عرفان و معنویت

نوشته‌ها

در شب و روز جمعه و فضل جماعت‏.

اشاره:

خداوند متعال در آیه نهم سوره جمعه فرموده است: «اى کسانى که ایمان آورده اید، هر گاه براى نماز روز جمعه ندا داده مى شود همان دم به سوى خدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید که براى شما بهتر است، اگر بدانید.» و خداوند متعال در آیه سوم سوره بروج فرموده است «و سوگند به شاهد و مشهود.» امام باقر (علیه السّلام) فرموده است، روز جمعه را از این جهت جمعه نام نهاده اند که خداوند متعال در آن روز خلق خود را جمع فرمود که میثاق دوستى با محمد (صلّى الله علیه و آله) و وصى او ببندند و چون خلق را در آن روز جمع کرد نامش را جمعه نهاد[۱].

فضیلت روزه جمعه

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده اند: گزیده تر روزها روز جمعه است و مقصود از کلمه شاهد (در آیه سوم سوره بروج) آن است و روز عرفه مشهود است [۲].

امام باقر فرموده است، هر مسافرى که با رغبت و محبت نسبت به جمعه نماز بگزارد، خداى عز و جل به او پاداش صد نماز جمعه شخص مقیم را ارزانى مى فرماید[۳].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، هر کس در فاصله ظهر پنجشنبه تا ظهر جمعه از مؤمنان بمیرد خدایش او را از فشار قبر در پناه مى گیرد[۴].

همان حضرت فرموده است، هیچ گامى به سوى نماز جمعه برداشته نمى  شود، مگر اینکه خداوند پیکر آن شخص را بر آتش حرام مى کند و هر کس همراه ایشان در صف اول نماز بگزارد، چنان است که همراه رسول خدا در صف اول نماز گزارده باشد[۵].

امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرموده است، مردم در نماز جمعه سه دسته  اند: گروهى که با سکوت و آرامش پیش از آنکه امام حاضر شده باشد، حاضر مى شوند و همین کار، کفاره گناهان ده روز است. یعنى از جمعه تا جمعه بعد و سه روز افزون بر آن و این به مناسبت گفتار خداوند است که فرموده است هر کس یک کار نیک انجام دهد براى او ده برابر آن خواهد بود. دسته دوم گروهى که فقط به ظاهر و براى ریا و تملق به نماز حاضر مى شوند و پاداش آنان هم فقط همین حضور ایشان است و بس. دسته دیگر آنان هستند که در هنگامى که امام مشغول سخنرانى است مى رسند یا هنگامى که امام به نماز ایستاده است مى رسند و نماز مى گزارند، این گروه بر خلاف سنت عمل کرده اند، و آنان از خداوند مسألت مى کنند، ولى بدست خداوند است که اگر بخواهد به آنان عطا مى فرماید و اگر بخواهد ایشان را محروم مى کند[۶].

امام باقر (علیه السّلام) فرموده است، چون خداوند بندگان را در قیامت مبعوث مى کند، روزها هم در صحنه قیامت آشکار مى شود، آنچنان که مردم نام و خواص آنها را مى شناسند. روز جمعه پیشاپیش روزها حرکت مى کند و پرتویى رخشان دارد و دیگر روزها از پى آن روان است. گویى عروسى گرامى و با وقار است که به مردى آرزومند و توانگر هدیه مى شود. و روز جمعه شاهد و گواه کسانى است که در نماز جمعه شرکت کرده اند. مؤمنان به اندازه شرکت و پیشى گرفتن در گزاردن نماز جمعه وارد بهشت مى شوند[۷].

امام باقر (علیه السّلام) فرموده است، نماز جمعه واجب است و جمع شدن براى آن هم همراه امام عادل واجب است. اگر کسى بدون علت سه نماز جمعه را ترک کند، سه فریضه را ترک کرده است و هیچ کس جز منافق سه فریضه را ترک نمى کند[۸].

و همان حضرت فرموده است، هر کس بدون عذر سه جمعه پیاپى نماز جمعه را ترک کند، خداوند بر دلش زنگار مى زند[۹].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده اند: روز جمعه برترین روزهاست. پاداش حسنات در آن دو چندان مى شود و درجات در آن برتر و دعاها پذیرفته و برآورده مى شود و اندوهها

در آن مرتفع و حوائج بزرگ برآورده مى شود و آن روزى است که شمار رهاشدگان از آتش جهنم افزوده مى گردد. هر کس حرمت و حق آن روز را بشناسد و دعا کند، خداوند او را از آزادشدگان از جهنم قرار مى دهد و اگر در شب و روز جمعه بمیرد، همچون شهید مرده است و در قیامت ایمن مبعوث مى شود. و هر کس حرمت آن را کوچک بشمارد و حق آن را تباه کند، خداوند متعال او را به آتش جهنم مى اندازد، مگر آنکه توبه کند[۱۰].

از امیر المؤمنین (علیه السّلام) روایت شده که فرموده است، شب جمعه شبى رخشان و سپید و روز آن بسیار درخشنده و تابناک است. هر کس شب جمعه درگذرد خداوند براى او رهایى از فشار قبر را مى نویسد و هر کس روز جمعه بمیرد، خداوند براى او رهایى از آتش را مرقوم مى فرماید[۱۱].

از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده است که خداوند متعال از همه چیز، چیزى را برگزیده است و از روزها، روز جمعه را انتخاب فرموده است [۱۲].

امام باقر (علیه السّلام) فرموده است، خداوند در هر شب جمعه از اول تا آخر شب ندا مى دهد: «آیا بنده مؤمنى هست که پیش از طلوع سپیده براى نیازهاى دنیا و آخرت خود مرا فرا خواند و حاجتش را برآورم؟ آیا بنده مؤمنى هست که پیش از سپیده توبه کند و توبه اش را بپذیرم؟ آیا بنده مؤمنى هست که روزى او بر او سخت و دشوار شده باشد و پیش از سپیده از من طلب افزونى کند تا بر روزیش بیفزایم و گشایش دهم؟

آیا بنده مؤمن بیمار و دردمندى هست که پیش از سپیده دم مرا فرا خواند و شفایش دهم؟ آیا بنده مؤمن زندانى و گرفتارى هست که پیش از سپیده دم، خلاص خود را مسألت کند و او را رهایى بخشم؟ آیا بنده مؤمن ستم دیده یى هست که پیش از سپیده دم از من دادخواهى کند و او را یارى دهم و انتقامش را بگیرم؟» و این ندا دادن همچنان تا طلوع سپیده ادامه دارد[۱۳].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، بنده مؤمن چون حاجتى از خداوند متعال مسألت مى کند، برآوردن آن را تا روز جمعه به تأخیر مى اندازد تا او را به فضل روز جمعه مخصوص فرماید[۱۴].

همان حضرت فرموده اند: خداوند را براى بندگان خویش کرامتهایى است که در هر شب و روز جمعه به ایشان ارزانى مى فرماید. بنا بر این در شب و روز جمعه فراوان تسبیح و تهلیل کنید و خدا را بسیار ستایش کنید و بر پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فراوان درود فرستید[۱۵].

و هم از ایشان روایت شده است که هر یک از شما که به جمعه مى رسد، به چیزى سرگرم نشود که از عبادت باز ماند که در آن روز خداوند بندگان را مى آمرزد و بر ایشان رحمت فرو مى فرستد[۱۶]. و هم ایشان فرموده است، صدقه دادن روز و شب جمعه هزار برابر است و درود فرستادن بر پیامبر و آل او موجب هزار حسنه و زدودن هزار سیئه و رسیدن به هزار درجه است. آن کس که در شب جمعه بر پیامبر درود مى فرستد تا روز قیامت پرتوش در آسمانها رخشان است و همانا که فرشتگان آسمانها براى او طلب آمرزش مى کنند و فرشته گماشته بر مرقد پیامبر (صلّى الله علیه و آله) تا روز قیامت براى او آمرزش خواهى مى کند[۱۷].

باز از همان حضرت روایت است که از شامگاه پنجشنبه تا غروب روز جمعه فرشتگانى از آسمان فرو مى آیند که با ایشان قلمهاى زرین و صفحات سیمین است و در آن چیزى از اعمال جز درود فرستادن بر پیامبر (صلّى الله علیه و آله) را نمى نویسند[۱۸].

زراره مى گوید: امام صادق (علیه السّلام) چندان بر نماز جمعه ما را تشویق مى فرمود که پنداشتیم مایل است براى آن به حضورش برسی پرسیدم: آیا فردا صبح به حضور شما بیایی فرمود: نه، منظورم این بود که هر کجا هستید مواظب باشید.

غسل جمعه سنت و مستحب مؤکد است و ترک آن شایسته نیست و امیر المؤمنین (علیه السّلام) هر گاه مى خواست کسى را توبیخ کند، مى فرمود: تو از کسى که  غسل جمعه را ترک مى کند ناتوان ترى و فرموده است هر کس غسل جمعه کند، از آن جمعه تا جمعه بعد در طهارت معنوى است [۱۹].

امام باقر (علیه السّلام) فرموده است، هر کس موى سبیل خود را روز جمعه کوتاه کند و ناخن بگیرد و هنگامى که آن کار را انجام مى دهد بگوید «بنام خدا و براى خدا و بر سنت محمد و آل محمد» هیچ خراشه ناخنى و هیچ تار مویى فرو نمى ریزد مگر اینکه خداوند پاداش آزاد کردن یک برده براى او مى نویسد و بیمار نمى شود مگر به بیمارى مرگ (پیش از مرگ گرفتار بیمارى هاى مکرر و ممتد نمى شود.)[۲۰] پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده اند: نماز جماعت بیست و پنج درجه از نماز فرد برتر است [۲۱].

امام باقر فرموده است، سه چیز موجب کفاره گناهان است: وضو گرفتن در سحرهاى سرد، رفتن شب و روز به نماز جماعت و مواظبت بر نماز جماعت [۲۲].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) به عثمان بن مظعون [۲۳] چنین فرمودند: اى عثمان! هر کس نماز صبح را با جماعت بگزارد و سپس بنشیند و تا هنگام طلوع خورشید به ذکر و یاد خدا مشغول شود، براى او در بهشت هفتاد درجه است و فاصله میان هر دو درجه به اندازه مسافتى است که اسب گزیده با شتاب و تاخت در هفتاد سال بپیماید. و هر کس ظهر را با جماعت بگزارد براى او در بهشت عدن پنجاه درجه است که فاصله میان هر درجه به اندازه مسافتى است که اسب گزیده تیز رو در پنجاه سال طى کند و هر کس نماز عصر را با جماعت بگزارد، براى او پاداشى معادل آزاد کردن هشت تن از فرزندان اسماعیل (علیه السّلام) است که داراى زن و فرزند و سرپرست خانواده باشند. و هر کس نماز مغرب را در جماعت بگزارد براى او پاداشى معادل حج و عمره پذیرفته شده است و هر کس نماز عشا را با جماعت بگزارد، براى او پاداشى همچون شب زنده دارى شب قدر است.

و نیز پیامبر فرموده اند: آیا شما را به چیزى راهنمایى کنم که خطاها را بیامرزد و بر حسنات بیفزاید؟ گفته شد: آرى، فرمودند: با وجود سختى ها، وضو گرفتن و فراوان به سوى مسجد گام برداشتن و منتظر نشستن پس از نماز براى نماز دیگر و هیچ کس از شما نیست که در خانه خود تطهیر کند و همراه مسلمانان نماز جمعه بگزارد و براى نماز دیگر منتظر بنشیند، مگر اینکه فرشتگان عرضه مى دارند: خدایا، او را بیامرز، خدایا او را رحمت فرماى. و چون براى نماز بپا مى خیزید، صفهاى خود را راست و استوار بدارید و فاصله ها را پر کنید و چون امام شما تکبیر گفت، شما هم تکبیر بگویید. براى مردها صفهاى جلو بهتر است و صفهاى آخر کم ارزش تر.

همان حضرت فرموده اند: هر کس از جماعت و گروه مسلمانان جدا شود، قید اسلام را از گردن برداشته است. گفته شد: اى رسول خدا! منظور از جماعت مسلمانان چیست؟ فرمود: یعنى جماعتى که بر حق هستند، هر چند شمارشان اندک باشد.

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، پیامبر (صلّى الله علیه و آله) با همسایگان مسجد شرط فرمودند که براى نمازها در مسجد حاضر شوند و فرمودند: آیا این کسانى که براى نماز در مسجد حاضر نمى شوند بس مى کنند یا آنکه بگویم کسى اذان و اقامه بگوید و اگر حاضر نشدند به مردى از اهل بیت خودم یعنى على (علیه السّلام) دستور دهم خانه آنان را که به نماز نمى آیند با هیزم و هیمه آتش بزند.

و نیز فرموده اند: روزى پیامبر (صلّى الله علیه و آله) نماز صبح گزاردند و چون نماز تمام شد روى به اصحاب خود فرمودند و سؤال کردند: آیا فلان و فلان در نماز حاضر شده اند؟

گفتند: نه، پرسیدند: آیا آنان در سفرند؟ گفتند: نه، فرمودند: همانا حضور در هیچ نمازى بر منافقان سخت تر از حضور در نماز صبح و عشاء نیست و اگر آنان فضیلت این دو نماز را بدانند، اگر با سختى هم باشد حاضر مى شوند[۲۴].

و پیامبر فرموده اند: همانا صفهاى نماز جماعت امت من همچون صفهاى فرشتگان آسمان است و گزاردن یک رکعت با جماعت معادل بیست و چهار رکعت است که هر رکعت آن در نظر خداوند محبوب تر از عبادت چهل سال است. هر مؤمنى که به نماز جماعت مى رود، خداوند ترس هاى روز قیامت را بر او تخفیف مى دهد و سبک مى فرماید و سپس فرمان مى دهد او را به بهشت برند، و بلند خواندن  قرائت نماز چنان است که لهیب و شراره آتش را به همان اندازه که صداى شخص مى رسد از او دور مى کند و براحتى از پل صراط مى گذرد و با وارد شدن به بهشت شادمانى بسیار به او دست مى دهد. همچنین پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده اند: هر کس نماز عشاء و نماز صبح را با جماعت بگزارد، در پناه خداى عز و جل قرار مى گیرد[۲۵].

امام باقر (علیه السّلام) فرموده است، از همسایگان مسجد که نماز خود را در مسجد نگزارند، نمازشان پذیرفته نیست، مگر آنکه بیمار و گرفتار باشند[۲۶].

پی نوشت:

[۱] . این روایت از جابر جعفى از قول امام باقر( علیه السّلام) با توضیح و تفصیل بیشترى در اختصاص شیخ مفید، ص ۱۲۴، چاپ نجف، آمده است.

[۲] . براى اطلاع بیشتر از روایات دیگر در همین مورد به معانى الاخبار، شیخ صدوق، ص ۲۹۸، مراجعه فرمایید.

[۳] . با ذکر سلسله اسناد در ثواب الاعمال، شیخ صدوق، ص ۵۹، آمده است.

[۴] . در امالى صدوق، ص ۱۶۹ و ثواب الاعمال، ص ۱۷۷، آمده است.

[۵] . امالى، صدوق، ص ۲۲۱٫

[۶] . امالى، صدوق، ص ۲۲۳،

[۷] . امالى، صدوق، ص ۲۲۱٫

[۸] . دعائم الاسلام، قاضى نعمان مغربى، ص ۱۸۰، ج ۱٫

[۹] . بحار الانوار، ص ۱۶۳، ج ۸۹، به نقل از کتاب المقنعه.

[۱۰] . بحار الانوار، ص ۲۷۴، ج ۸۹، به نقل از کتاب عده الداعى از قول حضرت رضا( علیه السّلام) از پیامبر( صلّى الله علیه و آله) آمده است.

[۱۱] . بحار الانوار، صفحات ۲۷۱ و ۲۷۲ جلد ۸۹ به نقل از محاسن برقى آمده است.

[۱۲] . بحار الانوار، ص ۲۸۶، ج ۸۹، به نقل از المقنعه، آمده است.

[۱۳] . روایاتى نظیر این روایت از دعائم الاسلام و تفسیر على بن ابراهیم قمى و امالى صدوق در صفحات ۲۶۶ و ۲۷۹ جلد ۸۹ بحار الانوار آمده است.

[۱۴] . محاسن برقى، ص ۵۸ و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ۲۷۱، ج ۸۹، آمده است.

[۱۵] . المقنعه، ص ۲۵ و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ۳۱۴، ج ۸۹، آمده است.

[۱۶] . ثواب الاعمال، صدوق، ص ۳۴٫

[۱۷] . المقنعه، ص ۲۶ و بحار الانوار، ص ۳۱۴، ج ۸۹، آمده است.

[۱۸] . خصال، صدوق، ص ۳۱، ج ۲٫

[۱۹] . بحار الانوار، ص ۳۵۷، ج ۸۹، به نقل از شهید ثانى آمده است.

[۲۰] . من لا یحضره الفقیه، ص ۳۰ و اصول کافى، ص ۴۱۷، ج ۳، از قول حضرت صادق آمده است. در محجه البیضاء، ص ۳۲۳، ج ۱، در این مورد توضیحى هم آمده است.

[۲۱] . به صورتهاى مختلف در منابع اهل سنت هم آمده است. رک. به: اللؤلؤ و المرجان فیما اتفق علیه الشیخان، ص ۱۲۸، ج ۱٫

[۲۲] . معانى الاخبار، ص ۳۱۴ و خصال صدوق، ص ۴۲، ج ۱ و محاسن برقى، ص ۴٫

[۲۳] . از اصحاب و مهاجران بسیار محترم که هر دو هجرت به حبشه را هم انجام داده و به سال دوم هجرت درگذشته است. رک. به: استیعاب، ص ۸۵، ج ۳، در حاشیه اصابه.

[۲۴] . این روایت به همین صورت به نقل از من لا یحضره الفقیه صدوق( رضی الله عنه)، در ص ۳۴۳ جلد اول محجه البیضاى فیض کاشانى( رضی الله عنه) آمده است.

[۲۵] . این روایت هم از قول حضرت صادق و از همان منبع در همان صفحه محجه البیضاء آمده است.

[۲۶] . در صفحه ۱۰۳ من لا یحضره الفقیه و به نقل از آن در صفحه ۳۴۲ جلد اول محجه البیضاى فیض کاشانى آمده است.

عرفان و معنویت دکتر نصر در مقایسه با عرفان و معنویت شیعى

چکیده

گفتمان سنت گرایى که دکتر نصر یکى از مروجان آن است، به مقوله معنویت به ویژه معنویت دینى اهتمام دارد. این امر پرسش از میزان ارتباط معنویت سنّت گرایان با عرفان و معنویت شیعى را در ذهن پدید مى آورد که پاسخ به آن، مسئله اصلى این مقاله است. در این تحقیق، ابتدا با مراجعه به آثار دکتر نصر، مؤلفه هاى معنویت و عرفان در منظر وى استخراج شده و سپس با بررسى ویژگى هاى عرفان و معنویت، نسبت میان این دو سنجیده شده است.

     در این مقاله، که رویکردى تحلیلى ـ اسنادى دارد، نشان داده خواهد شد که دکتر نصر از طرف داران ترویج معنویت با رویکرد صوفیانه است. نصر با تأکید بر معنویت صوفیانه، تصوف را قلب و مغز اسلام مى خواند. عرفان بدون شریعت در این دیدگاه امکان تحقق نداشته و خاستگاه تصوف را باید در تفکر شیعى جست وجو نمود. نصر تصوف را راه حل تمام مشکلات بشر معاصر دانسته و بر بیهوده بودن عرفان هاى بشرى انگشت تأکید مى نهد. نصر با پیش فرض هاى سنت گرایانه به سراغ عرفان اسلامى رفته و با گزینش جهت مند سعى در یکسان دانستن تصوف و عرفان اسلامى دارد.

مقدّمه

سیدحسین نصر (۱۳۱۲ـ …) یکى از چهره هاى ایرانى و مهم ترین نظریه پردازان سنت گرایى است. جریان و گفتمان سنت گرایى توسط رنه گنون (عبدالواحد یحیى) فیلسوف فرانسوى (۱۸۸۶ـ۱۹۵۱) تأسیس گردید و توسط آننده کنتیش کوماراسوامى دانشمند سیلانى (۱۸۷۷ـ۱۹۴۷) هویت نظام وارى یافت و با فریتیوف شووان، تیتوس بورکهارت، مارکوپولیس و مارتین لینگز توسعه یافت و به گفتمان و جریان فکرى خاصى بدل شد. سنت در ماجراى سنت گرایى به معناى رسم و عادت و اسلوب نیست، بلکه مقصود سنت الهى و ازلى و ابدى است که در تمامى وجود سارى و جارى است. سنت به معناى اصول و حقایقى است که منشأ قدسى دارد و تبلور، کاربرد و تجلّیات خاص خود را در چارچوب هر تمدن داراست. هر تمدنى که با این اصول پیوند دارد، «تمدن سنتى» نامیده مى شود.۱ سنت گرایان بر بعد باطنى هستى تأکید فراوان داشته و به وحدت باطنى ادیان در پسِ اختلافات ظاهرى آنان معتقدند. همین امر سبب یکسان پندارى آموزه هاى عرفان هاى شرقى با تعالیم ادیان توحیدى گردیده است.

     مواجهه بشر امروزى با معنویت، همراه با نوعى شتاب زدگى و بى دقتى در انتخاب گوهر اصیل معنویت از بدیل هاى آن بوده است. از این رو، سنجش میزان ارتباط عرفان و معنویت مدنظر سنت گرایان به ویژه سیدحسین نصر، با عرفان و معنویت شیعى اهمیتى افزون مى یابد. هرچند تاکنون آثار متعددى به زبان فارسى و زبان هاى دیگر به معرفى عرفان و معنویت سنت گرایان پرداخته اند، اما کمتر ادعاى نصر در یکسان دانستن عرفان وى با عرفان شیعى در بوته نقد قرار گرفته است. برخى از آثارى که به توصیف دیدگاه سنت گرایان درباره معنویت پرداخته عبارتند از:

  1. مقاله «تشیّع، آموزه اندیشه و معنویت».۲
  2. مقاله «تصوّف و تعقل در اسلام».۳
  3. عرفان نظرى و تصوّف عملى و اهمیت آنها در دوران کنونى.۴
  4. سیدحسین نصر، دلباخته معنویت.۵

    این مقاله مى کوشد به تحلیل نقادانه این مدعا که «عرفان و معنویت سنت گرایان با عرفان شیعى ترابط وثیق دارد» بپردازد. از این رو، پاسخ به سؤالات ذیل هدف اصلى این نوشتار است:

  1. عرفان و معنویت مدنظر نصر با عرفان و معنویت شیعى چه نسبتى دارد؟
  2. الگوى پیشنهادى نصر در معنویت چه امتیازات و چه نقایصى دارد؟

     این مقاله در سه بخش تنظیم شده است. در بخش نخست، مؤلفه هاى عرفان و معنویت نصر بررسى و استقصا شده و در بخش دوم، ویژگى هاى عرفان و معنویت شیعى بیان گردیده است. بخش سوم نیز به بررسى نسبت میان عرفان نصر و عرفان شیعى مى پردازد. از آن رو که نصر عرفان شیعى را با تصوف یکسان دانسته و بر امتیازات تصوف انگشت تأکید مى نهد، در بخش «ضمیمه» به برخى انحرافات فکرى و رفتارى تصوف نیز اشاره شده است.

  1. عرفان و معنویت در نگاه دکتر نصر

     ۱ـ۱٫ تعریف تصوف و عرفان

سیدحسین نصر معتقد است: تصوف ساحت درونى، باطنى و عرفانى اسلام است و درست به همین دلیل، نه تنها از سرشت وحى اسلامى بهره مند است، بلکه قلب آن نیز به شمار مى آید.۶ تصوف به جاى آنکه مانند بیشتر عرفان هاى مسیحى تنها بر عشق و از خودگذشتگى تأکید کند، بر پایه معرفت و حکمت و نیز بر فهم توحید خداوند استوار است.۷ وى درباره نسبت میان تصوف و عرفان معتقد است: تصوف مانند هر طریقت اصیل و کامل دیگر، مجموعه اى منسجم شامل بعد نظرى و بعد عملى است. بعد نظرى یا تعالیم تصوف را مى توان «عرفان» نامید.۸ در آثار اولیه صوفیان ایرانى شکافى میان تصوف و عرفان نیست. تفاوت میان این دو واژه به زمان صفویه بازمى گردد. حملات عالمان دینى به تصوف و تلاش صفویه براى کنار زدن گرایش هاى دیگر متصوفه، عامل مهم بدنام شدن واژه «تصوف» بود.۹ سیدحسین نصر معنویت حقیقى را در معنویت اسلامى مى داند که مستقیما از قرآن و سنت پیامبر سرچشمه گرفته است. این معنویت بر پایه معانى باطنى آیات قرآن و بخشى از اعمال رسول خدا صلى الله علیه و آلهکه به زندگى باطنى مربوط بوده استوار است.۱۰ این سنت معنوى اسلامى حقیقتى است که مبدع آن خود خداوند بوده و با عبارات گوناگون، از جمله «الطریق الى اللّه» و «تصوف»، خوانده مى شود.۱۱

      نکته بسیار مهم اینکه مقصود نصر از تصوف، فرقه هاى موجود صوفیه اعم از نعمت اللّهى، ذهبیه، گنابادى و شاذلیه و… است. مؤید این نکته تأکید نصر بر تعالیم و مراسم متعدد صوفیان، از جمله وجود مرشد و حالات او،۱۲ سلسله معنوى صوفیانه،۱۳ تشرف،۱۴ خرقه۱۵ و توصیفات متعددى است که بر تصوف فرقه اى مصطلح منطبق است.

     به اعتقاد نصر، رشد معنوى بدون دست گیرى مرشد امکان پذیر نیست؛ مرید باید بدون ذره اى چون و چرا، خود را تسلیم شیخ کامل کرده و مانند مرده اى در دست غسّال، هیچ اراده و حرکتى از خود نداشته باشد. وى مرشد را نایب پیامبر و از آن طریق، نایب خداوند و گرفتن دست را قبول دست خداوند مى داند.۱۶ گفتنى است وى تنها معصومان علیهم السلام را مرشد نمى داند و اقطاب صوفیه را نیز در زمره ایشان قلمداد مى کند.۱۷ او معتقد است: همه پیران صوفیه با امام غایب رابطه درونى دارند۱۸ و هریک باید از مقامى بالاتر منصوب شده باشند.۱۹ پیامبر صلى الله علیه و آلهسرسلسله تصوف است که حضرت على علیه السلام، ابوبکر و چندى دیگر را به سلک صوفیان درآورد.۲۰ از نظر نصر، پوشیدن خرقه و خرقه دادن پیر به مرید نماد انتقال آموزه هاى معنوى و فیض خاص است که با سنّت شیعى رابطه دارد.۲۱

    وى در تبیین تصوف، آموزه هاى سلسله هاى متصوفه را بیان مى کند. نصر با اشاره به «خانقاه» در ایران، آن را یکى از کانون هاى اصلى حیات دینى معرفى کرده و به توصیف فرقه هاى مختلف صوفیه در ایران مى پردازد.۲۲ نکته مذکور از آن لحاظ اهمیت دارد که گمان نشود مراد نصر صرف تهذیب اخلاق و تصفیه باطنى است که در میان بسیارى عارفان شیعه مشاهده مى شود.

     ۲ـ۱٫ ارتباط عرفان و شریعت

به باور نصر، حرکت انسان به سمت خداوند تنها از طریق وحى ممکن است. سلوک عرفانى از آفاق به انفس هستى فقط به برکت موهبت وحى محقق مى شود. رسیدن به هدف خلقت تنها با عنایت وحى، به هر قالب و شکلى که در ادیان مختلف نازل شده، میسر است.۲۳ همان گونه که گفته شد، نصر درباره تصوف و عرفان اسلامى به طور خاص معتقد است: معنویت اسلامى مستقیما از قرآن سرچشمه گرفته و تصوف باطن اسلام است. او پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله را سرسلسله تصوف معرفى کرده۲۴ و در موارد متعدد تأکید مى کند: خاستگاه تصوف نه عرفان مسیحى و مکاتب هندو و نه ادیان ایرانى و نوافلاطونى، بلکه وحى قرآنى است. اگر تصوف در اثر تماس و ارتباط با مسیحیان به وجود آمده بود مى بایست با نفوذ و رشد تصوف مسیحیت نیز ترویج مى یافت، در حالى که تصوف باعث ترویج اسلام شد و نیمى از جهان اسلام به برکت تصوف، اسلام را پذیرفتند. وجود برخى شباهت ها میان عرفان مسیحى و زرتشتى و تصوف بدان خاطر است که تصوف به دلیل جوهره اسلامى خود جامع تمام حقایقى است که پیش از اسلام موجود بوده است.۲۵

    نصر پس از تأکید بر دینى بودن خاستگاه تصوف، بر اهمیت ظواهر دینى و شریعت پافشارى مى کند. او معتقد است: قرب و نیل به خدا از طریق نادیده گرفتن ظواهر دینى اساسا ناممکن است. درک باطن نه تنها به معناى انکار ظواهر نیست، بلکه بعکس، بر اهمیت آن تأکید دارد؛ چون ظواهر معبرى براى رسیدن به حقایق باطنى اند.۲۶

    «شریعت» و «طریقت» مکمل یکدیگرند؛ از این رو، بى اعتنایى به شریعت سبب پیدایش فرقه هاى دروغین شده است.۲۷ وى به دیدگاه متشرعان ظاهربین ـ که به گفته نصر، معتقدند: تصوف دستاویزى براى بى اعتنایى و بى مبالاتى به دستورات شرعى است ـ انتقاد کرده، مى گوید: بزرگان مکتب عرفان و تصوف همگى صاحب تقوا و مقیّد به انجام احکام شرعى بوده و بسیارى از فرق صوفیه بیش از دیگران به پاى بندى بر جنبه شرعى اسلام اهتمام ورزیده اند.۲۸

    این تأکید مطلوب نصر بر شریعت، با سخنان وى در سایر آثارش ناهماهنگ است. وى در کنار تأکید بر انحصار روش سلوک در قالب وحى، اذعان مى کند: کسانى که در جوامعى زندگى مى کنند که در آن احکام شرعى رعایت نمى شود مى توانند با روش هاى مراقبه اى به تصوف دست یابند.۲۹ وى تصریح مى کند: «تصوف داراى شریعت (مذهب فقهى ویژه) نیست و سلوکى روحانى است که در کنار یکى از مذاهب فقهى از قبیل مالکى یا شافعى مورد عمل قرار مى گیرد… .»۳۰

    روشن نیست تأکید آنچنانى بر شریعت چگونه با بى اهمیت دانستن محتوا و قالب شرایع مختلف سازگار است. بى اهمیت شمردن شکل شریعت و اکتفا به عنوان کلى آن، به منزله نفى تأثیرى است که هریک از دستورات دینى در رسیدن به حقیقت دارند؛ به عبارت دیگر، به معناى نفى نقش شریعت در سلوک است. نصر هنگام نقل حالات تشرف عبدالقدوس کرمانشاهى، که به اعتقاد وى یکى از شیوخ تصوف است، از قول او مى گوید: «… تا بیست روز حال بدین منوال گذشت؛ نه التفات به قوانین شرعیه داشتم و نه مشعر به آداب صوریه بودم و نه با کسى در این باب سخن راندم.»۳۱ همین شخص در توصیف دوران دو ساله خدمت در محضر شیخ مى گوید: در این مدت هرچه شنیدم بدون چون و چرا پذیرفته و اگر دستورى مخالف شریعت بود بر اشتباه گوش و چشم خود حمل مى کردم.۳۲

    نصر مراحل اصلى سیر و سلوک را به سه دسته تقسیم مى نماید: ۱٫ مرحله زهد و تقوا و تجلى عدالت و جلال الهى (مرحله قبض)؛ ۲٫ مرحله سرور و شادى و تجلى صفات جمال الهى (مرحله بسط)؛ ۳٫ مرحله وصال به حق و فناى الهى. وى پس از این تقسیم مى گوید: شریعت به مرحله اول مربوط است؛ از این رو، موسیقى در شریعت مجاز نیست، ولى در تصوف اهمیت فراوان دارد. وى براى تأیید کلام خود، به سخن غزالى استناد مى کند که طبق آن، موسیقى براى اهل تصوف مفید و براى دیگران که هنوز به چنین مراحلى نرسیده اند زهر است.۳۳ به عبارت دیگر، حلّیت و حرمت احکام شرعى براى مبتدئان و کامل شدگان تصوف متفاوت است.

     حتى اگر از تعارضات کلام نصر چشم بپوشیم، این نکته قابل انکار نیست که تصوف آرمانى، که نصر از آن سخن مى گوید، با تصوف موجود فاصله بسیار دارد.

     ۳ـ۱٫ ارتباط تصوف و تشیّع

نصر گذشته از تأکید بر دینى بودن خاستگاه تصوف، بر شیعى بودن آن اصرار ورزیده و یک فصل کتاب خویش را به اثبات این نکته اختصاص داده است.۳۴ البته مقصود او از تشیّع، بعد تعالیم باطنى پیامبر است نه صرفا بعد کلامى و فقهى.۳۵ کما اینکه وى تصریح دارد که تصوف داراى شریعت فقهى خاص نیست.۳۶ به نظر وى، دو وجه عمده سبب پیدایش چنین ارتباطى شده است: «توجه ویژه به ابعاد باطنى تعالیم دینى در شیعه» و «بعد معنوى امام در فرهنگ شیعه، علاوه بر بعد فقهى و کلامى او»، سبب شده آموزه هاى تصوف در شیعه بیش از اهل سنت پیوند یابد.۳۷ وى در تبیین این ارتباط، به چنین شباهت هایى استناد مى کند:

  1. درآمدن على علیه السلام و ابوبکر به سلسله صوفیان توسط پیامبر؛۳۸
  2. شباهت اعتقاد متصوفه به قطب و ابدال، و شیعیان به امامان و نقیبان؛۳۹
  3. اتفاق تمام صوفیان بر رهبرى معنوى امام على علیه السلام؛۴۰
  4. استناد سنت خرقه پوشى به على علیه السلام که نخستین خرقه را بر حسن بصرى پوشاند؛۴۱
  5. انطباق حدیث کساء و جمع شدن خاندان پیامبر در زیر عباى ایشان با خرقه صوفیانه؛۴۲
  6. اعطاى خرقه توسط پیامبر صلى الله علیه و آله به على علیه السلام: هنگامى که پیامبر از معراج بازگشت، به دستور و اجازه خداوند، خرقه را بر على علیه السلامپوشاند. على علیه السلامآن را بر تن کرد و وصله هاى بى شمار بر آن دوخت و به فرزندش امام حسن علیه السلام امر فرمود پس از مرگش آن را بر تن کند و پس از او حسین علیه السلام و سپس اخلاف حسین علیه السلامتاحضرت مهدى(عج)آن رابرتن کرده اند؛۴۳
  7. ولایت و خرقه مهم ترین عنصر مشترک بین تصوف و تشیّع است؛۴۴
  8. حدیث «انا مدینه العلم و علىٌ بابها» صراحتا بر باطنى گرایى اسلامى دلالت دارد و شیعه و سنّى بدان معتقدند.۴۵
  9. همراهى نخستین صوفیان، یعنى حسن بصرى، اویس قرنى، بشر حافى و… با امامان و سکوت امام رضا علیه السلام در برابر ایشان. نصر معتقد است: حسن بصرى از شاگردان و مریدان على علیه السلام بوده اند. سلمان فارسى و عمار یاسر و ابوذر نیز از اقطاب صوفیه و از پیروان امامان هستند؛۴۶
  10. وجود مباحث عرفانى در آثار سیدبن طاووس، ابن میثم بحرانى، و علّامه حلّى. نصر همچنین از سید مرتضى یاد مى کند که صوفیان را شیعیان حقیقى نامیده است.۴۷

     ۴ـ۱٫ ارتباط تصوف و سایر حوزه هاى حیات بشرى

عدم جدایى دین از دیگر حوزه هاى حیات اجتماعى، از دغدغه هاى نصر است. وى در خصوص تصوف نیز معتقد است تصوف تعالیم و شیوه هاى جامع و پویایى دارد که امکان سلوک عرفانى را در هر شرایطى، اعم از جهان سنتى و مدرن، براى انسان فراهم مى کند.۴۸ به دلیل پاى بندى صوفیان به احکام شرعى و اجتماعى اسلام، تصوف نه در فضاى رهبانى خارج از جامعه، بلکه در متن حیات فعال اجتماعى نیز قابل تحقق است.۴۹ نصر مدعى است: تصوف نقش زیادى در پیشرفت علوم طبیعى و ریاضى داشته است.۵۰

      نصر با بیگانگى سیاست و عرفان مخالف است. وى عارفان زیادى را مثال مى زند که در ایجاد عدالت اجتماعى نقش داشته و حتى با استعمارگران جنگیده اند. او تصریح مى کند: بیشتر مشایخ صوفیه از فعالیت هاى دنیوى کناره مى گیرند، اما در بزنگاه هاى استثنایى به عرصه هاى اجتماعى وارد شده اند.۵۱ برخلاف تصور بسیارى که عارفان را در انزوا تصور مى کنند، انسان هاى معنوى سازنده تاریخ و زمان خویش اند و بر محیط پیرامون خود تأثیر مى گذارند.۵۲ همچنین در باور نصر، تصوف پیوند ناگسستنى با کثرت گرایى دینى و وحدت متعالى ادیان دارد.۵۳ از همین روست که وى براى تبیین نظریه خود در باب ارتباط باطنى ادیان، استفاده فراوانى از تصوف مى کند. خلاصه آنکه این متفکر معاصر تصوف و طریقت را پاسخگوى تمام مشکلات و معضلات دنیاى مدرن مى داند.

     ۵ـ۱٫ عرفان هاى کاذب

در دیدگاه نصر، انسان مدرن به دلیل فراموش کردن حقایق اصیل فلسفى، از جمله حقایق عرفان اسلامى، به معضلاتى از قبیل اضطراب و خودفراموشى دچار شده است. حذف بعد متعالى حیات توسط انسان مدرن سبب نگون بختى هاى امروز او شده است.۵۴ اما او براى درمان این درد به شیوه هاى مراقبه اى، طب شرقى، اغذیه طبیعى، یوگا، رمان هاى روان شناختى، عرفان هاى متأثر از مواد مخدر و بسیارى از عرفان هاى نوظهور سکولار روى آورده است.۵۵ نصر نقص این گونه عرفان هاى سکولار را به درستى دریافته و با معنویت هاى مادى به ستیز برخاسته است. از نظر او، تأکید بر معنویت مبتنى بر یکتاپرستى، علم مقدس، حکمت جاودان و تعالیم شهودى تنها راه حل انسان مدرن است.۵۶ نصر غایت شبه عرفان هاى موجود را فروپاشى نفس مى داند.۵۷

  1. شاخصه هاى عرفان و معنویت شیعى

به منظور بررسى میزان انطباق عرفان مدنظر نصر با عرفان و معنویت با رویکرد شیعى، لازم است به مهم ترین شاخصه هاى عرفان و معنویت شیعى به طور گذرا اشاره کنیم.

     ۱ـ۲٫ پذیرش حقیقت غیرمادى

هستى در دیدگاه اسلامى منحصر به موجودات مادى نیست. جهان طبیعت و محسوس پایین ترین مراتب وجود به شمار مى آیند. عرفان شیعى با پذیرش حقایق مجرد از انگاره مادى پندارى هستى فاصله گرفته و با مکاتبى که منشأ تمام امور عادى و غیرعادى را در پیچیدگى هاى جهان طبیعت و بدن انسان جست وجو مى کنند متمایز مى گردد.

     ۲ـ۲٫ جامعیت نسبت به تمام شئون زندگى

دومین ویژگى معنویت اصیل شیعى «همه جانبه بودن» آن است. عرفان شیعى با به کارگرفتن تمام امکانات، استعدادها و قواى انسان حاصل مى شود. قواى موجود در انسان توسط خداى حکیم آفریده شده و هریک ابزارى براى رسیدن انسان به هدف خاصى است که از خلقت او منظور بوده است. از این رو، هیچ کدام با هدف عرفان بى ارتباط یا در تضاد نیست.۵۸

    از امتیازات منحصر به فرد معنویت اسلامى این است که نسبت به تمایلات دنیوى و اخروى انسان جامعیت دارد و خواستار نادیده گرفتن خواسته هاى بشرى یا سرکوب آنها نیست.

     امام خمینى قدس سره در موارد متعددى به نگاه جامع نگر عرفان اسلامى تأکید کرده اند.۵۹

    اساسا هدف تشکیل حکومت اسلامى معنویت و عرفان اسلامى معرفى مى شود. غایت نهایى حکومت اسلامى تنها تأمین نیازهاى مادى و سامان یافتن روابط اجتماعى نیست. دغدغه اصلى حکومت اسلامى به معراج رساندن انسان و سوق دادن او به مقامات معنوى بوده و بسنده کردن به اداره جامعه، تنزل شأن و هدف حکومت اسلامى است.۶۰

تمام چیزهایى که انبیا از صدر خلقت تا حالا داشتند و اولیاى اسلام تا آخر دارند، معنویات اسلام است، عرفان اسلام است، معرفت اسلام است؛ در رأس همه امور این معنویات واقع است. تشکیل حکومت براى همین است.۶۱

بنابراین، اگر یک مکتب عرفانى برخى از استعدادهاى انسانى را نادیده گرفته و پرداختن به آنها را لغو و بى فایده یا مضر و مانع تکامل انسانى قلمداد کند مغایر با معنویت ناب اسلامى است.۶۲

     ۳ـ۲٫ حرکت بخشى

توجه به ویژگى نخست معنویت اسلامى و نفى رهبانیت و انزواى باطل، ما را به ویژگى دیگر معنویت اسلامى رهنمون مى سازد. لازمه جامعیت معنویت، حضور در جامعه و احساس مسئولیت نسبت به شئون مختلف آن است که با سکوت و بى تفاوتى منافات دارد. از این رو، در عرفان اصیل اسلامى جهاد و شهادت نردبان ترقى معنوى محسوب مى گردد.

     ۴ـ۲٫ هماهنگى با فطرت

ریشه و اصل حقیقت عرفان، یعنى «قرب به خداوند» و «رویت و شهود او»، گرایشى فطرى است. رمز جاودانگى دین اسلام و عرفان اسلامى نیز مطابقت آن با فطرت است. از این رو، مکاتبى که داراى آموزه ها و دستورات خلاف فطرت انسانى هستند محکوم به بطلانند.۶۳

     ۵ـ۲٫ هماهنگى با شریعت

هدف اصلى عرفان، لقاى الهى است که با طى نمودن درجات محبت و معرفت خداوند حاصل مى شود. تبعیت کامل از دستورات شرعى و اطاعت از پیامبر صلى الله علیه و آله شرط اصلى وصول عرفانى است. آیات متعددى این تحلیل عقلانى را تأیید کرده و اطاعت از دستورات شرعى را شرط ترقى و ایمان و محبت خداوند معرفى مى کنند.۶۴

    عارفان شیعه با بیان هاى متعددى بر لزوم همراهى دستورات عرفانى و دستورات شرعى تصریح مى کنند.۶۵ بزرگان عرفان معتقدند: احکام شریعت مخصوص تمام طبقات بوده و کسانى که مقرب ترند تکلیف سنگین ترى دارند.۶۶ امام خمینى قدس سره نقش شریعت در معنویت را با توجه به تأثیر وضعى واجبات و محرمات در روح تبیین مى کنند.۶۷ ایشان عمل صوفیانى را که معتقدند: با رسیدن به مقامات عرفانى بى نیاز از قالب ظاهرى عبادات هستند، از جهل ایشان به حقایق عرفانى مى دانند.۶۸

     ۶ـ۲٫ وحیانى بودن ریشه عرفان و معنویت اسلامى

از خصیصه هاى منحصر به فرد معنویت اسلامى این است که از کلمات معصومان علیهم السلام و آیات قرآن اقتباس شده است. برخلاف بسیارى از مکاتب عرفانى مادى که مبتنى بر کلمات و بافته هاى انسان هاى غیرمعصوم است، دستورات معنوى اسلام ریشه در متون مصون از خطا و تحریف دارد. قرآن کریم تحولى در مسائل عرفانى و حکمى ایجاد کرد و آن را با فلسفه ها و مکاتب عرفانى پیش بکلى ممتاز ساخت.

     ۷ـ۲٫ معیار نبودن کشف و کرامت براى قرب الهى

برخى افراد گمان مى کنند کشف و کرامت نشانه صحت و حقانیت مسلک کسانى است که برخوردار از آنند. لکن باید دانست ادراکات استثنایى و کشف و کرامات در بسیارى موارد صرفا تحت تأثیر عوامل طبیعى اتفاق افتاده و نشانه اى بر قرب الهى و منزلت معنوى افراد نیست. بسیارى از کسانى که چنین قدرتى دارند منکر وجود خدا و پیامبران الهى هستند و صدور این افعال نمى تواند گواهى بر حقانیت آنها باشد. گاهى انسان در اثر ریاضت و تمرین هاى خاص، به برخى توانایى هاى جسمى و روحى دست مى یابد. بنابراین، صدور افعال و حالات عجیب و خارق العاده نمى تواند معیار تقرب الهى انسان ها باشد. مکاشفات به دو دسته «رحمانى» و «شیطانى» تقسیم مى شوند. انسان در مکاشفات شیطانى، صدایى مى شنود یا چیزى مى بیند که دیگران قادر به دیدن یا شنیدن آن نیستند، اما القاءکننده آن شیطان است. مکاشفات رحمانى که بدون دخالت شیطان محقق مى شود نیز دلیل تامى بر حقانیت فرد نیست؛ زیرا مکاشفه رحمانى نظیر رؤیاى صادقه است و دلالتى بر تقرب افراد ندارد؛ همچنان که نوجوانانى که عبادتى نکرده اند یا افراد معمولى و پادشاهانى مانند عزیز مصر و حتى ستمگران نیز گاهى رؤیاى صادقه مى بینند. اساسا اهل معنویت حقیقى و عارفان اسلامى کشف و کرامات را امتیازى براى خود ندانسته و آن را حجاب راه رسیدن به معبود تلقّى مى کنند.۶۹

    امام خمینى قدس سره نیز بر ملاک نبودن کشف و کرامات تصریح کرده اند.۷۰ اعراض از خود، توجه به خداوند و محو شدن در جمال او به قدرى در عرفان اسلامى مهم است که یکى از ملاک هاى ریاضت هاى حق در مقابل ریاضت هاى باطل قرار مى گیرد.۷۱ هواپرستى و خداپرستى در بسیارى از امور به ظاهر شرعى، از جمله ریاضت هاى شرعى، مى تواند سنگ محک حق و باطل قرار گیرد.۷۲

     ۸ـ۲٫ معرفت بخشى و تعمیق جهان بینى

بیشترین دغدغه عرفان هاى مادى فراهم شدن نوعى آرامش اعصاب و دور شدن از گرفتارى ها و رنج هاى دنیاست. اما هیچ یک پاسخى معرفت بخش براى پرسش هاى بنیادین انسان امروز درباره مبدأ و معاد ندارند. معنویت اسلامى هیچ گاه به خلسه و آرامش صرف بسنده نکرده و تعمیق دیدگاه و رشد معرفتى انسان ها را دنبال مى کند. ادعیه به جا مانده از امامان شیعه همچون دعاى عرفه، مناجات شعبانیه، دعاى کمیل، و دعاى ابوحمزه ثمالى نه تنها در آرامش و اطمینان روحى انسان مؤثر است، دیدگاه جدیدى در زمینه توحید بر سالکان مى گشاید.۷۳

  1. بررسى اجمالى عرفان دکتر نصر

مقایسه اصول عرفان شیعى با اصول عرفان مدنظر نصر، شباهت ها و تفاوت هاى آنها را روشن مى سازد. البته این نوشتار به مقایسه جزئى آنها نمى پردازد. مبارزه با عرفان هاى سکولار، تأکید بر منبع وحیانى عرفان و تأکید بر منزوى نبودن عرفان در عرصه هاى اجتماعى، از فرازهاى قابل ستایش در کلام این اندیشمند است. اما در اینجا ذکر چند نکته لازم است:

  1. آنچه نصر به نام عرفان اسلامى معرفى مى کند در حقیقت، برداشت وى با پیش فرض هاى سنت گرایانه است. تأکید بر سازگارى بین تصوف و وحدت متعالى ادیان یا تکثرگرایى دینى از همین قبیل است، در حالى که قرآن کریم با تکثرگرایى و وحدت متعالى ادیان مخالف بوده و ابن عربى پرچمدار عرفان نظرى مخالف سرسخت تکثرگرایى دینى است.۷۴
  2. نصر هرچند از بیگانگى عرفان و سیاست انتقاد مى کند، اما دخالت عرفان در مسائل اجتماعى از نظر او حداقلى و در حد ضرورت است، در حالى که در عرفان ناب شیعى این دخالت حداکثرى است.
  3. دیدگاه نصر درباره رابطه تشیّع و تصوف یکى از سه دیدگاه رایج در این مسئله است. دیدگاه دیگرى معتقد است: اساسا این دو کاملاً با هم بى ارتباطند۷۵ و دیدگاه سوم بر آن است: تصوف در دل جریانات فکرى شیعه رنگ و بویى دیگر یافت.۷۶ استنادات نصر به موارد پیش گفته در شباهت سازى میان تصوف و تشیّع از آسیب تفسیر به رأى و استناد به نقل هاى غیرمعتبر در امان نمانده است. تفسیر حدیث کسا به خرقه صوفیانه و صوفى شدن امام على علیه السلام توسط پیامبر از آشکارترین آنهاست. نصر خرقه و ولایت را مهم ترین عنصر مشترک تشیّع و تصوف مى خواند، در حالى که خرقه در فرهنگ شیعى جایگاهى ندارد. وى معتقد است: على علیه السلام خرقه بر تن حسن بصرى، و پیامبر خرقه بر تن على علیه السلام نمود. اگر مقصود از خرقه انتقال ولایت است، شیعیان معتقد نیستند که على علیه السلام ولایت را به حسن بصرى انتقال داده باشد. نصر در حالى حسن بصرى را مرید و شاگرد على علیه السلام مى خواند که وى ابتدا قصد همراهى با عایشه در جنگ جمل داشت و منصرف شد و به امیرمؤمنان طعنه زد.۷۷ همچنین به غلط سلمان و ابوذر و عمار را نیز از اقطاب صوفیه معرفى مى کند. تمجید یکى از عالمان شیعى از صوفیان شاهدى بر نزدیکى تصوف و تشیّع نیست؛ چراکه عالمان بسیارى از شیعه در مذمت صوفیان سخن گفته اند.۷۸ نگارنده قصد داورى میان نظرات عالمان شیعى را در موضوع تصوف ندارد، اما سخن در این است که تمجید یکى از عالمان دال بر شباهت تشیّع و تصوف نیست.
  4. نصر بین عرفان حقیقى شیعى و تصوف فرقه اى تفکیک نکرده و امتیازات عرفان شیعى را به نفع تصوف مصادره نموده است. وى تمجید عالمان دینى از عرفان را به نام ستایش تصوف معرفى کرده است.۷۹ وى میان تفاسیر باطنى و عرفانى عالمانى همچون ابن هیثم، سیدبن طاووس، ملّاصدرا و کلمات صوفیان تفاوتى نمى نهد. حال آنکه ملّاصدرا خود از منتقدان جدى برخى نحله هاى تصوف است. نصر نام ملّاصدرا، حاجى سبزوارى، میرداماد و آقا محمدرضا قمشه اى را در کنار فرقه هاى حروفیه، مشعشعیه، شاذلیه، نوربخشیه، ذهبیه، خاکساریه و نعمت اللهیه ذکر مى کند. در حالى که میان مبانى و عملکرد تصوف فرقه اى و کلام این عارفان راستین تفاوت بسیار است. نصر در توصیف تصوف مراحل و مراسم تصوف خانقاهى را تشریح مى کند و این امر نشانگر تعلق خاطر وى به تصوف است. آنچه از تصوف این روزگار و حتى قرون اخیر دیده مى شود غیر از تصوف آرمانى مدنظر نصر است. هرچند اصطلاح «صوفیه» در ابتداى تاریخ اسلام بر عارفان حقیقى نیز اطلاق مى شد، اما نصر بین تصوف قرون ابتدایى اسلام و تصوف فرقه اى موجود تفاوت نمى نهد. مقصود ما از تصوف فرقه اى، فرقه هایى است که در قرون اخیر با ساخت خانقاه و انکار اسلام فقاهتى به بهانه طریقت از شریعت فاصله گرفته، بدعت هایى را در دین داخل نموده و حتى به مفاسد اخلاقى نیز روى آوردند تا آنجا که سیدحیدر آملى از بزرگان عرفان اسلامى نیز از ایشان تبرى مى جوید.۸۰ از این رو، اصطلاح صوفى یا تصوف در ادامه به معناى مصطلح آن در فرهنگ معاصر است که از عرفان ناب اسلامى متمایز است. هرچند بحث درباره تصوف هدف اصلى این نوشتار نبوده و نیازمند تحقیقى مفصل است، براى روشن تر شدن سیماى تصوف موجود در عصر حاضر یادآورى چند نکته درباره آفات رفتارى و اعتقادى ایشان در «ضمیمه» بیان شده است.
  5. نصر رواج تصوف را عاملى در پیشرفت علوم طبیعى و ریاضى مى داند،۸۱ در حالى که تاریخ علوم نشان مى دهد رشد معرفت صوفیانه به ویژه در زمان غزالى، سبب رکود حوزه هاى علوم ریاضى و فلسفى شد و لطمات جبران ناپذیر آن تا قرن ها ادامه یافت.۸۲
  6. یکى از نقایص نصر، بى بهره بودن از متون اصیل اسلامى است. نصر دیدگاه عارفان در مقامات سبعه را از کتاب کربن۸۳ و حدیث «نور محمدیه» را از کتاب تیلور۸۴ و حدیث «خلق اللّه آدم على صورته» را از کتاب شوان نقل کرده است.۸۵ این امر نشان از عدم انس وى با منابع دینى و عرفانى دست اول دارد.

نتیجه گیرى

از مطالب گفته شده چنین مى آید:

  1. الگوى پیشنهادى نصر معنویت صوفیانه است که به رغم برخى شباهت هاى ظاهرى، با عرفان و معنویت شیعى فاصله بسیار دارد.
  2. توجه نصر به مقوله عرفان اصیل و نفى عرفان هاى بشرى و سکولار از امتیازات اوست. اما وى در معرفى مصداق عرفان اصیل به بیراهه رفته و تصوف فرقه اى را به عنوان نسخه شفابخش بشر محروم از معنویت قلمداد مى کند.
  3. وى امتیازات عرفان شیعى را به نفع تصوف مصادره کرده و با نگاه سنت گرایانه، سعى در یکسان خواندن عرفان شیعى و تصوف فرقه اى دارد.

ضمیمه

در ذیل، به برخى از انحرافات اعتقادى و رفتارى تصوف فرقه اى در قرون اخیر اشاره مى شود:

  1. برخورد گزینشى با اسلام

مشکل اساسى برخى از صوفیان در طول تاریخ، پذیرش گزینشى اسلام در مقابل اسلام جامع نگر بوده است. ایشان هر بخش از شریعت را که مطابق اهدافشان است برمى گزینند. برخى از صوفیان معتقدند که شریعت راه را نشان مى دهد و اگر انسان به مقصد رسید حاجتى به شریعت ندارد. شیخ لاهیجى مى گوید: «چون ولى به مقام ولایت که مرتبه فناء باللّه است رسید، تعیّن وى که مستلزم عبودیت و تعبیت بود در تجلى احدى محو و مستهلک شد، مادام که در آن سکر و استغراق باشد به اتفاق همه تابعیت و عبودیت به حسب ظاهر از وى مرتفع است. ایشان معاف و ترخان حق اند و قلم تکلیف بر ایشان نیست چون تکلیف بر عقل است و ایشان مجانین حقند.»۸۶ در حالى که بنا بر نص قرآن و سنت، آدمیان باید تا هنگام مرگ، احکام الهى را همراهى کنند. به همین دلیل، امام على علیه السلام در محراب عبادت، مضروب گردید و امام حسین علیه السلامظهر عاشورا، نماز به جاى آورد و هیچ یک از پیشوایان اسلام، در اجراى احکام الهى سستى نورزیدند. فرقه ذهبیه نسبت به احکام سیاسى و اجتماعى بى مهرى نشان مى دهند و به همین دلیل، انقلاب اسلامى و حرکت امام خمینى قدس سره را همراهى نکردند و برخى از آنها در نماز و پرداخت وجوهات و تقلید از مجتهد جامع الشرایط کوتاهى مى ورزند.

  1. رواج برخى بدعت ها در اسلام

«غسل اسلام» یکى از بدعت هایى است که از قرن هشتم هجرى در برخى فرقه هاى صوفیه به چشم مى خورد. به نظر ایشان، صوفى هرچند مسلمان و معتقد به مبدأ و معاد و نبوت حضرت رسول صلى الله علیه و آلهباشد. پیش از تشرف باید غسل اسلام به جاى آورد.۸۷ از زمان ملّاسلطان گنابادى مقرر شد پیروان فرقه، یک دهم از درآمد خویش را به عنوان «عشریه» به رئیس فرقه بپردازند و به صراحت تمام آن را جایگزین زکات و خمس قلمداد مى کنند.۸۸ صوفیه خود را نایبان و وکلاى خاص امام زمان معرفى نموده و بیعت را که در صدر اسلام مختص پیامبر و امامان علیهم السلام بود به اقطاب خود نیز تعمیم دادند.۸۹

  1. بهره بردارى استعمار از تصوف فرقه اى

استعمارگران از اوایل قرن نوزدهم به این نتیجه رسیدند که با ایجاد فرقه هاى ظاهرا مذهبى در جوامع اسلامى بهتر مى توانند به اهداف سیاسى و استعمارى خود دست یابند. بى اعتنایى صوفیه به مسئله تقلید و مرجعیت و نیز ابعاد سیاسى اجتماعى اسلام زمینه را براى پشتیبانى استعمار از صوفیه و فرقه هاى آن فراهم ساخت. برخى از اقطاب دراویش به جرگه فراماسونرى پیوستند. ادعاى امام زمانى «صوفى اسلام» از اهالى افغانستان که از طرف انگلیس حمایت مى شد و کشتارهاى او در مقابل ارتش ایران یکى از این مصادیق است.۹۰

  1. هماهنگى صوفیه با جریان هاى طاغوتى

رحمتعلى شاه شیرازى به فرمان محمدشاه به نایب الصدرى فارس منصوب شد.۹۱ برخى از بزرگان سلسله نعمت اللهیه در جلسه محمدشاه با سفراى روس و انگلیس حضور داشتند.۹۲ صفى على شاه، مراد درباریان ناصرالدین شاه، نسبت به اوامر پادشاه مى گفت: «امر شاه مطاع است.» وى با فراماسون ها نیز مرتبط بود.۹۳ حاج شیخ عبداللّه حائرى از بزرگان فرقه گنابادیه، ماهانه ۵۰۰ روپیه از سفارت انگلیس حقوق دریافت مى نمود.۹۴ سعادت علیشاه، رئیس فرقه نعمه اللهیه جزء ندیمان ظل السلطان مى گوید: «ما یک نفر زارع دهاتى درویشیم و نمى دانیم مشروطیت یا استبداد چه معنى دارد و اینچنین کارى نداریم و مطیع امر دولت مى باشیم، خواه مشروطه باشد و خواه مستبد. شیخ عبداللّه مازندرانى معروف به حائرى، حقوق بگیر انگلیس، ارادتمند ملّاسلطان گنابادى و نیز عبدالحسین تیمور تاش وزیر دربار رضاخان از ارادتمندان سلطان علیشاه تا صالح علیشاه بوده است. سلطان حسین تابنده گنابادى معتقد بود: روحانیان در امور دنیوى که مربوط به امر دیانت نیست؛ به اطاعت سلاطین و مقرّرات مملکتى موظف بوده و نباید مخالفت کنند.۹۵ جواد نوربخش از مدعیان قطبیت از همکاران سازمان امنیت در دوران پهلوى بوده است.۹۶

  1. اباحه گرى

مشکل دیگر بسیارى از فرقه هاى صوفیه، مسئله تساهل و تسامح و اباحى گرى است. سماع و آواز و غنا و آسیب هاى اخلاقى و انحرافات جنسى و فاصله گرفتن از شریعت نیز زاییده این انحراف بنیادین است.

    منابع

        ـ آملى، سیدحیدر، جامع الاسرار، ترجمه سیدیوسف ابراهیمى آملى، تهران، رسانش، ۱۳۸۱٫

        ـ ابن عربى، محیى الدین، الفتوحات المکیه، بیروت، دارصادر، بى تا.

        ـ الحسنى، معروف، تشیّع و تصوف، ترجمه سیدصادق عارف، مشهد، آستان قدس رضوى، ۱۳۷۵٫

        ـ امام خمینى، آداب الصلوه، تهران، مؤسسه تنظیم نشر و آثار امام خمینى، ۱۳۷۰٫

        ـ ـــــ ، تقریرات فلسفه، ج ۲ (شرح منظومه)، نگارش سیدعبدالغنى اردبیلى، تهران، مؤسسه تنطیم و نشر آثار امام خمینى، ۱۳۸۱٫

        ـ ـــــ ، سرالصلوه، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، ۱۳۷۲٫

        ـ ـــــ ، شرح چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، ۱۳۷۲٫

        ـ جوادى آملى، عبداللّه، صهباى حج، قم، اسراء، ۱۳۷۷٫

        ـ طباطبائى، سید محمدحسین، ولایت نامه، ترجمه همایون همتى، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۶٫

        ـ غزالى، ابوحامد، المنقذ من الضلال، تحقیق على ابوملحم، بیروت، دارو مکتبه الهلال، ۱۹۹۳م.

        ـ کاشفى، محمدرضا، عرفان و تصوف، قم، معارف، ۱۳۸۴٫

        ـ لاهیجى، محمدبن یحیى، مفاتیح الاعجاز فى شرح گلشن راز، تهران، چاپ سنگى.

        ـ مصباح، محمدتقى، در جست وجوى عرفان اسلامى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، ۱۳۸۶٫

        ـ ـــــ ، نظریه سیاسى اسلام، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، ۱۳۸۶٫

        ـ نصر، سیدحسین، آرمان ها و واقعیت هاى اسلام، ترجمه انشاءاللّه رحمتى، تهران، جامى، ۱۳۸۲٫

        ـ ـــــ ، آموزه هاى صوفیان از دیروز تا امروز، ترجمه حسین حیدرى و محمدهادى امینى، تهران، قصیده سرا، ۱۳۸۲٫

        ـ ـــــ ، اسلام و تنگناهاى انسان متجدد، ترجمه انشاءاللّه رحمتى، تهران، سهروردى، ۱۳۸۳٫

        ـ ـــــ ، جاودان خرد، به اهتمام سیدحسن حسینى، تهران، سروش، ۱۳۸۲٫

        ـ ـــــ ، جوان مسلمان و دنیاى متجدد، ترجمه مرتضى اسعدى، تهران، طرح نو، ۱۳۷۶٫

        ـ ـــــ ، در جست وجوى امر قدسى (گفتگوى رامین جهانبگلو با سیدحسین نصر)، ترجمه مصطفى شهرآیینى، تهران، نى، ۱۳۸۵٫

        ـ ـــــ ، دین و نظام طبیعت، ترجمه محمدحسن فغفورى، تهران، حکمت، ۱۳۸۶٫

        ـ ـــــ ، معرفت و معنویت، ترجمه انشاءاللّه رحمتى، تهران، دفتر نشر و پژوهش سهروردى، ۱۳۸۱٫

        ـ ـــــ ، نیاز به علم مقدس، ترجمه حسن میاندارى، قم، طه، ۱۳۷۹٫

        ـ واحدى، سیدتقى، از کوى صوفیان تا حضور عارفان، بى جا، بى نا، ۱۳۷۵٫

    پی‌نوشت ها

        ۱ـ ر.ک: سیدحسین نصر، دین و نظام طبیعت، یادداشت هاى فصل اول و نیز، ر.ک: همو، معرفت و معنویت، فصل دوم.

        ۲ـ سیدحسین نصر، «تشیّع، آموزه اندیشه و معنویت»، ترجمه احمد کاظمى موسوى، تحقیقات اسلامى، سال پنجم، ش ۳، ۱۳۶۹٫

        ۳ـ سیدحسین نصر، «تصوّف وتعقل دراسلام»، نامه فرهنگ،ش۱۲٫

        ۴ـ سیدحسین نصر، عرفان نظرى و تصوّف عملى و اهمیت آنها در دوران کنونى، ترجمه انشاءاللّه رحمتى، ضمیمه اطلاعات حکمت

        و معرفت، اسفند ۱۳۸۴٫

        ۵ـ منوچهر دین پرست، سیدحسین نصر، دلباخته معنویت، تهران، کویر، ۱۳۸۳٫

        ۶ـ سیدحسین نصر، در جست وجوى امر قدسى گفت وگوى رامین جهانبگلو با سیدحسین نصر، ترجمه مصطفى شهرآیینى، ص ۳۹۰٫

        ۷ـ همان.

        ۸ـ همان، ص ۳۹۱٫

        ۹ـ همان، ص ۳۹۲ـ۳۹۳٫

        ۱۰و۱۱ـ سیدحسین نصر، جوان مسلمان و دنیاى متجدد، ترجمه مرتضى اسعدى، ص ۹۵٫

        ۱۱

        ۱۲ـ همو، آموزه هاى صوفیان از دیروز تا امروز، ترجمه حسین حیدرى و محمدهادى امینى، ص ۶۳، ۱۰۰، ۱۰۱ و ۱۱۱٫

        ۱۳ـ همان، ص ۱۰۵، ۱۰۸ و ۱۱۱٫

        ۱۴ـ همان، ص ۱۰۹ـ۱۱۰٫

        ۱۵ـ همان، ص ۱۷۱٫

        ۱۶ـ همان، ص ۱۰۸٫

        ۱۷ـ همان، ص ۱۰۱٫

        ۱۸ـ همان، ص ۱۱۱٫

        ۱۹ـ همان، ص ۱۰۵٫

        ۲۰ـ همو، در جست وجوى امر قدسى، ص ۴۰۳٫

        ۲۱ـ همان، ص ۱۶۹ـ۱۷۰٫

        ۲۲ـ همو، اسلام و تنگناهاى انسان متجدد، ص ۲۳۸٫

        ۲۳ـ همو، آموزه هاى صوفیان از دیروز تا امروز، ص ۵۲، ۵۳ و ۵۴٫

        ۲۴ـ همو، در جست وجوى امر قدسى، ص ۴۰۳٫

        ۲۵ـ همان، ص ۴۰۵ـ۴۰۷٫

        ۲۶ـ همو، دین و نظام طبیعت، ترجمه محمدحسن فغفورى، ص ۴۳ـ۴۴٫

        ۲۷ـ همو، آرمان ها و واقعیت هاى اسلام، ترجمه انشاءاللّه رحمتى، ص ۱۶۲٫

        ۲۸ـ همو، جاودان خرد، به اهتمام سیدحسن حسینى، ص ۱۲۲٫

        ۲۹ـ همو، آموزه هاى صوفیان از دیروز تا امروز، ص ۸۳٫

        ۳۰ـ همان، ص ۱۶۸٫

        ۳۱ـ همان، ص ۱۰۹ـ۱۱۰٫

        ۳۲ـ همان، ص ۱۱۰٫

        ۳۳ـ همو، جاودان خرد، ص ۱۱۶ـ۱۱۷٫

        ۳۴ـ ر.ک: همو، آموزه هاى صوفیان از دیروز تا امروز، فصل هشتم.

        ۳۵ـ همان، ص ۱۶۵٫

        ۳۶ـ همان، ص ۱۶۸٫

        ۳۷ـ همو، در جست وجوى امر قدسى، ص ۴۰۱ـ۴۰۲٫

        ۳۸ـ همان، ص ۴۰۳٫

        ۳۹ـ همو، آموزه هاى صوفیان از دیروز تا امروز، ص ۱۶۵٫

        ۴۰ـ همان، ص ۱۶۷٫

        ۴۱ـ همان، ص ۱۶۵٫

        ۴۲ـ همان، ص ۱۷۰٫

        ۴۳ـ همان، ص ۱۷۱٫

        ۴۴ـ همان، ص ۱۷۲٫

        ۴۵ـ همان، ص ۱۶۷٫

        ۴۶ـ همان، ص ۱۷۷ـ۱۷۸٫

        ۴۷ـ همان، ص ۱۷۹٫

        ۴۸۴۸و۴۹ـ همان، ص ۶۵٫

        ۴۹

        ۵۰ـ همان، ص ۸۰٫

        ۵۱ـ سیدحسین نصر، در جست وجوى امر قدسى، ص ۳۹۶و۳۹۷ و ۳۹۹٫

        ۵۲ـ همو، آموزه هاى صوفیان از دیروز تا امروز، ص ۶۶٫

        ۵۳ـ همان، ص ۶۷ و ۶۹٫

        ۵۴ـ همان، ص ۶۹٫

        ۵۵ـ همو، معرفت و معنویت، ترجمه انشاءاللّه رحمتى، ص ۳۲۷ـ۳۲۸٫

        ۵۶ـ همو، نیاز به علم مقدس، ترجمه حسن میاندارى، ص ۲۷۸٫

        ۵۷ـ همو، آموزه هاى صوفیان از دیروز تا امروز، ص ۵۸٫

        ۵۸ـ محمدتقى مصباح، در جست وجوى عرفان اسلامى، ص ۱۳۱ـ۱۳۳٫

        ۵۹ـ امام خمینى، صحیفه امام، ج ۱۷، ص ۴۳۴؛ ج ۴، ص ۸ و ۱۹۱٫

        ۶۰ـ محمدتقى مصباح، نظریه سیاسى اسلام، ص ۱۸٫

        ۶۱ـ امام خمینى، صحیفه امام، ج ۲۰، ص ۲۹۸٫

        ۶۲ـ محمدتقى مصباح، در جست وجوى عرفان اسلامى، ص ۱۳۲٫

        ۶۳ـ همان، ص ۱۳۶٫

        ۶۴ـ آل عمران: ۳۱٫

        ۶۵ـ امام خمینى، آداب الصلوه، ص ۲۹۱؛ همو، شرح چهل حدیث، ص ۸٫

        ۶۶ـ سید محمدحسین طباطبائى، ولایت نامه، ترجمه همایون همتى، ص ۴۶ـ۴۷٫

        ۶۷ـ امام خمینى، تقریرات فلسفه، ج ۲ شرح منظومه، نگارش سید عبدالغنى اردبیلى، ص ۳۰۷٫

        ۶۸ـ امام خمینى، سرالصلوه، ص ۱۳؛ همو، شرح چهل حدیث، ص ۸ـ۹٫

        ۶۹ـ محمدتقى مصباح، در جست وجوى عرفان اسلامى، ص ۲۹۵ـ۳۰۵٫

        ۷۰ـ امام خمینى، تقریرات فلسفه، ج ۳، ص ۱۹۰؛ همو، سرالصلوه، ص ۱۰۶٫

        ۷۱ـ همو، آداب الصلوه، ص ۸٫

        ۷۲ـ همو، شرح چهل حدیث، ص ۴۵٫

        ۷۳ـ ر.ک: عبداللّه جوادى آملى، صهباى حج، ص ۴۲۹ـ۴۳۲٫

        ۷۴ـ محیى الدین ابن عربى، الفتوحات المکیه، ج ۱، ۸۸، ۲۳۳ـ۲۴۳ و ۳۳۵٫

        ۷۵ـ ر.ک: معروف الحسنى، تشیّع و تصوف، ترجمه سیدصادق عارف.

        ۷۶ـ ر.ک: محمدرضا کاشفى، عرفان و تصوف، ص ۲۷۷٫

        ۷۷ـ سیدتقى واحدى، از کوى صوفیان تا حضورعارفان، ص ۳۰۸٫

        ۷۸ـ از جمله شهید ثانى، رساله فى ردالصوفیه؛ شهید اول، مجامیع فى رد الصوفى؛ ملّاصدرا، کسر اصنام الجاهلیه؛ کراجکى، الرد على الصوفیه؛ محمدبن حسن حرّ عاملى، الاثنى عشریه فى الرد على الصوفیه.

        ۷۹ـ سیدحسین نصر، آموزه هاى صوفیان از دیروزتاامروز،ص۱۷۹٫

        ۸۰ـ سیدحیدر آملى، جامع الاسرار، ترجمه سیدیوسف ابراهیمى آملى، ص ۴۷ـ۴۸٫

        ۸۱ـ سیدحسین نصر، آموزه هاى صوفیان از دیروزتاامروز، ص ۸۰٫

        ۸۲ـ ابوحامد غزالى، المنقذ من الضلال، تحقیق على ابوملحم، ص ۳۳ـ۳۵٫

        ۸۳ـ سیدحسین نصر، آموزه هاى صوفیان از دیروز تا امروز، ص ۱۲۵٫

        ۸۴ـ همان، ص ۱۷۴٫

        ۸۵ـ همان، ص ۴۹٫

        ۸۶ـ محمدبن یحیى لاهیجى، مفاتیح الاعجاز فى شرح گلشن راز، ص ۲۸۴ـ۲۸۵٫

        ۸۷ـ سیدتقى واحدى، از کوى صوفیان تا حضور عارفان، ص ۱۳۰٫

        ۸۸ـ همان، ص ۸۷٫

        ۸۹ـ همان، ص ۱۶۵ـ۱۷۰٫

        ۹۰ـ همان، ص ۲۱۶٫

        ۹۱ـ همان، ص ۲۰۹٫

        ۹۲ـ همان، ص ۲۱۰٫

        ۹۳ـ همان، ص ۲۱۱٫

        ۹۴ـ همان، ص ۲۱۲٫

        ۹۵ـ همان، ص ۲۱۳٫

        ۹۶ـ همان، ص ۲۱۴٫

نویسنده: عبداللّه محمدى

ملاّ على معصومى همدانى عصاره اخلاق

تولّد و تحصیل

آخوند ملاّ على معصومى همدانى در سال 1312 هـ .ق. در روستاى «وَفْسْ» [1] از توابع همدان دیده به جهان گشود. آثار رشد و نبوغ از همان دوران کودکى در پیشانى این طفل، نمایان بود. پدر پارسایش، ابراهیم که به استعداد ذاتى و شایستگى وى پى برده بود، آموزش ابتدایى او را به عالم باتقواى منطقه، آخوند «ملاّ محمدتقى ثابتى» سپرد.

شوق سرشار به علم و دانش، على را براى تکمیل تحصیلات، راهى همدان کرد. وى نزد مدرّسان عالى مقام آن جا صرف، نحو، معانى بیان، متون سطح و علوم نقلى را آموخت.

در آن زمان که هنوز حوزه علمیه قم رونق چندانى نداشت و در تهران دانشمندان ممتازى ـ بویژه در علوم عقلى ـ تدریس مى کردند، آوازه استادان حوزه علمیه تهران این شخصیت فرزانه را به آن حوزه کشانید.

وى در مدّت 5 سال اقامت در تهران، علوم مختلفى همچون: فلسفه، کلام، ریاضیات و هیئت را نزد استادان والا مقامى همانند عارف معروف، حکیم هیدجى و میرزاى آشتیانى فراگرفت.

با ورود مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائرى به شهر قم، در سال 1340 هـ .ق. این عاشق بى قرار علوم اهلبیت(علیهم السلام)نیز مانند بسیارى از فضلاى شهرستانها به قم عزیمت کرده و در آن جا به ادامه تحصیل مشغول گردید.

استادان

براى شناخت ابعاد شخصیت مردان بزرگ، ناگزیر به آشنایى با استادان آنها هستیم از این رو، به معرّفى برخى از استادان آخوند مى پردازیم که عبارتند از آیات و حجج اسلام:

  1. حاج میرزا عبدالرزاق، محدّث حائرى اصفهانى (متوفّاى 1381هـ .ق.)وى که از علماى صاحب نام و وارسته همدان بود، تأثیر به سزایى در ساختار شخصیت ملاّ على معصومى داشته است.

از جمله امتیازات وى، عبارت است از: عدم استفاده از وجوهات شرعى، مبارزه با خرافات، تلاش در اعتلا و ترویج مذهب تشیّع، پاسخ به شبهات مخالفان و تألیف کتاب بالغ بر 20 جلد در موضوعات فقه، اصول، کلام و اخلاق.

  1. حاج شیخ عمادالدین على گنبدى (متوفّاى 1364 هـ .ق.)وى فقیهى بى بدیل، عارفى بى نظیر و صاحب کرامت بوده است. او در فقه و اصول از آقا سید محمدکاظم یزدى و آخوند خراسانى و در اخلاق و عرفان از آخوند ملاّ حسینقلى همدانى بهره برده بود.

آخوند معصومى در عرصه عرفان و اخلاق، توشههاى فراوانى از این عارف واصل برگرفت.

  1. حاج شیخ على دامغانى (متوفّاى 1372 هـ .ق.)وى از شاگردان آخوند خراسانى و شیخالشریعة اصفهانى بود که به عنوان حاکم شرع، به همدان اعزام شده بود. آخوند معصومى دروس فقه، اصول و کلام را نزد وى فراگرفت.
  2. آخوند ملا محمد هیدجىحکیم هیدجى از شاگردان عارف متألّه، «میرزا ابوالحسن جلوه» بود. ملا على همدانى پیوسته در گفت و گوهایش از این استاد یاد کرده و نکاتى از حالات معنوى و روحى آن مرد عارف را بازگو مىکرد. وى حلاوت انس با این استاد و جذبههاى معنوى آن عارف فرزانه را در وجود خود کاملاً احساس مىنمود.
  3. شیخ عبدالنبى نورى (متوفّاى 1344 هـ .ق.).
  4. میرزا مهدى آشتیانى (متوفّاى 1372 هـ .ق.)وى از حکماى نامدار تهران و از شاگردان شهید شیخ فضلالله نورى بود.
  5. میرزا محمود مدرّس کهکى (متوفّاى 1346هـ .ق.).
  6. حاج شیخ محمدرضا تنکابنى (متوفّاى 1385 هـ .ق.)وى پدر خطیب مشهور، حاج شیخ محمدتقى فلسفى است. آقاى فلسفى مىگوید:

«در محضر پدرم (آیت الله تنکابنى) افراد لایقى تربیت شدند که یکى از آنان، مرحوم آیت الله آخوند ملا على همدانى بود. او قبل از آن که حوزه علمیه قم تأسیس شود، در دروس پدرم در تهران شرکت داشت. هر وقت به تهران مىآمد، دیدار از پدرم و درک محضر او را، از فرائض خود مىدانست.»([2])

  1. حاج میرزا جواد آقا ملکى تبریزى (متوفّاى 1343 هـ .ق.).
  2. حاج شیخ عبدالکریم حائرى (متوفّاى 1355 هـ .ق.)ملاّ على همدانى به مدّت ده سال در قم از محضر پر فیض این فقیه نامور بهره برد.
  3. حاج شیخ احمد قمى، پدر آمیرزا محمدتقى قمى (مؤسّس دارالتقریب مصر).

مراتب و ویژگى هاى علمى

ملاّ على معصومى در اثر شوق درونى و پشتکار شبانه روزى، از نظر علمى به درجات عالى نائل آمد و در علوم اسلامى همچون: فقه، اصول، فلسفه، رجال، تاریخ، ادبیات، تفسیر، ریاضیات، نجوم، هیئت، شعر و ادب فارسى اطلاعات گستردهاى به دست آورده و مورد توجه مراجع و بزرگان عصر خود قرار گرفت.

اراده قوى، ایمان به هدف، توسّل به اهلبیت(علیهم السلام)، استعداد ذاتى، پشتکار مداوم و حضور در محضر اساتید فراوان را مى توان از عوامل موفقیت این فقیه نامدار به حساب آورد. در این بخش به مراحلى از موفقیتهاى علمى وى، از دوران تحصیل تا مرحله مرجعیت، مى پردازیم:

الف) شعله هاى نبوغ

شخصیت و اخلاق این عالم گرانمایه، از همان دوران نوجوانى، استعداد درخشان، آینده روشن و لیاقت ذاتى وى را نوید مى داددو خاطره زیر این حقیقت را روشنتر مى سازد:

  1. هنگامى که وى در همدان تحصیل مى کرد براى امرار معاش، شدیداً در فشار بود، روزى همراه عدّهاى از طلاّب به حضور آیت الله حاج شیخ على دامغانى مى رسنداستاد به هر یک از طلبه ها جهت نماز و روزه استیجارى، پولى مى پردازد امّا هنگامى که نوبت به ملاّ على همدانى مى رسد، آن استاد دور اندیش به سیماى این طلبه جوان نگاهى افکنده و به او چیزى نمى دهد.

طلبه نوجوان از این پیشامد، ناراحت شده و با کمال شرمندگى به طرف مدرسه راه مى افتد و خود را سرزنش مى کند که: چرا من بدان جا رفتم! همین که به حجره مى رسد، خادم آیت الله دامغانى را مى بیند که به سراغش آمده است. خادم پس از رساندن سلام استاد و دادن دو برابر مبلغ مذکور به او، مى گوید: استاد فرمود:

«این مبلغ را از مال خودم به تو مى دهم. من نورى در صورت تو دیدم و روحانیتى مشاهده کردم که نشانگر مقام رفیع تو در آینده است لذا نخواستم که تو گرفتار این امور شده و از تحصیل بازمانى». [3]

  1. ملا على همدانى در دوران جوانى و تحصیل در قم، در یکى از مجالس سخنرانى اش که میرزا عبدالوهّاب (وکیل همدان) نیز حضور داشته، خطبه اى از نهج البلاغه را از حفظ خوانده و به نحو زیبایى آن را شرح مى دهد.

این سخنرانى آن چنان مورد استقبال حاضران قرار مى گیرد که میرزا عبدالوهّاب آن را نزد حاج شیخ عبدالکریم حائرى مطرح کرده و از این طلبه جوان تمجید به عمل مى آورد. مؤسس حوزه نیز در حضور میرزا عبدالوهّاب، جوان فاضل را تشویق کرده و استعداد وى را مى ستایدامّا بعداً در خلوت به وى مى گوید:

«دلم مى خواهد تو درس بخوانى و فقیه شوى». [4]

وى نیز سخن استاد دوراندیش خود را به گوش جان سپرده و در اثر تلاش و پشتکار، در اندک زمانى، در ردیف یکى از مدرّسان برجسته قم قرار مى گیرد.

ب) تدریس در حوزه علمیه قم

محفل درس ملا على همدانى، یکى از درسهاى پرجمعیت حوزه علمیه قم بوده است نویسنده «آیینه دانشوران» در این باره مى نویسد:

«قبل از آن که من به حوزه علمیه قم بیایم، مجلس درس آخوند ملا على همدانى رونقى به سزا داشته ولى متأسّفانه همین نزدیکى ها معزّى الیه به همدان مراجعت فرموده بودند و من به فیضیابى آن موفق نشدم!».([5])

ج) تألیفات

آخوند همدانى با آن که بیشترین وقت خود را صرف حلّ و فصل امور دینى و اجتماعى مردم منطقه و تربیت طلاب مى کرد و کمتر به دنبال تألیف آثار قلمى بودولى با این حال، موضوعاتى را مورد پژوهش قرار داده است از جمله:

1 ـ اجتهاد و تقلید.

2 ـ شرح حال ابوبصیر، صحابى امام صادق(علیه السلام).

3 ـ لباس مشکوک.

4 ـ قاعده لاضرر و لا ضرار.

5 ـ رسالهاى در عصیر عنبى، زبیبى و تمرى.

6 ـ رسالهاى در کلام نفسى.

7 ـ پژوهشى در علم رجال.

8 ـ اسرار الصلوة.

9 ـ رساله چهل حدیث.

10 ـ رساله حبط و تکفیر.

11 ـ رسالهاى در پیرامون لفظ «عِدّة»([6])در «الکافى».

12 ـ حاشیه بر «انیس التجار»، نراقى.

13 ـ حاشیه بر «عروة الوثقى» سید کاظم یزدى.

14 ـ تقریرات فقه و اصول آیت الله حائرى.

15 ـ مجموعه اشعار. [7]

د) هجرت پربار

در سال 1350 هـ .ق. مردم متدیّن و دانش دوست همدان از حاج شیخ عبدالکریم حائرى یزدى، مؤسس حوزه علمیه قم، تقاضا کردند که آخوند ملاّ على همدانى براى حلّ و فصل امور دینى و تدریس در حوزه علمیه همدان به زادگاهش مراجعت کند. آیت الله حائرى این تقاضا را پذیرفت و آخوند ملا على با پیشنهاد وى، به همدان هجرت کرد. هنگام عزیمت این عالم به خطّه همدان، حاج شیخ عبدالکریم فرمود:

«من مجتهد عادلى را براى مردم شهر همدان فرستادم!». [8]

با وجود شخصیتهاى بزرگ علمى، ادبى، فقهى و فلسفى در همدان، طولى نکشید که آخوند همدانى همانند ستارهاى پرفروغ، نور افشانى نموده و جایگاه ویژهاى در دلهاى مردم باز کرد و منشاء خدمات مهمّ اجتماعى، فرهنگى و مذهبى گردید. حضرت آیت الله نورى همدانى در این مورد مى فرماید:

«آیت الله العظمى آقاى آخوند، مرد بسیار بزرگى بود. از آیت الله العظمى حاج شیخ خواسته بودند یک نفر را براى اداره امور علمى و تبلیغى همدان و اطراف بفرستدآن بزرگوار نیز آقاى آخوند را فرستاده بود. ایشان، داراى فضائل بسیارى بودیکى این که مرد جامعى بودیعنى معلومات ایشان، در فقه و اصول فقه منحصر نمى شددر تاریخ و تفسیر و انساب و ادبیات عرب هم بسیار وارد بود. جامعیتش کم نظیر بود!». [9]

هـ) تربیت شاگردان

یکى از درخشانترین صفات زندگى آخوند ملاّ على همدانى، پرورش عالمان و اسلام شناسان متعهّد بود. این مربّى خستگى ناپذیر بیش از 60 سال، تربیت طلاّب و دانشجویان علوم دینى را با اخلاص و ایمان بر عهده گرفت و نیازهاى علمى، معنوى و رفاهى آنان را تا حدّ توان تأمین کرد.

