صفای باطن

نوشته‌ها

آموزه هاى اخلاقى در دعاى حضرت مهدى (عج) ؛ رزق توفیق

پیش درآمد

در سیره درخشان پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع)، گفتار و سخنان حکیمانه و دلنشین آنها، بخش مهمى از فرهنگ زندگى آنها است، و در این بخش، فصل برجسته و بالنده اى از دعاها و مناجات هاى آنان را تشکیل مى دهد، که به راستى مى توان آن ها را کلاس بزرگى براى آموزش عرفان، اخلاق، شیوه هاى عالى زندگى، و فرهنگ ناب پاک سازى و بهسازى نام برد. بنابراین لازم است این فصل بالنده را در متن زندگى قرار داد، و از آن اکثر بهره بردارى صحیح را در راستاى تعالى و تکامل و پیروزى همه جانبه در همه عرصه ها نمود.

مناجات ها و دعاهایى همچون مناجات هاى امیرمؤمنان على (ع) و دعاى کمیل و مناجات شعبانیّه او، و مناجات ها و دعاهاى امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به ویژه دعاى عرفه امام حسین(ع) و دعاهاى صحیفه سجادیه و…که حضرت امام قدّس سرّه در مورد بهره بردارى از این دعاها بسیار سفارش مى کرد، و آنها را قرآن صاعد مى خواند، یعنى آنها را برگرفته از قرآن و وحى الهى مى دانست، که از زبان معصومان(ع) و اولیاى ممتاز خدا، به سوى ملکوت صعود مى کند، و انسان را همراه این براق صعود، به سوى سرچشمه زلال ملکوت و کمالات اعلى به بالا و بالاها مى برد. براى روشن شدن مطلب کافى است که به فرازى از نوشتار امام خمینى قدّس سرّه پیرامون صحیفه سجادیه توجه کنیم: «صحیفه کامله سجادیه، نمونه کامل قرآن صاعد است، و از بزرگترین مناجات عرفانى در خلوت گاه انس است… آن کتابى است الهى که از سرچشمه نور اللّه نشأت گرفته، و طریقه سلوک اولیاء بزرگ و اوصیاء عظیم الشأن الهى است که در آن همه گونه نعمت موجود است، و هر کس به مقدار اشتهاى معنوى خود از آن استفاده مى کند.»(۱)

نتیجه این که: از دعاهاى معصومان(ع) و دعاى امام عصر(عج) که در حقیقت در سلک صحیفه سجادیه است، نباید غافل ماند، و خود را از این قرآن صاعد محروم ساخت. بلکه لازم است براى رشد و تعالى با فراهم نمودن شرایط و حالات، اکثر بهره بردارى را از آنها نموده، و از این فرهنگ نورانى، کسب نور نموده و بر صفاى باطن، و پاک زیستى و صعود به سوى قلّه عرفان و کمالات استفاده بهینه کرد.

با توجه به این که رسول خدا(ص) فرمود:

«الدّعاء مخّ العباده؛(۲) دعا جان عبادت است.» و از آیات و روایات استفاده مى شود که باید هنگام دعا به این امور توجه داشت تا بیشتر بهره مند شد:

۱– توجه به محتواى دعا

۲- پاک سازى در پرتو دعا

۳- وصول به جان عبادت در پرتو دعا

۴- رهایى از اندوه و حزن و نگرانى ها در پرتو دعا

۵ – ذکر نام هاى آرام بخش خدا هنگام دعا، و دریافت توحید کامل، و این که همه چیز از آن خدا و در دست خداست.

۶- بهره مندى از آموزه هاى عرفانى و اخلاقى از فضاى روحانى دعا.

اخلاق از زبان امام عصر(عج)

تردیدى نیست که بزرگ ترین وظایف ما در عصر غیبت که جامع و شامل سایر وظایف است خودسازى با ترک هرگونه رذایل و ضد ارزش ها، و جذب فضایل و ارزش ها است، و این موضوع به طور شایان و عمیق و وسیع و شایسته در پرتو انوار نیایش هاى پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) به دست مى آید، و چه بهتر که به سراغ یکى از دعاهاى معروف ولى اللّه اعظم امام عصر(عج) که با جمله: «اللّهمّ ارزقنا توفیق الطّاعه» شروع مى شود برویم، تا هم از روحانیت این دعا بهره ببریم، و از تلقین ملکوتى آن از زبان آن ولى اللّه اعظم(عج) مستفیض گردیم، و هم از آبشخور درس هاى اخلاقى و منش هاى متعالى آن که شامل بیست و شش آموزه عمیق و ارجمند است سیراب شویم.

با توجه به این که نیایش گران و اهل مناجات در پیشگاه امام عصر(عج) به قدرى ارزشمندند که آن حضرت در آغاز یکى از دعاهاى خود به خداوند عرض مى کند: «الهى بحقّ من ناجاک و بحقّ من دعاک فى البرّ و البحر؛(۳) خدایا! به حق هر کس که با تو مناجات کند، و به حق هر که در صحرا و دریا تو را بخواند و دعا کند.»

شرحى پیرامون دعاى امام عصر (عج)

از ناحیه مقدّسه امام عصر، حضرت مهدى(عج) دعاهاى مختلفى نقل شده که یکى از دعاهاى معروف آن، دعایى است که با فراز: «اللّهم ارزقنا توفیق الطّاعه» آغاز مى گردد، این دعا از محتوایى بسیار عمیق و عالى برخوردار است که گویى درس هاى فرهنگى و اخلاقى بسیار مفیدى است که آن بزرگوار در لباس دعا، به پیروانش و به همه حق پرستان آموخته است، درس هاى سازنده و آموزنده در بیست و شش فراز، که در حقیقت ۲۶ درس مهم براى انسان هایى است که در میان خصال اخلاقى، هر فرازى از آنها مناسب حال آنها با صفات مخصوص به خود است.

این دعا را که در مفاتیح الجنان محدّث قمى(ره) ذکر شده، علما و محدثین بزرگ و مورد اعتمادى از پیشینیان نقل نموده اند از جمله آنها:

۱- محدّث و عالم برجسته قرن نهم هجرى قمرى شیخ تقى الدین کفعمى صاحب کتاب المصباح، و کتاب بلدالامین است این دانشمند محقق در قرن نهم در روستاى کفعم از روستاهاى جبل عامل لبنان چشم به جهان گشود، و کتاب مصباح را در سال ۸۹۵ ه.ق تألیف نمود.(۴)

۲- و نیز عالم و محدث بزرگ سید بن طاووس (م ۶۶۴ ه.ق) این دعا را در کتاب مهج الدعوات نقل نموده است، و هر دو نفر از این دو محقق بزرگ، این دعا را نسبت به امام عصر حضرت مهدى (عج) داده، و از ناحیه مقدسه آن بزرگوار نقل نموده اند، و سپس علماى متأخّر مانند علّامه مجلسى در زادالمعاد، و محدّث قمى در مفاتیح، و محقق کاشانى در مصابیح الجنان، این دعا را از دو عالم نامبرده نقل نموده اند.

ما در این راستا بر آن شدیم که به یارى خداوند، به شرح هر یک از بیست و شش فراز این دعا به صورت بیست و شش درس بزرگ اخلاقى (هر کدام در یک مقاله) بپردازیم، به امید آن که در پرتو عنایات خاص امام عصر(عج) بتوانیم از این درس ها و آموزه ها، آن هم از محضر انور آن بزرگوار استفاده شایان کرده، و آثار و برکات آن را در همه زوایاى زندگى خود به طور سرشار و آشکار بنگریم، و در نتیجه به سعادت دنیا و آخرت نایل شویم.

دو نکته پیرامون رزق و توفیق

جالب این که در آغاز این دعا، سخن از «رزق و روزى و توفیق» به میان آمده این گونه که مى گوییم: «اللّهم ارزقنا توفیق الطّاعه»؛ خدایا! توفیق اطاعت را رزق و روزى ما گردان.» که بیان گر آن است که خصال نیک، و ارزش ها از روزى هاى معنوى است که همچون رزق و روزى مادى، همواره مورد نیاز است، همان گونه که اگر رزق مادى به انسان نرسد، او قحطى زده شده و در پرتگاه نابودى قرار مى گیرد، نرسیدن به رزق معنوى نیز باعث سقوط و هلاکت است، و همان گونه که رزق و روزى مادى، هر روزه و در همه اوقات باید به انسان برسد تا او ادامه حیات بدهد، رزق و روزى معنوى نیز باید همیشگى باشد تا موجب ادامه حیات معنوى گردد.

