علامه طباطبایى

نوشته‌ها

فرهنگ گفتار در قرآن

اشاره

قرآن، کلام الهى و بزرگترین معجزه‌ى خاتم پیامبران(صلی الله علیه و آله و سلم) و شایسته‌ترین راهنماى انسان‌ها تا پایان تاریخ مى‌باشد. کتابى که هدف نزول خود را هدایت بشر و راهنمایى او براى خروج از تاریکى‌ها به سوى نور بیان کرده است. و از آن جایى که خود را بهترین سخنان دانسته، برماست براى دانستن فرهنگ گفتار، دست به دامن قرآن زده و در فهم آن سخن اهل ذکر یعنى ائمه‌ى معصومین(علیهم السلام) را معیار حقّانیت و صحّت آن بدانیم؛ زیرا که خود قرآن مى‌فرماید: اگر نمى‌دانید از اهل ذکر بپرسید.

مفهوم‌شناسى

فرهنگ: براى  فرهنگ  تعریف‌هاى چندى بیان شده است: تنها یکى از جامع‌ترین آن‌ها را در این جا ذکر مى‌کنیم:  فرهنگ عبارت است از: مجموعه‌ى دریافت‌ها، دانسته‌ها و یافته‌هاى رشد یافته‌ى عقلى و احساسى و اخلاقى که به زندگى انسان کمال و ارزش مى‌بخشد و مایه‌ى بازشناسى زندگى انسانى از زندگى حیوانى است.(۲)

گفتار: گفتار، به گفتن، گفت، سخن، گفته مى‌گویند،(۳) و بعضى دیگر، حدیث، مقاله، مقال، کلام را بر آن افزوده‌اند.(۴)

اهمیت سخن

 زبان، از نعمت‌هاى بزرگ آفریدگار هستى به انسان است. خداوند متعال در سوره‌ى بلد پس از ذکر سوگندهایى پر معنا، و اشاره به زندگى پررنج انسان، شمارى از مهمترین نعمت‌هایى را که به بشر ارزانى داشته است یادآور مى‌شود، که یکى از آن‌ها نعمت زبان است:  آیا براى او دو چشم قرار ندادیم و یک زبان و دو لب؟(۵)

زبان از اعضاى شگفت‌انگیز بدن انسان است و وظایف بزرگى را عهده‌دار مى‌باشد که از مهمترین آن‌ها سخن گفتن است. ایزد متعال در قرآن کریم پس از ذکر خلقت انسان، از نعمت بیان، سخن گفته و فرموده است:  خداى رحمان، قرآن را یاد داد، انسان را آفرید، و به او  بیان را آموخت.(۶)

نگاهى به آفت‌هاى کلام: باید به یاد داشت که توان تکلّم، با آن که از نعمت‌هاى گرانسنگ پروردگار و از خصایص بشر است و با آن که فوایدى بسیار را در راه رشد و تکامل انسان در بر دارد مى‌تواند منشأ بسیارى از ضررهاى مادى و معنوى شود و گاه انسان را به پرتگاه سقوط بکشاند.

از این رو، بر هر فردى است که مراقب زبان خویش باشد، زیرا بیشترین گناه از زبان سر مى‌زند. قرآن کریم در آیات زیادى به زشتى‌هاى گفتار اشاره مى‌کند و روایات بسیارى نیز از معصومان(علیهم السلام) رسیده است. امیرمؤمنان(علیه السلام) مى‌فرماید: بلا و مصیبت انسان در زبان اوست.( ۷) و نیز بیان مى‌دارد: بسا آدمى، که زبانى او را هلاک کرده باشد.(۸) و یا مى‌فرماید: مرد باید زبانش را حفظ کند، زیر همانا این زبان سرکش، صاحب خود را به هلاکت مى‌اندازد. به خدا سوگند، پرهیزگارى را ندیده ام که تقوا براى او سودمند باشد مگر آن که زبان خویش را حفظ کرده بود.(۹)

معیارهاى ارزشى گفتار

آیا هر سخنى، داراى ارزش و اعتبار است؟ و بر هر سخنى مى‌توان نام گفتار ارزشمند و پسندیده نهاد؟ مسلّم جواب منفى است. چه بسیار سخنانى که نه تنها ارزش ندارند که در بى‌ارزشى آنها همان بس که بلا(۱۰)، فتنه(۱۱)، خون‌ریزى(۱۲) و… را به دنبال دارند.

قرآن کریم معیارهایى را براى گفتار، بیان داشته که پاره‌اى از آنان را یادآور مى‌شویم:

۱- عقلانیت و اندیشیدن

 اندیشه و خردورزى، مهمترین تکیه گاه اسلام در عقاید، اخلاق، کردار و گفتار است. از نظر این آیین توحیدى، انسان حق ندارد آنچه را که عقل نادرست مى‌داند، باور کند؛ صفاتى را که خرد ناپسند مى‌داند، بدان متّصف شود؛ و رفتارى که عقل ناشایست مى‌داند انجام دهد؛ و گفتارى را که خرد بى‌ارزش و ناهنجار مى‌داند به زبان جارى کند.

روایتى که از امامان معصوم(علیه السلام) بدست ما رسیده است نیز سخنى را با ارزش مى‌داند که همراه با اندیشیدن باشد: امام على(علیه السلام) مى‌فرماید: اندیشه کردن در گفتار، ایمن مى‌سازد از لغزش.(۱۳) و نیز مى‌فرماید: کسى که در کلام خود تجسّس و تفحّص و تأمّل کند، غلط او کم شود.(۱۴ )

از مجموع آیات و روایات، این مطلب به دست مى‌آید که کلامى داراى ارزش و اعتبار است که خردمندانه و همراه با خردورزى و اندیشیدن باشد؛ یعنى افزون بر عاقلانه بودن گفتار، گوینده قبل از سخن گفتن در گفتار خویش اندیشه نموده و آنگاه لب به سخن باز کند، زیرا هر سخن جایى و هر نکته مکانى دارد.

۲- علم و آگاهى

قرآن مجید یکى از معیارهاى ارزشى را در تمامى برنامه‌هاى بشر و از جمله در گفتار علم و عمل مى‌داند. از این رو، انسان را از بر پایى نماز در حال مستى باز مى‌دارد و علت آن را آگاهانه سخن گفتن انسان ذکر مى‌کند و مى‌فرماید: ‌اى کسانى که ایمان آورده‌اید! در حال مستى به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه مى‌گویید…(۱۵)

یکى از علت‌هاى حقانیّت و برترى سخنان نوح(علیه السلام) را، علم و آگاهى آن حضرت به پروردگارش دانسته و مى‌گوید:  رسالت‌هاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‌کنم؛ و خیرخواه شما هستم؛ و از خداوند چیزهایى مى‌دانم که شما نمى‌دانید(۱۶)

از مجموع آیات، این مطلب به دست مى‌آید که یکى از معیارهاى ارزشى گفتار آگاهانه بودن آن است و سخنى که ناآگاهانه به زبان آید بسیار سست، پَست، بى‌ارزش و ناپسند است.

۳- عمل

 از معیارهاى ارزشى دیگر سخن، عمل گوینده به کلام خویش است. خداوند متعال در آیاتى از گفتار بدون عمل نهى کرده و آن را نکوهش نموده و مورد خشم و غضب خود دانسته است: ‌اى کسانى که ایمان آورده‌اید! چرا سخنى مى‌گویید که عمل نمى‌کنید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنى بگویید که عمل نمى‌کنید(۱۷)

۴- حق و استوار

 پروردگار متعال در قرآن مجید مؤمنان را به گفتار حق و همراه بودن سخن با برهان و استحکام دعوت و فرموده است: ‌اى کسانى که ایمان آورده‌اید! تقواى الهى پیشه کنید، و سخن حق [و استوار ]گویید.(۱۸)

علامه طباطبایى(ره) پس از معناى کلمه‌ى  سدید مى‌فرماید:  قول سدید، عبارت است از کلامى که هم مطابق با واقع باشد و هم لغو نباشد، و یا اگر فایده دارد فایده اش چون سخن چینى و امثال آن، غیر مشروع نباشد، پس بر مؤمن لازم است که به راستى آنچه مى‌گوید مطمئن باشد و نیز گفتار خود را بیازماید که لغو و یا مایه‌ى افساد نباشد.(۱۹)

۵- رعایت ادب

 از دیدگاه قرآن کریم، گفتارى با ارزش است که همراه با فرهنگ و ادب باشد، سخنى گرچه فى نفسه باارزش باشد(مانند آیات شریفه قرآن) ولى اگر گوینده با عدم رعایت ادب، آن را به زبان آورد، سخنى بى‌ارزش و بى‌اثر خواهد بود. از این رو، پروردگار عالم آن گ اه که موسى و هارون را مأمور به رفتن به پیش فرعون و دعوت او مى‌نماید، مى‌فرماید: با او سخنى نرم گویید، شاید که پند پذیرد یا بترسد.(۲۰)

ادب گفتار در فرهنگ وحى

علامه طباطبایى(ره) در تعریف ادب مى‌فرماید:  ادب، بنا بر آنچه از معناى آن استفاده مى‌شود، هیأت زیبا و پسندیده‌اى است که طبع و سلیقه چنین سزاوار مى‌داند که هر عمل مشروعى چه دینى باشد و چه عقلى مانند آداب دعا و آداب دیدار دوستان بر طبق آن هیأت واقع شود. به عبارت دیگر: ادب عبارتست از ظرافت عمل.(۲۱)

سخن گفتن، هم چون دیگر کارهاى شرعى، ادب خاص خود را مى‌طلبد که در این مختصر به آن مى‌پردازیم و یادآور مى‌شویم آنچه در این بحث مطرح مى‌شود عملى کردن آن مختصّ به گروهى خاص نمى‌باشد بلکه عمومیت دارد و لازم است در رابطه با تمامى انسان‌ها اعم از مرد و زن، مؤمن و کافر، بزرگسال و خردسال دانا و نادان به اجرا در آید.

۱- نیکو سخن گفتن و رعایت عفت کلام

 در آیات مختلف قرآن کریم، خداوند متعال با پیامبران، ملائکه، مؤمنان، عموم مردم و حتى با کفار و مشرکان، ادب در کلام را کاملاً رعایت مى‌کند. به مؤمنان نیز دستور مى‌دهد با دیگران زیبا سخن گفته و از به زبان آوردن گفتار زشت و بى‌ادبانه(حتّى در مقابل کافران و ابلهان) دورى گزینند:  با مردم(به زبان) خوش سخن بگویید(۲۲) و نیز مى‌فرماید:  و به بندگانم بگو: آنچه را که بهتر است بگویند، که شیطان میانشان را به هم مى‌زند، زیرا شیطان همواره براى انسان دشمنى آشکار است.(۲۳)

۲- آهستگى در کلام

 آهسته سخن گفتن از بهترین و زیباترین آداب گفتار و نشانه ادب است. قرآن مجید، مسلمانان را به رعایت این خصلت بزرگ و با ارزش دعوت کرده و صداى افرادى که با فریاد سخن مى‌گویند را به صداى درازگوش تشبیه نموده است:  [لقمان به فرزند خود گفت: ‌اى پسرک من!] در راه رفتن خود میانه‌رو باش، و صدایت را آهسته ساز، که بدترین آوازها، بانگ خران است(۲۴)

۳- پرهیز از بیهوده‌گویى

ادب اقتضاى آن را دارد که گوینده در گفتار خود از سخنان لغو و بیهوده دورى نموده و کلمات شیوا و مفید را به زبان آورد. بیهوده‌گویى یکى از اخلاق ناپسند است که ایزد منّان دورى از آن را یکى از ویژگى‌هاى مؤمنان بر شمرده است: [مؤمنان رستگار شدند] و آنان که از بیهوده‌روى گردانند.(۲۵)

علامه طباطبایى(ره) درباره‌ى معناى کلمه  لغو مى‌گوید: لغو  کارى است که داراى فایده نباشد؛ و از دیدگاه دین  لغو = بیهوده، اعمال مباح و حلالى است که صاحبش در آخرت از آن سودى نبرد؛ و یا در دنیا از آن سودى که منتهى به سود آخرت گردد عاید او نشود، مانند خو ردن و آشامیدن به داعى شهوت در غذا که لغو است؛ چون غرض از اکل و شرب گرفتن نیرو براى اطاعت و عبادت خداست.(۲۶)

شیوه‌هاى سخن

در قرآن کریم براى هر گفت و شنودى، نوع و شیوه‌اى خاص از گفتار توصیه شده مانند: قول حسن، قول معروف، قول کریم؛ و استفاده از بعضى شیوه‌ها مورد نهى قرار گرفته است، مانند: مکالمه با صداى بلند، یا با ناز و کرشمه.

۱- گفتار مؤمنان با یکدیگر

الف. استوارى کلام: با پایه و اساس سخن گفتن را خداوند متعال به مؤمنان دستور مى‌دهد و به آنان تأکید مى‌کند، این گونه با یک دیگر سخن بگوید: ‌اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از خدا پروا دارید و سخنى استوار گویید(۲۷).

ب. سوژه به دشمن ندادن: بر مؤمنان لازم است علاوه بر استوار سخن گفتن؛ به گونه‌اى تکلّم کنند که کفّار، مشرکان و منافقان آنان را به استهزا نگیرند، و به عبارت دیگر: مؤمنان باید با یکدیگر به گونه‌اى سخن بگویند که سوژه به دشمن ندهند. آیه ۱۰۴ بقره بیان‌کننده هم ین مطلب است: ‌اى کسانى که ایمان آورده‌اید! نگویید: راعنا  و بگویید: انظرنا  و [این توصیه را] بشنوید، و کافران را عذابى دردناک است.

۲- سخن گفتن با پدر و مادر

قرآن کریم براى پدر و مادر، مقام و جایگاه بلندى را قائل است و در آیات ۲۳ و ۲۴ سوره مبارکه اسراء دستورهاى بسیار مهمّى را به فرزندان مى‌دهد که پاره‌اى از آنها را یاد آور مى‌شویم:

الف. از به کار بردن کلماتى که خلاف ادب و احترام است مانند گفتن کلمه اف که ناراحتى فرزند را مى‌رساند خوددارى نمایند:  فلا تقل لهما افّ؛ به آنها [حتّى ] افّ  مگو.

ب. از گفتن کلماتى که باعث رنجش آنان مى‌شود بپرهیزند مانند: داد زدن و یا درشت سخن گفتن با آنان  و لا تَنهَرهُما؛ به آنان پرخاش مکن.

ج. بر فرزندان لازم است با پدر و مادر، شایسته و با بزرگوارى و کریمانه سخن بگویند و از بکار بردن کلمات زشت و ناشایست بپرهیزند:  و قُل لَهُما قَولًا کَریما؛ و با آنان سخنى شایسته بگوى.

د. بر فرزندان واجب است با پدر و مادر متواضعانه سخن بگویند و از به کار بردن کلمات و سخنان متکبّرانه دورى نمایند.  و اخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِ مِنَ الرَّحمَهِ؛ و از سر مهربانى، بال فروتنى بر آنان بگستر.

ه. بر فرزند است که از خداى تعالى براى والدین خود طلب خیر و براى آنان دعا کند و رحمت و آمرزش پروردگار را خواستار شود:  و قُل رَبِ ارحَمهُما کَما رَبَّیانى صَغیرا؛ و بگو پروردگارا، آن دو را رحمت کن چنانکه مراد در خُردى پروردند.

۳- سخن گفتن با فرزندان

بر والدین لازم است در گفت و شنود با فرزندان خود نکاتى را رعایت کنند؛ که در اینجا به پاره‌اى از آنها اشاره مى‌کنیم:

الف – ادب و مهربانى و دلسوزى: در آیات مختلف قرآن، پیامبران الهى مانند: نوح، ابراهیم، یعقوب و لقمان(علیه السلام) فرزندانشان را با کلمه‌ى  یا بنّى  مورد خطاب قرار داده‌اند؛(۲۸) و این کلمه، علاوه بر این که رعایت ادب را نسبت به فرزند همراه دارد، دلسوزى و شفقت را نیز مى‌رساند.(۲۹)

ب – اندرز و نصیحت: داستان‌هاى مختلفى را که قرآن مجید از پیامبر الهى(علیه السلام) نقل کرده است، بیان‌کننده‌ى این مطلب است که بزرگواران، فرزندانشان را با استفاده از بهترین روش، یعنى مؤدبانه و با مهربانى و دلسوزى، موعظه و نصیحت و پند و اندرز داده و خطرات دنیایى و آ خرتى کردار و پندار را به آنان گوشزد مى‌کردند:  و یاد کن هنگامى را که لقمان به پسر خویش – در حالى که وى را اندرز مى‌داد – گفت: ‌اى فرزندم! به خدا شرک میاور که به راستى شرک، ستمى بزرگ است.(۳۰)

۴-گفتار مسئولان

در جامعه‌ى اسلامى، انسان‌ها داراى حقوق خاص خود مى‌باشند و سخن مؤمنان باید به گونه‌اى باشد که حقّ انسان‌ها را به ایشان برساند، نه این که حق آنان را از بین ببرد، به خصوص افرادى که کلام آنان زمینه‌ى نفع و زیان را براى دیگران به بار مى‌آورد مانند سخن مسئولانى چون قاضى، شاهد، داور و کارشناسان، مفتیان و…

قرآن مجید به این گونه افراد دستور مى‌دهد عادلانه سخن بگویید:  و چون [به داورى یا شهادت] سخن گویید دادگرى کنید [و عادلانه سخن بگویید]، هر چند [درباره ]خویشاوند [شما] باشد(۳۱)

علامه طباطبایى(ره) در این باره مى‌گوید: باید مراقب گفتارهاى خود باشید، و زبان خود را از حرف‌هایى که براى دیگران نفع یا ضرر دارد حفظ کنید، و عاطفه‌ى قرابت و هر عاطفه دیگرى شما را به جانبدارى بیجا از احدى وادار نکند.(۳۲)

۵- سخن گفتن شاگرد و استاد با یکدیگر

قرآن کریم براى گفت و گوى شاگرد و استاد با یکدیگر، دستورهایى مى‌دهد که بیشتر در آیات ۶۵ – ۷۸ سوره‌ى مبارکه‌ى کهف دو گفت و گوى حضرت موسى(علیه السلام)(به عنوان شاگرد) با حضرت خضر(علیه السلام)(به عنوان استاد) نمود پیدا کرده است.

الف. شیوه‌هاى سخن گفتن شاگرد با استاد

رعایت ادب و فروتنى: موسى(علیه السلام) در گفت و گو با معلم خود، با کمال ادب و فروتنى سخن گفت: زیرا از معلم خویش اجازه گرفت و به صورت پرسشى با او سخن گفت: من از تو پیروى مى‌کنم تا از آن چه به تو تعلیم داده است و مایه رشد و صلاح است به من بیاموزى؟.

پاسخ استاد را مؤدبانه گفتن: آن گاه که خضر(علیه السلام) به موسى(علیه السلام) گفت: تو هرگز نمى‌توانى همپاى من صبر کنى  شاگرد با کمال ادب و احترام پاسخ استاد خویش را داد و گفت: ان شاء اللَّه مرا شکیبا خواهى یافت. جمله  «خواهى یافت»  و موکول کردن آن را به مشیّت الهى، ادب موسى در مقابل معلم را بیان مى‌کند.

در هنگام لغزش و اشتباه از معلم عذر خواستن: وقتى موسى(علیه السلام) شرط استاد را به اشتباه زیر پا نهاد و بدین گونه لغزشى از او سر زد، با عباراتى مؤدبانه(آیات ۷۳ و ۷۴ سوره‌ى مبارکه‌ى کهف) از معلم خود عذرخواهى کرد.

ب. شیوه‌ى سخن گفتن استاد با شاگرد

بر معلم لازم است علاوه بر رعایت ادب در گفتار خویش به چند نکته دیگر نیز توجّه کند:

لغزش‌هاى شاگرد را به او گوشزد کردن: خضر(علیه السلام) در سه مورد که شاگردش اشتباه کرد، گاهى با جمله‌ى  آیا نگفتم که تو هرگز نمى‌توانى همپاى من صبر کنى  و در آخر با جمله‌ى  این بار دیگر وقت جدایى میان من و توست  لغزش‌هاى شاگرد را به او گوشزد کرد.

با آن که حضرت خضر(علیه السلام) در ابتدا با شاگرد خود شرط کرده بود که از او سؤالى نکند، ولى در پایان به او فرمود: به زودى تو را از تأویل آنچه نتوانستى بر آن صبر کنیم آگاه خواهم ساخت  و به تمام سؤالات موسى(علیه السلام) پاسخ داد.

۶- شیوه‌ى سخن گفتن زنان با نامحرمان

خداوند متعال، خطاب به زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین مى‌فرماید: ‌اى همسران پیامبر! شما مانند هیچ یک از زنان [دیگر ]نیستند، اگر تقوا پیشه کنید، پس به ناز سخن مگویید تا آن که در دلش بیمارى است، طمع ورزد و گفتارى شایسته گویید(۳۳)

از آیه‌ى شریفه استفاده مى‌شود که بر زنان لازم است در سخن گفتن با نامحرمان افزون بر رعایت آداب گفتار، دو نکته دیگر را نیز عملى سازند:

الف. از خضوع در گفتار به گونه‌اى که سخن ایشان اشاره به فروتنى، تسلیم و فرمانبردارى بدون قصد را داشته باشد مانند: نازک،  ظریف، با ناز و کرشمه و با نرمى سخن گفتن با نامحرمان بپرهیزید، تا مبادا دل آنان را دچار ریبه و پندارهاى شیطانى نموده و شهوتشان را برانگیزانید و در نتیجه مردانى که بیماردل هستند، به خاطر نداشتن و یا کمى ایمان به ایشان طمع ورزند.

ب. بر ایشان لازم است با  قول معروف و کلام شناخته شده با نامحرمان تکلّم نمایند، به گونه‌اى که سخن ایشان موجب آرامش و اطمینان شنونده شود، نه باعث اضطراب و تشویق خاطر او، سخنى زیبا و به دور از اشاره به فساد و ریبه، سخنى که شرع و عرف اسلامى آن را شایسته و پسندیده مى‌داند و آن کلام، موا فق با دین و اسلام است.

پى‌نوشت‌ها

۱) سوره نحل، آیه ۴۳؛

۲) مجله‌ى حوزه، دفتر تبلیغات اسلامى، شماره ۱۰۵ – ۱۰۶، ص ۹۴؛

۳) فرهنگ معین، دکتر محمد معین، ج ۳، ص ۳۳۳۲؛

۴) لغت نامه دهخدا، على اکبر دهخدا، ج ۱۱، ص ۱۶۲۹۷؛

۵) سوره بلد، آیه‌هاى ۸ و ۹؛

۶) سوره الرحمن، آیه‌هاى ۱ – ۴؛

۷) غرر الحکم، ج ۳، ص ۲۶۱؛

۸) همان، ج ۴، ص ۵۴۷؛

۹) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه‌ى ۱۷۶، ص ۳۳۴؛

۱۰) غرر الحکم، ج ۳، ص ۲۶۱؛

۱۱) همان، ج ۴، ص ۶۰؛

۱۲) همان، ج ۴، ص ۵۴۷؛

۱۳) همان، ص ج ۱، ص ۱۳۴؛

۱۴) همان، ج ۵، ص ۱۹۹؛

۱۵) سوره نساء، آیه ۴۳؛

۱۶) سوره اعراف، آیه ۶۲؛

۱۷) سوره صف، آیه‌هاى ۲ و ۳؛

۱۸) سوره احزاب، آیه ۷۰؛

۱۹) المیزان، سید محمدحسین طباطبایى(ره)، ج ۱۶، ص ۳۴۷؛

۲۰) سوره طه، آیه ۴۴؛

۲۱) المیزان، سید محمدحسین طباطبایى(ره)، ج ۱۶، ص ۲۵۶؛

۲۲) سوره بقره، آیه ۸۳؛

۲۳) سوره اسراء، آیه ۵۳؛

۲۴) سوره لقمان، آیه ۱۹؛

۲۵) سوره مؤمنون، آیه ۳؛

۲۶) المیزان، سید محمد حسین طباطبایى(ره)، ج ۱۵، ص ۹؛

۲۷) سوره احزاب، آیه ۷۰؛

۲۸) سوره هود، آیه ۴۲؛ سوره صافات، آیه ۱۰۲؛ سوره یوسف، آیه ۵؛ سوره لقمان، آیات ۱۳ و ۱۶ و ۱۷؛

۲۹) صافى، فیض کاشانى، ج ۴، ص ۹۶؛ المیزان، محمدحسین طباطبایى(ره)، ج ۱۱، ص ۸۲؛

۳۰) سوره لقمان، آیه ۱۳؛

۳۱) سوره انعام، آیه ۱۵۲؛

۳۲) المیزان، ج ۷، ص ۳۳۹؛

۳۳) سوره احزاب، آیه ۳۲؛

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام؛ شماره ۲۶۶

بررسى مبانى حجاب و عفاف در قرآن

چکیده

«حجاب و عفاف»در قاموس بشرى، واژه‌هاى آشنایى هستند که در گذر زمان از سنت به سوی  مدرنیته، فراز و نشیب‌هاى زیادى را طى کرده است. در این میان مردان و زنان(به خصوص زنان) در مسیر تند باد حرکت به سوى مدرنیسم، در معرض برهنگى فرهنگى و فرهنگ برهنگى قرار گرفتند تا در توسعه سرمایه‌دارى نقش خویش را ایفا کنند.

اما با گذر زمان، از هویت و شخصیت و ماهیت خود بیشتر دور شدند، و در یک حرکت جدید با بازگشت دوباره به سوى منیت خویش و توجه به سرشت و طبیعت و احتیاجات حقیقى خودرا، در میان معنویت، هویت خویش را در «عفاف و حجاب» جستجو کردند.

نگاهى به مبانى «حجاب و عفاف» که برخاسته از حقایق دین و در افق بالاتر از عالم ماده تدوین و تبیین شده است، در عصر برهنگى، تنها پاسخ مثبت و حقیقى به نیازهاى درونى و بازگشت به گرایش‌هاى فطرى جامعه انسانى است که سلامت، امنیت، معنویت و کمال را در خانواده و اجتماع میسور مى‌سازد؛ و این انتخاب  تنها راه رسیدن به کمال و سعادت الهى است، مبانى و ریشه و راه‌هاى این حقیقت را مى‌توان از بطن قرآن و روایت‌هاى اصیل اسلامى به دست آورد.

از این روى در این مقاله «مبانى عفاف و حجاب» از قرآن مورد نقد و بررسى قرار گرفته است. روش تحقیق به صورت تحلیل محتوایى است که به شیوه کتابخانه‌اى جمع آورى شده است. امید است این تحقیق در توسعه فرهنگ حجاب و عفاف در جامعه تأثیرگذار باشد.

مفهوم حجاب

حجاب را از دو بعد لغوى و اصطلاحى مى‌توان تعریف کرد که در بعد لغوى در ساده‌ترین تعریف، حجاب به معنى پوشش و فاصله میان دو چیز معنا شده است؛ چنان که ابن منظور مى‌نویسد: «الحجاب: الستر… و الحجاب اسم ما احتجب به و کل ما حال بین شیئین: حجاب… و کل شى ءٍٍ منع شیئاً فقد حجبه..».۱؛(ابن منظور، ۲۰۰۰ م، ج ۴: ۳۶) «حجاب به معناى پوشانیدن است و اسم چیزى است که پوشانیدن با آن انجام مى‌گیرد و هر چیزى که میان دو چیز، جدایى مى‌اندازد، حجاب گویند و هر چیزى که مانع از چیز دیگر شود او را حجب نموده است».

و در کلامى دیگر خداوند منّان مى‌فرماید: «و من بنینا و بینک حجاب».۲(سوره فصلت: آیه ۵)؛

«میان ما و شما حاجز و فاصله‌اى در نحله و دین وجود دارد، نیز بدین معنا به کار رفته است».

شهید مطهرى(ره) در مورد واژه «حجاب با تأکید بر مفهوم پوشش بیان مى‌کنند: «کلمه ى حجاب، هم به معنى پوشیدن است و هم به معنى پرده و حاجب. بیشتر استعمالش به معنى پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش مى‌دهد که پرده وسیله ى پوشش است، و شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت هر پوششى حجاب نیست، آن پوششى حجاب نامیده مى‌شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد. در قرآن کریم در داستان سلیمان، غروب خورشید را این طور توصیف مى‌کند: «حَتّى تَورات بالحجاب»۳،(سوره ص: آیه ۳۲ ) «تا آن وقتى که خورشید در پشت پرده مخفى شد»، پرده ى حاجز میان قلب و شکم را «حجاب» گویند.۴(مطهرى، ۱۳۵۳: ۶۳)

در کتب لغت فارسى نیز براى واژه ى «حجاب» معناى مختلفى مانند: «پرده، ستر، نقابى که زنان چهره ى خود را به آن مى‌پوشانند، روى بند، برقع، چادرى که زنان سرتاپاى خود را بدان مى‌پوشانند». ۵(معین، ۱۳۷۹، ج ۱:۱۳۴۰ / عمید، ۱۳۶۷: ۵۵۷) آمده است. در کل مى‌توان گفت حجاب به معنى پوشش، بدیهى‌ترین تعریفى است که مى‌توان به آن اشاره کرد.

