شاد بودن

نوشته‌ها

راه‌های بهبود بهداشت روان و خانواده

بهداشت روان خانواده، از اهمیت بالایی برای رشد و تعالی اعضای خانواده برخوردار است. بهداشت روان، به مجموعه رفتارهای که حاکی از سلامت روان و احساسات متعادل و ناب و شاد گفته می‌شود. در یک خانواده که احساسات پاک و ناب انسانی در بین اعضای خانواده در جریان است، سلامتی روان و شادابی و طراوت فرزندان نیز تضمین می‌شود. در چنین خانواده‌ای فرزندان به اوج رشد و شکوفایی می‌رسند. همچنین آنچه از دانش و مهارت‌های زندگی و ایمان به خداوند مهربان و اصول اخلاقی در وجود مرد و زن هست همچون رودی زلال به جان فرزندان وارد می‌شود و منشا همه شادی‌ها و موفقیت‌های آینده زندگی آنها می‌شود.

تحقیقات اخیر نشان داده است که کودکان فاقد بهداشت روان، از نظر رشد عاطفی و جسمی نیز دچار مشکل می‌باشند و غالبا از ضعف جسمانی و روانی رنج می‌برند. بهداشت روان در خانواده موجب جلوگیری از خیانت و یا کژ رفتاری افراد خانواده می‌شود. از اهمیت این امر هر چه گفته شود کم است ولی در این مقاله به راه‌های موثر برای افزایش این مهم در خانواده می‌پردازیم.

ماهیت روانشناختی بهداشت روان و تعریف علمی آن

روان یک انسان، دائما در معرض ورود اطلاعات است. حجم زیادی از اطلاعات در طول روز وارد مغز فرد می‌شود و در روان او ذخیره می‌گردد. بسیاری از این اطلاعات مفید و بسیاری دیگر غیر مفید است. در واقع مشکل آنجا نیست که این اطلاعات وارد روان آدمی می‌شود. مشکل آنجایی تولید می‌شود که توسط دسته‌ای دیگر از اطلاعات مورد تحلیل قرار می‌گیرد و در بسیاری موارد، این منجر به خلق یک فکر در انسان می‌شود که در کنار دیگر اطلاعات موجب ترشح هورمون‌هایی در فرد می‌شود که موجب شادی و یا غم در او می‌شود. در صورتی که محیط امن خانواده توسط تربیت و رفتار غلط پدر و مادر محلی برای دریافت انبوهی از اطلاعات و احساسات منفی و تجزیه تحلیل‌های نادرست باشد، بهداشت روانی افراد در آن خانواده به شدت توسط خود ایشان مورد تهدید قرار می‌گیرد. در واقع بهداشت روان، آنجا به خوبی تعریف می‌شود که بدانید تعریف عدم بهداشت روان ،یعنی فرو خورده شدن و سرکوب احساسات و نیازهای اساسی فرد به نحوی که موجب تاثیر زیاد در کاهش ترشح هورمون‌های شادی و آرامبخش به طور طبیعی در فرد شود و امنیت روانی و احساسی فرد را به خطر اندازد. در این حالت فرد در تصمیم‌گیری‌ها دچار اشتباه می‌شود و در دور باطل از دست دادن کامل امنیت روانی و رفتارهای روان‌پریشانه قرار می‌گیرد. در چنین خانواده‌ای، افراد، کارایی خود را از دست می‌دهند و جامعه باید بار درمان این افراد را بدوش بکشد. به علاوه از کمک این افراد در برای خدمت به جامعه نیز محروم می‌شود. بنابراین سلامت روان هم از دیدگاه فردی و هم خانواده و هم اجتماعی دارای اهمیت است. بهداشت روان یعنی برخورداری از تعادل در احساست همراه با پذیرش واقعیات و روبرو شدت با واقعیات در کنش‌هایی مناسب و سازنده.

۱۵ روش افزایش بهداشت روان فردی

بهداشت روان در سطوح فردی و خانوادگی و اجتماعی در محورهای روانی، جسمی، اجتماعی، مالی است. یک انسان سالم در تمام جنبه‌های زندگی، مانند تغذیه، تفریح، کار، ورزش، امور اجتماعی و عام المنفعه، زناشویی، فرزندی، نقش پدری یا مادری، دوستی و رفاه و دانش زندگی دارای پیشرفت هم جانبه است. پیشرفت به معنای بی اشتباه ظاهر شدن در هر یک از این زمینه‌ها نیست، بلکه به معنای یکی شدن روان و جسم انسان با ابعاد مختلف زندگی و بهبود روزانه آنها است.

بنابراین روش‌هایی که در اینجا برای افزایش سطح سلامت روان فرد به شما توصیه می‌شود، کاملا عملی است و تمرین زیادی می‌طلبد. در مواردی نیز لازم است بنیان و ساختمان کج افکار را در شما ویران کنیم و رنج آموختن را برای یک زندگی سرشار از شادمانی و معرفت بیاموزید. این کاملا به شهامت شما بستگی دارد. مشاوران ما به شما خواهد آموخت که چگونه در میدان نبرد سنگین سختی‌هایتان، شاد بمانید و روانی سالم و آسوده داشته باشید. در اینجا ۱۵ روش افزایش بهداشت روان فردی به شما توصیه می‌شود:

۱- بسیار مطالعه کنید و از دانش نویسندگان بزرگ در حوزه‌های مختلف استفاده کنید.
۲- تغذیه‌ای سالم با مقدار زیادی آب معدنی و میوه و سبزیجات غیر اصلاح شده داشته باشید.
۳- دوستان خوبی داشته باشید و ساعاتی در هفته را با آنها معاشرت کنید.
۴- در کارهای عام المنفعه و خیر بصورت گروهی شرکت کنید.
۵- جلسات خانوادگی با والدین و همسر و فرزندان خود داشته باشید.
۶- ورزش و فعالیت بدنی منظم و سبک در طول روز داشته باشید.
۷- مدیتیشن کنید و ساعاتی را به عبادت خدای بزرگ بپردازید.
۸- روزی ۶ تا ۸ ساعت را در شب بخوابید و تا حد امکان از خواب روز پرهیز کنید.
۹- صبح زود از خواب بلند شوید و کمی در حدود ۱ دقیقه با خداوند مناجات کنید و او را سپاس بگویید و صبحانه کاملی بخورید.
۱۰- مشکلات و ناراحتی‌ها و اندوه و رنج‌ها را بپذیرید و از آنها عبور کنید.
۱۱- کار و فعالیت روزانه داشته باشید حتی اگر حقوق آن کم باشد.
۱۲- از هرزه گردی و هرزه‌گویی و وقت گذرانی بپرهیزید.
۱۳- پرخوری نکنید و همیشه از رژیم غذایی کم کالری ولی کافی استفاده کنید.
۱۴- از تلویزیون و اینترنت بیش از یکساعت در روز استفاده نکنید.
۱۵- یک سرگرمی برای خود فراهم کنید و یک هنر یا مهارت جدید بیاموزید.

پنج روش افزایش بهداشت روان در خانواده

به طور کلی آنچه موجب سلامت روان فردی بشود، موجب سلامت روان در خانواده نیز می‌شود ولی، برخی فعالیت‌های خانوادگی می‌تواند استحکام بین شما را بیشتر و میزان همدلی و همدردی و همراهی را در شما تقویت کند. علاوه بر روش‌های فوق، پنج روش برای تقویت ارتباطات خانوادگی نیز در زیر به شما توصیه می‌شود:

۱- سطح توقع خود را از اطرافیان و خانواده برای تامین نیازهای شخصی مادی و معنوی خود کم کنید.
۲- زمان‌هایی را برای گردش دسته جمعی با خانواده اختصاص دهید.
۳- برخی وظایف کوچک را در خانه به طور کامل بعهده بگیرید.
۴- مناسبات تولد اعضای خانواده خود را به خاطر بسپارید.
۵- کمی از درآمد خود را به کمک به خانواده اختصاص دهید.

منبع: هنر زندگی

چروفوبیا؛ زمانی که شاد بودن، بزرگترین غم ما می‌شود!

علل فوبی‌ها به‌ صورت کلی، اضطراب است و معمولاً داروهای ضدافسردگی برای آنان تجویز می‌شود. چرا که قسمتی از فوبی‌ها وراثتی و ژنتیکی است.

احتمالاً کلمه‌ فوبی را به‌ کرات شنیده‌اید. از افرادی که به شوخی و مزاح، خود را فوبیک می‌خوانند تا افرادی که از این نوع هراس مزمن، زمین‌گیر شده‌اند. اما شاید از میان ده‌ها نوع فوبی، ترس از شاد بودن و عذاب وجدان از قهقهه زدن، از همه عجیب‌تر و تکان‌دهنده‌تر باشد. نرگس در حال بیان اتفاق خوبی که صبح برایش رخ‌ داده بود، به‌ شدت می‌خندید. اشک از چشمانش جاری بود و روی زمین غلت می‌زد. وقتی تعریف کردنش تمام شد، ناگهان سکوت کرد و جمله‌ جالبی را گفت، «من هر زمان شادم، قطعاً به‌ زودی اتفاق بدی خواهد افتاد و اشکم را درمی‌آورد». شاید با کمی دقت، شرطی شدن نرگس را به‌خوبی دریابیم. نرگسی که پس از هر بار شادی، به دلیل مسائل محیطی، روانی، فیزیولوژیکی و… ناکامی و غمی را تجربه کرده است. تجربه‌ای که در اعماق وجود او ریشه دوانده و آزارش می‌دهد.

فوبی‌ها، هراس‌هایی مزمن هستند. زمانی که بیان می‌کنیم ترسیده‌ایم، این ترس شاید به دلیل یک عامل محیطی گذرا و حل‌شونده باشد که ممکن است زود هم فراموش شود. اما فوبی‌ها، ترس‌هایی هستند که تبدیل به اضطراب و هراسی مزمن شده‌اند. هراس‌هایی که عملاً زندگی فرد را مختل می‌کنند. از فردی که به دلیل وجود گربه‌ها در خیابان از خانه خارج نمی‌شود و زندگی‌اش مختل شده است تا مردی که با وجود زانودرد شدید و آب آوردن زانوهایش، از آسانسور به دلیل ترسی شدید و غیرمنطقی، استفاده نمی‌کند و درد زیاد و مختل شدن سلامتش را به جان می‌خرد.

اما چروفوبیا (Cherophobia) چیست؟

نرگس شاید نمونه‌ کوچک و مزمن نشده‌ای از «چروفوبیا»‌ها باشد. آدم‌هایی را در اطراف خود دیده‌ایم که به‌ طور مشخصی از شاد شدن می‌ترسند و اعتقاد عمیقی دارند که در پس این شادی، به‌ زودی غمی سراغ آن‌ها می‌آید. زمانی که این حس‌ها عمیق و مزمن شود، با بررسی شرایط پیچیده‌ای که در افراد فوبیک وجود دارد، می‌توان تشخیص این اختلال را داد. در شرایط پیشرفته، این افراد احساس دیوانه شدن، عدم لذت از زندگی، عذاب وجدان از شادی و… دارند.

علل فوبی‌ها به‌ صورت کلی، اضطراب است و معمولاً داروهای ضدافسردگی برای آنان تجویز می‌شود. چرا که قسمتی از فوبی‌ها، وراثتی و ژنتیکی است. داروهایی مانند سرترالین، افکسور و پاکسیل برای چروفوبی‌ها توسط سازمان غذا و داروی امریکا تائید شده است که البته دارو صرفاً مسدودکننده‌های بتا و آدرنالین هستند و درمان قطعی نیستند. در کنار استفاده از دارودرمانی، رویکرد روان‌درمانی «سی بی تی» پاسخ خوبی به درمان خواهد داد و شاید بتوان گفت دارودرمانی در درمان فوبی‌ها، خط اول درمان نیستند؛ لازمند اما کافی نیستند. در کنار همه‌ عوامل، مسائل فرهنگی نیز دخیلند. در کشورهایی که با خرافات آمیخته‌اند، میزان این مشکل بیشتر است.

این مشکل و اختلال در افراد باید به‌ صورت دقیقی بررسی شود. برای مثال، فردی ممکن است خنده‌های ناگهانی و خوشحالی‌های گاه گاهش، به دلیل مکانیزم دفاعی و ایجاد سدی در برابر غم بزرگی باشد که ممکن است روان او را متلاشی کند. این مکانیزم دفاعی که تمام می‌شود و فرد از لاک دفاعی خود خارج می‌شود، ممکن است غم بازگردد و فرد این حس را داشته باشد که جزو تقدیر اوست که پس از هر شادی‌ای، غمی را تجربه کند.

منبع: میگنا؛ نویسنده: میلاد زارعی؛ مشاور و آزمونگر

هشت نکته برای این که افسرده‌ها را افسرده‌تر نکنید!

افسردگی از بیماری‌های جدی است که معمولا عموم مردم درک اشتباهی از آن دارند.

مت داچمینسکی، در یاداشتی توصیه‌هایی برای مواجهه با فرد افسرده و رعایت هشت نکته را برشمرده است. در این نوشته آمده است که تا به حال، با یک آدم افسرده رو به رو بوده‌اید؟ متاسفانه، بسیاری از آدم‌ها که هرگز از این بیماری رنج نبرده‌اند، تمایل دارند اثرات زیان‌بار آن را بر سلامت جسمی، عاطفی، و روانی فرد دست‌کم بگیرند. خیلی از دوستان ممکن است با نیت خوب چیزی بگویند یا کاری بکنند تا به کسی که دوستش دارند کمک کنند که در نهایت، وضعیت فرد بیمار را خیلی بدتر می‌کنند. اگر می‌خواهید در این مرحله بسیار سخت زندگی، به دوست‌تان کمک کنید، از گفتن هر کدام از این‌ عبارت‌های زیر خودداری کنید. چون هیچ آدم افسرده‌ای دوست ندارد آن‌ها بشنود:

آدم‌های افسرده این نکات را نمی‌خواهند بشنوند

۱. …. را امتحان کردی؟ بله بله! امتحان کردم. موسیقی گوش دادن، بیرون رفتن، دیدن یک روان‌پزشک. همه‌چیز را امتحان کرده‌ام. هر کاری می‌کنم که مدام این احساس را نداشته‌ باشم. متاسفانه، درمان افسردگی، یک روند است. راه یگانه‌ای برای درمان آن نیست. باور کنید، چیزی که شما پیشنهاد می‌کنید، قرار نیست کلیدی را در مغز من فشار بدهد و افسردگی‌ام را خاموش کند.

۲. نباید به این چیزها زیاد فکر کنی. حق با شماست، من نباید این کار را بکنم. ولی دست خودم نیست. این دقیقا همان کاری است که افسردگی می‌کند. همه‌ جنبه‌های منفی زندگی یک فرد را می‌گیرد و آنها را هزار بار بزرگ‌تر می‌کند، بنابراین غیرممکن است که تابش پرتویی از نور را در میان توده ابرهای سیاه و غول‌پیکر ببینیم. وقتی مغزتان فقط اجازه می‌دهد چیزهای منفی را ببینید، تقریبا غیرممکن است به چیزهای منفی فکر نکنید.

۳. چرا این‌قدر غمگینی؟ اگر می‌دانستم، حلش می‌کردم. افسردگی، یک بیماری مبهم است که این، تشخیص دقیق مشکل را سخت، و برطرف کردن آن را غیر ممکن می‌کند. می‌دانم چیزهای خوبی در زندگی من جریان دارد، ولی واقعا نمی‌توانم برای آنها خوشحال باشم. آگاهی از این مسئله فقط کمک می‌کند بیشتر ناراحت شوم. می‌دانم می‌خواهید کمک کنید، ولی فقط بگذارید به حال خودم باشم، برای شاد بودنم دلیل نیاورید.

۴. فقط خوش باش! آه، به همین سادگی؟ چشم الساعه! در واقع، وقتی می‌فهمید که دیگر از چیزهایی که قبلا برای‌تان لذت‌بخش بود، لذت نمی‌برید، افسردگی به حادترین حالت می‌رسد. وقتی “روحیه‌ی بد” دارید، تماشای یک کمدی، یا رفتن به زمین گلف می‌تواند به بهبود روحیه‌‌تان کمک کند. ولی وقتی افسرده هستید، حتی این تفریحات سرگرم‌کننده هم برای بهبود روحیه‌‌تان کافی نیستند. و باز، وقتی می‌فهمید که دیگر از چیزهایی که قبلا عاشق‌شان بودید لذت نمی‌برید، این تنها گودال افسردگی‌تان را عمیق‌تر می‌کند.

۵. نباید برای شادشدن، به قرص‌ها اتکا کنید. همه آدم‌هایی که از افسردگی رنج می‌برند، به دارو تکیه نمی‌کنند، ولی آنها که این کار را می‌کنند، به عنوان آخرین پناه به سراغ آن می‌روند. عوارض جانبی داروی افسردگی، به‌ طور مضحکی زیاد است. به همین دلیل، هیچ‌کس داوطلبانه آنها را به جان نمی‌خرد، مگر این‌ که قطعا گزینه دیگری وجود نداشته‌باشد. ما به راحتی از دوست دوست‌مان که اتفاقا پزشک است نمی‌خواهیم نسخه دارو را برای‌مان امضا کند؛ واقعا نیاز داریم بتوانیم نیمه عادی عمل کنیم.

۶. گریه نکن. چرا که نه؟! من احساس ناراحتی را به هیچ ترجیح می‌دهم، و گاهی، واقعا حالم را بهتر می‌کند. اگر دست از گریه بردارم، فقط به شما خدمت کرده‌ام؛ احتمالا شما فکر می‌کنید آنچه من را ناراحت کرده بود، “تمام” شده‌ است. ولی اگر اشک‌هایم را به خاطر دیگران مهار کنم، فقط همه‌ چیز را در خودم ریخته‌ام و به خودم ستم کرده‌ام.

۷. چیزهای زیادی داری که برای‌شان خوشحال باشی. می‌دانم! می‌دانم سقفی بالای سرم و غذایی در یخچال دارم، ولی این‌ها ربطی به علت ناراحتی من ندارد. من حتی نمی‌توانم از طعم یک غذای خوب لذت ببرم، چون ذهنم همه‌ قسمت‌های دیگر بدنم را فریب می‌دهد. می‌دانم شغل خوبی دارم، ولی این برای این‌ که در بدترین روزها من را بیدار کند و از تخت بیرون بکشد، کافی نیست. همان‌طور که قبلا گفتم، ذکر کردن دلایلی که باید برای‌شان خوشحال باشم، فقط نتیجه عکس خواهد داشت.

۸. زود خوب شو؛ چرا به فکر خودم نرسید؟! این عبارت، حتی نباید هرگز به کسی که آشکارا ناراحت است گفته شود، چه برسد به کسی که از افسردگی رنج می‌برد. اگر پای‌تان شکسته باشد، نمی‌توانید تصمیم بگیرید که از این لحظه به بعد دیگر نمی‌خواهم پایم شکسته باشد. در مورد افسردگی هم همین است. برای این‌که به درستی درمان شود، نیازمند مراقبت پزشکی، درمان، و بازگشت تدریجی به شرایط عادی هستید. تلاش برای غلبه بر آن، بدون آمادگی، فقط در درازمدت مشکل را تشدید می‌کند. فقط زمانی را که برای بهتر شدن لازم دارم به من بدهید، بالاخره به حالت عادی برمی‌گردم.

منبع: میگنا