به عبارت روشن تر، رزق و روزى به معنى عطا و بخشش مستمر و بهره اى از خیر و برکت الهى به طور مداوم است که هم شامل غذاى جسم و خوراک روزانه و هرگونه روزى مادى مانند لباس و خانه و مرکب و باغ و…مى شود، شامل روزى هاى معنوى مانند ارزش ها و صفات نیک نیز مى شود.

و معنى وسیعى دارد، بلکه رزق و روزى اصلى همین روزى معنوى است، و در دعاها تعبیر به رزق در مورد روزى هاى معنوى بسیار به کار رفته است، و در قرآن نیز، رزق به معنى عام و جامع است، و شامل امور مادى و معنوى خواهدشد، مثلاً در قرآن مى خوانیم: «فالّذین آمنوا و عملوا الصّالحات لهم مغفرهٌ و رزقٌ کریمٌ؛(۵) آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، آمرزش و روزى ارزشمندى براى آنها است.» با توجه به این که واژه کریم به معنى هر موجود شریف و پر ارزش است، بنابراین رزق کریم، شامل هر روزى ارزشمند از مادى و معنوى مى شود، و داراى مفهوم و معنى گسترده اى است که فراگیرنده هرگونه نعمت هاى عالى از مادى و معنوى است، چنان که راغب لغت شناس معروف قرآن، رزق کریم را، شامل عموم روزى هاى شایسته از مادى و معنوى گرفته است.(۶)

و در میان ده ها بلکه صدها دعا که از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده، واژه رزق در مورد امور معنوى به کار رفته است، به عنوان نمونه نظر شما را به چند مورد جلب مى کنیم:

در فرازى از یکى از دعاهاى امام سجاد(ع) آمده: «اللّهمّ ارزقنى صله قرابتى…؛(۷) خدایا رابطه نیک با خویشاوندانم، و حج قبول شده، و عمل نیک مورد پسندت را به من روزى گردان.» و در دعاى دیگر آن حضرت آمده: «خدایا! قلب خاشع و خاضع و هراسانى از خوف خدا، و بدن صابر، و زبان ذاکر و حمد کننده، و یقین راستین، و روزى گسترده و علم مفید به من روزى گردان.»(۸)

و در فراز دیگر آمده: «اللّهم ارزقنى قلباً تقیّاً نقیّاً؛(۹) خدایا! دل پاک و پاکیزه به من روزى کن.»

روایت شده روزى یکى از اصحاب بسیار نیک پیامبر(ص) به نام حارثه بن سراقه به پیامبر(ص) عرض کرد: از خدا بخواه مقام شهادت را نصیبم گرداند، پیامبر(ص) چنین دعا کرد: «اللّهم ارزق حارثه الشّهاده؛خداوندا!مقام شهادت را به حارثه روزى گردان.» طولى نکشید که جنگ احد رخ داد، او در این نبرد به شهادت رسید.(۱۰)

نتیجه این که رزق و روزى معنى گسترده اى دارد و شامل مواهب معنوى نیز مى شود، بنابراین اگر ما خدا را با عنوان یا رزّاق، و یا رازق خواندیم، روزى هاى معنوى را نیز در نظر بگیریم، بلکه بیشتر به این نوع روزى ها توجه کنیم. چرا که غذاى روح، بسیار مهم تر از غذاى جسم است. و از امیرمؤمنان على (ع) روایت شده فرمود: «در شگفتم از کسانى که در مورد غذاى جسم اهتمام مى ورزند و از آن پرهیز مى کنند که زیان بخش نباشد ولى در مورد کیفر غذاى زیان بخش روح یعنى گناهان، که آتش دورخ است، بى توجه و غافل هستند.»(۱۱) این تعبیرات بیان گر روزى هاى معنوى است که ما باید به آن توجه عمیق داشته باشیم.

و در مورد توفیق – که در آغاز دعاى مذکور آمده – نیز باید توجه داشت که عامل اصلى، و کلید گشاینده همه ارزش ها و ترک گناهان است، توضیح این که واژه توفیق از ماده وفاق و توافق است و منظور از آن این است که کارهاى انسان، موافق فرمان خدا و بر وفق مراد، و هماهنگ با اهداف و مقصود، سهل و آسان گردد، و اسباب کار، فراهم شود و به اصطلاح مقتضى موجود، و هرگونه مانع، مفقود باشد تا انسان با اشتیاق و با کمال راحتى و روانى، به انجام کار همّت نماید.

