علم واخلاق

نوشته‌ها

یوسف بن احمد (صاحب حدائق)

اشاره:

تولد قریه «ماحوز» بحرین در سال ۱۱۰۷ ق، میزبان نوزادی مبارک بود. شیخ احمد غرق در شادی بود. خداوند فرزندی به او هدیه کرد و پدر او را «یوسف» نامید. یوسف در دامان خاندان دانش و پارسایی تربیت یافت پدر و پدر بزرگش از اندیشوران پاک سرشت ماحوز بودند. پدر بزرگش در کنار تحصیل به صید مروارید در اقیانوس نیز می‌پرداخت و از این راه زندگی خود را می‌گذراند.

[۱] تحصیل یوسف دوران کودکی را در آغوش پر مهر خانواده سپری کرد و با کمک جدش شیخ ابراهیم با خواندن ونوشتن آشنا شد و مهر قرآن و نماز را در قلب جای داد. پدر که مجتهدی آگاه به علوم عقلی، ریاضی و حدیث بود به تألیف و تدریس عالی ترین سطح فقه و اصول اشتغال داشت، فرزند را با علوم اسلامی آشنا ساخت یوسف با تمام توان به یادگیری علوم حوزوی پرداخت و سرمایه گرانبهای نوجوانی و جوانی را در این راه به کار بست. تندباد حوادث تلخ می‌رفت تا کانون گرم خانواده را برهم زند. شیخ احمد به ناچار به «قطیف» کوچ کرد. هجوم وحشانه خوارج به شیعیان بحرین و کشتار آنان، بسیاری از مردم را به هجرت مجبور کرد. پس از آن یوسف در قریه «شاخور» قطیف که نزدیک بحرین بود، ادامه تحصیل داد.

گردباد نیزه‌ها شاخور را درنوردید و رگبارشان بر قلب شیعیان نشست. سال ۱۱۳۱ ق. بود که ناصبی‌ها و خوارج، بار دیگر به کشتار شیعیان پرداختند. شیخ احمد دو ماه بیشتر تاب غصه‌ها را نیاورد و سرانجام بیماری او را به خاک سپرد. یوسف ۲۴ بهار بیش ندیده بود، اما باید بار سنگین سرپرستی خانواده را بر دوش می‌کشید. نخلستان کوچکشان در بحرین، تنها سرمایه آنها بود.

 یوسف با کار در نخلستان خرج خانواده را تهیه می‌کرد و در کنار آن به تحصیل ادامه می‌داد. دو سال گذشت. یوسف به خوبی توانست از عهده سرپرستی برادران و مادرش برآید او استقامت را از نخلهای ایستاده فرا گرفت. از مشکلات نهراسید و بار سنگین اداره زندگی نتوانست قامتش را خم کند. آزادی بحرین از چنگال اشغالگران یوسف را به کوچ فرا خواند. یوسف شش سال در بحرین، در درس شیخ احمد بن عبدالله بلادی شرکت کرد و از خرمن دانش استاد خوشه‌ها چید. کار و درس را با هم عجین ساخت. عرق می‌ریخت و خرج خانه را تهیه می‌کرد. با تن رنجور و خسته با کتاب انس می‌گرفت. پس از زیارت خانه خدا و انجام مراسم حج تصمیم گرفت به قطیف برگردد تا در درس شیخ حسین ماحوزی شرکت کند. دوسال در قطیف ماند و «تهذیب» شیخ طوسی را نزد استاد فرا گرفت. اما باز هم سایه غم بر آسمان اندیشه‌اش پدیدار شد. فقر او را به بحرین کوچانید. اینک برادرانش بزرگ شده بودند و می‌توانستند خانواده را سرپرستی نمایند. بنابراین دل ازمهر خانواده کند و آهنگ سفر نمود. شوق یادگیری او را به شیراز کشاند. او در شیراز، در کنار تحصیل مراحل عالی دروس حوزوی، درس های پایین‌تر را به دانش‌پژوهان می‌آموخت. یک سال نیز در حوزه علمیه کرمان به تدریس پرداخت و سپس به شیراز برگشت.

[۲] جلوه جاودانه اینک چهل سال ازعمرش می‌گذشت. او امام جمعه شیراز بود. هر آدینه در مسجد جامع با مردم نماز می‌گذارد و آنها را با فرهنگ اسلامی آشنا می‌ساخت. مادرو برادرانش را به شیراز دعوت کرد تا در کنار هم زندگی کنند. شیراز چهارده سال میزبان او بود. وی در کنار تدریس و تبلیغ به کشاورزی نیز مشغول بود. همراه برادرانش بیل می‌زد و در تلاش برای کسب غذای حلال از هیچ سختی نهراسید. مجتهد جوان روز به روز بر آوازه علم و تقوایش افزوده می‌شد. مردم به او احترام بسیاری می‌گذاشتند. سرانجام خوشیها به پایان رسید. نعیم دان خان در سال ۱۱۵۶ ق. به شیراز حمله کرد و زن و مرد، کوچک و بزرگ را از دم تیغ گذراند. شیخ یوسف به ناچار خانواده‌اش را به بحرین باز گرداند و خودش به «فسا» رفت. هشت سال در فسا ماند. در آنجا ازدواج کرد و به تدریس و کشاورزی پرداخت. فسا آرام و ساکت بود. فرصت را غنیمت شمرد و دست به کاری بزرگ زد. کتاب «الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره» محصول سالها تلاش اوست. این کتاب دربرگیرنده یک دوره فقه شیعه است. این کتاب تاکنون راهگشای مجهتدان در بدست آوردن احکام شرعی بوده است و هماره مراجع تقلید شیعه در کرسی تدریس، از آن استفاده می‌جویند.

کتاب «حدائق» موجب شد تا پس از آن، شیخ یوسف به نام صاحب حدائق مشهور شود. نعیم دان خان، حاکم اشغالگر شیراز در سال ۱۱۶۴ ق. فسا را نیز اشغال کرد.مردم به بیابانها گریختند. صاحب حدائق به «اصطهبانات» رفت. بسیاری از کتابهای نفیس و یادداش های کتاب حدائق او در فسا از بین رفت. صاحب حدائق مدتی کوتاه در اصطهبانات ماند پس از آن به مشهد و قم سفر کرد و پس از زیارت حرم امام رضا ـ علیه السّلام ـ و حضرت معصومه ـ سلام الله علیه ـ به بهبهان رفت و یک ماه در آنجا رحل اقامت افکند. بهبهانیها به گرمی از او پذیرایی کردند.

حوزه علمیه بهبهان در آن سالها بسیار فعال بود و به عنوان یکی از مراکز اخباری‌گری شناخته می‌شد. علمای نیک اندیش بهبهان مردم را به استفاده از علم و اخلاق صاحب حدایق تشویق نمودند. سیل پرسش های شرعی به سوی او سرازیر شد و او به آنها پاسخ گفت. مجموعه پاسخهای صاحب حدایق در رساله‌ای به نام «اجوبه المسائل البهبهانیّه» گردآوری شد. حوزه علمیه کربلاکانون اخباری گری وحوزه علمیه نجف در برابر آن، مهد «اصولیون» و «اجتهادیون» بود. صاحب حدایق که بینش اخباری‌گری ملایمی داشت، به کربلا رفت و در آنجا به تدریس پرداخت.[۳] آیینه ایثار آیه الله محمد باقر بن محمد اکمل اصفهانی، معروف به «وحید بهبهانی» در سال ۱۱۵۹ ق. به کربلا رفت و به مبارزه علمی با اخباری‌گری پرداخت. «چند روزی به درس صاحب حدائق حاضر شد. روی در صحن مطهر ایستاد و در جمع عالمان اظهار داشت: من حجت خدا بر شما هستم. اگر شیخ یوسف بحرانی (صاحب حدایق) چند روزی کرسی درس خود را در اختیار من قرار دهد، حجتم را بیان خواهم داشت. چون این خبر به شیخ یوسف بحرانی رسید، پیشنهاد وحید بهبهانی را پذیرفت، سه روز وحید بهبهانی به درس ادامه داد، که در نتیجه آن، دو سوم شاگردان شیخ یوسف بحرانی از اخباری‌گری روی گردان شده به شیوه اجتهاد واصول روی آوردند» «مرحوم محدث قمی در کتاب فوائد الرضویه از قول صاحب تکمله، نقل کرده است که مسؤول حرم شریف حضرت سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ گفته است: مشغول خدمت درحرم بودم که شب فرا رسید و خبر تعطیل شدن حرم اعلام شد.

. وحید بهبهانی و شیخ یوسف بحرانی را دیدم که درحال قدم زدن، مشغول بحث علمی بوده، از رواق خارج شدند و در صحن به بحث خود ادامه دادند تا اینکه صحن خالی شد و می‌خواستم درهای صحن را ببندم. آن دو بزرگوار از صحن خارج شده، در پشت صحن به مباحثه ادامه دادند. من درها را بستم و به منزل رفتم. قبل از طلوع فجر، برای باز کردن درهای صحن بازگشتم. با کمال تعجب دیدم که آنها هنوز مشغول بحث هستند. بهت زده، آنان را می‌نگریستم که چه اندازه برای مسائل علمی ارزش و اهمیت قائل‌اند. در این هنگام صدای اذان بلند شد و آن دو، به اقامه نماز ایستادند». وحید بهبهانی در کانون اخباری گری بحران ایجاد کرد. بهترین شاگردان صاحب حدائق از اخباری گری دست برداشته، در درس وحید بهبهانی شرکت کردند. صاحب حدائق که مرجع تقلید و مدرس بزرگ حوزه علمیه کربلا بود، از این شکست علمی ناراحت نشد، بلکه به خاطر آشنایی بیشتر با مبانی «اصولیون» خوشحال هم بود. استعمار هماره در طول تاریخ به وسیله مذهب به جنگ مذهب رفت. ساختن مذهبها، ایجاد اختلاف، پخش شایعه، و دامن زدن به بحثهای علمی جنجال برانگیز از شگردهای دشمنان اسلام بود. دشمنان اسلام قرنها جنگ بین شیعه و سنی را گرم نگه‌داشته، بدین وسیله بر کشورهای مسلمان سیطره یافتند. در اختلافهای علمی بین عالمان شیعه نیز، هماره مترصد فرصتی بودند تا از این راه به وحدت شیعیان ضربه بزنند. اما مراجع تقلید شیعه با تیزبینی نقشه‌های آنان را خنثی می‌کردند و گاه، دشمن به موفقیتهایی دست می‌یافت. جدال بین دو شیوه اخباری‌گری و اجتهاد، فرصت طلایی برای استعمار بود.

برخورد نادرست پیشوای اخباری‌گری، ملا محمد امین استرآبادی و برخوردهای غیر منطقی هواداران او در توهین به اجتهادیون، آسمان اندیشه‌ها را کدر ساخته بود. ولی صاحب حدایق با خویشتن داری به موقع و زیرک بینی فوق العاده‌اش توانست جلوی حوادث ناگوار را بگیرد. او نظریه علامه مجلسی را در اخباری‌گری می‌پذیرد و از جمود و تنگ نظری اخباری‌های متعصب انتقاد می‌کند. او از پرخاش های تند برخی از اندیشمندان نسبت به یکدیگر، بسیار آزرده خاطر بود و توهین را شایسته بحثهای علمی نمی‌دانست و هتاکی به فقها را فرو ریختن استوانه‌های دین می‌دانست. علمای شیعه هماره در طول تاریخ آزاد اندیش بودند. هرگز ذهنها را در حصار تکبر محبوس نکردند و به دنبال یافتن بهترین روش فهم دین بودند. آنگاه که به اشتباه خود پی می‌بردند، بی‌مهابا به خطای خود اعتراف می‌کردند. صاحب حدایق نیز در زمره این آزاد اندیشان است که در مقدمه حدایق می‌نویسد: من قبلاً از روش اخباری دفاع می‌کردم. اما بعد از تأمل زیاد و بحثهای فراوان با بعضی مجتهدان اصولی، به نقصان آن پی بردم و دیگر از آن دفاع نمی‌کنم. وظیفه همه است که در یک صف، در خدمت اسلام قرار بگیریم و اختلافات جزئی را که به اسلام ضربه می‌زند، کنار بگذاریم.

[۴] شاگردان صاحب حدائق در طول سالیان دراز تدریس، شاگردان بسیاری تربیت نمود. برخی از شاگردان ممتاز او عبارتند از:

۱. میراز ابوالقاسم گیلانی، معروف به میرزای قمی که کتاب «قوانین الاصول» او از شاه کارهای علم اصول است.

۲. سید مهدی طباطبایی، معروف به بحرالعلوم.

۳. ملا مهدی نراقی، نویسنده «جامع السعادات

« ۴. سید علی طباطبایی، معروف به صاحب ریاض، نویسنده «ریاض المسائل»

۵. ابوعلی حائری، نویسنده «منتهی المقال فی علم الرجال».

[۵] آثار ماندگار صاحب حدایق در رشته‌های گوناگون علوم اسلامی مهارت داشت و آثار بسیار گران بهایی از خود به یادگار گذاشت. نثر زیبای او گویای ذهن لطیف و روح شاعرانه‌اش می‌باشد. آثارش عبارتند از:

۱. اجوبه المسائل البحرانیّه.

۲. اجوبه المسائل البهبهانیّه.

۳. اجوبه المسائل الشیرازیّه.

۴. اجوبه السمائل الکازرونیّه.

۵. الاربعون حدیثا فی فضائل امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ ؛ که ازکتب اهل سنت گردآوری شده است.

۶. الاسلام و الایمان و انه اقرار باللسان و اعتقاد بالجنان و عمل بالارکان.

۷. اعلام القاصدین الی مناهج اصول الدین.

۸. انیس الخاطر یا انیس المسافر یا «جلیس الحاضر و انیس المسافر» یا «انیس المسافر و جلیس الخواطر» در بمبئی چاپ شد.

۹. تدارک المدارک فی ماهو غافل عنه و تارک، حاشیه بر «مدارک الاحکام

« ۱۰. الجمع بین فاطمتین یا «الصوارم القاصمه فی الجمع بین فاطمیتین

« ۱۱. حاشیه بر «شرح شمسیه قطب الدین رازی

« ۱۲. الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره؛ در ۲۵ جلد چاپ شده است.

۱۳. الدرر النجفیه فی الملتقات الیوسفیه؛ در تهران چاپ سنگی شد.

۱۴. سلاسل الحدید فی تقیید لابن ابی الحدید.

۱۵. الشهاب الثاقب فی بیان معنی الناصب و ما یترتب علیه من المطالب.

۱۶. لؤلؤه البحرین فی الاجازه لقرتی العین.

۱۷. معراج النبیه فی شرح من لا یحضره الفقیه.

۱۸. النفحات الملکوتیه فی الرد علی الصوفیه.

۱۹. کشکول بحرانی؛ که در ۳ جلد چاپ شده است.

وی درباره انگیزه نگارش این کتاب می‌نویسد: «علت اینکه من اقدام به نوشتن چنین کتابی کردم این است: عقل سلیم می‌داند که انسان در دنیا در درون غم ها و تاریکی‌هاست و این امور در خیلی از موارد زندگی را تلخ و اذهان را پریشان می‌کند و انسان را از ادامه راه در رسیدن به اهداف عالی باز می‌دارد. در این موارد بر انسان لازم است که روح خسته خود را با نکته‌های شادی آفرین و فرح بخش شاداب کند. چون همان طور که بدن انسان بعد از کار و تلاش، محتاج به استراحت است، روح خسته نیز نیازمند آسایش است. ۲۰. الخطب؛ که مجموعه سخنرانی های او در شیراز است.[۶] وفات صاحب حدایق، زندگیش وحدت آفرین بود و مرگش نیز. او وصیت کرد که وحید بهبهانی بر جنازه‌اش نماز بگزارد. با این که اختلاف نظر بین آنها، برای همگان روشن بود، اما برای حفظ وحدت و پرهیز از اختلافات او را برای اقامه نماز انتخاب کرد. سرانجام صاحب حدایق در ۷۹ سالگی، در ربیع الاول ۱۱۸۶ ق. دار فانی را وداع گفت. وحید بهبهانی بر جنازه او نماز گذارد. آنگاه در حرم مطهر امام حسین ـ علیه السّلام ـ به خاک سپرده شد.[۷]

پی نوشت:

[۱] . لؤلؤه البحرین، شیخ یوسف بحرانی، ص ۴۴۲. [۲] . همان، ص ۴۴۳، ۴۴۴. [۳] . همان، ص ۴۴۵؛ مقدمه الفاخره، ص ۱۹۱، ۱۹۴.

