شرح دعای کمیل

نوشته‌ها

شرح دعای کمیل (۲)

کمیل بن زیاد نخعى

دانشمندان و علماى بزرگ چه شیعه مسلک، و چه سنّى مذهب کمیل را به قوّت ایمان، و قدرت روح، و اندیشه پاک، و خلوص نیت، و متخلّق به اخلاق حمیده، و آراسته به اعمال شایسته ستوده‏ اند.

بزرگان هر دو مسلک بر عدالت و جلالت و عظمت و کرامت او اتفاق نظر دارند.

۱.کمیل از خواصّ و بزرگان اصحاب امیرالمؤمنین و حضرت مجتبى علیه السلام است.

۲.امیرالمؤمنین علیه السلام کمیل را یکى از ده نفر یاران مورد اطمینانش به حساب آورده است.

۳.کمیل از بهترین شیعیان و عاشقان ، و محبّان ، و علاقه‏ مندان به امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است.

۴.مسائل و سفارشات و وصایایى که امیرالمؤمنین به کمیل داشته از ایمان عظیم و معرفت فوق العاده کمیل حکایت دارد.

۵.حتى اهل سنّت، کمیل را در همه امور مورد اطمینان معرفى کرده‏ اند.

عرفا و صاحبدلان، و اهل سیر و سلوک، و مشتاقان لقاى محبوب کمیل را صاحب سرّ امیرالمؤمنین، و خزینه معارف معنوى مولی ‏الموحدین می ‏شناسند.

کمیل هیجده سال روزگار نورانى، و عصر بابرکت پیامبر بزرگ اسلام را دریافت و از انوار ملکوتى مقام نبوّت بهره ‏مند شد.

کمیل انسانى بزرگوار، و موجودى شریف و پاک است، که به خاطر لیاقتش به دست حجّاج بن یوسف ثقفى به شرف شهادت نایل آمد، شهادتى که محبوبش على علیه السلام از وقوعش به او خبر داد.

حجاج بن یوسف خون خوار، زمانى که از جانب حاکم ستمگر اموى والى عراق شد به جستجوى کمیل برخاست تا او را به جرم محبّت اهل‏ بیت، و به گناه شیعه بودن که در فرهنگ بنی ‏امیه بالاترین گناه بود به قتل برساند.

کمیل خود را از حجاج پنهان داشت، حجّاج حقوق منسوبان و اقوام کمیل را از بیت المال قطع کرد، زمانى که کمیل از قطع حقوق اقوامش آگاه شد، گفت از عُمْر من چیزى نمانده، شایسته نیست وجود من سبب قطع رزق و روزى گروهى شود، لذا از محلّ و مرکزى که پنهان بود درآمد و به نزد حجّاج رفت، حجاج گفت براى به کیفر رساندنت در جستجوى تو بودم، کمیل گفت : آنچه از دستت برآید انجام ده، از عمر من جز زمانى اندک نمانده است، در این نزدیکى بازگشت من و تو به سوى خداست، مولاى من به من خبر داده، که قاتل من توئى، آنگاه حجاج فرمان داد تا سر مقدّس آن مرد الهى و چهره ملکوتى را در حالى که در آستانه سن نود سالگى قرار داشت ، از بدن جدا کردند، اکنون مرقد مطهّر او در منطقه ثویه بین نجف و کوفه معروف خاص و عام، و زیارتگاه اهل دل است.

دعاى کمیل

عارفان عاشق، و عاشقان عارف، بیدار دلان منصف، و شایستگان به حقایق متّصف، جایگاه دعاى کمیل را در میان همه دعاها چون جایگاه انسان در میان همه موجودات می ‏دانند، یعنى چنانکه انسان را اشرف خلایق به حساب می ‏آورند، دعاى کمیل را اشرف دعاها على علیه السّلام :

افضلُ الاعمالِ أن تَموتَ و لسانُک رَطْبٌ بِذِکر اللّه (ابن ابى الحدید، ج۲۰، ص۳۴۷)

بهترین اعمال آن است که در حالى بمیرى که زبانت به یاد خداتر و تازه باشد.

می ‏شمارند و از آن تعبیر به انسان الادعیه می‏ کنند.

نظر و رأى دقیق علامه کم نظیر، محقق خبیر و حدیث شناس آگاه حضرت مجلسى بر این است که دعاى کمیل بهترین دعاه است.

مجلسى بزرگوار در کتاب «زادالمعاد»، به نقل از کتاب «اقبال» سید بن طاوس می‏ نویسد: کمیل گفته: روزى در شهر بصره خدمت مولایم على علیه السلام نشسته بودم، سخن از شب پانزدهم شعبان به میان آمد، حضرت فرمود: هر که آن شب را به عبادت زنده بدارد، و دعاى حضرت خضر را بخواند یقینا دعایش مستجاب می‏شود، وقتى حضرت به منزل بازگشت، خدمتش مشرّف شدم، چون مرا دید فرمود: براى چه کارى آمده‏اى؟ گفتم به طلب دعاى خضر به حضورت آمده ‏ام. فرمود: بنشین، سپس به من خطاب کرد: اى کمیل هنگامى که این دعا را حفظ کنى در هر شب جمعه یا ماهى یکبار، یا سالى یکبار، یا به عمر یکبار بخوان، خواندن این دعا تو را از شرّ دشمنان کفایت می‏کند، یارى می ‏شوى، روزیت می ‏دهند، و گناهانت آمرزیده می‏ شود.

اى کمیل طول مصاحبت و خدمتت سبب شد که تو را به چنین نعمت و کرامتى سرافراز کنم، سپس فرمود بنویس و دعا را به من تلقین فرمود.

عالم ربّانى، مناجاتى عارف، مرحوم کفعمى، در کتاب باعظمت مصباح صفحه ۵۵۵ می ‏نویسد: امیرالمؤمنین علیه السلام این دعا را در حال سجده قرائت می ‏کرد!!

خواننده این دعا در شب جمعه پس از رعایت شرایط دعا بهتر است دعا را به سوى قبله، و با بدنى فروتن، و دلى خاشع، و نیتى خالص و چشمى اشکبار ، و صدایى محزون قرائت کند، بدون شک دعا با چنین کیفیتى به مقام اجابت نزدیک، و ظهور آثارش حتمى است.۶

چشم اشکبار در پیشگاه حضرت حق از اعتبارى عظیم، و ارزشى والا برخوردار است، و اشک چشم، و گریه با سوز، سبب آمرزش گناه، و خاموش شدن آتش غضب ربّ، و عامل جذب رحمت حق به سوى گریه کننده است.۷

از حضرت صادق علیه السلام روایت شده: چیزى نیست مگر اینکه براى آن پیمانه و وزنى است جز گریه، قطره اى از آن دریاهائى از آتش را خاموش کند، هنگامى که چشم به اشک بنشیند، چهره تیرگى و خوارى نبیند، و چون اشک روان گردد، خدا آن را بر دوزخ حرام گرداند، به راستى اگر در امّتى یک گریان باشد، همه مورد ترحّم قرار گیرند.۸

و نیز آن حضرت فرمود: هر دیده‏اى در قیامت گریان است مگر سه دیده، دیده‏ اى که از آنچه خدا حرام کرده بر هم نهاده شده، و دیده‏ اى که در راه خدا بیدارى کشیده، و دیده ‏اى که در دل شب از بیم خدا گریسته.۹

بسم الله الرحمن الرحیم

شروع دعاى شریف کمیل با منبع نورى بی‏ نهایت چون بسم الله، احتمال دارد به سبب چند دلیل باشد:

۱ـ امیرالمؤمنین(ع) از رسول خدا(ص) و رسول خدا از پروردگار جهانیان روایت کرده که: پروردگار فرمود: «کُلُّ أمرٍ ذى بالٍ لَمْ یبدء بِبِسْم اللّه فَهُوَ أَبْتَر؛۱۰ هر کار بزرگى که در آن ابتدا به نام خدا نشود، تباه و ضایع است، و به محصول و نتیجه نمی‏رسد.»

۲ـ طبرسى در کتاب پرقیمت «مکارم الاخلاق» از موسى بن جعفر(ع) روایت می ‏کند: «ما من احد دهمه أمر نعمه أو کربه کربه فرفع رأسه إلى السّماء ثمّ قال ثلاث مرات بسم الله الرحمن الرحیم الاّ فرج الله کربته و اذهب غمّه؛ هیچ کس نیست که او را غم و غصه‏اى فرا گیرد و سر خود را به آسمان بردارد و سه بار بسم الله الرحمن الرحیم بگوید، مگر این که خدا ناراحتیش را برطرف کند، و غصه‏ اش را از میان بردارد.»

۳ـ در حدیث بسیار مهمّى آمده: «لا یردّ دعاء أوّله بسم الله الرحمن الرحیم؛ دعایى که ابتدایش بسم الله الرحمن الرحیم باشد، مردود درگاه حق نمی ‏شود.»

۴ـ رسول خدا(ص) زبانه ‏هاى آتش دوزخ را نوزده عدد شمرده‏ اند و فرموده ‏اند: کسى که بخواهد خداى تعالى او را از این نوزده زبانه رهایى بخشد، اشتغال به خواندن بسم الله الرحمن الرحیم که نوزده حرف است پیدا کند، تا خداى مهربان هر حرفى از آن را سپر و حایلى از آن نوزده زبانه قرار دهد.

۵ـ از رسول خدا(ص) روایت شده: هرگاه آموزگارى بسم الله الرحمن الرحیم را به کودکى بیاموزد، خداى تعالى براى آن کودک و پدر و مادر و آموزگارش برات آزادى از دوزخ ثبت کند.

۶ـ از پیامبر اسلام روایت شده: امّتم را در قیامت به جایگاه محاسبه اعمال نگاه دارند، و اعمالشان را به ترازوى سنجش نهند، خوبی هایشان بر بدی هایشان سنگینى کند، امّت‏ هاى گذشته فریاد برآورند که با خوبی هاى اندکشان، چرا کفّه خوبی ها از بدیها سنگین ‏تر آمد؟ پیامبرانشان پاسخ گویند: براى اینکه ابتداى گفتارشان سه نام از نام ‏هاى حق بوده: الله، رحمن، رحیم. که اگر آن نام‏ها را در کفّه‏اى نهند، و دیگر حسنات و سیئات بنی ‏آدم را در کفّه‏اى، کفّه آن سه نام سنگین ‏تر آید.

۷ـ از حضرت رضا(ع) روایت شده که بسم الله الرحمن الرحیم (اسم اعظم حق) از سیاهى چشم به سپیدى آن نزدیک‏تر است.

بدون شک، اگر دعا (بخصوص دعاى کمیل) با اسم اعظم حق شروع شود، یقینا به اجابت می‏رسد و خواننده ‏اش همراه با خواسته‏ هایش مورد پذیرش حق قرار گیرد.

بسم الله شراب طهورى است که وقتى کام جان و گلوى قلب از دست ساقى عشق سر کشد، وجد و حالى و نشاط و شورى بیرون از توصیف پیدا می‏ کند و مجذوب جاذبه معشوق می ‏شود و تا رسیدن به وصال محبوب سر از پا نشناخته بدون خستگى و سستى راه را طى می ‏کند.

على علیه السّلام :

ذاکِرُ الله فى الغافلینَ کالشجرهِ الخضراء فى وسط الهشیم، و کالدّار العامره بین الرُبوع الخَربه.(ابن ابى الحدید، ج۲۰، ص۳۴۷)

آن که در میان غافلان، به یاد خداست مانند درختى سبز و خرم در میان گیاهان خشک و چون خانه‏اى آباد بین خانه‏هاى خراب است.

از می ‏عشق مست خواهم شد وز نگاهى ز دست خواهم شد

پیش بالاى سر و بالایى خواهم افتاد و پست خواهم شد

غمزه یار اگر بود ساقى باده ناخورده مست خواهم شد

گر از این دست باده‏اى خواهد می ‏کش و می ‏پرست خواهم شد

در ره او زپاى خواهم ماند رفته رفته زدست خواهم شد

گرچه در عشق نیست گشتم فیض باز از عشق مست خواهم شد

دورنمایى از اشارات

و لطائف بسم الله

کلمه اسم بنا به اعتقاد بزرگان علم صرف و نحو، برگرفته از سموّ به معناى رفعت و بزرگى و بلندى و برترى است.

خداى مهربان، لفظ اسم را با اتصال به حرف (با) در این کلام نورانى و اثربخش آورد، تا انسان به هنگام جارى کردنش بر زبان توجه داشته باشد که می‏ خواهد با ذکر اسم دوست به حضرت دوست متوسل شود و بداند که توسل به دوست با جارى کردن اسم او فقط به زبان میسّر نمی‏ شود، بلکه تا صفحه دل را از آلودگی هاى اخلاقى و آئینه جان را از ناپاکی هاى معنوى پاک نکند و زبان را به آب استغفار از سخنان یاوه و بیهوده و ذکر اغیار نشوید، روح توسّل و زمینه جلوه محبوب بر باطن وجود فراهم نگردد، و به این معناى مهم و حقیقت اهمّ عنایت داشته باشد که بدون طهارت دل و پاکى جان و اخلاص در نیت و توجّه به فقر ذاتى خود، و بی ‏نیازى حضرت دوست، جارى کردن نام مبارکش بر زبان کمال بی‏ادبى و گستاخى است.

هزار بار بشویم دهان به مشک و گلاب هنوز نام تو بردن کمال بی ‏ادبى است

حضرت حق در برترین مراتب پاکى و تقدّس است و انسان خاکى در پست ‏ترین مقام تعلّق و تدنّس، و این پست ‏ترین مقام، بدون واسطه و سبب از مرحله رذالت به اوج عزّت و جلالت ترقى نمی ‏کند. به همین خاطر، خداى مهربان بسم الله را بین خود و انسان وسیله و واسطه قرار داد تا انسان با اتصال به معنا و مفهوم این کلام عرشى، و تجلى دادن حقایق آن در جان فرشى، قدم همّت بر نردبان رفعت نهد و زمینه جلوه قابلیت مشاهده جمال و جلال از روزنه غیب بر او فراهم آید.

عارفى عاشق و صاحبدلى آگاه گفته: حرف (یا) اشاره به هدایت و شروع حرکت و سلوک است، و از (با) تا حرف سین ـ که رمزى از سرّ معرفت است ـ بیابانى بیکران و بادی ه‏اى بی‏ پایان است. محو شدن (الف) اسم در بیابان بیکران و بادیه بی‏ پایان بین (با) و (سین)، اشاره به این دارد که سالک این راه تا انانیت و منیت و خودى و خودیت را در پرتو انوار توحید محو نکند و در آتش عشق و محبت دوست نسوزاند و جز حال تسلیم و بندگى از او باقى نماند، به سرّ معرفت نرسد و در عرصه نورانى (میم) مراد راه نیابد.

گروهى از اهل حال برآنند که (با) اشاره به برّ و نیکى او به همگان است و اغلب به عوام از مردم تعلق دارد که اهل نفوسند، و (سین) عبارت از سرّ او به خواص است که ارباب قلوبند، و (میم) نشانه محبت اوست که نصیب اخصّ الخواص است که اصحاب اسرارند.

در کتاب شریف کافى، توحید صدوق، معانى الاخبار و تفسیر عیاشى از حضرت صادق(ع) روایت شده که هر حرفى از این حروف سه گانه، اشاره به اسمى از اسماء حسنى است: (با) بهاى الهى (سین) سماى الهى است که به معناى بلندى و رفعت نور اوست، و (میم) مجد و بزرگوارى حضرت حق است.

جمعى از مجذوبان عاشق گفته‏ اند: (با) اشاره به بصیر، و (سین) کنایه از سمیع، و (میم) گویاى کلمه مُحصى یعنى شماره کننده است.

گویا قرائت کننده بسم الله را به این معانى آگاهى می ‏دهد که بصیرم؛ پس ظاهر و باطن همه اعمال و کارهایت را می‏ بینم، و سمیعم؛ در نتیجه همه گفته ‏ها و دعاهاى تو را می‏ شنوم، و محصیم ؛ نهایتا نَفَس‏هایت را شماره می ‏کنم. بنابراین، در سایه بصیرتم از ریا و خودنمایى در عمل اجتناب کن تا تو را لباس پاداش ابدى بپوشانم، و در سایه سمیعی‏ام از گفتار بیهوده و باطل بپرهیز تا تو را خلعت فیض و صفا و غفران و اصلاح دهم، و در سایه محصى بودنم، یک نفس غافل مشو تا عوض آن حضور لقایت بخشم.

عارفان عاشق و سالکان مجذوب و سوختگان آتش محبّت محبوب می‏ گویند: از معانى و مفاهیم ملکوتى و عرفانى و عرشى بسم‏ الله، کسى بهره ‏مند شود که بر بلاى دوست صبر کند و سرّ و باطن خود را به سلوک در صراط مستقیم فنا مشغول سازد، تا به فضاى نورانى (میم) مشاهده برسد.

تا به دامان تو ما دست تولاّ زده‏ ایم به تولاّى تو بر هر دو جهان پا زده ‏ایم

تا نهادیم به کوى تو صنم روى نیاز پشت پا بر حرم و دیر و کلیسا زده ‏ایم

در خور مستى ما رطل و خم و ساغر نیست ما از آن باده کشانیم که دریا زده ‏ایم

همه شب از طرب گریه مینایى و جام خنده بر گردش این گنبد مینا زده ‏ایم

تا نهادیم سر اندر قدم پیر مغان پاى بر فرق جم و افسر دارا زده ‏ایم

جاى دیوانه چه در شهر ندادند هما من و دل چند گهى خیمه به صحرا زده ‏ایم

کلمه مبارکه الله، اسم جامع و نام کاملى است براى ذات مقدّسى که مستجمع همه صفات کمال است. و گفته ‏اند: سه معنا در آن مندرج است:

على علیه السّلام :

ثلاثـهٌ من أشدِّ الاعمـالِ: ذِکرُ الله علـى کلّ حالٍ، و مُواسـاهُ الاخوانِ بِالمـال، وانصـافُ النـاسِ مِن نَفسِک

(مستدرک نهج البلاغه، ص۱۶۴)

سه چیز از سخت‏ ترین کاره است: در همه حال به یاد خدا بودن، یارى دوستان با مال و انصاف دادن به مردم از خودت.

۱ـ دایم ازلى، قائم ابدى و ذات سرمدى است.

۲ـ عقول و اوهام، در معرفت او متحیر و سرگردانند و ارواح و افهام در طلب او سرگشته و ناتوانند.

۳ـ مرجع رجوع و بازگشت همه خلایق و موجودات است.

اصحاب لطائف و اشارات گفته ‏اند: الله، اسم اعظم است و اساس توحید بر آن است، و کافر به سبب گفتن این کلمه از پستى کفر به اوج ایمان انتقال یابد، البته در صورتى که نیت صادقانه دلش، گفتار زبانش را بدرقه کند.

کافر با گفتن این کلمه از دنیاى غفلت و ناپاکى، و از عرصه تنهایى و وحشت به دایره هشیارى و پاکى و انس و امنیت درآید. اگر به جاى لااله الا الله، لا اله الا الرحمان یا نام دیگر گوید، از کفر بیرون نیاید و وارد دایره اسلام نشود، رستگارى و فلاح بندگان در گرو ذکر این نام نورانى و کلمه طیبه و اسم عرشى است.

منقبت کمال ذاکران به شرف این اسم، کامل و تمام است، شروع و ابتداى هر کار به آن درست آید، و پایان و اختتام به آن انتظام یابد. استحکام قواعد رسالت به اوست که: محمد رسول الله، و استوارى و تأیید پایه ‏هاى ولایت به آن است که: على ولى الله از خواصّ این اسم آن است که چون الف آن را حذف کنند «لله» باقى می‏ ماند که «لله الامر من قبل و من بعد». و اگر لام اول را بیندازند «له» باقى خواهد ماند که «له الملک و له الحمد». و اگر لام دوم را بیندازند «هو» باقى ماند که دلالت بر ذات دارد، «قل هو الله احد» پس نامى که این همه ویژه‏گى دارد، اسم اعظم است.

خوشا آن سر که سوداى تو دارد خوشا آن دل که غوغاى تو دارد

ملک غیرت برد، افلاک حسرت جنونى را که شیداى تو دارد

دلم در سر تمناى وصالت سرم در دل تماشاى تو دارد

فرود آید به جز وصل تو هیهات سر شوریده سوداى تو دارد

چو ماهى می‏ طپم بر ساحل هجر که جانم عشق در پاى تو دارد

چگونه تن زند از گفت و گویت چو در سر فیض هیهاى تو دارد

کلمه رحمن ریشه و پایه ‏اش لغت «رحمت» است، و بنا به عقیده بزرگان علم نحو و صرف و آگاهان لغت شناس، صیغه مبالغه است و دلالت بر کثرت دارد. نزد دانشمندان دین و متخصصان معارف الهیه نیز به معناى بخشنده رحمت عام است بر همه موجودات و مخلوقات، بی‏ سابقه خدمت و عبادت. و در زبان اهل کشف و یقین به معناى افاضه وجود و کمالات به کلّ ذرّات به حسب مقتضاى حکمت و تحمل قابلیت است که اگر این افاضه نبودى، نه از وجود خبرى بود نه از کمال اثرى!

اهل بصیرت گفته ‏اند: معناى رحمن اراده حق است به رساندن خیر و دفع شر از همه موجودات.

همه نعمت‏ هاى ظاهرى و باطنى از جهتى جلوه رحمانیت حق است و گوشه ‏اى از این جلوه رحمانى در آیات سوره مبارکه الرحمن بیان شده است:

اوّل دفتر به نام ایزد دانا صانع و پروردگار و حى و توانا

اکبر و اعظم خداى عالم و آدم صورت خوب آفرید و سیرت زیبا

از در بخشندگى و بنده نوازى مرغ هوا را نصیب و ماهى دریا

حاجت مورى به علم غیب بداند در بُن چاهى به زیر صخره صمّا

جانور از نطفه می‏کند شکر از نى برگ‏تر از چوب خشک و چشمه زخارا

از همگان بی‏نیاز و بر همه مشفق از همه عالم نهان و بر همه پیدا

بارخدایا مهیمنى و مدبّر وزهمه عیبى منزّهى و مبرّا

سعدى از آنجا که فهم اوست سخن گفت ورنه کمال تو وهم کى رسد آنجا؟

کلمه «رحیم» به عقیده اربابان علوم عربیت، صفت مشبهه است و از این جهت دلالت بر ثبات و دوام دارد؛ یعنى خدایى که رحمت و مهربانیش همیشگى و ثابت است.

اهل دین گفته ‏اند: رحمت رحیمیه ویژه مردم مؤمن و صاحبان یقین است که به سبب پذیرش هدایت و رعایت حلال و حرام حق و آراسته بودن به حسنات اخلاقى و سپاس گزارى در برابر نعمتها سزاوار و شایسته آن شده‏ اند.

در آثار اسلامى آمده که رحمت رحمانیه، به معناى روزى بخشیدن به عموم موجودات و همه انسانها (چه مؤمن و کافر، و چه نیک و بد) است. و رحمت رحیمیه به معناى افاضه کمالات معنوى به نوع انسان، و به معناى آمرزش اهل ایمان در دنیا و آخرت است. در رحمانیت و رحیمیت، معناى عافیت مندرج است: یکى عافیت دنیوى، و دیگر عافیت اخروى.

البته رحمت رحیمیه شامل مطیعان است، به قبول حسنات و عبادات، و شامل عاصیان از اهل ایمان است به آمرزش و محو سیئات.

لذا نیکان و نیکوکاران به سبب بندگى، به انتظار نزول رحمتند و بدان و بدکاران به علّت نیازمندى و مفلسى و بیچارگى و شرمندگى، امیدوار این موهبتند.

ابن مبارک گفته: رحمان آن است که چون از او درخواست کنى دست گیرد، و رحیم آن که اگر چیزى از او نطلبى خشم گیرد!

عارفى فرموده: رحمان است به روزى دادن به جانداران، رحیم است به آمرزش سیئات اهل ایمان، در رزق و روزى به رحمانیتش اعتماد کن، ولى کسب و تجارت را از دست مگذار که على علیه السّلام :

الذِکرُ یونسُ اللُّبَّ، و ینیر القَلبَ، و یستنزِلُ الرَّحمَه (غرر الحکم، ج۱، ص۹۵، ح۱۸۸۱)

یاد خدا، مونس عقل و روشن کننده دل و فروآورنده رحمت است.

خلاف شرع و عقل است، و در آمرزش گناهان به رحیمیتش تکیه کن نه بر عمل خود، ولى عمل را ترک مکن که خلاف خواسته حق و همراهى با شیطان است.

گروهى از اهل سِرّ گفته‏ اند: بنده را سه حالت است: اوّل حالت معدومى که نیاز به هستى داشت، دوم حالت هستى و موجودیت که محتاج به اسباب بقاست، سوم: حالت حضور در قیامت و احتیاج به آمرزش و مغفرت، و این سه حال، در این سه اسم مندرج است: الله یعنى مستجمع همه صفات کمال اوست، اندیشه کن که چگونه ترا از دیار نیستى و عدم به عرصه هستى و وجود آورد، رحمان اوست، بنگر که چگونه اسباب و ابزار بقا و زندگیت را فراهم آورد. رحیم اوست، باش تا فرداى قیامت ببینى که ترا در پناه رحیمیت آورد و پرده آمرزش بر گناهانت فرو پوشد.

اربابان بصیرت، و صاحبان درایت و عاشقان حقیقت گفته ‏اند: انسان را قلب و نفس و روح است؛ نفس را هواى رزق و احسان است، و قلب را تمنّاى معرفت و ایمان، و روح را درخواست رحمت و رضوان؛ و هر یک از آنها به اسمى از این اسماء نصیب خود گیرند، قلب از نام الله ذوق معرفت و ایمان یابد، و نفس از اسم رحمن به رزق و احسان رسد، و روح از اثر رحیم پوشیده به رحمت و رضوان شود.

کسى که قلب و جانش با مفاهیم این سه نام مبارک درآمیزد، از بندگى و عبادت هر معبودى جز خدا خلاصى یابد، و نسبت به بندگان خدا منبع بخشایش و بخشندگى شود و همه را از لطف و مهربانى خود بهره‏ مند کند.

ذکر این کلام نورانى، و گنجینه فیض ربانى، در تمام اوقات بیدارى و ابتداى هر کارى مطلوب و محبوب است، و گوینده چون با توجّه به معانى آن و با خلوص نیت و به قصد توسّل به حضرت حق، و به خاطر تصفیه باطن از کدورات مادیات و تعلّقات بیجا و رفع تألّمات و مشکلات گوید، از آثار عظیمه و فائده‏ هاى ارزنده آن بهره‏ مند شود.

از رسول خدا(ص) روایت شده که هر کس روزى ده بار بسم الله الرحمن الرحیم و لا حول و لا قوّه الاّ بالله العلى العظیم گوید، از گناهان پاک گردد، و خداى متعال او را از هفتاد بلا که از آن جمله برص و جذام و فلج است حفظ کند!

و نیز از آن حضرت روایت شده که هر کس بسم الله را بخواند، حق‏ تعالى به عدد هر حرفى از آن چهار هزار حسنه براى او بنویسد و چهار هزار سیئه را از او محو کند.

در روایت آمده است: هر کس هنگام غذا خوردن بسم اللّه بگوید شیطان هم غذاى او نشود ولى اگر مشغول غذا خوردن شود و از خواندن آن غفلت ورزد، شیطان رفیق او گردد.۱۱

اى کرمت هم نفس بی‏کسان جز تو کسى نیست کس بی‏ کسان

بی‏ کسم و هم نفس من تویى رو به که آرم که کس من تویى

اى زجمال تو جهان غرق نور نور به طوق تو حجاب ظهور

جز تو کسى نیست به بالا و پست ما همه هیچیم تویى هر چه هست

اى دو جهان محو تماشاى تو جز تو کسى نیست شناساى تو

پاورقی ها:
۲-۱ رسائل سید مرتضى.
۳- بحار، ج۳۳، ص۳۹۹.
۴- همان، ج۷۷، ص۲۶۶.
۵- مستدرکات علم الرجال، ج۶، ص۳۱۴.
۶- محجه‏البیضاء، ج۲، ص۲۸۸ ـ ۲۹۵.
۷- محجه‏البیضاء، ج۲، ص۲۸۸ ـ ۲۹۵.
۸- اصول کافى، ج۶، ص۵۴ ـ ۵۶.
۹- اصول کافى، ج۶، ص۵۴ ـ ۵۶.
۱۰- این روایت در اکثر کتب تفسیر و منابع حدیث نقل شده است.
۱۱- شرح و تفصیل حقایق و اشارات و لطائف مربوط به بسم الله الرحمن الرحیم را می ‏توانید در کتابهاى کافى ـ معانى الاخبار، توحید صدوق، مفاتیح الغیب، تفسیر فاتحه‏الکتاب تألیف یکى از دانشمندان پس از عصر فیض کاشانى ملاحظه کنید.
منبع :حسین انصاریان؛ نشریه پاسدار اسلام ،شماره ۲۴۰

شرح دعاى کمیل (۶)

و بجبروتک التى غلبت بها کل شىء:

و از تو درخواست مى کنم به جبروتت که به آن بر همه چیز غلبه کردى.

جبروت از جهت لغت صیغه مبالغه است، یعنى کمبودها و نقائص همه موجودات و ممکنات عرصه هستى را با رساندن انواع خیرات و نعمت ها و ابزار و وسائل به آنها جبران مى کند، جبرانى در حد عالى، و جبرانى فراوان و کثیر.

همه موجودات و ممکنات در ابتداى آفرینش اشیایى غیر قابل ذکرند، صورت اولیه آنها یا یک اتم است، یا یک حبه و دانه، یا نطفه اى ناچیز و بى مقدار، هر موجودى آنچه را کم دارد، یا آنچه را دارد ناقص است، صفت بى نهایت جبروتى او کمبودها و نواقصش را جبران مى کند تا به صورتى کامل و شکلى جامع، و هویتى باارزش، و حیثیتى کریمانه در عرصه هستى جلوه کند و در جایگاه اصلى خودش قرار بگیرد.

مسئله جبران کمبودها و نواقص از جانب حضرت حق مسئله اى در خور توجه و دقت است،

دو سه مورد را در این زمینه از کتاب هاى علمى نقل مى کنم، باشد که ایمان ما را به حضرت فیاض، و منبع جبران کننده کمبودها و نواقص بیفزاید:

خورشیدى که قسمت عمده اى از انرژى را تإمین مى کند واحدى کوچک از کل شىء است.

حرارت خورشید چنان زیاد است که سوزانترین آتش ها در برابر آن سرد است، حرارت سطح خورشید معادل۶۰۹۳ درجه سانتى گراد و گرماى درون آن خیلى بیش از این مقدار است!

خورشید در هرثانیه بیش از ۱۲ میلیون و چهار صد هزار تن انرژى در فضا پخش مى کند، به طورى که اگر خواسته باشیم آن اندازه حرارت که خورشید در یک دقیقه مصرف مى کند توسط ذغال سنگ به دست آوریم باید مقدار ۶۷۹ میلیون میلیارد تن از آن را بسوزانیم.

وزن مقدار انرژى که در هر یک ثانیه به وسیله خورشید مصرف مى شود بالغ بر ۴ میلیون تن است و این رقم براى یک سال معادل ۰۰۰ / ۰۰۰ / ۰۰۰ / ۱۴۴ / ۱۲۶ تن است، مسلما اگر آتشى بى مایه بماند، خاموش مى شود. بنابراین اگر خورشید از خارج چیزى نمى گیرد، و در هر سال این مقدار انرژى مصرف مى کند، چرا به خاموشى و سردى نمى گراید، در حالى که اگر خورشید از ذغال خالص درست شده بود، بیش از شصت قرن سوخت نداشت!

پاسخ این پرسش را فقط صفت جبروت مى دهد، او خورشید را توده اى عظیم از گاز قرار داده، گاز ضمن عمل تراکم و انقباض انرژى از دست داده را باز مى گیرد، این جمله کوتاه: گاز ضمن عمل تراکم و انقباض انرژى از دست داده را باز مى گیرد، نتیجه مطالعات و پى گیرى دانشمندان بسیارى در شرق و غرب و نوشتن هزاران صفحه کتاب است که امروز در این زمینه به صورت ساده ترین جمله به دست ما رسیده.

آرى اوست که انرژى هاى مصرف شده اشیإ را به صورت هاى گوناگون جبران مى کند و جبران انرژى مصرف شده خورشید یکى از نشانه ها و آیات جبروتى اوست.

سطح دریاى خزر از دریاى آزاد پائین تر است، در حدود ۶ / ۲۷ متر و پایین تر نیز مى شود.

دریاى خزر با دریاهاى آزاد پیوستگى ندارد، لذا تابع جزر و مد عمومى اقیانوس ها نیست.

دریاى خزر بر اثر کوچکى به طور کافى نمى تواند از جاذبه ماه استفاده کند، پس بایستى جزر و مدى نداشته باشد، پس باید بگندد و ماهى هایش نابود شوند، و کرانه ها و ساحل هاى چهارسویش را به گند بزند و جاندارى و گیاهى در آنجاها نروید، چرا چنین نشد و نمى شود.

وجود مبارکى که دریاى خزر و سواحل آن را به وجود آورد مى دانست که این نقیصه را چگونه جبران کند.

بادهایى را به نام «سرنوک» و «خزرى» و «میانوا» فرستاد که آب این دریا را با فشارى هر چه تمام تر به حرکت آورند به طورى که سطح رودهایى که در آن مى ریزد بالا ببرند و پائین بیاورند.

این بادها به اندازه اى پر زور آب دریاى خزر را بالا مى برند که اغلب قایق را نان نمى توانند در برابر فشار آب مقاومت کنند.

این بادها کار دیگرى نیز انجام مى دهند، ابرها را از شمال دریاى خزر به جنوب مى رانند و در سواحل شمالى ایران بارندگى ایجاد مى کنند، تا در مرغزارهاى آنجا همیشه گل بروید، و بوستانهایش لاله و سنبل بزاید.

این بادها آب دریا را به داخل مرداب انزلى مى رانند تا عمل تخلیه و پاکیزه کردن مرداب را انجام دهند، رودهاى گیلان در اثر بارندگى هاى پى در پى و کوه بارهاى سیل آسا بیشتر اوقات گل آلود هستند و پر از ریشه ها و تخم هاى گیاهان جنگلى است، گل و لاى رودهایى که وارد مرداب مى شوند، در آنجا رسوب مى کند، کف آن را بالا مى آورند و مرداب را پر مى کنند، تخم ها و ریشه ها نیز نمو و رشد مى نمایند، و همین دو عامل بس است که به زودى مرداب را خشک کرده تبدیل به باتلاق کنند، ولى هزاران سال است که مرداب به حال خود باقى است چرا؟

خداى جبران کننده براى جلوگیرى از آن، آب دریا را به ملاقات سیلاب ها مى فرستد، و همان موقع که بادهاى سرنوک و خزرى و میان  ابرها را براى باریدن به سوى جنوب حرکت مى دهند آب پاک و تمیز دریا به جلو آبهاى گل آلود رودخانه ها مى روند و با آنها مخلوط مى شود، غلظت آنها رقیق مى گردد، ریشه ها و تخم ها در اثر آب شور دریا از بین مى رود.

هنگامى که این بادها آرام گرفت، بادهاى «کراموا» «کناروا» «آفتاب بوشو» وارد عمل مى شوند و این آب ها را سرازیر کرده از مرداب داخل دریاى خزر مى کنند و عمل تخلیه مرداب از آبهاى گل آلود انجام مى شود.

بادها گیلوا، درشتوا، نیز مإمور فشار دادن آب مرداب از مشرق به سوى مغرب هستند، و براى اختلاط آب ها کمک موثر مى کنند!!(۱)

دانه هاى میوه جات تا کاشته نشوند، و جبروتى حضرت جبار به شکل هاى گوناگون و به وسیله سایر عناصر نواقص و کمبودهاى آنها را جبران نکند، قابل استفاده نیستند.

سیب خوشمزه درختى را دقت کنید که روزى به صورت دانه اى ریز و به حالت ذره اى کوچک و دربسته، در ظرف عطارى بود.

روز دانه بودنش، جز براى کاشته شدن در دل خاک تیره، بهره اى نداشت، وقتى به دست کشاورز در دل خاک تیره قرار گرفت عناصرى از قبیل هوا، نور، آب، املاح و… به سراغ وى آمد تا به اراده حضرت حق کمبودها و نواقصش جبران شود و به صورت سیبى خوشرنگ، خوشمزه، خوش خوراک درآید و زینت مجالس، و خوراک انسان ها شود.

براى این که بیشتر با صفت جباریت حضرت محبوب آشنا شوید سطور زیر را چند بار با دقت بخوانید.

ترکیبات سیب به طور خلاصه:

ترکیبات ازته (پروتئین ها و اسیدهاى امینه: لیزین ارژنین، هیستیدین، تیروزین)

مواد معدنى (ید، پتاسیم، بر، فسفر، کلسیم، آهن، مس، سدیم، گوگرد، منگنز، روى، پنیزیم)

مواد قندى نشاسته اى (دکستروز، سلولز، نپتوزان، نشاسته، قندها: گاوکز، فروکتوز، سوکروز، و مواد پکتینى، اسید پکتیک، پکتین، اسید پکتینیک پروتوپکتین) چربیها، اسیدها: اسید مالیک، اسید سیتریک، اسید آگزالیک، اسید اسکوربیک، اسید لاکتیک).

ترکیبات رنگى: (انتوسیانین ها، فلاوونها، و کلروفیل.)

ویتامین هاى G-C-B-A

آنزیم ها (کاتالاز، اکسیداز) آب ۸۴ درصد.

دقت کنید که خداى جبار چگونه کمبودها و نواقص یک میوه را جبران مى کند، و اگر به جبران بقیه عناصر مادى و اضافه بر آن به جبران نواقص معنوى اشاره شود، باید مطالبى بسیار مهم در صفحاتى به شماره صفحات وجود کل موجودات نوشته شود!!

و بجبروتک التى غلبت بها کل شىء

به سنگى بخشد آنسان اعتبارى

که بر تاجش نشاند تاجدارى

به خاک تیره اى بخشد عطایش

چنان قدرى که گردد دیده جایش

ز گل تا سنگ وز گل گیر تا خار

از او هر چیز با خاصیتى یار

به آن خارى که در صحرا فتاده

دواى درد بیمارى نهاده

نروید از زمین شاخ گیاهى

که ننوشته ست بر برگش دوایى

در نابسته احسان گشادست

به هر کس آنچه میبایست دادست

ضروریات هر کس از کم و بیش

مهیا کرده و بنهاده اش پیش

چراغ افروز ناز جان گدازان

نیازآموز طور عشق بازان

اگر لطفش قرین حال گردد

همه ادبارها اقبال گردد

خرد را گر نبخشد روشنائى

بماند تا ابد در تیره رائى

و بعزتک التى لایقوم لها شىء

و از تو درخواست مى کنم به عزتت که چیزى در برابر آن نایستد، و تاب و توان نیاورد.

وجود مقدسى که همه چیز را با قدرتش آفریده، و با رحمتش فراگرفته، و همه چیز با تمام وجودشان نشان مى دهند که در برابر قدرت او خاکسار و فروتن و خوارند، و با جباریت خود تمام کمبودها و نواقص همه چیز را جبران کرده، چه جاى این که چیزى در هر هویت و حیثیتى باشد، در برابر عزتش و توانایى و اقتدارش ایستادگى کند.

وجود یک شىء با همه ترکیبات وجوىاش، از آسمان ها و زمین گرفته، تا آنچه بین آسمان ها و زمین است، از موجودات غیبى گرفته، تا آنچه در مملکت شهود است، پرتوى بسیار بسیار اندک از عزت و توانمندى اوست، و نسبت به حضرت او جز سایه و نمایشى ضعیف از وجود نیست، پس چگونه تاب ایستادگى در برابر عزت ازلى و ابدى و توانایى بى نهایت بیاورد.

عزت که به معناى توانایى و قدرت است، در همه موجودات شعاعى سوسو زنان از عزت و توانایى اوست، شعاع جرقه ناچیز و وبى مقدار کجا و نور بى نهایت و ازلى و ابدى کجا.

«فلله العزه جمیعا»(۲)

آرى براساس آیات قرآن عزیز، همه عزت از اوست، به هر کس بخواهد به اندازه لیاقتش عزت مى دهد، و هر کس را اراده نداشته باشد عزت نمى بخشد، و عزت داده شده را از هر کس بخواهد باز مى ستاند، پس عزیز مستقلى برابر او وجود ندارد، و کسى را یاراى ایستادگى در برابر عزت او نیست، او تواناى شکست ناپذیر، و غالب غیر مغلوب است.

و بعظمتک التى ملات کل شىء

و از تو درخواست مى کنم به عظمت و بزرگیت که همه چیز را پر کرده.

مى دانیم که عظمت و بزرگى هر فاعلى را تا حدى مى توان از فعل او به دست آورد.

مهندسى که آسمان خراش صد و ده طبقه اى یا بیشتر ساخته از دقت در آسمان خراشش به عظمت فکرى و علمى و روحى او پى مى بریم.

مولف بزرگوارى چون صدرالمتإلهین که کتاب کم نظیر اسفار، و عرشیه، و حکمت متعالیه، و اسرار الایات را تإلیف کرده، عظمت فکرى، و بزرگى عقل و اندیشه والاى او را از دقت در کتابهایش درمى یابیم.

مخترعى که کارخانه عظیم تولید الکتریسیته را بنها نهاده، و شب کره زمین را با برق دادن چون روز، روشن جلوه مى دهد، عظمتش را از دقت در کارش درک مى کنیم.

عظمت و بزرگى خدا به خاطر ازلى بودن و ابدى بودنش، و به سبب این که بى نهایت است، براى ما که وجودى بسیار بسیار محدود هستیم قابل فهم نیست، ولى شعاعى از آن عظمت را مى توان با دقت در جهان هستى، و تإمل در موجودات، و توجه به عظمت آفرینش با عمق باطن خود لمس کنیم، زیرا جلوه عظمتش همه چیز را پر کرده.

در این زمینه فقط به یک روایت، سپس به یک قطعه علمى اشاره مى شود، که یقینا این اشاره تا اندازه اى روشن کننده حقیقتى است که دنبال توضیح و تفسیرش هستیم.

کتاب کم نظیر اسلام و هیئت اثر علامه بزرگ، دانشمند مصلح، سید هبه الدین شهرستانى از کتاب خصال صدوق، و بحار علامه مجلسى، و انوار نعمانیه، و شرح صحیفه، و تفسیر نورالثقلین با سلسله سندى قوى و قویم از حضرت صادق علیه السلام روایت مى کند:

«ان لله عزوجل اثنى عشر الف عالم کل عالم منهم اکبر من سبع سماوات و سبع ارضین ما یرى عالم منهم ان لله عزوجل عالما غیرهم: خداى عزوجل را دوازده هزار جهان است، که هر یک، از همه هفت آسمان و زمین بزرگ تر است و هیچ کدام از آنهااز وجود جهانى غیر از خود خبر ندارد!!

دانشمندان کیهان شناس معاصر مى گویند: جهان هستى مرکب از هزاران جهان است، و هر جهانى داراى آسمان ها و زمین هایى بزرگتر از آسمان و زمین ما!

عدد به طور اغلب در آیات قرآن مجید و روایات براى بیان حدود و شماره نیست، بلکه براى بیان کثرت و فراوانى است، بنابراین تصور نشود که هستى محدود به دوازده هزار جهان است، جهان ها بیش از چیزى است که در قرآن و روایات و کتاب هاى علم نجوم و جهان شناسى بیان شده.

در شرح صحیفه سید نعمت الله از رسول خدا و ائمه طاهرین علیهم السلام روایت شده:

خدا صد هزار قندیل آفریده، و همه را به عرش معلق ساخته، و تمام آسمان ها و زمین و آن چه در آنهاست حتى بهشت و دوزخ در یک قندیل است و جز خدا کسى نمى داند که در سایر قندیل ها چیست!!

علامه شهرستانى در شرح این روایت معجزه آسا، و این حقیقت عظیمه مى گوید: وجوه مشابهتى در قندیل به منظومه شمسى است.

وجه اول: شکل قندیل بیضى است، و شکل مجموعه نظام شمسى هم به عقیده متإخرین «از دانشمندان» بیضى است.

وجه دوم: قندیل مشتمل بر جسم لطیفى است که در وسط آن است و از خود نور و نار به اطراف مى پراکند، و نظام شمسى هم بنابر عقیده متإخرین مشتمل است بر کره لطیف شمس که در وسط مستقر است و از خود به سیارات نور و نار مى بخشد.

وجه سوم: قندیل در هوا معلق و آویزان است و بر دیوار و چیز دیگرى نصب نیست، و منظومه شمسى هم معلق در فضاست.

وجه چهارم: جرم روشنى بخش که در قندیل است در وسط حقیقى آن نیست و به یک حد آن نزدیک تر است، و خورشید هم در وسط حقیقى منظومه شمسى نیست.

با توجه به وجوه مشابهت، انطباق این روایت معجزه اثر بر مبانى هیئت جدید، و مخالفتش با فلسفه قدیم آشکار است و صریحا بر وجود هزاران جهان، و منظومه شمسى که هر کدام جداگانه مشتمل بر اراضى سیاره، و اقمار و بلاد، و امصار و دیار، و بهشت و دوزخ و غیره دلالت دارد، و این که هر یک از جهان هاى این قنادیل یک نظام شمسى و به پهناى آسمان و زمین است!(۳)
پى نوشت ها:
۱- نشانه هایى از او، ص۱۵۱٫
۲- فاطر، ۱۰٫
۳- اسلام و هیئت، ص۴۶۰٫
منبع  : حسین انصاریان ؛مجله پاسدار اسلام؛ شماره ۲۴۵