علویان

نوشته‌ها

سبز پوشان خطه گیلان

 

اشاره:

علویان از اوایل خلافت عباسیان که سخت در رنج و شکنجه بودند، به نقاط امن ایران به ویژه به مناطق کوهستانى دیلمان و گیلان پناهنده می‌شدند.این روند در زمان متوکل عباسى یعنی در قرن سوم هجرى شدّت پیدا کرد و عده بسیارى از سادات، خود را به نقاط امن دیلمان رسانیدند.

 

 

مورخان معتقدند که دیلمیان پس از فتح ایران به دست اعراب مسلمان و انقراض ساسانیان، تصمیم داشتند به نحوى استقلال ایران را به دست آورند. آنان در این راه سرسختى نشان می‌دادند و چون آل علی(ع) پس از روى کار آمدن خلفاى اموى و عباسی همواره در حال مبارزه با خلفا و مورد ظلم و تعدّى آنها بودند، دیلمیان از راه پناه دادن به آنان می‌خواستند به هر طریق ممکن، خلفا را براندازند و مظلومان علوى را یارى دهند.

از طرف دیگر، دیلمیان به دلیل موقعیت طبیعی قلمرو خود که داراى راه‌هاى صعب العبور و کوه‌هاى بلند و جنگل‌های انبوه بود و نیز با پایدارى و استقامت و دلاورى مردان سلحشور خویش توانستند تا ۲۵۰ سال بعد از حمله اعراب در برابر لشکریان مقتدر خلفاى بغداد مقاومت و از ورود آنان به سرزمین خویش جلوگیری کنند. در این زمان سرزمین سرسبز گیلان و دیلمان، مأمن و پناهگاه علویان ستمدیده‌اى گردید که به سبب جور و ستم خلفاى بغداد و کارگزاران آنها، مأوا و مسکن خود را رها ساخته و فرار کرده بودند. مهاجرت سادات علوى به نقاط امن دیلمان و طبرستان علت‌های مختلفى داشت؛ از جمله در این مناطق به جهت موقعیت جغرافیایی خاص خود، وقوع جنگ ، لشکرکشى و تصرف در آن از سوى خلفاى جور امکان‌پذیر نبود و از طرفى هم مردم در انتخاب دین و مذهب در مناطق حکومت حاکمان محلى تا حدودى آزادى داشتند. از سویی دیگر، مردم دیلمان خصوصاً سرداران دیلمى که عباسیان را دشمن می‌داشتند، با پناه دادن سادات علوی، آنان را تحت حمایت خویش قرار می‌دادند و وسایل زندگى و معیشت آنان را فراهم می‌ساختند. پناهندگان و سادات جلیل‌القدر نیز بر اثر معاشرت با مردم دیلمان، آنها را تحت تأثیر قرار دادند و با تعالیم دین مبین اسلام آشنا ساختند.

وجود زیارتگاه‌هاى متعدد در گیلان نشان می‌دهد که این سرزمین همواره مورد توجه امامزادگان و سادات علوى بوده است و مردم نوع‌دوست گیلان نیز آنها را حمایت و پشتیبانی می‌کردند . امروز نیز آرامگاه آنان مورد احترام و زیارتگاه مردم این سامان است.

در گیلان بقاع متبرکه و مزار‌هاى پاک بسیارى وجود دارد؛ به طورى که به نسبت مساحت آن، هیچ استانى با گیلان برابر نیست؛[۱] حتى کثرت بقاع متبرکه در این استان به گونه‌ای است که بعد از گذشت ربع قرن از پیروزى انقلاب شکوهمند اسلامی، هنوز تعداد دقیق آنان از سوى نهاد‌هاى مرتبط مشخص نشده است و آمار و ارقامى مکتوب در اختیار پژوهشگران نیست. در این مقاله اسامى تعدادى از فرزندان و اعقاب حضرت موسى بن جعفر(ع) که در استان گیلان مدفون‌‌اند، به اختصار معرفى می‌شوند. ذکر چند نکته در ابتداى مقاله لازم است:

۱. نام امامزادگان که ذکر خواهد شد، طبق شجره نامه‌هاى موجود در بقاع و همچنین ثبت شده در منابع موثق محلى است.

۲. اکثر یا همه بقاع متبرکه گیلان، بر اثر مرور زمان خصوصاً بر اثر رطوبت شدید، به تجدید بنا نیاز داشته‌اند و از این رو، ساختمان‌هاى جدید و مستحکم جاى بناهاى قدیمی را گرفته است و تعمیرات اساسى متأسفانه بسیارى از خط‌ها، نقاشی‌ها ، کتیبه‌ها را که حاوى اطلاعات ارزشمندى بوده است، از بین برده و بر اثر سهل انگارى و غفلت تاکنون بخش اعظمی از آثار مکتوب از بین رفته است. شایسته است سازمان‌هاى مسئول، با همکارى علماى محترم بلاد، در جهت حفظ آثار ارزشمند موجود در بقاع، جدّیت بیشتر کنند تا آثار باقى مانده در برخى از بقاع متبرکه، از گزند حوادث بشرى محفوظ بماند.

به یاد دارم که در زادگاهم شهرستان لنگرود، در روستاى ملاط، در بقعه دوازده امامزادگان که همگى از سادات بزرگ به شمار می‌روند، اشعار و نقاشی‌هاى ارزشمندى بر دیوارهاى داخلی و خارجى بقعه وجود داشت که هر بیننده‌اى را در بدو ورود شگفت زده می‌کرد که متأسفانه علی‌رغم ثبت در سازمان میراث فرهنگی، بر اثر تجدید بناى ساختمان بقعه، همه آن آثار ارزشمند از بین رفته و عجیب آنکه مسئولان مربوط هیچ گونه مسئولیتى را نپذیرفتند و یکدیگر را در تخریب آن مسئول می‌شمارند و نظیر این مورد بسیار است.

۳. در جوار بقاع متبرکه یاد شده، بقاع متبرکه دیگری وجود دارند که منسوب به ائمه دیگرى هستند. که از ذکر اسامى این بقاع در این مقاله خوددارى شد.

۴. در جوار بقاع متبرکه گیلان و در حیاط اغلب امامزادگان، درختان تنومند، بزرگ و سر به فلک کشیده‌اى وجود دارد که همگی آنان بى استثنا قدمت زیادى دارند و دیدن آن درس استواری و استقامت را به انسان می‌آموزد.

۵. مهم‌ترین امامزاده گیلان، حضرت سید جلال الدین اشرف فرزند امام هفتم است که با شرح حال تفصیلى در مقاله جداگانه‌ای، تقدیم خوانندگان گرامى گردید.

سبزپوشان ماندگار

اسامى فرزندان حضرت موسى بن جعفر(ع) که در استان گیلان مدفون‌اند، از این قرار است:

۱. آقا سید ابراهیم، روستاى ذاکله بر، هشت کیلومتری جنوب لاهیجان. مطابق شجرنامه موجود، وى از نوادگان امام موسی کاظم(ع) است.

۲. آقا سید ابراهیم، بابوجان درّه، نود کیلومتری جنوب رودسر. بناى بقعه قدیمى از سنگ و گل ساخته شده است و ابیاتی چند از هفت بند محتشم کاشانى با خط استاد رضا لاهیجانى در تاریخ ۱۳۳۵ قمرى در زیر سقف بقعه آمده است.

۳. آقا سید ابراهیم، در حدود یک فرسنگى شمال شرقی کلیشم از توابع رودبار، واقع در قله کوه تورار . این امامزاده به اعتقاد اهالی، فرزند بلافصل امام هفتم و در میان مردم از احترام فوق العاده‌اى برخوردار است. این بقعه در میان مردم به امامزاده تورار نیز معروف است. در ورودى منبت‌کارى شده بقعه، حدود بیست سال پیش به سرقت رفت.

۴ و ۵ . آقا سید ابراهیم و آقا سید عبدالله، از نوادگان حضرت، واقع در کسماء، چهار کیلومترى صومعه سرا.

۶. آقا سید ابوجعفر، معروف به شهید مزار، واقع در بندرکیاشهر، میان گورستان عمومی. به اعتقاد اهالى وى از فرزندان امام موسى کاظم(ع) است. این سید جلیل القدر، در میان مردم به امامزاده آقا سید مزار شهرت دارد.

۷و۸. آقا سید اسماعیل و آقا سید ابراهیم (امامزاده دو برادران)، واقع در سیاهکل محله، دو کیلومترى شمال شرقى سیاهکل. به اعتقاد اهالى منطقه، این برادران از پسران امام کاظم(ع) هستند. بناى آن قدیمى ، سرپوشیده از سفال و داراى یک ضریح بزرگ چوبى و مشبّک است که در حاشیه در ورودى ضریح اشعارى به خط خوش نوشته شده و تاریخ کتبیه آن ۱۱۳۷ قمرى است. کنار بقعه دو برادران دو بقعه دیگر وجود دارد که به اعتقاد اهالی، در این دو بقعه، خواهران آن دو امامزاده دفن شده‌اند.

۹. آقا سید جعفر آقا، در شهر صومعه سرا. به اعتقاد اهالى از فرزندان امام کاظم(ع) است و در میان اهالى آن سامان مقبولیت تام دارد.

۱۰. آقا سید حسن، واقع در شهر خمام، سیزده کیلومتری شمال غربى رشت.

۱۱. آقا سید حسن، واقع در شهرستان آستانه اشرفیه. طبق شجره‌نامه موجود ، وى از فرزندان امام کاظم(ع) است.

۱۲ . آقا سید حسین، واقع در لنگرود.

۱۳. آقا سید ابراهیم، واقع در لنگرود. طبق شجره‌نامه موجود، این دو از فرزندان آن حضرت هستند.

۱۴. آقا سید حسین کیا، واقع در کیسم، هفت کیلومتری غرب آستانه اشرفیه. وى از نوادگان امام کاظم(ع) و یکى از سادات جلیل القدرى است که در شرق گیلان حکمرانى داشته است.

۱۵و ۱۶. آقا سید عباس و آقا سید اسماعیل، واقع در محله ساغرى سازان رشت، داراى نقوش تذهیبى بسیار زیبا در دیوار بقعه. تاریخ کتیبه در آن ۱۲۴۳ قمرى را نشان می‌دهد.

۱۷ . آقا سید عبدالله، واقع در کلرم ، شش کیلومترى جنوب غربى فومن. حرم داراى حاشیه از آیات قرآن و اشعار اخلاقی حک شده. قدیمى ترین تاریخ این کتیبه‌ها ۱۲۹۲ قمرى است.

۱۸. آقا سید قاسم، در چولاب، هشت کیلومترى شرق کوچصفهان رشت که بر سراسر دیوار خارجى آن اشعار مذهبى نوشته و ذیل یکی از این اشعار، تاریخ ۱۲۸۲ قمرى حک شده است.

۱۹ . آقا سید محمّد، روستاى داخل نه کیلومتری آستانه اشرفیه.

۲۰ . آقا سید محمّد، واقع در سیارستاق اشکور، یازده کیلومتری جنوب رودسر.

۲۱ . آقا سید محمّد، واقع در شهرستان آستانه اشرفیه که بازار بین الحرمین آستانه اشرفیه، میان این امامزاده و حرم آقا سید جلال الدین اشرف قرار گرفته است. امامزاده آقا سید محمّد در میان مردم به آخوند مزار شهرت دارد و مردم معتقدند وى عموی سید جلال الدین اشرف است.

۲۲. آقا سید محمّدرضا، واقع در بخش لشت نشاء، ۳۲ کیلومتری شرق رشت.

۲۳. آقا سید محمّد یمنی، واقع در روستاى لیچاه، سه کیلومترى بخش لشت نشاء .

۲۴. آقا سید محمّد یمنی، واقع در لاهیجان. وی جدّ مادرى عالم جلیل القدر قطب الدین محمد اشکورى معروف به شریف لاهیجى صاحب اثر محبوب القلوب است. وقف‌نامه‌ای به خط او در تاریخ ۱۰۴۹ قمرى در حرم او موجود است.

۲۵و۲۶. آقا سید معین و آقا سید مبین، واقع درتیمیجان/ تمیجان، پنج کیلومترى جنوب غربى رودسر. دیوارهای داخلى بقعه، داراى نقاشی‌هاى مذهبى به تاریخ ۱۱۲۰ قمرى است.

۲۷ و ۲۸ . آقا سید مهر على و سیدرضا علی، واقع درشالم، پنج کیلومترى جنوب ماسال. رابینو در کتابش این بقعه را یاد کرده و نوشته:این بقعه در محیط جنگلى و کم جمعیت منطقه براى اهالى تنها ملجأ آلام و حکیم بیماری‌هاست.

۲۹و۳۰ . آقا سید نبى الله و آقا سید حبیب الله، معروف به شهیدان، واقع درمحله قاسم آباد رشت.

۳۱ . آقا میر شهید، واقع در خیابان امیر شهید رشت. کتیبه حاشیه ضریح تاریخ ۱۱۳۳ قمرى نوشته شده است.

۳۲. امامزاده ابراهیم، واقع در روستاى طالقان، ۲۲ کیلومتری جنوب شفت. مهم‌ترین امامزاده در غرب گیلان و سومین امامزاده معروف بعد از سید جلال الدین اشرف و امامزاده هاشم در گیلان به شمار می‌رود. بسیارى از مردم گیلان عقیده دارند که وى فرزند بلافصل امام کاظم(ع) است. بسیارى از علما و مجتهدین گیلانى مقید بودند که هر ساله چندین نوبت به زیارت آن بزرگوار بروند و حداقل شبى را در حرمش بیتوته کنند.

۳۳. امامزاده ابراهیم، واقع درکیاباد، هیجده کیلومتری شمال شرقى رودبار.

۳۴ و ۳۵ . امامزادگان ابراهیم و قاسم، واقع در کانرود، در نه کیلومتری جنوب آستارا. به اعتقاد اهالی، این دو برادر خردسال از فرزندان امام کاظم(ع) هستند. این بقعه از مداخل و نذورات بسیار برخوردار است.

۳۶. امامزاده ابوالحسن، واقع در گرده‌کول، هشتاد کیلومتری جنوب رودسر. تاریخ بناى آن را، سال ۱۰۴۸ قمرى می‌دانند.

۳۷ و ۳۸ و ۳۹. امامزادگان ابوالحسن، ابوالمحسن و ابوالفضل، واقع در فیلده، چهار کیلومترى شرق رودبار. تاریخ قدیمی‌ترین مکتوب نقش بسته آن، سال ۹۸۶ قمرى است.

۴۰ و ۴۱ . امامزاده اسحاق و خواهرش خیر النساء، واقع در سیاهکوه، ۲۵ کیلومترى جنوب شفت. مطابق شجره داخل بقعه و روایت اهالی، این دو، برادر و خواهر امام رضا(ع) هستند.

۴۲ و ۴۳. امامزادگان حمزه و یوسف، واقع در شیرکده ، سی کیلومترى شرق رودبار.

۴۴ و ۴۵. امامزادگان زین على و عین علی، واقع دراشلکیت ، ۲۲ کیلومترى جنوب فومن.

۴۶. امامزاده شفیع، در روستایى به همین نام، چهار کیلومترى غرب شاندرمن و ماسال که تاریخ کتیبه روی در بقعه، ۱۰۷۳ قمرى را نشان می‌دهد.

۴۷. سید صالح، در غازیان بندرانزلی.

۴۸. سید طاهر، واقع در شمام، بیست کیلومترى شمال رودبار.

۴۹ و۵۰ . سید طاهر و سید طیب، واقع در پاکده، سی کیلومترى لوشان رودبار.

۵۱. امامزاده عسکربن حسین بن موسى الکاظم(ع)، واقع در جیر بن ده، ۳۶ کیلومترى لوشان، تاریخ ۱۰۱۷ قمرى بر بالای صندوق به دست آستاد ملایوسف نقاش لاهیجانى حک شده است.

۵۲و ۵۳. امیر احمد و امیر حیدر، واقع در امیربنده، پانزده کیلومترى جنوب شرقى رودسر. این بقعه از قدمت بسیاری برخوردار است.

۵۴. بى بى حوریه، واقع درشالور، در کنار جاده رشت ـ انزلى که گفته می‌شود وى خواهر امام رضا(ع) است. بناى آن جدید و مجلل است. دیوارها از سنگ مرمر و سقف بقعه، طاق هشت ضلعی با کاشی‌هاى منقوش و بام آن گنبد مدور کاشی‌کارى شده است. داراى ضریح بزرگ فلزى مشبک و مطلّا و شیشه بند مرقد روی کرسى از سنگ مرمر عالی.

۵۵. بقعه خواهر امام، واقع در محله خواهر امام در رشت. در این بقعه وجود سراپانور حضرت فاطمه الاخرى خفته است. ایشان آخرین نفر از فواطم اربعه است. توضیح اینکه چهار امامزاده به نام فاطمه وجود دارند:

اول فاطمه الکبرى یا حضرت معصومه(س) که در قم دفن است. دوم: فاطمه الوسطى در اصفهان. سوم: فاطمه الصغرى در باکو. چهارم: فاطمه الاخرى در رشت. علامه مجلسى می‌فرماید: مزار فاطمه اخری ملقّب به فاطمه طاهره در محلّه سوخته تکیه رشت واقع شده و به خواهر امام معروف است.[۲]

در باور مردم گیلان، وى به همراه برادرانش سید جلال الدین اشرف و میر شمس الدین(ع) به گیلان مهاجرت کرد و در زمان حکومت سید در رشت، از دنیا رفت.

آیت الله شیخ محمّد مهدوى در کتاب سادات متقدمه گیلان خود درباره این موضوع چنین می‌نویسد:

فاطمه بنت موسى بن جعفر معروف به فاطمه اخرى و مشهور به خواهر امام، یا به همراه برادرش سید جلال الدین اشرف به گیلان آمده و یا بعد از کشته شدن حضرت رضا(ع)، به دیدن برادر خود به گیلان آمده و در همان وقت و یا قبل از سید جلال الدین اشرف، وفات کرده و در این مکان دفن شده است. برخى از محققان همانند مؤلف کتاب طرائق الحقایق در جلد سوم، صفحه ۲۸۴ کتابش ، از این امامزاده یاد کرده است و می‌گوید: چهارشنبه دهم رجب سنه ۱۳۰۴ قمرى در رشت به زیارتگاه خواهر امام، مزار فاطمه همشیره رضا(ع) رفتم و در حاشیه همان صفحه می‌نویسد:

فاطمه بنت موسى بن جعفر(ع).[۳]

این بقعه در قدیم به مزار لاله شوى معروف بود و مسجد جنب آن به مسجد لاله شوى یا خواهر امام شهرت داشت.[۴]

بقعه یاد شده در سال‌هاى اخیر، با تولیت حضرت آیت الله شیخ مهدى لاکانى متوفاى (۱۳۲۷ق) و فرزند برومند حاج شیخ محمد لاکانى متوفى (۱۳۷۹ ش) و با مساعدت و کمک‌های مادى و معنوى مردم خیر و نیکوکار رشت، به طرز با شکوهی تعمیر و امکاناتى براى رفاه حال زائرین ایجاد شد. این بقعه شریف در بین مردم از تقدس و احترام خاصى برخوردار است. مرقد بسیارى از عالمان و مجتهدان گیلانى در جوار حرم آن‌حضرت‌واقع‌شده‌است.

بناى اصلى بقعه، هشت ضلعى و طول هر ضلع آن ۳۰/۳ متر است و در چهار جهت اصلی، چهار در دارد. درهاى شرقى و غربی، به دو ایوان و در شمالى به مسجد راه دارد. در جنوبی، ورودی اصلى بقعه است که ایوانى بسیار مجلّل و بلند دارد. بنای آن به دلیل نذورات و مداخل زیاد، هر چند سال یک بار تجدید یا تعمیر اساسى می‌شود و بافت قدیمى خود را از دست داده است. بر سمت چپ در ورودى بقعه خواهر امام، کتیبه سنگی متعلق به ناصرالدین شاه در مورد معافیت مالیاتى نانوایان به تاریخ ۱۲۷۲ قمرى نصب شده است.[۵]

۵۶. امامزاده سید اسماعیل، واقع در محله دست خط کچ، بیست کیلومترى جنوب رشت. در این محل قرآنى به خط کوفی وجود داشت که مردم معتقد بودند دست‌خط امام علی(ع) است. این قرآن در سال ۱۳۲۵ شمسى به موزه ایران باستان واقع در تهران منتقل شد.

۵۷. سید احمد یمنی، واقع در میان محله کیسُم آستانه اشرفیه.

۵۸.آقا سید یحیی، واقع در بلالم، چهار کیلومتری شرق رودسر.

۵۹. سید على غزنوی، واقع درتجن گوکه، شش کیلومتری غرب آستانه اشرفیه. جانب اصلى صندوق مقبره داراى کتیبه به تاریخ ۸۷۱ ق است.

۶۰. سید نصیر على کیا، واقع در کویه سفلی، شش کیلومترى رودسر. وى از سادات کیایى گیلان است که در سال‌هاى ۷۶۹ تا ۱۰۰۰ ق برابر با ۱۳۶۸ ـ ۱۵۹۲ میلادی در شرق گیلان فرمانروایى داشتند. کتیبه‌اى ساده به صورت اشعار عربى به تاریخ ۱۳۱۲ قمرى دارد.

۶۱. سید نیکی، واقع در هشت پر طوالش.

۶۲. آقا سید محمد رشید، واقع در لاهیجان.

۶۳. آقا پیررضا، واقع در لاهیجان.

۶۴. آقا میر ابراهیم، واقع در لاهیجان.

۶۵. میر جمال الدین اشرف، واقع در لاهیجان.

۶۶. آقا سید میر شمس الدین ابن موسى الکاظم(ع)، وی فرزند امام کاظم(ع) برادر سید جلال الدین اشرف، نماینده و جانشین وى در لاهیجان بود که تمام امور و وظایف حکومت سید اشرف را بر عهده داشت. او از سرداران رشید برادرش، به عنوان رئیس دولت حضرت، تمام کارها را در دست گرفت و سرانجام پس از شهادت برادرش، خود را به لاهیجان رسانید، ولى در آنجا به دست لین بن حروى به شهادت رسید. امروز مرقد او در محله کاروانسراى لاهیجان، زیارتگاه مؤمنان است. به نظر می‌رسد که براى حفظ قدرت پس از فروپاشى لشکر اسلام، خود را به لاهیجان رسانیده بود که چنین فرصتى برای او پیش نیامد.[۶]

مؤلف کتاب پیشینه تاریخى فرهنگى لاهیجان در معرفى بقاع متبرکه لاهیجان، مرقد این سید جلیل القدر را در محله بیگم آباد لاهیجان ذکر کرده است و در آنجا نام دو نفر را به نام سید جلال الدین بن موسى الکاظم(ع) آورده است و نیز نام دو میر شمس الدین را ذکر کرده است که احتمالاً بقعه آقا میر شمس الدین معروف به امیر شهید که مزارى معروف در لاهیجان دارد و سابقاً در کنارش حوزه علمیه صادقیه وجود داشت، برادر حضرت باشد و مابقی، از نوادگان آن حضرت به شمار می‌روند. تاریخ کتیبه روى صندوق ۱۰۱۷ قمرى است.

۶۷. سید شرف شاه، واقع در دارسر، پنج کیلومتر شرق رضوان شهر، عارف و شاعر معروف قرن هشتم معروف به سید شرف الدین که نسب وی به ده واسطه به امام کاظم(ع) می‌رسد. قبر مادرش سیده بانو در جوار مقبره‌اش قرار دارد.

آنچه برشمردیم، تنها برخى از امامزادگان منسوب به امام هفتم(ع) مدفون در گیلان‌اند و معرفى همه آنان در یک مقاله نمی‌گنجد.

پى نوشت:

[۱] . کتاب گیلان ، ج ۱، ص ۵۰۷.

[۲] . بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۳۱۷.

[۳] . سادات متقدمه گیلان ، ص ۲۱۵ و ۲۱۶.

[۴] . تاریخ گیلان و دیلمستان، ظهیر الدین مرعشی، ص ۲۲۰، بنیاد فرهنگى ایران، تهران ۱۳۴۹.

[۵] . کتاب گیلان، ج ۱، ص ۵۶۹؛ تاریخ گیلان و دیلمستان، ص ۲۲۰؛ بناهاى آرامگاهى ، ص ۴۵۰؛ از آستارا تا استرآباد، ج ۱، ص ۲۹۳- ۲۹۶؛ سیماى رشت، ص ۱۴۷؛ مجموع مقالات کنگره حضرت معصومه، ج ۱، ص ۴۹۲.

[۶] . نهضت انقلاب سید جلال الدین اشرف ، ص ۲۴۷؛ پیشینه تاریخى فرهنگى لاهیجان، ص ۲۰۶.

منبع: فرهنگ کوثر ، بهار ۱۳۸۶، شماره ۶۹

محمدتقى ادهم نژاد

سید علی علوی بغدادی کاشانی‏

اشاره:

آیهاللّه سیدعلی علوی اختری درخشان بود که در آسمان خونین تشیع پرتوافشانی کرد و لحظه ای از انجام خدمات علمی و اجتماعی باز نماند. او با دلسوزی و از راه خطابه های خردمندانه، علاقه مندان را به وظایف دینی و مسؤولیت های شرعی آشنا می ساخت و در تبیین اندیشه های اسلامی و نشر فرهنگ اهل بیت (ع) صادقانه تلاش می کرد. او استادی محقق و دانشمندی مبارز با تالیفات و تصانیف فراوان بود که متاسفانه موقعیت علمی و ابعاد مجاهدت های سیاسی و فکری اش نزد بسیاری از دوستداران علم و فرهنگ و اندیشه پوشیده مانده است. این نوشتار در صدد است با رعایت اختصار روزنه ای به زندگی سراسر تلاش وی بگشاید.

نیاکان نام آور

نسب این شخصیت علمی با ۳۷ واسطه به حضرت علی ابن ابی طالب (ع) می رسد و به همین دلیل به «علوی» معروف شده است. سلسله نسب وی را حضرت آیهاللّه العظمی مرعشی نجفی(ره) در کتاب خطی خود (مشجرات سادات آل رسول) به صورت زیر استخراج و تنظیم فرموده است:

سیدعلی، فرزند حسین، فرزند مرزا فرزند ابی القاسم، فرزند عبدالرزاق، فرزند جلال، فرزند کمال، فرزند جمال، فرزند علی مرتضی، فرزند فخرالدین، فرزند سعدالدین مرتضی، فرزند فخرالدین محمد، فرزند امیر، فرزند عمادالدین، فرزند معین الدین، فرزند شمس الدین، فرزند امیر، فرزند شمس الدین، فرزند مرتضی، فرزند علی، فرزند عزالدین یحیی، فرزند محمد ابی الفضل، فرزند ابی القاسم علی، فرزند عزالاسلام محمد، فرزند ابی الحسن المطهر، فرزند ابی الحسن علی الزکی، فرزند سلطان محمدشریف، فرزند ابی القاسم علی، فرزند محمد، فرزند حمزه قمی، فرزند احمدالرخ، فرزند محمد، فرزند اسماعیل دیباج، فرزند محمدالارقط، فرزند عبداللّه باهر، فرزند امام زین العابدین، فرزند حسین، فرزند علی بن ابی طالب (ع) (۱).

از اوایل خلافت آل بویه که نقابت سادات ایجاد شد و کسانی به عنوان نقیب برای رسیدگی به امور علویان انتخاب شدند، اجداد آیهاللّه علوی نقابت گروهی از سادات را در شهرهای مختلف عهده دار شدند. ازجمله؛ ابی القاسم علی، حمزه قمی، سلطان محمد شریف (مزارش در خیابان چهارمردان قم در محله ای به نام اوست) و ابی الحسن مطهر که نقابت علویان و سادات قم و ری را بر عهده داشتند. امامزاده یحیی(۲) که در تهران (سرچشمه) مدفون است، جد بیستم آیهاللّه علوی و «علی مرتضی» از نیاکان او است که جزو علمای طراز اول کاشان به شمار می رفت و بر لوح آرامگاه او، در محله قدمگاه، نگاشته اند: «وفات یافت مرتضی اکرم اعظم علی بن سیدفخرالدین… تا حضرت امام زین العابدین: و نیز تاریخ فوتش ۱۱ ذیقعدهالحرام ۹۵۶ هق است.»

پدر این عالم از سادات جلیل و با کرامت کاشان بوده و در مزار «فیض کاشانی» مدفون است. جدش میرزا نام داشته ولی در زبان عربی به «مرزه» معروف شد. او پس از جنگ جهانی دوم، از نجف اشرف به کاظمین رحل اقامت افکند و پس از عمری طولانی و سراسر پرهیزگاری و نیک نامی وفات یافته و در جوار بارگاه امیرمؤمنان علی (ع) دفن شد. پدرش حسین عمر خود را در همسایگی بارگاه حضرت امام موسی بن جعفر (ع) و امام جواد (ع) در کاظمین سپری کرد و مؤسس هیأت کاشانیان آن دیار بود که اکنون این هیأت به نام «موکب الامامین» مشهور است، وی در ششم شوال المکرم، سال ۱۳۹۱ هق و در هفتادو پنج سالگی وفات یافت و در آرامگاه ویژه در «وادی السلام نجف» آرمید.

ولادت

آیهاللّه علوی در روز دوم محرم الحرام سال هزارو سیصدو چهل و شش هق برابر با دوم مردادماه سال هزارو سیصدو شش هش در خانواده ای که به فضل و تقوی اشتهار داشتند، در محله «امّ النومی» کاظمین پا به عرصه وجود نهاد(۳)، گرچه ولادت این کودک برای والدین موجی از شعف و شادی پدید آورد، ولی بیماری سختی که وی را دچار شد، موجب نگرانی خانواده اش گردید. شدت کسالت او به اندازه ای بود که کودک را به مرگ نزدیک ساخت. سیدحسین در این ایام که همزمان با ماه محرم و صفر بود، به دلیل برنامه ریزی برای هیأت عزاداران و شرکت در مراسم سوگواری برای خامس آل عبا حتی شب ها هم کمتر به خانه می آمد، لذا عموی طفل به او خبر می دهد که کودک شما در آستانه مرگ است و سید حسین می گوید: شما او را نزد پزشکی ببرید. من ناگزیرم در هیأت باشم، اما دکترها درمانی برای این کودک نیافتند و تنها به برکت وجود مقدس حضرت امام حسین (ع) به طرز شگفتی سلامت خود را بازیافت.

شوق دانش اندوزی

از همان آغاز کودکی اشتیاق به فراگیری دانش دینی در سیمایش هویدا بود. برای آموختن قرآن نزد «ملاخانمی» رفت و تا قبل از سن ده سالگی مقدمات را نزد وی یاد گرفت. سپس به صحن شریف کاظمین انتقال یافت و به خدمت شیخی از اهل شیراز که خواندن و نوشتن را یاد می داد، رسید. این فرد یا ذوق با قلم نی و دوات و لوح فلزی مشق می داد و بنا به اظهار آیهاللّه علوی از سرلوحه های مشقش این بود:

قلم گفتا که من شاه جهانم

قلم زن را به دولت می رسانم

پس از مدتی به محضر «شیخ رمضان منجم» رسید و مقدمات پاره ای از دانش های دینی را نزد وی فراگرفت. در اوقات فراغت دفاتر و کتب شعری چون، کلیات جودی و خزائن الاشعار را می خواند و از این راه ذوق مطالعه خویش را بروز می داد. گاه اهل خانه را جمع می کرد و برایشان از کتب مرثیه اشعار می خواند و چنان سوز و گدازی در بین آنان ایجاد می کرد که شنوندگانش زار زار می گریستند. او به همراه پدر به مجالس ارشاد و روضه خوانی می رفت و هر کتابی که به دست می آورد، مطالعه می کرد تا آن که «شیخ حامد واعظی» وی را به شاگردی دعوت کرد. استاد درس را به وقت طلوع آفتاب و در صحن مقدس کاظمین در ایوان غرفه «آیهاللّه سیدمهدی خراسانی» قرار داده بود و سید در رشته های صرف، نحو، منطق، کلام، فقه، اصول، حساب، علوم قرآنی، تجوید، تفسیر و برخی علوم اجتماعی آگاهی هایی به دست آورد. سیدعلی ضمن تحصیل کار می کرد تا مخارج روزمره را به دست آورد و از سهم امام (ع) یا سادات استفاده نکند. او تا بعد از نیمه های شب به درس و بحث اشتغال داشت و آنقدر در این زمینه تلاش می کرد که برخی از نزدیکان به پدرش گفتند: فرزندت را نصیحت کن، زیرا زیاده روی در مطالعه او را از نعمت بینایی محروم خواهد ساخت، چرا که بعد از نیمه شب وقتی از زیر بالکن منزل استادش عبور می کنیم، متوجه مباحثه او با استادش می شویم. وقتی پدر این موضوع را به او انتقال داد، در جواب شنید: العالم خیر من الجاهل؛ نوم العالم خیر من عبادهالجاهل(۴)…

تحصیل، تدریس و مشایخ اجازه

آیهاللّه علوی با تذکر حاج شیخ حامد واعظی هیات حسینی را که مدت ها از سوی عوامل رژیم وقت عراق تعطیل شده بود، در سال ۱۳۷۰ ه و بازگشایی کرد. با اجازه پدرش سیدحسین و با کمک برخی خویشاوندان هم زمان به تدریس روی آورد. نخست در منزل و سپس در برخی اماکن دینی مشغول درس گفتن شد تا اینکه آیهاللّه حاج سیداسماعیل صدر از نجف اشرف به کاظمین آمد و در مسجد هاشمی به انجام وظایف شرعی پرداخت. آن مرجع تقلید وقتی سیدعلی علوی را فردی شایسته، کاردان و با لیاقت تشخیص داد، وی را به نیابت خود در نماز و تدریس طلاب برگزید. آیهاللّه علوی ضمن انجام این برنامه ها فقه، اصول، تفسیر قرآن و دروس اخلاق را از آیهاللّه «سیداسماعیل صدر» فراگرفت. تا آن که به دلیل فشار دولت عراق از کاظمین به نجف اشرف هجرت کرد و در آنجا به تکمیل درس و تدریس و تألیف پرداخت و از محضر آیهاللّه العظمی «سیدمحسن حکیم» بهره برد. در این زمان سیدعلی به چهل سالگی رسیده بود و مرحوم آیهاللّه حکیم در سال ۱۳۸۷ هق وکالت و نمایندگی خود در بغداد . حی طارق را به آیهاللّه علوی سپرد. سید در آن دیار گذشته از نماز، تدریس، تربیت طلاب و تألیف، خدمات اجتماعی دینی مهمی انجام داد(۵).

یاد آور می شود که مرحوم علوی توسط سیداسماعیل صدر لباس روحانیت به تن کرد.

از شخصیت های دیگری که آیت اللّه علوی در برابرشان زانوی ادب بر زمین سایید، احمد امین (صاحب کتاب التکامل فی الاسلام) سیدجعفر مرعشی، شیخ محی الدین مامقانی(۶)، سیدشهاب الدین نجفی مرعشی و سیدمحمدرضا گلپایگانی را می توان نام برد، البته وی از برخی اساتید مذکور، اجازه روایت داشت. آیت اللّه سیدمحمد هادی میلانی نیز از مشایخ اجازه او بود. آیهاللّه میلانی در بخشی از متن اجازه مزبور نوشته است: «فقد استجازنی ذخرالایام حجهالاسلام السید علی العلوی الحسینی دامت ایامه فی روایهالحدیث فاجزته ان یروی عنی جمیع ما صحت لی روایته بحق اجازتی عن مشایخی العظام(۷)».

آیهاللّه العظمی گلپایگانی در صدور اجازه نقل روایت برای آیهاللّه علوی از وی به عنوان، عالم جلیل، حبر نبیل، ذخرالکلام و حجهالاسلام الحاج سیدعلی العلوی الحسینی الکاشانی الکاظمی نام برده است. علامه محقق سیدمرتضی عسکری نیز به او اجازه نقل حدیث داده و با عنوان های؛ «صاحب فضیلت، عالم عامل، مروج شریعت سید مرسلین، به بیان و بنان، صاحب تصانیف سودمند و مجالس موعظه و ارشاد مفید» یاد کرده است(۸). آیهاللّه شیخ محمدرضا طبسی نیز از دیگر مشایخ اجازه او است(۹).

تشکیل خانواده

وقتی سیدعلی به سن پانزده سالگی رسید، پدرش از او خواست تا جهت اجرای سنت محمدی (ص) با دختر عمویش ازدواج کند. وی پذیرفت و ثمره این پیوند، سه فرزند به نام های؛ ضیاءالدین، عبدالصاحب و محسن بود که سومی سقط شد. و دو فرزند دیگر و مادرشان نیز بعد از آن وفات یافتند.

این پیوند، بیش از هشت سال طول نکشید. سید بعد از آن با دختر مرحوم؛ سیدمحمد حسینی نجفی، که به تقوی و دیانت مشهور و در اداره جلسات و انجمن های مذهبی مهارت ویژه ای داشت، ازدواج کرد و از آن زمان بنا به اظهار خود آیهاللّه علوی در امور اجتماعی و فرهنگی بیش از گذشته توفیق به دست آورد؛ زیرا همسرش او را همراهی می کرد. نتیجه این پیوند مبارک، پنج فرزند پسر و چهار فرزند دختر بود. از فرزندان وی، محسن سقط شد. عزیز و عاصم در دوران کودکی فوت کردند.

حجهالاسلام حاج سیدعادل علوی؛ صاحب تالیفات متعددی بود که از جمله آنها می توان به کتابهای «الحق و الحقیقه بین الجبر و التفویض»، «احکام دین اسلام»، «لمحهٌ من حیاهالامام القائد» (شرح حال امام خمینی)(۱۰)، «همه با هم به سوی خدا»، «السعید و السعاده بین القدماء والمتأخرین(۱۱)»، «اسلام ویژه نوجوانان و دانش آموزان» جلد اول با عنوان وظایف دینی چاپ شده است، «القصاص علی ضوءالقرآن و السنه» (تقریری از مباحث خارج فقه آیهاللّه العظمی نجفی مرعشی)، «رسالات اسلامیه»، با عنوان، فرعی؛ «دروس الیقین فی معرفه اصول الدین» (در چهار مجلد و حاوی بحث های گوناگون در قلمرو فرهنگ اسلامی)(۱۲) اشاره کرد.

حجهالاسلام والمسلمین سید عمادالدین علوی؛ امام جماعت مسجد علوی و صاحب کتاب، «القانون فی الحدود» بود.

ثقه الاسلام سیدعارف علوی کتابهای، «رمضان ماه خدا» و «جرقه ای از فلسفه قیام امام حسین (ع) » را نوشته است.

سید عامر علوی در مصاف با رژیم پهلوی لحظه ای آرام نگرفت و چون تحت تعقیب ساواک بود، از شهری به شهر دیگر می رفت تا آن که در شهر مقدس مشهد، به دلیل سخنرانی افشاگرانه و آتش زدن پرچم او را دستگیر و روانه زندان کردند و پس از شکنجه های زیاد آزاد شد. این جوان در سن ۲۱ سالگی به همراه برادرش عقیل پانزده ساله و دو خواهر شانزده و دوازده ساله اش با پیکان سواری در بیست و یکم بهمن ماه ۱۳۵۷ (چند روز به پیروزی انقلاب اسلامی مانده) عازم مسجد جمکران بود و بر اثر تصادفی مشکوک (گفته اند ساواک آن را پدید آورده بود) به طرز فجیعی کشته شد، و در قبرستان بقیع قم دفن شدند(۱۳). از نامه سرگشاده ای که آیهاللّه علوی به چهار فرزند جوانش نوشته است، چنین برمی آید که سانحه مزبور در روح و روان آیهاللّه علوی تأثیری بسیار عمیق گذاشت و او را به شدت در غم و حزنی جانکاه و دلخراش فرو برد. چنانچه در شعری سرود:

چارگل پرپر شد از گلزار من

ای خدا اندوه و غم شد کار من

عامرم رفت و عقیل و دختران

رس به فریاد دل افکار من(۱۴)

از طرف حضرت آیهاللّه العظمی مرعشی نجفی، در حسینیه خود در شب جمعه ۱۸ ربیع الاول سال ۱۳۹۹ به مناسبت درگذشت چهار تن از فرزندان آیهاللّه علوی مجلس ترحیمی برگزار شد(۱۵).

مسافرت ها

آیهاللّه علوی برای آشنایی با تاریخ و جغرافیای شهرها و موقعیت فرهنگی کشورها از نقاط گوناگونی بازدید به عمل آورد و در این سفرها بر اندوخته های علمی و نگرش اجتماعی خویش افزود. او از تمامی شهرهای عراق دیدار کرد و با مردم و برخی مشاهیر در دفاع از مذهب تشیع گفتگو کرد. بنابه آنچه خود می گوید، از دوسوم جاهایی که بازدید کرده بود کتابهای زیادی به کتابخانه های عمومی، مدارس و مساجد یا مانند آن به نام «کتابخانه های عمومی الامام علی ابن الحسین (ع) در مسجد علوی قم و بغداد (حی طارق)» آثار خود را اهدا کرد. در سال ۱۳۸۷ هق به همراه آیهاللّه العظمی سیدمحسن حکیم به حج مشرف شد و نقاط مختلف حجاز را بازدید کرد. او در این باره می نویسد:

«یادم نمی رود شبی که در حرم مطهر قدسی حضرت خاتم الانبیاء محمد (ص) ، با علمای بزرگ مصر، سودان، لیبی، یمن، الجزایر و دیگر ممالک اسلامی به جنب ایوان صفه در جوار مرقد مطهر رسول اکرم (ص) برخورد کردم که در میان آنان زیدی، مالکی، شافعی، حنفی و حنبلی بود. بحث هایی به میان آمد. از ترجیح مذاهب اسلامی و سجود بر تربت حسینی، به سرنهادن عمامه سیاه، صحیح بودن حدیث ثقلین مشکلات مربوط به خلافت در صدر اسلام و این که چرا در زیارت حضرت صدیقه طاهره (س) جمله «مظلومه مهضومه» وجود دارد، آیا چه کسی به او ستم نموده است؟ و نیز کلامی در دولت بنی امیه و بنی عباس به میان آمد، پس از ساعت ها به حمداللّه و به برکت مرقد شریف پیامبر اکرم (ص) با پیروزی کامل در مناظرات و احتجاجات بر آنان فائق آمدم و موفق شدم و همه حاضرین در برابر مذهب اهل بیت (ع) تسلیم گردیدند و ماالنصر الاّ من عنداللّه»

او سفری به سوریه کرد و در شام مرقد عمه اش؛ حضرت زینب (س) ، حجرین عدی و جایگاه اصحاب کهف را زیارت کرد و با بزرگان از علما و شعرا نیز دیداری داشت، و در شهر حلب مجالس سخنرانی و سؤال و جواب با حضور دانشمندان ترتیب داد، و برخی مؤسسات خیریه را از نزدیک ملاحظه کرد. در کشور لبنان نیز عده ای از اعلام و مساجد عظیم و مشهور را زیارت نمود و از شهرهای طرابلس، رقّه، حسکه و شهرهای بزرگ و کوچک سوریه و لبنان دیدار کرد. در این سفر با بعضی از اعاظم علمای سنی در خصوص رشد فکری جامعه و غنای فرهنگی جوامع اسلامی بحث هایی به میان آمد. آیت اللّه علوی در ضمن بازدید از مساجد، اماکن فرهنگی و کتابخانه های عمومی تعدادی از تالیفاتش را نیز به این مراکز اهدا کرد(۱۶).

در میدان مبارزه

حضور پرتحرک آیهاللّه علوی در صحنه های مبارزه با دولت های جور و ستم در عراق و ایران او را به عنوان عالِمی مجاهد در بین مشتاقان معرفت معرفی کرد.

وی در شب هفتم محرم سال ۱۳۸۲ هق، در صحن مطهر حرم کاظمین (در عراق) پس از خطبه ای بلیغ که طی آن نظام حاکم بر عراق را به باد انتقاد گرفت، قصیده ای سرود و حکومت «عبدالکریم قاسم» را که با کودتا روی کار آمده بود، محکوم کرد. جمعیت انبوهی که در صحن حضور داشتند، با شنیدن سخنان و اشعار آتشین او برای مبارزه با ستمگران تحریض شدند و به این ترتیب چند ماه شعله انقلاب در کاظمین و برخی نواحی اطراف روشن ماند. شدت بیانات ایشان به حدی بود که او را دستگیر نمودند و پس از چهار ماه به اعدام محکوم کردند. مرحوم آیهاللّه سیدمحسن حکیم که از این وضع ناراحت شده بود، خواستار آزادی سیدعلوی شد و در تقاضای او چنین جملاتی به چشم می خورد: «السعیدالعلوی جزء من کیاننا یصینا ما أصابه» (آقای علوی از ما است. آنچه به او برسد از بلاها بر ما نیز وارد می شود.) و به این وسیله از اعدام رهایی یافت. وقتی از زندان بیرون آمد، عوامل حکومتی از ترس اینکه سید با حمایت مردم انقلاب پدید خواهد آورد، در غذایش سم ریختند، ولی به خواست خداوند زنده ماند و هم چنان در راه خدمت به جامعه تشیع قدم برداشت(۱۷).

در زمان عبدالسّلام عارف؛ طاغوت عراق، به مبارزه با رژیم منفور و از راه قلم، خطابه و شعر به افشای ماهیت پلیدش پرداخت. در «جامع هاشمی» کاظمین قصیده ای پرشور و انقلابی سرود و طایفه طاغوتی عبدالسلام را شرور و مخالف دین و ارزشها معرفی کرد و با روی کار آمدن نظام عفلقی در عراق، مبارزات سیاسی اش شکل جدی تر و خشن تری گرفت و در همین زمان بود که در ششم ذیقعده سال ۱۳۹۱ هق به همراه خانواده به ایران تبعید شد و در قم مقدس سکونت گزید و مورد توجه علما و مراجع واقع شد(۱۸).

در ایران نیز اوضاع سیاسی و اختناق حاکم وی را آسوده نگذاشت و در محافل و مجالس گوناگون به انتقاد از شرایط خفقان زای ایران پرداخت، در تظاهرات میلیونی مردم این سامان، بر ضد نظام دیکتاتوری، شرکت کرد و بعد از پیروزی انقلاب مشتاقانه به دیدار رهبر کبیر انقلاب شتافت و از انفاس قدسی آن اسوه فضایل برخوردار شد.

مسجدی که به همت ایشان بنا گردید، پادگانی برای تجهیز جوانان و سلحشوران به شمار می رفت و جالب این که شخصا همراه جوانان به آموزش های تاکتیکی نظامی پرداخت و برای یاری رساندن به محرومان، از طریق جهاد سازندگی، برای امور عمرانی و خدماتی به آبادی های اطراف قم می رفت(۱۹).

به موازات این برنامه ها در مساجد اعظم و امام حسن عسکری (ع) قم و برخی محافل دیگر به تدریس فقه، اصول و دیگر علوم اسلامی پرداخت و اداره جلسات تفسیر قرآن کریم را عهده دار شد. او کفایهالاصول آخوند خراسانی را به شیوه ای جالب و مورد فهم طلاب تدریس می کرد و شرح مبسوطی بر کفایه نوشت(۲۰). او در ضمن تدریس درس خارج آیهاللّه مرعشی را نیز غنیمت شمرد و چنان ارتباط بین آن دو برقرار شد که آن فقیه فقید نسبت به آیت اللّه علوی عنایت ویژه ای داشت.

فعالیت های فرهنگی اجتماعی

خدمات اجتماعی و فرهنگی آیهاللّه علوی، به شرح ذیل است:

الف: در عراق (بغداد) و کاظمین

۱ . تأسیس هیئت «موکب العبیدی» در مسجد عبیدی.

۲ . بنای مسجد «الجامع العلوی» در سال ۱۳۸۸ که بعدها حسینیه ای به آن ملحق کرد.

۳ . کتابخانه «مکتبهالامام علی بن الحسین (ع) العامه» در الجامع العلوی.

۴ . تاسیس موکب الکاشانیین در کاظمین.

۵ . بنای ساختمان «مدرسهالعلوی الدینیه» در سال ۱۳۷۶ هق که جنب مسجد است.

۶ . تأسیس موکب «حی طارق» در الجامع العلوی.

۷ . چاپ چندین جلد کتاب در حوزه فرهنگ تشیع.

ب: در شهر مقدس قم

۱ . تأسیس «هیأت علوی» قم در ذی حجه ۱۳۹۱ ه.ق.

۲ . احداث ساختمان مسجد علوی (بنای آن در ۱۷ صفر سال ۱۳۹۳ گذاشته شد.)

۳ . تأسیس کتابخانه عمومی «الامام علی بن الحسین» در مجاورت مسجد علوی.

۴ . ایجاد «مجمع الآثار» که عتیقه های اهدایی و نذورات اثری و باستانی مسجد در آن حفاظت می شود.

۵ . تاسیس «هیأت مسجد علوی» در بیست و پنجم محرم الحرام سال ۱۳۹۴ هق.

۶ . احداث «مسجد بنی هاشم» قم در میدان امام خمینی در ۲۸ محرم الحرام ۱۳۹۸ هق(۲۱).

در عرصه پژوهش

آیهاللّه علوی در نگارش آثار و تغذیه فکری جامعه به مقتضیات زمان و اوضاع روزگاری که در آن به سر می برد، توجه داشت و می کوشید کتابهایی به رشته تألیف درآورد که پاسخگوی نیازهای جامعه باشد و برخی معضلات و نابسامانی ها را تذکر دهد. او با تسلطی که به منابع علوم اسلامی داشت، موفق شد آثاری درخور جامعه ای که در آن می زیست، اعم از عراق و ایران تالیف کند.

فهرست آثار ایشان (اعم از مطبوع و مخطوط) به شرح ذیل است:

الف: آثار چاپ شده

۱ . الامر بالمعروف والنهی عن المنکر؛ با اشراف عادل علوی.

۲ . الاثرالخالد فی الولد والوالد

۳ . دروس و حلول فی شرح کفایهالاصول (دو مجلد چاپ شده و هشت مجلد بقیه مخطوط).

۴ . دیوان علوی (سه مجلد).

۵ . العفاف علی مذبح التبرج (عنوان عفت بر کشتارگاه تبرج ترجمه و چاپ شده است).

۶ . زندگی نامه خود نوشت، با عنوان «ترجمهالمولف بقلمه» به تقاضای آقای مصطفی فیض کاشانی.

۷ . العمل الجهادی (اخلاق).

۸ . الکلمهالطیبه (اخلاق).

۹ . زکوهالفطره (رفعه).

۱۰ . الفارق (فقه و اخلاق).

۱۱ . اختر لنفسک (اخلاق).

۱۲ . الاصول الثلاثه (علم کلام).

۱۳ . محاضرات فی اصول الدین (علم کلام).

۱۴ . یادآوری (اخلاق فارسی).

۱۵ . مخطوط کتاب الارث (فقه).

۱۶ . رستگاران (فارسی) در اخلاق.

۱۷ . سوداگران (فارسی) در موضوع اخلاق.

۱۸ . تربیت از نظر قرآن و سنت (مجموعه درس های او در مسجد علوی).

۱۹ . الرافد (اخلاق و معارف اسلامی).

۲۰ . لباب معالم الدین (اصول).

۲۱ . پیک رحمت (اخلاق به فارسی).

۲۲ . باء بسمله (فضائل به فارسی).

۲۳ . پاسخ اندیشه های جوانان (ج اول و دوم اخلاق) به زبان فارسی.

۲۴ . کتابخانه (فارسی).

۲۵ . راهنمایی قرآن کریم (فارسی در اخلاق).

ب: آثار در دست چاپ، آماده چاپ و یا مخطوط

۲۶ . الجنسان.

۲۷ . مقتطفات العلوی (ادبیات و شعر).

۲۸ . دلبند نفس.

۲۹ . ندای آسمان (جزء اول).

۳۰ . دروس و حلول (مجلدات سوم تا دهم).

۳۱ . منتخب حوادث الایام فی الاسلام (چهار جزء).

۳۲ . پاسخ اندیشه های جوانان (از چاپ سوم به بعد).

۳۳ . تفسیرالامام الصادق (ع) (در ۳ جزء).

۳۴ . سخنان ماه مبارک.

۳۵ . الخیروالسعاده.

۳۶ . اشک و آه (فارسی)(۲۲).

سروده های سبز

آیهاللّه علوی در برپایی مجالس سوگواری برای ائمه کوشا بود و در سنین جوانی (حدود ۲۴ سالگی) از این که در هیأت حسینی باید اشعار تازه ای خوانده شود و چنین توانایی را ندارد، نگران بود. شبی در عالم رویا خدمت حضرت امام حسین (ع) رسید. آن بزرگوار فرمود: چه می خواهی؟ گفت: شعر. امام اشاره ای به طاقچه ای کرده و فرمود: برو آن چه می خواهی آنجا است.

سید صبح آن روز زبان به شعر گشود و اولین قصیده ای که به فارسی سرود با این مطلع بود:

باز مرا محنتی آمد به یاد

مسموم کین گشت امام جواد

به همین منوال به زبان عربی و فارسی شعر می سرود و در ضمن با اساتید این فن از جمله، حاج ملاعبدالحسین کاظمی و بقیه شاعران کاظمین، کربلا و نجف اشرف و حتی شهرهای دیگر ارتباط برقرار کرد. نوحه سرایان برای دسته جات اشعار زیادی که به زبان عربی محلی بود، از ایشان می گرفتند و در هیأت می خواندند. قصیده ایی که در سال ۱۳۸۲ هق خواند، آنقدر برای رژیم وقت خطرناک بود که ایشان را تا مرز اعدام کشانید(۲۳). محمد شریف رازی می نویسد:

«آیهاللّه علوی دارای طبع روان و ذوق سرشاری می باشد و در این فن گوی سبقت از اقران خود ربوده و اشعار شیوایی به عربی سروده که در خواننده و شنونده ایجاد شور و طرب می کند و حقا اگر شعر چنین وضعی نداشته باشد، شعر نیست(۲۴).»

با وجود طبعی روان و توانائی های ارزنده در زمینه شعر این عالم شاعر با فروتنی در مقدمه دیوانش می گوید:

«از برادران شاعر و اهل ادب انتظار دارم اگر تسامحی در الفاظ و تنگنای قافیه و مشکلات وزن اشعار دیدند، باید بدانند و نیز اعتراف می کنم که نه از ماهران در این صنعت هستم و نه از یکه سواران این میدان و ید طولانی هم در چنین فنی ندارم و این که چنین روشی را برگزیده ام دلایلی دارد. آن را موهبتی از ناحیه خداوند تعالی می دانم. شعر می تواند وسیله خوبی برای امر به معروف و نهی از منکر باشد و بهتر از نثر عواطف و اندیشه ها را به تحرک و پویایی وا می دارد. از این طریق محبت نسبت به اجداد طاهرین را بروز می دهم و تاثرات خویش را نسبت به مصائبی که در طریق اعتلای اسلام و سعادت بشریت تحمل کردند به این وسیله آشکار می کنم. به مصداق کلکم راع و کلکم مسؤول، خواستم خدمت ناچیزی به جامعه کرده باشم که دیدم روی آوردن به شعر می تواند مرا به مقاصدی در این راه نزدیک کند(۲۵).»

مجموعه اشعار این سید بزرگوار مدیحه سرای اهل بیت (ع) در سه مجلد «دیوان علوی»، «مقتطفات العلوی»، «شعر فصیح» و دیگری به نام «اشک و آه» در مراثی ائمه (ع) نیز «دلبند نفس» در پند و اندرز جمع آوری و چاپ شده است. و جلد سوم دیوانش که متجاوز از چهارصد صفحه است، به موالید و مدائح اهل بیت اختصاص دارد.(۲۶)

سیرت علوی

آیهاللّه علوی در خانواده ای رشد یافت که نور ولایت آن را منور ساخته بود و مرحوم والدش به دیانت و پرهیزگاری اشتهار داشت. او نیز در این مسیر موفقیت های زیادی به دست آورد و با توسل به اهل بیت (ع) مشکلات علمی و اقتصادی خویش را برطرف کرد. چنانچه وقتی از عراق به ایران آمد، و وضع اقتصادی بسیار نامناسبی داشت. شبی رو به آسمان کرد و به امام زمان(عج) توسل نمود. در عالم رؤیا امام تبسم کرد و نوید دادند که گشایشی در زندگی ات ایجاد خواهد شد و از آن شب موفقیت و رونقی در مسیر زندگی خویش یافت که به برکت آن توانست نه تنها مشکلات مادی خود را برطرف کند، بلکه به امور اقتصادی مردم هم رسیدگی می کرد و چندین مسجد، مدرسه، کتابخانه و هیأت های حسینی در عراق و ایران برپا کرد(۲۷) و او در خدمت به محرومین و درماندگان سرازپا نمی شناخت. با وجود آنکه مصائب طاقت فرسایی روان ایشان را آزرده می ساخت، بسیار بردبار بود. استقامتش چنان شگفتی در آشنایان پدید آورد که در این زمینه ضرب المثل شد. برای نظم و اداره حوزه علمیه از روشی منسجم و برنامه ریزی شده استفاده کرد. او طرحی را در کتاب «الرافد» برای انتظام حوزه ارائه داد. بسیاری از اوقات عمر گرانمایه را با قلم و دفتر در میان کتابخانه اش گذرانید و به نوشتن و مطالعه عشق ورزید و می گفت: آن چه بعد از انسان می ماند و باقیات صالحات او است، کتابش می باشد. بسیار قدرشناس بود و اظهار می داشت: «موفقیت هایی که به دست آورده ام، حداقل نیمی از آنها را مدیون مادر فرزندانم هستم، چرا که مرا به رسیدن به اهداف عالی همراهی کرد و مشوقی برای من و فرزندانم بود، در بحث های عقیدتی و دفاع از مرزهای فکری تشیع، تندیس ایمان به شمار می رفت. صفاتی چون، صبوری، شکوری، مهربانی، مهمان نوازی به همراه استقامت، سازش ناپذیری با ستم، مجاهدت و مبارزه با آفات اجتماعی در وجودش موج می زد. وقتی در میان مردم قرار می گرفت، بسیار گشاده رو و فروتن بود. با سخنان شیرین که گاهی با اشعار دلنشین تزیین می شد، آنان را موعظه می کرد و به یاد قیامت می انداخت و جنبه بشارت و نذیر بودن را حفظ می کرد. او در مسیر زندگی، به هیچ عنوان دیانت را از سیاست جدا ندانست و از آغاز جوانی در اندیشه رهایی ملت های ستم دیده مسلمان از بند زنجیر ستم استبداد و فشار استکبار بود و با قلم و بیان جهاد را آغاز کرد(۲۸) با محرومان صالح زندگی کرد. قلبش با فقیران بود. برای ارتقای اندیشه دینی و خذلان مخالفان و معاندان لحظه ای استراحت نکرد. آیهاللّه سیداسماعیل صدر آن چنان مجذوب خلق و خوی او شد که در بین جمعی از علما روی خود را به سوی سید علوی کرد و خطاب به حاضرین گفت:

«اِنّ هذاالسید اطهر من ماءالسماء».

آیهاللّه علوی سرانجام در بیست و هشتم شعبان ۱۴۰۲ هق (مطابق سی و یکم خرداد ۱۳۶۱) در پنجاه و پنج سالگی، در بیمارستان حاج آقا مصطفی خمینی تهران بر اثر عارضه قلبی دیده از جهان فروبست. پیکرش با شکوه تمام در تهران و سپس قم تشییع و پس از طواف بر مزار حضرت فاطمه معصومه (س) و نمازی که آیهاللّه العظمی مرعشی بر او خواند، در شب اول ماه مبارک رمضان در ضلع جنوبی صحن «مسجد علوی»(۲۹) دفن شد.

نزدیک به سی مجلس فاتحه در قم، تهران، اصفهان، کاشان، مشهد، شیراز، دمشق و ابوظبی برای او برگزار شد و در مجالس ترحیم قم آیات عظام شرکت کردند:

گفتم اکنون سخن خوش که بگوید با ما

کان شکر لهجه خوشگوی سخندان می رفت

چون بشد آن رجل پاک به دار باقی

اشک همواره ز رخساره به دامن می رفت

پی نوشت:

۱ . حضرت آیهاللّه مرعشی نجفی که این نسب نامه را در سال ۱۳۹۴ ه.ق تنظیم کرده و آن را ممهور نموده است در پایان آن می نویسد؛ در این شجره میمون و مبارک هیچ ریب و تردیدی نمی باشد.

۲ . در کتاب عمدهالطالب آمده است که عزالدین یحیی، نقیب ری، قم و آمل بود و توسط خوارزمشاهیان به سال ۵۸۵ هق کشته شده است.

۳ . زندگی نامه خود نوشت آیهاللّه علوی تحت عنوان. ترجمهالمولف بقلمه و نیز به بخش ضمیمه کتاب الاثر الخالد فی الولد والوالد، آیهاللّه علوی، تحت عنوان لمحه من حیاهالسیدالعلوی، ص ۱۷۵٫

۴ . الکواکب الدری فی حیاهالسیدالعلوی(قدس سره)، ص ۵۷٫

۵ . ترجمهالمولف بقلمه مندرج در مأخذ قبل و نیز ضمیمه کتاب الاثرالخالد فی الوالد و الوالد، ص ۱۷۹ . ۱۸۰٫

۶ . گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج ۲، ص ۲۰۲٫

۷ . این اجازه نامه در صفحه ۶۹ کتاب الکوکب الدری آمده است.

۸ . اجازه روایت علامه سیدمرتضی عسکری در تاریخ ۱۳۹۲ هق صادر گردیده است.

۹ . الامر بالمعروف والنهی عن المنکر، آیهاللّه علوی، مقدمه فرزند فاضلش عادل علوی، ص ۶٫

۱۰ . این کتاب که در سال ۱۳۹۸ ه.ق تألیف شده است تاکنون دوبار به طبع رسیده است و حضرت آیهاللّه فاضل لنکرانی در ۲۸ رمضان سال ۱۳۹۹ تقریظی بر آن نگاشته است.

۱۱ . مختصری از بیوگرافی آیهاللّه علوی به مناسبت یادبود اولین سالگردش، سیدهادی غضنفری، ص ۳٫

۱۲ . آینه پژوهش، شماره مسلسل ۵۱، ص ۷۳ . ۷۴٫

۱۳ . از مقدمه کتاب «پیرامون زن»، نبت العلی العلوی. این مقدمه را پدرش . آیهاللّه علوی . نوشته است.

۱۴ . نامه سرگشاده به چهار فرزند جوانم، آیهاللّه علوی.

۱۵ . متن اطلاعیه که توسط سیدمحمود مرعشی تنظیم شده در پایان مأخذ قبل آمده است.

۱۶ . اقتباس از زندگانی خود نوشت آیهاللّه علوی مندرج در کتاب الکوکب الدری، ص ۶۵ . ۶۷٫

۱۷ . الوکب الدری، ص ۲۱، ضمیمه کتاب الاثرالخالد فی الولد و الوالد، ص ۱۸۹٫

۱۸ . مختصری از بیوگرافی آیهاللّه علوی، ص ۱۰٫

۱۹ . همان مأخذ، ص ۱۱؛ الکولب الدری، ص ۲۲٫

۲۰ . مقدمه کتاب الامر بالمعروف والنهی عن المنکر، عادل العلوی، ص ۶٫

۲۱ . زندگی نامه خود نوشت آیهاللّه علوی صفحات ط و ی.

۲۲ . در تنظیم فهرست آثار علاوه بر راهنمایی های حجج اسلام سید عمادالدین علوی و سیدعادل علوی، فرزندان فاضل آیهاللّه علوی، از منابع ذیل بهره گرفته ام: گنجینه دانشمندان، ج ۲، ص ۲۰۲؛ الکوکب الدری، ص ۱۶؛ زندگی نامه خود نوشت آیهاللّه علوی؛ مختصری از بیوگرافی آیهاللّه علوی، ص ۶ . ۷٫

۲۳ . ترجمهالمولف بقلمه، صفحه ح.

۲۴ . گنجینه دانشمندان، ج ۲، ص ۲۰۲٫

۲۵ . دیوان العلوی (الموالید و المدائح) الجزءالثالث، مقدمه آیهاللّه علوی.

۲۶ . برگرفته از اظهارات فرزند فاضلش آقای عادل علوی.

۲۷ . مختصری از بیوگرافی آیهاللّه علوی، ص ۵ و ۹٫

۲۸ . الکوکب الدری، ص ۳۰٫

۲۹ . واقع در سی متری کیوانفر، شانزده متری مدنی، کوچه شش متری علوی، چهارمتری مسجد علوی. نگارنده باز زحمت زیاد این مسجد و محل دفن آیهاللّه علوی را یافتم و امید است ترتیبی اتخاذ گردد که قبر آن مرحوم از این گمنامی بیرون آید.

آثار:
الامر بالمعروف والنهی عن المنکر؛
الاثرالخالد فی الولد والوالد
دروس و حلول فی شرح کفایهالاصول
دیوان علوی
العفاف علی مذبح التبرج
ترجمهالمولف بقلمه
العمل الجهادی
الکلمهالطیبه
زکوهالفطره
الفارق
اختر لنفسک
الاصول الثلاثه
محاضرات فی اصول الدین
یادآوری
مخطوط کتاب الارث
رستگاران
سوداگران
تربیت از نظر قرآن و سنت
الرافد
لباب معالم الدین
پیک رحمت
باء بسمله
پاسخ اندیشه های جوانان
کتابخانه
راهنمایی قرآن کریم

منبع : غلامرضا گلی زواره

محمد بن احمد بن ابن جنید اسکافى (ره)

اشاره:

ابوعلى محمد بن احمد بن الجنید اسکافى ، در اسکاف (که محلى بین بصره ونهروان است.) در یک خ.ان.واده ع.ل.م.ى و روح.انى گام به عرصه زندگى گذاشت او درروزگارى به سر مى برد که م.ن.اط.ق اس.لامى تازه از ترکتازى خلفاى بنى العباس نجات پیدا مى کرد.

گفتار بزرگان

نجاشى درباره او می گوید:

م.ح.مد بن احمد بن الجنید ابوعلى الکاتب الاسکافى ، آبروى اصحاب ما، ثقه، جلیل القدر داراى ت.ال.یفات فراوان و متعدد از برخى از مشایخ خود شنیدم که در پیش او مال و شمشیرى از حضرت صاحب (عجل الله فرجه ) بود که به هنگام مرگ به کنیزش وصیت نمود و پیش او ضایع گردید.

نجاشى درباره او گفته است که او در حدود ۲۰۰ مساله در ۲۵۰۰ ورق دارد او معاصرابن بابویه والد شیخ صدوق و معاصر حسین بن روح نوبختى ، سفیر سوم امام عصر(عجل الله فرجه ) بوده و از ابن العزافر شلمغانى در روزگار او در دین ، روایت کرده است و از اونیز ابومحمد هارون بن موسى التلعکبرى ، و هم طبقه او روایت نموده اند .

سید صدر م.ؤلف کتاب تاسیس الشیعه که او را در عداد فقها برجسته شیعه نام مى برد و در حق او توصیف و تجلیل شایانى دارد، مى گوید ی.ک.ى دیگر از بزرگان فقهاى ما، ابن جنید محمد بن احمد بن الجنید ابوعلى ،مشهور به کاتب اسکافى است او داراى کتاب هاى متعددى در فروع و اصول فقه مى باشد فقه را تنظیم و ابوابى بر آن م.ت.رت.ب س.اخ.ت اب.واب را جدا از هم قرار داد ونهایت تلاش خود را در این راه صرف نمود اگر م.ساله اى روشن بود، در آن مورد فقطبه ذکر فتوى اکتفا ورزید، و اگر مساله تا حدودى مشکل و غ.ام.ض ب.ود، به عامل اصلى آن نیز اشاره کرده و دلیل آن را نیز ذکر مى نمود و اگر مساله داراى اق.وال.ى از س.وى ف.قهابود، آنها را نیز نقل مى کرد.

دوران

از اواسط قرن چهارم هجرى از دوران ابن جنید اسکافى ش.یعیان به میزان قابل توجهى در کشورهاى خاورمیانه از آن محدودیت ها رهایى پیدا کردند، زیرااز یک طرف خلفاى فاطمى که شیعه اسماعیلى بودند در مصر دولت نیرومندى راتشکیل دادند و از اب.ه.ت و ش.ک.وه درب.ار بغداد کاستند، و از سوى دیگر سیف الدوله حمدانى و امرا آنان که در شام حکومت مى کردند، نسبت به شیعه ابراز تمایل بسیارى مى نمودند کمى قبل از آنها، علویان مازندران ح.ک.وم.ت داش.ت.ن.د که همه شیعه بودند آنان پرچم استقلال بلند کرده و بر ضد خلفاى عباسى ق.ی.ام کردند از همه مهم تر، ظهور دولت مقتدر آل بویه بود که از شیعیان مخلص بودند وحکومت آنان تا شام و مصر گسترش داشت و در احترام و تجلیل شیعیان کوشا بودند .

ای.ن ع.ل.ل و عوامل زمینه را فراهم ساخت تا شیعیان از گوشه و کنار سربرآورده و با همت شایان توجه ، به تشکیل جمعیت ها و تاسیس حوزه هاى علمى و نشر معارف و حقایق اهل بیت (علیه السلام) بپردازند، ک.ه ت.ش.ی.ع اب.ن ابى عقیل در آن روزگار، و ارتباط ابن جنید با دانشمندان اهل سنت و مسافرت ک.ل.ی.ن.ى و ص.دوق ، دو پیشواى بزرگ حدیث به بغداد و اقامت آنان در آن شهر (مرکز اهل سنت ) نشانه هایى از این فضاى مناسب سیاسى مى باشد.

تألیفات

۱ . احکام الارش

۲ . احکام الصلوه .

۳ . احکام الطلاق .

۴ . المختصر الاحمدى للفقه المحمدى .

۵ . الارتیاع فی تحریم الفقاع .

۶ . ازاله الران عن قلوب الاخوان (در امر غیبت ).

۷ . استخراج المراد عن مختلف الخطاب .

۸ . الاستنفار الى الجهاد.

۹ . الاستیفا.

۱۰ . الاسرا.

۱۱ . الاسفار فى الرد على المؤیده .

۱۲ . الاشارات الى ما ینکره العوام .

۱۳ . اشکال جمله المواریث .

۱۴ . اظهار ما ستره اهل العناد من الروایه عن الائمه فى امر الاجتهاد.

۱۵ . الافهام لاصول الاحکام .

۱۶ . الفى مساله (دوهزار مساله ).

۱۷ . الالفیه (هزار مساله ) در کلام .

۱۸ . امثال القرآن (مثلهاى قرآن ).

۱۹ . الایناس بائمه الناس .

۲۰ . البشاره و القداره .

۲۱ . تبصره العارف و نقد الزائف

۲۲ . التحریر و التقریر.

۲۳ . التراقى الى اعلى المراقى .

۲۴ . بنیه الساهى بالعلم الالهى .

۲۵ . تهذیب الشیعه لاحکام الشریعه .

۲۶ . حدائق القدس .

۲۷ . قدس الطور و ینبوع النور فی معنى الصلوه على النبى .

۲۸ . مشکلات المواریث

۲۹ . المسح على الخفین.

۳۰ . کتاب المسح على الرجلین .

وفات

سرانجام پ.س از ع.م.رى ت.لاش و ک.وشش در راه اسلام و با بر جا گذاشتن بیش از ۵۰ عنوان کتاب در زم.ی.ن.ه فقه ، اصول ، کلام و تفسیر، در سال ۳۸۱ ه.. ق ، همان سال وفات شیخ صدوق به رحمت ایزدی پیوست.

ابوالحسن احمد بن على نجاشی

اشاره:

 ابوالحسن احمد بن على نجاشى از اساتید و بنیان گذاران «علم رجال» است که در اواخر قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم می‌زیست. متأسفانه از جزئیات زندگی‌اش هم چون زادگاه، سفرها و … اطلاع دقیقی که نگاشته خود وى یا معاصرانش باشد در دست نیست. از این رو با استفاده از شواهد و قراین و با توجه به آثارى که از او به یادگار مانده است، سعى گردیده از میان اقوال و نظرات مختلف، نظر و قولى که به حقیقت نزدیک‌تر است برگزیده و به پیشگاه دوستداران علم و عالمان راستین تقدیم گردد.

ستاره‌أی در افق بغداد از سالى که ستارگان فرو ریختند[۱] و جهان خاکى بی‌فروغ گشت آخرین حجت حق امام زمان (عج) در پس پرده غیبت طولانى پنهان شد ۴۳ سال می‌گذشت. در طول این مدت علویان رنج و محنت فراوان از عباسیان کشیدند ولى با ایمان و عشق به خاندان عصمت و طهارت ـ علیه السّلام ـ و امید به آینده روش، زندانها، دورى از وطن و شکنجه‌هاى طاقت فرسا را تحمل کردند و سرانجام با جنبش هاى مستقلى که با اندیشه و فکر مذهب شیعى در گوشه وکنار به وقوع پیوست آرام آرام زمینه رشد و بالندگى شیعیان فراهم گشت.

بغداد پایتخت عباسیان، می‌رفت که بندهاى تزویر و ستم حاکم بر آن یکى پس از دیگرى پاره گردد و از خلفاى عباسی نامى نفرت انگیز بیش نماند. در این سال فقها و دانشوران شیعى به تربیت شاگردان و محکم کردن استوانه‌هاى فقه مشغول شدند و در محله کرخ بغداد ـ منطقه‌اى شیعه نشین ـ حوزه‌اى تشکیل دادند که آوازه آن در عرصه گاه فرهنگى و علمى سراسر جهان پیچید. در گوشه‌اى از شهر بغداد منزل شیخ علی نجاشى قرار داشت که یکى از دانشمندان آن زمان بود او که از فرصت به دست آمده براى دوستداران علم و خاندان رسول الله ـ صلّى الله علیه و آله ـ بسیار مسرور بود در سال ۳۷۲ ق شادمانى اش فزون گشت، چرا که در این سال خداوند به او فرزندى بخشید که امید می‌رفت تا روز رستاخیز نامش جاودان ماند. تولد نوزاد نو رسیده، سرور و مهربانى فراوانى را به کانون گرم خانواده شیخ على به ارمغان آورد و شیخ به سبب علاقه زیادی که به پیامبر بزرگوار اسلام ـ صلّى الله علیه و آله داشت نام «احمد» را ـ که نام آسمانى پیامبر است و نیز براى زنده نگه داشتن نام و یاد پدرش ـ بر فرزند خویش نهاد.

احمد در دامن مادر بزرگوار و تحت سرپرستى و نظارت پدر ارجمندش دوران کودکى را سپرى و کم‌کم خود را براى تحصیل دانش و کسب معارف آماده می‌کرد. نجاشى چون یکى از نیاکان احمد به نام «عبدالله» بر اهواز حکومت می‌کرد و به نجاشى شهرت داشت بدین سبب او نیز به لقب «نجاشی» مشهور گشت. احمد نجاشى به دو کنیه «ابوالحسین» و «ابوالعباس» نیز معروف شد. شاید فرزندانى به نام هاى حسین و عباس داشته و در کوچکى از دنیا رفته باشند.[۲] پدر و خاندان وى همه اهل کوفه بوده اند ولى از آنجا که پدرش پس از ورود شیخ صدوق در سال ۳۵۵ ق به بغداد از محضر او استفاده کرده و جدش هم در بغداد منزل داشته و خود نیز دوران کودکى و کسب معارف و علوم را در آنجا گذرانده است صحیح‌تر آن است که بگوییم او در همان شهر بغداد به دنیا آمده است. چنانکه علامه محقق شوشترى می‌نویسد:

نجاشى بغدادى است نظیر شیخ مفید، سید مرتضى و سید رضى و شیخ طوسى در کتاب رجالش فرموده است: منزل جد نجاشى در کنار نهر است و نهر هم از شهر بغداد به شمار می‌آید.[۳] آشنایى با زبان وحى وی با راهنمایى پدر دلسوز و اندیشمندش فراگیرى دانش و معارف دین را در مسجد محله آغاز کرد او در مدتى کوتاه با حضور پیوسته در مسجد «نفطویه نحوی»[۴] (معروف به مسجد لؤلؤی) نزد امام جماعت مسجد روخوانى قرآن را فرا گرفت.[۵] در محیط فرهنگى بغداد مدارس زیادى وجود داشت خانه هر دانشمند و فقیه ى کلاس درس و آموزشگاهى بود که شیفتگان علم و ادب را به خود جذب می‌کرد. اما بیش از هر مدرسه‌اى مدرسه اهل بیت ـ علیه السّلام ـ در محله شیعه نشین کرخ بغداد آوازه جهانی داشت. وجود دانشمندان بزرگ و چهره‌هاى سرشناس در این پایگاه فرهنگى شیعى موجب گشته بود تا عمیق‌ترین و دقیق‌ترین مباحث علمى و دینى در آن مورد بحث و نظر قرار گیرد. آنان با نبوغ فکرى و ابتکارات خود شیوه‌هاى نوى را در تدریس و استدلال علمى گشوده بودند که همین ویژگی هاى برجسته باعث جذب طلاب به مدرسه اهل بیت ـ علیه السّلام ـ شد. محققان و دانش پژوهان دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیه السّلام ـ پروانه وار به گرد آن جمع شدند و از جویبار زلال اخبار و سخنان خاندان رسالت سیراب می‌شدند.[۶] نجاشی از کودکى به این محیط فرهنگى و مدرسه غنى و پرآوازه وارد شد و به دنبال گمشده خویش، فضایل و کرامتهاى انسانى و علم حدیث می‌گشت. او براى رسیدن به این هدف با مردان و فرزانگان آشنا شد که خویشتن را به علم، تقوا و شب زنده‌دارى آراسته بودند و از ابرار و محدثان بزرگ به شمار می‌آمدند.

وی در خردسالى با فرزندان علماى بنام دوست می‌شد و همراه آنان به محضر بزرگان می‌رفت و از نزدیک مطالب زیادى می‌شنید و گفتار آنها در ذهن پاک او نقش می‌بست. او در پى ارتباط با خانواده هارون بن موسى تلعکبرى که از بنی‌شیعیان و از شخصیتهاى درخشان شیعى و محدثان بود، با فرزندان این استاد بزرگ رفاقت پیدا کرد.[۷] هنوز سیزده بهار از طلوع زندگی‌اش نگذشته بود که هارون بن موسى در سال ۳۸۵ ق از دنیا رفت و غبار این حادثه غم‌انگیز را در ذهن نجاشى تا آخر عمر باقی گذارد. با اساتید و راویان از آنجا که شناخت راویان و به دست آوردن تخصص لازم در این رشته مبتنى بر شنیدنی هاى زیاد و مراجعه به اساتید بزرگ این فن است نجاشى براى کسب مهارت در این رشته، از دریاى دانش اساتید بسیارى بهره برد و از دست مبارک آنان به دریافت اجازه نقل روایت مفتخر گشت و در دانش رجال تخصص افزون یافت. حال به اختصار از آن بزرگان نام می‌بریم:

۱. على بن احمد بن عباس نجاشی(پدر نجاشی): نجاشى بعضى از کتابهاى شیخ صدوق را نزد پدرش خواند و از دست او اجازه نقل روایت کتابهای شیخ صدوق نایل آمد.[۸]

۲. احمد بن محمد بن عمران معروف به «ابن جُندی» (۳۰۵ـ۳۹۶).[۹]

۳. احمد بن محمد بن موسی معروف به «ابن صلت اهوازی» (۳۲۴ـ۴۰۹)ق.

۴. احمد بن عبدالواحد بن احمد بزاز معروف به «ابن عبدون» یا «ابن حاشر» (۳۳۰ـ۴۲۳)ق.

۵. احمد بن على بن عباس سیرافى معروف به ابن نوح سیرافی.[۱۰]

۶. ابواسحاق ابراهیم بن مخلد (۳۲۵ ـ ۴۱۰).

۷. ابوالحسن اسد بن ابراهیم بن کلیب (متوفى ۴۰۰) ق.

۸. القاضى ابوعبدالله جعفی.

۹. ابوالحسین بن محمد بن ابی سعید.

۱۰. حسن بن احمد بن ابراهیم (۳۳۹ـ۴۲۶)ق.

۱۱. حسن بن احمد بن محمد معروف به «ابن هیثم عجلی».

۱۲. حسن بن محمد بن یحیى فحام (متوفى ۴۰۸) ق.

۱۳. ابو عبدالله حسین به عبیدالله غضائرى (متوفى ۴۱۱) ق. نجاشى از این استادش که شنیدنیهای زیاد داشت و آگاه به زندگى راویان حدیث بود، به دریافت اجازه نقل حدیث نایل آمد.[۱۱]

۱۴. حسین بن احمد بن موسی.

۱۵. حسین بن جعفر بن محمد مخزومى معروف به «ابن خمری».

۱۶. سلامه بن ذکاء ابوالخیر موصلی.

۱۷. عباس بن عمر بن عباس معروف به «ابن ابى مروان».[۱۲]

۱۸. عبدالواحد بن مهری (۳۱۸ـ۴۱۰) ق. نجاشى کتاب «مسند عمار بن یاسر» را نزد این استاد خوانده است.[۱۳]

۱۹. عبدالسلام بن حسین ادیب (۳۲۹ـ۴۰۵) ق. کتاب «مهدى (عج)» را نزد این استادش خوانده است.[۱۴]

۲۰. عبدالله بن محمد بن عبدالله معروف به «ابو محمد حذاء علجی».[۱۵]

۲۱. عثمان بن حاتم منتاب تغلبی.

۲۲. عثمان بن احمد واسطی.

۲۳. على بن احمد بن محمد قمى معروف به «ابن ابى جید» (متوفى ۴۰۸)ق.

۲۴. ابوالقاسم على بن شبل بن اسد.[۱۶]

۲۵. ابوالحسن محمد بن احمد قمی.

۲۶. محمد بن جعفر ادیب معروف به «ابوالحسن تمیمی» (۳۰۳ـ۴۰۲) ق.

۲۷. محمد بن عثمان بن حسن معروف به «نصیبى معدل». نجاشى کتاب «مارووا من الحدیث» ابوشجاع ارجانى و نوشته‌اى از عبدالله بن على که تمام آن نوشته را از امام رضا ـ علیه السّلام ـ روایت کرده است، نزد این استاد خوانده است.[۱۷]

۲۸. محمد بن على بن شاذان قزوینی.

۲۹. محمد بن على بن یعقوب معروف به «ابوالفرح قنائى کاتب».

[۱۸] در محضر مفید ـ رحمه الله علیه ـ و سید مرتضی ـ رحمه الله علیه‌ـ محمد بن محمد بن نعمان معروف به «شیخ مفید» یا «ابن معلم» پیشوا و استاد علماى شیعه است که زمانى زعامت شیعیان به او منتهى گردید.

تمام کسانى که بعد از او آمدند از محضرش و از آثار ماندگارش بهره‌ها بردند. حدود دویست کتاب و اثر ماندنى در موضوعات مختلف اسلامی، از این فقیه و محقق ژرف‌نگر به جاى مانده است که به منزله دائره المعارف بزرگ اسلامى و شیعى محسوب می‌شود. نجاشى در محضر چنین اندیشمند و عالمى سالیان متمادى زانو زد و از اندوخته‌هاى علمی‌اش خوشه‌ها برچید. بیشتر کتابهاى جعفر بن محمد قولویه ـ استاد شیخ مفید ـ و شمارى دیگر را نزد او خوانده است.

[۱۹] وى سرانجام در شب جمعه آخر ماه مبارک رمضان سال ۴۱۳ ق. استادش را از دست داد و ارتحال استاد بزرگى چون شیخ مفید براى او بسیار سنگین بود. پس از درگذشت شیخ مفید ـ رحمه الله علیه ـ زعامت و پیشوایى شیعیان به سید مرتضى ـ رحمه الله علیه ـ منتقل شد؛ شخصیتى که در دانش های مختلف یگانه عصر خود و در فضل و کرم زبانزد بود. نجاشى سالیان دراز در درس سید مرتضى حاضر شد و از دانشها و روح بلند این استاد بزرگ که تجسم تقوا و پاک دامنى بود، بهره‌ها برد، او گرچه از سید مرتضى در کتاب ارزشمندش روایتى نقل نمی‌کند، ولی به فرموده محقق خوانساری، در نزد سید مرتضى بیشترین درس را خوانده است.

[۲۰] سید مرتضى پس از عمرى پربار و خدمات ارزنده علمى و اجتماعى در ربیع الاول سال ۴۳۶ ق در شهر بغداد ستاره عمرش افول کرد و به جوار حق شتافت. مصیبت فراق و از دست دادن استاد وارسته و مجتهد سخت کوش چون سید مرتضى نیز براى نجاشى که زمان طولانى با او مأنوس بود بسیار سنگین آمد ولی او چاره‌اى جز صبر و بردبارى نداشت. وى بدن مطهر استادش را با کمک ابوالعلى محمد بن حسن جعفرى و سلار بن عبدالعزیز، غسل داد و پس از اینکه فرزند سید مرتضى بر بدن پدرش نماز گزارد او را دفن کردند.

[۲۱] آثار ماندگار ابوالعباس نجاشى در شناخت راویان حدیث گوى سبقت را از دیگر دانشمندان این فن ربود و بر آنان برترى کامل یافت. گرچه پیش از عصر نجاشى و شیخ طوسی محققان و علماى زیادى در رشته رجال قلم بر صفحه کاغذ گذارده، آثار ارزشمندى به یادگار گذاشتند ولى دانش شناسایى حدیث در زمان این دو ابرمرد که شایسته عنوان «پدر علم حدیث»اند، تحول چشمگیرى یافت

[۲۲] و آثارى که این دو خورشید فروزان شیعه در این زمینه از خویش به یادگار گذاردند به عنوان کتابهاى اصول علم رجال معروف گشت و از آن تاریخ تاکنون عالمانى که متخصص در این رشته اند مطابق دیدگاههاى آن دو تحقیق کرده و بر محور آثار آن دو بزرگوار، کتابها نوشته‌اند. «رجال نجاشی» از گرانبهاترین آثار شیعى در فن علم رجال است که در بین چهار کتاب اصلى علم رجال درخشندگى خاصی دارد؛ نظیر درخشش کتاب «کافی» در بین چهار کتاب حدیثی. نجاشی این گنجینه و اثر ماندگارش را در زمان حیات استادش سید مرتضى ـ رحمه الله علیه ـ و پس از تألیف کتابهاى شیخ طوسى در این زمینه، نوشته است. گویا سید مرتضى در یکى از جلسات درس، از سخن آن دسته از مخالفان که شیعه را به نداشتن آثار و سابقه علمى سرزنش می‌کردند و مورد استفاده قرار می‌دادند، اظهار ناراحتى می‌کند و همین مسأله سبب می‌شود که نجاشى با تصمیم و اراده جدى دست به تحقیق زند و دانشوران شیعى و آثار ارزشمند آنان را معرفى کند. بنابراین کتاب وى حاوى نام ۱۲۷۰ فرزانه از محدثان و علماى شیعى است که در بیشتر موارد، سلسله سند از نجاشى تا راوى و شخصیتى که به معرفى و آثار او پرداخته، ذکر شده است. آن طور که از سخن خود نجاشى بر می‌آید نام این کتاب «فهرس اسماء مصنفى الشیعه» است که در آن به شناساندن آثار، کنیه، القاب، نیاکان و محل سکونت و زندگى علماى بزرگ پرداخته است. از این رو نام این مجموعه گران سنگ «فهرست» معروف به «رجال النجاشی» است که بر روى جلدهاى چاپ شده آن مزین است. نجاشی این کتاب را در دو جزء تهیه و تنظیم کرده و به همان ترتیبى که خود صورت داده است بارها منتشر شده است.

[۲۳] نجاشی غیر از اثر مشهورش کتابهاى دیگری به رشته تحریر درآورد ولى متأسفانه نشر نگردیده و در دسترس نیست حتى به نسخه‌هاى خطى آنها نیز تا به حال آگاهى نیافته‌اند. نجاشى آنجا که شرح حالش را یادآور شده آثار زیر را از نوشته‌هاى خویش شمرده است:

۱. «الجمعه»: این کتاب درباره وظایف و اعمال عبادى در روز جمعه است.

۲. «الکوفه»: در معرفى آثار و اماکن تاریخى شهر کوفه و نیز فضیلت آنها است.

۳. «انساب بنى نضر بن قُعین»: در این کتاب خاندان بنى نضر بن قعین را معرفى می‌کند.

۴. «مختصر الانوار و مواضع النجوم».

[۲۴] روایتگران گرچه نجاشى شاگردان زیادى را تربیت نکرد، چند نفر از دانشمندان، از روح بلند، تعهد، تقوا و اخلاص نجاشى بهره‌ها برده و به مقام نقل روایت از کتابهاى او نایل آمدند و از جمله:

۱. ابوصمصام ذوالفقار بن معبد حسینی. وى از سادات بزرگوارى است که از سید مرتضی، نجاشى و شیخ طوسی روایت می‌کند. نیز فقها و دانشمندانى چون قطب راوندی (متوفی ۵۷۳ ق) و ابن شهر آشوب (متوفى ۵۸۸ ق) از ابوصمصام حدیث نقل می‌کنند.

[۲۵] ۲. ابوالحسن سلیمان بن حسن صهرشتی. وى از فقها و شخصیتهاى برجسته شعیى و از شاگردان ممتاز سید مرتضى و شیخ طوسى است. او از این دو بزرگوار و نیز از شیخ مفید و نجاشى و دیگر فرزانگان روایت نقل می‌کند. از جمله کتابهاى او «قبس المصباح» در زمینه دعاست.

۳. ابوالحسن على بن احمد نجاشی. وى فرزند نجاشى است که در شمار اساتید بزرگ و دانشمندان جاى دارد.

[۲۶] جلوه‌هایی از زندگى عشق به اهل بیت و خاندان عصمت و طهارت ـ علیه السّلام ـ چنان در روح و روان نجاشى در آمیخته بود که آرامش را از وى گرفته و پیوسته در خروش و جوشش بود. گاهى غدیر او را به ساحل امن ولایت و حرم مولا على ـ علیه‌ السّلام‌ـ می‌کشاند و زمانى نیز عاشورا او را به مکتب سرخ ولایت و مسلخ عاشقان به کربلا می‌برد. هر سال عید غدیر که از راه می‌رسید شادمانى در چهره نجاشى ظاهر می‌گشت و شوق زیارت مولایش وى را از بغداد به نجف می‌کشاند و شتابان به وادى نور حرکت می‌کرد.