به نظر مى‌رسد واژه «ستر» در طول زمان به «پوشش» تغییر یافته است که زن در پس پوششى مانند  حجاب خود را در جامعه از گزنده‌اى مختلف مصون مى‌دارد. چنان که «حجاب در علومى چون عرفان و طب و شاید دیگر علوم اصطلاح خاصى دارد؛ اما این واژه در قرآن و حدیث نیز با عنایت به همین معناى لغوى به کار رفته و معناى خاصى پیدا نکرده است. در دوران متأخر این واژه معناى اصطلاحى خاصى پیدا کرده و به پوشش خاص زنان اطلاق شده است».۱(جمشیدى، ۱۳۸۶: ۲)

 «شهید مطهرى(ره) در مورد واژه «ستر» و تغییر آن به «پوشش» مى‌نویسد: «مورد استعمال کلمه ى [ستر به پوشش در مفهوم] حجاب در مورد پوشش زن یک اصطلاح نسبتاً جدیدى است. در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقهاء، کلمه ى «ستر» که به معنى پوشش است به کار رفته است. فقها چه در کتاب الصلوه و چه در کتاب النکاح که متعرض این مطلب شده‌اند، کلمه ستر را به کار برده‌اند، نه کلمه ى حجاب را. بهتر این بود که این کلمه عوض نمى‌شد و ما همیشه همان کلمه ى پوشش را به کار مى‌بردیم، زیرا چنان که گفتیم معنى شایع لغت حجاب، پرده است و اگر در مورد پوشش به کار برده مى‌شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده که عده ى زیادى گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود. پوشش زن در اسلام، این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‌گرى و خودنمایى نپردازد».۲(مطهرى، ۱۳۵۳: ۶۴)

سیر تاریخى حجاب

بنابر گواهى متون تاریخى، در اکثر قریب به اتفاق اقوام و ملل، حجاب در میان زنان معمول بوده، هر چند فراز و نشیب‌هاى زیادى را طى کرده است و گاهى با اعمال سلیقه ى حاکمان تشدید یا تخفیف یافته است ولى هیچ گاه به طور کامل از میان نرفته است.

«مورخان به ندرت از اقوامى بدوى یاد مى‌کنند که زنان شان داراى حجاب مناسب نبوده یا به صورت برهنه در اجتماع ظاهر مى‌شدند. تعداد این اقوام به قدرى نادر است که در مقام مقایسه –  به قول اندیشمندان –  قابل ذکر نیستند و شاید بتوان گفت: وجود برخى موانع سبب جلوگیرى از بروز تمایلات و استعدادهاى فطرى و طبیعى آنان شده است و یا عواملى باعث انحراف آنان از مسیر فطرت گشته است».۳(محمدى آشنانى، ۱۳۷۳: ۲۲)

شهید مطهرى در مورد این که کدامین اقوام داراى حجاب بوده‌اند چنین بیان مى‌کند: «در ایران باستان و در میان قوم یهود و احتمالاً در هند حجاب وجود داشته است و از آن چه در قانون اسلام آمده سخت‌تر بوده است اما در عرب جاهلیت حجاب وجود نداشته است و به وسیله ى اسلام در عرب پیدا شده است».۴(مطهرى،۱۳۵۳: ۵)

مهدى قلى هدایت در کتاب خاطرات و فطرت زنانه پوشش در ملل مختلف مى‌گوید:

«اگر به لباس ملى کشورهاى جهان بنگریم، به خوبى حجاب و پوشش زن را در مى‌یابیم. براون واشنایور، نویسنده ى غربى، در کتابى به نام پوشاک اقوام مختلف، پوشاک اقوام گوناگون جهان از عهد باستان تا قرن بیستم  را به صورت مصور ارائه کرده اند. نگاهى کوتاه به این کتاب روشنگر این واقعیت است که در عهد باستان در میان یهودیان، مسیحیان، زرتشتى ها، یونانیان و اهالى روم، آلمان، خاور نزدیک و برخى مناطق دیگر پوشش زن به طور کامل رعایت مى‌شده است، به گونه‌اى که زنان چین در معابر عمومى جز در پرده و ملحفه ظاهر نمى‌شدند و در خانه نیز داراى اندرونى و بیرونى بوده اند».۱(هدایت، ۱۳۶۳: ۴۰۵)

در مجموع مى‌توان گفت حجاب به معناى یک رفتار انسانى، در طول تاریخ با فراز و نشیب‌هاى فراوانى همراه بوده و گرایش‌هاى مختلفى در هر دوره بر نوع حجاب افراد مؤثر بوده است. اگر چه رسم حجاب در بین اقوام غیر عرب مانند ایران باستان، اروپا، قوم یهود و… مرسوم بوده است. اسلام، نه تنها واضح قانون حجاب نبوده است، بلکه در جهت جلوگیرى از افراط و تفریط‌هایی که در طول تاریخ در مورد حجاب به وجود آمده بود، به قانونمند کردن و تنظیم و تخفیف آن همت گماشته است و آن را به صورتى متعادل، صحیح و متناسب با فطرت انسانى زن ارائه نموده است.

مبانى حجاب در قرآن

حجاب در کلام الله مجید در سوره‌هاى نور و احزاب به صراحت و وضوح تبیین شده است. «در این آیات شریفه حدود حجاب، آثار و کارکردهاى آن بیان گردیده است؛ در حقیقت، حجاب زن مسلمان به فتواى همه ى مراجع معروف تقلید در این زمان یکى از ضروریات دین است».۱ لزوم پوشیدگى زن بر اساس شش دلیل قطعى قابل اثبات است که هر یک به تنهایى براى اثبات ضرورت حجاب کافى است:

۱-  قرآن کریم،

۲-  روایات شریفه،

۳-  سیره ى اهل بیت(علیهم السلام)،

۴-  براهین عقلى،

۵- فطرت و طبیعت انسانى و تاریخ.

نکته مهم در بررسى حجاب از نظر دین مبین اسلام، این است که نگرشى مطابق با فطرت و هویت حقیقى زنان است که نه تنها یک بُعدى نبوده، بلکه همه ى ابعاد و جوانب شخصیت زن مسلمان در بُعد مادى و معنوى را مدّ نظر قرار داده است. از این روى در این مقاله حجاب تنها از دیدگاه قرآن و روایت‌ها مورد بررسى قرار گرفته است که حجاب فیزیکى بدن، حجاب در نگاه، گفتار، رفتار و در قلب را مى‌توان اشاره کرد.

حجاب فیزیکى بدن

این بُعد، همان محورى است که مورد توجه اکثر دانشمندان، علما، فقها و روشنفکران بوده است. این بخش از حجاب، محسوس‌ترین و ملموس‌ترین بُعد مى‌باشد. در آیات شریفه قرآن کریم «در سوره نور و احزاب» به این بُعد از حجاب  با عنوان «خُمار» و «جلباب» تأکید ویژه شده است.

خمار

قرآن کریم از دو نوع حجاب و شیوه ى پوشش زن سخن به میان آورده است: «خمار» و «جلباب»؛ از خمار در آیه سوره نور سخن گفته شده است: «وَ لیضرِبنَ بِخُمُرِ هِنَّ عَلى جُیوبِهِنَّ»۲؛(سوره نور، آیه ۳۰) «خمارهاى خود را بر گریبان ‌هاى خویش بیفکنید». که این قسمت آیه بیانگر کیفیت پوشش است که زن باید آن را بپوشاند.

«خمر»، جمع خمار است و در کتب لغت آمده است: «الخمار ثوب تغطى به المرأه أسما»۳؛(راغب اصفهانى، ۱۹۹۲ م: ۲۹۸) «خمار لباسى است که زن سر خود را با آن مى‌پوشاند». آقاى مصطفوى در التحقیق فى کلمات القرآن مى‌نویسد: «خمر و خمار به معنى ستر و پوشش است. شراب را خمر گویند؛ زیرا حواس ظاهرى و باطنى را مى‌پوشاند. به روسرى زن نیز خمار گویند؛ زیرا به وسیله آن سرش را مى‌پوشاند».۴(مصطفوى، ۱۳۶۰،چ ۳: ۱۲۹) ابن عباس در تفسیر این بخش از آیه ى شریفه مى‌گوید: «تغط شعرها و صدرها و ترائبها و سوالصفا» ۵ ؛(طبرسى، ۱۳۸۰، چ ۷: ۱۸۵) «زن موى سر، سینه و دور گردن و زیرگلوى خود را بپوشاند».

«آنچه مى‌تواند به این فرمان الهى جامه ى عمل بپوشاند، مقنعه یا روسرى بلندى است که علاوه بر پوشش کامل سر، بر روى گردن و سینه افتد».۱(بیرقى اکبرى، ۱۳۷۷: ۳۸) و شهید مطهرى معتقد است: «ترکیب لغوى «ضَرَب على» در لغت عرب این معنا را مى‌سازد که چیزى را بر روى چیز دیگر قرار دهند، به طورى که مانع و حاجبى براى او شمرده شود».۲(مطهرى، ۱۳۵۳: ۱۳۸) بر اساس آیه ى شریفه و تفسیر ابن عباس، این پوشش سرهر چه که هست، اعم از شال، روسرى، مقنعه باید مو، سینه، دورگردن و زیر گلوى زن را بپوشاند.

«در زمان جاهلیت و صدر اسلام زنان عرب غیرمسلمان لباس‌هاى بلند و گشاد مى‌پوشیدند، بر سر یا شانه خود عبا مى‌انداختند و پوششى کوتاه و کوتاه‌تر از جلباب روى سرشان مى‌بستند. شهید مطهرى به نقل از تفاسیر معتبر از جمله تفسیر کشاف بیان مى‌کنند که زنان عرب معمولاً پیراهن‌هایی مى‌پوشیدند که گریبان‌هاى شان باز بود، دور گردن و سینه را نمى‌پوشاند و روسرى‌هایی هم که روى سر خود مى‌انداختند از پشت سر مى‌آویختند، قهراً گوش‌ها و بناگوش‌ها و گوشواره‌ها و جلوى سینه و گردن نمایان مى‌شد. این آیه دستور مى‌دهد که باید قسمت آویخته ى همان روسرى‌ها از دو طرف روى سینه و گریبان خود بیافکنند تا قسمت‌هاى یاد شده پوشیده گردد».۳(همان: ۱۳۶ و ۱۳۷)

در ذیل این آیه محمدبن یعقوب کلینى در کافى به سند خود از محمدبن یحیى، از احمد بن محمد بن حکم از سیف بن عمیره از سعد اسکاف از ابى جعفر علیه السلام چنین روایت مى‌کند که فرمودند: «استقبل شابُ من انصار امراه بالمدینه و کان النساء یتفلعن خلف آذانهّن فنظر المیعاد مقبلد فلمّا جازت نظر المیعاد و دخل فى زقاق قد سماه ببنى فلان فجعل ینظر خلفها و اعترض وجهه عظم فى الحائط أو زجاجه فشقّ وجهه فلمّا مفت الامرأه نظر فاذا الدماء تسیل على صدره و ثوبه؛ فقال، والله و آتین رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و لأخبرنّه قال: فأتاه فلمّا رآه رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) قال له ما هذا. فأخبره. فهبط جبرئیل علیه السلام بهذه الآیه اقُل لِلمُؤمِنینَ یغُضُّوا مِن اَبصارِهِم وَ یحفَظوا فُرُوجَهُم ذلک أَزکى لَهُم إنَّ اللهَ خَبیر بما یصنَعونَ».۱(کلینى، ۱۴۱۳ هـ. ق، ج ۵: ۵۲۰)

 «یکى از جوانان انصار با زنى از اهالى مدینه رو به رو شد در آن زمان، زنان مقنعه خود را پشت گوش  مى‌بستند. جوان به زن، که از رو به رو مى‌آمد، آن قدر نگاه کرد که زن از مقابل او گذشت و رفت. جوان در حالى که هم چنان از پشت سر، آن زن را نگاه مى‌کرد، وارد کوچه بنى فلان شد که ناگاه استخوان یا شیشه‌اى که در دیوار بود، صورت او را درید. وقتى زن رفت، ناگاه جوان متوجه شد که خون روى لباس و سینه‌اش ریخته است؛ با خود گفت: به خدا حتماً نزد رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌روم و ماجرا را توضیح مى‌دهم. جوان نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد. وقتى که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) او را دید پرسید: این چیست؟ جوان ماجرا را توضیح داد. جبرئیل در این هنگام بر پیامبر چنین خواند: «به مردان بگو که چشمان خویش را ببندند و شرمگاه خود را نگاه دارند، این برایشان پاکیزه‌تر است؛ زیرا خدا به کارهایى که مى‌کنند آگاه است». ۲(سوره نور، آیه ۳۰)

جلباب

نوع دوم پوشش، جلباب است که در سوره احزاب بدان تصریح شده است: «یا أَیهَا النَبى قُل لِأَزواجِکَ  و بَناتِکَ وَ نِساءِ المُؤمِنینَ یدُنینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلابیبهنَّ ذلِِکَ أَدنى أَن یعرِفنَ و لایوذَینَ و کان الله غفوراَ رحیماَ».۱(سوره احزاب، آیه ۵۹)

«اى پیامبر! به زنان و دخترانت و زنان مؤمن بگو: جلباب‌هاى خود را به هم نزدیک سازند تا با این پوشش بهتر شناخته شوند و از تعرض هوس رانان آزار نبینند و خداوند بخشنده و مهربان است».

علامه طباطبایى در تفسیر المیزان در ذیل آیه شریفه آورده است: «الجلابیب جمع جلباب و هوثوب تشتمل به المرأه فیغطّى جمیع بدنها او الخمار الذى تغطّى به رأسها و وجهها».۲(طباطبایى، ۱۳۹۶ هـ. ق، ج ۱۶: ۳۶۱) «جلابیب جمع جلباب است و آن لباسى است که زن آن را در بر مى‌کند و همه بدن خود را مى‌پوشاند یا مقنعه‌اى است که سر و صورت خود را به آن مى‌پوشاند». زمخشرى نیز در کشاف به نقل از ابن عباس همین معنى را به کار برده است و مى‌گوید: «الرداء الذى سیته من فوق الى اسفل»۳(زمخشرى، ۱۳۵۲، ج ۳: ۵۵۹) «در جلباب ردایى است که سراسر بدن را از بالا تا پایین را مى‌پوشاند».

