شعیب

نوشته‌ها

عدالت خدا و عطای مساوی نعمت به کافر و مؤمن

اشاره:

بندگان خداوند در مراتب مختلف قرار دارند. برخی به خداوند ایمان دارند، برخی منکر خداوند است، برخی کافر اندذ و برخی مسلمان و همچنین در میان مسلمانان انسانهای خوب و بد وجود دارد. عدالت خداوند هم نسبت به مخلوقات و به ویژه انسانها معنا و مفهوم پیدا می کند. حالا که خداوند عادل است آیا عدل او نسبت به همگی مساوی است یا اینکه در شأن هرکسی عدالت او تفاوت پیدا می کند. در این مقاله به این مطلب پرداخته شده است.

 

در ابتدا باید دانست که از نظر اسلام رابطه انسان و جهان از نوع رابطه کشاورز است با مزرعه، و یا اسب دونده با میدان مسابقه، و یا بازرگان با بازار تجارت، و یا مانند عابد با معبد است.(۱) دنیا از نظر اسلام مدرسه انسان و محل تربیت انسان و جایگاه تکامل اوست،(۲) و نگرش ما به این دنیا باید دقیق و براساس واقعیت باشد. این دنیا، عالم حساب و کتاب انسان ها نیست بلکه میدان آزمایش و امتحان است تا بشر در آن استعدادها و گوهر وجودی خود را به منصه ظهور درآورد و در این مزرعه آخرت هر چه می تواند برای آن سرا بکارد تا در آنجا محصولی برای درو داشته باشد، در این حالت، حکمت اقتضای آن را دارد که ابزار و آلات این کار به همه عنایت شود و تبعیضی در بین آنها لحاظ نشود تا بهانه ای برای شخصی نماند که اگر زمینه ها برای من هم مهیا می شد من نیز گوی سبقت را از دیگران می ربودم، در نتیجه به بندگان عنایت هایی می شود. البته ناگفته نماند که در آن سرا در مورد نوع استفاده از این نعمت ها بازخواست خواهد شد و اگر در مسیر صحیح از آنها استفاده نشود در آن صورت دچار عذاب و عقاب خواهد شد. از اینرو سرانجام این نعمت‌ها برای افراد کافر چیزی جز نقمت و بلا و خسران ثمره ای نخواهد داشت ، بنابراین از طرف خداوند نقصان و کمبودی گذاشته نشده است و اختیار و سوء عمل کافر، وی را به این نتیجه سوق داده است.

به عبارت دیگر نعمت و بلا نسبی است و نعمت بودن نعمت، بستگی دارد به نوع عکس العمل انسان در برابر آن نعمت، که شاکر باشد یا کفور. و همچنین بلا بودن نقمت و بلا، بستگی دارد به نوع عکس العمل انسان در برابر آن که صابر و خویشتندار باشد یا سست عنصر و بی اراده. از اینرو، یک چیز نسبت به دو شخص، وضع مختلفی می یابد، یعنی یک چیز برای یک نفر نعمت است، و همان چیز برای شخص دیگر نقمت و بلا.(۳)

به همین خاطر است که می گوییم دارایی و سلامتی و اولاد و… نعمت مطلق نیستند و نداری و مصائب و مشکلات و سختی هایی که در مسیر زندگی بشر قرار می گیرند به طور مطلق نمی توان بر روی آنها مارک بلا و عذاب مطلق زد بلکه نوع عکس العمل انسان است که از این موقعیت بوجود آمده چگونه استفاده کرده چه راهکاری را برای خود برگزیند.

علاوه بر آن باید دانست که براساس آیه شریفه رَحْمَتِی وَسِعَتْ کلَّ شَیءٍ(۴) ارزانی داشتن نعمت از فضل و رحمت الهی سرچشمه می گیرد و خداوند بر اساس رحیمیت جهان شمول خویش به بندگان و مخلوقات خود چه انسان باتقوا و شاکر، و چه کافر و ملحد نعمت می بخشد نه اینکه آنها استحقاق آن نعمت را داشته باشند تا اشکال شود که کافران و ملحدان چنین استحقاقی را ندارند، در یک کلام «نعمت بر اساس فضل و رحمت است نه استحقاق».

در عین حال رحمت دیگری برای باری تعالی است که از آن با عنوان رحیمیت خداوند یاد می شود که این رحمت مختص متقین و مؤمنین می باشد که در قرآن کریم در آیاتی همچون ۵۶ و ۱۵۶ سوره اعراف به آن اشاره شده است آنجا که می فرماید: إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَریبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ(۵)

نکته دیگر اینکه: دادن این نعمت ها به افراد، ملاک رضایت و یا سخط و نارضایتی خداوند نیست همانطور که امیر مومنان به آن اشاره کرده می فرمایند: فَلَا تَعْتَبِرُوا الرِّضَی وَ السُّخْطَ بِالْمَالِ وَ الْوَلَدِ جَهْلًا بِمَوَاقِعِ الْفِتْنَهِ وَ الِاخْتِبَارِ فِی مَوْضِعِ الْغِنَی وَ الِاقْتِدَارِ(۶)یعنی چون نمی دانید که خداوند چگونه مردم را آزمایش می کند و چگونه آنها را با ثروت و یا تنگدستی امتحان می نماید خشنودی و خشم خدا را با داشتن ثروت و فرزند و یا نداشتن آن نسنجید، آنگاه به این آیه شریفه استشهاد می فرمایند که: أَیحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیراتِ بَلْ لا یشْعُرُون(۷) آنها (احزاب و گروه های لجوج و متعصب و خود خواه) گمان می کنند اموال و فرزندانی که به آنان داده ایم برای این است که درهای خیرات را به سرعت به روی آنها بگشائیم؟! (چنین نیست) بلکه آنها نمی فهمند.

آنها نمی دانند که این اموال و فرزندان فراوان در حقیقت یک نوع عذاب و مجازات یا مقدمه عذاب و کیفر برای آنها است، آنها نمی دانند که خدا می خواهد آنها را در ناز و نعمت فرو برد تا به هنگام گرفتار شدن در چنگال کیفر الهی، تحمل عذاب بر آنها دردناک تر باشد، زیرا اگر درهای نعمت ها به روی انسان بسته شود و آمادگی پذیرش ناراحتی ها را پیدا کند مجازات ها زیاد دردناک نخواهد بود، اما اگر کسی را از میان ناز و نعمت بیرون کشند و به سیاه چال زندان وحشتناکی بیفکنند فوق العاده دردناک خواهد بود.

به علاوه این فراوانی نعمت، پرده های غفلت و غرور را بر روی چشمان او ضخیم تر می‌‌کند تا آنجا که راه بازگشت بر او غیر ممکن می شود.

این همان چیزی است که در سایر آیات قرآن از آن اشاره به «استدراج در نعمت» شده است.(۸)

در حدیث است که در زمان حضرت شعیب مردی بود کافر نعمت، فاسق و فاجر. خدمت حضرت شعیب آمد و گفت که شعیب! این چگونه است، اینهایی که شما اسمش را گناه گذاشته اید من همه این گناهها را مرتکب می شوم. معلوم می شود خدا مرا خیلی دوست دارد برای اینکه هرگز مرا عقاب نمی کند. حضرت شعیب در عالم وحی از خدا سؤال کرد که این بنده چنین می گوید. به او وحی رسید که به او بگو که ما مدتهاست که تو را گرفته ایم و تو خود خبر نداری.

همین که اساساً ما هیچ اشکالی در کار تو به وجود نمی آوریم این بدترین عقوبت هاست که نمی خواهیم تو رویت به طرف ما بیاید.

این، اخذ تدریجی است و در تعبیر قرآن «استدراج» آمده است و یکی از بدترین عقوبتهاست، چون مجال و فرصت توبه کردن را از انسان می گیرد، یعنی انسان می رسد به حالی که لطف و عنایت خدای متعال، دیگر به هیچ نحو شامل حال او نمی شود و انسان این مقدار شایستگی ندارد که خدا او را با یک گرفتاری متوجه خودش کند و اینگونه غرق در غفلت و خود شیفتگی می‌گردد و بیشتر به عذاب ابدی خود نزدیک می‌شود.(۹)

کلام آخر اینکه باید نگاه ما به این عالم نگاه کلی نگر باشد و مجموعه این عالم را با تمام مجموعه بسنجیم و نه نگاهی جزئی نگر.

پی نوشت:

  1. با تعابیر متفاوتی که در روایات آمده است.
  2. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، ج۱۶، ص۵۵۵.
  3. همان، ج۱، ص۱۸۴.
  4. اعراف : ۱۵۶ یعنی: «رحمتم همه چیز را فرا گرفته است».
  5. اعراف : ۵۶ یعنی: «زیرا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است».
  6. سید رضی، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، نشر دار الأسوه للطباعه و النشر، چاپ اول، ۱۴۱۵ق، ص۲۹۱.
  7. مومنون : ۵۵ ـ۵۶.
  8. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، ۱۳۷۴ش، ج۱۴، ص۲۶۲ـ۲۶۳. (برای توضیح بیشتر درباره استدراج به ج۷ تفسیر نمونه ذیل آیه۱۸۲سوره اعراف مراجعه فرمایید).
  9. مجموعه آثار، همان، ج۲۷، ص۶۱۴ـ۶۱۵.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

درخواست معجزات اقتراحى از پیامبر(ص)

آیه ۵۲ سوره «عنکبوت» درحقیقت پاسخ کسانى است که بر اثر لجاجت، واصرار در باطل، حاضر نبودند به هیچ قیمتى در برابر بیان مستدل و منطقى قرآن، تسلیم شوند، و آوردن کتابى همچون قرآن به وسیله فرد درس نخوانده اى، هم چون پیامبر(صلى الله علیه وآله)، ـ که دلیل روشنى بر حقانیت وى بود ـ بپذیرند، دست به بهانه جوئى تازه اى زدند، قرآن مى گوید: آنها از روى سخریه و استهزاء «گفتند: چرا معجزاتى (هم چون معجزات موسى و عیسى(علیه السلام)) از سوى پروردگارش بر او نازل نشده است»؟ (وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّهِ).

چرا او عصاى موسى، و ید بیضاء، و دم مسیحا، ندارد؟

چرا او هم دشمنان خود را با معجزات بزرگ، نابود نمى کند؟ آن گونه که موسى و شعیب و هود و نوح و صالح(علیه السلام)کردند؟

و یا همان گونه که در سوره «اسراء» از زبان این گروه آمده است: «چرا پیامبر اسلام، نهرها و چشمه هاى آب جارى از بیابان خشک «مکّه» ظاهر نمى کند»؟ «چرا قصرى از طلا ندارد»؟ «چرا به آسمان صعود نمى کند»؟ و «چرا نامه اى از سوى خدا از آسمان براى آنها نمى آورد»!!.(۱)

بدون شک، پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) معجزات دیگرى غیر از قرآن مجید داشته، و تواریخ نیز با صراحت از آن سخن مى گوید، ولى، آنها با این سخنانشان، دنبال تحصیل معجزه نبودند، بلکه، از یکسو، مى خواستند اعجاز قرآن را نادیده بگیرند، و از سوى دیگر، تقاضاى معجزات اقتراحى داشتند (منظور از معجزات اقتراحى، این است که پیامبر(صلى الله علیه وآله)طبق تمایلات این و آن، هر امر خارق العاده اى را که پیشنهاد کنند، انجام دهد، مثلاً این یکى پیشنهاد خارج ساختن چشمه هاى آب کند، دیگرى بگوید: من قبول ندارم، باید کوه هاى «مکّه» را طلا کنى، سومى هم بهانه بگیرد، که این کافى نیست باید به آسمان صعود کنى، و به این ترتیب معجزه را به صورت بازیچه بى ارزشى در آورند، و تازه آخر کار بعد از دیدن همه اینها ساحرش بخوانند).

لذا قرآن در آیه ۱۱۱ سوره «انعام» مى گوید وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَهَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْء قُبُلاً ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا: «اگر ما فرشتگان را بر آنها نازل کنیم، و مردگان زنده شوند و با آنها سخن بگویند و همه چیز را در برابر آنها محشور نمائیم، باز هم ایمان نمى آورند»!

به هر حال، قرآن براى پاسخگوئى به این بهانه جویان لجوج، از دو راه وارد مى شود: نخست مى گوید: به آنها «بگو معجزه، کار من نیست که با تمایلات شما انجام گیرد، معجزات همه نزد خدا است» (قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللّهِ).

او مى داند چه معجزه اى، با چه زمانى و براى چه اقوامى متناسب است، او مى داند: چه افرادى در صدد تحقیق و پى جوئى حقند، و باید خارق عادات به آنها نشان دهد، و چه افرادى بهانه گیرند و دنبال هواى نفس؟

و بگو: «من فقط انذار کننده و بیم دهنده آشکارم» (وَ إِنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ).

تنها وظیفه من انذار و تبلیغ است، و بیان کلام خدا، اما ارائه معجزات و خارق عادات، تنها به اختیار ذات پاک او است، این یک پاسخ.

پاسخ دیگر این که: «آیا همین اندازه براى آنها کافى نیست که ما این کتاب آسمانى را بر تو نازل کردیم، که پیوسته بر آنها تلاوت مى شود» (أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ یُتْلى عَلَیْهِمْ).

آنها تقاضاى معجزات جسمانى مى کنند، در حالى که قرآن برترین معجزه معنوى است.

آنها تقاضاى معجزه زود گذرى دارند، در حالى که قرآن معجزه اى است جاویدان، و شب و روز، آیاتش بر آنها خوانده مى شود.

آیا امکان دارد، انسانى درس نخوانده ـ و حتى اگر فرضاً درس خوانده بود ـ کتابى با این محتوا و این جاذبه عجیب، که فوق توانائى انسانها است بیاورد؟ و عموم جهانیان را دعوت به مقابله کند، و همه در برابر آن عاجز و ناتوان بمانند؟!

اگر راستى منظور آنها، معجزه است، ما به وسیله نزول قرآن، بیش از آنچه آنها تقاضا دارند در اختیارشان گذارده ایم، ولى نه، آنها حق طلب نیستند، بهانه جو هستند.

باید توجه داشت: جمله «أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ» (آیا براى آنها کافى نیست؟) معمولاً در مواردى گفته مى شود، که انسان کارى ما فوق انتظار طرف، انجام داده، و او از آن غافل است، یا خود را به غفلت مى زند. مثلاً مى گوید: چرا فلان خدمت را به من نکردى، و ما انگشت روى خدمت بزرگترى مى گذاریم، که او آن را نادیده گرفته، و مى گوئیم آیا کافى نیست که ما چنین خدمت بزرگى به تو کردیم؟!

از همه اینها گذشته، معجزه باید هماهنگ با شرائط زمان، مکان و چگونگى دعوت پیامبر باشد، پیامبرى که آئینش جاودانى است باید معجزه جاودانى داشته باشد.

پیامبرى که دعوتش جهان گیر است، و باید قرون و اعصار آینده را نیز در بر گیرد، باید معجزه روحانى و عقلانى روشنى داشته باشد، که فکر همه اندیشمندان و صاحب خردان را به سوى خود جذب کند. مسلماً براى چنین هدفى، قرآن مناسب است، نه عصاى موسى(علیه السلام) و ید بیضا.(۲)

 ۱ ـ اسراء، آیات ۹۰ تا ۹۳٫

۲٫ تفسیر نمونه، جلد ۱۶، صفحه ۳۳۲٫