[۴] . وحید بهبهانی، علی دوانی، ص ۱۲۳، ۱۲۴؛ حدائق الناضره، شیخ یوسف بحرانی، ج ۱، ص ۱۶۷. [۵] . مقدمه الفاخره، ص ۲۳۵، ۲۳۶. [۶] . مقدمه الفاخره، ص ۲۸۰، ۳۰۱. [۷] . وحید بهبهانی، ص ۱۲۴.

منبع: مجتبی سپاهی

عدالت و جایگاه آن در قرآن

از مهم ترین مباحث موجود در فلسفه سیاسى اصل عدالت است. طرح مسایلى هم چون مبحث عدالت در یک جامعه حاکى از حیات سیاسى و عقلانى آن اجتماع است. چراکه هیچ جامعه زنده و پویایى از طرح این مسایل مستغنى نیست. جامعه اى که این مقولات را مطرح نمى کند، خبر از بى نیازى خود نمى دهد بلکه غفلت و بى دردى و انحطاط خود را آشکار مى سازد. از آنجا که عدالت اولاً: موضوعى است که ریشه در عقل و فطرت انسان ها دارد و ثانیاً: در دین تاکید بسیارى برآن رفته است و فرد در جامعه نیازى حیاتى به آن دارد پس طرح مستمر آن در جامعه هم شرط دین دارى است و هم شرط انسانیت. طبق دیدگاه بعضى از اندیشمندان شرط اساسى دینى بودن جامعه اجراى عدالت است چرا که با اجراى عدالت است که مقتضیات رشد در جامعه ایجاد مى شود.

جایگاه عدالت در علم و اخلاق:

عدل و عدالت یکى از اساسى ترین مفاهیم در باب سخن از عقل عملى است. حکیمان با تقسیم عقل – اعتبار مدرکاتش – به دو قسم عقل عملى و عقل نظرى در این باورند که دامنه عقل عملى محدود به مفاهیمى هم چون تحسین عدالت، علم، شجاعت و تقبیح ظلم است. البته حق این است که علم و شجاعت نیز وقتى پسندیده اند که مطابق عدالت باشند والا علم آتش افکن و شجاعت مظلوم شکن نیز کم نبوده و نیست و حتى مفهوم شریفى چون راستگوئى وقتى قابل تحسین است که بر طبق عدالت باشد وگرنه صداقتى که به ویرانى و خونریزى بیانجامد که هیچ ستایش عاقلانه اى را در خورنخواهد بود. با بیان فوق مى توان گفت که عدالت مفهومى در عرض سایر مفاهیم اخلاقى نیست بلکه اساسا عدالت معیارى است که مى تواند سنگ محک تمام ارزش هاى دیگر و سنگ بناى تمامى ابعاد زندگانى انسانى باشد.

تعریف عدالت:

معناى اصلى عدالت، اقامه مساوات میان امور مى باشد به این که « به هر امرى آنچه سزاوار است بدهى تا همه امور مساوى شود به هر یک در جاى خود که مستحق آن است قرار گیرد». البته قاعدتا مراد از تساوى بین امور وقتى است که بین آن امور از جهت اختصاصات و استحقاقات تساوى برقرار باشد چرا که نباید عدل را به تساوى و نفع هر گونه تبعیض معنى کرد زیرا این معنى ایجاب مى کند که هیچ استحقاقى رعایت نشود وبه همه به یک چشم نظر شود و این عدالت عین ظلم است. نهایتا در تعریف عدالت باید گفته آنچه متسالم علیه است این است که: عدم تبعیض رعایت مساوات میان همگان – البته با استحقاق هاى مساوى – اگر هم به عنوان تعریف عدالت پذیرفته نشود لااقل یکى از لوازم اصلى آن است.

اقسام عدالت

در یک تقسیم بندى کلى مى توان عدالت را به دو نوع الهى و بشرى تقسیم کرد: عدل الهى یعنى این که خداوند نسبت به آنچه امکان وجود یا اکمال در وجود دارد رعایت استحقاق را مى کند و به آن افاضه وجود یا رحمت مى کند، یعنى هر موجودى هر درجه از وجود و اکمال وجود که استحقاق و امکان آن را دارد دریافت مى کند و ظلم یعنى منع فیض و امساک وجود از موجودى که استحقاق دارد. عدالت بشرى نیز خود قابل تقسیم به دو نوع عدالت فردى و عدالت اجتماعى است. مراد از عدالت فردى همان است که در علم اخلاق در باب تبدیل قواى چهارگانه، عاقله، عامله، شهویه و غضبیه از آن بحث مى شود. عدالت اجتماعى در زمینه تعامل انسان در محیط و اشیا متولد مى شود. این نوع عدالت بیشتر به حقوق فى نفسه انسان ها و حقوق مربوط به روابط افراد جامعه با یکدیگر مربوط مى شود. مبناى عدالت اجتماعى حقوقى است که انسان ها به صرف انسان بودن و به دلیل عضویت در اجتماع از آنها برخوردارند. شاخصه هاى زیر را براى عدالت اجتماعى مى توان شمرد: عدالت ادارى، عدالت اقتصادى، عدالت قضایى، عدالت سیاسى و …

تامین عدالت در قرآن:

عدالت در ستون دینى عامل دوام و بقاى حکومت ها دانسته شده و مهم ترین هدف پیامبران الهى را تشکیل مى دهد: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط؛ به راستى پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب ترازو فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند» ( حدید/ ۲۵)»، «ولکل امه رسول فاذا جاء رسولهم قضى بینهم بالقسط و هم لا یظلمون؛ و هر امتى را پیامبرى است پس چون پیامبرشان بیاید میانشان به عدالت داورى مى شود و به آنان ستم نرود» (یونس/ ۴۷). کلام اسلامى بیش از هر چیز به مساله عدل پرداخت، فقه اسلامى قبل از هر چیز مساله عدل برایش مطرح شد و در جهان سیاست اسلامى بیش از هر کلمه اى کلمه عدل بگوش مى خورد. به طور کلى در اعتقاد مومنان عدالت هم منشا احکام دینى است و هم مقتضاى آنها، و حکمى که عادلانه نباشد دینى نیست. هیچ حکم قانونى در نظام اسلام نیست مگر اینکه از عدل سرچشمه گرفته است و عدالت در اسلام از اصولى است که هیچ تخصیص بردار نیست. اهمیت و جایگاه والاى عدالت در اسلام از یک طرف و وابستگى تحقق آن به ابزارهاى حکومتى و قدرت از طرف دیگر نشانگر آن است که حکومت دینى ناگریز است که عدالت را به عنوان یکى از اهداف اساسى خود برگزیدن تا از مسیر دینى بودن خارج نشود. آیات بسیارى در قرآن در باب لزوم توجه به تامین و برقرارى قسط و عدل درقرآن به چشم مى خورد به طور مثال:

۱. عدالت قضایى

خداوند در خطاب به داوود علیه السلام که از نخستین پیامبرانى است که به تشکیل حکومت پرداخته است از او مى خواهد که بین مردم به حق داورى کند و از خواهش هاى نفسانى پیروى نکند «یا داوود انا جعلناک خلیفه فى الارض فاحکم بین الناس بالحق و لاتتبع الهوی؛ اى داوود، ما ترا در زمین خلیفه گرداندیم پس در میان مردم به حق داورى کن و از هوى پیروى نکن» (ص/۲۶). در آیه دیگرى آمده است: «ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الى اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل؛ خداوند، به شما فرمان مى دهد که سپرده ها را به صاحبان آنها رد کنید و چون میان مردم داورى مى کنید به عدالت داورى کنید» (نساء/۵۸).

۲. عدالت اقتصادى

خداوند مى فرماید: «قل امر ربى بالقسط ؛ بگو پروردگارم مرا به قسط و عدالت امر نمود» (اعراف/۲۹). مقصود از جمله مزبور این خواهد بود که بگو پروردگار من به گرفتن بهره عادلانه و ملازمت و میانه روى در همه امور و ترک افراط و تفریط کرده است. هم چنین خداوند مى فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط؛ همانا فرستادگانمان را با دلائل روشن فرستادیم و همراه ایشان کتاب و ترازو فرود آوردیم تا مردم به عدالت قیام کنند» ( حدید/۲۵). به نقل از برخى مفسران معناى آیه اینست: ما ترازو را نازل کردیم تا مردم را به عدالت در معاملات خود عادت دهیم، در نتیجه دیگر خسارت و ضررى نبینید، اختلالى در وزن ها پدید نیاید و نسبت میان اشیا مضبوط شود چون قوام اجتماع به معاملاتى است که بین آنان دایر است و یا مبادلاتى که با دادن کالا و گرفتن آن کالا صورت مى گیرد و معلوم است که قوام این معادلات و مبادلات در خصوص کالاهایى که باید وزن شود به این است که نسبت میان آنها محفوظ شود و این کار را ترازو انجام مى دهد. هم چنین قرآن به این فروشندگانى که در امر خرید و فروش جانب عدالت را رعایت نمى کنند وعده عذاب داده است: «ویل للمطففین* الذین اذا کتالوا على الناس یستوفون * و اذا کالوهم او وزنوهم یخسرون؛ واى بر کم فروشان، آنان که چون از مردم پیمانه ستانند تمام ستانند – و چون براى آنان پیمانه یا وزن کنند به ایشان کم دهند» ( مطففین/۱ تا ۳).

۳. عدالت سیاسى

منظور از عدالت سیاسى این است که طبقه فرمانروا حقوق سیاسى مردم را عطا کند و مردم نیز حقوق طبقه حاکم را، حقوق طبقه حاکم همان اطاعت است و البته طبق بیان امام على علیه السلام نصیحت و تذکر به حاکم در حضور و غیبت، نیز حقى است که حاکم بر مردم دارد. در قرآن خطاب به مومنان آمده است: «اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولى الامر منکم ؛ خداوند را اطاعت کنید و از رسول و صاحب امرتان فرمان ببرید» ( نساء/۵۹). پیرامون حقوق سیاسى مردم نیز مى توان به آیات مربوط به مشورت و شورى مثل: «و امرهم شورى بینهم، و کارهایشان به صورت مشورت در میان آنهاست» (شوری/ ۳۸) و آیات مربوط به امر به معروف و نهى از منکر اشاره کرد: «کنتم خیر امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تومنون بالله و لو آمن اهل الکتاب لکان خیرا لهم منهم المومنون و اکثرهم الفاسقون؛ شما بهترین امتى هستید که براى مردم پدیدار شده اید که به کار پسندیده فرمان مى دهید و از کار ناپسند باز مى دارید و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب ایمان آورده بودند البته برایشان بهتر بود. برخى از آنان مومنند و بیشترشان فاسقند» (آل عمران/۱۱۰).

نتیجه اینکه در قرآن عدالت به صورت بسیار گسترده مورد توجه و عنایت واقع شده است. عدالت به معناى فردى رسالت انبیاء معرفى شده است («ولقد ارسلنا رسلنا … لیقوم الناس بالقسط»). در باب ارتباط این دو با هم باید گفت عدالت بیرونى و اجتماعى پرتوى از عدالت درونى و فردى است. مادام که آدمیان از درون الزام و تعهدى به اخلاق نداشته باشند و فقط از قوانین قضایى و حقوقى بترسند بار عدالت به سر منزل کمال انسانى نخواهد رسید. آیات ابتدایى سوره مطففین حاوى توجه به هدایت انسان در قالب عدالت فردى و اجتماعى در کنار یکدیگر است.

منابع :

۱. محمد رضا حکیمى، جامعه سازى قرآنى، محمد رضا مظفر، اصول فقه،۲ / ۲۲۲

۲. عدل الهى / ۵۹ – ۶۲- ۶۳ و ص ۳۸

۳. ترجمه تفسیر المیزان، ۱۲/ ۲۷۶ ، ج ۱۸ / ۴۶ و ج ۸/ ۹۰- ۹۱ و۲۷/ ۳۰۱

شیخ احمد مجتهدى تهرانى

اشاره:

مرحوم آیت‌الله احمد مجتهدى تهرانى در نهم مهرماه سال ۱۳۰۲ شمسى برابر با دوم رجب‌المرجب سال ۱۳۴۳ قمرى در تهران چشم به جهان گشود. وى در خاندانى با تقوى و ورع و فضل و شرف پرورش یافت پدر ایشان مرحوم محمدباقر از کسبه‌هاى معروف و با تقوى و متدین تهران بوده و جد ایشان مرحوم میرزا احمد از تجار مشهور و از مؤمنین و متدینین عصر خود بود. بعد از این دو بزرگوار اجداد حضرت آیت ‌الله مجتهدى همگى در کسوت روحانیت و از علماء جلیل‌القدر و مبلغین اسلام و از ائمه جماعات مشهور کاشان بودند.

از جمله اجداد ایشان آیات و حجج اسلام، حاج ملا محمدعلى مجتهد و حاج ملامحمد باقر مجتهد و حاج ملا محمد کاظم مجتهد کاشانى بودند. صاحب کتاب لبا‌ب‌الالقاب تالیف آیت الله مرحوم آخوند ملا حبیب الله شریف کاشانى متوفى ۱۳۴۰ قمرى درباره یکى از اجداد ایشان یعنى حضرت آیت ‌الله حاج شیخ محمد‌على مجتهد کاشانى می‌نویسد: «او فرزند حاج محمدباقر کاشانى است و آیت ‌الله حاج محمد‌على مجتهد کاشانى عالمى فاضل و مدرسى بزرگوار در علوم شرعى و عقلى بود، به حدى که فضل و علم و زهدش بر دیگران مسلم و آشکار بود، و آن مرحوم فرزندى داشت به نام حاج ملا ابوالقاسم که او هم حکیم و منجمى زبردست بود و من آن فرزند را دیده بودم و او در تهران فوت کرد (و در اطراف چهار راه مولوى که در آن زمان قبرستان بود دفن گردید) و مرحوم آیت ‌الله حاج محمد‌على از شاگردان فقیه عالی قدر حضرت آیت‌الله سیدمحمد تقى کاشانى بود و او از شاگردان عالم ربانى و معلم اخلاق حاج ملا احمد نراقى است و ملااحمد نراقى استاد شیخ مرتضى انصارى بود و وقتى که ملااحمد نراقى از رحلت آیت‌الله سید‌محمد تقى کاشانى باخبر شدند از شدت حزن و اندوه و با صداى رسا و بلند شدیدا گریه کردند و از فقدان آن عالم بزرگوار تاسف خوردند.»

شیخ احمد مجتهدى در سال ۱۳۶۲ قمرى و در سن ۱۹ سالگى به کسوت روحانیت درآمد و قبل از آن در بازار تهران مشغول به کار بود و پدر ایشان مرحوم محمد باقر راضى نبود که فرزندش طلبه شود ولى بر اثر عشق و علاقه زیادى که شیخ احمد به علم و دانش داشت به سوى طلبگى روى آورد.

با توجه به مخالفت پدر، سال‌ها با تحمل و سختى زیادى در لباس روحانیت به تحصیل علم پرداخت و بعد از سال‌ها نه تنها پدر راضى شد بلکه بر وجود چنین فرزندى در نزد خویشان و نزدیکان و در اجتماع افتخار می‌کرد.

وى پنج سال بعد یعنى در سال ۱۳۶۷ قمرى و در سن ۲۴ سالگى ازدواج کرد و در همین سال دروس رسائل و مکاسب را نزد آیات و حجج اسلام آقایان فاضل “پدر آیت‌الله العظمى فاضل لنکرانی(ره)” و سید‌حسین قاضى و آقا شیخ قاسم نحوی، امتحان داد و با موفقیت به اتمام رساند. بعد از قریب دو سال در سن ۲۶ سالگى و در سال ۱۳۶۹ قمرى امتحان کفایه و قسمتى از درس خارج را با موفقیت گذراند.

شیخ احمد مجتهدى در ضمن تحصیل به تدریس کتب حوزوى هم می‌پرداخت و وقتى که از قم به تهران آمد شب‌ها در مسجد‌ امین‌الدوله که حاج شیخ محمد حسین زاهد(ره) در آنجا مشغول به تدرس و اقامه نماز بود، صبح و عصر به امر تدریس مى پرداخت و چون مرحوم شیخ محمد‌حسین زاهد در اواخر عمر و کهولت سن به سختى مشغول تعلیم و تربیت طلاب بود، لذا از شیخ احمد مجتهدى تقاضا کرد که علاوه بر تدریس، شب‌ها هم منبر برود و ایشان در طول دو سال، شش جزء از اول قرآن را با استفاده از تفسیر‌ برهان که مبناى تفسیرى وى بود براى مستمعین آیات قرآن را تفسیر نمود. دو سال بعد یعنى در ۲۱ محرم سال ۱۳۷۲ قمری، حادثه اى در اسلام به وجود آمد و آن رحلت عارف زاهد و معلم اخلاق حاج شیخ محمدحسین زاهد رحمه‌الله علیه بود.

آیت‌الله احمد مجتهدى تهرانى پس از گذشت سه سال از رحلت آن عالم بزرگوار، هم چنان به امر تدریس در مسجد مرحوم حاج سید‌ عزیز‌الله واقع در بازار تهران مشغول بود تا آنکه به درخواست عده‌اى از علماء و مردم متدین از ایشان  مبنى بر این که حوزه علمیه را به مسجد مرحوم حاج ملا جعفر منتقل کنند که در آن زمان مسجد، انبار خاک ذغال و خمره ترشى کسبه محل بود، و تجار با علماء مشورت کردند و به این نتیجه رسیدند که آیه‌الله مجتهدى به دلایلى نسبت به علماء دیگر جهت ادامه راه مرحوم حاج شیخ محمد حسین زاهد ارجحیت دارد. بنابراین با همت مردم متدین، آیت‌الله مجتهدى توانست حوزه علمیه فعلى را که در تهران خیابان ۱۵ خرداد شرقی، کوچه شهید مرتضى کیانی، کوچه مسجد آقا واقع است، تأسیس کند.

اساتید آیت‌الله مجتهدى تهرانى (ره)

دروس ادبیات عرب در تهران و نزد مرحوم آیت‌الله حاج شیخ علی‌اکبر ‏برهان

کتاب مطول نزد مرحوم آیت‌الله محمدجواد خندق‌آبادى و آیت‌الله ‏

سیدمرتضى علوى فریدونى (ره)

منظومه حاج ملاهادى سبزوارى نزد آیت‌الله علامه طباطبایى (ره)

کتاب لمعتین نزد حضرات آیات و حجج اسلام شهید صدوقى (ره)

‏محمدجواد خندق‌آبادی(ره)و شیخ عبدالرزاق اصفهانى (ره)

رسائل نزد آیت‌الله شیخ محمدجواد خندق آبادی(ره)

مکاسب نزد آیت‌الله سیدمحمد صادق طباطبایی(ره)

کفایه جلد اول نزد آیت‌الله العظمى سیدشهاب‌الدین ‏مرعشى نجفی(ره)

کفایه جلد دوم نزد آیت‌الله سیدصادق شریعتمداری(ره)درس خارج به مدت یک سال نزد آیت‌الله العظمى حاج آقا حسین ‏بروجردى (قدس سره)درس خارج به مدت یک سال نزد آیت الله العظمى سیدمحمدرضا ‏گلپایگانی(قدس سره).

درس خارج به مدت یک سال نزد آیت‌الله حاج شیخ عباس على ‏شاهرودی(ره)

و آیت‌الله العظمى شیخ محمدرضا ‏تنکابنی(ره) و درس خارج به مدت شش سال در محضر مرحوم آیت‌الله العظمى ‏سیداحمد خوانساری(ره) .

درس اخلاق را نزد مرحوم حضرت آیت الله العظمى امام خمینی(قدس سره)در ‏مدرسه فیضیه قم عصرهاى جمعه و هم چنین نزد عالم ربانى و معلم ‏اخلاق حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج سیدحسین ‏فاطمى قمی(ره)بودند.‏

آیت الله مجتهدى که انفاس قدسى او اینک در فضاى جامعه پخش نمی‌شود، به راستى “آیت‌الله” بود. وارستگى ‏علمی،دنیاگریزى تئورى وعملی،تهذیب اخلاقى و رفتارى که “ملکه وجود نازنین”‌ او شده بود، طى چنددهه، مشتاقان ‏فراوانى یافت. علاوه بر طلاب مدرسه او در طى این سال‌هاى دراز، توده‌هاى مردمى در چهره و مشى و سخن او ‏‏”آیت‌اللهی” را به عینه می‌دیدند. همانا آیت الله مجتهدى خود تعریف‌گر قداست واژه آیت‌الله بود‎.‎‏ ‏

خوشا به حال حوزه‌هاى امام صادق علیه‌السلام که آیت‌الله مجتهدى از آن طراوش کرد، و خوشا به حال توده‌هاى ‏عظیمى که از حضور، بیان و علم و اخلاق او بهره بردند. چهره جذاب او، الهیت وجودش را اعلان می‌داشت، و کلام او ‏که بیش از هر سخن “شریعت” را ترویج می‌نمود، شیعی‌گرى ناب ویژه روحانیت را اعلان می‌داشت.

چنین بود که از ‏میان نسل کنونی، علاوه بر طیف‌هاى بزرگى از جوانان، گروه‌هاى بی‌شمار نوجوانان شیفته “جذابیت روحانی” او بودند. ‏در بدرقه آن عزیز نمادهایى از نوجوانان عزادار بر سرزنان دیده می‌شدند که خلأ وجود این آیت‌الله حقیقى را بر ‏نمی‌تابیدند. ‏

ایشان نه رسانه داشت و نه خود را نیازمند به آن می‌دید. نه باند و گروه سیاسى داشت و نه براى ایجاد آن ‏که همه امکانات و ابزارهاى آن را با وجود مشتاقان بی‌شمار دارا بود، تلاش می‌کرد. بلکه وى براى طلاب “روحانیت”‌ را ‏تدریس و تاکید می‌کرد. روحانیتى اصیل در اندیشه و عمل! در پوشش و منش او، در رفتار و گفتار او، پرهیز از ‏دنیاپرستى را تاکید می‌نمود، و تربیت طلاب را براى ترویج فقه جعفرى علیه‌السلام اساسی‌ترین خدمت به اسلام و ‏مسلمین می‌دانست. ‏

وى وجودى بی‌مانند بود و بعید است که مادر گیتى توان آن را داشته باشد تا چون او را بزاید و به تاریخ ‏تشیع تحویل دهد. ویژگی‌هاى منحصر به فرد آیت الله مجتهدى در اخلاق و رفتار و پایدارى بر ترویج شریعت علوى به وى ‏‏”جاذبه بی‌مانند روحانی” بخشیده بود، و این امرى نیست که با علم و شهرت و تبلیغ و… به دست آید. ‏

آیت الله مجتهدى گر چه جایگاه مرجعى نداشت و یا در پى آن نبود، ولى نفوذى بیش از حد داشت، نفوذى روحانی. و ‏تاثیرى گسترده داشت، تاثیرى روحانی. ‏

آیت الله مجتهدى بر تشیع تاکید داشت و امیر مؤمنان على علیه‌السلام و اولاد او را آن چنانکه رسالت حقیقى روحانیت اصیل ‏شیعه است، ترویج می‌نمود.‏

آیت‌ الله‌ مجتهدی‌ از منظر علماى دین

در جلسه‌ای‌ که‌ ‌مدرّسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم، با‌ امام‌ خمینى (قدس سره) داشتند، امام‌ از وضع‌ آینده‌ اظهار نگرانی‌ کردند. آیت‌ الله‌ العظمی‌ صافی‌ گلپایگانی‌ به‌ ایشان‌ عرض‌ کردند که‌ در تهران‌ مدرسه‌ای‌ هست‌ که‌ اگر در آینده، مجتهدی‌ بیرون‌ بیاید، از آن‌ جا است، امام‌ خمینی(قدس سره) فرمودند: می‌دانم، می‌دانم.

شخصی‌ از امام‌ خمینى (قدس سره) استفتاء کرد که‌ پسرم‌ دیپلم‌ گرفته‌ است‌ و می‌خواهم‌ او را به‌ حوزه‌ علمیه‌ بفرستم؛ کدام‌ حوزه‌ علمیه‌ مناسب‌ است؟ امام‌ فرمودند: حوزه‌ آقای‌ مجتهدی.

رهبر فرزانه انقلاب حضرت‌ آیت‌ الله‌ العظمى خامنه‌ای‌ فرمودند: اگر مدرسه‌ علمیه‌ ایشان‌ نبود، متحیر بودم‌ فرزندانم‌ را به‌ کجا بفرستم.

روزی‌ شخصی‌ نزد رهبر انقلاب در مورد حوزه علمیه‌ آیت‌ الله‌ مجتهدی‌ انتقاداتی‌ کرده‌ بود که‌ معظم‌ له‌ در جواب‌ آن‌ شخص‌ فرمودند: اتفاقاً بنده‌ قصد دارم‌ فرزندانم‌ را برای‌ تحصیل‌ به‌ مدرسه‌ ایشان‌ بفرستم.

حضرت‌ آیت‌ الله‌ جوادی‌ آملی‌ در جواب‌ شخصی‌ که‌ پرسیدند در تهران‌ به‌ درس‌ اخلاق‌ چه‌ کسی‌ برویم، فرمودند: به‌ درس‌ اخلاق‌ آقای‌ مجتهدی‌ بروید.

حضرت‌ آیت‌ الله‌ العظمى وحید خراسانی‌ فرمودند: در مدرسه‌ ایشان، انسان تربیت‌ می‌شود.حضرت‌ آیت‌ الله‌ فاضل‌ لنکرانی‌ در جواب‌ این‌ سؤ‌ال‌ که‌ به‌ کدام‌ حوزه‌ برویم، فرمودند: به‌ حوزه‌ آقای‌ مجتهدی.

حضرت‌ آیت‌ الله‌ العظمى مکارم‌ شیرازی‌ فرمودند: ما برای‌ طلاب‌ ایشان، احترام‌ خاصی‌ قائل‌ هستیم.

حضرت‌ آیت‌ الله‌ العظمى شبیری‌ زنجانی‌ فرمودند: طلابی‌ که‌ در محضر آقای‌ مجتهدی‌ هستند، نفس‌ ایشان‌ (و مراقبت‌های‌ دائمی‌ از درس‌ و اخلاق‌ طلاب) آن‌ها را عاقبت‌ به‌ خیر می‌کند.

وفات

سرانجام این عالم و اسوه تقوا که وجودش مملو از عشق به مکتب اهل بیت (علیه السلام) بود ،پس از طى بیماری، مورخه ‏یکشنبه ۲۳ دیماه برابر ۴ محرم الحرام ۱۴۲۹ در سن ۸۵ سالگى دعوت حق را لبیک و بسوى معبود خویش شتافت ،خیل عظیم مردم که در یک روز بسیار سرد، آن آیت الهى را با اندوحى آکنده از تاثر و تالم تشیع نمودند، تنها یک گوشه از این واقعیت این ‏است که مرحوم شیخ احمد مجتهدى یک آیت الله به تمام معنا بود. ‏پیکر مطهر آن ‏عالم ربانى در مدرسه علمیه‌ ایشان در شهر تهران به خاک سپرده شد .