سفیان ثوری

نوشته‌ها

دیدگاه اهل بیت درباره تصوف

اشاره:

با توجه به اینکه قرآن و اهل بیت دو ثقلی است که پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) برای هدایت امتش گذاشته و فاصله گرفتن از آنها موجب گمراهی می شود، موضع گیری آنان در قبال صوفیه برای هر مسلمانی حجت شرعی است. به ویژه شیعیان باید مطیع دستورات اهل بیت(علیهم‌السلام) بوده و در عقاید و رفتار از آنان پیروی کنند. در این مقاله دیدگاه اهل بیت (علیهم‌السلام) دباره تصوف بیان گردیده تا راه روشنی باشد برای دینداران و دوستان اهل بیت(علیهم‌اسلام).

اهل بیت در باره تصوف دید مثبتی ندارند بلکه آنان را مورد مذمت قرار داده اند.  تصوف بنا بر آنچه که علامه می فرماید مقارن با انتشار بحث فلسفی در زمان عباسیان ظهور نمود.[۱] و برای آن ریشه‌ای در عهد خلفاء در لباس زهد وجود داشته است. و سپس به شکل متصوفه در اوائل عهد بنی عباس توسط ظهور مردانی از صوفیه مثل بایزید، جنید، شبلی و معروف کرخی و غیر آنان پدیدار شدند. این قوم زمانی که ادعای کرامات کردند و مطالبی را که با ظواهر دین و حکم عقل متناقض بودند به زبان آوردند و ادعا می‌کردند که بر این معانی صحیح فهم اهل ظاهر نمی‌رسد، بر فقها و عامه مسلمین گران تمام شد و آنان را انکار نمودند و از آنها تبرئه جسته و مورد تکفیرشان قرار دادند و با حبس، شلاق، کشتن، دار آویختن و تبعید نمودن از آنان دوری جستند. صوفیه در قرن ششم و هفتم به اوج خودشان رسیده و پس از آن به سوی انحطاط گرائیده و مردم از آنان اعراض نمودند.[۲] بنابراین تصوف تا زمان امام صادق (علیه‌السلام) ظهور وبروز نداشته است و روی این جهت از امامان قبل از آن حضرت سخنی در باره تصوف نقل نشده است. و تمام روایاتی که از اهل بیت در مورد نکوهش صوفیه نقل شده از این مقطع تاریخی آغز شده است. در زیر به چند حدیث از اهل‌بیت(علیه‌السلام) اشاره می شود:

۱٫ از امام رضا(علیه‌السلام) نقل شده است که شخصی از اصحاب ما از امام صادق(علیه‌السلام) پرسید: «در زمان ما قومی پدید آمده‌اند که به آنان صوفیه می‌گویند نظر شما درباره‌ی آنان چیست؟» حضرت فرمود: «آنان دشمنان ما هستند هر کس به سوی آنان میل کند از آنان خواهد بود و با آنها محشور خواهد شد و زود است اقوامی بیایند که حبّ ما را ادعا می‌کنند؛ ولی به سوی آنان میل دارند و خودشان را شبیه آنها می‌کنند و القاب آنان را بر خودشان می‌گذارند و سخنان آنها را به تأویل می‌برند. آگاه باشید هر کسی به سوی آنها میل پیدا کند از ما نیست و ما از او بیزاریم و هر کسی آنها را انکار و ردّ کند مثل کسی است که در حضور پیامبر با کفار جهاد نموده باشد.»[۳]

از این حدیث افزون بر اینکه بطلان فرقه‌ی تصوف از دیدگاه اهل‌بیت(علیه‌السلام) ثابت می‌شود دو مطلب دیگر نیز به دست می‌آید: یکی اینکه تا زمان امام صادق(علیه‌السلام) مکتب تصوف در قالب فرقه، گروه و عنوان صوفیه وجود نداشته است. مطلب دوم این است که پیشگویی امام(علیه‌السلام) درباره‌ی برخی از شیعیان در قرن‌های اخیر تحقق پیدا کرده است؛ یعنی صوفیان عناوین قطب، مرشد، ولایت و امثال اینها را برای خود برگزیده‌اند و به شدّت، آموزه‌ها و سخنان خویش را در کتاب‌ها و نشریات دیگر توجیه، و از صوفیان به عنوان انسان‌های کامل قدردانی می‌کنند. همین فرقه‌ی ذهبیه و سایر فرقه‌های شیعی‌مذهب صوفی، مصداق بارز و روشن این پیشگویی امام صادق(علیه‌السلام) محسوب می‌شوند.

۲٫ روایتی در کتاب شریف کافی و متون دیگر حدیثی تحت عنوان «باب دخول الصوفیه علی ابی‌عبدالله(علیه‌السلام) و احتجاجهم علیه فیما ینهون»، نقل شده است که سفیان ثوری و گروهی از صوفیه بر امام صادق(علیه‌السلام) وارد می‌شوند و حضرت را به سبب لباسی که پوشیده بودند، نکوهش می‌کنند. این حدیث، بسیار طولانی است و ما به ذکر ابتدای حدیث و یکی از فرازهای پایانی آن بسنده می‌کنیم. این حدیث از علی بن ابراهیم از هارون بن مسلم از مسعده بن صدقه این‌گونه نقل شده است: «سفیان ثوری نزد امام صادق(علیه‌السلام) آمد و بر تن آن حضرت، جامه‌هایی سپید دید که (در لطافت و تمییزی) گویا پرده‌ی روی سپیده‌ی تخم‌مرغ بود؛ برای اعتراض به آن حضرت، گفت: «این جامه، سزاوار تو نیست و نباید خود را به زیورهای دنیا آلوده سازی.» امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «می‌خواهم سخنی به تو بگویم، خوب گوش کن و دل بسپار که از برای دنیا و آخرت تو مفید است به شرط آنکه بر سنت و حق بمیری و نه بر بدعت. اگر زندگی و خوراک و پوشاک پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) را ملاک قرار دهی و بر اساس آن بر من اعتراض کنی باید تو را از مطلبی آگاه سازم و آن این است که پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) در روزگاری به سر می‌برد که فقر و سختی و تنگدستی، همه را فرا گرفته بود؛ ولی اگر در عصری وسایل زندگی فراهم شد و شرایط بهره‌برداری از موهبت‌های الهی موجود شد، سزاوار‌ترین مردم برای بهره بردن از آن نعمت‌ها، نیکان‌اند نه بدکاران؛ مؤمنان‌اند نه منافقان؛ مسلمانان‌اند نه کافران.

ای ثوری! تو چه چیز را در من عیب شمردی؟! به خدا سوگند! اکنون که می‌بینی من از نعمت‌های الهی استفاده می‌کنم، باید این را نیز بدانی از زمانی که به حد رشد و بلوغ رسیده‌ام، شب و روزی بر من نمی‌گذرد، مگر آنکه مراقب هستم اگر حقی در مالم پیدا شود که خدا مورد مصرفش را معلوم کرده است، در همان مورد مصرف کنم.»

راوی گوید: سفیان نتوانست جوابی به پاسخ منطقی امام بدهد؛ پس شکست خورده، آنجا را ترک گفت. سپس مشتی زاهدنما که از همه‌ی مردم می‌خواستند مثل آنها زندگی کنند و مانند آنها ژولیدگی، سختی و عدم استفاده از نعمت‌های الهی را پیشه سازند، نزد امام صادق(علیه‌السلام) آمدند و گفتند: «راستش این رفیق ما از سخن شما دلگیر شد و زبانش بند آمد؛ از این‌رو دلیلی به نظرش نیامد (ولی ما آمده‌ایم تا با دلایل روشن، تو را محکوم سازیم).» امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «دلیل‌های شما چیست بیان کنید.» گفتند: «دلیل‌های ما از قرآن است.» امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «آنها را ارائه دهید که دلیل‌های قرآنی برای پیروی و مورد عمل قرار گرفتن از هر چیز دیگری سزاوارترند.»

امام(علیه‌السلام) در این گفتگو بعد از ارائه‌ی پاسخ قاطع به صوفیان و نصیحت آنها، خطاب به آنان فرمود: «پس بد راه و روشی را انتخاب کرده‌اید و مردم را به سوی آن می‌کشانید و این نیز ناشی از جهالت شما به قرآن و سنت پیامبر است؛ سنتی که قرآن، آن را تأیید می‌کند و همچنین شما بر اثر جهالت و عدم توجه به شگفتی‌های قرآن و نکته‌های لطیف آن و تفسیر قرآن از ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و امر و نهی، به رد آنها می‌پردازید… .»[۴]

۳٫ گروهی از صوفیان و پشمینه‌پوشان به حضرت امام رضا(علیه‌السلام) گفتند: «مأمون، این مقام را به تو رد کرد؛ زیرا شما شایسته‌ترین مردم به این مقام هستی؛ اما لازم است که لباس پشمینه‌بپوشی که شایسته‌ی شما است.» حضرت رضا(علیه‌السلام) فرمود:

وظیفه‌ی امام، اجرای قسط و عدالت است و اینکه حرف راست بگوید و به عدالت حکم کند و خلاف وعده نکند. خداوند در این آیه می‌فرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَهَ اللَّهِ الَّتی‌ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیباتِ مِنَ الرِّزْق‌» حضرت یوسف، دیبای طلاباف می‌پوشید و بر اریکه و تخت آل‌فرعون تکیه می‌زد.[۵]

امام رضا(علیه‌السلام)در این احتجاج با صوفیه، موضع خود را آشکارا بیان فرموده و روش آنان را مخالف قرآن و سیره‌ی انبیا دانسته است.

۴٫ امام رضا(علیه‌السلام) در حدیث دیگری فرموده است:«کسی که نزد وی از صوفیان سخن به میان آید و این شخص، آنها را با زبان و قلب انکار نکند از شیعیان ما نیست؛ اما اگر آنها را انکار کند ـ روش و مسلک آنها را باطل بداند ـ مانند کسی است که در کنار پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) با کفّار به جهاد پرداخته است».[۶]

۵٫  امام هادی (علیه السّلام) در مسجد النبی (صلی الله علیه و آله) نشسته بود که گروهی از صوفیه وارد شدند امام(علیه السّلام) به اطرافیان خود فرمود: «به آنها توجه نکنید… آن‌گاه اضافه کرده و فرمودند: همه صوفیان از مخالفین ما هستند و راه و مسلک آنها مغایر با راه و مسلک ما می‌باشد و اینها نصارا و مجوس این امت هستند».[۷]

۶٫ از امام صادق (علیه السّلام) در رابطه با ابی‌هاشم صوفی کوفی سؤال شد، امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: او جدّاً عقیدۀ فاسدی دارد، او کسی است که مذهب و مسلک تصوف را پایه‌گذاری کرده است.[۸]

با توجه به احادیثی که ذکر گردید و روایاتی که با این مضامین در کتب روائی ذکر شده است متصوفه مورد مذمت و نکوهش ائمه اهل‌بیت (علیهم‌السلام) قرار گرفته‌اند و از از آنان بیزاری جسته اند.

پی نوشت:

[۱]. طباطبائی،محمد حسین، المیزان، ج۱، ص۲۵،  قم، دفتر نشر اسلامی، بی تا.

[۲]. همان، ج ۵، ص ۲۸۱ و ۲۸۲.

[۳]. میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۳۲۳، ح۱۴۲۰۵.

[۴]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چهارم، ۱۳۶۵ش، ج۵، ص۶۵.

[۵]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفا، ۱۴۰۳ق، ج۱۰، ص۳۱۰.

[۶]. نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه‌ی آل‌البیت۷ لاحیاء التراث، سوم، ۱۴۰۸ق. ج۱۲، ص۳۲۳.

[۷] . هاشمی خوئی، حبیب الله، ص ۱۶، ج ۱۴، شرح نهج البلاغه، چ ۴، ن مکتبه الاسلامیه،‌ تهران.

[۸] . همان، ص ۷.

گوشه اى از سیره زندگانى امام صادق (علیه السلام)

 آراستگى ظاهر

در لباس پـوشیدن هم ظاهر را حفظ مى کرد و هـم توانایى مالى را و مـى فـرمو د:

(( بهتـریـن لباس در هر زمان, لباس معمـول مردم همان زمان است.))

هم لباس نـو مى پـوشید و هم لباس وصله دار. هـم لباس گران قیمت مى پـوشید و هـم لباس کـم بها و مى فرمـود: ((اگر کهنه نباشد, نو هـم نیست.))

لباس کـم بها و زبر را زیر ولباس نرم و گران قیمت را روى آن مى پـوشید وچون (( سفیان ثورى )) زاهد به وى اعتـراض کـرد که(( پـدرت علـى (علیه السلام) لبـاسـى چنیـن و گــــرانبها نمـى پـوشید )) فرمـود :

(( زمان علـى(علیه السلام) زمان فقر و ندارى بـود واکنـون همه چیزفراوان است. پـوشیدن آ ن لباس درایـن زمان لباس شهرت است وحرام خداوند زیبا است و زیبایى را دوست دارد و چـون به بنده اش نعمتـى مـى دهـد, دوست دارد بنده اش آن را آشکار کنـد.))

سپـس آستیـن را بالا زد و لباس زیر را که زبر و خشـن بـود , نشان داد و فرمـود:

(( لباس زبر و خشـن را براى خدا پـوشیده ام و لباس روئیـن را که نـو و گـرانبها است بـراى شما.))

هنگـام احـرام و انجام فریضه حج برد سبز مـى پـوشید و به گاه نماز پیراهـن زبر و خشـن و پشمین.

به وضع ظاهر خود بسیار اهمیت مى داد. ظاهرش همیشه مرتب و لباسـش اندازه بود.

لباس سفیـد را بسیار دوست داشت و چـون به دیـدن دیگران مى رفت آن را برتـن مى کرد.

نعلیـن زرد مى پوشید و به کفـش زرد رنگ و سفید علاقه مند بود.

موهاى سـر و صـورتـش را هر روز شانه مى زد.

عطـر به کار مـى بـرد و گل مى بـوئید.

انگشترى نقره با نگین عقیق در دست مى کرد و نگیـن عقیق بسیار دوست مى داشت.

هنگام نشستـن گاه چهار زانـومـى نشست وگاه پـاى راست را بـر ران چپ مـى نهاد.

در اتـاقـش نزدیک در و رو به قبله مى نشست .

لباسهایـش را خود تا مى کرد.

گاه بر تخت مى خـوابید و گاه بر زمیـن .

چـون از حمام بیرون مـىآمد لباس تازه و پاکیزه مى پوشید وعمامه مى گذاشت.

بااین همه حضرت همگام وهمسان با مردم بود واجازه نمى دادامتیازى براى وى وخانواده اش درنظر گرفته شود. واین ویژگى هنگام بروز بحران هاى اقتصادى و اجتماعى بیشتر بروز مى یافت. ازجمله در سالى که گندم درمدینه نایاب شد , دستور داد گندم هاى موجود در خانه را بفروشند و ازهمان, نان مخلوط از آرد جو وگندم که خوراک بقیه مردم بود, تهیه کنند و فرمود:

فان الله یعلم انى واجدان اطعمهم الحنطه على وجهها ولکنى احب ان یرانى الله قداحسنت تقدیرالمعیشه.)

خدا مى داند که مى توانم به بهترین صورت نان گندم خانواده ام را تهیه کنم; اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ریزى صحیح زندگى ببیند.

یعقوب سراج مى گوید: براى تسلیت گفتن همراه امام صادق(علیه السلام) راهى منزل بعضى از خویشاوندان آن حضرت شدم. در بین راه بند کفش امام صادق(علیه السلام) پاره شد. آن حضرت کفش خود را به دست گرفت و با پاى برهنه به راه خود ادامه داد. ابن ابى یعفور کفش خود را درآورد و تقدیم امام صادق (علیه السلام) کرد. اما آن حضرت نپذیرفت و فرمود:

صاحب مصیبت سزاوارتر است ازصبر برآن.امام صادق(علیه السلام) با پاى برهنه به راه خود ادامه داد.

در مجموع بسیار بـا ابهت بودند . چنـدانکه چـون دانشمنـدان زمانـش به قصـد پیـروزى براو بـراى مناظره هاى علمى به دیـدارش مـى رفتنـد, با دیدن او زبانشان بند مىآمد.

همـواره با وقار ومتیـن راه مى رفت و به هنگام راه رفتـن عصا در دست مى گرفتند .

غذا خوردن

به هنگام غذا خـوردن چهار زانـو مـى نشست و گاهـى هـم بر دست چپ تکیه مى کرد و غذا مى خورد. رعایت بهداشت را بـویژه به هنگام غذا خوردن بسیار مهم مى شمرد.

همواره هـم پیـش از غذا خوردن دستانـش را مى شست وهم بعد از غذا, با ایـن تفاوت که پیش از غذا بعد از شستـن , با چیزى چـون حوله خشک نمى کرد ولى پـس از غذا آنها را مى شست و خشک مى کرد. اگرهنگام غذا خـوردن دستانـش تمیز بود آنها را نمى شست.

بعد از غذا خـوردن خلال مـى کرد. همیشه غذا را با گفتـن (( بسم الله )) شروع مى کرد و با جمله(( الحمدالله )) به پایان مـى برد. نیز غذا را با نمک آغاز وبـا سـرکه تمـام مـى کـرد.

به هنگـام خـــــوردن غذا ((الحمـدلله)) بسیار مى گفت و نعمتهاى خـدا را سپاس مـى گفت. غذا را داغ نمى خـورد بلکه صبر مى کرد تا معتدل شـود. به وقت خوردن از آن قسمت ظرف که مقابلـش بـود غذا مى خـورد. هیچگاه درحـال راه رفتـن غذا نمـى خـورد. و هیچ وقت شـام نخــــــورده نمى خوابید.

همـواره به انـدازه غذا مـى خورد و از پرخـورى پرهیز مـى کـرد.

عبادت

امام صادق(علیه السلام) از اعاظم عباد واکابر زهاد بـود.از سه حال خارج نبـود: یا روزه داشت, یا نمازمى خـوانـد ویا ذکر مـى گفت.

قرآن را بسیار بزرگ مى داشت و آن را در چهارده بخش قرائت مى فرمود. وقتى مى خواست قرآن تلاوت کند, قرآن را که به دست راست خویش مى گرفت , دعایى مى خواند که به عهد بودن قرآن وتعهدات انسان در قبال این قرار داد, اشاره دارد.

مضمون آن دعا چنین است:

خداوندا! من عهد و کتاب تو را گشودم. خدایا! نگاهم را در این کتاب , عبادت قرار بده و قرأتم را تفکر, و تفکرم را عبرت آموزى. خدایا! مرا ازآنان قرار بده که از مواعظ تو در این کتاب , پند مى گیرند و از نافرمانى ات پرهیز مى کنند. وقتى کتاب تو را مى خوانم , بر دل وگوشم مهر مزن و بر دیدگانم پرده میفکن وقرأت مرا خالى از تدبرمگردان, بلکه مرا چنان قرار بده که درآیات واحکامش ژرف بنگرم, دستورهاى دین تو را بگیرم و عمل کنم و نگاه مرا در این کتاب, غافلانه و قرأتم را بیهوده و بى ثمر مساز.

چـون نیمه شب براى خـواندن نماز شب بر مـى خاست با صداى بلند ذکر مى گفت و دعا مـى خـواند تا اهل خانه بشنـوند و هرکـس بخـواهد براى عبادت برخیزد. ذکر رکوع و سجود را بسیار تکرار مى کرد.

در سجده چنین مى گفت: ( اللهم اغفرلى و لاصحاب ابى فانى اعلم ان فیهم من ینقصنى); خداوندا! مرا ویاران پدرم رابیامرز.مى دانم در میان آنان کسانى هستند که بدى من را مى گویند.

روایت شـده است که : آن حضـرت در نمازش قرآن مـى خـوانـد سپـس غش مى کرد , روزى از او سـوال شد چرا غش مى نمایى؟

فرمود: آنقدرآیات قرآن را تکرارمى کنـم تا به حالتى روحانى مى رسـم مثل اینکه آن رااز خداوند بلا واسطه مى شنوم.

و نیز دراحـوالات آن حضرت نـوشته انـد که : هرگاه مـى خـواست بگـویـد: قال رسـول الله (صلّى الله علیه وآله) , رنگـش تغییرمى کـرد و گاهى سبز مـى گشت وگاهـى زرد به حـدى که او را نمـى شناختنـد.

چـون روزه مى گرفت بـوى خـوش به کار مى برد وبعد از ماه رمضان بى درنگ زکات فطـره روزه خـود, خانـواده وخـدمتکارانـش را مـى پـرداخت. شبهاى قدررا ـ اگرچه مریض بـود ـ تا صبح درمسجـد به نیایـش و عبادت مى گذراند.

امام صادق(علیه السلام) خـداونـد را همه جا حاضـر واو را بـراعمال خـود ناظرمى دانست. از ایـن رو به گاه نیایش مجذوب خداوند مى شد.

ابن ابى یعفور مى گوید: امام صادق(علیه السلام) درحالى که سرمبارک خود رابه طرف آسمان بلند کرده بود, چنین مى گفت: ( رب لاتکلنى الى نفسى طرفه عین ابدا لااقل ولااکثر) ; خداوندا! مرا به اندازه یک چشم به هم زدن, به خود وامگذار; نه کمتر ونه بیشتر.

آن گاه اشکهاى آن حضرت سرازیر گشت و به طرف ما روى گرداند و فرمود: اى فرزند یعفور! خداوند یونس بن متى را کمتر از یک چشم به هم زدن به خودش واگذار نمود, اوآن گناه را مرتکب گشت.

عرض کردم: آیا به کفر رسید؟ ـ خداوند کارهاى شما را بهبود بخشد.

فرمود: خیر, ولى مرگ در آن هنگام , هلاک و نابودى است.

مالک بـن انـس مـى گـوید: (( با امام صادق ـ بر او درود خـداى باد ـ حج گزاردم , به هنگام تلبیه هرچه مى کوشید تا لبیک بگوید, صدایـش درگلـومى مانـد و چنان حالتـى به او دست مـى داد که نزدیک بـود از مرکبـش به زیرافتاد. گفتـم: چاره اى نیست باید لبیک گفت.

فرمود : چگونه جرأت کنـم لبیک بگویـم, مـى ترسـم خـداونـد بگـوید: (( لا لبیک ولا سعدیک )) ( باسخ نه بدهد ) چـون زبان به لبیک مى گشود, آن قدرآن را تکرار مى کرد که نفسـش بند مىآمد.

کار و تلاش و دستگیرى از مستمندان

امام صـادق(علیه السلام) در زنـدگـى بـرنامه اى منظم داشت و هـرکارى را به موقع انجام مى داد; چنانکه خـود فرمود: (( بى حیا بى ایمان است وبى برنامه بى چیز ))

مجلـس درس و بحث و مناظره ها و مذاکرات علمى بـا شـاگـردان, یـاران و سـران مذاهب دیگـر وقت معینــى داشت و پرداختـن به امور زندگى و کار در مزرعه و باغ نیز وقت خاص خودش را.

آن حضرت یاران و پیروان خـود رابه کسب مال حلال تشـویق مى کرد واز آنان مى خواست که درکارخـود کـوشا باشند و از هر گونه تنبلى و کسالت دورى کنند. کار کردن و تجارت را مـوجب عزت و سـربلنـدى انسان مى دانست و مـى فـرمـود: (( صبح زود بـراى به دست آوردن عزت خود بروید.))

ولى تاکید مى کرد که تجارت باید سالـم باشد و کسب در آمـد از راههاى درست و مشـروع بـاشد.

آن گرامـى هر گـونه کـوشـش و تلاش را براى تـوسعه زنـدگـى خـود و خانـواده, حج و زیارت رفتـن, صدقه دادن و صله رحـم کردن را تلاش براى آخرت مى دانست نه دنیا.

تنها به کار و کوشـش سفارش نمى کرد, بلکه خـود نیز کار مـى کـرد و در روزهاى بسیار گرم تابستان , عرق ریزان در مزرعه و باغ خـود کـار مـى کـرد . بـاغش را بیل مـى زد و آبیارى مى کرد. یکـى از یارانـش مـى گـوید: (( آن حضرت را در باغش دیـدم, پیـراهنـى تنگ, زبـر وخشـن دربـروبیل در دست بـاغ را آبیارى مى کرد وعرق ازسرو صورتـش سرازیر بـود. گفتـم:((اجازه بفرمایید من کار را انجام دهـم.)) فرمود:

((مـن کسى را دارم که ایـن کارها راانجام دهد, ولـى دوست دارم که مرد درراه به دست آوردن روزى حلال از گرمـى آفتاب آزارببیند و خـداوند ببینـد که مـن در پى روزى حلال هستم. ))

یکى از یارانش که آن حضرت را در یک روز بسیار گـرم تابستـان دیـد که کـار مـى کنـد, معتـرضـانه گفت:

(( فـدایت شـوم, شمـا بـا مقـام والایـى که نزد خـداونــد دارى و خـویشاوندى نزدیکى که با پیغمبردارى, درچنین روزى, ایـن گونه سخت کارمـى کنـى؟)) امام (علیه السلام) پاسخ داد:

((در طلب روزى حلال بیرون آمدم تا از چـون تـویى بى نیاز شوم.))

امام صادق(علیه السلام) هـم خود کارمى کرد وهم غلامان وخدمتکاران خـود را به کاروا مـى داشت وهـم کارگران روز مزد را به کار مـى گرفت.

هـر وقت کارگـرى را به کار مى گرفت پیـش از خشک شدن عرقـش مزدش را مـى پرداخت.

هنگام برداشت خـرما هم در جمع آورى آن کمک مـى کرد و هم در وزن کردن آن. و هـم به هنگـام فـروش و تقسیـم بـر فقـرا و نیـازمندان.

حقیقت این است که امام (علیه السلام) درنهایت علاقه به کار و تلاش, هرگز فریفته درخشش درهم و دینار نمى شد و مى دانست که بهترین کاراز نظر خداوند تقسیم دارایى خود با نیازمندان است , حقیقتى که ما هرگز ازعمق جان بدان ایمان عملى نداشته و نداریم.

امام خود درباره باغش مى فرمود:

وقتى خرماها مى رسد , مى گویم دیوارها را بشکافند تا مردم وارد شوند وبخورند.همچنین مى گویم ده ظرف خرما که بر سرهر یک ده نفر بتوانند بنشینند , آماده سازند تا وقتى ده نفر خوردند, ده نفر دیگربیایند وهریک, یک مد خرما بخورند.آن گاه مى خواهم براى تمام همسایگان باغ (پیرمرد, پیرزن, مریض, کودک و هر کس دیگر که توان آمدن به باغ را نداشته, ) یک مد خرما ببرند.

پس مزد باغبان و کارگران و… را مى دهم و باقى مانده محصول را به مدینه آورده بین نیازمندان تقسیم مى کنم ودست آخر از محصول چهار هزار دینارى, چهارصد درهم برایم مى ماند.

تجارت

امام صـادق(علیه السلام) نه تنها پیـروان و یارانـش را به کـارهاى درست و تجارت صحیح تشویق مى کرد بلکه خـود نیزگاهى به تجارت مى پرداخت. اما

نه به دست خـویـش. بلکه سرمایه اش را دراختیارکارگزاران و افراد مطمئن قرار مى داد تا با آن تجارت کنند.

چـون مـى شنید که سـودى برده و روزى به او رسیـده شادمان مـى شـد. با ایـن حال بر تجارت سالـم بسیار تاءکید داشت و هنگامـى که کارپرداز وى مصادف که با سرمایه وى به تجارت مصر رفته بـود, با سـودى کلان باز گشت فرمـود : (( این سـود خیلـى زیاد است با کالاها چه کردید که چنیـن سـودهنگفتـى به دست آوردیـد؟))

مصادف پاسخ داد:(( چـون به مصرنزدیک شدیـم از کاروانهاى که از مصر مىآمدند از وضع کالاى خویـش پـرسیـدیم. دانستیـم که ایـن کالا مـورد نیازمردم مصر است و در بازار آنجا بسیار نایاب است.

از ایـن رو با هـم پیمان بستیم که کالایمان را جزدربرابر هر یک دینار سرمایه یک دینار سـود, کمترنفروشیم, ایـن بـودکه سـودزیادى بـردیـم.))

امام (علیه السلام) فـرمـود: ((سبحان الله, علیه مسلمانان هـم پیمان مـى شـوید که کالایتان را جزدر برابـر هر دینار سرمایه یک دینار سـود کمتـر نفروشیـد! ))

سپـس اصل سرمایه اش را بـرداشت و فرمـود: ((مـن را به ایـن سـود نیازى نیست. اى مصادف , چکاچک شمشیـرها از کسب روزى حلال آسان تـر است.))

چـون امـام (علیه السلام) ایـن گـونه سـود بـردن را اجحـــاف در حق مسلمانان مى دانست به کارگزار خـود اعتراض کرد و از آن سود چیزى بر نگرفت.

آموزش نیکى ها

حضرت آن چه را که مى خواست به دیگران بیاموزد عملى مى آموخت . برهیچ معروفى امر نمى کرد, جز آنکه خود بـیشتر وپـیشتر از دیگران بـدان عملى مى کرد و از هیچ منکرى نهى نمى کردند; جـز آن که خـود همیشه از آن اجتناب مى نمودند. و به یارانش نیز مى فرمود:

(( کونوا دعاه للناس بغیر السنتکم )) مردم را به غیر زبانتان به نیکى فرا خوانید.

یکى از بـستـگان امام صادق(علیه السلام)از آن حـضرت بـدگویى کرده بـود.

وقتى بـه آن حضرت خبـر رسید. بـدون آن که عکس العمل شدیدى از خود نشان دهند, بـا آرامش بـرخاستند و وضو گرفتند ومشغول نماز شدند. یکى از حـاضران بـه نام (( حـماد لحـام )) مى گوید:

من گمان کردم حـضرت مى خواهد آن شخص را نفرین کند, ولى بـرخلاف تـصور خود دیدم آن بزرگوار بعد از نماز چنین دعا کرد: خدایا من حقم را به او بخشیدم. تواز من بزرگوارتر و سخى ترى او را بـه من بـبـخش و کیفر مکن!

بازداشتن از بدى ها

امام صادق(علیه السلام)شنیده بـودند کـه ازمـسـلـمـانان مـردى بـه نام ((شقرانى )) شراب خورده است و به دنبـال فرصتى بـودند که نهى از منکر کنند.

روزى او بـراى دریافت سهمى از بـیت المال نزد حـضرت آمد . حضرت ضمن این که سهمى از بیت المال

بـه او دادند بـا لحنى ملاطفت آمیز فرمودند:

کار خوب از هرکسى خوب است, ولى از تو بـه واسطه آشنایى که بـا ما دارى و آزاد شده پـیامبـر هستى زیبـاتراست. وکار بد از هر کسى بد است, و از تو بـه خاطر همین انتساب زشت تر و قبیح تر است.

شقرانى بـا شنیدن این جـمله دانست که امام از شراب خـوارى او آگاه بـوده و در عین حال بـه او محبـت کرده است.

نادم گشت و در درونش تحولى ایجاد شد.

اختصار در سخن

از ویژگى هاى تمام معصومین اختصار درسخن وخطابـه وپرهیز از سخنان زاید بوده است. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:

(( ثلاثه فیهن البلاغه التقرب من معنى البـغیه والتعبـد من حشوالکلام والدلاله بالقلیل على الکثـیر))

سـه چـیز از بـلاغت اسـت :

استفاده از رساترین عبارات براى رسانیدن مطالب, مخاطبان و دورى از سخنان زاید و بـیهوده که شنونده را خسته مى کند واستفاده از جملات کوتاه و پرمعنا.

مهمان نوازی

ابن ابى یعفور مى گوید: شخصى نزد امام صادق (علیه السلام) میهمان بود.

میهمان برخاست تا برخى از کارهاى منزل آن حضرت را انجام دهد. وى نپذیرفت وخودش آن کار را انجام داد. آن گاه فرمود:

پیامبر (صلّى الله علیه وآله) از به کار گرفتن میهمان نهى نموده است.

مالک بن انس, فقیه مدینه مى گوید: هرگاه نزد امام صادق (علیه السلام) مى رفتم , آن حضرت بالش به من مى داد تا برآن تکیه کنم. او ارج و منزلتى برایم قأل بود و مى فرمود: مالک! دوستت دارم. من از این گفته او خرسند مى گشتم و به این جهت, حمد و سپاس الهى را به جاى مىآوردم.

همزیستى و مدارا با مسلمانان

امام صادق(علیه السلام) شیعیان رابه همزیستى با اهل سنت دعوت مى کرد تا به این طریق هم شیعیان از جامعه اکثریت منزوى نشوند وهم بتوان احکام واصول شیعى رابا ملاطفت به آنان منتقل کرد.

ازاین روى در مدار حق با مسامحه با آنان رفتار مى شد, اما این سهل گرفتن هرگز به معناى زیر پاى گذاشتن اصول نبود و آن جا که مسئله اصولى در میان بود , حضرت هرگز تسلیم نمى شد.

از جمله دریکى از سفرها , امام صادق (علیه السلام) به حیره ( میان کوفه و بصره ) آمد.

در آن جا منصور دوانیقى به خاطر ختنه فرزندش جمعى را به مهمانى دعوت کرده بود. امام نیز ناگزیر در آن مجلس حاضر شد.

وقتى که سفره غذا انداختند, هنگام صرف غذا,یکى ازحاضران آب خواست ولى به جاى آن, شراب آوردند , وقتى ظرف شراب را به او دادند ,امام بى درنگ برخاست ومجلس را ترک کرد و فرمود: رسول خدا(صلّى الله علیه وآله) فرمود: (ملعون من جلس على مأده یشرب علیها الخمر.)

ملعون است کسى که درکنار سفره اى بنشیند که در آن سفره شراب نوشیده شود.

شجاعت

امام صادق(علیه السلام) در برابر ستمگران از هر طایفه و رتبه اى به سختى مى ایستاد و این شهامت را داشت که سخن حق را به زبان آورد واقدام حق طلبانه راانجام دهد, هرچند باعکس العمل تندى رو به رو شود .

لذا وقتى منصور از او پرسید: چرا خداوند مگس را خلق کرد؟ فرمود: تا جباران را خوار کند. وبه این ترتیب منصور را متوجه قدرت الهى کرد.

و آن گاه که فرماندار مدینه در حضور بنى هاشم در خطبه هاى نماز به على (علیه السلام) دشنام داد , امام چنان پاسخى کوبنده داد که فرماندار خطبه را ناتمام گذاشت و به سوى خانه اش راهى شد.

برخورد با حاکمان

امام حتى در مجالس عمومى خلیفه نیز حاضر نمى شد ; زیرا حکومت را غاصب مى دانست وحاضر نبود با پاى خود بدان جا برود, زیرا با این کار از ناحق بودن آنان , چشم پوشى مى شد و تنها زمانى که اجبار بود به خاطر مصالح اهم به آن جا مى رفت; لذا منصور ضمن نامه اى به وى نوشت : چرا تو به اطراف ما مانند سایر مردم نمىآیى ؟ امام در پاسخ نوشت:

نزد ما چیزى نیست که به خاطر آن از تو بترسیم و بیاییم , نزد تو در مورد آخرتت چیزى نیست که به آن امیدوار باشیم.

تو نعمتى ندارى که بیاییم و به خاطر آن به تو تبریک بگوییم و آنچه که اکنون دارى آن را بلا و عذاب نمى دانى تا بیاییم و تسلیت بگوییم.

منصور نوشت: بیا تا ما را نصیحت کنى. امام نیز نوشت : کسى که آخرت را بخواهد, با توهمنشین نمى شود و کسى که دنیا را بخواهد, به خاطر دنیاى خود تو را نصیحت نمى کند.

تاکید بر ذکر نام خدا

مرازم بن حکیم مى گوید :

امام صادق (علیه السلام) دستور داد تا نامه اى براى او نوشتند. در آن نامه جمله ان شإالله را ننوشته بودند . نامه را خواند و فرمود :

چگونه امیدوارید که این کار ( که به خاطرآن این نامه نوشته شده است. ) به سرانجام برسد ، در حالى که در آن جمله ان شإالله وجود ندارد !

آن گاه دستور آن جمله به نامه اضافه گردد .

محمدعلی مقیسه
http://ghazishahid.blogfa.com/post-۶۵.asp

پرتوى از سیره و سیماى امام جعفر صـادق علیه السلام

 امام صادق(علیه السلام) در روز ۱۷ ربیع الاول سال ۸۳ هجرى قمرى در مدینه متولد گردید. پدر گرامى آن حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) و مادر ارجمندش ام فروه, دختر قاسـم بـن محمد بـن ابـى بکر مـى باشد. نام شریفش جعفر و لقب معروفـش صادق و کنیه اش ابـو عبدالله مى باشد. شهادت آن حضرت در ۲۵ شوال سال ۱۴۸ هجرى قمرى, در ۶۵ سالگى, به دستور منصور دوانیقـى, خلیفه ستمگر عباسـى, به وسیله سمى که به آن بزرگـوار خـوراندند, در شهر مـدینه اتفـاق افتـاد, ومحل دفنـش در قبـرستـان بقیع است.

 برنامه امام صادق(علیه السلام)

امام جعفر صادق (علیه السلام) تلاش و کوشش خـود را با مساعى علمى سخت کوشانه آغاز و حـوزه فکرى و ثمر بخـش خـویـش را که بزرگان فقها ومتفکران از آن بیرون آمدند, در صفـوف امت, افتتاح کرد, و با تربیت شاگردانـى دانشمند, ذخیره علمى بزرگى براى امت برجاى گذاشت. بعضـى از شاگردان نامى آن بزرگـوار عبارتند از: هشـام بن حکم و مومن الطاق و محمد بن مسلم و زراره بـن اعین و غیر آنان که هر یک چهره هاى درخشانـى از تربیت شـدگان مکتب آن حضرت انـد. حرکت علمـى او آن سان گسترش یافت که سراسر مناطق اسلامـى را در بـرگرفت و مردم از علـم او چیزها مـى گفتنـد و شهرتـش در همه شهرهـا پیچیـده بـود.

جاحظ در مورد امام صادق (علیه السلام) گوید:

 «امام صادق(علیه السلام) چشمه هاى دانش وحکمت را در روى زمین شکافت وبراى مردم درهایى از دانش گشود که پیـش از او معهود نبـود وجهان از دانـش وى سرشار گردید.»(۱)

 هـدف امام صادق(علیه السلام) از گسترش برنامه فرهنگى, چاره جهل امت و تقویت عقیده به مکتب ونظام و نیز ایستادگـى در برابر امـواج کفرآمیز و شبهه هاى گمراه کننده و حل مشکلات ناشـى از انحراف حکـومت بـود. تلاش آن حضرت از طرفى مقابله با امـواج ناشناخته و فاسد اوضاع سیاسـى عهد امـویان وعباسیان بـود که انحرافات عقیدتـى آن, بیشتر معلـول ترجمه کتابهاى یـونانى و فارسـى و هندى و پدید آمدن گروههاى خطـرناک از جمله غلات و زنـدیقان و جـاعلان حـدیث و اهـل راى و متصـوفه بـود که زمینه هـاى مسـاعد رشـد انحـراف را به وجـود آورده بـودنـد. امام(علیه السلام) در برابر تمامى آنها ایستادگى کرد و در سطح علمى, با همه مشاجره و مباحثه کـرد و خط افکارشان را بـراى ملت اسلام افشا نمـود و از طـرف دیگـر, با تلاشهاى خستگـى ناپذیر, مفاهیـم عقیدتـى و احکام شریعت را منتشر ساخت و آگاهـى علمى را پراکند و تـوده هاى عظیـم دانشمندان را به منظور آمـوزش مسلمانان مجهز ساخت. امام صادق (علیه السلام) مسجـد پیامبر را در مدینه مـحـل تـدریـس خـویش قرار داد و مردم دسته دسته از دور و نزدیک به آنجا مـى شتافتند و سـوالات گوناگـون خـود را مطرح و جـواب لازم را دریافت مـى نمـودند. از جمله استفاده کننـدگان از محضر آن بزرگوار , مالک بن انس و ابوحنیفه و محمد بن حسـن شیبانى و سفیان ثورى و ابـن عیینه و یحیـى بن سعیـد و ایـوب سجستانـى و شعبه بـن حجاج و عبـدالملک جریح و دیگران بـودند. امام صادق(علیه السلام) به پیروان خود فرمان داد که به حاکـم منحرف پناه نبـرند و از داد و ستـدو همکارى با او خوددارى کننـد وبه اصحاب و دوستان خـود سفارش مـى کـرد که در هر کار , مخفیانه عمل کنند و تقیه را رعایت نماینـد و در هر عملـى که انجام مى دهند توجه کامل داشته باشند که دشمنان مخالفانشان متـوجه آن نشونـد. آن حضرت مردم را بر آن مـى داشت تا در شـورشـى که زیـد بن علـى بـن الحسیـن (علیه السلام)(۲) بر ضد دولت امـویان کرده بـود, پشتیبان زید باشند. هنگامـى که خبر قتل زید به او رسید بسیار ناراحت شـد و انـدوهـى عمیق به او دست داد و از مال خـود به خانـواده هـر یک از یاران زیـد که بـا او در آن واقعه آسیب دیـده بـودند هزار دینار داد.(۳) و نیز هنگامـى که جنبـش بنـى الحسـن (علیه السلام) شکست خـورد , امام را حزن واندوه فراگرفت و سخت بگریست و مردم را مسئول کـوتاهـى در برابر آن جنبش دانست. با این حال , آن حضرت از در دست گرفتـن حکومت خود دارى فرمود و ایـن کار را به وقتـى مـوکـول کرد که نقـش دگرگـون سازى امت را ایفا کـند و در مـجـراى افکار امت تاثیـرگذارد و انحـرافهاى گوناگـونـى را که واقعیت سیاسـى و اجتماعى به وجـود آورده بـود تـصحیح نماید, آن گاه در داخل امت عهده دار تجـدید بنا شود و امت را آماده سازد تا در سطحى درآیند که بتوانند حکومت را که خـود مى خواهند, تشکیل دهند.

امام صادق در نگاه دیگران

 فقها و دانشمندان زمان امام صادق (علیه السلام) و هـمچنین عالمان بعد از او, همگى آن حضرت را به عظمت و برترى علمى و گستردگى دانش ستوده اند. از آن جمله: ۱ ـ ابـوحنفیه, پیشـواى مشهور فـرقه حنفى , گفته است: (مـن دانشمندتر از جعفربـن محمـد ندیده ام.)(۴)و نیز از او نقل شـده که گفته است: (لـو لاالسنتان لهلک نعمان) یعنـى اگـر آن دو سال (شاگـردى مـن نزد او) نبود, نعمان هلاک مـى شد. (اسـم ابوحنفیه نعمان بـن ثابت بـوده است.) ۲ ـ مالک , پیشواى فرقه مالک , گفته است: (مدتى نزد جعفر بـن محمد رفت و آمد مى کردم, او را همـواره در یکى از سه حالت مى دیدم: یا نماز مى خـوانـد یا روزه بـود و یا قرآن تلاوت مـى کرد, و هرگز او را نـدیـدم که بـدون وضـو حـدیث نقل کنـد.)(۵) ۳ـ ابـن حجـر هیتمـى گفته است: (به قدرى علـوم از او نقل شـده که زبانزد مردم گشته و آوازه آن, همه جا پخـش شده است و بزرگتریـن پیشوایان (فقه و حدیث) مانند: یحیى بن سعید, ابـن جریح , مالک , سفیان ثورى, سفیان بـن عیینه, ابـوحنیفه , شعبه و ایوب سبجستانى از او نقل روایت کـرده ایـد.)(۶) ۴ ـ ابـوبحـر جـاحظ گـوید: (جعفر بـن محمد کسى است که علـم و دانـش او جهان را پرکرده است و گفته مى شود که ابـوحنیفه و سفیان ثـورى از شاگردان اوست, و شاگـردى ایـن دو تـن در اثبات عظمت علمـى او کـافـى است.)(۷) ۵ ـ ابـن خلکـان مـورخ مشهور نـوشته است: (او یکـى از امامان دوازده گانه در مذهب امامیه و از بزرگان خانـدان پیامبـر است که به علت راستى و درستـى گفتار, وى را صادق مى خـواندند. فضل و بزرگـوارى او مشهورتر از آن است که نیاز به تـوضیح داشته باشد.ابـو مـوسى جابر بـن حیان طرطـوسى شاگرد او بـود. جابر کتابى شامل هزار ورق تالـیف کرد که تعلیمات جعفر صادق را در بـرداشت و حاوى پانصـد رساله بـود.)(۸) ۶ـ شیخ مفیـد مـى نـویسـد: (به قدرى علـوم از او نقل شـده که زبانزد مردم گشته و آوازه آن, همه جا پخـش شده است و از هیچ یک از افراد خاندان او, به اندازه او علوم و دانـش نقل نشده است.)(۹)

توفیق فرهنگى در پرتـو آشفتگى سیاسى

 زمان امام صادق(علیه السلام) زمان تزلزل حکومت بنى امیه و فزونى قدرت بنى عباس بود و این دو گروه مدتى در حال کشمکش, مبارزه بایکدیگر بودند. از زمان هشام بن عبدالملک , تبلیغات و مبارزات سیاسى عباسیان آغاز گردید و در سال ۱۲۹ وارد مرحله مبارزه مسلحانه وعملیات نظامـى گردیـد, سرانجام در سال ۱۳۲ به پیروزى رسید. بنـى امیه در ایـن مدت, گرفتار مشکلات سیاسى فروان بودند, لذا فرصت فشار و اختناق نسبت به شیعیان را نداشتند. عباسیان نیز چـون از دستیابـى به قـدرت در پـوشـش شعار طرفدارى از خاندان پیامبر و گرفتـن انتقام خون آنان عمل مى کردند, فشارى از طرف آنان مطـرح نبـود, از این رو, ایـن دوران, دوران آرامـش و آزادى نسبـى امام صادق(علیه السلام) و شیعیان بـود و آن حضرت از ایـن فرصت استفاده کرده و تلاش فرهنگى وسیعى را آغار کرد. او آن قدر فقه و دانش اهل بیت را گسترش داد و زمینه ترویج احکام و بسط کلام شیعى را فراهـم ساخت که مذهب شیعه به نام او به عنـوان مذهب جعفرى شهرت یافت. امام صادق (علیه السلام) با تمام جریانهاى فکرى و عقیدتى آن روز برخـورد کرده و مـوضـوع اسلام و تشیع را در برابر آنها روشـن ساخته و بـرتـرى بینـش اسلام شیعى را ثابت کـرده است. امام صادق(علیه السلام) هـر یک از شـاگـردان خـود را در رشته اى که بـا ذوق و قریحه او سازگار بـود, تشویق و تعلیـم مى نمود و در نتیجه, هر کدام از آنها در یک یا دو رشته او علـوم مانند: حدیث, تفسیر, فقه و کلام , تخصص پیدا مـى کردند. هشام بـن سالم مى گوید: روزى با گروهى از یاران امام صادق (علیه السلام) در محضر آن حضرت نشسته بودیـم. مردى شامى اجازه ورود خواست و پس از کسب اجازه , وارد مجلس شد.

مام فرمود: بنشیـن. آن گاه پرسید: چه مى خواهى؟ مرد شامى گفت: شنیده ام شما به تمام سوالات و مشکلات مردم پاسخ مى گویید آمده ام با شما بحث و مناظره کنم ! امام فرمود: در چه موضـوعى ؟ شامى گفت: درباره کیفیت قرائت قرآن. امام رو به حمران کـرده فـرمـود: حمـران! جـواب ایـن شخص بـا توست. مرد شامى گفت: مـن مى خـواهم با شما بحث کنم, نه با حمران, امام فرمود: اگر حمـران را محکـوم کـردى , مـرا محکـوم کرده اى. مرد شامى ناگزیـر با حمـران وارد بحث شـد, هـر چه شامى پرسید, پاسخ قاطع و مستـدلـى از حمران شیند, به طـورى که سـرانجام از ادامه بحث فـرو مانـد و سخت ناراحت و خسته شد. امام فرمـود:حمران را چگونه دیدى؟ مرد شامى گفت: راستى حمران خیلـى زبردست است, هر چه پرسیدم به نحـو شایسته اى پاسخ داد, آن گاه مرد شامى گفت: مى خواهـم درباره لغت و ادبیـات عرب با شما بحث کنـم. امـام رو به ابـان بـن تغلب کـرد , فرمود: با او مناره کـن. ابان نیز راه هر گونه گریز را به روى او بست و وى را محکوم ساخت. مـرد شـامـى گفت: مـى خـواهـم دربـاره فقه بـا شمـا منـاظره کنم.! امام به زراره فرمـود: با او مناظره کن. زراره هم با او به بحث پرداخت وبه سرعت او را به بن بست کشاند. شامى گفت: مى خواهم درباره کلام با شما مناظره کنم. امام به مومن الطاق دستور دادبااو به مناظره بپردازد.طولى نکشید که شامى از مومـن الطاق نیز شکست خورد. به همین ترتیب وقتى که شامى درخواست مناظره دربـاره استطاعت برانجام خیر و شر,توحید و امامت نمود,امام به ترتیب به حمزه طیار, هشام بن سالم و هشـام بـن حکـم دستـور داد با وى به منـاظره بپـردازنـد و هـر سه بـا دلائل قـاطع و منطق کوبنده, شامى را محکوم ساختند. با مشاهده این صحنه هیجان انگیز, از خوشحالى , خنـده اى بـر لبان امام نقـش بست.(۱۰)

پى نوشت ها:

۱ ـ پیشوایان ما, ص۱۹۰٫

 ۲ ـ زیـد بن علـى بن الحسیـن بـن علـى بـن ابیطالب (علیه السلام) , مـردى جلیل القـدر , بزرگـوار , پـارسـا و پـرهیزگار بـود. بنـى امیه پیـوسته از او مـى تـرسیـدنـد. زید از کوفه به قصد مدینه خارج شد, مردم کـوفه بر وى گرد آمدند و گفتند اینجا صد هزار مرد شمشیر زن است که همه در رکاب تـو فداکارى خـواهند کرد, بازگرد تا با تـو بیعت کنیـم و از بنـى امیه در ایـن شهر جز گروهـى اندک نباشند و ما بر آنان پیروز مى شویم. زید گفت : مـن از نیرنگ شما کوفیان ترسناکم و بیم دارم که با من آن کنید که با جد مـن حسیـن (علیه السلام) روا داشتید . ایشان سـوگند یاد کردند و عهد و پیمان با او بستند و در ایـن را بسـى مبالغه کردنـد تا وى به کـوفه باز گردیـد و پانزده هزار مرد تنهااز کـوفیان ـ غیر ازمردم بصره و واسط و مـوصل و خراسان ـ با وى بیعت کردند. چـون کار تما شد زید گفت:الحمدالله الذى اکمل لـى دینى . به خداى که مـن از جد خـویـش شرم داشتم که بدون امر به معروف و نهى از منکر در میان امت,با او نزد حـوض کوثر حاضر آیـم . آن گاه دعوت خودش را آشکار کردو با امیر کـوفه دست نشانده هشام بـن عبدالملک اموى به نبردى سخت برخاست , جنگـى عظیـم در میان دو فریق در گرفت کم کـم لشکرش پـراکنده شـدنـد و به کمـى گراییدنـد. در ایـن هنگام ناگهان تیرى بـر پیشانـى زیـد فرود آمـد و به شهادت رسید. یارانـش او را دفن کرده و بر قبر او آن راندند تا پیدا نباشد. ولى یوسف بـن عمر حاکـم کوفه زمین را کاوید تا جسد او را یافت و بر دارش زد و پس از آن آن را سـوزانـد و خاکستـرش را در آب فرات ریخت . شهادت زیـد در سال ۱۲۱ هجـرى قمرى اتفاق افتاد. (کامل ابـن اثیر , ج ۵, ص ۱۰۷ـ ۱۱۶) فرقه زیدیه بدو انتساب دارنـد پـس از او پسـرش یحیـى بـا خلیفه به مخـالفت بـرخـاست.

۳ ـ پیشوایان ما, ص ۱۹۸٫

۴ ـ سیره پیشوایان, ص ۳۵۰٫

۵ ـ پیشین.

۶ ـ همان.

۷ ـ همان.

۸ ـ پیشین.

۹ ـ همان.

۱۰ ـ پیشین,ص ۳۶۱ ـ ۳۶۲٫

برگرفته شده از کتاب سیره وسخن پیشوایان – تالیف محمدعلى کوشا.