طلاق در اسلام

نوشته‌ها

اخلاق طلاق در اسلام(۲)

راهکارهای اخلاقی اسلام قبل از طلاق

«آمار طلاق در کشور بالاست» حتما بارها و بارها این خبر را از زبان مسئولان شنیده‌اید؛ اما آماری که به صورت رسمی یا غیر رسمی اعلام می‌شود مربوط است به مواردی که ثبت محضری شده اند. اگر آمار طلاق‌های عاطفی را هم به آن اضافه کنیم، باید بیش از اینها نگران باشیم. کارشناسان برای حل این معضل راهکارهای بسیاری ارائه می‌دهند که اگر بخواهیم آنها را دسته بندی کنیم، به قوانین اخلاق اسلامی می‌رسیم­.

دین اسلام برای حل اختلافات خانوادگی و جلوگیری از وقوع طلاق روی دو امر تأکید دارد: یکی ایمان و دیگری اخلاق. مهمترین عاملی که بنیاد خانواده را تهدید می‌کند، سست شدن باورهای مذهبی و اصول اخلاقی و فقدان معنویت است. هرگاه زن و شوهر در روابط خود، خدا را فراموش کنند و در حضور و غیاب یکدیگر به گونه‌ای برخورد کنند که خدا غایب است، با دست خود کانون خانواده را به سوی تزلزل و نابودی سوق داده اند. زمانی که ارزش ها، نگرش‌ها و باورهای حاکم بر روابط زن و شوهر براساس لذت طلبی، مصلحت گرایی، ماده گرایی و سودطلبی استوار باشد، بی شک روابط انسانی از معنویت تهی می‌شوند. این نوع روابط، بسیار سست و شکننده خواهند بود و به محض بروز موقعیتی خاص مانند بی پولی، تنگدستی، بیماری، کهولت و افزایش سن و نظایر آن از درون متلاشی می‌گردد و با هر بهانه‌ای از هم می‌گسلد.

۱-راه­کارهای اخلاقی اسلام در زمان اختلافات زناشویی

الف. ترجیح مصالح خانواده بر مصالح فردی

اسلام به عنوان یک مکتب انسان­ ساز، بیشترین عنایت را به تشکیل،تحکیم، تکریم، و تعالی خانواده دارد و این نهاد مقدس را کانون موّدت و رحمت می‌شمرد و سعادت و شقاوت انسان را منوط به بنای خانواده می­‌داند و هدف از تشکیل آن را، تأمین نیازهای مادّی، عاطفی و معنوی انسان از جمله سکون و آرامش برمی­ شمرد[۱]، به همین دلیل تعبیراتی ­که در قرآن کریم و روایات اهل­ البیت(علیهم السلام) به کار رفته است این مدّعا را روشن می­‌نماید؛ خدای سبحان در قرآن­، از پیوند ازدواج که موجب تشکیل خانواده می­‌شود به «میثاق غلیظ»[۲]  و در آیه­‌ای دیگر «نعمت الاهی»[۳] یاد می­‌شود. همچنین رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می­‌فرماید: «مِا منْ شی ءٍ أحبُّ إلی اللّهِ منْ بیتٍ یعمرُ بالنکاحِ، و ما مِنْ شی ءٍ أبغضُ إلی اللّهِ منْ بیتٍ یخرَبُ فِی الإسلامِ بالفُرقهِ، یعنی الطلاقَ»[۴]؛ «هیچ چیز در پیشگاه خدا محبوب تر از خانه‌ای که به ازدواج، آباد شده باشد نیست و هیچ چیز، در پیشگاه خدا منفورتر از خانه‌ای که در اسلام، به طلاق ویران شود، نیست».

با تقدم و تقدسی که اسلام به خانواده بخشیده است، زمینه سازی برای تقویت این پیوند و پیشگیری از فروپاشی آن است و هدف اسلام از این همه تأکید بر تشکیل و تحکیم و تدوام خانواده رسیدن به آرامش روانی است، «آرامش و نشاط» و «محبت و رحمت» در سایه­ ی ازدواج به کمال می­‌رسد، انسان اگر­ هر­ آنچه می­‌خواهد در اختیار داشته باشد امّا آرامش نداشته باشد زندگی برای او رنج آور خواهد بود، زندگی قرین با آرامش، اهمیّت بسیاری دارد تا آن­ جا که خداوند متعال وقتی می­‌خواهد یکی از مهم­ترین نشانه ­های خود را بیان کند به ازدواج اشاره می­‌کند و می­‌فرماید: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»؛ «و از نشانه‌های او این که از ( نوع ) خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید، و میانتان دوستی و رحمت نهاد. آری در این (نعمت) برای مردمی که می‌اندیشند قطعاً نشانه‌هایی است».

اهداف خانواده و اقتضای تأسیس ان ایجاب می‌­کند که پایه­ گذاران آن، یعنی زن و شوهر، در تحکیم و پایداری این بنا نهایت سعی خود را به کار ببرند و با همان انگیزه که بر تشکیل آن اقدام کردند بر دوام آن اصرار سازند تا وحدت و پویایی این نهاد مقدس حفظ شود. بنابراین، اگر زن و مردی پس از پیوند ازدواج، به عللی زوج خویش را مطابق با معیارهای خویش نیافتند؛ ولی به خاطر مصالح خانواده و ارزش گذاری به اصول این پیوند، علیرغم میل باطنی خویش کراهت و بی میلی نسبت به زوج خویش نشان ندادند و در حفظ این بنا و مصالح آن کوشیدند، به دلیل توجه و گذشت و ترجیح مصالح خانواده بر خواسته‌های شخصی، خداوند کریم دریچه‌ای از خیرات و برکات را به سوی آنان می‌گشاید، چنانچه در سوره نساء بعد از تأکید بر خوشرفتاری نسبت به همسران و امر به «عاشِرُوهُن بِالمِعْرُوف» می‌فرماید: «فَاِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی اَن تَکْرَهُوا شَیئا وَ یَجْعَلَ اللّه ُ فیه خَیرا کَثیرا»؛ «و با آنها به شایستگی رفتار کنید و اگر از آنان خوشتان نیامد، پس چه بسا چیزی را خوش نمی‌دارید و خدا در آن مصلحت فراوان قرار می‌دهد».

حاکمیت این فرهنگ قرآنی در ایجاد همراهی و همدلی زوجین و هموار ساختن مسیر زندگی تأثیر مستقیم دارد، و آنان را یاری می‌نماید تا در بروز اختلافات و رخدادها عجولانه تصمیم نگیرند، و فرار را بر قرار ترجیح، و گسستگی را بر پیوستگی غالب ننمایند، بلکه از آن جهت که رضایت حق را در استمرار و استحکام این پیوند می‌بینند، در برقراری صلح و آشتی تلاش نموده و مقاوم و استوار مشکلات را از پیش روی بر می‌دارند، و به ایجاد تفاهم و اتحاد و همدلی و یک سویی فکر می‌کنند نه به جدایی و انحلال و از هم پاشیدگی، و امروز یکی از بلاهای خانمانسوزی که به جان خانواده افتاده عدم توجه به این اصل قرآنی است، و زمینه بسیاری از نابسامانی‌های خانه و خانواده و تصمیم گیری‌های ناپخته و عجولانه نسبت به جدایی و طلاق از همین جا آغاز می‌گردد.

مدیر کل آمار و اطلاعات جمعیتی سازمان ثبت احوال کشور گفت: «در سال ۱۳۷۵ به ازای هر صد ازدواج، ۸/۷ طلاق ثبت شده و در سال ۱۳۸۰این رقم به ۴/۹ طلاق و درسال ۸۵ به ۱۲ رسیده است. درسال ۸۷، این رقم به ۵/۱۲ و در سال ۱۳۸۸ به رقم ۱/۱۴ و در سال۱۳۸۹ به رقم ۴/۱۵ و در سال ۱۳۹۰به رقم ۳/۱۶ و در سال ۱۳۹۱ به رقم ۱/۱۸ و در سال ۱۳۹۲ به رقم ۲۰ رسیده است. طبق همین آمار در سال ۱۳۹۳، ۲/۱۴ طلاق در سال اول زندگی مشترک اتفاق افتاده است. در یازده ماه سال ۱۳۹۳، در تهران به ازای­ هر۳/۳ ازدواج یک طلاق ثبت شده است. درکرج به ازای هر ۹/۲ ازدواج یک طلاق ثبت شده است. ۹ ماهِ اول ۹۴ ۱۳طلاق با ۴/۲ درصد افزایش و ازدواج با ۳/۴ دهم درصد کاه ه بود».[۵] آیا این خطر نگران کننده نیست؟ و نسل جوان ما که در آستانه ازدواج هستند به چه نوع آموزش‌هایی احتیاج دارند؟ آیا آموزش رموز اخلاقی و تربیتی در خانواده کمتر از آموزش مسایل بهداشتی آنان است؟ و آیا پدران و مادران در انتقال الگوهای رفتاری نیاز به چه تعلیماتی دارند؟ همه این‌ها اموری است که ما باید مجدّانه در حرکت فرهنگی جامعه یک به یک را دنبال و در ابقا و احیای ارزش‌های الهی در خانه و خانواده بکوشیم.

ب. مدارا و سازش

یکی از ضروریات تشکیل جامعه سالم، تشکیل خانواده سالم است. اگر خانواده اصلاح شود جامعه نیز رو به صلاح خواهد رفت و هر چه بنیان خانواده مستحکم تر باشد بنیان جامعه نیز مستحکم تر خواهد بود. زن و شوهر به عنوان دو رکن اصلی این محیط وظایفی را در قبال خود و فرزندان دارند یکی از ویژگی‌هایی که در تحقق سازگاری نقش بسزایی دارد و می‌توان گفت کمتر عاملی یافت می‌شود که در این حد بتواند در ایجاد و تثبیت سازگاری نقش ایفا کند، رفق و مداراست، طبیعی است زندگی دچار مشکلات فراوان و گوناگونی می‌شود و سرپرست به جای آنکه خانه و زندگی را محل تاخت و تاز و جنگ کند باید سعی کند آرامش و امنیت را حاکم گرداند.

رمز موفقیت مرد برای زندگی بهتر، مدارا کردن و سازش با مشکلات داخلی زندگی و خانوادگی است و داشتن چنین ویژگی‌های نشانه ایمان و درایت اوست، که قرآن و روایات هم در این زمینه کم سخن به میان نیاورده است. خداوند متعال می­‌فرماید: «وَ إِنِ امْرَأَهٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یُصْلِحا بَیْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرا»[۶]ً؛ «و اگر زنی از شوهر خویش بیم ناسازگاری یا رویگردانی داشته باشد، بر آن دو گناهی نیست که از راه صلح با یکدیگر، به آشتی گرایند که سازش بهتر است. (ولی) بخل (و بی گذشت بودن)، در نفوس، حضور ( و غلبه ) دارد و اگر نیکی کنید و پرهیزگاری پیشه نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است». در حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد است که: «مُداراهُ النّاسِ نِصفُ الإیمانِ، و الرِّفقُ بِهِم نِصفُ العَیشِ»[۷]؛ «مدارا با مردم، نیمی از ایمان و نرم خویی با آنان، نیمی از زندگی است». کمال زندگی مشترک، در ترکیبی از شکل و معنای زندگی است، اساساً بدون رفق و مدارا نمی‌توان از زندگی بهره برد و زندگی بدون بهره مندی از این حالت، تنها از شکل برخوردار و فاقد روح و معناست. در نهاد خانواده، اجرای این اصل از قوانین بسیار فراگیر است.

یکی از اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) از همسران خود شکایتی را پیش حضرت مطرح کرد. حضرت پس از پذیرش نقص‌هایی که در میان آنان وجود دارد، به او سفارش فرمودند: «فَداروهُنَّ عَََلی کُلِّ حال ٍوَاَحسِنوا»[۸]؛ «با زنان در همه حال مدارا کنید، خوش زبان و نرم‌خو باشید و در تمام امور نیکی نمایید». هر کس از زندگی هدفی را دنبال می‌کند که رسیدن به آن نشانه کامیابی اوست و با این توفیق، او خود را در رفاه و کمال می‌بیند. این نتیجه در سایه مدارا به دست می‌آید. «أحسَنُ النّاسِ ایماناً أحسَنُهُم خُلقاً ألطَفُهُم بِأهلهِ وَ أنا ألطَفُکُم بأهلیِ»؛ «بهترین مردم در دین و ایمان، کسانی هستند که خوش خُلق تر و نسبت به همسر (و خانواده) خود مهربانتر باشند و من از همه شما به همسر (و خانواده) خود مهربانترم»[۹] اندیشه در متون دینی چنین نتیجه می‌دهد که همسران باید با یکدیگر مدارا کنند و به طور خاص مردان به جهت تفاوت‌هایی که با زنان دارند، باید با آنان مدارا کنند و آن را یک اصل فراگیر در زندگی به شمار آورند.

زندگی حضرت علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه(سلام الله علیها) الگوی مدارا و سازش: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چند روز بعد از عروسى حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به دیدار آنها رفت. از علی(علیه السلام) خواست تا چند لحظه از اتاق بیرون رود، پس از فاطمه(سلام الله علیها) پرسید: دخترم! همسرت را چگونه یافتى؟ عرض کرد: پدرجان! خدا بهترین مردان را نصیب من کرده، لکن زنان قریش که به دیدنم آمدند به جاى تبریک، عقده‌اى بر دلم نهادند و گفتند: پدرت تو را به مردى فقیر و تهیدست کابین بسته، با این که ثروتمندان و رجال بزرگى خواستگار تو بودند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را دلدارى داد و فرمود: نور دیده‌ام! پدر و شوهر تو فقیر نیستند، به خدا سوگند! گنج‌هاى زمین را بر من عرضه داشتند، ولى من نعمت‌هاى اخروى را بر ثروت و مال دنیا ترجیح دادم. عزیزم! من براى تو همسرى برگزیدم که از همه زودتر اسلام آورد. او از لحاظ علم و دانش و عقل، بر تمام مردم برترى دارد. خدا در بین بشر، من و شوهرت را برگزید. تو همسر خوبى دارى، قدرش را بدان و از فرمانش سرپیچى نکن. سپس على(علیه السلام) را خواند و فرمود: با همسرت مدارا و مهربانى کن.[۱۰]

پ. بخشش و گذشت

بیشترین سفارش اسلام در مورد مسائل خانوادگی، در زمینه گذشت و اغماض هر یک از زن و شوهر در لغزشها، کج خلقی‌ها و اشتباهات یکدیگر است؛ زیرا زن و شوهر دو انسانی هستند که همانند همه انسان‌های دیگر، روحیات و ظرز تفکرهای دوگانه دارند. آنهایی­ که مدعی‌اند ما در همه موارد یک طرز تفکر داریم و در همه مسائل موافق و هماهنگ هستیم، شاید هنوز زمینه و موقعیت برایشان پیش نیامده است که خصلت‌های واقعی همدیگر را بشناسند، ضمن آن که اگر زن و شوهری با روحیه مشترک پیدا شوند، باز هم هیچ کدام از اشتباه و خطا و عصبانیت مصونیت ندارد. از اینجاست که اهمیت گذشت و تأثیر آن در تداوم روابط سالم آشکار می‌شود[۱۱].

از آن­جایی ­که انسان‌ها کم و بیش اهل لغزشند، بهترین­شان کسانی هستند که از اشتباهات دیگران چشم بپوشند و عیب‌های همدیگر را بزرگ جلوه ندهند که این خود، به خوشی‌ها و زیبایی زندگی می‌افزاید. این صفت نیکو، در زندگی زناشویی اهمیت ویژه‌ای می‌یابد؛ زیرا زن و شوهر در کنار هم زندگی می‌کنند و در صورت چشم نپوشیدن از لغزش‌های طرف مقابل، وجودشان برای همدیگر تحمل ناپذیر خواهد بود. زن و شوهر باید رضایت همدیگر را جلب کنند و از انجام دادن کارهایی که کدورت و ناراحتی به دنبال دارد، بپرهیزند. البته، ناممکن است که زن و شوهر به طور کامل دور از خطا و لغزش باشند. بنابراین، در این گونه موارد باید از خطاهای یکدیگر درگذرند تا زندگی به کام آنها گوارا و شیرین شود؛ زیرا چنانچه در این باره سخت گیری کنند و از اشتباه هم چشم نپوشند، زندگی یا به کام آنان تلخ می‌شود یا آن را از دست می‌دهند.

کسی که خطاهای دیگران را نادیده بگیرد، خدای متعال نیز از گناهان او می‌گذرد و او را مشمول رحمت و آمرزش قرار می‌دهد. خود را از مصادیق آیه ی شریفه قرار دهیم که خداوند در قرآن کریم سفارش می­‌کند: «… وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ »[۱۲]؛ «… و باید عفو کنند و گذشت نمایند. مگر دوست ندارید که خدا بر شما ببخشاید؟ و خدا آمرزنده مهربان است». بنابراین آیه و دیگر آیات، فرو نشاندن خشم در برابر بدی‌ها و خطاهای دیگران، به ویژه نزدیکانی که همه روزه ساعت‌های زیادی را کنار آن‌ها سپری می‌کنم، آمرزش حضرت حق را به دنبال دارد».

از طرفی وقتی همسر و فرزندانتان به سبب خوش رفتاری‌تان، از شما راضی باشند، بدانید که در زمره بهترین مسلمان‌ها هستند؛ زیرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بارها می‌فرمود: «خیرکم خیرکم لاهله و انا خیرکم لاهله»[۱۳]؛ «بهترین شما آن‌هایی هستند که برای زنان خود بهترند و من بهترین شما هستم درباره همسرانم وجود گذشت بی‌گمان کانون خانواده را با حرارت نگاه می‌دارد، عشق و محبت را افزایش و اختلاف و مشاجره را پایان می‌بخشد. اسحاق بن عمار می‌گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: حق زن بر مرد چیست که با انجام آن‌ها انسان، «نیکوکار» محسوب شود؟ امام فرمود: «خوراک و پوشاک او را فراهم نماید و اگر خطایی از او سر زد، از او بگذرد». سپس فرمود: پدرم امام باقر(علیه السلام) همسری داشت که به او آزار می‌رساند؛ ولی پدرم او را مورد عفو و بخشش قرار می‌داد».[۱۴]

از سوی دیگر اگر کسی بدی­‌های اعضای خانواده را با بدی پاسخ گوید و انتقام­جویی کند، با این برخورد، کینه و دشمنی آن­ها را برمی ­انگیزد، ولی اگر بدی را با نیکی و نرمی پاسخ گوید، با این کار، فرد خطاکار را شرمسار و آگاهانه با خود همراه می­‌سازد و کینه و دشمنی او را به دوستی تبدیل می‌­کند. چنان­که خداوند در قرآن می‌­فرماید: «وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَ لاَ السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ» [۱۵]؛ «و نیکی با بدی یکسان نیست. ( بدی را) به آنچه خود بهتر است دفع کن آن گاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یک دل می‌گردد».

ت. صبر و خویشتن­داری

یکی از مباحث اخلاقی که بسیار حائز اهمیّت می‌باشد و آیات و روایات زیادی راجع به آن بیان شده است، مسئله صبر می‌باشد، زن و شوهر در زندگی مشترک، برای اداره و ادامه­ ی زندگی به ­غیر از رعایت حقوق که بر اساس قوانین و مقررات جامعه است، نیاز به صبر و تحمّل در برابر مشکلات دارند، عدم بردباری در برابر ناملایمات، محیط خانه را دچار نابسامانی می­‌کند که برای ادامه­ ی زندگی نه تنها مساعد نیست بلکه سدی در برابر رشد و تکامل انسان است. نوار محافظ پیوند زناشویی، عشق و علاقه است. اگر زن و شوهر صبوری نکنند و این نوار را قبل از زمان مقرر باز کنند، دیگر پیوند محکم و پایداری نخواهند داشت. اما اگر چندین سال از زندگی مشترک آن دو بگذرد و به یکدیگر انس بگیرند، خیلی از مشکلات خانوادگی رفع می‌شوند.

