صبر و بردباری

نوشته‌ها

سیره اخلاقی امام جواد (علیه‌السلام)

اشاره:

انسان به طور فطری دوستدار کمال و فضیلت های انسانی است. او به افراد کمال یافته و آراسته به فضائل و زیبایی های معنوی و حقیقی، عشق می ورزد و بی اختیار آنان را تحسین می کند. رمز توفیق امامان شیعه را در صید دلهای پاک و مستعد می توان در همین نکته جستجو کرد. در این فرصت برای آشنایی بیشتر با پیشوای نهم (علیه‌السلام) فرازهائی زرّین از سیره تربیتی و ویژگی های اخلاقی آن بزرگوار را نقل می کنیم.

 

 امامان معصوم (علیهم‌السلام) جامع فضائل و مناقب و شایسته ترین انسان های عصر خود بوده اند و حقیقت جویان و سعادت طلبان عالم که وجدانی آگاه و عقلی پویا دارند – بدون در نظر گرفتن آئین و اعتقادات خود – با مطالعه زندگی، رفتار و سیره ائمّه اطهار(علیهم‌السلام) از عمق جان شیفته آنان می شوند و در موارد بسیاری مطالعه همین سیره و اخلاق، آنان را به سوی حق و حقیقت راهنمون می شود. دقیقاً قرآن کریم مهم ترین راز موفقیت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) را در همین زمینه می داند و می فرماید: اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیم[۱]؛ ای رسول ما! تو یقیناً دارای اخلاق عظیم و برجسته ای هستی.

صبر و بردباری

امام نهم (علیه‌السلام) در مقابل مصائب و گرفتاری های روزگار به شدّت شکیبا و بردبار بود. آن حضرت در مقابل حوادث سخت و پیشآمدهای ناگوار هیچ گاه برآشفته و مضطرب نمی شد بلکه با اتکال به خدای متعال به صبر و تحمّل روی می آورد. البته این در صورتی بود که به شخص حضرت مشکلات روی می آورد؛ اما در مورد اصول اسلامی و حدود الهی کاملاً در مقام دفاع برآمده و موضع گیری های اساسی و حساب شده داشت. مدارا با همسر ناشایست، بردباری در قبال ستم های حاکمان مستبد و صبر در ناملایمات فراوان زندگی همانند شهادت پدر، نمونه هایی از بردباری آن حضرت است. آن بزرگوار صبر بر مصائب را از بهترین صفات نیک مردان قلمداد کرده و می فرمود:

اَلصَّبْرُ عَلَی المُصیبَهِ مُصیبَهٌ عَلَی الشَّامِتِ بِها[۲]؛ شکیبائی بر ناملایمات و مصائب، بر شماتت کنندگان مصیبت زده ناگوار است.

مردی از حضرت جواد(علیه‌السلام) تقاضا کرد که وی را سفارشی بنماید. امام (علیه‌السلام) فرمود: آیا اگر موعظه کنم، آن را پذیرفته و عمل می کنی؟ گفت: بلی. امام فرمود: تَوَسَّدِ الصَّبرَ، وَاعْتَنِقِ الفَقر[۳]؛ صبر را تکیه گاه و پشتوانه خود قرار داده، در رویارویی با فقر و ناکامی آن را در آغوش گیرد.

ابن مهران می گوید:

حضرت جواد(علیه‌السلام) در نامه ای به یک مرد مصیبت زده چنین نگاشت: حادثه ناگوار مرگ فرزندت را یادآور شدی و اضافه نمودی که فرزند از دست رفته ات محبوب ترین فرزندت بود. روش خداوند متعال این گونه است که از والدین دوست داشتنی ترین فرزند را می گیرد تا پاداش مصیبت دیده را عالی تر و بهتر عنایت کند. خداوند، پاداش تو را زیاد کند و جزای نیک در عزایت عنایت فرماید و به تو صبر عطا نموده و دلت را محکم گرداند. او، خدای قادر و تواناست و به زودی جانشین شایسته ای در عوض فرزند از دست رفته ات به تو ارزانی دارد. امیدوارم که خداوند دعایم را در حقّ تو بپذیرد. ان شاء الله تعالی.[۴]

شجاعت در گفتار

امام جواد(علیه‌السلام) تمام فضائل اخلاقی و کمالات انسانی را از اجداد طاهرین خود به ارث برده بود. یکی از خصلت های والائی که آن گرامی به تمام معنا حائز بود، شجاعت و صراحت لهجه در گفتارهای حق طلبانه بود.

روزی مأمون الرشید از گذرگاهی عبور می کرد، کودکانی که در کوچه بازی می کردند از مشاهده موکب سلطنتی مأمون ترسیده و پا به فرار گذاشتند. فقط یک کودک در جای خود ایستاده بود. مأمون به نزد کودک رسیده و از او پرسید: چرا تو مثل دیگر بچه ها فرار نکردی؟ و از سر راه ما کنار نرفتی؟ کودک با کمال شجاعت اظهار داشت: من گناهی مرتکب نشده ام تا به خاطر ترس از کیفر آن فرار کنم و راه هم که برای خلیفه تنگ نیست تا با کنار رفتنْ آن را بگشایم. تو از هر کجای راه دوست داری، بگذر!

مأمون که از منطق قوی و صراحت لهجه کودک تعجب کرده بود، گفت: تو کیستی؟ کودک با افتخار تمام گفت: من، محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (علیهم‌السلام) هستم. مأمون پرسید: چقدر از علوم و دانش مطلع هستی؟ امام جواد(علیه‌السلام) فرمود: علوم و گزارش های آسمانی از من بپرس! مأمون با او خدا حافظی کرده و رفت. او، یک باز شکاری داشت که در سفرها برای تفریح با آن به شکار می پرداخت. وقتی از امام نهم (علیه‌السلام) فاصله گرفت، پرنده شکاری را برای صید رها کرد و باز شکاری به سرعت در آسمان ها به پرواز در آمد و لحظاتی از افق دید خلیفه ناپدید شد. سپس بازگشت، در حالی که او ماهی کوچکی در منقار خود داشت که هنوز نمرده بود. مأمون از آن صید غیر عادی تعجب کرد. آن ماهی را در کف دست خود گرفته و به سوی شهر آمد. وقتی به همان محلّ بازی کودکان رسید، دوباره همه کودکان پراکنده شدند اما امام جواد(علیه‌السلام) از جای خود حرکت نکرد. مأمون پرسید: ای محمد! در دست من چیست؟ فرمود: ای خلیفه! پدرم از پدرانش و آنان از رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) و آن حضرت توسط جبرئیل از پروردگار عالمیان نقل کرده است که: خداوند متعال دریاهائی آفریده است که بخار آب از آن دریاها بلند شده و ماهیان ریز دریا را همراه خود به آسمان برده و ابرهای متراکمی را تشکیل می دهند. پادشاهان بازهای شکاری خود را به آسمان می فرستند و آنان، آن ماهی های ریز را شکار کرده و به نزد شاهان می آورند. پادشاهان آنها را به کف دست گرفته و تلاش می کنند تا سلاله نبوّت و جانشین پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) را با آن بیازمایند.

مأمون که از هوش سرشار، علم بی کران و منطق عقلانی و شجاعت آن سلاله نبوّت به شدّت متعجب شده بود، بی آنکه از ته دل راضی باشد، زبان به تحسین امام جواد(علیه‌السلام) گشوده و گفت: راست گفتی و پدرانت و پروردگارت هم صادقانه سخن گفته اند. به راستی که تو فرزند امام رضا(علیه‌السلام) هستی.[۵]

جود و احسان

معروف ترین لقب پیشوای نهم شیعیان جواد است. آن رهبر فرزانه را به خاطر جود و عطای فراوانش به این نام خوانده اند که برگرفته از نامهای زیبای پروردگار متعال است. در فرازی از دعای امام صادق (علیه‌السلام) می خوانیم: أَنتَ اللّهُ لا اله الاّ أنْتَ الجَوادُ الماجِدُ[۶].

و در فرازی از دعای روز بیست و ششم ماه مبارک رمضان، همنوا با امام زین العابدین (علیه‌السلام) می خوانیم: یا اللّهُ یا جَواداً لا یَبْخَلُ یا اللّهُ لَکَ اْلأسْماءُ الْحُسنی[۷] ؛ خداوندا! ای بخشنده ای که در او بخل راه ندارد. خداوندا! تو دارای نامهای زیبا هستی!

نام جواد یادآور جود و بخشش و احسان پروردگار متعال است که در وجود مقدس حضرت امام محمدتقی (علیه‌السلام) تجسم یافته است و کرامت و احسان پدران بزرگوارش را در اذهان زنده می کند. در اینجا برخی از نمونه های جود و احسان حضرتش را به نظاره می نشینیم:

علی بن مهزیار می گوید:

حضرت امام محمدتقی (علیه‌السلام) را دیدم که نماز واجب و غیر واجب خود را در یک قبای خز طارونی به جا می آورد و برای من هم قبای خز دیگری بخشید و فرمود: این لباس را من در موقع انجام نماز پوشیده ام. و به من فرمود: این لباس اهدائی را در هنگام نماز خواندن بپوش.[۸]

امام جواد(علیه‌السلام) در کمک رسانی به محرومان و درماندگان نهایت تلاش خود را به عمل می آورد و تا حدّ امکان به آنان کمک می کرد.

محمد بن سهل بن یسع قمی از افرادی است که به افتخار دریافت لباس متبرّک از امام نهم (علیه‌السلام) نائل آمده است، او در این مورد می گوید: من در شهر مکه مجاور بودم. از آنجا به مدینه آمده و به حضور امام جواد(علیه‌السلام) رسیدم. در نظر داشتم که از آن امام عالیقدر در خواست کنم که به من لباسی به عنوان تبرّک عنایت کند، اما فرصت نشد و از محضرش خدا حافظی کرده و بیرون آمدم. در پیش خود گفتم: حالا که حضوراً نتوانستم خواسته ام را به آقا بیان کنم، پس طیّ نامه ای از محضر آن گرامی خواسته ام را طلب می کنم.

نامه ای نوشته و تقاضایم را در آن اظهار کردم. سپس تصمیم گرفتم که به مسجد رفته و دو رکعت نماز بخوانم آنگاه صد مرتبه به درگاه الهی استخاره نمایم، اگر به دلم افتاد، که نامه را به حضورش می فرستم و اگر نیفتاد، نامه را پاره کرده و به دور بریزم.

نماز را خواندم و بعد از نماز به دلم افتاد که نامه را به حضورش نبرم و آن را پاره کرده و از شهر مدینه بیرون آمدم و در همین موقع که به راه افتاده بودم، پیکی از راه رسید و لباسی را که در بقچه ای پیچیده بود، به همراه داشت. او از اهل کاروان از محمد بن سهل قمی می پرسید تا اینکه به من رسید و مرا شناخت. به من گفت: مولای تو! (امام جواد(علیه‌السلام)) این لباس را برایت فرستاده است. لباس های تقدیمی امام، دو لباس نرم و نازک بودند.

احمد بن محمد گفته است: محمد بن سهل از دنیا رفت؛ من غسل دادم و در آن دو لباس اهدائی امام (علیه‌السلام) او را کفن کردم.[۹]

نیکوکاری

خدمت به مردم و رفع نیازهای آنان در متن زندگی امامان معصوم (علیهم‌السلام) قرار دارد. امام جواد(علیه‌السلام) نیز در این عرصه پیشتاز بود. آن بزرگوار می فرمود: ثَلاثٌ یُبَلِّغْنَ بِالْعَبدِ رِضْوانَ اللَّهِ کَثْرَهُ الاسْتِغْفارِ وَ خَفْضُ الْجانِبِ وَ کَثْرَهُ الصَّدَقَهِ۱۰[۱۰]؛ انسان با داشتن سه خصلت پسندیده می تواند به مقام رضوان و خشنودی الهی برسد: زیاد طلب آمرزش کردن، نرمخوئی و مدارا با مردم و زیاد صدقه دادن.

از منظر امام جواد(علیه‌السلام) خدمت رسانی به مردم، در اثر نزول رحمت الهی بر انسان است و اگر فردی در این عرصه کوتاهی و سهل انگاری نماید، ممکن است نعمت های الهی را از دست بدهد. به این جهت، آن حضرت فرمود: ما عَظُمَتْ نِعمَهُ اللّهِ عَلی عَبْدٍ الاّ عَظُمَتْ عَلَیهِ مَؤُونَهُ النّاسِ. فَمَنْ لَمْ یَتَحَمَّلْ تِلْکَ الْمَؤُونَه فَقَدْ عَرَضَ النِّعمَهَ لِلزَّوالِ[۱۱] ؛ نعمت خداوند برکسی فراوان نازل نمی شود مگر اینکه نیاز مردم به وی بیشتر می شود. هرکس که در رفع این نیازمندی ها نکوشد و سختی های آن را تحمل نکند، نعمت الهی را در معرض زوال قرار داده است.

آن گرامی اعمال نیک و آثار خدمت به دیگران را برای نیکوکاران مفیدتر از افراد نیازمند می داند و می فرماید: نیکوکاران به نیکی کردن بیشتر نیاز دارند تا افراد محتاج و نیازمند؛ چرا که انسان های خیّر، پاداش اخروی، افتخار و نام نیک را در پرونده اعمال خود ثبت می کنند. هرکسی که به خدمت گزاری و نیک رفتاری با مردم و اهل درد می پردازد، اوّل به خودش خیر و نیکی می رساند. پس او تشکر و قدردانی را در عملی که برای خود انجام داده است، از دیگری توقع نداشته باشد.[۱۲]

خدمت گزار صادق

مردی از اهالی سیستان که در یک سفری با امام محمدتقی (علیه‌السلام) همراه شده، خاطره ای شنیدنی از آن سفر را گزارش کرده است، او می گوید: در سال اوّل خلافت معتصم من با امام نهم همسفر شدم. در همه موارد با هم بودیم. روزی در سر سفره غذا نشسته بودیم که عرض کردم: فدایت شوم! فرماندار شهر ما، یکی از دوستان و شیفتگان شما اهل بیت (علیهم‌السلام) است. مأمورین او برای من مالیات نوشته و پرداختن آن برایم سنگین است. شما لطف کنید و نامه ای برای او بنویسید که با من مدارا کند. امام فرمود: من او را نمی شناسم. گفتم: فدایت شوم! همان طوری که عرض کردم، او از محبّین شما اهل بیت (علیهم‌السلام) است. نامه شما برای من در نزد او خیلی کارساز و مشکل گشا خواهد بود. امام کاغذی را برداشته و چنین نوشت:

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم؛ اما بعد، حامل این نامه به تو، نکته زیبائی را یادآور شد که تو به آیین پسندیده ای گرایش داری! مطمئنّاً تو در مقابل عمل نیک، پاداش نیکی خواهی داشت. به برادرانت احسان کن و بدان خداوند عزیز و جلال از ریزترین اعمال و رفتارت سؤال خواهد کرد.

مرد سجستانی در آخر می گوید:

قبل از رسیدن من به سیستان، حسین بن عبدالله نیشابوری (فرماندار سیستان) از نامه امام با خبر شده بود و هنگامی که من به شهرم نزدیک می شدم، هنوز دو فرسخ مانده بود که به استقبالم آمد. نامه را به او دادم. او آن را بوسیده و روی چشمانش گذاشت و به من گفت: چه می خواهی؟ گفتم: در دفتر محاسبات شما برای من مالیاتی نوشته اند که توان پرداخت آن را ندارم. دستور داد آن را برای من ببخشند و اضافه کرد: تا زمانی که من فرماندار شهر شما هستم، تو را از خراج و مالیات معاف کردم. سپس از خانواده ام پرسید و من وضعیت اقتصادی خود و خانواده ام را برایش شرح دادم. او دستور داد که در مورد مشکل معیشتی من اقداماتی انجام شود و مقداری هم اضافه به من کمک کرد.

تا او زنده و در منصب فرمانداری سیستان بود، از من مالیات و خراج نگرفتند و احسان و عطایایش را تا آخر از من قطع نکرد.[۱۳]

پی نوشت:

[۱] . قلم ، ۴.

[۲] . کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۹۵.

[۳] . تحف العقول، ص ۴۵۵.

[۴] . الکافی، ج ۳، ص ۲۰۵.

[۵] . مناقب، ج ۴، ص ۳۸۸؛ منتهی الآمال، ج ۲، ص ۳۲۷؛ مفتاح الفلاح، ص ۱۷۲.

[۶] . الکافی، ج ۲، ص ۵۸۳.

[۷] . اقبال الاعمال، ص ۲۲۵.

[۸] . من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۶۲؛ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۳۵۹.

[۹] . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۴۴؛ فتح الابواب، ص ۲۴۳.

[۱۰] . کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۹۵.

[۱۱] . همان.

[۱۲] . همان، ص ۱۹۲.

[۱۳] . تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۳۳۴.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه. (فرهنگ کوثر – بهار ۱۳۸۵، شماره ۶۵)

رفتار واخلاق امام جواد (علیه‌السلام)

اشاره:

انسان به طور فطرى دوستدار کمال و فضیلت هاى انسانى است. او به افراد کمال یافته و آراسته به فضائل و زیبایى هاى معنوى، عشق مى ورزد و بى اختیار آنان را تحسین مى‌کند. چرا که امامان معصوم (علیه‌السلام) جامع فضائل و مناقب و شایسته ترین انسان هاى عصر خود بوده اند و حقیقت جویان و سعادت طلبان عالم که وجدانى آگاه و عقلى پویا دارند با مطالعه زندگى، رفتار و سیره ائمّه اطها (علیه‌السلام)  از عمق جان شیفته آنان مى شوند. در این مقاله به گوشه ای از رفتار و اخلاف امام جواد(علیه‌السلام) اشاره شده است.

قرآن کریم مهم ترین راز موفقیت رسول اکرم  (صلی‌الله علیه و آله) را در همین زمینه اخلاق خوش آن مى داند و مى فرماید: «اِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیم»(۱)؛ اى رسول ما! تو یقیناً داراى اخلاق عظیم و برجسته اى هستى. اهل بیت (علیهم‌السلام) نیز مانند پیامبر گرامی اسلام دارای اخلاق الهی و پسندیده بوده اند. امام جواد(علیه‌السلام) نیز نیز دارای همان اخلاقی بوده که سزاوار آن حضرت است. در این فرصت براى آشنایى بیشتر با پیشواى نهم (علیه‌السلام)  فرازهائى زرّین از سیره تربیتى و ویژگى هاى اخلاقى آن بزرگوار را نقل مى کنیم:

صبر و بردبارى

امام نهم (علیه‌السلام)  در مقابل مصائب و گرفتارى هاى روزگار به شدّت شکیبا و بردبار بود. آن حضرت در مقابل حوادث سخت و پیشآمدهاى ناگوار هیچ گاه برآشفته و مضطرب نمى شد بلکه با اتکال به خداى متعال به صبر و تحمّل روى مى آورد. البته این در صورتى بود که به شخص حضرت مشکلات روى مى آورد؛ اما در مورد اصول اسلامى و حدود الهى کاملاً در مقام دفاع برآمده و موضع گیرى هاى اساسى و حساب شده داشت. مدارا با همسر ناشایست، بردبارى در قبال ستم هاى حاکمان مستبد و صبر در ناملایمات فراوان زندگى همانند شهادت پدر، نمونه هایى از بردبارى آن حضرت است. آن بزرگوار صبر بر مصائب را از بهترین صفات نیک مردان قلمداد کرده و مى فرمود:

«اَلصَّبْرُ عَلَى المُصیبَهِ مُصیبَهٌ عَلَى الشَّامِتِ بِها(۲)؛ شکیبائى بر ناملایمات و مصائب، بر شماتت کنندگان مصیبت زده ناگوار است.»

مردى از حضرت جواد (علیه‌السلام)  تقاضا کرد که وى را سفارشى بنماید. امام (علیه‌السلام) فرمود: آیا اگر موعظه کنم، آن را پذیرفته و عمل مى کنى؟ گفت: بلى. امام فرمود: «تَوَسَّدِ الصَّبرَ، وَاعْتَنِقِ الفَقر(۳)؛ صبر را تکیه گاه و پشتوانه خود قرار داده، در رویارویى با فقر و ناکامى آن را در آغوش گیرد.»

ابن مهران مى گوید: حضرت جواد (علیه‌السلام)  در نامه اى به یک مرد مصیبت زده چنین نگاشت: «حادثه ناگوار مرگ فرزندت را یادآور شدى و اضافه نمودى که فرزند از دست رفته ات محبوب ترین فرزندت بود. روش خداوند متعال این گونه است که از والدین دوست داشتنى ترین فرزند را مى گیرد تا پاداش مصیبت دیده را عالى تر و بهتر عنایت کند. خداوند، پاداش تو را زیاد کند و جزاى نیک در عزایت عنایت فرماید و به تو صبر عطا نموده و دلت را محکم گرداند. او، خداى قادر و تواناست و به زودى جانشین شایسته اى در عوض فرزند از دست رفته ات به تو ارزانى دارد. امیدوارم که خداوند دعایم را در حقّ تو بپذیرد. ان شاء الله تعالى.»(۴)

شجاعت در گفتار

امام جواد (علیه‌السلام) تمام فضائل اخلاقى و کمالات انسانى را از اجداد طاهرین خود به ارث برده بود. یکى از خصلت هاى والائى که آن گرامى به تمام معنا حائز بود، شجاعت و صراحت لهجه در گفتارهاى حق طلبانه بود.

روزى مأمون الرشید از گذرگاهى عبور مى کرد، کودکانى که در کوچه بازى مى کردند از مشاهده موکب سلطنتى مأمون ترسیده و پا به فرار گذاشتند. فقط یک کودک در جاى خود ایستاده بود. مأمون به نزد کودک رسیده و از او پرسید: چرا تو مثل دیگر بچه ها فرار نکردى؟ و از سر راه ما کنار نرفتى؟ کودک با کمال شجاعت اظهار داشت: «من گناهى مرتکب نشده ام تا به خاطر ترس از کیفر آن فرار کنم و راه هم که براى خلیفه تنگ نیست تا با کنار رفتنْ آن را بگشایم. تو از هر کجاى راه دوست دارى، بگذر!»

مأمون که از منطق قوى و صراحت لهجه کودک تعجب کرده بود، گفت: تو کیستى؟ کودک با افتخار تمام گفت: «من، محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب  (علیه‌السلام)  هستم.» مأمون پرسید: چقدر از علوم و دانش مطلع هستى؟ امام جواد (علیه‌السلام)  فرمود: «علوم و گزارش هاى آسمانى از من بپرس!» مأمون با او خدا حافظى کرده و رفت. او، یک باز شکارى داشت که در سفرها براى تفریح با آن به شکار مى پرداخت. وقتى از امام نهم (علیه‌السلام)  فاصله گرفت، پرنده شکارى را براى صید رها کرد و باز شکارى به سرعت در آسمان ها به پرواز در آمد و لحظاتى از افق دید خلیفه ناپدید شد. سپس بازگشت، در حالى که او ماهى کوچکى در منقار خود داشت که هنوز نمرده بود. مأمون از آن صید غیر عادى تعجب کرد. آن ماهى را در کف دست خود گرفته و به سوى شهر آمد. وقتى به همان محلّ بازى کودکان رسید، دوباره همه کودکان پراکنده شدند اما امام جواد(علیه‌السلام) از جاى خود حرکت نکرد. مأمون پرسید: اى محمد! در دست من چیست؟ فرمود: «اى خلیفه! پدرم از پدرانش و آنان از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و آن حضرت توسط جبرئیل از پروردگار عالمیان نقل کرده است که: خداوند متعال دریاهائى آفریده است که بخار آب از آن دریاها بلند شده و ماهیان ریز دریا را همراه خود به آسمان برده و ابرهاى متراکمى را تشکیل مى دهند. پادشاهان بازهاى شکارى خود را به آسمان مى فرستند و آنان، آن ماهى هاى ریز را شکار کرده و به نزد شاهان مى آورند. پادشاهان آنها را به کف دست گرفته و تلاش مى کنند تا سلاله نبوّت و جانشین پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) را با آن بیازمایند.»

مأمون که از هوش سرشار، علم بى کران و منطق عقلانى و شجاعت آن سلاله نبوّت به شدّت متعجب شده بود، بى آنکه از ته دل راضى باشد، زبان به تحسین امام جواد(علیه‌السلام) گشوده و گفت: راست گفتى و پدرانت و پروردگارت هم صادقانه سخن گفته اند. به راستى که تو فرزند امام رضا(علیه‌السلام) هستى.۵)

جود و احسان

معروف ترین لقب پیشواى نهم شیعیان «جواد» است. آن رهبر فرزانه را به خاطر جود و عطاى فراوانش به این نام خوانده اند که برگرفته از نامهاى زیباى پروردگار متعال است. در فرازى از دعاى امام صادق (علیه‌السلام) مى خوانیم: «أَنتَ اللّهُ لا اله الاّ أنْتَ الجَوادُ الماجِدُ»۶.

و در فرازى از دعاى روز بیست و ششم ماه مبارک رمضان، همنوا با امام زین العابدین (علیه‌السلام) مى خوانیم: «یا اللّهُ یا جَواداً لا یَبْخَلُ یا اللّهُ لَکَ اْلأسْماءُ الْحُسنى ۷؛ خداوندا! اى بخشنده اى که در او بخل راه ندارد. خداوندا! تو داراى نامهاى زیبا هستى!»

نام «جواد» یادآور جود و بخشش و احسان پروردگار متعال است که در وجود مقدس حضرت امام محمدتقى  (علیه‌السلام)  تجسم یافته است و کرامت و احسان پدران بزرگوارش را در اذهان زنده مى کند. در اینجا برخى از نمونه هاى جود و احسان حضرتش را به نظاره مى نشینیم:

۱. على بن مهزیار مى گوید: حضرت امام محمدتقى  (علیه‌السلام) را دیدم که نماز واجب و غیر واجب خود را در یک قباى خز طارونى به جا مى آورد و براى من هم قباى خز دیگرى بخشید و فرمود: «این لباس را من در موقع انجام نماز پوشیده ام.» و به من فرمود: «این لباس اهدائى را در هنگام نماز خواندن بپوش.»(۸)

۲. امام جواد (علیه‌السلام)  در کمک رسانى به محرومان و درماندگان نهایت تلاش خود را به عمل مى آورد و تا حدّ امکان به آنان کمک مى کرد.

محمد بن سهل بن یسع قمى از افرادى است که به افتخار دریافت لباس متبرّک از امام نهم  (علیه‌السلام)  نائل آمده است، او در این مورد مى گوید:

من در شهر مکه مجاور بودم. از آنجا به مدینه آمده و به حضور امام جواد (علیه‌السلام)  رسیدم. در نظر داشتم که از آن امام عالیقدر در خواست کنم که به من لباسى به عنوان تبرّک عنایت کند، اما فرصت نشد و از محضرش خدا حافظى کرده و بیرون آمدم. در پیش خود گفتم: حالا که حضوراً نتوانستم خواسته ام را به آقا بیان کنم، پس طىّ نامه اى از محضر آن گرامى خواسته ام را طلب مى کنم.

نامه اى نوشته و تقاضایم را در آن اظهار کردم. سپس تصمیم گرفتم که به مسجد رفته و دو رکعت نماز بخوانم آنگاه صد مرتبه به درگاه الهى استخاره نمایم، اگر به دلم افتاد، که نامه را به حضورش مى فرستم و اگر نیفتاد، نامه را پاره کرده و به دور بریزم.

نماز را خواندم و بعد از نماز به دلم افتاد که نامه را به حضورش نبرم و آن را پاره کرده و از شهر مدینه بیرون آمدم و در همین موقع که به راه افتاده بودم، پیکى از راه رسید و لباسى را که در بقچه اى پیچیده بود، به همراه داشت. او از اهل کاروان از محمد بن سهل قمى مى پرسید تا اینکه به من رسید و مرا شناخت. به من گفت: مولاى تو! (امام جواد (علیه‌السلام) ) این لباس را برایت فرستاده است. لباس هاى تقدیمى امام، دو لباس نرم و نازک بودند.

احمد بن محمد گفته است: محمد بن سهل از دنیا رفت؛ من غسل دادم و در آن دو لباس اهدائى امام (علیه‌السلام) او را کفن کردم.(۹)

نیکوکارى

خدمت به مردم و رفع نیازهاى آنان در متن زندگى امامان معصوم  (علیه‌السلام)  قرار دارد. امام جواد (علیه‌السلام)  نیز در این عرصه پیشتاز بود. آن بزرگوار مى فرمود: «ثَلاثٌ یُبَلِّغْنَ بِالْعَبدِ رِضْوانَ اللَّهِ کَثْرَهُ الاسْتِغْفارِ وَ خَفْضُ الْجانِبِ وَ کَثْرَهُ الصَّدَقَهِ»(۱۰)؛ انسان با داشتن سه خصلت پسندیده مى تواند به مقام رضوان و خشنودى الهى برسد: زیاد طلب آمرزش کردن، نرمخوئى و مدارا با مردم و زیاد صدقه دادن.»

از منظر امام جواد (علیه‌السلام)  «خدمت رسانى» به مردم، در اثر نزول رحمت الهى بر انسان است و اگر فردى در این عرصه کوتاهى و سهل انگارى نماید، ممکن است نعمت هاى الهى را از دست بدهد. به این جهت، آن حضرت فرمود: «ما عَظُمَتْ نِعمَهُ اللّهِ عَلى  عَبْدٍ الاّ عَظُمَتْ عَلَیهِ مَؤُونَهُ النّاسِ. فَمَنْ لَمْ یَتَحَمَّلْ تِلْکَ الْمَؤُونَه فَقَدْ عَرَضَ النِّعمَهَ لِلزَّوالِ»(۱۱)؛ نعمت خداوند برکسى فراوان نازل نمى شود مگر اینکه نیاز مردم به وى بیشتر مى شود. هرکس که در رفع این نیازمندى ها نکوشد و سختى هاى آن را تحمل نکند، نعمت الهى را در معرض زوال قرار داده است.»

آن گرامى اعمال نیک و آثار خدمت به دیگران را براى نیکوکاران مفیدتر از افراد نیازمند مى داند و مى فرماید: «نیکوکاران به نیکى کردن بیشتر نیاز دارند تا افراد محتاج و نیازمند؛ چرا که انسان هاى خیّر، پاداش اخروى، افتخار و نام نیک را در پرونده اعمال خود ثبت مى کنند. هرکسى که به خدمت گزارى و نیک رفتارى با مردم و اهل درد مى پردازد، اوّل به خودش خیر و نیکى مى رساند. پس او تشکر و قدردانى را در عملى که براى خود انجام داده است، از دیگرى توقع نداشته باشد.»(۱۲)

خدمتگزار صادق

مردى از اهالى سیستان که در یک سفرى با امام محمدتقى (علیه‌السلام)  همراه شده، خاطره اى شنیدنى از آن سفر را گزارش کرده است، او مى گوید:

در سال اوّل خلافت معتصم من با امام نهم همسفر شدم. در همه موارد با هم بودیم. روزى در سر سفره غذا نشسته بودیم که عرض کردم: فدایت شوم! فرماندار شهر ما، یکى از دوستان و شیفتگان شما اهل بیت (علیه‌السلام)  است. مأمورین او براى من مالیات نوشته و پرداختن آن برایم سنگین است. شما لطف کنید و نامه اى براى او بنویسید که با من مدارا کند. امام فرمود: «من او را نمى شناسم.» گفتم: فدایت شوم! همان طورى که عرض کردم، او از محبّین شما اهل بیت علیهم السلام است. نامه شما براى من در نزد او خیلى کارساز و مشکل گشا خواهد بود. امام کاغذى را برداشته و چنین نوشت:

«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم؛ اما بعد، حامل این نامه به تو، نکته زیبائى را یادآور شد که تو به آیین پسندیده اى گرایش دارى! مطمئنّاً تو در مقابل عمل نیک، پاداش نیکى خواهى داشت. به برادرانت احسان کن و بدان خداوند عزیز و جلال از ریزترین اعمال و رفتارت سؤال خواهد کرد.»

مرد سجستانى در آخر مى گوید: قبل از رسیدن من به سیستان، حسین بن عبدالله نیشابورى (فرماندار سیستان) از نامه امام با خبر شده بود و هنگامى که من به شهرم نزدیک مى شدم، هنوز دو فرسخ مانده بود که به استقبالم آمد. نامه را به او دادم. او آن را بوسیده و روى چشمانش گذاشت و به من گفت: چه مى خواهى؟ گفتم: در دفتر محاسبات شما براى من مالیاتى نوشته اند که توان پرداخت آن را ندارم. دستور داد آن را براى من ببخشند و اضافه کرد: «تا زمانى که من فرماندار شهر شما هستم، تو را از خراج و مالیات معاف کردم.» سپس از خانواده ام پرسید و من وضعیت اقتصادى خود و خانواده ام را برایش شرح دادم. او دستور داد که در مورد مشکل معیشتى من اقداماتى انجام شود و مقدارى هم اضافه به من کمک کرد.

تا او زنده و در منصب فرماندارى سیستان بود، از من مالیات و خراج نگرفتند و احسان و عطایایش را تا آخر از من قطع نکرد.۱۳)

پى نوشت:

۱.قلم / ۴.

۲. کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۹۵.

۳.تحف العقول، ص ۴۵۵.

۴.الکافى، ج ۳، ص ۲۰۵.

۵.مناقب، ج ۴، ص ۳۸۸؛ منتهى الآمال، ج ۲، ص ۳۲۷؛ مفتاح الفلاح، ص ۱۷۲.

۶.الکافى، ج ۲، ص ۵۸۳.

۷.اقبال الاعمال، ص ۲۲۵.

۸.من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۶۲؛ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۳۵۹.

۹.بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۴۴؛ فتح الابواب، ص ۲۴۳.

۱۰.کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۹۵.

۱۱.همان.

۱۲.همان، ص ۱۹۲.

۱۳.تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۳۳۴.

منبع : شیعه نیوز.

نویسنده: عبدالکریم پاک نیا.

زندگی زیر سقف عصبانیت!

تمام زوج‌ها وقتی زندگی خود را زیر یک سقف شروع می‌کنند، انتظار زندگی آرام و توأم با عشق و مهربانی را دارند، زندگی که هیچ گاه در آن، لحظات غم، ناراحتی و عصبانیت نباشد! اما واضح و مبرهن است که چنین انتظاری، واقع‌بینانه نیست، چرا که در پی هر ارتباط دو طرفه‌ای، اختلاف سلیقه و عقیده‌ای هم وجود دارد که گاهی ممکن است باعث بروز عصبانیت طرف مقابل شود.
در این جا، چگونگی بروز عصبانیت و روش مقابله با آن را در زندگی مشترک بررسی می‌کنیم تا این عصبانیت‌ها، باعث بروز اختلاف و نگرانی در زندگی مشترک شما نشوند.

دقت قبل از ازدواج

اکثر زوج‌ها قبل از این که زیر یک سقف بروند، هرگز عصبانیت یکدیگر را نمی‌بینند، اما شما باید بدانید همسر آینده‌تان، وقتی عصبانی می‌شود، چه عکس‌العملی دارد. فراموش نکنید شدت، مدت و چگونگی عصبانیت او در طول زندگی مشترک، بسیار مهم است. برای فهمیدن این موضوع باید به عکس‌العمل‌های او در برابر دیگران دقت کنید، چرا که در ابتدای آشنایی، افراد، عصبانیتشان را کنترل می‌کند، اما بعد از ازدواج، این کنترل، کمتر می‌شود. در زیر با انواع افراد عصبانی آشنا شوید تا در انتخاب تان دقت کنید:

۱- افرادی که زود از کوره در می‌روند و زود آرام می‌شوند: این افراد، با کوچک‌ترین برخورد، مخالفت یا اختلاف عقیده با طرف مقابل عصبانیت شدیدی مثل داد و فریاد نشان می‌دهند و بعد از آن هم سریع آرام می‌شوند و موضوع را به راحتی فراموش می‌کنند.

۲- کسانی که زود از کوره در رفته و دیر آرام می‌شوند: این دسته، افرادی هستند که کوچک‌ترین مسأله را برای خود، بزرگ می‌کنند و به اصطلاح از کاه، کوه می‌سازند.

۳- افرادی که دیر عصبانی، اما شدید عصبانی می‌شوند: این دسته، دیر به دیر و فقط هنگامی که احساس کنند طرف مقابل خطای بزرگی انجام داده به شدت عصبانی می‌شوند و به راحتی هم از موضوع نخواهند گذشت.

۴- اشخاصی که وقتی عصبانی می‌شوند، خطرناک هستند: این افراد در هنگام عصبانیت، هیچ گونه کنترلی بر خود ندارند و تا دست به خشونت نبرند، به حالت عادی برنمی‌گردند! آن‌ها در حال عصبانیت، به خود، دیگران یا به اشیاء، آسیب وارد می‌کنند و نمی‌شود جلودارشان بود.

۵- افرادی که وقتی عصبانی می‌شوند، بر خود تسلط دارند: افراد منطقی که دریافته‌اند با عصبانیت، مشکلی حل نخواهد شد و می‌دانند عصبانیت، یک احساس زودگذر است که باید برای آن، یک راه حل منطقی پیدا کرد. این افراد، طرف مقابل را سرزنش نمی‌کنند.

۶- کسانی که هیچ گاه عصبانی نمی‌شوند: افراد به اصطلاح خونسرد که هیچ چیز آن‌ها را عصبانی نمی‌کند و با همه چیز، به راحتی کنار می‌آیند. برای آن‌ها مهم نیست اطرافیانشان چگونه رفتار می‌کنند و چه اتفاقاتی در زندگیشان می‌افتد. با همه چیز کنار می‌آیند و هیچ حساسیتی روی خود، همسر و زندگیشان ندارند.

* افراد دسته‌های دو، چهار و شش برای زندگی مناسب نیستند.
– افراد دسته ی دوم کسانی هستند که همیشه طرف مقابلشان را گناهکار می‌دانند و کنار آمدن با این افراد، بسیار سخت است.
– انتخاب دسته ی چهارم هم که کاملاً منتفی است، چرا که کسی دوست ندارد همسرش به او آسیب بزند!
– افراد گروه ششم با خونسردی خود طرف مقابل را آزار می‌دهند، چرا که هیچ گاه نمی‌توانند از زندگی همسر و فرزندان شان دفاع کنند.
پس دقت کنید همسر آینده تان جزو این سه دسته نباشد، اگر خودتان نیز جزو این سه دسته هستید، قبل از ازدواج، از یک روانشناس کمک بگیرید تا بتوانید به تعادل برسند.

صبر بعد از ازدواج

وقتی زندگی مشترک خود را آغاز می‌کنید، ممکن است هر کدام شما بدون این که نیت بدی داشته باشید، رفتاری انجام دهید که دیگری را عصبانی کند. یادتان باشد در ابتدای زندگی، هر دوی شما بی‌تجربه هستید و هنوز نمی‌دانید همسرتان با انجام چه کارهایی عصبانی می‌شود، پس بهترین راه، صبوری است تا خصوصیات اخلاقی همدیگر را دریابید. با همسر خود از چیزهایی که ناراحتش می‌کند، حرف بزنید تا کم‌کم حساسیت‌های او را بشناسید. بعد از یافتن این حساسیت‌ها به راحتی می‌توانید با کمی تغییر در رفتارتان کاری کنید که عصبانیت‌ها به حداقل برسند.
ممکن است بعضی از حساسیت‌ها به نظر شما منطقی نباشند، در این حالت، بهترین کار این است که با همسر خود به گفت و گو بپردازید و دلیل حساسیتش را پیدا کنید و به تدریج آن را از بین ببرید.
بعضی از حساسیت‌ها هم ممکن است مقطعی باشند، پس شما نیز در آن مقطع زمانی با آن‌ها مدارا کنید تا از بین بروند. حساسیت را با حساسیت جواب ندهید اگر بخواهید نسبت به حساسیت‌های همسرتان واکنش نشان دهید، به آن دامن می‌زنید و بر خلاف خواسته ی شما آن حساسیت عمیق‌تر خواهد شد، اما اگر گذشت کنید احتمال این که همسرتان به حساسیت‌های شما احترام بگذارد زیاد است، چرا که در زندگی مشترک همه چیز باید متقابل باشد تا زندگی تداوم یابد و دو طرف احساس خوشبختی کنند.

یافتن راهی برای مقابله با عصبانیت

وقتی همسرتان عصبانی می‌شود، در پی راهی برای آرام کردن او باشید. برای پیدا کردن این راه از همسر خود (زمانی که عصبانی نیست) بپرسید هنگام عصبانیت چه چیز آرامش می‌کند. معمولاً مردها هنگام عصبانیت دوست دارند تنها باشند و زن‌ها ترجیح می‌دهند همسرشان در کنارشان باشند و آن‌ها را آرام کنند. اگر مقصر هستید، کارتان را توجیه نکنید. با این کار همسرتان بیشتر عصبانی می‌شود. اگر همسرتان صدایش را بلند کرد، عکس‌العمل نشان ندهید و بعد از ایجاد آرامش راجع به اتفاقی که افتاده گفت و گو کنید. در هنگام عصبانیت به بحث نپردازید، چرا که باعث درگیری بیشتر می‌شود و در نهایت با کمی دقت و صبر عصبانیت را در خود و همسرتان به حداقل برسانید و فضایی آکنده از مهر و محبت بیافرینید.

منبع: هفت روز زندگی شماره ۱۳۶

سیره اخلاقی امام [جواد](ع)

سیره اخلاقی امام(ع)

انسان به طور فطری دوستدار کمال و فضیلت های انسانی است. او به افراد کمال یافته و آراسته به فضائل و زیبایی های معنوی و حقیقی، عشق می ورزد و بی اختیار آنان را تحسین می کند. رمز توفیق امامان شیعه را در صید دلهای پاک و مستعد می توان در همین نکته جستجو کرد. چرا که امامان معصوم علیهم السلام جامع فضائل و مناقب و شایسته ترین انسان های عصر خود بوده اند و حقیقت جویان و سعادت طلبان عالم که وجدانی آگاه و عقلی پویا دارند – بدون در نظر گرفتن آئین و اعتقادات خود – با مطالعه زندگی، رفتار و سیره ائمّه اطهارعلیهم السلام از عمق جان شیفته آنان می شوند و در موارد بسیاری مطالعه همین سیره و اخلاق، آنان را به سوی حق و حقیقت راهنمون می شود. دقیقاً قرآن کریم مهم ترین راز موفقیت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را در همین زمینه می داند و می فرماید: اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیم1؛ ای رسول ما! تو یقیناً دارای اخلاق عظیم و برجسته ای هستی.

به همین مناسبت در این فرصت برای آشنایی بیشتر با پیشوای نهم علیه السلام فرازهائی زرّین از سیره تربیتی و ویژگی های اخلاقی آن بزرگوار را نقل می کنیم:

صبر و بردباری

امام نهم علیه السلام در مقابل مصائب و گرفتاری های روزگار به شدّت شکیبا و بردبار بود. آن حضرت در مقابل حوادث سخت و پیشآمدهای ناگوار هیچ گاه برآشفته و مضطرب نمی شد بلکه با اتکال به خدای متعال به صبر و تحمّل روی می آورد. البته این در صورتی بود که به شخص حضرت مشکلات روی می آورد؛ اما در مورد اصول اسلامی و حدود الهی کاملاً در مقام دفاع برآمده و موضع گیری های اساسی و حساب شده داشت.

مدارا با همسر ناشایست، بردباری در قبال ستم های حاکمان مستبد و صبر در ناملایمات فراوان زندگی همانند شهادت پدر، نمونه هایی از بردباری آن حضرت است. آن بزرگوار صبر بر مصائب را از بهترین صفات نیک مردان قلمداد کرده و می فرمود: اَلصَّبْرُ عَلَی المُصیبَةِ مُصیبَةٌ عَلَی الشَّامِتِ بِها2؛ شکیبائی بر ناملایمات و مصائب، بر شماتت کنندگان مصیبت زده ناگوار است.

مردی از حضرت جوادعلیه السلام تقاضا کرد که وی را سفارشی بنماید. امام علیه السلام فرمود: آیا اگر موعظه کنم، آن را پذیرفته و عمل می کنی؟ گفت: بلی. امام فرمود: تَوَسَّدِ الصَّبرَ، وَاعْتَنِقِ الفَقر3؛ صبر را تکیه گاه و پشتوانه خود قرار داده، در رویارویی با فقر و ناکامی آن را در آغوش گیرد.

ابن مهران می گوید: حضرت جوادعلیه السلام در نامه ای به یک مرد مصیبت زده چنین نگاشت: حادثه ناگوار مرگ فرزندت را یادآور شدی و اضافه نمودی که فرزند از دست رفته ات محبوب ترین فرزندت بود. روش خداوند متعال این گونه است که از والدین دوست داشتنی ترین فرزند را می گیرد تا پاداش مصیبت دیده را عالی تر و بهتر عنایت کند. خداوند، پاداش تو را زیاد کند و جزای نیک در عزایت عنایت فرماید و به تو صبر عطا نموده و دلت را محکم گرداند. او، خدای قادر و تواناست و به زودی جانشین شایسته ای در عوض فرزند از دست رفته ات به تو ارزانی دارد. امیدوارم که خداوند دعایم را در حقّ تو بپذیرد. ان شاء الله تعالی.4

شجاعت در گفتار

امام جوادعلیه السلام تمام فضائل اخلاقی و کمالات انسانی را از اجداد طاهرین خود به ارث برده بود. یکی از خصلت های والائی که آن گرامی به تمام معنا حائز بود، شجاعت و صراحت لهجه در گفتارهای حق طلبانه بود.

روزی مأمون الرشید از گذرگاهی عبور می کرد، کودکانی که در کوچه بازی می کردند از مشاهده موکب سلطنتی مأمون ترسیده و پا به فرار گذاشتند. فقط یک کودک در جای خود ایستاده بود. مأمون به نزد کودک رسیده و از او پرسید: چرا تو مثل دیگر بچه ها فرار نکردی؟ و از سر راه ما کنار نرفتی؟ کودک با کمال شجاعت اظهار داشت: من گناهی مرتکب نشده ام تا به خاطر ترس از کیفر آن فرار کنم و راه هم که برای خلیفه تنگ نیست تا با کنار رفتنْ آن را بگشایم. تو از هر کجای راه دوست داری، بگذر!

مأمون که از منطق قوی و صراحت لهجه کودک تعجب کرده بود، گفت: تو کیستی؟ کودک با افتخار تمام گفت: من، محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام هستم. مأمون پرسید: چقدر از علوم و دانش مطلع هستی؟ امام جوادعلیه السلام فرمود:

علوم و گزارش های آسمانی از من بپرس! مأمون با او خدا حافظی کرده و رفت. او، یک باز شکاری داشت که در سفرها برای تفریح با آن به شکار می پرداخت.

وقتی از امام نهم علیه السلام فاصله گرفت، پرنده شکاری را برای صید رها کرد و باز شکاری به سرعت در آسمان ها به پرواز در آمد و لحظاتی از افق دید خلیفه ناپدید شد. سپس بازگشت، در حالی که او ماهی کوچکی در منقار خود داشت که هنوز نمرده بود. مأمون از آن صید غیر عادی تعجب کرد.

آن ماهی را در کف دست خود گرفته و به سوی شهر آمد. وقتی به همان محلّ بازی کودکان رسید، دوباره همه کودکان پراکنده شدند اما امام جوادعلیه السلام از جای خود حرکت نکرد. مأمون پرسید:

ای محمد! در دست من چیست؟ فرمود: ای خلیفه! پدرم از پدرانش و آنان از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و آن حضرت توسط جبرئیل از پروردگار عالمیان نقل کرده است که: خداوند متعال دریاهائی آفریده است که بخار آب از آن دریاها بلند شده و ماهیان ریز دریا را همراه خود به آسمان برده و ابرهای متراکمی را تشکیل می دهند. پادشاهان بازهای شکاری خود را به آسمان می فرستند و آنان، آن ماهی های ریز را شکار کرده و به نزد شاهان می آورند. پادشاهان آنها را به کف دست گرفته و تلاش می کنند تا سلاله نبوّت و جانشین پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را با آن بیازمایند.

مأمون که از هوش سرشار، علم بی کران و منطق عقلانی و شجاعت آن سلاله نبوّت به شدّت متعجب شده بود، بی آنکه از ته دل راضی باشد، زبان به تحسین امام جوادعلیه السلام گشوده و گفت: راست گفتی و پدرانت و پروردگارت هم صادقانه سخن گفته اند. به راستی که تو فرزند امام رضا علیه السلام هستی.5

جود و احسان

معروف ترین لقب پیشوای نهم شیعیان جواد است. آن رهبر فرزانه را به خاطر جود و عطای فراوانش به این نام خوانده اند که برگرفته از نامهای زیبای پروردگار متعال است. در فرازی از دعای امام صادق علیه السلام می خوانیم: أَنتَ اللّهُ لا اله الاّ أنْتَ الجَوادُ الماجِدُ6.

و در فرازی از دعای روز بیست و ششم ماه مبارک رمضان، همنوا با امام زین العابدین علیه السلام می خوانیم:

یا اللّهُ یا جَواداً لا یَبْخَلُ یا اللّهُ لَکَ اْلأسْماءُ الْحُسنی 7؛ خداوندا! ای بخشنده ای که در او بخل راه ندارد.

خداوندا! تو دارای نامهای زیبا هستی!

نام جواد یادآور جود و بخشش و احسان پروردگار متعال است که در وجود مقدس حضرت امام محمدتقی علیه السلام تجسم یافته است و کرامت و احسان پدران بزرگوارش را در اذهان زنده می کند. در اینجا برخی از نمونه های جود و احسان حضرتش را به نظاره می نشینیم:

1. علی بن مهزیار می گوید: حضرت امام محمدتقی علیه السلام را دیدم که نماز واجب و غیر واجب خود را در یک قبای خز طارونی به جا می آورد و برای من هم قبای خز دیگری بخشید و فرمود: این لباس را من در موقع انجام نماز پوشیده ام. و به من فرمود: این لباس اهدائی را در هنگام نماز خواندن بپوش.8

2. امام جوادعلیه السلام در کمک رسانی به محرومان و درماندگان نهایت تلاش خود را به عمل می آورد و تا حدّ امکان به آنان کمک می کرد.

محمد بن سهل بن یسع قمی از افرادی است که به افتخار دریافت لباس متبرّک از امام نهم علیه السلام نائل آمده است، او در این مورد می گوید:

من در شهر مکه مجاور بودم. از آنجا به مدینه آمده و به حضور امام جوادعلیه السلام رسیدم.

در نظر داشتم که از آن امام عالیقدر در خواست کنم که به من لباسی به عنوان تبرّک عنایت کند، اما فرصت نشد و از محضرش خدا حافظی کرده و بیرون آمدم. در پیش خود گفتم: حالا که حضوراً نتوانستم خواسته ام را به آقا بیان کنم، پس طیّ نامه ای از محضر آن گرامی خواسته ام را طلب می کنم.

نامه ای نوشته و تقاضایم را در آن اظهار کردم. سپس تصمیم گرفتم که به مسجد رفته و دو رکعت نماز بخوانم آنگاه صد مرتبه به درگاه الهی استخاره نمایم، اگر به دلم افتاد، که نامه را به حضورش می فرستم و اگر نیفتاد، نامه را پاره کرده و به دور بریزم.

نماز را خواندم و بعد از نماز به دلم افتاد که نامه را به حضورش نبرم و آن را پاره کرده و از شهر مدینه بیرون آمدم و در همین موقع که به راه افتاده بودم، پیکی از راه رسید و لباسی را که در بقچه ای پیچیده بود، به همراه داشت. او از اهل کاروان از محمد بن سهل قمی می پرسید تا اینکه به من رسید و مرا شناخت. به من گفت: مولای تو! (امام جوادعلیه السلام) این لباس را برایت فرستاده است. لباس های تقدیمی امام، دو لباس نرم و نازک بودند.

احمد بن محمد گفته است: محمد بن سهل از دنیا رفت؛ من غسل دادم و در آن دو لباس اهدائی امام علیه السلام او را کفن کردم.9

نیکوکاری

خدمت به مردم و رفع نیازهای آنان در متن زندگی امامان معصوم علیهم السلام قرار دارد. امام جوادعلیه السلام نیز در این عرصه پیشتاز بود. آن بزرگوار می فرمود: ثَلاثٌ یُبَلِّغْنَ بِالْعَبدِ رِضْوانَ اللَّهِ کَثْرَةُ الاسْتِغْفارِ وَ خَفْضُ الْجانِبِ وَ کَثْرَةُ الصَّدَقَةِ10؛ انسان با داشتن سه خصلت پسندیده می تواند به مقام رضوان و خشنودی الهی برسد: زیاد طلب آمرزش کردن، نرمخوئی و مدارا با مردم و زیاد صدقه دادن.

از منظر امام جوادعلیه السلام خدمت رسانی به مردم، در اثر نزول رحمت الهی بر انسان است و اگر فردی در این عرصه کوتاهی و سهل انگاری نماید، ممکن است نعمت های الهی را از دست بدهد. به این جهت، آن حضرت فرمود:

ما عَظُمَتْ نِعمَةُ اللّهِ عَلی عَبْدٍ الاّ عَظُمَتْ عَلَیهِ مَؤُونَةُ النّاسِ. فَمَنْ لَمْ یَتَحَمَّلْ تِلْکَ الْمَؤُونَة فَقَدْ عَرَضَ النِّعمَةَ لِلزَّوالِ11؛ نعمت خداوند برکسی فراوان نازل نمی شود مگر اینکه نیاز مردم به وی بیشتر می شود. هرکس که در رفع این نیازمندی ها نکوشد و سختی های آن را تحمل نکند، نعمت الهی را در معرض زوال قرار داده است.

آن گرامی اعمال نیک و آثار خدمت به دیگران را برای نیکوکاران مفیدتر از افراد نیازمند می داند و می فرماید:

نیکوکاران به نیکی کردن بیشتر نیاز دارند تا افراد محتاج و نیازمند؛ چرا که انسان های خیّر، پاداش اخروی، افتخار و نام نیک را در پرونده اعمال خود ثبت می کنند.

هرکسی که به خدمت گزاری و نیک رفتاری با مردم و اهل درد می پردازد، اوّل به خودش خیر و نیکی می رساند. پس او تشکر و قدردانی را در عملی که برای خود انجام داده است، از دیگری توقع نداشته باشد.12

خدمتگزار صادق

مردی از اهالی سیستان که در یک سفری با امام محمدتقی علیه السلام همراه شده، خاطره ای شنیدنی از آن سفر را گزارش کرده است، او می گوید:

در سال اوّل خلافت معتصم من با امام نهم همسفر شدم. در همه موارد با هم بودیم. روزی در سر سفره غذا نشسته بودیم که عرض کردم: فدایت شوم! فرماندار شهر ما، یکی از دوستان و شیفتگان شما اهل بیت علیهم السلام است.

مأمورین او برای من مالیات نوشته و پرداختن آن برایم سنگین است. شما لطف کنید و نامه ای برای او بنویسید که با من مدارا کند. امام فرمود: من او را نمی شناسم. گفتم: فدایت شوم! همان طوری که عرض کردم، او از محبّین شما اهل بیت علیهم السلام است. نامه شما برای من در نزد او خیلی کارساز و مشکل گشا خواهد بود. امام کاغذی را برداشته و چنین نوشت:

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم؛ اما بعد، حامل این نامه به تو، نکته زیبائی را یادآور شد که تو به آیین پسندیده ای گرایش داری! مطمئنّاً تو در مقابل عمل نیک، پاداش نیکی خواهی داشت. به برادرانت احسان کن و بدان خداوند عزیز و جلال از ریزترین اعمال و رفتارت سؤال خواهد کرد.

مرد سجستانی در آخر می گوید: قبل از رسیدن من به سیستان، حسین بن عبدالله نیشابوری (فرماندار سیستان) از نامه امام با خبر شده بود و هنگامی که من به شهرم نزدیک می شدم، هنوز دو فرسخ مانده بود که به استقبالم آمد.

نامه را به او دادم. او آن را بوسیده و روی چشمانش گذاشت و به من گفت: چه می خواهی؟ گفتم:

در دفتر محاسبات شما برای من مالیاتی نوشته اند که توان پرداخت آن را ندارم. دستور داد آن را برای من ببخشند و اضافه کرد: تا زمانی که من فرماندار شهر شما هستم، تو را از خراج و مالیات معاف کردم. سپس از خانواده ام پرسید و من وضعیت اقتصادی خود و خانواده ام را برایش شرح دادم. او دستور داد که در مورد مشکل معیشتی من اقداماتی انجام شود و مقداری هم اضافه به من کمک کرد.

تا او زنده و در منصب فرمانداری سیستان بود، از من مالیات و خراج نگرفتند و احسان و عطایایش را تا آخر از من قطع نکرد.13

پی نوشت ها:
1. قلم / 4.
2. کشف الغمه، ج 3، ص 195.
3. تحف العقول، ص 455.
4. الکافی، ج 3، ص 205.
5. مناقب، ج 4، ص 388؛ منتهی الآمال، ج 2، ص 327؛ مفتاح الفلاح، ص 172.
6. الکافی، ج 2، ص 583.
7. اقبال الاعمال، ص 225.
8. من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 262؛ وسائل الشیعه، ج 4، ص 359.
9. بحارالانوار، ج 50، ص 44؛ فتح الابواب، ص 243.
10. کشف الغمه، ج 3، ص 195.
11. همان.
12. همان، ص 192.
13. تهذیب الاحکام، ج 6، ص 334.

عبدالکریم پاک نیا

منبع : فرهنگ كوثر ؛ بهار 1385، شماره 65، صفحه 46