شخصیت وابسته

نوشته‌ها

برای حرف مردم یا دل کسی، ازدواج نکنید!

زود ازدواج می کنند و زود طلاق می گیرند. این حکایت خیلی از زوج‌های جوان است که این روزها، ازدواج را بهانه‌ای برای با هم بودن و به هم رسیدن می بینند و وقتی این با هم بودن، برایشان عادی شد، قید زندگی مشترک را می زنند.

مثل ازدواج، باز هم همان هندوانه دربسته است. این بار نه به خاطر غیرقابل پیش‌بینی بودن؛ بلکه به خاطر کم ارزش تلقی شدن. زوج‌های جوان امروزی گاهی ازدواج را مثل یک هندوانه می بینند که اگر شیرین نبود، آن را پس می‌دهند و سراغ هندوانه دیگری می‌روند. این قاعده شاید در روابط بی حد و مرز و بی قانون غیر اسلامی دیده شود، اما پیوند محکمی مثل ازدواج این طور نیست. این تنها یک کاریکاتور روشنفکرانه از همزیستی‌های غربی است که نتیجه‌ای جز سست کردن بنیان خانواده‌ها ندارد.

از خانواده‌های طرفین، برای شناخت بیشتر استفاده شود. اگر در محلی کار می‌کند، در محل کار درباره وی پرس‌و‌جو شود. این‌ گونه نیست که همدیگر را تجربه کنند سپس تصمیم بگیرند ازدواج کنند یا از یکدیگر جدا شوند. ازدواج موفق، چند طبقه شاخص دارد که شامل شاخص جمعیت‌شناختی و تعامل میان دو زوج می‌شود. در این مطلب، نظرات این روانشناس را برای محکم‌تر کردن پیوند ازدواج می خوانید.

شروط محکم بودن پیوند ازدواج

۱- افراد باید آمادگی ازدواج را داشته و به بلوغ اجتماعی و عاطفی رسیده باشند که معمولاً به طور میانگین برای دختران سن ۲۲ سال به بعد و برای پسران سن ۲۴ سال به بعد در نظر گرفته می‌شود. افرادی که زیر ۲۰ سال ازدواج کرده‌اند و به بلوغ عاطفی و اجتماعی نرسیده‌اند، معمولاً ازدواج موفقی ندارند، اما این یک نسخه کلی نیست.

۲-در زیرشاخه شاخص جمعیت‌شناختی، مسئله کفو بودن بسیار مهم است و مورد دوم است. اگر زوجین در شرایط اجتماعی، اقتصادی، تحصیلاتی و… هم‌طبقه و هم‌کفو باشند، ازدواج موفق‌تری خواهند داشت.

۳باید هر یک از دو طرف بدانند که چه ارتباطی با هم دارند. اگر فرد نتواند نه بگوید؛ با این که بدون علاقه تن به ازدواج بدهد، دچار خطا در ازدواج می‌شود و این موضوع ضریب موفقیت ازدواج را پایین می‌آورد.

۴-محیط و بافتی که دختر و پسر در آن با یکدیگر آشنا می‌شوند، بسیار مهم است. اگر در فضای مجازی آشنا شوند و در همان فضا به ادامه رابطه تا حد ازدواج ادامه دهند، معمولاً دچار خطا می‌شوند بنابراین بهتر است جوانان از کسانی که در فضای واقعی هستند، مورد ازدواج خود را انتخاب کنند.

۵-مهم‌ترین راز خوشبختی و داشتن یک ازدواج موفق، شناخت طرفین از یکدیگر است. منابع شناخت معمولاً مختلف است، اما کمک بزرگی به تشکیل یک خانواده موفق می‌کند.

منابع شناخت در ازدواج

ما در ازدواج، با شیء روبه‌رو نیستیم. نمی‌توانیم طوری برخورد کنیم که هیچ‌گونه حق انتخابی نداریم. برای انسان که تا انتهای و پایان عمرش نیازمند خوشبختی است، انتخاب طرف مقابل، بسیار مهم است. اگر فردی حتی یک شب از عمرش را با خوشبختی نگذراند، باخته است.

به حس خود احترام بگذارید. صرفاً به دلیل امکاناتی که طرف مقابل دارد، تصمیم نگیرید و تنها به آن فکر نکنید. پیش از آن که به طرف مقابل اعتماد کنید، از حس خود نسبت به آن فرد مطمئن باشید، سپس برای ازدواج گام بردارید. چند شاخص ضریب ازدواج موفق را بالا می‌برد، اما نیازمند طی مراحلی است. ابتدا باید فرد از بافت مطمئنی انتخاب شده باشد. آشنایی در دانشگاه با آشنایی در یک مهمانی یا فضای مجازی بسیار متفاوت است علاوه بر آن انتخاب، از منابع مطمئن و شناخت‌شده صورت گیرد. استفاده از تمام منابعِ در دسترس، شناخت را کامل‌تر می‌کند.

برای شناخت بیشتر باید به این موارد توجه کنید:

۱- از خانواده‌های طرفین برای شناخت بیشتر استفاده شود. اگر در محلی کار می‌کند، در محل کار درباره وی پرس‌و‌جو شود.

۲- اگر طلاق گرفته است، از همسر اولش درباره وی پرس‌و‌جو شود و لازم است از مشاور ازدواج کمک بگیرند. در واقع هر چه منابع شناخت بیشتر باشد، ضریب موفقیت بالاتر می‌رود.

۳- در ازدواج دقت کنید که باید فرد، از بافت مطمئنی انتخاب شده باشد. آشنایی در دانشگاه با آشنایی در یک مهمانی یا فضای مجازی بسیار متفاوت است.

چند نکته ضروری

پیش از این که از انتخاب مطمئن شوید، از رابطه جسمی و حسی پرهیز کنید. افرادی که معمولاً پیش از ازدواج رابطه جسمی برقرار کرده‌اند، ضریب ازدواج موفق پایین‌تری ‌دارند. به حس خود احترام بگذارید. صرفاً به دلیل امکاناتی که طرف مقابل دارد، تصمیم نگیرید و تنها به آن فکر نکنید. پیش از آن که به طرف مقابل اعتماد کنید، از حس خود نسبت به آن فرد مطمئن باشید، سپس برای ازدواج گام بردارید.

مسئولیت انتخاب خود را بر عهده بگیرید و برای دلِ کسی، یا حرف مردم ازدواج نکنید.

منبع: بخش کلوب ازدواج تبیان

با خواستگار وابسته به خانواده چه کنیم؟

وابستگی به خانواده، زمانی یک معضل است که همسر، ثبات فکری و شخصیتی نداشته باشد‎…

تصور کنید در جلسه خواستگاری نشسته‌اید و فرد مقابل به سوال‌های شما این گونه پاسخ می‌دهد که: نظر مادرم این گونه است! پدرم چنین روشی دارد! باید با مادرم مشورت کنم! باید نظر خواهرم را جویا شوم!

قطعا شما ناراحت می‌شوید چرا که بی‌شک انتظار داشته‌اید کسی که در جلسه خواستگاری در مقابلتان می‌نشیند در پاسخ به سوال‌های شما بگوید:”هر چه شما بگویید، هر چه نظر شماست، هر طور که شما دوست دارید”. واقعیت این است که برخی مواقع این پاسخ‌ها شکلی دیگری به خود می‌گیرد؛ “هر چه خانواده‌ام بگویند، هر چه آنها صلاح بدانند، خانواده‌ام تصمیم نهایی را می‌گیرند و …” و با این جملات معمولا خواستگاری به ازدواج ختم نمی‌شود! چرا که شما خواهید دانست فردی که در مقابلتان نشسته، بسیار وابسته به خانواده‌اش است و شاید نتواند مستقل باشد و بدون کمک خانواده برای زندگی خودش تصمیم بگیرد!

آیا وابستگی یک معضل است؟

وابستگی، به خودی خود بد نیست چرا که حد معمول آن، نشانه‌ای از انسانیت است. شما از محبت و عاطفه به خانواده خود وابسته می‌شوید، اما اگر تازه عروس هستید و به جای لذت بردن از دوران شیرین ابتدای زندگی با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کنید کمی مراقب رفتار خود با همسرتان باشید. اگر همسرتان در هر کار و تصمیمی به دهان پدر و مادرش نگاه می‌کند و از خود اختیار خاصی را نشان نمی‌دهد، اگر استقلال فکری برای وی بی مفهوم است، بدانید حس وابستگی او به یک اختلال تبدیل شده است و باید روشی نوین را در ارتباط خود با وی برگزینید.
به طور کلی وابستگی، زمانی تبدیل به یک معضل در زندگی زناشویی می‌شود که همسر شما نتواند ثبات فکری و شخصیتی داشته باشد و مدام بخواهد نظرات خانواده‌اش را بر نظرات شخصی و شما مقدم کند! در این صورت است که معضل وابستگی؛ زندگی مشترک را به چالش کشیده و باعث می‌شود مشاجره و دعوا پیش بیاید و باز چون طرف مقابل مدام منتظر نظرات خانواده‌اش است، احتمال این که بر طبق میل آنها پاسخگویی یا رفتار کند وجود دارد و این نحوه برخورد؛ آفت زندگی مشترک است!

وابستگی؛ مشاوره یا نظرخواهی

بی‌شک اگر شما به فردی که بسیار به خانواده‌اش وابسته است، بگویید که متوجه میزان عدم استقلال و وابستگی‌اش شده‌اید، به شما پاسخ خواهد داد که قصدش صرفا مشورت، یا نظرخواهی است!
برخی افراد انقدر غرق در وابستگی‌های خانوادگی خود هستند که هر مساله‌ای را به خانواده خود بیان می‌کنند و حریمی برای زندگی زناشویی خود نگه نمی‌دارند و در مقابل اعتراض‌های شما، وابسته‌تر عمل خواهند کرد! حتی ممکن است در پاسخ به اعتراض شما بگوید اهل مشورت و نظرخواهی است. اما مراقب باشید افراد مشورت‌طلب در نهایت، خود به تصمیم و نتیجه می‌رسند اما اطاعت بی‌چون و چرای چنین افرادی حتی در خصوصی‌ترین مسائل، مثل مسائل زناشویی و زمان بچه‌دارشدن، نمی‌تواند از مشورت گرفتن آب بخورد. دخالت‌های بی جا و حق به جانب برخی والدین مخصوصا مادر، دال بر این موضوع است. قطعا در جلسه خواستگاری، هر سوالی که پدرتان از آقای داماد پرسیده توسط مادر یا پدر او پاسخ داده شده است و این یعنی وابستگی شدید به خانواده در حد سپردن همه چیز زندگی خود به آنها.
عوامل موثر در وابسته شدن فرد به خانواده را می‌توان چنین دسته بندی کرد:

*مسائل روحی و روانی

معمولا افرادی که به خانواده وابستگی بیش از حد دارند، از عدم اعتماد به نفس رنج می‌برند.شاید در کودکی به آنها مسئولیت داده نشده باشد تا آنها با اعتماد به نفس کافی رشد کنند. شاید به او میدان برای بروز و ظهور خلاقیت‌های درونی اش داده نشده باشد و چه بسا در جمع تحقیر شده و هیچگونه شخصیت سازی و تشویقی در مقابل دیگران برای تکمیل شخصیت او توسط والدین صورت نگرفته باشد!
به هر حال باید ریشه وابستگی در این افراد را در نداشتن اعتماد به نفس جستجو کرد.
دو پارامتر اساسی در شکل گیری شخصیت هر فرد عزت نفس و اعتماد به نفس است که پدر و مادر از کودکی به فرزند خود هدیه می‌دهند و اگر از آن دریغ کنند فرزندی همیشه ترسان در امر تصمیم گیری خواهند داشت.

*مسائل مالی

دلیل دیگر، به مسائل مالی برمی‌گردد. متاسفانه مادرانی هستند که به پسران خود، به چشم کیف پول و بانک نگاه می‌کنند و از ترس از دست دادن این موقعیت، یا مانع از ازدواج او می‌شوند و یا او را به حدی وابسته به خود نگه می‌دارند که تبعات آن در ازدواج پسر بروز می‌یابد.

*مسائل ذهنی و درونی

گاهی بعد از ازدواج، ضمیر ناخودآگاه آقا، اعلان حضور می‌کند و وابستگی خود را بروز می‌دهد. یکی از دلایلش می‌تواند این باشد که او تا زمان مجردی از رفتار پدر خود الگوبرداری یا همانندسازی می‌کرده و خود را مردی کاملا مقتدر می‌دانسته اما به محض جدا شدن از خانواده، دریافته فردی کاملا وابسته بوده و خود را پشت نقابی از شخصیت پدر، مخفی کرده است.
منصفانه نیست این روابط و ایجاد وابستگی‌ها را فقط منوط به مادران و پسران بدانیم. به هر حال دختران هم نقشی در این وابستگی از طرف مادر دارند اما به شدت پسرها نیست چرا که یک زن بیشتر می‌تواند به پسر خود تکیه کرده و یک پسر پشتیبان بهتری برای مادر است. بنابراین از دید مادر سرمایه‌گذاری روی پسر بیشتر جواب می‌دهد.

شیوه برخورد با خواستگار وابسته به خانواده

اگر فردی که به خواستگاری‌تان آمده، در دل شما جای گرفته ولی دچار وابستگی به خانواده‌اش است، بهتر است نکاتی را در برخورد با وی لحاظ کنید.
به او به چشم یک معتاد فکری نگاه کنید و به هنگام بروز اختلاف نظر از مشاجره بپرهیزید.
توجه داشته باشید که هر نوع عصبانیت یا قهر از طرف شما او را بیشتر به سمت مادر و خانواده‌اش سوق می‌دهد و وابستگی‌اش را بیشتر می‌کند! سعی کنید با محبت و مهربانی، بستری برای رشد و پرورش قوه منطق و عقلانیت او مهیا کنید. به طور غیرمستقیم و با هماهنگی افرادی که در این حوزه متخصص هستند او را به مطالعه کتاب یا دیدن فیلم‌هایی با این مضمون تشویق کنید تا خود را در یکی از این شخصیت‌های فیلمی یا رمّانی که فردی وابسته است ببیند و کمی به خود بیاید.
او را درک کنید و مدام او را با این تیتر که تو یک فرد وابسته هستی، تو نمی‌توانی مستقل باشی و … خطاب نکنید. البته توصیه می‌کنیم که حتما از یک مشاور برای حل مشکلات احتمالی زندگی خود کمک بگیرید.

منبع: تبیان

ازدواج با چسب دوقلو!

زندگی با یک فرد وابسته، کار وحشتناکی است‎

حتما شما هم با افرادی مواجه شده‌اید که به طرف مقابل، به شدت وابسته هستند و همین وابستگی، گور زندگی مشترکشان را می‌کند. گاهی شدت وابستگی در زندگی فردی و اجتماعی این افراد، بسیار اثرگذار است و حتی به روابط‌شان لطمه میزند. حال چطور می‌توان در اوج عاشقی، مستقل بود؟

وابستگی وقتی اتفاق می‌افتد که ما به فرد دیگری، اجازه می‌دهیم که روی رفتار و احساساتمان تاثیر بگذارد و ما را کنترل کند. در این حالت، حاضریم هر کاری بکنیم تا توجه طرف مقابل را به دست بیاوریم و وضعیت برایمان جوری رقم می‌خورد که توجه آن شخص به خصوص را برای خودمان نوعی پاداش می‌دانیم و نیازهای او را برآورده می‌کنیم تا خودمان احساس خوبی پیدا کنیم.
از این نظر، وابستگی همیشه یک فرایند دونفره است و همیشه باید دو طرف ماجرا حاضر باشند تا این فرایند شکل بگیرد و جلو برود. در واقع، وقتی دو نفر به نحوی رفتار می‌کنند که انگار با هم به یک شکل انسانی یا یک ساختار شخصیتی واحد رسیده‌اند، معنایش این است که این افراد به هم وابسته شده‌اند.

بی تو می‌میرم!

افرادی که دچار وابستگی می‌شوند یا اساسا شخصیت‌های وابسته دارند، همیشه با خودشان فکر می‌کنند که اگر طرف مقابل‌شان نباشد، آن‌ها نمی توانند روی پای خودشان بایستند و از عهده امورات‌شان بر بیایند و یا در مقابل چالش‌های زندگی، مقاومت کنند. این جمله را از افراد وابسته زیاد می‌شنویم که: «اگر فلانی نباشد من می‌میرم!» یا «بدون تو من هیچم!»
زندگی با یک فرد وابسته، کار وحشتناکی است. شاید در روزهای آشنایی یا نامزدی، این وابستگی به چشمتان شیرین و دوست‌داشتنی بیاید اما در دراز مدت، زندگی با چنین فردی زیر یک سقف برایتان بسیار جانکاه و آزاردهنده خواهد شد. بنابراین باید وابسته‌ها را بشناسید و از آن‌ها دور کنید.

وابسته‌ها چه شکلی‌اند؟

افراد، با هم متفاوت هستند و بر اساس الگوهای تربیتی، خانواده‌ای که در آن رشد کرده‌اند و هزاران عامل دیگر، رفتارهای متفاوتی دارند، بنابراین نمی‌توان گفت فردی که برای همه کارهایش منتظر تصمیم‌گیری پدر و مادر (یا دیگران) می‌ماند، دچار اختلال شخصیتی خاصی است، اما شاید بتوان گفت این افراد، شخصیت وابسته‌ای دارند و در مورد همه چیز از غذا، رنگ و مدل لباسشان گرفته تا انتخاب همسر، هیچ نظری ندارند و همیشه منتظرند تا والدینشان برایشان تصمیم بگیرند و این قضیه تا بعد از ازدواج هم ادامه دارد.
در تاریخچه زندگی آن‌ها می‌توانید قطع ارتباط‌هایی را ببینید که بلافاصله با یک رابط دیگر جایگزین شده‌اند. چون این افراد به شدت از تنهایی و به حال خود ر‌ها شدن واهمه دارند.
او همه تصمیم‌گیری‌ها را به شما محول می‌کند و سعی می‌کند پشت تصمیمات شما پنهان شود. حتی وقتی به رستوران می‌روید، انتخاب رستوران، انتخاب غذا و… را به شما می‌سپارد.
او در طلب محبت و حمایت دیگران (شما یا پدر و مادر و اطرافیانش) افراط می‌کنند، تا حدی که داوطلب انجام کارهایی می‌شود که برای بیشتر آدم‌ها یا حتی برای خودش ناخوشایند است.
این افراد مدام برای تصاحب، کنترل و در تله‌انداختن شما نقشه می‌کشند.
او بدون نظر دادن شما، قادر به اخذ تصمیمات روزمره نیست یا حداقل خودش این طور فکر می‌کند.
افراد وابسته احتیاج دارند که شما مسئولیت بیشتر زمینه‌های مهم زندگی آن‌ها را بپذیرید.
این افراد در ابراز مخالفت با دیگران، به دلیل ترس از قطع حمایت و مقبولیت آن‌ها دچار اشکال هستند.
افراد وابسته در شروع برنامه‌ها و انجام کار‌ها به تنهایی به مشکل بر می‌خورند.
افراد وابسته وقتی تن‌ها هستند به دلیل ترس مبالغه‌آمیزشان از ناتوانی برای مراقبت از خود، احساس ناراحتی و درماندگی می‌کنند.
افراد وابسته عموما عزت‌نفس پایینی دارند و به همین دلیل، بیش از سایر افراد، در معرض خطر وابسته شدن به دیگران قرار دارند.

ازدواج با وابسته‌‌ها

در تاریخچه زندگی افراد وابسته می‌توانید قطع ارتباط هایی را ببینید که بلافاصله با یک رابط دیگر جایگزین شده‌اند. چون این افراد به شدت از تنهایی و به حال خود ر‌ها شدن واهمه دارند

هر دختر یا پسری که قصد تشکیل خانواده دارد، باید به سطحی از استقلال رسیده باشد و اگر فردی از هر نظر، وابستگی شدید داشته باشد، قطعا در زندگی مشترک با مشکل مواجه خواهد شد. معمولا وقتی بچه‌ای از همان کودکی هیچ وقت نظرش مهم نبوده و هرگز از او نظرخواهی نشده، حتی در مورد نیازهای خاص خودش و طبق خواسته پدر و مادرش رفتار کرده، همیشه مطیع نظرات والدینش خواهد ماند و ازدواج نمی تواند این الگو را تغییر دهد.
بعضی‌ها شاید فکر کنند ازدواج با فردی که هیچ حرفی برای گفتن ندارد و همیشه چشمش به دهان والدینش بوده، می‌تواند به نفعش باشد! چون می‌تواند این فرد را با نظرات خودش همسو کند و هر تصمیمی که خودش بخواهد، برای زندگی مشترکشان بگیرد. یا شاید بعضی‌ها فکر کنند بعد از ازدواج می‌توانند همسرشان را عوض کنند و رفتارهایی را که در او دوست ندارند (مثلا همین وابستگی) تغییر دهند که هر دوی این گروه در اشتباهند!
تغییر، آن هم چنین تغییرات بنیادی که در مورد نوع زندگی یک انسان است، اصلا چیزی نیست که بخواهیم بر اساسش یک زندگی را شروع کنیم؛ وقتی افراد خودشان متوجه مشکلات خلقی و شخصیتی خود شده و آن را می‌پذیرند و دوست دارند خود و شیوه زندگیشان را تغییر دهند، به متخصصان حوزه روان مراجعه می‌کنند و با وجود این که خودشان خواهان چنین تغییری هستند، باز هم راه سخت و پرپیچ و خمی را پیش رو دارند. تصور این که فرد دیگری بخواهد او را تغییر دهد، کاملا اشتباه است چرا که تا فرد، خودش نخواهد، دیگری نمی‌تواند او را تغییر دهد.

برگرفته از: تبیان