اسامى برخى از تربیت یافتگان مکتب ایشان (آیات و حجج اسلام)، بدین قرار است:

1 ـ حاج سید رضا بهاءالدینى.

2 ـ حاج میرزا حسین نورى، از مراجع تقلیدکه مرحوم آخوند ملا على همدانى عنایت ویژهاى به ایشان داشت.

3 ـ شهید دکتر محمد مفتح همدانىوى از منادیان «وحدت حوزه و دانشگاه» بود.

4 ـ حاج سید مصطفى هاشمى (ره)این عالم جلیل القدر از ابتدا تا انتهاى تحصیل در خدمت آخوند، و مورد توجه مخصوص وى بود. گفته شده که مرحوم آخوند فرموده بود:

«اگر در روز قیامت از من بپرسند براى اسلام چه کردى؟ من حاج آقا مصطفى را مى آورم و مى گویم این را تربیت کرده ام».

5 ـ مجاهد نستوه، حاج سید محمود طالقانى(ره).

6 ـ حاج شیخ محمدحسین بهارى (ره).

7 ـ حاج شیخ على انصارى (ره).

8 ـ حاج شیخ رضا انصارى (ره).

9 ـ سید ابوالحسن موسوىنماینده ولى فقیه در استان و امام جمعه همدان.

10 ـ حاج شیخ احمد صابرى همدانىنماینده محترم استان همدان در مجلس خبرگان رهبرى.

11 ـ حاج شیخ نوح نجفى (ره).

12 ـ حاج شیخ احمد رحمانىنویسنده کتاب «الامام علىّ بن ابى طالب (ع)».

13 ـ حاج سید رضا فاضلیانامام جمعه ملایر.

14 ـ حاج شیخ حسن عندلیب زادهامام جمعه سابق همدان.

15 ـ حاج سید هاشم حمیدى.

16 ـ میرزا محمدعلى عراقچى.

17 ـ میرزا ابوالقاسم دانش آشتیانى(متولد 1329 هـ .ق.) امام جمعه سابق آشتیان و نویسنده کتابهاى: سقیفه، رمز نیکبختى و دو سرمایه نفیس.([10])

ویژگى هاى اخلاقى

یکى از رموز موفقیت عالمان دین ـ که مرزبانان اعتقادى مردم مسلمان به شمار مى آیند ـ خصوصیات اخلاقى و رعایت نکات ظریف اجتماعى بوده است. آنان با زحمات طاقت فرساى خویش، و بهره گیرى از مربّیانى شایسته و انسان پرور، به این فضایل اخلاقى نایل آمده اند.

آخوند ملا على همدانى نیز به سبب مجاهدتهاى روحى، دلهاى آماده را به سوى حقیقت اسلام جذب مى کرد. در این جا برخى از ویژگى هاى اخلاقى وى را مى خوانیم:

گشاده رویى

آقاى علیرضا ذکاوتى ـ که مدتى در محضر آخوند بوده و از نزدیک با اخلاق و روحیات وى آشنایى داشته است ـ در این رابطه مى گوید:

«شکفتگى چهره و گشاده رویى، از صفات مؤمن است و آن بزرگوار همواره چنین بودحتى بعد از آن که آن داغ بزرگ [11] را تحمل کرد، هنوز روحیه مزاح و خوش طبعى خود را حفظ کرده بود. با هر کس از کودک، پیر، زن، مرد، عالم و جاهل، مراجع و افراد صاحب قدرت و ثروت تا سائل، مسکین و مضطرّبا هر کس به زبان خودش سخن مى گفت.

او انسانى بود وارسته، پرهیزگار، خوشخو، آرام، مهربان، متین، موقّر، دردآشنا و اهل تحمّل و مدارا. در حقیقت آن چنان بود که در فرهنگ دینى ـ عرفانى ما در مورد ویژگى هاى یک انسان وارسته مطرح شده است. مسلّماً کسب آن خصوصیات بر اثر ریاضتهاى دراز مدّت شرعى و نیّت پاک و هدف بلندى بود که آن بزرگوار از آغاز داشته است.» [12]

توجّه به جایگاه روحانیت

روزى یکى از تجّار نیکوکار به حضور آقاى آخوند رسیده و عرض مى کند: من باغى دارم که الآن [13] هشتاد هزار تومان قیمت دارددوست دارم آن باغ را به شما ببخشم.

ایشان مى فرماید: اگر الآن باغ را بفروشى و پول آن را به من بدهى که به عنوان شهریه به طلاب بدهم، مى پذیرم و الاّ قبول نخواهم کرد.

یکى از حاضرین به آخوند عرض مى کند: وقتى ایشان مایلند این باغ را به شما ببخشند، چرا قبول نمىکنید؟ آخوند ملا على همدانى مى فرماید: اگر الآن من این باغ را قبول کنم، قیمت آن هشتاد هزار تومان است، بعد از مدتى با یک کلاغ چهل کلاغ مردم به هشتصد هزار تومان و بعد از مدتى، چند میلیون خواهد شد. این امر سبب مى شود که مردم نسبت به روحانیت بدبین شوند و در صداقت آنان تردید نموده و عقایدشان متزلزل شود!

او بارها مى گفت: عمّامه من سفید است باید مراقبت کنم لکه دار نشودپارچه سفید زود لکّه بر مى دارد. (با اندک لغزشى، حیثیت روحانیت زیر سؤال مى رود.) [14]

استفاده از فرصت

او دائماً مشغول مطالعه بود و پشتکار و حافظه اى قوى داشت وقتى که در تهران مشغول تحصیل بود، روزى همراه طلاّب تصمیم مى گیرند به زیارت حضرت عبدالعظیم(علیه السلام) برونددر راه ـ که آن زمان با پاى پیاده طى مى شد ـ همراهان مشغول صحبت و گفت و گو مى شوند. ملاّ على همدانى مى گوید: من در فاصله پیمودن آن مسیر، «زیارت جامعه» را از اوّل تا آخر خواندم و حفظ نمودم. [15]

زهد و ساده زیستى

زهد و ساده زیستى این فقیه بزرگ، زبانزد مردم بوداو هیچ وقت آن روش اولیاى الهى را در زندگى ـ على رغم همه دگرگونى هاى اجتماعى و فردى ـ از دست نداد. زندگى ساده و خداپسندانه وى، دلها را به سویش جذب کرده و شیفتهاش مى کردهر کس به حضورش مى رفت، ارادت و علاقهاش به او بیشتر مى شد. او مصداق کامل کلام امام صادق(علیه السلام) بود که فرمود: «کُونُوا دُعاةً لِلنّاسِ بِالْخَیْرِ بِغَیْرِ اَلْسِنَتِکُمْ» [16] لذا مردم را با عمل نیکوى خویش دعوت به خیر و صلاح مى کرد. در این مورد، خاطرات فراوانى از ایشان نقل شده استاز جمله این که:

روزى در حالى که عباى سادهاى را پوشیده بود، یکى از ارادتمندانش به وى مى گوید: حضرت آیت الله! چند روز است مى بینم که حضرت عالى این عباى مندرس را بر تن داریداگر اجازه فرمایید برایتان عباى تابستانى نو و خوبى را تهیه کنم؟! آخوند همدانى آهى کشیده و مى گوید:

این عبا هم براى من خیلى زیاد است مگر ما مى خواهیم چه بکنیم؟ شما مى دانید من درآمد شخصى ندارم و آنچه به دستم مى رسد، وجوه شرعى و بیت المال است. من سعى مى کنم در استفاده آن براى مصارف شخصى خودم احتیاط لازم را به عمل آورم. آن منزل مسکونى و زندگى را هم که مى بینید، مال همسرم مى باشد و از بیت المال تهیه نشده است. از این رو، اکتفا به این نوع لباس، راحتتر و سالمتر مى باشدفردا، حساب و کتابى در کار است و نمى توان سهم امام را دل بخواهى خرج کرد. [17]

عرفان و معنویت

آقاى صابرى همدانى مى نویسد:

«آخوند ملا على همدانى اهل دعا و ذکر و تهجّد بود و طلاب را هم به تهجّد تشویق مى کرد. و از بزرگان نقل مى کرد: «طلبهاى که در دوران طلبگى نماز شب نخواند، به جایى نخواهد رسید و عاقبت خوبى نخواهد داشت!».

او هر روز «دعاى صباح» را بعد از نماز صبح از حفظ مى خواند و حال خوشى هم داشت. در یکى از مسافرت هایم به همدان، حضور ایشان بودم و صداى دلنشین دعاى صباح ایشان در ما اثر معنوى داشت.

مرحوم آخوند در «عرفان» خیلى تحت تأثیر حکیم هیدجى قرار داشت غالباً نکته هاى عرفانى و معنوى از ایشان نقل مى کرد و چند بیت ترکى از اشعار فلسفى و عرفانى حکیم هیدجى را مى خوانداز جمله:

اولماز اولا گُل تِکان، تِکان گُل *** گر استرن آغلا، استرن گُل

ممکن نیست گل، خار و یا خار، گل شودخواهى گریه کن یا بخند.

وى مى گفت: اوّل مرحله سلوک: «یقظه» [18] است و در توضیح آن، این شعر حافظ را زمزمه مى کرد:

آمد افسوس کنان مغبچهى باده فروش *** گفت: بیدار شو اى رهرو خواب آلوده! [19]

لطیفه هاى پرمعنا

این عالم بزرگوار با همه مقامات معنوى در معاشرت با افراد، گشاده رو و خوش برخورد بود و گاهى مطالب سودمند را در قالب لطیفه بیان مى کرداز جمله:

1 ـ آقاى قاسم برنا ـ اندیشمند همدانى و از نویسندگان ماهنامه پیک اسلام ـ مى گوید:

گاهى که به محضر آخوند همدانى مى رفتم، ایشان ضمن تجلیل از اهل علم و مطالعه، به شوخى مى فرمود:

«آقاى برنا، اهل کتاب و مطالعه است و من هم، اهل کتاب را پاک مى دانم.»

2 ـ یکى از افرادى که لباس اهل علم را کنار گذاشته و در ردیف خدمت گزاران رژیم طاغوتى پهلوى قرار گرفته بودروزى به آخوند همدانى برخورد کرده و به وى مى گوید: شنیده ام حضرت عالى فرموده اید فلانى، فاسق شده است؟! آخوند همدانى پاسخ مى دهد:

«نه، من گفته ام فسقش ظاهر شده است.»

شیوه تربیتى

یکى از افرادى که مدتى در مدرسه آخوند تحصیل کرده است، مى گوید:

ایّامى که طلبه بودم و افتخار شاگردى ایشان را داشتم، شبى پس از درس و بحث، با یکى از دوستان در حیاط مدرسه مشغول شوخى بودیم که ناخود آگاه روى گلهاى باغچه مدرسه افتادم و گلهاى زیباى باغچه پایمال شد. فرداى آن شب که خادم مدرسه از موضوع مطّلع شد، براى شکایت به نزد آیت الله همدانى رفت. آن بزرگوار که متوجه ظرافتهاى اخلاقى در تربیت طلاب جوان بود، به خادم مدرسه فرمود:

«آقا رضا! ناراحت نباش ما گلها را براى طلبه ها مى خواهیم نه طلبه ها را براى گلها».

این سخن حکیمانه، که حاکى از عمق نگاه ایشان به زندگى و بُعد ابزارى امکانات براى رشد و ترقى است، چندان تأثیر تربیتى در من نهاد که تا امروز فراموش نکرده ام.([20])

سرودن شعر

آخوند ملا على همدانى علاوه بر شمّ فقاهتى و کمالات علمى و اخلاقى، طبع شعر هم داشت گاهى در مذاکرات و مباحثات ادبى بعضى از اشعارش را مى خواند. نمونهاى از اشعار وى، غزل عرفانى زیر است که با تخلّص «فنا» سروده است:

به خرابات روم بهر نگهدارى دل *** تا بر پیر کنم شِکْوه ز بیمارى دل

او شب و روز بسوزد ز غم هجر بتان *** من بسازم به غم و رنج و گرفتارى دل

چه زیانها که نمودم ز ره دل خواهى *** چه ملامت که کشیدم به هوادارى دل

خواب هرگز نکند آن که دلش بیدار است *** ما نکردیم شبى صبح به بیدارى دل

هر چه کردیم علاج دل بیمار نشد *** تنگ شد حوصله از بهر پرستارى دل

اشک من سرخ و رخم زرد شد و موى سپید *** روز من گشت چو شب، بهر سیه کارى دل

اى «فنا»! چاره دردت نتوان کرد مگر *** اشک خونین و دعاى سحر و زارى دل

آخوند همدانى بر ادبیات فارسى، عربى، حکمت و عرفان (نظرى و عملى) آشنایى کامل داشت او شعر فارسى را دوست مى داشت و از میان شعراى فارسى زبان، «حافظ» را برتر مى شمرد و این شعر را مکرّر مى خواند:

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق *** غرقه گشتند و نگشتند به خواب آلوده

به طهارت گذران منزل پیرى و مکن *** خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده

خوددارى از انتشار رساله عملیه

از آن جایى که آخوند همدانى یکى از شاگردان برجسته حاج شیخ عبدالکریم حائرى (مؤسّس حوزه علمیه قم) بود، در علم و دانش و تقوا نیز در ردیف مراجع عظام تقلید به شمار مى آمد. حتى برخى از بزرگان، او را از نظر حضور ذهن و داشتن حافظه نیرومند و قوى، بر دیگر معاصرانش ترجیح مى دادند و تقلید از ایشان را توصیه مى کردندامّا او با آن همه شایستگى، مطرح ساختن خویش را به عنوان مرجع، نوعى برترى طلبى مى انگاشت و مکرر مى فرمود:

«به هر کدام از این رساله هاى عملیه موجود که منتشر شده اند، عمل کنید، مُبْرِء از تکلیف و مُسْقِط ذمّه است و نیازى به چاپ رساله دیگر نیست».

در حالى که علاقه مندان و مقلّدان وى در منطقه غرب، اصرار داشتند که رساله آخوند به چاپ برسدامّا وى مانع گشته و مى فرمود:

«نیازى به صرف بیت المال و خرج سهم امام (عجّ) در این مورد نمى بینم. من مسائل جدیدى ندارم که در این رساله ها نیامده باشدفقط در چند مسأله با مراجع حاضر اختلاف نظر دارم. خواستاران، مى توانند آن مسائل را شفاهاً بپرسند و جواب بگیرند».([21])

خدمات فرهنگى ـ اجتماعى

آخوند ملا على همدانى در کنار فعالیتهاى علمى، خدمات فرهنگى ـ اجتماعى متعددى انجام داده است که مهمترین آنان عبارتند از:

الف) بازسازى مدرسه آخوند

مدرسه ملاّ محمدحسین اردستانى، به همت آخوند همدانى در مدت سه سال، بازسازى گردید و در سال 1323 ش. به پایان رسید و بعد از آن، به نام «مدرسه آخوند» معروف شد. در این مدرسه ـ که جاذبهاى روحانى دارد ـ طلاب زیادى تربیت شدهاند و به عنوان مهمترین حوزه علمیه غرب کشور به شمار مىآید و مشتاقان علوم اسلامى در گوشه و کنار کشور، با نام این مدرسه آشنایى داشته و به احیاگر آن عشق مىورزند.

ب) تأسیس کتابخانه عمومى

پس از بازسازى مدرسه آخوند و استقبال کم نظیرى که از آن به عمل آمد، آخوند همدانى کتابخانه مهمّى را با همیارى مردم در کنار آن مدرسه ساخت. او این کتابخانه را در سال 1332 ش. با نام «کتابخانه و قرائتخانه عمومى غرب» رسماً افتتاح کرد.

ج) انتشار نشریه «پیک اسلام»

آخوند همدانى پس از راه اندازى کتابخانه غرب، ضمن اظهار خرسندى فراوان مى فرمود:

«تکمیل این حوزه علمیه و کتابخانه به دو چیز است: یکى، ایجاد نشریهاى براى کتابخانه و مدرسه و دیگر، تنظیم فهرست تفصیلى نسخههاى خطّى کتابخانه».

در پى این سخنان، کار تهیه فهرست تفصیلى نسخه هاى خطّى به همّت حجج اسلام: محمدجواد مقصود همدانى و شیخ احمدعلى مروّج انجام شد. و سپس مجلهاى دینى با عنوان «پیک اسلام» ـ که ارگان حوزه علمیه همدان و کتابخانه غرب بود ـ تأسیس و منتشر شد. این نشریه تحت سرپرستى آن بزرگمرد و همت اعضاى هیأت تحریریه، به چاپ رسید و از دى ماه 1341 تا مهرماه 1342 شش شماره از آن منتشر گردید.

مطالب این نشریه نوعاً توسط نویسندگان فاضل منطقه غرب و استادان حوزههاى علمیه قم و نجف نگاشته مىشد.

انتشار این مجلّه در شرایطى که در روزگار حکومت منحوس پهلوى کار علمى، فرهنگى و مطبوعاتى در حوزههاى علمیه، با مشکلات فراوانى مواجه بود، حرکت مثبتى در جهت تعمیق اندیشه دینى محسوب شده و درخور تقدیر و تجلیل بودهر چند که کارشکنى بعضى و تنگناهاى اقتصادى، مانع ادامه انتشار نشریه گردید!

همگام با نهضت امام خمینى (ره)

آخوند ملا على همدانى یکى از علماى مؤثّر، در مبارزه با رژیم ستمگر پهلوى بود. تحرّکات و تلاشهاى وى در زمینه سازى براى پیروزى نهضت امام خمینى(قدس سره)، در صفحات زرّین تاریخ انقلاب اسلامى ایران ثبت است. آخوند همدانى در یارى رساندن به انقلابیون، تمام همّتش را به کار گرفت. چند نمونه از شیوه هاى این عالمِ ظلم ستیز را یادآور مى شویم:

1 ـ علاقه و ارتباط نزدیک با حضرت امام خمینى (ره)

از آن جایى که این عالم وارسته شناخت کاملى از امام خمینى(قدس سره) داشت، از نهضت آن بزرگوار حمایت مى کرد. وى در تجلیل از امام خمینى(قدس سره) مى گفت:

«حاج آقا روح الله صفحه اى را در تاریخ به نام خود گشود».

هنگامى که به وى گفته شده بود: چرا شما مثل آقاى خمینى عمل نمى کنید؟ او متواضعانه پاسخ داده بود:

«کار آقاى خمینى درست است ولى آن کار از عهده ما برنمى آید».

آیت الله جعفر سبحانى مى گوید: در مسافرتى که با حضرت امام به همدان داشتیم، از آخوند شنیدم که گفت:

«اى کاش همه کسانى که به همدان مى آیند، نظیر حاج آقا روح الله باشند!».

حضرت امام خمینى(قدس سره) نیز متقابلاً به این یار قدیمى و همدوره تحصیلى خود عشق مى ورزیدندهنگامى که از امام خمینى پرسیده بودند: مقلّدان شما وجوه شرعیه را چگونه به دست مرجعشان برسانند؟ فرموده بود:

«جایى که آخوند هست، وجوهات شرعیه را براى من نفرستید».

و هنگامى که علماى تهران مى خواستند آثار امام را به چاپ برسانند، ایشان گفته بود که:

«من احتمال مى دهم مجموعه آثار این جانب در کتابخانه آخوند همدانى باشد».([22])

2 ـ طاغوت زدایى

آخوند همدانى در فرصتهاى مختلف، خشم خود را از طاغوت و مظاهر آن اظهار مى کردداستان زیر نشانگر این واقعیت است:

افتتاح «درمانگاه سمیعى» ـ واقع در نزدیکى منزل ایشان ـ به عهده آخوند همدانى قرار داده شده بودیکى از عوامل رژیم پهلوى با صداى بلند گفت: حضرت آیت الله! به نامِ نامى اعلى حضرت افتتاح کنید. مرحوم آخوند فرمود:

«به نام نامى حضرت ولىّ عصر (عجّ) افتتاح مى کنم.»

3 ـ هجرت براى آزادى امام خمینى(قدس سره)

در خرداد 1342 هنگامى که حضرت امام دستگیر مى شود، جمعى از علماى شهرستانهابه تهران مهاجرت کردند تا نسبت به آزادى ایشان، اقدام نمایندآیت الله معصومى همدانى نیز همراه این گروه بود.([23])

4 ـ نامهاى به امام خمینى(قدس سره)

آخوند همدانى که در رأس روحانیت همدان قرار داشت، همراه علماى منطقه در تأیید نهضت امام خمینى(قدس سره)اعلامیه صادر نموده و نامه هایى را به محضر بزرگان ارسال مى داشت. نامه زیر، یکى از این موارد است:

قم ـ حضرت حجت الاسلام والمسلمین آیت الله فى العالمین المجاهد فى سبیل الله جناب آقاى خمینى مدّظلّه العالى.

(الذین اذا اصابتهم مصیبةً قالوا انّا لله و انّا الیه راجعون). فاجعه اسفناک دانشگاه امام عصر ـ ارواح العالمین له الفداء ـ و همچنین ضربه هایى که اخیراً بر پیکر اسلام وارد شده، قلوب مسلمین را جریحه دار و جامعه روحانیت را متأثّر ساخته. اخیراً زمزمه هجرت علماى اسلام به نجف اشرف، مزید بر تأثّرات گردید. بدین وسیله، عطف به اعلامیه جامعه روحانیت، متذکر مى گردد تا آخرین مراحل حصول نتیجه جامعه روحانیت، پشتیبانى خود و اهالى را از علما و بالأخص حضرات مراجع قم، اعلام و منتظر اخذ تصمیم حضرات علماى قم بوده تا در تصمیم آنان شرکت و اگر خداى ناخواسته تصمیم به هجرت گرفته شود، دسته جمعى این تصمیم را اتّخاذ نماییم.

ـ… على بن ابراهیم معصومى. [24]

در نگاه فرزانگان

1 ـ حضرت آیت الله العظمى مرعشى نجفى:

«او آفتاب علم و حکمت و تقوا، میدان دار علم رجال و درایه، قهرمان حدیث و روایت، جلوه فضیلت، معدن فقه و اصول، دانشمندى صالح و نیکو روش، پژوهشگرى نقّاد و هوشمند، بنیانگذار مدرسه دینیه در شهر همدان، احیاگر حوزه علمیه و کتابخانه و تربیت کننده عدّهاى از دانشوران با عظمت در دامان پر مهر خود بود». [25]

2 ـ علاّمه سید محمدحسین طباطبایى، صاحب تفسیر المیزان:

زمانى که آخوند ملاّ على همدانى و علامه طباطبایى هر دو در مشهد منزل آیت الله میلانى میهمان بودند، مباحثات و مناظرات عالمانه و حکیمانهاى بین آنها واقع مىشد. وقتى از علاّمه طباطبایى راجع به مقام علمى و معنوى آیت الله آخوند سؤال شده بود، فرموده بود:

«جا دارد مردم از اطراف و اکناف و نقاط دوردست مهاجرت نمایند به همدان، به قصد زیارت آقاى آخوند».

وقتى از آقاى آخوند راجع به علاّمه سؤال شده بود، فرموده بود:

«مدتى بود من دعایى را مىخواندم و درباره آن دعا آمده بود: «هر کس این دعا را بخواند، خدا گنجى را نصیب او گرداند». معلوم مىشود دعاى من مستجاب شده است. آن گنج، آقاى طباطبایى است که در این مدت نصیب من گشته و هم صحبت من شده است.». [26]

3 ـ حضرت آیت الله نورى همدانى:

«او خیلى خوش معاشرت و خوش مجلس بود و به همین وسیله، در اعماق دلها نفوذ مىکرد و تربیت و موعظهاش، مؤثرتر مىشد. خیلى هم خوش بیان بودلذا منبرش هم بسیار خوب بود.

ماه رمضان و محرّم، در پاى منبرش غوغا مىشد. مطالبش در منبر چون از دل برمىخاست، بسیار مؤثر بود و انسان را منقلب مىکرد و تحوّلى به وجود مىآورد. یکى دیگر از مزایاى آخوند، این بود که خیلى قدر اوقات را مىدانستجدّى بود، از پنج دقیقه وقت هم استفاده مىکرد. معمولاً هر جا مىرفت، کتابى زیر بغلش بود». [27]

4 – حضرت آیت الله شبیرى زنجانى:

«آخوند عالمى جامع، متواضع و کم نظیر بود. هیچ گاه به خاطر مقام خواهى و ریاستطلبى، با رقبایش درنیفتاد و حتى از آنان به نیکى و احترام نام مىبرد و این، نبود جز این که به راستى بر نفس خویش تسلّط داشت.

در زمان آیت الله العظمى بروجردى شخصى نزد ایشان رفته و از مرحوم آخوند بدگویى و سعایت کرده بود به طورى که این سعایت، مؤثر افتاده بودمع الوصف، مرحوم آخوند همدانى همواره از آن مرجع گرانقدر جهان تشیّع به بزرگى و عظمت یاد مىکرد». [28]

فرزندان

پسران آخوند ملا على همدانى عبارتند از:

1 ـ شهید حسن معصومىکه در پیکار با رژیم ستم شاهى، در سال 1353 ش. به شهادت رسید. آن عارف فرزانه در فراق فرزند شهیدش این شعر را زمزمه مىکرد:

حق، جدایى فِکَنَد بین تن و جانش را *** هر که انداخت جدایى به میانِ من و تو

2 ـ محمد معصومىکه به عنوان دبیر در مدارس تدریس مىکرد.

3 ـ حسین معصومى همدانىمُدرّس تاریخ و فلسفه در دانشگاه صنعتى شریف، محقّق و ویراستار.

رحلت

آن عالم ربّانى بعد از سالها تلاش در راه احیاى معارف اهلبیت(علیهم السلام)، پرورش دانشمندان ممتاز، خدمات فرهنگى و اجتماعى و به یادگار گذاشتن آثار متعدّد علمى و اجتماعى، در 31 تیر ماه 1357 ش. هم زمان با اوجگیرى مبارزات ملّت مسلمان ایران، بر اثر بیمارى دار فانى را وداع گفت.

خبر ارتحال آن مرد روحانى به حدّى مردم را متأثّر نموده بود که حتّى خانواده هاى اقلیتهاى مذهبى نیز در سوگ آن فقیه عارف، اشک ماتم ریختند.

تشییع جنازه باشکوهى که توسط دهها هزار نفر از مردم همدان به عمل آمد، راه پیمایى ها و تظاهرات ضدّ رژیم پهلوى را تشدید کرد.

بدن مطهّر وى، بعد از اقامه نماز توسّط آیت الله حاج شیخ هادى تألّهى، در باغ بهشت همدان به خاک سپرده شد. مزار این شخصیت ملکوتى، زیارتگاه عاشقان اهلبیت(علیهم السلام) است.

پی نوشتها:

[1]. «وفس» از روستاهاى بخش سردرود شهرستان رزن است.

[2]. خاطرات فلسفى، ص 44.

[3]. همچو سلمان، محمد قنبرى، ص 32.

[4]. مجله نور علم، ش 46، ص 71.

[5]. آیینه دانشوران، ص 170.

[6]. عدّة: عدّة من اصحابنا.

[7]. آثار الحجّة، ص 378 و 379.

[8]. مجله نور علم، ش 46، ص 58آثار الحجّة، ص 378.

[9]. مجله حوزه، ش 27.

[10]. موسوعة مؤلفى الامامیه، مجمع الفکر الاسلامى، ج 2، ص 508.

[11]. شهادت فرزندش به دست عوامل رژیم شاه.

[12]. مجلّه نور علم، ش 46، ص 73 ـ 71.

[13]. قبل از سالهاى 1356 ش.

[14]. همچو سلمان، ص 78.

[15]. همان، ص 80.

[16]. الکافى، ج 2، ص 105.

[17]. همچو سلمان، ص 61 و 62، (با تلخیص).

[18]. «یقظه» در اصطلاح عرفا، به معناى «بیدارى از خواب غفلت» است و اسباب آن موعظه، معرفت و تجلّى انوار الهى در قلوب است که به واسطه اجابت دعوت هدایتگران به سوى حق و خدمت به اولیاءالله حاصل مىشود.

[19]. مجله نور علم، ش 46، ص 62.

[20]. همچو سلمان، ص 93، به نقل از فصلنامه فرهنگ همدان، ش 10، ص 19.

[21]. همان، ص 72.

[22]. همان، ص 107، 108 و 145.

[23]. نهضت روحانیون، ج 4، ص 132.

[24]. همان.

[25]. مجله نور علم، ش 46، ص 70.

[26]. همچو سلمان، ص 108.

[27]. مجلّه حوزه، ش 27، ص 35.

[28]. مجلّه نور علم، ش 46، ص 76.

منبع : فرهیختگان تمدن شیعی

نویسنده: عبدالکریم پاک نیا.