ظلم و جور

نوشته‌ها

امام مهدى در نگاه پيامبر اعظم(ص)

محمدمهدى حائرى‌پور

پيامبر اكرم اسلام(صلی الله علیه و آله) آخرين پيامبر خدا و بزرگترين رسول الهى است همان بزرگ مردى كه از آغاز خلقت بشارت ظهور و آمدنش در زبان انبياء الهى آمده است. و دين خدا به رسالت و ابلاغ او لباس كمال و اكمال پوشيده است.

آن پيامبر رحمت براى پس از خود دوازده جانشين معصوم قرار داده كه ضامن حيات و بقاى اسلام و عزت و عظمت مسلمين و مؤمنين هستند. اولين آنها امام على بن ابى طالب(علیه السلام) و آخرين آنها حجة بن الحسن، مهدى، قائم آل محمد(علیه السلام) است.

اينان همه فرزندان و عترت و اهل بيت پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) هستند و پيامبر بزرگوار با همه آنها پيوستگى و ارتباط تام دارد. اينان فرزندان پاك و معصوم و جانشينان بر حق اويند و پيامبر جّد بزرگ ايشان و اصل و اساس و ريشه آنهاست. به گونه اى كه اينان همگى از پيامبرند و پيامبر از ايشان. ولى در اين ميان پيوندها و پيوستگیهاى عميق و ريشه دار و معنى دارترى بين پيامبر عظيم الشأن و مهدى امت است. پيوندى بینظير ميان آخرين پيامبر و آخرين وصىّ. رابطه اى استوار بين خاتم الأنبياء و خاتم الأوصياء عليهم السلام.

در اين گفتار بر آنيم كه بعضى از مهمترين كلمات و سخنان گهربار پيامبر بزرگ اسلام را در معرفى چهره تابناك امام مهدى(علیه السلام) بياوريم و مهدى(علیه السلام) را در توصيف زيبايى محمّد (صلی الله علیه و آله) تماشا كنيم.

بشارت خدا به پيامبر(صلی الله علیه و آله) درباره مهدى(علیه السلام)

هم پيامبر(صلی الله علیه و آله) عزيز است كه مورد بشارت خداى بزرگ قرار میگيرد و هم مهدى(علیه السلام) عزيز است كه خدا به وجود او پيامبرش را مسرور میكند. روزى پيامبر(صلی الله علیه و آله) به ميان مردم آمد در حالى كه از شدت سرور و خوشحالى متبسّم بود. مردم گفتند: اى رسول خدا، خدا شادى تو را زياد كند. پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: به راستى هيچ روز و شبى نيست مگر اين كه مرا در آن تحفه اى از سوى خداست و اما امروز خدايم تحفه اى به من عطا كرد كه پيش از اين مانند آن را به من نبخشيده بود! جبرئيل از سوى پروردگارم آمد و مرا از او سلام رسانيد و گفت، اى محمد خداوند بزرگ از بنی هاشم هفت تن را اختيار كرد كه نه در گذشتگان و نه در آيندگان مانندى براى آنان اختيار نكرده و نخواهد كرد.

«انت يا رسول اللّه سيّدالنبيّين و على بن ابيطالب سيّد الوصيّين و الحسن و الحسين سبطاك سيّد الاسباط و حمزة عمّك سيّد الشهداء و جعفر ابن عمك الطيّار فى الجنّة يطير الملائكة حيث يشاء و منكم القائم يصلّى عيسى بن مريم خلفه اذا اهبطه اللّه الى الارض من ذرية على و فاطمة و من ولد الحسين(علیه السلام)؛(1) آن هفت تن عبارتند از تو اى رسول خدا سرور پيامبران خدا و على بن ابى طالب سرور اوصياء و حسن و حسين دو سبط تو سرور همه اسباط و حمزه عموى تو سرور شهيدان و جعفر پسر عم تو كه در بهشت با فرشتگان پرواز میكند هرجا كه بخواهد و از شماست آن قائم كه عيسى فرزند مريم پشت سر او به نماز میايستد آنگاه كه خدا او را به زمين فرو فرستد.(آن قائم كه) از فرزندان على و فاطمه و از فرزندان حسين(علیه السلام) است.»

بشارت پيامبر(صلی الله علیه و آله) به ظهور مهدى(علیه السلام)

در روايات متعددى كه فريقين نقل كرده اند پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) با تعابير مختلف نسبت به ظهور مهدى(علیه السلام) بشارت داده است. در روايتى فرموده است: «لو لم يبق من الدنيا الّايوم واحد لطوّل اللّه عزّ وجلّ ذلك اليوم حتى يخرج رجل من ولدى فيملأها عدلاً و قسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً؛(2) اگر از (عمر) دنيا نمانده باشد مگر يك روز. خداوند آن روز را طولانى خواهد كرد تا مردى از فرزندان من قيام كند پس زمين را از عدل و داد پركند همانگونه كه از ظلم و جور پرشده باشد.»

روشن است كه اين تعبير پيامبر(صلی الله علیه و آله) كنايه از حتمى بودن قيام مهدى(علیه السلام) است همانگونه كه در قرآن كريم در آيه 55 از سوره نور، به حق درباره حكومت مهدى(علیه السلام) با عبارت «وعداللّه» آمده است تا بر همگان معلوم شود كه حكومت صالحان بر زمين از برنامه هاى قطعى و غيرقابل برگشت الهى است زيرا كه وعده هاى خدا تخلف ندارد و خود فرموده است: «انّ اللّه لايخلف الميعاد».(3)

در روايتى ديگر پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) به ظهور مهدى بشارت داده و درباره حكومت مهدى و برخى از ويژگیهاى آن سخن گفته است و در واقع بشارت خود را به توصيف جمال و زيبايى دولت مهدى(علیه السلام) مستند فرموده و روزگار بى نظير او را به خوبى ترسيم كرده است:

«ابشّركم بالمهدى يبعث فى امتى على اختلاف من الناس و زلازل فيملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض يقسم المال صحاحاً.فقال لرجل ما صحاحا؟ قال بالسوية بين الناس. قال و يملأ اللّه قلوب امة محمد(صلى اللّه عليه و آله) و سلّم غنى و يسعهم عدله، حتى يأمر منادياً فينادى فيقول: من له فى مال حاجة فما يقوم من الناس الّارجل، فيقول ائت السّدان يعنى الخازن فقل له انّ المهدى يأمرك ان تعطينى مالاً، فيقوله له احث، حتى اذا جعله فى حجره و ابرزه ندم، فيقول كنت اجشع امة محمدٍ نفساً او عجز عنى ما وسعهم؟ قال فيرده فلايقبل منه، فيقال له انّا لانأخذ شيئاً اعطينا؛(4) شما را به مهدى(علیه السلام) بشارت میدهم او در ميان اختلاف هاى مردمى برانگيخته میشود پس زمين را از عدالت و داد پر میكند همانگونه كه از ظلم و جور پرشده باشد. ساكنان آسمان و زمين از او خشنود خواهند بود. او اموال را به صورت كامل تقسيم میكند. مردى از پيامبر پرسيد، مراد شما (از اين سخن) چيست؟ فرمود:(يعنى) به صورت مساوى در ميان مردم. (سپس) فرمود: و(در آن روز) خداوند دلهاى امت محمّد(صلی الله علیه و آله) را از بینيازى پر میكند و عدالت مهدى همه مردم (و زواياى زندگى آنها را) فرا میگيرد تا آنجا كه مهدى(علیه السلام) بر ندا دهنده اى امر میكند تا ندا دهد. پس منادى میگويد: كيست كه به مال نياز داشته باشد؟ پس از ميان مردم كسى برنمیخيزد(و مراجعه نمیكند) مگر يك نفر. مهدى(علیه السلام) (به او) میگويد: نزد خزانه دار برو و به او بگو مهدى(علیه السلام) (مرا فرستاد و) تو را دستور داده كه مال به من ببخشى. خزانه دار به او میگويد: آنچه میخواهى بیشمار از اموال برگير، و آن شخص از اموال برداشته و به دامن خود میريزد و مالك میشود(ولى پس از آن) پشيمان میگردد(و با خود) میگويد: من از همه امت محمد(صلی الله علیه و آله) حريص تر هستم آيا آن چه (از غناى نفس) آنها را فرا گرفته شامل من نگشته است؟ پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:(پس از اين) آن اموال را(به خزانه دار) برمیگرداند ولى از او قبول نمیشود و به او گفته میشود. ما مالى را كه بخشيديم باز پس نمیگيريم…»

در اين روايت زيبا نكاتى چند قابل توجه است:

  1. پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) به همه امت بشارت داده است كه مهدى(علیه السلام) ظهور خواهد كرد آن زمان كه مردم در اختلاف و منازعات گرفتار شده اند و گويا هيچ چاره اى و گريزى از آن پراكندگى ندارد و مهدى(علیه السلام) اجتماع پراكنده را سامان میبخشد دلهاى جداى از يكديگر را به هم نزديك میگرداند. مراد از «زلازل» هم ممكن است همان اختلاف اجتماعى باشد و ممكن است اشاره به زلزله هاى طبيعى پيش از ظهور باشد.
  2. بشارت پيامبر نسبت به شخصيتى بزرگ است كه نزد اهل آسمان و زمين محبوبيت دوست داشتنى است و همگان از او و دولت او خشنود و راضى خواهند بود.
  3. مهدى (علیه السلام) آن حاكم دادگرى است كه ثروت زمين و مواهب مادى الهى و امكانات خدادادى را به عدالت و مساوات در ميان مردم تقسيم میكند و به همه تبعيض ها و بیعدالتیها پايان میدهد.
  4. آن روز روزى است كه خداوند غنا و بی نيازی را در دلهاى امّت قرار میدهد. به همين جهت امت اسلامى بيش از آنكه از بيرون احساس بینيازى داشته باشد از درون بینياز خواهد بود و اين خصلت پايه و اساس بسيارى خوبیها و فضيلت هاى اخلاقى و معنوى خواهد گرديد.

توضيح و بيان اين تحوّل عظيم در روح آدمى اين گونه است كه نيازهاى انسانى گاهى واقعى است و در بسيارى از موارد دروغين و كاذب. نياز واقعى نياز به اوليات و ضروريات زندگى است كه حد و مرز آن معلوم و معين است و به زودى پايان میيابد و به آسانى قابل تأمين است و نيازهاى كاذب، نيازهايى است كه بر اساس حرص و طمع در انسان شكل میگيرد و يا به خاطر بلند پروازیها و چشم و هم چشمیها يا خودنمايى و تظاهر و يا حسّ زينت گرايى و تجمّل دوستى و در يك كلام دنياطلبى و دوستى دنيا. و اين بخش از نيازها پايانى ندارد و حد و اندازه اى نمیشناسد و همه همّت و توان انسان را به خود مشغول میكند و به كلّى از آخرت و خدا و معنويت باز میدارد.

اگر آدمى به غناى نفس و بی نيازى روحى دست يابد به آنچه كه خداوند روزى او مقدر كرده است اكتفا مینموده و از زياده خواهى و فزون طلبى پرهيز می كند. چنين انسانى به حداقل زندگى هم قناعت می كند و آرام میگيرد و در طلب دنيا خود را خسته نمیكند و تمام وقت، اين در و آن در نمیزند بلكه به گونه اى معقول و منطقى و خداپسندانه در طلب مال و ماده میرود و در دولت مهدى كه عدالت همه جا را میگيرد همه امت از امكانات لازم براى زندگى مادى بهره مند میشوند و هيچ نقطه اى فراموش نمیشود و از قلم نمیافتد. به همين جهت است كه در روايت بالا آمده است كه وقتى منادى مهدى(علیه السلام) در ميان امت اعلام میكند كه هر كس نيازمند است بيايد تا مهدى او را بینياز كند، هيچ كس مراجعه نمیكند مگر يك نفر!(راستى اگر امروز چنين ندائى بدهند چه اتفاقى می افتد!!) و آن يك نفر هم پس از جمع مال فراوان و بیشمار پشيمان میشود و در میيابد كه اين تقاضاى او خواهشى بر اساس حرص و آزمندى است نه نياز واقعى! و میداند و خبر دارد كه در ميان امت و از نزديكان و آشنايان فراوان هستند كسانى كه در امكانات زندگى مانند او و يا كمتر و پايين ترند ولى نيامده اند و ازدحامى و هياهويى راه نيانداخته اند و در میيابد كه او بايد مشكل را در جاى ديگر حل كند و بايد به غناء نفس و بینيازى درونى برسد والّا نفس حريص سيرى ندارد و پيوسته می خواهد و می طلبد.

پس پيامبراعظم(صلی الله علیه و آله) در اين روايت هم نسبت به ظهور شخص مهدى(علیه السلام) بشارت داده است و هم نسبت به آن زندگى سعادتمندانه و زيبايى كه در روزگار او پديد میآيد. هم خبر میدهد كه عدالت مهدى(علیه السلام) پايان فقر و ندارى است و انسان به رشد و رفاه مادى میرسد و هم مهم تر و بالاتر، از غناء نفس و بینيازى روحى بهره مند میشود و اين چنانكه گفته شد آغاز بسيارى از خوبیها و فضيلت هاست و شروع روابط خوب و شيرين اجتماعى.

بشارت پيامبر(صلی الله علیه و آله) به روزگار مهدى(علیه السلام)

در روايات نبوى گاهى به اصل ظهور مهدى بشارت داده شده و گاهى به ويژگیهاى دوره ظهور و يا ويژگیهاى شخصيّتى امام مهدى(علیه السلام) كه حاكم و والى يگانه آن روزگار است.

در روايات فراوان نسبت به فراوانى و بركتى كه در دولت مهدى(علیه السلام) نصيب مردم میشود بشارت داده شده و اين البتّه از مظاهر عدالت مهدى است. به روايت زير توجه كنيد:

«انّ المهدى من عترتى من اهل بيتى يخرج فى آخر الزمان ينزل(اللّه) له من السماء قطرها و يخرج له (من) الارض بذرها فيملأ الارض عدلاً و قسطاً كما ملأها القوم ظلماً و جوراً؛(5) همان مهدى(علیه السلام) از عترت من است از اهل بيت من. در آخرالزمان قيام میكند. خداوند باران آسمان را براى او فرو میفرستد. و دانه هاى زمينى را برايش میروياند پس او زمين را از عدل و داد پر میكند همانگونه كه قوم(ظالم) آن را پر از ظلم و ستم كرده اند.»

و در روايتى ديگر از حضرتش چنين نقل شده:

«…لاتدع السماء من قطرها شيئاً الاصبه و لا الارض من نباتها الّا اخرجته حتى تمنى الاحياء الاموات؛(6) آسمان از باران خود دريغ نمیكند و همه را فرو میريزد و زمين هيچ از روئيدنيهاى خود را نگه نمیدارد و همه را می روياند و چنان (بركت و فراوانى) میشود كه زندگان(بازگشت) اموات را آرزو میكنند.»

و اين فراوانى و بركت زمينه بسيار مناسبى است براى اين كه همه مردم از مواهب الهى بهره مند شوند زيرا كه در آن زمان حكومت، حكومت عدالت است و حاكم آن مهدى دادگر و دادگستر. حاكم مهربانى كه غم خوار يك يك مردم است و فقر و ندارى را براى هيچ كس نمی پسندد و دارائى و بهره مندى را براى همگان می خواهد و نه خاصان و نزديكان خود! به اين دليل است كه در بيان پيامبر گرامى آمده كه امّت (و نه بخشى از بدنه اجتماع) از نعمتى بی نظير و بی سابقه بهره مند می شوند و مهدى به هر نيازمندى – هر كه باشد – می بخشد و بی دريغ و بی شمار عطا میكند:

«تنعم اُمتى فى زمن المهدى نعمة لم ينعموا مثلها قط، ترسل السماء عليهم مدراراً و لا تدع الارض شيئاً من النبات الا اخرجته و المال كدوس، يقوم الرجل فيقول يا مهدى اعطنى فيقول خُذ؛(7)

امت من در روزگار مهدى (عج) از چنان نعمتى برخوردار می شوند كه هرگز پيش از آن بهره مند نبوده اند! آسمان پى در پى بر آنها میبارد و زمين چيزى از روئيدنى خود را (از ايشان) دريغ نمی كند مگر اينكه می روياند و مال انبوه و متراكم و انباشته است (به گونه اى كه) مردى برخاسته و میگويد: اى مهدى به من عطا كن! پس مهدى میفرمايد: بگير!».

دقت در متن روايت میرساند كه در زمان مهدى (علیه السلام) به هيچ وجه قيد و بندهاى دست و پاگير ادارى كه مردم را براى رفع نيازهاى زندگى به دردسر و زحمت فراوان میاندازد، وجود ندارد و افراد با صراحت لهجه و آشكارا نياز خود را مطرح میكنند و با سرعت پاسخ می گيرند. زيرا كه در دولت مهدى و در سايه تربيت و رشد قرآنى آن حكومت مردمان تربيت شده اند و بيش از نياز نمی طلبند و اعتماد كامل ميان حاكميت و مردم وجود دارد و از سوى ديگر خزانه حكومت هم آنقدر سرشار است كه به آسانى پاسخ گوى همه نيازهاست.

و هيچ گونه نگرانى نسبت به كسرى بودجه و اعتبار ندارد!

در روايات متعدد آمده است كه در حكومت مهدى (علیه السلام) فراوانى و بركت است و مهدى (علیه السلام) بى دريغ و بى شمار می بخشد زيرا كه او حجت خدا و مظهر عطاء الهى است.

و در سايه اين فراوانى و بخشش الهى فقر و ندارى كه از بزرگترين معضلات اجتماعى در سطح كره خاكى است رفع میشود و هيچ نيازمندى باقى نمی ماند: «لا تقوم الساعة حتى يكثر فيكم المال فيفيض حتى يهمّ ربّ المال من يقبل صدقته و حتى يعرضه فيقول الذى يعرضه عليه لا ارب لى؛(8)

قيامت برپا نخواهد شد تا اينكه مال در ميان شما فراوان میگردد. (به همه جا و هر كسى) میريزد چنانكه صاحب مال به دنبال كسى میگردد كه صدقه اش را قبول كند و تا آنجا كه مال خود را به كسى عرضه میكند (ولى) آنكه مال به او عرضه شده میگويد: نيازى به آن ندارم».

گويا تعبير صريح پيامبر(صلی الله علیه و آله) مبنى بر عرضه شدن مال به شخصى براى اين است كه نهايت بى نيازى مردم را نسبت به اموال ديگران نشان دهد. چون گاهى دارنده مال به افرادى كه گمان به نياز آنها دارد، خبر میدهد كه مالى دارد و حاضر است به آنها ببخشد و گاهى خود مال را حاضر میكند و در معرض چشم و دل اشخاص میگذارد و آنها نمیپذيرند و اين دو حالت بسيار متفاوت است.

انكار قائم در بيان پيامبر(صلی الله علیه و آله)

امامت و امام شناسى از اركان اسلام و مطابق روايات فراوان بر همه واجبات دين مقدم است و اساساً رمز قبولى همه اعمال پذيرش ولايت امام معصوم و حجت خداست. عامه و خاصه اتفاق دارند كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهليه ؛كسى كه بميرد در حالى كه امام زمان خود را نشناخته است، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است».

مقصود از عدم معرفت به امام زمان، عدم اعتقاد به ولايت او و به دنبال آن عدم اطاعت از اوست و چنين انحرافى منشأ همه گمراهى هاست. به همين جهت است كه مرگ چنين كسى، مرگ زمان جاهليت شمرده شده است.

پيامبر اكرم اسلام در بيانى ديگر در خصوص عدم اعتقاد به مهدى (علیه السلام) به عنوان آخرين حجت الهى چنين فرموده اند: «من انكر القائم من ولدى فى زمان غيبته مات (فقدمات) ميتة جاهلية؛هر كسى قائم از فرزندان مرا در زمان غيبت او انكار كند پس (با اين حال) بميرد به مرگ جاهلى مرده است.»

اينكه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) انكار قائم (علیه السلام) را در زمان غيبت آن حضرت مطرح كرده است به جهت آنست كه غيبت آن بزرگوار و طولانى شدن آن سبب میشود كه گروه زيادى از اعتقاد به ايشان باز میگردند و اين مطلب در روايات فراوان بيان گرديده است و نسبت به آن هشدار داده شده است: «انّ على بن ابى طالب امام امتى و خليفتى عليهم بعدى و من ولده القائم المنتظر الذى يملأ الله به الارض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما و الذى بعثنى بالحق بشيرا ان الثابتين على القول به فى زمان غيبته لاعزّ من الكبريت الاحمر.فقام اليه جابربن عبدالله الانصارى فقال: يا رسول الله و للقائم من ولدك غيبة؟ قال: اى و ربى ليمحص اللّه الذين آمنوا و يمحق الكافرين يا جابر انّ هذا لامر من امرالله و سرّ من سرّالله مطوىّ من عبادالله فاياك و الشك فيه فان الشك فى امرالله عزّو جلّ فهو كفر؛(9) به راستى كه على بن ابى طالب امام امت من است و جانشينى پس از من بر امت. و از فرزندان او قائم منتظر خواهد بود همان كه خدا به وسيله او زمين را از عدل و داد پر میكند همانگونه كه از ظلم و جور پر شده است. قسم به آن خدائى كه مرا به حق بشارت دهنده مبعوث كرد. آنها كه در زمان غيبت او بر اعتقاد به او استوار و پايدار بمانند از گوگرد سرخ ناياب ترند!! جابربن عبدالله انصارى برخاسته و خطاب به پيامبر (صلی الله علیه و آله) گفت: اى رسول خدا آيا براى قائم از فرزندان شما غيبتى خواهد بود؟ پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: آرى به پروردگارم سوگند (غيبتى خواهد داشت) و هر آينه خداوند مؤمنان را امتحان میكند. اى جابر، به راستى كه اين امر، از امور الهى است، و سرى از اسرار اوست كه از بندگان خدا پوشيده شده، پس مواظب باش كه نسبت به آن ترديد نكنى زيرا كه شك كردن در امر خداوند كفر است.»

و در قسمتى ديگر پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) پيوندهاى عميقى كه ميان حضرتش و مهدى (علیه السلام) وجود دارد را با صراحت بيان میكند و آشكارا ارتباط خاتم الاوصياء را با خاتم الانبياء در اعتقاد و اطاعت و عصيان روشن میسازد: «القائم من ولدى…من اطاعه فقد اطاعنى و من عصاه فقد عصانى و من انكره فقد انكرنى و من كذبه فقد كذبنى و من صدقه فقد صدقنى الى الله اشكوا المكذبين لى فى امره والجاحدين لقولى فى شأنه و المضلين لامتى عن طريقته و سيعلم الذين ظلموا اىّ منقلب ينقلبون؛(10)قائم (علیه السلام) از فرزندان من است…و هر كه از او اطاعت كند به تحقيق از من اطاعت كرده است و هر كه او را نافرمانى كند بى ترديد مرا نافرمانى كرده است. و هر كه او را در زمان غيبتش منكر شود به راستى كه مرا انكار كرده است. هر كه او را تكذيب كند قطعاً مرا تكذيب نموده و هر كه او را تصديق كند به تحقيق مرا تصديق كرده است .

من نزد خدا شكايت خواهم كرد از كسانى كه مرا در امر مهدى (علیه السلام) (و خبر دادن از او و ظهورش و جايگاهش) تكذيب كنند و گفتار مرا درباره او انكار كنند و امت مرا از راه مهدى گمراه سازند و به زودى آنها كه ظلم كردند خواهند دانست كه به چه جايگاهى خواهند رفت!!»

بنابراين اعتقاد به مهدى (علیه السلام) به عنوان آخرين جانشين بر حق پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) از بزرگترين واجبات الهى است و هيچ مسلمانى را از آن گريزى نيست زيرا كه انكار او برابر با انكار نبوت خاتم الانبياء (صلی الله علیه و آله) است و انكار پيامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) برابر با انكار همه انبياء الهى و اساس نبوت و وحى آسمانى است كه همان كفر آشكار است.

اين همه تأكيد و تشديد بر ضرورت اعتقاد به قائم (علیه السلام) نشانگر اهميت اين اعتقاد دينى و نقش آن در حفظ اسلام و ديانت اسلامى در ميان مسلمين است و نيز بيانگر خطراتى است كه از ناحيه فتنه گران امت و يا دشمن بيرونى متوجه اين اعتقاد ناب اسلامى است همانگونه كه امروز شاهد دشمنیهاى آشكار با عقيده مهدويت هستيم كه شياطين داخلى و خارجى میكوشند تا با انواع شبهه مردم به ويژه جوانان را در اعتقاد به مهدى (علیه السلام) و حقيقت مهدويت سست كنند.(11)

خبر دادن پيامبر از بعضى ويژگیهاى امام مهدى (علیه السلام)

در روايات متعددى كه در كتب فريقين آمده است، پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) از برخى ويژگیهاى مهم حضرت مهدى مانند غيبت آن بزرگوار و راز غيبت و معلوم نبودن زمان ظهور آن حضرت و اقتداء حضرت عيسى(صلی الله علیه و آله) بر ايشان در نماز، خبر داده است.

«المهدى من ولدى تكون له غيبة و حيرة تضل فيها الامم يأتى بذخيرة الانبياء عليهم السلام فيملؤها عدلاً و قسطاً كما ملئت جوراً وظلماً؛(12)

مهدى (علیه السلام) از فرزندان من است، براى او غيبتى خواهد بود و حيرت و سرگردانى كه امت هايى در آن گمراه خواهند شد. او ذخيره و ميراث پيامبران الهى را میآورد پس زمين را از عدل و داد پر میكند همانگونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.»

در اين حديث شريف از چند ويژگى مهدى و زمان او خبر داده شده است .

1- او غيبتى خواهد داشت كه اوصياء پيشين نداشته اند. آنها همه در ميان امت ظاهر بوده اند.

2- در زمان غيبت، حيرت و سرگردانى گروههايى از مردم رخ میدهد و آنها گمراه خواهند شد، به بيان ديگر مهدى(علیه السلام) غائب میگردد و گروههاى بسيارى درباره او به حيرت و سرگردانى و گمراهى گرفتار میشوند.

3- مهدى (علیه السلام) ميراث دار همه انبياء الهى است و در هنگام ظهور با نشانه ها و آثار پيامبران ظهور خواهد كرد. در روايات متعددى آمده كه انگشتر سليمان، عصاى موسى و…همراه حضرت مهدى(علیه السلام) خواهد بود زيرا كه او عصاره همه انبياء الهى است.

4- امام مهدى(علیه السلام) سراسر زمين را از عدالت پر خواهد كرد همانگونه كه از ظلم و جور لبريز شده است.

اين ويژگى حضرت همان هدف بزرگ قيام و انقلاب اوست و همان آرزوى بزرگ انبياء الهى و خواسته فطرى همه بشريت است. به همين جهت در روايات فراوان و نيز ادعيه و زيارات به اين خصوصيت معرفى شده است.

در روايتى ديگر از علت و فلسفه غيبت سخن گفتند:

«لابد للغلام من غيبة فقيل له: و لِمَ يا رسول اللّه؟ قال: يخاف القتل؛ آن نوجوان(مهدى عليه السلام) حتماً غيبتى خواهد داشت. به پيامبر عرض شد، علت غيبت او چيست اى رسول خدا؟ فرمود: از كشته شدن بيم دارد.»

مطابق اين بيان نبوى، علت غيبت حضرت مهدى(علیه السلام) حفظ جان حضرت است زيرا كه او آخرين حجت خداوند است كه بايد براى تحقق آرمان هاى الهى در زمان موعود زنده بماند بنابراين از سوى خدا مأمور است كه غائب شود تا از كشته شدن محفوظ بماند و بيم از كشته شدن در اين جا به عنوان يك امر شخصى نيست تا كسى اشكال كند كه مگر شهادت در راه خدا بزرگترين افتخار نيست؟ آرى شهادت در راه تحقق اهداف الهى قدرى عظيم است ولى اگر كشته شدن به معنى از بين رفتن اهداف الهى باشد چگونه خواهد بود؟!

بنابراين غيبت به اراده و خواست پروردگار و حكمت و تدبير او، سپرى براى حفظ جان امام(علیه السلام) و حجت آخرين خداست تا زمانى كه زمينه و بستر ظهور حق(صلی الله علیه و آله) فراهم گردد.(13) و امام زمان ظهور او معلوم نيست وكسى جز خداوند از آن خبر ندارد و در اين پنهانى هم رمز و رازها و حكمت هايى نهفته است كه بر اهل دقت پنهان نمیماند.

«مثل القائم من ولدى مثل الساعة قال اللّه تعالى، يسألونك عن الساعة قل انّما علمها عند ربّى لايجلّيها لوقتها الا هو ثقلت فى السموات و الارض لاتأتيكم الّابغتة؛(14) مثل قائم(علیه السلام) از فرزندان من مثل قيامت است. خداوند تعالى(درباره قيامت) فرموده است: اى پيامبر از تو درباره قيامت سؤال میكنند بگو همانا علم آن نزد پروردگار من است.»

بنابراين تعيين وقت براى ظهور كار ناپسندى است و همانطور كه در روايات متعدد آمده است اگر كسى براى ظهور وقت معينى را خبر دهد دروغ گفته است و بايد او را تكذيب كرد.(15)

و اما درباره حوادث ظهور، مهم ترين رويداد كه نقطه عطفى در برنامه قيام و انقلاب امام مهدى(علیه السلام) است، جريان نزول عيسى(علیه السلام) از آسمان و نمازگزاردن ايشان پشت سر امام زمان(علیه السلام) است و اين حقيقتى است كه در روايات شيعه و سنى از پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نقل گرديده است:

«كيف انتم اذا نزل ابن مريم فيكم و امامكم منكم؛(16) پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) (خطاب به مسلمين) فرمود: چگونه خواهيد بود وقتى (عيسى) فرزند مريم در ميان شما فرود آيد و حال آن كه امام شما از شما (مسلمين) باشد.»

از اين بيان پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) استفاده میشود كه نزول عيسى از آسمان در دوران مهدى(علیه السلام) حادثه اى بزرگ است كه به نفع اسلام و مسلمين خواهد بود. عيسى بن مريم به عنوان پيامبر اولواالعزم(علیه السلام) مورد قبول اهل كتاب است و هم جمعيت بزرگ نصارى چشم به راه آمدن اويند و هم يهود به عنوان منجى به انتظار او نشسته اند. وقتى كنار مهدى(علیه السلام) قرار میگيرد و پشت سر او به نماز میايستد و او را امام خود و همه جمعيت قرار میدهد بر حقانيت مهدى و حجت بودن او گواهى میدهد و همه حق طلبان را عملاً به پشتيبانى و پيروى از امام مهدى(علیه السلام) فرا میخواند.

در روايتى طولانى كه در ضمن آن مذاكرات و گفت و گويى بين پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و يك يهودى صورت گرفته است آمده است:

مردى يهودى نزد پيامبر(صلی الله علیه و آله) آمد…و پرسيد: شما برتريد يا موسى بن عمران كه خدا با او سخن گفت و تورات و عصا را بر او نازل كرد و دريا را براى او شكافت و با ابرها بر سرش سايه افكند؟! پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: نيكو نيست كه بنده، خود را تزكيه كند ولى (چون سؤال كردى و مقام، مقام معرفى است) میگويم: وقتى آدم(علیه السلام) خطا كرد، توبه اش اين بود كه گفت: خدايا تو را میخوانم به حق محمد و آل محمد كه مرا ببخشى! و خداوند او را آمرزيد و همانا نوح(علیه السلام) چون بر كشتى سوار شد و از غرق شدن ترسيد گفت: خدايا من تو را به حق محمد و آل محمد میخوانم كه مرا از غرق نجات دهى! پس خداوند او را از غرق نجات داد و همانا ابراهيم(علیه السلام) چون در آتش افكنده شد گفت: خدايا من تو را به حق محمد و آل محمد میخوانم كه مرا از آتش نجات دهى! پس خداوند آتش را بر او سرد و سلامت قرار داد و همانا موسى(علیه السلام) چون عصاى خود افكند و در خود ترسى را حس كرد گفت: خدايا تو را به حق محمد و آل محمد میخوانم كه مرا امان دهى پس خداوند بزرگ فرمود: نترس كه تو حتماً برتر و بالاترى(و بر ساحران پيروز خواهى شد).

اى يهود، به راستى كه اگر موسى مرا درك میكرد و به من و نبوتم ايمان نمیآورد. نه ايمانش و نه نبوتش براى او سودى نداشت: «يا يهودى و من ذريتى المهدى اذا خرج نزل عيسى بن مريم بنصرته فقدمه و صلى خلفه؛(17) اى يهودى و از فرزندان من مهدى است وقتى قيام كند، عيسى فرزند مريم فرود میآيد، براى يارى او، پس او را جلو قرار میدهد و پشت سر او نماز میخواند.»

در اين روايت زيبا برتریهاى پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) بر انيباء اولواالعزم و حضرت آدم(علیه السلام) به بيانات مختلف و علت هاى گوناگون بيان گرديده ولى پيامبر به طور خاص برترى خود را بر عيسى(علیه السلام) به گونه اى ديگر و متفاوت با برترى بر ساير انبياء الهى بيان فرموده است و آن اقتداء عيسى(علیه السلام) به مهدى است و اين كه از ياوران او خواهد بود. اين سخن زمانى معنى و مفهوم بلند آن آشكار میشود كه به اين نكته توجه شود كه عيسى(علیه السلام) بزرگترين پيامبر خدا پس از حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) است و با اين جايگاه بلند و رفيع بايد به جانشين پيامبر آخرالزمان اقتدا كند و در صف ياوران او قرار گيرد.

پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و امام مهدى(علیه السلام) پيوندها

در روايات فراوانى كه فريقين نقل كرده اند پيوندها و رابطه هاى عميقى كه در زمينه هاى مختلف ميان پيامبر(صلی الله علیه و آله) به عنوان خاتم الانبياء و مهدى(علیه السلام) به عنوان خاتم الاوصياء وجود دارد بيان گرديده است. ما در اين مجال، تنها از بيانات پيامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) استفاده میكنيم:

پيوند پيامبر(صلی الله علیه و آله) و امام مهدى(علیه السلام) هم در زمينه انتساب پدرى و فرزندى است و هم در اخلاق و ويژگیهاى شخصيتى و هم در شكل و شمائل ظاهرى و جسمانى.

پيوند خويشاوندى و خانوادگى آن دو بزرگوار با بيانات مختلفى ايراد گرديده است:

1- امام مهدى از عترت پيامبر(صلی الله علیه و آله)

«قال (صلی الله علیه و آله) لاتقوم الساعة حتى تملأ الارض ظلماً و جوراً عدواناً ثم يخرج رجل من عترتى او من اهل بيتى(18) يملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و عدواناً؛(19) قيامت بر پا نخواهد شد تا زمين از ستم و جور دشمنى لبريز گردد فرمود، پس مردى از عترت من يا از اهل بيت من قيام میكند، زمين را از عدل و داد پر میكند همانگونه كه از ظلم و دشمنى پر شده باشد.»

2- امام مهدى(علیه السلام) از اهل بيت پيامبر(صلی الله علیه و آله)

«قال (صلی الله علیه و آله) لاتقوم الساعة حتى يلى رجل من اهل بيتى يواطئ اسمه اسمى؛(20) قيامت بر پا نخواهد شد تا اينكه مردى از اهل بيت من حاكم شود، نام او شبيه نام من است.»

3- امام مهدى(علیه السلام) از فرزندان فاطمه(س)

«قال(صلی الله علیه و آله) المهدى حق و هو من ولد فاطمه؛(21) مهدى(علیه السلام) حق است و او از فرزندان فاطمه(س) است.»

4- امام مهدى(علیه السلام) از نسل امام حسين(علیه السلام)

«قال (صلی الله علیه و آله) لو لم يبق من الدنيا الّا يوم واحد لطوّل اللّه عزّو جلّ ذلك اليوم حتى يبعث فيه رجلاً من ولدى اسمه اسمى، فقام سلمان الفارسى رضى اللّه عنه فقال: يا رسول اللّه من اىّ ولدك؟ قال من ولدى هذا و ضرب بيده على الحسين؛(22) اگر از (عمر) دنيا جز يك روز نمانده باشد هر آينه خداوند آن روز را طولانى خواهد كرد تا مردى از فرزندان مرا در آن برانگيزد. او هم نام من است. سلمان فارسى برخاست و گفت:(آن مرد) از (نسل) كدام فرزندانت خواهد بود؟ فرمود: از اين فرزندم! و با دست خود بر حسين(علیه السلام) زد.»

5 – امام مهدى(علیه السلام) هم نام و هم كنيه پيامبر(صلی الله علیه و آله)

«قال (صلی الله علیه و آله) القائم من ولدى اسمه اسمى و كنيته كنيتى و شمائله شمائلى و سنته سنتى، يقيم الناس على ملتى و شريعتى و يدعدهم الى كتاب ربّى عزّ و جلّ و من اطاعه فقد اطاعنى و من عصاه فقد عصانى؛(23) قائم(علیه السلام) از فرزندان من است. نام او نام من و كنيه او كنيه من است و شمائل او شمائل من و سنت او سنت من، او مردم را بر آيين و شريعت من قرار میدهد و به كتاب پروردگارم میخواند هر كه او را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كه او را نافرمانى كند از من نافرمانى كرده است.»

در اين حديث شريف پيوندهاى معنى دار و ريشه دارى مطرح گرديده است. امام مهدى(علیه السلام) به جز اين كه در نام و كنيه مانند پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) است و در شمائل و ويژگیهاى ظاهرى و بدنى هم شبيه پيامبر است. او همچنين در سنت و سيره همان سنت و سيره پيامبر(صلی الله علیه و آله) را پيشه خود میكند و اين حقيقت به بسيارى از خرافه ها و سخنان باطل پايان میدهد! چون سيره پيامبر و سنّت نورانى او بسيار روشن و مبرهن است. شيوه برخورد پيامبر در زندگى فردى و اجتماعى و ارتباط با مردم و اقشار گوناگون آنها و نيز تعامل او با دوست و دشمن، همگى در تاريخ اسلام و پيامبر(صلی الله علیه و آله) آمده است.

پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) رهبرى مهربان و دلسوز است و از خشونت جز در برابر ظالمان و تبهكاران استفاده نكرده است.

او پدرى مهربان براى همه امت است و مظهر رحمة للعالمين پروردگار و امام مهدى(علیه السلام) نيز بر اساس سنت پيامبر(صلی الله علیه و آله) رفتار میكند و شمشير خود را براى جهانخواران و مستكبران و ظالمان به كار میگيرد نه براى شيعيان و مؤمنان! در برخى ديگر از روايات اين گونه تعبير شده است كه مهدى(علیه السلام) در اخلاق، متخلق به اخلاق نبوى است و قرآن خلق پيامبر(صلی الله علیه و آله) را خلق عظيم دانسته است بنابراين مهدى در اخلاق شريفت ترين مردم است.

«قال(صلی الله علیه و آله) يخرج رجل من امتى يواطئ اسمه اسمى و خلقه خلقى فيملؤها عدلاً و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً؛(24) مردى از امت من قيام میكند كه نام او نام من است و اخلاق او اخلاق من پس زمين را از عدل و داد پر میكند همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.»

توصيف منتظران و ياوران مهدى(علیه السلام) در كلام پيامبر(صلی الله علیه و آله)

پيامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) در كنار توصيفاتى كه درباره امام مهدى(علیه السلام) بيان داشته است درباره آن ها كه در ركاب مهدى(علیه السلام) به يارى بر او میخيزند و درجلب رضاى او میكوشند هم سخن گفته است.

«قال(صلی الله علیه و آله) طوبى لمن ادرك قائم اهل بيتى و هو يأتم به فى غيبته قبل قيامه و يتولّى اولياءه و يعادى اعداءه ذلك من رفقائى و ذوى مؤدتى و اكرم امّتى على يوم القيامة؛(25)خوشا به حال كسى كه قيام كننده اهل بيت مرا درك كند و حال آن كه در زمان غيبت او پيش از قيامش به او اقتدا كند و دوستان او را دوست داشته و با دشمنانش دشمنى كند. آنها از رفيقان من و مورد دوستى من هستند و گرامیترين امتم در نزد من در قيامت خواهند بود.»

اين بيان پيامبر(صلی الله علیه و آله) اشاره به همان حقيقت نورانى است كه سعادت فرد و جامعه را در بر دارد و آن «اقتداء مأموم به امام حق» است. يعنى در هر زمانى لازم است مردم امام زمان خود را شناخته و بر پيروى كامل از او همت گمارند.همان گونه كه مردم زمان پيامبر و اميرالمؤمنين(علیه السلام) و ساير امامان معصوم(علیه السلام) به ايشان اقتدا میكردند. و به عنوان امام حق، مأمور به اطاعت كامل از آنها بودند، همان گونه مردم در زمان غيبت بايد به امام مهدى(علیه السلام) به ايشان اقتداء میكردند. و به عنوان امام حق، مأمور به اطاعت كامل از آنها بودند، همان گونه مردم در زمان غيبت بايد به امام مهدى(علیه السلام) اقتدا كنند و مواظب باشند كه ابرهاى غيبت مانع از بهره ورى آنها از خورشيد ولايت مهدى(علیه السلام) نگردد و مبادا كه به سبب غيبت و ديده نشدن امام به فرد يا گروه و حزبى ديگر داخل شوند و از مسير ولايت امام حق دور شوند. امام و حجت خدا، شأن امامت و رهبرى خود را دارد. چه ظاهر باشد و چه غائب و راه و رسم و ايده و مرام او پيمودنى است در همه حال. پس ملاك دوستى و دشمنیها هميشه و همه جا بايد بر اساس محوريت امام زمان(علیه السلام) باشد و اگر قرار است از كسى اطاعت كنيم تنها از كسى كه سمت نيابت از آن بزرگوار را داراست و خود امام به اطاعت او دستور داده است فرمان بگيريم كه همان علماى دين شناس و متعهّد هستند كه هدايت گر امت در زمان غيبت هستند.

ايرانيان در توصيف پيامبر(صلی الله علیه و آله)

حسن ختام اين گفتار را درباره توصيف پيامبر(صلی الله علیه و آله) نسبت به ايرانيان قرار میدهيم. آن حضرت درباره ديندارى و استوارى فارس بر ايمان فرمودند: «لو كان الدين عند الثريا لذهب اليه رجل اوقال رجال من ابناء فارس حتى يتناولوه؛(26) اگر دين در آسمان باشد هر آينه مردانى از فرزندان فارس به سوى آن خواهند رفت تا به آن دست يابند.»

و در بعضى از روايات آمده كه حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) در حضور اصحاب خود اشاره به سلمان فارسى كردند و گفتند قسم به آن كه جانم در دست اوست اگر ايمان در آسمان باشد مردانى از فارس به آن دست خواهند يافت.»(27)

اين روايات و مانند آن ها از آن جهت مهم است كه در رواياتى متعدد نسبت به بعضى از شهرها و كشورها و مناطق و نقش آنها در ظهور مهدى(علیه السلام) خبر داده شده است و قرائن و شواهد گوياى آن است كه ايران و ايرانيان نقش برجسته اى در ايام ظهور خواهند داشت. همان گونه كه میتوان اميدوار بود كه انقلاب اسلامى ايران به رهبرى فرزندى از فرزندان پيامبر(صلی الله علیه و آله) در راستاى زمينه سازى براى ظهور مهدى(علیه السلام) باشد.

از پيامبر گرامى (صلی الله علیه و آله) روايت شده: «يخرج ناس من المشرق فيوطّئون للمهدى؛(28) مردمى از مشرق قيام مینمايند پس براى مهدى(علیه السلام) زمينه سازى میكنند.»

آخرين سخن اين كه ايران پس از اسلام، همواره به جانبدارى و طرفدارى از پيامبر و اهل بيت پيامبر مشهور بوده است و در زمان غربت ائمه معصومين(علیه السلام) نيز بر بسيارى از شهرهايش به عنوان مأوا و پناهگاه فرزندان اهل بيت(علیه السلام) قرار گرفته است و اكنون كه زمان غيبت مهدى(علیه السلام) است به عنوان يكى از مهم ترين پايگاههاى شيعه شناخته میشود(به همين جهت مورد بغض دشمنان اسلام و اهل بيت(علیه السلام) است) و اميد است كه در زمان ظهور هم به عنوان مستحكم ترين جبهه براى يارى حضرت مهدى(علیه السلام) باشد.

اللهم عجّل لوليّك الفرج و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه.

پی نوشت ها:

  1. 1. كافى، ج 8، ص 49، ح 10 ؛ بحارالانوار، ج 51، ص 77، باب 1، ح 36.
  2. كمال الدين، ج 1، ص 317، باب 30، ح 4.
  3. يعنى خداوند وعده را تخلف نمیكند. سوره رعد، آيه 31.
  4. كنزالعمال، ج 14، ص 261، ح 38653 – الغيبه شيخ طوسى، ص 111.
  5. الفتن، ابن حمّاد، ص 99.
  6. الغيبه، شيخ طوسى، ص 111 – بحار الانوار، ج 51، ص 74.
  7. الفتن، ابن حمّاد، ص 99- منتخب الأثر، ص 472، فصل 7، باب 3، ح 2.
  8. معجم احاديث الامام المهدى، ج 1، ص 240، ح 146.
  9. منتخب الاثر، ص 492.
  10. بحارالانوار، ج 51، ص 73.
  11. كمال الدين و تمام النعمه، ص 411،ب 39، ح 6.آيه وسيعلم الذين .
  12. براى آگاهى از توطئه دشمن به كتاب مهدى ستيزان مراجعه كنيد.
  13. كمال الدين و تمام النعمه، ص 287، ب 25، ح 5.
  14. كمال الدين، ج 1، ص 286،ب 25، ح 2.
  15. گفتنى است كه در روايات متعدد امور ديگرى مانند اجراى سنت الهى آزمايش مردم، تحت بيعت ستمگران نبودن و… نيز به عنوان علت غيبت مطرح شده است و ممكن است هر يك از اين امور بخشى از علت يا حكمت غيبت باشند واللّه العالم.
  16. اثبات الهداه، ج 3، ص 576، ب 32، ح 52.
  17. صحيح بخارى، ج 4، ص 205، و صحيح مسلم، ج 1، ص 136، ب 71، ح 244 – 245.
  18. ر.ك به منتخب الأثر، باب 18 عدم جواز توقيت و تعيين وقت براى ظهور، ص 573.
  19. امالى، شيخ صدوق، ص 181، مجلس 39، ح 4.
  20. ظاهراً اين ترديد مربوط به راوى باشد.
  21. مسند احمد، ج 3، ص 36 – منتخب الأثر، ص 148، فصل 2، ب 1، ح 19.
  22. كنزالعمال، ج 14، ص 271، خ 38692.
  23. الغيبه، شيخ طوسى، ص 114، تاريخ بخارى، ج 3، ص 346.
  24. عقد الدرر، ص 24، ب 1، اثبات الهداء، ج 3، ص 617، باب 32، فصل 17، ح 174.
  25. كمال الدين، ج 2، ص 411، ب 39، ح 6.
  26. كشف الغمة، ج 3، ص 261، منتخب الأثر، ص 179، فصل 2، باب 2، ح 3.
  27. كمال الدين و تمام النعمه، ج 1، ص 286، باب 25، ح 2.
  28. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368، باب 34، ح 4088؛ كشف النعمه، ج 3، ص 267.
  29. سنن ترمذى، ج 5، ص 384، باب 48، ح 3261.
  30. عبدالرزاق، ج 11، ص 66، ح 19923 – صحيح مسلم، ج 4، ص 1972، باب 59، ح 2546.

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 289

حضرت مهدی (عجّ) در نگاه سبط اکبر(ع)

مقدمه

ارتجاع همه جانبه پس از رحلت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم و لزوم حضور جریانی روشنی بخش و راهنما در عرصه های گوناگون، عاملی بود که «نظام امامت» را فلسفه وجودی بخشید و طبق آن، نظام امامت بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم عهده دار مدیریت جامعه اسلامی می شد و خطر هر نوع ارتجاع به نظام فاسد قبل از پیامبر را منتفی می ساخت و آیه «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی» نیز بر این اساس تحقق می یافت؛ زیرا با وجود ناظری عالم و توانا و کارگزاری مقتدر و اصولگرا، دین الهی برای همیشه محفوظ می ماند. اما سرنوشت به گونه ای رقم خورد که سیستم امامت به حاشیه رانده شد و از کارکرد اصلی خود بازماند. از این روی منصوبان این نظام یکی پس از دیگری، چشم به راه آخرین امامی بودند که با قدرت الهی کارکرد واقعی این نظام را به آن بازگرداند و او کسی نیست جز موعود آل محمد. حجم گسترده روایات امامان معصوم علیهم السلام ، بخصوص امام علی علیه السلام که حتّی خود موفق به تشکیل حکومت اسلامی شد، گویای این واقعیت است. به این ترتیب انتظار معصومان، از جمله امام حسن علیه السلام ، برای ظهور مهدی موعود علیه السلام را باید از این زاویه دید؛ یعنی ظهور امامی که با قدرت الهی به یکباره همه موانع را به کنار خواهد زد و جریان اصولی ای را که به حاشیه رانده شده، به متن جامعه بازخواهد گرداند و تمام ارتجاعهای سیاسی، اقتصادی، اعتقادی، فرهنگی و… را نابود و پرچم جامعه نبوی را بر خواهد افراشت و به تمام معنا، اکمال دین و اتمام نعمت تحقّق خواهد یافت. با این رویکرد به موضوع مهدویت، برساحل احادیث امام حسن مجتبی علیه السلام پیرامون آخرین موعود آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم می نشینیم.

سخنان امام حسن علیه السلام پیرامون حضرت مهدی علیه السلام

از مجموع 438 روایتی که برای امام حسن مجتبی علیه السلام بر شمرده اند1، 10 روایت پیرامون حضرت مهدی علیه السلام است و این غیر از روایتهایی است که به طور غیر مستقیم در باره آن حضرت است و می توان به روایات رجعت، روایات کلی پیرامون ائمه دین و… اشاره کرد. از مجموع 10 روایت مورد نظر ما، 6 روایت از خود امام حسن علیه السلام و 2 روایت به نقل از امام حسن علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، یک روایت به نقل از امام علی علیه السلام و یک روایت از حضرت خضر علیه السلام در حضور امام حسن علیه السلام است.

الف) روایات نبوی صلی الله علیه و آله وسلم

1. آخرین حجّت خدا

عبداللّه بن حسین (حسن) بن حسن، از پدرش، از امام حسن علیه السلام نقل کرد:

روزی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خطبه خواند و پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: «مردم! بزودی فراخوانده می شوم و باید اجابت کنم ومن در میان شما دو چیز گرانبها ـ کتاب خدا و عترت و خاندانم ـ را به جا می گذارم که اگر به آن دو تمسک جویید، هرگز گمراه نمی شوید. پس از آنان یاد بگیرید و به آنان یاد ندهید، چون از شما داناترند. زمین از آنان خالی نمی ماند وگرنه اهل خود را به کام می کشد.» سپس فرمود: «خدایا! من می دانم که دانش نابود نمی شود و پایان نمی یابد و تو زمین خود را از حجّت بر بندگانت ـ که یا آشکار است و پیروی نمی شود و یا بیمناکِ غائب است ـ خالی نمی گذاری تا حجّتت تباه نگردد و اولیایت پس از هدایت، گمراه نشوند که ایشان در شمار اندک ولی نزد خدا بزرگ ترین منزلت را دارند.» وقتی از منبر پایین آمد، عرض کردم: ای رسول خدا! تو حجّت بر همه آفریده هایی. فرمود: «حسن جانم! خداوند می فرماید: «همانا تو بیم دهنده ای و برای هر قومی هدایتگری است!2 من بیم دهنده ام و علی هدایتگر است.» عرض کردم: یا رسول اللّه! فقولک انّ الارض لاتخلو من حجّة؛ ای رسول خدا! پس این سخن شما که «زمین خالی از حجت نمی ماند» منظورتان چیست؟ فرمود: «نعم علیٌّ هو الامام والحجة بعدی، و انت الحجة والامام بعده والحسین الامام والحجة بعدک و… یخرج اللّه تعالی من صلب الحسن الحجة القائم امام شیعته زمانه و منقذ اولیائه یغیب حتّی لایری فیرجع عن امره قوم و یثبت آخرون «و یقولون متی هذا الوعد ان کنتم صادقین»3 و لولم یبق من الدنیا الاّ یوم واحد لطوّل اللّه عزّوجلّ ذلک حتی یخرج قائمنا فیملأها قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً فلاتخلوا الارض منکم اعطاکم اللّه علمی و فهمی و لقد دعوت اللّه تبارک و تعالی ان یجعل العلم والفقه فی عقبی و عقب عقبی و مزرعی (زرعی) و زرع زرعی»4؛ آری، علی آن امام و حجّت پس از من است و تو حجّت و امام پس از اویی و حسین امام و حجّت پس از تو است… و خدا از صلب حسن، حجّت قائم را می آورد، که امام پیروان خود (امام زمان خود) و نجات بخش دوستان خود خواهد بود. او غائب می شود؛ تا آنجا که دیگر دیده نشود. پس گروهی از او برمی گردند و گروهی پایدار می مانند و می گویند: «متی هذا الوعد ان کنتم صادقین»آن وعده چه شد اگر راستگویید» و اگر از عمر دنیا جز یک روز نماند، خدای عزّوجلّ آن را روز را چنان بلند گرداند که قائم ما ظهور کند و زمین را پر از عدل و داد سازد، همان گونه که از ظلم و جور پرشده است. پس، زمین (از شما که حجّت خدا هستید) خالی نمی ماند و خدا به شما دانش و حکمت مرا داده است و من از خداوند ـ تبارک و تعالی ـ خواسته ام که علم و فقه را در نسل و نژادم به میراث گذارد.»

2. دوازده امام از اهل بیت علیهم السلام

خزّاز قمی، از هشام بن محمد و او از پدرش نقل کرد: بعد از شهادت امیرمؤمنان علیه السلام ، حسن بن علی بر منبر رفت و خواست سخن بگوید که گریه گلویش را گرفت. لحظاتی نشست. بعد برخاست و فرمود:

«الحمد للّه الذی احسن الخلافة علینا اهل البیت و عند اللّه نحتسب عزاءنا فی خیر الآباء رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم و عنداللّه نحتسب عزاءنا فی امیرالمؤمنین و قد اصیبت (لقد اصبت) به الشرق و الغرب… و لقد حدّثنی جدّی رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم : «انّ الامر یملکه اثناعشر اماماً من اهل بیته و صفوته ما منّا الاّ مقتول او مسموم؛5 سپاس خدایی را که جانشینی خود را بر ما خاندان نبوت ارزانی داشت. ما غمگساری خود را در (فراق) بهترین پدرمان ـ رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ـ به حساب خدا می گذاریم. ما غمگساری خود را در (فراق) امیرمؤمنان به حساب خدا می گذاریم. شرق و غرب عالم با او و داغدار شد… جدّم، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به من فرمود: «این امر (ولایت) را 12 امام از برگزیدگان خاندانش دارا شوند. همه ما کشته یا مسموم خواهیم شد».

ب) روایت علوی علیه السلام

1. عدالت گستر زمین

طبرسی از زید بن وهب جهنی نقل کرده است: حسن بن علی علیهماالسلام در (راه) مدائن زخمی شد. در حالی که درد می کشید، نزد او رفتم و عرض کردم:… ای فرزند رسول خدا! آیا شیعیان خود را همچون گوسفندان بی چوپان رها می کنی؟ فرمود: ای برادر جهنی! من چیزی از منبعی موثق می دانم. امیرمؤمنان علیه السلام روزی مرا شادمان دید، فرمود:

«حسن جان! شادمانی می کنی؟ چگونه خواهی بود وقتی پدرت را کشته ببینی؟ یا چگونه خواهی بود وقتی فرمانروایی جهان اسلام را بنی امیه به دست گیرند؟ امیرشان آن حلقوم گشادِ روده فراخ است که می خورد و سیر نمی شود، می میرد و در آسمان یاور و در زمین عذری ندارد، پس بر شرق و غرب آن چیره شود. در حالی که مردم از او فرمان برند و پادشاهی اش به درازا کشد؛ بدعت ها و گمراهی ها پدید آورد. حق و سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را بمیراند. اموال مسلمانان را در میان هواداران خود تقسیم کند و آن را از سزاوارانش باز دارد… فکذلک حتی یبعث اللّه رجلاً فی آخر الزمان و کلب من الدّهر و جهل من الناس یؤیّده اللّه بملائکته و یعصم انصاره و ینصره بآیاته و یظهره علی الارض حتّی یدینوا طوعاً و کرهاً یملأ الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً یدین له عرض البلاد و طولها حتّی لایبقی کافراً الاّ آمن و لا طالح الاّ صلح و تصطلح فی ملکه السّباع و تخرج الارض نبتها و تنزل السّماء برکتها و تظهر له الکنوز، یملک ما بین الخافقین اربعین عاماً فطوبی لمن ادرک ایّامه و سمع کلامه؛6 این گونه خواهد بود تا در آخر الزمان و سختی دوران و نادانی مردمان، خدا رادمردی را برانگیزد که با فرشتگان خود به او یاری رساند و یارانش را عصمت دهد و با آیات خود به او کمک کند و او را بر زمین چنان چیره سازد که خواه ناخواه فرمانش برند. زمین را پر از عدل، نور و برهان کند. تمام طول و عرض سرزمین ها مطیعش گردند؛ تا جایی که کافری نماند مگر ایمان آورد و بدکاری نماند مگر سامان گیرد. در حاکمیت او درندگان آشتی کنند و زمین، سبزه های خود را برآورد و آسمان، برکات خود را فرو ریزد و گنج ها برایش آشکار شوند. او تا 40 سال در شرق و غرب عالم حکم می راند. پس خوش به حال کسی که روزگار او را دریابد و سخنش را بشنود.»

ج) روایت از حضرت خضر علیه السلام

امام هادی علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علیه السلام در حالی که به دست سلمان تکیه کرده و حسن بن علی علیهماالسلام با او بود، آمد و وارد مسجد الحرام شد و نشست. در این هنگام مردی خوش اندام با لباسی آراسته آمد و بر امیرمؤمنان علیه السلام سلام کرد… گفت: ای امیرمؤمنان! در باره سه چیز از تو پرسش می کنم؛ اگر پاسخ دادی، پی خواهم برد که این مردم از امر تو برچیزی مسلط شده اند (که شایسته آن نیستند). داوری من برایشان این است که در دنیا و آخرت خود در امان نخواهند بود… امیرمؤمنان به حسن بن علی علیهماالسلام رو کرد و فرمود: ابا محمد! به او پاسخ بده. حسن علیه السلام فرمود:… وقتی جواب داد، آن مرد گفت: شهادت می دهم که هیچ معبودی جز خدا نیست و «… اشهد علی رجل من ولد الحسین لا یکنّی و لا یسمّی حتّی یظهر امره فیملأها عدلاً کما ملئت جوراً…7؛ شهادت می دهم بر مردی از فرزندان حسین علیه السلام که کنیه و نام او را نمی گویند تا امرش آشکار شود و زمین را از عدل پرکند، آن گونه که از ظلم پر است.» امیرمؤمنان به حسن علیه السلام فرمود: ابا محمد! دنبالش برو ببین کجا می رود؟ حسن بن علی علیهماالسلام به دنبالش رفت و گفت: بود تا گام در بیرون مسجد نهاد، پس دیگر ندانستم کجای زمین خدای سبحان، او را ربود، برگشتم* و به امیرمؤمنان علیه السلام گزارش دادم. حضرت علی علیه السلام فرمود: ابا محمد! آیا او را شناختی؟… او خضر علیه السلام بود.

د) روایات امام حسن علیه السلام

1. آزاد از بیعت با طاغوت

طبرسی از ابوسعید عقیصا نقل کرده است، وقتی امام حسن علیه السلام با معاویه صلح کرد، مردم نزد او آمده، برخی نکوهش کردند. امام حسن علیه السلام فرمود:

«… أما علمتم اَنّه ما منّا الاّ و یقع فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه الاّ القائم الذی یصلّی خلفه روح اللّه عیسی بن مریم علیهماالسلام فان اللّه عزّوجلّ یخفی ولادته و یتغیّب شخصه لئلایکون لأحد فی عنقه بیعة اذا خرج. ذلک التّاسع من ولد اخی الحسین ابن سیدة الإماء یطیل اللّه عمره فی غیبته ثمّ یظهره بقدرته فی صورة شابّ دون اربعین سنة، ذلک لیعلم انّ اللّه علی کلّ شی ءٍ قدیر8؛ آیا خبر ندارید که هیچ یک از ما نیست مگر آنکه بیعت طاغوت زمان خود را به گردن دارد؛ جز قائم ما(عجّ) که روح خدا ـ عیسی بن مریم ـ پشت سر او نماز می گزارد. زیرا خدای سبحان ولادت او را پنهان و شخص او را غایب می کند تا وقتی ظهور کرد، کسی بر عهده اش پیمانی نداشته باشد. او نهمین فرزند برادرم حسین علیه السلام و فرزند سرور کنیزان عالم است که خدا غیبتش را طولانی می کند، بعد با قدرت خود در شکل جوانی کمتر از چهل سال آشکار می کند تا بدانند که خدا بر هر چیزی تواناست.»

2. مهدی امت از ماست

امام محمدباقر علیه السلام به نقل از امام زین العابدین علیه السلام فرمود: «قال الحسن بن علی علیهماالسلام : الائمّة عدد نقباء بنی اسرائیل و منّا مهدیّ هذه الأمّة9؛ امامان به شمار نقیبان بنی اسرائیل هستند و مهدی این امت از ما است.»

3. دوازده امام شهید

خزّاز قمی، با سند خود از جنادة بن ابی امیه، نقل کرد:

خدمت حسن بن علی علیهماالسلام ، در آن بیماری که با آن از دنیا رفت، تشرّف یافتم. جلو آن حضرت تشتی بود، فرمود:

«واللّه انّه لعهد عهده الینا رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم انّ هذا الامر یملکه اثنا عشر اماماً من ولد علیّ علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام ما منّا الاّ مسموم او مقتول10؛سوگند به خدا! رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم این عهد را به ما سپرد که این ولایت خداوندی را دوازده امام که یازده نفر آنان از فرزندان علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام است، مالک خواهند شد، که هیچ یک جز با زهر یا قتل از دنیا نخواهند رفت.

4. قائم منتظَر

ابن حمزه از علی بن رئاب نقل کرد که امام صادق علیه السلام فرمود: «کسی نزد حسن بن علی علیهماالسلام آمد و عرض کرد: در داستان خضر علیه السلام ، موسی علیه السلام از چه چیز ناتوان بود؟ فرمود: از بزرگ ترین گنج. سپس دست به شانه او زد و فرمود: باز بپرس. آنگاه پیش روی او دوید. ناگاه دو انسان بر صخره ای آشکار شدند. از زهر کشنده بر می خاست و در گردن هریک زنجیری شیطانی همراه بود و می گفتند: یا محمد! یا محمد! و آن دو شیطان پاسخ می دادند: دروغ گفتید.

ثمّ قال: «انطبقی علیهما الی الوقت المعلوم. الذی لایقدّم و لا یؤخّر» و هو خروج القائم المنتظر11؛ سپس به صخره فرمود: آنان را تا روز معیّنی که پیش و پس نیفتد. یعنی روز ظهور قائم(عجّ) که انتظارش را می کشند، نگهدار.»

و آن مرد گفت: این سحر است. پس رفت تا بر ضدّ آن خبر دهد که لال شد».

5. خیر کامل

شیخ طوسی از عمیر، دختر نفیل نقل کرد: حسن بن علی علیهماالسلام می فرمود:

«لایکون هذا الامر الذی تنتظرون حتّی یبرأ بعضکم من بعض و یلعن بعضکم بعضاً و یتفل بعضکم فی وجه بعض و حتّی یشهد بعضکم بالکفر علی بعض؛این امری را که انتظار می کشید، واقع نخواهد شد، تا برخی از شما از بعض دیگر برائت جوید و یکی از شما دیگری را لعنت کند و در چهره دیگری آب دهن اندازد و یکی از شما بر کفر دیگری شهادت دهد.»

گفتم: این که خیری ندارد! فرمود: « الخیر کلّه فی ذلک. عند ذلک یقوم قائمنا فیرفع ذلک کلّه؛12 همه خیر در آن است. در آن زمان قائم ما قیام می کند و همه آنها را بر می دارد.»

6. شمار امامان

خزّاز قمی با سند خود از سلیمان قصری نقل کرد: از حسن بن علی علیهماالسلام پرسیدم: امامان چند نفرند؟ فرمود: «عدد شهور الحول13؛ به تعداد ماه های سال.»

پی نوشت ها:
1. موسوعة کلمات الامام الحسن، معهد تحقیقات باقرالعلوم. (منبع ارجاعات این مقاله کتاب مذکور است.)
2. رعد / 7.
3. این جمله قرآنی در شش سوره تکرار شده است.
4. بحارالانوار، ج 36، ص 338، ح 201؛ کفایة الاثر، ص 162.
5. بحارالانوار، ج 43، ص 363، ح 6؛ العوالم، ج 16، ص 140، ح 5؛ کفایة الاثر، ص 160.
6. بحارالانوار، ج 44، ص 20، ح 4 و ج 52، ص 280، ح 6 (مختصر)؛ احتجاج، طبرسی، ج 2، ص 69، ح 158.
7. علل الشرایع، ص 96، ح 6.
* از این بخش روایت آشکار می شود که امام حسن(ع)، خود این روایت را نقل کرده و امام هادی(ع) به واسطه پدرانش از امام حسن(ع) نقل می کند.
8. احتجاج، ج 2، ص 67، ح 157؛ بحارالانوار، ج 44، ص 19، ح 3.
9. بحارالانوار، ج 36، ص 383، ح 2؛ العوالم، ج 23، ص 53، ح 3؛ کفایة الاثر، ص 224.
10. بحارالانوار، ج 44، ص 138، ح 6؛ العوالم، ج 16، ص 280، ح 5؛ کفایة الاثر، ص 226.
11. الثاقب فی المناقب، ص 31، ح 259؛ مدینة المعاجز، ج 3، ص 259، ح 879.
12. کتاب الغیبة، ص 437، ح 429؛ الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 3، و 115، ح 59.
13. بحارالانوار، ج 36، ص 383، ح 3؛ کفایة الاثر، ص 224.

منبع :فرهنگ كوثر – پاییز 1381، شماره 55.