سید ابراهیم سجادی

نوشته‌ها

نقش خویشاوندان در تحکیم خانواده (۲)

با شکل گیری خانواده هسته‌ای، ساحت محرمیت برای عروس و داماد توسعه پیدا می‌کند. نخستین فرزند خانواده، نقطه تلاقی سلسله انساب داماد و عروس است؛ بدین ترتیب، حوزه اقارب آن دو و فرزندشان گسترش می‌یابد و بر پایه آن، باید پوشش حمایتی دو حوزه خویشاونی نیز آنان را دربر گیرد و در مبارزه با نگرانی‌ها و دغدغه‌ها‌ی‌ زندگی زناشویی، به ایشان به عنوان واحد اجتماعی تازه شکل گرفته، یاری رساند.
ازدواج، بنیادی است که حقیقت آن را پیوند و رابطه دو جنس مخالف تشکیل می‌دهد. استحکام و آسیب ناپذیری این پیوند، به عنایت بایسته خویشاوندان، – به ویژه بزرگان آن‌ها که تجربه بیشتری دارند – نیازمند است که باید در شرایط مختلف شکل گیری، ادامه حیات و تهدید آسیب‌ها، با آن، همراهی کند:

۱- کمک به همسان گزینی
ازدواج به عنوان محبوب‌ترین سازه در نزد خداوند معرفی شده است، (۱) ولی این محبوبیت وقتی زمینه پیدا می‌کند که این بنیاد از کیفیت و شایستگی‌ها‌ی‌ لازم برخوردار باشد؛ یعنی کانونی باشد برای تجلی دلسوزی و دوستی متقابل و زایش دودمان پاکیزه «ذریه طیبه»، کارکردی از این دست، در گروه همیاری خویشاوندان دلسوز و با تجربه، با این نهاد است، وگرنه اقدام مستقلانه دختر و پسر جوان، آمیخته با کم دقتی خواهد بود. چنین ساده انگاری، پیمان زناشویی را در تعرض خطر انحلال و گسست نابهنگام قرار خواهد داد!
دنیای جوان، دنیای بی‌تجربگی و خوش بینی است؛ در عین حال، حس استقلال طلبی وی را به تک روی فرامی‌خواند. در کنار غلیان غریزه جنسی – که ناسازگاری آن با تیزبینی و آینده نگری، بر کسی پوشیده نیست – بی‌حوصلگی مرد برای دستیابی به اشباع غریزه جنسی و علاقه مندی دختران به یافتن شیفته، فرصت گزینش و انتخاب شریک زندگی را از آنان می‌گیرد. (۲)
از طرفی، برخلاف ازدواج آرمانی جهانی صنعتی که می‌گوید: «انتخاب همسر کاملاً برحسب تصادف باشد، یعنی جز قانون تصادف، هیچ چیز دیگری در انتخاب زن و مرد دخالت نداشته باشد، (۳) قرآن از اصل همسان گزینی – که در گذشته مقبولیت همگانی داشته و اینک نیز در جهان بی‌طرفدار نیست (۴) حمایت می‌کند، البته با تفسیر مخصوص به خود. قرآن می‌گوید:
(الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَ الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ)؛ (۵)
زنان ناپاک با مردان ناپاک سازگارند و مردان ناپاک با زنان ناپاک، و زنان پاک از آنِ مردان پاک و مردان پاک از آنِ زنان پاک‌اند.
(الزَّانِی لاَ یَنکِحُ إِلَّا زَانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَ الزَّانِیَهُ لاَ یَنکِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ)؛ (۶)
مرد زناکار، جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمی‌کند و زن زناکار را، جز مرد زناکار یا مشرک، به زنی نمی‌گیرد و این کار بر مؤمنان حرام است.
اصل همسان گزینی (: یافتن کفو و همتا) – که عمدتاً به حوزه اخلاق و فکر، نظر دارد – در سنت نیز به صورت مشروح بازتاب یافته و برای تأمین آن، حتی شناخت محیط خانواده عروس و داماد ضروری وانمود می‌شود. در سخنان منسوب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:
أیها الناس، إیاکم و خَضراء الدَمنِ! قیل: یا رسولَ الله! و ما خضراءُ الدَمنِ؟ قال: المرأهُ الحَسناءُ فی مَنبتِ السوءِ؛ (۷)
مردم! از گیاه سبزی که در کنار مزبله (جایگاه زباله) می‌روید، بپرهیزید. گفتند:‌ ای رسول خدا! مراد از سبزی روی مزبله چیست؟ فرمود: منظور از آن دختر زیبایی است که در خانواده‌ای بد پرورش یافته باشد.
و نیز فرموده:
تَزوَّجوا فی حجز الصالح فإنّ العرقَ دسّاسٌ (۸)؛
با خاندان صالح وصلت کنید، زیرا نژاد، انتقال دهنده اخلاق به بچه‌هاست.
هم چنین فرمود:
تخیّروا لنطفکم ف إنّ النساء یلدن أشباه إخوانهن و أخواتهن؛ (۹)
برای نطفه‌ها‌ی‌‌تان انتخاب کنید که زنان، شبیه برادر و خواهرانشان بچه می‌زایند.
همسان گزینی با معیارهای دینی، هم برای زن سرنوشت ساز است و هم برای مرد، زیرا هر فردی از والدین و محیط خانوادگی چیزهایی را فرامی‌گیرد و تحت تأثیر جو حاکم بر آن محیط قرار دارد. اگر اعضایی که در محیط یاد شده هستند، دارای ضعف اخلاقی یا فکری و روحی باشند، در فرد هم تأثیرات زیادی می‌گذارند. (۱۰)
پس مطالعه پیشینه خانوادگی هر کدام برای دیگری، باید با اهمیت تلقی گردد و پرداختن بدان، گامی شمرده شود برای تضمین سلامت و تداوم حیات خانوادگی آن دو.
با توجه به گرایش‌ها و کشش‌ها‌ی‌ مقطع جوانی – که قبلاً بدان اشاره شد – دشواری و پیچیدگی کار همسان گزینی، پیشینه دلسوزی و تجربه والدین یا بزرگان فامیل و ضرورت کنترل خطر فروپاشی خانواده، پیشنهاد دخالت با کمک اولیا و بزرگان فامیل در امر ازدواج جوانان، پیشنهادی منطقی و ضروری است.
بر این اساس، بسیاری از جوامع گذشته، چنین دخالتی را قانونی می‌دانستند؛ در دوره ساسانی، دخالت والدین در ازدواج دختر ضروری بود. زنی که با رضایت پدر و مادر، به خانه شوهر می‌رفت، «پادشاه زن» نامیده می‌شود و زنی که بی‌رضایت پدر و مادر، شوهر می‌کرد «خودسرای زن»؛ یعنی زن خودسر می‌خواندند. (۱۱)
در کلام «منتسکیو»، این حالت، به دلیل بی‌تجربگی و احساساتی بودن جوانان مورد ستایش قرار گرفته و از قانونی بودن آن در فرانسه و انگلیس گزارش داده است. (۱۲) طبق قانون مدنی فرانسه سال ۱۸۰۴ م، در نبود والدین برای ازدواج پسر و دختر جوان، باید از جد و مادربزرگ اجازه گرفته می‌شد و در غیاب آن دو، تصویب انجمن خانوادگی، مرکب از خویشان پدری و مادری، تعیین کننده بود. (۱۳)
درباره کارکرد این دخالت، جامعه شناسان می‌گویند:
“درصد طلاق در میان کسانی که بر مبنای خواست والدین یا گروه دیگر ازدواج می‌کنند، خیلی پایین‌تر از درصد طلاق در میان کسانی است که به خاطر «عشق» ازدواج می‌کنند.” (۱۴)
قرآن نیز نیازمندی‌ها‌ی‌ مختلف دختر و پسر مجرد و آماده برای ازدواج را در نظر دارد و مددرسانی به آن‌ها را در حل مشکل اقتصادی و رعایت اصل همسان گزینی دینی، ضروری می‌شناسد. به همین دلیل خطاب به بزرگان هر فامیل و حوزه خویشاوندی می‌گوید:
(وَ أَنکِحُوا الْأَیَامَى‏ مِنکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَ إِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ)؛ (۱۵)
مردان و زنان مجردتان را همسر دهید. هم چنان غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را؛ اگر فقیر و تنگ دست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی‌نیاز می‌سازد و کسانی که توان ازدواج ندارند، پاک دامنی پیشه کنند، تا خداوند با فضل خود آنان را به بی‌نیازی برساند.
در روایت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز آمده است:
زَوِّجوا أبناءکم و بناتِکم؛ (۱۶)
زمینه ازدواج پسران و دختران‌تان را فراهم سازید.
استفاده قرآن از واژه‌های: (وَ أَنکِحُوا الْأَیَامَى‏) که یادآور نقش خویشاوندان در امر ازدواج جوانان است، «الفقر» به عنوان عامل بازدارنده و دغدغه در امر ازدواج و «الصالحین» به عنوان یادآور اصل همسان گزینی دینی، یادآور نیازهای اساسیِ جوانان در زمینه ازدواج است. همگانی شدن نیازشناسی از این نوع در جمع خویشاوندان، می‌تواند دغدغه جوانان را کاهش دهد، انگیزه درستکاری را تقویت کند و از خرید جهیزیه رقابتی، ولیمه رقابتی و پیش شرط‌ها‌ی‌ دیگر متکی بر چشم و هم چشمی – که اهریمن فقر را فراروی داماد، عروس و خانواده آن دو قرار می‌دهد – جلوگیری کند!
در یک دایره محدودتر، یاری رسانی خویشاوند، شکل جدی‌تری به خود می‌گیرد و آن عبارت است از کمک به دختران جوان و کم سن و سالی که تازه می‌خواهند ازدواج کنند؛ در چنین موردی، برای این که دختر بی‌تجربه و خوش باور، فریب زمزمه محبت و عشق برخی مردان شکارچی و شهوت پرست را نخورند، کرامت انسانی آن‌ها آسیبی نبیند و اصل همسان گزینی رعایت گردد، مشورت با پدر و پدربزرگ و یاری رسانی آن‌ها با تأکید بیشتر رنگ قانونی به خود گرفته است.
بسیاری از مفسران (۱۷) آیه زیر را بازگو کننده دخالت قانونی پدران در امر ازدواج دختران می‌دانند:
(إِلاَّ أَن یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَا الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَهُ النِّکَاحِ…)؛ (۱۸)
در طلاق پیش از آمیزش، نصف مهر زنان بدان‌ها داده می‌شود، مگر این که آن‌ها، آن را ببخشند یا آن کس که گره ازدواج به دست اوست، آن را ببخشد.

۲- پاس استقلال خانواده
وقتی دو شریک زندگی به قصد تشکیل خانواده با هم ملحق می‌شوند، این آغاز رسمی یک واحد جدید خانواده است، اما بین شروع رسمی یک خانواده و خلق یک واحد زنده، مراحل بسیاری وجود دارد. (۱۹)
اظهارنظر فوق، با دقت و واقع بینی قابل قبولی همراه است و در حوزه تفکر دینی، در بخش تشکیل خانواده نیز زمینه پذیرش و قابل تأیید می‌نماید.
از نگاه دین، با ازدواج رسمی – به رغم تحقق آن با دقت و دل مشغولی عمیق دختر و پسر جوان و تعدادی از اعضای فامیل آن دو، نسبت به رعایت اصل همسان گزینیِ پیشنهادی قرآن – تنها بخشی از زمینه سازی‌ها‌ی‌ لازم جهت تضمین بهداشت روانی، در محیط زندگی خانواده هسته‌ای فراهم می‌گیرد، فاصله باقی مانده تا تشکیل زندگی آرمانی را باید خود عروس و داماد در سایه حمایت خویشاوندان با دقت‌ها و تلاش‌ها‌ی‌ ایثارگرانه خود بپیمایند.
در روایت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:
من تزوّجَ فقد أحرز نصفَ دینه فلیتَّقِ اللهَ فی النصفِ الباقی؛ (۲۰)
هرکسی ازدواج کند، به نگه داری نصف دینش موفق شده، پس در نصف باقی مانده، خداترسی پیشه کند.
در نخستین روزهای زندگی زناشویی، نسیم آرامش روح، دوستی و دلسوزی، واحد خانواده‌ی‌ تازه شکل گرفته را نوازش می‌دهد، ولی گسترش و ریشه داری این سه حالت روحی در آن، به گونه‌ای که تجلی گاه نشانه حضور خداوند به حساب‌ آید و تربیت یافتگان در آن، این سه موهبت را با خود به جامعه منتقل کنند، به آگاهی، تصمیم گیری و رفتار زن و شوهر و خویشاوندان آن دو بستگی دارد.
قرآن با توجه به شکل تکامل یافته خانواده، می‌گوید:
(وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ)؛ (۲۱)
و از نشانه‌ها‌ی‌ او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان دوستی و دلسوزی قرار داد. در این، نشانه‌هایی است برای اندیشمندان.
مخاطب ضمیر جمع مذکر «لکم» که در این بخش از سوره چند بار تکرار شده، بر مبنای «تغلیب»، عمومیت دارد و شامل زن‌ها نیز می‌شود، با این بار معنایی که زن و مرد به صورت متقابل آرامش را هم چون مودت و رحمت به همدیگر می‌دهند و هر کدام برای دیگری، تکیه گاه کارآمد و اطمینانی به حساب می‌آید و مبادله پیوسته، مکرر و دائمی آرامش، دوستی و دلسوزی، تحکیم فزاینده روابط بین آن‌ها را در پی دارد.
پیشنهاد بایسته دین و تحلیل روان شناختی خانواده، برای تحقق هرچه بیشتر و بهتر ایده‌ی‌ فوق، این است که زن و مرد به مطالعه گرایش‌ها و تقاضاهای ویژه همدیگر همت گمارند. آگاهی در این باره سبب می‌شود که در موارد مشاهده رفتار به ظاهر خلاف انتظار، به جای سوء تفاهم، صمیمیت افزایش یابد.
از باب نمونه، زن دنبال خصوصی شدن است، همه چیز را برای خانواده و خانه می‌خواهد، (۲۲) بر اساس این تمایل، مرد باید سر ساعت بعد از انجام کار روزانه، به خانه برگردد، ولی مرد بر اساس غریزه تأمین خانواده اگر کار اضافی پیدا شود، بی‌درنگ می‌پذیرد، هر چند به مراجعه دیروقت به خانه منجر گردد. برپایه این دو کشش غریزی موقع ورود به خانه، مرد با اتهام بی‌تفاوتی از سوی زن روبه‌رو می‌گردد که وی را وادار می‌کند تا همسرش را متهم به ناسپاسی کند!
نمونه دیگر این است که مرد با سکوت در خلوت، از خستگی بیرون می‌آید و زن با در میان گذاشتن آن، با کسی که درک کند. (۲۳) این دو خواسته، زن و مرد ناآگاه را به رویارویی منفی وامی‌دارد.
در نمونه‌ها‌ی‌ فوق، آشنایی مرد با ویژگی‌ها‌ی‌ روحی زن و برعکس، به آن دو فرمان برداری و توجه به فداکاری می‌دهد. بردباری و توجه هر یک به فداکاری طرف مقابل، آرامش روحی را به او هدیه می‌کند.
دین ضمن توصیه به بردباری زن و مرد در برابر رفتار همدیگر، مرد را – که عنوان «قیم» و نگهبان دارد – مسئول اصلی بهسازی روابط خانوادگی می‌شناسد؛ قرآن هیجده بار او را مخاطب قرار داده می‌گوید:
(وَ عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ)؛ (۲۴)
زندگی‌تان را با زنان بر اساس معروف سامان دهید.
یعنی رفتارتان با طبع و درک زن (اگر به شرع و مروت، سازگاری دارد) همخوانی داشته باشد. (۲۵)
ابن عباس ذیل آیه: (وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَهٌ…) درباره «درجه»‌ای که برای مرد اثبات شده، می‌گوید:
“مقصود این است که مرد، بخشی از حقوق خود را ببخشد، ولی تمام حقوق همسرش را رعایت نماید، زیرا خداوند، اول فرموده که زن و مرد حقوق همانند دارند و سپس مردان را دعوت نموده تا فضیلت خود را با چشم پوشی از بعضی حقوق خود، بر زنان اثبات کنند.” (۲۶)
برخی از مفسران، بر همین مبنا، حتی خوش رویی و خوش زبانی را نیز از مصادیق معروف قلمداد نموده‌اند. (۲۷)
بر این اساس، کلید سلامت خانواده در دست مرد است؛ علاقه و محبت اصیل و پایدار زن، همان است که به صورت واکنش علاقه و احترام مرد به وجود می‌آید. (۲۸) مرد هر اندازه موجبات آرامش و آسودگی خاطر همسر خود را فراهم کند، غیر مستقیم، به همان میزان به سعادت خود خدمت کرده و کانون خانواده خود را، رونق بخشیده است. زمانی که زن احساس کند مورد توجه و احترام است، ارضا شده، هم چنان به ایثار خود ادامه می‌دهد. (۲۹)
با درک متقابل زن و مرد از همدیگر و مسئولیت پذیری بیشتر مرد، الگوی پیشنهادی روان شناسان در رابطه با خانواده درمانی تحقق پیدا می‌کند که بر اساس آن «زن و شوهر باید الگوهایی به وجود آورند که در آن، هر کدام عملکرد دیگری را در بسیاری زمینه‌ها حمایت کند، باید الگوی تکمیلی به وجود آورند که به هر یک از آن‌ها، این امکانات را بدهد که تسلیم شود، بی‌آن که احساس کند تسلیم شده است. هم زن و هم شوهر باید بخشی از مجزا بودن خود را برای کسب تعلق از دست بدهند. پافشاری زن و شوهر در حفظ حقوق مستقل خود، ممکن است زیر بار «به هم وابستگی» رفتن را در یک رابطه قرینه مختل کند». (۳۰)
به هم وابستگی که الگوی قرآن پدید می‌آورد، به هم تنیدگی مستحکمی است که تعبیر لباس بودن هر کدام از زن و مرد برای دیگری، بدان اشاره دارد؛ یعنی هر کدام مانع آشکار شدن معایب دیگری است؛ هر کدام دیگری را زیبا جلوه می‌دهد و هر کدام آسایش دیگری را تأمین می‌کند و مانع آسیب به او می‌شود:
(هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ) (۳۱)؛
زنان جامه شما مردان و شما نیز لباس آن‌ها هستید.
تعبیر قرآن می‌تواند شکل کامل‌تر خط و مرزبندی ذهنی باشد که روان شناسان در حوزه خانواده درمانی، تأکید بر ضرورت آن دارند. این حدود ذهنی که زندگی زن و شوهر را از زندگی دو خانواده اصلی جدا می‌سازد، نه سخت باشد که سبب انزوای آن دو شود و نه سست که به خویشاوندان اجازه نفوذ و دخالت در عملکرد آن دو را بدهد. خویشاوندان باید این انفصال را پذیرفته، مورد حمایت قرار دهند، وگرنه واحد خانواده در معرض تهدید قرار می‌گیرد. (۳۲)
بر اساس تعبیر قرآن، هر یک از زن و شوهر، جسم و جان دیگری و سبب زیبا و خوشایند جلوه گر شدن او به حساب می‌آید. به هم وابستگی با این ویژگی، هم حافظ استقلال خانواده است و هم صمیمیت رابطه آن را با خویشاوندان تأمین می‌کند. چنین زن و شوهری، سعادتشان را مستند به خانواده همدیگر می‌دانند و خانواده‌ها‌ی‌ اصلی نیز، خودشان را ممنون آن دو می‌شناسند. در روایتی آمده است:
الآباءُ ثلاثه: اُبٌ زَوَّجک و أبٌ وَلَّدک و أبٌ عَلَّمک؛ (۳۳)
پدران سه تا هستند: پدری که به تو همسر داده، پدری که تو را به دنیا آورده و پدری که به تو دانش آموخته است.
وقتی شوهر خواهر، یا شوهر دختر امام سجاد (علیه السلام)، بر آن حضرت وارد می‌شد، او را روی عبایش می‌نشاند و می‌فرمود:
رَحباً بمن کَفی المؤونهَ و ستر العورهَ؛ (۳۴)
خوش آمد می‌گویم به کسی که بخشی از مئونه زندگی‌ام را تقبل کرده و ناموسم را پوشانده است.
حمایت خویشاوندان، از خانواده‌ای هسته ای، مصادیق مختلفی دارد و بهترین آن‌ها، توصیه به درک متقابل و پوشش بودن برای همدیگر است که اعتراف و تأکید بر استقلال آن نیز شمرده می‌شود، تا بدین وسیله از خطر دریدگی در لباس زندگی زناشویی و درز معایبی از آن به بیرون، پیش گیری به عمل آید.
معمولاً وابستگی شدید به خانواده‌ها‌ی‌ اصلی و ناآشنایی با راز و رمز ایجاد محوطه خانوادگی و پذیرفته نشدن حیات زناشویی نزد خویشاوندان، زمینه ساز جهیدن اسرار زناشویی به بیرون از حریم آن می‌شود و تمایلات غریزی مادر شوهر و مادرزن را شعله‌ور می‌سازد که اولی به قصد نگه داشتن پسرش برای خود، با عروس – که او نیز چنین هدفی را پی گیر است – به طور طبیعی سر ستیز دارد و دومی در پی ساختن داماد ایدئالش می‌باشد. واویلای این دو مادر، ممکن است دو فامیل را به صف آرایی دعوت کند، حمایت‌ها‌ی‌ جانب دارانه‌ای را راه اندازی نماید و به هم تنیدگی زناشویی را به نابودی کشاند!
مطالعات آسیب شناختی خانوادگی، وجود چنین فرایندی را در پهنه تعامل خویشاوندان و خانواده‌ها تأیید می‌کند. بر اساس آمار داده شده در ایران، ۲۷% زنان و مردان متقاضی طلاق، عامل اقدامشان را دخالت بی‌جای خویشاوندان و آشنایان اعلام نموده‌اند که از نظر فراوانی، در رتبه دوم قرار دارد. (۳۵)

۳- رسالت درمان خانواده
خانواده یک سیستم باز و ملزم به برون سازی و انس گیری با دو خانواده اصلی، خویشاوندان و جامعه است؛ با این ویژگی که موفقیت خود را در گرو به هم وابستگی درونی متعادل می‌داند. این به هم وابستگی بر دو تکیه گاه حقوقی و اخلاقی استوار می‌باشد. رعایت حقوق متقابل زن و شوهر و تعامل اخلاقی آن دو – که نماد دلسوزی و مهربانی است – وقتی تحقق می‌یابد که نوعی خودسازی در حوزه روابط زناشویی همیشه مطرح باشد و فلسفه به هم تنیدگی بایسته در خانواده را یادآوری کند، وگرنه دنیای بیرون، آسیب‌ها‌ی‌ خود را از کانال برون گرایی اعضای خانواده، به درون آن گسیل می‌دارد و روابط بین زن و شوهر را به تهدید می‌گیرد. زمانی که در بیرون فعالیت‌ها‌ی‌ سازمان یافته‌ای مثل نهضت برابری زن و مرد، اصالت مدپرستی، رقابت در مصرف و رواج سکس جریان داشته باشد، وسوسه تعارض با شدت بیشتر، به سراغ آقا و خانم می‌رود و زمینه تخاصم و احیاناً روان پریشی را فراهم می‌آورد.
قرآن با واقع بینی ویژه خود آسیب پذیری خانواده را به گونه‌ها‌ی‌ مختلفش پیش بینی کرده و برای کنترل و درمان به موقع آن، راهکاری ارائه داده که با خانواده درمانی جدید، تفاوت اساسی دارد.
طبق نظریه «خانواده درمانی» جدید، درمان گر، وقتی به سراغ خانواده می‌رود که آسیب و اختلال روانی در یک عضو یا دو عضو، به عنوان مرض و عارضه‌ی‌ پابرجا جلب توجه کند. باور درمان گر این است که فرد در چارچوب محیط اجتماعی‌اش در نظر گرفته شود؛ فرد نمی‌تواند جدا از سایر اعضای خانواده باشد،‌ پس باید ساخت گروه خانواده تغییر کند تا اعضای آن هم تغییر کند. (۳۶) خانواده درمان‌گر، به گونه مردم شناس باید به فرهنگی که با آن کار می‌کند ملحق شود و در داخل سیستم خانواده، فشار آن را تجربه کند و برخلاف مردم شناس – که به شناخت بسنده می‌کند – باید آن فرهنگ را تغییر دهد. وارد سیستم خانواده شدن؛ یعنی شبیه شدن با اعضای خانواده و تقلید کردن از آن‌ها، کار دشواری است، ولی بدون این نوع برون سازی، درمان‌گر نمی‌تواند موفق به بازسازی خانواده شود. (۳۷)
نظریه خانواده درمانی قرآن، با واگذاری مسئولیت درمان به اعضای خانواده و خویشاوندان، از اقدام زودهنگام و پیش از ریشه دار شدن آسیب، حمایت می‌کند. به همین دلیل از واژه «خوف نشوز» استفاده می‌کند که اشاره دارد به آغاز نمایش علائم هنجارشکنی توسط زن، شوهر یا هر دو.
به تعبیر دیگر، قرآن از این ایده حمایت می‌کند که اسرار خانواده نباید به بیرون از خانواده درز کند. در جامعه تنها بعضی اعضای خویشاوندان می‌توانند در بعضی شرایط، در جریان مشکلات خانواده به صورت تفصیلی قرار بگیرند. و آن، زمانی است که زن و شوهر، هر دو روابطشان را گل آلود ببینند.
مرد و زن هر دو موظف‌اند که همدیگر را زیر ذره بین قرار دهند. هرگاه نشانه‌ها‌ی‌ انگیزه آسیب زنی به روابط زناشویی را در رفتار همدیگر مشاهده کردند، بی‌درنگ دست به کار شده، از توسعه و رشد آن جلوگیری نمایند.
بدین ترتیب در نظریه قرآن، مشکل ورود درمان گر در سیستم خانواده و خود را عضو آن قلمداد کردن – به گونه‌ای که سایر اعضا بپذیرند – وجود ندارد؛ چه آن که درمان‌گر از پیش، در خانواده یا خویشاوندان عضویت حقیقی دارد و می‌تواند زودهنگام متوجه آسیب شده، آهنگ درمان کند.
قرآن درباره نقش و راهکارهای مورد استفاده زن و مرد در امر خانواده درمانی و کنترل اختلال رؤیت شده در خانواده می‌گوید:
(وَ اللَّاتِیْ تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغَوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً…)؛ (۳۸)
زمانی که از سرکشی‌شان بیم دارید، پند دهید، در رخت خواب تنها گذارید و تنبیه کنید. پس اگر از شما فرمان بردند، دنبال راهی بیدارگر بر ضد آن‌ها نباشید.
(وَ إِنِ امْرَأَهٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَن یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ…)؛ (۳۹)
اگر زنی از شوی خویش بیم سرکشی و روی گردانی داشته باشد، مانعی ندارد با هم صلح کنند و [البته] صلح بهتر است.
کارآمدترین سرفصل نظریه خانواده درمانی در قرآن، درمان خانواده توسط خویشاوندان است که «ابن عربی» از آن به عنوان یکی از اصول قرآنی یاد می‌کند که بنیان شریعت را تشکیل می‌دهد و با اظهار تأسف از این که در عصر وی، در تمام شهرهای کشورش، اثری از اجرای این طرح قرآنی به چشم نمی‌آید، می‌گوید:
“وقتی که تمام قضات را به اجرا و احیای این اصل فراخواندم، جز یک قاضی، کسی جواب مثبت نداد.” (۴۰)
رشیدرضا نیز با سوگمندی، می‌گوید:
“در حالی که فساد در خانواده‌ها در حال گسترش است و از والدین به بچه‌ها سرایت می‌کند، کسی وجود ندارد که این سفارش گرانمایه، به عنوان واجب یا مستحب عمل کند.” (۴۱)
قرآن نقش درمانگری را وقتی به خویشاوندان واگذار می‌کند که روابط زناشویی از سوی زن و شوهر، به تهدید گرفته شود و نشانه‌ها‌ی‌ حق کشی در رفتار هر دو به چشم آید. در چنین شرایطی قرآن می‌فرماید:
(وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهَا إِن یُرِیدَا إِصْلاَحاً یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیماً خَبِیراً)؛
اگر از ناسازگاری میان زن و مرد بیم داشتید، داوری از خویشاوندان شوهر و داوری از خویشاوندان زن برانگیزید، اگر آن دو طالب اصلاح باشند، خداوند میانشان سازگاری پدید می‌آورد، همانا خداوند دانا و آگاه است.
مفسران و فقیهان، پرسش‌هایی از این دست را در خصوص این آیه، مهم دیده و طرح کرده‌اند که چه کسی مخاطب آیه است؛ و کسی که برانگیخته می‌شود، داور است یا وکیل؟ دو نفری که برای حل مشکل خانواده تعیین می‌گردند، می‌توانند تصمیم بر طلاق و جدایی زن و شوهر بگیرند یا نه؟ جز خویشاوندان، کس دیگری اجازه ندارد که به ایفای چنین نقشی همت گمارد یا نه؟
در کنار دیدگاه‌هایی که خود زن و مرد، فرمانروایان و مؤمنان را مسئول می‌شناسد، برخی این احتمال را نیز مطرح می‌کنند که مخاطب آیه، خویشاوندان دو طرف است. این احتمال طرف دار چندان جدی ندارد، ولی با ظاهر قرآن، قضاوت عقل و سنت، سازگاری بیشتری نشان می‌دهد، زیرا بر اساس بیان صریح قرآن، کار خانواده درمانی، باید توسط خویشاوندان، صورت گیرد. واگذاری یا مشروط کردن این کار، به دستور حکومت،‌ دلیلی ندارد، به ویژه با توجه به این واقعیت‌ها که خویشاوندان به صورت طبیعی در جریان مشکل قرار می‌گیرند و انگیزه ذاتی برای اقدام و زمینه عاطفی برای اجرا هم دارند.
سرنوشت دین و بنای زن و مرد بر افشا نشدن اسرار خانواده است و دولتی شدن این نوع تنش زدایی، به معنای بازاری شدن ماجرای درون خانوادگی است. بسیاری اوقات، خانواده و خویشاوندانش، در سایه حکومت طاغوت منش یا کافر زندگی می‌کنند که دین، مراجعه و دادخواهی از آن را ناروا می‌داند. گستردگی آشفتگی خانوادگی در این سطح، به قدری وسعت دارد که در حوصله حکومت نمی‌گنجد.
در روایتی که تمام مفسران و فقها به نقل آن پرداخته‌اند نیز همراهان زن و مرد – که یقیناً خویشاوندان ایشان بوده‌اند – مسئول تعیین داور شناخته شده‌اند، و نه خود علی (علیه السلام):
زن و مردی – که هر کدام را جمعی از مردم همراهی می‌کردند – به امام علی (علیه السلام) مراجعه کردند. امام (علیه السلام) فرمود: این دو را چه ماجرایی است؟ گفتند: بین آن‌ها، ناسازگاری پدید آمده است! امام فرمود: از خویشاوندان هر کدام داوری را برگزینید. سپس به دو داور فرمود: می‌دانید چه مسئولیتی دارید؟ اگر نظرتان این است که آن‌ها با هم بمانند، حکم با هم ماندن آن‌ها می‌کنید و اگر نظرتان بر این قرار است که از هم جدا شوند، حکم به جدایی آن‌ها می‌کنید. پس زن گفت: راضی هستم به کتاب خدا! چه به ضررم باشد و چه بر نفعم! مرد گفت: به جدایی رضایت نمی‌دهم؟ امام فرمود: به خدا سوگند، تن دادنت به داوری، دروغ است، مگر این که اقرار کنی؛ به گونه‌ای که زن اقرار کرده است.
قسمت پایانی روایت از صلاحیت و اختیارات گسترده داوران پرده برمی‌دارد (و گویا این نکته را مورد تأکید قرار می‌دهد که تعیین پیش شرط، در حقیقت دعوت به طرف داری از یک طرف دعوا می‌باشد که با داوری عادلانه سازگاری ندارد) وگرنه، همان گونه که تلقی وکالت از آیه، مخالف نص آن می‌باشد، انتخاب گزینه طلاق – با استناد به آیه – توسط داوران نیز مخالف صراحت قرآن است که تأکید بر آسیب زدایی و کارآمدی قطعی این گونه از خانواده درمانی دارد؛ بنابراین اگر درمانی صورت نمی‌گیرد، راز آن را باید در ناکارآمدی و ناتوانی درمان گر جست و جو کرد و دنبال داور دیگری بود؛ به همین دلیل، شهید ثانی می‌گوید:
“شایسته‌ی‌ داوران است که در تلاش‌شان، خلوص نیت و قصد اصلاح داشته باشند. پس کسی که در تلاش شایسته‌اش حسن نیت دارد، خداوند تلاشش را نیکو قرار می‌دهد و این، سبب تحقق خواسته او می‌گردد، چنان که قرآن بدان اشاره دارد: «اگر دو داور اراده اصلاح داشته باشند، خداوند، وفاق بین زوجین را مقدر می‌کند». مفهوم شرط این است که ناکامی داوران و تداوم ناسازگاری بین زن و شوهر، بازتاب دهنده فساد نیت دو داور است و این که آن دو با همدلی و توافق در پی اصلاح نبوده‌اند؛ بلکه در نیت یکی، یا هر دو، فساد وجود داشته، به همین دلیل به مرادشان نرسیده‌اند.” (۴۲)
رشیدرضا نیز از آیه همین مطلب را می‌فهمد و تأکید می‌کند که بر اساس آیه، اگر اراده داوران درست باشد، وفاق حتماً حاصل می‌آید. این نشانه اهتمام خداوند نسبت به تحکیم نظام خانواده‌هاست که در مقابل سازگاری، از جدایی یادی نمی‌کند، تا بدین وسیله بفهماند که جدایی نباید به وجود آید. (۴۳)
عادلانه بودن داوری، مورد تأکید است. در خصوص خانواده علاوه بر رعایت عدالت، احیای مجدد صمیمیت در محیط خانواده نیز هدف داوری قلمداد شده است؛ بر این اساس، شایستگی داور در این باب، معنایی خاص دارد. علاوه بر زمینه‌ها‌ی‌ طبیعی از قبیل: آشنایی بیشتر داوران با وضعیت درون خانوادگی، علاقمندی شدید آن‌ها به بازگشت صلح و دوستی در خانواده، آرامش خاطر زن و شوهر در مقام بیان آنچه که در ضمیرشان دارند، از دوستی، کینه، اراده با هم ماندن، از هم جدا شدن و دلایل هر کدام که بازگویی آن‌ها با بیگانه، از نظر آنان ناخوشایند می‌باشد، فضایل اکتسابی چونان: مهرورزی، مهارت قناعت دهی (۴۴) و صالح بودن (۴۵) نیز جزء شرایط داوری داوران فامیلی قلمداد شده که به روزرسانی آن‌ها، مستلزم آشنایی با روان شناسی خانواده و فن روان درمانی خانواده خواهد بود.
روش کاری داوران در تفاسیر و کتاب‌ها‌ی‌ فقهی این گونه توضیح داده شده که هر کدام از دو داور، با خویشاوند خود، به تنهایی می‌نشیند تا در جریان گفتنی‌ها و تمایلات او قرار گیرد (۴۶) و ظالم و مظلوم را بشناسد. سپس دو داور، طی نشستن، عوامل ناساگاری را در پرتو دانستنی‌ها و شنیدنی‌هایی که به دست آورده‌اند، به مطالعه می‌گیرند تا مقصر اصلی و راه‌ها‌ی‌ درمان آشفتگی روابط زناشویی را مشخص نمایند. در نهایت، هر کدام به سراغ فامیل خود می‌روند تا مسئولیت و وظیفه او را در پدیده ناسازگاری و درمان آن، به وی گوشزد کنند. (۴۷)
ولی ظاهر قرآن و چارچوب نهفته در آن، شمول دارد و تمام گونه‌ها‌ی‌ آشفتگی خانوادگی و اقدامات فعالیت‌هایی را که در جهت بازگشت صمیمیت و به هم وابستگی به خانواده مؤثر است، دربرمی‌گیرد. بر اساس این معیار، نشست‌ها‌ی‌ مشترک و مرکب از دو داور و اعضای خانواده، اگر مفید تشخیص داده شود نیز مشروعیت و مطلوبیت پیدا می‌کند.
به هر حال فیصله‌ها‌ی‌ داوران، نافذ است. دستگاه قضایی حق ندارد چیزی به آن بیفزاید یا کم کند. (۴۸) شروط پیشنهادی آن‌ها در صورت سازگاری با شرع، لازم الاجراست (۴۹) و جلوگیری از تخلف، با نظارت مشترک حاکم و خویشاوند، قابل تأمین است.

آخرین سخن
یاری رسانی به خانواده توسط خویشاوندان، با هر سه گونه‌اش، فعلاً در جامعه دینی وجود خارجی ندارد. ازدواج‌ها رو به تصادفی شدن و همسان گزینی دینی با کمک خویشاوندان رو به فراموشی است. پیوندهای خویشاوندی، تنها زمینه ساز حضور اعضای فامیل در تالار عروسی برای صرف ولیمه است و زندگی مشترک زناشویی، با زورآزمایی و انگیزه چیره شدن آغاز می‌شود. آسیب‌ها‌ی‌ خانوادگی، زودهنگام به سراغ زن و شوهر می‌آید، نوزاد بینوا، در میدان نبرد، چشم به جهان می‌گشاید و زندگی را به تجربه می‌گیرد. بسیاری از این آشفتگی‌ها ریشه در فراموشی طرح صله رحم و غفلت از احیای پیوند خویشاوندی دارد که اینک با وجود داشتن جایگاه والا در متن دین، فاقد دانش، آموزش و کارشناس می‌باشد. باید اذعان داشت که:
صلهُ‌ الرحم تعمِّرُ الدریارَ و تَزید فی الأعمارِ؛
با صله رحم، آبادانی و شادابی را می‌شود به جامعه و خانواده بازگرداند.

سید ابراهیم سجادی

پی‌نوشت‌ها

۱- پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ما بُنی فی الاسلامِ بناءٌ أحبّ إلی اللهِ من التزویج»؛ بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۲
۲- جهت مطالعه حالات روحی و غریزه جوانان، اعم از زن و مرد، ر.ک مویس دبس، بلوغ، ترجمه حسن صفاری؛ سید ابراهیم سجادی، «همگرایی و فروپاشی نهاد خانواده در نگاه قرآن»، پژوهش‌ها‌ی‌ قرآنی، ص ۱۷۰
۳- مبانی جامعه شناسی، ترجمه باقر پرهام، ص ۲۳۷
۴- باقر ساروخی، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی خانواده.
۵- نور، آیه ۲۶
۶- همان، آیه ۳
۷- وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۲۲۹
۸- متقی هندی، کنزالعمال، ج ۱۶، ص ۲۹۵
۹- همان.
۱۰- حسین نجاتی، روان شناسی زناشویی، ص ۵۰
۱۱- مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۲۲
۱۲- منتسکیو، روح القوانین، ترجمه علی اکبر مهتدی، ص ۶۳۴
۱۳- حقوق زن در اسلام و اروپا، ص ۱۰۱
۱۴- هری، س.‌تری یاندیس، فرهنگ و رفتار اجتماعی، ترجمه نصرت فتی، ص ۲۱۶
۱۵- نور، آیه ۳۲
۱۶- علی النهدی، کنزالعمال، ج ۱۶، ص ۲۹۰
۱۷- زمخشری ضمن این که خود، شش دلیل اقامه می‌کند بر این که مراد از آیه مورد بحث، ولی و سرپرستی دختر جوان و شوهر ناکرده است، این تلقی را دیدگاه مالک نیز معرفی می‌کند. مرحوم طبرسی این نظر را نظر جمعی از علمای شیعه و نظر شافعی می‌داند: ر.ک: تفسیر الکشاف، ج ۱، ص ۴۶۳ و مجمع البیان، ج ۱، ص ۳۴۱
۱۸- بقره، آیه ۲۳۷
۱۹- خانواده و خانواده درمانی، ص ۴۶
۲۰- بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۱۹
۲۱- روم، آیه ۲۱
۲۲- ابراهیم سجادی، قوامیت مردان بر زنان در خانواده، پژوهش‌ها‌ی‌ قرآنی، شماره ۱۴۹، ص ۳۵-۳۶
۲۳- جان گری، مردان مریخی و زنان ونوسی، ترجمه‌ی‌ لوئیز عندلیب و اشرف عدیلی، ص ۵۱
۲۴- نساء، آیه ۱۹
۲۵- رشیدرضا، تفسیر المنار، ج ۴، ص ۴۵۶
۲۶- طبری، جامع البیان، ج ۲، ص ۴۶۷
۲۷- مجمع البیان، ج ۲، ص ۲۴
۲۸- نظام حقوق زن در اسلام، ص ۱۴۸ و ۲۱۰
۲۹- جان گری، مردان مریخی و زنان ونوسی، ترجمه لوئیز عندلیب و اشرف عدیلی، ص ۴۵
۳۰- خانواده و خانواده درمانی، ص ۸۷
۳۱- بقره، آیه ۱۸۷
۳۲- همان، ص ۴۷
۳۳- امینی، الغدیر فی کتاب و السنه و الادب، ج ۱، ص ۳۶۹ به نقل از: درآمدی بر نظام خانواده در اسلام، ص ۱۸۵
۳۴- وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۲
۳۵- محمدحسین فرجاد، آسیب شناسی اجتماعی ستیزه‌ها‌ی‌ خانواده و طلاق، ص ۱۰۸
۳۶- خانواده و خانواده درمانی، ص ۲۲
۳۷- همان، ص ۱۶۸-۱۶۹
۳۸- نساء، آیه ۳۴
۳۹- همان، آیه ۱۲۸
۴۰- ابن عربی، احکام القرآن، ج ۱، ص ۴۲۱
۴۱- تفسیر المنار، ج ۵، ص ۷۹
۴۲- شهید ثانی، مسالک الافهام، ج ۸، ص ۳۶۹
۴۳- تفسیر المنار، ج ۵، ص ۷۹
۴۴- تفسیر الکشّاف، ج ۲، ص ۷۲
۴۵- ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۵۰۵
۴۶- شهید ثانی، مسالک الافهام، ج ۸۵، ص ۳۶۹
۴۷- المفصل فی احکام المرأه و البیت المسلم، ج ۸، ص ۴۲۴
۴۸- همان، ص ۴۳۳
۴۹- شهید ثانی، مسالک الافهام، ج ۸، ص ۳۷۱
منبع: جمعی از نویسندگان، (۱۳۹۱)، زن و خانواده در افق وحی، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول

نقش خویشاوندان در تحکیم خانواده (۱)

سخن نخست

از آغاز خلقت تاکنون، تمام انسان‌ها زندگی اجتماعی خویش را با عضویت در کانون خانواده و جمعی به نام خویشاوندان، آغاز نموده و خود در پایه گذاری این دو واحد اجتماعی، سهم گرفته و یا با چنین استعداد و آرزویی چشم از جهان فروبسته‌اند. بدین ترتیب تقریباً هر انسانی در مسیر طبیعی زندگی، در کنار تجربه عضویت خانواده و خویشاوندان، رسالت تشکیل خانواده و جمع خویشاوندی را نیز به عهده داشته تا از طریق تعدد و گسترش مجموعه‌ها‌ی‌ خانوادگی و خویشاوندی، زمینه پیدایش واحدهای بزرگ‌تر، به نام «تیره» و «قبیله» فراهم آید.
قرآن با اشاره به ارزشی بودن شکل گیری واحدهای اجتماعی یاد شده و منشأ طبیعی پیدایش آن‌ها؛ یعنی ازدواج و حفظ سلسله نسب، می‌گوید:
(وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کَانَ رَبُّکَ قَدِیراً)؛ (۱)
و اوست کسی که از آب، آدمی را آفرید. پس او را نژاد [پیوستگی نسبی] و پیوند زناشویی و [پیوستگی نسبی] قرار داد و پروردگار تو تواناست.
(وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً وَ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَزْوَاجِکُم بَنِینَ وَ حَفَدَهً)؛ (۲)
خداوند برای شما از جنس خودتان، همسران و از همسرانتان برای شما فرزندان و نوادگان پدید آورد.
(یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَ أُنثَى‏ وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا)؛ (۳)
ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و شما را تیره و قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید.
قرآن با به کارگیری واژه‌های: «ازواجکم»، «بنین»، «حفده»، «نسبا»، «صهرا» و «لتعارفوا» از اهمیت و ارزشی بودن شناخت پیوندها و نسبت‌ها در خانواده و خویشاوندان، پرده برمی‌دارد تا در سایه تأمین چنین شفافیتی جامه عمل پوشاندن به نظام حقوقی و اخلاقی پیشنهادی، درباره این دو حوزه حیات جمعی، امکانپذیر گردد.
پیام ضمنی آیات یاد شده این است که ثبت دقیق ازدواج‌ها به قصد نمایاندن شفاف انتساب‌ها‌ی‌ ابوینی و خانوادگی، خواسته تمام ادیان توحیدی است و بر همین اساس، ازدواج‌هایی که با نام‌های: ازدواج ضمد، ازدواج اشتراکی، ازدواج جمعی، ازدواج اختلاطی (۴) و… در تاریخ تشکیل خانواده آمده است و در آن‌ها انتساب واقع بینانه فرزندان به پدر ناممکن می‌نماید، جزء بدعت‌ها‌ی‌ جاهلانه بشری و مخالف مشیت الهی شمرده می‌شود.
به هر حال، گرایش غالب، در مطالعات تبارشناختی و جامعه شناختی، با پیشینه نگری و پیشنهاد قرآن، همخوانی نشان می‌دهد. اغلب انسان‌ها تمایل دارند که با نیروی نامرئی پیوند فامیلی و ازدواج، به نوعی سازمان یافتگی تن دهند و آگاهانه یا ناخودآگاه، آرزو دارند که وصلت‌ها در دامن شبکه‌ها‌ی‌ خویشاوندی جوانه زده، پیوند خویشاوندی جدیدی بین دو خانواده پدید‌ آید و با شکوفایی و زاد و ولد، زمینه‌ها‌ی‌ پیوند جدید و شکل گیری فامیل تازه‌ای فراهم گردد! به همین دلیل در پژوهش جامعه شناختی آمده است:
“خویشاوندی و خانواده در واقعیت مکمل یکدیگرند که هر کدام باید به اعتبار دیگری درک شود. دستگاه خویشاوندی نسب و دستگاه وصلت یا سبب در تمام جوامع وجود دارند و باید به نحوی با هم توافق داشته باشند. این‌ها دو نوع منطق سازمانی هستند، هر دو به هم وابسته‌اند و رابطه آن‌ها با یکدیگر، یکی از بنیادهای اصلی دستگاه اجتماعی کلی هر جامعه است.” (۵)
حدیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در مقام یادآوری نقش ازدواج در ایجاد رابطه عاطفی میان فامیل و پیدایش گروه خویشاوندی جدید می‌گوید:
إنّ الله جعل المصاهره نسباً لاحقاً و أمراً مفترضاً و شجّ بها الأرحام؛
همانا خداوند ازدواج را امری لازم و نسبی ضمیمه شده قرار داد و به وسیله آن، بین ارحام تداخل و اختلاط پدید آورد.

خویشاوندان و خانواده در دو نگاه

ادیان توحیدی در این امر تبارشناختی، تردیدی ندارند که حضرت آدم و حوا (علیهماالسلام) پس از آفرینش معجزه آسا، تشکیل خانواده دادند و فرزندان و نوادگان آن دو نیز با پایبندی به سنت ازدواج تک همسری، شفافیت نسبت زناشویی و انتساب فامیلی را پاس می‌داشتند. تا جایی که حافظه تاریخ مکتوب نشان می‌دهد، سایر انسان‌ها نیز بیگانه با نام خانواده و خویشاوند نزیسته‌اند؛ در عین حال اختلاف ریشه‌ای بین نگاه قرآن و دیدگاه آلوده به توهم‌ها‌ی‌ هوس آلود بشری نسبت به معنا و رابطه معنایی – حقوقی این دو عنوان به چشم می‌آید که مطالعه دقیق آن می‌تواند کمکی باشد، به پاسداری از نظام خانوادگی در اسلام.

۱- نگاه برون دینی
جامعه شناسان بر این باورند که در غرب تا اواسط قرن نوزدهم، از واژه خانواده معینی جز خانواده گسترده و پدر سالار به ذهن نمی‌آمد که افراد و اعضای آن عبارت بودند از: پدر با همسر یا همسران خود، پسر با همسران و فرزندانشان و سایر خویشاوندان (۶)، مثل خواهران و شوهرانشان، عمه‌ها، خاله‌ها، عموها، دایی‌ها، خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌ها. (۷)
در خانواده گسترده، اعضا در زمینه‌ها‌ی‌ مختلف، از نظام خانوادگی الهام می‌گرفتند و «در حقیقت گروه خویشاوند بنیادی‌ترین نیروی ادغام کننده و یک پارچه ساز در زندگی اجتماعی به عنوان یک سازمان همه کاره در سیاست، اقتصاد، آموزش، مذهب و نیازهای روانی تمام اعضایش تأثیری به سزا داشت». (۸) «ثروت خانوادگی به شکل مشاع و مشترک مورد بهره برداری قرار می‌گرفت و کسی جز رئیس خانواده، نمی‌توانست تصمیم اقتصادی بگیرد. (۹)
در دل چنین گروه اجتماعی، ازدواج‌ها صورت می‌گرفت، اما بدون قدرت انتخاب و استقلال اقتصادی و اجاره زندگی مستقل. (۱۰)
صلابت خانواده گسترده یا گروه خویشاوندی، از نیمه دوم قرن نوزدهم در غرب فرهنگی – فکری رو به شکست و انحلال گذاشت و کم کم جای خود را به واقعیتی سپرده که از آن به عنوان خانواده تک همسر، خانواده زن و شوهری و خانواده هسته‌ای یاد می‌شود. عناصر اصلی خانواده جدید، به دور از سلطه فامیل، تشکیل خانواده می‌دهند (۱۱) که با تولد نخستین فرزند رو به گسترش می‌نهد، با تولد آخرین فرزند، گسترش کامل می‌گردد، با ازدواج اولین فرزند، رو به انقباض می‌گذارد، با فوت شوهر، انقباض کامل می‌گردد و با فوت مادر، انحلال صورت می‌گیرد.
عمر یک خانواده هسته‌ای حدود ۵۰ تا ۵۵ سال است که به مراحل شکل گیری، گسترش، گسترش کامل، انقباض، انقباض کامل و انحلال تقسیم می‌شود. (۱۲)
در غیاب پوشش حمایتی خانواده گسترده (و خویشاوندان) و اوج گیری نهضت فمینیستی در غرب، خانواده هسته‌ای نیز با فشارهای ویران‌گر و جدیدتری روبه‌رو گردید که عمده‌ترین آن‌ها را فعالیت‌ها و اقدامات فمینیست‌ها‌ی‌ رادیکال و چپ تشکیل می‌دهد. فمینیست‌ها‌ی‌ رادیکال، برای رهایی زنان از حقارت و وابستگی، یاری جستن از فناوری و جایگزینی بچه آزمایشگاهی و علمی را به جای بچه‌زایی زن پیشنهاد می‌کنند. (۱۳) کمونیسم در چین و شوروی، خانواده را تحت فشار قرار داد و در دهه اول انقلاب کمونیستی در شوروی بر خانواده هسته‌ای نیز آسیب جدی وارد گردید. (۱۴) از سوی کمونیست‌ها، خانواده سنتی واحد ایستا و بریده از جامعه و نگه داری کودک توسط والدین، باز بورژوازی خوانده شد. خانواده پیشنهادی و تحول پذیر از نظر آن‌ها عبارت بود از پیوستن متکی بر عشق و تمایل متقابل که فرزند ناشی از آن، به پرورشگاه فرستاده می‌شد و زن و مرد با کاهش یا انهدام عشق متقابل، از هم جدا می‌شدند. بر این اساس در جامعه‌ی‌ آرمانی و پیشنهادی کمونیست‌ها، واژه والدین من و فرزندان من جایی نداشت و در عوض، استفاده از واژه‌ها‌ی‌ پیران، بزرگ سالان، کودکان و نوزادان، بایسته قلمداد می‌شد (۱۵) و توارث هم در آن غیر قانونی می‌نمود. (۱۶) در حقیقت، این تفکر، عنصر سوم خانواده هسته‌ای را از آن می‌گرفت. خانواده، خانواده زن و شوهری می‌شد که با خانواده هم جنس گرایان برابری می‌کرد، البته با قطع نظر از تفاوت جنسیت در این دو نوع ازدواج.
به هر حال، سرنوشتی که برای خانواده و خویشاوند در غرب (جهان صنعتی با زیست شهری) رقم خورده، برگشت‌ناپذیر می‌نماید. حتی «مارتین سگالن» – که از متفکران و مخالفان این دیدگاه است که «عمر خویشاوند به عنوان مبنای ایجاد و استمرار رابطه‌ها تقریباً پایان یافته» – (۱۷) خود نیز به صورت ضمنی، تحول یاد شده را قبول دارد و می‌گوید:
“آنچه که جامعه صنعتی ما را از جوامع ابتدایی متمایز می‌سازد، فقدان مفهوم دودمان نیست، بلکه این واقعیت که گروه‌ها‌ی‌ اجتماعی ما تا آن حد که بر مبنای دیگری (چون گروه سنی، طبقه اجتماعی، رفاقت، شغل اداری، یا کار در کارخانه، فعالیت‌ها‌ی‌ تفریحی و مانند این ها) اتکا دارد، بر خویشاوندی مبتنی نیست.” (۱۸)
در این که این بی‌اعتنایی چرا به وجود آمده، جواب‌ها‌ی‌ مختلفی ارائه شده (۱۹) و عاملی که از نظر خود مارتین قابل قبول می‌نماید، اصل آزادی است که می‌تواند موقع انتخاب همسر و نیز انتخاب کسی (از بین خویشاوندان) که باید با او ارتباط برقرار کند، به عنوان تکیه گاه ایدئولوژیکی مورد بهره برداری قرار بگیرد (۲۰)! یعنی سر دو راهیِ رعایت اصل آزادی و رعایت خویشاوندی، اولویت با آزادی است! این، یعنی بی‌اعتنایی به برقراری ارتباط با خویشاوندان. وقتی می‌گویم «آزادم که از مجموعه خویشاوندان با چه کسی رابطه مستحکم برقرار کنم»، معنایش این است که خویشاوندی را معیار ارتباط نمی‌شناسم!
خلاصه سخن این که به گفته «تالکوت پارسونز» جامعه شناس آمریکایی، خانواده هسته‌ای «این گروه خانگی، منزوی و جدا از خویشاوندان، بر اساس ازدواج بین والدین بنا شده که آزادانه یکدیگر را برگزیده‌اند (۲۱)»، پس خویشاوندان نه در ایجاد آن نقش دارند و نه در تحکیم روابط آن.

۲- نگاه قرآنی
واژه‌ها و کلماتی که قرآن از آن‌ها برای بیان روابط خویشاوندی و مسائل مربوط به آن سود می‌برد، عبارتند از: اهل، ارحام، ذی القربی، عشیره و فصیله.
همان گونه که لغت شناسان و محققان حوزه زبان و فرهنگ، واژه‌ها‌ی‌ ارحام، اقربا، عشیره، اهل و خویشاوند را هم معنا می‌شناسند؛ قرآن پژوهان و مفسران نیز واژه‌ها‌ی‌ اهل، ارحام، اقارب، فصیله و عشیره را دارای معنای مشترک می‌دانند که عبارت است از منسوبین نزدیک.
بنابراین می‌توان عنوان خویشاوند را ترجمه ارحام دانست و تمام بایدها و نبایدهای مربوط به یکی از عناوین یاد شده را گزاره‌ها‌ی‌ مربوط به آن قلمداد کرد.

گستره حوزه خویشاوندی

این که گروه خویشاوندان از چه گستره‌ای برخوردار است و چه نوع منسوبین را شامل می‌شود، سؤالی اساسی است که هم در حوزه تفسیر جلب توجه می‌کند و هم در حوزه فقه. آیا والدین و اولاد از ارحام‌اند؟ منسوبین سببی می‌توانند جزء خویشاوندان باشند؟ و چه تعداد از افراد همیشه در دایره ارحام می‌گنجند؟ ریز پرسش‌ها‌ی‌ عمده دایره خویشاوندان را تشکیل می‌دهد.
در جامعه شناسی و نزد برخی از شارحان متون دینی، علاوه بر منسوبین نسبی، منسوبین سببی نیز جزء گروه خویشاوندی قرار گرفته و تحت عنوان صله رحم، درباره رسیدگی به زن پدر و زن برادر (با این که از ارحام نسبی نمی‌باشند) سخن رفته است. (۲۲) بر این اساس، زن پدر و زن برادر به دلیل پیوند نسبی مورد حمایت خویشاوندان نسبی خود و به دلیل پیوند سببی مورد حمایت خویشاوندان شوهرشان قرار می‌گیرند:
آیه الله جوادی آملی با استفاده از روایت: «إنّ اللهَ جَعَلَ المُصاهَرَه نَسَباً لاحقاً و أمراً مُفترضاً و شَجَّ بها الأرحام» می‌گوید: «پس انسان موظف است ارتباط خود را با ارحام سببی نیز قطع نکند». (۲۳)
شهید دستغیب بر این باور بود که ارحام، مطلق اقارب را شامل می‌شود که عبارت‌اند از: خویشاوندان پدری، مادری و خویشاوندی از طریق اولاد از قبیل اقارب شوهر دختر و همسر پسر انسان. (۲۴)
آلوسی، پس از نقل دیدگاه‌ها‌ی‌ مختلف و دلایل آن‌ها، بر این نظر پای می‌فشارد که والدین و اولاد نیز در حوزه ارحام قرار دارند و اگر احسان به اقارب در قرآن جداگانه و پس از تذکر احسان به والدین، با حرف «واو» آمده، از باب عطف عام بر خاص است. (۲۵)
در روایتی از امام صادق (علیه السلام)، دختر از ارحام شناخته شده است:
مَن زَوَّجَ کریمَته من شارب خمرٍ فقد قَطَع رَحمه؛ (۲۶)
کسی که دخترش را به عقد شراب خوار درآورد، در مورد او قطع صله رحم کرده است.
در روایت مشابه، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می‌فرماید:
مَن زَوّج کریمته من فاسقِ فقد قطع رَحِمَه؛ (۲۷)
کسی که دخترش را به عقد فاسقی درآورد، در مورد او قطع رحم کرده است.
وقتی آیه: (وَ آتِ ذَا القُرْبی حَقَّهُ) نازل شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان یافت که حق خویشاوند خود را بدهد، آن حضرت فدک را به فاطمه (علیهاالسلام) واگذار نمود. (۲۸) برخی از فقها، همانند بعضی از جامعه شناسان، گروه خویشاوند را عبارت می‌دانند از کسانی که همه اولاد پدر چهارم، یعنی پدر پدر پدر بزرگ به حساب می‌آیند.
بر اساس دیدگاه علمی شیعه، موقع نزول آیه تشریع خمس، جهت تأمین نیازمندی فقرای خویشاوندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، تمام کسانی که سلسله نسب‌شان به هاشم می‌رسیدند، به شمول آل علی در قلمروی ذوی القربی قرار گرفتند.
زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) موظف گردید که دعوت به اسلام را آشکار کند و آیه: (وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَقْرَبِینَ) (۲۹) نازل شد، تمام بنی هاشم را جمع کرد و خطاب به آنان فرمود:
“خداوند به من فرمان داده که خویشاوندان نزدیکم را بیم دهم. شما عشیره و گروهم هستید. خداوند پیامبری را مبعوث نکرده، مگر این که از اهل او برادر، وزیر و وارث، وصی و خلیفه برایش برگزیده است. کدام یک از شما آماده است با من بیعت کند تا برادر، وارث، وزیر و وصی من باشد؟” (۳۰)
متونی که مورد مطالعه قرار گرفت، مؤید دیدگاهی است که می‌گوید: تمام افراد گروهی که در پدر چهارم اشتراک دارند، هم ریشه و هم خویشاوند شمرده می‌شوند و از نظر دین، رابطه حقوقی خاصی بین آن‌ها حاکم است و هر فردی نسبت به دین اعضای گروه، ملزم به ادای وظیفه و مسئولیت تعریف شده‌ای است که در همین نوشته به مطالعه گرفته خواهد شد.
در دل شبکه خویشاوندی با قلمرو فوق، واحدهای کوچک‌تر خانواده وجود دارد که نام و عنوان خاصی برای آن در قرآن به چشم نمی‌خورد، ولی برای بیان گفتنی‌ها‌ی‌ مربوط از عناوین اصلی این نهاد، از قبیل: بعل، ازواج، زوج، والدین والد، والده، ولد و اولاد استفاده به عمل می‌آید.
عنوان «صله رحم» که در لغت به معنای اتحاد، انجمن ملاقات و دیدار افراد هم خوشاوند است (۳۱)، شبکه تعاملی عاطفی‌ای را پیشنهاد می‌کند که عملی شدن آن به بهبودی زندگی مادی و معنوی تمام آنان می‌انجامد و در پناه آن، باید خانواده شکل بگیرد. البته با رابطه عاطفی و حقوقی ممتازتر و چشم گیرتر که قرآن در مقام ترسیم ابعاد آن می‌گوید:
(وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً)؛ (۳۲)
و در میان شما دوستی و دلسوزی قرار داد.
(هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ) (۳۳)؛
همسران تان لباس شما و شما لباس آنان هستید.
(فَلَمَّا أَثْقَلَت دَعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَیْتَنَا صَالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ)؛ (۳۴)
پس وقتی که مادر سنگین شد، همراه با شوهرش از خداوند پروردگارشان خواستند: اگر فرزند صالح به ما دهی، از شاکران خواهیم بود.
(الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى‏ النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى‏ بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ)؛ (۳۵)
مردان نگهبان زنان‌اند، به خاطر فضیلتی که خدا بعضی از آن‌ها را نسبت به برخی دیگر داده و به دلیل انفاقی که از اموال‌شان می‌کنند.
(وَ قَضَى‏ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلَا تَقُل لَهُمَا أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَهُمَا قَوْلاً کَرِیماً * وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً)؛ (۳۶)
پروردگارت، فرمان داده که جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آن‌ها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آن‌ها روا مدار! و بر آن‌ها فریاد مزن! با گفتار لطیف، سنجیده و بزرگوارانه، با آن‌ها سخن بگو و بال‌ها‌ی‌ تواضع خویش را از سر محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر و بگو: پروردگارا!‍ همان گونه که آن‌ها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمت‌شان قرار بده.
روابط عاطفی که آیات فوق بدان اشاره دارد و خاستگاه رفتار حقوقی و اخلاقی ویژه‌ای است، با همت و عنایت خویشاوندان قابل تأمین، تثبیت و افزایش است و بازتاب آن به صورت واکنش و در قالب تحکیم بیشتر روابط خویشاوندی، خود آن‌ها را نیز در بر می‌گیرد، به عبارتی، خانواده به نهالی می‌ماند که اگر توسط خویشاوندان آبیاری شود، شاخ و برگ پیدا کند و به بار بنشیند، سایه و میوه‌اش در خدمت خویشاوندان قرار می‌گیرد! بدین صورت که هم باران محبت و مهرورزی از زندگی مشترک عروس و داماد بر زمین خویشاوندان آن دو می‌بارد و هم فرزند پرورش یافته در این کانون – که از خویشاوندان هر دو فامیل است – در آینده تحت عنوان صله رحم به حمایت از همه آنان خواهد پرداخت.

حراست از پیوند خویشاوندی و راهکارها

قرآن در پی تحکیم انسجام خویشاوندی و استفاده از آن جهت تأمین رفاه، آرامش و آبادانی در حیات اجتماعی است. دستیابی به چنین اهدافی یقیناً به حمایت آگاهانه از خانواده هسته‌ای نیز می‌انجامد:
“تعالیم اسلام با تأکید بر روابط خویشاوندی به دنبال حمایت از این خانواده کوچک و کمک به رشد و حل مشکلات آن است. با تقویت روابط خویشاوندی، در مراتب متعدد آن، می‌توان در جهت حل مشکل خانواده یا دست کم کاهش آن گام‌ها‌ی‌ جدی برداشت.” (۳۷)
آموزه‌ها‌ی‌ دینی که در تحکیم پایه‌ها‌ی‌ انجمن خویشاوندی کارآمدی دارد، متنوع است و در تمامی آن‌ها نفع رسانی متقابل مطرح می‌باشد. در یک جمع بندی می‌توان تمام آن‌ها را به دو بخش تقسیم کرد و تحت دو عنوان به مطالعه و دقت گرفت.

۱- راهکار حقوقی
پاره‌ای از آموزه‌ها‌ی‌ کارآمد در جهت تحکیم روابط و انسجام گروه خویشاوندی، ماهیت حقوقی دارد؛ یعنی در پیشنهاد تطبیق آن‌ها اراده قانون گذار و شارع بیشتر از اراده فرد نفع رسان نقش دارد. در مواردی، مخالفت یا اقدامات منفی نفع رسان، وی را تحت پیگرد قانونی قرار می‌دهد.
تأمین نفقه و هزینه زندگی نیازمندان، توزیع میراث و پرداخت دیه قتل ناآگاهانه در جمع خویشاوندان، از مصادیق بارز این نوع راهکارها می‌باشد.
نفقه بچه کوچک یا ناتوان بر پدر، مادر، اجداد و مادربزرگ‌ها‌ی‌ پدری یا اجداد و مادربزرگ‌ها‌ی‌ مادری، با رعایت تربیتی واجب است. بر فرزند واجب است نفقه پدر، مادر، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ هایش را بپردازد. (۳۸)
دیه قتل از روی خطا، به عهده عاقله است که شامل اقارب ذکور پدری می‌باشند؛ از قبیل برادران قاتل و پسران شان، عموها و پسران‌شان و عموهای پدر و فرزندان شان. (۳۹)
قرآن، خویشاوندان نسبی و سببی را در دارایی کسی که می‌میرد، شریک می‌داند. پدر و مادر و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها؛ در سطوح مختلف، فرزند و فرزندان فرزند؛ در هر فاصله‌ای که قرار داشته باشند، برادران، خواهران، عموها، عمه‌ها، دایی‌ها، خاله‌ها و فرزندان آن‌ها، زن و شوهر – که دایره وسیعی را تشکیل می‌دهند – به گونه‌ای از مال میت ارث می‌برند. قرآن در این باره با بیان فشرده‌ای می‌گوید:
(لِلْرِجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلْنِسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً)؛ (۴۰)
برای مردان، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان او از خود برجای می‌گذارند، سهمی است و برای زنان نیز، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان به جای می‌گذارند، سهمی؛ خواه آن مال کم باشد یا زیاد، این سهمی است تعیین شده و پرداختنی.
بی‌تردید اجرای مقررات باب انفاق، دیه عاقله و باب ارث، هم زمان، در جمع خویشاوندان آرامش روحی به وجود می‌آورد و نیز پیوستگی فامیلی را استحکام می‌بخشد. اگر این مباحث، زیر مجموعه صله رحم شمرده نشده، ناشی از ماهیت حقوقی آن‌هاست.

۲- راهکار اخلاقی
در کنار راهکارِ حقوقی، قرآن در راستای حراست از روابط خویشاوندی، از ضرورت پیوستگی تمام اعضای فامیل، تحت عنوان «صله رحم» سخن می‌گوید. به دلیل نبود الزام قانونی در تطبیق این نوع همکاری نام «راهکار اخلاقی» را برای آن برگزیده‌ایم.
البته این روش، از الزام اعتقادی و اخلاقی بس جدی برخوردار است. در قرآن کمتر آموزه‌ای وجود دارد که اعتقادی و اخلاقی نادیده انگاشتن آن، به زیان باری نادیده گرفتن «صله رحم» مطرح شده باشد!
امام زین العابدین (علیه السلام) خطاب به امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید:
از رفاقت با کسی که به صله رحم پشت پا زده پرهیز کن، زیرا در سه جای قرآن، او را ملعون و محروم از رحمت خداوند یافته‌ام. خداوند فرموده است: «اگر (از این دستورها) روی گردان شوید، جز این انتظار می‌رود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید. آن‌ها کسانی هستند که خدا لعنت‌شان کرده و گوش‌هایشان را کر و چشم‌هایشان را کور کرده است» و فرموده است: «آن‌ها که عهد الهی را پس از بستن استوار آن، می‌شکنند و پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده، قطع می‌کنند و در روی زمین فساد می‌نمایند، برای آن‌هاست لعنت و بدی سرای آخرت». و در سوره بقره می‌گوید: «فاسقان کسانی هستند که پیمان خدا را پس از بستن محکم آن، می‌شکنند و پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند، می‌گسلند و در روی زمین فساد راه می‌اندازند، این‌ها زیان کاران‌اند».
در کنار کارکرد و آثار مربوط به ماوراءالطبیعه و عالم غیب که با عبارت‌ها‌ی‌ گوناگون در روایات قابل مطالعه است و ترس و امید جدی را به ارمغان می‌آورد، در متون دینی، درباره‌ی‌ آثار و پیامدهای دنیوی برخورد مثبت یا منفی، با صله رحم نیز سخن رفته است؛ به گونه‌ای که برای هر عاقلی قابل درک می‌باشد. همان گونه که بازتاب ماورایی پیوستن و گسستن از انجمن خویشاوندان، حیرت زا و تکان دهنده است، کارکردهای این جهانی نادیده گرفتن این گونه از روابط اجتماعی نیز بسیار قابل توجه و انگیزه بخش می‌باشد. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:
مَن ضَمِن لی واحدهً ضَمِنتُ له أربعهً! یَصلُ رحَمه فُیحبُّه اللهُ و یُوَّسِعُ علیه رزقَه و یَزیدُ فی عُمرِه و یُدخِلُه الجنَّهَ التی وَعدَها؛ (۴۱)
هر کس یک چیز را برایم تضمین کند، من چهار چیز را برای او تضمین می‌کنم: با ارحامش رابطه برقرار کند که در پی آن خداوند دوستش می‌دارد، بر رزق و روزی‌اش می‌افزاید، بر طول عمرش می‌افزاید و او را وارد بهشتی می‌کند که وعده داده است.
هم چنین می‌فرماید:
صلَهُ الرحمِ تُعمِّرُ الدیارَ و تَزید فی الأعمارِ؛ (۴۲)
صله رحم، خانه‌ها را آباد و عمرها را طولانی می‌کند.
و نیز:
صلهُ الرحِم تُهوّنُ الحسابَ و تَقی میتهَ السوءِ؛ (۴۳)
صله رحم، حساب را آسان می‌کند و از مرگ ناگوار پیش گیری می‌نماید.
در تعالیم شعیب (علیه السلام) آمده است:
و قطعیهُ الرحمِ توُرِثُ الهمَّ… لاراحهَ لقاطِع القرابه؛ (۴۴)
قطع صله رحم غم و اندوه را در پی می‌آورد… کسی که از نزدیکانش فاصله می‌گیرد، راحتی ندارد.
افزایش عمر، رفاه معیشتی، آبادی خانه‌ها – که احتمالاً تحکیم روابط خانوادگی و زناشویی را هم شامل است – جلوگیری از مرگ‌ها‌ی‌ سیاه و زودهنگام، محبوبیت نزد فامیل، طهارت و پاکی ضمیر و آسایش روحی و… به عنوان دستاورد ایجاد نظام خویشاوندی و تقویت روحیه مهرورزی بین افراد هم خویشاوند تحت عنوان صله رحم، یادآور این است که بدین وسیله می‌توان به توسعه و پیشرفت همه جانبه دست یافت.
قرآن نیز سازندگی حمایت خویشاوندی را مورد تأیید قرار می‌دهد و «فصیله» و انجمن خویشاوندان را پناهگاه می‌شناسد: (وَ فَصِیلَتِهِ الَّتِی تُؤوِیهِ). (۴۵) انسان وقتی در این پناهگاه قرار دارد، مطابق با نیازهایش حمایت دریافت می‌کند و در مسیر پیشرفت قرار می‌گیرد. سخن امام علی (علیه السلام) درباره توضیح پوشش حمایت خویشاوندان شایان مطالعه است که می‌فرماید:
أیها الناس، إنه لایَستغنی الرجلُ – و إن کان ذا مالٍ – عن عترته و دفاعِهم عنه بأیدیهم و ألسنتِهم و هم أعظمُ الناس حیطهً من ورائه و ألمّهُم لشَعثِه و أعطفُهم علیه عند نازله إذا نَزلَت به… و من یَقبِض یَده عن عشیرته فأنما تُقبَضُ منه عنهم یدٌ واحدهٌ و تُقبَض منهم عنه‌اید کثیرهٌ، و من تَلِنْ حاشِیتُه یَستَدِمْ من قومِه المودهَ؛ (۴۶)
ای مردم، هیچ کس از ارتباط با خویشاوندان و از دفاع آنان با دست و زبان‌شان بی‌نیاز نیست – اگرچه مال دار باشد – خویشاوندان، بزرگ‌ترین حمایت کنندگان در دنبال او هستند. هیچ کس چون خویشاوندان آدمی، پریشانی‌ها‌ی‌ او را مبدل به آسایش نمی‌کند. خویشاوندان آدمی، مهربان‌ترین مردم در هنگام فرود آمدن حوادث سخت و ناگوارند. کسی که دست کرامت خود را از خویشاوندانش بر می‌دارد، یک دست از آنان برداشته می‌شود و در مقابل، دست‌ها‌ی‌ فراوانی از او برداشته خواهد شد. هر که خوی نرم دارد، از محبت دائمی خویشاوندانش برخوردار خواهد بود.
جالب این است که در جامعه شناسی نیز از خویشاوندان به عنوان پناهگاه و عامل دستیابی به ثبات یاد شده است:
“به محض این که فرد در زنجیره نسل‌ها‌ی‌ متوالی جایی را برای خود بیابد، به شبکه خویشاوندی هم بر [افرادی که پهلوی هم قرار گرفته‌اند] تعلق پیدا می‌کند و از طریق منشأ خانوادگی خود در مکان خویش در ارتباط با آن، چنین می‌انگارد که به یک «مهرابه» مناسب دست یافته است. شبکه‌ها‌ی‌ خویشاوندی ایجاد کننده ثبات و احساس تعلق بوده، کارکرد خود را به عنوان نظام‌ها‌ی‌ کسب هویت ایفا می‌کنند.” (۴۷)
در صحنه زندگی که صحنه جنگ با مشکلات است، وقتی فرد چنین پشتوانه و پناهگاهی را از دست می‌دهد، نمی‌تواند از گزند نگرانی‌ها در امان باشد. این نگرانی‌ها، در تمام صحنه‌ها او را آزار می‌دهد و حتی اصل حیات او را نیز تهدید می‌کند و ممکن است مرگ سیاه را به سراغ او بفرستد! در این رابطه تحلیل زنده یاد علامه جعفری خواندنی است که در آن، از نگرانی‌ها، غصه‌ها و احیاناً خودکشی، به عنوان بازتاب پیدایش گسستگی در روابط خویشاوندی یاد می‌شود:
«به طور طبیعی بریده شدن و گسیخته شدن افرادی از انسان‌ها که شاخه‌ها و شکوفه‌ها‌ی‌ یک درخت را تشکیل می‌دهند، یک جریان روانی تیره و مزاحم را – اگر چه بدون آگاهی – در سطوح روان افراد به وجود می‌آورد. این جریان مخفی مانند عقده‌ها‌ی‌ روانی، بدون این که خود را نشان بدهند، مشغول فعالیت می‌باشند. آیا احتمال نمی‌رود که اندوه‌ها و غم‌ها‌ی‌ متناوبی که فضای درون آدمیان را بدون علت روشن فرامی‌گیرند، ناشی از بیگانگی شاخه‌های درخت دودمان از یکدیگر باشند؟ به هر حال، بیگانگی از دیگر افرادی که در ریشه و ساقه و آبیاری و تغذیه شرکت مستقیم یا غیرمستقیم دارند، آدمی را در معرض گرفتاری‌ها قرار خواهد داد! آیا احتمال نمی‌دهید که بعضی از ریشه‌ها‌ی‌ روانی خودکشی‌ها در برخی از کشورهای پیشرفته از نظر آسایش مادی که خودشان این پیشرفتگی را تمدن نامیده‌اند، مستند به این نوع بیگانگی بی‌رحمانه باشد». (۴۸)
«مقدار فراوانی از اختلالات حیاتی ما ناشی از اضطرابات و اختلالاتی است که در روان ما، به وجود می‌آیند و دمار از حیات ما درمی‌آورند. غصه‌ها و اندوه‌ها، همانند تیشه‌ها‌ی‌ مخفی، بر بریدن ریشه‌ها‌ی‌ حیات ما مشغول‌اند… هیچ عاملی برای از بین بردن غصه‌ها و اندوه‌ها، مانند احساس اشتراک با دیگر انسان‌ها در ناملایمات و ناگواری‌ها و لذت بردن از رفاه و آسایش آنان وجود ندارد». (۴۹)

حدود حمایت‌ها‌ی‌ خویشاوندی

یاری رسانی یا رواج حمایت در جمع خویشاوندان به این پیش زمینه بستگی دارد که افراد، همدیگر را بشناسند. به تعبیری باید در جامعه اسلامی نوعی از تبارشناسی شکل قانونی پیدا کند تا عملیاتی شدن هر دو نوع راهکار، امکان پذیر گردد؛ به همین دلیل در سخنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که با متن‌ها‌ی‌ مختلف نقل شده است، می‌خوانیم:
إعرفُوا أنسابَکم تَصلوا أرحامکم؛ (۵۰)
نسبت‌تان را بشناسید تا به خویشاوندانتان رسیدگی کنید.
تعلّموا من أنسابِکم ما تَصلون به أرحامَکم؛ (۵۱)
سلسله نسبت خود را به اندازه‌ای که زمینه رسیدگی به ارحامتان فراهم آید، بشناسید.
با شناخت ارتباط‌ها و انتساب‌ها‌ی‌ فامیلی، به صورت غریزی و طبیعی انگیزه یاری رسانی به خویشاوند، به وجود می‌آید. عضو هر خاندانی وقتی ببیند به یکی از نزدیکان وی ستمی رسیده یا نسبت به او دشمنی و کینه توزی شده، در خود یک زبونی و خواری احساس می‌کند و آن را توهین به خود می‌شمارد و آرزومند می‌شود که کاش می‌توانست مانع پیش آمدهای اندوه بار و مهلکه‌ها‌ی‌ وی شود. این امر، در بشر یک عاطفه طبیعی است. (۵۲)
اگر واکنشی جز این داشته باشد، سلامت روانی او مشکوک خواهد بود.
بر اساس همین زمینه طبیعی، قرآن اولویت این نوع تعاون را مورد تأکید قرار می‌دهد؛ همان گونه که در باب میراث این اولویت رعایت می‌شود، در باب صله رحم نیز باید جامه عمل بپوشد.
(و أُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللّهِ)؛ (۵۳)
خویشاوندان در کتاب خدا به یکدیگر سزاوارترند.
این آیه در سوره انفال در ذیل آیاتی قرار دارد که درباره‌ی‌ یاری رسانی متقابل در جامعه اهل ایمان سخن می‌گوید؛ مفسران بر اساس چنین سیاقی، از آن، مطلق مددرسانی در جمع خویشاوندان را فهمیده‌اند (۵۴) که شامل صله رحم نیز می‌شود.
در هر صورت، طبیعی بودن انگیزه یاری رسانی با خطر طغیان همراه است؛ از این رو قرآن با برشمردن مصادیقی چند از موارد خویشاوندگرایی بایسته، ضرورت کنترل این نوع هم گرایی را در خط ارزش‌ها، گوشزد می‌کند؛ آن مصادیق عبارتند از: فزونی علاقه‌مندی به خویشاوندان، در مقایسه با علاقه به خدا، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و جهاد در راه خدا، یاری‌رسانی به دشمن، با انگیزه حمایت از خویشاوندان و خطر سرباز زدن از گواهی دادن برای جلوگیری از ضرر و زیان خویشاوندان. قرآن می‌گوید:
(قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَ أَبْنَاؤُکُمْ وَ إِخْوَانُکُمْ وَ أَزْوَاجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَ مَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى‏ یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّهُ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ)؛ (۵۵)
بگو: اگر پدران، فرزندان، برادران، همسران، خویشاوندان، اموالی که به دست آورده‌اید، تجارتی که از کساد شدنش می‌ترسید و خانه‌هایی که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب‌تر است، در انتظار این باشید که خدا، عذابش را بر شما نازل کند و خداوند گروه فاسق را هدایت نمی‌کند.
قرآن پس از منع مددرسانی دوستانه به دشمنان، به بهانه حمایت از خویشاوندان می‌گوید:
(لَن تَنفَعَکُمْ أَرْحَامُکُمْ وَ لاَ أَوْلاَدُکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)؛ (۵۶)
هرگز بستگان و فرزندانتان، در روز قیامت سودی به حالتان نخواهد داشت و… میان شما جدایی می‌افکند.
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلَى‏ أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ)؛ (۵۷)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به صورت درست و کامل قیام به عدالت کنید! برای خدا شهادت دهید، اگرچه به زیان شما یا پدر و مادر و خویشاوندان شما باشد.
این هشدار قرآن ضرورت تعیین معیار در باب حمایت‌ها‌ی‌ خویشاوندی را الزامی می‌نماید تا به بهانه صله رحم، ارزش ستیزی صورت نگیرد و در حمایت‌ها‌ی‌ مثبت نیز همه جانبه‌گری – که خواست دین می‌باشد – رعایت شود.
عیار بایستگی مددرسانی مثبت به خویشاوندان، در کلام دانشمندان و تأمل‌ها‌ی‌ عالمانه‌ی‌ آنان درباره‌ی‌ صله رحم، تأمین آسایش روحی و نیازهای معیشتی در همین دنیاست و در آن‌ها اشاره و تصریحی به این که تلاش جهت تأمین سعادت و تعالی خویشاوند نیز در قلمرو صله رحم می‌گنجد، به چشم نمی‌آید. در تعبیر نراقی که جامع‌ترین تعریف برای صله رحم می‌نماید، آمده است:
قطع رحمی که حرام است، این است که به گفتار یا کردار، ایذاء به او برسانی و با او رفتار ناشایست کنی، یا سخن ناخوش به او بگویی که دل او شکسته گردد، یا او را احتیاجی و ضرورتی باشد به سکنایی یا لباسی یا خوراکی یا نحو آن و تو قدرت بر رفع احتیاج او داشته باشی و زیادتر از قدرت ضرورت خود را متمکن باشی و از او مضایقه کنی، یا ظالمی به او ظلمی کند و تو بتوانی آن را دفع کنی و کوتاهی نمایی، یا از راه کینه و حسد از او کناره گیری کنی و دوری جویی و بدون عذر مسموع، در وقت مرض عیادت او نکنی و چون از سفر آید، به دیدن او نروی و چون او را مصیبتی روی دهد، به تعزیه او حاضر نشوی و امثال این‌ها و جمیع این‌ها، قطع رحم است و صله رحم ضد آن‌هاست. (۵۸)
تردیدی نیست در این که تأمین آسایش روحی و جسمی با کنش‌ها‌ی‌ یاد شده، از مصادیق صله رحم است و مورد تأیید متون دینی این باب قرار می‌گیرد. در قرآن به صورت مکرر از احسان به والدین و خویشاوندان سخن رفته (۵۹) که اشاره به حمایت‌ها‌ی‌ مادی دارد، ولی کارکردهایی که در روایات برای صله رحم ذکر شده، انجمن خویشاوندان را با مسئولیت گسترده‌تر از این‌ها روبه‌رو می‌کند.
آبادانی خانه‌ها، طولانی شدن عمرها، نیکویی اخلاق که در همین نوشته مورد مطالعه قرار گرفت و استواری دین که در روایت زیر از علی (علیه السلام) مطرح شده، نمی‌تواند تنها با حمایت‌ها‌ی‌ معیشت گرایانه، عینیت پیدا کند!
عبادَ الله افزعوا إلی قوامِ دینکم بإقامه الصلاه لوقتها و إیتاء الزکاه فی حینِها و التضرّع و الخشوع و صله الرحم؛ (۶۰)
بندگان خدا، به وسیله اقامه نماز در وقت آن، ادای زکات به هنگام خودش، تضرع و خشوع و صله رحم، به استحکام و استواری دینتان روی آورید.
این آیات و نتایج، نیازمند تعامل ویژه در حوزه خویشاوندی است؛ تعاملی که منتهی به رشد معنویت و انسانیت گردد.
در سه آیه‌ای که گسستن از خویشاوندان به نکوهش گرفته شده، از قطع صله رحم به عنوان مصادیقی از فساد در زمین یاد می‌شود که مفهوم آن، تحقق صله رحم با اصلاح و نیکوسازی روابط خویشاوندی خواهد بود. صلاح روابط، از اصلاح انسان جدا نیست. پس این خویشاوند است که زمینه دستیابی به اهداف فوق را فراهم می‌سازد. علی (علیه السلام) با اشاره به نقش خویشاوندان در هموار کردن راه رسیدن به تمامی اهداف بایسته می‌فرماید:
أکرِم عشیرتَک فإنهم جناحُک الذی به تَطیرُ، و أصلُک الذی إلیه تَصیر، و یدُک التی بها تَصولُ؛ (۶۱)
خویشاوندانت را گرامی بدار که آنان چون بال تو هستند که بدان‌ها پرواز می‌کنی و ریشه تو هستند که به آن باز می‌گردی و دست تو هستند که با آنان پیکار می‌کنی.
تلقی اصلاح هم خویشاوند، به عنوان مصداق صله رحم، بیشترین هم خوانی را با آیاتی دارد که در آن‌ها بخشودگی گناهان والدین و وارستگی دودمان، خواسته و آرمان جدی مؤمن قلمداد شده است:
قرآن با عبارت های: (رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ) و: (وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً) طلب بخشودگی والدین را به عنوان آرمان بایسته معرفی می‌کند و در آیات زیر نیز دغدغه صالح و شایسته بودن دودمان را:
(وَ مِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ)؛ (۶۲)
و از دودمان ما، امتی که تسلیم فرمانت باشند به وجود آور.
(قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَ مِنْ ذُرِّیَتِی)؛ (۶۳)
فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم! ابراهیم عرض کرد: از دودمانم نیز [امامانی قرار بده].
(وَ إِنِّی أُعِیذُهَا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ)؛ (۶۴)
و او و فرزندانش را از شرّ شیطان رانده شده، در پناه تو قرار می‌دهم.
(قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً)؛ (۶۵)
گفت: پروردگارا! از جانب خود، برایم دودمان وارسته، عطا فرما.
طرح بایستگی وجود دغدغه وارستگی و رستگاری والدین و دودمان – که دو عنصر اصلی در حوزه خویشاوندی است – نماد نگاه کلی است که تلاش در جهت وارستگی تمام افراد هم خویشاوند را الزامی می‌نماید و منبع قرآنی آن، این آیه شریفه است که می‌فرماید:
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نَاراً)؛ (۶۶)
ای اهل ایمان! [زمینه] در امان ماندن خود و منسوبین‌تان را از خطر سقوط در آتش جهنم، فراهم سازید.

ادامه دارد…

سید ابراهیم سجادی

پی‌نوشت‌ها

۱- فرقان، آیه ۵۴
۲- نحل، آیه ۷۲
۳- حجرات، آیه ۱۳
۴- حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، ص ۸۱
۵- هانری مندراس و ژرژگورویچ، مبانی جامعه شناسی، ترجمه باقر پرهام، ص ۲۲۸
۶- شهلا اعزازی، جامعه شناسی خانواده، ص ۱۰
۷- آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، ص ۴۲۶
۸- گرهارولنسکی و جین لنسکی، سیر جوامع بشری، ترجمه ناصر موفقیان، ص ۴۶۷، به نقل از: تحلیل اجتماعی صله رحم، ص ۳۷۵
۹- حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، ص ۱۵۵
۱۰- شهلا اعزازی، جامعه شناسی خانواده، ص ۲۷ و ۲۸
۱۱- همان، ص ۹۶
۱۲- همان، ص ۱۰۵-۱۱۱
۱۳- ژانت هاید، روان شناسی زنان، ترجمه بهزاد رحمتی، ص ۶۵
۱۴- سالوادور مینوچین، خانواده و خانواده درمانی، ترجمه باقر ثنائی، ص ۷۹
۱۵- شهریار روحانی، خانواده موعود مارکسیسم، ص ۱۰۴ و ۱۱۵
۱۶- همان، ص ۹۹؛ رنه داوید، نظام‌ها‌ی‌ بزرگ حقوقی معاصر، ترجمه محمد آشوری و عزت الله عراقی، ص ۱۷۷
۱۷- مارتین سگالن، جامعه شناسی تاریخی خانواده، ترجمه حمید الیاسی، ص ۵۴
۱۸- همان، ص ۵۸
۱۹- ر.ک: «همگرایی و فروپاشی خانواده در قرآن»، فصلنامه پژوهش‌ها‌ی‌ قرآنی، ص ۱۴۸
۲۰- شهلا اعزازی، جامعه شناسی تاریخی خانواده، ص ۱۰۸-۱۰۹ و ۱۲۲
۲۱- همان، ص ۸۸
۲۲- شهید اول، القواعد و الفوائد، ج ۲، ص ۵۳
۲۳- جوادی آملی، تسنیم، ج ۲، ص ۵۵۹
۲۴- دستغیب، گناهان کبیره، ج ۱، ص ۱۵۹
۲۵- آلوسی، روح المعانی، ج ۲۶، ص ۷۰
۲۶- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۳
۲۷- حسن بن علی الطبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۲۰۴
۲۸- فضل الطبرسی، مجمع البیان، ج ۳، ص ۴۱۰
۲۹- شعراء، آیه ۲۱۴
۳۰- مجمع البیان، ج ۴، ص ۲۰۶
۳۱- لغت نامه دهخدا، ج ۸، واژه رحم.
۳۲- روم، آیه ۲۱
۳۳- بقره، آیه ۱۸۷
۳۴- اعراف، آیه ۱۸۹
۳۵- نساء، آیه ۳۴
۳۶- اسراء، آیات ۲۳-۲۴
۳۷- محمدرضا سالاری فر، درآمدی بر نظام خانواده در اسلام، ص ۱۱۸
۳۸- شیخ طوسی، المبسوط، ج ۶، ص ۳۱
۳۹- ابن ادریس حلی، کتاب السرائر، ج ۳، ص ۳۳۲
۴۰- نساء، آیه ۷
۴۱- همان، ص ۹۲
۴۲- همان، ص ۹۴
۴۳- همان.
۴۴- همان، ج ۵۱، ص ۲۶۳
۴۵- معارج، آیه ۱۳
۴۶- نهج البلاغه، خطبه ۲۳
۴۷- شهلا اعزازی، جامعه شناسی تاریخی خانواده، ص ۱۰۹-۱۱۰
۴۸- محمدتقی جعفری، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ج ۵، ص ۸۶
۴۹- همان، ص ۸۷
۵۰- حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ۱، ص ۸۹
۵۱- ترمذی، الجامع الکبیر، ج ۳، ص ۵۲۱
۵۲- ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، ج ۱، ص ۲۴۲
۵۳- انفال، آیه ۷۵ و احزاب، آیه ۶
۵۴- ر.ک: مراغی، تفسیر المراغی، ج ۱۰-۱۲، ص ۴۵؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۷، ص ۲۵۹
۵۵- توبه، آیه ۲۴
۵۶- ممتحنه، آیه ۳
۵۷- نساء، آیه ۱۳۵
۵۸- ملااحمد نراقی، معراج السعاده، ص ۵۳۰
۵۹- بقره، آیات ۸۳، ۱۷۷، ۱۸۰ و ۲۱۵؛ نساء، آیه ۳۶ و نحل، آیه ۹۰
۶۰- بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۹۴
۶۱- نهج البلاغه، نامه ۳۱
۶۲- بقره، آیه ۱۲۸
۶۳- همان، آیه ۱۲۴
۶۴- آل عمران، آیه ۳۶
۶۵- همان، آیه‌ی‌ ۳۸
۶۶- تحریم، آیه ۶
منبع: جمعی از نویسندگان، (۱۳۹۱)، زن و خانواده در افق وحی، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول

همگرایی و فروپاشی نهاد خانواده در قرآن (۲)

علل و اسباب

آمار و ارقام مربوط به فروپاشی خانواده – که پیش از این گذشت – نرخ طلاق را در جهان اسلام و دنیای نامسلمان متفاوت نشان می‌دهد؛ فاصله ۱۰/۳% با ۶۷% چشمگیر است، ممکن است نگاه مقایسه‌ای به پدیده طلاق در ایران و سوئد این توهّم را به وجود آورد که نرخ طلاق در ایران هنوز به مرز آسیب اجتماعی نرسیده است!
ولی کمی دقت، خلاف این توهم را می‌نمایاند؛ در جامه‌ای که طلاقِ حلال مورد خشم خدا شناخته شده و آهنگ انقلاب در آن، هدف خود را میراندن تمام نارسایی‌ها معرفی می‌کند، رشد سه درصدی طلاق طی دو دهه، شدت آشفتگی روابط زناشویی را نشان می‌دهد.
بنابراین فروپاشی خانواده در سطح جهان و در کشورهای اسلامی خطری جدی است. رویارویی با این خطر نظرخواهی از قرآن را درباره علل و اسباب پیوستگی و گسستگی روابط زناشویی اجتناب‌ناپذیر می‌نماید. عواملی که سلامت خانواده را تهدید می‌کنند و قرآن نیز بدان‌ها اشاره دارد، به دو بخش برون خانوادگی و درون خانوادگی تقسیم می‌شوند که هر یک تعریف خاص خود را دارد.

الف) عامل برون خانوادگی
منظور از «عامل برون خانوادگی» طرح و تدبیری است که با اغراض و اهداف معینی در فضایی غیر از فضای خانواده‌ها تهیه دیده می‌شود و بر ضد خانواده مشخص یا نظام خانوادگی در سطح یک کشور یا در سطح جهان، مورد استفاده قرار می‌گیرد.
دسیسه‌هایی که موارد جزئی را هدف قرار می‌دهد، معمولاً با حربه نسبت فحشا به زنان، براندازی یک خانواده را دنبال می‌کند؛ نمونه بارز این نوع ویران گری، «داستان افک» است که در قرآن آمده:
(إِنَّ الَّذِینَ جَاؤُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَهٌ مِنکُمْ لاَ تَحْسَبُوهُ شَرّاً لَّکُم بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُم مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِی تَوَلَّى‏ کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِیمٌ)؛ (۱)
در حقیقت کسانی که آن بهتان [داستان إفک] را مطرح کردند، دسته‌ای از شما بودند که آن تهمت را شرّی برای خود تصور می‌کردند، بلکه برای شما در آن مصلحتی بوده است. برای هر یک از آن‌ها که به این کار دست زدند، همان گناهی است که مرتکب شده و آن کسی از ایشان که قسمت عمده آن را به گردن گرفته، گرفتار عذاب سختی خواهد بود.
جریان إفک، خانواده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تهدید کرده بود و رابطه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را با یکی از همسرانش تا مرز فروپاشی پیش برد.
قرآن به قصد رویارویی با این گونه حیله‌ها می‌گوید:
(وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحَصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَهِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَهً وَ لاَ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَهً أَبَداً وَ أُولئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ)؛ (۲)
و کسانی که نسبت زنا به زنان شوهردار می‌دهند، سپس چهار گواه نمی‌آورند، هشتاد تازیانه به آنان بزنید و هیچ گاه شهادتی از آن‌ها نپذیرید؛ اینان خود فاسق‌اند.
قرآن در کنار اقدامات موردی خانمان سوز، خطر فراگیری را نیز پیش بینی می‌کند و آن عبارت است از تلاش سازمان یافته و هدف مند، جهت گسترش فحشا و فساد جنسی در جامعه دین داران، تا هم زمان شکل گیری و تداوم زندگی خانوادگی را در کلّ جامعه با مشکل روبه‌رو کند:
(إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ)؛ (۳)
کسانی که دوست دارند زشتکاری و فحشای زنا در میان اهل ایمان شیوع پیدا کند، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد بود.
متأسفانه این پیش بینی قرآن جامه عمل پوشید؛ در غرب نهضت حمایت از برابری زن و مرد با پیشنهاد روابط و اخلاق جنسی جدیدی، به جنگ ازدواج و نظام زناشویی سنتی آمد. این نهضت که در سطح جهان به پیروزی‌ها‌ی‌ بزرگی دست یافته، هم اکنون درصدد تسخیر جوامع اسلامی است.
راز موفقیت جهشی زنان در غرب در این نهفته که نظام خانوادگی مردسالارانه و سیاهی در آن دیار حاکم بود و بر اساس آن، تا حدود ۱۹۰۰ م. زنان از حقی برخوردار نبودند که مردان ملزم به رعایت آن باشند. (۴) زنان حتی حق مالکیت هم نداشتند، تا این که در سال‌ها‌ی‌ ۱۸۸۲، ۱۹۰۰، ۱۹۰۷، ۱۹۱۹ و ۱۹۳۸ به ترتیب در انگلیس، آلمان، سوئیس، ایتالیا و فرانسه، حق مالکیت زن تصویب و تأیید شد. (۵)
در نظام زناشویی سنتی غرب، طلاق جز در فرض ارتکاب زنا مشروعیت نداشت و زن ناگزیر بود بار ستم مرد را تا آخر عمر بر دوش کشد. (۶) قانون منع طلاق در آمریکا سبب تشکیل باندهایی شد که در آن‌ها وکلای دادگستری، پزشکان، حقوق دانان و نویسندگان عضویت داشتند و تلاش می‌کردند که برای زن و مرد متقاضی طلاق، زمینه زنا را فراهم کنند تا طلاق بستر قانونی پیدا کند.
حضور زن در صحنه فعالیت‌ها‌ی‌ اجتماعی و سیاسی پذیرفته نبود. در سال ۱۸۴۰ م. زنانی که از آمریکا برای شرکت در نخستین کنفرانس ضد برده داری به لندن آمده بود، به دلیل زن بودن، اجازه شرکت در کنفرانس را دریافت نکردند. (۷)
چنین سخت گیری وحشتناکی سبب راه اندازی نهضت فمینیستی توسط «مری ولستو گرافت»، در نیمه دوم قرن هجدهم میلادی گردید، (۸) در این تفکر که در بستر رنسانس رو به رشد گذاشته بود، توسعه ازدواج آزاد، خانواده تک سرپرست، جست و جوی زندگی عاشقانه بدون ازدواج، به عنوان بدیل ازدواج سنتی مردسالارانه پیشنهاد می‌شد. (۹)
منادیان برابری زن با مرد، به اندیشه سازی پرداختند تا زمینه بیرون آمدن زن و مرد را از چارچوب ازدواج سنتی – که از نگاه آن‌ها محدودیت آفرینی می‌نمود – فراهم آورند «برتراند راسل» می‌گفت:
اگر ضرورتی نیست که مورد مجرد بکر باشد، در زمینه مساوات مرد و زن نیز این امر ادعا می‌شود که باکره بودن زنِ شوی نرفته، ضرورتی ندارد… اگر مرد مجاز باشد که قبل از زناشویی روابط جنسی داشته باشد، زنان نیز باید یک چنین اجازه‌ای داشته باشند. (۱۰)
… این دو نباید در آزادی یکدیگر مداخله کنند. اگر زن یا شوهر، به صورت پاسبانی برای دیگری جلوه کند و مزاحم آزادی دیگری باشد، هیچ گاه زناشویی با موفقیت و خوشبختی قرین نخواهد بود… آن‌ها باید در زندگی خصوصی برای دیگری قائل به آزادی باشند. (۱۱)
معنای سخن راسل این است که بذل و بخشش در مورد زن باید خوب و ستوده باشد! چرا کام دیگران را شیرین کردن در اخلاق جنسی مذموم باشد. (۱۲)
شکل رادیکال‌تر فمینیسم دم از ساختگی و غیر طبیعی بودن خانواده می‌زد (۱۳) و از بچه زایی به عنوان وسیله استثمار زن یاد می‌کرد. (۱۴)
فروید نیز همسان راسل، از اخلاقی بودن آزادی جنسی سخن گفت و بازیابی گوهر و ذات انسان را در گرو اشباع غریزه جنسی دانست و باطل بودن قید دین، اخلاق، اجتماع و سنت‌ها را که محدودیت جنسی ایجاد می‌کند؛ فریاد می‌کشید. (۱۵)
با پیدایش و گسترش سریه انقلاب صنعتی و کارخانه‌ها و کارگاه‌ها، زن در حالی که گرفتار وسوسه آزادی جنسی بود، از خانه بیرون آمد تا به کار کردن، به استقلال اقتصادی برسد. انقلاب صنعتی، هم کار در اختیار زن گذاشت و هم وسایل جلوگیری از بارداری را به او پیش کش کرد تا روابط جنسی از تولید مثل تفکیک پذیر باشد. هم زمان، قوه مقننه نیز دست به کار شد و در انگلستان، آمریکا، فرانسه و ایتالیا به ترتیب در سال‌ها‌ی‌ ۱۹۶۷، ۱۹۷۳، ۱۹۷۵ و ۱۹۷۸ مشروعیت سقط جنین را به تصویب رساند. (۱۶)
بدین ترتیب آمیزش آزاد جنسی بیشتر شد، دوره معاشقه طولانی‌تر گردید، سن ازدواج بالا رفت، تمایل به ازدواج کاهش یافت و زمینه بهره گیری جنسی به صورت آزاد فراهم آمد. (۱۷) در انگلستان از بیست میلیون جوان، هفت میلیون از ازدواج سرباز زدند. ارتباطات و تجربیات جنسی پیش از ازدواج فراوان شد، در سوئد ۷۰% دختران پیش از ازدواج به طور نامشروع باردار شده، بچه سقط می‌کنند. (۱۸) در نروژ ۹۰% دختران کمتر از هیجده سال، پیش از ازدواج باردار می‌شوند، (۱۹) در آمریکا ۲۰% کودکان به صورت نامشروع به دنیا می‌آیند، (۲۰) در لندن تولدهای غیرقانونی از ۳۳۸۳۸ نفر در سال ۱۹۵۷، به ۵۳۴۳۳ در سال بعد افزایش یافت. (۲۱)
فمینیسم چپ در چین و شوروی بر ساختار سنتی خانواده فشار بیشتری آورد تا حرکت به سوی یک نظم اجتماعی نوین را سرعت بخشد. مارکس و انگلس بر این باور پای می‌فشردند که الغای اقتصادی فردی، قابل تفکیک از الغای خانواده نیست و خانواده بورژوازی، یقیناً از میان خواهد رفت. (۲۲)
«لونا شاریسکی»، کمیسر تعلیم و تربیت شوروی (سابق) در سال ۱۹۲۷ م. خانواده سنتی را واحد ایستا و بریده از جامعه و نگه داری کودکان را توسط والدین، بازی بورژوازی خوانده و گفت:
“کمونیست و پرولتر واقعی برای نابودی این بازی باید آماده باشد و باور داشته باشد که سوسیالیسم روابط تازه‌ای را میان مرد و زن به ارمغان می‌آورد؛ یعنی عشق بی‌قید و بند، مرد و زن را به هم می‌پیوندد، تا زمانی که یکدیگر را دوست دارند، با هم زندگی می‌کنند و هنگامی که یکدیگر را دوست نداشتند، از هم جدا می‌شوند. این روش، انتقال جامعه باز عمومی را به وجود می‌آورد که جانشین آن واحد ایستای خانواده – که خود را از جامعه جدا می‌ساخت – خواهد شد.
یک کمونیست واقعی باید از ازدواج زوجی بپرهیزد و احتیاجات خود را از طریق به اصطلاح «آیا زنت را عوض می‌کنی»، برطرف سازد؛ با جابه‌جا کردن مستقیم همسران، آزادی روابط متقابل شوهران، زنان، پدران و فرزندان تضمین می‌شود؛ چنان که کسی نتواند بگوید «با چه کسی نسبت دارد»، این راه بنا نهادن سازمان‌ها‌ی‌ اجتماعی است.” (۲۳)
نامبرده تا سال ۱۹۳۰ م. با همین باور زندگی می‌کرد و می‌گفت: «باید کاشانه را به دور اندازیم و کودکان را به مراکز سازمان یافته بفرستیم تا زیر نظر متخصصین آموزش و پرورش، تربیت شوند؛ بدین وسیله واژه‌هایی مانند والدین من و فرزندان من، به مرور از آن استفاده می‌افتد و جای خود را به لغاتی مانند پیران، بزرگسالان، کودکان و نوزادان خواهد داد. (۲۴)
نگرش انحلال خانواده و آزادی جنسی، یک دهه در شوروی حاکم بود و در اثر آن موج شهوت رانی، سیلی از کودکان بی‌سرپرست راهی خیابان‌ها گردیدند و تعداد این کودکان در شهرها به نُه میلیون رسید. (۲۵)
ازدواج ساده، طلاق آسان، باردار شدن‌ها‌ی‌ بی‌رویه، رهایی نوزادان در کوچه و خیابان و… جامعه شوروی را با بحران وحشتناکی روبه‌رو کرد و مسئولان را به چاره اندیشی و بازنگری نسبت به تلقی خود از خانواده وادار نمود.
سرانجام، حکومت ناچار شد در سال ۱۹۳۰، قوانین را در جهت حمایت از استمرار خانواده تغییر دهد. در سال ۱۹۳۴ از والدین خواسته شد که به تربیت فرزندان خود روی آورند، در قانون سال ۱۹۴۴ م. عنوان کودکان نامشروع مطرح گردید و برای زنای به عنف، جریمه تعیین شد. (۲۶) در سال ۱۹۳۵ م. مبارزه با به دلخواه بودن پیوستن و گسستن (زن و مرد)، شروع شد و برای طلاق به این صورت جریمه تعیین گردید: «طلاق اول ۵۰ روبل، طلاق دوم ۱۵۰ روبل و طلاق سوم ۳۰۰ روبل». (۲۷)
اقدامات شوروی در پیش گیری از یک فاجعه تأثیر داشت، ولی به استحکام خانواده در جامعه‌ای که تمام مقدسات دینی و اخلاقی بر مبنای مارکسیسم سرکوب شد، نینجامید. هم اکنون کشورهای عضو شوروی سابق، هم میراث برِ اباحه‌گری‌ها‌ی‌ کمونیسم هستند و هم دنباله‌رو لیبرالیسم غرب.
باید نتیجه گرفت که آزادی جنسی – که یکی از دستاوردهای نهضت حمایت از برابری زنان با مردان در دهکده جهانی است – کنترل پذیر نمی‌نماید و تاکنون توانسته است در غرب ازدواج را بیهوده بنماید، صفا و وفا از خانواده‌ها را بزداید و پیوندهای زناشویی را متزلزل سازد.
شهید مطهری می‌نویسد:
“ازدواجی که پایه‌اش از آزادی به محدودیت آمدن است، استحکام ندارد. آن کسی که تا حالا صدها دختر یا پسر را تجربه کرده است، می‌شود حالا به یکی پای بند باشد؟! این علت سستی و تزلزل پایه کانون خانوادگی در دنیای اروپاست.” (۲۸)
غرب پس از ابتلا به ویروس آزادی جنسی، حسدورزانه کوشید تا خانواده‌ها‌ی‌ مسلمان را نیز آلوده سازد؛ با تلاش او نهضت حمایت از برابری زنان با مردان – که مدعی فراگیری گسترده زمین است – ۱۵۰ سال پیش به صورت سازمان یافته به جهان اسلام نفوذ کرد و روابط زن و مرد مسلمان را تحت تأثیر قرار داد؛ به گونه‌ای که «زویمیر»، رئیس تبلیغات تبشیری خاورمیانه، در اوایل قرن بیستم، مبلغان زیردست خود را به مأیوس نشدن توصیه کرد، با این تحلیل که «در ضمیر مسلمانان»، انگیزه‌ای قوی برای فراگیری علوم اروپایی‌ها و آزادی زن پدید آمده است. (۲۹)
این تأثیرگذاری با راه اندازی تشکل‌ها‌ی‌ سیاسی – فرهنگی وابسته به کمونیسم و لیبرالیسم در کشورهای اسلامی، به قصد تصاحب حکومت و نیز با فعال شدن رسانه‌ها‌ی‌ جمعی پیشرفته، با اهداف فرهنگی، سیاسی و استعماری به صورت روز افزون رو به افزایش و گسترش گذاشت.
شهید مطهری در تفسیر آیه: (إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ) به مصداق و هدف اشاعه فحشا در جامعه اسلامی امروز اشاره نموده، می‌نویسد:
“غالباً در عصر ما این اعراض، اعراض استعماری است؛ می‌خواهند فحشا در میان مردم زیاد شود، برای این که هیچ چیزی برای سست کردن عزیمت و مردانگی به اندازه شیوع فحشا اثر ندارد.” (۳۰)
مشتری یا علاقه مند به بازار پررونق فحشا، نمی‌تواند علاقه مندی و دلسوزی خود را به همسر یا شوهرش حفظ کند. سردی روابط زناشویی، به کودک خانواده نیز درس بی‌وفایی یا خشونت خواهد آموخت و بدین ترتیب، پاره‌ای از ناسازگاری‌ها و طلاق‌ها در جهان اسلام، خاستگاه برون مرزی دارد و با تأثیرپذیری از غرب و اندیشه غربی انجام می‌پذیرد و رو به گسترش است.

ب) عوامل درون خانوادگی
در کنار هنجار شکنی‌ها‌ی‌ برخاسته از وسوسه افکنی نهضت جهانی برابری زنان با مردان، نوع دیگری از ناسازگاری نیز وجود دارد که مستند به رفتار زن و شوهر است و نهاد استوار خانواده مسلمان را تهدید به فروپاشی کرده، هر یک از عناصر اصلی خانواده را برای دیگری تحمل ناپذیر می‌سازد. این نوع ناسازگاری به یکی از سه خاستگاه‌ها‌ی‌ زیر ارتباط می‌یابد:

۱- ناهمگونی شخصیتی
برآشفتگی، پرخاش گری و حرمت شکنی در محیط خانواده پدیده‌ی‌ آنی نیست، بلکه نماد روحیه‌ای است که به طور معمول طی گذشت زمانی شکل می‌گیرد. مبدأ شکل گیری حالت روحی یاد شده ممکن است زمان ازدواج یا مقطعی از عمر زندگی زناشویی، یا زمان تولد زن، مرد و یا هر دو باشد.
«گاهی اوقات نمی‌توان اصطکاک میان زن و مرد را با رجوع به طرز تلقی‌ها‌ی‌ ماندگار یاد شده آن‌ها توضیح داد؛ در این موارد لازم است که به خصوصیات شخصیتی زن و شوهر توجه نمود. (۳۱)
روحیه ناسازگاری – که مبدأ شکل گیری آن زمان تولد است – بر شخصیت انسان استوار است، چرا که به تدریج شکل نهایی خود را بازمی‌یابد و در زندگی زناشویی به ثمر می‌نشیند. به همین دلیل اهتمام به اعتقادات و باورها یکی از اساسی‌ترین معیارهای انتخاب همسر شناخته شده، (۳۲) و بسیاری از محققان، علل ناکامی در ازدواج را ناهمگونی فکری و اختلاف تربیتی می‌دانند که عشق جنسی در آغاز ازدواج، در بیشتر موارد مانع توجه آن می‌شود. (۳۳)
دانشمندان، شناخت شخصیت همسر را از حقوق تردیدناپذیر جوانان آماده ازدواج می‌شناسند، ولی خود آن‌ها را – به دلیل نداشتن تجربه و جوشش غریزه جنسی – قادر به ارزیابی شخصیت همدیگر نمی‌دانند و برای پایدار ماندن ازدواج‌ها، دخالت خانواده دو طرف را پیشنهاد می‌کنند:
“درصد طلاق در میان کسانی که بر مبنای خواست والدین یا گروه دیگری ازدواج می‌کنند، خیلی پایین‌تر از درصد طلاق در میان کسانی است که به خاطر عشق ازدواج می‌کنند.” (۳۴)
در گذشته، بسیاری از جوامع چنین دخالتی را قانون می‌دانستند. در دوره ساسانی دخالت والدین در ازدواج دختر ضروری بود و زنی که با رضایت پدر و مادر به خانه شوهر می‌رفت، «پادشاه زن» نامیده می‌شد. زنی که بی‌رضایت پدر و مادر شوهر می‌کرد، «خودسرای زن»؛ یعنی زن خودسر، می‌خواندند. (۳۵)
«منتسکیو» چنین دخالتی را به دلیل بی‌تجربگی و احساساتی بودن جوانان ستوده، از قانونی بودن آن در فرانسه و انگلیس خبر می‌دهد و نبود چنین قانونی را در اسپانیا و ایتالیا به نکوهش می‌گیرد. (۳۶)
قرآن ضمن تأکید بر تناسب و پیوند رفتار انسان با شخصیت روحی و اکتسابی او، سازگاری شخصیت زن و مرد مسلمان خواهان ازدواج را ضروری خوانده، آن را مبنای زندگی زناشویی آمیخته با کرامت و احترام می‌شناسد:
(وَ الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُولئِکَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَغْفِرَهٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ)؛ (۳۷)
زنان پاکیزه و نیکو، لایق مردانی این چنینی و مردان پاکیزه و نیکو، لایق زنانی همین گونه‌اند؛ این پاکیزگان از سخنان تهمت آلودی که بر زبان جاری می‌کنند پیراسته‌اند، برای آن‌ها آمرزش و روزی آمیخته با کرامت خواهد بود.
علامه طباطبائی می‌فرماید: مقصود از «رزق کریم» که به هم شأن‌ها‌ی‌ پاکیزه وعده داده شده، زندگی دلپذیر در دنیا و پاداش نیکو در آخرت است. (۳۸)
دلپذیری زندگی مشترک، تعبیر دیگری از استواری و پایداری خانواده است. بر اساس ضرورت احراز پاکیزگی شخصیت، قران به جمع مخاطبان خود – که می‌تواند یک خانواده باشد یا دسته‌ای از مؤمنین یک فامیل – توصیه می‌کند که میان شخصیت‌ها‌ی‌ با ایمان و شایسته، پیوند زناشویی برقرار کنند و به شخصیت‌ها‌ی‌ فاسد و زناکار نه زن بدهند و نه به همسری مؤمنان برگزینند؛ بدان جهت که پلیدان تنها با پلیدان می‌سازند، ولی وقتی در کنار مؤمنی قرار می‌گیرند، با رفتار جهنمی خود او را به سوی جهت مخالف مؤمن – که رو به سوی خدا پیش می‌رود – فرا می‌خوانند:
(وَ لاَ تَنکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّى‏ یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَهٌ مُؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِن مُشْرِکَهٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لاَ تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّى‏ یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِن مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّهِ)؛ (۳۹)
با زنان مشرک ازدواج مکنید تا ایمان بیاورند. قطعاً کنیز با ایمان، از زن مشرک بهتر است؛ هر چند [زیبایی او] شما را به شگفت آورد. به مردان مشرک زن مدهید تا ایمان بیاورند، قطعاً برده با ایمان بهتر از مرد مشرک آزاده است؛ هر چند او شما را به شگفت آورد. آنان شما را به سوی آتش فرامی‌خوانند و خداوند به سوی بهشت دعوت می‌کند.
(وَ أَنکِحُوا الْأَیَامَى‏ مِنکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ)؛ (۴۰)
بین مردان بی‌زن و زنان بی‌شوهرتان و بردگان و کنیزان شایسته خود پیوند زناشویی ایجاد کنید.
(الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ)؛ (۴۱)
زنان آلوده شده به پلیدی همساز با مردان پلیدند و مردان غرق شده در پلیدی، همتایان زنان پلیدند.
(الزَّانِی لاَ یَنکِحُ إِلَّا زَانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَ الزَّانِیَهُ لاَ یَنکِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ)؛ (۴۲)
مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک، و زن زناکار، جز با مرد زناکار یا مشرک ازدواج نمی‌کنند و این [کار] بر اهل ایمان حرام است.
در سنت نیز توجه به شخصیت دختر و پسر آماده ازدواج، ضروری و بر اساس آن، ازدواج با دختر تربیت یافته در محیط خانوادگی فاسد، ناروا قلمداد شده است. در سخنانی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ازدواج کردن یا به ازدواج دادن دختر با مرد ناشایست یا شراب خوار، سخت نکوهش شده است. (۴۳)
فقه اسلامی نیز به پیروی از قرآن و سنت، «کفو» بودن را شرط قرار داده و آن را به ایمان و خوش اخلاقی تفسیر می‌کند که عناصر شخصیت را تشکیل می‌دهند. تمام خطاب‌ها‌ی‌ دینی مربوط به احراز شخصیت متقاضی ازدواج، متوجه بزرگ‌ترهاست؛ هر چند که در مورد دختران این دخالت پررنگ‌تر است و بنابر نظریه بیشتر فقها، اجازه پدر و پدر بزرگ او شرط صحت عقد شمرده شده تا زن به دلیل «خوش باوری»، در دام شکارچی گرفتار نگردد. (۴۴) چنین دخالتی هم سازندگی دارد و هم از فروپاشی خانواده جلوگیری می‌کند، ولی عصر حاضر، عصر مهاجرت‌ها، جابه‌جایی‌ها، آزادی خواهی‌ها، اصالت عشق جنسی، روشنفکر مآبی، روگردانی از هدایت‌ها‌ی‌ دینی و… است. چنین واقعیت‌هایی سبب می‌شود تا دخالت بزرگ‌ترها کاهش یابد، مطالعه شخصیت به فراموشی سپرده شود و در بسیاری از موارد، بنیاد ازدواج بر پایه دو شخصیت با هم ناسازگار پا گرفته، با گذشت زمان، با فروپاشی روبه‌رو گردد.

۲- نبود درک متقابل و احساس مشترک
ازدواج‌ها غالباً به قصد با هم بالا رفتن بر بام زندگی و با هم پایین آمدن از آن صورت می‌گیرد؛ این تصور، چشم داشت‌ها، توقع‌ها و انتظارات فراوانی را در پی دارد. تمام رفتارها را نیز زیر ذره بین می‌برد و تلقی‌ها و نتیجه گیری‌ها‌ی‌ ناروا و متقابل را وارد ذهن زن و مرد می‌سازد.
«زندگی زناشویی بیش از هر رابطه صمیمانه‌ای در معرض سوء تفاهم قرار دارد». (۴۵)
نگاه بدبینانه به رفتار همدیگر، توسط زن و مرد جریان دارد؛ با این تفاوت که مرد، توان پنهان سازی احساسات را دارد، ولی زبان و سیمای زنان، صفحه نمود و تجلی احساسات درونی آن‌هاست.
تفسیرهای بدبینانه (سوء تفاهم) غالباً به رفتاری مربوط می‌شود که ناشی از احساس و گرایش‌ها‌ی‌ طبیعی زن و مرد است که فلسفه خاص خود را دارد و ناظر به مصالح زندگی زناشویی است.
مطالعات روان شناختی ویژه مردان و زنانی که با هم ازدواج کرده‌اند، از دو نوع احساسات و رفتار در آن پرده برمی‌دارد. در پاره‌ای از کنش‌ها و واکنش‌ها انتخاب و اراده دخالت دارد و برخی از آن‌ها با انتخاب صورت نمی‌گیرد. جان گری می‌گوید:
“مردی که عاشق زنی است، هر از گاهی نیاز به عقب نشینی دارد تا دوباره بتواند صمیمی شود. میل عقب نشینی در مردها غریزی است. این یک تصمیم و انتخاب نیست، فقط اتفاق می‌افتد، نه تقصیر مرد است و نه زن، فقط یک چرخه طبیعی است… مرد برای به کمال رساندن استقلال خود عقب نشینی می‌کند… وقتی کاملاً فاصله گرفت، ناگهان نیاز شدیدی به عشق و صمیمیت پیدا می‌کند و ناخودآگاه انگیزه‌ای در او به وجود می‌آید تا عشق خود را تقدیم کرده، عشق را که نیازمند آن است بگیرد… اگر مردی فرصت عقب نشینی پیدا نکند، هرگز فرصت نخواهد یافت که قویاً آرزوی نزدیکی نماید.” (۴۶)
زن این بی‌مهری طبیعی مرد را مورد ارزیابی واقع بینانه قرار نمی‌دهد؛ ممکن است او را متهم کند و موقع بازگشت نپذیرد و سزاوار مجازات بشناسد. (۴۷)
زن نیز حتی زمانی که نزد شوهرش احساس محبوبیت می‌کند، موج شخصیت او بالا و پایین می‌رود… زمانی که امواج زن در اوج است، عشق فراوانی برای عرضه کردن دارد… از هر احساس منفی جلوگیری می‌کند… وقتی زن به چاه می‌رود، مسئله‌ای ندارد که نیاز به حلش داشته باشد، نمی‌خواهد کسی به او بگوید که چرا سقوط می‌کند… در چاه، عمیق‌ترین مشکلات ظاهر می‌شود… معمولاً آن مشکلات به گذشته زن مربوط می‌شود. وقتی زن به زمین می‌خورد، حالش عوض می‌شود و دوباره نسبت به خودش احساس خوبی پیدا می‌کند و خود به خود اوج می‌گیرد.
زن در این حال نیاز به هم دردی و عشق بی‌قید و شرط دارد؛ نیاز به صحبت در مورد مشکلات و نیازهای برآورده نشده‌اش پیدا می‌کند و می‌خواهد به او گوش بدهند و درکش نمایند. در چنین وضعی نمی‌تواند شریکش را قبول کند و از او قدردانی داشته باشد. (۴۸)
مرد به این دلیل که خودش با حرف نزدن یا در تنهایی به سر بردن به آرامش می‌رسد، زن ناراحت را تنها می‌گذارد و اگر در کنارش بماند، کار را خراب‌تر می‌کند؛ چون سعی در حل مشکلات او دارد. در صورتی که زن موقع سقوط، نیاز به شنونده دارد و می‌خواهد کسی به مشکلاتش گوش دهد و درکش کند. (۴۹)
در بیشتر رفتارها که از سوی زن یا مرد با بدبینی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد، اراده و انتخاب دخالت دارد. مثلاً مرد به طور طبیعی علاقه مند است که نیاز همسرش را به گونه‌ای مطلوب تأمین کند و در این نقش، قدردانی خانمش را ببیند. توجه زن به امور خانوادگی، به شوهرش یاد می‌دهد که خود را به خانه محدود کند. (۵۰) ولی وقتی مردی به دلیل اضافه کاری دیرتر از معمول به خانه می‌رود، زن بر اساس میل طبیعی خود، دیر آمدن شوهرش را نشانه کاهش علاقه او به خانواده دانسته،‌ احساساتی برخورد می‌کند. مرد که ناراحتی خود را با قدم زدن و سکوت درمان می‌کند زن احساساتی را متهم به انعطاف ناپذیری کرده سکوت پیشه می‌کند (به عنوان بهترین گزینه)، اما زن سکوت او را بی‌اعتنایی تلقی می‌کند. (۵۱)
بدین ترتیب، از نگاه تحلیل گران روابط خانوادگی، ناهمگونی‌هایی که طبیعت و آفرینش برای آرمانی‌تر شدن زندگی زناشویی تدارک دیده، می‌تواند خاستگاه و سرچشمه سوء تفاهم فزاینده‌ای در کانون خانواده و در نهایت فروپاشی آن گردد.
دین نیز به گونه‌ای زمینه‌ها‌ی‌ سوء تفاهم را در روابط زناشویی می‌پذیرد و تفاوت‌ها‌ی‌ طبیعی را خاستگاه تلقی‌ها‌ی‌ ناروا می‌داند. تمایل طبیعی مرد به قدردانی خانم از تلاش‌ها‌ی‌ او در جهت تأمین خانواده، می‌تواند منظور این حدیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد:
أیمّا امرأهٍ قالت لزوجِها مارأیتُ قطّ من وجهک خیراً فقد حَبط عملُه؛ (۵۲)
زنی که به شوهرش بگوید: از تو خیری ندیدم، بی‌تردید عملش بر باد می‌رود.
تمایل زن به تسخیر مرد و جذب محبت او توجیه‌گر این روایت است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
قولُ الرجل للمرأه: إنی أحبک لایَذهبُ من قلبِها أبداً؛ (۵۳)
این سخن مرد که «من تو را دوست دارم»، هیچ گاه از یاد زن نمی‌رود.
به مرد گفته شده پیش از عمل زناشویی باید با سخنان عاشقانه و بوسیدن، در همسرش آمادگی جنسی ایجاد کند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
لایَقع أحدُکم علی أهله کما یَقع البهیمه، لیکن بینهما رسولٌ، فقیل: و ما الرسولُ یا رسولَ الله؟ فقال: القُبلهُ و الکلامُ. (۵۴)
نباید کسی از شما با همسرش همانند حیوانات عمل جنسی انجام دهد، باید بین آن دو پیام رسانی باشد!
گفته شد: ‌ای پیامبر خدا! پیام رسانی و فرستاده چیست؟
فرمود: بوسیدن و صحبت کردن.
به زن نیز نسبت به آمادگی برای هم بستری با شوهرش پیش از خواب توصیه شده است. (۵۵)
بی‌تردید این دو روایت اشاره به طبیعت متفاوت زن و مرد دارد و این که شهوت مرد آماده و مهاجم است و شهوت زن نیاز به تحریک دارد. باید زن و مرد در این مورد یکدیگر را رعایت کرده، رفتار جنسی همدیگر را بر خلاف واقع تفسیر ننمایند.
سکوت مرد در هنگام ناراحتی، نباید از سوی زن بی‌اعتنایی تلقی شود. وقتی زن عصبانی آشفته سخن می‌گوید، مرد نباید او را متهم به انعطاف ناپذیری کند و از برابر احساسات او جلوگیری کند، وگرنه «وقتی زن نمی‌تواند با خیال راحت حرف بزند، از خوشبختی و شادی طبیعی خود فاصله می‌گیرد». (۵۶) و شخصیتش می‌شکند.
در سخنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:
إنما مثلُ المرأهِ مثلُ الضلع المُعَوّجِ؛ إن ترکَته انتَفَعتَ به و إن أقمتَه کَسرتَه؛ (۵۷)
زن مانند دنده کج است، اگر به حال خودش بگذاری، بهره می‌بری و اگر راستش کردی، او را می‌شکنی.
متون یاد شده، هم زمان به زن و مرد، هم پیشنهاد مطالعات روان شناختی می‌کند و هم از گرفتار شدن به بدگمانی و بدفهمی پرهیزشان می‌دهد. به زن می‌آموزد که سکوت مرد (به عنوان نمونه) درمان کننده ناراحتی‌هایش خواهد بود؛ نه بی‌اعتنایی به احساسات او! مرد را توجیه می‌کند که سخنان سامان نیافته زن در هنگام ناراحتی، وسیله بازگشتنش به آرامش است؛ نه رویارویی با منطق و استدلال او.
دست اندازها و سرعت گیرهایی که قرآن کریم در مسیر نهایی شدن طلاق و فروپاشی خانواده قرار داده،‌ همه و همه به گونه‌ای اشاره دارد به ایجاد فرصت برای بازنگری انگیزه طلاق، ریشه یابی ناسازگاری‌ها، توجه به بدگمانی‌ها و تلقی‌ها‌ی‌ غیر واقع بینانه، درک خواسته‌ها‌ی‌ برآورده نشده زندگی خانوادگی و بازگشت به صمیمیت گذشته. آیه: (لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذلِکَ أَمْراً)؛ (۵۸) می‌تواند مؤید این برداشت باشد.
بازدارنده‌ها و سرعت گیرهای پیشنهادی قرآن عبارتند از:

۱- اختیار طلاق در دست مردها داده شده که آمادگی بیشتری برای ارزیابی، آینده نگری و دوراندیشی دارد. انتخاب جز این، یقیناً به افزایش بیشتر طلاق می‌انجامید. طبق گزارشی در سراسر ایران در سال ۱۳۸۰، ۴۲۰۴۹ فقره طلاق ثبت شده و در میان آن‌ها، تنها ۲۱۴۹ فقره طلاق رجعی به درخواست مرد بوده است. (۵۹)
۲- وقتی که خطر جدایی بر محیط زندگی خانوادگی سایه می‌اندازد، باید دو داور شایسته از میان خانواده زن و مرد تعیین گردند تا در جهت بازگرداندن محبت و صمیمیت بین آن دو تلاش نمایند. قرآن می‌فرماید:
(وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهَا إِن یُرِیدَا إِصْلاَحاً یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُمَا)؛ (۶۰)
و اگر از جدایی میان زن و شوهر بیم دارید، داوری از خانواده شوهر و داوری از خانواده زن تعیین کنید. اگر سر سازگاری داشته باشند، خداوند بین آن دو سازگاری به وجود می‌آورد.
۳- دو مردی که واقعاً عادل باشند، گواه طلاق گرفته شوند: (وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنکُمْ وَ أَقِیمُوا الشَّهَادَهَ). (۶۱)
۴- طلاق در حال پاکی زن صورت می‌گیرد و تا پایان سه نوبت پاکی (عده)، زن در خانه شوهر بماند و نفقه او هم چون گذشته پرداخته شود.
(فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّهَ… لاَ تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُیُوتِهِنَّ… أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنتُم مِن وُجْدِکُمْ… وَ إِن کُنَّ أُولاَت حَمْلٍ فَأَنفِقُوا عَلَیْهِنَّ حَتَّى‏ یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ)؛ (۶۲)
زنان را در پاکی عده طلاق دهید و حساب عده را نگاه دارید… و آنان را از خانه‌شان بیرون مکنید… در همان جا سکونت دارید، آن‌ها را متناسب توان خود جای دهید… اگر باردار هستند، تا زمان زایمان نفقه آنان را بپردازید.
۵- پیش از پایان عده، مرد می‌تواند طلاق را لغو نموده، زندگی صلح آمیز خانوادگی را از سیر گیرد:
(وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذلِکَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلاَحاً)؛ (۶۳)
و شوهران‌شان اگر سر آشتی دارند، به باز آوردن آنان در این مدت سزاوارترند.
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است:
فی المطلقهِ تَعتدُّ فی بیتها و تُظهر له زینتَها، لعل اللهُ یُحدِثُ بعدَ ذلک أمراً؛ (۶۴)
زن طلاق داده شده در خانه‌اش «عده» بگیرد و زینت و زیورش را به شوهر نشان دهد «نمی دانی، شاید خدا پس از این پیشامدی پدید آورد».
گرچه درک و شناخت روحیه‌ها و تفاوت‌ها‌ی‌ طبیعی به صورت متقابل توسط زن و مرد یک ضرورت است، ولی کمتر خانواده‌ای وجود دارد که برای حفظ روابط حسنه میان خود تلاش کنند؛ بیشتر نمی‌دانند چه باید بکنند. هیچ کس نمی‌خواهد تمایلات و احساسات خود را به صورت واضح بر دیگری مطرح کند تا به نتیجه رضایت بخش روابط زناشویی بینجامد. (۶۵) چنین تغافلی واحد خانواده را درهم می‌شکند، یا روحیه عشق‌ورزی و فداکاری در آن می‌میراند.

۳- بی‌توجهی به حریم عفاف
در مواردی خاستگاه رفتار نبایسته درون خانوادگی – که به فروپاشی روابط زناشویی می‌انجامد – نادیده‌انگاری حریم‌ها‌ی‌ ناموسی است که از نگاه دین فلسفه خاص خود را دارد.
دین، غریزه و روابط جنسی را خاستگاه بخش عمده خلاف کاری‌ها در حیات اجتماعی می‌شناسد و تشکیل خانواده را عامل بازدارنده. قرآن زن و مرد را پوشش یکدیگر معرفی می‌کند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ازدواج را زمینه پای بندی به نیمی از تعالیم دین و مجرد زیستن را منشأ فساد گسترده اعلام می‌کند و بر ازدواج و تشکیل زندگی مشترک و همکاری در این زمینه تأکید بسیار دارد. (۶۶)
قرآن به منظور تأمین سلامت روابط جنسی، رعایت «عفت» (به معنای کنترل غریزه جنسی و مصون ماندن از روابط نامشروع) را پیشنهاد می‌کند و در آیه ۶۰ سوره‌ی‌ نور، زن سالخورده و جوان بی‌بهره از امکانات ازدواج را به طور یکسان مخاطب خود می‌شناسد.
عفت زن بر حیا و آزرم استوار است که برای او امری طبیعی و ستودنی است و وسیله بالا رفتن موقعیت به حساب می‌آید. (۶۷) و قرآن عفت مرد را متکی بر حس امانت داری و غیرت مردانه می‌داند. قرآن درباره دختر شعیب که به قصد دعوت موسی، به سوی او می‌آمد، می‌گوید:
وقتی موسی (علیه السلام) به سوی خانه شعیب راه افتاد، به دختر موسی پیشنهاد کرد که از پشت سر او حرکت کند و راه را به او بنمایاند، با این توجیه که دودمانش از پشت سر به زنان نمی‌نگرند، دختر شعیب این روش موسی (علیه السلام) را امانت داری قلمداد کرد. (۶۸)
(قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ)؛ (۶۹)
یکی از آن دو گفت: پدر! او را استخدام کن که بهترین کس برای استخدام است، نیرومند و امانت دار می‌باشد.
قرآن عفت و پاک دامنی را با پیشنهاد رعایت حریم و یک سلسله پیش گیری‌ها می‌داند. خطوط اصلی حریم ناموسی عبارتند از:
۱- اجتناب مرد از نگاه متمرکز، نشان دادن اندام جنسی (با برهنه کردن یا لباس تنگ و نازک پوشیدن)، بی‌پروا سخن گفتن و روبه‌رو شدن با زن.
۲- پرهیز زن از نگاه متمرکز، نشان دان اندام جنسی (با برهنه کردن یا پوشیدن لباس تنگ و نازک، نمایاندن سر، گردن، سینه و زیورآلات، پای بر زمین کوبیدن، برهنه ساختن نمادهای زنانگی و سخن گفتن با ناز و کرشمه و استفاده از بالاپوش جهت عفیف شناخته شدن و مصون ماندن از آزار [هوس رانان].
حریم گزیدن در حوزه روابط زن و مرد الهام بخش این است که لباس پوشیدن‌ها، راه رفتن‌ها، نگاه کردن‌ها و سخن گفتن‌ها در پاره‌ای از موارد، وسوسه کننده است؛ افراد لاابالی را به اقدامات ناروا و آزار دهنده دعوت می‌کند و افراد وارسته را به تشویش و تخیل آزار دهنده جنسی وامی‌دارد. در روایتی از امام علی (علیه السلام) آمده است:
مَن غَضّ طَرفه أراح قَلبُه (۷۰)؛
کسی که از چشم چرانی پرهیز کند به قلب و روانش آسایش می‌دهد.
حریم گزیدن به معنایی که توضیح داده شد و محدودیت ناشی از آن، راهکاری است برای استحکام خانواده و ایجاد علاقه مندی فزاینده میان زن و شوهر، چه آن که با این تدبیر، مرد شتاب زده‌تر به ازدواج تن می‌دهد و از خارج خانه زودتر به خانه برمی‌گردد. زن نیز با موقعیت دلربا، عطش جنسی متراکم، آرایش هرچه ابتکاری‌تر و نمایش چشمگیرتر به استقبال او می‌شتابد تا هر دو در فضایی آزاد و به دور از هرگونه تشویش، محرومیت‌ها و محدودیت‌ها‌ی‌ جنسی گذشته و روزانه را به خوبی جبران نمایند.
در روایتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زنان را به خوشبو کردن خود و پوشیدن بهترین لباس و بهترین زیورآلات و آمادگی برای عمل زناشویی توصیه فرموده است. (۷۱)
آسایش روحی و لذت جسمی که در همیاری جنسی آمیخته با عفت و پاسداشت حریم نهفته، میان تمام بهره‌وری‌ها جنبه استثنایی دارد و دل دادگی ناشی از آن نیز همین گونه خواهد بود. شهید مطهری با اشاره به این واقعیت می‌گوید: «ازدواجی که پایه و خاصیت روانی‌اش از محدودیت به آزادی آمدن است، به دنبال خود استحکام می‌آورد». (۷۲)
جلوگیری از معاشرت‌ها‌ی‌ آزاد، ایجاد پاک‌ترین و صمیمی‌ترین عواطف بین زوجین است و برقرار ساختن یگانگی و اتحاد کامل در کانون خانواده است. (۷۳) ولی وقتی که حریم‌ها‌ی‌ جنسی می‌شکند، انگیزه حریم داشتن به خاموشی می‌گراید، تماس و تجربه با جنس مخالف، همه جا و همه وقت امکان پذیر می‌گردد، آرزوی ازدواج و تشکیل خانواده رنگ می‌بازد، هرچه زودتر به یکدیگر رسیدن، توجیه خود را از دست می‌دهد، تصور زود به خانه بازگشتن دیگر به مرد نهیب نمی‌زند، زن نیز چندان تب و تاب انتظار آمدن مرد را به خانه در خود احساس نمی‌کند و این روند ادامه می‌یابد. زمانی که کام جویی جنسی به معنای اصلی کلمه نیز در خارج خانواده انجام می‌گیرد، احساس لذت زندگی زناشویی به صورت نهایی فرو می‌ریزد. در روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خوانیم:
خود را به زنا نیالایید که خداوند لذت همسران‌تان را از درون شما می‌زداید. عفت پیشه کنید که این سبب عفت ورزی زنان‌تان می‌شود. فلان دودمان به زنا روی آوردند، زنان‌شان نیز زناکار شدند. (۷۴)
آنچه به تصویر کشیده شد، می‌تواند تصویر نه چندان دقیق روابط جنسی در کشورهای اسلامی باشد که در آن‌ها حریم داشتن کم کم معنای خود را از دست می‌دهد. در عرصه‌ها‌ی‌ آموزشی، هنر و خدماتی، در خیابان‌ها، فروشگاه‌ها و اماکن عمومی دیگر، زن و مرد به صورت پیراسته و آرایش کرده بدون دغدغه و پیروی از الگوی خاص رفتاری در کنار هم و با هم ایفای نقش می‌کنند.
بسیاری از پسران و دختران مسلمان پیش از ازدواج، دوستی با جنس مخالف را تجربه می‌کنند و با خاطرات متنوع دوستی‌ها‌ی‌ گذشته به خانه بخت قدم می‌نهند تا تجربه‌ای را با تجربیات پیشین مقایسه نمایند.
در این جا دیگر آرایش و پیرایش از آداب ضروری زندگی زناشویی شمرده نمی‌شود، زن و مرد تنها ژولیدگی‌ها‌ی‌ آخر روز و خواب آلودگی‌ها‌ی‌ بامدادان را در کنار هم هستند؛ بقیه ساعات روز را در خارج خانه می‌توانند از انواع آراستگی و کرشمه‌ها لذت ببرند. در خارج خانه محدودیت‌ها محدود شده و در داخل خانه نازها و نیازها! نتیجه این دو، کاهش الفت‌ها در زندگی زناشویی است.
شهید مطهری پس از بیان تفاوت ازدواج و زندگی زناشویی غربی با ازدواج و زندگی زناشویی بایسته اسلامی و تشابهی که امروزه بین روابط جنسی در غرب و جهان اسلام به وجود آمده، می‌نویسد:
“وقتی که جامعه ما به دستور اسلام عمل می‌کرد؛ یعنی پسرها رفیق دختر نداشتند و دختر هم همین طور… آرزوی یک پسر این بود که زن بگیرد، چون به وسیله ازدواج از محدودیت و ممنوعیت استفاده از زن خارج می‌شد و به مرز آزادی استفاده از زن می‌رسید. آن وقت شب زفاف کم از صبح پادشاهی نبود… برای دختر هم این پسر اولین کسی بود که او را از محدودیت به آزادی رسانده است، این بود که با همدیگر الفت می‌گرفتند.” (۷۵)

نویسنده: سید ابراهیم سجادی

پی‌نوشت‌ها

۱- نور، آیه ۱۱
۲- همان، آیه ۴
۳- نور، آیه ۱۹
۴- لذات فلسفه، ص ۱۵۰
۵- شایگان، شرح قانون مدنی ایران، ص ۳۶۲، به نقل از: نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۰۰
۶- جان استوارت میل، انقیاد زنان، ص ۴۸
۷- جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ترجمه محمود تفضلی، ج ۳، ص ۱۶۵۰
۸- سوزان الیس واتکینز، فمینیسم قدم اول، ترجمه زیبا جلال نائینی، ص ۱۷
۹- اندره میشل، جنبش اجتماعی زنان، ترجمه هما زنجانی زاده، ص ۱۲۶، به نقل از: جامعه شناسی انحرافات، ص ۲۸۲
۱۰- برتراند راسل، زناشویی و اخلاق، ترجمه مهدی افشار، ص ۱۰۴
۱۱- همان، ص ۱۶۵-۱۶۷
۱۲- مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۶۰
۱۳- هبه رئوف عزت، مشارکت سیاسی زنان، ترجمه محسن آرمین، ص ۱۵۸
۱۴- ژانت، روان شناسی زنان، ص ۶۵
۱۵- سید قطب، جاهلیت قرن بیستم، ص ۲۲۶
۱۶- اندره میشل، جنس اجتماعی زنان، ص ۱۱۷ و ۱۱۹
۱۷- ویل دورانت، لذات فلسفه، ص ۹۵، ص ۱۷۲ و ۱۷۷
۱۸- صبوری اردوبادی، نگاه پاک زن و نگاه‌ها‌ی‌ آلوده به او، ص ۲۷۷؛ فصلنامه کتاب زنان، شماره ۱۳، ص ۸
۱۹- فصلنامه کتاب زنان، شماره ۱۳، ص ۸
۲۰- زهیر الأعرجی، النظام العائلی، ص ۴۲
۲۱- مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۳۲۷
۲۲- خانواده موعود مارکسیسم، ص ۶۴
۲۳- همان، ص ۱۱۵
۲۴- همان، ص ۱۰۴
۲۵- همان، ص ۱۲۴
۲۶- خانواده موعود مارکسیسم، ص ۱۴۰
۲۷- همان، ص ۱۳۴
۲۸- مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، ج ۴، ص ۱۴
۲۹- احمد فائز، دستور الأسره فی ظلال القرآن، ص ۸۳
۳۰- مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، ج ۴، ص ۴۹
۳۱- جان گری، عشق هرگز کافی نیست، ص ۶۸
۳۲- حسین نجاتی، روان شناسی زناشویی، ص ۴۵ و ۴۶
۳۳- مجید مساواتی آذر، جامعه شناسی انحرافات، ص ۲۷۵
۳۴- هری. س.‌تری یاندیس، فرهنگ و رفتار اجتماعی، ترجمه نصرت فتی، ص ۲۱۶
۳۵- نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۲۲
۳۶- منتسکیو، روح القوانین، ترجمه علی اکبر مهتدی، ص ۶۳۲-۶۳۴
۳۷- نور، آیه ۲۶
۳۸- علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۵، ص ۶۳
۳۹- بقره، آیه ۲۲۱
۴۰- نور، آیه ۳۲
۴۱- همان، آیه ۲۶
۴۲- همان، آیه ۳
۴۳- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۳۵؛ نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۹۱؛ سنن دارمی، ج ۲، ص ۱۳۷
۴۴- مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۷۲
۴۵- جان گری، عشق هرگز کافی نیست، ص ۲۷
۴۶- همو، مردان مریخی و زنان ونوسی، ص ۱۰۷، ۱۰۸ و ۱۱۱
۴۷- همان، ص ۱۲۶
۴۸- همان، ص ۱۳۲-۱۵۴
۴۹- همان، ص ۵۱ و ۷۹
۵۰- ویل دورانت، لذات فلسفه، ص ۱۴۲
۵۱- مردان مریخی و زنان ونوسی، ص ۳۲
۵۲- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۶۲
۵۳- همان، ص ۹۳
۵۴- فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج ۳، ص ۱۱۰
۵۵- طبرسی، مکارم الأخلاق، ص ۲۳۸
۵۶- جان گری، با هم برای همیشه، ص ۷۰
۵۷- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۷۳
۵۸- طلاق، آیه ۱
۵۹- روزنامه انتخاب، ۱۳۸۰/۱۲/۲۶، به نقل از: فصلنامه کتاب زنان، شماره ۱۵، ص ۷۵
۶۰- نساء، آیه ۳۵
۶۱- طلاق، آیه ۲
۶۲- همان، آیات ۱، ۴ و ۶
۶۳- بقره، آیه ۲۲۸
۶۴- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۲۱۷
۶۵- جان گری، عشق هرگز کافی نیست، ص ۹۰، ۹۷، ۱۰۰ و ۳۰۲
۶۶- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۷ و ۷۷
۶۷- لذات فلسفه، ص ۱۲۹ و مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۶۹
۶۸- ر.ک: تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه مزبور.
۶۹- قصص، آیه ۲۶
۷۰- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۹۴
۷۱- ر.ک: عبدالواحد آمدی، غررالحکم و دررالکلم؛ و مجلسی، روضه المتقین، ج ۸، ص ۳۷۰، به نقل از: خانواده در قرآن، ص ۱۸۵
۷۲- آشنایی با قرآن، ج ۴، ص ۱۴ و نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۴۷
۷۳- نظام حقوق زن در اسلام، ص ۸۸ و ۸۹
۷۴- طبرسی، مکارم الأخلاق، ص ۲۳۸
۷۵- آشنایی با قرآن، ج ۴، ص ۱۴
منبع: جمعی از نویسندگان، (۱۳۹۱)، زن و خانواده در افق وحی، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول.

همگرایی و فروپاشی نهاد خانواده در قرآن (۱)

هیچ عصری مانند عصر ما، خطر انحلال کانون خانوادگی و عوارض سوء ناشی از آن را مورد توجه قرار نداده است و در هیچ عصری مانند این عصر، عملاً بشر دچار این خطر و آثار سوء ناشی از آن نبوده است. (۱)
خانواده در طول تاریخ و در جوامع گوناگون، تعریف‌ها، گونه‌ها و ویژگی‌ها‌ی‌ خاص خود را داشته است.
از منظر فمینیسم چپ، در گذرگاه تاریخ سه گونه ازدواج و رابطه زناشویی وجود داشته است:
ازدواج گروهی برای عصر توحش، ازدواج یارگیری برای عصر بربریت و تک همسری برای عصر تمدن. (۲)
در ازدواج گروهی برای نزدیکی جنسی درهم آمیخته، محدودیتی نبوده و هر زنِ قبیله‌ای به طور مساوی به هر مردی و هر مردی به هر زنی از همان قبیله تعلق داشت. (۳)
نخستین محدودیتی که به وجود آمد، محرومیت برادران از ازدواج با خواهران بود؛ در اثر این دگردیسی، چند برادر به صورت جمعی با چند زن به صورت مشترک ازدواج می‌کردند و همدیگر را «پنالو»؛ یعنی همراه و شریک خطاب می‌کردند. (۴)
در خانواده‌ها‌ی‌ گروهی، پدر نامعلوم و مادر شناخته شده بود و بدین طریق، تنها تبار مؤنث رسمیت داشت؟ (۵) چنین موقعیتی برای زن، خاستگاه پیدایش خانواده مادرسالار گردید. (۶)
با گسترش ممنوعیت ازدواج میان خویشاوندان، ازدواج‌ها‌ی‌ گروهی جای خود را به ازدواج یارگیر داد که در آن هر زن، مردی را به عنوان شوهر برمی‌گزید. مرد، فرمان بردار، ولی با وجود آن مجاز بود شوهر چند زن باشد، اما زن نمی‌توانست چند شوهر داشته باشد؛ طلاق به سهولت انجام می‌گرفت و فرزند متعلق به مادر بود. (۷)
وقتی گله داری به وجود آمد، مرد به تناسب کار و فعالیتش دارای ملک خصوصی شد و افزایش قدرت مرد سبب جایگزینی ازدواج تک همسر به جای ازدواج یارگیر گردید که در آن مرد، سالار و فرمانروا و زن، برده او و ابزار تولید نسل به حساب می‌آمد. (۸)
دیدگاه مخالف دیدگاه فمینیسم چپ، بر این باور است که خانواده پدر سالار، گستره و متکی بر تک همسری همیشه وجود داشته و در نهایت، جای خود را به خانواده هسته‌ای داده است. (۹) البته هر دو گروه این را می‌پذیرند که تاریخ مکتوب، فقط خانواده پدرسالار تک همسر را به یاد دارد که فعلاً خانواده هسته‌ای جای آن را گرفته است.
به هر حال تا اواسط قرن نوزدهم از واژه خانواده، معنایی جز خانواده گسترده به ذهن نمی‌آمد که افراد و اعضای آن عبارت بودند از: پدر با همسر یا همسران خود، پسر با همسران و فرزندان و سایر خویشاوندان. (۱۰)
شاخص‌ها‌ی‌ عمده خانواده گسترده عبارت بود از: مسکن مشترک، اقتصادی مشترک و سرپرستی مشترک. (۱۱) در خانواده گسترده،‌ ازدواج، محصول جبر اجتماعی بود، نه عشق و علاقه شخصی؛ طلاق در آن رواج نداشت، ولی ازدواج مجدد فراوان دیده می‌شود. (۱۲)
از نیمه دوم قرن نوزدهم، خانواده گسترده در غرب رو به انحلال گذاشت؛ ازدواج از سلطه خانواده نجات پیدا کرد و پسر و دختر، زودهنگام‌تر از گذشته با هم ازدواج کرده، زندگی مستقلی را تشکیل می‌دادند. خانواده هسته‌ای – که پس از شکل گیری با تولد نخستین فرزند روبه گسترش می‌نهد و با توجه به آخرین فرزند گسترش کامل می‌یابد – با ازدواج اولین فرزند رو به انقباض می‌نهد و با فوت شوهر (معمولاً) انقباض کامل می‌گردد و با فوت مادر، انحلال صورت می‌گیرد. (۱۳) خانواده هسته‌ای از میان اعضای خانواده گسترده تنها با والدین خود ارتباط دارند. (۱۴)
در تحول دیگری، به بهانه توسعه دموکراسی و رواج هم جنس گرایی در غرب، رابطه جنسی دو هم جنس نیز ازدواج نامیده شده، جزء هنجارهای جامعه به حساب آمد. (۱۵)
درباره عامل انحلال گسترده و جایگزینی خانواده هسته‌ای، دو دیدگاه وجود دارد: «فردریک لوپلی» (از فرانسه) و «ویلهلم هاینریش ریل» (از آلمان)، تحولات ایدئولوژیکی در غرب را مؤثر می‌شناسند؛ به این معنا که با پیدایش افکار آزادی خواه و تساوی طلبانه – که در نهایت دگرگونی‌ها‌ی‌ قارونی و اولویت حقوق فردی را در پی آورده – زمینه فروپاشی خانواده گسترده فراهم آمد. (۱۶)
«پارسونز»، جامعه شناس آمریکایی، بر این باور است که با پیدایش نظام پولی و بازار، اندک اندک نظام خویشاوندی و نظام مالکیت خویشاوندی از بین رفت و خانواده گسترده – که وسایل تولید را از دست داده بود – به خانواده هسته‌ای تبدیل شد.
«رنه گونیک»، جامعه شناس آلمانی، ضمن پذیرش ریشه‌یابی یاد شده می‌گوید:
“در اثر تکامل صنعتی، ساختار درونی خانواده از بین رفته و کارکردهای ثانوی مانند: کارکرد اقتصادی، آموزشی، بهداشتی، نگه داری سالخوردگان و… به سازمان دولتی واگذار شده است و خانواده قادر شده که به کارکرد اولیه خود – که عبارت است از رشد شخصیت اجتماعی و فرهنگ کودکان – بپردازد.” (۱۷)
قرآن پیشینه تاریخی خانواده را با نگاهی تبارشناختی ویژه خود، به مطالعه می‌گیرد و بر این باور پای می‌فشارد که نخستین بار در روی زمین، خانواده، هسته‌ای شکل گرفت و ازدواج آدم و حوا، زمینه پیدایش اقوام و تیره‌ها‌ی‌ مختلف را فراهم ساخت:
(یَاأَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَأُنثَى‏ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ)؛ (۱۸)
ای مردم! ما شما را از زن و مردی آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید، همانا ارجمندترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.
از نگاه قرآن، خانواده گسترده، مجموعه‌ای شکل یافته از خانواده‌ها‌ی‌ هسته‌ای و افراد مجرد است که با عنوان خویشاوندان بایستی از یکدیگر حمایت داشته باشند، پیوسته خانواده‌ها‌ی‌ هسته‌ای به شکل خانواده گسترده تبدیل شده، فرد و خانواده هسته‌ای شخصیت و بخشی از آسایش خود را وام دار خانواده گسترده می‌باشند. این نوع خانواده ملزم به رعایت تکالیف حقوقی و اخلاقی می‌باشند که به استحکام و استواری روابط آن‌ها می‌انجامد.
در خانواده گسترده مورد قبول قرآن، رئیس خانواده نسبت به دارایی و اداره زندگی افراد و خانواده‌ها‌ی‌ زیردست خود، حق تصرف مالکانه و سالارمآبانه ندارد و شکل گیری خانواده‌هایی کوچک باید با علاقه و انتخاب دختر و پسر جوان باشد؛ نه بر اساس سنت‌ها‌ی‌ قبائلی و عشایری.
بدین ترتیب هر دو نوع خانواده از نگاه قرآن رسمیت دارد و کاوشگران روابط خانوادگی، باید خانواده هسته‌ای را در بستر خانواده گسترده مورد مطالعه قرار دهند.
گویا با توجه به چنین تلقی از خانواده برخی از دانشمندان مسلمان از خانواده تعریفی ارائه داده‌اند که خانواده هسته‌ای و گسترده را هم زمان در بر می‌گیرد. «ابن اثیر» که معمولاً واژه‌ها را در چارچوب مفاهیم دینی تعریف می‌کند، می‌گوید:
الأسره عشیره الرجل و أهل بیته؛ (۱۹)
خانواده عبارت است از خویشان نزدیک مرد و اهل خانه او.
یکی از جامعه شناسان می‌نویسد: خانواده به معنای اعم آن که در قدیم بیشتر مورد توجه بوده است، پدر، مادر، فرزندان و تمام افرادی را شامل می‌شود که در قانون مدنی به ترتیب اولویت می‌توانند از ماترک دیگری سهم الارثی داشته باشند، اما خانواده به معنای اخص، عبارت است از شوهر، زن و فرزندان آن‌ها. (۲۰)
تکالیف حقوقی مربوط به میراث، یکی از مبانی ضروری توجه به خانواده گسترده است که در کنار آن نقش «عاقله» در پرداخت دیه قتل عمد و تأمین نفقه اجداد و فرزندزادگان نیز بر چنین الزامی تأکید دارد.

سلامت خانواده در چند نگاه

در خارج از جهان اسلام، وقتی از سلامت خانواده یاد می‌شود، منظور خانواده هسته‌ای است و امروزه هیچ فرد، مؤسسه و پژوهشکده‌ای این آمادگی را ندارد که به احیای خانواده گسترده بیندیشد یا فروپاشی آن را از روی دغدغه بررسی کند.
سلامت خانواده در نگاه عام، سلامت روابط زن و مرد و سلامت روابط آن دو، رعایت حقوق متقابل بین آن‌هاست و حقوق همسران در نظام خانواده – با دو تلقی متفاوتی که از آن صورت گرفته – پرتنش‌ترین بحث فکری و اجتماعی را به خود اختصاص داده است.
اختلاف درباره چند و چون حقوق زن و مرد در زندگی زناشویی، ریشه در خاستگاه طبیعی حقوق؛ یعنی نیازها و گرایش‌ها‌ی‌ روحی دارد که در نگاه بعضی هم چون تفاوت اندام جنسی، به صورت متفاوت در زن و مرد وجود دارند و از نظر برخی دیگر، آن دو بایدها و نبایدهای رفتاری و کشش‌ها‌ی‌ روحی همسانی دارند و به همین جهت، در صحنه کار و جامعه نیز باید همانند باشند.
شهید مطهری در این باره می‌گوید:
“فرضیه تشابه حقوق خانوادگی زن و مرد مبتنی بر این است که اجتماع خانوادگی مانند اجتماعی مدنی است… زن و مرد با استعدادها و احتیاجات مشابه در زندگی خانوادگی شرکت می‌کنند و سندهای مشابهی از طبیعت در دست دارند، قانون خلقت به طور طبیعی برای آن‌ها تشکیلاتی در نظر نگرفته و کارها و پست‌ها را میان آن‌ها تقسیم نکرده است.
اما فرضیه عدم تشابه خانوادگی مبتنی بر این است که قانون خلقت آن‌ها را در وضع نامشابهی قرار داده و برای هر یک از آن‌ها مدار و وضع معینی در نظر گرفته است.” (۲۱)
جریان فمینیستی در جهان، از نظریه تشابه‌گرا حمایت می‌کند و ادعای تفاوت زن و مرد را در گرایش‌ها و کوشش‌ها، پنداری می‌داند که ریشه در سلطه مردان و اقدامات تربیتی آن‌ها دارد. آنچه که به عنوان ویژگی ذهنی و اخلاق زن و مرد شناخته شده و مبنای حقوق در روابط زناشویی قرار گرفته، در شرایط فعلی که مردان از قدرت بیشتری برخوردارند، دیگر حجیت و سندیت نخواهد داشت.
«جان استوارت میل» از فمینیست‌ها‌ی‌ لیبرال می‌گوید:
“طبیعت این دو مادام که مناسبات کنونی را با هم دارند، قابل شناخت نیست؛ اگر مردان در جامعه بدون زن و زنان در جامعه بدون مرد به سر برده بودند و یا اگر جامعه‌ای شکل گرفته بود که در آن زنان زیر سلطه مردان نبودند، آن گاه می‌توانستیم درباره تفاوت‌ها‌ی‌ ذهنی و اخلاقی زن و مرد سخن بگوییم که احتمالاً از طبیعت آنان سرچشمه می‌گیرد. آنچه را امروز طبیعت زنان می‌نامند، چیزی یکسره تصنعی است، زیرا محصول سرکوب در برخی جهات و تشویق در جهات دیگر است.” (۲۲)
وقتی فمینیست‌ها در برابر این پرسش قرار می‌گیرند که «در مواردی بین زن و مرد رابطه دوستانه و دل بستگی دیده می‌شود و این نمی‌تواند نماد فرادستی مردان و فرودستی زنان باشد، پس ریشه چنین رضایت مندی را باید در تفاوت ذاتی بین آن دو جست و جو کرد» در پاسخ می‌گویند:
“دلبستگی‌هایی این چنین عمیق، تنها در سایه حاکمیت ظالمانه‌ترین نهاد پدید می‌آید؛ انسان سپاس گزار کسی است که می‌تواند بی هیچ ترحمی زندگی‌اش را بگیرد، ولی به اراده خود چنین نمی‌کند، در چنین وضعیتی قوی‌ترین احساس وفاداری و محبت و سپاس در انسان بیدار می‌شود.” (۲۳)
حامیان نهضت زنان، فرادستی مردان و فرودستی زنان را روبنای وضعیت اقتصادی آن‌ها می‌شناسند و معتقدند تا زمانی که زن وابسته و نیازمند به مرد برخوردار و ثروت مند باشد و به استقلال اقتصادی نرسد، این نابرابری بر روابط خانوادگی حاکم خواهد بود.
طرف داران نهضت زنان درباره ریشه اصلی نابرابری فعلی زن و مرد از نظر حقوق، دیدگاه‌ها‌ی‌ ناهمگونی دارند؛ فمینیست‌ها‌ی‌ کمونیست، مالکیت خصوصی را سبب اصلی قدرت مندی مرد و به استثمار کشیده شدن زن می‌شناسند که هم زمان با رواج تک همسری به وجود آمد؛ (۲۴) فمینیست‌ها‌ی‌ رادیکال، شرایط غیر عادلانه و قراردادی را خاستگاه فرودستی زن معرفی می‌کند. (۲۵)
گرایش‌ها‌ی‌ گوناگون فمینیستی هر یک با نگاه ریشه یابی مورد پسند خود، خانواده سالم را به تصویر می‌کشد که در آن امتیازهای سنتی مرد، به چشم نمی‌آید و جای آن را برابری همه جانبه یا نسبی گرفته است.
کمونیست‌ها‌ی‌ فمینیست، ازدواج آزادانه و عاشقانه، لغو بودن تفوق مرد، رعایت تک همسری توسط زن و مرد، تبعید کودکان به کودکستان و اجرای طلاق با خواست زن و مرد را شاخص سلامت روابط خانوادگی شناخته، عینیت یافتن آن‌ها را مشروط می‌دانستند به این که وسایل تولید به ملکیت جامعه درآمده باشد و مالکیت خصوصی از میان برود. (۲۶)
فمینیست‌ها‌ی‌ رادیکال، برای رهایی زن از حقارت و وابستگی، یاری جستن از فناوری و جایگزینی بچه آزمایشگاهی و علمی را به جای بچه زایی زن پیشنهاد می‌کنند. (۲۷)
فمینیست‌ها‌ی‌ لیبرال، تندروی کمونیست‌ها و رادیکال‌ها را ندارند، ولی ریاست تاریخی مرد را به زن کارساز می‌شناسند؛ از این منظر وقتی زن بر اساس قرارداد ازدواج، می‌تواند در باطل با تداوم زندگی زناشویی و انتخاب هر نوع شغل، آزاد تصمیم بگیرد، کار منزل و تربیت اولاد را به عنوان اولویت‌ها‌ی‌ شغلی برمی‌گزیند، تقسیم کار رایج در خانواده برای او پذیرفتنی می‌نماید و می‌خواهد به ایفای نقشی بپردازد که از کس دیگری ساخته نیست. «میل» در این باره می‌نویسد:
“اگر ازدواج قراردادی میان افرادی با حقوق برابر باشد… و هر زنی صلاحیت اخلاقی داشته باشد که بتواند برحسب شرایط عادلانه از شوهر خود جدا شود و اگر ورود به همه مشاغل آبرومندانه برای زنان مثل مردان ممکن باشد، در این صورت زن لازم نخواهد دید که برای دفاع از حقوق خود، در طول زندگی مشترک از قابلیت‌هایش برای کسب درآمد استفاده کند. زنی که ازدواج می‌کند، تصمیم می‌گیرد به اداره خانه و تربیت فرزندان بپردازد و همه توانش را در این مسیر به کار گیرد… .”
به نظر من آنچه تاکنون تداول دارد، در مجموع مناسب‌ترین روش تقسیم کار میان زن و مرد است؛‌ مرد معاش خانواده را تأمین کند و زن بر هزینه‌ها و مخارج خانواده نظارت می‌کند. زنی که علاوه بر تحمل رنج زایمان، مراقبت و تربیت کودکان را نیز به عهده دارد، اگر در استفاده بهینه از درآمد مرد بکوشد و چنان عمل کند که بر آسایش خانواده بیفزاید، نه تنها به اندازه سهم خود، بلکه بیش از سهم خود، جسم و روح خویش را در زندگی مشترک به خدمت گرفته است. اگر زن علاوه بر همه این‌ها وظایف دیگری نیز به عهده بگیرد، بعید است وظایفی که در بالا آوردیم، از دوشش برداشته شود… آنچه او در مراقبت فرزندان و تنظیم امور خانه می‌کند، کاری است که از عهده کس دیگری برنمی‌آید؛ از همین رو اگر شرایط عادلانه باشد، به نظر من چندان مطلوب نیست که زن با کار خویش بر درآمد خانواده بیفزاید. (۲۸)
«برتراند راسل» نیز در راستای تأمین سلامت روابط خانواده، نقش مادر را در تربیت فرزندان ستوده، کودکان کودکستانی را که توسط پرستاران حقوق بگیر تربیت می‌شوند، از نظر روان شناسی، کودکان بی پدر و مادر می‌شناسند؛ وی با این حال چنین پیشنهاد می‌کند:
“اگر زن متأهل [به قصد سرپرستی فرزند] با تکیه بر تأمین شوهر، شغلش را رها کند، این حقارت است. راه دیگر این است که دولت به زنان جوان مساعده بپردازد که خودشان از اطفال نگه داری کنند؛ بدون این که برای این امر تحت تعلق حقارت آور مردی قرار گیرند.” (۲۹)
نگرش تفاوت‌گرا، روابط بایسته زناشویی را بر پایه کشش‌ها‌ی‌ طبیعی زن و مرد قابل بنیاد می‌کند و نظام حقوقی و تعامل دو جانبه‌ای را برای استواری و ثبات خانواده پیشنهاد می‌کند که با توجه هرچه دقیق‌تر به تفاوت‌ها و نیازهای طبیعی و جدایی ناپذیر از شخصیت زن و مرد سامان یابد، در پناه چنین نظامی عشق جوشان زن، مرد و فرزند، به گونه‌ای توأمان، فلسفه تشکیل خانواده را می‌نماید «ویل دورانت» می‌گوید:
“طبیعت، خانواده را ساخته تا مرد را به خدمت زن و زن را به خدمت کودک بپیوندد. مردان از روی طبع، خادم و بنده زنان، و زنان از روی طبع، خادم و بنده کودکان و نوع انسان‌اند.” (۳۰)
نمونه‌هایی از تفاوت‌ها‌ی‌ زن و مرد که سبب تفاوت احساس‌ها، واکنش‌ها و رفتارها شده و آن دو را در دو مدار مختلف قرار می‌دهد تا یکدیگر را درک نموده و مکمل همدیگر باشند، عبارتند از:

– «مردها خشن و زنان ملایم‌اند… مردان سردند و زنان گیرایی دارند». (۳۱)
– «مردان از روی طبع، خادم و بنده زنان هستند. (۳۲) و زنان از سر خودخواهی به فرزندخواهی سقوط می‌کنند». (۳۳)
– «خانم‌ها تابع احساس و آقایان تابع عقل هستند». (۳۴)
– «مرد به دنبال هدف عینی، توجه زن به امور خانواده است». (۳۵)
– «مرد با سکوت به آرامش می‌رسد و زن با حرف زدن». (۳۶)
– «زن به واسطه قطع ارتباطش با شخص دیگر افسرده می‌شود و مرد با از دست دادن هدف عینی». (۳۷)
– «مرد تمایل به استقلال دارد، (۳۸) زن بیشتر به وسیله غریزه انقیاد به مرد می‌پیوندد». (۳۹)
– «مرد را اتکا، اطمینان و قدردانی کوشاتر می‌کند و زن را توجه و احترام، به ایثار وا می‌دارد». (۴۰)

این تفاوت‌ها سبب می‌شود که زن و مرد در کنار هم احساس آرامش کنند و هر کدام نیازهای روحی خویش را در دیگری بیابند و از عملکرد برخاسته از ویژگی‌ها‌ی‌ یکدیگر لذت ببرند؛ البته در صورتی که با احساسات همدیگر آشنا باشند و از شریک زندگی خویش به گونه‌ای حمایت به عمل آورند که او خواسته هایش را تأمین کند. «جان گری» می‌نویسد:
“مرد با احساس ویژگی‌ها‌ی‌ مردانه و زن با احساس ویژگی‌ها‌ی‌ زنانه، یکدیگر را جذب می‌کنند. اگر زن سبب شود که مرد احساس مردانه داشته باشد، به او در جذب به همسرش کمک می‌کند؛ به همین شکل نیز زمانی بیشتر جذب شوهرش می‌شود که شوهر به احساسات زنانه او بها بدهد. توجه به تفاوت‌ها‌ی‌ یکدیگر، راز پایدار نگاه داشتن شور و اشتیاق در زندگی زناشویی است.” (۴۱)
چنین داد و ستدی، تعهد، اعتماد، صمیمیت و روحیه همکاری متقابل را به وجود می‌آورد که عوامل پاسداری از روابط زناشویی شناخته‌اند. (۴۲)
دیدگاه تفاوت گرا تأمین معیشت خانواده را وظیفه مرد و تربیت فرزند و پخش عاطفه در کانون خانواده و رسالت زن می‌داند و کار زن را در خارج از خانه مثبت ارزیابی نمی‌کند. (۴۳)
علاوه بر تعدادی از دانشمندان هم چون پاسونز آمریکایی و شلسکی آلمانی، نظام هیتلری از حامیان جدی این تفکر بود. اعلامیه حقوق بشر که تأمین معیشت خانواده را وظیفه مرد می‌داند (ماده ۲۵ بند یک و ماده ۲۳ بند ۳) نیز به گونه‌ای با این نظریه هم سویی دارد.

قرآن و سلامت خانواده

اسلام هم زمان، هم به سلامت خانواده گسترده می‌اندیشد و هم به استواری خانواده هسته‌ای. پرداخت دیه قتل غیر عمد، اتفاق بر پدربزرگ‌ها و فرزندان فرزند، طبقات سه گانه در باب ارث، صله ارحام و تشکیل هیئت داوری از جمع خویشاوندان جهت حل اختلافات زناشویی – که به طور عمده ریشه قرآنی و ماهیت حقوقی دارند – راهکارهایی برای حراست از خانواده گسترده و تحکیم روابط اعضای فامیل، ولی نگاه قرآن به سلامت خانواده هسته‌ای نگاه متمرکز، موضوعی و همه جانبه است؛ شاید بدین دلیل که هر خانواده هسته‌ای امروز، کانون خانواده گسترده فرداست، پس تأمین سلامت او بی‌تردید سلامت خانواده گسترده‌ای را در پی دارد؛ همان گونه که خانواده گسترده هنجارها و ارزش‌ها را به خانواده هسته‌ای منتقل می‌کند. (۴۴) به عبارتی، شیفتگی متقابل و محدودیت اعضای خانواده هسته‌ای و استعداد و آمادگی آن برای تبدیل شدن به خانواده گسترده – که ارزش‌ها را به خانواده نوبنیاد هسته‌ای اهدا می‌کند – اولویت دهی به سالم سازی خانواده هسته‌ای را منطقی می‌نمایاند. به همین دلیل ثبات بخشیدن به خانواده کوچک نگاه ویژه قرآن را به خود اختصاص داده است. نگاه قرآن به زن و مرد نگاه تفاوت باورانه است.
اشاره قرآن به این که در میان زر و زیور به رشد و بالندگی می‌رسد و طبعی لطیف و حساس دارد و در موقع تخاصم و عصبانیت، آشفته سخن می‌گوید، به معنای بازگویی احساساتی بودن اوست. (۴۵)
در جایی قرآن از ضعف و سستی متراکم زمان بارداری مادر و دو سال زحمت شیرخوارگی کودک به عنوان فلسفه سپاس والدین یاد می‌کند:
(وَ وَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلَى‏ وَهْنٍ وَ فِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوَالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ)؛ (۴۶)
ما به انسان در حق پدر و مادرش سفارش کردیم؛ مادر که به فرزندش باردار می‌شود و تا دو سال که طفل را از شیر می‌گیرد، هر روز بر رنج و ناتوانی‌اش افزوده می‌گردد – که در مقابل من و پدر و مادرت سپاس گزار باش که بازگشت به سوی من خواهد بود.
آیه یاد شده در حقیقت از عشق و فداکاری مادر به فرزند و از نیاز او به حمایت، هنگام بارداری و شیردهی سخن می‌گوید.
قرآن در وصف شرم و حیای دختر شعیب که می‌گوید: (فَجاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاءٍ) ارزشمندی تمایل طبیعی زن را به عفت و حریم داشتن در برابر مرد گوشزد می‌کند؛ چنان که در روایتی او را چون گل، دارای طبعی لطیف دانسته است. (۴۷)
ویژگی‌ها‌ی‌ یاد شده، هر کدام نقطه مخالف خود را در مرد می‌رساند؛ گویی آیات مزبور مرد را منطقی‌تر، دارای شانس سلامت جسمی و روحی بیشتر و در مقابل غریزه جنسی، خودباخته‌تر می‌شناسد. علاوه بر این بیان ضمنی، قرآن به صورت صریح و بی پرده نیز درباره شدت جوشش غریزه جنسی در مردان سخن گفته است:
(یَا أَیُّهَا الْنَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ وَ بَنَاتِکَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلاَلبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنَى‏ أَن یُعْرَفْنَ فَلاَ یُؤْذَیْنَ)؛ (۴۸)
ای پیامبر! به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که بالاپوش‌ها‌ی‌ خویش را پیش‌تر گیرند تا عفیف شناخته شده، از خطر آزار مردان در امان باشند.
قرآن در کنار نیاز جنسی، از نیاز روحی خاصی نام می‌برد که مرد را ناگزیر می‌سازد تا خواستگار و خدمت‌گزار زن باشد و آن عبارت است از بازیافت آرامش روحی موقع بازگشتن به خانه و قرار گرفتن در کنار همسر قانونی خود.
(وَ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا)؛ (۴۹)
از جنس خود او، همسرش را آفرید تا در کنارش به آرامش و راحتی برسد.
در این خصوص جان گری می‌گوید: «مسرّت و خوشحالی زن چونان دوش آبی است که استرس تمام مدت روزِ شوهرش را می‌شوید و از بین می‌برد». (۵۰)
بدین ترتیب زن با توقع حمایت و خدمت به مرد نگاه می‌کند و مرد را از نیاز جنسی و انگیزه‌هایی از خستگی‌ها به سوی زن گسیل می‌دارد. این نوع چشم داشت، برخاسته از کشش‌ها و نیازهای ناهمگون، زیربنای نظام حقوقی خانواده را در قرآن تشکیل می‌دهد که با رعایت دقیق آن، دوستی و مهرورزی دو سویه مورد نظر آیه: (وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً) به وجود می‌آید و خلاف کاری‌ها‌ی‌ جنسی و شهوانی در زندگی زن و مرد رو به کاهش می‌نهد. (۵۱)
چنین خانواده‌ای می‌تواند آرزوی داشتن فرزند شایسته را در سر بپروراند و به خوبی از عهده پرورش او برآید.
تربیت یافتگان کانون خانوادگی آکنده از محبت و دلسوزی و پیراسته از گناه و آلودگی، همیشه به یاد مهرورزی‌ها‌ی‌ پدر و مادر بوده، به خود اجازه نمی‌دهند که در برابر آن‌ها حتی کلمه «افّ» را بر زبان جاری کنند و همواره دعای خیر و رحمت برای آنان بر زبان دارند:
(وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً)؛ (۵۲)
و بگو: پروردگارم؛ چنان که پدر و مادرم در کودکی با مهربانی به تربیتم پرداختند، تو نیز در حق آن‌ها مهربانی فرما.
این است تصویر خانواده سالم در قرآن که مؤثرترین راهکار برای جامعه پذیری هم زیستی و هم گرایی نیز به حساب می‌آید.
خانواده سالم کانون محبت و مهرورزی است و کلید آن در اختیار مرد قرار داده شده است؛ علاقه و محبت اصیل و پایدار زن، همان است که به صورت واکنش علاقه و احترام یک مرد، به وجود می‌آید، (۵۳) مرد هر اندازه موجبات آرامش و آسودگی خاطر همسر خود را فراهم کند، غیر مستقیم به همان میزان سعادت خود خدمت کرده و کانون خانواده خود را رونق بخشیده است. زمانی که زن احساس کند مورد توجه و احترام است، ارضا شده، هم چنان به ایثار خود ادامه می‌دهد. شهید مطهری در تعبیر تمثیلی نقش مرد را در گسترش محبت در فضای خانواده چنین ترسیم می‌کند:
مرد مانند کوهساران است و زن به منزله چشمه، و فرزندان به منزله گل‌ها؛ چشمه باید باران کوهساران را دریافت و جذب کند تا بتواند آن را به صورت آب صاف و زلال بیرون دهد و گل‌ها و گیاهان و سبزه‌ها را شاداب و خرم کند. (۵۴)
با توجه به چنین نقشی، قرآن هنگام یادآوری خطر فروپاشی خانواده، مرد را مخاطب اصلی خود می‌شناسد و با چندین عبارت، ولی دارای یک پیام، مسئولیت مرد را خاطر نشان می‌کند. جملات: (وَ لاتُضارُّوهُنَّ)، (وَ عاشِرُوهُنَّ بِالمَعْرُوفِ) و (فَإِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإحْسانٍ) برخورد بایسته مرد را با زن یادآوری می‌کند که عبارت است از ادای حقوق، تأمین نیاز مادی، رعایت عدالت، گفتار نیک و رفتار نیک. (۵۵) مجموع این بایدها در قوامیت مرد نهفته است که قرآن درباره آن می‌گوید:
(الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى‏ النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى‏ بَعْضٍ وَ بِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ)؛ (۵۶)
مردان بر زنان قوامیت دارند؛ به دلیل آن که خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده و نیز به دلیل آن که از اموال‌شان خرج می‌کنند. پس زنان صالح فرمان بردارند و به پاس آنچه خدا [برای آنان] حفظ کرده، اسرار [شوهران خود] را حفظ می‌کنند.
اگر حرف «فا» در جمله «فالصالحات قانتات…» برای بیان نتیجه قوامیت باشد و سببیت را برساند، (چونان که در بیشتر موارد،‌ فاء عاطفه سببیت را می‌رساند)، شاید بتوان نقش مرد را در داشتن زن به اطاعت به صورت روشن‌تر از آیه استفاده کرد.
روایاتی که ناظر به قوامیت مرد یا درصدد بیان حقوق زن است نیز به اصالت نقش مرد در استواری و سلامت خانواده اشاره دارد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ پرسش درباره حقوق زن فرمود:
فإنّ لهنّ علیکم حقاً واجباً لِما اِستحللتم من أجسامهن، و بما واصَلتُم من أبدانِهنّ، و یَحمِلنَ أولادَکم فی أحشائِهنّ، حتی أخَذَهنّ الطلقُ، فأشفِقُوا علیهن، و طَیِّبوا قلوبهن، حتی یِقفنَ معکم، و لا تَکرَهوا النساءَ و لا تَسخَطوا بهنّ، و لا تأخذوا مما آتیتموهِنّ إلا برضاهِنّ و إذنهنّ؛ (۵۷)
زنان بر عهده شما حقوق واجبی دارند؛ به جهت آن که تنشان را بر خود روا می‌دارید و با اندام آن‌ها تماس دارید و به دلیل آن که فرزندان شما را درون خود حمل می‌کنند تا موقع زایمان، پس نسبت به آن‌ها مهربان باشید و دل آن‌ها را شاد نگه دارید، تا با شما بمانند. برخلاف میل‌شان آن‌ها را به کاری وادار نکنید و خشم آن‌ها را برنانگیزید و بدون رضایت و اجازه آنها از مهریه‌شان چیزی نستانید.

فروپاشی خانواده

فروپاشی خانواده به عنوان آسیب اجتماعی به صورت فزاینده، نابهنگام و برخلاف انتظار، در اثر ناکامی برخی از عناصر تشکیل دهنده خانواده در ایفای نقش بایسته اجتماعی خود اتفاق می‌افتد. به همین جهت انحلال طبیعی که به سبب مرگ طبیعی پدر یا مادر صورت می‌گیرد، با نگاه آسیب شناختی به مطالعه گرفته نمی‌شود.
در تعریف فروپاشی خانواده آمده است:
فروپاشی خانواده عبارت است از شکستن واحد خانوادگی و یا تجزیه ترکیبی از نقش‌ها‌ی‌ اجتماعی، به علت آن که یک یا چند تن از عهده انجام تکالیف ناشی از نقش خود، آن طور که باید و شاید، برنیامده است. (۵۸)
از هم گسیختگی نقش‌ها در خانواده، گونه‌ها‌ی‌ مختلفی دارد که از عوامل چندگانه‌ای – چون مهاجرت، شهرنشینی… – منشأ می‌گیرد. از میان آن‌ها ناسازگاری و طلاق، کانون مرکزی توجه جامعه شناسان، روان شناسان و حقوق دانان به حساب می‌آید و از این دو بیشترین عنایت را طلاق به خود اختصاص داده که آمار و ارقام از رشد نگران کننده آن در عصر حاضر خبر می‌دهند؛ به عنوان نمونه:
میزان فروپاشی خانواده در امریکا از ۶% در سال ۱۸۹۰، به ۴% در سال ۱۹۴۸ و هم اکنون، به ۶۰% رسیده است. (۵۹)
در سوئد ۶۷% از موارد پیوند زناشویی به جدایی می‌انجامد (۶۰) در اسپانیا از دو ازدواج یکی منجر به طلاق می‌شود، (۶۱) به گزارش یونسکو در کشورهای صنعتی جهان، از هر چهار مورد ازدواج سه مورد به طلاق می‌انجامد. (۶۲)
طبق گزارش‌ها‌ی‌ آماری، طلاق در کشورهای اسلامی نیز سیر صعودی نگران کننده‌ای دارد؛ از باب نمونه:
در ایران از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰ در برابر هر هزار ازدواج، ۷۵ فقره طلاق و از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۵ از هر هزار مورد ازدواج ۹۲ فقره طلاق به ثبت رسیده و از ۷/۹% در سال ۱۳۷۷ به ۱۰/۳% رسیده است. در عربستان سعودی ۲۴% ازدواج‌ها به طلاق می‌انجامد، در کویت به ازای هر چهار ازدواج، یک مورد به طلاق می‌انجامد و تهران در سال ۱۳۸۰ شاهد یک مورد طلاق در برابر پنج ازدواج بوده است. (۶۳)
با توجه به سنت پرهیز از طلاق و استبداد مرد در کشورهای اسلامی، آمار یاد شده به هیچ وجه نمی‌تواند گویای واقعیت فروپاشی روابط زناشویی باشد؛ بی تردید واقعیت در این کشورها تلخ‌تر از گزارش‌ها‌ی‌ رسمی می‌باشد. البته در جهان غرب نیز آمارها، واقعیت‌ها را به طور کامل بازنمی‌تابانند. «ویل دورانت» درباره وضعیت روابط زناشویی و ناسازگاری‌ها‌ی‌ خاموش در خانواده‌ها‌ی‌ غربی – که در جهان اسلام نیز زمینه تطبیق دارد – می‌گوید:
“سال به سال ازدواج‌ها دیرتر و جدایی‌ها زودتر فرا می‌رسد و کم کسی پیدا می‌شود که اخلاص و وفاداری را بستاید. به زودی زمانی خواهد رسید که هیچ مردی نخواهد خواست با زنی که با هم از تپه زندگی بالا رفته بودند، پایین برود و ازدواج بی طلاق چنان نادر خواهد شد که باکره در شب زفاف. تازه، طلاق گیرندگان فقط بخشی از ازدواج‌ها‌ی‌ نافرجام هستند… چقدر زن و مرد می‌خواهند از هم جدا شوند، ولی جرئت اظهار ندارند، یا چقدر اشخاص خواستار جدایی شده‌اند، ولی دادگاه‌ها موافقت نکرده‌اند. از درد دل دیگران مپرس، آن‌ها چیزی که تو می‌خواهی نخواهند گفت. آن جا به جای جدایی، ترس از نام و ننگ است و به جای عشق، بی‌علاقگی و به جای اخلاص و وفا، حیله و فریب. شاید بهتر باشد که این دسته نیز از هم جدا شوند و از هم پاشیدن زناشویی امری مسلم و محقق گردد؛ تا کسانی را که به فکر نسل انسان هستند و عشاقی را که ستاینده عشق‌اند، وادار به چاره جویی کند تا نگذارند عشق به این زودی و به این جوانی بمیرد.” (۶۴)
به همان میزان که طلاق و ناهنجاری‌ها در زندگی خانوادگی رو به افزایش است، آثار و پیامد اجتماعی آن نیز هر روز بیش از گذشته حیات جامعه را تهدید می‌کند و به ناامنی‌ها دامن می‌زند. بر اساس تحقیقات به عمل آمده ۹۶% مجرمین خطرناک در خانواده‌ها‌ی‌ خود تحت تأثیر مشکلات ناشی از جدایی‌ها‌ی‌ گوناگون والدین خود قرار گرفته اند، ۶۰/۴% نوجوانان بزهکار متعلق به خانواده‌هایی بوده‌اند که در اثر مرگ و میر والدین یا طلاق از هم پاشیده اند، ۴۴% معتادان از سرپرستی خوب والدین محروم بوده‌اند و ۷۲/۷۰% از افرادی که گرفتار آسیب‌ها‌ی‌ اجتماعی می‌شوند، کودکان طلاق هستند، (۶۵) ۷۰% از بیماران روانی، افراد کژخوی و کسانی‌اند که با جامعه و قانون در ستیز می‌افتند.
این افراد عموماً از خانواده‌هایی آمده‌اند که به نحوی دچار آسیب و لطمه شده‌اند. در آمریکا هر سال بیش از یک میلیون نوجوان از خانواده‌ها‌ی‌ خود فرار می‌کنند و نیمی از آن‌ها را دختران جوان تشکیل می‌دهند که در خدمت دزدی، معامله مواد مخدر و رواج فحشا درآمده یا به خودفروشی مشغول می‌گردند.
کشیش «بروریتر» که مؤسسه خیریه‌اش در خدمت این گونه کودکان بود، می‌گوید:
“۸۰% نوجوانان فراری برای زنده ماندن، خودفروشی می‌کنند. در آمریکا پانصد هزار نوجوان زیر هفده سال به کار فحشا اشتغال دارند؛ در تمام عمرم فاحشه‌ای را ندیدم که خودفروشی او با فرار از خانه آغاز نگشته باشد.”
این گریز اطفال همیشه مخصوص خانواده‌هایی است که پدران و مادران، مهربان نبوده، با هم تفاهم ندارند. (۶۶)

ادامه دارد…

سید ابراهیم سجادی

پی‌نوشت‌ها

۱- مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۹۹
۲- فریدریش انگلس، منشأ خانواده، ترجمه خسرو پارسا، ص ۱۰۶
۳- همان، ص ۴۶
۴- همان، ص ۵۸
۵- همان، ص ۶۰
۶- شهلا اعزازی، جامعه شناسی خانواده، ص ۱۴
۷- فریدریش انگلس، منشأ خانواده، ص ۶۸ و ۷۱
۸- همان، ص ۷۸، ۸۰ و ۸۲
۹- شهلا اعزازی، جامعه شناسی خانواده، ص ۱۵
۱۰- همان، ص ۹ و ۱۰
۱۱- همان.
۱۲- همان، ص ۲۷ و ۲۹
۱۳- همان، ص ۱۱۱
۱۴- همان، ص ۶۵
۱۵- فصلنامه کتاب زنان، شماره ۱۳، ص ۶۳
۱۶- شهلا اعزازی، جامعه شناسی خانواده، ص ۱۳
۱۷- همان، ص ۱۷
۱۸- حجرات، آیه ۱۳
۱۹- ابن اثیر، النهایه، کلمه «اسر».
۲۰- محمدحسین فرجاد، آسیب شناسی اجتماعی خانواده و طلاق، ص ۲
۲۱- نظام حقوق زن در اسلام، ص ۱۴۷
۲۲- جان استوارت میل، انقیاد زنان، ترجمه علاءالدین طباطبایی، ص ۳۲ و ۱۳۷
۲۳- همان، ص ۵۲
۲۴- فریدریش انگلس، منشأ خانواده، ص ۱۰۷
۲۵- جان استوارت میل، انقیاد زنان، ص ۷۴
۲۶- فریدریش انگلس، منشأ خانواده، ص ۱۰۷ و ۱۰۸
۲۷- ژانت، روان شناسی زنان، ص ۶۵ و فصلنامه حوزه و دانشگاه، سال نهم، شماره ۳۵
۲۸- همان، ص ۷۴-۷۵ و ۱۲۸-۱۳۰
۲۹- نظام خانواده در اسلام، ص ۲۱۳
۳۰- ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زریاب، ص ۱۶۳ و ۱۶۴
۳۱- جان گری، مردان مریخی و زنان ونوسی، ترجمه لوئز عندلیب و اشرف عدیلی، ص ۴۷
۳۲- لذات فلسفه، ص ۱۰۳ و ۱۶۴
۳۳- همان، ص ۱۶۴
۳۴- نظان حقوق زن در اسلام، ص ۱۷۰
۳۵- لذات فلسفه، ص ۱۴۲
۳۶- جان گری، با هم برای همیشه، ترجمه مهدی قراچه داغی، ص ۷۲
۳۷- روان شناسی افسردگی زنان، ترجمه بهزاد رحمتی، ص ۱۳، به نقل از: محمد حکیمی، دفاع از حقوق زنان، ص ۹۸
۳۸- مردان مریخی و زنان ونوسی، ص ۱۰۸
۳۹- لذات فلسفه، ص ۱۳۵
۴۰- مردان مریخی و زنان ونوسی، ص ۶۵
۴۱- با هم برای همیشه، ص ۲۳۸
۴۲- پروفسور آرون تی بک، عشق هرگز کافی نیست، ترجمه مهدی قراچه داغی، ص ۲۳۲
۴۳- سالوادور مینوچین، خانواده و خانواده درمانی، ترجمه باقر ثنایی، ص ۷۶
۴۴- بررسی تطبیقی تغییرات ازدواج، ترجمه محمدصادق مهدوی، ص ۲۹
۴۵- زخرف، آیه ۱۸
۴۶- لقمان، آیه ۱۴
۴۷- کلینی، اصول کافی، ج ۵، ص ۵۱
۴۸- احزاب، آیه ۵۹
۴۹- اعراف، آیه ۱۸۹ و روم، آیه ۲۱
۵۰- جان گری، با هم برای همیشه، ص ۴۱
۵۱- اکبر رفسنجانی، تفسیر راهنما، ذیل آیه ۱۸۷ سوره بقره.
۵۲- اسراء، آیه ۲۴
۵۳- مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۴۸
۵۴- نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۵۷
۵۵- طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیه ۱۹ سوره نساء.
۵۶- نساء، آیه ۳۴
۵۷- نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۲۵۲
۵۸- مجید مساواتی آذر، جامعه شناسی انحرافات، ص ۳۱۶
۵۹- احمد فائز، دستور الأسره فی ظلال القرآن، ص ۲۲۲ و جان گری، عشق هرگز کافی نیست، ص ۹
۶۰- اطلاعات ضمیمه، ۳۰ خرداد ماه ۱۳۷۸، به نقل از: محمدعلی کرباسی، کتاب شناسی آسیب‌ها‌ی‌ اجتماعی، ج ۱، ص ۵۲
۶۱- همان، ۱۳ مرداد ۱۳۷۹ به نقل از: کتاب شناسی آسیب‌ها‌ی‌ اجتماعی، ج ۱۰، ص ۴۷
۶۲- روزنامه اطلاعات، شماره ۱۸۴۵۶، اردیبهشت ۱۳۶۷، به نقل از: کتاب شناسی آسیب‌ها‌ی‌ اجتماعی، ج ۱، ص ۲۰۱
۶۳- مجید مساواتی آذر، جامعه شناسی انحرافات، ص ۱۷۰ و محمدعلی کرباسی، کتاب شناسی آسیب‌ها‌ی‌ اجتماعی، ج ۱، ص ۸۷، ۸۴ و ۷۳
۶۴- ویل دورانت، لذات فلسفه، ص ۱۷۰
۶۵- روزنامه کارگر، ۱۳۷۹/۹/۲۹
۶۶- صبوری اردوبادی، نگاه پاک زن و نگاه‌ها‌ی‌ آلوده به او، ص ۲۴۷-۲۵۰
منبع: جمعی از نویسندگان، (۱۳۹۱)، زن و خانواده در افق وحی، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول.