علی علیه‌السلام

نوشته‌ها

پیام های ادعیه روزانه ماه مبارک رمضان

اشاره:

یکی از موضوعات قابل بحث در ماه مبارک رمضان، ادعیه روزانه این ماه است. هر یک از دعاهای این ماه حاوی چند پیام تربیتی است. در این مقاله از هر دعای روزانه، یک پیام گزینش شده و مطالبی جهت ارائه یک سخنرانی، به صورت مختصر و فشرده بیان شده است. مبلغان محترم می توانند مطالب مربوط به هر روز را با عنایت به دعای آن روز که در مفاتیح الجنان آمده است، براساس ذوق و سلیقه خود به عنوان یک سخنرانی ارائه کنند.

روز اول: هوشیاری

نشانه های غفلت

۱ – پند نگرفتن از حوادث دنیا: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «اغفل الناس من لم یتعظ بتغیر الدنیا من حال الی حال (۱. ; غافلترین مردم کسی است که از دگرگونی های دنیا پند نگیرد.»

دلت گر که یک لحظه غافل نشیند

خدنگ بلا بر دل دل نشیند

سر شب سر قتل و تاراج داشت

سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت

۲ – بیهوده گذراندن عمر: قال علی علیه السلام: «کفی بالمرء غفله ان یضیع عمره فیما لا ینجیه (۲. ; تضییع عمر در راهی که موجب نجات انسان نمی شود، برای غفلت کفایت می کند.»

ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

۳ – سرگرمی (بی فکری.: قال لقمان لابنه: «للغافل ثلاث علامات: اللهو و السهو و النسیان; (۳. لقمان به فرزندش گفت: غافل سه نشانه دارد: سرگرمی، حواس پرتی، فراموشی.»

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

نتایج غفلت:

۱ – نادانی: قال علی علیه السلام: «من غفل جهل; (۴. غافل نادان است.»

۲ – قساوت قلب: قال الباقر علیه السلام: «ایاک والغفله ففیها تکون قساوه القلب; (۵. از غفلت بپرهیز، زیرا در آن قساوت قلب است.»

۳ – هلاکت: قال علی علیه السلام: «من طالت غفلته تعجلت هلکته; (۶. کسی که غفلتش طولانی شد، زود هلاک می شود.»

۴ – مردن قلب: قال علی علیه السلام: «من غلبت علیه الغفله مات قلبه; (۷. کسی که غفلت بر او غلبه کرد قلبش می میرد.»

۵ – از دست دادن بصیرت: قال علی علیه السلام: «دوام الغفله تعمی البصیره; (۸. ادامه غفلت بینش را کور می کند.»

۶ – خسران: قال علی علیه السلام: «من حاسب نفسه ربح و من غفل عنها خسر; (۹. کسی که نفس خویش را محاسبه کند، سود برد و آنکه از آن غفلت ورزد زیان بیند.»

عوامل غفلت

۱ – اموال و اولاد: قرآن کریم می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله » (۱۰. ; «ای اهل ایمان! مبادا هرگز مال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل کند.»

۲ – امکانات رفاهی: قرآن کریم می فرماید: «و لکن متعتهم و آبائهم حتی نسوا الذکر» (۱۱. ; «لکن تو این کافران و پدرانشان را متمتع به دنیا و نعمت های دنیا گردانیدی تا آنکه از فرط سرگرمی به دنیای فانی، ذکر و قرآن تو را فراموش کردند.»

۳ – فزونی طلبی: «الهکم التکاثر» (۱۲. ; «بفریفت شما را فزونی جستن.»

این نوبت توست دیگرت نوبت نیست

این فرصت توست دیگرت فرصت نیست

بر خاک مریز باوه هستی را

چون جام تهی شد دگرت مهلت نیست (۱۳.

روز دوم: قرآن

جایگاه قرآن

«لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله » (۱۴. ; «[ای رسول ]اگر ما این قرآن را بر کوه نازل می کردیم مشاهده می کردی که کوه از ترس خدا خاشع و ذلیل و متلاشی می گشت.»

برخی از ویژگی های قرآن

۱ – وسیله رحمت و هدایت: «هدی و رحمه للمؤمنین » (۱۵. ; «هدایت و رحمت برای مؤمنان است.»

۲ – رهبر: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «علیکم بالقرآن فاتخذوه اماما قائدا; (۱۶. بر شما باد به قرآن، آن را پیشوا و رهبر خویش قرار دهید.»

۳ – برترین گفتار: «الله نزل احسن الحدیث » (۱۷. ; «خداوند برترین گفتار را نازل کرد.»

۴ – شفای دردها: «ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه » (۱۸. ; «ما آنچه از قرآن می فرستیم شفای دل و رحمت است.»

۵ – جامعیت: قال رسول الله صلی الله علیه و آله «من اراد علم الاولین و الاخرین فلیقرء القرآن; (۱۹. هر کس علم اولین و آخرین خواهد، قرآن بخواند.»

ملا صدرا در مقدمه تفسیر سوره مبارکه واقعه می فرماید: «بسیاری به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم ولی همین که چشم بصیرتم باز شد، خود را از علوم واقعی خالی دیدم، در آخر عمرم به فکر فرو رفتم که به سراغ تدبر در قرآن و روایات محمد و آل محمد بروم. من یقین کردم که کارم بی اساس بوده است. زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبر در قرآن کردم، در خانه وحی را کوبیدم درها باز شد و پرده ها کنار رفت و دیدم فرشتگان به من می گویند: سلام علیکم طبتم فادخلواها خالدین. من که اکنون دست به نوشتن اسرار قرآن زده ام، اقرار می کنم که قرآن دریای عمیقی است که جز با لطف الهی امکان ورود در آن نیست ولی چه کنم عمرم رفت، بدنم ناتوان، قلبم شکسته، سرمایه ام کم، ابزار کارم ناقص و روحم کوچک است.» (۲۰.

مرحوم فیض کاشانی در رساله انصاف می فرماید: «من مدت ها در مطالعه مجادلات متکلمین فرو رفتم و کوشش ها کردم ولی همان بحث ها ابزار جهل من بود. مدت ها در راه فلسفه به تعلم و تفهم پرداختم و بلند پروازی هایی را در گفته هایشان دیدم، مدت ها در گفت و گوهای این و آن بودم، و کتاب و رساله ها نوشتم و گاهی میان سخنان فلاسفه و متصوفه و متکلمین جمع بندی می کردم و حرف ها را به هم پیوند می دادم، ولی در هیچ یک از علوم دوایی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم. بر خود ترسیدم و به سوی خدا فرار و انابه کردم، تا خداوند مرا از طریق تعمق در قرآن و حدیث هدایتم کرد.»

امام خمینی رحمه الله می فرماید: «و این جانب از روی جد; نه تعارف معمولی می گویم که از عمر به باد رفته خود تاسف دارم. شما ای فرزندان برومند اسلام! حوزه ها و دانشگاه ها را به شؤونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن توجه دهید، تدریس قرآن را در هر رشته ای محط نظر و مقصد اعلی (نه در حاشیه. قرار دهید. مبادا خدای نخواسته در آخر عمر که ضعف و پیری بر شما هجوم کرد از کرده ها پشیمان و تاسف بر ایام جوانی بخورید همچون نویسنده.» (۲۱.

روز سوم: جهالت

برخی از نتایج جهل

۱ – انحراف عقیدتی: «یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیه » (۲۲. ; «به خداوند گمان ناروا می برند، گمان جاهلیت.»

۲ – خودبزرگ بینی

۳ – خود محوری

۴ – تخطئه دیگران

۵ – گمراه دانستن دیگران

۶ – انکار و تکذیب

۷ – لجاجت

۸ – خودپسندی

قال علی علیه السلام: «ان الجاهل من عد نفسه بما جهل من معرفه العلم عالما و برایه مکتفیا و لمن خالفه مخطیا و لمن لم یعرف من الامور مضللا و اذا ورد علیه من الامر ما لا یعرفه انکره و کذبه و کان للحق منکرا و فی اللجاجه متجریا و عن طلب العلم متکبرا; (۲۳. نادان کسی است که خود را نسبت به نادانسته هایش دانا شمارد و نظر خود را کافی بداند، هر کس با وی مخالفت کند او را در اشتباه پندارد و ناآگاهان را گمراه کند، هرچه را نداند انکار و تکذیب کند، حقیقت را انکار نموده و در لجاجت جری باشد و در طلب دانش، خودپسندی کند.»

پند گفتن با جهول خوابناک

تخم افکندن بود بر شوره خاک

چاک حمق و جهل نپذیرد رفو

تخم حکمت کم دهش ای نیکخو

زانکه جاهل جهل را بنده بود

هر چه پندش می دهی او نشنود (۲۴.

روز چهارم: چشیدن حلاوت ذکر خدا

آثار یاد خدا

۱ – قوت روح: قال علی علیه السلام: «مداومه الذکر قوه الارواح; (۲۵. مداومت یاد خدا موجب قدرت جان هاست.»

۲ – زنده دلی: قال علی علیه السلام «فی الذکر حیاه القلوب.» (۲۶.

۳ – روشنی قلب: قال علی علیه السلام: «علیک بذکر الله فانه نور القلوب.» (۲۷.

۴ – اطمینان قلب: قال تعالی: « الا بذکر الله تطمئن القلوب.»

در مناجات الذاکرین می خوانیم:

«الهی لولا الواجب من قبول امرک لنزهتک من ذکری ایاک علی ان ذکری بقدری لا بقدرک … الهی فالهمنا ذکرک فی الخلا و الملا و اللیل و النهار و الاعلان و الاسرار و فی السراء و الضراء و انسنا بالذکر الخفی … استغفرک من کل لذه بغیر ذکرک; (۲۸.

خدایا اگر امر تو نبودی، من تو را منزه تر از آن می دانستم که ذکر تو کنم، چون ذکر من به قدر توان من است نه به قدر مقام تو … خدایا ذکرت را در خلوت و جلوت و شب و روز و در ظاهر و باطن و در حال خوشی و ناخوشی به ما الهام فرما و ما را به ذکر خفی مانوس کن … خدایا از هر لذتی غیر از لذت یاد تو طلب بخشش می کنم.»

روز پنجم: عبادت

قال تعالی: «یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم والذین من قبلکم لعلکم تتقون » (۲۹. ; «ای مردم، خدایی را بپرستید که آفریننده شما و مخلوقات قبل از شماست، باشد که پارسا و منزه شوید.»

گام اول در بندگی

امام رضا علیه السلام می فرماید: «اول عباده الله معرفته و اصل معرفه الله توحیده (۳۰. ; اولین گام بندگی، شناخت خدا و اصل شناخت او به توحید است.»

جایگاه عبادت

۱ – هدف خلقت: قال تعالی: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون » (۳۱. ; «جن و انس را خلق نکردم مگر برای اینکه مرا بپرستند.»

۲ – رستگاری: قال علی علیه السلام: «العباده فوز; (۳۲. عبادت رستگاری است.»

۳ – نشانه عنایت خداوند: قال علی علیه السلام: «اذا احب الله عبدا الهمه حسن العباده; (۳۳. وقتی خداوند بنده ای را دوست بدارد خوب عبادت، کردن را به او می آموزد.»

۴ – بهترین وسیله تقرب به خدا: قال علی علیه السلام: «ما تقرب متقرب بمثل عباده الله; (۳۴. هیچ چیز مانند عبادت انسان را به خدا نزدیک نمی کند.»

شرایط عبادت

۱ – فهم دین: امام سجاد علیه السلام: «لا عباده الا بالتفقه; (۳۵. عبادتی کامل نیست مگر با فهم.»

۲ – آگاهی: قال علی علیه السلام: «لا خیر فی عباده لا علم فیها; (۳۶. عبادتی که با آگاهی همراه نباشد، خیری در آن نیست.»

۳ – حضور قلب: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «اعبد الله کانک تراه فان کنت لا تراه فانه یراک; (۳۷. خدا را آن گونه عبادت کن که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند.»

روز ششم: گناه

بعضی از گناهان

۱ – ترک واجبات: قال الصادق علیه السلام: «لا ینظر الله الی عبده و لا یزکیه لو ترک فریضه; (۳۸. بنده ای که یکی از واجبات را ترک کند، خداوند به او نظر رحمت نمی کند و او را پاک نمی کند.»

۲ – حرام خواری: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «اذا وقعت اللقمه من حرام فی جوف العبد لعنه کل ملک فی السموات و الارض; (۳۹. هرگاه لقمه حرامی در شکم بنده قرار گیرد، ملائک آسمان و زمین او را لعنت می کنند.»

۳ – سحر: قال علی علیه السلام: «من تعلم شیئا من السحر قلیلا او کثیرا فقد کفر; (۴۰. هر کسی چیزی از سحر یاد بگیرد، زیاد باشد یا کم کافر شده است.»

۴ – کمک به ستمگران: قال الصادق علیه السلام: «من الکبائر معونه الظالمین و الرکون الیهم; (۴۱. کمک به ستمگران و میل به آن ها از گناهان کبیره است.»

کسی که نمی تواند ترک گناه کند چه کند؟

شخصی خدمت وجود مقدس حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام رسید و گفت: من مرد گناهکاری هستم که صبر از گناه ندارم، مرا موعظه کن.

حضرت فرمود: با پنج شرط هرچه می خواهی گناه بکن:

۱ – روزی خدا را نخور، هر چه می خواهی گناه کن: «لا تاکل رزق الله و اذنب ما شئت.»

۲ – جایی پیدا کن که خدا تو را نبیند و هر چه می خواهی گناه کن: «اطلب موضعا لا یراک الله و اذنب ما شئت.»

۳ – از ولایت خدا خارج شو و هر چه می خواهی گناه کن: «اخرج من ولایه الله و اذنب ما شئت.»

۴ – جان به عزرائیل نده و هر چه خواهی گناه کن: «اذا جاءک ملک الموت لیقبض روحک فادفعه عن نفسک و اذنب ما شئت.»

۵ – به جهنم نرو و هر چه می خواهی گناه کن: «اذا ادخلک مالک النار فی النار فلا تدخل فی النار و اذنب ما شئت.» (۴۲.

وای بر حال کسی که آحادش بیش از اعشارش باشد

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «ان الله تعالی قال: الحسنه عشرا و ازید و السیئه واحده و اغفر فالویل لمن غلبت آحاده اعشاره; (۴۳.

خداوند ثواب را ده برابر و بیشتر از ده برابر پاداش می دهد اما کیفر گناه یکی بیش نیست، آن هم ممکن است بخشیده شود. پس وای به حال کسی که یکی های او از ده هایش بیشتر باشد.»

روز هفتم: نماز

وجوب نماز

قال تعالی: «ان الصلوه کانت علی المؤمنین کتابا موقوتا» (۴۴. ; «نماز برای اهل ایمان حکمی واجب و لازم است.»

اهمیت نماز

۱ – مقدم بر اعمال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «اول ما ینظر فی عمل العبد فی یوم القیامه فی صلاته; (۴۵. اولین چیزی که روز قیامت در اعمال بنده مورد توجه قرار می گیرد، نماز اوست.»

۲ – وسیله تقرب: قال علی علیه السلام: «الصلوه قربان کل تقی; (۴۶. نماز وسیله تقرب هر پرهیزکاری است.»

۳ – بهترین اعمال: قال علی علیه السلام: «اوصیکم بالصلاه و حفظها فانها خیر العمل; (۴۷. شما را به نماز وحفظ آن سفارش می کنم، بدرستی که بهترین اعمال نماز است.»

۴ – سنگر مبارزه با شیطان: قال علی علیه السلام: «الصلاه حصن من سطوات الشیطان; (۴۸. نماز سنگری است برای در امان ماندن از نفوذ شیطان.»

۵ – مانع ضد ارزش ها:قال تعالی: «ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر» (۴۹. ; «نماز اهلش را از هر کار زشت باز می دارد.»

آثار ترک و سبک شمردن نماز

۱ – جهنمی شدن:قال تعالی: «فی جنات یتسائلون عن المجرمین ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین » (۵۰. ; «بهشتیان سؤال می کنند چه چیزی شما را جهنمی کرد؟ گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.»

۲ – محرومیت از الطاف الهی: قال تعالی: «ویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون » (۵۱. ; «وای بر نمازگزارانی که دل از یاد خدا غافل دارند.»

۳ – دوری از رسول خدا صلی الله علیه و آله: پیامبر اکرم فرمود: «لیس منی من استخف بصلاته; (۵۲. کسی که نمازش را سبک بشمارد از من نیست.»

۴ – محرومیت از شفاعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: پیامبر اکرم فرمود: «لا تنال شفاعتی غدا من اخر الصلاه المفروضه بعد وقتها; (۵۳. کسی که نماز واجب را از وقت آن به تاخیر اندازد، در قیامت شفاعت من به او نمی رسد.»

روز هشتم: یتیم نوازی و سیر کردن گرسنگان

قال علی علیه السلام: «الله الله فی الایتام فلا تغبوا فواههم و لایضیعوا بحضرتکم; (۵۴. خدا را خدا را درباره ایتام، نکند آنان گاهی سیر و گاهی گرسنه بمانند و حقوقشان ضایع شود.»

آثار و نتایج سرپرستی ایتام

۱ – بهشت: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «من عال یتیما حتی یستغنی عنه اوجب الله عز و جل له بذلک الجنه; (۵۵. هر کس یتیمی را سرپرستی کند تا بی نیاز شود، خداوند بهشت را بر او واجب می کند.»

۲- همنشینی با پیامبر صلی الله علیه و آله: پیامبر اکرم فرمود: «انا و کافل الیتیم کهاتین فی الجنه; (۵۶. من و کسی که یتیمی را سرپرستی می کند، مانند این دو [انگشت] در بهشت کنار یکدیگر خواهیم بود.»

روز نهم: رحمت خداوند

گسترش رحمت خداوند

قال تعالی: «و رحمتی وسعت کل شی ء»; (۵۷. «رحمت من همه موجودات را فرا گرفته است.»

موجبات رحمت خداوند

۱ – احسان و نیکی:قال تعالی: «ان الله قریب من المحسنین » (۵۸. ; «البته رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.»

۲ – ایمان و اعتقاد به خدا:قال تعالی: «فاما الذین آمنوا بالله واعتصموا به فسیدخلهم فی رحمه منه.» (۵۹.

۳ – یاد خدا: قال علی علیه السلام: بذکر الله تستنزل الرحمه; (۶۰. رحمت خداوند به واسطه ذکر او نازل می شود.»

۴ – عفو وگذشت: قال علی علیه السلام: «بالعفو تنزل الرحمه; (۶۱. رحمت به واسطه عفو و بخشش نازل می شود.»

۵ – اطاعت خدا و رسول:قال تعالی: «و اطیعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون » (۶۲. ; «از خدا و رسول اطاعت کنید که مشمول حمت خدا شوید.»

۶ – اندیشه و تفکر: قال علی علیه السلام: «رحم الله امرءا تفکر فاعتبر.» (۶۳.

۷ – موعظه پذیری: قال علی علیه السلام: «رحم الله امرءا اتعظ (۶۴. ; انسان پندپذیر مشمول رحمت خداست.»

۸ – استغفار: قال تعالی: «لولا تستغفرون الله لعلکم ترحمون » (۶۵. ; «چرا از کردار زشت استغفار بدرگاه خدا نمی کنید تا شاید مشمول رحمت خدا شوید.»

۹ – ترحم بر ضعفا: قال علی علیه السلام: «رحمه الضعفاء تستنزل الرحمه; (۶۶. ترحم بر ضعیفان موجب نزول رحمت خداست.»

۱۰ – مراقبه: قال علی علیه السلام: «رحم الله عبدا راقب ذنبه و خاف ربه; (۶۷. خداوند رحمت کند کسی را که گناهانش مد نظرش باشد و از خدا بترسد.»

روز دهم: سعادت

تعریف سعادت

قال الصادق علیه السلام: «السعاده سبب خیر تمسک به السعید فیجره الی النجاه (۶۸. ; سعادت وسیله خیری است که سعادتمند به کمک آن به رستگاری رهنمون می شود.»

سعادتمند کیست؟

۱ – مخلص: قال علی علیه السلام: «السعید من اخلص الطاعه (۶۹. ; سعادتمند کسی است که طاعتش را برای خداوند خالص گرداند. »

۲ – پیروان علی علیه السلام: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «یا علی ان السعید، کل السعید، حق السعید من اطاعک و تولاک من بعدی (۷۰. ; یا علی! سعادتمند کامل و حقیقی کسی است که بعد از من، از تو اطاعت کند و پس از من ولایت تو را بپذیرد.»

۳ – اهل محاسبه: قال علی علیه السلام: «من حاسب نفسه سعد (۷۱. ; کسی که به محاسبه نفس بپردازد، سعادتمند می شود.»

۴ – همنشین علما: قال علی علیه السلام: «جالس العلماء تسعد (۷۲. ; با دانشمندان همنشین باش تا سعادتمند شوی.»

۵ – فرزند صالح داشتن: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «من سعاده الرجل الولد الصالح (۷۳. ; فرزند صالح از سعادت انسان است. »

روز یازدهم: توفیق احسان

احسان چیست؟

۱ – سرشت نیکان: قال علی علیه السلام: «الاحسان عزیزه الاخیار; (۷۴. احسان سرشت نیکوکاران است.»

۲ – زینت علم: قال علی علیه السلام: «زینه العلم الاحسان; (۷۵. احسان زینت علم است.»

۳ – اوج ایمان: قال علی علیه السلام: «راس الایمان الاحسان; (۷۶. احسان راس ایمان است.»

آثار و نتایج احسان

۱ – عنایت خداوند:قال تعالی: «ان الله لمع المحسنین » (۷۷. ; «خداوند با نیکوکاران است.»

۲ – محبت الهی:قال تعالی: «احسنوا ان الله یحب المحسنین » (۷۸. ; «نیکی کنید بدرستی که خداوند نیکوکاران را دوست دارد.»

۳ – بذر دوستی: قال علی علیه السلام: «الاحسان الی المسیئ یستصلح العدو (۷۹. ; نیکی به بد رفتار، دشمن را اصلاح می کند.»

۴ – هدایت:قال تعالی: «تلک آیات الکتاب هدی و رحمه للمحسنین » (۸۰. ; «این است آیات کتاب [خدای حکیم] که رحمت و هدایت است برای نیکوکاران.»

۵ – رحمت الهی:قال تعالی: «ان رحمت الله قریب من المحسنین » (۸۱. ; «البته رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.»

۶ – رفعت و بزرگی: قال علی علیه السلام: «مع الاحسان تکون الرفعه; (۸۲. بلندی مرتبه و مقام به وسیله نیکوکاری به دست می آید.»

۷ – عاقبت به خیری: قال علی علیه السلام: «من احسن الی الناس حسنت عواقبه; (۸۳. هر کس به مردم نیکی کند، عاقبت به خیر خواهد شد.»

روز دوازدهم: عفاف

فضیلت عفاف

۱ – برترین عبادت: قال الصادق علیه السلام: «افضل العباده العفاف (۸۴. ; بهترین عبادت پاکدامنی است.»

۲ – مقام ملک: قال علی علیه السلام: «ما المجاهد فی سبیل الله باعظم اجرا ممن قدر فعف کاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکه; (۸۵. مجاهد در راه خدا پاداشش بیشتر از کسی نیست که در حالی که امکانات گناه دارد، پاکدامنی می کند. ای بسا پاکدامنی که ملکی از ملائک بوده باشد.»

۳ – اساس نیکی ها: قال علی علیه السلام: «العفه راس کل خیر (۸۶. ; پاکدامنی در راس تمام نیکی هاست.»

۴ – زکات زیبایی: قال علی علیه السلام: «زکاه الجمال العفاف (۸۷. ; زکات زیبایی پاکدامنی است.»

موجبات عفاف

۱ – رضایت به کفاف: قال علی علیه السلام: «الرضا بالکفاف یؤدی الی العفاف (۸۸. ; راضی بودن به آنچه کفایت کند، موجب پاکدامنی می شود.»

۲ – غیرت: قال علی علیه السلام: «قدر الرجل علی قدر همته و عفته علی قدر غیرته (۸۹. ; شخصیت مرد به اندازه همت او و پاکدامنی او به اندازه غیرت اوست.»

۳ – قناعت: قال علی علیه السلام: «اصل العفاف القناعه (۹۰. ; اصل عفت، قناعت است.»

۴ – عقل: قال علی علیه السلام: «من عقل عف (۹۱. ; عاقل پاکدامن است.»

روز سیزدهم: تقوی

تقوی چیست؟

از امام صادق علیه السلام در مورد تفسیر تقوی سؤال شد، حضرت فرمود: «ان لا یفقدک الله حیث امرک و لا یراک حیث نهاک; (۹۲. تقوی آن است که خداوند تو را در جایی که امر فرموده غایب و در جایی که نهی فرموده حاضر نبیند.»

آثار و نتایج تقوی

۱ – نزول رحمت:قال تعالی: «و لو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض » (۹۳. ; «چنان که مردم آبادی ها همه ایمان و تقوا داشتند، درهای رحمت آسمان و زمین را برای آن ها می گشودیم.»

۲ – خیر دنیا و آخرت: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «من رزق التقی رزق خیر الدنیا والاخره; (۹۴. هر کس را تقوا روزی شود خیر دنیا و آخرت نصیبش شده است.»

۳ – کرامت:قال تعالی: «ان اکرمکم عندالله اتقیکم » (۹۵. ; «گرامی ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.»

۴ – داروی امراض روحی: قال علی علیه السلام: «ان تقوی الله دواء قلوبکم (۹۶. ; تقوا دوای دردهای روحی شماست.»

۵ – قبولی اعمال:قال تعالی: «انما یتقبل الله من المتقین » (۹۷. ; «خداوند اعمال را از متقین می پذیرد.»

۶ – عزت: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «من اراد ان یکون اعز الناس فلیتق الله (۹۸. ; هر کس می خواهد عزیزترین مردم باشد، تقوا پیشه کند.»

روز چهاردهم: امتحانات الهی

زندگی برای هیچ کس به یک منوال نیست. گاهی انسان در غم و اندوه و بلا بسر می برد وزمانی در رفاه و آسایش و هیچ کس را پیدا نمی کنیم که در تمام دوران عمرش همواره مبتلا و یا همیشه در خوشی و راحتی باشد. اما هیچ یک از بلا یا خوشی نشانه بدی یا خوبی صاحب آن نیست، بلکه گاهی آسایش بیش از حد ریشه در استدراج دارد و گرفتاری نشانه لطف خداوند است برای کسب مقامات بالاتر.

آنچه مسلم است این است که در نظام طبیعت بدون آزمون و گرفتاری نمی توان به مراتب افراد واقف شد و اغلب افراد قبل از آزمایش خود را از موفق ترین افراد می دانند. پس وجود بلاها و ابتلائات برای شناخت درجات انسانی افراد ضروری است و اگر انسان به حال خود گذاشته شود حب نفس او را وادار به خودپسندی و طغیان خواهد کرد. خداوند می فرماید:«ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا» (۹۹. ; «اگر خداوند سفره روزی بندگان را بگستراند، طغیان خواهند کرد.»

اما بلاها و امتحانات الهی گاهی کیفری اند و گاهی درجه ای و ضمنا گاهی فردی اند و زمانی جمعی وگروهی. تصویر تقسیم مذکور چنین است:

بلاها

۱ – فردی

الف: کیفری: مثل از پا در آمدن نمرود توسط پشه

ب: درجه ای: «و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن »

۲ – اجتماعی

الف: کیفری: مثل طوفان نوح

ب: درجه ای: مثل جریان شعب ابی طالب

اگر بلا درجه ای باشد، باید به استقبالش رفت چون ناز پرورده تنعم نبرد راه به جایی.

چنانکه گوشت خام به آتش پخته شود و تا پخته نشود شایسته خوان ملوک نگردد، آدمی هم خام است و جز به آتش مصائب و بلیات پخته نشود و تا پخته نشود شایسته بساط ملک الملوک جل جلاله نشود.

این بلای دوست تطهیر شماست

علم او بالای تدبیر شماست

پوست از دارو بلاکش می شود

چون ادیم (۱۰۰. طایفی خوش می شود

× × ×

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

× × ×

اما اگر بلا، کیفری باشد، باید با توبه و استعانت از خداوند، زمینه های وقوع آن را ازبین برد. و این جاست که می گوئیم: «اللهم اغفرلی الذنوب اللتی تنزل البلاء.» (۱۰۱.

روز پانزدهم: شرح صدر

حضرت موسی علیه السلام فرمود: «رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.» (۱۰۲. خداوند در اکثر نعماتی که به پیامبرش می دهد منت نمی گذارد اما در مورد نعمت شرح صدر به پیامبر منت می گذارد و می فرماید: «الم نشرح لک صدرک.» (۱۰۳.

موجبات شرح صدر

۱ – انس با قرآن: «اللهم نور بکتابک بصری واشرح به صدری; (۱۰۴. خدایا چشمان مرا به وسیله کتاب خود نورانی کن و سینه ام را فراخی ده.»

۲ – اراده الهی: قال تعالی: «فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام »; (۱۰۵. «پس هر که خدا هدایت او را خواهد، قلبش را به نور اسلام روشن و وسیع می کند.»

روز شانزدهم: ابرار و اشرار

ویژگی های ابرار

۱ – صاحب بهترین ها: قال تعالی: «و ما عندالله خیر للابرار» (۱۰۶. ; «آنچه نزد خداست برای نیکان از هرچیز بهتر است.»

۲ – غرق نعمت ها: قال تعالی: «ان الابرار لفی نعیم » (۱۰۷. ; «محققا نیکوکاران درون نعمت ها متنعم اند.»

ویژگی های اشرار

۱ – پیشوایان گمراه و گمراه کننده: قال علی علیه السلام: «ان شر الناس عندالله امام جائر ضل و ضل به (۱۰۸. ; بدترین مردم، پیشوایان گمراه و گمراه کننده اند.»

و نیز آن امام بزرگوار موارد زیر را از اشرار شمردند:

۲ – «من لا یقبل العذر; کسی که عذر را نمی پذیرد.»

۳ – «من لایبالی ان یراه الناس مسیئا; کسی که ابا ندارد که مردم او را گناهکار ببینند.»

۴ – «العلماء اذا فسدوا; عالمان، زمانی که فساد کنند.»

۵ – «المشاؤون بالنمیمه; سخن چینان.»

۶ – «المفرقون بین الاحبه; کسانی که بین دوستان تفرقه می اندازند.»

روز هفدهم: توفیق عمل صالح

بهترین اعمال

۱ – «افضل الاعمال احمزها; (۱۰۹. بهترین اعمال مشکل ترین آن هاست.»

۲ – «افضل الاعمال ما اکرهت علیه نفسک; (۱۱۰. بهترین اعمال چیزی است که انجام آن برایت ناگوار است.»

۳ – «افضل الاعمال ما ارید به وجه الله; (۱۱۱. بهترین اعمال عملی است که برای خدا باشد.»

۴ – «افضل العمل ادومه و ان قل; (۱۱۲. بهترین اعمال آنست که دوام داشته باشد ولو کم باشد.»

۵ – «اطعام الطعام افضل الاعمال; (۱۱۳. اطعام کردن بهترین عمل است.»

آثار عمل صالح

۱ – رستگاری: «فاما من تاب و آمن و عمل صالحا فعسی ان یکون من المفلحین » (۱۱۴. ; «پس هر کس به درگاه خدا توبه کند و عمل صالح انجام دهد امید است از رستگاران باشد.»

۲ – حیات طیبه: «من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاه طیبه » (۱۱۵. ; «هر کس از مرد و زن کار نیکی به شرط ایمان به خدا انجام دهد، ما او را در زندگی سعادتمندانه زنده می گردانیم.»

۳ – شعار مؤمن: «قال علی علیه السلام: «العمل شعار المؤمن (۱۱۶. ; عمل شعار (نشانه. مؤمن است.»

روز هیجدهم: برکات ماه مبارک رمضان

معنای رمضان

رسول اکرم فرمودند: «انما سمی رمضان لانه یرمض الذنوب (۱۱۷. ; به درستی که علت نامگذاری ماه مبارک رمضان به این نام این است که گناهان را می سوزاند.»

ویژگی های ماه مبارک رمضان

۱ – برترین ماه ها

۲ – برترین روزها

۳ – والاترین شب ها

۴ – برترین ساعات

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «ایها الناس انه قد اقبل الیکم شهر الله… شهر هو افضل الشهور عندالله و ایامه افضل الایام و لیالیه افضل اللیالی و ساعاته افضل الساعات (۱۱۸. ; ای مردم ماه خدا به سوی شما رو آورده است…. ماهی که در نزد خدا بهترین ماه ها است و روزهای آن بهترین روزها و شب هایش بهترین شب ها و ساعت هایش بهترین ساعت هاست.»

برکات ماه مبارک رمضان

۱ – غفران الهی: «من ادرک شهر رمضان فلم یغفر له فابعده الله (۱۱۹. ; کسی که ماه رمضان را درک کند و خدا او را نبخشد، از حمت خدا دور است.»

۲ – استجابت دعا: «دعائکم فیه مقبول (۱۲۰. ; دعای شما در این ماه مستجاب است.»

۳ – بسته شدن درهای جهنم: «تغلق فیه ابواب النیران و یفتح فیه ابواب الجنان (۱۲۱. ; در این ماه درهای جهنم بسته و درهای هشت باز می شود.»

۴ – ایمنی از مکر شیاطین: «قد وکل الله بکل شیطان مرید سبعه من الملائکه فلیس بمحلول حتی ینقضی شهرکم هذا (۱۲۲. ; خداوند بر هر شیطانی که قصد شما بکند هفتاد ملک می گمارد. او را توان نفوذ در شما نیست تا ماه مبارک رمضان تمام شود.»

۵ – قبول شدن اعمال: «عملکم فیه مقبول (۱۲۳. ; عمل شما در این ماه مورد قبول است.»

۶ – نفس ها تسبیح است: «انفاسکم فیه تسبیح (۱۲۴. ; نفس کشیدن های شما در آن ماه تسبیح است.»

۷ – خواب عبادت است: «نومکم فیه عباده (۱۲۵. ; خواب شما در این ماه عبادت است.»

روز نوزدهم: هدایت به سوی خیرات

اقسام هدایت

۱ – تکوینی:«ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی » (۱۲۶. ; «خدای ما آن کسی است که به همه موجودات عالم، وجود بخشید و سپس به راه کمالشان هدایت کرد.»

۲ – تشریعی:«انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا» (۱۲۷. ; «ما به حقیقت راه را به انسان نشان دادیم خواه هدایت پذیرد یا کفران نعمت کند.»

شایستگان هدایت

۱ – مؤمن:«من یؤمن بالله یهد قلبه » (۱۲۸. ; «کسی که به خدا ایمان بیاورد خدا او را هدایت می کند.»

۲ – توبه کننده: «یهدی الیه من اناب » (۱۲۹. ; «هر کس به سوی خدا باز گردد خدا او را هدایت می کند.»

۳ – مستمسکین به خداوند: «من یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم » (۱۳۰. ; «هر کس به دین خدا متمسک شود، به راه راست هدایت یافته است.»

۴ – مجاهدین: «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» (۱۳۱. ; «آن ها که در راه ما کوشش کنند محققا آن ها را به راه خویش هدایت می کنیم.»

۵ – اهل تقوی: قال علی علیه السلام: «هدی من اشعر قلبه بالتقوی » (۱۳۲. ; آنکه قلبش تقوی را درک کرد، هدایت یافت.»

۶ – صابران: قال علی علیه السلام: « هدی من ادرع لباس الصبر والیقین (۱۳۳. ; هدایت یافت آنکه لباس صبر و یقین پوشید.»

۷ – مخلصین: قال علی علیه السلام: «هدی من اخلص الایمان (۱۳۴. ; آنکه ایمان خود را خالص نمود هدایت یافت.»

۸ – عالمان: قال علی علیه السلام: «من علم اهتدی (۱۳۵. ; آنکه عالم شد هدایت شد.»

بهترین وسیله هدایت

۱ – قرآن: قال تعالی: «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم » (۱۳۶. ; همانا این قرآن خلق را به استوارترین راه هدایت می کند.»

۲ – اهل بیت پیامبر: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «انی تارک فیکم الثقلین ما ان اخذتم به لن تضلوا; کتاب الله و عترتی (۱۳۷. ; من دو چیز گرانبها در میان شما به امانت می گذارم، تا وقتی که پیرو آن ها باشید هرگز گمراه نخواهید شد; قرآن و اهل بیتم.»

روز بیستم: توفیق تلاوت قرآن

آثار تلاوت قرآن

۱ – بهره مندی از پاداش های الهی: «ان الذین یتلون کتاب الله … یرجون تجاره لن تبور» (۱۳۸. ; «آنان که کتاب خدا را تلاوت می کنند امید تجارتی دارند که زیان و زوال ندارد.»

۲ – شکوفایی ایمان: قال علی علیه السلام: «لقاح الایمان تلاوه القرآن (۱۳۹. ; شکوفایی ایمان با قرآن خواندن است.»

۳ – همنشین تنهایی: قال علی علیه السلام: «من انس بتلاوه القرآن لم توحشه مفارقه الاخوان; (۱۴۰. هر که به تلاوت قرآن انس بگیرد، جدایی از دوستان، او را به وحشت نمی اندازد.»

× × ×

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم

آداب تلاوت قرآن

۱ – پاکی و نظافت دهان: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «طیبوا افواهکم فان افواهکم طریق القرآن (۱۴۱. ; دهان های خود را پاکیزه نگه دارید، زیرا دهان های شما راه قرآن است.»

توضیح: مراد از پاکی، پاکی ظاهری و باطنی است; یعنی هم مسواک زدن و هم پرهیز از گناهان زبانی مانند غیبت و دروغ و … .

۲ – استعاذه: قال تعالی: «فاذا قرات القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم » (۱۴۲. ; «[ای پیامبر!] هنگام قرائت قرآن از وسوسه شیطان به خداوند پناه ببر.»

۳ – ترتیل: قال تعالی: «و رتل القرآن ترتیلا» (۱۴۳. ; «قرآن را شمرده شمرده بخوان.»

۴ – تدبر: قال تعالی: «ا فلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها» (۱۴۴. ; «آیا به آیات قرآن نمی اندیشند؟ یا [مگر] بر دل هایشان قفل ها نهاده شده است؟»

۵ – خشوع: قال تعالی: «الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله » (۱۴۵. ; «آیا نوبت آن نرسیده که گرویدگان دل هایشان به یاد خدا خاشع گردد؟»

عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد

که دار الملک ایمان را مجرد بینداز غوغا

۶ – صدای خوش: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «حسنوا القرآن باصواتکم (۱۴۶. ; «قرآن را با صدای خوش بخوانید.»

روز بیست و یکم: ایمنی از شر شیطان

شیطان و انسان

قال تعالی: «ان الشیطان للانسان عدو مبین » (۱۴۷. ; «بدرستی که شیطان برای انسان دشمن آشکاری است.»

کسانی که از شر شیطان مصونند

۱ – مخلصین: قال تعالی: «قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین » (۱۴۸. ; «شیطان می گوید: به عزت و جلالت که همه آن ها را فریب دهم جز مخلصین را.»

توضیح: مخلص کسی است که در صدد اخلاص خود است و سعی دارد اعمالش خالصانه باشد و مخلص کسی است که با اعمال خالصانه به مقامی می رسد که خداوند او را برای خودش خالص می گرداند.

۲ – مؤمنین: قال تعالی: «انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا» (۱۴۹. ; «به درستی که شیطان بر مؤمنین (واقعی. تسلطی ندارد.»

۳ – فرد با انصاف

۴ – کسی که در مصائب، جزع و ناله نکند.

۵ – راضی به قسمت الهی

امام صادق علیه السلام فرمود: «قال ابلیس: خمسه لیس فیهن حیله و سائر الناس فی قبضتی … و من رضی لاخیه المؤمن ما یرضاه لنفسه و من لم یجزع علی المصیبه حتی تصیبه و من رضی بما قسم الله له ولم یهتم لرزقه (۱۵۰. ; ابلیس گفت: مرا به پنج کس راه نفوذ نیست و بقیه مردم در دست من هستند … [و از جمله آن هاست ]کسی که آنچه بر خود می پسندد برای برادرش بپسندد، کسی که در مصائب جزع و ناله نکند و صبر نماید، کسی که به قسمت خدا راضی باشد و غم روزی نخورد.»

روز بیست و دوم: توفیق

توفیق از نظر علی علیه السلام

۱ – راهنما: «لا قائد کالتوفیق (۱۵۱. ; راهنما و جلوداری چون توفیق نیست.»

۲ – عنایت خداوند: «التوفیق عنایته (۱۵۲. ; توفیق عنایت الهی است.»

۳ – رحمت الهی: «التوفیق رحمته; توفیق رحمت خداوند است.»

۴ – جذبه خداوند:«التوفیق من جذبات الرب; توفیق از جاذبه های پروردگار است.»

۵ – قله رستگاری:«التوفیق راس النجاح; توفیق اوج موفقیت و رستگاری است.»

۶ – برترین نعمت:«لا نعمه اجل من التوفیق; نعمتی بالاتر از توفیق نیست.»

موجبات توفیق از دیدگاه علی علیه السلام

۱ – طلب از خداوند: «من استنصح الله وفق (۱۵۳. ; آنکه از خدا طلب خیر کند توفیق یافته است.»

۲ – دینداری: «کما ان الجسم و الظل لایفترقان کذلک التوفیق والدین لایفترقان (۱۵۴. ; همان گونه که جسم و سایه جدایی ناپذیرند، توفیق و دین نیز جدایی پذیر نیستند.»

چو توفیق الهی شد رفیقت

هدایت می کند در هر طریقت

روز بیست و سوم: موفقیت در امتحان الهی

برخی از امتحانات

۱ – ترس

۲ – گرسنگی

۳ – ضرر مالی

۴ – ضرر جانی

۵ – آفات زراعت

۶ – خیر و شر

قال تعالی: «و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس والثمرات » (۱۵۵. ; «البته شما را به سختی هایی چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازمائیم.»

و قال تعالی: «و نبلوکم بالشر و الخیر» (۱۵۶. ; «شما را با بدی و نیکی می آزمائیم.»

هدف از امتحان الهی

۱ – تصفیه قلوب: «و لیبتلی الله ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبکم » (۱۵۷. ; «تا خدا آنچه در سینه پنهان دارید بیازماید و هرچه در دل دارید پاک و خالص گرداند.»

۲ – تصفیه نفوس: «ما کان الله لیذر المؤمنین علی ما انتم علیه حتی یمیز الخبیث من الطیب » (۱۵۸. ; «خداوند هرگز مؤمنان را بدین حال کنونی وانگذارد تا آنکه بدسرشت را از پاک گوهر جدا کند.»

۳ – شناخت مجاهدین: «و لنبلونکم حتی نعلم المجاهدین » (۱۵۹. ; «شما را امتحان می کنیم تا مجاهدین شناخته شوند.»

۴ – نیکوکاران: «الذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملا» (۱۶۰. ; «خدایی که مرگ و زندگانی را آفرید تا شما بندگان را بیازماید که کدامیک از شما نیکوکارتر است.»

نخست شرط ولی ابتلای او به بلایاست

بلا همیشه بدو مایل است و او متمایل

روز بیست وچهارم: رضای خداوند

موجبات رضایت الهی

۱ – زیاد استغفار کردن

۲ – فروتنی

افتادگی آموز اگر طالب فیضی

هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

تا یک سر موی از تو هستی باقی است

آئین دکان بت پرستی باقی است

۳ – زیاد صدقه دادن

قال علی علیه السلام: «ثلاث یبلغن بالعبد رضوان الله: کثره الاستغفار و خفض الجانب و کثره الصدقه (۱۶۱. ; سه چیز موجب رضای الهی می شود: زیاد استغفار کردن، فروتنی و زیاد صدقه دادن.»

۴ – عدم تن پروری: قال علی علیه السلام: «من اسخط بدنه ارضی ربه (۱۶۲. ; هر کس در راه بندگی بدنش را به سختی اندازد، خدا را راضی کرده است.»

× × × × ×

یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

× × × × ×

خواهی که خدا کار نکو با تو کند

ارواح ملائک همه رو با تو کند

یا هرچه رضای او در آنست بکن

یا راضی شو هر آنچه او با تو کند

روز بیست و پنجم: دوستی و دشمنی

تمام نظام خلقت بر پایه جاذبه و دافعه است. اگر جاذبه مولکولی نباشد، هیچ جمادی در خارج وجود پیدا نخواهد کرد.

اگر قانون جذب و دفع در نباتات نباشد، گیاهان در تنفس (گرفتن اکسیژن و پس دادن گاز کربنیک. دچار اختلال خواهند شد.

اگر قانون جاذبه و دافعه در بین حیوانات نبود، هیچ حیوانی به بچه اش شیر نمی داد و حیوانات از دشمنان خود پرهیز نمی کردند.

اگر قانون جذب و دفع عمومیت نداشته باشد، خوبی، بدی، کیفر، پاداش و بهشت و جهنم و بالاخره خلقت عالم عبث است.

انسان موجودی است متحرک و حرکت او نتیجه تعلق اوست، پس به هرچه تعلق داشته باشیم نسبت به آن جاذبه خواهیم داشت و عقلا از ضد آن گریزان خواهیم بود، لذا یاوران پیامبر اکرم در قرآن کریم با این صفت بارز توصیف شده اند: «اشداء علی الکفار رحماء بینهم » (۱۶۳. ; «[یاران پیامبر] بر کافران سخت گیر و با خودشان مهربانند.»

و در زیارت عاشورا می خوانیم: «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم »

محبت اهل بیت علیهم السلام

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «لا یؤمن احدکم حتی اکون احب الیه من نفسه و یکون عترتی احب الیه من عترته و یکون اهلی احب الیه من اهله و یکون ذاتی احب الیه من ذاته (۱۶۴. ; کسی از شما مؤمن نیست مگر اینکه مرا بیش از خود دوست بدارد و خانواده من نزد او محبوبتر از خانواده خودش باشد و اقوام مرا از اقوام خودش بیشتر دوست بدارد و خود من محبوبتر از خود او باشم.»

روز بیست و ششم: پوشیدن عیوب

در آتشم بیفکن و نام گنه مبر

کآتش به گرمی عرق انفعال نیست

یکی از صفات خداوند، ستار بودن است و کسی که بخواهد از صفت ستاریت خداوند بهره ببرد باید خود عیب پوش دیگران باشد.

همیشه تا بتوانی بپوش عیب کسان

به آن دلیل که دانای عیب ستار است

قال علی علیه السلام: «فاستر العوره ما استطعت یستر الله منک ما تحب ستره من رعیتک (۱۶۵. ; زشتی های مردم را حتی الامکان مستور بدار همانگونه که دوست می داری که خدا عیوب تو را از چشم مردم مستور بدارد.»

تجسس گری شرط این کوی نیست

در این پرده جز خامشی روی نیست

به پوشیدن ستر درویش کوش

که ستر خدایت بود پرده پوش

× × × × ×

در گفتن عیب دگران بسته زبان باش

با خوبی خود عیب نمای دگران باش

روز بیست و هفتم: درک لیله القدر

فضیلت های شب قدر

۱ – عظمت فوق العاده: «و ما ادرک ما لیله القدر» (۱۶۶. ; «چه چیزی می تواند تو را به عظمت این شب آگاهت کند.»

۲ – شب نزول قرآن: «انا انزلناه فی لیله القدر» (۱۶۷. ; «ما قرآن را در شب قدر نازل کریم.»

۳ – شب نزول ملائک و روح: «تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر» (۱۶۸. ; «فرشتگان و روح در این شب به اذن خدا از هر فرمان (دستور الهی. نازل می شوند.»

۴ – بهتر از هزار ماه: «لیله القدر خیر من الف شهر» (۱۶۹. ; «شب قدر از هزار ماه بهتر است.»

۵ – شب رحمت و امنیت: «سلام هی حتی مطلع الفجر» (۱۷۰. ; «شب رحمت و سلامت است تا صبحگاهان.»

۶ – شب خجسته: «انا انزلناه فی لیله مبارکه » (۱۷۱. ; «قرآن را در آن شب مبارک نازل کردیم.»

۷ – شب تقدیر: «فیها یفرق کل امر حکیم » (۱۷۲. ; «در آن شب هر امری با حکمت تعیین می شود.»

روز بیست و هشتم: احضار مسائل

در مورد احضار مسائل احتمالات مختلفی وجود دارد که ذیلا به بعضی از آن ها اشاره می شود:

۱ – در رابطه با انسان

الف: انسان توجه داشته باشد که به چه چیزی نیاز دارد و نیازهای ضروری اش مد نظرش باشد تا مصداق این شعر نشود که:

افسوس هر آنچه برده ام باختنی است

بشناخته ها تمام نشناختنی است

برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت

بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی است

ب: این که انسان در مقابل مخالفین، اهل مناظره و حاضر جواب باشد، مانند حاضرجوابی معصومین و پیروان واقعی آن ها مثل مفضل و بهلول.

۲ – در ارتباط با خداوند

الف: در دنیا: در حین دعا بدانیم چه چیزی در اولویت است که باید از خدا بخواهیم. چنان که در دعا می گوئیم: «اللهم ارزقنا ما تحب و ترضی; خدایا آنچه موجب دوستی و رضای توست، روزیمان فرما.»

ب: در برزخ: هنگام ورود به برزخ جواب نکیر و منکر را راحت بدهیم. در دعای وضو می گوئیم: «اللهم لقنی حجتی یوم القاک; خدایا روز ملاقات با تو به من حجت القا کن.»

ج: در قیامت: آنچه را که خداوند به بندگان صالحش وعده داده است برای ما فراهم باشد. به قول شاعر:

هرچه خواهد دلت همان بینی

هرچه بینی دلت همان خواهد

روز بیست و نهم: پاکی قلب

قلب در روایات

۱ – مرکز عواطف: «موضع العقل الدماغ والقسوه والرقه فی القلب (۱۷۳. ; جایگاه عقل مغز است و قساوت و رقت در قلب جای دارد.»

۲ – سرچشمه حکمت: «القلب ینبوع الحکمه (۱۷۴. ; قلب سرچشمه حکمت است.»

۳ – گنجینه زبان: «القلب خازن اللسان (۱۷۵. ; «قلب گنجینه زبان است.»

۴ – رهبر بدن: «ان منزله القلب من الجسم بمنزله الامام من الناس (۱۷۶. ; جایگاه قلب در بدن مانند جایگاه رهبر بین مردم است.»

۵ – ظروف خداوند: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «ان لله فی الارض اوانی الا و هی القلوب (۱۷۷. ; خداوند در روی زمین ظرف هایی دارد که آن ها قلب ها هستند.»

انواع قلب

۱ – قلب سلیم: «الا من اتی الله بقلب سلیم » (۱۷۸. ; «تنها کسی سود می برد که دارای قلب سلیم باشد.»

۲ – قلب مطمئنه: «الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکرالله » (۱۷۹. ; «کسانی که ایمان آوردند، قلوبشان با نام خداوند آرامش می یابد.»

۳ – قلب نورانی: سئل رسول الله صلی الله علیه و آله عن شرح الصدر ما هو؟ فقال: «نور یقذفه الله فی قلب المؤمن (۱۸۰. ; از پیامبر اکرم در مورد شرح صدر سؤال شد، فرمود: نوری است که خداوند به قلب مؤمن وارد می کند.»

۴ – قلب بیمار: «فی قلوبهم مرض » (۱۸۱. ; «در دل های آن ها (منافقین. بیماری است.»

۵ – قلب مهر خورده: «کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبر» (۱۸۲. ; «خداوند این چنین بر قلوب متکبرین مهر می زند.»

۶ – قلب سخت: «فبما نقضهم میثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسیه » (۱۸۳. ; «چون (بنی اسرائیل. پیمان شکستند، آن ها را لعنت کرده و دل هایشان را سخت گردانیدیم.»

۷ – قلب مرده: علی علیه السلام فرمود: «من قل ورعه مات قلبه (۱۸۴. ; کسی که پرهیزکاریش اندک باشد، قلبش می میرد.»

ز تاثیر دل بیدار چشم تر شود پیدا

که ماه از نور خورشید بلند اختر شود پیدا

روز سی ام: ایفاء حق اهل بیت علیهم السلام

حقوق اهل بیت

۱ – دوستی ایشان: «قل لا اسئلکم علیه من اجر الا الموده فی القربی » (۱۸۵. ; «بگو من در برابر اجر رسالت از شما جز دوستی اهل بیتم را نمی خواهم.»

۲ – اطاعت از ایشان: «اطیعوا الله واطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » (۱۸۶. ; «فرمان خدا و رسول و فرمانداران از طرف خدا را اطاعت کنید.»

۳ – حفظ احترام: «لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی » (۱۸۷. ; «صدایتان را از صدای پیامبر بلندتر نکنید.»

۴ – تمسک به آن ها: علی علیه السلام فرمود: «یا ایها الناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاه (۱۸۸. ; ای مردم! موج های فتنه را با کشتی های نجات (اهل بیت. بشکنید.»

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت

پی نوشت:

۱. بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۱۲٫

۲. غررالحکم، ماده غفل.

۳. تفسیر نور الثقلین، ج ۲، ص ۸۱۵٫

۴. نهج البلاغه، خ ۱۵۳٫

۵. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۶۴٫

۶. غررالحکم، ماده غفل.

۷. همان.

۸. همان.

۹. نهج البلاغه، حکمت ۲۰۸٫

۱۰. منافقون/ ۹٫

۱۱. فرقان/ ۱۸٫

۱۲. تکاثر/ ۱٫

۱۳. صائب تبریزی.

۱۴. حشر/ ۲۱٫

۱۵. یونس/ ۵۷٫

۱۶. کنزل العمال، خ ۴۰۲۹٫

۱۷. زمر/ ۲۳٫

۱۸. اسری/ ۸۲٫

۱۹. کنز العمال، خ ۲۴۵۴٫

۲۰. مقدمه تفسیر سوره واقعه، ملاصدرا.

۲۱. صحیفه نور، ج ۲۰، ص ۲۰٫

۲۲. آل عمران/ ۱۵۴٫

۲۳. بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۲۰۳٫

۲۴. مولوی.

۲۵. راهنمای تبلیغ، ج ۷، مجلس چهارم.

۲۶. غررالحکم، ماده ذکر.

۲۷. همان.

۲۸. اقبال و مفاتیح، مناجات الذاکرین.

۲۹. بقره/ ۲۱٫

۳۰. عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۲٫

۳۱. زاریات/ ۵۶٫

۳۲. غررالحکم، ماده عبد.

۳۳. همان.

۳۴. همان.

۳۵. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۳۸٫

۳۶. غررالحکم، ماده عبد.

۳۷. کنزل العمال، خ ۵۲۵۰٫

۳۸. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۲۰۷٫

۳۹. سفینه البحار، ج ۱، ص ۲۴۵٫

۴۰. وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۸۰٫

۴۱. کافی، ج ۳، ص ۱۸۰٫

۴۲. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۶٫

۴۳. تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۵۸٫

۴۴. نساء/ ۱۰۳٫

۴۵. بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۲۲۷٫

۴۶. همان، ج ۱۰، ص ۹۹٫

۴۷. همان، ج ۸۲، ص ۲۹٫

۴۸. غررالحکم، ماده صلاه.

۴۹. عنکبوت/ ۴۵٫

۵۰. مدثر/ ۴۳٫

۵۱. ماعون/ ۴ – ۵٫

۵۲. بحارالانوار، ج ۸۰، ص ۲۱٫

۵۳. همان.

۵۴. فروع کافی، ج ۷، ص ۵۱٫

۵۵. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۴٫

۵۶. میزان الحکمه، ح ۲۲۵۸۲٫

۵۷. اعراف/ ۱۵۶٫

۵۸. اعراف/ ۵۶٫

۵۹. نساء/ ۱۷۵٫

۶۰. غررالحکم، ماده ذکر.

۶۱. همان.

۶۲. آل عمران، ۱۳۲٫

۶۳. غررالحکم، ماده فکر.

۶۴. همان، ماده وعظ.

۶۵. نمل/ ۴۶٫

۶۶. غررالحکم، ماده رحم.

۶۷. همان.

۶۸. بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۸۴٫

۶۹. غرر الحکم، ماده سعد.

۷۰. امالی مفید، ص ۹۵٫

۷۱. غرر الحکم، ماده سعد.

۷۲. همان.

۷۳. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۰۴٫

۷۴. غررالحکم، ماده حسن.

۷۵. همان.

۷۶. همان.

۷۷. عنکبوت/ ۶۹٫

۷۸. بقره/ ۱۹۵٫

۷۹. غررالحکم، ماده حسن.

۸۰. اعراف/ ۵۶٫

۸۱. لقمان/ ۳٫

۸۲. غررالحکم، ماده حسن.

۸۳. همان.

۸۴. کافی، ج ۲، ص ۷۸٫

۸۵. نهج البلاغه، حکمت ۴۷۴٫

۸۶. غررالحکم، ماده عف.

۸۷. همان.

۸۸. همان.

۸۹. بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۴٫

۹۰. همان، ج ۷۸، ص ۷٫

۹۱. غررالحکم، ماده عقل.

۹۲. میزان الحکمه، باب تقوی.

۹۳. اعراف/ ۹۵٫

۹۴. میزان الحکمه، باب تقوی.

۹۵. حجرات/ ۱۳٫

۹۶. نهج البلاغه، خ ۱۹۸٫

۹۷. مائده/ ۲۷٫

۹۸. میزان الحکمه، باب تقوی.

۹۹. شوری/ ۲۶٫

۱۰۰. ادیم یعنی سفره.

۱۰۱. دعای کمیل.

۱۰۲. طه/ ۲۵٫

۱۰۳. انشراح / ۱٫

۱۰۴. اصول کافی، ج ۲، ص ۵۷۷٫

۱۰۵. انعام/ ۱۲۵٫

۱۰۶. آل عمران / ۱۹۸٫

۱۰۷. مطففین/ ۲۲٫

۱۰۸. غرر الحکم، ماده شر. (موارد شش گانه ویژگی های اشرار از این کتاب نقل شده است.

۱۰۹. بحارالانوار، ج ۷، ص ۱۹۱٫

۱۱۰. همان، ج ۷۸، ص ۶۹٫

۱۱۱. غرر الحکم، ماده عمل

۱۱۲. راهنمای تبلیغ، ج ۷، جلسه ۱۷٫

۱۱۳. بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۳۱۳٫

۱۱۴. قصص/ ۶۷٫

۱۱۵. نحل/ ۹۷٫

۱۱۶. غرر الحکم، ماده عمل.

۱۱۷. کنز العمال، خ ۲۳۷۴۳٫

۱۱۸. بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۳۵۶٫

۱۱۹. همان، ج ۷۴، ص ۷۴٫

۱۲۰. همان، ج ۹۳، ص ۳۴۲٫

۱۲۱. همان، ج ۹۶، ص ۳۶۳٫

۱۲۲. همان، ج ۹۶، ص ۳۷۲٫

۱۲۳. همان، ج ۹۶، ص ۳۴۲٫

۱۲۴. همان، ج ۹۶، ص ۳۵۶٫

۱۲۵. همان.

۱۲۶. طه / ۵۰٫

۱۲۷. انسان/ ۳٫

۱۲۸. تغابن/ ۱۱٫

۱۲۹. رعد/ ۲۷٫

۱۳۰. آل عمران/ ۱۰۱٫

۱۳۱. عنکبوت/ ۶۹٫

۱۳۲. غرر الحکم، ماده هدی.

۱۳۳. همان.

۱۳۴. همان.

۱۳۵. همان.

۱۳۶. اسراء/ ۹٫

۱۳۷. معالم المدرستین، ص ۴۸٫

۱۳۸. فاطر/ ۲۹٫

۱۳۹. غرر الحکم، ماده تلی.

۱۴۰. همان.

۱۴۱. کنزل العمال، خ ۲۷۵۲٫

۱۴۲. نحل/ ۹۸٫

۱۴۳. مزمل/ ۴٫

۱۴۴. محمد/ ۲۴٫

۱۴۵. حدید/ ۱۶٫

۱۴۶. کنزل العمال، ح ۲۷۶۵٫

۱۴۷. یوسف/ ۲٫

۱۴۸. نساء/ ۸۳٫

۱۴۹. نحل/ ۹۹٫

۱۵۰. بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۹٫

۱۵۱. نهج البلاغه، حکمت ۱۱۳٫

۱۵۲. موارد ۲ تا ۶ از غرر الحکم، ماده وفق.

۱۵۳. نهج البلاغه، خ ۱۴۷٫

۱۵۴. غرر الحکم، ماده وفق.

۱۵۵. بقره/ ۱۵۵٫

۱۵۶. انبیاء/ ۳۵

۱۵۷. آل عمران/ ۱۵۴٫

۱۵۸. آل عمران/ ۱۷۹٫

۱۵۹. محمد/ ۳۱٫

۱۶۰. ملک/ ۲٫

۱۶۱. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۸۰٫

۱۶۲. همان، ج ۷۰، ص ۳۱۲٫

۱۶۳. فتح / ۴۸٫

۱۶۴. بحار الانوار، ج ۷، ص ۱۴٫

۱۶۵. نهج البلاغه، نامه ۵۳٫

۱۶۶. قدر/ ۲٫

۱۶۷. قدر/ ۱٫

۱۶۸. قدر/ ۴٫

۱۶۹. قدر/ ۳٫

۱۷۰. قدر/ ۵٫

۱۷۱. دخان / ۳٫

۱۷۲. دخان/ ۴٫

۱۷۳. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۵۴٫

۱۷۴. غرر الحکم، ماده قلب.

۱۷۵. همان.

۱۷۶. بحارالانوار، ج ۷، ص ۵۳٫

۱۷۷. کنزالعمال، خ ۱۲۲۵٫

۱۷۸. شعراء/ ۸۹٫

۱۷۹. رعد/ ۲۸٫

۱۸۰. مجمع البیان، ج ۴، ص ۳۶۳٫

۱۸۱. بقره/ ۱۰٫

۱۸۲. غافر/ ۳۵٫

۱۸۳. مائده/ ۱۳٫

۱۸۴. نهج البلاغه، حکمت ۳۴۹٫

۱۸۵. شوری/ ۲۳٫

۱۸۶. نساء/ ۵۹٫

۱۸۷. حجرات/ ۲٫

۱۸۸. نهج البلاغه، خ ۵٫

منبع :مبلغان – آذر ۱۳۸۰، شماره ۲۳ –

پيام آسمانى غدير و مصلحت سنجى ها

 چهره درخشان علی علیه السلام در تاریخ اسلام چنان پرفروغ است که کمتر کسی را می توان یافت که از نقش علی علیه السلام در صدر اسلام و قرب او در نزد پیامبراسلام صلی الله علیه و آله اطلاعی نداشته باشد. همه مورخین و محدثین اذعان دارند که علی علیه السلام در اوان نوجوانی در دامان پیامبر صلی الله علیه و آله پرورش یافت و علی علیه السلام عطیه ای بود از خاندان ابوطالب علیه السلام در عصر فقر و مکنت، برای پیامبر؛ تا این که خداوند زمینه رشد و نمو علی علیه السلام را در خانه پیامبر بدین طریق فراهم نمود و از سن ده سالگی به طور مستقیم تحت تربیت کامل ترین انسان عصر قرار گرفت.

پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از بعثت، از آغاز رسالت خود تا زمان ارتحالش در هرجا و در هر زمان که شرایط اقتضا می نمود، از فرصت بهره می جست و مقام و منزلت علی علیه السلام را به اصحاب یادآور می شد و جانشینی او را به عام وخاص گوشزد می نمود که احادیث الدار، منزلت، ثقلین، علم و… نمونه هایی از موارد فوق است.(1) و آخرین اقدام پیامبر صلی الله علیه و آله در این مورد در غدیر خم می باشد که بیش از سیصدنفر از بزرگان اهل سنت به طرق مختلف حدیث غدیر خم را از یکصد صحابه پیامبر نقل نموده اند.(2)

پیامبر صلی الله علیه و آله در احادیث فوق ـ از جمله در واقعه غدیرخم ـ علی علیه السلام را در ولایت خود شریک کرده بود، او پس از دعوت مسلمانان به گردهم آمدن، از آن ها پرسیده بود که: «الست اولی بکم من انفسکم»؛ آیا من از شما برشما مسلط تر نیستم؟ وقتی که پاسخ «بلی» را شنید، سپس اعلام داشت که: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»؛ هرکس که من مولای اویم، این علی مولای اوست.

برای «مولا» حدود ده معنای مختلف وجود دارد که یکی از آن ها به معنی «اولی به تصرف» است و بقیه چیزهایی هستند در حدود «مُحِبّ»، «ناصر» و «دوست». باتوجه به سؤال پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیرخم «الست اولی بکم من انفسکم»؛ استفاده ازکلمه «مولا» ناظر برمعنای «اولی به تصرف» است. متأسفانه در طول تاریخ، دستگاه حکومتی بنی امیه، بنی عباس و غیره سعی کردند کلام پیامبر صلی الله علیه و آله را ناظر بر معنای دیگر از جمله محب و دوست نمایند.

پیامبر صلی الله علیه و آله پس از واقعه غدیرخم برای تثبیت جانشینی علی علیه السلام تمهیدی اندیشید، آن این که سپاهی به فرماندهی جوانی نورس ـ اسامة بن زیدـ را مأمور حرکت به سوی شام نمود و اصحاب را تحریص به شرکت در آن سپاه نمود و متخلفین را لعن فرمود تا شاید بتواند موانعی را که برسر راه جانشینی علی علیه السلام پس از رحلتش وجود داشت، برطرف سازد و اما با تمام اصرار پیامبر صلی الله علیه و آله سپاه اسامه تا حضرتش حیات داشت، حرکت نکرد و حتی کوشش پیامبر صلی الله علیه و آله برای مکتوب داشتن آخرین وصیت نامه اش ناکام ماند و بلافاصله بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله صفحه تاریخ به گونه ای باور نکردنی ورق خورد که خود امام علیه السلام چنان مسئله جانشینی رابرای خود محرز می دانست و تصور نمی کرد که کسی در آن طمع داشته باشد و همه اذعان داشتند کسی که لایق جانشینی است، علی علیه السلام می باشد. وقتی عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله برعلی علیه السلام به ـ هنگامی که مشغول تجهیز پیامبر بود.ـ گفت: دست بده تا با تو بیعت کنم و اگر چنین کنی، در خلافت باتو رقابت نخواهد کرد و در آن طمع نخواهد نمود. ولی علی علیه السلام به خلافت خود آن قدر مطمئن بود که به عباس پاسخ داد: «ای عمو! مگر کسی هست که در این امر طمع داشته باشد؟»(3)

با تمام این وجود، امت اسلام پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله دچار فاجعه ای عظیم گردید و عده ای با توجه به قرابت هایی که با پیامبر صلی الله علیه و آله داشتند؛ خواستار ارائه نقشی در عهد پیامبر بودند که حد اقل در جامعه مطرح شوند و چون آن ها خود را محروم از همه چیز دیدند، حب جاه و مقام در خانه دل آن ها به نحوی مأوی کرده بود که دنبال فرصتی بودند که این فرصت بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله برایشان فراهم شد و جامعه اسلامی را تجزیه نمودند و چنان ضربه ای به وحدت اسلامی زدند که در طی قرون متمادی مسلمانان نتیجه این اقدام را دیدند و می بینند.

در این مقاله به دو سؤال اساسی پاسخ داده می شود:

ـ اول این که علل غصب خلافت چه بود؟

ـ دوم این که چرا علی علیه السلام سکوت اختیار نمود و برای گرفتن حق خود دست به شمشیر نبرد؟ اسرار سکوت علی علیه السلام در چیست؟ و چرا اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله دست به چنین اقدامی زدند و برخلاف دستور پیامبر صلی الله علیه و آله عمل نمودند؟

الف ـ علل غصب خلافت

1 ـ احیای فرهنگ قبیله ای

پی بردن و شناختن به علل غصب خلافت نیاز به شناخت جامعه اسلامی همزمان با رحلت پیامبراسلام صلی الله علیه و آله دارد. همه می دانیم درجه ایمان صحابه از انصار و مهاجرین متفاوت بود و نیز پیامبر صلی الله علیه و آله برای جایگزین کردن فرهنگ اسلامی به جای فرهنگ قبیله ای و جاهلیت نهایت کوشش خود را نمود. اما اختلافات قبیله ای ریشه کن نگردید. حتی در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله چندین بار بین انصار و مهاجرین و حتی دو قبایل انصار اختلافاتی بروز کرد که اگر درایت و مدیریت پیامبر صلی الله علیه و آله نبود، آتش جاهلیت دوباره شعله ورتر می شد.

بسیاری از سران قریش و قبایل اطراف در اواخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله به اسلام ایمان آوردند که اسلام آن ها بیشتر از روی اکراه بود و آن ها روح اسلام را درک ننموده و خداوند در سوره حجرات، آیه 14 به این امر اشاره دارد که به اعراب بگو: ایمانتان به قلب وارد نشده، به حقیقت هنوز ایمان نیاورده اید لیکن بگوئید ما اسلام آوردیم: «قالتِ الاعراب امنّا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا و لمّا یدخل الایمان فی قلوبکم»

زندگی قبیله ای و ویژگی های جامعه قبیلگی موجب شد که مردم بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله به طور جانانه از حق علی صلی الله علیه و آله دفاع نکنند. آن ها طبق زندگی قبیله ای وقتی رئیس قبیله بیعت کرد، تمام افراد قبیله باید بیعت نمایند. در اواخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله بیشتر سران قبیله به اسلام ایمان آوردند و بعد تمام افراد قبیله پشت سر رئیس قبیله بودند.

2 ـ احیای فرهنگ اشرافی

به دنبال احیاء فرهنگ قبیله ای، فرهنگ اشرافی نیز رشد کرد، اشراف در فرهنگ قبیله ای جایگاه ویژه اقتصادی و سیاسی دارند. در داخل مکه اشرافیت زر و زور را در اختیار داشتند تا این که در جنگ بدر، به سختی زخمدار شدند و بیش از هفتاد نفر از سران قبایل کشته شدند که اشرافیت مکه بعدها در صدد انتقام و التیام این زخم بودند که حوادث ناگواری چون غصب خلافت، حوادث خونین جمل، صفین، نهروان و عاشورا را آفریدند و «هنوز جثه پیامبر روی زمین بود که کشمکش آغاز شد. ابوسفیان نماینده اریستوکراسی منقرض مکه ـ که در آغاز می خواست خیلی زود از آب گل آلود ماهی بگیرد.ـ به خانه علی علیه السلام دوید تا شاید او را ابزار مقاصد خود کند، انصار بیم داشتند که اشراف زادگان مکه خون پدران را فراموش نکرده باشند، سعدبن عباده را برای بیعت نشاندند و چون تعرض مهاجران آغاز شد، می خواستند دست کم برای خودشان امیری داشته باشند.»(4)

3 ـ کینه قریش از بنی هاشم

بنی امیه از قبل با بنی هاشم خوب نبود و نسبت به آن ها دشمنی دیرینه داشتند و آخرالامر سعی نمودند بنی هاشم را از خلافت محروم کنند که نمونه های این دشمنی را در دوران جاهلیت و دوران رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله در تاریخ داریم و به تبع آن قریش با علی علیه السلام دشمنی خاصی داشتند و سه دلیل مواضع قاطع امام بزرگان و رؤسای قبایل، کینه ای عظیم از او بر دل داشتند.

4 ـ دسته بندی های سیاسی

در اواخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله گروهی مقاصد نهائی خود را با طرح نقشه ای ماهرانه برملا کرده و اجرا نمودند. چنان که از قرائن و اقدامات ابوبکر، عمر و ابوعبیده جراح برمی آید، آن سه نقشه ای برای غصب خلافت داشتند و با تشکیل حزب ثلاثه در نهایت مردم را تحریص به غصب خلافت نمودند. چنان که از عملکرد آن ها مشخص می باشد هرسه برای انتخاب خلیفه باهم متحد بوده و در روز سقیفه تعارف هایی باهم داشته و هرسه باهم به سوی سقیفه رفتند، در حالی که بزرگان مشغول تجهیز و تکفین بدن پیامبر بودند و بعد از رفتن به سقیفه، عمر و ابوعبیده اصرار عجیبی در بیعت گرفتن مردم برای ابوبکر داشتند و ابوبکر نیز بعد از وفات خود عمر را جانشین خود کرد که نشان دهنده نوعی هماهنگی قبلی بین آن ها بود و هرسه از رفتن با سپاه اسامه تخلف نمودند و در مدینه ماندند با این که پیامبر صلی الله علیه و آله متخلفین را لعن کرده بود.*

5 ـ دشمنی قریش با علی علیه السلام

قریش به علت قتلهایی که امام از بزرگان آن ها بویژه از بنی امیه کرده بود کینه و دشمنی عجیبی از او به دل داشتند و حتی بعد از 25 سال در نبردهای مختلف (جمل، صفین، نهروان) این کینه را دنبال کردند.

6 ـ حسادت

برخی از صحابه از قرب و منزلت علی علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله حسد می بردند و حتی حسد برخی از زنان پیامبر ـ عایشه ـ در تاریخ مشهود می باشد. این حسد به نحوی در میان اصحاب جلوه گر یافته بود که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را احساس می کرد و به آن ها گوشزد می نمود تا از حسادت خود دست بکشند؛ به طوری که علی علیه السلام در جنگ جمل وقتی سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را به یاد زبیر می اندازد، زبیر دست از جنگ می شوید.(5)

7 ـ حبّ ریاست

علمای اخلاق اصول کفر را حرص، حسد و تکبر دانستند که این سه صفت نقش عمده ای در دگرگونی تاریخ اسلام داشته است. برخی از صحابه با توجه به نفوذی که در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله داشتند و به وسیله بعضی از زنان پیامبر صلی الله علیه و آله اسرار خانه او را می دانستند و با توجه به این که خواهان قدرت یابی بودند و حداقل مقام های دوم و سوم را خواهان بودند، وقتی به منصب دست نیافتند برآن شدند که زمینه ریاست خود را بلافاصله بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله فراهم نمایند. علی علیه السلام نیز به این امر اشاره دارد:

«قومی با حرص، ولع و بخل زیادی طالب خلافت شدند و آن را از دیگران باز داشتند و عده ای نیز جنبه سخا و کرم پیش گرفتند.»(6)

8 ـ هراس از عدالت

اعراب با علی علیه السلام آشنا بودند و سختگیری های او را در برابر عدالت و حق در دوران حیات پیامبر صلی الله علیه و آله به چشم دیده بودند. آن ها دیده یا شنیده بودند علی علیه السلام در خندق ـ که حساسترین نبرد پیامبر صلی الله علیه و آله با کفار بود.ـ شمشیرش را به خاطر غضبی که بر او مستولی شد بر فرق دشمن فرود نیاورد، گذاشت خشمش فرونشیند و سپس کار دشمن را یکسره کرد، عرب از عدالت او در هراس بودند، علی علیه السلام اهل طفره و مداهنه و سهل انگاری نبود، او اهل حق و عدل بود.

9 ـ سستی و بی رمقی مردم

امام هنگام بیعت به این مسأله اشاره می کند و سپس به عمر گوشزد می کند: ای عمر! نیک بدوش که نیمی از این شیر خلافت برای تو خواهد بود. امروز اساس آن را به نفع او استوار کن تا او هم فردا آن را به تو بازگرداند.

گاهی نیز رقابت بین دو قبیله اوس و خزرج موجب می شد عده ای از این رقابت به وجود آمده سوء استفاده نموده و زمینه را برای حکومت خود فراهم نمایند. در جریان سقیفه اسیدبن خضیر، سالار قبیله اوس به سبب حسد بر سعدبن عباده و رشک براین که مبادا وی به حکومت برسد با ابوبکر بیعت کرد. چون او بیعت نمود همه افراد قبیله اوس بیعت کردند.

10 ـ جوانی علی علیه السلام

در نظام قبیله ای رسم براین بود که ریاست از آن ریش سفید و بزرگ قبیله است. متأسفانه به علت کوته بینی برخی از اصحاب، فرهنگ و اندیشه های جاهلیت کاملاً از بین نرفته بود و بسیاری از صحابه در اواخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله به اسلام ایمان آورده بودند و چنان که ذکر نمودیم، روح اسلام را درک ننموده بودند و علی علیه السلام گرفتار و مواجه با روح قبیله ای ـ که چند ساعت پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله دوباره از تاریک خانه جاهلیت سربرآورد.ـ شد.

ابن ابی الحدید از ابن عباس نقل کرد که عمرگفت: من به طور مسلم علی را مظلوم می دانم و مهاجرین از علی اعراض ننمودند مگر به جهت این که سنش را کم دیدند.(7)

ابوعبیده به علی علیه السلام گفت: یابن عم! ما قرابت تو را و سبقت تو را و علم تو را و نصرت تو را انکار نمی کنیم، لکن خود می دانی که تو جوانی و ابوبکر پیراست، وی سنگینی این امر را بهتر از تو می تواند حمل کند.(8)

نقل است، وقتی که ابوبکر به خلافت رسید، به پدرش ابوقحافه ـ که در طائف بود.ـ نامه نوشت که: مردم مرا به جهت کبر سن به خلافت برگزیدند و تو نیز به موافقت قوم بیا و با من بیعت کن که من امروز خلیفه رسول خدایم. او در جواب ابوبکر نوشت:

می گویی که مردمان مرا به خلافت برداشتند به جهت سن من و من خلیفه رسول خدایم؛ پس تو خلیفه مردم می باشی نه خلیفه رسول و خدا و اگر تو را به جهت سن خلیفه کرده اند، من از تو سزاوارترم و بایستی مرا خلیفه کنند، تو خود می دانی این امر از غیر تو است. اگر حق را به اهلش که خانواده پیغمبرند، واگذاری، تو را بهتر باشد.(9)

عمر نیز به ابن عباس اعتراف نموده که: همانا علی درمیان شما بود و او از من و ابوبکر به این امر اولی بود.(10)

11 ـ شوخ طبعی علی علیه السلام

از ایرادهایی که برامام می گرفتند، یکی این بود که می گفتند: تو چهره ات خنده روست و مزاح می کنی. مردی باید خلیفه شود که عبوس باشد و مردم از او بترسند. و عمر شوخ طبعی را یکی از ایرادهای امام می دانست.(11)

با غصب خلافت، رابطه الهی بین مردم و حکومت قطع گردید و با غصب خلافت حق مردم نیز غصب شد. چون داشتن حاکم صالح، عادل و متصل به منبع غیب، حق مردم است ولی این حق در سقیفه غصب گردید و چنان ضربه ای بر پیکره اسلام پدید آمد که تا روز قیامت نمی توان آن را جبران نمود. خود عمر پس از مدتی درباره انتخاب ابی بکر گفت: «کانت بیعة ابی بکر فلتة وقی اللّه شرّها»؛ بیعت ابوبکر برای زمامداری کار عجولانه و ناگهانی بود که خداوند شر آن را کم کند و ببرد.(12)

مظلومیت حضرت زهرا علیهاالسلام و شهادت او، رفتن ابوذرها به تبعید، برگشتن رانده شده های پیامبر به مدینه، تسلط بنی امیه بر امور مسلمین، قتل و غارت برجان و مال مردم، رشد فرهنگ جاهلیت و دوری مردم از سیره پیامبر صلی الله علیه و آله ، سوختن مکه و مدینه در آتش خصم، وقایع عاشورا و شهادت فرزندان پیامبر در دشت کربلا و تسلط بنی عباس برسرنوشت مردم، همه و همه از نتایج و عواقب غصب خلافت می باشد.

ب ـ علل سکوت علی علیه السلام

پس از بررسی علل غصب خلافت، باید به علل سکوت علی علیه السلام نیز اشاره کرد. چرا امام با این که خود را کاملاً برحق می دانست، برای به دست آوردن حق خود دست به شمشیر نبرد و حقش را نگرفت؟

مهم ترین علل سکوت علی علیه السلام در برابر غصب حق خود عبارتند از:

1 ـ سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله

پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام توصیه فرموده بود: در صورتی که حقت را غصب کردند، اگر تعداد یارانت از تعداد انگشتان دست و پایت فزون شد، برای گرفتن حقت دست به شمشیر ببر و گرنه صبر پیشه نما.

وقتی عده ای بعد از سقیفه به نزد علی علیه السلام می آیند و اعلام آمادگی می کنند که: حاضریم حقت را بگیریم. امام برای این که ایمان و پایداری آن ها را بیازماید، فرمود: فردا همه با سرهای تراشیده به اینجا حضور یابید. که جز چهار یا پنج نفر حاضر نشدند.

2 ـ حفظ وحدت جامعه اسلامی

علی علیه السلام را باید بنیانگذار وحدت دانست چرا که بیش از هرکسی در این راه فداکاری و سختی کشیده است. بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله فرهنگ قبیله ای دوباره جان گرفت و علی علیه السلام برای حفظ وحدت مجبور به سکوت بود که تحمل آن از دست بردن به شمشیر بسیار سخت تر و جانفرساتر بود.

جامعه اسلامی در آن عصر با هجوم دشمن خارجی بویژه روم مواجه بود و وجود پیامبران دروغین مزید برعلت بود و علی علیه السلام در سخنی می فرماید: من از همه حریص تر به وحدت مردم در جامعه می باشم.

3 ـ پیدایش پیامبران دروغین

ارتدادی که در سال دهم هجری و آخرین سال حیات پیامبر بویژه در بین قبایل بزرگ عرب بنی حنیفه، اسد، کنده، غطفان و لخم روی نمود ـ که اوج آن پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله نمودار گشت.ـ در موضع گیری امام در برابر شرایط به وجود آمده تأثیر به سزایی داشت و علاوه برمرتدین، پیامبران دروغین در نقاط مختلف عربستان ادعای نبوت می کردند و وحدت اسلامی را مورد تهدید قرار می دادند که امام در نامه ای به مالک اشتر یکی از علل سکوت خود را «پیدایش مرتدین» می داند.

4 ـ میدان یافتن منافقان

منافقین که در صدد از هم پاشیده شدن جزیرة العرب و وحدت مسلمین بودند و قیام امام به اهداف آن ها کمک می نمود، لذا امام تیر منافقین را به سنگ زد و اهداف شوم آن ها را خنثی نمود.

5 ـ کمی یاران و حامیان

امام علیه السلام در خطبه شقشقیه، یکی از علل سکوت خود را کمی یاران و حامیان خویش می داند که یا باید با دست تهی حق خود را بگیرد و یا با وضع تاریک روزگار بسازد. سپس می فرماید: در حالی که در چشمم خار بود و گلویم را عقده گرفته و میراثم به تاراج رفته بود، صبر را پیشه ساختم.(13)

6 ـ حفظ کیان اسلام

امام درخطبه پنجم نهج البلاغه کمی یار و حفظ کیان اسلام و جلوگیری از اختلافات را متذکر می شود و علت سکوت خود را ترس از مرگ نمی داند بلکه قیام خود را بی حاصل و زیانبار برای جامعه اسلامی می داند.

7 ـ احیای فرهنگ قبیله ای

چنانچه در بحث علل غصب خلافت گفته شد، پیامبر صلی الله علیه و آله در مدت 23 سال فرهنگ جاهلیت را از جامعه زدود ولی بسیاری از سران مکه بعد از 23 سال جنگ به اسلام ایمان آوردند که پیامبر صلی الله علیه و آله لقب «طلقاء» را به آن ها داد. آن ها به علت عدم درک روح اسلام، فرهنگ جاهلیت را در بین خود بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله احیاء کردند و چون رئیس قبیله از علی علیه السلام پیروی ننمود، مردم نیز به تبع آن ها از امام حمایت ننمودند. آن ها توجیه کردند که باید جانشین از قریش باشد که پیامبر صلی الله علیه و آله قریشی است. علی علیه السلام به آن ها فرمود: چه کسی از من به پیامبر نزدیک تر است؟

8 ـ حرکت خشونت آمیز

برخی از صحابه از جمله عمر چنان دست به خشونت زدند که کمتر کسی یارای مخالفت با آن را داشت. مثلاً عمر تازیانه به دست می گرفت و می گفت: هرکه بگوید پیامبر از دنیا رفته، او را شلاق می زنم.

یا عده ای از رجاله ها در کوچه ها راه می افتادند و مردم را به بیعت با ابوبکر فرا می خواندند. مردم هم تابع احساسات جمع بودند، از روی ترس و بی اطلاعی با خلیفه بیعت کردند. امام در مورد خشونت عمر می گوید: آنگاه خلافت در حوزه خشن قرار گرفت، با مردی شد که شخص درشت بود و حضورش محنت زا، بسیار اشتباه می کرد و عذر آن را می خواست.(14)

9 ـ سرعت بیعت

سرعت بیعت و شدت عمل اصحاب سقیفه به حدی بود که هرگونه عکس العمل را از امام گرفت. امام که در حال تغسیل و تکفین بدن پیامبر صلی الله علیه و آله بود، واگذاشتن جنازه پیامبر صلی الله علیه و آله را بدون غسل و کفن بی احترامی و خیانت بزرگی به پیامبر صلی الله علیه و آله می دانست. اصحاب سقیفه از این دل مشغولی علی علیه السلام بهره جسته و به حدی درگرفتن بیعت سرعت عمل به خرج دادند که آب غسل پیامبر صلی الله علیه و آله خشک نشده بود. علی علیه السلام به خلافت خود آن قدر مطمئن بود که وقتی عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله ـهنگامی که علی علیه السلام مشغول تجهیز پیامبر صلی الله علیه و آله بود.ـ براو وارد شد و گفت: دست بده تا با تو بیعت کنم، اگر چنین کنی، احدی در خلافت با تو رقابت نخواهد کرد. علی علیه السلام به عباس پاسخ داد: ای عمو! مگر کسی هست در این امر طمع داشته باشد؟

10 ـ نگه داشتن حرمت دین

علی علیه السلام خلافت را حق خود می دانست، اما حرمت دین را برتر از آن می دید. و اگر دین ضربه می دید، آن را نمی شد جبران کرد. علی علیه السلام گرچه حق خود را حق دین می دانست ولی وحدت دینی را لازمتر از حق خود می شمرد.

پى نوشتها:
1 ـ براى اطلاع بيشتر ر.ك: حائرى تهرانى، آيه الله مهدى، پرتوى از غدير، بنيادفرهنگى امام مهدى(ع).
2 ـ ر.ك: علامه امينى، الغدير.
3 ـ دائره المعارف فريد وجدى، ج 2، ص ;746 به نقل از خليلى، محمدعلى; زندگانى حضرت على(ع)، اقبال، تهران، 1378، چاپ هفتم، ص 119.
4 ـ پاينده، ابوالقاسم، على ابرمردتاريخ، كتابخانه نهضت، 1357، چاپ سوم، ص 51.
5 ـ يعقوبى، احمدبن ابى يعقوب، تاريخ يعقوبى، ترجمه محمدابراهيم آيتى، علمى و فرهنگى، تهران، 1366، چاپ پنجم، ج 2، ص 81.
6 ـ محمدعلى خليلى،زندگانى حضرت على(ع)، ص 106.
7 ـ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، نشرنى، تهران، 1375، ج 3، چاپ دوم، ص 181.
8 ـ همان، ص 149.
9 ـ طباطبائى يزدى، سيدمحمدرضا، بزم ايران، شركت سهامى ناشرين كتب ايران، تهران، ص 53 و 52.
10 ـ الغدير، ج 7، ص 8، به نقل از حكيمى، محمدرضا، جهشها، دفتر نشر و فرهنگ اسلامى، 1366، چاپ ششم، ص 102.
11 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 3، ص 147.
12 ـ طبرى، محمدبن جرير، تاريخ طبرى تاريخ الامم و الملوك، روائع الترات العربى، بيروت، ج 3، ص 205.
13 ـ نهج البلاغه، فيض الاسلام، نامه 62، ص 1048.
14 ـ همان، خطبه شقشقيه، ص 46 و 47.
وقتى محمدبن ابى بكر در مورد عصيان و غصب خلافت به معاويه نامه نوشت، معاويه در جوابش نوشت: ما همان وقت كه پدرت زنده بود فضل پسر ابى طالب را مى شناختيم و حق او را لازم مى دانستيم كه نيكو رعايت كنيم، ولى هنگامى كه پيغمبراكرم(ص) درگذشت، پدر تو و فاروقش، نخستين كسى بودند كه حق على را گرفتند و در امر او مخالفت كردند و در اين كار باهم اتفاق و اتحاد داشتند و اگر نبود آنچه پدرت پيش از اين انجام داد، ما با على بن ابى طالب مخالفت نمى كرديم و امر را به او تسليم مى نموديم، لكن ديديم پدرت اين كار را نسبت به او انجام داد، ماهم به روش او رفتيم. (مسعودى، مروج الذهب، ج 3، ص 22، به نقل از جهش ها، محمدرضا حكيمى، ص 101 و 102.)

منبع :فرهنگ كوثر – اسفند 1379، شماره 48 –

بررسی فضایل حضرت علی (ع) و مساله امامت (حدیث غدیر خم)

چکیده:

در سال مولای متقیان حضرت علی علیه السلام و در این نوشتار، به بررسی فضایل و نقش تاریخی امام علی علیه السلام در دوران صدر اسلام و بخصوص مساله امامت از منظر سه منبع معتبر تاریخ اسلام (سیره ابن هشام، تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر) می پردازیم . این فضایل و نقش تاریخی حضرت، در سه مرحله زمانی (از کودکی امام تا بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله، از دوران بعثت تا هجرت پیامبر و از دوران هجرت تا رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله) مورد پژوهش و تطبیق قرار گرفته است .

نتیجه بررسی حاضر، دستیابی به پاسخ این سؤال است که آیا مورخان مذکور همه حقایق مربوط به علی علیه السلام را نوشته اند یا نه؟ و اگر نتوانسته اند، چرا؟ به احتمال قریب به یقین محدودیتهای سیاسی – عقیدتی، مورخان منابع مذکور را، از ذکر بعضی حقایق تاریخ اسلام باز داشته است .

کلیدواژه ها:

امامت، علی بن ابی طالب علیه السلام، فضایل علی علیه السلام، کتب تاریخ، سیره

در کتب تاریخ اسلام، ماجرای خشکسالی و سختی و تنگدستی ناشی از آن در قبیله قریش ذکر شده (1) و آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و عمویش عباس تصمیم گرفتند به خاطر کمک به ابوطالب، دو تن از فرزندان وی را نزد خود آورده از آنها نگهداری کنند؛ پس پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام، و عباس و جعفر را انتخاب کرد . حضرت علی علیه السلام تا زمان بعثت، در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله بود . بعضی از مورخان، این امر را از الطاف الهی بر حضرت علی علیه السلام شمرده اند . (2)

علی علیه السلام در سایه همنشینی و همنفسی با پیامبر صلی الله علیه و آله و تحت توجهات و تعالیم ایشان ، دوران رشد و بالندگی خود را با کسب فضایل معنوی و اخلاقی از سیره نبوی طی کرد . این امر پس از بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز ادامه داشت ؛ لذا ایشان به عنوان اولین مرد مسلمان، پشت سر پیامبر به نماز ایستاد و در تمام مراحل نبوت، یک لحظه از یاری و پشتیبانی رسول خدا سستی و غفلت نکرد . تاریخ اسلام سرشار از فداکاریها و شجاعتها و دلاوریهای آن حضرت است . تمامی این فضایل و نیز کسب مقام دامادی پیامبر صلی الله علیه و آله که حاکی از علاقه و محبت ایشان بود، بدون شک حسادت برخی را برانگیخت؛ اینان تا زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله، جرات علنی کردن دشمنی و حسد خود را نداشتند؛ اما پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، دشمنی های پنهان، آشکار و علنی گشت . حوادث تاسف انگیز تاریخ اسلام پس از رحلت نبی اکرم صلی الله علیه و آله از جمله مساله جانشینی و خلافت رسول خدا و خانه نشین کردن بیست و پنج ساله حضرت علی علیه السلام ، گواه این مطلب است؛ لذا کتمان حقایق و فضایل حضرت علی علیه السلام از سوی مخالفان و معاندان وی، امری طبیعی و بدیهی بود . در این میان، تلاش مورخان با انصاف و بدون غرض، در ثبت فضایل و ذکر روایات در خصوص ایشان، قابل تقدیر است . هرچند که فشار سیاسی حکومتهای وقت، مانع از ذکر تمامی حقایق می شد .

فضایل علی علیه السلام از دوران کودکی تا بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله

در این مرحله از تاریخ زندگانی علی علیه السلام، آنچه را که مورخان اسلامی در کتب سیره ابن هشام، تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر به عنوان فضیلتی برای علی بن ابی طالب علیه السلام آورده اند، ذکر مسلمان شدن وی به عنوان اولین ایمان آورنده به آیین محمدی علیه السلام است که به تفکیک مورد بررسی قرار می گیرد:

1- علی علیه السلام نخستین مرد ایمان آورنده به پیامبر صلی الله علیه و آله

ابن هشام ابتدا از اسلام حضرت خدیجه یاد کرده است، (3) سپس مساله نزول نماز و پس از آن، از اسلام امام علی علیه السلام سخن گفته است . (4)

طبری در خصوص اسلام آوردن علی علیه السلام آورده است: بعضی ها گفته اند نخستین مردی که به پیامبر خدا ایمان آورد، علی بن ابی طالب بود؛ از ابن عباس روایت کرده اند که اول کسی که با پیامبر نماز کرد علی بود و از جابر نیز روایت کرده اند که پیامبر به روز دوشنبه مبعوث شد و علی به روز سه شنبه نماز کرد . ابوحمزه گوید: از زیدبن ارقم شنیدم که گفت اول کسی که به پیامبر خدا علیه السلام ایمان آورد، علی بن ابی طالب بود . (5) طبری سپس روایتهای مختلفی را از کلبی، ابن اسحاق و دیگران در مورد اسلام آوردن علی علیه السلام، پس از خدیجه آورده است . (6)

ابن اثیر این موضوع را چنین روایت کرده است: «دانشوران درباره نخستین کسی که به اسلام گرایید، اختلاف دارند؛ گرچه همداستان هستندکه خدیجه نخستین آفریدگان خدا بود که به اسلام گروید . برخی گفتند: نخستین مردی که اسلام آورد، علی بن ابی طالب بود . ابن اثیر در ادامه روایت، گزارشی از حضرت علی علیه السلام ذکر کرده که ابن هشام و طبری به آن اشاره ای نکرده اند . در این گزارش علی علیه السلام فرموده است: من بنده خدا و برادر پیامبر او هستم و پس از من هرکه خود را چنین خواند، دروغگو و دروغ پرداز باشد . هفت سال پیش از سایر مردمان، آغاز به نماز خواندن با پیامبر خدا کردم . (7) » ابن اثیر در ادامه به تقلید از شیوه طبری، به ذکر سایر روایتها در این خصوص پرداخته است .

2- نماز گزاردن حضرت علی علیه السلام با پیامبر در دره های مکه

ابن هشام در این روایت از حضور علی علیه السلام در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان تنها همراه در خواندن نماز، در دره های مکه، سخن می گوید . یکبار ابوطالب آن دو را دیده و از آیین جدیدشان می پرسد . علی علیه السلام دین اسلام را شرح می دهد و از وی می خواهد که آن را بپذیرد . ابوطالب اظهار می دارد که نمی تواند از دین پدرانش جدا شود، با این حال اطمینان می دهد اقدامی که او را ناراحت کند، از وی سر نخواهد زد . در ادامه، ابن هشام روایتی دیگر آورده است که در خاتمه آن ابوطالب به علی علیه السلام می گوید: پسرم، پیامبر خدا تو را جز به راستی و درستی و خیر نمی خواند، همواره با او باش . (8)

طبری در این مورد، مطلبی را ذکر نکرده است، اما ابن اثیر مانند ابن هشام، ماجرای نماز خواندن علی علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله را در دره های مکه و ماجرای دیدار ابوطالب و سخن آنان را آورده است . (9)

از نمونه حذفهای محافظه کارانه در سیره ابن هشام، حادثه جالبی است که در بخش اندکی از سیره ابن اسحاق که در دست است، وجود دارد و طبری و ابن اثیر نیز آن را از ابن اسحاق و دیگران آورده اند . این روایت چنین است که غفیف بن قیس کندی می گوید: در عصر جاهلیت به مکه آمده بودم و می خواستم برای خانواده ام عطر و لباس بخرم؛ در مکه به دیدار عباس بن عبدالمطلب که تاجر بود، رفتم . محل ملاقات ما، همان محل اجتماع معمول مردم مکه، یعنی مسجدالحرام بود . ما در جایی نشسته بودیم که می توانستیم کعبه را مشاهده کنیم . هنگامی که آفتاب بالا آمد و روز به نیمه رسید، جوانی به صحن مسجد الحرام آمد، بعد از اینکه به آسمان نگریست، رو به سوی کعبه ایستاد، اندکی بعد نوجوانی به مسجد آمد و در جانب راست آن جوان ایستاد و با فاصله کمی، زنی آمد و در پشت سر آن دو ایستاد . آن جوان خم شد و رکوع کرد، نوجوان و زن هم رکوع کردند . آن جوان سر برداشت و به سجده رفت و آن دو نیز سر برداشته سجده کردند . من گفتم: عباس! امری بزرگ است . عباس گفت: آری امری بزرگ است ! آیا می دانی این جوان کیست ؟ گفتم: نه ! گفت: او محمد بن عبدالله برادرزاده من است . آیا می دانی این نوجوان کیست؟ او علی برادرزاده من است . آیا می دانی این زن کیست؟ او خدیجه بنت خویلد، زوجه آن جوان است . برادرزاده ام به ما خبر داده است که پروردگار او – خدای آسمانها و زمین – به این دین که وی بدان عمل می کند، امر کرده است . به خدا سوگند در تمام روی زمین ، جز این سه تن هیچ کس بر این دین نیست . (10) با بررسی این روایتها در کتب سیره و تاریخ، پیشگامی حضرت علی علیه السلام در ایمان به رسول خدا به عنوان اولین مرد مسلمان محرز است و جای هیچ شک و تردیدی نمی گذارد .

فضایل علی علیه السلام از دوران بعثت تا هجرت رسول صلی الله علیه و آله

1- حدیث یوم الدار:

ابن هشام این روایت مشهور را از سیره ابن اسحاق حذف کرده و در کتاب خود نیاورده است . (11) خلاصه روایت که در متون دیگر از جمله طبری و ابن اثیر، از ابن اسحاق نقل شده، چنین است: بعد از نزول آیه مبارکه «و انذر عشیرتک الاقربین » ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را که در آن زمان 15 سال بیشتر نداشت، خواست و به او گفت که طعامی آماده سازد و عموم خویشاوندان را که شامل همه فرزندان عبدالمطلب ، یعنی عموها و عموزاده ها و عمه زاده های پیامبر بودند، دعوت کند . تعداد آنان از چهل نفر تجاوز نمی کرد چون برای بار سوم آنها را جمع کرد و غذا صرف شد، پیامبر صلی الله علیه و آله در جمع آنها سخن گفت و فرمود: هیچ کس از برای کسان خود، چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده ام، نیاورده است . من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام . خدایم به من فرمان داده که شما را به سوی او بخوانم . کدام یک از شما یاور و پشتیبان من خواهد بود تا برادر و وصی و جانشین من در میان شما باشد . سکوت بر مجلس حاکم شد و هیچ کس جواب مثبت نداد . تنها علی علیه السلام که از همه کوچکتر بود، از جای برخاست و پشتیبانی خود را اعلام کرد؛ و چون پیامبر سه بار این سخن را فرمود و هر سه بار علی علیه السلام برخاست، دست بر گردن او گذاشت و فرمود: این برادر من، وصی من و خلیفه من در میان شماست؛ سخن او را بشنوید و فرمان او را ببرید . (12)

ذکر این حدیث، بیانگر فضیلتی دیگر برای علی علیه السلام است که از همان ابتدای بعثت، آمادگی خود را برای هرگونه فداکاری در راه حمایت از رسول خدا اعلام می کند .

2- ماجرای لیلة المبیت

ابن هشام در ابتدای خبر هجرت، به این مطلب اشاره دارد که همه اصحاب، هجرت کردند و هرکس ماند، گرفتار حبس یا فتنه شد؛ مگر علی بن ابی طالب و ابوبکر . (13) سپس ماجرای خوابیدن حضرت علی علیه السلام را در رختخواب رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب هجرت ایشان به مدینه و پوشیدن جامه سبز خضری – که به دستور پیامبر برای محفوظ ماندن علی علیه السلام از آسیب دشمنان بود – را آورده است . سپس، از هجوم کفار قریش در صبحگاه به بستر پیامبر صلی الله علیه و آله و دیدن علی به جای ایشان، سخن گفته است . (14)

طبری در کتابش، ماجرای خوابیدن علی علیه السلام در بستر پیامبر صلی الله علیه و آله را بطور مشروح ذکر کرده است . (15) ابن اثیر نیز، ضمن ذکر ماجرای لیلة المبیت، در خاتمه افزوده که کفار قریش، هنگامی که علی را به جای پیامبر صلی الله علیه و آله در بستر یافتند، او را زدند و به سوی مسجد الحرام بردند و ساعتی او را نگه داشتند، سپس رهایش کردند . (16)

هرچند هر سه مورخ مسلمان از تحلیل این واقعه و بیان فداکاری حضرت علی علیه السلام در آن شب سرباز زده اند، اما ذکر کامل این روایت در سه منبع مورد استناد تحقیق، اهمیت اقدام علی علیه السلام در شب هجرت را به عنوان یکی از فضایل خاص برای آن حضرت تصریح می کند . در امالی مفید از امام چهارم علیه السلام روایت شده که آیه: «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد» ، (17) در شان علی علیه السلام در ماجرای لیلة المبیت نازل شده است . (18)

3- انجام وظیفه حضرت علی علیه السلام در مکه قبل از هجرت:

از دیگر فضایل حضرت علی علیه السلام پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه، ادای امانتها به صاحبانشان در مکه بود که رسول خدا این وظیفه خطیر را به آن حضرت واگذار کرد . (19) ابن هشام پس از ذکر این مساله چنین آورده است که علی بن ابی طالب سه شبانه روز در مکه ماند و پس از ادای امانتها به رسول خدا صلی الله علیه و آله ملحق و همراه او بر کلثوم بن هدم وارد شد . (20) وی بیش از این مطلبی نیاورده و به همسفران علی علیه السلام در این سفر اشاره ای نکرده است .

طبری و ابن اثیر نیز دستور پیامبر صلی الله علیه و آله را برای بازگرداندن امانتهای مردم آورده اند (21)؛ اما مانند ابن هشام از سایر افرادی که همسفر علی علیه السلام در هجرت به مدینه بودند، نام نبرده اند؛ در حالی که روایت شده، یکی از دلایل توقف پیامبر صلی الله علیه و آله در محله قبا، ورود علی علیه السلام و آوردن فرزند رسول خدا همراه خود بوده است . آن حضرت، زمانی که مشغول باز گرداندن امانتهای مردم از سوی رسول صلی الله علیه و آله خدا بود، نامه ای از ایشان دریافت کرد که به همراه فواطم (فاطمه علیها السلام ، فاطمه بنت اسد – مادر آن حضرت – و فاطمه دختر زبیربن عبدالمطلب)، ام ایمن و فرزندش ایمن و جمعی از ضعفای مکه به مدینه هجرت کند . (22) سپردن اهل بیت به علی علیه السلام، نشان دهنده اعتماد و اطمینان کامل پیامبر صلی الله علیه و آله به حضرت و آگاهی از انجام ماموریت توسط ایشان است که متاسفانه ابن هشام، طبری و ابن اثیر از ثبت آن دریغ ورزیده اند؛ اما ابن اثیر در ادامه ماجرای هجرت علی علیه السلام به مدینه آورده است: علی بن ابی طالب چون به مدینه رسید، هر دو پای وی شکافته شده بود . پیامبر صلی الله علیه و آله علی را خواست و چون به او گفتند نمی تواند راه برود، به نزد وی آمد، او را در آغوش فشرد و از روی مهربانی بر وی گریست و چون پاهای متورمش را دید، از آب دهان خود بر پاهای علی علیه السلام گذارد و پس از آن، حضرت تا روز کشته شدن از درد پا گله نکرد . (23) این روایت، گوشه ای دیگر از محبت پیامبر صلی الله علیه و آله را به علی علیه السلام آشکار می سازد؛ این محبت تنها جنبه شخصی و خانوادگی نداشت، بلکه از این رو بود که او فردی نمونه و با فضیلت بود و خدا او را دوست داشت .

فضایل علی علیه السلام از دوران هجرت تا رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله

1- پیمان برادری میان پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام:

یکی از افتخارات ویژه حضرت علیه السلام، انتخاب وی از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله، علی به عنوان برادر خویش در جریان مؤاخات (پیمان برادری) پس از هجرت به مدینه است . ابن هشام ضمن ذکر رخداد مؤاخات میان مهاجر و انصار، از قول ابن اسحاق، خبر عقد برادری میان پیامبر و علی علیه السلام را آورده است . (24) در مورد این شان علی علیه السلام، در تاریخ طبری و به تبع آن ابن اثیر، روایتی ذکر نشده و آنها این امر مهم را مسکوت گذاشته اند .

2- علی علیه السلام در مقام دامادی پیامبر صلی الله علیه و آله:

در تاریخ یعقوبی آمده است: وقتی علی بن ابی طالب، فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله را به سوی مدینه آورد، هنوز با او ازدواج نکرده بود و دو ماه پس از هجرت، رسول خدا فاطمه علیها السلام را به او تزویج کرد . (25)

مسلم است که حضرت فاطمه علیها السلام خواستگاران بسیاری داشت ابوبکر و عمر نیز چون خواست خود را با پیامبر صلی الله علیه و آله در میان نهادند، رسول خدا گفت که منتظر قضاء الهی است . (26) هنگامی که حضرت علی علیه السلام فاطمه را از پیامبر صلی الله علیه و آله خواستگاری کرد، رسول خدا پذیرفت و چون عده ای لب به اعتراض گشودند، فرمود: «ما انا زوجته و لکن الله زوجه » ، من فاطمه را به علی تزویج نکردم، بلکه خدا او را تزویج کرد . (27)

مساله ازدواج فاطمه علیها السلام با علی علیه السلام امری مهم است؛ به طوری که وقت عاص بن وائل سهمی، به طعنه، پیامبر صلی الله علیه و آله را ابتر و منقطع از نسل خواند، خداوند سوره کوثر را در شان و مرتبت فاطمه زهرا علیها السلام نازل کرد؛ ابن اسحاق این مطلب را بدون ذکر نام فاطمه علیها السلام آورده است (28)؛ بنابراین جای تعجب است که چرا مورخانی چون ابن هشام، طبری و ابن اثیر – که به بسیاری از جزئیات زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله پرداخته اند این مطلب را مسکوت گذاشته اند؟ !

3- حضور علی علیه السلام در جنگهای عصر رسول صلی الله علیه و آله:

براساس شواهد و مدارک تاریخی، حضرت علی علیه السلام در غزوات و سریه های صدر اسلام، نقش مؤثر و سرنوشت سازی داشته است . با بررسی اجمالی جنگها در عصر رسول اکرم صلی الله علیه و آله، 26 غزوه رخ داد و 35 تا 48 سریه و ماموریت جنگی و شناسایی انجام گرفت (29). به نقل اکثر مورخان اعم از شیعه و سنی، علی علیه السلام در همه غزوات جز «تبوک » شرکت داشت (30) ، و به عنوان دومین شخصیت نظامی پس از رسول صلی الله علیه و آله ایفای نقش کرده است .

در این قسمت ، به بررسی نقش تاریخ حضرت علی علیه السلام در جنگهای صدر اسلام، از دیدگاه ابن هشام، طبری و ابن اثیر می پردازیم .

1- 3- جنگ بدر:

در جنگهای صدر اسلام، پرچمدار، نقش مهم و خطیری داشت و پرچمدار بودن از فضایل اصحاب به شمار می آمد . در جنگهای عصر رسول صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام به خاطر شجاعت خود، معمولا پرچمدار سپاه اسلام بود . برخی از راویان سعی کرده اند این فضیلت را نادیده بگیرند . ابن اسحاق درباره پرچم سپاه اسلام در جنگ بدر می نویسد: دو پرچم سیاه در جلوی سپاهیان رسول خدا صلی الله علیه و آله بود؛ یکی با نام «عقاب » در دست علی (31) و دیگری در دست یکی از انصار (32). ابن اسحاق همچنین کشته شدن ولیدبن عتبه را در جنگ تن به تن با حضرت علی علیه السلام ذکر کرده، (33) سپس فهرست جنگجویان قریش را که در جنگ بدر به دست علی علیه السلام کشته شدند ، آورده است . (34) وی این مطلب را نیز آورده که علی علیه السلام با زبیر، سعد وقاص و عده ای دیگر برای گرفتن خبر از حرکت قریشیان به سوی مدینه ، سر چاه بدر رفتند و دو نفر را دستگیر کردند . (35) این امر حاکی از آن است که حضرت علی علیه السلام به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله ، مسؤول کسب اطلاعات از مواضع دشمن بوده است .

طبری نیز درباره نقش حضرت علی علیه السلام در جنگ بدر، به همان مواردی که ابن هشام از ابن اسحاق، درباره پرچمداری، کشتن ولید و مساله خبرگیری از حرکت دشمن و رفتن به سر چاه بدر آورده، اشاره کرده است . (36) اما ابن اثیر، در این مورد مطلبی را ذکر نکرده است .

2- 3- جنگ احد:

ابن هشام روایت کاملی را در مورد حضور حضرت علی علیه السلام در جنگ احد ذکر کرده و آورده است: وقتی جنگ در احد شدت گرفت، پیامبر صلی الله علیه و آله زیر پرچم انصار نشست و برای علی بن ابی طالب پیغام فرستاد که پرچم را پیش ببرد . در این هنگام ابو سعد بن ابی طلحه که پرچمدار مشرکان بود، علی علیه السلام را به مبارزه طلبید . آن دو به نبرد پرداختند و اندکی بعد، ابی طلحه با ضربه علی مجروح شد . حضرت برای کشتن به او نزدیک نشد؛ وقتی علت را پرسیدند، فرمود: عورتش را برهنه کرد، لذا از وی گذشتم و دانستم که خدا او را خواهد کشت . (37) همچنین آورده که رسول خدا صلی الله علیه و آله در احد، در حفره ای که دشمن کنده بود، افتاد . علی علیه السلام اورا یاری کرد ودستش را گرفت ؛ «فاخذ علی بن ابی طالب بید رسول الله » (38). در پایان جنگ احد نیز پیامبر صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را برای آگاهی از جهت حرکت لشکر قریش و مقاصد آنها فرستاد که علی علیه السلام فرمود: من در پی آنها رفتم و دیدم که قصد مکه را دارند . (39) ابن هشام می نویسد: برخی از آگاهان به من خبر دادند که ابن ابی نجیح گفت: روز احد منادی ندا می داد: «لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی » (40)

طبری نیز جریان نبرد تن به تن حضرت علی علیه السلام با پرچمدار مشرکان ابو طلحه – را آورده (41) و از حملات مکرر حضرت علی علیه السلام در صحنه جنگ احد می نویسد و اینکه جبرئیل گفت: ای پیامبر خدا! از خود گذشتگی این است و پیامبر گفت: او از من است و من از اویم . جبرئیل گفت: من نیز از شمایم . گوید در این وقت بانگی برآمد که شمشیری جز ذوالفقار و جوانمردی جز علی نیست . (42)

طبری آورده: وقت مصعب بن عمیر در جنگ احد کشته شد، پیامبر پرچم را به دست علی علیه السلام داد؛ (43) و در جریان زخمی شدن پیامبرو شایعه کشته شدن ایشان، ازجمله همراهان وی که پیامبر را به سمت دره احد بردند تا ازدست دشمنان قریش مصون ماند، علی بن ابی طالب بود . (44) او همچنین فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله را، در خبرگیری از حرکت دشمنان، توسط علی علیه السلام روایت کرده است . (45)

ابن اثیر در تاریخ کامل، ماجرای چگونگی حضور علی علیه السلام در جنگ احد، دلاوری وی در کشتار مشرکان قریش، ندای جبرئیل در تقدیر شجاعت علی علیه السلام در حین جنگ ، پرچمداری علی علیه السلام پس از مصعب بن عمیر در احد، رسیدگی به پیامبر صلی الله علیه و آله در جریان زخمی شدن و وظیفه تعقیب دشمنان و گزارش دادن از حرکت آن لشکر به سمت مکه را بطور کامل و شبیه آنچه که طبری آورده، روایت کرده است . (46)

3- 3- غزوه بنی نضیر:

در السیرة النبویه، ابن اسحاق خبر حرکت رسول خدا به سوی بنی نضیر را آورده و افزوده است که همراهان ایشان از صحابه، ابوبکر، عمر و علی علیه السلام بودند . (47) او از پرچمداری علی علیه السلام در این جنگ مطلبی نیاورده است؛ اما طبری و ابن اثیر روایت کرده اند که پیامبر وقتی می خواست برای جنگ به سوی بنی نضیر برود، عبدالله بن ام مکتوم را به جانشینی خویش در مدینه گذاشت و پرچم را به دست علی بن ابی طالب داد . (48)

4- 3- جنگ خندق (احزاب):

ابن هشام، روایت ابن اسحاق در عبور کردن عمر وبن عبدود از گوشه خندق و مبارزه طلبی او را آورده که در پاسخ به او، حضرت علی علیه السلام اعلام آمادگی کرد و در این نبرد، عبدود – جنگاور مشهور عرب – به دست علی علیه السلام کشته شد . سپس چهار بیت شعر منسوب به علی بن ابی طالب را آورده و افزوده است که بیشتر آشنایان شعر، در نسبت دادن این اشعار به علی علیه السلام تردید کرده اند . (49)

طبری و به تاسی از او، ابن اثیر نیز روایت حضور مؤثر علی در جنگ خندق و ماجرای مبارزه طلبی عبدود و نبرد تن به تن آن دو را بطور کامل آورده اند که سرانجام در این مبارزه، عبدود به دست علی علیه السلام کشته شد . (50)

از آنجا که جنگ خندق (احزاب)، از جمله جنگهای مهم و طراحی شده از سوی جمعی از مشرکان علیه مسلمانان مدینه بود و طولانی و فرسایشی شدن آن برای هر دو گروه – کفار و مسلمانان – ملال آور شده بود؛ حضور علی علیه السلام و رشادتهای وی در کشتن سران جنگجوی مشرکان، بخصوص عبدود، تاثیر بسزایی در تقویت روحیه مسلمانان داشت و سرآغازی برای کشتار سایر مشرکان و درنتیجه شکست و بازگشت آنان به سوی مکه شد . به همین دلیل این ضربه سرنوشت ساز علی علیه السلام در جنگ خندق، برتر از عبادت جن و انس شهرت یافت، که از جمله فضیلتهای منتسب به علی بن ابی طالب است . خداوند در سوره احزاب، به برخی از رویدادهای جنگ و نیز روحیات مسلمانان و مشرکان اشاره کرده است .

5- 3- غزوه بنی قریظه:

در مورد حضور علی علیه السلام در غزوه بنی قریظه، یک روایت از ابن اسحاق آورده شده که گفت: رسول خدا، علی بن ابی طالب را با پرچم خود به سوی بنی قریظه فرستاد . علی علیه السلام تا نزدیک قلعه دشمن رفت و سخن زشتی از آنان درباره پیامبر صلی الله علیه و آله شنید؛ بازگشت و وقتی به رسول خدا رسید گفت: هرگز نباید از این خبیثان درگذری! رسول خدا فرمود: چرا، آیا درباره من چیز بدی از آنها شنیدی؟ گفت: آری! حضرت فرمود: اگر مرا می دیدند، چیزی نمی گفتند . (51) در روایت دیگری ابن هشام می نویسد: برخی از موثقان اهل علم برایم نقل کردند که علی بین ابی طالب، درحالی که مسلمانان، قلعه بنی قریظه را در حصار داشتند، فریاد می زد: «یا کتیبة الایمان » ، آنگاه خود با زبیر قدم پیش نهاد و گفت: به خدا سوگند یا مانند حمزه ربت شهادت می چشم یا قلعه شان را می گشایم . پس بنی قریظه گفتند: ای محمد، ما حکمیت سعدبن معاذ را می پذیریم . (52)

6- 3- علی علیه السلام کاتب پیامبر صلی الله علیه و آله در جریان صلح حدیبیه:

در السیرة النبویه، ابن اسحاق از زهری، در مساله نوشتن متن صلحنامه حدیبیه، از علی علیه السلام نام برده است و به دنبال آن مطلب دیگری درباره او نیاورده است . سپس از شاهدان صلحنامه یاد کرده که علی بن ابی طالب نیز در شمار آنان است؛ با این قید: «و کان هو کاتب الصحیفه » . (53)

طبری نیز مساله کتابت صلحنامه حدیبیه را توسط علی علیه السلام به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله آورده و قید کرده است که وی از شاهدان صلحنامه بود (54)؛ اما ابن اثیر تنها نوشتن متن صلحنامه از سوی علی علیه السلام را روایت کرده و از مورد دوم سخنی نیاورده است . (55)

7- 3- غزوه خیبر:

در السیرة النبویه، ابن اسحاق خبر حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله را به سوی خیبر آورده، اما چیزی درباره پرچمدار سپاه ننوشته است؛ ولی ابن هشام در این باره می افزاید: «و دفع الرایة الی علی بن ابی طالب رضی الله عنه و کانت بیضاء» . (56)

ابن اسحاق خبر فرستادن ابوبکر و عمر را برای فتح قلعه خیبر آورده است که آنان هریک رفتند و برگشتند اما آنجا را فتح نکردند، تا آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «فردا پرچم را به دست مردی می دهم که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش نیز او را دوست دارند و خدا به دست او قلعه ها را فتح می کند .» سپس خبر فتح خیبر و استفاده از آن را به عنوان سپر، توسط علی علیه السلام آورده است . (57) طبری و ابن اثیر جریان فتح خیبر به دست علی علیه السلام را بطور کامل روایت کرده و نوشته اند که پس از عدم موفقیت ابوبکر و عمر در فتح قلعه یهودیان خیبر، پیامبر فرمود: فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و پیامبرش او را دوست دارند و او نیز خدا و پیامبر را دوست دارد . همچنین به چشم درد علی علیه السلام و بهبود آن به دست پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره کرده اند که پس از مبارزه با مرحب یهودی و هلاکت او، قلعه را فتح کرد . (58) ابن اثیر علاوه بر طبری، از ابو رافع نقل کرده که چون خدا قلعه را به دست علی علیه السلام گشود، حضرت در قلعه را فروافکند؛ ما که هشت نفر بودیم کوشیدیم آن را از یک سو به سوی دیگر برگردانیم، اما نتوانستیم . (59)

اخبار این مورخان در خصوص دلاوری و شجاعت علی علیه السلام در عرصه پیکار با یهودیان خیبر، بخصوص نقل جمله معروف پیامبر صلی الله علیه و آله در شان علی علیه السلام در فتح قلعه، بیان فضیلتی دیگر از حضرت علی علیه السلام در تاریخ اسلام است .

8- 3- سریه ذات السلاسل:

ابن هشام در مورد این سریه آورده است: رسول خدا خبر یافت که گروهی از قضاعه، قصد غارت اموال مسلمانان را دارند؛ «عمروبن عاص » را فراخواند و پرچم سیاهی به وی داد و 300 مرد از بزرگان مهاجر و انصار را با او روانه ساخت؛ او وقتی نزدیک دشمن رسید و از تعداد آنان آگاه شد، از پیامبر صلی الله علیه و آله کمک خواست . رسول خدا، «ابو عبیده جراح » را با 200 مرد فرستاد و برای وی لوایی بست و بزرگان مهاجر و انصار، از جمله ابوبکر و عمر را همراه وی روانه کرد و به او گفت که به عمرو ملحق شوند و با هم باشند و اختلاف نکنند . سرانجام آنان با جمعی از مشرکان برخورد کرده و آنها را شکست دادند و شخصی را فرستادند تا گزارش آن سریه و بازگشت مسلمانان را به پیامبر صلی الله علیه و آله بدهد . (60) طبری نیز مطلب را مانند ابن هشام نقل کرده است . (61) اما بنا بر بعضی از ماخذ شیعی، کار با اعزام عمروبن عاص به انجام نرسید و مقصود حاصل نگشت؛ بلکه پس از مامور شدن علی علیه السلام، دشمن از پای درآمد و خاطر رسول خدا و سایر مسلمانان آسوده شد؛ مطلب مهم در خصوص این سریه، نازل شدن سوره «عادیات » در شان علی علیه السلام است . (62)

طبرسی در مجمع البیان آورده: بعضی گفته اند سوره عادیات وقتی نازل شد که رسول خدا، علی علیه السلام را به جنگ ذات السلاسل فرستاد و علی علیه السلام لشکر دشمن را شکست داد و این بعد از چند نوبت اعزام افراد با لشکر به سوی دشمن بود که نتوانستند کاری صورت دهند و به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشتند. در حدیثی طولانی از امام صادق علیه السلام وایت شده است که از این جهت جنگ مزبور ذات السلاسل خوانده شد که علی علیه السلام مشرکان را شکست فاحشی داد، عده ای را کشت و اسیران را در طناب به هم بست که گویی در غل و زنجیرند . وقتی این سوره نازل شد، رسول خدا از خانه به میان مردم آمد، نماز صبح را خواند و همین سوره را در نماز تلاوت کرد . بعد از آن که نمازش تمام شد، اصحاب گفتند: ما این سوره را نشنیده بودیم؛ رسول صلی الله علیه و آله فرمود: بله! علی بر دشمنانش ظفر یافت ، خدای تعالی این سوره را فرستاد و جبرئیل امشب با آمدن آن، فتح علی علیه السلام را به من مژده داد؛ چند روز بعد، علی علیه السلام با غنایم و اسیران رسید . (63)

9- 3- نقش علی علیه السلام در فتح مکه:

در جریان فتح مکه، علی علیه السلام از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله ماموریت یافت که جاسوس قریش – زنی به نام ساره – را که قصد خبررسانی از حرکت سپاهیان اسلام را داشت، دستگیر کند . ابن اسحاق این مطلب را به نقل از سایر راویان آورده است ؛ همچنین درباره ورود مسلمانان به مکه در زمان فتح آن و شعار سعدبن عباده یاد کرده که می گفت: «الیوم یوم الملحمة » . شخصی از این سخن آشفته شد و از تمایل انصار به ایجاد درگیری با مکیان، به پیامبر صلی الله علیه و آله شکایت کرد؛ در نتیجه پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: به نزد سعد برو، پرچم را از او بگیر و وارد مکه شو . (64)

طبری و ابن اثیر، خبر مربوط به دستگیری جاسوس قریش را توسط علی علیه السلام ، ذکر کرده و نیز از فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله در واگذاری پرچم سپاه را از دست سعد به علی علیه السلام آورده اند . (65)

براساس این روایات، نقش مؤثر حضرت علی علیه السلام، در دستگیری جاسوس کفار و نیز پرچمداری و دعوت مردم به الفت و رحمت، در لبیک به پیام رسول خدا در فتح بدون خونریزی مکه، تصریح شده است .

10- 3- بت شکنی علی علیه السلام در نبرد با قبیله طی:

از جمله اقدامهای پیامبر صلی الله علیه و آله پس از فتح مکه، پاکسازی خانه کعبه و سایر مراکز از وجود مظاهر شرک و بتها بود . حضرت علی علیه السلام نیز در این اقدام انقلابی شرکت داشت و از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله برای انهدام بعضی بتها ماموریت یافت . ابن هشام در این مورد آورده است: بعضی از اهل علم روایت کرده اند که پیامبر صلی الله علیه و آله، علی بن ابی طالب را برای انهدام بت فلس فرستاد که دو شمشیر به نامهای مخذم و رسوب بر آن بسته شده بود؛ علی علیه السلام آنها را برداشته به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد . (66)

ابن اثیر در روایت کاملی آورده است: در ماه ربیع الاول از سال نهم هجری، پیامبر صلی الله علیه و آله علی بن ابی طالب را برای نبرد، به سوی قبیله طی روانه کرد و به وی فرمان داد که «فلس » را درهم شکند . او به سوی طی رفت، به آنها حمله کرد، غنیمت و اسیرانی گرفت و بت را منهدم ساخت و دو شمشیر مخذم و رسوب را که حارث بن ابی شمر به آن بت پیشکش کرده و بر آن آویزان کرده بود، گرفت و به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد؛ دختر حاتم را نیز به اسیری گرفت و به مدینه آورد که پیامبر او را آزاد کرد . (67)

11- 3- نبرد حنین:

پس از فتح مکه، هنوز قبایلی چون هوازن و ثقیف بودند که در مقابل دعوت اسلام مقاومت کرده و جنگ حنین را به راه انداختند . مسلمانان که در این زمان تعدادشان افزایش یافته بود، مغرور شده در همان آغاز جنگ از مشرکان شکست خوردند و متواری شدند؛ اما برخی از صحابه ایستادگی کرده سبب بازگشت مسلمانان و تقویت روحیه آنان شدند و سرانجام پیروزی را نصیب لشگریان اسلام کردند؛ از جمله این افراد حضرت علی علیه السلام بود .

طبق گفته ابن اسحاق، از جمله کسانی که در حنین ایستادگی کردند و فرار ننمودند، از مهاجران، ابوبکر و عمر، و از اهل بیت، پیامبر صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام و عباس بودند . (68) همچنین آورده است: در حنین، پرچمدار مشرکان بر شتر خود کر و فری داشت، ناگاه علی بن ابی طالب به سوی او رفت . مردی از انصار هم قصد وی کرد . علی شتر را از پشت سر زد و انصاری به آن مرد حمله ور شد و پایش را قطع کرد و او از روی شتر افتاد . (69)

4- حدیث منزلت:

در مورد عدم حضور علی علیه السلام در غزوه تبوک و ماجرای آن، ابن اسحاق آورده است: رسول خدا در سفر تبوک ، علی بن ابی طالب را میان اهل خویش گذاشت؛ منافقان گفتند: برای خلاص از دست او ، وی را همراه نبوده است ! در این وقت علی علیه السلام سلاح بر گرفته در جرف به رسول خدا رسید و آنچه را که منافقان گفته بودند، به عرض آن حضرت رسانید . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: دروغ می گویند، من بخاطر آنچه در پشت گذاشته ام تو را در اینجا نگه داشتم؛ برگرد و به جای من میان اهل من و خودت بمان . آیا راضی نیستی که نسبت به من مانند هارون به موسی باشی، جز آن که پیامبری بعد از من نمی آید . (70) در این وقت علی علیه السلام به مدینه بازگشت و رسول خدا به سفر ادامه داد . این خبر را طبری و ابن اثیر بطور کامل آورده اند و به حدیث معروف رسول صلی الله علیه و آله در مورد علی علیه السلام اشاره کرده اند . (71) این حدیث، پس از حدیث یوم الدار، از مهمترین احادیث در بیان شان علی علیه السلام است که به حدیث منزلت شهرت یافته و راویان زیادی آن را در کتب خویش ذکر نموده اند . (72) باید به این نکته توجه داشت که آنچه در کتب مزبور بدان اشاره نشده، آن است که خروج علی علیه السلام از مدینه در پی گفتار منافقان، به خاطر باور این شایعات نبود؛ چرا که وی بیشترین و عمیقترین شناخت را از پیامبر داشت و صدور چنین سخنی را از سوی رسول خدا محال می دانست؛ بلکه خروج او از مدینه، بهانه و فرصتی برای اتمام حجت با مسلمانان بود؛ حقانیت مقام وی نیز، در حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله آشکار است .

5- حضور علی علیه السلام در روز مباهله:

از وقایع مهم تاریخ اسلام در سال دهم هجری ، ماجرای مباهله پیامبر صلی الله علیه و آله با مسیحیان نجران است . رؤسای قوم ترسا که در پذیرش آیین جدید مقاومت کرده حقانیت آن را زیر سؤال می بردند، به دستور خداوند (73) و از سوی رسول خدا دعوت به ملاعنه یا نفرین کردن بریکدیگر شدند . در این مراسم، پیامبر صلی الله علیه و آله به همراه علی، فاطمه، حسن و حسین بیرون آمد . وقتی مسیحیان آنها را دیدند گفتند: اینها همان چهره هایی هستند که اگر خدا را سوگند دهند که همه کوههای جهان را از جای برکند، خدا چنان کند . بنابراین دست از مباهله برداشتند و به شرط پرداخت جزیه، با مسلمانان از در صلح و دوستی درآمدند . (74) از این واقعه مهم که حضرت علی علیه السلام نیز به عنوان اهل بیت پیامبر در آن شرکت داشت، در سیره ابن هشام مطلبی ذکر نشده است، اما ابن اثیر خبر را بطور کامل آورده است . (75)

6- شان نزول آیاتی درباره علی علیه السلام:

در مورد منزلت حضرت علی علیه السلام، همین بس که آیات متعددی از قرآن کریم در شان آن حضرت نازل شده است که در اینجا به برخی از مهمترین آنها اشاره می کنیم .

یکی از آیات مهم در مقام علی علیه السلام، مربوط به ماجرای لیلة المبیت است . فداکاری علی علیه السلام در شب هجرت رسول صلی الله علیه و آله، آن قدر خالصانه و پر اهمیت بود که مورد ستایش حق تعالی نیز واقع شد و این آیه نازل گشت: «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد» . (76)

همچنین آیه: «الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف علیهم و لا هم یحزنون .» (77) در مجمع البیان، ذیل آیه مذکور آمده است: از ابن عباس در سبب نزول این آیه روایت شده، علی بن ابی طالب علیه السلام چهاردرهم داشت؛ یکی را در شب، دیگری را در روز، سومی را مخفیانه و چهارمی را آشکارا صدقه داد و این آیه در شان آن حضرت نازل شد . طبرسی گوید: این معنی از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است . (78)

در تفسیر المیزان آمده، افراد مختلفی در تفسیر آیه: «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیماو اسیرا» ، (79) از ابن عباس روایت کرده اند: این آیه در شان علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام نازل شده است و در روایتی از ابن عباس آمده: حسنین علیهما السلام بیمار شدند و علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام برای بهبودی آنها سه روز، روزه نذر کردند . وقتی حال کودکان بهبود یافت، آنها به ادای نذر پرداختند . اما هر شب سائلی به در خانه آنها آمد و خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله افطار خود را به او دادند . این ماجرا در سه شب متوالی تکرار شد تا اینکه علی علیه السلام در صبح روز چهارم، به نزد پیامبر رفت و رسول خدا با دیدن حالت ضعف در کودکان و گودی چشم فاطمه علیها السلام ناراحت شد؛ در همین حال جبرئیل نازل گشت و گفت: این سوره را بگیر، خدا تو را به داشتن چنین اهل بیتی تهنیت می گوید . آنگاه آیات را قرائت کرد . (80)

از دیگر آیات مهم در منزلت علی علیه السلام، آیه «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا لذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکوه و هم راکعون » (81) است . امامیه معتقدند این آیه در تنصیص ولایت و خلافت آن حضرت است؛ زیرا تنها او انگشتر خود را در حال رکوع به سائل داد . (82)

علاوه بر شان نزول آیات فوق که به عنوان نمونه ذکر شد، سوره «عادیات » نیز در منزلت علی علیه السلام نازل شده که بشارت پیروزی حضرت در نبرد ذات السلاسل بود و در قسمت جنگهای صدر اسلام به آن اشاره شد . در این موارد، مطلبی در سیره ابن هشام، تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر نیامده است .

7- حجة الوداع و حدیث غدیر خم:

ابن هشام که اخبار حجة الوداع را از شروع سفر تا پایان مناسک در دوازده روایت دنبال کرده است (83) ، در روایت سیزدهم بدون پرداختن به کیفیت مراجعت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه، فقط با عبارت «ثم قفل رسول الله » ، به برگشت اشاره ای کرده و آنگاه از اقامت آن حضرت در بقیه ذی الحجه و صفر در مدینه و اعزام اسامة بن زید برای جنگ با رومیان سخن به میان آورده است؛ (84) و هیچ اشاره ای به حدیث غدیر و مساله امامت و جانشینی علی علیه السلام نکرده است .

طبری و ابن اثیر هم اخبار حجة الوداع را مختصر نوشته اند و از مساله جانشینی و وصایت پیامبر در مورد علی علیه السلام و حدیث معروف غدیرخم هیچ سخنی نگفته اند . (85) به این ترتیب این سؤال به ذهن متبادر می شود که این منابع، به رغم پرداختن به سیره و زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله – که در بعضی موارد حتی کوچکترین جزئیات زندگی آن حضرت را به تفضیل ذکر کرده اند – چگونه روزهای زیادی از عمر پیغمبر را – که هر دقیقه و ثانیه آن، با قول، فعل و یا تقریر آن حضرت می توانست مبین حکم جدید و دستور العمل تازه ای باشد – نادیده انگاشته اند و بدون اشاره به حادثه مهمی چون غدیر خم و مساله جانشینی پس از رسول خدا، به قسمت دیگر پرداخته اند؟ !

ما مسلمانان معتقدیم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در هیچ شرایطی، جامعه و مردم را از داشتن امام بی نیاز نمی دید، حتی اگر تعداد آنها اندک و احتمال بروز شکاف و اختلاف، ضعیف بود . رسولی که از بیم اختلاف سه نفر در سفر ماموریت ، به آنها دستور می دهد تا یک نفر را به عنوان امیر و رئیس خود انتخاب کنند، چگونه ممکن است امت بزرگ اسلام را پس از خود، بدون تعیین سرپرست و زمامدار که در حل و فصل مشکلات مرجع باشد، رها کند و در سلکی منظم در نیاورد ؟ ! در حالی که نص صریح ایشان در واگذاری وصایت و خلافت مسلمانان به علی علیه السلام در حدیث غدیر، نشان از اهمیت مساله رهبری و پیشوایی مردم دارد . (86) رهبری امت پس از پیامبر صلی الله علیه و آله آنقدر مهم بود که خداوند جبرئیل را نزد محمد صلی الله علیه و آله فرستاد، آن حضرت در زمان حیات خویش برای ولایت علی علیه السلام از مردم، شاهد و گواه بگیرد و پیش از وفات خود، وی را امیرالمؤمنین بنامد و نه نفر از اصحاب مشهور و یاران خود را به عنوان شاهد فرا خواند . (87) همچنین در بازگشت از حج، در غدیرخم به پیامبرش فرمود: «یا ایها الرسول، بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته . . .» (88) پس از ابلاغ خلافت و امامت علی علیه السلام توسط رسول خدا، آیه «الیوم اکملت لکم دینکم . . .» (89) نیز بر پیامبر نازل شد که نزول این آیه، به منزله تبریک و شادباش بود و اینکه حضرت با اعلام ولایت، کمال دین را اعلام کرد، همچنین تاکید بر این نکته بود که اگر رسول صلی الله علیه و آله نص ولایت را بر مردم ابلاغ نمی کرد، دین اسلام به کمال نمی رسید .

نتیجه

حاصل بررسی دقیق و مستند روایتهای نقل شده در سه متن معتبر تاریخی – سیره ابن هشام ، تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر در مورد فضایل مربوط به حضرت علی علیه السلام و مساله امامت (حدیث غدیر) و پاسخ به سؤالهای اصلی تحقیق این است: در مرحله تولد علی علیه السلام تا بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله ، مهمترین روایت در منزلت علی علیه السلام ، اسلام آوردن وی به عنوان اولین مرد مسلمان بود که هرسه مورخ به آن اشاره کرده و روایتهای مختلفی پیرامون آن آورده اند . ابن اثیر علاوه بر دیگران، به سخنی از خود علی علیه السلام در مسلمان شدن و سبقت وی در ایمان آوردن، استناد جسته است . در مورد نماز گزاردن علی علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله در دره های مکه در دوران بعثت، طبری مطلبی نیاورده، ولی ابن هشام و ابن اثیر مختصری ذکر کرده اند .

در مرحله پس از بعثت تا هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله ، یکی از مهمترین روایتها در مقام علی علیه السلام ، حدیث یوم الدار در جریان انذار خویشاوندان از سوی رسول صلی الله علیه و آله است که ابن هشام آن را از سیره ابن اسحاق حذف کرده و در کتاب خود نیاورده است ، لیکن طبری و ابن اثیر آن را به نقل از ابن اسحاق آورده اند . بسیاری از مورخان و محدثان و عالمان بزرگ اسلامی بر صحت حدیث یوم الدار اتفاق نظر داشته آن را نخستین نص پیامبر صلی الله علیه و آله بر جانشینی علی علیه السلام ذکر کرده اند . (90) از دیگر روایات در مقام علی علیه السلام، ماجرای لیلة المبیت است که هر سه مورخ آن را بطور کامل ذکر کرده اند، اما اشاره ای به شان نزول آیه ای در اهمیت این اقدام علی علیه السلام نکرده اند . مطلب مهم در مقطع زمانی پس از هجرت رسول از مکه به مدینه سفارش و دستور پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام، در بازگرداندن امانتهای مسلمانان و آوردن «فواطم » به مدینه است . ابن هشام، طبری و ابن اثیر به قسم اول آن اشاره کرده اند، لیکن از همسفران علی علیه السلام ذکری به میان نیاورده اند .

در مرحله پس از هجرت تا رحلت رسول صلی الله علیه و آله؛ ماجرای مؤاخات یا پیمان برادری میان پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام حائز اهمیت است که ابن هشام ضمن ذکر مؤاخات میان مهاجران و انصار، از قول ابن اسحاق این خبر را آورده ، لیکن طبری و ابن اثیر آن را ذکر نکرده اند .

بنا بر اسناد معتبر تاریخی، دو ماه پس از ورود علی علیه السلام به مدینه، وی با فاطمه علیها السلام تنها فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله ازدواج می کند که ابن هشام ، طبری و ابن اثیر در این مورد، مطلبی را نیاورده اند؛ در حالی که مقام دامادی رسول خدا، مقام و فضیلتی درخور توجه بوده است . درباره حضور سرنوشت ساز علی علیه السلام در اکثر جنگهای صدر اسلام، مورخان مورد نظر، روایتهای متعددی آورده اند که در برخی متون، مختصر و در برخی دیگر کاملتر است . هرسه مورخ در غزوه تبوک ، به حدیث منزلت اشاره کرده اند؛ و خبر جریان مباهله را تنها ابن اثیر آورده است .

آنچه درباره نبرد ذات السلاسل آورده اند و به نقش علی علیه السلام در آن سریه اشاره ای نکرده اند، مورد قبول علمای امامیه نیست . براساس متون معتبر تاریخی شیعه ، حضرت علی علیه السلام تنها کسی است که موفق به شکست دشمنان در آن نبرد شد و اهمیت اقدام وی ، بقدری است که جبرئیل از سوی خداوند، سوره «عادیات » را در شان علی علیه السلام نازل کرد .

مورخان مورد نظر، درباره آیات متعددی که در مقاطع مختلف دوران رسالت در مورد علی علیه السلام نازل شده، اشاره ای نکرده اند . مهمترین روایتی که هر سه مورخ درباره آن سکوت کرده و هیچ اشاره ای بدان نکرده اند، حدیث غدیر و مساله وصایت و جانشینی علی علیه السلام در ماجرای حجة الوداع است .

با توجه به تواتر این حدیث در منابع اهل سنت و شیعه ، نمی توان این احتمال را مطرح کرد که وقوع چنین حادثه ای به ثبوت نرسیده است ؛ بلکه احتمال قریب به یقین آن است که محدودیتهای سیاسی یا عقیدتی ، آنها را از ذکر بعضی از وقایع و حقایق تاریخ اسلام بازداشته است . تمامی این مورخان که در زمان عباسیان می زیستند، بطور طبیعی نمی توانستند و یا مصلحت روزگار ایجاب نمی کرد که اخباری را که پایه حکومت عباسیان را متزلزل می ساخت یا آنها اینطور تصور می کردند و می توانست دستاویزی محکم برای مخالفان باشد، در آثار خود بیاورند . نتیجه ارزیابی این آثار، ما را وادار می کند تا در مقابل این گونه مورخان که برخی بنیانگذار تاریخ نویسی در اسلام هستند، احتیاط علمی خود را از دست ندهیم .

منابع:

– الاحتجاج: ابو منصور احمدبن علی طبرسی، تعلیق سید محمد باقر موسوی خراسانی ، بیروت ، مؤسسة الاعلمی ، 1410 ه . ، چاپ سوم

– الارشاد: محمدبن نعمان مفید، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی ، انتشارات علمیه اسلامیه ، ج 1و 2

– اصول کافی: یعقوب بن اسحاق کلینی ، ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی، انتشارات چهارده معصوم علیهم السلام

– امالی: محمدبن نعمان مفید، ترجمه حسین استادولی ، مشهد ، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1364

– امامت و رهبری: مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، 1364 ، چاپ اول

– انساب الاشراف: احمدبن یحیی بلاذری ، تحقیق سید محمد باقر محمودی ، مصر ، دارالمعارف ، 1959 م ، بیروت ، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1974 ، چاپ اول

– بحار الانوار: محمدباقر مجلسی ، بیروت ، مؤسسة الوفاء ، 1403 ه ، ج 19

– تاریخ الطبری (الرسل و الملوک): محمدبن جریر طبری ، بیروت ، مؤسسة عزالدین، 1407 ه ، چاپ دوم

– تاریخ طبری: محمدبن جریر طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران ، انتشارات اساطیر، بی تا

– تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران: عزالدین ابن اثیر ، ترجمه سید حسین روحانی ، انتشارات اساطیر، 1370 ه ، چاپ اول

– تاریخ الیعقوبی: ابن واضح یعقوبی ، للطباعة و النشر دار بیروت ، بی تا

– تفسیر المیزان: محمد حسین طباطبایی ، بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی ، 1370 ، چاپ پنجم

– السیرة النبویه: عبدالملک بن هشام ، بیروت ، دار احیاء التراث العربی ، 1413ه ، 4 جلدی

– شرح نهج البلاغه: ابن ابی الحدید ، ترجمه و تحقیق محمد مهدوی دامغانی ، تهران ، نشر نی ، بی تا

– صحیح مسلم: ابوالحسن مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری ، تحقیق موسی شاهین لاشین و احمد عمر هاشم ، بیروت ، مؤسسة عزالدین ، 1407 ه

– الطبقات الکبری: محمدبن سعد، لبنان، دار بیروت، 1405 ه . ق

– الغدیر: عبدالحسین امینی، ترجمه اکبر ثبوت و محمد شریف رازی، تهران، نشر کتابخانه بزرگ اسلامی، 1363

– الکامل فی التاریخ: عزالدین ابن اثیر، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، 1414 ه . ق، چاپ چهارم

پی نوشت ها:

1) السیرة النبویة، ابن هشام ، ج 1، ص 246 ؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 2 ، ص 873

2) الکامل فی التاریخ ، ج 2 ، ص 873

3) السیرة النبویة، ج 1، ص 240

4) همان منبع ، ص 245

5) تاریخ طبری ، ج 3 ، ص 867

6) همان منبع، ص 858- 861

7) الکامل، ج 2 ، ص 871- 875

8) السیرة النبویة، ج 1 ، ص 246- 247

9) الکامل فی التاریخ ، ج 2 ، ص 873

10) البته راوی، دوران قبل از اسلام آوردن خود را می گوید .

11) ابن هشام تنها به ذکر آیه انذار بسنده کرده است (ج 1، ص 262)

12) تاریخ طبری ، ج 2، ص 865- 867 ؛ الکامل، ج 2، ص 877- 879

13) السیرة النبویة، ج 2 ، ص 480

14) همان منبع، ص 481- 482

15) تاریخ طبری، ج 3 ، ص 911- 913

16) الکامل، ج 2ص 928

17) بقره، 207

18) تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبایی، ج 2، ص 135

19) بنگرید به: السیرة النبویة، ج 2 ، ص 485

20) همان منبع، ج 2 ، ص 493

21) تاریخ طبری، ج 3، ص 916 و 919 ؛ الکامل، ج 2 ، ص 928و 932

22) بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج 19، ص 65

23) الکامل ، ج 2 ، ص 932

24) السیرة النبویة، ج 2، ص 505 . . . (ثم اخذ بید علی بن ابی طالب . فقال : هذا اخی . فکان رسول الله (ص)، سید المرسلین و امام المتقین و رسول رب العالمین الذی لیس له خطیر و لا نظیر من العباد و علی بن ابی طالب رضی الله عنه، اخوین .)

25) تاریخ یعقوبی ، ابن واضع، ج 2، ص 41

26) الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ج 8 ، ص 11

27) تاریخ یعقوبی، ج 2 ، ص 41

28) السیرة النبویة، ج 2، ص 393

29) صحیح مسلم، ج 4، ص 93- 95؛ الکامل، ج 1، ص 652

30) انساب الاشراف، احمدبن یحیی بلاذری، ج 2، ص 94- 96 ؛ طبقات الکبری، ج 3، ص 24 ؛ الکامل، ج 1، ص 652- 653

31) صحیح مسلم، مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری، ج 4، ص 93- 95؛ الکامل، ج 1، ص 652

32) السیرة النبویة ، ج 2 ، ص 613

33) همان منبع ، ص 625

34) همان منبع ، ص 708- 713

35) همان منبع، ص 616

36) تاریخ الطبری، ج 3 ، ص 949، 954 و 956

37) السیرة النبویة، ج 2 ، ص 77 و 78

38) همان منبع ، ص 85

39) السیرة النبویة، ص 100

40) همان منبع ، ص 106

41) تاریخ الطبری ، ج 3، ص 1022

42) همان منبع ، ص 1026

43) همان منبع، ص 1028

44) همان منبع ، ص 1029

45) همان منبع ، ص 1036

46) الکامل، ج 3، ص 986- 995

47) السیرة النبویة، ج 3 ، ص 200

48) تاریخ الطبری، ج 3، ص 1058؛ الکامل، ج 3، ص 1011

49) السیرة النبویة، ج 3 ، ص 235 و 236

50) تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 1075؛ الکامل، ج 3، ص 1020

51) السیرة النبویة، ج 3 ، ص 245

52) همان منبع، ص 251

53) همان منبع ، ص 331 و 333

54) تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 1123- 1124

55) الکامل ، ج 3 ، ص 1048

56) السیرة النبویة، ابن هشام ، ج 3 ، ص 342

57) همان منبع ، ص 349- 350

58) تاریخ الطبری، ج 3، ص 1146- 1147 ؛ الکامل، ج 3، ص 1069- 1070

59) الکامل ، ج 3 ، ص 1070

60) السیرة النبویة ، ج 4 ، ص 272- 273

61) تاریخ الطبری، ج 3 ، ص 1143

62) الارشاد، محمدبن نعمان مفید، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص 51

63) تفسیر المیزان، ج 20، ص 800- 801

64) السیرة النبویة، ج 4 ، ص 40- 41 و 49

65) بنگرید به : تاریخ الطبری، ج 3 ، ص 1177، 1178 و 1186 ؛ الکامل ، ج 3 ، ص 1096 و 1101

66) السیرة النبویة، ج 1 ، ص 87

67) الکامل ، ج 3 ، ص 1150- 1151

68) السیرة النبویة، ج 4 ، ص 85

69) همان منبع، ص 88

70) همان منبع، ص 163 (افلا ترضی یا علی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی ، الا انه لا نبی بعدی)

71) تاریخ الطبری، ج 4 ، ص 1234؛ الکامل ، ج 3، ص 1140

72) الغدیر، عبدالحسین امینی، ترجمه اکبر ثبوت و محمد شریف رازی، ج 5، ص 334 و ج 14، ص 14 صحیح مسلم ، ج 5 ، ص 22، حدیث 2404

73) آل عمران ، 61

74) طبقات الکبری، ج 1 ، ص 357- 358 ؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 82- 83

75) الکامل ، ج 3 ، ص 1163

76) بقره 207

77) بقره، 274

78) تفسیرالمیزان، ج 2، ص 135

79) دهر، 8

80) تفسیر المیزان ، ج 20 ، ص 364- 365

81) مائده ، 55

82) تفسیر المیزان، ج 6، ص 6

83) السیرة النبویة، ج 4 ، ص 248- 253

84) همان منبع، ص 252

85) امامت و رهبری، مرتضی مطهری، ص 211

86) من کنت مولاه فهذا علی مولاه . . .» بنگرید به: المسند حنبل، ج 2، ص 57 ، احادیث 641، 95، 961، 964 و 1310؛ الاحتجاج ، طبرسی، ج 1، ص 60؛ اصول کافی، کلینی، ج 3، ص 43؛ یعقوبی، ج 2، ص 112

87) امالی، محمد بن نعمان مفید، ص 29

88) مائده ، 67

89) مائده، 3

90) بنگرید به : تاریخ الطبری، ج 1 ، ص 478 ؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3 ، ص 263 ؛ الاحتجاج، ج 1 ، ص 59

منبع : فصلنامه ندای صادق، شماره 20 , معینی نیا، مریم

 

امام علی علیه السلام و رد و پذیرش حکومت(2)

ب – ولایت علی علیه السلام در قرآن و رابطه آن با حکومت

یکی از دلائل روشن در خصوص پذیرش حکومت از سوی علی علیه السلام، ولایت آن حضرت در قرآن است. برای تبیین صحیح این مطلب، بیان چند مطلب ضروری است:

اهمیت و فلسفه امامت

درفرهنگ غنی اسلام به ضرورت و فلسفه وجودی امامت توجه خاص داده شده است.از این رواست که بعد از رحلت پیامبراسلام علیه السلام اولین مساله که میان مسلمانان مطرح می شود، رهبری امت اسلامی است. درقرآن تعیین رهبری علی علیه السلام به عنوان نعمت و اکمال دین بیان شده (1) و اطاعت از ولی امردر کنار اطاعت از خدا و رسول خدا قرار گرفته است: «اطیعوالله و اطیعوا الرسول واولی الامر منکم » (2) .

در روایات نیز به امامت اهمیت خاص داده شده است. رسول خدا فرمود: «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة » (3)

امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «بنی الاسلام علی خمس: علی الصلواة و الزکاة والصوم والحج والولایة و لم ینادی بشی ء کما نودی بالولایة فاخذ الناس باربع و ترکوا هذه یعنی الولایة…» (4)

بی تردید یکی از علل اهمیت رهبری دراسلام آن است که رهبر در سایه تشکیل حکومت نظم در جامعه بر قرار نموده (5) وقوانین الهی را اجرا، و مردم را به سوی خدادعوت کند. (6)

ابعاد امامت

از نظر شیعه، امامت امام معصوم سه بعدعمده دارد:

یک: بعد معنوی و الهی; این همان مقام است که بشر عادی از شناخت او عاجزاست. در خصوص بعد الهی علی علیه السلام است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «… انک تسمع مااسمع وتری ما اری الا انک یست بنبی ولکنک وزیر.» (7)

دو: بعد مرجعیت دینی; از دیدگاه شیعه یکی از ابعاد امامت امام معصوم همانامرجعیت دینی است. بعد از رحلت رسول اعظم و انقطاع وحی، ائمه علیهم السلام بیان و تبیین احکام الهی را بر عهده داشته اند. ائمه علیهم السلام درطول تاریخ زندگی خود این رسالت عظیم راانجام دادند. علی علیه السلام نیز در تمام عمر خوداین رسالت را به طور احسن انجام داد. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «انا مدینة العلم و علی بابها…» (8)

سه: بعد زمامداری; این همان مقام ولایت و رهبری است که مورد بحث در این مقاله است.

بعد اول و دوم امامت قابل سلب نیست.آنچه که قابل سلب است، مقام رهبری است.بعد از بیان مطالب فوق، به بررسی آیات می پردازیم.

آیاتی که مورد تحلیل قرار می گیرد، درمورد اثبات اصل ولایت علی علیه السلام در قرآن نیست; به دلیل این که اصل ولایت علی علیه السلام در قرآن از دیدگاه شیعه مسلم است. گرچه برخی از علمای اهل سنت همانند فخررازی (9) و آلوسی (10) و… با استدلال های غیرمنطقی و تعصبات مذهبی زمامداری علی علیه السلام را در قرآن قبول ندارند.

آنچه که در اینجا مورد بررسی قرارمی گیرد، این است که چه رابطه ای بین ولایت علی علیه السلام در قرآن و پذیرش حکومت از سوی آن حضرت وجود دارد؟

جهت رعایت اختصار به دو آیه از قرآن درخصوص ولایت علی علیه السلام اکتفا می شود:«انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا یقیمون الصلوة و یؤتون الزکاة وهم راکعون » (11) ; سرپرست و رهبر شماخدا است و پیامبر او و آن ها که ایمان آورده اند و نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند. دانشمندان شیعه همانند طبرسی (12) ، ، علامه طباطبایی (16) ، و…در خصوص رهبری علی علیه السلام به این آیه استدلال نموده اند. شیخ طوسی می نویسد:«واعلم ان هذه الایة من الادلة الواضحة علی امامة امیرالمؤمنین(ع) بعد النبی بلافصل ». (17)

برخی از علمای اهل سنت همانندزمخشری (18) ، سیوطی (19) ، بغوی (20) ،ابی السعود (21) ، و… شان نزول این آیه را درمورد فضیلت علی علیه السلام ذکر کرده اند: «یاایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته…» (22) ;ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده کاملا (به مردم) برسان و اگرچنین نکنی، رسالت او را انجام نداده ای.

یکی از آیات صریح در مورد ولایت علی علیه السلام همین آیه است. همه مفسرین شیعه به این آیه در خصوص ولایت علی علیه السلام استدلال کرده اند. (23) مرحوم علامه طباطبایی به نقل از تفسیر عیاشی می نویسد:«… امرالله تعالی نبیه محمدا(ص) ان ینصب علیا علما فی الناس لیخبرهم بولایته فتخوف رسول الله(ص) ان یقولوا: فابی ابن عمه و ان یطعنوافی ذلک علیه قال فاوحی الله الیه هذه الایة «یاایهاالرسول بلغ…»فقام رسول الله بولایته یوم غدیرخم » (24) . درتفسیرمجمع البیان نیز آمده است: «… عن ابن عباس قال نزلت هذه الایة فی علی(ع) فاخذرسول الله(ص) بیده فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه » (25)

استاد شهید مطهری در ذیل تفسیرهمین آیه می فرماید: «اینجا لحن خیلی شدیداست.» ای پیامبر! آنچه را که برتو نازل،شد تبلیغ کن و اگر تبلیغ نکنی، رسالت الهی را تبلیغ نکرده ای… (26)

با توجه به بررسی هایی که پیرامون آیات فوق الذکر صورت گرفت، حال این سؤال مطرح می شود که بین این آیات و پذیرش حکومت از سوی علی علیه السلام چه رابطه ای وجوددارد؟ اگر ولایت را حق بدانیم; یعنی خداوندحقی را به علی علیه السلام داده است، آنگاه وظیفه علی علیه السلام در قبال این حق چیست؟ مسلم این حق فردی نیست که امام علی علیه السلام نسبت به آن بی تفاوت باشد، بلکه حق سیاسی واجتماعی است که حضرت نمی تواند آن رانادیده بگیرد. مقصود از این حق همان ولایت است که ازعلی علیه السلام غصب شده است. واگر مقصود از این حق بعدالهی و معنوی امامت بود، که آن قابل سلب نیست و اگرمقصود از حق بعد مرجعیت دینی امامت باشد، این حق هم از علی علیه السلام غصب نشده است; به دلیل این که آن حضرت درهیچ مقطع زمانی، چه درایام بیست وپنج سال سکوت و چه در ایام دیگر از زندگی خود، ازبیان احکام الهی غفلت نکرد. پس این حق همان ولایت است که علی علیه السلام از آن به عنوان حق مسلم خود یادکرده است. پس رابطه بین این آیات و پذیرش حکومت از سوی امام علیه السلام همان است که آن حضرت حکومت الهی راتشکیل دهد، به دلیل این که چطور امکان دارد که علی علیه السلام در قبال امامت با آن اهمیت و این حق مهم بی تفاوت باشد، مگر این که این حق را از او غصب کنند؟ اگر ولایت راتکلیف بدانیم; یعنی خداوند برای علی علیه السلام تکلیفی را قرار داده که باید رهبری امت اسلامی را برعهده بگیرد، آن گاه، سیاست علی علیه السلام در قبال چنین تکلیف الهی چیست؟ مگر می توان گفت: – العیاذبالله -علی علیه السلام در مورد این تکلیف تخلف کرده وسیاست آن حضرت عدم پذیرش حکومت بوده است؟! سخن درباره علی علیه السلام دومین شخصیت جهان اسلام است که آیه تطهیر درشان او و دیگر اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شده که تخلف از وظیفه، درحریم خاندان وحی وعصمت راه ندارد. اگر نبود که این حق را از اوگرفته بودند، آن حضرت اولین کار را که بعد ازرحلت رسول اعظم صلی الله علیه وآله انجام می داد، هماناتشکیل حکومت الهی بود، از این رو علی علیه السلام در هنگام تشکیل سقیفه و بعد از آن، از حق خود دفاع نمود و سعی کرد که امامت از مسیراصلی خود منحرف نشود ولی متاسفانه این حق را از او غصب کردند.

ج – دیدگاه و سیره علی و ائمه علیهم السلام درمورد دفاع از ولایت

بی تردید یکی از دلایل روشن و قطعی درخصوص پذیرش حکومت از سوی امام علی علیه السلام همانا دفاع و گفتار آن حضرت وبرخی از ائمه و فاطمه زهراعلیهم السلام از ولایت آن حضرت است. که این گونه دفاع ها و بیان حقایق جز با در صدد تشکیل حکومت بودن علی علیه السلام سازگار نیست، زیرا اگر سیاست علی علیه السلام عدم پذیرش حکومت بود، حضرت حکومت را به دیگران واگذار نموده و این قدرازآن دفاع نمی کرد. این گونه گفتارها ودفاع هاگاهی برای مردم صورت گرفته است که حقی از آن حضرت غصب شده است. وگاهی به صورت انتقاد و موضعگیری منفی درقبال خلفا ظهور پیدا کرده است که چرا حق او راغصب کرده اند؟ و گاهی با اصحاب خاص آن حضرت بیان شده است. ما این قسمت از بحث رادر محورهای زیر مورد بررسی قرار می دهیم:

1 – استدلال به نص و وصیت (27)

در فرهنگ شیعه ولایت علی علیه السلام از نظروصیت رسول اکرم صلی الله علیه وآله نیز مسلم می باشد.در این جا جهت رعایت اختصار به دو حدیث «غدیر» و «منزله » اکتفا می شود.

مرحوم علامه امینی می گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله در روز غدیر چنین فرمود: «…فقال: ایهاالناس من اولی بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: الله اعلم و رسوله اعلم، قال: ان الله مولای و انا مولی المؤمنین و انا اولی بهم من انفسهم فمن کنت مولاه فعلی مولاه… اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه وابغض من ابغضه و انصر من نصره واخذل من خذله و ادرالحق معه حیث دار…» (28)

در کتاب تاریخ خلفا آمده است: رسول خداخطاب به علی علیه السلام فرمود: «اما ترضی ان تکون بمنزلة هارون من موسی؟ غیرانه لا نبی بعدی.» (29)

هدف از بیان دو حدیث فوق آن بود که ولایت علی علیه السلام از نظر وصیت نیز مسلم بوده و جای تردید ندارد. ائمه دیگر و خودعلی علیهم السلام در مورد ولایت آن حضرت به وصیت استناد و استدلال کرده اند. به نمونه های زیر توجه فرمایید:

علامه امینی از کتاب سلیم بن قیس هلالی حدیث ممفصلی را نقل می کند که علی علیه السلام در میدان صفین برای اثبات حقانیت خود به آیات متعدد و حدیث غدیر استدلال کرد. (30)

در نهج البلاغه آمده است: «هم موضع سره و لجا امره و عیبه علمه و مؤئل حکمه و کهوف کتبه وجباددینه… لایقاس بآل محمد(ص) احدمن هذه الامة احد… هم اساس الدین وعمادالیقین الیهم یفی الغالی و بهم یلحق التالی و لهم خصائص حق الولایة و فیهم الوصیة والوراثة.» (31)

خاندان نبوت رازداران پیامبر و پناهگاه فرمان او ومخزن دانش ها و حافظان کتاب واستوانه های آیین او هستند. هیچ کس از افرادامت محمدصلی الله علیه وآله را نمی توان با آنان قیاس کرد. آنان پایه های دین و ستون های ایمان ویقین اند. دورافتادگان از راه حق به آنان رجوع می کنند و واماندگان به ایشان می پیوندند.خصائص امامت نزد آنان است. وصیت پیامبرصلی الله علیه وآله در حق ایشان آن است و آنان وارثان پیامبرند.

استاد جعفر سبحانی می نویسد: «مقصودامام علیه السلام از این که وصیت پیامبر درباره آنان چیست؟ با در نظر گرفتن لفظ «ولایت »درجمله «ولهم خصائص الولایة » روشن می گردد که مقصود از وصیت همان وصیت به خلافت و سفارش به ولایت آنان است که درروز غدیر و غیر آن به وضوح بیان شده است.» (32)

حاکم و مسعودی می گویند: علی علیه السلام درجنگ جمل به حدیث غدیر برای اثبات حقانیت خود استدلال (34) نمود. (33)

نکته قابل توجه آن است که فاطمه زهرا وبقیه ائمه علیهم السلام نیز برای اثبات ولایت علی علیه السلام به نص تمسک کرده اند. چنانچه فاطمه زهراعلیها السلام فرمود: «آنسیتم قول رسول الله(ص)، یوم غدیرخم: من کنت مولاه فعلی مولاه؟ و قوله(ص): انت منی بمنزلة هارون من موسی علیه السلام؟…» (35)

2 – استناد به احقیت و اولویت

یکی از دلائل روشن در مورد این که سیاست علی علیه السلام پذیرش حکومت بوده، آن است که آن حضرت ولایت را حق خودمی دانسته و در اولویت و احقیت خود نسبت به آن استدلال می کرده است. چنان چه آن حضرت بعد از انتقال خلافت به ایشان،فرمود: «الان اذ رجع الحق الی اهله ونقل الی منتقله.» (36) ; هم اکنون حق به اهلش برگشته است و به جایی که از آن جابیرون آمده بود، منتقل شده است. همچنین آن حضرت فرمود: «فوالله ما زلت مدفوعا عن حقی مستاثرا علی منذقبض الله نبیه(ص) حتی یوم الناس هذا» (37) ; به خدا سوگند! از روزی که خداوندجان پیامبرش را قبض کرد تا به امروز، من ازحق خود محروم بوده ام. و نیز فرمود:«بارخدایا! مرا در برابر قریش وکسانی که ایشان را کمک کرده، نصرت بده. زیرا آنان قطع رحم من کردند و مقام بزرگ مرا کوچک شمردند و اتفاق کردند که با من درباره خلافت که حق مسلم من است، نزاع کنند.» (38)

پس از ماجرای سقیفه یک روز ابوعبیده به امام گفت: تو چقدر به خلافت علاقه داری و به آن حریصی؟! امام فرمود: «به خدا قسم شما ازمن به خلافت حریص ترید; در حالی که از نظرشرایط و موقعیت از آن دورید و من به آن نزدیک ترم. من حق خود را می طلبم و شمامیان من و حقم حائل شده و مرا از آن بازمی دارید.» (39)

فاطمه زهراعلیها السلام درحالی که در بستربیماری بود و زنان انصار و مهاجر به عیادت آن وجود مقدس آمده بودند، خطاب به آنان فرمود: «من از مردان شما آزرده خاطرم… وای به حال مردان شما، چرا آنان خلافت را ازمرکز رسالت و بیت نبوت بیرون بردند؟! و چراولایت و رهبری امت را از آن مرد لایق و عالم وآگاه از امور دنیا و دین (علی علیه السلام) دور کردند؟بی شک این زیان و خسارت روشنی است…» (40)

این گونه گفتارها و دفاع ها و استدلال هابیانگر دو مطلب مهم است:

الف: شکایت علی علیه السلام و فاطمه زهراعلیها السلام در خصوص سلب مقام ولایت از علی علیه السلام حاکی از مظلومیت علی علیه السلام است. علی علیه السلام که لایق ترین و شایسته ترین فرد برای مقام ولایت بوده و سلب چنین مقامی از علی علیه السلام فاجعه ای برای جهان اسلام و حتی برای جهان بشریت بود; به دلیل این که رهبران الهی متعلق به کشور و قوم خاصی نبوده وافکار بلند آنان بزرگ ترین نقش را در رهبری وهدایت بشریت دارد.

ب: از استدلال های علی علیه السلام و فاطمه زهراعلیها السلام استفاده می شود که سیاست علی علیه السلام درخصوص حکومت، پذیرش آن است; به دلیل این که این گونه شکوی و گفتار فقط با عهده دار شدن رهبری امت اسلامی سازگار است.

د – موضعگیری منفی و انتقاد علی علیه السلام درقبال خلفا

یکی از شواهد قطعی در مورد پذیرش حکومت از سوی علی علیه السلام استراتژی وسیاست علی علیه السلام در قبال خلفای سه گانه می باشد. گرچه سیاست علی علیه السلام در قبال خلفا متفاوت است، ولکن در اصل انتقاد وموضعگیری منفی علیه آنان سیاست مشترک دارد. انتقاد علی علیه السلام از خلفا، انتقاد سازنده ومنطقی است، نه براساس هواهای نفسانی ورقابت های سیاسی; به دلیل این که خود خلفابه لیاقت و احقیت علی علیه السلام در مورد رهبری امت اسلامی اعتراف داشته اند و جریان غدیرخم را نیز شاهد بودند، آن گاه حق مسلم آن حضرت را غصب کردند. در تفسیر نمونه آمده است:«…(درجریان غدیرخم) در این هنگام شور وغوغایی درمیان مردم افتاد وعلی علیه السلام را به این موقعیت تبریک می گفتند واز افراد سرشناس که به او تبرک گفتند، ابوبکرو عمر بودند… که گفتند: بخ بخ لک یابن ابی طالب اصبحت و امسیت مولای ومولای کل مؤمن و مؤمنة; آفرین برتوباد، آفرین برتوباد، ای فرزند ابوطالب! تو مولا ورهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی.» (41)

باتوجه به مطالب فوق، انتقاد و موضعگیری منفی علی علیه السلام درقبال خلفا موضعگیری صحیح و اصولی و منطقی است; به دلیل این که هرکس حق دارد از حق خود دفاع نموده وآن را استیفا نماید. از این رو است که علی علیه السلام خطاب به ابوبکر می فرماید: «اما و الله لقدتقمصها ابن ابی قحافه و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی » (42) به خداسوگند! پسرابوقحافه پیراهن خلافت را به تن کرد،در حالی که خود می دانست محور این آسیا منم.

مولوی می گوید:

زان بظاهر کوشد اندر جاه و حکم تا امیران را نماید راه و حکم تا بیاراید بهر تن جامه ای تانویسد او به هرکس نامه ای تا امیری را دهد جان دگر تا دهد نخل خلافت را ثمر

همچنین آن حضرت خطاب به ابوبکر و عمرفرمود: «لشد ماتشطراضرعیها» (43) باهم باقوت شدید و پستان خلافت را دوشیدید.

پی نوشتها:

1 – مائده، آیه 3.

2 – نساء، آیه 59.

3 – دلائل الصدق، ج 6، ص 13.

4 – اصول کافی، ج 2، ح 3.

5 – کافی، ج 1، کتاب الحجة.

6 – تحف العقول، ص 440.

7 – نهج البلاغه، خطبه قاصعه (234).

8 – البدایة و النهایة، مجلد 7-8، ص 394; تهذیب الکمال، ج 20، ص 485; جامع احادیث شیعه، ج 1،ص 24 و الاستیعاب، ج 3، ص 1102.

9 – تفسیرالکبیر، ج 12، ص 383.

10 – تفسیر روح المعانی، ج 6، ص 166 و ص 1193- 1196.

11 – مائده، آیه 55.

12 – مجمع البیان، ج 2، ص 209 – 212.

13 – البرهان، ج 1، ص 479.

14 – المسترشد، ص 465 و 477.

15 – روضة الواعظین، ص 92.

16 – المیزان، ج 6، ص 6; ر.ک: منهج الصادقین، ج 3،ص 255.

17 – التبیان، ج 3، ص 559; ر.ک: کنزالدقائق، ج 3،ص 137 و اعلام الوری، ص 168.

18 – الکشاف، ج 1، ص 468 و 469.

19 – الدرالمنثور، ص 105.

20 – معالم التنزیل، ج 2، ص 272.

21 – تفسیرابی السعود، ج 3،22 – مائده، آیه 67.

23 – ر.ک: کنزالدقائق، ج 3، ص 137; تفسیر نمونه،ج 5، ص 2-23; الغدیر، ج 1; تفسیرابوالفتوح رازی،ج 2، ص 189 و اعلام الوری، ص 129.

24 و 25 – مجمع البیان، ج 2، ص 223.

26 – امامت و رهبری.

27 – این عنوان از شهید مطهری گرفته شده است.

28 – الغدیر، ج 1، ص 11; ر.ک: صحیح ترمذی، ج 2،ص 298; مسنداحمد، ج 4، ص 281; صحیح ابن ماجه،ص 12 و مستدرک الصحیحین للحاکم، ج 3، ص 109.با اختلاف جزئی.

29 – تاریخ الخلفاء، ص 162; ر.ک: اسدالغابه، ج 4،ص 104; المنتظم، ج 5، ص 63; البدایة و النهایة، ج 7 -8، ص 357 با مختصر اختلاف.

30 – الغدیر، ج 1، ص 195 و 196.

31 – نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 2.

32 – فروغ ولایت، سبحانی، جعفر، ص 176; ر.ک:امامت و رهبری، اثر شهید مطهری، ص 38.

33 – المستدرک، ج 3، ص 371.

34 – مروج الذهب، ج 2، ص 11.

35 – الغدیر، ج 1، ص 197.

36 – نهج البلاغه، خطبه 2.

37 – همان، خطبه 5.

38 و 39 – همان، خطبه 167.

40 – احتجاج طبرسی، ج 1، ص 147. با تغییر درعبارت.

41 – تفسیرنمونه، ج 5، ص 12 و 119 و نهج البلاغه، خطبه شقشقیه.

42 – ترجمه و تفسیرنهج البلاغه، ج 2، ص 321.

43 – سیری در نهج البلاغه، ص 159.

منبع :فرهنگ كوثر – دی 1379، شماره 46 –

پیمان ولایت(عید غدیر)

غدیر در کلام معصومان

علی علیه السلام و غدیر

مردی خدمت امیرمؤمنان علی علیه السلام عرض کرد: بالاترین فضیلت خود را از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله به من خبر دهید. حضرت فرمود: «پیامبر صلی الله علیه و آله مرا در غدیر خم منصوب کرد و وجوب ولایت مرا از طرف خداوند و به امر او اعلام فرمود».

حضرت زهرا علیهاالسلام و غدیر

حضرت زهرا علیهاالسلام درباره ماجرای غدیر می فرماید: «پیامبر در روز غدیر، پیمان ولایت را برای علی علیه السلام محکم کرد تا بدین وسیله، امید دشمنان را ناامید سازد».

امام رضا علیه السلام و عید غدیر

امام رضا علیه السلام درباره عید غدیر می فرماید:«این روز، روز عیدِ خاندان محمد صلی الله علیه و آله است. هر کس آن را عید بگیرد، خداوند مالش را زیاد می کند».

امام رضا علیه السلام و هدایا در روز غدیر

در روایت آمده است که حضرت رضا علیه السلام در روز عید غدیر، عده ای از یاران نزدیک خود را برای شام دعوت کرد و به منازل آنان هدایا و عیدی فرستاد و درباره فضیلت های این روز، سخنانی ایراد فرمود».

حضرت معصومه علیهاالسلام و حدیث غدیر

حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام حدیث غدیر را به سند زیر نقل فرموده است: حضرت فاطمه دختر امام موسی بن جعفر علیه السلام ، از فاطمه دختر امام صادق علیه السلام ، از فاطمه دختر امام باقر علیه السلام ، از فاطمه دختر امام زین العابدین علیه السلام ، از فاطمه و سکینه دختران امام حسین علیه السلام ، از اُمّ کلثوم دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل فرموده است که مادرش حضرت زهرا دختر پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به مردم فرمود: «آیا سخن پیامبر خدا را در روز غدیر خم فراموش کردید که فرمود: هر کس من مولا و صاحب اختیار اویم، علی مولا و صاحب اختیار اوست؟».

برنامه های متنوع برای احیای غدیر

زنده نگه داشتن یاد غدیر، مؤثرترین عامل در احیای محتوای آن است. درطول تاریخ، یادبودهای گوناگونی از غدیر به عمل آمده و اقوام و ملت های مختلف مسلمان، برای حضور غدیر در جامعه شان تلاش کرده اند. مسجد غدیر در بیابان غدیر، جایگاهی با برکت و زیارتگاه مسلمانان بوده است. جشن های سالانه غدیر و برنامه های گوناگونی که به این مناسبت اجرا می شود نیز، جلوه دیگری از احیای غدیر است. زیارت امیرمؤمنان علی علیه السلام در این روز، تجدید خاطره ای از غدیر و دست بیعتی دوباره با صاحب آن به شمار می آید. این یادبودها، پاسداشت غدیر در جوامع معتقد به آن و سنگر دفاع از غدیر در برابر مخالفان آن است. در سایه همین یادمان هاست که پس از چهارده قرن، نام غدیر بر تارک تاریخ اسلام درخشیده، هزاران توطئه برای نابودی آن خنثی شده است.

ضرورت شناخت غدیر

غدیر، عصاره و نتیجه آفرینش و چکیده تمام ادیان الهی و خلاصه مکتب وحی است. غدیر، تنها واقعه ای تاریخی نیست؛ بلکه اساس دین است. غدیر، ثمره نبوت و میوه، و تعیین خط مشی مسلمانان تا آخرین روز دنیاست. غدیر، مجموعه وقایعی سرنوشت ساز و خطبه آن، قانون نامه زیربناییِ اسلام است که چکیده آن، جمله «مَنْ کُنْتُ مَوْلاه فهذا عَلیٌ مَوْلاه» می باشد.

غدیر، یک رخداد تاریخی صرف، و تنها یک گذرگاه جغرافیایی نیست، بلکه سرفصلی اعتقادی است که درون مایه همه طاعت ها از آن سرچشمه می گیرد، رسالت همه پیامبران در آنجا مفهوم می یابد، و همه رشدها و تعالی ها از آنجا آغاز می شود.

اقیانوسی ناپیدا

غدیر، برکه نیست؛ اقیانوسی ناپیدا و کرانه ای است که سراسر هستی را پوشانده است. غدیر، یک مقطع تاریخی نیست ؛ همه تاریخ است. غدیر، با علی علیه السلام پیوند خورده و سخن از غدیر، سخن از خدا و علی علیه السلام ، و سخن از محمد صلی الله علیه و آله و ابراهیم و موسی و عیسی است. غدیر، ضرورتی بود که باید برای هدایت و ارشاد مردم و ادامه رسالت انبیای الهی به وجود می آمد و در آن علی علیه السلام به همگان معرفی می شد. او که تربیت یافته مکتب پیامبر والامقام اسلام و مفسر بزرگ قرآن، و مظهر شجاعت و سخاوت است. آری، علی علیه السلام مردی است که تمامی فضیلت ها و مکارم، در وجودش جلوه گری می کند.

غدیر؛ تجلی ولایت

غدیر، نه فراموش شدنی است و نه کهنه شدنی؛ ماندگار است و پویا و زندگی ساز. غدیر، تجلی ولایت و رکن حیات معنوی انسان است. غدیر، روز اکمال دین و اتمام نعمت حق است. غدیر، آزمایشگاه بود وعلی، وسیله امتحان مدعیان ایمان، تا در جریان اطاعت از رهبری او و پذیرفتن ولایتش، صداقت او را در عمل نشان دهند. پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم، خواست تا جریان رهبری امت، از آغاز به دست پاک ترین و شایسته ترین افراد باشد و آب زلال حق، در بستر تاریخ و زمان و در توالی نسل ها و اندیشه ها، آلوده نگردد و دشمنان نتوانند از آب گل آلود، ماهیِ مراد خویش را بگیرند. بر همین اساس است که غدیر هیچ گاه فراموش نمی شود؛ بلکه همواره نامیرا و جاودانه باقی خواهد ماند.

عید غدیر خم در لغت

در لغت، عید از ماده عود و به معنای بازگشت است. به روزهای شادمانی هم عید می گویند، چون مردم در طول سال، منتظرند تا روزهای خرم و خوش بازگردد و دوباره فرح و شادی به آنها روی آورد. غدیر در لغت به معنای برکه و آبگیر است و به گودالی که در آن سیل یا آب باران جمع می شود، غدیر می گویند. خُم نام بیابان و صحرایی است که در نزدیکی جُحفه در منطقه ای به نام رابغ قرار دارد که آب غدیر در این صحرا جمع می شد. نام گذاری این حادثه مهم به غدیر خم، به دلیل واقع شدن آن در این محل است. اکنون در محل غدیر خم، مسجدی بنا شده که به مسجد غدیر معروف است.

وضعیت فعلی غدیر

آثاری که می تواند یادآورِ حادثه سترگ غدیرخم باشد و تاکنون پابرجاست، وادی و برکه ای است نزدیک شهر رابغ، و نیز مسجد و برجی شش ضلعی در داخل شهر. از مکه تا غدیر خم، 187 کیلومتر است. در جاده قدیم مکه به مدینه، هفده کیلومتر بعد از دوراهی جحفه، به مسجد غدیر می رسیم. مسجد غدیر اکنون در شهر رابغ قرار دارد. در خیابان اصلی و در انتهای شهر، وقتی از مکه به مدینه می رویم، در سمت راست تقاطع خیابان فرعی، مسجدی است با بنایی حدود ششصد متر که با سیمان و بتون ساخته شده است. درِ مسجد در غیر اوقات نماز بسته است و اهالی محل آن را به نام غدیر نمی شناسند. در فاصله حدود ده متری این مسجد، برج سنگی شش ضلعی به ارتفاع چهار، و با مساحت حدود ده متر مربع با پنجره هایی کوچک وجود دارد. به گفته آگاهان، این برج در محل توقف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هنگام معرفی حضرت علی علیه السلام به عنوان جانشین خود ساخته شده است. سقف این برج فرو ریخته، ولی دیوارهای سنگی آن هنوز سالم است.

غدیر در کلام امام

حضرت امام خمینی رحمه الله غدیر را بالاترین عید و ادامه نبوت دانسته است. ایشان در این زمینه چنین فرموده است: «این روز مبارک(عید غدیر)، از اعیاد بزرگ اسلام است و بر حسب نصوص ما، بالاترین عید است، و نکته اش هم این است که این ادامه نبوت است، ادامه آن معنویات رسول اللّه است، ادامه آن حکومت الهی است، از این جهت از همه اعیاد بالاتر است».

عید غدیر در کلام رهبری

مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای درباره عید غدیر فرموده است: «روز عید غدیر که به نام عید ولایت نامیده می شود،… روزی است که مفهوم ولایت اسلامی، به وسیله پیامبر اکرم یک مصداق روشن و عینی پیدا کرد. برای کسانی که می خواهند از… اسلام نمونه ای ذکر بکنند، بهترین نمونه، همان کسی است که نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله او را به الهام الهی و به دستور پروردگار عالم، برای منصب عظیم ولایت آن روز معیّن فرمود. ولایت که عنوان حکومت در اسلام و شاخصه نظام اجتماعی وسیاسی برای اسلام است، یک معنای دقیق و ظریفی دارد که معنای اصل ولایت هم همان است و آن عبارت است از پیوستگی، پیوند، در هم پیچیدن و در هم تنیدگی؛ این معنای ولایت است».

غدیر از منظر اهل سنت

طبری

برخی از روایات غدیر در کتاب های اهل سنت، به روشنی تصریح می کند که آیه اکمال دین، در جحفه و روز غدیر، پس از آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله آنچه را خدا در مورد علی علیه السلام فرمان داده بود برای مسلمانان بیان کرد، نازل شده است. از آیاتی که روز غدیر در شأن امیرمؤمنان علی علیه السلام نازل شده آیه: «اَلْیَوم اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینُکُمْ … می باشد که شأن نزول آن، مورد تأیید برخی از بزرگان اهل سنت قرار گرفته است. از جمله حافظ ابوجعفر محمدبن جریر طبری، در کتاب الولایة به سند خود از زید بن ارقم نقل کرده است که نزول این آیه، در روز غدیر خم و در آن امیرمؤمنان علی علیه السلام بوده است. طبری در این کتاب تصریح می کند که: پیامبر صلی الله علیه و آله علی را با خود بر منبر برده، دستش را بالا برد، به طوری که سفیدی زیر بازوان هر دو پیدا شد، آن گاه آنچه را خدا درباره علی امر کرده بود، برای امت بیان فرمود.

ابو نعیم اصفهانی

حافظ ابونعیم اصفهانی در کتاب ما نزل من القرآن فی علی از ابو سعید خدری روایت کرده که: پیامبر صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم مردمان را به سوی علی فراخواند و فرمود تا خارهای زیر درختان را بکنند و این روز پنجشنبه بود. پس علی را خواست، آن گاه بازوان او را برگرفت و بالا برد، و هنوز مردم پراکنده نشده بودند که آیه «اَلْیَومُ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینُکُمْ» نازل شد.

حافظ ابوالقاسم

 حافظ ابوالقاسم حاکم حکانی، با واسطه از ابوسعید خدری چنین نقل کرده است: هنگامی که آیه «الیومُ اکملتُ لکُم دینُکم» نازل گردید، رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: پروردگار به رسالت من و ولایت علی ابن ابی طالب پس از من خوشنود گردید.

ابوحامد سعد الدین صالحانی

ابوحامد سعدالدین صالحانی، از شهاب الدین احمد در توضیح الدلایل علی ترجیح الفضایل از مجاهد نقل می کند که گفت: آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» در روز غدیر خم نازل شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اللّه اکبر بر اکمال دین و اتمام نعمت، و پروردگار به رسالت من و ولایت علی خوشنود گردید». این چنین نقلی، از حافظ بن مردویه اصفهانی، حافظ ابوسعید سجستانی، ابوالحسن ابن مغازلی شافعی، حافظ ابوالقاسم بن عساکر شافعی دمشقی، اخطب الخطباء خوارزمی، ابوالفتح نظنزی در کتابش الخصایص العلویه، ابو مظفر سبط بن جوزی حنفی بغدادی و شیخ الاسلام حموینی حنفی در فرائد السمطین مورد تصریح و تأکید قرار گرفته است.

غدیر، بزرگ ترین عید مسلمانان

آنچه نزد همه مسلمانان مورد اتفاق است، این است که آیه اکمال دین، روز پنجشنبه هجدهم ذیحجه، در جحفه، به هنگام بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله از حجة الوداع بر حضرت فرو فرستاده شد. این هنگامی بود که خدای تعالی به پیامبر صلی الله علیه و آله امر فرمود تا همه مسلمانان را در غدیر خم متوقف کند. پیامبر چنین کرد و برای مسلمانان سخن گفت و علی علیه السلام را به جانشینی خود و پیشوایی مسلمانان پس از خویش برگزید. بر همین اساس است که می بینیم غدیر، عید بزرگ الهی و بر پایه سفارش اهل بیت علیهم السلام بزرگ ترین عید مسلمانان است. دلیل آن نیز تا حدودی روشن است؛ زیرا عید هفتگی مسلمانان با نماز جمعه ارتباط دارد، عید فطر با عبادت روزه مرتبط است و عید قربان به عبادت حج مربوط می شود؛ ولی عید غدیر، با اتمام نعمت اسلامی در همه شئون آن، که نماز جمعه، روزه و حج بخشی از آن است، رابطه مستقیم دارد.

سابقه جشن غدیر

در هر ملت، عید روزی برای احیای شعایر و تجدید عهد و یادآوری روزهای سرنوشت ساز و مهم است. عید گرفتن روز غدیر، از همان سال حجة الوداع و در همان بیابان غدیر، پس از اتمام خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله شروع شد. در طول سه روز توقف در غدیر خم، مراسمی برپا گردید و حضرت شخصا از مردم خواست که به او تبریک بگویند و می فرمود: «هَنِّئُونی، هَنِّئونی» که این سخن را در هیچ یک از فتح ها و پیروزی ها نفرموده بود. اولین تهنیت ها و تبریک ها را مردم به خود پیامبر و امیرمؤمنان علی علیه السلام عرض کردند و به همین مناسبت، در آن ایام شعرها سروده شد. این سنت نیک، در فراز و نشیب تاریخ همچنان ادامه یافت و به صورت سیره ای همیشگی، مورد توجه عام و خاص از مسلمان قرار گرفت.

چگونگی جشن غدیر

از آنجا که هر قومی با چگونه عید گرفتن، ماهیت فرهنگی و عقیدتی خود را نشان می دهد، در مذهب اهل بیت علیهم السلام هم برای برپایی عید غدیر، امور و جوانب گوناگونی در نظر گرفته شده که با مراعات آنها، گوشه ای از ماهیت فکری تشیع به جهانیان معرفی می شود. در جشن هایی که به مناسبت غدیر گرفته می شود، باید ضمن اظهار سرور و شادی، سه جهت اساسی را در نظر گرفت: 1. برنامه های جشن، با عید و مقام صاحب آن یعنی امیرمؤمنان علیه السلام متناسب باشد؛ 2. کارهایی که با شرع منافات دارد، چه حرام و چه مکروه، با مراسم جشن مخلوط نشود؛ 3. آنچه از روایات استخراج شده، مورد توجه قرار گیرد و تا حد امکان، در پیاده کردن آنها در مراسم غدیر کوشش شود.

روزه غدیر

یکی از آداب عبادی غدیر، روزه گرفتن در این روز است. پیامبران گرامی، به جانشینان خود دستور می دادند که روز وصایت و امامت خود را عید بدانند و روزه بگیرند. در روایات، ثواب بسیار بالایی برای روزه عید غدیر، ذکر شده است. در حدیثی، ثواب روزه عید غدیر و عید مبعث، با ثواب روزه شصت ماه برابر دانسته شده است و این، ارتباط حقیقی این دو روز و پیوند بین نبوت و ولایت را می رساند و بر اهمیت آن تأکید می کند.

زیارت حضرت علی علیه السلام

زیارت، دیداری است عاشقانه با اولیاءاللّه و زائر، با تشرف باطنی، می تواند زندگانی حقیقی را ببیند و در پرتو این فیض، روحش را صیقل داده، تا حریم ملکوت پرواز کند. بر همین اساس، مرحوم محدث قمی می فرماید: «سومین عمل در روز غدیر، [پس از نماز و روزه[ زیارت حضرت مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام است که سزاوار است انسان هر کجا باشد، سعی کند خود را به قبر مطهر آن حضرت برساند و زیارت معروف به امین اللّه را که می توان از نزدیک و دور آن را خواند، در آنجا به جا آورد».

تجدید میثاق با رهبری

یکی از آداب عیدغدیر، دیدار با رهبری و تجدید میثاق با مقام ولایت است. با ملاحظه احادیث مربوط به غدیر، روشن می شود که برنامه دیدار با رهبری و پیشوای مسلمانان و بیعت با او، از زمان ائمه علیهم السلام به ویژه از زمان امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام مرسوم بوده و مردم، از همه جا برای دیدار با معصومان و تجدید عهد به حضورشان می رسیدند. امام صادق علیه السلام دراین باره می فرماید: «این روز، روز تجدید عهد و یادآوری اتمام نعمت و اکمال دین است و از احترام زیادی برخوردار است».

بیزاری از ستمگران

یکی از آداب سیاسی غدیر، اجتماع و اتحاد مسلمانان و دوری جویی از ستمگران زمان است. ائمه اطهار علیهم السلام از مؤمنان خواسته اند در روز عید غدیر اجتماع کنند. حضرت علی علیه السلام در خطبه غدیریه خود می فرماید: «در روز عید غدیر اجتماع کنید تا خدا پراکندگی تان را برطرف سازد». همچنین درباره بیزاریخواهی از ستمگر در این روز، در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: «روزه بگیرید و زیاد صلوات و درود بر محمد و آلش بفرستید و از کسانی که به ایشان ظلم کرده اند، دوری و برائت بجویید».

تبریک و تهنیت

غدیر، روز عید و بلکه بهترین عید اسلامی است. بنابراین، یکی از آداب اجتماعی و اخلاقی این عید مبارک، تبریک و تهنیت گفتن است. در روایات، به سه نوع تبریک اشاره شده است: تبریک به امیرمؤمنان علیه السلام ؛ تبریک به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ؛ تبریک به یکدیگر. در این باره، از امام هشتم حضرت رضا علیه السلام نقل شده که فرمود:«در این روز وقتی همدیگر را ملاقات کردید، بگویید: خدا را شکر می گوییم که ما را از پیروان علی علیه السلام و ائمه طاهرین علیهم السلام قرار داده است».

دید و بازدید و افطاری دادن

یکی از آداب اجتماعی و اخلاقی عید غدیر، صدقه، دعوت کردن دوستان و دید و بازدید است. نقل شده که در روز عید غدیر، عده ای از خواص به حضور امام هشتم حضرت رضا علیه السلام ، رسیدند و حضرت، آن ها را برای شام در منزل خویش نگه داشت و به منزل ایشان نیز غذا و لباس به عنوان عیدی فرستاد. همچنین صدقه دادن و انفاق کردن در این روز ثواب زیادی دارد. به همین ترتیب، دید و بازدید در این روز مبارک، مورد سفارش ائمه اطهار علیهم السلام قرار گرفت و در ضمن حدیثی آمده که: «شایسته است در این روز، به وسیله کارهای نیک، روزه، نماز و دیدار اقوام و برادران به خدای بزرگ نزدیک شوید».

آداب و اعمال عید غدیر

در احادیث، آداب و اعمال فراوانی که مناسب روزهای جشن است و جنبه اخلاقی و اجتماعی دارد، برای عید غدیر بیان گردیده است. این آداب و اعمال عبارت اند از: هدیه دادن، زینت کردن،شادی، شادکردن دل دیگران، لباس نو و پاکیزه پوشیدن، میهمانی دادن، گذشت و آشتی کردن، کارگشایی برای دیگران، نیکی به دیگران، لباس و غذا به منزل خویشان و نزدیکان فرستادن، توسعه دادن به زندگی خانواده و برادران، بشارت دادن، استراحت کردن، وام دادن، دوستی کردن، پرهیز از گناه، مصافحه، صله رحم، و مهربانی به یکدیگر.

غدیر؛ عید بزرگ مسلمانان

عید دانستن روز غدیر و اجرای آداب و سنت های ویژه در شب و روز آن، از شعایر عمومی جهان اسلام است و به شیعیان اختصاص ندارد. منابع و مدارک انکارناپذیر تاریخی حکایت می کند که از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله این روز، عید بزرگ مسلمانان شمرده می شد و این سنت، به وسیله اهل بیت بزرگ آن حضرت و همه باورمندان به اسلام محمدی صلی الله علیه و آله پاسداری گشت. نگاهی گذرا به منابع نخستین اهل تسنن، بر آنچه گفتیم گواه است. ابوریحان بیرونی در این باره می نگارد: «روز عید غدیر، از جمله عیدهای مورد توجه مسلمانان است». ابن طلحه شافعی نیز می نویسد: «این روز، عید شده، برای اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را به مقام والای ولایت برگزید و از میان تمام مردم، فقط او را به این شرافت نایل کرد». ثعالبی در ثمار القبوب، شب غدیر را در شمار مناسبت های خاص ذکر کرده و می نویسد: «شب غدیر، همان شبی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در فردای آن در غدیرخم، خطبه ای خواند و فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاه فَعَلیٌّ مَوْلاه…».

غدیر در گستره کشورهای اسلامی

غدیر، از همان سالی که نبی اکرم صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام را به جانشینی منصوب فرمود، به عنوان عید شناخته شده و از همان سال و همان صحرا تا کنون، در طول زمان و گستره کشورهای اسلامی، گرامی داشته شده است. پژوهش در پیشینه تاریخی مسلمانان، به ما می آموزد که در سده های نخستین، مسلمانان جهان در شرق و غرب، در کشورهای حجاز، عراق، مصر، ایران و کشورهای آفریقایی، این روز را عید دانسته و همواره مراسم عید را گرامی داشته اند.

ضرورت بررسی علمی غدیر خم

دریای غدیر، از ریزش آبشارگون وحی بر جان محمد صلی الله علیه و آله لبریز است و قامت دین، در زلال غدیر خم انعکاس می یابد. غدیر، برای تشنگان، چشمه زلال هدایت است و برای ره گم کردگان، مسیری است که به سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله پایان می پذیرد. در این روز، بسیار شایسته است که به اجتماعات مردم در مسجدها و حسینیه ها جهت داده شود و برنامه های این روز، صرفا در پخش شیرینی و مدح خوانی خلاصه نشود؛ بلکه مسلمانان با مفاهیم بلند آن نیز آشنا شوند و مسئله غدیر، به طور کامل مورد تحلیل و بررسی علمی قرار گیرد.

معجزه غدیر

شخصی به نام حارث بن نعمان فهری که با امام علی علیه السلام دشمنی می ورزید، سوار بر شتر به پیش آمد و گفت «ای محمد، ما را به خدا خواندی، پذیرفتیم؛ نبوت خود را مطرح کردی، لااله الّا اللّه و محمد رسول اللّه گفتیم؛ ما را به اسلام دعوت کردی، پذیرفتیم؛ گفتی نماز درپنج وقت بخوانید، خواندیم؛ به زکات و روزه و حج و جهاد سفارش کردی، اطاعت کردیم، حال پسرعموی خود را امیر ساختی، نمی دانیم این حکم از طرف خداست یا با اراده شخصی تو پیدا شده است؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: به خدایی که جز او خدایی نیست این حکم از طرف اوست و من وظیفه ای جز ابلاغ آن نداشتم. حارث بن نعمان پس از شنیدن این جواب، خشمناک شده، سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا، اگر آنچه محمد درباره علی می گوید، از طرف تو و به امر توست، سنگی از آسمان بر من فرود آید و مرا عذاب کند. هنوز سخنان او به پایان نرسیده بود که از آسمان، سنگی بر او فرود آمد و او را به هلاکت رساند و بدین سان سزای جسارت خود را به مقام ولایت دریافت کرد.

غدیر، روز تصریح بر ولایت

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از آغاز بعثت بارها با اشاره و کنایه، به معرفی علی علیه السلام پرداخته بود، اما در جریان غدیر، بدون هیچ پرده پوشی و با صراحت تمام، به معرفی علی علیه السلام به عنوان ولیّ امر مسلمین پرداخت و راه هرگونه توجیه را بست. بر این اساس، از آن حضرت نقل شده که فرمود: «غدیر روز تنصیص، و معرفی با سخن صریح است».

ماه یکم

خم غدیر و ساقی و صهبای احمد است بزم سرور و عید احبّای احمد است
شور عظیم تاج گذاری مرتضی است روز ظهور آیت کبرای احمد است
فرمان رسیده از طرف ذات کبریا بعد از نبی، علی است که همتای احمد است
یعنی یکی است امر نبی و وصی او احکام مرتضی، همه فتوای احمد است
در پرده گفت، آنچه خدا گفت از علی امروز روز جلوه معنای احمد است
ده ها هزار زائر حق کرده ازدحام مرآت حق نما، قد و بالای احمد است
طاها بر روی منبر و حیدر کنار اوست امروز یک نمونه ز فردای احمد است
نزدیک شد که شمس نبوت کند غروب وقت طلوع ماه یکم، جای احمد است

حبیب اللّه چایچیان (حسان)

دریا در غدیر

غنچه باغ ولایت شد شکوفا در غدیر بر ثمر بنشست باغ آرزوها درغدیر
تا شود روشن جهان از پرتو خورشید عشق از افق مهر ولایت شد هویدا در غدیر
تا علی بر روی دستان پیمبر جاگرفت رفت روی دست اقیانوس، دریا در غدیر
دیده دل باز کن تا آفتاب هل اتی بنگری هم دوش با خورشید بطحا در غدیر
تا ابد بر لعل لب هایش گل لبخند ماند هرکه از جان بوسه زد بر دست مولا در غدیر
از نسیم روی زیبای امیرمؤمنان غنچه باغ ولایت شد شکوفا در غدیر

جواد جهان آرایی

منبع :گلبرگ – بهمن 1383، شماره 59 –

ام البنین علیهاالسلام

ام البنین علیهاالسلام ؛ بانوی مردآفرین
مقدمه
سیزدهم جمادی الثانی، یادآور روزی غم انگیز است؛ روزی که در آن مادری فداکار و بانویی با عظمت از تبار دلاوران، به سوی معبود پر کشید. ام البنین، مادر پسرانِ علی علیه السلام ، بعد از عمری تلاش، شکیبایی و استقامتْ با اهدای چهار فرزند رشید به پیش گاه مولایش، حسین بن علی علیه السلام ، با دلی مالامال از محبت و عشق، راهی دیار دوست شد و در بقیع، آرام گاهِ خوبان، در جوار دیگر فرزند زهرا علیهاالسلام برای همیشه رحل اقامت افکند.
نام و مشخصات
نامش فاطمه و کنیه اش امُّ البنین (مادر پسران) است. پدرش حِزام، و مادرش ثمامه یا لیلاست. همسرش علی بن ابی طالب علیه السلام و فرزندانش عباس علیه السلام ، عبداللّه ، جعفر و عثمان هستند که هر چهار نفرْ در سرزمین کربلا و در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند. آرام گاه وی در مدینه منوّره و قبرستان بقیع است.
ولادت ام البنین علیهاالسلام
در مورد تاریخ دقیق ولادت حضرت ام البنین اطلاعی در دست نیست و تاریخ نگارانْ سال ولادت او را ثبت نکرده اند، ولی یاد آور شده اند که تولد پسر بزرگ ایشان، حضرت ابوالفضل علیه السلام ، در سال 26 ق اتفاق افتاده است.
برخی از تاریخ نگارانْ زمان ولادت ایشان را در حدود پنج سال پس از هجرت تخمین می زنند.
بانویی از تبار دلاوران عرب
تاریخ گواهی می دهد که پدران و داییان حضرت ام البنین از دلیران عربِ پیش از اسلام بوده و از آن ها به هنگام نبرد، دلیرْمردی های فراوانی نقل شده است که در عین شجاعتْ بزرگ و پیشوای قوم خود نیز بوده اند، آن چنان که حاکمان زمانْ در برابرشان سرتسلیم فرود می آورند. اینان همانان هستند که عقیل ـ نسبْ شناس بزرگ عرب و برادر علی علیه السلام ـ به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: «در میان عرب از پدرانش شجاع تر و قهرمان تر یافت نمی شود».
انتخاب ام البنین علیهاالسلام برای همسری علی علیه السلام
بعد از شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، علی بن ابی طالب علیه السلام برادرش عقیل را ـ که آشنا به علم نسب شناسی عرب بود ـ فرا خواند و از او خواست که برایش همسری از تبار دلاوران برگزیند تا پسر دلیری برای مولا به ارمغان آورد.
عقیل، فاطمه کلابیه را برای حضرت برگزید که قبیله و خاندانش، بنی کِلاب، در شجاعت بی مانند بودند، و حضرت علی علیه السلام نیز این انتخاب را پسندید.
خواستگاری از ام البنین علیهاالسلام
بعد از این که عقیل شجره نامه های اَعراب را بررسی و ام البنین را انتخاب کرد، حضرت علی علیه السلام ، او را نزد پدر ام البنین فرستاد. پدرخشنود از این وصلت مبارک، نزد دختر خود شتافت و موضوع را در میان گذاشت. ام البنین نیز با سربلندی و افتخارْ پاسخ مثبت داد و پیوندی همیشگی بین وی و مولای متقیان علی بن ابی طالب علیه السلام برقرار شد.
امام علی علیه السلام ، در همسرش عقلی سترگ، ایمانی استوار، آدابی والا و صفاتی نیکو مشاهده کرد و او را گرامی داشت و از صمیم قلب در حفظ حُرمت او کوشید.
اولین روز زندگی مشترک
روز اولی که ام البنین علیهاالسلام پا در خانه علی علیه السلام گذاشت، حسن و حسین علیهماالسلام مریض بوده و در بستر افتاده بودند. عروس تازه ابوطالب، به محض آن که وارد خانه شد، خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و هم چون مادری مهربان به دلجویی و پرستاری آنان پرداخت.
وقتی غمِ زهرا، شد همدم مولا    تو آمدی ای گل، در خانه گل ها
بر دربِ حریمِ، کاشانه نشستی    یعنی که کنیزِ، این خانه تو هستی
محمدعلی شهاب
تغییر نام
فاطمه کلابیه، بعد از گذشت مدتی از زندگی مشترک با علی علیه السلام ، به امیرالمؤمنین پیشنهاد کرد که به جای «فاطمه»، که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را ام البنین صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام از ذکر نام اصلی او توسط پدرشان، به یاد مادر خویش، فاطمه زهرا علیهاالسلام نیفتند و در نتیجه، خاطرات گذشته، در ذهن آن ها تداعی نگردد و رنج بی مادری آن ها را آزار ندهد.
محبت بی دریغ ام البنین علیه السلام به فرزندان زهرا علیهاالسلام
ام البنین بر آن بود که، در زندگی جای خالی حضرت زهرا علیهاالسلام را برای فرزندان ایشان پر کند؛ مادری که در اوج شکوفایی پژمرده شد و آتش به جان فرزندان خردسال زد: فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام در وجود این بانوی پارسا، مادر خود را می دیدند و رنج فقدانِ مادر را کمتر احساس می کردند.
ام البنین علیهاالسلام ، فرزندان دختر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر فرزندان خود مقدّم می داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان می کرد و آن را فریضه ای دینی می شمرد؛ زیرا خداوند متعال در کتاب خود، همگان را به محبت آنان دستور داده است.
فرزندان ام البنین علیهاالسلام
ثمره زندگی مشترک ام البنین علیهاالسلام با حضرت علی علیه السلام ، چهار پسر بود که به دلیل داشتن همین پسران، او را ام البنین، یعنی مادر پسران می خواندند. نام فرزندان ایشان به ترتیب عبارتند از: قمربنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ، عبداللّه ، جعفر و عثمان.
فرزندان ام البنین همگی در کربلا به شهادت رسیدند و نسل ایشان از طریق عُبیداللّه فرزند حضرت ابوالفضل علیه السلام ادامه یافت.
مادر چهار شهید
با شهادت چهار فرزند ام البنین علیهاالسلام در کربلا، این بانوی شکیبا، به افتخار مادر شهیدان بودن نائل آمد و درکنار همسر شهید بودن، افتخاری دیگر بر صفحه افتخاراتش افزوده شد.
وقتی خبر شهادت فرزندانش به او رسید، سرشک اشک از دیده فرو ریخت و با روحیه ای قوی در اشعاری گفت: «ای کسی که فرزند رشیدم عباس را دیدی که همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علی علیه السلام همه شیران بیشه شجاعتند. شنیده ام بر سر عباس عمود آهنین زدند، در حالی که دست هایش را قطع کرده بودند؛ اگر دست در بدن پسرم بود، چه کسی می توانست نزد او آید و با او بجنگد؟»
فرزندانم به فدای حسین علیه السلام
ام البنین بَشیر را دید که فرستاده امام سجاد علیه السلام بود و به مدینه آمده بود تا مردم را از ماجرای کربلا و بازگشت کاروان امام حسین علیه السلام با خبر سازد. به او فرمود: ای بشیر! از امام حسین علیه السلام چه خبر داری؟ بشیر گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته گردید. ام البنین فرمود: از حسین علیه السلام مرا خبر ده!
بشیر خبر شهادت بقیه فرزندان او را هم اعلام کرد، ولی ام البنین پیوسته از امام حسین علیه السلام خبر می گرفت و می گفت: فرزندان من و آن چه در زیر آسمان است، فدای حسینم باد.
چون بشیر خبر شهادت امام حسین علیه السلام را به آن حضرت داد، صیحه ای کشید و گفت: ای بشیر! رگ قلبم را پاره کردی و سپس صدا به ناله و شیون بلند کرد.
این علاقه او به امام حسین علیه السلام دلیل کمال معنویت اوست که آن همه ایثار را در راه مقام ولایت فراموش کرد و تنها از رهبرش سخن به میان آورد.
ام البنین، پاسدار خاطره عاشور
از ویژگی های بسیار مهم ام البنین، توجه به زمان و مسائل مربوط به آن است. وی پس از واقعه عاشورا، از مرثیه خوانی و نوحه سرایی استفاده کرده تا ندای مظلومیت کربلاییان را به گوش نسل های آینده برساند. ایشان هر روز به همراه پسرِ حضرت عباس علیه السلام ، عبیداللّه که همراه مادرش در کربلا حضور داشت و سند زنده ای برای بیان وقایع عاشورا بود، به بقیع می رفت و نوحه می خواند.
او با این اشعار، هم حماسه کربلا را بازگو و هم در قالب عزاداریْ به حکومت وقت نوعی اعتراض می کرد و مردم را که اطراف او جمع می شدند، از جنایات بنی امیه، آگاه می نمود.
سفارش به دفاع از ولایت
هنگامی که امام حسین علیه السلام آهنگ ترک مدینه و تشرف برای حج و به دنبال آنْ هجرت به سوی عراق کرد، ام البنین علیهاالسلام به همراهان امام حسین علیه السلام چنین سفارش می کرد: «چشم و دل مولایم امام حسین علیه السلام و فرمان بردار او باشید».
ام البنین علیها السلام ، واسطه فیض الهی
ام البنین، همسر علی علیه السلام و مادر سردار کربلا، نزد مسلمانان جایگاهی ویژه دارد، چون نزد خداوند از مقام و منزلتی والا برخودار است، و این مقامْ به واسطه تقدیم خالصانه فرزندان در راه خدا و استواری و عبودیت ایشان است. از این رو، مؤمنانِ حاجت مند و دردمند او را به درگاه حضرت باری تعالی شفیع و واسطه قرار می دهند، و غم واندوهشان را با زیارت مزار آن بانو می زدایند.
اهل بیت علیهم السلام و ام البنین علیهاالسلام
محبت بی شائبه ام البنین در حق فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و فداکاری فرزندان وی در راه سیدالشهدا، در تاریخ بی پاسخ نماند. اهل بیت علیهم السلام هم در احترام و بزرگ داشت وی کوشیدند و بسیار از او قدردانی کرده، او را سپاس گفتند.
زینب کبری علیهاالسلام پس از رسیدن به مدینه، به محضرش شتافت و شهادت فرزندانش را به او تسلیت گفت. ایشان هم چنین در مناسبت های دیگر مثل عیدها، برای ادای احترام، به محضر ام البنین علیهاالسلام مشرّف می شد.
سخن بزرگان در بیان فضایل ام البنین علیهاالسلام
عالم جلیل القدر، زین الدین عاملی، شهید ثانی درباره حضرت ام البنین علیهاالسلام می گوید: «ام البنین از بانوان با معرفت و پر فضیلت بود. نسبت به خاندان نبوت، محبت و دلبستگی خالص و شدید داشت و خود را وقف خدمت به آن ها کرده بود. خاندان نبوت نیز برای او جایگاه والایی قائل بودند و به او احترام ویژه می گذاشتند.» هم چنین علامه سید محسن امین می گوید: «ام البنین علیهاالسلام ، شاعری خوش بیان و از خانواده ای اصیل و شجاع بود.» علی محمد علی دُخَیِّل، نویسنده معاصر عرب در وصف این بانوی بزرگوار می نویسد: «عظمت این زن (ام البنین) در آن جا آشکار می شود که وقتی خبر شهادت فرزندانش را به او می دهند، به آن توجه نمی کند، بلکه از سلامت حضرت امام حسین علیه السلام می پرسد؛ گویی امام حسین علیه السلام فرزندِ اوست نه آنان».
روزهای آخر
زندگی سراسر مهر و عاطفه و مبارزه ام البنین علیهاالسلام ، رو به پایان بود. او به عنوان همسر شهید، رسالت خویش را به خوبی به پایان رسانید و فرزندانی تربیت کرد که فداییِ ولایت و امامت بودند.
او، بعد از زینب کبری علیهاالسلام دار فانی را وداع گفت، ولی تاریخ نگاران سال ارتحال او را متفاوت نگاشته اند، به طوری که عده ای آن را سال 70 ق بیان کرده اند و عده دیگری تاریخ وفات آن مادر فداکار را، سیزدهم جمادی الثانی سال 64 ق دانسته اند که نظر دوم از شهرت بیشتری برخوردار است. ام البنین را در بقیع، در جوار امام حسن مجتبی علیه السلام ، فاطمه بنت اسد علیهاالسلام و دیگر شخصیت های اسلامیِ مدفون در آن جا به خاک سپردند.
در رثای ام البنین علیهاالسلام
این جا مزار فاطمه علیهاالسلام ، ام البنین است    یا مادری غم دیده مدفون زمین است
این جا نهاده سر به خاک غربت و غم    مظلومه ای کز مرگ گل هایش غمین است
در دامنش پرورده سرداری چو عباس    آری چنین زن، مادری شیرآفرین است
شد جان او آزرده از رنج زمانه    بر سینه اش چون لاله داغی آتشین است
محسن صافی
بخشی از زیارت نامه ام البنین علیهاالسلام
سلام بر تو ای همسر جانشین رسول اللّه علیه السلام ؛
سلام بر تو که محبوب زهرایی؛
سلام بر تو ای مادر ماه های درخشان؛
خدا و رسولش را گواه می گیرم که تو با اهدای فرزندانت و قربانی کردن آن ها در راه آرمان های حسین علیه السلام جهاد نمودی؛
گواهی می دهم که تو یار و یاور امام علی بن ابی طالب علیه السلام در سختی ها، مشکلات و مصیبت ها بوده ای ؛
گواهی می دهم که به خوبی از عهده سرپرستی و نگه داری فرزندان زهرای اطهر علیهاالسلام و ادای امانت ایشان برآمدی؛
تو در نزد خداوند از مقام و منزلت بالایی برخورداری؛ سلام بر تو و بر فرزندان شهیدت!
سلام بر مادر پسران
السلام ای گوهر دریای عشق    السلام ای لاله صحرای عشق
السلام ای مظهر صبر و وفا    السلام ای زوجه شیر خدا
السلام ای باغبان لاله ها    ای به حیرانت همه آلاله ها
خوانده ای خود را کنیز فاطمه علیهاالسلام    داده ای درس محبت بر همه
جعفرزاده
مادر غریب
کسی که غم به دلش کرده آشیانه منم    شرار درد به جانش کشد زبانه، منم
کسی که مادر خوش بخت روزگاران است    ولیک تیر بلا را بود نشانه، منم
کسی که همسریِ با علی بُود فخرش    ولیک غم زده بر هستی اش زبانه، منم
کسی که سیده ام البنین بود نامش    ولیک مانده از این نام بی نشانه منم
شدم غریب پس از عون و جعفر و عباس    کسی که بار غریبی کشد به شانه منم
کسی که چار پسر بوده حاصل عمرش    که از شهادتشان خورده تازیانه منم
غریب دشتِ بلا را، دریغ مادر نیست    کسی که گریه بر او کرده مادرانه، منم
منبع :راحله عطایی ،گلبرگ-مرداد 1382، شماره 41؛ ص50