ابن منظور نیز در لسان العرب جلبا را لباس بلند معنا کرده و مى‌نویسد: «الجلباب ثوب اوسع من  الخمارد دون الرداء تغطى به االمرأه راسها و صدرها و قیل هو ثوب واسع دون الملحفه تلسبه المرأه و قیل هو الملحفه»۴؛(بیرقى اکبرى، ۱۳۷۷: ۴۴) «جلباب لباسى بزرگ‌تر از سرپوش و کوچک‌تر از رداست که زن سر و سینه خود را با آن مى‌پوشاند و گفته شده است لباسى بزرگ است که از محلفه کوتاه‌تر است و زن آن را مى‌پوشد و گفته شده است همان ملحفه است».

واژه ادناء در تفاسیر «هم به معناى دنو(نزدیک کردن) آمده».۵(فیض کاشانى، بى تا، ج ۴: ۲۰۳) و «هم به معناى ارحاء و اسدال و آویختن». ۶(زمخشرى، ۱۳۵۲: ۵۶۵) آیه شریفه مى‌فرماید: «یدنینَ عَلَیهِنَّ مِن جلا بیهَّن ذلِکَ أَدنى أَن یعرِفنَ فَلا یؤذَینَ…». معناى آیه این است که زنان مسلمان باید جلباب‌هایشان را به خود نزدیک کنند یا بر سر بیاویزند تا شناخته شوند به اینکه زن مسلمان آزاد هستند».۷(فیض کاشانى، بى تا، همانجا) یا«شناخته شوند به این که پوشیده و با عفت هستند».۸(طباطبایى،۱۳۹۶ هـ.ق، همانجا)

علاوه بر مباحث لغت‌شناسى، چند نکته ویژه نیز در آیه ى جلباب وجود دارد:

۱- تأخیر نزول آیات مورد نظر در سوره ى احزاب پس از آیات خمار در سوره ى نور».۱(عابدینى،  بى تا: ۷) با توجه به مسئله تدریجى بودن احکام، این نظر محتمل است که آیه ى خمار دستور نخستین و آیه ى جلباب دستور نهایى آن است؛ حجاب برگزیده و برتر مورد نظر اسلام، حجاب جلباب است.

۲- عمومیت آیه ى جلباب بر همه ى زنان مؤمن و زنان و دختران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان یک حکم نهایى و استثنا ناپذیر». ۲(هدایت خواه، ۱۳۷۴: ۱۸۴)

۳- دستور بر نحوه ى پوشش جلباب با عنوان «یدنین علیهن من جلابیبهن» با چیزى مانند عبا و چادر سازگارتر است تا با لباس و روسرى؛ زیرا شکل لباس سراسرى به گونه‌اى است که باید اطراف آن را به یکدیگر نزدیک کرد و بر روى هم قرار داد تا بدن را بپوشاند.

۴- اثر اجتماعى پوشش جلباب در این آیه ى شریفه ذکر شده است در حالى که این اثر براى پوشش خمار بیان نشده: «ذلک أدنى ان یعرفن فلا یؤذین»؛ این پوشش جلباب نزدیک‌ترین چیزى است که به وسیله ى آن ایمان و عفاف تعیین مى‌یابد و همان طور که گفتیم به این وسیله زنان مؤمن و عفیف بهتر شناخته مى‌شوند تا از تعرض هوس‌رانان آزار نبینند؛ از همین رو اراذل و اوباش مجبور مى‌شوند حساب این زنان متین و پوشیده را از زنان کنیز و…. جدا نمایند.

همچنان که در شأن نزول آیه آمده است: «فانه کان سبب نزولها ان النساء کن یخوص الى المسجد و نعیلین حلف رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و اذا کان بالیل حرجن الى صلاه المغرب و العشاء الاخر و الغداه یقعد الشباب لهن فى طریقهن فیوذونهن و یتعرضون لهن فانزل الله «یا اَیها النَبِى قُل لِأزواجِکَ و نباتک و نساء المؤمنین..». الى قوله »۳ ؛(قمى، ۱۳۷۸ هـ. ق، ج ۲: ۱۹۹) سبب نزول آیه این بود که زنان براى گزاردن نماز مغرب پشت سر رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) از منزل خارج مى‌شدند و شب هنگام که براى گزاردن نماز مغرب و عشاء و نماز صبح به سوى مسجد مى‌رفتند، جوانان بر سر راه آنان مى‌نشستند و به آزار و اذیت زنان نمازگزار مى‌پرداختند، در این هنگام این آیه شریفه نازل شد و به آنها دستور داده شد حجاب خود را به طور کامل رعایت کنند تا به خوبى شناخته شوند و کسى بهانه ى مزاحمت پیدا نکند.

در سوره ى مبارکه نور آیه ى شریفه ۳۱ دو نهى وجود دارد. نهى مورد نظر در این مبحث «و لایبدین زِینُتهنَّ» است؛ «زنان نباید زینت خود را آشکار سازند».؛ و بلافاصله بعد از آن عبارت «اِلّا ما ظَهر مِنها» آمده است؛ «زینت‌هایی که آشکار هستند مشمول این نهى نمى‌باشند».

در تعیین این که از زینت‌ها چه زینت‌هایی نباید آشکار شوند، میان فقها اختلاف رأى وجود دارد. کلمه ى «زینت» در زبان عربى عام‌تر از واژه ى «زیور» در زبان فارسى است؛ زیرا زیور به زینت‌هایی گفته مى‌شود که از بدن جدا مى‌شود؛ مانند طلاجات و جواهرات، ولى کلمه زینت هم به این دسته گفته مى‌شود و هم به آرایش‌هایی که به بدن متصل است؛ مانند سرمه و خضاب». ۱(مطهرى، ۱۳۵۳: ۱۲۸)

«مفاد این دستور آن است که زنان نباید آرایش و زیور خود را آشکار سازند؛ اما استثناى اول  مى‌گوید: پوشش  زینت‌هایی که آشکار است، لازم نیست. پس زینت‌هاى زن بر دو نوع است: یک دسته آشکارند و نوع دیگر مخفى، مگر آن که زن به قصد و عمد بخواهد آن را آشکار کند؛ اما سؤالى که در اینجا پیش مى‌آید این است که زینت آشکار کدام است و زینت پنهان کدام ؟ درباره ى این انشاء از قدیم‌ترین زمان‌ها از صحابه و تابعین و ائمه ى طاهرین(علیهم السلام) سؤال مى‌شده و به آن جواب داده شده است».۱(همان: ۱۲۹)

ایشان در پایان این مبحث تصریح مى‌کنند: «ما این مسئله را از نظر خودمان بیان مى‌کنیم و استنباط خودمان را ذکر مى‌کنیم و اما هر یک از آقایان و خانم‌ها از هر کس که تقلید مى‌کنند عملاً باید تابع مرجع تقلید خودشان باشند».۲(همان: ۱۳۵) شهید مطهرى در این مبحث معتقد است: «پوشاندن چهره و دست‌ها تا مچ واجب نیست؛ حتى آشکار بودن آرایش عادى و معمولى که در این قسمت‌ها وجود دارد، مانند سرمه و حنا که معمولاً زن از آن خالى نیست و پاک کردن آنها یک عمل فوق العاده به شمار مى‌رود نیز مانعى ندارد. ایشان تأکید مى‌کنند که نظرشان با فتواى بعضى از مراجع تقلید تطبیق مى‌کند، ولى ممکن است که با فتواى برخى دیگر تطبیق نکند؛ گرچه یادآورى مى‌کند که فتواى مخالفى وجود ندارد و هر چه هست احتیاط است نه فتواى صریح». ۳(همان، همانجا)

حجاب در نگاه

بُعد دیگر حجاب از دیدگاه قرآن و روایات در «نگاه» است. این بخش از حجاب بعد از بُعد اول، شناخته‌شده‌ترین بُعد از ابعاد حجاب است و دستور صریح قرآن کریم بر این بُعد از حجاب دلالت دارد. که حجاب هم براى زن و هم براى مرد است، هم چنان که خداوند در سوره ى مبارکه نور به مردان و زنان به طور جداگانه امر مى‌کند که چشم‌هاى خود را فرو افکنند: «قُل لِلمؤمِنینَ یغُضُّوا مِن اَبصارِهِم» و «قُل لِلمؤمِناتِ یغضُضنَ مِن أَبصارِهنَّ».۴(سوره نور آ آیات ۳۰ و ۳۱)

اصطلاح «غضّ بصر» در لغت به معناى فرو افکندن چشم مى‌باشد و نه فروبستن آن. «غض» به تنهایى به معناى کاستن، تخفیف و نگهدارى است که هم براى صدا استفاده مى‌شود و هم براى چشم؛ براى مثال  آیه ى ۱۹ سوره لقمان مى‌فرماید: «و اغضُض مِن صَوتِکَ»؛ «صداى خود را کوتاه کن».۵(قریشى، ۱۳۷۸،  ج ۵: ۱۰۵ و ۱۰۴)

شهید مطهرى با تأمل در لغت عرب مى‌فرماید: «غض بصر» با «غمض عین» متفاوت است. «غمض» به معناى فروبستن است که با کلمه عین همراه مى‌شود نه کلمه بصر. شهید مطهرى «با مبناى فلسفى خود نگاه را به دو دسته ى «استقلالى» و «آلى» تقسیم مى‌کند. «در نگاه استقلالى» یعنى این که نگاه کردن به کسى یا چیزى براى خوب تماشا کردن و ورانداز کردن آن براى ارزیابى آن؛ اما «نگاه آلى» یعنى نگاه کردنى که خودش هدف نیست، بلکه به عنوان مقدمه و وسیله سخن گفتن است. بر این اساس، امر الهى به زنان و مردان مؤمن، پرهیز از نگاه استقلالى است نه نگاه آلى؛ یعنى پرهیز کردن از نگاهى که هدفش صرفاً تماشا کردن و لذت بصرى بردن و چشم چرانى است».۱(مطهرى ۱۳۵۳: ۱۲۴ و ۱۲۳ )

«بصر» نیز در لغت عرب به ابزار بینایى، یعنى چشم گفته مى‌شود و هم به حس بینایى و گاهى نیز به دلالت التزامى به معناى علم است، دلالت دارد».۲(قریشى، ۱۳۷۸: ج ۱، ۱۹۵)

از مطالب مزبور نکات ذیل را مى‌توان بدست آورد:

۱- امر جداگانه نه به مردان و زنان مؤمن به خاطر تأکید این امر.

 ۲ – تقدم امر به مردان پیش از زنان؛در این دستور مشترک ابتدا مردان مورد خطاب الهى قرار گرفته‌اند و پس از آنان زنان؛ و این امر شاید دلالت بر ضرورت و اولویت این نوع از حجاب در میان مردان  داشته است.

۳ – تعلق گرفتن امر به مردان و زنان مشروط به شرط ایمان: لازمه ى ایمان مردان و زنان مؤمن پرهیز از چشم چرانى است؛ در حقیقت بخشى از ایمان افراد مؤمن در گرو پاک داشتن چشم شان از آلودگى ها، لذت‌هاى حرام و آلودگى‌هاى بصرى است.

حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم)در زمینه نگاه و حرمت آن مى‌فرمایند: «از نگاه بعد از نگاه بپرهیز؛ زیرا نگاه اول از آن توست و ناخواسته است، اما نگاه دوم به زیان توست و عمدى مى‌باشد و نگاه سوم ویران گر است».۳(محمدى رى شهرى، ۱۳۷۷، ج ۱۳: ۳۲۵) و «امام صادق علیه السلام نیز مى‌فرمایند: نگاه بعد از نگاه،  بذر شهوت در دل مى‌کارد و این خود براى به گناه کشاندن و به فتنه انداختن صاحبش کافى است».۴(همان: همانجا)

حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرمایند: «پیرامون نگاه حرام و تبعات آن هر که چشم خود را از حرام پرکند، خداوند در روز قیامت چشم او را از آتش پر مى‌کند، مگر این که توبه کند و از عمل خود دست بردارد». ۵ (همان: ۶۳۲۳) نکته ى مهم آن است که پرهیز از نگاه به نامحرم و نگاه‌هاى حرام اگر چه در روایات بیشتر مربوط به مردان است ولى همان گونه که آیات شریفه نیز تصریح شد، پرهیز از نگاه خیانت کارانه و نگاه هوس آلود به نامحرم در مورد زنان نیز صدق مى‌کند؛ از این رو حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرمایند: «خشم خداوند سخت است بر زن شوهردارى که چشم خود را از غیرشوهر خود یا از کسى که محرم او نیست پرکند».۱(همان: همانجا)

آن چه به «غض بصر» کمک مى‌کند، در نظر گرفتن قدرت خداوندى است که از نهانى‌هاى انسان، آگاه است و ادراک و مشاهده ى عظمت و جلال خداوند در دل، یاور انسان در حفظ چشم از نگاه به محرمات الهى است. حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرمایند: «بسته شدن چشم‌ها از حرام عامل بازدارنده ى خوب و توانمندى است براى تهذیب نفس و پاک کردن دل از خواهش‌هاى نفسانى». ۲(همان: ۶۳۱۷) تأمل در این دستور الهی  سخنان معصومین:حرمت روابط اجتماعى و حفظ خانواده را تداعى مى‌کند که اسلام  مى‌خواهد جامعه ای  سالم و بدور از حرام داشته باشد تا همه ى اقشار بدور از جنسیت بتوانند با امنیت و مصونیت؛ در جامعه کارکردهاى خود را به نحو احسن انجام دهند.

 حجاب در گفتار

تبیین روشن وحى در باب نحوه ى سخن گفتن زنان مؤمن با مردان، یکى از مهم‌ترین ابعاد حجاب است که در قرآن ذکر شده است که حتى لحن سخن گفتن زنان را در بُعد روانشناسانانه مدّنظر قرار داده است. حجاب در گفتار در آیات شریفه ى قرآن کریم مؤکداً در مورد نحوه ى گفتار زنان به نامحرم است آنجا که مى‌فرماید:

«فلا تَخضَعنَ بالقَول فَیطمَعَ اَلَّذى فى قَلِبه مَرَضٌ وَ قُلنَ قَولاً مَعروفاً».۳؛(سوره احزاب، آیه ۳۲) «با خضوع در گفتار سخن نگویید که بیمار دل طمع ورزد، بلکه شایسته و متعارف سخن گویید».

مخاطب نخست آیه ى شریفه، زنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند و سپس تمام زنان مؤمن؛ علامه طباطبایى مى‌نویسد:«معناى خضوع در کلام آن است که در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازک و لطیف کنند تا دل او را دچار ریبه وخیال‌هاى شیطانى نمود، شهوتش را برانگیزند و در نتیجه آن مردى که بیمار دل است به طمع بیفتد و منظور از بیمارى دل، نداشتن نیروى ایمان است؛ آن نیرویى که آدمى را از میل به سوى شهوات حرام باز مى‌دارد». ۱(طباطبایى، ۱۳۹۶ هـ. ق: ۴۸۲)

بنا به نظر شهید مطهرى «مسئله جو از استعماع صداى زن جزء مسلمات است و دلیل آن سیره ى قطعى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار علیهم السلام است و دلیل دیگر آن سیره ى قطعى و رایج میان مسلمانان  مى‌باشد». ۲(مطهرى، ۱۳۵۳: ۲۴۳)

ایشان از مرحوم آیت الله طباطبایى یزدى در عروه الوثقى نقل مى‌کنند که: «لابأس صوت الاجنبیه مالم یکن تلذذ و لاریبه من غیرفوق بین الاعلى و البصیر و إن کان الاحوط الترک فیغیر مقام الضروره و یحرم علیها اسماع الصوت الذى فیه تهییج للسامع بتحسینه و ترقیقه. قال تعالى: فَلا تَخصَعنَ بِالَقول الَّذى فى قَلِبه مَرَض».؛

«شنیدن صداى زن در صورتى که تلذذ و ریبه نباشد، جایز است ولى در عین حال مادامى که ضرورت نیست ترک آن بهتر است و بر زن حرام است که بخواهد صوت خود را نازک کند و نیکو سازد، به طورى که تحریک آمیز باشد؛ چنان که خداى متعال در قرآن خطاب به زنان پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید: در حرف زدن صدا را نازک و مهیج نکنید که موجب طمع بیمار دلان گردد». ۳(همان: ۲۴۳ و ۲۴۲)

علامه طباطبایى معتقد است: «آیه ى مذکور در مجموعه ى آیاتى قرار دارد که به همسران  رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مربوط است و به آنان تذکر مى‌دهد که از دنیا و زینت آن جز عفاف و رزق کفاف بهره‌اى ندارد؛ البته در صورتى است که بخواهند همسر او باشند، و گر نه مانند سایر مردم اند».۴(طباطبایى، ۱۳۹۶ هـ.ق: ۴۷۶)

به بیان دیگر، شارع مقدس با نهى زنان از خضوع در گفتار با نامحرم، آنان را به حصار امن تقوا دعوت نموده است تا خود و جامعه را از مصایب بى تقوایى و بى پروایى ایمن نگه دارند؛ چرا که نوع سخن گفتن زن از بى حجابى و بدحجابى فیزیکى اغواکننده‌تر است و به همین دلیل، خداوند متعال همسران پیغمبر را به طریق اولى از آن نهى کرده است. نکته دیگر در آیه شریفه این است که اگر مردى داراى تقواى قلب باشد، حتى کلامى چنین آلوده به دعوت‌هاى باطل دلش را به هوس نمى‌اندازد؛ چرا که آیه شریفه مى‌فرماید: «فیطمع الذى فى قَلبه مرضٌ»۱؛(سوره احزاب، آیه ۳۲) یعنى اگر زنى بى تقوایى کند و حجاب در گفتار را رعایت ننماید، تنها مردان بیماردل هستند که در دام شیطان مى‌افتند و مردان با تقوا در قلعه ى ایمان در امانند.

حجاب در رفتار

مقصود از حجاب در رفتار اعمال و افعالى است که به واسطه ى اعضا و جوارح پدید مى‌آیند. آن چه به حجاب در رفتار تعلق مى‌گیرد، مجموع چند امر و نهى الهى است:

۱) آشکار ساختن زینت‌هاى پنهان: خداوند در سوره مبارکه نور مى‌فرماید: «و لایضربنَ بار جُِلِهِنَّ ِلِیعلَمَ ما یخفینَ مِن زینَتِهِنَّ»؛(سوره نور، آیه ۳۱)

«به زنان مؤمن بگو آن گونه بر زمین پاى نزنند که خلخال و زینت پنهان پاهایشان معلوم شود».

نهى مذکور در آیه ى شریفه مرتبط با بحث زینت در حجاب فیزیکى است و از به جلوه درآوردن و اظهار زینت‌هاى پنهان زنانه سخن مى‌گوید. اظهار نمودن بدون ظاهر نمودن، یعنى سهل انگارى یا مکر زنانه در جلوه‌گرى و خود نمایى. خداوند متعال در آیه ى شریفه از نحوه ى خاصى از راه رفتن نهى نموده است؛ راه رفتنى که دیگران را به زینت‌هاى پنهانى زن آگاه مى‌کند.

شهید مطهرى در ذیل آیه شریفه چنین مى‌گوید: «زنان عرب معمولاً خلخال به پا مى‌کردند و براى آن که بفهمانند خلخال قیمتى به پا دارند، پاى خود را محکم بر زمین مى‌کوفتند. از این دستور مى‌توان فهمید که آنچه موجب جلب توجه مردان مى‌گردد؛ مانند استعمال عطرهاى تند و زننده و هم چنین آرایش‌هاى جالب نظر در چهره ممنوع است و به طور کلى زن در معاشرت نباید کارى بکند که موجب تحریک و تهییج و جلب توجه مردان نامحرم گردد».۲(مطهرى، ۱۳۵۳: ۱۴۵)

برخى دیگر از صاحب نظران معتقد هستند آن چه در این بخش از آیه ى شریفه از آن نهى شده است، آشکار شدن هر گونه زینت و زیبایى‌هاى زنانه است که پنهان است و باید پوشیده بماند و این اعم از صداى النگو و صداى پاشنه کفش است که موجب جلب توجه نامحرم به خود زن یا پاى زن مى‌باشد. از سوى دیگر، زینت پنهان مى‌تواند پوشیدن لباس‌ها و زینت‌هاى خاصى در زیر چادر باشد که با اندک کنار رفتن چادر، آن زینت‌ها آشکار شده و ناقض حجاب مى‌گردد». ۱(شجاعى، ۱۳۸۵: ۱۷۷)

۲) استعمال عطر: از جمله مواردى که به شدت از آن نهى شده است، این است که زن به هنگام خروج از خانه خود را معطر سازد، به طورى که بوى عطر وى به مشام نامحرم برسد. حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرمایند: «هر زنى که به خود عطر بزند و از خانه‌اش خارج شود تا وقتى که به خانه‌اش برگردد لعنت و نفرین  مى‌شود [تا] هر وقت که برگردد».(شعبه الحرانى ۱۳۶۳: ۴۲)آن چه مسلم است، این است که عطر زدن براى خانم‌ها نه تنها اشکالى ندارد بلکه استحباب نیز دارد، به خصوص که براى همسر باشد. آن چه که از آن نهى شده این است که زن موقع بیرون رفتن از منزل و یا موقعى که با نامحرم در تماس است، طورى عطر بزند که بوى آن به مشام نامحرم برسد و ایجاد مفسده کند».۲(همان، ص ۱۷۸)

۳) آرام گرفتن در خانه و پرهیز از تبّرج جاهلى: در آیه ى شریفه ۳۳ سوره احزاب به زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) علاوه بر تقوا، امر مى‌شود که در خانه‌هاى خود آرام و قرار گیرند و هم چون جاهلیت نخستین در میان جمعیت ظاهر نشوند». ۳(سوره احزاب، آیه ى ۳۳)

«کلمه ى «قَرن» امر از ماده ى قرء است که به معناى پا برجا شدن است و ممکن است از ماده ى قار یقار به معناى اجتماع و کنایه از ثابت ماندن در خانه‌ها باشد».۴ (طباطبایى، ۱۳۹۶ هـ.ق: ۴۸۳) و کلمه ى «برج» یعنى آشکار شدن. صاحب مجمع البیان مى‌گوید: «تبّرج آن است که زن زیبایى‌هاى خود را اظهار کند. اصل آن به معناى ظهور است و به عبارتى دیگر، از آن جهت به آن «برج» گویند که ظاهر و هویداست. زمخشرى نیز در کشاف مى‌گوید: «بداو برز» به معناى ظهور و نظیر تبرج هستند. اشتقاق بروج از تبرج است به جهت ظاهر بودن آن‌ها. بر اساس نظرات تفسیرى مذکور، معناى آیه شریفه «و تبرجن تبرج الجاهلیه الاولى»؛ «ظاهر نشوید و خودنمایى نکنید مانند خودنمایى «جاهلیت اولى»».۵(قریشى، ۱۳۷۸، ج ۱: ۱۷۴)

نکته‌اى که در این آیه شریفه مطرح گردیده است «تحرّز و پرهیز از آمیزش و مراوده با مردان بیگانه » اختصاص به زنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ندارد بلکه و شامل عموم زنان مى‌شود. همان گونه که در روایت های  بسیارى آمده است که بهترین محیط زندگى براى زن خانه‌اش است، حتى ثواب نماز زنان جوان در خانه به مراتب از حضور در مساجد و مجامع بالاتر شمرده شده است و البته این بدان معنى نیست که زن از فعالیت اجتماعى محروم باشند.

مقصود از این دستور زندانى کردن زنان پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و هیچ زنى در خانه نیست؛ زیرا تاریخ اسلام به صراحت گواه است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) زنان خود را با خود به سفر مى‌برد و آنان را از بیرون شدن از خانه منع نمى‌فرمود. بلکه مقصود از این دستور، آن است که زن به منظور خودنمایى از خانه بیرون نشود. آن چنان که امروز عده‌اى از زنان براى بیرون رفتن از خانه و خودنمایى و پرسه زدن در خیابان ها، ساعت‌ها در پاى میز آرایش به سر و وضع خود و لباس خویش مى‌رسند». ۱(هدایت خواه، ۱۳۶۳: ۱۸۶)

 حجاب در قلب

خداوند متعال در برترى تقواى دل در امر حجاب در سوره احزاب، آیه ۵۳ مى‌فرمایند: «و اذا سألتموهنّ متاعا فاسئلُِوهُنَّ مِن وَرَاء حجابٍ ذلکُم اَطهَرُ لِقُلُوبِکم و قُلوِبِهنّ»(سوره احزاب، آیه ۵۳)؛

«هنگامى که از همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)  چیزى خواستید از پشت حجاب و پرده از ایشان بخواهید که این کارتان براى دل‌هاى شما و دل‌هاى ایشان پاکیزه‌تر است».

در ذیل آیه صاحب تفسیر نمونه چنین بیان مى‌کند: «هنگامى که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با زینب ازدواج کرد، ولیمه نسبتاً مفصلى به مردم داد. انس که خادم مخصوص پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بود مى‌گوید: پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به من دستور داد که اصحابش را به غذا دعوت کنم، من همه را دعوت کردم، دسته دسته مى‌آمدند و غذا مى‌خوردند و از اتاق خارج مى‌شدند، تا این که عرض کردم:‌ اى پیامبر خدا! کسى باقى نماند که من او را دعوت نکرده باشم، فرمود: اکنون که چنین است سفره را جمع کنید، سفره را برداشتند و جمعیت پراکنده شدند، اما سه نفر همچنان در اتاق پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ماندند و مشغول بحث و گفتگو بودند. آیه نازل شد و دستورات لازم را بیان کرد».(مکارم شیرازى، ۱۳۷۶: ج ۳، ۶۰۷)

از بعضى قرائن استفاده مى‌شود که «گاهى همسایگان و سایر مردم، طبق معمول براى عاریت گرفتن اشیایى نزد بعضى از زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌آمدند، براى حفظ حیثیت همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آیه نازل شد و به مؤمنان دستور داد که هر گاه مى‌خواهند چیزى از آنها بگیرند، از پشت پرده بگیرند».۱(بابایى، ۱۳۸۰،ج ۳: ۶۲۵)

علامه طباطبایى در ذیل آیه شریفه مى‌نویسد: «درخواست متاع از همسران حضرت، کنایه از این است که مردم با آنها درباره ى حوائجى که دارند، سؤال کنند؛ یعنى اگر به خاطر حاجتى که براى شما  پیش آمده ناگزیر شدید با یکى از همسران آن جناب صحبتى بکنید از پس پرده صحبت کنید، براى این که وقتى از پشت پرده صحبت کنید دل‌هاى تان دچار وسوسه نمى‌شود و در نتیجه، این روش دل‌هاى تان را پاک‌تر نگه مى‌دارد».۲(طباطبایى، ۱۳۹۶ هـ.ق: ۵۲۸)

نکته حایز اهمیت در این مورد که جزء دستورات ویژه براى زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است و نه دستور عمومى براى تمام زنان آن است که خداوند این نحوه ى پوشش خاص را براى رعایت حجاب در قلب ذکر مى‌نماید. نکته دیگرى که در این آیه ذکر شده است پاک ماندن قلب مردان را پیش از قلب زنان بیان نموده است و چه بسا بتوان از این نکته استفاده نمود که این تقدم نشان دهنده ى آسیب پذیرى دل مردان بیش از زنان است؛ چرا که زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مأمن و مأواى زوجیت آن حضرت در امانند، امّا کسانى که بیش از پیش از ایشان مى‌توانند در معرض خطر باشند، مردانى هستند که به خانه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مراجعه و با زنان ایشان مواجه مى‌شوند؛ البته زنان نیز باید دل خود را پاک نگه دارند و از این رو، پرده پوششى و حفظ حجاب و عفاف براى پاکى دل آنان نیز بهتر  است.

براى آن که کسى حریم الهى را در حیطه ى تعامل با افراد نامحرم به درستى رعایت نموده و حیطه حجاب و پوشش را حفظ کند، لازم است بعد قلبى حجاب را جدّى تلقى نماید و در این زمینه، تسامح و تساهل روا ندارند که دروازه ى دل، چشم است و «دل کتاب چشم است».۱(محمد رى شهرى، ۱۳۷۷: ۶۳۱۵ )

یکى از راحت‌ترین و مهم‌ترین راه‌ها براى حفظ دل، حفظ نگاه از نامحرم است؛ به قول شاعر:

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجرى نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

در دنیایى که در تبلیغات رنگارنگ خویش که فرهنگ برهنگى و سقوط اخلاقى و ارزش‌هاى انسانى نماد برترى و پیشرفت و توسعه!! را جلوه‌گر ساخته است، دین مبین اسلام با فرهنگ پوشش و توجه به  هویت انسانى، معنویت و جاذبه ى روحى و آرامش را در جامعه نمایان گر ساخته است. زیرا قاموس الهى بر اساس فطرت، هویت، توانایى و جاذبه‌هاى فیزیکى زن و مرد نازل شده است، که اگر جوامع انسانى اگر تنها به فطرت و دستورات الهى عمل کنند به جایگاه و هویت اصلى خود دست پیدا مى‌کنند و جامعه با امنیت و مصونیت مى‌تواند راه خویش را طى کند.

نتیجه‌گیرى

فرامین الهى از جمله حجاب هم از مرحله صحت تا مرحله قبول، داراى درجات و مراتبى است که حداقل آن، شرط تمامیت است که در «حجاب خمار» جلوه‌گر مى‌شود و حد کمال آن در جامعیت ابعاد پنج گانه حجاب قرآنى «جلباب» به تجلى مى‌آید.

پوشش بدن به جز  وجه کفّین و مهار کردن جاذبه‌هاى جنسى زنانه، معیار حجاب الهى و قرآنى است که اگر در پوشش چند قطعه‌اى خمار و به تناسب فرهنگ و تمدن هر ملتى عینیت یابد، نمره ى صحت عمل را در منظر آیات شریفه به دست آورده است و اگر ابعاد قلبى، گفتارى و رفتارى و بُعد نگاه را نیز در پوشش یکسره جلباب تجلى بخشد، نمره ى کمال و برترى الهى را کسب نموده است.

این امر نشان‌دهنده این است که در دین مبین اسلام، با طرح و تأکید حجاب، به تمام جوانب شخصیت زن و مرد در اجتماع توجه کرده است و با توجه به آن، حجاب را به صورتى متعادل و متناسب مطرح نموده است تا جامعه‌اى سالم و به دور از فساد داشته باشیم؛ تا انسان‌هاى به ما هو انسان، بتوانند در کمال مصونیت و امنیت به کارکردها و نقش‌هاى خویش بپردازند و سیر کمال و سعادت را با پیروى از دستورات و مبانى دینى در جامعه بشرى با لطافت معنوى و کمال حقیقى تجربه کنند.

فهرست منابع و مآخذ

قرآن کریم، ترجمه مهدى الهى قمشه‌اى، تهران: گلبان، ۱۳۸۰.

منابع عربى

۱ – ابن منظور، ابى الفضل جمال الدین. لسان العرب. بیروت: دارصادر. ۲۰۰۰ م، چ ۴.
۲ –  زمخشرى، ابوالقاسم محمد بن عمر. تفسیر کشاف. قم: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۵۲، ج ۳.
۳ –  راغب اصفهانى، ابوالقاسم حسین بن محمد بن مفضل.مفردات الفاظ القرآن. بیروت: دارالشامیه. ۱۹۹۲ م.
۴ –  طباطبایى، محمد حسین. المیزان فى تفسیر القرآن. تهران: دارالکتب الاسلامیه. ۱۳۹۸ ق، ج ۱۶.
۵ –  طباطبایى یزدى، محمد کاظم. عروه الوثقى. قم. کراورى. ۱۳۷۳.
۶ –  طبرسى، ابو على الفضل بن الحسن. مجمع البیان. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت  ارشاد اسلامی . ۱۳۸۰، ج ۷.
۷ –  فیض کاشانى، محمد حسن. تفسیر الصافى. مشهد: دارالمرتضى. بى تا، ج ۴.
۸ –  قمى، ا بى الحسن على بن ابراهیم. تفسیر القمى. نجف. بى تا. ۱۳۷۸ هـ. ق، ج ۲.
۹ –  کلینى، محمد بن یعقوب اسحاق. اصول کافى. بیروت. دارالاضواء. ۱۴۱۳ هـ. ق، ج ۵.

منابع فارسى

۱ –  الحرانى، حسین بن شعبه، تحف العقول، تصحیح على اکبر غفارى، قم: جامعه مدرسین ۱۳۶۳.
۲- بابایى، احمد على. برگزیده تفسیر نمونه. تهران: دارالکتب الاسلامیه، چ ۹، ۱۳۸۰، ج ۳.
۳ –  بیرقى اکبرى، محمد رضا. تحلیلى نو و عملى از حجاب در عصر حاضر. اصفهان: پیام عزت، ۱۳۷۷.
۴ –  شجاعى، محمد. درو صدف. قم: محیى، چ ۵، ۱۳۸۵.
۵ –  عمید، حسن. فرهنگ عمید. تهران: امیر کبیر، ۱۳۶۷.
۶ –  قریشى، على اکبر. قاموس قرآن. تهران: د ارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۸، ج ۵، ج ۱.
۷-  محمدى آشنانى، على. حجاب در ادیان الهى. قم: اشراق، ۱۳۷۳
۸ –  محمدى رى شهرى، محمد. میزان الحکمه.ترجمه حمید رضا شیخى. قم: دارالحدیث، ۱۳۷۷، ج ۱۳.
۹ –  محمدى نیا، اسداله. بهشت جوانان. قم: سبط اکبر علیه السلام، چ ۱۹، ۱۳۸۳.
۱۰-  مصطفوى، حسین. التحقیق فى کلمات القرآن. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب،۱۳۶۰، ج ۳.
۱۱ –  مطهرى، مرتضى. مسئله حجاب. تهران: نشریه انجمن اسلامى. ۱۳۵۳.
۱۲ – معین، محمد. فرهنگ فارسى. تهران: امیر کبیر، ۱۳۷۹، ج ۱.
۱۳- مکارم شیرازی  ناصر. برگزیده تفسیر نمونه. تصحیح احمد على بابایى. قم: دارالکتب الاسلامیه، چ دوم، ۱۳۷۶، ج ۳.
۱۴ –  هدایت، مهدى قلى. خاطرات و خطرات. تهران: زوار، چ ۴ ،۱۳۶۳.
۱۵ –  هدایت خواه، ستار. زیور عفاف. مشهد: معاونت پرورشى سازمان آموزش و پرورش خراسان،  ۱۳۷۴.
فرزانه نیکوبرش راد
منبع: پایگاه سازمان تبلیغات اسلامى قم

سرپرستى و ریاست خانواده (۳)

در قسمت پیش آوردیم که روایات سرپرستى مرد به دو دسته کلى تقسیم مى‌شود: دسته‌اى که ارتباط مستقیم با موضوع دارد و دسته‌اى که آثار ریاست مرد را به مرد داده است و غیر مستقیم موید ریاست مرد مى‌باشد. آنگاه به اجمال، اجماع را پس از قرآن و سنت، به عنوان سومین دلیل توضیح دادیم. اینک در سومین بخش بحث به ارزیابى ادله یاد شده مى‌پردازیم.

ارزیابى ادله

در ضمن بررسى این سه نوع دلیل، به برخى از نکات اشاره شد، اینک در پایان به بررسى و دقت در مجموع آنها مى‌پردازیم.

برخى با این که اصل این ادله را باور ندارند اما میل دارند چنین گویند:

(آقایان توجه نکرده‌اند که خصیصه ریاست، یک موضوع قراردادى است که در طول تاریخ جریان داشته است اسلام آن را به عنوان یک گزارش مطرح مى‌کند. به عبارت دیگر ریاست مرد در امر خانواده ـ به دیدگاه غالب ـ خودجوش و نهادى بوده است. به تاریخ این نهاد کارى نداریم که رسم مردسالارى و نظام قبایلى بوده و یا چیز دیگرى، مهم اینست که پیش از اسلام چنین شیوه‌اى معمول بوده است. اسلام به دلیل عدم آمادگى جامعه، آن را به همان وضع و بر همان پایه و با توابع و آثارش عملا پذیرفته و با آن به ستیز برنخاسته و براى بهبود وضع زنان مقرراتى افزوده است. همچنین اسلام، مدیریت زنان را در امور خانواده قبول (یا از خود تإسیس) مى‌کند و زنان را در محدوده وظایفشان مسوول مى‌داند. این دین موضوع را به نصب شدن از سوى شوهر موکول نمى‌کند بلکه به عنوان نقل سیره مردم یا به عنوان دستورى ارشادى از آن یاد کرده است. بنابراین ریاست خانواده و مدیریت خانه هر دو از مقررات امضایى اسلام است و بدیهى است که طبیعت امور امضایى، اقتضاى الزام و تکلیف و جاودانگى ندارد. ممکن است در عصر و در جامعه‌اى مردم سیره خود را تغییر دهند. در این صورت چون موضوع احکام شرع بر سیره مردم استوار است، وقتى سیره عوض شد، حکم شارع ـ و لو ارشادى ـ عوض مى‌شود یا مدت آن به پایان مى‌رسد.)(۱)

همان گونه که پیداست روح این نظریه آن است که سرپرستى مرد، امرى تإسیسى از سوى شریعت نیست تا جاودانه باشد بلکه به فرهنگها و عرفها بستگى دارد. و هر قانونگذارى مى‌تواند بر اساس وضعیت عرفى جامعه خود، به تدوین قانون دست زند.

صاحبان این نظر، باید شواهد قوى و مستحکم براى تثبیت رإى خویش ارائه کنند، زیرا صرف آن که این نظام قانونى در گذشته بوده، و قانونگذار با دخل و تصرف اندک یا بسیار، آن را پذیرفته، نمى‌تواند دلیل واگذارى کامل آن به عرف و فرهنگ‌ها باشد. البته نمى‌توان آن را به صورت جازم و قطعى نیز مطرود دانست. به عنوان یک فرضیه در تبیین متون دینى مربوط به سرپرستى خانواده، باید بدان نگریست.

برخى دیگر بر آنند:

(… در قرآن بین زن و مرد رابطه حاکم و فرمانبردار یا رییس و مرئوس وجود ندارد بنابراین به نظر مى‌رسد ریشه و مإخذ ماده ۱۱۰۵ قانون مدنى، نه قرآن، بلکه تفاسیر خاص از آیات و عرف حاکم بر جامعه و نیز قانون یک کشور خارجى است. (عبارت ماده ۱۱۰۵ قانون مدنى ایران را برخى از حقوقدانان، ترجمه ماده‌اى از قانون مدنى فرانسه مى‌دانند که بعدها ملغى و به نحو دیگرى تنظیم شده است). بنابراین مى‌توان ادعا کرد که عدم اعتماد به زن به عنوان موجودى مدبر و حائز شعور و اعتماد به نقص عقلى و ذاتى او، بیشتر ناشى از شرایط تحمیلى به وى در طول تاریخ و نقصان قوانین بوده است. پرداخت نفقه از جانب مرد است که قرآن آن را دینى بر ذمه مرد مى‌داند.)(۲)

اینان آنچه را به عنوان تفسیر آیه قبول دارند و معتقدند، قانون نیز باید آنچنان تنظیم شود، این است:

(در مقام تعبیر ماده ۱۱۰۵ قانون مدنى و شناسایى آثار و تبعات آن، مى‌توان گفت که این ماده باید در بعد انفاق و تأمین مخارج خانواده محدود شود و از تعمیم و تسرى آن به حوزه هایى که مستلزم مداخله قطعى زن، به عنوان شریک و همراه زندگى است، خوددارى شود.)(۳)

از این احتمال که بگذریم به گمان ما براى تفسیر و برداشت از این ادله، نکاتى را باید در نظر داشت:

۱ـ قرآن از معاشرت معروف در محیط خانواده به عنوان یک اصل قانونى نه اخلاقى صرف، یاد مى‌کند. واژه معروف، ۳۸ دفعه در قرآن آمده، که ۱۹ مورد آن توصیه به مردان در باب معاشرت و رفتار با زنان است. نمى‌توان این مطلب را یک توصیه اخلاقى، و یک پند و اندرز تلقى کرد. در مواردى بسیار، در قالب امر آمده که با سادگى نمى‌توان از (وجوب) صرف نظر کرد.

به تعبیر دیگر (عاشروهن بالمعروف)(۴) یک اصل قرآنى و قانونى ثابت و حاکم بر روابط زوجین است، که همه قوانین دیگر را در این باب پوشش داده و تفسیر مى‌کند.

علامه طباطبایى (معروف) را چنین تفسیر مى‌کند:

(معروف آنست که افراد جامعه انسانى آن را مى‌شناسند بدون آن که نسبت به آن جاهل باشند یا آن را انکار نمایند.)(۵)

و نیز فرموده است:

(معروف آن است که انسانها آن را با ذوق اجتماعى درک مى‌کنند.)(۶)

در تفسیر المنار این آیه مبارک چنین تفسیر شده است:

(بر شما مومنان واجب است با زنانتان نیکو رفتار کنید یعنى مصاحبت و همنشینى با آنان به صورت شناخته شده در طبع زنان باشد، شرع و عرف و جوانمردى، آن را زشت نداند. بنابراین، سختگیرى در نفقه، ایذإ با سخن و رفتار، ترشرویى و گرفتگى، با معاشرت نیکو ناسازگار است.)(۷)

در تفسیر (فى ظلال القرآن) چنین آمده است:

(این آیه واجبى از واجبات مردان را بیان مى‌کند حتى اگر مردى از زن خود ناخشنود است.)

این مطلب در حدیث حجه الوداع نیز نقل شده ـ حدیث هفتم از گروه دوم، ـ که زنان نباید نافرمانى از مردان کنند در قلمرو (معروف): (و لا یعصینکم فى معروف. )(۸)

با توجه به این که قرآن ملاک عشرت را (معروف) دانسته، نظریه‌اى که بیان مى‌داشت آیات و روایات ناظر به عرف زمان شرع است، جاى تإمل بیشتر پیدا مى‌کند.

۲ـ عدالت یک اصل مسلم عقلانى است. اگر حسن و قبح افعال، عقلى هستند و قدر متیقن آن عدل و ظلم است، نمى‌توان گفت عقل در شناخت این دو به مشکل برمى‌خورد. بنابراین جعل قوامیت به گونه‌اى که به ظلم منتهى گردد، به طور قطع و یقیین مطلوب قانونگذار نیست. و اگر اطلاقى ـ به فرض ـ در دلیل لفظى بود با این قرینه متصل عقلى، تقیید مى‌شود. به تعبیر شهید مطهرى:

(اصل عدالت، از مقیاس‌هاى اسلام است که باید دید چه چیز بر او منطبق مى‌شود. عدالت در سلسله علل احکام است نه در سلسله معلولات، نه این است که آنچه دین گفت عدل است، بلکه آنچه عدل است دین مى‌گوید، این معناى مقیاس بودن عدالت است براى دین، پس باید بحث کرد که آیا دین مقیاس عدالت است یا عدالت مقیاس دین. مقدسى اقتضا مى‌کند که بگوییم دین مقیاس عدالت است، اما حقیقت این طور نیست.)(۹)

۳ـ مسلمات شریعت که از آن به قرآن و سنت قطعى تعبیر مى‌شود، در شناخت شریعت مقیاس است و نمى‌توان بدون آن به فهم یا استنباط از یک یا چند حدیث دست زد.

آیا مى‌توان در دادن اختیار زندگى خانوادگى به مرد این اصول موکد و حتى مستحبى را، نادیده گرفت:

الف ـ اصل (لا طاعه لمن عصى الله) یا (لا طاعه فى معصیه الله)؛(۱۰)

ب ـ احترام به والدین و حقوق پدر و مادر؛

ج ـ صله رحم و توجه به زندگى خویشاوندى.

۴ـ وجود حقوق مشترک در زندگى خانوادگى باید لحاظ شود. اصل (و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف) که به عنوان یک قاعده عام مطرح شده، نباید نادیده انگاشته شود. به گمان ما یکى از مغالطه ها در تفسیر این آیه، این است که این قسمت از آیه را برخى مفسران مانند تفسیر المنار(۱۱) به کل زندگى زن و مرد اختصاص مى‌دهند و جمله (و للرجال علیهن درجه) را به زندگى زوجیت برمى گردانند. نتیجه این تفسیر این است که زنان و مردان حقوق مشترک دارند اما در حیات زوجى، مرد میدان دار است. با این که تمام صدر و ذیل با هم، یا اختصاص به زندگى خانوادگى دارد و یا عام است براى زن و مرد و به نظر ما با توجه به تناسب قسمتهاى قبل آیه، به زندگى مشترک خانوادگى اختصاص دارد. از این رو در حیطه خانواده مرد حقوقى دارد، و زن حقوقى، و مرد را منزلتى است همان گونه که در حدیث حجه الوداع نیز چنین تعبیر شد: (و لکم علیهن حق و لهن علیکم حق.)

به عبارت روشن‌تر، قوامیت على الاطلاق مردان، جایى براى (و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف) باقى نمى‌گذارد. بنابراین در تفسیر قوامیت باید به این مطلب هم توجه شود.

۵ـ همان گونه که قبلا اشاره شد، باید اختیار مرد، در قلمرو عقد زوجیت تفسیر شود، یعنى بدانیم زوجیت به عنوان یک قرارداد خانوادگى چه توابع و آثار حقوقى دارد که مرد در آن صاحب حق است.

۶ـ مدیریت خانواده، مانند هر حوزه مدیریتى دیگر، صلاحیت و اهلیت خاصى را مى‌طلبد. اگر ریاست خانواده به عهده مرد است نمى‌توان آن را بدون هیچ گونه شرط و اهلیتى پذیرفت. از این مطلب در آینده نیز سخن خواهیم گفت.

۷ـ گذشته از همه اینها در ادله (قرآن، سنت و اجماع) اطلاقى نمى‌توان یافت که موارد مشکوک را با آن بتوان حل کرد. بلکه براى تعیین حدود ریاست باید سراغ ادله دیگر رفت.

تا اینجا به ادله‌اى که بر سرپرستى در شریعت اسلامى دلالت داشت، نظر کردیم و حد دلالت آنها را باز گفتیم. اینک سراغ پاسخ دادن به پرسشهاى مطروحه در آغاز نوشته مى‌رویم.

سوال اول: ریاست خانواده بر عهده کیست؟

تعبیرهاى قوام، قیم، راعى، لزوم اطاعت و … که درباره مردان به کار رفت، اجمالا بدین سوال پاسخ مى‌دهد، گرچه به طور دقیق حد و مرز این واژه ها در خود ادله تبیین نشده و عرفها نیز بر اساس فرهنگهاى مختلف برداشت واحدى از این مفاهیم ندارند.

به تعبیر دیگر در پاسخ به این سوال، اگر از فرضیه احتمالى واگذارى کامل به عرف، که برخى مدعى بودند و ادله را فقط ناظر به عرف زمانهاى گذشته مى‌دانستند، بگذریم ریاست خانواده فى الجمله به مرد واگذار شده و جاى تردید نیست. اما این ریاست در حوزه چند عامل کلى و اصلى محصور و محدود است:

۱ـ اصل معاشرت به معروف

۲ـ اصل عدالت

۳ـ مسلمات شریعت چون احترام به والدین، صله رحم و …

۴ـ حقوق مشترک زندگى خانوادگى

۵ـ دایره عقد زوجیت

۶ـ اهلیت و صلاحیت

البته از راه آثار سرپرستى مى‌توان تا حدودى به این مسأله واقف شد. که در تشریح پاسخ سوال دوم قدرى واضح خواهد شد.

سوال دوم: حدود ریاست مرد تا کجا است؟

گفته شد در ادله عموم، اطلاقى نیست که بتوان با آن حد و مرز سرپرستى را به دست آورد، تنها به اجمال از آن سخن رفته است. لکن مى‌توان از راه آثارى که در فقه و متون دین بر آن مرتب شده، حریم آن را معین ساخت.

در دسته دوم از روایات مربوط به ریاست مرد، (ص۳۴ ـ ۳۷) ۱۳ اثر حقوقى را با توجه به متون دینى و فقه به اختصار بر شمردیم. تبیین آنها و تعیین قلمرو آن در توضیح حد و مرز ریاست و سرپرستى موثر است.

بلکه با توجه به این نکات:

الف ـ در ادله، عموم و اطلاق و تبیینى نبود که بتوان بدان استناد جست.

ب ـ عرفها و فرهنگها از سرپرستى برداشت‌هاى گوناگون دارند، بدین جهت نمى‌توان با تکیه به عرف، به امرى روشن و واضح دست یافت.

مى‌توان گفت هر مقدار که در این موارد مرد اختیار دارد، سرپرستى او در خانواده نیز از آن فراتر نخواهد رفت و به دیگر مسایل زندگى تسرى ندارد بلکه در آن موارد زن و مرد دو شریک زندگى هستند که رجحانى براى حاکمیت سلیقه یکى بر دیگرى نیست.

بدین جهت مناسب است در حد و مرز این موارد گفتگو کنیم: از این میان بحث طلاق، حضانت و نفقه که عنوان مستقلى در این نوشته دارد و بحثى مستوفى مى‌طلبد، را به فصل‌هاى بعد وا مى‌گذاریم و به بررسى موارد دیگرى مى‌پردازیم.

۱ـ خروج زن از منزل

فقیهان مردان را محق مى‌دانند که از بیرون رفتن زن، منع کنند.

شیخ طوسى(ره) فرموده:

(مرد حق دارد زن خود را از بیرون رفتن منع کند، زیرا شوهر در تمام شبانه روز مستحق بهره ورى از زن است، و چون این حق را دارد، مى‌تواند از همراهى جنازه پدر، مادر و فرزندش جلو گیرد و … زیرا طاعت شوهر واجب است و حضور در این مراسم مباح است یا استحباب دارد و امر واجب بر آنها مقدم است.)(۱۲)

صاحب (الحدائق الناضره) معتقد است دلیلى نداریم که مستحب است شوهر به زن اذن دهد تا در مراسمهاى یادشده شرکت کند.(۱۳)

امام خمینى(ره) در تحریرالوسیله فرموده است:

(هر یک از زن و شوهر حقى بر دیگرى دارد که باید بدان قیام کند، گرچه حق شوهر عظیم‌تر است. از جمله حقوق مرد آن است که زن از او اطاعت کرده، نافرمانى ننماید، از خانه اش بدون اجازه شوهر خارج نشود ولو براى زیارت یا عیادت پدر و بستگانش، حتى در مراسم عزاى آنان بدون اذن شرکت نکند.)(۱۴)

و نیز ایشان خروج زن از خانه بدون اجازه را نشوز دانسته اند.(۱۵)

البته در میان آراى فقیهان به برخى آراى معتدل‌تر نیز برمى خوریم، آیت الله خویى(ره) گفته است:

(زن نمى‌تواند بدون اجازه شوهر از خانه بیرون رود، در صورتى که بیرون رفتن با حق استمتاع منافى باشد، البته احتیاط مستحب آن است که مطلقا بدون اجازه خارج نشود.

خروج بدون اذن سبب نشوز است. انجام سایر کارها بدون اذن شوهر بر زن حرام نیست، مگر با حق استمتاع منافى باشد.)(۱۶)

طبق این نظر تنها رفتنهاى خاصى نیاز به اذن دارد. و الا اگر شوهر خود بیرون از خانه بسر مى‌برد یا براى مدتى سفر رفته است، دلیلى نیست که زن نتواند از خانه خارج شود.

در هر حال دلیل مسأله روایاتى است که در متون حدیثى آمده و در فقه بدان استناد مى‌شود. لذا باید به بررسى این احادیث پرداخت.

روایات را مى‌شود به دو گروه تقسیم کرد که هر یک زبان مخصوصى دارند.

الف ـ حبس زنان در خانه

۱ـ عن ابى عبدالله(علیه السلام) قال: قال امیرالمومنین(علیه السلام): (خلق الرجال من الارض و انما همهم فى الارض و خلقت المرإه من الرجال و انما همها فى الرجال فاحبسوا نساءکم یا معاشر الرجال.)(۱۷)

مردان از خاک آفریده شدند و توجه آنان به زمین است و زنان از مردان خلق شده‌اند و بدانها توجه دارند.‌ اى مردان! زنان را در خانه حبس کنید.

۲ـ عن ابى عبدالله(علیه السلام) قال: (ان المرإه خلقت من الرجل و انما همتها فى الرجل فاحبسوا نسإکم و ان الرجل خلق من الارض فانما همته فى الارض.)(۱۸)

زن از مرد آفریده شده و به مرد توجه دارد. آنان را حبس کنید. و مرد از زمین آفریده شده و به زمین توجه دارد.

۳ـ محمد بن على بن الحسین قال: قال(علیه السلام): (انما النساء عى و عوره فاستروا العوره بالبیوت و استروا العى بالسکوت.)(۱۹)

زنان درمانده و تأثیرپذیرند. تأثیرپذیرى آنان را با خانه، و درماندگى آنان را با سکوت بپوشانید.

۴ـ عمرو بن ابى المقدم عن ابى جعفر(علیه السلام) و عبدالرحمن بن کثیر عن ابى عبدالله(علیه السلام) قال: (قال امیرالمومنین(علیه السلام) فى رسالته الى الحسن(علیه السلام): و اکفف علیهن من ابصارهن بحجابک ایاهن فان شده الحجاب خیر لک و لهن من الارتیاب و لیس خروجهن باشد من دخول من لا یوثق به علیهن فان استطعت ان لا یعرفن غیرک من الرجال فافعل.)(۲۰)

امیر مومنان(علیه السلام) در نامه‌اى به فرزندش امام حسن(علیه السلام) فرمود: زنان را در پرده نگاه دار تا دیده شان به نامحرمان نگریستن نیارد. که سخت در پرده بودن براى خود آنان از شک و تردید بهتر است. بیرون رفتن آنان سخت‌تر از وارد شدن افراد غیر مطمئن بر آنان نیست. اگر توانستى چاره‌اى ساز کنى که مردان جز تو را نشناسند، اقدام کن.

۵ـ عن على بن ابى طالب(علیه السلام) قال: (النساء عى و عورات فداووا عیهن بالسکوت و عوراتهن بالبیوت.)(۲۱)

امیر مومنان(علیه السلام) فرمود: زنان ناتوان و نفوذپذیرند. ناتوانى آنان را با سکوت، و نفوذپذیرى آنان را با (ماندن در) خانه، درمان کنید.

۶ـ عن على(علیه السلام) قال: (کنا عند رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فقال: اخبرونى‌اى شئى خیر للنسإ فعیینا بذلک کلنا حتى تفرقنا فرجعت الى فاطمه(علیه السلام) فاخبرتها بالذى قال لنا رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و لیس احد منا علمه و لا عرفه، فقالت و لکن اعرفه: خیر للنسإ ان لا یرین الرجال و لا یراهن الرجال فرجعت الى رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فقلت: یا رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) سألتنا‌ اى شئى خیر للنساء؟ خیر لهن ان لا یرین الرجال و لا یراهن الرجال فقال: من اخبرک فلم تعلمه و انت عندى فقلت: فاطمه. فاعجب ذلک رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و قال ان فاطمه بضعه منى.)(۲۲)

امیر مومنان(علیه السلام) فرمود: نزد رسول خدا بودیم. از ما سوال کرد: چه چیزى براى زنان بهتر است. ما از جواب درماندیم و سپس پراکنده شدیم. نزد فاطمه آمدم و جریان را باز گفتم. فاطمه گفت: من پاسخ را مى‌دانم. بهترین چیز براى زنان آن است که مردان را نبینند و مردان آنها را نبینند. نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برگشتم و گفتم‌اى رسول خدا، بهترین چیز براى زن آن است که مردان را نبیند و مردان او را نبینند. رسول خدا فرمود: این جواب از چه کسى است؟ شما پاسخ را نمى‌دانستید. گفتم: پاسخ از فاطمه است. رسول خدا شگفت زده فرمود: فاطمه پاره‌اى از من است.

این روایات گذشته از خلل در اسناد آن، که برخى مرسل و برخى راویان مورد قبول، ندارد از جهت دلالت نیز مورد تإمل است:

۱ـ این روایات ناظر به روابط زن و شوهر و حقوق آنان نیست. زبان عام این روایات ناظر به روابط زن در برابر مرد است؛ بدین معنا که پدران نسبت به دختران، برادران نسبت به خواهران و … مشمول این احادیث مى‌باشند.

۲ـ گذشته از آن، در سیره پیامبر و امامان(علیه السلام) نمونه هاى فراوانى از نقض این حکم دیده مى‌شود.

الف ـ پیامبر زنان خویش را به جهاد مى‌برد.

ب ـ پیامبر زنان خود را به سفر مى‌برد.

ج ـ زنان بسیارى در جنگها، مجاهدان را یارى مى‌کردند.

د ـ روایات عدیده‌اى دلالت مى‌کند که، زنان در نماز عید و جمعه شرکت جویند.

ه ـ زنان در صدر اسلام در بناى مسجد شرکت داشتند.

و ـ زنان بسیارى در جامعه رسول خدا به مشاغل و کارهاى مختلف از قبیل: فروشندگى و … مشغول بودند و مورد ذم و نهى خاص پیامبر واقع نمى‌شدند بلکه گاه پیامبر آنان را در ضمن انجام کار مى‌دید و توصیه هایى به آنان مى‌فرمود. مانند: قصه زینب عطاره.

اینها نشان مى‌دهد که باید از روایات حبس تفسیرى دیگر کرد. و معناى ظاهر، منظور نیست.

در سیره متشرعه و علما نیز چنین محدودیتهایى دیده نمى‌شود. و فقیهان نیز فتوایى بر وجوب حبس صادر نکرده‌اند و صاحب وسائل الشیعه که خود یک محدث بزرگ است این روایات را به استحباب حمل کرده و عنوان باب را چنین آورده است:

(باب استحباب حبس المرإه فى بیتها او بیت زوجها فلاتخرج لغیر حاجه و لا یدخل علیها احد من الرجال.)(۲۳)

از این رو به استناد این احادیث نمى‌توان الزام حقوقى را به نفع شوهران استنتاج کرد و بالطبع از دایره استدلال خارج مى‌شود.

ب ـ خروج زن به اذن شوهر

۱ـ على بن جعفر فى کتابه عن اخیه قال: (سإلته عن المرإه إ لها ان تخرج بغیر اذن زوجها؟ قال: لا. و سإلته عن المرإه إ لها ان تصوم بغیر اذن زوجها قال: لا بإس.)(۲۴)

على بن جعفر گوید: از برادرم پرسیدم (موسى بن جعفر (علیه السلام)آیا زن مى‌تواند بدون اجازه شوهر از خانه خارج شود فرمود: خیر. پرسیدم آیا مى‌تواند بدون اذن او روزه بگیرد؟ فرمود: مانعى نیست.

۲ـ عن ابى عبدالله(علیه السلام) قال:

(ان رجلا من الانصار على عهد رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) خرج فى بعض حوائجه فعهد الى امرإته عهدا ان لا تخرج من بیتها حتى یقدم قال: و ان اباها قد مرض فبعثت المرإه الى رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) تستإذنه ان تعوده فقال: لا، اجلسى فى بیتک و اطیعى زوجک. قال فثقل فإرسلت الیه ثانیا بذلک فقال: اجلسى فى بیتک و إطیعى زوجک.قال فمات ابوها فبعثت الیه ان ابى قد مات فتامرنى ان اصلى علیه فقال: لا، اجلسى فى بیتک و اطیعى زوجک. قال: فدفن الرجل فبعث الیها رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) ان الله قد غفر لک و لابیک بطاعتک لزوجک.)(۲۵)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: مردى از انصار در دوران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به سفر رفت. با همسرش پیمان بست تا آمدن شوهر از خانه بیرون نرود. پدر زن بیمار شد. زن قاصدى نزد رسول خدا فرستاد تا به وى اجازه عیادت دهد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در خانه بنشین و فرمانبردار شوهرت باش. این گفته بر زن گران آمد. دوباره قاصدى فرستاد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در خانه بنشین و فرمانبردار شوهرت باش. پدرش از دنیا رفت. قاصدى فرستاد و از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خواست اجازه دهد تا بر پدرش نماز بگذارد. رسول خدا فرمود: نه، در خانه بنشین و از شوهرت اطاعت کن. مرد به خاک سپرده شد. پیامبر پیغام داد، که خداوند تو و پدرت را در اثر فرمانبردارى از شوهر، مورد غفران قرار داد.

۳ـ عن الصادق عن آبائه(علیه السلام) عن النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) فى حدیث المناهى قال: (و نهى ان تخرج المرإه من بیتها بغیر اذن زوجها فان خرجت لعنها کل ملک فى السمإ و کل شىء تمر علیه من الجن و الانس حتى ترجع الى بیتها.)(۲۶)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: پیامبر از بیرون رفتن زن بدون اجازه شوهر منع کرد. و اگر چنین کند تمام فرشتگان آسمان و هر جن و انسى که بر او گذر کند او را نفرین کند تا به خانه برگردد.

۴ـ عن جعفر بن محمد عن آبائه(علیه السلام) فى وصیه النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) لعلى(علیه السلام) قال: (یا على! لیس على النساء جمعه و لا جماعه … و لا تخرج من بیت زوجها الا باذنه فان خرجت بغیر اذنه لعنها الله عز و جل و جبرئیل و میکائیل.)(۲۷)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:‌ اى على! بر زنان نماز جمعه و جماعت الزامى نیست … و نباید از خانه شوهر بدون اذن خارج شود اگر چنین کند خدا و جبرئیل و میکائیل او را لعن کنند.

۵ـ عن عبدالعظیم بن عبدالله الحسنى عن محمد بن على الرضا عن آبائه عن على(علیه السلام) قال:

(دخلت انا و فاطمه على رسول الله فوجدته یبکى بکإ شدیدا فقلت له: فداک ابى یا رسول الله ماالذى ابکاک؟ فقال یا على! لیله اسرى بى الى السمإ رایت نسإ من امتى فى عذاب شدید فانکرت شإنهن فبیکت لما رایت من شده عذابهن ثم ذکر حالهن … و اما المعلقه برجلیها فانها کانت تخرج من بیتها بغیر اذن زوجها.)(۲۸)

حضرت عبدالعظیم حسنى از امام جواد(علیه السلام) و آن حضرت از امیر مومنان نقل کرده است که: من و فاطمه بر پیامبر وارد شدیم. پیامبر را در حال گریه شدید یافتم. گفتم: پدرم فدایتان، چه چیزى شما را به گریه وا داشته است فرمود: شبى که به معراج رفتم، زنانى از امتم را در عذاب سخت دیدم به حالشان گریستم. سپس شرح حال این زنان را بیان داشت … آنان که به پایشان آویخته شده بودند، زنانى بودند که بدون اذن شوهر از خانه خارج مى‌شدند.

۶ـ عن جعفر عن ابیه … (و ایما امرإه خرجت من بیتها بغیر اذن زوجها فلا نفقه لها حتى ترجع.)(۲۹)

و روى بسند آخر عن ابى عبدالله(علیه السلام).(۳۰)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر زنى که بدون اجازه شوهر از خانه خارج شود، حق نفقه ندارد تا برگردد.

۷ـ حدیث ۳ از احادیث لزوم اطاعت زن از شوهر که در قسمت دوم بحث گذشت و حدیث ۳ از روایاتى که حق شوهر را عظیم شمرده و در قسمت قبل تحت عنوان سجده بر شوهران گذشت.

از این احادیث روایت اول و ششم و هفتم معتبرند. اما از جهت دلالت باید نکاتى را توجه کرد.

۱ـ برخى از این احادیث، مثل حدیث دوم از یک جریان خاص و واقعه خارجى خبر مى‌دهد. شرایط و ویژگیهاى این مورد براى ما معلوم نیست، بدین جهت نمى‌توان از آن حکم کلى استفاده کرد. به تعبیر دیگر (قضیه فى واقعه) مى‌باشد.

گذشته از آن، در این حدیث سخن از عهد شوهر با همسرش مى‌باشد. شاید اگر این عهد در میان زن و شوهر بسته نشده بود، پیامبر چنان سختگیرى نمى‌کرد.

۲ـ در بسیارى از این روایات نهى از خروج زن، به همراه امور دیگرى مانند: وظیفه استفاده بوى خوش، پوشیدن لباس زیبا و غیره همراه شده که قطعا این امور بر زن واجب نیست. به تعبیر دیگر در این روایات، حقوقى به مرد داده شده که قطعا برخى از آنها، حق لازم و واجب نیست. همان قرینه‌اى که بر عدم وجوب در آنها دلالت دارد، بر عدم خدمت خروج از منزل نیز دلالت خواهد کرد.

مرحوم صاحب حدایق تعدادى از این روایت‌ها را آورده و در اطلاق و وجوب بعضى تردید کرده است. در باب روزه فرموده است:

(اطلاق دو خبر در منع از روزه جز به اذن شوهر، شامل صورت حضور و غیبت شوهر است. اما احتمال دارد ممنوعیت را به صورت حضور شوهر اختصاص داد، زیرا علت ممنوعیت منافات داشتن روزه با حق استمتاع مرد است و این علت در فرض غیبت شوهر منتفى است، اما ظاهر روایت اطلاق است.)(۳۱)

و نیز فرموده است:

(… بلى استعمال بوى خوش، پوشیدن لباسهاى زیبا و اظهار زیور، ظاهرا از مستحبات موکد است.)(۳۲)

مرحوم خوانسارى در (جامع المدارک) پس از نقل برخى از این احادیث، فرموده است:

(این روایتها بر حقوق واجب و غیر واجب مشتمل است، عبارت (ان تطیعه و لا تعصیه) (حدیث هفتم) شامل اطاعت و عدم عصیان در هر زمینه است و روشن است که اطاعت شوهر در شستن لباس، پختن نان و سایر نیازها واجب نیست و نیز عبارت (و لا من کل مإه واحد) (در همان حدیث) معنایى چنین دارد. همین طور است استعمال بوى خوش و … (در حدیث هشتم). علاوه بر آن، سیره زنهاى متدین التزام به این امور نیست.)(۳۳)

بنابراین، همان طور که در وجوب این موارد یا اطلاق وجوب تردید شده، در حرمت خروج از منزل بدون اذن یا اطلاق این حرمت نیز تردید است. و در نتیجه مقدار متیقن آن صورتى است که مستلزم ضایع شدن حقى از دیگرى باشد.

۳ـ از سوى دیگر، در برخى از احادیث قراینى است که نشان مى‌دهد، خروج خاص مورد نظر است نه هر بیرون رفتن. روایتى از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بدین مضمون نقل شده است:

(استعینوا على النساء بالعرى فان احداهن اذا کثرت ثیابها و احسنت زینتها اعجبها الخروج.)(۳۴)

زنان را با برهنگى در اختیار گیرید، زیرا اگر پوشاک یکى از آنان زیاد گردد و زیورآلات نیکو در اختیار داشته باشد خوشش آید که بیرون رود.

بنابراین بیرون رفتن با لباس‌هاى فاخر و زینت‌هاى فریب‌دهنده، مبغوض شارع است.

بگذریم از این که اصول یاد شده نیز از اطلاق این روایتها ـ به فرض قبول ـ منع مى‌کند.

در ادامه همین بحث مناسب است به شاخه‌اى از خروج زن، یعنى مسافرت اشاره شود. مشهور فقیهان نظر مى‌دهند که باید سفر زن به اذن شوهر باشد.

صاحب جواهر فرموده است:

(اگر زن بدون اذن شوهر سفرى مباح یا مستحب انجام دهد، نفقه اش ساقط است؛ بدون هیچ گونه خلاف و اشکالى در مسأله. زیرا از حقوق شوهر بر زن آن است که سفر با اذن باشد بلکه ظاهر آن است که این حکم ثابت است گرچه با حق استمتاع مرد منافى نباشد. بلکه زن با این عمل ناشزه خواهد شد و مستحق نفقه نیست.)(۳۵)

در عروه الوثقى براى سفر حرام به مسافرت زن، بدون اذن شوهر مثل مى‌زند.(۳۶)

مسافرت دلیلى خاص ندارد و هر حکمى دارد، به تبع مسأله خروج از منزل است و همان گونه که آنجا گفته شد از آن ادله نمى‌توان اطلاقى استفاده کرد.

لذا مرحوم آیت الله خوئى(ره) در ذیل سخن صاحب عروه الوثقى نوشته است:

(حرمت مسافرت زن در صورتى است که عنوان نشوز بر آن منطبق گردد و گرنه حکم به حرمت سفر، در نهایت اشکال و ایراد است.)(۳۷)

بنابراین مباحث قصد مسافرت، قصد اقامه، قصد توطن که در فتاوا آمده نیز تابع همین مسأله است و دلیل خاص ندارد.

ادامه دارد…

پی‌‏نوشت‏‌ها

۱- مجله زنان، ش۱۸، ص۵۵٫

۲- شکرى، لبریز، شکوفا، سامره، مجله زنان، ش۲، ص۲۷٫

۳- همان، ص۳۱٫

۴-سوره نسإ، آیه ۱۹٫

۵- الطباطبایى، محمدحسین، المیزان. (دوم: موسسه الاعلمى، بیروت، ۱۳۹۲ق/ ۱۹۷۲م)، ج۴، ص۲۵۵٫

۶- همان، ج۲، ص۲۳۲٫

۷- رشیدرضا، محمد، پیشین، ج۴، ص۴۵۶٫

۸- قطب، محمد، فى ظلال القرآن. (پانزدهم: دارالشروق، بیروت، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م)، ج۱، ص۶۰۵٫

۹- مطهرى، مرتضى، بررسى اجمالى مبانى اقتصاد اسلامى. (اول: تهران، حکمت، ۱۴۰۳ق)، ص۱۴۰۱۵٫

۱۰- رجوع شود به: معجم الفاظ الحدیث النبوى، ج۴، ص۴۳٫

۱۱- رشیدرضا، محمد، پیشین، ج۲، ص۳۸۰، ذیل آیه. ۱۲ـ الطوسى، محمدحسن، المبسوط. (المکتبه المرتضویه، تهران، ۱۳۸۷ق)، ج۴، ص۳۳۱٫

۱۳- البحرانى، یوسف. الحدائق الناضره. (اول: موسسه النشر الاسلامى، قم، ۱۴۰۹ق)، ج۲۴، ص۶۱۱٫

۱۴- تحریرالوسیله، ج۲، ص۳۰۳٫

۱۵- همان، ص۳۰۵٫

۱۶- الخوئى، ابوالقاسم، منهاج الصالحین. (بیست و هشتم: مهر، قم، ۱۴۱۰ق)، ج۲، ص۲۸۹٫ و مستند العروه الوثقى، کتاب النکاح، ج۲، ص۳۶۲٫

۱۷- العاملى، پیشین، ج۱۴، ص۴۱، ب۲۴، ج۱٫

۱۸- همان، ص۴۲، ج۵٫

۱۹- همان، ج۴٫

۲۰- همان، ج۲، ص۴۱٫

۲۱- همان، ج۶، ص۴۳٫

۲۲- همان، ج۷٫

۲۳- العاملى. پیشین. ج۱۴، ص۴۱، ب۲۴٫

۲۴- العاملى. پیشین. ج۱۴، ص۱۱۳، ب۷۹، ح۵٫

۲۵- العاملى. پیشین. ج۱۴، ص۱۲۵، ب۹۱، ح۱٫

۲۶- العاملى، پیشین، ج۱۴، ص۱۵۴، ب۱۱۷، ح۵٫

۲۷- العاملى، پیشین، ج۱۴، ص۱۵۵، ح۶٫

۲۸- همان، ص۱۵۶، ح۷٫

۲۹- همان، ص۵۲۴، ب۲۴، ح۴٫

۳۰- همان، ج۱۵، ص۲۳۰، ب۶، ح۱٫

۳۱-البحرانى، پیشین، ج۲۳، ص۱۲۱٫

۳۲- همان، ص۱۱۹٫

۳۳- الخوانسارى، احمد. جامع المدارک. (دوم: قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۴)، ج۴، ص۴۳۵٫

۳۴- الهندى، پیشین، ج۱۶، ص۳۷۲، ش۴۴۹۵۲٫

۳۵- النجفى، پیشین، ج۳۱، ص۳۱۵ ـ ۳۱۴٫

۳۶- الطباطبایى الیزدى، کاظم. عروه الوثقى. (دوم: قم، اسماعیلیان، ۱۴۱۲ ق۱۳۷۰/ ش)، ج۲، ص۱۲۲٫

۳۷- همان.

منبع: مهدى مهریزى؛ پیام زن؛ شماره ۱۱۱؛ خرداد ۱۳۸۰