به سرزمین ولایت که می‌رسید گویا در جوار بارگاه ملکوتى امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ رحل اقامت می‌افکند و با بهره‌جویی معنوى از روح بلند آن حضرت، از فرصت به دست آمده سود جسته، از اساتید بزرگ استفاده می‌کرد و از دریاى دانش آنان سیراب می‌گشت و از دست مبارک آنان به دریافت اجازه نقل روایت نایل می‌آمد به طورى که با کوله باری از معنویات و معارف، از نجف اشرف به دیار خود مراجعت می‌کرد

.[۲۷] از جلوه‌هاى حیات نجاشى روح توحید و عبودیتى بود که در جانش رسوخ کرده بود و رد پاى این سبز قامت الهى را هم چون نیاکان پاک نهادش باید در مساجد و مکانهاى زیارتى دنبال کرد. او هر گاه به قصد کوفه ـ شهر اجدادش‌ ـ حرکت می‌کرد با زاد و توشه تقوا و با روحى سرشار از اخلاص بار سفر می‌بست و در جاى جاى شهر با قلبی آکنده از عشق به اهل بیت ـ علیه السّلام ـ و زبانى گویا به ذکر خدا قدم می‌گذاشت و به زیارت مکان‌هاى مقدس این شهر می‌رفت. وى به عظمت و فصیلت مساجد شهر کوفه آگاه بود و در همان جا که پیامبران و جانشینان آنها و دیگر زاهدان و با تقوایان نماز می‌گذاردند، نماز می‌خواند.

[۲۸] عشق و محبت به ستارگان آسمان فقاهت و دیدار با محدثان و راویان، در سراسر وجود نجاشى موج می‌زد و احترام فرزانگان شیعی را نیک نگه می‌داشت و چه در شهر بغداد یا در مسافرتهایش به نجف و کوفه به دیدار صاحبان فضیلت و ابرار می‌رفت و از دریاى دانش و اخلاص آنان بهره کافى می‌برد. وفات دست تقدیر این گونه رقم خورد که حوزه علیمه بغداد که تا سال ۴۴۸ ق از رونق و شهرت جهانى برخوردار بود و عالمان و پژوهشگران را از گوشه و کنار مجذوب خود ساخته بود دیگر آن حرارت و جنب و جوش فرهنگى را نداشته باشد. جنگ و گریزهایى که در بغداد به وجود آمد و آشوب‌هاى داخلى و خارجى براى انتقال قدرت، محیط دانش و آرامش حوزه‌هاى درس را آشفته ساخت و در نهایت اوضاع نابسامان به جایى رسید که حکومت از آل بویه به سلجوقیان منتقل شد و شیخ طوسی، پیشواى شیعیان، به ناچار از بغداد به نجف هجرت کرد. از آن پس فقها، محدثان و علماى بزرگ یکى پس از دیگرى بغداد را رها کرده، بعضى به نجف و عده‌اى به نقاط دیگر هجرت کردند. نجاشی، محدث و چهره سرشناس نیز با دگرگونی اوضاع سیاسى و اجتماعى شهر بغداد و از بین رفتن حوزه فرهنگ شیعى در سال ۴۴۸ ق به ناچار آنجا را رها کرد و احتمال دارد بر اثر کهولت و گرماى زیاد و نیز علاقه قلبى که نسبت به خاندان رسالت داشت به منطقه‌اى در شمال بغداد نزدیک سامرّاء هجرت کرده باشد. او در حالى که اواخر عمر را می‌گذراند هر چند گاه به سامرّا می‌رفت و به زیارت امام هادى و امام حسن عسکرى ـ علیه السّلام ـ می‌شتافت و در حالى که اشکهایش جارى بود زیر لب براى تعجیل ظهور امام زمان (عج) دعا می‌کرد. … او که عمرى را در خدمت معارف اهل بیت ـ علیه السّلام ـ سپرى کرد و در معرفى ابرار و ستاره‌هاى همیشه جاوید تشیع و شناساندن آثار ارزشمند آنان همت بلندى داشت، هم چنان در انتظار رؤیت خورشید اهل بیت باقی ماند تا آنکه دست اجل مهلتش نداد و در جمال الاول سال ۴۵۰ ق در مطیه آباد

[۲۹] روح پاکش به ارواح مطهر ابرار و صالحان و اولیاى خاص الهى پیوند خورد و در جوار رحمت ربوبى جاى گرفت.

[۳۰] محمد حسن امانى

پی نوشت:

[۱] . سال ۳۲۹ ق به «تناثر نجوم» یعنى فرو ریختن ستارگان معروف است در این سال على بن محمد سمری، چهارمین نایب خاص حضرت مهدى (عج) چشم از جهان فرو

بست و با درگذشت او درِ نیابت خاص بسته و غیبت کبراى آن حضرت آغاز شد.

[۲] . در کتابهاى تاریخى به این دو نام به عنوان فرزندان نجاشى دست نیافتیم.

[۳] . قاموس الرجال، علامه شوشتری، جامعه مدرسین قم، ج ۱، ص ۵۲۳.

[۴] . وى ابوعبدالله ابراهیم فرزند مجد بن عرفه (۲۴۰ـ۳۲۳ ق) ملقّب به «نفطویه نحوی» است (تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، چاپ بیروت، ج ۶، ص ۱۵۹).

[۵] . همان مأخذ، ص ۲۹۱.

[۶] . مقدمه لمعه، محمد مهدى آصفی، چاپ ده جلدی، ج ۱، ص ۵۲.

[۷] . رجال النجاشی، ج ۲، ص ۴۰۷. خلاصه الاقوال، علامه حلی، چاپ تهران، ص ۸۷.

[۸] . همان مأخذ، ج ۲، ص ۳۱۶، ج ۱، ص ۲۲۰. طبقات اعلام الشیعه، علامه آقا بزرگ تهرانی، چاپ دوم، اسماعیلیان، ج ۲، ص ۱۹.

[۹] . همان مأخذ، ج ۱، ص ۲۲۴. خلاصه، ص ۱۱.

[۱۰] . رجال النجاشی، ج ۱، ص ۲۲۶، ج ۲، ص ۴۱۷. رجال طوسی، ص ۴۱۷، خلاصه، ص ۱۲.

[۱۱] . همان مأخذ، ج ۱، ص ۲۰۲ و ۲۰۳ و ۲۲۰ و ۳۰۶، ج ۲، ص ۳۰۶. رجال طوسی، ص ۳۳۲ و ۳۵۱ و ۴۲۵. خلاصه، ص ۲۶.

[۱۲] . همان، ج ۱، ص ۳۴۳.

[۱۳] . همان، ج ۲، ص ۴۲۸.

[۱۴] . همان، ص ۱۵۱.

[۱۵] . همان، ص ۳۶. خلاصه، ص ۵۵.

[۱۶] . همان، ج ۱، ص ۹۵ و ۴۵۸.

[۱۷] . همان، ج ۱، ص ۹۸. ج ۲، ص ۳۲ و ۱۷۵.

[۱۸] . همان، ج ۲، ص ۳۲۶، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۳۳. مشیخه النجاشی، محمود دُریاب نجفی، چاپ اول ۱۴۱۳ ق، قم، ص ۹۸.

[۱۹] . همان، ج ۱، ص ۱۲۱ و ۱۵۳ و ۱۵۴ و ۳۰۶.

[۲۰] . روضات الجنات، محمد باقر خوانساری، اسماعیلیان، قم، ج ۱، ص ۶۳.

[۲۱] . رجال النجاشی، ج ۲، ص ۱۰۴، خلاصه، ص ۴۶.

[۲۲] . کتابهای اصلى علم رجال چهار کتاب اند به نامهای: ۱. اختصار الرجال ۲. الفهرست ۳. الرجال ۴. رجال نجاشى که کتاب تحت تألیف شیخ طوسى است.

[۲۳] . این اثر ماندگار تاکنون بارها چاپ شده که جدیدترین چاپ آن با تحقیق محمد جواد نائینی، زیر نظر استاد جعفر سبحانی، در سال ۱۴۰۸ ق در بیروت به زیور طبع آراسته گردیده است.

[۲۴] . همان، ج ۱، ص ۲۵۴.

[۲۵] . طبقات اعلام الشیعه، ج ۲، ص ۱۸۰. روضات الجنات، ج ۱، ص ۶۳.

[۲۶] . ر. ک: «طبقات اعلام الشیعه»

[۲۷] . رجال النجاشی، ج ۱، ص ۱۹۰، ج ۲، ص ۸۵ و ۴۰۹.

[۲۸] . همان، ج ۱، ص ۲۹۷ و ۳۷۸ و ۴۰۸.

[۲۹] . همان مَطیَره است و آن منطقه سرسبزى است در اطراف سامرّا و از گردشگاههاى عمومى بغداد و سامرّا. (ر. ک: معجم البلدان، ج ۵، ص ۱۵۱)

[۳۰] . خلاصه، ص ۱۲. الکنى و الالقاب، ج ۳، ص ۲۳۹.

سیّد محمّدصادق بحرالعلوم(ره)

اشاره:

محمد صادق بحرالعلوم فقیه ، اصولی ، ادیب و شاعر بوده که  تحت نظارت پدر مقدمات علوم را فرا گرفت. و سطوح عالی فقه و اصول را نزد میرزای نائینی و سید ابوالحسن اصفهانی و سید محسن قزوینی ، و تفسیر را نزد بلاغی و علم حدیث و درایه را نزد شیخ ابوتراب خوانساری آموخت. از نائینی و شیخ‌آقا بزرگ تهرانی و سید محسن امین و سید حسن صدر اجازهٔ روایت گرفت. وی کتابخانه‌ای بنیاد نهاد که در آن کتاب‌های خطی نفیسی گردآوری شد. آو اثار بسیاری در فقه و اصول و شعر و ادب پدید آورد که در این مقاله به این مطالب پرداخته شده است.

خاندان

آل بحرالعلوم، از خاندانى بزرگ و از ساداتى هستند که نسبشان به امام حسن مجتبى(علیهم‌السلام) مى‏ رسد. این خاندان که به علم، تقوا و ادب شهرت دارند نخست به «آل طباطبایى» معروف بودند؛ زیرا نسب آن‏ها به ابراهیم طباطبا، فرزند اسماعیل دیباج مى‏ رسد. امّا بعد از سیّد مهدى بحرالعلوم (۱۲۱۲ – ۱۱۵۵ ق.)، سر سلسله این تبار پاک، به «بحرالعلوم» شهرت یافت. اجداد و نیاکان این سلسله، نخست در حجاز سکونت داشتند سپس به سبب ظلم ستمگران علیه علویان، در قرون اوّل و دوم، راهى عراق شدند و در شهرهاى بصره و کوفه اقامت گزیدند. و در قرن سوم، بر اثر سختگیرى‏ هاى حاکمان مستبدّ عبّاسى، و به دلیل امنیّتى که در ایران براى علویان و دوستان اهل‏ بیت(علیهم‌السلام) برقرار بود؛[۱] به
ایران هجرت کردند و ابتدا در اصفهان و سپس در بروجرد مسکن گزیدند. پس از حدود ۹ قرن زندگى در بروجرد، در اوایل قرن ۱۲ ه’ . ق. بسیارى از افراد این خاندان به قصد تحصیل علم به عتبات عالیات کوچ کرده و در شهرهاى نجف و کربلا سکونت کردند.

نسب

۱. سیّد حسن پدر آیت الله سیّد محمّدصادق بحرالعلوم، شخصیتى عالم، ادیب و از شعراى عراق به شمار مى ‏آید. سیّد حسن در سال ۱۲۸۲ق. در نجف اشرف و در خانواده علم و تقوا دیده به جهان گشود. دروس مقدماتى و سطح حوزه را نزد پدرش، سیّد ابراهیم فراگرفت؛ پس از اتمام مقدمات و سطح، در درس خارج آیات عظام: شیخ‏الشریعه اصفهانى، سیّد محمّدکاظم یزدى و شیخ عبداللَّه مازندرانى شرکت جست. سیّد حسن بحرالعلوم، تألیفاتى به نام «تاریخ منظوم» و «دیوان شعر» دارد. وى در سال ۱۳۵۵ق. در نجف اشرف رحلت کرد و در مقبره خانوادگى آل بحرالعلوم به خاک سپرده شد.[۲] ۲. سیّد ابراهیم (۱۳۱۹ – ۱۲۴۸ق.) پدر بزرگ وى، از بزرگ‏ترین شعراى عراق بود، که بخشى از دیوان وى به کوشش شاگردش على شرقى در سال ۱۳۳۲ق. در لبنان به چاپ رسیده است.[۳] ۳. آیت الله سیّد حسین بحرالعلوم (۱۲۲۱ – ۱۳۰۶ق.)، جَدّ دوم وى نیز فقیه، اصولى، ادیب، شاعر و از علماى بزرگ نجف اشرف، در عصر خود بوده است. وى از شاگردان شیخ مرتضى انصارى و میرزا حسن صاحب جواهر به شمار مى آمد. کتاب وزین جواهر الکلام، حاصل همکارى فکرى صاحب جواهر با سیّد حسین بحرالعلوم مى‏ باشد.[۴]
آیت‌الله سیّد حسن صدر او را چنین ستوده است: «او از بزرگ ترین فقها و از عالم‏ترین علماى عصر خود بوده است».[۵] سیّد حسین بحرالعلوم براى معالجه چشم خود سفرى به ایران داشته است. ابتدا در تهران تحت معالجه قرار مى ‏گیرد که بهبودى حاصل نمى‏ شود؛ به قصد زیارت حرم امام رضا(علیه السلام) به مشهد مى ‏رود. در آنجا غبار درب حرم مطهّر را به نیّت شفا بر چشم مى ‏مالد و شفإ؛یب مى‏ یابد.[۶] کتاب شرح الدّره النجفیّه و دیوان شعرى که حاوى قصایدى در منقبت اهل‏ بیت(علیهم‌السلام) است، از آثار اوست.

۴. آیت‌الله سیّد محمّدرضا بحرالعلوم (۱۲۵۳ – ۱۱۸۹ق.) جدّ سوّم او، تنها بازمانده عالم شهیر، محمّدمهدى بحرالعلوم، از فقیهان و عالمان عصر خویش بود که پس از رحلت پدرش، زعامت حوزه علمیه نجف و مرجعیت شیعیان را به دست گرفت. آثار او عبارتند از: شرح الشرایع، کشف القناع فى أصحاب الأجماع، اصول فقه، شرح لمعه شهیدین، فقه استدلالى، فوائد الرجالیّه، رسائل فى الأصول؛ که تمام این کتاب ها به صورت خطّى در کتابخانه دانشکده حقوق و علوم سیاسى – اقتصادى تهران موجود است.[۷]

ولادت و تحصیلات

در ذى القعده ۱۳۱۵ق. در خاندان علم، تقوا و ادب و در شهر عالم پرور نجف اشرف، فرزندى متولّد شد و اهل خانه را شادمان کرد؛ پدر، او را «محمّدصادق» نام نهاد.

محمّدصادق در دامان پدر رشد یافت و در سنین کودکى، خواندن و نوشتن هم چنین مقدّمات حوزه را نزد پدرش فراگرفت. و علم معانى و بیان را نیز از پسر عموى پدرش، مرحوم سیّد مهدى بحرالعلوم آموخت. اساتید وى در دوره سطح حوزه، عبارتند از:

۱ – علّامه شیخ شکر بن احمد بغدادى‏

۲ – سیّد محسن قزوینى‏

۳ – میرزا ابوالحسن مشکینى (۱۳۵۸ – ۱۳۰۵ه’ .ق.)؛ وى از شاگردان میرزا محمّدتقى شیرازى بوده است و بیش از ده کتاب و رساله در موضوعات مختلف تألیف کرده است.[۸]

۴ – میرزا فتّاح شهیدى تبریزى‏

۵ – آیت‌الله سیّد محمود شاهرودى (متوفّاى ۱۳۵۳ش.)

۶ – محمّدعلى کاظمى خراسانى‏

۷ – شیخ اسماعیل محلاّتى

۸ – محمّدحسن مظفّر[۹]

پس از اتمام فقه و اصول، وارد حلقه درس خارج آیت الله نائینى (۱۳۵۵ – ۱۲۷۷ق.) و آیت الله سیّد ابوالحسن اصفهانى (۱۳۶۵ – ۱۲۸۰ق.)، گردید و خوشه ‏هاى فراوانى از علم و معرفت آن‏ها چید. وى به تحصیل فقه و اصول بسنده نکرد و در درس تفسیر علّامه محمّدجواد بلاغى شرکت جست. هم چنین علم درایه و حدیث را از مرحوم ابوتراب خوانسارى، فراگرفت.

سفر به سوریّه و لبنان

او در سال ۱۳۵۳ق.[۱۰] با انگیزه افزایش اطلاعات علمى به سرزمین سوریه و لبنان سفر کرد و توانست در مدّت اقامتش، با علما و ادیبان آن سرزمین، ارتباط برقرار کرده و در مجامع علمى آنجا شرکت کند و به بحث و مناظرات علمى بپردازد. وى سرگذشت و خاطرات سفر خود را نوشته و در مجموع ه‏اى به نام «الرحله الى سوریا و لبنان»، جمع آورى کرد که هم اکنون در کتابخانه شخصى وى به صورت خطّى موجود است.

بازگشت به نجف

سیّد محمّدصادق پس از یکسال اقامت در سوریه و لبنان، در سال ۱۳۵۴ق. به نجف اشرف بازگشت و در درس خارج آیت‌الله سیّد محسن حکیم شرکت جست. و از محضر وى بهره ‏هاى علمى و اخلاقى فراوانى برد. سیّد محمّدصادق بحرالعلوم از همراهان شیخ محمّد بن طاهر سماوى[۱۱] (۱۳۷۰ – ۱۲۹۹ق.) به شمار مى ‏رفت و بیشتر اوقات خود را با او مى‏ گذراند و از معلومات فراوان و کتابخانه شخصى وى استفاده مى ‏کرد. آشنایى با کتابخانه شیخ محمّد سماوى – که شامل کتب متنوّع خطّى و چاپى بود – ، و هم چنین ذوق و شوق درونى به کتاب و کتابخانه، انگیزه‏اى شد که سیّد محمّدصادق نیز به جمع آورى کتب خطّى و چاپى روى آورد. وى پس از چند سال تلاش و کوشش، موفق شد کتابخانه ‏اى تأسیس کند. کتابخانه شخصى او یکى از بزرگ ترین کتابخانه‏ هاى خصوصى نجف اشرف است که در آن، ۱۵ هزار جلد کتاب چاپى و ۱۰۰ جلد کتاب خطّى وجود دارد. هم چنین تمام آثار خطّى خودش نیز در این کتابخانه موجود است.[۱۲] این پایگاه فرهنگى، سالیان سال است که پذیراى محقّقان و طلاب علوم دینى‏ مى‏ باشد. در حال حاضر، تنها پسر مرحوم سیّد محمّدصادق بحرالعلوم، وارث کتابخانه است.

اجازه روایت‏

سیّدمحمّدصادق ازبرخى علماى بزرگ نجف، اجازه روایت دریافت کرده است؛ این اجازه نامه ‏ها در مجموعه ‏اى به نام «اجازاتى» گردآورى شده و در کتابخانه شخصى وى موجود است. علمایى که به ایشان اجازه روایت داده‏اند، عبارتنداز:

سیّد محسن امین، سیّد حسن صدر، سیّد ابوتراب خوانسارى، میرزاى نائینى، شیخ اسداللَّه زنجانى، میرزا هادى خراسانى حائرى، میرزا محمّد عسکرى تهرانى، شیخ آقا بزرگ تهرانى، سیّد جعفر بحرالعلوم، سیّد ناصر لکهنوى، على ‏نقى نقوى لکهنوى،[۱۳] شیخ عبّاس قمى، حبیب آل ابراهیم العاملى، سیّد عبدالحسین شرف‏ الدین عاملى، شیخ محمّد
سماوى و نجم حسن رضوى لکهنوى.[۱۴] وى به بعضى از علما اجازه روایت داده است که عبارتند از: سیّد شهاب‏الدین مرعشى نجفى، سیّد محمود مرعشى نجفى، مرتضى نجومى کرمانشاهى و محمّدجواد حسینى جلالى.[۱۵]

قاضى شرع

آیت الله محمّدصادق بحرالعلوم در ۱۳۶۷ق. از طرف دولت عراق به عنوان قاضى شرع، در استان العماره منصوب شد و حدود شش سال در آن دیارمشغول قضاوت بود. پس از مدّتى، لیاقت و شایستگى وى بر همگان معلوم شد؛ از این رو، مردم بصره از او دعوت کردند تا حاکم شرع بصره شود. بنابراین، در سال ۱۳۷۳ق. به بصره منتقل و به عنوان قاضى شهر منصوب شد و مدّت هفت سال نیز در آنجا منصب قضاوت را عهده دار بود.

وى با وجود این که مجتهد بود، هیچ گاه به فتواى خودش حکم صادر نمى‏ کرد بلکه هر مسئله ‏اى که برایش پیش مى ‏آمد، از حضرت آیت الله سیّد محسن حکیم مى‏ پرسید و طبق فتواى وى، حکم صادر مى ‏کرد. که این قضیّه، نهایت احتیاط او را در صدور احکام قضاوت مى‏ رساند. در سال ۱۳۸۰ق. قانونى با عنوان «قانون احوال شخصیّه» در کشور عراق تصویب شد که تمام قضات ملزم به رعایت آن شدند. آیت الله سیّد محمّدصادق پس از مطالعه قانون مذکور، دریافت که موارد بسیارى از آن با فتاواى صریح علماى شیعه مغایرت دارد؛ به همین علّت، از منصب قضاوت استعفا داد.[۱۶] این عالم متّقى که هدفش از قبول منصب قضاوت، جلب رضاى خدا و خدمت به مردم بود، هنگامى که مشاهده کرد مجبور است خلاف فتواى علماى اسلام حکم صادر کند، از مقام، حقوق و مزایاى عالى قضاوت چشم پوشید. این فراز از زندگى عالم ربّانى، سیّد محمّدصادق بحرالعلوم، درس بزرگى است براى تمام مسئولین و صاحب منصبان، به خصوص کسانى از طلّاب علوم دینى که در امور ادارى مشغول فعالیّت مى‏ باشند و شایسته است با اسوه پذیرى از امثال وى، هیچ وقت ثروت و مقام را بر اجراى حدود الهى برترى نبخشند! وى پس از کناره‏گیرى از قضاوت، به زادگاهش نجف اشرف بازگشت و فعالیّت فرهنگى و تحقیقى خود را ادامه داد.

ویژگى‏ هاى اخلاقى

۱. تواضع. یکى از خصوصیّات بارز وى، تواضع بود. با مردم از هر طبقه و سطحى که بودند، به دور از غرور معاشرت مى کرد و با آن‏ها برابرشأن و مرتبه ‏اى که داشتند، صحبت مى‏ کرد. به طورى فروتن بود که اگر کسى با او برخورد مى‏ کرد، بدون شناخت قبلى، باور نمى‏ کرد وى از علماى بزرگ نجف است.[۱۷]

۲. قناعت. به مال اندکى که خدا روزى او کرده بود، قانع بود و ناشکرى نمى‏ کرد. با وجود این که وضع مالى خوبى نداشت، دست نیاز به سوى هیچ یک از ثروتمندان، براى بهره بردارى مالى، دراز نکرد. نسبت به تجمّلات، بى تفاوت بود و براى این که کسى متوجّه فقر مالى او نشود، لباس‏ هاى تمیز مى‏ پوشید.

۳. اخلاص. تحقیقات علمى و فعّالیت‏هاى فرهنگى را فقط براى رضاى خدا انجام مى‏ داد و در برابر تألیف یا تصحیح کتاب، هیچ وجهى دریافت نمى‏ کرد. خود ایشان در مقدّمه کتاب سر سلسله العلویه مى‏ نویسد: «هدف ما نشر آثار اسلامى است و امیدواریم عمل ما و ناشر محترم، براى رضاى خدا باشد که خداوند بر اساس قصد و نیّت پاداش مى ‏دهد.»

۴. صراحت. او بسیار صریح بود و با کسى رو در بایستى نداشت. اگر مطلبى علمى از او سؤال مى‏ شد و نمى ‏دانست، با صراحت و شجاعت مى‏ گفت: نمى‏ دانم.[۱۸]

ذوق شعرى

آیت‌الله سیّد محمّدصادق، در شعر نیز مهارت داشت. وى در جلسات شعراى نجف شرکت مى‏ کرد و با بسیارى از آنها رابطه علمى داشت. بیش‏تر سروده ‏هاى وى در منقبت ائمّه اطهار(علیهم‌السلام) است. دیوان شعر ایشان به صورت خطّى در کتابخانه شخصى بحرالعلوم موجود است. مطلع شعر وى در رثاى استادش، سیّد محسن امین چنین است:

اى وَ وَصْلِ الْحَبیبِ بَعْدَ التَّناءى اِنَّ داءَ الْهَوى لِأعْظَمِ داءٍ[۱۹]

تألیفات‏

آیت‌الله محمّدصادق، جایگاه بلندى در محافل علمى عراق داشت و در امر تألیف، تحقیق،[۲۰] تعلیق[۲۱] و تقدیم کتب،[۲۲] بسیار کوشا بود به طورى که کمتر کسى را مى‏توان با او مقایسه کرد. شیخ‏ آقا بزرگ تهرانى درباره او مى ‏نویسد: او به مطالعه کتاب در موضوعات مختلف، علاقه زیادى داشت و به جمع آورى کتاب، عشق مى‏ ورزید. وى از دوستان و یاران ما بلکه، دوست داشتنى ‏ترین، باوفاترین و نزدیک‏ترین عزیزان ما مى ‏باشد. مدّت زیادى است با او معاشرت و مراوده دارم و جایگاه علمى او براى من محرز شده است؛ و مى‏ دانم به درجات عالى از فضل و بزرگى رسیده است.»[۲۳] بسیارى از مؤلّفان و محقّقان عراق از خرمن معلومات انبوه و کتابخانه ارزشمند بحرالعلوم، استفاده کرده‏ اند. وى بیش‏تر وقت خود را به مطالعه، تألیف و جوابگویى به پرسش مؤلفان مى ‏گذراند؛ که حاصل این زحمات، تألیف بیش از ده جلد کتاب در موضوعات مختلف و تصحیح و احیاى ده‏ها جلد کتاب از منابع شیعه است. هم چنین وى با مطبوعات عراق ارتباط علمى داشت و برخى از آثارش را در آن‏جا منتشر کرد، آثار علمى وى را مى‏ توان به چهار بخش تقسیم کرد:

الف) تألیفات، که عبارتند از:

۱ – دلیل القضاء الشرعى، اصوله و فروعه؛ این کتاب در ۶ جلد تألیف گردیده که ۳ جلد آن توسّط مکتبه الحیدریّه[۲۴] در سال ۱۳۷۸ق. در نجف اشرف به چاپ رسید و ۳ جلد دیگر آن به صورت خطّى در کتابخانه وى موجود است. موضوع کتاب، تاریخ پیدایش قضاوت و تکامل آن در طول دوران خلافت اسلامى تا زمان مؤلف، است. وى در بخشى از کتاب، ابتدا فتاواى مذاهب اسلامى در باب قضاوت را ذکر کرده و سپس به بررسى و تحلیل آن پرداخته است.

۲ – المجموع الرّائق؛ خطّى، ۵۰۰ ورق و دربردارنده مطالبى گوناگون به نظم و نثر.[۲۵]

۳ – السلاسل الذَّهبیه؛ خطّى، شامل ۵۰۰ صفحه؛ این کتاب شبیه کشکول است[۲۶] و شامل فوائد ادبى، تاریخى، رجالى و… به نظم و نثر است. سیّد محسن امین اجازه
روایى خود رإ؛ براى آیت‌الله سیّد محمّدصادق بحرالعلوم، پشت جلد این کتاب نوشته است.

۴ – الأجازات؛ موسوم به سلاسل الروایات و طرق الأجازات، خطّى.[۲۷]

۵ – شذور الذّهبیّه؛ خطّى.[۲۸]

۶ – الدّرر البهّیه فى علماء الأمامیّه من القرن الحادى عشر الى الرابع عشر؛ خطّى.[۲۹]

۷ – الصکوک الشّرعیه (اسناد و مدارک شرعیه). خطّى، شامل تمام احکامى که در مدّت قضاوت صادر کرده و به تأیید دادگاه استیناف شرعى عراق رسیده است.[۳۰]

۸ – اجازاتى؛ خطّى، شامل مجموع اجازه نامه‏ هایى که از طرف علما برایش نوشته شده است.

۹ – اللاّلى المنظومه؛ خطّى، کتابى است شبیه کشکول و دربردارنده مطالب مختلف ادبى، علمى، اجتماعى و… مى ‏باشد.

۱۰ – اللّؤلؤ المنظوم فى نسب بحرالعلوم؛ خطّى، کتابى است به نظم که آیت‌الله بحرالعلوم نسب خود را به صورت شعر بیان کرده است.

۱۱ – قرظه کبار ادباء النجف والکربلا؛ خطّى.

۱۲ – دیوان شعر؛ خطّى.[۳۱]

۱۳ – الرحله الى سوریا و لبنان؛ خطّى.[۳۲]

ب) کتبى که توسط ایشان تصحیح و مقابله شده است:

۱ – امالى، شیخ طوسى، ۲جلد، چاپ نجف، ۱۹۴۵ م.

۲ – انساب القبایل العراقیه و غیرها، محمّدمهدى قزوینى.

۳ – عمده الطالب فى انساب آل ابى‏طالب، چاپ نجف، ۱۹۶۱ م.

۴ – غایه الاختصار فى بیوتات العلویه المحفوظه من الغبار، چاپ نجف، ۱۹۶۳ م.

۵ – البلدان، یعقوبى، چاپ نجف، ۱۹۵۷ م.

۶ – فرق الشیعه، نوبختى، چاپ نجف، ۱۹۵۹م.

۷ – تاریخ کوفه، براقعى، چاپ نجف، ۱۹۶۸ م.

۸ – فهرست، شیخ طوسى، چاپ نجف، ۱۹۶۱م.

۹ – تاریخ یعقوبى، چاپ نجف، ۱۹۴۶ م.

۱۰ – کفایه الطالب، چاپ نجف، گنجى، ۱۳۵۶ق.

۱۱ – تحف العقول، چاپ نجف، ۱۹۶۳ م.

۱۲ – تذکره الخواص، چاپ نجف، سبط ابن جوزى، ۱۹۶۴ م.

۱۳ – الحجه على الذاهب لتکفیر ابى‏طالب، فخر بن معد.

۱۴ – دیوان شیخ الابطح ابى‏طالب، چاپ نجف، ۱۹۵۶ م.

۱۵ – رجال خاقانى، چاپ نجف، ۱۹۶۸.

۱۶ – رجال بحرالعلوم، چاپ نجف، ۱۹۶۷ م.

۱۷ – رجال شیخ طوسى، چاپ نجف، ۱۹۶۱ م.

۱۸ – رجال حلّى، چاپ نجف، ۱۹۶۱ م.

۱۹ – علل الشرایع، ابن بابویه قمى، چاپ نجف، ۱۹۶۶م.

۲۰ – سرسلسله العلویه، چاپ نجف، ۱۹۶۳ م.

۲۱ – شذور العقود فى ذکر النقود، مقریزى، ۱۳۵۶ق.

۲۲ – معالم العلما، ابن شهرآشوب.[۳۳]

ج: کتبى که توسّط ایشان حاشیه نویسى شده است، عبارتند از:

۱ – حاشیه بر فرائد الاصول.

۲ – حاشیه بر کفایه.

۳ – حاشیه بر مکاسب.

۴ – حاشیه بر کشف الظنون.

۵ – الکوکب السماویّه فى شرح القصیده الفرزدقیّه.[۳۴]

د: کتابهایى که توسّط ایشان مقدّمه نگارى شده است:

۱ – الجبال و الأمکنه و المیاه، زمخشرى، چاپ نجف، ۱۹۶۲ م.

۲ – الدرجات الرّفیعه فى طبقات الشیعه، سیّد على خان، چاپ نجف، ۱۹۶۲ م.

۳ – مجموعه ورّام، چاپ نجف، ۱۹۶۴ م.

۴ – المحاسن، محمّد بن خالد، برقى، چاپ نجف، ۱۹۶۴م.

۵ – نزهه الناظر، چاپ نجف، ۱۳۵۶ق.[۳۵]

فرزندان

سیّد محمّدصادق بحرالعلوم در سنین جوانى با دختر عموى خود (آیت‌الله سیّد محمّد بحرالعلوم) ازدواج کرد که حاصل این پیوند، یک دختر و یک پسر مى ‏باشد. تنها بازمانده ایشان، سیّد مهدى بحرالعلوم، در سال ۱۳۴۵ق. در نجف متولّد شد. سیّد مهدى فردى با ایمان و با اخلاق است که سال ‏ها کارمند اداره ثبت احوال کرکوک بود.[۳۶] وى پس از بازنشستگى، به نجف اشرف بازگشت و هم اکنون در آن‏جا زندگى مى‏ کند.

رحلت

آیت‌الله سیّد محمّدصادق پس از سال‏ ها تلاش در عرصه فرهنگِ مکتوب تشیّع، در روز ۲۱ رجب ۱۳۹۹ق. در نجف اشرف به سراى باقى شتافت و جامعه علمى -فرهنگى عراق را داغدار کرد. جنازه ایشان پس از تشییع، در مقبره خانوادگى آل بحرالعلوم[۳۷] و در کنار قبر پدر بزرگوارش، سیّد حسین بحرالعلوم به خاک سپرده شد. روحش شاد.

پی نوشت:

[۱] دائره المعارف بزرگ اسلامى، ج ۱، ص ۵۹۸.

[۲] رجال بحرالعلوم، ج ۱، ص ۱۲۳.

[۳] دائره المعارف بزرگ اسلامى، ج ۱، ص ۶۰۰.

[۴] همان، ص ۵۹۹.

[۵] شعرآء الغرى، ج ۳، ص ۲۱۶.

[۶] دائره المعارف تشیّع، ج ۳، ص ۱۱۵ و شعرى الغرى، ج ۳، ص ۲۱۶.

[۷] دائره المعارف بزرگ اسلامى، ج ۱ ص ۵۹۹.

[۸] نقباء البشر، ج ۱، ص ۳۸.

[۹] رجال بحرالعلوم، ج ۱، ص ۱۲۶.

[۱۰] همان.

[۱۱] محمّد بن طاهر سماوى عالم، فاضل، ادیب و مورّخ، در شهر سماوه متولّد شد و سالیان متمادى در بغداد به قضاوت مشغول بود؛ سپس به نجف اشرف منتقل شد و در کنار قضاوت، مشغول تحصیل و تألیف گردید و توانست یکى از کتابخانه‏هاى بزرگ و نفیس نجف را تأسیس کند. برخى تألیفات وى عبارتند از: أبصار العین فى أنصار الحسین، تاریخ معصومین، شجره الشجره، شجره الریاض، صُدى الفؤاد، ضرافه الأحلام، عنوان اشرف، الکواکب السماویّه، مجالى اللّطف بأرض الطّف و موجز توارخ اهل‏البیت. (موسوعه عتبات المقدّسه، ج ۲، ص ۶۸۶.)

[۱۲] همان، ج‏۷، ص ۳۰۴.

[۱۳] رجال بحرالعلوم، ج ۱، ص ۱۲۷.

[۱۴] المفصّل فى تراجم الأعلام، ص ۱۲.

[۱۵] همان، ص ۱۲.

[۱۶] همان، ص ۱۳.

[۱۷] همان، ص ۱۴.

[۱۸] همان، ص ۱۵.

[۱۹] همان، ص ۲۰.

[۲۰] تحقیق کتاب عبارت است از: تصحیح نسخه خطى، تقابل نسخه‏ها، غلط گیرى و تحقیق درباره مؤلف کتاب.

[۲۱] حاشیه نویسى بر کتاب.

[۲۲] مقدمه نویسى بر کتاب.

[۲۳] المفصّل فى تراجم الأعلام،ص ۲۱.

[۲۴] الذریعه، ج ۸، ص ۲۵۹.

[۲۵] همان، ج ۲۰، ص ۵۵.

[۲۶] همان، ج ۱۲، ص ۲۱۱.

[۲۷] المفصّل فى تراجم الأعلام، ص ۲۰.

[۲۸] رجال بحرالعلوم، ج ۱، ص ۱۲۷.

[۲۹] همان.

[۳۰] همان.

[۳۱] همان.

[۳۲] المفصّل فى تراجم الأعلام.

[۳۳] معجم المؤلفین العراقین، کورکیس عوّاد، ص ۱۸۵.

[۳۴] رجال بحرالعلوم، ج ۱، ص ۱۲۷.

[۳۵] معجم المؤلفین العراقین، ص ۱۸۶.

[۳۶] رجال بحرالعلوم، ج ۱، ص ۱۲۸.

[۳۷] این مقبره در جنب مسجد شیخ طوسى در نجف اشرف واقع شده است.

منبع: على احمدى

نصیریه، علویان و شیعه اثنا عشری

اشاره:

یکى از فرق اسلامى که امروز در سوریه و برخى کشورهاى اسلامى دیگر وجود دارد، فرقه نصیریه یا علویان است. در این مقاله قصد داریم به سیرى از دیدگاه­هاى مختلف درباره این فرقه بپردازیم. اطلاعات صحیح درباره این فرقه بسیار کم است. تحقیقات درباره آن نیز در دهه هاى اخیر شروع شده است. در ایران، حتى در حد گزارشى هم، این مباحث طرح نشده است. بنابراین، هر بخش این موضوع، تحقیق دقیق و عمیق را طلب مى کند، اما به دلیل کمبود اطلاعات لازم است ابتدا مقالاتى گزارش­گونه نوشته شود و سپس تحقیقات ویژه در قسمت­هاى مختلف دنبال شود.

در مقدمه لازم است به این نکته اشاره کنیم که در بررسى بسیارى از فرقه ها در جهان اسلام، آنچه شرط انصاف است رعایت نمى شود.۱ با آن همه تأکید که اسلام در باب صداقت و امانت فرموده است، گویا این صداقت و امانت فقط باید درباره افراد رعایت شود، ولى اگر سخن از گروه­ها و فرقه هاى اسلامى در میان باشد، ضرورت رعایت صداقت و امانت از بین مى رود و هر کس هرچه را خواست به فرقه ها نسبت می‌دهد. گاه نظر غیر قابل قبول یک فردِ نزدیک به فرقه را به همان فرقه نسبت مى دهند و یا نظر تردید‌آمیز فردى را که در فرقه پذیرفته نشده است، دیدگاه ضرورى آن فرقه می‌شمرند، یا دیدگاه­هاى مغرضانه دشمنان و مخالفان را دیدگاه­هاى مسلّم یک فرقه دیگر ذکر مى کنند. اینان کمتر حاضرند از خود سؤال کنند که اگر آنچه به یک جمعیت نسبت مى دهند، غلط یا اشتباه باشد یا مورد پذیرش نباشد، چه کسى پاسخگو خواهد بود. به هر حال، متأسفانه، این وضعیتى است که از گذشته وجود داشته و همچنان هم ادامه دارد.

یکى از فرقه­ هایى که این زهر به کامشان ریخته شده و شاید بیشترین ظلم­ها به آن­ها رفته است، فرقه علویان اثنا عشرى است که دوست و دشمن، خاورشناس و اسلام شناس، مسلمان و غیرمسلمان، هرچه خواسته‌اند به آن­ها نسبت داده‌اند. ولى خوب بود با پژوهش در این فرقه که هنوز در صحنه۲ کشورهاى اسلامى فعال است، صحت و سقم این نسبت­ها بررسى می‌شد.

البته ممکن است گفته شود که شاید آنچه در گذشته به آنان نسبت داده شده، مربوط به پیشینیان این فرقه است که داراى عقایدى بوده اند، ولى امروزه علویان خود را از عقاید پیشینیان رها ساخته اند. بر فرض که چنین احتمالى درست هم باشد، نویسندگانى که در این زمینه تحقیق مى کنند، عقاید کسانى را که دیروز زندگى مى کردند، ذکر مى کنند و در نهایت علیه علویان امروز نتیجه گیرى مى کنند. از طرفى با توجه به غرض­ورزی­هایى که در گذشته انجام شده، لازم است درباره آنچه در نوشته هاى پیشینیان است نیز تجدیدنظر شود و همه آن­ها دوباره بازنگرى شود.

ما در این نوشته، ابتدا دیدگاه­هاى ملل و نحل­ نویسان را درباره نصیریه و علویان پى مى گیریم و سپس به دیدگاه­ هاى نویسندگان جدید مى پردازیم و در آخر، دیدگاه­هاى برخى از نویسندگان علوى را یادآورى مى کنیم. به نظر مى رسد اگر خود این سه بخش بدون داورى با هم مقایسه شود، روشن مى گردد که در نوشته هاى راجع به علویان چقدر صداقت وجود داشته است.

دیدگاه ­هاى ملل و نحل ­نویسان قدیم درباره نصیریه

از نخستین کسانى که به معرفى فرقه نصیریه پرداخته، سعدبن عبدالله اشعرى قمى است. وى در کتاب المقالات و الفرق آن­ها را این­گونه معرفى مى کند:

عده‌اى از قائلان به امامت علی­بن محمد به نبوت فردى به نام محمدبن نصیر غیرى معتقد شدند. او ادعا مى کرد که نبى و رسول است و علی­بن محمد عسگرى او را فرستاده است. وى قائل به تناسخ بود و در حق ابوالحسن غلو نمود و قائل به ربوبیت او شد. او محرمات را مباح مى دانست و نکاح مردان با مردان را جایز مى شمرد و تصور مى کرد این کار از روى فروتنى است.۳

با کمى تفاوت، همین مطالب در فرق الشیعه نوبختى آمده است. برخى از عبارات نوبختى نیز صحیح تر به نظر مى رسد؛ از آن جمله در المقالات و الفرق به دنبال اسم امام هادى (علیه‌السلام)، «عسگری» آمده است. اما عسگرى از القاب امام یازدهم است و به­درستى در کتاب نوبختى نیامده است.۴

ابوالحسن اشعرى، بنیان­گذار فرقه اشاعره، در یک سطر چنین آورده است که فرقه اى از رافضه که به آن­ها نمیریه گفته مى شود، اصحاب غیری‌اند که معتقدند خداوند در نمیرى حلول کرده است.۵

بغدادى، نویسنده الفرق بین الفرق مى نویسد:

شریعیه و نمیریه از حلولیه‌اند که گفتند روح خدا در پنج کس اندر آمد که پیغمبر و على و فاطمه و حسن و حسین باشند و آن پنج تن خدایان‌اند.۶

آورده اند که شریعى روزى دعوى نمود که خداى در وى حلول کرده است. پس از او مردى از پیروانش که نمیر نام داشت و مى پنداشت که خداى به کالبد وى اندر آمده است، جانشین او شد.۷

شهرستانى ضمن ذکر نصیریه و اسحاقیه در کنار هم مى نویسد: نصیریه بیشتر معتقدند که جزء الهى (در امام علی) وجود دارد و اسحاقیه معتقدند که امام على (علیه‌السلام) در نبوت با پیامبر شریک بود.۸

صاحب الفصل معتقد است:

یکى از فرق سبئیه گروهى هستند که ادعاى الوهیت امام على مى کنند و در زمان ما بر منطقه خبه الاردن در شام، مخصوصاً شهر طبریه، غلبه یافته اند. از گفته‌هاى ایشان است لعن ]حضرت[ فاطمه، دختر پیامبر، و ]امام[ حسن و ]امام[ حسین، فرزندان على ـ رضى اللَّه عنه ـ و یقین به اینکه آن­ها شیاطینى به صورت انسان‌اند. این گروه معتقدند عبدالرحمن­بن ملجم مرادى، افضل اهل زمین و بزرگوارترین آن­ها در آخرت است؛ چون او روح لاهوت را از تاریکى جسد رها ساخت.۹

در تبصره العوام آمده است:

در مقالت اصحاب اهل دوم از فرق اسلام که ایشان را شیعه خوانند؛ بدان که در این زمان از قومى که خود را شیعه خوانند چهار فرقت بیشتر نماند… چهارم نصیریان. و فرقت اول از نصیریان… سبأئیه‌اند و فرقت دوم کاملیه اند… فرقت سوم بیانیه‌اند… فرقت هشتم شریعیه اند و ایشان گویند خداى تعالى بر نبى و على و فاطمه و حسن و حسین فرود آمد و ایشان اله‌اند. و نُمیرى گوید: خداى تعالى در وى فرود آمد ـ یعنى به على ـ و او اله‌است۱۰… جمله فرق که ایشان دعوى شیعیت­گرى کنند، در زمان ما چهار فرقت بیش نباشند؛ اول نصیریان و بیان کفر ایشان کردیم.۱۱

استفتایى از ابن تیمیه نقل شده است که او در آن نظر خود را درباره نصیریه بیان داشته است. متن استفتا و فتوا چنین است:

نظریات علما و پیشوایان دین که خداوند از ایشان خشنود باد و آنان را در اظهار حق مبین و فرو نشاندن آتش فتنه هاى مخالفین توفیق دهاد، درباره نصیریه چیست؟ کسانى که به حلال بودن شراب، تناسخ ارواح، قدم عالم، انکار وجود رستاخیز و قیامت و بهشت و دوزخ در غیر این دنیا معتقدند، و مى گویند نمازهاى پنج­گانه عبارت از پنج اسم یعنى نام­هاى على، حسن و حسین و محسن و فاطمه است و ذکر نام این پنج تن، آنان را از غسل جنابت و وضو و سایر شرایط و واجبات نماز بى نیاز مى سازد. روزه نیز نزد آنان عبارت از نام سى مرد و سى زن است که در کتب خویش از آنان نام مى برند و اینجا جاى ذکر اسامى آنان نیست. به عقیده این گروه، خالق آسمان­ها و زمین، على بن ابى طالب – رضى اللَّه عنه ـ است و هم او در آسمان و زمین امام است… .

متن فتواى ابن تیمیمه هم این است:

جماعتى که از آنان یاد شد و نصیریه نام دارند و نیز سایر فرقه هاى قرامطه باطنیه، از یهودیان و مسیحیان و بلکه از بسیارى از مشرکان کافرترند و ضررى که متوجه امت محمد (صلی‌الله علیه و آله) مى سازند، از ضرر کافران محارب از قبیل کافران ترک و فرنگ و همانند آنان بیشتر است؛ زیرا این گروه در نزد مسلمانان ناآگاه به تشیع و موالات اهل بیت تظاهر مى کنند، در حالى که در حقیقت نه به خدا ایمان دارند و نه به رسول او، نه به کتاب او، نه به امرى و نه به نهی‌اى، نه به ثوابى و نه به مجازاتى، نه به بهشتى و نه به دوزخى، و نه به هیچ کدام از پیامبران پیش از محمد (صلی‌الله علیه و آله) و نه به دینى از ادیان پیشین؛ بلکه در برخورد با کلام خدا و سخن رسول او که نزد همه مسلمانانش شناخته شده است، آن را بر طبق آنچه بدان عقیده دارند تأویل مى کنند.۱۲

این­ها بخشى از عبارات ملل و نحل­نویسان تا دوره ابن تیمیه است که به عقاید نصیریه غیریه و شریعیه پرداخته اند. در برخى از نوشته ها، نظیر اشعرى قمى و نوبختى، اسم «نصیر» و «غیر» به عنوان بنیان­گذار آمده است، اما برخى نیز نظیر ابوالحسن اشعرى به هیچ وجه به بنیان­گذار اشاره نکرده‌اند. این امر که نمیر و نصیر یکى هستند یا شریعیه در اصل نمیریه بوده و مطالبى از این قبیل، از نوشته هاى ملل و نحل­نویسان به دست نمى آید.

از سوى دیگر، عقاید نسبت داده شده نیز بسیار متفاوت و گاهى در حد تناقض‌اند. در یک جا گفته شده خدا در روح «غیر» حلول کرده و گاهى گفته شده در روح پنج تن حلول نموده است. گاهى حضرت زهرا در اوج قرار گرفته و گاهى بدترین توهین­ها به آن حضرت روا داشته شده است. به هرحال، عبارت­ها چنان متفاوت است که به آسانى نمی‌توان آن­ها را به دیدگاه قابل قبولى برگرداند.

نویسندگان جدید و نصیریه و علویان

نویسنده کتاب الفرق و الجماعات الاسلامیه، درباره نصیریه از چند منبع مطالبى نقل مى کند که بیشتر همان مطالب فرق الشیعه نوبختى است. وى در صفحه ۱۱۸ کتاب خود از فرقه نمیریه و در صفحه ۱۲۳ از فرقه نصیریه سخن می‌گوید و نصیریه و علویون را یکى مى داند و بنیان­گذار نصیریه و نمیریه را یکى مى شمارد. وى در ضمن بحث از نمیریه، بنیان­گذار این فرقه را محمدبن نصیر نمیرى مى داند و در دومى هم از محمدبن نصیر بصرى نمیرى نام می‌برد که کلمه بصرى در دومى اضافه است. وى در ادامه درباره نصیریه مى نویسد: «سخنانى درباره این فرقه وجود دارد که امام على را خدا مى دانند و گفته اند که ظهور نورانى آن حضرت با جسد جسمانى بوده است؛ نظیر جبرئیل که به صورت بعضى از افراد در مى آمد.» پس از این، نویسنده اظهار مى دارد که نمی‌خواهد از هیچ فرقه اى دفاع کند، ولى در پیش آن­ها بوده و در پاسخ به سؤالاتى که از آن­ها کرده است، هرگز چنین چیزى نگفته اند. به عقیده وى، برخى از جاهلان این طایفه که اندیشه این گروه را نمى شناسند، سخنانى مى گویند که با افکار طایفه منافات دارد. در پایان، نویسنده آورده است که این گروه در کشورهایى نظیر ترکیه، ایران، فلسطین و… زندگى مى کنند.۱۳

در کنار این اظهارنظر، نویسنده تاریخ المذاهب الاسلامیه درباره آن­ها این­گونه اظهارنظر مى کند که براى این گروه جز اسمى از اسلام باقى نمانده است و اینان معتقد به الوهیت حضرت على هستند.۱۴

در دایره ­­المعارف مصاحب آمده است:

نصیریه، اصحاب نصیر نمیرى بودند که در حق امام علی­بن محمد النقى غلو کرد و خود را پیامبر خواند. شرح عقاید این فرقه که هنوز بقایاى ایشان در جبال سوریه ساکن هستند، به تفصیل در کتب ملل و نحل آمده است. این فرقه را نمیریه نیز خوانده اند.۱۵

معین در فرهنگ خویش چنین اظهارنظر مى کند:

نصیریه یا علویه یا علویین: متکلمان شیعه و سنى درباره نصیریه و عقاید آنان مطالب متناقض نوشته اند. از نوشته بعضى از قدما و متکلمان چنین بر مى آید که این فرقه از پیروان عبدالله­بن سبا هستند و بعضى آنان را از فرق زیدیه به شمار مى آورند. بعضى نوشته اند فرقه اى از غلاه هستند و معتقدند که حق تعالى در ذات امیرالمؤمنین على (علیه‌السلام) حلول کرده و گویند ظهور روحانى در جسمانى، مطلبى است غیر قابل انکار؛ مانند ظهور جبرئیل به صورت دحیه کلبی؛ و چون على و اولادش از سایر معصومان برترند و وابسته به اسرار ربانى و مؤید به تأیید الهى مى باشند، حق به صورت على ظهور کرد. بعضى نوشته اند نصیریه، تابع محمدبن نصیر نمیرى اند و او امام على النقى را رب و خود را مُرسَل از طرف او خواند. بعضى گویند نام فرقه اى است که به نبوت محمدبن نصیر معتقد هستند. امروز گروهى از نصیریه در شمال سوریه سکونت دارند. بعد از کشتارى که ترک­ها از علویین کردند، نام علویین به نصیریه بدل شد و بعد از ۴۱۲ سال، یعنى پس از پایان جنگ جهانى (۱۹۱۸)، دوباره این فرقه نام علویین به خود نهادند.۱۶

از نکات مثبت در نوشته معین، توجه او به تناقضات نوشته هاى متکلمان شیعه و سنى است و نیز توجهى که به کشتار آن­ها نموده و اینکه نام آن­ها در دوره اى از تاریخ به نصیریه و سپس به علوى برگشته است. اگر همین دو نکته در تحقیقات درباره علوی­ها مورد تأمل قرار گیرد، این پژوهش­ها یا به نتایج دلخواه علویان خواهد رسید یا لااقل به توقف مى انجامد و از تکرار تهمت­هاى ناروا بدان جلوگیرى مى شود.

در المنجد آمده است که نصیریه یا علویان که در جبل علویین و شمال سوریه ساکن‌اند، منسوب به محمدبن نصیرند و بزرگ­ترین متکلم آن­ها المُصیبى است.۱۷

محمدرضا حکیمى، از روحانیون لبنان، در کتاب نهایه الفرق نهایه الملوک مى نویسد:

این­ها اصحاب محمدبن نصیر نمیری‌اند و او از غلات بود و ادعا مى کرد که از طرف امام عسکرى به نبوت مبعوث شده است. او قائل به تناسخ بود و در حق امام عسکرى غلو نمود و قائل به ربوبیت آن حضرت شد و معتقد به اباحه محرمات و جواز نکاح مردان با مردان بود.۱۸

نویسنده کتاب العلویون النصیریون مى نویسد:

نصیریان معتقدند که على، محمد و سلمان، سه ذات الهى را تشکیل مى دهند؛ و از دیگر اعتقادات اینان، تناسخ است.۱۹

شیبى، نویسنده معروف عراقى، در موارد مختلف در کتاب الصله بین التصوف و التشیع به این گروه پرداخته و معتقد است آن­ها فرقه اى هستند که امام على را خدا مى دانند۲۰ و مسیحیت و اسلام را جمع نموده اند.۲۱

عبدالرحمن بدوى در کتاب مذاهب الاسلامیین معتقد است که نصیریه طایفه اى از غلات شیعه‌اند که به الوهیت علی­بن ابی­طالب عقیده دارند.۲۲

مشکور، نصیریه را این­گونه معرفى مى کند:

نصیریه که آنان را انصاریه و علویه نیز مى گویند، منسوب به ابن نصیر نامى هستند و در قرن پنجم هجرى از شیعه امامیه منشعب شدند و بعدها در شمال غربى سوریه جاى گرفتند. تعالیم نصیریه عبارت است از التقاط عناصر شیعه و مسیحیت و معتقدات مردم پیش از اسلام. به عقیده ایشان خدا ذات یگانه اى است که مرکب از سه اصل لا یتجزى به نام­هاى معنا و اسم و باب است. این تثلیث به نوبت در وجود انبیا مجسم و متجلى گشته است. آخرین تجسم با ظهور اسلام مصادف شد و آن ذات یگانه در تثلیث لا یتجزائى در وجود على و محمد و سلمان فارسى تجسم یافت. بدین سبب، تثلیت مزبور را با حروف «عمس» معرفى نمودند که اشاره به حرف اول سه اسم على و محمد و سلمان است. نصیریه معتقد به تناسخ‌اند و مانند دروز که به دو دسته روحانى تقسیم مى شوند، به دو طبقه عامه و خاصه منقسم مى گردند؛ خاصه از خود کتب مقدس دارند و مضمون آن­ها را تأویل مى کنند، ولى براى عامه مکشوف نمى سازند.۲۳

آخرین نویسنده اى که به نقل دیدگاه او مى پردازیم، یحیى امین در معجم الفرق اسلامیه است. گویا او خواسته است بین نصیریه و نمیریه و علویان فرق بگذارد که هم سخن ملل و نحل نویسان توجیه شود و هم وضعیت فعلى علویان از تهمت­ها مبرا گردد. البته نویسنده تصریح ندارد که منظورش از تفکیک، چنین چیزى بوده است، ولى اگر به طور طبیعى این سه بخش در کنار هم قرار گیرند، چنین نتیجه اى گرفته مى شود.

او درباره نمیریه مى نویسد:

اینان فرقه اى از غلات و پیرو فردى به اسم نمیرى بودند. بعضى گفته اند که او ادعا کرد روح خداوند در پنج نفر ـ بین پیامبر، على، فاطمه، حسن و حسین، که خدایان پنج­گانه هستند ـ حلول کرده است. برخى گفته اند که او ادعا کرد خداوند در او حلول کرده است.

این نویسنده درباره نصیریه نیز مى نویسد: «فرقه اى از غلات بودند که از بین رفتند.» سپس دیدگاه­هاى آنان را بیان مى کند. سخنان این نویسنده نظیر سخنان نوبختى اشعرى قمى است.

وى درباره علویان نیز مى نویسد:

بعضى ادعا کرده اند که اینان منسوب به نصیریه‌اند، ولى خود آن­ها مى گویند که شیعه اثناعشری‌اند، به فقه امام صادق (علیه‌السلام) عمل مى کنند و بین آن­ها و شیعه بعضى تفاوت­هاى مذهبى وجود دارد. اینان، در دوستى امام على و نه در شخص آن حضرت، غلو مى کنند و معتقدند که پیامبر به اهل بیتش وصیت نمود. اینان معتقد به قدسیت ائمه اثناعشرند و در نگاه اینان منظور از حدیث «علما امتى کانبیاء بنى اسرائیل»،۲۴ ائمه اثناعشر است. این گروه معتقد به طهارت (عصمت) ائمه‌اند و سلمان را هم به آن­ها اضافه مى کنند. دلیل این اندیشه هم روایت «سلمان منا اهل البیت» است. اینان معتقدند بنیان­گذاران علویان، ابوذر، حجربن عدى، سلمان فارسى، مقداد، بلال حبشى و عماربن یاسر هستند.۲۵

تا اینجا به نقل دیدگاه­هاى عده اى از معاصران درباره نصیریه و علویان پرداختیم. در بین این نویسندگان، تنها دیدگاه دو نفر با بقیه متفاوت بود: سعید رشید زمیزم، و یحیى امین. این دو، گروه را از غلات معرفى نکردند، قائل به الوهیت امام على ندانستند و ننوشتند که علویان به حلول خداوند در پنج تن معتقدند. تنها دلیل دیدگاه متفاوت این دو با بقیه این است که دیگران مسموعات خود از غیر علویان را نوشته‌اند، ولى این دو مطالب خود را از علویان نقل کرده‌اند.

اگر این­گونه به دیدگاه­هاى فرقه ها پرداخته شود، بسیارى از اختلافات از جهان اسلام رخت بر‌خواهد بست و زمینه بسیارى از تکفیرها و تفسیق­ها و تهمت­ها از بین خواهد رفت. متأسفانه در کتاب فرق و مذاهب کلامى که سال پیش با ویراستارى جدید منتشر شده است، فقط با تکیه بر دو منبع ملل و نحل شهرستانى و تاریخ اندیشه هاى کلامى در اسلام، ترجمه مذاهب الاسلامیین عبدالرحمن بدوى، مطالب بى اساس درباره علویان تکرار شده است.

در این کتاب آمده است که این گروه معتقدند:

۱. علی­بن ابی­طالب خداست یا الوهیت در او حلول کرده است؛

۲. سلمان فارسى فرستاده على (علیه‌السلام) است؛

۳. کلمه سرّ عبارت است از سه حرف ع (علی)، م (محمد) و س (سلمان)؛

۴. ابن ملجم، لاهوت را از بند ناسوت رها کرد و از این رو کسانى که به او لعنت مى فرستند، بر خطا هستند؛

۵. شراب از نور است و بر این اساس، درخت مو را بزرگ مى دارند و کندن آن را گناه مى شمارند.۲۶

علویان از دیدگاه علویان

علویان تمام نسبت­هایى را که به آن­ها داده شده به نقد می‌کشند و رد مى کنند و خود را شیعیان اثناعشرى مى دانند و با تمام دیدگاه­هاى تشیع اثناعشرى موافق‌اند. در این زمینه کتاب­هاى فراوانى نوشته اند. یکى از این نویسندگان، شیخ على عزیز ابراهیم است که کتاب­هاى متعددى درباره علویان نوشته و با اندیشمندان شیعى، نظیر آیت­ الله سیدمحسن حکیم، امام موسى صدر و شیخ محمد مهدى شمس­الدین، مراوده داشته و پیام­هاى آن­ها را در مقدمه کتابش، العلویون بین الغلو و الفلسفه و التصوف و التشیع چاپ کرده است. وى در مقدمه کتاب العلویون فى دائره الضوء مى نویسد که خوانندگان در این کتاب با دلیل و برهان حقایق زیر را خواهند یافت:

۱. علویان، مسلمانان شیعه و موحدند که خداوند را از هر شباهتى با مخلوقات منزه مى دانند؛

۲. آنان به نبوت سید پیامبران، حضرت محمد (صلی‌الله علیه و آله)، و امامت امامان دوازده­ گانه از اهل بیت طاهر پیامبر اعتراف دارند؛

۳. آن­ها عرب­هاى خالص‌اند که چیزى داخل نسبت آن­ها نشده است تا از عرب خالص بودن خارج شده باشند؛

۴. علت غلوى که عارض آنان شده، عزلت و گوشه گیرى و محرومیت و جهل بوده است؛

۵. آنان به­جاى اسلام به عنوان دین و عربیت به عنوان نسب و تشییع به عنوان مذهب، هیچ چیز دیگرى را به عنوان بدیل نمى پذیرند؛

۶. بیشتر علوی­ها نه حلول و نه تناسخ را قبول ندارند و صوفیان آن­ها هم قائل به تجلی‌اند (نه حلول)؛

۷. خیر قضا و قدر از ناحیه خداوند است و شر آن از ناحیه نفوس. آن­ها نه جبر را مى پذیرند و نه تفویض را؛

۸. اهل بیت، فرع حقیقت محمدیه و انسان­هایى ویژه و معصوم‌اند؛

۹. طریقه صوفیه (خنبلاتیه خصیبیه) دین نیست؛

۱۰. اسم حقیقى اینان علویون است و اسم نصیریه از ناحیه دشمنان به آن­ها اطلاق شده است. در کتاب من وحى الحقیقه المسلمون العلویون آمده است: «شهرستانى با اینکه شرط کرده بود درباره همه مذاهب از کتاب­هاى خودشان نقل مطلب کند، ولى درباره علوی­ها بدون استناد به کتاب­هاى آن­ها مطالبى را به آن­ها نسبت داده است.» نویسنده در ادامه، ۲۲ کتاب از نویسندگان گوناگون را نام مى برد که منبع همه آنها ملل و نحل شهرستانى است. وى همچنین به نقد تعدادى از کتاب­ها که درباره علویان مطالبى نوشته اند، من­جمله کتاب مذاهب الاسلامیین عبدالرحمن بدوى پرداخته است.۲۷

نویسنده کتاب النبأ الیقین نیز به بیان اعتقادات علویین مى پردازد و اظهار مى دارد که اختلافى بین علوی­ها و بقیه برادران مسلمانشان در جوهر دین نیست و اصول دین در نزد آن­ها همان اصول پنج­گانه نزد همه امامیان است که عبارت از توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد است.۲۸

یکى از کتاب­هایى که به گونه‌اى مناسب به بیان اعتقادات علویان پرداخته، کتاب اصول الدین عند الشیعه العلویین است. در این کتاب، اصول اعتقادى از بحث توحید و اقسام آن تا بحث عدل و نبوت و امامت و معاد، دقیقاً نظیر اندیشه هاى دیگر متکلمان اثناعشرى مورد بحث قرار گرفته است.

مقدمه کتاب را محمدحسین فضل­الله نوشته است. وى ضمن تمجید از کتاب که اندیشه هاى اعتقادى علویان را به خوبى مورد بحث قرار داده، به نکته اى اشاره مى کند که نویسندگان دیگر هم به آن توجه داشته اند و مثلاً شمس­الدین در مقدمه اى که بر کتاب على عزیز ابراهیم، العلویون بین الغلو و… نوشته است، یکى از آنان است. فضل­ الله مى نویسد: «یکى از علل وقوع انحراف در دیدگاه­هاى علویون، دور افتادن آن­ها از مراکز فرهنگى و ظلم و ستمى است که به آن­ها روا داشته شده است.»

یکى از نویسندگانى که کتابش حکم کتاب مرجع را پیدا کرده، منیر شریف است که مباحث فراوانى درباره علوی­ها طرح کرده و من­جمله بیانیه حدود هشتاد نفر از علماى علوى را آورده که همان اعتقادات اثناعشرى در باب اصول و فروع دین است. در این بیانیه آمده است که ادله تشریع، قرآن و سنت و اجماع و عقل است و شهادت به ولایت امام على، منحصر به صحت اذان و اقامه نیست.۲۹

احمد على حسن در المسلمون العلویون فى مواجهه التجنى، ضمن نقد کتاب النصیریه او العلویون، نوشته سیدعبدالحسین مهدى العسکرى، در حدود صد صفحه به مباحثى چون نصیریه در مصادر شیعه، اهل سنت و مستشرقان پرداخته است.

هاشم عثمان در کتاب العلویون بین الاسطوره والحقیقه، نویسندگانى را که درباره نصیریه مطالبى نوشته‌اند، به چند دسته تقسیم کرده است:

الف) نصیریه در نزد قدما

نویسنده از رساله اى نام می‌برد که حمزه­بن على، از مؤسسین مذهب دروزى، تحت عنوان الرساله الدامغه فى الرد على النصیرى نوشته بوده است. به اعتقاد عثمان هاشم، در بین ملل و نحل­نویسان، اولین بار شهرستانى از نصیرى نام مى برد و نویسندگان قبلى اسمى از نصیریه نبرده اند.۳۰ وى در ادامه به دیدگاه­هاى برخى دیگر از قدما مى پردازد و سرانجام آن­ها را تحلیل و نقد مى کند.

ب) نصیریه نزد مورخان جدید

نویسنده در این بخش، از کتاب الباکوره السلیمانیه فى کشف اسرار الدیانه النصیریه نوشته سلیمان ارضى، که در سال ۱۸۶۲ چاپ شده است، شروع مى کند و به نقد و بررسى کتاب مى پردازد. وى حتى در وجود نویسنده اى به این نام هم تردید مى کند.

ج) نصیریه نزد مورخان معاصر

عثمان هاشم در بخش سوم به مورخان معاصر مى پردازد و آنان را به پنج دسته تقسیم مى کند:

۱. کسانى که نظریه شهرستانى را پذیرفته اند؛ نظیر على سامى النشار، در کتاب نشاه الفکر الفلسفى و کامل مصطفى شیبى در کتاب الصله بین التصوف و التشیع.

۲. کسانى که نصیریه را بخشى از اسماعیلیه مى دانند؛ نظیر کامل الغزى در کتاب الذهب فى تاریخ حلب و فیلیپ حتى در تاریخ سوریه و لبنان و فلسطین، و عمر فروخ در تاریخ الفکر العربى و یا کسانى که تفسیریه و اسماعیلیه را با یکدیگر خلط کرده اند؛ نظیر ابو زهره در کتاب تاریخ المذاهب الاسلامیه.

۳. کسانى که مطالب را از منابع متعدد گرفته‌اند و بین اقوال جمع کرده اند؛ نظیر محمد کرد على در خطط الشام، و محمد عزه دروزه در العرب و العروبه، و عبدالرحمن بدوى در مذاهب الاسلامیین، و مصطفى شکعه در اسلام بلا مذاهب.

۴. نویسندگانى که ساحت نصیری­ها را از تمام آنچه به آنان نسبت داده اند، برى مى دانند؛ نویسندگانى چون منیر شریف در العلویون من هم و این هم، و عارف الصوص در کتاب من هو العلوى، و محمد على الزعبى صحبى محمصانى در فلسفه التشریع فى الاسلام.

۵. کسانى که تلاش کرده‌اند عقاید نصیریه را از لا­به­لاى برخى از مخطوطات به دست آورند؛ مانند عبدالحمید دجیلى و مصطفى غالب.

عثمان هاشم در بخشى از کتاب خود اظهار مى دارد که دیدگاه مورخان جدید، نظیر اقوال پیشینیان، از گفته هاى افراد مجهول گرفته شده و مؤیدى هم از کتب نصیریه ذکر نشده است. مثلاً شهرستانى که قول داده بود مذهب هر فرقه را از کتاب­هایشان معرفى کند، بدان پایبند نماند. فرید وجدى نیز در دایره­المعارف از مقاله اى که در روزنامه الاهرام منتشر شده و از نویسنده اى با نام فاضلى از لازقیه مطلب نقل مى کند. اگر دیدگاه­هاى قدیم و جدید را ببینیم، مى توانیم بگوییم که نصیریه اسم فرقه خاص یا مذهب جدیدى نیست. این اسم یکى از اوصافى است که به دلایل ویژه به شیعه اثناعشرى داده شده است. نویسنده دلایل متعددى در تأیید نظر خویش مى آورد و در نهایت از دریچه آثار علویان به آنان می‌پردازد.

کتابنامه:

۱. سعدبن عبدالله ابى خلف الاشعرى القمى، المقالات و الفرق، مرکز انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، ۱۳۶۰.

۲. ابى محمد حسن بن موسى نوبختى، فرق الشیعه، المطبعه الحیدریه، النجف، ۱۹۳۶م- ۱۳۵۵.

۳ . على ربانى گلپایگانى، فرق و مذاهب کلامى، مرکز جهانى علوم اسلامى، ۱۳۷۷.

۴ . شناخت مذاهب اسلامى، سازمان مدارس خارج از کشور، ۱۳۷۹.

۵. نعمت­الله صفرى فروشانى، غالیان، بنیاد پژوهش­هاى آستان قدس رضوى، ۱۳۷۸.

۶. ابى­الحسن على­بن اسماعیل الاشعرى، مقالات الاسلامیین، تصحیح هلموت ریتر، النشرات الاسلامیه یصدرها جمعیه المستشرقین الالمانیه.

۷. ابن عبدالرحمن المسلطى، التنبیه والرد على اهل الاهواء والبدع ، تقدیم و تحقیق دکتر محمد زینهم محمد غرب، مکتبه مدبولى، قاهره.

۸. عبدالقاهر بغدادى، الفرق بین الفرق، ترجمه محمد جواد مشکور، انتشارات اشراقى، ۱۳۹۸.

۹. عبدالکریم شهرستانى، الملل و النحل، تصحیح محمد بن فتح­الله بدران، انتشارات رضى، قم، ۱۳۶۴.

۱۰. ابى محمد علی­بن احمد، معروف بن ابن حزم، الفصل فى الملل و الاهواء و النحل، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ۱۹۹۹م-۱۴۲۰.

۱۱. سید مرتضى ابن داعى حسنى رازى، تبصره العوام فى معرفه مقالات الانام، تصحیح عباس اقبال، انتشارات اساطیر، ۱۳۶۴.

۱۲. عبد­الرحمن بدوى، تاریخ اندیشه هاى کلامى در اسلام، ترجمه حسین صابرى، بنیاد پژوهش­هاى آستان قدس رضوى، ۱۳۷۴.

۱۳. سیعد رشید زمیزم، الفرق والجماعات الاسلامیه، مؤسسه البلاغ، بیروت، الطبعه الاولى، ۲۰۰۲م ـ ۱۴۲۲.

۱۴. محمد ابو زهره، تاریخ المذاهب الاسلامیه، دارالفکر العربى، قاهره، مصر.

۱۵. دایره المعارف فارسى، به سرپرستى غلامحسین مصاحب، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۰.

۱۶. فرهنگ معین.

۱۷. المنجد.

۱۸. محمدرضا حکیمى، نهایه الفرق نهایه الملوک، دار الفردوس، بیروت، ۱۹۹۰م – ۱۴۱۰.

۱۹. ابو موسى حریرى، العلویون النصیریون، دار الاجل، لبنان، ۱۹۸۷م.

۲۰. کمل مصطفى شیبى، الصله بین التصوف و التشیع، دار الانس، بیروت، ۱۹۸۲م.

۲۱. محمد جواد مشکور، تاریخ شیعه و فرقه هاى اسلام، کتابفروشى اشراقى، تهران، ۱۳۶۲.

۲۲. شریف یحیى الامین، معجم الفرق السلامیه، دار الاضواء، بیروت، ۱۹۸۶م – ۱۴۰۶.

۲۳. رضا برنجکار، آشنایى با فرق اسلامى، ۱۳۷۷.

۲۴. على عزیز ابراهیم، العلویون بین الغلو و الفلسفه و التصوف و التشیع، مؤسسه الاعلمى، بیروت، ۱۹۹۵م – ۱۴۱۵.

۲۵. على عزیز ابراهیم، العلویون فى دائره الضوء، الغدیر، بیروت، ۱۹۹۹م – ۱۴۱۹

۲۶. حسین محمد المظلوم، من وحى الحقیقه، جزء اول، طبع اول، ۱۹۹۹م ـ ۱۴۲۰.

۲۷. محمود الصالح، النبأ الیقین عن العلویین، مؤسسه البلاغ، الطبعه الثانیه، بیروت، ۱۹۸۷م ـ ۱۴۰۷.

۲۸. احمد عباس، اصول الدین عند الشیعه العلویین، دار المنتظر، بیروت، الطبعه الاولى، ۲۰۰۰م ـ ۱۴۲۱.

۲۹. منیر شریف، المسلمون العلویون من هم و این هم.

۳۰.احمد على حسن، المسلمون العلویون فى مواجهه التجنى، الدار العالمه، الطبعه الاولى، ۱۹۸۵م ـ ۱۴۰۵.

۳۱. هاشم عثمان، العلویون بین الاسطوره و الحقیقه، مؤسسه الاعلمى، بیروت، ۱۹۹۴م ـ ۱۴۱۴.

پی­ نوشت­:

۱. به خواست خداوند، در مقاله‌اى مستقل، نکاتى را که لازم است در تحقیقات در باب فرقه­هاى اسلامى مورد توجه قرار گیرد، خواهیم آورد.

۲. برخى فرقهها فعلاً وجود ندارند و از خودشان هم نوشتهاى باقى نگذاشتهاند و چون مدافعى ندارند، بدترین دیدگاه­ها را به آن­ها نسبت می‌دهند. بر فرض که این روش درباره پیشینیان معمول باشد، در باب معاصران و درباره کسانى که خود حاضرند، کاربردى ندارد و باید دیدگاه آنان از خودشان پرسیده شود.

۳. المقالات و الفرق، ص ۱۰۰.

۴. فرق الشیعه، ص ۹۳.

۵. مقالات الاسلامیین، ص ۱۵.

۶. الفرق بین الفرق، (ترجمه مشکور)، ص ۱۸۴ ـ ۱۸۶.

۷. همان.

۸. ملل و نحل، شهرستانى، ص ۱۶۹.

۹. الفصل، ج ۳، ص ۱۲۳.

۱۰. تبصره الاسلام، ص ۱۷۱ ـ ۱۶۷ .

۱۱. همان، ص ۱۸۰.

۱۲. تاریخ اندیشه‌هاى کلامى در اسلام، ج ۲، ص ۴۱۴.

۱۳. شاید اگر افرادى نظیر سید محسن امین، امام موسى صدر، محمد جواد مغنیه، محمد مهدى شمس الدین و… در ایران بودند، به همان نحو که تلاش میکردند تا علویان را اثناعشرى معرفى کنند و اگر انحرافاتى هم وجود دارد بر طرف سازند، با اهل حق در غرب کشور نیز همین­گونه برخورد میکردند. نقل می‌شود که اهل حق در غرب ایران، ائمه اثناعشر را قبول دارند و البته انحرافاتى هم در بین آن­ها وجود دارد. به نظر می‌رسد همین وضعیت درباره علویان ترکیه هم وجود داشته باشد. به امید آنکه با تلاش و کوشش خالصانه عالمان، بخش­هایى از تشیع اثناعشرى که به هر دلیلى از آن جدا شده‌اند، به دامان آن برگردند و همه انحرافات و کجی­ها که بسیارى از آن­ها در اثر جهل است، بر طرف شود.

۱۴. تاریخ المذاهب الاسلامیه، ص ۵۴.

۱۵. دایره المعارف فارسى، مصاحب، ص ۱۸۱۲.

۱۶. فرهنگ معین.

۱۷. اعلام المنجد.

۱۸. نهایه الفرق، ص ۱۱۰.

۱۹. العلویون النصیریون.

۲۰. الصله بین التصوف و التشیع، ج ۱، ص ۴۷ و ص ۴۹.

۲۱. همان.

۲۲. تاریخ اندیشه‌هاى کلامى در اسلام، ترجمه مذاهب الاسلامیین، ج ۲، ص ۳۱۳.

۲۳. تاریخ شیعه و فرقه‌هاى اسلام، ص ۱۸۵ ـ ۱۸۶. آقاى مشکور، مطالب را از منبع موثق اسلام در ایران پطروشفسکى نقل کرده‌اند.

۲۴. در حدیث «علما، امتی»، گاهى عبارت «کانبیا» و گاهى «افضل من انبیا» نقل شده است.

۲۵. معجم الفرق الاسلامیه، ص ۱۷۳ ـ ۱۷۴.

۲۶. فرق و مذاهب کلامى، ص ۳۱۸.

۲۷. من وحى الحقیقه، ص ۲۶۹ ـ ۳۶۹.

۲۸. النبأ الیقین.

۲۹. المسلمون العلویون من هم و این هم، ص ۹ ـ ۳۰.

۳۰. البته تحقیق نویسنده چندان دقیق نیست. حتى اگر نویسنده به لفظ «هم» اصرار داشته باشد، ابن حزم حدود یک قرن قبل از شهرستانى اسم نصیریه را برده است. عبارت ابن خرم چنین است: «و من السبقبه القائلین بالوهیه علی»، طائفه تدعى النصیریه الفصل، ج ۳، ص ۱۲۳

منبع :طلوع ، پاییز ۱۳۸۲، شماره ۷

قاسم جوادى

اولین تکاپوهای تشیع در خراسان

اشاره:

 از دیر باز تاکنون ارتباط تشیع و ایران از جمله موضوعات بحث انگیز در میان مورخان و محققان بود و نظریات گوناگون و گاه متضادی در مورد منشا و خاستگاه تشیع و چگونگی و چرایی انتشار آن در ایران، ارائه شده است. مقاله حاضر سعی دارد اولین تماس های ایرانیان (خصوصا اهل خراسان. با تشیع در دو قرن اول هجری را به بحث گذارد. تشیع مورد نظر در این مقاله عام تر از مفهوم شناخته شده آن در قرون بعدی است، از این رو علاوه بر علویان و هوادارانشان، تحرکات کیسانیه و عباسیان در خراسان را نیز در برگرفته است.

مقدمه

مفهوم تشیع در اوایل ظهور اسلام، به مراتب عام تر از مفهوم شناخته شده آن در قرون بعدی است تا جایی که برخی از محققان برای تبیین این مفهوم، تشیع را به سیاسی و مذهبی تقسیم کرده اند. براساس این نظر باید بین پیروان علی علیه السلام که بر جانشینی آن حضرت به عنوان وصی تاکید داشتند و کسانی که به خاطر زمینه های سیاسی – اجتماعی از او حمایت می کردند، قائل به تمایز شد. (۱. هم چنین غیر از اصحاب خاص علی علیه السلام که به امامت و خلافت بلافصل وی بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به حکم نص اعتقاد داشتند، ابتدا «شیعه » به معنی تفضیل علی علیه السلام بر عثمان و مخالفت با معاویه به کار می رفت. در این دوره حتی تفکیک بین علویان و عباسیان برای بسیاری از هواداران شیعه محقق نشده بود و شیعه کلیه هواداران خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم اعم از علوی و عباسی را در برمی گرفت تا جایی که عباسیان نیز خود را شیعه معرفی می کردند.

در مقاله حاضر، اصطلاح شیعه به مفهوم کلی آن مورد نظر است، چرا که تشیع به مفهوم خاص، خود را نه به عنوان فرقه ای از اسلام، که ادامه راستین آن می داند و پیدایی هواداران خاص علی علیه السلام را به زمان حیات پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم می رساند. (۲. خاستگاه و زمان پیدایش تشیع محتوای برخی از تحقیقات محققان را به خود اختصاص داده است و بسیاری براین امر تاکید کرده اند که تصور منشایی غیر عربی برای شیعه چندان با واقعیت های تاریخی مطابقت ندارد، بلکه تشیع به صورت صریح و روشن، همچون اسلام، در سرزمین های عربی تولد یافته و پس از آن به موالی و غیر عرب سرایت کرده است. (۳. بر همین مبنا جنبش تشیع، حداقل در دوره آغازین، ارتباطی با عکس العمل روح ایرانی در مقابل اسلام ندارد.

شواهد فراوانی در دست است که تشیع (به مفهوم عام. در طول تاریخش منحصر به ایران نبوده، بلکه در دوره هایی طولانی از تاریخ اسلام کانون های اصلی تشیع در خارج از ایران قرار داشته است، و این حقیقت که در قرون اولیه هجری مذهب قسمت عمده مردم ایران غیر شیعی بود، نقض کننده نظریه هایی است که در آن سعی شده است به نحوی پیدایش شیعه را به ایران و ایرانیان نسبت دهند. (۴.

حضور ایرانیان در جنبش های سیاسی – اجتماعی جامعه اسلامی، از نیمه دوم قرن اول هجری آغاز شد و این در حالی است که بحث در مورد امامت علی علیه السلام – حداقل در حلقه ای خاص از اصحابش که غیر از سلمان فارسی همه عرب بودند – مدت ها پیش از این زمان در سقیفه و به سخن نوبختی در زمان حیات پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در بین پیشگامان شیعه مطرح شده بود. (۵. پیوند جامعه ایرانی با تشیع در قرون بعدی و به تدریج حاصل شد که در این مقاله به بررسی این موضوع، یعنی نفوذ تدریجی تشیع (به مفهوم عام. در ایران با تاکید بر خراسان، به خصوص در دو قرن اول هجری، می پردازیم.

۱. اولین تماس های ایرانیان با تشیع

موضع گیری های عدالت خواهانه علی علیه السلام در حمایت از اهل ذمه و توصیه به عاملانش در پرهیز از ظلم و ستم نسبت به ایشان، به طور مکرر در سفارش های وی به کارگزارانش نقش بسته است. (۶. حمایت علی علیه السلام از موالی و غیر عرب، نه به عنوان موضعی موقت در جهت جذب عناصر ناراضی، که ناشی از روحیه عدالت خواهانه وی بود. هم چنان که در قضیه قتل هرمزان صریحا در مجلس مشورتی عثمان به کشتن قاتل وی، یعنی عبیدالله بن عمر رای داد، (۷. و به سبب همین اصرار علی علیه السلام بود که عبیدالله به رغم میل باطنی خود ، در دوران حکومت آن حضرت به معاویه پناه برد، (۸. اگر چه در نزد وی نیز از ستایش علی علیه السلام دریغ نورزید. (۹. به گفته یعقوبی:

علی مردم را در عطا برابر نهاد و کسی را برتری نداد و موالی را چنان عطا داد که عرب اصلی را. (۱۰. .

این موضوع مایه ناخرسندی عرب، خصوصا اشراف از علی علیه السلام بود تا آن جا که آشکارا از وی خواستند اشراف عرب و قریش لکن در دیدگاه وی فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق هیچ گونه رجحانی نداشتند (۱۲. و وی هرگز حاضر نبود نصرت و پیروزی را با جور و ستم کسب کند.

طبیعی است این گونه موضع گیری ها برای جماعتی که مدت ها تحقیر شده و هستی و موجودیت خویش را در خطر می دیدند تازگی داشت و از سوی ایشان با تحسین مواجه می شد. (۱۳. با این حال شواهد موجود حاکی است که میزان پیوستگی ایرانیان به تشیع، حتی در زمان خلافت علی علیه السلام هم چندان زیاد نبود و به نقاطی خاص منحصر بود; مثل مناطق ایرانی نشین کوفه، (۱۴. و بخش هایی از نواحی ایرانی نشین در «سواد» و عمدتا در محدوده ای که به طور مستقیم تحت حاکمیت علی علیه السلام قرار داشت.

علی علیه السلام نیز به واسطه جنگ های داخلی فرصت نیافت تا در دوره خلافتش، در خارج از عراق شناخته شود تا جایی که در همین دوره در بسیاری از نقاط ایران شورشی سراسری به چشم می خورد، حتی در برخی مناطق مردم با نپرداختن خراج به خوارج گریخته به ایران می پیوندند. (۱۵. احتمالا تشیع مردم مدائن هم از حضور سلمان فارسی در این شهر به عنوان حاکم، بی تاثیر نیست; (۱۶. وی از اصحاب خاص علی علیه السلام بود و «در دوره حکومتش در مدائن پشمینه می پوشید و نان جو می خورد و الاغ جل دار سوار می شد و مردی عابد و زاهد بود» (۱۷. و هم اوست که حلقه اتصال بخشی از ایرانیان با خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و در نتیجه اسلام، محسوب می شود.

۲. ایرانیان و قیام مختار

تشیع از هنگامی که خواست ها و آمال ایرانیان را با دیدگاه ها و آموزه های سیاسی خویش منطبق کرد توانست گستره نفوذ خود را در بین ایرانیان افزایش دهد. در واقع اکثریت جامعه ایرانی در این دوره بیش از هر چیز به دنبال مفر و مامنی بودند که در پناه آن موجودیت و حیات خویش را در مقابله با حاکمیت و سیادت عربی حفظ نمایند.

برای اولین بار ارتباط و همسویی ایرانیان با تشیع، به صورت نسبتا گسترده، در شرکت همه جانبه در قیام مختار مطرح شد، چرا که در دو قیام شیعی قبل از مختار، یعنی نهضت امام حسین علیه السلام و قیام توابین، نشانی از حضور ایرانیان دیده نمی شود. در واقع بخش های وسیعی از ایرانیان درهمبستگی با قیام مختار، که به هر حال داعیه شیعی داشت، با اسلام پیوند خورد. تعداد موالی در میان لشکریان مختار چنان چشم گیر بود که برخی آن قیام را جنبشی علیه اعراب به شمار آورده اند. (۱۸. بنابر بعضی روایات، حامیان ایرانی مختار ابتدا بیست هزار و سپس تا چهل هزار نفر افزایش یافتند. (۱۹. حتی اگر در این عدد نیز اغراق شده باشد (۲۰. به اتفاق آرای مورخان، اکثریت حامیان وی را ایرانیان تشکیل می دادند. از روایتی دیگر بر می آید که حداقل دو سوم از سپاه شش هزار نفری مختار که پس از کشته شدن وی به «مصعب بن زبیر» تسلیم و قتل عام شدند، ایرانی بودند. (۲۱.

از جمله ایرادهایی که اشراف کوفه به مختار داشتند این بود که ایرانیان را برگردن ایشان سوار کرده است. (۲۲. رویارویی اشراف کوفه با مختار و پیوستن ایشان به «مصعب » نیز ناشی از این امر بود، حتی هواداران عرب مختار نیز از موقعیت جدید «موالی » ناخشنود بودند. مختار به موالی گفته بود که شما از منید و من از شمایم، از همین رو بود که در سپاه وی به عربی سخن گفته نمی شد. (۲۳. در مواضع دیگری حامیان غیر عرب مختار بندگان فراری خطاب شده اند. (۲۴. چنان که از روایتی معلوم می شود که غیر از موالی عده ای از هواداران مختار از غلامان (احتمالا ایرانی. بوده اند. (۲۵. در این صورت می توان از قیام مختار به عنوان عاملی در پیوستن بخشی از جامعه ایرانی به اسلام از نوع شیعی، نام برد.

حامیان ایرانی مختار تنها زمانی به حمایت جدی از وی مصمم شدند که از حمایت های سیاسی – اجتماعی او در مقابل اربابان عرب خود، اطمینان یافتند. اگر مختار توانست شیعیان عراق را با شعار خونخواهی امام حسین علیه السلام بسیج کند، موالی را با شعار حمایت از ایشان به سمت خود جذب کرد. رمز موفقیت مختار این بود که نیازهای ایشان را دریافت و در ترفیع منزلت اجتماعی غیر عرب کوشید. اشراف عرب می گفتند او با شجاعت عرب ها و کینه عجمان با ما نبرد می کند. (۲۶. حتی رئیس شرطه او از موالی بود. (۲۷.

اشراف کوفه مهم ترین ایرادی که بر مختار داشتند این بود که آزادشدگانشان (موالی. را بر ایشان تفوق داده و بر مرکب نشانده و از غنایم روزیشان داده است. (۲۸. از همین روی بود که مختار می گفت ایرانیان از اعراب بر من مطیع تر و وفادارترند و هر چه بخواهم بی درنگ انجام می دهند. (۲۹. در واقع عامل اصلی نزدیکی ایرانیان به مختار و حمایت از وی، مسائل سیاسی – اجتماعی بود و کمتر علایق خاص مذهبی در آن به چشم می خورد. این موضوع خصوصا هنگامی مشخص می شود که بدانیم در قیام امام حسین علیه السلام و توابین که اندک زمانی قبل از قیام مختار روی داد، از حضور غیر عرب (ایرانی. ذکری نشده است (۳۰. و اصولا جریان تشیع تا زمان توابین هنوز ویژگی عربی محض داشت. (۳۱. با این وصف قیام مختار در روند رشد کمی و کیفی دین اسلام، در ایران مرحله ای مهم شمرده می شود، زیرا پس از آن بود که تشیع هر چه بیشتر با اعتراضات و آمال سیاسی غیر عرب (اعم از مسلمان یا غیر مسلمان. ارتباط یافت. (۳۲. قیام مختار نمایانگر اولین تشکل گسترده ایرانیان بر مبنای آیین جدید است که به تدریج حلقه ارتباط ایشان با گذشته را کمتر نمود.

۳. کیسانیه در خراسان

ظاهرا فرقه کیسانیه، در نیمه دوم قرن اول هجری در گرایش برخی از ایرانیان، خصوصا مردم خراسان، به تشیع و در نتیجه اسلام نقش اصلی را بر عهده داشت، گر چه مدارک و اسناد تاریخی روشنی در این مورد وجود ندارد، اما برخی شواهد و قراین حاکی از آن است که پس از سرکوب قیام مختار و احیای مجدد قدرت بنی امیه و ظهور حجاج (مرد قدرتمند ایشان در شرق.، فشار و سخت گیری بر تمامی معارضان اموی، از جمله خوارج و شیعه، به نهایت خود رسید. سیاست های خشن و سرکوبگر حجاج – که در تاریخ شیعه به زشتی هر چه تمام تر از او نام برده شده است – موجب شد تا برخی از شیعیان در پی یافتن گریزگاه به ایران روی آورند. سکونت و استقرار شیعیان قبیله اشعری در قم پس از شکست قیام ابن اشعث (۳۳. گواهی بر این مدعااست.

بعید نیست که نمونه ای از مهاجرت یا گریز اجباری قبایل عرب متمایل به شیعه، هم چنان که در قم اتفاق افتاد در نقاط دیگر و از جمله در خراسان نیز تکرار شده باشد. ظاهرا یکی از دلایلی که یحیی بن زید(مقتول ۱۲۵ق. خراسان را جهت قیام ضد اموی برگزید، جلب هواداران کوفی خود بود که حجاج و دیگر امرای اموی عراق آن ها را به خراسان تبعید کرده بودند. (۳۴. شواهدی در دست است که عده ای از شیعیان پس از سرکوب قیام زیدبن علی(مقتول ۱۲۲ق. به ایران پناه آوردند. (۳۵. با این حال، روایات تاریخی دلالت می کند که کار تشکیلاتی منظم و سازماندهی شده در نفوذ و گسترش تشیع در خراسان، مرهون تلاش داعیان و مبلغان کیسانی است که پس از شکست قیام مختار و آشکارا پس از مرگ محمدبن حنفیه به امر فرزندش ابوهاشم به این مناطق گسیل شدند. ابا هاشم نخستین امامی بود که دستگاه تبلیغاتی منظمی تشکیل داد تا یاران تازه ای به عضویت حزب در آورد. (۳۶.

در واقع گرایش شیعی مردم خراسان که در اوایل قرن دوم هجری تحت شعار «الرضا من آل محمد» و در برخورد با نظام اموی متجلی شد، اگر سهمی را مدیون استقرار قبایل عرب (خصوصا اعراب جنوبی. متمایل به شیعه در خراسان باشد، (۳۷. حتما سهمی اساسی از آن ناشی از تبلیغات و تحرکات مبلغان کیسانی در خراسان است. غالبا چنین تصور می شد که تبلیغات شیعی در خراسان بی هیچ سابقه ای با عباسیان آغاز شده است (۳۸. اما تحقیقات جدید روشن کرده است که برخی از اعضای فرقه کیسانیه حتی در شرقی ترین نقطه ایران، یعنی خراسان، زندگی و فعالیت داشته اند و با معرفی ابن الحنفیه و سپس فرزندش به عنوان امام شیعی، تبلیغ می کرده اند. به نوشته ابوالفرج اصفهانی، شیعیان خراسان پس از مرگ محمدبن حنفیه فرزندش، ابوهاشم را امام می دانستند، (۳۹. حتی گروهی از هواداران ابوهاشم پس از مرگ وی معتقد به غیبت و رجعت او شدند و سرانجام از عراق به ایران کوچ کردند. (۴۰.

حضور چشمگیر موالی در کنار اعراب، در اولین هسته های سری جریان هاشمیه (کیسانیه. در کوفه و اشتغال ایشان به تجارت در مسیرهای بین خراسان و عراق و شام (۴۱. ، نمایانگر آن است که احتمالا اولین تماس های این گروه با جامعه ایرانی از طریق جذب طبقه نسبتا مرفه و عمدتا بازرگان آغاز شده است. بکیربن ماهان و ابوسلمه که بعدا جایگاه مهمی در دعوت عباسی کسب کردند نمونه هایی از این افراد هستند. نام این دو، جزء فهرستی از هواداران بالقوه دعوت عباسی بودکه از سوی ابن بجیر، یار نزدیک ابوهاشم، به محمدبن علی عرضه شد. (۴۲.

منابع اطلاعات ما از کم و کیف فعالیت کیسانیه در خراسان، محدود است. بنابر بعضی اخبار، شیعیان نقاط مختلف و از جمله خراسان در یک نظام سری و سازماندهی شده زکات خود را به محمدبن حنفیه و پس از او به پسرش پرداخت می کردند. (۴۳. عباسیان نیز گرچه پس از پیروزی، برای مشروعیت حاکمیت خویش روایت های جدیدی ساخته و پرداخته اند (۴۴. ، اما در ابتدا به دلایل مختلف و از جمله برای جلب هواداران علویان، مدعی وصایت امر دعوت از جانب ابوهاشم بودند. (۴۵. گفته اند: ابوهاشم هنگام وفات درجلسه ای که محمدبن علی عباسی حضور داشت داعیانش را در خراسان به متابعت از وی سفارش کرد (۴۶. و اسرار دعوت را با او گفت و دعوتگران را به او شناسانید. (۴۷. اغلب دعوتگران دراین جلسه از موالی بودند، (۴۸. از این رو برخی گفته اند: کیسانیه بیشتر خصلتی غیر عربی داشتند. (۴۹.

انتخاب خراسان برای فعالیت از سوی عباسیان و مرکزیت مرو، و نیز توصیه ایشان به داعیان در نزدیکی به قبایل ربیعه و دوری از تمیم و قیس ، و حتی انتخاب ابو رباه میسره (از موالی. به عنوان فرمانده تشکیلات در کوفه نیز با اشاره ابوهاشم بود. (۵۰. اگر آن گونه که ولهاوزن می گوید موضوع انتقال دعوت از ابوهاشم به محمدبن علی هم ابداع اندیشمندانه عباسیان باشد (۵۱. ، باز هم تاکیدی بیشتر بر اهمیت و جایگاه اجتماعی گروه هاشمیه (کیسانیه. در آن دوره است.

۴. گرایش های شیعی در خراسان

از جمله عواملی که باعث شد محمدبن علی عباسی خراسان را برای نشر دعوت خویش برگزیند، گرایش مردم این دیار به تشیع بود و این امر را بیش از هر چیز بایستی مرهون هواداران هاشمیه دانست.

بکیربن ماهان داعی بزرگ عباسیان، ضمن ترغیب محمدبن علی برای انتخاب خراسان گفت:

سراسر جهان را گردیده و به خراسان رفته ام، هرگز کسانی را این چنین شیفته خاندان پیامبر ندیده ام … .

وی هم چنین در توضیح میزان اشتیاق مردم خراسان به اهل بیت علیه السلام، به سخن یک ایرانی استناد کرد که به فارسی گفته بود:

هرگز کسانی را به گمراهی اعراب ندیده ام; پیامبر ایشان درگذشت و قدرت او به دست کسانی جز از خاندان او افتاد. (۵۲.

نفوذ محدود فرقه های مذهبی تا اواخر قرن اول هجری در خراسان، از دیگر ویژگی های این خطه بود که در انتخاب آن به عنوان کانون بسط دعوت عباسی نقش برجسته ای ایفا کرد. (۵۳. طبیعی است تشیع این منطقه نیز سطحی و بیشتر از نوع سیاسی و یا دوستداری خاندان پیامبر بود و «اکثر کسانی که در خراسان خود را شیعه می نامیدند قائل به تفاوت عمده ای بین اعضای اهل بیت نبودند، بلکه آمادگی پیروی از رهبری از خاندان پیامبر را علیه امویان داشتند». (۵۴.

و این امر بیشتر از تنفر آنان از بنی امیه، به سبب ظلم و جوری که برایشان روا می داشتند، ناشی می شد. اگر هم نسبت به اهل بیت علیه السلام اظهار تمایل می کردند، برای این بود که شاید دولت دادگری به دست آنان تشکیل شود. (۵۵. از این رو پیروزی عباسیان، چندان هم دور از انتظار نبود، شرایط و اوضاع و احوال اجتماعی سرزمین های حاکمیت امویان به سمتی پیش رفته بود که یک تغییر بنیانی را اقتضا می کرد. به هر حال آن چه واضح است این است که گرایش شیعی در مردم بومی خراسان بیشتر از نوع سیاسی و یا هواداری از خاندان اهل بیت علیه السلام بوده است. این موضوع از پی آمدهای شهادت زید و یحیی در این مکان استنباط می شود، به گفته مسعودی:

مردم خراسان در همه جا هفت روز برای یحیی بن زید عزاداری می کردند و از بس مردم از کشته شدن او غمگین بودند در آن سال هر چه پسر در خراسان زاده شد یحیی یا زید نامیدند. (۵۶.

علاقه شیعیان خراسان به یحیی به حدی بود که زنجیر و کندی که یحیی را با آن بسته بودند جهت تبرک به مبلغ بسیار زیادی خریدند. (۵۷.

شهادت افرادی از خاندان علوی در تقویت تشیع این سامان، نقش به سزایی داشت تا آن جا که گفته اند:

چون زید کشته شد و کار او به هر صورتی که بود به انجام رسید، شیعیان خراسان به جنبش آمدند و امر ایشان آشکار شد و همدستان و هواخواهانشان بسیار شدند و … داعیان ظاهر شدند. (۵۸.

تشیع سیاسی مردم خراسان تحت تاثیر مظلومیت و فضایل خاندان علوی با محبت عجین بود و بدین لحاظ تفاوت اساسی بین رهبران شیعی را تنها صاحب نظران درک می کردند و «عقیده به این که چه کسی باید و چه کسی نباید به عنوان اهل البیت شناخته شود در این زمان بسیار دشوار بود». (۵۹.

تصمیم ابوسلمه در انتقال دعوت از عباسیان به علویان (۶۰. و نیز این سخن منصور عباسی که: «در دل اهل خراسان دوستی خاندان ابوطالب با ما به هم آمیخته » (۶۱. تاییدی بر این گفتار است.

از این رو بود که وقتی اولین داعی عباسیان در خراسان مردم را مستقیما به نفع آل عباس دعوت کرد، با واکنش تند هواداران بنی فاطمه به رهبری «غالب ابرشهری » مواجه شد و حساسیت ایشان را برانگیخت (۶۲. ، که بلافاصله محمدبن علی عباسی برای جلوگیری از تفرقه و نیز بهره برداری از هواداران علوی، با تغییر تاکتیک دستور داد از ذکر نام شخص معین خودداری کرده و حت شعار کلی «الرضا من آل محمد» دعوت کنند. (۶۳.

عباسیان با اتخاذ تاکتیک های مناسب، از جمله اختفای کانون رهبری جنبش، رازداری، استفاده از روش های مسالمت آمیز، انتخاب شعارهای کلی و نزدیکی اولیه به علویان (۶۴. و استفاده از احساسات طرفداران علویان و نیز سود جستن از مظلومیت آنان (۶۵. در نهایت به خلع سلاح هواداران علویان موفق شدند.

۵. ترکیب اجتماعی هواداران آل عباس در خراسان

حمایت گروه های گوناگون مردم خراسان (اعم از شیعه و غیر شیعه حتی غیر مسلمانان. از ابو مسلم نشان می دهد که طبقات گوناگون اجتماعی از اشراف تا رعایا تحت پوشش تشیع، در سر رؤیای رسیدن به آرزوهای خود را داشتند. «عامه روستاییان، پیشه وران و بردگان، نه به خاطر عباسیان، بلکه به امید نجات از ظلم و ستم، سلاح برداشته بودند». (۶۶.

جریان خداش (۶۷. (داعی عباسیان. که سعی کرد در لفافه تبلیغات عباسی مسایل اجتماعی و افکار مزدکی را ترویج نماید، نشان از علل گوناگون پیوستن غیر عرب به جریان عباسی دارد. در واقع عنوان شیعه در این دوران به عنوان مستمسکی در مخالفت و تعارض با عمال اموی محسوب می شده است. شعارهای داعیان عباسی نیز با توجه به نیازها و خواسته های هر دسته و گروهی قابل انعطاف بود. آن ها در شعارهای خویش با طرح ستمگری و روش ناپسند بنی امیه، مردم را بر ضد ایشان تحریک می کردند. (۶۸.

دقت در تنوع طبقات و گروه های حامی نهضت عباسی نشان می دهد که آنان با اتخاذ تاکتیک های مناسب توانستند نظر اقشار گوناگون را به خود جلب کنند و ابومسلم هم با مهارت خاصی هریک از گروه ها و جناح های سیاسی – مذهبی خراسان را در خدمت اهداف خویش به کار گرفت. علاوه بر اعراب جنوبی، موالی (آزادشدگان. و نومسلمانان، اهل ذمه نیز که حتی در اواخر عصر اموی اکثریت جامعه خراسان بودند بخش قابل توجهی از سپاه ابومسلم را تشکیل می دادند. به طور کلی پیشه وران و اقشار روستایی، چه مسلمانان و چه اهل ذمه، بیشترین تعداد حامیان نهضت عباسی را شامل می شدند تا جایی که پس از علنی شدن دعوت ابومسلم در خراسان در رمضان سال ۱۲۹ق در ظرف تنها یک روز مردم نزدیک به شصت دهکده به وی پیوستند. (۶۹. داعیان اولیه عباسی تبلیغات خود را نخست در روستاها شروع کرده بودند (۷۰. و با توزیع خوراکی، مردم را به اجتماعات خود جلب می کردند که این خود دلیلی بود بر کوشش عباسیان در جهت جلب مردم فرو دست جامعه. (۷۱. در این که تمام روستاییانی که به نهضت عباسی پیوستند مسلمان بوده اند یانه، تردیدهایی وجود دارد. هنگامی که نصر بن سیار به خراسان رفت بیش از دو سوم روستاییان اهل ذمه بودند; (۷۲. با این حال هر کس(بنده یا آزاد. به صرف اظهار مسلمانی می توانست در اردوگاه ابومسلم راه یابد و در شمار سپاهیان وی جای گیرد. طبیعی است برای انبوه بندگانی که از اربابان خود گریخته، به ابومسلم می پیوستند و شعارهایی در برابری اسلامی می شنیدند، این آزمایش مشکلی نبود. (۷۳.

به این ترتیب ابومسلم توانست حتی تعداد زیادی عبید (بردگان یا غلامان. را نیز به قیام عباسی جذب کند. (۷۴. یکی از اتهامات ابومسلم از سوی مخالفانش این بود که سپاهی از بندگان که از صاحبانشان گریخته اند گرد آورده است. (۷۵. در مواضع دیگری هواداران ابومسلم علوج (کافران غیر حربی. و سقاط العرب (فرومایگان عرب. خوانده شده اند. (۷۶. گر چه حضور بندگان در کنار ابومسلم خود موجب اعتراض صاحبانشان که بعضا از حامیان و شرکت کنندگان در قیام عباسی بودند، شد و او ناچار شد که جای مخصوصی را در اردوگاه خود برای آنان در نظر گیرد، (۷۷. ولی این که ابومسلم توانست جنبشی را تشکیل دهد که هم بردگان و هم صاحبانشان در آن شرکت داشته باشند، نشانه نبوغ او توصیف شده است. (۷۸. بخش قابل توجهی از دهقانان و حکام محلی و اقشار نسبتا فراز دست و متمکن جامعه ایرانی نیز که به رغم سازش با امویان برای حفظ موقعیت خود ، روی هم رفته زیر فشار حکومت اموی و عمال آن قرار داشتند و با وجود خدمتشان، با آن ها نیز به دیده موالی و شهروندان درجه دوم نگریسته می شد (۷۹. به دعوت عباسی جواب مثبت دادند. (۸۰.

از حضور دهقانان در قیام حارث بن سریج (۱۱۶ – ۱۲۸ ق. (۸۱. معلوم می شود که آن ها نیز نیاز به تحول در جامعه را احساس می کردند و اتفاقا همین گروه های نسبتا مرفه و متمکن بودند که بیشترین امکانات مادی را برای قیام عباسی تهیه کرده (۸۲. و گاهگاهی کاروانی از هدایا و اموال را مخفیانه برای امام عباسی روانه می ساختند. عباسیان نیز به این بخش اجتماعی اتکای زیادی داشتند به حدی که بعضی از آن ها از دعوت گران و حتی نقبای دوازده گانه عباسی در خراسان بودند. (۸۳. جنبش شیعیان در خراسان حتی در صدد جذب خاندان های متنفذ محلی و از جمله شاهزادگان تخارستان نیز بود. (۸۴. بنابر بعضی منابع، در روزگار ابومسلم بود که کیش مجوس از دل دهقانان رخت بربست و بسیاری از آنان به اسلام روی آوردند. (۸۵. شواهد دیگری از نقش داعیان عباسی درگرایش غیر مسلمانان به اسلام در دست است. (۸۶. با این حال بخشی از اشراف فراز دست ایرانی کمابیش به امویان وفادار ماندند. شاید از همین روی بود که ابومسلم بندگان را برای کشتن صاحبانشان برانگیخت و انبوهی از بندگان خراسانی در یک شب اربابان خود را کشتند و خود جنگ افزار و اسبان و نقدینه ایشان را برگرفتند. (۸۷.

گرچه عباسیان اتکای زیادی بر غیر عرب داشتند (۸۸. و از پاره ای گزارش ها نیز چنین برمی آید که ظاهرا قیام آنان قیامی ایرانی بر ضد اعراب بوده است، (۸۹. با وجود این، ماهیت اصلی نهضت عباسی قیامی ضد عربی نبود. حضور طبقات جامعه ایرانی با اهداف و انگیزه های متفاوت دراین قیام، عامل بسیار مؤثری برای دست یابی به اهدافی بود که تنهارهبری سازمان عباسی از آن اطلاع داشت. درست است که نهضت عباسی یک جریان خالص ایرانی نبود ولی شرکت و سهم ایرانیان را به هیچ روی نباید کوچک انگاشت. با وجود این، ایرانیانی نیز بودند که از دعوت عباسی استقبال نکرده و حتی به حمایت از بنی امیه پرداختند. (۹۰. به طور خلاصه می توان گفت قیام ابومسلم و عباسیان یک حرکت دقیقا سیاسی با پوشش مذهبی بود.

۶. فعالیت های علویان در خراسان

فعالیت مستقیم علویان (غیر از کیسانیه. در خراسان، با اعزام دو فرستاده از سوی زیدبن علی علیه السلام به آن سرزمین آغاز شد (۹۱. و با قیام یحیی بن زید اوج گرفت. هر چند شواهدی در دست است که برخی از مردم خراسان اختصاصا پیرو ائمه امامیه بودند (۹۲. و حتی براساس پاره ای از منابع شیعی متاخر، گاه کسانی ضمن حمل وجوهات از خراسان نزد امام صادق علیه السلام می آمدند و از آن حضرت احکام فقهی خویش را می پرسیدند، (۹۳. با وجود این تا اوایل قرن دوم هجری فعالیت تبلیغاتی مشخصی از ناحیه ائمه امامیه در خراسان صورت نگرفته بود و بلکه امام صادق علیه السلام براین امر صحه نهاد و ضمن رد درخواست ابوسلمه برای انتقال دعوت، تاکید کرد که ابوسلمه شیعه نیست و خراسانیان پیروان ما نیستند; (۹۴. با این همه چنان که پیش از این گذشت، شواهد قابل توجهی وجود دارد که وسعت دامنه فعالیت هواداران علویان را در میان مردم خراسان در اواخر عهد اموی نشان می دهد. بیعت مردم خراسان و ری و گرگان با زید، (۹۵. پیشنهاد به یحیی برای رفتن به خراسان پس از شهادت پدرش جهت بهره مندی از مایت شیعیان، (۹۶. اعلام همبستگی و قول همکاری با وی در قیام (۹۷. و بیم نصربن سیار از پیوستن شیعیان به یحیی و تاکید در عدم توقف یحیی در طبس حتی برای یک ساعت (۹۸. ، پرهیز سپاهیان خراسانی حاکم نیشابور از جنگ با یحیی و شکست سپاه ده هزار نفری و کار آزموده ایشان از سپاه حداکثر هزار نفری یحیی (۹۹. ، پیشنهاد خوارج به یحیی برای اتحاد و همکاری به قصد استفاده از پایگاه اجتماعی علویان (۱۰۰. و نیز میزان تاثر مردم خراسان در شهادت زید و فرزندش و هم چنین فرار عبدالله بن معاویه طالبی به خراسان پس از شکست قیامش (۱۰۱. با امید بهره برداری از حمایت شیعیان و … حاکی از میزان محبوبیت خاندان علوی در بین مردم خراسان است.

نکته قابل توجه در این میان، آن که حداقل بخشی از شیعیان خراسان، همچون دیگر گروه های شرکت کننده در قیام، به راستی تصور می کردند که قیام ابومسلم در پی دستیابی به اهداف آن ها است و در جهت انتقال قدرت به فردی از خاندان علوی سیر می کند. طبری از یکی از مردم ابرشهر (نیشابور. به نام «غالب » خبری می دهد که در دوستی بنی فاطمه افراط می کرد از این رو محمد بن علی عباسی فرستاده اش را از تماس با وی برحذر داشت (۱۰۲. و چنان که در «اخبارالعباس » آمده است «غالب » و یارانش پیرو امام باقرعلیه السلام بوده اند. (۱۰۳. هم چنین قیام «شریک بن شیخ مهری » در بخارا بلافاصله پس از پیروزی عباسیان در سال ۱۳۲ق که «مر ابومسلم را مخالف شد و به آل ابوطالب دعوت کرد و مردم بسیار گرد کرد» (۱۰۴. تاییدی بر این مدعا است. به گفته طبری هواداران شریک به سی هزار نفر می رسید. (۱۰۵. وی می گفت:

ما از رنج مروانیان اکنون خلاص یافتیم، ما را رنج آل عباس نمی باید. فرزندان پیغمبر باید که خلیفه پیغامبر بود. (۱۰۶.

حلقه تکمیلی در تاریخ گسترش تشیع و در نتیجه اسلام، در ایران عهد اموی، قیام عبدالله بن معاویه طالبی است که در سال ۱۲۷ق در کوفه علیه حاکم اموی قیام کرد. وی که به حمایت غلامان مردم کوفه نیز مستظهر بود، (۱۰۷. پس از شکست قیامش در عراق به ایران آمد. عبدالله در حالی که طی زد و بندهای سیاسی توانست گروهی از خاندان آل عباس، بنی هاشم ، غلامان ، موالی و حتی خوارج را به سمت خود جذب کند و بر شهرهای غربی و مرکزی و جنوبی ایران دست یابد و سکه به نام خود ضرب کند، پس از شکست از نیروهای اموی به امید بهره گیری از کمک ابومسلم به سیستان و خراسان گریخت و در آن جا ظاهرا توسط ابومسلم که او را مانعی سر راه خود تلقی می کرد، به قتل رسید، (۱۰۸. و قیام وی پیش درآمدی بود بر قیام عباسیان.

در همان روزهای نخست بعد از سقوط امویان، اغلب شیعیان به تفاوت های میان علویان و عباسیان پی بردند; وقتی که علویان از صحنه کنار گذاشته شدند حامیانشان دریافتند که تلاش آن ها برای ایجاد نظامی عدالت خواه بر پایه اعتقادات علوی، عملا با شکست مواجه شده است. گرچه کانون های مبارزاتی علویان در اوایل عهد عباسی در شرق ایران از درخشندگی خاصی برخوردار نبود، اما اطلاعاتی از حضور و فعالیت هواداران ایشان در مناطق شرقی ایران در دست است که از وجود توده ها و جریانات طرفدار علویان در بطن دعوت عباسی حکایت می کند; از جمله نوشته اند که:

عامل منصور در خراسان از این که می دید خراسانیان در انتظار خروج محمد بن عبدالله (نفس الزکیه. هستند، بیمناک بود. (۱۰۹.

در سال ۱۴۰ق نیز گروهی از سرداران سپاه عباسی در خراسان به جرم این که به سوی فرزندان علی علیه السلام دعوت می کردند، بازداشت شدند. (۱۱۰. در همین دوران خاندان علوی در بعضی روستاهای خراسان شیعیانی داشتند که زکات اموال خویش را با تحفه هایی از دیارشان برای آن ها می فرستادند. (۱۱۱.

اسحاق ترک نیز که بعد از قتل ابومسلم در خراسان قیام کرد، در جهت جلب هواداران علوی علیه عباسیان مدعی شده بود که از اعقاب یحیی بن زید است، (۱۱۲. همان گونه که المقنع مدعی خون خواهی یحیی بن زید شده بود. (۱۱۳. ادعای «برازبنده » رهبر سپید جامگان خراسان مبنی بر این که او ابراهیم بن عبدالله علوی (برادر نفس الزکیه. است (۱۱۴. نیز در تعقیب همین سیاست بود. هم چنین دعوت عبدالله بن اشترعلوی از نوادگان امام حسن علیه السلام در سیستان و سند در سال ۱۵۱ ق (۱۱۵. و قیام محمدبن قاسم علوی، از نوادگان امام حسین علیه السلام در خراسان در سال ۲۱۹ ق (۱۱۶. و نیز خطبه خواندن رافع بن هرثمه در نیشابور به نام «محمدبن زید» علوی در اواخر قرن سوم (۱۱۷. و از همه بالاتر محبت بسیار زیاد مردم خراسان نسبت به امام رضاعلیه السلام و … حکایت از وجود توده ها و جریان های طرفدار علویان در این مناطق دارد.

نتیجه گیری

از آن چه گذشت به این نتیجه می رسیم که در دوره مورد بحث، نه تنها تشیع در خراسان از ژرفای لازم برخوردار نبود، بلکه اسلام مردم این سامان نیز تا حد زیادی سطحی بود و در عمق اعمال و آداب و افکار مردم ریشه نداشت. چه بسا افراد و گروه هایی به جهات خاص سیاسی – اجتماعی در زمره مسلمانان قرار داشتند ولی در نحوه تفکر و آداب و رفتارشان تفاوت چندانی با دوره قبل پدید نیامده بود. از همین روی بود که عباسیان به آسانی توانستند در بین مردم خراسان به عنوان اهل بیت پیامبر دعوت کنند و قدرت را در دست گیرند و از آن مهم تر این که با پیروزی ایشان از تعداد و وسعت جنبش های با ماهیت شیعی (و خصوصا علوی. در خراسان کاسته شد و کانون جنبش های علوی به مدینه، مکه، عراق و سپس طبرستان منتقل گردید. علاوه بر این ها، همین که پس از اندک مدتی همراهی با خلافت عباسی و اشراف ایرانی، استحاله مذهبی در شرق ایران به وقوع می پیوندد … و حکومت های محلی با خاستگاه اشرافی در این سامان، همچون طاهریان و سامانیان، و به تبع ایشان مردم (یا برعکس. به سوی مذهب رسمی اهل سنت متمایل می شوند، حاکی از این امر است که مایه های اعتقادی تشیع در این سامان سطحی بوده است و مردم تفاوت چندانی بین علویان و عباسیان قائل نبوده اند.

گروش تدریجی به تشیع در ایران، که در ادوار مختلف به دلایل خاص همان دوره صورت گرفته است، در دوره مورد بررسی بیشتر با زمینه های سیاسی – اجتماعی همراه بوده است. عنوان شیعه بیشتر سرپوشی بر فعالیت های ضد اموی بخش هایی از مردم ایران بود. بدین سان تشیع به صورت عام در عصر اموی، مبهم تر و نامشخص تر از تشیع شناخته شده در قرون بعدی است، از همین روی تشیع به واسطه قدرت انعطاف پذیری و جهت گیری های نسبتا معتدل، برخلاف تندروی های خشن خوارج، در جذب ایرانیان و موالی علیه بنی امیه موفقیت بیشتری داشت و توانست انبوهی از ناراضیان از وضع موجود را به سوی خویش جلب کند و به این ترتیب گروه هایی از ایرانیان از طریق تشیع به اسلام روی آوردند. در این میان دیدگاه کاریزمایی بخشی از تشیع نسبت به امامان خود، و نیز برخی مفاهیم مشابه دیگر، در تفکر ایرانی و شیعی، بر شدت این ارتباطها افزود. با این حال ، یکی دانستن ایران و تشیع به واسطه فزونی ایرانیان در میان شیعیان، حداقل در دوره مورد بررسی، خطایی فاحش است.

پی نوشت:

۱. سیدحسین محمد جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه سیدمحمدتقی آیت اللهی(چاپ سوم: قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۴. ص ۱۲۰.

۲. ابومحمد حسن نوبختی، فرق الشیعه، ترجمه جواد مشکور (انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۳. ص ۳۳.

۳. ر.ک: یولیوس فلهوزن، الخوارج و الشیعه ، ترجمه عبدالرحمن بدوی از زبان آلمانی (کویت ، وکاله المطبوعات، بی تا. ص ۱۶۹; اجناس جولد تسهیر، العقیده و الشریعه فی الاسلام ، ترجمه یوسف مولی و دیگران به زبان عربی (بیروت، دارالرائد العربی، ۱۹۴۶. ص ۲۰۵; برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرن نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری (انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۴. ج ۱، ص ۳۲۳; متز آدام ، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو (امیر کبیر، ۱۳۶۳. ج ۱، ص ۷۵; ایلیاپا ولویچ پطروشفسکی، اسلام در ایران، ترجمه کریم کشاورز(چاپ هفتم: انتشارات پیام، ۱۳۶۳. ص ۵۱ و تمدن ایرانی (تالیف چندتن از خاورشناسان.، ترجمه عیسی بهنام (بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۶۴. ص ۲۵۵.

۴. برای اطلاع از این نظریه ها ر.ک: میراث ایران (تالیف سیزده تن از خاورشناسان.، ترجمه احمد بیرشک (بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۶۶. ص ۲۶۷ و محمد معین ، مزدیسنا و ادب پارسی (چاپ سوم: تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۵. ج ۱، ص ۲.

۵. ابو محمد حسن نوبختی، همان، ص ۳۴.

۶. ابن واضح یعقوبی، تاریخ (بیروت، دارصادر، ۱۹۶۰م. ج ۲، ص ۲۰۰.

۷. محمدبن جریر طبری، الامم و الملوک (تاریخ الطبری.، (بیروت، مؤسسه عزالدین، ۱۹۸۷م. وقایع سال ۲۳ق.

۸. نصربن مزاحم منقری، پیکار صفین، تصحیح و شرح عبدالسلام محمد هارون، ترجمه پرویز اتابکی(چاپ اول: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۶. ص ۱۲۰ و احمد بن داود دینوری، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی(نشر نی، ۱۳۶۴. ص ۲۱۰.

۹. نصر بن مزاحم منقری، همان.

۱۰. ابن واضح یعقوبی، همان ، ج ۲، ص ۸۲.

۱۱. ابواسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه محمد باقر کمره ای (فرهنگ اسلام، ۱۳۵۶. ص ۲۴.

۱۲. ابن واضح یعقوبی، همان ج ۲، ص ۱۸۳.

۱۳. حتی عمر نیز در واپسین سال های عمر خود اعتراف کرد که برخی را بر دیگران برتری داده است و اگر زنده بماند سرخی را بر سیاهی و عربی را بر عجمی برتری نخواهد داد (ابن واضح یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۱۵۴..

۱۴. شاید این گرایش ایرانیان تا حدی متاثر از اعراب یمنی بود که اکثریت جمعیت کوفه را تشکیل می دادند (سیدحسین محمد جعفری، همان، ص ۱۴۳. و به شیعه تمایلات بیشتری داشتند. ( مونتگمری وات، فلسفه و کلام اسلامی، ترجمه ابوالفضل عزتی (چاپ اول: انتشارات علمی و فرهنگی; ۱۳۷۰. ص ۲۱۰. حاشیه دکتر شهیدی با وجود این، احساسات و عواطف تشیع به هیچ گروه خاصی محدود نمی شد; برای نمونه، در قیام توابین هم اعراب جنوبی شرکت داشتند و هم اعراب شمالی، گرچه بیشتر اعراب جنوبی بودند ( سیدحسین محمد جعفری، همان، ص ۲۷۲..

۱۵. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۳۹ق.

۱۶. چنان که تشیع کوفه را به عمار یاسر و جبل عامل را به ابوذر نسبت می دهند. بلاذری تشیع مدائن را از مهاجرت شیعیان کوفه می داند (احمدبن یحیی بلاذری، انساب الاشراف (قدس، ۱۹۳۶م. ج ۵، ص ۲۰۶..

۱۷. ابو الحسن علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تصحیح مفید محمد قمیحه (بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۶م. ج ۲، ص ۳۳۶.

۱۸. ریچارد فرای (گرد آورنده.، تاریخ ایران کمبریج (از اسلام تا سلاجقه.، ترجمه حسن انوشه (چاپ اول: تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۳. ج ۴، ص ۳۷.

۱۹. احمدبن داود دینوری، همان، ص ۳۳۳.

۲۰. دکتر عبدالحی محمد شعبان که خواهان کاهش نقش موالی و غیر عرب در جنبش های شیعی است درکتاب خویش به نقل از بلاذری تعداد موالی را در قیام مختار فقط هزار و سیصد نفر ذکر می کند (ر.ک: الثوره العباسیه، ترجمه عبدالمجید القیسی از انگلیس به عربی (بی جا، دارالدراسات الخلیجیه، بی تا. ص ۲۳۳..

۲۱. احمد بن داود دینوری ، همان، ص ۳۵۳.

۲۲. همان، ص ۳۴۸.

۲۳. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۶۶ق.

۲۴. همان.

۲۵. همان.

۲۶. همان.

۲۷. احمد بن داود دینوری، همان، ص ۳۳۷.

۲۸. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۶۶ ق.

۲۹. احمد بن داود دینوری، همان، ص ۳۴۴.

۳۰. یولیوس فلهوزن، همان، ص ۱۴۰.

۳۱. سیدحسین محمد جعفری، همان، ص ۲۷۳.

۳۲. وات، همان، ص ۳۹.

۳۳. حسن بن محمد قمی، تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی قمی(انتشارات توس، ۱۳۶۱. ص ۲۴۰.

۳۴. سیدحسین محمدجعفری، همان، ص ۳۱۱.

۳۵. از جمله «صاحب الزنج » رهبر قیام زنگیان مدعی بود که جد او از جمله کسانی بود که به یاری زید قیام کردند و چون زید به قتل رسید جد او گریخت و به شهر ری پناه برد (محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۲۵۵ق ..

۳۶. فان فلوتن، تاریخ شیعه و علل سقوط بنی امیه، ترجمه سیدمرتضی هاشمی حائری(اقبال، ۱۳۲۵.ص ۱۱۳.

۳۷. اطلاع دقیقی از گرایش های مذهبی قبایل عرب خراسان در دست نیست، اما برخی احتمال داده اند که جدیع کرمانی، رهبر قبایل عرب جنوبی در خراسان، گرایش های شیعی داشته است (ر.ک: عبدالله مهدی خطیب، حکومت بنی امیه در خراسان، ترجمه باقر موسوی(چاپ اول: انتشارات توکا، ۱۳۵۷. ص ۱۳۱. در تایید این مطلب گفتنی است یمانی های اهل مرو به عباسیان پیوستند و ابوهاشم نیز به عباسیان توصیه کرد که مرو (محل استقرار جنوبی ها. را مقر دعوت قرار دهند.

۳۸. از جمله فان فلوتن چنین نظری دارد(ر.ک: فان فلوتن ، همان، ص ۱۱۴..

۳۹. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، شرح و تحقیق سیداحمد صقر (چاپ دوم: بیروت ، لبنان، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۹۸۷م. ص ۱۲۳.

۴۰. سیدحسین محمد جعفری، همان، ص ۳۴۸.

۴۱. عبدالحی محمد شعبان، همان، ص ۲۴۰.

۴۲. اخبار العباس ، ص ۱۹۱. جوینی نیز به نوعی از همبستگی عجم با کیسانیه یاد می کند،جهانگشای جوینی (چاپ سوم: پدیده(کلاله خاور. ، ۱۳۶۶.، حتی به گفته شهرستانی ابومسلم نیز در ابتدا کیسانی بوده است (الملل و النحل، (بیروت، دارالسرور، ۱۹۸۴م. ج ۱، ص ۲۴۷.

۴۳. ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، تحقیق طه محمد الزینی(قاهره، مؤسسه الحلبی، ۱۹۶۷م. ج ۲، ص ۱۰۹.

۴۴. اخبار العباس، ص ۱۶۵ و محمدبن جریر طبری، همان ، وقایع سال ۱۳۲ق.

۴۵. اخبار العباس، ص ۱۷۳ و محمدبن علی بن طباطبابن طقطقی، تاریخ فخری، ترجمه محمد وپحید گلپایگانی (چاپ سوم: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷. ص ۱۹۲.

۴۶. اخبار العباس، ص ۱۶۵ و عزالدین علی بن اثیر، الکامل فی التاریخ (بیروت، دارالفکر، ۱۳۹۸ه – ۱۹۷۸م. وقایع سال ۱۰۰ق.

۴۷. ابن واضح یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۲۹۷; ابن قتیبه ، المعارف (چاپ اول: بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۷م. ص ۱۲۶ و ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده(چاپ دوم: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵. ص ۳۱۹.

۴۸. اخبار العباس، ص ۱۸۳ و ۱۸۴.

۴۹. مونتگمری وات ، همان ، ص ۳۹.

۵۰. ابن واضح یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۲۹۷.

۵۱. التون دنیل، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در زمان حکومت عباسیان، ترجمه مسعود رجب نیا(چاپ اول: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷. ص ۲۸.

۵۲. اخبار العباس، ص ۱۹۸.

۵۳. ابوعبدالله احمدبن محمد مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه علینقی منزوی (چاپ اول: شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، ۱۳۶۱. ج ۲، ص ۴۲۷.

۵۴. سیدحسین محمدجعفری، همان، ص ۳۱۷.

۵۵. فان فلوتن ، همان، ص ۱۲۹.

۵۶. ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج ۳، ص ۲۵۹.

۵۷. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص ۱۴۸.

۵۸. ابن واضح یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۳۲۶.

۵۹. سیدحسین محمد جعفری، همان، ص ۳۱۴.

۶۰. ابن واضح یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۳۴۹; محمد بن علی بن طبا ابن طقطقی، همان، ص ۲۰۸ و ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، همان، ص ۳۰۷.

۶۱. احمدبن یحیی بلاذری، همان، ج ۲، ص ۱۱۵.

۶۲. ابن عبری، مختصر الدول (لبنان، دارالرائد، ۱۴۰۳ق – ۱۹۸۳م. ص ۲۰۱.

۶۳. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۳۰ق. حتی برخی احتمال داده اند که محمدبن علی جریان دعوت عباسی را از فرزندانش نیز مخفی کرده بود چرا که حضور فرزندان او را در قیام عبدالله بن معاویه طالبی شاهدیم (ر.ک: جعفر مرتضی حسینی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ترجمه سیدخلیل خلیلیان (چاپ چهارم: نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۵. ص ۱۶..

۶۴. اتصال به ابوهاشم ; بیعت با محمدبن عبدالله (نفس الزکیه. در دار الابواء، همراهی با قیام عبدالله بن معاویه و … نمونه هایی از این موارد است.

۶۵. دفن جسد یحیی بن زید و کشتن قاتلان او توسط ابومسلم و برگزاری مراسم سوگواری به یاد او و نیز سخنان سفاح هنگامی که سر مروان را به نزد وی می آورند مبنی بر این که انتقام حسین و زید را گرفتیم(ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، همان، ص ۳ و ۱۱. در راستای سیاست فوق قابل بررسی است.

۶۶. پتروشفسکی، همان، ص ۷۰.

۶۷. ر.ک: محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۱۸ق و ابن عبری، همان، ص ۲۰۲.

۶۸. احمد بن داود دینوری، همان، ص ۳۷۶.

۶۹. محمدبن جریرطبری، همان، وقایع سال ۱۲۹ق.

۷۰. اخبار العباس، ص ۲۱۳.

۷۱. التون دنیل، همان، ص ۳۱.

۷۲. این موضوع از مقایسه تعداد نومسلمانان و اهل ذمه در یک عبارت طبری، مربوط به زمانی که نصربن سیار آخرین امیر اموی به خراسان رفت، برداشت می شود (محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۲۱ق و نیز ر.ک: ریچارد بولت، گروش به اسلام در قرون میانه، ترجمه محمد حسین وقار (چاپ اول: نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۴.ص ۴۶.

۷۳. نمونه ای از نحوه پذیرش یکی از بردگان را به همین صورت در کتاب «اخبار العباس » می بینیم (اخبار العباس، ص ۲۸۰ و ۲۸۱..

۷۴. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۲۹ق.

۷۵. اخبار العباس ، ص ۲۸۴.

۷۶. همان، ص ۲۸۲-۲۹۰.

۷۷. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۲۹ق.

۷۸. التون دنیل ، همان، ص ۲۱۱.

۷۹. مانند: رفتار تحقیر آمیز عاملین خراج با دهقانان سغد و بخارا (محمدبن جریر طبری ، همان، وقایع سال ۱۱۰ق. و نیز شکایت دو تن از دهقانان بخارا از عامل آن شهر نزد نصربن سیار (ابوبکر محمدبن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا، ترجمه ابونصر احمد بن محمد(انتشارات طوس، ۱۳۶۳. ص ۸۴..

۸۰. محمد بن علی بن طبا ابن طقطقی، همان ص ۱۹۳.

۸۱. محمدبن جریر طبری ، همان، وقایع سال ۱۱۶ق.

۸۲. مثلا بکیر بن ماهان(بازروی عقیدتی عباسیان در کوفه. نمونه ای از این افراد است که اموال بسیاری از سند به دست آورده بود و تمام اموالش را در راه قیام عباسیان مصرف کرد (احمد بن داود دینوری، همان، ص ۳۷۶..

۸۳. مانند طلحه بن زریق، بزرگ خاندان طاهری و از حکام محلی پوشنگ (محمدبن جریر طبری، همان، وقایع ۱۳۰ ق. و گردیزی ، ص ۲۶۰. و نیز فرزند صول از حکام محلی گرگان (گردیزی، همان، ص ۲۵۱..

۸۴. همیلتون گیب، فتوحات اعراب در آسیای مرکزی، ترجمه محمد حسین احمدی پور (اختر شمال، بی تا. ص ۱۲۰.

۸۵. التون دنیل، همان، ص ۲۰۹ و فان فلوتن، همان، ص ۱۶۱.

۸۶. مثلا از گرویدن اولیه «بها فرید» به اسلام توسط دو تن از پیروان ابومسلم اطلاع داریم، گرچه وی بعدها از اسلام برگشت و کشته شد (ابن الندیم، الفهرست، ترجمه محمدرضا تجدد (چاپ سوم: امیرکبیر ، ۱۳۶۶. ص ۴۹۷..

۸۷. التون دنیل، ص ۷۴.

۸۸. ر.ک: به نامه ابراهیم امام به ابومسلم مبنی بر این که اگر توانستی زبان عربی را از خراسان بر اندازی بر انداز (محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۲۷ق. و نیز نامه نصربن سیار به قبایل عرب که می گوید: هواداران ابومسلم مانند شما از نژاد عرب نیستند که ما آن ها را بشناسیم (ابن اثیر، همان، وقایع سال ۱۲۹ق..

۸۹. ر.ک: به سخنان قحطبه بن شبیب، سردار ابومسلم هنگام فتح گرگان که ایرانیان را به یاد قدرت و شکوه نیاکانشان انداخت و از روش بد اعراب انتقاد کرد و سپاهیانش را علیه ایشان تشجیع کرد (محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۳۰ق..

۹۰. مانند: همراهی ایرانیان با اعراب مضری و یمانی و ربیعه در شورش اهل بلخ علیه ابومسلم (محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۳۰ق. و نیز مخالفت اهل سیستان به تحویل دادن عامل اموی به نماینده ابومسلم (تاریخ سیستان، تصحیح ملک الشعرای بهار(چاپ دوم: انتشارات پدیده، ۱۳۶۶. ص ۱۳۴..

۹۱. ابو الفرج اصفهانی، همان، ص ۱۴۲.

۹۲. ر.ک: ادامه مقاله.

۹۳. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال (انتشارات جاویدان، بی تا. ج ۲، ص ۱۵۷.

۹۴. ابن عبری، همان، ص ۲۰۱.

۹۵. ابو الفرج اصفهانی، همان، ص ۱۳۲.

۹۶. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۲۲ق.

۹۷. ابوالفتح محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحلل ، ج ۱، ص ۲۵۲ و حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده (چاپ سوم: امیرکبیر، ۱۳۶۴. ص ۲۸۶.

۹۸. ابوالفرج اصفهانی، همان، ص ۱۴۸.

۹۹. همان، ص ۱۴۹ و اخبار العباس، ص ۲۴۳.

۱۰۰. ابوالفرج اصفهانی، همان، ص ۱۴۶.

۱۰۱. همان، ص ۱۵۷.

۱۰۲. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۰۹ق و ابن عبری، همان، ص ۲۰۱.

۱۰۳. اخبار العباس، ص ۲۰۴.

۱۰۴. گردیزی، همان، ص ۲۶۸.

۱۰۵. محمدبن جریر طبری، همان ، وقایع سال ۱۳۳ق.

۱۰۶. ابوبکر محمدبن جعفر نرشخی، همان، ص ۸۶.

۱۰۷. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۲۹ق.

۱۰۸. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی (چاپ دوم: بیروت، دارالفکر، ۱۹۵۵م. ج ۱۱، ص ۱۲۰ و محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال های ۱۲۷ و ۱۲۹ق.

۱۰۹. ابن خلدون، العبر (تاریخ ابن خلدون.، ترجمه عبدالمحمد آیتی(مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۴. ج ۲، ص ۲۹۷.

۱۱۰. محمدبن جریر طبری، همان ، وقایع سال ۱۴۰ ق.

۱۱۱. همان، وقایع سال ۱۴۳ق.

۱۱۲. ابن ندیم، همان، ص ۶۱۵.

۱۱۳. ابن اثیر، همان، وقایع سال ۱۵۹ق.

۱۱۴. گردیزی، همان، ص ۲۷۴.

۱۱۵. همان، ص ۲۹۱ و ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص ۲۶۸.

۱۱۶. گردیزی، همان، ص ۱۷۶ و ابوالفرج اصفهانی، همان، ص ۴۶۶.

۱۱۷. تاریخ سیستان، ص ۲۵۲.

منبع : مجله تاریخ اسلام، شماره ۱ , دکتر حسین مفتخری

 

قیام های علویان در زمان امام رضا علیه السلام (۱)

اشاره:

ایستادگی در برابر ستمگران از شاخصه های مردم آزاده ای بوده که همواره برای رسیدن به آرمان های خود و دفاع از ارزش ها و نیز برای رهایی از بند اسارت و تحقیر زورمداران ، دست به اسلحه برده و جان و مال خویش را فدا می کردند . این خود یکی از سنت های تاریخی است که هر گاه حاکمی بر رعیت خود ظلم و ستم روا دارد ، کسانی پیدا شوند که در مقابل این ستم ها دم بر آورده و برای نجات جان مظلومان به سلاح و شمشیر پناه برند . تاریخ اسلام هم از این قاعده مستثنی نیست .
نخستین قیام های مردمی ، از زمان نخستین خلفای اسلامی شروع شد و در دوره های مختلف شورش های مختلفی بر علیه خلفا و حکام کشورهای اسلامی بر پا شد . اگر چه بسیاری از این شورش هابا اهداف خاصی صورت پذیرفته، اما یقینا بعضی از این قیام ها اثرات مثبت زیادی در بر داشته است . در طول تاریخ پر فراز و نشیب اسلام ، بعد از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله و سلم علویان، بیش از همه مورد ظلم و ستم واقع شدند و این طبیعی بود که در هر دوره ای عده ای از علویان برای احقاق حقوق از دست رفته ی خودشان پرچم مخالفت بر افراشته و سر به شورش بردارند. بعد از پیامبراکرم صلی الله علیه و اله و سلم جریان سقیفه باعث انحراف اسلام از مسیر اصلی خود گردید و نسبت به علی علیه السلام و پیروانش ستمی بزرگ روا داشته شد که بدون شک ریشه ی تمامی ظلم و ستم ها در ادوار بعدی را می توان همین جریان دانست . گرچه در این دوران هم قیام هایی بر علیه خلفا صورت گرفت اما به جرات می توان گفت نقطه ی عطف و سر آغاز مهم ترین قیام ها نهضت عظیم عاشوراست که خود الگوی انقلاب ها ی اسلامی خواهد شد . در دوره ی حکومت امویان نیز قیام هایی بر علیه حکام صورت پذیرفت که برخی مورد تایید ائمه ی هدی علیه  السلام بوده و برخی نیز بر خلاف میل آنان بوده و هیچ تاییدی از جانب ایشان نسبت به این قیام ها به دست نیامده است . پس از آن ، عباسیان قیام کرده و با خدعه و نیرنگ حکومت را از چنگ امویان بیرون کشیده و خود را به قدرت رسانیدند . در این زمان بود که قدرت و حکومت چشم آنان را کور کرد و نسبت به رقبای علوی خود ظلم و ستم را از حد گذراندند . در مقابل علویان نیز ساکت ننشسته و هرگاه فرصتی می یافتند سر به شورش بر می داشتند و در مقابل عباسیان قد علم می کردند . دوران امام رضا علیه السلام یکی از حساس ترین دوره های تاریخ شیعه است . از شاخصه های مهم این دوره قیام های متعددی است که از جانب علویان و غیر علویان علیه عباسیان اتفاق افتاده است . در این تحقیق سعی بر آن است تا قیام های علویان در این دوره مورد بررسی قرار گرفته و مواضع امام رضا علیه السلام د راین قیام ها روشن گردد. چهار چوب این پژوهش از سه بخش تشکیل شده است .بخش نخست دور نمایی کلی از روابط علویان و عباسیان را بدست میدهد .بخش دوم دارای سه فصل است که در هر فصل به ترتیب به اوضاع عصر منصور و هادی وهارون عباسی اشاره ای مختصر گردیده و قیامهای مهم هر دوره به صورت مجمل معرفی شده است . بخش پایانی نیز از سه فصل تشکیل یافته که فصل اول مقایسه اوضاع سیاسی، اجتماعی عصر امام کاظم وامام رضا علیه السلام را دربر دارد . در فصل دوم نیز قیامهای علویان در عصر امام رضا علیه السلام ، مواضع عباسیان و موضع امام رضا علیه السلام در هر قیام بیان شده است .در فصل پایانی بخش سوم نیز به مواضع کلی ائمه در برخورد با قیامها اشاره گردیده است .بی گمان در این نوشتار ، خطاها وکاستی های فراوانی وجود داشته ودارد که بسیاری از این اشکالات به مدد استاد گرانقدر ، جناب آقای دکتر اکبری زادگان ، رفع گردیده وبسیاری نیز از جانب این استاد ارجمند به دیده اغماض نگریسته تا موجب رشد نگارنده و تقویت روحیه ی وی گردد .در پایان از زحمات این استاد ارجمند و همه ی کسانی که مرا در این پژوهش یاری رساندند ، قدر دانی می نمایم .موضوع تحقیق ، جایگاه و اهمیت آن یکی ازموضوعات و مباحثی که می بایست در تاریخ بیشتر به آن پرداخته شود ، بررسی مواضع سیاسی امامان معصوم علیه السلام است . برای رسیدن به این مهم لازم است اوضاع سیاسی ،اجتماعی وفرهنگی عصر هر معصوم به صورت جداگانه مورد مطالعه قرار گیرد .طبیعتاً بخشی از این اوضاع سیاسی، اجتماعی به قیام های مردم علیه دستگاه حکومت برمی گردد که با مطالعه همه جانبه ی این قیام ها بخشی از سؤالهای مربوط به سیره ی معصومین علیه السلام جواب داده خواهد شد. از این روی با توجه به گسترده بودن دایره ی موضوع مذکور ، بخش کوچکی از این حجم عظیم را بر عهده گرفته وقیام های علویان در عصر امام رضا علیه السلام را در حد توان خود مورد بررسی قرار می دهیم.

هدف تحقیق

بخشی از قیامهای علویان در ادوار مختلف ، توسط محققین محترم، مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است ، اما آن دسته از قیامها که مربوط به دوره ی امام رضا علیه السلام وامامان پس از ایشان می باشد کمتر مورد مداقه و توجه قرار گرفته است .هدف از این تحقیق بررسی قیام هایی است که در زمان امام هشتم علیه السلام اتفاق افتاده است . البته بررسی این قیام ها با نگرش کلی بر مواضع آن حضرت علیه السلام در این قیام ها همراه خواهد بود. تبیین سطح آگاهی علویان نسبت به مسأله ی امامت نیز ، از مسایلی است که در این تحقیق ، به صورت گذرا پی گیری خواهد شد .

سئوال های تحقیق

این تحقیق سئوال های اساسی زیر را پاسخ می دهد : ۱.در زمان امام رضا علیه السلام چه قیام ها وحرکاتی برعلیه دستگاه خلافت صورت گرفت ؟
۲. موضع امام رضا علیه السلام در قیام هایی که به اسم علویان صورت می گرفت چه بود ؟ آیا امام رضا علیه السلام با قیام کنندگان علوی همکاری می کرد ند ؟ همچنین تحقیق حاضر سئوالهای فرعی دیگری را به صورت گذرا پاسخ می دهد که عبارتند از :۱.واقعیت تاریخی در مورد ماهیت امامت در عصر امام رضا علیه السلام چه بود ؟ به عبارت دیگر توجه شیعیان به مساله امامت در آن عصرچگونه بوده است ؟ ۲.مفهوم اهل بیت یا آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم در دوره امام رضا علیه السلام چه بوده است؟

روش تحقیق

بررسی قیامهای علویان در هر عصری به مطالعه ی اوضاع و شرایط حاکم بر آن عصر ، نیاز دارد که این امر خود نیازمند پژوهش در تاریخ است . از این رو، شیوه ی تحقیق در این پژوهش ، به روش کتابخانه ای است که بنا به اقتضای طبیعی پژوهش های تاریخی ، از منابع ومآخذ معتبر و کهن تاریخ عمومی ،تاریخ ائمه ،و…، فیش برداری شده وپس از تنظیم آن فیشها و ارائه چارچوب ، در نهایت به رشته تحریر در آمده است .هر چند برای تحلیل داده ها و آشنایی با دیدگاه های معاصران از مراجعه به آثار آنها بی نیاز نبوده است .

پیشینه تحقیق

تا کنون تحت عناوین مختلف ، کتابهای متعددی که به نوعی موضوع مورد نظر ما را در بر دارد ، به رشته ی تحریر در آمده است . اما کتابی که منحصراً در مورد قیام های علویان در زمان امام رضا علیه السلام نگارش شده باشد ، یافت نشد. منابع و مآخذی که در تدوین این پزوهش ، براساس قرابت در موضوع ، از آنها استفاده شده است ، به دو گروه تقسیم میشود : الف ـ منابع تاریخی دست اول ، ب ـ مطالعات وتحقیقات معاصر.گروه اول خود به دو دسته تقسیم می شود: منابع تاریخ عمومی وکتاب های رجال وسیره .

الف ـ منابع تاریخ عمومی

۱. تاریخ الرسل والملوک : تألیف ابوجعفر محمد بن جریر طبری ( متوفی۳۱۰ ق ) . به صورت سالنگاری نگارش یافته و وقایع تاریخی از آغاز آفرینش تا سال ۳۰۲ هجری قمری را نقل کرده است .از محاسن تاریخ طبری ذکر تفصیلی رویدادهاست ، اما این بیان تفصیلی چون با اظهار نظر و قضاوت وگزینش مولف همراه نیست گاه در تضاد و تناقض با هم قرار می گیرد . تاریخ طبری در مورد موضوع بحث این تحقیق نیز به خوبی به ذکر وقایع پرداخته است ، اما این توجه کمی با عنایت و توجه کیفی همراه نیست علاوه بر این که مولف این کتاب با اظهار بی طرفی ظاهری ، نه تنها مظلومیت علویان را به تصویر نمی کشد بلکه سعی وتلاشی هم برای محکوم کردن کارهای ناشایست خلفا انجام نمی دهد . ۲.تاریخ یعقوبی : اثر احمد بن ابی یعقوب ، معروف به ابن واضح یعقوبی ( متوفی ۲۷۹ ق ) .در دو جلد تنظیم شده است . جلد اول تاریخ پیش از اسلام ، از آدم وحوا تا تاریخ پیامبر اسلام را بیان داشته است . جلد دوم این کتاب از تولد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم شروع شده و تا دوران معتمد عباسی ادامه می یابد .یعقوبی بر خلاف طبری با ایجاز و اختصار بیشتری با مطالب بر خورد کرده است ودر نقل اخبار و رویدادها نیز گزینش خویش را دخالت داده است . این مورخ از قیام علویان در مقابل خلفا دفاع کرده است . از محاسن دیگر یعقوبی این است که در نقل ارقام و اعداد ، اشعار و ذکر اسامی اشخاص دقت زیادی داشته است .۳. الکامل فی التاریخ : نوشته ی عز الدین ابوالحسن علی بن محمد معروف به ابن اثیر (۶۳۰ ق) بخش اعظم این کتاب در تاریخ اسلام از آغاز تا سال ۶۲۸ قمری وشامل اخبار سیاسی و نظامی وگاه فرهنگی شرق و غرب جهان اسلام است . این اثر تاریخی نیز به صورت سال نگاری تدوین شده است .مولف الکامل سال ها پس ازطبری و یعقوبی کتاب خود را نوشته است . در نقل حوادثی که به زمان آنها نزدیکتر بوده نظر آنان را ترجیح داده است ودر پاره ای موارد ، چیزی بیش از طبری ندارد و دقیقاً همان مطلب طبری را نقل کرده است . اما روش او در ذکر روایات مختلف در باره یک واقعه کاملاً باروش طبری متفاوت است .زیرا اوکامل ترین روایت را انتخاب کرده و یا روایتی را که به نظر او درست تر بوده ذکر کرده است . موضع گیری ابن اثیر نسبت به قیامها در قیاس با طبری نیز مثبت تر و با محکوم کردن اعمال زشت دستگاه خلافت همراه می باشد .۴. الاخبار الطوال : نوشته ی احمد بن داوود دینوری ( متوفی ۲۸۲ق ).از کهنترین تاریخنامه های عمومی مختصر تاپایان عصر معتصم عباسی است .دینوری آغاز کتاب را مختصراً به تاریخ فرزندان آدم و اختلاف زبان ها واقوام ومهاجرت های سامیان و فرمانروایان مشهور آنان اختصاص داده است .پس از آن به ذکر احوال فرمانروایان ایرانی پرداخته ودر ادامه از دوره ی خلافت خلفا وامام علی وحسنین علیه السلام وواقعه ی کربلا اخباری بیان داشته است .احوال خلفای مروانی از دیگر مسائلی است که دینوری در تاریخ خود به آن پرداخته است .از فصول دیگر این کتاب دعوت عباسی وذکر اخبار عصر عباسی ،به ایجاز ، از دوره ی منصور تا عصر معتصم می باشد . ۵.الامامه والسیاسه( تاریخ الخلفا ) : منسوب به ابن قتیبه دینوری .از دوران خلافت ابوبکر و عمر شروع می شود وبه دوران درگیری امین ومامون ختم می گردد نویسنده در جلد اول آن تا واقعه ی حره را بیان کرده وجلد دوم کتاب خود رابه واقعه حره و اخبار بعد از آن ، تا دوران امین ومامون اختصاص داده است .از این روی جلد دوم این اثر در تحقیق حاضر مورد استفاده بوده است .

ب ـ کتابهای رجال و سیره

۱. مقاتل الطالبیین : تالیف ابوالفرج اصفهانی ( متوفی ۳۵۶ ق ) .این کتاب اثری کم نظیر در اطلاع رسانی پیرامون زندگی فرزندان ابی طالب است که به شهادت رسیده اند یا به طرز مرموزی به قتل رسیده اند . گر چه گرایش های زیدی با تسامح مذهبی ابوالفرج در اثرش آشکار است ، اما باید اعتراف کرد که بیشترین اخبار و اطلاعات در مورد حرکت ها و قیام های شیعه را می توان از این اثر بدست آورد .سعی ابوالفرج در این کتاب بر آن بوده که زندگی اشخاص را به ترتیب زمانی شرح دهد اما معمولاً از ذکر تاریخ حوادث خودداری نموده و همانند طبری اخبار گوناگون را نقل کرده است .یکی از بزرگترین اشکالات اصفهانی این است که امامان شیعه را با دیگر علویان یکسان می داند و هیچ امتیازی بین آنان قائل نیست . ۲.انساب الاشراف : نوشته ی احمد بن یحیی بلاذری ( ۲۷۹ق ) .وی تاریخ وانساب تیره های عرب و مشاهیر آنها را تا روزگار خود ثبت کرده است .کتاب از حضرت آدم آغاز شده وپس از ذکر پیامبران به نسب عرب رسیده و به بررسی انساب عدنان پرداخته وچون به پیامبر اسلام رسیده فصل مفصلی به سیرت حضرتش تا رحلت و ماجرای سقیفه اختصاص داده است .پس از آن به اخبار و انساب صحابه و علویان وعباسیان وامویان پرداخته است .بخشی از این کتاب مربوط به جنگها واحوال خلفاست .از این روی منبع خوبی برای تحقیق در باره موضوع مورد نظر ما به شمار می رود .

ج ـ مطالعات وتحقیقات معاصر

۱. جهاد الشیعه : نوشته ی خانم سمیره مختاراللیثی . این کتاب دارای یک مقدمه و پنج فصل است قیام ها را به ترتیب زمانی مورد بحث قرار داده و ترتیب فصل ها را بر اساس خلافت خلفای عباسی تدوین کرده است .وی در هر فصل درباره ی قیام هایی که در عهد یکی از خلفای عباسی روی داده بحث کرده است .قوت و استحکام علمی ، تحلیل دقیق داده ها و چینش منطقی آن درباز آفرینی تاریخ حرکت ها و نهضت های شیعی در عصر اول عباسی با نثری ساده و روان ، از جمله مزایای این کتاب است .اما نباید از نظر دور ماند که مؤلف ، به اصول اعتقادات مذهب شیعه به استثناء زیدیه ، ( مانند عصمت ائمه ، انتظار مهدی ، غصب حق علی علیه السلام ) به عنوان آراء غلوآمیز ومنحرف ، تاخته وآرای زیدیه را حرکتی جهت اعتدال نظریات افراطی شیعه ، معرفی کرده است ودر بعضی موارد در معرفی ائمه ، تحت تأثیر اعتقادات مذهبی ، از روش علمی تحقیق خارج گردیده است. بعلاوه نویسنده ی این اثر به بیان مواضع امامان شیعه در قیام های عصر خود نپرداخته است و این خود نقص دیگری است که در این کتاب به چشم می خورد .۲. قیام های شیعه در عصر عباسی : نوشته ی محمد کاظمی پوران .دارای یک مقدمه و سه بخش است که در بخش اول ، حکومت های اموی و نهضت های مردمی در این دوره را به صورت خلاصه مورد بررسی قرار داده است .در بخش دوم قیام ها و نهضت های دوره ی عباسی را با تفصیل بیشتری شرح داده است . در بخش پایانی هم ، تاریخ تشیع و دوره های مختلف شیعه را به صورت گذرا بیان داشته و درنهایت نظر ائمه ی اطهار علیه السلام را در مورد قیام ها ی علویان بیان نموده است . با توجه به این که این اثر توانسته حرکتهای انقلابی عصر عباسی را نمایش دهد اما محدوده ی زمانی خاص را مورد مطالعه قرار داده و تنها بخشی از قیام ها را بررسی کرده است. بنا بر این قیام های دوره ی امام رضا علیه السلام راکه مورد بحث تحقیق حاضر است ، در این اثر نمی توان یافت . به همین جهت برآن شدیم تا قیام های این برهه از زمان را به صورت مجمل مورد بررسی قرار دهیم . دسته ی دیگری از کتاب ها وجود دارند که هرچند به طور مستقیم در باره ی قیام های شیعه نگارش نیافته اند ، اما در شناخت موضوع و جوانب آن ، دخالت دارند .از جمله ی این کتاب ها می توان حیات فکری و سیاسی امامان شیعه ، نوشته ی رسول جعفریان ، حیات سیاسی امام رضا علیه السلام ، تألیف جعفر مرتضی عاملی ، امامان شیعه وجنبش های مکتبی اثر محمد تقی مدرسی و… را نام برد.
بخش اول: دور نمائی از رابطه ی علویان و عباسیان
آغاز کار عباسیان( ۱۳۲ق )،وحشت عباسیان از علویان، سیاست های کلی خلفای عباسی برای مقابله با علویان، موضع علویان در مقابل توطئه ی عباسیان، حمایت های مردمی از نهضت های شیعه،عوامل استمرار و تداوم قیام ها ی شیعه

آغاز کار عباسیان ( ۱۳۲ ق )

پیش از آنکه قیام های علویان در ادوار مختلف عصر عباسی مورد بررسی قرار گیرد ، لازم است روابط عباسیان و علویان و اوضاع سیاسی و اجتماعی این دو رقیب مورد مطالعه قرار گیرد تا قضاوت درباره ی قیام های علویان ممکن باشد .از سطور تاریخ حکومت امویان چنین استنباط می شود که امویان برای حفظ حکومت خود و کنار زدن رقبای علوی خود از هیچ جنایتی فرو گذار نکردند . قتل عام شیعیان به هر طریق ممکن جزء لاینفک حکومت امویان به شمار می رفت . این جرم و جنایت در مرحله ای از تاریخ تا جایی پیش رفت که ائمه معصومین شیعیان خود را امر به تقیه می کردند و در مواردی شیعیان هجرت و فرار به سرزمین های امن را برای نجات جان خویش بر می گزیدند .یکی دیگر از رقبای امویان بنی عباس بودند که مترصد فرصتی بودند تا حکومت را به چنگ آورند . در میان ایرانیان به یاری این دو گروه مخالف علوی برخاستندو رشته ی خلافت را از دست امویان گرفته و به دست عباسیان دادند.(۱) هوا خواهان خاندان علی علیه السلام در تحکیم قدرت عباسی کمک شایسته ای کرده و سهمی به سزا داشتند ولی بنی عباس نسبت به آنها از راه حیله و خدعه وارد شدند . اگرچه علنا به فرقه ی شیعه تعرضی نداشتند ولی مخفیانه پیشوایان و رهبران آنها را از سر راه خود بر می داشتند ، عده ای را تبعید و بعضی را می کشتند تا از قدرت معنوی و نفوذ آنان بکاهند.

وحشت عباسیان از علویان

حکومت عباسی در آغاز با تکیه بر تبلیغ به نفع علویان پا گرفت . شعار تبلیغاتیشان الرضا من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم بود ، اما در پایان کار از این ادعا منحرف شدند و با دعوی خویشاوندی نسبی با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خود را بر امت اسلامی چیره ساختند از این رو طبیعی بود عباسیان خطر واقعی را از سوی عمو زادگان علوی خود احساس کنند . زیرا آنان به لحاظ پایگاه معنوی و استدلال به مراتب نیرومند تر و به لحاظ خویشاوندی به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نزدیک تر بودند . افزون بر این در میان علویان افراد بسیار شایسته ای یافت می شد که با بر خورداری از بهترین صفات ، از علم و عقل و درایت و عمق بینش در دین و سیاست به راستی در خور احراز مقام خلافت بودند . به علاوه احترام و سپاسی که مردم در ضمیر خود نسبت به آنان احساس می کردند و در مقابل آنان سر تعظیم فرود می آوردند باعث وحشت عباسیان از علویان می گردید.(۲)خلفای عباسی میزان نفوذ علویان را درک کرده بودند و از رفتار و گفتار آنان می توان در یافت که تا چه اندازه از نفوذ علویان بیمناک بودند. به عنوان نمونه می توان به موارد زیر اشاره کرد:۱.سفاح از روزی که روی کار آمد از عبدالله بن حسن سراغ پسرانش (محمد و ابراهیم) را می گرفت و از اینکه آن دو به نزد وی نیامده بودند نگران و ناراحت بود و مدام به دنبال آن دو می گشت.(۳) ۲.منصور به فرزندش مهدی چنین سفارش می کند : « فرزندم…من جز دو تن از هیچ کس نمی ترسم ، یکی عیسی بن موسی و دیگری عیسی بن زید ، اما عیسی بن موسی به من آنچنان قول و پیمان داده که از او پذیرفته ام اما عیسی بن زید ، اگر برای پیروزی بر او تمام این اموال را در راهش خرج کنی و تمام این بردگان را نابود کنی و تمام این شهر را به ویرانی بکشی هرگز ملامتت نمی کنم».(۴)۳.هنگامی که منصور سرگرم جنگ با محمدبن عبدالله و برادرش بود ، شب ها خوابش نمی برد. برای سرگرمی اش دو کنیزک به وی تقدیم کرده بودند ولی او به آنها حتی نگاه هم نمی کرد وقتی علت را پرسیدند ، فریاد برآورد که :« این روز ها مجال پرداختن به زنان نیست ، مرا هرگز با این دو کاری نیست مگر روزی که سر بریده ی ابراهیم را نزد من و یا سر مرا نزد او ببرند.(۵) ۴.منصور بار ها امام صادق علیه السلام را دستگیر کرده و نقشه ی قتل او را می کشید(۶)و آن حضرت را مورد عتاب و تهدید قرار می داد و متهم می کرد به این که اندیشه ی قیام بر ضد حکومتش را دارد .(۷) ۵.بیم مهدی نیز از روشنترین مسائلی است که از سطور تاریخ استفاده می شود ، بنا به گفته ی ابن اثیر وقتی مهدی امام کاظم علیه السلام را از زندان آزاد می کند از او می خواهد که نه بر ضد وی و نه بر ضد یکی از فرزندانش قیام نکند(۸). تعقیب عیسی بن زید و حسن بن ابراهیم پس از فرار از زندان که این تعقیب مدت زیادی طول کشید (۹)نیز حاکی از وحشت مهدی از علویان می باشد .۶.ترس رشید از یحیی و علویان دیگر نیز احتیاج به توضیح ندارد . رعب و وحشت این خلیفه را از این روایت می توان به خوبی درک کرد که وقتی رشید به مدینه رفت فقط دویست دینار به امام موسی علیه السلام تقدیم کرد . این در حالی بود که به کسان دیگر که مزاحمش نبودند هزاران دینار می بخشید. علت این کار را برای پسرش مامون چنین بیان کرده که :«اگر پول بیشتری در اختیار امام قرار دهد چه بسا که فردا صد هزار شمشیر از سوی شیعیان و دوستان امام به رویش کشیده شود .»(۱۰) علاوه بر مواردی که ذکر شد ، موارد دیگری که حکایت از وحشت و ترس خلفای بنی عباس از علویان دارد را می توان بر شمرد ، ولی چون سخن به درازا می کشد ما به ذکر همین نمونه ها اکتفا کرده و در گفتاری دیگر به پاره ای از سیاست های ضد علوی عباسیان می پردازیم.

سیاست های کلی خلفای عباسی برای مقابله با علویان

عباسیان به وضوح این حقیقت را دریافته بودند که نفوذ علویان در بین مردم بیشتر از آنان است . از این روی عباسیان به فکر این بودند که چگونه علویان را از صحنه ی سیاست خارج کنند . آنها برای رسیدن به این هدف بزرگ شگرد های مختلفی به کار بردند :۱.اقامه ی دلیل و برهان بر حقانیت خود ؛ از جمله ی این دلایل و براهین ، دگرگون ساختن نظریه ی میراث بود ، آنان برای مقابله با علویان در سلسله ی وراثت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم که مردم مشروعیت خلافت را بدان اثبات می کردند ، تغییر دادند . اینان نخست رشته ی وصایت خود را به امیرالمومنین علیه السلام متصل می کردند که از او بدین ترتیب پایین می آمد : از علی علیه السلام به پسرش محمد حنفیه ، سپس ابو هاشم ، سپس علی بن عبد الله بن عباس ، بعد از آن فرزندش محمد بن علی و پس از آن ابراهیم امام و سپس برادرش سفاح و …(۱۱)۲. شگرد دیگری که عباسیان به وسیله ی آن قصد کوبیدن علویان را داشتند ، سوء استفاده از لقب مهدی بود .این اتفاق در زمان منصور صورت پذیرفت . وی چون می دید مردم گرد محمد بن عبد الله علوی جمع شده اند و او را مهدی می دانند ، تصمیم گرفت که این پدیده راپایمال کند ، بدین منظور فرزند خود را مهدی لقب داد تا وقتی به خلافت می رسد تکرار این لقب ذهن مردم را کم کم از محمد بن عبد الله علوی دور گرداند.(۱۲)۳. تشیع یا ابراز دوستی با علی بن ابی طالب علیه السلام و فرزندانش ، از شگرد های دیگر عباسیان بود که از میان خلفای عباسی ، مامون به این شگرد متوسل شد . این ابراز دوستی به خاطر شرایط خاص سیاسی بود که مامون در یک برنامه ریزی دقیق و حساب شده خود را طرفدار علی علیه السلام جلوه داد تا به نوعی با قیام های علویان مبارزه کند.(۱۳)۴. مشروعیت بخشیدن به حکومت خود ؛ عباسیان برای سرکوبی مخالفان و تثبیت حکومت و پایگاه اجتماعی خویش به هر نحو ممکن با جعل حدیث و استناد به آن ، می کوشیدند مشروعیت قانونی و حقوقی برای خود به وجود آورند . در این جهت به احادیثی از قول پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اشاره داشتند که بر اساس آن ، حکومت به فرزندان عباس خواهد رسید.(۱۴) پیشتر نیز اشاره گردید که آنان خود را جزو خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معرفی می کردند و بر این موضع سخت پافشاری می کردند . نمونه هایی از این مواضع را می توان در خطبه های منصور و سفاح هنگام رسیدن به حکومت در کوفه مشاهده کرد(۱۵). جواب نامه ی منصور به محمد بن عبدالله بن حسنی (نفس زکیه) نیز این ادعا را ثابت می کند.(۱۶)۵. سختگیری شدید بر گروه های سیاسی و به ویژه علویان و شیعیان در طول دوره ی حکومت عباسی ؛ در آغاز پیروزی عباسیان ، بنی هاشم و به ویژه علویان که سال ها از ستم امویان در رنج و زحمت بودند ، از هر سو به کوفه و حیره سرازیر شدند تا از بهره ی خود در حکومت جدید آگاهی یابند. سفاح سعی داشت علویان را با دادن صله و جایزه آرام کند اما علویان به ویژه فرزندان امام حسن علیه السلام به دریافت جایزه و انعام راضی نمی شدند . از زمان منصور تمام اولاد امام حسن علیه السلام به جز اندکی از آنان دستگیر و زندانی شدند و شکنجه و مرگ نصیب بسیاری از آنان شد ،(۱۷)برخورد های ناروای عباسیان با علویان نه محدود به زمان منصور بود و نه خاص اولاد امام حسن علیه السلام ،بلکه خلفای دیگر نیز شیوه ی منصور را ادامه داده و حتی اولاد امام حسین علیه السلام به ویژه ائمه ی شیعه نیز از این امر مستثنی نبودند .۶. مفتی تراشی و وادار کردن دانشمندان به تالیف کتب حدیثی ؛ زمامداران عباسی با این که در آغاز کار ، شعار طرفداری و حمایت از بنی هاشم را دستاویز رسیدن به اهداف خویش قرار داده بودند ، پس از آن که جای پای خود را محکم دیدند ، کوشیدند همانند زمامداران بنی امیه با وسائل مختلف مردم را از مکتب ائمه علیه السلام دور نگهدارند و میان آنان و پیشوایان بزرگ اسلام فاصله ایجاد کنند. به این منظور مردم را به مفتیان وابسته به حکومت وقت رجوع دادند . این موضوع در زمان امام صادق علیه السلام بیش از هر زمان دیگر به چشم می خورد . در عصر امام ششم علیه السلام حکومت های وقت می کوشیدند افرادی را که خود مدتی شاگرد مکتب آن حضرت بودند ، در برابر مکتب امام بر مسند فتوا و فقاهت نشانده ، مرجع خلق معرفی نمایند. چنان که ابوحنیفه و مالک بن انس را نشاندند .(۱۸) به همین منظور مالک بن انس را فوق العاده مورد تکریم قرار می داد و او را مفتی و فقیه رسمی معرفی می کرد . سخنگوی بنی عباس در شهر مدینه اعلام می کرد که :«جز مالک بن انس و ابن ابی ذئب کسی حق ندارد در مسائل اسلامی فتوا دهد» . او همچنین دستور داد مالک کتاب حدیثی تالیف کرده و در اختیار محدثان قرار دهد . مالک نیز کتابی به نام «موطأ » تالیف کرد . (۱۹)

موضع علویان در مقابل توطئه ی عباسیان

برخورد خشونت آمیز امویان و عباسیان با علویان که از میانه ی سده ی اول هجری آغاز شده بود ، سبب شد که شیعیان برای مقابله ، دو روش متفاوت در پیش گیرند. شیعه ی امامیه فعالیت های علمی و فرهنگی گسترده ای را به صورت نهانی آغاز کرد . فعالیت های علمی و تبلیغی دوره ی امامت امام محمد باقر علیه السلام ، امام جعفر صادق علیه السلام و امام موسی کاظم علیه السلام و تربیت شاگردان ، باعث گسترش تشیع در سرزمین ها ی اسلامی گردید. از طرف دیگر چون خلفای عباسی شدیدا پیشوایان شیعه ی امامیه را تحت نظر داشتند و چندین بار آنها را زندانی کرده یا از مدینه به مرکز خلافت احضار کردند ، آنان سازمان وکالت را تاسیس کردند.(۲۰) و بخشی از وظایف خود را به وکلا واگذار نمودند تا دور از چشم خلفای عباسی رسالت خود را به انجام رسانند . وکلا با گرد آوری وجوهات و به مصرف رساندن آنها و پاسخگوئی به شبهات دینی و ترویج تشیع به اداره ی امور شیعیان پرداختند.زیدیان روش مبارزه ی نظامی را در پیش گرفتند . بدین ترتیب یک رشته قیام های علوی از میانه ی سده ی دوم هجری در عراق ، ایران ، حجاز ، یمن و مصر آغاز شد که تا اواخر سده ی سوم هجری ادامه یافت. این قیام ها باعث گسترش تشیع در سرزمین های یاد شده گردید. رواج مذهب تشیع در اواخر سده ی دوم و اوایل سده ی سوم هجری علویان را امیدوار کرد که پیروزی های بیشتری را کسب کنند. زیدی ها که در خلافت هارون به پیروزی رسیدند و اولین دولت شیعی را به نام ادریسی هابه سال ۱۷۲قمری در مغرب اقصی تشکیل دادند ، درصدد بر آمدند از ناآرامی هایی که در پی قتل امین بوجود آمده بود، بهره برداری کنند . در زمان مامون نیز قیام هایی بر علیه حکومت صورت پذیرفت که در جای خود به توضیح مفصل مهمترین آن قیام ها خواهیم پرداخت.

.حمایت های مردمی از نهضت های شیعه

هدف تشیع برگرداندن حکومت اسلامی به راه و روش مستقیم محمد صلی الله علیه و آله و سلم و مکتب اصیل اسلام بود . بنا بر این هر قیامی که محتوای مکتبی و رنگ مردمی داشت مورد استقبال و توجه مردم بود . توده ها ی مختلف مردم با شیوه های گوناگون از این گونه نهضت ها حمایت می کردند . فقها و دانشمندان در بعضی از این قیا م ها در صف اول حمایت بودند . به عنوان مثال وقتی از مالک بن انس حکم خروج با محمد (نفس زکیه ) را پرسیدند ، وی به بیعت با محمد فتوی داد (۲۱)محمد بن عجلان نیز که از فقهای مدینه بود ، همراه محمد قیام کرد (۲۲۹ابن هرمز از کسانی بود که با محمد خروج کرد . وی را به واسطه ی پیری یا بیماری روی تختی سوار کرده بودند و همراه محمد می بردند ، در حالی که خودش می گفت : « از من کار جنگی ساخته نیست ، ولی می خواهم مردم مرا ببینند و به یاری محمد بیایند ».(۲۳) در قیام ابو السرایا نیز این مطلب قابل ذکر است که در کوفه مردم همانند مور و ملخ بیرون ریختند، این در حالی بود که همه ی آنها افراد نظامی نبودند و سلاح آنها عصا وآجر و چاقو بود(۲۴) این موارد و موارد مشابه دیگر همه حاکی از این است که هر جا قیامی به خون خواهی علویان بر پا می شد ، مردم نیز به حمایت از آن بر می خواستند . علاوه بر این که هیچ گاه دنباله ی این قیام ها در ادوار مختلف قطع نشد و استمرار و تداوم خود را حفظ کرد .

عوامل استمرار و تداوم قیام های شیعه

در هر عصر و زمانی جامعه ی اسلامی شاهد شورش و قیامی بر علیه دستگاه خلافت بوده و همیشه شیعیان نگرانی خود از وضع جامعه ی خویش را به نحوی ابراز کرده اند . این تداوم و استمرار می تواند دلایل مختلفی داشته باشد اما قبل از اینکه عوامل تداوم قیام ها در دوره ی خلفای اموی و عباسی مورد بررسی قرار گیرد ، بهتر است به این سوال پاسخ دهیم که چه چیزی زمینه ی برپایی این قیام ها را به وجود می آورد ؟برای ریشه یابی این قضیه باید به پاره ای از آیات و احادیثی که از مبانی اعتقادی شیعه می باشد ، اشاره کنیم و سپس به سیره ی عملی و گفتار ائمه ی معصومین علیه السلام به خصوص امام علی علیه السلام تمسک جوییم. آیات جهاد و فضیلت های آن به ویژه آیه ی «وَلا تَحسَبَنَّ الذینَ قُتِلوا فیِ سَبیلِ الله اموَاتاً بَل احیَاءٌ عِندَ رَبِهِم یُرزَقُون »(۲۵)وآیاتی با این مضمون و مفهوم که شیعیان را به بذل جان ومال وآبرو در راه دین خدا ترغیب و تشویق می کند ، با مؤیداتی که در احادیث وارد شده ،علویان را به قیام بر علیه ظلم و ستم و احقاق حقوق از دست رفته شان وادار می کرد. زیارت عاشورا که یکی از معتبرترین زیارات شیعه است نیز با عباراتی مثل «اِنّیِ سِلمٌ لِمَن سَالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حَارَبَکُم وَ وَلِیٌ لِمَن وَالَاکُم وَعَدُوٌ لِمَن عَادَاکُم (۲۶) دوست داران اهل بیت علیه السلام را به خون خواهی و طلب حق و انتقام از دشمنان ترغیب می کند . بنابراین قیام در مقابل جور و ظلم یکی از اصول همیشگی شیعیان بوده و هیچ قدرتی تاکنون نتوانسته مانع این شور و هیجان و ازجان گذشتگی شیعه گردد . به علاوه گفتار معصومین علیه السلام برای پیروان خود خط سیر مشخصی را ترسیم کرده بود که دیگر دشوار می نمود بنی امیه و بنی عباس بتوانند با فریب کاری و قداست های دروغین آن را به انحراف بکشانند. به عنوان نمونه نامه ی امیر المؤمنین علیه السلام به فرماندارش در بصره تا حدودی بیانگر این خط سیر است :«.بدانکه هر رهبری شونده ای را رهبری است که از او پیروی می کند و از چراغ دانش او روشنی می جوید ، بدان امام شما از تمام دنیایش به دوتن پوش کهنه واز همه ی خوراک به دو گرد نان بسنده کرده است ، شما را یارای چنین کاری نیست ، ولی مرا به پرهیز کاری واوکوشش و هم گامی دائم در قول و فعل وپاک دامنی و درست اندیشی و درست کاری و تعهد یاری دهید»(۲۷) این خط سیر و نیز سیره ی عملی امام حسین علیه السلام در واقعه ی عاشورا الگوی بسیار ارزنده ای برای شیعیان و طرفداران اهل بیت علیه السلام بوده و هست ، بنا بر این طبیعی است که هر گاه فریاد مظلومی به گوش شیعه می آید به طرفداری و حمایت از مظلوم به پا می خیزد و آماده است تا آخرین قطره ی خون خود را برای برپایی عدالت نثار کند . در دوره ی معاصر نیز این امر از نظر ها پنهان نیست چه در دوران دفاع مقدس ،که شیعیان با شعار یاحسین و یا زهرا علیه السلام در مقابل تجاوز گران ایستادند و جان خویش را فدا کردند و چه بعد از آن در سال های اخیر که هر گاه ظلمی ازجانب استعمار گران و متجاوزان اسرائیلی متوجه مسلمانان می شد ، اولین گروهی که به همایت از فلسطین و مسلمانان دیگر بر می خاست ، شیعیان به خصوص شیعیان ایرانی بودند و این وضعیت همچنان ادامه خواهد داشت تا مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم با ظهور خود دولت کریمه را بنا نهد و مردم جهان را از بند اسارت رها کند (ان شاء الله ) .عوامل متعددی می تواند در تداوم قیام شیعه نقش داشته باشد . علاوه بر این مطالبی که ذکر شد ، به چند عامل دیگر اشاره می گردد : ۱.تعدد فرق شیعه و نفوذ و رشد آنان در شهرها و سرزمین ها به گونه ای که اگر نهضتی در شهری شکست می خورد ، در شهری دیگر شروع می شد .(۲۸) به عنوان مثال بعد ازشکست قیام ابو السرایا در کوفه گماشتگان ابو السرایا در شهر های دیگر سر به شورش بر می دارند . در بخش بعدی این قیام و قیام های بعد از آن ، مورد بررسی قرار می گیرد .۲.محبت مسلمانان نسبت به اهل بیت علیه السلام و خاندان علوی از دیگر اسباب استمرار و تداوم قیام ها بود .۳.رعایت اصل تقیه در میان شیعیان سبب می شد تا دشمن تصور کند شیعیان کمترین اقدام سیاسی بر ضد آنها نخواهند داشت.۴.گشایش باب اجتهاد در شیعه کمک شایانی به رشد مردم کرده و در این امر (قیام علیه ظلم ) موثر بود.۵.همگامی شیعه با شرایط زمانی و مکانی هر عصر و مدارا داشتن با فرقه های مذهبی و اهل کتاب.۶. این انقلاب ها در پهنه ی گسترده ی سرزمین های اسلامی بروز و ظهور پیدا می کرد و با محیط طبیعی و فرهنگ هر ناحیه ، برای شوراندن مردم ، هماهنگ می شد . چنانکه نهضت یحیی بن عبد الله در دیلم قیامی بود که از درد ها و آرزو های آن سامان سخن می گفت و قیام حسین بن علی (شهید فخ) به آزادی بردگان مکه کمک می کرد ، چنانکه رهبر قیام بانگ می زد « هر بنده ای سوی ما آید آزاد است.»(۲۹)
بخش دوم: قیام های مهم شیعیِ عصر عباسی تا زمان امام رضا علیه السلام ( ۲۰۳ – ۱۳۶ ق)
فصل اول : دوران منصور ( ۱۵۸ـ۱۳۶ق )
فصل دوم : دوران هادی (۱۷۰ ـ۱۶۹ق )
فصل سوم : دوران هارون ( ۱۹۳ ـ۱۷۰ق )
فصل اول : دوران منصور(۱۵۸ ـ ۱۳۶ق)اوضاع سیاسی ، اجتماعی
رابطه ی عباسیان و علویان در هنگام دعوت عباسی ، حسنه بود . اما هنگامی که انقلاب با انتقال خلافت ، به آل عباس پایان یافت ، علویان به ویژه شاخه ی حسنی به این باور رسیدند که عباسیان آنان را فریب داده اند و خلافتی را که حق آنان بوده به خود اختصاص داده اند ، بنابر این برای آنان آسان نبود که همه ی سختی ها را در زمان امویان تحمل کنند تا بعد از دعوت که به نام ایشان بود ،حقشان غصب شود . از این رو آنان را دشمن شمردند . از سوی دیگر عباسیان در آغاز زندگی سیاسی خود کوشیدند با علویان همکاری کنند تا حکومت نوپای ایشان فرصتی برای تثبیت گام های خود داشته باشد ، سپس دو گروه اندک اندک از هم دور شدند . به ویژه هنگامی که سفاح در خطبه ی خود در کوفه اعلام کرد که خلافت عباسی است و عباسی خواهد ماند و هیچ کس در آن حقی ندارد(۳۰) که منظور او از هیچ کس علویان بودند . اما با این همه روابط میان آنان آرام و مسالمت آمیز بود تا این که در دوران منصور تغییر یافته ، بحرانی شد و آنگاه به درگیری انجامید . زیرا خلیفه احساس کرد مخالفت علوی به دشمنی سختی تبدیل شده است . منصور همه ی کسانی را که ممکن بود بر علیه حکومتش شورش کنند ، تهدید می کرد (۳۱)منصور زمانی عهده دار خلافت شد که پایه های آن مستحکم بود . وی از رقابت عبدالله بن علی که در پی خلافت بود ) وحشت کرد . همچنین از افزایش نفوذ ابومسلم و قیام پسر عموهایش آل ابیطالب علیه السلام در برابرحکومتش هراسان شد.(۳۲) این مشکلات سیاسی، فکرمنصور رابه خود مشغول کرده بود.

مواضع دستگاه خلافت و چگونگی برخورد با مشکلات

منصور برای مقابله با این مشکلات سعی کرد بی باکی ، زیرکی و نیرنگ را با هم در آمیزد . او تصمیم گرفت دشمنانش را به وسیله ی هم نابود کند . تا عرصه ی سیاسی به نفع وی باز گردد . عبد الله بن علی (عموی منصور ) علاوه بر این که به خلافت چشم داشت ، از برادر زادگانش سفاح و منصور ، به علت تمایل شدید آنان به ایرانیان ناراحت بود . وی در راس سپاهی بزرگ از عرب ، به جنگ رومی ها رفته بود که از مرگ سفاح و بیعت با منصور آگاه شد . از این روی از رفتن به جنگ منصرف شد و به حرّان برگشت و از سپاه برای خود بیعت گرفت . بدین گونه از سپاهی که برای جنگ با رومی ها تجهیز شده بود ، برای رسیدن به خلافت استفاده کرد . منصور در مقابل این خطر دست به اقدام حکیمانه ای زد ، او ابو مسلم را به جنگ عبد الله فرستاد .(۳۳) تا بدین وسیله هم دشمنان خود را به دست یکدیگر نابود سازد و هم خراسانی های موجود در سپاه عمویش را از طریق جذب کند . در جنگی که میان ابو مسلم و عبدالله صورت گرفت ، عبدالله شکست خورده و به بصره فرار کرد(۳۴) و در نهایت دستگیر و زندانی شد و در سال ۱۴۷ قمری توسط منصور کشته شد .(۳۵) بعد از شکست خوردن عبد الله ، رابطه ی ابو مسلم با منصور بسیار بد شد و میان آنان مسائلی رخ داد که موجب دوری آن دو از یکدیگر گردید . منصور برای رهایی از ابو مسلم شیوه ی سیاسی خاصی را اتخاذ کرد که بر موارد زیر استوار بود : ۱.دور کردن او از منطقه ی تحت نفوذش در خراسان تا اهالی آن جا به دور او جمع نشوند و حکومت مستقلی ایجاد نگردد ۲.با او تنها دیدار کند ، فارغ از هر گونه نفوذ و قدرتی . ۳تلطیف روابط میان آن دو تا شکی به دل او رخنه نکند . ۴اورا به نزدیکی مرکز خلافت بیاورد تا مراقبت از او آسان شود . (۳۶).عد از پیروزی ابو مسلم بر عبد الله بن علی ، بحران اختلاف میان ابو مسلم و منصور بالا گرفت و منصور با ترفند هایی از قبیل نامه نگاری و تشویق و در نهایت تهدید ، ابو مسلم را به حضور طلبید و با گفت و گویی که شبیه محاکمه بود ، اتهاماتی به ابومسلم زد و سرانجام او را در سال ۱۳۷ قمری از میان برداشت .(۳۷)اما در رابطه با علویان باید گفت ، منصور در تثبیت حکومت خود از هیچ کاری روی گردان نبود. او بیش از صد تن از علویان را بدون هیچ گناه و شاید فقط به خاطر علوی بودن به قتل رسانده ، پیکرشان را محبوس کرده بود در حالی که در کنار هریک از آنها نوشته ای قرار داشت که نام و نسب فرد کشته شده در آن ذکر شده بود و هیچ کس از این امر اطلاع نداشت تا آنکه پس از مرگ منصور همگان از آن اطلاع یافتند.(۳۸) به نقل شیخ صدوق که رحمت خداوند بر او باد ، منصور در بنای ساختمان های بغداد دستور می داد علویان را دستگیر کرده و آنان را فقط به جرم علوی بودن در استوانه ها و ستون های آن ساختمان ها قرار دهند.(۳۹)

روش سیاسی امام صادق علیه السلام

برخی ازنویسندگان اهل سنت بر این عقیده اند که امام صادق علیه السلام با کسی بر سر خلافت به مبارزه بر نخواست ،(۴۰) بلکه بیطرفی اختیار کرد وپیروانش را قانع نمود که اوضاع برای ایجاد خلافت علوی مناسب نیست ، این درحالی بود که علویان شاخه حسنی دست به شمشیر برده وحق خود را مطالبه میکردند.(۴۱)باتوجه به اوضاع سیاسی آن دوره باید روشن شود که این اعلام بی طرفی به معنای تایید حکومت عباسی نبود ، این مطلب از فرمایش امام صادق علیه السلام به خوبی روشن است ،آنگاه که به اصحاب و یاران خود فرمودند :«در خانه های خود بنشینید، هر گاه ما را گرد مردی جمع دیدید با سلاح به سوی ما بشتابید . »(۴۲)همچنین آنجا که فرمودند :«زبانهای خود را نگه دارید ، از خانه های خود بیرون نیایید ، زیرا آنچه به شما اختصاص دارد به این زودی به شما نمی رسد ».(۴۳)حضرت با اجتناب از رفت و آمد به دربار عباسی مگر به اجبار(۴۴)، نهی از همنشینی یارانش با خلفا(۴۵) ، همچنین نهی از مراجعه به طاغوت و قضات عباسی ، دریافت خراج ، زکات و… تبیین مسئله ی تقیه و کتمان اسرار اهل بیت علیه السلام(۴۶)نوعی تشکیلات مستقل را اداره می کرد به گونه ای که حکومت عباسی از آن وحشت داشت. با کمی دقت در گفتار و رفتار امام صادق علیه السلام ، می توان فهمید که آن روش سیاسی که امام صادق علیه السلام پایه گذاری کرد و بعد ها فقه سیاسی شیعه هم بر همان مبنا شکل گرفت همین بود که در عین تقیه و سکوت مشروعیت دولت عباسی را نپذیرفت و ارتباط و پیوند شیعیان را با اهل بیت علیه السلام در بدترین شرایط حفظ کرد. در حقیقت امام با این روش خود هویت فرهنگی و سیاسی جامعه را حفظ کرد و در برابر حاکمیت ، امامت خود را در این جامعه استقرار بخشید و این عین سیاست و مبارزه بر ضد حکومت است. بنابراین می توان به اشتباه فاحشی که شهرستانی مرتکب آن شده پی برد ، جایی که او در مقام وصف برخورد اجتماعی امام علیه السلام می نویسد : «ما تعرض للامامه قط و لا نازع احدا فی الخلافه قط.»(۴۷) «هرگز به فکر امامت نیفتاده و با کسی بر سر خلافت به مبارزه نپرداخت.»

نخستین قیام علوی ( نفس زکیه ۱۴۵ق)

اولین قیام علوی در زمان خلافت منصور ، قیام محمد بن عبد الله بن حسن در سال ۱۴۵ قمری بود که شیعیانش او را نفس زکیه می خواندند . المهدی نیز لقب دیگر او بود . (۴۸)محمد خلافت را حق خود می دانست ، از این رو با گروهی از یارانش از بیعت با سفاح امتناع کرد. وی توانست حمایت گروه زیادی از مردم مکه و مدینه از جمله فقیه انی چون مالک بن انس را به خود جلب کند.(۴۹) نفس زکیه پیش از دستیابی عباسیان به حکومت به خلافت چشم دوخته بود و پیروان او در حجاز ، عراق ، و خراسان برای وی دعوت می کردند و برای روز موعود آماده می شدند. اما وی در ارزیابی خود اشتباه کرد زیرا می پنداشت دعوتی که در خراسان انتشار یافته است و شعار آن «رضا من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم » است ، چیزی جز دعوت علویان نیست و او هم نامزد آنها برای خلافت است. از این رو وقتی سفاح برای خلافت انتخاب شد وی از بیعت با سفاح خودداری کرد و کوشید تا بر علیه او قیام کند اما پدرش با این قیام مخالفت کرد ولی در زمان منصور و بعد از موافقت پدرش ، توانست نیروهای خود را بر علیه حکومت عباسی بسیج کند.وقتی منصور به خلافت رسید ، محمد و برادرش عبدالله از بیعت با او خودداری کردند و در حجاز مخفی شدند. این کار منصور را نگران و خواب را بر او حرام کرد. وی به طور جدی به جست و جوی آنان پرداخت. محمد در آن زمان شرایط را برای قیام مساعد می دید بنابراین به خاطر دلایلی زمان منصور را برای قیام انتخاب کرد. دلایل قیام محمد نفس زکیه:
۱.در تنگنا قرار گرفتن او توسط عباسیان .
۲.تایید پدرش برای قیام او.
۳.نامه و تأییدیه هایی از امیران مناطق و فرماندهان بزرگ منصور دریافت کرد که او را به قیام تشویق می کردند .
۴.اعتراف بسیاری از مردم به ویژه حجازی ها به امامت محمد. (۵۰)
۵.اصرار یارانش برای قیام او ، به ویژه که انتظار طولانی آنها را خسته کرده بود(۵۱)
۶.منصور به شدت خانواده ی محمد را تحت فشار گذاشت تا او و برادرش را تسلیم کنند(۵۲)
۷.فتوای مالک به جواز بیعت با او و نقض بیعت با منصور(۵۳) .
۸.اعتقاد وی مبنی بر اینکه او از منصور نیرومند تر است(۵۴)

مواضع دستگاه خلافت و مشکلات قیام نفس زکیه

منصور از آنچه وحشت داشت ، پدیدار شد و دانست که مدینه پایگاه محمد است. از این رو برای جلو گیری از گسترش دعوت او ، تلاشش را در حجاز متمرکز کرد. نخست به تدابیر سیاسی روی آورد و از او خواست اختلافات میان خود را با مسالمت حل و فصل کنند. به این منظور نامه نگاری به او را آغاز کرد.(۵۵) هم زمان برای قطع کمک و بازداشتن مردم از پذیرش دعوت او تدابیر لازم را برای جداسازی حجاز از شهرهای دیگر اتخاذ کرد پس از آن به کوفه که مهد شیعیانش بود ، رفت و آنجا را در اختیار گرفت و موفق شد خراسانی ها را از پشتیبانی او باز دارد. منصور ، عیسی بن موسی ، ولیعهد خود را برای جنگ با محمد فرستاد و با فرستادن نامه هایی به مردم مدینه و وعده های دروغین ، آنان را از اطراف محمد پراکنده کرد و موفق به قتل محمد و پیروزی در جنگ با او شد. علاوه بر خودداری اهالی مدینه از همکاری با محمد مشکلات دیگری بر سر راه وی قرار گرفت که منجر به شکست او شد. خطا در زمان بندی قیام (اقدام سریع محمد در خروج در حالی که برادرش ابراهیم مریض شده بود و به همین علت حمله را دیرتر آغاز کرد).و عدم هماهنگی آنان، به منصور فرصت طلائی داد تا از آن فرصت برای سرکوبی دو برادر به صورت جداگانه اقدام کند. مشکل دیگر محمد تردید وی در مقابله با دشمن خود بود . این مشکلات باعث شکست قیام محمد گردید. محمد هنگام شکست حاضر نشد به مکه یا یمن فرار کند و یا خود را پنهان کند ، زیرا نمی خواست خون مردم مدینه ریخته شود.(۵۶) بدین صورت نخستین قیام علوی در دوره ی خلافت عباسی پایان یافت و برای منصور ، تنها مشکل پیروزی بر حرکت ابراهیم در بصره باقی ماند. از سطور تاریخ چنین استفاده می شود که ابراهیم در بصره زمینه ی مساعد برای رشد و انتشار اندیشه های همسو با علویان یافت.زیدیه و معتزله به زیر پرچم او در آمدند و مستضعفان و طبقات محروم جامعه ، به امید رهایی از رنجی که می بردند ، پیرامونش جمع شدند. امویان و عثمانی ها از او پشتیبانی کردند ، زیرا وی پیوند خویشی با عثمان بن عفان داشت (همسروی نبیره ی عثمان بود).(۵۷) فقهای بصره نیز از او حمایت کردند ، به خاطر همین عوامل به راحتی بربصره چیره شد.ابراهیم با دریافت خبر قتل برادرش همگان را به خلافت خویش دعوت کرده امیرالمومنین نام گرفت و پیروانش با او بیعت کردند. سرانجام در باخمرا از روستاهای نزدیک کوفه میان ابراهیم و سپاهیان خلیفه جنگ درگرفت و نزدیک بود پیروزی نصیب ابراهیم شود که ناگهان تیری به گردن وی اصابت کرد و با مرگ ابراهیم نتیجه ی جنگ عوض شد.(۵۸)

موضع امام صادق علیه السلام درقیام نفس زکیه

اختلاف میان فرزندان امام حسن وامام حسین علیه السلام از آنجا پدید آمدکه عبدالله بن حسن بن حسن فرزندش محمد را به عنوان قائم آل محمد معرفی کرد .بعد از آن بود که این اختلاف شدت گرفت.البته عباسیان نیز در طول زمان در تشدید این اختلاف فعالیت مِی کردند.بعد از قیام وشهادت زید، بنی هاشم از عباسی وعلوی ،به جز امام صادق علیه السلام وچند نفر دیگر با محمد بن عبدالله بیعت کردند اما امام علیه السلام مخالفت خود را با قیام اعلام کرد واین مخالفت از طرف عبدالله بن حسن حمل بر حسادت امام علیه السلام شد . اما نظر امام این بود که هنوز موقع قیام فرا نرسیده و نتیجه ی قیام چیزی جز نابودی نیست.(۵۹) بعدها در سال۱۴۵ق.نفس زکیه قیام را از سر گرفت که امام صادق علیه السلام در این جریان از مدینه خارج شده وبه منطقه ی فٌرع در راه مدینه به مکه رفتند وپس از پایان ماجرا به مدینه باز گشتند.

علل شکست قیام نفس زکیه

متأسفانه حکومت محمد در مدینه بیش از چند ماه به طول نینجامید و بیش از آنکه قیامش سامانی بگیرد ، با حمله ی سپاهیان عباسی ، با ناکامی روبرو شد . شاید بتوان علت شکست قیام نفس زکیه را در موارد زیر خلاصه کرد :۱.اقدام و قیام زودرس محمد بدون اعلام آمادگی در سایر شهرها از جمله بصره .۲.عدم برآورد صحیح محمد از سپاه و یاران خود در مقابل تجهیزات و امکانات انسانی و مالی حکومت .۳.انتخاب نابجای مدینه به عنوان مرکز قیام ، در حالی که این شهر از حیث نیرو و امکانات و نیز موقعیت استراتژیک ، آمادگی دفاع در مقابل سپاه عباسی را نداشت
۴.تقسیم سپاه و امکانات محمد بین شهرهای مکه ، مدینه ، شام و یمن .۵.برتری سپاه دشمن از لحاظ تعداد و تجهیزات و نیز برتری سواره نظام دشمن .۶.گزینش شیوه ی قلعه نشینی و صدور اجازه ی خروج برای مردم مدینه از سوی محمد که منجر به تخلیه ی شهر و سهولت حمله ی دشمن به آن شد .۷.استفاده های مکرر دشمن از حیله های جنگی ، همانند برافراشتن پرچم سیاه ، گذر از خندق ، حمله از کوه و پرتاب سنگ از بلندی ها .۸.به کارگیری جنگ روانی و تبلیغاتی علیه مردم مدینه توسط سپاه عباسی .(۶۰)

پی نوشت:

۱ . طبری ، تاریخ طبری ، ترجمه ی ابوالقاسم پاینده ، اساطیر ، تهران ، چ ۵ ، ۱۳۷۵ ش ، ج ۱۱ ، ص ۴۶۲۴.
۲.مرتضی حسینی ، جعفر ، زندگی سیاسی هشتمین امام ، ترجمه ی سید خلیل خلیلیان ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، بی جا ، ۶۳ ۱۳ ، صص۴۰و۴۱ .
۳. اصفهانی ، ابوالفرج ، مقاتل الطالبین ، ترجمه ی سید هاشم رسولی محلاتی ، نشر صدوق ، تهران ، چ دوم ، ۱۳۴۹ ، ج ۱ ، ص ۱۷۴ .
۴. طبری ، همان ، ج۱۱ ، ص ۵۰۵۲ .
۵. ابن خلدون ، تاریخ ، موسسه اعلمی للمطبوعات ، لبنان ، چ اول ، ۱۳۹۱ ق ، ج ۳ ، ص۱۹۳ .
۶. قمی ، شیخ عباس ، منتهی الامال ، مومنین ، قم ، چ اول ، ۱۳۷۹ش ، ج۲، ص ۲۸۴ .
۷. همان ص ۲۸۹ .
۸. ابن اثیر ، الکامل ، ترجمه ی ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی ،موسسه ی مطبوعاتی علمی ، تهران ،۱۳۷۱ ش ، ج۱۶ ص ۳۰ .
۹. طبری ، همان ، ج ۱۲ ، ص ۵۱۲۵ .
۱۰. صدوق ، عیون اخبار الرضا ، رضا مشهدی ، قم ، چ دوم ، ۱۳۶۳ ش ، صص ۹۱و۹۲ .
۱۱. ابن خلدون ، همان ، ج۳ ، ص ۱۷۳ .
۱۲. مرتضی حسینی ، جعفر ، همان ، ص ۵۱ .
۱۳. همان ، ص ۵۰ .
۱۴. طبری ، همان ، ج۱۱ ، ص ۴۹۷۱ .
۱۵. ابن کثیر ، البدایه و النهایه ، دار الفکر ، لبنان ، چ اول ، ۱۳۹۱ق ، ج ۱۰ ، صص۴۰ و۴۱ .
۱۶. برای اطلاع از این نامه ر. ک . طبری ، همان ، وقایع سال ۱۴۵ صص ۴۸۰۸ ـ ۴۸۱۳.
۱۷. بلاذری، انساب الاشراف ، دارالفکر ، بیروت ،چ اول ، ۱۴۱۷ق ، ج۳ ، ص۸۵
۱۸.یشوایی ، مهدی ، سیره پیشوایان ، موسسه امام صادق علیه السلام، قم ، چ سیزدهم ،۱۳۸۱ش ، ص ۴۰۰ .
۱۹. دینوری ، الامامه و السیاسه ، ترجمه ی ناصر طباطبائی ، ققنوس ، تهران ، ۱۳۸۰ش ، ص۳۷۹ .
۲۰. برای اطلاع بیشتر ر.ک. جمعی از نویسندگان ، درسنامه ی عصر غیبت ، مرکز جهانی علوم اسلامی ، قم ، چ هفتم ، ۱۳۸۳ ش ، ص ۱۳۸ .
۲۱. اصفهانی ، ابو الفرج ، همان ، ص ۲۶۷ .
۲۲. همان ، ص ۲۷۱ .
۲۳. همان ، ص ۲۶۴ .
۲۴ همان ، ص ۴۸۳ .
۲۵. سوره ی آل عمران (۳) آیه ی ۱۶۹
۲۶. قمی ، شیخ عباس ، مفاتیح الجنان ، فاطمه الزهراعلیها سلام ، قم ، چ چهارم ، ۱۳۷۹ ش ، فرازی از زیارت عاشورا ، ص ۷۵۰ .
۲۷. دشتی ، محمد ، ترجمه ی نهج البلاغه ، مشرقین، قم ، چ چهارم ،۱۳۷۹ ش ، نامه ی ۴۵ ، ص ۵۵۳ .
۲۸. آیینه وند ، صادق ، قیام های شیعه در تاریخ اسلام ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، تهران ، ۱۳۶۱ش، ص ۹ .
۲۹. همان ، صص ۹و۱۰ .
۳۰. طبری ، همان ، ج۶ ،صص ۸۲ و۸۳ .
۳۱. طقوش ، محمد سهیل ، دولت عباسیان ، ترجمه ی حجت الله جودکی ، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ، قم ، ۱۳۸۷ ش ، صص۵۱ – ۴۸ .
۳۲. دینوری ، اخبار الطوال ، ترجمه ی محمود مهدوی دامغانی ، نی ، تهران ، چ چهارم ، ۱۳۷۱ش ، ص۴۱۷
۳۳. مستوفی ، حمد الله ، تاریخ گزیده ، دنیای کتاب ، تهران ، چ دوم ، ۱۳۶۱ ش ، ص ۲۹۱ .
۳۴.طبری ، همان ، ج۱۱ ،ص ۴۶۹۰ .
۳۵. ابن اثیر ، الکامل ، ترجمه ی عباس خلیلی ، کتب ایران ، بی جا ، بی تا ، ج ۹ ، ص۲۷۷ .
۳۶. طقوش ، همان ، صص ۴۵ – ۴۱ .
۳۷. دینوری ، همان ، ص ۴۲۲ .
۳۸. خضری ، سید احمد رضا ، تاریخ تشیع ، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ، قم ، چاپ دوم ، ۱۳۸۵ ، ج ۲ ، ص ۲۶۰.
۳۹. صدوق ، عیون اخبار الرضا ، مطبعه الحیدریه ، نجف ، ۱۳۹۰ ق ، ص ۹۰ .
۴۰.شهرستانی، محمد ، الملل والنحل ، دارالمعرفه ، بیروت ، ۱۴۰۲ق، ج اول ، ص ۱۶۶.
۴۱. اصفهانی، ابوالفرج، همان، ص ۳۰۰.
۴۲. مجلسی ، سید محمد باقر ،بحار الانوار ، دار احیاء التراث العربی ،لبنان ، چ سوم، ۱۴۰۳ق، ج۵۲ ،ص۱۳۹.
۴۳.همان.
۴۴. نوری طبرسی ، حسین ، مستدرک الوسائل ، موسسه ی آل البیت لاحیاء التراث، بیروت ، چ دوم ، ۱۴۰۸ ق ، ج۱۲، ص۳۰۷ .
۴۵. همان ، ص ۳۱۰ .
۴۶.. همان صص ۲۵۱ و ۲۹۵ .
۴۷. شهرستانی ، همان .
۴۸. ابن خلدون ، تاریخ ، ترجمه ی عبد المحمد آیتی ، موسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی ، چ اول ، بی جا ، ۱۳۶۳ ، ج ۲ ، ص ۲۹۷ .
۴۹. طبری ،همان ، ج ۱۱، ص۴۷۹۶ .
۵۰.طقوش ، محمد سهیل ، همان ، ص ۴۹ .
۵۱. اصفهانی ، ابوالفرج ، همان ، ص ۲۴۸ .
۵۲. همان ، صص ۲۴۷و۲۴۸.
۵۳.طبری ،همان ، ج ۱۱ ، ص۴۷۹۶ .
۵۴..طقوش ، محمد سهیل ، همان ، ص ۵۰ .
۵۵. ابن طقطقی، تاریخ الفخری ، ترجمه ی محمد وحید گلپایگانی ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، تهران ، چ دوم ، ۱۳۶۰ ، ص۲۲۵ .
۵۶. ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم ، دار احیاءالکتب العربی، بی جا ، بی تا.ص ۳۰۷ .
۵۷. طبری ، همان ، ج ۱۱ ، ص ۴۷۸۶.
۵۸. ابن خلدون، همان، ج۲،صص۳۰۳ – ۳۰۶ .
۵۹. اصفهانی ،ابوالفرج ، همان ، صص ۲۴۲و۲۴۳.
۶۰. کاظمی پوران ، محمد ، قیام های شیعه در عصر عباسی ، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی ، تهران ، چ اول ، ۱۳۸۰ ش ،ص ۱۲۸.

علل فراخوانی امام رضا (علیه‌السلام) از مدینه به مرو

اشاره:

مأمون عباسی یک فرد بسیار سیاست مدار و با هوش بود. او خوب می دانست که امام رضا(علیه‌اسلام) از امامان اهل بیت است و منصب خلافت و امامت از آن اوست. او می دانست مسلمانان و به ویژه شیعیان مدینه و کشورهای اطراف به خاطر آگاهی از علم و معنویت امام رضا(علیه‌السلام) به آن حضرت ارادت دارند و این مسئله را باعث تضعیف حکومت خود می دانست. او با کیاستی که داشت امام رضا(علیه‌السلام) از مدینه به مرو حاضر کرد تا با یک تیر چند نشان را بزند و در نتیجه به اهداف شوم خود برسد. این نوشته به طور مختصر به این مسئله پرداخته است.

مهم‌ترین فصل تاریخی زندگی امام رضا (علیه‌السلام) جریان ولایتعهدی آن حضرت است. که مأمون خلیفه عباسی بعد از پیروزی بر امین، برادرش تصمیم گرفت، که حضرت را از مدینه به خراسان (مرو پایتخت مأمون) انتقال دهد. از آنجایی که مأمون از میان خلفای عباسی عالم‌ترین و سیاست‌مدارترین آنها بود، در این رابطه نقشه‌ای طرح کرد که از این طریق به اهداف خود برسد. لذا بعد از پیروزی بر برادرش امین و تسلط یافتن بر اکثر مناطق اسلامی تصمیم گرفت که علی بن موسی الرّضا (علیه‌السلام) را از مدینه به مرو بیاورد و در این رابطه با فضل بن سهل (وزیرش) و حسن بن سهل مشورت کرده و نظر آنها را هم جویا شد و پس از آن گفت: من با خدای خود عهد کرده بودم اگر بر امین پیروز شوم خلافت را به افضل آل ابی طالب بسپارم و حالا افضل از علی بن موسی نمی‌شناسم و بنابراین تصمیم دارم او را به مرو بیاورم و امور را به او بسپارم.(۱)

با بررسی اوضاع و شرایط سیاسی زمان مأمون می‌توان به این نتیجه رسید که مأمون از این اقدام خود دنبال اهداف خاصّی بوده با این عمل می خواسته بر برخی از مشکلات حکومتش فائق آید و لذا وقتی که عباسیان به اقدام مأمون اعتراض می‌کنند در جواب آنها گوشه‌ای از اهداف خود را فاش و به آنها اشاره می‌کند.

۱. اگر امام رضا (علیه‌السلام) و لایتعهدی او را بپذیرد، الزاماً مشروعیت خلافت بنی‌عباس را پذیرفته است. یعنی با قبول امام (علیه‌السلام) خلافت عباسی رسمیت می‌یافت. (۲)

۲. تحت کنترل داشتن امام،(۳) مأمون با آوردن امام رضا (علیه‌السلام) در تشکیلات خلافت، فعالیت‌های آن حضرت را کنترل و محدود می‌کرد و آن حضرت دیگر نمی‌توانست خود را امام معرّفی کند، زیرا در این صورت مردم را نه تنها به پذیرش ولایتعهدی خود، بلکه حتّی برای خلیفه‌ای که جانشینی او را پذیرفته بود می‌بایست دعوت نماید. لذا جنبه استقلالی عنوان امامت آل علی از بین می‌رفت.

۳. کاستن از مقام و معنویت امام، عامل دیگر که در جلب امام به مرو مؤثر بوده این است که مأمون می‌خواست با پذیرش ولایتعهدی از طرف امام ـ (علیه‌السلام) مقام و منزلت آن حضرت کاهش یافته و از چشم طرفداران بیافتد و در این صورت دیگر کسی به آن حضرت به عنوان یک چهره منزّه و مقدّس نگاه نخواهد کرد. ابوصلت هروی در تعلیل واگذاری ولایتعهدی به امام (علیه‌السلام) می‌گوید: ولایتعهدی را به امام واگذاشت تا به مردم نشان دهد که او دنیا خواه است و بدین ترتیب موقعیت اجتماعی و معنوی خود را پیش آنها از دست بدهد.(۴)

۴. فرو نشاندن انقلابات و شو‌رش‌های علویان، از جمله عللی که باعث شد مأمون در انتقال امام (علیه‌السلام) مصمم باشد، هراس از شورش‌های علویان بر ضدّ عباسیان بود که در اکثر شهرهای عراق و یمن در جریان بود، و از طرفی هم علویان از احترام و گرامیداشت مردم برخوردار بودند و نفوذ گسترده‌ای در بین تمام دسته‌ها و طبقات داشتند.(۵)

۵. جذب حمایت مستمر خراسانیان و ایرانیان:(۶) از آنجایی که مردم ایران و خراسان به آل علی محبّت و علاقه وافری داشتند و این علاقه را در طول مسیر امام رضا (علیه‌السلام) در منازل و شهرهای مختلف بروز دادند. مأمون می‌خواست با جلب امام به خراسان از این نیرو هم در جهت اهداف خود سود جوید. همان طور که برای از میان بردن امین از این نیرو سود جسته بود و می‌خواست این حمایت استمرار داشته باشد.

۶. از میان بردن نفرتی که اعراب و عباسیان از مأمون بعد از قتل امین داشتند، یعنی مأمون با انتقال امام (علیه‌السلام) به مرو و زیر نظر داشتن آن حضرت و سپس اجرای نقشه شهادت آن حضرت می‌خواست که کینه و کدورتی که عباسیان از او داشتند از بین ببرد و اعتماد و محبّت عرب را نسبت به خویش بدست آورد. (۷)

۷. مأمون برای ایجاد مصونیت خود با تحت نظر گرفتن امام (علیه‌السلام) می‌خواست در برابر خطری که او را از سوی شخصیتی با عظمت و گرانقدر تهدید می‌کرد محافظت نماید و در زیر سایه حمایت از امام (علیه‌السلام) حکومت خویش را محفوظ دارد. از طرفی مأمون از وجود امام و شخصیت با نفوذ آن حضرت بسیار در هراس بود و به هر نحوی و با هر وسیله‌ای می‌خواست از این تهدید و خطر در امان باشد. و لذاست که می‌بینیم مأمون در قبولاندن ولایتعهدی به امام، حضرت را تهدید می‌کند که اگر ولایتعهدی مرا نپذیری همانند عمر رفتار خواهم کرد که در شورای خلافت بعد از خود تهدید کرده بود که هر کس شرکت نکند او را گردن بزنند، و لذا مأمون هم امام را در تنگنا قرار می‌دهد و می‌گوید: ای علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) اگر این امر را نپذیری گردنت را خواهم زد و امام را تهدید به قتل می‌کند.(۸) در نهایت امام هم با درایتی که داشتند شرایطی برای پذیرش ولایتعهدی مقرّر می‌نماید و مأمون را در اکثر اهداف ناکام می‌گذارند و این بود که نفوذ امام در بین عامه مردم روز به روز بیشتر می‌شد و این امر هراس و بیم مأمون را بیشتر می‌کرد.

بنابراین مأمون بعد از اینکه بر امین غلبه کرد و امور را در اختیار گرفت به خاطر اینکه از جانب علویان و بالاخصّ امام رضا (علیه‌السلام) احساس خطر می‌کرد و همچنین به خاطر جذب نیروی ایرانیان و بدست آوردن دل اعراب و عباسیان و در کنترل و تحت نظر داشتن امام  (علیه‌السلام) آن حضرت را در سال ۲۰۱ هجری از طریق بصره به مرو انتقال داد و بعد از گذشت دو سال با هر ترفندی خواست که از شخصیت و عظمت آن حضرت بکاهد ولی نتوانست و نفوذ امام روز به روز بیشتر می‌شد و در نهایت آن حضرت را در ماه صفر سال ۲۰۳ مسموم و به شهادت رساند.(۹) امّا حضور امام(علیه‌السلام) در ایران یک نتیجه بسیار مهمّی برای تشیع به بار آورد و شیعه را موقعیت و تثبیت روافزون داد.

پی نوشت:

  1. مفید، ارشاد، قم، مؤسسه آل البیت، چاپ اول، ۱۴۱۳، ج۲، ص۲۶۱.
  2. صدوق، عیون الاخبار الرضاء، تهران، انتشارات اعلمی، چاپ اول، بی‌تا، ج۲، ص ۱۶۷.
  3. ابن صباغ مالکی ، فصول المهمه فی معرفه الائمه، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۴۲۲، ج۲، ص۱۰۲۷ (پاورقی).
  4. صدوق، پیشین، ص۲۴۱.
  5. عاملی، جعفر مرتضی، حیاه السیاسیه للامام رضا ـ (علیه‌السلام) ، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ ۲، ۱۳۶۲، ص ۱۹۲. و حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات جاویدان، چاپ نهم، ۱۳۷۶، ج۲، ص ۱۷۴.
  6. همان.
  7. پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، قم، انتشارات توحید، چاپ دوازدهم، ۱۳۸۰، ص ۴۸۷.
  8. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ترجمه رسولی محلاتی، تهران، نشر صدوق، چاپ دوم، ‌بی‌تا، ص ۵۲۴.
  9. کلینی، اصول کافی، تحقیق: علی اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ اول، ۱۳۸۸ ق، ج۱، ص ۴۸۶.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

شیعه در عصر امام موسی کاظم (علیه‌السّلام)

اشاره:

عصر امام کاظم (علیه‌‌السلام) عصر اختناق بوه و فضای بسیار امنیتی از سوی منصور خلیفه عباسی بر شیعیان حاکم بوده است. در این عصر دسترسی شیعاین به امام خود شان بسیار سخت انجام می گرفته و حتی برخی از شیعیان نمی دانستند در سردرگمی به سر می بردند. اما در عین حال امام کاظم (علیه‌السلام) با هر وسیله ممکن  برای هدایت شیعیان تلاش نموده و توسط برخی از افراد نزدیک خود در کمال احتیاط و تقیه با شیعیان تماس برقرار می کردند. در این نوشته به صورت اجمال به وضعیت شیعیان در این عصر اشاره شده است.   

امام کاظم (علیه‌السلام) در سال ۱۴۸، بعد از شهادت پدرش، رهبری شیعیان را بر عهده گرفت. اختلافی که بین شیعیان بوجود می آمد، غالباً ناشی از تعیین امام بعدی بود. گاه بنابر دلایل سیاسی ( وحشت از حاکمیت عباسیان ) امام (علیه‌السلام) برای بسیاری از شیعیان خود ناشناخته می ماند. شدت اختناق «‌منصور» درباره «‌علویان» بویژه امام صادق (علیه‌السلام) که عظمتی فراوان در میان جامعه کسب کرده بود، موجب سردرگمی میان برخی از شیعیان نسبت به رهبری آینده شده بود. بعضی از فزندان امام صادق (علیه‌السلام) دائیه رهبری داشتند و این موجب پراکندگی شیعیان می شد. مشکل دیگر آنان دور بودن از شهر ها و محل سکونت بود… با توجه به دلایل فوق، بعد از امام صادق (علیه‌السلام) نیز انشعاباتی رخ داد. اسماعیل بن جعفر بن محمد، فرزند بزرگتر امام صادق (علیه‌السلام) بود. بسیاری از شیعیان وی را رهبر آینده می دانستند. وی در حیات پدر، فوت کرد. به طوری که در روایت آمده است امام صادق (علیه‌السلام) اصرار داشتند تا شیعیان با دیدن جنازه او به مرگش یقین کنند. با این وجود، عدّه ای بعد از آن حضرت، با داعیه «‌مهدویت اسماعیل» و بهانه های دیگر، فرقه ای به نام «‌اسماعیلیه» در شیعه بوجود آوردند. شیعیان راستین کسانی بودند که مدعی امامت را با طرح سؤالات خاصی، ارزیابی می کردند و آنگاه که در امامت وی به یقین می رسیدند، او را به وصایت می پذیرفتند. هشام بن سالم می گوید: «‌همراه مؤمن الطاق در مدینه بودم، مشاهده کردیم که عده ای در خانه عبد الله بن جعفر بن محمد گرد آمده و مسائلی را از او درباره زکات می پرسند. ما نیز سؤالاتی درباره زکات از وی پرسیدیم، لیکن وی جواب صحیحی به ما نداد. آنگاه بیرون آمدیم و نمی دانستیم که از فرقه های مرجئه، قدریه، زیدیه، معتزله و خوارج چه گروهی را بپذیریم. در این حال، شیخی را دیدیم که او را نمی شناختیم. فکر کردیم جاسوسی از جاسوسان منصور است ولی بر خلاف این احتمال او ما را به خانه ابوالحسن موسی بن جعفر برد. هنوز آنجا بودیم که فضیل و ابوبصیر، وارد شده و پرسشهایی نمودند و بر امامت وی یقین حاصل نمودند. آن گاه مردم از هر سو، دسته دسته می آمدند، به جز گروه عمار ساباطی و شمار اندکی که عبد الله بن جعفر را قبول داشتند.»[۱] هشام بن سالم، عبد الله بن ابی یعفور، عمر بن یزید بیّاع السابری، محمد بن نعمان، مؤمن طاق، عبید بن زراره، جمیل بن دراج، ابان بن تغلب و هشام بن حکم که از بزرگان شیعه و اهل علم به شمار می آمدند امات موسی بن جعفر را پذیرفتند. تنها کسانی که به امامت آن حضرت نگرویدند «عبد الله بکیر» و «عمار بن موسی ساباطی» بودند.[۲] عصر امام کاظم (علیه‌السلام) دوران بسیار سختی برای شیعیان بود. از مهمترین قیامهایی که در این دوران بر علیه خلفای عباسی صورت گرفت، قیام «حسین بن علی، شهید فَخ» در زمان حکومت هادی عباسی و جنبش «‌یحیی و ادریس»، «‌فرزندان عبد الله» در زمان هارون بود.

امامان شیعه به لزوم رعایت «‌تقیه» پافشاری می کردند و می کوشیدند و شیعیان را به طور پنهانی اداره نمایند. این وضعیت موجب گردید، تاریخ نتواند از حرکات سیاسی آنها ارزشیابی دقیقی به عمل آورد. رهبری این حرکت و ظرافتی که در هدایت آن به کار بدره شد، عامل مهم استواری شیعه در تاریخ گردید. شیعه در عصر «‌امام رضا (علیه‌السلام)» مأمون عباسی با طرح «‌ولایتعهدی» امام رضا (علیه‌السلام) ظاهراً توانست بر مشکلات پیروز گردد و شیعیان و علویان را راضی نگاه دارد. شاید اولین مرحله نفوذ شیعه در دستگاه عباسی، ماجرای ولایتعهدی امام رضا (علیه‌السلام) باشد. هر چند قبلاً «علی بن یقطین» به دستور امام کاظم (علیه‌السلام) برای کمک به شیعیان، در دستگاه عباسی باقی ماند.[۳] در این دوران تشیع در ظاهر رنگ سیاسی به خود گرفت. و مأمون اظهار تشیع نمود. در نقلی آمده است: «‌مأمون پس از آمدن به عراق، سعی کرد امور مملکتی را به کسانی که عقاید شیعی داشتند بسپارد و بعد از آن که راضی شد تا از عامه نیز کسانی را به مقامی بگمارد، تصمیم گرفت تا در کنار هر نفر از عامه، یک نفر شیعی نصب کند.[۴]» بعد از مأمون، «‌معتصم عباسی» و «‌متوکل» این شیوه را دگرگون ساختند و به دفاع از «‌اهل حدیث» که به شدت با «‌معتزله» و «‌شیعه» مخالف بودند، پرداختند. متوکل در دشمنی با علویان و شیعیان تا جایی پیش رفت که دستور خرابی قبر امام حسین (علیه‌السلام) را صادر کرد و فرمان داد تا زمینهای گردا گرد آن را شخم زده و کشت کنند.[۵] لکن این حرکت ضدّ شیعی دوام نیاورد و پس از روی کار آمدن «‌مقتدر عباسی» زمینه رشد شیعه در بغداد و نقاط دیگر فراهم شد. در این دوره بسیاری از شیعیان بر جسته، دارای مشاغل حکومتی و اداری بوده اند. شیخ طوسی نقل می کند: حکم بن علیا گفت: من فرمانرواییِ بحرین را داشتم و در آنجا به مال زیادی دست یافتم که مقداری را انفاق کرده و با مقدار دیگر آن، زمین و… خریدم. پس از آن مدتی خمس آن را نزد امام جواد (علیه‌السلام) آوردم…[۶] حسین بن عبداله نیشابوری، از شیعیان امام جواد (علیه‌السلام)، مدتی حکومت سیستان را بر عهده داشت.[۷] جریان مشارکت شیعیان امامی، در دستگاه حکومتی، در دوران آخرین امامان ـ علیهم السّلام ـ رو به گسترش نهاد در دوران امام یازدهم (علیه‌السلام) و پس از آن در «‌غیبت صغری» شمار فراوانی از شیعیان در دستگاه عباسی، شغلهای مهمی به دست آوردند.

آن چه قابل تأمل است، عدم مشروع بودن خلافت عباسیان و تا سر حدّ وزارت رفتن شیعیان، بود.

پی نوشت:

[۱]. کافی، ج۱، ص ۳۵۱.

[۲]. فرق الشیعه، ص ۷۹.

[۳]. بحار الانوار، ج۴۸، ص ۱۳۶.

[۴]. تاریخ تشیع در ایران، ص ۱۶۹.

[۵]. مقاتل الطالبیین، ص ۴۷۸.

[۶]. استبصار، ج۲، ص ۵۸.

[۷]. کافی، ج۵، ص ۱۱۱.

منبع: شیعه شناسی و پاسخ به شبهات

 نویسنده:علی اصغر رضوانی

هجرت علویان و سادات از عوامل گسترش مذهب شیعه در ایران

اشاره:

همانگونه که اسلام و هر دینی دیگری با هجرت پیروان آها گسترش پیدا نموده، مذهب شیعه نیز از کانون اصلی خود عربستان و عراق به سایر نقاط دنیا به وسیله هجرت پیروان این مذهب گسترش پیدا کرده است. البته مبلغین و پیام رسانان یک دین و مذهب نیز در گسترش آن نقش به سزایی دارد. یکی از عوامل گسترش مذهب شیعه در ایران هجرت سادات و علویان به این سرزمین بوده که حتی برخی از آنان به عنوان مبلغ در گسترش این مذهب بسیار اثر گذار بوده است. این نوشته به این امر به صورت مختصر ااشاره نموده است.

هجرت علویان و سادات، تأثیر به سزایی بر گسترش تشیع در ایران داشته است.[۱] این مهاجرت‌ها، بیش‌تر از قرن دوّم به بعد بوده و بعد از آن‌که یحیی بن زید بن علی  (علیه‌السلام) به ایران آمد، راه مهاجرت گشوده شد؛ زیرا  یکی از اهداف سادات هاشمی جذب نیرو برای قیام بود، که البتّه در این کار موفقیت زیادی هم کسب نمودند؛ به عنوان نمونه، هواداران یحیی بن عبدالله از نوادگان امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) در دیلم، باعث پی‌ ریزی اولین قیام شیعی در آن منطقه گردید و قیام  به اندازه‌ ای بود که هارون، پنجاه هزار نفر را جهت دستگیری او اعزام کرد.[۲]

پس از ماجرای یحیی بن زید، و یحیی بن عبدالله و ورود امام رضا (علیه‌السلام) به خراسان، گروهی از سادات و شیعیان به ایران آمدند. علویان از موفقیت به وجود آمده در حکومت مأمون استفاده کرده و به صورت گروهی به طرف ایران حرکت کردند، آنها به شوق امام رضا (علیه‌السلام) از مدینه به طرف مرو عازم شدند، در بین راه نیز عده‎ی زیادی از علاقمندان به امام رضا به آنها ملحق گردیدند.

اینها وقتی به دروازه‎ شیراز نزدیک شدند، به یک قافله چند هزار نفری ‌رسیدند که مأمون به خاطر ترس از فروریزی حکومتش، به حاکم فارس دستور داد، تا از ورود آنها جلوگیری کند. کاروان مذکور که به رهبری احمد بن موسی (علیه‌السلام) (شاه‌چراغ) و محمد بن موسی (علیه‌السلام) – که هر دو در شیراز مدفون‎اند ـ به ملاقات امام هشتم می‌آمدند، بعد از درگیری با لشکر حکومت فارسی، به یاران خود دستور داد تا لباس مبدل بپوشند و به اطراف پراکنده گردند تا از گزند حکومت مأمون در امان باشند، به همین جهت گفته می‌شود، اکثر امامزادگان متفرق در شهرهای مختلف ایران جزو همان قافله هستند.[۳]

البتّه حضور علی بن محمد باقر (علیه‌السلام) ـ که اکنون در مشهد اردهال کاشان مدفون است ـ قبل از امام رضا (علیه‌السلام) به ایران جهت ارشاد و هدایت مردم در منطقه‎ی فین و کاشان را نباید نادیده گرفت،… که این خود دلیل بر این است که مردم این منطقه نیز، عاشق خاندان رسالت بودند؛ به گونه‌ای که در کتابهای تاریخ آمده است که شش هزار نفر از مردم کاشان و حومه به استقبال این امامزاده‎ی بزرگوار رفتند، و بعد از استقرار ایشان، مردم قم و کاشان و روستاهای اطراف در نماز جمعه ایشان شرکت می‌کردند. این موقعیت ممتاز علی بن محمد باعث گردید تا حکومت وقت، دستور قتل ایشان را صادر کند،[۴] امروزه مراسم قالیشویان در جمعه‎ی دوّم مهرماه هر سال، به یاد ایام شهادت آن بزرگوار، با شور و حال معنوی خاصی با حضور شیعیان و شیفتگان اهل‌بیت (علیه‌السلام) برگزار می‌گردد.

پی نوشت:

[۱] . رسول، جعفریان، تاریخ تشیع از آغاز تا قرن هفتم، ص ۱۵۹.

[۲] . ابوفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص ۳۱۱، ؟؟؟؟ شریف، ۱۳۷۲.

[۳] . سلطان الواعظین شیرازی، شبهای پیشاور، ج اوّل، ص ۱۳، نشر یقیح، چ جدید، ۱۳۷۳.

[۴] . آیت الله مدنی کاشانی، شرح زندگانی و شهادت علی بن باقر ـ علیه السّلام ـ ، نشر مرسل، چ ششم، سال ۱۳۷۸.

سیر علوم و تاریخ شیعه در عصر امام کاظم (علیه‌السلام)

اشاره:

در عصر امام کاظم (علیه‌السلام) از سوی حکام بنی عباس اختناق شدیدی علیه شیعیان به خصوص علیه امام کاظم (علیه‌السلام) اعمال می گردید. از این‌رو در این عصر مانعی جدی برای نشر علوم اهل بیت (علیهم‌السلام) وجود داشته است. امام در عین حال امام (علیه‌السلام) از راهای مختلف علوم را به پیروانش منتقل می کردند. در این مقاله مختصر وضعیتی که در این زمان بر شیعیان حاکم بوده بیان شده است.

 

حضرت‌ امام‌ موسی‌ کاظم‌ (علیه‌السلام) در سال‌ ۱۲۸ و یا ۱۲۹ متولد شدند و در پنجم‌ و یا بیست‌ و پنجم‌ از ماه‌ رجب‌ سنه‌ ۱۸۳ شهید، و در مقابر قریش‌ همانجائی‌ که‌ قبرشان‌ امروزه‌ مزار می‌باشد مدفون‌ گردیده‌اند.

امامت‌ به‌ آنحضرت‌ در سال‌ وفات‌ پدرشان‌ سنه‌ ۱۴۸ منتقل‌ شد. بنابراین‌ مدت‌ زمان‌ امامتشان‌ سی‌ و پنج‌ سال‌ بوده‌ است‌. ایام‌ امامتش‌ را در میان‌ دو زندان‌ سپری‌ نمود؛ زندان‌ خانه‌اش‌ که‌ بعید از تماس‌ با مردم‌ از خوف‌ بنی‌عباس‌ بود، و زندان‌ بنی‌عباس‌ که‌ شدیدالظُّلم‌ و الظُّلمه‌ بوده‌ است‌.

این‌ محدودیت‌ و تنگنائی‌ تا به‌ جائی‌ رسیده‌ بود که‌ چون‌ راوی‌ حدیث بخواهد روایتی‌ را به‌ او نسبت‌ و استناد دهد با نام‌ صریح‌ او نمی‌توانسته‌ است‌ إسناد دهد، بلکه‌ گاهی‌ به‌ کنیه‌ او مثل‌ ابوابراهیم‌، و ابوالحسن‌ و گاهی‌ با ألقاب‌ او مثل‌ عَبْدِ صَالِح‌، و یا عَالِم‌ و أمثالها إسناد می‌داده‌ است‌. و گاهی‌ با اشاره‌ مثل‌ گفتار راوی‌: عَنِ الرَّجُلِ «از آن‌ مرد» به‌ علّت‌ آنکه‌ چون‌ تقیه‌ در ایام‌ حضرت‌ شدید بوده‌ است‌، نام‌ مبارک‌ حضرت‌ بسیار اندک‌ در حدیث‌ به‌ میان‌ آمده‌ است‌، و به‌ علّت‌ آنکه‌ تضییق‌ بر آنحضرت‌ از معاصرینش‌ از عبّاسیین‌ همچون‌ منصور، و مهدی‌، و هادی‌ بسیار بوده‌ است‌.

و هنوز هارون‌ الرّشید بر تخت‌ سلطنت‌ استقرار نیافته‌ بود که‌ او را در زندانهای‌ دارای‌ طبقه‌ میخکوب‌ نمود. آنحضرت‌ – که‌ سلام‌ خدا بر او باد – مدّت‌ چهارده‌ سال‌ را بدین‌ منوال‌ سپری‌ کرد که‌ گاهی‌ او را به‌ زندان‌ می‌بردند، و گاهی‌ از آن‌ آزاد می‌نمودند. و این‌ مدّت‌، تمام‌ زمانی‌ می‌باشد که‌ وی‌ با امارت‌ هارون‌ الرّشید در حیات‌ بوده‌ است‌.

و با این‌ گونه‌ أعمال‌ سخت‌ و قساوت‌ آمیز، علویین‌ را ترسانیدند، و شیعه‌ را به‌ دهشت‌ افکندند. مدّ نظر و چشم‌ امید جمیع‌ شیعیان‌ به‌ امامشان‌ در زندان‌ بود، ولیکن‌ آنحضرت‌ أبداً راه‌ نجاتی‌ برای‌ طالبیین‌، و راه‌ چاره‌ و خلاصی‌ برای‌ شیعیانْ درست‌تر از این‌ نیافت‌ که‌ در برابر حکم‌ عباسیین‌ پرقساوت‌ و سنگین‌ دل‌، خود را یله‌ و رها سازد و در مقام‌ دفاع‌ بر نیاید. امَّا هارون‌ الرّشید بدین‌ جنایات‌ و جرائم‌ وارد بر امام‌ (علیه‌السلام) اکتفا ننمود تا اینکه‌ در زمانی‌ که‌ او در محبس‌ سِنْدی بْنِ شاهک‌ زندانی‌ بود، وی‌ با دسیسه‌ خورانیدن‌ سمّ آخرین‌ ضربه‌ خود را زد، و لهذا آنحضرت‌ – روحی‌ فداه‌ – در زندان‌، کشته‌ جور و اعتساف‌ گردید.

هارون‌ نمکی‌ را بر جراحت‌ پاشید و آن‌ این‌ بود که‌: به‌ احدی‌ از شیعیان‌ و مُوالیان‌ او إذن‌ تشییع‌ نداد، بلکه‌ امر کرد تا حمّالها بدن‌ او را از محبس‌ برداشته‌ و بر روی‌ جسر بغداد گذاردند، و بر قُرْحَه‌ و دمل‌ نارس‌، آخرین‌ نشترش‌ را با این‌ ندا فرو برد که‌ هَذَا إمَامُ الرَّافِضَهِ. «این‌ است‌ بدن‌ امام‌ رافضیان‌!»

این‌ اعمال‌ از عباسیان‌ شعله آتش‌ غضبشان‌ را فرو نمی‌نشانَد، و از شأن‌ و منزلت‌ امام‌ نمی‌کاهد، بلکه‌ فقط‌ و فقط‌ از قساوتشان‌ در ساعت‌ انتقام‌ کشف‌ می‌کند، و از فراموشیشان‌ سیاست‌ اقلیتهای‌ مذهبی‌ را، و غفلتشان‌ از مشحون‌ شدن‌ دلها از حِقْد و غَیظی‌ بر آنها که‌ در کمون‌ خود پنهان‌ می‌دارد پرده‌ برمی‌دارد.

آری‌ آتش‌ با یک‌ چوبه‌ کبریت‌، و با یک‌ جرقّه‌ فندک‌ و چخماق‌ درمی‌گیرد. آتش‌ خاموش‌ نبود ولیکن‌ گلهای‌ آتش‌ در زیر خاکستر بود. از همه اینها که‌ بگذریم‌ امام‌ (علیه‌السلام) در نزد آنان‌ گناه‌ نداشته‌ است‌، جز آنکه‌ وی‌ صاحب‌ حقیقی‌ مقام‌ امامت‌ می‌باشد.

و از آنجائی‌ که‌ سلیمان‌ بن‌ جعفر عموی‌ هارون‌ نگریست‌ آنچه‌ را که‌ سِنْدی‌ با جنازه‌ امام‌ انجام‌ داد، امر کرد تا جنازه‌ را از دست‌ پاسبانان‌ داروغه‌ گرفتند، و درجانب‌ غربی‌ از شطّ نهادند و منادی‌ خود را امر کرد تا مردم‌ را برای‌ حضور جنازه‌و تشییع‌ آن‌ فراخواند. أکثر شیعه‌ بغداد در آن‌ جانب‌ سکونت‌ داشتند و محلّه‌ کَرْخ‌ باهمه‌ وسعتش‌ فقط‌ منزلگاه‌ شیعه‌ بود، و امر کرد تا منادی‌ او مردم‌ را به‌ حضوردر تشییع‌ جنازه‌ آنحضرت‌ دعوت‌ کند. پس‌ مردم‌ از هر جهت‌ شتافتند، و جنازه‌ را بر دوشهایشان‌ تشییع‌ کرده‌، تا به‌ تربت‌ طاهره‌اش‌ در مقابر قریش‌ به‌ خاک‌ سپردند.

دلهای‌ شیعیان‌ از خشم‌ و غضب‌ بر این‌ فعل‌ شنیع‌ هارون‌ همچون‌ دیگ‌ می‌جوشید. و اگر این‌ فعل‌ سلیمان‌ نبود، نزدیک‌ بود انقلابی‌ درگیرد، و از روی‌ قهر و جبر از شرطه‌ و نگهبانان‌ مأخوذ دارند، مگر آنکه‌ هارون‌ الرّشید مطمئن‌ است‌ که‌ با وجود فِشار و شدّتش‌ بر شیعه‌، آنان‌ جهش‌ و پرشی‌ ندارند و اگر چه‌ مقدار ضرب‌ و فشار بر شیعیان‌ فزونی‌ گیرد.

و شاید انتباه‌ سلیمان‌ بدین‌ خطر وی‌ را وادار نمود تا آن‌ کار را انجام‌ دهد. سلیمان‌ با سر و پای‌ برهنه‌ دنبال‌ جنازه‌ امام‌ به‌ راه‌ افتاد. چرا که‌ در این‌ عمل‌ موجب‌خنکی‌ و تازگی‌ غِلّ و فرو نشاندن‌ شعله‌ آتش‌، و فروکش‌ کردن‌ نائره‌ای‌ بود که‌ نگرانی‌ از اشتعال‌ آن‌ می‌رفت‌. و یا آنکه‌ رشید پس‌ از آنکه‌ با کشتن‌ امام‌ به‌ مقـصدومـقصود خود رسید، سرّاً به‌ سلیمان‌ اشاره‌ کرده‌ باشد که‌ این‌ گونه‌ عمل‌ کند.

و ممکن‌ است‌ این‌ طرز رفتار سلیمان‌ به‌ جهت‌ غیرتی‌ بوده‌ باشد که‌ بر پسرعمویش‌ (حضرت‌ امام‌ کاظم‌) داشته‌، و از آن‌ کردار شنیع‌ هارون‌ رنجیده‌ و ملالت‌ خاطر پیدا کرده‌ باشد.

جمعیت‌ کثیر شیعه‌ در آن‌ عصر در بغداد و غیر بغداد از بلاد عراق‌ کافی‌ بود که‌ بتوانند در مقابل‌ آنگونه‌ فشارها و سلطه‌ها و فرود آوردن‌ رنجها و شکنجه‌های‌ متوالی‌ بر ایشان‌ بایستند و دفاع‌ نمایند، ولیکن‌ آیا آن‌ ضربات‌ پی‌درپی‌ بر رئوسشان‌، و آن‌ گونه‌ ضَغْط‌ و شدّت‌ و رنجی‌ که‌ بر ایشان‌ وارد می‌گردید به‌ کلی‌ قوایشان‌ را برده‌ و فرسوده‌ و بی‌محتوی‌ گردیده‌اند؟ و یا آنکه‌ تقیه‌ آنان‌ را وادار می‌نموده‌ است‌ که‌ در برابر آن‌ قساوت‌ استسلام‌ نموده‌، حاضر برای‌ تحمّل‌ فشار و شدّت‌ شوند؟ و یا آنکه‌ تعدادشان‌ بدون‌ تجهیزات‌ و وسائل‌ دفاعیه‌ بوده‌ است‌؟ و یا امام‌ به‌ ثوره‌ و انقلابشان‌ رضا نمی‌داده‌ است‌، چون‌ می‌دانسته‌ است‌ که‌ به‌ ثمر نمی‌رسد و تا نهایت‌ پیش‌ نمی‌رود؟ و یا آنکه‌ ایشان‌ زعیم‌ و سیاستمدار مربّی‌ نداشته‌اند که‌ چرخ‌ حرکتشان‌ را به‌ جنبش‌ درآورد و آنان‌ را در خطرات‌ و ترسناکهائی‌ برای‌ رهائی‌ از این‌ مهلکه‌ وارد کند؟

گمان‌ من‌ آن‌ است‌ که‌: خُلُوِّشان‌ از رئیس‌ انقلابی‌ نهضت‌ دهنده‌، تنها عامل‌ تسلیمشان‌ در برابر آن‌ قدرتها و خضوع‌ در مقابل‌ آن‌ تعدّیات‌ و تجاوزات‌ بوده‌ است‌. و از اینجاست‌ که‌ می‌یابیم‌ در عصر عبّاسیون‌ عِرَاقَین‌ (کوفه‌ و بصره‌) و حَرَمَین‌ (مکّه‌ و مدینه‌) و یمَن‌ از حکم‌ بنی‌عباس‌ سرباز زدند در ایام‌ حکومت‌ مأمون‌ چون‌ توده‌ مردم‌ زعیم هائی‌ از علویان‌ یافتند که‌ ایشان‌ را در برابر وجوه‌ بنی‌عباس‌ بجهاند، و از شانه‌هایشان‌ خیش‌های‌ استعباد را باز کند.

منبع: 

امام شناسی، ج ۱۶ و ۱۷ ص ۱۹۹.

 

علویان طبرستان.

اشاره

علویان طبرستان نخستین حکومت شیعی در مناطق شمالی ایران است. حکومت علویان در طبرستان، در سال ۲۵۰ هجری قمری توسط زیدیان تاسیس شده است. نخستین حاکم علوی در شمال ایران حسن بن زید بن اسماعیل بن زید بن حسن بن علی ملقب به داعی کبیر بود. پس از او ناصر اطروش از مهم‎ترین حاکمان علوی در طبرستان به شمار می‎رود. دولت علویان طبرستان تا قرن ۱۰ هجری قمری ادامه داشت. علویان تا پیش از قرن ۴ هجری قمری برای حفظ قدرت خود با دولت‎ طاهریان و سامانیان پیکار می‎کردند و گاه شکست خورده اما پس از مدتی مناطق از دست داده خود را پس می‎گرفتند.

زمینه‎های پیدایش حکومت علویان

برخی از گزارش‌ها تاریخ ورود علویان به ایران را اوائل قرن ۲ هجری ذکر کرده‎اند. بر اساس این گزارش‎ها زمانی که یحیی بن زید با حدود هفتاد نفر از یارانش در سبزوار علیه امویان قیام کرد و در سال ۱۲۵ق و به نقلی سال ۱۲۶ق کشته شد مردم آن منطقه در سوگ کشته شدن وی نام فرزندان خود را یحیی گذاشتند.[۱]

پس از وی نیز یحیی بن عبدالله بن حسن برادر نفس زکیه به عنوان اولین علوی است که پس از شرکت در قیام شهید فخ در ۱۶۹ق در حجاز و شکست آن، به همراه حجاج ایرانی به ایران آمد، به صورت مخفیانه در دیلم اقامت کرد و مردمان آن دیار را به امامت خود دعوت کرد و توانست یارانی را دور خود جمع کند.[۲]

اما قیام او به دلیل تهدید و تطمیع شدن یارانش توسط فضل بن یحیی برمکی فرمانده لشکر اعزامی از سوی هارون‎الرشید به شکست منجر شد و یحیی مجبور به مصالحه با وی شده و به بغداد برگشت و پس از چندی به دستور هارون الرشید به زندان افکنده شد و در سال ۱۷۶ق در همانجا از دنیا رفت.[۳]

اگرچه زیدیه با این قیام‎ها نتوانست تا قرن سوم هجری جایگاه تثبیت شده‎ای در ایران پیدا کند اما دست کم با این اقدامات زمینه‎های پیدایش زیدیه در ایران رقم خورده و زمینه‎ساز تثبیت و گسترش این فرقه در قرن سوم هجری و بعداز آن شد.[۴]

تأسیس حکومت علویان در طبرستان

با دعوت مردم طبرستان از حسن بن زید ملقب به داعی کبیر وی در سال ۲۵۰ق از ری به آنجا رفته و از مردم بیعت گرفت و پس از شکست عامل طاهریان وارد آمل شد. حکومت بیست ساله داعی کبیر همیشه با جنگ و گریز همراه بود اما او توانست در نامه‎هایی به مردم مناطق مختلف شمال ایران شمار زیادی را که تا آن دوره اسلام را نپذیرفته بودند، به اسلام شیعی دعوت نماید. در نامه‎های او همواره بر شعائر شیعی، تفضیل امام علی (ع) بر دیگر صحابه، نقد شدید جبرگرایی، تشبیه و تجسیم تأکید شده است.[۵]

پس از اینکه داعی کبیر در سال۲۷۰ق از دنیا رفت برادرش محمد بن زید با نام داعی صغیر فرمانروای طبرستان شد[۶] و او نیز پس از حدود هفده سال حکومت در ۲۸۷ق در درگیری با سپاه سامانیان کشته، سر وی به بخارا و مرو منتقل و بدنش را در گرگان دفن کردند. مدفن وی به گور داعی معروف است. بعد از این شکست، طبرستان به قلمرو سامانیان در آمد.

دولت علویان در دوره ناصر اطروش

 ناصر اطروش

پس از حدود سیزده سال از سیطره سامانیان بر این مناطق حسن بن علی بن حسن ملقب به ناصر اطروش و ناصر کبیر توانست پس از چند بار جنگ و گریز طبرستان را از تصرف سامانیان خارج ساخته و در ۳۰۱ق وارد آمل شود.[۷]

ناصر اطروش به عنوان یکی از امامان زیدی است که در دوره زندگی خود کتاب‎های زیادی را تألیف کرده است. او برخلاف دیگر امامان زیدی بیشتر از آنکه متأثر از اندیشه‎های معتزلی باشد به امامیه گرایش داد. او در اواخر زندگی خود مدرسه‎ای علمی را بنا نهاد و به تعلیم و تربیت شاگردان پرداخت. پیدایش مکتب ناصریه به عنوان یکی از شاخه‎های زیدیه، حاصل اندیشه و تفکرات او است.[۸]

علویان طبرستان در دوره آل‎بویه

پس از ناصر اطروش و حکومت ۱۲ ساله حسن بن قاسم پسر عموی ناصر حکومت علویان در ایران منحل شده و سلسله شیعی آل بویه شکل گرفت. در دوره حکومت آل‎بویه امامان زیدی به صورت مقطعی حکومت‎های محلی تشکیل دادند. از مهم‎ترین ائمه زیدیه در این دوره می‎توان به احمد بن حسین بن هارون ملقب به ابوالحسین هارونی(م۴۱۱ق) و برادرش ابوطالب یحیی ین حسین هارونی(م۴۲۴) اشاره کرد.[۹] آنان برخلاف ناصر اطروش گرایش اعتزالی داشتند و نقش مهمی در ترویج فقه هادویه (منسوب هادی الی الحق رهبر زیدیه یمن) در برابر فقه ناصریه(منسوب به ناصر اطروش) داشتند به طوری که ابوطالب هارونی ۱۶ کتاب در شرح و تفسیر فقه هادی الی الحق نگاشت.[۱۰]

زیدیه از قرن چهارم به بعد در بیشتر موارد از حمایت آل بویه برخوردار بوده و مورد احترام و تکریم آنان قرار ‎گرفتند. به ادعای برخی مورخان امامان زیدی در سایه حضور دولت آل بویه به اوج اقتدار خود رسیدند به طوری که طبرستان، دیلم، گیلان و گرگان را در اختیار گرفتند.[۱۱] یکی از مهم‎ترین فعالیت‎های زیدیه در این دوره منازعات علمی درونی بوده است.

سلسله آل‌کیا

پس از قرن ششم هجری تا قرن هشتم گزارشی از قیام زیدیان در شمال ایران وجود ندارد تا اینکه در سال ۷۷۶ق سلسله آل کیا که بر اساس برخی گزارش‎های تاریخی از زیدیه به شمار می‎رفتند در گیلان توسط سید علی بن سید امیر کیا بنیان نهاده شد.[۱۲]

اضمحلال دولت علویان طبرستان و جایگزینی صفویه

با ظهور صفویه جنگی میان شاه طهماسب با خان احمد گیلانی آخرین فرد از خاندان کیا درگرفت که به شکست این سلسله منجر شد. برخی مورخین ادعا می‎کنند خان احمد گیلانی در ۹۶۰ق مذهب زیدی را کنار گذاشت و دنبال آن توده‎های مردم از مذهب زیدی به امامیه درآمدند.[۱۳]

پانویس

  1. هارونی، الإفاده فی تاریخ الأئمه الزیدیه، ۱۴۳۵ق، ص۴۴-۴۷.
  2. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ۱۴۱۹ق، ص۳۹۰-۴۳۳.
  3. ابن‎عنبه، احمدبن علی، عمده الطالب فی انساب آل‌ابی‌طالب، قم، انصاریان، چاپ دوم، ۱۳۸۳ش، ص۱۳۶-۱۳۸.
  4. مادلونگ، فرقه‌های اسلامی، ۱۳۸۱ش، ص۱۴۱ و۱۴۲.
  5. فرمانیان / موسوی‌نژاد، زیدیه تاریخ و عقاید، ۱۳۸۹ش، ص۶۷.
  6. ابن‌اسفندیار، تاریخ طبرستان، ۱۳۲۰ش، ج۱، ص۲۵۰.
  7. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم هجری، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۵۱ و ۳۴۵.
  8. حقیقت(رفیع)، جنبش زیدیه در ایران، ۱۳۶۳ش، ص۱۵۵.
  9. سلطانی، تاریخ و عقاید زیدیه، ۱۳۹۰ش، ص۳۰۷ و ۳۰۸.
  10. فرمانیان / موسوی‌نژاد، زیدیه تاریخ و عقاید، ۱۳۸۹ش، ص۷۴.
  11. محمد زید، عباس، ائمه اهل‌البیت، ۱۴۲۲ق، ص۹۳ ـ ۱۱۵.
  12. مرعشی، تاریخ گیلان و دیلمستان، تهران، اطلاعات، ص۴۰، ۴۱ و ۴۵.
  13. جعفریان، صفویه در عرصه دین، سیاست و فرهنگ، ۱۳۸۹ش، ص۴۳ـ۴۵.
  14. منابع
  15. ابن‌اسفندیار، محمد بن حسن، تاریخ طبرستان، تصحیح عباس اقبال آشتیانی، تهران، ۱۳۲۰ش.
  16. ابن‎عنبه، احمدبن علی، عمده الطالب فی انساب آل‌ابی‌طالب، قم، انصاریان، چاپ دوم، ۱۳۸۳ش.
  17. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبین، تحقیق: احمدصقر، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۹ق.
  18. جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم هجری، ایران، قم، انصاریان، ۱۳۸۰ش.
  19. جعفریان، رسول، صفویه در عرصه دین، سیاست و فرهنگ، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۹ش.
  20. حقیقت(رفیع)، عبدالرفیع، جنبش زیدیه در ایران، تهران، انتشارات فلسفه، چاپ دوم، ۱۳۶۳ش.
  21. سلطانی، مصطفی، تاریخ و عقاید زیدیه، قم، نشرادیان، ۱۳۹۰ش.
  22. فرمانیان، مهدی، موسوی نژاد، سید علی، زیدیه تاریخ و عقاید، چاپ دوم، ۱۳۸۹ش.
  23. مادلونگ، ویلفرد، فرقه‌های اسلامی، ترجمه ابوالقاسم سری، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، ۱۳۸۱ش.
  24. محمد زید، عباس، ائمه اهل البیت علیهم السلام، صنعاء، مکتبه الامام زید بن علی الثقافیه، ۱۴۲۲ق.
  25. مرعشی، سید ظهیرالدین، تاریخ گیلان و دیلمستان، با تصحیح منوچهر ستوده، تهران، اطلاعات، بی‎تا.
  26. هارونی، یحیی بن حسین، الإفاده فی تاریخ الأئمه الزیدیه، یمن، صعده، مکتبه اهل‌البیت، ۱۴۳۵ق.

تأثیر حضور امام رضا (علیه السلام) در گسترش تشیع در ایران،

 

اشاره:

امام رضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان اثنی عشری بنا به درخواست و اجبار مأمون، خلیفه عباسی مدّتی را در ایران (مرو) حضور یافتند و در این مدّت عنوان ولایتعهدی مأمون را علی رغم میل باطنی خویش قبول کردند.(۱)و این مدّت مهم‌ترین فصل تاریخی زندگی آن امام همام می‌باشد.

 

 

با توجّه به اینکه تشیع و محبت به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از همان آغاز ورود اسلام و سپس در دوره اموی نفوذ چشمگیری در ایران و بالاخصّ در خراسان داشته ولی به خاطر خفقان موجود شیعیان نمی‌توانستند فعّالیت علنی انجام دهند و این روند تا حضور امام رضا (علیه السلام) در ایران ادامه داشت. حضور امام رضا(علیه السلام) در ایران را اینگونه می توان سبب رواج تشیع دانست :

۱. با اینکه مأمون مسیر حرکت امام از مدینه به مرو را طوری تعیین کرده بود که امام رضا (علیه السلام) از مناطق شیعه‌نشین عبور نکند ولی با این وجود امام رضا (علیه السلام) در بین راه از آبادی‌های که گذر می‌کردند به ابراز احساسات مردم پاسخ می‌دادند و پاسخ مسائل‌شان را با سعه صدر بیان می‌کردند به طوری که رجاء بن ضحاک می‌گوید: در هیچ شهری از شهرها فرود نمی‌آمدیم، مگر آنکه مردم به سراغ او می‌آمدند و از او در مورد مسائلشان استفتاء می‌کردند و معالم دینی‌شان را می‌پرسیدند و او نیز احادیث زیادی از طریق آباء طاهرینش برای آنها نقل می‌کرد.(۲)

معروفترین رویداد در این مسیر حرکت، خطبه حضرت رضا (علیه السلام) در جمع مردم نیشابور بوده که در آن جمع حضرت با بیان حدیث سلسله الذهب به حقّانیت خویش وپدرانش تصریح فرمود و تعداد انبوهی از علماءآن را ثبت کرده و دهان به دهان نقل نموودند.(۳)

جهت گیری امام در طول مسیر به گونه ای بود که می‌خواست مردم را نسبت به خاندان نبوت و پیامبر (صلی الله علیه و آله) آشناتر ومانوستر نماید وبه مردم این حقیقت را بشناساند که آل محمد چه کسانی هستند که داعیان عباسی امویان را با شعار الرضا من ال محمد سرنگون ساخته وخود قدرت گرفتند لذا مردمی که با امام آشنا می‌شدند و با رفتار حاکمان عباسی و اموی و سران قبایل عرب مقایسه ‌کرده، شیفته امام شده به تشیع می‌گرویدند. و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ بیشتر شناخته می‌شدند.

۲. مقام شامخ وبی نظیر علمی امام: بی تردید سرآمدی علمی امام وچیرگی حضرت درمناظرات جلوه ای تازه ازامامت درجهان اسلام بود که چشمهای حیرت زده را به سوی منبعی لایزال از علم جوشان جذب کرد واین برتری یکی از مهم‌ترین عوامل گسترش تشیع به حساب می‌آمد ازطرفی این برجستگی خنثی کننده نقشه‌های سیاسی مأمون برای انزوای امام بود. چرا که مأمون با دعوت از دانشمندان و نخبگان می‌خواست که امام در جلسات مناظره شرکت کرده و به سؤالاتی که از طرف علمای ادیان و مذاهب طرح می‌شد پاسخ دهد، البته انگیزه مأمون شکست دادن امام و کاستن از مقام علمی و جایگاه معنوی آن حضرت نزد شیعیان و سایرین بود ولی امام با شایستگی و برتری و سعه صدر به تمام مباحثی که مطرح می‌شد با دلایل متّقن و محکم پاسخ می‌دادند و مباحثی نظیر مباحث امامت را پیش می کشیدند و راه و روش اسلام را درباره حاکمیت بیان می‌کردند.(۴)

۳. در پی مهاجرت امام به ایران عده زیادی از فرزندان و نوادگان ائمه ـ علیهم السّلام ـ نیز به ایران آمدند و در شهرها و مناطق مختلف و دور افتاده ساکن شدند که این امر هم باعث آشنایی مردم با فرهنگ اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ شد و موجب گرایش مردم به شیعه و گسترش و ترویج تشیع گردید. از طرفی هم، مأمون چون خود را طرفدار علویان معرّفی می‌کرد و فضای نسبتاً باز نسبت به خلفای پیش از خود به وجود آورده بود نمی‌توانست مانع از تبلیغ و ترویج تشیع شود.(۵) و لذا با حضور امام رضا (علیه السلام) در ایران و مهاجرت عده‌ای از علویان فرصتی پیش آمده بود که اکثر مردم ایران و شهرهای شیعه‌نشین علناً به شیعه و علوی بودن خود افتخار کرده و آن را تبلیغ و ترویج می‌کردند.

۴. تأثیر دیگر حضور امام در ایران و گسترش تشیع. کرد تاکید امام رضا (علیه السلام) بر روش و سنّت پیامبر در تمام شئون زندگی. آنحضرت در مدتی که در خراسان بودند در اجرای عبادات سعی داشتند که روش و سنّت نبوی (صلی الله علیه و آله) را زنده کند و لذا وقتی مأمون از امام خواست تا نماز عید را بخواند حضرت طبق سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و بدون تجمّلات شاهانه عمل کردند و تأثیر این مسئله در بین مردم به حدّی بود که مأمون دستور داد امام را از نیمه راه برگرداندند.(۶)

۵. در مدّتی که امام در مرو بودند با ارسال نامه‌هایی به اطراف و سران قبایل و تبیین جایگاه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و بیان برخی مسائل کلامی و اخلاقی که میان شیعه و سنّی از مسائل اختلافی بود،(۷) می‌خواستند مردم بیشتر با حقایق دین و قرآن آشنا شده و وحدت بین مسلمین بر قرار شود. لذا این امر نیز باعث شد تعداد زیادی به تشیع گرایش پیدا کرده و موجب گسترش تشیع گردد.

بنابراین می‌توان گفت که ازابتدای ورود امام به ایران حضرت روشی را انتخاب کردند که خنثی کننده نقشه‌های مأمون باشد و لذا با وجود اینکه امام را از مناطق شیعه نشین عبور ندادند ولی باز هم امام در ارتباطی هر چند اندک که با مردم داشت به سؤالات مردم با سعه صدر جواب ‌داده و حقانیت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ را در مجالس مختلف تبیین وبا پیروزی امام در جلسات مناظره علمی و عمل نمودن بر طبق سنّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در عبادات و ارسال نامه‌هایی برای سران قبایل مختلف و تشریح جایگاه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ موجب گسترش تشیع در ایران شدند. و همچنین با آمدن حضرت به ایران و ایجاد فضایی مناسب. عده‌ای از علویان نیز عازم ایران شدند و در مناطق مختلف مسکن گزیده و به تبلیغ و ترویج علنی تشیع و مکتب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ پرداختند که این امر نیز باعث گسترش تشیع در ایران گردید.

۶. عامل دیگر قرار گرفتن مزار وبارگاه ملکوتی امام درشرق ایران است که بعنوان مهمترین پایگاه شیعه برای نشر علوم اهل بیت وشناساندن این خاندان گردیده به نحوی که از قرن سوم تا قرن حاضر شعاع نورهدایت از این مضجع آسمانی در حال تابش وتشعشع است، بی تردید این عنصررا می توان درعداداثر گذارترین عوامل برای شناخت و گسترش شیعه در این سرزمین دانست.

پی نوشت

۱.اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبین، تحقیق احمد، بیروت، مؤسسه اعلمی، چاپ دوم ، ۱۹۸۷م، ص ۴۵۴.
۲.صدوق، عیون اخبار الرضا، نجف، مطبعه حیدریه، ۱۳۹۰، ج۲، ص ۱۸۱ ـ ۱۸۳.
۳.عاملی، جعفرمرتضی، حیاه سیاسی امام رضا (علیه السلام) ، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ دوم، ۱۳۶۲، ص ۱۴۴.
۴.حرّانی، تحف العقول عن آل الرسول، ترجمه علی اکبر غفاری، تهران، ۱۳۶۳، ص ۵۱۳ و شوشتری، نور الله، مجالس المؤمنین، تهران، انتشارات اسلامی، (بی‌تا)، ج۲، ص۲۷۲.
۵.خواجویان، محمّدکاظم، تاریخ تشیع، مشهد، انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد، ۱۳۷۹، ج۴، ص۱۱۰. اربلی، کشف الغمه، تحقیق سید هاشم رسولی، تبریز، ج۲، صص ۳۸۲ ـ ۳۸۳.
۶.مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، تحقیق: علی اکبر غفاری، تهران، دار الکتب اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۸ ق، ج ۴۹، ص ۴۹۰ و صدوق پیشین، ج ۱۴۹.
۷.جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران (از آغاز تا قرن هفتم) قم، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، ۱۳۷۱، ص ۱۵۷.

منبع : نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

شیعه, در عصر امام حسن عسکری و امام مهدی ـ علیهما السّلام ـ

شیعه در عصر امام عسکری(ع)

وقتی که امام رضا ـ علیه السّلام ـ به خراسان آمد سادات علوی, به دلایل گوناگونی به نقاط مختلف کشور پهناور اسلامی مهاجرت کردند. این مهاجرت از زمانی که فشار و اختناق برای مقابله با علویان و شیعیان, در عراق, شدت گرفت, رو به گسترش نهاد. شیعیان ناچار شدند به مناطق امن تری کوچ نمایند. سرزمین عرب, به علت تسلّط روحیات و طرز تفکّر «اموی», نمی توانست جای مناسبی برای آنان باشد. اما در شرق, به ویژه در ایران زمینه های مناسبی برای این هدف وجود داشت. به این جهت بسیاری از شیعیان به این سرزمین سرازیر شدند و در شهر هایی دور دست و جدای از هم به زندگی پرداختند. شیعیان نیاز مبرمی به ارتباط با یکدگر داشتند؛ به این دلیل که امام حاضر داشتند. و نیازمند حل پرسشهای دینی و یافتن راه حلی برای مسائل سیاسی و اجتماعی بودند. برای رسیدن به این هدف, ازروشهای مختلف ارتباط, از قبیل اعزام افراد خاصی نزد امام ـ علیه السّلام ـ و تماس با آن حضرت, در ایام حج و در مدینه و نیز مکاتبه , استفاده می کردند. نیشابور شیعیان فراوانی را در خود جای داده بود که ارتباط خوبی با امام ـ علیه السّلام ـ داشتند. اصولاً شرق ایران جزو مناطقی است که در قرنهای سوم و چهارم , نام شماری از اصحاب و علمای مشهور, در تاریخ آن به چشم می خورد. یکی ازاین شخصیتها «فضل بن شاذان » است, که مقام ارجمندی در میان صحابه ائمه و علمای شیعه داشته است. غیر از نیشابور, «بیهق » و «سمرقند » و « طوس » از محل های تجمّع شیعیان به شمار می رفت. یکی از راه های ارتباط مردم با امام و بالعکس, «وکیل» بود. افرادی که سابقه علمی درخشان و ارتباط استوار با امامان قبلی یا خود آن حضرت داشتند, و می توانستند از نظر حدیث پشتوانه ای برای شیعیان به شمار آیند, به عنوان « وکیل » انتخاب می شدند. ایجاد رابطه به شیوه مذکور, موجب احیای شیعیان و عدم هضم آنان در جامعه « تسنّن » گشت. آموزه های شیعی در قالب «کلام » و «حدیث » به تمامی جوامع کوچک و پراکنده و دور از قبیل «سمرقند » و «کشّ » فرستاده می شد. با وجود دور بودن این مراکز , بسیاری از علمای شیعه از این مناطق برخاسته اند. فرستادگان و نامه های پربار و به موقع ائمه, اشکالات ناشی از دوری راه را برطرف می ساخت. یکی از راه های ارتباطی دیگر, فرستادن افرادی از طرف شیعیان به محضر آن حضرت بوده است. از «جعفر بن شریف جرجانی » نقل شده است: نقل شده است: «به زیارت خانه خدا مشرف شدم و در سامرا به خدمت امام عسکری ـ علیه السّلام ـ رسیدم, خواستم اموالی را که دوستان به وسیله من فرستاده بودند, به آن حضرت بدهم. پیش از آن که بپرسم به چه کسی بدهم, آن حضرت ـ علیه السّلام ـ فرمود: آنچه را همراه آورده ای به مبارک خادم من بسپار ».[۱] قم اصلی ترین شهری بود که انبوهی از شیعیان را در خود جای داد و از زمان امام صادق ـ علیه السّلام ـ, به طور مرتب و منظم با امام معصوم ـ علیه السّلام ـ رابطه داشته است.

«احمد بن اسحاق بن عبد الله اشعری » از جمله شخصیتهای قمی بود که با امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ ارتباط داشت. امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ وی را فردی مورد اعماد معرفی می کرد. سیستم «وکالت » در زمینه ایجاد پیوند بین امام و شیعیان , بویژه در اخذ وجوهات شرعی برای ساماندهی امور شیعیان نقش خود را ایفا می کرد. در «سامرا», «بغداد » و «مدائن », شیعیان آمار قابل توجهی را تشکیل می دادند. شاید «سلمان فارسی» اولین کسی بود که سنگ بنای تشیع را در «مدائن» نهاد و«حذیف بن یمان » بر این اساس بنائی استوار بر افراشت.

کوفه نیز در این زمان و قبل و بعد آن خالی از شیعه نبوده است. کوفه یکی از بزرگترین شهر های شیعه نشین به شمار می رفت.

شیعه در عصر امام مهدی _ عجل الله تعالی فرجه الشریف _

برخی از شیعیان قم, (بی خبر ازرحلت امام عسگری ـ علیه السّلام ـ) برای پرداخت وجوه خویش به سامرا, رفتند. کسانی آنها را به پیش « جعفر » بردند. قمی ها, نخست در پی امتحان « جعفر » برآمدند, بدین منظور از وی پرسیدند: آیا از مبلغی که آوردیم اطلاع داری؟ جعفر گفت: تنها خدا از غیب اطلاع دارد. در نتیجه قمی ها از پرداخت پول به وی خود داری نمودند. در آن هنگام شخصی آنها را به خانه ای هدایت کرد و در آنجا پس از آن که مبلغ وجوهات به آنها گفته شد, پول را به شخصی که درست گفته بود, تحویل دادند. جعفر این موضوع را به « معتمد » گزارش داد و به دستور او, خانه امام و حتی خانه های همسایگان آن حضرت تفتیش مجدد شد …[۲]

حساسیت شدید دستگاه خلافت و تحریکات جعفر برای کنترل امام دوازدهم بود و علاوه بر آن در صورت عدم دسترسی به آن حضرت , دست کم بتوانند اعلام کنند که امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ فرزند نداشته است. احضار افراد موثق در منزل امام نیز برای این بود تا به ادعای خود در این باره رنگ حقیقت داده و شیعیان را دچار حیرت و سردرگمی سازند.[۳] برخی از شیعیان مورد اعتماد و عده ای وکلای امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ و کسانی که در خانه امام ـ علیه السّلام ـ مشغول خدمت بودند, از ولادت حضرت باخبر شدند. شیخ مفید از تعدادی اصحاب و خادمان و یاران نزدیک امام عسکری ـ علیه السّلام ـ روایت کرده است که آنان موفق به دیدار امام زمان ـ علیه السّلام ـ شده اند. محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر, حکیمه خاتون (دختر امام جواد ـ علیه السّلام ـ), ابو علی بن مطهر, عمر و اهوازی و ابونصر طریف (خدمتگزار امام) از آن جمله بودند.[۴] به این ترتیب امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ فرزند خود را به برخی نشان داد و ایشان را جانشین خویش معرفی نمود. شیخ کلینی, از «ضوء بن عِجلی » روایت کرده است که مردی ایرانی از اهالی فارس, به او گفته بود: «به منظور خدمت برای امام عسکری ـ علیه السّلام ـ به سامراء رفتم و امام مرا به عنوان مسئول خرید خانه پذیرفت. روزی حضرت عسکری ـ علیه السّلام ـ فرزند خود را به من نشان داد و فرمد: «هذا صاحبکم» وی اظهار می کند که پس از آن نیز تا رحلت امام, آن کودک را ندیده است. او می افزاید: «در زمانی که وی آن حضرت را دید حدود دو سال سن داشته است.»[۵] شاید پر اهمیت ترین دیدار اصحاب و شیعیان امام عسکری ـ علیه السّلام ـ با حضرت بقیه الله, زمانی بود که « محمد بن عثمان عمروی » از وکلای خاص امام زمان _ عجل الله تعالی فرجه الشریف _, همراه با چهل نفر دیگر در خدمت امام بودند. آن حضرت فرزند خود را به آنان نشان داد و فرمود: « هذا امامکم من بعدی و خلیفتی علیکم أطیعوه و لا تتفرقوا من بعدی فی أدیانکم لتهلکوا, أما إنکم لا ترونه بعد یومکم هذا؛ این امام شما پس از من و جانشین من در میان شما است. از او فرمان ببرید و پس از من در دین خود اختلاف نکنید که در این صورت هلاک می شوید و پس از این هرگز او را نخواهید دید.» در ادامه این روایت آمده است: چند روز پس از آن, امام عسکری ـ علیه السّلام ـ رحلت کرد.[۶] بعد از رحلت امام عسکری ـ علیه السّلام ـ احتمال ایجاد فرقه های انشعابی و افکار ناروا, فراوان بود زیرا تولد و نگه داری و وصایت امام زمان ـ علیه السّلام ـ به طور کاملاً محرمانه انجام شده بود و دوران غیبت نیزآغاز شده و تنها پشتوانه نیرومند امامت حضرت حجت, میراث عظیم احادیث موجود, درباره اصل مهدویت و پاره ای از لوازم آن و در بخش دیگر, استقرار سیستم ارتباطی قوی و حضور برخی از عناصر سرشناس شیعه, در میان اصحاب امام عسکری ـ علیه السّلام ـ و شیعیان آن حضرت بود.

پی نوشتها:

 [۱] . کشف الغمّه, ج۲, ص ۴۲۷٫

[۲] . کمال الدین , ص ۴۷۳٫

[۳] . الغیبه, طوسی, ص ۱۳۲٫

[۴] . الارشاد, ص ۳۵ وینابیع الموده, ۴۶۱٫

[۵] . الکافی, ج۱, ص ۵۱۴٫

[۶] . منتخب الاثر, ص ۳۵۵وینابیع المودّه, ص ۴۶۰ و الغیبه, طوسی, ص ۲۱۷٫

منبع: شیعه شناسی و پاسخ به شبهات

 نویسنده:علی اصغر رضوانی

گسترش تشیع در ایران

هر فرایند فرهنگی همچون فرایندهای اجتماعی و سیاسی، در سیر تحول خود، با عوامل شتاب دهنده یا کاهنده روبرو می شود که تأثیر محسوس و گاه شگرفی در پیش رفت یا پس رفت فرایند مورد اشاره به همراه دارد.

بی شک باید حضور امام رضا (علیه السلام) را در نیشابور نقطه عطفی در تاریخ تشیّع این منطقه (و به دنبال آن در ایران) در شمار آورد. بدیهی است که حضور شخصیتی چون حجّت حق، عالم آل محمد (صلی الله علیه وآله) حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در نیشابور، آن هم در شرایطی که اوضاع سیاسی اجتماعی به گونه ای است که آوازه علویان در اطراف و اکناف جهان اسلام، به ویژه ایران پیچیده و … در محیط و شرایطی که تعصبات قومی و مذهبی تا حد زیادی در هم شکسته و هزاران نفر از علما و دانشجویان و مردم عادی مشتاق زیارتش بوده و بر قدومش سیلاب اشک شوق نثار می کنند، چقدر می تواند جوّ علمی و معنوی و طبعاً جوّ مذهبی را تحت تأثیر قرار دهد. خوشبختانه تاریخ نیز گوشه هایی از این حضور میمون را به ثبت رسانده است که باید آن را مشتی از خروار دانست.

امام رضا (علیه السلام) از لحظه حرکت از مدینه تا مرو همیشه از روش های گوناگون برای شناساندن شیعه بهره برد. رجاء بن ابی الضحاک که مأمور آوردن امام به مرو بود، می گوید: امام در هیچ شهری از شهرها فرود نمی آمد، مگر این که مردم به سراغ او می آمدند و مسایل دینی و اعتقادی خویش را از او می پرسیدند.

امام در طول مسیر، احادیث را از طریق پدارنش به حضرت علی و پیامبر (سلام الله علیه اجمعین ) می رساند که این بهترین روش برای معرفی مکتب تشیّع و خنثی کننده توطئه هایی بود که شیعه را خارج از دین می شمرد. نمونه برجسته آن، حدیث سلسله الذهب بود. ایشان در جمع مردم نیشابور فرمود:

من از پدرانم شنیدم و آنان از پیامبر شنیدند و او از خداوند باری تعالی شنید که فرمود: «لا اله الا الله قلعه محکم من است هر آن کس داخل آن شود از عذاب ایمن است».

سپس با کمی تأمل فرمود: این مطلب شروطی دارد که یکی از شرایط آن، پذیرش ولایت من (اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله)) است.

ایشان با این بیان، شیعه واقعی و اعتقادی را معرفی کرد و به محبت مردم به علویان جهت داد.[۱]آن حضرت حتی هنگام ورود به دربار مأمون که وی از امام خواست خطبه بخواند، به معرفی ولایت خود و ائمه(علیه السلام) پرداخت و فرمود: ما به واسطه رسول خدا بر شما حق داریم و شما نیز از جانب پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر ما حق دارید. زمانی که شما حق ما را ادا کردید، ما نیز بر خود لازم می دانیم که حق شما را به جای آوریم. پس در زمینه حق شما، حق ما هم باید ادا شود.[۲]

حضور امام در مناظره یکی دیگر از کارهایی بود که در پی آن، مکتب شیعه به درستی معرفی شد و استدلال مخالفان باطل گشت. مأمون برای محکوم کردن امام در جلسه های مناظره با بزرگان ادیان دیگر به تشکیل چنین جلسه هایی دست یازیده بود. با این حال، امام از همه آنها سربلند بیرون آمد. پس از استقبال مردم از این جلسه ها، مأمون دستور داد مردم را از در خانه امام دور کنند تا مبادا شیعه واقعی به مردم معرفی شود.[۳]

همچنین مجموعه نامه هایی که امام برای توضیح مبانی تشیع به افراد گوناگون می نوشتند، در این زمینه نقش داشت. نامه های ایشان در تبیین جایگاه اهل بیت در کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مسایل اختلافی با اهل سنّت مانند: ایمان آوردن ابوطالب، توضیح مصداق شیعه واقعی، مراد از اولوالامر در قرآن، در گسترش فکر شیعی و استحکام پایه های اعتقادی در ایران بسیار اثر داشت.[۴]

ورود امام رضا (علیه السلام) به خراسان، حرکت گروهی سادات و شیعیان را به ایران در پی داشت. علویان از موقعیت به وجود آمده برای امام رضا (علیه السلام) در حکومت مأمون استفاده کردند و به صورت گروهی راهی ایران شدند. آنان به شوق دیدار با امام رضا (علیه السلام) از مدینه به سوی مرو می رفتند که در میانه راه شمار زیادی از علاقه مندان امام رضا (علیه السلام) نیز به آنان می پیوستند. شمار این گروه وقتی به دروازه شیراز نزدیک می شد، به چند هزار نفر می رسید .

مأمون که از فروپاشی حکومتش می ترسید، به حاکم فارس دستور داد از ورود آنان جلوگیری کند. رهبری کاروان با احمد بن موسی (علیه السلام) (شاهچراغ) و محمد بن موسی (علیه السلام) بود. آنان پس از درگیری با لشکر فارس، به یاران خود دستور دادند لباس مبدل بپوشند و در اطراف پراکنده شوند تا از گزند حکومت مأمون در امان باشند . به همین دلیل گفته می شود بیشتر امامزادگانی که در شهرهای گوناگون ایران مدفون شدهاند، جزء همان قافله هستند.[۵] مردم ایران چون به سادات و آل رسول عشق می ورزیدند، به این گروه پناه دادند و آنان را یاری کردند. حضور آنان در میان عاشقان اهل بیت پیامبر (پیروان شیعه سیاسی) به گسترش تشیع اعتقادی انجامید.

پی نوشت ها:

[۱] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، سازمان تبلیغات اسلامی، ص۵۴

[۲] تاریخ انتشارات تشیّع در ایران، اصحابی دامغانی، نشر علامّه، ۱۳۵۰، ج۱، ص۲۵۱

[۳] عیون اخبارالرضا، شیخ صدوق، جهان، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۱۷۰

[۴] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، صص ۱۵۸-۱۵۷

[۵] شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، ج۱، ص۱۳۰