شناخت درمانی

نوشته‌ها

شناخت‌درمانی اختلالات شخصیت

عنوان: شناخت‌درمانی اختلالات شخصیت؛ رویکرد طرحواره-محور
مولف: جفری یانگ
مترجم/ محقق: دکتر علی صاحبی؛ دکتر حسن حمیدپور
ناشر: انتشارات ارجمند
سال نشر: ۱۳۹۵
نوبت نشر: چهارم
محل نشر:تهران

روان‌درمانی طرحواره‌ای، یکی از تئوری‌های روان‌درمانی شناختی است و در واقع، آخرین نظریه جامع روان‌درمانی تاکنون محسوب می‌شود. این نظریه توسط جفری یانگ تدوین شده است و هدف عمده آن، کمک به بیماران دارای اختلال شخصیت است.

در این تئوری، فرض بر این است که بعد از تولد با توجه به جو خانواده و نوع تعامل والدین با کودک و در صورت مساعد نبودن موارد فوق، طرحواره‌هایی شکل می‌گیرد. برای مثال اگر مادر، طردکننده و سرد باشد، این ذهنیت در کودک شکل می‌گیرد که آدم‌ها، طردکننده و به لحاظ عاطفی، محروم‌کننده هستند و در واقع، کودک وارد حوزه بریدگی و طرد می‌شود و طرحواره‌هایی مثل رهاشدگی و محرومیت عاطفی شکل می‌گیرد که زمینه اختلال شخصیت مرزی یا بردرلاین و اختلال شخصیت پارانویید می‌شود و یا اگر والدین ایراد گیر، عیب‌جو و سخت‌گیر باشند، طرحواره معیارهای سختگیرانه شکل می‌گیرد که زمینه‌ساز اختلال شخصیت وسواسی خواهد شد. البته در شکل‌گیری طرحواره‌ها، عوامل ژنتیک و آمادگی‌های مزاجی هم نقش دارد، ولی با این حال، بر نقش عوامل محیطی و اکتساب تاکید بیشتری می‌شود.

دکتر جفری یانگ، بنیانگذار و سرپرست مراکز شاخت درمانی نیویورک و کانتیکات است و در گروه روان پزشکی دانشگاه کلمبیا تدریس می‌کند. او مدرک فوق لیسانس خود را از دانشگاه ییل و دکتری خود را از دانشگاه پنسیلوانیا دریافت کرد. سپس دورۀ فوق دکتری خود را در مرکز شناخت درمانی گذراند و در موسسۀ او به مقام سرپرست پژوهشی و آموزشی منصوب شد. او در طی هجده سال گذشته، از روش‌های درمانی مناسبی برای بیماران خود استفاده کرده است. یانگ صدها کارگاه آموزشی در جهان برگذار کرده و شناخت درمانگران زیادی را آموزش داده است.

دکتر یانگ، نویسندۀ مشترک مطالعات مهم نتایج روان درمانی در زمینۀ اثربخشی شناخت درمانی است و به عنوان مشاور در چندین پروژۀ پژوهشی شرکت داشته است. او عضو هیأت تحریریۀ مجلۀ پژوهش و درمان شناختی است. یانگ آثار زیادی در زمینۀ شناخت درمانی منتشر نموده و یکی از نویسندگان کتاب دانش شناخت پایه و اختلالات بالینی (با کمک وین استین) و زندگی خود را دوباره بیافرینید (با کمک ژانت کلسکو) است. کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید، یک کتاب خودیاری بر اساس رویکرد طرح‌واره درمانی است.

فنون شناخت درمانی

عنوان: فنون شناخت درمانی
مولف: رابرت ل. لیهی
مترجم/ محقق: حسین ناصری و دیگران
ناشر: انتشارات دانژه
سال نشر: ۱۳۹۴
نوبت نشر: ششم
محل نشر: تهران

درمان شناختی- رفتاری، درمانی کوتاه مدت، برخوردار از پشتوانه پژوهشی قوی و قابل استناد است. اثربخشی، کاربردی و مقرون به صرفه بودن این روش درمانی در حوزه‌های متعدد اختلالات روانی نشان داده شده است. این توانمندی‌ها، مرهون فنون مورد استفاده در این رویکرد درمانی است.

در این کتاب، علاوه بر توضیح هر فن، یک گفتگوی درمانی برای نمایش آن، برگه‌های کار مورد استفاده بیمار برای انجام تکالیف، هم در متن کتاب و هم به شکل لوح فشرده، ارائه شده است. توصیف مشکلات احتمالی که درمانگر با آن روبرو می‌شود و نحوه مقابله با آن، ارائه نمونه‌هایی از جلسات درمان دو مشکل رایج یعنی انتقاد از خویشتن و نیاز به تایید دیگران و نیز ارائه چندین پرسشنامه مورد استفاده در کار بالینی، از جمله مباحث کتاب است.

خواندن این اثر به تمامی‌علاقمندان به مباحث روانشناسی، دانشجویان و دانش آموختگان حوزه‌های مختلف بهداشت روان توصیه می‌شود.

مهارت ارتقاء سلامت روان

دو اصل، زیر بناى سلامت روان

دو اصل، راهنماى رسیدن به سلامت روان هستند. اگر بدانید که چگونه از این دو اصل استفاده بکنید به موفقیت مى‌رسید:

اصل اول مربوط به ارزش گذاشتن بر خود مى‌شود. اصل دوم رسیدن به این باور است که مى‌توانید خود را تغییر بدهید. فرایند تغییر، امرى ناچارى است؛ مانند زمان، تغییر هم متوقف شدنى نیست.

براى ایجاد تغییر مفید سه شرط وجود دارد:

۱- حال حاضر را درک کنید. از حقایق پنهان نشوید، اما حال را به روشنى ببینید.

۲- تحت تأثیر گذشته‌ها فلج نشوید. گذشته را نمى‌توانید تغییر بدهید. اجازه ندهید که گذشته سد راهتان شود.

۳- نامطمئنى آینده را بپذیرید. بخش قابل ملاحظه‌اى از آینده، در اختیار ما نیست. باید نامطمئنى را بپذیریم و بیاموزیم که چگونه با اطمینان با آینده رو به رو گردیم.

هفت مهارت اولیه

براى رسیدن به سلامتى روان، به هفت مهارت احتیاج دارید. این مهارت‌ها به شما کمک مى‌کنند که هم روحیه و هم اثربخشى خود را بهتر کنید. مانند تمامى مهارت‌ها، با تمرین در شرایط بهترى قرار مى‌گیرید. این قسمت را بخوانید و دوباره‌خوانى کنید. آن هفت مهارت عبارتند از:

۱- مدیریت بر خود و اوقات زندگى

۲- رو به رو شدن با مسئله

۳- رفتار درست با خود

۴- حل مسئله: راهکارى براى تغییر

۵- توجه به تناسب: کمک گرفتن از شناخت‌درمانى

۶- توجه به اعتماد به نفس و عزت نفس

۷- قرار گرفتن در آرامش

مهارت اول: مدیریت برخود و اوقات زندگى

۱- اصل اساسى مدیریت زمان این است: از فرصت‌هاى خود براى انجام دادن کارهایى استفاده کنید که براى آن‌ها ارزش قائلید. کارهایى انجام دهید که شما را به هدفتان نزدیک کند.

۲- بنابراین مهم است که از ارزش‌ها و هدف‌هایتان مطلع باشید.

۳- دوست دارید دوستان، بستگان و یا همکارانتان درباره شما چه نظرى داشته باشند؟

۴- ارزش‌هاى مورد نظرتان را جایى یادداشت کنید تا در زمان نیاز به آن مراجعه نمایید.

۵- پس از مشخص ساختن ارزش و هدف‌هایتان، با توجه به آن‌ها حرکت کنید.

۶- فعالیت‌هایتان را با توجه به اهمیت داشتن و اضطرارى بودن آن‌ها طبقه‌بندى کنید.

۷- سعى کنید بیشترین وقت خود را صرف کارهاى مهم بکنید. از انجام دادن کارهاى غیر مهم اجتناب کنید. از فرصتی که به دست مى‌آورید، براى انجام دادن کارهاى غیر اضطرارى اما مهم، استفاده کنید.

۸- از ابزار و قواعد مدیریت زمان خود به سود خود استفاده کنید.

چند ابزار و قاعده:

۸ . ۱- هر چه سریع‌تر موتورتان را روشن کنید.

۸ . ۲- کار روزمره را در خدمت خود بگیرید.

۸ . ۳- هر آرى، جواب نه به کار دیگر است.

۸ . ۴- به سرعت تصمیم بگیرید.

۸ . ۵- زمان شروع و ختم کار را مشخص کنید.

۸- ۶- زمانى را براى برنامه‌ریزى در نظر بگیرید.

۸ . ۷- بیشترین تلاش خود را بکنید اما کمال‌طلب نباشید.

مهارت دوم: رو به رو شدن با مشکلات

بپذیرید که مشکلى وجود دارد. بنا به دلایل ذیل، بهتر است که به جاى اجتناب کردن از مسائل، با آن‌ها رو به رو شویم:

۱- اجتناب کردن، بر دامنه مسئله اضافه مى‌کند و شرایط بدترى را به نمایش مى‌گذارد.

۲- اجتناب کردن، مسائلى جدید خلق مى‌کند.

۳- اجتناب کردن، در زندگى شما اختلال ایجاد مى‌کند.

مشخص کنید که چرا اجتناب مى‌کنید. گاه وقتى از مشکلات اجتناب مى‌کنیم، برایمان مشخص است که مشکلاتمان از چه مقوله است، اما در مواقعى نیز این را نمى‌دانیم.

پیام نانوشته

وقتى از چیزى اجتناب مى‌کنیم، پیامى نانوشته به خود مخابره مى‌کنیم. مضمون این پیام این است: «وحشتناک است.» با اجتناب کردن از مسئله، متوجه دلیل هراسمان نمى‌شویم. فرض کنیم که سر کارتان، به شدت استرس زده مى‌شوید، به طورى که به فکرتان مى‌رسد که باید کارى صورت دهید. نمى‌دانید که چه کارى باید بکنید. با دیگران هم در این خصوص حرف نمى‌زنید. نگرانید که اگر مسائلتان را با آن‌ها در میان بگذارید، درباره‌تان چه فکرى مى‌کنند، به جاى آن، سعى مى‌کنید که بیشتر کار کنید تا کسى متوجه نشود که اشکالى در کارتان وجود دارد. اجتناب شما سبب مى‌شود که راه حلى براى مشکلتان پیدا نکنید زیرا هرگز فرصتى پیدا نمى‌کنید که به مسئله خود بیندیشید. از نظریات دیگران هم برخوردار نمى‌شوید و از آن‌ها کمک نمى‌گیرید.

بنابراین بهترین کار رو به رو شدن با مسائل مان مهم است که به احساسات ناخوشایند خود توجه کنیم و بفهمیم که این مشکلات از چه مقوله‌اى هستند.

آیا از مشکلات اجتناب مى‌کنید؟

گاه تعین این که آیا به راستى از مشکلات اجتناب مى‌کنید، دشوار است، بنابراین مفید و مؤثر است که متوجه نشانه‌هاى اجتناب باشیم. براى اطلاع از این مورد مى‌توانید از سه راهنماى زیر استفاده کنید:

۱- با احساسات خود مشورت کنید. اجتناب شما ممکن است شکل پنهان و زیرکانه داشته باشد. اگر به این دلیل کارى را صورت نمى‌دهید زیرا با انجام دادن آن نگران و مشوش مى‌شوید. احتمال این که از مشکل اجتناب مى‌کنید وجود دارد. از خود بپرسید چه مى‌توانم بکنم تا احساس اطمینان بیشتر پیدا کنم.

۲- به تماشاى رفتار خود بنشینید. اگر احساس مى‌کنید که میان دو کار گیر کرده‌اید یا میان دو کار تاب مى‌خورید، ببینید آیا از چیزى اجتناب مى‌کنید. در این صورت به این فکر کنید که چگونه مى‌توانید از این اجتناب دست بکشید.

۳- به اندیشه خود توجه کنید. آیا انتظار بدترین اتفاق‌ها را مى‌کشید؟ آیا مصیبتى را پیش‌بینى مى‌کنید؟ آیا فکر مى‌کنید اتفاق ناخوشایندى رخ خواهد داد؟ آیا فکر مى‌کنید که به شکلى نتوانید با مشکل رو به رو شوید؟ این افکار مبالغه‌آمیز و هولناک، ممکن است مانع از آن شوند که با مسئله رو به رو شوید و یا حتى اقدامى در این راستا صورت دهید.

هر چه زودتر به مسئله بپردازید

اجتناب از مسئله، نه تنها از حل شدن آن جلوگیرى مى‌کند، بلکه به احتمال زیاد بر شدت آن مى‌افزاید و برخورد با آن را دشوارتر مى‌کند. هر چه مسئله را سریع‌تر شناسایى کنید. سریع‌تر مى‌توانید با آن برخورد نمایید و طرز برخوردتان با مسئله مؤثرتر مى‌شود. تا زمانى که با مسئله برخورد مؤثر نکنید، مانند دمل چرکین زیر پوستتان باقى مى‌ماند تا فکرى به حال آن بکنید.

مهارت سوم: رفتار درست با خود

۱- از پاداش‌ها به سود خود استفاده کنید: پاداش دادن به خود، بر خشنودى شما مى‌افزاید و بهتر مى‌توانید تغییر مورد نظر را در خود ایجاد کنید.

۲- به جاى عادت سرزنش کردن خود، عادت پاداش دادن به خود را ایجاد نمایید.

۳- پاداش دادن مؤثّر به خود از سه بخش تشکیل مى‌شود:

ـ پاداش‌هاى مناسب انتخاب کنید.

ـ شرایط را به سود خود شکل بدهید.

ـ مجازات نکنید. (تحمیل کردن کار زیاد به خود به خاطر دیگران).

مهارت چهارم: حل مسأله(چهار راهنمایى براى حل مسئله)

۱- وقت خود را صرف مسائل حل نشدنى نکنید.

۲- در هر زمان، تنها به یک مسئله توجه کنید.

۳- به جاى تغییر دادن دیگران، روى تغییر دادن خود حساب کنید.

۴- دست‌کم در لحظه حاضر، اقدامى صورت ندهید.

حل مسئله، روشى ساده اما قدرتمند است. از مراحل زیر، براى آگاهى از خلاصه مطالب استفاده کنید.

سه مرحله حلّ مسئله

۱- مسئله را به روشنى شناسایى کنید.

۲- هر اندازه که امکانش وجود دارد، راه حل ارائه دهید. در این مرحله هیچ راه حلى را رد نکنید.

۳- راه حلى را انتخاب کنید، آن را به اجرا بگذارید، نتیجه آن را ارزیابى نمایید و آن قدر مداومت به خرج دهید تا به احساس بهتر برسید.

مهارت پنجم: کمک گرفتن از شناخت درمانى

براى دیدن اشیاء و امور، همیشه بیش از یک راه وجود دارد. معنایش این است که گرچه ممکن است نتوانید واقعیت‌ها را انتخاب کنید، اما مى‌توانید انتخاب کنید که چگونه به آن‌ها واکنش نشان بدهید. مى‌توانید به خود کمک کنید تا احساس بهترى داشته باشید. مى‌توانید به طرز دیگرى، به آن‌ها نگاه کنید. روش‌هایى را که در این جا توضیح داده شده‌اند به شما مى‌گویند که چگونه اندیشه و احساس با هم ارتباط دارند و چگونه این افکار و این احساسات روى روحیه شما اثر مى‌گذارند. اگر به این نکته توجه داشته باشید، مى‌توانید نوع اندیشه‌اى را که به شما کمک مى‌کند تا به احساس بهترى برسید انتخاب کنید. وقتى این نکات را رعایت مى‌کنید، بد نیست سؤال‌هایى از خود بپرسید. اولین سؤال شما مى‌تواند این باشد: «آیا مى‌توانم به طرز دیگرى به این مسئله نگاه کنم؟»

گام اول: اندیشه‌هاى خود را شناسایى کنید و ببینید که اندیشه‌ها و احساسات شما چگونه با هم در ارتباط هستند.

سوالات کلیدى براى گام اول: در آن زمان از ذهن من چه گذشت؟ حالا اوضاع را چگونه مى‌بینم؟ چه موضوعیست که براى من اهمیت دارد؟ این حادثه براى من چه معنا و مفهومى دارد؟

گام دوم: اندیشه‌هاى خود را مورد بازبینى مجدد قرار دهید. خواهید دید که مى‌توانید با دیدگاه‌هاى مختلف به مسائل نگاه کنید. داشتن چشم‌اندازهاى مختلف به شما امکان مى‌دهد که با مشکل خود برخوردى سازنده‌تر داشته باشید.

سوالات کلیدى براى گام دوم: پرسش‌هایى درباره اندیشه: دیگر چه نقطه نظرهایى وجود دارد؟ دیگران در این خصوص چه فکر مى‌کنند؟ دیگر چگونه مى‌توانم به این موضوع فکر کنم؟ اگر حالم بهتر بود چگونه فکر مى‌کردم؟

پرسش‌هایى درباره واقعیت: واقعیت‌هاى درباره موضوع کدامند؟ از کجا بدانم که چه طرز فکرى با واقعیت همخوانى بیشترى دارد؟ چه مدرک و چه دلیلى در اختیار دارم؟

پرسش‌هایى درباره اندیشه‌هاى مخدوش: آیا ممکن است درباره موضوع برداشت اشتباه داشته باشم؟ آیا درست فکر مى‌کنم؟ آیا گرفتار یکى از خطاهاى سیزده‌گانه شناختى هستم؟ آیا خودم را زیر فشار گذاشته‌ام؟ آیا به زبان افراط و تفریط حرف مى‌زنم؟

پرسش‌هایى درباره مقابله: بدترین اتفاقى که ممکن است بیفتد چیست؟ چقدر به من لطمه مى‌زند؟ وقتى این اتفاق مى‌افتد چه مى‌توانم بکنم؟ چگونه مى‌توانم کمک بگیرم.

مهارت ششم: توجه به اعتماد به نفس و عزت نفس

حتى اگر از کودکى، از اعتماد به نفس خوب محروم بوده‌اید، مى‌توانید آن را در خود ایجاد کنید. چهار نکته مهم در این خصوص عبارتند از:

۱- اعتماد به نفس تنها یک چیز به خصوص نیست. همه ما در بخشى از زندگى خود فاقد اعتماد به نفس هستیم و در زمینه‌هایى از اعتماد به نفس کافى برخورداریم.

۲- اشخاصى که به نظر با اعتماد به نفس مى‌رسند به آن حدى که شما فکر مى‌کنید با اعتماد به نفس نیستند.

۳- با تمرین کردن و دست به کار شدن به اعتماد به نفس مى‌رسیم.

۴- اگر به اشخاص بگویید که خوب نیستید، ممکن است حرف شما را باور کنند.

شش راهکار راهنما به شما کمک مى‌کنند تا از اعتماد به نفس خوب برخوردار باشید:

۱- تمرین.

۲- طورى رفتار کنید که انگار از حدى که فکر مى‌کنید اعتماد به نفس بیشترى دارید.

۳- در رفتار خود انعطاف داشته باشید.

۴- از اشتباهات خود درس بیاموزید. تنها راه اجتناب از اشتباه بى حرکت ماندن و اقدام نکردن است.

۵- از سرزنش کردن خود، خوددارى نمایید. با خود شجاعانه حرف بزنید.

۶- با خود مهربان باشید.

اعتماد به نفس با احساس ما نسبت به توانایى‌هایمان در ارتباط است. اما عزت نفس تا حدودى متفاوت است. عزت نفس بستگى به این دارد که تا چه اندازه براى خود ارزش قائل هستید.

پنج راه کار زیر به شما کمک مى‌کنند تا عزت نفس بیشتر پیدا کنید:

۱- به تعصباتى که سبب مى‌شوند خود را کم‌ارزش ارزیابى کنید حمله‌ور گردید.

۲- منتقد درون را سرکوب کنید.

۳- قاضى منتقد را دفن کنید و اجازه ندهید که با معیار دوگانه با خود و با دیگران برخورد کنید.

۴- بیشترین تلاشتان را بکنید اما کمال‌طلب نباشید.

۵- با اشخاصى که به شما احساس خوب مى‌دهند معاشرت کنید.

مهارت هفتم: قرار گرفتن در آرامش

قرار گرفتن در آرامش، یک نگرش، یک عادت و یک اقدام بازسازى‌کننده و در کنار همه این‌ها یک مهارت است. سعى کنید این اقدام را بخشى از زندگى روزانه خود قرار دهید.

۱- حالتى آرام را انتخاب کنید. آیا هرگز متوجه شده‌اید که روى لبه صندلى مى‌نشینید؟ تنش مى‌تواند نیروى قابل ملاحظه‌اى را هدر بدهد. از این رو هرگاه مى‌توانید به بدنتان امکان استراحت بدهید.

۲- از شتاب و عجله پرهیز کنید. شتاب و عجله، به شما سرعت مى‌دهد و با این حال خیلى‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که اگر کارهایشان را به آرامى انجام دهند، مى‌توانند از کارایى مطلوبى برخوردار باشند.

۳- عادت کنید که فعالیت‌هاى آرام بخش انجام دهید. در فعالیت‌هاى روزانه خود، کارهاى آرام بخش را اضافه کنید.

۴- به تفریح و کارهاى خوشایند بها بدهید. هر چه در زندگى لذت بیشترى ببرید، احساس آرامش بیشترى مى‌کنید.

۵- مخاطرات را توزیع کنید. همه تخم مرغ‌ها را در یک سبد قرار ندهید.

۶- به خود زنگ تنفّس بدهید. از زنگ‌هاى تنفس کوتاه مانند نیم ساعت صحبت کردن با یک دوست و نیز از تعطیلات به سود خود استفاده کنید.

منبع: کیلیان باتلر و تونی هوپ؛ ترجمه مهدی قراچه داغی؛ برگرفته از کتاب راهنمای سلامت روان

معیارهای یک خانواده ی موفق

۱- ویژگی‌های خانواده موفق

اگر از شما سؤال شود که خانواده ی موفّق چه ویژگی‌هایی دارد، یا اگر از شما بخواهند که از میان بستگان، دوستان و یا همسایگان، خانواده ی موفّقی را معرفی کنید، پاسخ شما چه خواهد بود؟ برای پاسخ به این سؤال باید به این نکته توجه کرد که خصوصیات خانواده ی موفّق، متفاوت از خصوصیات فرد موفّق است. مثلاً بارها شاهد بوده ایم که در رسانه زوجی را موفّق معرفی کرده اند که آقا، استاد دانشگاه و خانم، پزشک است. درحالی که ممکن است هر یک از این دو در جامعه فرد موفّقی هستند اما با هم خانواده ی موفّقی را تشکیل نمی‌دهند. هر یک از ما به قصد تشکیل یک خانواده ی موفّق اقدام به ازدواج کرده ایم. اساساً خیلی از تردیدها و تأخیرهای جوانان در امر ازدواج، به دلیل نداشتن حس موفّقیّت درباره ی خانواده و والدینشان است. به همین دلیل جوان، پیوسته در تردید و تأمل می‌ماند که با چگونه ازدواجی به موفّقیّت دست پیدا می‌کند!؟ به ویژه این که اقتضای فرهنگی جامعه ی ما نسبت به ازدواج، به گونه‌ای است که غالباً سعی و خطایی هم در آن پذیرفته نمی‌شود. در واقع فرهنگ و سنّت ما با تأکید بر یک انتخاب، حساسیت و لزوم یک انتخاب شایسته را برای جوان دو چندان می‌کند.

۲- ملاک‌های موفّقیّت

بعضی اوقات ما سعی می‌کنیم میزان موفّقیّت یک خانواده را با ملاک و معیارهای سطحی خود بسنجیم. به عنوان مثال می‌گوییم خانواده‌ای موفّق است که در آن تنش کمتری وجود داشته باشد. در حالی که باید گفت، ممکن است در مقطعی از زمان، تنشی در خانواده وجود نداشته باشد؛ اما این بدان معنا نیست که در آینده نیز تنشی نخواهد بود. اگر ادعا کنیم که چنین خانواده‌ایی را می‌شناسیم، باید این را در نظر داشته باشیم که ما فقط در یک مقطع زمانی با چنین خانواده‌هایی مواجه بوده ایم و در نتیجه برداشت خود را بر اساس اطلاعات ناقص بنا کرده ایم؛ و یا احتمال دارد که این خانواده در نزد ما اینچنین وانمود کرده باشند. آیا ممکن است که در معادلات انسانی تنش نباشد؟ مگر می‌شود که در جامعه ی مادّی، تزاحم، درگیری و اضطراب وجود نداشته باشد؟ باید گفت در زندگی مادّی این امر محال است. شاید خانواده‌ای را موفّق بدانیم که خوشی و شادی در آن پایدار باشد. اما آیا خانواده‌ای سراغ داریم که هیچ ناگواری و مصیبتی در آن رخ ندهد؟ آیا خانواده‌ای می‌شناسیم که خوشی برای اعضای آن تضمین شده باشد؟ اینجاست که تردید می‌کنیم که آن چه در وهله ی نخست در ذهن ما معیار برای موفّقیّت جلوه می‌کند، می‌تواند معیار مناسبی نباشد. اگر برای موفّقیّت یک خانواده، خوشی و ناخوشی یا اضطراب و تنش معیار موفّقیّت است، پس چگونه می‌توان زندگی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت خدیجه (علیها السلام) را یک زندگی موفّق دانست؟ زندگی آن دو بزرگوار از مرحله ی انتخاب تا انتها، سراسر از رنج و ناملایمت؛ در یک فضای سنگین پرتنش بود. اما کیست که در موفّقیّت زندگیِ این دو تن تردیدی داشته باشد؟ وقتی خاطرات همسران شهدا در دوران جنگ را می‌خوانیم، به خوبی رضایتمندی و حس شیرین این عزیزان از زندگی را در می‌یابیم؛ در حالی که آنان از خیلی از خوشی‌هایی که امروزه برای یک خانواده ی موفّق تعریف می‌کنیم، بی‌بهره بوده اند. حتی غالباً از ابتدائی ترین حق خود، یعنی حضور در کنار یکدیگر نیز محروم بوده اند اما چگونه است که گاه با حسرت، چنین خوشی و صمیمیّتی را برای خود و زندگی مان آرزو می‌کنیم؟

درباره موفّقیّت باید به نکات زیر توجه داشت:

۱- موفقیت امری نسبی است؛ کمتر کسی پیدا می‌شود که در همه ابعاد زندگی به معنای واقعی موفق باشد. چه بسا فردی درمقایسه با یک فرد موفقیت کمتر و در مقایسه با فرد دیگر موفّقیّت بیشتر داشته باشد.

۲- از شاخص‌های موفّقیّت در خانواده می‌توان به درک و تفاهم پایدار، همزمانی و هم اندیشی، همکاری، کرامت، سازگاری و مدارا اشاره کرد.

۳- موفقیت در زندگی خانوادگی، تابع اموری اکتسابی است؛ که عزم، اراده و مسئولیت پذیری فرد را طلب می‌کند.

۴- خانواده‌ها ساختارهای متفاوتی دارند. به همین دلیل، ممکن است روشی که خانواده‌ای را به موفقیت می‌رساند برای خانواده ی دیگر کارآمد و مناسب نباشد. بنابراین هر خانواده برای موفقیّت بیشتر باید به دنبال روش مناسب و مخصوص به خود باشد.(۱)

۳- کلید موفّقیّت

متأسفانه نگاه غالب جوان‌های امروز نسبت به موفّقیّت، نگاهی مصرفی است. از نظر جوان امروز، این دیگران هستند که باید شرایط، محیط و فضای اجتماعی مناسبی را مهیّا کنند تا او به موفّقیّت برسد. مثلاً اگر از او درباره ی شغل آینده اش سؤال شود، پاسخ می‌دهد: «یک مغازه ی سه نبش برایم تهیّه کنید، فلان مبلغ سرمایه نیز در اختیارم بگذارید تا ثابت کنم که می‌توانم بسیار در کسب و کار موفق باشم!» یا درباره ی ازدواج می‌گوید: «همسری خوب و بساز با خانواده‌ای فهیم برایم پیدا کنید، آن وقت موفّقیّتم را در زندگی به شما ثابت خواهم کرد!» چنین جوانی به موفّقیّت نرسیده؛ بلکه تنها آن را مصرف کرده است. ساختاری که خداوند برای دنیا نهاده است، اصلاً چنین ساختاری نیست. ما باید تولید کننده ی موفّقیّت باشیم نه مصرف کننده ی آن. باید خود سفره ی موفّقیّت را با تمام ملزومات آن پهن کنیم؛ نه این که چنین سفره‌ای از قبل پهن شده باشد و ما فقط زحمت نشستن بر سر آن را بکشیم. موفّقیّت اکتسابی است، چیزی است که باید ایجادش کرد. البته یک سوی آن توفیق الهی است؛ که صد البته خداوند هیچ منعی برای توفیق بندگان خود قرار نداده است. خداوند در قرار دادن تقدیر ابایی ندارد. او می‌خواهد که همه ی ما موفّق باشیم. اصلاً او ما را برای موفّق بودن خلق کرده است. تمام آنچه که ما را به موفّقیّت یا شکست می‌رساند، در دستان خود ماست. داشتن چنین باوری، پیش نیازی مهم برای رسیدن به موفّقیّت است. «امیرالمؤمنین (علیه السلام) توفیق را رحمت و عنایت خدای مهربان و از کشش‌های پروردگار دانسته، ایشان توفیق را اساس کامیابی و خوشبختی و کلید نرمی و مدارا می‌داند.»(۲)

پس به خاطر داشته باشیم که داشتن خانواده ی موفّق، تابع برخورد پدر و یا مادرمان نیست. تابع شرایط اقتصادی جامعه نیست. حتی پایین یا بالا بودن قیمت مسکن نیز دلیل بر موفّقیّت و یا شکست ما نیست. نگوییم: «اگر می‌خواهید خانواده‌ای موفّق داشته باشیم، قیمت مسکن را پایین بیاورید، اشتغال ایجاد کنید، سطح رفاه عمومی را بالا ببرید.» اساساً باید نگاه خود را عوض کنیم. اگر باور کنیم که عامل موفّقیّتِ هر فردی، در وجود خودش است، نیمی از مسیر موفّقیّت را پیموده ایم.

اگر بالاترین نعمت‌های دنیا را نزد خود فرض کنیم، باز هم نمی‌توانند عامل موفّقیّت ما باشند. یک خانم نباید بگوید «موفّقیّت در این است که بهترین شوهر دنیا نصیبم شود؛» چون بهترین شوهر عالم نصیب زنانی همچون همسر نوح و لوط (علیه السلام) و امام حسن مجتبی (علیه السلام) شد، اما آنها نتوانستند موفّق باشند. یک آقا نباید بگوید: «موفّقیّت در این است که زن خوبی نصیبم شود». آیا همه ی همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خوب بودند؟ با این وجود چه کسی تردید دارد که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بهترین الگوی همسر موفّق است؟ آیا فرعون که همسری شایسته مانند آسیه داشت، موفّق بود؟ خداوند کلید موفّقیّت عبد را به دست خود او داده است. و می‌فرماید: (اللَّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ)(۳) همه چیز دست اوست. عزّت و ذلّت، خوشبختی و بدبختی در دستان اوست. اما خود گفته است آنچه به دست من است را به دست شما داده ام. شما تغییر دهید تا من هم تغییر دهم؛ شما موفّق شوید تا من هم موفّقتان کنم.

۴- تأثیر شناخت درمانی در تحصیل موفّقیّت

امروزه شناخت درمانی از مباحث مهم روان شناختی است به گونه‌ای که قوی ترین درمان را درمانِ شناختی می‌داند. شناخت درمانی معتقد است که به جای تغییرات مستقیم بر روی رفتار فرد، باید تغییرات مثبتی در بینش و نگاه او ایجاد کرد. غالباً یک روانشناس رفتار درمان، برای درمان یک فردِ افسرده چنین توصیه‌هایی دارد: «خبرهای ناراحت کننده به او ندهید، او را به مجالس شادی ببرید، وی را تشویق کنید که فیلم‌های شاد ببیند و کتاب‌های شاد بخواند.» درحقیقت روانشناسِ رفتاردرمان سعی دارد که با مدد از رفتارهای مثبت، رفتارهای منفی را به عقب براند. اما بیشتر روانشناسان چنین روشی را صحیح، کارآمد و پایدار نمی‌دانند. از نظر آنان بهترین روش، ایجاد تغییر در شناخت و بینش فرد است. مطابق با نظر این گروه، برای درمان افسردگی باید بینش و تفکری که منجر به یأس و افسردگی در فرد می‌شود، تغییر داد تا به تبع آن، تظاهرات افسردگی نیز از بین برود. این‌ها تأییدی بر اهمیتِ داشتنِ باورها و بینش‌های صحیح است.

با ایجاد شناخت، بینش و باورهای درست، قادر خواهیم بود که در یک سیر طبیعی، بدون هیچ تغییر مستقیمی در رفتار اعضای خانواده، آنها را به سوی موفّقیّت و تعالی هدایت کنیم. اعتقاد به اینکه هدف از خلقت انسان معرفت خداوند است و همه برای تحقق این هدف عظیم آفریده شده اند؛ و باور این نکته که خانواده بهترین جایگاه سیر و سلوک و معنویت است؛… همه و همه سنگِ بنای موفّقیّت یک خانواده است. چرا که این باورها، خانواده‌ای بر محور محبت، خیرخواهی، رقابت در معنویت، تغافل، رفق و مدارا ایجاد می‌کند که به سوی رشد و تعالی و نهایتاً موفّقیّت گام بر می‌دارد. اگر رفتارهای ما برخاسته از نگرش ما باشد، دیگر عاریتی نیستند؛ یعنی بدون اینکه بخواهیم عملی را بر خود تحمیل کنیم یا تظاهر به آن کنیم، به خودی خود رفتار صحیح به دنبال نگرش صحیح، تولید می‌شود. منتها این نگرش و شناخت را باید قبل از مواجهه با شرایط سخت در وجود خود پایدار کنیم. به این منظور باید عقاید و باورهای درست را همواره پیش چشم داشته باشیم؛ بر آنها تفکر و تعمق کنیم و حتی با وجود علم بر آنها، مکرراً آنها را از زبان افراد صاحب دل بشنویم تا در عمق جانمان نفوذ کنند. زیرا تأثیری که در شنیدن هست در دانستن نیست. اگر قبل از مواجهه با یک پیشامد ناگوار، خود را مسلّح به بینش‌های درست نکرده باشیم، هنگام روی دادن آن، عملکرد مناسبی نخواهیم داشت و غالباً بعد از گذر از این بحران، به یاد می‌آوریم که نگرش و رویکرد بهتری نیز وجود داشت و‌ای کاش با آن نگرش و رویکرد با آن حادثه برخورد می‌کردیم. چاره آن است که هنگام برخورد با ناملایمات کوچک تر، عمل بر باورهای صحیح را تمرین کنیم تا در حوادث بزرگ تر و بحران ها، دچار سردرگمی و برآشفتگی نشویم. مثلاً اگر قبل از مواجهه با مصیبت از دست دادن فرزند یا والدین، خود را به این باور رسانده باشیم که همه چیز این دنیا فانی است و بازگشت همه به سوی خالق است، دیگر در لحظه ی حادثه، دچار اندوه عظیم و واکنش‌های نسنجیده نخواهیم شد.

۵- تفاوت نگاه دینی و دیدگاه‌های غیردینی در مورد انسان

غالباً از نگاه روانشناسی کتاب‌هایی در بازار موجود است که همانند فرهنگ دینی، راه رسیدن به رفتار درست را داشتن اندیشه ی درست می‌دانند؛ اما ممکن است سؤال شود که تفاوت آن‌ها با آنچه که فرهنگ دینی در نظر دارد، چیست؟ پاسخ آنکه: افق دیدی که این کتاب‌ها برای ما در نظر دارند، بسیار محدودتر از آن است که در فرهنگ دینی ارائه می‌شود. وسعت نگاهی که در تعالیم دینی مطرح می‌شود، همچون خود انسان یک وسعت ابدی است. همچنین از نظر آنها تغییر در شناخت، غالباً به منظور تغییر در رفتار و رسیدن به عملکرد مطلوب است؛ اما در فرهنگ دینی، رسیدن به عقیده و شناختِ درست نیز به خودی خود یک ارزش است.

اساساً از منظر دین، هدف غایی خلقت انسان ها، رسیدن به معرفت و شناخت صحیح است. امام حسین (علیه السلام) می‌فرمایند: «خداوند بندگان را جز به منظور معرفت نیافرید».(۴) دیگر آن که غالباً محور بحث‌های چنین کتاب هایی، اعتماد به نفس است. در اینجا تمام کوشش بر قوی تر کردن نفس آدمی است. اگر نفس بخواهد مورد اتّکا فرد قرار بگیرد، چاره‌ای جز فربه کردن و قوی تر کردن آن نمی‌ماند. درحالی که در تعالیم و شناخت دینی، محور، اتکا بر الله یعنی خالق نفس است و فرد با چنین اتّکایی، به یک منبع قوی و باقی متصّل می‌شود. تمام توصیه‌های شناختی در دین به منظور یادآوری اراده ی الهی به عنوان اراده‌ای مافوق همه ی اراده هاست. همه ی جهت گیری‌ها به این سوی است که: (إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ‌) (۵) یعنی هنگامی که وجود چیزی را بخواهد، به او می‌گوید: باش پس می‌باشد. چنین کتاب‌هایی به دلیل ناتوانی و ناکارآمدی نفس، از تلقین به نفس مدد می‌جویند. اساساً ادبیات آنها ادبیات تلقین است. مثلاً در این کتاب‌ها توصیه می‌شود که روزی صد بار خطاب به خود بگویید: «من می‌توانم». در حالی که پشتوانه ی تلقین، نفس ضعیف آدمی است؛ نفسی که بسیاری از کارها از عهده اش خارج است؛ نفسی که حتی قادر به نگهدرای از خود نیز نیست. اگر هم در جایی واژه ی اتّکا به نفس را به کار می‌بریم، باید بدانیم که این اتّکا به اعتبار توکّل است که معنا می‌یابد. اگر ما می‌توانیم، به واسطه ی خداوند است که می‌توانیم؛ نه مستقل از او. در غیر این صورت چنین نگاهی شرک است. حضرت علامه طباطبایی نیز در تفسیر المیزان به صراحت می‌فرمایند که اعتماد به نفس شرک است. مبنای بحث شناختی در دین، تلقین نیست بلکه یقین است. یقین به خداوندی که عالِم، قادر و خیرخواه مطلق است. خداوندی که هم می‌داند، هم می‌تواند و هم خیر ما را می‌خواهد. اساساً از برآیند این سه چیز است که مفهوم توکّل متولّد می‌شود. پشتوانه ی توکّل، چنین خدایی است. پس هرچه از دوست رسد نیکوست. چرا که باور داریم که این دوست، دانا، توانا و خیرخواه است. بنابراین فهم و بینش دینی مقدمه زندگی موفق است؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «هرگاه خداوند بخواهد خیری را برای خانواده‌ای رقم بزند، آگاهی دینی شان را زیاد می‌کند؛ رفق و ملایمت را در معیشت آنها قرار می‌دهد؛ در کارهایشان آنان را میانه رو می‌کند و کوچکترهایشان را به احترام به بزرگترها وا می‌دارد و اگر غیر از این را خداوند برای اینها اراده کند اینها را رها و به خود واگذار کرده است».(۶)

بنابراین اگر زوج‌های جوان بخواهند از این خیر عظیم بهره مند شوند، باید در ابتدای ازدواج آگاهی دینی خود را در زمینه بینش، اخلاق و احکام دین افزایش دهند. همچنین در زندگی سخت نگیرند؛ یعنی نه آن قدر زهد به خرج دهند که به همسر و فرزندان فشار بیاید و نه آن قدر تجمل گرا باشند که کمر نان آور خانواده در زیر بار هزینه‌ها خم شود. علاوه بر اینها میانه رو باشند واز افراط و تفریط پرهیز کنند.

سرّ دلبران در کلام دیگران

زندگی ایده آل تکاپویی آگاهانه است. هر چه آگاهی و اشتیاق بیشتر شود، هماهنگی بین گذشته و آینده عالی تر خواهد شد. شخصیت انسانی، رهبر این تکاپو است. آن شخصیت که ازلیت سرچشمه ی آن، بی‌نهایت گذرگاهش، و ابدیّت کمال مطلوب آن است. آن حقیقت ابدی که نسیمی از جلال و محبتش، واقعیات هستی گذران را به تموّج درآورده، چراغی فرا راه پر نشیب و فراز ماده و معنا می‌افروزد.(۷) – «فرهنگ دینی، ما را به آرمان خواهی و داشتن آرمان‌های بسیار بلند دعوت کرده است. اما برای رسیدن به آنها همواره باید دو مطلب را در نظر داشته باشیم: اول آنکه نگاهمان به موفّقیّت، با توجه به واقعیت‌ها و محدودیت‌های موجود، نگاهی نسبی باشد و دوم آنکه بدانیم موفّقیّت امری تدریجی است؛ به عبارت دیگر موفّقیّت به یکباره به دست نمی‌آید، بلکه قدم به قدم حاصل می‌شود. – اصلی ترین ملاک سنجش موفّقیّت یک خانواده – که البته فقط اختصاص به خانواده ندارد بلکه در مورد شغل موفّق، زندگی موفّق، تحصیل موفّق و… هم صادق است- این است که بسنجیم تا چه میزان در جهت اصلی ترین و والاترین هدف آفرینش، یعنی بندگی و معرفت خداوند قرار دارد. خانواده‌ای موفّق است که جهت گیری تمام مسائل آن به سوی قله ی معرفت و بندگی باشد. – خانواده‌ای موفّق است که بینش‌ها و باورهایش بر پایه ی درستی بنیان نهاده شده است. این بینش‌ها یعنی نوع نگاه اعضای خانواده به خدا، خود، زندگی، مرگ، دنیا، مردم و… بر مبنای درست آن. آیا اعضای خانواده باور کرده اند که روزی خواهند مرد؟ آیا باور کرده اند که غرق در نعمت‌های خدا هستند؟ آیا دنیا را جای ماندن می‌دانند یا جای رفتن؟ به طور طبیعی این باورها در رفتارهایی که از خانواده و اعضایش سر می‌زند، خود را نشان خواهد داد. – معیار دیگر سنجش موفّقیّت خانواده، خُلقیّات است؛ مثلاً آیا اعضای خانواده اهل تواضع، رفق، تغافل، مدارا، بخشش و… هستند یا نه. – معیار نهایی برای سنجش موفّقیّت خانواده – که غالباً همه ی ما با این لایه و پوسته مواجه هستیم – رفتارهای یک خانواده است؛ یعنی بخشی که بیشتر از سایر بخش‌ها قابل مشاهده می‌باشد. بسیاری از بحث‌هایی که امروزه مطرح می‌شود و بسیاری از کوشش‌هایی که برای تغییر و اصلاح آن صورت می‌گیرد، ناظر به این بخش است. رفتارها بسیار مهم هستند؛ اما همان طور که ذکر شد رفتارها و تظاهرات بیرونی خانواده مبتنی بر اعتقادات و باورهای آن خانواده بنا می‌شود.»(۸) – شرط پیروزی و سعادت، یک اراده ی قوی است، شرایط دیگر اهمیت چندانی ندارد.(۹) – با غفلت، سستی و دوری از فعالیت مفید پیشرفتی در امور حاصل نمی‌شود. هر باغبانی می‌داند علف‌های هرز خود به خود می‌رویند و نیاز به این نیست که یک علف هرز بکاریم، رسیدن به گلها و چمن‌ها و سرسبز و با نشاط کردن فضای باغچه تلاش می‌خواهد؛ تلاش مداوم و روزانه.(۱۰) – از سنگ‌هایی که سر راهتان است برای ساختن پلکان رشد استفاده کنید.(۱۱)

احادیث

امام علی (علیه السلام): توفیق، عنایت خدای مهربان است.(۱۲) – امام علی (علیه السلام): توفیق، کلید نرمی و مداراست.(۱۳) – امام باقر (علیه السلام): در پاسخ به سؤال از معنای جمله ی «لا حَولَ وَ لا قُوّهَ إلاّ بالله»؛ معنایش این است که ما قدرت رویگرداندن از معصیت خدا نداریم، مگر به یاری خدا و توانایی بر طاعت خدا نداریم، مگر با توفیق خداوند عزوجل.(۱۴) – امام کاظم (علیه السلام): ایّوب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: پروردگارا، من هرگز چیزی دنیوی از تو نخواستم – و حالت عجب و غرور به او دست داد – در این هنگام قطعه‌ای ابر به طرف او آمد و ندایش داد که:‌ای ایّوب، چه کسی توفیق این کار را به تو داد؟ عرض کرد، تو‌ای پروردگار.(۱۵) – امام علی (علیه السلام): حفظ تجربه از توفیق (الهی) است.(۱۶) – امام علی (علیه السلام): همان گونه که جسم و سایه از هم جدا نمی‌شوند، دینداری و توفیق نیز از یکدیگر جدا نمی‌شوند.(۱۷)

پی‌نوشت‌ها

۱- تلخیص از مهارت‌های زندگیِ در سیره ی رضوی، (محمدرضا شرفی)، ص ۹۷-۱۰۳٫

۲- غررالحکم، صص ۲۰۳ و ۹۵۲؛ «التوفیق عِنایَهُ الرَحمن؛ التوفیق مِفتاحُ الرِفق».

۳- رعد/ ۱۱؛ (همانا خداوند بر هیچ گروهی آنچه را دارند تغییر نمی‌دهد، تا آن که آنان آنچه را در خود دارند تغییر دهند.)

۴- علل الشرایع، ج ۱، ص ۹؛ «إنَّ الله ما خَلَقَ العباد الاّ لیعرفون».

۵- یس / ۸۲٫

۶- مستدرک الوسایل، ج ۸، ص ۳۹۲؛ «إذا أرادَ الله ُ بأهل بَیت خَیراً فَقّهَهُم فی الدّینِ، و وقَّرَ صَغیرُهُم کبیرَهُم و رزَقَهُمُ الرِّفقَ فی مَعیشَتِهِم و القَصدَ فی نَفَقاتِهِم، و بَصَّرَهُم و بَصَّرَهُم عُیوبَهُم فیُتوبوا مِنها، و إذا أرادَ بِهم غیرَ ذلکَ تَرَکهُم هَمَلاً.»

۷- ایده آل زندگی و زندگی ایده آل، (علامه محمد تقی جعفری)، ص ۹٫

۸- سلسله نشست‌های پیک خوشبختی (ویژه زوج‌های جوان در دوران عقد)، گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین عمومی.

۹- خوشبختی چیست؟، ص ۱۴٫

۱۰- چگونه شاد و خنده رو باشیم؟ ص ۱۷۲٫

۱۱- همان، ص ۲۵۲٫

۱۲- غررالحکم، ص ۹۵۲؛ «عنه (علیه السلام): التَّوفیقُ عِنایَهُ الرَّحمن.»

۱۳- همان، ص ۲۷۳؛ «عنه (علیه السلام): التّوفیقُ مِفتاحُ الرِّفق».

۱۴- مستدرک الوسایل، ج۵، ص ۳۶۹؛ «الإمامُ الباقرُ (علیه السلام) لَمّا سُئلَ عن «لاحَولَ و لا قُوَّهَ إلاّ بالله»؛ فَقال مَعناهُ لا حَولَ لَنا عَن مَعصِیهِ اللهِ إلاّ بِعَونِ اللهِ، و لا قُوَّهً لَنا علی طاعَهِ الله إلاّ بِتَوفیقِ اللهِ عَزَّو جلَّ.»

۱۵- بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۳۵۳؛ «الإمامُ الکاظمُ (علیه السلام): إنَّ أیُّوبَ النَّبیَّ (علیه السلام) قال: یا ربِّ، ما سَألتُکَ شَیئاً مِن الدُّّنیا قَطُّ و داخَلَنی (وداخَلَهُ) شی ءُ، فأقبَلَت إلَیهِ سَحابَهٌ حتّی نادَتهُ: یا أیُّوبُ، مَن وَفَّقَکَ لِذلکَ؟ قالَ: أنتَ یا رَبَّ.»

۱۶- نهج البلاغه: الحکمه ۲۱۱؛ «الإمامُ علیُّ (علیه السلام): من التَّوفیق حِفظُ التَّجرِبَهِ.»

۱۷- غررالحکم؛ ص ۲۰۳؛ «الإمامُ علیُّ (علیه السلام): کَما أنَّ الجِسمَ و الظِّلَّ لایَفتَرِقانِ، کذلکَ الدِّینُ و التَّوفیقُ لا یَفتَرِقان.» منبع مقاله: بانکی پورفرد، امیر حسین، (۱۳۹۱)، سّر دلبران (عوامل آرامش بخش و نشاط آفرین در خانواده)، اصفهان: حدیث راه عشق، چاپ ششم. منبع مقاله : بانکی پورفرد، امیر حسین، (۱۳۹۱)، سّر دلبران (عوامل آرامش بخش و نشاط آفرین در خانواده)، اصفهان: حدیث راه عشق، چاپ ششم.

منبع: راسخون