در تاریخ، نمونه‌های بسیاری از الگوها و اسوه‌های صبر داریم؛ صبر حضرت زینب(سلام الله علیها) صبر آسیه همسر فرعون؛ صبر حضرت ایوب؛ صبر حضرت نوح(علیه السلام)؛ صبر حضرت یعقوب(علیه السلام) صبر حضرت یوسف(علیه السلام) و… و حتی در جامعه امروزی نیز نمونه‌های بسیاری از صبر را مشاهده می‌کنیم؛ که باید از آنان درس گرفته و سر لوحه زندگی خود نماییم. صبر جانبازان عزیز ۸ سال دفاع مقدس که با وجود بیماری‌ها ونقص‌ها و قطع عضوها، همچنان به تنهایی بار این مشکلات را به دوش می‌کشند و نه تنها صبر می‌کنند بلکه شکر نموده و شاکر هستند و اطرافیان خود را به صبر دعوت می‌کنند؛ اما با وجود این الگوها در جامعه امروزی ما، گاهی افراد در زندگی مشترک برای مسائل بسیار کوچک و بی اهمیت صبر و تحمل خویش را از دست داده، از دست هم به خشم آمده و با عصبانیت خود به کانون خانواده آسیب زده و راهی دادگاه‌ها برای طلاق می‌شوند. صبر و بردباری زوجین باعث استحکام پایه‌های زندگی مشترک می‌شود. با صبر و بردباری می‌توان به عنایات خداوند رسید زیرا در کتابش می‌فرماید:
بشارت:…بَشِّرِ الصَّابِرِینَ[۱۶]‌
محبت:… وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ‌[۱۷]
نصرت:…إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ‌[۱۸]
بهشت:…أُولئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَهَ بِمَا صَبَرُوا پاداش بی حساب:…إِنَّمَا یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسَابٍ[۱۹] «وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ [۲۰]»؛ « اما کسانى که شکیبائى و عفو کنند این از کارهاى پر ارزش است»؛ «وَ اصْبرِْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِین»[۲۱]؛ «شکیبایى کن، که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد» هچنین پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می­‌فرمایند: «مَنْ صَبَرَ عَلى‏ سُوءِ خُلْقِ امْرَأَتِهِ اَعْطاهُ اللَّهُ مِنَ الاَجْرِ ما اَعْطاهُ داوُدَ(علیه السلام) عَلى‏ بَلائِهِ، وَ مَنْ صَبَرَتْ عَلى‏ سُوءِ خُلْقِ زَوْجِها اَعْطاها مِثْلَ ثَوابِ آسِیَهَ بِنْتِ مُزاحِمٍ»[۲۲]؛ «مردى که بر بداخلاقى زنش صبر و بردبارى کند، خداوند پاداشى را که به داود(علیه السلام) به خاطر تحمل بلا و سختى عطا کرد به او می‌دهد، و زنى که بر بداخلاقى شوهرش شکیبایى به خرج دهد، خداوند همانند پاداش آسیه دختر مزاحم را به او خواهد داد».

صبر و تحمل حضرت نوح نسبت به همسر

«حضرت نوح(علیه السلام) همسر بدی داشت، مثل حضرت لوط (علیه السلام) که او نیز همسر بدی داشت که در قرآن آیه به این مطلب اشاره شده است،[۲۳] حتی به مردم می‏‌گفت: نوح(علیه السلام) نعوذبالله مجنون است.
یک سال بر اثر نیامدن باران قحطی شد، جمعی از مردم تصمیم گرفتند نزد حضرت نوح(علیه السلام) بروند و از او بخواهند دعا کند تا باران بیاید، حضرت نوح(علیه السلام) در روستائی سکونت داشت، آنها به آن روستا رفتند و به در خانه او رسیدند و در خانه را زدند. زن حضرت نوح از خانه بیرون آمد، آنها گفتند: نوح کجاست؟ آمده ‏ایم از او بخواهیم دعا کند تا باران بیاید. زن گفت: اگر دعای نوح مستجاب می‏‌شد، برای خود ما دعا می‏‌کرد که وضع زندگی ما خوب شود، او اکنون به بیابان رفته تا هیزم جمع کند و بیاورد و بفروشد، او چنان مقامی ندارد که دعایش مستجاب گردد. آنها به بیابان رفتند، ناگهان دیدند حضرت نوح(علیه السلام) هیزم را جمع کرده و به پشت گرفته و بر شیری سوار شده و ماری به دست گرفته و آن مار را تازیانه خود در راندن شیر قرار داده است. به نوح(علیه السلام) عرض کردند: دعا کن تا باران بیاید، قحطی همه جا را گرفته است. نوح (علیه السلام) دعا کرد و باران خوبی آمد. آنها به نوح (علیه السلام) گفتند: تو که این گونه مستجاب الدعوه هستی، چرا در مورد زن خودت نفرین نمی‏کنی که مثلاً از خانه‏ ات بیرون رود، و مجازات شود و پشت سر تو از تو بدگویی ننماید؟! حضرت نوح(علیه السلام) در پاسخ فرمود: ارزش و ثواب تحمل و صبر با چنین زنی، بهتر از آن است که با نفرین او را به مجازات برسانم. با توجه به اینکه بیرون کردن او مفسده بیشتر داشت، و صلاح این بود که با صبر و تحمل، او را نگه‏داری کند.[۲۴]

در روابط همسری و هنگام بروز اختلاف، صبر و حوصله از بهترین راه‌های جلوگیری از جدال و تشنج است. گرچه برای آنان که تجربه و عادت ندارند کار آسانی نیست ولی به هر حال بهای نعمت و آرامش را باید پرداخت. این نیرو انسان را برای پرواز در آسمان معرفت، حتی وصول به حق یاری می‌بخشد و در خواباندن آتش فتنه در خانواده هم اثر بسزایی دارد.[۲۵] یکی از این مهارت‌ها که در نسل‌های جدید در حال فروکش کردن است، صبر و است؛ صبر یک فضیلت اخلاقی ضروری برای زندگی زناشویی است که وجود و حضورش در درون نهاد خانواده امکان پایداری آن را بیشتر می‌کند و گذشت، امری مهم برای ادامه حیات زندگی جمعی است. بر اساس آمارهای موجود، درصد طلاق در زندگی‌های زیر یک سال از سال ۸۳ تاکنون با رشد ۹۰ درصدی همراه بوده است. همچنین در سال ۹۱، ۱۴٫۱ درصد طلاق‌ها به ازدواج‌های با طول مدت زیر یکسال اختصاص داشته و نسبت به سال گذشته با رشد ۷ درصدی مواجه بوده است.[۲۶]

ج. به یاد آوردن خوبی‌های یکدیگر و نعمت‌های زندگی

وجود اختلاف‌های جزئی و کلی در زندگی زناشویی تا حدود زیادی طبیعی است. دو انسان که صد در صد همفکر، همدل و هم سلیقه باشند، اگر نگوییم قطعا، تقریبا محال است وجود داشته باشند. بین زن و شوهر تفاوت فکر، روش، سلیقه و نظر وجود دارد. مهم این است که زن و شوهر تصمیم داشته باشند اختلاف‌ها را به حداقل کاهش داده و از ایجاد تنش و اضطراب در زندگی جلوگیری کنند. اگر خوبی­ ها، خوشی­‌ها و نعمت­‌های زندگی مشترک را به هنگام رویارویی با اختلافات مد نظر باشند، آن­ها را در حل مشکلات یاری خواهد داد و صفا و صمیمیت را جایگزین تنش و درگیری خواهند نمود.

اگر در زندگی برای رضای خدا و کسب خوشبختی آخرت، حساب باز شد، بسیاری از سختی‌ها را می‌توان به امید آینده روشن و برای جلب رضایت حق تعالی تحمل کرد و بسیاری از مسئولیت‌ها را بر دوش گرفت. قرآن کریم به طور کلى دستور می‌دهد به یاد نعمت‏‌هاى الهى باشید: «وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ»[۲۷]؛ « و نعمت خدا را بر خود یاد کنید». متأسفانه بعضی انسان‌ها به اخلاق والا آراسته نیستند و به جای اینکه چشم خطاپوش و نعمت و زیبایی نگر داشته باشند، بر عکس نداشته‌ها و خطاها را خوب می‌بینند اما از دیدن زیبایی‌ها و نعمت‌ها ناتوانند، امام سجاد(علیه السلام) در دعای مکارم الاخلاق از خداوند، اخلاق باتقوایان و پارسایان را می‌طلبد: «خدایا، مرا به زیور صالحان بیارای و لباس باتقوایان بپوشان… با فاش کردن خوبی‌ها و پوشاندن بدی ها».

بیشتر زن و شوهرها به خصوص هنگام ناراحتی، تمام خوبی‌های طرف مقابل را فراموش و سراپای او و زندگی اش را شر و بدی معرفی می‌کنند اما اگر انصاف و مروت به خرج دهند و چشم حق بین خود را باز کنند، در زندگی و در وجود همان همسر چه زیبایی ها، نعمت‌ها و خوبی‌ها وجود دارد که می‌توان آنها را به یاد آورد و پرورش داد. هر یک از ما اگر بخواهیم نعمت‌های خداوند را در زندگی خود بشماریم، زود به آخر می‌رسیم و سوسوی چشم ما چیزی برای دیدن و شمردن نمی‌یابد، در حالی که خداوند اعلام می‌کند نعمت‌های بی شمار دارید! و واقعا هم نعمت‌های بی شمار داریم، ولی چشمِ دیدن آنها را نداریم؛ فقط زمانی که آنها را از دست بدهیم، متوجه می‌شویم که چه داشته ایم! به داستان زیر توجّه کنید «حضرت عیسی(علیه السلام) و جمعی از یارانش را بر چهارپای مرده‌ای گذر افتاد که بدن آن کرم زده و بدبوشده بود. هر کس با یادآوری یکی از پلشتی‌های آن مردار مراتب نفرت و ناخوشایندی خود را بیان کرد اما حضرت همه را به زیبایی، نظم و سفیدی دندان‌های آن لاشه توجه داد تا یاد بگیرند در همین موجود هم می‌توان زیبایی دید و لذت برد».[۲۸]

گاهی ما به وادی ناشکری قدم می­‌گذاریم که بسیار خطرناک است در قرآن داریم که: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدیدٌ»[۲۹]؛ «و آن گاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر واقعاً سپاسگزاری کنید، [نعمت] شما را افزون خواهم کرد، و اگر ناسپاسی نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود». امام سجاد(علیه السلام) در دعای جوشن صغیر، نعمت دیدن و شماره کردن داشته‌ها را به ما یاد می‌دهد. حضرت در این دعا بعضی از نعمت‌ها و عافیت‌هایی را که از آن بهره مند شده، یادآوری می‌کند و در آخر هر قسمت می‌فرماید: خداوندا، مرا یادآور داده هایت و شکرگزار نعمت هایت قرار ده! زنان و شوهرانی که از زندگی خود راضی نیستند و صفا و صمیمیت چندانی در زندگی آنان به چشم نمی‌خورد، روزی با خود خلوت کنند و زیبایی‌ها، خوبی‌ها و ارزش‌های همسر خود و زندگی مشترک شان را در ورقی یادداشت کنند. در خلوت که جز خدا کسی با آنان نیست، به حق بنگرند و خوبی و زیبایی‌هایی را که در همسر و زندگی مشترک می‌یابند، بر کاغذ بنویسند، آنگاه ببینند آیا قدردان همان مقدار بوده و از خدا و همسر خود سپاسگزاری کرده و در مقام شکر نعمت و تلافی به خیر برآمده‌اند!

د. تمسک به تقوا و اخلاق

بدون تردید از مهم ترین عوامل پیوند پایدار، ازدواج موفق و زندگی آرام، تقویت دینداری یا تربیت دینی-اخلاقی است، و سست شدن باورهای مذهبی و اصول اخلاقی مهم ترین عاملی که بنیاد خانواده را تهدید می‌کند، می‌توان شواهدی یافت دال براینکه حتی در فرض همسانی دو همسر از جهات سنی، تحصیلی، اقتصادی و… ضعف تربیت دینی­- ­­ اخلاقی به تنهایی می‌­تواند باعث فروپاشی خانواده شود. طبق آمارهای موجود «کمرنگ شدن اعتقادات مذهبی ناظر بر استحکام خانواده و عدم پایبندی به لوازم و بایسته‌های اخلاقی، عامل کلیدی در بروزِ منفورترین حلال الهی است، چه آن که بی شک توجه به مقوله معنویت‌گرایی در مباحث دینی و تقید به دین و دیند‌اری مقوله‌ای است که سبب می‌شود طلاق، کمتر از حالتِ فعلی‌، جامعه را در معرض تهدید قرار دهد.»[۳۰]

از سوی دیگر، کم نیستند نمونه­‌هایی که در آن­ها به رغم ناهمسانی زوجین از جهات متعدد، پایبندی آنان به موازین دینی و اخلاقی باعث انسجام خانواده شده است. همسران دین­دار در صورت برخورد با مشکلاتی مانند فقر و ناسازگاری‌های خانوادگی دچار یأس نمی­ شوند، بلکه دل به وعده­‌های الهی روشن می‌­دارند و با حلاوت ایمان و یاد خدا، تلخی­‌های زندگی را به شیرینی مبدل می­‌سازند. همچنین آراستگی زوجین به ویژگی‌های اخلاقی ازرزشمندی، مانند صداقت، وفاداری، احترام، مهربانی، دلسوزی، فروتنی، صبر، گذشت، نرم­خویی، خیرخواهی و انصاف، و مبرّا بودن آنان از خودخواهی، برتری­جویی، تحقیر، حسادت، بخل، طمع، کینه ­توزی و دورویی موجب می­‌شود بسیاری از بدرفتاری­‌ها و اختلافات از ساحت خانواده رخت بربندد.[۳۱] زمانی که ارزش‌ها و نگرش‌ها و باورهای حاکم بر روابط زن و شوهر بر اساس لذت جویی، مصلحت‌گرایی، مادی‌گرایی و سودطلبی استوارند، بی‌شک روابط انسانی از معنویت تهی می‌شوند. این نوع روابط بسیار سست و شکننده خواهند بود و به محض بروز موقعیتی خاص مانند بی‌پولی، تنگ دستی، بیماری، کهولت و افزایش سن و نظایر آن از درون متلاشی می‌گردد و با هر بهانه‌ای از هم می‌گسلد[۳۲].

دین اسلام، تأکید بسیاری بر تقوا و اخلاق در روابط خانوادگی نموده است، قـرآن کـریم، تقوا را معیار برتری معرفی کرده و کسانی را که از خدا پروای بیشتری دارند گرامی تر می‌شمارد «اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِندَاللّهِ اَتْقیکُمْ»[۳۳]؛ «در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست». بـر هـمـین اسـاس هـر خـانـواده‌ای کـه در رعـایت تـقـوای الهـی پیشتازتر باشد از لحاظ الگـویی، برتر شمرده می‌شود. در خانواده برتر زن و شوهر متقی و خداترس هستند. همچنین اخلاق در دین مبین اسلام آنچنان جایگاه والایی دارد که پیامبر عظیم‌الشان اسلام می‌فرمایند: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ».[۳۴]؛ «من برای تکمیل خوبی‌های اخلاق مبعوث شده‌ام». خانواده نیز به عنوان اولین و کوچکترین نهاد اجتماعی از این منظر دارای اهمیت بوده، اعتقاد عمیق و توجه زوجین به این اصول مهم آنان را از لکه­ دار کردن و ضایع کردن حقوق همدیگر برحذر خواهد داشت.

د. عذرخواهی و عذرپذیری

هنگام اختلاف خطا و اشتباه در زندگی زناشویی یک امر طبیعی است، اما یکی از آن راهکارهایی که باعث می‌شود هنگام خطا و اشتباه، تنش‌ها به حداقل برسد و آرامش به خانه برگردد، همین عذرخواهی کردن است. پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «تَعافَوا تَسقُطِ الضَّغائِنُ بَینَکُم».[۳۵]؛ «از یکدیگر گذشت کنید، تا کینه ‏هاى میان شما از بین برود». در زندگی خانوادگی، گاهی اشتباه ‏ها و لغزش ‏ها همانند لکه‏‌هایی سیاه، چهره زناشویی را زشت و نفرت‏ انگیز و حتی در مواردی، ارکان آن را متزلزل می‏‌کنند. ما گاه بر اثر ندانم کاری‏ ها، تربیت نادرست، بی‏حوصلگی‏‌ها و عقده ‏ها، همسرمان را از خود می‏‌رنجانیم. برای نمونه، با نیش زبان او را می‏‌آزاریم، یا به رخ کشیدن فقر و ناداری‏اش، با اخم‏‌ها و افاده فروشی‏ ها، دلش را به درد می‏‌آوریم و تعادل روانی او را بر هم می‏‌زنیم. این رفتار، زندگی را بی‏ معنا می‏‌کند و گاه دشواری‏‌هایی پدید می‏‌آورد و کار را به درگیری می‏‌کشاند.

آنچه می‏‌تواند کدورت‏‌ها را از میان بردارد و صفا و صمیمیت را در روابط خانوادگی برقرار کند، عذرخواهی هنگام خطا و اشتباه است. عذرخواهی به دلیل اشتباهی که از انسان سر زده است، محبت، مودت و صمیمیت را پدید می‏‌آورد. در زندگی زناشویی، طبیعی است که گاه شوهر دچار خطایی شود و زن را رنجور و افسرده کند. با این حال، اگر به دنبال اشتباه، عذرخواهی و پوزش نباشد، اثر ناگوار آن برای همیشه در روح و روان طرف مقابل به جا می‏‌ماند؛ زیرا او همواره همسر خطاکارش را در برابر چشم خود می‏‌بیند و هاله‏‌ای از نفرت، بدبینی و کدورت در خانه آنان حکم‏فرما می‏‌گردد. با گفتن جمله کوتاه معذرت می‏‌خواهم، همه این‏ها از میان می‏رود و حتی باعث سربلندی و سرافرازی شخص عذرخواه در نگاه همسرش می‏‌شود و عذرخواهی کردن به هنگام خطا و اشتباه را به او هم می‏‌آموزد. گاهی طرف یک بار عذرخواهی می‌کند و مثلا می‌گوید: مگر چه شده است؟ ببخشید و اگر طرف گفت که نمی‌بخشم بلافاصله می‌گوید: نبخش، پس این عذرخواهی واقعی نیست.

عذرخواهی اگر صادقانه، سریع، با لحن خواهش و تمنا باشد، خیلی زود مشکل را رفع می‌کند ولی اگر عذرخواهی صادقانه نباشد نتیجه ی انکار و تقصیر را گردن دیگری انداختن می‌شود بگو و مگو و جدال. جدال آفت زندگی است. گاهی این جدال‌ها دو ساعت طول می‌کشد و بچه هم آنرا تماشا می‌کند. پس عذرخواهی را جدی بگیریم. عذرخواهی به ظاهر ساده است ولی کلید مشکل گشاست. اعتراف به عذرخواهی و اشتباه از همسر، می‏‌تواند آثار پرشماری در زندگی مشترک داشته باشد:

یک – این کار، رشته پیوند همسران را محکم‏تر می‏‌کند و جلو درگیری‌ها و عقده‌سازی‏‌ها را می‏‌گیرد و خانه را به صورت پناهگاهی مطمئن و امن، محفوظ می‌‏دارد.

دو – اعتراف به لغزش، فرد را از عذاب روحی که بدان دچار شده است، رهایی می‏‌بخشد.

سه – عذرخواهی از اشتباه ‏ها، سبب شناخت از خود و جبران کاستی‏‌ها می‏‌شود.

این مسئله که انسان، ضعف‏ها و قصور خود را با واقع‏‌بینی بپذیرد و افزون بر اعتراف به آنها، بکوشد آن را جبران کند، کاری پسندیده است. چه از این بهتر که در این راه، با خشنود کردن همسر، محبت و کمک او را نسبت به خود جلب کند و دریچه ‏ای از زندگی سالم را به روی خود بگشاید.[۳۶] عذرخواهی در آیات قرآن و روایات، نقش پررنگی دارد و بارها به مسلمانان تاکید شده است که در صورت بروز رفتار نادرست، معذرت خواهی شود. در همین راستا در قرآن کریم ۸۷ بار از «توبه» و «معذرت خواهی» سخن به میان آمده و در روایات هم آمده است. امام علی(علیه اسلام) در حدیثی فرمودند: «اِقْبَلْ عُذْرَ أخِیکَ،وَ إنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ عُذْرٌ فَالْتَمِسْ لَهُ عُذْراً»[۳۷]؛ «عذر برادر دینی خود را بپذیر و اگر عذری ندارد برایش عذری بتراش».

به داستان زیر توجّه کنید: «زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی! شوهرم اصلا از من معذرت خواهی نمی‌کند. تاکنون یک بار هم همسرم نشده از من عذرخواهی کند حتی اگر مقصر صد در صد هم باشد باز هم حاضر نیست از من معذرت بخواهد. بارها مرا به شدت ناراحت کرده و دلم را شکسته است ولی حتی یکبار هم معذرت نخواسته و کاری نکرده که دلم را بدست بیاورد. زن جوان ادامه داد: همیشه این خودم بودم که گذشت کردم و از خطاهایش چشم پوشی کردم. ولی آقای قاضی من یک زن هستم و دوست دارم شوهرم گاهی اوقات مرا با این حرف هایش خوشحال کند و اگر از او ناراحت می‌شوم، مثل بقیه مردها بیاید و از من معذرت بخواهد. دیگر تحمل زندگی در کنار چنین مردی را ندارم و می‌خواهم از او جدا شوم».[۳۸]

و. حل مشکلات در درون خانه به طور پنهانی

یکی از مهارت‌های مهم در آغاز زندگی حل مسائل توسط خود زوجین در درون خانه است. مشکلاتی که بین همسران پیش می‌آید، هر چند کوچک، نباید به بیرون از خانواده تسری پیدا کند. سعی کنید همه چیز را در داخل چاردیواری خانه‌تان باقی بگذارید به قول قدیمی‌ترها، همه مشکلات را زیر فرش پنهان کنید تا به بیرون از خانه درز نکند. زیرا زن و شوهر بهتر از هر کسی به موضوع آگاهی دارند و اکثر مسائل بیشتر به تفاوت‌ سلایق و عرف‌های زوجین است.

از سویی اطرافیان ممکن است از نگاه و تجربه خودشان یا مثلا از سر محبت نسبت به فرزند پیشنهادی ارائه دهند که مناسب نیست. تا دلمان می‌گیرد به دنبال بهانه کوچکی می‌گردیم تا با اطرافیان‌مان درددل کنیم و با حرف زدن، کمی از بار روانی مشکلات‌مان کم کنیم، اما گاهی همین درددل‌های ساده و خودمانی یا گله و شکایاتی که در میان حرف‌هایمان، بدون هیچ غرض خاصی بیان می‌کنیم، موجب به هم خوردن آرامش و ایجاد دلخوری‌ها و ناراحتی‌هایی می‌شود که اصلا فکرش را نکرده بودیم.

بسیار دیده و شنیده‌ایم که به واسطه همین درددل‌ها‌ چه زندگی‌های مشترکی تا مرز طلاق پیش رفته است و چه اختلافات عمیق خانوادگی و فامیلی پیش آمده که کدورت و کینه‌های چند ساله، گاه حتی آنان را به خون هم تشنه کرده است. با گفتن همین چند عبارت «بین خودمان بماند»، «شما که غریبه نیستید»، «از خدا پنهان نیست، از بنده‌اش چه پنهان» و… احساس می‌کنیم اجازه داریم درباره هر کس و هر چیزی که می‌خواهیم و صحبتش پیش می‌آید، حرف بزنیم. در همین راستا، گاهی اوقات ممکن است رازهایی از دیگران را فاش کنیم که باعث مشکلات فراوانی می‌شود و تبعات آن به هیچ وجه قابل بخشش نیست و هرگز نمی‌توان نتیجه افشای راز دیگری را جبران کرد.

به طور مثال هیچ یک از زوجین نباید شکایت همسرش را نزد خانواده‌اش ببرد، چه‌‌ بسا محبت افراطی اما از سر دلسوزی خانواده‌ها ممکن است مشکلات جدیدی را به وجود بیاورد. وقتی حرفی از داستان زندگی تان به بیرون از خانه تسری پیدا کند، مصداق همان ضرب‌المثل یک کلاغ چهل‌کلاغ می‌شود‌ که باعث می‌شود مرد نسبت به زن یا زن نسبت به مرد بدبین شده و رفتار دیگری را حمل بر خبرچینی او بگذارد و از او سلب اعتماد کند بهتر است در وهله اول سعی کنید مشکلات به وجود آمده را میان خود و همسرتان حل کنید؛ زن و شوهر نسبت به هم حقوق و مسئولیت هایى دارند، معمولا اختلاف وقتى بروز مى‌کند که یکى از آنان یا هر دو، از ایفای وظایف همسری خوددارى مى‌کند. قرآن از این امر به نشوز و شقاق تعبیر کرده است. قرآن کریم در این شرایط، برای حل مشکل و جهت دادن زن به سوی زندگى متداول خانوادگى و ایفاى وظایف همسری، شیوه اى سه مرحله‌ای ارائه کرده است: پند و اندرز، دورى از او در بستر و تنبیه.

الف. پند و اندرز

«…‏ وَ اللاَّتی‏ تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَ‏ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیًّا کَبیرا ».[۳۹]؛ «…و (امّا) آن دسته از زنان را که از سرکشى و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید! (و اگر مؤثر واقع نشد،) در بستر از آنها دورى نمایید! و (اگر هیچ راهى جز شدت عمل، براى وادار کردن آنها به انجام وظایفشان نبود،) آنها را تنبیه کنید! و اگر از شما پیروى کردند، راهى براى تعدّى بر آنها نجویید! (بدانید) خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است. (و قدرت او، بالاترین قدرتهاست)». قرآن کریم در وهله نخست می­‌فرماید که به نصیحت روی آورید؛ چه بسا همین باعث شود که دوباره زندگی زناشویی در مسیر اصلی قرار گیرد، برای پند و اندرز ابتدا از کلماتی دلربا استفاده کند و شیوه آرامی را در پیش گیرد و با همسر خویش به استدلال برخیزد و با عقل و حکمت او را راضی سازد. در این هنگام، مرد از راه ارتباط کلامى که شامل نصیحتهاى دلسوزانه و راهنمایی مشفقانه است، از زن مى‌خواهد که به وظایف خود عمل کند. نصیحت با کلام محبت آمیز همراه با هدیه یا هر کار تشویق‌کننده، بسیار مؤثر است.

زنان به روابط کلامى حساس‌ترند و بیشتر مایل اند مسائل خود را از طریق روابط کلامى ابراز کنند. براى حل مشکلات، مرد مى‌تواند با زبانى شیرین و لحنى دل نشین به بیان تأثیرات نامطلوب نشوز بر زندگى و سعادت اخروى زن بپردازد: موعظه کننده باید ثابت کند که دلسوز، امین و خیرخواه است و تسلیم هواى نفس و اغراض و مقاصد شیطانى نیست.[۴۰]

افزون بر این، کلام خداوند در قرآن، بهترین شیوه‌هاى موعظه را شامل مى‌شود که مرد باید از آنها استفاده کند. موعظه‌هاى قرآنى بیشترین تأثیر را در افراد بر جاى مى‌گذارد؛ از جمله اینکه مرد در مقابل رفتار نامناسب زن، به او خوبی کند. اگر در زمان نشوز زن، مرد بتواند رفتار و عواطف خویش را کنترل کند و رفتار نامناسب زن را با خوبى پاسخ دهد، بنابر اصلى که قرآن ارائه کرده، دشمنى زن به دوستى همراه با صمیمیت و یکدلى تبدیل مى‌شود، البته وجود صبر، ایمان و تقوا در مرد نقش مهمى در تسهیل این رفتار ایفا مى‌کند.[۴۱][۴۲] امّا گاهی اختلاف در خانواده بیش از این رسوخ می­کند و طرفین با پند و اندرز قانع نمی­‌شوند و آن وقت است که نوبت مرحله دوم می‌­رسد.

ب. دورى کردن در بستر

در صورت سودمند نبودن این روش، قرآن به مرحله دوم که دوری از زن در بستر است. اشاره مى‌کند.[۴۳] پشت کردن در بستر، ترک روابط جنسى، و قطع روابط کلامى و معاشرت، از شیوه هایى است که از آن در این مرحله استفاده مى‌شود[۴۴]. بر اساس ظاهر قرآن، اشتراک بستر خواب باید ادامه داشته باشد،. ولى در بستر با او قهر کند؛ برای مثال، در بستر به او پشت کند، و به نحوی ناخشنودی خود را به او بفهماند.[۴۵] این جدایى عاطفى تا حدى زن را به تفکر درباره ی رفتار خود وا مى‌دارد و زمینه اى برای اصلاح رفتار و نوعى تنبیه برای او به شمار مى‌رود. به نظر مى‌رسد این تنبیه نباید به جدایى بستر و اتاق خواب بینجامد؛ زیرا ممکن است این رفتار به ناسازگارى و رفتار بدتری کشیده شود.

دورى در بستر متضمن تأثیراتى است که با جدایى بستر و ترک اتاق خواب حاصل نمى‌شود. اجتماع در بستر، احساس تعلق زناشویى را برمى انگیزد و موجب سکونت و آرامش و از بین رفتن اضطرابى مى‌شود که در اثر حوادت قبل پدید آمده است. دورى در بستر زمینه‌ای است تا احساس تعلق زناشویى و آرامش حاصل از آن، زن را وادارد که به بررسى علت اختلاف پرداخته و به توافق با همسرش دست یابد. همچنین لازم است رفتاری مناسب در برابر کودکان و دیگران داشته باشند و نباید این راهکار آنان به کودکان تأثیر بگذارد، در برابر میهمانان نباید عملی از طرفین سرزند که دیگری را کوچک و تحقیر کند ولی اگر این راهکار مؤثر واقع نشد نوبت به مرحله سوم می‌رسد.[۴۶] و فقط در صورت عدم تأثیر آن مى‌توان به مرحله سوم وارد شد.

پ. تنبیه

بر اساس آیه قرآن، این روش تنها پس از نصیحت کردن زن و دوری از بستر قابل اجراست. به نظر مى‌رسد در صورتى که مرد در رویارویى با مشکل رفتارى همسر از دو شیوه ی اول استفاده کند، مشکل حل خواهد شد و درصد بسیار کمى از زنان به این شیوه‌ها پاسخ نداده و کار را به مرحله سوم مى‌کشانند. اگر به کارگیری پند و اندرز و ترک خوابگاه سودی نبخشد و زن بدون عذرشرعی و عقلی از تمکین در برابر حق شوهر و ادای حق مسلّم او امتناع و لجاجت به خرج داد نوبت تأدیب می­‌رسد، امّا نباید تأدیب در جهت انتقام و اذیت و آزار طرف دیگر باشد و لازم است با عطوفت و مهربانی و برای صلح و سازش و اجرای عدالت باشد نباید خود به بی­ عدالتی دیگری بیانجامد و سبب تحقیر و خواری وی باشد و باید همراه با اخلاق و ادب اسلامی باشد آنگاه که با این راهکارها صلح و سازش برگشت و زندگی زناشویی را در مسیر طبیعی خود قرار داد جایز نیست در تدوام آنها اصرار ورزید و روا نیست همسر را پس از پشیمانی به جهت کارهای قبلی‌اش سرزنش کرد.[۴۷]

در مجموع، سیره عملى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اولیاى دین(علیهم السلام) نفى خشونت نسبت به زنان است در اینجا مناسب است در مورد عواقب هرگونه خشونت نامناسب با زن به آموزه‌هاى اسلامى اشاره کنیم. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) آسیب به زنان را به شدت نهى کرده و مردانى را که چنین روشى دارند، دور از اخلاق و دیانت دانسته است برخى سخنان آن حضرت در این مورد چنین است: «عن ایوب قال: جإت امرإه الى رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) ضربها زوجها ضربا شدیدا فقام رسول الله فانکر ذلک و قال: یظل احدکم یضرب امرإه ضرب العبد ثم یظل یعانقها و لا یستحیى»[۴۸]؛ «زنى نزد رسول خدا آمد و از کتک کارى شوهرش، شکوه کرد. پیامبر این عمل را ناخشنود داشت و فرمود: چگونه شما مردان، همسرانتان را کتک مى‌زنید و سپس او را در آغوش مى‌گیرید و شرم نمى‌کنید».

ه. پرهیز از خودخواهی و تکبر

در متون اسلامی نکوهش‌های فراوانی در مورد تکبر و خودمحوری وارد شده، اولین و بدترین صفت رذیله که در داستان انبیا و آغاز خلقت مشاهده می‌شود، تکبر است و در منابع دینی و آثار علما به عنوان «ام الفساد» و «اساس الکفر» خوانده شده است. در قرآن آمده است: «وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»[۴۹]؛ «و از مردم [ به نِخوت ] رُخ برمتاب، و در زمین خرامان راه مرو که خدا خودپسندِ لافزن را دوست نمی‌دارد» رسول گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خیر الرجال من امتی اللذین لا یتطاولون علی اهلیهم و یحنون علیهم و لا یظلمونهم»[۵۰]؛ «بهترین مردان امت من کسانی اند که نسبت به خانواده خود خشونت و تکبر نمی‌ورزند و بر آنان رحمت و نوازش دارند و به آنها آزار و ستم روا نمی‌دارند».

خودبینی و خودخواهی از جمله مهم ترین عوامل اختلافات خانوادگی است. کسانی که به این بیماری مبتلا باشند، خوبی‌های خود را می‌بینند و بزرگ می‌شمارند، ولی بدی هایشان را نمی‌بینند. گاهی مرد در محیط خانواده با تکیه بر برتری جسمی و موقعیت خود، رفتاری غرورآمیز در پیش می‌گیرد و انتظارات و توقع‌های بی جایی دارد. اگر اطلاعات ناقص و سطحی از دین داشته باشد، بدون اجازه او از خانه بیرون رفتن زن را پیش می‌کشد و مغالطه می‌کند یا با انتظارات بیش از حد و غیر قابل قبولی چون: خانه مادرت نرو چون من دوست ندارم، پیتزا بخوریم چون من صلاح می‌دانم و… همسرش را افسرده و غمگین می‌کند و خودش را ناراحت و خشمگین. در صورتی که دین می‌گوید همه این‌ها بهانه است و ریشه آن همان وسوسه شیطانی است که چیزی جز غرور و خودخواهی نیست. گاهی نیز زن با توجه به تحصیلات، ثروت، شغل و یا موقعیت خانوادگی برتر خود، نسبت به شوهرش غرور می‌ورزد و رفتاری خودپسندانه و از روی تکبر با او در پیش می‌گیرد، ریشه این رفتار هم، همان نفوذ شیطان با صفت غرور در روح اوست.

در هر صورت روابط زناشویی سالم و اسلامی به هیچ وجه در فضای حاکمیت شیطان ممکن نخواهد بود خودخواهی می‌تواند علت زمینه‌ای شکست رابطه مشترک باشد و باعث تزلزل پایه‌های زندگی شود…به طور خلاصه می‌توان گفت: هر رفتاری از جانب همسر که منجر به سوء‌استفاده جسمی و روانی از فرد مقابل شود، به گونه‌ای که نتواند از حق خود دفاع کند و یا راجع به آن صحبت و بحث نماید، بروز خودخواهی در رابطه را حتمی می‌سازد؛ به دیگر سخن، لبریز کردن رابطه با انتظارات بی‌حد و مرز غیر‌منطقی، حکمرانی منفی و مستبدانه، عدم درک متقابل، انکار احساسات، فراموش کردن همسر به عنوان نیمه گمشده و… نشانی از خودخواهی محض است[۵۱]. به داستان­‌های زیر توجّه کنید: «زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی شوهرم مرد خودخواهی است و دوست دارد در زندگیمان همیشه حرف حرف او باشد. هیچ وقت حاضر نمی‌شود به حرف من گوش کند و اهمیتی به نظرات من بدهد. همیشه در زندگی مشترکمان احساس اضافه بودن داشتم و هیچ وقت شوهرم جوری رفتار نکرد که من بدانم حقی در این زندگی دارم. او همیشه باعث ناراحتی من شده است».[۵۲]

«مرد جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی! همسرم تنها زمانی که به من احتیاج دارد، محبت می‌کند و رفتار خوبی دارد. در غیر این صورت آن قدر بد رفتاری می‌کند که من از دستش خسته می‌شوم. او همیشه بداخلاقی می‌کند، اما کافی است که یکبار به من احتیاج داشته باشد و یا بخواهد من کاری برایش انجام دهم و یا چیزی از من بخواهد. آن وقت است که بهترین کارها را برایم انجام می‌دهد، غذای مورد علاقه‌ام را می‌پزد و هرچه می‌گویم می‌گوید چشم. دیگر از این رفتارهایش بدم آمده و حتی وقتی به من محبت می‌کند، از او دلزده می‌شوم. هربار که می‌بینم رفتار همسرم با من خوب شده است، می‌فهمم که حتما کاری با من ندارد. هرچه سعی کردم با این اخلاقش کنار بیایم، نتوانستم تحمل کنم برای همین تصمیم به جدایی از این زن خودخواه گرفتم».[۵۳]

ی. عدم دخالت نابجای اطرافیان

متأسفانه در جامعه کنونی به‌ علت غفلت و ناآگاهی افراد جامعه از دستورات اسلام در خصوص زندگی مشترک و حقوق زناشویی و نیز بی‌توجهی به رهنمودهای شرع بعد از بروز اختلافات میان زوجین و عدم اعمال شیوه صحیح طلاق، کابوس وحشتناک طلاق بر بسیاری از خانواده‌ها سایه افکنده و موجب تیره‌بختی آنها ‌می‌شود. در این بین یکی از دلایلی که می‌تواند زندگی زوجین به‌ ویژه زوج‌های جوان را با مشکل مواجه و در پاره‌ای موارد زندگی آن‌ها را به طلاق منجر سازد، بحث دخالت‌های بی‌جای اطرافیان است به طور طبیعی، والدین اولین و مهم­ترین پایه­ گذاران شخصیت و معیار فکری فرزندان­ اند و نقش حیاتی در تعیین سرنوشت، سبک و خط مشی زندگی آنان دازند و در آن­ها ظرفیت و قابلیتی نهفته است که موجب پیشرفت فرزندان می‌­شود. فرزندان نیز برای رشد و تعالی روانی خود، نیازمند هدایت و راهنمایی خانواده ­اند. حال اگر خانواده، این رویه را در تمام مراحل زندگی فرزندان، حتی زمانی که آن­ها زندگی مشترک را آغاز می­‌کنند، بی حد و مرز و بدون رعایت حریم زندگی جدید ادامه دهد، زمینه ناسازگاری را به وجود خواهد آورد.

اقوام نزدیک مانند پدر و مادر با دفاع از یک طرف، با طرف مقابل برخورد می­‌کنند و کمتر حق و عدالت را در نظر می‌گیرند و به دلیل وابستگی عاطفی، معمولاً از روی احساسات قضاوت می‌­کنند. این­‌ها مسائلی است که مورد توجّه قرار نمی‌گیرد ولی بییشترین اختلاف را بین زوجین به وجود می‌­آورد.[۵۴] یکی از مهم ترین مولفه‌های آخرین آمار ثبت احوال، رتبه اول دخالت خانواده‌ها در میان عوامل طلاق زوج‌ها است، بر این اساس ۴/۱۵ از طلاق‌های صورت گرفته در ۶ ماهه اول سال ۱۳۹۲ به دلیل دخالت خانواده‌ها بوده است.[۵۵] گاه با یک برخورد جزئی، پدر یا مادر دختر دست دخترش را می­‌گیرد و با عصبانیّت به خانه می­‌برد و یا مادر پسر بدون این که بفهمد موضوع چه بوده و حق به جانب کیست، به دفاع از پسرش بلند می­‌شود و رفتاری ناشایست با عروسش می­‌کند.

توصیه می­‌شود برای حفظ حرمتِ خود و سعادتِ زندگیِ فرزندان، از مداخله در زندگی آنان خودداری گردد و درصورت ضرورت، با خونسردی و به دور از تعصبّ فرزندی و فامیلی و در کمال انصاف، طرفین را موعظه و نصیحت کنند و خالصانه بکوشند تا آنان را صلح و آتشتی دهند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: کسی که بین زن و شوهری جدایی افکند تا به طلاق کشیده شود، خشم و لعنت خدا در دنیا و آخرت برای اوست و سزاوار است که خدا او را با هزار سنگ آتشین، سنگباران کند و کسی که بین زن و شوهر فساد کند ولی به طلاق نرسد، مورد غضب و لعنت خدا در دنیا و آخرت می­‌گیرد و از نگاه به وجه­ الله محروم می­‌گردد.[۵۶] در مقابل اگر فردی بین زن و شوهری را اصلاح کند و آن­ها را به سازش برساند و یا به حل مشکل آنها کمک کند تا به زندگی خود ادامه دهند، ثواب و پاداش زیادی دارد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می­‌فرماید: «مَن مَشی فی صُلحٍ بَینَ اِثنینِ صلّی عَلَیهِ مَلائِکَهُ اللهِ حتّی یَرجِعَ و اُعطِیَ أَجرَ لَیلَهِ القَدرِ»[۵۷]؛ «کسی که در راه صلح و آشتی میان دو نفر گام برمی‌دارد تا زمانی که مراجعت کند فرشتگان خدا همواره بر او درود می‌فرستند و اجر و پاداش شب قدر هم به او عطا می‌گردد». از باب نمونه به داستان‌ای زیر توجه فرمایید: «تازه عروسی که از رفتارهای مادرشوهرش به تنگ آمده بود خودش را آتش زد»؛ «زنی به علت بدرفتاری و بهانه‌گیری مادرشوهرش خودسوزس کرد».[۵۸] پرویز- ک می‌نویسد: «مادر زنم تا حال سه مرتبه ما را تا آستانه طلاق برده است. مثل عقرب نیش‌ می‌زند. به دخترش یاد می‌دهد که به من بی‌احترامی کند و کارهای منزل را انجام ندهد و توقعات بی‌جا داشته باشد. هر گاه به خانه ما می‌آید تا یک هفته منزل ما را به جهنم تبدیل می‌کند. بدین دلیل، چشم دیدنش را ندارم».[۵۹] البتّه گاهی زوجین جوان هر مشورت و نصیحتی از طرف والدین خود یا همسرشان را دخالت می­دانند، یا گاهی دیده می‌­شود به دلیل وابستگی پیش از ازدواج به خانواده، در زندگی مشترک خود استقلال رأی ندارند و خود، زمینه ­ی دخالت دیگران را فراهم می­‌کنند. زوج­‌های جوان باید بدانند که پس از ازدواج، وظایف و نقش­‌های جدیدی در زندگی­شان وجود دارد و باید وابستگی خود را به خانواده کمتر کنند؛ مسائل و مشکلات خانواده جدید را برای دیگران بازگو نکنند و حریم خصوصی خود را محترم بشمارند.

پی‌نوشت‌ها

۱-حسین زنجانی، طلاق، ص ۲۳-۲۱؛ عبدالله جوادی آملی، زن در آیینه جمال و جلال، ص۱۷۶

۲-نساء/۲۱

۳-نحل/۷۲

۴-محمد حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۲۶۶ و ۲۶۷

۵-خبرگزاری فرارو، ۱ آذر ۹۴، کد خبر: ۲۵۳۵۱۰.

۶-نساء/۱۲۸

۷-محمد کلینی، اصول کافی، ج۲، ص ۱۱۷

۸-علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۵۳

۹-علامه مجلسی، بحارالانوار،ج۶۸،ص۳۸۷

۱۰-ابراهیم امینی، بانوی نمونه اسلام، ص۶۸

۱۱-احمدحسینیان، بهداشت روانی ازدواج و همسرداری، ص۲۰۱

۱۲-نور/۲۱

۱۳-محمد بن ­علی صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۵، ص۳۲۴

۱۴-شیخ کلینی، اصول کافی،ج۶، ص ۵۱۰

۱۵-محمد حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۷۴

۱۶-فصلت/۳۴

۱۷-بقره/۱۵۵

۱۸-آل عمران/۱۴۶

۱۹-بقره/۱۵۳

۲۰-زمر/۱۰

۲۱-شوری/۴۳

۲۲-هود/۱۱۵

۲۳-علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۲۴۷

۲۴-تحریم/۱۰

۲۵-محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۲۹۸

۲۶-ضیاء الدین صدری، آیینه ازدواج و روابط همسران، ص ۲۹۷- ۲۹۸

۲۷-پایگاه تحلیلی خبری خانواده و زنان، ۱۲ بهمن ۱۳۹۲، کد خبر: ۱۰۰۳۹

۲۸-بقره/۴۷،۱۹۸؛ مائده/۱۱،۲۰؛ ابراهیم/۶؛ آل­ عمران۱۰۳؛ فاطر۳؛ احزاب/۹

۲۹-نعمت الله جزائری، قصص الأنبیاء، ص۴۵۷

۳۰-ابراهیم/۷

۳۱-خبرگزاری رسمی حوزه، ۸ دی ۹۳، کد خبر:۳۴۱۶۳۷

۳۲-حسین بستان، جامعه­ شناسی خانواده، ص۱۸۸-۱۸۷

۳۳-علی محمد رفیعی محمدی، عوامل تحکیم و تزلزل خانواده، ص۱۲۰

۳۴-حجرات/۱۳

۳۵-کنز العمال، ج۳، ص‏۱۶

۳۶-کنزالعمال، ج۳، ص۳۷۳

۳۷-سید داود حسینی، روابط سالم در خانواده‏، ص۳۰

۳۸-علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۷۴، ص۱۶۵

۳۹-جام نیوز، ۵شهریور۹۴، کدخبر:۵۵۲۹۸۰

۴۰-نساء/۳۴

۴۱-احمد بهشتی، خانواده در قرآن، ص ۸۹

۴۲- فصلت/۳۵،۳۴

۴۳- نساء/۳۴

۴۴- محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۳۱، ص ۲۰۶

۴۵- علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۵۴۶

۴۶- مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، جلد۳،ص۳۷۲

۴۷- مهدی مهریزی، شخصیت و حقوق زن، ص ۲۷۳؛ هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، ج ۳، ص ۳۶۹

۴۸- ابن سعد، الطبقات الکبرى، ج۸، ص۲۰۵ ۲٫ کنزالعمال، ج۳، ص۳۷۳، ح۷۰۰۴

۴۹- لقمان/۱۸

۵۰- حسن طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۲۱۶

۵۱- جواد مصطفوی، بهشت خانواده، ص۵۸

۵۲- باشگاه خبرنگاران جوان،۲۳ مهر ۱۳۹۴،کد خبر: ۵۳۵۸۵۹۰.

۵۳- جام جم، پنج شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۴،کد خبر: ۲۱۳۱۷۱۱۶۰۸۱۹۲۷۲۲۲۳۴٫

۵۴- حسین انارکی، طلاق از دیدگاه اخلاق و قانون،ص۹۲

۵۵- خبرگزاری فارس، ۶آذر۱۳۹۲،ش ۱۳۹۲۰۹۰۶۰۰۰۶۳۷

۵۶- وسائل­ الشیعه، ج۱۴، ص۲۷،ح۵

۵۷- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۲،ص۲۵۴

۵۸- ابراهیم امینی، آیین همسرداری، ص۱۱۲

۵۹- همان،ص۱۱۷

سید رضا جباری

srjabbari.blog.ir

اخلاق طلاق در اسلام(۳)

راهکارهای اخلاقی اسلام برای جلوگیری از طلاق

الف. محکمه و داوری خانوادگی

تعداد قابل توجّهی از طلاق‌ها، با یک اختلاف کوچک شروع می­‌شود که پس از شعله­ ور شدن، به راحتی قابل مهار نیست. همانند جرّقه­­‌ای است که در انبار پنبه افتاده باشد و هر لحظه دامنه آن گسترش یابد. البته در صورتی که افراد خبره و دلسوز سریع اقدام کنند، می­‌توانند آن را با کمترین ضرر و زیان مهار کنند. زمانی که در خرمن زندگی آتش شعله­ ور شود، ناگریز باید از بیرون کمک و یاری جست. طبع نفسانی انسان، خودخواه است و مانع اعتراف به حق می­‌شود، از این­ رو نیاز به افرادی دارد که اشتباهات و خطاهای او را از روی عدل و انصاف و دور از غرض­ ورزی و جانبداری گوشزد کنند و مانند داور، میانجی‌گری نمایند. ممکن است زوجین در آغاز زندگی مشترک زناشویی یا حتی پس از آن بر اثر بی‌تجربگی و غلبه احساسات عکس العمل‌های تلافی جویانه ناشی از عدم شناخت از روحیات یکدیگر و ناپختگی – یکی از آن دو یا هر دو – تصمیم مهمی مبنی بر متارکه (طلاق) بگیرند که اگر این تصمیم بر اساس عقل و منطق صحیح استوار نباشد، چه بسا یک عمر پشیمانی و حسرت به همراه داشته باشد.

بسیاری از زنان و مردانی که بر اثر غلبه احساسات و بهانه‌های غیر منطقی اقدام به طلاق نموده اند، پس از آن متوجه شده اند که چه سرمایه گرانبهایی را از دست داده اند؛ اما با کمال تأسف همیشه برگشت از این تصمیم و اعاده وضعیت سابق و زندگی زناشویی قبلی، ممکن نیست. دقت وافر در این تصمیم خطیر در مواردی که پای زندگی آینده کودکان معصومی در میان باشد، بسیار حایز اهمیت است. معمولاً زن و شوهر در تب و تاب ناشی از بر انگیخته شدن احساسات خود، از عواقب و تبعات منفی جدایی (طلاق) غافلند؛ از این رو لزوم یک یادآوری کننده و هشداردهنده در بدو بروز شقاق و دشمنی بین زن و شوهر، لازم و ضروری می‌نماید.

گاهی احساسات، چنان بر زوجین غلبه می‌کند که آنان را به مرز تعقل ناپذیری می‌رساند که در این موارد دخالت افرادی که اطلاعات و تجارب کافی دارند، به عنوان تذکر دهنده عواقب زیانبار ناشی از طلاق لازم می‌گردد که چه بسا با مداخله چنین تذکر دهنده و حَکَمی از فروپاشی یک کانون گرم خانوادگی، جلوگیری شود. قرآن کریم که می‌فرماید: «وَ اِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَکَما مِّنْ أهْلِهِ وَ حَکَما مِّنْ أهلِهَا إن یُرِیدَا إصْلاحا یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُمَا اِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیما خَبِیرا…[۱]»؛ «اگر نشانه‌های شکاف و جدایی در میان زوجین پیدا شد، برای بررسی علل و جهات ناسازگاری و فراهم نمودن مقدمات صلح و سازش، یک نفر حکم و داور از فامیل مرد و یک نفر حکم و داور از وابستگان زن، انتخاب کنید؛ اگر این دو حکم با حسن نیّت و دلسوزی وارد کار شوند و هدفشان اصلاح بین آن دو همسر باشد، خداوند [در این صورت چه بسا] به وسیله آنان سازگاری بین آن دو (زن و شوهر) فراهم آورد و آن‌ها را به یکدیگر نزدیک گرداند [و خانواده از انحلال نجات یابد]».

ابن جریر طبری از محمد ابن کعب قرظی نقل کرده: علی(علیه السلام) هماره در مورد اختلافات خانوادگی داوری را از خانواده مرد و داوری را از خانواده زن برمی‌گزید. داور مرد به وی می‌گفت: ‌ای فلانی! از چه چیز شکوه داری؟ و او درد دل خویش را بر می‌شمرد. داور می‌گفت: اگر به خواسته‌هایت برسی، آیا از خدا پروا خواهی داشت و به شیوه شایسته در انفاق و پوشاک و… با همسرت رفتار خواهی کرد؟ وقتی از او اقرار گرفت، داور زن می‌گوید:‌ای فلان از شوهرت از چه گله مندی؟ او خواسته هایش را برمی شمرد و داور همانند گفته همراهش را به او می‌گوید. اگر پذیرفت، بینشان جمع می‌کنند. برخی از مفسران افزوده اند: در نبود حکومت، وظیفه آحاد مردم به ویژه عقلای قوم است که با تعیین داور به اختلاف خانواده‌ها پایان دهند و به ناملایمات و مصایب دیگر مردم بی‌توجه نباشند.[۲]

حکمیت و داور خانوادگی نه برنامه قضایی خشک که رهنمودی مطابق با فطرت و سرشت انسان‌ها است و هدف آن پیشگیری از بروز شقاق است و ضرورت دارد دست اندکاران امور خانواده همه سعی و تلاش خود را برای پیشگیری از کشیده شدن ماجرا به محاکم رسمی بکار برند و پیش از آنکه زن و شوهر و اطرافیان ناآگاه و بی‌خرد، پل‌های بازگشت را به روی خود خراب کنند. در گذشته، بسیاری از مشکلات خانواده‌ها به وسیله بزرگان فامیل و با کدخدامنشی حل می‌شد و در مواردی که نزدیکان از گشودن گره‌های میان زن و شوهر عاجز می‌شدند، از روحانیان محل کمک می‌گرفتند. و آنان با رایزنی و درایت، با کمک معتمدان خانواده از کارها گره‌گشایی می‌کردند. وجود علما در صحنه اجتماع و در عرصه خدمتگزاری، نزاع‌های خانوادگی را به صلح و صفا تبدیل می‌کند و افزون از سبک کردن بار قوه قضاییه به اختلافات خانمان‌برانداز بدون این که به دادگاه کشیده شود، پایان دهد. چون با اندرز و پند و خیرخواهی برای هر دو طرف همراه است و آنچه در آشتی دو طرف کارساز است، نرم شدن قلب‌ها، بر اثر پند و اندرز و اثرگذاری معنوی عالم دین و گردن نهادن زوجین به فرمان خداست. این سازش شیرین، پایدار و سازنده است.

شهید بهشتی، یکی از وظایف روحانیت را دستگیری از مردم و رفع مشکلات آنان می‌شمرد و تأکید می‌کرد اگر علما و مربیان معنوی جامعه در صحنه باشند، با توده‌ها و با خویشاوندان خود در ارتباط باشند، بسیاری از گرفتاری‌ها بدون مراجعه به مراکز قضایی رخت برمی بندد. آن مربی دلسوز، از عالمی دانا به نام شیخ ابراهیم نجف آبادی (از شاگردان آیت اللّه بروجردی) یاد کرده که هم مدرس بود و هم امام جماعت و واعظ شهر و مانند پدری مهربان به بحران‌های حوزه خدمت خود رسیدگی می‌کرد و از جمله به دعواهای زنان و شوهران خاتمه می‌داد. «گاهی بعد از نیمه شب در خانه ایشان را می‌زدند و می‌گویند ریش سفیدهای فامیل نتوانسته‌اند دعواهای خانگی را حّل کنند، لطفا بیایید ما را اصلاح دهید».[۳] این محکمه نسبت به سایر محاکم امتیازاتی دارد از جمله:

الف) محیط خانواده کانون احساسات و عواطف است؛ بنابراین مقیاسی که در این محیط باید به کار رود با مقیاس سایر محیط‌ها متفاوت است؛ یعنی همان گونه که در دادگاه‌های جنایی نمی‌توان با مقیاس محبت و عاطفه عمل کرد، در محیط خانواده نیز نمی‌توان تنها با مقیاس خشک قانون و مقررات بی‌روح گام برداشت. در این جا باید تا حدی که میسر است اختلافات را از طرق عاطفی حل کرد؛ از این رو قرآن کریم دستور می‌دهد که داوران این محکمه باید کسانی باشند که پیوند خویشاوندی به دو همسر دارند و می‌توانند عواطف آن‌ها را در مسیر اصلاح تحریک نمایند. بدیهی است که این امتیاز تنها در این محکمه است و سایر محاکم فاقد آنند.

ب) در محاکم عادی قضایی، طرفین مجبورند برای دفاع از خود، هرگونه اسراری که دارند فاش سازند. به طور مسلم اگر زن و مرد در برابر افراد بیگانه اسرار زناشویی خود را فاش سازند، احساسات آنان به گونه‌ای جریحه‌دار می‌شود که اگر به اجبار دادگاه به منزل برگردند، دیگر از آن صمیمیت و محبت سابق خبری نخواهد بود و مانند دو فرد بیگانه می‌شوند که به حکم اجبار باید وظایفی را انجام دهند.

به تجربه ثابت شده است که زن و شوهری که راهی محاکم قضایی می‌شوند، دیگر زن و شوهر سابق نیستند. اما در محکمه صلح خانوادگی یا این گونه مطالب به خاطر شرم و حیا مطرح نمی‌شود و یا اگر بشود، چون در برابر آشنایان و محرمان است آن آثار سوء را ندارد.

ج) داوران در محاکم معمولی، غالبا در جریان اختلافات بی‌تفاوتند و قضیه به هر شکل که خاتمه یابد آن‌ها تأثیری ندارد و زوجین به خانه برگردند یا برای همیشه از یکدیگر جدا شوند، برای آن‌ها فرق نمی‌کند. در حالی که در محکمه صلح خانوادگی مطلب کاملاً به عکس است؛ زیرا داوران این محکمه از بستگان و فامیلان نزدیک زوجین هستند، و جدایی یا صلح آن دو، در زندگی این افراد هم از نظر عاطفی و هم از نظر مسئولیت‌های ناشی از آن تأثیر دارد. از این جهت آن‌ها تمام سعی و تلاش خود را به کار می‌گیرند تا صلح و صمیمیت میان زوجین برقرار شود و به اصطلاح آب رفته به جوی باز گردد.

د) علاوه بر آنچه گذشت، چنین محکمه‌ای هیچ یک از مشکلات و هزینه‌های سرسام آور و سرگردانی‌های محاکم معمولی – که در بعضی موارد چند سال طول می‌کشد – را ندارد و بدون هیچ گونه تشریفاتی طرفین می‌توانند در کمترین مدت به مقصود خود نایل شوند.[۴]

جای خالی حکمیت در کاهش طلاق‌های توافقی

بنا به آماری از هر ده زوجی که در تهران برای طلاق به دادگاه خانواده مراجعه می‌کنند ۹زوج پیش از آمدن به دادگاه بر سر پایان دادن به زندگی مشترک با هم توافق کرده اند. توافقی که به سرعت از طریق دادگاه به طلاق می‌انجامد و گاه حتی خانواده هایشان هم بعد از جاری شدن صیغه طلاق از موضوع آگاه می‌شوند. حتی بسیاری از آن‌ها برای کوتاه کردن زمان دادرسی دست به دامان وکلای خبره می‌شوند تا دادگاه سریع تر تسلیم خواسته هایشان شود. طلاق‌های چند هفته‌ای و پرونده‌هایی که خیلی زود به سرانجام می‌رسد! داستانی که حکایت از نادیده گرفتن نقش خانواده و بزرگان خانواده در برقراری صلح بین زوج‌های خواستار طلاق توافقی دارد. «زوج جوان همراه با دختر خردسالشان روی یک نیمکت در حیاط دادگاه نشسته اند. چند دقیقه بعد پدر و مادر زن با چهره‌ای نگران از راه می‌رسند. سرحرف را با پدر زن که باز می‌کنم می‌گوید: ما هم دیروز فهمیده ایم که می‌خواهند طلاق بگیرند الان هم مثل این که منتظرند تا حکم طلاق توافقی شان صادر شود. مرد وقتی حرف‌های پدر همسرش را می‌شنود می‌گوید: ازتوقع‌های بیجای همسرم خسته شده ام. دو هفته پیش گفت که می‌خواهد جدا شود و از تمام حق و حقوقش می‌گذرد. فکر نمی‌کردم به این زودی کارها انجام شود، از وقتی درخواستمان را در دفاتر خدمات قضایی ثبت کردیم فقط دو هفته طول کشید!».[۵]

توصیه رهبری به قضات برای کاهش طلاق‌های توافقی

مقام معظم رهبری در دیدار رئیس و مسئولان قوه قضاییه، با تاکید بر تلاش برای تسهیل ازدواج جوانان به برخی مشکلات دادگاه‌های خانواده از جمله «طلاق توافقی» اشاره کردند و افزودند: «قضات محترم با کمک بزرگان خانواده‌ها، این گونه مسائل را تقلیل دهند».[۶]

ب. مراجعه به مشاور

اسلام به عنوان مکتبى جامع و همه جانبه‌نگر، به تمام ابعاد وجودى و نیازهاى انسان توجه کرده است. یکى از مسائل مهم و ارزشمند در گستره زندگى اجتماعى، تعامل و همفکرى و مشورت است که به این مسئله در آموزه هاى دینى توجه ویژه شده است. براى مشاور ویژگى هاى زیادى شمرده شده بود که از جمله آنها، عاقل بودن، دانش و تخصص کافى، رازدارى، تقوا، صمیمى بودن و خیرخواهى مى‌باشد. ایجاد زیرساخت‌های فرهنگی و آشنا کردن نسل جوان با فرهنگ غنی اسلام و ارزش‌های مرتبط با خانواده در اسلام در تقویت بنیان خانواده‌ها و جلوگیری از بروز اختلافات بسیار موثر است. قرآن راه حل نخستین را صلح می‌داند به این معنا که همسران به گونه‌ای رفتار کنند تا بین آنان آشتی برقرار شود هنگام بروز اختلاف، همسران در مرحله نخست می‌بایست بکوشند خودشان اختلاف را بر طرف کنند و با گذشت آن را حل نمایند. آیه زیر اشاره به این راه حل دارد. «و اِنِ امَراَهٌ خَافَت مِن بَعلِهَا نُشُوزاً اَو اعراضاً فلاجُنَاحَ عَلَیهِمآ اَن یُصلِحا بَینَهُما صُلحاً و الصُّلحُ خَیرٌ و اُحضِرَتِ الانفُسُ الشُحَّ و اُن تُحسِنوا و تَتَّقُوا فانَّ اللهَ کانَ بِمَا تَعلمونَ خبیرا»[۷] و اگر زنی از شوهر خویش بیم ناسازگاری یا رویگردانی داشته باشد، بر آن دو گناهی نیست که از راه صلح با یکدیگر به آشتی گرایند، که سازش بهتر است [ولی] بخل [و بی‌گذست بودن]، در نفوس، حضور [و غلبه] دارد؛ و اگر نیکی کنید و پرهیزگاری پیشه نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است». اما اگر این کار از توان آنها خارج بود و نتوانستند بدون مداخله دیگران به سیر زندگی طبیعی ادامه دهند می‌بایست از مشاور کمک بگیرند.

در قرآن و سخنان معصومین(علیهم السلام) به نقش مشاور تاکید شده است. خداوند متعال مى‌فرماید: «وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ [۸]»؛ «در کارها با مردم مشورت کن» حضرت على(علیه السلام)در این باره مى‌فرمایند: «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَکَهَا فِی عُقُولِهَا».[۹]؛ «کسى که استبداد به رأى داشته باشد هلاک مى‌شود و کسى که با افراد بزرگ و صاحب اندیشه مشورت کند، در عقل آنان شریک مى‌شود». همسرانی که اختلاف در خانواده شان شدت گرفته از مراکز مشاوره بهره بگیرند و با این اقدام عاقلانه اجازه ندهند اختلاف تبدیل به بحران شود و بنیان خانواده از بین برود. انسان به کمک مشاور می‌تواند راه حل‌های مناسب را بیابد چون با مشورت از گنجینه عقل و دانایی دیگران بهره می‌گیرد. خانواده‌هایی که برای رفع مشکلات شان به بن بست رسیده اند و حاضر نیستند از مشاور کمک بگیرند درهای نجات را بر روری خود می‌بندند و باید بدانند هیچ کس از مشورت پشیمان نمی‌شود.

محمد نفریه، معاون امور اجتماعی بهزیستی می‌گوید: «بر اساس قانون حمایت خانواده؛ زوج‌هایی که تقاضــای طلاق می‌کنند باید به مراکز مشاوره معرفی می‌شوند. نتایج حاکی از آن است که در کشور این طرح بیش از ۳۰ درصد موفقیت کسب کرده که این رقم در برخی مناطق به ۵۰ درصد نیز رسیده است مراکز مشاوره باید به گونه‌ای باشد که بتواند مشکل بین زوجین را حل کند. از گذشته تا به حال، هر گاه خانواده‌ای دچار مشکل می‌شد، افراد سالخورده خانواده دست به دست هم می‌دادند تا مشکل رفع شود و خانواده به روال طبیعی خود بازگردد. امروز اما به دلیل گستردگی مشکلات این امکان برای خانواده‌ها وجود ندارد تا مسائل را به تنهایی و در درون خود حل و فصل کنند.

در همین راستا، نهادهایی چون بهزیستی با کمک مشاوران آموزش دیده به کمک خانواده و جامعه می‌آید تا بتواند گره‌ای از مشکلات خانواده‌ها بگشاید؛ نخست اینکه بسیاری از تقاضاهای طلاق از سوی زوجین در سال‌های ابتدایی زندگی مشترک صورت می‌گیرد. تجربه نشان داده است که در اغلب این موارد مشکلات زوجین، چندان حاد نیست و با گفت‌ و گو و تعامل امکان حل مشکل وجود دارد، اینجا است که نقش مشاوره خوب می‌تواند بسیار موثر باشد و منجر به سازش شود. از سوی دیگر، اگر زوجین پس از گذراندن جلسات مشاوره همچنان بر تصمیم خود پافشاری کنند و خواهان طلاق باشند، در آن صورت است که خدمات مشاوره می‌تواند زوجین را با مشکلات پس از طلاق، نحوه حل مشکلات، منابعی که زوجین به ویژه زنان می‌توانند پس از طلاق برای حل مشکلات استفاده کنند، آشنا کنند. بحث حضانت فرزندان و نحوه برخورد با کودک پس از طلاق زوجین هم یکی از خدمات مشاوره‌ای است که متاسفانه چندان در طرح‌های مربوط به کاهش طلاق اجرایی نشده است و نیاز به توجه بیشتر دارد. از این رو به اعتقاد من، حضور روانشناس و مددکار در دادگاه‌های خانواده به منظور تلاش و برای سازش میان زوجین و در مرحله بعد آگاهی بخشی به آنان در مورد مشکلات پس از طلاق و نحوه رفتار با فرزندانی که طلاق والدین خود را تجربه کردند، بسیار موثر و کارآمد است».[۱۰]

توصیه رهبری به قضات برای کاهش طلاق‌های توافقی

تأکید رهبر معظم انقلاب بر ضرورت مداخله در طلاق‌های توافقی به منظور کاهش این نوع از طلاق‌ها در کشور، قوه قضاییه به منظور کاهش طلاق جدیت در مراکز مشاوره را شرط لازم دانسته و با اهتمام بیشتری مورد توجه قرار داده است. مشاور باید با هدف رفع اختلافات خانوادگی و حل مسایل و مشکلات خانواده‌ها از طریق مشاوره و گفت‌وگو و هم‌چنین تحکیم و تقویت بنیان خانواده اقدام کند.[۱۱] مولوی می‌گوید:

پ. مراجعه به قاضی یا حاکم

وظیفه نظام و دولت تنها در تأمین آب و نان و تأمین امنیت عمومی و دفاع از مرزهای جغرافیایی خلاصه نمی‌شود بلکه امنیت روحی و روانی و ایجاد آرامش در خانواده نیز از وظایف دولت است. حکومت به منزله پدر و مردم بسان فرزندان آنند. و مراقبت از فرزندان در برابر خطراتی که آنان را تهدید می‌کند، از وظایف پدران است. کارگزاران فرهنگی نظام بایستی در راه ارتقای فرهنگ عمومی و ایجاد الفت میان خانواده‌ها بکوشند و عوامل ایجاد بحران در میان زنان و شوهران را از بین ببرند و همه این امور در صلاحیت دولتی دینی است و کارگزارانی دین شناس، مردمدار و دلسوز به حال امت اسلامی می‌توانند مربی مردم باشند و در تربیت ایمانی و ارتقای فرهنگ مودت و الفت بکوشند. دخالت صحیح نهاد حکومت و مراجع قضایی تأثیر عمده­ای بر کاهش طلاق برجا می­گذارد، اسلام با عنایت به اهتمام فراوانی که به حفظ و تقویت نهاد خانواده دارد، برای حلّ مشکل طلاق بیش از هر چیز بر راهبردهای تربیتی با محوریت اخلاق و راهبردهای فرهنگی و حکومتی با محوریت انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر تأکید کرده است.

نقش حکومت و قضات در کاهش آمار طلاق در این روایت به اندازه کافی گویا است: از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: علی(علیه السلام) به آرامش خانواده‌ها بسیار اهمیت می‌داد و هیچ موضوعی از دید تیزبین او به دور نبود. در برابر مشکلات درونی خانواده‌ها واکنش نشان می‌داد و گره از کارها می‌گشود. سیره علوی باید برای جامعه اسلامی ما سرمشق باشد. امام علی(علیه السلام) در مواردی خود به سراغ خانواده‌های درگیر می‌رفت و با اندرز و نصیحت و گاه با استفاده از اختیارات حکومتی به ماجرا فیصله می‌داد و میان زوجین آشتی می‌داد. روزی امام(علیه السلام) در کوچه‌های کوفه در گردش بود که زنی سراسیمه نزد حضرت آمد و با اضطراب گفت: شوهرم به من ستم کرده و سوگند یاد کرده که مرا کتک بزند. امام(علیه السلام) اندکی درنگ کرد و فرمود: به خدا سوگند باید حق ستمدیده را گرفت. امام(علیه السلام) با شتاب راه را طی کرد و به آستانه سرای زن رسید. جوانی رنگین پیراهن بیرون آمد. او شوهر زن بود. امام(علیه السلام) به مرد گفت از خدا پروا کن، چرا همسر خود را ترسانده ای؟ جوان مغرور که امام را نشناخت، گفت: تو را به زن من چه کار؟! حال سوگند می‌خورم او را بسوزانم. امام علی(علیه السلام) فرمود: تو را امر به معروف می‌کنم و باید توبه کنی وگرنه تنبیه می‌شوی. در آن حال گروهی از مردم رسیدند و به حضرت احترام کردند. جوان که تازه متوجه شد با ولی مسلمانان روبه روست، زبان به اعتذار گشود و گفت مرا ببخش. به خدا سوگند مانند زمین آرام می‌شوم تا زنم بر روی من قدم بگذارد. امام علی(علیه السلام) با خشنودی در حالی که آیه «لَّا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَهٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَیْنَ النَّاسِ وَ مَن یَفْعَلْ ذَٰلِکَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا»[۱۲]؛ «در بسیاری از رازگویی‌های ایشان خیری نیست، مگر کسی که (بدین وسیله) به صدقه یا کار پسندیده یا سازشی میان مردم فرمان دهد» را تلاوت می‌کرد، بازگشت».[۱۳]

امام خمینی(ره) نیز چنین شیوه‌ای داشت. امام در حین رهبری جامعه و رسیدگی به مشکلات بزرگ اجتماعی و مبارزه با آمریکا، از مشکلات داخلی خانواده‌ها نیز غافل نبود و همسران جوان را هماره به مدارا و سازش دعوت می‌کرد. رهبر معظم انقلاب اسلامی از خاطرات خود از امام امت در اینباره فرموده اند: «من یک وقت خدمت امام رفتم ایشان می‌خواستند خطبه عقدی را بخوانند. تا مرا دیدند، گفتند شما بیا طرف عقد شو. ایشان برخلاف ما که طول و تفصیل می‌دهیم و حرف می‌زنیم عقد را اول می‌خواندند بعد دو سه جمله کوتاه صحبت می‌کردند. من دیدم ایشان پس از اینکه عقد را خواندند، رویشان را به دختر و پسر کردند و گفتند: بروید با هم بسازید… حالا ما هم عرض می‌کنیم که شما دختران و پسران بروید با هم بسازید. سازش اصل است. هر چیزی که با ساختن عروس و داماد، زن و شوهر، منافات دارد بایستی بیگانه تلقی شود. این را اصل قرار دهید، تا انشااللّه خداوند متعال برکاتش را به شما نازل کند». [۱۴]

دقت قضات محترم به این نکته لازم است که دادگاه بازیچه احساسات خانواده ­ها و گاهی وکلای طرفین دعوا نشود و فریب حیله­‌های حقوقی آن­ان را نخورد که وکلا بدون توجه به سرنوشت فرزندان، با تعابیر خاصی عنوان می­کنند؛ مثلاً به لحاظ سوء­رفتار و عسر و حرج شدید موکّل ه­ا که به میخ آویزان و زنجیر بر دست و پایش است و یک روز، زندگی راحت ندارد و تعابیری از این قبیل، تقاضای طلاق می­‌شود. دعاوی طلاق نباید بی‌­اهمیّت به چشم آید، چرا که زندگی خانوادگی ارزشش کمتر از اختلاف بر سر یک وسیله­ ی نقلیّه و یک قطغه زمین و بسیاری از امور حقوقی و کیفری نیست. پرونده ­های موجود در دادگاه­‌ها نشان می­‌دهد افرادی که به جرم­‌های متعدد محکوم می­‌شوند، بیشتر همین فرزندان طلاق هستند یا یک اختلاف خانوادگی در میان بوده است. ضرورت دارد در این نوع پرونده ­ها دقّت بیشتری به عمل آید و بدون شک در هر مورد، باید مصلحت خانواده در نظر گرفت.

شهید مطهری می‌­فرماید: «محاکم به عنوان نمایندگی از اجتماع می­‌توانند متصدیان دفاتر طلاق را از اقدام به طلاق ـ تا وقتی که محکمه خانوادگی عدم موفقیت خود را در ایجاد صلح و سازش میان زوجین به اطلاع آنها نرسانده است ـ منع کنند. بنابراین محاکم باید تمام کوشش خود را در ایجاد صلح و سازش میان زوجین به عمل آورد و فقط هنگامی که به محکمه ثابت شد که امکان صلح و سازش میان زوجین نیست، گواهی عدم امکان سازش صادر کنند زیرا همه­ ی تصمیم­‌هایی به طلاق گرفته می­‌شود نشانه مرگ واقعی ازدواج نیست به عبارت دیگر همه تصمیم­‌هایی که درباره طلاق گرفته می‌­شود دلیل خاموش شدن محبت مرد و سقوط زن از مقام و موقع طبیعی خود و عدم قابلیت مرد برای نگهداری از زن نیست؛ غالب تصمیم­ها در اثر یک عصبانیت و یا غفلت و اشتباه پیدا می‌­شود، حاکم هر اندازه و به هر وسیله اقداماتی به عمل آورد که به تصمیمات ناشی از عصبانیت و غفلت عمل نشود، بجاست و مورد استقبال اسلام است.[۱۵]

اشکال عمده‌ای که به دستگاه قضا وارد می‌شود این است که نباید دادگاه‌های خانواده را از نظر آمار و تعداد با سایر دادگاه‌ها مقایسه کرد. الان می‌گویند دادگاه خانواده شما چند پرونده را مختومه کردید؟ اگر بگویی ۱۰۰ تا، می‌گویند که شما کار نکردی، باید آمار بدهند که من ۱۰۰ پرونده مختومه کردم. خب به چه قیمتی؟ به قیمت این‌که هر پرونده‌ای که آمد و گفت ما می‌خواهیم طلاق توافقی بگیریم، با آن ظرف مدت دو روز یا یک‌هفته موافقت کرد و اجازه طلاق داد و به این قیمت پرونده مختومه می‌شود و شخص قاضی که به این صورت پرونده‌ها را مختومه کرده است، مورد تشویق قرار می‌گیرد.

باید ملاک پرداخت کارانه، تشویق و اضافه‌کار در دادگاه‌های خانواده یک تغییر اساسی بکند و قوه قضاییه باید بگوید هر دادگاه خانواده‌ای که هر تعداد از پرونده‌های طلاقش را بتواند به آشتی برساند، به همان تعداد پاداش می‌‌دهم. این‌طور که باشد، دادگاه تشویق می‌شود که برای صلح و آشتی‌دادن وقت و جلسه بگذارد. ما در حوزه‌های گوناگونی خلأ قانونی داریم. چرا وقتی زنی طلاق گرفته است، می‌گوییم فرزندش معافی خدمت بگیرد، ولی اگر طلاق نگرفته باشد و همسری داشته باشد که در سن پایین ۴۰ سالگی، ۵۰ سالگی و… کار نکرده و از کار افتاده است یا اصلاً کار نمی‌کند و بی‌عار است و این زن بدسرپرست است و این خانواده در حقیقت مادرسرپرست است، برای فرزند او معافی از خدمت نمی‌دهیم؟ لذا این مادر را تشویق می‌کند که اگر بخواهد فرزندش معاف شود، اول طلاق بگیرد تا فرزندش از خدمت معاف شود. ما باید مجموعه مقررات‌مان را در همه موارد هم‌راستا کنیم؛ در این جهت که کانون خانواده حفظ شود و طلاق به حداقل برسد. قوه‌ قضاییه هم در رویه‌ای که در دستگاه قضا دارد، به‌ویژه در پدیده آمارگرایی که بسیار پدیده نامبارکی است، باید اصلاح شود، هم‌چنین باید نقش قاضی مشاورین زن در دادگاه خانواده پررنگ شود؛ زیرا گاهی زنان می‌خواهند حرف‌هایی بزنند و مشکلاتی را بیان کنند که ریشه اختلافات خانوادگی کجاست و در مقابل قاضی مرد ابا می‌کنند؛ لذا نقش قاضی مشاور زن مهم است.

ج. حضور دو شاهد عادل

در این آیه آمده است که: «… ٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُمْ وَ أَقیمُوا الشَّهادَهَ لِلَّهِ ذلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»[۱۶]

«و دو مرد عادل از خودتان را گواه گیرید؛ و شهادت را براى خدا برپا دارید؛ این چیزى است که مؤمنان به خدا و روز قیامت به آن اندرز داده می‌شوند! و هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم می‌‏کند».

اسلام علاوه ­بر این که به مجریان صیغه و شهود، هنگام طلاق دادن توصیه کرده است که مضار طلاق و جدایی را برای آنان توضیح داده و حتی ­الامکان کوشش کنند آنها را از این عمل ناپسند منصرف سازند، طلاق را جز در حضور دو نفر شاهد عادل صحیح نمی­ داند زیرا بدیهی است این امر، مانعی بر سر راه طلاق خواهد بود زیرا:
اوّلاً: کراهت و قبح طلاق در جامعه سبب می‏‌‌شود که افراد معمولاً از این که شاهد و گواه بر طلاق و از هم پاشیدن خانواده ‏ای باشند، خودداری کنند.
ثانیاً: افرادی که به عنوان شاهد و گواه دعوت می‏‌‌شوند، سعی در برقراری آشتی و صلح بین زوجین دارند. ملکه تقوی و عدالت که در شهود معتبر شده است اقتضا می‌­کند که آنان نیز تمام همّ و کوشش خود را به کار برند تا طرفین از طلاق دست بردارند و آنها را به صلح و صفا و آشتی دعوت کنند، جالب توجه اینکه اسلام حضور شهود را در صحت ازدواج شرط ندانسته ولی در طلاق آن را شرط صحت قرار داده است و این به تنهایی کافی است که نظر اسلام را در عدم رضا به وقوع طلاق ثابت نماید،[۱۷] پس حضور دو شاهد عادل می‌تواند علت­‌های مختلفی داشته باشد از جمله:

الف. برقراری نوعی نظم و انضباط در حفظ و استحکام عقود و ضابطه­ مند کردن راه­های فسخ آنها و به­ ویژه در شرایط صحت طلاق سختگیری شده زیرا به عفاف و پاکدامنی ارتباط می­‌یابد.

ب. جلوگیری از پایمال شدن حقوق طرف مقابل، به عنوان مثال ممکن است کسی ادعا کند در تاریخ معینی همسر خود را طلاق داده در حالی که شاهدی برای این مسأله ندارد، در اینجا زن همچنان زوجه او محسوب می‌شود او تمام حقوق زناشویی مانند نفقه را دارا است.

ج. وجود دو شاهد عادل می­‌تواند نقش سازنده ­ای در جهت جلوگیری از طلاق­‌های عجولانه و ناجوانمردانه داشته باشد. این مسأله با توجه به مبغوض شمرده شدن طلاق در فرهنگ اسلامی و در چشم ­انداز مسلمانان بهتر می‌تواند خود را بنمایاند.

در بسیاری از موارد مراجعه به شاهد عادل زمینه نوعی رایزنی و مساعدت فکری و عاطفی دیگران را در جلوگیری از طلاق پدید می­آورد[۱۸] این روند باعث می­‌شود از طلاق­‌های بسیاری، بدون اجبار قانونی بلکه با مساعدت مردمی جلوگیری می­‌شود و مرد در سایه ارشاد و پند دیگران با دیگر به تداوم زندگی متمایل می‌شود و بنیاد خانواده استوار می­‌ماند.

دلالان و شاهدان غیبی طلاق

طلاق برای هر کسی آب نداشت، برای دلالان و شاهدان غیبی طلاق، نان داشت، چرا که اگر سری به دادگاه‌های خانواده بزنید عده‌ای را می‌بینید که حاضرند در ازای دریافت پول، داور طلاق شوند و مبالغی را به دلخواه اعلام می‌کنند که گویی آنها نیز با افزایش قیمت دلار و تورم امضاهای خود را قیمت گذاری می‌کنند! متأسفانه بحث داوری در طلاق مورد غفلت مردم و مسئولان جامعه قرار‌گرفته است و در بعضی از دادگاههای خانواده که شعبه‌ای از دادگاه‌های عمومی به شمار می‌آیند نیز واحدی به نام واحد داوری وجود دارد که با پرداخت ۵۰ تا ۱۰۰ هزار تومان افرادی برای داوری به طرفین معرفی می‌شوند و به صورت صوری گواهی می‌دهند که پس از صحبت با طرفین دعوا مشخص شد که آنها با هم سازش ندارند و گواهی به جاری شدن صیغه طلاق می‌دهند.

در ماده ۱۱۳۴ قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران و در شرایط صوری صحت طلاق آمده است: طلاق باید به صیغه طلاق و در حضور لااقل دو نفر مرد عادل که طلاق را بشنوند واقع گردد. بعضی از دفترخانه‌ها با دریافت مبالغی مانند ۱۰۰ و ۲۰۰ هزار تومان داوران طلاق را به طرفین معرفی می‌کردند. اگر به صفحات داخلی روزنامه‌ها و نیازمندی‌ها مراجعه کنیم با آگهی‌هایی مواجه می‌شویم که با عناوینی[۱۹] مانند طلاق با هزینه مناسب، امور مربوط به طلاق را انجام می‌دهند با تعدادی از آنها که تماس گرفتم متوجه شدم با هزینه‌ای مانند ۱۵۰ یا ۳۰۰ هزار تومان امور مربوط به طلاق را انجام می‌دهند و وقتی در مورد داوران طلاق از آنها سؤال کردم با این جمله مواجه شدم: «داوری طلاق کاملاً فرمالیته است و خودمان از آنها گواهی را می‌گیریم» یا بعضاً می‌گفتند: «شما این مبلغ را پرداخت کنید و بقیه امور را به ما واگذار کنید».[۲۰]

د. قرار دادن عده

در این آیه آمده است که: «وَ الْمُطَلَّقاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَهَ قُرُوءٍ وَ لا یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ ما خَلَقَ اللَّهُ فی‏ أَرْحامِهِنَّ إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فی‏ ذلِکَ إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَهٌ وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ»[۲۱] «زنان مطلقه، باید به مدت سه مرتبه عادت ماهانه دیدن(و پاک شدن) انتظار بکشند! [ عده نگه دارند] و اگر به خدا و روز رستاخیز، ایمان دارند، براى آنها حلال نیست که آنچه را خدا در رحم هایشان آفریده، کتمان کنند. و همسرانشان، براى بازگرداندن آنها(و از سرگرفتن زندگى زناشویى) در این مدت، (از دیگران) سزاوارترند؛ در صورتى که(به راستى) خواهان اصلاح باشند. و براى آنان، همانند وظایفى که بر دوش آنهاست، حقوق شایسته ‏اى قرار داده شده؛ و مردان بر آنان برترى دارند؛ و خداوند توانا و حکیم است».

در همین رابطه امام باقر(علیه السلام) می‏‌‌فرماید: «المطلقه تکتحل و تختضب و تطیب و تلبس ما شانت من الثیاب، لان اللّه عزّ و جلّ یقول لعلّ اللّه یحدث بعد ذلک امراً لعلّها ان تقع فی نفسه فیراجعها [۲۲]»؛ «زن طلاق داده شده که در خانه شوهر است، خود را آرایش کند و عطر بزند و لباس‏‌هایی که مرد دوست دارد بپوشد، تا با عقل و درایت بیشتری تصمیم بگیرند و دوباره به همسرش رجوع کند و زندگی را از سر بگیرند». احکام الهی دارای حکمت و علت هستند اگرچه ممکن است دلیل بعضی از حکمت‌های احکام را بتوانیم به دست آوریم اما علت احکام به درستی بر ما روشن نیست عقل ما با توجه به آموزه‌های اسلامی یا علوم تجربی و حسی می­‌تواند بعضی حکمت­‌ها را برای احکام الهی و از جمله نگه داشتن «عده» استنباط نماید برخی از حکمت‌ها را این­گونه می­توان شمرد:

الف.إحیاء دوباره خانواده

از نظر اسلام، طلاق، منفورترین حلال­‌ها و تدوام کانون خانواده و إحیا آن از بهترین رفتاره است در «عده» طلاق رجعی، زن باید در خانه مرد بماند یعنی در همان خانه­ای که زندگی می­‌کرد و سکونت داشته است، در این مدت زن و مرد می­‌توانند با توافق دوباره با یکدیگر و بدون هیچ تشریفات شرعی یا قانونی دوباره زندگی خانوادگی خویش را إحیاء کنند و یا با پایان رسیدن زمان عده، بر تصمیم جدایی باقی بمانند و به طور کامل از هم جدا شوند، گاهی بر اثر عوامل مختلف وضعی پیش می­‌آید که پدیدآمدن یک اختلاف جزئی و نزاع کوچک، حس انتقام را آنچنان شدید می­‌کند که عقل و وجدان را خاموش می­‌کند و غالبا تفرقه­‌های خانوادگی در همین حالات رخ می­دهد امّا بسیار می­‌شود که مدتی اندک بعد از کشمکش، زن و مرد به خود آمده پشیمان می­‌گردند، اینجاست که آیه مورد بحث می‌گوید زن­‌ها باید مدتی «عده» نگه دارند و صبر کنند تا این امواج زود گذر بگذرد و نزاع و دشمنی که بین آنها بر اثر عصبانیت و لجاجت و تصمیم عجولانه به­ وجود آمده از بین برود.[۲۳]

با این توضیح زمان «عده» موقعیت و زمینه­‌ای مناسب است که در آن نه جدایی کامل و نه رابطه زناشویی به نحو کامل برقرار است در این موقعیت زن و مرد به دور از هیجانات و احساسات زود گذر، در برزخ بین اصلاح مشکلات و باز گشت به کانون خانواده و یا عدم توانایی برای اصلاح و جدایی قرار می­‌گیرند، به عبارت دیگر زمان «عده» در طلاق رجعی موقعیتی عقلانی و مناسب برای درست فکر کردن و سبک و سنگین کردن مزایا و معایب باقی بودن به ازدواج و یا جدایی کامل خواهد بود و فرصتی برای احیاء دوباره نظام خانواده و تولدی دوباره بر اساس شرایط و بینش­های جدید نسبت به زندگی است. علاوه بر آنکه رجوع مرد به همسری که طلاق داده، مزایایی بر ازدواج مجدّد دارد از جمله:

الف. زندگی با همسر جدید نیاز به تجربه جدید دارد، ولی زندگی با همسر سابقش، زندگی همراه با تجربه است.

ب. رفتن به سراغ همسر جدید، هزینه ‏های جدیدی را بر عهده مرد قرار می‏‌‌دهد.

پ. گاهی بازگشت به زندگی قبلی، موقعیّت اجتماعی زن و مرد را در جامعه حفظ می‏‌‌کند و کدورت‏‌هایی را که در اثر طلاق بوجود می‏‌‌آید، برطرف می‏‌کند.

ج . فرزندانی که کانون گرم خانوادگی آن‏ها در اثر طلاق متلاشی شده بود، دوباره به آغوش خانواده باز می‏‌‌گردند و لطمه‏ ی روحی که در اثر طلاق خورده ‏اند، جبران می‏‌‌شود.

د. و گاهی بازگشت به زندگی، روحیه گذشت و صبر و ایثار را در زندگی شکوفا می‏‌‌کند.[۲۴]

ب. حفظ حرمت اعضای خانواده

حکمت مهمی که در «عده» طلاق نهفته است حفظ احترام کانون خانواده است، به طوری که نه تنها زن و شوهر بلکه تمام بستگان و فرزندان بایستی حرمت آن را نگه دارند، ازدواج بلافاصله زن بعد از طلاق به نوعی نادیده‌­انگاری عواطف و احساسات حق­داران کانون خانواده مانند: شوهر، فرزند، بستگان و… تلقی می­شود و چه بسا پیامدهای تربیتی، عاطفی و روانی جبران­‌ناپذیری را برای فرزندان و بستگان ایجاد نماید همچنین ازدواج سریع زن بعد از طلاق ممکن است زمینه سوءظن­‌ها و اتهامات مختلف را فراهم آورد. ومقدمه­‌ای بر کینه توزی­‌ها و جرایم دیگر شود. [۲۵]

ج. عده به مثابه حق برای زن

خداوند درباره رفتار با زنان در زمان عده می‌فرماید: «لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ…»[۲۶]؛ «آن‌ها را در «دوران عده» از خانه هایشان بیرون نکنید»یا در آیه دیگر آمده است: «أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنْتُمْ مِنْ وُجْدِکُمْ وَ لا تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَیِّقُوا عَلَیْهِنَّ وَ إِنْ کُنَّ أُولاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَیْهِنَّ حَتَّى یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَکُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ أْتَمِرُوا بَیْنَکُمْ بِمَعْرُوفٍ وَ إِنْ تَعاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرى»[۲۷]؛ «آنها[ زنان مطلّقه‏] را هر جا خودتان سکونت دارید و در توانایى شماست سکونت دهید؛ و به آنها زیان نرسانید تا کار را بر آنان تنگ کنید(و مجبور به ترک منزل شوند)؛ و اگر باردار باشند، نفقه آنها را بپردازید تا وضع حمل کنند؛ و اگر براى شما(فرزند را) شیر می‌دهند، پاداش آنها را بپردازید؛ و (درباره فرزندان، کار را) با مشاوره شایسته انجام دهید؛ و اگر به توافق نرسیدید، آن دیگرى شیردادن آن بچه را بر عهده می‌گیرد».

از آیات و روایات متعدد احکام مهمی در مورد حقوق زن در زمان «عده» استنباط می­‌گردد که فقها به آن اشاره کرده ­اند؛ حق نفقه و سکونت در منزل و همچنین نفقه و اُجرت نگه­داری و شیردادن فرزند، نفقه در زمان حاملگی، از حمله حقوقی است که در زمان عده بر عهده شوهر است.[۲۸]

د. مصلحت حفظ نسل

گاهی عده نگه­داشتن زن جهت جلوگیری از مخلوط شدن نطفه ­ها در رحم زن است تا اگر احتمالاً در رحم زن نطفه­‌ای باشد تا سه ماه مشخص شود، گاهی نطفه بعد از مدت­‌ها بسته می­‌شود و بعد از سه ماه، به طور یقین وضعیت مشخص می­‌شود. اگر چه با پیشرفت علوم ژنتیک و پزشکی و… امکان تشخیص فرزند در رحم یا نسب فرزند وجود دارد اما این یکی از حکمت­‌های عده است نه همه و علت آن، تشخیص پزشکی و علمی اموری خطاپذیر بوده که همواره امکان خطا می­‌رود و از طرفی علوم تجربی با تمام پیشرفت خود امکان اثبات بی­‌ضرر بودن رابطه جنسی زن را برای جنس شوهر اول یا دوم ندارند.[۲۹]

و. حکمت بهداشتی

بی­‌شک ارتباط جنسی ممکن است زمینه­ ی مناسب برای انتقال یا شکل­‌گیری بیماری­‌ها و عفونت‌های مختلف فراهم آورد و این احتمال در ارتباطات متعدد جنسی بیشتر و خطرناکتر­ است در این میان زن به لحاظ ساختار جسمی و فیزیکی و هم به خاطر فعل و انفعالات طبیعی رحم قابلیت بیشتری برای دریافت، پرورش و انتقال بیماری­‌ها و عفونت­‌ها دارد پس زمان عده در واقع می­‌تواند نقش قرنطینه برای رحم زن باشد شاید حکمت سه بار پاک شدن از حیض برای عده نیز اشاره لطیفی به این نکته باشد زیرا؛ از نظر فیزیولوژی حیض نوعی خانه تکانی رحم از سلول­‌های مرده و عفونت­‌های داخلی و خارجی است و سه بار خانه تکانی در «عده» طلاق محیط کم­خطری را برای ارتباط جنسی جدید و تولید نسل ایجاد می­‌نماید.[۳۰]

علاوه بر اینها ممکن است علل دیگری هم داشته باشد که بر ما روشن نیست، چون فلسفه واقعی احکام و نیز سر تعداد دقیق این ایام که چرا ۳ ماه و ده روز باشد و نه یکی دو روز کمتر یا بیشتر، بیان نمی‌کند و اگر ما قائل شدیم که خداوند، حکیم است و کارهایی که انجام می‌دهد و احکامی که برای بندگانش مشخص می‌کند، همه از روی حکمت و بر مبنای عقل سلیم است، نباید در آنها چون و چرا کنیم؛ و باید با توجه به حکمت و علم و قدرت مطلق الهی، بسیاری از احکام الهی را تعبداًً بپذیریم زیرا که:

اولاً حقیقت بندگی و عبودیت، پس از اعتقاد به خدای سبحان و صفات ربوبی او و حقانیت دین و احکام نورانی آن در گرو تسلیم و اطاعت محض و بی‌چون و چرا است. در ثانی دستورات دین به همین شکل، کامل ترین دستورات است. گرچـه بـسـیارى از بی‌خبران، این حکم اسلامى را به هنگام طلاق اصلا اجرا نمى‌کنند، و به محض جارى شدن صیغه طلاق ، هم مرد به خود اجازه مى‌دهد که زن را بیرون کند، و هم زن خـود را آزاد مـى پـنـدارد کـه از خانه شوهر خارج شود و به خانه بستگان بازگردد، ولى ایـن حـکـم اسـلامـى فـلسـفه بسیار مهمى دارد، زیرا علاوه بر حفظ احترام زن، غالبا زمینه را براى بازگشت شوهر از طلاق، و تحکیم پیوند زناشوئى، فراهم مى‌سازد. پـشـت پـا زدن بـه ایـن حـکـم مـهـم اسـلامـى کـه در متن قرآن مجید آمده است، سبب مى‌شود که بـسـیـارى از طـلاقـهـا به جدائى دائم منتهى شود، در حالى که اگر این حکم اجرا مى‌شد، غالبا به آشتى و بازگشت مجدد منتهى مى‌گشت.

مدت عده در فرانسه ۶ ماه است «در کشور فرانسه، زمان عده و عدم اجازه مجدد به همسر تا شش ماه است تا فضای آرامش ایجاد و افراد پس از آن و بدون عصبایت اقدام به ازدواج مجدد کنند».[۳۱]

و. سکونت زن در ایام عدّه در خانه شوهر

خداوند در سوره طلاق می‌فرماید: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّهَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ وَ لا یَخْرُجْنَ إِلاَّ أَنْ یَأْتینَ بِفاحِشَهٍ مُبَیِّنَهٍ وَ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لا تَدْری لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذلِکَ أَمْراً»[۳۲]؛ «ای پیامبر! چون زنان را طلاق گویید، در [ زمان بندی] عدّه آنان طلاقشان گویید و حساب آن عدّه را نگه دارید، و از خدا، پروردگارتان بترسید. آنان را از خانه هایشان بیرون مکنید ، و بیرون نروند مگر آنکه مرتکب کار زشت آشکاری شده باشند. این است احکام الهی. و هر کس از مقرّرات خدا [ پای ] فراتر نهد، قطعاً به خودش ستم کرده است. نمی‌دانی، شاید خدا پس از این، پیشامدی پدید آورد. «أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنْتُمْ مِنْ وُجْدِکُمْ وَ لا تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَیِّقُوا عَلَیْهِنَّ»[۳۳]؛ «همانجا که [خود] سکونت دارید، به قدر استطاعت خویش آنان را جای دهید و به آنها آسیب [و زیان] مرسانید تا عرصه را بر آنان تنگ کنید».

خداوند می‌گوید: زنها را که طلاق می‌دهید، در مدت عده باید در همان خانه خودشان با همان وضع زندگی سابقشان بمانند و شما هم بر آنها انفاق کنید و از آنها پذیرایی کنید، ولی حق رجوع دارید، تا پایان کار می‌رسد، یعنی نزدیک است که عده تمام بشود، حق رجوع شما باقی است، اما شما اگر خواستید رجوع کنید به نیکی و خوبی رجوع کنید، و اگر خواستید رها کنید، به نیکی رها کنید. در کمتر مساله‌ای قرآن به اندازه مسائل خانوادگی به جزئیات مساله پرداخته است، و این نهایت درجه اهمیت مسائل مربوط به حدود خانوادگی را نشان می‌دهد. در واقع باید راه‏‌های منّت گذاردن و منّت کشیدن را مسدود کنید. برای این که شوهر منّت نگذارد و زن منّت نکشد، خدا می‏‌‌فرماید: خانه خودش است «لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ» خود این کلمه اشعار دارد که زن در مدت عده که مرد متعهد و عهده‌دار سکنا و نفقه و همه چیز اوست و باید مانند گذشته زندگی کند.

وقتی قرآن می‌فرماید: این‌ها را از خانه خودشان بیرون نکنید، مقصود این است که این خانه مال اوست، همان طور که قبل از طلاق در این خانه بوده است، به همان وضع و به همان حال باقی بماند. و در این جهت دو نکته مورد نظر است:
یکی اینکه مرد نگوید ما حداقل وظیفه را انجام می‌دهیم، ما مدت حدود سه ماهی که این زن باید اینجا باشد وظیفه داریم جایی به او بدهیم، می‌رویم در گوشه‌ای از همین منزل یک اتاقی به او می‌دهیم می‌گوییم همین جا باش، بعد هم یک غذای بخور و نمیری به او می‌دهیم، لباس هم به قدر احتیاج به او می‌دهیم، مثل یک آدم بیگانه. قرآن می‌گوید: در مدت عده، در همان حد که قبلا زندگی می‌کرده است زندگی کند. این از یک جهت احترامی است به آن زن که تحقیر نشود.

یک جنبه دیگر قضیه این است که اساسا این عده و سکنای در زمان عده در همان جای اولی، برای این است که وسیله‌ای باشد برای آشتی، چون طلاق “ابغض الحلال” است، قرآن می‌خواهد حتی الامکان مفارقت حاصل نشود، و یکی از امکاناتی که اسلام برای بازگشت به وجود می‌آورد، همین وضع سکونت زن در مدت عده در خانه است. و عجیب این است که با اینکه زن در مدتی که مطلقه است همسر نیست، گو اینکه بعضی از احکام زوجیت باقی است، ولی مخصوصا در روایات دارد (در تفسیر المیزان مخصوصا این حدیث را نقل کرده است)، که زن می‌تواند در این مدت خودش را بیاراید، برای اینکه بار دیگر در دل این مرد نفوذ پیدا کند و قضیه به حالت اول بازگردد. این یگانه جایی است که به زن درحالی که رسما همسر نیست اجازه خودنمایی و خودآرایی نسبت به مرد نیمه بیگانه داده شده است. حال با اینکه این مطلب به اشاره از کلمه «لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ»، فهمیده می‌شد، ولی قرآن به واسطه کمال اهمیتی که می‌دهد تصریح می‌کند: «أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنْتُمْ» آنها را همان جا سکنا بدهید که در زمان زوجیت داده بودید، نه اینکه تحقیرشان کنید، یک جای پایین تر و پست تر به آنها بدهید.

«وَ لا تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَیِّقُوا» آنها را تحت فشار زیان قرار ندهید، که کار برایشان تنگ بشود که بعد خودشان از اینجا بیرون بروند. گاهی مومنین که دست به حیله شرعی شان خیلی خوب است، می‌گویند بسیار خوب، خدا به ما تکلیف کرده که خانه و سکنا بدهید، این غذا، این آب، این هم خانه خیلی خوب. اما یک موجباتی فراهم می‌کند که خود آن زن از اینجا فرار کند. فرض کنید که مادرش با او خیلی بد بوده و می‌داند که اگر اتاق کناری را به مادرش بدهد مادرش آنچنان او را اذیت می‌کند که بعد از یک هفته خودش فرار می‌کند و از اینجا می‌رود. موجباتی فراهم می‌کند که خودش نماند. یک طلبه ای، گربه‌ای خیلی مزاحمش بود، همیشه این گربه می‌آمد گوشتهایش را می‌برد. آخر یک روز به این گربه گفت:‌ای حیوان! آخرش به وجه شرعی حلالت خواهم کرد. به وجه شرعی این شد که این گربه را در یک جوالی کرد و رفت در صحرا، با خودش نان هم نبرد، دو روز ماند، گرسنه اش شد، دیگر نمی‌توانست برگردد. واقعا آن وقت اکل میته در مخمصه برایش مصداق پیدا می‌کرد. گربه را کشت و به وجه شرعی حلالش کرد.
این مسائل دلیل اهمیت دادن قرآن است که جزئیات را مطرح کرده است. اینکه می‌گویند قرآن در مسائل مربوط به حقوق واقعی زن نهایت دقت را به کار برده است اینهاست. متاسفانه در جامعه ی دینی ما وقتی خانم و آقا می‌خواهند از هم جدا می‌شوند، وکیل می‌گیرند که همدیگر را نبینند یا وقتی از هم جدا می‌شوند دختر به طرف خانواده خودش می‌رود و پسر هم به طرف خانواده ی خودش می‌رود. این یک باور غلط است. پس وقتی خانم از آقا جدا شد مرد حق ندازد زن را از خانه بیرون کند و زن هم حق ندارد خانه را تا زمان عده ترک کند یعنی با طلاق هیچ اتفاقی نیفتاده است. حتی قرآن می‌فرماید که نباید خانه را عوض کرد این حکم اسلامى فلسفه بسیار مهمى دارد، زیرا علاوه بر حفظ احترام زن، غالبا زمینه را براى بازگشت شوهر از طلاق، و تحکیم پیوند زناشوئى، فراهم مى‌سازد.[۳۴]

پی‌نوشت‌ها

۱- نساء/۳۵

۲- شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج۲، ص۳۲۱

۳- حدیث ولایت، ج۴، ص۲۲۴، تهیه و تنظیم دفتر مقام معظم رهبری.

۴- مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۳، ص۳۷۶-۳۷۵؛ محسن قرائتی، تفسیر نور، ج ۲، ص۳۲۷؛

۵- پایگاه خبری-تحلیلی تغافل، ۷مرداد۹۴، کدخبر: ۹۲۲۷۸

۶- پایگاه اطلاع ­رسانی مقام معظم رهبری، ۷مرداد۹۴

۷- نساء/۱۲۸

۸- آل­ عمران/۱۵۹

۹- نهج ­البلاغه، ص۱۵۲-۱۵۶

۱۰- روزنامه حمایت، ۳ خرداد ۹۳ ، کدخبر: ۲۱۲۴

۱۱- پایگاه اطلاع­ رسانی مقام معظم رهبری، ۷مرداد ۹۴

۱۲- نساء/۱۱۴

۱۳- حسین نوری، مستدرک­ الوسائل، ج۱۲، ص۳۳۷

۱۴- حدیث ولایت، ج۴، ص۲۲۴

۱۵- مرتضی مطهری، حقوق زن در اسلام، ص۳۹۴

۱۶- طلاق/۲

۱۷- مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، جلد ۲۴، ص۲۲۴؛ هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، جلد۱۹، ص۱۳۲

۱۸- مطهری، نظام حقوق زن، ص۲۹۸ـ۲۹۹؛

۱۹- ابراهیم حسینی، حقوق خانوادگی و اجتماعی زن۲۳۱

۲۰- خبرگزاری فارس، ۵ اسفند۹۱، کدخبر: ۱۳۹۱۱۲۰۵۰۰۰۱۲۲

۲۱- بقره/۲۲۸

۲۲- عبد علی العروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج‏۵، ص‏۳۵۲

۲۳- محمد جوادمغنیه، تفسیر کاشف، جلد۱، ص۵۹۹؛ عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، جلد ص۲۱۵؛ محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، جلد۲،ص ۱۴۴

۲۴- محسن قرائتی، تفسیر نور،ج۱۰،ص۱۰۰٫

۲۵- علامّه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۲، ص۲۴۲؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ج۲، ص۱۳۷

۲۶- طلاق/ ۱

۲۷- طلاق/ ۶ .
۲۸- امام خمینی، تحریرالوسیله، ج۳، ص۶۱۷؛ مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، ج ۸، صفحه ۴۰ و ۴۱ و صفحه ۴۲-۳۱ .

۲۹- فلسفه اسرار احکام، محمد وحیدی، ص۳۳۴؛ علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، جلد ۲، صفحه ۳۸۹ ابراهیم حسینی، حقوق خانوادگی و اجتماعی زن، ص۲۵۳ـ۲۵۴

۳۰- ابراهیم حسینی، حقوق خانوادگی و اجتماعی زن، ص ۲۵۵ـ۲۵۶

۳۱- خبرگزاری بین­ المللی قرآن، ۱۷تیر۱۳۹۳، کدخبر: ۱۴۲۷۱۰۳

۳۲- طلاق/۱

۳۳- طلاق/۶

۳۴- مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن ج ۸، ص ۴۰ و ۴۱ و صفحه ۴۲-۳۱؛ محسن قرائتی، تفسیر نور، ج ۱، ص ۱۰۲ ؛ محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۵۲۵

سید رضا جباری

srjabbari.blog.ir

اندر باید و نباید‌های جدایی

طلاق در اسلام (۱)

گاهی مبغوض‌تربن حلال خدا، اجتناب‌ناپذیر است اما باید تا آخرین نفس تلاش کرد. اصلاح روابط بهتر از تخریب آن است.

طلاق، دو مرتبه است، باید به طور شایسته همسر خود را نگاهدارى کند (و آشتى نماید)، یا با نیکى او را رها سازد (و از او جدا شود). و براى شما حلال نیست که چیزى از آنچه به آنها داده ‏اید، پس بگیرید مگر این که دو همسر، بترسند که حدود الهى را بر پا ندارند. اگر بترسید که حدود الهى را رعایت نکنند، مانعى براى آنها نیست که زن، فدیه و عوضى بپردازد (و طلاق بگیرد). این‌ها حدود و مرزهاى الهى است از آن، تجاوز نکنید! و هر کس از آن تجاوز کند، ستمگر است. (بقره/۲۲۹)

طلاق، از مسایل اجتماعی است که جامعه به آن مبتلا می باشد؛ و متأسفانه آمار آن روز به روز افزایش می یابد. اسلام با این آن را «مغبوض ترین حلال» نامیده است ولی گاهی برای جلوگیری از بدتر (عدم رعایت حدود الهی)، جواز می دهد و دستوراتی حیات بخشی در این زمینه نیز دارد . برای بررسی دستورات اسلام در مورد طلاق، می بایست در سه حالت قبل، حین و بعد طلاق را بررسی کرد، تا نگاه حکیمانه اسلام را در یابیم.

مذمت طلاق

اولین نکته ای که باید توجه داشت ، جایگاه طلاق در اسلام است. در قرآن نیز به بحث طلاق، بیش از دیگر مباحث زندگی زناشویی پرداخته است. طلاق، از احکامی که به عنوان مبغوض ترین حلال خدا بیان شده است:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) ……. وَ مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ أَبْغَضَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَیْتٍ یُخْرَبُ فِی الْإِسْلَامِ بِالْفُرْقَهِ یَعْنِی الطَّلَاقَ؛

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود ……. هیچ چیز پیش خدا مبغوض تراز خانه ای که در آن اسلام به وسیله جدایی وطلاق خراب شود ، نیست». (کافى ج ۵ ص ۳۲۸)

زنی که بدون دلیل تقاضای طلاق کند، از بوی بهشت محروم می شود.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَیُّمَا امْرَأَهٍ سَأَلَتْ زَوْجَهَا الطَّلَاقَ مِنْ غَیْرِ بَأْسٍ لَمْ تَرَحْ رَائِحَهَ الْجَنَّهِ؛

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر زنی که بدون مشکلی از شوهرش تقاضای طلاق نماید، هرگز بوی بهشت را نخواهد حس کرد (مستدرک‏ الوسائل، ج ۱۵، ص۳۱۶).

بنابراین اسلام در حالی که مبحث «طلاق» را مطرح کرده است، ولی آن را به عنوان آخرین چاره ای که از فساد یزرگ ترین جلوگیری می کند، می داند؛ نه آن که با کمی ترین مشکل، از این حلال استفاده شود. زیرا با طلاق مشکلات روحی و اجتماعی برای زن و مرد و به خصوص فرزندان به وجود می آید. بعضی از این مشکلات می تواند به معضلات اجتماعی تبدیل شود. لذا پیامد‌های «طلاق» فراوان می باشد، و باید تا جایی که ممکن است از آن وقوع آن جلوگیری شود. بسیاری از زوج‌هایی که دارای مشکلاتی هستند، می تواند با مراجعه به مشاور، با کسب اطلاعاتی پیرامون مشلات خود، آن را کنترل نمایند و به زندگی زناشویی خود رونق ببخشند، و بدین وسیله خود و فرزندان خویش را پیامدهای طلاق محفوظ نمایند.
پیامدهای طلاق آن قدر زیاد و زشت هستند که خدای مهربان در کتاب انسان سازش، به زن می فرماید: اگر از مقداری حقوق خود بگذرد، بهتر است از آن که طلاق بگیرد.

تقدم صبر، بر طلاق

زوج‌ها بر اثر اختلافاتی که با هم دارند، مدت‌ها با یکدیگر دعوا و نزاع دارند. از هم خسته می شوند، ناامیدانه اقدام به تقاضای «طلاق» می کنند؛ تصور می کنند که از این زندگی جهنمی نجات خواهند یافت!

آیا راه دیگری وجود ندارد؟ آیا امکان اصلاح نیست؟ آیا واقعاً زندگی بعد از طلاق آرامش بخش است؟

خدا در قرآن، صبر را وسیله جلب کمک ملائکه معرفی می کند:

بَلى‏ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُسَوِّمینَ؛

آرى، (امروز هم) اگر صبر نمایید و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودى به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان، که نشانه‏هایى با خود دارند، مدد خواهد داد! (ال عمران، ۱۲۵)

وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ؛

و صبر کنید، براى شما بهتر است. و خداوند، آمرزنده و مهربان است. (نساء ، ۲۵)

در بسیاری از مواقع «گذشت زمان»، ایجاد تجربه، در زوج‌ها نموده و مشکلات خود به خود بر طرف می گردد؛ و خودنگهداری و صبر نمودن، موجب تغییر رفتار در همسر می شود.

به تعبیر قرآن در سوره طلاق، انسان از مشکلات خارج می شود:

وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یجَْعَل لَّهُ مخَْرَجًا ؛ وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یحَْتَسِبُ وَ مَن یَتَوَکلَ‏ْ عَلىَ اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ قَدْرًا(۳)

و هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم می کند، و او را از جایى که گمان ندارد روزى می ‏دهد و هر کس بر خدا توکّل کند، خداوند کفایت امرش را می کند. فرمان خود را به انجام می رساند و خدا براى هر چیزى اندازه‏اى قرار داده است! (طلاق، ۳ـ۲)

چنان چه، با صبر و خود نگهداری تغییری در همسرم به وقوع نپیوست، من در نزد خدا مأجور هستم و با حضرت زهرا(س) محشور می شوم.

گذشت از حقوق خود،افضل از طلاق

پیامدهای طلاق آن قدر زیاد وزشت هستند که خدای مهربان در کتاب انسان سازش، به زن می فرماید اگر از مقداری حقوق خود بگذرد، بهتر است از آن که طلاق بگیرد:

وَ إِنِ امْرَأَهٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَیهِْمَا أَن یُصْلِحَا بَیْنهَُمَا صُلْحًا وَ الصُّلْحُ خَیرٌْ وَ أُحْضرَِتِ الْأَنفُسُ الشُّحَّ وَ إِن تُحْسِنُواْ وَ تَتَّقُواْ فَإِنَّ اللَّهَ کاَنَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا(۱۲۸)

و اگر زنى، از طغیان و سرکشى یا اعراضِ شوهرش، بیم داشته باشد، مانعى ندارد با هم صلح کنند (و زن یا مرد، از پاره‏اى از حقوق خود، بخاطر صلح، می گذرد.) و صلح، بهتر است اگر چه مردم (طبق غریزه حبّ ذات، در این گونه موارد) بخل می ورزند. و اگر نیکى کنید و پرهیزگارى پیشه سازید (و بخاطر صلح، بگذرید)، خداوند به آنچه انجام می ‏دهید، آگاه است (و پاداش شایسته به شما خواهد داد). (نساء ،۱۲۸)

در هر صورت اگر زوجین در هر شرایطی از وقوع طلاق جلوگیری کنند به نفع شان است ؛ مگر آن که ادامه زندگی موجب ازبین رفتن حدود خدا شود وانسان به گناه و معصیت بیفتد ؛ و در مقابل مشکلات نتوانند صبر نمایند؛ در این صورت می توانند مبادرت به طلاق کنند به شرط آن رعایت موازینی که در اسلام طرح شده است.

در مقالات بعدی به وظایف حین طلاق و بعد از طلاق پرداخته می شود؛ با مطالعه این مقالات و در اختیار قرار دادن کسانی که مبتلا هستند؛ تا زندگی آنها را نجات بخشید و یا آسیب‌های طلاق را به حداقل برسانید و پیش خدا مأ جور باشید.

غلامعباس خراسانی

منبع: بخش خانواده ایرانی تبیان

اخلاق طلاق در اسلام(۱)

۱-­ مفاهیم و کلیات

اخلاق و مباحث پیرامون آن یکی از موضوعات چالش برانگیز در حوزه و رشته­ های مختلف بوده است شکل گیری نظریات مختلف در مورد موضوعات اخلاقی، حداقل از ادوار ابتدایی پیدایش فلسفه آغاز شده و تاکنون ادامه دارد. در فرهنگ ما و کتب اخلاقی مختلف، تعاریف متعددی از اخلاق ارائه شده است که معمولاٌ با قیدهایی وسیع یا محدود می­کردند؛ اما اختلاف ژرفی میان این تعاریف دیده نمی‌­شود که با توجه به یکسانی مبادی اخلاق نزد مسلمانان این تعاریف نیز به طور معمول یکی هستند و گاهی یکی کامل­تر از دیگری است، با وجود این برخلاف مکاتب و اندیشمندان غربی که مبادی اخلاق در نزد آنها متفاوت است هیچ گاه یکدیگر را نقض نمی‌کنند.

اخلاق در لغت

واژه اخلاق جمع «خُلق» است که در لغت به معنای «سرشت و سجیه» آمده است؛ اعم از سجایای نیکو و پسندیده، مانند راستگویی، پاکدامنی، یا سجایای زشت و ناپسند مانند؛ دروغگویی و آلوده ­دامنی، در عموم کتاب های لغوی، این واژه با واژه «خَلق» هم ریشه شده است، «خُلق» زیبا به معنای بهره ­مندی از سرشت و سجیه ای زیبا و پسندیده و «خَلق» زیبا به معنای آفرینش و ظاهری زیبا و اندامی موزون و هماهنگ است[۱].

اخلاق ­در­ اصطلاح

دانشمندان اخلاق این واژه را در معانی پرشماری به کار برده ­اند، رایج­ ترین معنای اصطلاحی اخلاق در میان دانشمندان اسلامی عبارت است از: «صفات و ویژگی­ های پایدار در نفس که موجب می­‌شوند کارهایی متناسب با آن صفات به طور خودجوش و بدون نیاز به تفکر و تأمل، از انسان صادر شود.» اگر این حالت نفسانی به گونه ­ای باشد که کارهای پسندیده و زیبا از آن صادر شود، آن را «اخلاق خوب» یا «اخلاق فضیلت» نامند و اگر افعال زشت و ناپسند از آن صادر گردد، آن را «اخلاق بد» یا «اخلاق رذیلت» گویند.[۲]

اندیشمندان مسلمان و غیرمسلمان برای «علم اخلاق» نیز تعاریف گوناگونی برشمرده اند از میان این تعاریف به نظر می­رسد جامع­ ترین تعریف این است که بگوییم: «علم اخلاق علمی است که با معرفی و شناساندن انواع خوبی­ها و بدی­ ها، راه ­های کسب خوبی ها و دفع بدی­ ها را به ما می­‌آموزد» یعنی هم بعد شناختی و معرفتی دارد و هم بعد عملی و رفتاری، علم اخلاق همانند فلسفه و علوم عقلی محض نیست که صرفاً بعد عقلانی و نظری انسان را تقویت می‌کند؛ بلکه هدف اصلی آن آموزش شیوه رفتار است.[۳]

ازدواج در لغت

ازدواج مصدر باب افتعال، و حروف اصلی آن، «ز ـ و ـ ج» است که عبارت از دو چیز همراه و قرین در مقابل فرد است؛ چه مماثل باشند، مانند دو چشم و دو گوش، و چه متضاد، مانند شب و روز، بر این اساس به هر یک از زن و شوهر زوج و به هر دوى آن‌ها زوجین اطلاق مى‌کنند.[۴]

معنای اصطلاحی ازدواج

و اما ازدواج در کاربرد اصطلاحی همان پیمانی است که طبق آن زن و مرد نسبت به یکدیگر مسؤلیتها، تعهدات … اخلاقی‌، حقوقی را بر عهده می‌گیرند .[۵]

ازدواج در اصطلاح حقوقی

«ازدواج فرایندی است از کنش متقابل میان دو فرد، یک مرد و یک زن، که برخی شرایط قانونی را تحقق بخشیده اند و مراسمی برای برگزاری زناشویی خود برپا داشته اند و به­ طور گلی عمل آنان مورد پذیرش قانون قرار گرفته و بدان از دواج اطلاق شده است.[۶] از این رو، در مقام تعریفی منطبق با شریعت اسلام ( از دیدگاه شیعه) می­‌توان گفت: « ازدواج، قراردادی مشروع است که دو فرد ناهمجنس و معمولاٌ بالغ را به هم پیوند می­‌دهد و برقراری ارتباط جنسی دائم یا موقّت میان آنان را مجاز می­گرداند.»[۷]

طلاق در لغت

در لغت کلمه طلاق مصدر ثلاثی مجرد است از ریشه (طَلق ،یَطلق ،طلاقاً) در معانی متعددی استعمال می­‌شود از جمله (طَلَقَ الشیً فلاناً) آن چیز را بدو داد، (طَلَقَ یَدِه بِخیر) دستش را به کار نیکی گشود، کار نیکی انجام داد، (طَلَقَ المراهً مِن الزُوجِها) آن زن از شوهر خود طلاق گرفت و هنگامی که عرب می­‌گوید: (ناقَهٌ طاِلقٌ) یعنی شتر رها شده و منظور شتری است که بند آن پاره شده و هر کجا بخواهد می­چرد، پس طلاق در لغت به معنای گشودن گره، و رها کردن، ترک کردن دور کردن و جدایی است در زبان عرب “طَلَقَ ” را به باب تفعیل می­‌برند و معنای رهایی و طلاق دادن را منظور می­‌نمایند بدین منظور طلاق به معنای تطلیق است آنچنان سلام به معنی تسلیم می­‌آید.[۸]

معنای ­اصطلاحی ­طلاق

«طلاق در اصطلاح عبارت است از زائل کردن قید و پیوند نکاح با صیغه مخصوص» و رها شدن زن از قید نکاح، «پاره نمودن رشته پیوند زناشویی» و «همچنین پایان دادن رشته زناشویی به وسیله یکی از زن و شوهر می­‌باشد.» و عرب می­گوید: «طلقت المرئه و هی طالق، یعنی رها کردن عیال خود، و آن زن طالق است» و همچنین در کتب مختلف آمده است: «طلقت المرئه من الزوجها» به معنی طلاق دادن زوجه است.[۹]

بر این اساس طلاق انحلال نکاح دائم است توجه به این نکته لازم است که طلاق «ایقاع»[۱۰] می­‌باشد به این معنا که برخلاف ازدواج، به اراده هر دو زوج وابسته نیست زمام طلاق بنا بر شریعت اسلام به مرد سپرده شده است، پس طلاق در اصطلاح شریعت رساننده همان مفهوم رایج میان عقلاست که شارع مقدس با شرایط خاصی امضاء کرده و به معنای گشودن پیوند زناشویی است با ادای واژه مخصوص یا اشاره و نوشته­ ای که جایگزین آن باشد چه پیوند زناشویی بلا فاصله گشوده شود و چه بعد از گذشت زمان معین.[۱۱]

طلاق در­ اصطلاح­ حقوقی

در اصطلاح حقوقی طلاق عبارت است از ایقاعی تشریفاتی که به موجب آن مرد به اذن یا حکم دادگاه زنی را به طور دائم در قید زناشویی اوست رها می‌­سازد. بعضی از استادان حقوق غربی طلاق را عبارت از: «انحلال یک رابطه زناشویی رسمی و قانونی در زمانی که هر دو طرف هنوز در قید حیات­ اند و پس از وقوع آن بار دیگر می­‌توانند ازدواج کنند.[۱۲]» می­‌دانند. این اصطلاح با واژه­ های اختلال زناشویی، انحلال زناشویی، انفصال یا جدایی و متارکه ارتباط نزدیکی دارد بعضی از استادان حقوق فرانسه طلاق را چنین تعریف کرده ­اند «طلاق قطع رابطه زناشویی به حکم دادگاه در زمان حیات زوجین به درخواست یکی از آن­ها یا هر دو است.[۱۳]»

در قانون و حقوق ایرانی اسلامی در یک تقسیم بندی طلاق به سه نوع تقسیم می­­شود که شامل موارد زیر می­‌شود:

طلاق رجعی

طلاق به­ خواست و اراده شوهر است؛ در حالی­که زن خواهان ادامه زندگی است در این طلاق جدایی تنها به شوهر مستند است بنابراین باید مهریه زن را بپردازد زن نیز در خانه شوهر، عده نگه می­دارد؛ یعنی به اندازه­ ای که از سه حیض پاک شود صبر می­کند و در این­ گونه طلاق شوهر حق دارد در مدت عده رجوع کند و زندگی را از سربگیرد و تمام مخارج زن در این مدت بر عهده مرد است. [۱۴]

طلاق بائن

در طلاق بائن، مرد حق رجوع به همسر خود را در دوران عده ندارد. طلاق بائن به طور کلی عقد نکاح را منحل می‌سازد و جدایی کامل میان زن و شوهر برقرار می‌کند.[۱۵]

طلاق بائن خود دارای اقسامی است که در این جا به دو قسم آن اشاره می‌شود:

طلاق خُلع

بدین صورت است که زن به لحاظ تنفر و کراهتی که از شوهر خود دارد، در مقابل مالی که به وی می­‌دهد طلاق می­‌گیرد. فقها در تعریف خلع گفته ­اند: خلع آن است که مرد در مقابل دریافت مالی از همسرش از او جدا شود این عوض فدیه و فداء نامیده می­‌شود[۱۶].

طلاق مُبارات

طلاق مُبارات آن است که زن و شوهر هر دو از یکدیگر کراهت دارند به طوری که حاضر نیستند همدیگر را تحمل کنند بر خلاف طلاق خُلع که فقط زن کراهت و تنفر داشت. در طلاق مبارات زن برای اینکه طلاق بگیرد ناگریز فدیه ای به مرد می­‌دهد و جایز نیست که در طلاق مبارات شوهر پیش از مهر زن را مطالبه کند. بنابر آنچه گذشت، زوجه می­تواند در طلاق خُلع و مبارات در ازای پرداخت فدیه و مال از شوهر خود جدا شود البته تفاوت میان آن دو این است که فقها اتفاق دارند که در طلاق مبارات، مرد حق ندارند بیش از مهریه از زن فدیه بگیرد و در خُلع جمعی برآنند که مرد می­‌تواند بیش از مهریه نیز بگیرد.[۱۷]

طلاق در ادیان

طلاق در جوامع ابتدایی وجود داشته و کیفیت آن دارای اختلافاتی بوده بنابراین به طور مجزا آورده می­‌شود تا احکام و مباحث حقوقی و اخلاقی، خصوصاً اصول­ اخلاقی حاکم بر طلاق در ادیان و مشخص گردد.

پیش از آنکه نظر قرآن­ کریم را در باره پدیده طلاق جویا شویم، مقدمتاًٌ این پدیده اجتماعی را از دیدگاه ادیان دیگر بررسی می‌­کنیم آنگاه دیدگاه اسلام را در این باره از نظر می­‌گذرانیم:

طلاق در دین یهود

در تورات و انجیل کنونى احکام شدیدى درباره طلاق دیده مى شود که نه شباهتى به احکام آسمانى و نه به قوانین حساب شده بشرى دارد و با هیچ منطقى تطبیق نمى کند.

در دین یهود، طلاق در اختیار مردان بوده و مقارن با زمانی است که مرد نسبت به زن خود بی میل گشته و از او متنفر گشته باشد و زن در خصوص مطلقه کردن خویش هیچ نقشی ندارد. مرد در چنین شرایطی، طلاق نامه ­ای نوشته، به دست زن می­‌دهد و او را از خانه­ ی خود خارج می­کند در این طلاق نامه، تاریخ وقوع طلاق و علت آن درج می­‌گردد. ضمناً طی طلاقنامه ­ی مذکور، به زن مطلقه­­ ی خود اجازه می­‌دهد که پس از او شوهر دیگری را اختیار نماید. همچنین مرد حق دارد مادامی که زن، شوهر دیگری را اختیار نکرده است، به وی رجوع کند. ولی هنگامی که زن شوهر دیگری اختیار کرده باشد، دیگر شوهر اول نمی­‌تواند به او رجوع نماید. با این که در دین یهود، طلاق جایز شمرده شده، ولی در کتاب تورات تأکید شده است که خدای بنی اسرائیل از آن نفرت دارد.[۱۸]

طلاق در دین مسیحیت

سه مذهب کاتولیک، ارتدوکس، پروتستان در دین مسیحیت نیز دیدگاه خاصی درباره­ ی طلاق دارند. در مذهب کاتولیک، طلاق به طور جزم حرام دانسته شده که تحت هیچ عنوانی، حتّی در صورت خیانت زن و شوهر، پیوند زناشویی قابل انحلال نیست. تنها راهی را که اسقف­ های مسیحی در صورت خیانت به پیمان زناشویی پیشنهاد می­‌کنند این است که بین زن و مرد (تفرقه جسمانی) برقرار شود. در این صورت، زن و مرد جدای از هم زندگی می­کنند، امّا از نظر قانونی همسر یکدیگر شمرده شده، آثار زوجیت بر آن­ها بار می‌­شود؛ مثلاً، زن نمی‌تواند با مرد دیگری ازدواج کند و نیز مرد نمی­تواند با زن دیگری عقد ازدواج ببندد.

امّا در دو مذهب ارتدوکس و پروتستان، طلاق در موارد نادری مثل خیانت در زناشویی مشروع شمرده شده است و در غیر این صورت، به شدت محکوم می‌­شود. بنابر عقاید این دو مذهب، پس از وقوع طلاق، زن و شوهر هر دو از ازدواج، حتّی با افراد بیگانه نیز محروم هستند. امّا با گذشت زمان و پیشرفت جوامع، با مسئله­ ی طلاق در دنیای مسیحیت، همانند سایر پدیده­ های اجتماعی، برخوردی نوین صورت پذیرفت. با تلاش و پیگیری مردم و پذیرش کلیسا، احکام بطلان ازدواج انتشار یافت. به موجب آن، اگر در هنگام انعقاد عقد ازدواج، هر یک از طرفین فاقد اعتبار باشد یا فردی مدعی شود که همسرش نمی‌­تواند از عهده ­ی امور زناشویی برآید، این عقود قابل انحلال خواهد بود. سرانجام، شناخت و پذیرش واقعیت غالب گردید و در صورت تحقق شرایط مشخص، طلاق مجاز شناخته شد.[۱۹]

طلاق مانند سایر پدیده های اجتماعی دارای پیشینه ای پرفراز و نشیب است چون ادیان و آیین های گوناگون هر کدام قوانین ویژه ای را برای آن برشمرده اند. و از طرف دیگر این قوانین در جامعه های مختلف به شکل های مختلفی تبلور یافته است، بدیهی است که ارزش و برتری قوانین یک آیین نسبت به آیین دیگر آن گاه آشکار می‌گردد که پس از تبیین و معرفی هر کدام به صورت مستقل، با همدیگر مورد مقایسه قرار گیرند تا نقاط قوت و ضعف هر یک هویدا شود، معیار دیگری که در این روش می‌تواند ملاک ارزش گذاری باشد توجه به حقوق و تکالیف زوجین هنگام جدایی است، قوانینی که از این جامعیت برخوردار باشد تا حقوق هر کدام از طرفین طلاق را در برگیرد، و از طرف دیگر مانع از تعدّی به حقوق دیگری باشد، قطعاً نسبت به قوانین دیگر کامل تر است.
مفهوم طلاق، در عهد عتیق و عهد جدید آمده و هر دو ‏ کتاب، پیروان خود را از ارتکاب به آن نهی می‏کنند درباره نکته‏ هایی که ذکر آن مهم به نظر می‏رسد آن است که اگرچه در سه دین‏ اسلام، یهودیت و مسیحیت مفهوم طلاق مفهومی ناپسند و قبیح معرفی‏ شده است اما این سه دین درباره‏ ی طلاق آداب و قوانین مشابهی نداشته‏ و در آیات مندرج در کتاب‏ های آسمانی‏شان احکام طلاق یکسان نیست. مقایسه قوانین طلاق و ترجیح هر کدام نسبت به دیگری علاوه بر مدّ نظر قرار دادن تجربیاتی که بشر کسب کرده، نیاز به مطالعت تطبیقی دارد. هدف از مطرح کردن” پدیده طلاق” در ادیان ابراهیمی دیگر در این فصل و ارتباط این بحث با فصل­ های دیگر این است که از مقایسه تعالیم و قوانین اسلام با ادیان و آیین­ های دیگر جامعیت تعالیم اسلامی به نحو بارزی آشکار گردد.

پی‌نوشت‌ها

۱- محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس ، ج۶ ،ص۳۳۷ ؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۴،ص ۱۹۴؛ اسماعیل بن حمادالجوهری، الصحاح، ج۴،ص۳۷۱؛ راغب اصفهانی، المفردات، ص ۱۵۹؛ ابن فارس، المعجم، ج۲،ص ،۲۱۴٫

۲- ابوعلی­ مسکویه، تهذیب­ الاخلاق، ص۵۱؛ یحیی بن­ عدی، تهذیب الاخلاق ص۴۷؛ محسن فیض کاشانی، الحقائق ،ص۵۴؛ محسن فیض کاشانی، المحجۀ البیضاء، ج۵،ص۹۵٫ بطرس البستانی، محیط المحیط، ص۲۵۱٫

۳- خواجه نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، ص۱۴؛ پیر ژانه، اخلاق،ص۵۳؛ ژکس، فلسفه اخلاق، ص۹؛ مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی،ج۲،ص۱۹۰؛ نقدی بر مارکسیسم، ص۱۸۸-۱۸۹؛ مهدی نراقی، جامع السعادت ،ج۱،ص۹ـ۱۵٫

۴- لسان العرب، ج۲،ص۲۹۱؛ الصحاح،ج۱،ص۳۲۰؛ محمد بن حسن طوسی، النهایه، ج۲، ص۳۱۷، حسن مصطفوی، التحقیق ،ج۴،ص۳۱۲٫

۵- حسن مصطفوی، التحقیق،ج۱۲، ص۲۳۴؛ تفسیر کشاف، ج‏۳، ص‏۵۴۸٫

۶-باقر ساروخانی، مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده ،۲۳٫ .۱

۷-حسین بستان(نجفی)، جامعه شناسی خانواده، ص۸٫ .۲

۸- سعید الخوری، اقرب­الموارد،ج۱،ص۷۱۳؛ فخرالدین الطریحی، مجمع البحرین، ج۵،ص ۳۰۷؛ فؤادافرام البستانی، منجدالطلاب،ماده طلاق؛ محمد بن مکی عاملی، لمعه دمشقیه، ج۹،ص۹؛ محمدبن یعقوب فیروزآبادی، قاموس المحیط، ص۸۱۴ ؛ خلیل بن احمد فراهیدی،العین، ج۵،ص۱۰۱؛ ابراهیم مصطفی، معجم الوسیط،ج۵،ص۲۰۵؛ محمد جعفر شمس الدین ،النکاح و الطلاق، ص۱۲۳٫

۹- محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، جلد۳۲، صفحه ۲۷۲؛ مصطفی محقق داماد، بررسی فقهی حقوق خانواده، ص۸۰؛ اسدالله امامی، حسین صفایی، حقوق مدنی ص۱

۱۰- محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، جلد۱۱، ص۲۵۷

۱۱- محمد بن حسن ابوجعفر، الخلاف،ج۲،ص۹۸؛ مصطفی محقق داماد، مباحثی از اصول فقه ص۳۸۰؛ مصطفی محقق داماد، بررسی فقهی حقوق خانواده، ص۳۷۹

۱۲- نیکلاس کرامبی و دیگران، فرهنگ جامعه شناسی، صفحه ۱۲۵

۱۳- حسین بستان، جامعه شناسی خانواده ص۱۶۱

۱۴- ماده۱۱۴۹ قانون مدنی؛ امامى، حقوق مدنى، ج۵، ص۳۵؛ حسین جرجانی، آیات الاحکام، ج۲، ص۴۵۶؛ مهدی داد مرزی، فقه استدلالی، ص۴۹۰

۱۵- ماده ۱۱۴۴ قانون مدنی؛ ابواقاسم خویی، منهاج الصالحین، ص۳۰۵-۳۰۷؛ ، آلوسی،بلوغ­ االارب،ج۲،ص۴۹-۵۰؛ جعفر سبحانی، نظام طلاق در اسلام،ص۳۵۷؛ محمد حسن نجفی، انوارالفقاهۀ،۲۰/۳۳ ؛ امام خمینی(ره)، تحریراوسیله،۳۴۹/۲؛ شهیدثانی، شرح لمعه؛۱۶۳/۴؛ محسن فیض کاشانی، مفاتیح الشرایع، ج۲،۲۳۲۲/۲٫

۱۶- ماده۱۱۴۶قانون مدنی؛ قاضی بن براج طرابلسی، المهذب، ص۱۴۸؛ جرجانی، آیات الاحکام، ج۲،ص۴۰۴؛ محمد بابویه، المقنع، ج۲۰،ص۱۱

۱۷- ماده۱۱۴۷قانون مدنی؛ محمد حسینی، فرهنگ اصطلاحات فقهی، ص۷۷؛ محمد بن محقق اردبیلی، زبدۀ البیان، ص۶۰۵-۶۰۷

۱۸- عهد قدیم باب ۲۴، آیات۴-۱؛ کتاب اول التواریخ، باب۸،آیه۸؛ ملاکی باب۱۵، آیات۲-۱۵؛ سلیمان ،مرقس،ص۲۳۸؛ آلن آنترمن، باورها و آیین­ های یهودی، ص۲۲۲-۲۴۳؛ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج۱،ص۴۵۸؛ باقر ساروخانی، طلاق، ص۹۹؛ طاهره فتیده، زن در قرآن و عهدین، ص۱۳۱؛ ابرام کهن، گنجینه­ ای از تلمود، ج۱، ص۱۸۶؛ شریف محمد، زن در اسلام، مسیحیت، یهودیت، ص۴۸

۱۹- انجیل مرقص، آیه۹-۸؛ انجیل متی، آیه۲۲-۲۷؛ انجیل لوقا، ۱۶:۱۸؛حسین حقانی، طلاق، ص۱۷-۱۸؛ ساروخانی،طلاق؛ ص۹۹ محمد جواد بلاغی، مدرسه سیار ص۱۹۴؛ محمد الابراشی، جایگاه زن، ص۱۹۳-۱۰۳

سید رضا جباری

srjabbari.blog.ir