علم لغت

نوشته‌ها

تقدم‌ شیعه‌ در علم‌ لغت‌

اوَّلین‌ کس‌ که‌ در علم‌ لغت‌ سبقت‌ گرفت‌، و کلام‌ عرب‌ را جمع‌ و حَصْر نمود، و به‌ هم‌ مربوط‌ نمود و پیوست‌ داد، و کیفیّت‌ قیام‌ بناهاى مختلف‌ را از حروف‌ مُعْجَم‌ بیان‌ کرد، و یکى پس‌ از دیگرى در آمدن‌ حروف‌ را براى أبْنِیَه‌ مُبَیَّن‌ ساخت‌، با نظر صائب‌ و راستینى که‌ احدى بر وى نتوانسته‌ بود پیشى بگیرد، همانا حِبْر علاّمه‌ شیخ العالَم‌ حُجَّه‌ الادَب‌ ترجمه‌ لسان‌ العرب‌ مَوْلَى أبوالصَّفاء:

خَلیل‌ بن‌ احمد أزْدى یَحْمُدى فَراهِیدى ۲ میباشد.(۱)

و در این‌ مهامّ میان‌ اهل‌ علم‌ و ادب‌ اصلاً و ابداً خلافى وجود ندارد. تا آنکه‌ گوید: شیخ‌ الشیعه‌ جمال‌ الدّین‌ بن‌ مطهّر در «خلاصه‌» آورده‌ است‌: خلیل‌ بن‌ احمد افضل‌ مردم‌ در أدب‌ بوده‌ است‌ و گفتارش‌ در این‌ علم‌ حجّت‌ میباشد. علم‌ عروض‌ از مخترعات‌ اوست‌. و مقام‌ و فضلش‌ مشهورتر است‌ از آنکه‌ به‌ زبان‌ آید. و او امامى مذهب‌ بوده‌ است‌.

 مولى عبدالله‌ أفَنْدى در «ریاض‌العلماء» گوید: خلیل‌، جلیل‌ القدر، عظیم‌ الشَّأن‌، أفضل‌ مردم‌ در علم‌ أدبیّات‌ و امامى مذهب‌ بوده‌ است‌، و علم‌ عروض‌ به‌ وى منسوب‌ میباشد. او در عصر مولانا الصَّادق‌ بلکه‌ الباقر علیهما‌السّلام أیضاً بوده‌ است‌ – انتهى(۲).

و از مشاهیر أئمّه‌ لغت‌ شیعه‌ که‌ بر دگران‌ تفوّق‌ داشته‌اند، ابن‌ سِکِّیت‌ بوده‌ است‌. أبو العبّاس‌ ثَعْلَب‌ گوید: جمیع‌ اصحاب‌ ما اجماع‌ کرده‌اند بر آنکه‌ پس‌ از ابن‌أعْرَابى أعلم‌ در علم‌ لغت‌ از ابن‌ سِکِّیت‌ وجود ندارد. او را متوکّل‌ عباسى به‌ جرم‌ تشیّع‌ کشت‌. و داستان‌ وى مشهور میباشد. پنجاه‌ و هشت‌ سال‌ عمر کرد و در شب‌ دوشنبه‌ پنجم‌ از شهر رجب‌ سنه‌ ۲۴۴، و گفته‌ شده‌ است‌: سنه‌ ۲۴۶ و گفته‌ شده‌ است‌: سنه‌ ۲۴۳ به‌ شهادت‌ نائل‌ گردید.وى داراى کتاب‌ «إصْلاَح‌ الْمَنْطِق‌» است‌ که‌ مُبَرَّد راجع‌ به‌ آن‌ گفته‌ است‌: از روى جِسْرِ بغداد کتابى نظیر «اصلاح‌ المنطق‌» عبور داده‌ نشده‌ است‌، و کتاب‌ «الالفاظ‌»، و کتاب‌ «الزِّبْرج‌»، و کتاب‌ «الامْثال‌»، و کتاب‌ «المَقْصُور و المَمْدُود»، و کتاب‌ «المُذَکَّر و الْمونَّث‌»، و کتاب‌ «الاجْنَاس‌» که‌ کتاب‌ کبیرى میباشد، و کتاب‌ «الفِرَق‌»، و کتاب‌ «السَّرج‌ و اللِّجام‌»، و کتاب‌ «الوُحُوش‌»، و کتاب‌ «الاءبل‌»، و کتاب‌ «النَّوادِر»، و کتاب‌ بزرگ‌ «مَعانى شِعر»، و کتاب‌ کوچک‌ «معانِى شِعر»، و کتاب‌ «سَرَقَات‌ الشُّعَرَاء»، و کتاب‌ «فَعَلَ و أفْعَلَ»، و کتاب‌ «الحَشَرات‌»، و کتاب‌ «الاصوات‌»، و کتاب‌ «الاضْداد»، و کتاب‌ «الشَّجَر و الغَابَات‌».پس‌ بنگر و تأمّل‌ کن‌ چگونه‌ این‌ مصنَّفات‌ را در عمر کوتاه‌ خود تدوین‌ نموده‌ است‌؟! مضافاً بر آنکه‌ او راوى روایت‌ از حضرت‌ امام‌ رضا و امام‌ جواد و امام‌ هادى: میباشد. و از جمله‌ پیشتازان‌ در علوم‌ أدبیّت‌ و عربیّت‌ أبوبَکربن‌دُرَیْدأزْدى مقتدا و پیشوا در علم‌ لغت‌ میباشد در طول‌ مدت‌ شصت‌ سال‌. در بصره‌ به‌ دنیا آمد در سال‌ دویست‌ و بیست‌ و سه‌، و در آنجا نشو و نما نمود. چون‌ زنجیها بصره‌ را فتح‌ کردند او به‌ عمان‌ گریخت‌، و دوازده‌ سال‌ در آنجا اقامت‌ کرد، پس‌ از آن‌ به‌ وطنش‌ بازگردید، سپس‌ به‌ فارس‌ کوچ‌ کرد، و در نزد بَنیمیکال‌ داراى قدر و قیمت‌ گردید. تولیت‌ و نظارت‌ دیوان‌ بدو سپرده‌ شد.   چون‌ بنیمیکال‌ خلع‌ شدند، در سنه‌ سیصد و هشت‌ به‌ بغداد آمد و به‌ وزیر مقتدر بالله‌: ابن‌ الفُرَات‌ پیوست‌. وى او را از مقرَّبین‌ خود گردانید، و هر ماه‌ براى ویپنجاه‌ دینار وظیفه‌ مقرّرى معیّن‌ کرد. و پیوسته‌ در نزد او مجلّل‌ و مکرّم‌ بود تا أجلش‌ در ماه‌ شعبان‌ سنه‌ سیصد و بیست‌ و یک‌ در رسید در حالى که‌ نود و هشت‌ سال‌ عمر کرده‌ بود. و کتاب‌ «السَّرْج‌ و اللِّجام‌»، و کتاب‌ «المُقْتَبَس‌»، و کتاب‌ «زُوَّارُ العَرَب‌»، و کتاب‌ «اللُّغَات‌»، و کتاب‌ «السِّلاح‌»، و کتاب‌ «غریب‌ القرآن‌»، و کتاب‌ «الوِشَاح‌»، و کتاب‌ «الجُمْهُره‌» در لغت‌ در شش‌ مجلّد، هر جزئى از آن‌ در مجلّدى بخصوصه‌ میباشد، و داراى ابیاتى از شعر است‌ که‌ آثار صنعت‌ شعریه‌ در دو مصراعش‌ محکم‌ و استوار است‌، و قصیده‌اى در باب‌ مقصور و ممدود دارد، و قصیـده‌ کوتـاهى در حِکَـم‌ و آداب‌ دارد که‌ علماء بر شرح‌ آن‌ اهتمامى تمام‌ داشته‌اند.  شیخ‌ رشیدالدِّین‌ بن‌ شهرآشوب‌ مازندرانى در «معالِم‌ العلماء» وى را از شعراء اهل‌ بیت‌ و مجاهدین‌ در راه‌ آنان‌ به‌ شمار آورده‌ است‌. و از جمله‌ اشعارش‌ در ولاء اهل‌ بیت‌ این‌ است‌:

أهْوَى النَّبِیَّ مَحَمَّداً وَ وَصِیَّهُ    وَ ابْنَیْهِ وَ ابْنَتَهُ الْبَتُولَ الطَّاهِرَهْ ۱

 أهْلَ الْوَلاءِ فَإنَّنِى بِوَلاَئِهِمْ       أرْجُو السَّلاَمَهَ وَ النَّجَا فِى الا’خِرَهْ ۲

 وَ أرَى مَحَبَّهَ مَنْ یَقُولُ بِفَضْلِهِمْ   سَبَباً یُجِیرُ مِنَ السَّبِیلِ الْجَائِرَهْ ۳

 أرْجُو بِذَاکَ رِضَا الْمُهَیْمِنِ وَحْدَهُ   یَوْمَ الْوُقُوفِ عَلَى ظُهُورِ السَّاهِرَهْ ۴

 ۱- «من‌ عشق‌ میورزم‌ به‌ پیغمبر محمد، و وصیّ او، و دو پسر او، و دختر او که‌ بتول‌ طاهره‌ میباشد.

 ۲- ایشانند أهل‌وَلاء. بنابراین‌ من‌ با ولایتشان‌امید سلامت‌ ونجات‌ را درآخرت‌ دارم‌.

 ۳- و من‌ میبینم‌ که‌ محبّت‌ کسى که‌ مُقِرّ و معترف‌ به‌ فضیلت‌ ایشان‌ است‌، سبب‌ و وسیله‌اى میباشد تا او را از راه‌ جور و ظلم‌ و اعتساف‌، در کنف‌ خود پناه‌ دهد و حفظ‌ نماید.

 ۴- و بدین‌ ولاء و محبّت‌، من‌ امید در رضایت‌ خداوند مهیمن‌ بر امور، تنها بسته‌ام‌ که‌ در روز وقوف‌ در سطح‌ عرصات‌ و زمین‌ موقف‌ قیامت‌، او از من‌ خرسند و خشنود باشد.»

 بر تشیّع‌ ابن‌دُرَیْد، در «ریاض‌ العلماء»، و «معالم‌ العلماء»،و «أمَل‌ الآمِل‌»، و «طبقات‌ شیعه‌» قاضى نورالله‌ مَرْعَشى، تنصیص‌ و تصریح‌ کرده‌اند.

 و از جمله‌ أبوعَمْرو زاهِد میباشد که‌ تنوخى درباره‌ او گفته‌ است‌: من‌ حافظه‌اى را همچون‌ او ندیده‌ام‌. سى هزار ورقه‌ از حفظ‌ بر من‌ املاء نمود. در سنه‌ دویست‌ و شصت‌ و یک‌ به‌ دنیا آمد، و در سنه‌ سیصد و چهل‌ و پنج‌ دیده‌ از جهان‌ بربست‌. وى داراى کتاب‌ «مَنَاقِبُ أهْلِ الْبَیْت‌» میباشد که‌ سیدبن‌طاوس‌ آن‌ را مختصر کرده‌ است‌. و در کتاب‌ «سَعْدُ السُّعُود» بسیارى از احادیث‌ أبو عمرو زاهد را که‌ در مناقب‌ اهل‌ بیت‌ میباشد آورده‌ است‌.

 و همچنین‌ صاحب‌ کتاب‌ «تُحْفَهُ الابْرَار»: سید شریف‌ حسین‌ بن‌ مساعد حسینى حائرى از ابوعمرو زاهد لغوى نحوى در کتابش‌ که‌ در مناقب‌ اهل‌ بیت‌ میباشد، روایت‌ کرده‌ و نصّ بر تشیّع‌ او نموده‌ است‌. تا آنکه‌ گوید:

 در «ریاض‌ العلماء» تصریح‌ کرده‌ است‌ که‌: او از علماى امامیّه‌ بوده‌ است‌ و کتاب‌ «لُباب‌» از آن‌ اوست‌. و از این‌ کتاب‌، ابن‌طاووس‌ در کتب‌ خود بسیارى از اخبار را روایت‌ میکند. و دیگر کتابى دارد به‌ نام‌ «المناقب‌» که‌ بعضى از متأخّرین‌ در کتبشان‌ برخى از اخبار را که‌ در فضائل‌ اهل‌ بیت‌ میباشد از آن‌ نقل‌ کرده‌اند.

 و من‌ میگویم‌: در تشیّع‌ أبوعَمْرو مذکور شکّ و رَیْبى وجود ندارد.

 و از جمله‌ احمد بن‌ فارِس‌ بن‌زَکَریَّا بن‌ محمد بن‌ حبیب‌ أبوالحسین‌ لغوى معروف‌ به‌ کوفى صاحب‌ کتاب‌ «المُجْمَل‌» میباشد در لغت‌، و «فقه‌ اللُّغَه‌» و معروف‌ است‌ او به‌ صاحِبى. این‌ کتاب‌ را براى صاحب‌ بن‌ عَبَّاد تصنیف‌ کرد. ترجمه‌ او را در «وفیات‌ الاعیان‌» و «بُغْیَه الوُعَاه‌» ذکر کرده‌ است‌.

 و از جمله‌ صاحب‌ بن‌ عَبَّاد وزیر فخرالدّوله‌ دیلمى است‌.(۳) او کافِى الْکُفَاه‌ بود. در علم‌ لغت‌ کتاب‌ «محیط‌» را که‌ ده‌ مجلّد میباشد تصنیف‌ کرد. آن‌ کتاب‌ بر ترتیب‌ حروف‌ معجم‌ و کثیرالالفاظ‌ و قلیل‌الشَّواهد میباشد. و دیگر کتاب‌ «جَوْهَرَهُ الْجُمْهُرَه‌». و داراى کتاب‌ «أعیاد»، کتاب‌ «الوزراء»، کتاب‌ «الکَشْف‌ عن‌ مَسَاوى الْمَتَنَبِّى»، و رسائلى در فنون‌ کتابت‌ که‌ در پانزده‌ باب‌ ترتیب‌ داده‌ است‌، و داراى دیوان‌ شعر میباشد، و در علم‌ کلام‌ کتاب‌ «أسماء الله‌ تَعَالى و صِفَاتُهُ»، و کتاب‌ «الانوار» در امامت‌، و کتاب‌ «الاءبَانَه‌ عن‌ الاءمَام‌». و او اوَّلین‌ کس‌ میباشد که‌ از میان‌ وزراء به‌ صاحب‌ ملقَّب‌ گردید. به‌ یکصد هزار قصیده‌ عربیّه‌ و فارسیّه‌ او را مدح‌ کردند، و یتیمه‌ در شعراى اوست‌. حسن‌ بن‌ على طبرسى در کتاب‌ خود: «الْکَامِل‌ الْبَهَائى» آورده‌ است‌ که‌: صاحب‌ ابن‌عبّاد ده‌ هزار بیت‌ شعر در مدح‌ اهل‌ البیت‌: سروده‌ است‌.(۴)

پى نوشتها:

[۱] – محدث‌ قمى در «تتمّه‌ المنتهى» طبع‌ سوم‌ ص‌ ۲۲۳ تا ص‌ ۲۲۵ گوید: و نیز در سنه‌ ۱۷۰ چنانچه‌ ابن‌خلّکان‌ گفته‌، خلیل‌ بن‌ احمد امامى عروضى نحوى لغوى در بصره‌ وفات‌ کرد، و خلیل‌ استاد سیبویه‌ و نضر بن‌ شمیل‌ است‌ و علم‌ عروض‌ را او استنباط‌ نمود و او را به‌ عقل‌ و علم‌ و زهد و صلاح‌ و حلم‌ و وقار ستوده‌اند و کلمات‌ حکیمه‌ بسیار از او منقول‌ است‌ و بسیار میخواند این‌ شعر را که‌ از أخطل‌ است‌:

و اذا افتقرت‌ الى الذّخائر لم‌تجد

ذخراً یکون‌ کصالح‌ الاعمال‌

  و از کلمات‌ خلیل‌ است‌ که‌ در حقّ امیرالمومنین‌ ۷ گفته‌: احتیاج‌ الکلّ الیه‌ واستغناوه‌ عن‌ الکلّ دلیلٌ عَلی’ أنّه‌ امام‌ الکلّ. و گفته‌ شده‌ که‌ بدر خلیل‌ اول‌ کسى است‌ که‌ بعد از رسول‌ خدا صلیالله‌علیه‌وآله‌وسلّم «احمد» نامیده‌ شد…. و بالجمله‌ خلیل‌ مردى جلیل‌ است‌ و کلمات‌ حکمت‌ آمیز او بسیار است‌: (منها) العلم‌ لایعطیک‌ بعضه‌ حتّى تعطیه‌ کلّک‌، ثمّ أنت‌ فى إعطائه‌ إیّاک‌ بعضه‌ مع‌ إعطائک‌ إیّاه‌ کلّک‌ على خطر. (و منها) لایعلم‌ الاءنسان‌ خطأ معلّمه‌ حتّى یجالس‌ غیره‌. (و منها) إذا نسخ‌ الکتاب‌ ثلاث‌ مرّات‌ و لم‌یعارض‌ تحوّل‌ بالفارسیّه‌. (و منها) اصفى مایکون‌ ذهن‌ الانسان‌ وقت‌ السَّحَر. (و منها) إنّ أفضل‌ کلمه‌ یرغّب‌ الانسان‌ الى طلب‌ العلم‌ و المعرفه‌ قول‌ أمیرالمومنین‌ ۷: قدر کلّ امریً مایحسن‌. إلى غیرذلک‌. و حکى أنّه‌ دخل‌ رجل‌ على الخلیل‌ و معه‌ ابنه‌ فقال‌ أیّها الشّیخ‌ جئتک‌ من‌ سفر بعید فأدّب‌ ابنى شیئاً من‌ علم‌ النجوم‌ و النحو و الطب‌ و فرائض‌ الفقه‌، و الحمار على الباب‌. فقال‌ له‌ الخلیل‌: اعلم‌ أنّ الثّریّا فى وسط‌ السماء، و أنّ الفاعل‌ مرفوعٌ، و أنّ الهلیلج‌ الکابلى دافع‌ للصّفراء، و إن‌ مات‌ أحد وترک‌ ابنین‌ فالمال‌ بینهما سواء. فقال‌: قُمْ یابُنَیّ.

[۲] – أبوالمحاسن‌ یوسف‌ بن‌ تَغْرى بَرْدى در کتاب‌ «النّجوم‌ الزّاهره‌ فى ملوک‌ مصر و القاهره‌»، ج‌۱ ص‌ ۳۱۱ و ص‌۳۱۲ گوید: و قیل‌: توفى الخلیل‌ بن‌ احمد بن‌ عمرو الفراهیدى ابوعبدالرحمن‌ النحوى البصرى فى سنه‌ احدى و ثلاثین‌ و مأه‌. ابن‌ قَرَأوغلى گوید: بعد از صحابه‌ از این‌ خلیل‌، باهوش‌تر و جامعتر نیامده‌ است‌. و در علم‌ أدب‌ داراى براعَت‌ بود. او اولین‌ کسى است‌ که‌ در علم‌ عروض‌ تصنیف‌ کرده‌ است‌ و زاهدترین‌ مردم‌ بود. و من‌ میگویم‌: شاید ابن‌ قَرَاُوغلى در وفات‌ این‌ خلیل‌ اشتباه‌ کرده‌ است‌ زیرا آنچه‌ من‌ میدانم‌ آن‌ است‌ که‌: وى در عصر أبوحنیفه‌ و غیره‌ بوده‌ است‌. و ذهبى وفات‌ أبوحنیفه‌ را در سنه‌ ۱۶۰ ذکر نموده‌ است‌ و ابن‌ خلّکان‌ گفته‌ است‌: ولادت‌ خلیل‌ در سنه‌ یکصد از هجرت‌ بوده‌ است‌ و در سنه‌ صدوهفتاد فوت‌ کرده‌ است‌ و بعضى گفته‌اند: سنه‌ صدوهفتادوپنج‌. و ابن‌ قانع‌ در تاریخش‌ که‌ بر حسب‌ سنوات‌ ترتیب‌ داده‌ است‌ وفات‌ او را در سنه‌ یکصدو شصت‌ ذکر نموده‌ است‌ و ابن‌ جوزى در کتابش‌ که‌ نام‌ آن‌ را «شذور العقود» گذارده‌ است‌ گوید: خلیل‌ در سنه‌ صد و سى فوت‌ کرده‌ است‌ و این‌ کلام‌ به‌ طور قطع‌ غلط‌ میباشد و صحیح‌ آن‌ است‌ که‌ او بعد از سنه‌ صد و شصت‌ حیات‌ داشته‌ است‌. و گفته‌ میشود که‌ خلیل‌ پسرى داشته‌ است‌ که‌ روزى بر پدر وارد شد دید که‌ او اوزان‌ شعرى را به‌ عروض‌ تقطیع‌ میکند. رفت‌ از نزد وى به‌ سوى مردم‌ و گفت‌: پدرم‌ دیوانه‌ گردیده‌ است‌. مردم‌ بر خلیل‌ وارد شدند و او را از سخن‌ پسرش‌ آگاه‌ کردند. خلیل‌ پسر را مخاطب‌ ساخته‌ و گفت‌:

 لو کنتَ تعلم‌ ما أقول‌ عذرتَنى

 او کنتَ تعلم‌ ما تقول‌ عذلتکا

لکن‌ جهلتَ مقالتى فعذلتنی

 و علمتُ أنَّک‌ جاهل‌ فعذرتُکا

[۳] – أحمد امین‌ بک‌ مصرى در کتاب‌ «ظهر الاسلام‌» ص‌ ۱۴۲ گوید: دولت‌ آل‌ بویه‌ به‌ علم‌ و أدب‌ اعتنائى بلیغ‌ داشته‌اند. ایشان‌ در ابتداى امر نسبت‌ به‌ ادبیّات‌ فارسى تعصّب‌ داشته‌اند ولیکن‌ چندى نگذشت‌ که‌ به‌ ثقافت‌ و أدبیات‌ عرب‌ گرویدند و در آن‌ تعصّب‌ ورزیدند و از بعضى سلاطینشان‌ مثل‌ عضدالدّوله‌ بویهى به‌ ما رسیده‌ است‌ که‌: وى با علماء و شعراء در شعرشان‌ و أدبشان‌ شرکت‌ میجست‌. آنان‌ همچنین‌ وزرائى داشتند که‌ بر منهاج‌ آن‌ سلاطین‌ رفتار مینموده‌اند و به‌ ادبیّات‌ عرب‌ عنایتى عظیم‌ داشته‌اند که‌ بر فراز همه‌ آنان‌ أقطاب‌ اربعه‌ بوده‌اند: ابن‌العَمید، و صاحب‌ بن‌ عَبَّاد، و وزیر مهلبى، و ابن‌سعدان‌. هر یک‌ از آنان‌ عظیم‌ الجاه‌ بوده‌اند. علماء و ادباء به‌ سویشان‌ سفر میکرده‌اند و هر کدام‌ از این‌ چهار نفر داراى خصوصیّتى بوده‌اند. صاحب‌ بن‌ عبّاد در مجالسش‌ با انتقاد ادبا را تعلیم‌ مینمود و نظم‌ شعر را در موضوعات‌ معیّنه‌اى ابداع‌ و پیشنهاد مینمود. و یا بعضى از ابیات‌ را صحیح‌ میشمرد. و خصوصیّت‌ ابن‌عمید علم‌ و أدب‌ بوده‌ است‌، و پیوسته‌ بعضى از متخصّصین‌ در این‌ فن‌ با وى همراه‌ بودند. و ابن‌سعدان‌ به‌ فلسفه‌ عنایت‌ داشت‌ و با فلاسفه‌ مجالست‌ مینمود امثال‌ أبوحیّان‌ توحیدى و در مجالس‌ خود مسائل‌ فلسفى را منتشر میساخت‌. و وزیر مهلبى فقط‌ به‌ ادبیات‌ صرفه‌ عنایت‌ داشت‌ و به‌ تألیف‌ و أدب‌ میپرداخت‌ و از جلساى وى ابوالفرج‌ اصفهانى میباشد و براى او کتاب‌ «أغانى» را تألیف‌ نمود و دیگر از جلساى وى قاضى تنوخى و غیرهم‌ بوده‌اند که‌ جهان‌ را مملوّ از علم‌ و ادب‌ نمودند. أحمد امین‌ در ص‌ ۱۴۳ گوید: صاحب‌ بن‌ عبّاد به‌ قدر ده‌ هزار بیت‌ در مناقب‌ اهل‌ بیت‌ و در برائت‌ از دشمنانشان‌ سروده‌ است‌ و از آنچه‌ به‌ وى نسبت‌ داده‌ شده‌ است‌ و از فظیع‌ترین‌ هجویّات‌ شعرى میباشد، این‌ أبیات‌ اوست‌:

 قَالَتْ: تُحِبُّ معاویَه         ‌

قلتُ: اسکتى یا زَانِیْه‌

قالت‌: أسْأتَ جوابنا

فأعَدتُ قولى ثانیه‌

یا زانیه‌ یا ابنه‌ ألفى زانیه

أاُحبُّ من‌ شَتَم‌ الوَصیَّ علانَیْه‌

 فَعَلَى یَزیدٍ لَعنهٌ

و على أبیه‌ ثمانیهْ

و از اشعار مهیار دیلمى است‌:

و قائلٌ لى علیّ کان‌ وارثه          ‌

بالنّصِّ مِنه‌ فهل‌ أعْطوه‌ أو منعوا

فقلتُ کَأنْتَ هناک‌ لستُ أذکرها

یجزى بِهَا الله‌ أقواماً بما صَنَعوا

هُمُ رجالٌ اذا سَمَّیْتَهُمْ عُرِفوا

لهم‌ وجوهٌ من‌ الشحناء تمتقِعُ

مازلتُ مُذ یَفَعَتْ سِنِّى ألوذ بکم‌

حتّى محا حقّکم‌ شکّى فأنتجعُ

[۴] – «الشّیعه‌ و فنون‌ الاسلام‌» ص‌ ۱۱۶ تا ص‌ ۱۲۱

منبع :علامه طهرانى، امام شناسى جلد ۱۶ و ۱۷.

امام علی (علیه السلام) و علم لغت

با توجه به این که علوم بشرى به یکباره به مرحله کمال نرسیده و تکامل آن در دوره هاى مختلف صورت گرفته، علم لغت نیز از این مقوله مستثنا نیست و قطعاً دانشمندان در دوره هاى مختلف در شکوفایى این علم بسیار کوشیده اند.

در تعریف علم لغت جملات مختلفى ارائه شده است؛ از جمله: «علم لغت علمى است که از جواهر و مواد و هیئت مفردات بحث مى کند».[۱]

فیروزآبادى در تعریف آن مى گوید: «علمى که در آن درباره مفردات الفاظ وضع شده از نظر دلالت مطابقى آن ها بر معناى شان بحث مى شود».[۲]

راغب اصفهانى نیز در مقدمه کتاب «مفردات الفاظ قرآن» مى گوید: «نخستین دانش

از دانش هاى قرآنى که براى درک و فهم قرآن لازم مى نماید، علم الفاظ است که بخشى از آن تحقیق در الفاظ و مفردات قرآنى است».[۳]

سابقه این دانش به سال هاى آغازین ظهور اسلام و عصر رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) بازمى گردد؛ زیرا طبق صریح آیات قرآن، آن حضرت موظف بودند کلام الهى را براى مردم تبیین نموده، اختلاف و ابهام آن ها را برطرف سازند: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ ».[۴]

صحابه آن حضرت با آن که زبان وحى، زبان گفتارى آنان بود و در معناى واژگان قرآن و فهم مراد آیات کمتر با دشوارى روبه رو مى شدند، عوامل چندى باعث مى شد تا آنان در فهم پاره اى از واژه هاى قرآن دچار دشوارى شوند؛ از جمله:

  1. همه صحابه در فهم کلمات و عبارات قرآن یکسان نبودند و سطح فهم و درک آنان متفاوت بود.
  2. وجود قبایل و لهجه هاى مختلف و عدم فهم برخى کلمات به دلیل عدم کاربرد بین قبایل مختلف.
  3. رایج شدن لهجه هاى غیرفصیح به دلیل مهاجرت برخى اقوام و قبایل عرب غیرفصیح و غیرعرب.
  4. وجود واژه هاى دیگر زبان ها همچون رومى، سریانى، حبشى و عبرى در قرآن.[۵]

بدین ترتیب علم لغت در عرض علم نحو و براى پاسخ به مشکلات ذکرشده، توسعه یافته و از همان ابتدا روات شروع به گردآوردن اخبار، اشعار و امثال عرب نمودند.

ازهرى صاحب کتاب «تهذیب اللغه» مى گوید: «صحابه پیامبر نیازمند به آموختن لغت نبودند؛ زیرا آن حضرت براى آن ها خلاصه قرآن و غوامض و متشابهات آن را بیان مى کرد؛ ولى میان طبقه بعد از صحابه نیاز به فهم لغت قرآن فراوان بود».[۶]

بعد از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)، امیرمؤمنان على (علیه السلام) قرآن شناس ترین فرد میان کتاب وحى و نزدیکان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به شمار مى آید.[۷] ایشان برجسته ترین و مشهورترین شخصیت مفسر در این دوره است که در تفسیر پیشگام است. امام على (علیه السلام) براى نخستین بار به بعضى از اصحاب خود توجه دادند که آن بخشى از کلماتى که در قرآن مجید آمده، ممکن است در جاهاى مختلف داراى معانى متفاوت باشد.[۸]

در زمینه تاریخ علم لغت باید به دو نکته توجه کرد: نکته اول این که دانش لغت شناسى در وضع نخستین خود با هدف شناخت و تبیین واژگان قرآنى آغاز شد؛ نکته دوم این که در ادامه روند تکامل این دانش، تمام الفاظ عرب از شعر و نثر موضوع این علم قرار گرفت؛ بنابراین سؤال اساسى در زمینه مطالب فوق این است که چه کسى براى اولین بار شیوه شرح و تبیین واژگان قرآنى را بنا نهاد و چه کسى براى اولین بار در زمینه واژگان قرآنى کتاب نوشت و کدام شخصیت براى اولین بار در زمینه تمام الفاظ عرب، کتاب نگاشت.

سیوطى مى گوید: «در بحث این که چه کسى اولین مؤلف کتاب لغت بوده است، باید گفت: برخى معجم هاى لغت، فقط الفاظ قرآنى را شرح داده اند که از آن ها به غریب القرآن یا مفردات القرآن تعبیر مى شود و برخى به شرح و تفسیر تمام الفاظ عرب پرداخته اند».

در زمینه غریب القرآن، اولین معجم نویس ابان بن تغلب (۱۴۱ ق) از اصحاب امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) است که در زمینه غریب القرآن کتابى نگاشته؛ اما اولین معجمى که تمام لغات عرب را گردآورى کرده، کتاب «العین» خلیل بن احمد فراهیدى است.[۹]

مؤلف کتاب تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام مى گوید: «وهیچ شکى نیست در اولین کسى که در علم لغت کتاب نوشته، خلیل بن احمد است».[۱۰]

اما در زمینه این که چه کسى اولین بار پیشگام شرح و تفسیر واژه هاى قرآنى بوده است، اکثر قریب به اتفاق منابع تاریخى امام على (علیه السلام) و برخى از منابع ابن عباس را نخستین شخص بعد از پیامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) مى دانند.

در این که ابن عباس در شناخت معانى لغات قرآن چیره دست و متبحر بوده است جاى شکى نیست؛ اما نیک مى دانیم که ایشان در زمینه تفسیر قرآن و علوم مرتبط با آن، شاگرد مکتب امیرالمؤمنین على (علیه السلام) است و خود ابن عباس نیز این مطلب را بارها ابراز داشته است.

از ابن عباس نقل است که مى گوید: «آنچه را على (علیه السلام) مى گفت فرامى گرفتم، پس از آن در اندوخته ها و آموخته هاى خود مى اندیشیدم و درمى یافتم که دانش من به قرآن در مقایسه با على (علیه السلام) همچون برگ هایى کوچک است در برابر دریایى عظیم».[۱۱]

قاطبه علماى شیعه معتقدند ابن عباس از شاگردان امیرمؤمنان بوده و از ایشان کسب علم نموده است. شیخ عباس قمى در منتهى الآمال مى گوید: «عبدالله بن عباس از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و محبین امیرالمؤمنین (علیه السلام) و تلمیذ آن جناب است …. ابن عباس در علم فقه و تفسیر و تأویل بلکه انساب و شعر امتیازى تمام داشت به سبب تلمذ او بود بر امیرالمؤمنین …».[۱۲]

ابن ابى الحدید از علماى اهل سنت در شرح خود بر نهج البلاغه تصریح مى کند: «ابن عباس از شاگردان حضرت على (علیه السلام) بوده و از آن حضرت کسب علم و معارف نموده است».[۱۳]

ابن اثیر گرچه در کتاب خود به لفظ شاگرد اشاره نمى کند، اعتراف مى نماید که ابن عباس همواره همراه امیرمؤمنان (علیه السلام) بود و از ایشان روایت نقل کرده است.[۱۴]

البته روشى که ابن عباس در توضیح واژگان داشته کمى با روش استادش متفاوت بوده است، بدین گونه که او در شرح واژگان به اشعار شعراى عرب جاهلى استناد هم مى نموده است؛ اما روش امیر مؤمنان بر اساس شرح واژه ها از طریق قرآن بوده و این روشى است که امروزه از آن به عنوان تفسیر قرآن به قرآن یاد مى شود.

اگرچه از مباحث لغوى قرآن در قرن اول به دلیل منع کتابت حدیث و تغییر قرآن از سوى خلفا، آثار مکتوبى در دست نیست و برخى هم که به نگارش اقدام کرده اند، آثار آنان از بین رفته، مباحث مطرح شده در این مورد از سوى شاگردان صحابه و تابعین نقل گردیده و از قرن دوم به بعد در منابع مکتوب باقى مانده است.

در خاتمه این قسمت چند نمونه از شرح واژگانى که توسط امیرمؤمنان على (علیه السلام) ارائه شده است ذکر مى گردد:

  1. از ابوبکر سؤال شد: معناى آیه «فاکِهَهً وَ أَبًّا»[۱۵] چیست؟ ابوبکر گفت: «چه کنم اگر درباره قرآن حرفى بزنم که نمى دانم. فاکههً را که مى دانیم چیست؛ ولى معنى کلمه أب را خدا بهتر مى داند. وقتى خبر به امیر مؤمنان على (علیه السلام) رسید، فرمود: پناه بر خدا! چگونه ابوبکر نمى داند أب به معناى چراگاه است؟!»[۱۶]
  2. امام درباره اسم «الله» مى فرماید: «المعبود الذى یألَهُ فیه الخلق و یوله الیه»؛[۱۷] معبودى است که مردم درباره او دچار تحیر و بهت هستند و به او پناه مى برند.

در این تفسیر امام با ریشه یابى اسم جلاله «الله» آن را به دو ریشه استناد مى دهد؛ یعنى «أله یألهُ» و دیگرى «وَله یُولَه».

نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم ادبى، ص: ۴۷

  1. در روایتى از امیرمؤمنان على (علیه السلام) براى واژه «ضلال» در قرآن کریم وجود معانى متعددى چون: نسیان، عدم اهتدا و راه یابى و عدم راهنمایى بیان شده است.[۱۸]
  2. امام (علیه السلام) واژه «کفر» را برخلاف معناى اصطلاحى به بیزارى و برائت، معنا کردند.

از ایشان درخصوص آیه «ثُمَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ» [۱۹] سؤال شد، در جواب فرمودند: «الکفر فى هذه الآیه البرائه» و براى آن نظائرى همچون «کفرنا بکم» شاهد آوردند؛ چنین تحلیلى از یک واژه و ارائه چنان معنایى که غیررایج است به این دلیل است که هیچ یک از چنین معناهاى لغوى و اصطلاحى، نمى تواند آیه را روشن سازد.[۲۰]

طریحى، لغت شناس مشهور، ظاهراً با اقتباس از کلام امیرمؤمنان زیر واژه کفر نوشته است: «الکفر فى الکتاب الله على خمسه أوجَه … الخامسه کُفر البرائه و علیه قوله تعالى (کفرنا بکم)».[۲۱]

  1. امام (علیه السلام) در تبیین واژه «رَس» در آیه شریف أَصْحابَ الرَّسِّ …[۲۲] مى فرماید: «أنهم قومٌ یَعبدون شجره الصنوبر وَرسوا نبیهم فى الارض»؛ آن ها قومى بودند که درخت صنوبر را عبادت مى کردند و نبى و پیامبر خودشان را تکذیب کردند.[۲۳]
  2. حضرت (علیه السلام) در شرح واژه «وَقر» در آیه فَالْحامِلاتِ وِقْراً[۲۴] مى فرماید: «هى السحاب تحمل مطر الوقر و الوقر: الحمل»؛ مراد ابرهایى است که حامل باران هستند.[۲۵]
  3. ایشان در شرح واژه «لواحه» در آیه شریف لَوَّاحَهٌ لِلْبَشَرِ مى فرماید: «لَواحه: محرقه، سوزاننده».[۲۶]

نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم ادبى، ص: ۴۸

  1. امام (علیه السلام) در تفسیر آیه الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً[۲۷] مى فرماید: «إنما سمیت الارض أرضاً لأنها تأرض ما فى بطنها: اى تأکل ما فیها».[۲۸]
  2. امیرالمؤمنین على (علیه السلام) واژه «یعصرون» را در آیه شریف «ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عامٌ» [۲۹] به یمطرون معنا کرده؛[۳۰] یعنى باران بر ایشان مى بارد و در این شرح به آیه«وَ أَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً»[۳۱] استناد نموده است.
  3. حضرت امیر (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» ، کلمه عدل را انصاف و احسان معنا کرده اند.[۳۲]

پی نوشتها

[۱] . نیشابورى، شرح نظّام، ص ۵.

[۲] . فیروزآبادى، القاموس المحیط، ص ۲۹.

[۳] . راغب اصفهانى، مفردات راغب، ص ۵۴.

[۴] . نحل، ۴۴.

[۵] . دل افکار، نقش قرآن در پایه ‏گذارى علم لغت، ص ۵۶.

[۶] . ر. ک: ازهرى، تهذیب اللغه، ج ۱.

[۷] . همایى، واژه شناس قرآن مجید، ص ۲۰.

[۸] . دفتر تدوین متون درسى حوزه، درآمدى بر لغت ‏شناسى، ص ۲۱.

[۹] . سیوطى، بغیه الرعاه، ج ۱، ص ۵۵۷.

[۱۰] . صدر( سید حسن)، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص ۱۵۱؛ ر. ک: مقاله نقش ادیبان شیعه در پیدایش و گسترش دانش لغت عربى، از مجموعه آثار کنگره بین‏ المللى نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم اسلامى.

[۱۱] . حسکانى، شواهد التنزیل، ص ۴۰۰.

[۱۲] . محدث قمى، منتهى الآمال، ج ۱، ص ۳۸۵.

[۱۳] . ابن‏ابى الحدید، شرح نهج ‏البلاغه، ج ۱، ص ۱۸.

[۱۴] . ابن‏اثیر، اسدالغابه فى معرفه الصحابه، ج ۳، ص ۱۸۸.

[۱۵] . عبس، ۳۱.

[۱۶] . مجلسى، بحارالانوار، ج ۴، ص ۲۴۷.

[۱۷] . طبرسى، مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۵۶۵.

[۱۸] . دفتر تدوین متون درسى حوزه علمیه، درآمدى بر لغت شناسى، ص ۲۱.

[۱۹] . عنکبوت، ۲۵.

[۲۰] . عروسى هویزى، نورالثقلین، ج ۴، ص ۱۵۵.

[۲۱] . طریحى، مجمع البحرین، ماده کفر.

[۲۲] . فرقان، ۳۸.

[۲۳] . مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۹۳.

[۲۴] . الذاریات، ۲.

[۲۵] . ابن جزى، غرناطى، التسهیل لعلوم التنزیل، ج ۲، ص ۳۰۶.

[۲۶] . سیوطى، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ج ۶، ص ۲۸۲.

[۲۷] . بقره، ۲۲.

[۲۸] . سمرقندى، تفسیر القرآن الکریم، ج ۱، ص ۳۴.

[۲۹] . یوسف، ۴۹.

[۳۰] . قمى، تفسیر قمى، ج ۱، ص ۳۴۶.

[۳۱] . نبا، ۱۴.

[۳۲] . شریف رضى، نهج ‏البلاغه، حکمت ۲۳۱.

منبع: کتاب نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم ادبى.

نویسنده: حسین شیرافکن و جمعى از محققان.