ظهور

نوشته‌ها

حضرت مهدى (عج) در نگاه سبط اکبر (ع)

اشاره:

محمد بن حسن (متولد ۲۵۵ق)، مشهور به امام مهدی، امام زمان و حجت بن الحسن، دوازدهمین و آخرین امام شیعیان امامی است و به باور آنان، او همان مهدی موعود است، که پس از یک دوران طولانی غیبت، ظهور خواهد کرد. بر اساس منابع شیعی، تولد امام زمان مخفی بود و جز چند تن از یاران خاص امام حسن عسکری(ع)، کسی او را ندید از این رو پس از شهادت امام حسن عسکری(ع)، برخی از شیعیان دچار تردید شدند و توقیعات امام زمان که عموماً خطاب به شیعیان نوشته می‌شد و توسط نائبان خاص به اطلاع مردم می‌رسید، موجب تثبیت دوباره تشیع شد. امام زمان پس از شهادت پدرش، در غیبت صغری به سر برد و در این مدت، به وسیله چهار نائب خاص، با شیعیان ارتباط داشت، اما با آغاز غیبت کبری در سال ۳۲۹ق، ارتباط شیعیان با امام زمان توسط نایبان خاص پایان یافت.

مقدمه

ارتجاع همه جانبه پس از رحلت پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و لزوم حضور جریانى روشنى بخش و راهنما در عرصه‏هاى گوناگون، عاملى بود که «نظام امامت» را فلسفه وجودى بخشید و طبق آن، نظام امامت بعد از رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم عهده‏دار مدیریت جامعه اسلامى مى‏شد و خطر هر نوع ارتجاع به نظام فاسد قبل از پیامبر را منتفى مى‏ساخت و آیه «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى» نیز بر این اساس تحقق مى‏یافت؛ زیرا با وجود ناظرى عالم و توانا و کارگزارى مقتدر و اصولگرا، دین الهى براى همیشه محفوظ مى‏ماند. اما سرنوشت به گونه‏اى رقم خورد که سیستم امامت به حاشیه رانده شد و از کارکرد اصلى خود بازماند. از این روى منصوبان این نظام یکى پس از دیگرى، چشم به راه آخرین امامى بودند که با قدرت الهى کارکرد واقعى این نظام را به آن بازگرداند و او کسى نیست جز موعود آل محمد. حجم گسترده روایات امامان معصوم علیهم‏السلام ، بخصوص امام على علیه‏السلام که حتّى خود موفق به تشکیل حکومت اسلامى شد، گویاى این واقعیت است. به این ترتیب انتظار معصومان، از جمله امام حسن علیه‏السلام ، براى ظهور مهدى موعود علیه‏السلام را باید از این زاویه دید؛ یعنى ظهور امامى که با قدرت الهى به یکباره همه موانع را به کنار خواهد زد و جریان اصولى‏اى را که به حاشیه رانده شده، به متن جامعه بازخواهد گرداند و تمام ارتجاعهاى سیاسى، اقتصادى، اعتقادى، فرهنگى و… را نابود و پرچم جامعه نبوى را بر خواهد افراشت و به تمام معنا، اکمال دین و اتمام نعمت تحقّق خواهد یافت. با این رویکرد به موضوع مهدویت، برساحل احادیث امام حسن مجتبى علیه‏السلام پیرامون آخرین موعود آل محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مى‏نشینیم.

سخنان امام حسن علیه‏السلام پیرامون حضرت مهدى علیه‏السلام

از مجموع ۴۳۸ روایتى که براى امام حسن مجتبى علیه‏السلام بر شمرده‏اند۱، ۱۰ روایت پیرامون حضرت مهدى علیه‏السلام است و این غیر از روایتهایى است که به طور غیر مستقیم در باره آن حضرت است و مى‏توان به روایات رجعت، روایات کلى پیرامون ائمه دین و… اشاره کرد. از مجموع ۱۰ روایت مورد نظر ما، ۶ روایت از خود امام حسن علیه‏السلام و ۲ روایت به نقل از امام حسن علیه‏السلام از رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، یک روایت به نقل از امام على علیه‏السلام و یک روایت از حضرت خضر علیه‏السلام در حضور امام حسن علیه‏السلام است.

الف) روایات نبوى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم

۱. آخرین حجّت خدا

عبداللّه بن حسین (حسن) بن حسن، از پدرش، از امام حسن علیه‏السلام نقل کرد:

روزى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم خطبه خواند و پس از حمد و ثناى خداوند فرمود: «مردم! بزودى فراخوانده مى‏شوم و باید اجابت کنم ومن در میان شما دو چیز گرانبها ـ کتاب خدا و عترت و خاندانم ـ را به جا مى‏گذارم که اگر به آن دو تمسک جویید، هرگز گمراه نمى‏شوید. پس از آنان یاد بگیرید و به آنان یاد ندهید، چون از شما داناترند. زمین از آنان خالى نمى‏ماند وگرنه اهل خود را به کام مى‏کشد.» سپس فرمود: «خدایا! من مى‏دانم که دانش نابود نمى‏شود و پایان نمى‏یابد و تو زمین خود را از حجّت بر بندگانت ـ که یا آشکار است و پیروى نمى‏شود و یا بیمناکِ غائب است ـ خالى نمى‏گذارى تا حجّتت تباه نگردد و اولیایت پس از هدایت، گمراه نشوند که ایشان در شمار اندک ولى نزد خدا بزرگ‏ترین منزلت را دارند.» وقتى از منبر پایین آمد، عرض کردم: اى رسول خدا! تو حجّت بر همه آفریده‏هایى. فرمود: «حسن جانم! خداوند مى‏فرماید: «همانا تو بیم دهنده‏اى و براى هر قومى هدایتگرى است!۲ من بیم دهنده‏ام و على هدایتگر است.» عرض کردم: یا رسول‏اللّه! فقولک انّ الارض لاتخلو من حجّه؛ اى رسول خدا! پس این سخن شما که «زمین خالى از حجت نمى‏ماند» منظورتان چیست؟ فرمود: «نعم علىٌّ هو الامام والحجه بعدى، و انت الحجه والامام بعده والحسین الامام والحجه بعدک و… یخرج اللّه تعالى من صلب الحسن الحجه القائم امام شیعته زمانه و منقذ اولیائه یغیب حتّى لایرى فیرجع عن امره قوم و یثبت آخرون «و یقولون متى هذا الوعد ان کنتم صادقین»۳ و لولم یبق من الدنیا الاّ یوم واحد لطوّل اللّه عزّوجلّ ذلک حتى یخرج قائمنا فیملأها قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً فلاتخلوا الارض منکم اعطاکم اللّه علمى و فهمى و لقد دعوت اللّه تبارک و تعالى ان یجعل العلم والفقه فى عقبى و عقب عقبى و مزرعى (زرعى) و زرع زرعى»۴؛ آرى، على آن امام و حجّت پس از من است و تو حجّت و امام پس از اویى و حسین امام و حجّت پس از تو است… و خدا از صلب حسن، حجّت قائم را مى‏آورد، که امام پیروان خود (امام زمان خود) و نجات بخش دوستان خود خواهد بود. او غائب مى‏شود؛ تا آنجا که دیگر دیده نشود. پس گروهى از او برمى‏گردند و گروهى پایدار مى‏مانند و مى‏گویند: «متى هذا الوعد ان کنتم صادقین»آن وعده چه شد اگر راستگویید» و اگر از عمر دنیا جز یک روز نماند، خداى عزّوجلّ آن را روز را چنان بلند گرداند که قائم ما ظهور کند و زمین را پر از عدل و داد سازد، همان گونه که از ظلم و جور پرشده است. پس، زمین (از شما که حجّت خدا هستید) خالى نمى‏ماند و خدا به شما دانش و حکمت مرا داده است و من از خداوند ـ تبارک و تعالى ـ خواسته‏ام که علم و فقه را در نسل و نژادم به میراث گذارد.»

۲. دوازده امام از اهل بیت علیهم‏السلام

خزّاز قمى، از هشام بن محمد و او از پدرش نقل کرد: بعد از شهادت امیرمؤمنان علیه‏السلام ، حسن بن على بر منبر رفت و خواست سخن بگوید که گریه گلویش را گرفت. لحظاتى نشست. بعد برخاست و فرمود:

«الحمد للّه الذى احسن الخلافه علینا اهل‏البیت و عند اللّه نحتسب عزاءنا فى‏خیر الآباء رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و عنداللّه نحتسب عزاءنا فى امیرالمؤمنین و قد اصیبت (لقد اصبت) به الشرق و الغرب… و لقد حدّثنى جدّى رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم : «انّ الامر یملکه اثناعشر اماماً من اهل بیته و صفوته ما منّا الاّ مقتول او مسموم؛۵ سپاس خدایى را که جانشینى خود را بر ما خاندان نبوت ارزانى داشت. ما غمگسارى خود را در (فراق) بهترین پدرمان ـ رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ـ به حساب خدا مى‏گذاریم. ما غمگسارى خود را در (فراق) امیرمؤمنان به حساب خدا مى‏گذاریم. شرق و غرب عالم با او و داغدار شد… جدّم، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به من فرمود: «این امر (ولایت) را ۱۲ امام از برگزیدگان خاندانش دارا شوند. همه ما کشته یا مسموم خواهیم شد».

ب) روایت علوى علیه‏السلام

۱. عدالت گستر زمین

طبرسى از زید بن وهب جهنى نقل کرده است: حسن بن على علیهماالسلام در (راه) مدائن زخمى شد. در حالى که درد مى‏کشید، نزد او رفتم و عرض کردم:… اى فرزند رسول خدا! آیا شیعیان خود را همچون گوسفندان بى‏چوپان رها مى‏کنى؟ فرمود: اى برادر جهنى! من چیزى از منبعى موثق مى‏دانم. امیرمؤمنان علیه‏السلام روزى مرا شادمان دید، فرمود:

«حسن جان! شادمانى مى‏کنى؟ چگونه خواهى بود وقتى پدرت را کشته ببینى؟ یا چگونه خواهى بود وقتى فرمانروایى جهان اسلام را بنى امیه به دست گیرند؟ امیرشان آن حلقوم گشادِ روده فراخ است که مى‏خورد و سیر نمى‏شود، مى‏میرد و در آسمان یاور و در زمین عذرى ندارد، پس بر شرق و غرب آن چیره شود. در حالى که مردم از او فرمان برند و پادشاهى‏اش به درازا کشد؛ بدعت‏ها و گمراهى‏ها پدید آورد. حق و سنّت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را بمیراند. اموال مسلمانان را در میان هواداران خود تقسیم کند و آن را از سزاوارانش باز دارد… فکذلک حتى یبعث اللّه رجلاً فى آخر الزمان و کلب من الدّهر و جهل من الناس یؤیّده اللّه بملائکته و یعصم انصاره و ینصره بآیاته و یظهره على‏الارض حتّى یدینوا طوعاً و کرهاً یملأ الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً یدین له عرض البلاد و طولها حتّى لایبقى کافراً الاّ آمن و لا طالح الاّ صلح و تصطلح فى ملکه السّباع و تخرج الارض نبتها و تنزل السّماء برکتها و تظهر له الکنوز، یملک ما بین الخافقین اربعین عاماً فطوبى لمن ادرک ایّامه و سمع کلامه؛۶ این گونه خواهد بود تا در آخر الزمان و سختى دوران و نادانى مردمان، خدا رادمردى را برانگیزد که با فرشتگان خود به او یارى رساند و یارانش را عصمت دهد و با آیات خود به او کمک کند و او را بر زمین چنان چیره سازد که خواه ناخواه فرمانش برند. زمین را پر از عدل، نور و برهان کند. تمام طول و عرض سرزمین‏ها مطیعش گردند؛ تا جایى که کافرى نماند مگر ایمان آورد و بدکارى نماند مگر سامان گیرد. در حاکمیت او درندگان آشتى کنند و زمین، سبزه‏هاى خود را برآورد و آسمان، برکات خود را فرو ریزد و گنج‏ها برایش آشکار شوند. او تا ۴۰ سال در شرق و غرب عالم حکم مى‏راند. پس خوش به حال کسى که روزگار او را دریابد و سخنش را بشنود.»

ج) روایت از حضرت خضر علیه‏السلام

امام هادى علیه‏السلام فرمود: امیرمؤمنان علیه‏السلام در حالى که به دست سلمان تکیه کرده و حسن بن على علیهماالسلام با او بود، آمد و وارد مسجد الحرام شد و نشست. در این هنگام مردى خوش اندام با لباسى آراسته آمد و بر امیرمؤمنان علیه‏السلام سلام کرد… گفت: اى امیرمؤمنان! در باره سه چیز از تو پرسش مى‏کنم؛ اگر پاسخ دادى، پى‏خواهم برد که این مردم از امر تو برچیزى مسلط شده‏اند (که شایسته آن نیستند). داورى من برایشان این است که در دنیا و آخرت خود در امان نخواهند بود… امیرمؤمنان به حسن بن على علیهماالسلام رو کرد و فرمود: ابا محمد! به او پاسخ بده. حسن علیه‏السلام فرمود:… وقتى جواب داد، آن مرد گفت: شهادت مى‏دهم که هیچ معبودى جز خدا نیست و «… اشهد على رجل من ولد الحسین لا یکنّى و لا یسمّى حتّى یظهر امره فیملأها عدلاً کما ملئت جوراً…۷؛ شهادت مى‏دهم بر مردى از فرزندان حسین علیه‏السلام که کنیه و نام او را نمى‏گویند تا امرش آشکار شود و زمین را از عدل پرکند، آن گونه که از ظلم پر است.» امیرمؤمنان به حسن علیه‏السلام فرمود: ابا محمد! دنبالش برو ببین کجا مى‏رود؟ حسن بن على علیهماالسلام به دنبالش رفت و گفت: بود تا گام در بیرون مسجد نهاد، پس دیگر ندانستم کجاى زمین خداى سبحان، او را ربود، برگشتم* و به امیرمؤمنان علیه‏السلام گزارش دادم. حضرت على علیه‏السلام فرمود: ابا محمد! آیا او را شناختى؟… او خضر علیه‏السلام بود.

د) روایات امام حسن علیه‏السلام

۱. آزاد از بیعت با طاغوت

طبرسى از ابوسعید عقیصا نقل کرده است، وقتى امام حسن علیه‏السلام با معاویه صلح کرد، مردم نزد او آمده، برخى نکوهش کردند. امام حسن علیه‏السلام فرمود:

«… أما علمتم اَنّه ما منّا الاّ و یقع فى عنقه بیعه لطاغیه زمانه الاّ القائم الذى یصلّى خلفه روح اللّه عیسى بن مریم علیهماالسلام فان اللّه عزّوجلّ یخفى ولادته و یتغیّب شخصه لئلایکون لأحد فى عنقه بیعه اذا خرج. ذلک التّاسع من ولد اخى الحسین ابن سیده الإماء یطیل اللّه عمره فى غیبته ثمّ یظهره بقدرته فى صوره شابّ دون اربعین سنه، ذلک لیعلم انّ اللّه على کلّ شى‏ءٍ قدیر۸؛ آیا خبر ندارید که هیچ یک از ما نیست مگر آنکه بیعت طاغوت زمان خود را به گردن دارد؛ جز قائم ما(عجّ) که روح خدا ـ عیسى بن مریم ـ پشت سر او نماز مى‏گزارد. زیرا خداى سبحان ولادت او را پنهان و شخص او را غایب مى‏کند تا وقتى ظهور کرد، کسى بر عهده‏اش پیمانى نداشته باشد. او نهمین فرزند برادرم حسین علیه‏السلام و فرزند سرور کنیزان عالم است که خدا غیبتش را طولانى مى‏کند، بعد با قدرت خود در شکل جوانى کمتر از چهل سال آشکار مى‏کند تا بدانند که خدا بر هر چیزى تواناست.»

۲. مهدى امت از ماست

امام محمدباقر علیه‏السلام به نقل از امام زین العابدین علیه‏السلام فرمود: «قال الحسن بن على علیهماالسلام : الائمّه عدد نقباء بنى اسرائیل و منّا مهدىّ هذه الأمّه۹؛ امامان به شمار نقیبان بنى‏اسرائیل هستند و مهدى این امت از ما است.»

۳. دوازده امام شهید

خزّاز قمى، با سند خود از جناده بن ابى‏امیه، نقل کرد:

خدمت حسن بن على علیهماالسلام ، در آن بیمارى که با آن از دنیا رفت، تشرّف یافتم. جلو آن حضرت تشتى بود، فرمود:

«واللّه انّه لعهد عهده الینا رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم انّ هذا الامر یملکه اثنا عشر اماماً من ولد علىّ علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام ما منّا الاّ مسموم او مقتول۱۰؛سوگند به خدا! رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم این عهد را به ما سپرد که این ولایت خداوندى را دوازده امام که یازده نفر آنان از فرزندان على علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام است، مالک خواهند شد، که هیچ یک جز با زهر یا قتل از دنیا نخواهند رفت.

۴. قائم منتظَر

ابن حمزه از على بن رئاب نقل کرد که امام صادق علیه‏السلام فرمود: «کسى نزد حسن بن على علیهماالسلام آمد و عرض کرد: در داستان خضر علیه‏السلام ، موسى علیه‏السلام از چه چیز ناتوان بود؟ فرمود: از بزرگ‏ترین گنج. سپس دست به شانه او زد و فرمود: باز بپرس. آنگاه پیش روى او دوید. ناگاه دو انسان بر صخره‏اى آشکار شدند. از زهر کشنده بر مى‏خاست و در گردن هریک زنجیرى شیطانى همراه بود و مى‏گفتند: یا محمد! یا محمد! و آن دو شیطان پاسخ مى‏دادند: دروغ گفتید.

ثمّ قال: «انطبقى علیهما الى الوقت المعلوم. الذى لایقدّم و لا یؤخّر» و هو خروج القائم المنتظر۱۱؛ سپس به صخره فرمود: آنان را تا روز معیّنى که پیش و پس نیفتد. یعنى روز ظهور قائم(عجّ) که انتظارش را مى‏کشند، نگهدار.»

و آن مرد گفت: این سحر است. پس رفت تا بر ضدّ آن خبر دهد که لال شد».

۵. خیر کامل

شیخ طوسى از عمیر، دختر نفیل نقل کرد: حسن بن على علیهماالسلام مى‏فرمود:

«لایکون هذا الامر الذى تنتظرون حتّى یبرأ بعضکم من بعض و یلعن بعضکم بعضاً و یتفل بعضکم فى وجه بعض و حتّى یشهد بعضکم بالکفر على بعض؛این امرى را که انتظار مى‏کشید، واقع نخواهد شد، تا برخى از شما از بعض دیگر برائت جوید و یکى از شما دیگرى را لعنت کند و در چهره دیگرى آب دهن اندازد و یکى از شما بر کفر دیگرى شهادت دهد.»

گفتم: این که خیرى ندارد! فرمود: « الخیر کلّه فى ذلک. عند ذلک یقوم قائمنا فیرفع ذلک کلّه؛۱۲ همه خیر در آن است. در آن زمان قائم ما قیام مى‏کند و همه آنها را بر مى‏دارد.»

۶. شمار امامان

خزّاز قمى با سند خود از سلیمان قصرى نقل کرد: از حسن بن على علیهماالسلام پرسیدم: امامان چند نفرند؟ فرمود: «عدد شهور الحول۱۳؛ به تعداد ماه‏هاى سال.»

پى‏نوشت‏:

۱. موسوعه کلمات الامام الحسن، معهد تحقیقات باقرالعلوم. (منبع ارجاعات این مقاله کتاب مذکور است.)

۲. رعد / ۷.

۳. این جمله قرآنى در شش سوره تکرار شده است.

۴. بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۳۳۸، ح ۲۰۱؛ کفایه‏الاثر، ص ۱۶۲.

۵. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۶۳، ح ۶؛ العوالم، ج ۱۶، ص ۱۴۰، ح ۵؛ کفایه‏الاثر، ص ۱۶۰.

۶. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۰، ح ۴ و ج ۵۲، ص ۲۸۰، ح ۶ (مختصر)؛ احتجاج، طبرسى، ج ۲، ص ۶۹، ح ۱۵۸.

۷. علل الشرایع، ص ۹۶، ح ۶.

* از این بخش روایت آشکار مى‏شود که امام حسن(ع)، خود این روایت را نقل کرده و امام هادى(ع) به واسطه پدرانش از امام حسن(ع) نقل مى‏کند.

۸. احتجاج، ج ۲، ص ۶۷، ح ۱۵۷؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۹، ح ۳.

۹. بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۳۸۳، ح ۲؛ العوالم، ج ۲۳، ص ۵۳، ح ۳؛ کفایه‏الاثر، ص ۲۲۴.

۱۰. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۳۸، ح ۶؛ العوالم، ج ۱۶، ص ۲۸۰، ح ۵؛ کفایه‏الاثر، ص ۲۲۶.

۱۱. الثاقب فى‏المناقب، ص ۳۱، ح ۲۵۹؛ مدینه المعاجز، ج ۳، ص ۲۵۹، ح ۸۷۹.

۱۲. کتاب الغیبه، ص ۴۳۷، ح ۴۲۹؛ الخرائج و الجرائح، ج ۳، ص ۳، و ۱۱۵، ح ۵۹.

۱۳. بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۳۸۳، ح ۳؛ کفایه‏الاثر، ص ۲۲۴.

منبع :کوثر : پاییز ۱۳۸۱، شماره ۵۵

طعم شیرین عدالت در دوران ظهور

اشاره:

در نگاه نخست چنین به نظر می‏رسد که پاک ساختن زمین از ظلم، ستم، گناه و معصیت، و برچیدن بساط طاغوت‏ها و ستمگران ناممکن است و گویا زمین و زمینیان با گناه و ظلم خو گرفته و مظلومان عالم فریاد رسى ندارند، تا حق آن‏ها را از ظالمان و طاغیان بستاند. گوئیا جهان به تحمّل وجود شوم ستم پیشگان عادت کرده است؛ تا جایى که بشر دوره‏اى را سراغ ندارد که در آن، جامعه جهانى خالى از ستم و ستمگران باشد. از سوى دیگر حکمت خداوند بر این تعلق گرفته است که زندگانى انسان بر اساس فطرت خدا دادى جارى شده و شالوده آن، که عدالت خواهى و ظلم ستیزى است، بدون پاسخ و جواب نماند.

با رستاخیز مهدى علیه‏السلام ، ظلم و ستم به دیار عدم آهنگ سفر کرده و جاى خود را به عدل و داد می‏سپارد و عدالت اجتماعى فراگیر شده و ثمره تلاش و کوشش انبیاء و اولیاء به بار نشسته و مردم طعم شیرین عدالت را می‏چشند.

امام زمان علیه‏السلام بعد از تولد چنین دعا کردند:

«… أَللّهُمَّ أَنْجِزْ لى ما وَعَدْتَنی، وَ أَتْمِمْ لى أَمْری، وَ ثَبِّتْ وَطْأَتی، وَ امْلَأِ الْأَرْضَ لى عَدْلاً وَ قِسْطا۱؛ خداوندا! آنچه را که به من وعده دادی محقّق ساز و امر [حکومت عدالت گستر جهانی] مرا به کمال برسان و گام‏هاى مرا استوار بدار و زمین را به وسیله من از عدل و داد پُر ساز.»

در احادیثى که درباره قیام مهدی علیه‏السلام آمده است دعوت به توحید و مبارزه با شرک و کفر اعتقادی، به اندازه ایجاد عدالت و اجراى آن، مورد تأکید قرار نگرفته است. علت این امر را باید در نیاز عمده جامعه بشرى به برقرارى عدالت و گسترش دادگرى در این زمان دانست.

امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«اِذا قامَ الْقائِمُ علیه‏السلام حَکَمَ بِالْعَدْلِ وَارْتَفَعَ الْجَوْرُ فى أَیّامِهِ وَ آمَنَتْ بِهِ السَّبیلُ وَ أَخْرَجَتِ الأَرْضُ بَرَکاتِها وَ رُدَّ کُلُّ حَقٍّ اِلى أَهْلِهِ۲؛ هرگاه قائم قیام کند، به عدل حکم می‏کند و در ایام او جور مرتفع شود و به وسیله او راه‏ها أمن گردد، زمین برکاتش را خارج می‏سازد و هر حقى به صاحبش برگردانده می‏شود.»

امام حسین علیه‏السلام فرمود:

«لَوْ لَمْ یَبْقِ مِنَ الدُّنیا اِلاّ یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّه‏ُ عَزَّ وَ جَلَّ ذلِکَ الْیَوْمَ حَتّى یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدى فَیَمْلَأُها عَدْلاً وَ قِسْطا کَما مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما،

کَذلِکَ سَمِعْتُ رَسوُلَ اللّه‏ِ یَقوُلُ۳؛

اگر از دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانى گرداند، تا مردى از فرزندان من خروج کند، پس زمین را از عدل و داد پُر کند، همانگونه که از ظلم و ستم پُر شده باشد. این چنین از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شنیدم.»

امام صادق صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:

«أما وَاللّه‏ِ لَیُدْخِلُنَّ [الْقائِمُ [عَلَیْهِمْ عَدْلَهُ جَوْفَ بُیوُتِهِمْ کَما یَدْخُلُ الحَرُّ و القَرُّ  ۴

به خدا قسم که عدالت خود را در درون خانه‏هاى مردم وارد می‏کند همانگونه که سرما و گرما داخل می‏شود.»

امام رضا علیه‏السلام فرمود:

فَاِذا خَرَجَ وَضَعَ میزانَ العَدْلِ بَیْنَ النّاسِ، فَلا یَظْلِمُ أَحَدٌ اَحَدا۵؛

آنگاه که خروج کند، ترازوى عدل را در بین مردم می‏نهد، پس هیچکس به دیگرى ظلم نمی‏کند.»

ارزش عدالت

عدالت از اصول مهم و از تعالیم و اهداف عمده اسلام است. در دستورات اسلامی، انسان‏ها مأمور شده‏اند که در تمام ابعاد زندگى خود (فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و نیز در گفتار، رفتار و کردار) عدالت را رعایت کرده و آن را سر لوحه کارهاى خود قرار دهند.

قرآن کریم در آیات متعددى ارزش و اهمیت عدالت را بیان کرده و به آن سفارش نموده است که در ذیل نمونه‏هایى از این آیات بیان می‏شود:

۱ ـ «اِعْدِلوُا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی»۶؛ «عدالت ورزید که عدل به تقوى نزدیکتر است.»

«وَ اِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلوُا»۷؛

«وقتى سخن گفتید به عدالت سخن گویید.»

۲ ـ «اِنَّ اللّه‏َ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْاِحسانِ»۸؛

«حقیقتا خداوند به عدل و احسان امر می‏کند.»

۳ ـ «وَ لایَجْرِمَنَّکُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ عَلى أَنْ لاتَعْدِلوُا اِعْدِلوُا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی»۹؛ «و البته نباید بدى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است.»

۴ ـ «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ و الْمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ»۱۰؛

 «به راستى ما  پیامبران خود را با دلایل آشکار فرستادیم و با آن‏ها کتاب و ترازو فرود آوردیم تا مردم به عدالت برخیزند.»

بر اساس این آیه، فرستادن رسولان الهى و کتاب‏هاى آسمانى براى تحقق عدالت در جامعه بشرى است.

در جامعه اسلامى همه افراد در برابر بیت المال و امکانات عمومى مساوى اند و هیچ عامل نژادى و سوابق مبارزاتى و انتساب به افراد یا گروه‏هاى صاحب نفوذ و قدرت، مانع اجراى عدالت نمی‏شود و لذا گریزگاه قانونى در جامعه اسلامى وجود ندارد.

ائمه اطهار علیهم‏السلام که مفسران واقعى قرآن کریم هستند نیز در کلمات نورانى خود بر مسأله عدالت تأکید ورزیده‏اند. به عنوان نمونه چند فراز از گفتار آنان را در ذیل می‏آوریم:

۱ ـ امام صادق علیه‏السلام فرمود:

روزى امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام به خلیفه دوم فرمودند:

«ثَلاثٌ اِنْ حَفِظْتَهُنَّ وَ عَمِلْتَ کَفَتْکَ ما سِواهُنَّ، وَ اِنْ تَرَکْتَهُنَّ لَمْ یَنْفَعْکَ شَی‏ءٌ سِواهُنَّ؛ سه چیز است که اگر از آن‏ها حفاظت کرده و به آن‏ها عمل کنى تو را از غیر آن‏ها بی نیاز می‏کند و اگر آن‏ها را ترک کنی، غیر آن‏ها سودى به تو نمی‏رساند.»

خلیفه پرسید: آن سه چیز کدامند؟ حضرت فرمودند:

«اِقامَهُ الْحُدوُدِ عَلَى الْقَریبِ وَ البَعیدِ، وَالْحُکْمُ بِکِتابِ اللّهِ فیِ الرِّضا وَالسَّخَطِ، وَالْقِسَمُ بِالْعَدْلِ بَیْنَ الْأَحْمَرِ وَالاَسْوَدِ…۱۱؛

اجراى حدود بر نزدیک و دور (آشنا و بیگانه)، و حکم کردن به کتاب خدا در حال خرسندى و خشم، و تقسیم عادلانه بین سیاه و سرخ…»

۲ ـ امام على علیه‏السلام به فرزندش امام حسین علیه‏السلام فرمود:

«أوُصیکَ بِتَقْوَى اللّه‏ِ فیِ الْغِنى و الفَقْرِ وَ بِالْعَدْلِ عَلَى الصَّدیقِ و العَدُوِّ؛

تو را به تقواى الهى در حال غنا و تنگدستى و رعایت عدالت با دوست و دشمن سفارش می‏کنم.»

۳ ـ ابو مالک می‏گوید:

«قُلْتُ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه‏السلام أَخْبِرْنی بِجَمیعِ شَرایِعِ الدّینِ. قالَ: قَوْلُ الْحَقِّ، وَالْحُکْمُ بِالْعَدْلِ، وَالْوَفاءُ بِالْعَهْدِ، هذِهِ جَمیعُ شَرایِعِ الدّینِ۱۲؛

به امام سجاد علیه‏السلام گفتم: مرا از مجموعه آئین‏هاى دین آگاه کن. امام فرمود: سخن حق و داورى طبق عدالت و وفاى به عهد. این‏ها همه آئین‏هاى دین است.»

تحقق عدالت به دست مهدى علیه‏السلام

لازمه تحقق عدالت اجتماعی، از بین رفتن ناهنجاری‏ها و مفاسد اجتماعى است. حضرت مهدى علیه‏السلام در حکومت جهانی خود با این مفاسد مبارزه کرده و معضلات و مشکلات جامعه را برطرف می‏کند. در ذیل به چند روایت که بیانگر مفاسد و بى عدالتى در دوران غیبت است اشاره می‏شود:

۱ ـ پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:

«وَ ذلِکَ عِنْدَما تَصیرُ الدُّنْیا هَرَجا و مَرَجا، وَ یُغارُ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضِ، فَلاالکَبیرُ یَرْحَمُ الصَّغیرَ، وَ لاالْقَوِیُّ یَرْحَمُ الضَّعیفَ، فَحینَئِذٍ یَأْذَنُ اللّهُ لَهُ بِالْخُروجِ۱۳؛

و آن (قیام قائم علیه‏السلام ) در هنگامى است که دنیا دچار آشفتگى می‏گردد و مردمان به یکدیگر می‏تازند، نه بزرگسال به خردسال رحم می‏کند، و نه حکمت خداوند

بر این تعلق گرفته است که زندگانى انسان براساس فطرت خدادادى جارى شده و شالوده آن، که عدالت خواهى و ظلم ستیزى است، بدون پاسخ و جواب نماند.

قدرتمند به ناتوان، در این هنگام خداوند به او (امام غایب) اجازه خروج می‏دهد.»

۲ ـ امام صادق علیه‏السلام درباره دوران غیبت امام عصر می‏فرماید:

«وَ رَأَیْتَ الرِّبا ظاهِرا لا یُعَیَّرُ۱۴؛

می‏بینى که ربا آشکار است و سرزنش نمی‏شود.»

۳ ـ همچنین آن حضرت درباره این دوران فرمود:

«وَ رَأَیْتَ الْوِلایَهَ قَبالَهً لِمَنْ زادَ۱۵؛

می‏نگرى که ولایت (مسؤولیت و پُست‏ها) در دست کسانى است که رشوه بیشترى می‏دهند.»

در نگرش به مجموعه این احادیث و احادیث دیگرى که در تبیین و ترسیم دوران پیش از ظهور رسیده است، به این نکته پی می‏بریم که بزرگترین بحران در حیات انسانى پیش از ظهور، نبود عدالت اجتماعى است.

حضرت مهدى علیه‏السلام در دوران حکومت جهانى خویش با کلیه معضلات اجتماعى که دامنگیر جامعه جهانى است، مبارزه کرده و جهان را از لوث آن‏ها پاک می‏نماید، و جامعه ایده آل اسلامى را بر مبناى فرهنگ ناب محمّدى صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تشکیل می‏دهد. در ذیل به چند روایت که بیانگر عملکرد حضرت مهدى علیه‏السلام در دوران ظهور و ویژگی‏هاى این زمان است اشاره می‏شود:

۱ ـ امام صادق علیه‏السلام درباره دوران ظهور می‏فرماید:

«وَ یُحْسِنُ حالَ عامَّهِ الْعِبادِ، وَ یَجْمَعُ اللّهُ الْکَلِمَهَ، وَ یُؤَلِّفُ بَیْنَ قُلوُبٍ مُخْتَلِفَهٍ، وَ لا یُعْصَى اللّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) فى أَرْضِهِ، وَ یُقامُ حُدوُدُ اللّهِ فى خَلْقِهِ، وَ یَرُدُّ اللّهُ الْحَقَّ اِلى أَهْلِهِ۱۶؛

حال عموم مردم را بهبود بخشد، و خداوند وحدت کلمه پدید آورد، وبین قلب‏هاى پراکنده الفت ایجاد کند، و خداوند در زمین معصیت نشود، و حدود الهى میان مردم اجرا شود و خداوند حق را به اهلش باز گرداند.»

۲ ـ همچنین آن حضرت فرمود:

«اِعْلَموُا اِنَّ اللّهَ یُحْیِى الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها… أیْ یُحییهَا اللّهُ بِعَدْلِ الْقائِمِ عِنْدَ ظُهُورِهِ بَعْدَ مَوْتِها بِجَوْرِ أَئِمَّهِ الضَّلالِ۱۷؛

[خداوند در قرآن می‏فرماید:]

«بدانید که خداوند زمین را پس از مردنش زنده می‏گرداند» یعنى خداوند زمین را با عدل قائم در رستاخیز ظهور او زنده می‏گرداند، پس از آنکه از ستم فرمانروایان ضلالت مرده باشد.»

۳ ـ امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«اِذا قامَ الْقائِمُ حَکَمَ بِالْعَدْلِ وَ ارْتَفَعَ الْجَوْرُ فى أیّامِهِ وَ امَنَتْ بِهِ السُّبُلُ۱۸؛

هنگامى که قائم قیام کند، بر اساس عدالت حکم می‏کند و ظلم و جور در دوران او برچیده می‏شود و راه‏ها در پرتو وجودش امن می‏گردد.»۴

۴ ـ امام باقر علیه‏السلام درباره عملکرد حضرت مهدى علیه‏السلام در دوران ظهور فرمود:

«وَ یُوَسِّعُ الطَّریقَ الْأَعْظَمَ فَیصیرُ سِتّینَ ذِراعا و یَهْدِمُ کُلَّ مَسْجِدٍ عَلَی الطَّریقِ وَ یَسُدُّ کُلَّ کُوَّهٍ الَى الطَّریقِ‏وَ کُلَّ جَناجٍ وَ کَنیفٍ وَ میزابٍ اِلَى الطَّریقِ۱۹؛

جاده بزرگ و اصلى را توسعه می‏دهد تابه ۶۰ ذراع برسد و تمام مساجدى را که در مسیر قرار دارند خراب می‏کند و تمام دریچه‏هایى که به راه‏ها گشوده می‏شود می‏بندد و بالکن‏ها و فاضلاب‏ها و ناودان‏هائى که در راه [عبور مردم] باز می‏شود می‏بندد.»

۵ ـ امام محمد باقر علیه‏السلام می‏فرماید:

«اِذا قامَ قائِمُ أَهْلِ الْبَیْتِ قَسَّمَ بِالسَّوِیَّهِ وَ عَدَلَ فیِ الرَّعِیَّهِ۲۰؛

هنگامى که قیام کننده اهل بیت علیهم‏السلام قیام کند، به صورت مساوى تقسیم می‏کند و در میان رعیت به عدالت رفتار می‏کند.»

۶ ـ در دعاى ندبه می‏خوانیم: «مَتى تَرینا وَ نَریکَ وَ قَدْ نَشَرْتَ لِواءَ النَّصْرِ تُری… وَ قَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلاً وَ اَذَقْتَ أَعْدائَکَ هَوانا وَ عِقابا؛

کى ما را می‏بینى و ما هم تو را ببینیم در حالى که پرچم پیروزى را بپا داری… و زمین را با عدل پر کرده باشى و به دشمنانت خوارى و عذاب را چشانده باشی.»

پی نوشت:

۱ ـ اکمال الدین و اتمام النعمه، ج۲، ص۴۲۸؛ بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۱۳٫

۲ ـ بحارالأنوار، ج۵۲، ص۳۳۸؛ ارشاد، ص۳۳۴٫

۳ ـ اکمال الدین و اتمام النعمه، ج۱، ص۳۱۸٫

۴ ـ غیبت نعمانی، ص۱۵۹؛ اثبات الهداه، ج۳، ص۵۴۴؛ بحارالأنوار، ج۵۲، ص۳۶۲٫

۵ ـ کمال الدین، ص۳۷۲؛ بحارالأنوار، ج۵۲، ص۳۲۱٫

۶ ـ مائده/ ۱۱٫

۷ ـ انعام/ ۱۵۳٫

۸ ـ النحل/ /۹۲٫

۹ ـ مائده/ ۸٫

۱۰ ـ الحدید/ ۲۵٫

۱۱ ـ التهذیب، ج۶، ص۲۲۷، ح۵۴۷؛ دعائم الاسلام، ج۲، ص۴۴۳، ح۱۵۴۳٫

۱۲ ـ تفسیر نور الثقلین، ج۳، ص۷۹٫

۱۳ ـ بحارالأنوار، ج۵۲، ص۳۸۰٫

۱۴ ـ منتخب الاثر، ص۴۲۹٫

۱۵ ـ بحارالأنوار، ج۵۲، ص۲۵۷٫

۱۶ ـ اکمال الدین و اتمام النعمه، ج۲، ص۶۴۶٫

۱۷ ـ غیبت نعمانی، ص۲۵٫

۱۸ ـ بحارالأنوار، ج۱۳، ص۱۸۰، (طبع قدیم).

۱۹ ـ همان، ص۱۸۶٫

۲۰ ـ بحارالأنوار، ج۵۲، ص۳۵۱، ح۱۰۳٫

منبع : مجله مبلغان ،شماره

حسین الهى نژاد۰

سیره قضایى حضرت مهدى (عج)

اشاره:

با بررسى و دقت در روایات حکومت جهانى امام مهدى(ع) در زمینه پیشرفت مسایل اقتصادى، فرهنگى و… در مى‏یابیم که با کاسته شدن از جرم و جنایت و با پیش‏رفت علوم و فنون دستگاه قضایى آخرین معصوم الهى از توانایى و قدرت فراوانى برخوردار است. این نوشتار جلوه‏اى از سیره قضایى آخرین حجت الهى را بیان مى‏کند. در این مقاله تلاش شده است؛ ترسیم چشم‏انداز آن حکومت، چراغى فراروى امروز افروخته گردد.

مقدمه

۱ـ براى مبارزه با فساد و تجاوز و ستم از یک سو، لازم است پایه‏هاى ایمان و اخلاق تقویت شود و از سوى دیگر، یک سیستم صحیح و نیرومند قضایى با هشیارى کامل و احاطه وسیع به وجود آید.

مسلّما پیشرفت کامل صنایع، وسایلى را در اختیار بشر مى‏گذارد که با آن به خوبى مى‏توان در مورد لزوم، حرکات همه مردم را تحت کنترل قرار داد و هر حرکت ناموزون و نابجایى را که به فساد و تجاوز منتهى مى‏شود، زیر نظر گرفت. علائم و آثارى را که مجرمان در محلّ جرم باقى مى‏گذارند مى‏توان شناسایى و از آن‏ها عکسبردارى کرد، صداى آن‏ها را ضبط نمود و آن‏ها را به خوبى تجزیه و تحلیل کرد. قرار گرفتن چنین ابزار پیشرفته‏اى در اختیار یک حکومت صالح، عامل مؤثرترى براى پیش‏گیرى از فساد و ستم است؛ به گونه‏اى که مى‏توان در صورت وقوع جرم یا تضییع حقى، حق را به صاحب آن رساند.

شکّى نیست که در عصر آن مصلح بزرگ جهان، آموزش‏هاى اخلاقى با وسایل ارتباط جمعى بسیار پیشرفته، آن چنان گسترش مى‏یابد که اکثریت مردم جهان را براى یک زندگى صحیح انسانى و آمیخته با پاکى و عدالت اجتماعى آماده مى‏سازد.

ولى از آن جا که انسان آزاد آفریده شده و در تصمیم‏ها و اعمال خویش از اصل جبر پیروى نمى‏کند، خواه ناخواه افرادى ـ هر چند انگشت شمار ـ در هر اجتماع صالحى ممکن است پیدا شوند که از آزادى خود سوء استفاده کنند و از آن براى وصول به مقاصد شوم خود بهره گیرند. به همین دلیل جامعه باید به یک دستگاه قضایى سالم و کاملاً آگاه و مسلّط مجهّز باشد تا حقوق مردم به آن‏ها برگردانده شود و ستمگر به جزاى خود برسد.

۲ـ با دقت در جرائم و جنایات و مفاسد اجتماعى راه‏هاى پیش‏گیرى از آن‏ها، روشن مى‏شود که: اولاً، با اجراى عدالت اجتماعى و تقسیم عادلانه ثروت، ریشه بسیارى از مفاسد اجتماعى که از کشمکش بر سراندوختن ثروت و استثمار طبقات ضعیف، حیله و تزویر و انواع تقلّب‏ها، دروغ، خیانت و جنایت براى در آمد بیشتر سرچشمه مى‏گیرد، برچیده مى‏شود. مفاسدى که شاید رقم بیشترى از فساد و ظلم در هر جامعه‏اى را تشکیل مى‏دهد. این

مفاسد به عنوان سرچشمه و ریشه بسیارى از جرایم و جنایات مطرحند که با از میان رفتن ریشه اصلى، شاخ و برگ‏ها خود به خود مى‏خشکند.

ثانیا: آموزش و تربیت صحیح اثر عمیقى در بهبود مبارزه با فساد و تجاوز و انحرافات اجتماعى و اخلاقى دارد؛ یکى از علل مهمّ توسعه فساد در جوامع کنونى این است که نه تنها از وسایل ارتباط جمعى براى آموزش صحیح استفاده نمى‏شود، بلکه بیش‏تر آن‏ها در خدمت کثیف‏ترین و زشت‏ترین برنامه‏هاى استعمارى فاسد قرار دارد. برنامه‏هایى که شب و روز از طریق ارایه فیلم‏هاى بدآموز و داستان‏ها و برنامه‏هاى گمراه کننده و حتّى اخبار دروغ و نادرستى که در خدمت مصالح استعمار جهانى است، به ظلم، تبعیض و فساد خدمت مى‏کنند.

البته این موارد نیز از جهتى ریشه اقتصادى دارد و براى تحذیر مغزها و به ابتذال کشاندن مفاهیم سازنده و نابود کردن نیروهاى فعّال و بیدار هر جامعه، براى بهره‏گیرى بیشتر غول‏هاى استعمار اقتصادى حرکت مى‏کند، بدون آن که با مانع مهمّى روبرو شوند. هرگاه این وضع دگرگون شود، به طور قطع در مدت کوتاهى قسمت مهمّى از مفاسد اجتماعى از بین خواهد رفت. این کار تنها از یک حکومت صالح و سالم جهانى بر مى‏آید. حکومتى که در مسیر منافع توده‏هاى جهان ـ و نه استثمارگران ـ براى ساختن جهانى آباد و آزاد و مملوّ از صلح و عدالت و ایمان حرکت مى‏کند.

ثالثا: وجود یک دستگاه قضایى بیدار و آگاه با ابراز مراقبت دقیق که نه مجرمان بتوانند از چنگ آن فرار کنند و نه ستمگران از عدالت سر باز زنند، نیز عامل مؤثرى در کاهش میزان فساد، گناه و سرپیچى از قانون است.

اگر این سه جنبه دست به دست هم دهند، تأثیر آن فوق‏العاده زیاد خواهد بود.

از مجموع احادیث مربوط به دوران حکومت مهدى(عج) استفاده مى‏شود که او از تمام این سه عامل بازدارنده، در عصر انقلابش بهره مى‏گیرد؛ به گونه‏اى که ضرب المثل معروفى که مى‏گوید: «زمانى فرا مى‏رسد که گرگ و میش در کنار هم آب مى‏خورند» تحقق مى‏یابد.

مسلّما گرگ‏هاى بیابان تغییر ماهیت نمى‏دهند و لزومى هم ندارد که چنین شود، میش‏ها هم از حالت کنونى در نمى‏آیند، بلکه این جمله اشاره دارد به برقرارى عدالت در جهان و تغییر روش گرگ صفتان خونخوار. که در سازش با حکومت‏هاى جبّار، قرن‏ها به خوردن خون قشرهاى مستضعف جامعه انسانى مشغول بودند.(۱)

۳ـ آگاهى به روش داورى و سیره قضایى امام محمّدمهدى(عج) تنها با بررسى روایات وارده در این باب میسر است؛ چرا که عقل را در این نوع مسایل راهى نیست تا با بررسى عقلانى به حقیقت آن آگاه شویم. بنابراین، در این مقاله نخست روایات مربوطه را (تا جایى که به آن‏ها دست یافته‏ایم) ذکر نموده و سپس با دقت و کاوش در آن‏ها به شیوه قضایى امام(ع) آگاهى پیدا مى‏کنیم:

روایات

روایات وارده در رابطه با روش داورى آن حضرت و امور مربوطه به داورى بسیار است که ما به بخشى از آن‏ها اشاره مى‏کنیم:

۱ـ قالَ الصّادِق(ع):

اذا قامَ القائِمُ حَکَمَ بِالعَدلَ وَارتَفَعَ فى اَیامِهِ الجَورُ وَاَمَنَت بِهِ السُّبُلُ وَاَخرَجَتِ الأَرضُ بَرَکاتِها وَرَدَّ کُلَّ حَقٍّ اِلى اَهلِهِ… وَحَکَمَ بَینَ النّاسِ بِحُکمِ داوُد وَحُکْمِ مُحَمَّدٍ…(۲)

وقتى که قائم قیام کند، داورى را بر اساس عدالت قرار مى‏دهد و ظلم و جور در دوران او برچیده مى‏شود و جاده‏ها در پرتو وجودش امن و امان مى‏گردد و زمین برکاتش را خارج مى‏سازد و حق هر کس را به او بر مى‏گرداند، و در بین مردم همانند داود و محمد(ص) داورى مى‏کند…

۲ـ جابر از امام باقر(ع) نقل مى‏کند که فرمود:

اِنَّما سُمِّىَ المَهدِىُّ لاِءنَّهُ یهدى اِلى اَمرٍ خَفىٍّ حَتّى اَنَّهُ یبعَثُ اِلى رَجُلٍ لایعلَمُ النّاسُ لَهُ ذَنبٌ فَیقتُلُهُ حَتّى اَنَّ اَحَدَکُمْ یتَکَلَّمَ فى بَیتِهِ فَیخافُ اَنْ یشهَدَ عَلَیه الجدارُ(۳)

حضرت امامِ عصر، به این جهت مهدى نامیده شده است که به امور مخفى و پنهان هدایت مى‏شود، تا جایى که گاه به سراغ مردى مى‏فرستد (و او را) به قتل مى‏رساند که مردم او را بى‏گناه مى‏دانند، (زیرا از گناه پنهانى او همانند قتل نفس که موجب قصاص است، آگاه مى‏باشد تا آن جا که بعضى‏ها هنگامى که در خانه خود سخن مى‏گویند، مى‏ترسند دیوار بر ضد آن‏ها شهادت دهد (و از کارهاى خلاف و توطئه آنان امام را با خبر سازد).

۳ـ قالَ ابوعَبدِاللّه(ع):

اِنَّهُ اِذا تَناهَتِ الأمُورُ اِلى صاحِبِ هَذَا الامر رَفَعَ اللّه تَبارَکَ و تَعالى لَهُ کُلَّ مُنْخَفَضٍ مِنَ الأَرضِ وَخَفَّضَ لَهُ کُلَّ مُرتَفَعٍ حَتّى تَکُونَ الدُّنیا عِندَهُ بِمَنزِلَهِ راحَتِهِ فَاَیکُمْ لَو کانَتْ فى راحَتِهِ شَعرَهٌ لَمْ یبصُرها(۴)

وقتى کارها به صاحب اصلى ولایت رسید خداوند بزرگ هر نقطه فرورفته‏اى از زمین را براى او مرتفع و هر نقطه مرتفعى را پایین مى‏آورد؛ آن چنان که تمام دنیا نزد او همانند کف دستش خواهد بود. کدام یک از شما اگر در کف دستش مویى باشد آن را نمى‏بیند؟

۴ـ امام صادق و امام کاظم۸ فرمودند:

لَوْقَد قامَ القائمُ لَحَکَمَ بِثَلاثٍ لَم یحکُمْ بِها اَحَدٌ قَبلَهُ: یقتُلُ الشَّیخَ الزّانى وَیقتُلُ مانِعَ الزَّکاتِ وَیوَرِّثُ الأَخُ اَخاهُ فِى الأَظِلَّهِ(۵)

هرگاه قائم قیام کند، سه حکم خواهد کرد که احدى پیش از او نکرده است و آن‏ها عبارتند از:

پیر زناکار و مانع الزکات را مى‏کشد و به برادرانى که در عالم اشباه و ارواح (عالم ذر) برادر بودند (نه برادر صلبى) ارث مى‏دهد.

۵ـ در روایات بسیارى وارد شده است که امام مهدى ذریه‏ها و نواده‏هاى قاتلان سیدالشهداء را به خاطر رضایت به کار پدران مى‏کشد. امام صادق(ع) مى‏فرماید: «اِذا خَرَجَ القائِمُ قَتَلَ ذرارى قَتَلَهِ الحُسین(ع) بِفِعالِ آبائِها…»(۶)

۶ـ یکى از کارهاى آن حضرت اجراى حدود بر مردگان است؛ یعنى حکم حضرت این است که اگر کسى حدى بر عهده داشت و حد اجرا نشده بود، در هنگام ظهور و رجعت آنان، حد را جارى مى‏کند، چنان که درباره حُمیراء چنین مى‏کند به خاطر افترایى که به امّ ابراهیم زوجه صالحه رسول خدا(ص) زده بود. امام باقر فرمود:

اَما لَو قامَ قائِمُنا لَقَدْ رُدَّت اِلیهِ الحُمیراء حَتّى یجَلِّد الحَدّ وَحَتّى ینتَقِمَ لاِنتیه مُحَمَّدٍ فاطِمَه(س)، مِنها، قُلتُ: جُعِلتُ فَداک وَلِمَ یجَلِّدُها الحَدَّ؟ قالَ: لِفریتَها عَلى اُمِّ ابراهیم، قُلتُ: فکیفَ اَخَّرَهُ اللّه لِلقائِمِ(ع)؟ فقالَ لَهُ اِنَّ اللّه تبارک و تعالى بَعَثَ مُحمّدً(ص) رَحمَهً وَبَعَثَ القائِمَ نِقمَهً.(۷)

آگاه باشید اگر قائم ما قیام کند، حمیراء براى او برگردانده خواهد شد تا اینکه او را تازیانه حد زند و براى فاطمه دختر پیامبر از او انتقام بگیرد. راوى مى‏گوید عرض کردم فداى تو شوم، تازیانه حد براى چه؟ فرمود: براى افترایى که بر مادر ابراهیم فرزند پیامبر زد. گفتم: پس چرا حد او تا قیام قائم به تأخیر افتاده است؟ فرمود: براى این که خداوند محمّد را رحمت فرستاده و قائم را نقمت.

۷ـ عَن اَبان قالَ: سَمِعتُ اَبا عَبدِاللّه(ع) یقُولُ:

لایذهَبُ الدُّنیا حَتّى یخرُجَ رَجُلٌ مِنّى یحکُمُ بِحُکومَهِ آلِ داوُد لایسأَلُ عَن بَینهٍ، یعطى کُلَّ نَفسٍ حُکمَها.(۸)

ابان مى‏گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که مى‏فرمود: دنیا به پایان نمى‏رسد تا این که مردى از تبار من قیام کند و در حکومت خود به حکم آل داود حکم نماید. از کسى مطالبه بینه و شاهد نکند و هر کسى را به حکم واقعى او محکوم نماید.

۸ـ امام صادق(ع) فرمود:

اِذا قامَ قائمٌ آلِ محمّدٍ حَکَمَ بِحکمِ داوُد وَسُلَیمان لایسئَلُ النّاسَ بَینهً.(۹)

وقتى قائم آل محمد قیام کند به حکم داود و سلیمان حکم مى‏کند و از مردم گواه نمى‏خواهد.

۹ـ قالَ اَبوعَبدِاللّه(ع):

اِذا قامَ القائمُ(ع) لم یقُم بَینَ یدیهِ اَحَدٌ مِن خَلْقِ الرَّحمنِ اِلاّ عَرَفَهُ صالِحُ هُوَ اَمْ طالِحٌ؟ اَلا وَفیه آیهٌ لِلمُتوَسّمینَ وَهِىَ السَّبیلُ المُقیمُ.(۱۰)

هرگاه قائم قیام کند احدى از خلق خدا در پیش او نایستد مگر این که آن حضرت، او را بشناسد که صالح است یا طالح، آگاه باشید که در شأن او است آیه «اِنَّ فى ذالِک لاَیاتٍ للمتوسّمینَ».

و در حدیث دیگر فرمود:

لَو قامَ قائمُنا اَعطاهُ اللّهُ السّیماءَ فَیأمَرَ بِالکافِرِ فَیؤخَذُ بِنواصیهِمْ وَاَقدامِهِم ثُمَّ یخبِطُ بِالسَّیفِ خبطا.(۱۱)

چون قائم ما قیام کند، خداوند علم سیما به او عطا کند، پس امر مى‏کند بر کافر، پس موهاى پیشانیشان را مى‏گیرند و به پاهاى ایشان مى‏چسبند و مى‏کشانند به سوى شمشیر و شمشیر را در میان ایشان مى‏نهد.

۱۰ـ در حدیثى امام صادق(ع) فرمود:

اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ مَدَّاللّهُ لِشیعَتِنا فى اَسماعِهِم وَابصارِهِم حَتّى لایکُونَ بَینَهُم وَبینَ القائِمِ بَریدٌ یکَلِّمُهُم فَیسمَعُونَ وَینظُرونَ اِلَیهِ وَهُوَ فى مکانِهِ.(۱۲)

هنگامى که قائم ما قیام کند خداوند آن چنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت مى‏کند که میان آن‏ها و قائم (رهبر و پیشوایشان) نامه‏رسان نخواهد بود. با آن‏ها سخن مى‏گوید سخنش را مى‏شنوند و او را مى‏بینند؛ در حالى که او در مکان خویش است (و آن‏ها در نقاط دیگر دنیا).

یعنى وسایل انتقال صدا و تصویر، به طور همگانى و آسان در اختیار همه پیروان او قرار دارد؛ آن چنان که در عصر حکومت او اداره پست چیز زایدى محسوب مى‏گردد. بنابراین، همه برنامه‏ها با سیستم «شهود و حضور» اجراء مى‏شود؛ در چنین حالتى هیچ امرى از حاکم آن زمان مخفى نخواهد بود هر چند براى دیگران مخفى باشد. امام به طور طبیعى (با قطع نظر از علم غیب) بر همه چیز آگاه است و همانند داود و سلیمان، بر اساس علمش داورى مى‏نماید.

۱۱ـ عَن اَبى عبدِاللّه(ع) قالَ:

اِذا قامَ قائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ حَکَمَ بَینَ النّاسِ بِحُکمِ داوُد لایحتاجُ اِلى بَینَهٍ، یلهِمُهُ اللّهُ تَعالى فَیحکُمُ بِعِلمِهِ وَیخبِرُ کُلَّ قَومٍ بِما استَبطَنوهُ، وَیعرِفَ وَلِیهُ مِنْ عَدُوّهِ بِالتِّوَسّمِ، قالَ اللّهُ سُبحانَه اِنّ فى ذالِکَ لاَیاتٍ لِلمُتَوَسّمینَ وَاِنَّها لِسَبیلٍ مُقیمٍ.(۱۳)

امام صادق(ع) فرمود:

هرگاه قائم آل محمد قیام کند، میان مردم به حکم داود حکم مى‏کند و در حکمش نیاز به بینه و گواه ندارد. خداوند بزرگ به او الهام مى‏کند، پس به علم خود حکم مى‏کند.

و هر قومى را به آن چه پنهان کرده‏اند آگاه مى‏کند. دوست خود را از دشمن با توسّم مى‏شناسد (یعنى بافر است و نگاه از سیما تشخیص مى‏دهد). این است که خداى سبحان فرمود: «اِنّ فى ذالِکَ لاَیاتٍ للمُتَوَسِّمینَ».

۱۲ـ عَن اِبنِ تَغلِب قالَ: قالَ لى اَبوعَبدِاللّه(ع):

دَمانِ فِى الأِسلامِ حَلالٌ مِنَ اللّه لایقضى فیهما اَحَدٌ حَتّى یبعَثَ اللّهُ قائِمنا اهلَ البیتِ، فَاِذا بَعَثَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ قائمنا اَهلَ البیتٍ حَکَمَ فیهما بِحُکمِ اللّهِ لایریدُ عَلَیهِما بَینَهٌ: الزّانِى المُحصِن یرجُمُهُ وَمانِعُ الزّکاتِ یضرِبُ عُنُقَه.(۱۴)

ابان بن تغلب گفت: امام صادق(ع) براى من چنین فرمود: دو خون است که در اسلام از خداوند حلال شناخته شده است، ولکن هیچ کس در آن دو خون حکم نکند، تا این که خداى عزیز و بزرگ قائم اهلبیت را بر انگیزاند، پس او به دستور خدا در [باره] آن دو، حکم کند و دراین رابطه از کسى بینه و گواه نطلبد (یعنى به علم خود عمل کند) زنا کننده محض را سنگسار کند و مانع زکات را گردن زند.

۱۳ـ قالَ اَبُوجَعفَر(ع):

یقُومُ القائِمُ بِأَمرٍ جَدیدٍ، وَکِتابٍ جَدیدٍ، وَقَضاءٍ جَدیدٍ.(۱۵)

امام باقر(ع) فرمود: قائم امام مهدى قیام مى‏کند به امر جدید و کتاب جدید و داورى جدید که بر عرب بسیار سختگیر است.

۱۴ـ عَنْ اَبى جعَفَر(ع) قالَ:

یقضِى القائِمُ بِقَضایا ینکِرُها بَعَضُ اَصحابِهِ مِمَّن قَدْ ضَرَبَ قُدّامَهُ بِالسَّیفِ وَهُوَ قَضاءُ آدَمَ(ع) فَیقَدِّمُهُمْ فَیضرِبُ اَعناقَهُمْ، ثُمَّ یقضِى الثّانِیهَ فَینکِرُها قَوْمٌ آخَروُنَ مِمَّنْ قَدْ ضَرَبَ قُدامَهُ بِالسَّیفِ وَهُوَ قَضاءُ داوُد(ع)فَیقَدِّمُهُمْ فیضربُ اَعناقَهُمْ ثُمَّ یقضِى الثّالِثَهَ فَینکِرُها قَومٌ آخَروُنَ مِمَّن قَدْ ضَرَبَ قُدّامَهُ بِالسَّیفِ وَهُوَ قَضاءُ اِبراهیم فَیقَدِّمُهُمْ فَیضرِبُ اَعناقَهُم، ثُمَّ یقضى الرّابِعَهَ وَهُوَ قَضاءُ مُحمَّدٍ(ص) فَلا ینکِرُها اَحَدٌ عَلَیه.(۱۶)

امام باقر(ع) فرمود:

قائم به گونه‏اى قضاوت مى‏کند که بعضى از اصحاب او همان‏هایى که در جلو او شمشیر زده‏اند، آن قضاوت‏ها را نادرست مى‏شمارند و مورد انکار قرار مى‏دهند. و آن قضاوت آدم(ع) است؛ پس گردن آنان را مى‏زند. باز در مرتبه دیگر قضاوت مى‏کند به قضاوت‏هایى که آن را جمع دیگر از کسانى که در جلو حضرت شمشیر زده‏اند انکار مى‏کنند و آن را منکر مى‏شمارند، و آن قضاوت داود(ع) است؛ پس گردن ایشان را هم مى‏زند.

بار سوم به قضایاى دیگرى به سبک و روش ابراهیم(ع) قضاوت مى‏کند؛ این بار نیز جمعى دیگر از کسانى که در جلو او شمشیر زده‏اند (آن را) نادرست (و خلاف شرع) مى‏شمارند و بر وى انکار مى‏کنند، پس گردن ایشان را نیز مى‏زند.

بار چهارم به قضاوت‏هاى محمد(ص) قضاوت مى‏کند، هیچ کس بر وى انکار نمى‏کند.

۱۵ـ در حدیثى از امام صادق(ع) مى‏خوانیم:

اِذا قامَ القائِمُ بَعَثَ فى اَقالیمِ الأَرضِ فى کُلّ اِقلیمٍ رَجُلاً یقُولُ عَهدَکَ فى کَفِّکَ فَاِذا وَرَدَ عَلَیکَ مالا تَفهَمُهُ وَلاتَعرِفُ القَضاءَ فیهِ، فَانظُر اِلى کَفِّکَ وَاعمَل بِما فیها.(۱۷)

هرگاه قائم قیام کند، در هر اقلیمى از اقالیم زمین مردى را بفرستد و بگوید عهد تو در کف دست تو است، هرگاه بر تو وارد شود [کسى و تو] چیزى را نفهمى و قضاوت آن را ندانى، به کف [دست] خود نظر کن و به آن چه در وى است عمل نما.

۱۶ـ قالَ الباقِرُ(ع): …ثُمَّ یرجِعُ اِلَى الکُوفَه فَیبْعَثُ الثَلاثَ مِأهَ وَالبَضْعَهَ عَشَرَ رَجُلاً اِلَى الأفاقِ کُلِّها فَیمْسَحُ بَینَ اَکتافِهِم وَعَلى صُدوُرِهِم فَلا یتَعایونَ فى قَضاءٍ…(۱۸)

امام باقر(ع) فرمود: پس از آن که امام(ع) به کوفه بازگشت و در آن جا مستقر شد، بیش از سیصد و ده نفر را به اطراف عالم (براى حکمروانى و اجراى احکام الهى) مى‏فرستد و در هنگام فرستادنِ آن‏ها، شانه‏ها و سینه‏هاى آن‏ها را با دست مبارک مسح مى‏کند.

پس آنان در هیچ حکمى و قضایى عاجز نمى‏مانند (قضا و داورى در هر امر مشکلى براى آنان آسان خواهد بود).

۱۷ـ عَن اَبى جَعفَر(ع) قالَ فى حَدیثٍ:

… فَاِنَّما سُمِّىَ المَهدىُّ لاِءَنَّهُ یهدى بِاَمرٍ خَفِىٍّ یستَخرِجُ التَّوراهَ وَسایرَ کُتُب اللّهِ مِنْ غارٍ بِأنطاکیه فَیحکُمُ بین اَهلِ التَّوراتِ بِالتَّوراتِ، وَبین اَهلُ الأنجیلٍ بِالأِنجیلِ، وَبَینَ اَهلِ الزَّبُورِ بِالزَّبُورِ، وَبَینَ اَهلِ الفُرقانِ بِالفُرقانِ…(۱۹)

در حدیثى از امام باقر(ع) مى‏خوانیم که فرمود: علت نام‏گذارى او (امام دوازدهم) به مهدى، این است که خدا او را به امور مخفى هدایت کرده است. از جمله این که تورات و دیگر کتاب‏هاى آسمانى را از غارى در انطاکیه خارج مى‏سازد و میان پیروان تورات به تورات و پیروان انجیل به انجیل و پیروان زبور به زبور و پیروان قرآن به قرآن، قضاوت و داورى مى‏کند.

۱۸ـ عَنِ الصّادِقِ(ع) قالَ:

… اَما وَاللّهِ لَیدخِلَنَّ عَلَیهِمْ عَدْلَهُ جَوفَ بُیوتِهِمَ کَما یدخُلُ الحَرُّ وَالقَرُّ.(۲۰)

آگاه باشید، قسم به خدا مهدى عدالت را وارد خانه‏ها مى‏کند؛ هم‏چنان‏که سرما و گرما وارد خانه‏ها مى‏شود (یعنى دادگرى او همه جا را فرا مى‏گیرد)

بررسى

از کنکاش در روایات بالا مطالب ذیل به دست مى‏آید:

۱ـ عدالت از اصول مهم و از تعالیم اساسى و اهداف بزرگ اسلام است. تعالیمى که قرآن مجید و احادیث معتبر، با تأکید و صراحت همکاران به اجراى آن در تمام زمینه‏هاى زندگى به آن مأمور متعهد ساخته است. پیامبران الهى همگان در مأموریت آسمانى خود، خواهان برپا داشتن عدل در بین تمام انسان‏هاى جهان بوده‏اند و مى‏خواستند مردم را به گونه‏اى تربیت کنند که آنان خود قسط و عدل را بپا دارند، ولى هیچ یک از انبیا و اولیاى الهى در این مأموریت خطیر، به طور کامل موفق نبودند.

تنها کسى که مى‏تواند با موفقیت تمام عدالت را برقرار کند، امام مهدى(ع) است؛ تا جایى که جمله «یملأ اللّهُ الأَرضَ قِسطا وَعَدلاً» براى تأکید این حقیقت در بسیارى از روایات آمده است. در احادیث فوق نیز، با صراحت به فراگیر شدن عدل در عصر ظهور اشاره شده است.

اجراى عدالت در زمان آن حضرت منحصر به روابط اجتماعى منحصر نیست؛ بلکه اصول عدالت در تمام زمینه‏هاى کلى و جزیى به طور شگفت آورى اجرا مى‏شود. در حدیث آمده است که وقتى مهدى بیاید نه تنها جوامع بشرى و آبادى‏ها، بلکه همه زمین را پر از عدل و داد نماید؛ تا جایى که قطره‏اى آب، از چشمه‏سارى به هدر نرود و میوه‏اى از درختى به ستم یا اسراف چیده نشود. او همه مکان‏ها و همه زمان‏ها را پر از عدالت کند؛ آبادى‏ها، هامون‏ها، دشت‏ها، درّه‏ها، جنگل‏ها، کوهساران، بامدادان و غروب‏ها و… را.(۲۱) و چنان که در حدیث ۱۸ اشاره شد، عدل و داد همانند سرما و گرما وارد خانه‏ها مى‏شود؛ یعنى همان‏گونه که گرما و سرما خود به خود، وارد خانه‏ها مى‏شود و همه جاى آن را پر مى‏کند و روى همه چیز اثر مى‏گذارد، امام مهدى نیز دادگرى و عدل خویش را، این چنین به درون زندگى‏ها مى‏برد و نفوذ مى‏دهد و مى‏گستراند. همه چیز در عدل و داد فرو مى‏رود و جوهر عدل و داد مى‏پذیرد.

مى‏گویند در حکومت حضرت مهدى سخن‏گویان نخستین مرحله دولت او در مکه فریاد مى‏زنند: «هر کس نماز فریضه خود را در کنار حجرالأسود و محل طواف خوانده است و مى‏خواهد نافله بخواند، به کنارى رود و آن کس که مى‏خواهد نماز واجب خود را بخواند، بیاید و بخواند تا حق کسى ضایع نشود.(۲۲) یعنى تا این حد حقوق مردم مراعات مى‏شود. بنابراین، در داورى و حکومت او به اندازه سوزنى به کسى ستم نمى‏شود و هر کس به حق خود مى‏رسد.

۲ـ طبق حدیث شماره ۱، ۷، ۸، ۱۱ و ۱۴ امام مهدى(عج) هم بر اساس حکم داود و سلیمان حکم مى‏کند (یعنى بر اساس علم خود قضاوت مى‏کند و از مدّعى بنیه و از منکر سوگند مطالبه نمى‏کند) و هم بر اساس حکم محمد(ص) که بر اساس بنیه و قسم است، داورى مى‏کند؛ یعنى او هم به قواعد دادرسى اسلامى هم‏چون اقرار، گواهى گواهان و سوگند منکر و هم از روش‏هاى روانى و علمى براى کشف مجرمان اصلى بهره مى‏برد.

۳ـ بر اساس حدیث شماره ۲ و ۳، در عصر ظهور، با پیشرفت علوم، فناورى و تکنیک و صنعت، وسایل کشف جرم آن قدر کامل مى‏شود که کمتر مجرمى مى‏تواند ردپایى که با آن شناخته شود از خود به جا نگذارد. به دلیل مراقبت شدیدى که در عصر حکومت او اعمال مى‏شود، مجرمان در خانه خود نیز در امان نیستند؛ چرا که ممکن است با وسایل پیشرفته تحت کنترل باشند. حتى ممکن است امواج صوتى آن‏ها از پشت دیوار قابل کنترل باشند.

این خود اشاره دیگرى به گستردگى ابعاد مبارزه با فساد در عصر حکومت او است و نیز معلوم مى‏شود که لازم نیست امام در تمام موارد قضا، نه علم غیب خود استفاده کند، بلکه در بسیارى از موارد داورى حضرت بر اساس علمى است که از راه‏هاى عادى آن عصر به دست آمده است.

بدیهى است بدون چنین سلطه اطلاعاتى بر تمام جهان، تشکیل حکومت واحد جهانى و برقرارى صلح و امنیت و عدالت، به طور همه جانبه دور از دست‏رس نخواهد بود. چنان‏که از حدیث شماره ۳ استفاده مى‏شود؛ در عصر حکومت امام مهدى(عج) یک سیستم نیرومند و مجهز براى انتقال تصویرها به وجود مى‏آید که شاید تصور آن هم براى ما مشکل باشد.

با کمک این فناورى جهان براى او مثل کف دست خواهد بود؛ نه موانع مرتفع و نه گودى زمین‏ها، هیچ کدام مانع از دیدن موجودات روى زمین نخواهد شد. معلوم است کسى که چنین امکاناتى در اختیار دارد، براى داورى خود به اقرار یا گواهى گواهان یا سوگند منکر نیاز نخواهد داشت.

۴ـ امام صرفا با نگاه به چهره افراد، مجرم را از غیر مجرم و صالح را از طالح و دوست را از دشمن مى‏شناسد؛ زیرا خداوند علم سیما به او عطا فرمود، حدیث شماره ۹ و حدیث ذیل آن و حدیث شماره ۱۱، گواه درستى این مطلب است. روشن است کسى که با نگاه، شخص را مى‏شناسد، قطعا در داورى خود به بینه و سوگند نیاز نخواهد داشت.

۵ـ طبق حدیث‏هاى شماره ۳ و ۱۰، در عصر حکومت او همه چیز براى شیعیان روشن است، چه رسد براى خود آن حضرت؛ به همین دلیل قُضات منصوب آن حضرت هم، بیشتر به علم خود عمل مى‏کنند.

۶ـ طبق حدیث‏هاى شماره ۴ و ۵، حضرت حکم قتل کسانى را صادر مى‏کند که پیش از او هیچ قاضى نتوانست چنین حکمى بدهد؛ یعنى داورى ویژه‏اى است که تنها آن حضرت انجام مى‏دهد و طبق حدیث شماره ۱۱ حکم حضرت بر اساس الهام و وحى الهى است.(۲۳)

۷ـ از جمله داورى‏هاى آن حضرت، حکم به حدّ مردگانى است که در زمان زندگانى حدى بر گردنشان بوده ولى اجر نشده است. حدیث شماره ۶ دلیل این مدعا است.

۸ـ حضرت در دوران حکومت خود براى تمام ایالت‏ها حاکم و قاضى نصب مى‏کند و هنگام فرستادن قاضى دست محبت خود را به شانه و سینه او مى‏کشد و مى‏فرماید: هرگاه در امر قضا درمانده شدى و حکم آن براى تو روشن نبود، به کف دست خود نگاه کن؛ زیرا همه آن چه که در باره قضا نیاز دارى، در آن وجود دارد؛ به همین دلیل قاضى‏هاى منصوب حضرت در هیچ واقعه‏اى درمانده نمى‏شوند و بیشتر مسایل را مى‏دانند.

آنان بر اساس علم خود داورى مى‏کنند، البته از گواهى گواهان سوگند منکران هم که شیوه؛ دادرسى در اسلام است، بهره مى‏گیرند، ولى هرجا از این طریق به نتیجه نرسیدند، به کف دست خود نگاه مى‏کنند و مطلب روشن مى‏شود. (حدیث شماره ۱۵ و ۱۶)

۹ـ بر اساس حدیث شماره ۱۷، حضرت درباره هر قومى طبق آیین و کتاب آن قوم حکم مى‏کند؛ بر یهود طبق تورات، بر نصارا بر اساس انجیل، بر اهل زبور طبق زبور، و بر مسلمانان بر اساس قرآن حکم مى‏کند.

۱۰ـ چون شیوه قضا و داورى آن امام همام بر خلاف شیوه دیگر حکّام و قضاوت جهان است، در حدیث شماره ۱۳، آمده است که حضرت با کتاب جدید و قضاء جدید مى‏آید.

۱۱ـ طبق حدیث‏هاى شماره ۴ و ۱۲ حضرت مانع الزکات را به قتل مى‏رساند؛ از آن جا که زکات از ضروریات دین است اگر کسى منکر آن شود و یا مانع پرداخت آن شود، چنین کسى مرتد مى‏شود و حکم مرتد فطرى قتل است. هرچند قبل از ظهور، چنین حدّى اجرا نمى‏شد، ولى آن حضرت در عصر خود حد مرتد فطرى را جارى مى‏کند و او را به قتل مى‏رساند.

۱۲ـ طبق حدیث شماره ۵، حضرت مهدى نوادگان قاتلان حضرت سید الشهداء را به قتل مى‏رساند؛ وقتى از امام رضا(ع) سؤال مى‏شود، چگونه به خاطر جرم آبا و اجداد، فرزندان را مى‏کشند، حضرت در پاسخ مى‏فرماید: «آنان به اعمال پدرانشان راضى هستند و هر کسى به فعل قومى راضى باشد، از آن‏ها و محکوم به حکم آن‏ها است.(۲۴) البته این حکم نیز مخصوص آن حضرت است وگرنه امروزه نمى‏شود به حرف رضایت به عمل خلاف دیگرى، آن شخص را حد زد.

خداوند ظهور آن حجه‏اللّه و ولى اللّه اعظم را در دوران زندگى ما مقرر فرما !

و ما را جزو سربازان فداکار و شهداى در رکاب او قرار ده؛

و اعمال ما را مورد رضا و پسند آن امام همام قرار ده،

و در فرج او که فرج همه بندگانت مى‏باشد، تعجیل فرما !

پى نوشت:

۱. مکارم، ناصر، مهدى انقلابى بزرگ، قم انتشارات مطبوعاتى هدف، ۱۳۵۶.

۲. مجلسى، محمدباقر. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸.

۳. همان، ص ۳۹۰، حدیث ۲۱۲.

۴. همان، ص ۳۲۸، حدیث ۴۶.

۵. همان، ص ۳۰۹، حدیث ۲.

۶. همان، ص ۳۱۳، به نقل از علل الشرایع و عیون اخبار الرضا.

۷. علل‏الشرایع، ج ۲، ص ۲۶۷، بحار، ج ۵۲، ص ۳۱۴.

۸. بحار، ج ۵۲، ص ۳۲۰.

۹. بصائرالدرجات، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۲۰.

۱۰. بحار، ج ۵۲، ص ۳۲۵ به نقل از کمال الدین صدوق.

۱۱. همان، ص ۳۲۱.

۱۲. روضه کافى، ص ۲۴۱، منتخب الاثر، ص ۴۸۳، بحار، ج ۵۲، ص ۳۳۶.

۱۳. ارشاد مفید، ص ۳۴۵، بحار، ج ۵۲، ص ۳۳۹.

۱۴. کافى، ج ۳، ص ۵۰۳، من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵، محاسن برقى، ص ۸۷، معجم‏احادیث الامام المهدى(عج)، ج ۴، ص ۶۹، بحار، ج ۵۲، ص ۳۷۱.

۱۵. بحار، ج ۵۲، ص ۳۵۴، حدیث ۱۱۴.

۱۶. بحار، ج ۵۲، ص ۳۸۹ حدیث ۲۰۷، اثبات الهدى، ج ۳، ص ۵۸۵، معجم‏احادیث الامام المهدى(عج)، ج ۳، ص ۳۰۹، حدیث ۸۴۸.

۱۷. معجم‏احادیث الامام المهدى(ع)، ج ۵، حدیث ۱۴۵۳، ص ۲۹.

۱۸. بحارالانوار، ج ۵۲، حدیث ۹۱، ص ۳۴۵.

۱۹. معجم‏احادیث الامام المهدى، ج ۳، ص ۳۲۲، حدیث ۸۶۶، بحار، ج ۵۱، ص ۲۹، حدیث ۲۰، غیبت نعمانى، ص ۱۵۷.

۲۰. بحار، ج ۵۲، ص ۳۶۲، حدیث ۱۳۱.

۲۱. بعثت، غدیر، عاشورا و مهدى، مقدمه خورشید مغرب، ص ۳۶.

۲۲. کافى، ج ۴، ص ۴۲۷؛ خورشید مغرب، ص ۳۳.

۲۳. البته وحى، از نوع وحى نبوت نیست، بلکه از نوع وحى به مادر موسى است.

۲۴. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۱۳ به نقل از عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۷۳ و علل‏الشرایع، ج ۱، ص ۲۱۹.

منبع :انتظار ، زمستان ۱۳۸۲، شماره ۱۰

مدعیان مهدویت در نهضت های سیاسی – اجتماعی

اشاره:

به اعتقاد شیعیان و اغلب دانشمندان و علمای اهل سنت و نیز بر اساس واقعیت تاریخی، پس از رحلت پیامبر اسلام، صلی الله علیه و آله، و بویژه پس از شهادت مولای متقیان امیر مؤمنان، علیه السلام، اسلام از مسیر اصلی و مستقیم خود خارج شد و تعصبات نژادی و اشرافیت ایرانی و رومی، دربار خلفای مسلمان را فراگرفت و روز به روز جامعه اسلامی از شعائر اسلامی فاصله گرفت و عدالت اجتماعی رخت بربست و تفاخرات قومی و مذهبی به دنبال آن تبعیض های اجتماعی، سراسر جامعه اسلامی را فراگرفت .

رهایی از ظلم و جور حکام ستمگر بظاهر مسلمان و بازگشت به دوران بی آلایش و معنوی و مساوات اسلامی صدر اسلام، آرمان همه دردمندان مسلمان از عالم و عامی بود، اما واقعیت آن بود که پیامبر، صلی الله علیه و آله، رحلت کرده بود و جامعه اسلامی به دلیل سالها و قرنها دوری از زمان رسول اکرم، صلی الله علیه و آله، احیای آن دوران محال می نمود، ولی خاطره دوران کوتاه و طلایی صدر اسلام، آرمان اجتماعی همه مصلحان و رهبران نهضت های سیاسی – اجتماعی در جهان اسلام بوده است .

در این میان، شیعیان به دلیل اعتقاد به ظهور امام دوازدهم، حضرت مهدی، عجل الله تعالی فرجه، که از نسل پاک پیامبر و منجی دین و آیین اوست، این آرمان را نه یک رؤیا، بل واقعیت می دانسته و دوران سیاه ظلم و شقاوت ستمگران را ناپایدار و زودگذر می پنداشته و با امید به ظهور آن امام همام و پیروزی وی بر ظالمان، در انتظار گرفتن انتقام مظلومیت خود و همنوعان خویش، آرزوی «فرج » می کردند و آلام خود را تسکین می دادند .

انتظار در تاریخ شیعه و اسلام، صور و جلوه های گوناگونی داشته که در این مقال به اجمال اشاره می شود:

۱ – انتظار توام با صبر

پس از حملات ویرانگرانه و وحشیانه کافران مغول به ایران، و حاکمیت یافتن آنان به جان و مال و ناموس مردم، شیعیان نشانه های ظهور را نزدیک می دیدند . یاقوت حموی، مورخ معروف قرن هفتم می نویسد که در سالهای نخست حمله مغول، در شهر کاشان – از کانون های عمده تشیع در ایران – مردم شهر، هر روز هنگام سپیده دم، از دروازه خارج می شدند و اسب زین کرده ای را با خود می بردند تا حضرت مهدی، علیه السلام، در صورت ظهور بر آن اسب سوار شود . (۱)

در زمان فرمانروایی سربداران نیز نظیر همین عمل در شهر سبزوار – که یکی از مراکز تشیع شمرده می شد – معمول بوده است و به طوری که میرخواند در روضه الصفا می نویسد:

هر بامداد و شب، به انتظار صاحب الزمان، علیه السلام، اسب کشیدندی .

حسام الدین محمدبن حسام کوهستانی که روستایی شاعرپیشه بود و دیرتر از عصر یاد شده می زیست و در حدود ۸۷۵ ق . درگذشت، منظومه ای به نام خورشیدنامه، در مدح امیر مؤمنان و امام عصر، علیهماالسلام، تالیف کرده است . (۲)

۲ – ادعای مهدویت

برخی از آگاهان با اطلاع از نارضایی عمومی جامعه و اعتقاد عموم شیعیان به ظهور امام زمان، علیه السلام، ادعای مهدویت نمودند تا با بسیج عمومی و غلیان احساسات پیروان خود، بساط ظلم و ستم را برچینند . برخی نیز اعتقادات و احساسات پاک مردم را ابزاری برای کسب قدرت خود نمودند .

در سال ۶۶۵ ق . قیام بزرگ مردم فارس، تحت رهبری شیخ شرف الدین – که خود را مهدی خوانده بود – به وقوع پیوست که بشدت سرکوب شد . (۳) در سال ۸۴۵ ق . نیز قیام مشابهی در خوزستان ایجاد شد که در راس آن سید محمد مشعشع که از شیعیان افراطی (غالی) بود، قرار داشت . وی خود را «مقدمه » ظهور امام غایب می خواند و پیشگویی می کرد که وی بزودی ظهور خواهد کرد و عدل و داد بر روی زمین برقرار خواهد شد . به گفته یکی از مورخان، حدود ۰۰۰/۱۰ نفر در زیر لوای او گرد آمدند و در محلی بین حویزه و شوشتر، علم عصیان برافراشتند و امیران و فئودالهای محلی را از میان بردند . قیام آنان موجب نگرانی امرای فارس گردید . از اینرو لشکر فارس به قصد سرکوب وی آمد اما چون پیروان مشعشع، «فدایی » او بودند و مرگ را بر زندگی ترجیح می دادند، مردانه پایداری کردند و لشکر فارس شکست خورد . (۴)

گذشته از شیعیان امامیه (اثنی عشریه) و سرزمین ایران، نهضت های سیاسی – اجتماعی متعددی توسط شیعیان غیر امامیه و نیز اهل سنت، بر ضد دولتهای وقت به وقوع پیوست که رهبران آنها، داعیه مهدویت داشته اند که غالبا از پایگاه اجتماعی نیرومند و حمایتهای وسیع مردمی برخوردار شدند که باختصار به آنها اشاره می شود:

۱ – عبدالله بن میمون (م . ۲۵۱ ق). ، از اعراب خوزستان بود . وی به مقام «داعی » اسماعیلی نایل شد و از طرف امام مستور (امام زمان)، در خوزستان دعوت و تبلیغ می کرد . او ناگزیر پنهان شد و نخست در بصره پناهگاهی جست و سپس به سلامیه (در سوریه) گریخت و در آنجا به تبلیغ پرداخت و مبلغانی به اطراف گسیل کرد . آنان به مردم می گفتند که بزودی امام مستور (صاحب الزمان)، مهدی موعود، ظهور خواهد کرد .

۲ – در فاصله قرنهای سوم و چهارم هجری در سوریه (شامات)، داعیان اسماعیلی شایعاتی منتشر کردند که مهدی، علیه السلام، ظهور کرده و همان عبیدالله، امام اسماعیلی است که نامش تا آن اواخر مستور بوده است . مسلم است که عبیدالله خواست از قرمطیان در عراق و سوریه استفاده کرده، قدرت را در دست گیرد . وی در سال ۲۸۷ ق . در راس قیام سوریه قرار گرفت و پس از سرکوب قیامش همرزمان و همفکران خود را به دست سرنوشت سپرد و در میان لعنت و نفرین ایشان به مصر گریخت (۲۸۹ ق). و از آنجا راهی مغرب (مراکش) شد .

مدتها بود که در مغرب، وقایع سیاسی بسیار مهمی جریان داشت . در سال ۲۸۲ ق . از مرکز اسماعیلی سلامیه، مبلغی جدی و بلیغ به نام ابوعبدالله شیعی – که اصلا از سرزمین یمن بود – بدانجا گسیل شده بود . وی نخست محتسب بصره بود و پس از آن به اسماعیلیه پیوسته بود . او در تونس از نارضایی بربرها از سیاست داخلی دودمان محلی اغالبه (۱۸۴ – ۲۹۷ ق). استفاده کرد . بربران در ۲۹۷ ق . قیام کردند و سلطنت اغالبه را سرنگون ساختند . ابوعبدالله در اوایل زمستان ۲۹۸ ق . در شهر رقاده به سمت امامت و خلافت، اعلام، و امیرالمؤمنین و «مهدی » نامیده شد .

۳ – در فاصله قرن های سوم و چهارم هجری، رهبران قیامهای قرمطی یعنی حمدان قرمط و عبدان گویا، از طرف رئیس پنهانی فرقه که «صاحب الظهور» نامیده می شده و محل اقامتش مجهول بوده، عمل می کردند . پس از تاسیس دولت قرمطیان در بحرین (۲۸۶ ق). که مرکز آن شهر لحسا بوده، ابوسعید حسن الخبابی که گویا از طرف «صاحب الظهور» یا رئیس مخفی فرقه به آنجا گسیل شده بود، در راس آن قرار گرفت . وی عملا در حکومت خویش کمال استقلال را داشت .

۴ – محمد بن عبدالله تومرت، معروف به مهدی اهرعی، مکنی به ابوعبیدالله، که اصل او از جبل السوس در انتهای مغرب (مراکش) بود به سرزمینهای شرقی سفر کرد و به عراق رفت و از ابوحامد محمد غزالی و دانشمندان دیگر دانش آموخت و به زهد و پرهیزگاری و تقوا شهرت یافت . سپس به مصر و شمال افریقا رفت و سرانجام در مغرب سکونت گزید و دولت بزرگی در اوایل قرن ششم تاسیس کرد که به دولت عبدالمؤمن شهرت یافت . (۵)

۵ – عباس فاطمی که در اواخر سده هفتم هجری در مغرب ظهور کرد و خود را مهدی نامید و هواداران زیادی دور خود جمع کرد و کارش بالا گرفت و شهر مانس را تصرف کرد و بازار شهر را سوزاند و عاملان خود را به اطراف و اکناف فرستاد لکن پیش از آنکه دولتی تشکیل دهد کشته شد و دعوی او پایان یافت . (۶)

۶ – محمدمهدی سنوسی که در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی/سیزدهم هجری در مغرب ادعای مهدویت کرد . اصل او از جبل سوس بود . پدرش شیخ محمد در ناحیه جغبوب (جربوب)، نزدیک واخه سیوا اقامت داشت و علاوه بر آنجا – که مقر اصلی او بود – نزدیک به ۳۰۰ زاویه در بلاد مغرب دایر کرده بود که به نشر تعالیم او می پرداختند . وی پیش از وفات خود اشاره کرده بود که مهدی منتظر بزودی ظهور خواهد کرد . و شاید پسرش باشد و ظهور او در آخر قرن سیزدهم خواهد بود . مهدی، مردی خردمند، مقتدر و سخت کوش بود و از کرامات مشهور او خیمه ای جادویی بود که در جنگها همراه می برد و پیروانش معتقد بودند که آن خیمه، هیچگاه از ذخایر و آذوقه تهی نمی شود .

۷ – محمد احمد سودانی، معروف به مهدی سودانی (۱۸۴۸ – ۱۸۸۵ م . /۱۲۶۴ – ۱۲۹۲ ق). از مهمترین و معروفترین مدعیان مهدویت بود . وی از قبیله دناقله بود و در سودان به دنیا آمد . پدرش عبدالله نام داشت و به قایق سازی مشغول بود . محمد احمد به تعلیم علوم دینی پرداخت و در ضمن مراتب طریقت را نیز گذراند و با نرمخویی، تیزهوشی و سخنوری خود و از همه مهمتر زهد و تقوای خویش که زبانزد همگان بود، مردم را به خود جذب کرد . او به امر به معروف و نهی از منکر پرداخت و مردم را به رعایت موازین شرعی دعوت نمود و در سال ۱۸۸۱ م . /۱۲۹۷ ق . که زمینه دعوت خود را مهیا دید ادعای مهدویت کرد و خود را همان مهدی منتظر، علیه السلام، نامید . آنچه موجب دعوی محمد احمد گردید به طور عمده به این شرح است:

الف) انتظار اکثر مسلمانان و از آن جمله مردم سودان برای ظهور مهدی، علیه السلام;

ب) اعتقاد شیوخ قبایل و فقهای سودان بر اینکه مهدی، علیه السلام، از میان آنان ظهور خواهد کرد و این عقیده خود را به روایاتی از ائمه حدیث (اهل سنت) مستند می کردند;

ج) دریافت مالیات سنگین از مردم سودان که همراه با فشار، آزار و توهین به مالیات دهندگان بود . حتی از زنان و کودکان سودانی، مالیات گرفته می شد . مردم سودان سالانه سه بار مالیات می پرداختند . یک بار برای فرماندار، یک بار برای قاضی و یک بار برای ماموران مالیات، کشاورزان برای کشت گندم، استفاده از آب نیل و قایقرانی در نیل نیز مالیات می دادند و خانه های کسانی که در پرداخت این مالیات ها تاخیر می کردند سوزانده می شد;

د) خرید و فروش مردم سودان به عنوان «برده » ، تجارت پردرآمدی برای تجار سودانی بود . صدها هزار نفر از جوانان سودانی به عنوان کارگر و خدمتگزار به قیمت نازلی خریداری شده و با قیمت گزافی فروخته می شدند و به کارهای شاق و طاقت فرسا در سرزمینهای دوردست می پرداختند . ماموران دولتی از تجار برده، مالیات گزافی می گرفتند و پس از آنکه تجارت برده منسوخ شد آنان همچنان از تجار مزبور، مالیات مطالبه می کردند . وقتی دعوت محمد احمد سودانی گسترش یافت، تجار ناراضی سودانی دعوت او را لبیک گفته و در تقویت او کوشیدند .

مهدی سودانی چند بار با نیروهای مصری – انگلیسی جنگید و آنان را شکست داد و شهر خارطوم را به تصرف خود درآورد و دولت مستقلی تشکیل داد . مهدی سودانی با قدرت تمام به سازماندهی حکومت خود پرداخت و امور کشور را به سه بخش لشکری، مالی و قضایی تقسیم کرد و فرماندهی لشکر را به خلیفه خود، عبدالله تعایشی سپرد . او از طریق اخذ زکوه، فطریه و عشریه کشور را اداره می نمود و در اجرای شریعت سختگیر بود . او پیش از مرگ در ۲۱ ژوئن ۱۸۸۵، عبدالله تعایشی را به جانشینی خود برگزید و از همگان خواست تا با او بیعت کنند . (۷)

۸ – و بالاخره در ایران نیز در سال ۱۲۶۲ ق . یکی از شاگردان سیدکاظم رشتی به نام سید علی محمد شیرازی خود را نماینده (باب) امام زمان، علیه السلام، دانست و پس از اینکه گروهی به او گرویدند، دعوی مهدویت کرد . علما با ادعای پوچ او مخالفت نمودند . و با فشار آنها در جلسه مناظره شرکت کرد اما از پاسخهای اولیه درماند و پس از آنکه چوب مفصلی خورد توبه کرد و آزاد شد اما بار دیگر دعوتش را ادامه داد و سپس دستگیر و در قلعه چهریق زندانی گردید . پیروانش با حمایت سفرای روسیه و انگلستان در گوشه و کنار کشور شورش ضد دولتی به راه انداختند . اما این شورشها با هوشیاری و مقاومت مردم و همکاری قشون دولتی سرکوب گردید و باب نیز اعدام شد . بدین ترتیب دعوی باب که می رفت تا کشور را به هرج و مرج و دودستگی و نهایتا تجزیه بکشاند در نطفه خفه گردید . (۸)

پی نوشت:

۱ . به نقل از: ای . پ . پطروشفسکی، نهضت سربداران خراسان، ترجمه کریم کشاورز، تهران، پیام، چاپ سوم، ۱۳۵۱، ص ۱۵ و ۱۶ .

۲ . همان، ص ۱۶ .

۳ . همو، اسلام در ایران، ترجمه کریم کشاورز، تهران، پیام، چاپ چهارم، ۱۳۵۴، ص ۳۷۳ .

۴ . همان، ص ۳۸۰ و ۳۸۱ و نیز رجوع شود به کتاب مشعشیان، نوشته احمد کسروی .

۵ و ۶ . جرجی زیدان، مشاهیرالشرق فی القرن التاسع عشر، جزء اول، ص ۶۱ – ۶۳ .

۷ . برای اطلاع بیشتر از شرح حال مهدی سودانی رجوع شود به منبع فوق، ص ۶۱ – ۱۱۵، تاریخ سودان .

۸ . برای اطلاع از دعاوی باب، رجوع شود به فتنه باب، نوشته اعتضاء السلطنه که کمی پس از رفع آن فتنه نوشته است .

منبع :موعود – آذر و دی ۱۳۷۹، شماره ۲۳ –

طعم شیرین عدالت در دوران ظهور.

اشاره:

در نگاه نخست چنین به نظر می رسد که پاک ساختن زمین از ظلم، ستم، گناه و معصیت، و برچیدن بساط طاغوت ها و ستمگران ناممکن است و گویا زمین و زمینیان با گناه و ظلم خو گرفته و مظلومان عالم فریاد رسی ندارند، تا حق آن ها را از ظالمان و طاغیان بستاند. گوئیا جهان به تحمل وجود شوم ستم پیشگان عادت کرده است; تا جایی که بشر دوره ای را سراغ ندارد که در آن، جامعه جهانی خالی از ستم و ستمگران باشد.

از سوی دیگر حکمت خداوند بر این تعلق گرفته است که زندگانی انسان بر اساس فطرت خدا دادی جاری شده و شالوده آن، که عدالت خواهی و ظلم ستیزی است، بدون پاسخ و جواب نماند.

با رستاخیز مهدی علیه السلام، ظلم و ستم به دیار عدم آهنگ سفر کرده و جای خود را به عدل و داد می سپارد و عدالت اجتماعی فراگیر شده و ثمره تلاش و کوشش انبیاء و اولیاء به بار نشسته و مردم طعم شیرین عدالت را می چشند.

امام زمان علیه السلام بعد از تولد چنین دعا کردند: «… اللهم انجز لی ما وعدتنی، و اتمم لی امری، و ثبت وطاتی، و املا الارض لی عدلا و قسطا (۱. ; خداوندا! آنچه را که به من وعده دادی محقق ساز و امر [حکومت عدالت گستر جهانی] مرا به کمال برسان و گام های مرا استوار بدار و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر ساز.»

در احادیثی که درباره قیام مهدی علیه السلام آمده است دعوت به توحید و مبارزه با شرک و کفر اعتقادی، به اندازه ایجاد عدالت و اجرای آن، مورد تاکید قرار نگرفته است. علت این امر را باید در نیاز عمده جامعه بشری به برقراری عدالت و گسترش دادگری در این زمان دانست.

امام صادق علیه السلام فرمود: «اذا قام القائم علیه السلام حکم بالعدل وارتفع الجور فی ایامه و آمنت به السبیل و اخرجت الارض برکاتها و رد کل حق الی اهله (۲. ; هرگاه قائم قیام کند، به عدل حکم می کند و در ایام او جور مرتفع شود و به وسیله او راه ها امن گردد، زمین برکاتش را خارج می سازد و هر حقی به صاحبش برگردانده می شود.»

امام حسین علیه السلام فرمود: «لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله عز و جل ذلک الیوم حتی یخرج رجل من ولدی فیملاها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما، کذلک سمعت رسول الله یقول (۳. ; اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی گرداند، تا مردی از فرزندان من خروج کند، پس زمین را از عدل و داد پر کند، همانگونه که از ظلم و ستم پر شده باشد. این چنین از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم.»

امام صادق صلی الله علیه و آله فرمود: «اما والله لیدخلن [القائم ] علیهم عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحر و القر (۴. ; به خدا قسم که عدالت خود را در درون خانه های مردم وارد می کند همانگونه که سرما و گرما داخل می شود.»

امام رضا علیه السلام فرمود: فاذا خرج وضع میزان العدل بین الناس، فلا یظلم احد احدا (۵. ; آنگاه که خروج کند، ترازوی عدل را در بین مردم می نهد، پس هیچکس به دیگری ظلم نمی کند.»

ارزش عدالت

عدالت از اصول مهم و از تعالیم و اهداف عمده اسلام است. در دستورات اسلامی، انسان ها مامور شده اند که در تمام ابعاد زندگی خود (فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و نیز در گفتار، رفتار و کردار. عدالت را رعایت کرده و آن را سر لوحه کارهای خود قرار دهند.

قرآن کریم در آیات متعددی ارزش و اهمیت عدالت را بیان کرده و به آن سفارش نموده است که در ذیل نمونه هایی از این آیات بیان می شود:

۱- «اعدلوا هو اقرب للتقوی » (۶. ; «عدالت ورزید که عدل به تقوی نزدیکتر است.»

«و اذا قلتم فاعدلوا» (۷. ; «وقتی سخن گفتید به عدالت سخن گویید.»

۲- «ان الله یامر بالعدل والاحسان » (۸. ; «حقیقتا خداوند به عدل و احسان امر می کند.»

۳- «و لایجرمنکم شنئان قوم علی ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی » (۹. ; «و البته نباید بدی گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است.»

۴- «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط » (۱۰. ; «به راستی [ما ] پیامبران خود را با دلایل آشکار فرستادیم و با آن ها کتاب و ترازو فرود آوردیم تا مردم به عدالت برخیزند.»

بر اساس این آیه، فرستادن رسولان الهی و کتاب های آسمانی برای تحقق عدالت در جامعه بشری است.

در جامعه اسلامی همه افراد در برابر بیت المال و امکانات عمومی مساوی اند و هیچ عامل نژادی و سوابق مبارزاتی و انتساب به افراد یا گروه های صاحب نفوذ و قدرت، مانع اجرای عدالت نمی شود و لذا گریزگاه قانونی در جامعه اسلامی وجود ندارد.

ائمه اطهار علیهم السلام که مفسران واقعی قرآن کریم هستند نیز در کلمات نورانی خود بر مساله عدالت تاکید ورزیده اند. به عنوان نمونه چند فراز از گفتار آنان را در ذیل می آوریم:

۱- امام صادق علیه السلام فرمود: روزی امیرالمؤمنین علی علیه السلام به خلیفه دوم فرمودند: «ثلاث ان حفظتهن و عملت کفتک ما سواهن، و ان ترکتهن لم ینفعک شی ء سواهن; سه چیز است که اگر از آن ها حفاظت کرده و به آن ها عمل کنی تو را از غیر آن ها بی نیاز می کند و اگر آن ها را ترک کنی، غیر آن ها سودی به تو نمی رساند.»

خلیفه پرسید: آن سه چیز کدامند؟ حضرت فرمودند: «اقامه الحدود علی القریب و البعید، والحکم بکتاب الله فی الرضا والسخط، والقسم بالعدل بین الاحمر والاسود… (۱۱. ; اجرای حدود بر نزدیک و دور (آشنا و بیگانه.، و حکم کردن به کتاب خدا در حال خرسندی و خشم، و تقسیم عادلانه بین سیاه و سرخ…»

۲- امام علی علیه السلام به فرزندش امام حسین علیه السلام فرمود: «اوصیک بتقوی الله فی الغنی و الفقر و بالعدل علی الصدیق و العدو; تو را به تقوای الهی در حال غنا و تنگدستی و رعایت عدالت با دوست و دشمن سفارش می کنم.»

۳– ابو مالک می گوید:

«قلت لعلی بن الحسین علیه السلام اخبرنی بجمیع شرایع الدین. قال: قول الحق، والحکم بالعدل، والوفاء بالعهد، هذه جمیع شرایع الدین (۱۲. ; به امام سجاد علیه السلام گفتم: مرا از مجموعه آئین های دین آگاه کن. امام فرمود: سخن حق و داوری طبق عدالت و وفای به عهد. این ها همه آئین های دین است.»

تحقق عدالت به دست مهدی علیه السلام

لازمه تحقق عدالت اجتماعی، از بین رفتن ناهنجاری ها و مفاسد اجتماعی است. حضرت مهدی علیه السلام در حکومت جهانی خود با این مفاسد مبارزه کرده و معضلات و مشکلات جامعه را برطرف می کند. در ذیل به چند روایت که بیانگر مفاسد و بی عدالتی در دوران غیبت است اشاره می شود:

۱- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «و ذلک عندما تصیر الدنیا هرجا و مرجا، و یغار بعضهم علی بعض، فلاالکبیر یرحم الصغیر، و لاالقوی یرحم الضعیف، فحینئذ یاذن الله له بالخروج (۱۳. ;

و آن (قیام قائم علیه السلام. در هنگامی است که دنیا دچار آشفتگی می گردد و مردمان به یکدیگر می تازند، نه بزرگسال به خردسال رحم می کند، و نه قدرتمند به ناتوان، در این هنگام خداوند به او (امام غایب. اجازه خروج می دهد.»

۲- امام صادق علیه السلام درباره دوران غیبت امام عصر می فرماید: «و رایت الربا ظاهرا لا یعیر (۱۴. ; می بینی که ربا آشکار است و سرزنش نمی شود.»

۳- همچنین آن حضرت درباره این دوران فرمود: «و رایت الولایه قباله لمن زاد (۱۵. ; می نگری که ولایت (مسؤولیت و پست ها. در دست کسانی است که رشوه بیشتری می دهند.»

در نگرش به مجموعه این احادیث و احادیث دیگری که در تبیین و ترسیم دوران پیش از ظهور رسیده است، به این نکته پی می بریم که بزرگترین بحران در حیات انسانی پیش از ظهور، نبود عدالت اجتماعی است.

حضرت مهدی علیه السلام در دوران حکومت جهانی خویش با کلیه معضلات اجتماعی که دامنگیر جامعه جهانی است، مبارزه کرده و جهان را از لوث آن ها پاک می نماید، و جامعه ایده آل اسلامی را بر مبنای فرهنگ ناب محمدی صلی الله علیه و آله تشکیل می دهد. در ذیل به چند روایت که بیانگر عملکرد حضرت مهدی علیه السلام در دوران ظهور و ویژگی های این زمان است اشاره می شود:

۱- امام صادق علیه السلام درباره دوران ظهور می فرماید: «و یحسن حال عامه العباد، و یجمع الله الکلمه، و یؤلف بین قلوب مختلفه، و لا یعصی الله (عز و جل. فی ارضه، و یقام حدود الله فی خلقه، و یرد الله الحق الی اهله (۱۶. ; حال عموم مردم را بهبود بخشد، و خداوند وحدت کلمه پدید آورد، وبین قلب های پراکنده الفت ایجاد کند، و خداوند در زمین معصیت نشود، و حدود الهی میان مردم اجرا شود و خداوند حق را به اهلش باز گرداند.»

۲- همچنین آن حضرت فرمود: «اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها… ای یحییها الله بعدل القائم عند ظهوره بعد موتها بجور ائمه الضلال (۱۷. ; [خداوند در قرآن می فرماید: ] «بدانید که خداوند زمین را پس از مردنش زنده می گرداند» یعنی خداوند زمین را با عدل قائم در رستاخیز ظهور او زنده می گرداند، پس از آنکه از ستم فرمانروایان ضلالت مرده باشد.»

۳- امام صادق علیه السلام فرمود: «اذا قام القائم حکم بالعدل و ارتفع الجور فی ایامه و امنت به السبل (۱۸. ; هنگامی که قائم قیام کند، بر اساس عدالت حکم می کند و ظلم و جور در دوران او برچیده می شود و راه ها در پرتو وجودش امن می گردد.»

۴- امام باقر علیه السلام درباره عملکرد حضرت مهدی علیه السلام در دوران ظهور فرمود: «و یوسع الطریق الاعظم فیصیر ستین ذراعا و یهدم کل مسجد علی الطریق و یسد کل کوه الی الطریق و کل جناج و کنیف و میزاب الی الطریق (۱۹. ; جاده بزرگ و اصلی را توسعه می دهد تابه ۶۰ ذراع برسد و تمام مساجدی را که در مسیر قرار دارند خراب می کند و تمام دریچه هایی که به راه ها گشوده می شود می بندد و بالکن ها و فاضلاب ها و ناودان هائی که در راه [عبور مردم] باز می شود می بندد.»

۵- امام باقر علیه السلام می فرماید: «اذا قام قائم اهل البیت قسم بالسویه و عدل فی الرعیه (۲۰. ; هنگامی که قیام کننده اهل بیت علیهم السلام قیام کند، به صورت مساوی تقسیم می کند و در میان رعیت به عدالت رفتار می کند.»

۶- در دعای ندبه می خوانیم: «متی ترینا و نریک و قد نشرت لواء النصر تری… و قد ملات الارض عدلا و اذقت اعدائک هوانا و عقابا; کی ما را می بینی و ما هم تو را ببینیم در حالی که پرچم پیروزی را بپا داری… و زمین را با عدل پر کرده باشی و به دشمنانت خواری و عذاب را چشانده باشی.»

پی نوشت:

۱. اکمال الدین و اتمام النعمه، ج ۲، ص ۴۲۸; بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۱۳٫

۲. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸; ارشاد، ص ۳۳۴٫

۳. اکمال الدین و اتمام النعمه، ج ۱، ص ۳۱۸٫

۴. غیبت نعمانی، ص ۱۵۹; اثبات الهداه، ج ۳، ص ۵۴۴; بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۶۲٫

۵. کمال الدین، ص ۳۷۲; بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۲۱٫

۶. مائده/ ۱۱٫

۷. انعام/ ۱۵۳٫

۸. النحل/ /۹۲٫

۹. مائده/ ۸٫

۱۰. الحدید/ ۲۵٫

۱۱. التهذیب، ج ۶، ص ۲۲۷، ح ۵۴۷; دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۴۴۳، ح ۱۵۴۳٫

۱۲. تفسیر نور الثقلین، ج ۳، ص ۷۹٫

۱۳. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۸۰٫

۱۴. منتخب الاثر، ص ۴۲۹٫

۱۵. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۵۷٫

۱۶. اکمال الدین و اتمام النعمه، ج ۲، ص ۶۴۶٫

۱۷. غیبت نعمانی، ص ۲۵٫

۱۸. بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۱۸۰، (طبع قدیم. .

۱۹. همان، ص ۱۸۶٫

۲۰. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۱، ح ۱۰۳٫

خروج امام مهدی در آینه قرآن کریم

 مسئله خروج و ظهور امام مهدی علیه السلام از مسلمات دین اسلام است. همه مذاهب اسلامی به آن اعتقاد دارند زیرا احادیث صحیح نبوی در متون شیعه و سنی از آن خبر داده است. در اینجا به برخی آیات قرآن کریم اشاره می شود که بر این پدیده مهم دلالت دارند:

امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفه

«یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصابِرُوا وَرابِطُوا … تُفْلِحُون»[۱] فرمود : اصبروا على أداء الفرائض وصابروا عدوّکم، ورابطوا إمامکم المنتظر.[۲] بر انجام واجبات صبر کنید، و در مقابل دشمن مقاومت و پایدارى کنید، و با امام خود که انتظار قدومش را دارید رابطه داشته باشید .

قمى‏ رحمه الله در تفسیر آیه شریفه

«وَإنْ مِنْ أهْلِ الکِتاب إلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ … شَهیداً»[۳] «کسى از اهل کتاب نیست جز آنکه پیش از مرگش به او یعنى حضرت عیسى علیه السلام ایمان آورد، و در روز قیامت بر آنها گواه خواهد بود» ،

از امام باقر علیه السلام نقل کرده است که فرمود:

إنّ عیسى ینزل قبل یوم القیامه إلى الدنیا فلا یبقى أهل ملّه یهودیّ ولا غیره إلّا آمن به قبل موته، ویصلّی خلف المهدیّ.[۴] همانا حضرت عیسى علیه السلام پیش از روز قیامت به دنیا فرود آید هیچ اهل دینى از یهود و غیر آن باقى نماند جز آنکه پیش از وفاتش به او ایمان آورد، و او در پشت سر حضرت مهدى (صلوات اللَّه علیه) نماز مى‏ خواند .

از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه

«إنّا نَصارى»[۵] «و از کسانى که گفتند ما نصارى هستیم عهد و پیمان گرفتیم» ، روایت شده است که فرمود: سیخرج مع القائم علیه السلام منّا عصابه منهم؛ به زودى جماعتى از آنان با حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) خروج خواهند نمود.[۶]

در روایتى آیه شریفه

«هَلْ یَنْظُرُونَ إلّا أنْ تَأْتِیَهُمُ المَلائِکَه»[۷] «آیا انتظارى دارند جز آنکه فرشتگان بر آنها فرود آیند» ، به وجود شریف آن حضرت تفسیر شده است.

همچنین فرموده ‏اند: این قسمت از آیه شریفه «یَوْم یَأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّک»[۸] «روزى که بعضى از آیات پرودگارت ظاهر شود» ، اشاره به ظهور حضرت حجّت (ارواحنا فداه) دارد.[۹]

عیّاشى‏ رحمه الله در کتاب «تفسیر» ذیل آیه شریفه «هُوَ الَّذی أرْسَلَ رَسُولَه …»[۱۰] «او است آن کسى که رسول خود را براى هدایت مردم و آموختن دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان چیره گرداند اگر چه براى مشرکان ناخوش آیند باشد»، از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: وقتى که حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) خروج کند مشرک و کافرى نباشد مگر اینکه خروج آن حضرت براى او ناخوش ‏آیند باشد.[۱۱]

نعمانى ‏رحمه الله در کتاب «غیبت» در تفسیر آیه شریفه «وَلَئِنْ أخَّرْنا عَنْهُمُ العَذاب إلى اُمَّه مَعْدُودَه»[۱۲](۵۷) «اگر عذاب را از آنها تا امّتى معدود تأخیر بیندازیم» ، از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: العذاب خروج القائم ‏علیه السلام والاُمّه المعدوده أهل بدر وأصحابه؛ عذاب خروج قائم علیه السلام است و منظور از اُمّت معدود اصحاب آن حضرت هستند که به عدد اهل بدر یعنى سیصد و سیزده نفر مى ‏باشند[۱۳].

عیّاشى در تفسیر خود از محمّد بن مسلم نقل کرده است که : امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفه «ألَمْ تَرَ إلَى الَّذینَ قیلَ لَهُمْ کُفُّوا – إلى قوله[۱۴] وَنَتَّبِع الرُسُل»«آیا نمى ‏اندیشى درباره کسانى که به آنها گفته شد: اکنون از جنگ کردن خوددارى کنید و به نماز و زکات بپردازید و آنگاه که حکم جهاد صادر شد گفتند: خداوندا ! چرا بر ما دستور جنگ کردن دادى؟ چه مى‏ شد اگر آن را مقدارى تأخیر مى‏ انداختى؟» ، فرمود: آنها تأخیر جنگ را تا زمان قائم (صلوات اللَّه علیه) اراده کردند[۱۵].

پی نوشت ها :

[۱] . سوره آل عمران ، آیه ۲۰۰ .

[۲] . غیبه نعمانى : ۱۹۹ ح ۱۳، بحار الأنوار : ۲۱۹/۲۴ ح ۱۴، تفسیر برهان : ۳۳۴/۱ ح۴، ینابیع المودّه: ۴۲۱، غایه المرام: ۴۰۸ ح۳، منتخب الأثر: ۵۱۵ ح۷، تأویل الآیات: ۱۲۷/۱ ح ۴۷٫

[۳] . سوره نساء ، آیه ۱۵۹٫

[۴] . تفسیر قمى : ۱۵۸/۱، بحار الأنوار : ۵۰/۵۳ ح ۲۴، تفسیر برهان : ۴۲۷/۱ ح۱، منتخب الأثر: ۴۷۹ ح۱، ینابیع المودّه: ۴۲۲، الآیات الباهره: ۵۹٫

[۵] . سوره مائده ، آیه ۱۴٫

[۶] . الکافى : ۳۵۲/۵ سطر ۲، تفسیر برهان : ۴۵۴/۱ ح۱، التهذیب: ۴۰۵/۷ ح ۶۲۱٫

[۷] . سوره انعام ، آیه ۱۵۸٫

[۸] . سوره انعام ، آیه ۱۵۸٫

[۹] . کمال الدین: ۳۳۶/۲ ح۸ و در آن فرموده است : آیه و نشانه ‏اى که انتظارش را مى‏ کشند حضرت قائم (ارواحنا فداه) است . بحار الأنوار : ۵۱/۵۱ ح ۲۵ ، تفسیر برهان : ۵۶۴/۱ ح ۴٫

و در روایت دیگرى در تفسیر این آیه از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود : مقصود خروج امام قائم منتظر از ما اهل بیت است . این حدیث را در کمال الدین: ۳۵۷/۲ ح ۵۴، بحار الأنوار : ۱۴۹/۵۲ ح ۶۷ ، و تفسیر برهان : ۵۲۴/۱ ح۴ روایت کرده ‏اند .

[۱۰] . سوره توبه ، آیه ۳۳ ؛ سوره صفّ ، آیه ۹ .

[۱۱] . بحار الأنوار : ۵۰/۵۱ ح ۲۲، و در تفسیر قمى : ۲۸۹/۱ مى‏ نویسد : این آیه درباره قائم آل محمّد علیهم السلام نازل شده است . و قسمت آخر آیه شریفه در حدیث دوّم از همین بخش ذکر شد .

[۱۲] . سوره هود ، آیه ۸ .

[۱۳] . غیبه نعمانى : ۱۲۷ سطر ۳، بحار الأنوار : ۵۸/۵۱ ح ۵۱، تفسیر برهان : ۲۰۸/۲ ح۱، المحجّه : ۱۰۲٫

[۱۴] . معناى «إلى قوله» این است که آیه را ادامه دهید تا «ونتّبع الرسل» ، ولى این فرمایش صحیح نیست ، زیرا آیات بهم پیوسته نیستند ، آیه پیشین در سوره نساء ، و آیه‏ اى که بعد از آن آمده در سوره ابراهیم است ، و بنابراین ذکر آیه شریفه «ألَمْ تَرَ إلَى الَّذینَ…» در اینجا مناسب نیست بلکه در مورد امام مجتبى علیه السلام نازل شده است ، و در کتاب کافى و تفسیر برهان این دو آیه مخلوط شده است .

[۱۵] . الکافى : ۳۳۰/۸ ح ۵۶، تفسیر برهان : ۳۹۴/۱ ح۲، تفسیر عیّاشى : ۲۵۸/۱ ح ۱۹۶، بحار الأنوار : ۲۱۷/۴۴ ح۲ و ۱۳۲/۵۲ ح ۳۵، المحجّه:۶۱

منبع : پایگاه علمی المنجی.

امام حسین (ع) و دفاع از جایگاه رفیع امامت

محمد حسین حسینى

امام حسین ـ علیه السلام ـ در دامان مادرى رشد و نمو کرد که تا پاى جان از امام خویش و مقام امامت دفاع نمود. آن گاه که مهاجمان به سمت خانه على ـ علیه السلام ـ هجوم آوردند تا علاوه بر غصب امامت، از صاحب حق نیز بیعت اجبارى بگیرند!! فریاد فاطمه ـ علیها السلام ـ طنین انداز شد:«اَیُّها الضّالُّون الْمُکَذِّبُونَ ماذا تَقُولُونَ؟ وَاَیَّ شَیء تُریدُونَ؛ شما اى گمراهان و دروغگویان! چه مى­گویید و چه مى­خواهید؟»

و فریاد برآورد:«واللهِ لا اَدَعُکُمْ تَجُرّونَ ابْنَ عَمّى ظُلماً؛[۱] سوگند به خدا! نمى­گذارم پسر عموى مرا ظالمانه [به سوى مسجد] بکِشید.»

و هنگامى که امام على ـ علیه السلام ـ از مسجد بیرون آمد فرمود:

«على جان! جانم فداى جان تو! و جان و روح من سپر بلاهاى جان تو! یا اباالحسن! همواره با تو خواهم بود.»[۲]

امام حسین ـ علیه السلام ـ در چنین خانه­اى پرورش یافته و از چنین مادرى شیر نوشیده است؛ لذا او نیز چون مادر فداکارش، مدافع ولایت بود و با سخنان خویش مقام امامت را با بیانات و شیوه­هاى مختلفى معرفى نمود که برخى را اشاره و بحث مى­کنیم:

۱٫ ضرورت شناخت امام

امام حسین ـ علیه السلام ـ روزى در جمع یاران به پاخواست و پیرامون هدف آفرینش انسان و نقش امامت فرمود:

«اَیُّها النّاسُ! اِنَّ اللهَ جَلَّ ذِکْرُهُ ما خَلَقَ الْعِبادَ اِلاّ لِیَعْرِفُوه… فقالَ رَجُلٌ: یابن رَسُولِ اللهِ ما مَعْرِفَهُ الله؟ قالَ: مَعْرِفَهُ اَهْلِ کُلِّ زَمان اِمامَهُمْ الَّذى یَجِبُ عَلیْهِمْ طاعَتُهُ؛[۳] اى مردم، خداوند بندگان را نیافرید مگر براى اینکه او را بشناسند.

یکى از یاران پرسید: ای فرزند رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ ]معناى[ شناخت خداوند چیست؟ حضرت فرمود: [شناخت خداوند به این است که] مردم هر زمان، رهبر و امام خویش را بشناسند، امامى که اطاعت او بر آنان واجب است.»

در بیان مذکور حضرت در واقع فلسفه آفرینش را شناخت خداوند که در شناخت امام تبلور یافته معرفى نموده است؛ به این معنا که بدون امام و شناخت امامِ هر وقت، شناخت خداوند هم انجام نمی­شود.

۲٫ پیروى همه موجودات از امام

از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده:

«عبد الله بن شداد بن هادى به شدّت «تبدار» شد، بناچار او را خدمت امام حسین ـ علیه السلام ـ بردند. با اشاره­اى از امام حسین ـ علیه السلام ـ «تب شدید» از بدن بیمار، رخت بربست و سلامت را بازیافت. بیمار در حالى که تشکر مى­کرد گفت: از لطف و محبت شما بحق خشنود شدم و دیدم که تب به فرمان شما از من دور شد.

امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود: «وَاللهِ ما خَلَقَ اللهُ شَیئاً اِلاّ وَقَدْ اَمَرَهُ بِالطّاعَهِ لَنا یا کُناسَهُ؛ اى کناسه! سوگند به خدا!! خداوند پدیده­اى را نیافرید جز آنکه آن را به اطاعت ما، فرمان داد.»[۴]

این همان است که در سخنان ائمه دیگر بیان شده که امام قطب عالم امکان و محور هستى است. اگر لحظه و آنى زمین از امام و حجت الهى تهى باشد، زمین با اهلش از بین خواهد رفت.»

۳٫ کدام امام؟

«بشربن غالب» به امام حسین ـ علیه السلام ـ عرض کرد: «معناى این آیه [یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ اُناس بِاِمامِهِمْ][۵] چیست؟

حضرت فرمودند: «نَعَمْ یا اَخا بَنى اَسَد! هُمْ اِمامانِ: اِمامُ هُدىً دعا اِلى هُدىً وَاِمامُ ضَلالَهٍ دَعا اِلى ضَلالَهٍ، فهدى مَنْ اَجابَهُ الى الجنَّهِ، وَمَنْ اَجابَهُ اِلَى النّارِ؛[۶] بله برادر اسدى. امام دوگونه است: امام هدایت که مردم را به هدایت مى­خواند، و پیشواى گمراهى که به سوى گمراهى دعوت مى­نماید. هر که امام هدایت را اجابت کند او را به بهشت مى­رساند و هر که از پیشواى ضلالت پیروى کند او را به آتش سوق مى­دهد.»

۴٫ تعداد امامان بحق

امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود:

«روزى بر رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ وارد شدم. او را غمناک و در فکر فرو رفته دیدم. گفتم: اى رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ ! چه شده است که در فکر فرو رفتهاید؟ پاسخ داد: اى پسرم، همانا جبرئیل نزد من آمد و فرمود: «اَلْعَلِیُّ الْا َعْلی یُقْرِئُکَ السَّلامَ وَیقُولُ لَکَ: اِنَّکَ قَدْ قَضَیْتَ نُبُوَّتَکَ… فَاجْعَلِ الاِْسْمَ الاَْکْبَرَ وَمیراثَ الْعِلْمِ وَآثارَ عِلْمِ النَّبُوّهِ عِنْدَ عَلیِّ بن اَبى طالِب فَاِنّى لا اَتْرُکُ الاَْرْضَ اِلاّ وَفیها عالِمٌ یُعْرَفُ بِهِ طاعَتى وَیُعْرَفُ بِهِ وِلایَتى… قُلْتُ: یا رَسُولَ اللهِ فَمَنْ یَمْلِکُ هذا الْاَمْرَ بَعْدَکَ؟ قال: اَبُوکَ عَلىُّ بْنُ ابى طالِب اَخى وَخلیفَتى وَیَمْلِکُ بَعْدَ عَلِىٍّ الْحَسَنُ ثُمَّ یَمْلِکُ اَنْتَ وَتِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِکَ یَمْلِکُهُ اِثْنا عَشَرَ اِماماً، ثُمَّ یَقُومُ قائِمُنا یَمْلاَُ الدُّنْیا قِسْطاً؛[۷]

خداوند بزرگ و برتر به تو سلام مى­رساند و مى­فرماید: همانا رسالت خود را سپرى کرده ]و دوران زندگى تو به کمال رسیده است[، پس اسم اعظم و میراث علمى، و آثار علم نبوت را به على بن ابى طالب و اگذار؛ زیرا زمین را بحال خود رها نمىکنم، مگر اینکه همواره عالمى در آن باقى مىگذارم که به وسیله او راه عبادت و بندگى و سرپرستى و رهبری­ام شناخته مى­شود… .

گفتم: اى رسول خدا! چه کسى این امر را پس از شما به دست مى­گیرد؟ پاسخ داد: پدرت على بن ابى طالب که برادر و جانشین من است. و بعد از على ـ علیه السلام ـ حسن و سپس تو و نه امام که همه از فرزندان تو مى­باشند، دوازده امام، قدرت را به دست خواهند گرفت. سرانجام قائم ما قیام مى­کند و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.»

شبیه روایت یاد شده به صورتهاى مختلف و متعدد از امام حسین ـ علیه السلام ـ نقل شده است.[۸]

۵٫ تاکید بر اطاعت محض از امامان معصوم و دفاع از امامت آنها

الف. اطاعت از امام على علیه السلام :

عمر در آغاز خلافت موروثى، روزى بر بالاى منبر مدینه سرگرم سخنرانى بود و میدان را خالى دید و خود را با تعریفهاى ساختگى مطرح مى­کرد و از آن جمله گفت: «من از مؤمنان، به خودشان سزاوارترم!» امام حسین ـ علیه السلام ـ که در سنین نوجوانى بود، وقتى ادعاى عمر را شنید برخاست و فریاد زد: «اِنْزِلْ اَیُّها الْکَذّابُ عَنْ مِنْبَرِ أبی رَسُولِ اللهِ لا مِنْبَرِ اَبیکَ؛ اى بسیار دروغگو! از منبر فرود آى که منبر پدرم رسول خدا است نه منبر پدر تو!!» فریاد توبیخ نوجوانى مانند حسین ـ علیه السلام ـ براى عمر بسیار تکاندهنده بود؛ زیرا مردم مدینه دهها روایت در فضیلت او مى­دانستند. با فریاد حسین ـ علیه السلام ـ اوضاع سیاسى مسجد به گونه­اى تغییر کرد که عمر نیز چاره­اى جز سکوت و تصدیق امام حسین نداشت که گفت: «به جانم سوگند! آرى! این منبر پدر تو است! نه منبر پدر من!»

عمر گفت: «راستى حسین! چه کسى این سخنان را به تو یاد داده است؟»

امام حسین ـ علیه السلام ـ پاسخ داد: «اگر در آنچه پدرم مرا دستور داد تو هم اطاعت کنى، هدایت مى‌شوى؛ چه آنکه سوگند به جانم او هدایت کننده و من هدایت شده اویم، و حق او بر عهده مردم است که با او در زمان رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ بیعت کردند و جبرئیل از طرف خداوند بزرگ براى آن نازل شده بود. کسى نمى‌تواند بیعت روز غدیر را منکر شود؛ جز آن کس که منکر قرآن است. همانا مردم آن عهد و پیمان را با دلهاى خود شناختند؛ گرچه با زبانهایشان انکار کردند. سپس واى بر آنان که حق ما اهل بیت را انکار کردند.»

وقتى سخنان امام ـ علیه السلام ـ در جمع حاضران به اینجا رسید، عمر، حالت انفعالى گرفت و گفت:

«ای حسین، کسى که حق پدرت را انکار کند پس لعنت خدا بر او! مردم به ما حکومت دادند و ما پذیرفتیم. اگر خلافت را به پدرت مى­دادند ما نیز اطاعت مى‌کردیم!!»

حضرت فرمود:

«اى پسر خطاب! کدام مردم تو را قبل از آنکه ابابکر خلافت را به تو ببخشد، امیر خود ساختند که بر مردم حکومت کنى! بىآنکه دلیلى از پیامبر یا تأییدى از خاندان محمد ـ صلّى الله علیه و آله ـ داشته باشى، تا خشنودى شما خشنودى محمد باشد یا خشنودى خاندان او مایه رضایت او را فراهم کند؟!!

سوگند به خداوند! اگر زبانها مى‌توانستند راست بگویند و مؤمنان در عمل همدیگر را کمک مى‌کردند، کار به اینجاها نمىکشید که حق آل محمد ـ صلّى الله علیه و آله ـ را غصب کنید و بر بالاى منبرشان قرار گیرید، و حاکم مسلمین گردید. قسم به قرآنى که در شأن اهل بیت نازل شد ـ در حالى که معانى آن را نمى‌شناسى و تفسیر آن را نمى‌دانى جز آن که صداى آیات قرآن تنها برگوش تو مى‌رسد و عبور مى‌کند ـ که خطا کار و درست کردار نزد تو یکسان است.

خدا تو را آن گونه که سزاوارى کیفر دهد، و از تو نسبت به آنچه بدعت گذاشتى سؤال فرماید!!»

وقتى سخنان امام حسین به این عبارت حساس رسید، عمر چاره‌اى جز فرود آمدن از منبر نداشت!!! آن گاه شتابان در میان جمعى از هواداران خود به سوى خانه امیرالمؤمنین رفت، اجازه گرفت، وارد شد و اظهار داشت:

«اى على! ما امروز از فرزندت حسین چهها که نکشیدیم! با صداى بلند در مسجد پیامبر بر سرمان فریاد کشید و مردم مدینه را بر ضد من شوراند.» امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ با کلماتى او را آرام ساخت.[۹]

ب. امام حسن علیه السلام :

پس از صلح و امضاى قراردادنامه، گروهى از بزرگان شیعه در کوفه مانند سلیمان بن صرد خزاعى و… با امام حسین ـ علیه السلام ـ ملاقات کردند و تلاش داشتند صلح امام مجتبى را مخدوش جلوه دهند.

امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمودند:

«همانا فرمان خدا اندازه معینى دارد و همانا فرمان خدا اجرا شدنى است. من هم مرگ را بر صلح ترجیح مى‌دادم، اما برادرم با من صحبت کرد و مصالح مسلمین را طرح فرمود، من هم از او اطاعت کردم، در حالى که گویا با شمشیرها بر بینى من، و با کارد بر قلب من مى‌کوبیدند؛ به راستى خداى متعال فرمود: گاهى چیزى راخوش ندارید اما خدا خیر فراوان را در همان قرار داده است[۱۰] و فرمود: «و گاهى چیزى را خوش ندارید، در حالى که براى شما خیر است و گاهى چیزى را دوست دارید که براى شما بد است، خدا مى‌داند و شما نمى‌دانید.»[۱۱]

ج. امام زمان علیه السلام :

۱٫ «شعیب بن ابى حمزه» نقل مى‌کند:

«روزى بر امام حسین ـ علیه السلام ـ وارد شدم و پس از سلام و احترام لازم پرسیدم: آیا شما «صاحب الامر» هستید؟ پاسخ داد: نه. پرسیدم: آیا فرزند شماست؟ فرمود: نه. پرسیدم: آیا فرزند فرزند شماست؟ پاسخ داد: نه، گفتم: پس صاحب الامر کیست؟ فرمود: اَلَّذی یَمْلَاُها قِسْطاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً، عَلی فَتْرَه مِنَ الاْئِمَّهِ تَأْتی کما اَنَّ رَسُولَ الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ بُعِثَ عَلى فَتْرَه مِنَ الرُّسُلِ؛ کسى است که زمین را پر از عدل و داد مى‌کند؛ چنان که پر از ستم شده باشد. پس از آنکه دوران طولانى از حضور امامان بگذرد، او خواهد آمد؛ چنان که رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ پس از آنکه دوران طولانى از حضور پیامبران آسمانى گذشت مبعوث شد.»[۱۲]

۲٫ شخصى پرسید: یاابا عبدالله! آیا حضرت مهدى ـ علیه السلام ـ هم اکنون متولد شده است؟

امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود: «لا وَلَوْ اَدْرکتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَیّامَ حَیاتى؛[۱۳] نه، اگر او را مى‌یافتم تا زنده بودم، در خدمتش بودم.»

۳٫ حتمى بودن ظهور: امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود:

«اگر از دنیا یک روز باقى بماند، پروردگار قدرتمند و بزرگ، آن روز را چنان طولانى خواهد کرد تا مردى از فرزندان من قیام کند و جهان را پر از عدل و داد نماید؛ چنان که پر از فساد و ستمکارى خواهد شد، من این چنین از رسول خدا شنیدم.»[۱۴]

۴٫ دوران پس از ظهور:

پس از ظهور امام زمان ـ علیه السلام ـ و استقرار عدل جهانى و عدالت اقتصادى، هرگونه فقر و نیازى در کره زمین ریشه کن خواهد شد و نیکیها آشکار خواهد گشت.

حضرت اباعبدالله در پاسخ شخصى که از او پرسید: «پس از ظهور حضرت مهدى ـ علیه السلام ـ نیکوکارى چگونه است؟» فرمود:

«الخَیْرُ کُلُّهُ فى کُلِّه فى ذلِکَ الزَّمانِ یَقُومُ قائِمُنا وَیَدْفَعُ ذلِکَ کُلَّهُ؛ همه خیرها در آن زمان است که قائم ما قیام مى­کند و همه این زشتیها را از میان برمى­دارد.»[۱۵]

و درباره دوران بىنیازى مردم پس از ظهور حضرت صاحب الزمان فرمود:

«تَواصَلُوا وَتَبارُّوا فَوَالَّذى فَلَقَ الحبَّهَ وَبَرأَ النَّسَمَهَ لیأْتِیَنَّ عَلیْکُمْ وَقْتٌ لایَجِدُ اَحَدُکُمْ لِدینارِهِ وَلا لِدِرْهَمِهِ مَوْضِعاً؛ با یکدیگر ارتباط داشته باشید و نیکى فراوان کنید. پس سوگند به خدایى که دانه را شکافت و پدیده‌ها را آفرید، زمانى براى شما انسانها فرا خواهد رسید ]که همه مردم به گونه‌اى بى‌نیاز باشند[ که شما جایى براى بخشش درهم و دینار خود نخواهید یافت.»[۱۶]

پى‏ نوشت‏ها:

[۱]. فرهنگ سخنان فاطمه ـ سلام الله علیها ـ ص ۱۰۶ و شبیه آن در بحار الانوار، ج۴۳، ص۴۷، ح۴۶٫

[۲]. کوکب الدرّى، حائرى مازندرانى، ج۱، ص۱۹۶٫

[۳]. علل الشرائع، ابوجعفر صدوق ـ رحمه الله ـ ص۹؛ ر.ک: کنزالفوائد، محمد بن على کراجکى، ص۱۵۱؛ بحرالمناقب، ابن حسنویه، (خطى)، ص۱۲۸٫

[۴]. رجال کشى، شیخ طوسى، ج۱، ص۲۹۸٫

[۵]. اسراء/۷۱٫ روزى که هر انسانى را با امامش فرامىخوانیم.

[۶]. مقتل الحسین، خوارزمى، ج۱، ص۲۲۰ و ر.ک: فتوح، ابن اعثم کوفى، ج۵، ص۷۷٫

[۷]. عوالم، بحرانى، ج۱۵، ص۲۲۷؛ و ر.ک: بحارالانوار، ج۳۶، ص۳۴۵٫

[۸]. ر.ک: همان، ج۳۶، ص۲۵۵؛ عوالم، بحرانى، ج۱۵، ص۲۲۲ و ۲۳۰؛ ر.ک: اثباه الهداه، حرّعاملى، ج۲، ص۵۴۵؛ ر.ک: عیون اخبار الامام رضا ـ علیه السلام ـ­­، ج۱، ص۶۰، ح۲۵؛ اثباه الهداه، ج۳، ص۱۳۳؛ ر.ک: بحارالانوار، ج۲۵، ص۱۸۵٫

[۹]. احتجاج، طبرسى، ج۲، ص۱۳؛ ر.ک: امالى، شیخ طوسى، ج۲، ص۳۱۳٫

[۱۰]. نساء/۱۹٫

[۱۱]. بقره/۲۱۶٫

[۱۲]. عقدالدرر، ابن عبدالعزیز مقدسى شافعى، (متوافى ۷۰۰ هـ)، ص۱۵۸٫

[۱۳]. همان، ص۱۶۰؛ و ر.ک: غیبه، نعمانى، ص۲۴۵٫

[۱۴]. کمال الدین، شیخ صدوق، ص۳۱۷؛ و ر.ک: بحارالانوار، ج۱، ص۵۱ و ص۱۳۳٫

[۱۵]. غیبت نعمانى، ص۲۰۵؛ ر.ک: عقدالدرر، ص۶۳٫

[۱۶]. همان، ص۱۷۱٫

منبع: ماهنامه ‏مبلغان، شماره ۷۰

نبرد انتظارها

بشریت سال ها است که در آرزویی بس بزرگ بی قرار است . توده های مواج و عظیم انسانی هر کدام به فراخور حال و مجال دین خویش در انتظار تشکیل آرمان شهری دنیایی می باشند; جهان شهری که عدالت، رهیدگی از بند اسارت ها و دلبستگی شیرین معنوی چاشنی آن باشد . از این رو اعتقاد به آخرالزمان و ظهور منجی و اصلاح گر توانمند و بزرگ جهانی از آرمان های مشترک تمام ادیان و مذاهب زنده دنیا به شمار می رود . اما این مساله در مذهب شیعه به گونه ای متمایز مطرح است . چرا که هویت اساسی شیعه و رمز ماندگاری، پویش و جوشش آن در طول تاریخ در پیوند با اندیشه سرخ حسینی و امید سبز مهدوی معنا می شود . شیعیان همواره با تنی زجر دیده و محنت کشیده ولی با چشمانی پر از انتظار، دل هایی مالامال از نور امید و دستانی توانمند و شورآفرین، دل در گرو آمدن آن یار غائب از نظر داشته اند . در هم تنیدگی شور سرخ و انتظار سبز برای شیعه هویتی پیچیده پدید آورده است و همین ویژگی است که سبب به خطا رفتن بسیاری از تحلیل ها گشته، آنان را در دام عینیت گرایی می اندازد .

واقعه انقلاب اسلامی و بنیان های شیعی آن از سویی و از دیگر سو توان چشمگیر و طاقت بالای آن در پشت سر نهادن بحران های پدید آمده از سوی دشمنانش، نگاه بسیاری را به طرف شیعه جلب نموده است . اما آنچه دغدغه این نوشتار را فراهم ساخته است اثبات اندیشه انتظار از دیدگاه شیعه یا دیگر ادیان نیست (1) ، بلکه این مقاله در صدد است تا دیدگاه معتقدان به منجی را درباره چگونگی رسیدن وی به قدرت، مورد ملاحظه و بررسی قرار دهد .

پیشاپیش ذکر این نکته لازم است که با توجه به شرایط موجود جهانی; یعنی تسلط جهان یهودی – مسیحی بر فن آوری و سیطره مسلمانان بر بخش عظیمی از ذخایر انرژی و نقاط راهبردی دنیا، این گفتار نیز بیشترین توان خود را در این زمینه به کار خواهد گرفت .

هندوئیسم و اندیشه انتظار

پیروان هندوئیسم مانند دیگر ادیان در اصل قیام نجات بخش انسان ها هیچ تردیدی روا نمی دارند و در کتاب های گوناگون خود با صراحت از آن سخن به میان می آورند . در کتاب جوک – یکی از کتب هندیان – در رابطه با ویژگی های مصلح چنین آمده است: «سر انجام دنیا به کسی برمی گردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد . (2) » و در جای دیگر «شاکمونی » پیامبر هندوها در کتاب خود نسبت منجی را به سید خلایق می رساند و ثمره قیام وی را خاطر نشان می سازد: «پادشاهی دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان کشن بزرگوار تمام شود . او کسی باشد که بر کوه های مشرق و مغرب دنیا حکم براند و بر ابرها سوار شود و دین خدا یک دین شود و دین خدا زنده گردد . (3) » یا آن که هدایت انسان ها را از ویژگی حکومت وی دانسته و در کتاب «دداتک » این گونه می آورد: «دست حق در آید و جانشین آخر ممتاطا ظهور کند و مشرق و مغرب عالم را بگیرد و همه جا خلایق را هدایت کند . (4) »

اما جالب آن جا است که هندوئیسم اگر چه به رفق، مدارا، فردگرایی و گریز از اجتماع مشهور است، اما در رابطه با قیام آخر الزمان، از واژه هایی همچون شمشیر، هلاکت شریران و . . . سود می برد .

هندوها رهبر آخرالزمان را با نام کلکی و یکی از جلوه های دهگانه خدای حفظ کننده (ویشنو (Vishnu می دانند و وی را این گونه ترسیم می کنند: «این مظهر ویشنو در انقضای کلی یا عصر آهن سوار بر اسبی سفید، در حالی که شمشیر برهنه درخشانی به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد، ظاهر می شود و شریران را هلاک می سازد و خلقت را از نو تجدید و پاکی را رجعت می دهد . این مظهر دهم در انتهای عالم ظهور خواهد کرد . (5) »

اما آنچه مهم است آن است که هندوئیسم به همین میزان پیشگویی بسنده کرده، به هیچ عنوان در صدد مغلوب سازی اندیشه های رقیب برنیامده، از هندوئیسم یک اندیشه غالب و پیروز نمی سازد و آن را به صورت دینی جهان شمول که طاقت بر دوش کشیدن حکومت جهانی را دارد، معرفی نمی کند .

زرتشتیان

در هزاره گرایی زردشتیان، انتظار ظهور سه منجی از نسل زردشت مطرح است . این اصلاح طلبان، یکی پس از دیگری جهان را پر از داد خواهند کرد . هوشیدر، هزار سال پس از زردشت، هوشیدر ماه دو هزار سال پس از وی و سوشیانس سه هزار سال پس از صاحب اوستا خواهد آمد و با ظهور او جهان پایان خواهد یافت (6) .

جاماسب حکیم در کتاب جاماسب نامه، به نقل از زردشت جزئیات ظهور سوشیانس را می آورد: «مردی بیرون آید از زمین تازیان، بر آیین جد خویش با سپاه بسیار روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین را پر از داد کند . سوشیانس «نجات دهنده بزرگ » دین را به جهان رواج دهد، فقر و گرسنگی را ریشه کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر، هم گفتار و هم کردار گرداند . (7) »

و در یکی دیگر از کتاب های مذهبی زردشتیان این گونه می خوانیم: «لشکر اهریمنان با ایزدان دائم در روی خاکدان محاربه و کشمکش دارند و غالبا پیروزی با اهریمنان باشد . آن گاه پیروزی بزرگ از طرف ایزدان می شود و اهریمنان را منقرض می سازند و بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده، بنی آدم بر تخت نیک بختی خواهد نشست . (8) »

همان گونه که پیداست، در آیین زردشت اگر چه سوشیانس را از تبار زردشت می داند، اما در حکایتی غیر متعصبانه منجی را متدین به آیین جد خویش دانسته، سرزمین اعراب را آغاز گاه قیام معرفی می کند .

در رویکرد پیروان اوستابه آخرالزمان نیز مانند هندوئیسم یک نگاه حکایت گرایانه به چشم می خورد . زردشتیان ضمن آن که بر نبرد خیر و شر تاکید می کنند، اما به روشنی مرز آن ها را مشخص نمی سازد . از این رو نمی توان اندیشه هزاره گرایی زردشتیان را تفکری هماورد طلب و ستیزه جو به شمار آورد .

یهودیان و مسیح موعود

آن گونه که بررسی ها نشان می دهد، پیش از اسارت قوم یهود و آوارگی آنان توسط آشوریان، اندیشه ظهور منجی در ادبیات مذهبی، غیر مذهبی، اساطیر و افسانه ها و روایات مکتوب و شفاهی بنی اسرائیل جایی نداشته است .

تنها در سده دوم پیش از میلاد بود که ظهور نجات بخش قوم خدا در اذهان و افکار یهود توسعه یافت (9) و دانیال نبی به دنبال رنج های پیاپی قوم یهود، پایان زجرها را نوید داد: «و در ایام این پادشاهان، یهوه خدای آسمان ها سلطنتی را که تا ابد جاوید می ماند، بر پا خواهد نمود و این سلطنت به قومی دیگر غیر از بنی اسرائیل منتقل نخواهد شد، بلکه تمامی آن سلطنت ها را خرد کرده، مغلوب خواهد ساخت و خودش برای همیشه پایدار و جاودان خواهد ماند .» (10)

اشعیای پیامبر نیز در پیشگویی های خود مژده آمدن مسیح را داد و گفت: «برای ما ولدی و پسری بخشیده می شود که سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قادر و پدر سرمدی و سرور و سلامتی خوانده خواهد شد . ترقی سلطنت و سلامتی او را بر کرسی داوود و بر کشور وی پایانی نخواهد بود، تا آن که انصاف و عدالت را برای همیشه استوار سازد . (11) »

البته شایان توجه است که قوم یهود به عنوان مردمی دیندار همواره به آینده خویش امیدوار بودند و این عبارت کتاب مقدس میان یهودیان رایج بود که: «اگر چه ابتدایت صغیر بود، عاقبت تو بسیار رفیع گردد . (12) » با این وجود آنان پس از نخستین ویرانی شهر قدس، همیشه در انتظار رهبر الهی، قدرتمند و پیروزی آفرین بودند تا اقتدار و شکوه «قوم برگزیده » را احیا کند .

یهودیان بر مبنای آنچه در زبور داوود آمده بود خود را وارثان به حق خداوند می پنداشتند . در زبور آمده است: «زیرا که شریران منقطع خواهند گشت و متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد . هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود اما حکیمان (صالحان) وارث زمین خواهند گشت و میراث آن ها خواهد بود تا ابد الآباد . زیرا متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد و ملعونان وی منقطع خواهند گشت . (13) »

این اندیشه وقتی با پیش گویی های صریح اشعیا در هم آمیخت، نیرو و امیدی تازه در رگ های یهود جریان یافت . ایشان کلام اشعیا را در حافظه خود به خوبی حفظ کردند و آن را دستمایه عشق به آینده ای روشن و افتخارآمیز قرار دادند، آنجا که می گوید: «نهالی از تنه، یسی (پدر داوود) بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت، یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و روح معرفت و ترس از خداوند، خوشی او در ترس از خدا خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق سمع گوش های خویش تنبیه نخواهد نمود، بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود . جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفخه لب های خود خواهد کشت . کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت .»

سپس اشعیا به گونه ای کنایه آمیز به صلح جهانی در آن دوران اشاره می کند و ادامه می دهد: «گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری با هم و طفل کوچک آن ها را خواهد راند . . . طفل شیر خواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و طفل از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت و در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهد کرد، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود، مثل آب هایی که دریا را می پوشاند . (14) »

اما صفنیای پیامبر به نابودی رهبران دولت ها اشاره می کند و آن را مقدمه جهان شمولی دین یهود می داند . او می گوید: «به منظور گردآوری طوایف بشر بر یک دین حق، سلاطین دول مختلف را نابود کنیم . آن وقت برگردانیم به قوم ها لب پاکیزه را برای خواندن همگی به نام خدای و عبادت کردن ایشان به یک روش . (15) »

همان گونه که تا کنون مشاهده نمودید، اندیشه حکومت جهانی مصلح بر اساس دین یهود ویژگی هایی متفاوت از هندوئیسم و زردشت دارد . زیرا که آنان:

1- خود را قوم برگزیده و وارث زمین می دانند .

2- منجی را از نسل داوود دانسته، از این رو وی را متدین و مروج آیین موسایی می پندارند .

3- نبرد با سلاطین و دولت ها و نابودی آنان را مقدمه حکومت جهانی منجی یهود برمی شمرد .

4- هر کس که در برابر نجات دهنده قرار گیرد شریر شمرده شده، مشمول عذاب و خذلان می گردد .

اگر چه تمامی این موارد، از اندیشه انتظار نجات دهنده در دین یهود، تفکری مهاجم ترسیم می کند اما واقعیت آن است که یهودیان در طول تاریخ به این مساله از دریچه ای مذهبی نگریسته، انتظار را یک وظیفه مقدس به شمار آورده اند، تنها پس از ورود صهیونیسم سیاسی به دنیای یهود بود که زاویه نگاه برخی یهودیان به این مساله عوض گشت و تشکیل یک حاکمیت سیاسی را راهگشای «عصر مسیحا» دانستند . هم اکنون صهیونیست ها با سوء استفاده از تغییر نگرش به وجود آمده، خود را به عنوان منتظران واقعی مسیحا معرفی کرده، در پایان مراسم سالگرد بنیانگذاری رژیم اسرائیل (پنجم ماه ایار عبری)، پس از دمیدن در شیپور عبادت، این گونه دعا می کنند: «اراده خداوند، خدای ما چنین باد که به لطف او شاهد سپیده دم آزادی باشیم و نفخ صور مسیحا گوش ما را نوازش دهد . (16) »

بی گمان طرز تلقی صهیونیسم از مقوله انتظار و ظهور منجی، یکی از بینش های چالش آفرین و بحران ساز فراروی معتقدان به آخرالزمان می باشد . چرا که تکیه بیش از اندازه بر نژاد و قومیت، این مکتب را دچار نوعی تمامیت خواهی غیر عادلانه نموده، ظرفیت های گفت و گو را از آن گرفته است . از این رو انتظار مسیحا در اندیشه صهیونیسم دچار نوعی فلج ذاتی است که توانایی مبادله افکار و تفاهم را ندارد (17) .

مسیحیان و بازگشت مسیح

اندیشه بازگشت عیسی علیه السلام یکی از باورهای جامعه مسیحیت را تشکیل می دهد . این شوق و انتظار در بخش های قدیمی تر عهد جدید مانند رساله اول و دوم پولس به تسالونیکیان به خوبی منعکس شده است، اما در رساله های بعدی مانند رساله های پولس به تیموتاؤس و تیطس، همچنین رساله پطرس، به بعد اجتماعی مسیحیت توجه گشته است . این مساله از آن جا ناشی می شد که با گذشت زمان پی بردند که بازگشت مسیح بر خلاف تصور آن ها نزدیک نیست (18) ، هر چند اقلیتی از آنان بر این عقیده باقی ماندند که عیسی به زودی خواهد آمد و حکومت هزار ساله خود را تشکیل خواهد داد; حاکمیتی که به روز داوری پایان خواهد یافت . از همین رو از دیر باز گروه های کوچکی به نام هزاره گرا در مسیحیت پدید آمدند که تمام سعی و تلاش خود را صرف آمادگی برای ظهور دوباره عیسی در آخر الزمان می کنند (19) .

البته وجود آیاتی در انجیل این حالت انتظار را تشدید می کند و با اشاره به عدم تعیین وقت ظهور، آن را ناگهانی معرفی می کند . به عنوان مثال در انجیل متا از زبان عیسی علیه السلام این گونه نقل شده است که: شما نمی توانید زمان و موقع آمدن مرا بدانید; زیرا این فقط در ید قدرت خداست . هیچ بشری از آن لحظه «زمان ظهور» آگاهی ندارد; حتی فرشتگان، تنها خدا آگاه است . (20) »

یا آن که در انجیل لوقا این چنین آمده است: «مسیح می گوید: همیشه آماده باشید، زیرا که من زمانی می آیم که شما گمان نمی برید . (21) »

روشن نگه داشتن چراغ انتظار در لابه لای انجیل به چشم می خورد، مثلا در انجیل آمده است: «کمرهای خود را بسته و چراغ های خود را افروخته بدارید . باید مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می کشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند . تا هر وقت آید و در را بکوبد، بی درنگ برای او باز کنند . خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد . پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که شما گمان نمی برید، پسر انسان می آید . (22) »

مسیحیت ضمن تاکید بر غیر منتظره بودن بازگشت عیسی، هدف از این بازگشت را ایجاد حکومتی الهی در راستای حکومت الهی آسمان ها ارزیابی می کند (23) .

علاوه بر این ظهور مسیح را یگانه راه حل برای ادامه حیات و زندگانی بر می شمرد (24) . عیسی را منجی انسان ها و پادشاه پادشاهان معرفی می کند (25) . وی بر اساس سخنان دانیال نبی سیستم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تربیتی و مذهبی جهان را عوض خواهد کرد و جهانی بر مبنای راه و روش خدا بنا می کند (26) . مسیحیان همچنین برای ظهور حضرت عیسی بن مریم علاماتی قائل می باشند: «عنقریب بعد از آن آزمایش سخت، روزگاران خورشید تیره و تار می گردد و ماه نور خود را از دست خواهد داد و ستارگان افول خواهند کرد و قدرت های آسمانی نیز به لرزه در خواهند آمد و سپس آثار و علائم ظهور آن مرد آسمانی اشکار خواهد شد و سپس تمامی قبائل زمین نگران و غمگین می گردند و آنگاه عیسی از ابرهای آسمان با جلال و شکوه و قدرت فرو خواهد آمد . (27) »

در انجیل مرقس نیز ضمن تاکید بر مضامین گذشته، به جمع آوری یاران توسط مسیح اشاره شده است: «سپس عیسی با شکوه و جلال و قدرت خواهد آمد و فرشتگان تحت امر خود را به اطراف و اکناف عالم روانه خواهد کرد و منتخبان خود را از چهار گوشه جهان از بالاترین نقطه آسمان تا پایین ترین نقطه زمین جمع خواهد کرد . (28) »

روایات اسلامی نیز بر آمدن حضرت مسیح علیه السلام صحه می گذارند . از جمله آن که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «والذی نفسی بیده لیوشکن ان ینزل فیکم ابن مریم حکما عدلا و اماما مقسطا; سوگند به آن که جانم به دست او است به طور یقین عیسی بن مریم به عنوان داوری عادل و پیشوایی دادگر در میان شما فرود خواهد آمد . (29) »

همچنین مفسران در تفسیر آیه 159 سوره نساء آن رابا بازگشت حضرت مسیح در آخر الزمان مرتبط می دانند و این آیه را در همین رابطه ارزیابی می کنند (30) . به هر حال مساله فرود آمدن مسیح علیه السلام و بازگشت وی در آخرالزمان از نقاط مشترک اندیشه انتظار نزد مسلمانان و مسیحیان است . البته اسلام در این رابطه منجی موعود را مهدی علیه السلام معرفی نموده، او را پیشوای آخرالزمان معرفی می کند: «کیف بکم (انتم) اذا نزل عیسی بن مریم فیکم و امامکم منکم; چگونه خواهید بود، آنگاه که عیسی بن مریم در میان شما فرود آید و پیشوای شما از خود شما باشد . (31) » یا آنکه در روایتی دیگر از قول امام باقر علیه السلام نقل شده است: «ینزل قبل یوم القیامة الی الدنیا فلا یبقی اهل ملة یهودی و لا نصرانی الا آمن به قبل موته و یصلی خلف المهدی; پیش از قیامت، [عیسی] به دنیا فرود می آید و هیچ کس از ملت یهود و مسیحی نمی ماند مگر آنکه پیش از مرگ به او ایمان آورد و [آن حضرت ] پشت سر مهدی علیه السلام نماز می گذارد . (32) »

بی گمان بر هر پژوهشگر آگاه روشن است که روایات اسلامی و اعتقادات مسیحی در رابطه با ظهور از نزدیکی فراوانی برخوردار می باشند . مقایسه خبرهای رسیده از روایات اسلامی در رابطه با پیشرفت غیر قابل تصور علوم در زمان ظهور (33) ; ایجاد رفاه اجتماعی (34) ; علائم ظهور (35) و دیگر موارد، با آنچه آمد به روشنی این مدعا را ثابت می کند .

این مساله به خودی خود می تواند زمینه های گفت وگو و هم اندیشی بین انتظار اسلامی و مسیحی را فراهم آورد . ناگفته نماند که حتی در برخی از انجیل های مورد پذیرش گروهی از پروتستان ها، به روشنی از ظهور نجات دهنده ای صحبت به میان می آید که از فرزندان پیامبر عربی است: «مسیح در وصایای خود به شمعون پطرس می فرماید: ای شمعون! خدای من فرمود، تو را وصیت می کنم به سید انبیا که بزرگ فرزندان آدم و پیغمبران امی عربی است . او بیاید، ساعتی که فرج قوی گردد و نبوت بسیار شود و مانند سیل جهان را پر کند . (36) »

بازگشت مسیح از زاویه ای دیگر

همان گونه که پیش از این گذشت هزاره گرایی در میان مسیحیت همواره وجود داشته است . این اندیشه اگر چه در طول تاریخ دارای اوج و افول های بسیار بوده است اما همینک با گذر از قرن بیستم و ورود به قرن بیست و یکم امیدهای تازه ای را پدید آورده است . با نگاهی به پایگاه های اینترنتی و حجم گسترده اطلاعات آن ها، شور انتظار به راحتی قابل لمس است (37) . این مساله به تنهایی خطر خیز نیست، اما اگر این مطلب را به علاوه وقوع انقلاب اسلامی، ادعای زمینه سازی ظهور – که به وسیله برخی روایات نیز تایید می شود- (38) ، نگاه جهان شمول اسلام، (39) جذابیت های ذاتی شیعه و محتوای غنی آن در نظر بگیریم، مساله پیچیده تر خواهد شد . حال اگر به آنچه گذشت تمامیت طلبی غرب، نظریه جهانی سازی، اندیشه پایان تاریخ فکویاما و جنگ تمدن ها را بیافزائیم خواهیم دید، اندیشه انتظار یکی از میادین چالش خیز بین جهان اسلام به ویژه ایران و دنیای غرب است . ساخت فیلم های روز استقلال، آرماگدون و ماتریس در پایان دهه نود و نوشته آداموس در دهه هشتاد نمادی از همین تقابل است . تقابلی که با گذشت زمان روز به روز جدی تر می شود .

منتظران هارمجدون (آرماگدون)

یکی از مواردی که همواره در اندیشه انتظار مسیحیت و اسلام به عنوان چالش مطرح می گشته است، نبرد آخر الزمان است . با نگاهی به تاریخ اروپا و آمریکا می بینیم که در مقاطعی حساس رهبران آنان با اشاراتی کوتاه و بسیار مبهم مطالبی را بیان می داشتند که حکایت گر اندیشه های درونی حاکم بر آن ها بوده است .

ناپلئون وقتی به دشت جرزال میان جلیله و سامریه – حوالی کرانه غربی رود اردن – رسید، گفت: «این میدان بزرگ ترین نبرد جهان است . (40) » وی این مطلب را بر اساس آموزه های انجیلی ابراز داشت . اما به نظر نمی رسد هیچ پژوهشگر مسلمانی این گفتار وی را – که در تاریخ ثبت شده است – مورد توجه، تجزیه و تحلیل قرار داده باشد .

بیش از صد سال بعد هنگامی که فرانسه توانست با سوء استفاده از ضعف امپراطوری عثمانی، سوریه و لبنان را به دست آورد، ژنرال گورو فرمانده فرانسوی و فاتح دمشق در حالی که پای خود را با تنفر و تکبر تمام بر مزار صلاح الدین ایوبی گذاشته بود اظهار داشت: «هان ای صلاح الدین ما بازگشتیم .»

این رفتار متفرعنانه مخصوص این فرمانده فرانسوی نبود . آلن بی، ژنرال انگلیسی نیز که خود در جنگی دیگر در زمان جنگ جهانی اول در هارمجدون پیروزی ارزشمندی را به دست آورده بود، هنگام ورود به قدس سرمست از پیروزی خویش در برابر کنیسه قیامت ابراز داشت: «امروز جنگ های صلیبی به پایان رسید .» این حادثه برای یهودیان از چنان اهمیتی برخوردار بود که اسرائیل زانگوئیل آن را «جنگ هشتم صلیبی » نامید (41) .

در ادامه، خط سیر این اندیشه را در رفتار جنگ جویانه آیزنهاور رئیس جمهور جمهوریخواه آمریکا در دهه پنجاه پی می گیریم . وی اعلام کرد: «بزرگترین جنگی که در پیش داریم جنگی است برای تسخیر افکار انسان ها . (42) » اما وی ابراز نداشت که سخن وی در واقع روشی برای تحقق نظریه حمبس برونهام در کتاب مبارزه برای جهان است که نوشته بود: «هدف ما ایجاد دولت جهانی آمریکایی است، به گونه ای که با دول جهان به رقابت برخیزد . (43) »

در پی این طرز تفکر تند و مهار گسیخته در دهه هشتاد با جنگ ستارگان ریگان، تفکر مذهبی وی در رابطه با مشیت الهی، جنگ برای نابودی دشمنان خدا و حکومت هزار ساله مسیح (44) روبرو می گردیم . پس از ریگان بوش – پدر – با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نظریه نظم نوین جهانی را مطرح می سازد و فرزندش پس از حوادث یازده سپتامبر بار دیگر با نبش قبر اندیشه ها و انگیزه های مدفون مذهبی سخن از جنگ های صلیبی را به میان می آورد و کشورهای ایران، عراق و کره شمالی را محور شرارت می نامد .

نگاه تفوق جویانه و نامدارای غرب نسبت به مسلمانان با فراز و نشیب های مصلحتی در طول چند قرن اخیر به خوبی روشن است . حال این پرسش مطرح می شود که آیا همه این اظهار نظرها اتفاقی است؟ و از نگرش لیبرالیستی غرب ناشی می شود یا برآیندی است از ناگفته های ذهنی و عقیدتی غربیان که با بیان های گوناگون ابراز می شود؟ از سوی دیگر آیا این نگاه خصمانه در اندیشه انتظار منجی آخرالزمان نیز ردپایی از خود برجا گذاشته است یا خیر؟

گریس هال سل در جستجوی پاسخ برای این پرسش ها کتاب «تدارک جنگ بزرگ » را به رشته تحریر در آورده است . این نویسنده مسیحی آمریکایی به ریشه یابی دشمنی های غرب پرداخته، با دلایل گوناگون و مستند این نظریه را اثبات می کند که برخی موضع گیری ها و رفتارهای خصمانه یا دوستانه برخی از سردمداران کشورهای قدرتمند مسیحی ناشی از یک عامل عقیدتی است . عاملی که از سوی حرکت های راست افراطی مسیحی به شدت در جامعه مسیحی تبلیغ می گردد و تا کنون با اقبال خوبی روبه رو بوده است . این عامل چیزی جز «آخرالزمان » نیست . نبردی که در دره مجدون رخ خواهد داد .

بر اساس این روایت عهد عتیق پیکاری بزرگ بین ارتش دویست میلیونی شرق از سویی و از سوی دیگر ارتش یهودی – مسیحی به وقوع خواهد پیوست . نبرد هارمجدون همزمان با بازگشت مسیح روی خواهد داد و بر اساس تاویل های گروهی از کشیشان پروتستان در این جنگ از سلاح های هسته ای استفاده خواهد شد . (45) «ای پسر انسان نظر خود را بر جوج که از زمین ماجوج و رئیس روش و ماشک و توبال است، بدار و بر او نبوت نما و بگو خداوند «یهوه » چنین می فرماید: اینک من ای جوج رئیس روش و ماشک و تو بال بر ضد تو هستم . و تو را برگردانیده قلاب خود بر چانه ات می گذارم و تو را با تمامی لشکرت بیرون می آورم . اسبان و سواران که جمیع ایشان با اسلحه تمام آراسته جمعیت عظیمی با سپرها و مجن ها و همگی این ها شمشیر به دست گرفته، فارس و کوش و فوط با ایشان و جمیع ایشان با سپر و خود، جومرو تمامی افواجش و خاندان توجرمه از اطراف شمال با تمامی افواجش و قوم های بسیاری همراه تو . پس مستعد شو و تو و تمامی جمعیت که نزد تو جمع شده اند . خویشتن را مهیا سازید و تو مستحفظ ایشان باش، بعد از روزهای بسیار از تو تفقد خواهد شد و در سال های آخر به زمینی که از شمشیر استرداد شده است خواهی آمد که از میان قوم های بسیار بر کوه های اسرائیل که به خرابه های دائمی تسلیم شده بود، جمع شده است و آن از میان قوم ها بیرون آورده شده و تمامی اهلش به امنیت ساکن می باشند . (46) »

علاوه بر این آیات که به چگونگی تشکیل سپاهیان مهاجم و پایان خوش جنگ می پردازد، برخی دیگر جنبه های دهشتبار نبرد را روشن می سازند: «خداوند یهوه می گوید در آن روز یعنی در روزی که جوج به زمین اسرائیل بر می آید همانا حدت خشم من به بینیم خواهد برآمد . . . هر آینه در آن روز تزلزل عظیمی در زمین اسرائیل خواهد شد، و ماهیان دریا و مرغان هوا و حیوانات صحرا و همه حشراتی که بر زمین می خزند و همه مردمانی که بر روی جهانند، به حضور من خواهند لرزید و کوه ها سرنگون خواهد شد و صخره ها خواهد افتاد و جمیع حصارهای زمین منهدم خواهد گردید . (47) »

در کتاب زکریای نبی به چگونگی کشته شدن جنگاوران مهاجم اشاره می شود: «گوشت ایشان در حالتی که بر پای های خود ایستاده اند، کاهیده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گردید و زبان ایشان در دهانشان کاهیده خواهد شد . (48) »

شدت حادثه و تعداد کشتگان در این نبرد عظیم آن چنان زیاد است که در مکاشفه یوحنااز آن به عنوان ضیافت خداوند برای پرندگان یاد می شود: «و دیدم فرشته ای را در آفتاب ایستاده که به آواز بلند تمامی مرغانی را که در آسمان پرواز می کنند ندا کرده می گوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید، تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبان و سواران آن ها و گوشت همگان را چه آزاد، چه غلام و چه صغیر و چه کبیر . (49) »

این روایات عهد عتیق و انجیل شباهت بسیاری با واقعه و نبرد قرقیسیا (50) در روایات شیعی دارد . برای مثال به روایتی که از امام صادق علیه السلام در همین رابطه نقل شده است توجه نمایید: «ان لله مائدة بقرقیسیاء یطلع مطلع من السماء فینادی یا طیر السماء و یا سباع الارض هلموا الی الشبع من لحوم الجبارین; (51) همانا برای خداوند در قرقیسیا سفره ای است که سروش آسمانی [از آن] خبر می دهد، پس ندا می دهد ای پرندگان آسمانی و ای درندگان زمین برای سیر گشتن از گوشت ستمکاران شتاب کنید .»

امام باقر علیه السلام نیز ضمن تاکید بر شدت واقعه می فرمایند: «همانا واقعه برای فرزندان عباس و مروانی در قرقیسیا روی خواهد داد که نوجوان را پیر می کند و خداوند هر گونه یاری رااز آنان دریغ داشته، به پرندگان آسمان و درندگان زمین الهام می کند تا از گوشت ستمگران سیر شوند . (52) »

بر اساس تحلیل های معتقدان نبرد آخرالزمان 23 جمعیت جهان طی وقایع و حوادث ظهور از بین خواهند رفت: «خداوند می گوید که در تمامی زمین دو حصه منقطع شده خواهند مرد و حصه سوم در آن باقی خواهند ماند و حصه سوم رااز میان آتش خواهم گذرانید و ایشان را مثل قال گذاشتن نقره قال خواهم گذاشت و مثل مصفا ساختن طلا ایشان را مصفا خواهم نمود و اسم مرا خواهند خواند و من ایشان را اجابت نموده، خواهم گفت: ایشان قوم من هستند و ایشان خواهند گفت که یهوه خدای ما می باشد . (53) » این نگاه نیز با روایات اسلامی مطابقت دارد، چرا که از امیرمؤمنان در این باره نقل شده است که «لا یخرج المهدی حتی یقتل ثلث و یموت ثلث و یبقی ثلث; مهدی زمانی خروج خواهد نمود که 13 مردمان کشته شوند، 13 بمیرند، 13 باقی مانند . (54) » مجموع روایات توراتی و انجیلی دستاویزی قابل اعتنا به دست هزاره گرایان مسیحی و پیروان تندرو مشیت الهی داده است . البته شایان توجه است که پیروان این نظریه حتی به متحدان یهودی خود نیز رحم نمی کنند و ضمن آن که معتقدند میلیون ها نفر از یهودیان در این جنگ کشته می شوند; آینده عده باقی مانده را چنین ترسیم می کنند: «پس از نبرد هارمجدون، تنها صد و چهل هزار نفر یهودی زنده خواهند ماند; و همه آنان چه مرد، چه کودک، در برابر مسیح سجده خواهند کرد و به عنوان مسیحیان نو آیین، خود به تبلیغ کلام مسیح خواهند پرداخت . (55) »

با وجود اصرار معتقدان به نبرد آخرالزمان بر واژه «هارمجدون » ، این کلمه تنها یک بار در انجیل مطرح شده است (56) ، اما با این حال این تفسیر جنگ طلبانه در جوامع مسیحی به شدت بازتاب می یابد، به گونه ای که در سال 1985 م . این گونه تفسیرها – که در قالب برنامه های تلویزیونی ارائه می شد – تنها در آمریکا حدود شصت میلیون مخاطب رابه خود جذب نموده بود . همچنین فروش کتاب «مرحوم سیار، بزرگ زمین » که در همین رابطه نوشته شده بود به مرز هجده میلیون نسخه رسید و در سراسر دهه هفتاد پر فروش ترین کتاب پس از انجیل به شمار می رفت (57) .

هم اکنون امریکاییان به بیش از هزار و چهارصد ایستگاه رادیویی که برنامه های مذهبی پخش می کنند گوش فرا می دهند (58) و هشتاد هزار کشیش بنیاد گرای پروتستان روزانه از چهارصد ایستگاه رادیویی به تبلیغ مرام و مکتب خویش می پردازند . از این تعداد اکثریت آن ها را هواخواهان مشیت الهی (نبرد پیروزمند مسیحیان در آخرالزمان) تشکیل می دهند (59) . این مبلغان جنگ که بیشتر درباره حمایت خداوند از مسیحیان و عظمت و آینده درخشان ایشان سخن می گویند، با استفاده از شبکه های تلویزیونی خویش هم اکنون حدود شصت کشور را تحت پوشش برنامه های خود قرار داده اند . قابل ذکر است که یکی از ایستگاه های تلویزیونی مروج این نوع دیدگاه در جنوب لبنان حضور فعال دارد . یکی دیگر از فعالیت های در خور توجه این گروه، تربیت یکصد هزار کشیش متعصب و مدافع مسیحیت جنگ طلب می باشد، که عمده فعالیت خود را در آمریکا متمرکز نموده اند . جالب ست بدانیم مفسران و تئوری پردازان این نظریه تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی واژه گانی همچون روش، ماشک، توبال، فارس، جومرو توجرمه را که به زعم اینان حریفان اصلی نبرد مجدون را تشکیل می دهند – به ترتیب بر روسیه، مسکو، توبولسک «یکی از شهرهای شوروی سابق » ، ایران، شمال آفریقا یا کشورهای اروپای شرقی و قزاق های جنوب روسیه تطبیق می کردند . این گروه نسبتا قدرتمند با توجه به اعتقادات خویش، صلح یا سازش خاورمیانه را برخلاف مشیت الهی ارزیابی می کنند و ضمن آن که روابط خویش را با دولت اسرائیل مستحکم می سازند، تشکیل رژیم صهیونیستی را مقدمه ظهور مسیح ارزیابی می کنند .

جری فاول که یکی از کشیشان معروف و از رهبران این گروه های افراطی می باشد، درباره روند صلح خاورمیانه و پیمان کمپ دیوید می گوید: «به رغم انتظارهای خوش بینانه و دور از واقع بینی دولت ما، این قرارداد پیمان پایداری نخواهد بود . ما از صمیم قلب برای صلح در اورشلیم دعا می کنیم . ما به یقین بالاترین احترام ها را برای نخست وزیر اسرائیل و ریاست جمهوری مصر قایل هستیم، این دو نفر مردان بزرگی هستند و در این هیچ تردیدی نیست . . . اما هم شما، هم من می دانیم تا روزی که خداوندگار ما عیسی مسیح بر روی تخت داوود در اورشلیم (قدس) جلوس نکند، صلحی در خاورمیانه برقرار نخواهد شد . (60) »

با تاسف بایستی اظهار داشت این دیدگاه افراطی تنها به پژوهشگران راست مسیحی و برخی کشیشان محدود نمی شود، بلکه رسوبات این طرز تلقی در یکی از مهمترین نظریات سیاسی – راهبردی، یعنی نظریه جنگ تمدن ها و در پیوند با اهداف دراز مدت قدرت های بزرگ به خوبی قابل مشاهده است . نظریه جنگ تمدن ها که استخوان بندی سیاست خارجی و دفاعی آمریکا را شکل داده است در رابطه با آینده جوامع بشری به ویژه دو تمدن اسلام و غرب، نگاهی نزدیک به مشیت طلبان مسیحی داشته، ابراز می دارد: «تقابل اصلی جوامع بشری برخورد فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی است . (61) »

پایان سخن

از مجموع مطالب گذشته می توان این حقیقت را دریافت که بحث انتظار بین مثلث اسلام، مسیحیت و یهودیت و به عبارتی ادیان ابراهیمی به صورت جدی مطرح است و در این میان از آن جا که هویت شیعه در پیوند با مفهوم انتظار قوام می یابد و انقلاب اسلامی نیز داعیه دار همین بینش می باشد، می توان با قاطعیت اظهار داشت که بار انتظار بیش از دیگر مذاهب بر دوش شیعه دوازده امامی است . از سوی دیگر برداشت سیاسی قدرت مدارانه صهیونیست ها از مفهوم انتظار مسیحا و مسیحیان از بازگشت عیسی علیه السلام نقطه ای پرتنش را به وجود می آورد . در عین حال اندیشه انتظار موعود در شیعه با توجه به غنای محتوایی و گیرایی آن فرصتی طلایی را در آغاز هزاره سوم به دست آورده است . استفاده هدفدار و روشمندانه از این فرصت ها می تواند راه را بر اندیشه های رقیب بسته یا دست کم آنان را بی رقیب نگذارد . در برابر، بی توجهی و ناکارآمدی برنامه ها با توجه به شرایط موجود ضمن آن که راه نفوذ و هجوم را برای اندیشه های دیگر باز خواهد گذاشت، نتیجه ای جز نبرد انتظارها و پیرو آن جنگ منتظران در پی نخواهد داشت .

پی نوشت ها:

1) جهت اطلاع از موضوع فوق نک: موحدیان، علی، گونه شناسی اندیشه موعود در ادیان مختلف، مجله هفت آسمان، ش 12 و 13 .

2) همشهری، ویژه نامه میلاد مهدی علیه السلام، 26/10/74; آرمان شهر در ادیان، محمد علی بزنونی، پگاه، شماره 24، ص 2 .

3) مصلح جهانی، سید هادی خسروشاهی، ص 60 .

4) همان .

5) ر . ک: اوپانیشاد، ص 737 .

6) آشنایی با ادیان بزرگ جهان، حسین توفیقی، ص 66 .

7) جاماسب نامه، ص 121، به نقل از آرمان شهر در ادیان، پگاه حوزه، ش 24 .

8) مصلح جهانی، ص 59 .

9) رضایی، عبدالعظیم، تاریخ ادیان جهان، ج 1، چ دوم، تهران: انتشارات علمی، 1380، ص 526 .

10) دانیال نبی، باب دوم، آیه 44; در برخی ترجمه ها نامی از قوم بنی اسرائیل برده نشده است .

11) کتاب اشعیا، باب 9: 6- 8 .

12) ایوب، باب 8: 7 .

13) زبور داوود، باب 37: نک به مجموع آیات 9، 18، 28، 29 .

14) اشعیا، باب 11: 1- 9 .

15) صفنیا، باب 3: 8- 9 .

16) توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص 102 .

17) جهت اطلاع بیشتر در رابطه با تفاوت صهیونیسم توراتی و صهیونیسم سیاسی ر . ک: گارودی، روژه، پرونده اسرائیل و صهیونیسم سیاسی، ص 5 به بعد .

18) آشنایی با ادیان بزرگ، ص 170 .

19) جهت اطلاع ر . ک: توفیقی، حسین، هزاره گرایی در فلسفه تاریخ مسیحیت، مجله موعود، شماره 17، ص 14- 20 .

20) انجیل متا، باب 24: 36 .

21) لوقا، باب 12: 40 .

22) لوقا، باب 12: 35- 40 .

23) انجیل متا، باب 6: 10 .

24) همان، باب 24: 2 .

25) مکاشفه، باب 17: 14 و باب 19: 16 .

26) دانیال، باب 2: 44- 45 .

27) انجیل متا، باب 24: 29- 30 .

28) مرقس، باب 13: 24- 27 .

29) کورانی العاملی ، علی، عصر ظهور، ص 341، به نقل از ابن حماد، الفتن (خطی)، ص 162 .

30) نک: مجمع البیان، ج 3، ص 212; نمونه، ج 4، ص 204; المیزان (عربی)، ج 5، ص 143; همچنین در رابطه با آیات عروج و تصلیب عیسی علیه السلام نک: آل عمران/55; نساء/157- 158 .

31) نبی اسلام صلی الله علیه و آله، بحار الانوار، ج 14، ص 344; همچنین نک: صحیح بخاری، ج 4، ص 143 و صحیح مسلم، ج 1، ص 94 .

32) بحار الانوار، ج 14، ص 349 .

33) حدیث از امام صادق علیه السلام، بحار الانوار، ج 52، ص 336 .

34) بحار الانوار، ج 51، ص 868 .

35) نک: میزان الحکمه، ج 1، ص 177 به بعد .

36) همشهری، 26/10/74، به نقل از مصلح جهانی; نقل از (آرمان شهر در ادیان)، بزنونی، محمد علی، پگاه، ش 24، ص 2 .

37) جهت اطلاع بیشتر نک: سید احمد رضا یکانی فرد، آخرالزمان، منجی گرایی در اینترنت، مجله موعود، ش 31، ص 64 به بعد .

38) نک: عصر ظهور، علی کورانی، ص 299 به بعد .

39) الاسلام یعلوا ولا یعلی علیه; پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسایل الشیعه، ج 26، ص 14 .

40) تدارک جنگ بزرگ، گریس هال سل، ترجمه خسرو اسدی، ص 50 .

41) نک: نقد و نگرشی بر تلمود، ظفر الاسلام خان، ترجمه محمد رضا رحمتی، ص 71 .

42) رزاقی، احمد، تبلیغات دینی، صص 20 و 21 .

43) همان .

44) هال سل، گریس، تدارک جنگ بزرگ، ترجمه خسرو اسدی، ص 74 .

45) جهت اطلاع بیشتر در مورد چگونگی تاویل ها نک: همان .

46) عهد عتیق، حزقیال نبی، باب 38، آیات 2- 8 .

47) همان، باب 38، آیات 18- 20 .

48) کتاب زکریا، باب 14، آیه 12 .

49) مکاشفه یوحنا، باب 19: 17- 18 .

50) بحارالانوار، ج 52، ص 246 .

51) النعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص 278، ح 63 .

52) همان، ص 303، ح 12 .

53) زکریا، باب 13: 8- 9 .

54) میزان الحکمه، ج 1، ص 85، به نقل از کنزالعمال .

55) تدارک جنگ بزرگ، ص 54 .

56) مکاشفه یوحنا، باب 16: 16 .

57) تدارک جنگ بزرگ، ص 19 .

58) جهت اطلاع از نقد این گونه برنامه ها نک: زندگی در عیش، مردن در خوشی ، نیل پستمن، ترجمه صادق طباطبایی، فصل هفتم، ص 219 به بعد .

59) تدارک جنگ بزرگ، ص 26 .

60) همان، ص 59، با اندکی تصرف .

61) هویت، ص 26; نفوذ و استحاله، ص 27 .

منبع :مبلغان – آبان 1381، شماره 34 –

مصلح موعود در اقوام مختلف جهان

موعود ادیان

مسئلة عقیده به ظهور مصلحی جهانی در پایان دنیا امری عمومی و همگانی است و اختصاص به هیچ قومی و ملتی ندارد. سرمنشأ این اعتقاد کهن و ریشه دار علاوه بر اشتیاق درونی و میل باطنی هر انسان ـ که به طور طبیعی خواهان حکومت حق و عدل و برقراری نظام صلح و امنیت در سرتاسر جهان است ـ نویدهای بی شائبة پیامبران الهی در تاریخ بشریت به مردم مؤمن و آزادی خواه جهان است.

تمامی پیامبران بزرگ الهی در دوران مأموریت خود به عنوان جزئی از رسالت خویش به مردم وعده داده اند که در آخرالزمان و در پایان روزگار، یک مصلح بزرگ جهانی ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم و ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بی دینی و بی عدالتی را در تمام جهان ریشه کن خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. سیری کوتاه در افکار و عقاید ملل مختلف مانند: مصر باستان، هند، چین، ایران و یونان و نگرش به افسانه های دیگر اقوام مختلف بشری این حقیقت را به خوبی روشن و مسلم می سازد که همة اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آراء عقاید و اندیشه های متضادی که با یکدیگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهانی به سر می برند.

اینک برای این که دربارة این موضوع سخنی به گزاف نگفته باشیم فهرست مختصری از بازتاب این عقیده را در میان اقوام و ملل مختلف جهان در اینجا می آوریم.

1. ایرانیان باستان معتقد بودند «گرزاسپه» قهرمان تاریخی آنان زنده است و در کابل خوابیده و صد هزار فرشته او را پاسبانی می کنند تا روزی که بیدار شود و قیام کند و جهان را اصلاح نماید.2. گروهی دیگر از ایرانیان می پنداشتند که«کیخسرو» پس از تنظیم کشور و استوار ساختن شالودة فرمانروایی، دیهیم پادشاهی را به فرزند خود داد و به کوهستان رفت و در آنجا آرمیده تا روزی ظاهر شود و اهریمنان را از گیتی براند.

3. نژاد اسلاو بر این عقیده بودند که از مشرق یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متحد سازد و آنها را بر دنیا مسلط گرداند.

4. نژاد ژرمن معتقد بودند که یک نفر فاتح از طوایف آنان قیام نماید و ژرمن را بر دنیا حاکم گرداند.

5. اهالی صربستان انتظار ظهور «مارکوکرالیویچ» را داشتند.

6. برهماییان از دیرزمانی بر این عقیده بودند که در آخرالزمان «ویشنو» ظهور نماید و بر اسب سفیدی سوار شود و شمشیر آتشین بر دست گرفته و مخالفان را خواهد کشت، و تمام دنیا «برهمن» گردد و به این سعادت برسد.

7. ساکنان جزایر انگلستان از چندین قرن پیش آرزومند و منتظرند که «ارتور» روزی از جزیرة «آوالون» ظهور نماید و نژاد «ساکسون» را در دنیا غالب گرداند و سعادت جهان نصیب آنها گردد.

8. اسن ها معتقدند که پیشوایی در آخرالزمان ظهور کرده، دروازه های ملکوت آسمان را برای آدمیان خواهد گشود.

9. سلت ها می گویند: پس از بروز آشوب هایی در جهان، «بوریان بور ویهیم» قیام کرده، دنیا را به تصرف درخواهد آورد.

10. اقوام اسکاندیناوی معتقدند که برای مردم بلاهایی می رسد، جنگ های جهانی اقوام را نابود می سازد، آنگاه «اودین» با نیروی الهی ظهور کرده و بر همه چیره می شود.

11. اقوام اروپای مرکزی در انتظار ظهور «بوخض» هستند.

12. اقوام آمریکای مرکزی معتقدند که «کوتزلکوتل» نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثی در جهان، پیروز خواهد شد.

13. چینی ها معتقدند که «کرشنا» ظهور کرده، جهان را نجات می دهد.

14. زرتشتیان معتقدند که «سوشیانس» (نجات دهندة بزرگ جهان) دین را در جهان رواج دهد، فقر و تنگدستی را ریشه کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و هم کردار گرداند.

15. قبایل «ای پوور» معتقدند که روزی خواهد رسید که در دنیا دیگر نبردی بروز نکند و آن به سبب پادشاهی دادگر در پایان جهان است.

16. گروهی از مصریان که در حدود 3000 سال پیش از میلاد، در شهر «ممفیس» زندگی می کردند، معتقد بودند که سلطانی در آخرالزمان با نیروی غیبی بر جهان مسلط می شود، اختلاف طبقاتی را از بین می برد و مردم را به آرامش و آسایش می رساند.

17. گروهی دیگر از مصریان باستان معتقد بودند که فرستادة خدا در آخرالزمان در کنار رودخانة خدا پدیدار گشته، جهان را تسخیر می کند.

18. ملل و اقوام مختلف هند، مطابق کتاب های مقدس خود، در انتظار مصلحی هستند که ظهور خواهد کرد و حکومت واحد جهانی را تشکیل خواهد داد.

19. یونانیان می گویند: «کالویبرگ» نجات دهندة بزرگ ظهور خواهد کرد و جهان را نجات خواهد داد.

20. یهودیان معتقدند که در آخرالزّمان «ماشیع» (مهدی بزرگ) ظهور خواهد کرد و تا ابدالآباد در جهان حکومت می کند. او را از اولاد حضرت اسحاق می پندارد در صورتی که تورات کتاب ـ مقدس یهود ـ او را صریحاً از اولاد حضرت اسماعیل دانسته است.

21. نصارا نیز به وجود حضرت(ع) قائلند و می گویند: او در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و عالم را خواهد گرفت، ولی در اوصافش اختلاف دارند.1

آنچه از نظر گذشت ـ گرچه همة آنها با حضرت مهدی(ع) کاملاً تطبیق نمی کند و حتی برخی از آنها اصلاً با مهدی موعود اسلام وفق نمی دهد ـ از یک حقیقت مسلّم حکایت می کند و آن اینکه: این افکار و عقاید و آرا که همة آنها با مضمون های مختلف، از آینده ای درخشان و آمدن مصلحی جهانی در آخرالزمان خبر می دهند، نشانگر این واقعیت است که همة آنها در واقع از منبع پر فیض وحی سرچشمه گرفته است، ولکن در برخی از مناطق دوردست که شعاع حقیقت در آنجا کمتر تابیده است در طول تاریخ به تدریج از فروغ آن کاسته شده، و فقط کلیاتی از نویدهای مهدی موعود و «مصلح جهانی» در میان ملت ها به جای مانده است.

البته سالم ماندن این نویدها در طول قرون متمادی، خود بر اهمیت موضوع می افزاید، و مسئلة «مهدویت» و ظهور مصلح جهانی را قطعی تر می کند.

اسامی موعود در کتب مذهبی

اینک قسمتی از اسامی مبارک منجی موعود را که با الفاظ مختلفی در بسیاری از کتب مذهبی اهل ادیان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر می گذرانیم: «صاحب» در صحف ابراهیم(ع)، «قائم» در زبور سیزدهم، «قیدمو» در تورات به لغت ترکوم، «ماشیع» (مهدی بزرگ) در تورات عبرانی، «مهمید آخر» در انجیل، «سروش ایزد» در زمزم زرتشت، «بهرام» در ابستاق زند و پازند، «بندة یزدان» هم در زند و پازند، «لند بطاوا» در هزارنامة هندیان، «شماخیل» در ارماطس، «خوراند» در جاویدان، «خجسته» (اصمد) در کندرال فرنگیان، «خسرو» در کتاب مجوس، «میزان الحق» در کتاب اثری پیغمبر، «پرویز» در کتاب برزین آذرفارسیان، «فردوس اکبر» در کتاب قبروس رومیان، «کلمة الحق» و «لسان صدق» در صحیفة آسمانی، «صمصام الاکبر» در کتاب کندرال، «بقیة الله» در کتاب دوهر، «قاطع» در کتاب قنطره، «منصور» در کتاب دید براهمه، «ایستاده» (قائم) در کتاب شاکمونی، «ویشنو» در کتاب ریگ ودا، «فرخنده» (محمد) در کتاب وشن جوک، «راهنما» (هادی و مهدی) در کتاب پاتیکل، «پسر انسان» در عهد جدید (اناجیل و ملحقات آن)، «سوشیانس» در کتاب زند و هومو من یسن، از کتب زرتشتیان، در کتاب شابوهرگان کتاب مقدس «مانویه» ترجمة «مولر» نام «خرد شهر ایزده» آمده که باید در آخرالزمان ظهور کند، و عدالت را در جهان آشکار سازد، «فیروز» (منصور) در کتاب شعیای پیامبر.2

علاوه بر اینها اسامی دیگر نیز برای موعود مبارک در کتب مقدس اهل ادیان ذکر شده است که ما به جهت اختصار از نقل آنها خودداری نمودیم.

اسامی مقدسی چون: «صاحب، قائم، قاطع، منصور و بقیةالله» که در کتب مذهبی ملل مختلف آمده است، از القاب خاص وجود مقدس حضرت حجت بن الحسن العسکری(عج) است که در بیشتر روایات اسلامی، به آنها تصریح شده و این خود بیانگر این واقعیت است که موعود همة امت ها و ملت ها، همان وجود مقدس حضرت مهدی(ع) است.

موعود در دین یهود

چنانکه در آثار «دانیال نبی» مسطور است، عبارت از بیان این معنا است که در آخرالزمان حق تعالی جهان را دگرگون خواهد فرمود و صالحان و ابرار از ظالمان و اشرار جدا خواهند شد و این روزگار پر از ظلم و جور به پایان خواهد رسید.

شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان، در تاریخ پرفراز و نشیب یهودیت موج می زند. یهودیان در سراسر تاریخ محنت بار خود، هرگونه خواری و شکنجه را به این امید بر خود هموار کرده اند که روزی موعود (مسیحا) بیاید و آنان را از گرداب ذلت، درد و رنج رهانده، فرمانروای جهان گرداند.

در سراسر تاریخ بنی اسرائیل، کسانی به عنوان موعود یهود برخاستند و با گرد آوردن برخی افراد ساده لوح، بر مشکلات آنان افزودند. امّا در این میان حضرت عیسی بن مریم ظهور کرد و با داشتن شخصیتی بس والا و روحی الهی، دین بسیار بزرگی را بنیاد نهاد و گروه بی شماری را به ملکوت آسمان رهنمون شد.

با توجه به مطالب یاد شده، روشن می شود که اصل ظهور منجی جهان در نزد پیروان دین یهود، ثابت و مسلم است. در عین حال بغض و کینة آنان نسبت به همة ادیان ـ خصوصاً مسیحیت ـ قابل انکار نیست. از آرزوهای یهود آن است که از طریق ظهور موعود منتظر، بر همة بشریت مسلط شوند و همة ملل و اقوام دنیا تسلیم یهود و تحت استعمار آنان باشند. توجه به این نکته ضروری است که مسئلة منجی جهانی صبغة یهودیت یا نژاد یهودی ندارد.

از نظر این نویسنده، عدة قلیلی از سیاسیون یهود با

سوء استفاده از این عقیده، رژیم اسرائیل را در سرزمین فلسطین، به منظور زمینه سازی ظهور مسیح ایجاد کردند. آنان احساسات یهودیان را برای سرزمین مقدس برانگیختند و ثروتمندان را برای ایجاد آبادی های یهودی نشین تشویق کردند.

در مقابل، عدة کثیری از یهودیان، پندار جعلی یاد شده را رد می کردند و عقیده داشتند که نجات، تنها از طریق دخالت مستقیم خدا به دست می آید. سرعت بخشیدن به دوران رهایی از طریق ایجاد مهاجرنشین های یهودی در فلسطین، نقض آشکار شریعت به شمار می رود.3

موعود در دین مسیحیت

همان طور که نجات دهندة پایانی بر مبنای معتقدات یهودیان، مسیح (ماشیع) است که جهان را درخشان و با شکوه می سازد، به اعتقاد مسیحیان نیز مسیح(ع) نجات بخش است. البته برای زمان ظهور حضرت مسیح(ع) تاریخ مشخصی در بشارت انجیل نمی یابیم و از این جهت شباهت دقیقی با اعتقاد اسلامی دربارة زمان ظهور وجود دارد، در انجیل می خوانیم:

امّا آن روز و آن ساعت را نمی داند کسی از بشر و فرشتگان آسمان، مگر پدر.4

بر اساس بشارت فراوانی که در کتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح(ع) به دنبال قیام حضرت قائم(ع) در «فلسطین» آشکار خواهد شد و به یاری آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا یهودیان و مسیحیان و پیروان وی تکلیف خویش را بدانند و به اسلام بگروند و حامی حضرت مهدی(ع) گردند. از این رو، در آخرین روزهای زندگی ـ و شاید در طول دوران حیات ـ به یاران و شاگردان خود توصیه ها و سفارش های اکیدی دربارة بازگشت خود به زمین نموده و آنان را در انتظار گذارده و امر به بیداری و هوشیاری و آمادگی فرموده است.

اینک متن برخی از آن بشارات که در انجیل آمده است:

پس بیدار باشید؛ زیرا که نمی دانید در کدام ساعت خداوند شما می آید. لیکن این را بدانید که اگر صاحب خانه می دانست در چه پاس از شب دزد می آید، بیدار می ماند و نمی گذاشت که به خانه اش نقب زند. پس شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می آید پس آن غلام امین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانة خود بگمارد تا ایشان را در وقت معین خوراک دهد. خوشا به حال آن غلامی که چون آقایش آید او را در چنین کاری مشغول یابد.5

نظیر این پیشگویی در انجیل لوقا نیز آمده است6: مقصود از «پسر انسان» حضرت مسیح(ع) نیست، زیرا مطابق نوشتة جیمز هاکس آمریکایی در قاموس کتاب مقدس این عبارت 80 بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) آمده است که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی مسیح(ع) قابل تطبیق است ولی50 مورد دیگر از نجات دهنده ای سخن می گوید که در آخر زمان و پایان روزگار ظهور خواهد کرد و حضرت عیسی(ع) نیز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند متعال کسی اطلاع ندارد. که او کسی جز حضرت مهدی(عج) آخرین حجّت خدا نخواهد بود.

به طوری که می بینیم فرازهایی از عهد جدید با روایات اسلامی وجوه مشترک فراوانی دارد که از آن جمله است: نزول حضرت عیسی(ع)7، صیحة آسمانی، زنده شدن گروهی از افراد صالح، آمدن او بر فراز ابر و ربوده شدن یاران حضرت ولی عصر(ع) از محراب ها و رختخواب های خود و انتقال یافتن آنها بر فراز ابرها، همة این موارد در احادیث اسلامی آمده و با این فقرات انجیل دقیقاً منطبق است.

موعود در دین زرتشت

موعود زرتشت یا «سوشیانس» ـ که در فارسی «سوشیانت» و گاه به صورت جمع «سوشیانس ها» آمده ـ نجات بخشی است که «اهورامزدا» به مردمان نیک وعده داده شده، و وظیفه اش پاییدن و نگهبانی جهان راستی است. جهانی که اندکی پیش از رستاخیز آراسته خواهد شد و در آن راست گو بر دروغ گو چیره خواهد شد. جهانی که در آن حق غالب است و باطل و دروغ مغلوب.8 «از این جهت سوشیانس (نامیده خواهد شد) زیرا که سراسر جهان مادی را سود خواهد داد.»9

سوشیانس، یعنی سود دهنده و خیرخواه. این برگزیدة الهی، زمانی که جهان آکنده از تباهی ها شود، در بخش مرکزی زمین ظهور خواهد کرد. سوشیانس از فرزندان زرتشت است که نطفه اش به شیوة معجزه آسایی در دریاچه نگهداری می شود و مادر او دوشیزه ای است از نژاد زرتشت پیامبر. این شخصیت الهی در صفات و ویژگی ها شباهت خاصی به زرتشت پیامبر خواهد داشت. در انتها به شباهت هایی اشاره شده است که در متون دینی اسلام و زرتشت، میان حضرت مهدی(عج) و سوشیانس وجود دارد.

در میان کتب زرتشتیان، گات ها یا سرود های زرتشت قدیمی ترین و معتبرترین آنهاست و بعد از آن، اوستا شامل دستورها و فرمان های زندگی است. کتاب بندهش که در قرن سوم هجری نوشته شده، در مورد مسئلة «منجی» نظریه هایی چون نظریات شیعه دارد. در حالی که در اوستا این موارد به چشم نمی خورد.

زرتشتیان قائل به ظهور سه منجی هستند که هر یک به فاصلة هزار سال از دیگری ظهور خواهد کرد و به ترتیب عبارتند از: «هوشیدر» به معنی پرورانندة قانون و «هوشیدار ماه» به معنی پرورانندة نماز و نیایش و «استوت ارت» آخرین منجی، که با آمدن او جهان نو می شود و رستاخیز می گردد و مردگان زنده می شوند و زندگان نیز عمری همیشگی خواهند داشت.

بارداری مادر سوشیانس شباهت زیادی به مادر گرامی حضرت مهدی(ع) دارد10. مادر حضرت مهدی(ع) دارای بارداری پنهان بود و آثار حمل در او آشکار نبود.

در بخش «گات ها» که یکی از بخش های چهارگانة اوستا است (بندهای 8 و 9) نویدهایی در مورد ظهور حضرت مهدی(ع) و سیطرة جهانی آن حضرت و قیام شکوهمند او را داده است. از این روز به نام «بامداد روز» یاد شده است.

جاماسب، در کتاب معروف خود جاماسب نامه که حوادث گذشته و آیندة جهان در آن ثبت شده، و احوال پادشاهان، انبیا، اوصیا و اولیا را بیان می کند، ضمن مطالبی که از قول زرتشت راجع به پیامبران بازگو می نماید در مورد پیامبر گرامی اسلام(ص) و دولت جاودانة حضرت مهدی(ع) و رجعت گروهی از اموات مطالبی گفته، آنگاه دربارة ظهور مبارک حضرت مهدی(ع) چنین می گوید:

و از فرزندان دختر آن پیامبر [عرب که آخرین پیغمبر باشد] که خورشید جهان و شاه زنان نام دارد، کسی پادشاه شود در دنیا به حکم یزدان که جانشین آخر آن پیغمبر باشد در میان دنیا که مکه باشد و دولت او تا به قیامت متصل باشد و بعد از پادشاهی او دنیا تمام شود و آسمان جفت گردد و زمین به آب فرو رود و کوه ها کنده شود و اهریمن کلان را که ضدّ یزدان و بندة عاصی او باشد بگیرد و در حبس کند و او را بکشد.

و نام مذهب او برهان قاطع باشد و حق باشد و خلایق را به یزدان بخواند و زنده گرداند خلق را از بدان و نیکان، و نیکان را جزا دهد و بدان را سزا دهد و بسیاری از خوبان و پیغمبران زنده شوند و از بدان گیتی و دشمنان خدا و کافران را زنده گرداند و از پادشاهان اقوام خود را زنده کند که فتنه ها در دین کرده باشند و خوبان بندگان یزدان را کشته باشند و همة متابعان و تبه کاران را بکشد و نام این پادشاه بهرام باشد.

و ظهور او در آخر دنیا باشد… و خروج او در آن زمان شود که تازیان بر فارسیان غالب شوند و شهرهای عمّان خراب شود و به دست سلطان تازیک، پس او خروج کند و جنگ کند و دجال را بکشد.

و برود و قسطنطنیه را بگیرد و علم های ایمان و مسلمانی در آنجا برپا کند و عصای سرخ شبانان باهودار (که موسی(ع) باشد) با او باشد و انگشتر و دیهیم سلیمان با او باشد و جنّ و انس و دیوان و مرغان و درندگان در فرمان او خواهند بود.

و همة جهان را یک دین کند و دین گبری و زرتشتی نماند و پیغمبران خدا و حکیمان و پری زادان و دیوان و مرغان و همة اصناف جانوران و ابرها و بادها و مردان سفیدرویان در خدمت او باشند».11

در اینجا لازم است این نکته را یادآور شویم که، اعتقاد به ظهور سوشیانس در میان ملت ایران باستان به اندازه ای رایج بوده است که حتی در موقع شکست های جنگی و فراز و نشیب های زندگی با یادآوری ظهور چنین نجات دهندة مقتدری، خود را از یأس و ناامیدی نجات می دادند.

شاهد صادق این گفتار اینکه، در جنگ قادسیه پس از درگذشت رستم فرخ زاد ـ سردار نامی ایران ـ هنگامی که یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانی، با افراد خانوادة خود آمادة فرار می شد به هنگام خارج شدن از کاخ پرشکوه مدائن، ایوان مجلل خود را مورد خطاب قرار داد و گفت:

هان ای ایوان! درود بر تو باد، من هم اکنون از تو روی برمی تابم تا آنگاه که با یکی از «فرزندان خود» که هنوز زمان ظهور او نرسیده است به سوی تو برگردم.

سلیمان دیلمی می گوید، من به محضر امام صادق(ع) شرفیاب شدم و مقصود یزدگرد را از جملة «یکی از فرزندان خود» از آن حضرت پرسیدم، حضرت فرمود:

او مهدی موعود(ع) و قائم آل محمد(ص) است که به فرمان خداوند در آخرالزمان ظهور می کند. او ششمین فرزند دختری یزدگرد است و یزدگرد نیز پدر او است.12

در حال حاضر در میان اقوام شرقی و غربی، حتی در میان سرخ پوستان آمریکا، پندار مشابهی دربارة بازگشت یا ظهور منجی موعود پدید آمده است.13

اینکه ما می بینیم همة انسان ها در همة زمان ها می جوشند و به دنبال روزی بهتر، در انتظار تحقق پیروزی نهایی به سر می برند و فریادرسی را به یاری می طلبند، خود دلیل قاطعی بر ریشه دار بودن این تمایل باطنی و خواست درونی و فطری بودن انتظار موعود مبارک که حقیقت آن در مهدویت متجلی است، می باشد.

پی نوشت ها:

1. او خواهد آمد، ص 87 (به نقل از: ظهور حضرت مهدی(عج) از دیدگاه اسلام، مذاهب و ملل جهان، سید اسدالله هاشمی شهیدی)

2. هاشمی شهیدی، همان، صص 46 ـ 47.

3. همان، صص 164 ـ 165.

4. ترجمة اناجیل اربعه، میرمحمد باقر خاتون آبادی، انتشارات نقطه.

5. کتاب مقدس، انجیل متی، ص 41، باب 24، بندهای 1 ـ 8، 23 ـ 28، 29 ـ 37 و 42 ـ 46.

6. کتاب مقدس، انجیل لوقا، ص 16، باب 12، بندهای 35 و 37 ـ 40.

7. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 52، ص 181.

8. یسنا 48، باب 1 و 2.

9. همان، بخشی از بند 129 فروردین یشت.

10. صد در نصر و صد در بندهش، نوشیروان دارابار بهمن، ص 35.

11. لعمات النور، ج 1 صص 23 ـ 25.

12. مجلسی، محمدباقر، همان، ج 51، ص 164.

13. هاشمی شهیدی، همان.

منبع :موعود – شهریور 1386، شماره 79 -موعود ادیان

عصر ظهور در نگاه ادیان

چکیده:

در بحث منجی گرایی غالباً با واژه هایی روبرو هستیم که در ادبیات محاوره ای کمتر با آنها برخورد کرده ایم و عمدتاً آن واژه ها برای ما نامأنوس می باشند و نیاز به توضیح بیشتر دارند. مقاله حاضر سعی بر تطبیق و مقایسه این واژه ها در احادیث و گاهی ادیان مختلف کرده است تا بتواند توضیحی در ذهن مخاطب برای این واژه ها ایجاد کند و از آنجا که اغلب این واژه ها در بیان کردن علائم ظهور امام مهدی (عج) و حضرت عیسی مسیح همراه می باشند، مطلوب است تا آن علائم نیز تطابق داده شوند و مورد بررسی قرار گیرند تا از گمراهی ذهن مخاطب بکاهد. البته بر طبق روایات و احادیث، تعداد علائم ظهور منجی آخرالزمان به بیش از 2000 علامت می رسند که در اینجا به علت وسیع بودن آنها قابل بررسی نیستند. پس از آنکه علائم مذکور به صورت تطبیقی مورد بررسی قرار گرفت این نتیجه دریافت شد که بسیاری از آن علائم به وقوع پیوسته و نسل امروز، نسلی است که می تواند بسیار بیش از گذشته امیدوار به مشاهده وقوع اتفاقی عظیم در این قرن باشد.

مقدمه:

قرن حاضر، قرنی است که بشر را سخت اسیر زندگی ماشینی و بی روح خود کرده است و بشر را در منجلاب انواع فسادها فرو برده است و نسل امروز نسلی است که هر روز آرزوی فرود یک منجی از آسمان را دارد. امروز بعد از یازده قرن که از تولد آخرین حجت خدا در کره ی زمین می گذرد، نشانه های صدق وعده های قرآن و احادیث ظهور بیش تری یافته است. عصر جاهلیت ثانی تاریک ترین روزهای خویش را نیز سپری کرده و این خود نشانه ای دیگر است. مگر نه اینکه فجر صادق هنگامی سر می رسد که شب کامل شده باشد؟ (آوینی، وب سایت شهید آوینی)

پس نگارش متونی برای آشنایی این نسل با منجی آخرالزمان از اهمیتی فوق العاده برخوردار می باشد البته قابل ذکر است منظور از آخرالزمان در این مقاله به معنای روز قیامت نمی باشد، اگرچه در بسیاری از متون، این واژه، به اشتباه برابر با ظهور آخرین منجی بشریت آمده است و معنا آن با روز قیامت یکسان گرفته شده است. اما نگارنده این دو مفهوم را یکسان نمی داند، زیرا طبق آنچه که در ادامه خواهد آمد این دو اتفاق فاصله بسیار خواهند داشت، دلیل اول آنکه از لحاظ عقلی پس از زمانی که جهان به وسیله منجی پر از عدل شد، نیاز به این وجود می آید که جهان پس از آن مدتی عمر کند تا مزه عدل را بچشد، وگرنه پر کردن جهان از عدل دیگر معنایی پیدا نمی کند و دلیل دوم آنکه طبق آنچه در حدیثی از رسول اکرم و طبق آنچه در کتاب مقدس مسیحیان آمده است، یک دوره هزار ساله پس از قیام آن حضرت قابل تصور است، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در این مورد می فرمایند: اگر یک روز از عمر دنیا باقی مانده باشد خداوند آن روز را آن قدر طولانی می کند تا آن موعود بیاید. اسم او اسم من است کنیه اش کنیه من و وقتی می آید که ظلم وجور به حد اعلی رسیده باشد و خداوند متعال به وسیله او همه عالم را سرشار از عدل و عدالت می کند. (ارشاد مفید ، جلد 2 صفحه 340). در همین رابطه در کتاب مقدس آمده است: و به این هر دو، عالمی که آن وقت بود در آب غرق شده، هلاک گشت. لکن آسمان و زمین الآن به همان کلام برای آتش ذخیره شده و تا روز داوری و هلاکتِ مردم بی دین نگاه داشته شده اند. لکن ای حبیبان، این یک چیز از شما مخفی نماند که یک روز نزد خدا چون هزار سال است و هزار سال چون یک روز.(دوّم پطرس 6-8 : 3).

بنابراین از آن جهت قیام حضرت مهدی، آخرالزمان نامیده می شود که دولت ایشان آخرین دولت زمان و دنیا خواهد بود و دنیا با آن دولت به پایان خواهد رسید. البته ما به قیام قائم آل محمد بسیار نزدیک شده ایم و در پایان مقاله به آن اشاره خواهد شد ولی این نزدیکی تا چه حد است، روشن نیست و قابل اثبات نیز نمی باشد.

به پیامبر(ص) عرض شد: ای فرستادة خدا! آن قائم که از نسل شماست چه وقت ظهور می کند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قیامت است. تنها خداوند است که چون زمانش فرا رسد آشکارش می سازد. فرا رسیدن آن بر آسمانیان و زمینیان پوشیده است. جز به ناگهان بر شما نیاید.(سورة اعراف (7)، آیة 187)(صدوق، محمد بن علی بن حسین، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص373)

امام باقر(ع) نیز در تفسیر این آیة شریفه:

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّ السَّاعَةَ أَنْ تَأتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لایَشْعُروُنَ.(سورة زخرف (43)، آیة 66)

آیا چشم به راه چیزی جز آن ساعتند که ناگاه و بی خبرشان بیاید؟ می فرمایند: مراد از ساعت، ساعت ]قیام [قائم(ع) است که ناگهان برایشان بیاید.(مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 24، ص 164، ح 4)

حضرت صاحب الامر(ع) نیز در یکی از توقیعات خود بر این نکته تأکید می ورزند که ظهور ناگهانی و دور از انتظار فرا می رسد: فرمان ما به یکباره و ناگهانی فرا می رسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای کسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه کسی را از کیفر ما نجات نمی بخشد.(طبرسی، احمدبن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، ج2، ص 498؛ مجلسی، محمدباقر، همان، ج 53، ص 176)

در ابتدای مقاله حاضر خواننده متوجه خواهد شد که وقوع ظهور منجی آخرالزمان در تمامی ادیان قطعی است و علائم ظهور منجی آخرالزمان به دو دسته علائم حتمی و غیرحتمی تقسیم می شوند که علائم حتمی به طور قطع اتفاق خواهند افتاد و گریزی از آنها نیست و علائم غیرحتمی برای وقوع مشروط به شرایطی می باشند که اگر آن شرایط فراهم نگردد به وقوع نخواهند پیوست، البته تعداد این علائم غیرحتمی آنچنان زیاد است که حتی نام بردن آنها در یک مقاله امکان پذیر نیست، پس در اینجا فقط به معدود علاماتی کفایت شده است و بدون ترتیبی خاص مورد بررسی قرار گرفته اند.

کلمات کلیدی: منجی گرایی، مهدویت، آخرالزمان، امام زمان (ع).

بحث:

مسلم ترین واژه در بحث مهدویت از لحاظ وقوع واژه ی خود مهدویت می باشد، که در تمامی ادیان آسمانی بدون استثنا به صورت های مختلف به کار رفته است و آن ادیان به این امر مسلم به طور حتم و قاطع معتقد می باشند. به طور مثال در اینجا به ادیان اسلام، مسیح، یهود، زرتشت و هندوها در این رابطه به ترتیب اشاره می شود:

اسلام: در قرآن آیاتی چند در سوره های انبیا آیه 105، نور آیه 55، قصص آیه 4 صف آیه 8 و 9، سوره حج آیه 60، حدید آیه 26، و سوره مریم آیه 77 آمده است که اجمالا روزی را وعده می دهند که حق پرستان و حزب خدا پرست و طرفداران دین و مردم شایسته جهان قدرت و حکومت زمین را قبضه می نمایند و دین اسلام بر تمام ادیان غالب میگردد.(ابطحی، سیدحسن 1376)

امام صادق (ع) فرموده اند: همانا حضرت قائم در شب 23 (رمضان) به نام او ندا می شود و در روز عاشورا روز شهادت امام حسین (ع) قیام می کند، (المفید محمد بن محمد بن النعمان) و نیز فرموده اند که :یذل له کل صعب همه مشکلات و دشواریها در برابر امام قائم(عج) تسلیم و رام می گردند. (اشتهاردی، محمد 1375)

مسیحیت و یهود: بر اساس بشارات فراوانی که در کتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح(ع) به دنبال قیام حضرت قائم(ع) در فلسطین آشکار خواهد شد و به یاری آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا یهودیان و مسیحیان و پیروان وی تکلیف خویش را بدانند و به اسلام بگروند و حامی حضرت مهدی(ع) گردند.

در انجیل متی چنین آمده است: پس عیسی از هیکل بیرون شده برفت، و شاگردانش پیش آمدند تا عمارت های هیکل را بدو نشان دهند. عیسی ایشان را گفت: آیا همه این چیزها را نمی بینید؟ هر آینه به شما می گویم: در این جا سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد که به زیر افکنده نشود. و چون به کوه زیتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وی آمده گفتند: به ما بگو که این اُمور کی واقع می شود؟ و نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست؟

عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را گمراه نکند. از آن رو که بسا به نام من آمده، خواهند گفت که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد. و جنگ ها و اخبار جنگ ها را خواهید شنید، زنهار مضطرب مشوید زیرا که وقوع این همه لازم است لیکن انتها هنوز نیست، زیرا قومی با قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهند نمود و قحطی ها و وباها و زلزله ها در جای ها پدید آید…آن گاه اگر کسی به شما گوید: اینک مسیح در این جا یا در آن جا است باور مکنید زیرا که مسیحان کاذب و انبیای کذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود که اگر ممکن بودی برگزیدگان را نیز گمراه کردندی. اینک شما را پیش خبر دادم. پس اگر شما را گویند: اینک درصحرا است بیرون مروید، یا آن که در خلوت است باور مکنید زیرا هم چنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهرمی شود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد…و فوراً بعد از مصیبت آن ایام، آفتاب تاریک گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند، و قوت های افلاک متزلزل گردد. آن گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال عظیم می آید،پس از درخت انجیر مثلش را فرا گیرید که چون شاخه اش نازک شده برگ ها می آورد می فهمید که تابستان نزدیک است. هم چنین شما نیز چون این همه را ببینید بفهمید که نزدیک بلکه بر در است. هر آینه به شما می گویم…آسمان و زمین زایل خواهد شد لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد.

اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد حتی ملائکه آسمان جز پدر من و بس لیکن چنان که ایام نوح بود ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود… پس بیدار باشید زیرا که نمی دانید در کدام ساعت خداوند شما می آید. لیکن این را بدانید که اگر صاحبخانه می دانست در چه هنگامی از شب دزد می آید، بیدار می ماند و نمی گذاشت که به خانه اش نقب زند.(کتاب مقدس، انجیل متی، ص 41، باب 24، بندهای 8 1، 29 23 ، 37 28 و 46 42.)

در رابطه با بحث ظهور منجی در انجیل مَرْقُس چنین آمده است:

و چون او عیسی از هیکل بیرون می رفت یکی از شاگردانش بدو گفت: ای استاد ! ملاحظه فرما چه نوع سنگ ها و چه عمارت ها است؟

عیسی در جواب وی گفت: آیا این عمارت های عظیمه را می نگری. بدان که سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد مگر آن که به زیر افکنده شود، و چون او بر کوه زیتون مقابل هیکل نشسته بود… از وی پرسیدند: ما را خبر ده که این امور کی واقع می شود؟ و علامت نزدیک شدن این امور چیست؟

آن گاه عیسی در جواب ایشان سخن آغاز کرد که: زنهار کسی شما را گمراه نکند. زیرا که بسیاری به نام من آمده خواهند گفت که: من هستم، و بسیاری را گمراه خواهند نمود. اما چون جنگ ها و اخبار جنگ ها را بشنوید مضطرب مشوید زیرا که وقوع این حوادث ضروری است. لیکن انتها هنوز نیست. زیرا که امتی بر امتی و مملکتی بر مملکتی خواهند بر خاست، و زلزله ها در جای ها حادث خواهد شد و قحطی ها و اغتشاش ها پدید می آید، … لیکن شما از برای خود احتیاط کنید.

ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس بر حذر و بیدار شده، دعا کنید زیرا نمی دانید که آن وقت کی می شود.

مثل کسی که عازم سفر شده خانه خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده هر یکی را به شغلی خاص مقرر نماید و دربان را امر فرماید که بیدار بماند. پس بیدار باشید ! زیرا نمی دانید که در چه وقت صاحبخانه می آید. در شام یا نصف شب یا بانگ خروس یا صبح. مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد. اما آنچه به شما می گویم به همه می گویم بیدار باشید!(کتاب مقدس، انجیل مرقس، ص 77، باب 13، بندهای1 9 و 32 تا 37.)

قسمتی از بحث منجی گرایی و ظهور حضرت عیسی مسیح وامام زمان (عج) که در انجیل لوقا آمده چنین است:

کمرهای خود را بسته، چراغ های خود را افروخته بدارید. و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می کشند، که چه وقت از عروسی مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد بی درنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد . . . پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید (کتاب مقدس، انجیل لوقا، ص 116 باب 12، بندهای 35 و 36 و 40 37)

و در آفتاب و ماه و ستارگان علاماتی خواهد بود و بر زمین، تنگی و حیرت از برای امت ها روی خواهد نمود، به سبب شوریدن دریا و امواجش. و دل های مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقایعی که بر ربع مسکون ظاهر می شود، زیرا قوت آسمان متزلزل خواهد شد. و آن گاه پسر انسان را خواهند دید که بر، ابری سوار شده با قوّت و جلال عظیم می آید (انجیل لوقا، باب 21، بندهای 27 25)

همان گونه که قبلا توضیح دادیم مقصود از پسر انسان حضرت مسیح(ع) نیست، زیرا مطابق نوشته مستر هاکس آمریکایی در قاموس کتاب مقدس این عبارت هشتاد بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) آمده است که فقط سی مورد آن با حضرت عیسای مسیح(ع) قابل تطبیق است. و اما پنجاه مورد دیگر از نجات دهنده ای سخن می گوید که در آخر زمان و پایان روزگار ظهور خواهد کرد و حضرت عیسی(ع) نیز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند تبارک و تعالی کسی اطلاع ندارد، و او کسی جز آخرین حجت خدا(ع) نخواهد بود.

در انجیل یوحَنّا نیز به مانند سه انجیل دیگر می توان مواردی را خواند که خبر از منجی موعود می دهد و قسمتی از آن چنین است:

و بدو قدرت بخشیده است که داوری هم بکند زیرا که پسر انسان است. و از این تعجب مکنید، زیرا ساعتی می آید که در آن جمیع کسانی که در قبور می باشند آواز او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد، هر که اعمال نیکو کرد برای قیامت حیات، و هر که اعمال بد کرد به جهت قیامت داوری.

مکاشفه یوحَنّا: و دیدم آسمان را گشوده و ناگاه اسبی سفید که سوارش امین و حق نام دارد و به عدل داوری و جنگ می نماید و چشمانش چون شعله آتش، و بر سرش افسرهای بسیار و اسمی مرقوم دارد که جز خودش هیچکس آن را نمی داند و جامه خون آلود سرخ در بر دارد و نام او را کلمه خدا می خوانند. ولشکرهایی که در آسمانند بر اسب های سفید، و به کتان سفید و پاک ملبس از عقب او می آمدند. و از دهانش شمشیری تیز بیرون می آید تا به آن امت ها را بزند و آن ها را به عصای آهنین حکمرانی خواهد نمود… و دیدم فرشته ای را در آفتاب ایستاده که به آواز بلند تمامی مرغانی را که در آسمان پرواز می کنند ندا کرده می گوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جبّاران را…(کتاب مقدس، مکاشفه یوحنّای رسول، ص 417، باب 19، بندهای18 11)

همان طور که در بالا اشاره شد در کتاب های مقدس، بشارت های بسیاری در مورد منجی موعود داده شده است و قابل توجه است که در کتاب های زبور داوود، اشعیای نبی، بوئیل نبی، زکریای نبی، حزقیال نبی، حجی نبی، صفینای نبی، دانیال نبی نیز در این رابطه مطالب بسیاری دیده می شود، اما در اینجا برای اینکه به بحث مهدویت در دین یهود هم اشاره ای خاص شده باشد برای نمونه چند مورد از موارد کتاب زبور داوود، اشعیای نبی و زکریای نبی که به بحث مهدویت اشاره کرده اند آورده می شود:

کتاب زبور داوود: در زبور حضرت داود(ع) که تحت عنوان مزامیر در لابلای کتب عهد عتیق آمده، نویدهایی در باره ظهور حضرت مهدی(ع) به بیان های گوناگون داده شده است و می توان گفت: در هر بخشی از زبور اشاره ای به ظهور مبارک آن حضرت، و نویدی از پیروزی صالحان بر شریران و تشکیل حکومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب مختلف به یک دین محکم و آیین جاوید و مستقیم، موجود است.

زیرا که شریران منقطع می شوند. اما متوکلان به خداوند، … متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتی متلذذ خواهند شد. شریر به خلاف صادق افکار مذمومه می نماید، و دندان های خویش را بر او می فشارد. خداوند به او متبسم است چون که می بیند که روز او می آید شریران شمشیر را کشیدند و کمان را چلّه کردند تا آن که مظلوم و مسکین را بیندازند، و کمان های ایشان شکسته خواهد شد. کمی صدیق از فراوانی شریران بسیار بهتر است. چون که بازوهای شریران شکسته می شود و خداوند صدیقان را تکیه گاه است.

خداوند روزهای صالحان را می داند و میراث ایشان ابدی خواهد بود. در زمان بل خجل نخواهند شد، و در ایام قحطی سیر خواهند بود لکن شریران هلاک خواهند شد، و دشمنان خداوند، مثل پیه بره ها فانی بلکه مثل دود تلف خواهند شد؛ زیرا متبرکان خداوند، وارث زمین خواهند شد، اما ملعونان وی منقطع خواهند شد. صدیقان وارث زمین شده، تا ابد در آن ساکن خواهند شد. به خداوند پناه برده، راهش را نگاهدار که تو را به وراثت زمین بلند خواهند کرد و در وقت منقطع شدن شریران این را خواهی دید اما عاصیان، مستأصل، و شریران منقطع خواهند شد(عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور 37، بندهای 9 38)

کتاب اشعیای نبی: در کتاب اشعیای نبی که یکی از پیامبران پیرو تورات است، بشارت فراوانی در مورد ظهور حضرت مهدی(ع) آمده است که جهت استدلال به کتاب مزبور، نخست فرازی از آن بشارت ها را نقل نموده، و برخی از نکات آن را توضیح می دهیم تا معلوم شود که مسلمانان در باره عقیده به ظهور یک مصلح جهانی تنها نیستند، بلکه همه اهل کتاب در این عقیده با مسلمانان اشتراک نظر دارند.

در فرازی از بشارت کتاب اشعیا چنین آمده است:

و نهالی از تنه یسی بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق روءیت چشم خود، داوری نخواهد نمود و بر وفق سمع گوش های خویش، تنبیه نخواهد نمود؛ بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود . . . کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت.و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم. و طفل کوچک آن ها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچه های آن ها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد، و طفل شیر خوره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد، و طفل از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت، و در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند کرد؛ زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آب هایی که دریا را می پوشاند

کتاب زکریای نبی: در کتاب زکریای نبی که یکی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل و از انبیای پیرو تورات است، بشارت ظهور آن یگانه منجی عالم چنین آمده است: اینک روز خداوند می آید و غنیمت تو در میانت تقسیم خواهد شد. و جمیع امت ها را به ضدّ اورشلیم برای جنگ جمع خواهند کرد، و شهر را خواهند گرفت و خانه ها را تاراج خواهند نمود، و زنان را بی عصمت خواهند کرد، و نصف اهل شهر به اسیری خواهند رفت، و بقیّه قوم از شهر منقطع خواهند شد.و خداوند بیرون آمده با آن قوم ها مقاتله خواهد نمود چنان که در روز جنگ مقاتله نمود، و در آخر آن روز پای های او بر کوه زیتون که از طرف مشرق به مقابل اورشلیم است خواهد ایستاد . . . و آن یک روز معروف خداوند خواهد بود . . . و یَهْوه (خدا) بر تمامی زمین پادشاه خواهد بود. و در آن روز یَهْوة واحد خواهد بود و اسم او واحد(زکریای نبی ، ص 1382، باب 14، بندهای 101)

در این جا لازم است این نکته را یادآور شد که در کتب عهدین (یعنی تورات و انجیل) کلمه خداوند بیشتر در مورد حضرت عیسی(ع) به کار می رود، که در این جا نیز چنین شده است، و جالب این که در این فراز بشارت که از تورات نقل شد، محل فرود آمدن حضرت عیسی و یوم الله بودن آن روز و جهانی شدن اسلام و سقوط رژیم اشغالگر قدس دقیقاً با روایات اسلامی مطابقت دارد.

بنابراین یهودیان نیز به بحث مهدویت اعتقاد دارند اگرچه آنرا با نامی دیگر بشناسند، ابطحی دراین مورد می گوید: یهودیان مصلح آخر الزمان را با نام شیلو می شناسند و معتقدند که اگر چه تاخیر نماید ولی می آید و همه ملت ها را نزد خود جمع می کند و تمام قومها رابرای خویشتن فراهم می آورد.(ابطحی، 1376)

این باور در نزد زرتشتیان نیز رایج است و آنها آنرا با نامی دیگر می شناسند. زرتشتیان به شخصی به نام سوشیانست یا نجات دهنده دین معتقدند که او دنیا را پر از عدل و دادکند.(ابطحی، 1376)

کتاب های مقدس زرتشتیان را با نام هایی چون اوستا ، دینکرد، زند و بهمن یشت و … می شناسند. به اعتقاد زرتشتیان قبل از خاتمه ی هزاره ،دیوان و اهریمنان در زمین سلطه گری خواهند کرد و در شروع هزاره ی جدید هوشیدر خواهد آمد و جنگ سختی بین نیکی و بدی در خواهد گرفت. نیکان پیروز و اهریمنان نابود خواهند شد.

همچنین کتاب شاپورگان از شخصی به نام (خرد شهر ایزد) سخن می گوید که او قبل از قیامت ظهور خواهد کرد. او علم و دانش را بر روی زمین به اکمال خواهد رساند. در زمان آمدن او علائم شگفت انگیزی در آسمان به وقوع خواهد پیوست. فرشتگان از غرب تا شرق در خدمت او خواهند بود و پنج تن از محترمین و نگهبانان زمین و آسمانها و همچنین پرهیزکاران و دیوان فروتن به او احترام خواهند گذاشت.

در بخشی از کتاب مقدس زرتشتیان در رابطه با بحث مهدویت چنین آمده است : چون از هزاره ی هوشیدر پانصد سال برود ، هوشیدر ماه زرتشت پدید آید و آز و نیاز را تباه کند * پس دیو خشم برود و بیوراسپ (ضحّاک) را از بند رها کند و او جهان را فراز گیرد . پس مردم را بخورد ، پس جانور را بخورد (ظلم و جور زیاد شود) پس اورمزد (خداوند) ، سروش و نیروسنگ (جبرییل و میکاییل) را بفرستد که سام نریمان را برانگیزند (منظور از سام نریمان شخصی است که به منجی کمک می کند) . سام نریمان به سوی ازی دهاک (ضحّاک) رود (به نظر می رسد منظور از ضحّاک ، سفیانی باشد) * ضحاک به سام نریمان گوید که پادشاهی برای من و سپه سالاری برای تو باشد و با هم دوست شویم . امّا سام نریمان با گرز به سر او می کوبد * بار دیگر ضحّاک گوید که پادشاهی برای تو و سپه سالاری برای من باشد امّا سام نریمان دوباره با گرز به سر او می زند و ضحّاک می میرد . * پس از آن اهریمن به دیو آز گوید که تو برو و تمام جانواران را بخور پس دیو آز تمام دام ها و بهایم مردم را می خورد (قحطی می شود) * پس سوشیانس (منجی) سه مراسم مذهبی (نماز) انجام دهد و مردگان را از قبر بیدار کند و مردمان همه بی رنج شوند . * همه ی مردم از آتش گداخته رد می شوند (امتحان می شوند تا پاک از خبیث جدا شود) و بی گناه و روشن شوند مانند خورشید .* همه در سن 15سالگی شوند * اهریمن را از آسمان بیرون کشند و سرش ببرند. بهمن یشت ، در ِ هفدهم

بهمن یشت ادامه در ِ هفدهم: گشتاسب از جاماسب پرسید:چون گاه (زمان) هوشیدر شود چه نشان خواهد بود * جاماسب بتیخش گفت : شب از روز روشن تر باشد * بنات النعش (نام تعدادی ستاره) به سمت خراسان (شرق) رود *درآمد مردمان با همدیگر فرق کند *پیمان شکنان زودتر به مقصود خود رسند.*مردمان خوار فرمانروا شوند* انسان های بد را بیشتر بها دهند (از ترس شرشان) *حرص زیاد شود * بلاهای آسمانی و هجوم جانوران موذی زیاد شود * دین راستی را مسخره کنند * نمی توان تابستان را از زمستان تشخیص داد * مردمان دچار مرگ زودرس شوند * به محترمین بی احترامی کنند *سیستان پر از آب شود * پس دستور جهان بیاید و دین پیغامبر زند را دوباره تصفیه کند.

بهمن یشت در ِ چهارم: دیوان ژولیده موی از خطه ی خراسان به ایرانشهر برسند و افراشته پرچم باشند * آن دیوان ژولیده موی، فریفتار (کسی که آنچه گوید را نکند) باشند * مهر پدر از پسر و برادر از برادر برود (همه از هم بری شوند) *محصول زمین کم شود و میوه تخم ندهد * در آن بدترین هنگام ، یک مرغ را از مردم دین دار بیشتر ارزش دهند (همه به دنبال غذا باشند) * در آن هنگام سخت ، پست ترین بندگان خدا به پادشاهی شهرهای ایران فراز روند * همه آزمند و ناسزا دین باشند * باد گرم و سرد زیاد بیاید *باران به هنگام خویش نبارد * سپندارمذ (فرشته ی نگهبان زمین) دهان باز کند و هرگونه گوهر و فلز مانند طلا و نقره پدیدار شود *پادشاهی ایران به قبایل ترک ، آتور (غیر تورانی) ، توپیذ (تبتی) چون اودرک (یکی از قبایل خزر) رسد * بسا مردم نابکاریها مانند غلامبارگی و نزدیکی با زنان بی نماز کنند و هوا پرستی انجام دهند * در این هنگام سخت ، شب از روز روشن تر شود * در ِ هفتم از بهمن یشت : ای سپیتامان زرتشت ! چون دیو ژولیده موی از تخمه ی خشم پدید آید ، نخست از خراسان پرچم سیاهی پیدا شود *نزدیک اروند رود (نزدیک عراق) سه کارزار کنند* آنچنان کارزاری کنند که هزار زن از پس مردی ببینند و بگریند * دشمنان خدا تباه شوند و شهرهای ایران دوباره آباد گردد.

هندیان و هندوها نیز به موضوع مهدویت و منجی آخرالزمان با عناوین و اسامی مختلفی اعتقاد دارند و این موضوع به وضوح در کتاب های مقدسشان مشاهده شود.کتاب های مذکور با نام های اوپانیشاد، باسک، پاتیکل، وشن جوک، دید، دادتگ، ریک ودا، شاکمونی موجود می باشند. قابل توجه است که آنها این کتاب های مقدس را به عنوان کتاب های آسمانی می شناسند و آورندگان این کتاب ها به عنوان پیامبر شناخته می شوند، که به طور مختصر به چند نمونه ازکتاب های فوق پرداخته خواهد شد:

ریک ودا : در کتاب ریک ودا که یکی از کتب مقدس هند است، بشارت ظهور آن حضرت(ع) چنین آمده است:

ویشنو، در میان مردم ظاهر می گردد… او از همه کس قوی تر ونیرومندتر است… در یک دست ویشنو (نجات دهنده) شمشیری به مانند ستاره دنباله دار و در دست دیگر انگشتری درخشنده دارد هنگام ظهور وی، خورشید و ماه تاریک می شوند و زمین خواهد لرزید(او خواهد آمد، ص 65 به نقل از کتاب ریگ ودا، ماندالای 4 و 16 و 24).

کتاب دید: در کتاب دید که از کتب مقدس هندیان است بشارت ظهور مبارک امام عصر(ع) چنین آمده است:

پس از خرابی دنیا، پادشاهی در آخرالزمان پیدا شود که پیشوای خلایق باشد، و نام او منصور باشد و تمام عالم را بگیرد، و به دین خود در آورد، و همه کس را از موءمن و کافر بشناسد، و هر چه از خدا بخواهد بر آید.(بشارات عهدین، ص 245؛ او خواهد آمد، ص66؛ علائم الظهور کرمانی، ص18)

در برخی از روایات اسلامی، منصور، یکی از اسامی مبارک حضرت مهدی(ع)باشد، و آیه شریفه:

و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطاناً فلا یسرف فی القتل إنّه کان منصوراً.(سورة اسرا، آیة 33)

و هر کس مظلوم کشته شود، به سرپرست وی قدرتی داده ایم. پس ]او [نباید در قتل زیاده وری کند، زیرا او یاری شده است.،به آن حضرت تفسیر شده است.

کتاب باسک: در کتاب باسک که از کتب مقدس آسمانی هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولی عصر(ع) چنین آمده است: دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخرالزمان، که پیشوای ملائکه و پریان و آدمیان باشد، و حق و راستی با او باشد، و آنچه در دریا و زمین ها و کوه ها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمان ها و زمین و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگ تر کسی به دنیا نیاید.(بشارات عهدین، ص 246؛ علائم الظهور کرمانی، ص 18؛ لمعات النور فی کیفیة الظهور، ج 1، ص 19، نور الانوار، ص 86، نور هفتم)

علائم ظهور:

علائم، جمع علامه از ریشه علم به معنای نشانه است و منظور از علائم ظهور، نشانه های ظهور منجی آخرالزمان می باشد. علائم ظهور به دو دسته علائم حتمی و غیر حتمی تقسیم می شوند. وب سایت موعود2 طی مقاله ای با عنوان علائم ظهور به مورخ 8/3/1385 این دو دسته از علائم را به صورت زیر تعریف می کند:

علائم حتمی: منظور از علائم حتمی آن است که تقدیر قطعی خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هیچ قید و شرطی نیست.

علائم غیرحتمی: مقصود از علائم غیر حتمی آن است که وقوع آن ممکن است مشمول بداء گردد، چرا که فی الجمله مشروط به شروطی است که اگر آن شروط تحقق یابد آن علائم واقع می شوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نیز تحقق نمییابند. (علائم ظهور، 8/3/1385؛ وب سایت موعود) در واقع بداء عبارت است از تغییر در قضا و قدر غیر حتمی و واژه بداء از ریشة بدو به معنای ظهور است و به دو معنا به کار می رود: ظهور پس از خفاء و پیدایش رأی جدید، دومعنای اخیر، خود به دو صورت ممکن است رخ دهد: پیدایش رأی بدون سابقة رأی قبلی و پیدایش رأی بر خلاف رأی قبلی. مقصود از بداء در قرآن و احادیث، همین معنای سوم است. (بداء، 24/11/1378؛ وب سایت موعود)

علائم حتمی طبق حدیثی از امام صادق(ع) شامل پنج مورد می باشند که امام صادق آنها را این طور بیان فرموده اند:

قبل قیام القائم خمس علامات محتومات، الیمانی و السفیانی و الصیحه و قتل النفس الزکیه و الخسف بالبیدا؛ پیش از قیام قائم (عج) پنج نشانه حتمی است. یمانی، سفیانی، بانگ آسمانی و قتل نفس زکیه و خسف سرزمین بیدا.(مهدی پور1385، ص 36). در جدول زیر علائم حتمی به همراه زمان وقوع آنها آمده است، ولی باید به خاطر داشته باشیم که این زمان ها فقط محتمل می باشند و حتمی نیستند و در روایات و احادیث مختلف این زمان ها متفاوت می باشند و جز خداوند کسی دیگر از زمان دقیق وقوع آنها خبر ندارد.

محل درج جدول ص 9

برگرفته از ماهنامه راه قرآن شماره 5 ، شهریور و مهر 1385

البته دو علامت آخر در زمان ظهور و علامت سوم مقارن ظهور به وقوع خواهند پیوست ولی دو علامت اول یعنی یمانی و سفیانی که با هم نیز خروج می کنند را می توان از علائم حتمی پیش از ظهور دانست. از این پنج علامت آنچه که به طور صریح در کتب مقدس مسیحیان نیز به آن اشاره شده است بانگ آسمانی می باشد: و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم دنیا مرا خواهند دید که در میان ابرهای آسمان، با قدرت و شکوهی خیره کننده می آیم و من فرشتگان خود را با صدای بلند شیپور خواهم فرستاد تا برگزیدگان مرا از گوشه و کنار زمین و آسمان گرد آورند. (متی 30-31 : 24)

از آنجا که فقط نشانه بانگ آسمانی در منابع مسیحی آمده است و چهار علامت دیگر فقط در احادیث اسلامی به آنها اشاره شده است از بررسی تطبیقی آنها در اینجا خودداری می شود و به تعریف هر یک از آنها به اختصار اکتفا می شود:

1-سفیانی: از نظر زمانی اولین نشانه ی ظهور امام زمان (عج) می باشد و طبق احادیثی که در کتاب عصر ظهور نوشته کورانی ترجمه جلالی آمده است، سفیانی شخصی کینه توز با فرهنگ و آموزش غربی معرفی شده است که هرگز مکه و مدینه را ندیده است و رهبری گروهی را به عهده دارد و از روم (غرب) به شام می آید و دست به کشتار می زند و حتی شکم زنان حامله را می درد و اطفال را در دیگ های بزرگ می جوشاند. وی مردی است چهار شانه و بد قیافه و چهره ای آبله گون که یک چشم به نظر می رسد.

یادآوری این نکته لازم است که از جمع بندی احادیث مربوط به سفیانی استفاده می شود که سفیانی در ماه رجب خروج می کند، حدود شش ماه می جنگد، در اواخر محرم به قدرت می رسد، و دقیقاً هشت ماه بعد حضرت بقیة اللَّه ظهور می نماید. بدین ترتیب منظور از رجب، رجبِ سال قبل از ظهور می باشد، نه رجب سال ظهور.

2-یمانی: کورانی در کتاب عصر ظهور یمانی را شخصی می داند که رهبری گروهی از یمن را بر عهده دارد و برای مقابله با سپاه سفیانی به یاری سپاه ایرانیان که فرماندهی آن به دست سید خراسانی و شعیب بن صالح است، بر خواهد خاست. و پرچم یمانی را به دلایلی هدایتگرتر از پرچم خرسانی می داند که مهم ترین آنها ضعف مدیریتی در حکومت ایران است. به عقیده وی یمانی به عنوان نشانه های پیش از ظهور در منابع اهل سنت وجود ندارد.

3-بانگ آسمانی: سومین نشانه از نشانه های حتمی است که مقارن ظهور رخ می دهد و قرآن کریم آنرا چنین بیان می کند: گوش فراده هنگامی که منادی از جایگاه نزدیک ندا سر دهد، روزی که صیحه را به حق می شنوند، آن روز، روز خروج است.(سوره ق آیه 41)

در روایات چنین آمده است که منظور از صیحه صدای جبرئیل است که تمام مردم دنیا را به سوی امام زمان (عج) دعوت می کند و هر کس آنرا به زبان خودش می شنود.

4-خَسَفِ بَیدا: خَسَف در لغت به معنای فرو ریختن چیزی در زمین است. و بیدا به معنای دشت هموار، بی آب و علف و خالی از سکنه می باشد.(دشتی با این ویژگی ها به نام بیدا در میان مکه و مدینه وجود دارد.) و منظور از خَسَفِ بَیدا، فرو رفتن سپاه سفیانی در سرزمین بیدا می باشد.

5-قتل نفس زکیه: نفس زکیه به معنای انسان بی گناه است؛ و منظور از قتل نفس زکیه قتل فردی است که امام زمان آن را به عنوان پیک برای اطلاع رسانی از ظهور می فرستد و او با وضعی فجیع به شهادت می رسد.

مقایسه علائم ظهور با علائم روز قیامت:

در اسلام روی هم رفته برای روز رستاخیز و ظهور بیش از 2000 نشانه در کتب حدیث نقل شده است که می توان آنها را به چهار دسته ی 1-فتن 2-ملاحم 3-اشراط الساعه 4-علائم ظهور تقسیم نمود، که در اینجا به تعریف هر یک به طور جداگانه پرداخته خواهد شد تا هر کدام از این چهار دسته که به رستاخیز مربوط می شود، مشخص شود. البته مشخص می شود که اشراط الساعه فقط به روز رستاخیز مربوط است و مورد چهارم یعنی علائم ظهور با سه دسته دیگر اشتراک هایی دارد.

1-فتن: فتنه از ریشه فتن، در لغت به معنای امتحان و آزمایش است. ابن فارس کارشناس ریشه یابی لغات می گوید: فتن یک واژه صحیحی است که بر امتحان و آزمایش دلالت می کند.(ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج4، ص 472)سپس افزاید:اگر طلا را با آتش بگدازند، گویند: فتنت الدهب بالنار؛ یعنی طلا را با آتش آزمودم پس می توان حوادث وحشتناکی که پیش از ظهور رخ می دهد تا مردم در آن گداخته شوند و فلز آنها شناخته شود و معیار تمام عیار آنها معلوم شود را فتنه دانست.

ماهنامه موعود جوان شماره 26 به اعتبار سندی معتبر، حدیثی از رسول اکرم (ص) در این مورد چنین نقل می کند: بعد از من چهار فتنه بر شما فرود می آید که در اولی خون ها مباح شود، در دومی خون ها و ثروت ها مباح گردد، در سومی خون ها و ثروت ها و ناموس ها مباح شود و در چهارمی آشوبی کور و کر جهان را مضطرب سازد.

در عقاید مسیحیان نیز فتنه های آخرالزمان این چنین ترسیم شده است: این را نیز باید بدانی که در زمان های آخر، مسیحی بودن بسیار دشوار خواهد بود زیرا مردم خداپرست، پول دوست، مغرور و متکبر خواهند بود، و خدا را مسخره کرده، نسبت به والدین نامطیع و ناسپاس خواهند شد و دست به هر عمل زشتی خواهند زد. مردم سنگدل و بی رحم، تهمت زن و ناپرهیزکار، خشن و متنفر از خوبی خواهند بود و کسانی را که می خواهند زندگی پاکی داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خیانت در دوستی امری عادی به نظر خواهد آمد، انسان ها خودرای، تندخو و مغرور خواهند بود و عیش و عشرت را بیشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر افرادی مومن، اما در باطن بی ایمان خواهند بود. فریب این گونه اشخاص خوش ظاهر را نخور. (نامه دوم پولس به تیمورتائوس، 3)

در کتب فتن به تفصیل از فتنه های پیش از ظهور، چون سفیانی، دجال(کسی که ادعای منجی بودن می کند) فتنه های یمن، بربر، مصر، حبشه، شام و بغداد یاد شده است. نوستراداموس ستاره شناس و پزشک غربی در کتاب اشعار خود طی پیش گویی هایی از این فتنه ها به تناوب یاد کرده است و برای مثال کلمه یریر را مکرر برای اشاره به فتنه بربرها به کار برده است. مثلاً در دوره پنجم، قطعه 75 از اشعار خود می گوید:…اما همان سکّاندار هفت سال پس از آن ماجرا در شورشی خونین درگیر می شود و بدینسان در میانه ی بربرها وحشت آفرینی خواهد کرد. و یا در دوره پنجم ، قطعه ی 80 از اشعار خود می گوید: اوکه میوس سرانجام به شهر بزرگ بیزانتین می رسد. اتحادیه بربر ها در هم شکسته شود و از دور قانون، آنکه شرک آمیزتر است، منسوخ می شود. مردمان آزاد و بربرها نبردهایی پی در پی دنبال خواهند کرد.

2-ملاحم: جمع ملحمه به معنای جنگ و کشتار است. ابن فارس در این رابطه می گوید: لحم به معنای تداخل است و گوشت را از این جهت لحم گویند که برخی از اجزای آن در برخی دیگر فرو رود، و جنگ را ملحمه گویند، به دو جهت: یکی اینکه افراد در جنگ در صفوف یکدیگر فرو روند و دیگر آنکه کشته ها در آن همانند گوشت روی هم انباشته شوند.(ابن فارس، ب؛ ص 238)

روایات فراوانی حکایت از وقوع یک جنگ جهانی پیش از ظهور دارد، اما بعید است که بتوان آنرا بر دو جنگ جهانی اول و دوم تطبیق داد زیرا صفاتی که برای آن جنگ جهانی موعود در روایات آمده است با اوصاف این دو جنگ تفاوت دارد، از امیر موءمنان منقول است که فرمودند: پیش روی قائم (علیه السلام) مرگی سرخ و مرگی سفید پدیدار گردد و ملخ هایی خونرنگ، وقت و بی وقت هجوم آورند. اما مرگ سرخ یعنی شمشیر و مرگ سفید یعنی طاعون.(کورانی، ترجمه مهدی حقی؛ ص 197)

در منابع مسیحی نیز به وقوع جنگ ها و قتل های فراوانی در این مورد به صورتی که در ادامه خواهد آمد، اشاره شده است: از دور و نزدیک خبر جنگ ها به گوش شما خواهد رسید. اما پریشان نشوید، زیرا جنگ ها رخ خواهد داد؛ اما آخر دنیا در آن زمان نیست. (متی، 24: 6)

قوم ها و ممالک جهان با یکدیگر به ستیز برخواهند خاست. (متی، 24: 7)

در نقاط دور و نزدیک جنگ های بسیاری بروز خواهد کرد ولی این علامت فرا رسیدن آخر زمان نیست. (مرقس، 12: 7)

3-اشراط الساعه: اشراط جمع شَرَط به معنای نشانه و سرآغاز است. ابن فارس گوید:شرط فقط یک معنی دارد و آن نشانه است. ساعه به معنای رستاخیز است. اشراط الساعه یعنی نشانه های رستاخیز.(ابن فارس،ج؛ ص 260)

کتاب هایی که در این رابطه مستقلاً تدوین یافته اند، اشراط الساعه نام دارند. یکی از مشهورترین آنها کتاب الاشراعه لاشراط الساعه از سید محمد بن عبدالرسول برزنجی، متوفای 1103 ه.ق می باشد، که در قاهره، دمشق و بیروت به طور مکرر به چاپ رسیده است.

4-علائم ظهور: همان طور که قبلاً توضیح داده شد علائم از ریشه عَلَم به معنای نشانه است و نشانه های ظهور منجی آخرالزمان می باشد. بسیاری از کتب پایه و مرجع مربوط به نشانه های ظهور و دیگر مسائل مهدویت، در کشاکش روزگار، به ویژه در تهاجم مخالفان به کتابخانه های شیعیان دستخوش آتش سوزی شده است و از بین رفته اند و فقط گزارشی از آنها در کتاب هایی چون رجال نجاشی و فهرست شیخ طوسی باقی مانده است.

کهن ترین اثر بر جای مانده از این سری کتب از اوایل قرن سوم هجری کتاب ارزشمند الفتن اثر نعیم بن حماد مروزی می باشد که تعدادی از نسخه های دست نویس آن تا زمان ما محفوظ مانده است. از ویژگی های بارز این کتاب گستردگی و جامعیت آن است که بیش از 2000 حدیث پیرامون فتن، ملاحم و نشانه های ظهور را در بر دارد.

در جدول زیر برای مقایسه علائم ظهور در دین های اسلام و مسیحیت از کتاب علائم ظهور حضرت عیسی مسیح نوشته شده توسط هارون یحیی، پژوهشگر معاصر و مشهور ترک کمک گرفته شده است.

ادامه دارد

منبع :پگاه حوزه – 21 شهریور 1388 – شماره 262 –

نقد ادیان و آینده جهان

چکیده:

 نویسنده با تبیین نظریه مهدویت و برشمردن ویژگی های جهان حاضر کوشیده است تا میان تئوری جهانی شدن و مسئله مهدویت سازگاری به وجود آورد و در این راستا می گوید تئوری جهانی شدن و همچنین رسالت عمومی ادیان، ظهور مصلح جهانی نیز به عنوان فلسفه تاریخ ادیان، امری قابل توجه است. از نظر نویسنده، ادیان باید ویژگی های عصر جدید را منطبق بر سنت های تاریخی خویش تفسیر کنند.

دورنما و چشم انداز ادیان پیرامون سیر و حرکت جوامع و یا فلسفه تاریخ، بسیار روشن و مثبت اندیشانه است و نسبت به آینده جوامع، نگرشی منفی و یا صرفا آرمان گرایانه ندارد، بلکه معتقد است جوامع انسانی به سوی اصلاح، عدالت، هم زیستی مسالمت آمیز و رشد پیش می روند. نگرش ادیان مبتنی بر اصلاح جهانی با تئوری سوسیالیسم این تفاوت را دارد که هیچگاه متون مقدس، تاریخ را یک امر جبری و غیرارادی نمی دانند، بلکه معتقدند که انسان ها محرک و موتور تاریخ هستند و این انسان ها می باشند که تاریخ و فرهنگ را می سازند و به جای آنکه به جبر تاریخ قایل باشند، به ارادی بودن ساخت تاریخ معتقد هستند؛ به طوری که اگر انسان ها و یا حاکمان به گونه دیگری می اندیشیدند و یا عمل می کردند، قطعا تاریخ و فرهنگ هم می توانست به گونه دیگری ساخته شود.

ادیان اگر از نظریه اصلاح جهانی و یا نظریه مهدویت دفاع می کنند، به این معنا نیست که رسیدن به آن آرمان دیرینه، بر اساس جبر تاریخ یا بدون اراده و نقش انسان ها تحقق می یابد، بلکه ادیان با توجه به نگاه خوش بینانه و مثبت به آینده، بر این باورند که سرانجام انسان ها پس از تجربه بسیاری از نگرش ها و پشت سر گذاردن مراحل تاریخی و پدیده هایی که تصور می شد برای انسان ها خوشبختی و جامعه ای ایده آل را به همراه می آورند اما موجب جنگ و خونریزی و ظلم شده اند سرانجام به این نقطه خواهند رسید که باید انسانی وارسته و آسمانی میان آنان حضور داشته باشد تا ارمغان آور صلح و هم زیستی باشد. متون مقدس برخلاف اندیشه های زمینی، بر این نکته تأکید می کنند که سخن از انتهای تاریخ و جامعه عادلانه مهدویت، بر اساس یک پیشگویی تاریخی و آسمانی است و در متون دینی به این مسئله اشاره شده است که این امر به جهت علم پیشین خداوند و پیشوایان دینی است و بدین معنا نیست که انسان ها در تشکیل آن و یا به وقوع پیوستن آن نقش دارند.

در راستای تئوری جهانی شدن و همچنین رسالت عمومی ادیان، ظهور مصلح جهانی نیز به عنوان فلسفه تاریخ ادیان، امری قابل توجه است. بر طبق یک استدلال دینی، مصلح جهانی زمانی ظهور خواهد نمود که همه انسان ها به سوی اندیشه، ارزش و رفتار مثبت سوق پیدا کنند و احساس نیاز در آنها شدید شود و بر اثر ظلم و ستم به خداگرایی، انسانیت و حقیقت، کشش روحی پیدا کنند. بدیهی است عقل انسان، ادعای هیچ دینی را مبنی بر اینکه مصلح جهانی فقط یک منطقه یا نژاد را هدایت خواهد نمود، نمی پذیرد؛ زیرا خداوند، انبیا را نه برای تعدادی خاص یا یک منطقه بلکه برای هدایت همه انسان ها خواهد فرستاد. در فرهنگ اسلامی نیز صریحا بیان شده که حکومت جهانی امام مهدی(عج) برای اصلاح همه ملت ها و تمامی مردم است و روایات ما گویای این است که امام مهدی(عج) برای اصلاح جهانی و تشکیل حکومت جهانی قیام خواهد نمود.

وجود نظریه جهانی شدن، در میان جامعه شناسان خود گواه این امر است که آخرین منجی آسمانی که ذخیره خداوند برای هدایت انسان ها است (بقیة اللّه ) موقعی خواهد آمد که تمامی دنیا با همه تفاوت ها، دسته بندی ها، خرده فرهنگ ها و مرزهای جغرافیایی، تبدیل به یک واحد بزرگ گردند. این امر در حال تحقق است، به طوری که همه فرهنگ های ملی، نژادها، سرزمین های متفاوت، در حال وارد شدن به جهانی ارگانیک و واحد هستند که اختلافات و تفاوت ها در آن در حال کاهش است. البته منظور ما از جهانی شدن، جهانی سازی یا غربی سازی یا جهانی شدن اقتصاد نیست، بلکه به معنای هویت جهانی همه عرصه ها و میادین فرهنگی و انسانی و پیدا کردن هویتی واحد و یکسان است.

پاره ای از افراد در پاسخ به این پرسش که چرا ظهور امام مهدی(عج) به تأخیر افتاده است؟ گمان می کنند تنها دلیل آن، نبود آمادگی در شیعیان و ایجاد نشدن خواست عمومی در آنها است. اما می توان به دلیل دیگری نیز اشاره نمود و آن نیاز به تحقق یافتن آمادگی عمومی برای پذیرش مصلح جهانی است؛ زیرا امام مهدی(عج) فقط برای تصحیح زندگی شیعیان ظهور نمی کند، تا معتقد باشیم ظهور ایشان تنها نیازمند آمادگی شیعه می باشد، بلکه خداوند، آخرین منجی و راهنمای خود را به عنوان آخرین حکومت نجات بخش و در بهترین شرایط جهانی خواهد فرستاد.

البته همه مذاهب معتقد به مصلح جهانی هستند و در انتظار منجی به سر می برند که این امر خود در ایجاد یک شرایط جهانی، مفید است اما باید این را افزود که کوچک شدن دنیا، ارتباطات جهانی و مواصلات، نزدیک شدن انسان ها به یکدیگر، توجه و دغدغه های مشترک جهانی می تواند از مهم ترین شرایط برای ایجاد یک حکومت جهانی باشد.

به نظر می رسد ادیان وارد دوره ای شده اند که به آرمان خود یعنی حکومت جهانی و مصلح آخرالزمان نزدیک شده اند و باید ویژگی های عصر جدید را منطبق با سنت های تاریخی خویش تفسیر کنند. امروزه ما می بینیم که تکنولوژی، دانش بشری و ابزار عصر مدرن همچون اینترنت و ماهواره می تواند به حکومت جهانی سرعت بخشد؛ زیرا در هیچ زمانی مثل قرن حاضر این قدر شرایط فراهم نبود که بتوان مذاهب، ملت ها و نژادها را با هم جمع نمود و به آخرین دین اتحاد بخش دعوت کرد. در واقع انسان در قرن حاضر پس از آنکه در شرایط مطلوب مادی به سر برد، بعد از دلزدگی های موجود در عرصه های متفاوت اقتصادی، سیاسی، حکومتی و علمی به سوی حکومت عادلانه و آسمانی یک مصلح جهانی گرایش پیدا می کند. به ویژه که در عصر جهانی شدن همه امکانات علمی، فناوری و اقتصادی در مسیر، هوی و هوس و شهوت طلبی استفاده می شود و انسان ها در عصر ارتباطات، از تمامی امکانات علمی و رفاهی در مسیر لذت طلبی، فسق و جنایت بهره برداری می کنند و عصر ما بیش از هر دوره ای نیاز به رسولی آسمانی دارد تا بت های سامری را بشکند، فرعون های زمان را شکست دهد و از امکانات و پیشرفت های موجود در مسیر بندگی و انسانیت بهره برداری کند. امکانات عصر کنونی، به ما می فهماند که شکیبایی خداوند در پنهان نگه داشتن امام مهدی(عج)؛ امری حکیمانه است و در علم خداوند این تصور وجود داشته است که انسان ها در عصری به مانند یک دهکده، از یکدیگر با خبر شوند و در کنار یکدیگر زندگی کنند، اما از طرف دیگر از همه نعمت ها در مسیر گناه و ظلم استفاده کنند.

سزاوار است در عصر جدید، دکترین مهدویت، به عنوان مدل و الگوی منحصر به فرد ادیان به ویژه اسلام در کنار تئوری های افراطی همچون مک لوهان، آلوین تافلر، هانتینگتون، فوکویاما و دیگران مطرح گردد؛ همان طور که با مطالعه متون دینی این امر اثبات می گردد که در ادبیات دینی، نظریه مهدویت تنها الگوی موجود درباره فلسفه تاریخ می باشد. جهانی شدن و از همه مهم تر اقبال و توجه مردم جهان به یک منجی جهانی که مورد اعتقاد پیروان تمامی ادیان است.

البته در اینجا این پرسش جدی مطرح است که آیا جامعه واحد جهانی که مبتنی بر وحدت تمامی مردم است، پیش از ظهور مصلح جهانی باید تحقق یابد یا اینکه این جامعه جهانی پس از ظهور مصلح تحقق خواهد یافت؟ به نظر می رسد جواب این است که این وحدت به یک معنا ممکن است پیش از ظهور تحقق یابد و به یک معنا هم پس از ظهور. پیش از ظهور، این وحدت و اتحاد جهانی محتمل است با خواست و تقاضای مردم برای یک حکومت جهانی، یعنی تمامی ملت ها در یک خواست همگانی متوجه یک مصلح جهانی و عمومی شوند و همه آنها خود را نیازمند او بدانند.

اما پس از ظهور نیز به این جهت که مردم به سوی تزکیه نفس و بندگی خواهند رفت، ازاین رو علاوه بر اتحاد و درخواست یک حکومت جهانی و یک مصلح آسمانی، در اعتقادات، رفتار و روحیات هم به یک نوع وحدت و یکپارچگی خواهند رسید و یکی از اهداف بعد از ظهور، همین ایجاد روحیه بندگی و اطاعت از خداوند در همه مردم است. پس از عصر ظهور، انسان ها به مقام بندگی خواهند رسید و نسبت به یکدیگر نیز با دوستی و الفت رفتار خواهند کرد، به گونه ای که در آن دوره گفته می شود که اگر یک فرد نیاز مالی داشته باشد، دیگران به رفع نیاز او کمک خواهند نمود. بنابراین، نمی توان این سخن بعضی از اندیشمندان را پذیرفت که معتقدند، پس از ظهور امام عصر(عج) هر فردی بر اساس دین خود خواهد بود؛ زیرا چه طور امکان دارد که انسان ها در آن دوره هم دارای تفرقه و جدایی باشند؛ چرا که هر فکر و اعتقاد جداگانه و متفاوت دارای اقتضائات و حد و مرزهایی خواهد بود که اختلافاتی را به همراه خواهد داشت و سرانجام به تعارضات و تضادهای جدی ختم خواهد شد. بنابراین، تمامی ادیان و مذاهب پس از آمدن امام عصر(عج) به یک مذهب و دین ختم خواهند شد و همه انسان ها، وفادار به یک تفکر و اعتقاد خواهند بود و بر اساس آن، خداوند را پرستش خواهند نمود.

اشاره

1 مناسب بود نویسنده به جای نظریه مهدویت، اندیشه موعودگرایی را استعمال کند؛ زیرا تمامی ادیان آسمانی و حتی غیرآسمانی به ظهور یک منجی و موعود باور دارند، اما نظریه مهدویت اختصاص به مسلمانان دارد.

2 این سخن از نگارنده که «ظهور مصلح جهانی فلسفه تاریخ ادیان است» سخنی سنجیده و قابل توجه است؛ زیرا در هر صورت، ادیان آسمانی ظهور منجی را پایان تاریخ می دانند که در پس آن قیامت برپا می گردد.

3 «تقسیم علوم و جهان به دو دوره قبل از ظهور و پس از ظهور» می تواند تقسیم بندی مناسبی باشد و باب های جدیدی در پیش روی تاریخ نگاران باز کند تا آنها با روشی نو به بررسی تاریخ جهان و علوم بپردازند.

4 توجه به این نکته که ابزاری همچون اینترنت، ماهواره و… ادیان را به آرمان خود یعنی حکومت جهانی و مصلح آخرالزمان نزدیک تر کرده است قابل تقدیر است؛ زیرا در هر صورت اکنون جهان به یک دهکده تبدیل شده است که همه انسان های آن می توانند با هم ارتباط داشته و از حال هم باخبر باشند.

5 نگارنده، اندیشه مهدویت را در سطح دکترین مهدویت در کنار دیگر تئوری ها مطرح می کند این سخن از یک جهت قابل تقدیر است؛ زیرا با توجه به گستره مؤلفه های اندیشه مهدویت و مدل و الگوی منحصر به فرد خود می تواند در سطح دکترین طرح گردد، اما از این جهت که آن را در کنار تئوری های افرادی همچون مک لوهان، آلوین تافلر و… طرح شود، سخن سنجیده ای به نظر نمی رسد؛ زیرا مسئله مهدویت و موعودگرایی فراتر از تئوری می باشد و اندیشه ای است که نصّ های صریحی از طریق وحی الاهی بر آن وارد شده است، پس جا دارد نگرش متفکران به این مقوله فراتر و متفاوت از تئوری های فیلسوفان و متفکران باشد.

6 نگارنده می گوید: «نمی توان این سخن بعضی از اندیشمندان را پذیرفت که معتقدند، پس از ظهور امام عصر(عج) هر فردی بر اساس دین خود خواهد بود.»

این سخن را نمی توان به طور قطع پذیرفت؛ زیرا در هر حال در این مورد بر اساس روایات، سه فرضیه را می توان مطرح کرد، البته مجالی برای پرداختن به روایات نیست.

الف) اسلام اکثریت اهل کتاب، سیدمحمد صدر پس از بررسی روایاتی که بر اخذ جزیه و یا عدم اخذ جزیه از اهل کتاب دلالت می کنند می نویسد: «به هر تقدیر، این بحث، تنها منحصر به کسانی خواهد بود که بر آیین یهودیت و نصرانیت باقی مانده اند و با وجود فرصت های فزاینده و تأکید فراوانی که بر انتشار دین اسلام در میان تمامی انسان ها وجود دارد از این گروه در آن روز تعداد اندکی خواهند بود.»(1)

ب) اسلام آوردن همه اهل کتاب، سیدکاظم رفیعی قزوینی می گوید: «زمانی که مسیحیان بشنوند که عیسی بن مریم علیه السلام از آسمان فرود آمده و به حضرت مهدی(عج) اقتدا نموده است آیا دولت یا ملتی مسیحی در دنیا باقی خواهد ماند که با حضرت مهدی(عج) به پیکار برخیزد […] اما یهودیان هم، نزد حضرت مهدی(عج) گرد آیند و آن حضرت برای آنان الواح تورات را خارج نموده و هیچ یهودی نمی ماند مگر آن کسی که اسلام را پذیرفته است».(2)

ج) جزیه اهل کتاب، که روایات متعددی مؤید این فرضیه هستند که معصوم می گوید: «… سپس پادشاه روم نماینده ای را فرستاد تا درخواست صلح کند. مهدی(عج) نیز از او جزیه مطالبه می کند و پادشاه روم پاسخ مثبت می دهد.»(3)

آنچه بیان شد درباره پیروان ادیان غیر آسمانی و مشرکان نیست بلکه در مورد اهل کتاب بود.


1. محمد صدر، تاریخ مابعدالظهور (بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1412) ص 612.

2. محمدکاظم قزوینی، الامام المهدی من المهد الی الظهور (قم، انتشارات محلاتی، ج اول، 1380) ص 566 و 577.

3. تاریخ مابعدالظهور، ص 413.

منبع : مجله بازتاب اندیشه در مطبوعات، شماره 57و58 , سیدرضی موسوی گیلانی

قیام و بیعت قبل از ظهور صاحب الامر(عج)

معناى هر قيامى قبل از قائم باطل و هر بيعتى حيله و نيرنگ است. (امام باقر يا امام صادق(ع)) چيست ؟

پاسخ:

تفسير صحيح اين روايت و رواياتى در ادامه سوالات بدانها اشاره كرده ايد با چند مطلب چنين است:

1- اگر روايات مذكور به معناى ظاهرى آنها كه برخى خيال كرده اند، گرفته شود، معناى آن و جوب سكوت در برابر همه ظلم ها و طاغوت ها و بى عدالتى ها است و اين مخالفت نص صريح قرآن و روايات مكرر اهل بيت عليهم السلام است كه اسلام دين عدالت است و مردم را به عدالت و زندگى عادلانه دعوت كرده و سكوت در برابر اهل ظلم و كفر را جايز ندانسته است. بنابراين قيام امام حسين عليه السلام تنها براى ايشان جايز بود و عملى نيست كه بشود از آن پيروى كرد و كلام امام حسين عليه السلام خطاب به كوفيان كه فرمود «فلكم فى اسوه» همانا من براى شما الگو هستم،[1] لغو مى گردد و ما تنها موظفيم براى امام حسين عزادارى كنيم و پيروى از سنت و روش ايشان براى ما جايز نيست. ضمن اينكه قيام عليه طاغوت و ظلم مقدمه تشكيل حكومت عدل است و اگر ما پيش از ظهور دعوت به سكوت شده باشيم به آياتى كه دلالت بر جامعيت اسلام دارد[2] و همچنين روايات متعددى كه بر اين واقعيت دلالت دارند لغو مى گردند. بنابراين معناى روايات چيز ديگرى غير از آن است كه برخى از آنها با وجوب سكوت برداشت كرده اند.

پاسخى كه مى توان در تفسير اين روايات داد چنين است:

الف- اين روايات چنانچه از محتوا و علت هايى كه در روايات آمده است روشن مى شود، نظر به خلافت بنى اميه و بنى عباس و ديگر فتنه ها و مصيبت هايى كه در آن زمان اتفاق مى افتاده دارند.

ب- در آن زمان – و حتى زمان هاى بعدى – افرادى در مقابل حكومت هاى ظالم و باطل مردم را به اطاعت خويش فرا مى خوانند، ائمه شيعيان را از پيوستن به اين گروه نهى فرمودند تا به ظلم كمك نشود. امادر مقابل كسى كه مردم را به اقامه حق و بازگرداندن حكومت به اهلش دعوت كند مورد حمايت ائمه بوده اند.

ج- بسيارى از روايات در قضاياى مشخص و شخصى بيان شده است و فرد يا افراد خاصى را از قيام منع مى كردند كه نشان مى دهد كه در آن زمان خصوصيت و ويژگى اش بوده است كه قيام آن افراد به ثمر نمى رسيده با اين كه قيام او دعوت به خود بوده نه حق. در مقابل دليل عقلى و نقلى قائم است كه قيام و تشكيل حكومت در هر زمانى مطلوب است.

روايتى كه شما در اين پرسش نقل كرديد هم از همين دسته روايات است. زيرا در آن تأييد دارد كه قيامها حيله و نيرنگ است و روشن است كه پيوستن به چنين قيامى صحيح نيست و از آن نهى شده است. اما اگر قيام لله باشد آيا آن نيز نيرنگ و حيله است ؟ مسلما چنين نيست. آقاى منتظرى 17 روايت در نهى از قيام را بررسى كرده و به همه پاسخ داده اند.[3]

2- دلايل متعدد عقلى و نقلى بر اين امر قائم است كه لازم است در هر زمانى حكومت اسلامى تشكيل شود تا احكام اسلامى پياده شود و مقدمه تشكيل حكومت قيام عليه ظلم و طاغوت است.

اما دليل عقلى: احكام اسلام، براى يك زمانى خاص نيست. اسلام دين جهانى است كه در همه زمان ها و مكان ها، برنامه براى هدايت و رستگارى و اقامه عدل دارد. در عين حال از ضرورى ترين امور زندگانى بشر، وجود نظام اجتماعى و حكومتى است كه پاسدار حقوق جامعه باشد. هيچ جامعه اى نمى تواند از تشكيل حكومت بى نياز باشد. حال يا حكومت ظالمانه باشد يا عادلانه.

اما روشن است كه حكومت عادلانه هدف اصلى زندگى بشرى است و انسان ها بايد تلاش كنند كه حكومت عادلانه تشكيل دهند.

 پس اولا: احكام اسلامى براى همه زمان ها و همه مكان هاست، حتى زمان غيبت نيز جارى و قابل اجرا است.

ثانيا: اسلام داراى احكام حكومتى است، چنانچه داراى احكام عبادى است و چنانچه لازم است احكام عبادى آن – چون نماز و روزه – پياده شود و در هيچ زمان تعطيل نمى شود احكام حكومتى آن نيز در هيچ زمانى تعطيل بردار نيست.

ثالثا: در زمان حضور امام عليه السلام، احكام حكومتى را او اجرا مى كند. اما در زمان غيبت كسانى كه از جانب امام اجازه دارند بايد جامعه را اداره كنند (مگر اين كه زمينه تشكيل حكومت موجود نباشد).

اما دلايل نقلى: روايات متعددى كه فقها را بر مردم حاكم مى داند و تشكيل حكومت بدون درگيرى و قيام معنى ندارد. همچنين اين روايات صفات ويژه اى (چون عقل و درايت، ايمان، عدالت، علم و فقاهت، قدرت و تدبير رهبرى، آلوده نبودن به خصلت هاى ناپسند، مرد بودن، پاكزادى، …) براى رهبر جامعه اسلامى و فقيهى كه بنا است رهبرى جامعه و قيام عليه طاغوت را بر عهده بگيرد بيان مى فرمايد تا قيام وى بر اساس عدل و داد باشد نه حيله و نيرنگ دعوت به خود. ما چند روايت را كه فقها را با عنوان حاكم معرفى مى كند براى نمونه ذكر مى كنيم:

1) «… فانى قد جعلته عليكم حاكما» من او (فقيه) را بر شما حاكم قرار دادم.[4] اين روايت كه از امام صادق عليه السلام است و به طور مطلق فقها را حاكم مى داند و نصب عام امام براى همه زمانها جارى است. امام در ادامه مى فرمايد: پس آنگاه كه به حكم ما حكم داد و از وى نپذيرفتند، بى گمان حكم خدا را سبك شمرده اند و به ما پشت كرده اند و كسى كه به ما پشت كند به خداوند پشت كرده و اين در حد شرك به خداوند است.

و يكى از احكام چنين فقيهى -همانند امام خمينى- قيام عليه ظلم و طاغوت است و بر طبق اين روايت نمى توان از آن سرپيچى كرد. بنابراين روايتى كه شما نقل كرديد اشاره به قيام براى خود و بر اساس حيله و نيرنگ است كه شركت در آن حرام است، اما قيام بر پشت سر فقيه جامع الشرايط، عمل به دستور صريح امام است و شركت در چنين قيامى واجب است.

2) «ان المؤمنين الفقهاء حصون الاسلام كحصن سور المدينه لها» مؤمنان فقيه دژهاى اسلام هستند همانند دژ اطراف شهر براى شهر.[5] اين روايت از امام كاظم عليه السلام است و آن را با روايت امام صادق عليه السلام از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله يك جا بياوريم معنائى كه ما مى خواهيم در مى آيد. زيرا بهترين مفسر كلام معصومان خود آنها هستند. «الفقهاء امناء الرسول ما لم يدخلوا فى دنيا. قيل يا رسول الله و ما دخلو هم فى الدنيا؟ قال اتباع السلطان، فاذا فعلوا ذلك فاحذروهم على دينكم» فقها مادامى كه در دنيا وارد نشده اند امين پيامبران هستند. پرسيده شد: ورود آنها به دنيا چگونه است؟ فرمود: با پيروى از سلطان، هرگاه اينگونه شدند از آنها نسبت به دينتان برحذر باشيد.[6]

روشن است كه عدم تبعيت از سلطان، در بسيارى از موارد موجب درگيرى مى شود و لازم است چنين فقيهى در مقابل زورگوئى هاى سلطان قيام كند، چنانكه در طول تاريخ بسيار اتفاق افتاده است.

احاديث از اين دست بسيار است و نقل همه آنها ضرورى نيست. گذشته از اينها روايات متعددى درباره آخر الزمان و علائم ظهور است كه اشاره دارد پيش از قيام و ظهور مقدس حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه، در ايران و بين حكومت هاى شيعى و مورد تأييد امام تشكيل مى شود و در دنياى پر از ظلم و جور آن زمان، مردم را به حق و عدالت دعوت مى كنند. در اين روايات به قيام ايرانيان و حكومت آنها تأييد بسيارى شده است. آقاى على كورانى از علماء لبنانى مقيم ايران، روايات مربوطه را جمع آورى و دسته بندى كرده اند و با توضيحاتى جامع درباره اين روايات توضيح داده است.[7]

 پس نه تنها حكومت جمهورى اسلامى، مصداق رواياتى كه نهى از قيام و احيانا تشكيل حكومت مى كند نيست، بلكه به دليل عقل و نقل مصداق واقعى حكومت زمينه ساز حكومت جهانى حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه است و همين امر نشان مى دهد رواياتى كه نهى از قيام مى كنند بررسى دقيق ترى شوند و درباره آنها بيشتر انديشه شود. حداقل اينكه اين روايات قيامهاى برحق و مطابق برنامه ائمه را شامل نمى شوند.

پاورقی:

[1] . تحف العقول، ص505.

[2] . مائده، 33-38؛ نور، 2؛ حجرات، 9؛ انفال، 39-60

[3] . منتظرى، حسينعلى، مبانى فقهى حكومت اسلامى، ترجمه: محمود صلواتى، ج1 ص333-397

[4] . اصول كافى، ج1 ص67.

[5] . اصول كافى، ج1 ص67.

[6] . كافى، ج1 ص46.

[7] . كورانى على، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالى، ص 217 – 275، شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامى، چاپ دوم 1379، تهران.

ظهور حضرت مسیح در عصر حضرت مهدی (ع)

از روایات استفاده می‌شود که حضرت مهدی (عج) حرکت جهادی خویش را با جنگ با فتنه گران منحرف می‌آغازد و ابتدا فتنه را در جهان اسلام خاموش می کند و فتنه گران را از سر راه بر می‌دارد، آنگاه به سراغ حاکمان شرک و کفر می رود. از این رو، آنچه در روایات درباره قتل و کشتار به دست حضرت مهدی (عج) آمده، مربوط به انسانهای ستمگر، منحرف و فتنه گری است که در برابر حاکمیت دین حق سر فرود نمی‌آورند،

ظهور حضرت مسیح در عصر حضرت مهدی (ع)

در زمان ظهور آن حضرت، مسیح(ع) نزول خواهند کرد و در رکاب آن بزرگوار و پشت سر آن بزرگوار اقامه نماز خواهند نمود و این به مفهوم خاتمیت و خاتم الاوصیاء بودن آن بزرگوار است و در روایت آمده که آن بزرگوار به حضرت مسیح(ع) احترام نموده و مسیح(ع) گوید، کسی را نرسد که بر ائمه اهل البیت(ع) تقدم بجوید و حق تقدم با شماست.

مسیح در خدمت حضرت مهدی(ع)

ضرورت همة ادیان الهی ظهور منجی حقیقی در آخرالزمان است و وعده خداوند و پیامبران بزرگ الهی در ظهور آن بزرگوار و برقراری صلح و عدالت در جهان است.

عقل و فطرت و وجدان های بیدار و تجارب بشری نیز این معنا را تأیید می نماید که سمت و سوی کاروان بشریت به سوی حکومت واحد جهانی عدالتخواه و عدالت پرور اخلاقی است.

قرآن کریم و روایات اسلامی نیز بر این معنا تأکید و تصریح دارد که صالحان، وارثان زمین خواهند شد.

جالب آن است که درمنابع اسلامی به طور دقیق و شفاف ولادت و شخصیت آن بزرگوار کاملاً شناخته و از ذریة فاطمه زهرا(س) و یازدهمین امام از فرزندان حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و نهمین فرزند حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و همینطور از نسل و ذریه ائمه هدی(ع) و چهارمین فرزند از فرزندان حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) تا آخر می باشند.

علاقمندان می توانند در این باره به کتاب شریف منتخب الاثر تألیف آیت الله صافی گلپایگانی ـ دامت برکاته ـ مراجعه نمایند که 49 باب دارد و صدها حدیث ارزشمند در این باره از کتب شیعه و اهل سنت نقل فرموده و خصوصیات آن حضرت و نسبت و ویژگی های آن بزرگوار و نشانه های ظاهری و اینکه از فرزندان ائمه اهل البیت(ع) می باشند و فرزند سیده اماء(س) و از سبطین رسول الله(ص) هستند و از نسل ائمه اثنی عشر و خلف صالح امام عسکری(ع) مراجعه نمایند.

آری مهدی(عج) دوازدهمین امام از اهل بیت عصمت و طهارت است. خصوصیات آن بزرگوار از لحاظ پدر، مادر، ولادت، نواب خاص و عام، زمان ولادت، کیفیت ولادت، غیبت صغری و کبرای آن بزرگوار، شرایط عصر غیبت و عصر ظهور، و ده ها مسئله دیگر توضیح داده شده است.

در زمان ظهور آن حضرت، مسیح(ع) نزول خواهند کرد و در رکاب آن بزرگوار و پشت سر آن بزرگوار اقامه نماز خواهند نمود و این به مفهوم خاتمیت و خاتم الاوصیاء بودن آن بزرگوار است و در روایت آمده که آن بزرگوار به حضرت مسیح(ع) احترام نموده و مسیح(ع) گوید، کسی را نرسد که بر ائمه اهل البیت(ع) تقدم بجوید و حق تقدم با شماست.

1 کتاب منتخب الاثر 25 حدیث در این رابطه نقل نموده است. و در بحارالانوار از جابر نقل شده که امام عصر(عج) به حضرت عیسی(ع) می گوید:
بیایید بر ما امامت کنید.2

و حضرت عیسی(ع) می گوید: بعضی از شما بر بعضی دیگر امارت دارد و این عنایت خداوند نسبت به این امت است.

آنگاه می گوید این حدیث صحیح و نیکو است که بزرگان نقل نموده اند و دلالت دارد بر اینکه مهدی(عج) به جز عیسی(ع) است و این به معنی تسلیم مسیحیت و یهودیت در برابر اسلام و در برابر قرآن و آل البیت(ع) خواهد بود.

چیزی که آن را در طول چهارده قرن گذشته کمتر پذیرفته اند. و همواره در برابر اسلام با جنگ های صلیبی و صهیونیستی و تهمت ها و نسبت های ناروا و جنگ روانی و تبلیغاتی و عملیات تخریبی تلاش کرده اند تا مانع گسترش و نفوذ آن در جهان بشوند و البته این ظلم بزرگی است که نسبت به بشریت و ارزش های الهی و ادیان الهی و حضرت مسیح(ع) و حضرت موسی کلیم(ع) و پیروان راستین این دو دین و پیامبر بزرگ الهی روا داشته اند.

دربارة حدیثی که به این مضمون نقل شده است: «لامهدیّ إلّا عیسی بن مریم(ع)؛ مهدی نیست مگر ـ همان ـ عیسی بن مریم» باید گفت:

1. این حدیث سند قابل اعتماد و قابل قبولی ندارد و نمی توان به آن استناد کرد و راوی آن متهم به سهل انگاری در نقل است. راوی علی بن محمدبن خالد جندی (موذن الجند) است.

مرحوم مجلسی(ره) در این باره می گوید: علمای اهل سنت اتفاق نظر دارند بر آنکه در صورتی که راوی خبر معروف به تساهل در روایت باشد خبر و حدیث او قابل قبول نخواهد بود.3

2. حدیث واحد است و خبر واحد به فرض صحت در احکام حجیت دارد نه در مسائل اعتقادی و مباحث عقلی در مسائل اعتقادی علم و حجت شرعی لازم است.

3. احتمالاً حدیث یادشده توسط جریان های مسیحی و نفوذی ساخته و پرداخته و در احادیث دست برده شده باشد.

4. به فرض آنکه چنین حدیثی در روایات ما آمده باشد لکن در روایات فراوان دیگر آمده که آن حضرت ظهور خواهد نمود و پشت سر حضرت مهدی(ع) اقامه نماز خواهند کرد و این حدیث با احادیث دیگر قابل جمع است که آن حضرت ظاهر و پشت سر امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ اقامه نماز خواهند کرد و نافی ظهور ولی عصر(عج) نمی باشد. ممکن است تحریف در لفظ نیز رخ داده باشد و کلمه «مع» بعد از «الا» از قلم افتاده باشد؛ یعنی «لا مهدی الا مع عیسی بن مریم؛ مهدی نیست مگر همراه عیسی بن مریم.»

5. این حدیث به این معناست که تصور نشود حضرت مسیح(ع) خود مستقلاً ظاهر می شوند و یا حضرت مهدی(ع) بدون حضرت مسیح ظهور خواهند نمود.

پس از نگارش این موضوع دوستان موثق نقل نمودند که این حدیث شریف در کتاب تذکرةالاولیا با این سبک آمده است:

«لا مهدی إلّا عیسی بن مریم معه.»
مهدی نیست مگر آنکه عیسی بن مریم با اوست.

که «معه» در آخر حدیث شریف به جای مع که ما احتمال داده بودیم ساقط شده آمده است و اگر این باشد «نعم الوفاق» و یا این نقل و روایت قرینه بر منظور از حدیث یاد شده است و معنای حدیث شریف به نوعی ملازمه بین حضرت مهدی ـ ارواحنا فداه ـ و حضرت مسیح(ع) است که هر یک علامت دیگری و نشانه و شرط ظهور و نزول و حضور دیگری است و مانند خورشید و نور با یکدیگر جز با ظهور و حضور دیگری به وقوع نمی پیوندد و تحقق نمی یابد.

و این خود بهترین دلیل و شاهد بر ادعاهای بی اساس و ساختگی کسانی است که نسبت به هر یک از این دو موضوع مقدس و همراه یکدیگر ادعای انفرادی داشته باشند؛ ادعای مهدویت بدون نزول حضرت مسیح(ع) و یا ادعای نزول مسیح(ع) منهای حضرت مهدی(عج) چه در اسلام و چه در مسیحیت!

آری ظهور هر یک از این دو، مکمل دیگری و شرط و متمم دیگری خواهد بود. و در حقیقت همانطور که از روایت استفاده می شود، امام مهدی(عج) قدوه و اسوه و اهل البیت(ع) مشمول کرامت خاص الخاص و اخص الخواص بوده و رسول اکرم(ص) صاحب لوای حمد است و رحمت للعالمین است و آدم(ع) و دیگر انبیا(ع) تحت لوای آن حضرت در فردای قیامت خواهند بود و چه بسا فلسفه این تقدم مهدی(ع) بر مسیح تسلیم در برابر خاتمیت و خاتم الاوصیا و صاحب سدرة المنتهی بوده و این علامت آن باشد که دین و قرآن محمد(ص) و اهل بیت آن حضرت در افق اعلا هستند و چه بسا این خود از اسرار و رموز الهی و تأویل این قبیل احادیث باشد. و البته حضرت ولی عصر(ع) امامت به مفهوم ولی الله و ولی اولیا ءالله و ولایت مطلقه الهیه است و تقدم آن رتبی است و بالاتر از مقام نبوت مطلقه است.4

نه مهدی(ع) جز با نزول حضرت مسیح ظهور نخواهند فرمود و تکمیل سلسله و زنجیره پیامبران و رهبران الهی در آخرالزمان با ظهور مهدی(ع) اتفاق خواهد افتاد. و آنچه امروز مسیحیت آمریکایی تصور می کند که آرمگدن اتفاق خواهد افتاد و امام عصر(عج) و مهدی موعود(ع) در کار نخواهد بود و دروغی آشکار بیش نیست.

6. دروغگوها و کذاب ها فردا مدعی مهدویت و یا امامت و یا مدعی نیابت و یا ظهور باب و مانند آن نشوند. این رخداد جز با حضور و نزول حضرت مسیح(ع) عملی نخواهد شد.

7. خود این حدیث دلیل روشنی بر ظهور امام عصر(عج) و آینده روشن تاریخ بشریت و امید به آینده ای نویدبخش و ظهور منجی موعود و ظهور عیسی بن مریم(ع) و وعده ادیان الهی برای نجات کاروان بشریت از چنگال اهریمنان و شیاطین خواهد بود و این از نشانه های آن بزرگوار است.

8. امید است صاحب نظران و اندیشمندان رسالت بزرگ خود را در تبیین معارف الهی و نقد و بررسی دقیق و حکیمانه مسائل و موضوعات عمیق اسلامی و ولائی برداشته و زمینه های سوءاستفاده و برداشت های غلط و جاهلانه و یا مغرضانه را از بین ببرند و اجازه ندهند تا در اثر سهل انگاری و یا غفلت مرزبانان معارف اسلامی و حقایق قرآنی، میدان برای دزدان راه و شیادها هموار شود و یا جاعلان و غافلان و عناصر پر ادعا و مردم فریب افکار عمومی را مشوب و چهره حقایق دینی را ملکوک و ذهن ها را شبهه ناک و افکار را مسموم نمایند و یا با خرافات و خرافه گرایی معارف بلند توحیدی دستخوش و ساوس شیطانی و یا سلیقه های گوناگون نفسانی بشود.

تذکر این مطلب نیز بسیار به جا و قابل توجه است که بحث و بررسی فقیهانه و کارشناسانه در این قبیل احادیث و روایات و مسائل تاریخی و اجتماعی و فلسفی و سیاسی و کلامی و ادبی و مانند آن از ظریف ترین، حساس ترین و ارزشمندترین کارهاست و البته نیاز به قدرت استنباط و دقت و سلامت نفس و بصیرت در دین و آشنایی با علوم و فنون اجتهاد و آگاهی به رموز آن دارد و الا نااهلان و یا مدعیان ناآگاه و یا خودباختگان در برابر بیگانگان و بردگان هوی و هوس هرگز توان لازم را برای ورود در این میدان ها و اظهارنظر فنی و تخصصی و جلب اعتماد عمومی را نداشته و نخواهد داشت.

9. حضرت مهدی(عج) بلاواسطه فرزند امام عسکری(ع) و حضرت نرجس خاتون است که در سنه 255 ق. در سامرا متولد شده اند و در اعتقاد ما شخصی معین، با ویژگی ها و صفات خاصی بوده و هرگز جایی برای تردید، تحریف، خرافه گرایی، تفسیرها و توجیه های جاعلانه باقی نمی گذارد. عیسی بن مریم(ع) نیز پیامبر اولوالعزم بوده که حدود 770 سال قبل از ولادت امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ در بیت اللحم از حضرت مریم(س) متولد شده اند و در بینش صحیح دینی و تاریخ هرگونه ادعای ساختگی که به مفهوم یکی بودن آن دو بزرگوار مطرح شود و یا با انگیزه های گوناگون سیاسی اجتماعی و فکری مطرح شود دور از انصاف و خلاف وجدان و غیر منطبق با واقع است.

10. طبق روایات متواتر اسلامی، آن بزرگوار دارای دو غیبت است: غیبت صغری و غیبت کبری و در عصر غیبت صغری رابطه با آن حضرت(ع) توسط نواب خاصشان برقرار می شد و در عصر غیبت کبری آن حضرت دارای نواب عام است و صفات ایشان نیز به طو کلی و کامل تعریف شده است.

ولی درباره حضرت مسیح که بحث غیبت و یا مباحث مشبه مطرح نیست بلکه در تعبیر قرآن کریم آمده است: و ما قتلوه و ما صلبوه ولکن شبّه لهم… بل رفعه الله إلیه.5

و حال آنکه آنان او را نکشتند و مصلوبش نکردند، ولیکن امر بر آنان مشتبه شد… بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد، و خدا توانا و حکیم است.

و در روایات ما بحث نزول حضرت مسیح(ع) است، نه ظهور آن بزرگوار. و این دو تعبیر و عنوان بسیار متفاوت است که یکی نشانگر غیبت و دیگری نشان دهنده عروج و رفع الی الله و نزول مجدد است.

دربارة حضرت ولی عصر ـ ارواحنا فداه ـ این عنوان به کار نرفته بلکه عنوان غیبت، عصر غیبت و عصر ظهور به کار رفته است. یعنی او در میان ماست ولی از چشم ما به حسب ظاهر غایب است نه اینکه خداوند متعال او را به سوی خودش برده باشد، و یا به عقیده مسیحیت آن بزرگوار را به دار آویخته باشند و به ملکوت الهی پرواز کرده باشد. بنابراین ادعای تطبیق این دو با یکدیگر نمی تواند صحیح و قابل قبول باشد.

مهدی(ع) از ذریه رسول اکرم(ص) و فاطمه اطهر(س) و از خاندان محمد(ص) و هم نام رسول اکرم(ص) است.

او قائم بالحق و قائم بالقسط .

است که او از مکه خواهد درخشید و یاران وفادار و استوار و انصار فداکار او در اسرع وقت به او ملحق خواهند شد. و جریان های صلیبی و صهیونیستی نیز نمی توانند بر چهره پرفروغ خورشید ولایت گرد و غبار نسیان و تحریف بپاشند.

آری مهدی(عج) وارث همه انبیا و اولیا است وارث زمین است وارث آدم و نوح(ع) و پیامبران اولوالعزم دیگر است وارث موسی کلیم و عیسی مسیح(ع) است تجلی همه ارزش های الهی و ادیان آسمانی است.

اکنون رسالت همه منتظران آن بزرگوار و ارادتمندان آستان مقدس حضرت خاتم الاوصیا(ع) احیای انگیزه های عمیق دینی و الهی و ایجاد آمادگی روحی و اخلاقی و گسترش فرهنگ مهدویت و ولایت و تلاش در راه بیداری امت اسلامی و زمینه سازی برای وحدت جهان اسلام و فداکاری و مجاهدت در راه نصرت آن حضرت و بسترسازی برای عصر ظهور و پیروزی حق بر باطل و آماده سازی افکار و اندیشه ها و ایجاد شرائط برای حکومت واحد عدل جهانی است.

و نصرتی معدّة لکم… حتی یحیی الله تعالی دینه بکم فمعکم معکم لامع غیرکم.6

و یاری من مهیای شماست… تا آنکه خدای تعالی دینش را به وسیلة شما زنده گرداند. پس همراه شمایم، همراه شمایم نه همراه (کسی) جز شما.

پی نوشت ها:
1. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، ص290 به بعد.
2. تعال صلّ بنا، فیقول الا إنّ بعضکم علی بعض امراّ تکرمه الله تعالی هذه الامة.
3. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج51، ص93؛ پس از نقل از کشف الغمّه فی معرفة الأئمه، ج2.
4. در این باره ر.ک: بحارالانوار، ج51، ص88 و89.
5. سورة نساء (4)، آیة 157 و 158.
6. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، زیارت جامعة کبیره.

قربانعلی دری نجف آبادی
منبع : موعود ؛ تیر 1385، شماره 65،ص 24