شخصیت کودک

نوشته‌ها

نقش زنان در فرهنگ‌پذیری کودکان

چکیده

در این مقاله، با عنایت به نظریه‌ها و بررسی‌های انجام شده در قلمرو روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، برخی نقش‌ها و مسئولیت‌های متنوّع زن در عرصه کنونی و عوامل مؤثر بر شکل‌گیری شخصیت کودک مطرح شده‌اند. تأثیر مادر در تحول روانی کودک در دو بعد «فرهنگ‌پذیری» و «اجتماعی کردن» از جمله آنهاست که مورد تأیید ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز می‌باشد. در این رابطه، شیوه تأثیرگذاری مادر در سه محور ایجاد انگیزه مناسب در موقعیت‌های گوناگون برای بروز رفتارهای خاص، سرمشق بودن مادر و تشویق رفتارهای مورد تأیید، مطرح و همچنین چگونگی نظارت مادر بر این محورها به طور ملموس با ارائه راه کارهایی پیش از تولّد کودک (انتخاب همسر)، و پس از آن در توجه به الگوهای رفتاری کودک، انتخاب همبازی‌ها و همسالان، گزینش مدرسه و مانند آن مورد بررسی قرار گرفته‌اند.

کلید واژه‌ها: زن، مادر، کودک، شخصیت، فرهنگ‌پذیری، اجتماعی کردن، الگو.

مقدّمه

تغییرات قانونی، باعث دگرگونی اساسی در وضع زنان شده و زنان به تدریج، در حیطه‌های گوناگون خانواده، شغل و جامعه، دارای حقوقی مشابه با مردها گردیده‌اند. امکان آموزش، ورود به دانشگاه و اشتغال در مشاغلی که قبلاً خاص مردان بودند، به دست آوردن حق رأی و کسب حق شرکت در امور اجتماعی سیاسی کشور از جلوه‌های جدید فعالیت زنان هستند. قوانین کار، حمایت‌های خاص از زن‌ها را مطرح می‌کنند؛ مانند محدودیت در انجام کار شبانه یا زیان‌آور، مرخصی زایمان و ایجاد مهد کودک در محیط کار. قوانین خانواده نیز به زنان، مسئولیت و حقوق بیشتری داده‌اند. مهمترین دگرگونی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، جدایی میان محل کار و زندگی زنان از مردان بود. در اثر این جدایی مکانی، زنان نقشی جدید به عنوان زن متأهّل شاغل پیدا کرده‌اند. تغییر موقعیت زن‌ها در خانواده به این نقش جدید وابسته است. این در حالی است که کار زنان، پدیده جدیدی نیست، اما کار زنان از قرن بیستم به بعد شکل خاصی به خود گرفته که بحث و گفت و گوی فراوانی ایجاد کرده است.

اما آنچه برای زن امروز، واجد ارزش بسیار است، مسئله آشنایی او با فرهنگ جامعه و خانواده است. زن در خانه، فرهنگ را به گونه‌ای در نقش همسر و نیز مادر برای کودک نشان می‌دهد و از سوی دیگر، در محیط کار همراه با اجتماع در انتقال فرهنگ و انجام آداب، سنن و باورها و اعتقادات جامعه، رضایت کارفرمای خویش را تأمین می‌نماید. این حرکت زن از خانواده تا ظهور در اجتماع است. پیچیدگی‌های این حرکت ما را به سوی فرمایش رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی سوق می‌دهد که فرمودند: «فرهنگ، یک کارخانه آدم‌سازی است».(۲)

با توجه به اهمیت موضوع فرهنگ، نقش زنان در انتقال به کودکان توجه بیشتری می‌طلبد.

نقش تربیتی مادر

زن در این نقش، به حقیقت در سِمَت رهبری کودک قرار می‌گیرد و تربیت از این دید، نوعی هدایت و رهبری است. مادر در این رهبری، مسئولیتی عظیم دارد؛ زیرا با القائات خود در افکار و اندیشه‌های او و نیز جهت دادن تمایلات و عقاید او، طرز برخوردها، آرزوها، اهداف و جنبه‌های اخلاقی و اجتماعی آینده او و جامعه را می‌سازد و زمینه را برای اصلاح یا افساد او فراهم می‌سازد.

توجه و یا عدم عنایت به رهبری صحیح کودک، ممکن است دیدی مثبت یا منفی نسبت به جهان و پدیده‌های آن به کودک بدهد و او را خوش‌بین یا بدبین بار آورد. این بسته به هنر مادر و میزان درک و بینش اوست. هنر مادر این است که همگام با رشد کودک، پیش از ورود به هر مرحله، آن گونه که ضروری تأمین نیاز اوست، زیر بازوی او را بگیرد و در هر جا که زمینه را مناسب دید، بذر تربیت را بپاشد. با توجه به اهمیت این رهبری، رهبر فرهنگی کودک نیز مادر است و طفل نخستین گام‌های موافق با فرهنگ خانواده و اجتماع را از مادر می‌آموزد. زبان، وسیله بیان اندیشه است و طفل، انتخاب کلمات مناسب را از مادر می‌آموزد. به عبارت زیباتر، کودک نخستین کلمات را از مادر می‌آموزد، زبان را، که وسیله تفهیم و تفاهم است، از او یاد می‌گیرد و از طریق او، علم و تجارب را فرا می‌گیرد. در دامان مادر، او جهت فکری خاصی می‌گیرد که بعدها درصدد دفاع از آن برمی‌آید. به همین دلیل است که رهبری مادر در دوران کودکی، موجب سعادت و پرورش غلط، موجب اشک و اندوه بعدی اوست.

پس از تولّد، او نخستین فرد نزدیک به کودک است که با کودک تماس مستقیم دارد. در واقع، زندگی کودک با ارتباط زیستی میان او و مادرش آغاز می‌شود. این ارتباط نه فقط در تأمین نیازهای کودک مؤثر است، بلکه بر حالات روانی و عاطفی وی نیز اثر می‌گذارد. رشد طبیعی و روانی کودک در وهله نخست، به وجود مادر وابسته است و تا مدتی طولانی، وی عمده‌ترین نقش را در زندگی کودک ایفا می‌کند. رابطه کودک با مادر نخستین عامل رشد و تکامل وی به شمار می‌رود و در او علاقه به اشخاص دیگر را پس از تماس با مادر و افراد دیگر خانواده (نزدیکان) برقرار می‌سازد. مادر نخستین واسطه بین کودک و زندگی اجتماعی است. از سخنان گرانمایه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)در کتاب المحجّه البیضاء می‌توان چنین استفاده نمود که مادر بیش از پدر، به ابراز عواطف نسبت به فرزند خود می‌پردازد و درباره رشد و تکامل او بیشتر جدیّت به خرج می‌دهد.(۳)

امام زین العابدین(علیه السلام) نیز ضمن بیان گوشه‌ای از زحمات طاقت فرسای مادر در مسیر رشد و تربیت فرزند، می‌فرماید: «هرگز کسی را به تنهایی یارای سپاس و تقدیر از مادر نیست، مگر این که از خداوند توفیق انجام دادن این وظیفه را بطلبد».(۴)

پژوهشگران غربی همچون اسپیتز (Spitz) نیز با انجام تحقیقانی، اهمیت رابطه کودک با مادر را در رشد جسمانی و روانی کودک نشان داده‌اند. اسپیتز پس از بررسی کودکان جدا از مادر و کودکان در کنار مادر، نتیجه می‌گیرد کودکان با مادر، از جنبه‌های رشد بدنی، ادراکی، حافظه، شناخت محیط، هوش و سرانجام، رشد اجتماعی، بر کودکان جدا از مادر برتری دارند.(۵)

خانواده به منزله مدرسه تربیت کودک است و ایجاد شرایط مساعد در محیط خانواده به عهده پدر و مادر است. روایات اسلامی پدران و مادران را همواره به مسئولیت عظیم پرورش اطفال متوجه نموده، به آنان اندرزهای لازم داده‌اند.

حضرت امام سجّاد(علیه السلام) می‌فرماید: «حق فرزندت بر تو این است که بدانی وجود او از توست و نیک و بدهای او در این دنیا وابسته به تو هستند؛ بدانی که در حکومت پدری و سرپرستی او مؤاخذ و مسئولی، موظفی فرزندت را با آداب و اخلاق پسندیده پرورش دهی، او را به خداوند بزرگ راهنمایی کنی و در اطاعت و بندگی پروردگار یاری اش نمایی، به رفتار خود در تربیت فرزندت توجه کنی؛ پدری باشی که به مسئولیت خویش آگاه است، می‌داند اگر نسبت به فرزند خود نیکی نماید در پیشگاه خداوند اجر و پاداش دارد و اگر درباره او بدی کند مستحق مجازات و کیفر خواهد بود».(۶)

بنابراین، مرد و زن یعنی پدر و مادر، هر دو مسئول هستند. اما فرهنگ‌سازی کودک چگونه است؟

فرهنگ‌پذیری کودک

در سال‌های اول زندگی کودک، باید فرهنگ او را فراهم کرد. اساس فرهنگ کودک را شناختِ رابطه او با آنچه دنیای کودکی وی را می‌سازد، تشکیل می‌دهد؛ یعنی: خود او، دست و پای او، مادر او، پدر او،

پس از آن، نان، آب، میوه، جای خواب و …

بعد خانه، چراغ، بعضی از لوازم خانه و …

و کم کم مرغ خانه، گربه و …

و بعدا خاک باغچه، سبزه، پارک اطراف منزل و …

به تدریج، مسجد محل، شیوه لباس پوشیدن، نوع خوراک، شیوه تناول غذا، روش نظافت و …

و … همبازی، همسال، مدرسه، معلم، مدیر، تلویزیون و …

در مرتبه اول، باید دید در رابطه با خود، کودک کدام را زودتر و کدام را بیشتر فرامی‌گیرد و به کدام دل بسته تر است.

در مرتبه دوم، باید دید کدامیک از این‌ها در رابطه با کودک می‌تواند بار فرهنگی بیشتری داشته باشد؟

بعد خوب خوردن، تمیز خوردن، خوب جویدن، با ادب خوردن، سپاس خدای مهربان و نیز چیزهای دیگر.

در همه این شناخت‌ها، تکیه اصلی بر نقشی است که آن موجود در دنیای کودک دارد، نه جنبه علّی آن موجود (نه کمیّت، نه کیفیت، نه ساختمان وجودی آن و …)، بلکه آن وجه از موجود که وجهی از دنیای کودک را می‌سازد، یا رنگ می‌دهد، یا لطافت می‌دهد یا حرکت می‌دهد، از مادر، نگاهش، توازنش، عطوفتش، صمیمیتش و …

آنچه در این فرهنگ مندرج است، بعدها برای امور انسانی و تربیتی کودک به کار گرفته می‌شود و او باید در عمل آینده و در تماس با آن‌ها و در به کارگیری آنها، فهم عملی و حرکت عاطفی و تحوّل قلبی و رشد قلبی کسب کند.

از این رو، باید خانواده، به ویژه مادر، دقت کند، در اختیار کودک باشد تا فرزند پیش از آن که بخواهد موجودی را در تصور آورد و امری ذهنی روی دهد، در حضور او باشد و دست او، پای او، چشم او، ادراکات او و بلکه دل و فهم او نیز آن را دریافت نمایند. همه دریافت‌های کودک باید یکدیگر را تصدیق کنند و هیچ ناهماهنگی در این دریافت‌ها مشاهده نشود. تمام وجود کودک باید با هم در رابطه با او وحدت دریافتی پیدا کند و با این وحدت دریافتی، وحدت نفسانی نیز در فرزند مایه و قوام بگیرد.(۷) این وحدت دریافتی و وحدت نفسانی به شکل‌گیری شخصیت کودک می‌انجامد.

تأثیر فرهنگ بر شکل‌گیری شخصیت کودک

شخصیت کودک، در خانواده شکل می‌گیرد. شخصیت او را عوامل متعددی همچون وراثت (با تأثیر بر شکل ظاهری و خوی او)، فرهنگ، طبقه اجتماعی و تأثیرات خانوادگی تعیین می‌کند که با یکدیگر در تعاملند. وراثت محدودیت‌هایی در دامنه رشد فراهم می‌آورد. این محدودیت‌ها با عوامل محیطی تعیین می‌شوند و میزان تأثیرشان را بر ابعاد شخصیتی نشان می‌دهند. وراثت، استعدادهایی را در ما به ودیعه می‌گذارد که محیط ممکن است آن‌ها را تقویت کند و پرورش دهد و یا حتی پرورش ندهد. می‌توان تأثیرات متقابل وراثت و محیط را در هر یک از جنبه‌های مهم شخصیت مشاهده کرد.

از دیگر عوامل تأثیرگذار بر شخصیت کودک، «فرهنگ» است. تجارب فرد به عنوان عضو یک فرهنگ، حایز اهمیت است. هر فرهنگ، الگوهای رفتاری و شعائر و اعتقادات نهادینه شده و قانونی خاص خود را دارد. نهادینه شدن الگوهای رفتار به این معناست که بیشتر اعضای یک فرهنگ، خصوصیات مشترکی را دارا هستند. حتی در یک جامعه پیچیده، که تعداد الگوهای رفتار ثابت بسیار ناچیز است، اهمیت نیروهای فرهنگی در شکل دادن کنش‌های شخصیتی قابل ملاحظه است. این نیروها بر نیازهای افراد و وسایل ارضای آنها، رابطه افراد با مراجع قدرت (پدر، مادر، مربی و معلم)، خودپنداره فرد، تجربه وی از اشکال عمده اضطراب و تعارض و نحوه مقابله با آن‌ها تأثیر می‌گذارد. عوامل فرهنگی در برداشت هر فرد از غم و شادی، چگونگی کنار آمدن با مرگ و زندگی و دید ما نسبت به سلامت و بیماری اثر می‌گذارد. به گفته یک مردم شناس برجسته، زندگی ما را در هر لحظه، فرهنگ ما تعیین می‌کند. از لحظه‌ای که متولّد می‌شویم تا زمانی که می‌میریم، فرهنگ وجود دارد.(۸)

عقاید و طرز فکرهای غلط، بدسلیقگی‌ها، زندگی تصنّعی ناشی از عوارض صنعت و ماشین، مسئله کمبود موازین و مقرّرات اجتماعی، عامل جمعیت و نداشتن ایمان و اعتقاد به دین، جزو عوامل مؤثر بر فرهنگ اجتماعی هستند که باید پیش از تولّد تحت کنترل درآیند تا بتوان کودک را سالم پرورش داد. گرفتاری‌های جامعه در موارد بسیاری، از خانواده نشأت می‌گیرند. کودکی که در خانواده نابهنجار، با عقده رشد می‌کند و یا در محیط پر از دعوا و نزاع تربیت می‌یابد، سپس که وارد اجتماع می‌شود ناقل کدام فرهنگ و راه و رسم است؟ قطعا از دیگران فرا گرفته است و با خود دارد و این به تناسب فرهنگ، آب و هوا، مناطق جغرافیایی و حتی نظامی و اقتصادی در جهان متفاوت است. فرهنگ عامّه ناشی از عوامل مذکور، وظایف و رفتارهای فرد را معلوم می‌کند. بدین‌سان، اصول تربیت، اخلاق، کار، فراغت و آداب زندگی افراد از تولّد تا مرگ، از نظر فرهنگی معنا می‌یابند. میراث اجتماعی و فرهنگی از خانواده به کودک انتقال می‌یابد. بر این اساس، تفاوت‌های قابل ملاحظه میان فرهنگ خانواده‌های شهری، روستایی و ایلی و یا ثروتمند و مستمند دیده می‌شوند و شکل‌گیری شخصیت کودک را می‌توان تابعی از عوامل مذکور برشمرد.

نقش مادر در اجتماعی کردن کودک

به عقیده پارسونز (Parsonz)، جامعه شناس مشهور، «اجتماعی کردن» کودک یعنی: فراگیری و جذب فرهنگی که کودک در آن به دنیا می‌آید. به بیان دیگر، «اجتماعی کردن» عبارت است از: جریان فراگیری رفتارها و قابلیت لازم برای ایفای یک نقش اجتماعی خاص. تأثیر مادر در فراگیری این ارزش‌ها، رفتارها و نقش‌ها بر فرزندان انکارناپذیر است. زبان‌ها منعکس‌کننده وضع فرهنگی، روانی و اخلاقی جوامعند. آموزش زبان توسط مادر انجام می‌گیرد. زبان ابزاری برای انتقال میراث فرهنگی است. طفل با مادر بر این ابزار مسلّط می‌شود و به توجیه و تشریح مسائل می‌پردازد. از این رو، باید از زبان عامیانه پرهیز کرد، از آموزش هجو و هزل برکنار بود، بدگویی، فحش و کلمات رکیک به کار نبرد. دقت در این نکات، زمینه فرهنگی مناسبی برای پرورش اخلاقی کودک فراهم می‌سازد. مادر برای آشنایی کودک با محیط اجتماعی، می‌تواند از مطالعه، تصویر، فیلم و خواندن کتاب کمک بگیرد.

مادر باید هنگام برخورد کودک خود با فرهنگ بیگانه، به آرامی برخورد نماید، فورا آن را قبول یا نفی نکند، باید زمینه تعلیمی برای او فراهم سازد. آنچه به کودک آموزش داده می‌شود باید روشن باشد تا نیازی به دوباره آموزی نباشد؛ زیرا تجدیدنظر در ساخته‌ها، ویران کردن و از نو ساختن کاری دشوار است. راه تربیت همیشه از راه ابراز احساسات نمی‌گذرد. در برخی موارد، لازم است از شگردهای تربیتی و حتی از تحمیل اطلاعات به کودک استفاده کرد. باید هنگام نیاز کودک، اطلاعات مورد لزوم را به هرگونه‌ای که مناسب اوست، در اختیارش گذاشت. هنگام آشنایی او با محیط جدید پیرامون، باید آرامش و متانت خود را حفظ کرد. وسعت انتقال فرهنگی مادر به کودک، بسیار است. مادر انتقال مفاهیم اساسی، اطلاعات تازه، کنترل آداب و سنن مرسوم فرهنگی، مراقبت در اشتغال به مسائل فرهنگی از رسانه‌های جمعی و غیر آن‌ها را در کودک بر عهده دارد و موجب آشنایی کودک با دانستنی‌های جدید از مکان جغرافیایی و پدیده‌های محلی، ادبیات روز، امور روزانه، تشکیلات اجتماعی و آگاهی یافتن از روابط علت و معلول پیرامون می‌شود. جهل و دانش بستگی به محیطی دارند که طفل در آن رشد و نمو یافته است. جنبه‌های علمی و یا خرافاتی که مادر در دوران کودکی به ذهن کودک تزریق کرده به سادگی پاک شدنی نیستند. دو رقیب عمده در اجتماعی کردن کودک، مدرسه و رسانه‌های جمعی، به خصوص تلویزیون، هستند. در بیشتر منازل، کودکان از سنین پایین جذب برنامه‌های آن می‌شوند. هرچند مدت زمان تماشا ناچیز باشد، کودک هر چه را می‌بیند، بدون چون و چرا قبول می‌کند. در نتیجه، بسیاری از تفکرات، رفتارها و نگرش‌های کودکان ساخته تلویزیون هستند.

از سوی دیگر، کودکان، ساعات طولانی را در مدرسه می‌گذرانند. مدارس نیز در جامعه‌پذیری کودکان نقش بسیار مؤثری دارند، به خصوص که یکی از کارکردهای مهم و اعلام شده مدارس انتقال فرهنگ جامعه و فرهنگ‌پذیری دانش آموزان است. مادر موظف است با انتخاب برنامه‌های مناسب از رسانه‌ها و انتخاب مدرسه مناسب، تأثیر مخرّب این دو رقیب را کاهش دهد یا از بین ببرد؛ چرا که مادر در تماس مستقیم با کودک، افکار او را شکل می‌دهد. از این رو، فرهنگ جامعه تا حد زیادی ساخته مادران و وابسته به نگرش آنهاست. مادر با نفوذ و تأثیر خود می‌تواند فکر یا صفتی را در کودک پدید آورد، او را به سوی خیراندیشی یا شرارت سوق دهد و ریشه و زمینه امور صحیح و غلط را در دل او مستقر سازد.

مادر به عنوان الگوی کودک

بانوی خانه، میزان و الگوی رفتار برای اتباع خانواده، به خصوص فرزندان، است. از طریق اوست که شخصیت کودک شکل می‌گیرد و پایه‌های اخلاقی کودک گذارده می‌شود. در خانه‌ای که مادر، لاابالی، بداخلاق، خشن و غیرقابل تحمّل باشد، امکان داشتن فرزند متعادل بسیار اندک است. او نمونه رفتار و شخصیت است. طرز برخورد، نحوه زندگی، شکل لباس و آرایش، نحوه مصرف، شکل اداره خانه، صبر و حوصله او، شیوه مقابله با اضطراب و هیجان و کنترل احساسات او، ذکر خدا و ایمان به هدایت و عبادت او، همه رفتارها و حالات او، میزان و الگوی فرزند هستند. عبادت و شیوه اجرای آن، اهتمام به اوقات عبادات و توجه به انجام درست آنها، انتخاب مناسب مکان عبادت و سایر موارد این چنینی از جمله موارد انتقال فرهنگی دینی به کودکان هستند که مادر خود به عنوان یک الگو آن‌ها را برای کودک مطرح می‌کند.

نقش مدرسه و همسالان در فرهنگ کودک

نداشتن دوست و هم سخن برای طفل، یک مصیبت است، ولی مؤانست فرزندان ما با کودکان فاسد و با فرهنگ‌های غیرمتعارف و غیرمرسوم و یا ناشناخته مصیبتی بزرگتر است. از یک سو، دوستان و معاشران کودک را نباید به سادگی از دور و بر او کنار گذاشت و از سوی دیگر، نباید اجازه داد فرزند ما با کودکی فاسد محشور و مأنوس باشد. از مسائل مهمی که نیاز به نظارت مادر دارد، کنترل دوستان و رفقای کودک است و این امری است که باید با ملایمت انجام گیرد. اگر فرزند ما از دوستی و رابطه با یکی منع می‌شود، باید دلایلش برای او روشن گردند و در ضمن، باید کسانی را که دوست و معاشر خوبی برای فرزندان ما هستند، انتخاب کنیم و یا دست کم، سعی کنیم افراد مطمئنی را در سر راه آن‌ها قرار دهیم تا خود به گزینش دوست بپردازند. در همه حال، رفت و آمدها و روابط فیمابین کودکان، باید زیرنظر مادر باشد تا عوارضی پدید نیایند. کودکان به نحوی با هم داد و ستد دارند؛ اخلاق و رفتار و نیز اطلاعات مفید و مضر را با همدیگر مبادله می‌کنند و از این طریق، به جلب نظر و عنایت به هم می‌پردازند.

مدرسه و معلم نیز از نظر برنامه، روش، ارزیابی و جنبه‌های انضباطی حاکم، می‌توانند برای کودک سرنوشت‌ساز باشند. انتخاب مدرسه برای فرزندان، همانند انتخاب نام مناسب برای کودک، از جمله وظایف والدین و نیازمند دقت مادر است. اسلام از والدین خواسته است که فرزندان خود را در محل مناسبی به دست افراد شایسته‌ای بسپارند و این حقی برای کودک به حساب می‌آید. والدین، به ویژه مادر، به لحاظ نزدیکی به کودک و تأثیر زیاد بر او و داشتن وقت کافی، باید بدانند که فرزندان خود را به کدام مدرسه و به دست چه کسانی می‌سپارند. معلمان آن‌ها، چه کسانی هستند، حتی مدیر و مستخدم مدرسه، چه افرادی هستند. آیا آن‌ها تقویت‌کننده فرهنگ خانواده هستند یا مغایر با آن، یا در مدرسه، فقط انضباط حاکم است؟ مدرسه، آزادی مشروط و مفید را به کودک آموزش می‌دهد، اصول و ضوابط کلی حیات را به کودکان می‌آموزد، نوع روابط انسان‌ها را به دانش آموزان خود یاد می‌دهد تا آن‌ها بدانند در برابر پدر و مادر، دوستان و معاشران خود چگونه رفتار کنند و برای ادامه حیات شرافتمندانه و سازگارانه چه راهی در پیش بگیرند. مدرسه، مفاهیم و مصادیق خوب و بد، زشت و زیبا، و صواب و خطا را به کودکان یاد می‌دهد؛ این که چه عملی درست است و چه عملی نادرست. معلمان مدرسه همانند شاگردان آن، مستخدم‌ها و سایر کارکنان دفتری، باید دارای ویژگی‌های برجسته اخلاقی و فرهنگی باشند.

شیوه‌های نظارت مادر بر فرهنگ کودک

تأثیر بسیار مادر بر کودک سه شیوه تعیین‌کننده برای تأثیرگذاری بر فرزندان و بالطبع، نظارت بر فرهنگ او را مطرح می‌سازد:

۱- مادر با رفتارهای خود می‌تواند موقعیت‌هایی ایجاد کند که رفتارهای خاصی در فرزندان برانگیزد.

۲- مادر با الگوهای رفتاری که ارائه می‌دهد، سرمشق‌هایی برای همانندسازی کودکان فراهم می‌سازد.

۳- مادر با انتخاب بعضی از رفتارها، کودک را به انجام مجدّد آن رفتارها تشویق می‌نماید.

این محورها نیازمند آگاهی و دقت در عمل مادر هستند، اما موارد ذیل نیز می‌توانند کمک کنند.

اطلاع مادر از روند کارهای کودک، او را در جریان چگونگی مناسبات، زبان محاوره‌ای کودک با دیگران، همسالان و همبازی‌ها و تعامل‌های پیرامون آن قرار می‌دهد.

بررسی رفتار منظّم و نامنظم کودک، برای شناخت بیشتر وی ضروری است. در هنگام انجام رفتارها می‌توان با هیجانات و انگیزه‌های کودک آشنا شد؛ و کاهش تأثیر عوامل مخرّب فرهنگی از طریق هم‌اندیشی با کودک، حایز اهمیت بسیار است.

نتیجه‌گیری

زن صرف نظر از اشتغال (اعم از کار خارج منزل یا خانه داری)، وظیفه‌ای بزرگ بر عهده دارد و آن تأثیر بر کودک است. زن، خواه به عنوان مادر و خواه به عنوان معلم و عضو جامعه، در انتقال فرهنگ به کودکان نقش بسزایی دارد. در سایه مطالعات، مشکلات و معضلات اجتماعی از جلوی پای کودک برداشته می‌شوند و کودک به نحوی مطلوب و مناسب، با فرهنگ اسلامی رشد می‌یابد. مادر از یک سو، خود برای کودک الگوست و از سوی دیگر، الگوهای مناسب برای همانندسازی کودک را برای او فراهم می‌آورد. شیوه نظارت نامحسوس و ناملموس کودک در مسائل فرهنگی کودک، بر عهده مادر است. کودک به لحاظ تحوّل روانی در هر زمان، نوع خاصی از نظارت را می‌طلبد. مادرِ هوشیار به این آگاهی‌ها دست می‌یابد. بسیاری از مشکلات و مسائل ما از اینجا ناشی می‌شوند که فراموش می‌کنیم تحت چه شرایطی زندگی می‌کنیم. آیا آنچه تحت عنوان «فرهنگ» به ما منتقل می‌شود، پاک و بی‌آلایش و دور از آلودگی و فساد است؟ و آیا مطابق با موازین شرع اسلام است؟ امروزه پیچیدگی میراث فرهنگی به گونه‌ای است که از هیچ فرهنگی بدون اظهار نظر و ارزیابی نمی‌توان گذشت؛ جنبه‌های مثبت و منفی آن را باید در نظر گرفت، خرافات، موهومات، آموزه‌های فسادانگیز، واردات بدآموز فرهنگ‌های غربی و شرقی را باید از آن بیرون کشید، عقاید و آداب درست را باید احیا کرد و به کودکان منتقل نمود. در این راه، ضرورت دارد مادر خود را نیز اصلاح کند.

زن، صرف نظر از تأثیر بر کودک به عنوان رهبر فرهنگی و الگو برای او، نقش انتقال فرهنگ جامعه به کودک را نیز بر عهده دارد. پارسونز به خاطر «مفهوم نقش‌های خانوادگی بر حسب جنس» شهرت دارد. وی معتقد است: تخصص و تفکیک نقش‌ها به حفظ نظام خانوادگی کمک می‌کنند و بنای آن‌ها اجتماعی کردن کودک است. «تخصص» تفکیک نقش‌های زن و مرد را ایجاب می‌کند. مرد رئیس خانواده است و نقش نان آور را در رابطه با جامعه بر عهده دارد، و زن نقش کدبانوی خانه را ایفا می‌کند. نقش اقتصادی مرد و شغل وی قاطع‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین پایگاه حقوقی خانواده است. در این نقش، شرکت مرد در کار منزل به حداقل می‌رسد و خانه داری و بچه داری اساسی‌ترین فعالیت‌ها و نقش زن است. زن بیش از مرد به بچه‌ها نزدیک است و فضای زندگی عاطفی خانواده به دست اوست. از نظر پارسونز، ساخت مزبور به تفکیک، بر حسب جنس در شکل‌گیری شخصیت کودک نقشی قاطع دارد. این چنین است که زحمات مادر در انتقال فرهنگ جامعه و آماده‌سازی کودک برای مواجهه با مناسبات اجتماعی بیش از پدر احساس و بیان می‌شود.

سخن آخر

زن در نقش مادر و مربّی، در مسیر و عمل خود، باید کودک را از نظر فرهنگی با وجدانی بیدار و اندیشه‌ای پرورده، دانشی متعهد، هنری بیدارکننده، ادبیاتی جهت یافته و فلسفه‌ای اندیشیده برای حیات پرورش دهد. او باید هدف‌های عالی انسانی را در او زنده نگه دارد و آزاد اندیشیدن را به او بیاموزد، سطح شعور و آگاهی او را بالا ببرد تا خوب بسنجد، نیکو بفهمد و بجا عمل کند و در راه خدا گام بردارد.

پی‌نوشت‌ها

۱- کارشناس ارشد روان شناسی، عضو هیأت علمی سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت).

۲- در دیدار با گروهی از فرهنگیان شهرضا در مورّخ ۲/۳/۵۸،

۳- محسن فیض کاشانی، المحجّه البیضاء، ج ۳، ص ۴۳۵،

۴- محمدمحمّدی ری شهری، میزان الحکمه، ج ۳، ص ۷۱۲،

۵- علی مصباح و دیگران، روان‌شناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، سمت، ۱۳۷۴، ج ۲، ص ۸۵۹،

۶- محمّد تقی فلسفی، گفتار فلسفی: کودک از نظر وراثت و تربیت، بخش دوم، چ ۱۸، تهران، هیئت نشر معارف اسلامی، ۱۳۶۷، ص ۳؛

۷- رجبعلی مظلومی، گامی در مسیر تربیت اسلامی (مبانی تربیتی)، تهران، آفاق، ۱۳۶۲، ص ۱۸۶،

۸- پرون. م. لارنس اِ، نظریه‌های شخصیت، ترجمه محمدجعفر جوادی و پروین کدیور، چ ۳، تهران، رسا، ۱۳۷۴، ج ۱، ص ۱۳؛

منبع: فصلنامه بانوان شیعه؛ شماره ۳

تا چه حد سخت گیر باشیم؟

اکثر ما به جایی رسیده ایم که در جدالی بین خواسته های ما و فرزندمان، آنها پیروز شده اند؛ بااین حال هنوز بسیاری از ما، مهارت های کنترل مناسب این شرایط را یاد نگرفته ایم. شکی نیست که منطقی بودن با کودک لجباز کار سختی است و گاهی اوقات صبر شما به پایان می رسد، اما راه های مؤثری برای حل مشکل لجبازی بچه ها وجود دارد تا خانه شما را از یک منطقه جنگی به بهشتی آرام تبدیل کند. آگاه باشید که اجرای این راهکارهای از اوان کودکی نتایجی کارآمد تر به همراه خواهد داشت. لذا بهتر است پیش از بچه دار شدن یبا همسرتان در مورد اهدافتان از روش های تربیتی صحبت کنید.

آگاهی از لجبازی کودکان

لجبازی در کودک کاملاً طبیعی است. هر کودکی تا حدی لجبازی می کند، چون این طبیعت آنهاست که اطرافشان را آزمایش کنند و بفهمند که تا کجا می توانند پیش روی کنند. با این حال، بچه ها حد و مرز خود را نمی شناسند و این وظیفه والدین آنهاست که محدودیت ها را برای آنها مشخص کند. اینجاست که نقش مدیریتی پدر و مادر شروع می شود که هرچه زودتر باشد، بهتر است.

راه حل چیست؟

نظم مؤثر، بهترین راه پیشگیری و همکاری با کودک لجباز است.

قانون اول: در رفتار با کودک باید ثابت قدم بود. یعنی این که شما و همسرتان باید از قبل، در مورد این که فرزندتان مجاز به انجام چه کارهایی است و چه کارهایی را نباید انجام دهد، هماهنگ باشید. و نیز باید بدانید، در صورتی که فرزندتان ازحد خود تجاوز کرد چگونه با او برخورد کنید که در این مورد نیز نیاز به هماهنگی قبلی دارد.
وقتی کودک کار خطایی انجام می دهد نباید یکی از شما کودک را دعوا کند و دیگری از او حمایت کند. هم چنین نباید در مورد یک عمل کودک یک روز بی توجه باشید ولی روز دیگر به خاطر همان کار او را دعوا کنید. نتیجه آنکه روش شما باید مداوم ، مشابه، و هماهنگ باشد.

قانون دوم: وقتی کودکی لجبازی می کند، آرام اما محکم و ثابت قدم باشید. اگر این دو قانون را درست اجرا کنید، حد و حدود خود را درک می کند. داشتن برنامه ریزی روزانه برای کودک باعث می شود تا شرایطی که باعث تنش شده کم شود و کودک بفهمد که شما چه توقعاتی از او دارید. مثلاً بهتر است که برنامه غذا، ساعت خواب و دیگر مسائلی که برای شما اهمیت دارد از قبل مشخص شود تا کودک بداند که شما چه توقعی از او دارید. البته همان گونه که بچه ها موظف هستند که بدون سؤال، برنامه مورد نظر شما را اجرا کنند، شما نیز باید وقتی برای کارهای مورد علاقه کودک در نظر بگیرید. باید بدانید که کودکان دارای نظرات خاص خود هستند و می توانند برای خود تصمیم بگیرند. این مسئله بخش مهمی از شکل گیری شخصیت کودک را شامل می شود. حتی گاهی اوقات زمانی را با در نظر گرفتن نظر او و مشورت با او برای انجام فعالیت تنظیم کنید .پس این شما هستید که مسائل قابل بحث و غیر قابل بحث را مشخص کنید.

تا چه حد سخت‌گیر باشیم؟

والدین نباید در مورد تنبیه کودکشان خیلی سهل انگار یا خیلی خشن عمل کنند. هر دو عملکرد نتایج ناخوشایندی خواهد داشت. اگر کودکی بدون آنکه فرصت کافی برای تصمیم گیری داشته باشد، جواب منفی بشنود هرگز قادر نخواهد بود که برای خود تصمیم بگیرد یا نظر بدهد. بهترین راه برای مهار کودکی که بر سر مسئله ای پافشاری می کند، اجرای سه راه حل زیر است:

• اول: آرام اما محکم و قاطع به فرزندتان بگویید که به رفتارش خاتمه دهد و دوست ندارید که این کار تکرار شود چون به هیچ وجه آن را نمی پذیرند.

• دوم: اگر از کار خود دست برنداشت به کودکتان بگویید اگر به کارش ادامه دهد، تنبیه خواهد شد. اخطار و آگاهی دادن از مراحل مهمی به شمار می رود.

•سوم: در آخرین مرحله اگر کودک به خواسته شما عمل نکرد باید تنبیه شود. اما بهتره در مورد چگونگی تنبیه هم اطلاعاتی کسب کنید که خود جای بحث دارد.

کنترل همیشگی از سوی والدین شخصیت کودک را ضعیف می کند. از سوی دیگر اگر کودک به حال خود رها شود یا به ندرت از سوی والدینش راهنمایی شود و همیشه راه خودش را برود نتیجه آن کودکی خواهد بود غیر قابل کنترل، که حرف والدینش هیچ تأثیری بر او ندارد.

منبع: شناخت رفتار کودکان؛ ترجمه مریم محنتی؛ با تغییر

تمرین دادن کودک به عبادات و حفظ شخصیت آنها

 ۱- سزاوار است انسان، فرزند خود را پیش از تکلیف و پس از آن، براى نماز از خواب بیدار کند مگر به جهت بیمارى یا عذر دیگرى، بیدار کردنش باعث آزار یا زیان او شود.(۱)

۲- تمرین دادن کودک ممیز به گرفتن روزه و سایر عبادات، مستحب است.(۲)

۳- براى تمرین کودک هفت ساله ـ دختر یا پسر ـ به روزه و سایر عبادات، مستحب است بر آنها سخت‌گیرى کنند.(۳)

حفظ شخصیت و احترام کودکان

۱- غیبت کودک ممیز، براى مکلفان جایز نیست.(۴)

۲- دشنام دادن به کودک، موجب تعزیر است.(۵)

۳- اگر کودک ممیزى بر کسى سلام کند، بنابر احتیاط، باید جواب سلامش را بدهد.(۶)

۴- جواب سلام، واجب کفایى است، پس اگر کسى به گروهى سلام کند و یکى از آنان جواب دهد، کافى است، و اگر آن یک نفر کودک ممیز باشد، جوابش کافى است(۷).

پی‌نوشت‌ها

۱- مجمع، ج ۱ ص ۵۲۷ م ۵۱

۲- عروه، ج ۲ ص ۲۱۷ م ۲

۳- عروه، ج ۲ ص ۲۱۷ م ۲

۴- استفتائات، ج ۲ ص ۶۲۰ م ۱۴

۵- جامع عباسى، ص ۴۲۸ س ۴

۶- مسائل و ردود، ص ۱۲۱ م ۳۴۰

۷- عروه، ج ۱ ص ۷۱۵ م ۳۰

منبع: محمد حسین فلاح زاده؛ پایگاه بلاغ

برخاستن در برابر کودکان

یکی از کارها و سنت‌هایی که رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) انجام می‌داد و بدین وسیله برای کودکان، شخصیتی قائل می‌شد، این بود که گاهی به احترام کودک، از جای خود برمی‌خاست و در هر صورت، به کودک احترام می‌گذاشت و عملا به مردم درس «پرورش شخصیت کودکان» را می‌آموخت.

روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) وارد شدند. حضرت به احترام آنان، از جا برخاست و به انتظار ایستاد. چون کودکان در راه رفتن ضعیف بودند، قدری طول کشید. بدین جهت، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به سوی آنان رفت و از آن دو، استقبال نمود. آغوش خود را گشود و هر دو را بر دوش خود سوار کرد و به راه افتاد و فرمود: «فرزندان عزیزم! مرکب شما خوب مرکبی است و شما چه سواران خوبی هستید».

منبع: حسین انصاریان؛ نظام خانواده در اسلام؛ انتشارات ام ابیها

آفتاب مهربانی

تربیت فرزندان، نتیجه ی پذیرش مسئولیت و تلاش و هماهنگی پدر و مادر است. واگذاری تربیت فرزندان به مادر و خالی کردن میدان تربیت از پدران، فرزندان را معمولاً با مشکلات و اختلالات رفتاری غیرقابل جبران مواجه می‌سازد. صاحب نظران معتقدند با این که مادران در تربیت مهارت بیشتری دارند ولی پدران، در تربیت موثرترند. بنابراین پدران باید در امر تربیت، نگهداری و رشد و شکوفایی کودکان نقش و مشارکت داشته باشند. معمولاً کودکان، تصوری اغراق‌آمیز از پدر دارند؛ او را بزرگ‌تر، قوی‌تر و دارای نیروی مضاعف می‌پندارند که اطلاعات کافی در هر زمینه و توانایی حل همه ی مشکلات را دارند؛ او را کانون ارضای نیازهای مادی، روانی، اجتماعی، عاطفی و ارتباطی و عامل امنیت خانه و خانواده می‌دانند. این تصورات و توقع‌ها، مسئولیت‌های بزرگ و تعیین کننده‌ای بر عهده ی پدران می‌گذارد و آنان را وا می‌دارد تا در امر تربیت و چگونگی رشد و شکوفایی کودک مشارکت و نقش ویژه‌ای داشته باشند. در خانه‌هایی که پدر، فقط نقش «نان‌آور» را دارد و فرزندان، فرصت تعامل و همانند سازی با پدر را ندارند، متاسفانه از تربیت مطلوب محروم می‌شوند، چنان که سعدی می‌گوید:

پسر کاو ندارد نشان از پدر                          تو بیگانه خوانش مخوانش پسر

از نظر تربیتی، پدر به منزله ی راهنما و معلم، مرشد فکری و عملی و الگوی رفتاری است، چنانکه پیغمبر اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به حضرت علی(علیه السلام) می‌فرمایند:

«یا علی! انا و انت ابوا هذه الامه»

ای علی(علیه السلام) من و تو، پدران(مرشدان فکری و عملی)، این امت هستیم.

نقش پدر در تربیت فرزندان

از بررسی نتایج برخی تحقیقات که در دهه ی آخر قرن بیستم در جهان انجام شده، در می‌یابیم:

– یکی از عوامل ضعف خانواده‌های امروزی، کاهش نقش پدر در خانواده است.

– کودکانی که در غیبت پدر پرورش یافته‌اند، زمینه‌های بروز بزهکاری در آنان بیشتر دیده شده است.

– کودکانی که از تربیت و همراهی پدر در بازی و تفریح و سرگرمی برخوردار بوده‌اند، ضمن داشتن روابط عمیق‌تر با دوستان، دارای خود کنترلی و مهارت‌ بیشتر در بیان حالات هیجانی خود و تشخیص احساسات و عواطف دیگران بوده‌اند.

– پدرانی که دخالت بیشتری در تربیت داشته‌اند، فرزندان آنها علاوه برداشتن رفتار مسئولانه، حس مسئولیت‌پذیری بالاتر در مورد رفتار خودشان داشته، کمتر دیگران و شانس و «اقبال بد» را به عنوان مشکلات رفتاری خود مطرح می‌کردند.

– فرزندانی که پدران آنها به اندازه‌ی کافی در تربیت ایشان نقش داشته‌اند، دارای توانمندی بیشتری در حل مسائل، مهارت‌های کلامی و پیشرفت تحصیلی بوده‌اند.

– ۵۵% زندانیان، ۷۰% اخراج شدگان مدارس و ۸۲% دختران نوجوان فراری و اکثر معتادان از خانواده‌هایی بوده‌اند که یا از وجود پدر محروم بوده‌اند و یا پدر نقش صحیح، مفید و موثر خود را در تربیت آنان ایفا نکرده است.

– مشاهدات بیانگر آن است افرادی که در بزرگسالی، همدلی بیشتری با دیگران نشان می‌دهند، در کودکی، از مشارکت صحیح پدر در تربیت خود بهره‌مند بوده‌اند.

– پسران نوجوان فاقد پدر، به راحتی دچار اضطراب و ناراحتی می‌شوند.

– در خانواده‌ای که پدر حضور نداشته و یا وجودش بی‌تأثیر باشد، فرزند، تمایل بیشتری به الگو قرار دادن رفتار مادر نشان می‌دهد، این امر مشکلاتی را- به ویژه برای پسرها- به وجود می‌آورد.

– دختران خانواده‌هایی که در آنها مادر، مسلط و پدر، منفعل بوده است در دوره ی نوجوانی و بزرگسالی و در ارتباط با مردان و تشکیل خانواده، بیشتر دچار مشکل شده‌اند.

پدر، الگوی مناسب

– فرزند در مسیر رشد و شکل‌گیری شخصیت خود، با افراد زیادی در ارتباط است و از آنها تأثیر می‌پذیرد. چنانچه پدر بتواند به گونه‌ای رفتار کند که فرزند، جنبه‌های مثبت و سازنده ی رفتارهای پدر را مشاهده کند به سلامت زندگی فرزندش کمک کرده است.

– دختر برخورد با مرد را از پدر می‌آموزد، او از پدر، مسائلی را می‌آموزد که هرگز از مادر نخواهد آموخت.

– فرزند، محبت کردن، طرز صحبت، راستگویی، وفاداری، روابط اجتماعی، شیوه‌ی غذا خوردن، نشست و برخاست کردن و همه ی سجایای اخلاقی را می‌تواند از پدر بیاموزد. به گفته ی خواجه نصیرطوسی «از طریق پدر است که فرزندان تدبیر و کمالات نفسانی چون آداب و فرهنگ، هنر و صناعات و علوم و طریق زندگی را که اسباب بقا و کمال‌نفس هستند یاد می‌گیرند».

منبع: انجمن علمی و آموزشی مدرسین آموزش خانواده شهر تهران

اثرات جانبى تنبیه

مقدمه

یکى از شایع‌ترین و نامناسب‌ترین اعمال براى جلوگیرى از خلافکاری‌ها و سزادادن به خلافکاران که به ویژه در مورد کودکان اعمال می‌شود، تنبیه بدنى است. ژان پیازه و پیر هانرى سیمون روانشناس و اساتید دانشگاه‌هاى فرانسه در کتاب روانشناسى کودک و اصول تربیتى جوانان می‌گویند: اگر عملى نفرت انگیز در این جهان یافت شود که وجدان آدمى را ناراحت سازد، بدرفتارى و خشونت با کودک بی‌گناهى است که قدرت دفاع از خود را ندارد.

وقتى ما به طور آگاه یا ناآگاه و به تربیت هاى ناصحیح و غلط و رفتارهاى خشونت آمیز، اغتشاشى در روح لطیف کودکانمان به وجود آورده و در نتیجه جریحه‌دار ساختن عواطف و احساساتشان، آنان را به صورت افرادى خشن و بی‌عاطفه، عاصى و مجرم تحویل جامعه می‌دهیم، در واقع مقصر و عامل اصلى خشونت‌ها و بی‌عاطفگى و جرایم و انحرافات و جنایات آنها ما هستیم. بنابراین قبل از آن که تسلیم چوبه ‌دار بشوند، باید در وهله اول، ما را به عنوان مقصر و مسبب و مجرم به مجازات رسانده و کیفر دهند.

آیا تنبیه بدنى کارساز است؟

البته والدین و مربیانى که مرتکب تنبیه بدنى در مورد کودکان تحت پرورش و تعلیم و تربیت خود می‌گردند، همگى بر این عقید‌ه‌اند که می‌خواهند در مورد تربیت آنان قدم مثبتى بردارند و این تنبیهات، لازمه همان قدم‌هاى مثبت می‌باشد. ولى در روحیه چنین والدین و مربیانى اگر دقیق باشیم، به خوبى درخواهیم یافت که عده‌اى از آنان، خودشان به نوعى به اغتشاش و ناسازگارى درون مبتلا بوده و اغتشاشات و ناملایمات درونى و روحى، آنان را هنگام مشاهده اعمال خلاف در کودکان، تحریک به عصیان و در نتیجه ارتکاب به تنبیه بدنى می‌نماید.

کودک ممکن است که از ترس کتک خوردن، دست به اعمال خلافى نزند، ولى وقتى که چندین بار کتک خورد و ترسش ریخت، همان کار خلاف را که میل به انجام آن دارد بالاخص در خفا با شدت و حدت بیشترى دنبال خواهد کرد؛ زیرا این امر از نظر روانشناسى کاملا به اثبات رسیده است که هر اندازه فردى در انجام کارى با ممانعت مواجه باشد، به همان اندازه و بلکه بیشتر، براى انجام آن مریض خواهد شد. اغلب اعمال خلاف و نادرستى که از کودکان سر می‌زند، مغرضانه و از روى نقشه موذیگرانه قبلى نیست و حتى اگر چنین هم باشد، باز باید در روان آنان، به دنبال علت و انگیزه بگردیم؛ چون هیچ کودکى، مجرم و خلافکار از مادر متولد نمی‌شود و رفتارهاى غلط و تربیت ناصحیح والدین و اطرافیان و خصایص اکتسابى محیط و اجتماعى هستند که روح کودک را متاثر و متألم ساخته و او در مقابل کنش‌هایى که به نظرش غیر عادلانه می‌نماید، وادار به واکنش‌هاى عصیانگر می‌سازد و ما اگر در مقابل عصیان و ارتکاب به جرم و گناه کودک، متوسل به خشونت و تنبیه بدنى گردیم، علاوه بر این که در روح او براى گشایش و هدایت عقده‌هاى سرکش، قدم مثبتى برنخواهیم داشت، بلکه عقده‌هاى موجود را سرکش نموده و عقده دیگرى نیز بر تعداد آن خواهیم افزود و چنین کودکانى در اثر تنبیهات و مجازات‌هاى شدید و ممتد، عاقبت از محیط خانه و خانواده گریزان شده و با سقوط در دام‌هایى که هر آن در سر راهشان گسترده می‌باشد، به احتمال زیاد تبدیل به بزهکار در جامعه خواهند شد.

اگر به فرض هم چنین شد، بالاخره خشن و بی‌عاطفه شده و دست به کارهاى ناشایست و پرخطر خواهند زد. در بعضى مواقع نیز خلافکاری‌هایى از کودکان سر می‌زند که والدین از تفهیم نتایج مضر و زیان بخش آن عاجز می‌مانند و چون در حل مشکل با ناتوانى مواجه می‌شوند، متوسل به تنبیه می‌گردند. غافل از این که این تنبیه، جز چند لحظه تاثیرى نخواهد داشت و روز از نو روزى از نو خواهد بود. والدین در این مواقع باید به دنبال علت و انگیزه بگردند.

گاه با مسائلى روبرو می‌شویم که تنبیه بدنى حتى براى مدت زمان کمى هم کارساز نیست؛ چرا که مشکل، چیزى ریشه‌دار است. مثلا نوجوانى که وارد اولین دوره‌هاى بلوغ شده و در اثر تربیت‌هاى غلط و محیط ناسالم و محرومیت‌ها و سایر مشکلات اجتماعى یا ابتلا به یکى از انواع اعتیادهاى جنسى و غیره، به بیراهه می‌رود؛ در این حال، براى ما امکان اصلاح جامعه و سالم کردن محیط و از بین بردن عوامل نامطلوب، غیر ممکن به نظر می‌رسد. یعنى براى انهدام این موانع تربیتى، بهتر است بدون توسل به خشونت و با رفتارهاى محبت‌آمیز و دوستانه، ضمن این که مضرات این گونه اعمال خلاف و انحرافى را بازگو می‌کنیم، با نشان دادن افرادى که با ارتکاب به چنین اعمالى مبتلا به امراض مختلفى از قبیل سفلیس و سوزاک و سایر امراض مشابه گردیده و به صورت مطرودین جامعه، عمر نکبت بارى را در منجلاب بدبختى سپرى می‌کنند؛ رعب و ترسى را در اندیشه آنان برانگیزیم و حتم بدانید که این رعب و ترس مثبت، عامل بازدارنده‌اى موثرتر از پند و اندرزها و سایر تنبیهات و مجازات‌ها خواهد بود. البته عوامل تخلف، بسیار است و والدین و مربیان محترم نیز داراى تدابیرى هستند که می‌توانند با استفاده از این تدابیر و تجربیات و مطالعه خود، در راه از بین بردن عوامل تخلف‌زا، قدم‌هاى مثبتى برداشته و در راه هدایت و آراستن کودکان خود به خصال واقعى انسانى، بدون توسل به تنبیه بدنى و رفتارهاى خشونت بار و با ارائه طریق‌هاى صحیح و مثبت تربیتى، مفید واقع گردند.

راه حل جلوگیرى از تخلفات کودکان و هدایت آنان

بالاخره براى جلوگیرى از تخلفات کودکان و هدایت آنان به راه صحیح زندگى و نتیجه‌گیرى از مطالب یاد شده در مورد مضرات تنبیه بدنى رعایت نکات زیر لازم و ضرورى به نظر می‌رسد:

وقتى عمل خلافى از کودک سر می‌زند، هرگز نباید به خشونت توسل جست و اگر مواخذه در این مورد ضرورى به نظر می‌رسد، باید سعى شود که بازخواست و احیانا توبیخ حتى مودبانه لفظى در جمع دوست و آشنا و سایر کودکان انجام نگیرد؛ زیرا ممکن است کودک، تحقیر شده و با ایجاد عقده حقارت در وى، نتیجه مطلوبى که مورد دلخواه است بدست نیاید.

توبیخ و ماخذه، باید همراه با لطف و محبتى آمیخته شده که کودک ضمن توبیخ، احساس نکند که محبت والدین را از دست داده، زیرا محبت و نوازش‌هاى به جاى والدین و مربى، در سازندگى شخصیت کودکان و جلوگیرى از انحرافات و ارتکاب آنان به اعمال خلاف، نقش معجزه را دارد.

اگر در مورد جلوگیرى از بعضى تخلفات، والدین و مربیان مجبور هستند که ترس و رعبى در دل کودک برانگیزند، باید این ترس به طور مثبت انجام شود.

والدین باید در رفتار کودکان خود، حس مسئولیت و حمایت را در کودکان بزرگتر برانگیخته، حتى در کارهاى شخصى نیز از آنان کمک بگیرند.

والدین باید در امتناع صحیح غرایز و ساختن شخصیت مثبت و ایجاد تعادل و آرامش در روان کودکان، از هر وسیله ممکن استفاده نموده و در انهدام عوامل منفى و مخربى که در سر راه آنان قرار دارد، بکوشند زیرا اگر کودک، داراى شخصیت مثبت بوده و آرامش روحى داشته باشد، دیگر تخلفى وجود نخواهد داشت که مساله تنبیه بدنى و مواخذه و توبیخى را بوجود آورد.

والدین و مربیان باید با اعمال و رفتار صحیح، در دل کودکان، محبت و علاقه دوستانه‌اى نسبت به خود ایجاد نمایند. زیرا اگر کودکان، والدین و مربى را نسبت به خود دوست و دلسوز احساس کردند اولا مشکلات خود را به راحتى با آنان در میان خواهند گذاشت، ثانیا از مواخذاتشان، دلگیر و ناراحت نشده و پند و اندرزهایشان را با میل و رغبت به کار خواهند بست.

نکته بسیار مهمى که وجود دارد این است که والدین و مربیان، نباید به هیچ وجه هنگام توبیخ و مواخذه کودک، محسنات و خوبی‌هاى سایر کودکان را به عنوان سرکوفت به رخ کودک بکشند؛ زیرا این عمل نیز علاوه بر این که موجب تحقیر کودک می‌شود، جلوی تقویت اعتماد به نفس او را گرفته و به عصیان و اعمال انتقام جویانه وا می‌دارد.

یکى از مواخذات و تنبیهات غیربدنى، بی‌اعتنایى می‌باشد که نباید در مورد کودکان استمرار داشته باشد؛ زیرا اثرات سو بی‌اعتنایی‌هاى ممتد، کمتر از تنبیه بدنى نیست.

دیگران را دوست بدارید و کودکان خود را به دوست داشتن دیگران عادت دهید.

منبع: على غلام پور طالمى

چرا والدین فرزندانشان را تنبیه مى کنند

 على رغم آموزه‌های دینى ما و با وجود آموزش‌هایى که در جامعه داده مى شود، هنوز هم کم نیستند پدر و مادرهایى که تنبیه را به زعم خود بهترین راه آدم کردن فرزندانشان مى دانند و آموزش درس زندگى به کودکان خود را از طریق کتک زدن یا توهین کردن جایز مى دانند.

شاید تصور کنید در حال حاضر گرایش والدین به تنبیه بدنى، کمتر باشد اما واقعیت این است که فرهنگ نادرست تنبیه، به دلیل عدم شناخت از راه‌های تربیتى معقول، هنوز هم یک راه کار مهم براى والدین محسوب مى شود.

فضاى خشونت‌آمیز در خانواده، انتظارهاى غیر واقعى و نابجا از کودکان بدون توجه به توانایى‌های آنها، برآورده نشدن آرزوهاى دوران کودکى والدین و انتظار تجلى آنها در فرزندان، به سرپرستى و طلاق، ازدواج‌های مجدد، بیکارى، فقر معیشتى و کیفیت نامطلوب زندگى، بیمارى‌های روانى و عدم تعادل شخصیتى، بروز رفتارهاى شدید عصبى نظیر جنون آنى در والدین و تجربه مورد آزار قرار گرفتن خود والدین در دوران کودکى، از دلایل عمده آزار کودکان از سوى والدین است.

به گفته کارشناسان، در کشور ما بیش از ۸۰ درصد کودک‌آزارى ها در درون خانواده بر روى کودکان ۴ تا ۱۴ سال اتفاق مى افتد که این آزارها به صورت جسمى، جنسى و روانى از سوى ناپدرى، نامادرى و بعضاً به وسیله پدر و مادر واقعى، بر روى کودک اعمال مى شود.

بر طبق آمار، ۶۶ درصد کودک‌آزارى‌های در کشور ما از سوى مردان اعمال مى شود که در این زمینه، دختران بیش از پسران، در معرض این آزارها قرار دارند و همچنین خانواده‌های طلاق، ۲۵ درصد کودک‌آزارى ها را به خود اختصاص مى دهند.

کودک‌آزارى جسمى و بدنى، اولین و شایع‌ترین کودک‌آزارى است که بیشتر در خانواده‌های نیازمند و در معرض از هم پاشیدگى اتفاق مى افتد. کودک‌آزارى عاطفى، نوع دوم کودک‌آزارى است که شامل، تحقیر، سرزنش و خدشه‌دار کردن شخصیت کودک است که علاوه بر خانواده‌های فقیر، در خانواده‌های نسبتاً مرفه جامعه نیز دیده مى شود و تقریباً شایع‌ترین شکل کودک‌آزارى است.

همچنین در این میان، کار پیش از موعد کودکان در مزرعه، کارگاه‌های زیرزمینى و خیابان ها پیش از ۱۵سالگى و نیز کودک‌ربایى به منظور انتقام گرفتن از والدین یا باج‌خواهى مالى، از مصادیق دیگر کودک‌آزارى در تمام کشورهاى جهان است. «على رغم تأکید فراوان دین مبین اسلام نسبت به تکریم کودک و محبت به او، به دلیل فقر فرهنگى و غفلت برخى خانواده ها نسبت به اخلاق دینى و آموزه‌های تربیتى و اسلامى، کودک‌آزارى در جامعه، روز به روز روند افزایش به خود مى گیرد.»

فضاى خشونت‌آمیز در خانواده، انتظارهاى غیر واقعى و نابجا از کودکان بدون توجه به توانایى‌های آنها، برآورده نشدن آرزوهاى دوران کودکى والدین و انتظار تجلى آنها در فرزندان، بی‌سرپرستى و طلاق، ازدواج‌های مجدد، بیکارى، فقر معیشتى و کیفیت نامطلوب زندگى، بیمارى‌های روانى و عدم تعادل شخصیتى، بروز رفتارهاى شدید عصبى نظیر جنون آنى در والدین و تجربه مورد آزار قرار گرفتن خود والدین در دوران کودکى، از دلایل عمده آزار کودکان از سوى والدین است.

البته خلاء قانونى در رابطه با حقوق کودک نیز مضاف بر علت است که حدود تنبیه را براى خانواده‌ها مشخص نمى کند و عملاً تنبیه شدید کودکان توسط پدر و مادرها، به دلیل فقدان قانون در این مورد است. اما تعداد زیاد فرزندان و پر جمیعتى خانواده، فقدان آموزش مهارت‌های زندگى مخصوصاً در رابطه با زوج‌های جوان به دلیل عدم تجربه لازم در برخورد با کودکان، غفلت از مسایل تربیتى و پژوهشى در مدارس و معلولیت‌ها، از دلایل دیگر بروز کودک‌آزارى در میان خانواده‌هاست و کمتر کسى را مى توان یافت که در کودکى، قربانى یکى از این موارد نبوده باشد.

منبع: همشهرى

با اندکی تصرف و تغییر

آمریکایى‌سازى دختران

مهمترین و کلیدى‌ترین عامل در روش هاى تعلیم و تربیت، بحث «الگوسازى» است. هر سن و هر جنس، الگوى خاص خود را بر مى تابد. در این میان، مهمترین سن، دوران کودکى است. تربیت دوران کودکى، با بهره گیرى از الگوهاى خاص و ویژه این دوران همراه است. طبیعى است که الگوهاى دوران کودکى، به طور عمده، از مؤلفه هاى عاطفى به جاى گزاره هاى عقلانى بهره مى برند؛ از این رو رمز و رازهاى موجود در خیال پردازى هاى کودکانه، جایگزین گزاره هاى واقع گرایانه در تربیت بزرگسالان مى شود.

دختر بچه ها، انحصارا به عروسک علاقمند هستند. این علاقه، از عاطفه ویژه دختربچه ها و نیز قدرت برتر عروسک در ایجاد حس همذات پندارى و تفاهم خیالى با کودک نشأت گرفته است و این یکى از ابزارهایى است که غربى ها براى انتقال فرهنگ دلخواه خود، از آن استفاده کرده اند و البته در این راه، تلاش ها و هزینه هاى زیادى کرده اند.

انتقال فرهنگ، جز با ابزار آن امکانپذیر نیست. شناخت مخاطب و ابزارسازى در راستاى هدف، از ملزومات این عرصه است. ذائقه فرهنگى امروز، متفاوت از دیروز، به نگرشى نو، به مخاطب و در انداختن طرحى نو در امتداد طرح ها و سنن قبلى نیاز دارد. توجه دنیاى غرب به این موضوع، موجبات برنامه ریزى و تبلیغاتى جدید را براى اصحاب فرهنگ در مغرب زمین فراهم آورده است. اصحاب فرهنگ غرب، امروز نه شاعران، نویسندگان، نقاشان و نه هنرمندان اند! روانشناسان فرهنگى و تبلیغاتى، نخبه هاى فرهنگى غرب امروزند، چرا که غرب مدرن و فرهنگ آن، چیزى متفاوت از غرب سنتى است و اتصال و ارتباط مستقیم به منابع اقتصادى و اسپانسرها، بر قدرت و دقت این امر افزوده است.

تولد باربى

کمپانى متل، در سال ۱۹۴۵، توسط زوج هندلر و مت، در ایالت کالیفرنیاى جنوبى آمریکا تاسیس شد. این شرکت در زمینه هاى مختلفى فعالیت داشت؛ ولى در سال ۱۹۵۵ وارد حیطه تولید اسباب بازى شد. دختر هندلر به عروسک هاى کاغذى علاقه زیادى داشت. خانم رت هندلر دریافته بود که فرزندش باربارا، به شخصیت پردازى از بزرگترها در رفتار با عروسک هاى کاغذى مى پردازد، بنابراین ایده ابداع عروسک واقعى (سه بعدى) به ذهن او خطور کرد و این شرکت نیز طرح ساخت عروسک را دنبال کرد که به عقد قرارداد براى دریافت امتیاز عروسک آلمانى (لى لى) منتهى شد.

عروسک لى لى، در واقع برگرفته از شخصیت، اندام و چهره یک زن خیابانگرد آلمانى به همین نام بود. کمپانى متل، پس از خرید امتیاز عروسک لى لى، تغییراتى را در صورت بندى نژادى آن ایجاد کرد و آن را به نژاد (آمریکایى – انگلیسى آنگلوساکسون) همانند کرد و به تولید آن در آمریکا پرداخت.

این عروسک تغییر یافته، باربى نام گرفت. باربى، اسم خلاصه شده باربارا، دختر کوچک آقاى هندلر بود. باربى به زودى در صف اول اسباب بازى دختران غربى قرار گرفت. به مرور زمان، با جا افتادن این عروسک در بین جوامع، قیمت آن نیز افزایش یافت. شرکت متل (جک رایان) طراح موشک در پنتاگون را به دلیل تخصص و استعدادش در شناخت فرم هیکل زنان استخدام کرد.

در سال ۱۹۶۱ این شرکت، عروسک (کن) را تولید کرد. این عروسک، پسرى بود با لباس هاى شیک و موهاى قهوه اى، با نامى برگرفته از نام پسر هندلر. به این ترتیب عروسک باربى، صاحب یک دوست پسر شد.

بعدها در سال ۱۹۶۳، عروسک (میچ) و در سال ۱۹۶۵، عروسک (اسکیپر) به جمع کن و باربى اضافه شد.

در سال ۱۹۶۸، کمپانى متل، با هدفى مشخص و به منظور این که به باربى یک شخصیت تربیتى جهانى ببخشد، اقدام به ساخت و فروش عروسک هاى سیاه و زردى کرد که هیکل و اندام آنها کاملا همانند اندام باربى، رنگ پوست و چهره آنها متفاوت بود. عروسک دورگه آفریقایى -آمریکایى، براى کودکان سیاه پوست آمریکا و آفریقا که به باربى سیاهان معروف شد، با نام (کریستین) توسط شرکت متل به بازار آمد. در سال ۱۹۸۸ (ترزاى) آمریکاى لاتین و در سال ۱۹۹۰ (کى یرا)، باربى ژاپنى و چینى ساخته و روانه بازار شد. این سیاست شرکت متل موجب شد که غرب، عملا در تربیت دختران در جاهاى مختلف دخالت داشته باشد.

از سال ۱۹۶۵، شرکت یاد شده براى گسترش باربى، به ساخت و فروش اسباب بازى هاى جنبى پرداخت و در همین راستا، در سال ۱۹۶۸، شرکت هنگ کنگى (اراکو) را تاسیس کرد. با توجه به گسترش نفوذ باربى، این متل در سراسر جهان، شرکت هاى متعددى را تأسیس کرد.

 نخستین فیلم باربى، در سال ۲۰۰۱ با نام (باربى در فندق شکن) وارد بازار شده از آن پس، تعداد قابل توجهى فیلم کامپیوترى، انیمیشن، سینمایى و مستهجن سکسى در مورد باربى تولید شده است. باربى در طى این سال ها، در شخصیت هاى متفاوت عرضه شده است که پرستار، افسر پلیس، آموزگار، پزشک، روانپزشک، خواننده و… از آن جمله است.

آمریکا و باربى

 طى ۴۰ سال گذشته، عروسک باربى در سیاست آمریکا فعال بوده است. در طول انتخابات ایالتى و ملتى، باربى بسیار فعال است. باربى درجنگ هاى ویتنام، گرانادا، پاناما و در انتهاى جنگ سرد، نقش هاى متفاوتى ایفا کرد. در جنگ عراق و آمریکا در سال ۱۹۹۰، عروسک باربى، با پوشش یونیفورم نظامى آمریکایى، به تهییج افکار عمومى آمریکا پرداخت. پس از واقعه سپتامبر نیز، باربى با پوشیدن یونیفورم نیروهاى نظامى ضد تروریست، با ایفاى نقش جدید خود، به تهییج افکار عمومى پرداخت. تیتر آگهى هاى تبلیغاتى باربى، براى نبردتروریسم این بود: باربى، روح آمریکایى. از آنجا که بیان دکترین فرهنگى آمریکا بر اومانیسم (بشرمدارى به جاى خدا محورى)، لیبرالیسم (اباحى گر) سکولاریسم (عرفى اندیشى و دنیا گرایى) و هدونیسم (لذت محورى) است، طبیعى است که سیاستمداران و استراتژیست هاى فرهنگى آمریکا تلاش کنند تا با شیوه ها و راهکارهاى مختلف، بنیان فرهنگى را تقویت، و آن را در آمریکا و سراسر جهان بسط و تسرى دهند. یکى از این شیوه ها، تربیت دختران آمریکا و سراسر جهان، با گزاره هاى فرهنگ آمریکایى است؛ از این رو به عنوان بهترین و کارآمدترین راه، اگر دختران سایر ملت ها با (ارزش)هاى آمریکایى تربیت شوند، این دختران، نقش همسران و مادران را در جوامع خود عهده دار مى شوند، و به دنبال آن بر اساس ارزش هاى آمریکایى، جامعه شان را اداره مى کنند و این مهمترین کارکرد تهاجمى یک فرهنگ مهاجم است که شهروندان دیگر ممالک را با ارزش هاى خود بیگانه بپرورانند.

آثار ضد تربیتى باربى

اسباب بازى کودکان، مهم ترین کالاى فرهنگى به حساب مى آید و در تعلیم و تربیت کودکان، نقش کلیدى دارد. در این میان، عروسک ها مصداق بارز فرهنگى ترین محصول هستند. تحقیقات روانشناسان کودک، این نکته را ثابت کرده که بخش عمده شخصیت یک کودک، از نخستین روزهایى که با حواس خود، دنیاى پیرامونش را درک مى کند، در تماس با عروسک ها شکل مى گیرد.

این احساس به ویژه در بین دختربچه ها، نیازى فطرى است و جایگزین ندارد. غرب نیز همواره در پى ساخت دهکده اى یکپارچه، به تربیت نسل غربى همت گمارده و در این راه، هزینه ها کرده است. در دنیاى کنونى، چیزى وجود ندارد که خنثى باشد؛ بدین معنا که در ماهیت هر چیز، اثرات یک فرهنگ و تمدن مشاهده مى شود. نمونه هاى این نظریه، فراوان است که در مثال مى توان به لباس غربى و شرقى اشاره داشت. لباس غربى، به دلیل اثرى که از فرهنگ اومانیستى غرب مى گیرد، هر روز، به بدن نماتر شدن حرکت مى کند، و لباس، دیگر پوششى براى حفظ بدن نیست. اسباب بازى و هر چیز دیگرى که از دل هر فرهنگى خارج مى شود، رد پایى از عقاید، فرهنگ و تمدن سازنده آن به بازار مى آید.

عروسک باربى نیز یکى از همین نمونه هاست. در روش هاى تعلیم وتربیت، مهم ترین و کلیدى ترین عامل، بحث الگوسازى است. هر سن و هر جنس الگوى خاص خود را دارد که در این میان، سن کودکى، یکى ازمهم ترین این سنین است. در سنین کودکى، دختربچه ها به عروسک خیلى علاقه دارند که این علاقه، نشأت گرفته از عاطفه ویژه دختربچه ها، به دلیل قدرت همذات پندارى و خیال پردازى کودک است. از این منظر، نقش عروسک، بسیار برجسته است، زیرا بالاترین نقش تربیتى را به ویژه در شکل دهى و پایه ریزى شخصیت دختران دارد. عروسک باربى نیز، نه تنها از این امر مستثنی نیست، بلکه به دلیل زیبایى و انعطاف پذیرى و ترکیب بدنى اش، تأثیر بسیار بیشترى در این امر دارد.

عروسک باربى نیز در راستاى همین اهداف قرار دارد. عروسک باربى، نمادى از روح تجدد آمریکایى است که در قالب اسباب بازى دختربچه ها، به همه جاى دنیا صادر شده است. این عروسک، عملا هدیه بزرگترها به کودکان است تا آنها را براى پذیرفتن تمدن شیطانى آماده کنند.

پس از ساخت باربى، تصمیم بر آن شد تا مدل هاى گوناگونى از لباس، در اختیار کودکان قرار گیرد تا آنان بتوانند، شخصیت دلخواه خود را در مدل هاى مختلف، به باربى ببخشند. به مرور زمان، باربى کارکرد مهمى یافت؛ باربى، به دختران آموزش مى داد که جامعه مدرن، از آنها به عنوان یک زن، چه انتظارى دارد. از طرفى عروسک باربى، بر خلاف سایر عروسک ها، تداعى کننده یک بچه نبوده و داراى چهره بچه گانه نیست، بلکه یک زن ۲۰ ساله آمریکایى، با تمام مشخصات اندامى آن است که با دقت فراوان طراحى و ساخته مى شود و با حضور تصاویرش در اکثر مایحتاج ضرورى کودکان و نوجوانان، از جمله لوازم التحریر و… ملکه ذهنى کودکان و نوجوانان (به خصوص دختران) گردیده و خود را به آنان تحمیل کرده و موجب خرید عروسک مى شود. این امر، بدیهى است که از آن پس، دختران سعى در این مسئله دارند که خود را بیشتر به این عروسک نزدیک کرده و دقیقا داراى سلیقه اى همانند باربى (یک زن آمریکایى) باشند.

در همین راستا، دختران نوجوان غرب و سایر کشورها، براى این که اندامشان شبیه باربى شود و یا از الگوى باربى زیاد فاصله نداشته باشند، از خوردن غذا به اندازه کافى در سن رشد خود پرهیز کنند. از این رو آمار سوء تغذیه دختران غربى که توسط سازمان هاى بهداشتى گزارش مى شود، حیرت آور است؛ چون مطرح مى شود که ترکیب اندام باربى، هیچ گاه به هم نخواهد خورد، لذا در تربیت دختران، براى این که در سنین بزرگ، هیچ گاه آبستن نشوند، جهت حفظ تناسب اندام بسیار موثر بود. در دهه ۹۰ میلادى، به دلیل کاهش نرخ تولید مثل در غرب، به ویژه آمریکا، باربى براى تربیت دختران در آن زمینه وارد صحنه شد و این عروسک، با یک جنین در شکم خود، به بازار آمد تا دختران نوجوان، با وضع حمل باربى به دست خود، به مادر شدن اشتیاق یابند. امروزه اسکیپر که خواهر کوچک باربى محسوب مى شود، بخشى از پاسخ به درخواست سیاستگذاران فرهنگى، براى بچه دار بودن باربى است. با توجه به مطالب بیان شده، عمق اثر و تاثیر فوق العاده این عروسک بر روى افکار، رفتار و عمل دختران مشهود است. تعداد زیادى از هنرپیشه ها و خوانندگان زن غربى، با صرف هزینه هاى زیاد، اندام و چهره خود را همچون باربى مى سازند، تا مورد توجه عموم واقع شوند و این، خود مى تواند دلیلى بر بلوغ زودرس جنسى دختران در غرب باشد.

این عروسک، به عنوان تبلور تمام عیار مدرنیزه، نقش اساسى در انتقال این فرهنگ به سایر جوامع دارد، فرهنگى که به زن نگاهى ابزارى دارد، و شعارهاى فمینیستى مى دهد.

ساخت این عروسک توسط غربى ها، نشانگر اهداف مورد نظر آنهاست؛ این در حالى است که نظام خاطرات سنتى ما، به یاد دارد که عروسک هاى شرقى، برگرفته از روح شرق و در موارد اسلامى، داراى وجاهت و ارزش هاى انسانى است؛ حتى یک کودک مسلمان که تحت تاثیر فرهنگ غرب قرار نگرفته، بدون تعلیم، عروسکى مى سازد که در آن، اثر یک زن دیندار و متدین مشهود است؛ براى مثال، نوع لباسى که برایش تهیه مى کند، حجاب نسبى که برایش در نظر مى گیرد و اسمى که برایش انتخاب مى کند، همه و همه، حکایت از خنثى نبودن این عروسک نسبت به فرهنگ سازنده آن دارد. طبیعى است که سازنده غربى این عروسک هاى باربى، جدا از آن که به فرهنگ مدرن غرب معتقد است، براى صرفه اقتصادى، با برنامه ریزى، عروسکى مى سازد که بتوان از آن، به عنوان سوغاتى براى نسل بعد و کشورهاى شرقى استفاده کرد. از آنجا که ساخته یک کودک، از فرهنگ و تفکر او جدا نیست، مطمئنا ساخته هایى که توسط غرب به سراسر دنیا عرضه مى شود، حاصل فرهنگ آنهاست و با هدفى خاص انجام مى گیرد.

باید توجه داشت که محصول این فرهنگ، جدا از این که خود از آن فرهنگ و تمدن اثرپذیر است، داراى آثار فرهنگى و اجتماعى در استفاده از محصول است. بنابراین، ره آورد ورود یک عروسک باربى به اتاق کودکانه فرزندانمان، به تصور این که این عروسک، مانند تمام اسباب بازى هاى دیگر است و با اصرار کودکان صورت مى پذیرد، مادران از خرید این عروسک ها امتناع مى کنند و در مقابل تقاضاى کودکانشان، جواب منفى مى دهند؛ اما جذابیت ها و زیبایى هاى این عروسک ها به قدرى زیاد است و سازندگان این عروسک ها چنان ماهرانه روى آن کار کرده اند و با توجه به علاقه مندى هاى کودکان، آن را طرح ریزى کرده اند که کودکان (دختران)، به هر کارى دست مى زنند تا بتوانند یکى از آنها را خریدارى کنند. در حالى که این عروسک، هم اثرات مخرب اقتصادى و هم اثرات مخرب اجتماعى و فرهنگى فراوانى با خود به همراه دارد. اثرات فرهنگى و اجتماعى باربى، بسیار وسیع تر از اثرات اقتصادى آن است. این عروسک، سمبل و خلاصه شده یک تمدن است؛ تمدنى که زن را به این دلیل مى خواهد که در زمینه جنسى از آن استفاده ابزارى کند. پس این عروسک نیز، همانند آن تفکرات درست مى شود. اندام ظریف باربى، تداعى کننده یک زن بالغ است که با انواع لباس هایى که مى پوشد، مى تواند در نقش هاى مختلف ظاهر شود. لباس هاى این عروسک، به گونه طراحى مى شود که تمام بدن این عروسک را نپوشاند. باربى در اصل، به دختران آموزش مى دهد که جامعه مدرن غربى از آنها، به عنوان یک زن، چه انتظارى دارد.

هجوم این عروسک هاى نیمه عریان، با ژست هاى زننده، حرکت خزنده تهاجم خاصى است که اختصاصا دختربچه ها را هدف قرار داده است و همان طور که اشاره شد، این هجومى برنامه ریزى شده است که با هدف اثربخشى تربیتى، خصوصا در مورد لباس پوشیدن، آرایش کردن و… در دو دهه آینده، وارد بازار شده، تا در مقابل (حجاب)، نماد شاخص زنان مسلمان، قرار گیرد.

ویژگى خاص باربى این است که با تمام تجهیزات مدرن و یک زندگى کامل بى نقص به بازار آمده و نحوه یک زندگى مدرن را آموزش مى دهد. باربى تمام وسایل مکمل از قبیل لباس خواب، وسایل حمام، مایوى شنا، لباس هاى مهمانى، وسایل آرایشى، یخچال و فریزر، ماشین لباسشویى و… را به همراه خود دارد. بدیهى است که الگوى لباس و سایر موارد مورد نیاز دختران و زنان قرار مى گیرد و بدین صورت، دختران مأنوس با این عروسک، با سلیقه باربى، یا دقیق تر با سلیقه و خواست یک زن آمریکایى بزرگ شده و زمانى که به سن انتخاب مى رسند، دقیقا داراى سلیقه اى همانند باربى (یک زن آمریکایى) هستند. بنابراین، هر آنچه در تمدن غرب، براى انحطاط بشر تولید و عرضه مى شود، پیش تر، ذائقه و احساس نیاز به آن را با هزینه مصرف کنندگان به وجود آورده اند.

اثر دیگرى که این عروسک بر کودکانمان دارد، اخلال در نوع روابط است. در بسیارى موارد، باربى به همراه دوستانش به فروش مى رسد؛ دوستانى که در میان آنها پسر هم دیده مى شود و هم باربى هایى با چهره هاى شرقى که باز هم تداعى کننده فرهنگ منحط غرب است.

وقتى کودکان از همان اوان کودکى، با عروسک هایى بازى کنند که به اصطلاح، دوست دختر و دوست پسر هستند و حتى قیافه آنها را شبیه خود بداند، در آینده هیچ گاه مسئله دوست غیر هم جنس، برایش مهم نخواهد شد، زیرا از کودکى به آن خو گرفته است و مى داند، عروسکى که تمام آرمان و آرزوهایش در آن نهفته است، براى کامل شدن به دوست پسر نیاز دارد!

اثر بعدى، زیان هاى جسمى و روانى و مسئله سوء تغذیه است که در مباحث قبلى نیز به آنها اشاره شد.

اثر دیگر ورود این عروسک ها به زندگى، پوشش هاى نامناسب و غیراسلامى است که این عروسک دارد و کسى که در آینده، سعى مى کند، هیکل خود را شبیه باربى بسازد، قطعا سعى مى کند، از آنها بهره ببرد. همین امر موجب شده که فرهنگ برهنگى در کشورها، به خصوص ایران افزایش یابد. از سوى دیگر، این امر سرازیر شدن تولیدات و البسه غربى را به بازارهاى شرقى در پى دارد که از لحاظ اقتصادى نیز سود سرشارى براى صادر کننده این فرهنگ به همراه داشته است.

نکته دیگر که بسیار قابل ملاحظه است، تغییر الگوى زندگى است که در زندگى زنانمان به وجود مى آید. جدا از متمایل شدن آنها به داشتن یک زندگى مدرن و بى نقص، دختران حاضر نخواهند بود در جریان باردارى، تناسب اندام باربى گونه خود را به هم بزنند و این نیز خود، پیامدهاى وخیمى به دنبال خواهد داشت.

آثار دیگر باربى

آثار زیانبار باربى را مى توان، به صورت زیر دسته بندى کرد:

باربى و زیبایى

خداوند میل به زیبایى را در فطرت انسان ها نهاده است. چون این میل، با احساسات بشر سر و کار دارد و احساسات افراد نیز به تعداد آنها متکثر است، پس نمى توان تعریف واحدى از زیبایى ارائه کرد؛ اما برخى، باز هم تعاریفى آورده اند؛ براى مثال در غرب، دایره توصیف زیبایى و جمال زنانه، گسترده تر از امور جنسى را شامل نمى شود. آنها با اجراى مسابقات انتخاب ملکه زیبایى، ترویج باربى، فیلم هاى سینمایى و…، زیبایى زنانه مورد پسند و سلیقه آمریکایى را در جهان تبلیغ مى کنند. آنها ملاک موفقیت را در انتخاب ملکه زیبایى، منطبق بودن با مدل لباس، اندام، رقص، آرایش و…، باربى قرار داده اند و لباس هاى بومى، سلایق و ملاک هاى سایر فرهنگ ها، در این مسابقه نادیده گرفته مى شود.

باربى از حیث زیباشناسى، داراى سه مولفه جداگانه ی زیبایى چهره، اندام و لباس است که در این قسمت، به هر یک از آنها مى پردازیم:

۱– زیبایى چهره

هر فرد بنا به طبع زیبا پسند خود، به معشوقه هایى باویژگى چشم هاى بزرگ، کوچک، مشکى، آبى و….، ابروهاى کشیده، کوتاه، کمانى و لب هاى کم گوشت یا پر گوشت یا…. تمایل دارد؛ اما باربى با ایجاد رابطه تنگاتنگ با کودکان، از همان ابتداى شخصیت پذیرى، مدل زیبایى غربى و آمریکایى را ملکه ذهن آنها مى کند. موى طلایى، گردن باریک و کشیده، دماغ و دهان کوچک، چشمان درشت و… مجموع اعضاى چهره باربى را تشکیل مى دهد که به ندرت و با هنرمندى جراحان ماهر، در یک فرد، به طور همزمان جمع مى شوند؛ از این روداغى همیشگى بر دل کسانى مى گذارد که مى خواهند مثل او باشند.

۲- زیبایى اندام

اندام زیبا نیز مانند چهره زیبا، در ذائقه افراد، از الگوى ثابتى پیروى نمى کند؛ اما کوشش طراحان باربى، مسلط کردن زیبایى اندام باربى بر ملاک هاى زیبایى دیگر فرهنگ ها است. این اندام، به اندازه اى غیر طبیعى است که پزشکان معتقدند انسان، در صورت داشتن چنین اندامى، غیر از چهار دست و پا توانایى قادر به راه رفتن ندارد. این اندام ظریف، مطابق انتظارات جنسى مردان است و البته این، توهینى به شخصیت والاى زنان است.

 ۳- زیبایى لباس

لباس پرچم کشور، وجود هر کس و نماینده فرهنگ، شخصیت و باورهاى او است. باربى از رهگذر ترویج لباس هاى تنگ، کوتاه و نیمه عریان، در پى تزریق فرهنگ آمریکایى بر دیگر جوامع است. سه ویژگى اصلى لباس باربى، عریان گرایى، اشرافى گرایى و مصرف گرایى است که چنین لباس هایى، وسیله اى براى پوشش نبوده، بلکه در جهت آرایش و نمایش بدن زنان است. این نوع لباس ها براى جلوه گرى، عشرت طلبى و رونق بخشى خلوت هاى مردانه طراحى شده اند.

باربى و عشق

در غرب، برهنگى زنان و استفاده از زیبایى هاى جنسى آنان، موثرترین عامل براى ایجاد عشق دائمى در دل مردان است که باربى، سمبل و مبلغ چنین فرهنگى است. او به دختران مى آموزد که چگونه با زیبایى هاى خود، دل مردان را شکار کنند و چگونه مجالس شهوترانى آنان را گرم تر کنند؛ اما به راستى آیا باربى مى تواند عشقى پایدار را در دل مردان ایجاد نماید؟ در پاسخ باید گفت خیر؛ زیرا باربى، نماد سکس و عریان گرایى است؛ از این رو، هرگز نمى تواند عشقى ماندگار را پدید آورد و قربانگاه عشق واقعى است. نهایت چیزى که در پى دارد، اقناع شهوت و کامجویى جنسى است؛ در حالى که به گواه تاریخ، شرم، حیا، استغناى ظریفانه و عدم دسترسى آسان به زنان است که موجب برپایى عشقى شورانگیز مى گردد.

باربى و معنویت

گرایش به معنویت، جوشش درونى است که در تمام زمان ها به اشکال گوناگون وجود داشته است و از تشنگى هاى همیشگى بشر است؛ اما باربى به دلیل دارا بودن فرهنگ آمریکایى، انسانى مادى محور و تهى از معنویت است و هیچ هویتى در این زمینه ندارد. او با پرورش بیش از حد بعد مادى انسان، فضا را براى به وجود آمدن بعد معنوى پر مى کند. باربى با شهوت پرستى، دنیاطلبى و هزاران مولفه دیگر، دیوار بلندى در برابر آرمان هاى معنوى کشیده است؛ از این رو غرب، گرفتار بحران معنوى شده است.

باربى و آزادى

آزادى، براى رشد استعدادهاى انسانى، ارزشمند است و اسلام، مدافع آن است؛ ولى این، مفهوم آزادى در غرب نیست، زیرا آزادى در غرب، به معناى رهایى همه تمایلات انسانى است و آزادى دادن به زن، یکى از مراتب آن است؛ اما در اصل این آزادى، براى بهره مندى آسان تر مردان از جنس زن است. باربى، مبلغ چنین آزادى هاى پست و سخیفى است. او بى هیچ چشم داشتى و به راحتى در داستان ها، کارتون ها و فیلم ها، خود را در معرض تمایلات جنسى مردان قرار مى دهد و بى بند و بارى را به کودکان آموزش مى دهد.

 باربى و غرب زدگى

 غرب زدگى، بر خودباختگى و بى هویتى استوار است که دو راه در آن موثر است، گاهى انسان خود به سراغ غرب مى رود و فریفته آن مى شود و گاه غرب به سراغ انسان مى آید و هویتش را به تاراج مى برد. باربى مانند گلوله اى است که از سوى غرب شلیک شده و با خیل عظیمى از محصولات وابسته، زندگى غربى را ترویج مى کند و کودکان را نسبت به هویت و فرهنگ خود بى اعتماد مى سازد.

باربى و مصرف گرایى

مصرف گرایى، به مصرف خارج از حد و الگوى مناسب گفته مى شود که غرب، مهد مصرف گرایى است و زن، نقش دوگانه اى را ایفا مى کند. او هم به مصرف گرایى مبتلاست و هم مبلغ آن است. باربى که زاده این فرهنگ است، در مصرف گرایى، غوطه ور شده است. او کودکان را به مصرف گرایى مى کشاند؛ اما نه مصرف کالاهاى بومى خود آنها، بلکه مصرف الگوى تجمل گراى غرب را ترویج مى کند. باربى و محصولات جانبى آن، مصرف کردن را یک ارزش و هدف براى کودکان قرار مى دهند.

باربى و اخلاق جنسى

دو پرسش اساسى در این باره مطرح است: باربى متکفل کدام نوع از اخلاق جنسى است؟ آیا اهداف خاصى را دنبال مى کند؟

 پاسخ پرسش نخست این است که باربى به تبلیغ اخلاق جنسى غرب مى پردازد؛ اخلاق افسار گسیخته اى که هیچ گونه محدودیتى در روابط جنسى ندارد. اگر باربى در نهایت بتواند جوانانى از سنخ مایکل جکسون پرورش دهد، بى شک وظیفه خود را به خوبى انجام داده است. او با لباس هاى دو تکه و نیمه عریان، آرایش هاى غلیظ، روابط نامشروع یا قصه ها، کارتون ها و عکس هاى مستهجن زیرکانه و جذاب، از امور جنسى قبح زدایى مى کنند و ذائقه دختران جوان را به سوى اباحه گرى مى کشاند.

اما در پاسخ پرسش دوم باید گفت، نهادینه کردن فرهنگ برهنگى و فاسد کردن ملت ها که در نهایت، استعمار آنها را به دنبال دارد، از اهداف اشاعه اخلاق جنسى غرب است. آنها با رواج فرهنگ ضد اخلاقى غرب، توانستند تمدن اسلامى اندلس را از پاى در آورند. اکنون نیز از همین حربه، بر ضد کشورها، به ویژه کشورهاى اسلامى بهره مى گیرند که باربى یکى از عناصر این تبلیغات است و حتى صداى خانواده هاى غربى را هم در آورده است.

رقباى ایرانى باربى

این نکته اهمیت دارد که تا به این لحظه، هیچ کشور و ملتى نتوانسته است در برابر باربى، رقیبى ماندگار و جدى بتراشد و در این عرصه شکست نخورده باشد که از آن جمله مى توان به (عروسک سندى) در انگلیس اشاره کرد. دارا و ساراى ایرانى نیز در این عرصه مغلوب شد.

فکر تولید عروسک هایى با ویژگى هاى ایرانى – اسلامى تازگى ندارد و در واقع از مدتى پس از پیروزى انقلاب اسلامى، بسیارى از روحانیون، همواره از این که کودکان ایرانى با عروسک هاى بى حجاب یا بدحجاب غربى و در رأس آنها، عروسک بلند بالا، با موهاى بور و لباس هاى کوتاه، یعنى (باربى) بازى مى کنند، گلایه داشته اند؛ به ویژه این که تصور بر این است که باربى، عروسکى آمریکایى است و نمونه اى از یک نوجوان کاملا غربى!

دارا و سارا، براى مقابله با این تهاجم فرهنگى یعنى باربى وارد بازار شدند؛ اما این عروسک ها از کجا آمدند و این که آیا توانسته اند در مقابل این تهاجم، موفق عمل کنند یا نه بحثى است که به آن مى پردازیم:

این دو عروسک که گفته شده، مدلى از دو کودک ۸ ساله کاملا ایرانى و اسلامى اند، حجابشان کامل است و لباس محلى به تن دارند و آمده اند تا با همکارى هم، خود را در دل بچه هاى ایرانى جا کنند و جلوى تهاجم فرهنگى گسترده را بگیرند. اینها عروسک هاى ملى ما نام گرفته اند و این، پس از خودروى ملى، دومین محصولى است که بیشتر دوست دارد ملى باشد تا یک تولید داخلى.

طراحى این دو عروسک در داخل کشور انجام شد و پس از قالب ریزى هاى اولیه و رسیدن به فرم کلى، براى تولید انبوه به کشور چین رفت. در آنجا دست ها و پاها و بدنه تولید شد و زحمت مونتاژ آن بر گردن ایران افتاد. آنان را رنگ کردند و لباس هاى محلى پوشاندند و سارا و دارا، راهى بازارهاى اسباب بازى ایران شدند؛ اما رقباى زیبا، بزرگسال، و پرطرفدار این خواهر و برادر، سال هاست که جا خوش کرده اند و آمدن این دو را به هیچ گرفته اند.

نکته قابل توجه اینجاست که چرا چین، سازنده عروسک هایى است که ایران آن را براى مقابله با تهاجم فرهنگى غرب به کار مى برد؟! آیا چین اینجا هم رقیب آمریکاست؟

عروسک هاى ملى ما، در چین ساخته شدند. چرا؟ یک عروسک براى داشتن قابلیت تحرک مفاصل، به اسکلت نیاز دارد که با استفاده از آن، مفاصل، زانو، کمر، گردن، آرنج ها، کتف ها و لگن را کاملا به حرکت درآورد. براى شبیه سازى حرکات بدن یک انسان، این حداقل اتصالات است و از آنجا که به تأیید بسیارى متخصصان، ایران فاقد تکنولوژى ساخت این اسکلت است، مى توان حق را به آنان داد تا از کشور دیگرى براى ساخت آن کمک بگیرد؛ اما نکته اینجاست که این دو عروسک، به جز قدرت مانور محدود، آن هم به حالت دورانى، در مفاصل لگن و کتف و گردن، ویژگى دیگرى ندارند. در ضمن، ساخت این گونه مفاصل، از عملیات ساده و ابتدایى تولید یک عروسک به حساب مى آید و یک عروسک ساز در این باره مى گوید که تکنولوژى ساخت مفاصل دارا و سارا در ایران قابل اجرا بوده است، پس دلیل تولید این عروسک ها در چین، چیزى غیر از توانایى و تکنولوژى لازم براى ساخت آنها در ایران است. طبق گفته آقاى مجید قادرى، مدیر سرگرمى هاى سازنده کانون پرورش فکرى کودکان و نوجوانان، (تولید این عروسک ها با کیفیت پائین در داخل کشور، کانون را مجبور به انعقاد قرارداد با تولیدکنندگان کشور چین مجبور کرد!) به گفته قادرى، هیچ یک از شرکت ها و کارخانجات ایرانى نتوانستند، کیفیت مورد نظر ما را به دست آورند؛ عروسک هاى تولیدى آنها، فرم و شکل مورد نظر را نداشتند. یا رنگ، شکل، شمایل، بو یا دوخت موى نامناسبى داشتند. به همین دلیل، با چندین شرکت خارجى از اروپا تا آسیا مکاتبه کردیم. در نهایت یک شرکت چینى که ۹۰ درصد تولیداتش را به کشورهاى اروپایى و آمریکایى صادر مى کرد، توانست رضایت ما را جلب کند.

ولى این تناقض بین ملى بودن و مونتاژ بودن، در اذهان وجود دارد و هنوز حل نشده است؛ ولى کانون فکرى کودکان و نوجوان مى گوید: (تولید این عروسک در خارج کشور، با ملى بودن آن منافاتى ندارد، چون هدف ما از ملى بودن یک عروسک، چیزى غیر از تولید آن در داخل است).

اما نکته جالب تر این که عروسک ملى ایرانى و رقیب کهنه کار آمریکایى اش، در یک کشور، یعنى چین ساخته مى شود.

قادرى علت ساخت عروسک ملى را بر دو عامل کلى استوار مى داند:

۱- جلب توجه مسئولان کشور که تا این لحظه نگرشى خنثى به تولید اسباب بازى داشته اند.

۲- براى مقابله با عروسک هاى خارجى که به طور قاچاق به کشور وارد مى شوند و با استفاده از غفلت مسئولان، خلأ موجود را پر کرده اند که این امر، موجب لطماتى چون روى آوردن دختران به عروسک هاى خارجى خواهد شد و عواقب وخیمى به دنبال خواهد داشت. (به گفته یک فروشنده چنین عروسک هایى، این عروسک هاى ساخت چین، رسما از طریق گمرکى و از مسیر بنادر جنوبى کشور توسط لنج ها از دبى مى آیند و تاکنون در باره ممنوعیت فروش چنین عروسک هایى، کسى چیزى نگفته است و چون مشتریان خاص خود را دارد، ما هم آنها را عرضه مى کنیم).

در کنار عرضه عروسک هاى ایرانى دارا و سارا که براى رقابت باعروسک هاى خارجى(باربى) بود، محصولات فرهنگى دیگرى با این نام و نشان تولید مى شود، از جمله لوازم التحریر، سرویس اتاق کودک، سرگرمى هاى کودکان و تنقلات با نشان دارا و سارا و استقبال مصرف کنندگان، موجب تولید بیشتر کالاهاى جانبى و تنوع آنها شده است. از سوى دیگر، اگر عروسک هاى دارا و سارا با عدم استقبال روبرو مى شد، فروش کالاهاى جانبى آن نیز افت مى کرد. اما این صحبتى است که باقرى مدیر روابط عمومى کانون پرورش فکرى کودکان و نوجوانان به آن معتقد است.

 (دارا و سارا به سیما مى آیند): عروسک هاى دارا و سارا که از آنها به عنوان عروسک هاى ملى ایران یاد مى شود، قرار است به زودى در یک فیلم سینمایى حضور داشته باشند. در ضمن، مجموعه تلویزیونى دارا و سارا چندى پیش ساخته شد.

ظاهر شدن دارا و سارا به صورت هاى مختلف، به عنوان مثال روى لوازم التحریر و…، شرکت در فیلم هاى سینمایى و مجموعه هاى تلویزیونى و قرار گرفتن در نقش هاى مختلف و مورد دلخواه بچه ها، از جمله سیاست ها، براى نفوذ این عروسک ها در کودکان و دور کردن آنها از عروسک هاى غربى باربى است.

آیا عروسک هاى دارا و سارا توانسته اند موفق عمل کنند و هدف مورد نظر را تامین کنند؟

موفقیت دارا و سارا و تامین هدف هاى مورد نظر، در گرو پذیرش آنها از جانب کودکان و نوجوانان، به ویژه دختر بچه ها است؛ اما آن گونه که از شواهد پیداست، این عروسک ها نتوانسته اند خود را در دل دختران ایرانى جا کنند، دارا و سارا هنوز مخاطب مناسبى را جذب نکرده اند و در انتقال و عرضه اهداف سازندگان آن، ناموفق بوده اند. علت چیست؟ دلائل متعددى مى توان براى این موضوع بیان کرد:

مسئله اصلى که موجب مى شود، یک دختر بچه به سمت یک اسباب بازى یا عروسک کشیده شود، جذابیت و زیبایى آن است و در بین آنها، عروسکى را انتخاب مى کند که زیباتر و جذاب تر باشد؛ اما متاسفانه هنوز عروسک باربى، بیشتر از دارا و سارا براى کودکان ایرانى نمایان است. شکل، اندازه، رنگ و دیگر فاکتورهاى اعمال شده در ساخت دارا و سارا، در مقایسه با عروسک باربى، از جذابیت کمترى برخوردار است و این خود در نهایت، موجب انتخاب باربى در مقابل آن از سوى کودکان است. این عروسک ها صورت زمخت، با چربى هاى بیش از حد و کاملا غیر طبیعى دارند؛ در حالى که باربى صورتى ظریف، زیبا و دوست داشتنى دارد. حتى اگر سارا و باربى را در مقابل دارایى که نماینده یک ایرانى با غیرت است، گذاشته شود، دارا با کمال میل و رغبت، باربى را به عنوان خواهر و اگر نشود، به عنوان همسر قبول خواهد کرد.

لباس هایى که بر تن دارا و سارا دیده مى شود، از زندگى معمولى ما ایرانى ها دور است؛ در صورتى که بر تن عروسک هاى باربى، لباس هایى دیده مى شود که در غرب رایج است و اصلا جزو فرهنگ آنها است. در ایران به ندرت کسانى را پیدا مى کنیم که در زندگى روزانه شان، لباس هاى محلى به تن کنند و با آن به سر کار و بیرون بروند.

نکته دیگرى که حداقل به لحاظ بازاریابى و جایگزینى دارا و سارا به جاى باربى مى بایست به آن توجه مى شد، قیمت آن است که باید از هر عروسک باربى، نازل تر تعیین مى شد تا خریدار خود را مى یافت. متأسفانه آن قدر قیمت این دو عروسک بالا تعیین شده است که اغلب از انواع بهترین عروسک هاى باربى نیز گران تر تمام مى شود و تمایل به خرید خریداران را کم کرده است و عمده علت بیان شده توسط خانواده ها براى نخریدن آنها، همین موضوع است. جالب این که کودکى درباره عروسک هاى دارا و سارا، نامه اى به روزنامه اى فرستاده بود با این مضمون که من نمى توانم عروسک دارا و سارا بخرم، چون آنها خیلى گران هستند و پدر و مادرم به خرید آنها راضى نمى شوند و در ضمن، این عروسک ها جذابیتى ندارند و فقط لباس هاى محلى پوشیده اند. به نظر من، اگر بتوانید قیمت آنها را کمتر کنید و لباس هاى محلى همان شهر را تنشان کنید، خیلى بهتر است.

ضعف در تبلیغات نیز مى تواند، دلیلى دیگر براى عدم موفقیت این دو عروسک باشد.

 عروسک هاى دیگرى نیز امروزه در مقابل باربى قد علم کرده اند که از جمله آنها مى توان به فولا (عروسک عربى) اشاره کرد که براى جلوگیرى از تهاجم فرهنگى غرب تولید شده است. موفقیت فولا براى این هدف، بیشتر از دارا و ساراى ایرانى بوده است. این عروسک، حجاب دارد و به قولى از نوک سر تا انتهاى پایش پوشیده است. این عروسک بر خلاف باربى، دوست پسر ندارد و نخواهد داشت و بر خلاف باربى، لباس هاى عریان نمى پوشد، این عروسک طورى طراحى شده که محجوب به نظر رسد؛ اما چرا فولا توانست وارد حریم کودکانه دختربچه ها شود؟ پدران و مادران عرب پس از به بازار آمدن فولا، سریعا این عروسک را براى بچه هاى خود خریدارى کردند و جالب این که بچه ها هم به راحتى این عروسک را قبول کردند و راحت با این خانم محجوب ارتباط برقرارکردند. (بر خلاف دارا و ساراى ایرانى) این موجب مى شود که فولا، الگوى خوبى براى دختران عرب باشد و دختر بچه ها از همان بچگى، یاد بگیرند که چطور حجاب داشته باشند!

 عروسک دیگرى که در مقابل باربى وارد بازار شده، عروسکى است که (رضانه) نام دارد. هر چند این عروسک از جذابیت باربى برخوردار نیست؛ اما در مقابل دارا و ساراى ایرانى قابل توجه است. از نظر رئیس این شرکت، آنچه رضانه را از رقباى خود پیش مى اندازد، تقاضاى جهانى آن براى کودکان مسلمان است.

نتیجه

ایران هم از دیگر نقاط دنیا مستثنی نبوده و نیست. سر و کله باربى، بى هیچ هیاهو در شهرهاى مختلف ایران پیدا شد و در میان کودکان ایران جایى براى خود باز کرد. همان طور که انتظار مى رفت این عروسک همانند دیگر تولیدات پرفروش نسخه بردارى شد؛ نسخه هایى ارزان قیمت نسبت به نوع اصلى.

 در تهران بزرگ در هر فروشگاه اسباب بازى، مى توان باربى را یافت؛ در جایى ارزان و غیر اصل و در جاهاى دیگر،، گران و اصل؛ حتى مغازه کوچکى در یکى از خیابان هاى شمال تهران به عرضه اختصاصى باربى و محصولات جانبى آن پرداخت.

 حالا دارا و سارا از چین آمده اند. فکر کنیم قرار است به مقابله با باربى و کپى هاى خوش ساختش بروند و این به معناى ارائه کالا با کیفیت بالا و بهاى کم براى توانایى مقابله است. عرصه مبارزه به همین جا ختم نمى شود؛ چون دارا و سارا در اولین توقفگاه برون مرزى خود، یعنى همان کشورهاى حوزه خلیج فارس و کشورهاى مسلمان نشین، با رقباى سرسخت و کهنه کارى روبرو مى شوند که ساخته اسرائیل هستند؛ عروسک الکساندرا که مدتى پیش با شمایل یک دختر خردسال مسلمان، به کشورهاى عرب آمده بود و ایده دختر مسلمان بودن یک عروسک را تا حدودى کهنه کرده است، مى توان گفت جاى دارا و سارا را مدتى پیش از تولدش به تصرف درآورده است. سارا دیگر نمى تواند به صرف مسلمان بودن، جاى آنها را تنگ کند؛ چون به نظر جایى ندارد. روى هم رفته دارا و سارا باید به دنبال کسب محبوبیت میان کودکان ایرانى باشد و رقباى اصلى خود را خانواده باربى، کپى هایشان و عروسک هاى شخصیت هاى کارتونى بدانند. البته دست اندرکاران تولید این عروسک ها معتقدند که هدف اصلى، مبارزه نیست بلکه تا حدى به رقابت معتقدند.

 مرتضى شیرودى

منبع: هفته نامه پگاه حوزه، شماره ۲۰۷- ۱۳۸۶

تمرکز روی اشتباهات کودک

یکی از نیازهای اساسی والدین و معلمان در امر تربیت و پرورش اخلاق کودکان، برقراری ارتباط سالم با آن هاست. ارتباط صحیح بین پدر و مادر و روابط سالم آنان با کودکان، اولین و مهم ترین زمینه ی رشد و پرورش اخلاق نونهالان است. بهترین ملاک و معیار که بر اساس آن تربیت و کیفیت پرورش اخلاق کودکان را می توان مورد ارزیابی و دقت قرار داد، ارتباط اعضا خانواده با یکدیگر است. به همین اعتبار، خانواده را امروزه سیستم ارتباطی تعریف می کنند که سلامت جامعه، بازتاب از سلامت سیستم ارتباطی خانواده است، زیرا جامعه سالم، بدون روابط سالم درون خانواده ها امکان پذیر نیست.

ما در این مقاله راهکار هایی را ارائه می دهیم که به دانش آموزان کمک کنیم تا احساساتشان را در جهت مثبت گرایش دهند، باید کار کنیم تا عزت نفس خود را باز یابند و به احساس ارزشمندی برسند. باید نحوه برقرار کردن ارتباط با آنان را تغییر دهیم و به جای تمرکزکردن روی خطاها و اشتباهات بر آن چه انجام داده اند و یا می توانند انجام دهند تاکید کنیم و همواره بر نقاط قوت و محاسن کارهای آنان تکیه کنیم. این امر سبب دلگرم شدن آن ها می شود و به توانایی های خود اعتماد پیدا می کنند، در نتیجه، به رفتار پسندیده روی می آورند. همین ایجاد اعتماد به نفس و تقویت جهات مثبت، خود یک از موثرترین عوامل برای جهت دهی مثبت به احساسات کودک به حساب می آید. باید از دیدگاه انسانی همان ارزشی را که برای انسان بزرگسال قائل هستیم برای کودک نیز قائل باشیم، چرا که تربیتی که مبتنی بر اقتدار یک جانبه باشد محکوم به شکست است. ارتباط و اقتدار یک جانبه به جای این که به درک و فهم کودک کمک کند و به رعایت مقررات انضباطی از طرف کودک بینجامد و او را به همکاری بکشاند، او را بی رغبت خواهد کرد؛ زیرا کودک طبیعتا جذب حرف ها و رفتاری می شود که خود در آن نقش و سهم داشته باشد و شخصیتش به نحوی در آن دخالت داده شود.

باید به آنان تاکید کرد که شخصیتشان برای ما ارزشمند و دوست داشتن است ولی رفتار و عمل آنان نامناسب بوده است و با صراحت علت آن را ذکر کنیم، بعد به آنان فرصت فکر کردن دهیم.

کودک وقتی احساس ارزشمندی نمی کند، به وجد نمی آید و در ارتباط متقابل، به درک ضرورت رعایت مقررات نمی رسد. باید احساس کند که شما او را همتای خودتان به حساب می آورید تا در یک احساس متقابل، در موقعیت آزاد و آگاهانه به راهنمایی ها و گفته های شما فکر کند و به آن معتقد شود. علت تبعیت کودکان از همسالان خود همین احساس برابر از طرف مقابل است که منجر به ایجاد ارتباط متعادل و مبادله هم عرض می شود. بنابراین در این موقعیت نباید کلام و یا سخنی گفته شود که به نحوی او را نادیده انگارد، یا به شخصیتش لطمه وارد سازد. انسان ها در هر سن که باشند مشکلات موجود در روابط شان، اختلال ها و ناهنجاری های رفتاریشان معمولا نتیجه فقدان احترام متقابل و بی ارزش شدن شخصیتشان است. راهکار ما این است که باید احساسات و اطلاعاتی که جنبه راهنمایی و ارشاد دارد به طور واقع برای تقویت شخصیت کودک، بدون سرزنش و انتقاد، با بیان ملایم، آرام و دلنشین در فضای حاکی از احترام و محبت القا شود، چرا که اگر این کلمات و واژه ها به شخصیت و منش کودک کوچک ترین ضربه ای وارد کند، فورا موضع دفاع به خود گرفته و از زیر بار کار که انجام داده است شانه خالی خواهد کرد و هرگز حرف های شما را هر چند که به حق هم باشد، قبول نخواهد کرد.

این امر برای ما بزرگترها هم پیش می آید، هنگامی که کسی به طرز رفتار و گفتار ما انتقاد وارد کرده، طعنه می زند و یا رفتار ما را بی ارزش جلوه می دهد، موضع دفاع به خود می گیریم، به صورتی که گویا ارزش رفتار ما همان ارزش شخصیت خود ماست و چون احساس حقارت می کنیم موضع انفعال به خود گرفته و حرف درست را گوش نمی دهیم. در ارزنده سازی باید بدون ذکر اشتباهات به نقاط مثبت و قوت کودکان اشاره کرد. باید به آنان تاکید کرد که شخصیتشان برای ما ارزشمند و دوست داشتن است ولی رفتار و عمل آنان نامناسب بوده است و با صراحت علت آن را ذکر کنیم، بعد به آنان فرصت فکر کردن دهیم.کودک در این حالت چون به شخصیتش لطمه ای وارد نشده است، از رفتار نامناسب خود احساس ناخرسندی و ناخوشایند می کند. ما با تکیه برجنبه های مثبت و بها دادن به شخصیتش و ارزش گذاری برای او، اعتماد به نفس وی را تقویت کرده و در عین حال کار و عمل ناشایست او را رد کرده ایم.این رفتار سبب می شود که کودک در عین احساس ارزشمندی، از کرده خود ناراحت و پشیمان شود و در مورد رفتارش احساس ناخوشایند کند. کودک انسانی است که خود را دوست دارد و نمی خواهد لحظه ای احساس ناخوشایند را تحمل کند و با شدت سعی دارد که از چنین موقعیتی بگریزد و این احساس ناراحت کننده را به فراموش بسپارد.

با اظهار محبت و احترام از طرف والدین و یا مربی، کودک در معذوریت اخلاق قرار می گیرد و در مقابل، حاضر نیست دست به عمل خطایی بزند که بی ارزش شود.

بنابراین، در این فضای آکنده از محبت و احترام متقابل که برای او ایجاد شده به طور طبیعی میل به گریز از بدی ها و احساس های ناخوشایند و رو آوردن به خوبی ها و احساس های خوشایند دارد و این گرایش فطری انسان است، چرا که در می یابد، احساس خوشایند و ارزشمند تنها در سایه رعایت مسائل اخلاق حاصل می شود، نه در تخلف از آن . با اظهار محبت و احترام از طرف والدین و یا مربی، کودک در معذوریت اخلاق قرار می گیرد و در مقابل، حاضر نیست دست به عمل خطایی بزند که بی ارزش شود، لذا اگر رفتار نامناسب دیگری هم از او سر زند غیر عمد خواهد بود. پس از توفیق در ارتباط با کودک و پذیرفتن احساساتش، ما هم به نوبه خود صادقانه احساساتمان را نسبت به عملش با او در میان می گذاریم .باید حساسیت و موقعیت آنان را درک کنیم که به چه مسائلی حساس و از چه کلماتی آزرده خاطر می شوند. هر کلمه یا واژه ای که شخصیت آنان را تحقیر کند موجب آزردگی روح آنان خواهد شد. باید حرمت و کرامت انسانی آنان حفظ شود، هرگز چیزی را به زبان جاری نکنیم که عزت نفسشان را خدشه دار کند.

باید با محبت و در عین حال با صراحت احساسات خود را با آنان در میان بگذاریم و سعی کنیم قباحت و زشتی عمل را که مرتکب شده اند به آنان منتقل کنیم و آنان هم همانند ما قباحت و زشتی عمل را حس کنند. مهم در این مرحله، ظرفیت در نحوه ی انتقال این احساس به کودک است. هنگامی که او کار خطایی مرتکب می شود و ما عصبانی می شویم، این عصبانیت و ناراحتی را باید او درک کند و برای درک آن کافی است که با صراحت احساسات خودمان را صادقانه درباره خطای وی بیان کنیم. مثلا اظهار کنیم: من ناراحتم، من عصبانیم، من آزرده خاطر هستم چون …

باشد که توانسته باشیم با شناساندن آسیب های فرهنگی و دادن راهکارهای مناسب، دین خود را نسبت به جامعه ادا نماییم.

سید عباس سلطانی عشرت وحید سرند/روزنامه خراسان

تنظیم برای تبیان: کهتری

تربیت فرزند با ادب

یکی از مشکلات تربیتی جوامع حاضر، مشکل قصور یا عدم احترام کودکان نسبت به بزرگسالان است. متاسفانه این مشکل با پیشرفت جوامع و در فضای فرهنگی معاصر، شدیدتر نیز شده است.

با توجه به تاثیر این موضوع بر تعلیم و تربیت صحیح کودکان، ارائه راهکارهایی برای برون رفت از آن، ضروری است. برای رفع این مشکل باید در ابتدا به ریشه‌یابی این مشکل در خانواده پرداخت. چرا که خانواده اولین محیطی است که کودک بر پایه تقلید و اقتباس، به امر یادگیری و آموختن می پردازد. در مرحله بعدی مدرسه و مربیان مدارس، به عنوان تأثیرگذارترین دستگاه تربیتی، می توانند در برخوردهای خود احترام به دیگران را به کودکان آموزش دهد. در کنار خانواده و مربیان مدارس، رسانه های گروهی از جمله مطبوعات و بویژه رادیو و تلویزیون می توانند در ترویج فرهنگ احترام در بین قشرهای مختلف جامعه بویژه کودکان، تاثیر داشته باشند. تحقیق اخیر پس از مقدمه ای کوتاه تاثیر خانواده و والدین و مدرسه و مربیان مدرسه را در تقویت روحیه احترام کودکان نسبت به بزرگسالان، مورد بررسی قرار می دهد.

الف- تأثیر خانواده و والدین

کودک از هنگام تولد با اولین محیط اجتماعی یعنی خانواده رو به رو می شود. او در این زمان معیار مشخصی از ” بد ” و ” خوب ” ندارد او بتدریج با اعضای این جامعه کوچک و رفتارهایی که آنها دارند آشنا می شود. اگر کودک از همان ابتدا احساس کند که در این محیط اجتماعی کوچک احترام افراد محفوظ است، توهین و تحقیر در کار نیست بزرگ تر به کوچک تر و کوچک تر به بزرگ تر احترام می گذارد. کم کم علاوه بر این که اهمیت احترام گذاری را درک می کند، خود به خود انسانی محترم و با شخصیت نیز بار خواهد آمد. اگر والدین می خواهند که فرزندانشان به آنها توهین نکنند، خودشان نیز باید به فرزندانشان توهین نکنند.
والدین باید کودک را همان گونه که هست با معایب و محاسنش بپذیرند. در این مسیر والدین باید از بدو تولد با مهر و عاطفه با او رفتار کنند و رابطه ای مبتنی بر اعتماد و اطمینان و احترام با او برقرار سازند.

متاسفانه بسیاری از پدران و مادران توقع دارند فرزندشان کاملاً احترام آنان را نگه دارد، در حالی که خود هرگز به فکر احترام و شخصیت او نیستند، دائم او را سرزنش و تحقیر می کنند و در برابر دوست، همکار و همکلاسی اش، تحقیرش می کنند. غالب رفتارهای آدمی بر اساس یادگیری است و پایدارترین یادگیری ها، یادگیری مشاهده ای است. از این رو کودکان از زمانی که قادر می شوند با بیان ساده ترین عبارات با مادر و پدر و اطرافیان خود ارتباط برقرار کنند، به تدریج قابلیت فراگیری احترام را نیز می یابند. باید بدانیم آنچه به کودک می دهیم همان را پس می گیریم. بنابراین در دوره کودکی اساس یادگیری و آموختن کودکان بر پایه تقلید و اقتباس، استوار است. لذا کودکان در این دوران، همان حرکات پدران و مادران خود را تقلید و انجام می دهند و کم کم احترام گذاشتن به بزرگ ترها در آنان درونی می گردد و در دوران بلوغ این عادت پسندیده را رها نخواهند کرد. بنابراین والدین لازم است بیش از ان که ، اهمیت احترام به بزرگ ترها را متذکر شوند، در عمل بی احترامی کردن را به کودکان نیاموزند و آنها را به بی احترامی کردن وادار نسازند.

والدین باید کودک را همان گونه که هست، با معایب و محاسنش بپذیرند. در این مسیر والدین باید از بدو تولد با مهر و عاطفه با او رفتار کنند و رابطه ای مبتنی بر اعتماد و اطمینان و احترام با او برقرار سازند. هر کودکی باید احساس کند که به او ارزش و بها داده می شود و شخصیت او در خانه مورد احترام است تا بتواند به خودباوری رسیده و آن را حفظ نماید و استعدادها و توانمندی های خود را رشد دهد. در این فرآیند کودک با ساختن شخصیت خود، رابطه بهتری همراه با عزت و احترام، با والدین و دیگران خواهد داشت. احترام به دیدگاه ها و برداشت های کودک و احترام به سلیقه او و شرکت کودکان در امور خانواده و درک نمودن احساسات یکی از مبانی تقویت روحیه احترام به دیگران در کودکان است که در محیط خانواده، آن را می آموزند. در حضور دیگران هرگز کودک خود را مورد توبیخ قرار ندهید از به کار بردن الفاظ زشت جدا خودداری کنید . هم چنین باید توجه داشت که پدر و مادر همواره می بایست ضمن اغماض و مستور کردن خطاها و عیوب احتمالی همدیگر، با برقراری رابطه ای گرم و صمیمی و آرام بخش حق شناسی و تکریم و قدردانی، یکدیگر را به کودکان، بهتر و شایسته تر نشان دهند.

بدرفتاری و فریبکاری در بچه هایی که محصول امر و نهی و «بله» و «نه» های والدینشان هستند، تا حدی فزونی می گیرد که برای خود و دیگران، مشکلاتی ایجاد می کنند. اصولاً کودکان هر کس را که عمیقاً دوست داشته باشند، سعی می کنند با او بیشتر همانندسازی نمایند، و نهایت احترام، حرف شنوی و تمکین تمام عیاری از او داشته باشند. آن دسته از کودکان که غالب اوقات شاهد درگیری ها و تعارض های کلامی، فکری و رفتاری والدین خود هستند به لحاظ ضعف در اعتماد به نفس و از دست دادن احساس خود ارزشمندی، آمادگی روانی لازم را برای تکریم و سپاسگزاری از خود نشان نمی دهند. به طور کلی با تقویت روحیه تکریم والدین به یکدیگر است که فرزندان به زیبایی و از جان و دل می آموزند که چگونه از نیکی های دیگران، بخصوص پدر و مادر و معلم خویش، سپاسگزاری و تکریم و تمجید نمایند. البته گاهی اوقات لازم می آید که در خانه، یکی از والدین، مثلاً پدر به صورت کاملاً دوستانه و به زبان ساده و لحن خوشایند به کودک یادآوری کند که به خاطر لطف و محبتی که مادر به وی روا داشته و زحمتی که برایش کشیده، تشکر نماید و به وی احترام گذارد.
پسندیده است مربیان مدارس، بر اساس زمینه های فطری کودکان ارزش های ایمانی، اخلاقی و عملی کودکان را تقویت نموده و زمینه پرورش آنان را فراهم آورده و در عمل به آنان، احترام به دیگران را بیاموزند.

احترام را باید به دست آورد. کسب احترام، به چیزی فرای خوب و مهربان بودن صرف، نیاز دارد. یکی از عواملی که می تواند این اعتماد را پیوسته حفظ کند و مایه قوت شخصیت و ثبات کودک باشد، این است که در عهد و پیمان خود با کودکان وفادار باشند و هیچ گاه با فرزند خلف وعده نکنند و رفتارشان، خلاف گفتارشان نباشد. کودکان ما آن گونه می شوند که ما هستیم و برای درست تربیت کردن باید درست تربیت شده باشیم. کودکان زمانی یاد می گیرند به سایرین احترام بگذارند که افرادی که برایشان مهم هستند، الگویی از احترام گذاشتن باشند.

ب- تأثیر مدرسه و مربیان مدارس

مدرسه، مکانی است که در آموزش احترام به کودک، نقشی مهم ایفا نموده و در رشد و تکامل شخصیت کودک تأثیر انکارناپذیر دارد. تحقیقات نشان می دهد که شیوه برخورد و کلام مربی، در تقویت احترام کودکان نسبت به بزرگسالان تاثیر تعیین کننده ای دارد .لذا مدرسه نیز می تواند همانند خانواده در ایجاد صفت احترام به دیگران و با رفع صفت ناپسند عدم احترام به دیگران، کودکان را یاری داده و آنان را در جهت خلق و خوی پسندیده احترام به بزرگ ترها تربیت نماید باید بپذیریم که مسئولیت اولیای مدرسه به پرورش قوای عقلانی و آشنا ساختن دانش آموزان به ارزش های شناختی، اجتماعی و اخلاقی، خلاصه نمی شود بلکه اینان مسئول تغییر و اصلاح رفتارهای ناسازگار و سلامت روانی کودکان نیز هستند.

لذا عدم تحقیر کودکان و بر خورد همراه با احترام به شخصیت کودکان و رفتار نیکو و پسندیده، خود بخود کودکان را در مسیر رفع این عادت ناپسند قرار می دهد. مربیان باید توجه داشته باشند که یکی از موانع بزرگ ارتباط خوب سرزنش کردن دیگران است در این رابطه پسندیده است مربیان مدارس، بر اساس زمینه های فطری کودکان ارزش های ایمانی، اخلاقی و عملی کودکان را تقویت نموده و زمینه پرورش آنان را فراهم آورده و در عمل به آنان، احترام به دیگران را بیاموزند. و کودکان را همچون وزیر و مشاوری دانست که در کارها و امور، همراه اولیاء و مربیان خویش هستند.

دکتر مینو طباطبایی؛ ماهنامه کودک

تنظیم و تلخیص برای تبیان: کهتری

تاثیر اندیشه« فرزندآوری» والدین بر شکل گیری شخصیت کودک

یکی از اولین مسائلی که پس از شروع زندگی مشترک، ذهن بسیاری از زوج ها را درگیر می کند، فرزندآوری است. زوج ها به خوبی می دانند که وقتی پدر و مادر شدند، باید بیشتر وقت خود را به فرزند و مسائل تربیتی او اختصاص دهند. بنابراین در بیشتر موارد، چندسالی صبر می کنند تا تکلیف زندگیشان روش‌تر شود اما درباره فرزندآوری، جست و جو و تحقیق کافی نمی کنند.

این در حالی است که حتی چگونگی اندیشیدن به فرزندی که هنوز نیامده، روی شخصیت کودک تاثیر می گذارد. از این رو، نحوه اندیشیدن درباره فرزند و فرزندآوری، اهمیت زیادی دارد. اگر به این موضوع علاقمند شده‌اید، ادامه مطلب را مطالعه کنید. فلسفه ذهنی و روانی که به واسطه آن افراد به داشتن فرزند تمایل پیدا می کنند، همان اندیشه فرزندآوری است.

این ذهنیت، از آن جا اهمیت دارد که اولین گام والدین در پرورش و تربیت کودک محسوب می شود و چنان که در دین اسلام و روایات هم تاکید شده است، والدین باید با اندیشه سالم و ذهن پاک، به فرزندآوری اقدام کنند. والدین به طور ناخودآگاه طبق فلسفه‌ای که از فرزندآوری در ذهن دارند، برای کودک وقت می گذارند، حساسیت نشان می دهند، تنبیه و تشویق می کنند، برای آموزش او تلاش می کنند، از او انتظار دارند و غیره.

در واقع این اندیشه، شاکله تمام برخوردها و رفتارهای ما با کودک است و داشتن اندیشه تک بعدی، ناقص یا ناکارآمد بر تربیت و پرورش کودک تاثیر مستقیم می گذارد. البته این نکته از ناب ترین، پیچیده‌ترین و اساسی‌ترین مواردی است که در حال حاضر در زمینه مهارت‌های فرزندپروری مطرح شده است.

حامد سیامکی خبوشان کارشناس ارشد روان شناسی بالینی و عضو سازمان نظام مشاوره و روان شناسی با بیان این مقدمه به خراسان می گوید: وقتی والدین به قصد داشتن دختر یا پسر اقدام به فرزندآوری می کنند، در واقع خشت تربیت کودک را از همان آغاز کج گذاشته اند زیرا اگر جنسی که می خواستند به دنیا بیاید نسبت به او ذهنیت دردانه بودن و یکی بودن دارند و تربیت صحیحی را پایه ریزی نمی کنند.

نتایج تحقیقات نشان می دهد، تصمیم والدین برای به دنیا آوردن جنس خاص، ممکن است باعث شود کودک در آینده، فرد وابسته، بی اراده، پرتوقع، با آستانه تحمل پایین، حساس و زودرنج بار بیاید و اگر جنسیت فرزند مطابق اندیشه والدین نباشد، تنش والدین در مواجهه با ناکامی خود ناخواسته، از همان دوران بارداری به وی منتقل می شود.

این کودکان، گرایش بیشتری به پرخاشگری و لجبازی دارند و در عین استقلال، احساس طردشدگی دارند و انزواطلب هستند.گاهی والدین به علت افزایش سن، اقدام به فرزندآوری می کنند. این اندیشه، باعث می شود در آینده، والدین نتوانند رابطه خوبی با فرزندان خود برقرار کنند. این افراد ممکن است در آینده، احساس طفیلی و تحمیلی بودن را در ناخودآگاه خود داشته باشند و به راحتی به دیگران اعتماد نمی کنند و دایم به دنبال جلب نظر و حمایت دیگران هستند و به راضی نگه داشتن دیگران، فکر می کنند.

سیامکی خبوشان، فرزندآوری برای تنها نبودن فرزند اول و یا برای ممانعت از طلاق را از دیگر دلایل والدین برای فرزنددار شدن ذکر می کند و می گوید: گاهی درخواست‌های دیگران و اصرار خانواده ها، جفت بودن جنسیت فرزندان، رسیدن به جنسیت خاص، ایجاد تنوع و شادابی در زندگی و پرکردن وقت همسر علت فرزندآوری والدین است.

خوب است بدانید حتی تفاوت اندیشه فرزندآوری بین پدر و مادر، تاثیر بدی روی کودک می گذارد. بنابراین قبل از هر چیز، والدین باید درباره فرزندآوری، به درستی فکر کنند و در این باره، هماهنگی داشته باشند.

حال سوالی که پیش می آید این است که اندیشه معقول فرزندآوری چیست؟ پاسخ به این سوال البته دشوار است اما می توان به نکاتی اشاره کرد:

نگاه چند بعدی به فرزندآوری، آماده سازی شرایط جسمانی و روانی و اقتصادی خانواده، هماهنگی و ایجاد چارچوب واحد تربیتی بین همسران، کسب اطلاعات درباره مراحل رشدی و اقدام به مشاوره برای کسب اطلاعات مفید و موثق در این باره چند راهکار اساسی است که به همسران پیشنهاد می شود والدین باید بدانند که تولد یک فرزند سالم، در واقع تولید نسل سالم است و به همین دلیل است که فرزندآوری تا این حد مهم و حیاتی تلقی می شود. در واقع تاکید ما نه روی یک شخص بلکه روی نسل سالمی است که قرار است درآینده جامعه را تشکیل دهد.

واقعیت این است که متاسفانه بعضی از والدین نه با تفکر صحیح و هدف زیربنایی بلکه بر اساس تفکرات تک بعدی درباره یک جنس و یا تعصباتی که در این باره دارند، اقدام به فرزندآوری می کنند.

وی با اشاره به این که در مواردی فرزندی که برای تنها نماندن خواهر یا برادر بزرگ ترش به دنیا آمده است همواره احساس طفیلی بودن می کند، می گوید: این افراد ممکن است با وجود داشتن تمام امکانات و زندگی خوب هرگز راضی نشوند و علت آن نگرش نادرست والدین به وی از دوران کودکی و حتی قبل از آن است. او نمی تواند به دیگران عشق بورزد و احساس تعلق داشته باشد و همواره احساس طردشدگی و انزوا می کند.

در برخی موارد، واکنش والدین در برابر فرزند نوجوانشان و بیان این جملات که «ما زحمت زیادی برای تو کشیدیم»، «به سختی تو را بزرگ کردیم» و یا «تو یک فرزند ناخواسته بودی اما تو را دوست داشتیم» به شدت اعتماد به نفس وی را خدشه دار می کند و تاثیر منفی شدیدی روی دیدگاه وی به زندگی می گذارد.

والدین باید از خود بپرسند اظهار ناخواسته بودن فرزند چه تاثیری روی خود و فرزندشان می گذارد. بنابراین مدیریت و کنترل احساس و هیجان والدین به ویژه مادر بسیار ضروری است و بهتر است والدین در این باره با هم هماهنگ باشند.

منبع: خراسان نیوز

احترام بگذار، هر چند کودک است!

بچه‌ها کوچک هستند چیزی نمی‌فهمند، آن‌ها با ما بزرگتر‌ها، خیلی فاصله دارند، هر چه می‌خواهید بگویید، هنوز خیلی مانده آن‌ها حرف‌های ما را بفهمند. امثال این تعبیرهاست که ما بزرگتر‌ها را نسبت به شناخت فرزندان‌مان، دچار اشکال می‌کند.

ما گمان می‌کنیم چون سن آن‌ها پایین است، پس فهم آن‌ها هم کم است یا چون هنوز خردسال هستند، عقل‌شان هم کوچک است. درست است که آن‌ها تجربه ما را ندارند یا معلومات آن‌ها با دانش ما نباید مقایسه شود یا آگاهی‌ها و برخوردهای ما با مسائل سرد و گرم، ما را نسبت به آن‌ها با تجربه‌تر کرده اما هیچ کدام دلیل آن نمی‌شود که آن‌ها را در سن و سال خود و شخصیت خود، دست‌کم بگیریم.

دادن استقلال لازم به بچه‌ها برای انجام کارهای شخصی خود، دادن فرصت برای شناخت توانایی‌ها و استعدادهای خود، دادن امکان برای رشد امکانات نهفته درون آن‌ها از مسائل لازم و قابل توجه اولیای محترم است.
برای رسیدن به این موضوع، رعایت نکات زیر بسیار ضروری است و به جاست که در این راه، کتاب‌های فراوان مطالعه و با صاحب نظران بسیار، رایزنی‌های مربوط انجام شود.

احترام کودک و تحقیر نکردن او

اگر در خانه یا مدرسه یا جامعه ما به شخصیت کودک، بهای لازم را ندهیم، او خود را بی‌پشتوانه و در نتیجه بی‌بند و بار خواهد یافت و فردی سرکش، شرور و خودخواه بار خواهد آمد. در سیره رفتار پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان بزرگوار(علیهم السلام)، فراوان به این مسئله برمی‌خوریم.
زمانی که رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) از سفری برمی‌گشتند و در مسیر بچه‌ها به آن حضرت برخورد می‌کردند، پیامبر به آن‌ها سلام می‌کرد(از رفتار همیشگی پیامبر بود)، به احترام آن‌ها می‌ایستاد و دستور می‌داد آن‌ها را نزد او بیاورند. آن‌ها را در بغل می‌گرفت؛ برخی را بر شانه می‌نشاند و برخی را بر کتف خود سوار می‌کرد و به اصحاب خود نیز دستور می‌داد چنین کنند.

کشف استعداد‌ها و توجه به این نکته

در زندگی دانشمندان یا هنرمندان جهان، غالب اوقات به این نکته برمی‌خوریم که اولیای آن‌ها اصرار بر رشته خاصی در مورد آن‌ها داشته‌اند ولی استعداد و علاقه آن‌ها در رشته دیگری بوده است. در رشته بیگانه با سلیقه خود، بسیار کند بوده‌اند ولی همین که والدین یا معلمان به استعداد خاص آن‌ها پی برده‌اند و آن‌ها و آن را شکوفا کرده‌اند، به سرعت رشد کرده و در رده نوابغ جهان درآمده‌اند. اینشتین، کپرنیک، میکل آنژ و سایر دانشمندان، نمونه‌های عینی این نکته هستند.
اگر پدر و مادر اصرار در رشته‌ای که کودک به آن علاقه ندارد، بورزند، او را در یک بن‌بست یا زندان‌گونه قرار داده‌اند که بدون اراده و میل و بدون صرف استعداد در آن رشته، به ناچار سر می‌کند تا روزی مستقل شود و هزاران نفرین نهفته یا به زبان آمده به والدین خود نثار خواهد کرد و بر عکس اگر به این مهم توجه شود، او می‌تواند یکی از موثر‌ترین عناصر برای خدمت به همه انسان‌ها در جهان شود.

به کارگیری الفاظ و عبارت‌های متناسب با شخصیت کودک

ممکن است در سنین پایین‌تر، با الفاظی مانند بچه، پسرک، دخترک و آهای با تو هستم و…. با آن‌ها سخن بگوییم اما چون رشد کودک‌گاه بیش از تصور عادی ماست و‌ گاه با امکانات جدید و رسانه‌های جهانی، این حرکت سریع‌تر انجام می‌گیرد ما نیز لازم است الفاظ و کلمات سخن با آن‌ها را تغییر دهیم.
همچنان که تحقیر ضرر دارد، احترام بیش از حد نیز در کودک شخصیت ثانوی کاذب ایجاد کرد و خود را تافته‌ای جدا بافته از دیگران تصور کرده و توقع بی‌جا و بالایی از جامعه خواهد داشت
قرآن به صورت صریح دستور می‌دهد «و لاتنابزرا با القاب»، با لقب‌های ناپسند همدیگر را صدا نزنید. الفاظی چون خانم، آقا، فرزندم، عزیزم و… می‌تواند در این راستا موثر و مفید باشد.
اگر مادر کودکی، این نیاز را درست برطرف نکند، در بزرگی به سرعت جذب دوستان ناباب، اندیشه‌های مخرب و خدای ناکرده باندهای تبهکار و شرور شوند و به صورت کاذب و معکوس، شخصیت خرد شده و تحقیرشده زمان کودکی را در خود ترمیم و به صورت سطحی و قالبی، خود را قانع کنند.

آخرین نکته در این نوشته چند تکرار کوتاه است

الف- این مطالب، برای بچه‌های معمولی و نرمال در نظر گرفته شده. برای بچه‌های ناسازگار ارثی یا مساله‌دار روانی، باید به متخصصان امر رجوع شود.
ب- همچنان که تحقیر ضرر دارد، احترام بیش از حد نیز در کودک، شخصیت ثانوی کاذب ایجاد کرد و خود را تافته‌ای جدابافته از دیگران تصور کرده و توقع بی‌جا و بالایی از جامعه خواهد داشت.
ج- تکریم و کشف استعداد‌ها و… باید به صورت تدریجی و در درازمدت و با برنامه‌ریزی کار‌شناسانه انجام شود تا در عمل، مشکلی ایجاد نکند.
د- توجه به فضاهای ظاهری و فیزیکی، تهیه ابزارهای مالی مورد نیاز آموزشی و کمک آموزشی امکان بهره گرفتن از فرصت‌های زمانی و امکانات مکانی نیز از مسائل مهم در این امر است.

منبع: تبیان

خانواده نخستین کانون تربیت

خانواده، اولین پایگاه تربیتى کودک است و زن و شوهر با ازدواج، این نهاد مهم تربیتى را تشکیل مى‌دهند. هارلوک خانواده را یک نظام متعامل و پیچیده تعریف مى‌کند.[۱] هر چه بر تعداد اعضاى خانواده اضافه مى‌شود این نظام پیچیده تر مى‌گردد؛ زیرا هر فردى که به خانواده اضافه مى‌شود با سایر اعضا یک رابطه تعاملى برقرار مى‌کند. شکل زیر این روابط تعاملى را نشان مى‌دهد.

اگر خانواده فقط از زن و شوهر تشکیل شود، تنها یک رابطه تعاملى وجود دارد. با اضافه شدن یک فرزند به آن، این رابطه خطى به سه رابطه تبدیل مى‌شود و اگر دو فرزند به خانواده اضافه شوند، رابطه تعاملى بین اعضاى خانواده به شش رابطه ارتقا پیدا مى‌کند و هر چه بر تعداد اعضاى خانواده افزوده شود، روابط تعاملى بین اعضا خانواده به صورت تصاعد هندسى افزایش مى‌یابد.

روابط کودک در خانواده با سایر اعضا یک شبکه پیچیده تعاملى و در هم تنیده‌اى را به وجود مى‌آورد. به طور مسلّم این روابط و کنش‌هاى متقابل، در شکل گیرى شخصیت کودک اثر مى‌گذارد و حضور والدین در خانه یا عدم حضور آنها براى ساعاتى طولانى آن هم به طور مستمر، تغییراتى را در ساختار و عملکرد خانواده به وجود مى‌آورد. همچنین نحوه تعامل والدین با یکدیگر نیز مستلزم پیامدهایى است که فرزندان از آن متأثر مى‌شوند.

اگر خانواده را اولین کانون تربیتى بدانیم، بدون شک والدین، اولین مربیان و معلمان این کانون مهم محسوب مى‌شوند. در این میان، نقش مادر از اهمیت بیشترى برخوردار است؛ زیرا میزان تأثیرگذارى او از زمان انعقاد نطفه آغاز مى‌گردد و در دوران باردارى این تأثیرگذارى فزون تر نیز مى‌گردد. در هر حال، والدین مى‌توانند براى کودک خود نقش بهترین معلم و الگو را بر عهده داشته باشند. کودک از والدین خود، ویژگى‌هاى اخلاقى، عقیدتى، شخصیتى و سایر گرایش‌ها و نگرش‌ها را مى‌آموزد و در این زمینه از آنان تقلید مى‌کند. قضاوت‌هاى مردم در خصوص رفتارهاى گوناگون کودک که آنها را به حساب پدر و مادر کودک مى‌گذارند، حاکى از واقعیتى است که از مطالعات فراوان به دست آمده است.

مطالعات کال دول و همکارانش نیز درباره شکل گیرى هوش در جریان تأثیر محیط خانواده نشان مى‌دهد که کودکان باهوش تر معمولا کسانى هستند که در خانواده‌هاى صمیمى رشد کرده و از امکانات تربیتى و فرهنگى بیشترى برخوردار باشند. [۲]

آیات و روایات بسیارى نیز بر نقش والدین تأکید می‌ورزند و این نشان مى‌دهد که مسئولیت خانواده و پدر و مادر تنها تأمین غذا و لباس و بهداشت فرزندان نیست، بلکه باید به همه ابعاد وجودى فرزندان در مراحل گوناگون تحول اهتمام داشته باشند و مهم تر از همه، آنان را بر فطرت توحیدى و الهى، تربیت کنند و بر رفتار، گفتار، عبادت، آموزش، تفریح و ورزش کودکانشان و نیز دوستان آنان نظارت کامل داشته باشند.

قرآن کریم، ازدواج و تشکیل خانواده را موجب مهر و الفت و محبت بین زن و مرد مى‌داند. [۳] در روایات نیز توصیه‌هاى فراوانى براى تربیت صحیح فرزندان به والدین شده است که در اینجا به برخى از آنها اشاره مى‌کنیم. پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «فرزندان خود را مورد محبت قرار دهید و با آنها مهربان باشید»[۴]؛ نسبت به فرزندان خود تقواى الهى را مراعات کنید و برخورد عادلانه با آنها داشته باشید؛ [۵] با کودکان خود بازى کنید و برخوردى کودکانه با آنها داشته باشید[۶] به آنها احترام بگذارید و آداب نیکو را به آنها آموزش دهید. [۷]

توجه والدین به کودکان موجب رشد و شادابى و صلاح آنان مى‌شود، و آنان را از دام‌هایى که شیاطین در پیش رویشان گسترده‌اند، نجات مى‌دهد. عدم توجه و رها کردن فرزندان موجب افسردگى، غلتیدن در منجلاب گناه، همنشینى با دوستان بد، و در نهایت، نابودى آنها مى‌شود. شوقى شاعر مى‌گوید:

لیس الیتیم من انتهى ابواه من *** هم الحیاه و خلفاه ذلیلا

ان الیتیم هو الذى تلقى له *** اُمّاً تخلت او اَباً مشغولا

یتیم آن نیست که پدر و مادرش دیده از جهان فرو بسته و او را تنها گذاشته اند، بلکه آن کودکى یتیم است که مادرش از پدرش جدا شده و یا پدرى دارد که سخت گرفتار کارهاى خویش است. [۸]

بنابراین، کودکان علاوه بر غذا و پوشاک و بهداشت، آرامش، مهربانى، محبت و صمیمت والدین را طلب مى‌کنند و پدر و مادر باید به همه این نیازها پاسخ دهند تا فرزندانى سالم، داراى اعتماد به نفس، کارآمد، اجتماعى، صالح و مؤمن داشته باشند.

نویسنده: محمد مجتبى زاده
پى‌نوشت‌ها

۱ـ هارلوک، رشد کودک، ص ۴۹۹ به نقل از: ناصر بى ریا، روان شناسى رشد با نگرش به منابع اسلام، تهران، سمت، ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۸۵۴٫

۲ـ همان، ص ۸۸۵٫

۳ـ روم: ۲۱٫

۴ـ محمّدبن یعقوب کلینى، فروع کافى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۵۰، ج ۶، ص ۵۹٫

۵- محمّد محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، قم، مؤسسه در راه حق، ۱۴۰۵ ق، ج ۱۰، ص ۷۰۶٫

۶-همان، ج ۱۰، ص ۷۰۰٫

۷-همان، ص ۷۲۱٫

۸-محمّدجواد طبسى، حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۷۶، ص ۲۵ و ۲۶٫

شیوه‌هاى پرورش عزت نفس در سیره امام حسین(علیه السلام)

نقش عزت نفس در سبک زندگی امام حسین(علیه السلام)

ریشه بسیارى از محرومیت‌ها، ناکامی‌ها، عدم موفقیت‌ها، انتخاب راه‌هاى خلاف عرف و شرع، شکستن هنجارهاى مقدس جامعه، خیانت‌ها، جنایت‌ها و بزهکاری‌هاى گوناگون را مى‌توان در نداشتن عزت نفس و وجود عقده حقارت جستجو نمود. امام حسین(علیه السلام) داشتن عزت نفس را یکى از صفات ضرورى مومنین دانسته.

عزت نفس، یکى از لوازم زندگى موفقیت‌آمیز است. فردى که مى‌خواهد در راه اهداف والاى خویش تمام مشکلات و موانع را از سر راه خود برداشته و به مراحل تعالى و تکامل برسد، باید عزت و کرامت نفس داشته و این موهبت خدادادى را در وجود خود بارور کند. ریشه بسیارى از محرومیت‌ها، ناکامی‌ها، عدم موفقیت‌ها، انتخاب راه‌هاى خلاف عرف و شرع، شکستن هنجارهاى مقدس جامعه، خیانت‌ها، جنایت‌ها و بزهکاری‌هاى گوناگون را مى‌توان در نداشتن عزت نفس و وجود عقده حقارت جستجو نمود. امام على(علیه السلام) مى‌فرماید: «من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه؛ (۱) آن کس که بزرگى و کرامت نفس خود را باور داشته باشد، آن را با گناه، پست و ذلیل نخواهد کرد.»
براى همین، به افرادى که از عقده حقارت رنج مى‌برند و براى خود هیچ گونه ارزشى قائل نیستند، نمى‌توان اعتماد کرد و امرى از امور جامعه را به آنان سپرد. سایر افراد جامعه نیز از شر این افراد در امان نخواهند بود.
امام هادى(علیه السلام) فرمود: «من هانت علیه نفسه فلاتامن شره؛ (۲) کسى که نفس او در نزدش خوار و ذلیل باشد، از شر او ایمن مباش.» کسى که به شخصیت خود توجه ندارد، مطمئنا در خوار کردن دیگران نیز باکى نخواهد داشت. بنابراین براى حفظ اجتماع مسلمانان و تقویت ارتباط دینى، عاطفى و فرهنگى میان افراد جامعه و جلوگیرى از شیوع گناه و انواع خلاف‌ها، باید روحیه عزت و کرامت نفس را در جامعه پرورش داده و تقویت نمود.
امام حسین(علیه السلام) داشتن عزت نفس را یکى از صفات ضرورى مؤمنین دانسته مى‌فرماید: «ایاک و ما تعتذر منه فان
المؤمن لایسىء و لایعتذر و المنافق کل یوم یسىء و یعتذر؛ (۳)

از انجام کارهایى که نیاز به پوزش دارد [و عزت نفس را خدشه‌دار مى‌کند] بپرهیز، زیرا مؤمن نه کار بد مى‌کند و نه پوزش مى‌طلبد، ولى منافق [که براى خود ارزش قائل نیست]، هر روز کار بد انجام مى‌دهد و پیوسته عذرخواهى مى‌کند.»

در سیره و سخن امام حسین(علیه السلام) موارد زیادى مى‌توان یافت که آن گرامى در آن موارد، با شیوه‌هاى مختلف در صدد پرورش و تقویت عزت نفس در نهاد افراد بوده است. در این فرصت به برخى از این شیوه‌ها گذرى خواهیم داشت تا علاوه بر این که رفتار و گفتار آن حجت الهى به عنوان الگوى سعادتمندان برایمان سرمشق باشد، با یکى دیگر از رمزهاى موفقیت رهبران الهى در جذب و جلب وجدان‌هاى بیدار و دل‌هاى مشتاق سعادت آشنا شویم.

تکریم کودکان

کودکانى که در دوران طفولیت از توجه و احترام بزرگترها، به ویژه والدین خود، برخوردار گردند، در زندگى آینده خویش افرادى عزتمند، موفق و داراى اعتماد به نفس خواهند بود؛ چرا که تکریم شخصیت کودکان – که روحى لطیف و حساس دارند – روحیه خودباورى و اعتماد به نفس را در وجود آنان تقویت کرده و زمینه رشد اخلاقى و ایجاد صفات نیک را در وجودشان فراهم مى‌آورد و آنان را در آینده شخصیتى مستقل، خودباور و دور از عقده حقارت بار خواهد آورد.

چند نمونه از تکریم شخصیت اطفال را در رفتار آن حضرت مرور مى‌کنیم:

۱- عبدالله بن عتبه، از مشاهیر فقهاى اهل سنت، نقل مى‌کند که: روزى در محضر حضرت سید الشهداء(علیه السلام) بودم که فرزند آن حضرت (امام سجاد علیه السلام) که کوچک بود، وارد شد. امام او را به نزد خود خوانده و به سینه چسبانید، پیشانیش را بوسید و فرمود: «بابى انت ما اطیب ریحک و احسن خلقک؛ (۴) پدرم به فدایت. چقدر خوشبو و زیبایى!»

۲- جعید همدان یکى از یاران امام حسین(علیه السلام) مى‌گوید: روزى نزد حسین بن على(علیهما السلام) رفتم در حالى که او دخترش سکینه را بر سینه چسبانیده و نوازش مى‌کرد. وقتى که وارد شدم، امام به همسرش فرمود: اى خواهر قبیله کلاب! دخترت را از من بگیر! سپس با من در مورد انواع مردم به گفتگو نشست. (۵)

احترام به اندیشه‌ها و آراى دیگران

یکى از شیوه‌هاى کارساز در مسائل تربیتى و تبلیغى، احترام به اندیشه‌هاى دیگران است. مربى و مبلغ، به این وسیله به مخاطبان خود شخصیت داده و در اعماق وجود آنان نفوذ مى‌کند.
با توجه کردن به تفکرات و خواسته‌هاى مخاطب، مى‌توان روحیه اعتماد به نفس را در او زنده کرده و عزت نفس وى را تقویت نمود. روزى «حسن مثنى» فرزند امام مجتبى(علیه السلام) از یکى از دختران عمویش، امام حسین(علیه السلام) خواستگارى نمود. آن حضرت به او فرمود: «اختر یا بنى احبهما الیک؛ فرزندم! هر کدام را بیشتر دوست دارى، انتخاب کن!» «حسن مثنى» از روى شرم و حیا سخنى نگفت. به این جهت، امام حسین(علیه السلام) فرمود: من دخترم فاطمه را به جهت شباهت زیادش به مادرم براى تو برگزیدم. (۶)

پی‌نوشت‌ها

۱) عیون الحکم و المواعظ، ص ۴۳۹.
۲) تحف العقول، ص ۴۸۳.
۳) حیاه الامام الحسین، ج ۱، ص ۱۸۱.
۴) کفایه الاثر، ص ۲۳۴؛ معجم رجال الحدیث،
ج ۱۲، ص ۸۲.
۵) ترجمه الامام الحسن علیه السلام، ص ۱۵۹.
۶) مقاتل الطالبین، ص ۱۲۲؛ کشف الغمه، ج ۱، ص۵۷۹.