شاگرد

نوشته‌ها

فضاله بن ایوب ازدى

خطه خوزستان از مراکز تشیّع بوده و برخی از بزرگ‌ترین و موجّه‌ترین محدّثان شیعی از این دیار برخاسته و منسوب به اهوازند؛ همانند: حسین بن سعید و حسن بن سعید اهوازی و علی بن مهزیار اهوازی. یکی دیگر از محدّثان بلند مرتبه شیعه که مدّت‌ها در این شهر زندگی می‌کرد، فضاله بن ایّوب ازدی است که این نوشتار به معرّفی سیمای این بزرگ مرد اختصاص یافته است.

نام و تبار

یکی از قبیله‌های عربی که اصل و بنیاد آن سرزمین یمن است، قبیله «اَزُد» است که از شهرتِ به‌سزایی برخوردار است. انصار، یاران مدنی حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)، از همین تیره‌اند که گروهی از آنان در عراق به ویژه در کوفه زندگی می‌کردند.
یکی از برگزیدگان قبیله «اَزُد»، فضاله بن ایّوب است که نام او در سلسله اسناد روایات شیعی درخشندگی خیره‌کننده‌ای دارد. چون خاستگاه او از قبیله ازد است، به «ازدی» و چون زادگاهش شهر کوفه بود، به «کوفی» و به سبب آنکه در آخر عمر اهواز را برای زندگی برگزید، به «اهوازی» اشتهار دارد.[۱]
از تاریخ قطعی و دقیق تولّدش آگاهی نداریم، اما به قرائنی می‌توان اظهار نمود که «فضاله بن ایّوب» در اواسط سده دوم پا به عرصه گیتی نهاد.
طبیعی است که او رشد جسمی و فکری خویش را در زادگاه خود سپری کند که در آن روزگار خاستگاه ده‌ها و صدها محدّث شیعی بود که همگی به واسطه یا بی واسطه از تربیت یافتگان مکتب امام باقر و امام صادق  بودند. او در چنین فضایی با آموزه‌های شیعی و اخبار اهل بیت آشنا گردید و انگیزه فراگیری احادیث در نزد استادان دانش حدیث در او پدید آمد. پس حضوری فعّال و چشمگیر یافت و از محضر آن فرزانگان اخبار فراوانی را فرا گرفت.

هجرت علمی

«فضاله بن ایّوب» بعد از گذشت چندین بهار از حیات فرهنگی و دینی خود، برای افزایش دانش و کسب کمال و دستیابی به سرچشمه‌های موّاج علوم اهل بیت:، به سوی مدینه هجرت کرد تا بر آستان نورانی حضرت کاظم(علیه السلام) و حضرت رضا(علیه السلام) سرنهد. بدین انگیزه بود که سختی‌های سفرهای آن‌روزگار را با جان و دل خرید.
مدینه در آن عصر، شاهد بروز و ظهور مکاتب فکری و فقهی گوناگونی بود که البته در میان آنها فقط یک نگرش و یک تفکّر اصالت و حقیقت داشت و باقی همه انحراف و راهی به ناکجا آباد بود. فضاله بن ایّوب از میان همه این اندیشه‌ها و دعوت‌ها و خطوط فکری، راه مستقیم را بر گزید و بی درنگ به در خانه حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) رفت و به این بیت مقدّس تشرّف یافت و پس از شهادت حضرت، نزد فرزند بزرگوارش امام رضا(علیه السلام) رفت و از آن دریای موّاج علم و کمال و معارف بهره‌مند شد. او با خود زمزمه می‌کرد: خدایا! من کجا هستم؟ در کجا ایستاده‌ام؟ نزد وارثان علوم تمام پیامبران الهی، نزد دو خلیفه خدا در زمین هستم.
این محدّث گران‌قدر چندان در مدینه ماند ـ و شاید چندین سال به طول انجامید ـ که از اصحاب آن دو بزرگوار به‌شمار رفت.[۲]
او چگونه بود؟
برای ارزیابی منزلت و آگاهی از جایگاه او، سیمای تابناکش را در آیینه شفّاف کلام بزرگان می‌نگریم. این ابوالعبّاس نجاشی است که او را چنین زیبا و رسا توصیف می‌کند:
فضاله بن ایّوب ازدی از نژاد اصیل عرب‌های کوفه بود که مدّت‌ها در شهر اهواز سکونت داشت. او صاحب دو ویژگی و صفت ممتاز و برجسته بود: نخست اینکه در حوزه نشر و فراگیری اخبار امامان معصوم: بسیار پر تلاش و از چهره‌های موفّق و موجّه محدّثان شیعی به‌شمار می‌رود و دوم اینکه همواره در مسیری مستقیم حرکت می‌کرد و علاقه و پیوند خویش را با اهل بیت: تا آخرین لحظه عمر خود حفظ کرد.[۳]
شیخ طوسی و علّامه حلّی که در شناخت محدّثان شیعی، از صاحب نظران به شمار می‌آیند، به تکریم مقام والای فضاله پرداخته و از این محدّث به عنوان چهره‌ای ماندگار و موجّه نام برده‌اند.[۴]
دیگر محدّثان و عالمان حدیث و رجال نیز فضاله بن ایّوب را در شمار برگزیده‌ترین راویان قرار داده‌اند. حتّی کشّی که از پیشگامان محدّث شناسی است، در کتاب ارزشمند خود به نقل از برخی بزرگان و عالمان شیعه، فضاله بن ایّوب را به جای «حسن بن محبوب» از اصحاب اجماع شمرده است.
محقّق برجسته حوزه علمیه قم آیت الله جعفر سبحانی در معرّفی این محدّث می‌نویسد: او یکی از محدّثان بزرگ و فقیهان صاحب نام تاریخ علم حدیث است؛ به گونه‌ای که در حدود ۱۳۰۷ حدیث از وی به یادگار مانده است.[۵]

از یاران معصومان:

چنان‌که در پیش اشاره شد، «فضاله» افزون بر اینکه در سلسله راویان جای دارد، از اصحاب و یاران دو امام معصوم، حضرت موسی کاظم(علیه السلام) و حضرت رضا(علیه السلام) نیز هست و از این رو شیخ ابو جعفر محمّد بن حسن طوسی در کتاب رجالی خود، او را در شمار اصحاب آن دو بزرگوار محسوب کرده و همچنین نجّاشی، علّامه حلّی و دیگران نگاشته‌اند که او از حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) روایت نقل می‌کرده است.[۶]

استادان و شاگردان

فضاله علاوه بر این که از محضر دو امام بزرگوار بهره برد، نزد محدّثان و حافظان اخبار اهل بیت: نیز حضور یافت و از فضل و دانش و کمال آنان بهره‌ها جست که برخی از آنان عبارت‌اند از: علاءبن رزین، جمیل بن دراج، معاویه بن عمّار، سیف بن عمیره، علی بن مهزیار.[۷] 
او پس از آنکه پلّه‌های دانش را طی کرد و به جایگاه استادی نائل آمد، گروه زیادی از شیفتگان اخبار و معارف دینی، پروانه وار گرد وجودش جمع شدند و از خرمن علم او خوشه‌ها اندوختند که به برخی از چهره‌های شاخص آنان اشاره می‌کنیم: صفوان بن یحیی، محمّد بن عیسی بن عبید، محمّد بن خالد برقی، احمد بن محمّد بن خالد برقی، حسین بن سعید و حسن بن سعید اهوازی، علی بن اسماعیل میثمی، محمّد بن ابی عمیر .[۸]

شناخت گرایش حدیثی

راه دستیابی به گرایش حدیثی هر محدّث، بیشتر به تأمّل و ژرف نگری در روایات اوست. با کاوش در روایات «فضاله» نیز می‌توان بدین نکته وقوف یافت که گرایش او بیشتر در سه محورِ کلّی است:
۱. تبیین حقّانیت و اثبات ولایت و امامت امامان معصوم شیعه، و بیان فضیلت‌ها و منقبت‌ها و مقامات بلند آن بزرگواران؛
۲٫ فضایل و رذایل اخلاقی؛
۳٫ بیان احکام و قانون‌های دینی.
البته گرایش سوم، پررنگ‌تر از بقیه است.[۹]

اثر ماندگار

فضاله راوی اخبار زیادی است، اما کمتر مکتوبی از او به یادگار مانده. شیخ طوسی و نجاشی فقط نگاشته‌اند که او کتابی دارد و نامی نبرده‌اند و برخی از پژوهشگران کتاب الصلوه، و النوادر را از تألیفات او دانسته‌اند.[۱۰]

عروج

فضاله بن ایّوب بعد از عمری تلاش و کوشش در راه نشر و توسعه آموزه‌های دین، جان به جان آفرین تسلیم کرد و روحش به آسمان پر کشید؛ امّا متأسّفانه زمان و مکان رحلت او معلوم نیست و در هاله ابهام قرار دارد؛ گر چه احتمالاً در اهواز از دنیا رفته است.

گلواژه‌های معرفت

۱٫ پشتکار داشتن

فضاله، با واسطه از حضرت صادق(علیه السلام) نقل کرده است که امام فرمود: بارها و بارها حضرت زین العابدین(علیه السلام) می‌فرمود: «انّی لَاُحِبُّ أَن  اُداوِمَ عَلَی العَمل و اِن قلِّ  [۱۱] من دوست دارم که استمرار و مداومت در عمل داشته باشم؛ گر چه آن کوچک باشد».

۲٫ پیشوایان پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)

فضاله نقل می‌کند که ذریح محاربی می‌گوید: از حضرت صادق(علیه السلام) درباره پیشوایان مسلمانان بعد از رسول الله(صلی الله علیه و آله) پرسیدم. آن حضرت به ترتیب نام: امیرمؤمنان علی، امام حسن، امام حسین، امام علی بن حسین و امام محمّد بن علی: را برد و سپس امام صادق(علیه السلام) افزود: کسی که این حقیقت انکار ناپذیر را پذیرا نباشد، گویا معرفت حضرت حق و معرفت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) را انکار کرده است.
ذریح می‌گوید: به امام عرض کردم: بعد از امام باقر(علیه السلام) شما امام هستید، جانم به فدایت؟ و این را سه بار تکرار کردم. حضرت صریحاً در این باره چیزی نفرمود. فقط به من فرمود: من به تو این حقیقت روشن را بازگو کردم تا از شاهدان و گواهان خدا در زمین باشی

۳٫ سه عنصر کلیدی در سعادت انسان

وی با واسطه از حضرت صادق(علیه السلام) نقل کرده که امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمود:
«نبّه بالتفکر قلبک و جاف عن اللیل جنبک واتّق الله ربّک. [۱۳]دلت را با تفکر بیدار کن و در شب پهلو از بستر دور دار و از خداوند پروا داشته باش».

۴٫ دوستی با علی(علیه السلام)

از ابان بن تغلب نقل می‌کند که امام صادق(علیه السلام) فرمود: رسول الله(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس می‌خواهد همانند من، زندگی کند و مانند من بمیرد و داخل بهشت عدن و جاویدان شود که خداوند تبارک و تعالی آن ‌را آفریده، با علی بن ابی طالب و هر آن کس که علی(علیه السلام) را دوست دارد، دوستی کند و با دشمن علی(علیه السلام) دشمنی کند و باید اوصیای بعد از او را باورکند. آنان عترت من و پارۀ تن و گوشت و خون من هستند. خداوند فهم و دانش مرا به آنان بخشیده. من از امتم به خدا شکوه می‌کنم؛ آنان که فضایل آنها را انکار کنند و آنانی که صله رحم مرا قطع کنند. به خدا قسم، فرزندم (امام حسین(علیه السلام)) کشته می‌شود، خداوند شفاعت من را نصیب آنان نکند.[۱۴]

جایگاه بلند امامان

فضاله با واسطه از امام صادق(علیه السلام) نقل می‌کند که: خداوند تبارک و تعالی بندگانی دارد که آنان را از نور خویش خلق فرموده است. آنان چشم وگوش و زبان گویای خدا در زمین هستند. آنها امینان خدایند بر آنچه او از دستورها و نواهی نازل فرموده است. به برکت وجود آنان گناهان زدوده می‌شود، ستم‌ها از میان می‌رود، رحمت الهی بر مردم فرود می‌آید و به وجود اینان است که پروردگار خلقش را می‌آزماید و نیازهای مردم را بر آورده می‌سازد.
راوی می‌گوید: به حضرت گفتم: آنان چه کسانی‌اند که صاحب چنین درجات بلندی هستند؟ فرمود: اوصیای رسول الله(صلی الله علیه و آله) .[۱۵]

پی‌نوشت‌ها
[۱] . رجال نجاشی، ص۲۲۰، چاپ داوری قم، فهرست طوسی، ص۱۳۶؛ رجال علامه حلی، ص۱۳۲٫
[۲] . رجال شیخ طوسی، ص۳۵۷٫
[۳] . رجال نجاشی، ص۲۲۰٫
[۴] .رجال طوسی، ص۳۵۷؛ تنقیح المقال، ج۲، ص۶، باب الفاء.
[۵] . رجال کشی، ج۲، ص۸۳۱، تنقیح المقال، ج۲، ص۶؛ موسوعه طبقات الفقهاء، ج۲، ص۴۴۶٫
[۶] . رجال طوسی، ص۳۵۷ و ۳۸۵؛ رجال نجاشی؛ ص۲۲۰؛ رجال علّامه حلّی، ص۱۳۱؛ جامع الرواه، ج۲، ص۲٫
[۷] . جامع الرواه، ج۲، ص۳؛ تنقیح المقال، ج۲، ص۶، باب الفاء.
[۸] . همان.
[۹] . اصول کافی، ج۱، ص۳۰۵ و ۱۸۸؛ جامع الرواه، ج۲، ص۳؛ بهجه الآمال، ج۶، ص۲۷٫
[۱۰] . رجال نجاشی، ص۲۲۰؛ فهرست طوسی، ص۱۳۶؛ موسوعه طبقات الفقهاء، ج۲، ص۴۴۶؛ معجم الرّجال، ج۱۳، ص۲۷۱٫
[۱۱] . اصول کافی، ج۲، ص۸۲٫
[۱۲] . همان، ص۱۸۱٫
[۱۳] . امالی، شیخ مفید، ص۲۰۸، چاپ جامعه مدرّسین.
[۱۴] . همان، ص۲۰۹٫
[۱۵] . توحید، شیخ صدوق، ص۱۶۷٫
منبع: ابوالحسن ربانی سبزواری؛فرهنگ کوثر ۱۳۸۸ شماره ۷۹

 محمّد بن اُورَمه قمى.

اشاره:
«محمدبن اورمه قمی» یکی از محدثان بزرگ و ارجمند شیعه است. که شناخت شخصیت و خدمات او، در حوزه حدیث و روایت، کاری شایسته است. اسم او، محمد، نام پدرش، اُورَمه و کنیه اش؛ ابوجعفر است. هر چند، دقیقاً نمی توان تاریخ طلوع ابوجعفر محمد بن اورمه؛ ستاره حرم اهل بیت و محدث گرانقدر را مشخص کرد؛ ولی از آنجا که وی حضرت امام رضا و حضرت امام هادی (ع) را درک کرده است. می توان گفت او در اواخر سده دوم هجری چشم به جهان گشود.

یار امام

شیخ طوسی در یک جا، او را از یاران حضرت رضا (ع) می داند  و از بعضی اخبار و روایات هم چنین استفاده می شود که وی خدمت امام هادی (ع) را نیز درک کرده است.

مقام رفیع

در کتابهای تراجمی که درباره شخصیت مورد نظر ما سخن گفته اند، پیرامون وثاقت و مقام او سه نظریه دیده می شود: بعضی از بزرگان او را از نظر روایتی ضعیف شمرده اند جمعی دیگر، در قبول و یا عدم قبول روایاتش دچار تردید شده اند.  و عده زیادی از دانشوران و بزرگان شیعه به این محدث توانمند اعتماد کرده اند و ضمن قبول اخباری که از او نقل می شود، به بزرگی شخصیتش اعتراف دارند حتی مرحوم آیت الله خوئی (ره) به نقل یکی از رجال شناسان برجسته، نقل می فرماید که: «محمد بن اورمه، مورد اعتماد و وثاقت است.»

چرا تضعیف ؟

چنانچه «نجاشی» و «ابن غضائری» دو تن از فرزانگان علم رجال و درایت، گفته اند: «علت تضعیف محمد بن اورمه این بود که بعضی او را به «غلو در مذهب» متهم کرده بودند. به این معنی که از روایات و اخباری که این محدث در شأن و مقامات معنوی امامان معصوم (ع) نقل کرده است، غلو و تندروی استفاده می شود و گویا او ائمه   را از مقام خودشان بالاتر برده است. و نعوذ بالله برای آنان جنبه «خدائی» قائل شده است.» اما مطالب و مسائلی که جمعی از دانشمندان قدیم شیعه «غلو» به حساب می آورند، تمام بزرگان و علماء شیعه در چند قرن اخیر، آن فضائل و مناقب و مقامات معنوی را نه تنها غلو و تندروی نمی دانند؛ بلکه آنها را برای وجود مقدس پیامبر اکرم و امامان معصوم شیعه ثابت دانسته، نقل آنها را نشانه شیعه بودن راستین راوی می دانند. بنا به نوشته نجاشی، رجال شناس معروف، این سوء تفاهم سبب گردید، برخی از علمای قم برخوردهای تند و تیزی را با وی آغاز کنند و او را به سختی در تنگنا قرار دهند تا اینکه بعدها تقوا، پرهیزکاری و صداقت وی بر همگان آشکار شد. در چندین مورد از نزدیک مشاهده شد که این محدث توانا شبها را همواره به نماز و راز و نیاز با خداوند خویش به صبح می رساند و دامنش از هر گونه اتهام، پاک و بی آلایش است، آنگاه مقابله با وی به پایان رسید. این عالم رجالی اضافه می کند: «کتابهای او تماماً صحیح و معتبر است مگر آنچه در تفسیر باطل است.

در خلاصه می نویسد:

«آن جماعت که به قصد کشتن او آمدند، چند شب این کار را تکرار کردند. با کمال شگفتی دیدند که نه تنها او از دین خارج نشده، بلکه بسیار انسان متعهد و اهل شب زنده داری است.
مرحوم علّامه و آیت الله خوئی، نیز از قول ابن غضائری درباره محمد بن اورمه می گوید:
«اگرچه قمی ها به او نسبت «اهل غلو» داده اند؛ اما اخباری که از او به ما رسیده، پاک و پاکیزه است. در آنها هیچ خبری که نشان دهنده این مطلب باشد، دیده نشده است و من گمان دارم، او مورد تهمت قرار گرفته است.» بعداً می نویسد: «من خود دست خط و توقیعی از امام هادی (ع) دیدم که امام به جمعی از دانشمندان قم نوشته اند و دامن او را از این سخنان تهمت آمیز پاک کرده اند.»
نکته
ممکن است اشکالی به ذهن بعضی دانش پژوهان برسد که چگونه عالمان و اندیشمندان قم چنین تفکری درباره وی داشتند؟!
در مقام پاسخ به این شبهه باید گفت: دانشمندان قم در آن برهه از زمان که احادیث و اخبار امامان را جمع آوری می کردند، در تلاش بودند که روایات را با سندهای صحیح ضبط نمایند و به خاطر همین دقت ها و بررسی ها بود که بعضی از مشهورترین دانشمندان را از قم تبعید کردند.همان طور که احمد بن محمد بن خالد برقی را از قم بیرون کردند.
بله! آنها با هیچ فردی، دشمنی شخصی، نداشتند، هدف این بود که اشخاص بی صلاحیت از قول معصومین روایاتی را «جعل» نکنند. درباره شخصیت مورد سخن ما، داستان چنین است. آنها از راه هایی به دست آورده بودند که محمد بن اورمه، اهل غلو است؛ ولی به تدریج ثابت شد او مردی بزرگ و شیعه ای با اخلاص است. به هر حال از نقل این افراد آگاه به علم رجال، به دست می آید که «محمد بن اورمه» از چهره های برجسته و شاخص حدیث بود تا آنجا که حضرت هادی (ع) در سامراء در برابر این شایعات بی اساس، واکنش نشان داد و طی نامه ای از او دفاع کرد و مقام و منزلت او را در میان علماء و دانشمندان قم تثبیت کرد؛ البته این نامه امام (ع) که ابن غضائری مشاهده کرده است، به دست علماء بعد از او نرسید.

ویژگی ها

به چند ویژگی از صفات برجسته او اشارت می شود:

۱ . اهل عبادت و شب زنده دار: وی یکی از برجسته ترین مردان خدا به شمار می رفت؛ زیرا اساساً پیوند انسان با خدا، بیشتر در نماز ظهور می یابد. همانطور که اشاره شد آنهایی که مأمور کشتن او بودند، چند شب متوالی، برای اجرای مأموریت آمدند؛ ولی او را در حال نماز دیدند و با خود گفتند: چطور این شخص از دین خارج شده است! لذا بدون انجام کاری بر گشتند.

۲ . اهل درایت و فهم: محمد تنها یک راوی و ناقل اخبار نبود؛ بلکه با روش های تحقیق و دقت و درایت، روایات را در کتاب های خود جمع آوری کرد لذا گزارشگرانِ تراجم علماء درباره کتاب هایش نوشته اند: «همه صحیح و معتبر و در کمال دقت است.»

۳ . ولایت مداری: صفت متعالی ولایت مداری که در این انسان بزرگوار وجود داشت، از روایت کشف الغمه کاملاً مشخص می شود.

«اربلی» در «کشف الغمه» می نویسد: محمد بن اورمه گفت: در زمان حاکمیت سیاه و استبدادی متوکّل عباسی، به سامراء رفتم در سامراء خود را نزد «سعید» که در دربار متوکل موقعیت بالایی داشت و ضمناً زندانبان امام هادی (ع) بود، رساندم. آن زمان متوکل، امام را به دست آن شخص جنایتکار سپرده بود تا امام را به شهادت برساند. سعید به من گفت: آیا دوست داری «خدایت» را ببینی؟ گفتم: سبحان الله! خدای من آن خدایی است که دیده ها او را نمی بینند. او گفت: منظور من آن کسی است که شما شیعیان اعتقاد دارید که او رهبر و پیشوای شما است. در پاسخ گفتم: مانعی ندارد، بله، دوست دارم آن امام همام را زیارت کنم.

سعید گفت: من مأمورم که او را بکشم و فردا این نقشه را عملی خواهم کرد؛ زمانی که نامه رسان از نزد او (امام هادی (ع) ) بیرون شد، تو پیش او برو.

نامه رسان از محضر امام خارج شد و من خدمت امام رفتم، دیدم امام نشسته اند. و در کنارش قبری کنده اند. سلام و عرض ارادت کردم و با دیدن این منظره اشک هایم جاری شد. فرمود: چرا گریه می کنی؟ گفتم: این قبر و منظره غریبی را که می بینم، مرا به گریه انداخت.

حضرت فرمود: گریه نکن! دشمنان ما موفق به این کار نخواهند شد. دو روز بیشتر نخواهد گذشت که خداوند خون متوکل و وزیرش (فتح بن خاقان) را به زمین خواهد ریخت و کشته خواهند شد.

محمد بن اورمه گوید: به خدا قسم دو روز نگذشته بود که متوکل با توطئه پسرش، منتصر، کشته شد.  از این روایت همچنین به دست می آید؛

او شخصیتی معروف به تشیّع و نیز منزّه از غلو بود.

۴ . اهل تألیف: امامان معصوم به اصحاب و یاران خود توصیه می فرمودند که: اخبار و روایت های ما را در کتاب ها جمع آوری کنید تا برای همه نسل ها باقی بماند و از آن روایات، در زمینه: اعتقادات و اخلاق و فقه و مسائل اجتماعی و سیاسی اسلام، استفاده شود. بر همین اساس امام صادق (ع) به مفضل فرمود: «بنویس و اخبار ما را بین امت منتشر کن.

همین تأکیدات و توصیه ها بود که اصحاب و دانشمندان شیعه را در صدر اول، وادار به تألیف کتاب های چهار صدگانه کرد که مبنای کتاب های اربعه شیعه است.

محمد بن اورمه نیز از این امتیاز برخوردار بود و کتاب های مفیدی در زمینه های اعتقادی و فقه تألیف کرد. بزرگان ما، حدود ۴۳ کتاب، را برای او در فهرست های خود نام برده اند. جالب اینکه نام یکی از این کتابها «الرّدّ علی الغلاه» است؛ ردّیه بر علیه غلو کنندگان در دین
فهرست تعداد دیگری از کتابهایش این چنین است:

کتاب الوضوء، کتاب الصلوه، کتاب الصیام، کتاب الحج، کتاب النکاح، کتاب الطلاق، کتاب الحدود، کتاب الدیات، کتاب المزار، کتاب التجارات، کتاب المکاسب، کتاب الخمس، کتاب الدعاء، کتاب الزهد و…

اساتید

از محضر چند نفر از بزرگان علم حدیث بهره برد که برخی از آنها عبارتند از:

۱ . ابراهیم بن حکم ۲ . یحیی بن یحیی ۳ . علی بن محمد بن محمد ۴ . حسن بن محبوب ۵ . زیاد قندی ۶ . احمد بن حسن میثمی ۷ . اسماعیل بن ابان وراق.

بعضی از این اشخاص در نهایت عظمت و جلالت بودند. مانند حسن بن محبوب که از اصحاب اجماع و از بزرگترین یاران امام رضا (ع) بود

شاگردان

۱ . حسن بن حسن بن ابان

۲ . معلی بن محمد

۳ . سهل بن زیاد

۴ . صالح بن ابی حماد

غروب ستاره

همانطور که تاریخ طلوع این ستاره آسمان علم و حدیث دقیقاً مشخص نشد، تاریخ غروب وی نیز در هاله ای از ابهام قرار دارد، ولی از روایت «کشف الغمه» به دست می آید که او در سالی که متوکل عباسی کشته شد، (۲۴۷ ه،ق) زنده بود  اما اینکه در چه سالی رحلت کرد، معلوم نیست.

گزیده ای از روایات او

وضوء داشتن: با واسطه از انس بن مالک نقل می کند که رسول اکرم (ص) فرمود: ای انس! در زندگی کوشش کن بیشتر وقت ها با وضوء و طهارت باشی، تا خداوند بر طول عمر تو بیفزاید. اگر می توانی شب و روز را با وضوء باش ؛ چون اگر با طهارت از دنیا بروی، گویی به عنوان «شهید» از دنیا رفته ای.

بر هر کس می رسی، سلام کن تا خداوند بر ثواب های تو بیفزاید. پیران مسلمان را احترام کن و بچه های آنان را مورد مهر و محبت خود قرار بده

ویژگی یک مؤمن: از حضرت صادق (ع) نقل می کند که امام فرمود: مؤمن انسانی بردبار است که کار جاهلانه و غیر مؤدبانه نمی کند. اگر در حق او بی احترامی کنند، حلم و بردباری ورزد. به کسی ستم روا نمی دارد، اما اگر مورد ستم قرار گیرد، بخشش پیشه کند. بخیل نیست و اگر درباره او بخل کنند، او صبوری پیشه می سازد

پی نوشت:
۱ . رجال شیخ طوسی، ص ۵۱۲؛ فهرست شیخ طوسی، ص ۱۴۳؛ نجاشی، ص ۲۳۱؛ معجم رجال الحدیث، ج ۱۵، ص ۱۱۵ و منابع دیگر.

۲ . رجال شیخ طوسی، ص .۳۹۲

۳ . همان، ص .۵۱۲

۴ . خلاصه الاقوال، علامه، حلی، ص .۲۵۳

۵ . تنقیح المقال، علامه ممقانی، ج ۲، ص ۸۴ و معجم رجال الحدیث، علامه خوئی، ج ۱۵ ص .۱۱۵

۶ . معجم رجال الحدیث، ج ۱۵، ص .۱۱۵

۷ . رجال نجاشی، ص .۲۳۲

۸ . خلاصه الاقوال، ص .۲۵۳

۹ . ابن غضائری در زمینه شناخت رجال حدیث، مردی بسیار بزرگ و سختگیر و اهل دقّت بود و بسیاری از روایتگران احادیث شیعه را تنها به عنوان اینکه در آنها یک نقطه منفی یافته، رد می کند.

۱۰ . خلاصه الاقوال، ص ۲۵۳ و معجم رجال الحدیث، ج ۱۵، ص .۱۵۶

۱۱ . مقدمه محاسن برقی، علامه ارموی، ص ۱۰ و خلاصه الاقوال علامه.

۱۲ . رجال نجاشی، ص ۲۳۳؛ تنقیح الرجال، ممقانی ، ج ۲، ص ۸۴ و معجم رجال الحدیث، ج ۱۵، ص .۲۵۵

۱۳ . کشف الغمه، ج ۲، ص ۳۹۴ و معجم رجال الحدیث، ج ۱۵، ص .۱۵۶

۱۴ . اصول کافی، ج ۱، ص .۵۲

۱۵ . فهرست شیخ، ص ۱۴۳ و رجال نجاشی، ص .۲۳۳

۱۶ . همان مدارک.

۱۷ . رجال نجاشی ص ۲۳۳؛ معجم رجال الحدیث، ج ۱۵، ص ۲۵۶؛ فهرست شیخ، ص ۱۴۳، توحید صدوق، ص ۷۵، ۱۷۸، ۱۴۱، ۱۴۲ و امالی مفید، ص .۶۰

۱۸ . خلاصه الاقوال، ص .۳۷

۱۹ . امالی مفید، ص ۶۰ و توحید صدوق، ص .۷۵

۲۰ . بحار الانوار، ج ۲۲، ص .۱۲۵

۲۱ . همان، ج ۴۶، ص .۲۸۲

۲۲ . همان.

۲۳ . حیوه الحیوان، دمیری مصری، ج ۱، ص .۱۲۰

۲۴ . امالی مفید، ص ۶۰ و بحار الانوار ج ۸۰، ص .۳۰۵

۲۵ . اصول کافی، ج ۲، ص .۲۳۵

حُمران بن أعیَن شَیبانى

حُمران‌بن اَعْیَن بن سُنسُن شیبانى، محدّث امامى قرن دوم. کنیه‌اش را ابوالحسن و ابوحمزه ذکر کرده‌اند. وى در زمره تابعین بود . حمران، برادر زراره‌بن اَعین  و ظاهراً بزرگ‌ترین فرزند خانواده اَعیَن است حمران از اصحاب و راویان امام محمدباقر و امام جعفرصادق علیهماالسلام بود و امام چهارم، على‌بن حسین علیه‌السلام، را نیز درک کرد و روایاتى به نقل از وى از آن حضرت یافت مى‌شود
حضرت امام باقر علیه السلام به او فرموده: که تو از شیعه مایى در دنیا و آخرت و حضرت امام صادق علیه السلام بعد از رحلت او فرموده: «ماتَ وَاللّهِ مُؤمِنا؛ به خدا قسم! به حالت ایمان از دنیا رفت»  و وقتى به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد: «ما شیعیان چه مقدار کم می‌‌باشیم؛ لَوِاجْتَمَعْنا عَلى شاهٍ مااَفَنَیْناهاَ» فرمود: می‌‌خواهید من عجیب‌تر از این شما را خبر دهم؟ گفتم: بلى، فرمود: مهاجر و انصار رفتند و اشاره به دست خود فرمود مگر سه نفر، و مراد آن حضرت از این سه نفر: سلمان، ابوذر، مقداد است.

چنانچه در روایت امام باقر علیه السلام است: «اِرتَدَّ النّاسُ اِلاّ ثَلثَهٌ: سَلْمانُ وَ اَبُوذَرٍ وَالْمِقدادُ، قال الرّاوى فَقُلْتُ: عَمّارُ! قالَ علیه السلام: کانَ حاصَ حَیْصَهً ثُمَّ رَجَعَ ثُمَّ. قال علیه السلام: اَنْ اَرَدْتَ الَّذى لَمْ یَشُکَّ وَلَمْ یَدْخُلْهُ شَىءٌ فَالْمِقْدادُ».

در روایت دیگر است که حضرت امام صادق علیه السلام احوال حمران را از بکیر بن اعین پرسید، بکیر عرض نمود: که امسال حج نیامده با آن که شوق شدیدى داشت که خدمت شما برسد ولکن سلام بر شما رسانیده، حضرت فرمود: بر تو و بر او سلام باد! حمران مؤمن است از اهل جنت که مرتاب نخواهد شد هرگز نه به خدا نه به خدا،
در روایت آمده است که موالى حضرت صادق علیه السلام نزد آن حضرت مناظره می‌‌نمودند و حمران ساکت بود. حضرت فرمود: اى حمران! چرا تو ساکتى تکلم نمی‌‌کنى؟ عرض کرد: اى آقاى من! من قسم خورده‌ام که تلکم نکنم در مجلسى که شما در آن جا باشید، فرمود: من اذن دادم تو را در کلام، تکلم کن.‌‌
و حسن بن على بن یقطین از مشایخ خود روایت کرده که حمران و زراره و عبدالملک و بکیر و عبدالرحمان اولاد اعین، تمامی ‌‌مستقیم بودند و چهار نفر ایشان در زمان حضرت صادق علیه السلام وفات کردند و از اصحاب حضرت صادق علیه السلام بودند، و زراره تا زمان حضرت امام کاظم علیه السلام بود و امام کاظم را ملاقات کرد
روایت است که حمران هرگاه با اصحاب می‌‌نشست پیوسته با ایشان از آل محمد علیهم السلام روایت می‌‌کرد، پس هرگاه ایشان از غیر آل محمد چیزى می‌‌گفتند ایشان را رد می‌‌کرد به همان حدیث از اهل بیت علیهم‌السلام تا سه دفعه چنین می‌‌کرد اگر به همان حال باقى می‌‌ماندند برمی‌‌خاست و می‌‌رفت

منبع:
حاج شیخ عباس قمی, منتهی الآمال، قسمت دوم، باب نهم: در تاریخ حضرت صادق علیه السلام
دانشنامه جهان اسلام ، موسسه دائره المعارف الفقه الاسلامی ،ج ۱۴ ص ۶۵۲۹

کندی و امام حسن عسکری(علیه السلام)

 

اشاره:

 مناظرات اهل بیت علیهم السلام معمولاً چهره به چهره انجام می گرفته است اما گاهی به صورت مکاتبه بوده و گاهی سؤالات و مطالب  را به کسی می سپردند تا به طرف مناظره برساند. در این نوشته مناظره امام حسن عسکری (ع) با کندی فیلسوف همان عصر از نوع سوم  نقل شده است.

 

 

ابن شهر اشوب» مى ‏نویسد: «اسحاق کِنْدى» که از فلاسفه اسلام و عرب به شمار مى‏ رفت و در عراق اقامت داشت،[۱]  کتابى تالیف نمود به نام «تناقض هاى قرآن»! او مدتهاى زیادى در منزل نشسته و گوشه نشینى اختیار کرده و خود را به نگارش آن کتاب مشغول ساخته بود. روزى یکى از شاگردان او به محضر امام عسکرى(علیه السلام) شرفیاب شد. هنگامى که چشم حضرت به او افتاد، فرمود: آیا در میان شما مردى رشید وجود ندارد که گفته‏ هاى استادتان «کندى» را پاسخ گوید؟ شاگرد عرض کرد: ما همگى از شاگردان او هستیم و نمى‏ توانیم به اشتباه استاد اعتراض کنیم. امام فرمود: اگر مطالبى به شما تلقین و تفهیم شود مى‏ توانید آن را براى استاد نقل کنید؟

شاگرد گفت: آرى، امام فرمود: از اینجا که برگشتى به حضور استاد برو و با او به گرمى و محبت رفتار نما و سعى کن با او انس و الفت پیدا کنى. هنگامى که کاملاً انس و آشنایى به عمل آمد، به او بگو: مسئله‏ اى براى من پیش آمده است که غیر از شما کسى شایستگى پاسخ آن را ندارد و آن مسئله این است که: آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود معانى اى غیر از آنچه شما حدس مى‏ زنید اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: بلى، ممکن است چنین منظورى داشته باشد. در این هنگام بگو شما چه مى‏ دانید، شاید گوینده قرآن معانى دیگرى غیر از آنچه شما حدس مى‏ زنید، اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غیر معناى خود به کار برده ‏اید؟ امام در اینجا اضافه کرد: او آدم باهوشى است، طرح این نکته کافى است که او را متوجه اشتباه خود کند.

شاگرد به حضور استاد رسید و طبق دستور امام رفتار نمود تا آنکه زمینه براى طرح مطلب مساعد گردید. سپس سوال امام را به این نحو مطرح ساخت: آیا ممکن است گوینده‏اى سخنى بگوید و از آن مطلبى اراده کند که به ذهن خواننده نیاید؟ و به دیگر سخن: مقصود گوینده چیزى باشد مغایر با آنچه در ذهن مخاطب است؟ فیلسوف عراقى با کمال دقت به سوال شاگرد گوش داد و گفت: سوال خود را تکرار کن. شاگرد سوال را تکرار نمود. استاد تاملى کرد و گفت: آرى، هیچ بعید نیست امکان دارد که چیزى در ذهن گویندۀ سخن باشد که به ذهن مخاطب نیاید و شنونده از ظاهر کلام گوینده چیزى بفهمد که وى خلاف آن را اراده کرده باشد.

استاد که مى ‏دانست شاگرد او چنین سوالى را از پیش خود نمى ‏تواند مطرح نماید و در حدّ اندیشه او نیست، رو به شاگرد کرد و گفت: تو را قسم مى‏ دهم که حقیقت را به من بگویى، چنین سوالى از کجا به فکر تو خطور کرد؟

شاگرد: چه ایرادى دارد که چنین سوالى به ذهن خود من آمده باشد؟ استاد: نه، تو هنوز زود است که به چنین مسایلى رسیده باشى، به من بگو این سوال را از کجا یاد گرفته‏ اى؟

شاگرد: حقیقت این است که، «ابو محمد» (امام حسن عسکرى علیه السلام) مرا با این سوال آشنا نمود.

استاد: اکنون واقع امر را گفتى. سپس افزود: چنین سوال هایى تنها زیبنده این خاندان است (آنان هستند که مى‏ توانند حقیقت را آشکار سازند).[۲]

آنگاه استاد با درک واقعیت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشى روشن کردند و آنچه را که به عقیده خود درباره «تناقض هاى قرآن» نوشته بود تماماً سوزاند![۳]

پی نو شت

[۱] . فیلسوفى که چنین کتابى نوشته بوده، پسر اسحاق کندى به نام «یعقوب» بوده است و نه خود اسحاق، و بنا به نوشته «محمد لطفى جمعه»، «اسحاق» حاکم کوفه در زمان سه نفر از خلفاى عباسى یعنى مهدى و هادى و هارون بوده است (تاریخ فلاسفه الاسلام فى المشرق والمغرب، المکتبه العلمیه، ص ۱). گویا نام پدر و پسر با هم اشتباه شده و یا در موقع نقل و استنساخ، نام پسر از قلم افتاده است.

[۲] . الأن جئت بالحق و ما کان لیخرج مثل هذا إِلّا من ذلک البیت.

[۳] . سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، ۱۳۹۰ه.ش، ص ۶۲۸