عدالت خداوند

نوشته‌ها

تفاوت عدالت خداوند با عدالت انسان

اشاره:

تردیدی در این نیست که خداوند عادل است و به آندازه دانه ارزن به کسی ظلم روا نمی دارد. خداوند متعال دوست دلرد که بندگانش هم عادل باشند و ظلم و تجاوز به حق دیگران اجتناب نموده و حتی نسبت به خودش هم عدالت را رعالیت نمایند. ازاین‌رو انسان می تواند دارای ملکه عدالت باشد. هرچند اکثر انسان ها  انطوری که باید دارای این صفت نیستند. به هر حال بحثی در اینجا قابل توجه است که آیا عدالت خداوند با عدالت انسان چه تفاوتی دارد که در این نوشته به آن پرداخته شده است.

عدل در لغت به معنای راستی و درستی، برابری و انصاف در داوری آمده است.(۱) و در روایتی از امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) آمده است: «عدالت عبارت است از وضع و قرار دادن هر شیء در جایگاه مناسب آن».(۲) و نیز گفته شده عدل عبارت است از هر چیزی که در ذهن مردم درست و راست و مستقیم باشد و در مقابل «جور» قرار دارد،(۳) و در علم اخلاق تعریف عدالت با عنوان اعتدال قوای سه گانه نفس بیان شده است.

توضیح این که انسان از اول موجود شدنش پس از قوه عاقله سه قوه دیگر را همراه دارد، یکی نیروی واهمه، دیگری نیروی شهوت و آخری نیروی غضب. این سه نیرو به حسب سنین عمر متفاوت می شوند و هر چه انسان رشد کند این سه قوه در او کامل تر می شوند. هر یک از این نیروها یک جنبه افراط و یک جنبه تفریط دارند و عدالت بر حسب تعریف علمای اخلاق عبارت است از نگه داشتن حد وسط بین افراط و تفریط.

پس عدالت از فضایل بزرگ انسانی است. زیرا وقتی می گوییم عدالت عبارت از حد وسط است منظور همان تعادل اخلاقی و تعالی روح انسان است. با توجه به این تعاریف مفهوم عدالت و حقیقتِ آن مطلق است اما دارای درجات و مراتب متفاوت است بالاترین و کامل ترین درجه عدالت برای انسان کامل و اولیاء معصومین و پایین ترین مراتب آن برای مثل امام جماعت و دو شاهد عادل. بنابراین برای عدالت در بشر می توان چند معنا در نظر گرفت. یکی راستی و درستی و انصاف. دوم در مقابل جور و ستم به هر نوع. سوم: اعتدال قوای نفس. چهارم قرار دادن هر چیز در جای مناسب خود.

این معنای آخری از عدالت اعمّ از مابقی موارد و مشتمل بر همه آنهاست. به طوری که می توان گفت هر یک از تعاریف یاد شده از عدالت زیر مجموعه و از مصادیق این معنای عدالتند و این مورد مبنا و اساس همه انواع عدالت (مثل عدالت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و…) می باشد.

امام خمینی(ره) می فرمایند: «بدان که عدالت عبارت است از حد وسط بین افراط و تفریط و آن از امّهات فضایل اخلاقیه است. بلکه عدالت مطلقه تمام فضایل باطنیه و ظاهریه و روحیه و قلبیه و نفسیه و جسمیه است زیرا که عدل مطلق مستقیم به همه معنی است».(۴)

با توجه به تعریفی که از عدل از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بیان شد در مورد عدل خداوند می توان گفت خدا در جهان تکوین و تشریع هر چیز و هر کس را در جای بایسته و شایسته خود قرار داده است به گونه ای که حق هیچ کس تباه نمی گردد. برای روشنی بیشتر جای دارد به اقسام عدل الهی اشاره کنیم.

  1. عدل تکوینی: معنای عدل در نظام تکوین یا جهان خلقت آن است که خدا در چنین نظامی هر موجودی را به اندازه شایستگی و قابلیت او نعمت داده است و به تعبیری خدا به اندازه ظرفیت و شایستگی هر شیء به او وجود و کمال افاضه کرده است و اجزای جهان در یک هماهنگی دقیق بر اساس قوانین ثابت با هم پیوند دارند به گونه ای که نظم حاکم بر موجودات و کل نظام خلقت گواه روشنی بر چنین عدلی است. در روایات نیز آمده است که جهان بر عدالت استوار شده است که این معنا به عدالت تکوینی اشاره دارد.
  2. عدل تشریعی: بدین معناست که تکالیفی که خدا به وسیله پیامبران بر مردم نازل کرده است بر پایه عدل و دادگری است. یعنی اولاً همه احکام لازم برای سعادت انسان را فرو فرستاده است. و ثانیاً هیچ انسانی را بیش از توان و ظرفیتش مکلّف نساخته است و به تعبیری توان و قابلیت انسان را در نظر گرفته و به اندازه ظرفیت وجودی اش احکام را مقرر ساخته است. چنان که می فرماید: لَا نُکلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا(۵).
  3. عدل جزایی: به این معناست که خدا در روز قیامت میان افراد به عدل داوری می کند و حق کسی را تباه نمی کند. یعنی میان افراد نیکوکار و بدکار یکسان داوری نمی کند و پاداش هر کسی را متناسب با اعمال او می دهد. همچنین عدالت جزایی خداوند اقتضا می کند که افرادی که به آنها تکلیفی ابلاغ نشده است مجازات نشوند.

با توجه به تعاریفی که در مورد عدالت بشر و عدالت خداوند ذکر شد می توان به نکات زیر اشاره کرد.

نکته اول: از میان تعاریف یاد شده در مورد عدالت، معنای قرار دادن هر چیز در جای مناسب خود که تحت عنوان حدیثی از امام علی (علیه‌السلام) بیان شد هم در مورد بشر و هم در مورد خداوند صادق است. و به عبارت دیگر این موارد اعمّ و شامل چند مصداق است. از جمله مصداق های آن، عدالت تکوینی و تشریعی و جزایی خداوند و از دیگر مصادیق آن راستی و انصاف و اعتدال قوای نفس و عدالت در مقابل ظلم است.

نکته دوم: از این تعاریف معلوم می شود عدالت تکوینی و تشریعی که در مورد خداوند ذکر شد در مورد بشر صادق نیست و نیز تعریفی که از عدالت در مورد بشر شد به عنوان اعتدال قوای نفسانی در مورد خداوند صادق نیست.

نکته سوم: تفاوت هایی که می توان بین دو نوع عدالت ذکر کرد یکی آن است که عدالت بشر اکتسابی است اما عدالت خداوند غیر اکتسابی و ذاتی است. دیگری آن که عدالت در بشر یک حقیقت مطلقه دارای مراتب است اما در مورد خداوند عدالت به معنای مطلق ذاتی است که مرتبه ای ندارد. سوم آن که عدالت بشری مرهون داشتن قوای نفسانی و دو جنبه انسانی و حیوانی است و اینها در خداوند هیچ جایی ندارند.

پی نوشت:

  1. المنجد فی اللغه،لویس معلوف، ماده عدل.
  2. نهج البلاغه، حکمت ۴۳۷.
  3. ابن منظور،محمد بن مکرم، لسان العرب، ماده عدل.
  4. موسوی خمینی، سید روح الله، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۱۴۷.
  5. مؤمنون، ۶۲.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

امکان وجود معاد

اعتقاد به معاد از اصول مشترک تمام ادیان توحیدی است و حتی در ادیان باستان اعتقاد به زندگی پس از مرگ وجود داشته و از آثار و ابزاری که از درون قبرها به دست آمده، این مسئله ثابت شده است.

در قرآن صدها آیه درباره معاد و چگونگی آن نازل شده است. قرآن می فرماید: “و ان الساعه آتیه لا ریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور؛ قیامت آمدنی است در آن شکی نیست و خداوند کسانی را که در گورها خفته اند برمی انگیزد”.(۱) قرآن اعتقاد یقینی به قیامت را از صفات مؤمنان و پرهیزکاران شمرده و فرموده: “و پرهیزکاران کسانی هستند که به تمام آن چه از طرف باری تعالی بر تو و پیامبران پیش از تو نازل شده است، ایمان آورده و به عالم آخرت یقین دارند”.(۲)

افزون بر خبر دادن قرآن کریم از معاد و روز جزا دلایل دیگری، قطعی بودن معاد را روشن می نمایند، که یکی از آن ها را می آوریم:

خداوند حکیم است و کارهایش هدف دارد و اگر معادی در کار نباشد و زندگی انسان با زندگی در دنیا پایان یابد، با حکمت خداسازگار نیست، زیرا دنیا با محدودیت زمانی و مکانی خود نمی تواند هدف از آفرینش موجودی باشد که بی نهایت خواه و جاودانه طلب است و استعداد زندگی جاوید و عشق به آن دارد.

پس از آن جایی که می دانیم خدا حکیم است، یقین پیدا می کنیم که معاد باید باشد. توضیح این که: بدون شک عالمی که در آن زندگی می کنیم، بسیار عظیم، دقیق و حساب شده است. کره زمین یک واحد از مجموعه منظومه شمسی، و آن نیز یک واحد از مجموعه کهکشان است و هزاران اسرار در جهان وجود دارد که بعضی از آنها کشف و معلوم شده و بسیاری از آنها جزء مجهولات بشر باقی مانده است.

از این میان انسان حداقل کامل ترین موجودی است که می شناسیم، با ساختمان و غیره روح و جسم و ریزه کاری ها و ظرافت ها و عجائبش. حال اگر بنا باشد زندگی این گل سر سبد جهان آفرینش در این خلاصه شود که چند روزی در جهان باشد، مدتی کودک و ناتوان، مدتی پیر و از کار افتاده، زمانی گرفتار طوفان های شدید جوانی، گاه سالم، گاه بیمار، غالباً گرفتار تهیه مایحتاج زندگی که در خور و خواب خلاصه می شود، سپس مردن و فانی شدن، چقدر نا زیبا و دور از حکمت است! خداوند حکیم است، یعنی تمام افعال او طبق حکمت می باشد. آیا حکمت جز این است که تمام کارهای او هدف روشن و حساب شده ای را تعقیب می کند؟ آیا هدف او ممکن است بهره گیری وجود خودش باشد با این که از همه چیز بی نیاز است و صاحب کل کمالات به صورت نامتناهی است؟ اگر نتیجه عاید بندگان می شود، مسلماً زندگی مادی و محدود جهان نمی تواند هدفی برای این آفرینش عظیم باشد، که با یک چشم بر هم زدن فانی می شود. آیا این بدان نمی ماند که صنعت گری یک ماشین بسیار عظیم و دقیق صنعتی را طی سالیان دراز بسازد، اما همین که به کار افتاد، آن را در هم بکوبد و نابود سازد؟! آیا به عقیده شما این کار حکیمانه است آیا شبیه به آن نیست که کودکی را با هزاران دردسر در یک رحم مصنوعی پرورش دهند، و آن گاه که ورزیده و آماده زندگی شد، او را بکشند؟!

به همین جهت مادیین که اعتقاد به خدا و معاد ندارند، زندگی را پوچ و بی هدف می شمرند، و راستی هم زندگی دنیا منهای حیات رستاخیز، پوچ و بی هدف است به همین دلیل هر کس ایمان به خدا و حکمت او دارد، نمی تواند انکار کند که با مرگ انسان حیات او برچیده نمی شود. این عالم حکم رحم مادر را دارد که انسان را به صورت یک جنین در خود پرورش می دهد و آماده تولد ثانوی در جهان دیگر می سازد. مسلماً زندگانی جنینی در رحم هدف نیست، بلکه مقدمه است برای یک زندگی گسترده دیگر.(۳) از همین جا معلوم می گردد که اصولاً انسان برای زندگی ابدی و همیشگی خلق شده است و از همین جا زندگی جاویدان اخروی معنی پیدا می کند.

دلایل بسیاری دیگری از جمله عدالت خداوند اقتضای معاد و رستاخیز را دارد. کسانی که در دنیا پاک و درستکار زندگی کرده اند، اما زندگی شان همراه با سختی ها و مشکلات و تلخی های فراوان بود و از طرف دیگر بدکاران و ستمگران که به عیش و نوش پرداختند و از نعمت های خداوند بهره مند شده اند اما هیچ گاه شاکر نبودند. آیا این دو گروه یکسان اند و با مرگ همه چیز تمام می شود و هیچ حساب و کتابی در کار نخواهد بود؟! پس عدالت خداوند چه می شود؟ راستی اگر معاد نبود، زندگی چقدر زشت و بی معنا و ظالمانه بود؟

پی نوشت ها:

۱ – حج (۲۲) آیه ۷٫

۲ – بقره (۲) آیه ۴٫

۳ – ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج ۵، ص ۲۴۴ – ۲۴۶٫

 

تفاوتها و عدالت خداوند

با توجه به عدل الهی چرا بعضی زشت و بعضی زیبا و بعضی عقب مانده ذهنی یا جسمی آفریده می‏شوند؟

پاسخ:

با توجه به این که خداوند کمال مطلق و غنی مطلق است و هیچ نقصی نسبت به ساحتش تصور ندارد، می‏فهمیم که خدا عادل است، چرا که سرچشمه ظلم، جهل و یا نیاز است که این دو نقص  در خدا تصوّر ندارد. وقتی یقین داریم خدا عادل و مهربان است، می‏یابیم آن چه از تفاوت‏ها در خلقت مشاهده می‏شود، از ناحیه خدا نیست، یعنی این گونه نیست که خدا آدم فلج را در حالی که امکان و قابلیت صحیح بودن را داشت، از روی ظلم و بی مهری فلج آفریده باشد، بلکه فلج بودن او عامل دیگری دارد، و آن خصوصیت مربوط به جهان ماده و عالم طبیعت است.

جهانی که ما در آن زندگی می‏کنیم، جهان ماده است، یعنی هر چیزی در شرایط خاص و با علل و اسباب خاص خود به وجود می‏آید و تدریجاً کامل می‏گردد. اگر شرایط و حدود آن مراعات نشود، موجودی ناقص و بی فایده و احیاناً مضر به دست می‏ آید. میوه درخت در موقعی به صورت کامل به دست می‏ آید که باغبان آن را به موقع آب و کود دهد و به کلیه اصول رشد توجه داشته باشد و آن‏ها را فراهم آورد. در غیر این صورت میوه درخت به صورت کامل به دست نمی‏آید، زیرا جهان مادی و طبیعی این طور نیست که در هر شرایطی موجودات سالم و کامل تحویل دهد. پس برای به دست آمدن میوه سالم و کامل، باغبان باید آن چه را در پرورش و تکامل آن لازم است، مراعات کند. همچنین برای نوزاد سالم ضرورت دارد پدر و مادر، آن چه را در پرورش و تکامل او لازم و مفید است، بدانند و آن‏ها را همیشه مراعات کنند. ما هستیم که در بسیاری از موارد در اثر مراعات نکردن شرایط زناشویی و بهداشت، کودکان ناسالم به وجود می‏آوریم. پس در این گونه موارد نباید آن را تقصیر دستگاه آفرینش بگذاریم، زیرا خداوند برای تکامل هر موجودی شرایط خاصی قرار داده است. که اگر آن‏ها مراعات شود، هر چیزی نیکو و مفید به وجود خواهد آمد. به عبارت دیگر: سالم و ناقص به دنیا آمدن، علل و اسباب مادی خاص خود را دارد. طبعاً هر معلول و پدیده‏ای از علت خاص خود صادر می‏شود.

هنگامی که علت و اسباب و شرایط به وجود آمدن نوزادی ناقص باشد، یا از نظر ژنتیکی، بسیاری از جهان شناخته نشده باشد، نوزاد ناقص به دنیا می‏آید.

اگر کسی در به کار بردن نیروی برق، شرایط آن را مراعات نکند، در نتیجه خطری پیش آید و جان خود و عده‏ای را از بین ببرد، همه تقصیر را بر گردن کسی می‏گذارند که شرایط به کار بردن برق را مراعات نکرده است اما “ادیسون” را کسی تقصیر کار نمی‏داند و هیچ گاه نمی‏گویند: چرا ادیسون برق را کشف کرد، بلکه او را می‏ستایند و فقط تقصیر کار را نکوهش می‏کنند.

جهان آفرینش شرایطی دارد که اگر کسی آن‏ها را مراعات نکند، در نتیجه نواقص به بار آید، تقصیر از خود او است و ربطی به عالم آفرینش ندارد.(۱)

این نکته را نیز اضافه می‏کنیم که درست است نوزاد ناقص الخلقه به خاطر شرایط پدر و مادر یا محیط و… چنین به دنیا آمده، اما از طرفی خداوند نسبت به معلولان ملاحظاتی نموده که لطف بزرگی است، از جمله این که تکالیف شرعی آنان را آسان گرفته و پاداش عبادت آنان را بزرگتر قرار داده و اداره زندگی آنان را (در صورتی که قادر به اداره آن نباشند) بر عهده حکومت اسلامی گذاشته است. در نهایت آن چه را ملاک برتری است، در اختیار همه قرار داده است که همه افراد بشر (حتی معلولین و ناقص‏ها) می‏توانند داشته باشند و آن عبارت است از تقوا و پرهیزکاری. قرآن فرمود: “گرامی‏ترین شا پیش خدا با تقواترین شما است”. چه بسا در جهان دیگر، بسیاری از ضعف هایی که ناخواسته بر نوزاد و فرزند تحمیل شده است، جبران شود. در نتیجه: آنچه در جهان هستی و آفرینش وجود دارد، تفاوت‏ها است، نه تبعیض‏ها. تفاوت‏ها نیز معلول عمل و اسباب است و خداوند به هر موجودی به اندازه‏ای که قابلیت و استعداد دارد و شرایط و اسباب آن اقتضا می‏کند، وجود و هستی می‏بخشد.

پی نوشت‏ها:

۱٫ مؤسسه در راه حق، بیست پاسخ، ص ۲۸٫
منبع:  نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها