شهرستانی

نوشته‌ها

اهل سنت و امام صادق علیه السلام

اشاره:

درباره عظمت امام صادق(ع) نه تنها توسط شیعیان به فراوانى سخن گفته شده است، بلکه دراین باره جمع کثیرى از دانشوران و بزرگان اهل سنت و جماعت لب به سخن گشوده اند. پیشوایان مذاهب اهل سنت، عالمان نامدار اسلامى و صاحب نظران زبردست در باره ى برجستگى هاى علمى، عملى، اخلاقى، کرامت و عظمت آن امام هدایت، امام جعفر صادق(ع) بسیار سخن گفته اند. اینک در این نوشتار به طور گذرا به بیان برخى از این اظهار نظرها و اعترافات مى پردازیم.

ابوحنیفه و امام صادق(ع)

(نعمان بن ثابت بن زوطى) معروف به (ابوحنیفه) (۸۰ ـ ۱۵۰ ه’. ق.) پیشواى فرقه ى حنفى که از نظر زمانى معاصر با امام صادق(ع) بود، درباره ى عظمت امام صادق(ع) اظهارات و اعترافات خوبى دارد. از جمله درباره ى آن حضرت گفت: (مارایت افقه من جعفربن محمد و انه اعلم الامه)

من فقیه تر و داناتر از جعفربن محمد ندیده ام. او داناترین فرد این امت است. (۱)

در زمان امام صادق(ع) منصور دوانقى، خلیفه ى مقتدر عباسى، قدرت سیاسى را در اختیار داشت، او همواره از مجد وعظمت بنى على و بنى فاطمه به ویژه امام صادق(ع) رنج مى برد و براى رهایى از این رنج گاهى ابوحنیفه راتحریک مى کرد که در برابر امام صادق(ع) بایستد; منصور عباسى او را به عنوان مهم ترین دانشوران عصر تکریم مى کرد تا شاید بتواند برمجد و عظمت علمى امام جعفربن محمد(ع) فأق آید. در این رابطه خود ابوحنیفه نقل مى کند و مى گوید: (روزى منصور دوانقى کسى را نزد من فرستاد و گفت: اى ابوحنیفه! مردم شیفته ى جعفربن محمد شده اند، او در بین مردم از پایگاه اجتماعى وسیعى بهره مند است، تو براى این که پایگاه جعفربن محمد را خنثى کنى و در دید مردم از عظمت او ـ به خصوص از عظمت علمى او ـ بکاهى، چند مسإله ى پیچیده و غامض را آماده کن و در وقت مناسب از او بپرس تا بلکه باناتوان شدن جعفربن محمد از پاسخ گویى، او را تحقیر نمایى و دیگر، مردم شیفته ى او نباشند و از او فاصله بگیرند. در همین رابطه من چهل مسإله ى مشکل را آماده کردم و در یکى از روزها که منصور در (حیره) بود و مرا طلبید، به حضورش رسیدم. همین که وارد شدم، دیدم جعفربن محمد در سمت راستش نشسته است، وقتى که چشمم به آن حضرت افتاد، آن چنان تحت تإثیر ابهت و عظمت او قرار گرفتم که از توصیف آن عاجزم. با دیدن منصور خلیفه ى عباسى آن ابهت به من دست نداد، در حالى که منصور خلیفه است و خلیفه به جهت این که قدرت سیاسى در اختیارش هست بایدابهت داشته باشد. سلام گفتم و اجازه خواستم تا درکنارشان بنشینم; خلیفه با اشاره اجازه داد و در کنارشان نشستم. آن گاه منصور عباسى به جعفربن محمد نگاه کرد و گفت:ابو عبدالله! ایشان ابوحنیفه هستند. او پاسخ داد: بلى، او را مى شناسم.

سپس منصور به من نگاهى کرد و گفت: ابوحنیفه! اگر سوالى دارى از ابوعبدالله، جعفربن محمد بپرس و با او در میان بگذار. من گفتم: بسیار خوب. فرصت را غنیمت شمردم و چهل مسإله اى را که از پیش آماده کرده بودم، یکى پس از دیگرى با آن حضرت درمیان گذاشتم. بعد از بیان هرمسإله اى، امام صادق(ع) در پاسخ آن بیان مى فرمود: عقیده ى شما در این باره چنین و چنان است، عقیده ى علماى مدینه در این مسإله این چنین ا ست و عقیده ى ماهم این است.

در برخى از مسأل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخى هم با نظر علماى مدینه موافق بود و گاهى هم با هردو نظر مخالفت مى کرد و خودش نظر سومى را انتخاب مى کرد و بیان مى داشت.

من تمامى چهل سوال مشکلى را که برگزیده بودم یکى پس از دیگرى با او در میان گذاشتم و جعفربن محمد هم بدین گونه اى که بیان شد به جملگى آن ها، با متانت تمام و با تسلط خاصى که داشت پاسخ گفت.) سپس ابوحنیفه بیان داشت: (ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس)

(همانا دانشمندترین مردم کسى است که به آرإ و نظریه هاى مختلف دانشوران در مسأل علمى احاطه و تسلط داشته باشد.) و چون جعفربن محمد این احاطه را دارد، بنابراین او داناترین فرد است.)(۲) همو درباره ى عظمت علمى امام صادق(ع) بیان داشت: (لولا جعفربن محمد ما علم الناس مناسک حجهم.)(۳)

اگر جعفربن محمد نبود، مردم احکام و مناسک حجشان را نمى دانستند. مالک بن انس و امام صادق(ع)

مالک بن انس (۹۷ ـ ۱۷۹ ه’ .ق) یکى از پیشوایان چهارگانه ى اهل سنت و جماعت و رئیس فرقه ى مالکى است که مدتى افتخار شاگردى امام صادق(ع) نصیب وى شد.(۴) او در باره ى عظمت و شخصیت علمى و اخلاقى امام صادق(ع) چنین مى گوید: (ولقد کنت آتى جعفربن محمد و کان کثیرالمزاح و التبسم، فاذا ذکر عنده النبى(ص) اخضر و اصفر، و لقد اختلفت الیه زمانا و ماکنت إراه الا على ثلاث خصال: اما مصلیا و اما صأما واما یقرإ القرآن. و ما رإیته قط یحدث عن رسول الله(ص) الا على الطهاره و لا یتکلم فى مالا یعنیه و کان من العلمإالزهاد الذین یخشون الله و مارإیته قط الا یخرج الوساده من تحته و یجعلها تحتى.)(۵)

(مدتى به حضور جعفربن محمد مى رسیدم. آن حضرت اهل مزاح بود. همواره تبسم ملایمى برلب هایش نمایان بود. هنگامى که در محضر آن حضرت نام مبارک رسول گرامى اسلام(ص) به میان مىآمد، رنگ رخساره هاى جعفربن محمد به سبزى و سپس به زردى مى گرایید. در طول مدتى که به خانه ى آن حضرت آمد و شد داشتم، او را ندیدم جز این که در یکى از این سه خصلت و سه حالت به سر مى برد، یا او را در حال نماز خواندن مى دیدم و یا در حالت روزه دارى و یا در حالت قرأت قرآن.

من ندیدم که جعفربن محمد بدون وضو و طهارت از رسول خدا(ص) حدیثى نقل کند. من ندیدم که آن حضرت سخنى بى فایده و گزاف بگوید. او از عالمان زاهدى بود که از خدا خوف داشت. ترس از خدا سراسر وجودش را فراگرفته بود. هرگز نشد که به محضرش شرفیاب شوم، جز این که زیراندازى که زیرپاى آن حضرت گسترده شده بود، آن را از زیرپایش برمى داشت و زیر پاى من مى گستراند.)

مالک بن انس درباره ى زهد و عبادت و عرفان امام صادق(ع) بیان داشت: به همراه امام صادق(ع) به قصد مکه و براى انجام مناسک حج از مدینه خارج شدیم. به مسجد شجره که میقات مردم مدینه است، رسیدیم. لباس احرام پوشیدیم، در هنگام پوشیدن لباس احرام تلبیه گویى یعنى گفتن:(لبیک اللهم لبیک) لازم است. دیگران طبق معمول این ذکر را بر زبان جارى مى کردند.)

مالک مى گوید: من متوجه امام صادق(ع) شدم، دیدم حال حضرت منقلب است. امام صادق(ع) مى خواهد لبیک بگوید ولى رنگ رخساره اش متغیر مى شود. هیجانى به امام دست مى دهد و صدا در گلویش مى شکند، و چنان کنترل اعصاب خویش را از دست مى دهد که مى خواهد بى اختیار از مرکب به زمین بیفتد. مالک مى گوید: من جلو آمدم و گفتم: اى فرزند پیامبر! چاره اى نیست این ذکر را باید گفت. هر طورى که شده باید این ذکر را بر زبان جارى ساخت. حضرت فرمود: (یابن ابى عامر! کیف اجسر ان اقول لبیک اللهم لبیک و اخشى ان یقول عزوجل لا لبیک و لا سعدیک.)

اى پسر ابى عامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرإت و اجازه بدهم که لبیک بگویم؟ (لبیک) گفتن به معناى این است که خداوندا، تو مرا به آن چه مى خوانى با سرعت تمام اجابت مى کنم و همواره آماده ى انجام آن هستم. با چه اطمینانى با خداى خود این طور گستاخى کنم و خود را بنده ى آماده به خدمت معرفى کنم؟! اگر در جوابم گفته شود: (لالبیک و لاسعدیک) آن وقت چه کنم؟(۶)

همو در سخنى دیگر درباره فضیلت و عظمت امام صادق(ع) مى گوید: (ما رإت عین و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من جعفربن محمد)(۷)

هیچ چشمى ندیده است و هیچ گوشى نشنیده است و به قلب هیچ بشرى خطور نکرده است، مردى که با فضیلت تر از جعفربن محمد باشد. درباره ى مالک بن انس نوشته اند: (و کان مالک بن انس یستمع من جعفربن محمد و کثیرا مایذکر من سماعه عنه و ربما قال حدثنى الثقه یعنیه.)

مالک بن انس از جعفربن محمد سماع حدیث مى نمود و بسیار آن چه را که از او سماع مى کرد، بیان مى نمود و چه بسا مى گفت: این حدیث را مرد ثقه به من حدیث کرده است که مرادش جعفربن محمد بود.(۸)

حسین بن یزید نوفلى مى گوید: (سمعت مالک بن انس الفقیه یقول والله ما رإت عینى افضل من جعفربن محمد(ع) زهدا و فضلا و عباده و ورعا. و کنت اقصده فیکرمنى و یقبل على فقلت له یوما یاابن رسول الله ما ثواب من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا فقال (و کان والله اذا قال صدق) حدثنى ابیه عن جده قال قال رسول الله(ص) من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا غفرله فقلت له یا ابن رسول الله فى ثواب من صام یوما من شعبان فقال حدثنى ابى عن ابیه عن جده قال قال رسول الله(ص) من صام یوما من شعبان ایمانا و احتسابا غفرله.)(۹) از مالک بن انس فقیه شنیدم که گفت: به خدا سوگند! چشمان من ندید فردى را که از جهت زهد، علم، فضیلت، عبادت و ورع برتر از جعفربن محمد باشد. من به نزد او مى رفتم. او با روى باز مرا مى پذیرفت و گرامى مى داشت.

روزى از او پرسیدم: اى پسر پیامبر! ثواب روزه ى ماه رجب چه میزان است؟ او در پاسخ روایتى از پیامبر نقل کرد. به خدا سوگند هرگاه چیزى از کسى نقل کند درست و راست نقل مى کند. او در پاسخ گفت: پدرم از پدرش و ازجدش و از پیامبر نقل کرده است که ثواب روزه ى ماه رجب این است که گناهانش بخشیده مى شود. سپس این پرسش را در باره ى روزه ى ماه شعبان هم بیان کردم و حضرت همان پاسخ را داد.

ابن شبرمه و امام صادق(ع)

عبدالله بن شبرمه بن طفیل ضببى معروف به (ابن شبرمه) (۷۲ ـ ۱۴۴ ه’ .ق) قاضى و فقیه نامدار کوفه، درباره ى امام صادق(ع) مى گوید: (ماذکرت حدیثا سمعته من جعفربن محمد(ع) الا کادان یتصرع له قلبى سمعته یقول حدثنى ابى عن جدى عن رسول الله.)(۱۰)

به یاد ندارم حدیثى را از جعفربن محمد شنیده باشم جز این که در عمق جانم تإثیر گذاشته باشد. از او شنیدم که در نقل حدیث مى گفت که از پدرم و از جدم و از رسول خدا(ص) این روایت را نقل مى کنم.

همو گفت: (واقسم بالله ما کذب على ابیه و لا کذب ابوه على جده و لا کذب جده على رسول الله.)(۱۱)

به خدا سوگند! نه جعفربن محمد در نقل روایات از پدرش دروغ مى گفت و نه پدرش برجدش دروغ مى گفت و نه او بر پیامبر(ص). یعنى آنچه که در سلسله ى سند روایات جعفربن محمد وجود دارد جملگى درست است.

ابن ابى لیلى و امام صادق(ع) شیخ صدوق روایتى نقل مى کند که محمدبن عبدالرحمان معروف به (ابن ابى لیلى) (۷۴ ـ ۱۴۸ ه’ .ق) فقیه، محدث، مفتى و قاضى بنام کوفه نزد امام صادق(ع) رفت و از آن حضرت پرسش هایى نمود و پاسخ هاى خوبى شنید. سپس به امام خطاب کرد و عرض نمود:

(اشهد انکم حجج الله على خلقه.)(۱۲) شهادت مى دهم که شما حجت هاى خداوندى بر بندگانش هستید. عمروبن عبید معتزلى و امام صادق(ع) (عمروبن عبید معتزلى) به نزد امام جعفربن محمد(ع) مشرف شد، وقتى رسید این آیه را تلاوت نمود: (الذین یجتنبون کبأرالاثم و الفواحش)(۱۳)

سپس ساکت شد. امام صادق(ع) فرمود: چرا ساکت شدى؟ گفت: خواستم که شما از قرآن گناهان کبیره را یکى پس از دیگرى براى من بیان نمایى. حضرت شروع کرد وبه ترتیب از گناه بزرگ تر یکى پس از دیگرى را بیان نمود. از بس که امام خوب و عالى پاسخ عمروبن عبید راداد که در پایان عمروبن عبید بى اختیار گریست و فریاد زد: (هلک من قال برإیه و نازعکم فى الفضل و العلوم)(۱۴)

هرکه به رإى خویش سخن بگوید و در فضل و علم با شما منازعه کند، هلاک مى شود.

جاحظ و امام صادق(ع) (ابوبحرجاحظ بصرى) (۱۶۰ـ۲۵۵ ه’ .ق) که از دانشوران مشهور قرن سوم بود، درباره ى امام صادق(ع) بیان داشت: (جعفربن محمدالذى ملاالدنیا علمه و فقهه و یقال ان اباحنیفه من تلامذته و کذلک سفیان الثورى و حسبک بهما فى هذاالباب.)(۱۵)

جعفربن محمد کسى بود که علم و فقه آن حضرت جهان را پرکرده است و گفته مى شود که ابوحنیفه و سفیان ثورى از شاگردان او بودند. همین در عظمت علمى آن حضرت کافى است.

عمر بن مقدام و امام صادق(ع)

(عمربن مقدام) از علماى معاصر امام صادق(ع) درباره ى آن حضرت مى گوید: (کنت اذا نظرت الى جعفربن محمد علمت انه من سلاله النبیین و قد رإیته واقفا عندالجمره یقول سلونى، سلونى.)(۱۶)

هنگامى که جعفربن محمد را مى دیدم، مى فهمیدم که او از نسل پیامبران است. خودم دیدم که در جمره ى منى ایستاده بود و از مردم مى خواست که از او بپرسند و از علم سرشار او بهره مند شوند…

شهرستانى و امام صادق(ع)

ابوالفتح محمدبن ابى القاسم اشعرى معروف به (شهرستانى) (۴۷۹ـ۵۴۷ ه’ .ق) درکتاب گرانسنگ (الملل و النحل) درباره ى عظمت امام صادق(ع) مى نویسد: (و هو ذوعلم عزیز فى الدین و ادب کامل فى الحکمه و زهر بالغ فى الدنیا و ورع تام عن الشهوات.)(۱۷)

امام صادق(ع) در امور و مسایل دینى، از دانشى بى پایان و در حکمت، از ادبى کامل و نسبت به امور دنیا و زرق و برق هاى آن، از زهدى نیرومند برخوردار بود و از شهوت هاى نفسانى دورى مى گزید.

ابن خلکان و امام صادق(ع)

ابن خلکان درباره ى امام صادق(ع) مى نویسد: (احدالأمه الاثنى عشر على مذهب الامامیه و کان من سادات اهل البیت و لقب بالصادق لصدق مقالته و فضله اشهر من ان یذکر.)

او یکى از امامان دوازده گانه ى امامیه و از بزرگان اهل بیت رسول خدا(ص) بود. به جهت صدق در گفتارش به لقب صادق شهرت یافت و فضل او مشهورتر از آن است که نیازمند به توضیح داشته باشد.

ابن خلکان همچنین مى نویسد: امام صادق(ع) در صنعت کیمیا (شیمى) از مهارت خاصى بهره مند بود، ابوموسى جابربن حیان طرطوسى، شاگرد او بود. جابر کتابى شامل هزار ورق تإلیف کرد که تعلیمات جعفربن صادق را در برداشت و حاوى پانصد رساله بود. (۱۸)

ابن حجر عسقلانى و امام صادق(ع)

شهاب الدین ابوالفضل احمدبن على مصرى شافعى، مشهور به (ابن حجر عسقلانى) (۷۷۳ـ۸۵۲ ه’ .ق) درباره ى امام صادق(ع) مى گوید: (جعفربن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب فقیهى است بسیار راست گفتار. )(۱۹)

ابن حجر در کتاب تهذیب التهذیب از ابى حاتم و او از پدرش نقل مى کند که درباره ى امام صادق(ع) بیان داشت: (لایسإل عن مثله.) و نیز مى نویسد: ابن عدى گفته است: (و لجعفراحادیث و نسخ و هو من ثقات الناس… و ذکره ابن حبان فى الثقات و قال کان من سادات اهل البیت فقها و علما و فضلا… و قال النسایى فى الجرح و التعدیل ثقه.)(۲۰) براى جعفربن محمد احادیث و نسخه هاى بسیار است. او از افراد موثق است. ابن حبان او را در زمره ثقات قرار داده است و گفته است: جعفربن محمد از بزرگان اهل بیت رسول خدا(ص) است و ازجهت فقه، علم و فضل مقام بالایى دارد. (نسایى) در جرح و تعدیل، امام صادق(ع) را از افراد (ثقه) معرفى کرده است. صاحب (سیراعلام النبلإ) و امام صادق(ع)

صاحب (سیراعلام النبلإ) درباره امام صادق(ع) مى نویسد:

جعفربن محمد بن على بن حسین که از فرزندان حسین بن على ریحانه ى رسول خدا(ص) است، یکى از بزرگان است که مادرش (ام فروه) دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر است و مادر ام فروه (اسمإ) دختر عبدالرحمان بن ابى بکر است. به همین جهت است که آن حضرت مى گفت: من از دو جهت به ابوبکر منتسبم. او بزرگ بنى هاشم است. از محضر علمى او افراد بسیارى کسب فیض کردند، از جمله، فرزندش (موساى کاظم)، (یحیى بن سعید انصارى)، (یزید بن عبدالله)، (ابوحنیفه)، (ابان بن تغلب)، (ابن جریح)، (معاویه بن عمار)، (ابن اسحاق)، (سفیان)، (شبعه)، (مالک)، (اسماعیل بن جعفر)، (وهب بن خالد)، (حاتم بن اسماعیل)، (سلیمان بن بلال)، (سفیان بن عینیه)، (حسن بن صالح)، (حسن بن عیاش)، (زهیربن محمد)، (حفص بن غیاث)، (زید بن حسن)، (انماطى)، (سعیدبن سفیان اسلمى)، (عبدالله بن میمون) (عبدالعزیزبن عمران زهرى)، عبدالعزیزدراورى)، (عبدالوهاب ثقفى)، (عثمان بن فرقد)، (محمدبن ثابت بنانى)، (محمدبن میمون زعفرانى)، (مسلم زنجى)، (یحیى قطان)، (ابوعاصم نبیل) و…(۲۱)

همو در کتاب (میزان الاعتدال) مى نویسد: جعفربن محمد یکى از امامان بزرگ است که مقامى بس بزرگ دارد و نیکوکار و صادق است.(۲۲)

ابن حجر هیتمى و امام صادق(ع)

شهاب الدین ابوالعباس، احمدبن بدرالدین شافعى، معروف به (ابن حجر هیتمى) (۹۰۹ـ۹۷۴ ه’ .ق) در (صواعق المحرقه) درباره ى امام صادق(ع) مى نویسد: مردم از آن حضرت دانش هاى بسیارى فرا گرفته اند. این علوم و دانش ها توسط مسافران به همه جا راه یافت و سرانجام آوازه ى جعفربن محمد در همه جا پیچیده شد. عالمان بزرگى مانند (یحیى بن سعید)، (ابن جریج)، (مالک)، (سفیان ثورى)، (سفیان بن عینیه)، (ابوحنیفه)، (شعبه) و (ایوب سجستانى) از او حدیث نقل کرده اند.(۲۳)

میرعلى هندى و امام صادق(ع)

(میرعلى هندى) که از علماى نامدار اهل سنت است و در همین دوره ى معاصر مى زیست درباره ى عظمت علمى و اخلاقى امام صادق(ع) مى گوید: آرإ و فتاواى دینى تنها نزد سادات و شخصیت هاى فاطمى رنگ فلسفى به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو را برانگیخته بود و بحث ها و گفتگوهاى فلسفى در همه ى اجتماعات رواج یافته بود. شایسته ى ذکر است که رهبرى این حرکت فکرى را حوزه ى علمى اى که در مدینه شکوفا شده بود، بر عهده داشت. ابن حوزه را نبیره ى على بن ابى طالب(ع) به نام امام جعفر که (صادق) لقب داشت، تإسیس کرده بود. او پژوهشگرى فعال ومتفکرى بزرگ بود و با علوم آن عصر به خوبى آشنایى داشت و نخستین کسى بود که مدارس فلسفى اصلى را در اسلام تإسیس کرد. در مجالس درس او تنها کسانى که بعدها مذاهب فقهى را تإسیس کردند، شرکت نمى کردند بلکه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر مى شدند. (حسن بصرى) موسس مکتب فلسفى (بصره) و (واصل بن عطا) موسس مذهب (معتزله)، از شاگردان او بودند که از زلال چشمه ى دانش او سیراب مى شدند.(۲۴)

پى نوشت:

۱ ـ شمس الدین ذهبى، سیراعلام النبلإ، ج ۶، ص ;۲۵۷ تاریخ الکبیر، ج ۲، ص ۱۹۹ و ۱۹۸، ح ۲۱۸۳٫

۲ ـ سیراعلام النبلإ، ج ۶، ص ;۲۵۸ بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۲۱۷٫

۳ ـ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۱۹، طبع قم، نشر اسلامى.

۴ ـ سیراعلام النبلإ، ج ۶، ص ۲۵۶٫

۵ ـ ابن تیمیه، التوسل و الوسیله، ص ;۵۲ جعفریان، حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص ۳۲۷٫
۶ ـ شیخ صدوق، امالى، ص ۱۴۳، ح ۳٫
۷ ـ شهید مطهرى، سیرى در سیره ى أمه اطهار(ع)، ص ۱۴۹٫
۸ ـ شرح الاخبار فى فضایل الأمه الاطهار، ج ۳، ص ۲۹۹، ح ۱۲۰۳٫
۹ ـ امالى صدوق، ص ۴۳۵ و ۴۳۶، ح ۲٫

۱۰ و ۱۱ ـ همان، ص ۳۴۳، ح ۱۶٫

۱۲ ـ من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۸۸، ح ۵۶۹٫

۱۳ ـ سوره نجم، آیه ۳۲٫

۱۴ ـ کلینى، کافى، ج ۲، ص ۲۸۵ ـ ۲۸۷٫

۱۵ ـ رسأل جاحظ، ص ;۱۰۶ حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص ۳۲۸٫

۱۶ ـ سیراعلام النبلإ، ج ۶، ص ۲۵۷٫

۱۷ ـ الملل و النحل، ج ۱، ص ;۱۴۷ حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص ۳۳۰٫

۱۸ ـ وفیات الاعیان، ج ۱، ص ;۳۲۷ سیره ى پیشوا، ص ;۳۵۳ حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص ۳۳۰٫

۱۹ ـ تقریب التهذیب، ص ۶۸٫

۲۰ ـ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۰۴٫
۲۱ ـ سیراعلام النبلإ، ج ۶، ص ۲۵۵ و ۲۵۶٫
۲۲ ـ لغت نامه دهخدا، ج ۹، ص ۳ـ۱۳۰۳۲٫
۲۳ ـ الصواعق المحرقه، ص ۲۰۱٫
۲۴ ـ مختصر تاریخ العرب، ص ;۱۹۳ سیره ى پیشوایان، ص پ ۳۵۲
حسن عاشورى لنگرودى

امام صادق (عليه السلام) از ديدگاه ائمه و اعلام اهل سنت

 محمد صدیق فهیمی

مقدمه

سپاس و ستایش خداوند یکتا را سزد که وعده هایش همواره صادق بوده و هست و خواهد بود و سعادت و خوشبختى ابدى را در صداقت صادقان وعده فرموده و درود بر روان پاک و مطهر سرور کائنات حضرت ختمی  مرتبت محمد بن عبدالله(صلى الله علیه وآله) که اصدق الصادقین است و با به ارمغان آوردن صداقت، کذب را از اعماق سینه ها بیرون کشید و روح انسانى را در قالب صدق، با صفا و محبت آشنا ساخت. و درود بر اهلبیت(علیهم السلام)گرانقدرش که چون ذبیح الله صادقانه راه سعادت و نجات را در مدرسه عشق و وفا و دوستى و محبت و زهد و پارسایى به بشر آموختند.

درطول تاریخ بشر همواره کسانى بوده اند که پس از وفاتشان خلاء نبود آنها کاملاً حس شده است، اما اندیشمندان پس از آنها آن خلاء را بنوعى پرکرده اند، ولى کم هستند کسانى که پس از حیاتشان اندیشه خود آنها به کمک جامعه آمده و بر جامعه حاکم شود بگونهاى که اندیشمندان بعد از او پیرامون محور فکرى او بیندیشند. و امام جعفر صادق(علیه السلام) یکى از معدود کسانى است که خلاء وجودى حضرتش را جز اندیشه هاى والا و بلند او نتوانسته است پر کند. لذا او نه چون شمع است که از سوز و گدازش صحبت شود تا پروانه ها گرد آیند و نه چون خورشید است که از تابش نورش حرفى زده شود تا عوام راه جویند که او اظهر من الشمس است که پیران طریقت براى شناخت خود نیازمند مصاحبت وجود شریف اویند.

لذا لزوماً براى شناخت بهتر او بدنبال راهروان راه کمال که از راه پیمودن طریقه مقدسه سلوک حضرتش به اوج قله سعادت دست یازیده اند و بهره وافر برده اند و در نهایت از بلنداى آن قله عظیم، معرفت و عشق را درک کرده و اعتراف به بزرگى و عظمت شخصیت شریفش نموده اند طى طریق خواهیم نمود و در این رهگذر از زبان معترف سالکان طریقتش سخن خواهیم گفت. و با استفاده از عنوان «ما قاله الاعلام فى فضائل الامام الصادق(علیه السلام)» ثمره نخل بارورش را بر تنگدستان خواهیم بخشید و با بر تن کردن جامه تقوى چون پاک باختگان، راه عزت و شرافت را خواهیم پیمود و تمام سعى و تلاش خود را در راه خدمت بخلق خدا بخاطر رضاى حق تعالى بکار خواهیم گرفت و در این آشفته بازار محبت و صداقت را پسندیده و با قلبى مطمئن به مسیر آخرت قدم خواهیم گذاشت.

و اما از بزرگان علم و معرفت و محبان اهل بیت(علیهم السلام) زیادند کسانى که از محضر شریف حضرتش مستقیماً و یا غیر مستقیم بهره برده اند و درباره ایشان سخنها گفته اند و مقالات با ارزش به رشته تحریر کشیده اند ولى ما در اینجا باختصار از کتب اهل سنت بطور مستند و مستدل نظر تنى چند از اعلام ایشان را دربارهى آن حضرت(علیه السلام) ذکر می کنیم. یادشان زنده و روحشان شاد باد.

۱ ـ امام مالک بن انس

محمد بن زیاد ازدى گفت: شنیدم که مالک بن انس می گوید بر جعفر بن محمد الصادق(علیه السلام)وارد شدم بگونهاى که زیاد از من قدرشناسى می کرد و می فرمود «اى مالک تو را دوست دارم» و من از این بابت مسرور می  گشتم و خدا را سپاس می گفتم و هیچگاه نشد که ایشان را ببینم مگر اینکه یا روزه داشتند و یا نماز می خواندند و یا مشغول به ذکر خداوند تبارک و تعالى بودند»

و نیز گفته اند: «هیچگاه ندیدم ایشان را مگر بر سه خصلت نیک یا نماز می خواند و یا روزه دار بود و یا به تلاوت قرآن مشغول بود و هیچگاه ایشان را بدون وضو ندیدم»(۱)

۲ ـ امام ابوحنیفه

و ابوحنیفه فرموده است «فقیه تر از جعفر بن محمد بچشم ندیده ام»(۲)

۳ ـ امام شافعى

ابن حجر عسقلانى گفته است: اسحاق بن را هویه گفت به شافعى گفتم: جعفر بن محمد نزد تو چگونه است؟ شافعى گفت: «ثقه»(۳)

یعنى «مورد اعتماد و اطمینان کامل من است»

۴ ـ عمرو بن المقدام

ابونعیم اصفهانى در کتابش بنام حلیه الاولیاء از عمرو بن المقدام نقل می کند که گفت «کنت اذا نظرت الى جعفر بن محمد علمت انه من سلاله النبیین»

یعنى «چون نگاه به جعفر بن محمد می کردم می دانستم که او از سلاله پیامبران است»(۴)

۵ ـ ابن حبان

و باز ابن حجر عسقلانى از قول ابن حبان درباره امام صادق(علیه السلام)می گوید:

ابن حبان گفته: «وى از سادات اهل بیت است که فقیه و علیم و فاضل بود و به سخنش نیازمند بودیم»(۵)

و در روایت دیگرى آمده است که وى تنها کسى بود که همه فقها و علما و فضلا محتاج و نیازمند سخنش بودند.

۶ ـ ابوحاتم

و ذهبى در کتاب خود موسوم به تذکره الحفاظ می نویسد قال ابوحاتم «ثقه لایسأل عن مثله»(۶)

یعنى «امام صادق آنگونه مورد اطمینان است که از کسى همانند او سئوال نمی شود».

۷ ـ ابن ابى حاتم

و در جاى دیگر ابن حجر عسقلانى در کتاب تهذیب التهذیب از ابن ابى حاتم نقل می کند که گفت از قول پدرش: ]جعفر الصادق( ثقه لایسأل عنه.(۷)

یعنى: «امام جعفر صادق(علیه السلام) شخصیت مورد اطمینانى است که نیاز نیست درباره او از کسى پرسش شود»

۸ ـ شهرستانى

وى در کتاب خود موسوم به الملل و النحل درباره عظمت و بزرگى حضرت صادق(علیه السلام)می نویسد: «وى به جهت شده محبتى که به اُنس با خدا داشت، وحشت داشت که با مردم تماس داشته باشد و همواره از مردم دورى می گزید و معتقد بود هر کس با غیر از خدا مأنوس شد متوجه وسواس می شود.»(۸)

۹ ـ ابن حجر هیثمی

وى که یکى دیگر از مؤلفین بنام اهل سنت بشمار می آید در کتاب خود موسوم به الصواعق المحرقه موضوعى را در رابطه به اینکه شش فرزند از سلاله پاک محمد بن على(علیهما السلام) بدنیا آمدند که افضل و کاملتر از همه آنها امام جعفر صادق(علیه السلام) بودند که پس از وى خلیفه و وصى ایشان شدند و مردم از علوم منتشره ایشان به تمامی  شهرها سخن گفته اند و پیشوایان بزرگى از او حدیث روایت کرده اند.(۹)

۱۰ ـ عبدالرحمن بن الجوزى

ابن جوزى که خود از عرفاء بنام اهل سنت می باشد و از مؤلفین مشهور جهان اسلام است در کتابش موسوم به صفه الصفوه می نویسد «کان ]جعفر بن محمد( مشغولا بالعباده عن حب الریاسه»(۱۰)

یعنى: جعفر بن محمد شخصیتى بود که مشغولیت فراوانش به عبادت او را از عشق ریاست بازداشته و سیراب کرده بود.

۱۱ ـ شبلنجى

این عارف بزرگ ربانى نیز که یکى دیگر از مؤلفین مشهور اهل سنت است در کتاب معروفش به اسم نورالابصار نوشته است: «کان جعفر الصادق(رضى الله عنه) مستجابالدعوه و اذا سأل الله شیئاً لم یتم قوله الا و هو بین یدیه»(۱۱)

یعنى: جعفر صادق(رضى الله عنه) مستجاب الدعوه بود و دعایش همیشه مورد قبول حق تعالى واقع می شد و چون از خداوند چیزى می خواست هنوز قولش پایان نیافته بود چیز مورد نظر برایش مهیا بود.

۱۲ ـ ابن خلکان

این مؤلف مشهور و بنام اهل سنت نیز در کتاب خود موسوم به وفیات الاعیان اظهار داشته است: «و کان من سادات اهل البیت و لقب بالصادق لصدقه فى مقالته… و کان تلمیذه ابوموسى جابر بن حیان الصوفى الطرسوسى قدألف کتاباً یشتمل على ألف ورقه تتضمن رسائل جعفر الصادق وهى خمس مأه رساله»(۱۲)

یعنى: حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) از سادات اهل بیت(علیهم السلام)بشمار می رود و بدلیل راستگویى در گفتارش ملقب به صادق شده است … و ابوموسى جابر بن حیان یکى از شاگردان اوست که کتابى مشتمل بر هزار برگ تألیف نموده که متضمن رساله هاى امام جعفر صادق(علیه السلام)است که مقدار آنها به پانصد رساله می رسد.

۱۳ ـ خیر الدین زرکلى:

وى یکى دیگر از مؤلفین بنام اهل سنت می باشد که تألیفات ارزشمندى را از خود به یادگار گذاشته است او در کتاب الاعلام درباره امام جعفر صادق(علیه السلام) نوشته: «کان من أجلّاء التابعین و له منزله رفیعه فى العلم. أخذ عنه جماعه، منهم الإمامان ابوحنیفه و مالک و لقب بالصادق لأنه لم یعرف عنه الکذب قط له اخبار مع الخلفاء من بنى العباس و کان جریئاً علیهم صداعاً بالحق»(۱۳)

یعنى: امام جعفر صادق(علیه السلام) از بزرگان تابعین بشمار می رود و در علم و دانش داراى منزلتى رفیع است و جماعت زیادى از او کسب علم کرده اند که از جمله آنها دو نفر از پیشوایان اهل سنت امام ابوحنیفه و امام مالک هستند و لقبشان صادق است بخاطر اینکه هرگز کسى از او کذب نشنیده است و در خبرهاى مربوط به او آمده است که وى براى اعتلاء حق پیوسته علیه خلفاى بنى عباس در ستیز بوده و به مبارزه پرداخته است.

۱۴ ـ محمد فرید وجدى

این نویسنده بنام نیز که یکى از اندیشمندان بزرگ اسلام و صاحب تألیفات متعددى می باشد در دائره المعارف مشهور خود از امام جعفر صادق((علیه السلام)) صحبت به میان آورده و بعنوان یک سنى مذهب می نویسد: «ابوعبدالله جعفر الصادق بن محمدالباقر بن على زین العابدین ابن الحسین بن على ابن ابیطالب هو احد الأئمه الأثنى عشر على مذهب الامامیه کان من سادات اهل البیت النبوی، لقب الصادق لصدقه فى کلامه کان من افاضل الناس»(۱۴)

یعنى: ابوعبدالله جعفر الصادق فرزند محمد باقر فرزند على زین العابدین فرزند حسین فرزند على فرزند ابیطالب یکى از ائمه دوازده گانه مذهب امامیه است وى از سادات نبوى(صلى الله علیه وآله) می باشد و به دلیل صداقت در گفتارش به صادق ملقب شده است و یکى از بزرگان زمان خود در میان مردم است.

۱۵ ـ ابو زهره

محمد ابوزهره از دیگر نویسندگان جهان اسلام و از اندیشمندان بنام در کتابى که به نام الامام الصادق به رشته تحریر کشیده است درباره حضرت می نویسد:«امام صادق(علیه السلام) در طول مدت زندگى پربرکتش همیشه در طلب حق بود و هرگز پرده اى از ریب و شک و تردید بر قلب او مشاهده نشد و کارهایش به مقتضیات کجاندیشى سیاستمداران زمانش رنگ نباخت و لذا هنگامی  که رحلت فرمود عالم اسلامی  فقدان او را کاملا حس کرد زیرا که یاد او هر زبانى را عطرآگین می ساخت و همه علماء و اندیشمندان بر فضل او اجماعاً معترفند»

و اضافه می کند «علماء اسلام در هیچ مسألهاى آنگونه که بر فضل امام صادق و دانش او اجماع نموده اند علیرغم اختلاف طوائفشان در امرى به این شکل اجماع ننموده اند و تعداد زیادى از ائمه اهل سنت هستند که معاصر با ایشان بودند و هم عصر با ایشان زیسته و از محضر مبارکشان فیض برده اند و بدین سان وى به پیشوایى علمی  زمانش کاملا شایسته بوده همچنانکه این شایستگى را قبل از او پدر و جدش و نیز عمویش زید رضى الله عنهم اجمعین داشتهاند.

و همه پیشوایان راه هدایت به آنها اقتداء نموده و از حرفهاى آنها اقتباس نموده اند»(۱۵)

۱۶ ـ ابن الصباغ مالکى

این نویسنده نامدار اهل سنت نیز که در کتاب خود بنام الفصول المهمه در ارتباط با مناقب امام جعفر صادق(علیه السلام) مطالب قابل توجهى را ذکر نموده است در این باره می نویسد:«مناقب جعفر الصادق(علیه السلام)فاضله أو صفاته فى الشرف کامله، و شرفه على جبهات الأیام سائله، و أندیه المجد و الغر بمفاخره و مآثره آهله»(۱۶)

۱۷ ـ عبدالله بن شبرمه

ابونعیم اصفهانى در کتاب معروفش بنام حلیة الأولیاء بنقل از ابن شبرمه در باب احتجاج امام صادق(علیه السلام)می نویسد: «امام جعفر به هنگامی  که من و ابوحنیفه به محضر ایشان وارد شدیم به ابن ابى لیلى فرمودند چه کسى با شماست؟ پس از معرفى ابوحنیفه(رضی الله عنه) بین امام جعفر الصادق(علیه السلام)و ابوحنیفه سؤالاتى رد و بدل شد و در قسمتى از آن سؤالات امام جعفر صادق(علیه السلام) به ابوحنیفه گفت: «کدامیک از جهت کیفر و عقاب عظیمتر است؟ آدم کشى یا زنا؟» ابوحنیفه جواب داد: آدم کشى. امام فرمود: «پس به درستى که خداوند عزّ و جلّ شهادت دو نفر در آدمکشى پذیرفته و در زنا نپذیرفته مگر اینکه چهار نفر باشند، سپس گفت: «کدامیک از این دو عبادت عظیمترند. نماز یا روزه؟» ابوحنیفه جواب داد: نماز. فرمود:«پس چگونه است که حائض قضاى روزه دارد اما نمازهایش قضا نمی شود!» لذا بصراحت ابوحنیفه را از قیاس دین با رأى خودش بازداشت و فرمود: «از خدا بترس و دین را به رأیت قیاس مکن»(۱۷)

و باز ابونعیم اصفهانى در همین کتاب به نقل از ابن بسطام می نویسد: «کان جعفر بن محمد یطعم حتى لایبقى لعیاله شیءٌ»(۱۸)

یعنى: جعفر بن محمد به هنگام اطعام، فقیران را به گونهاى طعام می داد که چیزى براى خانواده اش باقى نمی گذاشت.

و در جلد سوم این کتاب در صفحه ۱۹۸ نوشته است: تعداد زیادى از تابعین از امام صادق(علیه السلام)حدیث روایت نموده اند که از میان آنها می توان یحیى بن سعید الأنصارى، و ایوب سختیانى و أبان بن تغلب و ابوعمرو بن المعلاء و یزید بن عبدالله بن بن الهاد را نام برد. مضافاً اینکه ائمه و أعلام اهل سنت مانند مالک بن انس و شعبه بن الحجاج و سفیان ثورى و ابن جریح و عبدالله بن عمر و روح بن القاسم و سفیان بن عیینه و سلیمان بن بلال و اسماعیل بن جعفر و حاتم بن اسماعیل و عبدالعزیز بن مختار و وهب بن خالد و مسلم بن حجاج نیز از ایشان حدیث روایت نموده اند.

وى به گونه اى که ذهبى در کتاب تذکرة الحفاظ یاد کرده است فرزند محمد بن على بن حسین بن على بن ابىطالب(علیهم السلام) است. و از قبیله بنىهاشم است. روز یکشنبه و بنا به روایت دیگرى روز دوشنبه در حالى که سیزده شب از ماه ربیعالاول باقى بود در سال ۸۳ هجرى در مدینه منوره دیده به جهان گشود وهمزمان با روز ولادت رسول اعظم حضتر محمد بن عبدالله(صلى الله علیه وآله) می باشد و در سال ۱۴۸ هجرى در سن ۶۸ سالگى بدست منصور دوانیقى به شهادت رسیده و به دیار باقى شتافتند و در جنة البقیع در کنار قبرى که پدر بزرگوارشان امام باقر(علیه السلام) و جدشان امام على زین العابدین(علیه السلام) قرار داشتند مدفون گردیدند.

پى نوشتها

۱ ـ تهذیب التهذیب ج۲ ص ۱۰۴ ابن حجر عسقلانى.

۲ ـ تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۱۶۶

۳ـ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۰۳

۴ ـ حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۱۹۳

۵ ـ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۰۴

۶ ـ تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۱۶۶

۷ ـ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۰۳

۸ ـ الملل و النحل، ج ۱، ص ۱۶۶.

۹ ـ ابن حجر هیثمی : الصواعق المحرقه، ص ۱۲۰

۱۰ـ صفه الصفوه، ج ۲، ص ۱۶۸، رقم ۱۸۶

۱۱ ـ نورالابصار، ص ۱۷۰

۱۲ ـ وفیات الأعیان، ج ۱، ص ۲۹۱

۱۳ ـ الاعلام، ج ۲، ص ۱۲۱

۱۴ ـ دائره المعارف، ج ۳، ص ۱۰۹

۱۵ ـ الإمام الصادق، ص ۶۵ و ۶۸

۱۶ ـ الفصول المهمه، ص ۲۳۰

۱۷ ـ حلیه الأولیاء، ج ۳، ص ۱۹۶

۱۸ ـ حلیه الأولیاء، ج ۳، ص ۱۹۴

سید محمد حسین شهرستانى (ره)

(۱۳۱۵-۱۲۵۵هـ  ق)ولادت

 سید میرزا ضیاء الدین، محمد حسین شهرستانى مرعشى حائرى، فرزند سید محمد على شهرستانى وى در ۱۵ شوال سال ۱۲۵۵ هجرى قمرى در شهر کرمانشاه دیده به جهان گشود. او دوران کودکى را در همان شهر سپرى کرد و پس از آن، شروع به فراگیرى علوم مقدماتى نمود.

 خاندان

خاندان شهرستانى از خاندانهاى بزرگ اهل علم و از سادات جلیل شهر مقدس کربلا به شمار مى‏ آیند. آنها از سلسله نسبى شریف و از چهره ‏هایى برجسته در علم و دانش برخوردارند و داراى مقام و منزلتى بس عالى مى‏ باشند. شخصیت هاى فراوانى از علماى بزرگ در این خاندان درخشیده‏ اند. بزرگ این خاندان میرزا سید محمد مهدى شهرستانى موسوى، از شاگردان بزرگ  وحید بهبهانى  است. وى در سال ۱۱۳۰ هجرى قمرى در شهر اصفهان متولد شده و در سال ۱۲۱۶ در کربلا در گذشته است. وى از نسل سید فضل اللّه شهرستانى، وزیر اعظم شاه طهماسب اول صفوى است که صاحب اوقاف بزرگى در بسیارى از شهرهاى ایران براى حرم ائمه اطهار (علیه ‏السلام) مى ‏باشد. آیت اللّه سید محمد حسین شهرستانى، خود از افتخارات این خاندان به شمار مى ‏آید و فرزندش آیت اللّه میرزا على شهرستانى، مؤلف کتاب التبیان فى تفسیر غریب القرآن و التحفه العلویه از علماى بزرگ شیعه و صاحب کتابخانه‏اى بزرگ بوده که آقا بزرگ تهرانى برخى از کتابهاى الذریعه را از آن نقل مى‏کند. او به سال ۱۳۴۴ هجرى قمرى در گذشته است. عمویش سید محمد تقى و پدرش سید محمد على و جدش سید محمد حسین و جد بزرگش سید محمد مهدى شهرستانى نیز، هر یک از علماى بزرگ این خاندان به شمار مى ‏آیند.

 تحصیلات

آیت اللّه سید محمد حسین شهرستانى تحصیلات را از همان زادگاه خود آغاز نمود. وى پس از اتمام مقدمات عازم کربلاى معلا شد و دروس سطح را در آن حوزه به اتمام رساند. وى پس از آن، از محضر درس پدرش آیت الله سید محمد على شهرستانى و فاضل اردکانى بهره برد. او تقریرات درس استاد خود، فاضل اردکانى را در کتابى به نام : غایه المسئول و نهایه المأمول فى علم الأصول نگاشته است. این کتاب بسیار مورد توجه استاد ایشان قرار گرفته و از آن تقدیر فراوانى به عمل آورد.

مقام علمى و اجتماعى

آیت الله سید محمد حسین شهرستانى از فقها و اصولیان بزرگ است. وى علاوه بر فقه و اصول، از ریاضیات، علم هیئت، ستاره شناسى، تاریخ، ادبیات، تفسیر، فلسفه، حدیث، کلام و علوم دیگر نیز بهره وافى داشت. او از ائمه علم و رجال دین به شمار مى‏ آمد و طلاب و فضلاى فراوانى از محضر ایشان بهره بردند. در سال ۱۲۸۲ هجرى قمرى در ۲۷ سالگى، پدرش آیت اللّه سید محمد على شهرستانى به وى اجازه اجتهاد داده و استادش فاضل اردکانى نیز در سال ۱۲۸۷ به او اجازه اجتهاد داده است. وى در میان علما و طلاب از شهرت فراوانى برخوردار است و بعد از استادش ریاست حوزه و تدریس و مرجعیت تقلید و زعامت عامه به او محول گشت.

سفر به خراسان

آیت الله سید محمد حسین شهرستانى در اوج شهرت علمى و اجتماعى خود تصمیم به زیارت حرم امام رضا (علیه ‏السلام) در مشهد مقدس مى‏گیرد. آن زمان مصادف با حکومت ناصر الدین شاه قاجار و در زمان حیات علامه ملا على کنى بود. علامه ملا على کنى در مسجد مروى تهران اقامه جماعت مى ‏کرد. او از آیت اللّه شهرستانى احترام فراوانى به عمل آورد و براى نماز در مسجد مدرسه وى را بر خود مقدم داشت و جمعیت فراوانى از وى استقبال به عمل آوردند و رجال حکومتى و رؤسا و وزراى دولتى نیز به دیدار ایشان شتافتند.

 شاگردان

۱ – فرزندش آیت الله حاج میرزا على شهرستانى ۲ – دامادش سید حسن بن اسماعیل حسینى حائرى قمی ۳ – شیخ موسى بن جعفر کرمانشاهى ۴ – شیخ محمد حسن بن حماد بن محسن جناجى قاطعى کربلایى ۵ – شیخ جعفر بن شیخ صادق بن احمد حائرى ۶ – شیخ کاظم بن شیخ صادق بن شیخ احمد حائرى ۷ – سید محمد باقر رضوى کشمیرى ۸ – سید آقا حسن ۹ – سید حشمت على بن حاج جماعت على ۱۰- سبط الحسین جائسى بن رمضان على

 تألیفات

از آیت اللّه سید محمد حسین شهرستانى بیش از هشتاد اثر گران‏بهاء بر جاى مانده است که از جمله مى‏ توان به این عناوین اشاره کرد:

۱ – دیوان محمد حسین شهرستانى ۲ – شرح الفوائد الحکمیه ۳ – هدایه المسترشد فى شرح کفایه المقتصد ۴ – غایه المسئول و نهایه المأمول فى علم الأصول- این کتاب تقریرات درس خارج استاد خود مرحوم فاضل اردکانى مى‏باشد. ۵ – التوحید ۶ – شوارع الأعلام فى شرح شرائع الإسلام ۷ – رساله فى حفظ الکتاب الشریف عن شبهه القول بالتحریف ۸ – سبیل الرشاد فى شرح نجاه العباد ۹ – النور المبین فى أصول الدین ۱۰ – سفینه النجاه، این کتاب رساله عملیّه ایشان است.

سخن بزرگان

مرحوم حاج شیخ عباس قمى در کتاب ارزشمند الفوائد الرضویه درباره ایشان مى‏ فرماید: محمد حسین الشهرستانى الحائرى الحسینی، عالم فاضل جلیل و محقق مدقق بى‏بدیل، سید سند و رکن معتمد، فقیه محدث ماهر و سحاب ماطر و بحر زاخر، صاحب مؤلفات رائقه و تصنیفات فائقه.

 وفات

این عالم اندیشمند و این محقق بزرگ، پس از عمرى خدمت به اسلام و مسلمین و تألیف و نگارش آثار علمى فراوان و تربیت شاگردان ممتاز، در سوم شوال سال ۱۳۱۵ هجرى قمرى در شهر مقدس کربلا دیده از جهان فرو بست و روح پاکش به ملکوت اعلى پیوست.پیکر مطهرش را در ایوان حرم مطهر ابا عبد اللّه الحسین (علیه ‏السلام)، پشت ضریح شهداى کربلا به خاک سپردند..‎

پیدایش تشیع در کشمیر

هدف نگارنده از نگارش این نوشتار آشنایی با چگونگی پیدایش تشیع در کشمیر است. بر اساس مهم­ترین یافته­ های این تحقیق، عالمان دینی همچون سیدمحمد مدنی، سیدحسین رضوی، ملاعالم انصاری

چکیده

کشمیر نام سرزمین کوچکی است که از سه بخش تشکیل شده است، بخشی از آن در اختیار چین، بخشی دیگر در اختیار پاکستان و بخشی سوم در اختیار هندوستان است و از مناطق مورد نزاع میان هند و پاکستان است. نام این سرزمین همواره به درگیری­های میان هند و پاکستان پیوند خورده است. هدف نگارنده از نگارش این نوشتار آشنایی با چگونگی پیدایش تشیع در کشمیر است. بر اساس مهم­ترین یافته­های این تحقیق، عالمان دینی همچون سیدمحمد مدنی، سیدحسین رضوی، ملاعالم انصاری و میرشمس الدین عراقی بیشترین نقش را در توسعه‌ی تشیع در کشمیر داشته­اند.

مقدمه

مذهب تشیع که به لحاظ تاریخی در عصر پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم وجود داشته است، اگر چه در سده­های نخستین تاریخ اسلام در مظلومیت و غربتی تحمیل­شده بسر می­برد، امروزه در نقاط مختلف جهان گستردگی قابل توجهی دارد. کشورهای قاره‌ی پهناور آسیا بیشترین جمعیت شیعه را به خود اختصاص داده است که در این میان سهم کشورهایی همچون ایران و عراق بیش از دیگر کشورهاست.

سرزمین کشمیر یکی از نقاط دور افتاده بود که مردم آن زمین با تصوّف و معنویات گرایش زیادی داشتند امّا حقایق ناب و معارف الهی به آنها نرسیده بود، اما همین ساکنان این سرزمین امروزه به لطف مجاهدت برخی مجاهدان عرصه‌ی علم و تبلیغ مذهب شیعه را شناخته و بسیاری از آنها به این مذهب گرویده­اند.

آنچه در این نوشتار می­آید آشنایی با پیدایش تشیع در کشمیر و نقش عالمان برجسته در توسعه‌ی آن می­باشد.

۱٫ مفهوم شناسی

مهم­ترین واژگان این تحقیق عبارت­اند از:

۱-۱٫ شیعه و تشیع

واژه «شیعه» در لغت به معنی «پیرو، طرفدار و گروهی است که بر امری یک سخن شوند و همچنین بر گروه یاران اطلاق می‌شود.[۱]

تشیّع نیز در لغت به معنای ادعای پیروی کردن است، چنانچکه وقتی گفته می‌شود «تشیّع الرجل» به معنای این است که این فرد ادعای شیعه بودن دارد البته به مذهب شیعه نیز تشیع اطلاق می‌شود.[۲]

شیعه در اصطلاح به مسلمانی گفته می‌شود که علی (علیه السلام) را پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خلیفه شرعی می‌دانند و عمل آنان را که در سقیفه بنی ساعده گردآمدند و ابوبکر را به خلافت و جانشینی برگزیدند، نمی‌پذیرند.[۳]

ابن خلدون می‌گوید: «بدان که شیعه در لغت عبارت است از یاران و پیروان علی و فرزندانش اطلاق می‌شود.»[۴]

شهرستانی نیز می­نویسد: «شیعه کسانی هستند که تنها علی (علیه السلام) را پیروی کرده و معتقد است به  امامت و خلافت او، از طریق نص هستند و می‌گویند امامت از او خارج نمی‌شود مگر با ظلم.»[۵]

۲-۱٫ کشمیر

کشمیر در دامنه کوه­های پر برف قرار دارد. مرغزارهای سرسبز، کشتزارهای با شکوه، چشمه‌سارها و آبشارهایی خروشان همواره الهام بخش ادیبان و شاعران این سرزمین بوده است.

به سبب زیبائی کشمیر، پادشاهان مغول آن را بهشت روی زمین خواندند. کوهها گرداگرد این سرزمین چون حصاری کشیده شده‌اند، یا اینکه ارتفاع وادی کشمیر از سطح دریا بین ۱۵۸۰ تا ۱۸۲۹ متر است، ولی هوای آن مانند مناطق کوهستانی سرد نیست؛ زیرا در واقع کوههای بلند و مرتفعی که دور تا دور منطقه را فراگرفته‌اند آن را از هوای سرد شمالی و باد تند و سوزان جنوبی محفوظ می‌دادند.[۶]

یکصد سال قبل جاده‌ای که کشمیر را به جهان خارج متصل کند تقریباً وجود نداشت و تنها پیاده‌ها، قاطرها، فیلها و گاوهایی وحشی از گذرگاه کوهستانی عبور می‌کردند.[۷]

کشمیر در قلب آسیا، شمال شبه قاره‌ی هند قرار دارد و از شمال و شرق با چین و از شمال غربی با افغانستان و از غرب با پاکستان و از جنوب با هند دارای مرز مشترک است و یک باریکه به نام واخان آن را از جمهوری تاجیکستان و ازبکستان جدا می‌سازد.

ایالت جامو و کشمیر که از نقطه نظر سیاسی به نام کشمیر معروف است، از پنج منطقه جداگانه تشکیل شده است. دره‌ی کشمیر یا وادی، جامو، لداخ، گلگت، بلتستان و کشمیر آزاد.

از اینها وادی، جامو و لداخ، که قسمت عمده ایالت کشمیر را تشکیل می‌دهند زیر اشغال هند است گلگت و بلتستان، کشمیر آزاد، زیر نظر پاکستان است. مساحت کشمیر همانطور که در ۱۵ اوت ۱۹۴۷ نشان داده شده است ۲۲۲۸۸۰ کیلومتر مربع است. کشمیر از شمال به جنوب ۶۴۰ کیلومتر و از شرق به مغرب ۴۸۰ کیلومتر طول دارد.

پس از بروز جنگ میان هند و پاکستان بر سر آینده کشمیر در ژانویه ۱۹۴۷ یک خط آتش بس در کشمیر به وجود آمد که به تجزیه جغرافیایی کشمیر منجر شد. کشمیر هند منطقه‌ای به وسعت ۱۳۸۹۹۲ کیلومتر مربع است در حالی که کشمیر پاکستان ۸۳۷۸۷ کیلومتر مربع است. مرز چین با کشمیر پاکستان بلامنازع است.

حدود ۳۷۵۵۵ کیلومتر مربع از مناطق لداخ واقع در شمال شرقی سرزمین کشمیر نیز در جنگ ۱۹۶۲ به اشغال چین درآمده است و بعداً پاکستان نیز برابر ۵۱۸۰ کیلومتر مربع در اختیار چین قرار داده است.[۸]

در مجموع می‌توان گفت کشمیر از سه منطقه تشکیل شده است که منطقه شمال شرقی در اختیار چین، شمال غربی در اختیار پاکستان و مناطق دیگر نیز در اختیار هند قرار دارد.

پنج رودخانه مهم «سند» «چناب» «راوی» «ساتلج یا از کوههای کشمیر سرچشمه می‌گیرد یا از این سرزمین می‌گذرند. بدین ترتیب، کنترل بر کشمیر الان بین دو کشور هسته‌ای مورد منازعه قرار گرفته است که هر آن امکان درگیری بین آنها وجود دارد که در صورت آن، نه فقط منطقه بی‌ثبات خواهد بود بلکه با توجه به قدرت هسته‌ای هر دو آنان، امنیت جهان در خطر خواهد افتاد.

به لحاظ جمعیتی، سرزمین کشمیر حدود بیست میلیون نفر جمعیت دارد که هندوها بیشترین آمار را به خود اختصاص داده­اند. حدود بیست درصد از این جمعیت نیز متعلق به شیعیان است.

۲٫ ورود اسلام و تشیع در کشمیر

کشمیر جایی بود که از زمان قدیم روحانیون هندوها ـ که بنام برهمن­ها معروف‌اند ـ برای عبادت و ریاضت به آنجا می‌رفتند، از منابع تاریخی نیز بدست می‌آید که اولین نسل­های انسانی توسط همین برهمن‌های هندوها در کشمیر بوجود آمده است.[۹]

آثار این ریاضت و رهبانیت بین عموم مردم کشمیر هم سرایت کرده بود. لذا برهمن‌ها همیشه بین عموم مردم و پیش حاکمان کشمیری در هر زمان یک موقعیت و جایگاه خاصی داشتند. حاکمان همواره سعی می‌کردند آنان را از خود راضی نگهدارند.

مردم کشمیر به این ریاضت و رهبانیت ـ که می‌توانیم در اسلام آن را تصوّف بنامیم ـ خیلی عشق می‌ورزیدند و برهمن‌ها را دوست می‌داشتند.

گرچه با اسلام آوردن رینچن شاه به­وسیله‌ی سید شرف الدین موسوی مذهب هندوها از کشمیر برچیده شد. امّا آثار این ریاضت‌ و رهبانیت بین مردم باقی ماند، از این رو وقتی میرسیدعلی همدانی یکی از مبلغان اسلامی از ایران (همدان) به کشمیر آمد او نیز از همان در تصوّف تبلیغ اسلام را شروع کرد که کشمیری‌ها به آن مأنوس بوده‌اند.

طبق نقل مورّخین و دانشمندان شیعیان، تشیع در کشمیر به همان اندازه پیشینه دارد که ورود اسلام در این سرزمین دارد.[۱۰]

اما بخاطر کوتاهی شیعیان در تاریخ نویسی اطلاعات بیشتر آن در دست نیست که سبب شد اهل سنت، مبلغان نخستین تشیع ـ یعنی سیدشرف الدین موسوی، سیدعلی همدانی و سید محمد همدانی ـ را به مذهب و عقاید خود نسبت دهند.

۳٫ نخستین مروجان تشیع در کشمیر

نخستین مروجان تشیع در کشمیر عبارت­اند از:

۱-۳٫ سیدمحمد مدنی

سید محمد مدنی از اهالی مدینه طیبه بودند به همین خاطر او را مدنی می‌گفتند، او نخستین بار در سال ۷۹۶ هـ و در دوران حکومت سکندر وارد کشمیر شد.[۱۱] بعد از مدتی ایشان برای انجام کاری به ماوراء النهر رفت و هنگام برگشت خانواده خودش را نیز به کشمیر آورده و منطقه مالموه پرگنه بأنگل[۱۲] را برای زندگی انتخاب نمود. او برای تبلیغ و ترویج مذهب تشیع سعی فراوان نمود و توانست تعداد زیادی را به تشیع راهنمایی نماید. او علاوه بر علم، از کمالات روحانی و عرفانی هم برخوردار بودند. وقتی که سلطان سکندر از شایستگی علمی و کمالات روحانی و عرفانی او آگاه شد، از سیدمحمد تقاضا کرد که در نزدیکی ایشان سکونت گزیند. وی در نزدیکی قصر خود در نوشهر سرینگر ساختمانی برای سید محمد مدنی ساخت و برای مراجعین و خادمین وی نیز عبادت­گاهی بنام خانقاه ساخت.[۱۳]

ایشان از بین علمای فضلاء وقت کشمیر فاضل‌ترین شخصیت به شمار می‌آمد و سلطان سکندر نسبت به ایشان احترام فوق العاده‌ای قائل بوده‌. سیدمحمد در سرینگر در سال ۸۴۹ هـ دار فانی را وداع گفت و در محل مدین صاحب بخاک سپرده شد و آن جا تا امروز بخاطر مرقد ایشان بنام «مَدِین صاحب» مشهور است. سلطان زین العابدین بر مرقد او یک زیارتگاهی ساخت. در کنار این زیارتگاه مسجد و حمام نیز بنا کرد و  امروز تمام مردم کشمیر برای زیارت مرقد ایشان از دور و نزدیک می‌آیند و علی مردان و فرزندش ابراهیم خان در دوران حکومت خود دوباره زیارتگاه ایشان را بازسازی کردند.[۱۴]

۲-۳٫ سیدحسین رضوی قمی

دومین مبلغ تشیع در کشمیر، سید حسین قمی بوده که به کشمیر مسافرت نمود و در همان جا ساکن شد. وی در سال ۸۲۱ هـ.ق از طریق پاکستان کنونی وارد کشمیر شد و «احچه بل» سوپور را برای سکونت اختیار نمود.

ایشان مثل اجداد، در میان علم و روحانیت به کمالاتی رسیده بود، از این رو، سلطان زین العابدین شیفته‌ی او گردید و از علم او بهره کافی برد. سلطان زین العابدین «باغ زینه گیر» در پرگنه سوپور کشمیر را بطور هدیه به سید قمی بخشید. ایشان حدود ۵۰ سال به ترویج اسلام و نشر مذهب اهل بیت (علیهم السلام) در کشمیر تبت، بلستان کرگل و لداخ مشغول بود. سیدحسین قمی علاوه بر علم و اخلاق، کرامات زیادی را در کشمیر نشان داد. سلطان به خاطر علاقه فراوانی که به سید داشت در تشییع و تدفین او شرکت کرد و بر مزار او بنائی ساخت که هم اکنون زیارتگاه صدها هزار عاشقان اهل بیت (علیهم السلام) قرار گرفته است.

او دو پسر بنام حاجی محمدسعید و آقا سیداحمد داشت. حاجی محمدسعید از اینجا به مقام احمد پوره ما گام واقع در ۳۰ کیلومتری در غرب سرینگر رفت و در همان جا چشم از جهان فرو بست و مرقد او نیز مرجع هرخاص و عام برای حاجت روائی است. و سادات احمد پوره از نسل همین آقای حاجی محمد سعید هستند.[۱۵]

شمس العلما مولانا سید علی حائری مجتهد العصر از ذریه‌ی همین آقای حاجی محمدسعید بوده‌اند و در پنجاب زندگی می‌کرد. از ذریه آقا سید احمد هم یک شخصیت برجسته‌ای بنام سیدحسین رضوی در قرن ۲۰م بروز کردند که مقام و جایگاهی که ایشان در حکومت دو گروه داشتند به غیر از او نصیب هیچ کس دیگری نشد، ایشان در سال ۱۹۳۳ (بکرمی)[۱۶] به دنیا آمدند. و اولین نفر مسلمان‌اند که علاوه بر علوم عربی و فارسی درس اکیدمی انگلیسی هم فرا گرفته است و فقط در ۲۵ سالگی ایشان نائب وزارت کشور شدند.[۱۷]

سلسله سادات رضوی از دودمان سیدحسین قمی در طول تاریخ، علمای بزرگ را به جامعه تحویل داد که به تبلیغ و ترویج دین اسلام و مذهب اهل بیت (علیهم السلام) در کشمیر و در دیگر نقاط جهان پرداختند. عرفای نامدار مانند آیت الله سیدمرتضی کشمیری علم الهدی، آیه الله سیدعبدالکریم کشمیری، آیه الله سیداحمد کشمیری، آیه الله سیدعبدالرسول، حاج سیدحسن رضوی و حجه الاسلام و المسلمین سیدصادق­حسین رضوی که واقع در رکه شالنه (در جای که خانه‌ی بنده است) از این سلسله‌ی سادات می‌باشند.

سلسله‌ی سادات رضوی در دوران انقلاب اسلامی ایران نیز حامی جدّیِ نهضت امام خمینی در کشمیر بوده است.

۳-۳٫ ملا عالم انصاری

زمانی که سیدحسین قمی وارد کشمیر شد یاران و همراهان داشت که در کشمیر به تبلیغ پرداختند یکی از همراهان او ملا عالم انصاری بود. او با سید در سال ۸۲۱ هـ وارد کشمیر شدند و نزدیک زینه گیر جایی که سیدحسین قمی ساکن شد در روستای بنام «علاقه پور» براته سوپور سکونت اختیار کرد.[۱۸]

تشیع در این منطقه بخاطر کردار، اخلاق و سعی و تلاش ملا عالم انصاری رونق یافت. سلطان زین العابدین چون علم و عالم دوست بود از کمالات، علم و روحانیت ملا عالم انصاری متأثر شد.

علاقه‌ی زین العابدین به علمای دین به ویژه سیدحسین قمی و ملا عالم انصاری، در تبلیغ مذهب تشیّع، خیلی مؤثر واقع شد. ملا عالم انصاری در سال ۸۹۴ هـ.ق در منطقه براته وفات کرد و همان جا به خاک سپرده شد.

در این روستا و در دیگر روستاهای همجوار تمام جمعیت آنها شیعه اثنی عشری بود. اما در سال ۱۲۸۹هـ و ۱۸۷۲م درگیری شدیدی بین شیعیان و سنی‌ها اتفاق افتاد که در اثر آن مردم این منطقه که فاصله زیادی به مناطق دیگر شیعه نشین داشتند، در برابر تهاجم و سخت‌گیری اهل سنت ناچار شده‌اند برای حفظ جان و آبرو خود، تغییر مذهب بدهند و یا در تقیه بمانند،[۱۹] و در اثر خفقان شدید نتوانسته‌اند تا آخر عمر حتی نزد فرزندان اظهار عقیده کنند. لذا الان تمام جمعیت این منطقه سنی نشین است.

۴٫ گسترش تشیع در کشمیر

پس از تلاش­های خالصانه‌ی نخستین مبلغان تشیع، این مذهب رونق خاصی در آن منطقه پیدا کرد. در این قسمت به نقش عالمان شیعی در گسترش تشیع خواهیم پرداخت.

۱-۴٫ نقش میر شمس الدین عراقی در ترویج تشیع در کشمیر

گرچه ، همان گونه که اشاره کردیم، پیش از میرشمس الدین عراقی علمای شیعی دیگری نیز کشمیر آمدند و تمام عمرشان را در تبلیغ و ترویج تشیّع صرف نمودند، اما تشیّع از منطقه آنان و یا از چند روستای دیگر پا را بیرون نمی‌گذاشت و در همان مناطق محدود می‌ماند و به علت عدم تبلیغ مستمر، شیعیان نیز همچون اهل سنت هیچ تمایزی با هندوها نداشتند، اما با ورود میرشمس الدین عراقی وضعیت شیعیان کاملاً فرق کرد و طولی نکشید که با تلاش و زحمت وی مذهب تشیّع، مذهب رسمی کشور اعلام شد و در مسجد جامع و در دیگر مساجد کشمیر خطبه به نام ائمه (علیه السلام) خوانده شد.[۲۰]

او با یک برنامه ریزی دقیق و کارشناسی­شده در کشمیر برای ترویج اسلام و تشیّع، کار خود را ادامه داد، و افزون بر تبلیغ شخصی، مریدان خود را نیز به مناطق مختلف و دور افتاده کشمیر برای تبلیغ اعزام می‌کرد. او در هر محله، روستا، شهر، مساجد می‌ساخت. در نتیجه ۲۴هزار خانواده هندو با همت ایشان با میل و اختیار خودشان دین اسلام را پذیرفتند.

میرشمس الدین عراقی در سال ۸۸۲هـ از طرف سلطان حسین بایقرانی هراتی پادشاه خراسان، به عنوان سفیر او با هدایای گران قیمت از جمله جامه‌ی مخصوص سلطان حسین بایقراء نزد حسن شاه، پادشاه کشمیر آمد.[۲۱]

میرشمس الدین گرچه به عنوان یک سفیر از طرف سلطان حاکم خراسان، به کشمیر آمده بود. اما دغدغه اصلی او تبلیغ دین ناب محمدی بود.

او علاوه بر یک عالم روحانی، یک روان­شناس فوق العاده بود. هنگامی که او به کشمیر آمد او با مشاهده تمدن و فرهنگ بومی کشمیر به­ویژه علما، دریافت که تصوّف در بین مردمان و علمای کشمیر یک جایگاه والا و مقدسی دارد. لذا هر کس که بخواهد در اینجا برای پیشبرد اهداف دینی قدم بردارد، لازم است از راه تصوّف وارد شود و در غیر این صورت امکان رسیدن به هدف بسیار اندک است. از این رو علمایی همچون سیدحسین قمی، سیدمحمد مدنی، ملا عالم انصاری که پیش از او به کشمیر آمده‌اند، چون با تصوّف ارتباطی نداشتند، نتوانستند همچون میرشمس الدین موفق باشند. میرشمس الدین با نزدیک شدن به جریان صوفیه، به شاگردان شیخ اسماعیل همدانی کبراوی، متصوّف برجسته‌ی آن زمان در کشمیر پیوست.[۲۲]

دوستی بین شیخ اسماعیل، که سلطان حسن شاه پادشاه کشمیر به او لقب و عنوان شیخ الاسلام داده بود. میر شمس الدین عراقی باعث شد که مردم میرشمس الدین را صوفی و محقق برجسته‌ی بدانند.

شیخ اسماعیل آن چنان از علم و فضل و کمالات و ریاضت میرشمس الدین عراقی متأثر شده‌ که به گفته نویسنده‌ی تحفه الاحباب ـ کتابی جامع و تاریخی که در قرن ۱۰ هـ درباره زندگی میرشمس الدین نوشته شده است ـ بر دست میر شمس الدین بیعت نموده است.[۲۳]

۱-۱-۴٫ فعالیت تبلیغی میرشمس الدین در کشمیر

میرشمس الدین عراقی، بعد از ورود به کشمیر با عموم مردم محلی روابط دوستانه و صمیمانه برقرار کرد و آنان را با تعالیم و معارف اهل بیت (علیه السلام) آشنا کرده و به مذهب تشیع دعوت می‌کرد.

اما از آنجا که میر شمس الدین عراقی پیش از این نیز هشت سال در کشمیر زندگی کرده بود،[۲۴] از این رو آشنایی و آگاهی کامل از فرهنگ و تمدن کشمیری‌ها بدست آورده بود وی به طرز زندگی قبیله‌ای کشمیری‌ها پی برده بود که تصمیمات رئیس قبیله مورد پذیرش افراد قبیله واقع می‌گردد. دوم اینکه جامعه کشمیر جامعه‌ای بود که بخاطر سابقه عرفان و تصوّف خیلی با آن مأنوس هستند لذا وی فعالیت تبلیغی خود را در همین راستا انجام داد.

در فعالیت میر این خیلی واضح است که وی بیشتر تبلیغ تک تک افراد رؤسای قبیله و افراد پر نفوذ در دولت و سیاست را مورد توجه خود قرار می‌داد و آنان را به تشیع دعوت می‌کرد، از این رو می‌بینیم که بابا علی نجار، عارف و صوفی برجسته عصر آن، اولین نفر بود که با میرشمس الدین عراقی بیعت کرد. سپس موسی زینه و کاجی و غازی چک افراد با نفوذ در دولت و سیاست مذهب میرشمس پذیرفتند و با وی بیعت نمودند.[۲۵]

موسی زینه در آن زمان نخست وزیر کشمیر بوده است و محبت و ارادت خاصی نسبت به میرشمس الدین پیدا کرده بود و خودش را برای هر نوع کمک در اختیار میرشمس الدین قرار داد. با سعی و تلاش میر جمعیت زیادی به تشیّع پیوست و مذهب تشیّع روز به روز توسعه و گسترش پیدا می‌کرد.

امّا در همین حال یک سری موانع و مشکلات برای فعلیت میرشمس بوجود آمد که میر مجبور شد کشمیر را ترک کند و به لداخ و اسکردو برود.

موانع تبلیغی میرشمس الدین عراقی

میرشمس الدین عراقی موانع متعددی را در پیش راه تبلیغ خود می­دید که برخی از آنها عبارت­بوند از:

الف. مخالفت بعضی از علمای و ملاّهای درباری

در کشمیر از همان زمان ورود اسلام برخی علما بویژه صوفیان اثر و نفوذ زیادی در دربار و بروی شاهان داشتند. لذا آنان از موقعیت و امکانات خوب دولتی برخوردار بوده‌اند. اما از زمانی که میرشمس الدین عراقی به کشمیر آمد چون او علاوه بر یک صوفی یک مبلّغ وارسته و نیز  عالم به علوم غریبه بود، بین مردم جایگاه و مقام خاصی پیدا کرد. وی علاوه بر محبوبیت روز افزون میان اقشار ملت، میان دولت­مردان نیز نفوذ زیادی پیدا کرد، تا آنجا که بعضی از مسئولان کشور نیز پیرو او شده بودند. علما و صوفیان درباری با وجود میر موقعیت خودشان را در خطر دیدند، از این رو برای راندن وی دست به مخالفت و توطئه علیه میر زدند و نیز سید محمد بیهقی را علیه او تحریک کردند.

ب. درگیری با سیدمحمد بیهقی

پس از موسی رینه، سید محمد، بیهقی در سال ۹۰۷هـ به نخست وزیری رسید.[۲۶] وی برای منافع سیاسی خود، شدیداً با تبلیغات میرشمس مخالفت می‌ورزید. مخالفت سیدمحمد بیهقی، با میر شمس علت­های زیر داشته است. الف) رقابت سیاسی که او با شاگرد و مرید میرشمس بنام موسی رینه، داشت. ب) رد خواستگاری سید محمد، با دختر میر.

گرچه سید محمد، در ابتدا بخاطر فضای عمومی به حلقه دوستان میر پیوسته بود، اما رد پیشنهاد ازدواج سیدمحمد با دختر میر از سوی وی، این فاصله درونی را بیشتر کرد. به­ویژه پس از آنکه مخالفان میر آن را نزد او بزرگ جلوه داده، آن را توهین به سید محمد دانسته و او را علیه میرشمس عراقی تحریک کردند.

گرچه بعضی از مریدان و شاگردان، برای جواب مثبت به پیشنهاد ازدواج سید محمد، سیادت او را نیز پیش میر شمس الدین مطرح نمودند، اما میر باز هم قبول نکرد. بلکه سید محمد را فاسق و فاجر قلمداد کرده و گفت کسی که مرتکب کبائر و مروّج خمر و فسق و فجور بوده باشد هرگز دل من با او همراه نمی‌شود، گرچه رضوی­سید هم باشد.[۲۷]

۲-۱-۴٫ فعالیت­های فرهنگی میرشمس الدین عراقی

مهم­ترین فعالیت­های فرهنگی ایشان عبارت­اند از:

الف. ساخت خانقاه در زدی بل

میرشمس الدین عراقی زمانی که بار اول در سال ۸۸۲هـ به کشمیر آمد در موضع زدی بل که حدوداً در فاصله ۸ کیلومتری سرینگر، پای تخت کشمیر واقع است، بخاطر خوش آب و هوا بودن و فضای سرسبز می‌خواست در آنجا خانقاهی بسازد، اما چون تصمیم برای ماندن در کشمیر نداشت، لذا اقدامی برای ساختن آن نکرد. اما زمانی که او بعد از ۱۲ سال برگشت، سلطان فتح شاه، پادشاه کشمیر موسی دینه از تصمیم قبلی میر باخبر شد و تمام آن زمین را به همراه خانه خود به میر بخشید.[۲۸]

میر در آنجا سنگ بنای خانقاه را گذاشت و برای مصالح آن از دور و جنگلی از درختان صنوبر، چوب تهیه کرد، اما کار بنائی آن دو بخاطر مخالفت علمای متعصّب اهل سنت، و نیز درگیری میر با سیدمحمد بیهقی که منجر به ترک کشمیر شده بود، متوقف گردید. اما هنگامی که میر بعد از دو ماه پس از قتل سیدمحمد بیهقی به کشمیر برگشت کار ساخت خانقاه را از سرگرفت و خانقاهی با عظمت و جلالت، وسیع و عریض ساخت که بروی زمین نظیر نداشت و در اطراف خانقاه، حمامی ساختند که یکی از عجائب فن معماری بود.  این حمام بدون سوزاندن هیزم تا مدتی زیاد گرم می‌ماند.

تاریخ این خانقاه به این نمو نوشته شده است.

بنیت هذه البقعه الموسومه المتبرکه الشریفه الشمیّنه النور بخشیه فی التاریخ سنه تسع و تحمأته من الهجره النبویه علیه الصلوه و التحیه[۲۹]

ب. ساخت مسجد

یکی دیگر از کارهای معمول میرشمس الدین ساخت مساجد جای بتخانه‌ها بود او مساجد زیادی در کشمیر بنا کرد. اما اطلاعات زیادی در این باره در منابع نیامده است.

ج. ایراد خطبه به اسم دوازده امام در مسجد جامع

میر با فعالیت دینی و فرهنگی خود توانست شرایطی به وجود بیاورد که خطبه مسجد جامع و دیگر مساجد کشمیر به اسم امامان شیعه خوانده شود. ایراد خطبه به اسم دوازده امام دلیل کافی برای موقعیت فعالیت تبلیغی میرشمس است. چون با آنکه مبلّغان شیعی پیش از آن نیز به کشمیر آمده بودند اما این مسلم است که مذهب تشیّع در نهایت اقلیت بوده است. اما میر شمس توانست تشیّع را چنان گسترش بدهد که خطبه به اسم دوازده امام ایراد بشود.

اما این (خطبه به اسم دوازده امام) بعد از میرشمس الدین به وسیله‌ی میرزا حیدر ممنوع اعلام شد. از ترس تهدیدات و تخوینات میرزا حیدر هیچ کس از مردم این ممالک نام ائمه (علیه السلام) را بر زبان نمی‌توانستند بیاورند.

این خطبه علاوه بر مسجد جامع در مساجد دیگر کشور نیز ایراد می‌شد. در زمان دولت چک باز بطریقه­ای که در زمان حیات میرشمس الدین محمد عراقی خطبه می‌خواندند، در مسجد جامع و هم در جاهای دیگر خطبه اسم ۱۲ امام می‌خواندند.[۳۰]

د. اعزام مبلغین به مناطق دور افتاده

یکی از فعالیت­هایی که میرشمس الدین برای توسعه و گسترش اسلام انجام داد، اعزام مبلّغان به مناطق محروم و دور افتاده است. در منابع آمده است او هر جائی که بتخانه‌ای را خراب و ویران می‌کرد جای آن مسجد می‌ساخت و یکی از شاگردان خود را برای تبلیغ در آنجا مستقر می‌کرد. تا مردم آن منطقه از تعالیم اسلام بهره‌مند شوند.[۳۱] وی حتی برای مخارج مسجد و مبلّغ نیز چاره‌ای می‌اندیشید.

قاضی نورالله شوشتری، که بعد از ۷۳ سال کشته شدن میر، در سال ۱۰۰۵ به کشمیر آمد از جمعیت کشمیر چنین گزارش می‌دهد که ساکنان شهر بسیار با صفا و دوست­داشتنی شهاب الدین پور و نیز ساکنان با سوکه پرگنه مرکب از ۲۱۰ روستا، شیعه هستند و شیعیان در روستاهای مختلف نیز یافت می‌شوند.[۳۲]

از تحفه الاحباب نیز رقم ۲۴ هزار خانواده شیعه شده تأئید می‌شود او درباره تعداد ختنه و سر تراشیدن نو مسلمانان را ختنه می‌کردند، حساب کردند دیدند در آن روز از ۵۰۰ تا هزار نفر را ختنه کردند[۳۳] این دلالت بر گسترش شیعیان در آن دوره می‌کند.

۳-۱-۴٫ فعالیت علمی میرشمس الدین

میر شمس الدین عراقی علاوه بر توسعه و گسترش تشیّع، توجه خاصی نسبت به تربیت مبلّغان و شاگردان داشت. وی هزاران شاگرد داشت که شانه به شانه برای تبلیغ و ترویج دین اسلام ما ماندند، و فعالیت زیادی برای ترویج اسلام به همراه میرشمس الدین عراقی انجام دادند، اما فعالیت همه آنها در تاریخ ثبت نشده است. برخی از آنها عبارت­اند از: مولانا جنید، مولانا کمال، مولانا زیرک، مولانا بابا شمس گنائی، مولانا حاجی بایزید، مولانا خلیل الله، مولانا عثمان گنائی، موانا سیف، مولانا عبدالرحمن، مولانا میرحسین، ملابابا علی، ملا جوهر، ملا محمد امام، خواجه رفیق، مولانا سید افضل حافظ، محمود کیانی، ملاحسن عودی، ملادرویش محمد قاضی، محمد قدسی، مولانا سید احمد، مولانا سعید، مولانا سعد الله، دلو صوفی، مولانا حاجی علی صوفی جمال، تاج الدین خادم، مولانا محمد گنائی، مولانا ناصر، مولانا حفظ بصیر، مولانا امیر سید بدر، مولانا نصرت.[۳۴]

۴-۱-۴٫ وفات میرشمس الدین عراقی

درباره از دنیا رفتن میرشمس الدین عراقی بین مورّخان شیعه اختلاف وجود دارد. آیا میرشمس الدین عراقی بطور طبیعی از دنیا رفته و یا مخالفان او را به شهادت رساندند، از نکات مبهم زندگیِ اوست، ضمن آنکه در تاریخ وفاتش نیز بین علما اختلاف وجود دارد.

در کتابهای تاریخی شیعیان همچون تحفه الاحباب بهارستان شاهی، ملک حیدر چادوره نیز در این باره چیزی نیامده است. در خانقاه جبرئیل هم هیچ کتیبه‌ای وجود ندارد که بروی آن تاریخ وفاتش درج باشد ـ اما نامه که دست خانواده وی است در آن سال وفات او ۹۳۲هـ نوشته شده است ـ و علما و محققان بعدی هم آن نظریه را تأیید می‌کنند. اکنون بین علمای متأخر معروف است که او در سال همان ۹۳۲ هـ از دنیا رفته‌اند. همچنین در کتابی که احوال خانواده میرشمس عراقی را بیان می‌کند آمده است که ایشان شهید شده است. دکتر اکبر حیدری از آن کتاب به این نحو نقل می‌کند که ملاسعید اشرف خواهرزاده‌ی ملامحمدباقر مجلسی با خانم زینب النساء دختر پادشاه اورنگ زیب به کشمیر آمد او اشعاری را در قالب مرثیه بر وفات میرشمس سروده است از اینها برمی‌آید او شهید شده است:

چون شهادت یافته ید از شاه شهیدانش ارث

شد شهید به تیغ ناپاکی از شمر ارزل است

سائلی پرسید از تاریخ سال فوت او

گفتمش در اول شهر ربیع الاول است

سید انیس کاظمی نویسنده و شاعر برجسته‌ی کشمیری نیز اعتقاد دارد که میرشمس الدین به شهادت نائل آمده است.[۳۵]

۲-۴٫ میرسید دانیال

میردانیال طبق تمام مورخان شیعه و سنی، فرزند میرشمس بوده است، او در سال ۸۹۵ هـ.ق در سرزمین وحی، مکه معظمه به دنیا آمده است.

هنگامی که میرشمس الدین در اثر کینه و بغض سید محمد بیهقی از، کشمیر به لداخ رفته بود، کار ساخت و ساز خانقاه جدی بل به همراه بابا علی نجار با وجود کمی سنی به دوش وی گذاشته شده بود. بعد از به قتل رسیدن سیدمحمد بیهقی وقتی او برای عرض تبریک نخست وزیری نزد موسی رینه رفت. موسی رینه با آن که حاکم وقت کشمیر بود، فوراً از جای خود بلند شد و او را جای خود نشاند و تاج خود را بر سر ایشان گذاشت و علاوه بر مسئولیت ساخت و ساز خانقاه جدیبل اداره خانقاه میر سید علی همدانی را نیز به وی موکول کرد.[۳۶]

بعد از میرشمس الدین عراقی، او کارهای زیادی برای ترویج شیعه در کشمیر انجام داد تا جائی که جان خود را نیز در این راه از دست داد.

هنگامی که میرزا حیدر با وعده­های اهل سنت بر کشمیر مسلط شد، عرصه حیات را بر شیعیان تنگ کرد و از هر طرف شیعیان را تحت تعقیب قرار داد، میردانیال نیز از کشمیر به اسکردو هجرت کرد، با وجود این، میرزا حیدر میردانیال را در اسکردو دستگیر کرد و به زندان انداخت، اما چون با کشتن میردانیال ممکن بود اوضاع سیاسی کشور بهم ریزد و قدرت میرزا حیدر نیز در آن صورت از بین خواهد رفت، از این رو، به بهانه‌ی سبّ بر خلفاء او را با دو گواه دروغین محاکمه کرد سپس با فتوای علمای درباری او را به اعدام محکوم کرد و به این ترتیب ۲۴ صفر ۹۵۷ هـ ق در شهاب الدین به قتل رساند.

به نظر می‌آید میرزا حیدر، علاوه بر تعصّب و جنون مذهبی که نسبت به شیعیان داشت، علت دیگری نیز برای کشتن میردانیال داشت و آن محبوبیت روز افزون حضرت میردانیال بود و این محبوبیت روز افزون اقتدار مرزا را به چالش کشیده یک تهدید بزرگ برای آن بود. لذا او میردانیال را بخوف شورش قید کرد و در همان جا به قتل رساند.[۳۷] اما بعد از آن طولی نکشید که میرزا به هلاکت رسید.

جنازه میرسیددانیال توسط یکی از مریدان میرشمس الدین عراقی به نام دولت چک از اینجا به خانقاه میرشمس منتقل شد و در کنار میرشمس به خاک سپرد. تا چندی پیش یک کتیبه بر روی قبر وی نصب بود که بر روی آن اسامی ائمه معصومین حک شده بود.

نتیجه ­گیری

نتایج به­دست آمده از این نوشتار عبارت­اند از:

  1. امروزه کشمیر از سه منطقه تشکیل شده است که منطقه شمال شرقی در اختیار چین، شمال غربی در اختیار پاکستان و مناطق دیگر نیز در اختیار هند قرار دارد.
  2. تشیع در کشمیر به همان اندازه پیشینه دارد که ورود اسلام در این سرزمین دارد.
  3. مبلغان نخستین تشیع عبارت بودند از: سیدشرف الدین موسوی، سیدعلی همدانی و سید محمد همدانی.
  4. گسترش تشیع در کشمیر وامدار بزرگانی همچون میرشمس الدین عراقی و میرسید دانیال است.
  5. بر اثر تلاش­های خالصانه‌ی مبلغان تشیع در کشمیر، جمعیت فراوانی از مردم آنجا به مذهب تشیع گرویدند تا آنجا که در برهه­ای از تاریخ خطبه­هایی به اسم دوازده امام در مساجد آنجا ایراد گردید.

 

منابع
۱-       ابن خلدون، عبدالرحمن ابن محمد، مقدمه ابن خلدون ترجمه پروین گنابادی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۵۲ش.
۲-       الطاف، حسین، کشمیر بهشت زخم خورده، ترجمه فریدون دولتشاهی، انتشارات اطلاعات ۱۳۷۲ش.
۳-   حسن شاه، تاریخ حسن، ترجمه کشمیری، مترجم، احمد شمس الدین، ناشر جامو اپند، کشمیر آکادمی آف آرت کلچراپند، لینگویجز، سرینگر، ۲۰۰۲م.
۴-       دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، ماده‌ی حرف ک، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دور.
۵-       زبیدی، محمدمرتضی، تاج العروس، انتشارات اشراق العربی، دارالهدایه، ۱۴۰۴ هـ قرآن، ۱۹۸۴م.
۶-   رضوی، سید اعجاز حسین، تأثیرات انقلاب اسلامی ایران در کشمیر، پایان نامه کارشناسی ارشد، مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی، قم، ۱۳۸۵ هـ.ش.
۷-       رضوی، سید اطهر حسین، شیعه در هند، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ایران، چاپ اول، تابستان ۱۳۷۶ش.
۸-       شفیق، محمد یوسف، آینه کشمیر غیرمطبوعه.
۹-       شوشتری، قاضی نورالله، مجالس المؤمنین، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، تهران، ۱۳۷۷ ق.
۱۰-  شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، بیروت، دارالمعرفه.
۱۱-  کشمیری، محمد علی، تحفه الاحباب، مترجم، آخوندزاده، اپند سنز فچیترجی رود اردو بازار لاهور.
۱۲-  مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر اکبر حیدری، ناشر انجمن شرعی شیعیان جامو و کشمیر، ۱۹۸۲م.
۱۳-  محمد الدین، تاریخ اقوام کشمیر، گلشن یبلشرز، مدینه چوک گاو کدل سرینگر کشمیر، ۲۰۰۲م.
۱۴-  ناصری، سیدحمیدرضا، کشمیر، گذشته، حال، آینده، انتشارات تهران، ۱۳۷۹ش.
۱۵-  ددّمری، محمد اعظم، واقعات کشمیر، مترجم: احمد شمس الدین، جامو اپند کشمیر اسلامک سنتر سرینگر کشمیر.
۱۶-  همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، امام حسین دیرچ اپند پبلشنگ سنتد سرینگر کشمیر.
 
 
 
 
[۱]. زبیدی، سید محمدمرتضی حسینی، تاج العروس، ج۱، ص۳۰۲٫
[۲]. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه ده خدا، ماده تشیّع، ج۱۰٫
[۳]. جمعی از مؤلفان، تاریخ تشیّع، ص۶، به نقل از دائرهالمعارف الاسلامیه، ج۲، ص۵۷٫
[۴]. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمه ۱۴۵۸، ص۱۹۶، ج۱٫
[۵]. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل النحل، ج۱، ص۱۳۱٫
[۶]. شفیق، محمد یوسف، آینه کشمیر، ص۲۰٫
[۷]. حسین، الطاف، کشمیر بهشت زخم خورده، ترجمه فریدون دولتشاهی، ص۱۴٫
[۸]. ناصری، سیدحمیدرضا، کشمیر، گذشته، حال، آینده، ص۲۲٫
[۹]. ددّمری، محمد اعظم، واقعیات کشمیر.
[۱۰]. رضوی، سید اعجاز، تأئیدات انقلاب اسلامی ایران، ص۱۳٫
[۱۱]. حسن شاه، تاریخ حسن، ترجمه کشمیری، مترجم: احمد، شمس الدین، ج۱، ص۱۱۳۱٫
[۱۲]. در غرب ۳۰ ک.م سرپنگر پایتخت کشمیر.
[۱۳]. همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص۱۵٫
[۱۴]. همان.
[۱۵]. محمد الدین، تاریخ اقوام کشمیر، ج۱، ص۱۶۹٫
[۱۶]. قبل از سال ۱۹۴۷م در کشمیر همین سنه رایج بود.
[۱۷]. محمد الدین، تاریخ اقوام کشمیر، ج۱، ص۱۷۱٫
[۱۸]. همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص۱۹۱٫
[۱۹]. همان.
[۲۰]. مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر اکبر حیدری، ص۲۵۶٫
[۲۱]. شاه، حسن، تاریخ حسن، مترجم احمد، شمس الدین، ج۱، ص۵۲۶٫
[۲۲]. همان.
[۲۳]. همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص۱۸٫
[۲۴]. ددّمری، محمد، اعظم، واقعیات کشمیر، مترجم: احمد شمس الدین، ص۱۲۱٫
[۲۵]. همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص۱۹٫
[۲۶]. رضوی، سید اطهر حسین، شیعه در هند، ص۲۷۷٫
[۲۷]. کشمیری، محمد علی، تحفه الاحباب، مترجم: آخوندزاده، محمد رضا، ص۴۰۱٫
[۲۸]. مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر اکبر حیدری، ص۱۹٫
[۲۹]. همان.
[۳۰]. مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر اکبر حیدری، ص۱۳و ۲۵۷٫
[۳۱]. همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص۲۱٫
[۳۲]. شوشتری، قاضی نورالله، مجالس المؤمنین، ج۲، ص۱۱۸٫
[۳۳]. کشمیری، محمد علی، تحفه الاحباب، مترجم آخوندزاده، محمدرضا، ص۵۱٫
[۳۴]. مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر اکبر حیدری، ص۸۰٫
[۳۵]. رضوی، سید اطهر، شیعه در هند، ص۲۷۹٫
[۳۶]. مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر اکبر حیدری، ص۹۳٫
[۳۷]. ددّمری، محمد اعظم، واقعیات کشمیر، ص۱۳۰٫
نویسنده: شاهینه حسن