شاه نعمت الله

نوشته‌ها

عقاید و باورهای خاص فرقه نعمت اللهیه

 

اشاره:

فرقه های صوفیه عقاید و باورهای هممسان دارند و چندان تفاوتی بین آنها دیده نمی شود. فرقه نعمت اللهیه یکی از فرقه های صوفیه است که از نظر مذهب خود را شیعه معرفی می کند. این فرقه دارای عقایدی خاصی است که  از دیدگاه مذهب شیعه امامیه مورد تأیید نیست. در این نوشته به برخی از عقاید این فرقه اشاراتی شده است.

 

فرقه نعمت اللهیه منصوب به شاه نعمت الله ولی است که در قرن نهم در ایران به وجود آمد و از مهمترین سلسله های تصوّف به حساب می آید.(۱)

پدر نعمت الله از حلب به ایران مهاجرت نمود و پس از چندی به واسطه مواصلت و مصاهرت با خوانین شبانکاره فارس در کوه بنان کرمان ساکن گردید و در نتیجه ازدواجش با یک زن ایرانی پسرش نعمت الله در سال ۷۳۱ متولد گردید.(۲)

نعمت الله مقدمات علوم را در ایران فرا میگیرد و در سال ۷۵۷ او به کشورهای عربی مسافرت نمود و پس از رسیدن به مصر و دیدار با سید حسین اخلاص و گفتگو با او آنگاه عازم مکه می گردد و گمشده خود را در وجود عبدالله یافعی پیدا میکند، و بعد از هفت سال ۷۸۲ به ایران برمیگردد پس از مسافرت در شهرهای مختلف و گفتگو با صوفیان در ماهان کرمان مستقر میشود.

و در آنجا خانقاه و حمام بزرگی میسازد او در سال ۸۳۴ در سن صد سالگی وفات نموده و در ماهان دفن میگردد.

سلسله مشایخ: سلسله مشایخ شاه نعمت الله ولی از عبدالله یافعی با شش واسطه به احمد غزالی میرسد و از طریق او با واسطه هایی به جنید بغدادی و معروف کرخی و آنگاه به حسن بصری میرسد. و ادعا دارند که حسن بصری از امام علی (علیه‌السلام) خرقه گرفته است.(۳)

یکی از ادعاهای سلسله نعمت اللهیه پیروی از مکتب اهل بیت است آنها مدعیاند که شیعه دوازده امامی میباشند. ولکن این ادعا قابل قبول نیست زیرا تمام اقطاب این سلسله همانگونه که ذکر شد از اهل سنت میباشند و حتی یکی از آنان شیعه و از پیروان اهل بیت نیست علاوه بر این چه ویژگی و کمالاتی در افرادی همچون حسن بصری، داود طائی، سری سقطی، ‌شیخ علی رود باری و یا شیخ ابوالبرکات و .. وجود دارد،که در امام حسن (علیه‌السلام) ، امام حسین (علیه‌السلام) و سایر ائمه معصومین نمیتوان پیدا نمود؟

عقاید شاه نعمت الله

۱. وحدت وجود: شاه نعمت الله ولی قایل به وحدت وجود است به گونهای که در تمام آثار او این عقیده به انواع مختلف جلوهگر می باشد. و بیشتر آثار او در حقیقت شرح و بیان همین مطلب است ولی عقیده وحدت وجود را به وجه تمثیل بیان نموده، یعنی دریا و موج و قطره و حباب را که اصل همه آنها آب است بارها شاهد عقیده خود قرار داده است.

موج و حباب و قطره و دریا به چشم ما عارف چو بنگرد بنماید به عین آب

موج و دریا و حباب و قطره هم چار اسم و یک حقیقت عین آب

موج و حباب آب دریاب آن آب در این حباب دریاب(۴)

در جای دیگر رابطه عالم را با خدا به نحو تجلّی میداند و می گوید: وجود عالم تجلّی وجود حقانی است.(۵) و گاهی وحدت وجود را به نحو حلول و اتحاد بیان میدارد.

هر برگ گل که رد نماید در عارض او گلاب دریاب(۶)

بدیهی است که این برداشتها با هم اختلاف و تعارض دارند و قابل جمع نیست زیرا قطره و حباب جزء دریا است و اگر به گفته او رابطه عالم و آدم با خداوند همچون رابطه قطره و حباب و آب دریا باشد به این معنا خواهد بود که (العیاذ بالله) عالم و آدم از اجزاء خداوند است و خداوند دارای اجزاء مختلف و پراکنده میباشد. و اگر به نحو رابطه روح و بدن فرض شود در این صورت نمیتواند مانند رابطه قطره و دریا باشد. زیرا روح و بدن دو چیز است که با مردن جسم از بین میرود و لکن روح باقی است در حالی که دریا غیر از قطرات چیزی دیگر نیست.

و اگر به نحو تجلّی فرض شود، دیگر نمیتواند مانند حلول و اتحاد باشد زیرا رابطه گلاب با گل تجلّی نیست بلکه از قبیل حلول و اتحاد است.

۲. رؤیت خدا: شاه نعمت الله ولی مانند برخی از علما و دانشمندان اهل سنت معتقد است که خداوند را میتوان در قیامت مشاهده نمود و گروه معتزله را به خاطر انکاررؤیت خداوند به شدّت مورد سرزنش قرار داده است او می گوید: « . . .رؤیت الله تعالی حق است مؤمنان را در آخرت از غیر موازات و مقابله .»(۷)

اما پیشوایان شیعه، رؤیت خدا را با چشم محال می دانند .

ذغلب یمانی از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) سئوال نمود: آیا خدا را دیده ای؟ امام در جواب فرمود ،آیا آنچه ندیده ام پرستش میکنم؟

ذغلب سؤال نمود:‌چگونه دیدهای؟ امیرالمؤمنین فرمود : خدا را نمیتوان با چشم سر دید، ولی او را با نور دل که از حقایق ایمانی سرچشمه میگیرد، میتوان درک نمود …(۸)

درباره نفی رؤیت، ده حدیث از پیشوایان و ائمه اهل بیت (علیهم‌السلام) در کتب حدیث نقل شده است.

بنابراین شاه نعمت الله ولی پایبند به اصول و مبانی مذهب اشعری بوده و توصیف او از ائمه (علیهم‌السلام) به معنای متابعت و پیروی از اندیشه های الهی آن بزرگواران نمیباشد. زیرا همانگونه که ذکر شد ائمه (علیهم‌السلام) و به تبع آنها علمای شیعه دیدن خدا را هم در دنیا و هم در آخرت ردّ نموده و آن را مستلزم تجسیم دانسته اند.

۳. ادعای علم غیب : شاه ولی در آثار منظوم و منثورش آگاهی انسان را بر امور غیبی ممکن دانسته و معتقد است که راه رسیدن به علم غیب به جا آوردن اعمال صالحه نیست بلکه از طریق خاص این امر ممکن میباشد. او در رساله عیون ،طبق گفته دکتر حمید فرزام در این باره میگوید: «.. به واسطه روح اضافیه علم غیب نازل میشود بر قلب انسانیه وهر مستعدی به قدر استعداد، اقتباس فیض میکند و مستعدان به استعداد متمیزند .. قال الله تعالی یختص برحمته من یشاء و القای علم غیب بر وجه مخصوص بود نه به اعمال صالح . . و اگر نفس انسان از کدورت جسمانی و اوصاف ذمیمه حیوانی صاف شود لوح محفوظ را تواند خواند.(۹)

و خود نیز ادعای علم غیب داشته است و در بعضی از غزلیات و رباعیات همین معنا را بیان داشته است:

علم ام الکتاب حاصل ماست لوح محفوظ حافظ دل ماست

اسم اعظم که صورتش ماییم جمع معنای هفت هیکل ماست.(۱۰)

در حالی که خداوند می فرماید: لله غیب السموات و الارض(۱۱) فقط خداوند است که غیب آسمانها و زمین را می‌داند.

از این آیه مبارکه و آیات دیگر استفاده می شود که علم غیب مخصوص به ذات خدای متعال است و نسبت دادن این وصف به غیر خدا (انبیاء و امامان) از جهت مظهریت و آیت بودن آنها بالعرض است. بنابراین ادعای علم غیب با این دیدگاه که ایشان بیان نموده است قابل قبول نیست.

و الله به خدا ما خدا می دانیم اسرار گدا و پادشاه میدانیم

سر پوش فکندهاند بر روی طبق سرّی است در این طبق که ما میدانیم

ما محرم راز حضرت سلطانیم احوال درون و هم برون میدانیم

منشی قضا هر چه نویسد مجمل بر لوح قدر مفصّلش میخوانیم.(۱۲)

درباره علم غیب از دیدگاه شاه نعمت الله مطلب قابل ملاحظه و توجه این است که ایشان راه رسیدن به علم غیب را به جا آوردن اعمال صالحه نمیداند و معتقد است که بدون اعمال صالحه و با صاف نمودن نفس از کدورتهای جسمانی میتوان به لوح محفوظ راه پیدا نمود، این مطلب با مبانی دینی سازگار نیست زیرا ممکن نیست انسان بدون به جا آوردن اوامر الهی و ارزشهایی که در شرع مقدس معین گردیده به قرب الهی بار یابد و بتواند به علم غیب که مخصوص خداوند متعال است دسترسی پیدا نماید، زیرا خدای سبحان میفرماید: عنده مفاتیح الغیب لا یعلمها الّا هو(۱۳) کلیدهای غیب پیش خدا است.

۴. تناسخ: تناسخ عبارتست از تعلق روح به بدن دیگر پس از مفارقت آن از بدن اول در همین عالم،(۱۴) تناسخیان که منکر معادند(۱۵) میگویند: نفوس ناطقه پس از مرگ هنگامی مجرد از ابدان خواهد بود که جمیع کمالات نفسانی را در مرحله فعلیت حایز شده باشند و چیزی از کمالات در مرحله بالقوه برای آنها نمانده باشد اما نفوسی که از کمالات بالقوه آنها چیزی باقی مانده در بدنهای دیگر میگردد از بدنی به بدن دیگر نقل میکند تا به غایت کمال از علوم و اخلاق برسند آنگاه مجرد و پاک و بینیاز از تعلق به بدن میشود و این انتقال را نسخ می نامند.

و اگر نفوس ناطقه از بدن انسان به بدن حیوان که مناسب اوصاف آنان است نزول کند این انتقال را نسخ گویند.

و همچنین اگر نفوس ناطقه در اجسام گیاهی انتقال یابند آن را «نسخ» نامند.(۱۶)

از برخی اشعار شاه نعمت الله ولی همین معنایی که برای تناسخ ذکر شد استفاده میشود. وی میگوید:

پس مردن صفات و روح اشیاء چنین باشد که من گفتم هویدا

برند و آورند او را بکرات گهی حیوان بود گاهی نباتات

نباید بیش از این اسرار گفتن نباید از خران گوهر نهفتن.(۱۷)

این اشعار به خوبی گویای مطلب است ولکن ما «شاه ولی» را بطور قطع متهم به اعتقاد به تناسخ نمیکنیم، و ممکن است معنایی دیگر غیر از تناسخ اراده کرده باشد. زیرا اعتقاد به تناسخ عوارض و پیامدهای بس خطیری به دنبال دارد.نقل است که مأمون عباسی به حضرت رضا (علیه‌السلام) عرض کرد نظر شما درباره قائلین به تناسخ چیست؟ فرمود: کسی که معتقد به تناسخ باشد به خداوند بزرگ کافر گشته و بهشت و دوزخ را دروغ می پندارد.(۱۸)

پی نوشت:

۱.مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی ص ۱۳۸ تهران، صدرا.
۲.شیرازی، معصوم علی شاه، طرائق الحقایق، ج۳:۳،۲ انتشارات کتابخانه سنایی بیجا.
۳.شاه نعمت الله ولی، رسائل ج ۷ ص ۶-۷ تهران، انتشارات خانقاه بیتا.
۴.دیوان شاه نعمت الله ولی ص ۶۲ تا ۶۷.
۵.رسائل شاه نعمت الله ولی ج ۱ ص ۲۴۵.
۶.دیوان شاه نعمت الله ولی ص ۶۲.
۷.احوال و آثار شاه ولی، ص ۵۹۶، به نقل از رساله تحقیق الاسلام شاه نعمت الله ولی.
۸.نهج البلاغه، خطب امام علی (علیه‌السلام) تحقیق شیخ عبده ۲:۹۹ بیروت ، دار المعرفه.
۹.شاه ولی، رساله عیون، جزء رسائل شاه نعمت الله ولی ، ج ۲ ص ۷۷ به نقل از احوال و آثار و افکار شاه ولی ص ۶۳۶.
۱۰.دیوان شاه ولی ص ۷۹.
۱۱.نمل آیه ۷۷.
۱۲.دیوان ص ۶۶۵.
۱۳.انعام آیه ۵۹.
۱۴.طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین ۲:۲۳۹، مکتبه النشر الثقافه، دوم، ۱۴۰۸.
۱۵.زبیدی، تاج العروس، ۲:۲۸۲ بیروت، المکتبه الحبات، بیتا.
۱۶.معارف و معاریف ۱:۵۳۶.
۱۷.دیوان شاه نعمت الله ولی.
۱۸.مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۲۵:۱۳۶، بیروت، مؤسسه الوفاء ۱۴۰۳ هـ ق.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

سلسله نعمت اللهیه

 

اشاره:

تصوف از ابتدای تکون تا امروز مولد فرقه های متعددی شده است. بسیایر از فرقه های صوفی که در گذشته ظهور نموده منقرض گردیده اند. در عصر حاضر همد در میان اهل سنت و هم در میان شیعیان فرقه های تصوف با نامهای مختلف فعالیت دارند. یکی از این فرقه ها، فرقه نعمت اللهیه است که در این مقاله به معرفی پرداخته شده است.

 

سلسله نعمت اللهیه از آن جهت که تأثیری گسترده در تصوف شیعی داشته تا امروز باقی مانده و رنگ خاص شیعی که دارد از نظر محققین بسیار حائز اهمیت است.(۱)

این طریقه از تصوف که در حقیقت همان طریقه ابن عربی است و با تصوف ایرانی بیگانه بوده است توسط شاه نعمت الله ولی با معتقدات شیعه توأم شده و به عنوان نخستین طریقه تصوف در میان شیعیان که در همان زمان در میان شیعه جنوب هند و سرزمین دکن که با ایران رابطه بسیار نزدیک داشته است رواج یافته است و به همین جهت منحصر به ایران و هندوستان شده است.(۲)

تفاوت آشکاری که در میان تصوف ایران قبل از رواج عقاید ابن عربی، در طریقه نعمت اللهی و نوربخشی یعنی تا قرن ۸ دیده می شود، این است که به هیچ وجه اثری از تعلیمات یهود و اسرائیلیات و تعلیمات نصارا و نصرانیات که ابن عربی وارد در تصوف مغرب کرده و در طرق رفاعی و شازلی و بدوی و مخصوصاً در آثار ابن عربی دیده می شود راه نیافته بود.(۳)

این طریقه آنگونه که از نامش بر می آید توسط نعمت الله ابن عبدالله صوفی علوی که از طریق اسماعیل بن جعفر نسبش به امام علی ابن ابیطالب ـ علیه السّلام ـ میرسد بنیانگذاری شد. وی که اصلاً از اهالی حلب بود در کرمان نشو و نمو یافت و تا سن ۲۴ سالگی به فراگیری علوم رسمی زمان خود پرداخت. در سال ۷۵۵هـ ق به قصد حج به کشورهای عربی رفت و در مصر مرید شیخ عبدالله یافعی شد و ۷ سال در کنار وی ماند و از خلفای وی گردید. وی بنا به دلایل مختلف از جمله استفاده از فضای خاص سیاسی اجتماعی آن زمان راهی ایران شد و در زمان سلطنت تیمور در سمرقند به موقعیت رشک آوری رسید تا جائیکه تیمور به وی گفت که ۲ پادشاه در اقلیمی نگنجد، که بیانگر هراس تیمور از موقعیت وی میباشد وی پیوسته از شهری به شهری منتقل می گردید و آخر الامر در ماهان کرمان ماندگار شد.(۴)

این طریقه با شیوه ذکر خفی از سایر طرق متمایز می شود به این ترتیب که مرید به حالت نشسته دست راست بر زانوی چپ و دست چپ بر زانوی راست و بدن خود را از چپ به راست می گرداند و کلمه لا اله الاّ الله را در دل میگذراند. این روش برای اجتناب از رقص و صیحه کشیدن و پایکوبی و جست و خیز مرسوم صوفیان بوده است که بسیار مورد اعتراض متشرعان قرار می گرفت با اینحال باز هم از موسیقی برای شور انگیختن در میان مریدان استفاده می شد البته فقط «دف» و «نی» بکار میبردند …

از جمله آداب طریقه نعمت اللهیه این بوده که مریدان پیش از ذکر, شیخ یعنی نعمت الله را سجده میکردند و نیز جامه مخصوص داشتند که بعدها تغییر کرد.

نشانه پیوستن مرید به این طریقه این بود، که خرقه می پوشید و بر سر کلاهی درویشی از نمد می نهاد. این کلاه بعداً به تاج پنج ترک (با اشاره به پنج تن مقدس) و سپس به تاج ۱۲ ترک (اشاره به دوازده امام شیعه) تغییر کرد و این از ابتکارات سید منهاج از خلفای شاه نعمت الله بود که اجازه گرفت برای مریدان بدوزد … .

در مورد مذهب شاه نعمت الله هم آنچه قابل ذکر است این است که علیرغم تلاشی که از سوی فعالان طریقه نعمت اللهیه برای شیعه جلوه دادن وی صورت گرفته، وی قطعاً شیعه به معنی خاص مذهبی آن نبوده، بلکه دارای نوعی از گرایشهای دوستداری اهل بیت که در میان اکثر طبقات صوفیه قبل و بعد از وی وجود داشته، بوده است که نمی توان آنرا دلیلی بر تشیع وی دانست. مضافاً که در اشعار وی مطالبی دیده می شود که حاکی از عدم اعتقاد وی به مبانی تشیع است.(۵)

سلسله نعمت اللّهی تا روزگار مجذوب علی شاه … یک وحدت پر رنگ داشت گو اینکه کوثر علیشاه نیز کماکان بنا به دستوری که از طرف نورعلی شاه داشت به ارشاد فقرای سلسله مشغول بود و اختلافاتی میان ایندو مرشد دیده نمی شد. امّا بعدا از درگذشت مجذوب علی شاه در تبریز سلسله نعمت اللهیه رفته رفته به پنج شاخه زیر تقسیم شد.(۶)

۱. کوثریه که پیروان حاج ملا محمدرضا همدانی ملقب به کوثر علی شاه است.

۲. گنابادیه که پیروان ملا سلطان محمد ملقب به سلطانعلیشاه بودند که اقطاب این سلسله از اول تا امروز همه از خاندان وی هستند به این ترتیب: نورعلی شاه فرزند سلطانعلیشاه سپس صالح علیشاه سپس رضا علیشاه سپس محبوبعلیشاه و در حال حاضر مجذوب علی شاه.

۳. شمسیه پیروان سید حسن استرآبادی که سلسله بنام جانشین وی شمس العرفا نام گرفت که حجت بلاغی قمی مدعی جانشینی این فرقه بود که امروز در فرقه های دیگر مستهلک شده است.

۴. سلسله ذوالریاستین یا مونس علیشاهیه که اقطاب آن عبارتند از:

الف) حاج آقا محمد ملقب به منور علی شاه از مریدان و خلفای رحمت علی شاه.

ب) حاج علی آقا ملقب به وفاعلی شاه.

ج) سید اسماعیل اجاق کرمانشاهی که وی در زمان حیات خرقه ارشادش را به چهارمین قطب سلسله یعنی میرزا عبدالحسین ذوالریاستین فرزند وفا علیشاه واگذار کرد.

بعد از وی دکتر جواد نوربخش مدعی جانشینی شد که اکنون از کشور متواری است و پرونده های سنگینی علیه وی در محاکم مختلف موجود است.(۷)

۵. سلسله صفی علیشاه یا انجمن اخوت.پیروان میرزا محمد حسن اصفهانی ملقب به صفی علیشاه که وی از مریدان رحمت علی شاه بود وی تألیفات و تصنیفات فراوانی دارد از جمله تفسیری منظوم بر قرآن کریم.

بعد از وی یکی از رجال پر شهرت قاجار به نام علی خان ظهیر الدوله که دست ارادت به وی داده بود با لقب صفا علی شاه به خلافت او رسید و در ترویج و جانشینی او کوشید.(۸)

پی نوشت:

۱.الشیبی، کامل مصطفی، تشیع وتصوف،انتشارات امیر کبیر، اول، ۷۴، تهران، ص۲۳۰.
۲.نفیسی، سعید، سرچشمه تصوف در ایران، ص۱۹۹.
۳.منبع پیشین، ص۲۱۱.
۴.کامل مصطفی الشیبی، شیعه و تصوف، ص۲۳۱-۲۳۳، با تصرف و تلخیص.
۵.کامل مصطفی الشیبی، تشیع و تصوف، ص۲۳۴-۲۳۶، با تصوف و تلخیص.
۶.مبلغی آبادانی، عبدالله، تاریخ صوفی و صوفیگری، انتشارات حر، اول،۷۶، قم، ج۲، ص۶۷۹.
۷.پیشین، ج۱، ص۵۵۰-۵۵۲، با تصرف و تلخیص.
۸.پیشین، ج۱، ص۱۱۴-۱۱۵، با تصرف و تلخیص.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

مذهب شاه نعمت الله ولی

 

 

اشاره:

شاه نعمت الله ولی مؤسس فرقه نعمت اللهیه در تصوف است. این فرقه ادعای مذهب شیعه را داشته و امروز گنابادیه که از نعمت اللهیه انشعاب نموده نیز خود شان را به مذهب شیعه منتسب می کنند. در مذهب شاه نعمت الله ولی ابهاماتی وجود دارد که در این مقاله به این امر پرداخته شده است.

 

سید نعمت الله فرزند عبدالله ملقب به نورالدین به سال ۷۳۱ هجری قمری در شهر حلب از کشور شام تولد یافت.(۱) وی دارای عقاید عرفانی خاصی بوده و خودش را شایسته مقام ولایت می دانست(۲) لذا لقب ولی بر خود نهاده بود و آن را مکرر در دیوان اشعارش نیز آورده است چنانکه می گوید:نعمت الله ماست پیر و ولی(۳)

از دیگر سوی برخی محققین عقیده دارند که از آن جهت که بعضی از بزرگان صوفیه برای خود سلطنت و حکومت ظاهری و باطنی نسبت به پیروانشان قائل بوده اند از این رو به آخر و اول اسم خود کلمه شاه را اضافه کرده اند همانند شاه نعمت الله و یا نور علیشاه و امثال آن.(۴) همانگونه که خود شاه نعمت الله تصریح کرده است: بنده حضرت خداوندم، همانگونه که خود شاه هزار سلطانم(۵)

همچنین او در بسیاری از اشعار خود به کلمه سید تخلص کرده است از این‌رو او را سید نعمت الله یا سید نورالدین هم نامیده اند.

در خرابات مغان دیگر مجو         همچو سید نعمت الله رند مست(۶)

سید نعمت الله مسافرتهای بسیاری را انجام داده است از آن جمله سفر وی به عراق، مصر، حجاز و سپس به ایران و ترکستان. او در هرات ازدواج نمود و سپس عازم کوه بنان کرمان گردید او بالاخره در ماهان اقامت گزید و در همانجا خانقاه خیرآباد و باغ خلوت و باغ مشهد را احداث نمود و ۲۵ سال آخر عمر خود را در کرمان و ماهان بسر برد.(۷)

مهم ترین استادی که برای او ذکر می کنند و خود نیز او را بسیار ستوده است، شیخ عبدالله یافعی بوده است. شاه نعمت الله در سن ۲۴ سالگی در مکه مکرمه به مدت ۷ سال از شخص مزبور کسب علم نموده است. و خود در این مورد می گوید :

بود سلطان اولیای زمان

بود روح القدس وی را همدم

سینه اش بود مخزن الاسرار

دردش بود گنج حق مدغم

و در نهایت چون همراه این استاد خویش طی مراحل عرفانی نمود، شیخ یافعی او را مقام خلافت خویش داد و خرقه اش بخشید و به ارشاد گماشت.(۸)

اما در مورد مذهب شاه نعمت الله باید یادآور شد که او به گواه اشعار فراوانی که خود سروده و نیز همراهی با استاد خویش شیخ عبدالله یافعی، از اهل سنت بوده است، که به پاره ای از این دلایل اشاره می شود :

  1. به تصریح خود شاه ولی، سلسله مشایخ وی و خرقه او به شیخ احمد غزالی و حسن بصری می رسد که تمامی مورخان و صاحبان تراجم آنان را سنّی می دانند.(۹)
  2. شیخ عبدالله یافعی که او را استاد اقباد حنفی و شافعی شمرده اند در میان اهل سنت از تکریم فراوانی برخوردار است و امکان ندارد که مریدی صادق و عاشق مثل شاه ولی با استاد خویش هم مرام نباشد با اینکه با القاب و عناوین بزرگی او را ستوده است.(۱۰)
  3. اشعاری که بر تسنن خود تصریح کرده است: مثلاً او در دوستاری خلفاء را شدین چنین گفته است :

چهار یار رسولند دوستان خدا

به دوستی یکی دوست دارشان هرچار(۱۱)

ره سنّی گزین که مذهب ماست

ورنه گم گشته ای و در خللی(۱۲)

هم چنین در رساله مراتب الالهیه می گوید: «از نبی بر چهار رکن نبوت که ابوبکر و عمر و عثمان و امیرالمؤمنین علی است، ابوبکر صورت قلب است و عمر صورت عقل و عثمان صورت روح و علی صورت نفس و از ایشان بر چهار امام که ایشان چهار رکنند از ارکان الهی و آن، مالک است و احمد و (ابو) حنیفه و شافعی.»(۱۳)

او در باب حقانیت مذهب تسنن و برتری آن بر سایر مذاهب می گوید: «نزد ارباب بصائر مقرر است که اقرب طرق و انور سبل، طریق اهل سنت و جماعت است …امام حق بعد از رسول(ص) … امیرالمؤمنین ابابکر است …»(۱۴)

البته گفتنی است شاه نعمت الله همچنان به حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) و اولاد آن حضرت هم ابراز ارادت نموده و از آنان به نیکی یاد نموده امّا چونان شیعیان به امامت آن بزگواران اعتقادی نداشته است ولی از خوارج که بر حضرت علی شوریدند نیز بیزاری جسته است. چنانچه می گوید :

و دمبدم دم از ولای مرتضی باید زدن

دلت دل در دامن آل عبا باید زدن(۱۵)

ظاهراً در زمان حیات شاه نعمت الله نیز مذهب او مورد تردید و پرسش معاصرانش قرار می گرفته است. چنانچه با لحن تندی در جواب این سؤالات چنین گفته است :

پرسند زمن چه کیش داری

ای بی خبران چه کیش دارم

از شافعی و ابوحنیفه

آئینه خویش بیش دارم

در علم نبوت و ولایت

از جمله کمال بیش دارم(۱۶)

از سوی دیگر شاه نعمت الله ولی در تعریف از خویش و ادعای کمالات بزرگی که دیگران فاقد آن هستند، خودداری نکرده و در موارد بسیاری به خودستایی پرداخته و گفته است:

نعمت الله رسید تا جایی

که به جز جان اولیا نرسد(۱۷)

ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم

صد درد دل به گوشه چشمی دوا کنیم(۱۸)

در مجمع انبیاء حریفیم

سر حلقه جمله اولیاییم(۱۹)

امّا او از خودستایی قدم فراتر نهاده و به انحصار طلبی و خودمنشی روی آورده و پیروی از هر مرشد دیگری را مایه گمراهی و ضلالت دانسته و بی پرده گفته :

جز طریق نعمت الله در جهان راهی نرو

ور روی راه دگر می دان که سرگردان شوی(۲۰)

نعمت الله را مشو منکر

ور شوی کافری و در خللی(۲۱)

ذکر این نکته خالی از لطف نیست که خواجه حافظ شیرازی که از معاصرین شاه نعمت الله بوده است. از این همه خودستایی او به تنگ آمده و از راه طعن به او، چنین گفته است:

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند!؟

دردم نهفته به زطبیبان مدعی

باشد که زخرانه غیبم دوا کنند(۲۲)

پی نوشت:

۱.فرزام، حمید، تحقیق در احوال و نقد آثار و افکار شاه نعمت الله ولی، تهران، سروش، چاپ اول، ۱۳۷۴، ص ۱۷.
۲.رساله تفسیر لااله الاالله جزو رسائل شاه نعمت الله ولی، تهران، انتشارات خانقاه نعمت اللهی، ۱۳۴۳، ج ۴، ص ۸۸.
۳.دیوان شاه نعمت الله ولی، به اهتمام محمود علمی، تهران، ۱۳۲۸، ص ۵۴۹.
۴.بدیع الزمان فروزانفر، رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلال الدین بلخی، تهران، ۱۳۱۵، ص ۲ – ۳.
۵.همان، دیوان شاه نعمت الله ولی، ص ۳۹۸.
۶.دیوان، ص ۹۷.
۷.ر. ک: کرمانی، عبدالرزاق، مناقب شاه نعمت الله ولی، جزو مجموعه در ترجمه احوال شاه نعمت الله ولی، صص ۴۵ – ۴۷.
۸.دیوان شاه نعمت الله ولی، ص ۳۷۰.
۹.حمید فرزام، نشریه دانشکده ادبیات اصفهان، مقاله : اختلاف جامی با شاه ولی، ۱۳۴۲، ش ۲، ص ۱۰.
۱۰.السُبُکی، طبقات الشافعیه، مصر، ۱۳۲۴ هـ . ق، ج ۶، ص ۱۰۳.
۱۱.دیوان، ص ۳۲۱.
۱۲.دیوان، ص ۵۵۰.
۱۳.رسایل شاه نعمت الله ولی، به مساعی عبدالحسین ذوالریاستین، مطبعه ارمغان،۱۳۱۱، ص ۹۰.
۱۴.فرزام، حمید، پیشین، ص ۵۹۶.
۱۵.دیوان شاه نعمت الله ولی، ص ۳۰.
۱۶.دیوان، ص ۵۷۹.
۱۷.همان، ص ۲۸۲.
۱۸.همان، ص ۴۳۶.
۱۹.همان، ص ۴۳۲.
۲۰.همان، ص ۵۵۱.
۲۱.همان، ص ۵۴۹.
۲۲.دیوان حافظ، نسخه قاسم غنی و دکتر قزوینی، تهران، اقبال، چاپ نهم، ۱۳۷۰، ص ۱۲۲

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه