شخصیت

نوشته‌ها

شخصیت ‏شناسى فاطمه (ع)

اشاره:

کتاب زندگانى شایستگان و پاکان، معرفت‏آفرین راه خداجویان و دین‏باوران بوده و خواهد بود. با نگاهى به صحیفه‏هاى این کتاب، فصلهاى فروزانى از شخصیتهاى برجسته‏اى می‏یابیم که نگاهى سراسر عظمت و عزّت به آدمى بخشیده، شایستگی‏هاى والا و بالایى را در عرصه‏هاى مختلف نمایان می‏سازد.

این نگاه و آن عظمت آنگاه به اوج خود می‏رسد که از سوى معصومان(ع) سخنانى سراسر بصیرت و بینش نسبت به آنها بیان شده، تا براى امروز و هر روز ما اسوه‏اى روشن و روشنگر ارائه گردد؛ گستره‏هاى دانش و بینش، عرصه‏هاى ارادت و اطاعت، جلوه‏هاى ولایت محورى و امام شناسى و فرجامى الهى و آسمانى به عنوان فرازهاى فرزانگى و جاودانگى مطرح شده تا پس از قرنهاى بسیار، آشنایى هر یک از ما با آنان، شناخت، معرفت و عشقى افزون نسبت به خداباورى و دین‏محورى فراهم سازد و راه دستیابى به قله قرب الهى را سهل و سریع نماید.

«حذیفه بن یمان» از جمله شخصیتهاى شایسته‏اى است که این بار بر سراى صفات او حاضر می‏شویم و با رواق روشنیها و روشنگریهاى او در صدر اسلام و هنگامه‏هاى حساس آشنا می‏شویم.

۱۲٫ حذیفه بن یمان

«حذیفه» فرزند «حُسَیْل» از یاران برجسته رسول اکرم (ص) بود. که چون با طایفه یمانیها پیمان داشته، به نام «یمان» شهرت یافته است. حذیفه در نخستین عامل تعلیم و تربیت، یعنى پدر و مادر و محیط خانواده، توفیقى چشمگیر داشت، زیرا فرزند شهید محسوب شده و پدر وى افزون بر آنکه از نیکان زمان خود محسوب می‏شد، در سن کهنسالى و پیش از آنکه مرگ گریبان او را گیرد، به شوق شهادت، رهسپار احد گردید و در رکاب پیامبر اسلام(ص) شهد شیرین شهادت را نصیب خود نمود.(۱)

حذیفه از مادرى خردمند، فهیم و صاحب بینش نیز بهره‏مند بود؛ بانویى که گلستان وجودش سرشار از «عطر محمّدی» بود و برکات سیره و سخنان رسول اکرم(ص) را با تمام توان پذیرا بود به گونه‏اى که گاه فرزند خود، حذیفه را به خاطر همنشینى اندک با آن حضرت سرزنش می‏نمود. یک بار که این ویژگى آن بانوى شیفته به گوش پیامبر(ص) رسید، آن حضرت در حق او دعا کرده و براى وى طلب آمرزش نمود.(۲)

مقام بس ارجمند این صحابى سپید سیرت چنان والا بود که همچون سلمان، ابوذر و مقداد دانسته می‏شد و در بین دیگر یاران همپاى سلمان در گفتگوهاى نبوى بود.(۳)

حذیفه و رسول خدا(ص)؛

جلوه‏هاى جاودان

رسول اسلام(ص) در نشست و برخاستهاى خود با حذیفه احساس خاصى نسبت به او داشته، گاه دست خود را می‏گشود و حذیفه دست در دست آن حضرت می‏نهاد(۴) و گاهى نیز وى را از بهترین بندگان خوب خدا و روشن‏بین‏ترین افراد می‏شمرد و می‏فرمود: «حذیفه بن الیمان مِنْ اَصْفیاء الرّحمن وَاَبْصرُکُمْ»؛(۵)

حذیفه بن یمان از بندگان صاف و خالص خداوند و بصیرترین شماست.

اعتماد و اطمینان پیامبر(ص) به حذیفه جلوه‏هاى گوناگون داشت، زیرا آن حضرت پیش از نزول آیه عصمت ـ که در آن خداوند خود حافظ رسول(ص) خود دانسته شده بود ـ حذیفه را نگاهبان و محافظ مخصوص خویش قرار داده بود(۶) و در برهه‏هاى مختلف از او در امور جامعه کسب خبر می‏نمود.(۷)

روزى نیز، وى را با اسرارى بس ارزشمند آگاه ساخته، منافقین را به او معرفى کرد و به دیگر اصحاب فرمود:

«اَعْرَفُکُمْ باِلمنافقین حُذَیْفَه بن الیَماْن»(۸)؛

آشناترین شما با منافقان، حذیفه بن الیمان است.

افزون بر آن در زمانهاى خاصى نیز حذیفه از رسول اکرم(ص) حوادث سخت و

تلخ آینده را می‏شنید؛ نسبت به ظلمت و ضلالت آینده جامعه، پس از پیامبر(ص) آشنا می‏شد(۹) یا در باره فتنه جمل و جمل‏سوار نکته‏ها می‏شنید(۱۰) و آگاهیهاى حیرت‏آور دیگرى کسب می‏کرد.(۱۱)

این فضیلت کم‏نظیر در حذیفه باعث شده بود که برخى خلفا به هنگام حضور در مراسم تشییع یاران پیامبر(ص)، ابتدا از وى پرسش کرده، از حضور یا عدم حضور حذیفه آگاه می‏شدند، در صورت شنیدن پاسخ مثبت، شرکت می‏کردند!(۱۲) و حتى گاه پرسشهاى فقهى خویش را که در پاسخ ناتوان می‏ماندند، با این صحابى برجسته مطرح می‏کردند.(۱۳)

بصیرت سیاسى ـ فرهنگى حذیفه چنان چشمگیر بود که بسیارى از پدیده‏هاى آینده جامعه در نگاه او روشن می‏نمود. از این رو چون عمر از او در باره پس از خود سخن گفت و پرسید:

به نظر تو، مردم چه کسى را بعد از من به امارت خواهند پذیرفت؟

حذیفه در پاسخ گفت: به نظر من مردم کار خود را به عثمان بن عفان واگذار خواهند کرد!

استنباط حذیفه بطور کامل صحیح بود. چون بینش وى بیانگر دوستى قریش با عثمان بود، بدین خاطر در بین مشاوران خلیفه دوم، نظر حذیفه درست از کار درآمد.(۱۴)

زیرکى نظامى حذیفه فراز دیگرى از زندگانى اوست که در نبردهاى مختلف، به ویژه جنگ خندق بر همگان آشکار شد. هنگامى که تمامى سپاه شرک دچار تندباد عذاب گشتند؛ خیمه‏هاى آنان از جا کنده شد و سوزش سردى هوا امان از یکایک آنها ربوده بود، و در آن سو طولانى شدن نبرد و محاصره مدینه، تاب و توان روحى از سپاه اسلام گرفته بود، حذیفه مأموریت یافت تا از سوى رسول خدا از لشکریان قریش خبرى آورد.

او چون از مدینه و حصار شهر و خندق عبور کرده، وارد سپاه مشرکان گردید، در حالى که اوضاع نابسامان، سختى سرما و شکنجه الهى را بر آنان می‏دید، ناگاه، صداى ابوسفیان را شنید که آخرین سخن خود را براى فرار از دیار مسلمانان و با این نکته امنیّتى آغاز کرد: اى گروه قریش! هر کس نام رفیق خود را بپرسد، تا مبادا جاسوسى در میان ما باشد، فراست و کیاست حذیفه در الهام رحمانى خداوند جلوه‏گر شد، از این‏رو بی‏درنگ به افرادى که سمت راست و چپ خود بودند رو کرده پرسید: تو کیستی؟ و پس از شنیدن پاسخ سکوت کرد! اطرافیان که مطمئن شده بودند کسى در میانشان نیست، به گفتار ذلّت‏بار امیر خود در باره فرار از نبرد گوش فرا دادند و مدینه را ترک کردند.

حذیفه گوید: چون بازگشته، خدمت رسول خدا رسیدم، پس از فارغ شدن آن حضرت از نماز، خبر شادی‏بخش خود را بیان کردم و پیامبر عباى خود را گشود تا زیر آن رفته، اندکى از سوزش سرما رهایى یابم.(۱۵)

حذیفه، امام علی(ع)؛ پویایى و

پایدارى

شناخت، معرفت و ارادت نسبت به اهل‏بیت(ع) هدیه‏هاى الهى و هدایت‏بخشى بود که حذیفه نخست از پدر و مادر خویش در کام جان خود قرار داد. سپس در گفت و گوهاى خردمندانه و عاشقانه با اسوه‏هاى آسمانى نصیب خود ساخته بود. او به تمامى همراهان رسول خدا(ص) محبت خاص داشت و در صحنه‏هاى مختلف، همدل و همراه آنان بود.(۱۶) اما نسبت به امیر مؤمنان علی(ع)، شناخت و عشقى به عظمت نگاه و گفته‏هاى پیامبراسلام(ص) یافته بود. زیرا پیش از رحلت آن حضرت از جانشین پیامبر(ص)، پرسش کرده(۱۷) و از ابعاد عظمت امیر مؤمنان نکته‏هایى نورانى شنیده بود.(۱۸) از این‏رو براى لحظه‏اى هم در حمایت و ارادت خود دچار تردید نگردید و تا پایان عمر بر عهد و پیمان خویش استوار بود.(۱۹)

او گرچه بنا بر مصالحى ـ و به یقین با مشورت با امام علی(ع) ـ مناصبى را براى تقویت جامعه اسلامى از سوى عمر و عثمان(۲۰) پذیرفت و حتى حکم حکومتِ مدائن را از خلیفه سوم گرفت،(۲۱) اما همواره ثابت‏قدم، مدافع و چونان سربازى جان بر کف در خط مقدم جبهه حمایت از ولایت حضور داشت.

گاه سخن از غصب خلافت به میان آورد، و با بیان نام یکى از آنان می‏فرمود:

«او کسى است که دوست دارم تمام تیرهایى که در ترکشم قرار دارد، بر پهلو و شکم وى قرار می‏گرفت؛ به خدا قسم او در دین فاسق و در زندگى اجتماعى احمق است.»(۲۲)

و گاهى با آینده‏نگرى نسبت به حرکات مخالفان امام(ع)، دستها و دسیسه‏هاى آنان را براى مردم آشکار می‏نمود. روزى با اشاره به این ویژگى فرمود:

اگر آنچه را از پیغمبر شنیده‏ام براى شما باز گویم، سیلیها به صورتم می‏نوازید!

مردم گفتند: پناه بر خدا ما چنین می‏کنیم؟!

فرمود: اگر بگویم بعضى از مادرهایتان (ام‏المؤمنین‏ها) در یک سپاه سنگین با شما خواهند جنگید، مرا تصدیق می‏کنید؟

گفتند: خیر! چه کسى است که تصدیق کند!

حذیفه ادامه داد: حمیرا (عایشه)، مادرتان، در یک لشکر سنگینى که کفار راهنماى او هستند به جنگ شما خواهد آمد.(۲۳)

فعالیتهاى فرهنگى حذیفه تأثیرى بسیار براى آگاهى و هوشیارى ساده‏لوحان داشت، از این‏رو در فرصتهاى مختلف، از دانش و بینش خود، در اختیار شیفتگان حقیقت می‏گذارد.

زید بن‏صوحان می‏گوید: در بصره بودم، حذیفه را دیدم که مردم را موعظه می‏کرد و آنان را از فتنه و آشوبى که پیش می‏آمد، می‏ترسانید. پرسیدند راه نجات و رهایى چیست؟

فرمود: در آن دسته و جمعیتى باشید که علی(ع) با آنهاست. هرچند همراهى و همگامى با آن حضرت به گونه‏اى باشد که جنگ کردن و پیش رفتن با دو زانو دشوار بوده و به سختى انجام شود!

سپس ادامه داد: از رسول خدا شنیدم که فرمود:

«على امیرُ البَرَرهْ و قاتِلُ الفَجَرَه منصور؛ مَنْ نَصَرَه مَخْذُوُل مَنْ خَذَلَهُ اِلى یومِ القیامَه»؛(۲۴)

علی(ع) امیر نیکان و کشته بدکاران است؛ هر که او را یارى نماید، خدا یاری‏اش کند و هر که او را خوار سازد، خدا خوارش کند.

هنگامى که امام مجتبی(ع) و عمار یاسر براى جمع‏آورى لشکر به مدائن رفتند، حذیفه با حالت کسالت و مریضى فراوان و در آخرین روزهاى عمر خویش، با تکیه به دو نفر به میان جمعیت آمد و مردم را به کمک امیر مؤمنان(ع) تشویق می‏کرد و می‏فرمود: «آگاه باشید! به خدایى که جز او خدایى نیست هر که می‏خواهد به امیرالمؤمنین حقیقى نگاه کند على بن‏ابی‏طالب را ببیند.»(۲۵)

یکى از دوستان حذیفه گوید: در آخرین لحظات زندگى که پارچه‏اى بر صورت او افکنده بودم، سر را زیر پارچه کرد، پرسیدم: اکنون که فتنه طلحه و زبیر با على بن‏ابی‏طالب پیش آمده، به من چه دستور می‏دهی؟

فرمود: «همین که از دفن من خلاص شدى، بر پشت مرکب بنشین و به على بن‏ابی‏طالب ملحق شو. زیرا او بر حق است و حق از او جدا نمی‏شود؛ علیٌ مَعَ الْحَقَ و الْحَقُ لا یفارِقُهُ».(۲۶)

سخن حذیفه و حذیفه‏هاى امروز و هر روز جامعه این است:

مهر حیدر در دل و جان من است

مهر حیدر دین و ایمان من است

مهر حیدر کار صد موسى کند

مهر حیدر مرده را احیا کند

مهر حیدر ریسمانى محکم است

مهر حیدر دستگیر عالم است

مهر حیدر گوهرى بس قیمتى است

دُرّ «اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی» است

زمانى که در آغازین روزهاى خلافت امام(ع)، خبر بیعت مردم را با آن حضرت شنید، یک دست را به دست دیگر زد و از سر شوق و عشق و ارادت فرمود:

«این بیعت با امیرالمؤمنین حقیقى است و پس از او به خدا قسم با احدى از قریش بیعت نخواهم کرد.»(۲۷)

حذیفه، افزون بر آنکه فرزند شهید بود، پدر شهیدان نیز گردید، زیرا دلدادگى او به امام(ع) موجب گردید که در وصیت پایان عمرِ خود به فرزندان، سفارش به همراهى و ملازمت با علی(ع) نموده، این گونه بگوید:

«فرزندانم! در رکاب مولاى خود علی(ع) باشید و دست از یارى او برندارید.»

پسران حذیفه نیز براى انجام وصیت پدر در میدان نبرد صفین حاضر شده و هر دو در رکاب مقتداى خویش شهید شدند.(۲۸)

از آن سو اعتماد و اطمینان عمیقى که امام علی(ع) به حذیفه داشت در میان تمامى اصحاب قابل توجه بود. دانستیم که عثمان حذیفه را والى مدائن کرده بود، این سمت تا پایان عمر عثمان پایدار بود و پس از آن، علی(ع) که والیان ناشایست را بدون کمترین اغماض برکنار می‏نمود، حذیفه را بر این منصب ابقاء، فعالیتهاى او را در مدائن تأیید و طى نامه‏اى حکومت او را به مردم ابلاغ کرد.(۲۹)

پیش از آن و در زمان خلافت عمر که اسیران ایران را به مدینه می‏آوردند، عمر تصمیم گرفت آنان را مانند سایر اسیران در معرض فروش قرار دهد، امام(ع) گفت: پیغمبر می‏فرمود: اَکْرِموُا کَریم کُلِّ قومٍ (بزرگان هر جمعیتى را گرامى بدارید) اینان دانشمندان و بزرگانى هستند که علاوه بر آن، علاقه به اسلام نیز دارند و باید آنها را آزاد کرد و زنان را در امر ازدواج مختار گردانید.

شهربانو، امام حسین(ع) را به شوهرى خود برگزید. علی(ع) رو به او کرده فرمود: کسى را وکیل کن تا تو را عقد کند. او گفت: شما از سوى من وکیل هستید. در این هنگام امام(ع) به حذیفه وکالت داد تا شهربانو را براى امام حسین(ع) عقد بندد و حذیفه خطبه خواند و عقد کرد.(۳۰)

در سخنى از امیرمؤمنان(ع) گستره عظمت این یار وفادار و دلباخته را می‏توان احساس کرد. آن حضرت فرمود: «زمین به خاطر هفت نفر خلق شده است. مردم به خاطر آنان روزى می‏خورند و به جهت ایشان بر آنها باران می‏بارد و به خاطر آنها یارى می‏شوند. آنان ابوذر، سلمان، مقداد، عمّار، حذیفه و عبداللّه‏ بن‏مسعود هستند و من که امام آنهایم و اینان همان کسانى هستند که بر جنازه حضرت زهرا، حاضر شده نماز خواندند.»(۳۱)

حذیفه، فاطمه زهرا(ع)؛

همدلى و همراهى

حذیفه از یاران و همراهان دخت آفتاب، فاطمه زهرا(س) بود که افتخار والاى نقل احادیث از رسول خدا(ص) را نصیب خود کرده بود؛ روایاتى که در باره شیوه برخورد پیامبر اکرم(ص) با فرزند دلبند خود زهراى مرضیه بود و هر یک چونان چلچراغى همیشه روشن، دلها و دیده‏ها را پر از نور معرفت و ارادت می‏کرد.

از حذیفه روایت شده است: «رسول خدا(ص) نمی‏خوابید مگر پس از آنکه بر پهناى صورت فاطمه و دستانش بوسه می‏زد.»(۳۲)

در حدیثى دیگر ـ که عالمان اهل سنّت با استناد به آن در آثار برجسته خود نقل کرده‏اند ـ حذیفه روایت کرده است که پیامبر اکرم(ص) فرمود:

«همانا فاطمه عقّت و پاکدامنى خود را حفظ کرد، خداوند او و ذریّه‏اش را بر آتش حرام نمود».(۳۳)

بی‏شک آشنایى با این صحابى والا گوهر با سخنانى اینچنین باعث پدید آمدن بوستانى از محبت و مؤدّت بی‏کران نسبت به زهراى عزیز شده بود بدان گونه که پس از وفات رسول اکرم(ص) حمایت حذیفه در صحنه‏هاى مختلف سیاسى اجتماعى براى لحظه‏اى نیز تحت تأثیر تهدیدها و تطمیعهاى حکومت غاصب قرار نگرفت و او همچون سلمان، ابوذر، مقداد و عمار پا به پاى تمیر مؤمنان و گوش به فرمان آن حضرت از بیعت خوددارى کرد. به یقین تمام تلاشها و فداکاریهاى حذیفه، براى فاطمه زهرا(ع) آشکار بود و او به خوبى از اخلاص و عشق‏ورزى این صحابى وفادار آگاه بود، از این‏رو وى را از دوستان و مَحْرمان اهل بیت(ع) دانسته، در واپسین روزهاى عمر خویش، رو به همسر مظلوم خود نمود و فرمود:

«اذا تَوَفَیْتُ لا تُعلم اَحَدا الاّ … اِبنَیْ و العّباس و سَلمان و عمّارا و المقداد و اباذر و حذیفه و لا تدفِنّى الاّ لیلاً و لا تعلم قبرى احدا»؛(۳۴)

آن هنگام که وفات کردم هیچ کس را آگاه مکن مگر دو فرزندم و عباس و سلمان و عمّار و مقداد و اباذر و حذیفه را. و مرا غیر از شب دفن مکن و کسى را از این موضوع باخبر نساز.ادامه دارد.

پى نوشت:

۱ ـ پیغمبر و یاران، آیت‏اللّه‏ عالمى، ج۱، ص۶۰۹ و ۶۱۱٫ ر.ک: اسدالغابه، ج۲، ص۱۵ ؛ کامل، ص۱۰۶؛ الایضاح، ص۲۳۶٫

۲ ـ سفینه البحار، حرف ح، حذیفه.

۳ ـ الفضایل، ص۱۵۹؛ الیقین فى امره امیرالمؤمنین، ص۳۸۸؛ مجمع الرجال، ج۲، ص۸۹٫

۴ ـ الکافى، ج۲، ص۱۸۳؛ المسترشد، ص۱۸۱؛ امالى شیخ طوسى، ج۲، ص۲۰۰؛ الیقین فى امره امیرالمؤمنین(ع)، ص۳۸۸؛ المحجه البیضاء، ج۳، ص۳۲۱؛ الوافى، ج۵، ص۶۱۲؛ وسایل الشیعه، ج۸، ص۵۵۵٫

۵ ـ الدرجات الرفیعه، ص۳۸۴؛ روضه الواعظین، ص۲۸۶؛ بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۴۱ و۳۴۲٫
۶ ـ پیغمبر و یاران، ج۱، ص۶۰۱٫
۷ ـ مدینه المعاجز، ج۱، ص۱۰۲؛ الدمعه الساکبه، ج۲، ص۹۵؛ بحارالانوار، ج۳۹، ص۱۸۶٫
۸ ـ کامل بهایى، ج۱، ص۱۲۹؛ المحتضر، ص۵۵؛ الطرائف، ص۴۷۰؛ حدیقه الشیعه، ص۳۲۰؛ غایه المرام، ج۱، ص۴۳۶٫
۹ ـ مدینه المعاجز، ج۱، ص۱۲۳ و ۲۱۹؛ المسترشد، ص۲۰۱؛ المناقب، ج۲، ص۲۶۸؛ ارشادالقلوب، ص۷۰؛ بحارالانوار، ج۴۱، ص۳۱۲٫
۱۰ ـ تنبیه الخواطر (مجموعه ورام) ص۲۲۸؛ الصراط المستقیم، ج۳، ص۱۲؛ ارشادالقلوب، ص۲۴۵٫
۱۱ ـ المحجهُ البیضاء، ج۷، ص۳۸۷٫
۱۲ ـ پیغمبر و یاران، ج۱، ص ۶۱۰٫
۱۳ ـ اثبات الهداه، ج۲، ص۳۲۴ و۳۳۹٫ ر.ک: الغارات، ابراهیم بن محمد ثفقى، ترجمه عزیزاللّه‏ عطاردى، ص۸۲٫
۱۴ ـ طبقات الکبرى، ج۳، ص۳۳۳، از تاریخ تحول دولت و خلافت، ص۱۱۴٫ نک: مروج الذهب، ج۱ (ترجمه)، ص۶۷۹ (فراز اطمینان خلیفه دوم به حذیفه در همراهى فرمانده سپاه به هنگام جنگ)
۱۵ ـ پیغمبر و یاران، ج۱، ص۶۱۴ و ۶۱۵ از کامل ج۲، ص۱۲۰؛ بحارالانوار، ج۲۰، ص۲۰۸٫
۱۶ ـ بحارالانوار، ج۲۲، ص۴۰۸؛ المسترشد، ص۱۸۱؛ مدینه‏المعاجز، ج۱، ص۱۰۲؛ مجمع‏الرجال، ج۳، ص۱۰۱؛ اختیار المعرفه الرجال، ص۳۸٫
۱۷ ـ الامالى للشیخ الصدوق، ج۱، ص۱۶۵؛ جامع‏الاخبار، ص۱۳؛ کشف‏الغمه، ج۱، ص۳۲۹؛ الکشکول فیما جرى على آل الرّسول، ص۹۳؛ مشارق انوار الیقین، ص۵۹؛ اثبات الهداه، ج۲، ص۵۷؛ البرهان، ج۱، ص۲۴۳؛ غایه المرام، ج۱، ص۱۷۲، ۲۴۵، ۴۸۶ و ۶۰۶؛ اللوامع النورانیه، ص۳۹ و ۴۰۲ معالم الزلفى، ج۱، ص۲۷٫
۱۸ ـ نوادر الاثر، ص۳۱۸؛ الفصول المختاره، ص۲۶۳؛ المناقب، ج۳، ص۶۷؛ الطرائف، ص۱۰۷؛ شرح تقدمه تقویم الایمان، ص۸۳؛ بحارالانوار، ج۳۸، ص۷، ۱۱ و ۲۷۰٫
۱۹ ـ بحارالانوار، ج۳۷، ص۲۹۸؛ پیغمبر و یاران، ص۶۲۱؛ الدرجات الرفیعه، ص۲۸۷؛ عوالم العلوم، ج۱۴، ص۳۲۲٫
۲۰ ـ مروج الذهب، مسعودى (ترجمه)، ج۱، ص۶۷۹٫
۲۱ ـ الدرجات الرفیعه، ص۲۸۷٫
۲۲ ـ بحارالانوار، ج۳۱، ص۲۸۳٫
۲۳ ـ شرح الاخبار فى فضائل الائمه الاطهار، ص۴۰۰؛ پیغمبر و یاران، ص۶۱۶٫
۲۴ ـ بحارالانوار، ج۲۲، ص۱۰۹؛ ر.ک: الارشاد، ج۱، ص۱۰۳؛ امالى شیخ مفید، ص۳۳۳؛ اعلام الورى، ص۱۹۳؛ المعتبر، ج۲، ص۴۵۴؛ کشف الیقین فى فضائل امیرالمؤمنین(ع)، ص۲۰۸؛ حدیقه‏الشیعه، ص۳۰۹٫
۲۵ ـ بحار الانوار، ج۲۲، ص۱۰۹٫ نک: الدرجات الرفیعه، ص۲۸۷؛ غایه المرام، ج۱، ص۴۵۵ و ۴۷۸؛ اثبات الهداه، ج۲، ص۸۹؛ مجمع الرجال، ج۲، ص۸۹٫
۲۶ ـ بحار الانوار، ج۲۲، ص۱۰۹٫ ر.ک: همان، ج۳۸، ص۱۱ و ۲۷۰؛ الدرجات الرفیعه، ص۲۸۷؛ اللوامع النورانیه، ص۳۹؛ مدینه المعاجز، ج۱، ص۱۲۳؛ بحارالانوار، ج۳۸، ص۹۷ و ج۴۱، ص۲۱۲٫
۲۷ ـ بحارالانوار، ج۲۲، ص۱۰۹٫
۲۸ ـ سفینه‏البحار، حرف حا، (حذف).
۲۹ ـ پیغمبر و یاران، ج۱، ص۶۱۹٫
۳۰ ـ بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۵٫
۳۱ ـ خصال صدوق، ص۳۶۱؛ الغارات (ترجمه)، ص۳۶۰ و ۴۲۸٫
۳۲ ـ شادمانى دل پیامبر(ص)، احمد رحمانى همدانى، ترجمه دکتر افتخارزاده، ص۱۶۶، روایت۱۰٫ ر.ک: احقاق الحق، ج۱۰، ص۱۸۵ و ۱۸۶٫
۳۳ـ همان، ص۸۹۰٫ ر.ک: الغدیر، ج۲، ص۶۱ و ۶۲؛ الغارات (ترجمه)، ص۳۷۴٫
۳۴ ـ بیت‏الاحزان، ص۱۷۶؛ دلائل الامامه طبرى، ص۴۴؛ صحیح بخارى، ج۵، ص۱۳۹؛ تاریخ طبرى، ج۲، ص۴۴۸؛ کفایه المطالب، ص۲۲۵؛ سنن بیهقى، ج۶، ص۳۰۰؛ السیرهُ الحلبیه، ج۳، ص۳۶۱؛ خلاصه تذهیب الکمال، ص۴۲۵؛ مرأه الجنان، ص۶۱؛ المصنّف، ج۴، ص۱۴۱ از نهج‏الحیاه، ص۳۱۷ و ۳۱۸٫
قم ، مجله  پیام زن ، اسفند ۱۳۷۹ شماره ۱۰۸

شخصیّت علمى امام حسن مجتبى(علیه السلام)

اشاره:

حسن بن علی بن ابی طالب(علیه السلام. مشهور به امام حسن مجتبی(۳-۵۰ق. دومین امام شیعیان که ۱۰ سال (۴۰-۵۰ق.. امام و حدود ۷ ماه خلیفه مسلمانان بود. اهل سنت او را آخرین خلیفه از خلفای راشدین دانسته‌اند. حسن بن علی نخستین فرزند امام علی(علیه السلام. و فاطمه زهرا(سلام الله علیها. و نخستین نوه پیامبر(صلی الله علیه و آله. است. بنابر گزارش‌های تاریخی، نام «حسن» را پیامبر(صلی الله علیه و آله. برای او برگزید و او را بسیار دوست داشت. او هفت سال از عمر خود را با پیامبر(صلی الله علیه و آله. همراه بود و در بیعت رضوان و ماجرای مباهله با مسیحیان نجران حضور داشت.

تواضع، فروتنى، خداترسى، روابط حسنه، احترام متقابل و کمک به بینوایان از ابعاد برجسته زندگى آن سرور جوانان بهشتى است. آن بزرگوار بازویى علمى، قضایى و نیرویى بسیار کارآمد براى حکومت علوى و شخص امیرمؤمنان علیه‏السلام بوده است.

امام از جمله کسانى بود که از آغاز تا پایان به دفاع از حریم رهبرى پرداخته و در جنگ‏هاى جمل، صفّین و نهروان فعالانه شرکت جسته، بلکه در بسیج نیروها از کوفه براى مقابله با فتنه طلحه و زبیر، گام‏هاى بسیار مثبت و مؤثرى برداشته است.

زندگى پر رنج و محنت امام، پر از این مسائل است که فقط به یک بُعد آن، که جایگاه علمى امام مجتبى علیه‏السلام باشد، اشاره مى‏کنیم.

الف. امام در نگاه پیامبر صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم

امام حسن مجتبى علیه‏السلام کودک بود که پیامبر بزرگوار اسلام از او به عظمت و بزرگى یاد مى‏کرد. به یقین این برخوردهاى محبت‏آمیز که هیچ گاه در زمان خاص و یا در محدوده خاصّى ابراز نمى‏شد، نشان دهنده این بود که آن حضرت مى‏خواست نقاب از چهره امام حسن علیه‏السلام کنار زده و شخصیّت والاى او را بیش از پیش، به مسلمانان معرفى کند.

هادى امت

حذیفه گوید: روزى صحابه رسول خدا صلى ‏الله‏ لیه‏ و‏آله ‏وسلم در نزدیکى کوه حرا ـ یا غیر آن ـ گرد پیامبر جمع شده بودند که حسن در خردسالى با وقار خاصّى به جمع آنان پیوست. پیامبر صلى ‏الله‏ علیه‏و‏آله ‏وسلم با نگاه طولانى که بر او داشت، همه را مخاطب قرار داده و فرمود:

«آگاه باشید که همانا او ـ حسن ـ بعد از من راهنما و هدایتگر شما خواهد بود. او تحفه‏اى است از خداوند جهان براى من؛ از من خبر خواهد داد و مردم را با آثار باقى مانده از من آشنا خواهد کرد. سنت مرا زنده خواهد کرد. و افعال و کردارش نشانگر کارهاى من است. خداوند عنایت و رحمتش را بر او فرو فرستد. رحمت و رضوان خداوند بر کسى باد که حقّ او را بشناسد و به خاطر من به او احترام نموده و نیکى کند.»۱

مصلح بزرگ

مورّخان نوشته‏اند که: روزى رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم ضمن اظهار محبت به امام حسن مجتبى علیه‏السلام فرمود:

«انّ هذا ریحانتى و انّ ابنى هذا سید، سیصلح اللّه به بین فئتین من المسلمین؛۲ همانا حسن ریحانه من است. و این فرزندم سیّد و بزرگ است و به زودى خداوند به دست او بین دو گروه مسلمان، صلح برقرار خواهد کرد.»

ناگفته نماند که این سخن، یک پیشگویى از رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم بود که در آینده بین دو گروه از مسلمانان جنگ و خونریزى خواهد شد و امام حسن علیه‏السلام بین آن دو، صلح و دوستى برقرار خواهد کرد.

طبق نقل تاریخ، امام حسن مجتبى علیه‏السلام با مشاهده خیانت یاران و فراهم نبودن زمینه جنگ با معاویه، خیر و صلاح امت را در این دیدند که از درگیر شدن با معاویه خوددارى کرده و با صلح پیشنهادى معاویه، موافقت کنند. و در اثر این صلح، هم مسلمانان را از شرّ هجوم خارجیان نجات دادند و هم از جنگ و خونریزى جلوگیرى کردند.۳

گواه رسالت نبوى صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم

و در ادامه ماجرایى که حذیفه به نقل آن پرداخته بود، آمده است که: ناگاه مرد عربى چماق به دست وارد شد و فریاد برآورد: «کدام یک از شما محمد هستید؟» یاران رسول خدا، با ناراحتى جلو رفته و گفتند: «چه مى‏خواهى؟» رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم فرمود: «آرام بگیرید.» مرد عرب خطاب به پیامبر صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم گفت: «تو را دشمن داشتم، و اکنون دشمنى من نسبت به تو بیشتر شد. تو ادّعاى رسالت و پیامبرى کرده‏اى، دلیل و برهانت چیست؟» حضرت فرمود: «چنانچه مایل باشى، عضوى از اعضاى من به تو خبر دهد که برهان و دلیلم روشن‏تر خواهد بود.» مرد عرب گفت: «مگر عضو انسان هم سخن مى‏گوید؟!» پیامبر صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلم فرمود: «آرى. حسن جان! برخیز.» مرد عرب که گمان مى‏کرد، پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم او را مسخره مى‏کند، گفت: «خود از عهده پاسخگویى برنمى‏آیى، خردسالى را از جاى بلند مى‏کنى تا با من صحبت کند؟!»

رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم فرمود: «به زودى او را آگاه به خواسته‏هاى خویش خواهى یافت.» طبق پیش بینى رسول خدا صلى الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم امام حسن علیه‏السلام از جاى برخاسته و از وضعیت آن مرد عرب و چگونگى گرفتارى وى در بین راه سخن گفت؛ به گونه‏اى که باعث تعجب و حیرت او شده و گفت: «اى پسر! تو این مطالب را از کجا مى‏دانى؟! تو اسرار دل مرا برملا ساختى؟ گویى همراه من بوده‏اى! مگر تو غیب مى‏دانى؟» آن گاه مسلمان شد.۴

راستى که امام حسن علیه‏السلام با این بیانات، برهان و دلیل نبوّت پیامبر اسلام صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم بوده است؛ چرا که این عضو کوچک پیامبر آنقدر از خود دانش نشان داد که دشمن را وادار به تسلیم و اسلام نمود.

ب. امام در نگاه امیرمؤمنان علیه‏السلام

امام حسن مجتبى علیه‏السلام در نگاه على علیه‏السلام شخصیتى بسیار بزرگ و ممتاز بود. و از همان دوران کودکى که آیات الهى را براى مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام مى‏خواند، به این گوهر گرانبها را شناخت و در طول سالیانى که در کنار یکدیگر بودند، هماره از فرزند خود تعریف، تمجید و تقدیر مى‏کرد. حتى در برخى از موارد، قضاوت و یا پاسخ به سؤالات علمى را به عهده‏اش مى‏گذاشت. نمونه‏هاى زیر، بیانگر شخصیت علمى و جایگاه والاى آن حضرت در نزد پدر بزرگوارش مى‏باشد.

سخنرانى در محضر پدر

روزى امام علی علیه ‏السلام به فرزند خود فرمود: «برخیز و سخن گوى تا گفتارت را بشنوم». امام حسن علیه‏السلام عرض کرد: «پدرجان! چگونه سخنرانى کنم با اینکه رو به روى تو قرار گرفته‏ام؟!» امام خود را پنهان نمود؛ به طورى که صداى حسن را مى‏شنید. امام حسن علیه‏السلام برخاست و خطابه خود را شروع کرد و پس از حمد و ثناى الهى، فرمود:

«على، درى است که اگر کسى وارد آن در شود، مؤمن است و کسى که از آن خارج گردد، کافر است.»

در این هنگام امام على علیه ‏السلام برخاست و بین دو چشم حسن را بوسید و سپس فرمود: «ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم»؛ آنها فرزندان و دودمانى هستند که بعضى از بعضى دیگر گرفته شده‏اند و خداوند، شنوا و داناست.۵

پاسخ به سؤالات مرد شامى

روز دیگرى یک فرد شامى، که خود را از پیروان امیرمؤمنان معرفى مى‏کرد، حضرت ضمن معرفى وى که: تو از پیروان ما نیستى بلکه براى پادشاه کشور روم سؤال هایى پیش آمده و پیکش را نزد معاویه فرستاده، او که در جواب عاجز مانده، تو را به نزد ما فرستاده است. براى پاسخ به سؤالاتش امام حسن و امام حسین علیه السلام را معرفى کرد. او امام حسن را براى پاسخ به سؤالات خود انتخاب کرد. مرد شامى پیش از آنکه سؤالات خود را مطرح کند، امام حسن علیه‏السلام لب به سخن گشوده، فرمود:

«آمده‏اى که چنین سؤال هایى را مطرح کنى: فاصله بین حق و باطل چه قدر است؟ بین آسمان و زمین چه قدر فاصله است؟ قوس و قزح چیست؟ کدام چشمه و چاه است که ارواح مشرکان در آن جمع هستند؟ ارواح مؤمنان در کجا جمع مى‏شوند؟ خنثى کیست؟ کدام ده چیز است که هریک سخت‏تر از دیگرى است؟»

عرض کرد: یابن رسول اللّه! درست است، پرسش‏هاى من همین هاست که فرمودید. سپس امام در حضور پدر به تمام آن پرسشها پاسخ گفت. وقتى آن مرد شامى این پاسخ‏ها را شنید، گفت:

گواهى مى‏دهم که تو فرزند رسول خدایى و همانا على بن ابى‏طالب سزاوارتر است براى خلافت و جانشینى رسول خدا از معاویه…۶

در مسند قضاوت

از دیگر دلایل شخصیت علمى و جایگاه والایش این است که امیرمؤمنان علیه‏ السلام از او مى‏خواهد تا در جریانى بسیار مشکل، داورى کند. او نیز درباره فردى که چاقو در دست داشت و در خرابه‏اى کنار کُشته‏اى دستگیرش کرده بودند و همچنین درباره فرد دیگرى که خود اقرار کرده بود که مقتول در خرابه را، او کشته است؛ چنین قضاوت کرد:

«قاتل واقعى با اقرار و صداقتش جان متّهم را نجات داد و با این کار، گویى بشریت را نجات داده است و خداوند فرموده: «و من أحیاها فکانّما احیا النّاس جمیعاً»؛ هرکس انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است که گویى همه مردم را زنده کرده است. بنابراین، آن دو را آزاد کنید و دیه مقتول را از بیت المال پرداخت نمایید.»۷

ج. در نگاه امام حسین علیه ‏السلام

با توجه به سال شهادت امام حسن مجتبى علیه‏ السلام به یقین هیچ معصومى به اندازه امام حسین علیه‏ السلام در کنار برادر خود نبوده است. این دو امام معصوم نزدیک به پنجاه سال در کنار یکدیگر زندگى مى‏کردند. بدین جهت امام حسین علیه‏ السلام بیشتر از هر مسلمان دیگرى به شخصیت علمى برادرش پى‏برده بود. و به‏ویژه در آن ده سال آخر که امامت و رهبرى را عهده دار بود، با نگرش دیگرى به امام حسن علیه ‏السلام مى‏نگریست.

امام حسین علیه‏ السلام ضمن اینکه برادر خود را شخصیتى بى‏مانند مى‏دانست، او را عالم‏ ترین فرد به تفسیر و تأویل و آشنا به تمام علوم و مسائل حکومت و جهان اسلام مى‏دانست. چنانچه این نظر را مى‏توان از برخورد امام حسین علیه ‏السلام با عایشه در تشییع جنازه برادرش به دست آورد.

در تاریخ آمده است: هنگامى که امام حسین علیه ‏السلام خواست برادر خود را، بنا به توصیه‏اش پیش از دفن براى تجدید عهد نزد قبر رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم ببرد، عایشه به تحریک بنى ‏امیه از ورود جنازه امام حسن علیه‏السلام به داخل حجره پیامبر صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم جلوگیرى کرد. امام در برابر این اهانت به فرزند پیامبر صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم به عایشه فرمود:

«این تو و پدرت بودید که حُرمت و حجاب رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم را دریدید و کسى را داخل حجره‏اش کردید که پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم جوارش را دوست نمى‏داشت و اینکه خداوند در فرداى قیامت از تو بازخواست خواهد کرد. بدان اى عایشه! که برادرم داناترین فرد به خدا و رسول او است. و داناتر است به کتاب خدا از اینکه بخواهد نسبت به رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم پرده درى کند…»۸

امام حسن و نقل حدیث از پیامبر صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم

از جمله افرادى که نامش جزو راویان و محدّثان از رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم در تاریخ ثبت گردیده، امام حسن مجتبى علیه‏ السلام است. امام که در حیات پیامبر صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم هنوز ده سال نداشت، با دریافت گفته‏هاى پیامبر که گاهى آیات وحى بود و گاهى روایات، آنها را از سینه پیامبر به سینه خودش منتقل کرده و سپس به دیگران انتقال مى‏داد.

امام حسن علیه ‏السلام با شنیدن آیات وحى که بر رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم فرود مى‏آمد، بى ‏درنگ به منزل آمده و آنها را براى مادرش حضرت فاطمه زهرا علیه السلام قرائت مى‏کرد. که این مسأله باعث تعجب امیرمؤمنان علیه ‏السلام شده بود.

آورده‏اند که: امام مجتبى علیه‏ السلام هفت ساله بود که به همراه پیامبر در مسجد حضور مى‏یافت و آنگاه که آیات جدید بر او نازل مى‏شد، همان‏ها را از زبان جدّش مى‏شنید و آن گاه که به خانه باز مى‏گشت، براى مادرش فاطمه تلاوت مى‏کرد؛ به گونه‏اى که هرگاه امیرمؤمنان وارد خانه مى‏شد، ملاحظه مى‏کرد آیات جدیدى که بر پیامبر نازل گردیده نزد فاطمه است. از آن حضرت جویا مى‏شد؛ فاطمه مى‏فرمود: از فرزندت حسن.

بدین جهت، روزى على بن ابى ‏طالب علیه‏ السلام زودتر به خانه آمد و از دیدِ فرزندش پنهان گشت تا آیات جدید را که بر پیامبر نازل شده بار دیگر از فرزندش بشنود.

امام حسن علیه‏ السلام وارد خانه شد؛ همین که خواست آیات قرآن را براى مادرش بخواند، زبانش به لکنت افتاد و از خواندن سریع باز ماند. مادرش شگفت زده شد. امام حسن علیه ‏السلام گفت: مادرم! تعجب نکن؛ گویا شخصیت بزرگى در خانه است که با شنیدن سخنانم، مرا از سخن گفتن باز مى‏دارد!

در این هنگام، امیرمؤمنان علیه ‏السلام از محلّ اختفا بیرون آمده و فرزندش حسن را به آغوش گرفته و بوسید.۹

گلایه ‏اى از احمد بن حنبل

احمد بن حنبل در مسند خود، ضمن اختصاص فصلى به روایات امام حسن مجتبى علیه ‏السلام از طریق شش نفر به نام‏هاى ابوالحوراء سعدى، هبیره، عمر بن حبشى، محمد بن على، ربیعه بن شیبان و محمد، دوازده روایت از امام حسن علیه ‏السلام از پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم نقل کرده است.۱۰

در حالى که در همین مسند، از عبداللّه بن عباس صد و شصت صفحه۱۱ روایت نقل کرده است که بدون شک، مجموع آن روایات کمتر از هزار روایت نخواهد بود.

حال سؤال ما این است: با اینکه ابن عباس در مکه یا مدینه به دنیا آمده۱۲ و با امام حسن علیه‏ السلام بیش از دو یا سه سال تفاوت سنّى ندارد، چه شده که از امام حسن علیه ‏السلام دوازده روایت نقل مى‏کند ولى از ابن عباس صد و شصت صفحه روایت؟ در حالى که اگر بخواهیم حضور هریک را به محضر رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه و‏آله‏ وسلم حساب کنیم، به یقین با شرایطى که امام حسن علیه‏ السلام داشت، از جمله نوه بودن، حضور وى به مراتب بیشتر از حضور ابن عباس بوده است!

افزون بر این، با در نظرگرفتن اظهار نظر برخى که ابن عباس از پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم چهار یا نه و یا ده حدیث۱۳ بیشتر نشنیده است؛ شگفت‏آور است که چرا احمد بن حنبل، این همه روایت را به او نسبت داده است؟!

تدریس معارف الهى

یکى از بهترین شواهد و دلایل شخصیت والاى امام حسن مجتبى علیه‏ السلام این است که وى از همان آغاز جوانى، بلکه کودکى، آنچه را که از زبان پیامبر اسلام صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم گرفته بود، سخاوتمندانه در اختیار دیگران قرار مى‏داد. ابن الصباغ مالکى درباره این کلاس پرخیر و برکت مى‏نویسد:

«حکى عنه علیه السلام انه کان یجلس فى مسجد رسول اللّه صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم و یجتمع الناس حوله فیتکلّم بما یشفى غلیل السائلین و یقطع حجج المجادلین…؛ درباره حسن بن على ـ که درود بر او باد ـ نقل شده است که در مسجد رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم مى‏ نشست و تشنگان معارف اسلامى گرداگردش مى‏نشستند. او به گونه‏اى سخن مى‏گفت که تشنگان علم و معرفت را سیراب نموده و ادّله و براهین دشمنان را باطل مى‏کرد…»۱۴

ابن الصباغ سپس به نقل جریان زیر پرداخته تا شخصیت علمى امام حسن مجتبى علیه ‏السلام و جایگاه والاى او را در امت اسلامى بیان کرده باشد:

على بن احمد واحدى در تفسیر خود آورده است که مردى وارد مسجد رسول اللّه شده، ملاحظه کرد که شخصى مشغول نقل حدیث از پیامبر است. مردم اطراف او را گرفته، به سخنانش گوش مى‏دادند. پس آن شخص به نزد وى آمده، گفت: مراد از شاهد و مشهود ـ که در آیه شریفه آمده است ـ چیست؟ پاسخ داد: اما شاهد که روز جمعه است و اما مراد از مشهود، روز عرفه مى‏باشد. پس از او گذشته به دیگرى برخورد کرد که همانند اولى به نقل حدیث پرداخته بود، سؤال خود را تکرار کرده از او پرسید که: مراد از شاهد و مشهود چیست؟ وى پاسخ داد: اما شاهد که روز جمعه است و اما مشهود، روز عید قربان است. آنگاه از کنار آن دو نفر گذشته، گذرش به نوجوانى افتاد که چهره‏اش همانند طلا مى‏درخشید که او هم در مسجد، کلاس درس تشکیل داده بود. پس از او درباره شاهد و مشهود پرسید. وى در پاسخ گفت:

آرى. اما شاهد، حضرت محمد صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم است و اما مشهود، روز قیامت مى‏باشد.

آنگاه براى گفته خود، این چنین استدلال کرد:

آیا سخن پروردگار را نشنیده‏اى که مى‏ فرماید: «یا ایها النّبىّ انّا أرسلناک شاهداً و مبشّراً و نذیراً»۱۵؛ اى پیامبر! ما تو را به عنوان شاهد و بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم. «ذلک یوم مجموع له الناس و ذلک یوم مشهود»۱۶؛ روز قیامت روزى است که همه مردم براى آن جمع مى‏شوند و آن روز، روزى است که مشهود همگان است.

گوید: سپس از نام شخص اوّل پرسید، گفتند: ابن عباس است و از دومى که پرسید، گفتند: ابن عمر است و از شخص سوم که پرسید، گفتند: وى، حسن بن على بن ابى‏طالب است.۱۷

جالب اینجاست که بر طبق نقل علامه مجلسى در بحارالانوار: «این شخص تفسیر امام را از شاهد و مشهود، بر دیگر تفسیرها که از عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن عمر شنیده بود، ترجیح داده و آن را پسندیده بود»۱۸؛ شاید دلیل این پذیرش، استدلال قوى امام حسن به دو آیه شریفه بوده است.

امام حسن علیه ‏السلام و تربیت شاگردان

امام حسن مجتبى علیه ‏السلام از دوران کودکى سفره علمى خود را پهن کرده و با نقل آیات شریفه و سپس نقل حدیث از پیامبر بزرگوار اسلام صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم خدمت بزرگى به تشنگان علم و معرفت نمود؛ به ویژه در این ده سال آخر که حوادث دردناکى به مسلمانان، خاصّه پیروان اهل بیت روى آورده بود.

امام با حلم، بردبارى، صبر و حوصله‏اى که از خود نشان مى‏دادند، خویشتن را براى هر نوع پاسخ گویى آماده ساخته بودند.

از این روى، مى‏بینیم که افراد و گروه‏ها و شخصیت‏هاى زیادى در محضر درس امام علیه‏السلام مى‏نشستند که یقیناً تاریخ، نام بسیارى از آنها را ثبت نکرده است. از جمله بسیارى از صحابه رسول خدا و تابعین هستند که از محضر پرفیض امام حسن علیه‏ السلام استفاده کرده‏اند.

در اینجا برخى از بزرگان شیعه همانند شیخ طوسى در رجال خود، نام برخى از این شخصیت‏ها را به عنوان اصحاب امام آورده است که تعداد آنها از چهل و یک نفر نمى‏گذرد.

اگرچه جاى این سؤال هست که: چگونه یاران امام حسن علیه‏ السلام از چهل و یک نفر تجاوز نمى‏کنند در حالى که امام نزدیک پنجاه سال در بین امت اسلامى زندگى مى‏کردند؟ و چرا یک مرتبه از تعداد ۴۵۰ یار که براى امیرمؤمنان علیه ‏السلام ثبت شده به چهل و یک نفر مى‏رسد؟ و چرا این عدد نسبت به امام حسین علیه‏السلام هم به دو برابر، بلکه بیشتر مى‏رسد و چرا با مقایسه با یاران امام زین العابدین علیه‏السلام یاران او یک چهارم مى‏باشد؟! علت چیست و چرا چنین شده است؟

احتمال دارد شیخ طوسى فقط نام راویان از اصحاب امام حسن علیه‏ السلام را آورده باشد؛ به دلیل اینکه در بخش آخر کتاب خود به نام عده‏اى اشاره کرده است که از معصومین علیه ‏السلام روایت نکرده‏اند.

و احتمال دارد امام در زمانى مى ‏زیسته که بیشتر اصحاب پیامبر صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم بودند، و آنها به هر دلیلى از حضور در پاى درس امام حسن علیه‏ السلام و یا نقل روایت از او، خوددارى مى‏کردند.

و نیز محتمل است که تبلیغات سوء معاویه بن ابى‏سفیان تأثیر خود را گذارده باشد.

یاران امام حسن مجتبى علیه ‏السلام

حال، این ما هستیم و تعداد بسیار کم از یاران امام حسن مجتبى علیه‏ السلام که بخش دیگرى از این نوشتار را به یادآورى نام آنها اختصاص مى‏دهیم:

۱. احنف بن قیس؛ ۲. اصبغ بن نباته؛ ۳. اشعث بن سوار؛ ۴. جابر بن عبداللّه انصارى؛ ۵. جعید همدانى؛ ۶. جارود بن منذر؛ ۷. جارود بن أبى‏بشر؛ ۸. حبیب بن مظاهر؛ ۹. حذیفه بن اسید غفارى؛ ۱۰. حارث اعور؛ ۱۱؛ حجر بن عدى؛ ۱۲. حبّه بن جویر عرنى؛ ۱۳. حبابه والبیه؛ ۱۴. رشید هجرى؛ ۱۵. رفاعه بن شداد؛ ۱۶. زید بن ارقم؛ ۱۷. سلیم بن قیس؛ ۱۸. سفیان بن ابى‏لیلى همدانى؛ ۱۹. سلیمان بن صرد خزاعى؛ ۲۰. سوید بن غفله؛ ۲۱. ظالم بن عمرو؛ ۲۲. عبایه بن عمرو ربعى؛ ۲۳. عمرو بن حمق خزاعى؛ ۲۴. عامر بن واثله؛ ۲۵. عبداللّه بن جعفر بن أبى‏طالب؛ ۲۶. عبیداللّه بن عباس؛ ۲۷. عمرو بن قیس مشرقى؛ ۲۸. قیس بن سعد بن عباده؛ ۲۹. کمیل بن زیاد؛ ۳۰. کیسان بن کلیب؛ ۳۱. لوط بن یحیى؛ ۳۲. مسلم البطین؛ ۳۳. مسعود مولى أبى وائل؛ ۳۴. میثم تمّار؛ ۳۵. مسیب بن نجبه؛ ۳۶. مسلم بن عقیل؛ ۳۷. هلال بن نساف؛ ۳۸. ابواسحاق همدانى؛ ۳۹. ابواسحاق سبیعى؛ ۴۰. ابن کلیب؛ ۴۱. فاطمه والبیه.۱۹

نکته جالب توجّه اینکه یاران امام از نظر عدد، بسیار کم هستند اما بسیارى از آنها از شخصیت‏هاى برجسته عالم اسلام مى‏باشند.

برخى از آنها پیامبر و پنج امام را درک کرده‏اند؛ همانند جابر بن عبداللّه انصارى و برخى دیگر علاوه بر اینکه از یاران امام حسن علیه‏ السلام هستند، جزو یاران امیرمؤمنان بوده‏اند؛ همانند احنف، اصبغ، جابر بن عبداللّه، جعید، حبیب، حبّه، رشید، رفاعه، زید، سلیم، سلیمان، سوید، ظالم، عمرو بن حمق، عامر، کمیل، لوط، میثم، مسیب و ابواسحاق.

و برخى دیگر جزو یاران امام حسین علیه ‏السلام نیز هستند؛ همانند جابر، جعید، حبیب، رشید، زید، سلیم، ظالم، عمرو، کیسان، لوط، میثم و فاطمه. دسته دیگر از آنها جزو یاران امام سجاد علیه‏السلام نیز هستند؛ همانند جابر، رشید، سلیم و ظالم.

و گروهى نیز جزو یاران امام باقر علیه‏ السلام شمرده شده‏اند؛ همانند جابر بن عبداللّه انصارى که در سال ۷۸ ق. به دیدار خدا شتافت.۲۰

نکته دوم اینکه عده‏اى از یاران امام حسن علیه ‏السلام همانند حبیب بن مظاهر اسدى، جزو شهداى کربلا هستند. و برخى همانند کمیل بن زیاد، عمرو بن حمق خزاعى، رشید هجرى و حجر بن عدى در راه ولایت و دفاع از اهل‏بیت علیهم‏السلام به شهادت رسیده‏اند.

پى‏ نوشت‏:

۱. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۳.

۲. الاصابه فى تمییز الصحابه، ج ۲، ص ۱۲؛ ذخائر العقبى، ص ۱۲۵.

۳. ر.ک: صلح الحسن.

۴. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۳.

۵. همان، ص ۳۵۱؛ اثبات الوصیه، ص ۱۵۹.

۶. احتجاج، طبرسى، ج ۱، ص ۳۳۹. (با تلخیص..

۷. کافى، ج ۷، ص ۲۸۹.

۸. همان، ج ۱، ص ۳۰۲.

۹. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۸.

۱۰. مسند احمد، ج ۱، ص ۱۹۹.

۱۱. همان، ص ۲۱۴ ـ ۳۷۴.

۱۲. در بین مورّخان اختلاف است که ابن عباس به هنگام رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله. چند ساله بوده است؟ عده‏اى او را ده ساله، برخى سیزده ساله و گروهى پانزده ساله دانسته‏اند. (تهذیب التهذیب، ج ۵، ص ۲۴۴..

۱۳. همان.

۱۴. الفصول المهمه، ص ۱۳۷.

۱۵. احزاب / ۴۵.

۱۶. هود / ۱۰۳

۱۷. الفصول المهمه، ص ۱۳۷.

۱۸. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۴۵.

۱۹. رجال شیخ طوسى، ص ۶۶.

۲۰. بهجه الآمال، ج ۲، ص ۴۸۰.

منبع :کوثر ، پاییز ۱۳۸۱، شماره ۵۵

 محمد جواد مروّجى طبسى

شخصیت آسمانی حضرت فاطمه

اشاره
شرح مظلومیّت فاطمه علیها السلام از توان این قلم خارج است. بانوی آسمانی که گروهی دنیاطلب فرصت جوی به خاطر سیطره ی چند روزه، بر امور مسلمانان، او را به شهادت رساندند. مقاله ی حاضر ابتدا جایگاه، مقام و ویژگی های فاطمه علیها السلام را مرور می کند تا بتواند هنگام شرح مظلومیّت او، خواننده را با عمق جفا و ظلم به ساحت کوثر محمدی، آشنا سازد.
فاطمه کیست؟

۱ . ولایت فاطمه

خداوند در ضمن حدیث معراج به پیامبرصلی الله علیه وآله می فرماید: ای محمّد! تو، علی، فاطمه، حسن، حسین و امامان از فرزندان حسین را از نور خودم آفریدم و ولایت شما را بر اهل آسمان ها و زمین عرضه کردم، هر کس آن را پذیرفت، نزد من در جرگه ی مؤمنان داخل شده و آن که انکار کند نزد من از گمراهان خواهد بود. ای محمد! اگر بنده ای از بندگان من، آن قدر مرا بپرستد و عبادت کند که از کار بیفتد و از لاغری و ناتوانی مانند مشک فرسوده شودو بعد به هنگام ورود نزد من ولایت شما را انکار کند، او را نخواهم آمرزید تا این که اقرار به ولایت شما نماید. ای محمد! آیا دوست داری آنان را ببینی؟ پیامبر عرض کرد:آری.، خداوند فرمود: نگاه کن.، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می گوید: به طرف راست عرش نگاه کردم. نام خود، علی، فاطمه، حسن، حسین، علی، محمد، جعفر، موسی، علی، محمد، علی، حسن را دیدم و نام مهدی را در وسط دیدم که مانند ستاره ای می درخشید. خداوند فرمود: این ها حجت های من بر آفریدگانم هستند… .(۱.

۲ . علم فاطمه

عمار یاسر می گوید: روزی علی علیه السلام نزد فاطمه علیه السلام رفت. تا چشم فاطمه علیها السلام به علی علیه السلام افتاد، گفت: یا علی! نزدیک من بیا تا از آنچه بوده و آنچه تا قیامت خواهد شد … تو را مطلع سازم.،
علی علیه السلام با شنیدن این سخن، برگشت و خود را به رسول خداصلی الله علیه وآله رساند. پیامبرصلی الله علیه وآله تا او را دید … فرمود:
می خواهی من به تو خبر دهم یا تو به من خبر می دهی؟، علی علیه السلام فرمود:
سخن گفتن شما بهتر است.،
پیامبرصلی الله علیه وآله آنچه میان او و فاطمه علیها السلام روی داده بود را بیان کرد. آن گاه علی علیه السلام پرسید:آیا نور فاطمه هم از نور ماست؟،
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
یا علی! مگر نمی دانی که نور فاطمه از نور ماست.، در این لحظه بود که امیرمؤمنان به سجده افتاد و آن گاه نزد فاطمه علیها السلام برگشت.(۲.
همچنین است روایت ابن عباس درباره ی فاسئلوا اهل الذکر؛ بپرسید از صاحبان ذکر، او می گوید: هو محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین هم اهل الذکر و العلم و العقل و البیان و هم اهل بیت النبوّه(۳.
منابع این علم و دانش گسترده ی حضرت عبارتند از:
قرآن(۴.، پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله(۵.، فرشتگان(۶.، نور الهی و … که طرح آن خود بحثی دیگر می طلبد.
مصحف فاطمه زهراعلیها السلام نیز یکی از تجلیّات همین علم الهی است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مصحف فاطمه نزد من موجود است. در آن تمام دانش هایی که مردم در رابطه با آن ها به ما نیاز دارند، جمع شده است و ما به مردم نیازی نداریم.(۷.
از برخی روایات استفاده می شود که اخبار گذشته و آینده تا قیامت در مصحف فاطمه موجود است.(۸.

۳ . عصمت فاطمه

فاطمه علیها السلام همچون پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام، معصوم بود و این اعتقاد از آیه ی انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً
اخذ می شود که خداوند اهل بیت خود را مطهر و پاکیزه و زدوده از ناپاکی ها معرفی می کند.
عایشه می گوید:
بامداد یکی از روزها رسول خداصلی الله علیه وآله بالاپوش خود را به دوش انداخت و خواست به بیرون از خانه برود. در این موقع حسن، حسین، فاطمه و سپس علی وارد شدند. هر یک که می آمدند، پیامبرصلی الله علیه وآله عبای خود را بالای سر او می گذاشت تا این که همه زیر عبا جمع شدند.
در این لحظه پیامبرصلی الله علیه وآله آیه تطهیر را تلاوت کرد.
در این موقع ام سلمه یکی از همسران پیامبرصلی الله علیه وآله نیز خواست به آن ها ملحق شود که پیامبرصلی الله علیه وآله مانع شد.(۹.

۴ . فاطمه ی صدیقه

عایشه می گفت: کسی را از فاطمه علیها السلام راستگوتر، جز پدرش، ندیدم. هرگاه بین فاطمه علیها السلام و عایشه مطلبی رخ می داد، عایشه می گفت: ای رسول خدا! از فاطمه علیها السلام سؤال کن. او دروغ نمی گوید.(۱۰.
صدیقه به کسی که هرگز دروغ نگوید و سخنش را با عمل خود تصدیق کند، می گویند.(۱۱.
رسول خداصلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود: سه چیز به تو داده شده که به هیچ کس حتی به من داده نشده است:
۱ . تو داماد رسول خداصلی الله علیه وآله هستی و من داماد کسی نیستم که پدر زنم مانند پدر زن تو باشد.
۲ . همسری صدیقه مانند دختر من داری که من چنین همسری ندارم.
۳ . فرزندانی مانند حسن و حسین داری که من ندارم با این وصف شما از من و من از شما هستم.(۱۲.
علّت این که فاطمه علیها السلام را علی علیه السلام غسل داد، این بود که فاطمه علیها السلام صدیقه بود و صدیقه را جز صدیق نباید غسل دهد. همان طور که مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.(۱۳.

۵ . فاطمه ی محدثه

ابن بابویه از امام صادق علیه السلام نقل کرده است: حضرت فاطمه علیه السلام را به این سبب محدثه می گفتند که ملائکه از آسمان فرود می آمدند و او را ندا می دادند همان طور که مریم دختر عمران را ندا می دادند سپس می گفتند:
خداوند عالمیان تو را برگزیده و مطهر و معصوم گردانیده است و تو را اختیار کرده است بر زنان عالمیان. ای فاطمه! عبادت کن و برای پروردگار خود خاضع شو. و سجود کن و رکوع کن با رکوع کنندگان. پس او با ملائکه سخن می گفت و ملائکه با او سخن می گفتند. پس شبی با ملائکه گفت: آیا کسی مثل مریم دختر عمران برگزیده زنان عالمیان نیست؟ ایشان گفتند: مریم بهترین زنان زمان خود بود، خدای تعالی تو را بهترین زنان زمان خود و زمان مریم و بهترین زنان اولین و آخرین قرار داد.(۱۴.

۶ . شفاعت

امام باقرعلیه السلام به جابر فرمود: ای جابر! به خدا سوگند فاطمه در آن روز شیعیان و محبان خود را از صحرای محشر جدا می کند همان طور که مرغ دانه خوب را از دانه بد جدا می کند. وقتی شیعیان فاطمه به در بهشت می رسند، حق تعالی به دل ایشان می اندازد که به پشت سر نگاه کنند. چون چنین می کنند خداوند می پرسد: ای دوستان من! چرا به پشت سر نگریستید با این که شفاعت فاطمه حبیب خودم را در حق شما پذیرفتم؟ آن ها می گویند:
پروردگارا! می خواستیم در این روز قدر ما نزد تو، بر اهل محشر معلوم شود.، خداوند می فرماید: ای دوستان من برگردید به سوی محشر و بنگرید که هر کسی را شما برای دوستی فاطمه دوست دارید، و هر که شما را برای محبت فاطمه غذا داده باشد، هر که جامه پوشانیده باشد برای محبت فاطمه یا آب داده باشد برای محبت فاطمه و هر که از شما غنیمتی را رد کرده باشد به خاطر محبت فاطمه، دست ایشان را بگیرید و داخل بهشت کنید.(۱۵.

۷ . عفت فاطمه

رسول گرامی در مسجد نشسته بود، از یارانش پرسید: بهترین چیز برای زن چیست.، کسی نتوانست جواب دهد. علی به خانه آمد و ماجرا را گفت. فاطمه علیها السلام فرمود: خیر لهن ان لایَرین الرجال ولا یرونهن؛ بهترین چیز برای زنان این است که به مردان نگاه نکنند و مردان نیز به آن ها ننگرند.، حضرت به مسجد آمد و جواب پیامبر را داد پیامبر فرمود: از کجا آموختی.، علی فرمود: این پاسخ فاطمه است، و پیامبر فرمود:فاطمه پاره تن من است.(۱۶.
امام موسی بن جعفرعلیه السلام نیز می فرمود: فرد نابینایی اجازه خواست تا به منزل فاطمه بیاید. آن بانو خود را پوشاند.
رسول خدا پرسید: او نمی بیند. چرا خود را می پوشانی؟، پاسخ داد: ان لم یکن یرانی فانّی اراه و هو یشم الریح؛ او مرا نمی بیند ولی من او را می بینم. و او عطر مرا می بوید.، رسول خدا فرمود: گواهی می دهم که تو پاره تن من هستی.(۱۷.

۸ . عبادت فاطمه

حسن بصری می گفت: ما کان فی هذه الامه اعبد من فاطمه. کانت تقوم حتّی تورّم قدماها؛(۱۸.
عابدتر از فاطمه در میان امّت نمی توان یافت چرا که به حدّی به عبادت می ایستاد که پاهایش ورم می کرد. حتی در شب ازدواج آن حضرت نقل شده است که علی علیه السلام همسرش را نگران دید علّت را پرسید، فاطمه فرمود: درباره حال و وضع خود فکر کردم و پایان عمر و قبر را به یاد آوردم، و انتقال از خانه پدر به منزل خودم، مرا به یاد ورود به قبر انداخت، تو را به خدا قسم بیا در آغاز زندگی مشترک، به نماز برخیزیم و امشب را به عبادت خدا بپردازیم.(۱۹.
فاطمه علیها السلام یک بار نیز از پدر پیرامون کسانی که نماز خود را سبک می شمارند سؤال کرد، که حضرت فرمود:
فاطمه جان، هر کسی از مردان و زنان نمازش را سبک بشمارد، خداوند او را به پانزده بلا گرفتار می سازد، شش بلای دنیوی سه مورد در وقت مردن، سه بلا در قبر، و سه گرفتاری در قیامت، زمانی که از قبر خارج می شود.
شش بلای دنیوی عبارتند از: خداوند برکت را از عمرش برمی دارد. از روزی او برکت را دور می کند. سیمای صالحین را از چهره اش محو می کند. به اعمالش پاداش نمی دهد. دعایش به آسمان نمی رود. بهره ای از صالحین ندارد.
سه بلای وقت مرگ: ذلیل از دنیا می رود. گرسنه می میرد، تشنه از دنیا می رود هرچند آب نهرهای دنیا را به او بدهند.
سه بلای قبر: خداوند فرشته ای در قبر می گمارد که او را عذاب دهند. قبرش را تنگ می کند. گرفتار ظلمت قبر می شود.
سه بلای روز قیامت: خداوند ملکی را موکّل می سازد تا او را با صورت بر زمین بکشد، در حالی که خلایق تماشا می کنند. محاسبه اعمالش به سختی انجام می شود. خدا به نظر لطف به او نمی نگرد و برای اوست عذاب همیشگی.(۲۰.
رسول خدا نیز درباره عبادت فاطمه می فرمود: وقتی زهرا در محراب عبادت می ایستد همچون ستاره ای برای ملائکه آسمان می درخشد، خدا به ملائکه می گوید: ای ملائکه! بنگرید به بهترین بنده ی من فاطمه.
او در مقابل من ایستاده و از خوف من تمام وجودش می لرزد و با تمام حضور قلب خود، به عبادت من روی آورده است.(۲۱.

شرح مظلومیّت

فاطمه علیها السلام سرور بانوان دو جهان و صاحب چنین مقام و منزلتی نزد خداوند و مخلوقاتش با انبوهی از غم و اندوه روبرو می شود، وقایعی روی می دهد که موقعیّت او را کاملاً تغییر داده، هاله ای سنگین از مظلومیّت را بر سیمایش می نشاند. رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله، غصب خلافت، ماجرای فدک و… عنوان های این حوادث اند که فاطمه علیها السلام را سرانجام در بستر شهادت انداختند.

فراق پدر

ابن عباس می گفت: وقتی زمان وفات رسول خداصلی الله علیه وآله رسید، حضرت آن قدر گریست که آب دیده اش بر محاسن مبارکش جاری شد. پرسیدند: یا رسول الله! برای چه می گریید؟، پاسخ داد:
برای فرزندانم و آنچه بدهای امت من، بعد از من نسبت به ایشان خواهند کرد، می گریم؛ گویا می بینم فاطمه دخترم را که بعد از من بر او ستم می کنند و او فریاد می کشد که یا ابتاه، یا ابتاه و کسی از امّت من او را یاری نمی کند.، فاطمه با شنیدن این سخنان گریست، پیامبر فرمود:دخترم! گریه نکن.، فاطمه پاسخ داد:برای آنچه با من خواهد شد، گریه نمی کنم ولی از جدایی تو گریه می کنم.، حضرت فرمود: بشارت باد تو را ای دخترم که زود به من ملحق خواهی شد و تو اولین شخصی از اهل بیتم هستی که به من ملحق خواهد شد.(۲۲.
آری، رسول خداصلی الله علیه وآله در ۲۸ صفر رحلت فرمود و فاطمه علیها السلام را در میان حزن و اندوه فراوان تنها گذاشت.
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: پیامبرصلی الله علیه وآله را در پیراهنش غسل دادم. فاطمه همان پیراهن را از من خواست، وقتی آن را دید، بی هوش شد به این خاطر آن را پنهان کردم.(۲۳.
محمود بن لبید می گفت: پس از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله، دختر آن بزرگوار فاطمه زهراعلیها السلام همواره کنار قبر شُهدای احد می رفت و از فراق پدر گریه می کرد. روزی برای زیارت قبر حضرت حمزه رفتم. فاطمه علیها السلام را دیدم که با سوز و گداز مشغول گریه است، صبر کردم تا ساکت شد. گفتم: ای سرور زنان جهان! به خدا سوگند از گریه شما رگ های قلبم پاره شد.، فرمود: ای ابا عمر! سزاوار است گریه کنم زیرا با مصیبت رحلت بهترین پدرها رو به رو شده ام. آه! چقدر مشتاق دیدار رسول خداصلی الله علیه وآله هستم.(۲۴.

بیت الاحزان فاطمه علیها السلام

فضه، خادم فاطمه زهراعلیها السلام، روشن ترین تصویر را از این غم جانکاه تصویر می کند او در ملاقاتی با ورقه بن عبدالله ازدی می گوید: از اهل زمین، اصحاب و نزدیکان و دوستان، کسی به اندازه ی مولایم فاطمه غمگین و گریان نبود. هر لحظه اندوهش تجدید می شد و گریه اش افزونتر. او هفت روز نشست. ناله اش خاموش نشد. و هر روز گریه اش بیشتر از روز قبل شد. وقتی روز هشتم رسید … طاقت نیاورد، بیرون آمد و فریاد زد، گویی از زبان رسول خدا سخن می گفت زنان رو به او کردند و پسران و دختران بیرون آمدند. مردم گریه می کردند، ضجّه می کشیدند و از هر گوشه ای آمده بودند. چراغ ها خاموش شد تا صورت های زنان دیده نشود.
زنان گمان کردند که رسول خدا از قبر برخاسته است. مردم در وحشت فرو رفتند و فاطمه ندا زد و ندبه کرد:
وا ابتاه، وا صفیاه، وا محمداه، وا ابا القاسماه، وا ربیع الارامل و الیتامی من للقبله و المصلی و من لابنتک الوالهه الثکلی؛ وای پدر، وای برگزیده خدا، وای محمد، وای ابا القاسم، وای بهار بیوه زنان و یتیمان، چه کسی رو به قبله ایستد و نماز گذارد. چه کسی برای دختر مصیبت زده و حیران تو هست؟،… آن گاه برگشت و از شدّت گریه دیگر چیزی را نمی دید تا این که از قبر محمدصلی الله علیه وآله دور شد. وقتی نگاهش به خانه افتاد، یک سمتش به سوی مأذنه قرار گرفت قدم هایش را کوتاه کرد و همچنان ناله بر می آورد تا این که بیهوش شد. زنان به سویش شتافتند و آب به صورتش پاشیدند تا به هوش آمد و ادامه داد: پدر جان! قوّتم و خویشتن داریم را از دست داده ام دشمن مرا سرزنش می کند، حزن و اندوه مرا می کشد. پدر جان یکه و تنها باقی مانده و در کار خود سر گردانم. صدایم خاموش، پشتم شکسته، زندگی ام درهم ریخته و روزگارم تیره شده است. پدر جان بعد از تو برای وحشتم، مونس ندارم و مانعی برای گریه ام و یاوری برای ضعفم پیدا نمی کنم… پدر جان بعد از تو روابط انسان ها دگرگون شد و درها به روی من بسته شد(۲۵…. فاطمه به خانه اش برگشت. شب و روز گریست و اشکش قطع نشد. بزرگان مدینه جمع شدند، به نزد علی رفتند و گفتند: ای ابا الحسن فاطمه شب و روز گریه می کند و کسی از ما نیست که شب را به راحتی به صبح برساند… از او بخواه یا شب گریه کند یا روز. علی به نزد فاطمه رفت و تقاضای آنان را طرح کرد. فاطمه فرمود: ای ابا الحسن چقدر اندک است ماندن من در میان مردم و چقدر نزدیک است پنهان شدن من از جمعشان. سوگند به خدا هرگز سکوت نخواهم کرد، نه شب و نه روز گریه ام را رها نمی کنم تا به پدرم رسول خدا بپیوندم. از آن پس علی علیه السلام خانه ای برای فاطمه علیها السلام در بقیع ساخت که به بیت الاحزان مشهور شد. فاطمه با حسن و حسین به آن جا می رفت و بین قبرها گریان بود وقتی شب از راه می رسید، علی علیه السلام می آمد و او را به خانه می برد، وضع به همین صورت بود تا این که بیست و هفت روز گذشت و فاطمه در بستر بیماری افتاد.(۲۶.

راز گریه اش چه بود؟

آنچه به این همه عزاداری عجیب و طولانی فاطمه معنا می بخشید و او را در ردیف بسیار گریه کنندگان قرار داد،(۲۷. چه می توانست باشد، غیر از این که فاطمه علیها السلام به عیان می دید نفاق رخ نموده و بعد از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله اسلام و دین محمّدصلی الله علیه وآله در معرض آسیب فراوان قرار گرفته است. آری گریه فاطمه برای انحراف اسلام بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله توسط مردمانی بود که نقاب دین بر چهره زده و به نابودی نسل محمدصلی الله علیه وآله کمر همّت بسته بودند و مهم ترین جلوه این انحراف همانا غصب مقام خلافت امیرمؤمنان علیه السلام بود که بلافاصله بعد از وفات رسول خداصلی الله علیه وآله روی داد و فاطمه بخش اعظم عمر مختصرش را برای تصحیح این انحراف صرف کرد. این دوره از حیات مظلوم دو عالم را می توان بدین صورت بیان کرد.

غصب خلافت

بعد از پایان مراسم حجه الوداع، به دستور فرشته ی وحی، پیامبرصلی الله علیه وآله در منطقه ی غدیر فرود آمد و او را با آیه ی بلغ ما انزل الیک من ربّک وان لم تفعل فما بلغت رسالته مخاطب ساخت. لحن آیه از خطیر بودن آن حکایت می کرد. پیامبرصلی الله علیه وآله نماز ظهر را خواند، بر بالای جهاز شتران رفت و فرمود:… هان ای مردم بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید و در عمل به هر دو کوتاهی نورزید که هلاک می شوید. در این لحظه دست علی را بلند کرد آن قدر که سفیدی زیر بغل هر دو دیده شد. او را به مردم معرفی کرد و فرمود:
سزاوارتر از مؤمنان بر خودشان کیست؟ همه گفتند: خدا و رسولش داناتر هستند.، پیامبر فرمود:
خدای مولای من و من مولای مؤمنان هستم و بر آن ها از خودشان اولی تر هستم. هان ای مردم! من کنت مولاه فهذا علی مولاه سه بار تکرار کرد اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ مَن احبّه وابغض من ابغضه وانصر من نصره واخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار پیرامون این واقعه دو آیه نیز (مائده ۶۷ و ۳. نازل شده و موجب جاودانی آن شد.
اما به زودی موعد وفات پیامبرصلی الله علیه وآله نزدیک می شد و منافقان سر از لاک خود بیرون می آوردند یکی از راه هایی که شخص پیامبرصلی الله علیه وآله جهت جلوگیری از ایجاد فتنه توسط این عده به کار برد این بود که دستور اعزام به سپاه اسامه را صادر کرد و بر آن تأکید ورزید امّا گروه و سران منافقان که قبل از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله نقشه ربودن خلافت بعد از رسول را کشیده بودند و پیامبرصلی الله علیه وآله آن را افشا کرده بود، با این حربه نیز از میدان به در نرفتند، آنان حتّی مانع نوشتن وصیّت نامه ی پیامبرصلی الله علیه وآله شدند چرا که می دانستند پیامبرصلی الله علیه وآله چه می خواهد بنویسد. پیامبرصلی الله علیه وآله از نرفتن این عده به شدّت برآشفت و فرمود:
ایها النّاس سعرت النّار واقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم و انی واللّه ما تمسکون علی بشی ءٍ انی لم احل الا ما احل القرآن ولم احرم الا ما حرم القرآن؛ ای مردم آتش (فتنه. برافروخته شده و فتنه ها مانند پاره های شب تاریک روی آورده و شما هیچ نوع دستاویزی بر ضد من ندارید. من حلال نکردم مگر آنچه را که قرآن حلال کرده و تحریم نکردم مگر آنچه را که قرآن حرام کرده است.(۲۸.
پیامبر از این که مانع نوشتن نامه شدند به شدت ناراحت بود او چاره ای اندیشید و با وجود بیماری سخت، خود را به پای منبر رساند و به طور شفاهی و علنی فرمود: میان شما دو چیز گران بها می گذارم. در این لحظه مردی برخاست و گفت: منظورتان چیست؟، پیامبرصلی الله علیه وآله برافروخت و فرمود: خود می گویم، یکی قرآن و دیگری همان عترت من است.(۲۹.
ابن حجر نیز می نویسد پیامبرصلی الله علیه وآله در یکی از این روزها دست علی را گرفت و فرمود: هذا علی مع القرآن و القرآن مع علی لایفترقان.(۳۰.
شگفت آور این که با این همه تأکید و بلافاصله بعد از رحلت پیامبر گروه نفاق به سوی سقیفه شتافتند و در آن جا با تشریفات و حقه هایی خاص ابوبکر را خلیفه کردند و به زور از مردم برای او بیعت گرفتند آری این بود راز آن همه ناله های فاطمه زیرا بعد از این انحراف آشکار بود که تمام فتنه ها رخ نمود و فاطمه از همه ی آن ها مطلع بود.
فاطمه علیها السلام که علاوه بر ملاحظه ی تأکیدهای فراوان رسول خداصلی الله علیه وآله درباره ی ولایت علی، بنا بر تحقیق در حجه الوداع و به تبع آن غدیر حضور داشت،(۳۱. در این برهه وظیفه ی حمایت از ولایت علی را بر دوش می کشد و سعی در افشای حقایق می نماید. برخی از این حمایت های تبلیغی عبارتند از:
۱ . حضرت زهراعلیها السلام روایات پیامبرصلی الله علیه وآله پیرامون علی علیه السلام را برای مردم بازگو می کرد. از جمله فرمود:
از پدرم رسول خداصلی الله علیه وآله . در مرضی که منجر به وفاتش شد، در حالی که حجره او مملو از اصحاب بود . شنیدم که فرمود: ای مردم! نزدیک است که به زودی از میان شما رخت بربندم. آگاه باشید که در میان شما کتاب پروردگار عزّوجلّ و اهل بیتم را به یادگار می گذارم.، آن گاه دست علی را گرفت و فرمود: این علی با قرآن است و قرآن با علی است. این دو از هم جدا نمی گردند تا در کنار حوض بر من وارد شوند. آن گاه است که از شما سؤال خواهم کرد چرا از آن دو سرپیچی کردید؟
۲ . ابن قتیبه در کتاب الامامه والسیاسه می نویسد: علی بن ابی طالب علیه السلام شب ها فاطمه علیها السلام را سوار بر مرکبی می کرد و به مجالس مدینه می برد و فاطمه آن ها را به یاری شوهرش می خواند ولی آن ها در پاسخ فاطمه می گفتند: ای دختر رسول خدا! بیعت ما با این مرد (ابوبکر. پایان یافته و اگر شوهر تو پیش از ابوبکر به نزد ما می آمد، ما کسی را به او ترجیح نمی دادیم و با او بیعت می کردیم.،
علی علیه السلام که این گفتار را می شنید، می فرمود:آیا جایز بود من جنازه ی پیامبرصلی الله علیه وآله را در خانه اش بگذارم و برای منازعه بر سر خلافت بیرون آیم؟ سخن که به این جا می رسید، فاطمه می گفت:
ابوالحسن کاری را که شایسته بود، انجام داد و آن ها نیز کاری کردند که مورد بازخواست خدای تعالی قرار خواهند گرفت.(۳۲.
۳ . حضرت در ملاقات زنان که برای عیادت وی آمده بودند فرمود: … به خدا سوگند اگر زمام مرکب خلافت را که رسول خداصلی الله علیه وآله به دست او سپرده بود، در دست او می گذاردند و از وی دفاع و پیروی می کردند، به خوبی آن را مهار می کرد، آن گاه به نرمی و راحتی آنان را به راهشان می برد و هدایت می کرد که او پایگاه اشرار و اساس محکم نبوت و مهبط روح الامین و در کار دنیا و آخرت خبیر بود… .
اینک روزگار آبستن است پس بنگرید تا چه می زاید! آن گاه قدح های بزرگ بیاورید و آن ها را از خون تازه و زهر کشنده پر کنید.(۳۳.
۴ . محمود بن لبید . که حضرت زهراعلیها السلام را در قبرستان شهدای احد ملاقات کرد . از وی پرسید: آیا رسول خدا کسی را برای خلافت و رهبری تعیین کرد؟ فرمود: عجب آیا روز غدیر را فراموش کردید؟، گفت نه ولی می خواهم سخنی ویژه از شما بشنوم.، فاطمه علیها السلام فرمود: خدا را گواه می گیرم که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
علی خیر من اخلّفه فیکم و هو الامام بعدی و سبطای و تسعه من صلب الحسین ائمه…؛ علی بهترین انسانی است که من او را در میان شما جانشین خود کردم. او امام بعد از من است و دو سبط من و نه نفر از صلب حسین امامان به حق هستند.(۳۴.

اقدامات جبهه نفاق

امّا اقدامات جبهه نفاق نیز خود قابل مطالعه است در این بخش به خلاصه ای از این اقدامات می پردازیم.

۱ . تلاش برای مجبور ساختن علی علیه السلام به بیعت

در پس اقدامات متعدد علی علیه السلام از جمله حضور شبانه او و همسرش فاطمه علیها السلام در خانه های مردم جهت دعوت آنان به بیعت با علی تنها چهل و چهار یا بیست وچهار نفر حاضر به بیعت شدند. حضرت فرمود:
اگر راست می گویید، سرهای خود را بتراشید و اسلحه خود را بردارید و بامداد نزد من بیایید که به مرگ با من بیعت کنید امّا فردا صبح تنها سلمان، ابوذر، مقداد و عمار (یا زبیر. آمدند.
سه شب متوالی چنین برنامه ای اجرا شد ولی کسی غیر از چهار نفر حاضر نشد. علی علیه السلام که به این ترتیب با مردم خدعه گر و دروغگو اتمام حجت نمود، رفت و درون خانه اش نشست و مشغول جمع آوری قرآن شد.
در همین ایّام بود که ابوبکر شخصی را فرستاد تا علی را دعوت به بیعت کند، امّا حضرت فرمود: سوگند یاد کرده ام ردا بر دوش نگیرم مگر برای نماز تا قرآن را جمع کنم. چند روز بعد که قرآن جمع شد، آن را به مسجد آورد و گفت:
ای مردم! وقتی رسول خدا از دنیا رفت مشغول غسل و تجهیز و تکفین او شدم. بعد از آن مجموع قرآن را در این جامه جمع کردم و هیچ آیه ای نازل نشد مگر این که حضرت بر من خوانده و تأویلش را به من گفته است در قیامت نگویید که ما از این غافل بودیم و نگویید که من شما را به یاری خود نخواندم و حق خود را به یاد شما نیاوردم و شما را به کتاب خدا دعوت نکردم.،
حضرت بعد از این به خانه برگشت ولی عمر به خلیفه گفت:
علی را بخواه تا بیعت کند وگرنه ایمن نیستم، و به این ترتیب بود که ابوبکر شخصی را فرستاد که بگوید خلیفه رسول خدا را اجابت کن. علی علیه السلام در پاسخ گفت:
چه زود دروغ بر پیامبر بستید. ابوبکر و جماعت دور او همه می دانند که خدا و رسول غیر مرا خلیفه نکرده اند… .، آن شب نیز حضرت همسر و فرزندانش را برای اتمام حجت به در خانه اصحاب رسول برد که باز فقط چهار نفر حاضر به حمایت شدند.(۳۵.

۲ . ورود بی اجازه به خانه فاطمه

در پی نپذیرفتن پیشنهاد فرستاده خلیفه، مشاورش به او گفت: چرا نمی فرستی علی را برای بیعت بیاورند.
خلیفه پرسید: چه کسی را بفرستم، او پاسخ داد قنفذ را بفرست که مردی درشت، غلیظ و بی شرم از قبیله بنی عدی است.، به این ترتیب قنفذ همراه عده ای به درب منزل علی آمد ولی علی علیه السلام اجازه ورود نداد و او بازگشت و گزارش عملیات ناموفق خود را به خلیفه داد. عمر از آنان خواست بی اجازه داخل شوند. این بار که آنان به خانه علی آمدند فاطمه علیها السلام آنان را سوگند داد که بی اجازه به خانه اش وارد نشوند.
قنفذ ماند و بقیه به مشاور خلیفه خبر بردند. او خشمگین شد و دستور داد هیزم جمع کنند و به سوی خانه رفتند. او فریاد زد: یا علی بیرون بیا و با خلیفه رسول خدا بیعت کن وگرنه خانه ات را آتش می زنم.، سپس حضرت فاطمه علیها السلام برخاست و گفت: چه می خواهی از ما، گفت: در را باز کن وگرنه خانه را با شما می سوزانم.، فاطمه فرمود: از خدا نمی ترسی و می خواهی بی اجازه به خانه من وارد شوی.،(۳۶.
فاطمه زهراعلیها السلام خود می فرماید: هیزم بسیار به خانه می آوردند تا خانه و اهلش را بسوزانند. من پشت در ایستاده بودم و آن قوم مهاجم را به خدا و رسولش سوگند دادم که دست از ما بردارند و ما را یاری نمایند. او تازیانه را از دست قنفذ غلام آزاد شده ابوبکر گرفت و با آن به بازویم زد و اثر آن چون رگه های بازوبند در بازویم باقی ماند. آن گاه لگدی به در زد و در را به طرف من فشار داد. در این هنگام به صورت بر زمین افتادم. در حالی که فرزند در رحم داشتم. آتش زبانه می کشید و صورتم را می سوزانید او با دستش مرا می زد، گوشواره ام قطع و پراکنده شد. درد مخاض مرا فرا گرفت. محسن من بی گناه سقط و کشته شد.(۳۷.

۴ . ۳ . خارج کردن حضرت با اهانت از منزل، سقط فرزند فاطمه

اقدام دیگری که جبهه نفاق حاکم انجام داد این بود که به خانه حضرت ریختند و بعد از مقاومت علی علیه السلام او را گرفتند و کشان کشان به سوی مسجد حرکت دادند. فاطمه علیها السلام بار دیگر مانع شد و گفت:
به خدا قسم نمی گذارم علی را به زور به مسجد ببرید… جمعیّت که دیدند، چنین است امام را رها کردند. عمر به قنفذ دستور داد که در صورت مقاومت فاطمه او را بزند. او فاطمه را به تازیانه گرفت تا آن جا که اثرش در جسم او باقی ماند و فرزندش نیز سقط شد.(۳۸.
سلیم بن قیس می گوید:
عمر در یک سال نصف حقوق همه کارگزارانش را به عنوان غرامت و کمبود بیت المال کم کرد امّا از حقوق قنفذ چیزی نکاست. و نیز می گوید: به مسجد رسول خدا رفتم، گروهی را دیدم که در گوشه ای نشسته اند، همه ی آن ها از بنی هاشم بودند جز سلمان، ابوذر، مقداد و محمد بن ابی بکر و عمر بن ابی سلمه و قیس بن سعد بن عباده … عباس عموی پیامبر به علی گفت:
چرا عمر مانند همه کارگزاران از حقوق قنفذ نکاست؟ علی به اطراف نگاه کرد. قطرات اشک از چشمانش سرازیر شد. و فرمود:
شکر له ضربه ضربها فاطمه بالسوط فماتت و فی عضدها اثره کانّه الدّملج؛ حقوق قنفذ را کم نکرد تا از او تشکر کند به خاطر ضربت تازیانه ای که بر فاطمه نواخت که وقتی فاطمه وفات یافت، اثر آن همانند بازوبند بر بازوی او بود.(۳۹.

۵ . هتک حجاب

امام موسی بن جعفرعلیهما السلام به نقل از امام صادق فرمود: پیامبر اکرم هنگام رحلت فرمود: آگاه باشید که درِ خانه ی فاطمه، درِ خانه ی من و خانه اش خانه ی من است هر کس از او هتک حرمت کند، حجاب خدا را دریده است. عیسی که راوی این حدیث است می گوید: حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام مدتی طولانی گریست و بقیه ی سخن حضرت رسول را قطع کرد و فرمود:
به خدا سوگند که حجاب خداوند هتک شد به خدا سوگند حجاب خدا هتک شد به خدا سوگند حجاب خدا هتک شد. ای مادر درود خدا بر تو باد.(۴۰.
امام حسن علیه السلام در مجلس معاویه به مغیره بن شعبه فرمود: تو بودی که فاطمه دختر رسول خدا را زدی تا خون از بدن او جاری شد و آنچه که در شکم داشت، سقط نمود و تو چیزی به جز خار کردن رسول الله، مخالفت با دستورات وی و هتک حرمت او در نظر نداشتی، مگر رسول خدا به او نفرمود:
تو سرور زنان اهل بهشتی.،به خدا سوگند سرنوشت تو در آتش جهنم است.(۴۱.

حربه ای دیگر
غصب فدک

بعد از غصب خلافت در صدد بودند فدک را نیز از فاطمه بگیرند. فدک چند قلعه بود که پیامبر آن ها را بدون جنگ گرفته بود و حق تعالی آیه ی و آت ذاالقربی حقّه را نازل کرد و جبرییل گفت: خداوند می فرماید: فدک را به فاطمه بده که از برای او و فرزندان او باشد تا روز قیامت.، پیامبرصلی الله علیه وآله به امر الهی آن را به فاطمه علیها السلام داد و در تصرّف وکلای آن حضرت بود تا وقتی پیامبرصلی الله علیه وآله درگذشت. خلیفه و مشاورش فکر کردند چون حاصل بلاد فدک مبلغ عظیمی است، اگر این مبلغ نزد اهل بیت باشد، مردم به طرف آن ها متمایل خواهند شد لذا اتفاق کردند که حدیثی جعل کنند که پیامبر فرمود: ما پیامبران میراث از خود بر جای نمی گذاریم و هرچه از ما بماند تصدّق است برای همه ی مسلمانان. و با این بهانه تراشی فدک را گرفتند.

طلب گواهی برای رد فدک

وقتی خبر به فاطمه علیها السلام رسید با گروهی از زنان بنی هاشم نزد خلیفه آمد و فرمود: می خواهی زمینی را که پیامبر به امر خدا به من داد و حضرت غیر از آن، چیزی برای فرزندان خود نگذاشت، از من بگیری؟ مگر نشنیدی که رسول خدا فرمود: حرمت هر کس را باید در باب فرزندان او رعایت کرد؟، خلیفه از ترس تحریک مردم دوات خواست که نامه ای مبنی بر برگرداندن فدک بنویسد. ولی عمر مانع شد و گفت: تا گواه نیاورد ننویس.، فاطمه فرمود: آیا حکمی که درباره ی همه ی مسلمانان است درباره ی من جاری می کنی که بیّنه را از مدّعی می خواهند، تو از من بیّنه و گواه می خواهی با این که فدک در تصرّف من است. تو که می خواهی فدک را از من بگیری باید گواه بیاوری. در هر صورت عمر مانع شد و گفت: بی گواه نمی دهم.،
حضرت رفت و علی، حسن، حسین، ام ایمن را گواه آورد. عمر گفت:
شهادت علی نفعی ندارد چون ذی نفع است، حسن و حسین کودک اند و ام ایمن اعجمی است و گواهیش اعتبار ندارد.،(۴۲.
به روایت دیگر ابوبکر نامه ای برای فاطمه نوشت و فدک را رد کرد امّا در راه به عمر برخورد و او نامه را گرفت و پاره کرد و به حضرت نیز اهانت نمود.(۴۳.
فاطمه علیها السلام نیز به عمر نفرین کرد.

استدلال علی درباره ی فدک

حضرت علی به مسجد نزد ابوبکر آمد. دید مهاجران و انصار در اطراف ابوبکر حلقه زده اند. به ابوبکر فرمود: چرا فاطمه را از ملک مورثی اش منع کردی، با این که پیامبر در زمان حیاتش آن را به فاطمه داد؟ او گفت: فدک فیی ء است و به همه ی مسلمانان تعلق دارد. اگر فاطمه شاهد دارد بیاورد.، علی فرمود: تو درباره ی ما بر خلاف حکم خدا در حق مسلمانان حکم می کنی، هرگاه مُلکی در دست مسلمانی باشد و در اختیار او قرار گرفته باشد و من ادعا کنم که آن ملک مال من است از چه کسی بیّنه می طلبی؟،
گفت: از تو، علی علیه السلام فرمود: پس چرا از فاطمه که ملک در دست اوست بیّنه و گواه می خواهی؟، ابوبکر ساکت ماند و عمر گفت: این سخنان را رها کن گواه داری بیاور.، علی علیه السلام به خلیفه فرمود: به من خبر بده این آیه (۳۳ سوره احزاب. در شأن چه کسی نازل شد. انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً
خلیفه گفت: در حق شما.، علی علیه السلام سؤال کرد: اگر چند شاهد گواهی دهند که فاطمه (خدای ناکرده. کار بدی کرده تو چه می کنی؟، گفت: حد الهی به او جاری می کنم.، علی علیه السلام فرمود: در این صورت از کافران شده ای.، ابوبکر گفت:
چرا، علی علیه السلام فرمود: چون گواهی خدا را در مورد پاکی فاطمه رد کرده و گواهی مردم را پذیرفته ای همان طور که حکم خدا و رسول را رد کردی آن جا که رسول خدا به امر خدا فدک را به فاطمه داد و فاطمه در زمان حیات رسول خدا آن را تصرّف نموده است. این قرارداد را رد می کنی امّا گواهی یک نفر اعرابی که روی پاشنه اش بول می کند (اوس بن حدثان که گواهی داد پیامبر ارث نمی گذارد. را می پذیری با این که رسول خدا فرمود:گواهی بر مدعی و سوگند بر منکر است.،
در این لحظه مردم با قیافه های خشمگین به هم نگاه می کردند و گاه زمزمه می کردند که حق با علی است.(۴۴.
ایراد خطبه ی فدکیه وقتی ابوبکر عزم خود را برای گرفتن فدک جزم کرد، حضرت فاطمه علیها السلام روسری بر سر افکند و خود را در چادری پیچید و با گروهی از زنان به جانب مسجد رفت. ابوبکر نیز در مسجد نشسته بود. پرده ای آویختند، حضرت پشت آن قرار گرفت، ناله ای دلخراش سر داد که مسجد را لرزاند. اندکی سکوت کرد، آن گاه خطبه فدکیه را بیان کرد. خطبه ای که کالبد شکافی نفاق مردم و علل آن بود.
در بخشی از این خطبه فرمود: شما خیال می کنید ما هیچ ارثی از رسول خدا نمی بریم آیا از احکام جاهلیّت پیروی می کنید؟ افحکم الجاهلیه یبغون و من احسن من اللّه حکماً لقوم یوقنون؛ آیا آن ها حکم جاهلیّت را می خواهند و چه کسی برای افراد با ایمان بهتر از خدا حکم می کند. آیا نمی فهمید آیا تردید دارید که من دختر پیغمبر هستم؟ با این که چون آفتاب روشن است که من دختر پیامبرم. ای مسلمانان آیا رواست که من از ارث خود محروم شوم؟ ای پسر قحافه آیا در قرآن است که تو از پدرت ارث ببری ولی به عقیده تو من از پدرم ارث نبرم. کار بسیار عجیبی و بدی انجام دادی. آیا عمداً کتاب خدا را ترک کرده و احکام آسمانی را پشت سرانداختی؟ آن جا که خداوند فرمود: و وَرِثَ سلیمانُ داودَ و … آیا من و پدرم از افراد یک امت و آیین نیستیم؟ آیا شما در تشخیص عموم و خصوص و دلالت آیات از پدرم و پسر عمویم آگاهتر هستید.
امروز چنین کنید ولی فردای قیامت خدای بزرگ بین من و شما داوری می کند… .(۴۵.
در بستر بیماری ملاقات آن دو مجموعه ی آنچه گذشت فاطمه زهراعلیها السلام را در بستر بیماری انداخت. حضرت علی علیه السلام خود پرستار همسرش بود و اسماء بنت عمیس نیز به او کمک می کرد. حتّی از بانوانی که اطرافش بودند، می خواست صورت او را برگردانند.
روزی خلیفه و مشاورش اجازه ورود خواستند. او اجازه داد. وقتی آمدند زهرا روی خود را پوشاند و حتّی جواب سلام آن دو را نداد و فرمود تا جواب سؤالم را ندهید، کلامی نخواهم گفت. آن دو اعلام آمادگی کردند که پاسخ بگویند. حضرت پرسید: آیا شما دو نفر شنیدید که پدرم فرمود: فاطمه پاره ی تن من است. هرکس او را بیازارد، مرا آزرده و هر که مرا اذیّت کند، خدا را آزرده است. هر دو جواب دادند که به دفعات شنیده اند. فاطمه فرمود: خدایا! آگاه باش که این ها مرا اذیّت کردند و شکایتشان را به تو و رسول توصلی الله علیه وآله خواهم کرد. نه! هرگز از شما راضی نخواهم شد تا پدرم را ملاقات کنم و رفتار زشت شما را نزد او باز گویم تا بین ما قضاوت کند.(۴۶.

ساخت تابوت

اسماء بنت عمیس می گوید: فاطمه زهراعلیها السلام هنگام وفات به من فرمود: مادر جان! من از این وضعی که درباره ی حمل جنازه ی زن ها مرسوم است شرم می کنم و خوش ندارم. جنازه زنان را روی تخته ای می گذارند و پارچه ای روی آن می اندازند و پستی و بلندی بدنش آشکار است.
اسماء می گوید:من درباره ی تابوتی که در حبشه دیده بودم، توضیح دادم و آن را ساختم، فاطمه با دیدن آن تبسّم کرد. او از روزی که رسول خداصلی الله علیه وآله از دنیا رفته بود، تا به آن روز تبسّمی نکرده بود.(۴۷.
سفارش فاطمه هنگام وفات، حضرت علی علیه السلام از او خواست هر وصیّتی دارد، بگوید. فاطمه فرمود: خدا پاداش نیک به تو بدهد ای پسر عموی رسول خدا! نخستین وصیّت من این است که پس از من با امامه دختر خواهرم ازدواج کن چون او نسبت به فرزندان من همانند خودم مهربان است… وصیّت دیگرم این است که کسی از این مردم که به من ستم کردند و حق مرا گرفتند، در تشییع جنازه ام و دیگر مراسم شرکت نکنند زیرا اینان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند… ای اباالحسن مرا شب هنگام که همه خواب هستند، دفن کن.(۴۸.

کار در آخرین روز

در روز آخر حیات فاطمه علیها السلام گاه نشسته و گاه ایستاده به طرف محلی که در خانه برای شست و شو بود، رخت و لباس اطفال را با دست های لرزان خود شست. آن گاه یک یک کودکان را فرا خواند و شست و شو داد.
حضرت علی وارد خانه شد… فاطمه زهرا به او گفت: چون امروز آخرین روز عمر من است، خود بلند شده ام تا سر ولباس فرزندام را بشویم زیرا که آنان به زودی یتیم و بی مادر خواهند شد.(۴۹.
فاطمه علیها السلام هنگام رحلت به مظلومیّت علی بعد از خود، گریه کرد.(۵۰.
درباره ی ام کلثوم و دادن اثاثیه به او به عنوان جهازیه توصیه کرد، و به زینب که دختری ۵ ساله بود سفارش کرد از دو برادرش جدا نشود و از آنان نگهداری کند و برایشان به جای مادر باشد.(۵۱.
در کشف الغمه روایت است که: وقتی وفات فاطمه زهراعلیها السلام نزدیک شد، به اسماء فرمود: آبی بیاور تا وضو سازم.، بعد از وضو . یا غسل . بوی خوش زد و لباسی نو پوشید و فرمود: ای اسماء جبرییل در وقت وفات پدرم چهل درهم کافور از بهشت آورد. حضرت آن را سه قسمت کرد. یک بخشش را برای خود گذاشت. بخش دوم برای من و بخشی برای علی. آن کافور را بیاور.، وقتی کافور را آورد. فرمود:نزدیک سر من بگذار.، آن گاه پای خود را رو به قبل کرد و خوابید و پارچه ای را به سرش کشید و فرمود: ای اسماء! لحظاتی صبر کن. بعد مرا صدا بزن اگر جواب ندادم، علی را بخواه و بدان من به پدرم ملحق شده ام؛ او نیز چنین کرد و هرچه صدا زد، فاطمه جوابی نداد. او خود را به روی حضرت انداخت. او را می بوسید و می گفت: وقتی به خدمت رسول خدا رفتی، سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.، در همان حال حسن و حسین وارد شدند و پرسیدند: ای اسماء! مادرمان در این وقت خوابیده است؟، اسماء گفت:
مادرتان نخوابیده بلکه به رحمت خدا رفته است.، آن دو خود را به روی مادر افکندند و هر یک با سوز دل سخن گفتند. اسماء گفت: ای جگر گوشه های رسول نزد پدر بروید و او را مطّلع کنید.، آن دو از خانه بیرون رفتند و چون نزدیک مسجد شدند ناله شان بلند شد. و به پدر وفات مادر را خبر دادند. علی علیه السلام با شنیدن این خبر با خود می گفت: بعد از تو خود را به که تسلّی دهم… .(۵۲.

به سوی پدر

هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله سرانجام فاطمه نیز درگذشت. طبق وصیّت او، علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تکفین او شد. پس از غسل و کفن، جنازه را بیرون آورد و او را به خاک سپرد. صبح هنگام، ابوبکر و عمر به عیادت فاطمه آمدند. در راه مردی را دیدند. از او پرسیدند از کجا می آیی؟ گفت: از تعزیت فاطمه!، گفتند:
مگر وفات یافت؟ گفت: بله.، آن دو از ترس مردم متغیّر شدند و نزد علی علیه السلام آمدند و گفتند:به خدا سوگند هیچ فرو نگذاشتی از مکر و حیله و بد کردن با ما. این ها همه از کینه هایی است که از ما داری. این مثل آن است که حضرت رسول را غسل دادی و ما را خبر نکردی.،(۵۳.

ائمه و فاطمه علیهم السلام

بشار مکاری می گفت: در کوفه، نزد امام صادق علیه السلام رفتم. دیدم طبقی از خرما برایش آورده بودند و از آن می خورد، به من هم فرمود:بیا جلو و خرما بخور.،
عرض کردم: گوارا باد، در راه می آمدم، حادثه ای دیدم که غیرتم به جوش آمد و قلبم درد گرفت و گریه گلویم را فشرد. فرمود: به حقی که بر گردنت دارم جلو بیا و بخور، جلو رفتم و خوردم، آن گاه فرمود: چه حادثه ای دیدی؟، گفتم: در راه می آمدم که یکی از مأموران حکومت را دیدم که برسر زنی می زند و او را به سوی زندان می برد و او با صدای بلند می گوید: پناه می برم به خدا و رسولش و به غیر خدا و رسولش پناهی ندارم.، امام صادق پرسید:چرا آن زن را می زد و به زندان می برد؟،
گفتم: از مردم شنیدم که پای آن زن لغزید و به زمین افتاد و گفت: ای فاطمه! خداوند آنان را که به تو ظلم کردند از رحمت خود دور سازد، گماشتگان او را دستگیر کردند. امام تا این را شنید از خرما دست کشید و گریه کرد به گونه ای که دستمال، محاسن و سینه اش پر از اشک شد. سپس فرمود:ای بشّار! برخیز با هم به مسجد سهله برویم و برای نجات او دعا کنیم و از خدا بخواهیم او را حفظ کند و با دعای امام بود که آن زن آزاد شد و آزاری به او نرسید.(۵۴.

کرامتی از فاطمه علیها السلام

یکی از ذاکرین نقل می کرد در محضر آیت ا… العظمی سید محمد هادی میلانی بودم. یک مرد و زن آلمانی همراه دختر خود وارد شدند پس از تعارفات معمول گفتند: ما آمده ایم به شرف اسلام نائل شویم. آیت ا… میلانی علّت را پرسید. آن مرد گفت:پهلوی دخترم در اثر حادثه ای شکست و استخوان هایش خورد شد. چنان که پزشکان از معالجه آن عاجز شدند. و گفتند: باید عمل شود ولی خطرناک است.، دخترم راضی نشد و گفت: اگر در خانه بمیرم، بهتر از این است که زیر عمل جان دهم.،
به هر حال او را به خانه آوردیم. ما یک خدمتکار ایرانی داشتیم که او را بی بی صدا می زنیم. دخترم به او می گوید حاضر است تمام دارایی خود را بدهم تا سلامت خود را باز یابم ولی می دانم که چنین چیزی نمی شود.
بی بی می گوید: من یک طبیب سراغ دارم که می تواند تو را شفا دهد.، دخترم خوشحال می شود و می گوید:
من هم تمام پولم را می دهم.، بی بی می گوید: پول ها مال خودت. بدان که من علویّه هستم و جدّه ام زهراعلیها السلام است که پهلوی او را به ظلم شکستند تو با دل شکسته بگو یا فاطمه مرا شفا بده.،
دخترم با دل شکسته شروع می کند به صدا زدن و از آن بانو یاری خواستن. بی بی هم در گوشه ای از اتاق گریه می کند و می گوید: یا فاطمه الزهرا! این بیمار آلمانی را با خود آورده ام و شفای او را از شما می خواهم.
مادر جان کمکم کن و آبرویم را حفظ فرما.،
من هم از دیدن این صحنه منقلب شدم و در گوشه ی اتاق با خود زمزمه کردم یا فاطمه ی پهلوی شکسته! دیدم دخترم ساکت شد، ناگاه مرا صدا زد و گفت: بابا بیا که دردم آرام شد.، جلو رفتم و دیدم کاملاً شفا یافته است. دخترم گفت: الان بانوی مجلّله ای نزد من آمد و دست به پهلویم کشید، پرسیدم شما کیستید؟، فرمود: من همانم که او را صدا می زدی.،
دخترم برخاست و راهی شد و دانستم که اسلام حق است. آیت ا… میلانی از این معجزه مسرور شد و اسلام را به آنان آموخت.(۵۵.
پی نوشت:
۱. تأویل الایات، ج ۱، ص ۹۸٫
۲. جلاء العیون، ص ۱۵۹؛ عوالم العلوم، ج ۱۱، جزء ۶، ص ۸۵۹٫
۳. احقاق الحق، ج ۳، ص ۴۸۲٫
۴. کنز الدقایق، ج ۳، ص ۴۸۶٫
۵. عوالم العلوم، ج ۱۱، جزء ۳، ص ۸۳۹٫
۶. کافی، ج ۱، ص ۲۴۰٫
۷. و فیه مایحتاج الناس الینا و لانحتاج الی احد. اصول کافی، ج ۱، ص ۲۴۰٫
۸. عوالم العلوم، ج ۱۱، جزء ۲، ص ۸۳۲٫
۹. صحیح ترمذی، ج ۲ ص ۳۰۸ و ۲۰۹؛ مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۵۰٫
۱۰. چهل حدیث در فضایل محمد، ص ۴۴٫
۱۱. لسان العرب.
۱۲. فاطمه زهرا من المهد الی اللحد، سید محمد کاظم قزوینی، ص ۵۹٫
۱۳. علل الشرایع، باب ۱۴۸، ص ۲۲٫
۱۴. علل الشرایع، ص ۱۸۲٫
۱۵. تفسیر فرات کوفی، ص ۲۹۸٫
۱۶. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۵۴٫
۱۷. همان، ص ۳۰٫
۱۸. علل الشرایع، ص ۱۸۲، مناقب ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۳۴۱٫
۱۹. احقاق الحق، ج ۶، ص ۳۳٫
۲۰. نماز و عبادت زهراعلیها السلام، صص ۸۱ و ۸۲٫
۲۱. بحار الانوار، ج ۴۳ ص ۱۷۲٫
۲۲. امالی شیخ طوسی، ص ۱۸۸٫
۲۳. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۵۷٫
۲۴. داستان ها و پندها، ج ۴، ص ۱۷۴٫ بحار الانوار، ج ۳۶ ص ۳۵۲٫ حکایت اذان بلال را نیز در من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۹۷ ببینید.
۲۵. نهج الحیاه، ص ۷۱٫
۲۶. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۸؛ بیت الاحزان، ص ۱۶۴؛ کوکب درّی، ج ۱، ص ۲۴۲٫
۲۷. خصال شیخ صدوق، ص ۲۷۲، از ذکر غسل و کفن و رفتن و نماز بر پیامبر به دلیل طولانی شدن مقاله خودداری شد.
۲۸. سیره ی ابن هشام، ج ۲، ص ۶۵۴؛ طبقات ابن سعد، ج ۲، ص ۲۱۶٫
۲۹. بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۴۷۶٫
۳۰. کشف الغمّه، ص ۴۳٫
۳۱. مجموعه ی مقالات برگزیده پیرامون حضرت زهراعلیها السلام، ص ۱۱۰؛ چشمه در بستر، ص ۳۱۷٫
۳۲. الامامه و السیاسه، ج ۱، صص ۱۲ و ۲۹ و ۳۰؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۶، ص ۱۳ و ج ۱۱، ص ۱۴٫
۳۳. هدایتگران راه نور، ص ۲۴۲٫
۳۴. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۷٫
۳۵. حق الیقین، ص ۱۶۲٫
۳۶. کتاب سلیم بن قیس. بیت الاحزان، ص ۹۰٫
۳۷. بحار الانوار، ج ۳۰، صص ۳۴۸ و ۳۴۹ به نقل از ارشاد القلوب.
۳۸. علم الیقین، فیض کاشانی، ج ۲، ص ۶۸۷؛ حق الیقین، ص ۱۶۴٫
۳۹. رنج ها و فریادهای فاطمه، صص ۱۴۳ و ۱۴۴٫
۴۰. بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۴۷۷٫
۴۱. هدایتگران راه نور، ص ۲۵۲، سید محمدتقی مدرّسی.
در روایات در مورد ضربت زدن مغیره به حضرت زهراعلیها السلام به صورت مستقیم سخنی به میان نیامده است. ولی به عنوان شیطانی که افراد را بر علیه خاندان رسالت بر می انگیخت از او یاد کرده اند. ولذا نظر امام علیه السلام این است که او نقش اصلی را در این ضربت داشته است. البته بعضی نیز نقل کرده اند که آن گاه که قنفذ با تازیانه بر حضرت زهراعلیها السلام می زد، مغیره نیز با غلاف شمشیر بر بدن حضرت زهراعلیها السلام ضربه زد.
۴۲. کتاب سلیم بن قیس، ۲۵۳ (با اندک اختلاف..
۴۳. بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۱۲۹٫
۴۴. رنج ها و فریادهای فاطمه، صص ۱۷۳ تا ۱۷۵٫
۴۵. همان، ص ۱۹۴٫
۴۶. علل الشرایع، باب ۱۴۸، ص ۱۸۷٫
۴۷. احقاق الحق، ج ۱۰، ص ۴۷۴؛ کشف الغمّه، ج ۲، ص ۱۲۶٫
۴۸. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۹۱٫
۴۹. ترجمه ی بیت الاحزان، ص ۲۴۷٫
۵۰. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۱۸؛ رنج ها و فریادهای فاطمه، ص ۲۴۱٫
۵۱. بطله کربلا، ص ۴۳٫
۵۲. علل الشرایع، ص ۱۸۵٫
۵۳. کشف الغمّه، ج ۲، ص ۱۲۲٫
۵۴. رنج ها و فریادهای فاطمه، ص ۱۵۷٫
۵۵. فضایل الزهرا. ص ۱۰۹٫

منبع :مبلغان . شهریور ۱۳۷۹، شماره ۸

سیمای شخصیتی امام جواد (علیه السلام).

اشاره:

وقتی که حضرت جواد علیه السلام متولد شد امام رضا علیه السلام در تمام شب بالاى گهواره اش با آن حضرت گفتگو مى کرد و آن برگزیده خدا را نوازش مى فرمود. امام هشتم شیعیان جهان حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام چهل و ششمین بهار عمر شریف خویش را پشت سر گذاشته بود لیکن هنوز جهان به نور جمال نهمین ستاره تابناک آسمان ولایت و امامت منور نشده بود. این موضوع باعث تشویش خاطر و نگرانى شیعیان شیفته ولایت از یک طرف و گستاخى معاندان امامت از سوى دیگر شده بود که در طلیعه سخن از هر کدام نمونه اى ذکر مى شود.

از کلثم بن عمرن روایت شده است که گفت من به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم : شما که فرزند دوست دارى پس دعا کن تا خدا پسرى به تو مرحمت فرماید. حضرت رضا علیه السلام فرمود: فقط یک پسر به من نصیب مى شود که او وارث امامت من خواهد بود(۱).

حسن بن بشار واسطى گوید: حسن بن قیام صیرفى از من خواست که از امام رضا علیه السلام براى او اجازه شرفیابى بگیرم و من اجازه گرفتم ، وقتى به محضر امام رسید گفت : آیا تو امام هستى ؟

امام رضا علیه السلام فرمودند: بله

گفت : همانا من شهادت میدهم که تو امام نیستى .

امام به او فرمودند: تو از کجا مى دانى که من امام نیستم ؟!شیعیان

اهل بیت

گفت : من از امام صادق نقل مى کنم که ایشان فرمودند: امام عقیم نمى شود و تو به این سن رسیده اى و پسر ندارى .

امام رضا علیه السلام سرش را به سوى آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا من تو را شاهد مى گیرم که چندى نمى گذرد مگر اینکه به من فرزندى روزى فرمایى که زمین را از عدل و داد پر مى کند همانطورى که از ظلم و ستم پر شده .

حسین بن بشار گوید: ما وقت را محاسبه کردیم فاصله این ماجرا و تولد امام نهم علیه السلام ماههاى باردارى بود(۲).

ولادت :

حکیمه خاتون دختر حضرت موسى بن جعفر علیه السلام روایت مى کند که : یک روز برادرم حضرت رضا علیه السلام مرا خواست و فرمود: امشب فرزند مبارک خیزران متولد مى شود و لازم است که تو در زمان ولادت حاضر باشى .

من در حضور حضرت رضا علیه السلام ماندم زمانیکه شب فرا رسید آن بزرگوار مرا با خیزران و زنان قابله وارد اطاق و خود آن حضرت پس از آن که چراغى براى ما روشن کرد از اطاق خارج شد و در را به روى ما بست.

زمانى که درد زایمان بر سبیکه مادر آن حضرت عارض شد و ما او را در میان طشت جاى دادیم، چراغ خاموش شد و خاموشى آن باعث اندوه ما گردید.

در همین زمان بود که نهمین خورشید امامت طلوع کرد و در میان طشت جاى گرفت پرده نازکى که مثل جامه بود آن بزرگوار را فراگرفته بود، نورى از جمال حضرت جواد ساطع شد که همه اطاق روشن گردید و ما از چراغ بى نیاز شدیم.

من حضرت امام محمد تقى علیه السلام را در بر گرفته و در دامنم جاى دادم و آن پرده نازکى که آن عزیز را احاطه کرده بود از صورت مبارک ایشان دور کردم، در این زمان حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام وارد اطاق گردید و بعد از آنکه امام محمد تقى علیه السلام را در میان لباس هاى پاک پیچیده بودیم از ما گرفت و آن برگزیده خدا را در میان گهواره گذاشت و آن را به من سپرد و فرمود: از این گهواره جدا مشو.

وقتى روز سوم ولادت آن حضرت فرا رسید چشمان مبارک خود را به سوى آسمان گشود و پس از آنکه به طرف راست و چپ خود نگاه کرد فرمود:

اشهد ان لااله الالله و ان محمدا رسول الله صلى الله علیه و آله من همینکه این اعجاز از حضرت جواد علیه السلام مشاهده کردم به حضور امام رضا علیه السلام شتافته جریان را به عرض ایشان رساندم حضرت در جواب من فرمود: آن معجزاتى که بعد از این از امام جواد علیه السلام خواهى دید بیش از این است که فعلا دیدى (۳).

مسعودى درباره این موضوع از حکیمه خواهر امام رضا علیه السلام چنین نقل مى کند:

حکیمه مى گوید: زمانیکه مادر ابى جعفر علیه السلام حامله شد به امام رضا علیه السلام نوشتم جاریه تو سبیکه حامله شده پس امام . در جوابم . نوشت او ساعت فلان از روز فلان از ماه فلان حامله شده پس زمانى که او وضع حمل مى کند هفت روز ملازمش باشد. زمانیکه مادرش او را به دنیا آورد به زمین افتاد و گفت : اشهد ان لااله الالله و ان محمدا رسول الله صلى الله علیه و آله .

و در روز سوم عطسه کرد و فرمود: الحمدلله صلى الله على محمد و على الائمه الراشدین .

حالات امام رضا علیه السلام پس از ولادت امام نهم

وقتی که حضرت جواد علیه السلام متولد شد امام رضا علیه السلام در تمام شب بالاى گهواره اش با آن حضرت گفتگو مى کرد و آن برگزیده خدا را نوازش مى فرمود.

پس از این که چند شب متوالى امام این عمل را انجام می داد کلثم بن عمران گوید به امام عرض کردم : فدایت شوم براى مردم قبل از ما نیز فرزندانى متولد مى شد آیا همه مردم فرزندان خود را اینطور عادت می دادند؟

امام در جوابم فرمود: واى بر تو، این عمل عادت دادن نیست ، بلکه من علم و دانش به فرزند خودم مى آموزم.

در آن شبى که حضرت امام محمد تقى علیه السلام متولد شد. حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام به یاران خود فرمود: امشب پسرى شبیه حضرت موسى بن عمران که دریاها را شکافت براى من متولد شده ، آن بانویى که یک چنین پسرى را زائیده پاک و پاکیزه است، آنگاه فرمود: پدر و مادرم فداى آن شهیدى (یعنى امام جواد علیه السلام ) که اهل آسمان براى او گریه مى کنند آن بزرگوار، شهید غیظ و غضب خواهد شد. خدا به قاتل آن حضرت غضب مى کند. قاتل آن برگزیده خدا، در دنیا چندان نمى ماند، خداوند او را به سرعت دچار عذاب دردناک خویش ‍ خواهد کرد(۴).

در نقلى دیگر چنین آمده: خدا به من فرزندى بخشید که شبیه است به موسى و مانند عیسى بن مریم است ، یزدان مادر او را پاک آفرید آنگاه فرمود این فرزند من به جور و ستم کشته خواهد شد.

قاتل و جفا کننده اش بعد از شهادت فرزندم از زندگانى بهره اى نخواهد برد و به زودى گرفتار مى شود(۵).

تاریخ ولادت :

راجع به روز و ماه تولد حضرت امام محمد تقى علیه السلام حداقل چهار قول هست :

۱. مرحوم کلینى در اصول کافى و مرحوم شیخ مفید در ارشاد فقط رمضان ۱۹۵ ه‍.ق را ذکر کرده اند(۶).

۲. مرحوم فتال در روضه الواعظین و مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب(۷) و مرحوم اربلى در کشف الغمه روز ولادت را ۱۹ رمضان ۱۹۵ ه‍.ق ذکر کرده اند.

۳. قولى هم وارد شده که ۱۵ رمضان ۱۹۵ ه‍.ق روز ولادت آن حضرت است.

۴. ۱۰رجب ۱۹۵ ه‍ ق را مرحوم احمد بن محمد عیاش را مقتصب الاثر روز ولادت امام نهم دانسته است.

از ایام هفته شب جمعه و به نقلى مضامین وارده در دعاى ناحیه مقدسه قول چهارم را تایید مى کند که: اللهم انى اسئلک بالمولودین فى رجب محمد بن على الثانى وابنه على بن محمد المنتجب.

مشخصات شناسنامه اى

کنیه: ابوجعفر، ابوجعفرالثانى نیز گویند، چون ابوجعفر اول کنیه امام پنجم است و بطور خاص ابوعلى هم به امام نهم گفته مى شود(۸).

القاب : جواد تقى ، قانع ، مرتضى ، نجیب ، منتجب ، متقى ، زکى ، متوکل ، مرتضى ، المختار، عالم که اشهر القاب ایشان جواد و تقى است.

نام پدر: حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام ثامن الائمه

نام مادر: سبیکه امام رضا علیه السلام ایشان را خیزران نامید.

مدت عمر: مشهور ۲۵ سال و سه ماه و ۳ یا ۱۲ یا ۱۵ یا ۱۸ روز از روى تحقیق ۲۴ سال و کسرى که کسرى آن : سه ماه و ۲۴ روز، ۴ ماه و ۲۰ یا ۲۵ روز، ۲ ماه و ۱۵ یا ۱۶ یا ۱۸ یا ۲۰ روز، ۱ ماه و ۱۱ یا۱۳ یا۱۵ روز ۱۲، مى باشد.

مدت امامت : هفده سال که در زمان خلافت ماءمون عباسى به امامت رسید و در عصر، معتصم به شهادت رسید(۹).

اولاد: پسران : ابوالحسن امام على نقى علیه السلام . ابواحمد موسى مبرقع . حسین . عمران و دختران آن حضرت : فاطمه ، خدیجه ، ام کلثوم و حکیمه (۱۰).

و نسل آن حضرت از دو پسر: امام على نقى علیه السلام و موسى مبرقع هستند.

و شیخ مفید فرزندان ایشان را چنین معرفى مى کند: على هادى علیه السلام موسى ، فاطمه ، امامه (۱۱).

نقش خاتم

چندین نقش بر خاتم حضرت جواد علیه السلام نقل شده : ۱. حسب الله حافظى بر نگین نقره و به قولى بر عقیق سرخ و اى براى کفایت مهمات مجرب است.

۲. الشکر بدوام النعم یعنى سپاس خدا را بخاطر استمرار نعمتها این کلمه در نگین براى زیاد شدن نعمت و ایجاد وسعت در معیشت نفعى عظیم دارد.

۳. المهیمن عضدى یعنى نگهبان بازوى من (قدرت من ) این نیز براى تقویت یافتن بر همه چیز نافع است.

۴. نعم القادر الله

۵. العزه لله همانند نقش خاتم پدر بزرگوار امام رضا علیه السلام(۱۲)

شاعر امام نهم علیه السلام : حماد. و دربان ایشان : عمروبن الفرات (۱۳).

سیماى امام جواد علیه السلام

ترکیبى در نهایت کمال نزاکت و ابروهاى کمانى پیوسته باریک و چون گل محمدى سرخ و سفید، چشم سیاه و درشت ، بینى کشیده باریک ، دندانهاى ریز سفید چون در خوشاب (درخشنده ) گوش هاى بزرگ ، انگشتان رسا و کشیده ، بین دو کتفه گشاده ، کمر باریک ، سینه و شکم هموار و مساوى یکدیگر و خطى از موهاى رعنا از میان سینه تا به نزدیک ناف کشیده ، محاسن سیاه و برهم پیچیده (فر) گردن بلند قامت متوسط مایل به بلندى ، مفاصل قوى ، در یکى از دو کتف مقدس نقش مهر امامت ظاهر و نمایان بود(۱۴).

پى‌نوشت:

۱.اثبات الوصیه ، مسعودى ص ۲۱۰ . عیون المعجزات . اصول کافى ج ۱ ص ۳۲۰ . ارشاد ص ‍ ۳۱۸.

۲.اثبات الوصیه ، ص ۲۱۰.

۳.مناقب ابن شهرآشوب . ج ۴، ص۳۷۷

۴.اثبات الوصیه ص ۲۱۰.

۵.بحارالانوار ج ۵۰، ص ۱۵.

۶.کافى ، ج ۱، ص ۴۹۲.

۷.روضه الواعظین مجلس ۲۶، مناقب ج ۴، ص ۳۷۹.

۸.مناقب ج ۴، ص ۳۷۹ . تهذیب الاحکام شیخ طوسى . ج ۶، ص ۹۰ باب۳۷

۹.زندگانى حضرت امام جواد و جلوه هاى ولایت . مدرسى چهاردهى ص ۲۳ و ۲۲.

۱۰.تحفه الازهار فى نسب انبیاء الائمه الاطهار. دلائل الامامه ص ۲۰۹

۱۱.ارشاد مفید ص ۳۱۶.

۱۲.دلائل الامامه ص ۲۰۹.

۱۳.ثلاثه ائمه ، ص ۵۶، نورالابصار، ص ۲۸۲

۱۴.جنات الخلود، چاپ تهران .

شخصیت و شکل گیری شخصیت از دیدگاه روانشناسی قرآن و سنت

جهت مطالعه مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

نقش شخصیت مادر در تربیت دینی فرزند

جهت مطالعه مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

تیپ‌های شخصیتی پراسترس را بشناسید

بعضی‌ها همیشه اضطراب دارند، ممکن است این اضطراب را نشان ندهند اما درون‌شان، غوغایی است؛ این هم تا حدود زیادی ناشی از تیپ شخصیتی آنهاست. در این مطلب شما را با چهار تیپ شخصیتی پراسترس و شیوه شناخت آنها و راهکارهایی برای کمک به آنها آشنا می‌کنیم.

تیپ شخصیت الف

الف‌های در خطر: یکی از تیپ‌های شخصیتی پراسترس، تیپ شخصیتی«الف» است. شخصیت «الف»، فردی است که در همه کارهایش سرعت داشته و خیلی عجله دارد و از این که چند کار را با هم انجام می‌دهد، لذت می‌برد و همیشه فکر می‌کند که خودش کارها را بهتر و به‌موقع‌تر انجام می‌دهد. این افراد، اعتیاد به کار دارند و حتی در تعطیلات هم نمی‌توانند از کار کنار بکشند. اگر مشغول کاری نباشند، احساس بی‌قراری و اضطراب شدید می‌کنند. همیشه زودتر از موعد، سر قرار حاضر می‌شوند و جالب اینجاست که نمی‌دانند چه فشاری را متوجه جسم خود می‌کنند. بیشترین فشار به این افراد، زمانی وارد می‌شود که همکار، همسر یا دوست آنها، تیپ شخصیت مقابل آنها یعنی تیپ «ب» باشد. این خصوصیات، بیشتر ناشی از ژن است اما مقداری از آن هم ناشی از خصوصیات اکتسابی است، یعنی فرد مثلا ۴ کار را با هم انجام می‌دهد و از این کار لذت می‌برد و همین روال را دائما تکرار می‌کند و به آن عادت می‌کند و در آن غرق می‌شود و آن را ادامه ادامه می‌دهد.

تیپ شخصیت کمال‌گرا

اسمی که زیباست اما…: تیپ‌های کمال‌گرا یا ایده‌آل‌گرا که یکی از شخصیت‌های پراسترس هستند، در اسم قشنگ هستند، اما در واقعیت نه، آنها نتیجه و هدف برایشان آن‌ چنان مهم است که روند و لحظه‌های زندگی را از دست می‌دهند. برای این که به هدف برسند بسیار به خودشان سخت می‌گیرند و بسیاری از تجربه‌های لحظات زندگی را از دست می‌دهند چرا که از اول فکر می‌کنند نمی‌توانند تا آخر آن تجربه را بروند و در نتیجه ممکن است اصلا شروع هم نکنند. برای این افراد، نمره ۲۰ مهم است و ۱۹ برای‌شان شکست است. این افراد بسیار به خود سخت می‌گیرند تا به نتیجه برسند اما وقتی به نتیجه رسیدند، از آن لذت نمی‌برند. شیوه درست زندگی این است که در موقعیت‌های مختلف، تجربه‌های متفاوتی داشته باشی و از آنها لذت ببری نه این که صرفا موفق شوی، مثلا زمانی را اختصاص به نقاشی کردن بدهی و از آن لذت ببری اما لزوما نقاش معروفی نشوی یا آشپزی کنی اما سرآشپز مشهوری نشوی. کمال‌گراها اما این‌طور نیستند. آنها همیشه در مورد موفقیت‌ها و هدف‌های‌شان فکر می‌کنند. توصیه من به کمال‌گراها اما این‌ طور نیستند. آن‌ها این است که به کودک درون خود اهمیت بدهند و با آن ارتباط برقرار کنند. بازی‌هایی انجام دهند که برد و باخت ندارد. نقطه مقابل کمال‌گرایی، تنبلی است که آن هم خیلی بد است، چرا که زندگی فقط تنبلی و لذت بردن نیست و باید هدف هم داشته باشی. تنبل‌ها اصلا تلاش نمی‌کنند و هیچ هدفی ندارند.

تیپ شخصیت معلم

معلم‌های سختگیر: تیپ شخصیتی معلم یا کنترل‌گر هر جا باشند، سعی می‌کنند درس بدهند. این افراد دوست دارند درس بدهند حتی اگر کسی از آنها سؤال نکند هم شروع به نظر دادن می‌کنند. این افراد همیشه قضاوت می‌کنند و خوب و بد مشخص برای خودشان دارند و به‌شدت کنترل‌گر هستند. این افراد همیشه متکلم‌وحده بوده و شنونده خوبی نیستند چرا که فکر می‌کنند هر آنچه باید بدانند می‌دانند. این گروه به‌ خصوص برای افراد نزدیک خود باید و نباید دارند و می‌خواهند اصلاح‌گر آنها باشند. این تیپ همیشه در استرس هستند چرا که نزدیکان‌شان لزوما همیشه مطابق استانداردهای آنها عمل نمی‌کنند. آنها معمولا با سؤال و جواب‌ها و اظهار نظرهایی که می‌کنند خودشان را لو می‌دهند، مخصوصا با تاکیداتی که روی نظر خود داشته و اصراری که روی غلط و درست بودن از دید خود دارند. این گروه به سختی توصیه‌پذیر هستند و نمی‌شود به آنها راهکار ارائه داد چرا که فکر می‌کنند همه راهکارها را می‌دانند. این افراد اصلا آموزش‌پذیر نیستند و در مقابل آموزش، بسیار مقاومت می‌کنند. سر دیگر طیف معلم، آدم‌های بی‌مسئولیت و بی‌خیال هستند که در قبال خود و دیگران، هیچ احساسی مسئولیتی ندارند و هیچ چیزی برای‌شان مهم نیست.

بیماری قلبی نگیرید

در تحقیقی که در دانشگاه هاروارد انجام شد، تمام بیماران قلبی بستری شده در بخش مراقبت‌های ویژه، مورد بررسی قرار گرفتند و از بیماران و همراهان آنها در مورد خصوصیات شخصیتی آن افراد پرسیده شد و مشخص شد که بیشترین افرادی که دچار مشکلات قلبی می‌شوند، دارای تیپ‌های شخصیتی «الف» هستند. در واقع این تیپ، به‌ شدت پراسترس و مستعد حمله قلبی است.

متضاد بهتر است یا مشابه؟

همسران شخصیت‌های تیپ «الف»، اگر تیپ متضاد با او داشته باشند، دچار ناراحتی می‌شوند چرا که به هر حال تحت‌ فشار همسرشان قرار می‌گیرند، اما بیشتر، خود فرد دارای تیپ الف است که در این رابطه دچار ناراحتی می‌شود. این افراد تحمل آرام و کند بودن را ندارند و توقع دارند که دیگران همپای آنها و به‌ سرعت آنها کار کنند و وقتی این اتفاق نمی‌افتد، ناراحت می‌شوند. اگر زوج تیپ شخصیتی مشابه داشته باشند، همدیگر را درک می‌کنند و از این لحاظ، کمتر دچار مشکل می‌شوند. البته این ویژگی تنها عامل موثر در داشتن ارتباط موفق نیست. تیپ شخصیتی، صرفا در روابط تاثیرگذار نیست و در موفقیت‌ها یا شکست‌های شغلی، وضعیت سلامت یا رضایت از زندگی نمایان می‌شود.

«ب» نقطه مقابل «الف»

نقطه مقابل تیپ الف، تیپ ب است که آرام و آهسته است و حتما باید یک کار را تمام کند و بعد سراغ کار بعد برود. این افراد، دیر سر کار یا قرار می‌رسند. البته تیپ الف و ب، دو سر یک طیف هستند و نمی‌شود گفت که حتما یک آدم تیپ «الف» با نمره ۱۰ از ۱۰ است و یکی دیگر تیپ «ب» با نمره ۱۰، ممکن است هر کسی جایی از دو سر یک طیف باشد، در کل مهم این است که تلاش کنیم به نقطه تعادل نزدیک شویم یعنی نه بیش از حد، سریع و عجول باشیم نه بیش از حد، کند و آرام.

افراد تیپ «الف» راحت‌تر به سمت تعادل می‌روند اما افراد تیپ «ب»، سخت‌تر به سمت تعادل می‌روند چرا که کم کردن سرعت در رفتارها، خیلی راحت‌تر از به سرعت انجام دادن کارهاست.

چرا سرعت‌گیر جلوی ما قرار می‌گیرد؟

باید بدانید هیچ چیز در جهان، اتفاقی نیست. هر اتفاقی می‌افتد تا چیزی را به کسی نشان دهد یا او را هوشیار کند و به او هشدار دهد. عالم ما را با موانع رو به‌ رو می‌کند تا متوجه نیاز به تغییر شویم. اگر کسی سرعت بیش از حد دارد، یکی از اشخاص مهم زندگی‌اش احتمالا کند و آرام است. این ترمزی است که جهان، پیش پای او می‌گذارد تا متوجه شود، بی‌دلیل سرعتش زیاد است و این، وضعیت سلامت او را به خطر می‌اندازد.

چطور فرد «الف» را بشناسیم؟

برای این که بفهمید فرد مقابل شما تیپ الف است یا نه، می‌توان از او پرسید که اگر یک‌ بار با او قرار بگذارید و شما دیر کنید، او چه احساسی پیدا می‌کند؟ (نباید پرسید چه کاری می‌کنی چون انسان‌ها ذاتا می‌خواهند خود را محترم نشان دهند و ایده‌آل خود را به جای واقعیت وجودی خود می‌گذارند در نتیجه در مورد رفتار خود واقعیت را نمی‌گویند). این فرد اگر تیپ «الف» باشد، احتمالا می‌گوید حالم بد می‌شود و حس بدی خواهم داشت و…

تیپ شخصیت مهرطلب

همیشه به دنبال جلب محبت دیگران: افراد مهرطلب یا تاییدطلب، کسانی هستند که برای راضی نگه داشتن دیگران هر کاری می‌کنند و در این راه خواسته‌های خود را زیرپا می‌گذارند. برای این افراد، نه گفتن خیلی سخت است چرا که نمی‌خواهند رضایت دیگران را از دست بدهند. این گروه، هیچ‌وقت خواسته‌های خود را مطرح نمی‌کنند چرا که از نه شنیدن به‌ شدت گریزان هستند. برای آنها فقط خواسته‌های دیگران مهم است و می‌خواهند همیشه رضایت دیگران را داشته باشند. خودخواه‌ها به همه، نه می‌گویند. مهرطلب‌ها از کودکی با این پیام بزرگ شده‌اند که‌ «اگر می‌خواهی دوستت داشته باشند، آن طوری باش که دیگران می‌خواهند». انسان‌های مهرطلب، با این که معمولا خواسته خود را به زبان نمی‌آورند، از درون بسیار پرتوقعند. به‌ دلیل استرس زیاد زیر پا گذاشتن خود، فرسوده و دچار مشکل می‌شوند و سلامت‌شان تهدید می‌شود. به افراد مهرطلب توصیه می‌کنیم روی حس ارزشمندی خود، کار کنند و یاد بگیرند که برای خودشان، وقت بگذارند و تمرین نه گفتن انجام دهند. به آنها می‌گوییم که تمرین کنند، چیزی بخواهند و نه بشنوند.

منبع: میگنا

آسیب‌شناسی فضای مجازی و خانواده

مقدمه و طرح مسأله

فضای مجازی نسل جدیدی از فضای روابط اجتماعی هستند که با این که عمر خیلی زیادی ندارند، توانسته‌اند به خوبی در زندگی مردم جا باز کنند. مردم بسیاری در سنین مختلف و از گروه‌های اجتماعی متفاوت در فضای مجازی کنار هم آمده‌اند و از فاصله‌های بسیار دور در دنیای واقعی، از این طریق با هم ارتباط برقرار می‌کنند. امروزه روش‌های ارتباطی با دیگران از طریق اینترنت افزایش یافته است. پست الکترونیک، پیام‌های کوتاه، چت روم ها، وب پایگاه‌ها و بازی ها، روش‌هایی برای گسترش و حفظ روابط اجتماعی شده اند. روزانه نزدیک به چهارصد میلیون نفر در سراسر دنیا از اینترنت استفاده می‌کنند و یکی از کاربردهای اصلی اینترنت، برقراری ارتباط اجتماعی با دیگران است. شاید عیب اصلی ارتباط‌های اینترنتی آن است که ارتباط در فضای مجازی، اساساً بر متن استوار است و بنابراین، از نشانه‌های بصری و شنیداری در تعامل‌های رو در رو بی بهره است.
امروزه خانواده ایرانی در سبد فرهنگی خود مواجه با شبکه‌های ماهواره‌ای، فضای مجازی، رسانه‌های مدرن و … است که هر کدام به نوبه خود بخشی از فرآیند تأثیرگذاری در خانواده را هدف گرفته‌اند. بعضی از شبکه‌های ماهواره‌ای که به طور تخصصی تمام تمرکز خود را بر مقوله خانواده نهاده است و پیام مشترک برنامه‌های این شبکه‌ها عبارتند از: “ترویج خانواده‌های بی‌سامان ولجام گسیخته در مقابل ساختار خانواده، عادی سازی خیانت همسران به یکدیگر، عادی جلوه‌دادن روابط جنسی دختر و پسر پیش از ازدواج، ترویج فرهنگ هم‌باشی به جای ازدواج و عادی جلوه‌دادن سقط جنین برای دختران” (شکربیگی،۱۳۹۱).
پیامدهای مواجهه مخاطبان ایرانی با برنامه‌های شبکه‌های ماهواره‌ای دغدغه‌های بسیاری را برای جامعه کار‌شناسی ایجاد کرده است. بسیاری از کار‌شناسان خانواده و بهداشت جنسی از برنامه‌ریزی برای تأثیر فرهنگی این سریال‌ها در عادی‌سازی خیانت زوجین به یکدیگر می‌گویند. افزون بر شبکه‌های ماهواره‌ای ما مواجه با سیل عظیم دی‌وی‌دی‌های سریال‌های خارجی هستیم که بخش عمده این سریال‌ها در مقوله زن و خانواده با ترویج فرهنگ بی‌حیایی و بی‌عفتی و عادی‌سازی مقوله خیانت، عشق‌های ضربدری، مثلثی و… قصد همراه کردن مخاطب با خود را دارد و ممکن است مخاطب با دریافت پیام این سریال‌ها، با محتوای ارائه شده آنها احساس هم‌ذات‌پنداری ‌کند.
گسترش فضای مجازی در حوزه رابطه فرزندان و والدین نیز تغییراتی بوجود آورده است که از جمله آن به کاهش نقش خانواده به عنوان مرجع، کاهش ارتباط والدین با فرزند، شکاف نسلی به دلیل رشد تکنولوژی، از بین رفتن حریم بین فرزندان و والدین و ایستادن در برابر یکی از والدین یا هر دو را می‌توان نام برد. در بحث ازدواج‌ها نیز مسائلی چون ناپایداری ازدواج‌ها، تغییر الگوی همسرگزینی، نداشتن مهارت‌هایی برای ازدواج ناتوانی والدین برای آموزش به فرزندان، افزایش روابط دختر و پسر در زمان نامزدی بدون عقد، تمایل به دریافت مهریه‌های سنگین، بالا رفتن سن ازدواج و افزایش تنوع‌طلبی جنسی مردان و … را می‌توان اشاره کرد. تغییراتی که در حوزه دینی در جامعه رخ داده، کاهش آموزه‌های دینی در خانواده، دوری خانواده از شریعت، کم‌رنگ‌شدن حریم‌های دینی در روابط خانوادگی است.
علاوه بر شبکه‌های ماهواره‌ای و مجموعه دی‌وی‌دی‌ها، مخاطب ایرانی با رسانه‌های مدرن از قبیل اینترنت و تلفن همراه که مجهز به امکانات پیامک وبلوتوث است نیز مواجه است، سبد فرهنگی خانواده ایرانی دچار تغییرات فراوانی شده است که همگی به نوعی مروج سبک زندگی مدرن است که خاستگاه این نوع سبک زندگی تمدن غربی است و ترویج این شیوه از زندگی، لاجرم تمام مؤلفه‌های معرفتی تمدن غرب را شایع می‌سازد و موجب می‌گردد بی‌سامانی در فرهنگ مسائل جنسی در کشور افزایش یابد. حال با توجه به مقدمه فوق، این سوال مطرح می‌شود که تأثیرات اجتماعی فضای مجازی چیست و چگونه می‌توان از تأثیرات زیانبار آن پیشگیری نمود؟

اهمیت تحقیق

با توجه به اهمیت فضای مجازی در توسعه جوامع، در جامعه ما نیز در سال‌های اخیر به فن آوری اطلاعات و ارتباطات توجه زیادی شده است. ولی در این رابطه آسیب‌های جدی وجود دارد که ضروری به ریشه یابی آن پرداخت. “کشور ما از نظر بهره مندی از اینترنت در بین ۱۸۷ کشور جهان رتبه ۸۷ را دارد که بر اساس طبقه بندی اتحادیه جهانی مخابرات جزء کشورهای متوسط به شمار می‌رود. ۳۵ درصد استفاده کنندگان اینترنت را قشر جوان تشکیل می‌دهند و میانگین صرف شده برای اینترنت ۵۲ دقیقه در هفته است” (صادقیان، ۱۳۸۴).
شبکه‌های دوستیابی در کشور ما به سرعت در میان جوانان ایرانی محبوب شده است و “ایرانی‌ها رتبه سوم را در این شبکه‌ها کسب کرده اند” (ستارزاده،۱۳۸۶). فرهنگ رسانه ای اینترنت، فضای ذهنی جوانان را اشغال کرده و از آن مهمتر، نمایانگر نقش خانواده در کنار این ابررسانه است که والدین روی فرزندان خود تا چه حد کنترل تربیتی و نظارت اخلاقی دارند.
بروز آسیب‌های نوظهور می‌تواند زمینه ساز نوع جدیدی از آسیب‌های اجتماعی و روانی باشد. به همین دلیل، برنامه‌ریزی برای شناسایی، پیشگیری و کاهش آسیب‌های نوظهور لازم و ضروری می‌نماید. آسیب‌های نوظهور، آسیب‌های مرتبط با فناوری‌های جدید است که آسیب‌های ناشی از استفاده از ماهواره، بازی‌های رایانه ای، تلفن همراه و اینترنت می‌توانند در این مجموعه قرار گیرد. در این مقاله سعی شده است تا به آسیب‌های مرتبط با اینترنت به ویژه عضویت در شبکه‌های اجتماعی مجازی پرداخته و برای رفع این گونه معضلات پیشنهاداتی ارائه شود.

پیشینه تحقیق

– کشتی ارای و اکبریان (۱۳۹۰) با معرفی عصر جدید به عنوان عصر پرشتاب ارتباطات، ورود بسیار ساده و سریع، حداقل محدودیت برای دسترسی، برقراری ارتباط با سراسر دنیا به اشکال مختلف و عدم وجود محدودیت زمانی و مکانی، دسترسی به پایگاه‌های اطلاعاتی مختلف و شرکت در فعالیت‌های اقتصادی، علمی، فرهنگی، هنری، مذهبی و … را از ویژگی‌های بی بدیل آن بر شمرده اند.
– یاسمی نژاد، آزادی و امویی (۱۳۹۰) در پژوهش خود به این نتیجه دست یافتند که فضای مجازی می‌تواند امنیت اجتماعی را مورد تهدید قرار دهد، زیرا اینترنت با وجود این که می‌تواند به عنوان ابزاری قدرتمند در عرصه اطلاع رسانی به کار گرفته شود تا آن جا که گاهی از آن به عنوان انفجار اطلاعات هم نام برده می‌شود، ولی این فناوری مدرن با تمام فوایدی که دارد، تهدیدها و خطرهایی نیز برای جامعه و بشر داشته است. به طوری که امروزه، بخش عمده ای از جرایم مربوط به حوزه ی کامپیوتر، اینترنت و فضای مجازی است که امنیت اجتماعی را هدف قرار داده اند.
– ابری (۱۳۸۷) نقش مثبت فضای مجازی را در عرصه ی ظهور خلاقیت مورد تأکید قرار داده است، زیرا فناوری دیجیتالی و جامعه ی شبکه ای، افراد را به سوی زندگی ای سوق داده است که در آن می‌توانند با اتخاذ نقشی فعال و خلاق، به صورت فردی یا جمعی در ساختن چیزی جدید سهیم باشند، در فرایند هم آفرینی شرکت کنند و به خودیابی خویشتن کمک کنند. کیفیت آزادی بخشی اینترنت، کاربران اینترنتی را دعوت می‌کند تا به تفکر، تجربه، بازی، فعالیت‌های گروهی و ارتباط بپردازند. اینترنت همواره محیطی را خلق کرده است که همگان می‌توانند با تکیه بر توانایی‌ها و استعدادهای خود دست به ابداع و خلاقیت بزنند. از میان رفتن محدودیت مکان، زمان، نبود کنترل و انتقاد، ناشناس ماندن، امکان خیال پردازی و تنوع گوناگون محیط‌های اینترنتی فرصت مناسبی را برای بروز خلاقیت فراهم می‌کند.
– دو فضایی شدن آسیب‌ها و ناهنجاری‌های فضای مجازی: مطالعه تطبیقی سیاستگذاری‌های بین المللی عنوان پژوهشی است که عاملی و حسنی (۱۳۹۱) انجام داده اند. در این مقاله تحت پارادایم دو فضایی شدن به به مفهوم سازی عمده ترین آسیب‌های فضای مجازی پرداخته شده و با مطالعه تطبیق سیاستگذاری‌ها در برخی کشورهای پیشرو، راهبردهای اتخاذ شده دسته بندی شده اند. نتایج این تحلیل تطبیقی نشان می‌دهد که سیاست‌ها و برنامه‌های فرهنگی و اجتماعی کشورها را می‌توان به سیاست‌های سلبی و ایجابی تقسیم کرد. سیاست‌های سلبی شامل سیاست‌ها و برنامه‌های حذف، کنترل و نظارت و سیاست‌های ایجابی فرهنگی و اجتماعی جوامع، برنامه‌ها و سیاست‌هایی معطوف به تولید محتوا، مدیریت محتوا، برنامه‌های دیجیتال سازی اطلاعات آنالوگ و دسترس پذیر ساختن اطلاعات و محتوا در شبکه اینترنت است.

ارزیابی تأثیرات اجتماعی فضای مجازی

تاثیر فضای مجازی در نارضایتی‌های خانوادگی
یکی از بزرگترین مسائل اجتماعی که جوامع امروزی به آن مبتلا می‌باشند ضعف بنیاد خانواده است. از آنجایی که مشکلات خانواده‌ها به صورت ناهنجاری‌های اجتماعی بروز می‌کند خانواده و سلامت آن از اهمیت فوق العاده ای برخوردارمی باشد. آماده کردن فرزندان برای پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی یکی از وظایف مهم و اساسی خانواده‌ها به شمار می‌رود. جوانان باید بتوانند به خصوص برای زندگی‌های مشترک آماده شوند و سعی نمایند روابط خود را با پیرامون شان در حد متعارف و قابل قبولی تنظیم نمایند.
صرف نظر از آمار و ارقام بالا و روز افزونی که در مسایلی مانند بالا رفتن سن ازدواج ، طلاق، فرار از منزل، فحشا و سایر مسایل خانوادگی وجود دارد، سرد شدن ارتباطات عاطفی و نارضایتی‌ها از زندگی خانوادگی است که باعث ناکامی‌ها و شکست‌های بزرگی در زندگی جوانان شده است. اینها نشان از مشکلات عمیقی در سطح خانواده دارد که به نوعی باید ریشه یابی و درمان شوند. یکی از زمینه‌های اصلی در بروز مشکلات خانوادگی و اصولاً نارضایتی از زندگی مشترک، فضای مجازی است که تحت تأثیر تولیدات رسانه ای بوجود آمده و باعث آن گردیده تا سطح توقع و ارضاء از زندگی‌های مشترک را به خصوص در میان نسل جوان بالا ببرد. تحت تأثیر این فضا آنچه جوان باید از زندگی مشترک انتظار داشته باشد به نوعی تحریف می‌شود. لذت و صمیمیتی که از برنامه‌ها و محتویات رسانه‌ها مانند فیلم‌ها و سریال‌ها در اذهان جوانان نقش می‌بندد تا حد بسیار زیادی در زندگی طبیعی قابل دست یابی نخواهند بود و این می‌تواند تبعات زیانباری برای آینده جوانان به همراه داشته باشد.

اعتیاد به اینترنت

یکی از آسیب‌های اینترنت، اعتیاد به آن است به طوری که “از میان ۴۷ میلیون استفاده کننده از اینترنت در امریکا ۲ تا ۵ میلیون دچار اعتیاد اینترنتی شده‌اند و با معضلات زیادی گریبان گیر هستند” (اکبری، ۱۵۸:۱۳۹۰). در جامعه ما نیز با گسترش روزافزون اینترنت شاهد این مسأله هستیم. نتیجه تحقیقات انجام شده در کشور نشان می‌دهد که “بیشترین استفاده کنندگان از اینترنت جوانان هستند و ۳۵ درصد از آنها به خاطر حضور در چت روم، ۲۸ درصد برای بازی‌های اینترنتی، ۳۰ درصد به منظور چک کردن پست الکترونیکی و ۲۵ درصد نیز به دلیل جستجو، در شبکه جهانی هستند” (بیابانگرد،۱۳۸۷).
اعتیاد به اینترنت می‌تواند مشکلات جدی تحصیلی و خانوادگی برای مخاطبان به وجود آورد. اگر استفاده کنندگان از اینترنت نتوانند به مدت یک ماه دوری از اینترنت را تحمل کنند در معرض خطر اعتیاد به آن قرار دارند. متأسفانه ما شاهد این پدیده در میان جوانان هستیم، به طوری که برخی از جوانان، شب‌ها را تا صبح با اینترنت می‌گذرانند و تمام صبح را خواب هستند و این مسأله آغازگر آسیب‌های متعدد دیگر نیز می‌شود. از جمله این آسیب‌ها می‌توان به آسیب‌های خانوادگی، ارتباطی، عاطفی، روانی، جسمی و اقتصادی اشاره کرد.

بحران هویت و اختلال در شکل گیری شخصیت

عناصر سه گانه هویت، یعنی: شخص، فرهنگ و جامعه، هر یک در تکوین شخصیت فرد نقش مهمى را ایفا مى‏ کنند. هویت شخصى، ویژگى بى‏همتاى فرد را تشکیل مى‏ دهد. هویت اجتماعى در پیوند با گروه‏ها و اجتماعات مختلف قرار گرفته و شکل گیری آن، متأثر از ایشان است. و در نهایت، هویت فرهنگی، برگرفته از باورهایی است که در عمق وجود فرد به واسطه تعامل او با محیط پیرامون و آموزه‌های آن، از بدو تولد تا کهنسالی جای گرفته است. از آن جا که فضای سایبری، صحنه ای فرهنگى و اجتماعى است که فرد خود را در موقعیت‏هاى متنوع، نقش‏ها و سبک‏هاى زندگى قرار مى دهد، خود زمینه ای است برای آسیب پذیری شخصیت کاربر که در نتیجه، موجب چند شخصیتی شدن کاربر خواهد شد. در فضای سایبر بیش از آن که هویت ظاهری فرد مطرح گردد، درون مایه‌های افراد بروز می‌کند. هر کس در صدد بیان اندیشه‌ها و علاقه مندی‌های خویش است. مطرح نشدن هویت شخصی و مشخصات فردی در اینترنت موجب تقویت شخصیت‌های چندگانه و رشد و استحکام آن می‌گردد. جوانان در این محیط از آسیب پذیری بیشتری برخوردارند و به ویژه در دورانی که هویت آنان شکل می‌گیرد، این خطر پر رنگ تر می‌شود.
با امکانات و گزینه‏ هاى فراوانى که رسانه‏ هاى عمومى از جمله اینترنت در اختیار جوانان مى‏گذارند، آنان دائماً با محرک‏ هاى جدید و انواع مختلف رفتار آشنا مى شوند. چنین فضایى هویت نامشخص و پیوسته متحولى را می‌آفریند، یعنی “اینترنت یک صحنه اجتماعی است که فرد را در موقعیت‌های متنوع نقش‌ها و سبک‌های زندگی، قرار می‌دهد و از آن تأثیر می‌پذیرد” (اکبری،۱۶۲:۱۳۹۰).
واقعیت این است که از نظر صاحبنظران جامعه شناسی، شکل گیری هویت افراد تحت تأثیر منابع گوناگونی است. عمده ترین این منابع خانواده، رسانه‌های گروهی، مدرسه و گروه همسالان است. “از این میان رسانه‌های گروهی با توجه به گستره نفوذ و فراگیری آن اهمیت ویژه ای یافته اند. گسترش تلویزیون‌های ماهواره ای موجب شده است شکل گیری نظام شخصی و هویت افراد تحت تأثیر عوامل متعدد و گاه متعارض قرار گیرد” (صبوری خسروشاهی،۱۳۸۶).

تعارض ارزش‌ها

تغییرات تکنولوژیکی ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی را تحت تأثیر خود قرار داده است. یکی از چالش‌های فرا روی فرهنگ‌ها برخورد با این پدیده است. چون اساساً ورود اینترنت همراه با ارزش‌های غربی، چالش‌های جدیدی را در کشورهای دیگر به وجود آورده است. از آنجایی که برخی از عناصر موجود در این پدیده مغایر با فرهنگ خودی (ارزش‌های اسلامی- ایرانی) است، پس می‌توان گفت اینترنت می‌تواند آسیب‌های زیادی را به همراه داشته باشد. مثلاً ورود اینترنت در حوزه خانواده موجب تغییر نظام ارزشی در خانواده‌ها می‌شود. در یک مطالعه تجربی نشان داده شد که استفاده جوانان از اینترنت موجب کاهش ارزش‌های خانواده شده است (زنجانی زاده،۱۳۸۴).

گسترش ارتباطات نامتعارف میان جوانان

اینترنت به دلیل تسهیل ایجاد روابط دوستانه و عاشقانه، در زمینه‌های غیر اخلاقی بسیار مورد توجه قرار گرفته، تا جایی که اینترنت موجب سهولت خیانت در روابط زناشویی و ایجاد روابط نامشروع می‌شود.

شکاف نسلها

اینترنت شکاف میان نسل‌ها را بیشتر کرده است و اکنون شکاف میان نسل دوم و سوم علاقمند به اینترنت نیز آشکار شده، به گونه ای که هیچ یک زبان دیگری را نمی‌فهمند. امروزه با ورود وسایل و تکنولوژی‌های جدید به عرصه خانواده‌ها شاهد این هستیم که والدین و فرزندان ساعت‌های متمادی در کنار یکدیگر می‌نشینند، بدون آنکه حرفی برای گفتن داشته باشند. ما دیگر کمتر نشانه‌هایی از آن نوع خانواده‌هایی را داریم که والدین و فرزندان دور هم نشسته و درباره موضوعات مختلف خانوادگی و کاری با هم گفتگو کرده و نظرات همدیگر را راجع به موضوعات مختلف جویا شوند. در شرایط فعلی روابط موجود میان والدین و فرزندان به سردی گرائیده و دو نسل به دلیل داشتن تفاوت‌های اجتماعی و تجربه‌های زیسته مختلف زندگی را از دیدگاه خود نگریسته و مطابق با بینش خود آن را تفسیر می‌کنند. نسل دیروز (والدین) احساس دانایی و با تجربگی می‌کند و نسل امروز (فرزندان) که خواهان تطابق با پیشرفت‌های روز است، در برابر آنها واکنش نشان می‌دهد و چون از پس منطق و نصیحت‌های ریشه‌دار و سرشار از تجربه آنها بر نمی‌آید به لجبازی روی می‌‌آورد (رحیمی،۱۹:۱۳۹۰).
امروزه سرعت تکنولوژی شکاف بین نسل فرزندان و والدینشان را بسط داده است. براساس اظهارات معاون سازمان بهزیستی کشور میزان گفتگو در بین اعضای خانواده در کشور تنها حدود ۳۰ دقیقه است که این می‌تواند آسیب‌زا باشد. فرزندان در مقایسه با والدین با وجود اینکه در یک فضای فرهنگی زندگی می‌کنند اطلاعات، گرایش‌ها و رفتارهای متفاوتی دارند، عوامل متعددی بر این پدیده تأثیرگذارند و این شکاف را روز به روز بیشتر می‌کنند. سرعت تحولات و بسط ارتباطات با جهان توسعه‌یافته، توجه بیشتر جوانان به برنامه‌های جهانی‌شدن فرهنگ، رسانه‌ها، گسترش روزافزون انجمن‌ها و کانون‌هایی غیر از کانون خانواده برای پیوستن و تعلق یافتن جوانان به آن‌ها و غیره از آن جمله است (همان،۱۹).

سوء استفاده جنسی

در سال ۱۹۹۹ گردهمایی جهانی تحت عنوان “کارشناسی برای حمایت کودکان در برابر سوء استفاده جنسی از طریق اینترنت” برگزار گردید که منجر به صدور قطعنامه ای شد که در آن آمده است “هرچه اینترنت بیشتر توسعه پیدا کند، کودکان بیشتر در معرض محتویات خطرناک آن قرار خواهند گرفت. فعالیت‌های محرمانه مربوط به فحشای کودکان و پورنوگرافی که از طریق اینترنت مورد استفاده واقع می‌شود، اکنون از مسائل حاد به شمار می‌رود” (اکبری،۱۶۳:۱۳۹۰).

انزای اجتماعی

امروزه اینترنت در زندگی اجتماعی، جای دوستان و نزدیکان را گرفته و در حقیقت جایگزین روابط دوستانه و فامیلی شده است. افرادی که ساعت‌ها وقت خود را در سایت‌های اینترنتی می‌گذرانند بسیاری از ارزش‌های اجتماعی را زیر پا می‌نهند. چرا که فرد دیگر فعالیت‌های اجتماعی خود را کنار گذاشته و به فعالیت‌های فردی روی می‌آورد. “نتایج پژوهش شاندرز نشان داد که استفاده زیاد از اینترنت با پیوند ضعیف اجتماعی مرتبط است. برعکس کاربرانی که از اینترنت کمتر استفاده می‌کنند، به طور قابل ملاحظه ای با والدین و دوستانشان ارتباط بیشتری دارند” (صبوری خسروشاهی،۱۳۸۶).
بررسی محققان نشان می‌دهد شاید هیچگاه کاربران اینترنت از افسردگی و انزوای اجتماعی خود آگاه نباشند و در صورت آگاهی آنرا تایید نکنند اما ماهیت کار با اینترنت چنان است که فرد را در خود غرق می‌کند. پژوهش‌های انجام شده حاکی است دنیای اجتماعی در آینده دنیای منزوی باشد چرا که اینترنت با توجه به رشدی که دارد و جذابیت‌های کاذبی که برای نوجوانان ایجاد می‌کند آنها را به خود معتاد ساخته و جانشین والدین می‌شود.

بحث و نتیجه‌گیری

ارتباط از طریق فضای مجازی در سال‌های اخیر جایگاه قابل توجهی در بین نسل جوان جامعه ما پیدا کرده است. شبکه‌های اجتماعی در ابعاد مختلف زندگی افراد (فردی و اجتماعی) تأثیرگذارند. در شکل دهی به هویت نقش دارند و حتی روی ابعاد اقتصادی و اجتماعی و سیاسی جوامع هم تأثیرگذارند. امروزه با توجه به نقشی که تاکنون در ابعاد مختلف زندگی داشته اند، نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت. در حال حاضر اینترنت ابزاری مناسب برای توسعه ی افکار و اندیشه‌های بشری محسوب می‌شود به شرط آن که در راه صحیح استفاده شود. افراد باید برای ورود به دنیای مجازی اطلاعات کافی در اختیار داشته باشند تا دچار مشکلات مالی و اجتماعی نشوند. ارتباطات سالم در فضای مجازی و لزوم هوشیاری جوانان و خانواده‌ها نسبت به تهدیدات فضای سایبری در درجه ی نخست اولویت قرار دارد. پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی و توجه والدین به رفتار فرزندان بسیار مهم می‌باشد و برای جلوگیری از هم پاشیدگی خانواده ها، والدین باید تا حدودی به فناوری‌های روز دنیا مسلط باشند و آگاه باشند که تغییر در رفتار فرزندان به معنای ایجاد تغییر در طرز فکر آنهاست و هنگامی که بنیان فکری و شخصیت آنها به صورت ناصحیح شکل گیرد، راه نفوذ شیادان به حریم خصوصی افراد و محیط امن خانواده باز می‌شود. لذا، چنانچه خانواده‌ها نسبت به شیوه‌های جدید ارتباط فرزندان خود آگاهی و شناخت کافی و لازم را داشته باشند، از انجام بسیاری از جرایم و ارتباطات پنهانی آنان جلوگیری به عمل می‌آید.
به منظور پیشگیری و کاهش آسیب‌های اجتماعی در فضای مجازی راهکارهایی مطرح شده‌اند که در صورت اجرای به موقع و مناسب می‌توانند ثمر بخش واقع شوند:
– با توجه به اینکه بیشتر استفاده کنندگان از فضای مجازی نوجوانان و جوانان هستند، فرهنگ سازی برای کاهش پیامدهای آن ضروری است. لذا اطلاع رسانی، آموزش نحوه استفاده صحیح از این فناوری می‌تواند مؤثر واقع گردد.
– استفاده از ظرفیت‌هایی همچون رسانه‌های دیداری و شنیداری، روزنامه ها، مجلات، نشریات برای نهادینه شدن فرهنگ سایبری.
– برگزاری جلسات آموزشی از سوی مصادر امور فرهنگی در شهرستان‌ها به منظور آشنا نمودن و اطلاع رسانی به والدین در مورد فناوری‌های جدید به ویژه اینترنت و شبکه‌های اجتماعی مجازی.
– برگزاری کلاس‌های آموزشی در مدارس جهت آگاهی دادن به نوجوانان و جوانان در مورد مزایا و معایب فناوری‌های جدید و نحوه ی استفاده ی صحیح از آنها.
– تشویق به شرکت در فعالیت‌های اجتماعی و تقویت این گونه رفتارها توسط والدین.
– وضع قوانین سختگیرانه تر جهت برخورد با مجرمان جرایم اینترنتی و اجرایی نمودن این قوانین.
– آگاهی و هوشیاری بیشتر پلیس سایبری در مورد انواع جدید جرایم رایانه ای و اقدام در جهت نا کارآمد کردن دسیسه‌های دشمنان در این زمینه.
– پخش آگهی‌های آموزنده از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در رادیو و تلویزیون در جهت افزایش آگاهی خانواده‌ها در خصوص خطرات ناشی از اینترنت.
– گذراندن اوقات بیشتری با فرزندان در فضای بیرون از خانه به طوری که فرزندان از نظر عاطفی، احساس خلأ نکنند و جهت جبران این کمبود به فضای مجازی پناه نبرند.
– پخش برنامه‌های کوتاه آموزشی درباره مزایا و معایب اینترنت از زبان ورزشکاران و هنرمندان محبوبی که عموما جوانان آنها را الگوی خود قرار می‌دهند.
– طراحی بازی‌های رایانه ای به گونه ای که در آنها انواع خطرات موجود در فضای مجازی و راهکارهایی جهت آشنایی و مقابله با آنها تعبیه شده است.
– طراحی و تدوین بخشی در کتاب‌های درسی در ارتباط با آشنایی دانش آموزان با فناوری‌های جدید، اینترنت و خطرات بالقوه آنها.
– ساخت و پخش فیلم‌ها و سریال‌هایی با موضوع اینترنت و مزایا و معایب آن.
– استفاده از آموزه‌های دینی از جمله امر به معروف و نهی از منکر به عنوان نوعی کنترل اجتماعی توسط هر شخص.
– هنجارسازی‌های مثبت و ترویج فرهنگ استفاده از اینترنت و فضای مجازی.

منابع
– ابری، انسیه. (۱۳۸۷). فضای مجازی عرصه ظهور خلاقیت، اولین کنفرانس ملی خلاقیت شناسی مهندسی و مدیریت نوآوری ایران.
– اکبری، ابوالقاسم؛ اکبری، مینا. (۱۳۹۰). آسیب شناسی اجتماعی. تهران: انتشارات رشد و توسعه.
– رحیمی، محمد. (۱۳۹۰). عوامل اجتماعی مؤثر بر شکاف نسلی؛ مطالعه موردی شهر خلخال. پایان نامه کارشناسی ارشد جامعه شناسی. دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز.
– زنجانی زاده، هما. (۱۳۸۴). بررسی تأثیر اینترنت بر ارزش‌های خانواده در بین دانش آموزان. مجله انجمن جامعه شناسی ایران. دوره ششم. شماره ۲٫
– ستارزاده، داوود. (۱۳۸۶). بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر اعتیاد به اینترنت و پیامدهای آن، فصلنامه تخصصی علوم اجتماعی. شماره چهاردهم.
– شکربیگی، عالیه. (۱۳۹۱). رسانه، زنان و مناسبات خانواده. نشست انجمن جامعه شناسی ایران.
– صادقیان، عفت. (۱۳۸۴). تأثیر اینترنت بر کودکان و نوجوانان. تهران: مجله الکترونیکی نما. شماره ۴٫
– صبوری خسروشاهی، حبیب. (۱۳۸۶). بررسی آسیب‌های اجتماعی اینترنت، دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی.
– صدیق سروستانی، رحمت الله. (۱۳۸۹). آسیب شناسی اجتماعی. تهران: سمت.
– عاملی، سعیدرضا؛ حسنی، حسین. (۱۳۹۱). دو فضایی شدن آسیب‌ها و ناهنجاری‌های فضای مجازی: مطالعه تطبیقی سیاستگذاری‌های بین المللی. فصلنامه تحقیقات فرهنگی. دوره پنجم. شماره اول.
– کشتی ارای، نرگس؛ اکبریان، اکرم. (۱۳۹۰). عصر مجازی و چالش‌های پیش رو، اولین کنفرانس بین المللی شهروند مسئول.
– یاسمی نژاد، عرفان؛ آزادی، اکرم؛ امویی، محمدرضا. (۱۳۹۱). فضای مجازی، امنیت اجتماعی، راهبردها و استراتژی ها، همایش ملی صنایع فرهنگی نقش آن در توسعه ی پایدار.

شخصیت در روابط صمیمانه

عنوان: شخصیت در روابط صمیمانه؛ اجتماعی‌شدن و آسیب‌شناسی روانی
مولف: لوچیانو لبت
مترجم/ محقق: عابدین جواهری؛ نگین ناصری تفتی؛ مارال عسکری
ناشر: انتشارات ارجمند
سال نشر: ۱۳۹۵
نوبت نشر: اول
محل نشر: تهران

کمک به مراجعان جهت بهبود روابط بین فردی، یکی از دغدغه‌های اصلی متخصصان حوزۀ روان‌درمانی و مشاوره می‌باشد، در همین راستا امروزه بحث آسیب‌شناسی روانی و روان‌درمانی در چارچوب بین فردی مطرح می‌شود و نیاز به یک نظریۀ ارتباطی از این منظر قابل توجه خواهد بود. چهار دهه کار بر روی نظریه‌های شخصیت و خانواده، لوچیانو لبت را به یکی از معتبرترین متخصصان در این حیطه تبدیل کرده است.

لبت در این کتاب، به بررسی پیوندهای بین شخصیت و روابط صمیمانه و تحول شخصیت در چنین روابطی می‌پردازد. هم چنین، وی روابط را بر اساس محورهای اول و دوم DSM-IV و در امتداد پیوستاری توضیح داده است که دامنۀ آن از کارآمدی بهینه تا آسیب شدید بوده و به آسانی هم قابل شناسایی است. نظریۀ لبت در تلاش برای فراهم آوردن یک چارچوب مفهومی برای طبقه‌بندی DSM-IV می‌باشد.

این کتاب، هم چنین چارچوب مفهومی نویسنده را به راهبردهای تشخیصی و برنامه‌های پیشگیری و مداخلات درمانی پیوند زده است. نظریۀ لبت، افراد را با روابط صمیمی‌شان و همین‌طور موقعیت‌هایی که در آن زندگی می‌کنند پیوند می‌دهد، بنابراین زوج‌درمانگران، خانواده‌درمانگران و درمانگران فردی می‌توانند از آن بهره ببرند.

امام علی تربیت شده پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)

  اصولاً خلق و خو و منش و مسلك و شخصیتی كه فرد به مرور زمان كسب می‌كند متأثر از عوامل بسیاری است كه بعضی به نحو اقتضاء در حركات و سكنات نحوۀ تصمیم گیری و عمل آدمی تأثیر می‌گذارد و بعضی به عنوان علت فاعلی است. در اسلام برای بهترین شكل گیری شخصیت و به وجود آمدن فرزندی مستعد و متمایل به نیكی‌ها و در حد خود كامل، ‌دستوراتی آمده است كه قبل از تولد تا مرگ را در بر می‌گیرد و بعد از آن ادامه می‌یابد. كه به طور اختصار به آنها اشاره می‌شود:[1]

  1. نقش وراثت بر شخصیت: چون ویژگیهای پدر و مادر با وراثت به فرزندان منتقل می‌شود، لذا در اسلام دستوراتی آمده كه چه همسران و با چه خصوصیاتی انتخاب گردد تا زمینه ساز به وجود آمدن فرزندانی مطلوب با شخصیت‌هایی ارزشمند گردد. كه با نگاه به زندگی ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ این اهمیت قابل مشاهده می‌باشد.
  2. تأثیر محیط بر شخصیت.
  3. آداب معاشرت.
  4. تغذیه.
  5. دوستان و همنشینان.

همچنین مسأله آزادی و اختیار انسان و نوع تفكرات شخصی و تصمیم‌های صواب و یا ناصواب خود انسان است در تربیت او نقش دارد. اساساً انسان موجودی است كه ذاتاً دارای اختیار و آزادی در عمل می‌باشد و در فعل و ترك‌های خویش از خود اراده و اختیار دارد. این كه همواره بر سر دو راهی‌ها محاسبه می‌كند و راهی را انتخاب می‌نماید، ‌خود دلیل بر اختیار و آزادی اوست و با اختیار و انتخاب خود انسان است كه كمال حقیقی و فضایل انسانی به دست می‌آید و این برای تمام انسانها حتی پیامبران یكسان می‌باشد.[2]

بنابراین مسأله اراده و اختیار تا آن جا اهمیت دارد كه حتی مقاماتی كه خداوند بر انبیاء و اولیاء اعطا كرده از روی آزادی و اختیار آنها بوده است. و این گونه نبوده كه از روی جبر به چنین مقامات و فیضی رسیده باشند. البته پیامبران و انبیاء ـ علیهم السّلام ـ دارای مبادی افعال اختیاری از جمله علم و آگاهی نسبت به گناه یا فعل نیكی داشته‌اند، و یا خداوند همیشه به آنها الطاف ویژه‌ای به خصوص هنگام اراده ارتكاب خطا داشته است. مانند: داستان حضرت یوسف با زلیخا،[3] ولی این علم و آگاهی و قدرت‌ آنها و لطف خداوند هیچ منافاتی با آزادی و اختیار آنها برای ترك گناه یا انجام كار نیك ندارد. چرا كه علم به تنهایی منشأ اعمال نیك نمی‌شود و حتی بسیاری از افراد با وجود علم به نیكی یك امر، خلاف آن را انجام می‌دهند. پس این ارادة نیك خود انسان است كه در كنار علم، كمال آفرین باشد. و كمال و برتری معصومین اولاً و بالذات مربوط به اراده و انتخاب خود آنان است نه نزد علم خدادادی. نیست، بلكه بایستی زمینه‌های این لطف با اعمال اختیاری فراهم شده باشد، پس عنایات ویژه الهی نسبت به انبیاء با توجه به زمینه‌های قبلی در آنان است. از این روست كه ترك گناه یا كسب فیضی در پرتو چنین عنایاتی می‌تواند فضیلت و برتری حساب شود.[4]

با توجه به این دو مطلب، در مورد شخصیت وارسته امام علی ـ علیه السّلام ـ ابتدا گذری بر زندگی آن حضرت می‌نماییم:
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در خانواده‌ای به دنیا آمده بود كه هر دو هاشمی نسب بودند. و از نظر تربیت و اخلاق خوی دینی و خداپرستی داشتند و به هیچ وجه پیرامون بت و بت پرستی نرفتند. وی در مكان مقدسی به نام كعبه به دنیا آمد كه تولد آن حضرت با تحولات معنوی همراه بود. پدرش در تربیت فرزندان خود دقت فراوان نموده و آنها را با تقوا و با فضیلت بار می‌آورد. در سن 6 سالگی بود كه تحت تكفّل و تربیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و معلمی عالم و فاضل قرار گرفت، و در پیروی از نمونة عالی كمال و فضیلت روزگار گذراند. و همان طور كه در خطبة (192) نهج البلاغه خود فرموده همواره در خدمت و مصاحبت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود. با نور وحی آشنا گردیده و خدای خود را شناخته بود،[5] لذا هنگامی كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در آن روز میهمانی و روز سرنوشت ساز مردم را به حق دعوت كرد و همراه و یاور می‌خواست، علی ـ علیه السّلام ـ اولین كسی بود كه با ارادة قوی و علم و آگاهی به ندای حق لبیك گفت، و در این تصمیم گیری و اسلام آوردنش حتی با پدرش مشورت نكرد.[6]

اگر چه علی ـ علیه السّلام ـ از نظر اصل و نسب نمونه، و از نظر مربی، تربیت شدة پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بودند امّا آن چیزی كه باعث شد علی ـ علیه السّلام ـ بیش از دیگران در این كار سبقت بگیرد و ایمان بیاورد، اراده و اختیار آن حضرت بود، كه در آن دوران خفقان و سخت، توانست با تأمل و تفكر و اندیشه‌ای صحیح و با آزادی و اختیار، راه صحیح را انتخاب كند و به كمال برسد. پس این اراده و اختیار حضرت بود كه با وجود علم به نیكی عمل، و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و خداوند، به كمال و فضیلت رسید. و در عین حال در آن زمان بودند افرادی كه در جوار رحمت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ زندگی می‌كردند، و یا برادران امام علی ـ علیه السّلام ـ كه تحت تربیت ابوطالب بودند، ولی تنها كسی كه به ندای حق لبیك گفت علی ـ علیه السّلام ـ بود. پس صرف شرایط مساعد خانواده و وجود مربی وارسته، برای كسب فضایل و كمالات، اگر چه مهم و لازم است امّا كافی نمی‌باشد.

همان طور كه در قبل گفتیم، آن چه می‌تواند انسان را به سعادت و شقاوت برساند، اراده و اختیار شخصی می‌باشد. و این اراده وعلم و آگاهی فرد است كه می‌تواند او را مانند علی ـ علیه السّلام ـ به اسبق السابقین برساند و یا مانند پسر نوح به اسفل السافلین تنزل دهد. و طبق تعبیر قرآن «السابقون السابقون، اولئك المقربون»[7]  مقربین درگاه خدا كسانی هستند كه در كار نیك سبقت می‌‌جویند» علی ـ علیه السّلام ـ نیز توانست با اراده قوی و انتخاب خود به اسبق السابقین نایل گردد و این سبقت افتخار آمیز وی در قبول دعوت حق، فضیلتی بزرگ و بی‌نظیر برای او شمرده شده است.[8]

بنابراین كسب فضایل اختیاری و رفع رذایل و مفاسد حتی از سوی معصومین ـ علیهم السّلام ـ جبری و بدون اختیار نمی‌باشد، بلكه انسان بایستی با اراده و آزادی و انتخاب خود، گام در مسیر نیكی‌ها گذارد و از زشتی‌ها بپرهیزد و از این رهگذر به كمالات و برتریها نایل گردد.

منبع: نرم افراز پاسخ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

[1] . الله مرادی اكبری، شخصیت از دیدگاه اسلام، با مقدمه میرزا علی سلیمانی بروجردی، انتشارات زهیر، 1381، ص 24.

[2] . غرویان، محسن، غلامی، محمد رضا، میرباقری، سید محمد حسین، بحثی مبسوط در آموزش عقاید، قم، انتشارات دار العلم، چاپ اول، 1371، ج 2، ص109.

[3] . یوسف: 24.

[4] . ر.ك: بحثی مبسوط در آموزش عقاید، پیشین، ج 2، ص110.

[5] . دشتی، محمد، ترجمه نهج البلاغه، قم، انتشارات مشرقین، چاپ چهارم، 1379، ص 399، خ 192.

[6] . ملیحی، سید محمد، فضایل علی ـ علیه السّلام ـ از زبان خلفاء، قم، انتشارات مهدی یار، چاپ اول، 1379، ‌ص 27.

[7] . واقعه: 10.

[8] . فلسفی، محمد تقی، شرح و تفسیر دعای مكارم اخلاق، از صحیفه سجادیه، قم، نشر فرهنگ، چاپ چهارم، 1379، ج 2، صص 158 ـ 161.

پوشش و شخصیت

مقدمه

اگر به آدم‌هاى گوناگونى که از کنار شما در خیابان مجاور و شلوغ عبور می‌کنند، اندکى تأمل کنید، درباره هر کدام که داراى تیپ و شکل و شمایل خاصى هستند، چه قضاوتى می‌کنید؟

افراد با کت و شلوار، پیراهنِ آستین‌کوتاه، چادر یا روسرى، کفش کتانى، در حال جویدن آدامس، با لباس تعمیرکارى و یا اتوکشیده، کرواتى و اُدکلانى، همراه با کیف دستى پارچه‌اى و یا سامسونت، موهاى بلند از پشت بسته یا کوتاه همراه با ته‌ریش، قیافه عبوس و اخمو و یا شاداب و خندان، صورت و چهره زمخت با سبیل کلفت و یا باوقار و آرام، لباس‌هاى تنگ و چسبان و کوتاه، رنگارنگ و یا تیره و… به‌راستى درباره هر یک از این‌ها چه قضاوتى می‌کنید؟

آیا ژولیدگى ظاهر و آشفتگى و برافروختگى چهره، و یا وقار و طمأنینه ظاهر و آراستگى آن، در نوع شخصیت آدمى تأثیرگذار است؟ آیا می‌توان گفت نوع پوشش آدمى برگرفته از جهان‌بینى اوست و انسان‌‌هاى مادی‌گرا و یا وابسته به مکاتب نهیلیسم با دین‌داران و مؤمنان الهى در نوع پوشش متفاوتند؟! آیا پوشش برگرفته از فرهنگ آدمى است؟

این قلم بر آن است که به پرسش‌هایى از این دست در قالب چند نکته پاسخ دهد.

الف) پوشش و شخصیت

۱- نوع پوشش آدمى می‌تواند بیان‌گر نظام فکرى و جهان‌بینى و ارزش‌ها و افق‌هاى فکرى حاکم بر او باشد. در هر جامعه‌اى نوع پوشش آدمیان، علاوه بر این‌ که تابع شرایط اقلیمى و محیطى است، حکایت از جهان‌بینى، ارزش‌ها و هنجارهاى حاکم بر فرهنگ آن جامعه دارد. زنان مسلمان در یک جامعه دینى با پوشش مناسب در اجتماعات ظاهر می‌شوند.

۲- نوع و سبک پوشش و آرایش و روی‌آورى به تنوع پوششى و نوآورى در پوشش و بهره‌گیرى از مدهاى متنوع می‌تواند حاکى از شخصیت آدمى و خط فکرى او می‌باشد. آدم‌هاى دم‌دمی‌مزاج و مدپرست و کسانى که هر روز به دنبال مد و پوشش خاصى می‌روند و دائماً پوشش و سبک آرایش ظاهر خویش را تغییر می‌دهند، معمولاً از ماهواره‌ها و آن سوى آب‌ها آرمان خویش را جست‌وجو می‌کنند و به‌ نوعى، افرادى وابسته به فرهنگ بیگانه، غریبه و خودباخته تلقى می‌شوند. دم‌دمى مزاجى، تقلید افراط‌گونه، فقدان ثبات رأى و … از ویژگی‌هاى این گونه افراد است.

۳- در همه جوامع، تغییر و تحول و نوآورى، همواره امرى پسندیده و واپس‌گرایى، تحجر، کهنه‌گرایى و رکود، امرى مذموم و ناپسند است و آراستگى ظاهرى روزانه، تغییر سبک مو، ظاهر و اُتوى لباس‌ها، پیرایش موها در حد اعتدال، چینش اثاثیه منزل و محل کار به سبک زیبا، بهره‌گیرى از رنگ‌هاى جدید، نو و شاد و به‌ طور کلى آراستگى خود و محیط زندگى و کارى، و تغییر، تحول و نوآورى در آن، حکایت از برخوردارى فرد از انضباط درونى، غریزه فطرى، وقار، شادابى و خوش‌سلیقگى او دارد. از سوى دیگر، تحجر، آشفتگى، ژولیدگى، بی‌نظمى، عدم تغییر، یک شکلى و بی‌شکلى و … نشان از انزواگزینى، رکود و رخوت فرد دارد.

۴- تغییر، تحول و نوآورى، باید متعادل باشد. اگر نوآورى به معناى گرایش به ایجاد راه‌هاى جدید و نوین، و اصلاح راه‌هاى پیشین، براى دسترسى سریع به اهداف مورد نظر باشد، امرى پسندیده است. اما اگر نوآورى و تغییر و تحول بر اساس معیارهاى عقلانى و منطقى صورت نگیرد، به انحراف کشیده شده، موجب ساخت‌شکنى، شکستن هنجارهاى موجود و پذیرش افراطى و بی‌حد و حصر هر نوع تغییر و تحولى در جامعه می‌شود.

۵- نوع پوشش آدمیان بیان‌گر تعلق خاطر آنان به فرهنگ دارد. استفاده و بهره‌گیرى از پوشش مناسب با فرهنگ ملى و دینى ایرانى تناسب دارد. استفاده از رنگ‌هاى شاد و لباس‌هاى مناسب، نشانه شخصیت ایرانى و دینى مستقل و حکایت از عزت نفس و وابستگى به فرهنگ این مرز و بوم دارد. همان‌ گونه که استفاده از کروات، بهره‌گیرى از لچک‌هاى کوتاه، لباس تنگ و چسبان و پوشش ناکافى براى مردان و زنان و اهمیت ندادن به نوع پوشش و حضور در اجتماعات با پوشش نامناسب، حاکى از عدم تعلق خاطر چنین فردى به فرهنگ بومى، ملى و دینى دارد و نشانه وابستگى او به فرهنگ‌هاى بیگانه است.

ب) آثار و پیامدهاى پوشش

علاوه بر آنچه گذشت، پوشش افراد، پیامدها و آثارى نیز در پى دارد و تأثیرگذار بر شخصیت و حاکى از هیمنه آدمى است؛ به برخى از آن‌‌ها در اینجا اشاره می‌گردد:

۱- آراستگى ظاهرى و خودآرایى فرد و نظافت ظاهرى و پاکیزگى او، نقش به‌سزایى در جاذبه ظاهرى او داشته، او را از شخصیتى با ثبات و باوقار برخوردار کند.

۲- همواره ظاهر آدمى تا حدود زیادى برگرفته و حاکى از باطن او دارد. ظاهر جذاب، شیک، آراسته، نظیف و … می‌تواند حکایت از درونى آرام، منظم و فاقد هر گونه آشفتگى باشد.

۳- خودآرایى و آراستگى، عاملى براى آرامش روحى و روانى آدمى است. در مقابل، آشفتگى ظاهرى و به هم ریختگى، عاملى در بی‌ثباتى و عدم آرامش خاطر و طمأنینه روحى او دارد. آدم‌هاى باوقار، آراسته و نظیف که فرصت رسیدگى به ظاهر خود دارند، حداقل غافل از پردازش باطنى نخواهند بود اینان از آرامش درونى برخوردارند و افرادى صبور و با حوصله‌اى خواهند بود که کمتر عصبانى می‌شوند.

۴- اگر خودآرایى و آراستگى ظاهرى، توأم با رسیدگى باطنى فرد باشد و فرد هم‌زمان با آراستگى ظاهرى، اصلاح و آراستگى درونى را بیاغازد، این امر موجب تعادل شخصیت آدمى، یک‌رنگى ظاهر و باطن او خواهد شد. یک‌رنگى، پرهیز از دورویى و ریا و عدم تعادل شخصیت فرد و دم‌دمى مزاجى، از آفات یک‌بعدی‌نگرى است.

اگر خودآرایى و آراستگى ظاهرى توأم با خودآرایى و رسیدگى به درون باشد، موجب نفوذ فرد در دل دیگران می‌شود. به عبارت دیگر، محبوبیت و نفوذ در دل و جذابیت ظاهرى، ناشى از خودآرایى و رسیدگى به درون و تهذیب نفس است.

۵- لباس زیبا و پوشش مناسب، موجب تقرب به خدا نیز هست. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرمایند:

«خود را به وسیله لباس، زیبا کنید؛ زیرا خداوند زیباست و زیبایی‌ها را دوست دارد.[۱]‌» بنابراین، وقتى آدمى احساس می‌کند با پوشیدن لباس زیبا رضایت محبوب را جلب نموده، زمینه شادابى و نشاط روحى خود را فراهم کرده است. این امر تأثیر فراوانى بر شخصیت او دارد.

۶- لباس تمیز و زیبا و آراستگى ظاهرى، غم و اندوه را از انسان می‌زداید؛ چرا که تمیزى و زیبایى، شادابى و نشاط می‌آورد و جایى در دل انسان براى غم و اندوه باقى نمی‌گذارد. در مقابل، استفاده از لباس‌هاى تیره، تنگ و چسبان، دل را سیاه می‌کند و آدمى را غم‌دار. این نکته، فحواى بسیارى از روایات نیز هست.۲

پی‌نوشت‌ها
۱- وسایل الشیعه، ج ۳، ص ۳۴۰؛
۲- در این زمینه مراجعه کنید به: پرسمان؛ سال دوم؛ شماره ۱۲؛ و پرسمان؛ سال سوم؛ شماره ۱۴؛
نویسنده: محمد فولادى
منبع: پایگاه باشگاه اندیشه

تعریف خانواده

خداوند متعال، جهان هستی را پدید آورد؛ از آسمان و زمین، پرندگان و خزندگان… و انسان را در راس این مخلوقات جای داد تا با به کارگیری نعمتها و امکانات جهان، به سمت مقام ربوبی، طی طریق کند. اما این انسان، از دو جنس متفاوت زن و مرد است و هرکدام، نقشها و وظایف جداگانه ای دارند -که آگاهی به این وظایف و در نهایت عملکرد صحیح- موجب پیشرفت جامعه بشری و همچنین نیل به سمت هدف غایی و متعالی می‌گردد.
زن و مرد، در برنامه خالق هستی، حکیمانه با هم و به هم پیوند خوردند. ازدواج این دو بر پایه تعالیم الهی، واحدی را به وجود آورد به نام خانه و خانواده و خداوند برای هر کدام نقشی -در این واحد کوچک از جامعه بزرگ- قرار داد. حق و حقوقی برای هر یک مقرر فرمود و آثار و برکات فراوانی بر این پیکره کوچک اما سرنوشت‌ساز، مترتب نمود.
خانه و خانواده، به معنای خانه داری نیست، بلکه به معنای مهمترین رکن جامعه است که دو انسان با نقش‌های متفاوت -زن و مرد- در آن به هم می‌رسند و هر یک مسئوولیت‌های خود را به عهده می‌گیرند تا ارزشها، شخصیت و تعالی نوع بشر را استمرار بخشند، تا انسانها در این سنگر کوچک به حل مشکلات زندگی بپردازند، و در دامان آن به کمال برسند.
«تعریف خانه به معنای کامل [لازم ] است -نه خانه داری- تعریف خانه به معنای رکن رکین جامعه، که مادران و همسران در آن تبیین می‌شوند و مردم، ارزش‌های اصیل و شخصیت زن را در خانه دنبال خواهند کرد.»(۱)
خانواده، کلمه طیبه است که خاصیت آن تراوش مرتب برکت و نیکی به پیرامون خود است. اصل آن در زمین و ثابت است اما شاخ و برگ برکات آن در آسمانهاست و جامعه بشری مرتب از برکات آن، فراوان، بهره می‌برد. خانواده، سلول اصلی پیکره اجتماع است که سلامت آن به معنای سالم بودن و با نشاط بودن تمامی جامعه است. خانواده، محل تربیت انسانهای بزرگ است، انسانهای شجاع، نجیب، خیرخواه، عاقل، با محبت، با جرأت، مسؤول، با ایمان، فداکار.
خانواده، شکل‌دهنده هویت و شخصیت انسانها، انتقال‌دهنده فرهنگها و تمدنها و حافظ فرهنگ و تمدن اصیل و اعتقادات صحیح به نسلهای آینده است.
خانواده، محل آرامش، سکینه، راحتی، سعادت و خوشبختی زن و مرد، پسر و دختراست. مشکلات روانی و نسلهای بی‌حفاظ در برابر خلأهای ایمانی ناشی از نبود یا سستی خانواده‌هاست. خانواده که نبود، محلی هم به عنوان مرکز تولید ایمان و دین باوری نخواهد بود. خانواده، محل امن و قابل اعتماد و رشد‌دهنده برای فرزندان و پدرو مادر است. تربیتهای بشری و نیازهای روحی انسانها در محیط خانواده به بار می‌نشیند و برآورده می‌شود.
خانواده، محل دلگرمی، امیدواری، غمخواری و تجدید قوا برای زن و مرد است. استراحتگاه و باراندازی برای تداوم حرکت و زندگی است. پناهگاه زن و مرد در تلاطمهای سخت و کشاکشهای روانی زندگی است. امواج سهمگین زندگی بیرونی، در ساحل مطمئن و استوار محبت و انس داخل خانه، محو می‌شود و به آرامش می‌رسد. خانواده، محل ارضاء صحیح و سالم غرائز جنسی است. طوفان بدمستی و لاابالیگری جنسی، در درون خانواده به سمت استحکام پایه‌های اخلاق و معنویت و محبت، سوق داده می‌شود و اسباب نجات و رستگاری انسان می‌شود.
اینهاست، تعریف درست و جایگاه والای خانه و خانواده، و زن بیش از مرد در ساخت و حفظ این بنای شامخ و ارجمند، نقش دارد. کارکردهای زن در خانه و خانواده، با این تعریف است که نقشی استثنایی پیدا می‌کند که با هیچ نقش دیگری قابل مقایسه نیست. زن در خانه، در کار ساختن انسانها، انتقال فرهنگ و ایمان و باورهای انسانی و دینی و سالم‌سازی جامعه و آرامش مردان است. آیا این نقش کوچک و کمی است تا برای بزرگ و زیاد کردن آن به کارکردهای دیگری متوجه و متوسل شود؟

مسأله زن

آنچه که در درجه اول اهمیت قرار دارد، مسأله خانواده است؛ نقش زن به عنوان عضوی از خانواده، به نظر من از همه نقش‌هایی که زن می‌تواند ایفاء کند، این اهمیتش بیشتر است، البته بعضیها این طور حرفها را در همان نظر اول با شدت رد می‌کنند و می‌گویند آقا شما می‌خواهید زن را توی خانه اسیر کنید، محبوس کنید، از حضور در صحنه‌های زندگی و فعالیت بازدارید. نه، به هیچ وجه قصد ما این نیست؛ اسلام هم این را نخواسته. اسلام وقتی که می‌گوید: «و المومنین و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» (سوره توبه، آیه ۷۱) یعنی مؤمنین و مؤمنات در حفظ مجموعه نظام اجتماعی و امر به معرف و نهی از منکر همه سهیم و شریکند؛ زن را استثناء نکرده، ما هم نمی‌توانیم زن را استثناء کنیم. مسؤولیت اداره جامعه اسلامی و پیشرفت جامعه اسلامی بر دوش همه است؛ بردوش زن، بر دوش مرد؛ هر کدامی به نحوی بر حسب تواناییهای خودشان. بحث سر این نیست که زن آیا می‌تواند مسؤولیتی در بیرون از منزل داشته باشد یا نه -البته که می‌تواند، شکی در این نیست؛ نگاه اسلامی مطلقا این را نفی نمی‌کند- بحث در این است که آیا زن حق دارد به خاطر همه چیزهای مطلوب و جالب و شیرینی که در بیرون از محیط خانواده برای او ممکن است تصور شود، نقش خود را در خانواده از بین ببرد؟ نقش مادری را؟ نقش همسری را؟ حق دارد یا نه؟ ما روی این نقش تکیه می‌کنیم. من می‌گویم مهمترین نقشی که یک زن در هرسطحی از علم و سواد و معلومات و تحقیق و معنویت می‌تواند ایفا کند، آن نقشی است که به عنوان یک مادر و به عنوان یک همسر می‌تواند ایفا کند؛ این از همه کارهای دیگر او مهمتر است؛ این، کاری است که غیر از زن، کس دیگری نمی‌تواند آن را انجام دهد. گیرم این زن، مسؤولیت مهم دیگری هم داشته باشد -داشته باشد- اما این مسؤولیت را باید مسؤولیت اول و مسؤولیت اصلی خودش بداند.
بقاء نوع بشر و رشد و بالندگی استعدادهای درونی انسان به این وابسته است؛ حفظ سلامت روحی جامعه به این وابسته است؛ مسکن و آرامش و طمأنینه در مقابل بیقراری‌ها و بی‌تابی‌ها و تلاطم‌ها به این وابسته است؛ این را نباید فراموش کنیم».(۲)

پی‌نوشت‌ها

۱-رهبر معظم انقلاب اسلامی، گفت و شنود به مناسبت میلاد حضرت زهرا(س)، به تاریخ «۱۳۷۷/۷/۱۸»
۲-رهبر معظم انقلاب اسلامی، دیدار با گروهی از زنان نخبه در سالروز میلاد حضرت زهرا (سلام الله علیها)، به تاریخ«۱۳۸۶/۴/۱۳»

منبع: مؤسسه فرهنگی هنری قدر ولایت؛ (۱۳۸۹)، کارکردهای زن در خانواده، تهران، نشر مؤسسه فرهنگی هنری قدر ولایت، چاپ دوم.

آداب و سبک زندگی اسلامی(۱)

معنای ادب

ادب را به ظرافت‌ها و زیبایی‌های یک عمل تعریف کرده‌اند؛ هیئت نیکویی که شایسته است فعل مطابق آن باشد.(۱) مانند آداب غذا خوردن و خوابیدن، آداب دعا و نماز خواندن، آداب معاشرت، آداب زیارت و آداب ازدواج. این خصلت‌های شایسته موجب حُسن یا کمال فعل می‌شوند.

البته این معنا از ادب تنها در افعال مشروع تحقق دارد؛ وقتی در باب آداب سخن می‌گوییم یعنی اصل عمل را توصیه می‌کنیم و یا دست‌کم روا می‌شماریم؛ بنابراین در اعمال شنیع یا ممنوع مانند میگساری، تجاوزگری، خیانت و دروغ، ادب معنا ندارد، همچنین روشن است که این معنا تنها در جایی است که یک عمل را بتوان به گونه‌های مختلفی ـ زشت و زیبا، کامل و ناقص ـ انجام داد.

زیبایی و شایستگی که در تعریف ادب قید شده، در جوامع مختلف، متفاوت است، به همین جهت آداب جوامع مختلف، متفاوت گشته به صورتی‌ که یک امر عادی در یک جامعه در میان جامعه دیگر شنیع و مذموم به شمار می‌رود؛ مثلاً در جامعه مسلمان هنگام دیدار، سلام به کار می‌رود؛‌ در حالی‌ که برخی از جوامع با برداشتن کلاه و برخی با قرار دادن دست در کنار سر دیدار را آغاز می‌کنند، یا آداب ملاقات با نامحرم در امت اسلامی با امم دیگر بسیار متفاوت است.

ممکن است کسانی از اخلاق (ملکات پایدار روحی) و آداب، برداشت واحدی داشته باشند؛ اما از آنچه گذشت روشن می‌شود که اخلاق، زیبایی جان و آداب، زیبایی فعل است یعنی اخلاق به صفات درونی و آداب به رفتارهای ظاهری اختصاص دارد. آداب معمولا قالب بروز اخلاق و ظرفی برای تحقق آن است.

به همین جهت تخلف از آداب نسبت به تخلف اخلاقی، در میان مردم زشتی کمتری دارد، به همین جهت اظهار جهل به حکم اخلاقی، پذیرفتنی نیست. اگر کسی دروغ بگوید و ادعا کند «من نمی‌دانستم که دروغ‌گویی بد است»، مردم سخن او را نمی‌پذیرند و عذر او را موجه نمی‌دانند؛ بر خلاف آداب که اظهار جهل در باره آن، از سوی مردم پذیرفتنی‌تر به شمار می‌رود.

همچنین مسائل اخلاقی در میان فرهنگ‌های گوناگون، ثابت و تغییرناپذیر است؛ اما بسیاری از آداب اجتماعی قابل تغییر و نسبی است.(۲)

به بیان دیگر، آداب تعین و تجسد خارجی اخلاق است و مصادیق متنوع جایگزین‌پذیر دارد، یعنی هرگز نباید از اخلاق صرف‌نظر کرد و همواره باید بدان ملتزم بود. اما از برخی آداب می‌توان به شرط جایگزینی دست برداشت.(۳) به این ترتیب گزاره‌های حاکی از رفتارهای ارزشیِ فرازمانی و فرامکانی، ناظر به اخلاق و گزاره‌های حاکی از رفتارهای ارزشی زمان‌مند و مکان‌مند، ناظر به آداب هستند.(۴)

آداب در جوامع و گروه‌های مختلف اشکال متفاوتی دارد. آداب می‌تواند مربوط به طبقه یا گروه خاصی باشد؛ مثل آداب ثروتمندان یا پزشکان در حالی‌که اخلاق فراگیر و عمومی است و به طبقه خاص یا صاحبان پیشه‌ای اختصاص ندارد.

مصادیق و انواع آداب

می‌توان آداب را به اعتبار خاستگاه‌های آن به آداب دینی و غیردینی تقسیم کرد، آداب دینی یا مستقیماً مستند به نصوص دینی هستند و یا اهل ایمان، آنها را بر اساس فهم خود از دین و با الهام از منابع دینی ابداع کرده و خود را مقید به مراعات آنها می‌دانند و آداب غیردینی، آدابی هستند که پیدایش و رواج آنها ریشه در ویژگی‌های منطقه‌ای، نژادی، تاریخی، صنفی، جنسی و امثال آن دارد. به عنوان مثال سعی در زودتر سلام کردن، جواب سلام را کامل‌تر ادا کردن، برگزاری جشن عبادت و نشستن در اولین جای خالی هنگام ورود مجلس از آداب دینی است.(۵)

همچنین آداب را می‌توان به فردی و اجتماعی تقسیم کرد. اگر در رعایت ادب، کسی جز فاعل آن حضور نداشته باشد ادب، کاملاً فردی است؛ مانند آداب نماز خواندن و خوابیدن، اما اگر رعایت ادب به شرط حضور دیگران باشد ادب اجتماعی است؛ مانند آداب معاشرت و ازدواج.

شیوه تغذیه، خودآرایی (نوع پوشاک و ظواهر)، بهداشت و سلامت، معاشرت (سلام، مصافحه، نشست و برخاست، گفتگو و…)، نمونه‌هایی از آداب هستند.

اهمیت آداب و آثار اجتماعی آن

آداب اسلامی، نماد ظاهری اسلام است. مسلمان بودن، با هر رفتاری قابل جمع نیست؛ یعنی وقتی به ارزش‌های اسلامی سر تسلیم فرود می‌آوریم، هر گونه رفتار یا ظاهری را نمی‌توانیم برای خود انتخاب کنیم، آداب اسلامی آن گونه ظاهری است که با اعتقادات و ارزش‌های اسلامی سازگار است و بروز خارجی توحید، تسلیم در برابر خدا و بندگی او است.

می‌توان به وجهه اجتماعی آن هم نظر دوخت، وقتی یک امت به آداب خاصی ملتزم باشد ساخت اجتماعی متناسب با اعتقادات و ارزش‌های خود را نیز پدید می‌آورد. مثلاً در جامعه‌ای که ارزش‌های اسلامی نهادینه شده و بندگی پروردگار فراگیر گشته تبلیغ کالاهایی که حرص و دنیاطلبی را بیفزاید، ناهنجار دیده می‌شود و مجالی نمی‌یابد.

چگونگی رفتار ظاهری ما، نمادی است از نوع تفکر و علاقه ما، این جلوه‌های ظاهری که از ما سر می‌زند، به نوعی ما را به دیگران ـ و حتی به خود ـ معرفی می‌کند. احوال درونی ما را آشکار می‌سازد و باور و پسند ما را می‌نمایاند؛ مثلا پیراهن مشکی شیعیان در ایام عزای اهل بیت(علیهم السلام)، عشق و علاقه عمومی آنها را به خاندان پیامبر و اعتقاد آنها را به این فرهنگ بیان می‏‌کند.

از این رو این احوال ظاهری اگر میان کسانی مشترک باشد نشان از همفکری و قرابت آنان دارد و اگر در ظواهر افراد و نوع زندگی آنان تفاوتی باشد، می‌توان حدس زد که در نگاه و ارزش‌های آنان نیز احتمالاً تفاوتی وجود دارد.

لباس هر انسان، پرچم کشور وجود اوست، پرچمی است که او بر سر در خانه وجود خود نصب کرده ‏است و با آن اعلام می‏‌کند که از کدام فرهنگ تبعیت می‏‌کند. همچنان که هر ملتی با وفاداری و احترام به پرچم خود، اعتقاد خود را به هویت ملی و سیاسی خود ابراز می‏‌کند، هر انسان نیز مادام که به یک سلسله ارزش‏ها و بینش‏‌ها معتقد و دلبسته باشد، لباس متناسب با آن ارزش‏ها و بینش‏‌ها را از تن به در نخواهد کرد.(۶)

بر این اساس، تغییری که در تیپ ظاهری انسان‏ها رخ می‏‌دهد، نشان از طوفانی درونی دارد که بر زوایای افکار و امیال آنان اثر گذاشته ‏است. لباس انسان در نگاه نخست، شأنی از ظواهر اوست و جلوه بیرونی شخصیت او به شمار می‌‏رود، اما در نگاه دقیق پیوندی ناگسستنی با باطن او دارد و پرده‌‏ای از واقعیات درون او را آشکار می‌سازد…

لباس نه تنها تحت تأثیر فرهنگ جامعه است که معرف شخصیت تک‏ تک افراد نیز هست و البته میان شخصیت افراد و فرهنگ عمومی جامعه نیز ارتباطی قوی وجود دارد. در جامعه‌‏ای که ارزش‏های والای معنوی و انسانی، بی‏‌اعتبار باشد و عالم درون انسان، حیثیت و معنایی مستقل از نمایش‏‌ها و جلوه‏‌های بیرونی نداشته باشد، قهراً شخصیت انسان به کلی بر پایه توجه دیگران و اظهارنظر آنان درباره وی، شکل می‏‌گیرد و پیداست که افراد در چنین جامعه‌‏ای سعی می‏‌کنند با هر وسیله و از جمله با لباسی که به تن می‏‌کنند، برای خود نوعی تشخص و تعین ایجاد کنند. مد و تغییرات بی‏‌شمار و بی‏‌دلیلی که مرتباً در لباس رخ می‏‌دهد، چنین زمینه‏‌ای در ضمیر و روان افراد دارد.(۷)

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها

۱- [علامه] طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، قم: دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۷ج ۶، ص ۲۵۶؛

۲- علی مصباح و دیگران، روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، تهران: دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، سمت، ۱۳۷۴،‌ ص ۱۱۱۱؛

۳- این تفاوت نظیر تفاوت میان اصول و روش‌ها است. اصول و روش‌ها هردو از مقوله بایدها هستند. اما اصول را همواره باید پاس داشت در حالی‌که روش‌ها ضمن این که همه درست‌اند قابلیت جایگزینی دارند؛ یعنی می‌توان از یکی با دیگری دست برداشت.

۴-مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، تهران: صدرا، ۱۳۷۵، ج ۱، ص ۲۸۱ ؛ فتحعلی‌خانی، محمد، آموزه‌های بنیادین علم اخلاق، قم: مرکز جهانی علوم اسلامی، ۱۳۷۹، ج ۱، ص ۴۰؛

۵- علی‌زاده، مهدی و دیگران، اخلاق اسلامی؛ مبانی و مفاهیم، قم: دفتر نشر معارف، ۱۳۸۹، ص ۲۱۴؛

۶- حداد عادل، غلامعلی؛ فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، تهران: سروش، ۱۳۵۹، ص ۴۰؛

۷- همان، ص ۴۳ تا ۴۵؛

تجلی شخصیت حضرت زینب ( سلام الله علیها) در دوران اسارت

از جمله ویژگیهای حضرت زینب (س) که جزء القاب ایشان نیز می باشد (نائبه الحسین) است. این ویژگی نائب برادر بودن خصوصیت و ویژگی منحصر و مخصوص ایشان می باشد. زینب (س) در انجام رسالتی که بر عهده اش بود کوتاهی نکرد و هرچه در توان داشت در راه زنده نگهداشتن قیام و نهضت برادر خود بکار برد.

زینب (س) و سرپرستى کاروان کربلا 

 در ماجراى غم انگیز کربلا، آقا ابا عبدالله الحسین (ع) وظیفه حفظ و مراقبت از زنان و کودکان و پرستارى از بیماران را به خواهرش زینب کبرى (س) سپرده بود، چرا که خوب مى دانست زمانى که تازیانه دشمن فرود مى آید، وقتى که کف پاى اطفال یتیم تاول مى زند یا آنگاه که فرزند دلبند امام از فرط ضعف و گرسنگى از مرکبش مى افتد و وقتى که آن ملعون خواستار کنیزى یادگار امام مى شود، در تمامى این موارد فقط زینب (س) است که مى تواند پناهگاه و تکیه گاهشان باشد. آرى، او که مصائب روز عاشورا چون باران بر سرش مى بارد و مشکلات چون توفان او را در برمى گیرد و داغ هاى پى درپى آزارش مى دهد، حتى لحظه اى از وظیفه اش نسبت به- پرستارى و مراقبت- از کاروان اسرا و از امام سجاد(ع) کوتاهى نمى کند. جمعى زن و کودک که داغدار، گرسنه و تنشه و بى پناه هستند، شدیداً به یک سرپرست نیازمندند و آن فرد کسى جز دختر آزاده زهرا(س) نیست.

عصر عاشورا، اگر چشم دل باز کنیم، خواهیم دید که یک خانم مضطرب و حیران در کنار خیمه اى آتش گرفته بر سر و سینه مى زند و ناله مى کند و مى گوید: « خدایا چه کنم؟ بیمارم در میان خیمه در حال سوختن است. » خواهیم دید که او اشک چشم کودکان را پاک کرده و آتش دامنشان را خاموش مى کند. براى این که تازیانه دشمن بدن ضعیف و لاغر کودکى را نیازارد، خود را سپر او قرار مى دهد و خاطره تازیانه هاى دشمن بر بدن عزیز مادرش زهرا(س) را زنده مى کند. دستور حرکت صادر شده و کاروان بدون کاروان سالار را به اسیرى مى برند. کاروان اسیران درخواست مى کنند که جهت وداع، از کنار قتلگاه عبور داده شوند.

همین که زنان داغدار و کودکان عزادار به قتلگاه مى رسند، با منظره دلخراشى مواجه مى شوند لاله هاى گلستان محمدى پرپرى که درآغوش مى کشند. در این میان امام على بن الحسین(ع) وضع خاصى دارد. او بیمار است و علاوه بر آن پاهاى مبارک و دستان مطهرش را بسته اند. او فقط از بالاى مرکب به گلزار خزان دیده مى نگرد و اشک مى ریزد. بوى خون، منظره غیرقابل باور قتلگاه و اجساد افتاده در آن، به امام حالت عجیبى داده است. بدن هاى پاک و قطعه قطعه پدر، برادر، عمو و عموزاده و دیگران، تاب و توان از او برده است.

حفاظت از جان امام زمان (ع) ؛ امام سجاد(ع)

دفاع حضرت زینب (س) از امام سجاد(ع) دفاع معقول و منطقى بوده است؛ زیرا در فرهنگ شیعى بعد از امام حسین(ع) امام سجاد(ع) امام و حجت خدا است. دفاع از امام و حفظ جان وى لازم و ضرورى است؛ از این رو حضرت زینب (س) بارها به دفاع از امام سجاد(ع) برخاست و از اجراى تهدید و توطئه هاى دشمنى مبنى بر شهادت امام جلوگیرى نمود،نقش حضرت امام سجاد(ع) در صیانت انقلاب امام حسین(ع) و تحریف زدایى آن بود، که نقش بنیادى بود، از این رو حضرت بارها از سوى دشمن تهدید شد و حضرت زینب (س) بارها از وى دفاع نمود. بنابر بعضى از مبانى مورخان و سیره نگاران امام سجاد(ع) به هنگام عاشورا 24 سال داشت.

اگر امام بیمار نبود، ممکن بود مانند جوانان دیگر به شهادت رسد. هنگامى که امام سجاد(ع) مى خواست در شام خطبه بخواند. یزید مانع خطبه خواندن او شد، ولى مردم اعتراض نموده، خواستار آن شدند که حضرت خطبه بخواند. رویکرد یزید نشان از آن دارد که وى از نقش حضرت امام سجاد آگاهى داشته است تا آنجا که یزید در همان مجلس گفت: او (امام سجاد(ع)) از منبر پایین نمى آید، مگر این که خاندان ابى سفیان را رسوا کند، زیرا او از خاندانى است که علم را از منبع وحى چشیده است

در مجلس ابن زیاد ( لعنته الله علیه) پس از تلاش بی نتجیه ابن زیاد (لعنته الله علیه) در خوار و زبون کردن حضرت زینب (سلام الله علیها)  متوجه امام سجاد(ع) که به صورت اسیران در مجلس آورده بودند، شد و با او به گفت و گو پرداخت.اما حضرت سجاد ابن زیاد را مفتضح ساخت تا آنجا که ابن زیاد قصد جان حضرت را نمود و دستور قتل او را صادر کرد. در این جا نیز زینب (س) از جا برخواست و دست های خود را حلقه وار به گردن امام سجاد (ع) انداخت و گفت: «ای پسر زیاد! این اندازه خون که از ما ریخته ای تو را بس است… به خدا سوگند من از او جدا نخواهم شد تا اگر او را بکشی مرا هم با او به قتل رسانی!»

زینب (س) ؛ پیام رسانى و افشاگرى 

پیام رسانى و افشاگرى از اهداف اصلى نهضت عاشورا بوده است که بر این مطلب شواهد و قرائن عدیده اى وجود دارد، پاسخ امام حسین(ع) به اطرافیان مبنى بر این که: «ان الله شاء ان یراهن سبایا» دلیل بر آن است که خداوند بدینوسیله مى خواسته نهضت عاشورا زنده بماند. زینب(س) و همراهان، تعمداً در مقابل مردم اقدام به سخنرانى، سوگوارى و مرثیه خوانى مى کردند تا عواطف آنها تحریک شود و با برشمردن آنچه بر آنان و مردانشان گذشته، مردم را علیه طاغوت بشورانند. از این رو اسیران اهل بیت و در رأس آنان زینب(س) دختر على(ع)، با طرح و نقشه قبلى، از هر فرصتى براى تحقق این هدف مقدس استفاده مى کردند.

سر نى در نینوا مى ماند اگر زینب نبود

کربلا در کربلا مى ماند اگر زینب نبود

زینب(س)، الگوى ایثار و از خودگذشتگى

ایثار به معناى دیگرى را بر خود ترجیح دادن، از سجایاى اخلاقى و از صفات حسنه است، این که انسان، در عین نیاز، دیگرى را بر خویشتن برگزیند. در روایات ما به «بالاترین درجه ایمان» و «برترین درجه احسان» تعبیر شده است. کربلا مدرسه عشق و ایثار بود: ایثار جان و دست شستن از زن و فرزند و مال. این بالاترین نوع ایثار است و همین است که عامل تقدس قیام عاشورا و عامل تمایز آن از سایر قیام هاست.زینب مجلله دراین صفت نیز گوى سبقت را از دیگران ربوده است. او براى حفظ جان دیگران، خطر را به جان مى‏خرد و در تمام صحنه‏ ها، دیگران را بر خود مقدم مى‏دارد. او در ماجراى کربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمى‏ کرد و آن را نیز به کودکان مى‏ داد. در بین راه کوفه و شام، با این که خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند کشیده و آن را شرمنده ساخت.

امام زین العابدین (علیه السلام) مى‏ فرماید:«انها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام على الاطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفاً من الخبز فى الیوم واللیلة ؛ عمه ام زینب[در مدت اسارت]، غذایى را که به عنوان سهمیه و جیره مى‏ دادند، بین بچه‏ ها تقسیم مى‏ کرد، چون در هر شبانه روز به هر یک از ما یک قرص نان مى‏ دادند.» . او سختى‏ ها و تازیانه‏ ها را به جان خود مى‏ خرید و نمى‏ گذاشت‏ بر بازوى کودکان اصابت کند.

زینب(س)؛ الگوى شهامت و شجاعت 

انسان اگر عظمت خداوند در نظرش مجسم شود، دیگر غیر خدا را کوچک بلکه هیچ وفاقد اثر مى بیند. سر شجاعت اولیاى الهى نیز در همین است. امیر مؤمنان على(ع) که او را در شجاعت و شهامت سر آمد مى دانیم؛ در سایه خدا باورى به این درجه رسیده است. طبیعى است که فرزندان و دست پروردگان او نیز چنین باشند. اگر دشمن تا دندان مسلح در مقابل امام حسین(ع) مى گریزد و توان مقابله با او را ندارد. اگر عباس بن على(ع) چون شیر به دشمن یورش مى برد و حتى طفل نابالغ خاندان على (عبدالله بن الحسن) از دشمن خوفى ندارد، به خاطر همین ارتباط محکم است که با منبع قدرت پیدا کرده اند. زینب (س) نیز از همین خاندان است. او دختر آزاده زهرا (س) و تربیت شده على(ع) است.او یک زن است ولى چون مردان بر سر دشمن فریاد مى زند ، تحقیرشان مى کند واز احدى هم هراس به دل ندارد.

او از زوزه سگان یزید و از برق شمشیر خون چکان آدمکشان او واهمه اى ندارد. در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشه‏ ا ى مى‏ نشیند و با بى اعتنایى به سؤالات او تحقیرش مى ‏کند، او را «فاسق‏» و«فاجر» معرفى مى‏ کند و مى‏ گوید:«الحمدلله الذى اکرمنا بنبیه محمد صلى الله علیه وآله وطهرنا من الرجس تطهیراً وانما یفتضح الفاسق ویکذب الفاجر وهو غیرنا ؛ سپاس خداى را که ما را با نبوت حضرت محمد (صلى الله علیه وآله) گرامى داشت، و از پلیدى‏ها پاک نمود. همانا فقط  فاسق رسوا مى‏ شود، و بدکار دروغ مى‏گ وید، و او غیر ما مى‏ باشد.»و همچنین در مقابل یزید و دهن کجى‏ ها و بد زبانی هاى او، شجاعت ‏حیدرى را به نمایش گذارده، چنین مى‏ گوید: «لئن جرت على الدواهى مخاطبتک انى لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک ؛ اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته-بدان که- قدر و ارزش تو در نزد من ناچیز است، ولیکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ مى‏ دانم.»

زینب(س)؛ اسوه ی بصیرت

امام موسی صدر می فرماید :«لشکریان عمر سعد، اجساد ناپاک سپاه خودشان را دفن کردند، و اجساد امام حسین(ع) و خاندانش و یارانش بر زمین ماندند. هنگامی که بر آن شدند از کربلا به کوفه بروند، خاندان امام حسین، زنان و مادران و خواهران را از کنار قتلگاه و کشته شدگان گذراندند. یعنی کوشیدند تا آنچه در نبرد برای کشته شدگان اتفاق افتاده بود، آشکار سازند. چرا این کار را کردند؟ برای اینکه آنچه را امام حسین(ع) بدان می‌ اندیشید، بی ثمر سازند. امام حسین می‌خواست در زندگی و پس از مرگش نیز با قدرت ظاهر شود، اما آنها می‌خواستند که حسین را پیش و پس از مرگش ناتوان نشان دهند. می‌خواستند زنان را در برابر اجساد بیاورند، تا آنها بگریند، غم زده شوند، ناله کنند، و عجز و ضعف در آنها ظاهر گردد.

 این صحنه دلهره آور را تصور کنید. زنان و فرزندان را در برابر اجساد آورده اند، هریک از زنان برادر، همسر یا فرزندی در میان کشته‌ شدگان دارد، اما گریه نمی‌کند. آنها وظیفه داشتند که از زینب پیروی کنند. حضرت زینب سرور آنها بود، پس در همه امور از او پیروی می‌کردند. پشت سر حضرت زینب می‌رفتند. حضرت زینب، در جلوی آنها به جسد پاره پاره امام حسین(ع) رسید، جسدی که حتی یک عضو سالم در آن دیده نمی‌ شد. اما با این حال جسد پوشیده از تیر و شمشیر و نیزه و سنگ بود؛ آنچنان که چیزی از آن پیدا نبود. نیازی نیست تاریخ این حوادث روشن را به ما بگوید. زینب آمد و نزدیک حسین ایستاد و سنگ‌ها و نیزه‌ها و شمشیرها را کنار زد و با دو دستش جسد امام حسین را بلند کرد و گفت: «اللهم تقبل منا هذا القربانی.» (خداوندا این قربانی را از ما بپذیر). این قهرمانی را تصور کنید. حسین برای زینب (س) همه چیز است. بزرگان، قهرمانان و کوه‌ ها در برابر این صحنه ناتوانند، اما زینب ابداً چنین نیست: «اللهم تقبل منا هذا القربان.» (خداوندا این قربانی را از ما بپذیر).

با این سخن، حضرت زینب اعلام داشت که این کار به اراده و خواست خودمان بوده است، نه این که بر ما تحمیل شده باشد. هیچکس نگفت بیایید و کشته شوید. هیچکس نگفت که برخیزید و هیچکس از ما این کار را نخواست. ما با آزادی کامل آمدیم و آن را برگزیدیم. آنچه بدست آوردیم، نتیجه خواست و اراده خودمان است. ما حسین را برای دین خدا قربانی کردیم و از خدا می‌خواهیم که این قربانی را از ما بپذیرد، و چیزهای دیگر، اصلاً مهم نیست. چنان که در مجلس ابن زیاد وقتی از او می‌پرسد چگونه یافتی آنچه را خداوند با برادرت کرد؟ گفت: «والله ما رأیت الا جمیلا، هؤلاء رجال کتب‌الله علیهم القتل فبرزوا إلی مضاجعهم به خدا سوگند، جز زیبایی چیزی ندیدم. آنان مردانی بودند که خداوند مرگ را برایشان مقدر کرده بود و به سوی آرامگاهشان رفتند.» بی‌شک پس از این موضع حضرت زینب در برابر شهادت سرور کشته‌ شدگان و سید شهدا، دیگر زنان تکلیف خود را در برابر شهداشان دانستند.

چرا که هنگامه ناله وشیون و اظهار ناتوانی نبود، بلکه زمان قدرت و صلابت بود و باید به جهانیان اعلام می‌شد که ما به اینجا آمدیم و می‌دانستیم چه رخ خواهد داد. با آسودگی آن را اراده کردیم و به‌سوی آن گام برداشتیم و تلاش کردیم و از خداوند می‌خواهیم که آن را از ما بپذیرد. و اگر کارزار، بیش از این فداکاری می‌خواهد، ما آماده ایم. بنابراین نقش حضرت زینب، این است که رسالت امام حسین و حضور عزتمندانه و شرافتمندانه اش در نبرد را، تمام سازد.

زینب(س)؛ الگوى عفت و پاکى 

عفت و پاکدامنى، برازنده ترین زینت زنان است و گرانقیمت ترین چیزى است که یک فرد مى تواند به آن ستوده شود. یکى از درس هاى عاشورا، همین درس عفت و پاکدامنى است. در این حادثه استثنایى تنها چیزى که زینب کبرى (س) و دیگر زنان حتى کودکان را به شکوه وامى داشت، همین مسأله بود. اهل بیت آموخته اند که از کسى درخواستى نداشته باشند، ولى در این مورد بخصوص در تاریخ مى خوانیم که حتى از شمر هم درخواست مى کنند که مثلاً اسیران را جلوتر ببرند تا به تماشاى سرهاى مقدس بریده شده مشغول شوند. مرحوم شاهزاده فرهاد میرزا در کتاب (قمقام) در مورد خطبه خواندن حضرت زینب (س) در کوفه خراب برای مردم مى‏ فرمایند: «عقیلة بنى هاشم زینب طاهره مردمان را به خاموشى اشارت فرمود، همانگاه نفس ها به سینه برگشت و آواز مردمان در نای ها گره شد، بخداى که هیچ زن چون او ندیدم، که فضیلت حیا با کمال فصاحت آمیخته چنین سخت گوید گوئى که از زبان پدر بزرگوارش امیرالمومنین (علیه السلام) خطبه همى کند.

در شرح برخى از احوالات اهل اهل بیت‏ اطهار (علیهم السلام) در ورود به کوفه خراب 

از جدیله اسدى نقل شده که مى‏ گفت: 

 « سال شصت و یک هجرى در کوفه بودم که لشگر ابن زیاد از کربلاء برگشته بودند و اسیران آل احمد مختار را وارد بازار کوفه کردند زنان چندى را دیدم که گریبان‏ها دریده سینه و صورت‏ها خراشیده و متصل لطمه بر صورت مى‏ زدند و اشگ مى ‏ریختند، من از پیر مردى احوال پرسى آن اسیران دل شکسته را کردم.»

 پیر مرد در جواب گفت: « آیا نمى‏ بینى سر پسر پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) را که بر بالاى نیزه است…»

 در همین اثنا که شیخ براى من قضیه را بیان مى‏ کرد زنى را دیدم مانند طلاى بى غش بر کوهان شتر لنگ و لاغرى نشسته که آن شتر نه جهاز داشت و نه آن مخدره داراى حجاب بود، پرسیدم: 

«اى شیخ این بانوى مجلله کیست؟ »

 گفت:« ام کلثوم دختر على بن ابیطالب (علیه السلام) است.»

 پشت سر ام کلثوم جوانى علیل و بیمار را دیدم که بر کوهان شتر لاغرى قرار گرفته اما با سر برهنه و خون از ساق پاى آن علیل سیلان داشت، پرسیدم: «این جوان بیمار کیست؟»

 گفت: «على بن الحسین (علیهما السلام) است. »

 از دیدن آن بزرگوار گریه راه گلوى مرا گرفت، دیگر قوت حرف زدن نداشتم اما مى‏ دیدم که زن‏هاى کوفه بر بالاى پشت بام به تماشا بر آمده بودند به این اطفال خردسال که در بغل زنان بودند نان و خرما مى‏ دادند ام کلثوم مى ‏فرمود: « حرج على من یتصدق علینا اهل البیت فان الصدقة علینا حرام .اى زنها این دلسوزى نیست که مى‏ کنید، بگذارید اطفال ما از گرسنگى بمیرند صدقه بر ما اهل بیت حرام است سپس دست مى ‏آورد و نان و خرما را از دست اطفال مى‏ گرفت. »

 از این حالت ام کلثوم صداى گریه از مرد و زن بلند شد و برخى که شناختند ایشان اولاد پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) بوده و آن سر، سر فرزند زهراء(س) است گریبان دریدند ضجه و ناله بر آوردند: «وا ابن بنت نبى الله وا حسناه وا حسیناه. »

 در میان بانوان محترمه، خانمى را دیدم سر برهنه، مو پریشان که دو طرف صورت خود را به مو پوشیده بود، علاوه دو دست خود را به صورت نهاده بود، آنقدر ساتر نداشت که صورت خود را از نامحرمان بپوشاند. 

 پرسیدم: «این مخدره کیست؟ »

 گفت:«این سکینه خاتون دختر امام حسین (علیه السلام) است.»

 بعد دیدم سه دختر صغیره بر یک شتر ردیف نشسته‏ اند و هر سه مثل ماه تابان اما برهنه و عریان و گیسوهایشان روى دوششان پریشان پرسیدم:« ایشان کیستند؟ »

 گفت: «یکى رقیه خاتون و دیگرى صفیه خاتون و آن سومى فاطمه صغرى است. »

 از دیدن حالت آن دختران آن قدر به سر و صورت خود زدم که چشمان من از نور افتاد. 

 به همین نحو مخدرات دیگر پشت سر هم آمدند و گذشتند تا آنکه مخدره مجلله‏ اى را دیدم که با چشمان گریان صیحه مى‏ زد و مى‏ فرمود:« اما یغضون ابصارکم عن حرم رسول الله آیا از تماشاى حرم رسول خدا چشم نمى‏ بندید؟»

 دیدم صداى خلق به ناله بلند شد، پرسیدم: «این مخدره کیست؟ »

 گفت:« هذه زینب بنت على (علیه السلام)»

در مجلس یزید:

آن بانوى بزرگوار بود که براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مى‏ آورد که « ا من العدل یا ابن الطلقاء تحذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟ قد هتکت ‏ستورهن و ابدیت وجوههن (13)؛ اى پسر آزاد شده‏ ى-جدمان پیامبراسلام-آیا این از عدالت است که زنان و کنیزکان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا (صلى الله علیه وآله) را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانى؟  نقاب آنان را دریدى و صورت‏هاى آنان را آشکار ساختى.»