند بسیاری از بابیها با کمال تعجب و حیرت، سرانجام به وی ایمان آوردند و از اطراف صبح ازل پراکنده شدند.۴۶ به دلیل به وجود آمدن ناامنی از سوی بابیها، دولت عثمانی، میرزا حسینعلی و طرفداران او را به عکا و صبح ازل و اتباعش را به جزیرهای در قبرس تبعید کرد. پس از این انشعاب، کشته شدن برخی طرفداران طرفین، (صبح ازل و میرزا حسینعلی) به وسیله طرف مقابل، بیانگر تصفیه حسابی هر یک از دو طرف، نسبت به خصم خود است.۴۷

با خواندن این بخش از تاریخ فرقه بابیت و بهائیت، انسان به وضوح درک میکند هیچیک از دو فرد (صبح ازل و بهاء الله) در مسیر درست دین و انسانیت نبودهاند و در مسیر نفسانیت خود و فریب پیروان خویش قدم برداشتهاند. آشنایی آنها با علم حروف و ابجد و ظاهر فریبی، سبب شد عدهای را گرد خود جمع و ادعاهای ناروا کنند. با خواندن توصیفات ادوارد براون، معلوم می شود چگونه برای رسیدن به مقاصد خود، به هر حیلهای- حتی کشتن دیگران – توسل میجستند.

هر چند ادوارد براون، حق را به صبح ازل میدهد و در نقطه الکاف، میرزا حسینعلی (بهاء الله) و فرقه بهائیت را مفتضح میکند و از عدم حقانیت او پرده برمیدارد، این به این معنا نیست که وی به صبح ازل وفادار بوده و یا به او اعتقاد دینی داشته است. به نظر میرسد با احیا و چاپ این کتاب، بیش از حقانیت صبح ازل، حیلهگری و شیادی بهاء الله و بهائیان آشکار می شود. برخورد خونین و کشتارهایی که هر یک از این دو، تداعیکننده حکومت مأمون و امین، در عصر عباسیان و نشانه استفاده آن دو، از عوام گرایی برخی مردم است، هر چند سرانجام، با مخالفت علما و فقها شیعه روبرو شدند و به مرگشان انجامید.

ادوارد براون از خونریزی و کینه میان پیروان بهائیت، احساس ناراحتی میکند و این را مخالف رحمت و شفقت ادیان میشمارد:

این تفرقه آخری و حقد و حسد و جنگ و جدالی که از آن ناشی شد، راستی این است که اثر خیلی بدی در ذهن این بنده پدید آورد… در مقابل این همه نصوص الهی از قبیل عاشروا مع الادیان بالروح و الریحان و همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار و نحو ذلک، ایشان با اعضای خانواده خودشان با این درجه تلخی و عداوت رفتار می کنند؟۴۸

ادوارد براون، بر خلاف برخی نظرات که در کتاب یک سال در میان ایرانیان درباره بابیت، اظهار کرده بود، در مقدمه نقطه الکاف سخنانش را تصحیح و روشمندانه عرضه می کند. وی در کتاب یک سال در میان ایرانیان گفته بود:

دلیل این که علیمحمد شیرازی را باب میگویند، چون معنای مجازی باب این است که او معتقد بود، من دروازهای هستم که می بایست مردم از آن بگذرند، تا بتوانند که به اسرار بزرگ و مقدس ازلی و ابدی و حقایق پی ببرند.۴۹

اما در مقدمه نقطه الکاف، باب را در معنای درست آن (واسطه بین امام غائب و شیعیان) به کار میبرد و میگوید:

ولی طولی نکشید که میرزا علیمحمد، از این درجه قدم بالاتر نهاده، ادعا کرد که وی همان قائم موعود و مهدی منتظر و امام ثانی عشر است و لقب باب را به یکی از اتباع خود، ملا حسین بشرویه داد.۵۰

در جای دیگر می گوید:

میرزا علیمحمد، تا آن وقت در نوشت جات خود، خود را باب و ذکر و ذات حروف سبعه (به مناسبت این که علیمحمد هفت حرف است) میخواند؛ ولی از این به بعد، خود را قائم و مهدی و نقطه میخواند.۵۱

داوریهای ادوارد براون درباره بابیه و بهائیت

با توجه به اینکه وی همعصر به پیدایش این دو فرقه بوده، سخنان، مشاهدات و گفتوگوهای او، بسیار حائز اهمیت است. وی آثار گرانقدری را از خود به جای گذاشته است و با تلاشی پیگیرانه آثاری از بابیت را احیا کرد که اگر این کار از سوی او انجام نمیشد، قطعاً بعضی از این آثار به دست ما نمیرسید؛ زیرا همانطور که بیان شد، پیروان بهاء الله میخواستند مستندات تاریخی مذهب بابیه را از بین ببرند، تا ادعای فرقه ازلی در برابر آنها، اثبات نشود.

ادوارد براون -بر خلاف بسیاری از شرقشناسان همعصر خویش- بدون نگاه مغرضانه و یکسو نگری، توانست خود را از نگاه و شیوه تاریخیگری برهاند. او با رویکردی توصیفی آثار بسیار خوبی به صورت تصحیح یا سفرنامه درباره فرهنگ اسلامی و تاریخ مذاهب به وجود آورد اگر اشتباهاتی نیز از او درباره اسلام و فرهنگ ایرانی دیده شود، خطاهای روشمندانه و طبیعی است که در هر پژوهشگری ممکن است و لزوماً برپایه بر نگاه مغرضانه نیست، به آن دچار می شوند، به گونه ای که این خطاها از ارزش آثار او نمی کاهد.

فهرست منابع

  1. انجمن ایران شناسی فرانسه و ایران، چکیده های ایران شناسی، طهوری، تهران، س ۱۳۸۳ش.
  2. بدوی، عبدالرحمن، فرهنگ کامل خاورشناسان، شکرالله خاکرند، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۷۵ش.
  3. بدوی، عبدالرحمن، دائرهالمعارف مستشرقان، صالح طباطبایی، روزنه، تهران، ۱۳۷۷ش.
  4. براون، ادوارد، نامه هایی از تبریز، حسن جوادی، دوم، خوارزمی، تهران، ۱۳۶۲ش.
  5. ــــــــــــ ، یک سال در میان ایرانیان، ذبیح الله منصوری، کانون معرفت، بی تا، بی جا.
  6. پازوکی، شهرام، یادی از هانری کربن، موسسه پژوهشی حکمت وفلسفه ایران، تهران، ۱۳۸۲ش.
  7. حسینی طباطبائی، مصطفی، نقد آثار خاورشناسان، چاپ بخش، تهران، ۱۳۷۵ش.
  8. دسوقی، محمد، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرقشناسی، محمودرضا افتخارزاده، فرزان، تهران، ۱۳۷۶ش.
  9. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تصحیح محمد معین و سید جعفر شهیدی، دوم، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۷۷ش.
  10. سعید، ادوارد، شرق شناسی، عبد الرحیم گواهی، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۱ش.
  11. صالح حمدان، عبدالحمید، طبقات المستشرقین، مکتبه المدبولی، بی جا، بی تا.
  12. صالح، هاشم، الاستشراق بین دعاته و معارضیه، دوم، دارالساقی، لبنان، ۲۰۰۰م.
  13. طیباوی، خاورشناسان انگلیسی زبان، سید خلیل خلیلیان، نوید، تهران، ۱۳۴۹ش.
  14. کاشانی، میرزا جانی، نقطه الکاف، تصحیح ادوارد براون، لیدن، هلند، ۱۹۱۰م (۱۳۲۸ ق).
  15. گوبینو، ژوزف کنت دو، سه سال در ایران، ذبیح الله منصوری، فرخی، تهران، بی تا.
  16. گیب، همیلتون، اسلام، بررسی تاریخی، منوچهر امیری، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۷ش.
  17. مشکین نژاد، پرویز، فرهنگ خاورشناسان، پژوهشگاه علوم انسانی، تهران، ۱۳۸۲ش.
  18. مونتگمری وات، ویلیام، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، محمد حسین آریا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، س ۱۳۷۳ش.
  19. نصر، سید حسین، قلب اسلام، مصطفی شهرآیینی، تصحیح شهرام پازوکی، حقیقت، تهران، ۱۳۸۳ش.
  20. نیک بین، نصرالله، فرهنگ جامع خاورشناسان مشهور و مسافران به مشرق زمین، دوم، شرکت سهامی کتاب، تهران، ۱۳۸۰ش.

پی نوشت

  1. همیلتون گیب، اسلام (بررسی تاریخی)، ص۱۶، منوچهر امیری، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۷ش.

۲ . همان، ص ۱۶- ۱۷٫

۳ . سیدحسن نصر، یکی از اندیشمندان سنتگرا، درباره نگاه تاریخی شرقشناسان و تحلیل تمدن اسلامی بر اساس این روششناختی، چنین می گوید: در آغاز و انجام مطالعات مستشرقان درباره اسلام، این پیش فرض ناگفته نهفته بود که اسلام، نه یک وحی بلکه تنها، پدیده ای است که عاملی انسانی، آن را در موقعیت تاریخی خاصی به وجود آورده است. در میان این گروه همسرایان، صدای کسانی نظیر لویی ماسینیون، اچ. ای. آر. گیپ، هانری کربن و به دنبال آنها، نسلی جدیدتر از محققان همدلشان چون آن ماری شیمل، به راستی انگشت شمارند. مدتی سپری شد تا این که در نیمه دوم سده بیستم، مسلمان زادگانی آشنا به زبان های غربی و روش های پژوهش علمی، برای تبیین سنت فکری اسلامی برای مخاطبان غربی، به شیوه ای متقن شروع به نوشتن آثار عمیقی درباره اسلام کردند (سید حسین نصر، قلب اسلام، ص۳، مصطفی شهرآیینی، تصحیح شهرام پازوکی، انتشارات حقیقت، تهران، ۱۳۸۳ش).

۴ . علی اکبر دهخدا، فرهنگ دهخدا، ج ۹، ص ۱۴۲۲۹ (ذیل واژه شرق).

۵ . محمد دسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق شناسی، ص ۸۸، محمودرضا افتخارزاده، نشر فرزان، تهران، ۱۳۷۶ش.

۶٫ شهرام پازوکی، یادی از هانری کربن، موسسه پژوهشی حکمت وفلسفه ایران، تهران، ۱۳۸۲ش، ص ۱۶۷ (مصاحبه با هانری کربن در سال ۱۳۵۵ش).

همان، ص ۱۶۷٫

۸ . ادوارد سعید، شرق شناسی، ص ۹۵، عبد الرحیم گواهی، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۱ش.

۹ . محمد دسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق شناسی، ص ۶۱٫

۱۰ . همان، ص ۶۰-۶۲٫

۱۱ . عبدالرحیم گواهی، مقدمه بر کتاب شرق شناسی، تالیف ادوارد سعید، ص ۳۶٫

۱۲٫ fundamentalism

۱۳ . ویلیام مونتگمری وات، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، ص ۱۸۰، محمد حسین آریا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۳ش.

۱۴ . همان.

۱۵ . شرق شناسی، ص ۶۳٫

  1. Edvard. . Brown (1862 – 1926)

۱۷ . ر. ک: عبدالرحمن بدوی، فرهنگ کامل خاورشناسان، شکرالله خاکرند، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۷۵ش، ص ۴۱ – ۴۳٫ (این کتاب، همچنین با عنوان دائره المعارف مستشرقان به وسیله صالح طباطبائی نیز ترجمه شده است).

  1. The litrary history of Persisn
  2. این کتاب، با نامArabian Medicine به وسیله مسعود رجبنیا، با عنوان تاریخ طب اسلامی به فارسی ترجمه شده است.

۲۰ . عنوان کتابشناسی آن، عبارت است از: ادوارد براون، نامههایی از تبریز، حسن جوادی، چاپ دوم، خوارزمی، تهران، ۱۳۶۲ش.

  1. A year Amon the Persians, by Edward . Browne, London, 1893.

۲۲ . عنوان انگلیسی مقاله سیاح -که به وسیله ادوارد براون تصحیح شده- این است:

A Travellers Narrative, written to illustrate the ePisode of the Bab, edited in the oriinal Persian, and transleted into Enlish, with an introduction and exPlanatory notes, (by Edward . Browne, Cambride University Press, 1891).

۲۳ . ادوارد براون، درباره ترجمه و تصحیح این مقاله، پس از دیدار حسینعلی بهاء و بازگشت به دانشگاه کمبریج، در مقدمه کتاب نقطه الکاف (صفحه یاء) این چنین میگوید: ایشان (حسینعلی بهاء) را وداع گفته، از عکا به طرف انگلستان حرکت کردم پس از استقرار در کمبریج، خیالم بر این مصمم شد که برای آگاهی هموطنان خود- کما ینبغی- از اوضاع و احوال طایفه بابیه، بهتر آن است که یکی از کتب این طایفه را بدون تصرف متناً و ترجمهً طبع نمایم… ابتدا متن کتاب مقاله سیاح را- که عباس افندی پسر بزرگتر بهاء الله به قصد اعلای کلمه بهاء الله و نشر افکار او و تخفیف درجه باب و تقلیل اهمیت او در حدود سنه ۱۳۰۳ تالیف نموده و یک نسخه بسیار خوبی از آن که بخط زین المقربین از کتاب خوش خط بهائی است، در عکا به من هدیه داده بودند، عین این نسخه را چاپ عکس نمودم و یک ترجمه انگلیسی با حواشی مفصله در توضیح مجملات کتاب نیز بر آن افزودم. متن و ترجمه- هر دو -در سنه ۱۸۹۱ (۱۳۰۸ – ۱۳۰۹ق) از طبع خارج شد.

۲۴ . ادوارد براون، در مقدمه نقطه الکاف (صفحه یا)، درباره چگونگی ترجمه این اثر میگوید: پس از فراغت از این کتاب (مقاله سیاح) در صدد طبع ترجمه تاریخ جدید، تالیف میرزا حسین همدانی – که در اوقات اقامت در شیراز (در سنه ۱۳۰۵)، یکی از دوستان بابی به من هدیه داده بود- برآمدم و بالاخره در سنه ۱۳۱۰، طبع آن به اتمام رسید و در ذیل این کتاب نیز حواشی مبسوطه – تأییداً یا تضعیفاً لمضامین الکتاب- افزودهام)

۲۵ . ادوارد براون، درباره ترجمه این اثر در نقطه الکاف (صفحه یا) میگوید: نیز رساله کوچکی که صبح ازل به خواهش حقیر در تاریخ اجمال وقایع باب و بابیه تالیف نموده موسوم به مجمل بدیع در وقایع ظهور منیع آن را نیز متناً و ترجمهً در آخر کتاب (تاریخ جدید) الحاق نموده ام.

۲۶ . ادوار براون، درباره تصمیم خود برای چاپ و تصحیح این اثر، در مقدمه همین کتاب (صفحه یا) میگوید: سابقاً در ضمن اشتغال به ترجمه تاریخ جدید، دیده بودم که مولف آن، مکرر از یک کتاب قدیمتری تالیف حاجی میرزا جانی کاشانی نقل میکند…لهذا؛در صدد برآمدم که این کتاب را نیز به دست آورم و چون قدیمتر است و قبل از تفرقه بابیه به ازلی و بهائی تالیف شده و بنابراین مندرجات آن – بالطبیعه- اقرب به صحت و ابعد از خلط و تدلیس متأخرین است، آن را هم به طبع درآورم….در ضمن تفتیش در کتب بابیه محفوظه در کتابخانه ملی پاریس، اتفاقاً یک نسخه از تاریخ حاجی میرزا جانی را یافتم…. پس از تحقیق، معلوم شد که این نسخه ملکی مرحوم کنت دو گوبینو … بوده است.

۲۷ . نقد آثار خاورشناسان، ص ۱۹٫

۲۸ . میرزا جانی کاشانی، نقطه الکاف، تصحیح ادوارد براون، چاپ لیدن، هلند، ۱۹۱۰م (۱۳۲۸ ق).

  1. Comte de obineau
  2. Les Reliions et Ies PhilosoPhies dans I Asie Centrale, Par M. ie Comte de obineau, Paris, 1865 et 1866.

۳۱ . کنت دو گوبینو، سالهای ۱۲۷۱ – ۱۲۷۴ وزیر مختار دولت فرانسه در طهران و از نخستین خاورشناسانی بود که در بحبوحه پیدایش فرقه بابیت در ایران، در اینباره کتاب نوشت و به شرح و توضیح درباره جریانهای موجود درباره این فرقه در ایران و چگونگی اعدام اعضای آن پرداخت او نخستین کسی بود که کتابش سبب آشنایی غربیان- از جمله ادوارد براون- درباره این فرقه شد. علاوه بر کتاب مذاهب و فلسفه، در آسیای وسطی که به زبان فرانسوی است، کتابی دیگر، با عنوان سه سال در ایران نوشته است که به دست ذبیح الله منصوری به زبان فارسی ترجمه شده و کتابشناسی آن به این شرح است: کنت دو گوبینو، سه سال در ایران، ذبیح الله منصوری، مطبوعات فرخی، تهران، بی تا.

۳۲ . نقطه الکاف، (صفحه واو): من تا آن وقت، از این طایفه هیچ اطلاعی نداشتم. همینقدر مانند سایر مردم میدانستم که بابیه یکی از فرق مذهبی ایران است … بعد از خواندن این فصل از کتاب کونت دو گوبینو خیالات من به کلی تغییر کرد و شوق شدیدی برای اطلاع از چگونگی حالات این طایفه به طور تفصیل در من پدید آمد و با خود همیشه میگفتم چه می شد اگر خود بنفسه این طائفه را میدیدم و تاریخ و سرگذشت مذهبی – که این همه اتباع خود را با قوت قلب به کشتن داده است – از خود ایشان مشافهه استفسار میکردم و وقایعی را که بعد از ختم موضوع کتاب گوبینو، یعنی از سنه ۱۲۶۹ الی زماننا هذا روی داده، در موضعی ثبت می نمودم… .

۳۳ . ادوارد براون، یک سال در میان ایرانیان، ذبیح الله منصوری، کانون معرفت، بی تا، بی جا.

۳۴ . نقطه الکاف، (صفحه واو): و اتفاقاً در ماه صفر سنه ۱۳۰۵، اسبابی فراهم آمد که به ایران سفر کردم و قریب یک سال در نقاط مختلف ایران در گردش بودم و شهرهای تبریز، زنجان، طهران، اصفهان، شیراز، یزد و کرمان را سیاحت کردم. با غالب ملل و فرق از جمله مسلمان، بابی و زردشتی درآمیختم… .

۳۵ . همان، (صفحه، و): … سنه ۱۳۰۷، مجدداً به قصد تحصیل اطلاعات صحیحه از تاریخ این طائفه و سماع شفاهی از رؤسای این مذهب، سفری به جزیره قبرس و شهر عکا نمودم و به ملاقات دو برادر رقیب، میزرا یحیی نوری، (معروف به صبح ازل) در قبرس و میرزا حسینعلی نوری (معروف به بهاء الله) در عکا نایل آمدم.

۳۶ . همان، (صفحه مد).

۳۷ . همان، (صفحه لد).

۳۸ . همان، (صفحه لج).

۳۹ . همان، (ص ی) .

۴۰ . همان، (صفحه مه).

۴۱ . همان، (صفحه مه): یکی از بهترین و قدیمترین اینگونه کتب و اسناد، تاریخ حاجی میرزا جانی بود که چنانکه ذکر شد، در کمال خوبی توانستند جمیع نسخ آن را از روی زمین معدوم سازند و … اگر اتفاقاً و تصادفاً یک شخص خارجی مقیم طهران- که هر چند معتقد نبود ولی کمال محبت و همدردی با این طائفه داشت یعنی (کونت دو گوبینو)- یک نسخه از این کتاب قبل از آن که مصلحت وقت اقتضای اعدام آن کند تحصیل نکرده و به اروپا نیاورده بود. امروز این کتاب، به کلی از میان رفته و نسخ آن بلل استثناء معدوم شده بود.

۴۲ . نقطه الکاف، (صفحه مه) : وقتی که راقم حروف، در سنه ۱۳۰۵ در ایران بودم بهائیانی را که در نقاط مختلفه آن مملکت دیدم، عموماً از شناختن صبح ازل تجاهل میکردند و حتی چنین وا مینمودند که اسم او را هم هرگز نشنیدهاند و فقط کتاب مذاهب و فلسفه کونت دو گوبینو- که من سابقاً آن را خوانده بودم و بدان واسطه از اهمیت مقام صبح ازل مسبوق بودم- باعث شد که این مسئله را جداً تعقیب کرده، بالاخره دانستم که وی هنوز زنده است و با وی بنای مکاتبه گذاردم، تا آنکه در بهار سال ۱۳۰۷ در شهر ماغوسا در جزیره قبرس، خود به ملاقات او نایل آمدم.

۴۳ . همان، (صفحه مو) .

۴۴ . همان .

۴۵ . همان، (صفحه م).

۴۶ . ادوارد براون، در مقدمه نقطه الکاف (صفحه مج) درباره زمان ادعای میرزا حسینعلی میگوید: تاریخ ادعای من یظهره الله نمودن بهاء الله را در بعضی از کتب بهائیه در سنه ۱۲۸۰ نوشتهاند، میرزا محمد زرندی معروف به نبیل در رباعیات تاریخیه خود که برای ماده تاریخ وقایع حیاه بهاء الله ساخته گوید که بهاء الله در حین این ادعا، پنجاه ساله بوده است.

۴۷ . همان، (صفحه مب) .

۴۸ . همان، (صفحه عو) .

۴۹ . اداورد براون، یک سال در میان ایرانیان، ج ۱، ص ۱۰۹٫

۵۰ . همان، (صفحه ک.)

۵۱ . همان، (صفحه کا).

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

روند توسعه‌ بهائیت در ایران

اشاره:

دین و مذهب همواره عامل تعیین کننده‌ای در تحولات سیاسی و اجتماعی کشور ما بوده است. تاریخ ایران، از دوران باستان تا به امروز، مملو از جنبش‌هایی است که براساس ایدئولوژی شکل گرفته‌اند. امپراطوری هخامنشی با اتکا به ایدئولوژی مکتب زرتشت قوام گرفت و دولت ساسانیان همبستگی میان دین و دولت را به کمال رساند؛ خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس، قرن‌ها با داعیه‌ی اسلام بر این سرزمین حکومت کردند و سرانجام، از زمان صفویان به بعد، حکومت‌های ملی کشور ما با دین عجین گردیدند. این نوشته رون گسترش بهائیت را در این مورد بررسی قرار داده است.

سلسله‌ صفوی با تکیه بر مذهب شیعه، حدود دویست سال دوام یافت و شاهان قاجار، با استعانت از دین و استفاده‌ی از لقب «ظل‌الله» پذیرش حکومت خود را بر مردم هموار نمودند.

اغلب جنبش‌های اجتماعی معاصر ایران، به نوعی از دین بهره گرفته‌اند. اما این واقعیت که برای ایجاد تغییرات سیاسی در این سرزمین، می‌توان از علایق مذهبی مردم آن بهره برد، حکم شمشیر دو لبه را دارد زیرا هم می‌تواند از جانب اصلاح‌گران و در جهت بهبود اوضاع به کار گرفته شود و هم می‌تواند به عنوان برگ برنده در اختیار استعمارگران قرار گیرد تا با شناختی که از تاریخ و علایق مذهبی مردم کشور ما دارند، به اهداف خود نزدیک شوند. در مورد اخیر، از مذهب برای جذب مردم استفاده می‌شود و استعمارگران هدف خود را با نام دین پیش می‌برند.

در مواردی نیز استعمارگر با حمایت از بدعت‌های مذهبی، می‌کوشد تا اصول عقاید توده‌ها که آنان را به تحریک علیه منافعش وادار می‌کند، مورد حمله قرار داده و در آنها تردید و تزلزل به وجود آورد. از جمله مهم‌ترین این قبیل بدعت‌گذاری‌ها که به عنوان حرکتی بر ضد سنت‌های دینی و اجتماعی ملت ایران و با پشتیبانی استعمار خارجی و استبداد داخلی در تاریخ معاصر ایران قد علم کرد، فرقه‌ی بهائیت است که با هدف از میان بردن نفوذ تشیع و روحانیت شیعه، در ایران عصر پهلوی شکل گرفت.

بهاییت با هدف قراردادن اصول مذهب تشیع، سعی داشت مانع از گسترش آموزه‌های ظلم ستیزانه‌ی آن شده، تا امکان تکرار جنبش‌ های مذهبی از میان برود. به همین خاطر هم بود که رژیم پهلوی و اربابان انگلیسی‌اش به شدت از آن حمایت می‌کردند و سعی داشتند از تفکر بهایی به عنوان اهرمی علیه اندیشه‌های انقلابی مردم که امام خمینی (ره) سمبل آن شناخته می‌شد، استفاده کنند. به ویژه پس از حماسه‌ی خونین پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ که رژیم بیش از پیش به قدرت و نفوذ معنوی روحانیت و شخص امام در میان مردم پی برد، توجه و حمایت آن نسبت به عناصر بهایی فزونی گرفت و از حالت ناپیدا خارج شد.

مقاله‌ی حاضر بر آن است تا با نگاهی به پیشینه‌ی تاریخی و نحوه‌ی پیدایش فرقه‌ی بهایی، دلایل و چگونگی گسترش آن در عصر پهلوی و روند صعودی توسعه‌ بهاییت را در ایران، تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، به اجمال بررسی نماید.

تاریخچه

بهایی‌گری از بابیت نشأت گرفته و بابیت خود ریشه در شیخی‌گری۱ دارد. عقاید اولیه‌ی فرقه‌ی بهایی تلفیق و ترکیبی از عقاید تشیع، عرفان ایرانی، نظریه‌های حکمای اسلامی و یونانی است که پس از سپری شدن عمری هزارساله، به صورت شیخی‌گری، سپس بابیگری و سرانجام بهاییت درآمد. اما آن چه امروز در فرقه‌ی بهایی مطرح می‌شود، با شیوه و افکار بنیانگذاران آن تفاوت دارد.

ظهور شیخیه مصادف با دوران فتحعلی‌شاه قاجار (۱۲۵۰ ـ ۱۲۱۲ ه‍. ق) و بدعت بابیان مقارن با سلطنت محمد‌شاه (۱۲۶۴ ـ ۱۲۵۰ه‍. ق) است. بنیانگذار فرقه‌ی بابیه، شخصی به نام سید‌علی‌محمد شیرازی بود که مدتی در عتبات درس خوانده و چند سالی در حومه‌ی بغداد و سپس بوشهر، گوشه‌نشینی اختیار کرده و ریاضت کشیده بود، او پس از یک اعتکاف چهل‌روزه در مسجد کوفه و سفر به مکه،‌ به بوشهر بازگشت و خود را «باب الهی» نامید. سپس مبلغینی به شیراز فرستاد و عده‌ای ازجاهلان و ساده لوحان را به عنوان مرید به دور خود جمع کرد.

البته مخفی نماند که عمال انگلیسی کمپانی هند شرقی نیز از او و پیروانش حمایت مالی می‌کردند و به وسیله‌ی همین پول‌ها هم بودکه منوچهر خان معتمدالدوله حاکم اصفهان، باب را به اصفهان فراخواند و در آن جا آزادی کامل به او اعطا نمود. به این ترتیب، باب تا سال ۱۲۶۳ ه‍. ق که سال فوت معتمدالدوله بود، در سایه‌ی حمایت او به تبلیغات پرداخت و مریدانش در زنجان و یزد رو به فزونی گذاشتند.

عمده‌ی فعالیت‌های جنبش بابیه در این زمان پیرامون اندیشه‌ی مهدویت دور می‌زد.

اما با گذشت زمان، علی‌محمد باب که نخست خود را باب امام زمان (عج) می‌خواند، پس از چندی ادعای مهدویت کرده و نغمه‌ی ایجاد دین تازه‌ای را سرداد. سپس ادعای نبوت کرد و سرانجام نیز دعوی ربوبیت و الوهیت نمود. ۲ اما با درگذشت حاکم اصفهان، به دستور محمد‌شاه قاجار، باب را در قلعه‌ چهریق اردبیل زندانی کردند و او تا زمانی که به دستور امیرکبیر در تبریز اعدام شد،‌ در آن قلعه به سر می‌برد. ۳ (شعبان ۱۲۶۶ ه‍. ق) با این حال، پیامد حرکت باب همچنان ادامه یافت. چرا که سنگینی فشارهای روزافزون و طاقت‌فرسای اقتصادی بر پیکر جامعه‌ی عصر قاجار ـ به ویژه محمد‌شاه وناصرالدین شاه ـ طبقه‌ی زحمت‌کش ایرانی را سخت به ستوه آورده بود و نارضایتی‌های اجتماعی تنها نیاز به جرقه‌ای داشت تا آتش خشم مردم را نسبت به دولتمردان بی‌کفایت، روشن سازد. اکنون باب، در بافت و پوشش مذهب، بهترین فرصت را برای اظهار وجود به مخالفین می‌داد. البته گسترش دعوی باب دلایل سیاسی دیگری نیز داشت که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

باب یک سال پیش از اعدامش، میرزا یحیی نوری ملقب به «ازل» را به جانشینی برگزید. اما ازل که از ترس دولت زندگی مخفی اختیار کرده بود، همه‌ی کارها را به برادر پدریش‌ میرزا حسینعلی بهاء سپرد و بهاء به عنوان پیشکار او، رشد و نفوذ بسیاری در میان طرفداران باب یافت. چندی نگذشت که به دلیل فشارهای حکومت ناصری، بابیان جایی برای ماندن در ایران نیافتند و از بغداد سردرآوردند که در این زمان تحت امر سلطان عثمانی بود.

در آن جا حسینعلی بهاء برای ارضای حس جاه‌طلبی خود، دست به اقدام عجیب و بی‌سابقه‌ای زد. ماجرا از این قرار بود که باب در زمان حیات خود کتابی به نام «بیان» نوشت که کتاب احکام او به شمار می‌آمد. او در این کتاب وعده داد که در آینده‌ای بس دور، از میان بابیان، کسی به نام «من یظهره‌الله» ظهور خواهد کرد و همه باید اطاعت او را گردن نهند. ولی بهاء به ابتکار خود این فاصله‌ی زمانی بسیار طولانی را کوتاه کرد و تنها چند سال پس از مرگ باب، ادعا کرد که او همان من یظهره‌الله است که وعده‌اش در کتاب «بیان» آمده بود.

ادعای گزاف و جاه‌طلبی بهاء موجب اختلاف شدید میان او و ازل گردید.

دولت عثمانی چون وضع را به این منوال دید، بهتر دانست که بابیان را از بغداد به استانبول و از آن جا به «آورند» در یونان، کوچ دهد، دو برادر در این مدت هم‌چنان به درگیری خود ادامه می‌دادند و علاوه بر دشمنی با شیعیان، بادامن زدن به اختلاف داخلی، موجب ناراحتی مردم را نیز به وجود می‌آوردند. لذا، دولت عثمانی چاره را در آن دید که به طور رسمی و با رأی دادگاه، هر یک از دو برادر را به همراه پیروانش به نقطه‌ای دور از یکدیگر بفرستد. سپس، میرزا یحیی ازل به جزیره‌ی قبرس و حسینعلی بهاء به عکا، گسیل داده شدند. از آن پس در میان بابیان دو فرقه‌ای ازلی و بهایی پدید آمد.

بهاء پس از جدایی از برادر و به هنگام اقامت در عکا از دعوی من یظهره الله هم گذشته و نه تنها خود را یک برانگیخته‌ی الهی می‌نامید، بلکه ادعای خدایی نیز می‌‌کرد. ۴

زمینه‌های پیدایش

اغلب تحلیل‌گرانی که درباره‌ی بهاییت مطالعه می‌کنند، علت بروز این جنبش را در زمینه‌های اقتصادی جستجو کرده و فقر و فلاکت مردم را عامل اصلی آن می‌دانند. ۵ البته تردیدی نیست که اوضاع اسف‌بار اجتماعی و اقتصادی ایران در دوره‌ی قاجار، می‌توانست زمینه‌ی برخی مخالفت‌ها را علیه حکومت مرکزی ایجاد نماید ۶ و برخاستن هر ندای اعتراض‌آمیز، شور و هیجان مردم را به دنبال داشته باشد. در غیر این صورت،‌ چه لزومی داشت تا زمانی که دین کامل و آسمانی اسلام در جامعه‌ی ایرانی رسوخ کرده و با گوشت و خون آدمی پیوند خورده، تعلیمات ابتدایی و بی‌محتوای فرقه‌هایی از این دست در میان توده‌ی مردم جایی برای خود باز کند؟

بابیگری و بهاییت،‌ بدعتی بود که براساس بنیان‌های مذهب شیعه بنا شده بود و حرف تازه‌ای برای گفتن نداشت. اما فوجی که به دنبال خود کشید، می‌تواند به نوعی قیام مردم را علیه خوانین، فئودال‌ها و زمینداران بزرگ ـ که اغلب در بین اقشار دولتی و مذهبی حضور داشتند ـ به ذهن متبادر سازد.

با این حال، رشد و گسترش این فرقه، در مدت زمانی کوتاه و به رغم تمام مخالفت‌های موجود، می‌بایست دلایلی علاوه بر اوضاع اقتصادی مردم داشته باشد. خاصه آن که با عبور از عصر قاجار و تشکیل حکومت پهلوی، شاهد برخی اصلاحات در امور اقتصادی اجتماعی و نظامی هستیم: ۷ اما، این وضعیت نه تنها مانعی برای گسترش بهاییت نمی‌شود، بلکه نفوذ و توسعه‌ی بهاییگری در عصر پهلوی دوم به اوج خود می‌رسد. پس،‌ گذشته از زمینه‌های اقتصادی پیدایش بهایی‌گری، بد نیست نگاهی به نقش استعمارگران خارجی در ظهور گسترش این فرقه بیاندازیم. عاملی که با گذشت زمان، نه تنها کاهشی در آن پیدا نشد، بلکه فرمانبرداری مستقیم شاهان پهلوی از اربابان خارجی، آن را پررنگ‌تر و قوی‌تر از قبل نمود.

سؤال این جاست که استعمارگران از بدعت‌گذاری در دین ملت ایران و ایجاد انشعاب مذهبی میان آنها چه نفعی می‌بردند؟ به عبارت دیگر، وحدت دینی مردم چه مانعی درمقابل استعمارگران به وجود می‌آورد؟

پاسخ این سؤال ها را باید در مقطعی از تاریخ جست و جو کنیم که به «عصر امتیازات» معروف است. دوره‌ای که ظهور سرمایه‌داری در غرب موجب شد کشورهای صنعتی هر کدام به میزان توانایی‌اشان، برای به دست آوردن مواد اولیه و بازار مصرف، به آسیا و آفریقا چنگ‌اندازی کنندو این درست مقارن با دوره‌ی زمامداری بی‌کفایت‌ترین شاهان در طول تاریخ ایران بود. به زودی کشور ما صحنه‌ی رقابت‌های استعماری سه کشور فرانسه، انگلستان و روسیه گردید و هر یک از آنها طی معاهدات و قراردادهای سیاسی یا اقتصادی، گوشه‌ای از خاکش را تصاحب کردند، یا ثروتی را به غارت بردند.

پذیرش معاهدات ننگینی چون پاریس، گلستان و ترکمانچای و واگذاری امتیازات گزافی چون تأسیس بانک شاهی، کشتیرانی روی رود کارون، رویتر و اکتشاف معادن ایران به انگلستان؛ تأسیس بانک استقراضی ماهیگیری در دریای خزر، احداث خط تلفن، احداث خط راه شوسه و سرانجام اجازه‌ی تأسیس بریگاد مستقل قزاق که در حقیقت تسلط بر نیروی نظامی کشور بود، ۸ نشانه‌ی آن است که دولت ایران در مقابل استعمارگران به ذلت افتاده بود و توان مقاوت در مقابل زیاده‌خواهی آنان را نداشت. اما به رغم دریوزگی دولت‌، شواهد محکمی مبنی بر استقامت ملت و مقابله‌ی آن با این دزدی‌های آشکار وجود دارد. نمونه‌های بارز این تقابل، فتوای جهاد توسط علما و بسیج مردم در جنگ‌های ایران و روس و پیروزی‌های شگفت حاصل از آن، مقاومت نهضت تنگستان علیه نیروهای نظامی انگلیس و سرانجام نهضت تنباکو به رهبری علما و با حمایت مردم در مقابل واگذاری امتیاز رویتر است.

بنابراین، با آن که استعمارگران با اعطای وام‌های کلان، دولت ایران را برای خود خریده یا از بی‌کفایتی رجال آن بهره می‌گرفتند، در مقابل ملت پابرهنه، اما متحد ایرانی، هیچ توفیقی به دست نیاورده بودند. ملتی که به زور اسلحه تسلیم نمی‌شد، ‌با اتکاء به دین و آیین، با دست خالی، در مقابل بیگانگان می‌جنگید. نقش عظیم روحانیت، بالاخص علمای شیعه، در ایجاد وحدت و پیشبرد اهداف مردم، چیزی نبود که از نگاه تیزبین استعمارگران به دور مانده باشد.

آنان به عینه می‌دیدند که صدور فتوا از جانب یک روحانی سالخورده، می‌تواند چه موج عظیمی میان مردم ایجاد کند و قوی‌ترین سدها را بشکند. وحدت دینی و همبستگی مردم با اتکاء به علمای مذهبی، تنها مانع برای نفوذ هر چه بیشتر استعمارگران در ایران بود، مانعی که می‌بایست پیش از سرایت به سایر مستعمرات، چاره‌ای برای آن می‌ اندیشیدند.

سیاست «تفرقه بیانداز و حکومت کن» در طول تاریخ بارها امتحان خود را پس داده و کارآمدی‌اش را به نمایش گذاشته بود. ایجاد اختلاف مذهبی نیز پیشتر در عثمانی آزمایش شده انگلستان را برای سلطه بر آن کشور، به توفیق رسانده بود. اینک، روسیه با درس گرفتن از این تجارب از سید‌علی‌محمد باب حمایت می‌کرد تا با ایجاد تفرقه‌ی مذهبی،‌ اقتدار دین و روحانیت و به تبع آن،‌ مقاومت ملت ایران را در هم شکند. ۹ کمی بعد، یعنی در دوره‌ی ناصری، انگلیسی‌ها هم به صف حامیان جدی این فرقه‌ی بدعت‌گزار پیوستند. ۱۰

از آن پس، هر قدر استعمار‌گران نفوذ و قدرت بیشتری در ایران پیدا می‌کردند، حمایت آنها از فرقه‌ی بهایی نیز علنی‌تر و قوی‌تر می‌شد. تا زمانی که سرسپردگی کامل خاندان پهلوی به اربابان خارجی، اوج گسترش و توسعه‌ی این فرقه و نفوذ آن را در ارکان حکومتی به دنبال داشت.

بهاییت در عصر پهلوی

رضاشاه نظامی جسوری بود که با کمک انگلیسی‌ها دست به کودتا زد و با حیله و نیرنگ به پادشاهی رسید. او که از اصالت خانوادگی بهره‌ای نداشت، نام «پهلوی»۱۱ را برای خاندان خود برگزید و چنین وانمود کرد که در پی تجدید عظمت گذشته‌ی ایران باستان است. اما در واقع، بزرگ‌نمایی تاریخ ایران باستان برای رضاشاه به نوعی مبارزه طلبیدن اسلام بود. او می‌دانست که نمی‌تواند قدرت اسلام را در حکومت خویش هضم کند، پس سعی داشت تا با خلق ایدئولوژی برای حکومت خود، اسلام را تضعیف نماید.

آغاز حکومت رضاشاه مصادف با رهبری شوقی‌افندی، رهبر بهاییان بود و به نظر می‌رسد شاه نظر بسیار مساعدی نسبت به این فرقه داشت، به طوری که یکی از افسران بهایی را به عنوان آجودان مخصوص ولیعهد خود انتخاب کرد. ۱۲

در دوران پهلوی، جنبش بهاییت به یکی از شاخه‌های بسیار با نفوذ در تشکیلات سیاسی دولت و به تبع آن ساختارهای فرهنگی و اقتصادی کشور تبدیل شد. ۱۳ رضاشاه از این جریان در جهت سیاست دین‌زدایی و روحانیت‌ستیزی خود نهایت استفاده را برد و این مقابله تا حد کشف حجاب که از احکام ضروری دین اسلام است پیش رفت. ۱۴ به این ترتیب، دشمنی میان بهاییان و حکومت مرکزی در دوره‌ی پهلوی از میان رفت و برعکس به همکاری میان آنها علیه دین اسلام انجامید.

نفوذ عناصر بهایی در دستگاه حکومت در عصر پهلوی دوم بسیار زیاد شد. محمد‌رضا شاه که علاوه بر فقدان اصالت خانوادگی از جسارت پدر هم بهره‌‌ای نداشت، در میان اطرافیان خود، بهاییان را بیش از همه شایسته‌ی اعتماد می‌دانست. از آن پس نقش عناصر بهایی در حکومت از حالت غیر‌علنی عصر رضاشاه خارج گردیده و بسیاری از مناصب و شغل‌های مهم وحساس در اختیار آنها قرار گرفت.به خصوص که با شدت عمل رضاشاه در سیاست اسلام‌زدایی، روحانیت تا اندازه‌‌ی زیادی قدرت خود را از دست داده بودند و بسیاری از اختیارات علما در حیطه‌ی دستگاه قضایی و تعلیم و تربیت، اینک به دولت منتقل شده بود.

با این حال، هنوز نفوذ و محبوبیت دین اسلام در میان مردم پا برجا بود و درست در زمانی که شاه و اربابان انگلیسی و امریکایی‌ اش فکر می‌کردند دیگر دین و روحانیت در ایران کمرنگ شده است، ظهور زعیم عالی‌قدر شیعه، حضرت امام خمینی (ره) و حماسه‌ی عظیمی همچون ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تمام معادلات را درصحنه‌ی سیاست ایران بر هم زد.

زمینه‌های قیام ۱۵ خرداد از زمانی فراهم شد که پس از فوت آیت‌الله بروجردی، دستگاه دولتی حرکت ضد‌دینی خود را شدت بخشید و لایحه‌ی انجمن‌های ایالتی و ولایتی را تقدیم مجلس کرد. طرح انقلاب شاه و ملت نیز در همین سال‌ها ریخته شد. اما دستگاه دینی و به خصوص روحانیت معتقد به مداخله در امور سیاسی در مقابل این اصلاحات قد علم کرد. سردمدار این مخالفت، یعنی شخص امام معتقد بود انجمن‌های ایالتی و ولایتی در واقع همان بیت‌العدل‌های بهاییان۱۵ است و این اصلاحات توطئه‌ای بیش نیست تا اسلام را در میان جامعه کم رنگ‌تر کند.

پافشاری امام وحمایت علما و مردم از ایشان سرانجام به لغو لایحه‌ی انجمن‌ها انجامید. اما درجریان انقلاب سفید و رفراندوم فرمایشی، شاه دیگر حاضر نبود به هیچ قیمتی، حتی سرکوب خونبار قیام ۱۵ خرداد، در مقابل خواسته‌های روحانیون و مردم تسلیم شود. پس از آن، شاه تصمیم گرفت برای کنترل نیروهای مخالف، به عناصر بهایی قدرت بیشتری بدهد و آنها را به طور علنی، بی هیچ ابایی، در دستگاه دولتی به کارگیرد.

از جمله‌ مهره‌های بهایی که پس از سرکوب قیام ۱۵ خرداد در بخش‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و هنری کشور حضور پیدا کردند، می‌توان به افرادی همچون هژبر یزدانی سرمایه‌دار، ثابت پاسال رییس رادیو تلویزیون، فرخ‌رو پارسا وزیر آموزش و پرورش، دکتر شاهقلی وزیر بهداری، تیمسار ایادی و پرویز ثابتی معاون ساواک، اشاره کرد.

اما برجسته‌‌ترین مهره‌های بهایی که توانست در مصدر نخست‌وزیر قرار گرفته و در دوران صدارتش تعلق او به بهاییت شهرت وسیع یافت، امیرعباس هویدا بود. ۱۶ این انتصاب عمق بی‌اعتنایی شاه را نسبت به افکار عمومی و توسل و اعتماد او را نسبت به بهاییان نشان می‌داد. در دوران نخست‌وزیری هویدا، بهاییان بیش از پیش به مراکز حساس کشور دست انداختند. طرفداران این فرقه در عصر پهلوی دوم منابع اطلاعاتی و جاسوسی انگلستان در ایران به شمار می‌آمدند و اسناد بسیاری درباره‌ی رابطه‌ی عناصر بهایی با سرویس‌های اطلاعاتی سفارت انگلیس و مقامات انگلیسی در دست است. ۱۷ آنان در تضعیف اقتصادی کشور نیز نقش داشتند و اجناسی را که درایران ارزان‌تر تولید می‌شد، از خارج وارد می‌کردند. ۱۸ اعتماد محمد‌رضا شاه به بهاییان باعث شد آنها از موقعیت بدست آمده برای کسب ثروت و قدرت بهره‌ بگیرند. مرکز بهایی‌گری در اسراییل قرار داشت و آنها با تشکیلاتی بسیار منظم و گسترده، با این مرکز در ارتباط بودند. ۱۹ به همین مناسبت،‌غیر از نفوذ دولتی، آنان با داشتن ارتباط با کشورهای خارجی به خصوص اسرائیل و انگلستان در جهت تضعیف اقتدار دولت و اقتصاد کشور در راستای منافع بیگانگان عمل می‌کردند، اقدامات خائنانه‌ی این گروه بر علیه مصالح ملت و مملکت از جمله‌ی عواملی بود که به برانگیخته شدن خشم مردم و انفجاری به نام انقلاب اسلامی انجامید.

پی‌نوشت‌:

  1. شیخی‌گری انشعابی از شیعه اثنی عشری است که در قرن دوازدهم هجری قمری پدیدآمد و بنیانگذار آن شیخ احمد کسایی بود.
  2. دکتر سید سعید زاهد زاهدانی، بهاییت در ایران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۱، ص ۱۰۵ ـ ۱۰۴.
  3. علی اصغر شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران: مدبر، ۱۳۷۴، ص ۱۵۲- ۱۵۱.
  4. بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهاییت، تهران: سخن، ۱۳۶۸، ص ۲۱.
  5. برای مثال: یوسف فضایی، شیخی‌گری، بابیگری، بهایی‌گری، کسروی‌گرایی، تهران: عطایی، ۱۳۵۳؛ محمد رضا فشاهی، واپسین جنبش قرون وسطایی در دوران فئودال، تهران: جاویدان، ۱۳۵۶ )
  6. کاتوزیان اقتصاد قرن نوزدهم ایران را به سه دوره تقسیم می‌کند؛ دوره ی اول مصادف است با سلطنت فتحعلی شاه و محمد شاه؛ دوره‌ی دوم به تخت نشستن ناصرالدین شاه (۱۲۲۷ – هـ. ش.– ۱۸۴۸ م) و دوره‌ی سوم باقی مانده‌ی سلطنت ناصری تا به هلاکت رسیدن شاه در ۱۲۷۵ هـ. ش.– ۱۸۹۶ را در بر می گیرد. دوره‌های اول به رغم جنگ‌های ایران و روس، دوره‌ی ثبات و تحکیم است. دوره ی دوم قحطی، رکود بازار ابریشم و امتیاز نافرجام رویتر را در خود دارد که وضع اسفبار اقتصادی را در دوره‌ی سوم به دنبال می آورد (محمد علی کاتوزیان اقتصاد سیاسی ایران، تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۷، ص ۷۱ ) شیوع بیماری های واگیر دار و قحطی نیز از دیگر مصیبت‌هایی بود که هر چند سال یک بار ایرانیان را فرا می گرفت و آفات آن هم از شمار سکنه می‌کاست و هم بنیه و روحیه‌ی بازماندگان را تضعیف کرده و در نتیجه به اقتصاد کشور لطمه می زد. (سید تقی نصر، ایران در برخود با استعمارگران، تهران: شرکت مولفان و مترجمان ایران، ۱۳۶۳، ص ۳۹۰-۳۸۹)
  7. ظهور رضاشاه در صحنه‌ی سیاسی ایران، در واقع نتیجه‌ی قدرت‌یابی بورژوازی وابسته به غرب بود. حاکمیت این قشر بر جامعه‌ی ایرانی، یک سری از اقدامات مورد نظر غرب را به اسم اصلاحات ونوگرایی‌های مناسب با اوضاع را می‌طلبید که رضاشاه به عنوان نماینده‌ی این قشر، این اقدامات را انجام داد. تقویت حکومت مرکزی، سرکوبی هر گونه مخالفت، آوردن صنایع جدید و کارخانه های نوین، رواج بی‌حجابی، تربیت متخصص و تأسیس نظام بانکداری مدرن، تشویق سرمایه گذاری خارجی و … در چارچوب این هدف بود.
  8. شمیم، ص ۲۴۴.
  9. نگاه کنید به اسناد ارائه شده در افراسیابی، ص ۳۴۱ به بعد.
  10. برای اطلاع بیشتر درباره‌ی حمایت انگلستان از بهاییت، نگاه کنید به: افراسیابی ص ۴۰۵ به بعد.
  11. پهلوی، منسوب به پهلو یا پارت، شعبه ای از قوم آریایی بود که در شمال شرق ایران می زیستند و در سال ۲۵۰ پ. م امپراطوری اشکانی را تاسیس کردند
  12. سرگرد صنیعی در آن زمان از بهایی های طراز اول بود. او بعدها سپهبد و مدتی هم وزیر جنگ شد. انتصاب او به سمت آجودان مخصوص ولیعهد، حاکی از احترام و اعتمادرضاخان به بهایی ها و میزان نفوذ آنان در دستگاه دولتی است ( خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست ،موسسه ی مطالعات و پژوهش های سیاسی، ۱۳۸۵، ج ۱، ص ۵۷- ۵۹ )
  13. زاهدانی، ص ۲۳۸.
  14. یکی از طرفداران سرسخت باب، دختری به نام قره‌العین بود که از پیشگامان امر بی حجابی در ایران به شمار می‌رود. هم چنین آزادی معاشرت میان زنان و مردان یکی از اعتقادات بهاییان است ( باب ۱۵ از واحد چهارم کتاب بیان )
  15. در احکام بهاییان درباره ی تشکیل بیت العدل آمده است: « خداوند بر هر شهری نوشته است که باید در آن شهر بیت العدلی تشکیل دهند و نفوس بر عدد بهاء » در آن اجتماع کنند و اگر تعداد آنها از این اندازه بیشتر باشد، باکی نخواهد بود. آنها باید خود را چنین ببینند که گویا در محضر خدای علی اعلی وارد شده‌اند و کسی را که دیده نمی‌شود، ببینند. برای آنها سزاوار است که امناء … برای هر کسی که روی زمین است، باشند و چنان چه در امور خودشان مشورت میکنند، در امور بندگان نیز برای خدا مشورت کنند (افراسیابی، ص ۴۷۱ )
  16. در مورد بهایی بودن هویدا، بهترین و گویاترین سند، نامه‌ای است با امضای اسکندر که در مهر ماه ۱۳۴۳ به وسیله‌ی پست برای اکثر مقامات دولتی آن زمان ارسال شد که به افشای سوابق او می‌پردازد (خاطرات فردوست ج ۲، ص ۲۷۷-۳۷۵ ) دو سند دیگر که بهایی بودن هویدا را تایید می‌کند، نامه‌ی یکی از سران جامعه‌ی بهاییت به نام قاسم اشرافی به هویدا و دیگری گزارش ساواک از جلسه‌ی بهاییان ناحیه ی ۲ شیراز به تاریخ ۱۹/۵/۱۳۵۰ است. (همان جا، ص ۳۸۵-۳۸۴ )
  17. عبدالله شهبازی، جستارهایی از تاریخ معاصر ایران، موسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۸۵، ص۴۵۵ .
  18. خاطرات فردوست، ج ۱، ص ۳۷۵-۳۷۴.
  19. زاهدانی، ص ۲۴۹.

منبع: خبرگزارى  فارس

لاله  فرزین‌فر

پیدایش فرقه بابیت

اشاره:

فرقه بابیه در قرن سیزدهم هجری قمری توسط سید علی محمد شیرازی، بنیان گذاری شد. این فرقه ناهنجاریهای زیادی را در جامعه ایران به وجود آورد. بابیت در ایران باعث اشوبهای اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی گردید و حتی پیروان آن علیه دولت موجود دست به اسلحه بردند. در این نوشته به تاریخ پیدایش این فرقه و کیفیت فعالیت و جذب و دفع آن اشاره شده است.

 

سید علی محمد در سال ۱۲۳۵ هـ . ق، در شیراز بدنیا آمده و در همان اوان کودکی پدرش را از دست داد و دایی او سید علی سرپرستی او را بر عهده گرفت و او را به مکتب شیخ عباد شیرازی سپرد و در آنجا خواندن و نوشتن فارسی و عربی را تا حدی آموخت.

استاد سید علی محمد (شیخ عابد شیرازی) از شاگردان شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی از سران شیخیه بوده و به همین خاطر در دوران کودکی با عقاید شیخی گری آشنا شد و پس از مدتی که از شیراز به بوشهر به همراهی دائی خود برای تجارت رفته بود عازم عراق برای کسب علم بیشتر شد و به خاطر همان آموزه های استاد خود در بدو ورود نزد سید کاظم رشتی رفته و در کلاس های ایشان شرکت کرد و پس از مدتی در سال ۱۲۵۷ هـ . ق، به شیراز باز گشت. وی در مدت حضوری که در عراق داشت تماماً با عقاید شیخی گری آشنا شد و پس از بازگشت هم در شیراز هر کتابی که با مذاق شیخی گری سازگار بود از مطالعه آن دریغ نکرد تا آن که سید کاظم رشتی در سال ۱۲۵۹ هـ . ق، در گذشت و چون معتقد بود که ظهور امام زمان بسیار نزدیک است برای خود جانشینی انتخاب نکرده بود به همین خاطر شیخیان بعد از او بدون سرپرست ماندند و در این مدت (یعنی پس از فوت سید کاظم) چون از ظهور امام زمان خبری نشد، چند نفری مدعی جانشینی سید کاظم شدند که سید علی محمد نیز جزو آن ها بود و در رقابت با مدعیان جانشینی عملاً پیروز گشته و توانست اکثر طرفداران سید کاظم رشتی را به دور خود جمع کند و نیز علاوه بر جانشینی، مدعی بابیت و واسطه گری میان امام غائب و شیعیان شد. بدین گونه که بخشهائی از قرآن کریم را با روش تأویل گری که از اساتید خود آموخته بود تفسیر کرده و در کتاب احسن القصص به صراحت نوشت که امام دوازدهم او را مأمور به ارشاد جهانیان کرده و تصریح کرده که (همانا خدا مقدر کرده که این کتاب در تفسیر بهترین داستان ها (داستان یوسف) از نزد محمد پسر حسن پسر علی پسر محمد پسر علی پسر موسی پسر جعفر پسر محمد پسر علی پسر حسین پسر علی پسر ابی طالب بر بنده اش بیرون آید تا از نزد ذکر ( عنوانی است علی محمد بر خودش گذاشته بود) حجت بالغه خدا بر جهانیان باشد.

ولی پس از مدتی در مجلس مناظره ای که به دستور میرزا آغاسی وزیر  وقت قاجار در تبریز با علماء برگزار شد  این­بار مدعی مهدویت شده و خود را مهدی موعود خواند و در همان مجلس اظهار کرد که من همان قائم موعودی هستم که هزار سال است منتظر ظهور او هستید! بعد از این ادعا در  کتاب  بیان دوره اسلام و قرآن را با ظهور خود و با آوردن کتاب بیان خود پایان یافته شمرده و احکام قرآن و اسلام را نسخ شده دانست و خود و کتاب بیان را اشرف از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و قرآن پنداشت و در کتاب بیان چنین می نویسد: «نفوسی که به عیسی بن مریم ایمان آوردند اگر شناخته بودند که ظهور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به عینه همان ظهور بوده به نحو اشرف در آخرت و کتاب او همان انجیل بوده به نحو اشرف احدی از نصاری از دین خود برنگشته کل، به رسول الله ایمان آورده و به کتاب او تصدیق نموده و همین قسم، اگر مومنین به رسول الله و کتاب او یقین کنند که ظهور قائم و بیان، همان ظهور رسول الله است به نحو اشرف در آخرت و این کتاب بعینه همان فرقان است که به نحو اشرف نازل شده در آخرت).[۱]

سید علی محمد به خاطر ادعاهای متفاوتی که داشته برای جمع و جور کردن  ادعاهایش به فکر توجیه  افتاده و چنین می نویسد که: نظر کن در فضل حضرت منتظر که چقدر رحمت خود را در حق مسلمین  واسع فرموده تا  این که آن ها را نجات بدهد، مقامی که اول خلق است و مظهر ظهور اننی انا الله، چگونه خود را به اسم بابیت قائم آل  محمد ظاهر فرموده و به احکام قرآن در کتاب اول (تفسیر سوره یوسف) حکم فرموده تا آن که مردم مضطرب نشوند از کتاب جدید و امر جدید.[۲]

وی باز در این ادعای خود توقف نکرده و این بار پا را فراتر از آن چه بوده نهاد و خود را با ذات خداوند یکی دانست و دعوی الوهیت کرد و در این باره چنین ادعا می کند: خدا گواهی داد که معبودی جز وی نیست، او پادشاه و دارای پادشاهی ها است و علی پیش از نبیل ذات خدا و هستی اوست.[۳]

سرانجام ناصرالدین شاه سید علی محمد شیرازی را برای مناظره با علماء تبریز از زندان چهریق ماکو که در آنجا زندانی شده بود به تبریز احضار نموده و مجلسی در حضور علماء ترتیب داده تا سید علی محمد به مناظره با علماء بپردازد، علماء تبریز سؤالاتی که از او کردند نتوانست جواب بدهد و از جواب دادن عاجز ماند تا این که علماء تبریز عقیده او را فاسد و قتل او را واجب دانستند. از طرفی امیر نظام (امیرکبیر) دستور از بین بردن «سید علی محمد شیرازی» را صادر کرد تا این که به دستور شاه زاده حمزه «میرزا حشمت الدوله» استاندار وقت آذربایجان روز ۲۷ شعبان ۱۲۶۱ ه ق در یکی از میدان های تبریز همراه با یکی از پیروانش اعدام شد.[۴]

توجه به این مطلب لازم است که پس از تیرباران سید علی محمد باب آئین او به دو قسمت تقسیم شد.

۱٫ پیروان یحیی صبح ازل، که به آئین باب وفادار ماندند که هم بابیه خوانده می شدند و هم ازلیه، این فرقه بخاطر عدم فعالیت صبح ازل رفته رفته رو به غروب نهاد و پیروان آن رو به انقراض رفتند.

۲٫ پیروان میرزا حسینعلی بهاء، که به او ایمان آوردند و او را پیامبر تازه ای پنداشتند و از آئین باب و پیروی صبح ازل که جانشنی باب بود سرپیچی کردند. این فرقه بخاطر تلاشهای فراوان حسینعلی بهاء و جانشینانش پا برجا مانده و معتقد به نبوت و الوهیت حسینعلی بهاء شده و ادعا کردند که حسینعلی بهاء دین جدیدی آورده و علی محمد باب تنها بشارت دهنده ظهور حسینعلی بهاء بوده است و قائل شدند که قیامت اصلی همان قیام و بعثت بهاء الله می باشد و نسبت باب به بهاء مانند نسبت یحیی به حضرت عیسی می باشد یعنی همان گونه که مقام یحیی، مژده دادن به ظهور عیسی بود، مقام باب هم نسبت به مقام بهاء الله مژده دهنده بود.

بنابر این در عصر حاضر فرقه ای به نام فرقه بابیه وجود ندارد و فرقه بهائیت که ادامه فرقه بابیت می باشد در کشورهای مختلف دنیا فعالیت دارند و مرکزیت آن در شهر حیفا یکی از شهر های اسرائیل است.

پی نوشت:

[۱]. حسینی طباطبایی، مصطفی، ماجرای باب و بهاء، صفحه ۴۸.

[۲]. همان، ص ۴۹.

[۳]. همان، ص ۴۸.

[۴] . مطالب فوق اقتباس از کتاب: افراسیابی، بهرام، بهائیت به روایت تاریخ، تهران، انتشارات پرستش، ۱۳۶۶ش.

مناظرات علی محمد باب

اشاره:

علی محمد باب به دلیل ادعاهای بی پایه و غیر معقول، از سوی علمای شیعه دعوت به مناظره شد. مناظرات علی محمد باب بر محورهای مختلف با علمای شیعه در چند جلسه انجام گرفته است. مناظره ها اغلب بر سر ادعاهای علی محمد بوده و علمای شیعه از او دلیل خواسته که او نتوانسته دلیل ارائه بدهد و حتی در علم صرف و نحو هم چیزی نمی دانسته است. ما در اینجا به نقل این مناظره ها می پردازیم:

 

۱. یکی از این مناظره ها در اصفهان انجام شده است هنگامی که سید علی محمد شیرازی از شیراز به اصفهان منتقل گردید طرفدارانش، مردم را به سوی باب دعوت می کردند و گروه زیادی بدون اینکه او را دیده باشد به او ایمان آوردند و بقیه مردم هم که منتظر امام زمان بودند مردد شدند!

معتمدالدوله حاکم اصفهان او را با احترام پذیرفت تا در حضور عالمان او را بیازماید. در این مناظره امام جمعه اصفهان میرزا سید محمد و آقا محمد مهدی پسر حاج ابراهیم کلباسی نیز حضور داشتند. ما به صورت مختصر مطالبی از این مناظره را نقل می کنیم تا ثابت شود که در مناظره مسئله صرف و نحو و امثال اینها مطرح نبوده است.

در ابتداء آقا محمد مهدی به علی محمد باب گفت: مسلمانان مسائل شرعیه را یا خود شان از روایات به دست می‌آورند یا از مجتهدی تقلید می کنند، تو از کدام دسته ای؟ باب گفت من از کسی تقلید نکرده ام و نیز کسی که به ظن خویش عمل کند حرام می‌دانم.

آقا محمد مهدی گفت: امروز باب علم مسدود است پس تو بدون آنکه امام غایب را دیدار کنی در مسائل شرعی چگونه به یقین پیوسته ای که عمل کردن به ظن را حرام می‌دانی؟

باب گفت: تو متعلم نقل و کودک ابوجاد هستی و من دارای مقام فؤادم؛ تو حق نداری از آنچه ندانی با من سخن گویی!

در اینجا محمد مهدی ساکت شد و میرزا حسن که در فنون حکمت قدرتی داشت از باب پرسید: هر که دارای مقام «فؤاد» باشد به همه چیز محیط است و چیزی از او غایب نماند، آیا تو که دارای مقام فؤادی چنین هستی؟

باب گفت: چنین است هرچه می خواهی بپرس.

میرزا حسن گفت: یکی از معجزات انبیاء و ائمه طی الارض است، بفرما که زمین در آن وقت چگونه طی می شود؟ …. و همچنین چگونه حضرت علی در یک شب و در یک زمان در چهل خانه مهمان شد؟…و… .

باب در جواب گفت: می خواهی جواب معضلات را شفاها دهم یا بر صفحه رقم زنم؟ میرزا حسن گفت هر چه می خواهی بکن. پس باب قلم و صفحه ای به دست گرفته به نوشتن پرداخت… میرزا حسن نوشته های او را برداشت و نظاره کرد و گفت: در آن خطبه ای عنوان شده و حمد و ثنایی آورده و کلماتی چند مناجاتی نوشته و از آنچه ما جواب خواسته ایم چیزی ننوشته است.[۱]

۲. مناظره دیگر علی محمد باب در تبریز انجام گرفته است. طرف مقابل این مناظره ملا محمد ممقانی معروف به حجت الاسلام بوده است. این مناظره در منزل حجت الاسلام ممقانی انجام گرفته است. درابتداء ملا محمد ممقانی نصایح حکمیانه و مواعظ مشفقانه خود را از باب دلسوزی و شفقت به باب القا می‌کند و سپس از او می پرسد:

کسی که چنین ادعای بزرگی(ادعای بابیت، مهدویت…) دارد بی بینه و برهان از او پذیرفته نیست و برهان تو بر اینها چیست؟

باب بی‌محابا گفت: این ها که تو می‌گویی دلیل و برهانت بر آن چیست؟ ممقانی با خنده به او گفت: سید! تو که طریق محاوره را هم بلد نیستی از منکر کسی بیّنه نمی خواهد شهود و بیّنه وظیفه مدعی است من که مدعی مقامی نیستم تا بینه بیاورم.

علی محمد باب بعد از سخنانی دیگر ملا محمد ممقانی، گفت: دلیل من تصدیق علماء است.

او در جواب فرمود علمائی که تصدیق تو را کرده اند با اغلب شان من ملاقات کرده ام آنها را صاحب عقل درستی ندیده ام و تصدیق سفهاء مناط حقیقت کسی نیست. گذشته از این اگر تصدیق علما دلیل حقیقت باشد اینک در میان جمیع ملل باطله اسلامی و غیر اسلامی علمای متحجر بوده و هستند که مذهب خود شان را تصدیق می کنند بنابراین پس باید جمیع مذاهب و ملل باطله حق باشند و این چیزی عجیب است.

باب گفت: دلیل نوشته های من است.

حجت الاسلام پاسخ داد که نوشتجات تو را هم اکثرش دیده‌ام جز کلمات مزخرف، مهمل، معتل المعنی و مختل المعانی چیزی در آن مشاهده نکردم و در حقیقت آن نوشتجات دلیل روشن بر بطلان دعاوی توست نه دلیل حقانیت تو.

باب گفت: کسانی که نوشتجات من را دیده اند همه تصدیق کرده اند.

حجت الاسلام گفت تصدیق دیگران بر ما حجت نیست و آنگاه این ادعاها که تو می‌کنی از دعوای امامت و وحی آسمانی و نبوت، جز معجزه با چیزی دیگری ثابت نمی شود اگر داری بیاور و اگر نه حجتی بر ما نداری.

علی محمد باب گفت خیر دلیل همان است که گفتم.

حجت الاسلام ممقانی وقتی که با بی دلیلی علی محمد باب حجت را بر او تمام کرد از او پرسید که باز هم بر این دعاوی خو د هستی؟ باب گفت: آری.  سپس حجت الاسلام او را نصیحت کرد که از عقاید خود دست بردارد ولی او از این عقایددست بردار نبود و بر آن اصرار داشت و با این اصرار ارتداد خود را ثابت نمود که بالاخره اعدام گردید.[۲]

۳. مناظره سومی هم در تبریز در حضور ناصرالدین میرزا[ناصرالدین شاه] ولیعهد محمد شاه قاجار انجام شده است. در ایمناظره بوده که وقتی علی محمد ادعای بابیت و علم تام می کند و از پاسخ سوالات دیگر باز می‌ماند بحث به مطالب ساده و ابتدائی کشانده شده که او در این حوزه چیزی نمی دانسته است. اولین کسی که لب به سخن گشود نظام العلماء بود که گفت: … ای سید به این کتاب و اوراقی که اکنون نزد تو می‌گذارم نظر کن در عبارت آنها که به اسلوب قرآن و کتاب آسمانی نوشته شده و در بلاد ایران منتشر گشته بنگر، ببین اینها از گفتار خود شماست؟ یا کسانی از دشمنان شما آنها را به شما افتراء بسته و به دروغ به شما نسبت داده است؟

علی محمد در جواب گفت: آری این کتب از طرف خدا می‌باشد.

– نظام العلماء: تو در این کتاب خودت را شجره طوبی نامیده ای، مفهوم این بیان آن است که هر چه بر زبان تو جاری گشته یا می‌شود کلام خداست…؟

– علی محمد باب: خدا تو را رحمت کند، آری قسم به خدا چنین است که می‌گویی.

– نظام‌العلماء: آیا اینکه شما را «باب» می خوانند از طرف خود شما است یا مردم از پیش خود شما را «باب» خطاب می‌کنند.

– علی‌محمد باب: نه از طرف خودم است… بلکه این اسم از طرف خداست و من هم علم هستم.

– نظام‌العلماء: در کجا ، در خانه خدا، بیت المقدس، یا بیت المعمور؟

– علی‌محمد باب: هرکجا هست خدائی است.

در این میان ناصرالدین میرزا به سید خطاب کرد: ای سید دانسته باش که من با خدا عهد کرده‌ام که اگر شما بتوانید در نزد ما ثابت کنید که شما حقیقتا باب علم هستید در این صورت این منصب و مسندی را که من دارا هستم به شماواگذار می‌کنم و خودم مطیع و منقاد شما باشم.

-. نظام‌العلماء: ای سید احسنت به این ادعای که کردی امیرالمؤمنین به این اسم خوانده می‌شود و کسی که او را به این اسم خواند پیغمبر(ص) بود که فرمود: «انا مدینه العلم و علی بابها» … اکنون پاره ای از مسائل مشکله نزد من است که حل آنها را از شما می‌خواهم و از جمله آنها چیزی مربوط به علم طب است.

– علی‌محمد باب: من درس طب نخوانده ام.

– نظام‌العلماء: از علوم دینی می‌پرسم و معرفت علوم دینی هم متوقف بر علوم نحو، صرف، معانی، بیان، بدیع، منطق و علوم دیگر است و من از همین علوم ابتدائی و از صرف شروع می‌کنم.

– علی‌محمد باب: من علم صرف را هنگام کودکی خوانده ام.

– نظام‌العلماء: آیه «هُوَ الَّذی یُریکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً» را تفسیر کن، ترکیب نحوی آن را بیان نما، بگو شأن نزول سوره کوثر چیست؟ و چه علتی دارد که خدا پیغمبرش را به این سوره تسلیت داده؟

– علی‌محمد: مهلت.

نظام العلماء از معنا و مفهوم چند حدیث و کلمات عربی و احکام و نسبت بین فصاحت و بلاغت از علی محمد پرسید که هیچ کدام را پاسخ نگفته یا سکوت کرده و یا مهلت خواسته و یا گفته نمی دانم. و در ادامه همین هنگامی که نظام العلماء به مردم می‌گوید بدانید این پیمانه اش خالی است و انبانش از هر معقول و منقولی تهی است او مغرور به باطل و سفیه و جاهل است هیچ معجزه و کرامتی ندارد و شایسته هیچ گونه احترامی نیست.

– علی‌محمد: ای نظام این چه سخنی است که می‌گویی؟ منم آن مردی که هزار سال است در انتظار او می باشید.

– نظام‌العلماء: آیا تو مهدی منتظر و امام قائم می‌باشی؟

– علی‌محمد: آری من همان هستم.

– نظام‌العلماء: مهدی نوعی هستی یا مهدی شخصی؟

– علی‌محمد: من عین همان مهدی شخصی هستم.

– نظام‌العلماء: نام پدر، مادرت چیست و کجا متولد شده ای؟

– علی‌محمد: اسمم علی محمد، اسم پدرم میرزا رضای بزاز، مادرم خدیجه، محل ولادتم شیراز است وسی و پنجسال هم از عمرم می گذرد.

– نظام‌العلماء اسم مهدی منتظر ما مهدی، اسم پدرش حسن، اسم مادرش نرجس ومحل ولادتش سر من رای است. پس چگونه این مشخصات بر تو تطبیق ندارد؟

– علی محمد: هم اکنون کرامتی به شما نشان می‌دهم تا معلوم گردد که من در دعوای خود صادق هستم.

حضاردسته جمعی: حباً و کرامه، کرامت خود را ظاهر کن.

– علی محمد برای نشان دادن کرامت نوشته‌های خود به رخ حضار کشید.[۳]

  1. یک مناظره کوچک دیگر هم از علی محمد نقل شده است. هنگامی که به دستور «حسین خان»- والی فارس-، باب را از بوشهر به شیراز آوردند و در خانه خودش حبس کردند. بنا به دستور وی نشستی با حضور برخی از علما و روحانیون و باب بر پا گردید.[۴]

باب در جواب پرسش های آنان به سخنان عربی غلط و خنده آور روی آورد و وقتی از او پاسخی در این باره خواستند وی گفت: « صرف و نحو گناهی کرده و تاکنون در بند بود. ولی چون من خواستم، خدا گناهش را بخشید و آزادش گردانید».[۵]

حسین خان دستور داد پاهای باب را به فلک بسته و چوب زدند و بعد از این، باب را به مسجد آوردند و در آن جا بالای منبر رفت و از ادعای خود توبه کرد و بیزاری جست.[۶]

از ا«چه بیان شد علی محمد برای اثبات ادعایش هیچ دلیل و برهانی نداشته و حتی از علوم ابتدائی هم چیزی نمی دانسته است.

پی نوشت:

[۱] . یوسف فضایی، رک: تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی گری، بابی گری، بهایی گری .. و کسروی گرایی، ص۹۱-۹۲.

[۲] . رک: بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص۱۸۶-۱۸۸.

[۳] . . رک: بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص۱۲۷-۱۳۱.

[۴].دیانت بهائی، ناشر: عصر جدید. ص۲۴؛ مفتاح باب الابواب یا تاریخ باب و بهاء،میرزامحمدمهدی خان زعیم الدوله تبریزی،مترجم: شیخ حسن فرید گلپایگانی، ناشر: فراهانی، سال انتشار: ۱۳۴۶ – دوره چاپ: ۳،ص ۱۰۸ -۱۰۳؛ فتنه باب ،اعتضاد السلطنه ،عبدالحسین نوایی ،ناشر بابک ،۱۳۵۱، چاپ: اول ،ص ۱۶ -۱۵؛ فریدون آدمیت، امیر کبیر و ایران، ص۴۴۵.

[۵].ویلیام هاچر، دیانت بهائی، سمندری، ص۲۴؛ زعیم الدوله تبریزی، مفتاح الابواب، فرید گلپایگان، ص ۱۰۸ -۱۰۳؛ اعتضاد السلطنه، فتنه باب، ص ۱۶ -۱۵؛ فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، ص۴۴۵.

[۶].میرزا جانی کاشانی، نقطه الکاف، ص ۸۸.

اختصاصی الشیعه (نویسنده: حمید رفیعی)

برخی از احکام فرقه بابیت

اشاره:

فرقه بابیت توسط علی محمد باب شیرازی تأسیس گردیده است. علی محمد باب به خاطر ادعای خدایی در زمان ناصرالدین شاه اعدام گردید. این فرقه دارای احکامی است که  متفاوت با هر دین و مذهب دیگر است. بیشتر این احکام  که از علی محمد باب صادر شده بر خلاف موازین عقل و دین اسلام است که به برخی از آنها اشاره می شود:

 

  1. پرهیز نکردن از فضولات حیوانات.[۱]

از آن چه از حیوان سگ و خوک و … بیرون می آید پرهیز نکنید مگر این که لطافت را دوست  داشته باشید.

  1. قبله عبادت، خود علی محمد است.

«بگو همانا قبله، کسی است که او را ظاهر می سازیم. آن کس به هر سو بگردد، قبله هم می گردد تا آن که قرار و آرام گیرد (بمیرد)»

  1. بر هر کس از پیروان باب واجب است که برای طلب اولاد ازدواج کند، اما اگر زن کسی باردار نشد حلال است برای حامله شدن او از یکی از برادران بابی خود یاری بگیرد نه از غیر بابی.[۲]
  2. هر چیزی بهترین آن متعلق به نقطه (یعنی سید علی محمد) و متوسط آن متعلق به حروف حی (۱۸ تن از یاران باب) بوده و پست ترین آن برای بقیه مردم است.
  3. رفع حجاب و آزادی معاشرت زنان و مردان.[۳]

در این که کسانی که در میان ما پرورش یابند چه مرد باشند و چه زن حلال است به همدیگر نگاه کنند و سخن گویند. و نیز در تفسیر سوره یوسف خطاب به قره العین چنین می نویسد: «ای قره العین به زنان اجازه داده می شود که مانند حوران بهشت، لباسهای حریر بپوشند و خود را بیارایند و به صورت حوران بهشت از خانه هایشان بیرون آیند و میان مردان وارد شوند و بدون حجاب بر صندلی ها بنشینند.»[۴]

  1. احکام نجاسات و مطهرات: چیزهایی که در دین اسلام نجس بودند پاک و طاهر دانسته شده و در مورد مطهرات که آن ها را دوازده نوع شمرده، چنین می نویسد: اولین از مطهرات ایمان به باب است که مبدل می فرماید جسد او را به طهارت. دوم کتاب بیان. سوم اسم الله که اگر شصت و شش مرتبه بر شیئ نجس خوانده شود پاک می شود. چهارم قطع نسبت از غیر اهل بیان و وصل او با همان بیان…[۵]
  2. حرام بودن برپاداشتن نماز جماعت مگر نماز میت که در آن هم باید در یک جا جمع شد ولی نماز خود را فرادی نیت کند. و نیز تغییر کلی نماز که با نماز مسلمانان متفاوت است.
  3. مناسک حج: سید باب وصیت کرده که جسد او را در یکی از حرمین یعنی مکه و مدینه دفن کنند و برای آن گنبد و بارگاه بسازند تا بندگانش به آن جا بیایند و به عنوان (زیارت حج) خدا را زیارت کنند ولی بعد ها نظرش عوض شده و حکم جدید را در مورد مناسک حج چنین می نویسد که در شیراز برایش حرمی بسازند و بابیان آن جا را کعبه خود قرار دهند و هر سال مناسک حج مخصوص خود را در آن جا انجام دهند.

   پی نوشت:

[۱]. حسینی طباطبایی، مصطفی، ماجرای باب و بهاء، ص ۱۱۷.

[۲]. ربانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۸۱، صفحه ۳۴۵.

[۳]. فضایی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی گری، بابی گری، …، صفحه ۱۴۹ – ۱۵۰.

[۴]. فضائی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی و بابی گری، صفحه ۱۵۰.

[۵]. فضائی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی و بابی گری، صفحه ۱۵۱ – ۱۵۲.

معنای حروف حی در بهائیت

اشاره:

یکی از ابداع های خیالی سید علی محمد باب، اهمیت دادن به حروف جمل یا حروف ابجد است. او عقاید خود را بر حروف ابجد مبتنی ساخته و آن را اساس آیین و فلسفه خود قرار داده است. او در این راستا اسم خود را (علی محمد) بر کلمه «ربّ» انطباق داده است چون که هر دوی آن به حساب ابجد مساوی با ۲۰۲ است و روی این جهت این تساوی را دلیل بر حقانیت ادعاهای خود پنداشته است. حروف حی یکی دیگر از خرافه گرایی این فرقه است که در مقاله از آن سخن گفته شده است.

علی محمد باب از میان همه اعداد عدد «۱۹» را مقدس و اسرار آمیز پنداشته و برای بیان تقدس این عدد گفته است که کلمه «واحد» که یکی از نام های خدا است به حساب ابجد مساوی با عدد «۱۹» است و نیز تعداد حروف «بسم الله الرحمن الرحیم» نوزده حرف و تعداد حروف اسامی پنج تن آل عبا (محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین) نوزده حرف می باشد. به این سبب سید باب عدد «۱۹» را دارای اسرار و خاصیت عجیب تصور کرده و بیشتر ارکان اعتقادی و احکام آیین بابیت را برآن مبتنی نموده است.

وی در این راستا سال را به «۱۹» ماه و هر ماه را به «۱۹» روز تقسیم کرده است و کتاب«بیان» خود را به «۱۹» واحد و هر واحد را به «۱۹» مبحث تنظیم نموده است.

مسئله حروف حی نیز از همین پندار ناشی شده است. سید باب اولین مؤمنین و پیروان خود را به چند دسته «۱۹» نفری تقسیم کرده است که واحد اول آن همراه با خودش «۱۹» نفر بوده اند. یعنی هنگامی که باب در شیراز ظهور کرد «۱۸» نفر از کسانی را که یا با او تحصیل کرده بودند و یا او را دیده و به او ایمان آورده بودند، «حروف حی» نامید زیرا کلمه «حی» به حساب ابجد مساوی با «۱۸» می شود (۱۰ = ی + ۸ = ح)

بهائیان می پندارند که هر یک از این نوزده نفر، نوزده نفر دیگر را به آیین بهائیت هدایت کرده اند.[۱]

بنابراین حروف «حی» در آیین بهائیت به هیجده نفر از مؤمنین اولیه به «باب» گفته می شود که عبارت اند از:

  1. ملاحسین بشرویه ملقب به باب الباب.
  2. میرزا محمد حسن برادر باب الباب.
  3. میرزا محمد باقر همشیره زاده باب الباب.
  4. ملا علی بسطامی.
  5. ملا خدابخش قوچانی ملقب به ملا علی.
  6. ملا حسن بجستانی.
  7. سید حسین یزدی.
  8. میرزا محمد روضه خوان یزدی.
  9. سعید هندی.
  10. ملا محمود خوئی.

۱۱ . ملا جلیل ارومی.

  1. ملا احمد ابدال مراغه ای.
  2. ملا باقر تبریزی.
  3. ملا یوسف اردبیلی.
  4. میرزا هادی پسر ملاعبدالوهاب قزوینی.
  5. میرزا محمد علی قزوینی.
  6. طاهره «قره العین».
  7. قدّوس.

به گفته بهائیان همه این هیجده نفر به حضور باب رسیده اند به جز «طاهره» که وی به دست شوهرخواهر خود میرزا محمد علی نامه ای به باب فرستاد و محمد علی قزوینی نامه او را به باب رساند. خود محمد علی به باب ایمان آورد و از حروف حی گردید. و در عین حال هنگامی که باب نامه «طاهره» را دید که این شعر در آن نگاشته شده بود:

لمعات وجهک اشرقت و شعاع طلعتک اعتلی                            زچه دو الست بربّکم نزنی بزن که بلی بلی

او را نیز درغیاب از حروف حی محسوب گردانید.[۲]

سید علی محمد باب به این گمان دیندار بوده که او مهدی یا پیامبر است و این هجده نفر از رسولان و مبلغان اوست و لذا هنگامی که خود همراه قدّوس تصمیم گرفت که به مکه و از آنجا ندای ظهور خود را سر دهد، به این هیجده نفر وظیفه داد که به شهرهای مختلف بروند، از او و آیینش تبلیغ کنند.

پی نوشت:

[۱]. فضایی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی گری، بابی گری، بهایی گری، ص۱۳۲ ـ ۱۳۳، تهران، آشیانه کتاب، ۱۳۸۴ش.

[۲]. اشراق خاوری، تلخیص تاریخ بنیل زرندی، ص۶۵ و ۶۶، [بی‌نا بی تا].

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

جستارهایی از تاریخ بهایی گری در ایران

اشاره:

با توجه به اینکه بهائیت در ایران تأسیس گردیده، بهائیان در ایران از آغاز تا امروز حضور دارند. از این رو حوادث تاریخی این فرقه  در ایران قابل توجه است. بهائیان در ایران به عنوان عامل بیگانگان به خصوص آمریکا و انگلیس و سپس اسرائیل در ایران فعالیت داشته است. اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، این فرقه به انزوا کشانده شده است. در این نوشته جستارهایی از فرقه بهایی در ایران مورد توجه قرار گرفته است. 

 

دربارۀ جمعیت بهاییان ایران اطلاعات موجود سخت متناقض است. در اوایل سدۀ بیستم میلادی تعداد ایشان نزدیک به ده هزار نفر گزارش می شد.۱ بیست سال بعد، در حوالی سال ۱۳۰۷ ش. حسن نیکو، مبلّغ پیشین بهایی، این رقم را اغراق آمیز دانست و شمار بابی ها در سراسر جهان را، اعم از ازلی و بهایی، ۵۲۰۷ نفر اعلام نمود و نوشت ۳۹۶۰ نفر در ایران زندگی می کنند.

به نوشتۀ دنیس مک ایون، استاد دانشگاه نیوکاسل انگلیس، در دایرهالمعارف ایرانیکا، بهایی گری در سال های ۱۹۲۸ـ۱۹۵۲ میلادی افزایش سریعی نداشت؛ ولی از سال ۱۹۵۲ گسترش آن شتاب گرفت و این امر به دلیل برنامه ریزی ها و سازماندهی هایی بود که با برنامه «جهاد ده ساله» شوقی افندی آغاز شد.۲ دایرۀ المعارف بریتانیکا (۱۹۹۸) اوج گسترش بهاییت را در دهۀ ۱۹۶۰ میلادی می داند که سبب شد در اواخر سدۀ بیستم میلادی شمار نهادهای بهایی به بیش از ۱۵۰ مجمع روحانی ملی و نزدیک به بیست هزار مجمع روحانی محلی برسد.۳

تحرک جدّی مبلغان بهایی و به تبع آن رشد بهاییت، در ایران از دوران سلطنت مظفرالدین شاه قاجار آغاز شد؛ در دوران سلطنت احمد شاه قاجار و رضا شاه پهلوی، که بهاییان از نفوذ و حمایت فراوان در دستگاه دولتی برخوردار بودند، شدت یافت. با این وجود، براساس اسناد می توان اظهار داشت که افزایش جمعیت بهاییان ایران به طور عمده از دهۀ ۱۳۳۰ ش. آغاز شد. در سال های ۱۳۲۶ـ۱۳۳۰ محفل ملی بهاییان ایران برنامۀ خود را برای گسترش بهاییت به مرحلۀ اجرا گذارد و شدّت تبلیغات و فعالیت ایشان از اردیبهشت / رمضان ۱۳۳۴ ش. اعتراض شدید آیت الله العظمی بروجردی۴ و سایر علما را برانگیخت. پس از ابراز نارضایتی های شدید آیت الله بروجردی، حکومت پهلوی ناگزیر به محدود کردن فعالیت بهاییان شد. به دستور شاه، پزشک مخصوص بهایی او، سرلشکر عبدالکریم ایادی، مدّت کوتاهی ایران را ترک کرد و در ایتالیا اقامت گزید۵ و در ۱۶ اردیبهشت مقامات نظامی (سرتیپ تیمور بختیار فرماندار نظامی تهران و سرلشکر نادر باتمانقلیچ رئیس ستاد ارتش) به تصرف و تخریب حظیرالقدس، مرکز بهاییان تهران، یاری رسانیدند. بختیار این محل را مقرّ رکن دوم ستاد ارتش ساخت. دکتر مهدی حائری یزدی علت مقابلۀ شدید آیت الله بروجردی با بهاییان را چنین ذکر می کند:

در مسئلۀ بهایی ها، تا آنجایی که ایشان تشخیص می داد، [این بود] که بهایی ها یک گروه ناراحت کننده و اخلال گر در ایران هستند. مسئله صرف اختلاف مذهبی نبود. این طوری هم که معروف بود، تا یک اندازه ای هم درست بود، [این بود] که این گروه یک نوع سر و سرّی با منابع خارجی دارند و بیشتر مجری منافع خارجی هستند تا منافع ملی. در این طریق مرحوم آقای بروجردی به هیچ وجه تردیدی از خودش نشان نمی داد که [از] آنچه گروه بهایی ها از دستش برمی آید [جلوگیری کند] از اذیت ها و کارهای موذیانه ای که بهایی ها دارند و دربارۀ مسلمان ها دریغ نمی کنند. یعنی به طور مخفیانه افراد خودشان را وارد مقامات اداری می کنند و مقامات را اشغال می کنند. بعد هم، مسلمان ها را ناراحت می کنند، می زنند، از بین می برند. از این کارها خیلی زیاد می کردند، حالا بگذرید از اینکه الآن صورت حق به جانبی به خودشان می گیرند. کاری ندارم به وضع فعلی؛ ولی آن زمان این شکل بود. واقعاً هرکجا که دستشان می رسید، به هر وسیله بود، هر مقامی بود اشغال می کردند و سعی می کردند دیگران را از بین ببرند یا وارد مجمع خودشان بکنند و کارهایی که آنها می خواهند، انجام بدهند… ولی ایشان [آیت الله بروجردی] از این جریان و از این ماجرا آگاه بود و به هر وسیله ای بود جلوگیری می کرد.۶

حسین خطیبی، که فردی مطلع بود،۷ هدف از همکاری شاه و ارتش با علما را تلاش آمریکایی ها برای «تصرف آرشیو» بهاییان و دستیابی به اسامی ایشان اعلام نمود.۸

تاریخ ارائۀ آخرین آمار بهاییان به آوریل ۱۹۸۵ برمی گردد؛ در این تاریخ مرکز سازمان جهانی بهاییان (حیفا، اسرائیل) شمار اعضای خود را در سراسر جهان چهارمیلیون و ۷۳۹ هزار نفر اعلام کرد. از این تعداد، ۵۹ درصد در قاره آسیا، ۲۰ درصد در آفریقا، ۱۸ درصد در آمریکا، ۶/۱ درصد در استرالیا و نیم درصد در اروپا ساکن بودند. در این آمار تعداد بهاییان ساکن در ایران اعلام نشده است، مع هذا، ادعا شده که ۰۰۰/۸۰۷/۲ نفر از بهاییان در قارۀ آسیا زندگی می کنند.۹ برای ارزیابی این رقم و سنجش میزان صحّت و سقم آن ابزاری در دست نیست. ولی این تصور وجود دارد که مرکز بهاییت همواره دربارۀ شمار پیروان خود اغراق کرده است.

دنیس مک ایون می نویسد:

منابع بهایی ادعا می کنند که پس از انقلاب اسلامی در ایران نزدیک به بیست هزار نفر بهایی به قتل رسیدند، او این رقم را بسیار اغراق آمیز می داند و مدعی است که طیّ هفت ساله اوّل حکومت جمهوری اسلامی در ایران نزدیک به ۲۰۰ نفر بهایی اعدام شدند و در طیّ دوران پس از انقلاب جمعاً ۳۰۰ تا ۴۰۰ بهایی در جریان های مختلف به قتل رسیدند.۱۰

بهاییانی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی اعدام یا از ایران خارج شدند عموماً به مشهورترین و ثروتمندترین خانواده های بهایی تعلق داشتند و به دلیل تصدی مناصب عالی دولتی یا دستیابی به ثروت های عظیم از طریق پیوند با حکومت پهلوی مورد تعقیب قرار گرفتند. افرادی مانند امیرعباس هویدا، حبیب ثابت، هژبر یزدانی، عبدالکریم ایادی، هوشنگ انصاری، غلامرضا ازهاری و غیره، به عنوان شاخص ترین چهره های فرقۀ بهایی در ایران، تمامی بهاییان ایران نبودند و اعدام یا فرار ایشان از کشور به معنی پایان حیات بهاییت در ایران نبود.

کانون های استعماری و پیدایش بابی گری

برخلاف نظر مورّخانی چون احمد کسروی و فریدون آدمیت، که بابی گری اوّلیه را جنبشی خودجوش و ناوابسته به قدرت های استعماری می دانند،۱۱ پژوهش من بر پیوندهای اوّلیه علی محمد باب و پیروان او با کانون های معینی، که شبکه ای از خاندان های قدرتمند و ثروتمند یهودی در زمره شرکای اصلی آن بودند، تأکید دارد. این تصویر، بابی گری را از اساس و از بدو پیدایش، فرقه ای مشابه با دونمه های ترکیه و فرانکیست های اروپای شرقی جلوه گر می سازد.۱۲

ارائه تمامی مستندات خود را دربارۀ پیوند بابی گری اوّلیه با کانون فوق به فرصتی دیگر موکول می کنم و در اینجا تنها دو نکته را مورد تأکید قرار می دهم:

اوّل، حضور پنج ساله علی محمد باب در تجارت خانۀ دایی اش در بوشهر و ارتباط او با کمپانی های یهودی و انگلیسی مستقر در این بندر و کارگزاران ایشان. اندکی پس از این اقامت پنج ساله بود که باب در سال ۱۸۲۲ م. دعوی خود را اعلام کرد و با حمایت کانون های متنفّذ و مرموزی به سرعت شهرت یافت. دوران اقامت باب در بوشهر مقارن است با سال های اوّلیۀ فعالیت کمپانی ساسون (متعلق به سران یهودیان بغداد) در بوشهر و بمبئی. ساسون ها در دهه های بعد به «امپراتوران تجاری شرق» بدل شدند و در زمرۀ دوستان خاندان سلطنتی بریتانیا جای گرفتند.۱۳ خاندان ساسون بنیان گذاران تجارت تریاک ایران بودند و با تأسیس بانک شاهی انگلیس و ایران نقش بسیار مهمی در تحولّات تاریخ معاصر ایران ایفا نمودند.۱۴

دوم، ارتباط نزدیک مانکجی هاتریا، رئیس شبکه اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران در سال های ۱۸۵۴ ـ ۱۸۹۰، با سران بابی و از جمله با شخص میرزا حسینعلی نوری (بهاء).۱۵

نقش شبکۀ زرسالاران یهودی و شرکا و کارگزاران ایشان در گسترش بابی گری و بهایی گری را از دو طریق می توان پیگیری کرد:

اوّل، حرکت های سنجیده و برنامه ریزی شدۀ برخی از دولت مردان قجر، به ویژه منوچهرخان معتمدالدوله گرجی حاکم اصفهان،۱۶ که به گسترش بابی گری انجامید؛ دوم، گرویدن وسیع یهودیان به بهایی گری که سبب افزایش کمّی و کیفی این فرقه و گسترش جدّی آن در ایران شد.

دربارۀ مانکجی هاتریا و پیوندهای او با بابی گری و بهایی گری اوّلیه در فرصتی دیگر سخن خواهم گفت.

پی نوشت

  1. گزارش حزب الوطن مصر در نشریۀ اللواء. بنگرید به: حسن نیکو، فلسفۀ نیکو در پیدایش راهزنان و بدکیشان، بی جا [تهران]، بی نا، بی تا [حوالی ۱۳۱۰ ش،]. ج ۲، ص ۲۱۴.
  2. Encyclopaedia Iranica. London and New York, Routledge Kegan Pall. Vol.1, 1985, p449.
  3. “Bahai faith”, Britannica CD 1998.
  4. برای آشنایی با نمونه ای از اعتراض های آیت الله العظمی بروجردی بنگرید به: «نامه مورخ ۶ تیر ۱۳۲۴ آیت الله بروجردی به فضل الله زاهدی (نخست وزیر)» در: سید محمدحسین منظورالاجداد. مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست: اسناد و گزارش هایی از آیات عظام نائینی، اصفهانی، قمی، حائری و بروجردی. تهران، شیرازه، ۱۳۷۹. صص ۴۹۸ـ۴۹۹.
  5. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی: خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست. تهران، مؤسسۀ مطالعات و پژوهش های سیاسی، ۱۳۷۰. ص ۲۰۳.
  6. خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی، به کوشش حبیب لاجوردی، تهران، نشر کتاب نادر، ۱۳۸۱. ص ۴۵.
  7. حسین خطیبی، که از جنجالی ترین اقدامات او قتل سرتیپ افشار طوس رئیس شهربانی دولت دکتر مصدق است، در سال های قبل از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ رهبری یک شبکه مخفی از نظامیان را بر عهده داشت و با شخص شاه مرتبط بود. پس از کودتا، بسیاری از عزل و نصب های مقامات نظامی، از جمله انتصاب باتمانقلیچ، پس از رایزنی با خطیبی انجام گرفت.
  8. «نامه مورخ ۳۰/۲/۱۳۳۴ حسین خطیبی به دکتر مظفر بقایی»: مجموعه اسناد خصوصی دکتر مظفر بقایی کرمانی، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی. خطیبی در این نامه به دو جریان متفاوت اشاره می کند. جریان اول مردم و علما هستند که، در واقع، خواستار ریشه کن کردن بهاییان می باشند و جریان دوم آمریکایی ها و شاه که پس از اشغال حظیره القدس خواستار پایان دادن به موج ضدّ بهایی هستند. او می نویسد: «مخصوصاً چیزی که سر رشته را ردراز می کند اصرار آیت الله بروجردی، برای شدت عمل دولت نسبت به افراد بهایی است؛ از طرف اعلی حضرت، رئیس شهربانی و یک [یکی] دو نفر در عرض هفته اخیر چند بار آیت الله را ملاقات کرده ولی از این ملاقات ها نتیجه نگرفته اند. طبق یک اطّلاع خصوصی، اساساً از ایام عید به این طرف، آیت الله از اعلی حضرت گله مند شده است و تاکنون با همه اقداماتی که صورت گرفته است از ایشان رفع گله نشده است.»
  9. Iranica, ibid, pp. 449-450.
  10. ibid, pp. 463-464.
  11. کسروی (بهایی گری، تهران، کتاب فروشی پایدار، بی تا. صص ۱۲۱ـ۱۲۲) و آدمیت (امیرکبیر و ایران). تهران، خوارزمی، چاپ پنجم، ۱۳۵۵، صص ۴۴۳ـ۴۴۴)، که هر دو نسبت به بهایی گری سخت بدبین اند، بابی گری را به عنوان یک جنبش اجتماعی ـ اصلاحی دینی و انقلابی معرفی می کنند و نفوذ استعمار در این فرقه را از زمان انشعاب بابی گری به دو فرقه ازلی و بهایی می دانند. این نظر تقریباً در تاریخ نگاری معاصر ایران رسمیت یافته و مورخان مارکسیست ایرانی و خارجی از جمله احسان طبری (برخی بررسی ها دربارۀ جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران، تهران، انتشارات حزب توده ایران، ۱۳۵۸) و میخائیل ایوانف (جنبش بابیه در ایران، مسکو، ۱۹۳۹). نیز چنین نظری ابراز داشته اند.
  12. دربارۀ دو نمه های عثمانی و فرانکیست های لهستانی و اروپای شرقی، که اوّلی در اواخر قرن هفدهم و دومی اواخر قرن هجدهم میلادی پدید شدند، مراجعه شود به: عبدالله شهبازی، زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران. تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، ۱۳۷۷. ج ۲، صص ۳۳۱ـ۳۵۷.
  13. بنگرید به: تحقیق آنتونی الفری دربارۀ رابطه ادوارد هفتم، پادشاه بریتانیا و زرسالاران یهودی با عنوان: ادوارد هفتم و دربار یهودی او.

(Anthony Allfrey. Edwand VII and his Jewish Court. London. Wcidenfeld Nicolson. 1991.)

  1. بنگرید به: [عبدالله شهبازی،] «ساسون ها، سپهسالار و تریاک ایران»، مطالعات سیاسی، کتاب اول، پاییز ۱۳۷۰، صص ۱۲۵ـ۱۳۹؛ عبدالله شهبازی. نظریۀ توطئه، صعود سلطنت پهلوی و تاریخ نگاری جدید در ایران تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، ۱۳۷۷. صص ۹۶ـ۱۰۰.
  2. مانکجی هاتریا بنیادگذار واقعی اولین سازمان فراماسونری ایران (فراموش خانه) است که به دلیل فقدان تحقیقات بنیادین در این زمینه تأسیس آن به غلط به میرزا ملکم خان نسبت داده شده است.
  3. منوچهرخان معتمدالدوله مورد احترام فراوان بابیان و بهائیان هر ساله در ۲۸ شعبان ب هزیارت قبر او در قم می روند. او ظاهراً نیای ارتشبد بهرام آریانا است.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

عقاید فرقه بابیت

 

اشاره:

علیه محمد باب فرقه بابیت را تأسیس نمود که توسط حسینعلی نوری منجر به فرقه بهائیت شد.  علیی محمد باب عقاید عجیب و غریبی از خود بروز داده که در قالب هیچ دین و مذهبی نمی گنجد. این عقاید در فرقه بهائین نیز مورد قبول واقع شده است. در این نوشته به برخی از عقاید این فرقه اشاره شده است.

 

  1. پیروان فرقه بابیت معتقدند که علی محمد باب در آغاز واسطه بین امام زمان و شیعیان بود، که برگرفته از عقاید شیخیه می باشد چرا که در عقاید شیخیه پس از توحید و نبوت و ولایت چهارمین رکن یا رکن رابع و شیعه کامل می باشد.[۱] که واسطه میان امام و خلق است.
  2. سید علی محمد معتقد به نوعی بودن نزول عیسی مسیح و رجعت امام حسین (علیه‌السلام) بوده که در روایات اسلام و شیعه آمده است، یعنی شخص معین و مشخصی نیست بلکه نوعی می باشد پس خودشان رجعت نخواهند کرد بلکه نوع آن ها رجعت خواهد کرد که ممکن است هر فردی باشد در نتیجه وجود شخصی امام دوازدهم را انکار کرده و امام غائب را نیز نوعی دانست.[۲]
  3. سید علی محمد باب همان قائم و مهدی موعود است. صاحب کواکب دریه چنین می نویسد: به مجرد آن که علماء، از داعیه ایشان سوال نمودند فورا اظهار مهدویت فرمود.[۳]
  4. آنان معتقد به نبی و پیامبر بودن سید علی محمد می باشند چرا که معتقدند هر پیامبر اولوالعزم و صاحب کتاب دوره ی معینی دارد که هزار سال می باشد و حال پس از پایان دوره ی شریعت اسلام، باب مبعوث شده و دینشان ناسخ اسلام می باشد.[۴]
  5. معتقدند که کتاب بیان از سوی خداوند نازل شده و از قرآن برتر و اشرف می باشد چنان که در کتاب بیان می نویسد: و این کتاب (بیان) بعینه همان فرقان است که به نحو اشرف نازل شده در آخرت.[۵]
  6. معتقد به برتر بودن سید علی محمد بر حضرت محمد (صلی‌الله علیه و آله) می باشند. در کتاب بیان می نویسد (اگر مومنین به رسول الله و کتاب او یقین کنند که ظهور قائم و بیان همان ظهور رسول الله هست به نحو اشرف در آخرت)[۶]
  7. پیروان باب عقیده دارند که خداوند دارای دو ذات می باشد یکی ذات باطنی و دیگری ظاهری، ذات باطنی که هیچ گونه نام و نشانی از آن نیست و اصولاً از آن نام برده نمی شود اما جنبه ی ظاهری ذات خداوند عبارت است از انبیاء و سید باب، پس باید اینان را معبود و آفریدگار واقعی دانست.[۷]
  8. معتقدند که پیامبران با اینکه مقام خدائی دارند ولی دارای هیچ گونه معجزه و کارهای غیر طبیعی نبودند.
  9. معتقدند که پیامبران معصوم نبودند و هرکاری که از صواب و خطا انجام می دادند آزاد و عین صواب است مانند مرتکب گناه شدن بعضی از پیامبران مانند حضرت آدم، نوح، لوط و سلیمان که در کتاب انجیل و تورات آمده.
  10. به عقیده آنان قیامت به معنای روز قیام باب است و اهل بهشت به کسانی گفته می شود که به دین باب واردشدند و اهل دوزخ هم عبارت از مردمانی است که منکر دین باب شده اند.
  11. آن ها بر این عقیده اند که عدد ۱۹ مقدس بوده و بیشتر احکام و حدود آئین خود را بر حروف جمل یعنی حساب ابجد و عدد ۱۹ قرار داده اند چنان که نام خود علی محمد را برابر حساب ابجد و حروف جمل، مطابق با کلمه ی رب دانسته و آن را دلیل بر حقانیت نبوت ایشان می دانند.
  12. علی محمد باب در کتاب بیان که کتاب دینی بابیان می باشد می نویسد: عمر جهان از پیدایش آدم تا ظهور او دوازده هزار و دویست و ده سال می باشد و اکثر مردم روی زمین با زبان آشنائی دارند.[۸] و در احسن القصص که یکی از کتابهای معتبر بابیان می باشد در مورد شکل زمین می نویسد: همانا خدا، اسب را مرکز باء (حرف ب) مقدر فرموده وقاطر را در صورت او آفریده و خر را به شکل زمین قرار داده تا در سفرهای خود بر آن ها سوار شوید.

پی نوشت:

[۱]. حسینی طباطبایی، مصطفی، ماجرای باب و بهاء، انتشارات روزنه، چاپ سوم، ۱۳۸۰، صفحه ۴۵، پاورقی.

[۲]. فضائی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی گری، بابی گری…، تهران، انتشارات آشیانه کتاب، چاپ دوم، ۱۳۸۴، صفحه ۱۲۰.

[۳]. همان، ص ۴۷.

[۴]. همان، ص ۱۲۴.

[۵]. ماجرای باب و بهاء، ص ۴۷.

[۶]. همان، ص ۴۷.

[۷]. فضائی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی گری، بابی گری …، صفحه ۱۲۷.

[۸]. حسینی طباطبایی، مصطفی، ماجرای باب و بهاء، صفحه ۷۸.

التقاط بهائیان در احکام عملی

 

اشاره:

 بنیان‌گذاران مسلک بهائیت برای این که رنگ و بوی مذهب و دین به مسلک خود بدهند احکام عملی که تقلیدی صوری از دین اسلام و مفهومی از مسیحیت پولسی است برای آن دست و پا کرده‌اند که به چند مورد از این احکام اشاره می‌شود.

 

 

۱ .‌ نماز: در آیین بهایی نماز ۹ رکعت است که به صورت انفرادی، صبح و ظهر و شام بر هر فرد بالغی واجب است و قبله آنها شهر عکّا یعنی قبر حسینعلی بهاء است؛ چرا که وی در کتاب خود گفته: «اذا اردتم الصلوه و لوّ وجوهکم شطری الاقدس؛ وقتی نماز می‌خوانید به سوی قبر من نماز بخوانید».[۱]

چرا حسینعلی بهاء قبر خودش را قبله قرار داده است؟ این تغییر قبله بر چه مبنایی انجام گرفته است. مگر نه این است که بهائیان مدعی از بین بردن اختلافات است با گونه نماز خواندن و با این قبله اختلافات را مضاعف نکرده است؟

۲ . حج: بهائیان برای حج به زیارت خانه‌ای در شیراز می‌روند که سیدعلی محمد باب در آن متولد شده است و هم‌چنین زیارت خانه‌ای در عراق که تبعیدگاه حسینعلی بهاء بود حج آنان به شمار می‌رود.[۲] معلوم نیست حسینعلی بهاء چرا زیارت قبر خود را حج پیروانش قرار نداده؟ گویا می‌خواسته سهمی هم برای سلفش علی محمد باب تعیین کرده باشد که خانه وی را کعبه بهائیان قرار داده است.

۳ . از دیدگاه بهائیان ازدواج با زن پدر حرام است ولی با دختر و خواهر و سایر اقربا جایز است.[۳] یعنی در این ایاحه‌گری فقط زن پدر حرام شده و با بقیه اقربا ولو دختر و خواهر می‌توان ازدواج کرد.

۴ . بهائیان تمام اشیاء را پاک می‌دانند حتی امثال بول، غائط، سگ و خوک[۴] و گویا در این مورد از مسیحیان الگو گرفته‌اند هم‌چنان که حسینعلی بهاء در دعوی الوهیت، از آنان متأثر شده‌اند.

پی نوشت:

[۱]  . ر.ک: سلطان‌زاده، رضا، سیری در کتاب‌های بهائیان، ص ۱۲۳، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم.

[۲]  . ر.ک: مشکور محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص ۳۴۳، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم، ۱۳۷۵٫

[۳]  . همان.

[۴]  . همان.

مناظره علی محمد باب در تبریز در حضور ناصرالدین شاه

مناظره ای با علی محمد باب در تبریز در حضور ناصرالدین میرزا[ناصرالدین شاه] ولیعهد محمد شاه قاجار انجام شده است. در این مناظره وقتی علی محمد ادعای بابیت و علم تام می کند و از پاسخ سوالات دیگر باز می‌ماند بحث به مطالب ساده و ابتدائی کشانده شده که او در این حوزه چیزی نمی دانسته است. اولین کسی که لب به سخن گشود نظام العلماء بود که گفت: … ای سید به این کتاب و اوراقی که اکنون نزد تو می‌گذارم نظر کن در عبارت آنها که به اسلوب قرآن و کتاب آسمانی نوشته شده و در بلاد ایران منتشر گشته بنگر، ببین اینها از گفتار خود شماست؟ یا کسانی از دشمنان شما آنها را به شما افتراء بسته و به دروغ به شما نسبت داده است؟

علی محمد در جواب گفت: آری این کتب از طرف خدا می‌باشد.

– نظام العلماء: تو در این کتاب خودت را شجره طوبی نامیده ای، مفهوم این بیان آن است که هر چه بر زبان تو جاری گشته یا می‌شود کلام خداست…؟

– علی محمد باب: خدا تو را رحمت کند، آری قسم به خدا چنین است که می‌گویی.

– نظام‌العلماء: آیا اینکه شما را «باب» می خوانند از طرف خود شما است یا مردم از پیش خود شما را «باب» خطاب می‌کنند.

– علی‌محمد باب: نه از طرف خودم است… بلکه این اسم از طرف خداست و من هم علم هستم.

– نظام‌العلماء: در کجا ، در خانه خدا، بیت المقدس، یا بیت المعمور؟

– علی‌محمد باب: هرکجا هست خدائی است.

در این میان ناصرالدین میرزا به سید خطاب کرد: ای سید دانسته باش که من با خدا عهد کرده‌ام که اگر شما بتوانید در نزد ما ثابت کنید که شما حقیقتا باب علم هستید در این صورت این منصب و مسندی را که من دارا هستم به شماواگذار می‌کنم و خودم مطیع و منقاد شما باشم.

– نظام‌العلماء: ای سید احسنت به این ادعای که کردی امیرالمؤمنین به این اسم خوانده می‌شود و کسی که او را به این اسم خواند پیغمبر(ص) بود که فرمود: «انا مدینه العلم و علی بابها» … اکنون پاره ای از مسائل مشکله نزد من است که حل آنها را از شما می‌خواهم و از جمله آنها چیزی مربوط به علم طب است.

– علی‌محمد باب: من درس طب نخوانده ام.

– نظام‌العلماء: از علوم دینی می‌پرسم و معرفت علوم دینی هم متوقف بر علوم نحو، صرف، معانی، بیان، بدیع، منطق و علوم دیگر است و من از همین علوم ابتدائی و از صرف شروع می‌کنم.

– علی‌محمد باب: من علم صرف را هنگام کودکی خوانده ام.

– نظام‌العلماء: آیه «هُوَ الَّذی یُریکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً» را تفسیر کن، ترکیب نحوی آن را بیان نما، بگو شأن نزول سوره کوثر چیست؟ و چه علتی دارد که خدا پیغمبرش را به این سوره تسلیت داده؟

– علی‌محمد: مهلت.

نظام العلماء از معنا و مفهوم چند حدیث و کلمات عربی و احکام و نسبت بین فصاحت و بلاغت از علی محمد پرسید که هیچ کدام را پاسخ نگفته یا سکوت کرده و یا مهلت خواسته و یا گفته نمی دانم. و در ادامه همین هنگامی که نظام العلماء به مردم می‌گوید بدانید این پیمانه اش خالی است و انبانش از هر معقول و منقولی تهی است او مغرور به باطل و سفیه و جاهل است هیچ معجزه و کرامتی ندارد و شایسته هیچ گونه احترامی نیست.

– علی‌محمد: ای نظام این چه سخنی است که می‌گویی؟ منم آن مردی که هزار سال است در انتظار او می باشید.

– نظام‌العلماء: آیا تو مهدی منتظر و امام قائم می‌باشی؟

– علی‌محمد: آری من همان هستم.

– نظام‌العلماء: مهدی نوعی هستی یا مهدی شخصی؟

– علی‌محمد: من عین همان مهدی شخصی هستم.

– نظام‌العلماء: نام پدر، مادرت چیست و کجا متولد شده ای؟

– علی‌محمد: اسمم علی محمد، اسم پدرم میرزا رضای بزاز، مادرم خدیجه، محل ولادتم شیراز است وسی و پنجسال هم از عمرم می گذرد.

– نظام‌العلماء اسم مهدی منتظر ما مهدی، اسم پدرش حسن، اسم مادرش نرجس ومحل ولادتش سر من رای است. پس چگونه این مشخصات بر تو تطبیق ندارد؟

– علی محمد: هم اکنون کرامتی به شما نشان می‌دهم تا معلوم گردد که من در دعوای خود صادق هستم.

حضاردسته جمعی: حباً و کرامه، کرامت خود را ظاهر کن.

– علی محمد برای نشان دادن کرامت نوشته‌های خود را به رخ حضار کشید.[۱]

آیا از این مناظره دیوانگی علی محمد باب ثابت نمی شود؟ چگونه کسی که هویتش مشخص است و پدر و مادرش معلوم باز هم ادعا دارد که او مهدی موعود است؟

کسی که ابتدایی ترین مطالب صرف و نحو  و بدیع و بیان و… را بلد نیست جز با دیوانگی می تواند ادعای بابیت و مهدویت بکند؟

پی نوشتها

[۱] . . رک: بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص۱۲۷-۱۳۱.

پی نوشتها

مناظره علی محمد باب در شیراز

اولین  مناظره مختصری از علی محمد در شیراز نقل شده است. هنگامی که به دستور «حسین خان»- والی فارس-، باب را از بوشهر به شیراز آوردند و در خانه خودش حبس کردند. بنا به دستور وی نشستی با حضور برخی از علما و روحانیون و باب بر پا گردید.[۱]

باب در جواب پرسش های آنان به سخنان عربی غلط و خنده آور روی آورد و وقتی از او پاسخی در این باره خواستند وی گفت: « صرف و نحو گناهی کرده و تاکنون در بند بود. ولی چون من خواستم، خدا گناهش را بخشید و آزادش گردانید».[۲]

حسین خان دستور داد پاهای باب را به فلک بسته و چوب زدند و بعد از این، باب را به مسجد آوردند و در آن جا بالای منبر رفت و از ادعای خود توبه کرد و بیزاری جست.[۳]

از آنچه بیان شدآیا می توان گفت علی محمد برای اثبات ادعایش هیچ دلیل و برهانی نداشته و حتی از علوم ابتدائی هم چیزی نمی دانسته است؟

آیا این سخن که صرف و نحو به خاطر گناهی در بند بوده و علی محمد باب از بند آزادش کرده است سخن دیوانگان نیست؟

اگر واقعا باب بر ادعای خود صادق بوده چرا با شکنجه توبه کرده است؟

پی نوشتها

[۱].دیانت بهائی، ناشر: عصر جدید. ص۲۴؛ مفتاح باب الابواب یا تاریخ باب و بهاء،میرزامحمدمهدی خان زعیم الدوله تبریزی،مترجم: شیخ حسن فرید گلپایگانی، ناشر: فراهانی، سال انتشار: ۱۳۴۶ – دوره چاپ: ۳،ص ۱۰۸ -۱۰۳؛ فتنه باب ،اعتضاد السلطنه ،عبدالحسین نوایی ،ناشر بابک ،۱۳۵۱، چاپ: اول ،ص ۱۶ -۱۵؛ فریدون آدمیت، امیر کبیر و ایران، ص۴۴۵.

[۲].ویلیام هاچر، دیانت بهائی، سمندری، ص۲۴؛ زعیم الدوله تبریزی، مفتاح الابواب، فرید گلپایگان، ص ۱۰۸ -۱۰۳؛ اعتضاد السلطنه، فتنه باب، ص ۱۶ -۱۵؛ فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، ص۴۴۵.

[۳].میرزا جانی کاشانی، نقطه الکاف، ص ۸۸.

نویسنده: حمید رفیعی

مناظره علی محمد باب در اصفهان

مناظرات علی محمد باب بر محورهای مختلف با علمای شیعه در چند جلسه انجام گرفته است. مناظره ها اغلب بر سر ادعاهای علی محمد بوده و علمای شیعه از او دلیل خواسته که او نتوانسته دلیل ارائه بدهد و حتی در علم صرف و نحو هم چیزی نمی دانسته است.

اولین مناظره در اصفهان انجام شده است هنگامی که سید علی محمد شیرازی از شیراز به اصفهان منتقل گردید طرفدارانش، مردم را به سوی باب دعوت می کردند و گروه زیادی بدون اینکه او را دیده باشد به او ایمان آوردند و بقیه مردم هم که منتظر امام زمان بودند مردد شدند!

معتمدالدوله حاکم اصفهان او را با احترام پذیرفت تا در حضور عالمان او را بیازماید. در این مناظره امام جمعه اصفهان میرزا سید محمد و آقا محمد مهدی پسر حاج ابراهیم کلباسی نیز حضور داشتند. ما به صورت مختصر مطالبی از این مناظره را نقل می کنیم تا ثابت شود که در مناظره مسئله صرف و نحو و امثال اینها مطرح نبوده است.

در ابتداء آقا محمد مهدی به علی محمد باب گفت: مسلمانان مسائل شرعیه را یا خود شان از روایات به دست می‌آورند یا از مجتهدی تقلید می کنند، تو از کدام دسته ای؟ باب گفت من از کسی تقلید نکرده ام و نیز کسی که به ظن خویش عمل کند حرام می‌دانم.

آقا محمد مهدی گفت: امروز باب علم مسدود است پس تو بدون آنکه امام غایب را دیدار کنی در مسائل شرعی چگونه به یقین پیوسته ای که عمل کردن به ظن را حرام می‌دانی؟

باب گفت: تو متعلم نقل و کودک ابوجاد هستی و من دارای مقام فؤادم؛ تو حق نداری از آنچه ندانی با من سخن گویی!

در اینجا محمد مهدی ساکت شد و میرزا حسن که در فنون حکمت قدرتی داشت از باب پرسید: هر که دارای مقام «فؤاد» باشد به همه چیز محیط است و چیزی از او غایب نماند، آیا تو که دارای مقام فؤادی چنین هستی؟

باب گفت: چنین است هرچه می خواهی بپرس.

میرزا حسن گفت: یکی از معجزات انبیاء و ائمه طی الارض است، بفرما که زمین در آن وقت چگونه طی می شود؟ …. و همچنین چگونه حضرت علی در یک شب و در یک زمان در چهل خانه مهمان شد؟…و… .

باب در جواب گفت: می خواهی جواب معضلات را شفاها دهم یا بر صفحه رقم زنم؟ میرزا حسن گفت هر چه می خواهی بکن. پس باب قلم و صفحه ای به دست گرفته به نوشتن پرداخت… میرزا حسن نوشته های او را برداشت و نظاره کرد و گفت: در آن خطبه ای عنوان شده و حمد و ثنایی آورده و کلماتی چند مناجاتی نوشته و از آنچه ما جواب خواسته ایم چیزی ننوشته است.[۱]

سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که چرا علی محمد باب  با اینکه ادعای بابیت داشته است در مناظره با این عالم شیعی حتی به اندازه یک انسان معمولی هم نتوانسته سخنی بگوید؟

ایا این شکست او نه تنها دلیل بر بطلان ادعای او بلکه دلیل بر بی سوادی او نیست؟

پی نوشتها

[۱] . یوسف فضایی، رک: تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی گری، بابی گری، بهایی گری .. و کسروی گرایی، ص۹۱-۹۲، تهران، انتشارات کتاب، ۱۳۸۴ش.

نویسنده: حمید رفیعی

مناظره علی محمد باب در تبریز با حجت الاسلام ممقانی

علی محمد باب به علت ادعاهای بزرگ بدون دلیل به مناظره هایی فراخوانده شده است. یکی از  مناظره ها در تبریز بوده  که طرف مقابل این مناظره ملا محمد ممقانی معروف به حجت الاسلام بوده است. این مناظره در منزل حجت الاسلام ممقانی انجام گرفته است. درابتداء ملا محمد ممقانی نصایح حکمیانه و مواعظ مشفقانه خود را از باب دلسوزی و شفقت به باب القا می‌کند و سپس از او می پرسد:

کسی که چنین ادعای بزرگی(ادعای بابیت. مهدویت…) دارد بی بینه و برهان از او پذیرفته نیست و برهان تو بر اینها چیست؟

باب بی‌محابا گفت: این ها که تو می‌گویی دلیل و برهانت بر آن چیست؟ ممقانی با خنده به او گفت: سید! تو که طریق محاوره را هم بلد نیستی از منکر کسی بیّنه نمی خواهد شهود و بیّنه وظیفه مدعی است من که مدعی مقامی نیستم تا بینه بیاورم.

علی محمد باب بعد از سخنانی دیگر ملا محمد ممقانی. گفت: دلیل من تصدیق علماء است.

او در جواب فرمود علمائی که تصدیق تو را کرده اند با اغلب شان من ملاقات کرده ام آنها را صاحب عقل درستی ندیده ام و تصدیق سفهاء مناط حقیقت کسی نیست. گذشته از این اگر تصدیق علما دلیل حقیقت باشد اینک در میان جمیع ملل باطله اسلامی و غیر اسلامی علمای متحجر بوده و هستند که مذهب خود شان را تصدیق می کنند بنابراین پس باید جمیع مذاهب و ملل باطله حق باشند و این چیزی عجیب است.

باب گفت: دلیل نوشته های من است.

حجت الاسلام پاسخ داد که نوشتجات تو را هم اکثرش دیده‌ام جز کلمات مزخرف. مهمل. معتل المعنی و مختل المعانی چیزی در آن مشاهده نکردم و در حقیقت آن نوشتجات دلیل روشن بر بطلان دعاوی توست نه دلیل حقانیت تو.

باب گفت: کسانی که نوشتجات من را دیده اند همه تصدیق کرده اند.

حجت الاسلام گفت تصدیق دیگران بر ما حجت نیست و آنگاه این ادعاها که تو می‌کنی از دعوای امامت و وحی آسمانی و نبوت. جز معجزه با چیزی دیگری ثابت نمی شود اگر داری بیاور و اگر نه حجتی بر ما نداری.

علی محمد باب گفت خیر دلیل همان است که گفتم.

حجت الاسلام ممقانی وقتی که با بی دلیلی علی محمد باب حجت را بر او تمام کرد از او پرسید که باز هم بر این دعاوی خود هستی؟ باب گفت: آری.  سپس حجت الاسلام او را نصیحت کرد که از عقاید خود دست بردارد ولی او از این عقایددست بردار نبود و بر آن اصرار داشت و با این اصرار ارتداد خود را ثابت نمود که بالاخره اعدام گردید.[۱]

بهائیان باید به چند سؤال که از این مناظره به دست می آید پاسخ بدهند:

  1. علی محمد باب چرا برای پاسخ یک سؤال پاسخهایی داده که حتی برای یک انسان عادی و بی سواد قانع کننده نیست؟ و چرا پاسخ قانع کننده ای نداشته است؟
  2. ایا این شکست واضح علی محمد باب دلیل بر بطلان ادعاهای او نیست و بهائیان چه توجیهی از این شکست علی محمد باب در برابر حجت الاسلام دارند؟
  3. ایا آنچه را که علی محمد باب به عنوان دلیل مطرح کرده است از نظر بهائیان بر این ادعاهای بزرگ او قابل اقامه است؟

پی نوشتها

[۱] . رک: بهرام افراسیابی. تاریخ جامع بهائیت. ص۱۸۶-۱۸۸. تهران. نشر مهرفام.چ ۱۴، ۱۳۸۸ ش.

نویسنده: حمید رفیعی

خاتم النبیین یعنی نگین پیامبران

شبهه

برخی به خصوص بهائیان شبهه می کنند  آیه ای که پیامبر اسلام را به عنوان «خاتم النبیین» یاد کرده مرادش نگین انگشر است یعنی پیامبر اسلام در میان پیامبران دیگر مانند نگین انگشتر است. بنابراین نبوت و رسالت در پیامبر اسلام ختم نشده است.

پاسخ شبهه

یکی از ضروریات دین اسلام این است که سلسله پیامبران (علیهم السلام) با پیغمبر اسلام ختم شده و بعد از آن حضرت، هیچ پیامبری نیامده و نخواهد آمد و باید هر مسلمانی به آن معتقد باشد و از این روی، مانند سایر ضروریات دین نیاز به استدلال ندارد. در عین حال می توان این مطلب را هم از قرآن و هم از روایات متواتر استفاده کرد.

قرآن می فرماید: ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین.(۱) محمد پدر هیچیک از شما نیست، بلکه وی رسول خدا و خاتم پیامبران است.»

برخی افراد ناآگاه گفته اند که این آیه دلالت بر خاتمیت پیامبر ندارد، چون واژه خاتم به معنی انگشتری نیز آمده است و شاید در این آیه نیز همین معنی (انگشتری) منظور باشد. پاسخ این است که خاتم به معنای وسیله ختم کردن و پایان دادن است.(۲) و انگشتری هم از این جهت خاتم نامیده شده که بوسیله آن، نامه و مانند آن را ختم و مهر می کرده اند. در عصر نزول اسلام، مهر افراد، نگین انگشتر آنان بوده که با آن نامه ها را مهر می کردند به نشانه اینکه پیام به پایان رسیده است. با توجه به این نکته، مفاد آیه فوق این است که با آمدن پیامبر اسلام، طومار نبوت و پیامبری مهر پایان خورده و پرونده نبوت بسته شده است.(۳)

آیه فوق گرچه برای اثبات این مطلب کافی است ولی دلایل خاتمیت پیامبر اسلام منحصر به آن نمی باشد. چه اینکه هم آیات دیگری در قرآن مجید به این معنی اشاره می کند و هم روایات فراوانی در این باره وارد شده است.

از جمله در سوره انعام آمده است: «این قرآن بر من وحی شده تا شما و تمام کسانی را که این قرآن به آنها می رسد انذار کنیم.»(۴) وسعت مفهوم تعبیر (تمام کسانی که این سخن به آنها می رسد) رسالت جهانی قرآن و پیامبر اسلام را از یکسو و مساله خاتمیت را از سوی دیگر روشن می سازد.

در سوره فرقان آمده است: «جاوید و پربرکت است خداوندی که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا تمام جهانیان را انذار کند»(۵) و همچنین در سوره اعراف فرموده است: «بگو ای مردم من فرستاده خدا به همه شما هستم.»(۶)

و همینطور در سوره توبه فرموده است: «ما تو را جز برای عموم مردم به عنوان بشارت و انذار نفرستاده ایم.»(۷)

موضوع خاتمیت پیامبر اسلام در صدها روایت مورد تصریح و تاکید قرار گرفته که از جمله آنها حدیث منزلت است که شیعه و سنی به تواتر، آنرا از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل کرده اند. بطوریکه جای هیچگونه شک و شبهه ای در صدور مضمون آن، باقی نمی ماند. و آن اینست:

هنگامی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) برای جنگ تبوک از مدینه حرکت می کرد، امیر مومنان علی -علیه السّلام- را برای رسیدگی به کارهای مسلمانان بجای خود گماشت. آن حضرت از اینکه از فیض شرکت در این جهاد محروم می شد، اندوهگین گردید و اشک از چشمانشان جاری شد. پیامبر به آن حضرت فرمود: آیا راضی نیستی که نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی باشی؟ و بلا فاصله این جمله را اضافه کرد: «با این تفاوت که بعد از من پیامبری نیست.»(۸)

در روایت دیگری از پیامبر اکرم نقل شده که فرمود: «ای مردم بعد از من نبی نیست و بعد از شما امت دیگر نخواهد آمد.»(۹) و از سوی دیگر حکمت تعدد پیامبران و پی در پی آمدن آنان این است که از سویی در زمان های پیشین تبلیغ رسالت الهی در همه اقطار زمین و در میان همه امت ها بوسیله یک نفر، میسر نبوده است و از سوی دیگر، گسترش و پیچیده شدن روابط و پیدایش پدیده های اجتماعی نوین وضع قوانین جدید می طلبیده است، و از سوی دیگر تحریفها و دگرگونیهایی که به مرور زمان و در اثر دخالت های جاهلانه و مغرضانه افراد و گروه ها پدید می آمده اند، نیاز به تصحیح تعالیم الهی را به وسیله پیامبر دیگری بوجود می آورده است.

بنابراین، در شرایطی که تبلیغ رسالت الهی در همه جهان بوسیله یک پیامبر و به کمک یاران و جانشینان وی میسر باشد، و احکام و قوانین یک شریعت، پاسخگوی نیازهای حال و‌ آینده جامعه باشد و پیش بینیهای لازم برای مسائل نو ظهور، در آن شریعت شده باشد و نیز تضمینی برای بقاء و مصونیت آن از تحریف وجود داشته باشد، دیگر موجبی برای مبعوث شدن پیامبر دیگری نخواهد بود.(۱۰)

علاوه بر آنچه گذشت اجماع همه مسلمین شیعه و سنی بر خاتمیت پیامبر اسلام می باشد.

با توجه به دلایلی که ارائه گردید جای هیچگونه تردید و شبهه ای باقی نمی ماند که پیامبر اسلام، خاتم پیامبران می باشد و بعد از او پیامبری نخواهد آمد و هر که ادعای نبوت کند در غلو و کذب است. و در حقیقت دین اسلام را قبول نداشته و بر اساس هواهای نفسانی و رسیدن به قدرت چنین ادعائی نموده است. از اینگونه افراد سودجو و فرصت طلب که از عوام الناس سوء استفاده نموده در تاریخ وجود داشته اند که از جمله آنها علی محمد باب و حسینعلی بهاء الله می باشند. با فرض محال اگر پیامبر اسلام خاتم پیامبران هم نباشد هیچ دلیلی بر صحت و حقانیت بهائیت وجود ندارد تا یک انسان عاقل به سوی آن گرایش پیدا کند بلکه ادله ی زیادی بر بطلان آن وجود دارد.

در رابطه با بطلان عقاید این فرقه از طرف علما و دانشمندان اسلامی کتاب های زیادی نوشته شده و دلایل زیادی بر بطلان باورهای آنها ارائه گردیده است. و لکن آنچه در این مختصر قابل ارائه است این است که صرف ادعاهای گوناگون و متضادی که از طرف رهبران فرقه بهائیت شده، گواه روشن بر کذب و عدم صداقت آنها می باشند. چگونه ممکن است کسی هم نائب امام زمان باشد و هم خود او، و هم پیامبر باشد و هم خدا؟!

زیرا محمد علی باب که سرچشمه بهائیت از او شروع می شود، در ابتدا ادعا می کند که نائب امام زمان است و سپس می گوید خود مهدی موعود است و به آن هم قناعت ننموده و اعلام می دارد که پیامبر است. و همچنین حسینعلی بهاء نخست خود را پیامبر معرفی می کند و سپس بدون هیچگونه ملاحظه ای ادعای الوهیت می کند!!(۱۱)

در نتیجه بهائیت نه دین است نه مذهب بلکه فرقه است که با حمایت کشورهای استعمارگر برای ضربه زدن به اسلام به وجود آمده است و هم اینک نیز از سوی همان کشورها و خصوصاً اسرائیل تقویت و ترویج می شود.

پی نوشتها

  1. احزاب:۴۰٫
  2. طباطبائی، محمد حسین، تهران، نشر فرهنگی رجاء، بی تا، ۱۶:۵۰۸٫
  3. سبحانی، منشور عقاید امامیه، موسسه امام صادق -علیه السّلام- اول، ۱۳۷۶ه‍، ص ۱۳۶٫
  4. انعام:۱۹٫
  5. فرقان:۱٫
  6. اعراف:۱۵۸٫
  7. توبه:۲۸٫
  8. طوسی، امالی، قم، دارالثقافه، اول، ۱۴۱۴ق، ص۳۴۲٫
  9. عاملی، حر، وسائل الشیعه، قم، آل البیت ـ علیهم السّلام ـ، دوم ۱۴۱۴ق، ۱:۱۵٫
  10. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۳ه‍.، ص ۳۳۷٫
  11. صفاتی، سید احمد، نبوت عامه، قم، آفاق، دوم، ۱۴۰۴ق، ص۱۴۳٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

پیدایش بهائیت

بهائیت فرقه ای از مسلک بابیگری است. بابیت در قرن سیزدهم هجری قمری، توسط فردی به نام سید علی محمد شیرازی به وجود آمد. سید علی محمد که در سال ۱۲۳۵ یا ۱۲۳۶ هجری قمری در شیراز متولد شده بود ابتدا به قصد تجارت به بوشهر رفت و در آنجا به تجارت پرداخت امّا بعد از چند سال کار، دست از شغل خود برداشت و بعد از سفری به مکّه به عتبات عالیات رفته و جزو شاگردان سید کاظم رشتی قرار گرفت و بعد از مرگ وی با ادعای جانشینی وی و بابیت که به معنی واسطه وصول به امام زمان بود عده ای را دور خود جمع کرد بعد ادعا کرد که خود قائم موعود و امام زمان است و در نهایت ادعای نبوت نمود.[۱] وی که از حمایت های گسترده سفارت روس و برخی والیان دست نشانده برخوردار بود توانست فتنه بزرگی به وجود آورده و شورش های متعددی از سوی هوادارانش به پا کند ولی با همکاری مردم و دولت و مقاومت علماء‌ فتنه وی به زودی خوابید و خود وی در سال ۱۲۶۶ هجری قمری در حالی که ۳۰ سال بیشتر نداشت به جرم کفر و ارتداد از دین اسلام در تبریز به دار آویخته شد.[۲]

بعد از کشته شدن سید علی محمد شیرازی شخصی به نام یحیی صبح ازل ادعای جانشینی وی را کرد و برخی از بابیان را دور خود جمع آورد و برادرش «میرزا حسین علی بهاء» نیز منصب وکالت او را به عهده داشت. این دو نیز از حمایت های سفارت روس برخوردار بودند و دولت قاجار از ترس روسیه نمی توانست آنان را از بین ببرد ولی بر اثر مخالفت های مردم و علماء مجبور شد تا آنان را به بغداد تبعید کنند در بغداد بین دو برادر یعنی یحیی صبح ازل و میرزا حسین علی بهاء اختلاف افتاد و در نهایت دولت عثمانی یحیی و طرفدارانش را به قبرس و حسین علی بهاء را به عکاء‌ (یکی از شهرهای اسرائیل)تبعید نمود و این آغاز پیدایش فرقه بهائیت بود. زیرا حسین علی بهاء که به عکاء‌ تبعید شده بود توانست هواداران باب را دور خود گرد آورده و سازمان جدیدی به آنها بدهد و صبح ازل را که به جزیره قبرس تبعید شده بود منزوی سازد.[۳]

میرزا حسین علی بهاء ابتداء ادعای جانشینی سید علی محمد باب را داشت ولی اندکی بعد ادعای مهدویت کرده و با ادعای نبوت و الوهیت(خدایی) کار خود را ارتقاء داده خود را همان «من یظهره الله» که باب، وعده آمدنش را داده بود معرفی نمود.

اما بعد از تبعید میرزا حسین علی به عکاء در منطقه فلسطین که از حوزه نفوذ روسیه بیرون بود این حمایت کمرنگ شد. به همین دلیل عباس افندی پسر حسین علی بهاء با خوش خدمتی های خود به امپراطوری بریتانیا و بعدها دولت آمریکا توانست حمایت آنها را جلب کرده و برای گسترش فرقه بهائیت در میان مسلمانان از اهرم ثروت و قدرت کشورهای مذکور استفاده کند.

بنابراین باید گفت فرقه بهائیت استمرار فرقه بابیت است که توسط میرزا حسین علی بهاء تأسیس شد و به وسیله عباس افندی که خود را «عبدالبهاء» می نامید قوام و استقرار یافت و الان نیز توسط هیئتی مرکزی که اعضای آن را افرادی آمریکایی و انگلیسی تشکیل می دهند و اصالتاً مسیحی بوده بعدها بهایی شده اند اداره می شود.

در تکون و به وجود آمدن این فرقه غیر معقول و مخالف با فطرت انسانی و ادیان الهی قدرت های استعماری نقش اساسی داشته است و در حقیقت بهائیت یگ گروه سیاسی است و حتی مانند ادیان غیر الهی هم دارای عقاید نظام مند نمی باشد. ما خیلی کوتاه به حمایت و نقش استعمار گران از این گروه اشاره می کنیم:

  1. حمایت روسیه: سفارت روسیه از اول فتنه بابیه و پیدا شدن فرقه بابیه و بهائیه از رهبران این فرقه حمایت می کرد. به عنوان مثال دالگورکی سفیر روسیه در تهران برای نجات بهاء الله از زندان پادرمیانی کرد و فرستاده خود را با وی همراه نمود تا به سلامت از ایران خارج شود.
  2. دولت انگلستان: بعد از انتقال رهبری بابیت و بهائیت به عراق و سپس فلسطین، رهبران این فرقه خود را به تبعیت استعمار انگلیس در آوردند به طوری که پس از پایان جنگ جهانی اول به پاس خدماتی که عبدالبهاء برای استعمار انگلیس انجام داده بود طی مراسمی لقب سِر(Sir) و بزرگترین نشان خدمتگزاری، نایت هود(Knight Hood) را دریافت کرد.
  3. آمریکا: در اثر حمایت های آمریکا، بهائیگری به ستون پنجم و یکی از ابزارهای استکباری آمریکا بعد از جنگ جهانی اول مبدّل شد.
  4. پادشاه عثمانی: برای قدردانی از حمایت های عثمانی از بهائیت، عبدالبهاء لوحی برای او نازل کرده و از او تشکر نمود.
  5. دولت غاصب اسرائیل: بهائیت از اول پیدایش خود با یهود همکاری داشت به طوری که دکتر احمد شلبی عقاید این فرقه را در کتاب مقارنه الادیان الیهودیه می آورد که هیئت بین المللی حیفا در نامه ای به محفل روحانی ملی بهائیان ایران در اول ژوئیه ۱۹۵۲ رابطه شوقی افندی رابا حکومت اسرائیل اعلام داشت.[۴]

با توجه به مطالب فوق معلوم می شود  که فرقه بهائیت از تأسیس تا زمان حال همیشه وسیله ای برای خیانت به مسلمانان و حمایت از دولت های استعماری بوده است اما در مورد عقاید آنان باید گفت کتابهائی که البهاء الله یعنی میرزا حسینعلی به گمان خودش نازل کرده و عقاید و احکامش را گفته است به عنوان نمونه اشاره می کنیم:

  1. الایقان ۲٫ مجموعه الالواح ۳ . الشیخ    ۴٫ اقدس     ۵٫ نبذه من تعالیم حضرت البهاء[۵]

پی نوشتها

[۱] . ر.ک: بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت (انتشارات سخن، چ چهارم، ۱۳۷۱) و همچنین فرهنگ فرق اسلامی، محمد جواد مشکور (انتشارات آستان قدس رضوی، چ سوم، ۱۳۷۵) ص ۸۷ تا ۹۴٫

[۲] . ر.ک: عباس اقبال آشتیانی، تاریخ ایران، (انتشارات امیرکبیر، تهران) ص ۸۲۲٫

[۳] . ر.ک: علی ربانی گلپایگانی، فرق و مذاهب کلامی (مرکز جهانی علوم اسلامی، قم، چ اول، ۱۳۷۷ هجری قمری) ص ۳۴۰ ۳۴۱٫

[۴] . افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، ص ۲۷۱، ص ۲۹۸، ص ۳۲۳، ص ۵۶۳، تهران ، مهرفام، دهم، ۱۳۸۲ شمسی.

رک: ربانی گلپایگانی، علی؛ فرق و مذاهب کلامی، ص ۳۴۱، قم، امیر، اول، ۱۳۷۷ شمسی.

و رک: شلبی، احمد، مقارنه الادیان الیهودیه، ص ۳۳۶، قاهره، مکتبه النهضه المصریه، سوم، ۱۹۷۳ میلادی.

[۵] . همان.

مواجهه با مد در مدار عقلانیت

مرورى بر وضعیت مدگرایی از گذشته تاکنون

این روزها مساله حجاب و نحوه برخورد با پدیده بدحجابی و مدزدگی در پوشش جوانان مساله‌ای اجتماعی و سیاسی شده است.

با این که همه اذعان دارند باید این مساله فارغ از سیاست‌زدگی و کشمکش‌های بی‌سرانجام سیاسی مورد توجه قرار گیرد اما خروج از این مساله نیز نمی‌تواند به آسانی صورت گیرد چه آن که مساله حجاب در ایران معاصر از اساس با یک توطئه سیاسی پدید آمد.

اما می‌توان با هوشمندی و تدبیر عاقلانه و پرهیز از غوغاسازی با این پدیده به عنوان یک مساله فرهنگی ـ اجتماعی برخورد کرد و راهی برای گذر از آن جستجو کرد.

مد از کجا پیدا شد

نوع پوششی که امروز «مد» نامیده می‌شود، همراه با تعمیق مدرنیته و تجددگرایی در متن جامعه ایرانی رایج شد. هنگامی که رضاخان با قلدری و با پشتیبانی عوامل استعمار در ایران یک «دولت شبه مدرن» بنا کرد از سوی یک محفل روشن فکری هشت نفره که اتاق فکری رژیم رضاخانی را تشکیل می‌داد وی مامور شد تا با سنت‌زدایی تجددگرایی را از طبقات اشراف به طبقات زیرین جامعه تحمیل کند.

تاسیس سازمان «وعظ و خطابه» برای کنترل نهادهای تبلیغی ـ دینی کلاه پهلوی و لباس متحدالشکل کشف حجاب نظام دیوان‌سالاری شبه مدرن و حتی تغییر سبک معماری از خامه اندیشه همین محفل بود.

از این میان پیشنهاد لباس متحدالشکل و کشف حجاب به یحیی دولت آبادی باز می‌گشت. او از بانیان ازلی و فراماسونر بود و با طرح این پیشنهاد برای رضاخان عملا مبارزه با شؤون ظاهری انسان مسلمان به مبارزه برخاست.

وی نخستین ایرانی است که در مجامع عمومی از همسر و دخترانش حجاب را برداشت و رضاخان را نیز به این کار تشویق کرد. البته پیش از وی، طاهره برغانی (قره العین) مرید سیدکاظم رشتی که بعد جزو اصحاب «الحی» علی محمد باب شده بود با کشف حجاب این اقدام را جزو آموزه‌های دینی باب معرفی کرده بود.

از آن پس قزاق‌ها مامور شدند تا هر جا بانوی محجبه‌ای می‌بینند به زور چماق و سرنیزه حجاب آنها را بردارند. در برخی از محلات و شهرهای کشور نوامیس مردم سال‌ها از روی بام یا حفره‌هایی که بین خانه‌های خود و همسایه ایجاد کرده بودند رفت و آمد می‌کردند تا با قزاق‌ها و گزمه‌های رضاخانی مواجه نشوند.

بالاخره مصرف رضاخان پایان یافت. اما جالب اینجاست که محفل روشن فکری که نظام رضاخانی را هدایت می‌کرد با رفتن رضاخان پابرجا ماند و از این پس پروژه مدرنیزاسیون را به محمدرضا دیکته می‌کرد. بعد از رضاخان آنان دریافتند که دیگر برخوردهای قلدرمآبانه کارکرد خود را از دست داده است بنابراین پروژه سنت‌زدایی و تجددآفرینی را با اقدامات نرم‌افزاری و خزنده ادامه دادند.

از این پس تغییر در شؤون فرهنگی و اجتماعی جامعه با همان شدت و حدت ادامه یافت اما نوع مواجهه ظریف‌تر بود. همین زمان، بازار مددسازی و سالن‌های مدنمایی با پشتیبانی دولت گرم شد.

جهانشاه و اولین کانون مدنمایی چگونگی حمایت پشتیبانی رژیم سفاک پهلوی از مدسازی و مدنمایی را می‌توان در زندگی و احوالات خانم «زینت جهانشاه» به خوبی مشاهده کرد؛ البته برای یافتن ارتباط سازمانی وی با دربار تامل بیشتری کرد اما همین سرگذشت و فعالیت‌های او به خوبی نمایانگر روند «مدرنیزاسیون نرم در بعد پوشش جامعه» پس از مدرنیزاسیون سخت رضاخانی» است.

زینت جهانشاه، دختر سرهنگ حبیب الله فرود بود و تا زمانی که در ایران بود در دبیرستان «ژاندارک» تحصیل می‌کرد. این دبیرستان با حمایت فرانسویان در تهران دایر شده بود و ویژه فرزندان اعیان و اشراف بود. سرهنگ فرود زمانی سرپرست محصلان وزارت جنگ شد و برای رتق و فتق امور این محصلان به آلمان رفت.

او در این سفر دختر خود را نیز همراه برد و او را برای ادامه تحصیل به مدرسه دخترانه «لته فراین» سپرد. این مدرسه یک آموزشگاه بین‌المللی بود و دانش آموزانی از اقصی نقاط جهان داشت. اغلب این دانش آموزان دختران شخصیت‌های سیاسی و متمولی بودند که برای آموختن آداب زندگی مدرن به این مدرسه اعزام می‌شدند.

در این مدرسه، خانه‌داری متجددانه و اموری چون «تندنویسی»، «ماشین‌نویسی»، «حقوق زن»، «پرنده‌شناسی»، «جانورشناسی»، «پرورش گل و گیاه خانگی»، «آشپزی»، «سفره‌آرایی»، «خیاطی»، «لباسشویی»، «اتو و رفو کردن و وصله کردن لباس»، «شوهرداری»، «رقص»، «موسیقى»، «مهماندارى» و… تدریس می‌شد.

جهان‌شاه یکسال و نیم در این مدرسه درس خواند و سپس با یک افسر جوان ازدواج کرد. بعد از آن برای اقامتی که دو سال و نیم طول کشید راهی برن ـ پایتخت سوئیس ـ شد. او در این شهر کار خیاطی حرفه‌ای را با جدیت ادامه داد و دوره آموزشی خود را تکمیل کرد.

سپس با شوهرش که مامور خدمت در فرانسه شده بود راهی پاریس شد و فرصت مهیاتری برای ادامه کار حرفه‌ای خود در پیش رو یافت. فرهنگ شیک‌پوشی و راحت‌طلبی مردم فرانسه از سالهای دور، پاریس را به شهر مدسازی تبدیل کرده بود.

او در این شهر نزد «پیر بالمن» که از معروف‌ترین خیاطان اروپا بود طراحی دوخت و دوز و شیوه‌های اداره یک نمایشگاه مد و مشتری‌داری را آموخت. یک سال بعد و در حالی که جنگ جهانی پایان یافته بود او و همسرش به ایران بازگشتند و همان سال (۱۳۲۱) نخستین کارگاه و نمایشگاه لباس مد فرنگی را در ایران دایر کرد.

این نمایشگاه که در خیابان امیریه تاسیس شده بود، ابتدا با ۵ کارگر کارش را شروع کرد اما به زودی با جذب مشتریانی از زنان اشراف و درباریان، به یک فروشگاه و نمایشگاه بزرگ و مجهز تبدیل شد.

او با جذب تعدادی دختر و زن جوان که جدیدترین لباس‌ها را پوشیده بودند برای زنان اعیان و اشراف برنامه نمایشی ویژه ترتیب می‌داد و آنان را به خرید کالاهای خود تشویق می‌کرد تا این که نمایشگاه و فروشگاه وی به عرضه‌کننده لباس مد و معیار تبدیل شد و بقیه نمایشگاه‌ها و فروشگاه‌ها نیز از الگوهای وی تبعیت می‌کردند.

قیمت یک پالتوی زنانه در نخستین روزهای فروش ۱۰۰۰ ریال بود. در آن ایام کارمزد روزانه یک کارگر ساده کمتر از ۵ ریال بود. او تا سال ۱۳۴۷ کار خود را ادامه داد و بعد با واگذاری فروشگاه و نمایشگاه خود به دخترش خود را بازنشسته کرد.

مفهوم‌شناسی مد

مد در لغت، به معنی سلیقه تازه و روش جدید است اما در اصطلاح، به تغییر سلیقه ناگهانی گروهی از افراد گفته می‌شود که منجر به گرایش به انجام رفتاری خاص یا مصرف کالای به خصوصی یا در پیش گرفتن سبکی خاص در زندگی می‌شود.

این واژه به واژگانی چون مدرن مدرنیته و مدرنیراسیون نزدیک است. در اروپای قرون وسطی از این واژه‌ها پرهیز می‌شد و مقوله جدید و بدیع با واژه «نیو» توصیف می‌شد. شیء یا پدیده نو (نیو)، امر تازه‌ای بود که متعلق به ساحت آسمانی و ناشی از آفرینش‌گری خداوند و خلاقیت الهی بود اما پدیده «مدرن» و «مد» متعلق به ساحت زمینی و دهری بود.

مد، ناشی از اراده انسان برای خلاقیت بود و مفهومی نزدیک به «بدعت» در فرهنگ اسلامی داشت. اما همزمان با سنت‌زدایی در امور اجتماعی اروپا در عصر روشنگری واژه‌هایی چون مدرن و مد نیز تقدیس شدند و بیشتر مقبولیت عمومی یافتند.

از سیر مفهومی این واژه که بگذریم امر نو و جدید به خودی خود نه بد است و نه خوب. انتخاب مد امری مباح است که اگر نوع آن در تعارض آشکار با سنت‌های الهی و هنجارهای فرهنگی جامعه باشد امری مذموم و ناپسند می‌شود.

نباید از نظر دور داشت که مدگرایی و حد افراطی آن «مدزدگی» تنها شامل لباس و کالای خاصی نمی‌شود.

اقشار و طبقات اجتماعی هریک به نوعی از مد استقبال می‌کنند و گاه گرفتار مدزدگی می‌شوند چنانکه مقولاتی چون ناسیونالیسم پس از این که امواج ناسیونالیستی در اروپا رایج شد در کشورهای دیگر نیز مد مطلوب روشنفکران شد و در برخی مواقع به حد افراطی به قومیت‌پرستی و بروز نبردهای خونین قومی در کشورهای اسلامی انجامید. امروز هم آسیب‌های مدزدگی را در میان برخی نخبگان و شبه روشنفکران می‌بینیم.

پدیده نو و فطرت انسانی

وقتی خواص و روشنفکران جامعه در جستجوی امر نو و بدیع هستند، توقع نابه‌جایی است که از جوان بخواهیم تمنای امر نو را نداشته باشند. آدمی فطرتا موجودی کمال‌طلب است و تمنای امر نو و پدیده جدید را اگر با دیگر کمالات انسانی مغایر نباشد در راستای همان کمال‌خواهی می‌بیند.

نوخواهی و نوگرایی به معنای عام آن، مقوله‌ای فطری است و در قلب آحاد جامعه انسانی به ویژه انسان‌های صافی ضمیر جوشش دارد. طبع جوانی که کمتر به آلایش‌های دنیوی گرفتار شده است نیز بیش از پیش این امر فطری را جستجو می‌کند.

جامعه ایرانی نیز همواره نوخواه و نوگرا بوده و گاه در مواردی خواص پیشگام دیگر جوامع در تمنای امور نو بوده است. استقبال شایان جامعه ایرانی از اسلام به عنوان آئینی نو که در اصول و مبانی با ادیان الهی پیشین مشترک بود اما از تحریفات و آلایش‌ها به دور بود از یک منظر ناشی از همین نوخواهی فطری است که با فطرت توحیدگرایی و خداجویی ایرانیان ممزوج شده بود.

مقام معظم رهبری در این خصوص تصریح می‌کنند: «تقلید فرهنگی، خطر خیلی بزرگی است اما این حرف اشتباه نشود با این که بنده با مد و تنوع و تحول در روش‌های زندگی مخالفم نخیر مدگرایی و نوگرایی اگر افراطی نباشد اگر روی چشم و هم چشمی و رقابت‌های کودکانه نباشد عیبی ندارد.

لباس و رفتار و آرایش تغییر پیدا می‌کند مانعی هم ندارد اما مواظب باشید قبله‌نمای این مدگرایی به سمت اروپا نباشد این بد است. اگر مدیست‌های اروپا و آمریکا در مجلاتی که مدها را مطرح می‌کنند فلان طور لباس را برای مردان یا زنان خودشان ترسیم کردند آیا ما باید اینجا در همدان یا تهران یا در مشهد آن را تقلید کنیم».

بنابراین استقبال از اندیشه نو برای نخبگان و کالای نو برای عامه به خودی خود نه تنها مذموم نیست بلکه مطلوب و منطبق با کمال‌خواهی آدمی است. از این رو در فرهنگ اسلامی بر خلاف فرهنگ قرون وسطی تمنای امر جدید مقوله‌ای پذیرفته شده است.

اما مانند فرهنگ مدرن جستجوی پدیده نو و تمنای مقوله جدید در گزینشی هواخواهانه و نفسانی صورت نمی‌پذیرد و یله و رها نیست. انسان مسلمان مقوله نو را با خرد و دانش خود می‌سنجد و اگر آن را با سنت‌های الهی مغایر ندید برمی‌گزیند.

آثار و نتایج مدگرایی و مدزدگی

نوخواهی در پوشش و مدگرایی آثار مثبت و منفی خود را دارد. آثار خوب و بد آن را می‌توان در موارد زیر برشمرد:

الف) نوخواهی موجب رونق یافتن کارگاه‌های تولیدی می‌شود و اگر کارگاه‌های داخلی بهتر بتوانند به این امر مبادرت کنند می‌توان فضای مناسبی را برای افزایش کارآفرینی تولیدکنندگان داخلی فرض کرد.

ب) میل به مقولات نو در پوشش و آرایش امری فطری است و ما در سیره اولیای خدا نیز توجه به صورتی و لباسی آراسته را مشاهده می‌کنیم. آراستگی لباس از نظر روحی نیز آثار مثبتی داشته و موجب نشاط و شادمانی فرد آراسته و اطرافیانش می‌شود.

درباره فواید و آثار آراستگی فقیهان سلف مانند ملامحمدباقر مجلسی در حلیه المتقین ـ مباحث مبسوطی را طرح کرده بودند.

ج) مدزدگی و افراط در نوخواهی موجب اسراف و تبذیر در امور زندگی می‌شود. به ویژه اگر در داخل کشور پاسخ کافی به تمنای مدخواهی داده نشود ـ چنانکه اکنون این گونه است ـ وارادت و خروج گسترده ارز و سرمایه‌های ملی موجب ورود آسیب به اقتصاد کشور می‌شود.

د) گرایش کورکورانه و فاقد تعقل و انتخاب به مد به ویژه در پوشش و آرایش موجب تهدید هویت و شان آدمی می‌شود. به همین دلیل همه مراجع عظام پوشیدن لباس شهرت ـ لباسی که عرف جامعه نمی‌پسندد ـ را حرام عنوان می‌کنند.

ممکن است درباره مصداق لباس شهرت اختلاف نظر در میان باشد اما در این که پوشش خلاف عرف و ناهنجار حرام است مورد نظر همه عالمان دینی می‌باشد. به علاوه پوشش ناهنجار می‌تواند موجبات فساد و فروپاشی اخلاقی و خانوادگی را در جامعه فراهم کند. این محور از مقولات مورد توجه دشمنان اسلام است.

مد و نهادهاى فرهنگى

بنا بر آنچه گفته شد مبارزه با نوخواهی نه تنها بی‌فایده و در تعارض با فطرت انسانی است بلکه امری مذموم و ضد فرهنگی است. اما اکنون با پدیده‌ای در جامعه مواجه هستیم که از ظواهر برخی جوانان جامعه ما صورتی ناپسند و نامطلوب ایجاد کرده است.

این امر ناشی از «عدم پاسخگویی» نهادهای متولی فرهنگ عمومی به نوخواهی و نوجویی جوانان از یک سو و «پاسخگویی» مثبت مراکز و نهادهایی دیگر به این نیاز فطری است.

این مراکز و نهادهای دیگر که یا با فرهنگ اسلامی ـ ایرانی آشنا نیستند و یا اساسا با آن تعارض دارند و در خدمت غرب و دشمنان اسلام هستند می‌کوشند با جلوه‌گری مداوم به نیاز فطری نوخواهی جامعه پاسخ مثبت بدهند.

بدیهی است که جوان به ویژه اگر دارای ضعف هویتی بوده و تعلق عمیقی به فرهنگ ایرانی ـ اسلامی نداشته باشد در این میان به پذیرش محصولات مراکز مد آفرین می‌پردازند. در این میان آنهایی هم که به هویت و تعلقات فرهنگی خود پایبند هستند در حسرت محصولات نو می‌مانند و فطرت نوخواهی خود را در این بعد سرکوب می‌کنند.

حتما بسیاری از مراکز تولید کالاها و پوشاک علاقه وافری به فرهنگ ایرانی دارند و خود نیز دغدغه خوبی برای پاسخگویی مناسب به نوخواهی جوانان دارند اما اگر بدون حمایت رسانه‌ای و تبلیغاتی دست به چنین اقدامی بزنند دچار ورشکستگی شده و از بازار تولید و عرضه خارج می‌شوند.

البته مراکز تولیدی و توزیعی خاصی هم هستند که با حمایت مالی سنگین خود را تبلیغات شبکه‌های ماهواره‌ای هماهنگ کرده و ضمن سوداگری بسیار روند مدزدگی و هنجارشکنی را تشدید می‌کنند.

اگر این مراکز با الگوها و معیارهای مبنایی پوشش اسلامی آشنا باشند و انگیزه سیاسی ویژه‌ای برای مبارزه با فرهنگ ایران نداشته باشند و از حمایت مالی و تبلیغاتی نهادهای مسوول هم بهره‌مند باشند می‌توانند با ارائه محصولات جذاب به نیاز نوخواهی جوانان پاسخ دهند.

اگر ۲۰ سال پیش به پیشنهاد مقام معظم رهبری مبنی بر طراحی لباس ایرانی پاسخ مثبت داده می‌شد امروز دیگر با پدیده مدزدگی و هنجارشکنی و پوشش‌های ضد فرهنگی مواجه نبودیم و یک نسل در پوشش خود جلوتر بودیم. طبیعی است که اگر تا ۲۰ سال دیگر این اقدام را به تاخیر بیندازیم بیشتر ضرر کرده‌ایم.

مدسازی و مدآفرینی برای پوشش و آرایش ظاهر باید ضمن زیبایی واجد نیازها و مطلوبیت‌های جامعه ایرانی باشد و با فرهنگ اسلامی و حفظ شؤون حجاب اسلامی سازگار باشد. برخوردهای ممنوعیت‌ساز باید به موارد محدود منحصر باشد و باید در رتبه و مرتبت به عنوان آخرین راهکار در دستور کار باشد.

یادمان نرود که نوع پوشش افراد یک جامعه مهمترین شاخص فرهنگی آن جامعه است و اگر ما برای جامعه خود لباس زیبا متین فاخر و در عین‌ها بهنجار عرضه نکنیم همچنان دیگران بر تن جامعه ما لباسی خواهند پوشاند که معلوم نیست برازنده فرهنگ متعالی ایرانیان باشد.

منبع: روزنامه جمهورى اسلامى؛ عبدالعزیز رضوانى