به عبارت روشن تر توفیق، یارى و عنایت خاص الهى است که به بندگان شایسته اش مى دهد، در مقابل خذلان، که به معنى آن است که خدا او را به خودش واگذارد. خداوند در قرآن مى فرماید: «ان ینصرکم اللّه فلا غالب لکم و ان یخذلکم فمن ذاالّذى ینصرکم من بعده…؛(۱۲) اگر خداوند شما را یارى کند، هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد، و اگر دست از یارى شما بردارد، کیست که بعد از او شما را یارى کند؟ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند.»

البته باید توجه داشت که یارى و عنایت الهى به بنده اش، بستگى به آمادگى و لیاقت بنده دارد، او باید با شناسایى عوامل و زمینه سازى در این راستا به استقبال توفیق الهى برود، و گرنه در وادى خذلان الهى سقوط مى کند، چنان که گفته اند:

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست

در باغ لاله روید و در شور زار خس

با توجه به این که امیرمؤمنان على(ع) در گفتار گوناگونى فرمود: «توفیق عنایت الهى است، توفیق نخستین نعمت است، توفیق سرلوحه سعادت و رستگارى، و سر سلسله اصلاح و برترین عمل است، و هیچ رهبر و راهنمایى برتر از توفیق نیست و هیچ نعمتى ارجمندتر از نعمت توفیق نیست.»(۱۳)

امام صادق(ع) در معنى توفیق فرمود: «هرگاه بنده اى فرمان خداوند را بجا آورد، کار او موافق و هماهنگ با فرمان خدا است، و چنین بنده اى به عنوان بنده موفّق نامیده مى شود، و هرگاه بنده اى اراده گناه کند، ولى یارى خداوند بین او و گناه جدایى بیندازد، و در نتیجه او از گناه پرهیز کند، چنین بنده اى به توفیق الهى نایل شده است و اگر خداوند بین او و گناه مانع نشود، نشانه آن است که او را به خودش واگذارده و در نتیجه او را از توفیق محروم ساخته است.»(۱۴)

بنابراین توفیق، با ارزشت ترین موهبت الهى است، و به اصطلاح رفیقى است که به هر کس ندهندش، چنان که پر زیباى طاووس را به کرکس نخواهند داد، نتیجه این که اگر بخواهیم به سعادت همه جانبه برسیم و براى انجام وظیفه آماده شویم، و خشنودى و یارى الهى را کسب کنیم باید به ایجاد عوامل توفیق همّت کنیم، عواملى مانند: سلامتى روح و جسم، وراثت نیک، محیط سالم، غذاى پاک، همنشین شایسته، اعتماد به نفس، توکل به خدا، اراده نیرومند، ریاضت و زحمت، صبر و حوصله، برقرار نمودن رابطه تنگاتنگ با خدا و به طور کلى دین مدارى، و نیز باید از عوامل ضد توفیق پرهیز کنیم. که همان عوامل ضد عوامل مثبت است، که همچون آفتى ویران گر موجب نابودى توفیقات خواهد شد.

مسأله توفیق به قدرى مهم است که در بسیارى از گفتار و دعاهاى پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) آمده، بلکه در بسیارى از آنها در سرلوحه نیایش آنها قرار گرفته است. به عنوان نمونه نظر شما را به چند فراز جلب مى کنیم:

۱- امیر مؤمنان على(ع) در سرآغاز فرازى از خطبه اش مى فرماید: «نحمده على ما وفّق له من الطّاعه، وزاد عنه عن المعصیه؛(۱۵) خداى را سپاس گوییم که ما را توفیق اطاعتش و ترک گناهانش بخشیده است.»

۲– امام سجاد(ع) در فرازى از دعایش به خدا عرض مى کند: «و وفّقنى للّتى هى ازکى؛(۱۶) خدایا مرا به آنچه که پاک ترین است موفق کن.» و در فراز دیگر عرض مى کند: «خدایا! در ماه رمضان مرا براى درک شب قدر توفیق بده، به گونه اى که در صف محبوب ترین و پسندیده ترین بندگان درگاهت قرار گیرم.»(۱۷)

۳- و در قسمت آخر عهدنامه مالک اشتر، حضرت على(ع) آن را با این فراز به پایان مى رساند: «و از خدا مى خواهم که با رحمت گسترده و نیروى بى کران که در برآوردن هر حاجتى دارد، مرا و تو را در هرچه رضاى او است توفیق دهد.»(۱۸)

و در نامه به قثم بن عباس مى نویسد: «وفّقنا اللّه و ایّاکم لمحابّه؛(۱۹) خداوند ما و شما را بر آنچه دوست دارد موفّق کند.»

نتیجه این که توفیق از امور بسیار پراهمیتى است که همواره مورد نظر پیامبران و امامان و اولیاء خدا بوده، و مانیز براى تحصیل امتیازات عالى انسانى، باید با مرکب توفیق به پیش رویم، و از به دست آوردن آن در همه ابعاد، با ایجاد زمینه هایش غافل نمانیم، که سنگ زیرین کاخ ترقى و تعالى است، چنان که امام على(ع) فرمود: «لاینفع اجتهادٌ بغیر توفیقٍ؛ هیچ کوششى بدون توفیق به ثمر نمى رسد.»(۲۰) و نیز فرمود: «مشتاقانه به استقبال توفیق روانه شوید که توفیق اُسّ وثیق (اساس مطمئن) است.»(۲۱)

پى نوشت ها:

۱٫ نامه اخلاقى عرفانى امام خمینى (که به نوه اش آقاى سید على خمینى اهدا شده) مجموعه آثار، شماره یک، نشر کنگره اندیشه هاى اخلاقى – عرفانى امام خمینى، ص ۱۶۸٫

۲٫ محدث نورى، مستدرک الوسائل، ج ۵، ص ۱۶۷؛ بحار، ج ۹۳، ص ۳۰۰٫

۳٫ شیخ تقى الدین کفعمى، مصباح کفعمى، ص ۳۰۵ ؛ سید بن طاووس مهج الدّعوات، ص ۲۹۴٫

۴٫ محدث قمى، الکنى و الالقاب، ج ۳، ص ۱۱۶؛ فوائد الرضویه، ص ۷ و ۸٫

۵٫ سوره حج، آیه ۵۰٫

۶٫ مفردات راغب، ج ۱۴، ص ۱۳۵، و ج ۱۸، ص ۱۶٫

۷٫ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۴۷٫

۸٫ همان، ج ۹۵، ص ۲۵۸٫

۹٫ همان، ج ۹۷، ص ۸۹، براى اطلاع بیشتر به این موارد به المعجم المفهرس بحار الانوار، ج ۱۲، ص ۸۴۳۶ تا ۸۴۳۸ مراجعه گردد.

۱۰٫ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۳، ص ۵۰۷٫

۱۱٫ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۴۱٫

۱۲٫ سوره آل عمران، ص ۱۶۰٫

۱۳٫ غررالحکم، میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۵۹۰ و ۵۹۱٫

۱۴٫ توحید صدوق، ص ۲۴۲٫

۱۵٫ نهج البلاغه بنیاد، خطبه ۱۸۵، صبحى صالح، خطبه ۱۹۴٫

۱۶٫ صحیفه سجادیه، دعاى ۲۰٫

۱۷٫ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۰۲٫

۱۸٫ نهج البلاغه، نامه ۵۳٫

۱۹٫ همان، نامه ۶۷٫

۲۰٫ غررالحکم.

۲۱٫ همان.

منبع:محمد محمدى اشتهاردى؛پاسدار اسلام ـ ش ۲۸۵ – شهریور ۸۴

 

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

اشاره:

هیچیک از امامان(ع) اهل کینه و انتقام و دشمنی نبودند، آنها قلبی مهربان و صاف داشتند، بدی را با خوبی جواب می دادند، و این خصلت جوانمردانه یک اصل ثابت در زندگی همه امامان (ع) بود، که اگر براستی امروز این اصل در میان مسلمانان رعایت گردد، قطعا جامعه ما دگرگون می شد و بخش عظیمی از رذائل اخلاقی از میان می رود و جای خود را به صفا و صمیمیت خواهد داد .

شیوه برخورد امامان (ع) با دوست و دشمن، بر اساس حب و بغض نبود، بلکه آنها بر اساس اخلاق حسنه اسلامی با مردم رفتار می کردند، و میزان در زندگی آنها حقیقت و صفای اخلاقی بود، نه حب و بغض، آنها تربیت شده قرآن بودند که می فرماید:

«و لا تستوی الحسنه و لا السیئه ادفع بالتی هی احسن فاذا بینک و بینه عداوه کانه ولی حمیم» (فصلت – ۳۴ )؛ «هرگز نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمی شوند .»

امامان (ع) بر اساس این آیه، با حلم و مدارا، جهل و خشونت را دفع می کردند و با عفو و گذشت با خشونتها مقابله می نمودند، و به طور کلی بدی را با نیکی دفع می کردند، و هرگز بدی را با بدی پاسخ نمی دادند، چرا که این روش، از شیوه های انتقامجویان است و موجب لجاجت و سرسختی منحرفان خواهد شد .

پیامبر (ص) و امامان (ع) برای جذب دشمنان و نفوذ در دیگران از این روش استفاده فراوان کردند و در این راه توفیقات بسیار کسب نمودند .

در اینجا به عنوان نمونه، به ذکر چند فراز می پردازیم:

فراز نخست

در ماجرای جنگ صفین که در سال ۳۶ هجرت، بین سپاه امیرمؤمنان علی (ع) با سپاه معاویه در گرفت و ۱۸ ماه طول کشید، معاویه همراه صد و بیست هزار نفر که در پیشاپیش آنها مروان با حمل شمشیر عثمان حرکت می کرد، به سرزمین صفین آمدند و شریعه فرات را به تصرف خود در آورده و امام علی (ع) و سپاهش را از آب منع کردند .

حضرت علی (ع) دو نفر به نام شبث بن ربعی و صعصعه بن صوحان را نزد سران سپاه معاویه فرستاد، و توسط آنها پیام داد که شریعه فرات را برای آب بردن، آزاد بگذارند، نامبردگان پیام امام علی (ع) را ابلاغ کردند، ولی آنها در جواب گفتند: شما عثمان را تشنه کشتید،بنابراین آب برای شما مباح نیست.

امام علی (ع) با خطابه ای آتشین، سپاه خود را برای حمله قهرمانانه برای راندن سپاه معاویه از شریعه فرات فرا خواند.

سپاه امام علی (ع) با کمال آمادگی یکپارچه به دشمن حمله کردند و آنها را شکست داده و شریعه فرات را در تصرف خود در آوردند.

ولی در همین مورد با اینکه جنگ ادامه داشت، امام علی (ع) انتقام نگرفت و به یارانش دستور داد که دشمن را از بردن آب جلوگیری نکنند، و آنها را برای بهره برداری از آب، آزاد بگذارند. (۱)

فراز دوم

هنگامی که در اواخر سال ۳۵ هجرت، امیرمؤمنان علی (ع) زمان امور خلافت را به دست گرفت، نخستین گروهی که بیعت شکنی کردند و پرچم مخالفت بر ضد علی (ع) بر افراشتند، ناکثین بودند، که در رأس آنها طلحه و زبیر و عایشه قرار داشتند، و جنگ عظیمی به نام جنگ جمل را در بصره بر ضد حکومت امام علی (ع) برپا نمودند، عایشه با کینه و دشمنی شدید، مردم را بر ضد علی (ع) می شورانید و آتش جنگ را شعله ورتر می ساخت، و در پایان سپاه امام علی (ع) پیروز شد، در این جنگ از سپاه حضرت علی (ع) پنجهزار نفر شهید شدند، و از سپاه عایشه، سیزده هزار نفر به هلاکت رسیدند (۲) .

آری جنگ با آنهمه تلفات پایان یافت، ولی از جوانمردی عظیم امام علی (ع) در این مورد این است که نه تنها نسبت به عایشه کینه توزی نکرد و انتقام نگرفت، بلکه حریم او را کاملا حفظ کرد، به طوری که در تاریخ آمده: دو نفر از یاران علی (ع) درصدد آن بودند که نسبت ناروای ناموسی به عایشه بدهند، حضرت علی (ع) پس از اطلاع دستور داد، به هر کدام از آنها صد تازیانه زدند . (۳)

و پس از آن، حضرت علی (ع) عایشه را با بهترین روش روانه مدینه کرد، تا آنجا که برای حفظ حریم عفاف او، تا چند کیلومتر او را بدرقه کرد، آن حضرت بیست نفر زن را مأمور کرد تا لباس مردان بپوشند و عمامه بر سر نهند و شمشیر بر گردن بیاویزند و در ظاهر به عنوان بیست پاسدار مرد، عایشه را به سوی مدینه رهسپار کنند.

وقتی که عایشه به یکی از نقاط مسیر راه رسید، با گفتار نامناسب از علی (ع) یاد کرد، از جمله گفت: علی (ع) با سپاهیان مرد خود که بر من گماشته، حرمت عفت مرا هتک کرد ، ولی هنگامی که به مدینه رسیدند، آن بیست نفر زن مردنما عمامه را از سر گرفتند و لباس مردانه خود را در آوردند، و به عایشه گفتند: ما زن بودیم که علی (ع) ما را نگهبان تو نموده بود، پس علی (ع) حریم عفت تو را رعایت کرد . (۴)

فراز سوم:

فراز دیگر از صفای باطن و عدم کینه توزی امام علی (ع) اینکه، پس از جنگ جمل، جمعی از سران سپاه دشمن مانند مروان و … که نهایت دشمنی را با امام علی (ع) نمودند در یک جلسه ای به گرد هم نشستند و به بررسی اوضاع پرداختند، یکی از آنها گفت: سوگند به خدا ما به این مرد (علی علیه السلام ) ظلم کردیم، و بیعت با او را بدون عذر موجهی شکستیم، به خدا سوگند برای ما آشکار شد که بعد از رسولخدا (ص) روش هیچکسی مانند روش نیکو آنحضرت نبود، عفو او نیز بعد از رسولخدا (ص) بی نظیر بوده است، برخیزید به حضورش برویم و از اعمال بد خود عذرخواهی کنیم تا او ما را ببخشد.

آن گروه برخاستند به در خانه امام علی (ع) آمدند و اجازه ورود خواستند، علی (ع) به آنها اجازه ورود داد.

هنگامی که آنها در محضر علی (ع) نشستند، امام علی (ع) به آنها رو کرد و فرمود: خوب توجه کنید!من بشری مانند شما هستم، اکنون با شما سخنی دارم، از من بشنوید، اگر حق بود مرا تصدیق کنید و گرنه آن را رد کنید، شما را سوگند به خدا آیا می دانید که رسول خدا( ص) هنگامی که رحلت کرد من نزدیکترین و بهترین شخص به او بودم و بعد از او بهترین شخص نسبت به مردم بودم؟ .

حاضران گفتند: آری تصدیق می کنیم .

امام علی (ع) فرمود: شما از من روی گرداندید و با ابوبکر بیعت نمودید، من به خاطر حفظ وحدت و یکپارچگی مسلمین تحمل کردم، سپس ابوبکر، مقام خلافت را برای عمر قرار داد، باز تحمل کردم، با اینکه می دانید من نزدیکترین مردم به خدا و رسولش بودم، صبر کردم تا او کشته شد، و در بستر وفات، مرا یکی از شش نفر قرار داد، باز تحمل کردم و به تفرقه و اختلاف مسلمین دامن نزدم، سپس با عثمان بیعت کردید و سرانجام به او یورش بردید و او را کشتید، در صورتی که من در خانه ام نشسته بودم، نزد من آمدید و با من بیعت کردید چنانکه با ابوبکر و عمر بیعت کردید شما نسبت به بیعت آنها وفا کردید، ولی بیعت مرا شکستید چه باعث شد که بیعت آنها را نشکستید و بیعت مرا شکستید؟

حاضران ( که سخت شرمنده بودند) عرض کردند: شما مانند بنده صالح حضرت یوسف باش که به برادرانش فرمود:

لا تثریب علیکم الیوم، یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین

: امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست، خداوند شما را می بخشد و ارحم الراحمین است .

امام (ع) با کمال بزرگواری و صفای باطن به آنها رو کرد و فرمود:

«لا تثریب علیکم الیوم» سپس فرمود: ولی در میان شما مردی هست (اشاره به مروان) که اگر با دستش با من بیعت کند، با پایش آن را می شکند . (۵)

فراز چهارم

حر بن یزید ریاحی نخستین فرماندهی بود که همراه هزار نفر سپاه خود، سر راه امام حسین (ع) را در راه حرکت به سوی کوفه گرفت، و گستاخانه به امام حسین (ع)گفت: از شما جدا نشوم تا آنگاه که شما را در کوفه به ابن زیاد تسلیم نمایم .

و امام حسین (ع) برخاست با با یاران خود بازگردد، ولی حر سر راه آن حضرت را گرفت و مانع بازگشت او شد، و در اینجا نیز حر با کمال جسارت به امام حسین (ع) گفت: من مأمورم تا شما را به کوفه نزد امیر ابن زیاد ببرم .

امام حسین (ع) فرمود: سوگند به خدا همراه تو نخواهم آمد .

حر در پاسخ گفت:

«اذا و الله لا ادعک» ؛ «در این صورت سوگند به خدا من دست از تو بر ندارم و تو را آزاد نمی گذارم .» (۶)

در عین حال می بینیم همین حر هنگامی که در روز عاشورا به حضور امام حسین (ع) می آید و اظهار پشیمانی کرده و می گوید:

«افتری لی من ذلک توبه »؛ «آیا توبه من پذیرفته است»؟

امام حسین (ع) بی درنگ، بی آنکه کمترین کینه ای از او در دل داشته باشد، با کمال صمیمیت، در پاسخ حر می فرماید:

«نعم یتوب الله علیک فانزل»؛«آری خداوند توبه را می پذیرد، بفرما از اسب فرود آی .» (۷)

رواق منظر چشم من آشیانه تو است     –    کرم نما و فرود آ که خانه خانه تو است

آری امام حسین (ع) این چنین از دشمن پشیمان، استقبال کرد، و از او گذشت و با آغوشی باز و صمیمی به او پناه داد .

فراز پنجم :

عصر خلافت ولید بن عبدالملک (ششمین طاغوت اموی ) بود، او دژخیم خشنی به نام هشام بن اسماعیل را فرماندار مدینه نموده بود، این دژخیم به خاندان نبوت، مخصوصا امام سجاد(ع) بسیار آزار رسانید، و امام سجاد (ع) از دست او بسیار رنجیده شد، تا اینکه به عللی از جانب ولید، از فرمانداری عزل گردید، و ولید دستور داد هر کسی که از او بدی دیده برود و انتقام خود را از او بگیرد، مردم از اطراف نزد او آمدند و هر کسی به طریقی از او انتقام می گرفت، او را در این هنگام نزدیک خانه مروان، نگه داشته بودند، و از هر سو او را سرزنش می نمودند، ولی امام سجاد (ع) از آنجا گذر کرد و با کمال بزرگواری نزد او آمد و بر او سلام کرد، و به خویشان و نزدیکان خود سفارش کرد که کاری به او نداشته باشند. (۸)

هشام به اسماعیل وقتی که آن همه محبت و بزرگواری را از امام سجاد(ع) دید، این آیه ( ۱۲۴ انعام ) را خواند:

«الله یعلم حیت یجعل رسالته»؛ «خداوند خود آگاه است که مقام رسالتش را در چه محلی قرار دهد .»

و در روایت دیگر آمده: امام سجاد(ع) برای هشام چنین پیام فرستاد: به امور مالی خود رسیدگی کن، اگر دیدی به مردم (به عنوان مجازات یا جریمه و …) بدهکار هستی، ما می توانیم آن را بپردازیم، تو از ناحیه ما و دوستانمان، آزاد و آرامش خاطر داشته باش . (۹)

پی نوشتها

  1. مناقب آل ابیطالب، ج ۳، ص ۱۶۷ و ۱۶۸ .
  2. تتمه المنتهی، ص ۱۲ .
  3. الامام، من حبه عنوان الصحیفه، ص ۴۸۷ .
  4. الامام علی، صورت العداله الانسانیه، ج ۱، ص ۸۲ .
  5. الامام علی بن ابیطالب، من حبه عنوان الصحیفه، ص ۴۸۷ .
  6. ارشاد مفید (ترجمه شده ) ج ۲، ص ۸۱ و ۸۲ .
  7. همان، ص ۱۰۳ .
  8. اقتباس از همان مدرک، ص ۱۴۷ و مناقب آل ابیطالب، ج ۳، ص ۳۰۱ .
  9. تاریخ طبری، ج ۸، ص ۶۱ .

منبع: مرکز اطلاع رسانی الغدیر(برگرفته از کتاب فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (نوشته: محمد تتقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی).