سیر و سلوک

نوشته‌ها

عرفان کیهانی یا حلقه

اشاره:

عرفان کیهانی (حلقه)، که توسط محمد علی طاهری تاسیس شده است از عرفانهای انحرافی است که در دهه اخیر ظهور نموده است. اساس این عرفان بر اتصال به حلقه های متعدد شبکه شعور کیهانی، استوار است و همه مسیر سیر و سلوک آن از طریق اتصال به این حلقه ها صورت می گیرد. این مقاله در معرفی و نقد این فرقه گمراه مطالبی مختصری ارائه داده است.

 

در پندار پیروان عرفان کیهانی فیض الهی به صورت های مختلف در حلقه های گوناگون جاری بوده و در واقع حلقه ها، همان رحمت عام الهی است که می تواند مورد بهره برداری عملی قرار گیرد. از آن جا که اتصال نمی تواند بر اساس تکنیک و فن و روش حاصل شود، لذا در این شاخه نیز هیچ گونه فن و روش و تکنیک و… وجود نداشته و در آن توان های فردی هیچ جایگاهی ندارد.

بنا بر ادعای این گروه محورهای اصلی عرفان کیهانی (حلقه) عبارتند از:

ـ آشنایی نظری و عملی با رحمت عام و خاص الهی و حلقه های متعدد آن.

ـ اتصال به شبکه مثبت (شبکه شعور کیهانی) و اجتناب از شبکه منفی.

ـ شاهدی و نظاره گری (تسلیم).

ـ شناخت «من دون الله» و اجتناب از آن.

ـ شناخت «کمال و قدرت» و حرکت به سمت کمال و اجتناب از قدرت (شناخت حدود الهی ـ شناخت عرفان کمال و عرفان قدرت).

ـ شناخت «دانش کمال» به عنوان تنها بخشی از داشته های انسان، که قابل انتقال به زندگی بعدی می باشد.

ـ توجه به معرفت مراسم و مناسک، به جای تشریفات و ظاهر آن ها.

ـ توجه به اشتیاق، که پول رایج دنیای کمال بوده و در این وادی، مشتاق ترین ها، همانا ثروتمندترین ها هستند و همه چیز در این وادی مزد اشتیاق است.

ـ توجه کامل به اختیار انسان که تعیین کننده کمال و کیفیت حرکت او می باشد.

عرفان حلقه، نوعی سیر و سلوک است که مباحثی عرفانی را مورد بررسی نظری و عملی قرار می دهد. و از آن جا که انسان شمول است همه انسان ها صرف نظر از نژاد، ملیت، دین و مذهب و عقاید شخصی می توانند جنبه نظری آن را پذیرفته و جنبه عملی آن را مورد تجربه و استفاده قرار دهند.

هدف از این شاخه عرفانی کمک به انسان در راه رسیدن به کمال و تعالی می باشد، حرکتی از عالم کثرت به عالم وحدت. در این راستا همه تلاش ها برای نزدیک شدن انسان ها به یکدیگر صورت گرفته و از هر عاملی که باعث جدایی و ایجاد تفرقه بین آن ها می شود، اجتناب به عمل می آید.

در عرفان کیهانی دو دسته حلقه کلی وجود دارد:

  1. حلقه هایی که باید توسط فردی که متصل به حلقه است برای افراد دیگر برقرار شود.
  2. حلقه هایی که نیازی به وجود فرد متصل کننده نیست و با جاری و برقرار شدن آن، همه می توانند به طور مستقل آن را مورد استفاده و بهره برداری قرار دهند.

الف: حلقه هایی که افراد بدون داشتن اطلاع از چگونگی آن در معرض قرار می گیرند (حلقه های روح جمعی).

ب: حلقه هایی که افراد می توانند از برقراری و هم چنین از کاربرد آن مطلع شده و در صورت تمایل، به آن حلقه متصل شده و ارتباط برقرار کنند و مطابق تعریف آن حلقه، بهره برداری لازم را داشته باشند.

شرایط و نحوه برقراری اتصال

کلیه علاقمندان می توانند در تمام مدت شبانه روز و در هر محلی از این اتصال استفاده نمایند و همه قادر خواهند بود از طریق این حلقه به شبکه شعور کیهانی متصل شده و از رحمت عام الهی بهره مند شوند. تنها شرط برقراری اتصال، شاهد شدن و بی طرف بودن نسبت به حلقه است ونیازی به داشتن ایمان و اعتقاد نسبت به حلقه مورد نظر نیست. هر شخصی در هر لحظه می تواند به طور مستقل وارد این حلقه شده و بر خلاف سایر حلقه های عرفان کیهانی نیازی به وجود فرد متصل کننده و هم چنین دادن اسم نیست. نکته مهم در مورد استفاده از ارتباط ویژه این است که نیازی نیست که به نام فرد استارت زده شود و همین که فردی بخواهد وارد حلقه شود، ارتباط او برقرار خواهد شد و هیچ محدودیتی ندارد. نکته دیگر این که برای وارد شدن به حلقه، فقط نظر فرد مبنی بر استفاده از حلقه کافی است و لازم به ادای جمله خاصی نیست.

آشنایی عملی با شبکه شعور کیهانی از اهداف اولیه فرا درمانی و باعث می شود که فرا درمانگر با دیدن نتایج حیرت انگیز درمان، به شناختی از شبکه شعور کیهانی برسد.

به چند علت این عرفان در عرفان اسلامی جایگاهی ندارد:

یکی از روش های دشمنان دین و مذهب از زمان های گذشته تا به حال ایجاد انحرافات دینی و اعتقادی بوده است یعنی اعتقادات خودشان را با روش های مختلف در میان اعتقادات مردم وارد و احیانا جایگزین می کرده اند.

در سال های اخیر متأسفانه انواع عرفان های کاذب و نو ظهور با دسیسه ها و توطئه های دشمن و متضمن مبانی و اعتقادات آنها و مغایر با دستورات دین مبین اسلام وارد کشور شده است و در حال فعالیت می باشند. این عرفان ها با دین و مذهب کاملا مغایر بوده و گاهی موارد ضد دین می باشند.

یکی از این عرفان های کاذب و نوظهور عرفان کیهانی است که از قاعده فوق، مستثنی نمی باشد هر چند سعی دارند که اصول و مبانی خودشان را با آیات قرآن تطبیق دهند و به آن رنگ و بوی اسلامی بدهند.

این گروه، انحرافات زیادی دارند که بارزترین آن در حاشیه قرار دادن سنت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامت و اهل بیت (علیهم السلام) می باشد و عملا و به طور مرموز مسأله شفاعت و توسل را در اذهان مریدانشان و مردم کم رنگ جلوه می دهند.

 بنابراین عرفان کیهانی و سایر عرفان های که فقط برای فریب­کاری تشکیل می­شوند  با مبانی دین اسلام و منافات دارند از سوی دیگر این عرفانها ساخته و پرداخته دشمنان اسلام و مذهب شیعه است که برای سوء استفاده سود جویان و زراندوزان تأسیس شده اند. عرفان اسلامی طبق فرمایش آیت الله گلپایگانی و سایر مراجع در پای بندی به دستورات شرع مقدس اسلام و انجام واجبات و مستحبات و اجتناب از محرمات و مکروهات در متن جامعه خلاصه می شود. این عرفان­ های ساختگی دست بشر و خارج از آموزه های قرآن و احادیث معصومین نه تنها باعث ایجاد معنویت و تقرب به خدا نمی شوند بلکه انسان را از خدا دور نموده و به تدریج در حصار هواهای نفسانی قرار می­دهد. عرفان کیهانی و حلقه نیز که ساخته فکر ناقص یک انسان است و خود او نیاز به هدایت و راهنمایی دارد، مانند سایر عرفانهای کاذب و فرقه های مختلف صوفیه هرگز نمی تواند باعث نجات انسان گردد بلکه این مکاتب خود عین انحراف از مبانی شریعت اسلام  و معیار عقل می باشد. و یک نوع سرگرمی برای گروندگان و پیروان این فرقه ها به شمار می آید.

   بنا بر این در باره عرفان کیهانی مطالب زیر قابل توجه است:

  1. در عصر جدید که عصر گسستگی انسان ها از هم می باشد آن هم به خاطر فاصله گرفتن از دین و اعتقادات مذهبی، افرادی از بشریت سوء استفاده کرده و مسائل عرفانی زیادی را به مردم معرفی کرده اند و با این کار دو هدف را دنبال می کنند:

الف) تشکیل یک گروه و معرفی خود و هم چنین سوء استفاده از بشریت.

ب) درآمدزایی زیاد که از این طریق دکّان بزرگی برای خود دست و پا کرده و پول مردم ساده را به جیب می زنند.

  1. در تاریخ ثابت شده است که عده زیادی برای عوام فریبی شروع به تشکیل یک گروه کوچک کرده اند که بعدها این خود به یک مذهب دروغین تبدیل می شود و حتی از این طریق ادعای منجی بشریت بودن هم دارند. و از این طریق ضربه های زیادی به دین وارد می کنند.
  2. مطالب یاد شده درباره عرفان کیهانی بیشتر شبیه شعر و سخنان خیال انگیز می ماند که سعی می کنند با جعل اصطلاح و خیال پردازی های شاعرانه و جوان پسند را به خود جذب کند.
  3. مؤسسین عرفان کیهانی تعریف دقیق و جامعی از انسان ارائه نداده اند و معلوم نیست برای حل کدام مشکل و کدام درد و پاسخ گویی به کدام نیاز این مکتب را بنا نهاده اند.
  4. بنیان گذار عرفان کیهانی هنوز نتوانسته اصول و فروع مشخصی برای مکتب خود بنا نهد و مرز خود را با سایر مکاتب و عرفان ها معین کند.
  5. مکتب عرفان حلقه درباره مباحث شناخت شناسی از ضعف عمده برخوردار است و نمی تواند راه مورد نظر خود و ابزار و… را خوب تعیین کند.

 منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه

تقلید از مراجع تقلید در تصوف

اشاره:

در مسائل احکام شرعی هم در مذهب شیعه و هم در مذهب اهل سنت لازم است کسی که مجتهد نیست ازکسانی تقلید کند که در علم احکام و دین متخصص باشند. در شرایط فعلی عالمانی که به مرحله اجتهاد رسیده و در این علم تخصص دارند به عنوان مرجع تقلید مطرح هستند. اما در این میان صوفیه نظر خاصی دارند و با وجود اقطابی که در تصوف مطرح است از دیدگاه آنان چندان نیازی به مراجع تقلید وجود ندارد که در این مقاله به مبنای تصوف در این خصوص مطرح شده است.

در این رابطه توجه به مطالب زیر لازم است:

۱. بررسی دیدگاه صوفیه نسبت به تکالیف شرعی: از نظر صوفیان، شریعت و تکالیف شرعی برای سالک الی الله وسیله رسیدن به کمال است و آن گاه که سالک به مرتبه کمال و شهود و وصول به حق رسید، تکالیف شرعیه از او ساقط می شود. بنابر این عمل به ظواهر شرعیه را وظیفه عوام می دانند اما برای خواص فقط تا زمانی که به یقین نرسیده اند لازم است به احکام شرعی پایبند باشند. از این رو فرقه های صوفیه معمولا به صوفیان مبتدی نسبت به انجام عبادات واجب و مستحبی تا حدودی توجه دارند اما زمانی که به تعبیر خودشان به مقام فنا و بیخودی رسیدند همه عبادات و تکالیف شرعی را تعطیل می کنند.(۱)

بیشتر ایشان هم دست یابی به چنین کشف و وصول را در صورت چله نشینی (چهل روز) و یا کمتر از این مدت ممکن می دانند.(۲) با این که بطلان چنین عملی شرعا قطعی است جمعی از سران آن ها تصریح کرده اند که تنها برای تقیه نماز می گزارند.(۳)

توضیح بیشتر این که صوفیان در کنار شریعت (تکالیف و احکام شرعی) به طریقت اعتقاد دارند و بر این باورند که شریعت و احکام شرعی، ظاهر و پوسته دین است و مغز و باطن آن طریقت است. از این رو سالکان باید از پوسته گذر کنند و به مغز برسند و به جای انجام ظاهری شرع به اعمال باطنی که عبارت از ترک دنیا، دوام ذکر، توجه به مبدأ هستی، رعایت صدق و اخلاص و غیره است عمل کنند.(۴) و این یکی از اصول و ارکان تصوف می باشد. حتی فرقه ای از ایشان به نام شهراخیان قائل اند که هر گاه بندگان، خدای خویش را شناختند، امر و نهی از آنان برداشته می شود.(۵)

همچنین ایشان مدعی هستند که تعالیم خاصشان، باطن شریعت است که آن را بصورت مستقیم از خدا می گیرند نه همانند محدثین و فقهاء از مردگان و لابلای کتب، و به عبارتی بر این باور هستند که کلمات آنان درباره طریقت در واقع همان اسرار شریعت است که به واسطه کشف الهی و به گونه تقلید مستقیم از شارع و با املای الهی بدان دست می یابند. بر اساس این که صوفیان اعمال ظاهری را از باطنی تفکیک کرده و انسان را در مرحله کشف و شهود بی نیاز از تکالیف شرعی می دانند، علوم و وظایف عالمان را هم دو گونه دانسته و قلمرو و امر به معروف و نهی از منکر را به عهده ارباب باطن و طریقت دانسته و ارباب علوم ظاهری را می گویند نرسد که به علم حقیقت و طریقت برسند.(۶)

البته آن چه از حالات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ائمه هدی ـ علیهم السلام ـ معلوم و مشخص است، این است که آن بزرگواران در مدت عمر خویش حتی در حالت بیماری که به رحلت ایشان می انجامید بر انجام عبادات و طاعات خویش مراقبت داشتند و هیچ گاه خود را از تکالیف ظاهری دین هم بی نیاز نمی دانستند. بنابر این به گفته صوفیان لازم می آید که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ائمه هدی به مقام کشفی که صوفیان مدعی آنند نرسیده باشند و گرنه به عقیده ایشان انجام عبادات بر ایشان واجب و جایز نبود.(۷) و همچنین روایات متواتر و فراوانی از معصومین رسیده که بر وجوب تمسک به دین و استمرار آن تا لحظه مرگ دلالت دارد.(۸)

۲. صوفیان تأکید زیادی بر اطاعت محض از شیخ و پیر در سلوک عرفان و اخذ علم از باطن شیخ دارند، پیر و مرشد کسی است که سرپرستی سالک را به عهده دارد و او را در مراحل سیر و سلوک همراهی کرده و راهنمایی می کند و گاهی هم در لسان ایشان به پیر و مرشد، قطب هم گفته می شود و گاهی هم به او ولی می گویند.(۹) این تأکید شدید بر اطاعت محض از شیخ و گرفتن علم از باطن او و ویژگی های صوفیان است که مورد انکار مذمت شدید متشرعان به ویژه فقهاء و متکلمان واقع شده است.

چرا که فقهاء می گویند غیر از وحی آسمانی و سنت، سرچشمه ای برای تکالیف شرعی به طور مستقیم نیست اما آن ها می گویند ما صاحب علم لدنی و الهی و از ارباب اشارات هستیم و علم خود را مستقیما از خدا می گیریم.(۱۰)

از مطالبی که ذکر گردید معلوم می گردد که عملا در تفکر صوفی گری تقلید از مراجع تقلید امری بی معنا قلمداد شده و جایگاهی نخواهد داشت. چرا که صوفیه از یک طرف قائل به مقدمه ای بودن احکام و تکالیف است و طبیعتاً وقتی به مرحله کشف و شهود رسید دیگر نیازی به انجام این تکالیف چه به نحو تقلید و چه به صورت غیر تقلید ندارد. و از طرف دیگر با وجود شیخ و پیر و قطب و حضور او در طول مسیر رشد صوفیان و راهنمایی و هدایت آنان جایگاه مرجع تقلید عملاً توسط شیخ و پیر اشغال شده و فقیه و مرجع تقلید هیچ نقشی در مسائل شرعی صوفیان ندارد.

و از جهت سوم انجام اموری مثل غنا، سماع، رقص و ریاضت های غیر مشروع که در فقه اسلامی از محرمات شمرده شده، توسط صوفیه نشان دهنده آن است که صوفیه در عمل هیچ اعتنایی به مراجع ندارند گرچه مدعی این مطلب باشند.

پی نوشت:

  1. سازمان حوزه ها و مدارس علمیه کشور، شناخت مذاهب اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۹، ج۲، ص ۲۰۹.
  2. کیانی، محسن، تاریخ خانقاه در ایران، تهران، کتاب خانه طهوری، چاپ اول، ۱۳۶۹.
  3. جلالی، عباس، نقدی جامع بر تصوف، قم، انتشارات انصاریان، چاپ اول، ۱۳۸۳، ص۸۵.
  4. شناخت مذاهب اسلامی، همان، ج۲، ص ۲۱۰.
  5. نقدی جامع بر تصوف، همان، ص۳۹، ۱۲۹، ۱۲۸.
  6. آقا نوری، علی، تصوف و شریعت (مقاله)، مجله هفت آسمان شماره شانزدهم.
  7. نقدی جامع بر تصوف، همان، ص ۳۹، ۱۲۹، ۱۲۸.
  8. همان.
  9. الهامی، داود، عرفان و تصوف، انتشارات مکتب اسلام، ۱۳۷۴، ص۱۳۲.
  10. تصوف و شریعت (مقاله)، همان.

 منبع: نرم افزار پاسخ۲  مرکز مطالعات حوزه.

ولایت اقطاب در تصوف

 اشاره:

یکی از مسائل اعتقادی به خصوص در مذهب شیعه ولایت و امامت اهل بیت (علیهم‌السلام) است که آیات و احادیث نبوی بر این مطلب دلالت دارند. در مذهب شیعه ولایت ائمه اطهار (علیهم‌السلام) در طول ولایت خداوند و پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) قرار دارد. از این رو امامت و ولایت امامان معصوم از اصول مذهب شیعه به شمار می آید. اما در این مسئله صوفیان شیعه مذهب راهی را رفته اند که هیچ تطابقی با مذهب شیعه ندارد.

 

دراویش متشیع در رابطه با مسئله ولایت عقیده ای خاص دارند. آنان در عین حالی که ولایات سه گانه (امامت دینی، زعامت سیاسی و ولایت تصرف را نسبت به ائمه اطهار (علیهم السّلام) انکار می کنند)، معتقد به ولایت اقطاب شان- که همان صوفی هایی است که به پندار آنان به حق واصل گردیده و عقل شان زایل و شریعت از آنان ساقط گشته است ـ می باشند. این ولایت را که شبیه به ولایت تصرف می باشد به انحاء گوناگون تعریف کرده اند و می گویند ولی کسی است که از حال خود فانی و در مشاهده حق باقی است و خود از نفس خود خبر ندارد. و یا می گویند ولی کسی است که کامل و فانی و مضمحل در حق باشد. آنان برای ولایت مراتب و تقسیمات عجیب و غریب دارند[۱] که کاملاً بیگانه از متون اسلامی و عقاید مسلمین است.  صوفیه راه رسیدن به این ولایت را برای همگان باز گذاشته اند و آن را اکتسابی دانسته و اراده خداوند را در آن دخیل نمی دانند و هیچ نوع انحصاری برای آن قائل نیستند و لذا می گویند «دست زن در دامن هرکو ولی است + خواه از نسل عمر و خواه از علی است.»[۲] منتهی راه رسیدن به این ولایت فقط سیر و سلوک صوفیانه می باشد و به وسیله آن به کمال رسیده و مقام قطبیت نصیب او می گردد. صوفیان ولایت ائمه (علیهم السّلام) را در ابعاد علمی، دینی، و رهبری سیاسی عملاً قبول ندارند؛ بلکه معتقد به یک نوع ولایت‌اند که در اثر ریاضت‌های صوفیانه و سیر و سلوک ممکن است برای هر کسی حاصل گردد.[۳]

چند تا سؤال در اینجا متوجه صوفیان شیعه مذهب می شود:

  1. ولایت اهل بیت در مذهب شیعه بر طبق آیات و روایات بسیار شفاف و روشن است ، اما صوفیه چه دلیل عقلی یا نقلی بر ولایت اقطاب دارند؟
  2. کسی که از خود بی خبر است و نمی داند کیست، چگونه می تواند به عنوان ولی در جامعه مطرح گردد؟
  3. ولی که در حق فانی شده و یا با مشاهده حق باقی است چه دلیلی بر این ادعا می تواند اقامه کند تا مردم او را به عنوان ولی بپذیرد؟ آیا غیر از ادعای خود او چیزی دیگری هم در این میان وجود دارد؟

پی نوشت:

[۱] . سجادی، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص ۷۹۱ و ۷۹۲، کتابخانه طهوری، چهارم، ۱۳۷۸ ش.

[۲] . لاهیجی، شیخ محمد، شرح گلشن راز، ص ۲۷۳، کتابفروشی محمدی، بی تا .

[۳] . همان.

روش هاى مختلف ارباب سیر و سلوک

 اشاره:

 ارباب سیر و سلوک و علما و دانشمندانى که در این راه گام برداشته و تعلیمات قرآن و سنّت را راهنماى خویش قرار داده (نه صوفیانى که تحت تأثیر مکتبهاى التقاطى و غیر اسلامى بوده اند) هریک براى خود روشى را پیشنهاد کرده اند؛ یا به تعبیر دقیق تر، مراحل و منزلگاه هایى در نظر گرفته اند که در ذیل به بخشى از آنها به صورت فشرده اشاره مى شود:

 

  1. سیر و سلوک منسوب به «بحر العلوم»

در این کتاب که به فقیه باهر و علّامه ماهر «بحر العلوم» نسبت داده شده است هرچند انتساب بعضى از بخشهاى آن به این بزرگوار بعید به نظر مى رسد ولى قسمتهایى از آن داراى اهمّیّت فوق العاده اى است؛ براى سیر و سلوک الى اللَّه و پیمودن راه قرب به پروردگار عوالم چهارگانه و به تعبیر دیگر، چهار منزلگاه مهم ذکر شده است:

  1. اسلام
  2. ایمان
  3. هجرت
  4. جهاد

و براى هریک از این عوالم چهارگانه سه مرحله ذکر شده است که مجموعاً دوازده مرحله مى شود که پس از طىّ آنها، سالک الى اللَّه وارد عالم خلوص مى گردد، و این مراحل دوازده گانه به شرح زیر است:

منزل اوّل،

اسلام اصغر است، و منظور از آن اظهار شهادتین و تصدیق به آن در ظاهر و انجام وظائف دینى است.

منزل دوم،

ایمان اصغر و آن عبارت از تصدیق قلبى و اعتقاد باطنى به تمام معارف اسلامى است.

منزل سوم،

اسلام اکبر است و آن عبارت است از تسلیم در برابر تمام حقایق اسلام و اوامر و نواهى الهى.

منزل چهارم،

ایمان اکبر است و آن عبارت از روح و معنى اسلام اکبر مى باشد که از مرتبه اطاعت به مرتبه شوق و رضا و رغبت منتقل شود.

منزل پنجم،

هجرت صغرى است، و آن انتقال از «دار الکفر» به «دار الاسلام» است مانند هجرت مسلمانان از مکّه که در آن زمان کانون کفر بود به مدینه.

منزل ششم،

هجرت کبرى است، و آن هجرت و دورى از اهل عصیان و گناه و از همنشینى با بدان و ظالمان و آلودگان است.

منزل هفتم،

جهاد اکبر است، و آن عبارت از محاربه و ستیز با لشکر شیطان است با استمداد از لشکر رحمان که لشکر عقل است.

منزل هشتم،

منزل فتح و ظفر بر جنود و لشکریان شیطان، و رهایى از سلطه آنان و خروج از عالم جهل و طبیعت است.

منزل نهم،

اسلام اعظم، و آن عبارت از غلبه بر لشکر شهوت و آمال و آرزوهاى دور و دراز است که بعد از فتح و ظفر، عوامل بیدارکننده برون بر عوامل انحرافى درون پیروز مى شود و اینجاست که قلب، مرکز انوار الهى و افاضات ربّانى مى گردد.

منزل دهم،

ایمان اعظم است، و آن عبارت از مشاهده نیستى و فناى خود در برابر خداوند است، و مرحله دخول در عالم  فَادْخُلى فى عِبادى وَادْخُلى جَنَّتى  است که در این هنگام حقیقت عبودیّت و بندگى خدا ظاهر مى شود.

منزل یازدهم،

هجرت عظمى است، و آن مهاجرت از وجود خود و به فراموشى سپردن آن، و سفر به عالم وجود مطلق، و توجّه کامل به ذات پاک خداست که در جمله  «وَادْخُلى جَنَّتى» خطاب به آن شده است.

منزل دوازدهم،

جهاد اعظم است که بعد از هجرت از خویشتن، متوسّل به ذات پاک خداوند مى شود تا تمام آثار خودبینى در او محو و نابود گردد و قدم در بساط توحید مطلق نهد.

بعد از پیمودن این عوالم دوازده گانه وارد عالم خلوص مى شود، و مصداق  «بَلْ احْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقَوُنَ» مى گردد.[۱]

چگونگى سیر و سلوک در این روش

در رساله سیر و سلوک منسوب به علّامه بحر العلوم بعد از ذکر عوالم و منازل بالا به چگونگى طى نمودن این راه پرمشقّت و پرافتخار پرداخته و بیست و پنج دستور براى وصول به این مقاصد بالا و والا مى دهد که آنها را بطور فشرده در ذیل مى آوریم:

سالک الى اللَّه و رهرو راه قرب به پروردگار براى وصول به این عوالم، بعد ازآن که اصول دین را از طرق معتبر شناخت و به فروع احکام دینى و اسلامى کاملًا آشنا شد، بار سفر مى بندد و به راه مى افتد و با انجام دستورهاى بیست و پنج گانه زیر به سوى مقصد همچنان پیش مى رود:

اول: ترک آداب و عادات و رسومى است که انسان را از پیمودن راه بازمى دارد و غرق در آلودگیها مى کند.

دوم: عزم قاطع بر پیمودن راه، که از هیچ چیز نترسد و با استمداد از لطف خدا تردیدى به خود راه ندهد.

سوم: رفق و مدارا، و آن این که در آنِ واحد امور زیادى را بر خود تحمیل نکند مبادا دلسرد و متنفّر شود، و از پیمودن راه بازماند.

چهارم: وفا، و آن عبارت از این است که نسبت به آنچه توبه کرده وفادار بماند و به آن بازنگردد، و نسبت به آنچه استاد راه مى گوید وفادار بماند.

پنجم: ثبات و دوام است، به این معنى که برنامه هایى را که انتخاب مى کند به صورت عادت مستمر درآید تا بازگشتى در آن صورت نگیرد.

ششم:مراقبت است، و آن عبارت از توجّه به خویش در تمام احوال است که تخلّفى صورت نگیرد.

هفتم: محاسبه است، که در حدیث  «لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ کُلَّ یَوْمٍ؛ کسى که همه روز به حساب خویش نرسد از ما نیست!»[۲] به آن اشاره شده است.

هشتم: مؤاخذه است، منظور از مؤاخذه این است که هرگاه مرتکب خطایى شد به خویشتن تنگ بگیرد و از این راه خود را مجازات کند.

نهم:مسارعت است، یعنى به مقتضاى امر «وسارِعُوا الى  مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ»[۳] که در قرآن مجید آمده در مسیر حق شتاب کند، پیش ازآن که شیطان مجال وسوسه یابد.

دهم:ارادت است، و آن عبارت از این است که باطن خود را چنان خالص کند که هیچ غِشّى در آن نباشد، و نسبت به صاحب شریعت و اوصیاى معصوم او کاملًا عشق ورزد.

یازدهم: ادب است، یعنى نسبت به ساحت قدس خداوند و رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و جانشینان معصوم او شرط ادب نگاه دارد، و کمترین سخنى که نشانه اعتراض باشد بر زبان نراند، و در تعظیم این بزرگان بکوشد و حتّى در بیان حاجت از الفاظى که نشانه امرونهى است بپرهیزد.

دوازدهم: نیّت است، و آن عبارت است از خالص ساختن قصد در این سیر و حرکت و جمیع اعمال از براى خداوند متعال.

سیزدهم: صَمْت است، به معنى خاموشى و حفظ زبان از سخنان زائد و اکتفا به مقدار لازم.

چهاردهم:جوع و کم خوردن، که از شروط مهمّه پیمودن این راه است ولى نه تا آن حد که باعث ضعف و ناتوانى گردد.

پانزدهم:خلوت است، و آن عبارت است از کناره گیرى از اهل عصیان و طالبین دنیا و صاحبان عقول ناقصه؛ و به هنگام عبادات و توجّه به اذکار، دور از ازدحام و غوغا بودن.

شانزدهم: سَهَر و شب بیدارى (مخصوصاً بیدارى در آخر شب)، که در آیات و روایات اسلامى کراراً به آن اشاره شده است.

هفدهم: دوام طهارت، یعنى همیشه با وضو بودن است که نورانیّت خاصّى به باطن انسان مى دهد.

هیجدهم: تضرّع به درگاه خداوند ربّ العزّه است، که هرچه بیشتر بتواند اظهار خضوع در پیشگاه پروردگار کند.

نوزدهم:پرهیز از خواسته هاى نفس (هرچند مباح باشد) تا آنجا که در توان دارد.

بیستم: رازدارى و کتمان سرّ، که از مهم ترین شرایط است، که اساتید این رشته به آن اصرار مى ورزیدند، و آن این که اعمال و برنامه هاى خویش را در این راه مکتوم دارد (تا کوچک ترین تظاهر و ریا در آن حاصل نشود) و اگر مکاشفاتى از عوالم غیب براى او دست داد آن را نیز پنهان دارد و به این و آن بازگو نکند (تا گرفتار عجب و خودبینى نگردد).

بیست ویکم: داشتن مربّى و استاد است، اعم از استاد عام که در کارهاى مربوط به سیر و سلوک با ارشاد او پیش مى رود و استاد خاص که آن رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم السلام) مى باشد.

البتّه باید سالک توجه داشته باشد که این، مرحله بسیار دقیق و باریکى است؛ تا کسى را نیازماید و از صلاحیّت علمى و دینى او آگاه نشود، در ارشادات به او تکیه نکند که گاه شیاطین در لباس استاد درآیند و گرگان ملبّس به لباس چوپان شوند و سالک را از راه منحرف سازند.

مرحوم علّامه طباطبایى در این زمینه مى گوید: که حتّى به ظاهر شدن خارق عادت و اطّلاع بر علوم پنهانى و اسرار نهان انسان، و عبور بر آب و آتش، و اطّلاع بر مسائل مربوط به آینده و مانند آن نمى توان اطمینان کرد که صاحب چنین اعمالى مقام پیشرفته اى در سلوک راه حق دارد؛ زیرا، اینها همه در مرتبه مکاشفه روحیّه حاصل مى شود، و از آنجا تا سرحدّ وصول و کمال، راه بسیار است.

بیست ودوم: «ورد» است، و آن عبارت است از ذکرهاى زبانى که راه را به روى سالک مى گشاید و او را براى گذشتن از گردنه هاى صعب العبور مسیر الى اللَّه یارى مى دهد.

بیست و سوم: نفى خواطرات است، و آن عبارت است از تسخیر قلب خویشتن و حکومت برآن، و تمرکز فکر به گونه اى که هیچ تصوّر و خاطره اى بر او وارد نشود مگر به اختیار و اذن آن؛ و به تعبیر دیگر، افکار پراکنده بى اختیار فکر او را به خود مشغول ندارد، و این یکى از کارهاى مشکل است.

بیست و چهارم: فکر است، و منظور از آن، آن است که سالک با اندیشه عمیق و فکر صحیح در آگاهى و معرفت بکوشد، و تمام تفکّر او مربوط به صفات و اسماء الهى و تجلّیات و افعال او بوده باشد.

بیست و پنجم : ذکر است، و منظور از آن، توجّه قلبى است به ذات پاک پروردگار؛ نه ذکر با زبان که به آن ورد گفته مى شود؛ و به تعبیر دیگر، منظور این است که تمام نظر خویش را به جمال پروردگار متوجّه سازد و از غیر او چشم بپوشد.

این بود خلاصه آنچه از سیر و سلوک منسوب به علّامه بحر العلوم استفاده مى شود که علّامه طباطبائى نیز همین روش را با مختصر تفاوتى- مطابق آنچه در رساله «لبّ اللّباب»- آمده دنبال کرده است.

  1. روش مرحوم ملکى تبریزى:

ایشان (مرحوم حاج میرزا جواد آقا تبریزى) که یکى از اساتید معروف سیر و سلوک محسوب مى شود، در رساله  «لقاء اللّه» راهى را پیموده است که در جهاتى با آنچه در رساله منسوب به بحر العلوم آوردیم متفاوت است.

نامبرده، نخست لقاءاللَّه را عنوان مقصد اعلاى سیر و سلوک معرفى مى کند و از آیات مختلف قرآن بهره مى گیرد و شواهد زیادى از روایات براى آن مى آورد و صریحاً به این اشاره مى کند که منظور از لقاءاللَّه مشاهده با چشم نیست چرا که خداوند منزّه از کیفیّتى است که موجب رؤیت است؛ همچنین منظور از لقاءاللَّه ملاقات ثواب و نعمت او در قیامت نیست، بلکه منظور نوعى  «شهود» و ملاقات قلبى و روحى و مشاهده با چشم دل است.

سپس براى پیمودن این راه طولانى و پرفرازونشیب، برنامه اى را پیشنهاد مى کند که در جهات زیر خلاصه مى شود:

  1. تصمیم و نیّت براى پیمودن این راه است
  2. توبه صحیح از گذشته، توبه اى که در اعمال و اعماق انسان نفوذ کند و او را دگرگون سازد و آثار گناه را از جسم و جان و روح او بشوید.
  3. برگرفتن توشه راه است؛ و براى آن چند برنامه ذکر کرده است:

الف) در صبح، مشارطه (با خود شرط کند که جز راه حق نپوید)؛ در روز، مراقبه (توجّه به این که از راه منحرف نگردد)؛ در شامگاهان، محاسبه (توجّه به این که در روز گذشته چه انجام داده است).

ب) توجّه به اوراد و اذکار و توجّه به وظائف بیدارى و هنگام خواب.

ج) توجّه به نماز شب و خلوت با خداوند و شب زنده دارى و ریاضت در مسئله خواب و خوراک که از حدّ لازم تجاوز نکند.

  1. بهره گیرى از تازیانه سلوک، و آن عبارت است از مؤاخذه کردن خویشتن به خاطر توجّه به دنیا و قصور و کوتاهى در برابر حق، و پوزش خواستن از پروردگار و سرزنش خویشتن به خاطر بى وفائیها و اطاعت از شیطان در حضور پروردگار، و سعى و تلاش در طریق اخلاص.
  2. در آستانه تحوّل، و در این مرحله باید قبل از هر چیز، به پایان زندگى و مرگ بیندیشد که فکر مرگ براى سوزاندن حبّ دنیا و اصلاح بیشتر صفات زشت داروى مؤثّرى است. (سپس به عظمت پروردگار و اسماء و صفات او بیندیشد و به یاد اولیاء حق باشد و بکوشد خود را به صفات آنان نزدیک سازد.)
  3. در آستانه سر منزل مقصود، در این بخش اشاره به این معنى مى کند که انسان داراى سه عالم است: ۱- عالم حسّ و طبیعت ۲- عالم خیال و مثال ۳- عالم عقل و حقیقت.

عالم حسّ و طبیعت یکپارچه ظلمت است و تا از آن نگذرد به عالم مثال که عبارت از عالمى است که حقایق آن داراى صورتند و عارى از مادّه نمى رسد.

و تا از عالم مثال نگذرد به عالم عقل نمى رسد؛ و منظور از عالم عقل، عالمى است که حقیقت و نفس انسان در آن عالم، نه مادّه دارد و نه صورت؛ و هنگامى که به عالم عقل رسید و نفس خویش را خالى از مادّه و صورت شناخت، به معرفت پروردگار دست مى یابد؛ و مصداق  «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»[۴] مى شود.[۵]

  1. روش دیگر

در رساله «لقاء اللّه» عالم و محقّق بزرگوار، آقاى مصطفوى، برنامه دیگرى براى این سیر و سلوک الهى ذکر شده است.

در این رساله که رساله جامع و پربار و متّکى به آیات و اخبار است، نخست اشاره به آیات مربوط به لقاءاللَّه مى کند و بعد ازآن که این لقاء و ملاقات را به معنى ملاقات معنوى و روحانى تفسیر مى نماید، در شرح آن مى افزاید که براى رسیدن به سر منزل مقصود باید انسان حدود برانگیخته شده از جهان مادّه و حدّ زمان و مکان و حتّى حدود ذاتى که در همه ممکنات موجود است درهم بشکند و غرق و فناى عالم لاهوت گردد و به لقاى پروردگار نائل آید و مخاطب  «یا ایَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعى  الى  رَبِّکَ راضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلى فى  عِبادى  وَادْخُلى جَنَّتى؛ تو اى روح آرام یافته! به سوى پروردگارت بازگرد در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است، سپس در سلک بندگانم  درآى و در بهشتم وارد شو!»[۶]

سپس براى رسیدن به این سرمنزل بزرگ و بى مانند طىّ پنج مرحله را پیشنهاد مى کند:

مرحله اوّل: تکمیل و تقویت اعتقادات و توجّه خاص به اصول دین.

مرحله دوم: توبه و بازگشت به اعمال صالح و پرهیز از گناهان و انجام واجبات است.

مرحله سوم: مهیّا و آماده شدن براى پاکسازى نفس از رذائل و آراستن آن با فضائل اخلاق است.

مرحله چهارم: محو انانیّت و حصول فنا در برابر عظمت حق است.

در این مرحله که تعلّق زندگى مادّى برطرف شده و تعلّقات به اموال و اولاد و لذّات، مشتهیات مادّى و خیالى تغییر کرده و به تعلّق روحانى و معنوى مبدّل شده، تنها چیزى که باقى مانده تعلّق به نفس خویش است و این تعلّق به اندازه اى ریشه دار و محکم است که گوئى از شدّت ظهور خفا پیدا کرده است؛ ولى یک نکته باقى است و آن این که سالک در تمام این مراحل مقصودش رسیدن به لقاى او، به پروردگار، بوده؛ یعنى، در واقع و در باطن هر کارى کرده براى خود کرده است.

به تعبیر دیگر، او مى خواسته به مقامات والا نائل گردد و از مقرّبین درگاه خدا باشد و به کمالات روحانى و معنوى برسد؛ پس در همه جا سخن از خود او بوده نه از هدف، به دلیل این که هرگاه به چنین مقامى واصل مى شد نهایت سرور و خوشحالى پیدا مى کرد ولى اگر دیگرى براى او این مقامات پیدا مى شد حدّ اقل تا این حد خوشحال نبود. اینجا است که باید «من» و توجّه به خود بر طرف گردد و محبوب و مورد علاقه سالک جلوه و ظهور خدا باشد نه مقیّد به خود او؛ به تعبیر آشکارتر، «من» باید حذف شود و این حجاب که بزرگترین مانع و سدّ راه حق و آخرین حجاب سالک براى وصول به لقاءاللَّه است، بر طرف گردد.

براى از میان بردن این حجاب چندین راه است:

  1. راه توجّه قلبى به خداوند و توحید ذاتى و صفاتى و افعالى و از این طریق مى فهمد که غیر او در برابر او هیچ و پوچ است.

۲- تفکّر و استدلال براى مبارزه با انانیّت و حجاب نفس، به این معنى که خدا را وجودى نامحدود و ازلى و ابدى و حىّ مطلق مى بیند و خود را وجودى از هر نظر محدود و در منتهاى عجز و ضعف و فقر و سراپا نیاز که یک لحظه بى وجود او نمى تواند باقى بماند.

۳- معالجه با اضداد و آن این که در هر مورد بجاى «مَنْ» توجّه به خدا و بندگان صالح خداوند باشد و خود را در حضور دائم در پیشگاه حق ببیند.

مرحله پنجم: در این مرحله سالک به صورت یک انسان ملکوتى در آمده و داخل در جبروت مى شود!

منظور از ورود در مرحله جبروت آن است که انسان به خاطر کمال صفا و خلوص و محو در نور الهى، نفوذ و سلطه پیدا مى کند و براى فعّالیّت و انجام وظائف الهى و ارشاد خلق و امربه معروف و نهى از منکر از روى معرفت کامل قدم برمى دارد.

به تعبیر دیگر، تا حدّ زیادى از فکر خود فارغ گشته و به تمام مسائل و وظائف و احکام و آداب شرع و سیر و سلوک اطّلاع پیدا کرده و در مقام تشخیص درد و درمان، همچون طبیبى حاذق و ماهر گشته است.[۷]

نکته قابل توجّه این که ایشان در همه جا از آیات و روایات اسلامى به عنوان گواه و شاهد مطالب خویش استفاده کرده اند.

خلاصه و جمع بندى مکتبهاى سیر و سلوک

از آنچه علماى سیر و سلوک و رهروان این راه (البتّه آنهایى که در طریق شریعت و مسیر اسلام و اهل بیت گام برمى داشتند نه التقاطیهاى صوفى مآب) بر مى آید و نمونه هائى از آنها در بالا آمد، اصول مشترک زیر استفاده مى شود:

  1. هدف اصلى لقاءاللَّه و شهود ذات پاک پروردگار با چشم دل و حضور روحانى و معنوى در محضر اوست.
  2. براى رسیدن به این مقصد، نخستین گام توبه از همه گناهان و شستن رذائل اخلاقى و آراسته شدن به فضائل اخلاقى است.
  3. در این راه باید آداب چهارگانه مشارطه و مراقبه و محاسبه و معاقبه را فراموش نکند؛ یعنى، صبحگاهان با خود شرط کند که گِرد گناه و خلاف رضاى حق نگردد و در تمام مدّت روز مراقب نفس سرکش باشد و شامگاهان و هنگام خواب به محاسبه بنشیند و اگر خلافى از او سر زده بود خود را به وسیله ترک انواع لذائذ مجازات و عقوبت کند.
  4. مبارزه با هواى نفس که بزرگترین سدّ این راه است از واجب ترین واجبات مى باشد.
  5. توجّه به أذکار و أورادى که در شرع مقدّس وارد شده همچون ذکر «لاحَوْلَ وَلاقُوَّهَ الَّا بِاللَّهِ» و ذکر «لاالهَ الَّا انْتَ سُبْحانَکَ انِى کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ» و ذکر «اللَّه» و «یاحىّ» و «یا قیّوم» و امثال این اذکار، سبب قوّت بر پیمودن این راه است.
  6. توجّه قلبى به حقیقت توحید ذات و صفات و افعال خداوند و غرق شدن در صفات کمال و جمال او، توشه دیگرى براى این راه پرفرازونشیب است.
  7. شکستن بزرگترین بُتْ و آن بُت انانیّت و توجّه به خویشتن، از مهم ترین شرائط وصول به مقصد است.
  8. استفاده از وجود استاد و مُربّى که زیر نظر او کار کند و همچون طبیب به درمان او بپردازد، گروهى شرط دانسته اند؛ و بعضى نیز روى آن تکیه خاصّى ندارند هرچند متاسّفانه توجّه به استاد در مورد بسیارى از اشخاص سبب شده که در دام شیاطین خطرناکى که خود را به صورت فرشته نشان مى داده اند! بیفتند و دین و دنیا و ایمان و اخلاق آنها بر باد رود!

بعضى وظیفه ارشاد خلق و پیمودن راه انبیا و اولیا در هدایت مردم، و امربه معروف و نهى از منکر را به عنوان آخرین مرحله آورده اند در حالى که بسیارى مطلقاً سخنى از این مرحله بر زبان نرانده و سالک را به خودش واگذارده اند.

غرض از آوردن این بحث در ضمن مباحث اخلاقى این کتاب این بود که:

اولًا- عصاره اى از این تفکّرات که به هر حال با مباحث اخلاقى سروکار دارد ارائه گردد و خوانندگان این کتاب با بصیرت بیشترى در وادى تهذیب اخلاق گام بردارند.

و ثانیاً- به تمام پویندگان این راه هشدار دهیم که مرز میان حقّ و باطل بسیار باریک است و چه بسا جوانان پاکدل که به امید راه یافتن به سرچشمه آب بقا در این وادى به راه افتاده اند ولى از طریق عقل و شرع منحرف شده و در وادى کفر و ضلالت سرگردان گشته و در چنگال گرگانى که به لباس شبان در آمده اند گرفتار شده و همه چیز خود را از دست داده اند.[۸]

پی نوشت:

[۱] . براى توضیح بیشتر به رساله سیر و سلوک منتسب به مرحوم علّامه بحر العلوم مراجعه شود- همان‏طور که گفتیم در شمردن این عوالم دوازده‏گانه تفاوت مختصرى بین این رساله و گفتار علّامه طباطبایى در رساله لبّ اللّباب مى‏باشد که ما در واقع آنها را با هم تلفیق کردیم.

[۲] . ارشاد القلوب دیلمى، باب ۳۹.

[۳] . آل عمران- ۱۳۳.

[۴] . بحار الانوار، جلد ۲، صفحه ۳۲.

[۵] . توضیح بیشتر را در رساله لقاء اللّه مرحوم ملکى تبریزى مطالعه فرمائید.

[۶] . سوره فجر، آیه ۲۷ تا ۳۰.

[۷] . براى توضیح بیشتر به کتاب« لقاء اللّه» تالیف علّامه بزرگوار آقاى مصطفوى مراجعه فرمائید.

[۸]. بر پرفته از: مکارم شیرازى، ناصر، اخلاق در قرآن(مکارم شیرازى)، ج۱، ص۱۳۳-۱۴۴، مدرسه الإمام علی بن أبی طالب (علیه السلام) – ایران – قم، چاپ: ۴، ۱۳۸۵ ه.ش.

نیاز انسان به استاد و راهنما در مراحل سیر و سلوک

اشاره:

بسیارى از علماى سیر و سلوک عقیده دارند که رهروان راه کمال و فضیلت و تقوا و اخلاق و قرب الى اللَّه باید زیر نظر استادى کار کنند؛ همان گونه که در  رساله سیر و سلوک منسوب به محقّق بحر العلوم و رساله لبّ اللّباب تقریرات مرحوم علّامه طباطبایى وظائف سالک الى اللَّه را کار کردن زیر نظر مربّى و استاد شمرده اند، اعم از استادان خاصّ الهى که پیشوایان معصومند و استادان عام که بزرگان پوینده این راهند. در نوشته به مطالبی در این خصوص پرداخته شده است.

 آگاهان ذى فن هشدار مى دهند که رهروان راه تقوا و تهذیب نفس نباید به آسانى خود را به این و آن بسپارند، و تا کسى را به قدر کافى آزمایش نکنند و از صلاحیّت علمى و دینى آنها آگاه نگردند، خود را در اختیار آنان قرار ندهند، و حتّى به ظاهر شدن کارهاى خارق العاده و خبر از اسرار پنهانى یا مربوط به آینده و حتّى عبور از روى آب و آتش قناعت نکنند، چرا که صدور این گونه اعمال از مرتاضان غیر مهذّب نیز امکان پذیر است.

بعضى از آنان لزوم رجوع به استاد را فقط در ابتداى کار لازم دانسته اند، امّا پس از پیمودن مراحل قابل ملاحظه اى دیگر همراهى آنها را لازم نمى دانند؛ ولى بهره گیرى از استاد خاص یعنى پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و پیشوایان معصوم علیهم السلام در تمام مراحل لازم است.

به هر حال، گاه براى لزوم انتخاب استاد و ارشادکننده طریق، به آیه  «فَاسْئَلُوا اهْلَ الذِّکْرِ انْ کُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ؛ از آگاهان بپرسید اگر نمى دانید!» (سوره انبیاء، آیه ۷) استدلال کرده اند که سخن از تعلیم مى گوید نه از تربیت؛ ولى از آنجا که تربیت در بسیارى از موارد متّکى بر تعلیم است، بى شک باید در این گونه موارد از آگاهان کمک گرفت، و این معنى با انتخاب یک فرد خاص براى نظارت بر اعمال و اخلاق او، تفاوت روشنى دارد.

و گاه در اینجا از داستان موسى و خضر که در قرآن بطور مشروح آمده کمک گرفته مى شود، چرا که موسى با آنکه پیامبر اولوالعزم بود، بى نیاز از خضر نبود، و بخشى از راه را به کمک او پیمود؛ آنها مى گویند:

طىّ این مرحله بى همرهى خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهى

ولى با دقّت در داستان خضر و موسى علیهم السلام مى توان دریافت که شاگردى موسى (علیه‌السلام) نزد خضر، به فرمان الهى صورت گرفت و براى فراگیرى علوم خاصّى از اسرار حکمت خداوند در مورد حوادث مختلف این جهان بود، و در واقع علم موسى (علیه‌السلام) علم ظاهر بود (و مربوط به دائره تکالیف) و علم خضر، علم باطن بود (و مربوط به دائره فوق تکلیف)[۱] و این مسئله با انتخاب یک استاد خصوصى در تمام مراحل تهذیب نفس و پیمودن راه تقوا، تفاوت دارد، هرچند اجمالًا به اهمّیّت کسب فضیلت از محضر استاد اشاره دارد.

و گاه در اینجا به مسئله لقمان و فرزندش اشاره مى شود که این استاد الهى، اخلاقِ فرزندش را زیر نظر گرفت و در پیمودن راه کمال به او کمک کرد.[۲]

علّامه مجلسى در بحار الانوار در حدیثى از امام علىّ بن الحسین (علیه‌السلام) نقل مى کند که فرمود: «هَلَکَ مَنْ لَیْسَ لَهُ حَکیمٌ یُرْشِدُهُ؛ کسى که دانشمند و حکیمى او را ارشاد نکند، هلاک مى شود!»[۳]

ولى از مجموع آنچه گفته شد این امر استفاده نمى شود که در مباحث اخلاقى همیشه استاد خصوصى لازم است به طورى که اگر نباشد برنامه تربیت و پرورش اخلاق و تقوا و ادامه سیر و سلوک مختل گردد، چه بسیارند کسانى که با استفاده از آیات قرآن و روایات اسلامى و کلمات بزرگان در کتب اخلاقى و التزام عملى به آنها، این راه را پیموده و به مقامات والایى رسیده اند، هرچند نمى توان انکار کرد که وجود استاد خصوصى و مدد گرفتن از انفاس قدسیّه نیکان و پاکان وسیله خوبى براى نیل کمال و طىّ طریق در کوتاه ترین مدّت و حلّ مشکلات اخلاقى مى باشد.

در نهج البلاغه نیز آمده است: «ایُّهَا النَّاسُ اسْتَصْبِحُوا مِنْ شُعْلَهِ مِصْباحٍ واعِظٍ مُتَّعِظٍ؛ اى مردم چراغ دل را از شعله گفتار واعظى با عمل، روشن سازید!»[۴]

ولى متأسّفانه در بسیارى از این موارد نتیجه معکوس حاصل شده است، و افرادى به عناوین مختلف، خود را به عنوان مربّى اخلاق و استاد مقام ارشاد قلمداد کرده، در حالى که از رهزنان این راه بوده اند و افراد پاکدل و حق طلب را به راه تصوّف یا طرق انحرافى دیگر، و یا خداى نکرده به مفاسد اخلاقى ننگین کشانیده اند؛ به همین دلیل، ما به تمام پویندگان این راه هشدار مى دهیم که اگر مى خواهند استادى براى مسائل اخلاقى انتخاب کنند بسیار با احتیاط گام بردارند و در این انتخاب سختگیر و دقیق باشند و هرگز به ظواهر عمل نکنند و به سوابق اشخاص، خوب بنگرند و با مشورت با آگاهان دست به چنین انتخابى بزنند تا به مقصود خود نائل گردند.

نقش واعظ درون

درباره واعظ برون به اندازه کافى صحبت شد، اکنون سخن از واعظ درون است؛ از بعضى از روایات اسلامى استفاده مى شود که وجدان بیدار که از آن به واعظ درون تعبیر مى شود، نقش مهمّى در پیمودن راه تکامل اخلاقى و تقوا دارد، بلکه بدون آن پیمودن این راه مشکل است.

در حدیثى از امام علىّ بن الحسین (علیه‌السلام) آمده است که فرمود: «ابْنَ آدَمَ انَّکَ لاتَزالُ بَخَیرٍ ماکانَ لَکَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِک، وَما کانَتِ الْمُحاسَبَهُ مِنْ هَمَّکَ؛ اى فرزند آدم! تو همواره در مسیر خیر و خوبى قرار دارى مادام که واعظى از درون داشته باشى، و مادام که حسابرسى خویشتن از کارهاى اصلى تو باشد.»[۵]

شبیه همین معنى با کمى تفاوت نیز از آن حضرت نقل شده است.[۶]

در یکى از خطب نهج البلاغه نیز چنین آمده است: «وَاعْلَمُوا انَّهُ مَنْ لَمْ یُعَنْ عَلى  نَفْسِهِ حَتّى  یَکُونَ لَهُ مِنْها واعِظٌ وَزاجِرٌ، لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنْ غَیْرِها لازاجِرٌ وَلاواعِظٌ؛ آگاه باشید آن کس که به خویش کمک نکند تا واعظ و مانعى از درون جانش براى او فراهم گردد، موعظه و اندرز دیگران در او اثر نخواهد داشت!»[۷]

بدیهى است در این راه انسان بیش از هر چیز نیاز به واعظى دارد که در همه حال با او باشد و از اسرار درونش با خبر گردد، و همواره او را تحت مراقبت خود قرار دهد؛ و چه عاملى جز واعظ درون یعنى وجدان بیدار مى تواند این نقش را عملى کند، و در لغزشها و خطاها در اوّلین فرصت به انسان هشدار دهد و او را از سقوط در پرتگاه انحرافات اخلاقى بازدارد.

در حدیثى از امام امیر مؤمنان (علیه‌السلام) چنین مى خوانیم: «اجْعَلْ مِنْ نَفْسِکَ عَلى  نَفْسِکَ رَقیباً؛ از خودت مراقبى بر خویشتن قرار ده!»[۸]

در حدیث دیگرى از همان امام (علیه‌السلام) آمده است: «یَنْبَغى  انْ یَکُونَ الرَّجُلُ مُهَیْمِناً عَلى  نَفْسِهِ مُراقِباً قَلْبَهُ، حافِظاً لِسانَهُ؛ شایسته است که انسان بر نفس خویش مسلّط باشد، و قلب خود را مراقبت کند، و زبان خویش را حفظ نماید!»[۹] [۱۰]

پی نوشت:

[۱] . شرح بیشتر دراین‏باره را در تفسیر نمونه، جلد ۱۲، ذیل آیات ۶۰ تا ۸۲ سوره کهف مطالعه فرمایید.

[۲] . براى توضیح بیشتر به تفسیر سوره لقمان جلد ۱۷ تفسیر نمونه مراجعه شود.

[۳] . بحار الانوار، جلد ۷۵، صفحه ۱۵۹.

[۴] . نهج البلاغه، خطبه ۱۰۵.

[۵] . بحار الانوار، جلد ۷۵، صفحه ۱۳۷.

[۶] . همان مدرک، صفحه ۱۴۷.

[۷] . نهج البلاغه، خطبه ۹۰.

[۸] . غرر الحکم

[۹] . همان مدرک

[۱۰]. برگرفته از: مکارم شیرازى، ناصر، اخلاق در قرآن(مکارم شیرازى)، ج۱، ص۱۴۵-۱۴۸، مدرسه الإمام علی بن أبی طالب ((علیه‌السلام)) – ایران – قم، چاپ: ۴، ۱۳۸۵ش.

چگونگى تأثیر «عمل» در «اخلاق» در روایات اسلامى‏

 اشاره:

یکی از مباحث بسیار مهم علم اخلاق، تأثیر متقابل عمل و اخلاق و رابطه این دو با یکدیگر است. درست است که اعمال انسان از اخلاق او سرچشمه می گیرد به طوری که اعمال و رفتارهای انسان ثمره خلق و خوی درونی اوست؛ ولی از سوی دیگر، اعمال انسان نیز به نوبه خود به اخلاق او شکل می دهد؛ یعنی، تکرار یک عمل خوب یا بد، تدریجا تبدیل به یک حالت درونی می شود، خواه فضیلت باشد یا رذیلت؛ به همین دلیل، یکی از راههای مؤثر برای تهذیب نفوس، تهذیب اعمال استرابطه عمل و اخلاق، در روایات اسلامى به وضوح دیده مى شود.

  1. در حدیثى از امام باقر (علیه‌السلام) مى خوانیم که فرمود: «ما مِنْ عَبْدٍ الَّا وَ فى قَلْبِهِ نُکْتَهٌ بَیْضاء فَاذا اذْنَبَ ذَنْباً خَرَجَ فِى النُّکْتَهِ نُکْتَهٌ سَوْداءٌ فَانْ تابَ ذَهَبَ ذلِکَ السَّوادُ، وَ انْ تَمادَى فِى الذُّنُوبِ زادَ ذلِکَ السَّوادُ حتَّى یُغَطِّى الْبَیاضَ، فَاذا غَطَّى الْبَیاضَ لَمْ یَرْجِعْ صاحِبُهُ الى  خَیْرٍ ابَداً، وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عزَّوَجَلَّ: کَلَّا بَلْ رانَ عَلَى  قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ؛ هیچ بنده اى نیست مگر این که در قلب او نقطه روشنى است (که حقایق را با آن درک مى کند و او را به سوى سعادت و فضیلت فرامى خواند) هنگامى که گناهى مرتکب مى شود، در آن  نقطه روشن، نقطه سیاهى پیدا مى شود؛ اگر توبه کند، آن نقطه سیاه برطرف مى گردد؛ و اگر به گناهان خویش ادامه دهد، پیوسته آن سیاهى رو به فزونى مى رود تا تمام نقطه روشن را بپوشاند؛ هنگامى که نقطه روشن پوشیده شد، آن شخص هرگز به سوى خیر و نیکى بر نمى گردد؛ و این همان است که خداوند عزّ و جل فرموده: چنین نیست که آنها مى پندارند، بلکه اعمالشان همچون زنگارى بر دلهایشان نشسته است!»[۱]

این روایت بخوبى نشان مى دهد که تراکم گناهان، سبب پیدایش رذائل و دور ماندن از فضائل است، تا آنجا که روح بکلّى تاریک مى شود و پلهاى پشت سر ویران مى گردد، و راه بازگشت وجود نخواهد داشت!

  1. در وصیّت نامه معروف امیر مؤمنان على (علیه‌السلام) به فرزند رشیدش امام حسن (علیه‌السلام) مى خوانیم: «انَّ الْخَیْرَ عاده؛ نیکى عادت است!»[۲]

همین مضمون در کنز العمّال از پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: «الْخَیْرُ عادَهٌ وَ الشَّرُّ لَجاجَهٌ؛ نیکى عادت است و شر لجاجت است!»[۳]

باز همین معنى به شکل دیگرى در سخنان امام سجّاد علىّ بن الحسین (علیه‌السلام) دیده مى شود، فرمود: «احِبُّ لِمَنْ عَوَّدَ مِنْکُمْ نَفْسَهُ عادَهً مِنَ الْخَیْرِ انْ یَدُومَ عَلَیْها؛ دوست دارم کسى که از شما عادت نیکى را پذیرفته است آن را پیوسته ادامه دهد!»[۴]

از این روایات مى توان استفاده کرد که تکرار عمل اعم از نیک و بد سبب مى شود که حالتى در نفس به عنوان عادت به نیکى یا بدى پیدا شود؛ یا به تعبیر دیگر، خلق و خوى خاصّى از آن شکل گیرد و همان خلق و خوى در آینده مبدأ اعمال مشابه مى شود؛ در نتیجه، هم اعمال نیک و بد، در ایجاد اخلاق نیک و بد اثر مى گذارد و هم اخلاق نیک و بد در ایجاد اعمال نیک و بد مؤثّر است (تأثیر متقابل).

  1. در حدیث دیگرى از امیر مؤمنان على (علیه‌السلام) در همان وصیّت نامه معروف امام حسن (علیه‌السلام) مى خوانیم: «وَ عَوِّدْ نَفْسَکَ التَّصَبُّرَ عَلَى الْمَکْروُهِ، وَ نِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُّرُ فِى الْحَقِّ؛ خود را به شکیبایى در برابر ناملایمات عادت ده! و چه نیک است شکیبایى در طریق حق!»[۵]

در اینجا نیز به روشنى رابطه «عادت» که زاییده تکرار عمل است با خلق و خوى شکیبایى و صبر دیده مى شود.

  1. در بسیارى از روایات توبه آمده است که باید در توبه از گناه، تعجیل کرد و از «تسویف» یعنى به عقب انداختن آن پرهیز نمود (مبادا آثار گناه در دل بماند و با گذشت زمان تبدیل به یک خلق و خو شود؛ در حدیثى از امام جواد (علیه‌السلام) مى خوانیم: «تأخیرُ التَّوبَهِ اغْتِرارٌ، وَ طُولُ التَّسْوِیفِ حَیْرَهٌ … وَ الاصْرارُ عَلَى الذَّنبِ امْنٌ لِمَکْرِ اللَّهِ؛ تأخیر توبه موجب غرور و غفلت، و امروز و فردا کردن سبب حیرت، و اصرار بر گناه موجب بى اعتنایى به مجازات الهى است.»[۶]

تعبیر جالب دیگرى در حدیث نبوى که درزمینه توبه وارد شده است، دیده مى شود، مى فرماید: «مَنْ تاب، تابَ اللَّهُ عَلَیهِ وَ امِرَتْ جَوارِحُهُ انْ تَسْتُرَ عَلَیهِ، وَ بِقاعُ الارْضِ انْ تَکتُمَ عَلَیهِ وَ انْسِیَتِ الْحَفَظَهُ ما کانَتْ تَکْتُبُ عَلَیْهِ؛ کسى که توبه کند و به سوى خدا بازگردد، خداوند به سوى او بازمى گردد؛ و به اعضاء و جوارح او دستور داده مى شود که گناه را مکتوم دارند و به نقاط مختلف زمین (که برآن گناه کرده) نیز همین دستور داده مى شود، و فرشتگان نویسنده اعمال، آنچه را نوشته بودند به فراموشى مى سپرند.»[۷]

این تعبیر نشان مى دهد که توبه، آثار گناه را مى شوید و صفا و قداست اخلاقى نخستین را با مى گرداند.

همین معنى بطور آشکارتر در حدیث علوى آمده است، مى فرماید: «التَّوبَهُ تُطَهِّرُ القُلُوبَ وَ تَغْسِلُ الذُّنُوبَ؛ توبه قلبها را پاک مى کند و گناهان را مى شوید!»[۸]

این تعبیر نیز بخوبى نشان مى دهد که گناه آثارى بر قلب مى گذارد که تدریجاً به صورت خلق و خوى باطنى در مى آید و توبه این آثار را مى شوید و اجازه نمى دهد تشکیل خلق و خوى دهد.

تعبیر به «طهور» بودن «توبه» در روایات متعدّد دیگر نیز آمده است که همه حاکى از رابطه گناه و تشکیل حالات زشت درونى است.[۹]

در مناجاتهاى پانزده گانه معروف و بسیار پرمعناى امام علىّ بن الحسین (علیه‌السلام)، در مناجات اوّل که مناجات توبه کنندگان است، چنین آمده است: «وَاماتَ قَلْبِى عَظِیمُ جِنایَتى فَاحْیِهِ بِتَوْبَهٍ مِنْکَ یا امَلى  وَ بُغْیَتى؛ خداوندا! جنایت بزرگ من موجب مرگ قلبم شده و از تو مى خواهم که با توبه آن را زنده کنى اى امید و آرزوى من!»[۱۰]

آرى! گناه روح و جان انسان را آلوده تر مى کند و براثر تکرار چنان مى شود که گویى مرده است؛ و توبه موجب حیات دل و نشاط جان مى شود!

بنابراین، پویندگان راه فضیلت و سیر و سلوک الى اللّه، براى تحکیم پایه هاى فضائل اخلاقى باید دقیقاً مراقب آثار مثبت و منفى اعمال نیک و بد در روح و جان خود باشند و بدانند هیچ عملى نیست مگر این که در دل وجان اثر مى گذارد؛ اگر اعمال پاک و نیک است، روح را به رنگ خود در مى آورد و اگر زشت و آلوده و ناپاک است، آلودگى را به درون روح و جان و اخلاق مى کشاند.[۱۱]

پی نوشت:

[۱] . اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۲۷۳، حدیث ۲۰.

[۲] . بحار الانوار، جلد ۷۴، صفحه ۲۳۲.

[۳] . کنز العمّال، حدیث ۲۸۷۲۲.

[۴] . بحار الانوار، جلد ۴۶، صفحه ۹۹.

[۵] . نهج البلاغه، نامه ۳۱.

[۶] . بحار، جلد ۶، صفحه ۳۰.

[۷] . کنز العمّال، حدیث ۱۰، صفحه ۷۹.

[۸] . غرر الحکم، شماره ۳۸۳۷.

[۹] . بحار، جلد ۶۹، صفحه ۱۲۱ و جلد ۹۱، صفحه ۱۳۳.

[۱۰] . بحار، جلد ۹۱، صفحه ۱۴۲.

[۱۱] . برگرفته از: مکارم شیرازى، ناصر، اخلاق در قرآن(مکارم شیرازى)، ج۱، ص۲۰۴-۲۰۷، مدرسه الإمام علی بن أبی طالب ((علیه‌السلام)) – ایران – قم، چاپ: ۴، ۱۳۸۵ش.

سه دیدگاه در برخورد با مسائل اخلاقى

  1. دیدگاه اوّل، دیدگاه تهذیب نفس

 این دیدگاه مى گوید که تهذیب نفس نوعى جهاد و مبارزه با دشمنان درونى است، که در کمین انسانها هستند.

این دیدگاه از حدیث معروف پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله گرفته شده است آنجا که مى خوانیم:

پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله گروهى از مجاهدان اسلام را به سوى میدان جهاد فرستاد، هنگامى که از جهاد بازگشتند فرمود: «مَرْحَبًا بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهادَ الْاصْغَرَ وَبَقِىَ عَلَیْهِمُ الْجِهادُ الْاکْبَرُ فَقیلَ یارُسُولَ اللَّهِ مَاالْجِهادُ الْاکْبَرُ، قالَ صلى الله علیه و آله: جِهادُ النَّفْسِ؛ آفرین بر جمعیّتى که جهاد اصغر را انجام دادند و جهاد اکبر بر دوش آنها مانده است؛ کسى عرض کرد: اى رسول خدا! جهاد اکبر چیست؟ فرمود: جهاد با نفس.»[۱]

در بحار الانوار در ذیل همین حدیث چنین آمده است: «ثُمَّ قالَ صلى الله علیه و آله: افْضَلُ الْجِهادِ مَنْ جاهَدَ نَفْسَهُ الَّتى بَیْنَ جَنْبَیْهِ؛ سپس فرمود برترین جهاد، جهاد با نفسى است که در میان دوپهلو قرار گرفته است.»[۲]

بعضى از آیات قرآنى که درزمینه جهاد وارد شده نیز به جهاد اکبر تفسیر شده است، یا از این نظر که ناظر به خصوص جهاد با نفس است، و یا از این نظر که مفهوم عامّى دارد که هر دو بخش از جهاد را شامل مى شود.

در تفسیر قمى در ذیل آیه ۶ سوره عنکبوت: «وَمَنْ جاهَدَ فَانَّما یُجاهِدُ لِنَفْسِهِ انَّ اللَّهَ لَغَنِىٌ عَنِ الْعالَمینَ؛ کسى که جهاد کند براى خود جهاد مى کند، چرا که خداوند از همه جهانیان بى نیاز است.» مى خوانیم: وَمَنْ جاهَدَ … قالَ نَفْسَهُ عَنِ الْشَّهَواتِ وَاللَّذَّاتِ وَالمَعاصِى؛ یعنى، منظور مبارزه با نفس در برابر شهوات و لذّات نامشروع و گناهان است.»[۳]

این تفسیر از آنجا سرچشمه مى گیرد که در این آیه فایده جهاد را متوجّه خود انسان مى کند، و این بیشتر در جهاد با نفس است، به ویژه این که در آیه قبل از آن سخن از لقاءاللَّه است  (مَنْ کانَ یَرجُوا لِقاءَ اللَّهِ …) و مى دانیم لقاءاللَّه و شهود الهى و رسیدن به  قرب او هدف اصلى جهاد با نفس مى باشد.

در آخرین آیه سوره عنکبوت نیز آمده است: «وَالَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَانَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ؛ آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند به یقین هدایتشان خواهیم کرد و خدا با نیکوکاران است.»

این آیه نیز به قرینه فینا (در طریق ما) و جمله  لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا (آنها را به راههاى خود هدایت مى کنیم) بیشتر ناظر به جهاد اکبر است؛ و یا مفهوم عامّى دارد که هر دو جهاد را شامل مى شود.

در آیه ۷۸ سوره حج نیز آمده است: «وَجاهِدُوا فِى اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَاجْتَباکُمْ وَما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِى الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ؛ در راه خدا جهاد کنید و حقّ جهادش را ادا نمائید، او شما را برگزیده و در دین (و آیین خود) کار سنگین و شاقّى بر شما نگذارده است.»

غالب مفسّران اسلامى جهاد را در این آیه به مفهوم عام که شامل جهاد اکبر و اصغر هر دو مى شود، یا به معنى خصوص جهاد اکبر تفسیر کرده اند، چنان که مرحوم علّامه طبرسى در مجمع البیان از اکثر مفسّران نقل مى کند که منظور از حقّ جهاد، اخلاص نیّت و انجام اعمال طاعات براى خداست.[۴]

مرحوم علّامه مجلسى نیز این آیه را در زمره آیاتى که ناظر به جهاد اکبر است در بحار الانوار آورده است.[۵]

در حدیث معروف ابو ذر نیز آمده است که مى گوید: «قُلْتُ یارَسُولَ اللَّهِ اىُّ الْجِهادِ افْضَلُ؛ عرض کردم کدام جهاد برتر است؟»

فرمود: «انْ یُجاهِدَ الرَّجُلُ نَفْسَهُ وَهَواهُ؛ برترین جهاد آن است که انسان با نفس و هواى خویش جهاد کند.»[۶]

در حدیثى که در بحث گذشته درباره جنود عقل و جهل آوردیم نیز این دیدگاه بخوبى نمایان است که صحنه وجود انسان را به میدان جنگى تشبیه مى کند که در یک طرف عقل و لشکریانش قرار دارد، و در طرف دیگر جهل و هواى نفس با لشکریانش،این دو لشکر دائماً در حال پیکارند و پیشرفت انسان در کمالات نفسانى از این طریق حاصل مى شود که جنود عقل بر جنود جهل پیروز شود، پیروزى موضعى آن نیز سبب پیشرفت نسبى در کمالات انسانى است.

  1. دیدگاه دوم، دیدگاه طبّ روحانى

در این دیدگاه، روح انسان همچون جسم انسان گرفتار انواع بیماریها مى شود و براى بهبود و سلامت آن باید دست به دامن طبیبان روحانى و مسیحانفسان معنوى شود، و از داروهاى ویژه اى که براى هریک از بیماریهاى اخلاقى وجود دارد بهره بگیرد تا روحى سالم، پرنشاط و پرتلاش و فعّال پیدا کند.

شایان توجّه این که در دوازده آیه قرآن مجید[۷] از بیماریهاى روحى و اخلاقى، تعبیر به مرض شده است؛ از جمله در آیه ۱۰ سوره بقره، صفت زشت نفاق را به عنوان بیمارى قلمداد کرده، درباره منافقان مى فرماید: «فى  قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضَاً؛ در دلهاى آنها نوعى بیمارى است، و خداوند (به خاطر اصرارشان بر گناه و نفاق) بر بیمارى آنها مى افزاید.»

در آیه ۳۲ سوره احزاب، شهوت پرستان را بیماردلانى معرّفى مى کند که در کمین زنان باعفّتند؛ خطاب به همسران پیامبر صلى الله علیه و آله مى فرماید: «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذى فى قَلْبِه  مَرَضٌ؛ به گونه اى هوس انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند.»

و در آیات دیگر نیز به همین معانى یا معنى وسیع تر که تمام انحرافات اخلاقى و عقیدتى را فرامى گیرد اشاره شده است.

در یک تعبیر پرمعناى دیگر، دلهایى را که کانون نور معرفت و اخلاق و تقوا است به عنوان قلب سلیم معرّفى کرده از زبان ابراهیم مى فرماید:

«وَلاتُخْزِنى  یَوْمَ یُبْعَثُونَ- یَوْمَ لایَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ- الَّا مَنْ اتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ؛در آن روز که مردم براى حساب مبعوث مى شوند، مرا شرمنده و رسوا نکن!- آن روز که مال و فرزندان سودى نمى بخشد!- مگر کسى که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید.» (سوره شعراء، آیات ۸۷ تا ۸۹)

سلیم از ماده سلامت در برابر فساد و انحراف و بیمارى است؛ و قلب سلیم، به طورى که از روایات معصومین علیهم السلام که در تفسیر این آیه وارد شده بر مى آید، قلبى است که خالى از غیر خدا باشد (از هرگونه بیمارى اخلاقى و روحانى بر کنار باشد).

قرآن مجید در جاى دیگر مى گوید: ابراهیم (که در آیات بالا تلویحاً از خداوند تقاضاى قلب سلیم کرد) به مقصود خود رسید، و به لطف و عنایات حق صاحب قلب سلیم شد؛ در آیه ۸۳ و ۸۴ صافّات مى خوانیم:

«وَانَّ مِنْ شیعَتِهِ لَابْراهیمَ- اذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلیمٍ؛ از پیروان او (نوح) ابراهیم علیه السلام بود- آن هنگام که با قلب سلیم به پیشگاه پروردگارش آمد.»

آرى! ابراهیم علیه السلام آرزو داشت که صاحب قلب سلیم گردد و با تلاش و کوششهایى که در مسیر بندگى خدا و ایثار و مبارزه با شرک و هواى نفس نمود، سرانجام به این مقام رسید.

در احادیث اسلامى نیز اشارات زیادى به این دیدگاه شده است، که احادیث زیر نمونه اى از آن است:

۱- امیر مؤمنان على علیه السلام در توصیف پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در نهج البلاغه مى فرماید: «طَبیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ احْکَمَ مَراهِمَهُ وَاحْمى  مَواسِمَهُ یَضَعُ ذلِکَ حَیْثُ الْحاجَهُ الَیْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْىٍ وَآذانٍ صُمٍّ وَالْسِنَهٍ بُکْمٍ، مُتَتَبِّعٌ بِدَوائِهِ مَواضِعَ الْغَفْلَهِ وَمَواطِنَ الْحَیْرَهِ؛ او طبیبى است سیّار که با طبّ خویش همواره به گردش مى پردازد، مرهمهایش را بخوبى آماده ساخته و (براى مواقع اضطرار و سوزاندن محلّ زخمها) ابزارش را داغ کرده تا هرجا نیاز باشد از آن براى دلهاى کور و نابینا، و گوشهاى کر و ناشنوا، و زبانهاى گنگ بهره گیرد؛ با داروهاى خویش در جستجوى بیماران فراموش شده و سرگردان است!»[۸]

  1. در تفسیر قلب سلیم که در دو مورد از آیات قرآن مجید آمده (و در بالا به آن اشاره شد) روایات زیادى وارد شده است:

در یک مورد مى خوانیم که از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله سؤال کردند: «مَاالْقَلْبُ السَّلیمُ؛ قلب سلیم چیست؟» فرمود:

«دینٌ بِلاشَکٍّ وَهَوًى، وَعَمَلٌ بِلا سُمْعَهٍ وَرِیاءٍ؛ منظور دینى است که شک و هواپرستى در آن نباشد، و عملى است که سمعه و ریا در آن راه نیابد.»[۹]

در حدیث دیگرى از امام باقر علیه السلام مى خوانیم: «لاعِلْمَ کَطَلَبِ السَّلامَهِ وَلاسَلامَهَ کَسَلامَهِ الْقَلْبِ؛ هیچ علمى مانند جستجوى سلامت نیست، و هیچ سلامتى همانند سلامت قلب نمى باشد!»[۱۰]

در حدیث دیگرى از على علیه السلام آمده است که فرمود: «اذا احَبَّ اللَّهُ عَبْداً خَیْراً رَزَقَهُ قَلْباً سَلیماً وَخُلْقاً قَویماً؛ هنگامى که خداوند بنده اى را دوست بدارد، به او قلب سلیم و اخلاق معتدل و شایسته مى دهد.»[۱۱]

  1. در روایات متعدّدى از اخلاق رذیله تعبیر به بیماریهاى قلب شده است.

در حدیثى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى خوانیم: «ایَّاکُمْ وَالْمِراءَ وَالْخُصُومَهَ فَانَّهُما یُمْرِضانِ الْقُلُوبَ عَلَى الْاخْوانِ، وَیَنْبُتُ عَلَیْهِمَا النِّفاقُ؛ بپرهیزید از جرّ و بحثها و خصومتها که این دو دلهاى برادران دینى را بیمار مى سازد، نفاق و تفرقه بر آنها مى روید.»[۱۲]

در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام مى خوانیم:

«ما مِنْ شَىْ ءٍ افْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطیئَتِهِ؛ چیزى بیش از گناه، قلب را فاسد نمى کند.»[۱۳]

  1. در حدیث دیگرى از امیر مؤمنان على علیه السلام مى خوانیم: «الا وَمِنَ الْبَلاءِ الْفاقَهُ، وَاشَدُّ مِنَ الْفاقَهِ مَرَضُ الْبَدَنِ، وَاشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ؛ آگاه باشید فقر یکى از بلاها است، و از آن بدتر، بیمارى تن است. و از آن سخت تر بیمارى قلب است.»[۱۴]
  2. در حدیث دیگرى از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله مى خوانیم که در آن حسد به عنوان یک بیمارى مستمر در طول تاریخ بشریّت، معرّفى شده است؛ فرمود: «الا انَّهُ قَدْ دَبَّ الَیْکُمْ داءُ الْامَمِ مِنْ قَبْلِکُمْ وَهُوَ الْحَسَدُ، لَیْسَ بِحالِقِ الشَّعْرِ، لَکِنَّهُ حالِقُ الدّینِ، وَیُنْجى فیهِ انْ یَکُفَّ الْانْسانُ یَدَهُ وَیَحْزَنَ لِسانَهُ وَلایَکُونَ ذاغَمْزٍ عَلى اخیهِ الْمُؤْمِنُ؛ مرضى که امّتهاى پیشین به آن گرفتار شده اند به سوى شمار روى آورده است و آن بیمارى حسد است که موى بدن را نمى ریزد (اشاره به بیماریهایى است که باعث ریزش موهاى بدن مى شود) ولى دین را مى ریزد و از بین مى برد، و راه نجات از آن و درمان آن این است که انسان (هنگام پیدایش نشانه هاى حسد) دست و زبانش را نگاه دارد و حتّى نسبت به برادر مؤمن خود با اشاره چشم و ابرو اهانت نکند!»[۱۵]
  3. در بسیارى از روایات اسلامى از رذایل اخلاقى تعبیر به «داء» که به مفهوم بیمارى است شده؛ مثلًا، در خطبه ۱۷۶ نهج البلاغه، درباره قرآن مى فرماید:

«فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ ادْوائِکُمْ … فَانَّ فیهِ شِفاءً مِنْ اکْبَرِ الدَّاءِ وَهُوَ الْکُفْرُ وَالنِّفاقُ وَالْغَىُّ وَالضَّلالُ؛ از قرآن براى شفاى بیماریهاى خود کمک بطلبید، زیرا در قرآن، شفاى بزرگترین بیماریها، یعنى کفر و نفاق و گمراهى و ضلالت است.»

این تعبیر در روایات فراوان دیگرى نیز دیده مى شود.

خلاصه این که، مطابق این دیدگاه که فضائل و رذائل اخلاقى را به عنوان نشانه هاى سلامت روح انسان یا بیمارى آن معرّفى مى کند، پیامبران الهى و پیشوایان معصوم و همچنین معلّمان اخلاق، طبیبان روحانى هستند و دستورات آنها داروهاى شفابخش. و بر این اساس، همان گونه که در طبّ جسمانى علاوه بر دارو، پرهیزهایى هم براى رسیدن به بهبودى کامل لازم است، در طبّ روحانى و اخلاقى نیز پرهیز از دوستان فاسد،محیط آلوده و تمام امورى که به پیشرفت مفاسد اخلاقى در وجود انسان کمک مى کند، ضرورت دارد.

در طبّ جسمانى گاه نیاز به جرّاحى مى افتد و طبیب جرّاح با چاقوى جرّاحى به درمان بیمار مى پردازد، در طبّ روحانى نیز چنین مواردى پیش بینى شده است؛ حدود و تعزیرات و مجازاتهاى گوناگون در برابر پاره اى از اعمال منافى اخلاق نیز به منزله جرّاحى است.

در طبّ جسمانى دو مرحله مشخّص ترسیم شده، طبّ پیشگیرى و طبّ درمانى که معمولًا از اوّلى به عنوان بهداشت، و از دومى به عنوان درمان تعبیر مى کنند، در طبّ روحانى و اخلاقى نیز همین دو مرحله وجود دارد، و معلّمان اخلاق از یک سو براى درمان آلودگان برنامه ریزى مى کنند؛ و ازسوى دیگر، براى پیشگیرى از آلودگى سالمان.

تعبیرهایى که در خطبه ۱۰۸ نهج البلاغه درباره شخص پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وارد شده بود که هم سخن از مرهمها به میان آمده بود، و هم ابزار داغ کردن و سوزاندن زخمها، بیانگر تنوّع درمانها در طبّ اخلاقى همانند طبّ جسمانى است.

در طبّ جسمانى، یک رشته دستورهاى کلّى براى درمان بیماریها است و یک رشته دستورهایى که ویژه هریک از بیماریها مى باشد؛ در طبّ روحانى نیز همین گونه است؛ توبه، ذکر خدا، نماز و روزه و عبادات دیگر، و محاسبه و مراقبه، اصول کلّى درمانند؛ و در هریک از بیماریهاى اخلاقى نیز دستورهاى ویژه اى در روایات اسلامى و کتب اخلاقى وارد شده است.

۳٫دیدگاه سوم، دیدگاه سیر و سلوک

در این دیدگاه، انسانها به مسافرانى تشبیه شده اند که از نقطه عدم به راه افتاده و به سوى لقاءاللَّه و قرب ذات پاک حق که از هر نظر بى نهایت است پیش مى روند.

در این سفر روحانى مانند سفرهاى جسمانى دلیل راه و مرکب و زاد و توشه و نفى موانع و طریق مقابله با رهزنان راه و دزدان و دشمنان جان و مال لازم است.

این سفر روحانى و معنوى داراى منزلگاه هایى است و گردنه هاى صعب العبور، و پرتگاههاى خطرناک که باید با کمک راهنمایان آگاه به سلامت از آنها گذشت، و یکى را بعد از دیگرى پشت سر گذاشت تا به سر منزل مقصود نائل شد.

گرچه بعضى اصرار دارند که مسئله سیر و سلوک الى اللَّه و آگاهى بر راه و رسم و منزلگاه ها و مرکب و زاد و توشه و راهنما، علم جداگانه اى است غیر از علم اخلاق، ممکن است از یک نظر چنین باشد ولى با یک دید وسیع کلّى سیر و سلوک روحانى در همان مسیرى قرار دارد که تربیتهاى اخلاقى و پرورش صفات فضیلت در آن قرار دارد؛ یا حدّ اقل، اخلاق الهى، بخشى از سیر و سلوک روحانى است.

به هر حال، در آیات و روایات اسلامى نیز اشاراتى به این دیدگاه دیده مى شود.

از جمله در آیه شریفه ۱۵۶ سوره بقره مى خوانیم: «الَّذینَ اذا اصابَتْهُم مُصیبَهٌ قالُوا انَّالِلَّهِ وَانَّا الَیْهِ راجِعُونَ؛ صابران کسانى هستند که هنگامى که مصیبتى به آنها برسد مى گویند ما از آنِ خدا هستیم و به سوى او بازگشت مى کنیم.»

در این آیه از یک سو انسان خود را مِلک خدا مى داند و ازسوى دیگر خود مسافرى مى شود که به سوى او در حرکت است.

در سوره علق مى خوانیم: «انَّ الى  رَبِّکَ الرُّجْعى؛ به یقین بازگشت همه به سوى پروردگار توست.» (سوره علق، آیه ۸)

در سوره انشقاق آمده است: «یاایُّهَا الْانسانُ انَّکَ کادِحٌ الى  رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلاقیهِ؛ اى انسان تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت پیش مى روى و سرانجام او را ملاقات خواهى کرد.» (سوره انشقاق، آیه ۶)

در سوره رعد آمده است: «رَفَعَ السَّمواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها … یُفَصِّلُ اْلآیاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ؛ خداوند همان کسى است که آسمان را بدون ستونى که قابل رؤیت باشد آفرید … او آیات (خود) را (براى شما) شرح مى دهد تا به لقاى پروردگارتان یقین پیدا کنید.»[۱۶]

متجاوز از بیست آیه از آیات قرآن سخن از لقاءاللَّه است که در واقع سر منزل مقصود سالکان الى اللَّه و عارفان الهى مى باشد، یعنى لقاء معنوى و دیدار روحانى با آن محبوب بى نظیر و مقصود بى مانند.

درست است که این آیات و آیات رجوع الى اللَّه از یک نظر جنبه عمومى دارد و همگان را شامل مى شود ولى مانعى ندارد که سیر و سلوک مؤمن و کافر از نظر فطرت و خلقت، به سوى او جهت گیرى شده باشد، گروهى به خاطر انحراف از مسیر فطرت در وسط راه بمانند یا در پرتگاه سقوط کنند ولى اولیاء اللَّه با تفاوت مراتب به سر منزل مقصود واصل شوند. درست همانند نطفه هایى که همه از نظر آفرینش در عالم جنین به سوى تکامل انسانى پیش مى روند و بعد از تولّد نیز آن را همچنان ادامه مى دهند امّا بعضى از این نطفه ها در همان مراحل اولیّه جنین براثر آفاتى از حرکت بازمى ایستد و ساقط مى شود یا بعد از تولّد در نیمه راه زندگى به خاطر همین آفات از کار مى افتد و سقوط مى کند.

از این تعبیرها روشن تر، تعبیرى است که در قرآن مجید از تقوا به عنوان بهترین زاد و توشه شده (و مى دانیم زاد و توشه، معمولًا به غذا و طعام مسافر گفته مى شود؛ هرچند از بعضى از منابع لغت استفاده مى شود که در اصل، مفهوم اعمّى دارد و شامل هرگونه ذخیره سازى مى شود.)

بنابراین، تعبیر بالا که مى گوید: تقوا بهترین زاد و توشه است، اشاره به سیر انسان الى اللَّه دارد که به هر حال در این سفر روحانى نیاز به زاد و توشه اى خواهد داشت، و زاد این سفر روحانى نیز روحانى است.

در روایات اسلامى نیز این تعبیرات به صورت گسترده ترى دیده مى شود.

در نهج البلاغه، در خطبه هاى متعددى، سخن از برگرفتن زاد و توشه از این دنیا براى سفر الهى آخرت شده است:

در خطبه ۱۵۷ مى خوانیم: «فَتَزَوَّدُوا فى  ایَّامِ الْفَناءِ لِایَّامِ الْبَقاءِ؛ در این ایّام فانى براى ایّام باقى زاد و توشه برگیرید!»

در خطبه ۱۳۲ در تعبیر روشنترى مى فرماید: «انَّ الدُّنْیا لَمْ تُخْلَقُ لَکُمْ دارَمُقامٍ، بَلْ خُلِقَتْ لَکُمْ مَجازاً لِتَزَوَّدُوا مِنْها الْاعْمالَ الى  دارِالْقَرارِ؛ دنیا براى سکونت همیشگى شما خلق نگردیده، بلکه آن را در گذرگاه شما ساخته اند تا اعمال صالح را به عنوان زاد و توشه در مسیر سراى دیگر، از آن فراهم سازید.»

در خطبه ۱۳۳ در یک تعبیر لطیف و دقیق چنین آمده است، مى فرماید: «وَالْبَصیرُ مِنْها مُتَزَوِّدٌ وَالْاعْمى  لَها مُتَزَوِّدٌ؛ بینایان از آن زاد و توشه (براى سفر آخرت) مى گیرند، و نابینایان براى خودِ آن (دنیا) زاد و توشه مى اندوزند.

تعبیراتى همچون  «صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ» (سوره ابراهیم، آیه ۱) و «الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ» (سوره حمد) و «سَبیلِ اللَّهِ» در آیات زیادى از قرآن و «لِیَصُدُّوْا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ» (سوره انفال، آیه ۳۶) و مانند اینها، مى تواند اشاره اى به این دیدگاه باشد.[۱۷]

پی نوشتها

[۱] . وسائل الشّیعه، جلد ۱۱، صفحه ۱۲۲( باب اوّل، جهاد النّفس).

[۲] . بحار الانوار، جلد ۶۷، صفحه ۶۵٫

[۳] . تفسیر قمى، جلد ۲، صفحه ۱۴۸، و بحار الانوار، جلد ۶۷، صفحه ۶۵٫

[۴] . مجمع البیان، جلد ۷، صفحه ۹۷٫

[۵] . بحار الانوار، جلد ۶۷، صفحه ۶۳٫

[۶] . میزان الحکمه، جلد ۲، صفحه ۱۴۱٫

[۷] . بقره- ۱۰؛ مائده- ۵۲؛ انفال- ۴۹؛ توبه- ۱۲۵؛ حج- ۵۳؛ نور- ۵۰؛ احزاب- ۱۲ و ۳۲ و ۶۰؛ محمّد- ۲۰ و ۲۹؛ مدّثّر- ۳۱٫

[۸] . نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸٫

[۹] . مستدرک الوسائل، جلد ۱، صفحه ۱۰۳( چاپ جدید).

[۱۰] . بحار الانوار، جلد ۷۵، صفحه ۱۶۴٫

[۱۱] . غرر الحکم، جلد سوم، صفحه ۱۶۷( چاپ دانشگاه تهران).

[۱۲] . بحار، جلد ۷۰، صفحه ۳۹۹٫

[۱۳] . بحار، جلد ۷۰، صفحه ۳۱۲٫

[۱۴] . نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه ۳۸۸٫

[۱۵] . میزان الحکمه، جلد اوّل، صفحه ۶۳۰٫

[۱۶] . سوره رعد، آیه ۲٫

[۱۷]. برگرفته از: مکارم شیرازى، ناصر، اخلاق در قرآن(مکارم شیرازى)، ج۱، ص۱۲۲-۱۳۱، مدرسه الإمام علی بن أبی طالب (علیه السلام) – ایران – قم، چاپ: ۴، ۱۳۸۵ ه.ش.

مراحل سیر و سلوک و عرفان

سالک و رهرو طریق الی الله برای وصول به قرب الهی، پیش از هر چیز، باید یک سری شرایطی را رعایت کند. به تعبیری دیگر برای شروع در این سفر و سیر الی الله، یک سری مقدمات و مبادی و اسبابی است که باید فراهم شود و از آن سو یک سری موانعی است که لازم است از بین بروند. بزرگان اخلاق و عرفان هر کدام به روش خود، راههایی را پیشنهاد داده اند که اگر بخواهیم با توجه به آیات و روایات خلاصه آنها را در یک جمله بیان کنیم چیزی نیست جز عمل به دستورات شرع مبین اسلام و انجام و اهتمام به واجبات و فرائض و ترک نواهی و محرمات الهی.

حال اگر بخواهیم این شرایط اساسی سیر و سلوک را بسط و توضیح دهیم این موارد عبارتند از:

  1. توبه: اولین مرحله از مانع زدایی برای سالک راه، گناه زدایی است. چرا که گناه نه تنها مایه ورود به جهنم است، بلکه مانع انجام کار خیر در دنیا نیز خواهد بود. امام صادق ـ علیه السلام ـ در روایتی تصریح می کند که اثر گناه این است که انسان را از عبادت محروم می کند و گناه در کارهای خیر مانند کارد برنده و تیزی که گوشت را قطعه قطعه می کند کارهای خیر و ثواب را تکه تکه می کند «ان الرجل لیذنب، فیحرم صلاه اللیل و انّ عمل السیئ أسرع فی صاحبه من السکین فی اللحم».(۱)

توبه که به معنای رجوع و بازگشت است، خود مراتب و مراحلی دارد هم شامل توبه عام و عوام می شود و هم توبه خاص و خواص و هم توبه اخص. توبه عوام آن است که انسان معصیت کار از گناه و معصیت دست بکشد اما توبه خواص، پرهیز از ترک مستحب و از انجام مکروهات است. و توبه اخص پرهیز از توجه به غیر خدا است درهر حال چون گناه و معصیت، چرک و کثافت و نجاست است، آدمی برای ورود به این سفر الهی چاره ای جز این ندارد که در هر مرتبه ای که هست این آلودگی روحی و باطنی و قلبی را از خودش بزداید و تطهیر کند. لذا در دعاها داریم که اللهم طهرنی فیه من الدنس و الاقذار، پروردگارا ما را از پلیدی ها و آلودگی ها پاک کن.

شایان توجه است برخی بزرگان در تبیین مراحل سیر و سلوک اولین مرحله را «یقظه» (بیداری) می دانند.(۲)

و این با آنچه تاکنون گفتیم منافاتی ندارد چرا که توبه و ترک گناه خود از نتایج و ثمرات یقظه است. آدمی اگر متنبه شد که مسافر است و باید حرکت کند و در راه نمی تواند درمانده و رها بماند، قطعا به فکر حرکت می افتد و وقتی از خواب غفلت بیدار شد و فهمید که چاره ای جز حرکت نیست، حتما به فکر تحصیل زاد و راحله و توشه و مرکب می افتد و پیش از حرکت آن موانعی را (گناه) که سر راه خود دارد شناسائی و آنها را از بین می برد.

و به قول سعدی:

حَرَم در پیش و حرامی در پس     اگر خُفتی مُردی و اگر رفتی بُردی

همه انبیاء الهی آمده اند تا انسان ها را از این خواب غفلت بیدار کنند اما اگر کسی با غرق شدن در لذّات دنیا و گناه گوشش سنگین و کر شد، هرگز صدای انبیاء را نخواهد شنید و درخواب خواهد ماند و خواهد مرد. و ما انت یمسمع من فی القبور(۳). ای پیامبر تو آنانی را که در قبر خوابیده اند نمی توانی بیدار کنی.

  1. زهد: برای رسیدن به خدا و درجات قرب او چاره ای جز بی رغبتی نسبت به متاع فریب دنیا نیست. زهد یعنی بی رغبتی و پشت و پا زدن و تعلق نداشتن به لذّات زودگذر دنیوی نه به معنای استفاده مناسب نکردن از نعمت های دنیوی. نشانه زهد واقعی را قرآن این چنین بیان کرده اند: لِکیلَا تَأْسَوْا عَلَی مَا فَاتَکمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکمْ(۴).

نه هنگام آمدن متاع دنیا خوشحال و از خود بی خود می شود و نه هنگام رخت بربستن آن نگران خواهد بود صاحب منازل السائرین می گوید: زهد برای توده مردم «قربت» است اما برای سالک «ضرورت» یعنی انسان های متوسط اگر زاهد باشند به خدا نزدیک می شوند اما برای کسانی که اهل سیر و سلوکند رعایت این امر برایشان ضروری است و چاره ای جز آن ندارند. اگر کسی بخواهد به «باقی» برسد باید از دام «فانی» (لذات دنیا) برهد.(۵)

بعد از این مراحل، برخی از علمای اخلاق و عرفان همچون محقق طوسی، از مراحل دیگری چون ریاضت، مراقبه و محاسبه، تقوا نیز نام می برد که به جهت عدم تطویل مطالعه آنها را به خود شما پرسش گر گرامی می سپاریم.(۶)

مقامات و مراحل سیر و سلوک

قبل از توضیح برخی از این مراتب، دانستن این مطالب ضروری است که در بیان تعداد این مراحل، تقدیم و تأخیر هر یک از این منازل بین مشایخ اهل سلوک و عرفان اختلاف نظر هست مثلا خواجه عبدالله انصاری در منازل السائرین، سیر سلوک عرفانی را در ده منزل دانسته و برای هر سئوالی ده مرحله قرار داده است. اما خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب «اوصاف الاشراف» برای مراحل سیر و سلوک، شش باب و برای هر باب، شش اصل ذکر کرده است. دیگر بزرگان تقسیمات دیگری را برگزیده اند. از آنجا که ذکر همه این مراحل در گنجایش این چند صفحه نیست اجمالا به برخی از مهم ترین تقسیمات خواجه نصیر طوسی اشاره می شود:

  1. ایمان: انسان سالک باید، معتقد باشد به خدا، قیامت، وحی و راهی هست و باید این راه را پیمود و اگر این راه درست پیموده شود به بهشت و گرنه به دوزخ منتهی خواهد شد. ایمان که شرط آغازین تحصیل زاد و توشه است، مراتبی دارد. اولین شرط سلامت ایمان، عمل صالح است. الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَی لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ(۷).

اگر کسی بداند و ایمان قلبی داشته باشد که نیازمند و فقیر است و بداند رفع نیازها نه مقدور خود اوست و نه میسور مانند او، و بداند در جهان هستی کسی هست که نیاز او و تمام نیازمندان را می داند و قدرت رفع این نیازها و مشکلات آنان را دارد، حتما به فکر سیر و سلوک می افتد و برای رسیدن به خانه امن الهی به فکر چاره می افتد.

  1. ثبات: ممکن است بر اثر پیدایش حالتی برای انسان، جذبه ای حاصل شود، یا فکری او را به حق راهنمایی کند و او تصمیم پیمودن راه بگیرد ولی در این تقسیم، ثابت نباشد و علل و عواملی او را از این تصمیم پشیمان کند. لذا صرف ایمان، برای سلوک کافی نیست و سالک باید به مرحله ثبات در اعتقاد و ایمان برسد.(۸)

منظور از ثبات قدم، ثبات در سیرت و سنت دینی است و به طور کلی ثبات در هر چیز به اندازه و در محدوده همان چیز است.

  1. نیت: اگر انسان ثابت قدم هم باشد، ممکن است کار را بدون روح آن یعنی نیت انجام دهد.در حالی که روح هر کاری را نیت آن تأمین می کند. لذا نیت به منزله روح است و عمل به منزله تن و عمل بی روح، جسد سرد و مرده است رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید: «فانما لکل امراءٍ مانوی».(۹) هر کسی به اندازه نیتی که دارد طرفی می بندد. در دوران امر بین نیت و عمل، نیت بی عمل از عمل بی نیت بهتر است. «نیه المومن خیر من عمله».(۱۰)
  2. صدق: خدای متعال، انبیاء الهی را به عنوان «صادق» و «صدیق» معرفی می کند.(۱۱) و دیگران را به همراهی آنها فرا می خواند یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ(۱۲). ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه سازید و با اهل صدق همراه باشید.

محقق طوسی: «صدق در لغت، راست گفتن و راست کردن وعده باشد. و در این موضع، مراد راستی است هم در گفتن و هم در نیت و عزم و هم در وفای به آنچه زبان داده باشد و وعده کرده باشد و هم درتمامی حالها که پیش آید او را».(۱۳)

  1. انابه: انابه به معنای نوبت گرفتن است منیب کسی است که مکررا نوبت می گیرد تا ببیند درِ رحمت ویژه الهی چه هنگام باز می شود تا او وارد گردد. قرآن می فرماید: أنیبوا الی ربکم(۱۴)

خداوند انسان منیب را دوست دارد و می فرماید منیب از تذکره الهی، متذکر می شود. و ما یتذکر الاّ من ینیب(۱۵)

  1. اخلاص: به قول محقق طوسی، ترجمه فارسی اخلاص، ویژه کردن باشد یعنی پاک کردن چیزی از هر چیزی که غیر او باشد و با او در آمیخته باشد.(۱۶) سالک الی الله باید از هر نیت و عملی که کوچکترین نشانه ای از غیر حق در او باشد احتراز کند و قلبش را فقط مخصوص ذات حق گرداند تا آنجا که حتی برای رسیدن به بهشت و یا ترس از جهنم خدا را عبادت نکند بلکه فقط و فقط خدا و رضایت او را طلب کند.

باب بعدی که خواجه نصیر در مراحل سیر سلوک می شمارد عبارتند از: ۱٫ خلوت ۲٫ تفکر ۳٫ خوف و حزن ۴٫ رجاء ۵٫ صبر ۶٫ شکر.

باب چهارم شامل این شش مرحله است: ۱٫ ارادت ۲٫ شوق ۳٫ محبت ۴٫ معرفت ۵٫ یقین ۶٫ سکون

باب پنجم نیز مشتمل بر این شش فصل و سئوال است: ۱٫ توکل ۲٫ رضا ۳٫ تسلیم ۴٫ توحید ۵٫ اتحاد ۶٫ وحدت

و باب ششم مربوط به آخرین مرحله سیر و سلوک «فناء فی الله» است.

پرسشگر محترم چنانکه خود واقفید سخن در هر یک از این مراحل و منازل سیر و سلوک بسیار فراوان است و طی کردن عملی این مراتب کاری بسیار سخت است و دشوار اما ممکن و شدنی.

پی نوشتها

  1. برقی، احمد بن محمد بن خالد، برقی، محسن تحقیق رجایی، سید مهدی، مجمع جهانی اهل بیت، چاپ دوم، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۲۰۵٫ کلینی، محمد بن یعقوب اصول کافی، ج۲، ص۲۷۲٫
  2. ر.ک. قاسانی، عبدالرزاق، شرع منازل السائرین، قم، انتشارات بیدار، چاپ اول، ۱۴۱۳ق، ص۳۴٫
  3. فاطر : ۲۲٫
  4. حدید : ۲۳٫
  5. جوادی آملی، عبدالله، مراحل اخلاق در قرآن، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ سوم، ۱۳۷۹ش، ص۱۸۷٫
  6. همان، ص۱۵۳ـ۲۱۹٫
  7. رعد : ۲۹٫
  8. مراحل اخلاق در قرآن، همان، ص۲۳۹٫
  9. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۶ق، ج۶۷، ص۱۸۶٫
  10. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش، ج۲، ص۸۴٫
  11. نساء : ۶۹٫ مریم : ۴۱ و ۵۶٫
  12. توبه : ۱۱۹٫
  13. خواجه نصیر الدین طوسی، محمد، اوصاف الاشراف، به اهتمام سید مهدی شمس الدین، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۰ش، ص۱۷٫
  14. زمر : ۵۴٫
  15. غافر : ۱۳٫
  16. اوصاف الاشراف، ص۲۱٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

جایگاه شریعت اسلامی در عرفان های نوظهور

برای تبیین مسأله در این زمینه ناگزیر باید چند مقدمه بیان شود تا جواب سؤال روشن گردد.

مقدمه اول عرفان از معرفت به معنای شناسایی و در اصطلاح به معنای شناسایی راه کمالات و معرفت برای رسیدن به حقّ تعالی است پس عارف به کسی گفته می شود که راه های رسیدن به حقّ تعالی را بشناسد و برای رسیدن به خداوند آنها را طی کند.(۱)

مقدمه دوم عرفان ناب اسلامی (برای وصول به حقّ) برگرفته شده از اصل متن اسلام است فلذا عمل به فرامین اسلامی و شریعت دینی به عنوان مقدمه ای است برای معرفت خداوند و وصول به آن، پس تا انسان به تکالیف الهی اعمّ از انجام واجبات و ترک محرّمات تماما و کمالا پایبند نباشد آن وصول و معرفت حاصل نخواهد شد. و این مقدمه را می توان تشبیه کرد به پوسته گردو و مغز داخل آن یعنی اسلام و شریعت به عنوان پوسته و محافظ هستند بر عرفان اسلامی که مثل مغز گردو در داخل اسلام است و تا آن پوسته نباشد مغز گردو به کمال نمی رسد.

مقدمه سوم همان طور که در مقدمه دوم اشاره شد مبنی بر اینکه عمل به فرامین شریعت دینی به عنوان مقدمه ای برای عرفان اسلامی است حال باید توجه داشت که عارف حقیقی کسی است که در تمام مراحل سیر و سلوک تا زمانی که در این دنیای خاکی هست، باید به ظواهر شریعت و آنچه به عنوان تکلیف الهی برای ما ارسال و بیان شده است عمل کند مثل انجام واجبات و ترک محرّمات. و در کنار این اعمال خارجی به بعضی از اعمال درونی مثل تفکّر و توبیخ نفس و محاسبه اعمال و… چنگ زند همان طور که دستور العمل های عرفانی و اخلاقی علماء و عرفاء مخصوصا عارف کبیر امام امّت در این زمینه زیاد است.

مقدمه چهارم اعمال ذکر شده درباره شریعت (ظاهرا و باطنا) طبق آنچه از رسول خداو اهل بیت ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ در کتب روایی به ما رسیده اگر موافق با قرآن بود قابل قبول و مورد عمل است ولی اگر مخالف به قرآن بود در این صورت طبق احادیث وارده در این زمینه باید آنها را به دیوار بزنیم،(۲) و این یک قاعده کلی در تمامی عرفان های ادّعائی است که اگر اصول و عقائد شان با کتاب خدا و سنّت نبوی و معصومین(ع) سازگاری داشته باشد مورد قبول است و الاّ نه.

با توجه به این مقدماتی که ذکر گردید، درباره عرفان های نو ظهور از قبیل اشو، اکنکار، شیطان پرستی، رام الله، هیونزگیت، عرفان کیهانی و امثال اینها طبق آنچه از اصول و روشهای عملی آنان به دست می آید، اولا غالب آنها اصلا از حوزه اسلام خارج اند و هیچ اعتقادی به مبدأ و معاد و نبوت ندارند تا چه رسد که رفتار شان مطابق شریعت اسلام باشد. و حتی رفتار های عملی و رسوم عملی عرفانهای که منسوب به اسلام هستند و در قالب گروه و فرقه و خانقاه تشکیلات دارند از معیارهای شریعت اسلام فاصله دارند و ادعاهای شان در بیشتر موارد با ظواهر و بواطن شریعت همخوانی ندارند.

با توجه به اینکه عرفان با اعتقاد به خدا و معاد و راهی که خدا برای بندگانش قرار داده است معنا و مفهوم دارد و در عالم مادی گرایی و الحاد مسئله عرفان کمترین جایگاه ندارد، بنابراین راهی که انسان را به خدا می‌رساند و از گمراهی نجات می دهد می تواند راه عرفان راستین باشد و این راه را جز خود خداوند کسی نمی داند و لذا آن را با فرستادن پیامبران و شریعت برای بشریت نشان داده است و راهی غیر از این راه که توسط انسان ها و مدعیان عرفان ساخته شده نمی تواند عرفان راستین و نجات بخش باشد بلکه در برابر راه خدا می توانند راه‌هایی باشند که با الهامات شیطانی و هوا و هوس به وجو آمده اند.

به فرضی اگر عرفانی باشد که صد در صد با شریعت اسلام موافق باشد، این عرفان را نمی توان جدای از اسلام دانست بلکه عین اسلام خواهد بود و اطلاق اسم جداگانه بر آن لغو و باطل است.

پی نوشتها

  1. فرهنگ معارف اسلامی، ج۲، ص۸۱۰٫
  2. ابن ادریس، سرائر، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ دوم، ج۲، ص۶۸۳٫

 

نظر مراجع تقلید درباره عرفان اسلامی

عرفان اسلامی امروز دارای دو مصداق است یکی عرفان ابن عربی که همان عرفان صوفیه است و دیگر عرفانی که با بهره گیری از روایات، علمای دین و فقها به آن پرداخته است که بیشتر شباهت با مباحث اخلاقی دارد و از قدماء مانند ابن فهد حلی و علامه بحر العلوم داعیه دار آن بوده اند این نوع از عرفان عموما مورد پذیرش فقهاست. اما عرفان نوع اول یعنی عرفان ابن عربی محل بحث و نظر است.

 ما به عنوان پیروان مذهب شیعه و مکتب اهل بیت مکلفیم که از آموزه های قرآن و اهل بیت پیروی کنیم و اصول عقاید خود را درست از منابع اصلی آنها به دست آوریم و به احکام عملی اسلام درست عمل نموده تا رضایت خدا را جلب کرده و مایه سعادت دنیوی و اخروی ما گردد. و با حصول این دو امر در وادی عرفان اسلامی مورد تأیید فقها قرار خواهیم گرفت.

توضیح مطلب اینکه قرآن کریم و رهنمودهای پیامبر گرامی اسلام(ص) و ائمه‌ی اطهار(ع) در قالب روایات و احادیث مندرج در کتاب‌های معتبر، بهترین و روشن‌ترین قانون زندگی است که از ماورای فکر و اندیشه‌ی بشری نشأت گرفته و هیچ نقص و عیبی در آن وجود ندارد؛ از این‌رو برای هدایت بشر چه در بعد معنوی و چه برای نظم و آسایش و زندگی دنیایی، به تمام و کمال کافی است و هیچ نیازی به نظریه‌پردازی‌های تراوش شده از افکار ناقص انسانی ندارد و قرآن، تبیان هر چیزی است که انسان برای کمال انسانی، سعادت واقعی، رسیدن به مدارج معنوی، عرفان و تقرب به خداوند کریم نیاز‌مند است: «وَ نَزَّلْنا عَلَیک الْکتابَ تِبْیاناً لِکلِّ شَی‌ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَهً وَ بُشْرى‌ لِلْمُسْلِمینَ»[۱] و هر راه و رسمی که از قرآن و روایات نباشد جز بر حیرت و گمراهی انسان منجر نمی‌شود: «فَذلِکمُ اللَّهُ رَبُّکمُ الْحَقُّ فَماذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ.»[۲]

بنابراین عرفان اسلامی که از قرآن و احادیث معصومین نشأت می گیرد عرفان اصیل بوده و مورد تأیید فقها و مراجع تقلید است و این عرفان در قالب عمل به تمام واجبات و مستحبات و اجتناب از همه محرمات و مکروهات قابل تحقق است. کتابهای مانند جامع السعادات ، معراج السعاده حلیه المتقین و امثال آنها ازکتب اخلاقی است که عمل به آنها را می توان گفت سیر و سلوک مطرح در این عرفان باشد. بنابراین کسب فضائل اخلاقی با عمل به واجبات و مستحبات که شامل امور متعدد عبادی و اخلاقی می شود و نیز دوری جستن از محرمات و مکروهات که آن هم امور بی شماری را در بر می گیرد، عرفان اسلامی مورد تأیید فقها و مراجع تقلید است.

اما عرفان ابن عربی و صوفیه که خاستگاه آن اهل سنت است دست کم مورد تأیید فقها و مراجع تقلید نیست، زیرا این عرفان از قرآن و احادیث معصومین گرفته نشده است.

در این نوع عرفان آن‌گونه که برخی از بزرگان آنان بازگو کرده‌اند، ظواهر قرآن و قول، فعل و تقریر پیامبر(ص) صرفاً سنت ظاهری دانسته شده، و سنت دیگری را به نام سنت معنوی یا باطن و سرّ و حقیقت رسالت مطرح می‌کنند که هیچ ربطی به سنت ظاهری ندارد و می‌گویند آنچه در فقه اسلامی مورد نظر است صرفاً شأن رسالت یا به اصطلاح عرفانی، جنبه‌ی «الی الخلقی» پیامبر است. از این جنبه، سنت نبوی، فقط احکام ظاهری، فردی و مدنی و به اصطلاح، احکام قالبی را شامل می‌شود؛ ولی باطن و حقیقت رسالت، شأن معنوی یا به اصطلاح، شأن ولایی ایشان است و به این ترتیب، بین ظواهر شریعت و باطن آن جدایی ایجاد می‌کنند و می‌گویند از جنبه‌ رسالتی، سنت نبی، ارائه‌ی طریق است؛ ولی از جنبه‌ی ولایتی که همان باطن باشد، مراد، ایصال به مطلوب یا وصول به حضرت حق است و اصل، همان باطن و جنبه‌ ولایتی است که مغز رسالت و دین است. بدین‌سان بین ظاهر و معنای دین، جدایی ایجاد می‌شود؛ در حالی که لازمه‌ی این مبنا آن است که تمام دستورهای خداوند که در قرآن و در قالب قول، فعل و تقریر رسول خدا(ص) آمده است به علت نداشتن هیچ‌گونه ارزش معنوی، کوچک‌ترین نقشی در مسیر معنوی بندگان به سوی خدا نداشته باشد که البته آنان هم بر این مطلب تصریح کرده و گفته‌اند که عبادات و شریعت، ناتوان و غیرمؤثر در اشباع خواست‌های معنوی جوان‌هاست و در نهایت، تصوف را به عنوان این بعد معنوی و سنت باطنی مطرح می‌کنند و می‌گویند: تصوف، همان حقیقت است که در برابر شریعت، مغز مغز است.[۳] بر همین اساس در عرفان صوفیه در کنار شریعت اسلامی پدیده هایی بنام طریقت و حقیقت اختراع گردیده و شریعت را پوسته طریقت و طریقت را پوسته حقیقت می دانند. و معتقدند که شریعت و طریقت هر دو وسائل رسیدن به حقیقت است. و مراد از طریقت آداب سیر و سلوکی است که خودشان ابداع کرده اند و مراد از حقیقت مرحله رسیدن به خداست. صوفیه معتقدند که وقتی انسان به مرحله حقیقت رسید در بحر وحدت الهی غرق و محو می شود و از این ‌حالت برای او بیخودی و زوال عقل حاصل می گردد و نمی تواند خود را از این غرقاب بیرون آورد. و به اتفاق همه علماء اسلام تکالیف شرعیه از کسی که عقل او زائل گشته است ساقط می باشد.[۴]

بنا بر این پندار صوفیه، تمام عباداتی که در ظواهر دین دستور به انجام آنها داده شده است مثل نمازهای یومیه و نوافل روزانه و شبانه، روزه‌های واجب و مستحبی، دعاها، شب‌زنده‌داری‌ها، حج، زکات، انفاق، احسان، صبر و توکل، عاری از معنویت‌اند و باعث رشد معنویت و تقرب به خدا نمی‌شوند.

در حالی که دین مبین اسلام برای هدایت تشریعی نازل شده است و طبق فرمایش علامه‌ی طباطبائی هر چه در اسلام هست، همین ظواهر دینی در قالب آیات و روایات است و چیز دیگری غیر از آنها برای هدایت و رستگاری وجود ندارد؛[۵] از این‌رو هرگز قابل اثبات نیست که پیامبر(ص) در زمان حیات خود بدون هدایت تشریعی با استفاده از سنت معنوی، کسی را به صورت تکوینی، هدایت کرده و او را به حق، متصل ساخته باشد. بنابراین بعد از وفات پیامبر(ص)نیز دلیلی نداریم که کسانی مثل اقطاب صوفیه بوده‌اند و یا هستند که با استفاده از سنت معنوی که غیر دستورهای شرعی و ظواهر آیات و روایات باشد دیگران را به حق وصل کرده یا می‌کنند.

عرفان صوفیه مبتنی بر این است که طریقت و سنت معنوی به زبان نمی‌آید و اصولاً نانوشتنی است و فقط قلوب مؤمنان، آنها که اهل معرفت بودند پذیرای آن بوده، این معارف سینه به سینه منتقل می‌شده است و در تاریخ اسلام، عارفان و بزرگان تصوف، حاملان این سنت بوده‌اند[۶]. صوفیه بر این باور خود به جز ادعای خودشان، هیچ دلیلی را نمی‌توانند اقامه کنند با اینکه قبلاً با بیان سخنان علاّمه‌ی طباطبائی گفته شد که انفکاک شریعت از معنویت غیر معقول و غیر منقول است و فقط از راه ظاهر، وصول به معنا امکان‌پذیر است.

به هر حال این عرفان مورد تأیید مراجع تقلید نیست چه اینکه تصوف و صوفیه در روایات و احادیث معصومین مردود شمرده شده است. که در اینجا به یکی دو تا حدیث اشاره می کنیم:

  1. امام رضا(ع) در حدیثی فرموده است:«کسی که نزد وی از صوفیان سخن به میان آید و این شخص، آنها را با زبان و قلب انکار نکند از شیعیان ما نیست؛ اما اگر آنها را انکار کند ـ روش و مسلک آنها را باطل بداند ـ مانند کسی است که در کنار پیامبر(ص) با کفّار به جهاد پرداخته است».[۷]
  2. روایتی در کتاب شریف کافی و متون دیگر حدیثی تحت عنوان «باب دخول الصوفیه علی ابی‌عبدالله(ع) و احتجاجهم علیه فیما ینهون»، نقل شده است که سفیان ثوری و گروهی از صوفیه بر امام صادق(ع) وارد می‌شوند و حضرت را به سبب لباسی که پوشیده بودند، نکوهش می‌کنند. این حدیث، بسیار طولانی است و ما به ذکر ابتدای حدیث و یکی از فرازهای پایانی آن بسنده می‌کنیم. این حدیث از علی بن ابراهیم از هارون بن مسلم از مسعده بن صدقه این‌گونه نقل شده است: «سفیان ثوری نزد امام صادق(ع) آمد و بر تن آن حضرت، جامه‌هایی سپید دید که (در لطافت و تمییزی) گویا پرده‌ی روی سپیده‌ی تخم‌مرغ بود؛ برای اعتراض به آن حضرت، گفت: «این جامه، سزاوار تو نیست و نباید خود را به زیورهای دنیا آلوده سازی.» امام صادق(ع) فرمود: «می‌خواهم سخنی به تو بگویم، خوب گوش کن و دل بسپار که از برای دنیا و آخرت تو مفید است به شرط آنکه بر سنت و حق بمیری و نه بر بدعت. اگر زندگی و خوراک و پوشاک پیامبر اکرم(ص) را ملاک قرار دهی و بر اساس آن بر من اعتراض کنی باید تو را از مطلبی آگاه سازم و آن این است که پیامبر خدا(ص) در روزگاری به سر می‌برد که فقر و سختی و تنگدستی، همه را فرا گرفته بود؛ ولی اگر در عصری وسایل زندگی فراهم شد و شرایط بهره‌برداری از موهبت‌های الهی موجود شد، سزاوار‌ترین مردم برای بهره بردن از آن نعمت‌ها، نیکان‌اند نه بدکاران؛ مؤمنان‌اند نه منافقان؛ مسلمانان‌اند نه کافران.

ای ثوری! تو چه چیز را در من عیب شمردی؟! به خدا سوگند! اکنون که می‌بینی من از نعمت‌های الهی استفاده می‌کنم، باید این را نیز بدانی از زمانی که به حد رشد و بلوغ رسیده‌ام، شب و روزی بر من نمی‌گذرد، مگر آنکه مراقب هستم اگر حقی در مالم پیدا شود که خدا مورد مصرفش را معلوم کرده است، در همان مورد مصرف کنم.»

راوی گوید: سفیان نتوانست جوابی به پاسخ منطقی امام بدهد؛ پس شکست خورده، آنجا را ترک گفت. سپس مشتی زاهدنما که از همه‌ی مردم می‌خواستند مثل آنها زندگی کنند و مانند آنها ژولیدگی، سختی و عدم استفاده از نعمت‌های الهی را پیشه سازند، نزد امام صادق(ع) آمدند و گفتند: «راستش این رفیق ما از سخن شما دلگیر شد و زبانش بند آمد؛ از این‌رو دلیلی به نظرش نیامد (ولی ما آمده‌ایم تا با دلایل روشن، تو را محکوم سازیم).» امام صادق(ع) فرمود: «دلیل‌های شما چیست بیان کنید.» گفتند: «دلیل‌های ما از قرآن است.» امام صادق(ع) فرمود: «آنها را ارائه دهید که دلیل‌های قرآنی برای پیروی و مورد عمل قرار گرفتن از هر چیز دیگری سزاوارترند.»

امام(ع) در این گفتگو بعد از ارائه‌ی پاسخ قاطع به صوفیان و نصیحت آنها، خطاب به آنان فرمود: «پس بد راه و روشی را انتخاب کرده‌اید و مردم را به سوی آن می‌کشانید و این نیز ناشی از جهالت شما به قرآن و سنت پیامبر است؛ سنتی که قرآن، آن را تأیید می‌کند و همچنین شما بر اثر جهالت و عدم توجه به شگفتی‌های قرآن و نکته‌های لطیف آن و تفسیر قرآن از ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و امر و نهی، به رد آنها می‌پردازید… .»[۸]

فقها و مراجع تقلید نیز با پیروی از اهل بیت عرفان صوفیانه را رد کرده اند و شیعیان را از گرایش به این فرقه ها باز داشته اند که در اینجا به نظر برخی از مراجع اشاره می کنیم:

  1. حضرت امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ می فرماید: آن بیچاره که خود را مرشد و هادی خلایق داند و در مسند دستگیری و تصوف قرار گرفته، اصطلاحات این دو دسته را به سرقت برده و سر و صورتی به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بیچاره صاف و بی آلایش را به علما و سایر مردم بدبین نموده برای رواج بازار خود فهمیده یا نفهمیده پاره ای از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بیچاره داده گمان کرده به لفظ «مجذوبعلی شاه» یا «محبوب علی شاه» حال جذبه و حب دست دهد. ای طالب دنیا و ای دزد مفاهیم! این کار تو هم این قدر کبر و افتخار ندارد. بیچاره از تنگی حوصله و کوچکی کلّه گاهی خودش هم بازی خورده خود را دارای مقامی دانسته… خود را با این همه عیب مرشد خلایق و هادی نجات امت و دارای سر شریعت بلکه گاهی وقاحت را از حدّ گذرانده دارای مقام ولایت کلیه دانسته… .[۹]

۲ـ حضرت آیت الله صافی گلپایگانی: صوفیه با فرقه ها و انشعابات بسیاری که دارند اگر چه در انحراف در یک سطح نیستند اما در مجموع منحرفند و عقاید خاصه ای که دارند غیر اسلامی است. همین موضوع توجه خاص و بیش از حد به قطب، در بعضی صورت هایش شرک و کفر است.[۱۰]

  1. آیت الله سید محمد وحیدی: روایات زیادی در ذم صوفیه که از فرق ضالّه هستند از ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ وارد شده.[۱۱]
  2. حضرت آیت الله مکارم شیرازی اصلا برای رد تصوف کتابی به «جلوه حق» نوشته و برخی عقاید صوفیان را به نقد کشیده و ریشه های غیر شیعی و حتی غیر اسلامی تصوف را تحلیل و بررسی کرده اند.
  3. رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای: آن چه که (صوفیان در مورد خرقه) به رسول خدا و علی مرتضی نسبت داده اند صحیح نیست.[۱۲]
  4. علامه‌ی حلّی(ره) بعد از بیان اینکه عقاید صوفیه مثل وحدت وجود و حلول ـ که می‌پندارند خداوند با بدن‌های عارفان متحد می‌شود و یا در بدن‌های آنان حلول می‌کند ـ عین کفر و الحاد است، می‌فرماید که عبادت آنها رقص، دست زدن و غنا است و من خودم از جمعی از آنها در کربلا پرسیدم که چرا صوفیان نماز نمی‌خوانند، شنیدم که گفتند: «نماز برای واصل به خدا حاجب بین او و خدایش است» و نیز می‌گوید: «صوفیه، جاهل‌ترین جاهلان‌اند و عقایدشان شبیه عقاید کفار است.»[۱۳]
  5. شیخ حرعاملی(ره) در کتاب اثنیعشریه می‌گوید که تمام شیعیان، فرقه‌های صوفیه را انکار کرده‌اند.[۱۴]
  6. شیخ جعفر کاشف الغطا(ره) در مسأله‌ی قبولی توبه، صوفیه را در ردیف جبریه و مفوضه قرار می‌دهد و می‌فرماید که در صورت توبه کردن، توبه‌شان قبول می‌شود.[۱۵]
  7. آیت‌الله سید محمد کاظم یزدی(ره) در عروه بعد از اینکه صوفیان را در کنار مجسّمه و مجبّره قرار می‌دهد و می‌فرماید صوفیانی که قائلان به وحده الوجود هستند اگر به احکام اسلامی ملتزم باشند، اقوی این است که نجس نباشند؛ مگر اینکه علم داشته باشیم آنان به لوازم مذاهب خودشان ـ که جز مفسده چیزی نیست ـ ملتزم باشند.[۱۶] آیت‌الله خویی در کتاب طهارت، تحت عنوان طهارت و نجاست صوفیه، طهارت آنان را به عدم التزامشان به لوازم مذهب تصوف منوط کرده است.[۱۷]
  8. آیت‌الله مرعشی نجفی; ضمن بیان برخی عقاید صوفیه و فرقه‌های آن می‌فرماید: «به نظر من مصیبت صوفیه بر اسلام از بزرگ‌ترین مصائبی است که باعث تزلزل در ارکان و بنیان اسلام گردیده است.»[۱۸]
  9. آیت‌الله گلپایگانی(ره) در جواب این سؤال که تصوف چیست، آیا پیروی از آن جایز است و آیا در میان علمای امامیه، کسی هست که به این مذهب منسوب باشد، می‌فرماید:

درباره‌ی تصوف، آراء، مختلف است و سخن فصل در این مقام این است که راه و روش حق، آن است که اصحاب ائمه علیهم السلام به تبعیت از ائمه اطهار علیهم السلام بر آن رفته و علمای ابرار و صلحای شیعه و اسلاف آنان از آنها پیروی نموده‌اند و هر چه با این روش و طریق مخالف باشد بدعت و گمراهی است. هیچ روشی در عبادت و هیچ طریقی و هیچ ریاضتی در مجاهده با نفس و تزکیه و تهذیب آنان غیر از آنچه که از کتاب و سنت نبویه و ائمه‌ی اطهار علیهم السلام  استفاده می‌شود مشروع نمی‌باشد. بنابراین، احتراز و دوری از آنچه که صوفی‌ها اختراع کرده‌اند ـ مثل اختراع سلاسل و پیروی از غیر فقها در امر ریاضت و جدایی بین شریعت و طریقت ـ واجب است و گردن نهادن به طریقه‌ی آنها و رکون به سوی آنها جایز نمی‌باشد و از میان علمای امامیه، هیچ کسی بر مسلک آنان نرفته و عقیده‌ی آنها را نپسندیده است. خداوند، همه‌ی مسلمانان را از شرور مبدعین حفظ نماید؛ ان‌شاالله العالم.[۱۹]

بنابراین اگر مراد از عرفان اسلامی عرفان صوفیه باشد، این عرفان از نظر مراجع تقلید و عالمان شیعی مردود است و راهی نیست که انسان را به کمالات معنوی رسانده و به خدا نزدیک گرداند بلکه بهترین و تنها ترین راه کسب کمالات معنوی و تقرب به خدا دستورات شرعی و اخلاقی است که در قرآن و رهنمود های معصومین (ع) به مسلمانان سفارش گردیده اند.

 از این‌رو می‌توان گفت عرفان ناب اسلامی چیزی است که در قرآن و رهنمود های اهل بیت ریشه داشته باشد و نظریه پردازی های برخی از شخصیت های اسلامی و اقطاب صوفیه نمی توانند به عنوان عرفان مبتنی بر قرآن و احادیث معصومین مورد قبول واقع گردد. پس عارفان واقعی کسانی هستند که با عمل به دستورهای ظاهری شرع مقدس دین مبین اسلام به معنویت اسلامی و تقوا و تقرب به خدا نایل می‌شوند و برای کسب خشنودی و رضایت خداوند می‌کوشند و در این مسیر، هیچ نیازی به گروه و تشکیلات فرقه‌ای و خانقاه و امثال این امور ندارند؛ چه اینکه خروج و انحراف از مسیر مستقیم شریعت به گمراهی منجر می‌شود و دور شدن از قرآن و سنت و اهل‌بیت(ع) و هر نوع فرقه‌گرایی، مخالف با حکم شرع و عقل است.

البته جای انکار نیست که روح عرفان در اعماق جان انسان ها ریشه دارد و از درون جان ها سرچشمه می گیرد این حدیث نفس انسان ها است که از هر راه ممکن خود را به معبود خویش نزدیک و نزدیکتر سازند. انسان ها برای این که در پیمودن این راه دچار خطا و اشتباه نشوند و در جهت خلاف، قدم برندارند نیازمند راهنما هستند، پیامبران الهی و پیشوایان دینی در طول تاریخ راه شناخت و عرفان واقعی را به انسان ها نشان داده اند. منابع اسلامی قرآن و حدیث و حالات و مناجات های رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ سرشار از شور و هیجان معنوی و الهی و مملو از اشارات عرفانی است و دعاهای اسلامی مخصوصاً دعاهای شیعه گنجینه ای از معارف و عالی ترین اندیشه های معنوی است. اما آنچه که از طرف داعیه داران عرفان و تصوف مثل آموزه وحدت وجود، سماع و رقص ، خرقه پوشی و مراد و مرید بازی و امثال اینها  به خورد مردم داده می شوند هیچ ربطی به این آموزه های اصیل اسلامی ندارند. بلکه این امور زاییده ذوق و سلیقه های شعری و خیالی اقطاب صوفیه می باشد که به عنوان ارکان عرفان اسلامی  مطرح گردیده  و سنت شرعی ترک شده تا جایی که شریعت در طرفی قرار گرفته و طریقت در طرف دیگر و کار به ارتکاب محرمات و ترک واجبات و کنار گذاشتن تکالیف شرعی منجر شده و عرفان بودایی، چینی، یونانی، هندی، زرتشتی و مسیحی جای عرفان اسلامی را گرفته و به نام عرفان اسلامی شناخته شده و باعث ظهور فرقه های متعدد تصوف و صوفی گری گردیده است. از این‌رو علامه طباطبایی می فرماید: متصوفه از برای سیر و سلوک آداب و رسوم خاصی را که در شریعت وجود نداشت احداث کردند و پیوسته راه های جدیدی را بر آن افزودند و شرع را کنار گذاشتند تا اینکه به جایی رسیدند که شریعت را در یک طرف قرار دادند و طریقت را در طرف دیگر و کارشان به جایی رسید که در محرمات غوطه ور شدند و واجبات را ترک کردند و در نتیجه منتهی به گدایی و استعمال افیون و بنگ شدند که این حالت آخرین حالت تصوف است که عبارت از مقام فناء باشد.[۲۰]

منابع برای مطالعه بیشتر:

  1. عرفان و تصوف، داوود الهامی.
  2. صوفی و عارف چه می گویند، جواد تهرانی.
  3. رساله تحقیق در احوال زندگانی مولانا جلال الدین محمد، بدیع الزمان فروزانفر.

[۱]. نحل / ۸۹٫

[۲]. یونس / ۳۲٫

[۳].شیخ محمدعلی مؤذن خراسانی، تحفه عباسی،ص۲۸، تهران، انس تک، اول، ۱۳۸۱ش.

[۴] . لاهیجی، شیخ محمد، شرح گفشن راز، ص ۳۵۰، انتشارات کتابفروشی محمدی، بی تا.

[۵]. محمد حسین طباطبایی،  المیزان، ج۵، ص۲۸۲٫ قم: انتشارات جامعه مدرسین، بی تا

[۶] . رک: فصلنامه تخصصی هفت آسمان، شماره ۳۲، سال ۱۳۸۵ش، ص۱۴۳، مقاله شهرام پازوکی(باز اندیشی سنت معنوی نبی در دوره مدرن).

[۷]. نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه‌ی آل‌البیت(ع) لاحیاء التراث، سوم، ۱۴۰۸ق. ج۱۲، ص۳۲۳٫

[۸]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چهارم، ۱۳۶۵ش، ج۵، ص۶۵٫

[۹] . خمینی مصطفوی، روح الله، چهل حدیث، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ، سی و سوم، ۱۳۸۴، صفحه ۹۱٫

[۱۰] . صافی گلپایگانی، لطف الله، معارف دین، قم، دفتر معظم له، هشتم، ۱۳۸۵، جلد اول، ص ۳۵٫

[۱۱] . وحیدی بهشهری، سید عباس، خرقه صوفیان، تهران، راه نیکان، اول، ۱۳۸۵، ص ۲۱۳٫

[۱۲] . خرقه صوفیان، ص ۲۴۳٫

[۱۳]. ابویوسف حلّی، حسن بن مطهر، نهج الحق و کشف الصدق، ص۵۷ و ۵۸٫

[۱۴]. حرعاملی، الاثنی‌عشریه، ص۴۴٫

[۱۵]. جعفر کاشف الغطاء، کشف الغطاء، ج۱، ص۱۸۳٫

[۱۶]. سید محمد کاظم یزدی، العروه الوثقی، ج۱، ص۱۴۵ و ۱۴۶٫

[۱۷]. سید ابوالقاسم خویی، کتاب الطهاره، ج۲، ص۸۱٫

[۱۸]. شهاب‌الدین مرعشی نجفی، شرح احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج۱، ص۱۸۳٫

[۱۹]. محمدرضا گلپایگانی، ارشاد السائل، ص۱۹۷٫

[۲۰] . طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج۵ ص۳۸۲، قم: انتشارات جامعه مدرسین، بی تا.

نویسنده: حمید رفیعی

مراحل سیر و سلوک برای رشد معنوی

مراحل سیر و سلوک

سالک و رهرو طریق الی الله برای وصول به قرب الهی، پیش از هر چیز، باید یک سری شرایطی را رعایت کند. به تعبیری دیگر برای شروع در این سفر و سیر الی الله، یک سری مقدمات و مبادی و اسبابی است که باید فراهم شود و از آن سو یک سری موانعی است که لازم است از بین بروند. بزرگان اخلاق و عرفان هر کدام به روش خود، راههایی را پیشنهاد داده اند که اگر بخواهیم با توجه به آیات و روایات خلاصه آنها را در یک جمله بیان کنیم چیزی نیست جز عمل به دستورات شرع مبین اسلام و انجام و اهتمام به واجبات و فرائض و ترک نواهی و محرمات الهی.

حال اگر بخواهیم این شرایط اساسی سیر و سلوک را بسط و توضیح دهیم این موارد عبارتند از:

  1. توبه: اولین مرحله از مانع زدایی برای سالک راه، گناه زدایی است. چرا که گناه نه تنها مایه ورود به جهنم است، بلکه مانع انجام کار خیر در دنیا نیز خواهد بود. امام صادق ـ علیه السلام ـ در روایتی تصریح می کند که اثر گناه این است که انسان را از عبادت محروم می کند و گناه در کارهای خیر مانند کارد برنده و تیزی که گوشت را قطعه قطعه می کند کارهای خیر و ثواب را تکه تکه می کند «ان الرجل لیذنب، فیحرم صلاه اللیل و انّ عمل السیئ أسرع فی صاحبه من السکین فی اللحم».(۱)

توبه که به معنای رجوع و بازگشت است، خود مراتب و مراحلی دارد هم شامل توبه عام و عوام می شود و هم توبه خاص و خواص و هم توبه اخص. توبه عوام آن است که انسان معصیت کار از گناه و معصیت دست بکشد اما توبه خواص، پرهیز از ترک مستحب و از انجام مکروهات است. و توبه اخص پرهیز از توجه به غیر خدا است درهر حال چون گناه و معصیت، چرک و کثافت و نجاست است، آدمی برای ورود به این سفر الهی چاره ای جز این ندارد که در هر مرتبه ای که هست این آلودگی روحی و باطنی و قلبی را از خودش بزداید و تطهیر کند. لذا در دعاها داریم که اللهم طهرنی فیه من الدنس و الاقذار، پروردگارا ما را از پلیدی ها و آلودگی ها پاک کن.

شایان توجه است برخی بزرگان در تبیین مراحل سیر و سلوک اولین مرحله را «یقظه» (بیداری) می دانند.(۲)

و این با آنچه تاکنون گفتیم منافاتی ندارد چرا که توبه و ترک گناه خود از نتایج و ثمرات یقظه است. آدمی اگر متنبه شد که مسافر است و باید حرکت کند و در راه نمی تواند درمانده و رها بماند، قطعا به فکر حرکت می افتد و وقتی از خواب غفلت بیدار شد و فهمید که چاره ای جز حرکت نیست، حتما به فکر تحصیل زاد و راحله و توشه و مرکب می افتد و پیش از حرکت آن موانعی را (گناه) که سر راه خود دارد شناسائی و آنها را از بین می برد.

و به قول سعدی:

حَرَم در پیش و حرامی در پس اگر خُفتی مُردی و اگر رفتی بُردی

همه انبیاء الهی آمده اند تا انسان ها را از این خواب غفلت بیدار کنند اما اگر کسی با غرق شدن در لذّات دنیا و گناه گوشش سنگین و کر شد، هرگز صدای انبیاء را نخواهد شنید و درخواب خواهد ماند و خواهد مرد. و ما انت یمسمع من فی القبور(۳). ای پیامبر تو آنانی را که در قبر خوابیده اند نمی توانی بیدار کنی.

  1. زهد: برای رسیدن به خدا و درجات قرب او چاره ای جز بی رغبتی نسبت به متاع فریب دنیا نیست. زهد یعنی بی رغبتی و پشت و پا زدن و تعلق نداشتن به لذّات زودگذر دنیوی نه به معنای استفاده مناسب نکردن از نعمت های دنیوی. نشانه زهد واقعی را قرآن این چنین بیان کرده اند: لِکیلَا تَأْسَوْا عَلَی مَا فَاتَکمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکمْ(۴).

نه هنگام آمدن متاع دنیا خوشحال و از خود بی خود می شود و نه هنگام رخت بربستن آن نگران خواهد بود صاحب منازل السائرین می گوید: زهد برای توده مردم «قربت» است اما برای سالک «ضرورت» یعنی انسان های متوسط اگر زاهد باشند به خدا نزدیک می شوند اما برای کسانی که اهل سیر و سلوکند رعایت این امر برایشان ضروری است و چاره ای جز آن ندارند. اگر کسی بخواهد به «باقی» برسد باید از دام «فانی» (لذات دنیا) برهد.(۵)

بعد از این مراحل، برخی از علمای اخلاق و عرفان همچون محقق طوسی، از مراحل دیگری چون ریاضت، مراقبه و محاسبه، تقوا نیز نام می برد که به جهت عدم تطویل مطالعه آنها را به خود شما پرسش گر گرامی می سپاریم.(۶

اما مقامات و مراحل سیر و سلوکقبل از توضیح برخی از این مراتب، دانستن این مطالب ضروری است که در بیان تعداد این مراحل، تقدیم و تأخیر هر یک از این منازل بین مشایخ اهل سلوک و عرفان اختلاف نظر هست مثلا خواجه عبدالله انصاری در منازل السائرین، سیر سلوک عرفانی را در ده منزل دانسته و برای هر سئوالی ده مرحله قرار داده است. اما خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب «اوصاف الاشراف» برای مراحل سیر و سلوک، شش باب و برای هر باب، شش اصل ذکر کرده است. دیگر بزرگان تقسیمات دیگری را برگزیده اند. از آنجا که ذکر همه این مراحل در گنجایش این چند صفحه نیست اجمالا به برخی از مهم ترین تقسیمات خواجه نصیر طوسی اشاره می شود:

  1. ایمان: انسان سالک باید، معتقد باشد به خدا، قیامت، وحی و راهی هست و باید این راه را پیمود و اگر این راه درست پیموده شود به بهشت و گرنه به دوزخ منتهی خواهد شد. ایمان که شرط آغازین تحصیل زاد و توشه است، مراتبی دارد. اولین شرط سلامت ایمان، عمل صالح است. الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَی لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ(۷).

اگر کسی بداند و ایمان قلبی داشته باشد که نیازمند و فقیر است و بداند رفع نیازها نه مقدور خود اوست و نه میسور مانند او، و بداند در جهان هستی کسی هست که نیاز او و تمام نیازمندان را می داند و قدرت رفع این نیازها و مشکلات آنان را دارد، حتما به فکر سیر و سلوک می افتد و برای رسیدن به خانه امن الهی به فکر چاره می افتد.

  1. ثبات: ممکن است بر اثر پیدایش حالتی برای انسان، جذبه ای حاصل شود، یا فکری او را به حق راهنمایی کند و او تصمیم پیمودن راه بگیرد ولی در این تقسیم، ثابت نباشد و علل و عواملی او را از این تصمیم پشیمان کند. لذا صرف ایمان، برای سلوک کافی نیست و سالک باید به مرحله ثبات در اعتقاد و ایمان برسد.(۸)

منظور از ثبات قدم، ثبات در سیرت و سنت دینی است و به طور کلی ثبات در هر چیز به اندازه و در محدوده همان چیز است.

  1. نیت: اگر انسان ثابت قدم هم باشد، ممکن است کار را بدون روح آن یعنی نیت انجام دهد.در حالی که روح هر کاری را نیت آن تأمین می کند. لذا نیت به منزله روح است و عمل به منزله تن و عمل بی روح، جسد سرد و مرده است رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید: «فانما لکل امراءٍ مانوی».(۹) هر کسی به اندازه نیتی که دارد طرفی می بندد. در دوران امر بین نیت و عمل، نیت بی عمل از عمل بی نیت بهتر است. «نیه المومن خیر من عمله».(۱۰)
  2. صدق: خدای متعال، انبیاء الهی را به عنوان «صادق» و «صدیق» معرفی می کند.(۱۱) و دیگران را به همراهی آنها فرا می خواند یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ(۱۲). ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه سازید و با اهل صدق همراه باشید.

محقق طوسی: «صدق در لغت، راست گفتن و راست کردن وعده باشد. و در این موضع، مراد راستی است هم در گفتن و هم در نیت و عزم و هم در وفای به آنچه زبان داده باشد و وعده کرده باشد و هم درتمامی حالها که پیش آید او را».(۱۳)

  1. انابه: انابه به معنای نوبت گرفتن است منیب کسی است که مکررا نوبت می گیرد تا ببیند درِ رحمت ویژه الهی چه هنگام باز می شود تا او وارد گردد. قرآن می فرماید: أنیبوا الی ربکم(۱۴)

خداوند انسان منیب را دوست دارد و می فرماید منیب از تذکره الهی، متذکر می شود. و ما یتذکر الاّ من ینیب(۱۵)

  1. اخلاص: به قول محقق طوسی، ترجمه فارسی اخلاص، ویژه کردن باشد یعنی پاک کردن چیزی از هر چیزی که غیر او باشد و با او در آمیخته باشد.(۱۶) سالک الی الله باید از هر نیت و عملی که کوچکترین نشانه ای از غیر حق در او باشد احتراز کند و قلبش را فقط مخصوص ذات حق گرداند تا آنجا که حتی برای رسیدن به بهشت و یا ترس از جهنم خدا را عبادت نکند بلکه فقط و فقط خدا و رضایت او را طلب کند.

باب بعدی که خواجه نصیر در مراحل سیر سلوک می شمارد عبارتند از: ۱٫ خلوت ۲٫ تفکر ۳٫ خوف و حزن ۴٫ رجاء ۵٫ صبر ۶٫ شکر.

باب چهارم شامل این شش مرحله است: ۱٫ ارادت ۲٫ شوق ۳٫ محبت ۴٫ معرفت ۵٫ یقین ۶٫ سکون

باب پنجم نیز مشتمل بر این شش فصل و سئوال است: ۱٫ توکل ۲٫ رضا ۳٫ تسلیم ۴٫ توحید ۵٫ اتحاد ۶٫ وحدت

و باب ششم مربوط به آخرین مرحله سیر و سلوک «فناء فی الله» است.

پرسشگر محترم چنانکه خود واقفید سخن در هر یک از این مراحل و منازل سیر و سلوک بسیار فراوان است و طی کردن عملی این مراتب کاری بسیار سخت است و دشوار اما ممکن و شدنی.

پی نوشتها

  1. برقی، احمد بن محمد بن خالد، برقی، محسن تحقیق رجایی، سید مهدی، مجمع جهانی اهل بیت، چاپ دوم، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۲۰۵٫ کلینی، محمد بن یعقوب اصول کافی، ج۲، ص۲۷۲٫
  2. ر.ک. قاسانی، عبدالرزاق، شرع منازل السائرین، قم، انتشارات بیدار، چاپ اول، ۱۴۱۳ق، ص۳۴٫
  3. فاطر : ۲۲٫
  4. حدید : ۲۳٫
  5. جوادی آملی، عبدالله، مراحل اخلاق در قرآن، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ سوم، ۱۳۷۹ش، ص۱۸۷٫
  6. همان، ص۱۵۳ـ۲۱۹٫
  7. رعد : ۲۹٫
  8. مراحل اخلاق در قرآن، همان، ص۲۳۹٫
  9. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۶ق، ج۶۷، ص۱۸۶٫
  10. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش، ج۲، ص۸۴٫
  11. نساء : ۶۹٫ مریم : ۴۱ و ۵۶٫
  12. توبه : ۱۱۹٫
  13. خواجه نصیر الدین طوسی، محمد، اوصاف الاشراف، به اهتمام سید مهدی شمس الدین، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۰ش، ص۱۷٫
  14. زمر : ۵۴٫
  15. غافر : ۱۳٫
  16. اوصاف الاشراف، ص۲۱٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

 

فرق تصوف با عر فان چیست و راه صحیح سیر و سلوک الی الله

کلمه عرفان در فرهنگ اسلامی به معنی شناختن آمده است(۱) و در لغتنامه ها به معنی علم و دانش تفسیر گردیده است، ولکن از جهت مفهوم میان علم و معرفت فرقهای قایل شده اند، از جمله اینکه معرفت، علم پس از جهل است و از این جهت به خداوند عالم گفته می شود اما عارف گفته نمی شود زیرا علم خداوند ازلی است و مسبوق به جهل نمی باشد.(۲)

در تعیین اصل و ریشۀ کلمه تصوف و اشتقاق آن نظرهای گوناگون و مختلفی وجود دارد. که مشهورترین و صحیحترین نظر این است که کلمه صوفی از صوف به معنای پشم مشتق است.(۳) زیرا در این تردید نیست که صوفیه پشمینه پوش بوده اند و چنین می نماید که این عمل آنها به تدریج باعث آن شده است که به نام صوفی معروف شوند.

رابطه تصوّف با عرفان:

 در این رابطه دو دیدگاه مطرح است: برخی معتقدند که تصوف از مصداق و شعبه های عرفان است. نه تمام آن، به این معنی که عرفان عالیتر و والاتر از تصوّف میباشد، تصوّف روش و طریقه ای است که از سرچشمه عرفان فیض می گیرد. و عرفان با مفهوم کلی آن شامل تصوّف و دیگر روشها و طریقه ها نیز می گردد. در سخنان بزرگان صوفیه عارف در مقام بالاتر و عالیتر از صوفی ذکر شده است، چنانکه در کتاب اسرار توحید آمده است که خواجه مظفر نوغانی به شیخ ابوسعید گفت: صوفیت نگویم و درویشت هم نگویم بلکه عارفت گویم به کمال، شیخ گفت آن بود که گوید.»(۴)

۲ . برخی دیگر معتقداند که بین تصوف و عرفان تفاوت چندانی وجود ندارد. فقط در اعتبار فرق میکند. به این معنی که هرگاه اهل عرفان به عنوان فرهنگی یاد شوند با عنوان «عرفا» و هر گاه به عنوان اجتماعیشان یاد شوند غالباً با عنوان «متصوّفه» یاد میشوند.(۵)

این مطلب به نظر صحیحتر می رسد زیرا در ابتدا پیدایش، این گروه به تصوف معروف بودند و بعد از سپری شدن سالها و تطورات و رشد، سرانجام چهرۀ تصوف به عرفان علمی تغییرنمود(۶) و عرفان نظری توسط محیالدین عربی پایه گذاری گردید.(۷) بنابراین می توان گفت: که تصوف از زهد و فقر آغاز شد و با عشق و ذوق و وحدت وجود و شهود به کمال رسید و در واقعیت تفاوت جوهری بین تصوف و عرفان وجود ندارد. و این دو ماهیتاً و حقیقتاً متحد می باشد.

عرفان و اسلام:

در مورد این که آیا اعمال، رفتار و جهانبینی صوفیه یا عرفاء مورد تأیید اسلام است یا نه؟ دو دیدگاه مطرح است.

الف) گروهی از محدثان و فقهای اسلامی معتقدند که عرفا عملاً پایبند به اسلام نیستند و استناد آنها به کتاب و سنت صرفاً عوام فریبی و برای جلب قلوب مسلمانان است و عرفان یا تصوف اساساً ربطی به اسلام ندارد. و برخی دیگر در این راستا می گویند: عرفاء عملاً ایمان و اعتقادی به اسلام ندارند بلکه عرفان و تصوف نهضتی بوده از ناحیه ملل غیر عرب بر ضد اسلام و عرب در زیر پوششی از معنویت. آنها مدعی هستند که استناد عرفا به کتاب و سنت صرفاً تقیه و از ترس عوام بوده است. می خواستند به این وسیله جان خود را حفظ کنند.(۸)

۲ . نظر دیگر در رابطه با عرفا این است که در عرفان و تصوف خصوصاً درعرفان عملی و بالاخص آنجا که جنبه فرقه ای پیدا می کند بدعتها و انحرافات زیادی می توان یافت که با کتاب الله و سنت معتبر وفق نمی دهد. ولی عرفایی هستند که هرگز نمی خواسته اند بر ضد اسلام مطلبی گفته شود و در میان آنها کسانی هستند که به اسلام نهایت خلوص نیت داشته اند.(۹)

بنابراین نمی توان عرفان را به طور مطلق تأیید کرد و یا رد نمود و باید فرق قایل شد بین عرفان حقیقی و دروغین. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: «من کان بالله اعرف کان من الله أخوف»(۱۰) آنکه به خدا عارفتر است از خدا ترسناکتر است در این راستا در میان شیعه کسانی بوده و هستند که هیچ امتیاز ظاهری با دیگران ندارند و عمیقاً خداترس و اهل سیر و سلوک عرفانی میباشند و در حقیقت عرفای اصلی این طبقه اند. که بیشتر مراجع تقلید و فقهای عظیم الشأن شیعه با پیروی از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السلام ـ چنین بوده اند. نه گروههایی که صدها آداب از خود اختراع کرده و بدعتها ایجاد کرده اند. و به نام اهل دل اشعار عاشقانه سروده اند و از دلربایی و فراق و وصال سخن گفته اند.

بنا بر این راه صحیح سیر و سلوک الی الله آنست که بر طبق موازین قرآن و روایات معصومین (ع) باشد . آیت الله گلپایگانی پس از نفی و رد تصوف می گوید که حق در راه سلوک به سوی خدا راه و روشی است که اصحاب ائمه(رضوان الله علیهم) به متابعت از ائمه اطهار(ع) رفته اند و علماء ابرار و صلحاء شیعه و اسلاف و اسلاف آنان از آنها تبعیت کرده اند. و هر چیزی که با این روش مخالف باشد بدعت و گمراهی است .پس هیچ روشی در عبادت و هیچ طریقه ای و هیچ ریاضتی در مجاهده نفس و تزکیه و تهذیب آن غیر از آن چه که از کتاب و سنت نبوی و ائمه اطهار استفاده می شود وجود ندارد .و لذا دوری از آن چه که صوفیه اختراع کرده اند از قبیل سلاسل شان و پیروی از غیر فقهاء در مسئله ریاضت و جدایی بین شریعت و طریقت واجب است. و به گردن گرفتن راه و طریق آنان و رکن به سوی آنها جایز نیست و هیچ کسی از علماء امامیه نمی بینیم مسلک صوفیه را رفته باشد یا عقیده آنان را پسندیده باشد. خداوند مسلمانان را از شرور مبدعین حفظ نماید انشاالله العالم.»(۱۱)

و نیز پس از این که شرکت در خانقاه و ریاضت و سیر و سلوک صوفیان را ترویج باطل می داند را ه صحیح سیر و سلوک را منحصر در انجام عبادات بر طبق رساله مرجع تقلید دانسته چنین می گوید:« برای عبادت به مسجد بروید و برای ریاضت مطابق رساله مرجع تقلید ، واجبات و مستحبات را عمل نمایید و محرمات و مکروهات را ترک کنیدکه بهترین ریاضت است و از متابعت غیر از قرآن و اخبار ائمه (ع) اجتناب کنید که خطر دارد.»(۱۲)

نظر و موضع امام خمینی (ره) مانند سایر فقهاء و علماء امامیه در برابر تصوف و فرقه های صوفیه خیلی روشن است که در جای جایی از سخنان و کتاب هایش منعکس شده است .مثلا امام در کتاب چهل حدیث در باره همه صوفیان چنین می گوید:« آن بیچاره ای که خود را مرشد و هادی خلایق می داند و در مسند دستگیری و تصوف قرار گرفته از آن دو (عارف و حکیم متکبر) حالش پست تر و غمزه اش بیشتر است. اصطلاحات این دو دسته را به سرقت برده و سر و صورتی به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده… برای رواج بازار خود فهمیده یا نفهمیده پاره ای از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بیچاره داده گمان کرده با لفظ « مجذوب علیشاه»یا «محبوب علیشاه» حال و جذبه و حب دست می دهد … بیچاره از تنگی حوصله و کوچکی کله گاهی خودش هم بازی خورده خود را دارای مقامی دانسته ، حب نفس و دنیا به مفاهیم مسروقه و اضافات و اعتبارات پیوند شده ، یک ولیده نا هنجاری پیدا شده و از انضمام این ها یک معجون عجیبی و اخلوطه ای غریبه ای فراهم شده است. و خود را با این همه عیب مرشد خلایق و هادی نجات امت و دارای سرّ شریعت ، بلکه وقاحت را گاهی از حد گذرانده و دارای مقام ولایت کلیه دانسته است»(۱۳)

پی نوشتها

  1. کیائی نژاد، زین‌الدین، سیر عرفان در اسلام.‌ص ۶۸، تهران، اشراقی، اول ۱۳۶۶ ه.
  2. صفی‌پور، عبدالرحیم بن عبدالکریم، منتهی الادب، ج ۳، ص ۸۲۱، کتابخانه سنائی، بی‌تا، بی‌جا.
  3. مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص ۳۰۴، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸ ه.
  4. میهنی، محمد بن منصور بن ابی سعید، اسرار توحید فی مقامات شیخ ابی سعید، ص ۳۴۳، تهران، فردوسی، اول ۱۳۷۸٫
  5. مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم سیاسی، ج ۲، ص ۸۴، تهران،‌صدرا، بیست و دوم ۱۳۷۸ ه.
  6. کاشانی، کمال‌الدین عبدالرزاق، مجموعه رسائل و مصنفات، ص ۴۳، تهران، میراث مکتوب، بی‌تا، دوم ۱۳۸۰ ه.
  7. آشنایی با علوم اسلامی، ص ۱۳۱٫
  8. آشنائی با علوم اسلامی، ص ۹۳٫
  9. همان.
  10. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار. ج ۶۷، ص ۳۹۳، لبنان، مؤسسۀ الوفا، دوم ۱۴۰۳ ه.ق.
  11. آیت الله گلپایگانی ، ارشادالسائل، ص۱۹۷، بیروت ، دار صفوه، اول، ۱۴۱۳ق.
  12. آیت الله گلپایگانی ، مجمع المسائل ، ۱:۱۵۵، قم ، دارالقرآن.
  13. امام خمینی ، شرح چهل حدیث، ص۹۱، موسسه تنظیم و نشر آثار، پنجم ، ۱۳۷۳ش.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

 

عرفان واقعی از نظر دین اسلام

عرفان در لغت عرفان در لغت به معانی متعددی از جمله : شناختن و دانستن بعد از نادانی ، شناختن (۱) و بازشناختن ، معرفت.(۲) آگاهی ، درایت ، در نهایت معرفت حق تعالی(۳) آمده است.

در اصطلاح تعریفاتی متفاوتی برای آن شده است

عرفان نام علمی است از علوم الهی که موضوع آن شناخت حق و اسماء و صفات اوست . و بالجمله راه و روشی که اهل اللّه برای شناسائی حق انتخاب کرده اند عرفان می نامند.(۴)

عرفان معرفت قلبی که به وسیله کشف وشهود حاصل می شود و یا یافتن حقایق اشیاء به طریق کشف و شهود است. در کشف و شهود استدلال عقلی و برهانی هیچ گونه جایگاهی ندارد. (۵)

عرفان عبارت از بینش و گرایش فطری به حقیقت وجدانی و باطنی هستی ، که در آغاز واصل خود کیفیتی بسیط ، اجمالی ، مبهم و ناخود آگاه دارد و طی فرایندی معرفتی – انفسی ، بدل به معرفت شهودی ای متمایز ، تفصیلی ، واضح ، یقینی و تحقیقی میگردد .(۶)

د هخدا تعریفی را به برخی از مفسران منسوب نموده که عرفان دانشی است که موضوع آن معرفت خداوند و راه های دست یابی به اوست و کسی که واجد این حال باشد، عارف می نامند . (۷)

عرفان از دو طریق حاصل می گردد:

یکی به طریق استدلال از اثر به موثر و از فعل به صفت و از صفات به ذات ، و این مخصوص علماء است.

دوم طریق تصفیه باطن و تخلیه سر از غیر و تخلیه روح ، و آن طریق معرفت خاصه انبیاء و اولیا و عرفا است . و این معرفت کشف و شهود برای عارف است و بس و برای هیچ کسی میسر نیست مگر به سبب طاعت و عبادت قالبی و نفسی و قلبی و روحی و سری و خفی ، و غرض از ایجاد عالم معرفت شهودی است.(۸)

عرفان به معنای شناخت وآگاهی است. عارف هم به معنی شناساننده . عرفان در معنا و کاربرد فنی و ویژه خود، راه وروشی است که رهرو خداجوی برای رسیدن به خداوند، در پیش می گیرد».(۹)

در تعریف حکماء عرفان دو بخش دارد:

بخش عملی: مربوط به روابط و وظایف انسان با خودش و جهان و خدا است که عرفان در این بخش همان اخلاق خواهد بود.

بخش نظری: مانند فلسفه الهی است که در مقام تفسیر و توضیح هستی است. (۱۰)

در این تعریف حکماء بین اخلاق و عرفان ترادف و تساوی قائل شده اند و برای عرفان معنایی جدای از اخلاق بیان نمی کنند و آن را همان اخلاق بیان کرده اند .

علامه طباطبایی (ره ) : و اما کلمه« عرفان و معرفت» به معنای آن است که انسان صورتی را که در قوه دراکهاش ترسیم شده، با آنچه که در خزینه ذهنش پنهان دارد، تطبیق کند، و تشخیص دهد که این همان است یا غیر آن، و بدین جهت است که گفتهاند معرفت عبارت است از ادراک بعد از علم قبلی.(۱۱)

بعضی عنوان داشته اند عرفان آمیخته است از تمام مکاتب فلسفی جهان از سره و ناسره چون برهمن، بودا زرتشت ، رواقی ، مهریان ، مسلمانان و عرفانهای نو ظهور و غیره … .

نتیجه گیری که میتوان از این تعاریف کرد این است که عرفان

شناخت و دریافت عرفان شخصی و بسته به شخص است.

هر عارفی تعبیر خاص خود را از دریافت ها دارد.

پیش فرض ها ، میزان علم و نوع علم عارف در بیان عرفان تأثیر گذار است .

عرفان به عنوانی که مصطلح باشد و یک متد خاص با سبک وسیاق و موضوع خاص واحد باشد وجود ندارد چرا که هر کسی واضع اصطلاحات عرفانی خود است.

رابطه عرفان و دین اسلام گروهی معتقدند که اسلام و عرفان هیچ رابطه ای با هم ندارند بلکه عرفان نهضتی بود از ناحیه ملل غیر عرب بر ضد اسلام و عرب در پوشش معنویت و گروهی از محدثان و فقهاء اسلامی نیز از این دسته اند و از نظر آنان علم عرفانی که از قرآن و رهنمود های اهل بیت بریده باشد ارزشی ندارد.

اما برخی از دانشمندان نظر سوئی نسبت به عرفان و عرفا ندارد ولی در عین حال می گویند که ممکن است عرفان و عرفا اشتباهاتی داشته باشند همچنان که سایر طبقات فرهنگی مثلا متکلمین ، فلاسفه و مفسرین اشتباهاتی داشته اند ولی هرگز سوء نیت نداشته اند.(۱۲)

در این زمینه علامه طباطبایی (ره ) می فرمایند : متأسفانه بعضی به اشتباه افتاده و چنین عنوان داشته اند که دین عبارت است از عرفان و تصوف، یعنی معرفت النفس چنان که بعضی از اهل بحث از مادیین همین توهم را کرده و در نتیجه روشهای زندگی دایر بین مردم را به دو قسم تقسیم نموده است یکی مسلک و روش مادیت و یکی عرفان، آن گاه گفتهاند: که این عرفان عبارتست از همان دین. و این خود اشتباه بزرگی است، زیرا چیزی که دین عهدهدار آن است عبارتست از بیان اینکه برای انسان سعادتی است حقیقی نه موهوم، و این سعادت را نمیتوان به کف آورد مگر بوسیله خضوع در برابر ما فوق الطبیعه، و قناعت نکردن به تمتعات مادی.(۱۳)

از این بیانات علامه به دست می آید که این طور نیست که هر دینی برای خود علم عرفان داشته بشدبلکه عرفان یک امر فطری است که در درون هر انسانی وجود دارد و لذا علم عرفان ربطی به متون دین اسلام ندارد هرچند در دین اسلام آموزه های که انسان را به سوی تکامل سوق می دهد در قالب شریعت فراوان است ولی آنگونه که امروز به عنوان علم مستقل و جدای از شریعت رایج می باشد در دین اسلام چنین چیزی وجود ندارد.

بنابراین ما باید عرفان اسلامی را به معنای غیر اصطلاحی آن در قرآن و آموزه های اهل بیت (ع) جستجو کنیم و هر علمی که مفید و موثر در راه کمال و رشد معنوی باشد که فقط در این آموزه ها وجود دارد آن عرفان اسلامی خواهد بود و دور شدن از قرآن و اهل بیت و شریعت دین مبین اسلام جز گمراهی چیزی دیگری نتیجه نمی دهد.

بنابراین بهترین راه برای بیان عرفان حقیقی مراجعه به منبع وحی و روایت اهلبیت علیهم السلام که خود ثقل اصغر هستند می باشد. در مناجات شعبانیه می خوانیم « اللهم صل علی محمد وال محمد الْفُلْکِ الْجارِیهِ فِی اللُّجَجِ الْغامِرَهِ یأمَنُ مَنْ رَکِبَها وَ یغْرَقُ مَنْ تَرَکَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ. صلوات بر محمد و آل محمد کشتی روان در گردابهای بی پایان ، در امان است هرکه سوار آن است و غرق گردد هرکه آن را ترک کند هرکه از آنها پیشی بگیرد از دین جدا شده است و هرکه از آنها عقب بیفتد نابود است وهر که همراه آنها باشد به حق میرسد.(۱۴)

عرفان حقیقی در نگاه اسلام همان بیانی است که حضرت علی علیه السلام فرمودند «العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزّهها عن کلّ ما یبعدها و یوبقها»(۱۵) عارف کسی است که نفسش را بشناسد و آزاد کند و از هر چه که او را از خدا دور میسازد و هلاک می گرداند تنزیه و تطهیر نماید. در این تعریف تمام متد های یک تعریف جامع و مانع با نگاه اسلامی رعایت شده موضوع ، روش ، غایت همه در این تعریف گنجیده است که این عرفان به فرموده حضرت علی علیه السلام تنها از طریق روش بندگی خدا و اطاعت از دستورات او حاصل میشود و غایت آن معرفت الله تعالی است.

بنابراین عرفان اسلامی مسیرش خودشناسی ، آشنایی به قدر و منزلت خود ، خود را ارزان نفروختن و … است که این خود شناسی مقدمه خداشناسی « من عرف نفسه فقد عرف ربه »(۱۶) هر کسی خود را شناخت خدای خود را شناخته پس کسی که خود شناسی ندارد خدا شناسی ندارد .(۱۷) و غایتی غیر الله را طی می کند لذا حضرت علی علیه السلام در فرازهای دعای روح بخش کمیل می فرماید « یا غایت آمال العارفین »(۱۸) خداوند متعال را غایت آمال عارفین بیان می کند.

امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: العارف شخصه مع الخلق و قلبه مع الله، و لوسهی قلبه عن الله طرفه عین لمات شوقاً الیه، و العارف امین ودایع الله و کنز اسراره و معدن نوره و دلیل رحمته علی خلقه و مطیه علومه و میزان فضله و عدله و قد غنی عن الخلق و المراد و الدنیا و لامونس له سوی الله و لا نطق [و لا منطق] و لا اشاره و لا نفس الا بالله و لله و من الله و مع الله فهو فی ریاض قدسه متردد و من لطائف فضله الیه متزود و المعرفه اصل و فرعه الایمان» (۱۹)

«آن کس که معرفت خدای تعالی نصیبش شده باشد، تنش با خلق است ولی دلش با خداست، آن چنان که اگر یک چشم به هم زدن، دلش خدای را از یاد ببرد، از شوق خدا میمیرد و عارف، امین امانتهای الهی است و گنجینه اسرار اوست. کان نور او و دلیل رحمت اوست بر خلقش، و حامل علوم خداوندی و میزان فضل و عدل الهی است. عارف از خلق و مراد [و مقاصد و مطلوبهای دنیوی] و دنیا بینیاز است و جز خدای تعالی همدمی ندارد و هیچ گفتار و اشاره و نفسی ندارد، مگر آن که به وسیله خدا و برای خدا و از جانب خدا و با خدا میباشد(اگر دنیا را می خواهد آنهم به خاطر خداست ) پس عارف در چمن زارها و گلزارهای قدس خداوندی در رفت و آمد و از لطائف فضل او خوشه چین است. و برای وصول به مقام شامخ انسانیت، اصل و پایه، معرفت است و ایمان فرع اوست»(۲۰)

مرحوم علامه بحر العلوم در رساله سیر و سلوک حدیثی را به طریق متعدد از رسول گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل کردهاند که فرموده: «من اخلص لله اربعین صباحاً ظهرت ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه(۲۱)» هر کس چهل روز خود را برای خدا خالص سازد، چشمههای حکمت از قلبش بر زبانش جاری میگردد، عارف کسی است که در پرتو نور و روشنایی الهی حقائق را مشاهده میکند نوری که نتیجه تقوا و عبودیت است.

آنچه در بیان روایت آمده است معرفت ، عرفان ، اخلاق همه در راستای عمل به قرآن و روایت اهل بیت علیهم السلام است و شیوه و سبک اهل بیت علیهم السلام است که برای همگان ملاک و معیار عمل است تعابیر مختلف است ولی اگر راه ، همان راهی باشد که قرآن و اهل بیت علیهم السلام فرموده اند مسیر به غیر کمال آنهم به سلامت و به دور از هر آفت و آسیبی خواهد بود حال تعبیر هر چه باشد.

پی نوشتها

  1. ر. ک : محمد پادشاه، فرهنگ آنندراج، تهران، انتشارات خیام، ۱۳۳۶ ج ۵، ص ۳۵۱۰- دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، چاپ دوم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران. – رامپوری، غیاث الدین محمد، فرهنگ غیاث اللغات، به کوشش منصور ثروت، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۳٫
  2. (فرهنگ فارسی معین ).
  3. ر. ک : فرهنگ نفیسى، ناظم الاطباء، ۵ جلد، کتابفروشى خیام، تهران، ۱۳۴۲
  4. ر. ک : فرهنگ نفیسی معروف به فرهنگ ناظم الاطبا،تألیف علی اکبر نفیسی [ناظم الاطباء] با مقدمه بقلم محمدعلی فروغی. مکان انتشار: تهران. ناشر: خیام
  5. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، چاپ دوم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران. ، واژه عرفان
  6. جزوه آشنایی با عرفانهای غیر اسلامی ، علی موحدیان ، موسسه امام (ره )
  7. رک : دهخدا، علی اکبر، لغت نامه،
  8. ر. ک : مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، تألیف شمسالدّین محمّد لاهیجی (۹۱۲ هجری قمری)، با مقدّمه، تصحیح وتعلیقات محمّد رضا برزگر خالقی، و عفّت کرباسی، انتشارات روزبه.
  9. دکتر فخر الدین کزازی،از گونه ای دیگر، تهران ۱۳۸۷٫ص۸۳
  10. آشنایی با علوم انسانی، مرتضی مطهری ، چاپ۲۴، فجر ۱۳۷۹ج۲ص۸۴
  11. ترجمه المیزان، ج۲، ص: ۳۷۲
  12. مبدأ اعلی، محمد تقی جعفری، ۱۰۸ مشخصات نشر: سازمان تبلیغات اسلامی، تهران،چاپ اوّل، ۱۳۶۴ ش ص ۱۱۱- نتهى المطلب، علاّمه حّلى، چاپ قدیم، چاپ سال ۱۳۳۳ شمسى ناشر حاج احمد، تبریز. ۵۵ – علامه حلی، ج ۳، شرح حال مؤلف، ۳۹ ـ ۵۰ – تذکره الفقهاء (۲۰ جلدی). نویسنده: علامه حلی. نوبت چاپ: اول. سال چاپ : ۱۴۱۴٫علامه حلی، ج ۹ ص ۴۱٫- نهج الحق و کشف الصدق- علامه حلی، حسن بن یوسف مترجم کهنسال، علیرضا ناشر :تاسوعا …۵۷
  13. علامه طباطبایى، ترجمه المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوى همدانى (قم، دفتر انتشارات اسلامى، ۲۰ جلدى، چاپ پنجم، ۱۳۷۴) ج ۶، ۲۶۲ تا ۲۸۳٫ج۶، ص: ۲۷۶
  14. مفاتیح مناجات شعبانیه
  15. ترجمه غرر الحکم : محمد علی انصاری ، بی تا ، تهران ، چاپ هشتم ج۲ص ۴۸
  16. بحار الانوار ، محمد باقر مجلسی ناشر: موسسه الوفاء ¨ تاریخ نشر: ۱۹۸۳م ¨ مکان نشر: بیروت
  17. حماسه و عرفان ،جوادی آملی ، اسراء ، سوم ، ۱۳۸۱
  18. مفاتیح الجنان ، دعای کمیل
  19. مصباح الشریعه، حسین انصاریان، تهران، نشر مشعر، چاپ اول،۱۳۷۴،۱۴۰ ص ۱۹۱، باب ۹۱ فى المعرفه- علامه مجلسی ، بحارالانوار. ج ۳ ص ۱۴
  20. (رساله لقاء الله فی سیر و سلوک العارفین، آیهالله میرزا جوادآقا ملکى تبریزى، انتشارات آل على (ع) دارالفکر – قم. چاپ اول، ۱۳۸۲ ص ۲۸ و ۲۹
  21. اصول کافی،ج۲،ص۱۶، نقل از معرفت شناسی در عرفان، ابراهیمیان ص۱۲۳، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی چاپ اول ۱۳۷۸٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

 

جایگاه راهبر و مرشد در سیر و سلوک

اگر مقصود از سیر و سلوک آداب خاص صوفیان باشد، که معتقدند سالک باید به صلاح و صواب دید مرشد و راهنما برای تهذیب نفس و تزکیه آن در خانقاه مشغول ریاضت های سخت گردد. تا جایکه تازه واردان را به گدایی و دریوزگی وا می دارند و گاهی چنان سخت و دشوار می دانند که گفته است: «سلوک عبارت است از راهی دور و دراز که مانند کندن کوه عظیم است با نوک سوزن و در آن طریق هزاران خطر و حجاب است.»(۱)

اینگونه سلوک نه تنها نیازمند به مرشد و راهنما ندارد که باعث انحراف شخص سالک نیز می گردد. و او را از راه راست و خط انبیاء ـ علیهم السّلام ـ و ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ منحرف نموده و به راه شیطان می برد. زیرا جریان تصوّف یک جریان التقاطی است که بخشی را از تعلیمات انبیاء ـ علیهم السّلام ـ گرفته و بخشی را از ارباب ریاضت مانند مرتاضان هندی و رهبانان مسیحی و کلبیون یونانی.»(۲) و با دخل و تصرفهایی که نموده اند، این فرقه را بوجود آورده اند، که در طول تاریخ اسلام باعث انحرافات زیادی در جوامع اسلامی شده است.

ریاضت به معنای تربیت در بینش اسلامی عبارت از سیر و سلوک و عمل به دستورات اسلام و توجه به حلال و حرام آن و اطاعت مطلقه از خاتم انبیاء ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اهل بیت اطهارش ـ علیهم السّلام ـ می باشد. لذا در روایات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ شریعت و دستورات اسلام به عنوان ریاضت معرفی شده است, چنانکه امام علی ـ علیه السّلام ـ می فرماید: الشریعه ریاضه النفس»(۳) «شریعت، ریاضت و پرورش نفس است» و بوعلی سینا فیلسوف بزرگ اسلامی عبادت را ریاضت نفس معرفی نموده و گفته است: به وسیله عبادت می توان قوای نفس را رام و مطیع کرد، تا در هنگام توجه به حضرت حق مزاحمت نکند بلکه مشایعت نمایند.(۴)

حاصل آنکه عمل به دستورات اسلام، آنچنانکه رهبران دینی و مرشدان واقعی دستور می دهند باعث کمال انسانی است اما راه و روش های اختراع شده و بدعت آمیز و تبعیت از مرتاضین غیر اسلامی نه تنها نفس را رام و تربیت ننموده و عقل را حاکم بر بدن و رفتار انسان نمی گرداند و به درجه مطلوب نمی رساند، بلکه چه بسا انسان را به بیراهه کشانده و در وادی ضلالت و گمراهی قرار دهد و آنگاه نه تنها به کمال راه نیافته بلکه از حد انسانهای عادی نیز تنزل کرده و چه بسا مصداق اولئک کالانعام بل هم اضل(۵) قرار گیرد. در اینکه همه انسانها در رسیدن به سعادت و کمال لایق خود نیازمند به راهنما بوده و تنها با راهنمایی عقل نمی توان بمقصد رسید، شکی نیست، نیاز انسانها به راهنما و مرشد در پیمودن راه سعادت و کمال بیش از نیازمندی ‌آنان به راهنما در سفرهای مادی است. زیرا راه رسیدن به کمال و سعادت بس طولانی و دارای گردنه های صعب العبور است که انحراف از مسیر همان و سقوط در قعر جهنم و هلاکت ابدی همان.

بنابراین وجود مرشد و راهنمای معصوم و آگاه به تمام استعدادها و نیازمندی های انسان برای رساندن انسان به کمال،‌ امری ضروری و حتمی خواهد بود تا انسان در پرتو رهنمود های او و تبعیت از دستورات او بکمال نهایی خویش برسد و گرنه رسیدن به مقصد امری محال و غیر ممکن خواهد بود.

همین معنا وقتی در عرفان شیعه مطرح می شود مقصود این است که طی این مسافت پرخطر زیر نظر یک انسان آگاه به مسایل اصیل اسلامی و متدین کامل به دستورات پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السّلام ـ انجام گیرد تا مبادا انحراف در مسیر اصلی اسلام و خط ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ پیدا شود،‌ زیرا انحراف در مسیر هدایت همان ضلالت و سقوط در قعر جهنم همان.(۶)

در زمان غیبت که دست رسی به امام معصوم ـ علیه السّلام ـ برای همه ممکن نیست بهترین مرشد و راهنما مراجع بزرگ تقلید شیعه می باشند, زیرا این بزرگواران از همه کس عالم تر به معارف ناب اسلامی هستند و اگر کسی بخواهد به کمال انسانیت که قرب الی الله است، صعود نماید جز عمل به رساله های مراجع شیعه و تبعیت از آنها راهی وجود ندارد و سیر و سلوک و مرشد و راهنمایی که صوفیان از آن دم می زنند کاملا مردود و راهی است که به ضلالت ختم می شود. و هیچگاه مورد تایید فقهای اسلامی نبوده است.

پی نوشتها

  1. کی منش، عباس، پرتوی عرفان، ۲:۵۸۶، تهران، سعدی، ۱۳۶۶ ه.
  2. مکارم شیرازی، جلوه حق، ص ۱۸، قم، دارالفکر، ۱۳۳۹ ه.
  3. ری شهری، میزان الحکمه، ۴:۲۰۷، قم، مکتب الاعلام السلامی، ۱۳۶۳ ه.
  4. ابن سینا، انتشارات و تنبیهات، ۳: نمط نهم، فصل ۳، ص ۳۷۰، قاهره، دارالمعارف، ۱۹۷۵ میلادی.
  5. سوره اعراف، آیه ۱۷۹٫
  6. طاهری، حبیب الله، آداب سیر و سلوک، ص ۱۷۰، قم، جامعه مدرسین، هفتم، ۱۳۸۰ ه.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

ملاحسینقلى همدانى شمع محفل عارفان

در سال 1239 هـ .ق. در روستاى «شوند درگزین» از توابع همدان، نوزادى به این عالم خاکى قدم نهاد که در اثر نشو و نما در خانواده اى که مهد اخلاق و تقوا بود، به رفیع ترین قلّه هاى عرفان و تهذیب نفس صعود کرد. او آن چنان با عشق و شور به سیر و سلوک معنوى پرداخت که عارفان حقیقت جو و سالکان طریق توحید از توشه هاى سلوک وى پیمانه ها پر کردند. تا آن که نام این الگوى زهد و عبادت و تقوا، و طلایه دار عرفان اسلامى، زینت بخش محفل ره پویان حقیقت طلب در صد سال اخیر گردید.

زادگاه مبارک

نَسَب آخوند همدانى به جابر بن عبدالله انصارى صحابى مشهور پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)مى رسد. در کتاب «بزرگان و سخن سرایان همدان» آمده است: در زادگاه وى، شَوَند درگزین جمع زیادى از نوادگان جابر زندگى مى کنند. نزد آنان جامه اى از حضرت على(علیه السلام) است. هر گاه مرض طاعون در آن منطقه و روستاهاى اطراف پیدا مى شده آن جامه را در آبى شستشو مى دادند و به عنوان تبرّک از آن آب مى نوشیدند.. کسانى که از آن آب مى نوشیدند، به طاعون مبتلا نمى شدند. آن گاه که شاه عباس صفوى از این موضوع مطلع گردید، مقدارى از این لباس را جهت تبرک از آنان گرفت. این جامه اى است که على(علیه السلام) آن را به جابر، جدّ اعلاى آخوند همدانى هدیه کرده است. [1]

آخوند همدانى فرزند رمضان على چوپان بود. که بعد به شغل پینه دوزى (کفّاشى) روى آورد. در اوایل زندگى، رمضان على از داشتن فرزند محروم بود، تا این که توفیق تشرّف زیارت امام حسین(علیه السلام) براى او حاصل شد. رمضان على در کنار بارگاه ملکوتى امام حسین(علیه السلام) نذر کرد که اگر خداوند متعال فرزند پسرى به او عنایت کند، نامش را در زمره غلامان آن حضرت ثبت کند و او را براى ترویج مذهب جعفرى تربیت کند. پس از مراجعت از کربلا، دعاى او به هدف اجابت رسید و نذرش مقبول درگاه خداوندى قرار گرفت. خداوند متعال به او دو فرزند پسر عنایت کرد که اوّلى را حسینقلى (نوکر امام حسین(علیه السلام)) و فرزند دوم را کریم قلى(بنده خدا) نامید. رمضان على علاقه شدیدى به روحانیت داشت. آرزویش این بود که فرزندانش از عالمان دین محسوب شوند.

تحصیل

آخوند ملاّ حسینقلى پس از گذراندن ایّام کودکى در زادگاه خویش، دروس ابتدایى را نزد استادان آن منطقه فرا گرفت، سپس براى ادامه تحصیلات به تهران رفت. آخوند دروس سطح را در حوزه علمیّه تهران آموخته و در مدرسه مروى، در درس آیت الله شیخ عبدالحسین طهرانى (شیخ العراقین) شرکت کرد. بعد از اقامت چند ساله در تهران، عشق و علاقه به حکمت و علوم عقلى او را به شهر سبزوار کشاند. او در مکتب فیلسوف بزرگ و پرآوازه ایرانى، ملاهادى سبزوارى شرکت کرد و از خرمن پرفیض آن حکیم عارف بهره برد. استاد شهید مرتضى مطهرى(رحمه الله) در این زمینه مى گوید:

«بزرگترین حسنه حکیم سبزوارى، مرحوم حکیم ربّانى ،عارف کامل الهى، فقیه نامدار، آخوند ملاّ حسینقلى همدانى در جزینى(قدس سره)است. این مرد بزرگ و بزرگوار که فرزند یک چوپان پاک سرشت بود، براى ادامه تحصیل از همدان به تهران آمد. جاذبه معنویت حکیم سبزوارى او را به سبزوار کشانید. مدتى که تاریخ و مقدارش را فعلاً نمى دانم، در حوزه آن حکیم شرکت کرد… .

اگر همه شاگردان حوزه حکیم سبزوارى به حضور وى در حوزه او افتخار مى کنند، حوزه حکیم به حضور چنین مردى مفتخر است.» [2]

آخوند ملاّ حسینقلى همدانى بعد از آن که از کوثر زلال معرفت و حکمت جرعه ها نوشید و از انفاس قدسى و رهنمودهاى علمى و معنوى ملاّ هادى سبزوارى ذخیره ها اندوخت، کوله بار سفر بست و براى ادامه تحصیلات راهى نجف گردید. آخوند همدانى در حوزه علمیّه نجف به حلقه درس شیخ مرتضى انصارى(رحمه الله) پیوست. او سخنان استاد در درس هاى فقه و اصول را به رشته تحریر کشید. آخوند همدانى تا پایان زندگانى آن استاد فرزانه، در درس او شرکت کرد. او در مکتب شیخ انصارى به آن پایه از مقام فقهى رسید که او را از «اکابر فقهاء شیعه»([3])قلمداد کردند. آخوند همدانى بعد از ارتحال شیخ انصارى، به تدریس درس خارج فقه و اصول پرداخت. برخى از شاگردانش مباحث فقهى وى را تقریر نموده اند. [4]

در وادى سیر و سلوک

آخوند ملاّ حسینقلى همدانى علاوه بر تحصیل فقه و اصول و علوم رایج حوزه، به تهذیب نفس و کسب کمالات معنوى پرداخت و در درس آقا سید على شوشترى که بزرگ ترین مربّى اخلاق و عرفان آن عصر بود، شرکت کرد. ملاحسینقلى همدانى از همان جلسه اول، مورد عنایت ویژه استاد قرار گرفت و در زمره شاگردان خصوصى آن بزرگوار محسوب شد. او طریقه آشنایى خویش را با آقا سید على شوشترى چنین بیان کرده است:

«مدّتى بود که در نجف اشرف به درس شیخ انصارى حاضر مى شدیم، تا این که روزى متوجه شدم که شیخ همواره روزهاى چهارشنبه به منزل آقا سید على شوشترى مى رود، من نیز روزى بدانجا رفتم و شیخ را دیدم که چون شاگردان نشسته و سید هم بر مسند استادى جاى گرفته بود. با خود گفتم که من نیز باید همیشه به این درس حاضر شوم. چون برخاستم، سید رو به من کرد و گفت: اگر خواستى تو نیز بیا و از آن روز به بعد، پیوسته به حضورش شرفیاب شده و بهره ها بردم.» [5]

در عظمت مکتب سید على شوشترى، همین کافى است که شیخ انصارى با این که در علوم نقلى، استاد کل و نمونه عصر خویش بود و سید شوشترى یکى از شاگردان او در فقه و اصول بود، با این همه شیخ انصارى در درس اخلاق او شرکت مى کرد.

آخوند همدانى در مکتب عرفان سید شوشترى، به مراتب عالى سیر و سلوک معنوى نائل شد. استاد به او علاقه ویژه اى داشت. علاقه استاد به او چنان بود که وقتى آخوند در مدرسه سلیمیه به مرض صعب العلاجى دچار مى شود،صد تومان به پزشک حاذقى مى دهد که او را درمان کند. در آن زمان ثروت کم تر کسى در نجف به صد تومان مى رسید.([6])

آخوند همدانى با راهنمایى این استاد عارف، توانست بعد از رحلت شیخ انصارى، مشغول تربیت جان هاى مشتاق و دل هاى آماده شود.

استادان

آخوند همدانى دروس مقدماتى را نزد شیخ عبدالحسین طهرانى، حکمت را نزد حاج ملاّهادى سبزوارى، فقه و اصول را نزد شیخ مرتضى انصارى(رحمه الله) و اخلاق و سیر و سلوک عرفانى را نزد سید على شوشترى فرا گرفت. اساتید دیگرى نیز در رشد شخصیت آخوند همدانى تأثیر داشتند که مى توان در ایران، از سید محمّد سلطان آبادى(رحمه الله) و در عراق، از صاحب جواهر، ملاّ على رازى و میرزا محمّد حسن شیرازى نام برد.

ایجاد مکتب تعلیم و تربیت

آخوند پس از رحلت شیخ انصارى، تصمیم جدّى گرفته بود که تدریس خارج فقه و اصول را به صورت گسترده و همگانى آغاز کند و براى همین منظور به تنظیم و تکمیل تقریرات درس شیخ همت گماشت، اما تدبیر الهى سرنوشت دیگرى براى او رقم زده بود. زیرا در همان ایّام، نامه اى از طرف استادش، سید على شوشترى به او رسید که او را از تدریس فقه و اصول به صورت گسترده و همگانى باز داشت. استادش به او توصیه نمود که محور اصلى فعالیت هایش را بر ایجاد مکتب اخلاق و عرفان قرار دهد. [7] بر این اساس، آخوند ملاّ حسینقلى همدانى توصیه استاد را نصب العین قرار داد و تربیت نفوس مستعد را آغاز نمود. او با گرد آوردن عالمانى مجاهد و مؤمنانى مخلص، مشغول تربیت و تهذیب اخلاق و ریاضت آنان گردید، تا آن ها را از تنگناى ظلمتکده دنیا به فراخناى عالم قدس الهى بکشاند.

او توانست عارفان بزرگى را پرورش دهد که جزو افتخارات تشیّع به شمار مى آیند.

حوزه پر برکت عارف همدانى که حدود 30 سال دوام یافت، آن چنان پر بار بود که امروزه بعد از گذشت یک قرن از رحلت آن عارف کامل، شاهد آثار و برکات معنوى مکتب تربیتى او هستیم. عارف بلند همت همدانى با این که بیش ترین همت خویش را در زمینه تدریس معارف صرف نمود، ولى از آن جا که یکى از شاگردان ممتاز فقه و اصول درس شیخ انصارى(رحمه الله) بود، از پرداختن به فقه و اصول غفلت نورزید. او صبحگاهان به تدریس اخلاق و عرفان همّت گماشته وسپس براساس تقریرات درس شیخ انصارى(رحمه الله)، به تدریس فقه و اصول مى پرداخت.

محفل درس اوحال و هواى دیگرى داشت و فضـاى آن آکنده از عطر معنویت و روحانیت بود.

آن مربّى عارف گاهى در اثناى درس از بیم آن که سخنان علمى و لذت تدریس او را از یاد یـار و فیض حضور باز دارد و از مبدأ هستـى غافل سازد، لحظاتى را به سکوت مى گذرانید. [8]

به هنگام تدریس، شاگردانش آن چنان تحت تأثیر سخنان او قرار مى گرفتند که خویش را از یاد مى بردند وساعت ها محو روحانیت کلام استاد مى شدند. علاّمه طباطبایى(رحمه الله) نقل مى کند:

«مرحوم آقا سید على قاضى مى فرمود: در ایّام تشرّفم به نجف اشرف، روزى در معبرى فردى را دیدم که کنترل کافى بر خویش نداشت. از یکى پرسیدم: آیا این مرد اختلال فکر و حواس دارد؟ در پاسخ گفت: خیر، او هم اکنون از جلسه درس اخلاق آخوند ملاّ حسینقلى همدانى برخاسته است و این از خود بى خودى که در او مشاهده مى شود، تاثیر کلام و تصرف روحى آن جناب است.» [9]

تربیت انسان هاى صالح

آخوند همدانى در تربیت حقیقت جویان، توفیق کم نظیرى داشت. سیصد تن از اولیاءالله در محضر انور او تربیت شدند. [10]

شیخ آقا بزرگ تهرانى که دو سال بعد از رحلت آخوند همدانى وارد عراق شد، در مورد شعاع وسعت حوزه اخلاقى آخوند ملاحسینقلى همدانى مى نویسد:

او شاگردانى پرورش داد که ستارگان زینت بخش آسمان علم و فضیلت شمرده مى شوند. من هر چند محضر او را درک نکردم و تشرّف به حضورش نصیبم نشد، ولى عده زیادى از شاگردانى که شب و روز با او بودند و به سعادت ابدى نائل شدند، را درک کردم. آخوند آن ها را از آلودگى هاى این زندگى پاک کرده بود. آن ها علم را با عمل آمیخته بودند و من اثر تربیت نیکوى او را به صورت روشن در چهره آن ها دیدم. او حق بزرگى بر بیش تر علماى طبقه بعد از خود، از کسانى که من دیده ام، دارد. [11]

اکنون به نام هاى شاگردان ممتاز او اشاره مى کنیم:

1 ـ آقا شیخ محمّد بهارى همدانى (متوفا: 1325 هـ .ق.) او از اصحاب خاص آخوند همدانى بود.

سید احمد کربلایى مى گوید: ما پیوسته در خدمت مرحوم آیة الحق، آخوند ملاحسینقلى بودیم و آخوند صد در صد براى ما بود، ولى همین که آقاى شیخ محمّد بهارى با آخوند آشنا گردید، آخوند را از ما ربود. [12]

2 ـ میرزا جواد آقا ملکى تبریزى (متوفا: 1343 هـ .ق.): او از استادان علم عرفان و از مربیان بزرگ سیر و سلوک محسوب مى شود. وى در چند جا از آثار خود، به بهره گیریش از آخوند ملاحسینقلى همدانى اشاره کرده و مراتب حق شناسى خود را به او بیان کرده است. مرحوم ملکى تبریزى استاد اخلاق و عرفان امام خمینى(رحمه الله) بود. امام خمینى آن چنان به او ارادات مى ورزید که هنگام بازگشت از پاریس به ایران، در قم به قبرستان شیخان رفته و با کمال تواضع با تحت الحنک عمامه خویش ـ با آن که همیشه دستمال همراه داشت ـ غبارِ سنگ قبر استاد را زدود و به قرائت فاتحه و تلاوت قرآن پرداخت. [13]

3 ـ سید احمد کربلایى طهرانى (متوفا: 1332 هـ .ق.): او از بزرگان اهل عرفان مى باشد و شاگردان مهمى در این رشته تربیت کرده است که آقا سید على قاضى، معروف ترین استاد عرفان در عصر ما یکى از برجسته ترین تربیت یافتگان مکتب اوست. علامّه طباطبایى(رحمه الله)، شاگرد با واسطه او عبارات عالى در مورد عظمت ایشان به کار برده است. [14]

4 ـ سید محمّد سعید حبوبى: او از ملازمان آخوند بود و در ادبیات بسیار مهارت داشت و شعر نیز مى سرود. این عارف سالک علاوه بر سیر و سلوک معنوى، در مسائل اجتماعى و سیاسى مسلمانان حضور فعال داشت و در انقلاب 1920 عراق، تحت رهبرى شیخ محمّد تقى شیرازى لباس رزم پوشید و در جبهه جنگ حاضر شد و حماسه ها آفرید.

5 ـ سید عبدالحسین موسوى لارى (1246 ـ 1342): او از مبارزان سر سخت علیه استعمار انگلیس به شمار مى رفت.

6 ـ سید جمال الدین اسد آبادى: استاد مطهرى مى نویسد: «سید جمال در نجف از محضر حکیم متألّه، فیلسوف عالیقدر و عارف بزرگ آخوند ملاحسینقلى همدانى در جزینى شوندى بهره مند شده است. سید جمال در حضور او با علوم عقلى و مسائل معنوى و عوالم عرفانى آشنا شده است. این بنده از وقتى که به این نکته در زندگى سید پى بردم، شخصیت سید در نظرم بُعد دیگر و اهمیت دیگرى پیدا کرد.» [15]

7 ـ سید حسن صدر الدین عاملى، نویسنده تکمله امل الآمل.

8 ـ شیخ محمّد باقر نجم آبادى.

9 ـ آقا سید کمال دولت آبادى.

10 ـ سید على همدانى.

11 ـ سید ابوالقاسم اصفهانى (داماد آخوند).

12 – سید محمّد تقى اصفهانى.

13 ـ شیخ آقا رضا تبریزى.

14 ـ حاج شیخ على قمى.

15 ـ سید محمّد تقى شاه عبدالعظیمى.

16 ـ سید محمود طالقانى نجفى.

17 ـ شیخ موسى شراره عاملى.

18 ـ سید عبدالغفار مازندرانى.

19 ـ شیخ باقر قاموسى نجفى.

20 ـ شیخ على، فرزند آخوند.

21 ـ سید محسن امین عاملى، نویسنده اعیان الشیعه.

22 ـ سید مهدى حکیم نجفى.

23 ـ میرزا باقر قاضى طباطبایى.

24 ـ حاج میرزا ابوالقاسم معین الغرباء.

25 ـ منصور على کیوان قزوینى، نویسنده رساله راز گشا.

26 ـ سید مرتضى کشمیرى.

27 ـ غلامحسین رشتى.

28 ـ حاج على محمّد نجف آبادى.

29 ـ آقا سید على عرب. [16]

و نیز صدها انسان ره یافته که از محضر عرفان آخوند بهره مند شدند و به مقامات عالى عرفان نایل آمدند که طریقه سیر و سلوک آن ها، در نهایت، با واسطه یا بى واسطه به مکتبى مى رسد که آخوند ملاحسینقلى آن را بنا نهاد و این بزرگترین توفیقى بود که خداوند به او عنایت کرده بود.

تألیفات و تقریرات

درخشش بیش تر آخوند همدانى در تکمیل نفوس و تربیت انسان هاى صالح مى باشد. و محور تلاش هاى آخوند در حوزه عرفانى ـ تربیتى متمرکز بود ولى با این حال، آثارى مکتوب از او به یادگار مانده است:

1 ـ تقریرات دروس فقه و اصول شیخ انصارى.

2 ـ صلاة المسافر.

3 ـ تقریرات درس فقه: در مبحث رهن که توسط یکى از شاگردانش نوشته شده و در کتابخانه مرحوم محدث نورى موجود است.

4 ـ تقریرات درس فقه در چهار جلد.

5 ـ امالى: در موضوع اخلاق که بعضى از شاگردانش آن را جمع آورى نموده اند.

6 ـ تقریرات درس آقا سید على شوشترى، که به حسینیه شوشترى هاى نجف وقف شده است.

7 ـ مکاتبات و دستورالعمل ها: میرزا اسماعیل تبریزى آن ها را جمع کرده و در آخر کتاب تذکره المتقین به چاپ رسیده است. [17]

خصوصیات مکتب تربیتى آخوند:

1 ـ حرکت در مسیر مستقیم شریعت

در مکتب تربیتى این عارف بزرگ، عارف از اولین قدم براى تهذیب نفس تا آن جا که به عالى ترین مراحل کمال مى رسد و عروج مى کند، تنها بر صراط مستقیم شرع مقدس اسلام قدم بر مى دارد و همه رفتار و حالات خویش را براساس آن تنظیم مى نماید. آخوند ملاحسینقلى همدانى مى فرماید:

«هیچ راهى به سوى قرب و نزدیکى به خداوند نیست مگر به وسیله عمل به شرع شریف در هر امر کلّى و جزئى.»

و همچنین مى فرماید:

«به جز التزام به شرع شریف در تمام حرکات و سکنات و تکلّمات و لحظات و غیرها، راهى به قرب حضرت ملک الملوک جلّ جلاله نیست.» [18]

2 ـ ارج نهادن به فقه و فقاهت

آخوند و تربیت یافتگان مکتب او، در عین مجاهده و ریاضت براى تهذیب نفس و طىّ مراحل عالى معرفت، ارزش فراوانى براى فقه و فقاهت قائل بودند. آنان پس از کسب ملکه اجتهاد و فقاهت، به سیر و سلوک روى مى آوردند. برخى از مشایخ این مکتب، علاقه مندان به سیر و سلوک را تنها پس از رسیدن به مرتبه اجتهاد، به جرگه خود مى پذیرفتند و به آن ها دستور العمل مى دادند تا در طىّ طریق، براى استنباط احکام خود نیازى به دیگران نداشته باشند.

خودِ آخوند سال هاى طولانى در حوزه درس فقه و اصول شیخ انصارى حاضر شد و یکى از «اکابر فقهاء شیعه» لقب گرفت. شیخ محمّد باقر بهارى در کتاب قضا و شهادات خود، نظرات فقهى آخوند را مورد توجه و بحث قرار داده است. [19]

شاگردان آن عارف فقیه نیز اهتمام خاصى به فقه داشته اند. براى همین است که شیخ آقا بزرگ تهرانى، از سید احمد کربلائى به «فقیه کبیر»، از میرزا جواد ملکى تبریزى به «عالم فقیه»، از شیخ محمّد باقر بهارى به «فقیه کبیر» و از سید محمّد سعید حبوبى به «فقیه جلیل» یاد کرده است. هر یک از شاگردان آخوند همدانى در کنار درس اخلاق و سیر و سلوک، حوزه تدریس فقه نیز داشتند.

3 ـ تأکید بر خود شناسى

روش تربیتى ملاحسینقلى، «معرفت نفس» بود. او براى وصول به این مقام … «مراقبه» را از مهم ترین امور مى شمرد.

آن جناب در این زمینه مى فرماید:

«پس از ترک گناه، به مجاهده بپرداز و با تمام کوشش از لحظه اى که سر از بستر بر مى دارى، تا شب که بخواب مى روى، «مراقبت» داشته باشد، و در محضر مقدس الهى، با ادب باش و بدان که تو با سراسر وجود و تمام اجزایت، اسیر قدرت الهى هستى، و حرمت حضور او را رعایت کن او را چنان عبادت کن گویا او را مى بینى. پس اگر او را نمى بینى، او حتماً تو را مى بیند. پیوسته متوجه عظمت حق و حقارت خویش، رفعت او و پستى خود، عزت او و ذلّت خود، بى نیازى او و احتیاج خودت باش، و از زشتى غفلت خود در حضورش که پیوسته به تو توجه دارد، غافل مشو.»([20])

4 ـ توجه به مسائل سیاسى و اجتماعى

خود آگاهى عرفانى بسیارى از سالکان طریق را به سوى فردگرایى و عدم رغبت به مسائل اجتماعى سوق مى دهد، ولى در مکتب تربیتى ـ عرفانى آخوند، که براساس الگوى قرآنى و حرکت پیام آوران وحى تنظیم شده است، این انحراف دیده نمى شود. گر چه از جزئیات موضع گیرى هاى سیاسى ـ اجتماعى آخوند اطلاعاتى در دست نیست، اما دو نکته اساسى مواضع او را در مسائل اجتماعى روشن مى سازد. صفحات اندکى که از آخوند به عنوان «دستور العمل» به جاى مانده است، حکایت از آن دارد که آخوند شخصیتى دردمند است و این دردمندى او از آگاهى هاى اجتماعى و احساس مسئولیت در برابر نابسامانى هاى جامعه ریشه مى گیرد. وى در یکى از دستور العمل هاى اخلاقى مى فرماید:

«شب و روز به سیف و سِنان لِسان، عِرض و مال و عصمت مسلمانان را پاره پاره مى کنند، قلوبشان خالى از ذکر و فکر و مملو از حیله و مکر است، دست عقل را بسته و دست هوا را گشاده، چه زخم ها از آن دست ها بر کبد دین رسیده و چه مصیبتها در شرع شریف بر پا شده، لباس خدائیان را کنده و جامه فرنگیان را پوشیده، اطعمه و اشربه اسلام را بدل به زهر و زقوم نصارى و دهریان نموده اند، وظایف شرع را متروک و آداب کفر را مسلوک [21] داشته، بازار کفر و شرک در بلادشان معمور و آباد و سوق [22] اسلامشان مخروب و بر باد، و افضیحتاه! [23] عسگر]لشگر[ کفر در بلاد وجود ما منصور و مسرور و لشگر اسلام مقتول و مأسورند. [24] » [25]

آخوند هر چند مربّى اخلاق و سیر و سلوک بود، ولى از عناصر اجتماعى مکتب اسلام، همچون وحدت مسلمانان غافل نبود. شیخ محمّد بهارى، ممتازترین شاگرد وى در این زمینه مى گوید:

«استاد ما رضوان الله علیه مى فرمود: خیلى کار از اتحاد قلوب ساخته گردد که از متفرد بر نمى آید. او اهتمامى تام در این مطلب داشت.»

از خط مشى و شیوه رفتارى تربیت یافتگان مکتب آخوند و حضور فعال آن ها در صحنه سیاست و وقایع اجتماعى مى توان نقش و تاثیر استاد بزرگ آن ها را در این مسیر تشخیص داد. روشن بینى و آگاهى هاى اجتماعى آخوند ملاحسینقلى همدانى سبب شد که شاگردان ممتاز وى در مقاطع حساس تاریخى، قدم بر عرصه سیاست گذاشتند. برخى از آنان رهبرى مردم را در حوادث سیاسى بر عهده داشتند.

یکى از این فرزانگان مصلح بزرگ، سید جمال الدین اسد آبادى است که مدّت ها شاگرد آخوند ملاحسینقلى بود.

یکى دیگر از شاگردان انقلابى آخوند، ادیب و فقیه بزرگ، سید محمّد سعید حبوبىمى باشد. این مجاهد بزرگ از برجسته ترین شاگردان مکتب آن عارف والا مقام است. او در صف آرایى مسلمانان عراق در برابر نیروهاى متجاوز انگلیسى، از پیشگامان مبارزه با تجاوزگران خارجى بود. او فرماندهى 90000 نفر از مسلمانان را در نبرد به عهده داشت و در جریان مبارزه پرشورترین حماسه ها را آفرید. [26]

شیخ محمّد باقر بهارى نیز از نزدیک ترین اصحاب آخوند و پرورش یافته مکتب اوست. این عارف سالک و مجتهد مجاهد در برابر تجاوزات امپراتورى روسیه مقاومت نمود و با تحریم اجناس روسى، علناً با دشمنان اسلام به مبارزه برخاست. او با تلگراف به سران کشورهاى اسلامى، خطر تهاجم روسیه به ایران و ترکیه را به آنان گوشزد نمود و با تلاش هاى پى گیر خویش، در برابر دشمنان متجاوز مقاومت کرد و آن ها را ازحمله به کشوراسلامى منصرف ساخت.

سید عبدالحسین لارى نیز از درس آموزان و رشد یافته گان مکتب این عارف فرزانه است. این مجتهد وارسته سیر و سلوک معنوى را همراه جهاد و مبارزه برگزید. مبارزه با ظلم و ستم خوانین منطقه، تشکیل حکومت اسلامى از لارستان تا بندرعباس، رهبرى مردم جنوب در دوران مشروطیت، ایجاد جنبش دلیران تنگستان و آزاد سازى بنادر جنوب از دست متجاوزان انگلیس بخش هایى از کارنامه درخشان این عارف آگاه و مجتهد مجاهد را نشان مى دهد. این ظلم ستیزان مصلح از شاگردان مکتب آخوند ملاحسینقلى همدانى محسوب مى شوند. افزون بر این، مطالعه تاریخ جنبش هاى مختلف در تاریخ معاصر که در ایران و عراق رخ داده حاکى از حضور فعال پرورش یافتگان این مکتب تربیتى ـ عرفانى در صحنه سیاست و رهبرى مردم مى باشد. این روش تربیتى آخوند همدانى، بیانگر آن است که سیر و سلوک عرفانى، هیچ گونه منافاتى با مبارزات اجتماعى، حق طلبى و ایفاى نقش هاى انقلابى ندارد. [27]

کمالات معنوى

الف ـ نفوذ کلام

بدون تردید،یکى از رمزهاى موفقیت این فقیه عارف، سرعت تأثیر او در نفوس مستعد است. تأثیر کلام او آن چنان بود که با یک سخن، مخاطب خویش را تحت تأثیر قرار مى داد. علت این نفوذ کلام را مى توان در روح بلند او جستجو کرد. او در پیمودن راه حقیقت و سلوک در طریق الهى، داراى عزمى راسخ و همتى والا بود. به همین جهت، کلام و نگاهش هر شنونده و بیننده اى را متأثر مى ساخت. در این زمینه حکایت هاى متعددى نقل شده است که به بعضى از آنها اشاره مى کنیم:

1 ـ اسرار حق

آیت الله نجابت شیرازى در شرح گلشن راز مى نویسد:

«حاج شیخ على قمى [28] ـ که رضوان خدا بر او باد ـ در مقدس بودن، نمره یک بود و همه در تقدّس او متفق الکلمه بودند. آقا شیخ مجتبى لنکرانى یک زمانى براى بنده نقل کرد که شیخ على قمى با پدر من همدرس بود. آن دو از خوش پوش هاى حوزه نجف محسوب مى شدند. یعنى بهترین لباس ها را این ها مى پوشیدند. چون درسشان هم خیلى خوب بود، در حوزه نجف مشار الیه [29] بودند که درس را خوب مى فهمند. به هیچ کس هم اعتنایى نمى کردند. یک روز آخوند ملاحسینقلى ـ رضوان الله تعالى علیه ـ در صحن نشسته بود. در این اثناء، آقا شیخ على قمى از در قبله وارد حرم مى شود. چشم مبارک آخوند ملاحسینقلى به او مى افتد، شیخ على به سر مى دود تا مى آید پهلوى آقا. آخوند ملاحسینقلى یک دقیقه در گوش او صحبت مى کند. چه گفت؟ خدا مى داند دیگران هم نفهمیدند. شیخ على قمى عقب عقب بر مى گردد مى رود. با فاصله اندکى، تمام لباس هایش را عوض مى کند، توى درس هم قفل مى زند به دهنش، یعنى این لذت سخن گفتن در درس از سرش پریده بود، لذت لباس هاى پاک و پاکیزه و گران قیمت از سرش پریده بود، تا آخر عمرش که او را مى دیدیم، تمام لباس هایش کرباس بود.

چو خورشید جهان بنمایدت چهر *** نماند نور ناهید و مه و مهر» [30]

2 ـ اشعار ناقوسیه

آخوند ملاحسینقلى همدانى در یکى از سفرهاى خود، با جمعى از شاگردان به عتبات عالیات مى رفت. در بین راه، به قهوه خانه اى رسیدند که جمعى از اهل هوى و هوس در آن جا مى خواندند و پایکوبى مى کردند. آخوند به شاگردانش فرمود: یکى برود و آنان را نهى از منکر کند. بعضى از شاگردان گفتند: این ها به نهى از منکر توجه نخواهند کرد. فرمود: من خودم مى روم. وقتى که نزدیک شد، به رئیسشان گفت: اجازه مى فرمایید من هم بخوانم، شما بنوازید؟ رئیس گفت: مگر شما بلدى بخوانى؟ فرمود: بلى. گفت: بخوان. آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسیه حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) کرد:

لا اِلهَ اِلاّ الله *** حقاً حقاً صِدقاً صِدْقاً

اِنَّ الدُّنْیا قَد غَرَّتْنا *** وَ اشتَغَلَتْنا وَ استَهْوَتْنا

یابْنَ الدُّنْیا مَهْلاً مَهْلاً *** یابْنَ الدُّنْیا دَقَّاً دَقَّاً

یابْنَ الدُّنْیا جَمْعاً جَمْعاً *** تَفْنى الدُّنْیا قَرْناً قَرْناً

ما مِنْ یَوم یُمضْى عَنّا *** اِلاّ اَوْهى رُکُناً مِنّا

قَدْ ضَیَّعْنا داراً تَبْقى *** وَ اسْتَوْطَنّا داراً تَفْنى

لَسْنا ندرى ما فَرَّطْنا *** فیها اِلاّ لَوْ قَدْ مِتْنا [31]

«معبودى به حق و شایسته پرستش جز خدا نیست. این را به حق و راستى مى گویم.

به راستى که دنیا ما را فریفت و ما را به خود سرگرم نمود و ما را سرگشته و مدهوش گردانید.

اى فرزند دنیا! آرام باش! آرام! اى فرزند دنیا ]در کار خود[ دقیق شو! دقیق!

اى فرزند دنیا ]کردار نیک[ گرد آورى کن! گرد آوردنى! دنیا سپرى مى شود، قرن به قرن.

هیچ روزى از عمر ما نمى گذرد، جز این که پایه و رکنى از ما را سست مى گرداند.

ما سراى باقى را ضایع نمودیم و سراى فانى را وطن و جایگاه خویش ساختیم.

ما آنچه را که در آن کوتاهى نموده ایم، نمى دانیم مگر روزى که مرگ به سراغ ما بیاید.»

آن جمعِ سر مست از لذت هاى زود گذر دنیوى، وقتى این اشعار را از زبان کیمیا اثر آن عارف هدایتگر شنیدند، به گریه در آمده و به دست ایشان توبه کردند. یکى از شاگردان مى گوید: وقتى که ما از آن جا دور مى شدیم، هنوز صداى گریه آن ها به گوش مى رسید. [32]

3 ـ مهر خوبان

عبد فرّار [33] از اراذل و اوباش نجف اشرف بود که مردم او را در ظاهر، احترام مى کردند تا از آزار و اذیت او در امان بمانند. این فرد شرور اگر میل به چیزى پیدا مى کرد و یا دوستدار مالى مى شد، کسى نمى توانست او را از دست یابى به خواسته اش باز دارد. مردم نجف از دست او در آزار بودند. در یکى از شب ها که آخوند ملاحسینقلى همدانى از زیارت حضرت امیر(علیه السلام)باز مى گشت، عبد فرّار در مسیر راه او ایستاده بود. عارف همدانى بدون هیچ توجهى از کنار او گذشت. این بى توجهى آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد. از جاى خود حرکت کرد تا این شیخ پیر را تنبیه کند. دوید و راه را بر او سد کرد و با لحنى بى ادبانه گفت: هى! آشیخ! چرا به من سلام نکردى؟! عارف همدانى ایستاد و گفت: مگر تو کیستى که من باید حتماً به تو سلام مى کردم؟ گفت: من عبدفرّارم. آخوند ملاحسینقلى به او گفت: عبدفرّار! اَفَرَرْتَ مِنَ اللهِ اَمْ مِنْ رَسُولِهِ؟ تو از خدا فرا کرده اى یا از رسول خدا؟ و سپس راهش را گرفت و رفت.

فردا صبح، آخوند ملاحسینقلى همدانى درس را تمام کرده، رو به شاگردان نمود و گفت: امروز یکى از بندگان خدا فوت کرده هر کس مایل باشد به تشییع جنازه او برویم. عده اى از شاگردان آخوند به همراه ایشان براى تشییع حرکت کردند، ولى با کمال تعجب دیدند آخوند به طرف خانه عبد فرّار رفت. آرى او از دنیا رفته بود. عجبا! این همان یاغى معروف است که آخوند از او به عنوان بنده خدا یاد کرد و در تشییع جنازه او حاضر شد؟! به هر حال، تشییع جنازه تمام شد. یکى از شاگردان آخوند به نزد همسر عبدفرّار رفته و از او سؤال کرد: چطور شد که او فوت کرد؟ همسرش گفت: من نمى دانم چه شد؟ او هر شب دیر وقت با حال غیر عادى و از خود بى خود به منزل مى آمد، ولى دیشب حدود یک ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فکر فرو رفته بود و تا صبح نخوابید و در حیاط قدم مى زد و با خود تکرار مى کرد: عبدفرّار تو از خدا فرار کرده اى یا از رسول خدا؟! و سحر نیز جان سپرد. عده اى از شاگردان آخوند فهمیدند این جمله را آخوند ملاحسینقلى همدانى به او گفته است. چون از او سؤال کردند، ایشان فرمودند: «من مى خواستم او را آدم کنم و این کار را نیز کردم، ولى نتوانستم او را در این دنیا نگه دارم.» [34]

ب ـ عفو و گذشت

کرامت نفس و بزرگوارى ایشان از جمله خصلت هایى است که در شاگردان و یاران او نفوذ کرده بود. در این مورد، علامّه طهرانى از نوه آخوند نقل مى کند: «در یکى از سفرهاى زیارتى که آخوند با اصحابشان پیاده به کربلامشرف مى شدند، در راه، راهزنان بیابانى اموال ایشان را غارت کرده و هر چه دارند، مى ربایند. سپس که عارف همدانى را مى شناسند، به حضورشان آمده و هر چه ربوده بودند، تقدیم کرده ومعذرت مى خواهند. آخوندملاحسینقلى فقط کتاب هاى وقفى را که ربوده بودند، پس مى گیرد و بقیه کتب و اموال را نمى گیرد و مى فرماید: «به مجرّد سرقت، من ایشان را حلال کردم چون راضى نشدم به واسطه من خداوند کسى را در آتش دوزخ بسوزاند و نمى خواهم به خاطر من لقمه حرام از گلوى کسى پائین برود و موعظه در او بى اثر باشد.» [35]

ج ـ صبر و بردبارى

آیت الله حسن زاده آملى مى فرماید:

«حضرت آیت الله ملاحسینقلى همدانى بعد از 22 سال مجاهده با نفس و صبر و بردبارى، نتیجه گرفت و آن ها که دیر نتیجه مى گیرند، پخته تر مى شوند. باید صابر بود و یکى از کمالات آخوند، صابر بودن اوست.»

د ـ تواضع و فروتنى

آیت الله آقا سیدعلى عرب که در حدود 11 سال ملازم محضر آخوند ملا حسینقلى همدانى بود، در مورد حالات و کمالات استاد خویش مى گوید:

«روزى به قصد زیارت ابى عبدالله الحسین(علیه السلام)، همراه آن بزرگوار وارد حرم مقدس شدیم. آخوند ملاحسینقلى همدانى مشغول نماز زیارت شد. به علت ازدحام جمعیت، بدن آخوند هنگام نماز مقدارى تکان مى خورد. آن جا آقا شیخى از اهل مازندران بود که آخوند را نمى شناخت، گفت: این آقا چرا موقع نماز طمأنینه لازم را ندارد؟ من در پاسخ گفتم: ایشان پیرمرد است، نماز هم که نماز مستحب است. او قانع نشد و تصمیم داشت مطلب را به خود آقاى آخوند متذکر شود. رفت خدمت آقا و عرض کرد: آقا! هنگام نماز، بدنتان طمأنینه لازم را نداشت! آخوند متوجه شد که او با زحمت حرف خود را بیان مى کند، به او فرمود: «چرا تذکر خود را با مشکل بیان مى کنى؟ شما باید به من بگوئید: آخوند تو چند وقت است نجف هستى، هنوز متوجه نشده اى که در نماز باید طمأنینه را رعایت نمود. تذکر تو بجاست و نباید چیزى مانع آن شود.» [36]

ایشان در خاطره دیگرى، در مورد تواضع آن عارف فرزانه مى گوید:

«وقتى درخدمت آقاى آخوند وارد مسجد سهله شدیم، افرادى زیادى از اصحاب آن بزرگوار تشریف داشتند. در زوایه، مسجد وقتى متوجه شدند آیت الله حاج آقا رضا همدانى مشغول نماز مغرب هستند، آقاى آخوند متواضعانه به همراهان فرمود: به ایشان اقتدا کنیم و نماز را با ایشان بخوانیم.» [37]

هـ . راز پوشى

بعضى از اولیاى الهى در این عالَم، باطنِ انسان ها و صفات حیوانى آنان را مى بینند و مى شناسند، ولى از آن جا که مظهر صفت ستّار العیوب الهى اند، سِرّپوشى مى کنند و رازهاى مردم را فاش نمى کنند. عارف فرزانه همدانى از این چنین عظمت روحى بر خوردار بود. شیخ محمّد رازى در این رابطه، از زبان یکى از شاگردان آخوند نقل مى کند:

«آخوند ملاّ حسینقلى همدانى که مربى اخلاق و عالم ربّانى و سالک حقیقى و داراى کرامات و صاحب مکاشفات و منامات بود، هر وقت به حرم مطهر امیرمؤمنان، على ـ علیه صلوات المصلین ـ مشرف مى شد، با آداب خاص و خضوع و خشوع مخصوص مى رفت و هنگام خروج، عبا را به سر انداخته و سر به زیر افکنده و با عجله به منزل خود مى رفت. ما از نحوه تشرّف آنچنانى و از برگشتن این چنینِ وى در تعجب بودیم، تا روزى در صحن مطهر مراقب ایشان بودم. وقتى به آن کیفیت بیرون آمد و به شتاب مى رفت، سر راه را بر او گرفته و به صاحب قبر مطهر علوى ـ على مشرفها السلام ـ سوگند دادم که علت آن گونه تشرّف و این گونه مراجعت چیست؟ گفت: امّا آنگونه تشرّف، وظیفه هر کسى است که عارف به مقام ولىّ الله اعظم، امیرمؤمنان(علیه السلام) باشد که باکمال خضوع و خشوع مشرف گردد و اما علت این گونه مراجعت براى این است که اثر تشرّف با معرفت به حضور و پیشگاه حضرت على(علیه السلام)، عوض شدن و رنگ ولایت گرفتن و باز شدن چشم و گوش ملکوتى است و چون حقایق و باطن اشیاء و اشخاص برایم منکشف مى گردد، نمى خواهم چشم من به یکى از دوستانم بیفتد که مبادا آن ها را به غیر صورت انسان ببینم و رازهاى پنهانى و عیوب نهانى آنان پیش من فاش شود. و در نتیجه، نفس من از آنان مکدر شده و نسبت به او در من تنفر ایجاد گردد، دلم مى خواهد سرّ آن ها حتى در پیش نفس من پوشیده بماند. [38]

و ـ پناه بردن به خداوند براى حل مشکلات علمى

آن عارف وارسته در حل مشکلات و معضلات علمى از خداوند متعال مدد مى جست و شاگردانش را به این شیوه توصیه مى کرد. میرزا جواد آقا ملکى در این مورد مى فرماید:

«استادمان ـ ملاّ حسینقلى همدانى ـ به ما توصیه مى فرمود که وقتى در مسائل علمى متحیر شدید و برایتان مشکلى پیش آمد، به خداوند ملتجى شده و به پیشگاه حضرتش تضرع نمایید و این براى ما به تجربه ثابت شده است.»

ایشان در توضیح این مطلب مى گوید:

«سرّ این که تهجد و دعا، از اسباب تحصیل علم است،بدین علت مى باشد همانطور که در روایات بسیارى تصریح شده علم به کثرت تعلّم نیست، بلکه نورى است که خداوند تعالى در قلب هر آن کس که بخواهد مى افکند و تهجد نیز قلب را نورانى مى گرداند و نور را در قلب مؤمن ثابت مى نماید.» [39]

ز ـ مقابله با انحرافات

حکیم همدانى در جلوگیرى از انحرافات نقشى به سزا داشت. او با کسانى که به عنوان عرفان و سیر و سلوک، صوفیگرى مى کردند و از جادّه مستقیم شریعت منحرف مى شدند، شدیداً مقابله مى کرد زیرا معتقد بود که کوچک ترین لغزش و انحراف از صراط مستقیم شرع، دورى از حضرت حق را به دنبال خواهد داشت. او در این زمینه مى فرمود:

«بجز التزام به شرع شریف در تمام حرکات، سکنات، تکلمات، لحظات و غیرها راهى به قرب حضرت ملک الملوک جلّ جلاله نیست و به خرافات ذوقیه (اگر چه ذوق در غیر این مقام خوبست) آن طور که عادت جُهّال صوفیه (خَذَلَهُم الله جلّ جلاله) مى باشد، راه رفتن چیزى جز دورى از حضرتش را در برندارد حتى شخصى هر گاه ملتزم به نزدن شارب و نخوردن گوشت بوده باشد، اگر ایمان به عصمت ائمّه اطهار(علیهم السلام) آورده باشد، باید بفهمد که از حضرت احدیت دور خواهد شد.» [40]

از دیدگاه صاحب نظران

شیخ آغا بزرگ تهرانى درباره آخوند ملاحسینقلى همدانى مى گوید: او در علم اخلاق، وزنه عظیمى است که به توصیف نیاید. مدت هاى مدیدى گذشت و زمانه همانند او در علم اخلاق و تهذیب نفوس ندید و این فن به او ختم شد و پس از وى نظیرى برایش پیدا نشد زیرا او عده اى را تربیت کرد و در مسیر تهذیب نفس قرار داد. آنان بعد از او همانند ستارگان، زینت بخش آسمان علم و فضیلت گردیدند. در یک کلام، او بر بسیارى از علما و دانشمندان برترى دارد. [41]

شیخ عباس قمى به نقل از سید حسن صدر، شاگرد آن بزرگوار در مورد آخوند مى گوید:

«او از بندگان صالح و از برجسته ترین فقهاى ربانى است. براساس حکمت سخن مى گفت و در این وادى کلمات سودمند ادا مى کرد، دائماً مراقب احوال خود بود، تا آنجائى که گاهى در اثناى درس ساکت مى شد زیرا مى ترسید که غفلت از خداوند سبحان بر او عارض شود و از فیض حضور بازماند، جماعت بسیارى از مؤمنین را تربیت کرده و از تاریکى هاى جهل به سوى نور معرفت رهنمون شد. آنان را با توصیه به انجام اعمال شرعى و مجاهدت هاى نفسانى، در ردیف بندگان صالح و سالکان راه حقیقت قرار داد.» [42]

سید محسن امین عاملى که مدتى فیض حضور در محفل نورانى آن عارف و اصل و سالک عاشق را دریافته است، در مورد استادش چنین مى نگارد:

«مرحوم ملاّ حسینقلى همدانى در جزینى نجفى، فقیه، اصولى، متکلم، مربى اخلاق، حکیمى متألّه، عارفى سالک و مراقب و محاسبه گر نفس خویش بود. او از تعلقات و ریاست هاى دنیوى فاصله مى گرفت و از منصب فتوا و زعامت رویگردان بود.» [43]

زمانى که آیت الله فاضل شربیانى ریاست مطلقه شیعیان را بر عهده داشت، جماعتى طى عریضه اى، نزد آن مرحوم از روش عرفانى و توحیدى آخوند ملاحسینقلى انتقاد کردند و گفتند:«آخوند ملاحسینقلى، روش صوفیانه پیش گرفته است.» مرحوم شربیانى بعد از مطالعه نامه، در ذیل آن این گونه نگاشت: «کاش خداوند مرا نیز مثل آخوند قرار دهد.» [44]

شهید مرتضى مطهرى درباره او مى گوید:

«بزرگترین حسنه حکیم سبزوارى، مرحوم حکیم ربانى، عارف کامل الهى، فقیه نامدار، آخوند ملاحسینقلى همدانى در جزینى(قدس سره) است. اگر همه شاگردان حوزه حکیم سبزوارى بحضور در حوزه او افتخارى کنند حوزه حکیم سبزوارى بحضور چنین مردى مفتخر است. حوزه تعلیم و تربیت مرحوم آخوند ملاحسینقلى بیشتر حوزه تربیت بود تا تعلیم، حوزه انسانسازى بود، از این حوزه مردان بزرگى برخاسته اند.» [45]

علاّمه طباطبایى که از شاگردان با واسطه حوزه آخوند ملاحسینقلى همدانى است، در مورد او مى گوید:

«مرحوم آخوند در رشته توحید حق تبارک و تعالى، بى نظیر بوده اند، ایشان انصافاً واقعیت عجیبى داشتند.» [46]

و در جاى دیگر مى فرماید:

«مرحوم آخوند، دراخلاق ومجاهده نفس ونیل به معارف الهیه سرآمد و از عجائب روزگاربود.» [47]

آخوند ملاّحسینقلى همدانى پس از عمرى تلاش در راه کمال و تربیت انسان هاى صالح، در تاریخ 28 شعبان 1311 هـ .ق. در کربلا نداى پروردگارش را لبیک گفت و روح بلندش به بهشت برین پرواز کرد و در جوار رحمت حق آرمید. پیکر شریف آن مرحوم در صحن مطهر امام حسین(علیه السلام) در حجره چهارم صحن به خاک سپرده شد.

پی نوشتها:

[1] – بزرگان و سخن سرایان همدان، ج 2، ص 67.

[2] – خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 604.

[3] – نقباء البشر، ص 674.

[4] – القضاء و الشهادات من فقه الباقر، ص 66 و 67 و 102 و الذریعه، ج 4: ص 372، نقباء البشر، ج 4، ص 1326.

[5] – تاریخ حکماء و عرفاء متاخر بر صدر المتالهین، ص133.

[6] – نقباء البشر، ج 2، ص 676.

[7] – رساله لب اللباب، ص 157.

[8] – شجره طیبه، ص 6، مقالات الحنفاء، ص 227.

[9] – کیهان اندیشه، شماره 15، ص 45.

[10] – مهر تابان، ص 139.

[11] – نقباء البشر، ج 2، ص 675.

[12] – همان، ص 220.

[13] – داستانها و نکتههاى برگزیده، نکته 189.

[14] – علاّمه طباطبایى در مورد ایشان مىفرماید: السید الاجل، ابوالحسبین و المکرمتین ذوالمنقبتین، العارف الفقیه علم المعرفة و طود الفقه و منار العلم و سناد العمل المرحوم الحاج سید احمد الکربلایى افاضالله علینا من برکاته.» دیباچه رساله محکمات.

[15] – نهضتهاى اسلامى، ص 39.

[16] – اعیانالشیعه، ج6، ص136 و نقباء البشر، ج2، ص675.

[17] – اعیان الشیعه، ج 6، ص 136 تذکره المتقین، ص 190 و الذریعه، ج 4، ص 372.

[18] – تذکرة المتقین، ص 190.

[19] – القضاء و الشهادات، شیخ محمّد باقر بهارى همدانى، ص 66، 67 و 102.

[20] – تذکرة المتقین، ص 192.

[21] – طى شده، پیموده شده.

[22] – بازار.

[23] – اى واى که چه زشت است!

[24] – اسیر شدهاند.

[25] – تذکرة المتقین در آداب سیر و سلوک، ص 198.

[26] – نقباء البشر، ج 2، ص 818.

[27] – روزنامه جمهورى اسلامى، مقاله محمّد سروش، 23 مرداد 1373.

[28] – یکى از شاگردان مکتب آخوند است که در سیر و سلوک به مقاماتى دست یافت. او با سید مرتضى کشمیرى(از اوتاد وقت و داراى حالات و مقامات) مراوده داشت و درسهاى اخلاق آخوند را تقریر مىکرد.

[29] – مورد اشاره دیگران.

[30] – کرامات الاولیاء، ص 61 و 62 با تلخیص.

[31] – امالى شیخ صدوق، مجلس چهلم، ص 223.

[32] – مقدمه تذکرة المتقین، ص 20.

[33] – عبد فرّار یعنى بنده بسیار گریزان و در لهجه محلى لقب آن فرد شرور بوده است.

[34] – شرح حال حکیم فرزانه حاج على محمّد نجف آبادى، ص27.

[35] – روح مجرّد، ص 553.

[36] – روزنامه اطلاعات، 19/5/73.

[37] – همان.

[38] – قصهها و نکتههاى برگزیده، شماره 225.

[39] – امام صادق(علیه السلام) فرموده: انه اذا تخلى العبد بسیّده فى جوف اللیل المظلم و ناجاه اثبتالله النور فى قلبه. اسرار الصلوة، ص 294.

[40] – تذکرة المتقین، ص 190.

[41] – نقباء البشر، ص 674.

[42] – فوائد الرضویه، ص 148.

[43] – اعیان الشیعه، ج 6، ص 136.

[44] – مهر تابان، ص 220.

[45] – خدمات متقابل، ص 605.

[46] – مهر تابان، ص 139.

[47] – لب اللباب، ص 149.

منبع : فرهیختگان تمدن شیعی.

نویسنده: عبدالکریم پاک نیا.

بررسی نقش امامان شیعه در قلمرو عرفان (2)

عرفان عملی

در عرفان عملی، هدف رسیدن به قرب خداوند است و در آن همواره باید از وضع نامطلوب به سوی وضع مطلوب تر و از وضع ناقص به سوی وضع کامل تر در حرکت بود. به طور دقیق می توان گفت: عرفان عملی، مجموعه برنامه ها و دستورهایی است که سالک عملاً در خود پیاده می کند تا منازل سلوک را یکی پس از دیگری بگذراند. استاد جلال الدین همایی می گوید:

اعمال صوفیه به دو قسمت مهم تقسیم می شود؛ یکی اعمال عبادی یا طریقه ی شریعت مشتمل بر فرائض و سنن معموله و از این جهت بسیاری با متشرعین تفاوت نمایان ندارند و همان فرائض و مندوبات را که سایر مسلمانان معمول دارند، صوفیه نیز می گزارند و فقط در بعض جزئیات میان آنها فرقی دیده می شود، که چندان اساسی نیست. همین فرائض و سنن را غزالی در احیاء العلوم و سهروردی در کتاب عوارف المعارف آورده اند؛ و دیگر اعمال ریاضی یا طریقت که مربوط به انواع ریاضات نفسانی و جسمانی است؛ از قبیل اوراد و اذکار، و خلوت و مراقبه و محاسبه و امثال آنها که در میان عامه ی مسلمین متداول نیست. (1)

سیر و سلوک عرفانی، طی مراحلی انجام می گیرد که از آنها تعبیر به مقامات می شود. در رساله ی قشیریه آمده است: « و مقام آن بود که بنده به منازلت متحقق گردد بدو، به لونی از طلب و جهد و تکلف و مقام هر کسی جای ایستادن او بود بدان نزدیکی و آنچه به ریاضت بیابد، و شرط آن بود که از این مقام به دیگر نیارد، تا حکم این مقام تمام به جای نیارد». (2) از مقامات گاهی با تعبیر منازل هم یاد می شود؛ مانند کتاب منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری که در این زمینه مشهور است. ابونصر سراج در کتاب اللمع هفت مقام ذکر کرده که عبارت اند از: « توبه، ورع، زهد، فقر، صبر، توکل و رضا». (3)

حالاتی را که برای سالک رخ می نماید، « احوال» می گویند؛ در مصباح الهدایه ی عزالدین محمود کاشانی که ترجمه ای از عوارف المعارف ابوحفص سهروردی است، می خوانیم: « مراد از حال، نزدیک صوفیان، واردی است غیبی که از عالم علوی گاه گاه به دل سالک فرود آید و در آمد شد بود، تا آن گاه که او را به کمند جذبه ی الهی، از مقام ادنی به اعلی کشد». در رساله ی قشیریه آمده: « حال نزدیک قوم، معنی ای است که بر دل درآید؛ بی آنکه ایشان را اندر وی اثری باشد و کسبی، و آن از شادی بود یا از اندوهی، یا بسطی یا قبضی یا شوقی یا هیبتی یا جنبشی؛ احوال عطا بود و مقام کسب؛ و احوال از عین جود بود و مقامات از بذل مجهود؛ و صاحب مقام اندر مقام خویش متمکن بود و صاحب حال برتر می شود». (4)

نقش ائمه علیهم السلام در عرفان عملی کاملاً مشهود است و آنان شاخص ترین مربیان بشر هستند. هرگونه تربیت صحیح و سالم پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، از ناحیه ی آنان بوده است و تربیت معنوی مردم از مهم ترین اهداف به شمار می رفته است. مرحوم سید بن طاووس در این باره می گوید:

و من گواهی می دهم که گوناگونی سرشت بندگان، آنان را از نایب پیامبر در میانشان بی نیاز نمی کند، که او آنها را از خواب بیدار کند و در راه رشد و تعالی راه برد؛ زیرا خدای متعالی می فرماید: إنَّما أنْتَ مُنذِرٌ وَلِکلِّ قَوْمٍ هادٍ؛ « تو انذار دهنده هستی و هر قومی هدایت کننده ای دارد»، و من گواهی می دهم که هدایت کننده اگر معصوم نباشد، که از نظر رفتار و گفتار از خطا ایمن نباشد، این نقض غرض از هدایت خواهد بود و به کمال رحمت و عنایت پروردگار ایراد وارد خواهد کرد که خدای متعالی کسی را که یک غلام دارد، امر کرده که به کارهای غلامش رسیدگی کند، ولی خود، بندگانش را رها کند. (5)

امامان شیعه علیهم السلام از هر فرصتی برای هدایت و تربیت مردم سود می بردند و سیره ی آنان همواره الگوی مردم بوده است. ما در اینجا به برخی ابعاد آن اشاره می کنیم.

الف) مواعظ و نصایح اخلاقی

یکی از مهم ترین ابزارهای تربیت معنوی و عرفانی، موعظه و نصیحت است و انبیا همواره از این ابزار، برای هدایت مردم و دعوت آنها به پرستش خدای یگانه سود می جستند. قرآن با تعبیر حکمت و موعظه ی حسنه از آن یاد کرده و بسیاری از مواعظ پیامبران را گزارش کرده است. نصیحت های لقمان نیز در قرآن جایگاهی ویژه دارد. مواعظ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در کتاب های حدیثی و تاریخی با تفصیل بیان شده است. بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم امامان معصوم علیهم السلام مؤثرترین موعظه ها و نصیحت ها را داشتند و کتاب های حدیثی و اخلاقی شیعه، مملو از نصایح آنهاست؛ به ویژه اینکه سخنان آنها از فصاحت و استحکام بسیار بالایی برخوردار است. نهج البلاغه علاوه بر جنبه ی حدیثی، ارزش ادبی والایی دارد و هدف سید رضی هم در جمع آوری آن، تألیف یک کتاب ادبی بوده است؛ از این رو در آن سلسله ی سند احادیث را نیاورده است. خطبه های امیرمؤمنان علیه السلام از مهم ترین دست مایه های ادیبانی چون جاحظ بوده است.

ب) وصایای اخلاقی

در منابع حدیثی و اخلاقی مجموعه وصایایی به صورت نامه های مکتوب از امامان علیهم السلام خطاب به فرزندان و یارانشان ثبت شده که حاوی مطالب بلند اخلاقی و عرفانی هستند. یکی از آنها وصیت امیرمؤمنان علیه السلام به امام حسن علیه السلام است. (6) جملات آغازین این وصیت نامه گویای آن است که حضرت نامه را به دست خود نوشته است. نجاشی هم از طریق اصبغ بن نباته وصیت امیرمؤمنان علیه السلام را به پسرش محمد حنفیه نقل کرده است. (7)

رساله ی حقوق امام سجاد علیه السلام، نمونه ای از تعالیم اخلاقی و تربیتی ائمه علیهم السلام است. امام سجاد علیه السلام در این رساله وظایف گوناگون انسان را در برابر خداوند، خویشتن و دیگران، بیان کرده است. امام این وظایف را که شمار آنها به پنجاه حق می رسد، ابتدا به نحو اجمال و سپس به صورت تفصیل بیان کرده است. این رساله را مرحوم صدوق در کتاب الخصال، « ابواب الخمسین و ما فوقه» به طور مسند، (8) و در کتاب من لایحضره الفقیه به نحو مرسل روایت کرده است. (9) حسن بن علی بن شعبه نیز آن را در کتاب تحف العقول بدون سند، ولی مبسوط تر نقل کرده است؛ تعداد حقوق براساس نقل صدوق 51 حق، و براساس روایت ابن شعبه پنجاه حق است. (10)

شهید ثانی، شیخ زین الدین عاملی، در کتاب کشف الریبة عن احکام الغیبة نامه ای را از امام صادق علیه السلام به والی اهواز، از عبدالله بن سلیمان نوفلی نقل کرده که گفته: نزد امام صادق علیه السلام بودم که فرستاده ی عبدالله نجاشی والی اهواز وارد شد و نامه ی او را آورد که در آن نوشته بود: « آقایم و سرورم، من به ولایت مبتلا شده ام. اگر سرورم صلاح بداند حدودی را برایم ترسیم کند تا برای تقرب به خدا و رسولش از آن کمک بگیرم و در نوشته اش آنچه را که عمل به آن را لازم می داند برای من خلاصه کند…». امام علیه السلام در جواب او نامه ی مفصلی که حاوی مطالب اخلاقی بسیار ارزشمندی بود، نوشت و برای او فرستاد. (11)

در « کتاب العقل و الجهل» کافی وصیت امام کاظم علیه السلام به هشام بن حکم آمده که حاوی مطالب بسیار سودمند اخلاقی و سخنانی بسیار حکیمانه است. این وصیت به احتمال قوی با املای امام و به دست هشام نوشته شده است؛ زیرا در کافی (12) و تحف العقول (13) مطلبی که نشانگر کتابت آن به دست امام باشد، وجود ندارد. اما از خطاب مرتب آن حضرت، با تعبیر یا هشام، می توان دریافت که با املای آن حضرت نگاشته شده است.

علاوه بر اینها کتاب های حدیثی شیعه، پر از مواعظ و نصایح حکیمانه ی امامان علیهم السلام است. از میان آنها کتاب تحف العقول نوشته ی حسن بن علی بن شعبه و کتاب غرر الحکم و درر الکلم آمدی از جایگاه ویژه ای برخوردارند. حرّانی در کتابش مواعظ و نصایح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و یازده امام را آورده و درباره ی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هم گفته که اگرچه سخنان امام در میان شیعیان فراوان است، موعظه یا نصیحتی از آن حضرت به دست او نرسیده است. آمدی نیز در کتاب خود، نصایح و مواعظ امیرمؤمنان علیه السلام را جمع کرده است.

ج) ابعاد عبادی حیات ائمه علیهم السلام

انبیای الهی پیش از آنکه فرستاده ی خدا باشند، بنده ی خدا هستند و یکی از مهم ترین افتخارات انبیا این است که خداوند آنها را عبد خود خوانده است. ائمه ی معصوم علیهم السلام در جایگاه کامل ترین انسان ها بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بندگان واقعی خدا بوده اند و تمام حرکات و سکنات، و نشست و برخاست آنها به خاطر خدا و برای اطاعت و بندگی خدا بوده و به جرئت می توان گفت، در حیات ائمه علیهم السلام چیزی که رنگ غیر خدایی داشته باشد، یافت نمی شود. در این مجال کوتاه تنها می توانیم به بررسی گذرایی درباره ی مهم ترین اعمال عبادی، یعنی نماز و ذکر و دعا، در سیره ی آنان بپردازیم.

نماز

به اذعان عالمان شیعه و سنی، کامل ترین شکل نماز، یعنی حضور قلب و احساس حضور در برابر خداوند، در سیره ی عبادی امامان شیعه علیهم السلام تجلی کرده است. سید بن طاووس از کتاب زهد مولا علی بن ابی طالب علیه السلام از امام صادق علیه السلام نقل می کند: « علی علیه السلام به رکوع می رفت و عرق از بدنش جاری می شد و از بس قیام را طول می داد، عرق زیر پایش را خیس می کرد». (14)

علامه حلی می گوید:

در این مطلب هیچ خلافی نیست که امیرمؤمنان علیه السلام عابدترین مردم است و مردم از او نماز شب، دعاهای مأثور و مناجات ها را در زمان های مخصوص و مکان های مقدس آموختند و در عبادت به جایی رسید که تیر را هنگام نماز از بدنش [ توانستند] دربیاورند؛ زیرا توجهش به کلی از غیر خدا منصرف بود. اما زین العابدین در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند و بعد صحیفه ای را می خواست و در آن می نگریست و می گفت: عبادت من کجا و عبادت علی کجا.

امام کاظم علیه السلام می فرماید: آیه ی تَراهُمْ رُکعاً سُجَّداً یَبْتَغونَ فَضلاً مِنَ اللهِ و رِضواناً سیماهُمْ فی وُجُوهِهِمْ مِنْ أثَرِ السُّجُودِ؛ « آنان را در حال رکوع و سجود می بینی که در پی فضل و رضوان خدا هستند، در سیمایشان اثر سجود است»، درباره ی امیرمؤمنان علیه السلام نازل شده است.

در یکی از روزهای جنگ صفین امیرمؤمنان علیه السلام در میدان مشغول نبرد بود و در این حال [ به آسمان می نگریست] و مراقب خورشید بود. ابن عباس گفت: اکنون وقت نماز نیست و ما مشغول [ جنگ] هستیم. علی علیه السلام فرمود: برای چه چیزی با آنها می جنگیم؟ برای نماز با آنها می جنگیم.

… او بود که توانست خدای متعالی را به حق عبادت کند، آن گاه که فرمود: [ بار خدایا] من تو را به دلیل ترس از آتش عبادت نمی کنم و نه به سبب شوق به بهشت؛ بلکه تو را اهل عبادت دیدم؛ از این رو تو را عبادت می کنم. (15)

علامه حلی در منهاج الکرامه می گوید امیرمؤمنان علیه السلام در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند، (16) و هیچ گاه نماز شب آن حضرت ترک نشد؛ حتی در لیلة الهریر (17) ( یکی از شب های جنگ صفین که جنگ از سر شب تا صبح ادامه داشت).

نقل شده که امام سجاد علیه السلام در حال سجده بود که در داخل خانه اش آتش سوزی رخ داد. هرچه به او می گفتند: « یا بن رسول الله؛ آتش»، او سرش را بلند نمی کرد. بعدها در این باره از او پرسیدند. فرمود: آتش دیگر ( یعنی آتش آخرت) آن را از یادم برده بود. (18)

مرحوم کلینی از امام صادق علیه السلام روایت کرده که وقتی علی بن الحسین علیه السلام برای نماز برمی خاست، رنگ صورتش دگرگون می شد و هنگامی که به سجده می رفت، سرش را بلند نمی کرد، تا اینکه عرق از او جاری می شد. (19) سید بن طاووس هم گفته: وقتی که امام سجاد علیه السلام شروع به وضوی نماز می کرد، رنگ صورتش زرد می شد و حالت خوف و خشیت از این مقامات بر او ظاهر می شد. (20) همچنین مرحوم کلینی از امام صادق علیه السلام نقل کرده وقتی که علی بن الحسین علیه السلام برای نماز می ایستاد، مانند یک تکه چوب بی حرکت می شد و تنها باد او را حرکت می داد. (21)

مرحوم سید بن طاووس در کتاب فلاح السائل گفته است: « با اسنادم از کتاب اصل ابوایوب، که جامع تمام چیزهایی است که مؤمن برای دینش در شبانه روز نیاز دارد، نقل می کنم که در آن آمده است: امام باقر و امام صادق علیهاالسلام وقتی که برای نماز می ایستادند، رنگشان سرخ و گاهی زرد می شد؛ گویا کسی را که با او نجوا می کنند، می بینند». (22)

اربلی نقل کرده، که یکی از پسران امام سجاد علیه السلام در چاه [ خانه] افتاد و مردم مدینه جمع شدند تا توانستند بچه را از چاه دربیاورند. در تمام آن مدت، امام به نماز ایستاده بود و از محراب خود هیچ حرکتی نکرد. بعد که در این باره از ایشان پرسیدند، فرمود: من چیزی نفهمیدم؛ زیرا در حال مناجات با پروردگار بزرگ بودم. (23)

علاوه بر منش عملی، در سخنان امامان علیهم السلام نیز سفارش های مؤکدی درباره ی نماز می بینیم. از نظر آن بزرگواران، نماز برای اسلام، همچون عمود خیمه است. اگر عمود استوار باشد، میخ ها و طناب ها نیز استوار خواهند بود، و اگر عمود خم شود و بشکند، میخ و طنابی استوار نخواهد ماند. (24) معاویة بن وهب می گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: برترین چیزی که بندگان می توانند با آن به خداوند تقرب جویند چیست؟ آن حضرت فرمود: من پس از معرفت خداوند چیزی نمی شناسم که برتر و بالاتر از نماز باشد. در ذیل همین روایت آمده که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره ی برترین اعمال پرسیدند و آن حضرت پاسخ داد: « نماز اول وقت». (25)

در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام آمده که آن حضرت می فرماید: « اولین چیزی که ( در روز قیامت) بنده را برای آن محاسبه می کنند، نماز است؛ پس اگر قبول شود، بقیه ی اعمالش نیز پذیرفته می شود و اگر مردود شود، سایر اعمالش نیز مردود خواهند شد». (26)

ذکر

یکی دیگر از ابعاد عرفانی امامان شیعه علیهم السلام، اذکار و اوراد آنهاست که سرمایه ای غنی و بسیار عظیم به دست می دهد. دستورهای آن بزرگواران برای جویندگان راه معرفت و سالکان طریق حقیقت، بسیار سودمند است و آنان ذاکرترین افراد امت بودند. مرحوم کلینی در کتاب « دعای» کافی گوشه هایی از سیره ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ائمه علیهم السلام را در زمینه ی اذکار و اوراد بیان کرده است. در اینجا به شماری از آنها اشاره می کنیم.

امام صادق علیه السلام می فرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هر روز هفتاد مرتبه « استغفرالله» و هفتاد مرتبه « اتوب الی الله» می گفت (27) و 360 مرتبه، به عدد بندهای بدن، خدا را حمد می گفت. (28)

امام صادق علیه السلام در حدیث دیگری فرموده است: وقتی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می خواست بخوابد، آیة الکرسی می خواند و می فرمود: بسم الله امنت بالله و کفرت بالطاغوت، اللهم احفظنی فی منامی و یقظتی. (29)

مرحوم کلینی در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل کرده است:

هر چیزی حدی دارد؛ ولی ذکر خدا، حد و اندازه ندارد. واجباتی که خدای متعالی واجب کرده، هر کسی آنها را انجام می دهد و این حد آن است. ماه رمضان را هر کس روزه بگیرد، حدش همان است و هرکس حج را انجام دهد، حدش همان است؛ مگر ذکر، که خدای عزوجل به کم آن راضی نمی شود و برای آن حدی قرار نداده است. آن گاه این دو آیه را تلاوت فرمود: یا أیُّها الَّذینَ آمَنُوا اذْکروا اللهَ ذِکراً کثیراً و سبِّحُوهُ بُکرَهً وَ أَصیلاً؛ « ای کسانی که ایمان آورده اید،‌ خدا را بسیار یاد کنید و او را صبحگاهان و شامگاهان تسبیح گویید». پس خدای متعالی برای ذکر حدی قرار نداده که به آن منتهی شود.

پدرم کثیرالذکر بود؛ با او راه می رفتم، ذکر خدا می گفت. با او غذا می خوردم، ذکر خدا می گفت. با مردم سخن می گفت و این او را از ذکر خدا بازنمی داشت، و من دیدم که زبانش به سقف دهانش چسبیده و لااله الا الله می گوید. ما را گرد می آورد و دستور می داد که ذکر بگوییم تا اینکه خورشید طلوع می کرد، و دستور می داد که هرکس می تواند قرآن بخواند و هرکس نمی توانست، دستور می داد ذکر بگوید. (30)

درباره ی اذکار و اوراد دستورهایی از امامان شیعه علیهم السلام، رسیده که می توان آنها را در کتاب های حدیثی و دعا ملاحظه کرد. کتاب « دعا» ی کافی و کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال مرحوم صدوق، هم اکنون از قدیمی ترین و مطمئن ترین منابع درباره ی اذکار و اوراد مأثور از ائمه علیهم السلام هستند.

یکی از مسائل مطرح در عرفان عملی، تعداد تکرار اذکار و اوراد است؛ از این رو دستورهایی از ائمه علیهم السلام درباره ی رعایت عدد اذکار وارد شده که باید به همان نحو ادا شود. روایت زیر نشان می دهد که ائمه علیهم السلام چه حساسیتی درباره ی دقت در ادای اوراد و اذکار، همان گونه که وارد شده، داشته اند. عبدالله بن سنان نقل می کند که امام صادق علیه السلام فرمود: « به زودی شبهه هایی به شما روی می آورد؛ در حالی که امام و رهبری که شما را هدایت کند، در میان شما نخواهد بود. تنها کسی از آن شبهه ها نجات می یابد که دعای غریق را بخواند». عرض کردم: « دعای غریق چگونه است»؟ حضرت فرمود: « چنین می گویی: یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک». عبدالله بن سنان می گوید: من پس از حضرت دعا را این گونه خواندم: یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلب القلوب و الابصار ثبت قلبی علی دینک. حضرت فرمود: خداوند مقلب القلوب و الابصار هست؛ ولی دعا را همان گونه که من گفتم بخوان: یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک. (31)

دعا

یکی از مهم ترین آثار عرفانی ائمه علیهم السلام، دعاهای آن بزرگواران است. دعا جایگاه بلندی در فرهنگ شیعه دارد. برجستگی این بخش از ادب شیعی، برخاسته از گستردگی فرهنگ زهد و عرفان در میان امامان معصوم علیهم السلام و شیعیان خالص آنهاست. اهمیتی که عبادت در فرهنگ شیعی دارد سبب شده که دعا موقعیت ممتازی داشته باشد. علامه حسن زاده ی آملی در رساله ی نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، عبارت های زیبا و شیوایی درباره ی دعا آورده که برگرفته از احادیث ائمه علیهم السلام در باب دعاست و ذکر آنها در اینجا بی مناسبت نیست.

دعا کلید عطا و وسیله ی قرب الی الله تعالی، و مُخ عبادت، و حیات روح، و روح حیات است. دعا کوبه ی باب رحمت رحیمیه، و سبب فتوح برکات شرح صدر، و نور و ضیای سِر است.

دعا موجب رسوخ حب ذکر الهی در دل، و منزه نفس از رین شواغل است.

دعا توشه ی سالکان حرم کبریای لایزال، و شعار عاشقان قبله ی جمال، و دثار عارفان کعبه ی جمال است.

دعا سیر شهودی و کشف وجودی اهل کمال، و تنها رابطه ی انسان با خدای متعال است.

دعا معراج عروج نفس ناطقه به اوج وحدت، و ولوج به ملکوت عزت است.

دعا مِرقات ارتقای انسان به مقام ولایت، و رفرف اعتلای وی به مرتبت خلت است.

دعا واسطه ی اسم اعظم گردیدن انسان، و دست یافتن به کنوز قرآن، و دارا شدن رموز تصرف طبایع اجرام و ارکان است.

دعا کاسر قلب و جابر آن به انا عند المنکسرة قلوبهم است. یعنی دل از ذکر و دعا شکسته شود و دل شکسته درست ترین و ارزنده ترین کالای بازار هستی است، که خدا در دل شکسته است.

الهی اگر یک بار دلم را بشکنی، از من چه بشکن بشکنی. دعا یاد دوست در دل راندن، و نام او بر زبان آوردن، و در خلوت با او جشن ساختن، و در وحدت با او نجوا گفتن و شیرین زبانی کردن است.

دل بی دعا بها ندارد، و دل بی بها بهاء ندارد. قُلْ ما یَعْبؤا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤکُمْ؛ بگو اگر دعای شما نباشد پروردگار من شما را چه وزن نهد و به شمار آورد. (32)

مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی درباره ی دعاهای رسیده از معصومان علیهم السلام می گوید:

نیز بجاست که هم به روایاتی که درباره ی دعا آمده است به تأمل بنگریم، و هم به شیوه ی دعا کردن و مناجات نمودن پیشوایان معصوم نیک بیندیشیم، و هم به مضامین بلند و لطیف، و معانی ژرف و ظریفی که در مناجات های آن بزرگواران آمده، ژرف بنگریم تا دریابیم که آنچه آن پاکان معصوم درباره ی خدا و اسما و صفات جلال او در دعاهای خویش آورده اند، فراتر از آن است که فکر و فهم بشر بدان دست یابد؛ تا دریابیم که آن پاکان معصوم چه زیبا ادب بندگی را پاس می داشته اند، و چه زیبنده در خور شکوه و جلال خدا سخن می گفته اند و با چه شیوه ای شایسته از او بخشش و بخشایش می خواسته اند، با چه بهانه هایی او را بر سر مهر و لطف، و فضل و کرم می آورده اند؟ چگونه سر بر آستان بندگی می ساییده اند؟ چگونه دست نیاز برمی آورده اند؟ چگونه زبان عذر و پوزش می گشوده اند؟

به جان خودم سوگند که مضامین بلند و بالا و شیوه ی شیرین و شیوای این دعاها، آشکارترین معجزه بر رسالت و امامت این پاکان است و آن که در سر فکری و در دل فهمی دارد، اگر در این دعا به تأمل بیندیشد، بی نیاز از هیچ دلیل یا معجزه ی دیگری، رسالت و امامت آنان را خواهد پذیرفت». (33)

به دلیل اهمیت عبادت در میان پیروان اهل بیت علیهم السلام و جایگاه ویژه ی دعا در عبادت های امامان معصوم علیهم السلام، محدثان و عالمان شیعه تلاش بی مانندی را در گردآوری دعاهای معصومان داشتند. ابوالعباس نجاشی گزارشی از محدثان اصحاب و نیز دانشمندانی را که عصرشان به عصر ائمه علیهم السلام نزدیک بوده و کتابی از دعاهای معصومان گرد آورده اند، فراهم کرده که در اینجا بخشی از آن را نقل می کنیم.

کتاب الدعا نوشته ی محمد بن سلیمان بن حسن رازی؛ (34)

کتاب الدعا نوشته ی محمد بن مسعود بن عباس سمرقندی؛ (35)

کتاب الدعا نوشته ی محمد بن حسن بن فروخ صفار؛ (36)

کتاب الدعا نوشته ی محمد بن یعقوب کلینی؛ (37)

کتاب الدعا نوشته ی محمد بن وهبان بن محمد؛ (38)

کتاب الدعا نوشته ی معاویه بن عمار الدهنی؛ (39)

کتاب الدعا ( عن علی) نوشته ی عبدالعزیز بن یحیی جلودی؛ (40)

کتاب فضل الدعا نوشته ی سلیمان بن جعفر بن ابراهیم طالبی جعفری؛ (41)

کتاب ادعیه الائمة نوشته ی عبیدالله بن ابی زید انباری؛ (42)

کتاب الدعا نوشته ی ابراهیم بن سلیمان خزار کوفی؛ (43)

کتاب الدعا نوشته ی اسماعیل بن موسی بن جعفر علیه السلام؛ (44)

کتاب الدعا نوشته ی حسین بن سعید اهوازی؛ (45)

کتاب الدعا نوشته ی احمد بن محمد بن خالد برقی؛ (46)

کتاب الدعا نوشته ی احمد بن محمد بن حسین بن حسن بن دؤل قمی؛ (47)

کتاب الدعا نوشته ی حمید بن زیاد بن حماد دهقانی؛ (48)

کتاب الدعا نوشته ی سعد بن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی؛ (49)

کتاب الدعا نوشته ی علی بن مهزیار اهوازی؛ (50)

کتاب الدعا نوشته ی علی بن حسن بن محمد طاهری؛ (51)

کتاب الدعا نوشته ی علی بن حسن بن علی بن فضال؛ (52)

کتاب الدعا نوشته ی محمد بن ارومه قمی؛ (53)

کتاب الدعا نوشته ی محمد بن عباس بن عیسی. (54)

علاوه بر اینها، اصحاب ائمه علیهم السلام کتاب هایی را هم درباره ی اعمال مستحبی روزانه، مانند نماز، روزه، ذکر، دعا و قرائت قرآن، نگاشته اند. از میان آنها می توان به دو کتاب زیر اشاره کرد:

کتاب یوم و لیلة نوشته ی معاویة بن عمار الدهنی؛ (55)

کتاب عمل یوم الجمعة نوشته ی محمد بن علی بن یعقوب. (56)

بعدها عالمانی چون شیخ طوسی، شیخ مفید، سید بن طاووس، کفعمی، شیخ بهایی و شیخ عباس قمی کتاب های دعای موجود را براساس کتاب های گذشتگان گردآوری کردند. علامه حسن زاده ی آملی عبارت جالبی درباره ی کتاب های دعا دارد:

در مکانت و منزلت دعا و مقامات آن، آیات قرآنی را لسان مبین است و روایاتی در اسرار و آداب دعا از پیشوایان دین است، که مشایخ علم را برانگیختند و بر آن داشته اند تا در دعا کتاب ها نوشته اند و صحیفه ها گرد آورده اند و در پیرامون آن با تنویع موضوعات عدیده بحث ها پیش کشیده اند، و درهایی از رحمت به سوی نفوس مستعده گشوده اند و به نام های دل نشین و طرب انگیز و جان افزا از قبیل مفتاح الفلاح، و عده الداعی و فلاح السائل و قوت القلوب و مصباح المتهجد و روضه الاذکار و البلد الامین و منهاج العارفین و منهاج النجاح و نظایر آنها نامیده اند، تا از این اسامی عطرآگین نیز مشام ارواح را معطر سازند و قلوب را به ریاض قدس سوق دهند و نفوس را به مجالس انس کشانند. (57)

کتاب هایی را که عالمان و دانشمندان شیعه درباره ی دعا نگاشته اند، می توان به نحو زیر دسته بندی کرد:

  1. کتاب هایی که درباره ی دعاهای روزهای هفته و ماه و سال نوشته شده اند؛
  2. کتاب های آداب دعا؛
  3. کتاب های طلسمات و تعویذات؛
  4. کتاب استخاره؛
  5. کتاب های صلوات بر پیامبر و اهل بیت علیهم السلام؛
  6. کتاب های زیارت و آداب آن.

د) شهود

در اصطلاح عرفان، شهود عبارت است از: دیدار حق با چشم دل و قلب که پس از گذراندن مقامات و درک کیفیات احوال، رخ می دهد. در حال مشاهده برای سالک حالاتی پیش می آید که از آنها به اشراق، جذبه، بیخودی و فنا تعبیر می کنند. عارف با کسب مقامات و دریافت حالات و تزکیه ی نفس و تصفیه ی باطن، چشمش به نور حق و پرتو انوار حقیقت معنوی و مفی روشن می شود و دلش به آن نور تابناک می گردد. خواجه پارسا می گوید: « شخصی به نام ذعلب یمانی از امیرمؤمنان علیه السلام پرسید: یا علی؛ آیا پروردگارت را دیده ای؟ امام فرمود: من پروردگاری را که نبینم، عبادت نمی کنم. پرسید چگونه او را دیده ای؟ امام فرمود: او را با مشاهده ی چشمان [ سر] نمی توان دید؛ بلکه او را قلب ها با حقایق ایمان مشاده می کنند». (58)

امیرمؤمنان علیه السلام در حدیث مشهوری فرموده است: لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا. درباره ی یقین در کشف المحجوب آمده است:

علم الیقین، علم معاملات دنیاست به احکام و اوامر. عین الیقین علم به حال نزع و وقت بیرون رفتن از دنیاست و حق الیقین علم به کشف رؤیت اندر بهشت. پس علم الیقین درجه ی علماست و عین الیقین مقام عارفان است و حق الیقین فناگاه دوستان است. پس علم الیقین به مجاهدت، و عین الیقین به مؤانست، و حق الیقین به مشاهده شود. یکی عام است و دیگر خاص و سه دیگر خاص الخاص است. (59)

یکی از مقامات شهود، تجلی است؛ یعنی هنگامی که نور خداوند بر عارف نمایان می شود؛ زیرا خداوند نور آسمان ها و زمین است. عارف عاشق در جذبه ی عشق خدا محو می شود و غیر خدا چیز دیگری نمی بیند. بقلی آورده است: « به گفته ی [ امیرمؤمنان] علی علیه السلام ضرغام بیشه ی علم لدنی، ان الله یتجلی لعباده فی القرآن، خداوند در قرآن بر بندگانش جلوه می کند». (60)

روایت شده که مولایمان جعفر بن محمد صادق علیه السلام، هنگامی که در نمازش قرآن تلاوت می فرمود، حالت غش به او عارض شد. وقتی که به هوش آمد پرسیدند: چه چیزی باعث این حال شما شد؟ جوابی فرمود که معنایش این است: همواره آیات قرآن را تکرار می کردم، تا اینکه حالی به من دست داد؛ به طوری که آن را از کسی که آن را نازل کرده، در عالم مکاشفه آشکارا به نحو شفاهی شنیدم و توان بشری ام تاب مکاشفه ی جلال الهی را نیاورد. (61)

نویسنده: غلامحسن محرمی

پی نوشت ها :

  1. جلال الدین همایی، تصوف در اسلام، چ 3، مؤسسه ی نشر هما، قم، 1374 ه‍.ش، ص 94.
  2. ابوالقاسم قشیری، الرسالة القشیریة، ط 1، انتشارات بیدار، قم، 1374 ه‍.ش، ص 123.
  3. عزالدین محمود کاشانی، مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، چ 3، مؤسسه ی نشر هما، تهران، 1367 ه‍.ش، ص 125.
  4. ابوالقاسم قشیری، الرسالة القشیریة، ط 1، ص 124.
  5. سید بن طاووس، جمال الاسبوع، ط 1، مؤسسه الآفاق، 1371 ه‍.ش، ص 23.
  6. حسن بن علی بن شعبه حرانی، تحف العقول، ط 7، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، 1425 ه‍.ق، ص 68.
  7. احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، 1407 ه‍.ق، ص 8.
  8. محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی ( صدوق)، الخصال، انتشارات جامعه ی مدرسین، قم، 1403 ه‍.ق ص 564.
  9. همو، من لایحضره الفقیه، ج 2، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، 1413 ه‍، ص 681.
  10. حسن بن علی بن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 255-272.
  11. زین الدین بن علی ( شهید ثانی)، کشف الریبة ( همراه محاسبة النفس سید بن طاووس و محاسبة النفس ابراهیم بن علی عاملی)، چ 4، انتشارات مرتضوی،‌ تهران، 1376 ه‍. ش، ص 86.
  12. محمد بن یعقوب کلینی،‌ اصول کافی، ج 1، چ 5، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1363 ه‍.ش، ص 13.
  13. حسن بن علی بن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 383.
  14. سید بن طاووس، فلاح السائل و نجاح المسائل، ط 1، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1419 ه‍.ق، ص 212.
  15. حسن بن یوسف حلی، کشف الحق و نهج الصدق، منشورات دارالجهرة، قم، 1421 ه‍.ق، ص 247.
  16. همو، منهاج الکرامه، ط 1، کتابخانه ی تخصصی امیرالمؤمنین علیه السلام، عروج اندیشه، مشهد، 1425 ه‍.ق، ص 197.
  17. همان.
  18. همان، ص 557.
  19. سید بن طاووس، فلاح السائل و نجاح المسائل، ص 212.
  20. همان، ص 124.
  21. همان، ص 290.
  22. همان.
  23. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج 2، مکتبة بنی هاشم، تبریز، 1381 ه‍.ق، ص 319.
  24. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 82، چ 2، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ه‍.ق، باب 1، روایت 36، ص 218.
  25. همان، ج 2، باب 1، روایت 50، ص 225.
  26. همان، روایت 64، ص 236.
  27. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 2، چ 4، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365 ه‍.ش، ص 505.
  28. همان، ص 503.
  29. همان، ص 536.
  30. همان، ص 499.
  31. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، چ 2، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ه‍.ق، باب 22، روایت 73، ص 148.
  32. حسن حسن زاده آملی، نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، چ 3، انتشارات تشیع، قم، 1374 ه‍.ش، ص 9-10.
  33. جواد بن شفیع ملکی تبریزی، المراقبات فی اعمال السنه، ترجمه ی سید محمد راستگو، چ 4، نشر سایه، 1378 ه‍.ش، ص 171.
  34. احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1407 ه‍.ق، ش 937، ص 347.
  35. همان، ش 944، ص 350.
  36. همان، ش 948، ص 354.
  37. همان، ش 1026، ص 377.
  38. همان، ش 1059، ص 396.
  39. همان، ش 1096، ص 411.
  40. همان، ش 640، ص 241.
  41. همان، ش 483، ص 182.
  42. همان، ش 617، ص 233.
  43. همان، ش 20، ص 18.
  44. همان، ش 48، ص 26.
  45. همان، ش 136، ص 58.
  46. همان، ش 182، ص 76.
  47. همان، ش 223، ص 89.
  48. همان، ش 339، ص 132.
  49. همان، ش 467، ص 177.
  50. همان، ش 664، ص 253.
  51. همان، ش 667، ص 254.
  52. همان، ش 676، ص 258.
  53. همان، ش 891، ص 330.
  54. همان، ش 916، ص 341.
  55. همان، ش 1096، ص 411.
  56. همان، ش 1066، ص 398.
  57. حسن حسن زاده ی آملی، نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، چ 2، انتشارات تشیع، قم، 1374، ه‍.ش، ص 10.
  58. محمد پارسا، فصل الخطاب، چ 1، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1381 ه‍.ش، ص 537.
  59. علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، انتشارات امیرکبیر، 1336، ه‍.ش، ص 297-298.
  60. آنه ماری شیمل، ابعاد عرفانی اسلام، ترجمه ی عبدالرحیم گواهی، چ 5، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1377 ه‍.ش، ص 194، به نقل از: روزبهان بن ابی نصر روزبهان بقلی، شرح شطحیات، ص 584.
  61. سید بن طاووس، فلاح السائل و نجاح المسائل، ط 1، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1419 ه‍.ق، ص 210.

منبع مقاله :

محرمی، غلامحسن؛ (1390)، نقش امامان شیعه علیهم السلام در شکل گیری و توسعه ی تمدن اسلامی، قم: انتشارات مؤسسه آموزش و پژوهشی امام خمینی (ره)، چاپ اول