شیوه های تربیتی

نوشته‌ها

روش‌های تربیت دینی کودکان

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): «الولد الصّالح ریحانه من ریاحین الجنّه؛ فرزند صالح، گلی از گل‌های بهشت است».

انسان هنگام تولد، موجودی ناتوان و نیازمند به پرستار، ولی دوست داشتنی و با یک سلسله استعدادهای مختلف است که با تولد خویش، به زندگی پدر و مادر رونقی تازه و گرمی و صفا می‌بخشد و ساعت‌ها آنان را سرگرم خود می‌سازد.

از همین لحظات آغازین زندگی یک کودک با پرورش جسمی و روحی او، آینده و سرنوشت او نیز رقم می‌خورد. کودک برای این که بتواند انسانی مستقل، اجتماعی، تکامل یافته و دارای صفات و ملکات نیکو گردد، نیاز به یک مربی شایسته و پرهمت دارد تا استعدادها و توانمندی‌های او را به ثمر برساند.

مربیان طفل، از جمله پدر و مادر او، معلم و یا بزرگان او موظفند گام به گام، او را به شاهراه ترقی و تکامل هدایت کنند و یاریگر او باشند تا آنجا که بتواند تا حدودی مستقل از آنان پیش رود و در کوره آزمون زندگی، به صورت فردی با تجربه درآید که شلاق عادات و سنن زشت، روح و ذهنش را مکدر نسازد.

این نوشتار بر آن است تا راهکارهای تربیت دینی کودک را به مربیان طفل، یعنی پدر و مادر بیاموزد. از این رو، می‌کوشیم تا از میان رهنمودهایی که در زمینه تعلیم و تربیت دینی کودکان ارائه شده است، دو شیوه عملی مهم و اساسی را معرفی کنیم و سپس به شرح و بیان هر کدام بپردازیم:

اولین راهکار، درباره راه‌های ایجاد شوق و رغبت در کودکان و نیز موانع آن بحث می‌کند.

راهکار دوم، اصل تشویق و پاداش است که از اینها به عنوان دو ابزار مؤثر برای تقویت نیروی مربی یاد می‌شود و به بحث درباره میل روانی بشر به تشویق و پاداش می‌پردازد.

۱-تربیت کودکان از راه ایجاد میل و رغبت در آنها

هر حرکتی که از انسان سر می‌زند، در قالب یکی از چهار شکل زیر صورت می‌گیرد:

الف) حرکت غریزی که تابع غریزه است؛ مثل گنجشک که در فصل بهار لانه می‌سازد و اراده و عقل ندارد.

ب) حرکت انعکاسی که در واقع واکنشی است که موجود، در برابر پاره‌ای از تحریکات از خود نشان می‌دهد و در این شکل هم اراده‌ای لازم نیست.

ج) حرکتی است از نوع حرکات عادی که نتیجه عادت‌های ما محسوب می‌شود.

د) دسته آخر، حرکات ارادی هستند که مهمتر از سه نوع پیشین است.

ارزش کار انسان بسته به اراده اوست و بر این اساس، اگر کسی کاری انجام دهد که در آن اراده‌ای نداشته باشد، این کار او ارزشی ندارد، حتی می‌توان گفت چنین فردی، در حقیقت برده‌ای بیش نیست؛ زیرا آزادی عمل نداشته است. این سخن در مواردی که والدین کارهایی را بر کودکانشان تحمیل می‌کنند نیز صحت دارد، یعنی زمانی که ما فرزندانمان را وادار به انجام کارهایی می‌کنیم، در واقع او اراده‌ای از خود ندارد و بر آن مجبور است. اگر اجبارش کنیم نماز بخواند، تهدیدش کنیم درس بخواند، یا با اکراه شدید او را به مسجد ببریم و یا او را به خواندن قرآن مجبور سازیم، این کار نه تنها اثر تربیتی ندارد، بلکه کار کودک نیز ارزشی ندارد. ممکن است در این کار موفقیت آنی نصیبمان شود، ولی تا زمانی این کار، بدون مشکل صورت می‌گیرد که کودک احساس کند نیرویی برتر او را مجبور می‌کند و به محض این که حس کرد اجباری نیست، از انجام آن کار دست می‌کشد؛ زیرا در این حالت‌ها، هم به شخصیت او اهانت می‌شود، هم این کار را از روی بی‌میلی انجام می‌دهد. بنابراین، تهدیدها و اجبارها بر روح و روان کودکان آثار ناگواری برجای می‌گذارد.

مانع ایجاد رغبت

مشکل دیگر آن است که بسیاری از بزرگترها فقط آمرند و ناهی و فقط به کودک می‌گویند این کار را نکن، دروغ نگو، راست بگو و… و چون کودک می‌بیند که والدین خودشان در عمل برخلاف گفته خویش هستند و عامل به گفتارشان نیستند، انگیزه‌ای برای این کارها پیدا نمی‌کند. در روایت‌های گوناگون حتی در قرآن کریم نیز توصیه شده است که آنچه را می‌گویید، خودتان هم عمل کنید: «لم تقولون ما لا تفعلون؛ چرا آنچه را می‌گویید، انجام نمی‌دهید».

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم؛ بکوشید به وسیله اعمالتان انسان‌ها را به نیکی‌ها و خوبی‌ها دعوت کننده باشید».

نقل است که شخصی پسر خودش را پیش یحیی بن اکثم، قاضی القضات زمان مأمون الرشید عباسی برد و گفت: پسرم نماز نمی‌خواند، تربیتش کن و نصیحتش کن نماز بخواند، قاضی نصیحت کرد: جوان چرا نماز نمی‌خوانی، نماز فریضه دینت است، مسلمان باید نماز بخواند و از این سخن‌ها بسیار گفت. پسر گفت: من نماز می‌خوانم، پدرم دروغ می‌گوید. پدر به قاضی گفت: نخیر، من دلیل دارم که نماز نمی‌خواند، ایشان حمد و سوره هم بلد نیست. پسر گفت: نخیر حمد و سوره را هم بلدم. پدر گفت: سؤال کن قاضی، بپرس ببین حمد و سوره را می‌تواند بخواند یا نه؟ پسر شروع کرد به خواندن مصرع تصنیفی و گفت:

علّق القلب الربابا ما شبّ و شابا انّ حکم اللّه حق لا ارادفه الارتیاب

من در پیری و جوانی به تار و تنبور دلبستگی دارم و حکم خدا هم حق است و شکی در آن نیست.

پس پیش از آن که قاضی حرفی زده باشد، پدر دست پاچه شد، صدا زد جناب قاضی پسر من حمد و سوره را دیروز یاد گرفته و قبلاً بلد نبوده است، پس از آن، تازه معلوم شد خود پدر هم حمد و سوره را نمی‌داند، ولی انتظار دارد پسرش نماز بخواند و حمد و سوره صحیحی را هم تحویل دهد.

از آنجا که خود پدر و مادر یا مربی مظهر عمل نیستند، بلکه مظهر و اهل حرفند، اجبارها و تهدیدها در تربیت کودک، معمولاً به شکست می‌انجامد.

سعدی داستان جالبی نقل کرده است که مردی پرطمع، پیش شاه به خضوع و کرنش پرداخت،

یکی پرطمع پیش خوارزمشاه               شنیدی که شد بامدادی به چاه
چو دیدش به طاعت دو تا گشت و راست   دگر پیش او خاک بوسید و خواست

او نزد پادشاه تعظیمی کرد، گویا در برابر خدا رکوع می‌کند، پس روی خاک افتاد، مثل این که دارد دو سجده نماز را به جا می‌آورد، فرزند وی که همراهش بود زبان به اعتراض گشود:

پسر گفتش‌ای بابک نامجوی      یکی مشکلی پُرسمت راست گوی
نگفتی که قبله است سوی حجاز؟  چرا کردی امروز این سو نماز؟

تو همیشه می‌گفتی قبله به طرف حجاز است، ولی امروز به این طرف نماز خواندی.

آیا چنین پدری می‌تواند در تربیت فرزند خویش توفیقی به دست آورد؟ بنابراین در مسئله فعل ارادی، اگر رغبت نباشد، اجبار است، اگر شوق نباشد، تحمیل است و در این صورت شکست مربی کودک قطعی و مسلم است.

۲- تشویق و پاداش

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم یغفر لکم.

فرزندانتان را گرامی بدارید و آنان را نیکو تربیت کنید تا مورد آمرزش خداوند قرار گیرید.

پدر و مادر یا مربی برای تربیت و اصلاح کودک، می‌توانند از دو ابزار مؤثر استفاده کنند؛ یکی تنبیه و دیگری تشویق و پاداش. در این گفتار، هدف ما ارزیابی پیامدهای نیک و بد تشویق و پاداش و تعیین حدود استفاده‌های مربی از این دو ابزار است. بدون شک، اِعمال تنبیه و خشونت به تأثر روحی کودک می‌انجامد و اگر این حالت از راه صحیح و به میزان مناسب پدید آمده باشد، سبب عبرت اندوزی کودک خواهد شد و با احساس پشیمانی، به طور جدی تصمیم می‌گیرد دست به کاری نزند که پس از آن، تنبیه و خشونت و سرزنش به دنبال داشته باشد. همچنین تشویق و پاداش، موجب نشاط و شادی کودک می‌شود و در صورتی که این نشاط و شادمانی از راه صحیح و به اندازه لازم، ایجاد شده باشد، کودک با اشتیاق تمام می‌کوشد که همواره کارهایی را انجام دهد که معمولاً پس از آن مربی او را تشویق می‌کند و پاداش می‌دهد تا در آسمان زندگی خوش درخشد. ولی یک مربی باید توجه داشته باشد که از یک سو عقل و هوش کودک را پرورش دهد و قوه تمییز و تشخیص او را به کار گیرد تا بتواند نیک و بد را با عقل خود از هم جدا سازد و هم این که او را به نیکی عادت دهد و از بدی دور گرداند، به عواطف او توجه کند و با تحریک‌های عاطفی به مقاصد خویش برسد.

پیشوای عالی قدر اسلام، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در زمینه تربیت کودکان مسئله‌ای را مطرح می‌کند که شایسته است به عنوان ارزنده‌ترین برنامه تربیتی به آن توجه شود. ایشان می‌فرماید: الولد سیّد سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین فان رضیت خلائقه لاِحدی و عشرین و الّا فاضرب علی جنبه فقد اغدرت الی اللّه.

مضمون سخن پیامبر این است که کودک در هفت سال اول زندگی، سرور پدر و مادر است و آنها ناگزیرند خواسته‌های فرزند خود را صمیمانه اجرا کنند. در هفت سال دوم زندگی، درست همچون بنده‌ای باید مجری اوامر باشد و از خود هیچ گونه مخالفتی ابراز ندارد و این خود، مستلزم داشتن برنامه‌های صحیح تربیتی والدین است. در هفت سال سوم، نه سرور است و نه بنده. او دیگر به مرحله تکامل رسیده و از نظر عقل و احساسات در آستانه استقلال برای زندگی قرار گرفته است، ازاین رو باید در خانواده همچون وزیر مشاور باشد و افراد خانواده در مسائل خانوادگی و اجتماعی و فردی از فکر و نظر او مدد بگیرند و اشتباهات و خطاهای او را دوستانه گوشزد کنند. هنگامی که به ۲۱ سالگی رسید، در صورتی که اخلاق او شایسته و پسندیده باشد، مربی به هدف مقدس خود نایل آمده است و شیرینی لذت این موفقیت، بزرگ ترین پاداش برای او محسوب می‌شود. جوانی که در چنین سنی واجد صلاحیت اخلاقی و اجتماعی باشد، شایسته تشویق است.

تأمین روحی، غریزه‌ای که باید ارضا شود

اساسا تشویق و پاداش، به کودک رضایت خاطر می‌بخشد، به ویژه اگر از طرف کسانی صورت بگیرد که مورد احترام کودک هستند. با این کار، در کودک انرژی و انگیزه بیشتری برای کار و کوشش و پیشرفت پدید می‌آید و در او میل به ادامه فعالیت و استقامت ایجاد می‌شود، اگر چه بهتر است کودک را به گونه‌ای بار آوریم که همواره از خودش پاداش درونی دریافت کند و از دیگران انتظار کمتری برای تشویق و پاداش داشته باشد که البته چنین حالتی برای سلامت روان انسان بسیار لازم است. به عقیده روان شناسان علت بیماری بسیاری از بیماران روحی و عصبی، این است که غریزه تأمین روحی آنان ارضا نشده است و آنها احساس تنهایی می‌کنند؛ چرا که می‌بینند جامعه به زندگی و افکار و علاقه‌های آنان توجهی ندارد. در نتیجه، نظم روحی و عصبی آنان به هم می‌ریزد. در صورتی که اگر غریزه تأمین روحی آنان ارضا می‌شد، یعنی جامعه برای افکار و رفتار و خواسته‌های آنان ارزش قائل می‌شد و نیز در صورت لزوم، آنان را تشویق و احترام می‌کرد، این چنین نمی‌شد.

رعایت اعتدال در تشویق

هرگاه بپذیریم که نیاز به خواسته شدن و تأیید دیگران و آرامش روحی، در صف غرایز انسانی قرار دارد، وظیفه مربی و اجتماع این گونه است که:

والدین در درجه اول باید فرزند را به گونه‌ای پرورش دهند که خود دارای شخصیتی کامل باشد، یعنی بتواند از تأیید و تأمین درونی وجودش برخوردار باشد و نیازی به پذیرش و توجه دیگران نداشته باشد، آن گونه که رهبران اسلام نیز بر آن سفارش کرده اند. ولی وظیفه اجتماع چیست؟ آیا اگر صرفا به افراد چنین روحیه‌ای ببخشیم که توجهی به مدح و ذم دیگران نداشته باشند و خود با انجام وظایف، به خویشتن خرسندی و نشاط بخشند، کافی است؟ آیا اجتماع باید طوری باشد که خوب و بد را یکسان ببیند؟ آیا بهتر نیست جامعه، بزرگترین کیفردهنده بدکاران و بهترین مشوق و پاداش دهنده همه افراد نیک و خیرخواه اجتماع باشد تا از راه تشویق و پاداش، انرژی و انگیزه فوق العاده‌ای به کودکان و جوانان بدهد و آنها نیز با نشاط و پایداری و اطمینان خاطر در مسیر اهداف زندگی خود گام بردارند.

خوشبختانه دستورات اسلام، در این زمینه نیز پربار است، چنان که علی(علیه السلام) می‌فرماید:

باید نیکوکار و بدکار، در نظر تو یکسان نباشد؛ زیرا روشی غیر از این، نیکوکاران را از نیکی بازمی دارد و بدکاران را به بدی تشویق می‌کند و هر یک از ایشان را به آنچه خود برای خود برگزیده است، پاداش یا کیفر بده.

این موضوع، در مورد تربیت دینی کودکان نیز که هدف این مقاله هست، کاملاً صدق می‌کند، ولی باز هم آگاهی و احتیاط مربی بسیار لازم است؛ چرا که حالات و روحیات اطفال به طور کلی با یکدیگر فرق دارند. شواهد تجربی حاکی است که با صرف نظر از همه تفاوت‌های فردی، سنی و هوشی، کارگرترین مشوق، ستایش است و سرزنش و انتقاد، اثری کمتر دارد.

منبع: مجله گنجینه مهر ۱۳۸۴، شماره ۵۴

رفتارهاى تربیتى پیامبر اعظم(ص)

پیش از طلوع آفتاب اسلام مردم در سرتاسر جهان از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب در وضع تأسف بارى زندگى مى کردند. اگر چه تمام ملت ها در این امور وضعى یکسان نداشتند ولى آنچه مسلم است در انحراف هاى فکری، انحطاط اخلاق و سنت هاى غلط اجتماعى و پندارهاى موهوم و ناشایست و… وضعى مشابه هم داشتند.

در این میان شبه جزیره عربستان نیز از این امر مستثنى نبود. مردم عرب در لج نزارى از فساد و تباهى مى زیستند و در محیطى سرشار از بدآموزى ها و یغماگرى ها رشد کرده و خوى توحش در آنان اثر کرده بود و خرافات و اوهام در اعتقاد و اندیشه شان ریشه دوانیده بود.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) در چنین جامعه اى به رسالت مبعوث گردید؛ محیطى که امیر مؤمنان در وصف آن مى فرماید: «خداوند متعال محمد (صلی الله علیه و آله) را تبلیغ کننده براى عالمیان و امین براى فرستادن قرآن و رسالت مبعوث نمود در آن حال شما گروه عرب داراى بدترین دین بودید و در بدترین جامعه زندگى مى کردید.

در میان سنگ هاى سخت و مارهاى ناشنوا مسکن داشتید، آب هاى تیره مى آشامیدید و غذاى خشن مى خوردید و خون هاى یکدیگر را مى ریختید و از خویشاوندان خود قطع رابطه مى نمودید. بت ها در میان شما (براى پرستش) نصب شده و گناهان و انحراف ها سخت به شما بسته بود.»

نبى مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) از همین مردم، امتى نمونه ساخت. وى با آبیارى نهال خوبى ها که ریشه در فطرت آنها داشت سلمان ها، ابوذرها، مقدادها، بلال ها و سمیه هایى را تربیت نمود که همه، شاگردان کلاس این مکتب اند.

با ورق زدن صفحات تاریخ و مقایسه عرب قبل و بعد از اسلام، ذهن با این سؤال درگیر مى شود که به راستى پیامبر(صلی الله علیه و آله) در تربیت و ساختن انسان هاى بزرگ از چه شیوه هایى استفاده کرده است؟

براى پاسخگوئى به این سؤال بخشى از شیوه هاى تربیتى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را مورد بررسى قرار مى دهیم. البته این شیوه ها اصول ثابتى هستند که در هر دوره و زمانى مى توانند مورد استفاده قرار گیرند و ما اگر امروز هم از شیوه هاى پیامبر مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) در تربیت انسان ها بهره بگیریم مى توانیم بهترین انسان ها را بسازیم.

معرفى پیامبر(صلی الله علیه و آله) در قرآن کریم بعنوان اسوه و الگوى نیکو (اسوه حسنه) نیز به همین معناست که ما امروزه سیره آن مرد الهى و رهبر موفق تاریخ را سرلوحه کار خود بویژه در موضوع تربیت قرار دهیم.

تقویت ایمان به خدا

پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمده است تا انسان را که از اصل و گوهر خویش دور مانده به فطرتش بازگرداند و به او بگوید که فکر کن! از کجا آمده اى آمدنت بهر چه بود و به کجا مى روی؟ عظمت هستى را به او متذکر شود و این که این جان بیهوده آفریده نشده است. با ارائه معجزاتى بر اطمینان انسان ها به سخنان کاملا مبتنى بر فطرت و عقل او بیافزاید.

موتور فکر انسان را روشن کند و به او شناخت و آگاهى دهد. تا در نتیجه انسان به فطرتش نظر افکند و به خداى یگانه ایمان آورد و با تفکر و شناخت بیشتر بر ایمانش افزوده شود و از این ایمان، عشق و محبتى فراگیر ایجاد شود و او را به حرکت به سوى کمال و خوبى ها وادارد. «والذین امنو اشد حبا لله» و با این عشق و ایمان به خدا هر مسیر سخت و ناهموارى را با شیرینى و سرمستى به سوى دوست بپیماید.

اخلاق عظیم

پیامبران آمده اند تا در مسیر تعالى و تکامل زندگى مادى و معنوى بشر، اخلاق و فضائل اخلاقى را نهادینه کنند تا انسان در چهارچوب فضائل و محاسن اخلاقى قله هاى سعادت و پیروزى را فتح کند و در فضاى معطر محاسن و مصفاى اخلاق در جامعه، به کمال مطلوب رسد.

پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) نیز اساس بعثت خویش را تکمیل والائى هاى اخلاق معرفى مى کند و مى فرماید: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ همانا من براى تکمیل والائى هاى اخلاق برانگیخته شدم.»

همچنین بنا بر اصلى اخلاقى و روان شناختى که مربى باید عامل به آنچه خود مى گوید باشد پیامبر(صلی الله علیه و آله) نه تنها متخلق به اخلاق حسنه بود بلکه به فرموده قرآن داراى خلق عظیم بود. قرآن کریم پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به داشتن چنین خلق و خویى مى ستاید و مى فرماید: «انک لعلى خلق عظیم تو اى پیامبر سجایاى اخلاقى عظیمى داری.» این آیه شریفه هر چند فى نفسه و بخودى خود، حسن خلق رسول خدا را مى ستاید و آن را بزرگ مى شمارد، لکن با در نظر گرفتن خصوص سیاق، بخصوص به اخلاق پسندیده اجتماعیش نظر دارد، اخلاقى که مربوط به معاشرت است از قبیل استوارى بر حق و صبر در مقابل آزار مردم و خطاکارى هاى اراذل و اوباش و عفو و اغماض از آنان و سخاوت و مدارا و تواضع و امثال اینگونه مسائل اخلاقی

و اینچنین است که رسول الله(صلی الله علیه و آله) در سایه خلق عظیم، بار مسئولیت و مدیریت و رهبرى جامعه را به ساحل مقصود مى رساند و نابسامانى ها را با اخلاق نیک خویش سامان مى دهد.

نرمخویى و خوش رفتارى با دیگران

لازمه رهبرى جامعه اسلامى اجراى احکام و قوانین با صلابت و قاطعیت است بخصوص در مواردى که خشونت و تصمیم قاطع در قطع ریشه هاى فساد سازنده است. این صفت از صفات بارز رسول الله(صلی الله علیه و آله) بود اما نه در همه جا و در برابر هرکس. او «اشداء على الکفار رحماء بینهم» بود با دشمنان سرسخت و با مسلمانان و مؤمنان مهربان و خوش رفتار بود. آن حضرت با ملایمت و حسن خلق، مردم را با دین اسلام آشنا مى کرد به طورى که مسلمانان شیفته نرم خویی، ملایمت و خوش رفتارى او بودند.

پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) با دوستان و مؤمنان با شادابى و نشاط و رویى گشاده معاشرت داشت در حالى که آنچه را که از مشکلات صعب و سخت رسالت و هدایت جامعه بر دوش داشت و اندوه و نگرانى خویش را در قلبش نگاه مى داشت.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در پرتو رحمت الهى با مؤمنان و مسلمانان با ملایمت و نرمى رفتار مى نمود. خداوند در قرآن کریم خطاب به پیامبر مى فرماید: «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک»«حسن اخلاق و مهربانى تو با مردم رحمتى از جانب خداوند است، و اگر تندخو و سخت دل بودى مردم از اطراف تو پراکنده مى شدند.»

مشورت با دیگران

یکى دیگر از ویژگى هاى پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) که نشان از زیبایى سلوک حضرتش دارد مشورت با دیگران است. آن حضرت از این رهگذر علاوه بر توجه به پرورش شخصیت افراد طبقات مختلف جامعه با در نظر گرفتن افکار و اندیشه هاى موافق و مخالف، از توانایى هاى روحى و فکرى آن ها بهره مند مى شد. پیامبر مکرم اسلام با بکار بستن این اصل تربیتی- مشاوره گرفتن در امور مختلف- مى آموزد که از این طریق مى توان بر کشتى مطمئن نشست و از میان امواج پرتلاطم دریاى زندگى به ساحل نجات رسید. مورخین و مفسرین اسلامى یکى از صفات پیامبر را در مسند مدیریت، کثرت مشاوره دانسته اند و گفته اند: «کان رسول الله کثیرالمشاوره لاصحابه؛سیره پیامبر چنین بود که با اصحاب خود زیاد مشورت مى کرد.»

نکته قابل توجه اینکه پیامبر عالی قدر اسلام على رغم اینکه با منبع لایزال علم و قدرت الهى از طریق وحى ارتباط داشت نیازى به مشورت و دریافت رأى دیگران نداشت اما شیوه آن حضرت جنبه آموزشى داشت تا جامعه اسلامى بیاموزد باید به آراء و افکار دیگران احترام گذاشت و اهمیت این موضوع تا حدى است که خداوند پیامبر خویش را به مشورت فرمان مى دهد: «وشاورهم فى الامر اى پیامبر! در کارها با مسلمانان مشورت بنما.»

تواضع و فروتنی

تواضع و فروتنى از جمله صفات بزرگ و انسانى پیامبر(صلی الله علیه و آله) و بى شک یکى از عوامل تأثیرگذار در تقویت محبوبیت حضرتش در میان مردم بود. چون مظهر کمالات است و داراى خلق عظیم و تمام ارزش هاى انسانى در او تبلور یافته است. او با وجود اینکه برترین است نه تنها خود را فوق دیگران نمى بیند بلکه با الهام از این رهنمود وحی؛ «و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین»بال هاى تواضع و فروتنى خویش را بر مؤمنین و پیروان خود مى گستراند.

رفتار متواضعانه رسول خدا به گونه اى بود که چون وارد مجلسى مى شد در نزدیک ترین جاى محل ورود خود مى نشست رسول خدا کراهت داشت کسى براى وى به پا خیزد و مردم نیز از این جهت جلو پاى آن حضرت بلند نمى شدند، ولى هنگام رفتن، آنان با حضرتش برمى خاستند و همراهش تا در منزل مى آمدند

ابوذر غفاری(رحمه الله) مى گوید: رسول خدا در میان اصحابش مى نشست، اگر ناشناسى مى آمد نمى دانست پیامبر کدام است تا آن که مى پرسید. از پیامبر(صلی الله علیه و آله) درخواست کردیم تا جایگاهى اختیار کند که اگر ناشناسى وارد شد حضرت را بشناسد. آن گاه سکویى از گل بنا کردیم حضرت بر آن مى نشست و ما نیز گرد او مى نشستیم.

همچنین با بردگان بر روى زمین غذا خوردن، سوار شدن بر چهارپا که تنها پلاسى بر پشت آن قرار داشت، دوشیدن گوسفندان با دست، پوشیدن لباس پشمى خشن و سلام کردن بر کودکان سنت و روش او بود.

رأفت و رحمت

یکى دیگر از ویژگى هایى که در سیره نبوى به عنوان اخلاق فردى آن حضرت مورد توجه مى باشد دوستى و مهربان بودن ایشان با مردم است. پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلی الله علیه و آله) بدون هیچ چشم داشت مادى چنان مردم را از دل و جان دوست مى داشت و به آنان مهربانى مى نمود که وقتى درد و رنجى بر آنان وارد مى شد آن را بر روح و جان خویش احساس مى کرد. خداوند در بیان این صفت پیامبر مى فرماید: «رسولى از خود شما به سویتان آمده که رنج هاى شما بر او سخت و بر هدایت شما اصرار دارد و با مؤمنان رئوف و مهربان است.»

نکته زیبایى که در این آیه مشاهده مى شود این است که خداوند دو صفت خویش یعنى «رئوف و رحیم» بودن را براى پیامبر خاتم آورده است چنان که در آیاتى از قرآن آمده است: «ان الله رئوف رحیم»و این شدت رأفت و رحمت پیامبر را مى رساند.

درسى که از رفتار پرمهر پیامبر اسلام مى آموزیم این است که به مسلمانان محبت داشته باشیم و از روى عشق و علاقه با آنان بر گرد محور ایمان جمع شویم زیرا بر هر مؤمنى لازم است که دوستى و دشمنى او براساس دین باشد، مؤمنان را دوست داشته باشد و منکران دین را دشمن بدارد.

احترام به کودکان

امروزه در علوم تربیتى مباحثى مبسوط درباره شخصیت دادن به کودک مطرح مى گردد. توجه به این امر که سبب رشد و شکوفایى استعدادهاى کودک و بالا بردن کرامت و بارور شدن گوهر انسانى او مى شود عاملى جهت ساختن انسان هایى فرزانه مى شود.

رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز با لحاظ کردن این مهم مى فرمایند: «اکرموا اولادکم؛ به کودکان خود احترام بگذارید.» حضرتش با وجود عظمت و شخصیتى که داشت در سلام کردن به کودکان پیشى مى گرفت و با آنان مهربانى مى نمودو معتقد بود که هر کس با کودک سر و کار دارد باید کودکانه رفتار کند. چنان که حسنین (علیهماالسلام) را بر دوش خود سوار مى کرد و مى فرمود: «خوب مرکبى دارید و شما سوارکاران خوبى هستید.»

عدالت در تربیت

از دیگر شیوه هاى تربیت پیامبر رفتار عادلانه بود. مثلا پدرى که دو کودک را همراه خود نزد پیامبر آورده بود و یکى را مى بوسید و به دیگرى بى اعتنایى مى کرد آن حضرت برآشفت و فرمود: «فهلا ساویت بینهما؛ چرا در ابراز محبت نسبت به فرزندانت به طور یکسان رفتار نکردی؟!»

احترام به زنان و توجه به حقوق آن ها

در طول تاریخ در جوامع مختلف بر اثر سنت هاى غلط اجتماعى و جهل ملت ها، به جنس زن ظلم هاى فراوانى شده است. اما با ظهور اسلام و توجه خاص اسلام و شخص پیامبر به زن وى تشخص و منزلت یافت و حیات دوباره اى در کالبدش دمیده شد.

رسول الله(صلی الله علیه و آله) با الهام از وحى الهى بسترهاى رشد و بالندگى را در زندگى زنان گسترد و آنان را از ذلت ها، بى هویتى ها، تحقیرها، محدودیت ها و بردگى نجات بخشید به گونه اى که زنان همدوش مردان آزادانه و با حفظ حرمت و کرامت خویش در اجتماع حضور یافتند. با نگاه برابرى بین زن و مرد در کسب دانش و بهره ورى از هنرها و تعدیل عواطف و تمایلات و ایجاد مصونیت در عین میدان دارى در عرصه هاى گوناگون، توان نهادینه کردن جامعه زنان را آشکار نمود.

در زمان شکوفایى نظام سیاسى و اجتماعى رسول الله(صلی الله علیه و آله)، زنان همانند مردان در میدان هاى فضیلت به مسابقه پرداختند و در بسیارى از این بسترها گوى سبقت را ربودند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در آخرین وصیت هاى خود به مردم در حجه الوداع درباره همسران فرمودند: «اى مردم! زنان شما بر شما حقى دارند و شما نیز بر آنان حقى دارید… و من به شما سفارش و وصیت مى کنم که به زنان نیکى کنید. زیرا آنان امانت هاى الهى در دست شما هستند و با قوانین الهى بر شما حلال شده اند.

کلام آخر

بى شک پرداختن به زیبایى هاى روش هاى تربیتى پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) در این مجال محدود، گنجاندن دریا در کوزه اى است. ولى امید است همین اندک، ذائقه جویندگان حقیقت را شیرین نماید و تشنه کامان حقیقت با تأسى به سیره، سلوک و رفتارهاى تربیتى پیامبر عظیم الشأن اسلام این الگو و اسوه بى نظیر تاریخ بشریت در عصر کسادى بازار ایمان، جان ها و فطرت هاى زلال خویش را از شراب طهورش سرمست کنند.

نویسنده: سیده سهله تقوی

پى نوشت :

۱. نهج البلاغه، خطبه ۲۶ .

۲ . ناظر به این سخن از مولاى متقیان امام علی(علیه السلام) که مى فرمایند: «فبعث فیهم رسله، و واثر الیهم انبیاء…» . نهج البلاغه، خطبه۱ .

۳. بقره/۱۶۵.

۴ . تفسیر نور الثقلین، ج ۵، ص ۹۲: کنزالعمال، حدیث۵۲۱۷ .

۵. قلم/۴.

۶. المیزان، ج ۲۰، ص۵۰ .

۷ . فتح/۹.

۸ . آل عمران/ ۱۵۹.

.۹ تفسیر جلالین، ص۹۴ .

۱۰. آل عمران/۱۵۹.

۱۱. شعراء/۱۵.

۱۲ . مکارم الاخلاق، ج ۱، ص۲۵ .

۱۳ . مستدرک الوسائل، ج ۲، ص۱۱۲ .

۱۴ . مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۱۵ .

۱۵ . محجه البیضا، ج ۱۶، ص۹۸ .

۱۶. توبه/ ۱۲۸.

۱۷ . نور/۲۰.

 ۱۸. وسائل، ج ۱۵، ص ۱۹۵ .

۱۹. محجه الیضا ج ۲، ص۳۶۶ .

۲۰ . وسائل، ج ۵، ص۱۲۱ .

۲۱ . بحارالانوار، ج ۴۳، ص۲۸۶ .

۲۲ . مکارم الاخلاق، ص۱۱۳ .

۲۳ . اقتباس از سخنان مقام رهبری، زن ریحانه آفرینش، ص۶۱ .

۲۴ . رسول الله(ص) الگوى زندگی، حبیب الله احمدی، ص ۲۳۱.

۲۵. سیره ابن هشام، ج ۴، ص۲۵۱.

سبک زندگی به رنگ سبز خاتم

آنچه از نظرتان می‌گذرد، مروری است گذرا بر رفتارها و شیوه‌های رفتاری رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که با استناد به برخی آیات، احادیث و نمونه‌های عینی از زندگی آن حضرت مورد بررسی قرار گرفته است.

به راستی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در تربیت و ساختن انسان‌های بزرگ از چه شیوه‌هایی استفاده کرده است؟ برای پاسخگویی به این سۆال، بخشی از شیوه‌های تربیتی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را مورد بررسی قرار می‌دهیم. البته این شیوه‌ها اصول ثابتی هستند که در هر دوره و زمانی می‌توانند مورد استفاده قرار گیرند و ما اگر امروز هم از شیوه‌های پیامبر مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در تربیت انسان‌ها بهره بگیریم می‌توانیم بهترین انسان‌ها را بسازیم.

معرفی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در قرآن کریم به عنوان اسوه و الگوی نیکو(اسوه حسنه) نیز به همین معناست که ما امروزه سیره آن مرد الهی و رهبر موفق تاریخ را سرلوحه کار خود بویژه در موضوع تربیت قرار دهیم.

اخلاق عظیم

پیامبران آمده‌اند تا در مسیر تعالی و تکامل زندگی مادی و معنوی بشر، اخلاق و فضائل اخلاقی را نهادینه کنند تا انسان در چهارچوب فضائل و محاسن اخلاقی قله‌های سعادت و پیروزی را فتح کند و در فضای معطر محاسن و مصفای اخلاق در جامعه، به کمال مطلوب رسد. پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز اساس بعثت خویش را تکمیل والائی‌های اخلاق معرفی می‌کند و می‌فرماید: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛(۱) همانا من برای تکمیل والائی‌های اخلاق برانگیخته شدم.»

همچنین بنا بر اصلی اخلاقی و روان‌شناختی که مربی باید عامل به آنچه خود می‌گوید باشد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نه تنها متخلق به اخلاق حسنه بود بلکه به فرموده قرآن دارای خلق عظیم بود. قرآن کریم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را به داشتن چنین خلق و خویی می‌ستاید و می‌فرماید: «انک لعلی خلق عظیم؛(قلم/۴) تو‌ ای پیامبر! سجایای اخلاقی عظیمی داری.»

نرمخویی و خوش رفتاری با دیگران

لازمه رهبری جامعه اسلامی، اجرای احکام و قوانین با صلابت و قاطعیت است به خصوص در مواردی که خشونت و تصمیم قاطع در قطع ریشه‌های فساد سازنده است. این صفت از صفات بارز رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) بود اما نه در همه جا و در برابر هر کس. او «اشداء علی الکفار رحماء بینهم»(فتح/۹) بود با دشمنان سرسخت و با مسلمانان و مۆمنان مهربان و خوش‌رفتار بود. آن حضرت با ملایمت و حسن خلق، مردم را با دین اسلام آشنا می‌کرد به طوری که مسلمانان شیفته نرمخویی، ملایمت و خوش‌رفتاری او بودند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در پرتو رحمت الهی، با مۆمنان و مسلمانان با ملایمت و نرمی رفتار می‌نمود. خداوند در قرآن کریم خطاب به پیامبر می‌فرماید: «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک؛(آل عمران/ ۱۵۹) حسن اخلاق و مهربانی تو با مردم، رحمتی از جانب خداوند است، و اگر تندخو و سخت دل بودی، مردم از اطراف تو پراکنده می‌شدند.»

مشورت با دیگران

یکی دیگر از ویژگی‌های پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که نشان از زیبایی سلوک حضرتش دارد، مشورت با دیگران است. آن حضرت، علاوه بر توجه به پرورش شخصیت افراد طبقات مختلف جامعه، با در نظر گرفتن افکار و اندیشه‌های موافق و مخالف، از توانایی‌های روحی و فکری آن‌ها بهره‌مند می‌شد. مورخین و مفسرین اسلامی یکی از صفات پیامبر را در مسند مدیریت، کثرت مشاوره دانسته‌اند و گفته‌اند: «کان رسول الله کثیرالمشاوره لاصحابه؛(۲) سیره پیامبر چنین بود که با اصحاب خود، زیاد مشورت می‌کرد.»
رفتار متواضعانه رسول خدا به گونه‌ای بود که چون وارد مجلسی می‌شد، در نزدیک‌ترین جای محل ورود خود می‌نشست.(۳) رسول خدا کراهت داشت کسی برای وی به پا خیزد و مردم نیز از این جهت جلو پای آن حضرت بلند نمی‌شدند، ولی هنگام رفتن، آنان با حضرتش برمی‌خاستند و همراهش تا در منزل می‌آمدند.(۴)

تواضع و فروتنی

تواضع و فروتنی، از جمله صفات بزرگ و انسانی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و بی‌شک یکی از عوامل تأثیرگذار در تقویت محبوبیت حضرتش در میان مردم بود. چون مظهر کمالات است و دارای خلق عظیم و تمام ارزش‌های انسانی در او تبلور یافته است. او با وجود این که برترین است نه تنها خود را فوق دیگران نمی‌بیند بلکه با الهام از این رهنمود وحی؛ «و اخفض جناحک لمن اتبعک من المۆمنین»(شعراء/۱۵) بال‌های تواضع و فروتنی خویش را بر مۆمنین و پیروان خود می‌گستراند.

رفتار متواضعانه رسول خدا به گونه‌ای بود که چون وارد مجلسی می‌شد در نزدیک‌ترین جای محل ورود خود می‌نشست.(۳) رسول خدا کراهت داشت کسی برای وی به پا خیزد و مردم نیز از این جهت جلو پای آن حضرت بلند نمی‌شدند، ولی هنگام رفتن، آنان با حضرتش برمی‌خاستند و همراهش تا در منزل می‌آمدند.(۴)

ابوذر غفاری(رحمه الله) می‌گوید: رسول خدا در میان اصحابش می‌نشست، اگر ناشناسی می‌آمد نمی‌دانست پیامبر کدام است تا آن که می‌پرسید. از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درخواست کردیم تا جایگاهی اختیار کند که اگر ناشناسی وارد شد حضرت را بشناسد. آن گاه سکویی از گل بنا کردیم حضرت بر آن می‌نشست و ما نیز گرد او می‌نشستیم.(۵)

همچنین با بردگان بر روی زمین غذا خوردن، سوار شدن بر چهارپا که تنها پلاسی بر پشت آن قرار داشت، دوشیدن گوسفندان با دست، پوشیدن لباس پشمی خشن و سلام کردن بر کودکان سنت و روش او بود.»(۶)

رأفت و رحمت

یکی دیگر از ویژگی‌هایی که در سیره نبوی به عنوان اخلاق فردی آن حضرت مورد توجه می‌باشد، دوستی و مهربان بودن ایشان با مردم است. پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) بدون هیچ چشم‌داشت مادی چنان مردم را از دل و جان دوست می‌داشت و به آنان مهربانی می‌نمود که وقتی درد و رنجی بر آنان وارد می‌شد آن را بر روح و جان خویش احساس می‌کرد. خداوند در بیان این صفت پیامبر می‌فرماید: «رسولی از خود شما به سویتان آمده که رنج‌های شما بر او سخت و بر هدایت شما اصرار دارد و با مۆمنان رئوف و مهربان است.»(توبه/ ۱۲۸)

نکته زیبایی که در این آیه مشاهده می‌شود این است که خداوند دو صفت خویش یعنی «رئوف و رحیم» بودن را برای پیامبر خاتم آورده است.

احترام به کودکان

امروزه در علوم تربیتی مباحثی مبسوط درباره شخصیت دادن به کودک مطرح می‌گردد. توجه به این امر که سبب رشد و شکوفایی استعدادهای کودک و بالا بردن کرامت و بارور شدن گوهر انسانی او می‌شود عاملی جهت ساختن انسان‌هایی فرزانه می‌شود.

رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز با لحاظ کردن این مهم می‌فرمایند: «اکرموا اولادکم؛ به کودکان خود احترام بگذارید.» حضرتش با وجود عظمت و شخصیتی که داشت در سلام کردن به کودکان پیشی می‌گرفت و با آنان مهربانی می‌نمود و معتقد بود که هر کس با کودک سر و کار دارد باید کودکانه رفتار کند.(۷) چنان که حسنین(علیهماالسلام) را بر دوش خود سوار می‌کرد و می‌فرمود: «خوب مرکبی دارید و شما سوارکاران خوبی هستید.»(۸)

عدالت در تربیت

از دیگر شیوه‌های تربیت پیامبر، رفتار عادلانه بود. مثلا پدری که دو کودک را همراه خود نزد پیامبر آورده بود و یکی را می‌بوسید و به دیگری بی‌اعتنایی می‌کرد آن حضرت برآشفت و فرمود: «فهلا ساویت بینهما؛(۹) چرا در ابراز محبت نسبت به فرزندانت به طور یکسان رفتار نکردی؟!»

کلام آخر

بی‌شک پرداختن به زیبایی‌های روش‌های تربیتی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) در این مجال محدود، گنجاندن دریا در کوزه‌ای است. ولی امید است همین اندک، ذائقه جویندگان حقیقت را شیرین نماید و تشنه کامان حقیقت با تأسی به سیره، سلوک و رفتارهای تربیتی پیامبر عظیم‌الشأن اسلام این الگو و اسوه بی‌نظیر تاریخ بشریت در عصر کسادی بازار ایمان، جان‌ها و فطرت‌های زلال خویش را از شراب طهورش سرمست کنند.

پی‌نوشت‌ها

۱- نور الثقلین، ج ۵، ص ۹۲

۲- تفسیر جلالین، ص ۹۴

۳- مکارم الاخلاق، ج ۱، ص۲۵

۴- مستدرک الوسائل، ج ۲، ص۱۱۲

۵- مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۱۵

۶- محجه البیضا، ج ۱۶، ص۹۸

۷- وسائل، ج ۵، ص ۱۲۱

۸- بحارالانوار، ج ۴۳، ص۲۸۶

۹- مکارم الاخلاق، ص۱۱۳

فرآوری: نوریه نوچمنی

منبع: تبیان

نقش مؤثر زن در خانه از دیدگاه حضرت زهرا(علیها السلام)

حجاب

قالت فاطمه الزهرا(علیها السلام): «خیر للنساء ان لا یرین الرجال و لا یراهن الرجال»(قمی،۱۳۷۶،ص۲۵۶)؛ آنچه برای زنان، نیکوست این است که(بدون ضرورت) مردان نامحرم را نبینند و نامحرمان نیز آنان را ننگرند. البته شایان ذکر است که منظور بانوی بزرگ اسلام نگاه جنسیتی به زن است نه نگاه انسانی.
قرآن کریم وقتی درباره حجاب سخن می‌گوید می‌فرماید: حجاب عبارت است از احترام گزاردن و حرمت قایل شدن برای زن که نامحرمان او را از دید حیوانی ننگرند. از این رو، نظر کردن به زنان غیر مسلمان را بدون قصد تباهی جایز می‌داند و علت آن این است که زنان غیر مسلمان از این حرمت بی‌بهره‌اند.(جواد آملی،۱۳۸۱،ص۴۱۳)
اصل تستر ظاهر و دارا بودن صفت کمالی عفاف برای زن مؤمن، یکی از وظایف دینی و انسانی به شمار می‌رود که زنان مسلمان برای حفظ تقوا و کسب رضایت خدا و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و ابراز بندگی خدا و از طرفی، برای حفظ امنیت اخلاقی اجتماع باید ملتزم به آن باشند.(نیلی پور، ۱۳۸۵،ص۲۴۹)
حال اگر کسی از تشخیص اصول ارزشی عاجز باشد، ممکن است حجاب را یک بند بداند، و حال آن که قرآن کریم وقتی مسئله لزوم حجاب را بازگو می‌کند، علت و فلسفه حجاب را چنین بیان می‌فرماید: «ذلک ادنی یعرفن فلا یؤذین»(احزاب:۵۹)؛ یعنی پوشاندن همه بدن به شناخته شدن این موضوع نزدیک است که اهل عفت و حجاب و صلاح و سداد می‌باشد. در نتیجه، وقتی به این عنوان معروف شوند،

دیگر مورد اذیت واقع نمی‌گردند؛ یعنی اهل فسق و فجور متعرض آنان نمی‌شوند.(طباطبایی، [بی تا]، ص۵۱۰) این مسئله برای این است که شناخته نشوند و مورد اذیت واقع نگردند؛ چرا که آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.(جوادی آملی، ۱۳۸۱، ص۴۳۸)
از دیدگاه اسلام، فعال بودن زنان در عرصه سیاست و اجتماع امری معقول است و با ارائه چارچوب و ضوابط، این حضور در عین تحکم نقش منطقی و مثبت زنان در جامعه، به خصوص در مسئولیت‌پذیری‌های جمعی، از اهمیت نقش‌های دیگری که کسی غیر از زنان نمی‌تواند آنها را به خوبی ایفا کند نیز غافل نبوده است، حال آنکه امروزه متأسفانه، در بیشتر موارد، ضرورت‌های حرفه‌ای حالت غالب به خود می‌گیرد و تعهدات مادری و همسری به دست اهمال سپرده می‌شود. حضور حضرت زهرا(علیها السلام) در مسجد مدینه و خواندن خطبه در دفاع از ولایت و همچنین در پشت جبهه برای درمان بیماران، مهر تأییدی است بر چنین حضوری.
عدم توجه به اصول و ضوابط و چارچوب اصلی این حضور ضابطه مند باعث شده علی رغم تمام تلاش‌ها برای مساوات، زنان در بیماری‌های قلبی، جرایم، و دخانیات هم فاصله خود را با مردان کم کرده و بخواهند در این سطح هم به مساوات برسند!
بسی مایه تعجب و تأسف است که در نگرش‌های جامعه‌شناختی فمینیستی، تلاش می‌شود توجیه مناسبی برای میزان کمتر جرایم زنان پیدا نمایند. آنان معتقدند: اگر زنان کمتر از مردان مرتکب جرایم اجتماعی می‌شوند، به این خاطر است که دختران در فرایند اجتماعی شدن خود، بیش از پسران خویشتن داری را می‌آموزند.

آموزش رفتارهای خاص زنانه، امری است که بعد‌ها ارتکاب جرم، به خصوص رفتارهای خشونت‌آمیز را برای دختران و زنان مشکل و بعید می‌سازد. طبیعی است که اگر آموزش از جنسیت فارغ گردد، تفاوت مزبور نیز رفع خواهد شد.(فریبا علاسوند و انصاری،۱۳۸۳،ص۷۸)

شیوه‌های تربیتی فاطمه(علیها السلام)

خانه حضرت زهرا(علیها السلام)، یکی از بزرگ‌ترین دانشگاه‌های انسان‌سازی است که با رعایت و ملاحظه همه جنبه‌های تربیتی، بالاترین و موفق‌ترین چهره‌های انسانی را تربیت نموده و به جامعه بشریت ارائه داده است. تحمل بالای فرزند داری و تربیت صحیح آنان، شیر دادن فرزندان، تهیه لوازم بچه داری (گهواره)، رسیدن به انواع موقعیت‌های خانوادگی، و سرودن شعر برای فرزندان و حتی پدر و شوهر، از مواردی بود که ایشان بدان اهتمام می‌ورزید و همچنان رویکرد توحیدی بر این حوزه از زندگی ایشان سایه افکنده بود. وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از خبر شهادت امام حسین(علیه السلام) او را آگاه کرد، کلمه استرجاع را خواند و گریست و فرمود: «سلمت و رضیت و توکلت علی الله.»(کوفی، ۱۴۱۰ق، ص۵۵)

۱بازی با فرزندان: یکی از نیازهای طبیعی کودکان بازی کردن و بازی دادن آنهاست. این لحظطه از لحظه‌های بسیار شیرین برای کودکان است. بازی در این دوران به منزله واکنش کودک در برابر عوامل محیطی و بروز استعدادهای نهفته اوست و همچنین در پرورش نیروی ابداع و ابتکار کودک بی‌نهایت مؤثر است. حضرت زهرا(علیها السلام) فرزندان خود را به بازی و مسابقه تشویق می‌کرد و گاهی با آنان به بازی مشغول می‌شد و با حرکت‌ها و گفتارهای شیرین مادرانه و بالا و پایین انداختن فرزندانش، از احساسات پاک مادری سیراب می‌نمود. علی رغم این که ظهور اسلام در محیطی کاملاً بی‌فرهنگ و دور از تمدن بود. اما برنامه و شیوه‌های ارائه شده از طرف اولیای دین متمدن‌ترین رفتار بود.

۲آموزش هنگام بازی: بانوی بزرگ اسلام هنگام بازی با کودکانش آداب زندگی و روحیه تعبد را زنده می‌کرد و در قالب شعر آن را مطرح می‌نمود. برای امام حسن(علیه السلام) این شعر را می‌خواند: اشبه اباک یا حسن واخلع عن الحق الرسن واعبد الها دالمنن و لا توال ذالاحن؛
ترجمه: پسرم حسن! مانند پدرت باش، ریسمان ظلم را از حق بر کن، خدایی را بپرست که صاحب نعمت‌های متعدد است و هیچ گاه با صاحبان ظلم و تعدی دوستی مکن.(مجلسی،۱۴۰۴ق،ص۲۸۶)
و هنگام بازی با امام حسین(علیه السلام) می‌فرمود: «انت شبیه بابی لست شبیها بعلی»؛ تو به پدرم پیامبر شبیهی و به پدرت علی شباهت نداری . این بیت موجب خنده و تبسم حضرت علی(علیه السلام) می‌شد.(همان)
از این قطعات تاریخی می‌توان استفاده نمود که علی رغم تمام مشکلات و گرفتاری‌های موجود، در برخورد با کودکان خود را خوشحال و خندان نشان می‌دادند. این لازمه جوانمردی است که انسان گرفتارهای خارج از خانه را با خود به خانه نیاورد. بدن تردید، فرزندانی که محصول تربیت چنین خانواده‌هایی هستند از روانی سالم، روحیه‌ای قوی و نفسی مطمئن برخوردار خواهند بود.

۳ایجاد روحیه جهادی و دشمن ستیزی در فرزندان: نمونه آن، تربیت جنگاوران و مجاهدانی همچون امام حسن و امام حسین و زینب کبری(علیها السلام) است.

۴ایجاد روحیه انفاق و بخشش گروهی و خانوادگی در فرزندان: نمونه بارز آن، انفاق قرص‌های نان همه اعضاء خانواده به یتیم، اسیر و مسکین است که نقل قصه آن را سوره «انسان» به تفصیل آمده است.

۵- سفارش به امیرالمؤمنین(علیه السلام) درباره حفاظت از فرزندان: «قالت فاطمه(علیها السلام) اوصیک فی ولدی خیرا»(دشتی،۱۳۸۴،ص۱۴۰)؛ درباره فرزندانم سفارش به نیکوکاری دارم.

۶- تعلیم مردم دوستی: رعایت حقوق همسایگان و دیگرگرایی به فرزندان خود حتی در مقام مناجات و دعا: امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید: شبی مادرم تا اذان صبح در حال دعا بود و مدام در مورد همسایگان دعا نمود و چون از علت آن سؤال کردم فرمود: «یا بنی الجار ثم الدار»؛ ‌ای پسرم! اول همسایگان بعد اهل خانه.(همان،ج۷۷،ص۱۴۹)

۷ رعایت عدالت و مساوات بین فرزندان و دقت دادن به اصل عدالت در قضاوت: روزی حضرت زهرا(علیها السلام) در مقام قضاوت مسابقه خطاطی امام حسن و امام حسین(علیه السلام) قرار گرفته بود. آنان اصرار داشتند که مادر بهترین خط را انتخاب نماید. حضرت با خود می‌گفت: من چه می‌توانم بکنم و چگونه میان دو کودکم داوری کنم؟ سرانجام به فکرش رسید قضاوت نهایی را به تلاش خودشان مربوط سازد. فرمود: «یا قرتی عینی انی اقطع قلادتی علی راسکما وانشر بینکما جواهر هذه القلاده فمن اخذ منها اکثر فخطه و احسن و تکون قوته اکثر»؛‌ای نور دیدگانم! من دانه‌های این گردنبند را با پاره کردن رشته آن بر سر شما می‌ریزم و میان شما دانه‌های گردنبند را پخش می‌نمایم، هر کدام از شما دانه‌های بیشتری بگیرد، خط او بهتر است.

۸- مأنوس نمودن فرزندان با مسجد و نماز و دقت در گفتارهای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و تشویق تمرین و تربیت عبادی و دینی فرزندان: یکی از محورهایی که حضرت زهرا(علیها السلام) بدان توجه و تأکید داشتند. بعد پرستش و گرایش فرزندان به انجام تکلیف عبادی و الهی بود.
تقویت حس و پرستش یکی از گرایش‌های فطری انسان است، این گرایش خارج از وجود انسان نیست، بلکه در عمق جان و ضمیر او ریشه دارد و اگر جز این بود، اساساً ایمان و خداپرستی تحقق نمی‌یافت. بنابراین، مربیان الهی خداپرستی را القا نکردند، بلکه با شیوه‌های نظری و عملی به پرورش این نهال فطری پرداختند. بهترین زمان برای پرورش این حس دوران کودکی می‌باشد.(رهبر و رحیمیان، ۱۳۸۰، ص۸۹)
آن حضرت شوق بندگی و خضوع در برابر معبود را از همان دوران کودکی در جان فرزندان خود تقویت نمود و آنان را چنان تربیت کرد که بهترین کارها را عبادت خداوند بدانند و از آن بالاترین لذت‌ها را ببرند. دخت گرامی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر این مطلب تأکید داشتند که باید بچه‌ها را از کودکی به انجام تکالیف فرا خواندو آنان را به خدا پیوند داد و بذر محبت و ارتباط با معبود را در کام آنان بیفشاند تا انجام تکالیف برای آنان نه تنها رنج و مشقتی نداشته باشد، بلکه با شوق و اشتیاق به استقبال آن بروند.

۹-بوسیدن و ملاطفت کودکان: همچنان که ارضای غرایز، منشا احساس لذت برای انسان است، ارضای عواطف انسانی نیز با خود لذتی به همراه دارد، اما لذتی که از این راه حاصل می‌شود با آنچه در مورد غرایز وجود دارد، در نوع خود متفاوت است. محبت به عنوان یک نیاز اصیل روحی ، در زندگی انسان و تأمین سلامت روحی و روانی او نقش بسزایی دارد و به آن حلاوت خاصی می‌دهد.
(سادات،۱۳۸۲، ص۱۰۸)
عاطفه انجذابی است نفسانی که یک انسان نسبت به انسانی دیگر در خود احساس می‌کند و می‌توان آن را به رابطه بین آهن و آهن ربا تشبیه نمود. عواطف طبیعی یکی از اقسام عاطفه است که مصداق روشن آن، روابط خانوادگی، و قوی‌تر از آن رابطه مادر و فرزندی و پدر و فرزندی است.(مصباح یزدی،۱۳۷۶، ص۳۲۹)
یکی از مظاهر ابراز عواطف و یکی از بهترین راه‌های ایجاد ارتباط عاطفی، بوسیدن فرد مورد علاقه است که می‌تواند در بردارنده چند گونه پیام باشد و از حسنات و اعمال عبادی به حساب می‌آید. بوسه‌های مکرر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر دست و بازو و سینه زهرا(علیها السلام) را می‌توان مظهری از این ابراز ارادت و تبادل محبت و عواطف دانست و نیز بوسه‌های مکرر فاطمه زهرا(علیها السلام) بر فرزندان خود و تأکید قولی و عملی بر این رفتار بیانگر لزوم عواطف و ایجاد ارتباط عاطفی با نزدیکان از طریق بوسیدن و بوییدن می‌باشد.(نیلی پور، ۱۳۸۵، ص۱۸۰-۱۸۲)
اصولاً به زبان آوردن مهر، مایه تحکیم پیوند تربیتی است و حفظ این پیوند، لازمه و زمینه تأثیرگذاری مربی و متربی است. مربی با بیان محبت خویش نسبت به متربی، او را دلبسته خویش می‌گرداند. این دلبستگی، بسیار قدرتمند و کارساز است و می‌توان با تکیه بر آن، فرد را آماده و بلکه طالب به دوش گرفتن تکالیف ساخت.(باقری،۱۳۸۸، ص۲۳۱)
از این رو، در توصیه‌های اسلامی، بر به زبان آوردن مهر تأکید شده است. به گونه‌ای که در کتب روایی، بابی تحت عنوان «آگاهاندن دوستان از محبت به آنها»(اخبار الرجل اخاه بحبه) وارد شده است.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «اذا احببت رجلاً فاخبره بذلک فانه اثبت للموده بینکما»؛ هر گاه محبت کسی در دل داشتی، او را از این محیت باخبر کن، که این آگاهی، دوستی و مودت شما را استوارتر خواهد کرد.(کلینی، [بی تا]، باب اخبار الرجل اخاه بحبه، ص۴۵۸)
براساس تحقیقات روانشناسان اجتماعی و روان کاوان درباره کودکان از جوامع مختلف، کمبود یا عدم محبت عواقب خطرناکی را برای فرد و جامعه به بار می‌آورد. اطفالی که در دوره کودکی محبت نبینند، در بزرگی خشن، ناهموار و عقده‌ای می‌شوند. همچنین به بیماری‌های جسمی و بیماری‌های روانی همچون بدبینی، پر توقعی، یأس، زودرنجی، و نارضایتی مبتلا می‌گردند و منشأ بسیاری از شرارت‌ها و جنایت‌های کودکان، نوجوانان و حتی بزرگ سالان می‌شوند.(قائمی،۱۳۵۵،ص۱۷۸)

مشمولان شفاعت حضرت فاطمه(علیه السلام)

به عنوان حسن ختام، به حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که به بیان یکی از ضوابط تأثیر گذار در روابط خانواده پرداخته است اشاره می‌نماییم و آن این که یکی از ملاک‌های شفاعت حضرت زهرا(علیها السلام) اطاعت زن از شوهر است. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در این رابطه فرمودند: هر زنی که نمازهای واجب را ادا کند و روزه رمضان را بگیرد و در صورت استطاعت به حج برود و زکات مالش را بپردازد و اطاعت شوهرش را بکند و علی را پس از من ولی خویش بداند، به شفاعت دخترم به بهشت می‌رود.(مجلسی، ۱۴۰۴ق،ج۸،ص۵۸)

همچنین مولا علی(علیه السلام) فرمودند: بهترین زنان پنج نفرند: آسان گیر، نرم خو، آماده به خدمت که چون شوهرش به او خشمگین شود تا او را از خودش راضی نسازد آسایش نداشته باشد، و زنی که در غیاب شوهر حیثیت و آبرو و خانه و شرف او را نگه دارد.(همان، ج۸، ص۵۸) باید توجه داشت که خانواده در اسلام دارای جایگاه خاصی است و استحکام خانواده مرهون ضوابطی است که بر خانواده حاکم است؛ از جمله، تقسیم کار، شرح وظایف، رعایت جایگاه ها، و ارتباطات اعضای خانواده. دلیل تأکید حضرت زهرا(علیها السلام) درباره اطاعت زن از شوهر، اهمیت دادن به کانون خانواده است.
البته باید توجه داشت که اطاعت زن از شوهر نباید مستمسکی برای سوء استفاده مردان قرار گیرد و آن را نشانه فقر معنوی زن بدانند، بلکه همان گونه که در ادارات، وزارتخانه‌ها و…این نوع مدیریت لازمه یک مسئولیت اجرایی است، در خانواده نیز چنین است.

نتیجه

با توجه به جایگاه حساس و بنیادی خانواده، ابتدا زوجین باید به اهداف ازدواج توجه داشته باشند و برنامه‌های خود را برای رسیدن به آن اهداف تنظیم نمایند. حضرت زهرا(علیها السلام) به نقش محوری زن اشاره دارد؛ مدیریت داخلی خانه، اعم از همسرداری ، تربیت فرزندان، و کارهای خانه را به عهده زن می‌گذارد. به همین دلیل، از تقسیم کار توسط پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) راضی و خوشحال می‌شود.
از دیدگاه بانوی دو عالم، حضور زن در اجتماع با اولویت دادن او به خانه و فرزندان، آن هم با پوشش مناسب بلامانع است و حجاب خود راه کاری است برای حضور مناسب او در جامعه. علاوه بر آن، حجاب وسیله‌ای است برای تحکیم نظام خانواده و راهی برای کنترل حس تبرج در زن.
تدبیر زن در خانه و مهارت حفظ آن، از ارکان بقای خانواده می‌باشد. از این رو، قناعت، تحمل سختی‌ها، شکایت نکردن و فوق توان مرد انتظار نداشتن از ویژگی‌های بارز حضرت زهرا(علیها السلام) می‌باشد.
ویژگی‌های جنسیتی زن و مرد باعث تفاوت‌هایی در آن دو شده است که حضورشان را در اجتماع بزرگ و مسئولیتشان را در جامعه کوچک(خانواده) متفاوت نموده و نقش‌هایی متناسب با آن تمایزات، به آنها واگذار شده است، البته این مسئله باعث بروز شبهاتی شده است که نتیجه کج فهمی می‌باشد.

نویسندگان: مرضیه نصرتی*زهرا امی**

پی‌نوشت‌ها:
* مدرس دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج، گروه معارف و قرآن و عترت
منابع
 
قرآن کریم: ترجمه الهی قمشه‌ای
۱- احمدیان، ابراهیم(ترجمه)؛ نهج الفصاحه؛ چ۴، قم: گلستان ادب، ۱۳۸۶ش.
۲- اربلی(محدث)، علی بن عیسی؛ کشف الغمه؛ تبریز: بنی هاشمی، ۱۳۸۱ق.
۳- انصاری زنجانی، اسماعیل؛ الموسوعه الکبری عن فاطمه الزهرا؛ قم:نشر قم، ۱۴۲۸ق.
۴- باقری، خسرو؛ نگاهی دوباره به تربیت اسلامی؛ تهران: مدرسه، ۱۳۸۸ش
۵- بهزاد پور، سیمیندخت؛ نقش حجاب در توسعه؛ تهران: زعیم، [بی تا].
۶- احمدی جلفایی، حمید؛ صحیفه فاطمیه، چ۸، قم: آستانه مقدسه، زائر، ۱۳۸۶ش.
۷- جوادی آملی، عبدالله؛ زن در آیینه جمال و جلال؛ چ۵، قم: مرکز نشر اسراء،۱۳۸۱ش.
۸- حر عاملی، محمد بن حسین؛ وسائل الشیعه؛ قم: الاسلامیه، ۱۳۸۷ش.
۹- دشتی، محمد، نهج الحیاه: فرهنگ سخنان حضرت فاطمه؛ قم: امیرالمؤمنین،۱۳۸۴-
۱۰- رضایی، موسی؛ خانواده و نگرشی نو به تعلیم و تربیت فرزندان؛ چ۳؛ تهران:دانش پرور، ۱۳۸۸ش.
۱۱- رهبر، محمد تقی و محمد حسن رحیمیان؛ اخلاق و تربیت اسلامی؛ چ۷، تهران: سمت، ۱۳۸۰ش.
۱۲- سادات، محمد علی؛ اخلاق اسلامی؛ چ۳۰، تهران: سمت، ۱۳۸۰ش.
۱۳- شیخ الاسلامی، حسین؛ مسند فاطمه زهرا؛ قم: دفتر تبلیغات اسلامی. [بی ت].
۱۴- شیخ بهایی، محمد بن حسین؛ مفتاح الفلاح؛ قم: دارالکتب الاسلامی، ۱۴۱۱ق.
۱۵- طباطبایی، محمد حسین؛ تفسیر المیزان؛ ترجمه محمد باقر موسوی همدانی؛ قم: انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه، [بی تا].
۱۶- علاسوند، فریبا و حمیده انصاری؛ نقد کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان؛ چ۲، قم: حوزه(مرکز مدیریت)، ۱۳۸۳ش.
۱۷- فیروز آبادی، سید مرتضی، فضائل الخمسه من الصصاح السته:[بی تا]، نشر الاسلامیه، ۱۴۱۰ق.
۱۸- قائمی، علی؛ خانواده و تربیت کودکان؛ تهران: برآبادی، ۱۳۵۵ش.
۱۹- قطعنامه شماره ۳۴/ ۱۸۰، مجمع عمومی سازمان ملل متحده مصوبه ۱۹۷۹/ ۲۷آذر ۱۳۷۸-
۲۰- قمی، عباس؛ منتهی الامال؛ چ۱۰، قم: هجرت، ۱۳۷۶ش.
۲۱- قیومی، محمد جواد؛ صحیفه الزهرا؛ قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ش.
۲۲- کلینی ، محمد بن یعقوب بن اسحاق؛ اصول کافی؛ ترجمه سید جواد مصطفوی، قم: علمیه الاسلامیه[ّبی تا].
۲۳- کوفی، فرات بن کوفی؛ تفسیر فرات الکوفی؛ تهران: وزارت الثقافه و الارشاد الاسلامی، مؤسسه الطباعه و النشر،۱۴۱۰ق.
۲۴- مجلسی،محمد باقر؛ بحارالانوار؛بیروت: مؤسسه الوفا،۱۴۰۴ق.
۲۵- مصباح محمد تقی، اخلاق در قرآن؛ قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ۱۳۷۶ش.
۲۶- زمانی، مصطفی(ترجمه)؛ نهج البلاغه؛ چ۳؛ قم: نبوی،۱۳۷۳ش.
۲۷- مطهری، مرتضی؛ نظام حقوقی زن در اسلام، چ۳۱، تهران: صدرا،۱۳۸۰ش.
۲۸- معین الاسلام، مریم و ناهید طیبی؛ روان شناسی زن در نهج البلاغه؛ چ۳؛ قم: بهشت بینش،۱۳۸۳ش.
۲۹- نیلی پور، مهدی؛ فرهنگ فاطمیه(الفبای شخصیتی حضرت زهرا(علیه السلام)؛ چ۵، اصفهان، مرکز فرهنگی شهید مدرس، ۱۳۸۵ش.
 
منبع: فصلنامه علمی- ترویجی مباحث بانوان شیعه؛ شماره-۲۴