سوءظن

نوشته‌ها

سوء ظن و بد دلى به خدا و خلق

اشاره:

یکی از بیماری‌های روانی که تاثیر زیانباری بر شخصیت و رفتارهای فردی و اجتماعی بجا می‌گذارد، بدگمانی یا سوء ظن است. با نگاهی به آثار زیانبار آن که در آیات و روایات بیان شده به روشنی دانسته می‌شود که بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی و حتی اختلالات شناختی و بیماری‌های روانی چون اضطراب و تشویش و افسردگی می‌تواند با خاستگاه بدگمانی باشد. بنابراین، شناخت علل و عوامل، آثار و درمان آن برای دستیابی به شخصیت سالم و متعادل و جامعه سالم مفید و سازنده خواهد بود.

سوء ظن و بد دلى به خدا و خلق خدا یکی از صفات رذیله است که نتیجه جبن و ضعف نفس است، زیرا که هر «جبان»[۱] ضعیف النفسى، هر فکر فاسدى که به خاطرش مى گذرد و به قوه واهمه او در مى آید اعتقاد مى کند و پى آن مى رود. و این صفت خبیثه از مهلکات عظیمه است. خداوند عالم مى فرماید:

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» یعنى: «اى گروه مؤمنین، اجتناب کنید از بسیارى از گمان به درستى که بعضى از گمانها گناه است».[۲] و باز مى فرماید: «وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً» یعنى: گمان بد بردید، و شما قومى بودید به هلاکت رسیده».[۳] و حضرت امیر المؤمنین- علیه السّلام- مى فرماید که: «باید امر برادر مؤمن خود را به بهترین محامل حمل کنى. و باید به سخنى که از برادر تو سرزند گمان بد نبرى مادامى که محمل خوبى از براى آن بیابى».[۴] روایت شده که: «خداى- تعالى- حرام کرده است از هر مسلمى خون او را و عرض او را و ظن بد به او بردن را».[۵] و همین مذمت از براى ظن بد کافى است که آن را قرین کشتن مسلم و دست اندازى به حریم و عرض او نموده است. شکى نیست که هر که در باطن، بد به دیگرى برد و او را به شر و فساد نسبت دهد در ظاهر به نظر حقارت او را مى بیند، و اکرام او را آن گونه که سزاوار است بجا نمى آورد و در حقوق او کوتاهى مى کند. بلکه مضایقه از غیبت، و اظهار آنچه گمان به او برده نمى کند. و همه این امور منشأ هلاکت او مى شود.

شبهه اى نیست در اینکه هر که ظن بد به مسلمانان مى برد خبیث النفس و بد باطن است، و هر کسى را مثل خود مى داند و خباثت باطن او به ظاهرش نیز سرایت مى کند. اما دل هر مؤمن پاک طینتى نسبت به همه خلایق، پاک و صاف است و ظن بد به احدى نمى برد.

آرى، آرى: از کوزه همان برون تراود که در اوست.

مرا پیر داناى مرشد شهاب دو اندرز فرمود بر روى آب
یکى آنکه: بر خویش خوش بین مباش دگر آنکه: بر خلق بدبین مباش

سرّ اینکه ظن بد به مردم بردن علامت خباثت نفس است و شارع از آن نهى فرموده آن است که: آن نمى باشد مگر از القاى شیطان خبیث، زیرا که بجز علام الغیوب احدى از باطن دیگرى آگاه نیست، و هیچ دلى را به دل دیگر راه نمى باشد.

پس چگونه مى تواند شد که کسى چیزى را ندانسته، و به چشم خود مشاهده نکرده، و از گوش خود نشنیده، در حق غیر اعتقاد کند؟ پس ظن بدى که آدمى مى کند امرى است که از راهى که نمى داند به دل او افتاده و نیست آن راه، مگر راه شیطان. پس شیطان آن گمان را به دل او انداخته و به آنچه گمان برده و خبر داده. و آدمى چگونه خبرى که شیطان داده باشد قبول مى کند و حال آنکه شیطان از هر فاسقى فاسق تر است.

خدا مى فرماید: «إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا» یعنى: «اگر فاسقى شما را خبرى آورد تبین کنید و آن را قبول نکنید».[۶] پس از براى اهل ایمان جایز نیست که تصدیق آن لعین را کنند- اگر چه بعضى قراین خارجیه به آن ضم شود- تا به سرحد یقین رسد.

پس هر گاه عالمى را در خانه امیر ظالمى ببینى شیطان به گمان تو مى اندازد که: او به جهت طمع به آنجا رفته، تو باید آن را به دل خود راه ندهى، زیرا که شاید باعث رفتنش اعانت مظلومى باشد. و اگر از دهن مسلمانى بوى شراب یابى باید جزم به اینکه او شراب حرام نوشیده است نکنى، زیرا که مى شود که مزمزه کرده باشد و ریخته باشد، یا بر آشامیدن آن مجبور بوده باشد، یا به تجویز طبیب حاذقى به جهت مداوائى آشامیده باشد. بالجمله باید حکم تو بر افعال مسلمین چون حکم و شهادت بر اموال ایشان باشد. همچنان که در مال حکم نمى کنى مگر به آنچه دیده اى، یا با اقرار شنیده اى، یا دو شاهد عادل در نزد تو شهادت داده اند، همچنین در افعال ایشان باید چنین باشى.

اگر شخص عادل، بدى از مسلمى نقل کند باید توقف کنى نه تکذیب آن عادل را کنى، و حضرت امیر المؤمنین(علیه‌السلام) فرمودند که: «هر که خود را در محل تهمت در آورد ملامت نکند کسى را که به او بدگمان شود».[۷] از حضرت امام زین العابدین(علیه‌السلام) روایت شده که: صفیّه دختر حى بن اخطب، حرم محترم حضرت رسول(صلی‌الله علیه و آله) حکایت کرد که: «وقتى حضرت پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) در مسجد معتکف بودند من به دیدن او رفتم و بعد از شام از پیش آن حضرت مرخّص شده روانه منزل شدم. آن عالى جناب قدرى راه همراه من آمد و تکلم مى کرد، شخصى از انصار برخورد و گذشت، حضرت او را آواز داده فرمود: این زن من صفیّه است. آن شخص عرض کرد چه جاى این سخن بود، حاشا که من به شما ظن بد برم. حضرت فرمود: شیطان در رگ و خون بنى آدم جا دارد ترسیدم بر شما داخل شود و باعث هلاک شما شود».[۸] در این فعل پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) دو ارشاد عظیم از براى امت است: یکى اینکه: باید نهایت احتراز از ظن بد کرد. دوم اینکه: هر کسى اگر چه مثل پیغمبر خدا باشد باید خود را از محل تهمت نگاه دارد.

پس کسى که عالم پرهیزکار باشد و در میان مردم معروف به صلاح و دیانت باشد مغرور نشود که کسى به من ظن بد نمى برد، و به این جهت خود را از محل تهمت محافظت نکند، زیرا که: هر فردى از انسان اگر چه اورع و اعلم جمیع مردم باشد همه کس او را به یک نظر نمى بیند. بلکه اگر جمعى کثیر او را ظاهرا و باطنا خوب دانند و همه افعال او را حمل بر صحت نمایند، جمعى دیگر هستند که طالب عیب او باشند و اعتقاد تمام به او نداشته باشند و ایشان البته در محل تهمت زدن به او مى باشند.

و عین الرضا عن کل عیب کلیله و لکن عین السخط- تبدى المساویا

یعنى: چشم دوستى از دیدن هر عیبى کند است، اما چشم عداوت و دشمنى، بدیها را ظاهر مى کند.

هر دشمن حسودى نگاه نمى کند مگر به چشم دشمنى. پس آنچه خوبى که از آدمى دید مى پوشاند و در تجسّس بدیها برمى آید. و هر بدى، البته به دیگران گمان بد مى برد و ایشان را چون خود مى داند. و هر معیوب رسوائى، دیگران را مانند خود رسوا و عیبناک مى خواهد، عیوب ایشان را در میان مردم ظاهر مى کند تا مردم از فکر او بیرون روند و زبان ایشان از او کوتاه گردد. «و البلیّه اذا عمّت طابت» یعنى: «هر بلائى که عمومیت هم مى رساند گوارا مى شود».

پس بر هر مؤمنى لازم است که خود را از مواضع تهمت دور دارد تا بندگان خدا گمان بد به او نبرند و به معصیت نیفتند و این شخص هم در معصیت ایشان شریک باشد، زیرا که هر که سبب معصیت دیگرى شود او هم در گناه با او شریک خواهد بود.

و از این جهت خداوند عالم فرموده: «دشنام مدهید به کسانى که غیر خدا را مى خوانند، که ایشان هم خدا را دشنام دهند».[۹] و حضرت پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) فرمود که: «چگونه مى بینید حال کسى را که پدر و مادر خود را دشنام مى دهد؟ عرض کردند که: آیا کسى پدر و مادر خود را دشنام مى دهد؟ فرمود: بلى کسى که پدر و مادر غیر را دشنام دهد، آن غیر هم پدر و مادر او را دشنام دهد».[۱۰]

طریقه معالجه بدگمانى به خدا و خلق

طریق معالجه بدگمانى به خدا و خلق آن است که: بعد از ملاحظه فساد،- آنچنان که گذشت- و شرافت ضدّش، (که گمان نیک باشد) هرگاه گمان بدى از کسى به خاطر تو بگذرد اعتنائى به آن نکنى و دل خود را به آن شخص بد نسازى، و رفتار خود را با او تفاوت ندهى، و تفقّد و اکرام و احترامى که نسبت به او به عمل مى آوردى کم ننمائى.

بلکه بهتر آن است که در تعظیم و دوستى او بیفزائى و در خلوت او را دعا کنى، تا به این سبب شیطان به غیظ آید و از خوف زیادتى احترام و دعاى به او، دیگر گمان بد را به خاطر تو نیفکند.

اگر به خطائى و لغزشى از شخصى برخوردى باید او را در خلوت نصیحت کنى، نه اینکه ابتدا به غیبت و بدگوئى او نمائى. باید از خطا کردن او محزون باشى، همچنان که از لغزش خود محزون مى شوى. و غرض تو از نصیحت او خلاص کردن او از هلاکت باشد. و هر گاه چنین رفتار نمائى از براى تو ثواب حزن بر خطاى او و ثواب نصیحت کردن او و ثواب نجات او هر سه جمع خواهد شد.[۱۱]

پی نوشت:

[۱]. ترسو.

[۲]. حجرات،( سوره ۴۹)، آیه ۱۲.

[۳]. فتح،( سوره ۴۸)، آیه ۱۲.

[۴]. بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۱۹۶، ح ۱۱.

[۵]. صحیح مسلم، ج ۸، ص ۱۱.

[۶]. حجرات،( سوره ۴۹)، آیه ۶.

[۷]. بحار الأنوار، ج ۷۸، ص ۹۳، ح ۱۰۴.

[۸]. احیاء العلوم، ج ۳، ص ۳۱. و صحیح مسلم، ج ۷، ص ۸،( با اندک تفاوتى).

[۹]. انعام،( سوره ۶)، آیه ۱۰۸.

[۱۰]. صحیح بخارى، ج ۸، ص ۳. و سنن ترمذى، ج ۸، ص ۹۷( با اندک تفاوتى).

[۱۱]. برگرفته از: نراقى، احمد بن محمدمهدى، معراج السعاده، ص۲۳۲-۲۳۵ ، هجرت – ایران – قم، چاپ: ۶، ۱۳۷۸ ه.ش.

بدبینى و بدگمانى

از بیماری‌هاى خطرناک روانى، بدبینى و بدگمانى است که هر کس بدان گرفتار شود، ناراحتی‌ها، رنج‌ها، و دردها در انتظار اوست. این بیمارى گاه چنان شدت مى‌یابد که شخص ‍ مبتلا، به هر چه مى‌نگرد و یا به هر چه فکر مى‌کند، مى‌کوشد نقص و یا عیبى در آن بجوید و نیکویی‌هاى آن را از نظر دور کند؛ اگر ساختمانى شگفت، کتابى مفید و ارزنده، و یا انسانى با ارزش ببیند، به جاى آن که خوبی‌هاى آنها را بستاید، وقت و دقت خود را در این مى‌گذراند که شاید عیب و نقصى در آن بیابد و آنها را پست و کوچک بشمارد. این خوى ناپسند و بیمارى اخلاقى از بلاهاى بزرگ و پر خطر است به طوری که سوءظن و بى‌اعتمادى به همه چیز و همه کس حتى به زندگى؛ بر بسیارى از دلها حکمفرماست و به جاى چاره‌جویى و درمان این بیمارى، دست‌هاى در لباس شاعران، نویسنده و حتى فیلسوف غربى و… به آتش ‍بدبینى دامن زده و مى‌زند، و با شعر، رمان، و فلسفه‌بافى، نواى غم‌انگیز از رنج‌ها و یأس و ناامیدى به گوش مردم مى‌رساند. زیانبارتر آن که بدبینى را به نفرت از حیات کشانده‌اند که انسان‌ها را سرانجام به خودکشى وامی‌دارد!

زیان‌هاى اجتماعى

خوى زشت و ناپسند بدبینى و بدگمانى، اعتماد افراد را نسبت به یکدیگر از بین مى‌برد و بر آبرو و اعتماد آسیب مى‌رساند. بدبینى بزرگترین مانع همکاری‌هاى اجتماعى، اتحاد و به پیوستگى دلهاست و انسان را گوشه گیر، تک‌رو و خودخواه بار مى‌آورد. بدگمانى سرچشمه خشم‌ها، جنگ و خونریزى‌هاست. و چه بسیارى از انسانها را به نیستى کشانده و کانون خانواده‌ها را از هم پاشیده است و چه بسا افراد ارزنده که مى‌توانستند منشاء کارهاى مهم و پرمنفعت باشند، اما بر اثر بدگمانى خود یا بدگمانى دیگران نسبت به آنان، از کارهاى خلاقانه بازمانده‌اند. این خوى زشت، شعله محبت و دوستى را خاموش مى‌سازد، و به جاى آن، تخم نفاق و دورویى را در دلهاى افراد مى‌افشاند و پرورش مى‌دهد؛ زیرا بدبین، یا باید از همه کناره گیرد یا فقط تظاهر به دوستى کند و خود را چنان بنماید که در باطن آن گونه نیست؛ و چون به اشخاص و رویدادها، با عینک بدبینى مى‌نگرد، نمى‌تواند با بى‌طرفى و بى‌نظرى، آنها را بررسى کند و آن پدیده یا شخص را آن گونه که هست بشناسد؛ در نتیجه، دچار قضاوت نادرست مى‌شود و این خود، موجب عقب ماندگى است و نیز موجب بهره نگرفتن از فرصت‌ها و افراد با ارزش. سوءظن باعث جستجو در کار دیگران است که عوارض خطرناکى دارد و نیز موجب غیبت و بدگویى از دیگران، که آن نیز گناهى بزرگ و زیانبار است.

زیان‌هاى فردى

بدبینى سرچشمه ناراحتی‌هاى روحى و روانى و موجب اضطراب و نگرانى، و بدبین، بیشتر غمزده و خودخور و ناراحت است و در اثر گمان‌هاى بدى که در باره اشخاص و پدیده‌ها دارد، بسیار رنج مى‌برد و روحش زیر شکنجه و عذابى درونى خرد مى‌شود. از همنشینى با دوستان و رفت و آمدهاى مفید گریزان است و به تنهایى و گوشه‌گیرى بیشتر تمایل دارد و بدین جهت از نشاط روحى بى‌بهره است و شاید کار به جایى برسد که از همه کس و همه چیز هراسناک است؛ و همه پدیده‌ها و کارهاى دیگران را به ضرر خود ببیند و چنین تصور کند که همه بر نابودى او کمر بسته‌اند. قرآن مجید درباره منافقان مى‌فرماید: …یحسبون کل صیحه علیهم…(۱) هر صدا و فریادى را بر ضد خود مى‌پندارد. آدم بدگمان، در اثر دورى از معاشرت‌هاى سودمند و فاصله گرفتن از افکار دیگران، از تکامل و رشد فکرى باز مى‌ماند و نیز خود را در میان هزاران نفر تنها مى‌بیند و تا پایان عمر در تنهایى به سر مى‌برد. بدبین، صفاى روح ندارد و همیشه در دل، به بدگویى و غیبت دیگران مشغول و از این جهت است که برخى از علماى اخلاق از سوءظن زیر عنوان غیبت قلبى بحث کرده‌اند. یکى از علل گرایش ‍مردم به ویژه نسل جوان در کشورهاى متمدن، به مکتب‌هاى بى‌قیدى چون هیپیسم و… همین بیمارى اخلاقى مى‌باشد. با توجه به آثار شوم فردى و اجتماعى این انحراف اخلاقى، روانشناسان آن را یک بیمارى خطرناک مى‌دانند. انسان بدبین، زندگى خود را به گونه‌اى دوزخ مى‌سازد و خود را در جهنم خود ساخته شکنجه و آزار مى‌دهد و همواره در خشم و نفرت و کینه‌توزى به سر مى‌برد.

عواملى که موجب بدبینى مى‌شود

باید شناخت که این بیکارى اخلاقى، چگونه و از چه راهى تولید مى‌شود و ما، در این مقاله کوتاه چند عامل را یادآورى مى‌کنیم:

۱- گاهى ناپاکى و آلودگى روحى خود انسان، بدبینى مى‌آورد؛ همان طور که بسیارى از خوش بینی‌ها در اثر صفاى باطن و پاکى دل است. زیرا انسان مطابق اصل کلى مقایسه با خویش ‍ انسانها را خوب یا بد مى‌پندارد و محور بدى یا خوبى را خود قرار مى‌دهد، که گفته اند: (کافر همه را به کیش خود پندارد).

۲- گاهى بدبینى در اثر پیش‌داورى به وجود مى‌آید؛ مثلا: شخصى مى‌بیند که دوستش بى‌تفاوت با او برخورد کرد و بدون این که احتمال دهد که شاید توجه نداشته باشد؛ قضاوت مى‌کند که دوستش با وى خوب نیست و عمدا بدو اعتنا نکرده و…. در صورتی که اگر تامل کند چه بسا روشن خواهد شد که این بى‌توجهى، در اثر متوجه نشدن آن رفیق بوده است نه بى‌اعتنایى.

۳- تکبر و خودخواهى هم عامل بدگمانى مى‌تواند شد. چون تمایل به برترى و بزرگترى در بسیارى از افراد موجود است و چون مردمان در همه جا و نسبت به همه کس نمى‌توانند برترى خود را احراز کنند، مى‌کوشند از راه کوبیدن افراد و کوچک نمودن آنان، بزرگى و والایى خود را ثابت و تمایل بی‌جا ى خود را ارضا نمایند و بدین منظور در ذهن خویش براى دیگران نقاط ضعفى مى‌تراشند تا آنان را کوچک سازند و خود را برتر گردانند.

۴- همنشینى با مردم فاسد و ناسالم، اثر مستقیمى در بدبینى دارد؛ چون نفس انسان رنگ مى‌گیرد به صفت همنشین خود در مى‌آید و سرانجام نسبت به خوبان که با او همرنگ نیستند بدبین مى‌شوند، چنانچه در روایات آمده است که: همنشینى با بدان، بدگمانى به نیکان را در پى دارد.(۲)

چگونه از سوءظن و بدبینى جلوگیرى کنیم؟

نخست این نکته را یادآور مى‌شویم که: منظور از بدبینى، آن خیال‌هاى ذهنى نیست که بى‌اختیار دست مى‌دهد، بلکه مقصود ما در این مقاله از بدبینى، گمان‌هاى بدى است که شخص با اختیار آن را پرورش مى‌دهد و در دنیاى ذهن و خیال آن را دنبال مى‌کند و از مقدماتى که خود مى‌سازد، نتیجه مى‌گیرد و سعى مى‌کند رفتار و کردار خود را بر اساس همان خیال‌هاى خود ساخته، به ظهور رساند. از این جهت است که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید: راه نجات از سوءظن، آن است که آن را تصدیق نکند و به آن ترتیب اثر ندهد.(۳) اکنون به راه‌هاى درمان این بیمارى مى‌پردازیم:

۱- باید خود را اصلاح کنیم تا در مقام مقایسه با دیگران با خود، به فساد و بدى آنان حکم نکنیم و در مرحله اصلاح خویش علاوه بر زدودن صفات زشت و ناپسند، باید به خود تلقین کنیم که نه تنها دیگران بد نیستند بلکه شاید روحیات عالى تر و برتر از ما نیز، داشته باشند. و این نکته را هم نباید از یاد برد که اصل مقایسه به خویش از خود دوستى سرچشمه مى‌گیرد و پایه منطقى و علمى ندارد و نمى‌توان آن را منشاء داورى قرار داد.

۲- باید محیط زندگى را پاک کنیم یعنى از همنشینى با افراد نادرست و ناشایسته بپرهیزیم، و بکوشیم با افراد ارزشمند معاشرت کنیم تا فکر خوش بینى نسبت به دیگران در ما به وجود آید و ضمنا از افکار عالى و صفات برجسته آنان بهره‌مند شویم.

۳- از شتابزدگى در داورى یعنى پیش‌داورى بی‌جا بپرهیزیم و توقعات خود را از دیگران کاهش دهیم؛ هر گاه دیدیم دوست با یکى از افراد خانواده و دیگران، سلام ما را پاسخ نگفتند و یا بى‌تفاوت از کنار ما گذشتند و یا ما را به میهمانى خویش دعوت نکردند، به جاى این که کینه در دل جا دهیم و یا نسبت به آنان بدگمان شویم، و هزاران خیال بی‌جا کنیم، و به اصطلاح در دادگاه ذهن، آنان را محکوم سازیم؛ بهتر است قضایا را بررسى در رفتار آنان توجه کنیم، آنگاه خواهیم دید نود درصد از بدبینى‌هاى معمولى درمان خواهد شد و از بین مى‌رود؛ چون پس از بررسى در اطراف موضوع به این نتیجه مى‌رسیم که آنکس که ما به رفتار او بدبین بوده ایم؛ در حقیقت متوجه نبوده یا فراموش ‍ کرده و یا در عالم افکار و خیالهاى فرورفته که ندانسته و نفهمیده چه کسى به او سلام کرده بوده است تا پاسخ گوید…

گاهى نیز، انسان مى‌پندارد شکست و عقب ماندگى او، دیگران بوده‌اند. روایات اسلامى سفارش کرده است مسلمانان، رفتار و کردار برادران مسلمان خود را به صحت حمل کند، و احتمال‌هاى درست، بیابند تا بدینوسیله بدبینى را از ذهن خود دور سازد. امیر مومنان(علیه السلام) مى‌فرماید: کار برادر دینى خود را به بهترین توجیه، حمل کن مگر آن که دلیل بر فساد آن داشته باشید و تا زمانى که توجیه نیکویى براى گفتارش مى‌یابى، از گمان بد دورى کن!(۴) امام ششم(علیه السلام) فرمودند: آنگاه که مومن، برادر دینى خود را متهم سازد، ایمان در قلب او چون نمک در آب، حل مى‌شود.(۵) این نکته را هم باید متوجه باشیم که: بر مسلمان لازم است کارهایى که باعث بدبینى دیگران مى‌شود؛ انجام ندهد تا دیگران به این خطا دچار نگردند مثلا؛ از جاهاى تهمت‌انگیز و یا رفتارها و گفتارهاى که موجب بدگمانى دیگران مى‌شود؛ دورى جوید؛ چنانچه رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) به مسلمانان مى‌فرماید: از جاهاى تهمت‌انگیز بپرهیزید.(۶) و على(علیه السلام) مى‌فرماید: کسی که خود را در معرض تهمت و بدگمانى قرار دهد، حق ندارد کسى را که به او بدگمان شده است سرزنش کند.(۷)

یادآورى بسیار لازم

با این که در شریعت اسلام، بدبینى و بدگمانى حرام است و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید: خداوند تجاوز به جان و مال عرض به مسلمان و بدگمانى به او را حرام کرده است(۸) و نیز قرآن مجید مسلمانان را از بدگمانى باز مى‌دارد و با این که در این آیین به مومنان سفارش شده به یکدیگر خوشبین باشند؛ اما پوشیده نیست که انسان نباید در اثر خوش‌باورى خود و مردم مسلمان را در خطر بیندازد؛ بنابراین در مواردى که درستى افراد قطعى و حتمى نیست با این که وظیفه داریم با آنان نیکوکار باشیم، اما نباید از احتیاط و محکم‌کارى دست برداریم و خود را دچار خطر و نگرانى کنیم و باید بدانید اسلام، همان گونه که پیروان را از بدبینى و سوءظن بازمی‌دارد، نیز سفارش مى‌کند خائنى را که خیانتش روشن است، در کارها و اموال امین ندانند و چیزى به عنوان امانت به او نسپارند. رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: تو نباید کسى را که امین دانستى، متهم کنى و یا کسى را که خائن است و آزموده‌اى، امین بدانى!(۹) و نیز نباید عیب‌جویى بی‌جا را با انتقاد صحیح اشتباه گرفت. عیب‌جویى بی‌جا، همان همان تجسس نام دارد که قرآن پیروان خود را از آن بازداشته(۱۰) اما انتقاد صحیح عبارتست از گوشزد کردن و یادآورى نمودن دیگران به کارهاى ناپسند که دارند. انتقاد به این معنا براى جامعه که خواهان پیشرفت است لازم است. البته انتقاد باید تنها به منظور اصلاح جامعه صورت پذیرد تا سود بخشد و نباید از روى غرض و ابراز دشمنى باشد.

پی‌‍نوشت‏‌ها‏

۱- سوره منافقون آیه ۴

۲-مجالسه الاشرار تورث سوء ظن باالخیار؛ بحارالانوار؛ ج ۷۴ ص ۱۹۷

۳- جامع السعادات ج ۱ ص ۲۸۲

۴-اصول کافى ج ۲ ص ۳۶۲

۵- همان کتاب ص ۳۶۱

۶- جامع السادات ج ۱ ص ۲۸۲(اتقوا مواقع التهم)

۷- همان کتاب

۸-محجه البیضاج ۳ ص ۱۵۵

۹- وسائل ج ۱۳ ص ۲۲۹

۱۰- سوره حجرات آیه ۱۲

منبع: هیئت تحریریه موسسه در راه حق

مردان بدبین

درست است که مرد باید از همسرش مراقبت کند، لیکن نه به حدی که به وسواسی‌گرى منتهى شود. بعض مرد‌ها به بیمارى بدگمانى و سوءظن مبتلا هستند. بى‌جهت نسبت به همسرانشان بدبین هستند. درباره آنان احتمال خیانت می‌‌دهند.
هر مردی که بدین بیمارى خانمانسوز مبتلا شد، زندگى را به خودش و خانواده‌اش تلخ می‌کند. ایراد و بهانه‌جویى می‌کند. نسبت به اعمال و حرکات همسرش به نظر بدبینى نگاه می‌کند و مانند سایه او را تعقیب می‌نماید. چون سوءظن دارد از در و دیوار شاهد و قرینه پیدا می‌کند.
چیز‌هایى را که اصلا دلیل خیانت نیستند به منزله ادله قطعیه غیر قابل انکار می‌شمارد. مثلا: چون فلان مرد برایش نامه نوشته لابد با هم سر و سرى دارند. چون با فلان مرد سلام و تعارف کرد معلوم می‌شود خیانتکار است. چون جوان همسایه از پشت بام به او نگاه کرد معلوم می‌شود خوا‌هان یکدیگر هستند. چون از فلان مرد تعریف کرد معلوم می‌شود دل‌بسته اوست. چون نامه‌اش را از من مخفى نمود لابد از معشوقش بوده است. چون کمتر از سابق، اظ‌هار محبت می‌کند معلوم می‌شود زیر سرش بلند است. چون قیافه دخترم با همسرم شباهت ندارد، معلوم می‌شود خیانت کرده است.
این قبیل امور بلکه کوچکتر از آن‌ها را دلیل قطعى خیانت می‌شمارد.
بدتر از همه این که گاهى مادر یا خواهر یا یکى از همسایگان، در اثر غرض‌ورزى و کینه‌توزى، عقیده‌اش را تایید نماید در این صورت جرم و خیانت یقینى می‌شود.
بدبخت خانواده‌ای که به مرض بدگمانى مبتلا شوند. آسایش و خوشى ندارند. آب خوش، از گلوى هیچکدامشان پایین نمى‌رود. مرد همانند یک پلیس مخفى دائما از اعمال و حرکات همسرش مراقبت می‌نماید. از در و دیوار، شاهد و دلیل مى‌تراشد و در رنج و عذاب دائم بسر مى‌برد. زن بیچاره هم ناچار است همانند یک متهم بیگناه، همواره در شکنجه و عذاب روحى و در حال محدودیت و تحت نظر زندگى کند. بنیاد چنین خانواده‌اى، همواره در معرض خطر قرار دارد. ممکن است طلاق و جدایى به میان آید و زن و شوهر، هر دو بدبخت شوند. ممکن است در اثر بدبینى، قتل و جنایت به وجود آید.
مردانی که در اثر سوءظن‌‌هاى بی‌جا، همسران بیگناه خویش را بقتل رسانده و حتى خودشان انتحار کرده‌اند نمونه‌‌هاى فراوانى دارند.
در چنین موردى که واقعا یکى از مواقع حساس و خطرناک زناشویى است، مرد و زن باید دست از لجبازى بردارند و قبل از وقوع حوادث ناگوار، با عقل و تدبیر در صدد چاره بر آیند. زن و مرد اگر اندکى به خود آیند و خطر بزرگى را که در کمین‌شان نشسته در نظر بگیرند و بااحتیاط کامل و عاقبت‌اندیشى در صدد حل مشکل برآیند پیروز خواهندشد.
مرد باید تعصب‌‌هاى غلط و توهمات بی‌جا را از خویش دور گرداند و بر طبق موازین عقل و وجدان رفتار کند. نسبت خیانت به کسى دادن موضوع بسیار دشوار و پرمسؤولیتى است. تا موضوع خیانت با دلیل و شاهد قطعى به اثبات نرسد نمى‌توان کسى را متهم کرد. خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: اى کسانی که ایمان آورده‌اید از بسیارى از گمان‌‌هاى بد، اجتناب کنید زیرا بعض گمان‌ها، گناه است(۱).
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس همسرش را(بى جهت) متهم به زنا کند، همانند مار که از پوستش خارج می‌شود، از حسناتش خارج خواهدشد و به تعداد مو‌‌هاى بدنش، هزار گناه در نامه اعمالش ثبت خواهد شد(۲).
پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس به مرد یا زن مؤمنى بهتان بزند، خداوند متعال در قیامت او را بر تلى از آتش نگه می‌دارد تا به کیفر بهتانش برسد(۳).
مادامی‌که با ادله و براهین شرعى، خیانت زن به اثبات نرسد، مرد حق ندارد او را متهم سازد و تهمت زدن به او، گناه بسیار بزرگى است که در شرع مقدس اسلام، هشتاد تازیانه براى آن مقرر شده است.
به صرف احتمال یا به وسیله شواهد و علائم خیالى، نمى‌توان یک چنین موضوع مهمى را اثبات نمود. مثلا اگر در روزگار جوانى براى کسى نامه فرستاده یا برایش نامه یا عکس فرستاده‌اند، دلیل خیانت او نیست.
درست است که نباید چنین عملى را انجام داده باشد، لیکن ممکن است در اثر سادگى و نادانى، مرتکب این اشتباه شده باشد و واقعا عفیف و پاکدامن باشد.
براى جوانان، از این قبیل اشتبا‌هات اتفاق مى‌افتد. اگر مردى برایش نامه فرستاده البته نباید نامه‌اش را قبول کند لیکن اگر از روى نادانى نامه‌اش را پذیرفت یا از ترس اتهام، مخفى ساخت، نمى‌توان صرف این نامه را دلیل خیانت شمرد.
اگر با مرد بیگانه‌اى سلام و تعارف کرد گر چه کار خوبى نکرده که با بیگانه‌اى گرم گرفته است، لیکن تن‌ها این کار را نمى‌توان دلیل خیانت شمرد. شاید به عقیده خودش مى‌خواسته خوش‌اخلاقى به خرج بدهد یا منظور دیگرى داشته است. شاید از دوستان پدر یا برادرش بوده است. شاید به مناسبتى، سابقه آشنایى داشته‌اند. اگر از مردى تعریف کرد، دلیل آن نمى‌شود که به او دلبسته است. البته زن، کار خوبى نمی‌کند که نزد شوهرش از مرد دیگرى تعریف می‌کند؛ لیکن شاید از روى سادگى و عدم توجه باشد و نباید از علائم خیانت محسوب شود.
اگر نامه‌اش را مخفى ساخت یا در مورد معاشرت‌‌هایش مرتکب دروغ و خلافگویى شد، دلیل خیانت نیست. شاید از ترس اتهام، نامه‌اش را مخفى ساخته یا مرتکب دروغ شده باشد. شاید مطلب دیگرى در آن نامه بوده، خواسته از شوهرش مخفى بماند. شاید براى خلافگویى، منظور دیگرى داشته است.
اگر کمتر از سابق اظ‌هار محبت می‌کند، دلیل آن نیست که نسبت به دیگرى دلبسته است. شاید از شوهرش، دلخورى داشته باشد. شاید غم و غصه‌اى به دل داشته باشد، شاید بیمار باشد. شاید در اثر بى‌توجهى و عدم اظ‌هار محبت شوهرش، نسبت به زندگى دلسرد شده باشد.
به هر حال، در این قبیل امور که از علائم خیانت شمرده می‌شود، ده‌ها احتمال صحیح عقلایى وجود دارد که اگر با وجدان پاک و بى‌آلایش مورد سنجش قرار گیرد، احتمال خیانت یک احتمال مرجوح و غیر عقلایى محسوب خواهد شد.
آقاى محترم! تو را به خدا سوگند دست از سوءظن و وسواسیگرى بردار. مانند یک قاضى با انصاف در محکمه داورى بنشین و ادله و شواهد خیانت همسرت را با دقت و انصاف بررسى کن و مقدار دلالت آن‌ها را بسنج و ببین آیا قطعى هستند یا ظنى یا احتمالى؟
من نمی‌گویم لاابالى و بى‌غیرت باش بلکه می‌گویم: به هر دلیلى به مقدار دلالتش ترتیب اثر بده نه زیادتر. چرا براى بعضى توهمات بی‌جا و شواهد پوچ زندگى را به خودت و خانواده‌ات تنگ می‌کنى؟ اگر کسى با همین قبیل شواهد خیالى، خودت را متهم سازد چه حالى پیدا می‌کنى؟ چرا انصاف و وجدان ندارى؟ چرا آبروى خودت و همسرت را می‌ریزى؟چرا بر احوال زار و پریشان او ترحم نمی‌کنى؟ هیچ فکر نمی‌کنى که ممکن است در اثر همین بددلی‌‌ها و تهمت‌‌هاى بی‌جا، همسر پاکدامنت از وادى عفاف خارج شود و دامنش به فساد آلوده گردد؟!
حضرت على(علیه السلام) به فرزندش امام حسن فرمود: مواظب باش در غیر موضع غیرت، غیرت به خرج ندهى. زیرا این عمل، افراد صحیح را به سوى فساد و افراد پاکدامن را به جانب گناه متمایل خواهد ساخت(۴).
اگر نسبت به همسرت بدبین هستى، مطلب را با هر کس در میان نگذار زیرا ممکن است در اثر دشمنى یا نادانى یا تظاهر به خیرخواهى،بدون دقت و بررسى،عقیده ترا تایید نمایند بلکه شواهد بى‌اساس دیگرى را بدان بیفزایند و سوءظنت را به مرحله یقین برسانند و بدین وسیله، دنیا و آخرتت را تباه سازند. مخصوصا با مادر و خواهرت در این باره صحبت نکن زیرا اکثر آن‌ها باطنا با همسرت میانه خوبى ندارند. چه بسا در این مواقع، حسد و کینه‌توزى آنان تحریک شود و بدون عاقبت‌اندیشى، بدبینى تو را زیادتر گردانند. اگر خواستى از راهنمایی‌‌هاى دیگران استفاده کنى با دوستان عاقل و با تجربه و خیرخواه و عاقبت‌اندیش مشورت کن. بهتر از همه این که نسبت به هر یک از اعمال و رفتار همسرت بدبین هستى مطلب را بالصراحه با خودش در میان بگذارى و توضیح بخواهى. لیکن منظورت این نباشد که مطلب را به اثبات برسانى.
بلکه حس بدبینى را و لو موقتا کنار بگذار و خودت را خالى‌الذهن بگیر و مانند یک قاضى با انصاف که بخواهد درباره دیگران داورى کند، به توضیحات همسرت گوش بده. اقلا احتمال صدق درباره‌اش بده، فرض کن شوهر خواهرت براى داورى به نزد تو آمده و براى خیانت همسرش، یک چنین شواهدى را ذکر می‌کند. ببین درباره او چطور قضاوت می‌کنى، درباره همسرت نیز همان طور حکم کن؟ چرا گریه و زاری‌ها و دلیل و بر‌هان‌‌هاى او، در دل سنگ تو اثر نمی‌کند؟ و به عنوان یک مجرم قطعى، به سخنانش نگاه می‌کنى؟
بردبار و عاقل باش. مبادا به مجرد این شواهد پوچ، همسر بی‌گناهت را طلاق بدهى و خودت و او را بدبخت گردانى. گیرم این زن را طلاق دادى و توانستى با تحمل خسارت‌‌هاى زیاد، همسر دیگرى انتخاب کنى، از کجا که او بهتر باشد؟ حالت بدبینى تو، آن وقت هم خواهد بود. وانگهى فکر بچه‌‌هاى بی‌گناهت را نمی‌کنى؟ آخر آن‌ها چه کرده‌اند که باید فداى مرض بدبینى تو شوند؟ به چشم‌‌هاى معصوم و رنگ پریده آنان نگاه کن و دست از بددلى بردار.
مبادا در اثر بدبینی‌‌هاى بی‌جا، دست به خودکشى بزنى یا همسر بی‌گناهت را به قتل رسانى. از یک طرف مرتکب قتل نفس که بدترین گناه است و خدا بدان وعده دوزخ داده بشوى، از طرف دیگر، زندگى را از هم بپاشى و خودت را سیه روز و بدبخت گردانى.
این مطلب را بدان که کمتر خونى است که مخفى بماند. بالاخره آثار خون بروز می‌کند. آنگاه به کیفر اعمالت یا کشته می‌شوى یا براى همی‌شه باید در زندان بسر برى. اگر مطلب را قبول ندارى به آمار محکومی‌ن که مقدارى از آن‌ها درصفحات مجلات و روزنامه‌ها منعکس می‌شود بنگر تا عواقب این قبیل جنایت‌ها برایت روشن گردد.
همسران یک چنین مردانى نیز وظیفه بسیار سنگینى بر دوش دارند. باید براى نجات خودشان و شوهر و فرزندانشان فداکارى کنند. باید واقعاشوهردارى کنند. در یک چنین مواقع دشوار است که مراتب لیاقت و کاردانى و عقل و تدبیر بانوان ظاهر می‌گردد.
خانم محترم! قبل از هر چیز، این مطلب را بدان که شوهرت به یک بیمارى خطرناک روانى مبتلا است. بى‌جهت نمی‌خواهد زندگى را به خودش و تو تلخ کند بیمار است. آرى وسواسیگرى نیز یکى از بیماری‌‌هاى خطرناک است. با بیمار باید مدارا نمود تا بیماریش برطرف گردد. تا می‌توانى به او اظ‌هار عشق و محبت کن. آن قدر اظ‌هار علاقه کن تا یقین کند که جز او کسى در دل تو راه ندارد. اگر ایراد و بهانه‌جویى می‌کند، تحمل کن. در مقابل تندی‌ها و خشونت‌هایش بردبارى به خرج بده. در مقابل سختگیری‌هایش مدارا کن. داد و قال راه نینداز. قهر و دعوا نکن. در مقابل پیشنهاداتش، لجبازى نکن. اگر احساس کردى که نامه‌ها و معاشرت‌هایت را کنترل می‌کند، اصلا برویش نیاور. تمام اعمال و رفتار و حوادث روزانه را برایش تشریح کن. هیچ حادثه‌اى را از وى مخفى مدار. در هر موردى توضیح خواست، حقیقت را بدون کم و زیاد در اختیارش بگذار. از دروغ و کتمان واقع، جدا اجتناب کن زیرا اگر یک مرتبه دروغت آشکار شد، آن را سند جرم و دلیل قطعى خیانت محسوب می‌دارد و به این آسانی‌ها، بدبینى او برطرف نخواهد شد. اگر گفت: با فلان کس معاشرت نکن و فلان کار را انجام نده بدون چون و چرا بپذیر و سرسختى نشان نده که سوءظنش زیادتر می‌شود.
از کار‌هایی که اسباب بدگمانى و تهمت می‌شوند، جدا اجتناب کن.
حضرت على(علیه السلام) فرمود: هر که نفس خویشتن را در موضع تهمت قرار دهد، نباید کسانى را که به او گمان بد می‌برند ملامت کند(۵).
اگر نسبت به شخص معینى حساسیت دارد، او را به طور کلى ر‌ها کن.
تو اگر بتوانى شوهر و زندگى خودت را حفظ کنى، بهتر است تا این که دوستى با افراد مخصوصى را نگهدارى کنى. پیش خود نگو مگر من اسیر و بنده زر خرید شوهرم هستم که مجبور باشم این قدر مدارا کنم. البته بنده نیستى لیکن همسر یک مرد بیمار هستى.
در آن هنگام که با هم، پیمان زناشویى بستید، متعهد شدید که در مشکلات و گرفتاری‌ها، یار و غمخوار یکدیگر باشید آیا رسم وفا است که با یک شوهر بیمار، لجبازى و ستیزه‌گرى کنى؟ احساسات خام را کنار بگذار، هوشمند و عاقبت‌اندیش باش. به خدا سوگند براى حفظ شوهر و خانواده‌ات، هر چه بردبارى و فداکارى کنى، ارزش دارد. هنر زن در اینست که در یک چنین مواقع دشوار، با چنین مردانى سازگارى کند.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: جهاد زن در این است که در مقابل اذیت‌ها و غیرت‌‌هاى شوهرش بردبارى کند(۶).
کارى نکن که شوهرت بدبین یا بدبین‌تر شود. از مردان بیگانه مخصوصا آن‌ها که شوهرت نسبت به آن‌ها حساسیت دارد تعریف نکن. به مردان نامحرم، خیلى نگاه نکن. پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند متعال بر زن شوهردارى که چشمش را از نگاه به نامحرم پر کند، غضب شدید خواهد کرد(۷).
با مردان بیگانه، معاشرت و گفتگو نکن. بدون اجازه شوهرت، به خانه آن‌ها نرو. به اتومبیل آن‌ها سوار نشو. عفت و پاکدامنى تو کافى نیست بلکه باید از امورى که اسباب سوء ظن مى‌شود، جدا اجتناب نمایى. ممکن است در اثر غفلت و سادگى، کار کوچکى از تو سر بزند که شوهرت را بدبین گرداند.
به داستان زیر توجه فرمایید:
دختر ۲۷ ساله اى… در دادگاه گفت: در زمستان سال ۱۳۴۲ در یک روز برفى به تقاضاى یکى از دوستانم، به اتومبیل دایى او سوار شدم تا مرا به منزل برساند. و همین امر، هشت سال است که مرا بلاتکلیف گذارده است، دو ماه قبل از واقعه موقعى که در کلاس ششم دبیرستان تحصیل مى‌کردم، عقد شده بودم. یک روز که براى حاضر کردن درس به خانه یکى از همشاگردی‌هایم رفته بودم، برف شروع شد. همشاگردى از من خواست که دایى‌اش مرا به منزل برساند. اتفاقا هنگامى اتومبیل حامل من به منزل رسید که شوهرم سر کوچه ایستاده بود. من که متوجه خطر شده بودم به راننده گفتم فرار کند او هم مانند یک مجرم فرار کرد و همین امر بر سوءظن شوهرم افزود. بعدا نیز موقعى که مورد اعتراض قرار گرفتم، جریان را انکار کردم و این امر، سوءظن او را بیشتر کرد به طورى که بعدا حتى شهادت همشاگردى و خانواده‌اش نتوانست خاطر او را آسوده سازد و مرا از اتهام بر‌هاند.
شوهرم دیگر نه حاضر شد مرا به خانه ببرد و نه طلاقم گوید. هشت سال است که همین طور بلا تکلیف مانده‌ام(۸).
به نظر خوانندگان، مقصر در این داستان کیست؟به نظر من، عمده تقصیر به گردن زن است. اوست که در اثر سادگى و غفلت، خودش و شوهرش را به این روز انداخته است.
اولا کار خطائى کرد که در اتومبیل مرد بیگانه‌اى سوار شد. بر فرض این که شوهرش هم این قضیه را ندیده بود، اصولا سوار شدن زن در اتومبیل یک مرد بیگانه، کار زشت و خطرناکى است.
ثانیا گیرم که در اثر غفلت، این عمل را انجام داد، لیکن وقتى دید شوهرش سر خیابان ایستاده است باید فورا به راننده بگوید نگه دار. از اتومبیل پیاده شود و با شوهرش به منزل برود و جریان را براى او شرح بده.

ثالثا یکى از اشتبا‌هات بزرگش اینست که به راننده دستور فرارداده.
چهارمین اشتباهش اینست که بعدا قضیه را به کلى انکار نموده است. بعد از همه این‌ها، جا داشت وقتى شوهرش را ملاقات مى‌کرد، تمام قضایا را برایش شرح مى‌داد و اعتراف مى‌کرد که من در اثر سادگى و خجالت، اشتباه کردم.
البته مرد هم در مرتبه دوم، بى‌تقصیر نبوده است. نباید تن‌ها این حادثه را دلیل قطعى خیانت بشمارد. باید احتمال بدهد که همسرش در اثر غفلت و سادگى و عدم تجربه، مرتکب این خطا شده بعدا هم از ترس اتهام دستور فرار داده و به همین جهت هم، اصل قضیه را منکر شده است.
در این صورت، باید با کمال انصاف و بی‌طرفى، در اطراف قضیه خوب تحقیق کند. وقتى به برائت او اطمینان حاصل کرد، خطایش را ببخشد و زیاد سخت‌گیرى نکند.

پی‌نوشت‌‌ها

۱-اطلاعات ۲۶ بهمن ماه ۱۳۵۰
۲-اطلاعات ۲۷ بهمن ماه ۱۳۴۸
۳-سوره نور آیه ۳۰
۴ و ۵-وسائل ج ۱۴،صفحه ۱۳۸ و ۱۳۹
۶-و نمی‌دانند چرا؟ص ۱۴۰٫
۷-شافى ج ۱ ص ۱۹۷
۸-شافى ج ۱ ص ۱۹۷
منبع: امینی، ابراهیم؛(۱۳۶۷)؛ آئین همسرداری یا اخلاق خانواده؛ تهران: اسلامی‌، چاپ پانزدهم.