سلوک معنوی

نوشته‌ها

نقش حضرت زینب کبری (علیه سلام) در احیای تشیّع

اشاره:

زینب (۵ یا ۶ق- ۶۲ق) دختر امام علی(علیه السلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها). بر اساس روایات متعدد، نام‌گذاری حضرت زینب (سلام الله علیها)، توسط پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) صورت گرفت. او به هنگام حضور امیرالمؤمنین(علیه السلام) در کوفه به زنان تفسیر قرآن آموزش می‌داد. زینب همسر عبدالله بن جعفر بود و در واقعه کربلا در کنار برادرش امام حسین(علیه السلام) حضور داشت. امام حسین(علیه السلام) هنگام وداع در روز عاشورا از حضرت زینب خواست او را در نماز شبش دعا کند. با پایان یافتن جنگ، زینب و دیگر بازماندگان کاروان امام(علیه السلام) به اسارت درآمدند و به کوفه و از آنجا به شام برده شدند.

بسم الله الرّحمن الرّحیم؛«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی»

امام حسین «سلام الله علیه» برای احیای اسلام و تشیّع قیام کردند. طبق گواهی تاریخ، پس از شهادت ایشان، طولی نکشید که ریشۀ بنی امیّه خشکید و اسلام عزیز باقی ماند. از این جهت، تردیدی وجود ندارد که بقای اسلام و احیای تشیّع مرهون شهادت امام حسین «سلام الله علیه» است. امّا باید توجه داشت که پس از شهادت امام حسین «سلام الله علیه»، نوبت به امام سجّاد «سلام الله علیه»، حضرت زینب «سلام الله علیه » و اهل بیت امام رسید که با اسارت خود، موج شهادت و وقایع جانسوز کربلا را سراسری کنند. در واقع، اگر قضیۀ اسارت رخ نمی داد، موج کربلا در جهان منتشر نمی شد. پس از اسارت نیز موج شهادت، با عزاداری عالم گیر شد. در واقع، حرکت حسینی، ابتدا با اسارت و سپس با عزاداری شیعیان، جاودان و سراسری شد و همیشه باقی خواهد ماند. از این رو می توان گفت: شهادت، اسارت و عزاداری در یک راستا هستند. در این جلسه لازم است با توجه به نقش مهم و محوری حضرت زینب «سلام الله علیه » در جریان اسارت و حقّی که آن بانوی نمونه به تشیّع دارند، قدری راجع به شخصیّت ایشان صحبت کنیم.

 حضرت زینب «علیه  السلام»، قافله سالار اسرای کربلا

حضرت زینب «سلام الله علیه» با تلاش و فداکاری فراوان، سفر اسارت را بسیار خوب اداره کرده، به ثمر رسانیدند. از این جهت، تشیّع، مرهون زحمات آن بانوی بزرگوار است.

البته در این میان نباید از نقش اساسی امام سجّاد «سلام الله علیه» در بقای تشیّع غافل شد؛ چراکه آن حضرت در مدّت سی و چهار سال بعد از شهادت امام حسین «سلام الله علیه»، برای احیا و پرورش حرکت حسینی تلاش کردند و در آن دوران، تشیّع را در بین مردم جا انداختند و باعث شدند که شجرۀ طیبۀ قرآن، به بار بنشیند. امّا در روز عاشورا مصلحت تشیّع در بیماری امام سجاد «سلام الله علیه» بود؛ زیرا بیماری، مانع شهادت ایشان و عامل باقی ماندن امامت شد.

به هر حال، حضرت زینب «سلام الله علیه» در دوران اسارت، قافله سالار کاروان اسرا بودند و زیر نظر ولایت امام سجاد «سلام الله علیه»، اهداف اسارت را دنبال کردند. در حقیقت، اگر زینب نبود، نتایج متعالی از اسارت به دست نمی آمد و اهداف اصلی قیام امام حسین «سلام الله علیه» محقّق نمی شد.

 شایستگی حضرت زینب «علیه السلام» برای به ثمر نشاندن قیام عاشورا

قافله سالاری کاروان اهل بیت «سلام الله علیه» و به ثمر نشاندن خون شهدای مظلوم کربلا، لیاقت خاصّی می طلبید که حضرت زینب «سلام الله علیه» از آن لیاقت برخوردار بود. در حقیقت، حضرت زینب برای پیروزی در وظیفۀ خطیر و عظیمی که بر عهده داشت و نیز برای نتیجه گیری از شهادت و اسارت، نیازمند برخورداری از فضائل نیکوی اخلاقی و صفات حسنه اخلاقی بود. به عبارت دیگر، قافله سالار اسرای کربلا باید به صفاتی همچون صبر، گذشت، وفا، اخلاص، ایثار و از جمله شجاعت، متصّف باشد و زینب مظلومه چنین بود. ایشان، قضیۀ کربلا و وظایف خویش را در دوران طفولیّت، از مادر گرامی خویش حضرت زهرا «سلام الله علیه» آموخته بود. مثلاً طبق آنچه در برخی مقاتل آمده است، حضرت زهرا «سلام الله علیه» پیراهنی که با دست مبارک خود، رشته و بافته و دوخته بودند، به زینب دادند که وقت وداع، به برادر بدهد و از طرف مادر، زیر گلوی او را نیز ببوسد. امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» نیز دختر خویش را از واقعۀ کربلا آگاه ساخته بودند. پس، حضرت زینب «سلام الله علیه» از کودکی برای این حرکت سرنوشت ساز تربیت شده و برای سربلندی در این می دان، آماده شده بود و با اطلاع قبلی و با بصیرت کامل به کربلا آمده، خالصانه برادر خویش را همراهی کرد.

شرح فضائل اخلاقی حضرت زینب «سلام الله علیه» و کاربرد آن فضائل در ثمر بخشی حرکت ایشان، در این جلسه نمی گنجد، از این جهت در ادامه، به طور مختصر به برخی از صفات نیکوی آن بانوی فداکار اشاره می شود و تفصیل بحث را به فرصت دیگری واگذار می کنیم.

 تبلور مراتب شجاعت در شخصیّت حضرت زینب «علیه السلام»

شجاعت، سه مرتبه یا سه معنا دارد؛ مرتبۀ اوّل شجاعت، نترسیدن از دیگران به خصوص نترسیدن از افراد زورگو و قدرتمند است. مرتبۀ دوّم شجاعت که بالا تر از معنای اوّل است، تسلّط بر هوی و هوس و نفس امّاره است. امّا بالا تر از این دو مرتبه، معنای سوّم شجاعت است؛ به این معنا که انسان در جزر و مدّ روزگار خودش را نبازد. زینب مظلومه «سلام الله علیه» از هر سه مرتبۀ شجاعت، در حدّ اعلای آن برخوردار بودند.

 عزّت و اقتدار حضرت زینب «علیه السلام»

مرتبه اوّل شجاعت، به خوبی در شخصیّت حضرت زینب «سلام الله علیه» ظهور و بروز داشت؛ به گونه ای که در دوران اسارت و پس از آن، هیچ گاه از افراد زورگویی چون ابن زیاد و حتی یزید نترسید و در برابر سخنان ناحق و بی منطق آنان با عزّت و اقتدار تمام و با قاطعیّت ایستادگی کرد.

در مجلس ابن زیاد، وقتی اسرا وارد مجلس شدند، حضرت زینب «سلام الله علیه» در گوشه ای از قصر نشستند که در دید نامحرم نباشند. ابن زیاد رو به سوی ایشان کرد و گفت: دیدی خدا با شما چه کرد؟ حضرت زینب «سلام الله علیه» برخاست و با شدّت فراوان فرمود:

 «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا هَؤُلَاءِ قَوْمٌ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَی مَضَاجِعِهِمْ وَ سَیَجْمَعُ اللَّهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ فَتُحَاجُّ وَ تُخَاصَمُ فَانْظُرْ لِمَنِ الْفَلْجُ یَوْمَئِذٍ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ یَا ابْنَ مَرْجَانَه»[۱]

ایشان به بیان ساده فرمود: تو نمی فهمی! ما در این مسافرت، چیزی جز خوبی ندیدیم. اگر شهادت برادرم و اسارت ما و صحنه های توهین آمیز توست، به جز خوبی چیزی نیست، زیرا شهادت و اسارت، سرنوشت ما بود و ریشۀ شما را خواهد سوزاند. تشیّع برای همیشه احیاء خواهد شد، امّا تو به زودی خواهی مرد. پس، منتظر باش ببین چه کسی رسوا می شود؟ مادرت به عزایت بنشیند!

ابن زیاد از این کلمات شجاعانۀ حضرت زینب «سلام الله علیه» به اندازه ای عصبانی شد که دستور قتل حضرت زینب را داد، امّا مشیّت الهی اقتضا نکرد و نیّت شوم او عملی نشد.

در مجلس یزید هم حضرت زینب «سلام الله علیه» با شجاعت تمام، خطبۀ بسیار کوبنده ای خواند. آن جلسه به عنوان جشن پیروزی ترتیب داده شده بود، امّا سخنان قاطع حضرت زینب «سلام الله علیه و امام سجّاد «سلام الله علیه» یزید را رسوا کرد و پیروزی ظاهری او را به شکستی مفتضحانه مبدّل ساخت.

حضرت زینب «سلام الله علیه» در مجلس یزید، در ابتدای سخنان خود بعد از حمد الهی، خطاب به یزید فرمود: تو فکر می کنی که خداوند ما را ذلیل و تو را عزیز کرده است؟ هرگز چنین نیست؛ زیرا خدا به تو مهلت داده است که هرچه می خواهی ظلم کنی تا عذاب خود را زیاد کنی. پس، صبر کن و عاقبت خود را ببین. سپس آیۀ شریفۀ «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ، و البته نباید کسانی که کافر شده اند تصور کنند اینکه به ایشان مهلت می دهیم برای آنان نیکوست ما فقط به ایشان مهلت می دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند و [آنگاه] عذابی خفت آور خواهند داشت»[۲] را قرائت کرد. در بخش دیگری از خطبه نیز می فرماید: ای یزید! تو دشمن پیامبری. تو و کسانی که تو را بر حکومت نشاندند، به زودی خواهید فهمید که ظالمان چه جایگاه بدی دارند. هرچند مجبورم با تو سخن بگویم، امّا تو در نزد من خوار و کوچکی![۳]

رسوایی و ترس یزید، در اثر قاطعیّت حضرت زینب و امام سجاد «علیه السلام»

خطبه های کوبنده و رفتار شجاعانه و همراه با قاطعیّت حضرت زینب و امام سجّاد «سلام الله علیه» در شام، چنان تأثیرگذار بود که بنی امیّه را رسوا و افتضاح کرد. حتی یزید که در ابتدا ادعای فراوانی در حقانیّت خود داشت، در نهایت و پس از آنکه رسوایی او آشکار شد، به ظاهر اظهار پشیمانی کرد و همۀ تقصیر ها را به گردن ابن زیاد انداخت. سپس، بر خلاف توصیۀ برخی اطرافیان، نه تنها اسیران را نکشت، بلکه دستور داد آنان را به همراه تعدادی محافظ به مدینه ببرند و مراعات حالشان را بکنند؛ زیرا فهمید که بیش از این نباید بی آبرو شود. هنگام عزیمت کاروان نیز به امام سجّاد «سلام الله علیه» گفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه را، اگر من با پدرت روبرو شده بودم، نمی گذاشتم او را بکشند. بعد گفت: تو وقتی به مدینه رسیدی، هر درخواستی داشتی، نامه بنویس تا اجابت کنم.[۴]

 حضرت زینب «علیه السلام»، مظهر وظیفه شناسی

برخورداری از شجاعت، حتی در مرتبۀ اوّل آن، این توان را به انسان می دهد که پس از تشخیص وظیفه، به آن وظیفه عمل نماید و هراسی از موانع انجام وظیفه نداشته باشد. حضرت زینب «سلام الله علیه» چنین بود؛ یعنی شناخت وظیفه و عمل به وظیفه در سیرۀ ایشان، به خصوص در مدّت اسارت به خوبی مشهود بود. به عنوان مثال، وقتی وظیفۀ ایشان اقتضا می کرد که سخنرانی کند و با خطبه خواندن، به افشاگری بنی امیّه بپردازد، به خوبی به وظیفۀ خود عمل می کرد و از هیچ کس ترس و واهمه نداشت. خطبه های حضرت زینب «سلام الله علیه» در بازار کوفه، مجلس ابن زیاد، بازار شام و مجلس یزید بسیار عالی و کوبنده بود و در تاریخ ثبت شده است. ایشان چنان خطبه می خواند که به تعبیر راوی، گویا امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» خطبه می خواند. با شروع خطبۀ ایشان، همه ناگهان ساکت می شدند و سخنان آن بانوی بزرگوار را می شنیدند.[۵] حتی در همان روزهای اوّل اسارت، در کوفه، نزدیک بود مردم با اطلاع از حقایق و با افشاگری حضرت زینب، بر علیه بنی امیّه قیام کنند، امّا چون شورش آنان در آن موقعیّت، منجر به سرکوب می شد و نتیجۀ مطلوب، یعنی انتشار سراسری موج کربلا را در بر نداشت، امام سجّاد «سلام الله علیه» مانع آن شدند و فرمودند:

 «یَا عَمَّهِ اسْکُتِی… أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَهٌ غَیْرُ مُعَلَّمَهٍ فَهِمَهٌ غَیْرُ مُفَهَّمَهٍ»[۶]

عمّه جان صبر کن؛ شما عالم و زن فهمیده ای هستید که بدون معلّم به این درجه رسیده اید. حضرت زینب «سلام الله علیه» نیز بر حسب وظیفه شناسی سکوت اختیار کرد.

تقوای حضرت زینب «علیه السلام»

مرتبۀ دوّم شجاعت، یعنی غلبه بر هوای نفس نیز در شخصیّت حضرت زینب «سلام الله علیه» تجلّی بارزی داشت. پیامبر اکرم «صلّی الله علیه وآله وسلّم» می فرمایند: شجاع ترین مردم کسی است که متّقی باشد:

«أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاه »[۷]

به تعبیر آن نبیّ گرامی، شجاع ترین مردم کسی است که بر نفس خود مسلّط باشد؛ به همۀ واجبات مخصوصاً به نماز اهمیّت دهد و در عمل به مستحبّات به خصوص نماز شب، انس با قرآن و خدمت به خلق خدا کوشا باشد و از گناهان و حتّی مکروهات اجتناب ورزد. چنین کسی با مداومت بر عبادت، به مقام عبودیّت نائل خواهد شد.

حضرت زینب «سلام الله علیه» به مقام عبودیّت رسیده بود و چنان در آن مقام پیش رفته بود که امام حسین «سلام الله علیه» هنگام خداحافظی، از او خواستند که در نماز شب های خود، به آن حضرت دعا کند. حضرت زینب «سلام الله علیه»، با ریاضت های دینی به مقام عبودیّت رسیده بود و در آن مقام، از نماز لذّت می برد؛ زیرا بهترین لذت در مقام عبودیت، نماز، به خصوص نماز شب است. به تعبیر قرآن، نماز شب انسان را به مقام محمود می رساند؛[۸] مقامی که حضرت زینب «سلام الله علیه» از آن برخوردار بود.

اهتمام حضرت زینب «علیه السلام» به نماز شب

نماز شب حضرت زینب «سلام الله علیه» هیچ گاه، حتّی در این مسافرت و در شام عاشورا، ترک نشد. شام عاشورا، برای حضرت زینب «سلام الله علیه» شب سختی بود؛ ایشان علاوه بر مصیبت از دست دادن شش برادر، دچار لشکری درنده خو شده بود و سرپرستی عیال و اهل حرم را نیز بر عهده داشت. امّا همین زینب «سلام الله علیه»، بعد از نماز مغرب و عشا، با کمک امّ کلثوم خیمۀ نیم سوخته ای را علم کردند، امام سجاد «سلام الله علیه» را در آن خیمه آوردند و به دنبال جمع کردن بچّه ها از بیابان رفتند؛ بالاخره تا نیمه های شب، همۀ زنان و کودکان را جمع کردند و سپس کسی را فرستادند و از عمر سعد، مشک آبی گرفتند و بچه ها را سیراب کردند. وقتی از سر و سامان دادن امور کودکان و زنان فارغ شدند، نزد امام سجاد «سلام الله علیه» آمدند و نشسته، نماز شب خواندند. امام سجاد «سلام الله علیه» که از شدّت بیماری قادر به نشستن نبودند، خوابیده نماز شب می خواندند و پس از نماز، به حضرت زینب «سلام الله علیه» فرمودند: عمه جان! ندیده بودم که نماز شب را نشسته بخوانید!

همۀ این وقایع برای ما پیام دارد؛ امام سجاد «سلام الله علیه» از نماز شب عمّۀ خود در آن شرایط بحرانی تعجب نکردند، بلکه فرمودند: چرا نماز شب را نشسته خواندید؟ حضرت زینب «سلام الله علیه» نیز پاسخ داد: می خواستم بایستم، اما زانو هایم تاب و توان ایستادن نداشت. دو شب پس از عاشورا کاروان اسرا در نیمه های شب، به پشت دروازۀ کوفه رسید. طبق برنامۀ قبلی، آن ها را نگه داشتند تا فردا با حضور مردم و هم زمان با جشن پیروزی، وارد کوفه شوند. زینب مظلومه «سلام الله علی » در آن موقعیّت و در پشت دروازۀ کوفه نیز نماز شب خواند. در خرابۀ شام و در طول مسیر مسافرت هم نماز شب حضرت زینب «سلام الله علیه» ترک نشد.

 امنیّت دل و آرامش درونی حضرت زینب «علیه السلام»

انسان در سایۀ تقوا، به امنیّت دل و آرامش درونی دست می یابد. قرآن شریف در سورۀ انعام، با طرح یک سؤال و ارائۀ پاسخ روشن آن، نکتۀ دقیقی را به بشریّت می آموزد. ابتدا می پرسد: چه کسی استحقاق دارد که امنیت دل پیدا کند؟ سپس پاسخ می دهد: کسی که ایمان را زیربنا و تقوا را روبنای ساختمان دین خود قرار دهد. به تعبیر دیگر، کسی که با اعتقاد راسخ، تقیّد به ظواهر شرع دارد؛ یعنی به انجام واجبات و مستحبّات اهمیّت می دهد و از محرّمات و مکروهات اجتناب می ورزد، به آرامش درون، امنیّت دل و اطمینان قلبی خواهد رسید و هدایت الهی نصیب او می گردد:

 «فَأَیُّ الْفَریقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ، الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ، پس اگر می دانید کدام یک از [ما] دو دسته به ایمنی سزاوارتر است، کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالوده اند آنان راست ایمنی و ایشان راه یافتگانند»[۹]

حضرت زینب «سلام الله علیه از مصادیق این آیۀ شریفه به شمار می رود. ایشان با ایمان قوی و تقوای مثال زدنی، مشمول هدایت خاصّ الهی بود و از این جهت، در آن بحران سخت، پیروز میدان شد.

 ضرورت استقامت در جزر و مدّ روزگار

والا ترین مرتبه از مراتب شجاعت، آن است که انسان در جزر و مدّ روزگار خودش را نبازد و در رویارویی با پیروزی های بزرگ یا هنگام رخ دادن مصیبت و بلا و در مواجهه با بحران، شخصیّت خود را حفظ کند و صبر و استقامت داشته باشد.

طبق روایتی از رسول خدا «صلّی الله علیه وآله وسلّم»، دنیا مانند دریایی متلاطم و عمیق است و مخلوقات بسیاری در آن غرق می شوند: «الدُّنْیَا بَحْرٌ عَمِیقٌ قَدْ غَرِقَ فِیهَا خَلْق کَثِیرٌ»[۱۰]

امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» نیز در بیان ویژگی های دنیا، آن را خانه ای پیچیده شده در بلا و مصیبت توصیف می فرمایند: «دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَهٌ»[۱۱]

 اساساً خاصیّت دنیا این است که روزی طبق مراد و خواستۀ انسان است و روزی هم بر خلاف میل او خواهد چرخید. امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» در نامه ای به ابن عباس می نویسند: «وَ اعْلَمْ بِأَنَّ الدَّهْرَ یَوْمَانِ یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ»[۱۲]

بنابراین دنیا برای همه جزر و مدّ و بالا و پایین دارد و همه باید طعم سختی و آسانی را بچشند. باید توجه داشت که جزر و مدّ دریای زندگی در بسیاری از موارد، امتحان بندگان است؛ زیرا اساساً نوع بشر حتماً امتحان می شود: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ، وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبینَ، آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم رها می شوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند و به یقین کسانی را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد »[۱۳]

در این می ان، انسان شجاع کسی است که در دریای موّاج و متلاطم دنیا، خویشتن را نبازد و خود را حفظ کند؛ اما متأسفانه بسیاری از انسان ها چنین نیستند. قرآن کریم، انسان را ناشکیبا و کم طاقت توصیف می کند و می فرماید: هرگاه شر و صدمه ای به انسان برسد و در موضع سختی و بلا واقع شود، بی تاب می شود و عجز و لابه می کند و اگر خیری نصیب او گردد و در رفاه باشد، بخل می ورزد:

 «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً، إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً، وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً، إِلاَّ الْمُصَلِّین، به راستی که انسان سخت آزمند [و بی تاب] خلق شده است، چون صدمه ای به او رسد عجز و لابه کند، و چون خیری به او رسد بخل ورزد»[۱۴]

نوع انسان سبک سر است، یعنی در جزر و مدّ روزگار مثل پَر کاهی، خودش را به حرکت موج ها سپرده و به هر سویی پرتاب می شود؛ مگر کسی که جداً به مقام عبودیت رسیده باشد، مگر کسی که جداً مانند حضرت زینب «سلام الله علیه» از نماز شب استفاده کرده باشد. امتحان الهی برای همه، اعمّ از پیر و جوان و زن و مرد، به شکل های گوناگون وجود دارد. اگر انسان در امتحان خود را نبازد و استقامت کند، پیروز می شود و می توان گفت: شجاع است. البته لطف و امداد الهی و هدایت خداوند نیز برای پیروزی در امتحان، لازم است. انسان باید همّت و تلاش خود را ضمیمۀ عنایت پروردگار کند تا موفق شود.

 استقامت حضرت زینب «علیه السلام»

حضرت زینب «سلام الله علیه» از مرتبۀ سوّم شجاعت نیز به خوبی برخوردار بود. به خصوص در دورۀ اسارت که برای ایشان یک دریای پر تلاطم و موّاج بود، به اعتراف دوست و دشمن، از عهدۀ وظیفه و مسئولیت خود برآمد و هجوم مصائب و بلایا او را منزوی و منفعل نکرد. مثلاً در شام عاشورا پس از دیدن داغ شش برادر و دو فرزند و تحمّل مصائب فراوان، وظیفۀ حضرت زینب «سلام الله علیه» آن بود که گریه نکند و با صلابت و استواری، زنان و کودکان را که در بیابان متفرّق شده بودند، جمع کرده، از آنان محافظت نماید. ایشان در آن شرایط سخت و حتی با مشاهدۀ صحنه ای که در آن دوتن از بچّه ها دست به گردن یکدیگر، از فرط تشنگی از دنیا رفته بودند، مانند یک شیرمرد به خوبی ایفای نقش کرد.

خطبه های حضرت زینب «سلام الله علیه» و سخنرانی افشاگرانۀ ایشان در کوفه و شام، در حالی که چند روزی از عاشورا نمی گذشت، ناشی از استقامت و استواری آن حضرت بود.

 حیا، عفّت و غیرت حضرت زینب «علیه السلام»

آنچه به خصوص در زمان حاضر توجه جدی می طلبد، این است که خاندان وحی، از ابتدای مسافرت تا رسیدن به کربلا و پس از آن در دوران اسارت، هیچ گاه در حفظ حجاب خود کوتاهی نکردند و همواره پوشش مورد نظر اسلام را مراعات کردند. آنان در رعایت حیا نیز بسیار کوشا بودند و حتی در شرایط بحرانی اجازه ندادند، نامحرم به آن ها خیره شود و خود نیز باحیا و با وقار بودند. زینب «سلام الله علیه» در این زمینه نیز قافله سالار بود و همواره با غیرت خاصّی از حجاب، حیا و عفّت زنان کاروان مراقبت می کرد. در مجلس یزید که قبلاً به برخی خصوصیّات آن اشاره شد، وقتی حضرت زینب «سلام الله علیه» احساس کرد که زنان و دختران اهل بیت در معرض دید افراد نامحرم قرار دارند، با تندی فرمود:

 «أَ مِنَ الْعَدْلِ یَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِیرُکَ حَرَائِرَکَ وَ إِمَاءَکَ وَ سَوْقُکَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ سَبَایَا قَدْ هَتَکْتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَی بَلَدٍ»[۱۵]

ای فرزند رهاشدگان[۱۶]، آیا این از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را در امنیّت و پشت پرده بنشانی و دختران پیامبر خدا را در بند اسارت و در برابر دید دشمنان، در این شهر و آن شهر بگردانی؟

در روز یازدهم محرم هم وقتی افراد لشکر دشمن برای سوار کردن زنان و کودکان و بردن آن ها به کوفه آمدند، حضرت زینب «سلام الله علیه» به آن ها تشر زد و اجازه نداد نزدیک زنان و دختران شوند. سپس، گرچه مشقّت داشت، امّا برای رعایت حیا و عفّت، خود ایشان با کمک امّ کلثوم، زنان و کودکان را سوار بر مرکب کردند. افزون بر این، برای تحریک عواطف و بیدار شدن کوفیان، نحوۀ قرار گرفتن آن ها در مرکب را طوری طراحی و برنامه ریزی کردند که هر کودک یتیم در دامن یکی از زنان بنشیند.

 حضرت زینب «علیه السلام»، سرمشق زندگی

نتیجۀ عملی و اخلاقی بحث امشب این است که همه باید با مطالعۀ سیرۀ اهل بیت «سلام الله علیه» آن بزرگواران را سرمشق خود قرار دهند.

نهضت امام حسین «سلام الله علیه» درس های اخلاقی فراوانی دارد و شیعیان باید علاوه بر عزاداری، به نکات درس آموز نهضت حسینی توجه و عمل نمایند. عاشورا، فضائلی همچون، صبر، ایثار، شجاعت و شهادت طلبی را به بشریّت می آموزد. به خصوص دقّت در سیرۀ امام حسین «سلام الله علیه» و حضرت زینب «سلام الله علیه» و پیروی از آن بزرگواران سازندگی اخلاقی و معنوی دارد و راه انسان را در سلوک معنوی هموار می سازد.

امام حسین «سلام الله علیه» به خاطر دین خدا، از همه چیز خود، حتّی از بچۀ شیرخوار خود گذشت، جوانان عزیز باید با الگوگیری از ایشان، به خاطر دین خدا، دست کم از هوی و هوس خود بگذرند و گناه نکنند؛ از دروغ، غیبت، تهمت و شایعه بپرهیزند و با اجتناب از حق النّاس و آزار و اذیّت مردم، به واجبات مخصوصاً نماز اهمیّت بدهند و در خدمت به خلق خدا کوشا باشند.

همه باید حضرت زینب «سلام الله علیه» را سرمشق خود قرار دهند و با رعایت تقوا و مداومت بر عبادت، به مقام عبودیت برسند. اهتمام حضرت زینب به نماز شب، باید الگوی جوانان باشد تا موفق شوند.

شجاعت شگفت آور حضرت زینب «سلام الله علیه» باید در زندگی شیعیان جاری شود و همه در شناخت وظیفه و عمل به وظیفه از هم دیگر سبقت بگیرند.

پی نوشت:

[۱] .بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۶

[۲] آل عمران / ۱۷۸

[۳] بحار الأنوار، ج ۴۵؛ ص۱۳۴

[۴] الإرشاد للمفید، ج ۲، ص ۱۲۲

[۵] اللهوف، ص ۱۴۶

[۶] الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۰۵

[۷] امالی الصدوق، ص ۲۱

[۸] اسراء، ۷۹

[۹] انعام، ۸۱ و ۸۲

[۱۰] تفسیر الامام العسکری (علیه السلام)، ص۴۳۱

[۱۱] نهج البلاغه، ص۳۴۸

[۱۲] نهج البلاغه؛ ص۴۶۲

[۱۳] العنکبوت / ۳-۲

[۱۴] المعارج / ۲۲-۱۹

[۱۵] الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۰۸

[۱۶] اشاره به فتح مکّه و بخشیده شدن ابوسفیان و معاویه توسط پیامبر «ص»

منبع : پایگاه ۵۹۸ , آیت الله مظاهری؛ حسین

دعا و نیایش در نهج البلاغه

اشاره:

دعای هر کس متناسب با ظرفیت معنوی اوست. هر کس بر طبق آنچه که آن را نیاز خود می داند دعا می کند. دعاهای امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) در قله از معرفت و عرفان قرار دارد که با دعاهای سایر مردمان بسیار تفاوت دارد. در نوشته زیر مطالبی در راستای اهمیت و ماهیت دعا طرح شده که در ضمن بیان حقیقت دعاهای امام علی(علیه‌السلام) تفاوت آن را با دعاهای انسانهای عادی به نمایش گذاشته است.

مقدمه:

دعا صمیمی ترین شیوه ارتباط بندگان با خداوند است که از رهگذر آن هر کس به فراخور جهان و جور خود با ساحت قدس ربوبی راز و نیاز می کند: یکی برآورده شدن نیازهای خرد و کلان دنیوی را می طلبد؛ دیگری شرمنده از سیاهی نامه عمل خویش، بخشایش الهی را درخواست می کند. بنده ای که گام در راه پر نشیب و فراز سلوک معنوی نهاده و شراب معنا، پیمانه ی جانش را لباب ساخته، توشه ای افزونتر طلب می کند، در مرتبه ای بس فراتر اولیای الهی از آن که بنا به ضرورت با ابنای زمان درآمیخته و از غرقه شدن در دریای عشق و تماشای جلوه ی جمال و جلال حق، ساعاتی محروم مانده اند، با اشک سوز، عذر تقصیر می آورند و توفیق جبران گذشته را از دوست انتظار می برند.

باری، در این سوی دعا، بندگانی با هزاران خواسته، با اشک و آه، یکسره جویای خواسته های خود هستند و در سوی دیگر وجودی ایستاده که پروردگاری زیبنده ی اوست و خود را بیش از همه به صفت «رحمان» و «رحیم» موصوف کرده، و در نخستین آیات کتابش خود را کریم دانسته است«اقْرَأْ وَرَبُّکَ الأکْرَمُ(۳) الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ»؛ [۲]؛ خدایی که از راز درون بندگانش بهتر از خود آنان آگاه است و از میزان صدق نیازهایشان، حتّی اگر بر زبان جاری نکنند، باخبر است. خداوند چنان به بندگانش نزدیک است که در پاسخ پرسش آنان حتّی به پیامبرش اجازه ی وساطت در پاسخ گویی نمی دهد[۳]. و چنان بردبار است که از اصرار فزون از حد بندگانش رنجور نمی شود و چنان بر قلّه ی فرازمند جود و سخا ایستاده که هر چه ببخشد، خزینه های کرمش پایان نمی گیرد، و چنان قدرتمند است که در راه اجابت خواست بندگانش، هزاران مانع خرد و کلان را از سر راه برمی گیرد. از همه شیرین تر آنکه نه بارگاه او حاجبی دارد و نه لختی آسایش می طلبد تا نیازداران را براند و به زمانی دیگر حواله دهد. بندگانش همیشه و همه جا، در خلوت و جلوت، در مکنت و نکبت، ریسمان دل را به آسمان مهربانی اش پیوند می زنند و جانشان را با امید به او روشنایی می بخشند. آیا چنین معبودی زیبنده ی راز و نیاز و دعا و حاجت خواهی نیست؟

  1. مفهوم شناسی دعا

۲.۱. معنای لغوی دعا

دعا در لغت به معنای «خواندن»[۴] [۵]، «درخواست انجام دادن کار»[۶] و «حاجت خواستن»[۷] است. گفته اند اصل آن «دعاو» بوده و به دلیل قرار گرفتن «واو» پس از «الف» بر اساس قواعد اعلال تبدیل به همزه شده است[۸]. جوهری آن را از ماده ی «دعوت» به معنای «فراخواندن به غذا» دانسته است[۹]. همچنین در فرهنگ قرآن آمده که دعا یعنی سخنانی که بر خواستن خیری است و به معنای مختلفی همچون استغاثه و عبادت نیز آمده است. کسی که از او درخواست می شود باید بالاتر از درخواست کننده باشد. دعا درخواست از خداوند در قرآن گوناگون آمده است: توحید و ثنای الهی، طلب عفو رحمت و خواستن بهره دنیایی. نام گذاری به دعا بدین جهت است که انسان در این موارد کلام خویش را به «یا الله»، «یا ربّ» «یا رحمن» آغاز می کند[۱۰].

راغب معتقد است «دعاء» بسان «نداء» (آواز دادن) است، با این تفاوت که ندا با الفاظی همچون «یا» و «أیا» و نظایر آنها ادا شده و مخاطبی به آن ضمیمه می شود، در حالی که «دعا» در جایی به کار می رود که نام مخاطب برده شود، هر چند ممکن است این دو واژه به جای یکدیگر نیز به کار روند[۱۱]. ابوهلال عسکری ضمن تعریف دعا به «خواندن» در تفاوت میان آن و ندا گفته است: «دعا می تواند با صدای بلند یا کوتاه باشد اما ندا خواندن با آواز بلند است»[۱۲]. او همچنین درباره تفاوت میان دعا و «مسئلت» (درخواست) بر این باور است که مسئلت همواره با نوعی خضوع همراه است و مخاطب آن دارای مقامی برتر است، اما دعا اگر متوجه خداوند باشد، با کرنش همراه است، و اگر مخاطب آن با دعاکننده برابر باشد با کرنش همراه نیست[۱۳].

۲.۲. دعا در اصطلاح

در اصطلاح (دعا) درخواست عنایت و فضل خداوند و استمداد از او و سرانجام اظهار نیازمندی و عجز نزد او و هم ارتباط معنوی انسان ها و آفریدگار جهان و نجوای با او، به شمار می آید. چون نیایش و درخواست کمک از پروردگار، فطری است[۱۴].

دعا خواندنی است که در بیان شرح حال و ضعف خویش مطرح باشد و مدد خواستن و کمک خواهی و پاسخ خواستن به اتکای این دعوت که خود فرمود: «… ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ …»[۱۵]؛ «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم». دعا به صورت توسل و اعلام پناهندگی است و گاهی به صورت استغاثه و کمک خواهی است و در جمع آنها عامل آرامش، سادگی و رشد[۱۶]. دعا متنی است که می آموزد، آگاه می کند و نیکی و زیبایی را تلقین می کند و علمی است که روح را به معراج روحانی می برد، از روزمرگی خارج می کند، به خدا نزدیک می کند و تعلیم و تربیت می دهد[۱۷]. دعا برای اهل عرفان لذیذترین لذات محسوب می گردد چرا که سخن گفتن دلداده است با دلدار. همچنان که قرآن و قرائت آن سخن گفتن معشوق است با دلداده اش، پس دعا قرآنی است که فرا فرستاده می شود و در مقابل قرآن کتابی است فرو فرستاده شده[۱۸].

دعا وسیله ای است که تمام خلایق، خصوصاً انسانها از آن بیگانه نیستند و همیشه بدان توجه دارند و با زبان حال و قال از آن استفاده می کنند هر چند که واژه ای به نام دعا در میانشان مطرح نباشد چون هر کلمه و کلامی که از استمداد و ایجاد رابطه به خدا حکایت نماید دعاست[۱۹].

به هر حال حقیقت دعا یعنی خدا را باور کردن و با تمام وجود به او روی آوردن و داشتن کامل یعنی بر اینکه او توان حل مشکل و یا نجات داعی را از بند هر نوع حوادث دارد، انسان وقتی می تواند به عالم دعا وارد بشود که به طور یقین این معنی را قبول داشته باشد در غیر این صورت دعا مفهومی پیدا نمی کند و انسان عاقل به کار بیهوده دست نمی زند پس داعی در هنگام دعا به حرکت خود ایمان دارد و به عظمت خالق خود در فضای قلب خویش یقین دارد و او را تنها کسی که قدرت برآورد ساختن خواسته هایش را دارد مورد توجه قرار می دهد وقتی که محتوای شیرین دعا برای انسان روشن بشود و او از لذتش کامیاب گردد به تدریج در تمام زمینه ها به خدا روی می آورد و از او استمداد می کند از مواردی که در معنای دعا مدنظر دارد عبارت است از:

۱. رسیدن به علاقه و خواسته هایش

۲. رفع کمبود در نقص و یا برداشتن موانع از سر راه زندگی

۳. نجات از چنگ حوادث و بیماری ها

۴. عافیت و امنیت را به دست آوردن

۵. از تنهایی و آزار آن نجات یافتن و … [۲۰].

پس بی گمان دعا و درخواست از خداوند در همه امور کارساز و راه گشا است. از جمله در درمان دردهای روحی و روانی و … و پیشگیری از ابتلا به آنها. امام علی (علیه السلام) در همین زمینه و برای پیشگیری از رخنه نفاق و منزه ماندن روح از این صفت زشت درتعقیب نماز عشا چنین دعا می کند: «اللَّهُمَ‏ طَهِّرْ لِسَانِی‏ مِنَ الْکَذِبِ وَ قَلْبِی مِنَ النِّفَاقِ وَ عَمَلِی مِنَ الرِّیَاءِ وَ بَصَرِی مِنَ الْخِیَانَه …؛[۲۱] «خدایا زبانم را از دروغ و دلم را از نفاق و عملم را از ریا و دیده ام را از خیانت پاک و منزه بدار.»

بنابراین دعا، تنها راه اخلاص و نجات انسان از چنگ فقر و احتیاج است یک نعمت و عنایت بزرگ الهی است که بر موجود ضعیف و ناتوان بخشیده است و روزنه ای برای تأمین خواسته هایش به روی وی گشوده است تا اینکه انسان از راه مناسب، زندگی خود را اداره نماید و هر لحظه با دعا کردن موانع و مشکلاتش را برطرف سازد[۲۲].

  1. اهمیت و جایگاه دعا

انسان بر آیین توحید نامحرم و بیگانه نمی باشد چون زمینه کامل آن را هنگام ولادت با خود دارد و در طول تاریخ بدون اعتقاد و گرایش زندگی نکرده است، پرستش بت، ماه، آفتاب و … از توجه به خالق هستی محروم گردیده است. بنابراین، فلسفه وجودی پیشوایان دینی هم این است که مانع انحراف بشر از مسیر آفرینش خود باشد.

وقتی که توجه به خالق هستی یک قانون فطری است و بشر از هنگام تولّد به آن آگاهی دارد و همیشه در جهت تقرّب به پیشگاهش تلاش می کند پس او در تمام حالاتش در محیط دعا قرار گرفته ولی در اکثر اوقات از آن غافل است پس دعا از مجموع علاقه های فطری انسان تشکیل می شود که با گیرنده ی قوی فطرت، می تواند صدای نجات بخش خدا را دریافت کند[۲۳].

علی (علیه السلام) در نهج البلاغه می فرمایند: «‌فَإِذَا نَادَیْتَهُ سَمِعَ نِدَاکَ وَ إِذَا نَاجَیْتَهُ عَلِمَ نَجْوَاک‏...»[۲۴] ؛«پس آنگاه که صدایش کنی نوای تو را می شنود، وقتی که با او نجوا نمایی، سخنانت را می داند، حاجات خود را به سوی او می بری، خودت را آنطور که هستی به پیشگاهش عرضه می کنی، و هرگاه علاقه مند شدی با او درد و دل می نمایی و تمامی مشکلات و ناراحتی هایت را گزارش می دهی».

امیرالمومنین (علیه السلام) در بخشی دیگر از سخنان گهربار خویش محبوب ترین کارها نزد خداوند را دعا می داند: «‌أَحَبُّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ‏عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْأَرْضِ الدُّعَاءُ »[۲۵]. شاید این تحلیل امام از آیه ی شریفه «وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ»[۲۶] برگرفته شده باشد، چه در این آیه از دعا، با عنوان «عبادت» یاد شده است.

امیر مومنان دعا را سلاح اولیا[۲۷]، بهترین سلاح[۲۸]، سپر مومن[۲۹] و کلید پیروزی و رستگاری[۳۰] دانسته اشت. بر این اساس مومن می تواند با کمک دعا، باران رحمت الهی را بر سرزمین تفتیده ی دل ها بباراند و زنگار گناه را از دل بشوید، چنانکه می تواند با حمایت این سلاح، تنهایی و بی کسی خود را از خود دور و ستمکاران را عقوبت کند. حیات تابناک اهل بیت (علیهم السّلام) نشانگر این امر است که از سلاح کارآمد دعا برای رفع آزاد دشمنان خود استفاده می کرده اند[۳۱].

به وسیله دعا، به مالکیّت واقعی خالق خویش اعتراف می کنیم و خود را در پوشش رحمت بی انتهای الهی قرار می دهیم چون که خالق متعال به انسان اجازه می دهد بلکه به او امر می کند به دعا روی آورد و از او درخواست حاجت نماید به خاطر اینکه عالم هستی در مالکیّت و قدرت کامل اوست و زمین و آسمان ها و تمام مخلوقات در قبضه ی قدرت او هستند و برای همه موجودات مخصوصاً برای انسان امتیاز قائل شده و روزنه ی دعا را به رویش گشوده است تا لیاقت و شایستگی هایش را به کمال رساند[۳۲].

دعا همانند کلیدی است که دری را به روی انسان باز می کند و هیچ واسطه ای در این میان به چشم نمی خورد به عبارت دیگر، دعا یک شماره تلفن اختصاصی است که خدای متعال آن را به بندگانش مرحمت فرموده تا در هر حال و یا در هر زمان و مکان بتواند با او تماس گرفته و خود را از چنگال حوادث و مشکلات نجات دهند. وقتی که کلمه ی «یا ربّ» و «یا الله» از دلتان برخواست بدون کمترین فاصله صدای شما را خود پروردگار می شنود[۳۳].

در قرآن کریم نیز آمده است:

«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ؛[۳۴] و ما به او (انسان) از رگ گردنش نزدیکتر هستیم.»

«‌وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ...؛[۳۵] هر وقت بندگانم از من سوال کنند همانا من نزدیک آنها هستم.»

امام علی (علیه السلام) معتقد است که انسان همواره باید به درگاه خداوند تضرع آورد و چنان نباشد که تنها در حال عافیت اهل دعا باشد:«‌ما مِنْ أَحَدٍ ابْتُلِیَ وَ إِنْ عَظُمَتْ بَلْوَاهُ بِأَحَقَّ بِالدُّعَاءِ مِنَ الْمُعَافَى الَّذِی لَا یَأْمَنُ مِنَ الْبَلَاء »[۳۶] «آنکه به بلایی گرفتار آمده، هر چند گرفتاری اش بزرگ باشد، از آن کس که در عافیت و سلامت به سر برده و از بلا ایمنی ندارد، به دعا کردن سزاوارتر نیست.»

امام در سخنی دیگر خطاب به محمد بن حنفیه در این باره چنین فرمودند: «خود را در تمام کارها به خداوند یگانه ی قادر بسپار که در این صورت به دژی استوار و نگاهدارنده ای توانمند و پاسبانی استوار پناه برده ای. و خواسته ات را خالصانه از پروردگارت بخواه که خیر و شرّ و بخشش و منع و عطا و محروم ساختن در دست اوست.»[۳۷]

خلاصه آنکه گویی چنان است که خداوند صدای آدمی را می شنود و به آن پاسخ می گوید. نتایج نیایش یک توهّم نیست و نبایستی حس قدسی و روحانی را نوعی بیان اضطراب آدمی در برابر خطرات پیرامون و راز جهانی دانست. دعا کردن به یک قوم یا گروهی اختصاص ندارد تا گفته شود آنانکه به این آیین آسمانی اعتقاد دارند طرفدار دعا هستند. بلکه این عمل زیبا و ظریف از فضای روحی انسان به عالم معنا متّصل می شود حتی افراد ملحد و خداشناس هم در هنگام وقوع یک حادثه ی جدی و مرگبار، وقتی که خلع سلاح می شوند از درون به سوی دعا کشیده می شوند[۳۸].

  1. نیاز انسان به دعا

انسان از وقتی که به دنیا می آید مدّتی که در این عالم است هنگامی که از این عالم می رود الی الأبد به جمیع شئونش، احتیاج او را احاطه کرده است. ذاتاً و صفتاً و فعلاً از خودش هیچ استقلالی ندارد و آیه ی شریفه می فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ؛[۳۹]«‌ای مردم شما به خدا نیازمندید، و خداست که بی نیاز ستوده است»

اوّلین مالدار یا قدرتمند دنیا سر تا پا نیاز است و فرقی بین افراد بشر نیست ذاتش محتاج به حق است به خدای هستی بخش لحظه به لحظه احتیاج دارد. دستگاه خلقت مانند بنّا و بنا نیست که بنّا بنایی بسازد و روی پای خود بایستد بلکه دستگاه خلقت مثل چراغ است که لحظه به لحظه باید به آن مدد برسد اگر یک لحظه برق نرسد خاموش می گردد نه طوریست که اگر یک لحظه روشن شد همین قسم باقی بماند. از لحظه هم کمتر اگر بشود تعبیر کرد نیاز مخلوق به خالق برطرف شدنی نیست مخلوق در اصل وجودش در استمرار و بقاء وجودش و در آثار و ظهور خواص وجودیش لحظه به لحظه نیاز به خالقش دارد.

دعا از توجه به نیاز برمی خیزد، حقیقت دعا التفات به این عجز و نیاز است احتیاجی که او را احاطه کرده متوجه بشود خواسته ای که در ذاتش پیدا می گردد زبان ترجمانش می گردد خدایا نعمت صحت بده و عافیت را از من نگیر می فهمد که نعمت صحت و عافیت بسته به اراده ی فوق است خدایا قوه را از من نگیر وقتی خواسته ی دل ظهور پیدا می کند می فهمد: «‌لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیم‏ ». حقیقت دعا یعنی نیازها و خواسته های درونی و فطری را ظاهر کردن و به زبان جاری ساختن.

امیرالمومنین در نهج البلاغه می فرمایند: «بدان به درستی که گنجینه های پادشاهی دنیا و آخرت در دست توست به تو اجازه داده تا او را بخوانی و اجابت تو را به عهده گرفته و فرمان داده که از او درخواست کنی تا به تو عطا فرماید و از او همت طلب کنی تا تو را رحمت آورد… هرگاه او را بخواهی آوازت را بشنود… پس ]حال که او را از این گونه شناختی[ نیازت را به سوی او می بری سفره ی دلت را نزد او می گسترانی، از غم هایت به سوی او شکوه می کنی و حل مشکلات را از او می خواهی و در کارهایت از او یاری می جویی، و از گنجینه ی رحمتش چیزهایی را می طلبی که دیگران قدرت بخشیدنش را ندارند، چیزهایی چون فزونی عمر، سلامت بدن و گشایش روزی و …»[۴۰].

امام علی (علیه السّلام) در این بخش از وصیت نامه ی پر نورش به چند موضوع مهم اشاره می فرماید: نخست به سراغ مسأله ی دعا می رود که بسیار سرنوشت ساز است و پر اهمیت است، می فرماید: «فرزندم، بدان آن کس که گنج های آسمان و زمین در دست اوست به تو اجازه ی دعا و درخواست را داده و اجابت آن را تضمین نموده است، به تو امر کرده که از او بخواهی تا عطایت کند و از او درخواست رحمت کنی تا رحمتش را شامل حال تو گرداند«‌وَ اعْلَمْ أَنَّ الَّذِی بِیَدِهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ قَدْ أَذِنَ لَکَ فِی الدُّعَاءِ وَ تَکَفَّلَ لَکَ بِالْإِجَابَهِ وَ أَمَرَکَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِیُعْطِیَکَ وَ تَسْتَرْحِمَهُ لِیَرْحَمَک‏ »[۴۱]

در این چند جمله، امام (علیه السّلام) برای تشویق به دعا کردن به نکاتی اشاره فرموده است: نخست می گوید: از کسی تقاضا می کنی که همه چیز در اختیار اوست زمین و آسمان و مواهب و نعمت ها و روزی ها و در یک جمله تمام گنجینه های آسمان و زمین، بنابراین درخواست از او به یقین به اجابت بسیار نزدیک است. در جمله دوم می فرماید: به تو اجازه داده و در واقع دعوت کرده تا به درگاهش روی و دعا کنی و این نهایت لطف و رحمت است که کسی نیازمند را به سوی خود فرا خواند و بگوید: بیایید و درخواست کنید. اشاره به آیاتی همچون: «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلا دُعَاؤُکُمْ»[۴۲] و مانند آن دارد.

در جمله سوم می فرماید: او تضمین کرده که دعای شما را مستجاب کند که اشاره به آیاتی مانند: «أدعونی أَستَجِب لَکُم»[۴۳] و امثال آن است.

در جمله ی چهارم مطلب را از اذن و اجازه فراتر می برد و می گوید: به شما امر کرده است که آزاد درخواست کنید و طلب رحمت نمایید تا خواسته های شما را عطا کند و این به آیاتی نظیر «وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا»[۴۴] اشاره دارد.

در جمله ی پنجم می فرماید: «و خداوند میان تو و خودش کسی را قرار نداده که در برابر او حجاب تو شود و تو را مجبور نساخته که به شفیعی پناه بری». (وَ لَمْ یَجْعَلْ [بَیْنَهُ] وَ بَیْنَکَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ مَنْ یَحْجُبُکَ عَنْهُ وَ لَمْ یُلْجِئْکَ إِلَى مَنْ یَشْفَعُ لَکَ إِلَیْه‏)

اشاره به این که اساس اسلام بر این است که انسان ها می توانند رابطه ی مستقیم با پروردگار خود پیدا کنند، همان گونه که همه روزه در نمازهای خود از آغاز تا پایان، مخصوصاً در سوره حمد، با پروردگارش خطاب مستقیم دارد به گونه ای که هیچ واسطه ای میان آنها و او نیست.

این افتخار بزرگی است برای اسلام و مسلمانان که اسلام راه ارتباط مستقیم با خدا را بر همه گشوده و جای جای قرآن مجید، شاهد و گواه بر آن است. به ویژه آیاتی که خداوند را با تعبیر «رَبَّنا» یاد می کند[۴۵].

انسان در راحتی نیز نیازمند دعا و نیایش است یعنی در هنگام خوشی ها هم دعا داشته باشد خدایا تو نعمتت را مستدام بدار و در هنگام ناخوشی ها خدایا تو خودت بلا را دور فرما و مصیبت را برطرف نما.

امام علی (علیه السلام) در جای دیگر نهج البلاغه نیاز انسان به دعا اشاره کرده می فرمایند: «‌مَا الْمُبْتَلَى الَّذِی قَدِ اشْتَدَّ بِهِ الْبَلَاءُ بِأَحْوَجَ إِلَى الدُّعَاءِ. [مِنَ] الْمُعَافَى الَّذِی لَا یَأْمَنُ الْبَلَاء »[۴۶]؛ «آن کسی که به شدّت گرفتار دردی است، نیازش به دعا، بیشتر از شخص تندرستی که از بلا در امان است نمی باشد».

پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز ما را به این مهم آگاه کرده و در روایتی فرموده اند:«‌إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَحَبَّ شَیْئاً لِنَفْسِهِ وَ أَبْغَضَهُ لِخَلْقِهِ أَبْغَضَ لِخَلْقِهِ الْمَسْأَلَهَ وَ أَحَبَ‏لِ نَفْسِهِ أَنْ یُسْأَلَ وَ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَنْ یُسْأَلَ فَلَا یَسْتَحْیِی أَحَدُکُمْ أَنْ یَسْأَلَ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ وَ لَوْ بِشِسْعِ نَعْل‏»[۴۷] نیازمندی های خود حتی در محکم کردن بند کفش را از خدا بخواهید. و این نشان دهنده این است که انسان در همه حال ها و در همه ی کارهای کوچک و بزرگ نیازمند به خدا و دعا می باشد.

بعد از این ما یده خواهیم از تو بس تا نپوشد بحر را خاشاک و خس[۴۸]

مقام تسلیم و رضا، در منازل چهل گانه و مراتب اربعین و تا رسیدن به اوج عرفان از منازل ابتدایی به شمار می رود و از آنجا که رسیدن به مراتب و مراحل برتر کاری بس دشوار و پیچیده و لغزان است باید با دعا و تضرّع از خداوند خواست تا سالک را به سلوک خویش موفّق بدارد. از این رو کسانی که در مقام تسلیم و رضا هستند از دعا برای سیر مدارج عالیه بی نیاز نخواهند بود. از آنجا که امیرالمومنین سر سلسله ی عارفان به شمار می رود، هیچ گاه خود را بر دعا بی نیاز نمی دید، با آنکه در مقامات عالیه عرفان قرار داشت و از صفت عصمت برخوردار بود.

  1. نتیجه گیری

دعا و تلاش دو بالی هستند؛ برای پرواز انسان به سمت کمال و کامیابی دین و دنیا و این دو، هماهنگ و همدوش وسیله ی رسیدن انسان به تعالی و ترقی است؛ انسان به طور طبیعی مجذوب کمال است، کششی فطری در درون انسان وجود دارد که او را به سوی بی نهایت سوق می دهد و انسان با تلاش، بدون دعا و توجّه به خدا به سرانجام مطلوب و سعادت بخش نخواهد رسید؛ لذاعبادات باید با نیت تقرب به خدا به جا آورده شود و دعا که از برترین عبادت هاست تنها با همین نیت باید انجام گیرد تا اینکه باشد وسیله ای برای رسیدن به مرام که درپیش رو دارید. چنانکه دعای شبانه روزی، بدون کار و کوشش، هرگز قدم به پیش نخواهد برد.

کتابنامه

* قرآن کریم

* نهج البلاغه ترجمه دشتی

  1. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، موسسه اعلمی،بی تا.
  2. بلخی،مولانا جلال الدین(مولوی)؛ متن کامل مثنوی معنوی،تهران: انتشارات پژوهش،۱۳۷۵.
  3. جوهری، اسماعیل، صحاح تاج اللغه و صماح العربیه، بیروت، دارالعلم الملایین، ۱۴۰۷ق.، چ۴.
  4. دخیل، علی محمد علی، أئمتنا، بیروت، دارالمرتضی، ۱۴۰۲ق.
  5. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۷۲.
  6. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تهران، انتشارات مرتضوی، ۱۳۶۲.
  7. شریعتی، علی، فرهنگ لغات، تهران، انتشارات قلم، چ سوم، ۱۳۷۶، ص۱۹۰.
  8. عسکری، ابوهلال، الفروق اللغویه، قم، موسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق.
  9. فتاحی، سید حمید، پیشین، باجوانان در ساحل خوشبختی، قم، نشر الهادی، ۱۳۷۷.
  10. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم، موسسه دارالهجره، ۱۴۰۹ق.، چ۲.
  11. قائمی، علی، سازندگی و تربیت دختران، انتشارات انجمن اولیا و مربیان جمهوری، ۱۳۶۹، بی جا.
  12. قمی، محمد بن علی بن بابویه، الامالی (شیخ صدوق)، بیروت:علمی، چ پنجم:۱۴۰۰ق،
  13. قمی، محمد بن علی بن بابویه، من لا یحضره الفقیه (شیخ صدوق)، تهران، موسسه بعثت، ۱۴۱۷ق.
  14. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.
  15. محمد بن مکرم، ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق.
  16. مصطفوی کرمانی، محمد، دعا عامل پیشرفت یا رکود، بی جا، انتشارات حقیقت، ۱۳۵۱.
  17. مظاهری، حسین، شرح و تفسیر دعای کمیل، مترجم: محمد تحریرچی، انتشارات لا اله إله هو، چ دوم، ۱۳۶۴، بی جا .
  18. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، پیام امام، تهران، امیرالمومنین (ع)، ۱۳۷۵، چ دوم.
  19. هاشمی رفسنجانی، علی اکبر، فرهنگ قرآن، قم، موسسه بوستان کتاب، ۱۳۸۶.

پی نوشت:

[۱] . sobhe.omid68@gmail.com

 [۲] . علق(۹۶)، ۴. ۳

[۳] . بقره (۲)، ۱۸۶

[۴] . فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم، موسسه دارالهجره، ۱۴۰۹ق.، چ۲،ج۲، ص۲۲۲

[۵] . محمد بن مکرم، ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق.، ج۱۴، ص۲۵۸.

[۶] . عسکری، ابوهلال، الفروق اللغویه، قم، موسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق.، ص۵۳۴.

[۷] . دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۷۲، ج۷، ص۹۶۰۲.

[۸] . ابن منظور، پیشین، ج۱۴، ص۲۵۸.

[۹] . جوهری، اسماعیل، صحاح تاج اللغه و صماح العربیه، بیروت، دارالعلم الملایین، ۱۴۰۷ق.، چ۴، ج۶، ص۲۳۳۷.

[۱۰] . هاشمی رفسنجانی، علی اکبر، فرهنگ قرآن، قم، موسسه بوستان کتاب، ۱۳۸۶، ج۱۳، ص۴۸۱.

[۱۱] . راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تهران، انتشارات مرتضوی، ۱۳۶۲، ص۱۷۰.

[۱۲] . عسکری، ابوهلال، پیشین، ص۵۳۴.

[۱۳] . همان، ص۴۹۵.

[۱۴] . مصطفوی کرمانی، محمد، دعا عامل پیشرفت یا رکود، بی جا، انتشارات حقیقت، ۱۳۵۱، ص۳۵.

[۱۵] . مومن (غافر۴۰)، ۶۰.

[۱۶] . قائمی، علی، سازندگی و تربیت دختران، انتشارات انجمن اولیا و مربیان جمهوری، ۱۳۶۹، بی جا، ص۱۷۲.

[۱۷] . شریعتی، علی، فرهنگ لغات، تهران، انتشارات قلم، چ سوم، ۱۳۷۶، ص۱۹۰.

[۱۸] . شرح و تفسیر دعای کمیل، مظاهری، حسین، مترجم: محمد تحریرچی، انتشارات لا اله إله هو، چ دوم، ۱۳۶۴، بی جا، ج۱، ص۱۶.

[۱۹] . فتاحی، سید حمید، پیشین، باجوانان در ساحل خوشبختی، قم، نشر الهادی، ۱۳۷۷، ص۲۱۳.

[۲۰] . همان، ص۲۱۴.

[۲۱] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.ج۸۳؛ ص ۱۱۳.

[۲۲] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، موسسه اعلمی،بی تا، ج۶، ص۱۹۱.

[۲۳] . فتاحی، سید حمید، پیشین، ص۲۲۵.

[۲۴] . نهج البلاغه، نامه ۳۱.

[۲۵] . کلینی، محمد بن یعقوب، پیشین، ج ۲، ص۴۶۷.

[۲۶] . مومن (۴۰)،۶۰

[۲۷] . «‌الدُّعَاءُ سِلَاحُ الْأَوْلِیَاء »، غررالحکم، ص۱۹۲، ح (۳۷۴۳).

[۲۸] . «‌نِعْمَ السِّلَاحُ الدُّعَاء »، همان، ص۱۹۲، ح (۳۷۴۵).

[۲۹] . «‌لدُّعَاءُ تُرْسُ الْمُؤْمِن‏ »، الکافی، ج۲، ص۴۶۸، ح۴

[۳۰] . «‌الدُّعَاءُ مَفَاتِیحُ النَّجَاحِ وَ مَقَالِیدُ الْفَلَاح‏ »، همان، ح۲.

[۳۱] . ر.ک. دخیل، علی محمد علی، أئمتنا، بیروت، دارالمرتضی، ۱۴۰۲ق.، ج۱، ص۲۲۲. ۲۱۴.

[۳۲] . فتاحی، سیدحمید، پیشین،ص۲۲۷.

[۳۳] . همان، ص ۲۲۹.

[۳۴] . ق (۵۰)، ۱۶

[۳۵] . بقره (۲)، ۱۸۶.

[۳۶] . قمی، محمد بن علی بن بابویه، الامالی (شیخ صدوق)، بیروت:علمی، چ پنجم:۱۴۰۰ق، ص۲۶۵.

[۳۷] . قمی، محمد بن علی بن بابویه، من لا یحضره الفقیه (شیخ صدوق)، تهران، موسسه بعثت، ۱۴۱۷ق.،ج۴، ص۳۸۶.

[۳۸] . فتاحی، سید حمید، پیشین،ص۲۱۳.

[۳۹] . فاطر (۳۵)، ۱۵.

[۴۰] . نهج البلاغه، نامه ۳۱.

[۴۱] . همان.

[۴۲] . فرقان (۲۵)، ۷۷

[۴۳] . غافر (۴۰)، ۳۲

[۴۴] . نساء(۴)، ۳۲

[۴۵] . مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، پیام امام، تهران، امیرالمومنین (ع)، ۱۳۷۵، چ دوم، ج۷، ص۵۸۳.

[۴۶] . نهج البلاغه، حکمت ۳۰۲.

[۴۷] . کلینی، محمد بن یعقوب، پیشین،ج۴، ص۲۱،ح۴.

[۴۸] . بلخی،مولانا جلال الدین(مولوی)؛ متن کامل مثنوی معنوی،تهران: انتشارات پژوهش،۱۳۷۵، دفتر ششم، ص۱۰۲۵

منبع: مرکز اطلاع رسانی آل البیت (نهج البلاغه)

امام حسن عسکری (ع) طلایه دار عبادت و عرفان(2)

عبادت، ستایش و عشق به معبود همواره در فطرت همه انسانها وجود دارد و آنان در کوران حوادث و در هنگام بروز پیشامدهای سخت و مشکلات طاقت فرسای زندگی، از این موهبت فطری خویش بهره می گیرند؛ به این جهت در همه ادیان و مذاهب برای عبادت جایگاه ویژه و آداب و رسوم خاصی منظور شده است .

اما از آنجایی که برخی از انسانها راه و روش عبادت صحیح را نمی دانند و گاهی در این وادی راه خطا می پویند، خداوند متعال انبیا و اولیای خویش را مامور نموده است که راه صحیح عبادت، لوازم و آثار و موانع آن را به آحاد بشر بیاموزند و راه و روش عشق ورزیدن به معبود حقیقی را به آنان نشان دهند .

در بخش نخست این نوشتار که به مناسبت شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) در ماه ربیع الاول ارائه گردید، با گوشه هایی از سیره و سخن آن حضرت در زمینه عبادت و عرفان آشنا شدیم، در اینجا نیز به نقل و توضیح فرازهایی دیگر از رهنمودها و رفتارهای عبادی آن حجت الهی می پردازیم:

مناجاتهای دلنواز

سالکان حقیقت طلب و نیایشگران عاشق، صفای باطن و راحتی روح بلند خود را در مناجاتهای شبانه و خلوتهای عارفانه با حضرت دوست می دانند . آنان آرام جان غمناک و شفای دل دردناک خویش را در راز و نیاز با پروردگار عالمیان می یابند و چاره حل همه مشکلاتشان را به دست او می بینند . این عارفان بلند همت هرگز راحتی خود را جز در رضای حضرت حق نمی طلبند و پیوسته در زیر لب زمزمه می کنند:

خاک درت بهشت من            مهر رخت سرشت من

عشق تو سرنوشت من        راحت من رضای تو

امام عسکری (علیه السلام) در یک سخن عارفانه ای فرمود: «من انس بالله استوحش من الناس؛[1] هر کس با خداوند متعال انس بگیرد، از مردم وحشت می کند .»

همچنان که مولای عارفان علی (علیه السلام) چنین بود؛ هنگامی که معاویه از ضرار بن ضمره لیثی [یکی از یاران باوفا و از عاشقان علی (علیه السلام)] در مورد حالات امیرمؤمنان سؤال نمود، او در فرازی از پاسخ خود حالات امام را چنین توصیف کرد: «یستوحش من الدنیا وزهرتها ویستانس بالیل ووحشته؛[2] علی (علیه السلام) از [دلبستگی] به دنیا و مظاهر آن وحشت می نمود و با شب و وحشت آن کاملا مانوس بود .»

ناگفته پیداست که منظور از انس با خدا و دوری از مظاهر غیرخدایی، گوشه گیری، انزواطلبی و رهبانیت نیست، بلکه منظور خلوت با پروردگار عالمیان می باشد که سرچشمه تمام نیکیها، زیباییها و قدرتهاست . اساسا هر عمل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در ارتباط با مردم که در راستای رضایت حضرت حق انجام می گیرد، نوعی انس با خداوند و امری پسندیده و موجب خشنودی خداوند متعال خواهد بود .

امام حسن عسکری (علیه السلام) در فرازهایی از مناجات دلنشین خود با آفریدگار جهان هستی، چنین راز و نیاز می کند:

«یا من مواعیده صادقة، یا من ایادیه فاضلة، یا من رحمته واسعة، یا غیاث المستغیثین، یا مجیب دعوة المضطرین، یا من هو بالمنظر الاعلی، وخلقه بالمنزل الادنی . . . فصل علی محمد وآله واهدنی من عندک وافض علی من فضلک وانشر علی من رحمتک وانزل علی من برکاتک انک انت الرب الجلیل وانا العبد الضعیف وشتان ما بیننا یا حنان یا منان، یا ذالجلال والاکرام؛[3] ای خدایی که در وعده هایش راستگوست! ای آفریدگاری که نعمتهایش افزون است! ای کسی که سایه رحتمش گسترده است! ای دادرس دادخواهان! ای اجابت کننده دعای بیچارگان! ای کسی که در بالاترین مرتبه قرار داری و آفریده هایت در پایین ترین منزل جای دارند! . . . بر محمد و آل او درود فرست و مرا خودت هدایت کن و فضل خودت را بر من افاضه کن و رحمت خود را بر من فراگیر ساز و برکات خودت را بر من نازل گردان، همانا که تو پروردگار بزرگ هستی و من بنده ضعیف و ناتوان؛ و چقدر تفاوت است بین من و تو، ای خدای مهربان و بخشاینده و ای صاحب جلالت و بزرگواری .»

دستورالعمل های عرفانی

حضرت عسکری (علیه السلام) در رهنمودها و دستورالعمل های مختلفی مردم را به رفتارهای انسانی و سلوک معنوی دعوت می نمود . آن بزرگوار گاهی در نامه های خصوصی و عمومی مطالب خویش را به مشتاقان حقیقت عرضه می داشت.

یکی از دستورالعمل های امام عسکری (علیه السلام) که برای جویندگان سعادت بویژه شیعیان راهگشا و قابل تامل است، رهنمود آن حضرت در ضمن نامه ای به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری[4] از اصحاب مورد اعتماد آن وجود گرامی است؛ پیشوای یازدهم در فرازی از آن رهنمود چنین می نگارد:

«فاعلم یقینا یا اسحاق! انه من خرج من هذه الدنیا اعمی فهو فی الآخرة اعمی واضل سبیلا، یابن اسماعیل! لیس تعمی الابصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور، وذلک قول الله فی محکم کتابه[5] حکایة عن الظالم اذ یقول «رب لم حشرتنی اعمی وقد کنت بصیرا قال کذلک اتتک آیاتنا فنسیتها وکذلک الیوم تنسی »[6] ؛ ای اسحاق! یقینا بدان هر کس از این دنیا نابینا [و گمراه] رود او در آخرت نیز نابینا و گمراه خواهد بود . ای پسر اسماعیل! مقصود از نابینایی، کوری چشم نیست، بلکه قلبهایی که در اندرون سینه ها قرار دارد کور می شوند و این همان سخن پروردگار متعال است که در کتاب محکم خویش از زبان ستمگری حکایت می کند که وی [هنگامی که روز قیامت نابینا محشور می شود با اعتراض به خداوند] می گوید: «خداوندا! چرا مرا نابینا محشور کردی، در حالی که در دنیا بینا بودم . خداوند می فرماید: همچنان که در دنیا آیات ما به تو رسید و آنها را به فراموشی سپردی، همینطور امروز تو از فراموش شدگانی » .

دستاورد عبادت

سلوک عرفانی و عبادت، انسان را به سوی کمال مطلق سوق می دهد و به همین جهت می تواند دستاوردها و آثار مثبت فراوانی را در زندگی انسان در پی داشته باشد . عظمت روحی، تعالی روانی و فکری، آثار جسمی، رفتاری و اجتماعی، مهار هوا و هوس، قویت باورهای توحیدی، ترقی نیروی ادراکی و معرفتی، توسعه افق فکر و اندیشه انسان، بخشی از آثار عبادت راستین در پیشگاه آفریدگار هستی است .

مردان بزرگی در عالم، راز موفقیتهای بی شمار خود را در پرتو همین رفتار معنوی جستجو می کردند . یکی از مهم ترین شخصیتها که از افتخارات دنیای اسلام به شمار می آید، دانشمند پر آوازه ایرانی، شیخ الرئیس ابوعلی سینا است .

او دارای نبوغ فوق العاده و صاحب اندیشه های ارزشمندی بود و آن چنان در کسب علم و دانش پیشرفت نمود که در دوران نوجوانی سرآمد دانشوران عصر، در تمام علوم رایج زمان خود گردید و از اساتید معاصر بی نیاز شد .

بو علی سینا با همه موفقیتها و موقعیتهایی که در زندگی نصیبش شده بود، راز حل مشکلاتش را در عبادت و عبادتگاهها می جست .

او در خاطرات خود آورده است: «شب و روز جز به تحصیل علم به چیز دیگری نمی اندیشیدم و به غیر از فهمیدن به چیز دیگری توجه نداشتم، و به همین طریق پیش می رفتم، تا اینکه حقیقت هر مسئله ای برای من مسلم می شد و هرگاه در مسئله ای حیران بودم و یا نمی توانستم قضیه را بفهمم، به مسجد پناه می بردم، نماز می گزاردم و خالق هستی را ستایش می کردم، در این حال معمای من حل و مشکل برطرف می شد .»[7]

در اینجا به یکی از مهم ترین آثار عبادت در زندگی حضرت عسکری (علیه السلام) می پردازیم:

پیوند با ابدیت

انسانهای وارسته با دست یابی به مقام اطاعت و عبادت، از قید و بند اسارتها و بردگیهای درونی و برونی رهایی یافته، به قله های رفیع عظمت روحی و آزادی حقیقی می رسند .

بندگان راستین حق که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه هدی (علیه السلام) در راس آنها قرار دارند، با ساییدن پیشانی خضوع در برابر قدرت لایزال حضرت باری تعالی به درجاتی از عظمت و شکوه دست می یابند که هرگز در مقابل الهه شرک و کفر و مظاهر مادی و رهبران زر و زور و تزویر، ذره ای احساس شکست و تحقیر و ترس نمی کنند و به غیر از خداوند عالمیان فرمانروایی را نمی شناسند و فقط خداوند در منظر آنان بزرگ و غیر خدا کوچک می نماید و اینجاست که به ابدیت پیوسته و مشمول خطاب خداوندی می شوند که: «عبدی اطعنی اجعلک مثلی، انا حی لا اموت اجعلک حیا لا تموت، انا غنی لا افتقر اجعلک غنیا لا تفتقر، انا مهما اشاء یکون اجعلک مهما تشاء یکون؛[8] بنده من! مرا اطاعت کن تا تو را جلوه ای از خودم قرار دهم، من زنده و ابدی هستم تو را نیز زنده و ابدی گردانم، من غنی بی نیاز هستم تو را نیز غنی گردانم، که نیازمند نباشی، من هر چه بخواهم انجام می شود تو را نیز چنین قرار دهم که هر چه بخواهی انجام شود .»

حضرت عسکری (علیه السلام) نمونه بارزی از چنین بندگان شایسته و ممتاز الهی بود که خداوند نیز همه چیز را در اختیار او نهاده و مطیعش گردانیده بود . به چند گزارش در این زمینه توجه کنید:

1 – هنگامی که آن وجود گرامی را به یک زندانبان خشن و قسی القلب به نام نحریر سپردند، آن مرد ستم پیشه طبق دستور سرکردگان خود بر آن حضرت سخت گرفت و از آزار و اذیتش ذره ای فرو گذاری نکرد . همسر نحریر وی را از این عمل باز داشته و با یادآوری مراتب عبادت ، اطاعت و پرهیزگاری امام، شوهرش را از عاقبت شوم اذیت و شکنجه حضرت عسکری (علیه السلام) ترسانیده، پیوسته سعی می کرد که از فشارهای نحریر بر امام (علیه السلام) بکاهد؛ اما سخنان وی نه تنها در آن زندانبان زشت سیرت هیچ گونه تاثیری نداشت، بلکه وی تصمیم گرفت حضرت امام حسن (علیه السلام) را به قتل برساند .

او بعد از اجازه از اربابان ستمگر خود، امام را در «برکة السباع » و در میان حیوانات درنده و وحشی رها ساخت و هیچ گونه تردیدی نداشت که آن حضرت به ست حیوانات وحشی کشته خواهد شد؛ اما بعد از لحظاتی به همراه همکارانش مشاهده کرد که امام عسکری (علیه السلام) در گوشه ای به نماز ایستاده و حیوانات وحشی گرداگرد حضرت با کمال خضوع و احترام سر به زیر انداخته اند . در اینجا بود که امام را فورا از آن محل بیرون آوردند و به منزلش بردند .[9]

در زیارت آن حضرت بااشاره به این واقعه مهم چنین می خوانیم: «وبالامام الثقة الحسن بن علی (علیه السلام) الذی طرح للسباع فخلصته من مرابضها؛[10]

[خدایا تو را] به حق امام مورد اعتمادت، حضرت حسن بن علی عسکری (علیه السلام) که در میان درندگان افکنده شد و تو او را از میان حیوانات وحشی نجات دادی .»

2 – محمد بن اسماعیل علوی می گوید: «امام عسکری (علیه السلام) را زمانی در نزد علی بن اوتامش[11] که یکی از دشمنان سرسخت آل محمد(صلی الله علیه وآله) بود، زندانی کردند . او مردی زشت خو و بدسیرت [بود] و با خاندان علی (علیه السلام) عداوتی دیرینه داشت . از طرف خلیفه به او دستور داده بودند که هر چه می تواند امام (علیه السلام) را اذیت کند و بر او سختگیری نماید .

اما ابهت، هیبت و جلالت امام (علیه السلام) و حالات عرفانی و معنوی آن حضرت چنان آن مرد شقاوت پیشه را متحول کرد – بااینکه حضرت عسکری (علیه السلام) بیش از یک روز در زندان او نبود – که صورت خود را به احترام حضرتش بر خاک می نهاد و سر خود را بالا نمی گرفت، و همراهی یک روزه این مرد با پیشوای یازدهم، رفتار و گفتارش را عوض نمود و حضرت عسکری (علیه السلام) را در منظر او نیک ترین مردم قرار داد .»[12]

3 – احمد بن خاقان در مورد عظمت روحی و جاذبه وصف ناپذیر حضرت عسکری (علیه السلام) می گوید: «در شهر «سر من رای » هیچ کس از علویان راهمچون حسن بن علی بن محمد بن الرضا، نه دیدم و نه شناختم .

در وقار، سکوت، عفاف، بزرگواری و کرامت در میان خاندانش و نیز در نزد سلطان و تمام بنی هاشم همتایی نداشت . از هیچ یک از بنی هاشم، سران سپاه، نویسندگان، قاضیان، فقیهان، دبیران، وزیران، فرماندهان و دیگر افراد، درباره حسن بن علی سؤالی نکردم، مگر آنکه او را نزد آنان در نهایت بزرگی و ارجمندی یافتم . مقام بلند، سخنان نیک، اطاعت و عبادت و معنویت، احترام در میان فامیل و سایر بزرگان، از جمله ویژگیهایی بود که من از زبان آنان در ستایش حسن بن علی شنیدم . بعد از این، ارزش و مقام وی در نظرم بزرگ آمد و فهمیدم که دوست و دشمن او را به دیده احترام می نگرند و می ستایند .»[13]

و این همه تکریم و عزت نفس بخاطر عبادت و اطاعت و خضوع آن حضرت در برابر حق بود . همچنان که خودش فرمود: «ما ترک الحق عزیز الا ذل ولااخذ به ذلیل الا عز؛[14]

هیچ عزیز [و صاحب شوکتی] از حق فاصله نگرفت، مگر اینکه خوار شد و هیچ خوار [و کوچکی] به حق نپیوست، مگر اینکه عزیز [وگرامی] شد .»

عبادت و تفکر

عبادت کننده ای که در طول زندگی از قوه تفکر و نیروی عقلانی خود بهره نگیرد، از اعمال معنوی و عبادتهای خویش سود چندانی نخواهد برد؛ چرا که ارزش و مراتب عالی اعمال، بستگی به معرفت هر شخص نسبت به معبود خود دارد و معرفت نیز حاصل نمی شود، مگر اینکه انسان با دیده عقل و اندیشه و دلی بیدار در قدرت و شکوه لایزال آفریدگار هستی بنگرد و در زوایای حیرت انگیز و شگفت آور این جهان باعظمت و آفریده های متنوعی که در گستره این عالم پهناور، طبق نظم خاص خود حرکت می نمایند و به دنبال اهداف خاصی سیر می کنند، بیندیشد .

عبادتی که توام بامعرفت باشد، هیچ گاه غرور آور نخواهد بود؛ بلکه هر چقدر شناخت و معرفت به معبود بالاتر رود، خضوع و تواضع در عبادت مضاعف گردیده، احساس لذت انس بیشتر خواهد شد و اینجاست که عبادت کنندگان با معرفت به همراه سرور و زینت عبادتگران، حضرت زین العابدین (علیه السلام) این زمزمه را سر خواهند داد که: «سبحانک ماعبدناک حق عبادتک؛[15] معبودا! تو پاک و منزهی، ما حق عبادت تو را بجای نیاوردیم .»

با توجه به این نکات، گفتار خردمندانه حضرت عسکری (علیه السلام) را باید به دقت به گوش جان سپرد که فرمود: «لیست العبادة کثرة الصیام و الصلوة وانما العبادة کثرة التفکر فی امر الله؛[16] عبادت [کامل] به بسیاری روزه و نماز نیست، همانا عبادت تفکر بسیار در امر خداوند است .»

پی نوشت ها:

[1] . عدة الداعی، ص 194؛ شمس الضحی، ص 594 .

[2] . عده الداعی، ص 195 .

[3] . مصباح المتهجد، ص 227؛ مهج الدعوات، ص 277 .

[4] . اسحاق بن اسماعیل نیشابوری از بزرگان شیعه و از محدثین مورد اطمینان در نزد ائمه اهل بیت علیهم السلام بود . امام عسکری علیه السلام در تجلیل از مقام وی فرمود: «فاتم الله یا اسحاق علی من کان مثلک – ممن قد رحمه الله وبصره بصیرتک – نعمته، وقدر تمام نعمته دخول الجنة؛ ای اسحاق! خداوند نعمت خود را برای هر کسی که مثل توست – که خدا به او مهر ورزیده و همچون تو او را بینایش گردانیده – کامل گرداند و تمام نعمت خود را با بهشت رفتن مقدر فرماید .» (مهج الدعوات، ص 63 – 67)

[5] . طه/125 و 126 .

[6] . تحف العقول، ص 484؛ معجم رجال الحدیث ج ج، ص 222 .

[7] . زندگی ابوعلی سینا، ص 29 .

[8] . الجواهر السنیه، ص 361 .

[9] . الارشاد، ج 2، ص 334؛ شمس الضحی، ص 595 .

[10] . مفتاح الفلاح، ص 176؛ بحارالانوار، ج 83، ص 354 .

[11] . در کافی نام این مرد علی بن نارمش ثبت شده است .

[12] . کشف الغمه، ج 3، ص 286؛ اصول کافی، باب مولد ابی محمد الحسن بن علی علیه السلام، حدیث 8 .

[13] . الارشاد، ج 2، ص 321؛ اصول کافی، باب زندگانی امام عسکری علیه السلام حدیث اول .

[14] . تحف العقول، ص 489 .

[15] . صحیفه سجادیه، ص 35 .

[16] . تحف العقول، ص 488 .

منبع :مبلغان – خرداد 1382، شماره 42.