شهر کوفه

نوشته‌ها

تاریخ کوفه از منظر یک مستشرق فرانسوی+

اشاره:

این کتاب ترجمه فارسی اثری است از ماسینیون که توسط «تقی محمد المصعبی» به عربی ترجمه و بر آن تعلیقاتی اضافه شده و پس از آن «کامل سلمان ‌الجبوری» شرح و تعلیقاتی دیگر بر آن افزوده است. ماسینیون این متن را با تاسیس کوفه شروع کرده و سپس از راه‌ها، مقابر، محلات، نقشه اقتصادی شهر، دارالاماره، میدان، مسجد جامع و دیگر مساجد کوفه، محله مشهور کناسه، نجف و مزار امام علی(ع) سخن گفته است.

کوفه روبه‌‌روی حیره واقع شده است، جایی که دماغه‌ای از شن به صورت عمودی به فرات نزدیک می‌شود. بین زمینی هموار و آبگیر در مشرق و زمینی خشک و پست که در مغرب آن قرار گرفته است. اینجا بر کرانه صحرا، پستی دیده‌بانی برای نگهبانی از پل زوارق قرار دارد. این پل که بر روی رودخانه فرات بسته است، پیشتر به جاده تیسفون منتهی می‌شده و امروزه به جاده بغداد متصل است.

پیش از تاسیس کوفه، حیره پایتخت لخمیان بود که مدت سه قرن تحت حمایت ایرانیان بودند. با وجود این، این شهر تنها شهری بیابانی و پیوسته محلی برای مبادله کالا میان دست‌نشاندگان و ماموران دولت ایران از یک سو و شترداران بزرگ بادیه‌نشین از سوی دیگر بود. همان گونه که محل تلاقی و ارتباط مسیحیان متعصب شهرها و قریه‌های آرامی و عشیره‌های کوچک گوسفندچرانی بود که به رفت و آمد به آنجا خو گرفته بودند.

کوفه از حیره به فرات نزدیک‌تر و بر پلی مسلط بوده که پیوسته برپا بوده است تا دسترسی به راه بازرگانی بزرگی که نقاط دوردست آسیا را به دورترین نقطه یمن وصل می‌کرده، ممکن باشد.

پیش از اسلام، نام‌های این مکان بر پایه شبکه‌بندی نهرها و زمین‌های مساحی شده از دوران‌های بسیار قدیم انتخاب شده بودند.(ایرانی‌ها در دوره ساسانی، اسامی تقسیمات کشوری‌شان را این‌گونه انتخاب می‌کردند).

کوفه در قرن چهارم هجری، شهر مرکزی یکی از استان‌های شش‌گانه عراق شد که توابع آن عبارت بودند از: بابل و عین‌التمر(مناطق ۲-۱ و ۶-۵ از استان دهم) سورا و النیل(مناطق شماره ۲ و ۴ از استان یازدهم) و در دوره عثمانی به منطقه‌ای ساده از ناحیه نجف(استان کربلا) تنزل یافت و اکنون نیز در تقسیمات کشوری عراق، همین موقعیت را دارد. جز اینکه استان کربلا را که پیشتر سنجق کربلا می‌گفتند، اکنون لواء کربلا می‌نامند.

لویی ماسنیون ـ‌مستشرق مشهور فرانسوی‌ـ که در میان شرق‌شناسان او را با کسانی مانند «نولدکه» و «گولدزیهر» مقایسه کرده‌اند، در پاریس به دنیا آمد. پدرش فرناند ماسینیون پس از آنکه در طب به تحصیل پرداخته بود، آن را رها کرده و به هنر روی آورد. او در پیکر تراشی و به ویژه قلم‌زنی روی گچ مهارت داشت. برخی معتقدند پیشه پدر بر بینش پسر نیز تاثیر گذاشت.

 ماسینیون در سال ۱۹۰۰ میلادی، دیپلم ادبیات و فلسفه و یک سال بعد دیپلم ریاضیات گرفت. وی همچنین در مدرسه ملی زبان‌های زنده شرقی، عربی آموخت. در سال ۱۹۰۱ میلادی سفر کوتاهی به الجزایر کرد. در سال ۱۹۰۴ میلادی به مراکش سفر کرد و تحقیقی مختصر درباره آنجا نوشت و با ارائه آن موفق به اخذ دیپلم تحقیقات عالی در بخش علوم دینی از دانشگاه سوربن شد. او از همین سال‌ها شرق‌شناسی را شروع کرد. در سال ۱۹۰۵ میلادی در چهاردهمین کنفرانس جهانی خاورشناسان که در الجزایر بر پا بود، شرکت کرد و با برخی شرق‌شناسان بزرگ از جمله گولدزیهر آشنا شد. یک سال بعد دانشجوی مرکز فرانسوی آثار شرقی در مصر شد و به مصر رفت و در آنجا به تحقیق پرداخت. در همین سال‌ها آثاری نیز منتشر کرد که از آن جمله می‌توان به تصویری از جغرافیای مغرب در ۱۵ سال اول قرن شانزدهم، راه فاس و مراکش پس از فتح عربی اشاره کرد.

 در سال ۱۹۰۷ میلادی به واسطه اشعار عطار با حلاج آشنا شد و این آشنایی تا پایان عمر و تحقیق در شرح حال و آثار و افکار این عارف مشهور تاریخ اسلام را به یکی از فعالیت‌های اصلی او تبدیل کرد.

طی سال‌های ۸-۱۹۰۷ مامور انجام تحقیقاتی باستان‌شناسی در عراق شد. او در بغداد میهمان خانواده مشهور آلوسی شد و در ابنیه و آرامگاه‌های عراق به خصوص در جنوب این کشور پژوهش‌هایی صورت داد. از جمله به دیدن قریه سلمان پاک رفت، کوفه و بصره قدیم را کاوش و کاخ اخیضر را کشف کرد. نتیجه کاوش‌های باستان‌شناسانه او در کتابی دو جلدی با عنوان Mission en Mesopotamie (ماموریت در بین‌النهرین) منتشر شد. او در سال ۱۹۱۰ میلادی مقالاتی با عناوین: «کوچ مردگان در بغداد»، «المحمره»، «جنگ اخیر بین رفاعیه و قادریه»، «حج مردمی در بغداد» و تحقیقاتی درباره نسخه‌های خطی در بغداد منتشر کرد.

 ماسینیون درباره فرقه‌های شیعی، آثاری قابل توجه دارد. از آن جمله است: فهرستی از منابع درباره فرقه نصیریه، فهرست منابع درباره قرامطه و خانواده بنی‌فرات. او تحقیقاتی نیز درباره حضرت زهرا(س) منتشر کرد. اثری نیز تحت عنوان «مباهله در مدینه» به رشته تحریر درآورد. یکی از مشهورترین کارهای او در این باب کتاب «سلمان پاک» و «نخستین شکوفه‌های معنویت اسلام ایران» است.

 ماسینیون به موضوع اصحاب کهف نیز توجه و نوشته‌هایی در این باب منتشر کرد. آخرین اثر او مقاله‌ای تحت عنوان ابرهای ماژلان و اکتشاف آنها توسط اعراب بود.

 وی طی سال‌ها فعالیت در کالج دوفرانس، خطابه‌هایی بسیار درباره اوضاع و نظامات اجتماعی اسلام و مسلمانان ایراد کرد که متاسفانه هیچ‌کدام تدوین نشدند. شمار آثار ماسینیون را بالغ بر ۶۵۰ عنوان تالیف، ترجمه، مقاله، خطابه و… دانسته‌اند. او عضو مجامع علمی مهمی از جمله جمعیت آسیایی، مجمع‌اللغوی مصر و مجمع العلمی ‌العربی دمشق بود.

ماسینیون در ایران بیشتر به واسطه دکتر علی شریعتی که مدتی را نزد او شاگردی کرده بود، می‌شناسند. از وی تاکنون دو اثر به فارسی ترجمه شده است: سلمان پاک و نخستین شکوفه‌های معنویت اسلام ایران، که دکتر شریعتی آن را ترجمه و منتشر کرد و قوس زندگی منصور حلاج که به وسیله عبدالغفور روان‌فرهادی ـ‌نویسنده افغانی که او نیز شاگرد ماسینیون بوده‌ـ به فارسی برگردانده شده است. این کتاب با مقدمه مختصری از مرحوم حسین خدیوجم به چاپ رسیده است.

 لویی ماسنیون، علاوه بر مراجعه به متون و منابع مکتوب، طی دو سفر به کوفه، از آثار باقی‌مانده در این شهر بازدید کرده و در عراق به حفاری‌های باستان‌شناسی دست زده است. یکی از دلایل اهمیت این کتاب، قدمت تالیف آن نسبت به کتاب‌هایی است که در دوره‌های اخیر درباره کوفه نوشته شده‌اند.

 کتاب حاضر، برای دانشجویان رشته تاریخ و تمدن ملل اسلامی در مقطع کارشناسی و کارشناسی‌ارشد به عنوان منبع کمک درسی برای درس جغرافیای تاریخی تدوین شده است. همچنین قابل استفاده محققان و پژوهشگران رشته تاریخ و تاریخ اسلام نیز هست.

در انتهای این اثر، علاوه بر نمایه‌‌ای از اعلام، اماکن، قبایل، فرق و گروه‌ها و چند نقشه و تصویر از موقعیت کوفه (قدیم و جدید) نیز درج شده است.

چاپ نخست کتاب «جغرافیای تاریخی کوفه» در شمارگان ۲۰۰۰ نسخه، ۱۲۶ صفحه و بهای ۱۴۰۰۰ ریال راهی بازار نشر شد.

منبع: سایت حج

فُضَیل بن یَسار

اشاره:

 یکى از آثار خطرناک و خسارت‏بارِ حاکمیّت این سلسله منحوس بنی امیه، مبارزه بی‏ وقفه آنان با  چهره ‏هاى شیعى و آرمان‏هاى انسان‏ ساز این مکتب بود. آنها نگذاشتند حقایق و معارف دین، به وسیله اهل‏بیت علیهم‌السلام در میان امت اسلامى بازتاب یابد. این رویه ادامه داشت تا اینکه در آخر سده اوّل هجرى، امام محمّدباقر علیه‏‌السلام توانست با بهره‏ گیرى از درایت و حکمت عمیق، اوّلین حوزه دینى شیعه را در سرزمین حجاز و مدینه، بنیان نهد. محدّثان و فقیهان بزرگى در محضر این امام پرورش یافتند که یکى از این چهره ها  که در مکتب امام محمدباقر علیه ‏السلام و سپس در محضر فرزند بزرگوارش امام صادق علیه‏‌السلام تربیت یافت، فُضَیل بن یسار بصرى است.

نگاهى کوتاه

فضیل بن یسار آن گونه که زندگینامه نویسان بزرگ اسلامى، نگاشته ‏اند، در اواخر نیمه دوم سده اوّل هجرى، در شهر کوفه دیده به جهان گشود. او دوران خردسالى و نوجوانی ‏اش را در این شهر سپرى کرد. وى سپس به شهر بصره رفت و تا آخر عمر در این شهر زندگى کرد. و به همین دلیل به «بصرى» معروف شد.۱

چون فرزند ارشد او قاسم نام داشت، کنیه معروف فضیل، ابوالقاسم است. البته در برخى از نوشته ‏ها، کنیه ابومسور نیز برایش گفته شده است.

لقب مشهور فضیل «نَهْدى» است. مدرّس خیابانى در اثر ارزشمند خویش، لقب جمعى از محدّثان را آورده که فضیل بن یسار نیز از جمله آنان است. خیابانى مى‏ گوید: نسبت آنان منتهى مى‏ شود به قبیله بنى نهد، که در سرزمین یمن زندگى مى‏ کردند و همه، فرزندان نهد بن لیث یمنى هستند.۲

نام پدر فضیل، یسار است؛ که از تاریخ زندگى او اطلاع چندانى در دست نیست.

در محضر حجّت خدا

این محدّث بزرگوار از سرچشمه زُلال دانش امام باقر علیه‏ السلام سیراب شد و یکى از اصحاب پرآوازه آن بزرگوار گردید. وى پس از شهادت امام باقر علیه‏ السلام در سال ۱۱۴ ق. به محضر امام صادق علیه‏ السلام شتافت و از دریاى علم این پیشواى صادق بهره ‏ها برد و در گروه شاگردان آن حضرت قرار گرفت و تا آخرین لحظه، پیوند عمیق خویش را با حجّت خدا حفظ کرد.

حضرت صادق علیه ‏السلام به سبب ولایت‏ پذیرى فضیل، در منزلت او سخنانى فرموده است.۳

استادان

فضیل بن یسار بیشترین بهره را از محضر امام باقر و امام صادق علیهماالسلام برده است. در زندگینامه وى به دو استاد دیگر به نام‏هاى: زکریّا بن عبداللّه نقّاض و عبدالواحد مختار انصارى نیز اشاره شده است.۴

زکریّا بن عبداللّه اهل کوفه و از راویان امام پنجم و امام ششم است.۵

از روایاتى که از زکریّا یادگار مانده، آشکار مى ‏شود که او از رهروان با اخلاص امامان علیهم‏ السلام بوده است. روایاتى از او نقل شده که بیانگر ولایت‏ مدارى اوست، مانند:

حضرت باقر علیه ‏السلام فرمود: بعد از رحلت پیشواى اسلام، حضرت محمّد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم ، رفتار و عملکرد گروه زیادى از مردم بسان رفتار بنی‏ اسرائیل با موسى و هارون و پیروان آنان و گوساله سامرى و پیروان اوست.۶ آن گونه که مردم بعد از رفتن موسى به کوه طور از جانشین او، هارون رو برتافتند و به دنبال گوساله سامرى راه افتادند، اینان نیز از جانشین رسول اللّه صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم که امیرمؤمنان على علیه ‏السلام باشد، رخ برتافتند و از نا اهلان پیروى نمودند.۷

اما عبدالواحد مختار انصاری؛ نام او در گروه مشایخ حدیث در «مشیخه صدوق» ذکر شده است.۸

شیخ طوسى او را در شمار یاران حضرت باقر و امام صادق علیهماالسلام آورده است.۹ او اهل کوفه و استاد زراره و فضیل است و از پاره‏اى روایات آشکار مى‏ شود که وى محدّثى پرواپیشه بوده و حلال و حرام الهى را با تمام توان رعایت مى ‏کرده است. بدین سبب است که عالمان شیعه با دید مثبت و شایسته به او نگریسته‏ اند.۱۰

شاگردان

فضیل بن یسار این راوى بزرگوار، از منظر دانش ‏طلبى و کسب فیض، در اثر بهره ‏مندى از محضر امامان علیهم ‏السلام به چنان جایگاه رفیعى دست یازید که در حوزه علمى بصره به عنوان استاد نمونه، شناخته شد. دانش طلبان و حدیث‏ جویان از جاى جاى قلمرو اسلام، نزدش مى‏ شتافتند و از خرمن دانش او خوشه‏ ها مى‏ چیدند. شاگردان او بسیارند. بیشتر آنان از چهره ‏هاى شاخص و برتر حدیثى شیعه هستند، که نام گروهى از آنان عبارتند از:

ـ ابان بن عثمان؛

ـ جمیل بن درّاج؛

ـ حسن بن محبوب؛

ـ حمّاد بن عثمان؛

ـ یونس بن عبدالرّحمن؛

ـ على بن رئاب؛

ـ حریز بن عبداللّه سجستانی؛

ـ علاء بن رزین؛

ـ عبداللّه بن سنان؛

ـ جمیل بن صالح.۱۱

پرواضح است که اینان ـ که جمعى از شاگردان مکتب روایتى این محدّث بزرگوارند ـ بیشترشان از «اصحاب اجماع» هستند که از دیرباز تا عصر ما، تمام دانشوران شیعى، به بزرگى، فضل، کمال و دانش آنان اتّفاق دارند.

گرایش حدیثى

اگر بخواهیم گرایش روایتى فضیل را به ‏دست آوریم، فقط از رهگذر ژرف اندیشى و ملاحظه روایات اوست که به عنوان میراث گرانقدرى از ذخائر ناب دینى به ما رسیده است. بعد از پژوهش در باب‏هاى گوناگون کتاب‏هاى حدیثى، مى‏ توان گفت: گرایش روایتى فضیل بیشتر، فقیهانه است؛ گرچه در میان اخبار او، در مسائل مربوط به حوزه توحید، ولایت اهل بیت عصمت علیهم‏ السلام و اخلاق نیز روایاتى وجود دارد. اما بیشتر نگرش او، متمرکز در انتقال احکام الهى و گسترش آنهاست. از همین روست که یکى از القاب فضیل بن یسار، «فقیه شیعه» است.۱۲

فضائل

برشمردن فضیلت‏هاى یک محدّث، بُعد الگوسازى دارد و دانسته مى ‏شود که کمال یک انسان دین‏ باور، در پرتو پویش صراط مستقیم ـ که خطّ و مشى فکرى، عملى و اخلاقى امامان معصوم شیعه است ـ به تحقّق مى‏ رسد. فضیل بن یسار از رهگذر ذوب شدن در ولایت، آراستگى اخلاقى و رفتارهاى منطبق بر دیانت، به چنان موقعیتى رسید که از زبان حجّت خدا، بالاترین ستایش‏ها در حقّ او انجام یافت.

محدّث بهشتى

کشّى از ابراهیم بن عبداللّه روایت مى‏ کند: هر زمان که امام صادق علیه‏ السلام فضیل بن یسار را مى‏دید، مى‏ فرمود: «به انسان‏هاى فروتن و خاشع مژده بده! هرکس دوست دارد مردى از اهل بهشت را ببیند، به این مرد نگاه کند.»۱۳ـ۱۴

اُنس زمین با فضیل

کشّى در جاى دیگر از فضیل بن عثمان نقل مى ‏کند: حضرت امام صادق علیه‏ السلام فرمود:

«زمین به فضیل بن یسار، آرامش و اُنس مى ‏گیرد.» یا مى‏ فرمود: «به به! مژده بده انسان‏هاى فروتن را! درود بر کسى که زمین به او اُنس مى‏ گیرد!»۱۵ـ۱۶

محبوب امام صادق علیه‏السلام

ابن ابی ‏عمیر، از گروهى از محدّثان شیعى روایت مى‏ کند که: هرگاه حضرت صادق علیه ‏السلام به فضیل مى ‏نگریست، مى‏ فرمود: «مژده بده انسان‏هاى خاشع را.» و بارها مى‏ فرمود: «فضیل از اصحاب پدرم امام باقر علیه ‏السلام است و من دوست دارم انسان، یاران پدرش را دوست بدارد.»۱۷ـ۱۸

از اهل‏بیت است

بعد از اینکه فضیل از دنیا رفت، ربعى بن عبداللّه، داستانى را از کسى که بدن فضیل را پس از مرگ غسل مى‏ داد، نقل مى‏ کند که این داستان گویاى طهارت روح اوست.

ربعى مى ‏گوید: من آن داستان را به حضرت امام صادق علیه ‏السلام بازگو کردم، آنگاه این حجّت پروردگار فرمود: «خداوند رحمت کند فضیل را! او مردى از ما اهل‏بیت است.»۱۹ـ۲۰

این سخن بلند امام، جایگاه معنوى فضیل را در ردیف سلمان قرار مى‏ دهد که در شأن او فرمودند: «سلمان منّا اهل البیت.»۲۱

مرجعیّت حدیث

شیخ طوسى از على بن سعید بصرى نقل مى ‏کند که به حضرت امام صادق علیه‏ السلام عرض کردم: من در میان تیره «بنى عدیّ» زندگى مى ‏کنم. مؤذّن، امام جماعت و تمام مردمى که در آن مسجد نماز مى‏ خوانند، با شما اهل بیت دشمن و از مخالفان سرسخت شما و پیروان شما هستند. چه مى‏ فرمایید در نماز خواندن با چنین امام جماعتى با این ویژگى؟ حضرت در پاسخ فرمود: صَلِّ خَلْفَه؛ با او نماز بخوان و به همان نماز بسنده کن. سپس فرمود: اگر به بصره رفتى و فضیل بن یسار در این باره، از تو پرسش کرد و او را خبردادى به آنچه من براى تو گفتم، آنگاه فتواى فضیل را بگیر و فتواى مرا رها کن.

على بن سعید مى‏ گوید: به بصره رفتم و آنچه را از امام شنیده بودم، براى فضیل گفتم. او گفت: مولاى من به آنچه فرموده، آگاه‏تر است؛ ولى من از حضرت صادق علیه ‏السلام و از پدرش حضرت باقر علیه ‏السلام شنیدم که بارها مى‏ فرمودند: به آن نمازى که پشت سر ناصبى و دشمن اهل‏بیت علیهم‏ السلام خواندى، اعتنا نکن. سعى کن به گونه ‏اى آهسته، قرائت را بخوانى.۲۲

باور ژرف به سخن معصوم

ابوغیلان مى‏ گوید: نزد فضیل بن یسار رفتم و به او گفتم که: محمد و ابراهیم، فرزندان عبداللّه بن حسن بر ضدّ حکومت ستمگر منصور، قیام کرده ‏اند. فضیل به من گفت: قیام آنان به جایى نمى‏ رسد و به هدفشان نمى ‏رسند. ابوغیلان گفت: دوسه بار،این سخن را به فضیل گفتم و او هم، همان جواب اوّل را مى‏ داد. ابوغیلان که گویا از این پرسش و پاسخ خسته و ناراحت شده بود، گفت: خدا تو را رحمت کند! من بارها نزد تو آمدم و جریان قیام آنان را به تو گفتم. تو مى‏ گویى: قیام آنان نتیجه ‏بخش نخواهد بود. آیا این پیش بینى از خود تو است؟ فضیل گفت: نه، به خدا قسم! من این را از پیشوایم حضرت امام صادق علیه‏ السلام شنیدم که مى ‏فرمود: اگر آن دو، قیام کنند به شهادت خواهند رسید.۲۳

دیدگاه فضیل شناسان

براى پی‏ بردن به منزلت والاى این دانشور فرزانه، ابعاد شخصیّت او را در آیینه زندگینامه نویسان بزرگ شیعه به نظاره مى‏ نشینیم.

رجال شناس سده چهارم هجرى، شیخ کشّى مى‏ گوید:

تمام عالمان و فقیهان شیعه بر عدالت و وثاقت فضیل اتّفاق دارند و روایات او را صحیح مى‏دانند و او را از فقیه ‏ترین اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام به شمار آورده ‏اند.۲۴

فقیه و محدّث مشهور، شیخ مفید، فضیل را در گروه فقیهان شیعه قرار داده؛ کسانى که شیعیان براى فراگرفتن احکام دین به آنان رجوع مى ‏کردند.۲۵

در همین راستا، دقیق‏ ترین زندگینامه‏ نویس شیعه، نجّاشى، در فضل و بزرگى این محدّث چنین مى‏ نگارد:

فضیل بن یسار یک عرب خالص، اهل بصره و چهره موجّه است و از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت مى ‏کند.۲۶

علامه حلّى چنین نگاشته است:

محدّثى موجّه، برجسته و بسیار بزرگ است.

دیگر ترجمه شناسان هم به سخنان این بزرگان بسنده کرده ‏اند. مؤلّف طبقات الفقهاء مى ‏نویسد:

«فضیل»، فقیه، محدّث و چهره نامور است که بی‏ شک از ارکان و نخبگان و مردان بزرگ شیعه است.۲۷

خاندان

فضیل بن یسار داراى دو فرزند به نام‏هاى قاسم و علاء بوده که آنان نیز مانند پدرشان از محدّثان برجسته هستند.

نجّاشى در معرّفى قاسم مى‏ گوید: او نهدى و اهل بصره و کنیه‏اش ابومحمد است. وى از راویان موجّه بود و از محضر امام ششم علیه ‏السلام کسب فیض نموده است. او صاحب کتابى در حدیث است و ابن ابی‏ عمیر از او روایت مى‏ کند.۲۸

قاسم بن فضیل نیز فرزندى به نام محمد داشت که بنا به گفته نجّاشى و دیگران: خود، پدر، عمو و جدّش، همگى از دانشوران موجّه شیعه هستند. محمدبن قاسم هم یکى از یاران حضرت امام رضا علیه‏ السلام است.۲۹

علاء فرزند دیگر فضیل نیز بسان برادرش، از گروه راویان با وجاهت و مؤلّف کتابى در حدیث اهل‏بیت علیهم ‏السلام است.۳۰

علاء بن فضیل نیز فرزندى به نام قاسم دارد که شیخ طوسى و علامه مامقانى به نامش اشاره کرده ‏اند. او مانند پدرش، از راویان شیعه و خوشنام است.۳۱

اثر فرهنگى

از فضیل بن یسار فقط یک کتاب به یادگار مانده است و جمع فراوانى از راویان بزرگ شیعه این کتاب را روایت نموده‏ اند.۳۲

روایاتى که از این دانشور بزرگ، به جاى مانده بسیار است؛ به گونه‏ اى که نوشته ‏اند شماره آنها (حدّ اقل) به ۲۵۴ روایت مى‏ رسد. این روایات به عنوان میراثى گرانقدر، مورد بهره‏ مندى عالمان و مجتهدان شیعه در رهگذر زمان است.۳۳

وفات

فضیل پس از عمرى تلاش در راه نشر آموزه‏ هاى دینى، قبل از فرا رسیدن نیمه دوم سده دوم هجرى، جانش از این جهان خاکى به سوى بهشت جاودانه و جوار رحمت حقّ که پیشواى صادقش، برایش وعده داده بود پرکشید. او در زمان حیات امام صادق علیه ‏السلام از دنیا رفت و آن بزرگوار براى این شاگرد با اخلاص خود، از خداوند طلب آمرزش نمود.۳۴

مکان وفات این محدّث بزرگ شیعه مشخص نیست اما احتمال دارد که در شهر بصره از دنیا رفته باشد.

گزیده‏ اى از روایات

دشمن اهل‏بیت علیهم‏السلام

فضیل مى ‏گوید: حضرت صادق علیه‏ السلام به من فرمود: شیر زن یهودیه، یا نصرانیه، بهتر است از شیر زن ناصبی؛ دشمن اهل‏بیت علیهم‏ السلام .۳۵ـ۳۶ جایگاه صبر از منظر دین

امام صادق علیه ‏السلام فرمود: صبر و شکیبایى نسبت به ایمان، به منزله سر براى بدن انسان است؛ اگر سر از بدن جدا شود، جسم و بدن هم از بین خواهد رفت. همین گونه اگر صبر و شکیبایى در انسان مؤمن، از میان برود، ایمان او نابود خواهد شد.۳۷ـ ۳۸

برادرى میان مؤمنان

امام محمدباقر علیه ‏السلام فرمود: گروهى از مسلمانان در سفر راه را گم کردند. آنها بسیار تشنه شدند به طورى که به سر حدّ مرگ رسیدند. آن عدّه کفن پوشیدند و آماده مرگ شدند، و از شدّت عطش ریشه‏ هاى درختان را مى‏جویدند. در این هنگام، مرد سالخورده ‏اى که لباس سفید بر تن داشت، نزد آنان آمد و گفت: بلند شوید! اندوهگین نباشید که این آب است. آنان بلند شدند و از آن آب نوشیدند و سیراب شدند. آنان که در شگفتى فرورفته بودند، به او گفتند:تو کیستى؟ خدا تو را رحمت کند! مرد سالخورده پاسخ داد: من از گروه جنّیانى هستم که با حضرت رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بیعت کرده‏اند. من از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شنیدم که مى‏ فرمود: «المؤمن أخُ المؤمن، عَینُهُ و دلیله؛ مؤمن برادر مؤمن است، چشم و راهنماى اوست». شما نمى‏ بایست در قلمرو زندگى ما، به هلاکت مى ‏رسیدید.۳۹

حقوق متقابل مسلمانان

فضیل از امام ششم علیه‏السلام روایت مى‏ کند که فرمود: مسلمان برادر مسلمان است. به او ستم روا نمى‏دارد، او را فریب نمى‏ دهد، او را خوار و بی‏ آبرو نمى‏ گرداند، غیبت او را نمى‏ کند، خیانت به او نمى ‏ورزد و او را از احسان و کمک خود محروم نمى‏ نماید.۴۰ـ۴۱

سلامتى دین و بدن

امام محمدباقر علیه‏ السلام فرمود: سلامتى در دین و تندرستى بدن، از ثروت بهتر است. ثروت، زینت و زیبایى زندگى دنیاست و یکى از حسنات است.۴۲ـ۴۳

مبتلاترین

حضرت باقر علیه ‏السلام فرمود: «اشدّ النّاس بلاءً الانبیاء ثمّ الاوصیاء ثمّ الاماثل فالاماثل؛۴۴ پربلاترین مردم جهان، اوّل پیامبران خدا، سپس جانشینان آنان و آنگاه خوبانى هستند که از منظر ایمان و رفتار، به آنان نزدیک‏ ترند.»

هرکه در این بزم مقرّب‏ تر است          جام بلا بیشترش مى ‏دهند.

شناخت امام

فضیل مى‏ گوید: از حضرت امام صادق علیه ‏السلام از آیه «یوم ندعوا کلّ اُناسٍ بامامهم»۴۵ پرسیدم. حضرت فرمود: اى فضیل! امام و پیشواى خویش را بشناس. اگر او را شناختى، این امر که ـ ظهور حجّت خدا ـ جلو افتد یا به تأخیر انجامد، به تو ضررى نخواهد رساند. کسى که امامش را بشناسد، سپس قبل از اینکه صاحب الامر علیه‏ السلام قیام کند، از دنیا برود، بسان مجاهدى است که در لشکرگاه امام علیه ‏السلام نشسته؛ بلکه مانند کسى است که زیر پرچم حجّت خداست.۴۶

پى‏ نوشت‏:

۱٫ رجال شیخ طوسى، ص ۱۳۲، ش ۱، ص ۲۷۱؛ رجال نجاشى، ص ۳۰۹، جامعه مدرّسین؛ رجال ابن داود، ص ۱۵۲؛ نقدالرجال، تفرشى، ص ۲۶۹٫

۲٫ ریحانه‏الادب، ج ۶، ص ۲۷٫

۳٫ رجال طوسى، ص ۱۳۲ و ۲۷۱؛ مجمع الرجال، ج ۵، ص ۵۸؛ رجال نجاشى، ص ۳۰۹٫

۴٫بهجه‏الآمال،ج۶،ص۵۷؛طبقات‏الفقهاء،ج۲،ص۴۵۰٫

۵٫ رجال طوسى، ص ۱۲۳ و ۱۹۹٫

۶٫ سمعتُ اباجعفر(ع) یقول: انّ الناس کانوا بعد رسول اللّه بمنزله هارون و موسى و من اتبعه و العجل و من اتبعه.

۷٫ تنقیح المقال، مامقانى، ج ۱، ص ۴۰۵، به نقل از روضه کافى.

۸٫ من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۲۹، بخش مشیخه.

۹٫ رجال طوسى، ص ۱۲۸ و ۲۳۸٫

۱۰٫ تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۲۳٫

۱۱ و ۱۲٫ جامع الروات، ج ۲، ص ۱۱؛ معجم رجال الحدیث، ج ۱۳، ص ۳۳۵٫

۱۳٫ بشّرالمخبتین، مَن احبَّ اَن ینظُر رجلاً مِن اهل الجنّه فلینظُر الى هذا.

۱۴٫ رجال کشى، ج ۲، ص ۴۷۳٫

۱۵٫ بخّ بخّ مرحباً بمَن تَأنِسُ به الارض.

۱۶٫ همان، ص ۴۷۳٫

۱۷٫ کان یقولُ انّ فضیلاً مِن اصحاب ابى و انّى لاُحِبُّ الرّجل اَن یُحبّ اصحاب ابیه.

۱۸٫ همان، ص ۴۷۰٫

۱۹٫ رحم‏ اللّه فضیلاً و هو منّا اهل‏ البیت.

۲۰٫ همان، ص ۴۷۳ و ج ۱، ص ۵۴٫

۲۱٫ تهذیب الاحکام، ج ۳، ص ۳۱٫

۲۲٫ وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۳۸۹، چاپ اسلامیه.

۲۳٫ رجال کشّى، ج ۲، ص ۴۷۴٫

۲۴٫ همان، ص ۵۱۷٫

۲۵٫ معجم الرجال، ج ۱۳، ص ۳۳۵٫

۲۶٫ رجال نجّاشى، ص ۳۰۹٫

۲۷٫ طبقات الفقهاء، ج ۲، ص ۴۵۰٫

۲۸٫ رجال نجّاشى، ص ۲۲۲٫

۲۹٫ همان، ص ۲۵۶؛من لایحضره الفقیه، ج ۴، بخش مشیخه، ص ۹۱٫

۳۰٫ رجال نجاشى، ص ۲۱۱؛ رجال شیخ، ص ۲۴۵٫

۳۱٫ تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۵٫

۳۲٫ رجال نجّاشى، ص ۲۱۹٫

۳۳٫ معجم الرجال، ج ۱۳، ص ۳۳۶؛ طبقات الفقهاء، ج ۲، ص ۴۵۱٫

۳۴٫ رجال نجاشى، ص ۳۰۹٫

۳۵٫ لبنُ الیهودیّه او النصرانیّه خیرٌ منِ رضاع الناصبیّه.

۳۶٫ همان.

۳۷٫ الصبر من الایمان بمنزله الرأس من الجسد، فاذا ذهب الرأسُ ذهب البدن کذالک اذا ذهب الصبرُ ذهب الایمان.

۳۸٫ اصول کافى، ج ۲، ص ۸۹٫

۳۹٫ همان، ص ۱۶۷٫

۴۰٫ المسلم اخ المسلم لایظلمه و لایغشّه و لا یخذله و لایغتابه و لایخونه و لایحرمه.

۴۱٫ همان.

۴۲٫ سلامه الدین و البدن خیرٌ مِنَ المال والمال زینه الحیوه الدنیا.

۴۳٫ همان، ص ۲۱۶٫

۴۴٫ همان، ص ۲۵۳٫

۴۵٫ اسرا / ۷۱٫

۴۶٫ اصول کافى، ج ۱، ص ۳۷۱٫

منبع :کوثر ، تابستان ۱۳۸۲، شماره ۵۸

ابوالحسن ربّانى سبزوارى

مفضل کوفى، امین امام

اشاره:

بی‏ تردید در بقا و نشر آثار اهل بیت (ع)،شاگردان و یاران باوفائى که زندگی‏شان را وقف مکتب ولایت و امامت کردند، نقشى انکارناپذیر داشتند. این رادمردان فرزانه، در مقابل حوادث گوناگون روزگار، به پاسدارى از حریم ائمه اطهار (ع) و گسترش فرهنگ دینى، همت گماشتند. «مفضل بن عمر جعفى کوفى‏» در شمار این نیکان، جاى داشت. او از شاگردان و از یاران صدیق امام صادق و امام کاظم (ع) بود و نزد ائمه اطهار (ع) جایگاهى ویژه داشت. مفضل نماینده خاص امام صادق (ع) در کوفه بود و با اموال امام (ع) مشکلات شیعیان آن سامان را حل و فصل مى ‏کرد. در این مقاله به زندگی نامه این مرد بزرگ اشاره ای شده است.

مفضل کوفی، رازدار حضرت صادق (ع) بود؛ امام (ع) چهار روز پیاپى در باره توحید با وى به گفتگو پرداخته، فرمان داد آن را بنویسد و در بین مردم منتشر کند. حضرت در پایان این گفتار طولانى، فرمود: «مفضل! هرگاه خواستى، برو و بیا که تو همنشین مایى. تو نزد ما منزلتى والا دارى، جایگاه تو در قلب مومنان چون آب براى تشنه است.»

ولادت:

مفضل در اواخر قرن اول یا آغاز قرن دوم هجرى، در شهر کوفه به دنیا آمد. وى در قرن دوم هجرى زندگى کرد. در پرتو تربیت امام صادق و امام کاظم (ع) بالید و در زمان امامت امام هفتم (ع) ، دنیا را وداع گفت. شیخ طوسى هنگام شمارش اصحاب امام کاظم (ع) از شخصى به نام محمد ابن مفضل بن عمر نام مى‏ برد که احتمالا از فرزندان مفضل شمرده مى‏ شود.

اسامى و القاب

نامش «مفضل‏»، نام پدرش «عمر» و کنیه‏ اش «ابو محمد» یا «ابو عبد الله‏» است. در کتابهاى رجالى و اسناد روایات با نامهاى «مفضل بن عمر» «المفضل الجعفى‏» «المفضل بن عمر» «ابو عبد الله‏» «ابو محمد جعفى‏» «مفضل بن عمر الجعفى الکوفى‏» از وى یاد شده است.

نماینده امام صادق (ع) در شهر کوفه

محمد بن مقلاص معروف به «ابى الخطاب‏» نماینده پیشواى ششم در شهر کوفه بود. وقتى او از خط ولایت منحرف شد و ادعاهاى دروغین طرح کرد، مورد لعن امام صادق (ع) قرار گرفت و از سمت‏خویش برکنار گردید. بعد از عزل او، شیعیان به محضر امام (ع) آمده، گفتند: کسى را به عنوان نماینده خویش معرفى بفرمایید تا در امور دین به او مراجعه کنیم و احکام را از وى بپرسیم. امام صادق (ع) فرمود: نیازى نیست. هر کس مساله و مشکل دینى دارد از من بپرسد پاسخ بشنود. آنها گفتند: این کار، براى همه مقدور نیست. امام (ع) فرمود: مفضل بن عمر را مرجع شما قرار دادم. سخن او را بشنوید و اطاعت کنید؛ زیرا او جز حق نمى‏ گوید.

زیباترین سیماى صلح و صفا

مفضل، بر اساس فرمان امام صادق (ع) به مشکلات دینى، مالى و اجتماعى مردم کوفه رسیدگى کرد و در زدودن چهره زشت کدورت و خشونت از شیعیان منطقه، کوشید. شیخ کلینى، مؤلف کتاب ارزشمند «کافى‏»، از زبان یکى از مؤمنان چنین حکایت مى ‏کند: من و دامادم بر سر میراث، اختلاف پیدا کردیم و کار ما به مشاجره کشیده شد. وقتى مفضل از جریان آگاه شد، نزد ما آمد و مدتى باقى ماند. سپس ما را به خانه خویش دعوت کرد، پس از گفتگوى بسیار، اختلاف ما را به کمترین حد خود یعنى چهارصد درهم رساند و ما را به صلح فرا خواند. آنگاه این مبلغ را در اختیار ما قرار داد و از ما تعهد گرفت‏ بعد از این، علیه همدیگر ادعایى نکنیم. بعد گفت: بدانید پولى که به شما پرداختم، از اموال امام صادق (ع) است. آن حضرت اموالى به من سپرده و فرمان داده است: هرگاه دو تن از شیعیان در مسائل مالى اختلاف یافتند، با استفاده از آن، آنها را صلح دهم.

در سایه شاخسار امامت

روایاتى که از محدثان بزرگ نقل شده، جایگاه رفیع مفضل نزد امام صادق (ع) و نیز شدت علاقه امام (ع) به وى را نشان مى ‏دهد. ترجمه شمارى از این روایتها چنین است:

۱- امام کاظم (ع) مى‏ فرماید: پدرم حضرت صادق (ع) به من فرمان داد نزد مفضل بروم و سوگ برادرم اسماعیل را به وى تسلیت ‏بگویم؛ او فرمود: به مفضل سلام برسان و بگو: مصیبت مرگ اسماعیل بر ما وارد شد و صبر کردیم. تو نیز چون ما در این مصیبت، شکیبا باش. ما چیزى خواستیم و خدا چیزى دیگر اراده کرد. ما تسلیم خداى بزرگ شدیم. صاحب کتاب گرانقدر، معجم الرجال، بعد از نقل این حدیث، مى ‏نویسد: این روایت صحیح، شدت علاقه امام صادق (ع) به مفضل بن عمر را نشان مى‏ دهد.

۲- وقتى عبد الله بن ابى یعفور، یکى از دوستان نزدیک امام صادق (ع) ، از دنیا رفت، امام (ع) به مفضل بن عمر نامه‏ اى نوشت و ضمن تجلیل از شخصیت عبد الله ابن ابى یعفور، مرگ وى را به مفضل تسلیت گفت.

۳- هشام ابن احمد مى‏ گوید: خدمت امام صادق (ع) رفتم تا نظرش را در باره مفضل بپرسم. امام در مزرعه‏ اش مشغول کار بود. آن روز، هوا بسیار گرم بود و عرق از صورت مبارک حضرت به سینه ‏اش مى ‏ریخت. وقتى آنجا رسیدم، پیش از آنکه لب به سخن گشایم، امام (ع) بدون مقدمه، فرمود: «آرى، به خدایى که جز او آفریدگارى نیست، مفضل بن عمر جعفى بعد از پدرم امام باقر (ع) ، برایم پدر است. حضرت این جمله را چندین بار تکرار فرمود: هر که در این بزم مقربتر است جام بلا بیشترش مى ‏دهند نزدیکى او به دستگاه امامت و پاى فشارى وى در گسترش فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) بر سودجویان و شهرت طلبان، گران آمد و آنان را به تلاشهاى مذبوحانه واداشت. آنان که نمى‏ توانستند شخصیت و موقعیت این عاشق فرزانه را درک کنند، به شایعه ‏پراکنى و تهمت و افترا روى آوردند و مفضل و یارانش را به شرابخوارى، ترک نماز، کبوتربازى و حتى به سرقت و راهزنى متهم کردند. این گروه، که ابو الخطاب معزول و طرفدارانش از فعالان آن شمرده مى‏ شدند، شایع کردند که مفضل افراد بی‏ مبالات و لاابالى را پیرامونش گرد آورده است. وقتى این شایعات به اوج رسید، گروهى از مؤمنان و مقدسان کوفه به محضر امام صادق (ع) چنین نوشتند: «مفضل با افراد رذل و شرابخوار و کفترباز همنشین است، شایسته است‏ به وى دستور دهید این افراد را از خود دور سازد.» امام صادق (ع) بدون اینکه با آنان در این باره سخن بگوید، نامه‏ اى براى مفضل نوشت و در پاکت قرار داد، مهر کرد و به آنان سپرد تا به مفضل برسانند. حضرت تصریح فرمود که نامه را خودشان شخصا به مفضل تحویل دهند. آنان به کوفه برگشتند، دسته جمعى به خانه مفضل شتافتند و نامه امام (ع) را به دست مفضل دادند. وى نامه را گشود و متن آن را قرائت کرد. امام (ع) به مفضل دستور داده بود: چیزهایى بخرد و به محضر امام (ع) ارسال کند. در این نامه حتى مقدار چیزها تعیین نشده بود. مفضل نامه را خواند. آن را به دست همه حاضران داد تا بخوانند. سپس از آنان پرسید: اکنون چه باید کرد؟ گفتند: این اشیا خیلى هزینه دارد، باید بنشینیم، تبادل نظر کنیم و از شیعیان یارى جوییم. در واقع هدفشان این بود که خانه مفضل را ترک کنند. مفضل گفت: تقاضا مى ‏کنم براى صرف غذا در اینجا بمانید. آنان به انتظار غذا نشستند. مفضل افرادى را به سراغ همان کسانى که از آنها بدگویى شده، و به کارهاى ناروا متهم شده بودند، فرستاد و آنان را احضار کرد. وقتى نزد مفضل آمدند، نامه حضرت صادق (ع) را براى آنان خواند. آنان، با شنیدن کلام امام صادق (ع) براى انجام فرمان حضرت از خانه خارج شدند. پس از مدتى کوتاه، بازگشتند. و در مجموع دوهزار دینار و ده ‏هزار درهم در برابر مفضل نهادند. آنگاه مفضل به شکایت‏ کنندگان، که هنوز از صرف غذا فارغ نشده بودند، نگریست و گفت: شما مى‏ گویید افرادى چنین را از خود برانم و گمان مى ‏کنید خدا به نماز و روزه شما نیازمند است؟!

انیس امام هفتم (ع)

محمد بن سنان مى ‏گوید: خدمت امام کاظم (ع) شرفیاب شدم. فرزند بزرگوارش على بن موسى (ع) نیز نزد حضرت بود. پیشواى هفتم به من فرمود: محمد! عرض کردم: بله، بفرمایید. فرمود: محمد! مفضل انیس و همدم و راحتی‏ بخش من بود و تو نیز همدم و سبب راحتى آن دو (امام رضا و امام جواد (ع) هستى.

من کسى مثل او ندارم

خالد بن نجیح جوان مى ‏گوید: در محضر حضرت موسى بن جعفر (ع) نشسته بودم، امام (ع) فرمود: مردم در باره مفضل بن عمر چه مى‏گویند؟ عرض کردم: مى‏گویند چون یهودیان و مسیحیان است، اما در خدمت آقا و سرور شماست. حضرت فرمود: واى بر ایشان، او را در چه مقام پستى انگاشته ‏اند؟ عقیده من در باره او چنین نیست، من کسى مانند او ندارم.

امین امامت

این دانشمند فرزانه، چنانکه نزد پیشواى ششم مورد اعتماد بود، نزد فرزندش امام کاظم (ع) نیز مورد عنایت قرار گرفت و حضرت از وى به عنوان انیس و همدم خویش یاد مى‏ کرد. هشام ابن احمر مى‏ گوید: روزى اموالى را خدمت پیشواى هفتم بردم. حضرت فرمود: آنها را به مفضل بن عمر تحویل ده. من به خانه مفضل رفتم و در مقابل منزل وى، بارها را پیاده کردم. موسى بن بکر نیز مى‏ گوید: خدمت ابى الحسن (ع) (امام هفتم) بودم و کارهاى آن بزرگوار را انجام مى ‏دادم. هرگز ندیدم، جز مفضل، کسى چیزى خدمت امام (ع) بفرستد. هر کس چیزى براى امام (ع) مى‏ آورد، حضرت مى ‏فرمود: آنها را به مفضل بن عمر بسپار.

در آیینه کلام دانشمندان

شیخ مفید درباره مفضل مى‏ نویسد: او از کسانى است که نص امامت امام موسى کاظم (ع) را از پدر بزرگوارش امام صادق (ع) نقل کرده است. وى از یاران خاص و گرانقدر امام صادق (ع) و از فقیهان شایسته و مورد اعتماد شمرده مى ‏شود. شیخ طوسى، شاگرد مرحوم مفید، مى‏ گوید: مفضل از اصحاب و یاران واقعى ائمه (ع) و مورد وثوق و اعتماد آنان بود و همواره رهرو راه آنان شمرده مى‏ شد. ابن شهرآشوب، مفضل را از خواص اصحاب امام صادق (ع) مى‏ شمارد. علامه سید صدر الدین عاملى مى ‏نویسد: کسى که به دقت در حدیث مشهور مفضل از امام صادق (ع) بنگرد، درمى‏ یابد که امام (ع) این سخنان بلیغ و معانى شگفت و الفاظ غریب را جز با مردى بزرگ و گرانقدر و دانشمندى با هوش و شایسته حمل اسرار دقیق و ظریف، در میان نمى‏ نهد. این مرد نزد من بسیار با عظمت و بلندمرتبه است.

در اوج علم و دانش

این فقیه شایسته در سایه آموزشها و عنایتهاى امام صادق (ع) به مرتبه ‏اى رسید که مورد تحسین و تشویق امام (ع) قرار گرفت. پیشواى ششم (ع) گاه مى‏ فرمود: کاش همه شیعیانش در فهم و دانش، مانند مفضل بودند. عبد الله بن فضل هاشمى مى ‏گوید: در محفل حضرت صادق (ع) حضور داشتم که مفضل بن عمر وارد شد. حضرت، در حالى که از دیدن او خوشحال به نظر مى ‏رسید، فرمود: مفضل! بیا کنارم بنشین. به خدا سوگند، تو را دوست دارم و به هرکه تو را دوست‏ بدارد نیز مهر مى ‏ورزم. اى مفضل! اگر همه اصحابم آنچه تو مى‏ دانى، مى‏ دانستند، هیچ کس با دیگرى اختلاف پیدا نمى‏ کرد. مفضل گفت: یا بن رسول الله! گمان مى ‏کنم مرا بیش از آنچه هستم، مى‏ ستایید! امام (ع) فرمود: نه، من تو را، به اندازه‏ اى که خداوند برایت قرار داده، ستودم. جامه کعبه را که مى ‏بوسند اونه از کرم پیله نامى شد با عزیزى نشست روزى چند لاجرم همچو او گرامى شد.

کلام آرامش‏ بخش

فیض ابن مختار مى ‏گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم:جانم فداى شما باد، وقتى در میان گروه هاى اندیشمندان کوفه ‏مى ‏نشینم، گاه از بسیارى اختلاف عقیده ‏شان در تردید فرو مى‏ روم؛ولى هنگامى که به مفضل بن عمر روى مى ‏آورم، مرا چنان آگاه‏ مى‏کند که دلم آرام مى‏ گیرد. امام صادق (ع) فرمود:آرى، اى فیض!حقیقت چنان است که مى ‏گویى. براى شناخت دانش مفضل، کافى است تنها به کتاب «توحید» وى رجوع شود؛ کتابى که نجاشى آن را کتاب فکر و اندیشه مى ‏خواند؛ بزرگى دیگر، این کتاب را گنجینه حقایق و معارف مى‏ نامد و سید بن طاووس همراه داشتن، تدبر و دقت در آن را به مسافران گوشزد مى‏ نماید. دانش مفضل چنان بود که امام جعفر صادق (ع) به وى فرمود: «اکتب و بث علمک فى اخوانک فان مت فاورث کتبک بنیک‏» اى مفضل! آموخته‏ هاى خویش را بنویس و در میان برادران دینی‏ ات منتشر کن. و اگر مرگت فرا رسید، نوشته ‏هایت را براى فرزندانت‏ به ارث بگذار.

استادان و شاگردان

مفضل بن عمر، افزون بر استفاده فراوان از محفل انس امامان ششم و هفتم (علیهما السلام) و به خاطر سپردن سخنان آن دو بزرگوار، از یاران و اصحاب ائمه (ع) مانند: ابو ایوب عطار، اسماعیل بن ابى فدیک، ثابت ثمالى، جابر بن یزید جعفى، یونس بن ظبیان و خیبرى، بهره مى‏ گرفت و روایت مى‏ شنید. او همچنین اندوخته هاى روایى خویش را نیز براى شاگردانش نقل مى‏ کرد. نامهاى برخى از شاگردان وى، چنین است: محمد بن سنان، معلى بن خنیس، ابوسعید خیبرى، عبد الرحمان بن کثیر، منصور بن یونس، مفضل بن زائده، اسحاق بن عیسى، ابراهیم بن خلف، خلف بن حماد، عبد الرحمن بن سالم و… شاگردان مفضل در موضوعات مهمى چون: تفسیر، فلسفه احکام، توحید، معاد، مهدویت، اخلاق، آداب جبهه و… و شیوه زندگى از آن بزرگوار، روایت نقل کرده‏ اند.

گنجینه حقایق

یکى از مهمترین عوامل شهرت و امتیاز او، اثر جذاب و آموزنده «توحید مفضل‏» است. حضرت امام جعفر صادق (ع) این اثر را در چهار جلسه براى مفضل بیان کرد. این روایت درباره شگفتیهاى آفرینش انسان، حیوان، رازهاى طبیعت و فلسفه ناملایمات و مصایب، سخن مى‏ گوید. پیشواى ششم شیعیان در این اثر، از موضع یک اندیشمند و متفکر برجسته و آگاه که به رازهاى آفرینش کاملا احاطه داشته، به بررسى جهان مى‏ پردازد. کتاب‏شناس مشهور، علامه شیخ آقا بزرگ تهرانى مى‏ نویسد: علاوه بر کتاب توحید مفضل، که حضرت امام صادق (ع) بر مفضل املا کرد، کتاب دیگرى هم به نام «رساله اهلیلجیه‏» از مفضل به یادگار مانده است. این کتاب نیز از کلمات گهربار صادق آل محمد (ص) است. با این تفاوت که رساله اهلیلجیه را امام (ع) در پاسخ به پرسشهاى کتبى مفضل مرقوم فرموده است. حضرت در این نوشتار، علاوه بر پاسخ به پرسشهاى مفضل در مسائل کلامى، اعتقادى و طبیعى، به مناظره خویش با یک پزشک هندى، اشاره کرده است. علامه مجلسى (ره) این دو کتاب را به طور کامل در باب «توحید بحار الانوار» آورده و به شرح و توضیح آن پرداخته است. گروهى از دانشمندان مسلمان، کتاب توحید مفضل را شرح و ترجمه کرده و تعلیقه ‏هایى بدان نوشته‏ اند. آیت الله العظمى خویى (ره) فقیه و مفسر و رجالى بزرگ جهان شیعه در قرن معاصر، مى‏ نویسد: در جلالت و عظمت مفضل همین قدر کافى است که امام صادق (ع) او را مورد چنین لطف و عنایتى قرار داد و کتاب مشهور به توحید مفضل را به او املا کرد. این کتاب همان است که «نجاشى‏» آن را کتاب «اندیشه‏» نامیده است. این امر، آشکارا نشان مى‏ دهد که مفضل از خواص اصحاب امام صادق (ع) و مورد عنایت وى بود. بار توحید هر کسى نکشد طعم توحید هر خسى نچشد.

نکوهش مفضل

هر چند مفضل نزد ائمه (ع) جایگاه رفیع داشت؛ ولى روایاتى در نکوهش وى نیز وجود دارد. این روایات به گونه‏ اى است که بعضى از دانشمندان، بر اساس آنها، مفضل را سست ایمان و صاحب اعتقادات نادرست معرفى کرده ‏اند. ناگفته پیداست که نمى ‏توان تنها به سبب چند روایت، شخصیتى چون مفضل را به ضعف ایمان متهم کرد. زیرا:

۱- روایات فراوانى بر جلالت‏شان و منزلت وى دلالت دارد. شمار این روایات به اندازه ‏اى است که غالبا علم اجمالى به صدور آنها از معصوم (ع) حاصل مى ‏شود. در میان چند حدیثى که در نکوهش مفضل نقل شده، تنها سه حدیث صحیح وجود دارد. پس در مقابل احادیث ‏بسیارى که در فضایل وى رسیده، روایات نکوهش ‏کننده، خیلى اندک است.

۲- سخنانى چنین در باره زراره و محمد بن مسلم، که عدالت و وثاقت آنها بر همگان ثابت است، نیز دیده مى ‏شود. امام صادق (ع) براى نجات یاران خویش گاه در ظاهر به نکوهش آنها مى‏ پرداخت. چنانکه آن حضرت در پیام خویش به زراره بر این امر، تصریح فرموده است. پس این احادیث ‏به عنوان تقیه از امام (ع) صادر شده است. در عظمت‏ شان مفضل همین بس که تنها او براى نوشتن کتاب توحید برگزیده شده است. افزون بر این، ابن قولویه و شیخ مفید و شیخ طوسى او را تایید کرده‏ اند. بی ‏تردید اگر کسى در آخرین بخشهاى توحید مفضل دقت کند و سخنان امام صادق (ع) خطاب به مفضل را بنگرد، هرگز در منزلت والاى او تردید نخواهد کرد. حضرت در آخرین بخشهاى کتاب توحید، خطاب به مفضل مى ‏گوید: اى مفضل! آنچه بتو دادم، بگیر و حفظ کن؛ خدایت را در برابر نعمت هایش سپاس گوى و از اولیاى بزرگوارش، پیروى کن. و… اى مفضل! دل خود را فارغ ساز و آرامشت را حفظ کن. در آینده، دانش ملکوت آسمانها و زمین و آفرینش اعجاب ‏آور آنها را چنان برایت ‏بازگو خواهم کرد که آنچه اکنون مى‏ دانى تنها بخشى از آن شمرده شود. هرگاه مى ‏خواهى برو و بیا که تو همنشین و مصاحب مایى. تو نزد ما منزلتى بس والا دارى. جایگاه و موقعیت تو در قلب مؤمنان بسان آب براى تشنه است. در اینجا براى عاشقان دانش و علوم جعفرى (ع) چند نمونه از احادیث نورانى بازگو شده به وسیله مفضل را یادآورى مى‏ کنیم به امید آن که مورد بهره ‏بردارى و توجه عزیزان، قرار گیرد.

آیین دوست‏یابى

 امام صادق (ع) فرمود: «اختبروا اخوانکم بخصلتین فان کانتا فیهم و الا فاعزب ثم اعزب ثم اعزب المحافظه على الصلوات فى مواقیتها، و البر بالاخوان فى العسر و الیسر» برادران دینى خویش را با دو ویژگى بیازمایید؛ اگر آن دو صفت را در آنها یافتید، چه بهتر و گرنه از آنها فاصله بگیرید، فاصله بگیرید؛ مواظبت آنان به نماز در اول وقت، نیکى به دوستان و برادران دینى در دشوارى و راحتى.

ریاست‏ طلبى

امام ششم (ع) فرمود: «من طلب الرئاسه هلک‏» هر کس در پى ریاست‏باشد، نابود خواهد شد.

آبروى مؤمن

حضرت صادق (ع) فرمود: «من روى على مؤمن روایه یرید بها شینه و هدم مروته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الى ولایه الشیطان فلا یقبله الشیطان‏» هر کس به زیان مؤمنى داستانى بگوید و هدفش عیبجویى و ریختن آبروى وى باشد تا او از چشم مردم بیفتد، خداوند وى را از دوستى خود به دوستى شیطان مى‏ راند و شیطان هم او را نمى ‏پذیرد.

وفات مفضل

سرانجام مفضل ابن عمر، بعد از تحمل مشکلات فراوان در راه حمایت از ولایت و به یادگار گذاشتن آثارى زرین براى شیعیان، در زمان امام کاظم (ع) در شهر کوفه وفات کرد. او در طول زندگانى بابرکت‏ خویش رضایت‏ سه امام بزرگوار را به دست آورد؛ و با این کار، در جهت‏ خشنودى پروردگار گام برداشت. با مرگ او یکى از درخشانترین ستارگان آسمان دانش و تقوا افول کرده و امام هفتم (ع) برایش رحمت فرستاد. عیسى بن سلیمان مى‏ گوید: به امام هفتم (ع) عرض کردم: خدا مرا فدایت ‏سازد؛ وقتى از دوست‏ شما مفضل جدا شدم، بیمار بود، امیدوارم برایش دعا کنید. حضرت فرمود: خداوند مفضل را رحمت کند، او راحت‏ شد. عیسى بن سلیمان مى‏ گوید: وقتى پیش دوستانم آمدم؛ گفتم: به خدا سوگند، مفضل از دنیا رفت. بعد از سه روز وارد کوفه شدیم و دریافتیم مفضل سه روز قبل وفات کرده است. موسى بن بکر مى ‏گوید: زمانى که خبر وفات مفضل بن عمر را به امام هفتم (ع) دادند، فرمود: خدا او را رحمت کند، بعد از رحلت پدرم، به جاى پدرم بود. همانا او راحت‏ شد.

وصیت مفضل

مفضل خطاب به شیعیان چنین وصیت کرد: بر شما باد فهمیدن دین خدا و کنارگیرى از محرمات وى و خوش رفتارى با اطرافیان خویش. پارسایى را در اعلاترین درجه آن داشته باشید، زیرا ملاک دیندارى، تقواست. نمازها را در وقت آن بخوانید و واجبات را طبق فرمانهاى الهى انجام دهید. به فقراى شیعه تحقیر و ستم روا مدارید؛ به آنها لطف و احسان کنید. آنان را از حقى که خدا برایشان در اموال شما قرار داده، محروم نکنید. آل محمد (ص) را وسیله معاش خویش قرار ندهید؛ زیرا از امام صادق (ع) شنیدم که مى ‏فرمود : مردم درباره ما، سه گروهند: ۱- آنها که ما را دوست دارند و انتظار قائم ما را مى ‏کشند تا از دنیاى ما بهره ‏ور شوند. عقیده ما را دارند و کلام ما را حفظ مى ‏کنند؛ ولى از عمل ما کوتاهى مى‏ کنند. البته که خداوند اینان را به دوزخ مى ‏برد.

۲- دسته ‏اى که ما را دوست دارند و کلام ما را مى‏ شنوند و مانند ما عمل مى‏ کنند تا به وسیله ما از مردم بخورند و ما را وسیله کسب معاش خویش قرار داده‏ اند، خداوند شکم آنها را از آتش جهنم پر مى‏ کند و گرسنگى و تشنگى را بر آنها مسلط خواهد ساخت.

۳- دسته ‏اى که ما را دوست دارند، گفته‏ هاى ما را حفظ مى‏ کنند، امر ما را اطاعت مى ‏کنند و در عمل با ما مخالفت نمى‏ ورزند. آنان از ما هستند و ما از آنها. اى شیعیان! دنیا و نعمت و شکوفایى و خرمى و ملک آن، شما را نفریبد؛ زیرا شایسته شما نیست. به خدا سوگند، براى اهل دنیا هم خوشى ندارد.

منبع : کوثر ، مرداد ۱۳۷۸، شماره ۲۹

عبد الکریم پاک‏نیا

تحلیل‌ عملکرد کوفیان‌ در قیام‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام)

اشاره:

شهر کوفه‌  از سال‌ ۳۶ هجری‌ که‌ امام‌ علی‌ (ع) به‌ آن‌ نقل‌ مکان‌ کرد، مرکز اصلی‌ نهضت‌ها، الهامات‌، امیدها و بعضی‌ اوقات‌ کوشش‌های‌ هماهنگ‌شیعیان‌ شد. در داخل‌ و اطراف‌ کوفه‌، بسیاری‌ از حوادث‌ آشفته‌ که‌ تاریخ‌ صدر تشیع‌ رامی‌سازد، واقع‌ گردید. حوادثی‌ نظیر تجهیز قوای‌ امام‌ علی‌ (ع) برای‌ جنگ‌های‌ جمل‌ وصفین‌، قیام‌ حجربن‌ عدی‌ و قیام‌ امام‌ حسین‌، از جمله‌ آنان‌ است‌. در کنار آن‌ ها، کوفه‌ جایگاه‌ موانع‌، نا امیدی‌ها، محرومیت‌ها و حتی‌ خیانت‌ وشکست‌ آرزوهای‌ شیعیان‌ از طرف‌ کسانی‌ بود که‌ نمی‌توانستند خاندان‌ علوی‌ (ع) را درفرمان‌ روایی‌ جامعه‌ اسلامی‌ ببینند. بررسی‌ اوضاع‌ اجتماعی‌ و خاص‌ حاکم‌ بر آن‌، علل‌عدم‌ موفقیت‌ ظاهری‌ امام‌ حسین‌ (ع) را روشن‌ می‌کند.

مهم‌ ترین‌ حادثه‌ای‌ که‌ در تاریخ‌ تشیع‌ ارتباط‌ مستقیمی‌ با کوفه‌ دارد، قیام‌ کربلااست‌. کوفیان‌ جزو دعوت‌ کنندگان‌ امام‌ حسین‌ (ع) بودند و از طرف‌ دیگر لشکری‌ که‌امویان‌ در روز عاشورا برای‌ کشتن‌ امام‌ (ع) بسیج‌ کردند، همه‌ از آنان‌ بود.
این‌ مقاله‌ در پی‌ پاسخ‌ به‌ این‌ عمل‌کرد متضاد کوفیان‌ در برخورد با قیام‌ کربلااست‌. در این‌ مقاله‌ برای‌ مردم‌ شناسی‌ کوفه‌ در زمان‌ قیام‌ کربلا، پیشینه‌ کوفه‌، بافت‌جمعیتی‌ از نظر نژادی‌ و عقیدتی‌، روحیه‌ کوفیان‌ و نقش‌ اشراف‌ و رؤسای‌ قبایل‌، بررسی‌ وتحلیل‌ شده‌ است‌.
آن‌ چه‌ در زمان‌ قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع) در کوفه‌ اتفاق‌ افتاد، جدای‌ از پیشینه‌ شهر وعمل‌کرد قبلی‌ کوفیان‌ نیست‌ و بدون‌ بررسی‌ پیشینه‌ کوفه‌، محقق‌ نمی‌تواند، تحلیل‌جامعی‌ از مردم‌شناسی‌ کوفیان‌ در قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع) به‌ دست‌ آورد.

کوفه‌ از تأسیس‌ تا قیام‌ کربلا

کوفه‌ را سعد بن‌ ابی‌ وقاص‌ در سال‌ هفدهم‌ برای‌ جای‌ دادن‌ لشکریان‌ ساخت‌. درآغاز کار غرض‌ از ساختن‌ آن‌، فراهم‌ کردن‌ جایی‌ برای‌ سکونت‌ سربازان‌ بود، اما دیری‌نگذشت‌ که‌ گروهی‌ از اصحاب‌ پیامبر (ص) و دیگر مردم‌ بدان‌ شهر روی‌ آوردند. هرچه‌دامنه‌ فتح‌ در شرق‌ گسترش‌ می‌یافت‌، دسته‌های‌ بیشتری‌ از مردم‌ سرزمین‌های‌ فتح‌شده‌، به‌ کوفه‌ می‌آمدند.
امام‌ علی‌ (ع) پس‌ از غلبه‌ بر پیمان‌ شکنان‌ جمل‌، از بصره‌ به‌ کوفه‌ رفت‌ و آن‌ شهررا مرکز خلافت‌ خویش‌ کرد و تا پایان‌ عمر به‌ مدینه‌ بازنگشت‌. برخی‌ از عواملی‌ که‌ موجب‌شد، امیرمؤمنان‌ علی‌ (ع) کوفه‌ را مرکز خلافت‌ برگزیند، عبارتند از:
۱ـ حضور بسیاری‌ از اصحاب‌ رسول‌ الله‌ (ص) در این‌ شهر که‌ در هیچ‌ یک‌ ازشهرهای‌ دیگر به‌ این‌ تعداد نبودند. در جنگ‌ صفین‌ دو هزار و شش‌ صدتن‌ از صحابه‌مقیم‌ کوفه‌، همراه‌ امام‌(ع) بودند.
۲ـ موقعیت‌ خاص‌ نظامی‌ این‌ شهر، در برابر شام‌ و سرکشی‌ معاویه‌.
۳ـ حضور نام‌آورترین‌ قبایل‌ و شخصیت‌های‌ مسلمان‌ از شهرهای‌ حجاز، یمن‌ ودیگر شهرها در کوفه‌.
۴ـ بی‌ توجهی‌ و عدم‌ علاقه‌ مردم‌ دیگر شهرها به‌ اهل‌بیت‌ (ع) .
۵ـ از نظر جغرافیایی‌، در قلب‌ جهام‌ اسلام‌ آن‌ روزگار جای‌ داشت‌ و بر ایران‌، حجاز،مصر و جزیره‌ مسلط‌ بود.
از زمان‌ ورود امام‌ علی‌ (ع) به‌ کوفه‌، این‌ شهر اهمیتی‌ خاص‌ یافت‌. کوفه‌ تا زمان‌شهادت‌ امیرمؤمنان‌ (ع) به‌ سال‌ چهلم‌ هجری‌، مرکز تحولات‌ نظامی‌، سیاسی‌ واجتماعی‌ جهان‌ اسلام‌ بود. سرکشی‌ کوفیان‌ از رویارویی‌ با لشکریان‌ معاویه‌، غارت‌های‌ضحاک‌ بن‌ قیس‌، نعمان‌ بن‌ بشیر، سفیان‌ بن‌ عوف‌ غامدی‌ از جمله‌ وقایعی‌ است‌ که‌ به‌کوفه‌ و کوفیان‌ مربوط‌ می‌شود.
بعد از شهادت‌ امام‌ علی‌ (ع) ، کوفیان‌ با امام‌ حسن‌ (ع) بیعت‌ کردند. سستی‌ مردم‌کوفه‌ در برابر ترفندهای‌ بنی‌ امیه‌ از عواملی‌ بود که‌ امام‌ حسن‌ (ع) مجبور به‌ صلح‌ بامعاویه‌ شد پس‌ از آن‌ که‌ امام‌ حسن‌ (ع) ، صلح‌ کرد و کوفه‌ را ترک‌ کرد، خاطر معاویه‌ ازدرگیری‌ با سپاهی‌ منظم‌ در عراق‌ آسوده‌ شد. در این‌ دوران‌ معاویه‌، تا آن‌ جا که‌ توانست‌ ازآزار کوفیان‌ دریغ‌ نکرد. بسیاری‌ از مردم‌ دین‌ دار را با مکر و حیله‌ و دادن‌ امان‌ به‌ دام‌انداخت‌ و سپس‌ بر خلاف‌ مسلمانی‌، دستور کشتن‌ آنان‌ را داد و چه‌ بسیار تحقیرها که‌ درحضور شامیان‌ بر بزرگان‌ کوفه‌ روا نداشت‌. اندک‌ اندک‌ کوفیان‌ از تحمل‌ این‌ همه‌ ستم‌ وتحقیرها به‌ جان‌ آمدند و همین‌ که‌ معاویه‌ مرد، کوفیان‌ احساس‌ کردند، فرصتی‌ مناسب‌برای‌ اقدامی‌ تازه‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌. در این‌ موقعیت‌ تنها ایالتی‌ که‌ سرنگونی‌ رژیم‌ اموی‌را می‌خواست‌ و برای‌ اجرای‌ این‌ منظور عملاً دست‌ به‌ کار شد، کوفه‌ بود. نامه‌های‌ زیادی‌برای‌ امام‌ حسین‌ (ع) نوشته‌ شد و از او دعوت‌ شد که‌ به‌ طرف‌ کوفه‌ حرکت‌ کند. امام‌ براساس‌ خواست‌ مردم‌ کوفه‌ به‌ طرف‌ آن‌ شهر حرکت‌ کرد ولی‌ اکثر کوفیان‌ برخلاف‌ نامه‌هاخویشان‌، به‌ امام‌ خیانت‌ کردند و وی‌ را در مقابل‌ امویان‌ تنها گذاشتند.

ترکیب‌ جمعیت‌ کوفه‌ از نظر نژادی‌ و عقیدتی‌

الف‌) نژادی‌
ترکیب‌ جمعیتی‌ کوفه‌ در بعد نژادی‌ از دو گروه‌ بود: عنصر اوّل‌، عرب‌ها که‌ نزاری‌ ویمنی‌ بودند. ترکیب‌ عنصر عرب‌ در کوفه‌، بیشتر از هر شهر عربی‌ دیگر، پیچیده‌ بود. بادقت‌ در فهرست‌ گروه‌های‌ قبائلی‌ عرب‌ و امواج‌ متوالی‌ تازه‌ واردان‌، متوجه‌ می‌شویم‌ که‌عنصر عرب‌ در این‌ شهر فوق‌ العاده‌ در اصل‌ و زمینه‌، نامتجانس‌ بوده‌ است‌. در میان‌ خودگروه‌های‌ نزاری‌ و یمنی‌، دسته‌بندی‌های‌ گوناگون‌ وجود داشته‌ است‌؛

عنصر اساسی‌ دیگر جمعیت‌ کوفه‌، موالی‌ بود که‌ عمدتاً ایرانی‌ها بودند. عوامل‌فراوانی‌ برای‌ به‌ حساب‌ آوردن‌ این‌ جریان‌ عظیم‌ که‌ در کوفه‌ بیشتر از دیگر شهرها وجودداشتند، بود. این‌ گروه‌ از دوران‌ فتوحات‌ به‌ بعد در این‌ شهر ساکن‌ شدند. حدودچهارهزارنفر از ایرانیان‌ که‌ معروف‌ به‌ دیالمه‌ بودند در بین‌ عرب‌ها وجود داشتند که‌ از آغازتأسیس‌ کوفه‌ در این‌ شهر اقامت‌ گزیدند و بعد از آن‌، تعداد آنان‌ رو به‌ گسترش‌ نهاد.
اعراب‌ رفتاری‌ متفاوت‌ با گروه‌های‌ موالی‌ داشتند. موالی‌ ایرانی‌ از موقعیت‌ مساوی‌با شهروندان‌ عرب‌ در نظام‌ اجتماعی‌ شهری‌ برخوردار نبودند. آنان‌ را موالی‌ یا گماشتگان‌می‌خواندند؛ اصطلاحی‌ که‌ دلالت‌ بر مرتبه‌ پایین‌ پایگاه‌ اجتماعی‌ داشت‌. با وجودی‌ که‌اینان‌ در صحنه‌های‌ نظامی‌ نقش‌ فعالی‌ داشتند ـ به‌ جز زمان‌ امام‌ علی‌ (ع) ـ حقوق‌ آنان‌مورد توجه‌ نبود. برخورد دون‌ پایه‌ اشراف‌ عرب‌ با آنان‌ موجب‌ شده‌ بود که‌ نفرتی‌ بین‌ آنان‌ واشراف‌ عرب‌ به‌ وجود آید. توجه‌ امام‌ علی‌ (ع) به‌ حقوق‌ آنان‌ موجب‌ گرایش‌ آنان‌ به‌خاندان‌ علوی‌ شد. الغارات‌ می‌نویسد: «در روز جمعه‌ای‌، امام‌ علی‌ (ع) بر روی‌ منبری‌آجری‌ خطبه‌ می‌خواند، اشعث‌ بن‌ قیس‌ کندی‌ از اشراف‌ یمنی‌ به‌ نزد امام‌ آمد و گفت‌: این‌سرخ‌ رویان‌ (ایرانیان‌) جلو روی‌ تو بر ما غلبه‌ کرده‌اند و تو جلو اینان‌ را نمی‌گیری‌، سپس‌ درحالی‌ که‌ خشم‌ گین‌ شده‌ گرفته‌ بود، گفت‌: من‌ امروز نشان‌ خواهم‌ داد که‌ عرب‌ چه‌کاره‌است‌. امیرمؤمنان‌ (ع) فرمود: این‌ شکم‌ گنده‌ها خودشان‌ روزها در بستر نرم‌ استراحت‌می‌کنند، و آنان‌ (موالی‌ ایرانی‌) روزهای‌ گرم‌ برای‌ خدا فعالیت‌ می‌کنند و آن‌ گاه‌ از من‌می‌خواهند که‌ آنان‌ را طرد کنم‌ تا از ستم‌ کاران‌ باشم‌.» این‌ گونه‌ برخوردها رابطه‌ نزدیکی‌بین‌ موالی‌ کوفه‌ و اهل‌ بیت‌: ایجاد کرد. این‌ موالی‌ نقش‌ برجسته‌ای‌ در تاریخ‌ سیاسی‌،مذهبی‌ کوفه‌ به‌ خصوص‌ در نهضت‌های‌ شیعه‌ ایفا کردند.
ب‌) عقیدتی‌
ترکیب‌ جمعیتی‌ کوفه‌ در بعد عقیدتی‌ شامل‌ گروه‌های‌ خوارج‌، هواداران‌ بنی‌ امیه‌،بنی‌ تفاوت‌ها و شیعیان‌ بود.

خوارج‌ از زمان‌ رویارویی‌ صفین‌ به‌ این‌ نام‌، خوانده‌ شدند و مخالفتشان‌ را هم‌ اززمان‌ امیرمؤمنان‌ (ع) و پس‌ از آن‌ بی‌ درنگ‌ آشکار کردند. هواداران‌ بنی‌ امیه‌، معمولاً ازاشراف‌ قبایل‌ بودند. اینان‌ در ساختار قدرت‌ رسمی‌ عراق‌ واسطه‌ حاکمیت‌ بنی‌ امیه‌ وجمعیت‌ قبیله‌ای‌ بودند. آنان‌ علاقه‌مند به‌ نگه‌داری‌ و برقراری‌ موقعیت‌های‌ سیاسی‌ وامتیازات‌ و انحصارات‌ اقتصادی‌ بودند و هر موقع‌ که‌ احساس‌ می‌کردند، حمایت‌ ازاهل‌بیت‌: این‌ موقعیت‌ آنان‌ را مورد تهدید قرار می‌دهد، به‌ طرف‌ بنی‌امیه‌ متمایل‌می‌شدند. آنان‌ در بنی‌ امیه‌، تأمین‌ موقعیت‌های‌ ممتاز و منافع‌ بی‌ شمار خود را می‌دیدند.مراحل‌ شکل‌گیری‌ تشیع‌ و خوارج‌ در پیوند مخالفتشان‌ با نظم‌ قبیله‌ای‌ موجود بود.

شیعیان‌ موجود در کوفه‌ شامل‌ دو دسته‌ می‌شدند:

۱٫ برخی‌ از «نخستین‌ مهاجران‌» به‌ کوفه‌ که‌ از هواداران‌ امیرمؤمنان‌ (ع) بودند.اینان‌ نقشی‌ در حکومت‌ یا سازمان‌ قبیله‌ای‌ نداشتند؛ از این‌ جمله‌، حجر بن‌ عدی‌ کندی‌است‌ که‌ کاملاً تحت‌ الشعاع‌ اقتدار محمد بن‌ اشعث‌ کندی‌ است‌.
۲٫ «مهاجران‌ جدید» که‌ تا زمان‌ امام‌ علی‌ (ع) به‌ کوفه‌ نیامده‌ بودند.
اینان‌ به‌ امید بهبودی‌ وضعشان‌ در برابر قدرت‌ قبیله‌ای‌، مسلط‌ ایستادگی‌می‌کردند. بعضی‌ از دسته‌هایی‌ که‌ در آغاز از پر شورترین‌ حامیان‌ امیرمؤمنان‌ ظاهر شدندو بعداً حمایت‌ خود را از امام‌ حسین‌ (ع) نشان‌ دادند، از این‌ گروه‌ بودند. شیعیان‌ درصدقابل‌ توجهی‌ از کوفیان‌ را تشکیل‌ می‌دادند. ابوالفرج‌ اصفهانی‌ می‌نویسد: «وقتی‌ زیاد دربصره‌ بود، حجر و یارانش‌ در مسجد، یک‌ سوم‌ و یا نصف‌ آن‌ را اشغال‌ کرده‌ و به‌ مذمت‌ وبدگویی‌ معاویه‌ می‌پرداختند.» این‌ مسئله‌ نشان‌ از گروه‌ قدرت‌مندی‌ از شیعیان‌ در بین‌کوفیان‌ داشت‌.
این‌ شیعیان‌ به‌ دو دسته‌ تقسیم‌ می‌شدند:
یک: شیعیان‌ سیاسی‌ که‌ اکثر شیعیان‌ کوفه‌ از این‌ دسته‌ بودند. آنان‌ از امام‌علی‌(ع) وبعد از آن‌ از فرزندش‌ امام‌ حسین‌ (ع) به‌ جهت‌ ملاحظات‌ سیاسی‌ و اقتصادی‌ حمایت‌کردند. حمایت‌ آنان‌ از علویان‌ به‌ برای‌ دشمنی‌ با استیلای‌ شامیان‌ بود. در واقع‌ آنان‌ فقط‌در مسائل‌ سیاسی‌، همراهی‌ معینی‌ با اولاد علی‌ (ع) داشتند. این‌ گروه‌ از توده‌های‌ وسیع‌کوفی‌ و اکثر از قبایل‌ یمنی‌ و موالی‌ غیر عرب‌ به‌ شمار می‌آمدند که‌ ظاهراً متمایل‌ به‌آرمان‌های‌ رهبری‌ شیعیان‌ بودند، ولی‌ از مواجهه‌ با هر خطری‌ که‌ امکان‌ وقوع‌ آن‌ وجودداشت‌، پرهیز می‌کردند. هرگاه‌، امید موفقیتی‌ در یکی‌ از افراد اهل‌ بیت‌: می‌دیدند، باشور و هیجان‌ در اطراف‌ او جمع‌ می‌شدند و زمانی‌ که‌ امیدهای‌ موفقیت‌ رو به‌ زوال‌می‌گذاشت‌، او را رها می‌کردند. آنان‌ فاقد شجاعت‌ و شهامت‌ لازم‌ یا ثبات‌ قدم‌ در مرحله‌امتحان‌ بودند. این‌ دسته‌ در حوادث‌ زمان‌ امام‌ علی‌ (ع) ، صلح‌ امام‌ حسن‌ (ع) ، قضیه‌مسلم‌ بن‌ عقیل‌ و امام‌ حسین‌ (ع) چون‌ قدرت‌ سیاسی‌، نظامی‌ بنی‌ امیه‌ را برتر احساس‌کردند، از اطراف‌ اهل‌بیت‌: پراکنده‌ و بعضاً دسته‌ دسته‌ به‌ سوی‌ بنی‌ امیه‌ فرار کردند.
دو: شیعیان‌ اعتقادی‌؛ یعنی‌ آنان‌ که‌ به‌ امامت‌ امام‌ علی‌ (ع) و فرزندانش‌ از طریق‌نص‌ قائل‌ بودند و امامت‌ و رهبری‌ مسلمانان‌ را بعد از پیامبر(ص) از طریق‌ وحی‌ الهی‌ وخاندان‌ پیامبر(ص) می‌دانستند. اینان‌ خود را تسلیم‌ وجود مقدس‌ امام‌ علی‌ (ع) وفرزندان‌ معصوم‌ او کرده‌ بودند. این‌ گروه‌ نسبت‌ به‌ دسته‌ اول‌ کمتر بودند. به‌ فرموده‌ امام‌باقر (ع) در میان‌ یاران‌ امام‌علی‌(ع) و بیعت‌ کنندگان‌ کمتر از پنجاه‌ نفر معرفت‌ حقیقی‌نسبت‌ به‌ او و مقام‌ امامت‌ او داشتند.
این‌ گروه‌ کم‌ شمار با ارادتی‌ خالصانه‌، برای‌ گسترش‌ تشیع‌ در کوفه‌ بسیار کوشیدند.کوفیان‌ گرچه‌ با خیانت‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع) ، ننگی‌ ابدی‌ برای‌ خویش‌ خریدند، اما توجه‌امام‌ حسین‌ (ع) به‌ کوفه‌ در بین‌ ایالات‌ مختلف‌ اسلامی‌ نشان‌ دهنده‌ آن‌ است‌ که‌ ارادت‌مندان‌ راستین‌ اهل‌بیت‌: تنها در کوفه‌ بوده‌اند، چنان‌ که‌ شهیدان‌ رکاب‌ آن‌ حضرت‌ درکربلا، شماری‌ چشم‌گیر کوفی‌ بودند.
کوفیانی‌ که‌ از امام‌ حسین‌ (ع) بعد از مرگ‌ معاویه‌ بن‌ ابی‌ سفیان‌ برای‌ رفتن‌ به‌شهرشان‌ دعوت‌ کردند، تنها از شیعیان‌ اعتقادی‌ و راستین‌ نبودند، بلکه‌ از همه‌ گروه‌هایی‌که‌ نام‌ بردیم‌، بودند. اکثر دعوت‌ کنندگان‌ با توجه‌ به‌ بافت‌ جمعیتی‌ اعتقادی‌ شهر ازگروه‌های‌ غیر شیعی‌ اعتقادی‌ بودند. تصویری‌ که‌ از مردم‌ و اوضاع‌ کوفه‌ در آستانه‌ خلافت‌یزید می‌توان‌ به‌ دست‌ آورد، آن‌ است‌ که‌ چون‌ برای‌ مردم‌ کوفه‌ از جهت‌ ملاحظات‌سیاسی‌، اقتصادی‌ و مذهبی‌، حکومت‌ بنی‌ امیه‌ و شخص‌ یزید تحمل‌ نکردنی‌ بود، با مرگ‌معاویه‌ بن‌ ابی‌ سفیان‌ و روی‌ کار آمدن‌ یزید شروع‌ به‌ مخالفت‌ کردند. آغاز این‌ مخالفت‌ ازجانب‌ شیعیان‌ کوفه‌ بود. به‌ دنبال‌ مخالفت‌ شیعیان‌، دسته‌جات‌ دیگر کوفیان‌ هم‌ که‌جانشین‌ مناسبی‌ برای‌ یزید نداشتند، بر اثر جو عمومی‌ِ به‌ وجود آمده‌، امام‌ حسین‌ (ع) رابرگزیدند و همراه‌ هواداران‌ شیعی‌ِ حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) شدند. در کنار اظهار علاقه‌ شیعیان‌به‌ آمدن‌ امام‌(ع) به‌ کوفه‌، کسانی‌ که‌ موقعیت‌ خود را در خطر می‌دیدند، تحت‌ تأثیر روش‌دیگر مردم‌، اظهار حمایت‌ از حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) کردند. جوی‌ به‌ جهت‌ خلا سیاسی‌، پس‌از مرگ‌ معاویه‌، در کوفه‌ ایجاد شده‌ بود که‌ بنی‌ امیه‌ نیز نتوانستند جای‌ آن‌ را پرکنند.
در واقع‌، همه‌ کسانی‌ که‌ امام‌ (ع) را به‌ کوفه‌ دعوت‌ کردند و آن‌ دوازده‌ یا هیجده‌هزار نفری‌ که‌ با فرستاده‌اش‌، مسلم‌ بن‌ عقیل‌، بیعت‌ کردند، احساس‌ مذهبی‌ نداشتند،بلکه‌ به‌ دلایل‌ سیاسی‌، هوادار خاندان‌ رسول‌ الله‌ (ص) شده‌ بودند، این‌ نکته‌ در درک‌ روحیه‌مردم‌ کوفه‌ در برخورد با قیام‌ کربلا، حتماً باید مورد نظر قرار گیرد. کوفیان‌ صدها نامه‌ به‌امضاهای‌ گروهی‌ به‌ سوی‌ حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) فرستادند و وقتی‌ که‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ به‌کوفه‌ رسید، در اطراف‌ او گرد آمدند، ولی‌ این‌ اقدام‌ برای‌ اکثر آنان‌ بیان‌ آرزوهایشان‌ یعنی‌سقوط‌ استیلای‌ شامیان‌ بر کوفیان‌ معنا می‌داد. اهدافی‌ که‌ به‌ نظر آنان‌ در آن‌ موقعیت‌زمانی‌، دسترسی‌ به‌ ا´ن‌ فقط‌ از طریق‌ امام‌ حسین‌ (ع) ممکن‌ بود.
این‌ وضعیت‌ با وجود حاکم‌ سهل‌گیری‌، مثل‌ نعمان‌ بن‌ بشیر گسترش‌ یافت‌.مردم‌ بر اثر عدم‌ شدت‌ عمل‌ حاکم‌ کوفه‌ و جو ایجاد شده‌، به‌ راحتی‌ اظهار هواداری‌ از امام‌کردند. عوض‌ شدن‌ حاکم‌ و جای‌گزین‌ شدن‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد که‌ مردم‌ کوفه‌ و روحیات‌آنان‌ را خوب‌ می‌شناخت‌ و به‌ سیاست‌ ماهرانه‌ و مکارانه‌اش‌ معروف‌ بود، اوضاع‌ را به‌ کلی‌تغییر داد. اتخاذ اقدامات‌ شدید و افراطی‌، ابن‌ زیاد، به‌ منظور سرکوبی‌ نهضت‌ کوفیان‌،بسیاری‌ از آنان‌ را به‌ هراس‌ افکند و کسانی‌ که‌ زود و عجولانه‌ تصمیم‌گیری‌ می‌کردند، خودرا از ناحیه‌ ابن‌ زیاد، در معرض‌ خطر دیدند. بر اثر تهدید وی‌ مبنی‌ بر آمدن‌ قریب‌ الوقوع‌ ازشام‌ افرادی‌ که‌ روی‌ ملاحظات‌ سیاسی‌، اقتصادی‌ و نه‌ اعتقادی‌، از امام‌ دعوت‌ کرده‌بودند، خود را به‌ کلی‌ باختند و عقب‌ نشینی‌ کردند، ویژگی‌ عدم‌ قاطعیت‌ کوفیان‌ بر افکارسیاسی‌شان‌ چیره‌ شد. از این‌ رو، آنان‌ خود را به‌ واقعیت‌ موجود تسلیم‌ کردند و حاضرنشدند، خود را به‌ مخاطره‌ بیندازند.
اشراف‌ قبیله‌ای‌ که‌ اکنون‌ اطمینان‌ به‌ حکومت اموی‌ کوفه‌ داشتند و تثبیت‌ امویان‌را آشکار می‌دیدند، به‌ حمایت‌ از امویان‌ پرداختند. ابن‌ زیاد برای‌ سرکوبی‌ قیام‌ از آنان‌ سودجست‌ و آنان‌ را نزد قبایل‌ خود فرستاد تا مردم‌ را از اطراف‌ مسلم‌ پراکنده‌ کنند. این‌بزرگان‌ به‌ میان‌ مردم‌ رفتند و آنان‌ را پراکنده‌ کردند، بسیاری‌ از مردم‌ که‌ مخالفت‌ با رؤسای‌قبایل‌ را چندان‌ به‌ مصلحت‌ نمی‌دیدند، از اطراف‌ مسلم‌ پراکنده‌ شدند. وقتی‌ که‌ مسلم‌ به‌قصر ابن‌ زیاد حمله‌ کرد، همین‌ اشراف‌ با تهدید و تطمیع‌، یاران‌ او را به‌ حداقل‌ رساندند وقدرت‌ خود را بر مهار مردم‌ خویش‌ نشان‌ دادند.
در مقابل‌ آنانی‌ که‌ به‌ حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) پشت‌ کردند، گروه‌ کوچکی‌ از کوفیان‌بودند که‌ از نهضت‌ نواده‌ پیامبر(ص) خالصانه‌ و با احساسات‌ عمیق‌ مذهبی‌ حمایت‌می‌کردند. این‌ گروه‌، به‌ مجردی‌ که‌ خبر ورود امام‌ (ع) را به‌ کربلا شنیدند، بر رغم‌ وجودهمه‌ موانع‌، به‌ هر طریقی‌ ترتیب‌ رساندن‌ خود را به‌ کربلا دادند. آنان‌ جان‌ خود را درمقابل‌ امام‌ حسین‌ (ع) و یا هرکس‌ از اعضای‌ خاندان‌ آسیب‌ دیده‌ او نهادند. عده‌ای‌ از این‌دسته‌ به‌ جهت‌ دستگیر شدن‌ و یا راه‌ بندان‌ و مراقبت‌ شدید جاده‌ها، نتوانستند در کربلاحضور یابند.

ویژگی‌های‌ روحی‌ و خلقیات‌ کوفیان‌

آن‌ چه‌ که‌ مردم‌ این‌ شهر در برخورد با قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع) از خود نشان‌ دادند،برگرفته‌ از خلقیات‌ و ویژگی‌های‌ روانی‌ آنان‌ بوده‌ است‌. بدون‌ بررسی‌ و شناخت‌ روحیات‌کوفیان‌، نمی‌توان‌ علل‌ این‌ گونه‌ عکس‌ العمل‌ آنان‌ را متوجه‌ شد.
آنان‌ مردمی‌ پر احساس‌ و گرم‌ بودند تا موقعی‌ که‌ خطر پیش‌ نمی‌آمد، جسور به‌ نظرمی‌آمدند، زبان‌ و عمل‌ ظاهرشان‌ دو تا بود و اعتماد به‌ نفس‌ آنان‌ کار مشکلی‌ بود.ظاهرشان‌ خوب‌ و دل‌ فریب‌ اما دل‌های‌ آنان‌ آلوده‌ و پر از نیرنگ‌ بود. تاریخ‌ به‌ خوبی‌ شاهداین‌ مطلب‌ است‌.
مردم‌ این‌ شهر در مقاطع‌ مختلف‌، مواضع‌ متفاوتی‌ داشتند. ترکیب‌ قبایلی‌ شهر براین‌ تغییر مواضع‌ سریع‌، مؤثر بود. حساسیت‌های‌ قبیله‌ای‌ آنان‌ را گرفتار روحی‌ تندخویانه‌کرده‌ بود، به‌ طوری‌ که‌ با دیدن‌ حادثه‌ای‌، مقطعی‌ تصمیم‌ می‌گرفتند. این‌ تصمیمات‌عمدتاً در جهت‌ منافع‌ قبیله‌ای‌ آنان‌ بود و سبب‌ عدم‌ یک‌پارچگی‌ کوفیان‌ می‌شد، چیزی‌که‌ بنی‌ امیه‌ بارها از آن‌ بهره‌ گرفتند.
روحیه‌ ترس‌ و وحشت‌ از دشمن‌ و خود باختن‌ در مقابل‌ نیروی‌ مخالف‌ ازویژگی‌های‌ دیگر آنان‌ بود. این‌ مسئله‌، همیشه‌ در شکست‌ها و مغلوب‌ شدن‌ها اثر مهمی‌داشته‌ است‌.
دست‌ خوش‌ احساسات‌ تند شدن‌، پذیرش‌ تحریک‌ آنی‌، عاقبت‌ نیندیشی‌، اخذتصمیم‌ سریع‌ و پشیمانی‌ از تصمیم‌ گرفته‌ شده‌، تذبذب‌، نظام‌ ناپذیری‌، دنیا طلبی‌،تناقض‌ در رفتار، فریب‌ کاری‌، تمرد بر والیان‌ از مختصات‌ کوفیان‌ است‌. بسیاری‌ ازنامه‌هایی‌ که‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع) نوشته‌ شد، برخاسته‌ از همین‌ ویژگی‌های‌ روانی‌ بود.
آنچه‌ به‌ گوش‌ این‌ مردم‌ کمتر فرو می‌رفت‌، سخنی‌ بود که‌ از واقع‌بینی‌ و خیرخواهی‌برمی‌خاست‌ و آنچه‌ را که‌ به‌ گوش‌ جان‌ می‌خریدند، گفتاری‌ بود که‌ عاطفه‌ و احساس‌ راتحریک‌ کند.
از پایان‌ خلافت‌ عثمان‌ تا موقعی‌ که‌ مرکز خلافت‌ به‌ بغداد منتقل‌ شد و حتی‌ بعد ازآن‌، کوفه‌ آرام‌ ننشست‌. هرگاه‌ حاکمی‌ ستم‌کار و با اقتدار بر سر آنان‌ بود، در خانه‌هامی‌خزیدند و هرگاه‌ ضعف‌ حکومت‌ بر آنان‌ آشکار می‌گشت‌ به‌ دسته‌بندی‌ و توطئه‌ وسرانجام‌ قیام‌ و شورش‌ برمی‌خاستند. کوفه‌ فقط‌ زمانی‌ آرام‌ می‌گرفت‌ که‌ افرادی‌؛ چون‌،زیاد یا پسرش‌ عبیدالله‌ یا حجاج‌ بن‌ یوسف‌ ثقفی‌ بر آن‌ حکومت‌ می‌کردند، که‌ با سیاست‌خشن‌ و وحشتناک‌ خود نفسهایشان‌ را در سینه‌ خفه‌ می‌کردند. بدین‌ گونه‌ فقط‌ استبدادموجب‌ فروکش‌ کردن‌ تنش‌های‌ سیاسی‌ این‌ شهر بود و این‌ ویژگی‌ را در قیام‌ کربلا به‌روشنی‌ و وضوح‌ می‌بینیم‌، تا وقتی‌ نعمان‌ بن‌ بشیر حاکم‌ سهل‌گیر بر کوفه‌ حکومت‌می‌کرد، کوفیان‌ در سر، هوای‌ شورش‌ بر بنی‌ امیه‌ داشتند. ولی‌ وقتی‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد برآنان‌ وارد شد، اکثر کوفیان‌ از نهضت‌ کنار کشیدند. تعبیرات‌ امیرمؤمنان‌(ع) نسبت‌ به‌روحیات‌ کوفیان‌، بسیار گویای‌ واقعیت‌ آنان‌ است‌. امام‌ علی‌ (ع) در قالب‌ خطبه‌ای‌،دوگانگی‌ شخصیت‌ کوفیان‌ و تذبذب‌ آنان‌ را، میان‌ حقیقت‌ و ایمان‌ و نفاق‌ و دورنگی‌،ترسیم‌ می‌کند. محتوای‌ این‌ خطبه‌ چهره‌ جامعه‌ کوفه‌ را می‌نمایاند. در نگاه‌ امام‌ (ع)کوفیان‌ به‌ خواری‌ تن‌ در داده‌ بودند و خواری‌ ایشان‌ را دوایی‌ نبود:
«ای‌ مردمی‌ که‌ به‌ تن‌ فراهمید و در خواهش‌ها مخالف‌ همید. سخنانتان‌ تیز،چنان‌ که‌ سنگ‌ خاره‌ را گدازد و کردارتان‌ کند، چنان‌ که‌ دشمن‌ را درباره‌ شما به‌ طمع‌اندازد…»
در خطبه‌ای‌ دیگر امیرمؤمنان‌ روحیات‌ کوفیان‌ را تشبیه‌ به‌ زن‌ حامله‌ای‌ می‌کند که‌پس‌ از تحمل‌ درد و رنج‌ دوران‌ حمل‌ در نهایت‌، بچه‌ خود را سقط‌ می‌کند. و بار دیگر آنان‌را به‌ شتران‌ بی‌ سرپرستی‌ تشبیه‌ می‌کند که‌ هرگاه‌ از یک‌ سو گرد هم‌ آیند از سوی‌ دیگرپراکنده‌ می‌شوند.
این‌ روحیه‌، طبیعتاً نمی‌توانست‌ یک‌ والی‌ و زمام‌ دار آرام‌ و اصلاح‌ طلب‌، آن‌ هم‌پای‌بند به‌ راه‌های‌ منطقی‌ و انسانی‌ را تحمل‌ کند؛ از این‌ روست‌ که‌ امام‌ علی‌ (ع) در اواخرکار، هرچه‌ به‌ این‌ مردم‌، اصرار می‌کند تا علیه‌ شام‌ متحد شوند، آنان‌ حتی‌ برای‌ دفاع‌ ازخود عراق‌ نیز تلاشی‌ نمی‌کنند. آن‌ وقت‌ است‌ که‌ زبان‌ ملامت‌ امام‌ علی‌ (ع) به‌ روی‌ آنان‌گشوده‌ می‌شود:
«ای‌ گروهی‌ که‌ وقتی‌ دستوری‌ می‌دهم‌، اطاعت‌ نکرده‌ و وقتی‌ دعوت‌ می‌کنم‌اجابت‌ نمی‌کنید. شما را به‌ خدا قسم‌ آیا دینی‌ نیست‌ که‌ شما را وحدت‌ بخشد؟ آیا جمعیتی‌نیست‌ که‌ شما را به‌ خدا تحریک‌ کند؟ آیا تعجب‌ نیست‌ که‌ معاویه‌، ستم‌گران‌ فرومایه‌ رابدون‌ پول‌ فرا می‌خواند و او را متابعت‌ می‌کنند و من‌ شما را دعوت‌ می‌کنم‌، در حالی‌ که‌باقی‌ مانده‌ اسلام‌ هستید، اما نسبت‌ به‌ هیچ‌ کدام‌ از دستورهای‌ رضایت‌ بخش‌ من‌ تن‌ درنمی‌دهید و علیه‌ هیچ‌ فرمان‌ مورد خشم‌ من‌ فراهم‌ نمی‌آیید.»
تذبذب‌ کوفیان‌ در قیام‌ کربلا بعد از تسلط‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد بر اوضاع‌ کوفه‌ آشکارگردید. این‌ روحیه‌ موجب‌ گردید که‌ اشراف‌ کوفه‌ را در همکاری‌ پنهانی‌ با بنی‌ امیه‌ و نادیده‌گرفتن‌ عصبیت‌های‌ پیشین‌ تشویق‌ کند. در واقع‌ آن‌ تذبذب‌ و این‌ خیانت‌ را برای‌ سلطه‌همه‌ جانبه‌ یزید بر کوفه‌، تعامل‌ کارسازی‌ یافتند؛ یعنی‌، تسلط‌ مردی‌ که‌ کوفیان‌ تا دیروز ازسر غیرت‌ و حمیت‌ و گاه‌ ایمان‌ و عتقاد، او را دشمن‌ خویش‌ می‌شمردند.
بلای‌ تسلط‌ ابن‌ زیاد، حاصل‌ تذبذب‌ و سستی‌ اراده‌های‌ کوفیان‌ بود. این‌ روحیه‌آنان‌ موجب‌ گردید که‌ همه‌ شمشیرها از کوفه‌ بر ضد امام‌ حسین‌ (ع) به‌ حرکت‌ در آید، درحالی‌ که‌ رضای‌ خود مردم‌ در این‌ کار نبود. کلام‌ فرزدق‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع) گویای‌ این‌روحیه‌ کوفیان‌ است‌: «قلوبهم‌ معک‌ و سیوفهم‌ علیک‌» و «دل‌های‌ آنان‌ با توست‌، ولی‌شمشیرهایشان‌ بر ضد توست‌.» و یا گفتار دیگرش‌ «أنت‌ أحب‌ الناس‌ الی‌ الناس‌ و القضاءفی‌ السماء والسیوف‌ مع‌ بنی‌ امیه‌»؛ تو محبوب‌ترین‌ مردم‌ در نزد مردم‌ هستی‌، اما قضا درآسمان‌ است‌ و شمشیرها در کنار بنی‌امیه‌.» در توضیح‌ این‌ جمله‌ به‌ گفتار مجمع‌ بن‌عبدالله‌ العائذی‌، یکی‌ از کوفیانی‌ که‌ به‌ امام‌ ملحق‌ شد، می‌توان‌ استناد کرد که‌ گفت‌:اشراف‌ همگی‌ بر ضد تو هستند، اما بقیه‌ مردم‌ قلوبشان‌ با توست‌، هرچند فردا روی‌ توشمشیر خواهند کشید.

نقش‌ رئیسان‌ و اشراف‌ قبایل‌ کوفه‌

کوفه‌ در آغاز، برای‌ استقرار لشکریان‌ مسلمان‌ و مأمور فتوحات‌ در قلمرو ایران‌ساسانی‌ تأسیس‌ شد، لذا از همان‌ آغاز شمار بسیاری‌ از قبایل‌ گوناگون‌ شمالی‌ و جنوبی‌ درکوفه‌ ساکن‌ شدند. مهاجرت‌ قبایل‌ از شهرهای‌ مختلف‌، از دوران‌ عمر آغاز شد بر خلاف‌دیگر شهرها که‌ دارای‌ ترکیبی‌ تقریباً یک‌ دست‌ بود، کوفه‌ تنوع‌ جمعیتی‌ و قبیله‌ای‌ داشت‌.
نخستین‌ تقسیم‌بندی‌ مردم‌ کوفه‌ به‌ دو گروه‌ کلی‌، نزاری‌ (عرب‌ شمالی‌) و یمنی‌(عرب‌ جنوبی‌) بود. سوی‌ شرق‌ مسجد که‌ مرغوب‌تر بود، یمنی‌ها، و سوی‌ غرب‌ آن‌نزاری‌ها ساکن‌ شدند.
در دوران‌ عمر، کوفه‌ به‌ هفت‌ قبیله‌ یا هفت‌ بخش‌ نظامی‌ تقسیم‌ شد که‌ محل‌تجمع‌ و بسیج‌ نیروهای‌ نظامی‌ و رسیدگی‌ به‌ حقوق‌ و غنیمت‌های‌ جنگی‌ بود. این‌گروه‌بندی‌ مدت‌ نوزده‌سال‌ ادامه‌ داشت‌، تا زمانی‌ که‌ امیرمؤمنان‌ (ع) در سال‌ ۳۶ هجری‌به‌ کوفه‌ آمد و تغییرات‌ دیگری‌ در آن‌ داد. امام‌ علی‌ (ع) در حالی‌ که‌ گروه‌ها را در همان‌هفت‌ گروه‌ نگاه‌ داشت‌، تغییراتی‌ ژرف‌ در ترکیب‌ و صورت‌ خارجی‌ آنان‌ پدید آورد. آخرین‌تغییر در اداره‌ کوفه‌، چهارده‌ سال‌ بعد، وقتی‌ که‌ زیاد بن‌ ابیه‌، به‌ عنوان‌ والی‌ در سال‌ ۵۰ به‌کوفه‌ آمد، ایجاد شد. نظام‌ قبیله‌ای‌ که‌ زیاد در کوفه‌ پایه‌گذاری‌ کرده‌ بود، در زمان‌ قیام‌امام‌حسین‌ (ع) بود. تغییر شکل‌ در تقسیم‌بندی‌ قبیله‌ها، متناسب‌ با مصالحی‌ بود که‌حکام‌ در نظر می‌گرفتند. با توجه‌ به‌ ماهیت‌ قبیله‌ای‌ کوفه‌، در بسیاری‌ از موارد، قدرت‌رئیسان‌ قبایل‌ بیش‌ از قدرت‌ حاکمان‌ شهر بود و همین‌ موجب‌ می‌شد که‌ اغلب‌ حکام‌ملاحظه‌ رئیسان‌ و بزرگان‌ قبایل‌ را بکنند.
در حوادث‌ قبل‌ از قیام‌ کربلا، مثل‌ جنگ‌ صفین‌، صلح‌ امام‌ حسن‌ (ع) و قیام‌حجربن‌ عدی‌ رهبران‌ قبایل‌ نقش‌ مهمی‌ ایفا کردند. رهبران‌ قبیله‌ای‌ در کوفه‌ در دوران‌حاکمیت‌ امام‌ علی‌ (ع) چون‌ علاقه‌مند به‌ نگه‌داری‌ و برقراری‌ موقعیت‌های‌ سیاسی‌ وامتیازات‌ انحصاری‌، اقتصادی‌ بودند و با پیروزی‌ و موفقیت‌ امام‌ (ع) موقعیت‌ آنان‌ در خطرجدی‌ قرار می‌گرفت‌، نسبت‌ به‌ امام‌ علی‌ (ع) بی‌ تفاوت‌ و به‌ سوی‌ معاویه‌ متمایل‌ شدند،زیرا در معاویه‌ تأمین‌ موقعیت‌های‌ ممتاز و منافع‌ بی‌ شمار خود را می‌دیدند. در عین‌ حال‌،این‌ رهبران‌، مردد بودند که‌ آشکارا خود را به‌ معاویه‌ تسلیم‌ کنند و موقعیت‌ جنگ‌ و ستیزخود را از دست‌ بدهند. به‌ همین‌ واسطه‌ بود که‌ به‌ صورت‌ ظاهر، در زمره‌ لشکریان‌امیرمؤمنان‌ (ع) باقی‌ ماندند، در حالی‌ که‌ بر معاویه‌ فشار می‌آوردند تا امتیازاتشان‌ راتضمین‌ کند. آنان‌ چنین‌ وانمود می‌کردند که‌ از هواداران‌ و حامیان‌ شیعی‌ هستند.
همین‌ رهبران‌ قبیله‌ای‌ و طایفه‌ای‌ در دوران‌ کناره‌گیری‌ امام‌ حسن‌ (ع) ، وقتی‌ که‌معاویه‌ بر کوفه‌ استیلا یافت‌، به‌ خدمت‌ گزاری‌ در ساخت‌ قدرت‌ ایالت‌، میانجی‌ شدند.اشراف‌ قبیله‌ای‌ در کوفه‌، در دوران‌ معاویه‌ که‌ رویکرد گسترده‌ای‌ به‌ نظام‌ قبیله‌ای‌ داشت‌،موقعیت‌ مهمی‌ در بین‌ مردم‌ خود به‌ دست‌ آوردند.
در قیام‌ حجر بن‌ عدی‌، رهبران‌ قبیله‌ای‌ که‌ بعضی‌ نیز از دوستان‌ قدیمی‌ حجر به‌حساب‌ می‌آمدند، بین‌ او و حاکم‌ کوفه‌، زیاد بن‌ ابیه‌ میانجی‌ شدند . زیاد که‌ نفوذ رهبران‌قبایل‌ را می‌دانست‌، برای‌ پایان‌ دادن‌ به‌ قیام‌ حجر بن‌ عدی‌ به‌ تطمیع‌ و تهدید اشراف‌ ورهبران‌ قبایل‌ به‌ خصوص‌ یمنی‌ها پرداخت‌ و خطاب‌ به‌ آنان‌ گفت‌: اگر از حمایت‌ حجردست‌ بر ندارید، نیروهای‌ شامی‌ را برای‌ سرکوبی‌ کامل‌ همگی‌ شما فرا می‌خوانم‌. آنان‌هم‌چنین‌ تهدید شدند که‌ اگر حجر را تسلیم‌ نکنند به‌ مرگ‌ محکوم‌ خواهند شد واموالشان‌ مصادره‌ خواهد شد. در نهایت‌ زیاد به‌ یاری‌ اشراف‌ قبیله‌ای‌ یاران‌ حجر راپراکنده‌ کرد.
نقش‌ دو گانه‌ و خیانت‌ آمیز کوفیان‌ در قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع) ، ارتباط‌ تنگاتنگی‌ باعمل‌کرد اشراف‌ و رهبران‌ قبایل‌ دارد. در این‌ حادثه‌، منافع‌ شخصی‌ رهبران‌ قبیله‌ای‌ موردبهره‌برداری‌ امویان‌ قرار گرفت‌ و آنان‌ را وادار کردند که‌ علیه‌ اصول‌ مذهبی‌ و ارزش‌های‌دینی‌ خود قیام‌ کنند. بنی‌ امیه‌ هم‌ چنین‌ در این‌ حادثه‌ از رقابت‌های‌ قبیله‌ای‌ به‌ نفع‌ خودسود جست‌.
ابن‌ زیاد برای‌ سرکوبی‌ قیام‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ از نفوذ رئیسان‌ قبایل‌ و اشرافی‌ که‌خواهان‌ وضع‌ موجود خود بودند و در نتیجه‌ به‌ راحتی‌ در برابر تهدید و تطمیع‌ حکام‌سرفرود می‌آوردند، بهره‌ گرفت‌. فرهنگ‌ قبیله‌ای‌ حاکم‌ بر جامعه‌ کوفه‌، به‌ گونه‌ای‌ بود که‌عموم‌ مردم‌، ناچار پیرو اشراف‌ و رئیسان‌ قبایل‌ خود بودند، تعصب‌ و رقابت‌ قبیله‌ای‌ نیز براین‌ امر دامن‌ می‌زد ، به‌ تبلیغات‌ وسیعی‌ انجامید که‌ در پراکندگی‌ مردم‌ از اطراف‌ مسلم‌نقش‌ مهمی‌ داشت‌. عدم‌ هم‌کاری‌ سران‌ قبایل‌ با مسلم‌ و حتی‌ مخالفت‌ آنان‌ با ایشان‌حاکی‌ از درک‌ آنان‌ نسبت‌ به‌ مصلحت‌هایی‌ بود که‌ با منافع‌ قبیله‌ای‌ سازگاری‌ بیشتری‌داشت‌.
عبدالله‌ بن‌ حازم‌ ازدی‌ در مورد نقش‌ رئیسان‌ قبایل‌، در پراکنده‌ ساختن‌ همراهان‌مسلم‌ می‌گوید: «سران‌ قبایل‌ از بالا بر ما ظاهر شدند، کثیر بن‌ شهاب‌ قبل‌ از همه‌ آغازسخن‌ کرد و گفت‌: ای‌ مردم‌ نزد افراد خودتان‌ روید و به‌ کار شر شتاب‌ نیاورید که‌ خویشتن‌را در معرض‌ کشته‌ شدن‌ قرار می‌دهید. سپاهیان‌ یزید در راهند و فرا می‌رسند، امیر قرارنهاده‌ که‌ اگر امشب‌ به‌ جنگ‌ اصرار ورزید و شبان‌گاه‌ نروید، باقی‌ ماندگان‌ شما را از عطامحروم‌ دارد و جنگیانتان‌ را بی‌ مقرری‌ در نبردگاه‌های‌ شام‌ پراکنده‌ سازد، سالم‌ را به‌ جای‌بیمار بگیرد و حاضر را به‌ جای‌ غایب‌ تا کسی‌ از عصیان‌ گران‌ باقی‌ نماند، مگر این‌ که‌سزای‌ کار خویش‌ را دیده‌ باشد.»
اشرافی‌ که‌ ابن‌ زیاد برای‌ سرکوبی‌ قیام‌ مسلم‌ از آنان‌ سود جست‌ و آنان‌ را نزد قبایل‌خود فرستاد، تا مردم‌ را از کنار مسلم‌ دور کنند؛ عبارت‌ بودند از: کثیر بن‌ شهاب‌ حارثی‌،محمد بن‌ اشعث‌ بن‌ قیس‌ کندی‌، قعقاع‌ بن‌ شور ذهلی‌، شبث‌ بن‌ ربعی‌ تمیمی‌، حجاربن‌ابجر عجلی‌ و شمر بن‌ ذی‌ الجوشن‌ عامری‌. این‌ اشراف‌ به‌ میان‌ مردم‌ رفتند و مردم‌ راپراکنده‌ کردند.
با هم‌دستی‌ اشراف‌، مردم‌ از اطراف‌ مسلم‌ پراکنده‌ می‌شدند. مردان‌ و زنان‌ دست‌فرزندان‌ و برادران‌ خود را گرفته‌ و آنان‌ را با خود می‌بردند، تا جایی‌ که‌ چون‌ مسلم‌ نمازمغرب‌ خواند، تنها سی‌ نفر همراه‌ وی‌ ماندند و هنوز از مسجد خارج‌ نشده‌ بود که‌ عده‌همراهانش‌ به‌ کمتر از ده‌ نفر رسید و چون‌ از مسجد بیرون‌ آمد، هیچ‌ کس‌ با وی‌ نبود.
در حادثه‌ کربلا هم‌، اشراف‌ یمن‌ و نزاری‌ کوفه‌ برای‌ کشتن‌ امام‌ حسین‌ (ع) بسیج‌شدند. عبیدالله‌ بن‌ زیاد ضمن‌ اعلان‌ حکومت‌ نظامی‌ در کوفه‌ از اشراف‌ و سران‌ کوفه‌؛همچون‌ کثیر بن‌ شهاب‌ حارثی‌، محمد بن‌ اشعث‌ کندی‌، قعقاع‌ بن‌ سوید منقری‌ و اسماءبن‌ خارجه‌ فزاری‌ برای‌ بسیج‌ مردم‌ و حرکت‌ آنان‌ به‌ طرف‌ کربلا استفاده‌ کرد.
فرماندهی‌ سپاه‌ انبوهی‌ که‌ ابن‌ زیاد برای‌ جنگ‌ با امام‌ حسین‌ بسیج‌ کرد، به‌ عهده‌جمعی‌ از اشراف‌ و سران‌ قبایل‌ بود. هرکدام‌ از اینان‌ چندین‌ هزار نیرو تحت‌ فرمان‌داشتند.
این‌ فرماندهان‌ از همان‌ دعوت‌ کنندگان‌ پیمان‌ شکنی‌ بودند که‌ از روی‌ خدعه‌ ومکر، از امام‌ حسین‌ (ع) برای‌ آمدن‌ به‌ کوفه‌ دعوت‌ نمودند و اکنون‌ در صف‌ مقابل‌ امام‌،برای‌ جنگ‌ با ایشان‌ فرمانده‌ سپاه‌ بودند. در روز عاشورا به‌ سید الشهدا(ع) به‌ دروغ‌ پاسخ‌دادند که‌ «ما نامه‌ ننوشتیم‌…» امام‌ (ع) درباره‌ آنان‌ فرمود: «آنان‌ از روی‌ خدعه‌ و مکر به‌قصد نزدیکی‌ به‌ یزید نامه‌ برای‌ من‌ نوشتند.»

وابستگی‌ کوفیان‌ به‌ مقرری‌ و عطا

برقراری‌ مقرری‌ و عطا به‌ خصوص‌ در زمان‌ امویان‌ که‌ بیت‌ المال‌، به‌ صورت‌ یک‌صندوق‌ خانوادگی‌ در آمده‌ بود و خلیفه‌ به‌ میل‌ و رغبت‌ خویش‌، آن‌ را خرج‌ می‌کرد،وسیله‌ای‌ برای‌ جلب‌ بیعت‌ و رضایت‌ مردم‌ بود، هم‌چنان‌ که‌ قطع‌ آن‌ نیز یکی‌ از راه‌های‌ارعاب‌ و عقوبت‌ افرادی‌ به‌ شمار می‌رفت‌ که‌ می‌خواستند از فرمان‌ خلیفه‌ یا عمال‌ اوسرپیچی‌ کنند. به‌ طور قطع‌ افراد نیازمند و یا کسانی‌ که‌ مایل‌ بودند از این‌ درآمد بی‌ دردسراستفاده‌ کنند و یا مقرری‌ خود را بالا ببرند، کم‌ نبودند. مقرری‌ و عطا، بهترین‌ وسیله‌ای‌ بودکه‌ امویان‌ با آن‌ می‌توانستند به‌ این‌ نقاط‌ ضعف‌ افراد دست‌ یابند و موجبات‌ استحکام‌دولت‌ خود و انقیاد مردم‌ را فراهم‌ نمایند. معاویه‌ بن‌ ابی‌ سفیان‌، ابتدا عطای‌ قبایل‌ یمنی‌را بسیار کرد، ولی‌ هنگامی‌ که‌ از نفوذ آنان‌ بیم‌ناک‌ شد، برای‌ ایجاد موازنه‌، قبایل‌ قیسی‌رقیب‌ را هم‌ با آنان‌ در عطا مساوی‌ گرداند. زیاد بن‌ ابیه‌ وقتی‌ که‌ به‌ ولایت‌ بصره‌ منصوب‌شد برای‌ استحکام‌ موقعیت‌ خود، عطای‌ اهالی‌ را بیفزود، ولی‌ پس‌ از پا برجا شدن‌حکومتش‌، هنگامی‌ که‌ مورد تعرض‌ خوارج‌ قرار گرفت‌ و دید مردم‌ در صدد مقابله‌ با آنان‌نیستند، آنان‌ را به‌ قطع‌ عطا تهدید کرد. در نامه‌هایی‌ هم‌ که‌ کوفیان‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع)می‌نوشتند، همه‌ شکایت‌ می‌کردند که‌ یزید بن‌ معاویه‌ عطا را فقط‌ به‌ ثروت‌ مندان‌ واطرافیان‌ خود می‌دهد.
وابستگی‌ مردم‌ کوفه‌ به‌ مقرری‌ ها و بخشش‌ های‌ مالی‌ می‌توانست‌، بخشی‌ ازآنان‌ را در همراهی‌ با قیام‌ امام‌ حسین‌ مردد کند. ابن‌ زیاد برای‌ جلوگیری‌ از پیوستن‌کوفیان‌ به‌ مسلم‌ به‌ آنان‌ وعده‌ افزایش‌ مقرری‌ و عطا را می‌داد. او از رئیسان‌ قبایل‌ خواست‌که‌ از بالا بر مردم‌ نمودار شوند و به‌ اطاعت‌ کنندگان‌، وعده‌ افزایش‌ (عطایا) را بدهند.عبدالله‌ بن‌ حازم‌ می‌گوید که‌ ابن‌ زیاد برای‌ متفرق‌ کردن‌ افراد از اطراف‌ مسلم‌ به‌ سران‌قبایل‌ گفت‌، به‌ مردم‌ بگویید اگر امشب‌ پراکنده‌ نشوید و به‌ جنگ‌ اصرار ورزید، باقی‌ماندگان‌ شما را از عطا و مقرری‌ محروم‌ می‌دارم‌.
ابن‌ زیاد، برای‌ بسیج‌ کوفیان‌ به‌ جنگ‌ با امام‌ حسین‌ (ع) باز از وابستگی‌ مردم‌ به‌مقرری‌، استفاده‌ کرد. او در سخن‌ رانی‌ خود در مسجد کوفه‌، به‌ مردم‌ وعده‌ افزایش‌ مقرری‌را، در صورت‌ پیوستن‌ به‌ لشکریان‌ برای‌ کشتن‌ امام‌ حسین‌ (ع) ، داد.
وابستگی‌ کوفیان‌ به‌ مقرری‌ و عطایای‌ حکومت‌، موجب‌ شد که‌ آنان‌ در خدمت‌اهداف‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد قرار گیرند و شریک‌ هولناک‌ واقعه‌ کربلا شوند.
در روز عاشورا، کوفیان‌ در مقابل‌ پرسش‌ امام‌ حسین‌ (ع) که‌ چرا قصد جنگ‌ وکشتن‌ او را دارید، مسئله‌ ترس‌ از قطع‌ عطایا و مقرری‌ را مطرح‌ کردند. امام‌ (ع) به‌ آنان‌فرمود: «یا هولاء! اسمعوا یرحمکم‌ الله‌، مالنا و لکم‌، ما هذا بکم‌ یا أهل‌ الکوفه‌؟؛ ای‌مردمان‌! بشنوید، چه‌ چیز بین‌ ما و شماست‌. شما را ای‌ اهل‌ کوفه‌ چه‌ شده‌ است‌؟» کوفیان‌پاسخ‌ دادند: ما در مورد «عطا» می‌ترسیم‌. امام‌ حسین‌ (ع) پاسخ‌ داد: «ما عندالله‌ من‌العطاء خیر لکم‌»؛ «آنچه‌ در نزد خداست‌، برای‌ شما بهتر است‌» اما کسی‌ به‌ سخن‌امام‌(ع) توجه‌ نکرد.

نتیجه‌

خیانت‌ کوفیان‌ در برخورد با قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع) ، نیازمند شناسایی‌ جامعه‌ کوفه‌ اززمان‌ شکل‌گیری‌ این‌ شهر است‌.
چون‌ شهر کوفه‌ تنوع‌ قبیله‌ای‌ داشته‌، رقابت‌ بین‌ قبایل‌ مسئله‌ای‌ بوده‌ که‌ مورداستفاده‌ بنی‌ امیه‌ در مواقع‌ مختلف‌ قرار گرفته‌ است‌. در قیام‌ امام‌ حسین‌(ع) این‌ مسئله‌،مورد استفاده‌ ابن‌ زیاد که‌ آشنایی‌ کامل‌ نسبت‌ به‌ جامعه‌ کوفی‌ داشت‌، قرار گرفت‌.
گرچه‌ در این‌ شهر برخی‌ از قبایل‌ به‌ تشیع‌ شهرت‌ داشتند، امّا نمی‌توان‌ تشیع‌ آنان‌را به‌ مفهوم‌ تشیع‌ اعتقادی‌ ارزیابی‌ کرد. در حادثه‌ کربلا فقط‌ افراد معدودی‌ وفادار به‌ امام‌حسین‌ (ع) باقی‌ ماندند. این‌ معدود افراد، کسانی‌ جز شیعیان‌ اعتقادی‌ نبودند.
در این‌ جا، استبداد ابن‌ زیاد را هم‌ می‌باید مد نظر داشت‌، به‌ صورتی‌ که‌ اگر یکی‌ ازرئیسان‌ قبایل‌ هم‌ مخالفتی‌ می‌کرد، افراد قبیله‌اش‌ جرئت‌ حمایت‌ از او را نداشتند. این‌وضع‌ کوفه‌، اوضاع‌ جدیدی‌ را به‌ وجود آورد که‌ اکثر کوفیان‌ یا در کنار ابن‌ زیاد قرار گرفتند یابرای‌ این‌ که‌ در صف‌ قاتلان‌ امام‌ حسین‌ (ع) قرار نگیرند، مخفی‌ شدند و یا فرار کردند.
روحیات‌ خاص‌ کوفیان‌ که‌ برگرفته‌ از نظام‌ قبیله‌ای‌ و بافت‌ شهر کوفه‌ بود، آنان‌ راانسان‌هایی‌ غیر پای‌ بند به‌ تصمیمات‌ خود، زود رنج‌، عجول‌، مذبذب‌ بار آورده‌ بود. تذبذب‌کوفیان‌ موجب‌ گردید، بعد از آن‌ که‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد بر اوضاع‌ مسلط‌ شد، آنان‌ تغییر روش‌دهند. این‌ روحیه‌، اشراف‌ کوفه‌ را در همکاری‌ پنهانی‌ با بنی‌ امیه‌ و نادیده‌ گرفتن‌عصبیت‌های‌ پیشین‌ تشویق‌ کرد.
اشرافیت‌ قبیله‌ای‌ در کوفه‌ که‌ رویکرد گسترده‌ای‌ به‌ نظام‌ قبیله‌ای‌ داشت‌، موقعیت‌مهمی‌ در بین‌ مردم‌ خود به‌ دست‌ آورده‌ بود. از این‌ موقعیت‌، ابن‌ زیاد در جریان‌ قیام‌ امام‌حسین‌ (ع) برای‌ پراکندن‌ مردم‌ از اطراف‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌، استفاده‌ کرد. اشراف‌ که‌خواهان‌ وضع‌ موجود بودند، به‌ راحتی‌ در برابر تطمیع‌ و تهدید ابن‌زیاد، سر فرود آوردند.
وابستگی‌ مردم‌ کوفه‌ به‌ عطا و مقرری‌ و بخشش‌های‌ بنی‌ امیه‌، آنان‌ را در یاری‌امام‌ حسین‌ (ع) مردد کرد. آنان‌ برای‌ حفظ‌ مقرری‌ خود، درخواست‌ یاری‌ امام‌ حسین‌ (ع)را در روز عاشورا رد کردند.

پی نوشت:

۱ـ ابن‌ ابی‌ الحدید، عزالدین‌: شرح‌ نهج‌ البلاغه‌، تحقیق‌ ابوالفضل‌ ابراهیم‌، قاهره‌،دارالاحیاء الکتب‌ العربیه‌، ۱۳۸۷ ق‌.
۲ـ ابن‌ الاثیر، عزالدین‌ ابوالحسن‌: الکامل‌ فی‌ التاریخ‌، تصحیح‌ علی‌ شیری‌، بیروت‌،داراحیاء التراث‌ العربی‌، ۱۹۸۹ م‌.
۳ـ ابن‌ اعثم‌ الکوفی‌، ابو محمد احمد: الفتوح‌، بیروت‌، دارالکتب‌ العلمیه‌، ۱۴۰۶ق‌.
۴ـ ابن‌ سعد، محمد: ترجمه‌ الامام‌ الحسین‌ (طبقات‌ الکبری‌)، تحقیق‌ السید عبدالعزیزالطباطبائی‌، قم‌، مؤسسه‌ آل‌ البیت‌، ۱۴۱۵ ق‌.
۵ـ ابن‌ سعد، محمد: طبقات‌ الکبری‌، بیروت‌، دار بیروت‌، ۱۴۰۵ ق‌.
۶ـ ابن‌ شهر آشوب‌، محمد بن‌ علی‌: مناقب‌ آل‌ ابی‌ طالب‌، بیروت‌، دارالاضواء، ]بی‌ تا[.
۷ـ ابن‌ عساکر: ترجمه‌ الامام‌ الحسین‌ (ع) من‌ تاریخ‌ دمشق‌، تحقیق‌ محمد باقرالمحمودی‌، بیروت‌.
۸ـ ابن‌ قتیبه‌ الدینوری‌، ابو محمد عبدالله‌ بن‌ مسلم‌: الامامه‌ والسیاسه‌، قم‌، منشورات‌الشریف‌ الرضی‌، ۱۳۶۳٫
۹ـ ابوالفرج‌ الاصفهانی‌، علی‌ بن‌ الحسین‌: الاغانی‌، بیروت‌، داراحیاء التراث‌العربی‌،۱۹۹۴م‌.
۱۰ـ ابوالفرج‌ الاصفهانی‌، علی‌ بن‌ الحسین‌: الاغانی‌، قاهره‌، دارالکتب‌، ۱۹۳۰ م‌.
۱۱ـ ابوالفرج‌ الاصفهانی‌، علی‌ بن‌ الحسین‌: مقاتل‌ الطالبیین‌، تصحیح‌ السید احمدالصقر، بیروت‌، مؤسسه‌ الاعلمی‌ للمطبوعات‌، ۱۹۹۸ م‌.
۱۲ـ البلاذری‌، احمد بن‌ یحیی‌، فتوح‌ البلدان‌، تصحیح‌ رضوان‌ محمد رضوان‌، بیروت‌،دارالکتب‌ العلمیه‌، ۱۳۹۸ ق‌.
۱۳ـ البلاذری‌، احمد بن‌ یحیی‌: انساب‌ الاشراف‌، تصحیح‌ محمد باقر المحمودی‌، بیروت‌،دارالتعارف‌ للمطبوعات‌، ج‌ ۳، ۱۳۹۷ ق‌.
۱۴ـ البلاذری‌، احمد بن‌ یحیی‌، انساب‌ الاشراف‌، تصحیح‌ احسان‌ عباس‌، بیروت‌، دارالنشر شتانیر، ج‌ ۴، ۱۴۰۰ ق‌.
۱۵ـ بکری‌ اندلسی‌، ابوعبید عبدالله‌: معجم‌ ما استعجم‌ من‌ اسماء البلاد والمواضع‌، بیروت‌،عالم‌ الکتب‌، ۱۴۰۳ ق‌.
۱۶ـ ثقفی‌ کوفی‌، ابواسحاق‌ ابراهیم‌ بن‌ محمد: الغارات‌، تصحیح‌ میر جلال‌ الدین‌ حسینی‌ارموی‌، تهران‌، انجمن‌ آثار ملی‌، ۱۳۵۴٫
۱۷ـ جعفری‌، سید حسین‌ محمد: تشیع‌ در مسیر تاریخ‌، ترجمه‌ سید محمد تقی‌ آیت‌اللهی‌، تهران‌، دفتر نشر فرهنگ‌ اسلامی‌، ۱۳۷۳٫
۱۸ـ الدینوری‌، ابوحنیفه‌ احمد بن‌ داود: اخبار الطوال‌، تحقیق‌ عبدالمنعم‌ عامر، قم‌،منشورات‌ الشریف‌ الرضی‌، ۱۳۷۰٫
۱۹ـ الطبری‌، محمدبن‌ جریر: تاریخ‌ الطبری‌، بیروت‌، مؤسسه‌ الاعلمی‌ للمطبوعات‌،]بی‌تا[.
۲۰ـ الطوسی‌، ابوجعفر محمد بن‌ حسن‌: رجال‌، تحقیق‌ محمد صادق‌ بحر العلوم‌، نجف‌،المطبعه‌ الحیدریه‌، ۱۳۸۱ ق‌.
۲۱ـ الطوسی‌، ابوجعفر محمد بن‌ حسن‌: اختیار معرفه‌ الرجال‌ المعروف‌ برجال‌ الکشی‌،تصحیح‌ حسن‌ المصطفوی‌، مشهد، دانشگاه‌ مشهد، ۱۳۴۸٫
۲۲ـ قمی‌، شیخ‌ عباس‌: سفینه‌ البحار، تهران‌، انتشارات‌ فراهانی‌، ]بی‌ تا[.
۲۳ـ المسعودی‌، ابوالحسن‌: مروج‌ الذهب‌، بیروت‌، دارالاندلس‌، ۱۹۶۶ م‌.
۲۴ـ مفید. محمد بن‌ النعمان‌: الارشاد: ترجمه‌ و شرح‌ سیدهاشم‌ رسولی‌ محلاتی‌، تهران‌،انتشارات‌ علمیه‌ الاسلامیه‌، ]بی‌ تا[.
۲۵ـ و لهاوزن‌، جولیوس‌: تاریخ‌ الدوله‌ العربیه‌ من‌ ظهور اسلام‌ الی‌ نهایه‌ الدوله‌ الامویه‌، نقله‌الی‌ العربیه‌ عبدالهادی‌ ابوریده‌ و حسین‌ مؤنس‌، ۱۹۵۸ م‌.
۲۶ـ یاقوت‌ حموی‌، ابوعبدالله‌ شهاب‌ الدین‌: معجم‌ البلدان‌، بیروت‌، داراحیاء التراث‌العربی‌، ۱۳۹۹ ق‌.
۲۷ـ الیعقوبی‌، احمد بن‌ واضح‌: تاریخ‌ الیعقوب‌، بیروت‌، دار صادر، ]بی‌ تا[.

منبع: دکتر محمد علی‌ چلونگر؛پیشوای‌ خیرخواهان‌

 

ساختار حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

چکیده

حکومت دینی و الهی نیاز به حاکم الهی دارد. اجرای عدالت خداوند بر روی زمین بدون امام معصوم و کارگزاران متعهد و متدین او امکان پذیر نیست. مذهب شیعه با توجه به آیات و احادیث نبوی و معصومین (علیهم السلام) بر این اصل اعتقاد دارد که حکومت جهانی خداوند توسط امام مهدی (عج الله فرجه) محقق خواهد گردید. حکومت مهدوی تنها حکومتی است که می تواند عدالت را آنگونه که خداوند می خواهد بر زمین گسترش داده و  مردم را از لذت آن بهرهمند می سازد. از این رو شیعیان منتظر ظهور مهدی صاحب الزمان هستند.

 

اداره کشوری به گستردگی تمام دنیا کار دشواری است که تنها با برخورداری از یک رهبری الهی و کارگزارانی دلسوز و متعهد و معتقد به نظام الهی و حاکمیت اسلام امکان پذیر است، آن هم در شرایطی که دنیا وارث انبوهی از نابسامانی ها است و میلیون ها معلول و بیماری جسمی و روانی وجود دارد، هاله ای از ویرانی ها بر دنیا سایه افکنده و ناامنی همه جا را فرا گرفته و ظلم و ستم و بی عدالتی همه جا را پر کرده است، شهرها در اثر جنگ و نبرد به ویرانه هایی تبدیل گشته و نابودی کشت زارها در اثر آلودگی محیط زیست و خشک سالی های پی در پی، کمبود ارزاق و مواد غذایی را به دنبال داشته است. با وجود همه گرفتاری ها و بدبختی ها که دامنگر بشریت و انسانیت شده، سرانجام روزگاری فرا می رسد که عدل و عدالت به دست توانای مرد الهی و دادگستر بی بدیل به اراده و مشیت الهی در روی زمین مرده از ستم و بی عدالتی پیاده می شود و این وعده الهی: «واعلموا ان الله یحی الارض بعد موتها»(۱) (بدانید و آگاه باشید که خداوند زمین را پس از مرگش زنده می گرداند) تحقق خواهد یافت چنانچه امام صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیه کریمه فرمود: «خداوند زمین را با حضرت قائم زنده می گرداند، آن حضرت در زمین به عدالت رفتار می کند و زمین را با گسترش عدالت زنده می نماید، پس از آن که در اثر گسترش ستم مرده بود»(۲) و نیز از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «به خدا سوگند، به طور حتم عدالت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به درون خانه ها و اتاق های شان نفوذ می کند، هم چنان که سرما و گرما در آن وارد می شود»(۳)

آن گونه که از روایات استفاده می شود نهضت مقدس آن حضرت بر اساس فرمان الهی از مکه شروع می شود که با ۳۱۳ نفر انسان برگزیده و افراد شایسته به مدینه و عراق و سایر نقاط قدم می گذارند و بر طبق برنامه ای که دارند تمام جهان را تسخیر و با قتل دجال، جهان برای همیشه زیر لوای حضرت اش و خاندان نبوت قرار می گیرد. ساختار نهضت جهانی و حکومت اسلامی و فراگیر آن بزرگوار بر اساس روایات و هم چنین مثل خیلی از نهضت ها دارای چهار رکن اساسی خواهد بود:

الف) رهبری و ریاست نهضت و حکومت که براساس برخی از روایات مرکز و پایتخت آن در شهر کوفه در عراق خواهد بود.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «گویا می بینم که قائم آل محمد با خانواده اش در مسجد سهله فرود آمده است … همانجا که منزلگاه ادریس پیامبر بوده است و هیچ پیامبری بر انگیخته نشده مگر آن که در آن مسجد نماز گزارده است کسی که در آن اقامت کند مانند کسی است که در خیمه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بوده است، هیچ مرد و زن مومنی نیست، مگر آن که دلش به سوی آن مسجد است … آن گاه که قائم ما قیام کند، خداوند انتقام رسولش و همه ما را از دشمنان خواهد گرفت.»(۴)

و نیز از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «سرزمین کوفه که جایگاه پاکی است و در آن مسجد سهله قرار دارد و مسجدی که همه پیامبران در آن نماز خوانده اند و از آن جا عدالت الهی پدیدار می گردد و قائم خداوند و قیام کنندگان پس از او همان جا خواهند بود…»(۵) از مجموع روایات استفاده می شود که شهر کوفه پایگاه اصلی فعالیت ها و مرکز فرمانروایی امام زمان (علیه السلام) خواهد بود و امام (علیه السلام) با رهبری معصومانه و با روح والا و کمالات علمی و معنوی و فضائل عظیم اخلاقی از آن جا تمام حوادث و جریانات کشور پهناور زمین را زیر نظر می گیرد و تمام نقاط زمین برایش مانند کف دست می گردد، اصحاب و یارانش نیز از فاصله های دور و از اقصی نقاط عالم وی را مشاهده می کنند و با او سخن می گویند(۶) و امام (علیه السلام) با علم و دانشی که خدا به او عطا فرموده و با تدبیر و مدیریت بی نظیری که دارد نه تنها تسلط و حاکمیت ظاهری بر جهانیان و جهان خواهد داشت بلکه حکومت بر دل ها نیز دارد چنانچه از رسول خدا روایت شده که فرمود: «شما را به مردی از قریش بشارت می دهم که ساکنان آسمان و زمین از خلافت و فرمانروایی او خشنودند»(۷)

ب) وزراء و مجریان اهداف نهضت: طبیعی است که در حکومتی که امام مهدی (علیه السلام) رهبری آن را به عهده دارد، کارگزاران و مسئولان حکومت نیز باید از بزرگان و نیکان امت باشند. از این رو می بینیم «در روایات ترکیب دولت امام مهدی (علیه السلام) را از پیامبران، جانشینان آنان، تقوا پیشگان و صالحان روزگار و امت های پیشین و از سران و بزرگان اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیان می کند که نام برخی از آنان بدین گونه اند: حضرت عیسی (علیه السلام) ، هفت نفر از اصحاب کهف، یوشع وصی موسی (علیه السلام) ، مومن آل فرعون، سلمان فارسی، ابو دجانه انصاری، مالک اشتر نخعی و قبیله همدان»(۸) بهر حال به نظر می رسد که افراد و یاران خاص حضرت که ۳۱۳ نفر انسان پولادین هستند که مهذب و خود ساخته و دارای فضایل انسانی و بلکه انسان های کامل اند، سمت فرماندهی لشکر، وزارت، قضاوت و استانداری را دارند و در قرآن و روایات اوصاف آن ها آمده است.

ج) برنامه، مرام نامه و قانون اساسی: برنامه و قانون حکومت جهانی امام زمان (علیه السلام) قرآن کریم است که با شکافتن معانی و کشف اعماق کتاب آسمانی و با آگاه بودن به علوم نهانی و آسمانی و ارتباط غیبی با خداوند و خالق عالم تمام مشکلات جهان و جهانیان را حل می کند و احکام الهی را آنگونه که هست به اجرا می گذارد.

د) بودجه: یکی از مشکلات دولت ها که در طول تاریخ با آن دست به گریبان بوده اند تأمین بودجه و معاش کافی برای اداره کشور و تأمین رفاه و آسایش برای مردم می باشد که همیشه هم ناتوان بوده اند هر چند سعی و کوشش فراوانی صورت گرفته است. اما در زمان امام زمان (علیه السلام) و حکومت عدل آن بزرگوار این کمبود به هیچ عنوان وجود ندارد و با پیشرفت علوم و صنایع جانبی آن، تمام زمین آباد می گردد «و وضع اقتصادی مردم، آن چنان رونق می یابد (حتی) مستحق زکات پیدا نمی شود، باران های نافع، پی در پی می بارد، تمام زمین سبز و خرم می گردد برکات و محصولات زمین زیاد می شود، اصلاحات لازم در امور (اقتصادی) به عمل می آید»(۹) بودجه های سنگینی را که در سراسر جهان صرف امور نظامی و امور بی فایده از این قبیل می شده حذف می کند، جلوگیری ازحیف و میل اموال و سوء استفاده های مادی تنظیم دقیق و صحیح بودجه و غیره از برنامه های اصلاحی آن حضرت است. آنچه توضیح داده شد اهم برنامه ها و دورنمایی از ساختار و حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) است که به طور کلی از روایات و آیات قرآنی بدست می آید. و بالاخره نام دولت امام زمان هم دولت: کریمه، صالحان، مستضعفان، و حق،خواهد بود.

پی نوشتها

  1. بقره : ۲۵۱.
  2. شیخ صدوق، کمال الدین، ج۲، ص ۶۶۸. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۵۱، ص ۵۴.
  3. بحار الانوار، ج۵۲، ص ۳۶۲.
  4. بحار الانوار، ج۵۲، ص ۳۱۷ ـ کافی، ج۳، ص ۴۹۵.
  5. مستدرک الوسائل، ج۳، ص۴۱۶.
  6. امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، ص ۳۰۴.
  7. ملاحم ابن طاوس، ص ۷۰.
  8. طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)، ص ۱۷۱.
  9. دادگستر جهان، همان، ص ۳۰۵.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

اعزام مسلم بن عقیل (ع) به سوى کوفه ۱۵ رمضان

 سال ۶۰ هجرى قمرى

پس از آن که اهالى کوفه، به ویژه شیعیان این شهر از حضور امام حسین(علیه السلام) در مکه معظمه و امتناع وى از بیعت با یزید بن معاویه باخبر شده و جنبش بزرگى در کوفه ایجاد نمودند و آن حضرت را با ارسال نامه هاى بى شمار به سوى خود دعوت کردند، امام حسین(علیه السلام) تصمیم گرفت دعوتشان را پذیرفته و با فرستادن نخستین نماینده خویش به سوى آنان، عملاً رهبرى قیام بر ضد دستگاه جبار بنى امیه را بر عهده گیرد و از آن پس حکومت سراسر تباهى یزید را با یک جنبش بزرگ مردمى و مذهبى روبرو کند. آن حضرت وضو گرفت و میان رکن و مقام در مسجدالحرام، دو رکعت نماز به جاى آورد و پس از نیایش و راز و نیاز در درگاه احدیت، پسرعمویش مسلم بن عقیل را به حضور طلبید و او را از وضعیت کوفه باخبر گردانید و به وى فرمود که مى خواهد او را به عنوان نماینده خویش به کوفه بفرستد، تا قیام اهالى این شهر را سامان بخشد.(۱) مسلم بن عقیل(علیه السلام) با روحیه باز و نشاط بالا، درخواست امام(علیه السلام) را پذیرفت و براى این مأموریت خطیر اعلان آمادگى نمود. آن گاه امام حسین(علیه السلام) نامه اى براى مردم کوفه نوشت و به مسلم بن عقیل(علیه السلام) سپرد تا براى اهالى کوفه قرائت کند. نامه امام(علیه السلام) به این قرار است: به نام خداوند بخشایندهّ مهربان. از حسین بن على(علیه السلام) به جامعه مؤمنین و مسلمین. اما بعد، هانى و سعید آخرین فرستادگانتان، نامه هاى شما را به من تسلیم نمودند. من از مضمون نامه هاى شما آگاه شدم. نوشته اید: ما امامى نداریم، به سوى ما بیا شاید خداوند به وسیله تو ما را هدایت فرماید. من برادرم و پسرعمویم و شخصیت مورد وثوق و مورد اعتماد از میان خاندانم، یعنى مسلم بن عقیل را به سوى شما مى فرستم. اگر او براى من بنویسد که نظر اکثریت شما، به ویژه فرزانگان و مردان شایسته و شاخص شما مطابق با نامه هایى است که به من نوشته اید، به سوى شما خواهم آمد، انشاءالله. به جان خودم سوگند یاد مى کنم که امام بر حق تنها کسى است که بر اساس کتاب خدا حکومت کند و در جامعه به داد رفتار نماید و حق را پذیرا باشد و خود را بر انجام دستورات دین ملزم و متعهد بداند. والسلام.(۲) امام حسین(علیه السلام) به مسلم بن عقیل(علیه السلام) سفارش هاى لازم را نمود و وى را با آخرین نامه رسانان؛ یعین قیس بن مسهر صیداوى، عماره بن عبدالله سلولى، عبدالله بن شداد و عبدالرحمن شداد، در تاریخ ۱۵ رمضان سال ۶۰ قمرى به سوى کوفه اعزام نمود.(۳) گفتنى است که مسلم بن عقیل، برادرزاده و داماد امیرمؤمنان على بن ابى طالب(علیه السلام) است و با دخترش رقیه ازدواج کرد. وى از مردان دلیر بنى هاشم، اهل علم و داراى بینش وسیع سیاسى و مذهبى و پیرو خالص ولایت و امامت بود. مسلم بن عقیل(علیه السلام) از مکه معظمه به مدینه منوره رفت و در آن جا با خانواده اش خداحافظى نمود و به همراه دو فرزندش و دو راهنما از طایفه بنى قیس، از بى راهه حرکت کرد تا هم زودتر به مقصد برسد و هم از چشم نگهبانان حکومتى و راهبان ها در امان بماند.(۴)

۱- وقایع عاشورا (سید محمد تقى مقدم)، ص ۱۹۹
۲- الارشاد (شیخ مفید)، ص ۳۸۰؛ منتهى الآمال (شیخ عباس قمى)، ج۱، ص ۳۰۳
۳- الارشاد، ص ۳۸۱؛ منتهى الآمال، ج۱، ص ۳۰۳ و ص ۳۰۶؛ وقایع الایام (شیخ عباس قمى)، ص ۳۵؛ وقایع عاشوار، ص ۲۰۱
۴- الارشاد، ص ۳۸۱؛ منتهى الآمال، ج۱، ص ۳۰۶؛ وقایع عاشوار، ص ۲۰۱

حضرت زین العابدین (ع) تداوم بخش عزت و افتخار حسینی

پیشوای چهارم شیعیان (عليه السّلام) بعد از حضور در حماسه افتخار آفرین و عزت بخش عاشورای حسینی، از لحظه ای که در غروب عاشورا با شهادت پدر بزرگوار و سایر عزیزانش مواجه گردید برای ادامه راه آنان، مسئولیت سنگینی را به دوش کشید . امامت امت، سرپرستی اطفال و بانوان، رساندن پیام عاشورا به گوش جهانیان، تداوم مبارزه با طاغوت و طاغوتیان و از همه مهمتر پاسداری از اهداف متعالی امام حسین (عليه السّلام) که موجب عزت و افتخار عالم اسلام گردید، از جمله مسئولیتهای آن امام همام به شمار می آید .

امام سجاد (عليه السّلام) که در دوران امامت خویش در محدودیت شدیدی به سر می برد و حاکمان مستبد اموی سایه شوم خود را بر شهرهای اسلامی گسترده بودند و اهل ایمان از ترس مال و جان خود مخفی می شدند، با اتخاذ صحیحترین تصمیمها و موضعگیریهای مناسب و بجا و با استفاده از مؤثرترین شیوه ها توانست از فرهنگ عاشورا و دستآوردهای ارزشمند آن – که همان عزت و افتخار ابدی برای اسلام و مسلمانان و بلکه برای جهان بشریت بود – به صورت شایسته ای پاسداری کرده و راه حماسه آفرینان کربلا را تداوم بخشد و یاد و نام و خاطره سالار شهیدان حضرت حسین بن علی علیهما السلام را جاودانه ساخته و بر بلندای تاریخ ابدی نماید . در این فرصت با مهمترن فعالیتهای آن یادگار امامت در پاسداری از فرهنگ عزت و افتخار حسینی (عليه السّلام) آشنا می شویم:

1- خطابه های حماسی و تاثیرگذار

بدون تردید روشنگریهای امام سجاد (عليه السّلام) و حضرت زینب کبری علیها السلام و برخی دیگر از خاندان حضرت ابا عبدالله (عليه السّلام) بعد از ماجرای غمبار کربلا در تداوم آن نهضت عظیم اسلامی نقشی به سزا داشته است .

مهمترین دستآورد سخنان آن بزرگوار آگاه نمودن مردم غفلت زده، بیدار کردن وجدانهای خفته، افشای جنایات دشمنان اهل بیت (عليهم السّلام) ، نمایاندن چهره حقیقی زمامداران ستمگر اموی و انتشار فضائل و مناقب اهلبیت (عليهم السّلام) و معرفی آن گرامیان به عنوان جانشینان بر حق پیامبر (صلّى اللّه عليه و آله) بود .

امام سجاد (عليه السّلام) در شهر کوفه با مردم ساده، سطحی نگر، تاثیرپذیر و پیمان شکن آن شهر سخن گفته و بعد از شناساندن خویش و افشای جنایات امویان فرمود: «ای مردم! شما را به خدا سوگند می دهم، آیا شما برای پدرم نامه ننوشتید و آنگاه بی وفایی نکردید؟ ! آیا با او عهدها و پیمانهای محکم نبستید و سپس با او پیکار کرده و او را به شهادت رساندید؟ ! وای بر شما! چه کار زشتی انجام دادید، شما چگونه به سیمای رسول الله (صلّى اللّه عليه و آله) نظاره خواهید کرد، هنگامی که به شما بگوید: فرزندان مرا کشتید، احترامم را از میان بردید، پس، از امت من نیستید!» هنوز سخنان امام تمام نشده بود که مردم گریه کنان و ضجه زنان همدیگر را ملامت کرده و به نگون بختی خود، – که خود برگزیده بودند – تاسف خورده و اشک ندامت و پشیمانی می ریختند .[1] مهمترین تاثیر این خطابه را می توان در سال 65 هجری در قیام توابین به وضوح به نظاره نشست .

همچنین پیشوای چهارم هنگامی که در شام به مجلس جشن پیروزی یزید برده شد، ضمن تحقیر خطیب متملق دربار اموی، در کرسی خطابه قرار گرفته و با بهره گیری از زیباترین و بلیغ ترین جملات، فجایع کربلا را بازگو کرده و ضمن افشای چهره زشت جنایتکاران، تبلیغات سوء دشمنان اهلبیت (عليهم السّلام) را خنثی کرده و سیمای سراسر فضیلت و افتخار آل محمد (صلّى اللّه عليه و آله) را برای مردم نا آگاه شام نمایان ساخت .

آن حضرت فرمود: «ایها الناس اعطینا ستا و فضلنا بسبع، اعطینا العلم والحلم و السماحة والفصاحة والشجاعة و المحبة فی قلوب المؤمنین، و فضلنا بان منا النبی المختار محمدا و منا الصدیق و منا الطیار و منا اسدالله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الامة و منا مهدی هذه الامة; [2]ای مردم! به ما شش چیز عطا شده و به هفت نعمت [بر دیگران] برتری یافته ایم . به ما علم، حلم، جوانمری، فصاحت، شجاعت و دوستی در دل مؤمنان عطا شده است و ما به اینکه رسول برگزیده خداوند، حضرت محمد (صلّى اللّه عليه و آله) و [حضرت علی (عليه السّلام) نخستین] تصدیق کننده [پیامبر (صلّى اللّه عليه و آله) ] و جعفر طیار و [حمزه،] شیر خدا و رسول او و حسن و حسین علیهما السلام و مهدی این امت از ما هستند، فضیلت داده شده ایم .»

آن حضرت در ادامه به فضائل بی شمار امیرمؤمنان (عليه السّلام) پرداخته و از چهره درخشان علی (عليه السّلام) به نحو زیبایی دفاع نموده و در خاتمه با معرفی امام حسین (عليه السّلام) ، به ذکر مصیبت آن حضرت پرداخت . این سخنان آتشین، منطقی و روشنگر، آنچنان فضای جهل و غفلت و خفقان را درهم شست که یزید در مقام دفاع از خود و سلطنتش برآمد .[3]

امام سجاد (عليه السّلام) خطبه دیگری را نیز در نزدیکی مدینه برای مردمی ایراد نمود که به استقبال قافله خسته دل و دل شکسته حسینی آمده بودند . این خطابه نیز آثار فراوانی در روحیه مردم مدینه گذاشت که یکسال بعد از حادثه عاشورا، قیام خودجوشی از سوی اهالی مدینه بر علیه دستگاه طاغوتی بنی امیه رخ نمود که به «واقعه حره » معروف است .

2- گفتگوهای دشمن شکن

امام چهارم (عليه السّلام) در پاسداری از اهداف عاشورا هر جا که احساس می کرد دشمن می خواهد قیام کربلا را زیر سؤال برده و آن حماسه تاریخی را پوچ و باطل جلوه دهد، در مقام دفاع برآمده و با پاسخهای کوبنده با نقشه های شیطانی آنان به ستیز بر می خواست که بارزترین نمونه های آن در مجلس عبیدالله بن زیاد و یزید بن معاویه به چشم می خورد .

هنگامی که در مجلس ابن زیاد، حضرت زینب کبری علیها السلام وی را با نطق خویش رسوا نمود، ابن زیاد متوجه امام زین العابدین (عليه السّلام) گشته و پرسید: این جوان کیست؟ گفتند: او علی بن الحسین (علیهما السلام) است . ابن زیاد گفت: مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟ امام چهارم (عليه السّلام) فرمود: من برادری بنام علی بن الحسین (علیهما السلام) داشتم که مردم او را به شهادت رساندند .

ابن زیاد گفت: چنین نیست، خدا او را کشت .

امام سجاد (عليه السّلام) آیه «الله یتوفی الانفس . . .» را قرائت نمود . ابن زیاد از پاسخ صریح امام خشمگین شده و فریاد زد: آیا در مقابل من جرات کرده و پاسخ می دهی؟ او را ببرید و گردن بزنید . حضرت سجاد (عليه السّلام) در ادامه گفتگو فرمود: «ابالقتل تهددنی یابن زیاد، اما علمت ان القتل لنا عادة و کرامتنا الشهادة;[4] ای پسر زیاد! آیا مرا به قتل تهدید می کنی؟ مگر نمی دانی کشته شدن [در راه حق] عادت ما و شهادت [برای خدا عزت و] کرامت ماست .»

آن حضرت در مجلس یزید نیز با اینکه اسیر بود، هیچگاه حرکت و یا سخنی که نمایانگر عجز و خواری باشد از خود نشان نداد; بلکه همانند آزاده ای با شهامت، عزت و افتخار حسینی را به نمایش گذاشت .

آنگاه که یزید در مجلس خویش اسرای کربلا را برای تحقیر و شکستن ابهت و عظمت خاندان آل محمد (صلّى اللّه عليه و آله) حاضر کرده بود، خطاب به امام سجاد (عليه السّلام) گفت: دیدی که خدا با پدرت چه کرد؟ حضرت فرمود: ما جز قضای الهی که حکمش در آسمان و زمین جریان دارد چیز دیگری ندیدیم . یزد گفت: «انت ابن الذی قتله الله; تو فرزند کسی هستی که خدا او را کشت .»

امام فرمود: «انا علی، ابن من قتلته; من علی; فرزند کسی هستم که تو او را به شهادت رساندی .» و در ادامه با تمسک به آیه قرآن فرمود: «و من یقتل مؤمنا متعمدا فجزاءه جهنم خالدا فیها و غضب الله علیه و لعنه و اعد له عذابا عظیما»[5] ; و هرکس، مؤمنی را عمدا به قتل برساند مجازات او جهنم است، در آنجا همیشه می ماند، خداوند بر او غضب می کند و از رحمتش دور می سازد و عذاب بزرگی برای او آماده کرده است .»

یزید که نتوانست این پاسخهای محکم را – که جهنمی بودن وی را اثبات می کرد – تحمل کند، با خشم و غضب فرمان قتل امام را صادر کرد، اما امام سجاد (عليه السّلام) با قاطعیت تمام فرمود: هیچگاه «فرزندان اسیران آزاد شده » نمی توانند به قتل انبیاء و اوصیا فرمان دهند، مگر اینکه از دین اسلام خارج شوند .[6]

3- گریه های تاثرانگیز

امام سجاد (عليه السّلام) برای زنده نگه داشتن خاطره شهیدان کربلا، در مناسبتهای گوناگون بر عزیزانش گریه می کرد . اشکهای حضرت زین العابدین (عليه السّلام) که عواطف را برانگیخته و در اذهان مخاطبان، ناخواسته مظلومیت شهدای کربلا را ترسیم می کرد، آثار پرباری برای تداوم نهضت عاشورا داشت و امروز این روش با پیروی از آن گرامی همچنان ادامه دارد و فرهنگ گریه بر سالار شهیدان عالم، همچنان تاثیرگذار بوده و در پیوند دادن عواطف و احساسات میلیونها عزادار عاشق با راه و هدف حضرت ابا عبدالله (عليه السّلام) مهمترین عامل محسوب می شود .

عشق به امام حسین (عليه السّلام) در سوگواریها اشک می آفریند و این گریه های عزت بخش که افتخار شیعه می باشند هر سال در دهه محرم سیمای کشور اسلامی را به حماسه عاشورا نزدیک نموده و قیام امام حسین (عليه السّلام) را در خاطره ها زنده می سازد . حضرت سجاد (عليه السّلام) بنیانگذار فرهنگ سوگواری و گریه در میان مؤمنان، بعد از شهادت پدر ارجمند خویش در حدود 35 سال امامتش به این روش ادامه داد تا جایی که یکی از بکائین پنجگانه تاریخ نامیده شد .[7]

وقتی علت این همه اشک و ناله را از او می پرسیدند در جواب می فرمود: «مرا ملامت نکنید . یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم، پیامبر و پیامبرزاده بود، او دوازده پسر داشت، خداوند متعال یکی از آنان را مدتی از نظرش غایب کرد، در اندوه این فراق موقتی، موهای سر یعقوب سفید شده، کمرش خمیده گشت و نور چشمانش را از شدت گریه از دست داد، در حالیکه پسرش در این دنیا زنده بود . اما من با چشمان خودم پدر و برادر و 17 تن از خانواده ام را دیدم که مظلومانه کشته شده و بر زمین افتادند . پس چگونه اندوه من تمام شده و گریه ام کم شود؟»[8]

4- حمایت از قیامهای طاغوت ستیز

یکی از آثار نهضت جاویدان کربلا، دمیدن روح حماسه و شجاعت و ایثار در میان مسلمانان بود . آنان باالهام از جنبش شورآفرین و حماسه ساز امام حسین (عليه السّلام) و با تاثیرپذیری از خطابه های بیدارگر امام سجاد و حضرت زینب علیهما السلام روحیه اسلامخواهی و طاغوت ستیزی خود را در قالب قیامهای مردمی متبلور ساخته و بر علیه حکمرانان خودسر اموی دست به شورشهایی زدند که در نهایت بعد از مدتی اساس حکومت آنان را متزلزل ساخته و از میان بردند .

شاخصترین این جنبشها بعد از حادثه جانسوز کربلا، سه قیام معروف است که به نامهای قیام توابین، قیام مختار و قیام مدینه در تاریخ مطرح است . رهبران سه قیام، تداوم راه حضرت ابا عبدالله (عليه السّلام) ، غیرت دینی، اسلامخواهی و در نهایت محبت شدید به اهل بیت (عليهم السّلام) را در شعارها و خواسته های خود نشان می دادند .

امام سجاد (عليه السّلام) گرچه در ظاهر – به علت خفقان شدید و استبداد حاکم – در این قیامها نقشی نداشت و در حالت تقیه به سر می برد، اما در واقع از رهبران اینها اعلام رضایت کرده و عملا آنها را تایید می نمود . به عنوان نمونه هنگامی که عده ای از دوستان اهل بیت (عليهم السّلام) به نزد محمد حنفیه آمدند و اظهار داشتند: مختار در کوفه قیام کرده و ما را نیز به همیاری و همکاری فراخوانده است، اما نمی دانیم که آیا او مورد تایید اهل بیت (عليهم السّلام) هست یا نه؟

محمد حنفیه گفت: برخیزید به نزد امام من و امام شما، حضرت سجاد (عليه السّلام) رفته و کسب تکلیف نماییم . هنگامی که موضوع را به عرض امام (عليه السّلام) رساندند، آن حضرت فرمود: ای عمو! اگر غلامی به خونخواهی ما مردم را دعوت به قیام کند، بر همه مردم واجب است که او را یاری دهند و من تو را در این کار نماینده خود قرار می دهم، هر کاری در این زمینه صلاح می دانی انجام ده . آنان به همراه محمد حنفیه از نزد امام خارج شدند، در حالیکه سخنان امام سجاد (عليه السّلام) را شنیده بودند و می گفتند: امام سجاد (عليه السّلام) و محمد بن حنفیه به ما اذن قیام داده اند .[9]

5- نیایشهای عارفانه و بیدارگر

از بهترین روشهای امام سجاد (عليه السّلام) برای پاسداری از فرهنگ عاشورایی اسلام، که حکایت از بینش عمیق و زمان شناسی آن حضرت دارد، عرضه نیایشهای عرفانی و روشنگر می باشد . دعاهای حضرت سیدالساجدین (عليه السّلام) که در مجموعه های ارزشمندی همچون صحیفه سجادیه، مناجات خمسة عشر، دعای ابو حمزه ثمالی، نیایشهای روزانه و . . . گرد آمده است، دل هر شنونده عارف و اندیشمندی را می لرزاند و توجه به معانی بلند و با شکوه آن، تشنگان وادی کمال و معرفت را سیراب می سازد .
در لابلای این عبارات وحی گونه، – گذشته از اینکه مملو از حقایق و معارف حیاتبخش اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است و آدمی را با توجه دادن به شگفتیهای آفرینش، با خالق هستی مرتبط ساخته و به روح و جانش صفا می بخشد – فلسفه قیام حسینی تبیین می گردد و انسان نیایشگر ناخواسته از حالت انزوا و خمودی به صحنه مبارزه با طاغوت و ستمگران سوق داده شده و راه عزت حقیقی به وی نشان داده می شود .

در حقیقت آمیزش عرفان و حماسه یکی از بارزترین جلوه های معنوی فرهنگ عاشوراست، همچنانکه سید بن طاووس در مورد عرفان و معنویت عاشورائیان می نویسد: در شب عاشورا، امام حسین (عليه السّلام) و یارانش آنچنان به عبادت و مناجات مشغول بودند که زمزمه های عاشقانه آنان همانند صدای زنبور عسل به گوش هر شنونده ای می رسید . برخی در حال رکوع وعده ای در حال سجده و یا در قیام و قعود بودند .[10]

این نیایشگران عارف همان کسانی بودند که فردای آن روز آنچنان جانبازی کرده و حماسه آفریدند که اهل آسمان و زمین را به تحیر واداشتند . امام سجاد (عليه السّلام) میراث دار این قافله حماسه و عرفان و عشق بود که برای احیا و پاسداری از آن، در مقابل شیطان و شیطان صفتان جبهه ای باطنی گشود و ارتباط حقیقی با آفریدگار جهان را به عنوان یکی از علل و عوامل قیام عاشورا برای تمام انسانهای خداجو و حقیقت طلب عرضه نمود و از این طریق عزت واقعی را به آنان شناساند که «ان العزة لله جمیعا»[11] ; «به درستی که همه عزت از آن خداوند است .»

امام سجاد (عليه السّلام) در بخشی از دعای 48 صحیفه سجادیه به تبیین جایگاه امامان شیعه و مظلومیت آنان پرداخته و عرض می کند: «اللهم ان هذا المقام لخلفائک و اصفیائک و مواضع امنائک فی الدرجة الرفیعة التی اختصصتهم بها، قد ابتزوها; بارالها! این مقام [امامت] شایسته جانشینان و برگزیدگان و امنای تو در درجات بلندی است که خودت آنان را به آن اختصاص داده ای [و غاصبان] آن را به غارت برده اند .»

آن حضرت در فرازی از مناجات محبین به عاشقان عارف و حقیقت طلب چنین می آموزد: «الهی! من ذاالذی ذاق حلاوة محبتک فرام منک بدلا و من ذاالذی انس بقربک فابتغی عنک حولا، الهی فاجعلنا ممن اصطفیته لقربک و ولایتک و اخلصته لودک و محبتک و شوقته الی لقاءک;[12] خداوندا! کیست که شیرینی محبتت را چشیده باشد و بجای تو دوستی دیگران را برگزیده باشد، و کیست که به مقام قرب تو مانوس شده و [بعد از آن] لحظه ای از تو روی گردانیده باشد؟ ! بارالها! ما را از کسانی قرار ده که برای قرب و دوستی خودت برگزیده ای و آنان را برای مهر و محبت خود خالص گردانیدی و آنان را برای ملاقات خود شائق ساختی .»

مهمترین نکته ای که در نیایشهای امام سجاد (عليه السّلام) جلب توجه می کند، اهتمام آن حضرت به صلوات بر محمد و آل اوست که با توجه به عصری که مبارزه با اهل بیت (عليهم السّلام) و یاران آنان در راس برنامه های حکومت اموی بوده است و حتی لعن و سب علی (عليه السّلام) و خاندانش همچنان ترویج می شد، شایان دقت است . همچنین نمایاندن عظمت اهل بیت (عليه السّلام) ، ارزش محبت آنان و توسل به آنان در آن دوران نوعی مبارزه با دشمنان و مخالفین اهلبیت (عليهم السّلام) به شمار می آید .

6- تربیت شاگردان

یکی از مهمترین شیوه های امام سجاد (عليه السّلام) در پیشبرد اهداف قرآن و اهلبیت (عليهم السّلام) ، پرورش انسانهای مستعد و آماده کردن آنان برای مبارزه فرهنگی – عقیدتی با معارضان و مخالفان قرآن و اهل بیت (عليهم السّلام) بود . شیخ طوسی در حدود 170 نفر از یاران و شاگردان آن حضرت را فهرست کرده است که بیشتر آنان از امام سجاد (عليه السّلام) بهره های علمی برده و روایت نقل کرده اند . در اینجا به چند تن از چهره های معروف آنان اشاره می کنیم:

1- ابو حمزه ثمالی: وی رهبری شیعیان کوفه را به عهده داشت و در علم حدیث و تفسیر به مراتب عالی دست یافته و مورد علاقه و اعتماد امامان معصوم (عليهم السّلام) قرار گرفته بود . ابو حمزه از جمله یاران نزدیک امام بود که امام سجاد (عليه السّلام) برای اولین بار قبر امام علی را – که تا آن زمان نامعلوم بود – به وی شناساند و او به همراه شماری از فقیهان شیعه به زیارت حضرت علی (عليه السّلام) می رفت . تفسیر قرآن، کتاب نوادر، کتاب زهد، رساله حقوق امام سجاد (عليه السّلام) ، دعای ابو حمزه ثمالی از جمله آثار این شایسته ترین شاگرد مکتب امام چهارم (عليه السّلام) می باشد .

2- یحیی بن ام طویل مطعمی: وی از شاگردان نزدیک امام چهارم (عليه السّلام) بود و با شهامت و جرات تمام، طرفداری خود را از اهلبیت (عليهم السّلام) و دشمنی اش را با ستمگران عصر علنی کرده و بدون واهمه ابراز می داشت . او وارد مسجد پیامبر شده و با کمال شجاعت، در میان مردم حاضر، خطاب به زمامداران مستبد و خودخواه می گفت: ما مخالف شما و منکر راه و روش شما هستیم، میان ما و شما دشمنی آشکار و همیشگی است .[13] و گاهی در میدان بزرگ کوفه ایستاده و با صدای رسا می گفت: هر کس علی را سب کند، لعنت خدا بر او باد . ما از آل مروان بیزار هستیم .[14]

3- محمد بن مسلم بن شهاب زهری: وی که در ابتدا از علمای اهل سنت بود، در اثر معاشرت با امام چهارم و بهره های شایان علمی که از آن حضرت می برد، به حضرت سجاد (عليه السّلام) علاقه شدیدی پیدا کرد و از آن حضرت همیشه با لقب زین العابدین (عليه السّلام) یاد می کرد . امام چهارم نیز از این ارتباط استفاده کرده و در مناسبتهای مختلف او را از یاری رساندن به ستمگران بر حذر می داشت و در نامه مفصلی، عواقب ارتباط و تمایل به زمامداران ستم پیشه را به وی گوشزد نمود . او از افرادی است که بیشترین بهره را از امام چهارم (عليه السّلام) برده است .

روزی زهری به حضور حضرت سجاد (عليه السّلام) آمد، امام وی را افسرده و اندوهگین دیده و علت را پرسید . زهری گفت: ای پسر پیامبر! اندوه من از سوی برخی مردم بویژه افرادی است که به آنان خدمت کرده ام ولی آنها بر خلاف انتظار من به من حسد ورزیده و چشم طمع به اموالم دوخته اند .

امام چهارم در ضمن ارائه رهنمودهای راهگشایی، به وی فرمود: «احفظ علیک لسانک تملک به اخوانک; اگر از زبانت مواظبت کنی همه دوستان و آشنایانت در اختیار تو خواهند بود .» آنگاه حضرت افزود: زهری! کسی که عقلش کاملترین اعضاء وجودش نباشد، با کوچکترین اعضایش (زبان) هلاک می شود .»

پیشوای چهارم ضمن اشاره به مهمترین رمز توفیق در زندگی فرمود: اگر دیدی که مسلمانان تو را احترام می کنند و بزرگ می شمارند، بگو آنها بزرگوارند که با من چنین رفتار می کنند و اگر از مردم نسبت به خود بی توجهی مشاهده کردی، بگو از من خطایی سر زده که مستوجب چنین بی احترامی شده ام .

هرگاه چنین اندیشیده باشی و طبق این اندیشه عمل کنی، خداوند متعال زندگی را بر تو آسان کرده، دوستانت زیاد و دشمنانت به حداقل خواهند رسید . در این صورت نیکیهای دیگران تو را خوشحال می کند و از بدی و اذیتهای آنان آزرده نخواهی شد .[15]

ابان بن تغلب، بشر بن غالب اسدی، جابر بن عبدالله انصاری، حسن بن محمد بن حنفیه، زید بن علی بن الحسین (عليه السّلام) ، سعید بن جبیر، سلیم بن قیس هلالی، ابو الاسود دؤلی، فرزدق شاعر، منهال بن عمرو اسدی، معروف بن خربوذ مکی و حبابه والبیه از جمله معروفترین شاگردان و یاران امام سجاد (عليه السّلام) محسوب می شوند که در تداوم نهضت کربلا و رساند پیام امام سجاد (عليه السّلام) به نسلهای آینده نقش مهمی داشته اند .

همچنین حضرت زین العابدین (عليه السّلام) با گرامی داشتن شعرای متعهد، از آنان به عنوان زبان گویای اهل بیت (عليهم السّلام) بهره می برد . کمیت بن زیاد اسدی و فرزدق شاعر از جمله آنان می باشند .

نویسنده : عبدالکریم تبریزی ، صفحه 80

پی نوشت ها:

[1] . احتجاج طبرسی، ج 2، ص 32 .

[2] . مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 305; بحار الانوار، ج 45، ص 137 و 174; معالی السبطین، ج 2، ص 178 .

[3] . همان .

[4] . همان، ص 296 .

[5] . نساء/93 .

[6] . شرح الاخبار مغربی، ج 3، ص 253; ذریعة النجاة، ص 234 .

[7] . امالی صدوق، ص 140 .

[8] . لهوف سید بن طاووس، ص 380 .

[9] . ذوب النضار، ص 97; معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 109 .

[10] . لهوف، ابن طاووس، ص 172 .

[11] . یونس/65 .

[12] . مفاتیح الجنان، مناجات نهم .

[13] . معجم رجال الحدیث، ج 21، ص 38 .

[14] . اصول کافی، باب مجالسة اهل المعاصی، حدیث 16 .

[15] . بحار الانوار، ج 71، ص 156 .

ابراهیم بن هلال ثقفى

( اوایل قرن سوم ۲۸۳ ه.ق )

ابو اسحاق، ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال ثقفی اصفهانی از علمای بزرگ شیعه و از راویان حدیث به شمار می آید.تاریخ دقیق ولادت وی در دست نیست اما روشن است که او در اوایل قرن سوم هجری و در شهر کوفه به دنیا آمده است.کوفه به شهر علاقهمندان خاندان حضرت علی (علیه السلام) مشهور است.ابو اسحاق در اوایل عمر، زیدی مذهب بوده، سپس مذهب حق امامیه را برگزیده است .
سبب انتقال وی از کوفه به اصفهان آن بوده که وی کتابی به نام “المعرفه ” در مناقب اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) و مثالب دشمنان ایشان نوشت . برخی از دانشمندان کوفه او را از نشر آن کتاب به جهت اشتمالش بر مثالب دشمنان اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) منع نمودند لیکن او نظر به اعتماد و اطمینانی که به تالیف خود داشت از نشر آن خودداری نکرد بلکه قدمی فراتر گذاشت و سوگند یاد نمود که آن را در شهر اصفهان، که آن زمان دورتر از عقاید وآرا» شیعیان ومخالف تر با مذهب وآئین آنها بود، منتشر کند.

به این جهت به اصفهان کوچ کرده، در آنجا   رحل اقامت انداخت و به نشر کتاب خود در آن شهر اقدام کرد . گروهی از علمای بزرگ قم از جمله احمد بن ابی عبد الله برقی، از اعاظم علمای شیعه، از او درخواست نمودند به قم منتقل شود اما وی نپذیرفت و تا آخر عمر در اصفهان بسر برد و به نشر مذهب جعفری در آن دیار پرداخت .

اساتید:

ثقفی در شهر کوفه نزد علما و بزرگان و راویان بزرگ شیعه به فراگیری علم پرداخت، ازجمله :۱- ابو نعیم فضل بن دکین۲- اسماعیل بن ابان۳- یونس بن عبید

تالیفات:

ابراهیم نزدیک به پنجاه کتاب تالیف نموده که متاسفانه دستبردهای روزگار و پیش آمدهای ناگوار همه آنها را از میان برده و بنابر اطلاعاتی که از تتبع فهرست های کتب موجود بر می آید فقط کتاب “الغارات” از خطر نابودی جان به در برده اما دیگر تالیفات وی مانند: المغازی، السقیفه، الرده، مقتل عثمان، الشوری، بیعه امیر المومنین، قیام حسن بن علی (علیه السلام)، مقتل الحسین (علیه السلام) و…تنها نامشان به دست ما رسیده است.

وفات:ابو اسحاق در سال ۲۸۳ ه.-ق در اصفهان بدرود حیات گفت.

منبع : دانره المعارف بزرگ اسلامى