عاق شدن

نوشته‌ها

عملی که نشان‌دهنده جایگاه ما در آخرت است!

گرچه هستی ما از خداست، لیکن سبب زندگی و وجود ما، پدر و مادر است و ما شاخه‌ای از وجود این دو عزیزیم و میوه‌ای از بوستان محبت و تربیت و مهر و عاطفه بی‌نظیر پدر و مادریم. آنان سزاوارترین انسان‏ها براى احترام و قدردانى‌‏اند و بهترین احترام و قدرشناسى، محبت و اطاعت از آن‏ها است. نقشی که پدر و مادر در به وجود آمدن فرزند خود دارند، به هیچ وجه براى فرزند نسبت به پدر و مادر جبران‏‌پذیر نیست.

حقوق والدین بر فرزند

وظایف و مسئولیت‌های ما در قبال پدر و مادرمان به قرار زیر است:

الف. فرمان پدر و مادرمان را اطاعت کنیم

از حقوق پدر و مادر بر گردن فرزند آن است که فرمان آن‌ها را اگر خداوند نهی نکرده، انجام دهد و از نهی آن‌ها اگر واجب شرعی نباشد، پرهیز و خودداری کند. امام علی – علیه السّلام – فرمود: حق والدین برفرزندان این است که در هر چیزی از او اطاعت کند، مگر در چیزی که موجب معصیت و نافرمانی خداوند سبحان است.(۱)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): بنده‏‌ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.(۲)

ب. کمال حرمت آن دو را نگاه داریم

اهمیت احترام به پدر و مادر و نیکی کردن به آن‌ها، در سطحی است که قرآن کریم در ۹ مورد از آن سخن آورده است. در سه جا، احسان به پدر و مادر را در کنار توحید و یکتاپرستی ذکر می‌کند(۳) برای نمونه خداوند می‌فرماید: «و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا؛(۴): و خدا را بپرستید، و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید.»
امام رضا(علیه السّلام) فرمود: مردی از پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) سوال کرد: حقّ پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: او را با نام صدا نکند، در راه رفتن از او جلو نیفتد، قبل از او ننشیند و کاری انجام ندهد که مردم پدرش را لعنت کرده و دشنام دهند.(۵)
همیشه با مهربانی به آنان نگاه کنیم. رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نگاه محبّت‌آمیز فرزند به پدر و مادرش، عبادت است.(۶)
امام صادق(علیه السّلام) فرمود: از چیزهایی که موجب عاق شدن است، این است که انسان به پدر و مادر خویش تیز نگاه کند.(خیره شود.)(۷)

امام صادق(علیه السّلام) فرمود: چشم‌هایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی به پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنان نبر و دستهایت را بالاتر از دستهای آنان نیاور و جلوتر از آنان قدم بر مدار.(۸)
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) فرمود: حقّ پدر بر فرزند این است که به هنگام غضب و خشم پدر، فرزند در مقابل او خاشع بوده و سر تسلیم فرود آورد.(۹)
با ایشان با ادب سخن بگوییم. امام صادق(علیه السّلام) فرمود: اگر خداوند چیزی کمتر از اُف گفتن سراغ داشت از آن نهی می‌نمود و اُف گفتن به پدر و مادر کمترین مراتب عاق شدن است.(۱۰)
چون آنان ظاهر شوند، برای آنان برخیزیم و تا اجازه ندهند، ننشینیم، بلکه پایین‌تر بنشینیم.(۱۱)

با توجه به سخنان معصومین(علیهم السلام) برای رعایت حرمت پدر و مادر باید به این دستورات عمل کنیم:
۱- با مهربانی به آنان نگاه کنیم.
۲- با ایشان با ادب سخن بگوییم.
۳- آنان را با نام صدا نکنیم.
۴- صدایمان را بلندتر از صدای آنان نبریم.
۵- هنگام غضب و خشم آنان، در مقابلشان خاشع بوده و سر تسلیم فرود آوریم.
۶- در راه رفتن از آنان جلو نیفتیم.
۷- چون آنان ظاهر شوند، برای آنان برخیزیم.
۸- تا اجازه ندهند، ننشینیم.
۹- قبل از آنان ننشینیم.
۱۰- پایین‌تر از جایگاه آنان بنشینیم.
۱۱- دستهایمان را بالاتر از دستهای آنان نیاوریم.
۱۲- کاری انجام ندهیم که مردم آنان را لعنت کرده و دشنام دهند.

ج. به والدین خود خدمت کنیم

همیشه با آن دو رئوف باشیم و ترحم کنیم. حق تعالی فرمود: «وَ اخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِ مِنَ الرّحمهِ؛(۱۲): و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان(پدر و مادر) بگستران»
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمود: همیشه ملازم و در خدمت مادرت باش زیرا بهشت، زیر پای مادران است.(۱۳)
محمد بن فکدر گوید: برادرم نماز شب می‌خواند ولی من پای مادرم را که مریض بود ماساژ می‌دادم و دوست ندارم که ثواب برادرم برای من باشد و ثواب من برای مادرم.
امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: شخصی خدمت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) رسید و گفت:‌ ای رسول خدا! به چه کسی نیکی کنم؟ حضرت فرمودند: به مادرت. گفت: بعد از او به چه کسی؟ حضرت فرمودند: به مادرت. گفت: سپس به چه کسی؟ حضرت فرمودند: به مادرت. باز پرسید: بعد از او به چه کسی؟ حضرت فرمودند: به پدرت.(۱۴)
از مال خود در اختیارشان گذاریم که هرگاه نیاز یابند، رفع نیاز کنند. مردى بـه رسـول خـدا(صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم) عرض کرد: پدرم مى‏‌خواهد مال مرا از آنِ خود کـنـد. حـضرت فرمودند: تو و مال تو از آنِ پدرت هستید .(۱۵)

امام صادق(علیه السّلام) فرمود: چشم‌هایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی به پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنان نبر و دستهایت را بالاتر از دست‌های آنان نیاور و جلوتر از آنان قدم بر مدار.

هر چند حق آنان را به جا آورده، باز ترس کوتاهی و تقصیر داشته باشیم. در دل طول عمر آن دو را بخواهیم، هر چند از زحمت، فقر و بیماری آن دو به تنگ آمده باشیم.(۱۶)

اَلــلَّـهـُمَّ اجْـعَلْـنـى اَهـابُـهُـمـا هَـیْـبَـهَ السُّـلْطـانِ الْـعَسُـوفِ،
خداوندا چنان کن که از هیبت پدر و مادرم چون از هیبت سلطان خودکامه بیمناک باشم،
وَ اَبَـرُّهُـمـا بِـرَّ الْــاُمِّ الــرَّوُوفِ،
و به هر دو چون مادرى مهربان نیکى نمایم،
وَاجْـعَـلْ طـاعَـتـى لِـوالِـدَىَّ وَ بِـرّى بِـهِـما اَقَـرَّ لِـعَیـْنـى مِـنْ رَقْـدَهِ الْوَسْـنـانِ،
و اطاعت از آنان و نیکى به هر دوى آنان را در نظرم از لذّت خواب در چشم خواب‏آلوده شیرین‏تر،
وَاَثْـلَـجَ لِـصـَدْرى مِـنْ شَـرْبَـهِ الظَّـمْـئـانِ
و برای سوز سینه‌ام از شربت گوارا در ذائقه تشنه، خنک تر گردان،
حَـتّـى‏ اُوثِـرَ عَـلـى‏ هَـواىَ هَـواهـُمـا،
تا خواسته ایشان را بر خواسته خود ترجیح دهم،
وَاُقَـدِّمَ عَـلـى‏ رِضـاىَ رِضـاهُـمـا،
و خرسندى آن دو را بر خرسندى خود مقدّم دارم،
وَاَسْـتَـکْـثِـرَ بِـرَّهُـمـا بـى وَ اِنْ قَـلَّ، وَاَسْـتَـقِـلَّ بِـرّى بِـهِـمـا وَ اِنْ‏کَـثـُرَ.(۱۷)
و خوبى ایشان را در حق خود هرچند اندک باشد زیاد بینم، و نیکویى خود را درباره ایشان گرچه بسیار باشد کم شمارم.

پی‌نوشت‌ها

۱- نهج البلاغه، حکمت ۳۳۹
۲- کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۷
۳- سوره نسا(۴) آیه ۳۶؛ سوره بقره(۲) آیه ۸۳ ؛ سوره انعام(۶) آیه ۱۵۱
۴- سوره نسا(۴) آیه ۳۶
۵- بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۴۵
۶- همان، ص ۸۰
۷- اصول کافی، ج ۴، ص۵۰
۸- بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۷۹
۹- کنزالعمال، ح ۴۵۵۱۲
۱۰- اصول کافی، ج ۴، ص ۵۰
۱۱- رساله حقوق امام سجاد، شرح نراقی، علی محمد حیدری نراقی، ص۲۹۷ و ۲۹۸
۱۲- سوره اسرا آیه ۲۴
۱۳- کنزالعمّال، ج ۱۶، ص ۴۲۶
۱۴- بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۹۴
۱۵- کنزالعمّال : ۴۵۹۳۳ منتخب میزان الحکمه : ۶۱۴
۱۶- رساله حقوق امام سجاد، شرح نراقی، علی محمد حیدری نراقی، ص۲۹۷ و ۲۹۸
۱۷- فرازی از دعای امام زین العابدین(علیه السلام) برای پدر و مادر [دعای ۲۴ صحیفه سجادیه]

منابع
نهج البلاغه
کنز العمال
بحارالانوار
اصول کافی
رساله حقوق امام سجاد
صحیفه سجادیه

منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان؛ فاطمه سرفرازی؛ کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

نگاه غضب آلود ممنوع!

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «کسی که نگاه غضب آلود به پدر و مادرش کند، هر چند که آنها به او ظلم کرده باشند، خداوند هیچ کدام از نمازهایش را قبول نمی‌کند».

اهمیت حقوق پدر و مادر از نظر قرآن کریم قرآن به حقوق پدر و مادر آن چنان اهمیت می‌دهد که در چند مورد بعد از نهی از شرک به خداوند، احسان و نیکی به پدر و مادر را سفارش می‌کند. به عنوان مثال در بیان عهدی که از بنی اسرائیل گرفته است می‌فرماید: “و [به یاد آورید] زمانی را که از بنی ‌اسرائیل پیمان گرفتیم که جز الله را عبادت نکنید و به پدر و مادر نیکی کنید”.[۱] مشخص است که پیمان گرفتن بر نیکی به والدین، بر اهمیت این امر اشاره می‌کند. در جای دیگر با عبارت “و قضی ربک” به معنای این که “پروردگارت حکم قطعی کرد” و باز بعد از نهی از شرک، به احسان پدر و مادر امر می‌کند.[۲] چنین مطالبی به کرات در آیات ۳۶ سوره نساء، ۱۵۱ سوره انعام، ۸ سوره عنکبوت و ۱۵ سوره‌های لقمان و احقاف نیز آمده است.
علاوه بر این تاکید‌ها، قرآن با ذکر نیکویی اولیا و انبیای الاهی به والدین خود به نحو دیگری به اهمیت این مطلب تأکید نموده است؛ مثلا در سوره مریم، ضمن بیان فضایلی که در وجود حضرت یحیی(علیه السلام) به ودیعه نهاده، او را نیکوکار به والدینش خوانده است.[۳]

اهمیت حقوق والدین در روایات

در روایتی حضرت امام صادق(علیه السلام) در جواب این سؤال که کدام اعمال برترند؟ می‌فرمایند: “نماز اول وقت، نیکی به والدین و جهاد”. آوردن نیکی به پدر و مادر بعد از نماز اول وقت و قبل از جهاد، نشان از اهمیت آن نزد ائمه دارد. در روایتی دیگر از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که نیکی به پدر و مادر را چه صالح باشند و چه بدکار، از جمله مواردی شمرده‌اند که هیچ کس نمی‌تواند بهانه‌ای در آنها بیاورد.[۴]

مصادیق حقوق والدین در قرآن و روایات

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «آزار رساندن به پدر و مادر، جزء گناهان کبیره است؛ زیرا خداوند کسی که مورد عاق والدین قرار گرفته است را گناه کار و شقی و بدبخت قرار داده است». در قرآن و روایات، مصادیق و مواردی از حقوق پدر و مادر بر فرزندان را به صورت جزئی بیان کرده است که به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم:

الف. خوش‌سخنی

در آیه‌ای می‌فرماید: “… چون یکی یا هر دو[پدر و مادر] به پیری رسند، حتی به آنان “اُف” مگو و آنها را از خود مران بلکه بزرگوارانه با ایشان سخن بگوی”.[۵] در روایتی نیز امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند اگر کمتر از “اف” عبارتی وجود داشت، خداوند از آن نهی می‌فرمودند.[۶]

ب. تواضع در مقابل آنها

در ادامه آیه بالا می‌فرماید: “و بال‌های تواضع خویش را از روی رحمت و مهربانی در برابر پدر و مادر فرود آر”.[۷] تعبیر استعاری “فرود آوردن بال رحمت” در این آیه بر حد اعلای تواضع در برابر والدین دلالت می‌کند.

ج. اطاعت از آنها

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمودند: “فرزند سه وظیفه در قبال پدر و مادر دارد: شکر گذاری آنها در همه حال، اطاعت آنها در آنچه امر و نهی می‌کنند در غیر معصیت الاهی و خیرخواهی آنها در آشکار و خفا”.[۸]

د. دعا برای آنها

در همان آیات به دعا کردن برای پدر و مادر امر می‌فرماید: “… و بگو پروردگارا بر آنها[پدر و مادر] رحم کن همان طور که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند”.[۹]
علاوه بر این‌ها، به موارد جزیی‌تری نیز اشاره شده است؛ مثل روایتی از امام موسی بن جعفر(علیهماالسلام) که فرمودند: از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در باره حق والد بر فرزند سؤال کردند، ایشان جواب داد که فرزند نباید والدین خود را به نام صدا بزند و در راه رفتن و نشستن بر آنها سبقت گیرد و موجب توهین دیگران به ایشان شود”.[۱۰] و در آیه‌ای نیز انفاق به والدین را مقدم بر هر انفاقی می‌کند و می‌فرماید: “از تو می‌پرسند که چه انفاق کنند، بگو هر مالی که می‌بخشید پس به والدین و نزدیکان و … ببخشید”.[۱۱]

عواقب بی‌احترامی به والدین

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «یکی از گناهانی که مانع قبول شدن دعا می‌گردد، و هوا را تیره می‌کند، عقوق والدین است»؛

یکی از واجباتی که در قرآن کریم – بعد از دستور به پرستش خداوند ذکر شده- نیکی به پدر و مادر است.(بقره، ۸۳)
لذا در قرآن و روایات، تأکید فراوانی بر رعایت حقوق والدین و نیکی و احسان به آنان شده است. در مقابل، رعایت نکردن این واجب، علاوه بر مجازات اخروی – در صورت توبه نکردن- مجازات دنیایی را نیز در پی دارد که در این جا به برخی از آنها اشاره می‌شود:

۱- سلب توفیق در انجام عبادات و ترک گناهان؛ امام رضا(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: «خداوند، عقوق والدین و نافرمانی از آنان را حرام کرده است؛ زیرا این کار، باعث سلب توفیق الاهی در اطاعت از دستورات او می‌شود».(شیخ صدوق، علل الشرایع، ج ۲، ص ۴۷۹)
۲- جلوگیری از استجابت و برآورده شدن دعا؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: «یکی از گناهانی که مانع قبول شدن دعا می‌گردد، و هوا را تیره می‌کند، عقوق والدین است»؛(کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دارالحدیث، ج ۴، ص ۲۵۷) و تیره شدن هوا کنایه از این است که بی‌احترامی به والدین، مانع ادراک قلب نسبت به حق است.(مازندرانى، محمد صالح بن احمد، شرح الکافی-الأصول و الروضه، ج ۱۰، ص ۱۷۳)
۳- شقاوت و بدبختی؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «آزار رساندن به پدر و مادر، جزء گناهان کبیره است؛ زیرا خداوند کسی که مورد عاق والدین قرار گرفته است را گناهکار و شقی و بدبخت قرار داده است».(علل الشرایع، ج ۲، ص ۴۷۹)
۴- مورد لعن و محروم شدن از رحمت خداوند؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: «ملعون است، ملعون است کسی که پدر یا مادرش را کتک بزند. ملعون است، ملعون است کسی که والدین خود را آزار دهد».(شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۲۸۱) مقصود از لعن در آخرت؛ عقوبت الاهی و در دنیا؛ انقطاع و دور شدن از قبول رحمت‏ و توفیق خداست‏.(راغب أصفهانى، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، ص ۷۴۱)
۵- پذیرفته نشدن نماز؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: «کسی که نگاه غضب آلود به پدر و مادرش کند، هر چند که آنها به او ظلم کرده باشند، خداوند هیچ کدام از نمازهایش را قبول نمی‌کند».(الکافی، ج ۴، ص ۶۵)

پی‌نوشت‌ها

[۱] بقره، ۸۳،
[۲] “و قضی ربک ٲلّاتعبدوا الّا ایّاه و بالوالدین احسانا …” و پروردگارت حکم کرد که جز او را عبادت نکنید و به پدر و مادر نیکی کنید. اسراء، ۲۳،
[۳] “و بَرّا بوالدیه و لم یکن جبارا عصیا” مریم، ۱۴،
[۴] شیخ طوسی، التهذیب، ج ۶، ص ۳۵۰، درا الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ش.
[۵] اسراء، ۲۳،
[۶] کلینی، کافی، ج ۲، ص ۳۴۹،
[۷] اسراء، ۲۴،
[۸] علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۲۳۶، موسسه الوفاء، بیروت، لبنان، ۱۴۰۴ ق.
[۹] اسراء، ۲۴،
[۱۰] کلینی، کافی، ج ۲، ص۱۵۸، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ش.
[۱۱] بقره، ۲۱۵،

منابع
سایت اسلام کوئیست؛ کافی ج ۴؛ علل الشرایع، ج

منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان؛ فرآوری: آمنه اسفندیاری؛

جایگاه ارتباط والدین در اسلام

نگاه رسانه‌ای به جایگاه والدین در اسلام، برای ترسیم شایسته این جایگاه برای برنامه‌سازان ضروری است. از این رو، به سفارش اسلام در مورد والدین نظری می‌افکنیم.

قرآن در مورد والدین چنین دستور می‌دهد:

وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانًا إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریمًا وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُلْ رَّبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیرًا.(اسراء: ۲۳ و ۲۴)

و پروردگارت فرمان داده است: جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آنها به پیری رسیدند کمترین اهانتی به آنها روا نداشته و بر آنها فریاد مزن و گفتار سنجیده و لطیف و بزرگوارانه به آنها بگو و بال‌های تواضع خویش را خاضعانه در برابر آنان فرود آر و بگو: پروردگارا، همان گونه که مرا در کودکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده.

در این آیه شریفه، چندین نکته مهم در رفتار با والدین سفارش شده و جایگاه آنان تبیین گشته است. پس ضرورت دارد با توجه به این موارد، در تهیه و انتخاب برنامه‌ها به این موارد توجه شود:

۱- جایگاه احترام به والدین پس از بندگی خداست. بنابراین، پس از عبادت خدا باید به والدین احسان کرد. تبیین این جایگاه عالی برای والدین در برنامه‌های گوناگون مسئولیت مهمی است که قرآن از برنامه سازان می‌طلبد.

۲- به والدین احسان کنید. احسان چیزی بیشتر از اطاعت و احترام است که همه آنها را در بر دارد و بیش از آن را می‌طلبد.

۳- به هر دو باید یکسان احسان شود و فرزند در احسان به هیچ کدام نباید کوتاهی کند.

۴- فرزندان باید مواظب باشند، که کوچکترین لرزش غم آلودی در قلب والدین پدیدار نگردد. این مطلب را قرآن با انتخاب یک نمونه بیان می‌کند و می‌فرماید: «به آن دو اف نگو.»امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «اگر خداوند کلمه‌ای کمتر از اف سراغ داشت،از گفتن آن نهی می‌فرمود».

از این تعبیر کوتاه می‌توان به انبوهی از وظایف و ظرایف آگاه شد که رعایت آنها در ایجاد ارتباط کلامی و عاطفی با والدین ضرورت دارد. در ارائه الگوهای کلامی میان فرزندان و پدر و مادر باید به این مطالب توجه داشت و این نکته‌ها را به مخاطب القا کرد.

۵- خداوند در ادامه آیه فرموده است: «آنان را از خود با خشونت مران». از این آیه می‌توان فهمید که نشان دادن هر گونه رابطه خشونت آمیز فرزندان با پدر و مادر، مخالف دستور خداست. پس همان گونه که در انتخاب یا سانسور کردن فیلم‌های خارجی و… به مطالب و روابط جنسی و شهوت آلود حساسیت نشان داده می‌شود، باید در ترجمه یا ارائه صحنه‌ها و کلمات خشن و توهین آمیز نسبت به پدر و مادر همان حساسیت اعمال شود. کاری که متأسفانه آن چنان که در شأن این موضوع است، رعایت نشده است. افزون بر کلام خشونت آمیز و موهن، از نگاه تند به پدر و مادر نیز نهی شده است.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: مَنْ نَظَرَ الی اَبَوَیهِ نَظَرَ ماقتٍ و هُما ظالمانِ لَهُ، لَمْ یَقْبَلِ اللهُ لَهُ صلاهٌ.

هر کس به پدر و مادرش با چشم خشم آلود نگاه کند، در حالی که پدر و مادر به او ستم کرده اند، خداوند نماز چنین فرزندی را هرگز نمی‌پذیرد.

در این حدیث شریف، جایگاه بلند پدر و مادر روشن شده است.

یکی از مسائل مهمی که سبب می‌شود در برنامه ها،صحنه‌های نامطلوب میان فرزند و والدین به تصویر کشیده شود، رعایت نکردن حقوق فرزندان از طرف والدین و ستم آنان به فرزندان است که چنین تصویرهایی آثار تربیتی نامطلوبی در خانواده و فرزندان بر جای می‌گذارد.وقتی ستم برخی والدین در رسانه به تصویر کشیده می‌شود و واکنش طبیعی فرزندان در فرهنگ‌های مختلف را نشان می‌دهیم، در این لحظه، بیننده جوان یا نوجوان،حق را به فرزند می‌دهد و همان احساس نفرت شخصیت ستم دیده نسبت به ستم کار را پیدا می‌کند. این حس خودآگاه یا ناخودآگاه، به رابطه وی با والدین خودش نیز منتقل می‌شود و او به سراغ صحنه‌های زندگی خویش برمی گردد که در آنها والدین به او ستم کرده اند. آن گاه فرایند حس کینه، نفرت، انتقام جویی و تقلید از رفتار و شخصیت داستان، او را به سوی رفتارهای خشن، اعتراض آمیز و ناپسند می‌کشاند. بدین ترتیب تماشای صحنه‌هایی که برای هشدار به والدین به تصویر کشیده شده است؛ نتیجه بر عکس می‌دهد و به خشونت جویی فرزندان می‌انجامد.

برخلاف فرهنگ‌های مختلف در دنیا که با برنامه‌ها و آثار خویش، اعتراض بر والدین ستم کار را روا می‌دارند، حضرت صادق(علیه السلام) این عمل را هرگز روا نمی‌دارد و آن را بی معرفتی در مقابل خدمات جانی و مالی و عاطفی پدر و مادر می‌شمارد.

آموزه‌های اسلامی، شورش فرزندان علیه والدین و گسست رابطه عمیق والدین و فرزندان را به دلیل یک رفتار حتی ستم کارانه والدین جایز نمی‌دانند و آن را عامل پذیرفته نشدن دایمی نماز فرزند می‌شمارند.

این عمق نگرش امام(علیه السلام) اگر در برنامه در نظر گرفته شود، در حفظ و تعمیق روابط خانوادگی آشکار خواهد شد. چون نگاه‌های ما سطحی است، راه حل‌های ما نیز سطحی است و در نتیجه، آثارش نیز زودگذر و گاه خنثی است. می‌بینیم که با وجود ساخت و پخش برنامه‌های بسیار پرحجم در مورد مسائل و روابط خانوادگی و تربیتی، مشکلات اجتماعی مانند: طلاق، فرار دختران از خانه و… رو به رشد است.

با نگاهی تحلیلی به همین حدیث مشخص می‌شود که چرا نگاه خشمگینانه به والدین حتی پس از ستم آنها نارواست. شاید یکی از نکته‌ها این باشد که رابطه عمیق و طولانی بین والدین و فرزندان، آن قدر مهم و اساسی است که حتی با وجود ستمگری والدین، گسستن این رابطه درست نیست؛ زیرا این گسست به افتادن فرزند در ورطه ستمگری سهمگین تر و سنگین تر شیّادان اجتماعی و سودجویان به ظاهر مهربان می‌انجامد.

۶- سخن گفتن محترمانه، لطیف و فاخر در برابر پدر و مادر، دستور خداست که فرزندان باید آن را رعایت کنند: «و قُل لهما قولاً کریما؛ با کلام تکریم آمیز و بزرگوارانه با والدین حرف بزن».

آنچه بزرگ از کوچک تر توقع دارد، احترام و تکریم و بزرگداشت است و آنچه نیاز کوچک به بزرگ است، محبت، دل سوزی و شفقت است. از این رو، بر اساس نیازهای حقیقی هر طیفی،اسلام دستورهای ویژه‌ای صادر کرده است. در مورد فرزندان و زنان به محبت، انفاق، دل سوزی و رسیدگی بسیار تأکید می‌کند و در مورد بزرگان، به بزرگداشت،اطاعت پذیری جهت رشد و احترام پای می‌فشارد. در این آیه شریفه،پس از نهی از هرگونه خشونت و بی احترامی به والدین، به ایجاد رابطه کلامی احترام آمیز دستور می‌دهد.

فرزندان موظف هستند که در سخن گفتن با والدین به گونه‌ای عمل کنند که تکریم والدین در کلام آنان موج زند. مردی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: «او را به اسم صدا نزند(یعنی او را با کنایه یا کنیه احترام آمیز صدا کند) و جلوتر از پدر راه نرود و بالاتر از پدر ننشیند و موجب دشنام به پدرش نگردد(یعنی کاری نکند که مردم به پدر او دشنام دهند)».

این حدیث شریف از نام بردن والدین بدون احترام نهی کرده است.

با تأمل در خطاب‌هایی که در قرآن از فرزندان نسبت به پدران نقل شده است، در می‌یابیم که بزرگان دینی با همان احترامی که با خدا حرف می‌زدند، با والدین خود سخن می‌گویند، برایشان دعا می‌کنند و بخشش می‌طلبند.

حضرت یوسف(علیه السلام) ، والدین خود را بر روی تخت نشاند: «وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ.»(یوسف:۱۰۰) و نام پدر خود را بر نام خود مقدم داشت: «یا أَبَتِ إِنّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا».(یوسف:۴)

حضرت اسماعیل(علیه السلام) در مقابل کشته شدن به دست پدر تسلیم بود: «یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُوءْمَرُ سَتَجِدُنی إِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّابِرینَ»(صافات: ۱۰۲)

۷- خداوند پس از آن همه دستور باز می‌فرماید: «واخفض لهما جناح الذل من الرحمه؛ یعنی بال ذلت خویش را برای پدر و مادرت از روی شفقت و دل سوزی فروتنانه بگستران». در این دستور قرآنی به خودشکنی ذلت بار و مشتاقانه دستور داده شده است؛ تواضعی که جز خدا کسی شایسته نثار چنین فروتنی نیست. در این آیه، والدین بدون در نظر گرفتن هیچ گونه صفتی به طور مطلق، شایسته این تکریم‌ها دانسته شده اند؛ یعنی اگر چه خوب نباشند، باز باید همه مفاد آیه درباره آنان عملی شود.این سخن از آن روست که هیچ صفت و شرطی برای والدین مورد سفارش بیان نشده است و به هیچ شرطی جز عبادت الهی تخصیص نیافته اند. اطاعت از والدین جز آنجا که با پیروی از خدا تضاد پیدا می‌کند، واجب است. از نظر اسلام، هر چه فرزند، فروتنانه به والدین خود خدمت کند، باز نمی‌تواند حق آنان را ادا کند.

«روزی مردی مشغول طواف بود و مادرش را نیز بر دوش گرفته بود و طواف می‌داد. در همان حال، چشمش به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) افتاد. عرض کرد: یا رسول الله! آیا من با این کار، حق مادرم را انجام دادم؟ پیامبر فرمود: نه، حتی یکی از ناله‌های او را هنگام وضع حمل جبران نکرده ای».

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در راستای عمل به این آیه، خاطرات زیبایی به یادگار گذارده اند. «ابو طفیل گوید: کودک بودم که دیدم زنی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد. آن حضرت عبای خودش را برای او گستراند و زن روی آن نشست. پرسیدم: او کیست؟ گفتند: این زن، پیامبر را در کودکی را شیر داده است».

از عمرو بن سائب نیز روایت شده است که روزی پیامبر نشسته بود که پدر رضاعی اش آمد. حضرت یکی از پیراهن‌های خود را برای او پهن کرد و او را بر آن نشاند. آن گاه مادر رضاعی اش آمد. حضرت گوشه‌ای دیگر از پیراهن را باز کرد و او را بر آن جای داد. سپس برادرش آمد. حضرت از جای برخاست و او را در کنار خویش نشاند.

به تصویر کشیدن صحنه‌هایی از این دست و با این مفهوم‌ها می‌تواند بدون هیچ آثار منفی، ارزش این مطلب مورد تأکید دین را انتقال دهد.

ائمه(علیهم السلام) در رعایت احترام والدین به نکته‌هایی توجه می‌فرمودند که فوق العاده برای ما آموزنده است. امام سجاد(علیه السلام) نسبت به مادرش بی اندازه نیکی واحسان می‌کرد، ولی از غذا خوردن با وی خودداری می‌ورزید. یاران آن حضرت، پی در پی از این موضوع جویا می‌شدند و می‌پرسیدند: شما از نیکوترین و اصیل ترین مردم هستید و نسبت به مادر بیش از همه به نیکی رفتار می‌کنید. پس چگونه است که از غذا خوردن با او(از یک ظرف) پرهیز دارید؟ امام(علیه السلام) پاسخ داد: بیم دارم به لقمه‌ای دست ببرم که او زودتر متوجه آن شده باشد و به همین جهت از من برنجد.

با تحلیل نکته موجود در این حکایت در می‌یابیم که امام مراقب است حتی اندک دلگیری در قلب مادر نسبت به او پدیدار نگردد و یا ضعیف ترین حالت روانی ناراحت آمیز در قلب مادرش به وجود نیاید.

«روزی زنی به خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت:‌ای رسول خدا! مادرم به اندازه‌ای پیر و ناتوان شده است که قدرت حرکت ندارد. من او را شست و شو می‌دهم و غذا به وی می‌خورانم. آیا با این عمل، حق مادرم را ادا کرده ام؟ حضرت فرمود: خیر. او این عمل را در حالی انجام می‌داد که دوست می‌داشت تو زنده بمانی، ولی تو آرزو داری که هر چه زودتر از دستش راحت و آسوده شوی».

نکته جالب توجه در سخن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تفاوت داشتن خدمت مشتاقانه و خیرخواهانه با خدمت از روی اجبار و بدون شوق و انگیزه است. در آیه شریفه نیز این نکته وجود دارد که بال شکستگی متواضعانه فرزند باید از روی رحمت و رغبت و عشق باشد؛ عشقی که از معرفت به حق والدین و قدرشناسی فرزند ریشه گرفته باشد. از نظر روان شناسی نیز خدمت و احترام مشتاقانه و آکنده از محبت و بلکه رغبت در اثرگذاری با خدمت‌های بی روح مثل خدمات اداری، پزشکی و پرستاری و… که به جبر پول یا قانون صورت می‌گیرد، بسیار متفاوت است. روح خدمت در اشتیاق و نیت آن است؛ که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «نیت المؤمن خیرٌ من عمله»، به همین دلیل، نیت آکنده از محبت خدا با نیت خالی از حب الهی، زمین تا آسمان فرق دارد. قدرت به تصویر کشیدن و انتقال چنین ظرافت‌های تربیتی-اخلاقی را هنر اسلامی می‌گویند.

۸- آخرین نکته، دعا برای والدین است که قرآن می‌فرماید: «وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیرًا؛ بگو: پروردگارا آن دو را مورد رحمت قرار بده همان گونه که مرا در کودکی پرورش دادند».(اسراء:۲۴)

در این آیه، با کلمه «قل»، به دعا دستور داده شده است؛ یعنی دعا برای پدر و مادر دستور قرآن است. نمونه‌های دعا نیز در قرآن برای الگوگیری بیان شده است.در این دعا، به طلب رحمت برای والدین دستور داده شده و علت آن نیز در قالب دعا بیان گشته است که چون آنان تو را در کودکی پرورش داده اند، تو نیز در بزرگسالی بر آنان رحم کن.

القای روحیه طلب دعا و خیرخواهی معنوی و مادی برای والدین در رسانه بسیار لازم است و جای خالی آن احساس می‌شود. جایگاه خطیر تلویزیون وقتی با اهمیت جایگاه والدین در دیدگاه اسلامی ترکیب شود، بر حساسیت و سنگینی تکلیف برنامه سازان مسئول و متعهد می‌افزاید.

سیره زیبای بزرگان دین در این موضوع بسیار اهمیت دارد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در همین مورد فرموده است:

یُقالُ لِلْبارِّ بوالدَیْهِ اِعْمَلْ ماشِئْتَ فَاِنّی سَأَستَغْفِرُ لَکَ وَ یُقالُ لِعاقٍّ لِوالِدَیْهِ اِعْمَل ما شِئْتَ فَاِنّی لا أغفرُ لَکَ.

به نیکوکار به والدین اش گفته می‌شود: هر چه خواهی بکن که تو را به زودی خواهم بخشید و به عاق والدین گفته می‌شود: هر چه می‌خواهی بکن که تو را نخواهم بخشید.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

خدمتکار پدر و مادر، همنشین انبیاء است

محبت به والدین به ویژه آنان که در دوره پیری و کهنسالی قرار دارند مورد تاکید فراوان قرار گرفته است.

کسب رضایت والدین و خدمت به آنها در برخی از روایات هم ردیف رضایت خداوند قرار گرفته است و از سوی دیگر محبت به آنها بهشت را برای احسان کنندگان به والدین رقم می زند. در روایت جالبی از پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) نتیجه خدمت به پدر و مادر به گونه ای دیگر بیان شده است. ایشان می فرمایند:

خاک بر سرش! خاک بر سرش! خاک بر سرش! کسی که پدر و مادرش، یکی یا هر دو پیش او به پیری برسند و او بهشتی نشود.(نهج الفصاحه حدیث ۱۶۶۶)

در روایت دیگری از ایشان نیز گفته شده:

خشنودی خدا در خشنودی پدر و مادر است و دلگیری وی در دلگیری آنهاست.(نهج الفصاحه)

خدمتکار پدر و مادر، همنشین انبیاء است

روزى حضرت موسى(علیه السلام) در ضمن مناجات به پروردگار خود عرض کرد خدایا مى‌خواهم همنشینى که در بهشت دارم ببینم چگونه شخصى است. جبرئیل بر او نازل شد و عرض کرد یا موسى فلان قصاب در محله فلانى همنشین تو خواهد بود. حضرت موسى به درب دکان قصاب آمده، دید جوانى شبیه شبگردان مشغول فروختن گوشت است.

شامگاه که شد جوان مقدارى گوشت برداشت و بسوى منزل روان گردید. موسى از پى او تا درب منزلش آمد و به او گفت مهمان نمى‌خواهى؟ جوان گفت خوش آمدید. او را به درون برد. حضرت موسى دید جوان غذائى تهیه نمود، آنگاه زنبیلى از سقف به زیر آورد و پیرزنى فرتوت و کهنسال را از درون زنبیل خارج کرد. او را شستشو داده غذایش را با دست خویش ‍ به او خورانید. موقعى که خواست زنبیل را به جاى اول بیاویزد زبان پیرزن به کلماتى که مفهوم نمى‌شد حرکت نمود. بعد از آن جوان براى حضرت موسى غذا آورد و خوردند. حضرت پرسید حکایت تو با این پیرزن چگونه است؟ عرض کرد این پیرزن مادر من است چون مرا بضاعتى نیست که جهت او کنیزى بخرم ناچار خودم کمر به خدمت او بسته ام.

حضرت موسى پرسید آن کلماتى که به زبان جارى کرد چه بود؟(در کتاب قره العین نقل از مختصر الکلام)

جوان گفت هر وقت او را شستشو مى‌دهم و غذا به او مى‌خورانم مى‌گوید: غفر الله لک و جعلک جلیس موسى یوم القیمه فى قبته و درجته؛ خداوند تو را ببخشد و همنشین حضرت موسى در بهشت باشى به همان درجه جایگاه.

عرض کرد: یا رسول الله! پدر و مادرم پیر شده اند و آنها مى‌گویند ما به تو انس داریم و رفتن مرا به جهاد دوست ندارند. فرمود: با پدر و مادرت باش؛ فو الذى نفسى بیده لانسهما بک یوما و لیله خبر من جهاد سنه سوگند به کسى که جانم به دست اوست یک شبانه روز انس آنها به تو بهتر از یک سال گذراندن در جبهه جنگ است

موسى(علیه السلام) فرمود اى جوان بشارت مى‌دهم به تو که خداوند دعاى او را درباره ات مستجاب گردانیده، جبرئیل به من خبر داد که در بهشت تو همنشین من هستى.( در جنه العالیه از تحفه شاهى فاضل کاشفى)

عدم رضایت والدین مرگ را دشوار مى‌کند

حضرت رسول(صلى الله علیه و آله و سلم) به بالین جوانى رفتند که در حال احتضار و مشرف به مرگ بود ولى جان دادن بسیار بر او سخت و دشوار مى‌نمود. حضرت او را صدا زدند. جواب داد. فرمودند: چه مى‌بینى؟ عرض کرد: دو نفر سیاه را مى‌بینم که روبروى من ایستاده اند و از آنها مى‌ترسم. آنجناب پرسیدند: آیا این جوان مادر دارد؟ مادرش آمد و عرض کرد: بلى یا رسول الله من مادر او هستم. حضرت پرسیدند: آیا از او راضى هستى؟ عرض کرد: راضى نبودم ولى اکنون به واسطه شما راضى شدم. آنگاه جوان بیهوش شد، وقتى به هوش آمد باز او را صدا زدند. جواب داد. فرمودند: چه مى‌بینى؟ عرض کرد آن دو سیاه رفتند و اکنون دو سفیدرو و نورانى آمدند که از دیدن آنها من خشنود مى‌شوم و در آن هنگام از دنیا رفت.(۱۱)

پدر و مادر کافر نیز… باید احترام و خدمت شوند

در کافى از زکریا بن ابراهیم نقل شده که گفت: من نصرانى بودم و مسلمان شدم پس از آن به عنوان حج، از محل خود به جانب مکه رفتم در آنجا خدمت حضرت صادق(علیه السلام) رسیدم. عرض کردم: من نصرانى بودم و اسلام آورده‌ام. فرمود: چه چیز در اسلام دیدى؟ گفتم این آیه موجب هدایت من شد:

ما کنت تدرى ما الکتاب و لا الایمان و لکن جعلناه نورا نهدى به من نشاء.( تو اى پیغمبر کتاب و ایمان را نمى‌دانستى لکن ما ایمان را(یا کتاب) نورى قرار دادیم که هدایت مى‌کنیم به وسیله آن هر کس را بخواهیم منظور این است که خداوند مرا هدایت کرد و به همین جهت حضرت فرمود: لقد هداک الله ؛ براستى خدا تو را هدایت کرد)

حضرت فرمود: به راستى خدا هدایتت کرده. بعد سه مرتبه گفت: (اللهم اهده) خدایا او را به راه‌هاى ایمان هدایت فرما و فرمود: پسرک من هر چه مى‌خواهى سوال کن. گفتم: پدر و مادر و خانواده‌ام نصرانى هستند و مادرم کور است آیا من با آنها زندگى کنم در ظرف آنها مى‌توانم غذا بخورم؟ پرسید:  آنها گوشت خوک مى‌خورند؟ گفتم: نه حتى دست به آن نمى‌زنند. فرمود: با آنها باش مانعى ندارد. آنگاه دستور داد نسبت به مادرت خیلى مهربانى کن و هر گاه بمیرد او را به دیگرى واگذار منما و به هیچ کس مگو که پیش من آمده‌اى تا در منى مرا ببینى. انشاء الله گفت. در منى خدمتش ‍ رسیدم و مردم مانند بچه‌هاى مکتب دور او را گرفته بودند و سوال مى‌کردند.

وقتى به کوفه آمدم با مادرم مهربانى فراوان کردم و به او غذا مى‌دادم، لباس ‍ و سرش را از جانور مى‌جستم. مادرم گفت: فرزند من! تو در موقعى که به دین ما بودى این طور با من مهربانى نمى‌کردى، اکنون چه انگیزه‌اى تو را وادار به این خدمت نموده؟ گفتم: مردى از اهل بیت پیغمبرمان مرا به این روش امر کرده است. گفت: آن شخص پیغمبر است؟ گفتم: نه او پسر پیغمبر است. گفت: نه مادر! او پیغمبر است زیرا چنین گفتارى از سفارشات انبیاء است. گفتم: مادر! بعد از پیغمبر ما پیغمبرى نخواهد آمد و او پسر پیغمبر است. گفت: دین تو بهترین ادیان است آن را بر من عرضه بدار. من دو شهادت را به او آموختم. داخل اسلام شد و نماز خواندن را نیز فرا گرفت، نماز عصر و مغرب و عشاء را خواند در همان شب ناگهان حالش تغییر کرد، مرا پیش خواند گفت: نور دیده آنچه به من گفتى اعاده کن. من شهادت را برایش گفتم، اقرار کرد و در دم از دنیا رفت. صبحگاه مسلمانان او را غسل دادند و من بر او نماز خواندم و در قبرش ‍ گذاشتم.(بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱۸)

برادر رضاعى رسول الله(صلى الله علیه و آله و سلم) نزد ایشان آمد، ولى پیامبر آن استقبال و پذیرایى را که از خواهرش کرده بود، از برادر نکرد. علت این کار را از ایشان پرسیدند. حضرت در پاسخ فرمود: (خواهرم بیشتر از برادرم در خدمت به پدر و مادر کوشا بود)

جبهه جنگ یا… خدمت پدر و مادر؟

در امالى صدوق از جابر نقل مى‌کند که حضرت صادق فرمود: مردى خدمت پیغمبر(صلى الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: یا رسول الله! من خیلى مایل به جهاد هستم. فرمود: جهاد کن در راه خدا اگر کشته شوى زنده و جاوید خواهى بود در نزد خدا و توشه و بهره مردان زنده را مى‌گیرى و اگر بمیرى پاداش تو بر خداوند است و هرگاه زنده بازگردى به وطنت، گناهانت آمرزیده شده و پاک هستى همانند روزى که از مادر متولد شده اى. عرض کرد: یا رسول الله! پدر و مادرم پیر شده اند و آنها مى‌گویند ما به تو انس داریم و رفتن مرا به جهاد دوست ندارند و فرمود: با پدر و مادرت باش؛ فو الذى نفسى بیده لانسهما بک یوما و لیله خبر من جهاد سنه سوگند به کسى که جانم به دست اوست یک شبانه روز انس آنها به تو بهتر از یک سال گذراندن در جبهه جنگ است.( بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۱)

خدمت به پدر و مادر

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) یک خواهر و یک برادر رضاعى(شیرى) داشت. روزى خواهرش نزد ایشان آمد. وقتى نگاه پیامبر به او افتاد، با شادمانى از جا بلند شد و براى او زیرانداز پهن کرد و وى را روى آن نشانید. سپس با خوشحالى و روى خندان با وى به گفت و گو پرداخت. پس از مدتى خواهر بلند شد و رفت.

پس از او نیز برادر رضاعى رسول الله(صلى الله علیه و آله و سلم) نزد ایشان آمد، ولى پیامبر آن استقبال و پذیرایى را که از خواهرش کرده بود، از برادر نکرد. علت این کار را از ایشان پرسیدند. حضرت در پاسخ فرمود: (خواهرم بیشتر از برادرم در خدمت به پدر و مادر کوشا بود).( اصول کافى، ج ۲، ص ۱۶۱)

فرآوری: زهرا اجلال

منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

آداب فرمان‌برداری و نیکی به والدین

و اینک، آدابی چند درباره رفتار با پدر و مادر را ذکر می‏‌کنیم که رعایت آن‌ها لازم و ضروری است، تا شاید اندکی از دَین خود را نسبت به آنان ادا کنیم و قسمتی از آن چه که خداوند نسبت به آنان بر ما واجب گردانیده، به پا داریم تا که خدایمان را راضی، روحمان را شاد، زندگی‌مان را شیرین و کارهایمان را آسان نموده و خداوند عمرمان را پر برکت نماید.

۱) پیروی و فرمان‌برداری از آن‌ها و اجتناب و پرهیز از نافرمانی آنان: بر مسلمان، فرض و واجب است که از پدر و مادرش فرمان‌برداری نموده و از نافرمانی آن‌ها بپرهیزد و اطاعت آن‌ها را بجز شوهر که اطاعت و فرمان‌برداری او مقدم بر اطاعت از پدر و مادر است، بر اطاعت هر فرد دیگری مقدم دارد، مادامی که بر معصیت و نافرمانی خدا و رسولش دستور ندهند.

«یعنی اطاعت از والدین در معصیت خداوند جایز نیست. مثلاً چنانچه پدر و مادر به کفر و الحاد یا نافرمانی خدا دستور دادند، بر فرزند لازم است که به احسان و نیکی خود نسبت به آنان تداوم بخشد، اما در معصیت و نافرمانی از اوامر و دستورات خدا، از آنان اطاعت ننماید».

۲) نیکی نمودن به آن‌ها: هم به وسیله گفتار و هم به‌وسیله کردار «به قول و عمل و به هر وسیله ممکن».

۳) فروتنی و تواضع: به‌وسیله فروتنی و تواضع نسبت به آن‏ها و انجام دادن کارهایشان «خم شدن برای کارهایشان»

۴) دوری از داد زدن بر سر آن‌ها: به وسیله کلام ملایم و آرام سخن گفتن با آن‌ها، مهربانی کردن به هنگام صحبت و گفتگو و پرهیز از هر نوع درشتی و فریاد زدن بر سر آن‌ها.

۵) گوش دادن به آن‌ها: به وسیله رو کردن به آن‌ها هنگام صحبت کردن آن‌ها و ترک قطع نمودن حرف‌ها و کشمکش با آن‌ها و پرهیز از هر نوع تکذیب و یا رد نمودن حرف‌هایشان.

۶) خشنود و شاد شدن به دستورات آن‌ها: ترک اظهار اندوه و به ستوه آمدن و دل‌تنگ شدن از دست آن‌ها، همان طور که خداوند می‌فرماید: فَلا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُمَا. (الاسراء: ۲۳). به آن‌ها اف مگو و بر سرشان فریاد مزن. یعنی کلمه اف «وای و آه» را که علامت اظهار ناراحتی و بیانگر دل‌تنگی است، بر سر زبان نیاورید تا ثابت شود که به دستورات آن‌ها خوشحال و مسرور هستید.

۷) گشاده‌رویی در حق آن‌ها: به وسیله رو به‏ رو شدن با آنان با فراخی و خوش‌رویی و دوری و پرهیز از اخم کردن و ترشرویی.

۸) اظهار دوستی و محبت به آن‌ها: به‌ وسیله سلام کردن به آن‏ها، دست‌بوسی و روبوسی آنان و جا دادن به آن‌ها در مجلس.

۹) با ادب و احترام نشستن در مقابل آن‌ها: به‌ وسیله درست نشستن و پرهیز از هر چه که آن‌ها فکر کنند اهانت و بی‌احترامی به آن‌ها است، مانند دراز کشیدن، با خنده پر صدا به حضور آنان بودن، برهنه شدن، اشتغال به منکرات نزد آنان و غیر این‌ها که منافی ادب و احترام باشد. چه دور است خیر و نیکی، از کسی که پدر و مادرش را آزار دهد و چه عاقبت و کیفر بدی در انتظار اوست. شر و بدی چه زود به سراغش می‌آید و این «عاقبت بد»، امری است محسوس و قابل رۆیت.

۱۰) پرهیز از منت گذاشتن و به رخ کشیدن بخشش و یا خدمتی که نسبت به آن‌ها انجام می‌دهید: منت گذاردن، احساس و نیکی انسان را به هدر می‌دهد و از عیب‏ های اخلاق است و زشتی آن هنگامی بیشتر می‌شود که در حق پدر و مادر باشد.

۱۱) مقدم داشتن حق مادر بر پدر، به هنگام انتخاب یکی از آن دو: از مواردی که باز رعایت آن لازم است، مقدم داشتن نیکی و فرمان‌برداری در حق مادر، بر فرمان‌برداری و توجه به پدر است. و آن به خاطر حدیث پیامبر است. مردی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: یا رسول‌الله! چه کسی شایسته‌تر است که او را به عنوان هم صحبت و همدم برگزینم؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مادرت. گفت: بعد از آن؟ فرمود: مادرت. گفت: بعد از آن. فرمود: مادرت. گفت بعد از آن؟ فرمود: پدرت. «تا سه بار فرمود مادرت و بعد فرمود پدرت».

۱۲) عادت دادن فرزندان به نیکی کردن و فرمان‌برداری: به طوری که مرد خانه، الگوی آنان شده و در حد امکان برای تقویت و تثبیت علاقه بین فرزندان خود و پدر و مادرش تلاش نماید.

۱۳) اجازه خواستن از آن‌ها و کمک گرفتن از رأی و اندیشه آنان: چه برای سفر با دوستان، یا سفر خارج شهر برای تحصیل و غیر آن یا برای خارج شدن از منزل و اقامت در بیرون آن، اگر چنانچه اجازه دادند که هیچ و الا در صورتی که اجازه ندادند، باید کوتاه آمد و آنچه را می‌خواست انجام دهد، ترک کند «که خیر در آن است»، به خصوص اگر تدبیر و رأی آنان، مستدل و یا از روی دانش و فهم باشد.

تلنگری به خودمان

برادر مسلمان! بدان که نافرمانی و آزردن پدر و مادر، انکار و تکذیب نیکویی و فضل، نمک‌نشناسی و دلیل نادانی و فرومایگی است. نافرمانی و آزردن، نشانه‌های متعدد و به صورت‏‌های گوناگونی دارد. که بعضی از آن‌ها بدین شرح است:

۱- گریاندن و اندوهگین نمودن آنان، داد زدن و درشتی نمودن با آن‌ها، اظهار اندوه و دل‌تنگ شدن و به ستوه آمدن از دستورات آن‌ها، نگاه خشمگینانه به آنان، اخم کردن بر رویشان، ترک همکاری و کمک به آن‌ها، کم اهمیت شمردن رأی آنان طعنه زدن و نکوهش آنان.

۲- بخیل بودن و خست و سختگیری از لحاظ نفقه و مخارج بر آن‌ها، دوری گزیدن و ترک دوستی و نصیحت آنان، مقدم داشتن فرمان‌برداری و اطاعت همسر و فرزندان بر اطاعت آنان.

۳- رها کردن و تنها گذاشتن آنان به هنگام نیاز و پیری و بیزاری جستن از آنان، پرهیز از یاد کردن و نام بردن و نسبت دادن خود به آن‏ها که این از بزرگ‌ترین نافرمانی‌ها است.

۴- دور شدن و جدایی و ترک آنان در دوران پیری و عدم مراقبت به هنگام مریضی و فقیر بودنشان، آرزوی نابودن شدن آنان و خلاصی یافتن از دستشان.

۵- دزدی از آنان، تجاوز به حریم شخصیت آنان به‌ وسیله ضرب و شتم و یا منت گذاردن و به رخ کشیدن چیزی که به آن‌ها تقدیم کرده‌ای، یا اشتغال به کارهای زشت نزد آنان و یا روی گرداندن با حالت تنفر به هنگام سخن گفتن آنان.

آن چه ذکر شد، قسمتی از مظاهر و گونه‌های نافرمانی و آزار والدین است. پس چه دور است خیر و نیکی، از کسی که پدر و مادرش را آزار دهد و چه عاقبت و کیفر بدی در انتظار اوست. شر و بدی چه زود به سراغش می‌آید و این «عاقبت بد»، امری است محسوس و قابل رۆیت که همه مردم می‌دانند و با چشم سر آن را دیده و داستان‏ های متعددی را از مردمانی که به سبب نافرمانی و آزار والدین به کیفر اعمال خود رسیده و خوار و ذلیل شده‌اند، شنیده‌اند.

منبع: باشگاه کاربران تبیان

پیوند دوستی بین اعضای خانواده

پیوند با خانواده، تنها یک پیوند مکانیکی نیست و اگرچه ما در نسبت خود با پدر، برادر، خواهر، مادر و… اختیاری از خود نداریم و این یک پیوند مکانیکی است ولی گذشته از این پیوند، باید با افراد خانواده دوست هم باشیم، باید پدر با فرزند و فرزند با پدر و مادر دوست باشد و نباید مردم از خانواده انسان به او نزدیکتر باشند.
پیوند با خانواده، باید پیوندی انسانی باشد که غرق محبت و دوستی است چنان که در دوستی با دیگران نیز باید به همه شرایط رفاقت عمل کرد. در حدیث شریف آمده است که: «نزدیکی با دوستی ضروری‌تر است از دوستی با نزدیکی» یعنی ما می‌توانیم دوست انسانی باشیم که قرابتی میان ما نیست و چه بسا برادری داشته باشیم که مادر ما او را نزاده است در حالی که قرابت، بی نیاز از دوستی نیست. پس دوستی، بالاتر و مهمتر از قرابت است زیرا قرابت و نزدیکی، به دوستی نیازمند است ولی دوستی، نیازی به قرابت ندارد.
پیوند با خانواده گاهی پدر، مادر، برادران و نظایر آن را دربرمی‌گیرد و گاهی در درجه اول به همسر و در درجه دوم به فرزندان اختصاص می‌یابد، و سخن ما هم اکنون پیرامون پیوند با خانواده است.
امام زین العابدین(علیه السلام) می‌فرماید: «حقّ مادرت آن است که بدانی او به گونه‌ای تو را حمل کرد که هیچ کس کسی را چنین حمل نکرده و چنان ثمره‌ای از قلبش را به تو داده که هیچ کس به کسی نمی‌دهد، او با جوارحش تو را حفظ کرده و هراسی از آن نداشته که با وجود گرسنگی تو را سیر و با وجود تشنگی تو را سیراب کند و تو را بپوشاند در حالی که خود برهنه است و خود را در آفتاب سایه‌بان تو کند و برای تو از خواب دست کشد و تو را از گرما و سرما حفظ کند تا برای او باقی بمانی و تو نمی‌توانی سپاسش را به جای آری مگر به یاری و توفیق الهی»، «حقّ‌ فرزند تو آن است که بدانی از توست و خیر و شرّش در دنیا به تو وابسته است، اگر کاری نیک کند مردم خواهند گفت: خدا پدرش را رحمت کند و اگر بد کند، مردم خواهند گفت: خدا پدرش را لعنت کند، و تو مسؤول سرپرستی او در حسن ادب و راهنمایی او به سوی خدا و یاری او بر اطاعت خدا هستی پس همچون کسی کار کن که می‌داند به سبب احسان به او، پاداش داده می‌شود و در صورت بدی او، مورد مؤاخذه قرار می‌گیرد».(۱)
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «نباید هیچ یک از شما پدرش را لعن کند»، عرض کردند یا رسول الله! آیا هیچ یک از ما پدرش را لعن می‌کند؟ پیامبر فرمود: «آری، انسان کار بدی می‌کند که مردم پدرش را لعن می‌کنند و این چنان است که خود او پدرش را لعن کرده باشد».
از آن جا که فرزند ما از ماست پس باید با او دوستی ورزیم و تربیتش کنیم و به او ادب و اصول اخلاقی را بیاموزیم و او را به سوی خدا هدایت و دلالت کنیم و چنان با او رفتار کنیم که انگار در ثواب و عقاب او شریکیم.
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «لعنت کند خداوند پدر و مادری را که فرزندشان را وادارند که عاق شود».
قاعده کلی اسلام در برابر پدر و مادر، احسان است نه عدالت و نباید پیش خود چنین گفت که پدرم به من چیزی نداده و من نیز به او چیزی نمی‌دهم یا به من احترام نگذاشته و من نیز به او احترام نخواهم گذاشت زیرا پدرت به تو، حیاتی داده که اصل وجود توست. قرآن کریم می‌فرماید: «بگو بیایید تا آنچه را که پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم، این که به خدا شرک نیاورید و به پدر و مادر نیکی کنید و از بیم درویشی، فرزندان خود را نکشید، ما به شما و ایشان روزی می‌دهیم»(۲).
شرک نورزیدن به خدا و نیکی نسبت به پدر و مادر و آسیب نرساندن به فرزندان، همگی از سفارشهای خدا به انسان و در یک سطحند. خداوند می‌فرماید: «به آدمی سفارش کردم که به پدر و مادر خود نیکی کند»(۳). نیز می‌فرماید: «پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید»(۴). چنان که در این آیه می‌بینیم، خداوند حق خود را با حق والدین گره زده است.
«یا هرگاه تا تو زنده هستی هر دو یا یکی از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار و به درشتی خطاب مکن و با آنان به اکرام سخن بگوی، در برابرشان از روی مهربانی سر تواضع فرود آور و بگو: ‌ای پروردگار من! همچنان که مرا در خردی پرورش دادند، بر آنها رحمت آور»(۵).
از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد مفهوم احسان چیست؟ حضرت فرمود: احسان آن است که با پدر و مادرت، نیک همنشینی کنی و همنشینی تو با آنها، استوار و متین باشد و این که اگر نیازشان را از تو خواستند، بر تو گران نیاید»، امام اضافه کردند که این سخن پروردگار: «هرگاه تو زنده هستی هر دو یا یکی از آن دو سالخورده شوند آنان را میازار و به درشتی خطاب مکن»(۶). بدان معناست که اگر تو را راندند، با آنها درشتگویی مکن و اگر پدرت تو را زد، او را مران، و چشمانت از نگریستن به ایشان، خسته نشود و با رحمت و رأفت به آنها بنگر، و صدای خود را بر آنها بلند مکن و بر آنها فزونی مگیر و جلوتر از آنها راه مرو و این است همان احسان».
امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «سه چیز است که خداوند در آن به احدی اجازه عدول نداده است: ادای امانت نسبت به نیکوکار و بدکار و وفای به عهد نسبت به نیکوکار و بدکار و نیکوکاری نسبت به والدین خواه نیکوکار باشند خواه تبه‌کار»(۷).
پدر و مادر خواه نیکوکار باشند یا بدکار، فرزندان حق ندارند از آنها کناره بگیرند و اگر پدر یا مادر به خدا کفر ورزیدند کیفر این کار را از خدا خواهند دید ولی ما باید نسبت به آنها نیکوکار باشیم. «اگر آن دو به کوشش از تو بخواهند تا چیزی را که نمی‌دانی چیست با من شریک گردانی اطاعتشان مکن»(۸).
طبیعتاً وظیفه هر فردی است که دوست افراد خانواده خود باشد، و از همین رو انسان می‌تواند بدون اجازه، از خانه نزدیکان خود طعام بخورد، زیرا ناگزیر باید با خانواده خود زندگی کنیم و با هم غذا بخوریم.
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «چهار چیز است که اگر در فردی وجود داشته باشد، خداوند حمایتش را بر او می‌گسترد و او را در بهشت رحمت خود در می‌آورد: زندگی در میان مردم با خوش‌اخلاقی و روزی رساندن به انسان غمدیده و مهربانی به والدین و احسان به بنده»(۹).
در حدیث آمده است که فردی نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)‌آمد و عرض کرد: ‌یا رسول الله! پدر و مادری دارم که من با آنها پیوند برقرار می‌کنم ولی آنها مرا می‌آزارند و می‌خواهم آنها را ترک کنم. پیامبر فرمود: «در این صورت خداوند هم تو را ترک خواهد کرد»، آن مرد عرض کرد: پس چه کنم؟ پیامبر فرمود: «به کسی که تو را محروم ساخت ببخش و با کسی که با تو قطع رابطه کرد پیوند برقرار کن و از کسی که به تو ستم کرد درگذر که اگر چنین کنی خداوند سبحان پشتیبان تو خواهد بود».(۱۰)
خداوند نخواهد گذاشت چنین پیوندی ادامه یابد و هرگاه به کسی بخششی بکنید و او در برابر، شما را بیازارد چنین پیوندی ادامه نخواهد یافت در صورتی که اگر شما با آنها قطع رابطه کنید همچون آنها خواهید بود و سزاوار قطع رابطه خدا اما اگر با وجود قطع رابطه همچنان به بخشش خود ادامه دادید، خداوند انتقام شما را از آنها خواهد گرفت پس چرا شما خود انتقام بگیرید تا خداوند هم از شما و هم از ایشان انتقام گیرد؟
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «کسی که شاد می‌شود، خداوند عمری طولانی بدو دهد و روزیش بخشد، باید صله رحم کند که در این صورت رحم خواهد گفت: خداوندا! با کسی که با من ارتباط برقرار کرد، ارتباط برقرار کن و با کسی که با من قطع پیوند کرد، قطع پیوند کن، آن که با قطع رحم کننده پیوند برقرار سازد، خیر می‌بیند و او را به قعر آتش می‌فرستد»(۱۱). پس به هیچ نحوی از انحا نمی‌توانیم قطع رحم کنیم. حال این سؤال پیش می‌آید که چگونه قطع رحم نمی‌شود؟ با دوستی و مراعات حقوق با برادری و با رسیدن خیر تو به ایشان.
در ابواب ارث در فقه می‌خوانیم که نزدیکترین مردم به انسان، به بردن ارث شایسته‌ترند پس پدران و مادران و فرزندان، طبقه اول به شمار می‌آیند و پس از آن، نوبت برادران و خواهران و سپس عموها و عمه‌ها و دایی‌ها و خاله‌ها می‌رسد و این بدان معناست که خیر انسان در مرحله اول باید به این عده برسد و سپس به سایر مردم و از همین رو جایز نیست روابط فرد با مردم خوب باشد و با خانواده‌اش تیره و تار.
حضرت علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید: «نباید خانواده تو، تیره‌روزترین مردم نسبت به تو باشند»(۱۲)، و رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «بهترین شما، بهترین شماست نسبت به خانواده‌اش و من برای خانواده خود، از همه شما بهترم»(۱۳).
حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «زن خوب، یکی از دو سود است»، و پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «جبرئیل آن قدر سفارش زنان را به من کرد که گمان بردم طلاقشان حرام است»(۱۴). در حدیث آمده است که: «هر که محبتش به ما بیشتر شود، محبت او به زنان بیشتر می‌شود». و نیز می‌فرماید: «هر چه ایمان مرد افزایش یابد، محبتش به زنان افزایش می‌یابد»(۱۵).
بدون تردید پیوند با خانواده، پیوندی داخلی است که بر پیوندهای خارجی انسان تأثیر کلی دارد،‌ کسی که با خانواده خود با محبت و برادری و دوستی رفتار نکند، با مردم نیز خوش‌اخلاق نخواهد بود.

پی‌نوشت‌ها

۱-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۶
۲-انعام/۱۵۰
۳-عنکبوت/۸
۴-اسراء/۲۲
۵-اسراء/۲۲-۲۴
۶-اسراء/۲۳
۷-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۵۶
۸-لقمان/۱۴
۹-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۷۱
۱۰-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۱۰۰
۱۱-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۸۹
۱۲-بحارالانوار/ج۷۶/ص ۳۶۶
۱۳-بحارالانوار/ج۷۹/ص ۲۶۸
۱۴-بحارالانوار/ج۱۰۳/ص ۲۵۳
۱۵-بحارالانوار/ج۱۵۳/ص ۲۲۷

منبع: مدرسی، سید هادی؛ (۱۳۸۶)، دوستی و دوستان: مجموعه معارف اسلامی در هنر رفتار با مردم، ترجمه ی حمیدرضا شیخی و حمیدرضا آژیر، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ پنجم.

سفارش امام رضا(علیه السلام) به نگاهداشت حقوق والدین

در میان تعالیم ادیان الهی درباره والدین و حقوق آنها، نگاه مکتب اهل بیت(علیهم السلام) به این مساله از ویژگی‌های خاص و ظریفی برخوردار است. به عنوان نمونه، هنگامی که در مکتب امام هشتم، امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) می‌نشینیم، آن حضرت این گونه به ما می‌آموزند که:

“بدان که حق مادر، لازم ترین حقوق و واجب ترین آنها است؛ زیرا او(بار سنگین فرزند خویش را) تحمل و جابجا کرد؛ به گونه ای که هیچ کس حاضر نیست دیگری را این گونه به دوش بکشد. مادر(کودک خویش) را با چشم و گوش و همه وجودش، نگهداری کرد و بدین کار شادمان و خوشحال بود. پس(فرزند خویش را) علیرغم همه سختی‌هایی که وجود داشت، حمل نمود؛ آن سان که احدی تاب تحمل آنرا ندارد. او راضی است تا خود گرسنه بماند، اما فرزندش سیر باشد و خود تشنه بماند، ولی کودکش سیراب گردد و خود بی جامه باشد، اما فرزندش در جامه بسر برد و کودکش در زیر سایه قرار گیرد؛ در حالیکه خود او به زیر آفتاب است.

پس تا بدین اندازه باید سپاسگزار مادر بود و به او نیکی نمود و با او با مدارا رفتار کرد؛ هر چند که شما جز با یاری خداوند نمی‌توانید حتی کوچک ترین حق او را نیز ادا کنید، چرا که خداوند متعال حق او را قرین حق خود قرار داده و فرمود: “به انسان توصیه کردیم شکر من، و پدر و مادرت را به جا آور که بازگشت همه به سوی من است.(۱)

پدر نیز از نظر امام رضا(علیه السلام) دارای احترام و حقوق فوق العاده ای می‌باشد. از این رو، آن حضرت می‌فرماید:

“باید از پدر اطاعت کنی و نسبت به او نیکویی نمایی و در برابرش تواضع و خضوع کرده و به بزرگی از او یاد کنی و مورد احترام خویش قرارش دهی و در محضرش آهسته سخن گویی؛ چرا که پدر اصل و ریشه ی فرزند است و فرزند بخشی از اوست. اگر پدر نبود، فرزند هم نبود.

ای فرزندان! با قدرت و توانایی خداوند متعال، دارایی و موقعیت و جانتان را برای آنان به کار گیرید. به راستی که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می‌کنم که آن حضرت فرمود: خود و دارائیت به پدرت تعلق دارید. بنابراین خود و ثروت خویش را فدای پدرت نما.

(ای فرزندان!) در این دنیا با نیکی کردن به پدران، به خوبی در کنارشان باشید و پس از مرگ آنان با طلب بخشش و رحمت از خداوند، به یادشان باشید؛ چرا که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود: “هر کس به پدرش در حال حیات و زندگیش نیکی و احسان کند، ولی پس از مرگش او را از دعای خیر فراموش نماید، خداوند او را عاق و نافرمان می‌نامد. …”(۲)

نکند ما نیز گرفتار مرداب روزمرگی‌ها شده باشیم. نکند پدر و مادرمان که نردبان ترقی و پیشرفت زندگیمان بوده اند را به فراموشی سپرده باشیم. نکند پدر و مادری از ما اینک چشم انتظار محبت و توجه ما باشند. بیائید اینک در شب میلاد مظهر محبت و عطوفت، به والدین خود سری بزنیم و آنان را در هر کجا که هستند مورد لطف و توجه قرار داده و از خدای خویش بخواهیم که یاریمان کند تا بتوانیم گوشه ای از زحماتشان را جبران نماییم …

پی‌نوشت‌ها

۱ ـ ” … ان اشکر لی و لوالدیک الی المصیر “(سوره لقمان، آیه ۱۴)

۲- کتاب “فقه الرضا(علیه السلام)”، منتسب به امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام)

عاقبت عاق والدین شدن!

عقوق والدین به این است که فرزند، حرمت آن‌ها را رعایت نکند و بی‌ادبی نماید و آن‌ها را به سبب گرفتاری یا رفتاری برنجاند و آزار و اذیت کند و در چیزهایی که عقلاً و شرعاً مانعی ندارد از آن‌ها نافرمانی نماید و این عقوق گناه کبیره است و دلیل بر حرمت آن کتاب و سنت و اجماع خاصه و عامه است.

“عقوق” از ماده‌ی عقق(عقّ) و به معنی نافرمانی و سرکشی از پدر و مادر و بریدن از ایشان می‌باشد.[۱]

عقوق شامل همه‌ی خویشاوندان نیز می‌شود و اختصاص به پدر و مادر ندارد. عاق والدین در مورد فرزندی است که پدر و مادر هر دو از او ناراضی بوده و او را نفرین کرده باشند.[۲]

عقوق و آزردن پدر و مادر بدترین نوع قطع رحم است زیرا نزدیک‌ترین ارحام به سبب ولادت تحقق می‌یابد و بنابراین حق پدر و مادر را دو چندان می‌کند، عقوق والدین یا ناشی از کینه و خشم است یا از بخل و حب دنیاست و به هر حال از رذایل اخلاقی است.[۳]

علامه مجلسی در شرح کافی گوید: عقوق والدین به این است که فرزند، حرمت آن‌ها را رعایت نکند و بی‌ادبی نماید و آن‌ها را به سبب گرفتاری یا رفتاری برنجاند و آزار و اذیت کند و در چیزهایی که عقلاً و شرعاً مانعی ندارد از آن‌ها نافرمانی نماید و این عقوق گناه کبیره است و دلیل بر حرمت آن کتاب و سنت و اجماع خاصه و عامه است.[۴]

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «عقوقُ والِدَیْنِ مِنَ الکبائِر لِأنَّ اللهَ تعالی جَعَلَ العاقَ عَصِیّاً شَقِیّاً »[۵]

«نافرمانی والدین از گناهان کبیره است زیرا خداوند متعال فرزند نافرمان را عصیانگر بدبخت قرار داده است».

نیکی به پدر و مادر برترین وسیله‌ی قرب به خدا و شریف‌ترین سعادت‌هاست. هر مؤمنی سزاوار است که در گرامی داشتن ایشان اهتمام نماید و در خدمت آن‌ها کوتاهی نکند و در معاشرت و مصاحبت با آن‌ها رفتار نیکو داشته باشد، نگاه تند به ایشان نیفکند بلکه به نظر رحمت و عطوفت بنگرد، صدای خود را از صدای آن‌ها بلندتر نکند و هر چه از فروتنی و خاکساری بر ایشان مبالغه نماید، اجر و ثوابش بیشتر است، در صورت اختلاف بین والدین، فرزند باید در اصلاح و آشتی میان آن‌ها به هر طریق ممکن بکوشد.[۶]
عاق والدین منجر به بی‌رغبتی به فرزنددار شدن می‌شود؛ چرا که خود فرد در خاطر دارد که با پدر و مادرش چه رفتاری داشته است

آفات عقوق والدین

خروج از دایره بندگی خداوند؛ نتیجه عاق والدین

از آقا علی دامغانی، از عارفان واصل نقل شده است که نخستین نتیجه عاق والدین این است که انسان از دایره عبودیت خارج می‌شود. به تعبیر ساده، عاق والدین منجر به این می‌شود که انسان لایق بنده بودن خداوند را از دست بدهد و دیگر خداوند او را نمی‌پذیرد؛ بنابراین اگر کسی مورد عاق والدین قرار گرفت در أسفل السافلین درجات قرار می‌گیرد.

برخی از اذکار و اعمال هستند که انسان سالک را در سلوک خیلی کمک می‌کند و از آیت‌الله مرعشی نجفی نقل شده است: جوانی به سراغ فیض کاشانی رفت و اصرار بسیاری بر دریافت دستورالعمل سلوک عرفانی داشت؛ سیمای و اصرار جوان بر سلوک بر جناب فیض کاشانی خوش‌آیند آمد، بنابراین دستورالعملی برای چله‌نشینی به او داد و بعد از مدتی جوان به درگاه فیض کاشانی مراجعت کرد و اوضاع احوال خود را برای فیض بیان کرد؛ این در حالی بود که هیچ تغییری در او ایجاد نشده بود؛ لذا فیض دستور چله‌نشینی دوم را داد ولی بعد چهل روز و با مراجعت دوباره، با زهم هیج تغییری در احوال‌های جوان دیده نشد، بنابراین فیض فهمید که مشکلی در کار است؛ از جوان پرسید آیا تمام دستورالعمل را عمل می‌کنی؟! که جواب مثبت شنید ولی در عین حال جوان به او گفته بود که گاهی اوقات حال خوشی از برای عمل کردن به آن دستورالعمل را ندارم؛ که فیض به او گفته بود «آیا به دستورالعمل‌های من شک داری؟!!» که جواب منفی شنید، فیض پس از تأملی از جوان پرسیده بود که رفتارت با پدر و مادر چگونه است؟ که از جوان پاسخ شنیده بود که گاهی اوقات رفتارهای پدر و مادرم بر من سخت می‌آید، لذا نگاه خشم‌آلودی می‌کنم، در این حال فیض تغییر حالت می‌دهد و می‌گوید این دستورالعملی را که به تو دادم اگر انجام می‌دانی سرعت سلوکت بسیار زیاد بود، ولی نگاه خشم‌آلود تو به پدر و مادرت، توفیق طاعت را از تو گرفته است، چرا که یکی از حقوق پدر و مادر بر گردن فرزند «خشوع و خضوع به ایشان در هنگامی که ایشان به تو ظلمی روا می‌دارند» است.

در ادامه روایت از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است که اگر کسی مورد عاق والدین قرار گیرد، بی‌احترامی به پدر و مادر برایش عادی می‌شود و «عاق والدین منجر به انقطاع نسل و قطع رحم می‌شود».

در برخی روایات آمده است که اگر کسی دارای فرزند نبود آب زمزم، خاک تربت، آب اطراف قبر حضرت ابوالفضل را با هم مخلوط کند و بخورد، صاحب فرزند می‌شود، اگر کسانی این عمل را انجام می‌دهند و صاحب فرزند نمی‌شوند، بدانند که بی‌احترامی به پدر و مادر دارند و باید ابتدائاً دل آن‌ها را بدست آورد.
سالک الی الله قادر به این فهم است که هر کس به بستر عبودیت ورود پیدا کند، می‌فهمد که این طاعت، توفیقش از ناحیه حضرت حق است؛ لذا هر مقدار که سالک توفیق برای طاعت پیدا می‌کند، احساس ذلیل بودن و خوار بودن در مقابل حضرت حق بیشتر می‌شود

در ادامه روایت آمده است که عاق والدین منجر به بی‌رغبتی به فرزنددار شدن می‌شود؛ چرا که خود فرد در خاطر دارد که با پدر و مادرش چه رفتاری داشته است.

سلب توفیق عبادت از آثار عاق والدین است

روایتی از امام رضا(علیه السلام) در وسائل الشیعه ج ۱۵ نقل شده است که در آن امام رضا(علیه السلام) دلایل تحریم و جزو کبائر بودن عاق والدین را بیان می‌کند؛ در آن روایت آمده است که امام می‌فرماید: خداوند بدان دلیل عاق والدین را حرام اعلام کرده است که باعث سلب توفیق اطاعت خداوند می‌شود.

کسی که به عبادت خداوند می‌پردازد، باید بداند که در مرحله اول خداوند به او توفیق طاعت را داده است، اگر به این امر توجه تام داشته باشد، لذا دچار صفت رذیله عٌجب نمی‌شود. فی الواقع عبد سالک در مقام عبودیت به جایی می‌رسد که می‌فهمد که هر مقدار در عبادت خداوند موفق باشد،‌ این موفقیت از ناحیه خودش نیست،‌ بلکه توفیق خداوند است که نصیب حال او شده است.

سالک الی الله قادر به این فهم است که هر کس به بستر عبودیت ورود پیدا کند، می‌فهمد که این طاعت، توفیقش از ناحیه حضرت حق است؛ لذا هر مقدار که سالک توفیق برای طاعت پیدا می‌کند، احساس ذلیل بودن و خوار بودن در مقابل حضرت حق بیشتر می‌شود.

سالک باید بر این امر اعتراف داشته باشد که اگر قرار بود به تنهایی به مقام عبودیت برسد، غیر ممکن می‌بود؛ لذا این طاعت‌ها از ناحیه حضرت حق است، بنابراین در بستر توفیق‌های الهی است که انسان به مقام‌های الهی می‌رسد و در روایت قدسی امده است که انسان در مقام اطاعت و عبودیت، همانند خداوند می‌شود «اجعلک مثلی» و آنچه باعث می‌شود انسان از این توفیق‌های الهی محروم شود، عاق والدین است.

پی‌نوشت‌ها

[۱] . ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص ۲۵۶٫

[۲] . صدر حاج سید جوادی، احمد و دیگران؛ج ۱۱، ص ۳۳۳

[۳] . نراقی، مهدی؛ علم اخلاق اسلامی(گزیده ترجمه جامع السعادات)، ترجمه جلال الدین مجتبوی ، ص ۲۸۱٫

[۴] . دستغیب، عبدالحسین؛ گناهان کبیره، ج ۱، ص ۱۲۰٫

[۵] . محمدی ری شهری، محمد؛ میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شیخی، ، ج ۱۴، ص ۷۰۹۸

[۶] . علم اخلاق اسلامی، پیشین،ص ۲۸۲

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منابع: درس اخلاق آیت الله قرهی؛ سایت پرسمان

ملاکی برای سنجش حق والدین

عقوق والدین عبارت است از به خشم آوردن و آزردن و شکستن خاطر پدر و مادر و البته که آزردن یکى از آنها نیز موجب عاق شدن می‌شود. بعد از بررسی آیات و روایات این باب می‌توان چنین نتیجه گرفت که ملاک حقوق واجب والدین عمل به خواسته‌های آنان است تا حدی که از نظر اخلاقی عدم انجام آن موجب اذیت آنان نشود و از نظر فقهی خواسته والدین انجام حرام یا عدم انجام واجبی نباشد. عقوق والدین عبارت است از «به خشم آوردن و آزردن و شکستن خاطر پدر و مادر و البته که آزردن یکى از آنها نیز موجب عاق شدن می‌شود».[۱]

اگر چه در تمام ادیان و فرهنگ ها، والدین از احترام ویژه‌ای در برابر فرزندان برخوردارند ولی در اسلام علاوه بر این حقوق، حقوق اخلاقی گسترده‌ای را برای والدین بر شمرده است و آن قدر دامنه این حقوق را وسعت بخشیده است که هر گونه آزار و اذیت آنان را تضییع حقوق آنان دانسته است. در کنار آن برخی از حقوق فقهی نیز بر عهده فرزند گذاشته است که باید به آنان عمل کند؛ از جمله می‌توان به وجوب پرداخت نفقه به والدین محتاج،توسط فرزند اشاره کرد.[۲]
در کنار ایمان به خداوند و عدم شرک به او، فرمان به نیکی در حق پدر و مادر داده شده است و از رنجاندن آنان حتی با کوچکترین کلمه نهی شده است. در روایات نیز اگر چه عاق والدین را جزء گناهان کبیره شمرده است

درباره حق والدین تعابیر قرآنی متعددی وارد شده است. از جمله خداوند می‌فرماید: «و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکى کنید! هر گاه یکى از آن دو، یا هر دوى آنها، نزد تو به سن پیرى رسند، کمترین اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو!»[۳]

همان طور که مشاهده می‌شود در کنار ایمان به خداوند و عدم شرک به او، فرمان به نیکی در حق پدر و مادر داده شده است و از رنجاندن آنان حتی با کوچک ترین کلمه نهی شده است. در روایات نیز اگر چه عاق والدین را جزء گناهان کبیره شمرده است[۴] ولی مانند آیات قرآنی حدی برای این موضوع تعیین نشده است و جهت بزرگداشت حق والدین، تنها به صرف رنجیده شدن آنان اشاره شده است.[۵]

پس اذیت شدن آنان و رنجیده خاطر شدن والدین ملاکی است برای در نظر گرفتن حقوق واجب والدین[۶]. اگر فرزند در مواردی مخالفت با نظر والدین داشته باشد که این مخالفت موجب اذیت آنان شود، سبب عاق شدنش را فراهم کرده است ولی گاهی مخالفت با نظر والدین به حدی نیست که موجب اذیت آنان شود، در این صورت، عدم رفتار فرزند مطابق با نظر آنان اگر چه موجب رنجیده شدنشان نمی‌شود ولی بهتر است به نظر آنان عمل شود.

جوازی برای سرپیچی از والدین

موارد مختلفی است که شرعاً جزء موارد اطاعت فرزند از والدین به حساب نمی‌آید؛ از جمله می‌توان به مواردی اشاره کرد که والدین به فرزند امری مخالف با دستورات و قوانین الهی و اسلامی می‌دهند و از او می‌خواهند تا فلان خلاف شرع را انجام دهد که در این موارد انجام دستور آنان لازم نیست و موجب عاق شدن نیز نمی‌شود.[۷]

بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که ملاک حقوق واجب والدین عمل به خواسته‌ای آنان است تا حدی که از نظر اخلاقی عدم انجام آن موجب اذیت آنان نشود و از نظر فقهی خواسته والدین انجام حرام یا عدم انجام واجبی نباشد. البته برخی دیگر از امور است که در شرع، رعایت نظر والدین، در آن اگر چه خوب است ولی واجب شمرده نشده است، پس برای شناخت هر مورد باید به طور خاص، نظر مرجع تقلید، در آن مورد گرفته شود.
موارد مختلفی است که شرعاً جزء موارد اطاعت فرزند از والدین به حساب نمی‌آید؛ از جمله می‌توان به مواردی اشاره کرد که والدین به فرزند امری مخالف با دستورات و قوانین الهی و اسلامی می‌دهند و از او می‌خواهند تا فلان خلاف شرع را انجام دهد که در این موارد انجام دستور آنان لازم نیست و موجب عاق شدن نیز نمی‌شود.

تأکیداتی برای رعایت حقوق والدین

«وَ قَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیمًا وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا» [۸]

«و پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو. و بادهای تواضع خویش را از محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر و بگو پروردگارا همان گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند مشمول رحمتشان قرار ده»
این آیات از جمله تأکیدات قرآن است بر مسأله حقوق والدین:

“قضا” مفهوم مؤکدتری نسبت به “امر” دارد و امر و فرمان قطعی را می‌رساند و این نخستین تأکید در این مسأله است.

قرار دادن توحید یعنی اساسی‌ترین اصل اسلامی در کنار نیکی به پدر و مادر تأکید دیگری است بر اهمیت این دستور اسلامی.

مطلق بودن احسان که هر گونه نیکی را شامل می‌شود و همچنین مطلق بودن والدین که مسلمان و کافر را نیز در برمی‌گیرد سومین و چهارمین تأکید در این جمله است.

نکره بودن احسان که در این گونه موارد برای عظمت می‌آید، پنجمین تأکید محسوب می‌شود.[۹]
اف گفتن به چه معنایی است؟ امام باقر(علیه السلام) در تفسیر کلمه اف می‌فرماید: «این کمترین آزردن است که خداوند آن و هر چه بالاتر از آن را حرام کرده است».

پی‌نوشت‌ها

[۱] محدث قمی، شیخ عباس،نزهه النواظر فی ترجمه معدن الجواهر، ص ۱۲۸

[۲] برای آگاهی بیشتر به سؤال ۹۹۷۰(سایت: ۹۹۳۷)(وجوب نفقه پدر بر فرزند) در همین سایت مراجعه کنید.

[۳] اسرا، ۲۳٫

[۴] عبید بن زراره گوید: از امام صادق علیه السلام در باره گناهان کبیره پرسیدم حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: گناهان کبیره در کتاب على علیه السلام هفت عدد شماره شده است که عبارتند از:

۱- کفر به خدا ۲- قتل نفس ۳- عاق والدین ۴- خوردن ربا پس از دانستن ۵- به ستم مال یتیم را خوردن ۶- فرار از جهاد ۷- تعرب بعد از هجرت.نک: عاملی، محمد بن حسن،وسائل الشیعه(ترجمه باب جهاد با نفس)،ترجمه صحت، ص ۱۹۸

[۵] حضرت صادق علیه السلام فرمود: اگر خداوند چیزى را(در آزردن پدر و مادر) کمتر از أف میدانست از آن نهى میکرد، و آن کمترین مراتب آزردن است، و از جمله آزردن است که کسى به پدر و مادر خود خیره نگاه کند.نک: کلینی،محمد بن یعقوب،اصول کافى(ترجمه مصطفوى) ،ج‏۴،ص۵۰

[۶] برخی از استفتاءات در این مورد نیز به این مطلب اشاره دارد، برای نمونه استفتاء شده است که: «عاقّ والدین به چه معناست؟ در چه شرایطى تحقّق مى‏یابد؟ آثار آن چیست؟جواب: هر کارى که موجب ایذا و اذیّت والدین گردد، به معناى عاقّ والدین است، مگر در مواردى که تکلیف واجب یا حرامى باشد، و آنان به فرزند دستور مخالفت با آن را بدهند. نک: استفتاءات جدید(آیت الله مکارم)، ج‏۳، ص ۵۵۹؛ إذا أمرت الأم ابنها بتطلیق زوجته، و إلّا فهو عاق و حرام علیه لبنها الذی شربه؟باسمه تعالى: لا یجب إطاعه الأم فی هذه الأمور. نک: صراط النجاه(آیت الله تبریزی)، ج‌۶، ص ۲۵۷٫

[۷] برای آگاهی بیشتر در این مورد به سؤال ۳۴۳۲(سایت: ۴۱۶۱)(وظایف فرزندان در برابر والدین) در همین سایت مراجعه کنید.

[۸]. اسراء/ ۲۴-۲۳(ترجمه آیات از آیت الله مکارم شیرازی می‌باشد)

[۹]. مکارم شیرازی،‌ناصر و دیگران؛ تفسیرنمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴، اول، ج ۱۲، ص ۷۶-۷۳

منبع: اسلام کوئست نت

 

نکند حقشان از یادمان برود!

«فحق الوالد على الولد ان یطیعه فى کل شىء الا فى معصیه الله سبحانه»

در کلمات قصار ۳۹۱ مى‌فرماید: پس حق پدر بر فرزند آنست که پدر را در هر چیز اطاعت و پیروى نماید مگر در نافرمانى از خداوند سبحان “که در نافرمانى خدا، طاعت پدر واجب نیست”.

یکى از ضروریات دین نیکى به پدر و مادر، و اطاعت آن دو و نیازردن ایشان است که صریح قرآن کریم است که در چندین آیه پس از امر به پرستش پروردگار و شریک قرار ندادن براى او، امر به احسان به پدر و مادر فرموده که احسان معنى لغوى آن نیکویی کردن درباره کسى و نیکى کردن و نیکى و بخشش است اما درباره پدر و مادر، چند معنى شده است: نیکو با ایشان معاشرت کردن، به مشقت نیانداختن آن دو است به چیزى که احتیاج به آن دارند بلکه قبل از احتیاج حاجت ایشان را بر آوردن، بزرگ داشتن آن دو، و مهربانى کردن و دعاى خیر و انفاق نیکو در حق ایشان، رعایت کردن و گفتار نیکو و تواضع و فروتنى براى ایشان کردنست.

احایث در فضیلت احسان و بر یعنى فرمانبردارى از پدر و مادر، و در مذمت عقوق یعنى آزردن و نافرمانى کردن پدر و مادر از حد تواتر گذشته که به چند حدیث اشاره مى‌شود:

شیخ حر عاملى “ره” در جواهر السنیه به سندش از حضرت صادق “(علیه السلام)” روایت کرده فرمود: بین اوقاتى که موسى(علیه السلام) با پروردگارش مناجات مى‌کرد، ناگهان مردى را زیر سایه عرش خدا دید گفت: پروردگارا این کسى که عرش تو بر او سایه افکنده کیست؟ وحى آمد: اى موسى! این جوان نیکى کننده و اطاعت کننده از پدر و مادرش مى‌باشد و به سخن چینى نمى‌رود. “این دو خصلت باعث شده که عرش خدا بر او سایه افکنده”

باز فرمود: کسى که نیکى و اطاعت کند پدر و مادرش را، خدا به عمر او بیافزاید.

در اصول کافى امام صادق(علیه السلام) فرمود: مردى از شما را چه مانع مى‌شود که به پدر و مادرش نیکى کند زنده باشند یا مرده، که از جانب آنها نماز بخواند و صدقه دهد و حج گذارد و روزه بگیرد، تا آنچه کرده ثوابش از آنها باشد و مانند آن هم براى خود او، و تا خداى عزوجل به وسیله احسان و صله او، خیر و فراوانى برایش زیاد کند.

در جامع الاخبار رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: خوابیدنت روى تخت نزد پدر و مادرت براى نیکى کردن آن دو، بهتر از جهاد تو با شمشیر در راه خداست.

در بحار الانوار از قصص الانبیاء به سندش از حضرت باقر(علیه السلام) روایت کرده فرمود: در بنى اسرائیل عابدى بود نامش جریح بود در صومعه‌اى عبادت مى‌کرد. روزى مادرش نزد او آمد در حالى که نماز مى‌خواند او را صدا زد، جواب نداد. مادر رفت مجدد آمد او را صدا زد، به او توجهى نکرد؛ پس برگشت دفعه سوم آمد او را صدا زد، جواب نداد و با او صحبت نکرد پس بازگشت در حالى که مى‌گفت: از اله بنى اسرائیل مى‌خواهم که تو را نصرت و یارى نفرماید، چون فردا شد، زن بدکارى آمد نزد صومعه او نشست در حالى که درد زایمان او را گرفته بود؛ پس ادعا کرد که این بچه از جریح است. در بنى اسرائیل خبر آن آشکار شد که کسى که مردم را از زنا ملامت مى‌کرد خود زنا کرده، سلطان امر کرد که او را به دار زنند، مادر او نزدش آمد لطمه به صورت خود مى‌زد، به مادر گفت: ساکت باش! جز این نیست این حال من از نفرین توست، مردم چون آن را از او شنیدند گفتند: چگونه آن براى ما ثابت مى‌شود و از چه راهى آن را بدانیم؟ گفت: بچه را بیاورید، آوردند او را، پس بچه را گرفت و گفت: پدرت کیست؟ بچه “به سخن آمد” گفت: فلان چوپان از بنى فلان، پس خدا آشکار ساخت دروغ کسانى را که درباره ى جریح گفته بودند، پس جریح قسم خورد که از مادرش جدا نشود و او را خدمت کند.

در اصول کافى به سندش از حضرت باقر(علیه السلام) روایت کرده فرمود: همانا بنده‌اى نسبت به پدر و مادر خویش در زمان حیاتشان نیکوکار است سپس آنها مى‌میرند و او بدهى آنها را نمى‌پردازد و براى آنها آمرزش نمى‌خواهد پس خدا او را عاق و نافرمان مى‌نویسد، و بنده دیگر در زمان حیات پدر و مادر خود، عاق آنها است و نسبت به آنها نیکى نمى‌کند، ولى چون مردند بدهى آنها را مى‌پردازد و براى آنها آمرزش مى‌خواهد و خداى عزوجل او را نیکوکار مى‌نویسد.

در همان کتاب به سندش از حضرت صادق(علیه السلام) روایت کرده فرمود: چون روز قیامت شود، پرده‌اى از پرده‌هاى بهشت را کنار زنند، پس هر جاندارى بوى آن را از مسافت پانصد سال راه بشنود، جز یک دسته، “یعقوب بن شعیب گوید” عرض کردم: آنها کیانند؟ فرمود: آن که عاق والدین خود باشد.

در روضه الواعظین پیغمبر(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: به عاق والدین گفته مى‌شود آنچه مى‌خواهى عمل کن، پس به درستى که من تو را نمى‌بخشم، و به نیکى کننده به پدر و مادر هم گفته مى‌شود هر چه مى‌خواهى عمل کن پس به درستى که من تو را مى‌بخشم.

در سفینه البحار از شهید “ره” در قواعد نقل مى‌کند فرمود: شکى نیست که آنچه “از حقوق” بر اجانب حرام یا واجب مى‌باشد، براى پدر و مادر هم واجب و حرام است و پدر و مادر امورى مخصوص خودشان است:

۱- سفر مباح و مستحب بدون اذن آن دو حرام است.

۲- بعضى از علماء گفته‌اند فرمانبردارى آن دو در هر کارى اگر چه شبهه ناک است بخورد، یا بخورد براى این که اطاعت آن دو واجب است و ترک شبهه مستحب است.

۳- اگر وقت نماز او را به کارى خواندند، نماز را تاخیر اندازد و اطاعت آن دو را بکند.

۴- پدر و مادر مى‌توانند در بعضى اوقات، فرزند را از جماعت منع کنند.

۵- پدر و مادر مى‌توانند او را از جهاد با تعیین نشدن آن “از طرف امام(علیه السلام)” منع کنند “زیرا جهاد، واجب کفایى است و اگر امام(علیه السلام) کسى را امر به آن کند، واجب عینى مى‌شود که در واجب عینى، پدر و مادر نمى‌توانند فرزند را منع کنند”

۶- اقرب این که براى آن دوست از منع کردن واجب کفایى هر گاه علم یا گمان به قیام کردن غیر دارد.

۷- برخى از علماء گفته‌اند اگر او در نماز نافله باشد و پدر و مادر او را بخوانند، نماز را قطع کند به دلیل روایت جریح.

۸- ترک کردن روزه مستحبى است اگر پدر اجازه ندهد و درباره مادر واقف به نصى نشدم.

در همان کتاب على بن الحسین(علیه السلام) فرمود: مردى نزد پیغمبر(صلى الله علیه و آله و سلم) آمد عرض کرد: اى رسول خدا! عمل قبیحى نیست که من انجام نداده باشم آیا براى من توبه‌اى هست؟ رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: آیا یکى از پدر و مادرت زنده اند؟ عرض کرد: پدرم زنده است، فرمود: برو به او نیکى کن، راوى گفت: چون روى گردانید “که برود” رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر مادرش بود “یعنى اگر مادرش زنده بود و به او نیکى مى‌کرد، زودتر توبه‌اش پذیرفته مى‌شد”.

پس اى برادر و خواهر! تا مى‌توانى به پدر و مادر خود نیکى و مهربانى کن و از اذیت و آزار و نافرمانى آنها و بى‌احترامى به آنها حذر کن که اثرش اگر چه جزیی باشد به تو خواهد رسید. جایی که پیغمبر خدا حضرت یوسف(علیه السلام) بر اثر جزیی بى‌احترامى به پدرش حضرت یعقوب(علیه السلام)، نبوت از صلبش خارج مى‌شود، چگونه بى‌احترامى‌ها و نافرمانی‌هاى ما اثرش به ما نرسد؟!

منبع: حوض کوثر؛ مدرسه علمیه الزهرا(سلام الله علیها) شبستر

علت تاکید خداوند در نیکی به والدین

در پاسخ به این سوال که چرا خداوند این همه در مورد پدر و مادر سفارش کرده، یادآوری چند نکته مفید است:

۱- باید اعتراف نمود که جایگاه پدر و مادر از دیدگاه اسلام، بسیار بلند و رفیع است، به اندازه‌ای که قرآن کریم سفارش‌های متعددی درباره‌ آنان فرموده است و در مواردی حتی احسان و نیکی به والدین را پس از مسأله توحید و یگانگی خداوند آورده است. مثلاً می فرماید: «پروردگارت دستور داده است که تنها او را بپرستی و به پدر و مادرت نیکی نمایی، اگر یکی از آن دو، یا هر دو به سن پیری رسیدند، به ایشان اُف مگو و با آنها به ملایمت سخن بگو».(۱) این گونه نظم و تربیت، بدون شک، نشانگر اهمیت ویژه مسأله نیکی و احترام به پدر و مادر است و از آن استفاده می‌شود که اولین چیزی که بعد از اعتقاد به یگانگی خداوند و دوری از شرک به خدا، باید به آن پرداخته شود، احترام به والدین و خودداری از هر گونه اذیت و آزار رساندن و ناراحت کردن ایشان است.(۲)

۲- احترام و نیکی در اسلام یک اصل دو طرفه است. یعنی تنها والدین بر فرزندان خود حقوق لازم و واجب ندارند، بلکه فرزندان هم حقوقی دارند که پدر و مادر ملزم به رعایت آن می‌باشند، اسلام اگر فرموده است: «به بزرگان‌تان احترام بگذارید» در مقابل سفارش کرده است که کودکان‌مان را دوست داشته باشیم».(۳) و نیز فرموده است حق فرزند بر تو این است که بدانی خیر و شر او به تو باز می‌گردد و در مقابل اعمال او مسئولیت داری».(۴)

پس هم فرزندان موظفند که به پدر و مادرشان احترام بگذارند و هم پدر و مادر مسئولیت بزرگی در امر تعلیم و تربیت و راهنمایی‌های خردمندانه فرزندان به عهده دارند.

امّا چرا در مورد والدین بیشتر سفارش شده است؟ فلسفه این مسأله چیست که این همه درباره رعایت احترام به پدر و مادر تأکید شده است؟

شما پرسشگر محترم خوب می‌دانید که انسان موجودی است اجتماعی و باید در میان جمع زندگی نماید، بنیان این اجتماع بر همان خانواده کوچک چند نفری بنا نهاده شده که متشکل از پدر و مادر و فرزند است. در واقع اساس کاخ بلند اجتماع انسانی، خانواده است. اگر خانواده نباشد و یا فرزندی وجود نداشته باشد، اجتماعی به وجود نخواهد آمد و اگر هم اجتماعی به وجود بیاید به صورت موقت خواهد بود. ولی در دراز مدت توان بقا و حفظ انسانیت را ندارد.

در اجتماع خانواده، پدر و مادر حکم ریشه درخت را نسبت به شاخه‌ها دارند. به طور طبیعی و فطری دوستدار فرزندان خویش هستند و در نتیجه فداکاری و محافظت دارند، به همین جهت همه تکالیف و مشکلات فرزندان را بدون هیچ گونه احساس ناراحتی و منت گذاری انجام می‌دهند. امّا والدین زمانی به فرزندان نیاز جدی پیدا می‌کنند که طبیعتاً عمری از ایشان می‌گذرد. حال اگر فرزندان احترام کامل پدر و مادر را رعایت نکنند و یا خدای نخواسته آنها را مورد آزار و اذیت، زخم زبان‌ها، طعنه و منت‌گذاری قرار بدهند، این بی‌احترامی پیامدهای بسیار بدی را دارد که به دو نمونه اشاره می‌شود:

الف. بی‌احترامی به والدین سبب می‌شود که اجتماع خانواده فرو بپاشد. اگر بی‌حرمتی در خانواده به حدی برسد که ریشه خانواده به اندازه برگی ارزش نداشته باشد، بدون شک انسان های دیگر به فرزند علاقه و محبتی نخواهند داشت، آن وقت هیچ قانونی جایگزین محبت فطری انسان نمی‌شود.(۵) شاهد بر این مدعا وضعیت بی‌عاطفگی و نقصان توالد و تناسل در بعضی از جوامع ـ به اصطلاح ـ متمدن غربی است.(۶)

ب. فرزندان خودمان به ما احترام نمی‌گذارند. بچه‌ای که امروز می‌بیند پدر و مادرش هیچ ارزشی به پدر و مادر بزرگ قایل نیستند، فردا در دوران پیری پدر و مادر خویش چگونه عمل خواهد کرد؟ با توجه به نقش مهم و حیاتی خانواده در امر تعلیم و تربیت فرزندان، آنان مسلماً همان راهی را در پیش می‌گیرند که الگوهای عملی شان(پدر و مادر) رفته بودند، سرانجام درست در آن لحظه‌ای که باید دست ما را بگیرند و با ما محترمانه برخورد نمایند، ما را به باد کتک، تحقیر و… خواهند گرفت.

گذشته از مسأله تعلیم و تربیت، اصل و قانون عکس العمل کردارهای انسان که از نظر قرآن(۷) و احادیث مسلم است، می‌گوید: چنین پدر و مادری، باید همان سرنوشت پدر و مادر خودشان را داشته باشند.

از مکافات عمل غافل مشو؛ گندم از گندم بروید، جو ز جو

پس، از آن جایی که اساس اجتماع، بر خانواده استوار است و پایه خانواده، محبت است، اگر احترام به والدین نداشته باشیم، محبت طبیعی آنها نسبت به فرزند برچیده می‌شود و در نتیجه خانواده از هم پاشیده و نسل انسانی منقرض و قطع خواهد شد. روشن است که هیچ عامل دیگری جایگزین محبت طبیعی نسبت به فرزند نمی‌شود، تا انسان ها را تشویق به امر ازدواج و بچه داری نماید.

نکته‌ای را که باید توجه داشته باشید، فرق احترام و اطاعت است. احترام چیزی است و اطاعت چیزی دیگر، قلمرو احترام به والدین بسیار وسیع است، انسان موظف است که در هر حال با آنها محترمانه رفتار نمایند، امّا اطاعت آن گستره احترام را ندارد، بلکه محدود است و در همه جا و هر کاری اطاعت از والدین لازم نیست.

حال باید دید منظورتان از اشتباه والدین که با وجود آن، به آنها احترام بگذاریم، چیست؟ اگر مراد اشتباه عرفی است مثل این که پدر و مادر، به زندگی فرزندان دخالت‌های بی‌مورد می‌نمایند و…، باید احترام‌شان را داشته باشیم، ولی در عین حال، آنها را با ملایمت متوجه اشتباه‌شان بنماییم.

امّا آیا اگر اطاعت‌شان، منجر به معصیت شود در اینجا باید اطاعت کرد؟ اگر مقصودتان از اشتباه، اشتباه شرعی است مثل این که به کارهای خلاف شرع دستور دهند، در چنین موردی باز هم احترام‌شان لازم است، امّا اطاعت از آنها جایز نیست، زیرا در معصیت الهی و کارهای خلاف شرع از هیچ کس اطاعت جایز نیست.(۸) به فرموده صریح قرآن اطاعت از پدر و مادر در موارد زیر واجب نیست:

۱- اگر پدر و مادر انسان را از یکتاپرستی باز دارند و به شرک و انحراف از حق بخوانند، باید در برابر خواسته آنان مقاومت نشان داد و نباید عواطف و احساسات بر انسان غلبه نماید.(۹)

۲- اطاعت کورکورانه از والدین، نباید باعث زیرپا گذاشتن عدالت و پامال کردن حقوق مظلومی شود و اگر در مسأله‌ای والدین انسان با کسی دعوا داشته باشند، انسان نباید شهادت ناحق به نفع والدین بدهد، بلکه بر ضد آنها شاهد باشد.(۱۰)

شاهد بسیاری قوی بر این که اطاعت بی‌چون و چرا از پدر و مادر در همه موارد لازم نیست، فرمایش امام خمینی(ره) درباره اجازه پدر نسبت به مسأله ازدواج است. ایشان در بحث اولیاء عقد درباره ازدواج دوشیزه می‌فرماید: «در موردی که کفو(همسری که شرعاً و اخلاقاً مناسب است) پیدا شود ولی پدر یا جدّ پدری از ازدواج با کفو ممانعت کنند، بدون شک، اجازه و اذن پدر یا جدّ پدری ساقط است.(۱۱)

البته باز هم تأکید می‌کنیم که در غیر معصیت و گناه، اطاعت از دستور والدین واجب است. مثل این که مجتهدان و مراجع تقلید فرموده‌اند: اگر پدر یا مادر به فرزند خود امر کنند که نماز را با جماعت بخواند، در صورتی که ترک آن موجب عقوقش(اذیت) شود، نماز جماعت بر او واجب می‌شود.(۱۲)

بنابراین اطاعت والدین در گناه و معصیت الهی، جایز نیست، ولی احترام آنها، در همه حال لازم است.

پی‌نوشت‌ها

۱- اسراء: ۲۳- لقمان: ۱۴- ‌انعام: ۱۵۱

۲- طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، جامعه مدرسین، ج ۱۳، ص ۷۹ و ۸۰، و ج ۷، ص ۳۷۴

۳- کاشانی، ملا محسن، محجه البیضاء، جامعه مدرسین، ‌ج ۳، ص ۳۶۵

۴- شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ترجمه حاج غلامحسین تبریزی، رساله حقوق امام سجاد، ج ۲، ص ۳۷۸

۵- طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، جامعه مدرسین، ج ۷، ص ۳۷۴

۶- ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، اصفهان، کتابخانه امام امیر المومنین، ج ۱، ص ۶۸ ـ ۷۲- و آلکسیس کارل، راه و رسم زندگی، ترجمه دکتر پرویز دبیری، اصفهان، کتابفروشی تأیید، ۱۳۳۲، ص ۹۰

۷- طور: ۲۱- کلّ امریءٍ بما کسبَ رهینٌ. هر انسانی در گرو اعمال خود است.

۸- نهج البلاغه، حکمت ۳۹۹- … محقّ الوالدان یطیعه فی کلّ شیءٍ الا فی معصیه الله. حق پدر این است که در غیر معصیت خدا، اطاعت شود.

۹- لقمان: ۱۵

۱۰- نساء: ۱۳۵

۱۱- موسوی خمینی، سید روح الله، تحریرالوسیله، جامعه مدرسین، اولیاء عقد، ج ۲، ص ۲۲۷، مسأله ۲

۱۲- خویی،‌ ابوالقاسم، توضیح المسایل، مسأله ۱۴۱۵

منبع: جام

معجزه‌ای به نام دعای والدین

حقیقتا اگر کسی نتواند از در مهرورزی و نیکی به پدر و مادر، خود را به داخل بهشت برین بیندازد و به وسیله دعای خالصانه آنها مسیر موفقیت را طی کند، آن چنان خوار و ذلیل خواهد شد که گویی هیچ گاه رنگ خوشبختی را نخواهد دید.

همه ما می‌دانیم که در آموزه‌های الهی، ارزش فراوانی برای پدر و مادر قرار داده شده است و «نیکی به والدین» یکی از دستورات ثابت و تغییرناپذیر میان تمامی ادیان الهی است. در اسلام نیز به عنوان آخرین و کاملترین آیین الهی تأکید فراوانی نسبت به این مسأله شده است. اهمیت این مسأله در فرهنگ قرآن آن نان والا است که خداوند بلافاصله پس از مهمترین دستور خود به بشر، فرمان به ارج نهادن به جایگاه والدین را صادر نموده است. برای نمونه در آیه ۳۶ سوره نساء می‌خوانیم: «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً..».؛ ‌«و خدا را بپرستید! و هیچ چیز را همتاى او قرار ندهید! و به پدر و مادر، نیکى کنید…».
بنابراین پر واضح است که در دستگاه الهی، جایگاه والدین در بالاترین و ارزشمندترین جایگاه‌ها قرار دارد و خداوند به مقام و منزلت پدر و مادر اهمیتی ویژه داده است. به همین خاطر است که خداوند درخواست آنها را پذیرا است و دعای ایشان را در حق فرزندانشان در اولویت استجابت قرار می‌دهد. گویا که دعای والدین را با پست پیشتاز به عرش می‌برند و در آنجا اگر مانعی جدّی وجود نداشت با سرعتی هر چه تمام تر به هدف استجابت می‌رسانند.
بنابراین انسان تیزهوش و نکته سنج کسی است که از این مسیر میانبر بهترین استفاده را داشته باشد و خود را در رودخانه پرسرعت دعای والدین بیندازد. از سوی دیگر، بیچاره و بدبخت و بی دست و پا کسی است که نتواند از این آب روانی که خداوند در دسترس اکثر قریب به اتفاق ما گذاشته استفاده ای شایسته داشته باشد. از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره نقل شده که فرمود: «رَغِمَ أَنْفُ رَجُلٍ أَدْرَکَ أَبَوَیْهِ عِنْدَ الْکِبَرِ فَلَمْ یُدْخِلَاهُ الْجَنَّه».(بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۸۶)؛ «خوار بادا(و خاک بر بینی) آن کس که پدر و مادرش نزد او پیر شوند و او را به بهشت نبرند».آری، حقیقتا اگر کسی نتواند از در مهرورزی و نیکی به پدر و مادر، خود را به داخل بهشت برین بیاندازد و به وسیله دعای خالصانه آنها مسیر موفقیت را طی کند، آن چنان خوار و ذلیل خواهد شد که گویی هیچ گاه رنگ خوشبختی را نخواهد دید. چنین کسی همانند فرد کودنی است که بر سر سفره پر نعمتی می‌نشیند و از هیچ یک از غذاهای رنگارنگ و خوش طعم آن نمی‌خورد.
بنابراین شایسته آن است که دل والدین را چنان بدست آوریم که دعای خیرشان به صورت خود جوش از اعماق قلبشان شامل حالمان شود و خیر عاقبت را برایمان تضمین نماید. البته باید در نظر داشت که در مواقع سختی و درماندگی هم یکی از بهترین مسیرها برای رهایی از گرفتاری‌ها و مشکلات روزمره، دعای آن دو گل خوشبو است. کمتر کسی است که در دنیای امروز مشکلی نداشته باشد و دچار سختی و گرفتاری نباشد. پس باید همیشه این کلید مشکل گشا را در دست داشت و به آن توجهی ویژه نمود. حتی آنان که والدینشان به سرای باقی شتافته اند و هم اکنون از این نعمت خوب خدا محروم هستند نیز می‌توانند با ارسال بهترین هدایا به آن دنیا از دعای آنان بهره مند شوند.

استجابت دعای والدین

دعا درخواستی خالصانه از حضرت پروردگار است که از عمق دل برمی آید و پس از پروازی شگفت، بر عرش الهی فرود می‌آید. با این حال همه دعاها به هدف اجابت نمی‌رسند و برخی از آنها بنابر مصالحی مستجاب نمی‌گردند و به جای آن در قیامت جایگزینی والاتر به صاحب دعا اهدا می‌گردید. اما بنابر فرمایش امیر مؤمنان علی(علیه السلام) قدرت برخی از دعاها آن چنان زیاد است که خود را به هدف استجابت نزدیک می‌کند و خواسته خود را از عرش الهی برداشت می‌نماید. حضرت امیر در این باره می‌فرماید: «أربَعهٌ لا تُرَدُّ لَهُم دَعوَهٌ: الإمامُ العادلُ لرعیَّتِهِ و الوالدُ البارُّ لولدِهِ و الولدُ البارُّ لوالدِهِ و المظلومُ».(الإرشاد، ج ۱، ص ۳ظ ۴) «دعاى چهار گروه رد نمى شود: (اول) دعای پیشواى دادگر در حقّ ملّتش. (دوم) دعای پدر صالح در حقّ فرزندش. (سوم) دعای فرزند صالح در حقّ پدرش و (چهارم) دعای ستمدیده».
بنابراین پدر نیکوکاری که در حق فرزندش دعا می‌کند دعایش بُرد زیادی خواهد داشت. نمونه بارز این مسأله دعای حضرت ابراهیم(علیه السلام) است که پس از دریافت مقام رفیع امامت از خداوند خواست تا این مقام را به فرزندانش هم عطا کند.(سوره بقره، آیه ۲۴) خداوند نیز به پاس زحمات فراوان این پیامبر والا مقام دعای پدرانه او را مستجاب کرد و گل سرسبد پیامبران را در نسل او قرار داد. آن چنان که پیامبر بزرگوارمان که درود خدا بر او و خاندانش باد چنین فرمود: «أَنَا دَعْوَهُ أَبِی إِبْرَاهِیمَ».(من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۶۸)؛ «من(استجابت) دعای پدرم ابراهیم هستم».
البته به نظر می‌رسد که مقصود امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در روایت فوق تنها دعای پدر نیست و این مسأله شامل دعای مادر نیز می‌شود. چرا که اگر در فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) چرخی بزنیم درخواهیم یافت که مهرورزی و نیکی به مادر نه تنها از محبت و احسان به پدر کمتر نیست بلکه ارزش و جایگاهش والاتر و تأثیرات و پیامدهایش افزونتر از آن است.
امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید: مردى خدمت پیامبر خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) آمد و به ایشان عرض کرد: «هیچ کار زشتى نیست که نکرده باشم و هیچ گناهی نیست که مرتکب آن نشده باشم. آیا راه توبه و بازگشت برایم وجود دارد؟» پیامبر خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) در پاسخ به او فرمود: «فهَل مِن والِدَیکَ أحَدٌ حَیٌّ؟»؛ «آیا از پدر و مادرت کسى زنده هست؟» او پاسخ داد: «آری، پدرم». حضرت فرمود: برو و به او نیکى کن. امام سجاد(علیه السلام) در ادامه می‌فرماید: هنگامی که آن مرد رفت پیامبر خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: «لَو کانَت اُمُّهُ!» «کاش مادرش می‌بود.(بحارالأنوار، ج ۷۴، ص۸۲)بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که نَفَس مادر و دعای خیر او نیز در عرش الهی چیزی از دعای پدر در حق فرزندانش کم ندارد و اگر بیش از آن نباشد حداقلّ همان گیرایی و کارایی را خواهد داشت.

منبع: فردا

ملاک ورود به بهشت چیست؟

احسان، جامع‌ترین و وسیع‌ترین واژه در باب نیکی است. در حال فقر والدین، احسان مادّی و در حال غنای آنان، احسان روحی به آن‌ها واجب است چنان که احسان به یتیم شامل تأدیب، حفظ حقوق، محبّت و تعلیم او می‌شود…

ملاک بهشت، ایمان و عمل است نه خیال و آرزو

وَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ هُمْ فِیها خالِدُونَ(بقره ۸۲)

و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند ماند.

پیام‌های آیه:

۱- در کنار تهدید، بشارت لازم است. آیه قبل کیفر گنهکار را مطرح کرد، این آیه پاداش نیکوکار را. «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا»، «أَصْحابُ الْجَنَّهِ»

۲ـ ایمان، از عمل جدا نیست. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا»

۳ـ ملاک بهشت، ایمان و عمل است، نه خیال و آرزو. «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا»، «أَصْحابُ الْجَنَّهِ»

۴ـ انجام یک عمل صالح کفایت نمی‌کند، بلکه داشتن خوی نیکوکاری و انجام هر گونه کار صالحی لازم است. «عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»، «الصَّالِحاتِ» جمع و همراه با(الف و لام) آمده است، لذا همه‌ی کارهای نیک را در برمی‌گیرد.

در کنار توحید، احسان به والدین

وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ(بقره ۸۳)

و (به یاد آرید) زمانی که از بنی اسراییل پیمان گرفتیم، جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و بینوایان، احسان کنید و با مردم، به زبان خوش سخن بگویید و نماز را برپای دارید و زکات بدهید. امّا شما(با اینکه پیمان بسته بودید)، جز عدّه‌ی کمی، سرپیچی کردید و روی گردان شدید.

احسان، جامع‌ترین و وسیع‌ترین واژه در باب نیکی است. در حال فقر والدین، احسان مادّی و در حال غنای آنان، احسان روحی به آنان واجب است چنان که احسان به یتیم شامل تأدیب، حفظ حقوق، محبّت و تعلیم او می‌شود.

اصول همه‌ی ادیان یکی است. چون همه‌ی این میثاق‌ها، در اسلام نیز هست.
انجام یک عمل صالح کفایت نمی‌کند، بلکه داشتن خوی نیکوکاری و انجام هر گونه کار صالحی لازم است. «عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»، «الصَّالِحاتِ» جمع و همراه با(الف و لام) آمده است، لذا همه‌ی کارهای نیک را در برمی‌گیرد

نیکویی به والدین

خدای مهربان تشکر از والدین را در ردیف شکرگزاری خود آورده و خوش رفتاری و احسان به آنان را به نحوی واجب نموده که پرستش خود را واجب نموده است(مثلاً اگر پرستش خدا) ۱۰۰ درجه واجب باشد اطاعت پدر و مادر(۹۹) درجه واجب و لازم است. زیرا این آیه شریفه بعد از خدا پرستی دستور اطاعت والدین را صادر فرموده است به همین دلیل است که فقهاء متفقاً می‌فرمایند:

عاق والدین بودن، از بزرگ‌ترین گناهان کبیره است و شهادت کسی که عاق والدین باشد چون فاسق است قبول نخواهد بود.

در حدیث شریفی آمده است که: عاق والدین، بوی بهشت را نخواهد یافت.

منظور از نیکویی به والدین اطاعت از ایشان و از نظر گفتار و رفتار مدارا کردن با آنان است.

گفته شده: زنی پدر خود را از یمن بدوش گرفت و به مکه معظمه برد و او را به دور کعبه طواف داد. شخصی به او گفت: خدا تو را جزای خیر دهد انصافاً که حق پدری را ادا کردی!! او گفت: أبدا، من حق او را ادا ننموده‌ام زیرا پدرم مرا به دوش می‌گرفت و زنده بودن مرا آرزو داشت ولی من او را در حالی به دوش گرفته‌ام که خواهان مرگش هستم.

از این آیه استفاده می‌شود که صله رحم برای این که با والدین بستگی دارند واجب است؛ و نیز استفاده می‌شود بر کسی که ولی و سرپرست یتیم باشد واجب است برای حفظ وی و اموالش حریص باشد؛ و نیز این آیه اغنیاء را ملزم می‌کند که سهمی از مال خود را به بینوایان بپردازند.

هنگامی که پیغمبر عالیقدر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه به سوی مدینه هجرت نمودند برای آن بزرگوار مسجدی ساختند. رسول خدا در حالی که می‌ایستادند در میان آن مسجد به ستونی که آن را حنانه می‌گفتند تکیه می‌کردند و مردم را موعظه می‌نمودند. بعد از مدتی به آن حضرت گفتند: اجازه بفرمایید منبری برای شما بسازیم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه دادند.

آنان منبری که سه پله داشت ساختند. موقعی که آن بزرگوار پا به پله اول نهاد فرمود: آمین. وقتی پا به پله دوم و سوم نهاد نیز فرمود: آمین. هنگامی که بر فراز منبر نشست و شروع به خطبه کرد آن ستون با صدایی ناله کرد که از صدای پیغمبر خدا بلندتر بود پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از منبر فرود آمده آن ستون را در بغل گرفته و آرام نمودند آن طور که مادری کودک خود را آرام نماید. بعداً فرمودند: به حق آن خدایی که مرا برای هدایت مردم فرستاد اگر من این ستون را آرام نمی‌کردم تا قیامت از فراق من می‌نالید!! مردم گفتند: یا رسول اللّه! کسی که دعا نکرد، پس چرا شما آمین فرمودید؟ فرمودند: جبرییل دعا کرد و من آمین گفتم. گفتند جبرییل چه دعایی کرد؟ فرمود: وقتی پا به پله اول نهادم جبرییل گفت: کسی که والدین یا یکی از ایشان را دریابد و آمرزیده نشود خدا او را از رحمت خود دور کند. من گفتم: آمین.

وقتی بر فراز پله دوم رفتم جبرییل گفت: کسی که ماه رمضان را دریابد و آمرزیده نشود خدا او را هلاک نماید. من گفتم: آمین. هنگامی که پا به پله سوم نهادم جبرییل گفت: کسی که نام تو را بشنود و صلوات نفرستد، از رحمت خدا دور باد. من گفتم: آمین.

عاق والدین بودن از بزرگ‌ترین گناهان کبیره است و شهادت کسی که عاق والدین باشد چون فاسق است قبول نخواهد بود.

در حدیث شریفی آمده است که: عاق والدین بوی بهشت را نخواهد یافت.
پیام‌های آیه:

۱ـ خداوند از طریق عقل، فطرت و وحی، از مردم پیمان می‌گیرد. «أَخَذْنا مِیثاقَ»

۲ـ توحید، سرلوحه‌ی مکتب انبیاست؛ و بعد از آن کارهای نیک قرار گرفته است.«لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»

۳ـ در کنار توحید، احسان به والدین مطرح است. «لا تَعْبُدُونَ» ، «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»

۴ـ احسان به والدین باید شخصاً صورت گیرد، نه با واسطه. حرف «ب» در «بِالْوالِدَیْنِ» به معنای مباشرت شخصی است. «بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»

۵ـ گرایش به یکی از پدر و مادر، ممنوع است. «بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»

۶ـ ابتدا خویشان نیازمند، سپس دیگران. «ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ…» البتّه در بین خویشاوندان نیز اولویّت‌ها محفوظ است. «أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی به بعضٍ»(انفال، ۷۵)

۷ـ احسان باید همراه با ادب و بدون منّت باشد. در کنار احسان، جمله «قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» آمده است.

۸ـ اگرچه به همه‌ی مردم نمی‌توان احسان کرد، ولی با همه می‌توان خوب سخن گفت. «قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً»

۹ـ برخورد خوب و گفتار نیکو، نه تنها با مسلمانان، بلکه با همه‌ی مردم لازم است. «قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً»

۱۰ـ علاوه بر پرداخت زکات، احسان به مستمندان و ایتام نیز لازم است. در آیه هم زکات آمده و هم احسان به مساکین. «إِحْساناً»، «وَ الْمَساکِینِ»، «وَ آتُوا الزَّکاهَ».

۱۱ـ نماز و رابطه با خداوند، از زکات و رابطه با فقرا جدا نیست. «أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ»

۱۲ـ نماز و زکات در ادیان دیگر نیز بوده است. «أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ»

۱۳ـ اعتقاد به توحید، احسان به والدین و ایتام و مساکین، همراه با دستور پرداخت زکات و برخورد نیکو با مردم، و بپا داشتن نماز، نشانه‌ی جامعیت اسلام است.

۱۴ـ ادای حقوق، دارای مراتب و مراحلی است. اوّل حقّ خداوند، سپس والدین، سپس خویشاوندان، سپس یتیمان که کمبود محبّت دارند و آن گاه مساکین که کمبود مادّیات دارند.

۱۵ـ تمام احکام اعتقادی، اخلاقی و فقهی، میثاق و عهد خدا با انسان است. بعد از «مِیثاقَ» سخن از عقیده توحیدی، احسان به والدین، نماز و زکات آمده است.

منبع: تبیان؛ آمنه اسفندیاری

حق والدین بر فرزندان در سیره نبوی

یکی از بحث‌های مهم و ارزشمندی که همواره در جوامع انسانی مطرح بوده و هست، بحث حقوق است که با زندگی انسان‌ها ارتباط مستقیم دارد و از طبیعت اجتماعی بودن انسان سرچشمه گرفته است. موضوع حقوق در مکتب انبیای الهی، به‌ویژه در مکتب نورانی اسلام مورد توجه خاص قرار گرفته و با عبارت‌ها و تعبیر‌های مختلفی از آن سخن به میان آمده است.
از منظر اسلام، انسان در مقابل تمام نعمت­‌های الهی پیرامون خود، موظف و مسئول است. او باید در عین استفاده و بهره ­مندی از این نعمت‌ها شکرگزار لطف الهی باشد و حقوق آنها را به جا آورد؛ از جمله این نعمت‌ها، نعمت داشتن پدر و مادر است؛ پدر و مادری که زحمت‌های زیادی را با دل و جان برای رشد و پرورش فرزند متقبل می­ شوند. خداوند کریم در قرآن مجید در ۲۳ آیه صراحتاً و یا ضمناً فرزندان را به رعایت این حقوق امر فرموده است.[۱]
پیامبران بزرگ، بهترین الگوهای بشری هستند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در میان همه آنها درخشش و ویژگی خاصی دارد؛ بنابراین به‌عنوان «اسوه حسنه» برای رهپویان راه کمال و سعادت، معرفی شده است.

حق والدین بر فرزندان از دیدگاه پیامبر

وقتی آیه «و بالوالدین احسانا» نازل شد، شخصی از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: «منظور از احسان چیست؟» حضرت فرمود: «نیکو صحبت کردن؛ و آنچه از شما درخواست می ­کنند، برآورده­ کردن، هر چند خودتان به آن نیازمند باشید».[۲]

افضل اعمال

شخصی نزد حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: «افضل اعمال نزد خداوند چیست؟» حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «محبوب­ترین عمل نزد پروردگار، نماز است». آن مرد عرض کرد: «بعد از آن؟» فرمود: «محبت به والدین و جهاد فی سبیل­ الله».[۳]

حق والدین بر فرزند

شخصی خدمت پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: «حق والدین بر فرزند چیست؟» حضرت فرمود: «آنها را با اسم صدا نزند، جلوتر از آنها راه نرود، پیش از آنها ننشیند و کاری نکند که مردم، پدرش را لعنت کنند».[۴]

اطاعت ­کردن از پدر و مادر

«بر فرزند اطاعت پدر و مادر واجب است؛ مگر در فرایض».[۵]
«اطاعت از خدا، همان اطاعت از پدر است و نافرمانی از خدا، همان نافرمانی از پدر است».[۶]
به نظر همه علما، منظور از اطاعت والدین، در غیر معصیت خداوند است.

تشویق به نیکی به پدر و مادر

«هر که پدر و مادرش را خشنود سازد، خداوند را خشنود ساخته است و هر که پدر و مادرش را خشمگین سازد، خداوند را خشمگین ساخته است».[۷]

دوست داشتن پدر و مادر

در روایات زیادی چنین تأکید شده است: «در دوستی پدر پایدار باش و رشته آن را قطع نکن؛ وگرنه خداوند، نور تو را خاموش می‏ کند».[۸]
«هر مردی به چهره پدر و مادرش با دیده رحمت (و محبت) بنگرد، خداوند در قبال آن، یک حج مقبول و نیکو برایش مقرر می‌فرماید».[۹] «نگاه کردن به صورت پدر و مادر، عبادت است».[۱۰]
مردی به محضر رسول­ خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مشرف شد و عرض ‍ کرد: «یا رسول ­الله! به چه کسی نیکی کنم؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «به مادرت». دوباره سؤال کرد: «سپس به چه کسی نیکی کنم؟» حضرت فرمود: «به مادرت». بار دیگر پرسید: «و سپس به چه کسی نیکی کنم؟» حضرت فرمود: «به مادرت». بار چهارم سؤال کرد: «آن­گاه به چه کسی نیکی کنم؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «به پدرت».[۱۱]

آثار نیکی به پدر و مادر

در سیره نبوی، نیکی به پدر و مادر، آن‌ قدر اهمیت دارد که ایشان، ضمن حدیثی تأکید فرموده­ است: «خاک بر سر کسی، خاک بر سر کسی، خاک بر سر کسی که پیری پدر و مادرش یا یک نفر از آنها را درک کند؛ ولی به بهشت نرود».[۱۲]
«نیکی به پدر و مادر، عمر را زیاد؛ دروغ، روزی را کم؛ و دعا، قضا را دفع می‏ کند».[۱۳] پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر که میان چشمان مادرش را ببوسد، این کار برای او پوششی از آتش جهنم خواهد بود».[۱۴]
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می ­فرماید: «هر که صبح را با اطاعت الهی درباره پدر و مادرش آغاز کند، دو درِ بهشت برای او گشوده می‏ شود؛ و اگر[درباره] یکی (از آن دو) باشد، یک درِ بهشت برای او گشوده می‏ شود».[۱۵]
«صدقه بجا، نیکوکاری، نیکی به پدر و مادر و صله رحم، بدبختی را به خوش‌بختی تبدیل می‏ کند؛ بر عمر می ­افزاید و از سقوط­‌های بد نگه می‏ دارد».[۱۶]

آزردن پدر و مادر

«عذر[انجام ندادن] سه چیز از کسی پذیرفته نیست: محبت به پدر و مادر، ادای امانت و وفای به عهد».[۱۷]

در کنار مادر

مردی خدمت رسول­ خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: «من مردی با نشاط و جوان هستم و جهاد در راه خدا را دوست دارم؛ اما مادری دارم که از این کار خوشش نمی‌آید». پیامبر فرمود: «برگرد و در کنار مادرت باش. سوگند به خدایی که به حق مرا به پیامبری برگزیده است، یک شب انس با او، از جهاد یک ساله تو در راه خدا بهتر است».[۱۸]
مردی خدمت پیامبر آمد و عرض کرد: «مادری دارم که او را بر دوش خود حمل می­ کنم، تا حوایج او را برآورده سازم؛ لقمه را در دهانش می­ گذارم؛ و او را تر و خشک می­ کنم. آیا جبران محبت‌های او را کرده‌ام؟» حضرت فرمود: «شاید این محبت تو، به اندازه یک ناله او هنگام زایمان باشد».[۱۹]

بوسیدن آستانه در بهشت

مردی به حضور خاتم انبیا(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و پرسید: «ای رسول ­خدا! من سوگند خورده ­ام که آستانه در بهشت، پیشانی حورالعین را ببوسم. اکنون چه کنم؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «پای مادر و پیشانی پدر را ببوس؛ یعنی اگر چنین کنی، به آرزوی خود درباره بوسیدن پیشانی حورالعین و آستانه در بهشت می‌رسی». او پرسید: «اگر پدر و مادرم مرده باشند، چه کنم؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «قبر آنها را ببوس».[۲۰] همچنین کسی که به پدر و مادرش دشنام دهد، در سیره نبوی با عبارت «ملعون، نزد خدا» نکوهش شده است.[۲۱]

عاق والدین

آن بزرگوار درباره عاق­ والدین می‌فرماید: «عقاب و مجازات، سه دسته از گناهان، زودرس است و به قیامت کشانده نمی­ شود: ایجاد ناراحتی برای پدر و مادر، ظلم در حق مردم، ناسپاسی در مقابل کارهای نیک دیگران».[۲۲]
پیامبر می ­فرماید: «خدای تعالی، چهار کس را وارد بهشت نمی‏ کند و از نعمت ­های آن به آنان نمی‏ چشاند: شراب‌خوار، ربا‌خوار، آنکه به نا‌حق مال یتیم می‌خورد و آن که پدر و مادرش از او ناخشنود باشند».[۲۳]

حکایت

مرحوم شیخ مفید، به نقل از امام صادق(علیه السلام) حکایت می ­کند: «روزی به پیامبر، خبر دادند که فلان جوان مسلمان، مدتی است در سکرات مرگ و جان دادن به سر می ­برد و نمی‌میرد». چون حضرت رسول بر بالین آن جوان حضور یافت، فرمود: «بگو: لا إلهَ ­إلاّ اللّه»؛ ولی مثل این که زبان جوان قفل شده بود و نمی توانست آن را حرکت دهد. حضرت چند بار تکرار کرد و جوان نمی‌توانست کلمه طیبه «لا إلهَ ­إلاّ اللّه» را بگوید.
زنی در کنار بستر جوان، مشغول پرستاری از او بود. حضرت از آن زن پرسید: «آیا این جوان مادر دارد؟» زن پاسخ داد: «آری، من مادرش هستم». حضرت فرمود: «آیا از فرزندت ناراحت و ناراضی هستی؟» گفت: «آری، مدت پنج سال است که با او سخن نگفته ام». حضرت پیشنهاد داد: «از فرزندت راضی شو». عرض کرد: «به احترام شما از او راضی شدم و خداوند نیز از وی راضی باشد».
سپس حضرت به جوان فرمود: «بگو: لا ­إلهَ ­إلاّ ­اللّه». در این موقع، آن جوان، به ­سرعت، کلمه طیبه را بر زبان خود جاری کرد. بعد از آن، حضرت به او فرمود: «دقت کن، اکنون چه می­ بینی؟» عرض کرد: «مردی سیاه چهره با لباس­‌های کثیف و بدبو همین الان در کنارم است و سخت گلوی مرا می‌فشارد». پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اظهار کرد:

«بگو: یا مَنْ یقْبَلُ الْیسیرَ وَ یعْفُو عَنِ الْکَثیرِ، إقبَلْ مِنِّی الْیسیرَ، وَ اعْفُ عنّی الْکَثیرَ، إنّکَ أنْتَ الْغَفُورُ الرَّحیم».
«ای کسی که عمل ناچیز را پذیرا هستی و از خطاهای بسیار در می­ گذری. کمترین عمل مرا بپذیر و گناهان بسیارم را ببخش؛ همانا که تو آمرزنده و مهربان هستی».

وقتی جوان این دعا را خواند، حضرت فرمود: «اکنون چه می­ بینی؟» گفت: «مردی خوش‌چهره و سفید‌روی و خوش‌بو با بهترین لباس در کنارم آمد و با ورود او، آن شخص سیاه چهره رفت». حضرت فرمود: «بار دیگر، آن جملات را بخوان». وقتی تکرار کرد، در همان لحظه، روح از بدنش خارج شد و به دست پر برکت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، نجات یافت و سعادتمند شد.[۲۴]

پی‌نوشت‌ها

[۱]. سوره بقره، آیه ۸۲، ۱۰۸ و ۲۱۵؛ سوره نساء، آیه ۳۶ و ۱۳۵؛ سوره انعام، آیه ۱۵۱؛ سوره ابراهیم، آیه ۴۰؛ سوره مریم، آیه ۱۴ و ۳۲؛ سوره اسراء، آیه ۲۳ ـ ۲۵؛ سوره عنکبوت، آیه ۸ و ۹۰؛ سوره لقمان، آیه ۱۴ و ۱۵؛ سوره احقاف، آیه ۱۴، ۱۷، ۱۸ و ۱۹؛ سوره نوح، آیه ۳۸ و سوره بلد، آیه۳٫
[۲]. عاملی، شیخ حرّ؛ وسائل الشیعه، تحقیق مؤسسه آل‌البیت، قم، انتشارات مهر، ۱۴۱۴ق، ج۲۱، ص۴۸۴٫
[۳]. ابی‌بکر‌ بن احمد‌ بن علی الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، تحقیق مصطفی عبدالقادر، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۶٫
[۴]. شیخ کلینی؛ کافی، تحقیق علی‌اکبر غفاری، قم، دارالکتب اسلامی، ۱۳۶۷ق، ج۲، ص۱۵۹٫
[۵]. شیخ صدوق؛ علل الشرایع، نجف، المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۶ق، ج۲، ص۳۸۵٫
[۶]. هیثمی، نورالدین؛ مجمع الزوائد ‌و منبع الفوائد، بیروت، دار‌الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق، ج۸، ص۱۲۷٫
[۷]. شیخ کلینی؛ پیشین، ج۱، ص۴۲۸٫
[۸]. متقی هندی؛ کنزالعمال، بیروت، مؤسسه الرساله، ج۱۶، ص۴۶۸٫
[۹]. محقق نوری؛ مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل‌البیت، ۱۴۰۸ق، ج۴، ص۲۶۹٫
[۱۰]. شیخ صدوق؛ من لا‌یحضره الفقیه، تحقیق علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۲۰۵٫
[۱۱]. سلیمان بن اشعث سجستانی، سنن ابی‌داوود، تحقیق سعید محمد‌اللحام، بیروت، دار‌الفکر، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص ۵۰۶٫
[۱۲]. مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، بی­تا، ج ۵، ص۸٫
[۱۳]. متقی هندی، پیشین، ج۱۶، ص۴۶۹٫
[۱۴]. متقی هندی، پیشین، ج۱۶، ص۴۶۸٫
[۱۵]. ابن­عساکر، تاریخ دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۵۵٫
[۱۶]. متقی هندی، پیشین، ج۱۶، ص۴۶۸٫
[۱۷]. ابن­ عساکر، پیشین، ج۴، ص۵۵٫
[۱۸]. شیخ صدوق؛ امالی، تحقیق مؤسسه البعثه، قم، مؤسسه البعثه، ۱۴۱۷ق، چاپ اول، ص۵۴۷٫
[۱۹]. هیثمی، نورالدین؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دار‌الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق، ج۸، ص۱۳۷٫
[۲۰]. متقی هندی، ج ۱۶، ص۴۶۸٫
[۲۱]. احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت، دار، ج ۱، ص۲۱۷٫
[۲۲]. شیخ طوسی، امالی، قم، دار‌الثقافه، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۱۳٫
[۲۳]. متقی هندی، پیشین، ج۱۶، ص۵۷۸٫
[۲۴]. شیخ مفید، امالی، تحقیق علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، بی­تا، ص۶۳٫

سایت پژوهشکده باقرالعلوم(علیه السلام)؛ نویسنده: محسن محمدزاده

عواقب آه و نفرین مادر

از آیات قرآن و روایات اهل بیت(علیهم السلام) برمی‌آید که مقام والدین خصوصا ماد،ر در پیشگاه الهی آنچنان والا و پرارزش است که هیچ کس در هیچ جایگاه و مقامی نمی‌تواند در برابر آن بایستد و اندکی از ارزش آن بکاهد. گویا که خداوند در این مساله با هیچ کس تعارف ندارد و به هیچ وجه با خلافکاران این وادی کنار نمی‌آید.

این نکته را می‌توان با نیم نگاهی به زندگی بزرگانی که پله‌های کمالات را پیموده‌اند و در قله‌های پیشرفت، منزل گزیده‌اند مورد واکاوی قرار داد. روشن است که در زندگی هیچ بزرگی ذره‌ای بی‌احترامی به مقام والدین و به ویژه مادر دیده نمی‌شود که یقینا اگر چنین چیزی در زندگی آنها رخ می‌داد به آن چنان جایگاه رفیعی دست نمی‌یافتند.

از سوی دیگر، تاریخ شاهد آن است که برخی از آنان که به بلندای قله سعادت دست یافته‌اند به خاطر عدم رعایت این نکته پراهمیت، سقوط و یا پس رفت در این مسیر را تجربه کرده‌اند.

اگرچه صرف قدم گذاشتن در وادی بی‌احترامی به والدین تاثیرات و پیامدهای مخرب فراوانی را بر زندگی مادی و معنوی انسان خواهد گذاشت اما باید دانست که این تاثیرات مخرب هنگامی به اوج خود می‌رسد که نَفَس از سینه مادر برون آید و به دادستانی، از بی‌احترامی فرزندش او را نفرین کند. گویا که در چنین شرایطی خود خداوند دادستان او خواهد بود و بی‌شک هیچ کس هم جلودار چنین دادستانی نخواهد بود.

داستانی درباره تاثیر نفرین مادر

محبت مادر نسبت به فرزندش آنقدر زیاد است که همیشه و در همه حال دوست دارد برای پیشرفت فرزندش دعا کند و با چشمانش ترقی و کمال او را ببیند. دل او آنقدر پاک و زلال است که کمتر می‌شود کدورتی به خود بگیرد و ناراحتی از فرزندش را عقده کند.

اما گاهی هم می‌شود که دل ظریف و لطیف او، آنچنان می‌شکند که آهش به آسمان می‌رود و دردش گریبانگیر فرزند عزیزتر از جانش می‌شود. معمول مادران حتی در مواجهه با چنین شرایطی دلشان نمی‌آید که فرزندشان را نفرین کنند و علیه او از خداوند درخواستی داشته باشند. اما باید دانست که به همان اندازه که دل مادر همچون دریا وسیع است و می‌تواند ناملایمات را در خود هضم کند، همچون گل ظریف و شکننده است.
اگرچه صرف قدم گذاشتن در وادی بی‌احترامی به والدین تاثیرات و پیامدهای مخرب فراوانی را بر زندگی مادی و معنوی انسان خواهد گذاشت اما باید دانست که این تاثیرات مخرب هنگامی به اوج خود می‌رسد که نَفَس از سینه مادر برون آید و به دادستانی از بی‌احترامی فرزندش او را نفرین کند. گویا که در چنین شرایطی خود خداوند دادستان او خواهد بود و بی‌شک هیچ کس هم جلودار چنین دادستانی نخواهد بود.

در چنین شرایطی است که دل شکسته او غوغا می‌کند و دعای سوزان او بر مسند می‌نشیند. برخی از روایات، داستان‌های شگفتی را در این زمینه برای ما نقل کرده‌اند تا شاید از سرنوشت نامیمون گذشتگان عبرت گیریم و این نکته پراهمیت را برای همیشه آویزه گوش‌هایمان کنیم. از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود:

«در میان بنى اسرائیل عابدی بود به نام جریح که دایما در صومعه‌ای عبادت می‌کرد. روزی مادرش نزد او آمد و او را که در حال نماز (مستحب) بود، (صدا زد و) به سوی خود خواند. اما جریح پاسخ مادر را نداد. مادر برگشت و پس از چندی به سوی او بازگشت و دوباره او را خواند. اما پسر به او توجه نکرد و عبادتش را ادامه داد. مادر نیز به خانه رفت و پس از چندی برای بار سوم برگشت تا با فرزندش سخن بگوید. اما این بار هم جریح، مشغول عبادت بود و توجهی به مادر نکرد و پاسخ او را نداد.

مادر در حالی که (دلش از او گرفته بود) از آنجا برگشت و با خود چنین گفت: اى معبود بنى اسرائیل! او را خوار و ذلیل کن.

درست فرداى همان روز بود که زن بدکاره‌ای آمد و کنار صومعه او نشست و درد زائیدنش گرفت و مدعى شد که نوزادش از آن جریح است. این مساله (مثل باد) در میان بنى اسرائیل پیچید و عمومیت یافت که: ‌ای مردم! بدانید همان کسی که دیگران را به زنا سرزنش می‌کرد خود گرفتار این عمل زشت شده است! حاکم دستور داد که او را دستگیر کنند (و به محکمه برند).

در این هنگام مادر جریح در حالی که سیلی به صورت خود می‌زد، نزد او رفت. جریح به مادر گفت: مادر جان! ساکت باش که این نتیجه نفرین تو است. (اینجا بود که عابد بنی اسرائیل پی به خطای خود برد و از کرده خود پشیمان شد.)

هنگامی که مردم این سخن را از او شنیدند به او گفتند: ما با تو چه کنیم؟ جریح گفت: بچه را بیاورید. او را که آوردند، جریح بچه را از آنان گرفت و از او پرسید: پدرت کیست؟ (نوزاد به قدرت خدا به زبان آمد و) پاسخ داد: فلان چوپان در فلان خاندان.

بدین ترتیب خداوند تهمت آنان را که در مورد جریح چنین گفته بودند، دروغ در آورد. او هم سوگند یاد کرد که دیگر از مادرش جدا نشود و همیشه در خدمتش باشد. (قصص الأنبیاء راوندی، ص ۱۷۷)
در زندگی هیچ بزرگی ذره‌ای بی‌احترامی به مقام والدین و به ویژه مادر دیده نمی‌شود که یقینا اگر چنین چیزی در زندگی آنها رخ می‌داد به آنچنان جایگاه رفیعی دست نمی‌یافتند.

از سوی دیگر تاریخ شاهد آن است که برخی از آنان که به بلندای قله سعادت دست یافته‌اند به خاطر عدم رعایت این نکته پراهمیت، سقوط و یا پس رفت در این مسیر را تجربه کرده‌اند

بنابراین روشن است که هر کس در هر جایگاه و مقامی هم که باشد اگر احترام مادر را حفظ نکند به زیر خواهد آمد و آنچه را که از خدا گرفته از کف خواهد داد.

نتیجه مهر و محبت مادر زبان زد خاص و عام است. هیچ کس به قدر او به فرزندانش علاقه ندارد. بارها دیده‌ایم که هر کس می‌خواهد شاهدی برای محبت بی‌حد و حصر و فراوان بیاورد از مادر مایه می‌گذارد و محبت مادری را مثال می‌زند. اما گاهی هم می‌شود که دل وسیع و دریاگونه او همچون شیشه می‌شکند و صدای شکستنش سرتاسر دنیا را فرامی گیرد.

بنابراین حتی اگر خودخواهانه هم می‌اندیشیم و تنها به فکر پیشرفت خود هستیم هم باید با تمام وجود حریم گل را حفظ کنیم و از محدوده احترام به مادر نگهبانی نماییم. چرا که پیشرفت ما در گرو آرامش دل او است.

اما شایسته‌تر آن است که خالصانه و از روی صفای دل، تمام محبت خود را به پای موجودی که تمام وجودش را وقف ما کرده، بریزیم و اجازه ندهیم حتی قطره‌ای آب در دل آرام او به تلاطم افتد.

آری، شاید بتوان چاره‌ای برای پیامدهای مخرب بی‌احترامی به مادر پیدا کرد اما این چاره‌اندیشی تا زمانی خواهد بود که نفس مادر از سینه برون نیامده باشد و آه او به عرش رحمانی نرسیده باشد و نفرینش دامنگیر فرزندش نشده باشد.

البته نفرین پدر نیز ماجرایی مشابه دارد که مجال دیگری را می‌طلبد.

سید مصطفی بهشتی

منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

مقام پدر و مادر(۳)

دعا و نیایش برای والدین

وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کما رَبَّیانی صَغیراً.(۳۳)
خداوند در این آیه که درباره پدر و مادر است، می‌فرماید که تنها به رحمت و مهربانی خود اکتفا نکن؛ بلکه برای آنان، رحمت واسعه الهی را بخواه و بگو: پروردگارا! همان گونه که آنها مرا در کودکی تربیت کردند، به آنان رحم و عطوفت خویش را فرو فرست.
یکی از مظّان استجابت دعا همین است که فرزند، برای پدر و مادر طلب آمرزش و رحمت کند: رَبَّنَا اغْفِرْلِی وَ لِوالِدَی وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یوْمَ یقُومُ الْحِسابُ.(۳۴)
پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و همه مؤمنان را در روزی که حساب برپا می‌شود، ببخش و بیامرز.
مرگ والدین، نباید سبب قطع رشته خدمات گردد؛ بلکه باید پس از مرگ به آنها نیکی کرد، برای آنها نماز گزارد و روزه گرفت:

رَبِّ اغْفِرْلی وَ لِوالِدَی وَ لِمَنْ دَخَلَ بِیتِی مُؤْمِناً.(۳۵)
پروردگارا! مرا بیامرز و همچنین پدر و مادرم و تمام کسانی را که با ایمان وارد خانه من شدند.
لذا حضرت نوح برای چند نفر طلب آمرزش می‌کند:اول برای خودش؛ مبادا قصور و ترک اولایی از او سر زده باشد. چنین است حال اولیاءالله که با آن همه فداکاری در راه خدا باز هم خود را مقصر می‌دانند و هرگز گرفتار غرور نمی‌شوند.
دوم برای پدر و مادرش به عنوان قدردانی و حق شناسی از زحمات آنان.

لزوم اطاعت از والدین

چرا در دین مبین اسلام، احترام پدر و مادر لازم شمرده شده است؟
استدلالات عقلی و وجدان سلیم انسانی نیز لزوم احترام آنها را به اثبات رسانده است. عقل و فطرت و وجدان، همه بر این گفته گواه اند که پدر و مادر، واجب الاطاعه هستند. طبیعت انسانی طوری ساخته شده که در مقابل عواطف و احسان، از خود واکنش و عکس العمل نشان می‌دهد و طبیعت بشر، بر این است که احسان کننده و کرامت کننده را دوست می‌دارد. انسان از باب اینکه «الانسان عبیدالاحسان»، در مقابل نیکی ها سعی می‌کند که به بهترین وجه ممکن، در مقام جبران بر آید. عقل انسان، حکم می‌کند که در مقابل احسان و نیکی، احسان کند:

هَلْ جَزاءُ الاِْحْسانِ اِلاَّ الاِْحْسانُ.(۳۶)
انسان در مقابل بزرگواری همنوعان خود، همیشه در خود احساس نوعی مرهونیت می‌کند تا اینکه در آینده آن محبّت ها را جبران نماید و به آن نیکی ها پاسخ شایسته ای بدهد.
اصولاً مکتب متین اسلام، چنین است که انسان را در برابر خویش و دیگران، از جمله مثل والدین و همسر و فرزند، دارای حقوقی می‌داند که در مقابل آنها مسئول و مکلّف است.
پدر و مادر، از جمله کسانی هستند که شادابی و زندگی خود را وقف فرزندان می‌کنند؛ و چه هدیه ای از این بهتر و چه احسانی از این بالاتر. امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید:

وانظر هل تری أحداً من البشر أکثر نعمه علیک من أبیک و اُمّک؟(۳۷)
بنگر آیا برای خودت هیچ کسی را بهترین نعمت، جز پدر و مادرت می‌بینی؟
وجدان بشری، حکم می‌کند زحماتی که پدر و مادر برای انسان متحمّل شده اند، پاس بداریم و از آنان تجلیل کنیم.
اکرام والدین، پاسخی است هر چند ناچیز به احسان آنها و عقل(رسول باطنی) و پیامبر(رسول ظاهری)، هر دو بر وجوب این احسان، صحّه می‌گذارند. محقّق اردبیلی می‌فرماید:

العقل و النقل یدلاّن علی تحریم العقوق و یفهم وجوب متابعه الوالدین و طاعتهما من الآیات و الأخبار و صرح به بعض العلماء.(۳۸)
عقل و نقل، بر حرام بودن ناسپاسی والدین گواه اند و وجوب اطاعت از آنها از طریق آیات و روایات، استفاده می‌شود.
اسلام با درایت و توجّه خاصی که نسبت به محیط خانواده دارد، سعی می‌کند از این محیط، مکتب خانه ای بسازد که فرزند، در مکتب درس والدین، قولی و فعلی، درس چگونه زیستن را بر پایه ارزشهای اخلاقی و انسانی بیاموزد و برای فردای خود، درس زندگی قرار بدهد.

لزوم اطاعت از والدین در آیات و روایات خداوند متعال، در چند آیه لزوم اطاعت از والدین را پس از دعوت به عبادت خود، قرار می‌دهد:وَ قَضی رَبُّک اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِیاه وَ بِالْوالِدَینِ اِحْساناً.(۳۹)

وَ اعْبُدُوا اللّه وَ لا تُشْرِکوا بِهِ شیئاً و بِالْوالِدَینِ اِحْساناً.(۴۰)

اَلاّ تُشْرِکوا بِهِ شَیئاً وَ بِالْوالِدَینِ اِحْساناً.(۴۱)

لا تَعْبُدُونَ اِلاَّ اللّه وَ بِالْوالِدَینِ اِحْساناً.(۴۲)
در این آیات، اطاعت از والدین، همراه و بلافاصله بعد از دعوت به توحید آمده است. از این آیات استفاده می‌شود که بعد از خداوند، پدر و مادر، بزرگترین حق را بر گردن فرزندان دارند. خداوند متعال، خالق و آفریدگار انسان است و شکر و اطاعت او به منزله ادای حقّ پروردگار است. پدر و مادر نیز که مجرای این خلقت بوده اند و زحمات زیادی در تربیت فرزند کشیده اند باید مورد سپاس و اطاعت قرار گیرند.
شخصی از امام صادق(علیه السلام) در مورد آیه: «وَ بِالْوالَدینِ اِحْساناً» سؤال کرد که معنای این احسان به پدر و مادر چیست. حضرت فرمود: احسان، آن است که آنها را وادار نسازی که نیازها و حوائج خویش را از تو درخواست کنند.
مرحوم طبرسی در ذیل تفسیر آیه «اِمّا یبلُغَنَّ عِنْدَک الْکبَرَ» می‌فرماید که اگر اطاعت از والدین در هر حال، اعم از حال پیری یا میانسالی، واجب و ضروری است، پس چرا خداوند در آیه، شرط کهولت را ذکر نموده است.(۴۳)
ایشان در جوابی می‌فرماید: نیاز والدین در این حال و شرایط، بیشتر از ایام دیگر است؛ چون آنها در آن سن، ضعیف شده اند و تدریجاً به همان حالت نیازمندی و احتیاج می‌رسند که فرزند در زمان طفولیت به آن دچار بوده و علاوه بر این، انسان در این سن و سال، دارای روحی حسّاس و رنجور می‌شود.
والدین در زمان پیری، قویترین نیروی تحکیم و تشدید روابط عاطفی و پیوندهای روحی و تربیتی در کانون خانواده اند و وجود آنان، گرمابخش محیط خانواده است.
اویس قرنی، آن یار با وفای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برای جلب رضای مادر و اطاعت او بدون دیدار با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از مدینه به سوی وطن خود بازگشت؛ تنها برای به دست آوردن دل مادرش تا رضایت او را جلب کند.
گویند که اویس، شتربانی می‌کرد و از اجرت آن، مادرش را اداره می‌کرد. وقتی از مادرش اجازه گرفت که به زیارت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه مشرّف شود، مادرش گفت که رخصت می‌دهم، به شرط آن که بیشتر از نیم روز توقف نکنی.
اویس به مدینه سفر کرد. چون به خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید، اتفاقاً در آن روز، پیامبر خانه نبود. اویس نیز به یمن مراجعت کرد. وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به خانه مراجعت کرد، فرمود: «این نور کیست که در این خانه می‌بینم؟». گفتند: «شتربانی که اویس نام داشت». فرمود: اویس این نور را در خانه ما به هدیه گذاشت و رفت.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره اویس می‌فرمود:انی لاشم روح الرحمن من طرف الیمن.(۴۴)
پس در حین پیری هم نباید پدر و مادر را رنجانید، پرخاش و تندخویی تدریجاً عامل سردی در محیط خانوده خواهد شد. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:
أتی رجل رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فقال: «یا رسول اللّه ! اِنّی راغب فی الجهاد نشیط»، قال: فقال له النبی(صلی الله علیه و آله و سلم): فجاهد فی سبیل اللّه فانّک ان تقتل تکن حیاً عندالله ترزق و ان تمت فقد وقع أجرک علی الله و ان رجعت، رجعت من الذّنوب کما ولدت»، قال: «یا رسول الله! انّ لی والدین کبیرین یزعمان انّهما یأنسان بی و یکرهان خروجی»، فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): فقّر مع والدیک فوالّذی نفسی بیده لأنسهما بک یوماً و لیله خیر من جهاد سنه.(۴۵)
در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مردی به حضور آن حضرت شرفیاب شد و عرض کرد: ای رسول خدا! علاقه دارم در جهاد شرکت کنم». پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هم او را به امر خیر تشویق نمود، تا اینکه آن مرد عرض کرد: یا رسول الله! من پدر و مادر پیری دارم که از رفتن من به جبهه کراهت دارند». رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در این صورت، ملازم پدر و مادرت باش. سوگند به آن خدایی که جانم در دست اوست، بودن یک شبانه روز با آنها از جهاد یک سال بهتر است.
در این زمینه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:برّ الوالدین یجزنی عن الجهاد.(۴۶)
نیکی به پدر و مادر، جای جهاد رامی گیرد.
مردی مسیحی بعد از قبول اسلام، خدمت امام صادق(علیه السلام) رسید و عرض کرد که پدر و مادرم مسیحی هستند و مادرم نابیناست. حضرت او را به احسان و نیکی بیشتر به آنان سفارش کرد. او نیز به نیکی با آنان رفتار می‌کرد، آنچنان که خودش به مادرش غذا می‌داد و لباس او را مرتّب می‌کرد. مادرش هم که تغییر رفتار او را مشاهده کرد، تحوّل روحی در وجودش پیدا شد و با اقرار به یگانگی خدا و رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام آورد.(۴۷)
انسان باید با شیوه ای نیکو با پدر و مادرش برخورد کند و به گونه ای در مقابل آنها سخن بگوید که گویا یک گناهکار و متخلّف با مولای خود گفتگو می‌کند و حتی اگر از جانب آنان با تندخویی مواجه شود، باز هم نباید متانت و نزاکت خود را از دست بدهد.
از امام صادق(علیه السلام) روایت است که در تفسیر آیه «وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کریماً» فرمود: یعنی اگر تو را زدند، بگو خدا شما را بیامرزد. «این است سخن شریف تو».(۴۸)
رعایت احترام والدین، هیچ حدّ و مرزی نمی‌شناسد. لذا باید مواظب باشیم که از محدوده طاعت و تواضع در برابر والدین، خارج نشویم. باید در جمیع ابعاد رفتاری و اخلاقی خود، نهایت تواضع را در پیش آنها داشته باشیم.
مرحوم آیه الله دستغیب در کتاب سرای دیگر در تفسیر سوره واقعه، داستانی را نقل می‌کند که حضرت یوسف(علیه السلام) وقتی عزیز مصر بود، از پدرش یعقوب(علیه السلام) و برادرانش دعوت نمود که به مصر بیایند.

حضرت یعقوب(علیه السلام) را در محملی نشانیدند و نزد یوسف آوردند. یوسف هم برای تشریفات، استقبالی را تدارک دید و با جمعی از بزرگان مصر به پیشواز پدر و برادرانش آمد تا وقتی که به یکدیگر نزدیک شدند در اینجا یوسف ملاحظه سلطنت ظاهری خود نمود و رعایت احترام پدرش را نکرد و از مرکب پیاده نشد، اینجا بود که ترک اولی کرد، جبرئیل بر او نازل شد و گفت کف دستت را نگاه کن دید نوری از دستش بیرون رفت جبرئیل گفت به واسطه این عمل تو نور نبوّت از نسل تو خارج شد.
و لذا از نسل یوسف کسی پیغمبر نشد. خداوند می‌فرماید: وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما. با دقت در این فرمایش الهی انسان نباید پیوستگی خود را با پدر و مادر سست گرداند و همواره به یاد زحمات و مشقات آنان در جهت پرورش خود باشد.

پی‌نوشت‌ها
 
۳۳ – سوره اسراء(۱۷)، آیه ۲۴٫
۳۴ – سوره ابراهیم(۱۴)، آیه ۴۱٫
۳۵ – سوره نوح(۷۱)، آیه ۲۸٫
۳۶ – سوره الرحمن(۵۵)، آیه ۵۹٫
۳۷ – کشکول، شیخ بهایی، ج ۳، ص ۳۵۳٫
۳۸ – سفینه البحار، شیخ عباس قمی، ج ۲، ص ۶۸۵٫
۳۹ – سوره اسراء(۱۷)، آیه ۲۳٫
۴۰ – سوره نساء(۴)، آیه ۳۶٫
۴۱ – سوره انعام(۶)، آیه ۱۵۱٫
۴۲ – سوره بقره(۲)، آیه ۸۳٫
۴۳ – مجمع البیان، ج ۶، ص ۴۰۹٫
۴۴ – منتهی الآمال، ج ۱، ص ۱۴۲٫
۴۵ – اصول کافی، ج ۲(باب البرّ بالوالدین)؛ و به همین مضمون ر. ک: حدیث بیستم همان باب.
۴۶ – نهج الفصاحه، ح ۱۰۸۶٫
۴۷ – اصول کافی، ج ۲(باب البرّ بالوالدین)، ص ۱۶٫
۴۸ – همان.

 
نویسندگان: زین العابدین و حسنعلی احمدی
منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه