شهادت حضرت زهرا

نوشته‌ها

وقایع بعد از شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)

اشاره:

فاطِمه(سلام الله علیها) مشهور به فاطِمهٔ زَهرا (۵ بعثت -۱۱ق)، دختر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و خدیجه کبری(س) و همچنین همسر امام علی(علیه السلام) است. او یکی از پنج تن آل عبا (اصحاب کساء) بوده که شیعیانِ دوازده امامی آنها را معصوم می‌دانند. امام دوم و سوم شیعیان و زینب(سلام الله علیها) از فرزندان او هستند. زهرا، بَتول، سیده نساء العالمین از جمله القاب وی و اُمّ اَبیها کنیه مشهور او است. فاطمه، تنها زن همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در روز مباهله با مسیحیان نجران بوده است.

خبر شهادت حضرت زهرا به على(علیه السلام) و حالات حسنین

اسماء مى ‏گوید: پس از لحظاتى بانویم را صدا زدم، جواب نداد گفتم یا بنت محمد المصطفى اى دختر بهترین پیامبران، اى دختر بهترین مادران… چون جواب نیامد آمدم و روپوش را از روى مبارکش برداشتم دیدم که روح مطهرش به عالم ملکوت پرواز کرده است اسماء با دیدن این منظره دلخراش، گریبان چاک زده مى‏ نالیدم که ناگاه حسنین علیهماالسلام وارد شدند و فرمودند: اسماء این امنا؟ مادر ما کجا است؟

اسماء ساکت بود و چیزى نمى‏ گفت فرزندان زهرا علیهاالسلام وارد حجره مادر شدند و مادر را بیجان یافتند آه از دل بیرون کرده و یکدیگر را تسلیت گفتند آنگاه حسن علیه‏السلام خود را روى مادر انداخته او را بوسیده و مى‏ گفت: یا اماه کلمینى قبل ان یفارق روحى بدنى. مادر با من حرف بزن پیش از آن که روح از بدنم مفارقت کند و آنگاه حسین علیه‏السلام پاهاى مادر در آغوش گرفته و مى‏ گفت: یا اماه انا ابنک الحسین، کلمینى قبل ان ینصدع قلبى فاموت.
مادر من فرزندت حسینم با من حرف بزن پیش از آنکه دلم از کار بیفتد اسماء به آنها دلدارى داده و مى‏ گفت جگرگوشگان رسول خدا بروید در مسجد و از ماجراى وفات مادر پدرتان را خبر دهید. آنها از خانه به طرف مسجد دویدند و فریاد برآورده: یا محمداه یا احمداه، الیوم جدد لنا موتک اذ ماتت امنا.

اى پیامبر بزرگ، اى رسول خدا اى جد گرامى امروز بار دیگر داغ فراق شما بر ما تازه شد مادر ما جان به جان آفرین تسلیم کرد. سپس به طرف مسجد رفته و فوت مادرشان را به پدر بزرگوارشان خبر دادند. مولاى متقیان از شنیدن این حادثه ناگوار غش کرد آب به صورت مبارکش پاشیدند چون به هوش آمد فرمود: بمن العزاء یا بنت محمد، اى دختر رسول خدا به چه کسى در این مصیبت تسلیت باید گفت، کنت بک اتعزى ففیم العزاء من بعدک؟ (۱) اى سیده النساء من اندوه و غمم را به تو تسلى مى‏ دادم بعد از تو به چه کسى خود را تسلیت دهم. با اشک چشم و سوز دل اینگونه مى‏ نالید:

لکل اجتماع من خلیلین فرقه -و کل الذى دون الفراق قلیل
و ان افتقادى فاطمه بعد احمد -دلیل على ان لا یدوم خلیل (۲)

میان هر اجتماعى از دو دوست فراق حاصل مى‏ شود، و اساساً کم اتفاق مى ‏افتد که بین دوستان جدایى نیفتد.
گم کردنم فاطمه را بعد از رحلت رسول خدا (سلام‏ اللَّه‏ علیهما) بهترین دلیل بر این است که دوست براى انسان نمى ‏ماند.

مراسم وداع با مادر و خاکسپارى

بعضى نوشته ‏اند: که حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام به خاطر طاهره بودن به غسل نیازى نداشته است. امام صادق علیه‏السلام فرمود: امیرالمؤمنین على علیه‏السلام فاطمه زهرا را غسل داد زیرا او صدیقه و معصومه بود نباید جز معصوم، دیگرى او را غسل دهد چنانچه مریم را جز عیسى علیه‏السلام کسى غسل نداد(۳)
امام علیه‏السلام چون کافور بر بدن مطهرش ریخت این دعا را خواند:
اللهم انها امتک و بنت رسولک و خیرتک من خلقک اللهم لقنها حجتها و اعظم برهانها و اعل درجتها و اجمع بینها و بین محمد صلى اللَّه علیه و آله.
پروردگار این است کنیز تو و دختر پیغمبر تو و بهترین خلق تو بارالها حجتش را تلقینش کن و برهاشن را بزرگ دار و درجه‏اش را بالا ببر و جمع کن بین او و بین محمد صلى اللَّه لعیه و آله و او را با حبیبت در یک درجه بدار.
آنگاه از حنوط باقیمانده رسول‏ اللَّه او را حنوط کرد و در هفت پارچه کفن پوشانید و عبا را بر روى آنها انداخت سپس فرزندانش را صدا کرد تا بیابند و بار دیگر از مادر توشه برگیرند. على علیه‏السلام صدا زد: یا ام‏کلثوم، یا زینب، یا فضه یا حسن یا حسین هلموا و تزودا من امکم الزهراء فهذا الفراق و اللقاء فى الجنه
بیائید از مادرتان زهرا توشه بردارید که این دیدار آخر است و ملاقات بعدى در بهشت است حسن و حسین علیهماالسلام آمدند کنار جسد مطهر مادر مى‏ نالیدند فرزندان آن بانوى بزرگوار هر کدام اندوه دل را به اشک دیده فرونشانده و مى‏ گفتند مادر وقتى خدمت جد ما رسول‏ اللَّه رسیدى فاقرئیه منا السلام. سلام ما را به او ابلاغ نما و بگو که ما بعد از تو یتیم شدیم، امیرالمؤمنین علیه‏السلام مى‏فرماید: ناگهان دیدم که مادرشان آغوش باز کرد و آن دو عزیزش را به سینه‏ اش چسبانید که هماندم شنیدم هاتفى از آسمان ندا مى‏ کند.
یا اباالحسن ارفعهما عنها فلقد ابکیا واللَّه ملائکه السماء. یا على حسن و حسین را از روى نعش مادر بلند کن به خدا سوگند اینها فرشتگان آسمان را به گریه درآوردند (۴)

معجزه جسد بیجان فاطمه علیهاالسلام

براى برگزیدگان خداوند و تربیت شدگان مهد نبوت، زمان و مکان، طبیعت و خواص آنها مفهومى ندارد فى ‏المثل به طور معمول آتش کارش سوزاندن است ولى اگر خدا نخواهد خاصیت آتش تغییر مى‏ کند و دیگر قدرت سوزاندن نخواهد داشت. چنانچه در داستان حضرت ابراهیم در قرآن کریم مى ‏خوانیم که این پیامبر بزرگ را نمرودیان به آتش افکندند ولى خداوند نخواست که آتش او را بسوزاند

نسوزد آتشى تا او نخواهد -نبارد بارشى تا او نخواهد (۵)

یا در داستان معراج حضرت رسول اکرم مى‏ خوانیم که با همین عنصر خاکى و بدن مطهرش به آسمانها عروج مى‏ کند بدون این که جاذبه زمین مانع صعود آن حضرت شود یا سر بریده ابى‏ عبداللَّه الحسین تلاوت قرآن مى ‏کند که مورد اتفاق تمام فرق اسلامى است یا کارد گلوى حضرت اسماعیل را نمى ‏برد و امثال اینگونه معجزات و خارق عادات نشان‏دهنده این معنا است که بر ما معلوم شود که آنها به نیروى عظیم خداوندى مجهزاند از جمله معجزات حضرت زهرا علیهاالسلام پس از غسل و کفن پوشیدن در آغوش گرفتن فرزندانش حسنین علیهماالسلام است یا صحبت کردن آن بانو بعد از وفات با همسرش امیرالمؤمنین علیه‏السلام است در این رابطه روایات متعدد و مطالب گوناگون در کتب مختلف نقل شده که بحث از آنها در این مختصر نمى‏ گنجد آنچه نقل شده ز باب نمونه است که مبادا خوانندگان گرامى شک کنند که چگونه انسانى که روحش از بدن مفارقت مى‏ کند قدرت دارد کارى را انجام دهد که انجام آن از زنده‏ هاى داراى عصمت و ولایت پذیرفتنى است ولى از وفات یافته ‏ها چگونه؟ و بدانند که مقام معصوم علیه‏السلام مقامى است فوق مقام بشر آنها مجهز به قدرتى هستند که آن قدرت در حیطه علوم بشرى نیست و ابعاد معنویت آنها فراتر از دنیاى انسانها است از این روى هم در حال حیات صاحب معجزات محیرالعقول هستند و هم بعد از شهادت از آنها معجزاتى بروز مى ‏کند که عقول صاحبان خرد عاجز از تجزیه و تحلیل آنها است مگر به نور ایمان و صفاى دل بر صدق معجزات و خوارق عادات آنها یقین پیدا کنند.

مراسم تدفین شبانه حضرت زهرا سلام ‏اللَّه ‏علیها

على علیه‏السلام پیکر مطهر بانوى مظلوم ه‏اش را طبق وصیتش زیر پیراهن غسل داد با آن که خود به اهل خانه‏ اش فرموده بود براى عمل کردن به سفارش بانویش آهسته سخن بگویند و گریه بلند بلند نکنند مبادا همسایه ‏ها مطلع شوند. اسماء بر پیکر مطهر آن بانوى رنجدیده آب مى‏ ریخت و مولاى متقیان مى‏شست ناگهان دیدند که مولا تکیه به دیوار داده هاى ‏هاى گریه مى کند و نتوانست خویشتن ‏دارى کند وقتى پرسیدند یا امیرالمؤمنین چرا بى‏تاب شده‏اى؟ فرمود: از حیاء این بانو اشک مى‏ ریزم چطور در این مدت بعد از حادثه تازیانه خوردن این همه درد و صدمه را از من مخفى داشته و اکنون که دستم به بازوى ورم کرده‏اش رسید دانستم که چه بر سر این بانو آمده است نتوانستم خویشتن را نگه دارم که بى‏ اختیار گریستم. (۶)

هر قهرمان مدال خودش را نشان دهد -زهرا مدال خود به على هم نشان نداد

آرى پیکر مطهر حضرت زهرا علیهاالسلام را غسل داد و کفن کرد و تنها خودش و دو فرزندش حسن و حسین علیهماالسلام و عمار و مقداد و عقیل و زبیر و ابوذر غفارى و سلمان فارسى، بریده و عباس بن عبدالمطلب و ابن مسعود و تنى چند از بنى هاشم بر پیکر مطهر آن بانو نماز خواندند
على علیه ‏السلام سپس آن پیکر نورانى را به خاک سپرد و در کنار قبر آن بانوى پهلو شکسته نشست و خطاب به قبر آن بانو فرمود: یا ارض استودعتک ودیعتى. هذه بنت رسول‏اللَّه فنودى منهایا على انا ارفق بها منک فارجع ولاتهتم (۷)
اى زمین امانتم رابه تو مى‏ سپارم این دختر رسول خداست، ناگاه شنید کسى مى‏ گوید یا على من از تو نسبت به بانویت مهربان‏ ترم به سوى منزل بازگرد و غصه مخور. امیرالمؤمنین علیه ‏السلام در حین خاکسپارى حضرت زهرا علیهاالسلام کلماتى دارد که سزاوار است در اینجا آورده شود.
پی نوشت:

۱.فاطمه الزهراء، بهجه قلب مصطفى/ ۵۷۶
۲ـ بیت‏ الاحزان/ ۱۵۲
۳.فاطمه الزهرا سیده نساءالعالمین/ ۴۳۹
۴ـ فاطمه الزهرا بهجه قلب المصطفى/ ۵۷۹
۵ـ سروده: مؤلف
۶ـ فاطمه الزهراء سیده نساء العالمین/ ۴۵۰
۷ـ ناسخ، ج ۱/ ۲۳۲

وسط كوچه

وسط كوچه راهتان را بست

از خدا هم حيا نكرد اصلاً

پاره كرد آن قباله را ملعون

به همين اكتفا نكرد اصلاً

 

سرتان داد مي زد و مي گفت:

خون به چشم ابوتراب كنم

هرچقدر كينه از علي دارم

همه را با زنش حساب كنم

 

يك نفر لات هم نبود آنجا؟!

كه بگويد: به زن نزن سيلي

با كف دست و پشت دست چپش

دو كشيده زد و شدي نيلي

 

ضرب دستش چقدر سنگين بود!

بر زمين گوشواره ات افتاد

صورتت زير هاله اي رفت و

ماه حيدر ستاره ات افتاد

 

پيش چشم حسن چرا زدنت؟!

مجتبايت مگر غرور نداشت

غم ناموس را چكار كند؟!

كاش در كوچه او حضور نداشت

 

چادرت را تكاند و با گريه

زود از روی خاك جمعت كرد

تا به خانه عصاي دستت شد

مثل پروانه گشت و شمعت كرد…

شاعر: رضا قرباني

 

جستجوي شعر
 

مدارک شهادت حضرت زهرا (س)در کتب اهل سنت

بسمه تعالي

الســَّـلامُ عَليــکَ أيَّتُهَا الصِّـدِّيقَه الشَّـهيـدَه

1- ابن قتيبه
2-ابن شهر آشوب سروي
3-أبي الفتح محمد بن عبدالکريم بن أبي بکر احمد شهرستاني
4-ذهبي مورخ مشهور
5-عمر رضا کحاله از علماي معاصر اهل سنت
يعقوبي
6-احمدبن يحيي معروف به «بلاذري»
7-ابن ابي الحديد معتزلي
8-شهاب الدين احمد معروف به ابن عبد ربه اندلسي

ظلم و ستم در حق تنها بازماندة رسول خدا (ص)، حضرت زهرا (سلام الله عليها) و شهادت آن بانوي يگانه، حقيقتي غير قابل انکار و از مسلّمات تاريخ اسلام است. به گونه اي که هيچ فردي را ياراي انکار و رد آن نيست، چرا که مورخان و محدثان عامه و خاصه علارغم فشارها و محدوديت هايي که در طول تاريخ همواره متوجه ايشان بوده است، باز هم به گونه هاي مختلف و بيان هاي گوناگون به آن پرداخته اند به طوري که هر انسان محقق و بدون تعصب با مراجعه به مصادرِ متقن و منابعِ دست اول مسلمانان، اعم از شيعه و سني آن را خواهد يافت.
در اين مختصر برآنيم تا با آوردن چند نمونه از تصريحات علما و بزرگان اهل سنت، از هر گونه استبعاد و رد کردن اين وقايع تلخ تاريخي، و هرگونه شبه افکني در ميان جوانان جلوگيري کنيم.
به اميــد ظهور و فــرج هر چــه زودتـر منـتقــم اهل بيــت عصـــمت و طـهارت،
حضــرت حجه ابن الحسن العسکري (عجل الله تعالي فرجه الشريف. )

* ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتيب دينوري (معروف به ابن قُتَيبَة) در گذشته ي سال 276 هجري، در کتاب خود بنام « الامامة والسياسة» جلد اول صفحه ي 12، چاپ سوم، 2جلد در يک مجلّد، تحت عنوان« کيفَ کانَت بيعة علي أبي طالب کرَّمَ الله وجهه » (علي کرم الله وجهه چگونه بيعت کرد) با ذکر سند از عبدالله بن عبدالرحمن انصاري روايت کرده که گفت:
« همانا روزي ابوبکر از عده اي که از بيعت با او سرپيچي کرده و نزد علي عليه السلام جمع شده بودند، سراغ گرفت. پس عمر را به دنبال آنها -که در خانه ي علي جمع شده بودند- فرستاد، پس آنها از خارج شدنِ از خانه خودداري نمودند، در اين هنگام عمر دستور داد که:« هيزم حاضر کنيد» و خطاب به اهل خانه گفت:
« قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست بايد خارج شويد و الا خانه را با اهلش به آتش مي کشم »
شخصي به عمر گفت: « اي ابا حفض، آيا مي داني در اين خانه فاطمه است؟! »
عمر گفت:«  اگر چه فاطمه در خانه باشد! »
* باز در همان کتاب جلد 1 صفحه ي 13 با ذکر سند مي گويد:
…پس از چندي که گذشت عمر به ابوبکر گفت:« بيا تا نزد فاطمه(عليها السلام) برويم، چرا که ما او را به غضب درآورده ايم. »
پس به اتفاق يکديگر نزد فاطمه (عليها السلام) رفته واز او اجازه ي ورود گرفتند، لکن فاطمه (عليها السلام) به آنها اجازه ي ورود نداد، ناچار نزد علي (عليه السلام) آمده و با او سخن گفتند، تا آنکه آنها را بر فاطمه (عليها السلام ) وارد کرد.
پس همين که آن دو نزد فاطمه (عليها السلام) نشستند، فاطمه (عليها السلام) صورت خود را به ديوار برگرداند. در اين هنگام آن دو به فاطمه (عليها السلام) سلام کردند، لکن او جواب سلام آنها را نداد، لذا ابوبکر شروع به سخن کرده و گفت:
« اي حبيبه ي رسول خدا آيا ما در مورد ارث پيامبر و همچنين در مورد شوهرت تو را به غضب در آورديم؟»
فاطمه (عليها السلام) گفت:
« چه مي شود تورا، که اهل و خانواده ات از تو ارث ببرند، لکن ما از محمد (صلي الله عليه وآله ) ارث نبريم!»
سپس فاطمه گفت:« آيا اگر حديثي از پيامبر را به ياد شما بياورم قبول مي کنيد، و به آن اعتقاد پيدا مي کنيد؟ »
عمر و ابوبکر گفتند:« آري.»
پس فاطمه گفت: « شما را به خدا قسم آيا از پيامبر نشنيديد که مي گفت:
«رضايت فاطمه، رضايت من و غضب فاطمه، غضب من است. پس هر کس فاطمه دختر مرا دوست داشته باشد، همانا مرا دوست داشته و هر کس فاطمه را راضي کند مرا راضي کرده است و هر کس فاطمه را به غضب آورد، همانا مرا به غضب آورده است».
عمر و ابوبکر گفتند:« آري از پيامبر صلي الله عليه و آله شنيديم.»
فاطمه(عليها السلام) گفت:
« پس همانا من، خداوند و ملائکه را شاهد مي گيرم که شما دو نفر مرا به سخط و غضب درآورديد و مرا راضي نکرديد، و هرگاه پيامبر را ملاقات کنم از شما دو نفر به او شکايت خواهم کرد.»
در اين هنگام، ابوبکر شروع به گريه کرد در حالي که فاطمه(عليها السلام) مي گفت:
بخدا قسم تو را (ابوبکر) در هر نمازي که بخوانم نفرين خواهم کرد.
* ابن شهر آشوب سروي (درگذشته ي سال 588 هجري) در کتاب المناقب خود جلد سوم صفحه ي 132 از کتاب المعارف ابن قتيبه دينوري در بيان ذکر اولاد فاطمه (سلام الله عليها) چنين نقل مي کند؛ فرزندان فاطمه عبارتند از:
« حسن ،حسين، زينب ام کلثوم و محسن که همانا از ضربه ي قنفذ کشته شد. »
لازم به تذکر است که در چاپ هاي امروزي کتاب المعارف ابن قتيبه چنين آمده است:
« پس علي داراي چند فرزند شد به نام هاي حسن، حسين، ام کلثوم و زينب کبري؛ که مادرشان فاطمه دختر رسول خدا بود، لکن محسن ابن علي در سن کودکي به هلاکت رسيد! »
شهرستاني
* أبي الفتح محمد بن عبدالکريم بن أبي بکر احمد شهرستاني (در گذشته ي سال548 هجري) در کتاب خود بنام «الملل و النحل » چاپ بيروت 1402 هجري جلد اول صفحه ي 57 مي گويد:
« همانا عمر چنان ضربه اي به شکم فاطمه (عليها السلام) در روز بيعت زد که فاطمه (عليها السلام) جنين خود را از شکم انداخت».
ذهبي
* ذهبي مورخ مشهور (در گذشته ي سال  748 هجري) در کتاب خود بنام « لسان الميزان » جلد اول صفحه ي268- شماره ي 824 تحت عنوان «احمد» با ذکر سند مي گويد:
«محمدبن احمد حماد کوفي» (از حافظين حديث اهل سنت) گفته است:
«بدون شک عمر چنان لگدي به فاطمه (عليهاالسلام) زد که محسن از او سقط شد».
عمر رضا کحاله
* عمر رضا کحاله از علماي معاصر اهل سنت، در کتاب خود بنام «اعلام النساء» چاپ پنجم بيروت سال 1404- قسمت حرف«فاء» فاطمة بنت محمد صلي الله عليه وآله با ذکر سند مي گويد:
« تا آنکه ابو بکر از عده اي که از بيعت با او سر باز زده و تخلف کرده بودند و نزد علي بن ابي طالب (عليه السلام) جمع شده بودند- مانند عباس و زبير و سعد بن عبادة- سراغ گرفت، و آنها در خانه ي فاطمه (عليهاالسلام) از بيعت با ابوبکر باز نشسته بودند. پس ابوبکر، عمر بن الخطاب را بسوي آنان فرستاد.
عمر روانه ي منزل فاطمه (عليهاالسلام) شده و فرياد کشيد و آنان را به خارج از خانه جهت بيعت فراخواند. آنان از بيرون آمدن خودداري کردند، در اين هنگام عمر هيزم طلبيده و گفت:
قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست يا از خانه خارج مي شويد و يا آنکه خانه را با اهلش به آتش مي کشم.
شخصي به عمر گفت:« اي ابا حفض (کنيه ي عمر)، در اين خانه فاطمه (عليها السلام) است! »
عمر گفت: « اگر چه فاطمه در اين خانه باشد، آن را به آتش مي کشم! »
يعقوبي
* يعقوبي در تاريخ خود جلد دوم صفحه ي 137 چاپ بيروت تحت عنوان«ايّام ابي بکر » (دوران حکومتي ابوبکر) نقل مي کند:
« زماني که ابوبکر مريض شد، يعني در همان مرضي که مرد، عبدالرحمن بن عوف به عيادت او رفته و از او پرسيد: « اي خليفه ي پيامبر حالت چگونه است؟»
ابوبکر گفت:« همانا من بر هيچ چيز تأسف نمي خورم مگر بر سه چيز که انجام دادم و اي کاش انجام نداده بودم…اما آن سه چيز که انجام دادم و اي کاش انجام نداده بودم: .
اي کاش قلاده ي خلافت را به گردن نينداخته بودم…
اي کاش خانه ي فاطمه(س) را تفتيش نکرده و مورد هجوم آن عده قرار نداده بودم، اگر چه با من اعلان جنگ مي کردند.
بلاذري
* احمدبن يحيي معروف به «بلاذري» در گذشته ي سال 279 هجري در کتاب خود بنام «انساب الاشراف» چاپ مصر جلد اول صفحه ي 586 تحت عنوان «امر السقيفة» (گزارشي از سقيفه) حديث شماره ي 1184 مي گويد:
« ابوبکر براي بيعت گرفتن از علي (عليه السلام) ، به دنبال وي فرستاد، پس علي (عليه السلام )بيعت نکرد. در اين هنگام عمر با شعله اي آتش روانه ي خانه ي علي (عليه السلام) شد. فاطمه (عليها السلام) در پشت درب با او مواجه شده و گفت:
« اي پسر خطاب آيا تو را در حال آتش زدن خانه ام مي بينم؟»
عمر گفت :
« آري! و آن چنان به اين عمل مُصر و محکم هستم، چنانکه پدرت بر ديني که آورده بود محکم بود. »

* بلاذري در همان کتاب، صفحه ي587، حديث شماره ي 1188 از ابن عباس روايت مي کند: «زماني که علي از بيعت خودداري نمود و در خانه کناره گيري کرده بود، ابوبکر عمر را به سوي علي فرستاد و به وي دستور داد علي را با بدترين صورت نزد من حاضر کن!»
پس چون عمر نزد علي آمد، بين آن دو سخناني رد و بدل شد. علي گفت:
« اي عمر بدوش که نيمي از آن مال توست، به خدا قسم آنچه امروز تو را چنين بر امارت و حکومت ابوبکر حريص کرده چيزي نيست جز آنکه فردا حکومت را به تو بسپارد!»

ابن ابي الحديد
* ابن ابي الحديد معتزلي در شرح خود جلد بيستم صفحه ي 16و17 تحت عنوان « ايراد کلام أبي المعالي الجويني في أمر الصحابه و الرد عليه » (نقل اعتراضات أبي المعالي جويني در امور صحابه و رد برآن) مي گويد:
« اگر گفته شود که خانه فاطمه مورد هجوم واقع شد، و صيانتش شکسته شد بخاطر حفظ نظام اسلام و بخاطر جلوگيري از تفرقه مسلمانان، چرا که مسلمانان آن زمان از دين بر مي گشتند و دست از اطاعت بر مي داشتند، » در جواب گفته مي شود که:
« همين کلام و جواب را بدهيد آنجا که در جنگ جمل هودج عايشه مورد هتک واقع شد (چرا که عايشه بر عليه خليفه رسمي مسلمانان قيام کرده) و هودج او مورد حمله قرار گرفت تا آنکه ريسمان اطاعت پاره نشود و اجتماع مسلمين از هم نپاشد و خون مسلمانان به هدر نرود.
پس وقتي که جائز باشد حمله به خانه فاطمه بخاطر امري که هنوز واقع نشده بود، بدون شک جائز است حمله به هودج عايشه به خاطر امري که واقع شده بود.»

ابن عبد ربّه
*شهاب الدين احمد معروف به ابن عبد ربه اندلسي در کتاب«العقد الفري » جلد 4 صفحه 260 چنين مي نويسد:
« علي و عباس و زبير در خانه فاطمه نشسته بودند تا اينکه ابوبکر، عمر را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بيرون کند، و به او گفت:« اگر بيرون نيامدند با آنان نبرد کن.» عمر ابن خطاب با مقداري آتش به سوي خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را به آتش بکشد. در اين هنگام فاطمه با او روبرو شد و گفت:« اي فرزند خطاب آمده اي خانه ما را بسوزاني!»
عمر گفت: « بلي، مگر اينکه شما نيز آن کنيد که امّت کردند(بيعت با ابوبکر).»