سفیانی

نوشته‌ها

عدالت مهدوى و ادیان

 اشاره:

از دیرباز، اندیشه خرافى برخوردهاى تند و خشونت‌بار سپاه امام مهدى (عج) با انسان‌هاى عصر ظهور در اذهان بسیارى نفوذ کرده است و گاه این تصور به دور از واقعیت و تصویر تاریک از عصر پرفروغ ظهور، انسان‌هاى نادان را به مرز بى‌رغبتى و احیاناً تنفر از درک آن روزگار پرشکوه کشانده است. براساس این دیدگاه، وقتى برخورد امام مهدى(عج) با مسلمانان و شیعیان چنین باشد، غیرمسلمانان جاى خود دارند. فرورفتن در منجلاب فساد و تباهى و دورى از فضیلت‌ها و آرمان‌هاى اخلاقى، غیرمسلمانان را سزاوار برخوردى سهمگین و انتقامى سخت کرده است و سپاه مهدى موعود (عج) از سوى خداوند متعال مأمور گرفتن این انتقام است. در این مقاله به غیر واقعی بودن این عقیده پرداخته شده و بیان گردیده که امام زمان با کمال عدالت و رعایت امور انسانی با دشمنان عمل خواهد نمود.

 

 میراث فرهنگى پیشوایان دینى (ع) سخنى جز این دارد و واقعیت را به گونه‌‌‌اى دیگر ترسیم کرده است. مهدى (عج) نه مهدى مسلمانان که مهدى همه امت‌‌‌ها است؛ «السلام على مهدى‌‌‌الامم».[۲] و عدالت او نه مخصوص مسلمانان که براى همگان است: «یسع عدله البروالفاجر»[۳]. او مظهر رحمت واسعه‌‌‌ الهى است: «السلام علیکَ ایها الرَحمه الوَاسعَه»[۴] و رحمت الهى همگان را فراگرفته است. ]رحمتى وفسفعَت کل شی[[۵]. او بهار مردمان است: «السلام على ربیع‌‌‌الانام»[۶] و خرمى روزگاران: «ونضره‌الایام»[۷] و چونان بهار، خرمى و طراوتش را به همگان هدیه مى‌‌‌کند.

از عدالت مهدوى در ارتباط با معتقدان دیگر ادیان الهى در ابعاد مختلف مى‌‌‌توان سخن گفت. عدالت در دعوت (تبیین، دادن فرصت فکر و تصمیم‌‌‌گیرى و…)، عدالت قضایى، عدالت اقتصادى و… از ابعاد مختلف برخوردهاى عادلانه امام مهدى (عج) است و این مواجهه گاه از مرز عدالت خارج شده و به حوزه احسان وارد مى‌‌‌شود. نزول عیسى ع از آسمان و شرکت دادن او در تشکیل حکومت عدل جهانى و نیز سپردن نقش محورى به ایشان در کشتن دجال و سفیانى ـ به عنوان دو جبهه از مهم‌‌‌ترین جبهه‌هاى مخالف حکومت جهانى امام مهدى (عج) ـ و در نتیجه، شکل‌گرفتن احساس مشارکت و بلکه مالکیت نسبت به این حرکت جهانى در میان اهل کتاب، از اقدامات محسنانه امام مهدى (عج) خواهد بود.

ما از میان ابعاد مختلف عدالت مهدوى در مواجهه با اهل‌کتاب، تنها به این سؤال پاسخ خواهیم داد که آیا آن حضرت در آغاز حرکت جهانى خویش با اهل کتاب برخوردى عادلانه، مسالمت‌‌‌آمیز و همراه با رأفت و رحمت خواهد داشت و یا این‌که بسیارى از آنان را از دم شمشیر خواهد گذراند؟ قراین کدام دیدگاه را تأیید مى‌‌‌کنند و از روایات مربوط کدام نظریه را مى‌‌‌توان تایید کرد؟

نوشتار حاضر پاسخى کوتاه به سؤال فوق است.

به اعتقاد ما، استفاده امام از حربه قتل، جنگ و خشونت در کم‌‌‌ترین حد ممکن خواهد بود و درصد بسیار اندکى از اهل کتاب در رویارویى با امام، به قتل خواهند رسید. آن هم اهل کتابى که از لجاجت و عناد خود دست برنداشته و حق آشکار را انکار کنند. این دیدگاه را مى‌‌‌توان به وسیله قراین متعددى تأیید و تقویت کرد از جمله:

۱. مؤید اول: نرمش دولت‌‌‌ها در برابر امام مهدى (عج)

بى‌‌‌گمان، امام مهدى (عج) براساس موازین فقهى و اسلامى پیش از لشکرکشى و آغاز جهاد، اهل کتاب را به اسلام خوانده و اهداف خود از جهاد را به آنان اعلام خواهد فرمود. آن اهداف عبارتند از گسترش توحید، معنویت، عدالت… . رساندن این پیام به گوش جهانیان، با توجه به فن‌‌‌آورى موجود در امر اطلاع‌‌‌رسانى و ارتباطات امرى ساده خواهد بود. با رسیدن پیام حضرت به گوش جهانیان، این پیام آسمانى در دل انسان‌‌‌هاى خسته و مأیوس نور امیدى مى‌‌‌تاباند و انسان‌‌‌هاى تشنه معنویت و عدالت و خسته از پوچى و ظلم و فساد را به جنبش و تحرک وا مى‌‌‌دارد و در درون کشورهاى مسیحى و یهودى گروه‌‌‌ها و جماعت‌هاى زیادى خود به خود و به صورت خودجوش شکل گرفته و خود را براى کمک به امام که در حال حرکت به سوى آن‌‌‌هاست آماده مى‌‌‌کنند. امام صادق ع مى‌‌‌فرماید:

اذا خرج القائم خرج من هذالامر من کان یرى انه من اهله و دخل فیه شبه عبده الشمس والقمر[۸]

چون قائم (عج) قیام کند، کسى که گمان مى‌‌‌رفت اهل این امر باشد از آن خارج مى‌‌‌شود. و در مقابل، افرادى که مانند خورشید و ماه‌‌‌پرستان هستند به آن مى‌‌‌پیوندند.

گرچه در این روایت تعبیر «مثل خورشید و ماه‌‌‌پرستان» آمده، ولى به قرینه صدر روایت منظور کسانى است که از آن‌‌‌ها پیوستن به امام مهدى (عج) توقع نمى‌‌‌رفت و این تعبیر شامل تمامى غیرمسلمانان مى‌‌‌شود. هم‌چنین بسیارى از اهل کتاب امروز جهان، به اسم، اهل کتابند و از نظر عمل و اعتقادات و اخلاقیات به ماه و خورشیدپرستان بى‌شباهت نیستند. به هر حال «با شکل گرفتن این گروه‌‌‌ها و جماعت‌‌‌ها، حکومت‌‌‌هاى این مناطق هرچند هم که مصمم بر مقاومت و جنگ باشند، ناگزیر از نرمش و اقدام مسالمت‌‌‌آمیز خواهند بود؛ چرا که حاکم در چنین شرایطى مانند شخص غیرمسلحى است که هیچ توان و نیرویى ندارد. و تدریجاً دولت‌‌‌هاى کافر درمى‌‌‌یابند که آینده جهان در دست امام مهدى (عج) خواهد بود و این حقیقتى است که گریزى از آن نیست یا این‌‌‌که دست‌کم حکومت امام مهدى (عج) هم‌چون دولت بزرگى خواهد بود که جبهه‌‌‌گیرى و رویارویى با او بسیار مشکل خواهد بود. بنابراین بهترین روش، نزدیک شدن به او و داشتن برخوردى محترمانه است».[۹]

با وجود چنین نرمشى از سوى دولت‌‌‌ها، به یقین، جنگ و کشتار به پایین‌‌‌ترین سطح ممکن خواهد رسید.

۲. مؤید دوم: یارى شدن امام مهدى (عج) به وسیله رعب

در روایات فراوانى به این نکته اشاره شده است که امام مهدى (عج) با ایجاد رعب از سوى خداوند یارى مى‌‌‌شود. (منصور بالرعب) برخى از آن روایات به این شرح‌‌‌اند:

الف) امام باقر ع : ... الرعب یسیر مسیره شهر امامه و خلفه و عن یمینه و عن شماله… رعب به فاصله یک ماه پیشاپیش او، پشت سر او و از راست و چپ او حرکت مى‌‌‌کند.[۱۰]

ب) امام باقر (ع) :یسیرالرعب امامه شهراً و خلفه شهراً امدّه الله بخمس الاف من الملائکه مسومین[۱۱]؛ رعب به فاصله یک ماه پیشاپیش او و به فاصله یک ماه پشت سر او حرکت مى‌‌‌کند. خداوند او را با پنج هزار فرشته نشانه‌‌‌دار کمک مى‌‌‌کند.

اثر آشکار این رعب و هراس تضعیف روحیه مخالفان امام مهدى (عج) و به حداقل رسیدن مقاومت آن‌‌‌ها و در نتیجه، به حداقل رسیدن درگیرى و تلفات خواهد بود.

۳ـ مؤید سوم: رفتار مسالمت‌‌‌آمیز امام مهدى (عج) با اهل کتاب

روایات فراوانى به مسالمت‌‌‌آمیز بودن رفتار امام مهدى (عج) با اهل کتاب گواهى مى‌دهد. پیش از آوردن آن‌‌‌ها، تذکر دو نکته مفید به نظر مى‌‌‌رسد:

نکته اول:

سید محمد صدر پس از آوردن برخى از روایاتى که بر قتل مخالفان امام (عج) دلالت مى‌‌‌کند مى‌گوید:

ممکن است این سؤال در ذهن خطور کند که ظاهر روایات یادشده این است که قتل زیاد مخصوص مسلمانان بوده و غیرمسلمانان را دربرنمى‌‌‌گیرد. به راستى دلیل این مسئله چیست؟ با آن‌‌‌که مى‌‌‌دانیم که کافر و مشرک از حق دورتر و نسبت به قتل از مسلمان منحرف سزاوارترند؟

ما مى‌‌‌توانیم به این سؤال دو پاسخ متفاوت بدهیم:

الف) ما دلالت این روایات بر اختصاص کثرت قتل به مسلمانان را انکار مى‌‌‌کنیم؛ زیرا این روایات دو دسته‌‌‌اند:

دسته اول، روایاتى که مطلق‌‌‌اند و هیچ اشاره‌‌‌اى نسبت به اختصاص به مسلمانان در آن‌ها وجود ندارد، بلکه ظاهر آن‌‌‌ها عام است و شامل همه مردم مى‌‌‌شود. مانند این روایات: «القائم یسیر بالقتل…»، «لایستتیب احداً…»، «ما هو الاالسیف…»، «فلا یزال یقتل اعداء الله حتى یرضى الله عزوجل» و امثال این‌‌‌ها.

دسته دوم، اخبارى که در آن‌‌‌ها از برخى گروه‌‌‌ها نام برده شده است. مانند: قریش، بتریه،[۱۲] اهل سواد، عرب، فارس، ۷۰ قبیله از عرب. از این گروه‌‌‌ها، بتریه طبق فرض، منحرف‌‌‌اند و مستحق قتل، ولى نسبت به دیگر گروه‌‌‌ها این‌‌‌ها عناوینى هستند غیردینى که در هر کدام از آن‌‌‌ها مسلمان ـ با مذاهب متفاوت ـ و غیر مسلمان ـ با دین‌‌‌هاى متفاوت ـ به نسبت‌‌‌هایى یافت مى‌‌‌شوند. آمدن اسامى این گروه‌‌‌ها در برخى از اخبار به معناى عدم شمول قتل نسبت به دیگر گروه‌‌‌ها نیست؛ زیرا قانون «کلّم الناس على قدر عقولهم؛ با مردم به اندازه عقلشان سخن بگو»، باعث شده است که پیشوایان اسلامى اسامى همه گروه‌هایى که مشمول حکم قتل‌‌‌اند را بیان نکنند؛ زیرا سطح فکرى و فرهنگى مردم عصر صدور این روایات ظرفیت فراگیرى آن را نداشته است.

ب: ما اگر از پاسخ اول کوتاه بیاییم و بپذیریم که ظاهر روایات این است که کثرت قتل مخصوص مسلمانان است، این، امر بعید و دور از ذهنى نیست. بلکه مى‌‌‌تواند مطابق با قواعد عمومى اسلامى و برنامه‌‌‌هاى کلى الهى باشد؛ زیرا ما پیش‌‌‌تر اشاره کردیم که تسلط امام مهدى (عج) بر غیرمسلمانان و کشورهاى غیر اسلامى برنامه ویژه و مخصوصى دارد و ما روایاتى که این معنى را تأیید مى‌‌‌کنند در آینده خواهیم آورد. آن برنامه مخصوص، تسلطى است که بیش‌تر آن جنبه مسالمت‌‌‌آمیز دارد. هم‌چنان‌‌‌که مسلمانان و کشورهاى اسلامى نیز برنامه‌‌‌اى ویژه به خود را دارند که آن برنامه، کثرت قتل آن‌‌‌ها مى‌‌‌باشد و روایات یادشده بر این مطلب دلالت داشتند. این کثرت قتل به منظور تسلط نیست؛ به خاطر پاک‌سازى جامعه از عناصر سوء است».[۱۳]

در ادامه، سید محمد صدر علل مختلفى را براى تفاوت رفتار امام (عج) با مسلمانان و غیرمسلمانان بر مى‌‌‌شمارد. یکى از مهم‌‌‌ترین آن دلایل این است که:

دلیل و حجت حقانیت دین اسلام براى مسلمانان در محدوده وسیعى آشکار و واضح است. به خلاف غیرمسلمانان که چنین وضوحى براى همه و در سطح واحدى فراهم نشده است. وجود این ویژگى در مسلمانان، اقتضا مى‌‌‌کند که مسلمانان از بالاترین رتبه‌‌‌هاى ایمان و اخلاص برخودار باشند و بهترین نمونه و الگوى نظریه‌‌‌اى باشند که خود آن را طرح کرده‌‌‌اند. مسلمانانى که این‌گونه نباشند، به‌زودى یا در دراز مدت در امر رهبرى و نیز اجراى تئورى عدالت کامل، در سرزمین خود و سراسر گیتى اخلال ایجاد مى‌‌‌کنند و این با هدف بلند امام (عج) منافات دارد.[۱۴]

نکته دوم:

گرچه در این روایات، واژه اهل کتاب به کار نرفته است، ولى از سرزمین‌‌‌هایى چون روم نام برده شده است و از آن‌‌‌جا که بیش‌تر مردمان مغرب زمین اهل کتاب‌اند، شیوه رویارویى امام (عج) با مغرب زمین همان شیوه امام با اهل کتاب خواهد بود.

به هرحال، برخى از روایاتى که بر مسالمت‌‌‌آمیز بودن رفتار امام مهدى (عج) با اهل کتاب دلالت مى‌‌‌کنند به قرار ذیل است:

الف) امام على (ع) مى‌‌‌فرماید: ثم یسیر و من معه من المسلمین لایمرون على حصن ببلد الروم الا قالوا علیه لااله الاالله فتتساقط حیطانه ثم ینزل من القسطنطنیه فیکبرون تکبیرات فینشف خلیجها و یسقط سورها ثم یسیر الى رومیه فاذا نزل علیه کبرالمسلمون ثلاث تکبیرات فتکون کالرمله على نشز.[۱۵]

سپس او و همراهانش حرکت مى‌‌‌کنند. در کشور روم به دژى برنمى‌‌‌خورند؛ مگر این‌‌‌که با گفتن ذکر لااله اله الله دیوارهایش فرو مى‌‌‌ریزد. سپس در قسطنطنیه (استامبول) فرود مى‌‌‌آیند و با گفتن چند تکبیر رودخانه‌‌‌اش مى‌‌‌خشکد و حصارهایش فرو مى‌‌‌ریزد. آن‌‌‌ها سپس به سمت رومیه حرکت مى‌‌‌کنند و با گفتن سه تکبیر، آن‌‌‌جا چون شنزارى بر بلندى مى‌‌‌شود.

ب) امام باقر (ع) : ... و یبعث جنداً الى القسطنطنیه فاذا بلغوا الخلیج کتبوا على اقدامهم شیئاً و مشوا على الماء فاذا نظر الهیم الروم یمشون على الماء قالوا هولاء اصحابه یمشون على الماء فکیف هو؟ فعند ذلک یفتحون لهم ابواب المدینه فیحکمون فیها ما یشائون.[۱۶]؛ … و مهدى (عج) سپاهى را به سوى قسطنطنیه گسیل مى‌‌‌دارد. چون به رودخانه رسیدند، بر پایشان چیزى نوشته و بر آب راه مى‌‌‌روند. چون رومیان این صحنه را مشاهده کردند، مى‌گویند اصحاب او بر آب راه مى‌‌‌روند، پس خود او ـ امام مهدى (عج) ـ چگونه خواهد بود؟ در این هنگام، درهاى شهر را بر آنان مى‌‌‌گشایند و سپاه امام وارد شهر شده و هر چه اراده کند انجام مى‌‌‌دهد.

ج) امام على (ع) : … و یسیر المهدى حتى ینزل بیت المقدس و تنقل الیه الخزائن و تدخل العرب و العجم و اهل الحرب و الروم و غیرهم فى طاعته من غیر قتال[۱۷]؛ … مهدى (عج) حرکت کرده در بیت‌‌‌المقدس فرود مى‌‌‌آید. تمام خزاین نزد او برده مى‌‌‌شود و عرب، عجم، ستیزه‌جویان، رومیان و دیگران بى‌‌‌جنگ و درگیرى اطاعت او را گردن مى‌نهند.

این مضمون ـ برخورد مسالمت‌‌‌آمیز با اهل کتاب ـ را مى‌‌‌توان با روایات دیگرى نیز تأیید کرد از جمله:

امام على (ع) فرمود: ... فیسیر المهدى (عج) بمن معه لایحدث فى بلد حادثه الا الامن و الامان والبشری.[۱۸]؛  … سپس مهدى و همراهانش حرکت مى‌‌‌کنند. در هیچ شهرى جز امن و دادن امان و بشارت اتفاقى رخ نمى‌‌‌دهد.

۴ـ مؤید چهارم: مدت زمان فتح دنیا

چهارمین زاویه‌‌‌اى که مى‌‌‌توان از آن به مسئله رویارویى امام (عج) با اهل کتاب نگریست و مى‌تواند قرینه‌‌‌اى بر استفاده حداقل امام مهدى (عج) از حربه قتل باشد، مسئله مدت جنگ و نبرد امام (عج) براى فتح دنیاست. برخى از روایات این موضوع بدین قرارند:

الف: عیسى الخشاب مى‌‌‌گوید به امام حسین ع عرض کردم آیا شما صاحب این امر هستید؟ حضرت فرمودند: لا ولکن صاحب الامر الطرید الشرید الموتور بابیه المکنى بعمه یضع سیفه على (ع)اتقه ثمانیه اشهر[۱۹]؛ خیر، ولى صاحب این امر طردشده رانده شده‌‌‌اى است که کسى براى پدرش خون‌‌‌خواهى نکرده، او هم کنیه عموى خود است و شمشیر را هشت ماه بر دوش مى‌‌‌گذارد.

ب) امام باقر (ع) : ... و یضع السیف على (ع)اتقه ثمانیه اشهر یقتل هرجا…؛ … شمشیر را برهنه کرده، هشت ماه بر دوش مى‌‌‌گذارد و بسیار مى‌‌‌کشد…[۲۰]

ما مدت حکومت امام مهدى (عج) را به هر میزان که بدانیم، براساس روایات یادشده هشت ماه آن که قاعدتاً هشت ماه آغازین ظهور است، مدت زمانى است که امام با مخالفان خود به جنگ و نبرد خواهد پرداخت. با توجه به دو نکته مى‌‌‌توان این احتمال را تقویت کرد که درگیرى‌‌‌هاى امام (عج) با غیرمسلمانان بسیار اندک خواهد بود و آنان در برابر امام مقاومت چندانى نخواهند کرد و امام با کم‌ترین درگیرى، سرزمین‌‌‌هاى آنان را فتح خواهد نمود.

نکته اول: روایاتى که در آن‌‌‌ها به نبرد امام با دیگر گروه‌‌‌ها اشاره شده است، مانند درگیرى با قریش، بنى شیبه، اهل بصره، اعراب و سفیانى در نقاط مختلف و… . برخى از این روایات از این قرارند:

الف: امام باقر ع : اذا بلغ السفیانى ان القائم قد توجه من ناحیه الکوفه یتجرد بخیله حتى یلقى القائم… فیقتتلون یومهم ذلک حتى ان الله تعالى یمنح القائم واصحابه اکتافهم فیقتلونهم حتى یفنوهم… .[۲۱]؛ چون سفیانى مطلع مى‌‌‌شودکه قائم (عج) از جانب کوفه به سوى او رهسپار شده است او نیز همراه با سوارانش حرکت مى‌‌‌کند تا این‌‌‌که با قائم (عج) روبه‌رو مى‌‌‌شود… پس آن روز با یکدیگر مى‌‌‌جنگند. سپس خداوند قائم (عج) و یارانش را بر آن‌‌‌ها مسلط مى‌‌‌کند تا این‌‌‌که آن‌‌‌ها را کشته و از بین مى‌‌‌برند.

ب: امام صادق (ع) : اذا قام القائم (عج) من آل محمد صلوات الله علیه اقام خمسمأه من قریش فضرب اعناقهم ثم اقام خمسمأه فضرب اعناقهم ثم خمسمأه اخرى حتى یفعل ذلک ستّ مرات. قلت: و یبلغ عدد هولاء هذا؟ قال: نعم منهم و من موالیهم.[۲۲]؛ چون قائم آل محمد (عج) یام کرد پانصد نفر از قریش را گردن مى‌‌‌زند. سپس پانصد نفر دیگر را گردن مى‌‌‌زند و سپس پانصد نفر دیگر را و این کار را شش بار تکرار مى‌‌‌کند. راوى مى‌‌‌گوید: عرض کردم قریش این مقدار هستند؟ فرمود؟ آرى از آن‌ها و از دوستانشان.

این‌‌‌ها نمونه‌‌‌هایى است از جنگ‌‌‌ها و درگیرى‌‌‌هاى امام مهدى(عج) با دشمنان به منظور پاک کردن دنیا از وجودشان.

نکته دوم: اندک بودن مدت زمان هشت ماه براى فتح کل دنیا؛

با پیوست کردن این دو نکته، یعنى جنگ‌‌‌ها و درگیرى‌‌‌هاى حضرت با گروه‌‌‌هاى گوناگون در خاورمیانه از یک‌‌‌سو و اندک بودن مدت زمانى که حضرت طى آن بر تمام دنیا مسلط مى‌‌‌شود، مى‌‌‌توان این احتمال را تقویت کرد که درگیرى‌‌‌هاى امام (عج) با اهل کتاب و دیگر ملت‌‌‌ها بسیار اندک خواهد بود؛ چرا که جنگ‌‌‌هاى حضرت در خاورمیانه، طبیعتاً بخش عمده‌‌‌اى از هشت ماه را به خود اختصاص خواهد داد. بنابراین اگر فتح مغرب زمین و دیگر نقاط دنیا نیز همراه با جنگ و درگیرى و قتل و کشتار باشد، فتح دنیا در هشت ماه امرى بعید خواهد بود؛ به ویژه با توجه به وسعت فوق‌‌‌العاده مناطق مسکونى کره زمین.

نکته قابل توجهى که مؤید مدعاى ماست، این است که این احتمال وجود دارد که هشت ماه یاد شده، مدت‌زمان فتح و تسلط بر دنیا نباشد، بلکه مدت زمانى باشد که امام دنیا را از شر دشمنان و منحرفان پاک مى‌‌‌کند؛ به این معنى که امام نخست کل دنیا را فتح خواهند کرد. طبیعتا پس از فتح دنیا انسان‌‌‌هاى معاند و منحرفى نیز هستند که به دنبال ضربه زدن به نظام امام مهدى (عج) و مخالفت با اهداف و آرمان‌‌‌هاى حضرت باشند و امام چاره‌اى جز درگیرى با این گروه نخواهد داشت. سید محمد صدر معتقد است هشت ماه یادشده تنها زمان فتح دنیا نیست؛ بلکه مدت زمانى است که اولاً امام (عج) دنیا را فتح مى‌‌‌کند و ثانیاً دنیا را از لوث وجود معاندان و منحرفان پاک مى‌‌‌کند.[۲۳]

براساس این احتمال، فتح دنیا در مدتى بسیار کم‌‌‌تر از هشت ماه اتفاق خواهد افتاد و مدت زمان فتح مغرب زمین ـ سرزمین اهل کتاب ـ بسیار بسیار اندک خواهد بود. در نتیجه، قتل و درگیرى به کم‌‌‌ترین میزان خود خواهد بود.

۵ ـ مؤید پنجم: جنگ‌‌‌ها و مرگ فراگیر

قرینه پنجمى را نیز مى‌‌‌توان بر مدعاى برخورد مسالمت‌‌‌آمیز و به دور از جنگ و خون‌ریزى امام مهدى(عج) با اهل کتاب اقامه کرد. آن قرینه این است که براساس تعداد چشم‌گیرى از روایات، پیش از ظهور، قتل و مرگ به شکل گسترده‌‌‌اى بر بشریت سایه خواهد افکند و درصد بسیار بالایى از انسان‌‌‌ها بر اثر جنگ‌‌‌ها و حوادث طبیعى از میان خواهند رفت. بى‌‌‌تردید وجود این دو عامل به ویژه عامل اول ـ جنگ و درگیرى ـ توان نظامى و دفاعى بشریت را به شدت کاهش خواهد داد و کشورها را از نظر نظامى آسیب‌پذیر خواهد نمود. به یقین، بشریتى که امروزه به مرگبارترین سلاح‌‌‌هاى کشتار جمعى مجهز است و برخى از نیروى اتمى در اختیارش براى متلاشى کردن کل کره زمین کفایت مى‌کند، در صورت وقوع جنگى فراگیر، از توان نظامى خود تا حد ممکن استفاده خواهد کرد و بسیار طبیعى خواهد بود که در صورت وقوع چنین جنگى، نیروهاى متخاصم و نیز توان نظامى و دفاعى آن‌ها به شکل وسیعى از میان برود. این جمله معروف که اگر جنگ جهانى سومى وجود داشته باشد جنگ جهانى چهارم با سنگ و چوب خواهد بود، به همین واقعیت اشاره دارد.

با رخ دادن چنین جنگى و فرسایش توان نظامى کشورهاى متخاصم، مقاومت در برابر سپاه امام مهدى(عج) به کم‌‌‌ترین حد خود خواهد رسید و سپاه امام با کم‌‌‌ترین جنگ و درگیرى دنیا را فتح خواهد نمود.

البته اصل وجود جنگ و مرگ، پیش از ظهور، مسائلى است که در روایات فراوانى به آن اشاره شده است، ولى به گستردگى و فراگیر بودن آن، تنها در چند روایت اشاره شده است و ما مدعى نیستیم که چنین جنگى با این گستردگى حتماً اتفاق خواهد افتاد. بى‌‌‌تردید، اثبات وقوع چنین حادثه هولناکى نیازمند بررسى روایات و اسناد و دلالت آن‌‌‌ها از یک سو و بررسى سایر روایات موافق و مخالف و جمع‌‌‌بندى آن‌‌‌ها از سوى دیگر، و نیز تحلیل شرایط جهانى است؛ ولى وجود این روایات در منابع دست اول و تعدد آن‌‌‌ها این احتمال را تقویت مى‌‌‌کند و همین براى ما به عنوان شاهد کفایت مى‌‌‌کند.

برخى از این روایات بدین قرارند:

الف) امام على (ع) : لایخرج المهدى حتى یقتل ثلث و یموت ثلث و یبقى ثلثمهدى (عج) ظهور نمى‌‌‌کند مگر هنگامى که یک سوم مردم کشته شوند و یک سوم بمیرند و یک سوم باقى بمانند.[۲۴]

ب) شیخ صدوق به سند خود از سلیمان بن خالد از امام صادق ع روایت مى‌‌‌کند: قدّام القائم موتان موت احمر و موت ابیض حتى یذهب من کل سبعه خمسه. الموت الاحمر السیف والموت الابیض الطاعون.[۲۵]

پیش از ظهور قائم (عج) دو مرگ وجود خواهد داشت: مرگ سرخ و مرگ سفید تا از هر هفت نفر پنج نفر بمیرند. مرگ سرخ مرگ با شمشیر است و مرگ سفید مرگ با طاعون.

یادآورى این نکته لازم است که گرچه بشریت از نظر بهداشتى و مبارزه با بیمارى‌‌‌هاى گوناگون از جمله طاعون و وبا به پیشرفت چشم‌گیرى دست یافته است و مرگ انسان‌‌‌ها با طاعون با توجه به شرایط کنونى بعید به نظر مى‌‌‌رسد، ولى این احتمال وجود دارد که شیوع طاعون پس از بروز جنگ‌هاى فراگیر باشد. با بروز چنین جنگ‌‌‌هایى که با سلاح‌‌‌هاى کشتار جمعى، بسیارى از انسان‌‌‌ها کشته مى‌‌‌شوند، هم توان مالى و اقتصادى کشورها از بین مى‌‌‌رود و هم نیروى انسانى لازم براى مبارزه با بیمارى‌‌‌ها به شدت کاهش خواهد یافت؛ با این شرایط، مبارزه با بیمارى فراگیر طاعون امرى مشکل خواهد بود. بنابراین اگر در این روایات، از مرگ بسیارى از انسان‌‌‌ها به وسیله طاعون سخن به میان آمده، مى‌‌‌توان براى آن وجه معقولى تصور کرد. احتمال یادشده را مى‌‌‌توان با توجه به این نکته تأیید کرد که در روایت بالا و روایات همانند، مرگ با شمشیر پیش از مرگ به سبب طاعون آورده شده است.

آن‌چه گذشت، قراین و شواهد خارجى بر رویارویى مسالمت‌‌‌آمیز امام (عج) با اهل کتاب بود. اکنون نوبت آن رسیده است که به بررسى روایاتى بپردازیم که در آن‌‌‌ها به مسئله قتل اهل کتاب توسط سپاه امام مهدى (عج) اشاره شده است. ما به منظور کامل شدن بحث و زدودن شبهه، دلالت روایات بر کشتار وسیع اهل کتاب توسط سپاه امام (عج) در این‌‌‌جا مجموعه روایات را آورده و مضامین آن‌‌‌ها را به کوتاهى بررسى خواهیم نمود. به تعبیر دیگر، هدف از آوردن این احادیث در این‌جا این است که اثبات کنیم از مجموعه روایاتى که بر قتل اهل کتاب توسط سپاه امام مهدى(عج) دلالت دارند، به هیچ وجه نمى‌‌‌توان کشته شدن بیشتر آنان را فهمید. بنابراین قراین و شواهدى که بر مسالمت‌‌‌آمیز بودن رویارویى امام (عج) با اهل کتاب اقامه شد، معارضى ندارند.

روایات

مجموعه این روایات را مى‌‌‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

۱. دسته اول روایتى که احتمالاً بر کشته شدن همه کافران و مشرکان به دست امام(عج) دلالت مى‌‌‌کند:

شیخ صدوق به سند خود از ابى‌‌‌بصیر از امام صادق ع در تفسیر آیه « هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله و لوکره المشرکون» (صف: ۹)

او کسى است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند. نقل مى‌کند: فاذا خرج القائم (عج) لم یبق کافر بالله العظیم و لامشرک بالامام الاکره خروجه حتى ان لو کان کافر او مشرک فى بطن صخره لقالت: یا مؤمن فى بطنى کافر فاکسرنى واقتله.[۲۶]

چون قائم (عج) قیام کرد، منکر خداوند و مشرک به امامى نمى‌‌‌ماند، مگر این‌‌‌که از خروج او ناخشنود است. تا آن‌‌‌جا که اگر کافر یا مشرکى در دل صخره‌‌‌اى پنهان شده باشد، به صدا درآمده مى‌‌‌گوید: اى مؤمن در دل من کافرى است؛ مرا بشکن و او را بکش.

این احتمال وجود دارد که مفاد این روایت عمومیت قتل نسبت به تمامى کفار و مشرکین باشد؛ چرا که نکره در سیاق نفى افاده عموم مى‌‌‌کند (لم یبق کافر و لامشرک؛ هیچ کافر و مشرکى نمى‌ماند…) توجه به جمله «اذا خرج القائم؛ چون قائم قیام کند» این احتمال که قتل تمامى مشرکان و کفار مخصوص مکان یا زمان یا جنگ خاصى باشد را تضعیف مى‌‌‌کند. به عبارت دیگر، براساس ظاهر روایت، وقتى امام ع قیام خود را آغاز کرد و خبر آن به گوش کفار و مشرکان رسید، همه آن‌‌‌ها از این حادثه ناخرسند خواهند شد و همه آن‌‌‌ها به دست امام کشته خواهند شد.

اگر ما روایت بالا را به شکلى که گذشت معنى کنیم، بر قتل تمامى کفار و مشرکین دلالت دارد؛ ولى به نظر مى‌‌‌رسد چنین معنایى از روایت فوق قابل استظهار نباشد؛ چرا که غایت بودن جمله «حتى لوکان کافر او مشرک فى بطن صخره…» از جمله قبل، وجه معقولى ندارد؛ یعنى این‌که بگوییم «همه کفار و مشرکان از ظهور امام(عج) ناخشنود هستند تا این‌‌‌که اگر کافر یا مشرکى در جایى پنهان شود، آن‌‌‌جا مى‌‌‌گوید کافر یا مشرکى زیر من پنهان شده» معناى محصلى ندارد؛ چرا که پنهان شدن کفار و مشرکان و خبر دادن موجودات از آن‌‌‌ها نمى‌‌‌تواند غایت ناخشنودى آنان باشد. بلکه ظاهراً حتى غایت از چیزى است که از سیاق جمله فهمیده مى‌‌‌شود؛ یعنى همه کفار و مشرکان از ظهور امام ناخشنود مى‌‌‌شوند، میان کفار و مشرکین و امام جنگ و درگیرى رخ مى‌‌‌دهد و آن‌‌‌ها با یکدیگر مى‌‌‌جنگند تا آن‌جا که اگر در دل سنگ هم پنهان شوند…».

و طبیعتاً آنانى که با سپاه امام به رویارویى برمى‌‌‌خیزند، همه اهل کتاب نیستند؛ بلکه بخشى از آن‌‌‌ها هستند. بنابراین این روایت بر قتل همه اهل کتاب دلالت ندارد.

۲. دسته دوم روایاتى هستند که بر قتل اهل کتاب در زمان یا جنگ خاصى دلالت مى‌کنند؛ از جمله:

الف: امام على (ع) : … ثم یموت عیسى و یبقى المنتظر المهدى من آل محمد (ص) فیسیر فى الدنیا و سیفه على (ع)اتقه و یقتل الیهود والنصارى و اهل البدع[۲۷]؛ … سپس عیسى ع رحلت مى‌‌‌کند و مهدى منتظر آل محمد (ص) باقى مى‌‌‌ماند. او در حالى که شمشیر بر دوش دارد، زمین را درمى‌‌‌نوردد و یهود، نصارا و بدعت گزاران را مى‌‌‌کشد.

این روایت بر قتل آن گروه از اهل کتاب دلالت مى‌‌‌کند که پس از مرگ عیسى ع بر دین خود باقى مانده‌‌‌اند؛ ولى این‌‌‌که این عده از اهل کتاب چند درصد از مجموع اهل کتاب پیش از ظهورند، همه، اکثریت یا اقلیت، معلوم نیست. چه بسا با توجه به قراین و شواهدى که در جاى خود ذکر شده است،[۲۸] بیشتر اهل کتاب اسلام آورده و تنها گروه اندکى باقى مانده و کشته شوند. بنابراین از این روایت نمى‌‌‌توان کمیت اهل کتابى را که به دست حضرت کشته مى‌‌‌شوند به دست آورد.

ب: امام على (ع) : ... و یخرج عیسى فیلتقى الدجّال فیطعنه فیذوب کما یذوب الرصاص ولاتقبل الارض منهم احدا لایزال الحجر والشجر یقول: یا مومن تحتى کافر اقتله.[۲۹]؛ … و عیسى ع خروج مى‌‌‌کند و با دجال روبه‌‌‌رو مى‌‌‌شود. پس نیزه‌‌‌اى به او مى‌‌‌زند و او مانند سرب ذوب مى‌‌‌شود. زمین هیچ یک از آن‌‌‌ها را در خود نمى‌‌‌پذیرد. پیوسته سنگ‌‌‌ها و درختان مى‌گویند: اى مؤمن کافرى در زیر من پنهان شده است او را بکش.

ج: امام باقر (ع) : … ثم ان الله تعالى یمنح القائم و اصحابه اکتافهم فیقتلونهم حتى یفنوهم حتى ان الرجل یختفى فى الشجره والحجره فتقول الشجره والحجره: یا مؤمن هذا رجل کافر فاقتله فیقتله.[۳۰]؛ … سپس خداوند قائم (عج) و یارانش را بر آن‌‌‌ها مسلط مى‌‌‌کند تا این‌‌‌که آن‌‌‌ها را کشته و از بین مى‌‌‌برند. تا آن‌جا که اگر شخصى پشت درخت یا سنگى پنهان شود، درخت و سنگ مى‌‌‌گویند: اى مومن، این مردى است کافر؛ او را بکش. پس او را مى‌‌‌کشد.

روایت «ب» مخصوص جنگ با سپاه دجال است. بنابراین دلالت بر کشته شدن کفار سپاه دجال مى‌‌‌کند؛ نه مطلق کفار. روایت «ج» نیز به قرینه صدر روایت، بر قتل کفار در جنگ با سفیانى دلالت مى‌‌‌کند: اذا بلغ السفیانى ان القائم قد توجه من ناحیه الکوفه یتجرد بخیله حتى یلقى القائم(عج)؛ …؛ چون به سفیانى خبر مى‌‌‌رسد که قائم (عج) از سمت کوفه به سوى او حرکت کرده، با سواران خود به سوى او حرکت مى‌‌‌کند تا این‌‌‌که با قائم (عج) روبه‌‌‌رو مى‌‌‌شود…».

بنابراین نهایت مدلول این دو روایت و امثال آن، قتال تمامى کفارى است که در سپاه دجال و سفیانى حضور دارند؛ ولى این مطلب را که این تعداد از کفار چند درصد از همه کفار هستند، از این روایات نمى‌‌‌توان به‌دست آورد.

۳. دسته سوم، روایاتى که نه بر شمول قتل دلالت دارند و نه قتل در زمان یا جنگ خاصى که ما بعضى از آن‌‌‌ها را در این‌جا مى‌‌‌آوریم:

الف: امام باقر (ع): ولاتبقى ارض الا نودى فیها بشهاده ان لااله الاالله وحده لا شریک له و ان محمدا رسول الله و هو قوله: له اسلم من فى السموات و الارض طوعا و کرها و الیه ترجعون و لا یقبل صاحب هذالامر الجزیه کما قبلها رسول الله (ص) و هو قول الله و قاتلوهم حتى لاتکون فتنه و یکون الدین کله لله[.[۳۱]

جایى نمى‌‌‌ماند مگر این‌که در آن به یگانگى خداوند و رسالت پیامبر (ص) شهادت داده مى‌‌‌شود و این همان سخن خداوند است که مى‌‌‌فرماید: «تمام کسانى که در آسمان‌‌‌ها و زمین هستند، از روى اختیار یا از روى اجبار در برابر فرمان او تسلیم‌اند و همه به سوى او بازگردانده مى‌‌‌شوند.» و صاحب این امر، آن‌‌‌چنان که رسول خدا (ص) جزیه مى‌‌‌گرفت، جزیه قبول نمى‌‌‌کند و این همان سخن خداوند است که مى‌‌‌فرماید: و با آن‌‌‌ها پیکار کنید تا فتنه (شرک و سلب آزادى) برچیده شود و دین (پرستش) همه مخصوص خدا باشد.

با توجه به این‌‌‌که در ذیل روایت به آیه شریفه «و قاتلوهم» … استناد شده است، بنابراین امام ع با اهل کتاب به جهاد خواهند پرداخت و طبیعى است که در این جهاد، گروهى از اهل کتاب کشته خواهند شد؛ ولى این‌که چه‌قدر از اهل کتاب به دست سپاه امام ع به قتل خواهند رسید، مسئله‌‌‌اى است که روایت نسبت به آن ساکت است.

ب: امام کاظم ع در تفسیر آیه ]و له اسلم من فى السموات والارض طوعا و کرها[؛ (آل‌عمران: ۸۳) «و تمام کسانى که در آسمان‌‌‌ها و زمین هستند، از روى اختیار یا از روى اجبار در برابر فرمان او تسلیم‌اند».

فرمود: انزلت فى القائم اذا خرج بالیهود والنصارى والصابئین والزنادقه و اهل الرده والکفار فى شرق الارض و غربها فعرض علیهم الاسلام فمن اسلم طوعاً امره بالصلاه والزکاه و ما یؤمر به المسلم و یجب لله علیه و من لم یسلم ضرب عنقه حتى لایبقى فى المشارق والمغارب احد الا وحد الله قلت له: جعلت فداک ان الخلق اکثر من ذلک. فقال: ان الله اذا اراد امرا قلل الکثیر و کثر القلیل.[۳۲]

این آیه درباره قائم (عج) نازل شده است. او چون بر یهود، نصارى، صابئان، ملحدان، مرتدان و کفار شرق و غرب زمین خروج کرد، اسلام را بر آن‌‌‌ها عرضه مى‌‌‌کند. پس کسى که از سر اختیار اسلام آورد، او را به نماز و زکات و واجبات الهى و آن‌‌‌چه که بر عهده مسلمان است دستور مى‌‌‌دهد و کسى که اسلام نیاورد را گردن مى‌‌‌زند. تا این‌که در شرق و غرب کسى نمى‌‌‌ماند، مگر اینکه به یگانگى خداوند معتقد باشد. راوى گوید: عرض کردم: فدایت شوم مردمان بیش از این هستند که بتوان آن‌‌‌ها را کشت. حضرت فرمود:

چون خداوند اراده فرماید زیاد را کم و کم را زیاد مى‌‌‌کند.

گرچه در این روایت، قتل غیرمسلمانان مشروط به اسلام نیاوردن آن‌‌‌ها شده و جمله شرطیه به خودى خود هیچ دلالتى بر تحقق شرط ندارد؛ لذا تحقق مشروط نیز قطعى نیست؛ ولى با توجه به علم امام (عج) به آینده، طبیعتاً اگر این شرط برآورده نمى‌‌‌شد و کسى نیز کشته نمى‌‌‌شد ـ یعنى همه مسلمان مى‌‌‌شدند ـ امام جمله را به این شکل بیان نمى‌‌‌کرد؛ بلکه مى‌‌‌فرمود همه مسلمان مى‌‌‌شوند. بنابراین بیان مطلب به شکل قضیه شرطیه خالى از اشاره به وجود برخى از افرادى که اسلام را اختیار نکرده و کشته مى‌‌‌شوند نیست. مؤید این مطلب فهم راوى حدیث است که او نیز از قضیه شرطیه تحقق شرط ـ عدم اسلام ـ و در نتیجه، تحقق مشروط قتل ـ را فهمیده است؛ لذا مى‌‌‌پرسد که مردم بسیارند و قتل آن‌‌‌ها ممکن نیست و حضرت نیز فهم او را رد نکرده و با این پاسخ که براى خداوند کم و زیاد تفاوتى ندارد فهم او را تأیید مى‌‌‌کند.

بنابراین دلالت روایت بر قتل برخى از اهل کتاب مسلم است، ولى کمیت اهل کتابى که کشته مى‌‌‌شوند مسئله‌‌‌اى است که در این روایت به آن هیچ اشاره‌‌‌اى نشده است. چه بسا با توجه به قراین و شواهد گذشته، بیشتر اهل کتاب اسلام آورده و گروه اندکى کشته مى‌شوند.

پرسش: مدلول ذیل روایت بالا این است که بسیارى از اهل کتاب به دست حضرت کشته مى‌شوند؛ زیرا راوى از سخن حضرت این گونه فهمیده که گروه زیادى به دست امام مهدى (عج) کشته خواهند شد و حضرت نیز این فهم را رد نمى‌‌‌کند و پاسخ مى‌‌‌دهد خداوند اگر بخواهد کم را زیاد و زیاد را کم مى‌‌‌کند که این پاسخ به گونه‌‌‌اى پذیرفتن فهم راوى نیز هست. بنابراین از این روایت فهمیده مى‌‌‌شود که امام مهدى(عج) در رویارویى با اهل کتاب، از حربه قتل و کشتار به گستردگى استفاده مى‌‌‌کند و تعداد بسیارى از آنان را به قتل مى‌‌‌رسانند.

پاسخ

یکم: در این روایت، از شش گروه نام برده شده است: یهود، نصارى، صابئین، ملحدین، مرتدین و کفار و مدلول روایت قتل بسیارى از مجموعه این شش گروه است؛ نه کشته شدن بسیارى از یهود و نصارا. بنابراین اگر ما از شواهد و قراین دریافتیم که شیوه امام(عج) در رویارویى با اهل کتاب برپایه گذشت و مداراست، در نتیجه، سهم اهل کتاب از این کشتار گسترده بسیار اندک خواهد بود.

دوم: «قتل کثیر» غیر از «قتل اکثر» است؛ ممکن است امام(عج) از یک مجموعه صد میلیون نفرى ۵۰ هزار معاند را به قتل برساند؛ ولى این گروه، بیش‌تر مجموعه صدمیلیونى نیستند. گرچه اگر بدون مقایسه در نظر گرفته شوند، گروه زیادى هستند. بنابراین ما این واقعیت را مى‌‌‌پذیریم که ممکن است از اهل کتاب نیز گروه زیادى کشته شوند، ولى با توجه به قراینى که پیش‌‌‌تر برشمردیم، این گروه زیاد در مقایسه با جمعیت مجموعه اهل کتاب، درصد بسیار اندکى خواهند بود و قتل این تعداد از اهل کتاب به دلیل عناد و خصومتى که با حکومت جهانى امام(عج) دارند، بسیار طبیعى خواهد بود.

جمع بندی:

از مجموع روایاتى که متعرض مسئله قتل اهل کتاب شده است، در روایات دسته دوم و سوم، گرچه به مسئله قتل اشاره شده است، لیکن از میزان استفاده امام مهدى (عج) از این اهرم ذکرى به میان نیامده است.

بنابراین با توجه به قراینى که سابقاً برشمردیم ـ قراین اسلام اکثریت[۳۳] و برخورد مسالمت‌‌‌آمیز امام با اهل کتاب ـ مى‌‌‌توان این احتمال را تقویت کرد که اهل کتابى که به‌دست امام (عج) کشته مى‌‌‌شوند، در مقایسه با مجموعه جمعیت اهل کتاب بسیار اندک خواهند بود.

در معناى روایت دسته اول، دو احتمال وجود داشت که براساس احتمال اصح، معناى روایت، عمومیت قتل کفار و مشرکین نبود؛ لیکن اگر ما مفاد این روایت را عمومیت قتل کفار و مشرکان بدانیم، این معنى به چند دلیل قابل اخذ نیست:

۱ـ روایات دسته دوم و سوم که براساس آن‌‌‌ها، قتل کفار و مشرکین پس از اتمام حجت و عرضه اسلام خواهد بود.

۲ـ این اصل مسلم و قطعى عقلى و اسلامى که کشتن شخصى پیش از اتمام حجت و آشکار شدن حقیقت ممنوع است. بنابراین اگر در این روایت، سخن از قتل تمامى کفار به میان آمده است، منظور کفارى است که پس از اتمام حجت و آشکار شدن حقیقت، باز بر عقیده باطل خود اصرار بورزند.

علاوه بر این‌که ظهور عبارت «اذا قام القائم»[۳۴] بر شروع قتل از همان آغاز ظهور نیز محل تأمل است؛ چرا که این واژه مى‌‌‌تواند به این معنى باشد که این اتفاقات ـ ناخشنودى کفار از ظهور و قتل آن‌‌‌ها ـ پس از قیام رخ خواهد داد؛ اما بلافاصله یا با تأخیر بودن این اتفاقات، مطلب دیگرى است که از این واژه نمى‌‌‌توان استفاده کرد.

آن‌چه گذشت، برخوردهاى اولیه سپاه امام مهدى(عج) با اهل کتاب بود. تحقیق درباره سرنوشت اقلیت باقى‌‌‌مانده اهل کتاب را که نه اسلام آورده و نه در جریان فتح دنیا کشته مى‌‌‌شوند در جاى خود باید دنبال کرد.

پى نوشت:

[۱] . نوشتار حاضر قسمتى از پایان‌نامه نویسنده است که باعنوان دین در عصر ظهور براى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى در مقطع کارشناسى ارشد به رشته تحریر در آمده است.

[۲] . مصباح کفعمى، زیاره المهدى(عج).

[۳] . علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۹۰.

[۴] . مفاتیح الجنان، زیارت آل یس.

[۵] . اعراف، ۱۵۶.

[۶] . مفاتیح‌الجنان،زیارت آل یس.

[۷] . همان.

[۸] . محمد بن ابراهیم النعمانى، غیبت نعمانى، ص ۴۵۰.

[۹] . محمدصدر، تاریخ ما بعدالظهور، ص ۳۷۸.

[۱۰] . محمد بن ابراهیم النعمانى، غیبت نعمانى، ص ۳۳۷.

[۱۱] . على کورانى، معجم احادیث الامام المهدى، ج ۵، ص ۲۵۱.

[۱۲] . بتریه پیروان کثیرالنواى ابتر هستند. ر.ک: محمد بن عبدالکریم (شهرستانى)، الملل والنحل، ج ۱ (بیروت: دارالمعرفه، ۱۴۰۲) ص۱۶۱.

[۱۳] . محمدصدر، تاریخ ما بعدالظهور، ص ۹۷.

[۱۴] . همان، ص ۹۸.

[۱۵] . على کورانى، معجم احادیث الامام المهدى، ج ۳، ص ۱۲۴.

[۱۶] . همان، ج ۳، ص ۳۱۷.

[۱۷] . همان، ج ۳، ص ۱۱۹.

[۱۸] . همان، ج ۳، ص ۹۶.

[۱۹] . على کورانى، معجم احادیث الامام المهدى، ج ۳، ص ۱۸۰.

[۲۰] . همان، ص ۲۴۰.

[۲۱] . على کورانى، معجم احادیث الامام المهدى، ج ۳، ص ۳۱۶.

[۲۲] . همان، ج ۳، ص ۳۱۴.

[۲۳] . محمدصدر، تاریخ مابعدالظهور، ص ۴۱۰.

[۲۴] . على کورانى، معجم احادیث الامام المهدى، ج ۳، ص ۲۱.

[۲۵] . همان، ج ۳، ص ۴۴۰.

[۲۶] . على کورانى، معجم احادیث الامام المهدى، ج ۵، ص ۱۴۵.

[۲۷] . همان، ج ۳، ص ۱۲۱.

[۲۸] . ر.ک: فصلنامه انتظار شماره ۱۱ و ۱۲ مقاله: اهل کتاب در دولت مهدى(عج).

[۲۹] . همان، ج ۳، ص ۱۲۲.

[۳۰] . همان، ج ۳، ص ۳۱۶.

[۳۱] . همان.

[۳۲] . على کورانى، معجم احادیث الامام المهدى، ج ۵، ص ۶۰.

[۳۳] . فصلنامه انتظار شماره ۱۱ و ۱۲ مقاله اهل کتاب در دولت مهدى (عج).

[۳۴] ـ ص ۳۰.

منبع: ماهنامه انتظار شماره۱۳

نصرت الله آیتى

نام یمانی

اشاره:

آنچه درباره نام یمانی از احادیث شیعه و سنی نقل شده در بطلان ادعای احمد الحسن نمی توان تردید کرد. در مورد نام واقعی یمانی حدیثی از پیشوایان معصوم (علهم‌السلام) به دست ما نرسیده است. عدم تصریح به نام این شخصیت می تواند به دلیل حفاظت از جان او ودر امان ماندن او از سوء قصدهای احتمالی باشد تا این شخصیت بزرگ بتواند در زمان مقرر، رسالت مقدس خود را به انجام رساند. اما در کلمات غیرمعصومان ودر منابع اهل سنّت اشاره هایی به نام این شخصیت شده است،که به آنها اشاره می شود:

علامه مجلسی از کتاب مشارق الانوار برسی از کعب بن حارث از سطیح کاهن چنین روایت می کند:
… ثُمَّ یَخرُجُ مِن صَنعاءِ الیَمَنِ أبیَضُ کالقُطنِ اسمُهُ حسینٌ اَو حَسَنٌ فَیُذهَبُ بِخُروجِهِ غَمرُ الفِتَنِ فَهُناکَ یَظهَرُ مُبارَکاً زکیّاً وهادیاً مهدیّاً؛[۱]

… سپس از صنعای یمن مردی سفید، بسان پنبه به نام حسین یا حسن قیام می کند وبا قیام او سختی فتنه ها پایان می یابد. در این هنگام شخصیت مبارک وپاک وهدایت کننده وهدایت شده ظهور می کند.

ابن حجر در شرح حدیث: «لاتقوم الساعه حتی یخرج رجل من قحطان»[۲] از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می نویسد:

نام این شخصیت را پیدا نکردم، لیکن قرطبی احتمال داده است که نام وی جهجاه باشد، زیرا مسلم پس از نقل روایت فوق با سند دیگری از ابو هریره از پیامبر چنین نقل کرده است: «لاتَذهَبُ الایّامُ واللیالیُّ حَتّی یَملُکَ رَجُلٌ یُقالُ له جَهجاه؛ روزها وشب ها به پایان نمی رسند تا مردی که به او جهجاه گویند به حکومت رسد».[۳]

ابن حجر در جای دیگر در مورد نام قحطانی (یمانی) می نویسد:

در کتاب التیجان ابن هشام مطالبی یافتم که نشان می دهد نام وسیره قحطانی و زمان قیام او مشخص بوده است. ابن هشام می نویسد: عمران بن عامر، کاهن وپادشاهی بزرگ بود که عمری طولانی داشت. وی هنگام مرگ به برادرش عمر بن عامر، معروف به مزیقیا گفت: خداوند دو غضب و دو رحمت برای اهل یمن دارد: غضب اول: ویران شدن سد مآرب ودر نتیجه خراب شدن شهرها بود، غضب دوم: تصرف یمن توسط حبشه. اما رحمت اول: مبعوث شدن پیامبری از تهامه با نام محمد است که به رحمت مبعوث می شود وبر مشرکان پیروز می گردد، رحمت دوم: زمانی است که خانه خدا ویران شود. در آن حال خداوند مردی را که به او شعیب بن صالح گفته می شود بر می انگیزد و ویران کنندگان را از آن جا بیرون کرده ونابود می نماید، تا این که در دنیا جز در سرزمین یمن ایمانی یافت نشود.[۴]

مسعودی نیز پس از این که سر بر تافتن عبد الرحمان بن محمد بن اشعث را از فرمان عبد الملک مروان نقل می کند، می گوید:
او خود را ناصرالمؤمنین نام نهاد ومدعی شد که همان قحطانی است که اهل یمن در انتظارش هستند. اوست که زمام داری را به اهل یمن باز می گرداند. وقتی به او گفته شد که نام قحطانی بر سه حرف است، در پاسخ گفت: نام من عبد است و«الرحمان» جزو اسم من نیست.[۵]

آن چه گذشت، تنها برای آشنایی با دیدگاه دانش مندان ومحدثان در مورد نام یمانی بود، اما از نظر ضوابط علمی نمی توان به مطالب یاد شده اعتماد کرد، زیرا از معصوم صادر نشده واز اسناد متقنی برخوردار نیستند. بنابراین، در مورد نام یمانی نمی توان اظهارنظر قاطعانه ای کرد.

حال سؤال اساسی این است که اگر در روایات نام این شخصیت نیامده، با چه واژه هایی به او اشاره شده و درباره او سخن گفته شده است؟ در پاسخ باید گفت، واژه هایی که برای اشاره به این شخصیت به کار رفته اند، عبارت اند از:
۱. یمانی: در اکثر قریب به اتفاق روایات ائمه این واژه به کار رفته است، مثلاً وقتی از امام باقر (علیه السلام) سؤال شد که قائم شما چه زمانی ظهور خواهد کرد، فرمودند: إذا تَشَبَّهَ الرجالُ بِالنِّساءِ… وخُرُوجُ السُّفیانیِّ مِنَ الشّامِ وَالیَمانیِّ مِنَ الیَمَنِ وخَسفُ بِالبَیداءِ…؛[۶]

هنگامی که مردان شبیه زنان شوند… وسفیانی از شام ویمانی از یمن قیام کند وفرورفتن در سرزمین بیداء رخ دهد….
۲. منصور الیمانی ومنصور: از امام باقر (علیه السلام) چنین نقل شده است:

إذا ظَهَرَ السُّفیانیُّ علی الابقعِ والمنصورِ الیمانیِّ، خَرَجَ الترکُ والرومُ فظهر علیهم السفیانیُّ؛[۷] چون سفیانی بر ابقع ومنصور یمانی پیروز شود، ترک و روم قیام می کنند وسفیانی بر آن ها نیز پیروز می شود.

در حدیث دیگری فرموده اند:   … ثم یسیر الیهم منصورُ الیمانیُّ من صنعاءَ بجنوده؛[۸]… سپس منصور یمانی هم راه سپاهیانش از سوی صنعا به سوی آنها رهسپار می شود.

در روایتی از خروج مردی از یمن که یاری دهنده جانشین پیامبر است، با عنوان منصور یاد می شود. پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در این روایت در وصف اهل یمن فرموده اند:

قوم رقیقه قلوبُهم راسخٌ ایمانُهم ومنهم المنصورُ یخرُجُ فی سبعین الفاً ینصُرُ خَلَفی وخلف وصیّی؛[۹]مردم سرزمین یمن قلب هایی رقیق وایمان هایی استوار دارند. منصور که با هفتاد هزار نفر قیام می کند وجانشین من وجانشین وصی مرا یاری می دهد، از آن هاست.

عبد الله بن عمر بن عاص نیز خطاب به اهل یمن چنین گفته است:

ای اهل یمن! شما گمان می کنید منصور از شماست؟ سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، چنین نیست، بلکه پدر او قریشی است….[۱۰]

به نظر می رسد منظور عبد الله از منصور همان مرد یمنیِ معروف (قحطانی) باشد که ابو هریره درباره اش از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین روایت کرده است:

لاتقوم الساعه حتی یخرُجَ رجلٌ من قحطانَ؛[۱۱] قیامت برپا نمی شود تا این که مردی از یمن قیام کند.

هم چنان که خواهد آمد، قحطانی تعبیر دیگری از یمانی است. واژه منصور نیز به همین شخصیت اشاره دارد. البته نمی توان ادعا کرد که واژه منصور در تمامی روایات به یمانی اشاره دارد، اما این مطلب حداقل در بخشی از روایات پذیرفتنی است وآن چه در این میان معیار قضاوت است، قراین داخلی وخارجی روایات است.

۳. الخلیفه الیمانی: از ارطاه چنین نقل شده است:

علی یَدَی ذلک الخلیفه الیمانیُّ الذی تُفتَحُ القسطنطنیه ورومیّه علی یدِه یخرج الدجالُ وفی زمانه یَنزلُ عیسی بنُ مریمَ (علیه السلام)؛[۱۲] در زمان آن پیشوای یمانی که استانبول وروم به دست او فتح می شود، دجال ظهور می کند وعیسی بن مریم (علیه السلام) از آسمان نزول می نماید.

واژه یاد شده در کلمات پیشوایان دینی به کار نرفته است.

۴. قَحطانی: به جز واژه «یمانی» و«منصور الیمانی» و«الخلیفه الیمانی» که به مردی از اهل یمن تصریح دارند، به احتمال قوی واژه «قحطانی» که در روایات متعددی خصوصاً در منابع اهل سنت آمده نیز به همین شخصیت اشاره دارد، زیرا قحطانی تعبیر دیگری از یمانی است.

ابن منظور می نویسد: «قحطان پدر اهل یمن است ومنسوب به آن طبق قیاس قحطانی است».[۱۳]

طریحی نیز می نویسد: «یعرب بن قحطان اولین کسی است که به عربی سخن گفت واو پدر تمام یمنی هاست».[۱۴]
ابن حجر نیز در این باره می نویسد: «نسب تیره های مختلف یمن از حمیر، کنده، همدان ودیگران به قحطان منتهی می شود».[۱۵]
علاوه بر آن چه گذشت، از روایات متعددی نیز مطلب یادشده اثبات می شود. برای نمونه، در روایتی قحطان ویمن در کنار هم ذکر شده وشخصیت مورد نظر به هر دو نسبت داده شده است: ابن حماد به سند خود از کعب چنین روایت می کند:
یکون بعد المهدی خلیفه من اهل الیمنِ من قحطانَ اخوالمهدیَّ فی دینه یَعمَل بعمله وهوالذی یفتح مدینه الرومِ؛[۱۶]

بعد از مهدی حکم رانی از اهل یمن از قحطان خواهد بود که در دین داری شبیه مهدی خواهد بود ومانند او رفتار خواهد کرد. او همان کسی است که روم را فتح خواهد کرد.

مناوی از بسطامی چنین نقل می کند: «قبل از نزول عیسی (علیه السلام) مردی که به او اصهب گفته می شود در منطقه جزیره خروج می کند ومردی از شام به نام جرهم بر او می شورد. پس از آن مردی از یمن به نام قحطانی خروج می کند. در همین زمان به ناگاه سفیانی از غوطه دمشق قیام می کند. نام او معاویه بن عنبسه است…. اولین کسی که با او مقابله می کند، قحطانی است ولی او شکست می خورد».[۱۷]

 باز از کعب چنین روایت شده است:

«اولین کسی که خروج می کند ومناطق مختلف را به تصرف در می آورد، اصهب است. او از منطقه جزیره قیام خود را آغاز می کند. پس از او جرهمی از شام وقحطانی از یمن خروج می کنند. در حالی که این سه نفر با ستم درصدد تسلط بر مواضع خود هستند، سفیانی از دمشق قیام می کند».[۱۸]

روایات یاد شده از معصوم صادر نشده اند ودر جزئیات مسئله با آن چه بعد اثبات خواهد شد تفاوت دارند، لیکن این مسئله را ثابت می کنند که بر اساس برداشت محدثان وراویان، قحطانی همان یمانی است، چون خصوصیات یمانی هم چون قیام از یمن، هم زمانی با سفیانی، جنگ ودرگیری با سفیانی وبرخورداری از شخصیتی مثبت که در روایات اهل بیت: از خصوصیات یمانی شمرده شده، در این روایات به قحطانی نسبت داده شده است. بنابراین، به نظر می رسد در ترسیم ابعاد مختلف جنبش یمانی می توان از روایات قحطانی نیز بهره جست. این برداشت را برخی از نویسندگان معاصر نیز تأیید کرده اند.[۱۹]

علی رغم دیدگاه برخی از نویسندگان معاصر ونیز قراینی که بر اتحاد قحطانی ویمانی دلالت می کردند، در میان مجموعه سخنان پیشوایان دینی یک حدیث نیز وجود دارد که بر تفاوت شخصیت یمانی و قحطانی دلالت می کند. روایت یاد شده بدین قرار است:

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

 اولٌ مَن یخرُجُ منهم رجلٌ یقال له اصهَبُ بن قیس… ثم یخرج الجرهمیُّ من الشامِ ویخرج القحطانیُّ من بلاد الیمن ولکل واحد من هؤلاء شوکه عظیمه فی ولایتِهم ویَغلِبُ علی اهلها الظلمَ والفتنه منهم فبیناهم کذلک یخرج علیهم… السفیانیُّ من الوادی الیابسِ… وقد یکون خروجُه وخروجُ الیمانی من الیمن مع الرایاتِ البیضِ فی یومٍ واحدٍ وشهرٍ واحدٍ وسَنَه واحده. فاوّلُ من یقاتلُ السفیانیَّ القحطانیُّ فینهزمُ ویرجع الی الیمن ویقتله الیمانیُّ… فینهَضُ الیمانیُّ لدفع شرّه فینهزم السفیانیُّ بعد محاربات عدیده ومقاتلاتٍ شدیده فیتبعُه الیمانیُّ فتکثر الحروبُ وهزیمه السفیانیِّ فیجده الیمانی فی نهرِ اللّو مع ابنه فی الاُساری فَیُقَطِّعُهما إرباً إرباً ثم یعیش فی سلطنته فارغاً من الاعداءِ ثلاثینَ سَنَه ثم یُفَوِّضُ المُلکَ بإبنِه السعیدِ ویَأوی مکه وینتظر ظهورَ قائمنا (علیه السلام) حتّی یَتَوفّی فَیَبقی ابنُه بعد وفاه ابیه فی مُلکه وسلطانِه قریباً من اربعینَ سَنَه وهما یرجعانِ الی الدنیا بدعاء قائمنا علیه السلام. قال زراه: فسئلتهُ عن مده ملکِ السّفیانیِّ قال (علیه السلام): تَمُدُّ عشرینَ سَنَه؛[۲۰]

اولین فردی که خروج می کند، مردی است که به او اصهب بن قیس گفته می شود… سپس جرهمی از شام وقحطانی از مناطق یمن بپا می خیزند. هر یک از این سه در سرزمین های خود دارای شوکت وعظمت اند وبه مردم سرزمین خود ظلم وستم روا می دارند… پس از آن سفیانی از سرزمین خشک خروج می کند…. خروج او با خروج یمانی از یمن با پرچم های سفید در یک روز ویک ماه ویک سال خواهد بود. اول کسی که با سفیانی جنگ می کند، قحطانی خواهد بود، اما قحطانی شکست می خورد وبه یمن می گریزد وبه دست یمانی کشته می شود… پس یمانی برای دفع شرّ سفیانی قیام می کند وسفیانی پس از جنگ های فراوان ودرگیری های شدید می گریزد. در نهایت که جنگ ها و گریختن سفیانی بسیار می شود، یمانی، او وپسرش را نزد رود «لو» در میان اسیران می یابد وآن ها را قطعه قطعه می کند. سپس یمانی فارغ از دشمنان، سی سال حکومت می کند وپس از آن، حکومت را به فرزندش سعید واگذار می نماید ودر مکه سکنا می گزیند ومنتظر ظهور قائم ما خواهد بود تا این که در آن جا رحلت می کند. حکومت فرزند او نیز نزدیک به چهل سال طول می کشد وآن دو به دعای قائممان (علیه السلام) به دنیا باز می گردند. زراه می گوید: از آن حضرت در مورد مدت حکومت سفیانی پرسیدم؛ فرمودند: حکومت او بیست سال طول می کشد.

روایت یاد شده تنها در کتاب مختصر اثبات الرجعه فضل بن شاذان وجود دارد. علاوه بر تردیدی که در انتساب کتاب مختصر اثبات الرجعه موجود به فضل بن شاذان وجود دارد، این روایت از نظر محتوایی، به دلیل تعارض با مجموعه های مختلفی از روایات، مناقشه پذیر است؛ از جمله:

۱. بر اساس روایت یاد شده، سفیانی حداقل هفتاد سال پیش از ظهور، به دست یمانی کشته می شود، در حالی که بر اساس روایات متعدد در زمان ظهور زنده است ویکی از دشمنان سرسخت امام مهدی (عجّل الله فرجه) است.[۲۱]
۲. بر اساس روایت یاد شده حکومت سفیانی بیست سال طول می کشد، در حالی که طبق روایات متعددی که در میان آن ها حدیث معتبر نیز وجود دارد، مدت حکومت او هشت یا نه ماه بیش تر به طول نمی انجامد.[۲۲]

۳. بر اساس این روایت، قیام سفیانی حداقل نود سال پیش از ظهور خواهد بود، در حالی که بر اساس روایات متعدد، قیام سفیانی از نشانه های متصل به ظهور خواهد بود.[۲۳]

به دلیل نکات یاد شده، روایت مورد نظر اطمینان پذیر نخواهد بود وبه مضمون آن نمی توان اعتماد کرد. از این رو شواهدی که بر اتحاد یمانی وقحطانی دلالت می کردند، هم چنان پابرجا خواهند بود.

با توجه به آن چه گذشت، ما از این پس در ترسیم تصویر شخصیت یمانی وجنبش او، از روایاتی بهره خواهیم برد که در آن ها واژه های «یمانی»، «المنصور الیمانی»، «الخلیفه الیمانی»، «قحطانی» ویا «منصور» به کار رفته باشد.

پی نوشت:

[۱] . بحار الانوار، ج۵۱، ص۱۶۲.

[۲] . صحیح البخاری، ج۴، ص۱۵۹.

[۳] . فتح الباری، ج۶، ص۳۹۷.

[۴] . همان، ج۱۳، ص۶۷.

[۵] . التنبیه والاشراف، ص۲۷۱.

[۶] . کمال الدین، ص۳۳۱، باب۳۲، ح۱۶.

[۷] . معجم احادیث الامام المهدی (عجّل الله فرجه)، ج۳، ص۲۷۵.

[۸] . همان، ص۲۷۶.

[۹] . الغیبه للنعمانی، ص۴۶، باب۲، ح۱.

[۱۰] . الفتن، ص۶۶.

[۱۱] . صحیح البخاری، ج۴، ص۱۵۹.

[۱۲] . الفتن، ص۲۵۳.

[۱۳] . لسان العرب، ج۱، ص۵۸۷.

[۱۴] . مجمع البحرین، ج۳، ص۱۴۷.

[۱۵] . فتح الباری، ج۶، ص۳۹۷.

[۱۶] . الفتن، ص۲۴۵.

[۱۷] . فیض القدیر، ج۴، ص۱۶۷.

[۱۸] . معجم احادیث الامام المهدی (عجّل الله فرجه)، ج۱، ص۴۸۴.

[۱۹] . همان، ص۲۹۹؛ الیمانی رایه هدی، ص۲۹.

[۲۰] . مختصر اثبات الرجعه، به نقل از: مجله تراثنا، سال دوم، شماره۴، ص۴۵۵.

[۲۱] . الغیبه للنعمانی، ۲۸۸، باب۱۴، ح۶۷؛ معجم احادیث الامام المهدی (عجّل الله فرجه)، ج۳، ص۲۷۱.

[۲۲] . الغیبه للنعمانی، ص۳۱۶، باب۱۸، ح۱۴؛ همان، ص۳۱۰، باب۱۸، ح۱؛ همان، باب۱۸، ح۳؛ کمال الدین، ص۶۵۱، باب۵۷، ح۱۱.

[۲۳] . الکافی، ص۲۶۴، ح۳۸۳؛ الغیبه للنعمانی، ص۲۸۸، باب۱۴، ح۶۷.

برگرفته از: تأملی در نشانه های حتمی ظهور  ( نصرت الله آیتی)

زمان قیام یمانی

اشاره:

مطالبی که در زیر درباره زمان قیام یمانی بیان شده ادعای احمد الحسن و پیروان او را تکذیب نموده و او را از مدعیان دروغین قرار می دهد. تعیین زمان دقیق قیام یمانی نیز مانند زمان ظهور وسایر نشانه های آن برای ما میسور نیست، لیکن روایات متعددی به پیوستگی جنبش یمانی با قیام سفیانی دلالت دارند که در این نوشته به این روایات اشاره شده است.

 

امام صادق (علیه السلام) فرموده اند:

الیمانیُّ والسفیانیُّ کَفَرسَی رِهانٍ؛[۱] یمانی وسفیانی مانند دو اسب مسابقه اند.

این مطلب آن قدر مسلم بوده که امام صادق (علیه السلام) برای نفی قیام سفیانی در زمان خود بر عدم قیام یمانی استدلال فرموده اند. هنگامی که در محضر آن امام از خروج سفیانی سخن به میان آمد، فرمودند: أنّی یخرج ذلک ولمّا یخرج کاسر عَینیه بصنعاءَ؛[۲]کی وچگونه سفیانی قیام می کند، در حالی که کسی که چشم او را از کاسه در می آورد، هنوز از صنعا خروج نکرده است.

ابن حماد نیز از امام باقر (علیه السلام) چنین روایت کرده است:

اذا ظهر السفیانیُّ علی الابقع والمنصورِ الیمانیِّ خرج الترکُ والرومُ فظهر علیهم السفیانیُّ؛[۳]چون سفیانی بر ابقع ومنصور یمانی پیروز شود، ترک وروم خروج می کنند وسفیانی بر آن ها نیز غلبه می یابد.

در روایت دیگری فرموده اند:

ثم یسیرُ الیهم منصورُ الیمانیُّ من صنعاءَ بجنوده… فَیلتَقی هو والأَخوص… فیکون بینهما قتالٌ شدیدٌ ثم یظهر الأخوصُ السفیانیُّ علیه؛[۴] سپس منصور یمانی هم راه با سپاهیانش از صنعا به سمت آن ها ره سپار می شود… او با اخوص روبه ور می شود… میان آن دو جنگی سخت در می گیرد وسفیانی اخوص بر او غلبه می یابد.

از مجموع این روایات وروایاتی که خواهد آمد، به تلاقی جنبش یمانی وسفیانی حداقل در بخشی از زمان می توان مطمئن شد واز آن جا که بر اساس روایات متعدد ومعتبر خروج سفیانی از علایم سال ظهور است، قیام یمانی نیز از نشانه های نزدیک به ظهور خواهد بود. از جمله روایات معتبری که بر پیوستگی قیام سفیانی با ظهور – ودر نتیجه پیوستگی قیام یمانی با ظهور – دلالت دارند، این روایت از امام باقر (علیه السلام) است: …  فَینزِلُ امیرُ جَیشِ السفیانیِّ البیداءَ فیُنادی منادٍ من السماءِ «یا بیداءَ أبیدی القَوم» فیخسفُ بهم… والقائمُ یومئذٍ بمکه قد أسنَد ظهرَه الی البیتِ الحرامِ مستجیراً به فیُنادی یا ایها الناس…؛[۵]

امیر سپاه سفیانی در منطقه بیداء فرود می آید، پس ندا دهنده ای از آسمان ندا می دهد: «ای بیداء این گروه را در خود فرو ببر»، پس آن ها در زمین فرو می روند… قائم (علیه السلام) در آن روز در مکه حضور دارد ودر حالی که به خانه کعبه پناهنده شده وبه آن تکیه کرده ندا می دهد: ای مردم….

نکته یاد شده (پیوستگی قیام یمانی با ظهور امام مهدی (عجّل الله فرجه)) را می توان از این روایت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز به دست آورد:

ما القحطانیُّ بدون المهدیِّ؛[۶] قحطانی بدون مهدی نخواهد بود.

در مجموعه روایاتِ نشانه های ظهور، سه روایت وجود دارد که علاوه بر دلالت بر تلاقی قیام یمانی با خروج سفیانی، آغاز این دو جنبش وجنبش خراسانی را دقیقاً در یک سال ویک ماه ویک روز بیان کرده است. امام باقر (علیه السلام) در این خصوص فرموده اند:

… خروجُ السفیانیِّ والیمانیِّ والخراسانیِّ فی سَنَه واحده فی شهرٍ واحدٍ فی یومٍ واحدٍ؛[۷] خروج سفیانی ویمانی وخراسانی در یک سال ویک ماه ویک روز است.

از امام صادق (علیه السلام) نیز چنین روایت شده است:

وقد یکونُ خروجُه وخروجُ الیمانیِّ من الیمنِ مع الرایاتِ البیضِ فی یومٍ واحدٍ وشهرٍ واحدٍ وسنه واحده؛[۸]خروج سفیانی وخروج یمانی با پرچم های سفید از یمن در یک روز ویک ماه ویک سال خواهد بود.

آن حضرت در روایت دیگری فرموده اند: خروجُ الثلاثه الخراسانیِّ والسفیانیِّ والیمانیِّ فی سَنَه واحده فی شهرٍ واحدٍ فی یومٍ واحدٍ؛[۹] خروج سه نفری خراسانی، سفیانی ویمانی در یک سال ویک ماه ویک روز است.

به وثاقت تمامی راویان این سه حدیث، در کتاب های رجالی تصریح شده است، تنها در حدیث اول حسن بن علی بن ابی حمزه وجود دارد که عموماً او را به دلیل این که از سران واقفه بوده، تضعیف می کنند. حدیث دوم از کتاب مختصر اثبات الرجعه منسوب به فضل بن شاذان است. روایت سوم را شیخ طوسی در کتاب الغیبه بدون واسطه از فضل بن شاذان روایت می کند. به احتمال قوی منبعی که در اختیار شیخ طوسی بوده واین روایت را از آن نقل کرده کتاب اثبات الرجعه فضل بن شاذان است. هم چنان که این روایت با همین سند در مختصر اثبات الرجعه نیز وجود دارد.[۱۰] از سوی دیگر، شیخ طوسی در فهرست خود پس از اشاره به حدود سی کتاب از مصنفات فضل بن شاذان – که یکی از آن ها اثبات الرجعه است – وتذکر این نکته که وی کتاب های دیگری نیز دارد که اسم آن ها معلوم نیست، برای خود دو طریق به روایات وکتاب های فضل بن شاذان نقل می کند که یکی از آن ها طریق صحیحی است. شیخ طوسی پس از ذکر مصنفات فضل بن شاذان می نویسد: «ابو عبد الله مفید [شیخ مفید] از محمد بن علی بن حسین بن بابویه [شیخ صدوق] از محمد بن حسن[۱۱] از احمد بن ادریس[۱۲] از علی بن محمد بن قتیبه[۱۳] از فضل بن شاذان،[۱۴]از روایات وکتاب های فضل بن شاذان به من خبر داد».[۱۵]

افراد یاد شده که در طریق شیخ طوسی به کتاب های فضل بن شاذان قرار دارند، همگی ثقه ومورد اطمینان هستند. بر این اساس، روایت سوم از نظر سندی معتبر واعتمادپذیر خواهد بود.

به هر تقدیر، از مجموعه روایات یاد شده تلاقی قیام یمانی وسفیانی وهم چنین هم زمانی دقیق آغاز حرکت یمانی وسفیانی وخراسانی نیز اثبات می پذیرد. در این صورت قیام یمانی در ماه رجب آغاز خواهد شد، زیرا امام صادق (علیه السلام) در حدیث معتبری فرموده اند:

إنّ امرَ السفیانیِّ من الأمرِ المحتومِ وخروجُه فی رجبٍ؛[۱۶] حرکت سفیانی از نشانه های حتمی است ودر ماه رجب روی خواهد داد.

البته محمد بن مسلم بدون این که کلام خود را به معصوم (علیه السلام) نسبت دهد، چنین گفته است:
یخرج قبلَ السفیانیِّ مصریٌّ ویمانیٌّ؛[۱۷] پیش از سفیانی مصری ویمانی خروج می کنند.

در این روایت قیام یمانی پیش از قیام سفیانی دانسته شده است واین مطلب با آن چه پیش تر آمد، در تعارض است.
صرف نظر از این که این کلام از معصوم صادر نشده وقابلیت تعارض با روایات پیشین را ندارد، برای حل تعارض ظاهری این روایت با روایاتی که قیام سفیانی ویمانی را هم زمان می دانستند، راه حل های مختلفی می توان ارائه داد، از جمله:
۱. یمانی مذکور در روایت محمد بن مسلم غیر از یمانی معروف است، زیرا در تمام روایات از شخصیت موردنظر با عنوان «الیمانی» یاد شده، اما در این روایت از یمانی، به صورت نکره، یاد شده است. بنابراین، چه بسا پیش از قیام سفیانی یک شخصیت یمنی خروج کند، اما جنبش یمانی معروف هم زمان با جنبش سفیانی باشد.

۲. قیام یمانی وسفیانی در یک سال ویک ماه ویک روز، کنایه از شدت پیوستگی این دو رخداد است واین امر منافاتی با وجود فاصله اندک میان آن دو ندارد. قرینه ای که نکته فوق را تأیید می کند، جمله ای است که در ذیل حدیث امام باقر (علیه السلام) آمده است. آن حضرت پس از بیان این که قیام یمانی وسفیانی وخراسانی در یک سال ویک ماه ویک روز است، فرموده اند:

نِظامٌ کنظامِ الخرزِ یتبع بعضُه بعضا؛[۱۸] با نظام وترتیبی هم چون نظام یک رشته که به بند کشیده شده وهر یک از پی دیگری.

تصریح به این مطلب که این حوادث چون رشته ای منظم، پی در پی رخ خواهند داد، نشان از آن دارد که میان این سه حادثه فاصله ای هر چند اندک وجود دارد.

از دیگر حوادثی که با قیام یمانی تلاقی دارد، جنبش خراسانی است. علاوه بر دو روایت سابق که بر هم زمانی قیام یمانی وخراسانی وسفیانی دلالت می کردند، از امام علی (علیه السلام) نیز چنین روایت شده است:

… إذ أقبلت خیلُ الیمانیِّ والخراسانیِّ یستبقان کانَّهما فَرَسَی رهانٍ؛[۱۹] … در این هنگام سپاه یمانی وخراسانی که هم چون دو اسب مسابقه بر یک دیگر پیشی می گیرند، نمایان می شوند.

 اگرچه روایت اخیر مرفوعه است، اما یکی از دو روایت پیشین معتبر بود. بر این اساس، هم زمانی قیام یمانی وخراسانی نیز اثبات می پذیرد. تلاقی قیام خراسانی ویمانی خود قرینه دیگری بر قرب زمانی جنبش یمانی وظهور امام مهدی (عجّل الله فرجه) است، چون در روایت معتبری تلاقی قیام خراسانی وظهور امام مهدی (عجّل الله فرجه) گزارش شده است. در روایت معتبری امام باقر (علیه السلام) پس از اشاره به قتل وغارت کوفیان توسط سپاه سفیانی فرموده اند:
فبیناهم کذلک اذ أقبلت رایاتٌ من قِبَلِ خراسانَ؛[۲۰]

در حالی که سپاه سفیانی مشغول تاراج کوفه است، به ناگاه پرچم هایی از سوی خراسان روی می آورند.
آن حضرت در ادامه از فرورفتن سپاه سفیانی در سرزمین بیداء وظهور امام مهدی (عجّل الله فرجه) در مکه مکرمه در همان روز گزارش داده اند. بنابراین، به تصریح این روایت، قیام پرچمی از خراسان که به احتمال زیاد همان خراسانی است از حوادث متصل به ظهور است وبا اثبات پیوستگی قیام یمانی با جنبش خراسانی می توان پیوستگی قیام یمانی با ظهور امام مهدی (عجّل الله فرجه) را نتیجه گرفت.

در پایان تذکر این نکته مناسب است که روایات اهل سنت در مورد زمان قیام قحطانی (یمانی) به شدت با یک دیگر اختلاف دارند.

دسته ای از این روایات قیام قحطانی را پس از حیات امام مهدی (عجّل الله فرجه) دانسته اند، مثلاً از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین روایت کرده اند:

القحطانیُّ بعد المهدیِّ والذی بَعَثنی بالحقِّ ما هو دونَه؛[۲۱] قحطانی پس از مهدی (عجّل الله فرجه) است. سوگند به خدایی که مرا به حق برانگیخت مقام او کم تر از مهدی (عجّل الله فرجه) نیست.

دسته ای دیگر قیام قحطانی را پیش از ظهور امام مهدی (عجّل الله فرجه) دانسته اند. از ارطاه در این باره چنین نقل شده است:

بلغنی أنّ المهدیَّ یعیش اربعینَ عاماً… ثم یخرج رجلٌ من قحطانَ… ثم یموت… ثم یخرجُ رجلٌ من اهل بیت النبیِّ (صلّی الله علیه وآله وسلّم) مهدیُّ حُسنُ السیره یَفتح مدینه قیصرَ وهو اخرُ امیرٍ من امه محمدٍ (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ثم یخرج فی زمانِه الدجالُ وینزلُ فی زمانه عیسی بنُ مریم؛[۲۲]

برای من چنین روایت شده که مهدی چهل سال زندگی می کند… سپس مردی از قحطان قیام می کند… سپس می میرد… سپس مردی از خاندان پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قیام می کند. او مهدی ونیکو سیرت است وشهر قیصر را می گشاید. او آخرین امیر از امت محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است. در زمان او دجال خروج می کند وعیسی (علیه السلام) از آسمان فرود می آید.

در این روایت پیش از ذکر خروج قحطانی به قیام مهدی اشاره شده است، اما به قرینه خروج دجال ونزول عیسی (علیه السلام)، مهدیِ پس از قحطانی همان امام مهدی (عجّل الله فرجه) است.

دسته سوم روایات اهل سنت، قیام قحطانی را هم زمان با امام مهدی (عجّل الله فرجه) می داند، از جمله از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) روایت شده است:

ما القحطانیُّ بدونِ المهدیِّ؛[۲۳] قحطانی بدون مهدی نخواهد بود.

بدون مهدی نبودن قحطانی ظهور در هم زمانی حیات این دو شخصیت دارد.

نیز از ارطاه چنین نقل شده است:

علی یَدَی ذلک الخلیفه الیمانیِّ الذی تُفتَحُ القسطنطنیه ورومیه علی یدیه یخرج الدجالُ فی زمانه وینزل عیسی بنُ مریمَ فی زمانِه؛[۲۴] خروج دجال ونزول عیسی (علیه السلام) در زمان آن فرمان روای یمانی است که استانبول وروم به دست او فتح می شود.

این روایت به دلیل روایات متعددی که بر نزول حضرت عیسی (علیه السلام) در زمان امام مهدی (عجّل الله فرجه) دلالت دارند، از هم زمانی خروج قحطانی وامام مهدی (عجّل الله فرجه) حکایت دارد.

دسته چهارم روایات اهل سنت نیز بر اتحاد قحطانی وامام مهدی (عجّل الله فرجه) دلالت دارند. از ابن سیرین چنین روایت شده است:

القحطانیُّ رجلٌ صالحٌ وهو الذی یُصَلّی خلفَه عیسی وهو المهدیُّ؛[۲۵] قحطانی مرد نیکوکاری است. او همان کسی است که عیسی (علیه السلام) پشت سرش نماز می گذارد. او همان مهدی است.

 علاوه بر این که عمده این روایات از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل نشده اند، به لحاظ ضعف سند نیز برای ما حجت نیستند وآن چه امر را سهل می کند، وجود روایات اهل بیت: است که قیام قحطانی را از علایم ظهور وپیش از آن دانسته اند واین روایات معیاری برای انتخاب وگزینش روایات اهل سنّت اند.

پی نوشت:

[۱] . الغیبه للنعمانی، ص۳۱۶، باب۱۸، ح۱۵.

[۲] . همان، ص۲۸۵، باب۱۴، ح۶۰.

[۳] . معجم احادیث الامام المهدی (عجّل الله فرجه)، ج۳، ص۲۷۵.

[۴] . همان، ص۲۷۶.

[۵] . الغیبه للنعمانی، ص۲۸۸، باب۱۴، ح۶۷. سند این حدیث به این صورت است:
اخبرنا احمد بن محمد بن سعیدی عن هولاء الرجال الاربعه (محمد بن المفضل وسعدان بن اسحاق بن سعید واحمد بن الحسین بن عبد الملک ومحمد بن احمد بن الحسن) عن ابن محبوب واخبرنا محمد بن یعقوب الکلینی قال: حدثنی علی بن ابراهیم بن هاشم عن ابیه قال: وحدثنی محمد بن عمران قال: حدثنا احمد بن محمد بن عیسی قال: وحدثنی علی بن محمد وغیره عن سهل بن زیاد جمیعاً عن الحسن بن محبوب وحدثنا عبد الواحد بن عبد الله الموصلی عن ابی علی احمد بن محمد بن ابی ناشر عن احمد بن هلال عن الحسن بن محبوب عن عمرو بن ابی المقدام عن جابر بن یزید الجعفی.
درباره وثاقت احمد بن محمد، نک: الفهرست، ص۶۸؛
درباره وثاقت احمد بن حسین بن عبد الملک، نک: همان، ص۵۸؛
درباره وثاقت حسن بن محبوب، نک: رجال الطوسی، ص۳۳۴؛
درباره وثاقت عمر بن ابی مقدام، نک: معجم رجال الحدیث، ج۱۴، ص۸۲؛
درباره وثاقت جابر بن یزید، نک: همان، ج۴، ص۳۴۴.

[۶] . الفتن، ص۲۳۷.

[۷] . الغیبه للنعمانی، ص۲۶۲ باب۱۴، ح۱۳. (سند این روایت به این صورت است:
اخبرنا احمد بن محمد سعید، عن احمد بن یوسف بن یعقوب، عن اسماعیل بن مهران، عن الحسن بن علی بن ابی حمزه عن ابیه ووهیب بن حفص عن ابی بصیر.
درباره وثاقت احمد بن محمد بن سعید نک: الفهرست، ص۶۸؛
درباره وثاقت احمد بن یوسف نک: معجم رجال الحدیث، ج۳، ص۱۶۳؛
درباره وثاقت اسماعیل بن مهران نک: رجال النجاشی، ص۲۶؛
درباره ضعف حسن بن علی بن ابی حمزه نک: معجم رجال الحدیث، ج۶، ص۱۹؛
درباره وثاقت وهیب بن حفص، نک: رجال النجاشی، ص۴۳۱؛

[۸] . درباره وثاقت ابی بصیر نک: همان، ص۴۴۱).

[۹] . مختصر اثبات الرجعه، به نقل از مجله تراثنا، سال دوم، شماره۴، ص۴۵۵. سند این روایت به این صورت است:
حدثنا محمد بن ابی عمیر، قال حدثنا جمیل بن دراج، قال حدثنا زراره ابن اعین.
درباره وثاقت محمد بن ابی عمیر نک: الفهرست، ص۴۰۴؛
درباره وثاقت جمیل بن دراج نک: رجال النجاشی، ص۱۲۶؛
درباره وثاقت زراره، نک: همان، ص۱۷۵.

[۱۰] . الغیبه للطوسی، ص۴۴۶. (سند این روایت به این صورت است:
محمد بن ابی عمیر، عن سیف بن عمیره، عن بکر بن محمد الازدی.
درباره وثاقت محمد بن ابی عمیر نک: الفهرست، ص۴۰۴؛
درباره وثاقت سیف بن عمیره نک: رجال النجاشی، ص۱۸۹؛
درباره وثاقت بکر بن محمد نک: همان، ص۱۰۸).

[۱۱] . به نقل از مجله تراثنا، ص۴۵۶

[۱۲] . درباره وثاقت محمد بن حسن نک: رجال الطوسی، ص۴۳۹.

[۱۳] . درباره وثاقت محمد بن علی بن قتیبه، نک: قاموس الرجال، ج۷، ص۵۷۱؛ کتاب نکاح، ج۱۵، ص۵۰۷۵.

[۱۴] . درباره وثاقت فضل بن شاذان نک: رجال النجاشی، ص۳۰۷.

[۱۵] . الفهرست، ص۳۶۳.

[۱۶] . کمال الدین، ص۶۵۰، باب۵۷، ح۵. (سند این روایت به این صورت است:
حدثنا محمد بن الحسن بن احمد بن الولید، عن الحسین بن الحسن بن ابان، عن الحسین بن سعید، عن صفوان بن یحیی، عن عیسی بن اعین، عم المعلّی بن خنیس.
درباره وثاقت محمد بن حسن نک: رجال النجاشی، ص۳۸۳؛
درباره وثاقت حسین بن حسن نک: رجال ابن داود، ص۲۷۰؛
درباره وثاقت حسین بن سعید نک: الفهرست، ص۱۱۲؛
درباره وثاقت صفوان بن یحیی نک: رجال النجاشی، ص۱۹۷؛
درباره وثاقت عیسی بن اعین نک: همان، ص۲۹۶؛
درباره وثاقت معلی بن خنیس نک: معجم رجال الحدیث، ج۱۹، ص۲۶۸).

[۱۷] . الغیبه للطوسی، ص۴۴۷.

[۱۸] . الغیبه للنعمانی، ص۲۶۲، باب۱۴، ح۱۳.

[۱۹] . بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۷۴.

[۲۰] . الغیبه للنعمانی، ص۲۸۸، باب۱۴، ح۶۷. (درباره اعتبار این حدیث نک: کتاب حاضر ص۸۱)

[۲۱] . الفتن، ص۶۷.

[۲۲] . همان، ص۲۴۸.

[۲۳] . همان، ص۲۳۷.

[۲۴] . همان، ص۲۵۰.

[۲۵] . معجم احادیث الامام المهدی (عجّل الله فرجه)، ج۱، ص۲۹۹.

برگرفته ذاز: تأملی در نشانه های حتمی ظهور  (نصرت الله آیتی)

مکان قیام یمانی

 

اشاره:

مکان قیام یمانی از اموری است که کذب احمد الحسن را به اثبات می رساند. روایات متعددی، مکان قیام یمانی ومحل پیدایش جنبش او را یمن دانسته اند اما احمدالحسن از ظهور خود ر از بصره عراق اعلام نموده است. در این نوشته مختصر به روایاتی اشاره می شود که مکام قیام و ظهور یمانی یمن اعلام نموده است.

 

از امام باقر (علیه السلام) چنین روایت شده: …وخروجُ السفیانیِّ من الشام والیمانیِّ من الیمن وخسفٌ بالبیداءِ؛[۱] …هنگام خروج سفیانی از شام وخروج یمانی از یمن وفرو رفتن در سرزمین بیداء.

امام صادق (علیه السلام) نیز در پاسخ این سؤال که قائم شما چه زمانی قیام می کنند، فرمودند:  … وخروجُ السفیانیِّ من الشامِ والیمانیِّ من الیمن وخسفٌ بالبیداءِ؛[۲] … هنگام خروج سفیانی از شام وخروج یمانی از یمن وفرو رفتن [سپاه سفیانی] در سرزمین بیداء.

آن حضرت در حدیث دیگری فرموده اند:

وخروجُ الیمانیِّ من الیمنِ مع الرایاتِ البیضِ؛[۳] قیام یمانی از یمن هم راه با پرچم های سفید خواهد بود.

در کتاب کمال الدین به تصحیح مرحوم غفاری نیز حدیثی از امام باقر (علیه السلام) به این صورت نقل شده است:
… وإن من علاماتِ خروجِه خروجُ السفیانیِّ من الشام وخروجُ الیمانیِّ [من الیمن] ومنادٍ ینادی مِن السماءِ؛[۴]
… واز نشانه های خروج امام مهدی (عجّل الله فرجه) خروج سفیانی از شام وخروج یمانی [از یمن] وندادهنده ای است که از آسمان ندا می دهد.

روایت دیگری که احتمالاً مضمون یاد شده را تأیید می کند، این حدیث امام باقر (علیه السلام) است:

… وخروجُ رجلٍ من وُلد عَمّی زیدٍ بالیمنِ؛[۵] وقیام مردی از خاندان عمویم زید در یمن.

آن حضرت در حدیث دیگری فرموده اند: … ثم یسیرُ الیهم منصورُ الیمانیُّ من صنعاءَ بجنودِه؛[۶]… سپس منصور یمانی هم راه سپاهیانش به سوی آن ها روانه می شود.

در هفتمین روایت، محل قیام شخصی که چشمان سفیانی را از کاسه در می آورد، صنعا معرفی شده است. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است: أنّی یخرج ذلک ولمّایخرج کاسرِ عَینَیه بصنعاءَ؛[۷]

کجا وچگونه سفیانی خروج می کند در صورتی که آن کس که چشم او را از کاسه در می آورد، هنوز از صنعا خروج نکرده است.
همان طور که گذشت، شخصیت یاد شده به قرینه سایر روایاتی که از هم زمانی ودرگیری یمانی با سفیانی یاد کرده اند، همان یمانی است. علاوه بر آن، برای تأیید این موضوع می توان از روایاتی که در منابع اهل سنّت آمده وبه خروج قحطانی از یمن تصریح کرده است نیز بهره برد. روایات یاد شده گرچه از نظر سند قابل خدشه هستند اما به نظر می رسد با توجه به مجموع آن ها می توان به این اطمینان رسید که آغاز قیام یمانی از یمن است.

برخی از نویسندگان بر این باورند که واژه «یمانی» به تنهایی علاوه بر دلالت بر انتساب این شخصیت به یمن، بر آغاز جنبش او از یمن نیز دلالت می کند. لذا هم چنان که بر اساس متفاهم عرفی قیام خراسانی به معنای قیام شخصی خراسانی از خراسان است، قیام یمانی نیز به معنای قیام مردی یمنی از یمن است.[۸] به تعبیر دیگر، اطلاق واژه یمانی به شخصیت مورد نظر صرفاً بیان تابعیت او نیست بلکه محل قیام او نیز هست. بر این اساس، از تمامی روایاتی که بر قیام یمانی دلالت داشتند، می توان به شروع قیام از یمن نیز پی برد.

پی نوشت:

[۱] . کمال الدین، ص۳۳۱، باب۳۲، ح۱۶.

[۲] . مختصر اثبات الرجعه، به نقل از مجله تراثنا، ص۴۵۷. البته تذکر این نکته ضروری است که این روایت از نظر متن دقیقا همان روایت پیشین است که در کتاب کمال الدین از امام باقر (علیه السلام) نقل شده بود اما در مختصر اثبات الرجعه با سندی متفاوت از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است. از این رو این دو در واقع یک روایتند که به اشتباه به دو امام نسبت داده شده اند.

[۳] . مختصر اثبات الرجعه، به نقل از مجله تراثنا، ص۴۵۵.

[۴] . کمال الدین، ص۳۲۸، باب۳۲، ح۷.

[۵] . فلاح السائل، ص۱۷۱.

[۶] . الفتن، ص۱۷۴.

[۷] . الغیبه للنعمانی، ص۲۸۵، باب۱۴، ح۶۰.

[۸] . فقه علائم الظهور، ص۲۸ – ۲۹.

برگرفته از : تأملی در نشانه های حتمی ظهور  ( نصرت الله آیتی)

یمانی درفش هدایت

اشاره:

یکی از اموری که می توان در رد ادعای احمد الحسن اقامه نمود این است که یمانی در برابر سفیانی پرچم دار هدایت است. با بررسی روایات نشانه های ظهور، به سادگی می توان این نکته را برگرفت که یمانی و سفیانی هر دو پرچم دار تحولات وسیع اجتماعی اند، که در دو قطب مخالف با یک دیگر قرار دارند؛ سفیانی مدیریت جریان انحطاط را بر عهده دارد ویمانی فرماندهی جریان فضیلت و هدایت محور را، که در این نوشته به مثبت بودن شخصیت یمانی پرداخته شده است.

امام باقر (علیه السلام) در این باره فرموده اند:

… ولیس فی الرایاتِ رایه أهدی من رایه الیمانیِّ هی رایه هُدًی ِلأنّه یدعو الی صاحبِکم؛[۱] در میان پرچم ها پرچمی هدایت یافته تر از پرچم یمانی نیست او پرچم هدایت است، زیرا به سوی صاحب شما دعوت می کند.

از امام صادق (علیه السلام) نیز در حدیث معتبری چنین روایت شده:

فلیس فیها رایه بِأهدی من رایه الیمانیِّ تَهدی الی الحقِّ؛[۲] در میان پرچم ها پرچمی هدایت یافته تر از پرچم یمانی نیست، او به حق دعوت می کند.

در روایت دیگری هشام بن سالم می گوید: چون طالب حق، قیام کرد به امام صادق (علیه السلام) عرض شد ما امیدواریم این شخص همان یمانی باشد. آن حضرت فرمودند: لا الیمانیُّ یَتوالی علیاً وهذا یَبرَأُ منه؛[۳] خیر، یمانی از محبّان علی (علیه السلام) است ولی این شخص از علی (علیه السلام) برائت می جوید.

امام صادق (علیه السلام) در روایت دیگری فرموده اند: … ثم یُفَوِّضُ الملکَ بابنه سعیدٍ ویَأوی مکه وینتظر ظهورَ قائمنا حتّی یَتَوَفّی… وهما یرجعان الی الدنیا بدعاءِ قائِمنا؛[۴] یمانی زمام داری را به فرزندش سعید می سپارد ودر مکه به انتظار ظهور قائم ما اقامت می گزیند تا این که رحلت می کند… او وفرزندش به دعای قائم ما به دنیا باز خواهند گشت.

اصبغ بن نباته نیز از امام علی (علیه‌السلام) در خصوص شخصیت اصلاح گر یمانی چنین روایت می کند:

… إِذْ أَقْبَلَتْ خَیلُ الْیمَانِی والْخُرَاسَانِی یسْتَبِقَانِ کأَنَّهُمَا فَرَسَی رِهَانٍ شُعْثٌ غُبْرٌ جُرْدٌ أَصْلَابُ نَوَاطِی وأَقْدَاحٍ إِذَا نَظَرْتَ أَحَدَهُمْ بِرِجْلِهِ بَاطِنِهِ فَیقُولُ لَا خَیرَ فِی مَجْلِسِنَا بَعْدَ یوْمِنَا هَذَا اللَّهُمَّ فَإِنَّا التَّائِبُونَ وهُمُ الْأَبْدَالُ الَّذِینَ وَصَفَهُمُ اللهُ فِی کتَابِهِ الْعَزِیزِ ﴿إِنَّ اللهَ یحِبُّ التَّوَّابِینَ ویحِبُّ الْمُتَطَهِّرِین﴾؛[۵]

… در این هنگام سپاه یمانی وخراسانی نمایان می شوند. آن ها سوار بر اسب تیرهایی محکم به دست در حالی که ژولیده موی، غبارآلود وقوی دل اند، مانند دو اسب مسابقه، بر یک دیگر پیشی می گیرند. چون به پاهای خود نگاه کنند، می گویند بعد از امروز خیری در نشستن ما نیست. بار خدایا ما به درگاه تو توبه می کنیم واین ها همان ابدالی هستند که خداوند در کتاب عزیزش آن ها را چنین توصیف کرده است: «خداوند توبه کاران وپاکیزگان را دوست می دارد».
تعبیراتی چون: «هی رایه الهُدی»، «تهدی الی الحق»، «الیمانی یتوالی علیاً»، «هم الابدالُ ویرجعانِ الی الدنیا بدعاءِ قائِمنا»، به وضوح بر شخصیت مثبت یمانی دلالت دارند.

در روایات اهل سنّت هم از یمانی به نیکی یاد شده است که می توان به این موارد اشاره کرد:

چون گروهی از اهل یمن بر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وارد شدند، آن حضرت فرمودند:

قومٌ رقیقه قلوبُهم راسخٌ ایمانُهم ومنهم المنصورُ یخرج فی سبعین الفا یَنصُرُ خَلَفی وخَلَف وصیّی؛[۶] اهل یمن قلب هایی رقیق وایمان هایی استوار دارند. منصور که با هفتاد هزار نفر قیام می کند وجانشین من وجانشین وصیّ مرا یاری می دهد از آن هاست.

آن حضرت در حدیث دیگری چنین فرموده اند:

یکونُ بعدَ الجَبابره رجلٌ من اهلِ بیتی یملأ الارضَ عدلاً ثم القحطانیُّ بعدَه والذی بعثنی بالحق ما هو دونَه؛[۷] پس از ستم گران مردی از خاندان من خواهد بود که زمین را از عدل سرشار می کند وپس از او قحطانی خواهد بود. سوگند به آن که مرا به حق برانگیخت، او از نظر مقام ومنزلت از مهدی (عجّل الله فرجه) کم تر نیست. از کعب نیز چنین روایت شده است:

یکونُ بعدَ المهدیِّ خلیفه من اهلِ الیمنِ من قحطانَ اخوالمهدیِّ فی دینه یَعمَل بعمله؛[۸] پس از مهدی فرمان روایی از اهل یمن از قحطان خواهد بود. او برادر مهدی در دین است وهم چون او رفتار می کند.

ارطاه نیز در این باره چنین می گوید: …ثم یخرج رجلٌ من قحطانَ… علی سیره المهدیِّ؛[۹]… سپس مردی از قحطان قیام می کند… او طبق روش مهدی عمل می کند.

با توجه به مجموعه روایات یاد شده، به مثبت بودن شخصیت یمانی ونیز اصلاحی بودن جنبش وی می توان رای داد. تذکر این نکته ضروری است که در دو روایت اول (روایت امام باقر (علیه السلام) وامام صادق (علیه السلام)) پس از بیان قیام سفیانی، یمانی وخراسانی، پرچم یمانی هدایت یافته تر شمرده شده است. وصف هدایت یافته تر به یقین در قیاس یمانی با سفیانی نیست، زیرا به دلیل روایات متواتر، سفیانی شخصیتی منحرف است. بر این اساس، هدایت یافته تر بودن یمانی در قیاس با خراسانی خواهد بود. بر مثبت بودن شخصیت خراسانی علاوه بر این دو حدیث که پرچم او را پرچم هدایت معرفی کرده اند، می توان به روایت معتبر امام باقر (علیه السلام) نیز استدلال کرد. آن حضرت در این حدیث پس از بیان قتل وغارت کوفیان توسط سپاه سفیانی فرموده اند:

فبینا هم کذلک اذ أقبَلت رایاتٌ مِن قِبَلِ خراسانَ وتَطوِی المنازلَ طیّاً حثیثاً ومعهم نَفَرٌ من اصحابِ القائم؛[۱۰] در حالی که سپاه سفیانی مشغول قتل وغارت اهل کوفه است، به ناگاه پرچم هایی از سوی خراسان روی می آورند که به سرعت وشتابان منازل را می پیمایند. در میان آنان تعدادی از اصحاب امام مهدی (عجّل الله فرجه) نیز حضور دارند.
اگر پرچم های خراسان در این روایت اشاره به خراسانی مورد نظر باشد حضور اصحاب امام مهدی (عجّل الله فرجه) در میان سپاه خراسانی بهترین دلیل بر فضیلت محور بودن قیام خراسانی است، اما این سؤال وجود خواهد داشت که چرا پرچم یمانی در مقایسه با پرچم خراسانی هدایت یافته تر است؟ پاسخ های مختلفی به این سؤال داده شده است، از جمله یکی از نویسندگان در این باره می نویسد:

۱. ممکن است انقلاب یمانی از این رو هدایت بخش تر به شمار آید که سیاست اجرایی آن قاطع باشد ونیروهای مخلص ومطیعی در اختیار داشته باشد وپیوسته رسیدگی شدید نسبت به آن ها کند… در حالی که ایرانیان براساس چنین سیاستی عمل نمی کنند، مسئول مقصّر یا خیانت کارِ به مصالح مسلمانان را در ملأ عام جهت عبرت دیگران مجازات نمی کنند، زیرا می ترسند این عمل باعث تضعیف دولت اسلامی که مظهر موجودیت اسلام است گردد.

۲. احتمال دارد درفش یمانی از این جهت هدایت کننده تر باشد که در ارائه طرح جهانی اسلام رعایت عناوین ثانوی فراوان وارزیابی ها ومفاهیم کنونی (ومقررات بین المللی ( را نمی کند، در حالی که انقلاب اسلامی ایران معتقد وملتزم به رعایت آن هاست.

۳. آن چه به عنوان دلیل اساسی پسندیده می نماید این است که انقلاب یمانی اگر هدایت گری بیش تری دارد، به این دلیل است که مستقیماً از ره نمودهای حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) برخوردار می گردد وجزو جدایی ناپذیر قلمرو وطرح نهضت آن حضرت به شمار می آید. هم چنین یمانی به دیدار آن حضرت نائل می شود وکسب شناخت وره نمود می کند. اما در روایات انقلابِ زمینه ساز ایرانیان بیش از ستایش رهبران آن، ستایش از عموم گردیده است.[۱۱]

یکی از فضلای معاصر به سؤال پیشین این گونه پاسخ داده است:

۴. دلیل این مطلب به قرینه روایات دیگر، این است که در میان سپاه خراسانی کسانی حضور دارند که معتقدند منصب امامت به نصب الهی نیست، بلکه این جایگاه برای کسی است که علناً سرپرستی امور مسلمین را به عهده بگیرد ودر مسیر اصلاح آن بکوشد. این اندیشه در اصلاح روایات، اندیشه زیدی خوانده می شود. البته مقصود از واژه زیدی فرقه زیدیه نیست، بلکه معنای وصفی آن مراد است؛ یعنی کسانی که به اختصاص امامت به کسی که علناً سرپرستی مسلمین را به عهده بگیرد، اعتقاد دارند. به تعبیر دیگر، حسنی وخراسانی مبنای امامت را عهده داری علنی امور وپرداختن به اصلاح آن می داند، در حالی که یمانی اساس امامت را نص الهی بر امامان دوازده گانه وآخرین آن ها امام مهدی (عجّل الله فرجه) می داند.[۱۲]

فرضیه اول و دوم بر اساس تطبیق قیام خراسانی بر انقلاب اسلامی ایران وبا توجه به شرایط فعلی نظام اسلامی ایران است. صرف نظر از مناقشاتی که در قضاوت های یاد شده درباره نظام اسلامی ایران وجود دارد، تطبیق جنبش خراسانی بر انقلاب اسلامی ایران قطعی نیست، واز این رو، نمی توان آن را مبنای تفسیر وتوضیح روایات قرار داد.
فرضیه سوم وچهارم، فرضیه هایی هستند که برای اثبات آن ها راهی جز استناد به روایات نیست، در حالی که روایات این موضوع، خالی از هرگونه اشاره به ارتباط ویژه یمانی با امام مهدی (عجّل الله فرجه) ویا وجود رگه های اندیشه زیدی در میان سپاه خراسانی است.

نویسنده دیگری در پاسخ به سؤال پیشین می نویسد:

۵. میان این دو جریانی که به سوی امام مهدی (عجّل الله فرجه) دعوت می کنند، تفاوت آشکاری وجود دارد. اولی که جنبش اصلاحی یمانی است، در حالی که از هرگونه شائبه سیاسی پیراسته است، به حق دعوت می کند. بنابراین، درفش هدایت وصلاح است، زیرا به شکل مستقیم وبر اساس اصلاح خواهی عقیدتی مردم را به سوی امام مهدی (عجّل الله فرجه) فرا می خواند. اما دیگری (درفش جوان خراسانی) آرمانی است که به مکتب اهل بیت، به شکل سیاسی – رقابتی دعوت می کند. این بدان معنا است که شاید خراسانی مردم را مستقیماً به سوی خود دعوت می کند، اما دعوت به خود را دعوت به سوی مکتب اهل بیت: می شمارد ونصرت خود را نصرت آن ها می داند، در حالی که یمانی بدون این که مردم را به سوی خود یا دیگری بخواند بر دعوت به سوی امام مهدی (عجّل الله فرجه) پای می فشارد. به تعبیر دیگر، انگیزه یمانی تنها یاری کردن امام مهدی (عجّل الله فرجه) است، بدون ملاحظات دیگری که به شکل غیرمستقیم به یاری کردن امام (علیه السلام)  بینجامد.[۱۳]

۶. به تحلیل های پیشین می توان این تحلیل را افزود که اصولاً قیام های اصلاح طلبانه وجنبش های ارزشی در آغاز از نظر پای بندی به ارزش ها وآرمان ها در اوج هستند، اما با به بار نشستن انقلاب وفاصله گرفتن مسئولان وتوده مردم از شور وهیجان حاکم بر فضای دوران انقلاب از یک سو ودست رسی مهره های انقلاب به پست های حساس وکلیدی ودر نتیجه سرازیر شدن امکانات مادی به سوی مدیران انقلابی از سوی دیگر ونفوذ نیروهای ناخالص در بدنه مدیریت انقلاب از دیگر سو، با گذر زمان اصول وآرمان های انقلاب در میان بخشی از مردم وشماری از مدیران انقلابی کم رنگ تر می شود. بنابراین، دلیل ضعف جنبش خراسانی در امر هدایت را می توان گذر زمان وطولانی بودن عمر انقلاب وعوارض ناشی از آن دانست. اما جنبش یمانی از آن جا که نزدیک ظهور شکل می گیرد وتا زمان ظهور فاصله اندکی بیش ندارد، از لحاظ پای بندی به آرمان ها طلایی ترین دوران خود را طی می کند. به همین دلیل، در مقایسه با قیام خراسانی هدایت یافته تر خوانده شده است.

در پاسخ به این مطلب که در دو روایتی که بر هدایت یافته تر بودن قیام یمانی دلالت داشتند، قیام خراسانی ویمانی هم زمان دانسته شده است، پس عمر جنبش خراسانی را نمی توان طولانی تر از یمانی دانست، باید گفت: با توجه به سایر روایاتی که به وضعیت ایران پیش از ظهور پرداخته اند، به نظر می رسد قیام خراسانی یک حلقه از حلقه های مختلف جنبش ایرانیان است، نه این که لزوماً قیام آن ها با خراسانی آغاز شود، اما در روایات برای قیام یمانی پیشینه ای ذکر نشده است.
نکته آخری که از روایات پیشین به دست می آید، وجوب اعانت وهم راهی با یمانی است. امام باقر (علیه السلام) در ادامه روایت قبلی فرموده اند:

وإذا خرج الیمانیُّ فَانهَض إلیه فَإن رایتَه رایه هُدًی ولا یَحلُّ لمسلمٍ أن یلتوی علیه فَمَن فَعَل ذلک فهو مِن اهلِ النارِ لانه یدعو الی الحق والی طریقٍ مستقیمٍ؛[۱۴]

چون یمانی خروج کرد به سوی او بشتاب؛ زیرا پرچم او پرچم هدایت است وبر هیچ مسلمانی جایز نیست که با او مقابله نماید. پس هر کس چنین کند، او اهل آتش خواهد بود، زیرا او به حق وراه مستقیم فرا می خواند.

مطلب یادشده گرچه تنها در یک روایت آمده است، اما از آن جا که روایات متعددی بر شخصیت مثبت واصلاح طلبانه جنبش او دلالت داشتند، لزوم هم کاری ومساعدت او بر اساس موازین دینی ثابت می شود واثبات آن نیاز به روایت مستقلی ندارد. البته به نظر می رسد، جانب داری وحمایت از یمانی که وظیفه همه مؤمنان است، لزوماً به معنای پیوستن به یمانی وحضور در میان سپاهیان وی نیست، زیرا در روایات متعددی به مؤمنان سفارش شده است تا هنگام قیام سفیانی که با قیام یمانی هم زمان است، برای یاری امام مهدی (عجّل الله فرجه) به سوی مکه بشتابند، از جمله امام باقر (علیه السلام) در روایت معتبری فرموده اند:

کفی بالسفیانیِّ نقمه لکم مِن عدوِّکم… من أرادَ منهم ان یخرجَ یخرج الی المدینه او الی مکه اوالی بعضِ البلدانِ ثم قال: ما تَصنعون بالمدینه وانما یَقصُدُ جیشُ الفاسقِ الیها ولکن علیکم بمکه فانها مَجمَعُکم؛[۱۵]

سفیانی برای عذاب دشمنان شما بس است… شیعیانی که می خواهند از دست سفیانی بگریزند، به مدینه یا مکه یا دیگر شهرها بروند. سپس فرمودند: به مدینه نروید، زیرا سپاه مرد فاسق (سفیانی) به آن جا حمله خواهد کرد، بلکه بر شما باد مکه، زیرا آن جا محل اجتماع شماست.

امام صادق (علیه السلام) نیز در حدیث معتبری فرمودند:

یا سُدَیرُ ألزِم بیتَک وکُن حَلَساً من احلاسِه واسکُن ما سَکَن اللیلُ والنهارُ فإذا بَلَغَک أنّ السفیانیَّ قد خرج فَارحَل الینا ولو علی رِجلِک؛[۱۶] ای سدیر از خانه ات بیرون نیا وچون گلیمی از گلیم های خانه باش وتا شب وروز آرام است تو نیز ساکت باش، همین که خبر قیام سفیانی به تو رسید، به سمت ما کوچ کن، گرچه با پای پیاده باشی.

بر این اساس، حمایت مادی ومعنوی وتقویت وتأیید حرکت یمانی وظیفه همه مؤمنان است، لیکن پیوستن به یمانی را نمی توان وظیفه همه مؤمنان دانست، بلکه «این مسئولیت بر عهده کسانی است که در مناطقی حضور دارند که حوزه فعالیت یمانی است».[۱۷]) والبته از آن جا که اگر یمانی زمان ظهور را درک کند او نیز برای یاری امام مهدی (عجّل الله فرجه) به سمت مکه خواهد شتافت، مؤمنانی که در مناطق تحت نفوذ او حضور دارند، با پیوستن به یمانی وحرکت دسته جمعی برای یاری امام مهدی (عجّل الله فرجه) در مکه معظمه، هم وظیفه حرکت به سمت مکه برای یاری امام (علیه السلام) را انجام داده اند وهم مسئولیت حمایت از یمانی را.

برگرفته از: تأملی در نشانه های حتمی ظهور  (نصرت الله آیتی)

پی نوشت:

[۱] . الغیبه للنعمانی، ص۲۶۲، باب۱۴، ح۱۳.

[۲] . الغیبه للطوسی، ص۴۴۶. (درباره اعتبار این حدیث، نک: حاضر، ص۸۳).

[۳] . الامالی، ص۶۶۱.

[۴] . مختصر اثبات الرجعه، به نقل از مجله تراثنا، سال دوم، شماره چهارم، ص۴۵۵.

[۵] . بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۷۴.

[۶] . الغیبه للنعمانی، ص۴۶، باب۲، ح۱.

[۷] . الفتن، ص۶۷.

[۸] . همان، ص۲۴۵.

[۹] . همان، ص۲۴۸.

[۱۰] . الغیبه للنعمانی، ص۲۸۸، باب۱۴، ح۶۷. (درباره اعتبار این حدیث، نک: کتاب حاضر، ص۸۱.

[۱۱] . عصر ظهور، ص۱۶۱-۱۶۰.

[۱۲] . فقه علائم الظهور، ص۲۷.

[۱۳] . الیمانی رایه الهدی، ص۵۶.

[۱۴] . الغیبه للنعمانی، ص۲۶۲، باب۱۴، ح۱۳.

[۱۵] . همان، ص۳۱۱، باب۱۸، ح۳. سند این روایت به این صورت است:
حدثنا احمد بن محمد بن سعید، عن علی بن الحسن التیملی، عن الحسن بن محبوب، عن ابی ایوب الخزاز، عن محمد بن مسلم.
درباره وثاقت احمد بن محمد بن سعید، نک: الفهرست، ص۶۸؛
درباره وثاقت علی بن حسن، نک: رجال النجاشی، ص۲۵۷؛
درباره وثاقت حسن بن محبوب، نک: رجال الطوسی، ص۳۳۴؛
درباره وثاقت ابو ایوب خزاز نک: رجال النجاشی، ص۲۰؛
درباره وثاقت محمد بن مسلم نک: همان، ص۳۲۳).

[۱۶] . الکافی، ص۲۶۴ ح۳۸۳. سند این روایت به این صورت است:
عده من اصحابنا، عن احمد بن محمد، عن عثمان بن عیسی، عن بکر بن محمد، عن سدیر.
درباره وثاقت محمد بن یحیی العطار، نک: رجال النجاشی، ص۳۵۳؛
درباره وثاقت احمد بن محمد، نک: همان، ص۸۲؛
درباره وثاقت عثمان بن عیسی، نک: معجم رجال الحدیث، ج۱۲، ص۱۳۲؛
درباره وثاقت بکر بن محمد، نک: رجال النجاشی، ص۱۰۸؛
درباره سدیر، نک: معجم رجال الحدیث، ح۹، ص۳۹.

[۱۷] . فقه علائم الظهور، ص۲۸.

سیر حرکت یمانی

اشاره:

سیر حرکت یمانی وفعالیت های او به صورت دقیق در روایات مربوط، منعکس نشده است. البته احتمال دارد که جزئیات این مسئله در کلمات پیشوایان معصوم بیان شده باشد، اما به دست ما نرسیده است. اما اگر محدود بودن روایات این موضوع، از نپرداختن پیشوایان دینی به آن سرچشمه می گیرد، احتمالاً این پنهان کاری، عمدی و به منظور پیش گیری از برنامه ریزی قبلی دشمنان برای مقابله با جنبش یمانی بوده است. در عین حال، در روایات محدودی که البته به جز چند مورد در منابع اهل سنّت آمده به چند بخش از این واقعه اشاره شده که در این نوشته به آنها اشاره می شود:

۱. درگیری با سفیانی

عبید بن زراره می گوید: در محضر امام صادق (علیه السلام) از سفیانی سخن به میان آمد، آن حضرت فرمودند:
أنّی یخرج ذلک ولمّایخرج کاسِرُ عَینَیه بصنعاء؛[۱] کجا وچگونه خروج می کند در صورتی که آن کس که چشم او را از کاسه در می آورد، هنوز از صنعا خروج نکرده است.
از آن حضرت در روایت دیگری چنین نقل شده است:

فَیَنهضُ الیمانیُّ لدفع شرِّه فینهزم السفیانیُّ بعد محارباتٍ عدیده ومُقاتلاتٍ شدیده فیتبعه الیمانیُّ فتکثر الحروبُ وهزیمه السفیانی فیجده الیمانیُّ فی نهر اللو مع ابنه فی الاُساری فَیُقَطِّعُهما إرباً إرباً؛[۲]

پس یمانی برای دفع شر سفیانی بپا خیزد وپس از جنگ های فراوان ودرگیری های سخت سفیانی می گریزد. یمانی او را دنبال می کند وجنگ ها وگریختن سفیانی بسیار شود. پس یمانی، سفیانی وپسرش را نزد رود «لو» در میان اسیران می یابد وآن ها را تکه تکه می کند.

ابن حماد نیز از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده است:

اذا ظهرَ السفیانیُّ علی الابقعِ والمنصورِ الیمانیِّ…؛[۳] چون سفیانی بر ابقع ومنصور یمانی پیروز شد….

وی در حدیث دیگری از آن حضرت چنین نقل می کند:

ثم یسیرُ الیهم منصورُ الیمانیُّ من صنعاءَ بجنوده… فَیَلتقی هو والأخوص… فیکون بینهما قتالٌ شدیدٌ؛[۴] سپس منصور یمانی هم راه با سپاهش از صنعا به سوی آن ها روانه می شود… او با اخوص (سفیانی) ملاقات می کند… پس میانشان جنگ شدیدی رخ می دهد.

در میان چهار روایت یاد شده، دو روایت نخست که به ترتیب از کتاب الغیبه نعمانی ومختصر اثبات الرجعه فضل بن شاذان است، در کارزار میان یمانی وسفیانی، یمانی را پیروز میدان معرفی کرده اند، اما دو حدیث دیگر که در کتاب الفتن ابن حماد نقل شده اند، سفیانی را به عنوان نیروی غالب یاد کرده اند. این تفاوت در قضاوت می تواند به این دلیل باشد که هر کدام از این روایات گزارش گر درگیری میان سفیانی ویمانی در منطقه ای خاص ویا زمانی خاص هستند. البته از دو روایت نخست استفاده می شود که یمانی مانعی جدی در برابر زیاده خواهی های سفیانی است. به هر تقدیر، به دلیل مناقشات سندی ومحتوایی متعددی که در حدیث مختصر اثبات الرجعه وجود دارد ونیز ضعف سند سایر روایات، این روایات برای ما اعتمادپذیر نیستند، اما با توجه به تقابل شدیدی که میان این دو شخصیت وجود دارد، به اندازه ای که هر یک از آن ها درصدد شکست دادن جریانی است که دیگری برای حمایت از آن شکل گرفته است، واز سوی دیگر، با توجه به نزدیکی مناطق تحت نفوذ آن ها، وجود درگیری میان این دو طبیعی است وانکار نمی پذیرد؛ گرچه جزئیات آن اثبات پذیر نیست.

۲. فتح روم، هند، استانبول

از ارطاه روایت شده است:

علی یَدَی ذلک الخلیفه الیمانیِّ وفی ولایَتِه تُفتَحُ رومیه؛[۵] در زمان حکومت فرمان روایی یمانی، روم به دست او فتح می شود.

هم چنین روایت شده:

علی یَدَی ذلک الخلیفه الیمانیِّ الذی تُفتَحُ القسطنطنیه ورومیه علی یدیه یخرج الدجالُ وفی زمانِه ینزلُ عیسی بنُ مریمَ (علیه السلام) وعلی یَدَیه تکونُ غزوه الهند؛[۶] دجال در زمان آن فرمان روای یمانی که استانبول وروم به دست او گشوده می شود، خروج می کند وجنگ هند را آغاز می کند وعیسی (علیه السلام) در زمان او از آسمان فرود می آید.

از کعب نیز چنین نقل شده است:

علی یَدَی ذلک الیمانیِّ تکون مَلحَمَه عَکا؛[۷] حادثه بزرگ عکا به دست آن یمانی رخ خواهد داد.

صرف نظر از این که روایات یاد شده از معصوم نیستند ونمی توان به آن ها اعتماد کرد، به نظر می رسد این روایات بر فرض صحت، گزارش کننده فعالیت های یمانی پس از ظهور امام مهدی (عجّل الله فرجه) هستند، زیرا علاوه بر این که فتح مناطق یادشده در روایات دیگر به امام مهدی (عجّل الله فرجه) نسبت داده شده است،[۸] انجام این کار مهم به نیرو وامکانات فراوانی نیاز دارد والتزام به فراهم شدن چنین نیرو وامکاناتی که بتوان به کمک آن چند کشور را فتح کرد، برای یک شخصیت ارزشی واصلاح گر در عصر فتنه وانحراف آخر الزمان بسیار بعید است.

البته از مجموعه روایات مربوط به یمانی وبه قرینه اهتمام وتأکید پیشوایان دینی بر طرح این موضوع می توان این نکته را دریافت که جنبش یمانی جنبشی ضعیف ومحدود نیست، بلکه شعاع بسیاری از مناطق را در برخواهد گرفت ودر ایجاد فضای مناسبی برای ظهور وفعالیت های آغازین امام مهدی (عجّل الله فرجه) نقش تعیین کننده ای خواهد داشت.
فرجام جنبش یمانی

در این باره که آیا قیام یمانی پیش از ظهور به شکست منتهی می گردد، یا تا زمان ظهور ادامه می یابد وآیا یمانی محضر مبارک امام مهدی (عجّل الله فرجه) را درک می کند یا خیر، به دلیل فقدان روایات معتبر، نمی توان قاطعانه قضاوت کرد. در عین حال، در میان احادیث اشاره هایی به اتصال نهضت یمانی به زمان ظهور ورسیدن یمانی به فیض درک محضر امام مهدی (عجّل الله فرجه) وجود دارد، از جمله آن که از امام علی (علیه السلام) روایت شده است:

… وتُقْبِلُ رَایاتٌ مِنْ شَرْقِی الْأَرْضِ غَیرَ مُعْلَمَه لَیسَتْ بِقُطْنٍ ولَا کتَّانٍ ولَا حَرِیرٍ مَخْتُومٌ فِی رَأْسِ الْقَنَاه بِخَاتَمِ السَّیدِ الْأَکبَرِ یسُوقُهَا رَجُلٌ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ تَظْهَرُ بِالْمَشْرِقِ وتُوجَدُ رِیحُهَا بِالْمَغْرِبِ کالْمِسْک الْأَذْفَرِ یسِیرُ الرُّعْبُ أَمَامَهَا بِشَهْرٍ حَتَّی ینْزِلُوا الْکوفَه طَالِبِینَ بِدِمَاءِ آبَائِهِمْ فَبَینَمَا هُمْ عَلَی ذَلِک إِذْ أَقْبَلَتْ خَیلُ الْیمَانِی والْخُرَاسَانِی… ویخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ نَجْرَانَ یسْتَجِیبُ لِلْإِمَامِ فَیکونُ أَوَّلَ النَّصَارَی إِجَابَه؛[۹] … پرچم هایی بی نشان از مشرق زمین نمودار می شود که نه از جنس پنبه است ونه از کتان ونه از حریر وبر آن مُهر سرور بزرگ حک شده است ومردی از خاندان پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آن را حمل می کند. این پرچم ها در مشرق نمایان می شوند وعطرِ هم چون مشکِشان در مغرب نیز به مشام می رسد تا این که برای خون خواهی پدران خویش در کوفه فرود می آیند. در این حال سپاه یمانی وخراسانی هویدا می شوند… مردی از اهل نجران از شهر خارج می شود ودعوت امام را اجابت می کند. او اولین فرد مسیحی است که به دعوت امام پاسخ مثبت می دهد.

پرچم اشاره شده در صدر این حدیث، پرچم امام مهدی (عجّل الله فرجه) است؛ به قرینه اوصافی که برای آن بیان می شود. افزون بر این، در ذیل روایت به پیوستن مردی از مسیحیان نجران به امام (علیه السلام) تصریح شده است. بنابراین شخصیت موردنظر در این روایت امام مهدی (عجّل الله فرجه) است وبه تصریح این روایت یمانی در این زمان حضور دارد.
از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز در وصف اهل یمن چنین روایت شده است:

منهم المنصورُ یخرج فی سبعین الفاً ینصُرُ خَلَفی وخلف وصیّی؛[۱۰]منصور که با هفتاد هزار نفر قیام می کند وجانشین من وجانشین وصی مرا یاری می دهد از آن هاست.

 نصرت یک شخص، گرچه می تواند به شکل زمینه سازی ویا تلاش در راه تحقق آرمان های او وغیره باشد که در این صورت «ناصر» و«منصور» می توانند در دو افق زمانی مختلف حضور داشته باشند، اما به نظر می رسد ظهور عرفی جمله «ینصر خلفی وخلف وصیی» این است که یمانی، امام مهدی (عجّل الله فرجه) را درک می کند ودر رکاب آن حضرت برای تحقق منویات امام (علیه السلام) تلاش می کند.

حذیفه نیز در روایتی، به رسیدن سپاه هفتادهزار نفری یاد شده به محضر امام مهدی (عجّل الله فرجه) تصریح کرده است:
… ویَبعثُ إمامُهم الی الیمن أعینُونی فَیُقبِلُ سبعونَ الفاً من الیمنِ علی قَلائصِ عدنٍ حَمائلُ سیوفِهم المَسَدُ ویقولون نحن عبادُ الله حقاً حقاً لانرید عطاءً ولارزقاً حتّی یأتوا المهدیَّ بعمق انطاکیه؛[۱۱] امام مسلمین از اهل یمن درخواست کمک می کند. هفتاد هزار نفر از جانب یمن از سوی رودهای عدن در حالی که بند شمشیرشان از لیف است به سمت او حرکت می کنند. آن ها در حالی که این زمزمه بر لبانشان نقش بسته «ما حقیقتا بندگان خداییم واز او مزد ورزقی طلب نمی کنیم» در ژرفای انطاکیه به مهدی (عجّل الله فرجه) می پیوندند.

علاوه براین، برای تأیید دیدگاه یاد شده می توان به روایاتی که بر هم زمانی قیام قحطانی با ظهور امام مهدی (عجّل الله فرجه) دلالت می کردند ونیز روایات فتوحات یمانی تمسک جست.[۱۲]

البته در برابر روایت قبلی تنها یک روایت وجود دارد که بر اساس آن یمانی پیش از ظهور امام مهدی (عجّل الله فرجه) از دنیا رحلت می کند. این روایت از کتاب مختصر اثبات الرجعه است وعلاوه بر ضعف سند محتوای آن از جهات متعددی با مجموعه های مختلفی از احادیث، هم خوانی ندارد، لذا به محتوای آن نمی توان اعتماد کرد. روایت یاد شده از امام صادق (علیه السلام) است که می فرماید:

ثم یعیش الیمانیُّ فی سلطنتِه فارغاً من الأعداءِ ثلاثین سَنَه ثم یُفَوِّضُ الملکَ بابنه السعیدِ ویَأوی مکه وینتظر ظهورَ قائِمنا (علیه السلام) حتی یَتَوفّی… وهما یرجعان الی الدنیا بدعاءِ قائِمنا (علیه السلام)؛[۱۳] پس یمانی فارغ از دشمنان به مدت سی سال حکومت می کند وپس از آن حکومت را به فرزندش سعید واگذار می نماید و در مکه سکنا می گزیند ومنتظر ظهور قائم ما می ماند تا این که از دنیا رحلت می کند… وآن دو (یمانی وفرزندش) به دعای قائم ما به دنیا باز خواهند گشت.

پی نوشت:

[۱] . الغیبه للنعمانی، ص۲۸۶، باب۱۴، ح۶۰.

[۲] . مختصر اثبات الرجعه، به نقل از مجله تراثنا، سال دوم، شماره چهارم، ص۴۵۵.

[۳] . معجم احادیث الامام المهدی (عجّل الله فرجه)، ج۳، ص۲۷۵.

[۴] . همان، ص۲۷۶.

[۵] . الفتن، ص۲۳۸.

[۶] . همان، ص۲۵۰.

[۷] . همان، ص۲۳۷.

[۸] . معجم احادیث الامام المهدی (عجّل الله فرجه)، ج۱، ص۲۹۵، ج۲، ص۱۵۸، ج۳، ص۱۲۴.

[۹] . بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۷۴.

[۱۰] . الغیبه للنعمانی، ص۷۰، باب۲، ح۱.

[۱۱] . معجم احادیث الامام المهدی (عجّل الله فرجه)، ج۱، ص۳۵۷.

[۱۲] . نک: کتاب حاضر، ص۱۰۵.

[۱۳] . مختصر اثبات الرجعه، به نقل از مجله تراثنا، سال دوم، شماره چهارم، ص۴۵۵.

برگرفته از: تأملی در نشانه های حتمی ظهور  (نصرت الله آیتی)

معیارهای تطبیق نشانه‌های ظهور

اشاره:

تطبیق قطعی فقط در نشانه‌های معجزه‌آسا و هرچیز مرتبط به آنها امکان‌پذیر است و شاید به همین دلیل باشد که پیشوایان معصوم برای شناسایی امام مهدی تنها بر صیحه که نشانه‌ای اعجازآمیز و نمونه‌ای منحصربه‌فرد و غیرقابل مشابه‌سازی است تأکید کرده‌اند. در این مقاله به معیارهای تطبیق نشانه های ظهور پرداخته شده تا مدعیان دروغین به وسیله آن قابل شناسایی باشند.

 

چکیده

ظهور امام مهدی نشانه هایی دارد؛ نشانه هایی که مطرح شدن آنها از سوی پیشوایان دینی همراه با مقاصدی بوده است. تحقق برخی از این مقاصد در گرو تطبیق نشانه ها بر مصادیق خارجی است. این تطبیق اولاً نیازمند ضوابط و معیارهایی است که ما را به مصداق واقعی نشانه ها راهنمایی کند، ثانیاً در مسیر آن، دو مشکل اساسی وجود دارد: نخست این که همیشه احتمال وجود مصادیق دیگری برای نشانه ها وجود دارد و دوم این که برای نشانه ها می توان مصادیق جعلی ساخت. از این رو نیازمند معیارهایی هستیم که بتوانیم در روند تطبیق از آن پیروی کرده و از دشواری های یاد شده عبور نماییم. ضوابط یادشده بدین قرارند: نخست این که تطبیق باید همراه با یقین باشد؛ دوم، مصداق مورد نظر باید تمام ویژگی های یاد شده برای نشانۀ مربوط را بالفعل دارا باشد؛ سوم، جریان تطبیق نباید به تأویل روایات بینجامد؛ چهارم، تطبیق باید با ضوابط و چارچوب های کلی دین هماهنگ باشد و تطبیق نباید موجب زیر پا گذاشته شدن یکی از ضوابط دین شود؛ پنجم این که در جریان تطبیق باید نشانه هایی که در آنها احتمال وجود مصادیق جعلی وجود دارد، بر نشانه هایی که جعل شدنی نیستند عرضه شوند. با توجه به پنج معیار یاد شده، می توان به مصادیق واقعی نشانه های ظهور که احتمال تعدد مصداق و جعل در آنها نمی رود دست یافت.

مقدمه

پیشوایان معصوم برای ظهور امام مهدی نشانه های بسیاری بیان فرموده اند و از طرح آنها اهدافی داشته اند. بنابر این نشانه های ظهور باید کارکردهایی داشته باشد. برخی از این کارکردها ایجابی و برخی سلبی هستند. کارکردهای ایجابی کارکردهایی هستند که چیزی را اثبات می کنند و کارکردهای سلبی بر نفی چیزی دلالت دارند؛ به عنوان نمونه، صیحۀ آسمانی هم این خاصیت را دارد که با تحقق آن می توان امام مهدی واقعی را شناسایی کرد (کارکرد ایجابی) و هم این کارکرد را دارد که پیش از تحققش می توان مهدی بودن را از مدعیان نفی کرد و به دروغ گو بودن آنان پی برد (کارکرد سلبی) برخی از کارکردهای ایجابی نیاز به تطبیق قطعی ندارند؛ برای مثال، اگر امیدبخشی یکی از کارکردهای نشانه های ظهور باشد، برای تحقق آن نیازی به این نیست که آن چه در روایات آمده را بر مصداق واقعی اش تطبیق قطعی کنیم، بلکه حتی اگر با مصادیق محتمل نیز روبه رو شویم باز هم با تحقق هر کدام از آنها نور امید در دلمان پرتوافکن خواهد شد؛ اما برخی از کارکردها بدون تطبیق قطعی قابل دستیابی نیستند؛ برای مثال، یکی از کارکردهای ایجابی نشانه های ظهور این است که به کمک آنها می توان امام مهدی را شناسایی کرد. روشن است که بدون تطبیق قطعی نشانه های ظهور بر مصادیقش تحقق چنین کارکردی قابل دستیابی نیست؛ چرا که شک در نشانه به شک در صاحب نشانه سرایت خواهد کرد. بنابر این، چاره ای جز تطبیق نشانه ها بر مصادیقش نداریم و در نتیجه تطبیق نه تنها ممکن، که حتی اجتناب ناپذیر است. با این حال، تطبیق نشانه های ظهور بر مصادیقش به مشکلات و دشواری هایی مبتلاست. این مشکلات عبارتند از:

۱.ضابطه مند نبودن تطبیق؛

۲.قابلیت انطباق بر مصداق های متعدد و مشکل شناخت مصداقی که علامت است؛

۳.امکان سوء استفاده و جعل و ساختن مصادیق علایم و مشکل شناخت مصادیق جعلی.

نخستین و مهم ترین مشکلی که نشانه های ظهور به آن مبتلاست، این است که برای تطبیق این نشانه ها بر مصادیق خارجی ضوابط شفافی وجود ندارد و تطبیق ها بیش از آن که بر پایۀ معیارهای از پیش تعریف شده باشد، ریشه در سلایق و تمایلات شخصی افراد دارد. از این رو زمینه برای کسانی که نیت های پلید دارند فراهم خواهد بود تا به دل خواه خود و متناسب با اهدافشان روایات را بر مصادیق مورد نظر خود تطبیق دهند و از سوی دیگر، بستری خواهد شد تا مؤمنان ساده دل از سر اشتیاق به ظهور با مشاهدۀ کمترین قراین مذکور در روایات، حکم به تطبیق نشانه ها بر مصادیق دهند و در نهایت به دلیل اشتباه در تطبیق به یأس و سرخوردگی مبتلا شوند.

مشکل دوم این است که عموم نشانه های ظهور، قابلیت تطبیق شدن بر مصداق های مختلفی را دارند؛ یعنی گرچه در گام نخست به نظر می رسد که فلان دسته از روایات به روشنی بر یک مصداق خارجی تطبیق می یابند، اما این احتمال نیز وجود دارد که در آینده ای نزدیک یا دور مصداق دیگری محقق شود که به همان شفافی و بلکه شاید بیشتر، روایات بر آن انطباق شدنی باشد. وجود نمونه های تاریخی فهم این مشکل را آسان تر می کند؛ برای نمونه، رضی الدین علی بن یوسف مطهر حلّی ـ برادر علّامه حلّی ـ در کتاب العدد القویه بسیاری از روایات نشانه های ظهور را بر حوادثی که در زمان خودش رخ داده بوده، تطبیق کرده است. وی در این باره چنین می نویسد:

بسیاری از نشانه های ظهور اتفاق افتاده است، مانند ویران شدن دیوار مسجد کوفه، و کشته شدن پادشاه مصر به دست مصریان، و انقراض حکومت بنی عباس به دست مردی که بر آنها از جایی که حکومتشان آغاز شد می شورد، و مرگ عبدالله آخرین پادشاه بنی عباس، و خراب شدن شامات، و بنا شدن پلی در بغداد از ناحیۀ کرخ که همۀ اینها در مدت کوتاهی اتفاق افتاد، و شکافته شدن فرات و ان شاءالله به زودی آب در کوچه های کوفه جاری خواهد شد. (مجلسی، ۱۴۰۳: ج۵۲، ۲۷۵)

با این حال، از آن زمان تا کنون حدود هفت قرن گذشته و ظهور رخ نداده است. این نشان گر آن است که تطبیق نشانه ها بر مصادیق مورد نظر نویسندۀ یاد شده درست نبوده و به رغم این که انطباق روایات بر مصادیق یاد شده به نظر وی بدون ابهام و اشکال بوده است، چه بسا در آینده مصادیق دیگری تحقق یابند که مصداق واقعی روایاتند و انطباق روایات بر آنها شفاف تر باشد.

مشکل سوم این است که در آن بخش از نشانه های ظهور که به شخصیت ها و رخدادهای اجتماعی و امثال آن مربوط است، امکان ساخت مصداق جعلی وجود دارد. اگر از این واقعیت غفلت نکنیم که روایات نشانه های ظهور، همچنان که در دسترس ماست، در دسترس انسان های پلید و فرصت طلب نیز هست و بلکه در دسترس سرویس های اطلاعاتی و جاسوسی استعمار هم قرار دارد، این احتمال همیشه وجود خواهد داشت که اگر برای نمونه از فلان شخصیت به عنوان شخصیتی مثبت در روایات نشانه های ظهور یاد شده است، دست های سرویس های جاسوسی استعمار از سال ها پیش و بلکه حتی از یک یا چند نسل قبل برای خلق این شخصیت دست به کار شده باشند تا این که شخصیتی پدید آید که نام و نشان و نسبی هماهنگ با آن چه در روایات آمده داشته باشد و اگر در روایات برای این شخصیت ویژگی هایی برشمرده شده، به گونه ای جریان را مدیریت کرده باشند که تمام آنها در شخص مورد نظر وجود داشته باشد. اگرچه این احتمال در گام نخست بدبینانه به نظر می آید، اما اگر فعالیت هایی که این سرویس ها در زمینۀ ایجاد فرقه های انحرافی و پرورش شخصیت های منحرف و تأثیرگذار در دنیای اسلام داشته اند را مرور کنیم، چندان نیز دور از ذهن نخواهد بود، همچنان که وجود سفیانی ها، یمانی ها و نفس زکیه های تاریخی، خود دلیلی روشن بر امکان مشابه سازی و سوءاستفاده از نشانه های ظهور است.

مشکلات یاد شده موجب طرح این مسئله می شوند که آیا اساساً می توان تطبیق را ضابطه مند کرد و برای آن روش و معیار هایی تعریف نمود که بر اساس آن بتوان از دشواری های پیش گفته عبور کرد؟

ضرورت بحث

پاسخ به پرسش یادشده از این رو ضروری است که در گذشتۀ تاریخ به موارد متعددی از این تطبیق ها می توان دست یافت؛ تطبیق هایی که گاه با انگیزه های منفعت طلبانه و با هدف رسیدن به قدرت و ثروت و گاه از سر ساده دلی و نادانی و به امید درک زمان ظهور انجام می پذیرفته است و به استناد آن ادعا می شده که عنقریب است امام مهدی ظهور فرماید و جهان را سرشار از عدل و داد کند. این تطبیق ها ـ که گذر زمان، بی اساس بودن آنها را ثابت کرده ـ از یک سو مؤمنان پاک دل را بازیچۀ هوا و هوس شیّادان مدعی می کرده است و از سوی دیگر در دل افراد ضعیف الایمان بذر شک می کاشته و باعث می شده که گاه در اصل اعتقاد به امام مهدی نیز دچار تردید و دودلی شوند.

خطرات یادشده کنکاش دربارۀ ضوابطی که در جریان تطبیق باید از آنها پیروی کرد و معیارهایی که بتوان براساس آنها مصادیق واقعی نشانه های ظهور را از مصادیق جعلی و نیز مصادیق مبتنی بر حدس و گمان بازشناسی نمود ضرورت می بخشد.

معیارهای تطبیق

پیش از ورود به بحث، تذکر سه نکته ضروری است:

یکم. بحث دربارۀ تطبیق نشانه های ظهور بر مصادیق منطقاً پس از بحث دربارۀ سمبلیک یا واقعی بودن زبان روایات نشانه های ظهور است و تا زمانی که دربارۀ نمادین یا واقعی بودن زبان نشانه های ظهور به جمع بندی مشخصی نرسیده باشیم، نمی توانیم وارد حوزۀ تطبیق و معیارهای آن شویم؛ زیرا اگر زبان روایات سمبلیک باشد، روایات ناظر به مصادیق نیستند. بنابر این اساساً تطبیقی نباید صورت گیرد تا این که با مشکلی مواجه شود و نیاز به راه حل داشته باشد. اما با این حال می توان واقعی بودن زبان نشانه های ظهور را مفروض گرفته و بر اساس آن به بحث دربارۀ تطبیق پرداخت. بر این اساس نوشتار پیش رو ـ که در پی بحث از تطبیق و مشکلات آن است ـ واقعی بودن زبان نشانه های ظهور را اصل موضوعۀ خود قرار می دهد و داوری دربارۀ آن را به فرصتی دیگر موکول می کند.

دوم. بر خلاف تطبیق نشانه های ظهور بر مصادیق که به دشواری های بسیاری مبتلاست، حکم به عدم تطبیق، یعنی قضاوت دربارۀ این که فلان رخداد یا شخصیت مصداق فلان روایت نیست، دشواری چندانی ندارد؛ چرا که در مقام نفی تطبیق، همین که مصداق مورد نظر یکی از ویژگی های مذکور در روایات را نداشته باشد، می توان حکم به عدم انطباق روایات بر آن مصداق کرد. برای مثال، اگر فرض کنیم خروج سفیانی از روایات اثبات پذیر باشد و نیز این که او شخصی معین است ـ نه این که سمبل و نماد باشد ـ و قیامش از سرزمین شام صورت می گیرد و او فلان مناطق را تصرف می کند و هم زمان با قیام او در یمن اتفاقی خاص رخ می دهد و… اگر دلالت روایات معتبر بر این موارد را بپذیریم، برای این که دربارۀ سفیانی نبودن یک شخصیت قضاوتی قاطعانه کنیم فقدان یکی از ویژگی های یادشده کفایت می کند و برای قضاوت در این باره به چیزی جز روایات مربوط به سفیانی نیاز نداریم. بنابراین مسئلۀ مورد بحث در نوشتار پیش رو تبیین معیارهای لازم برای اثبات مصداق بودن فرد یا رخدادی برای نشانه های ظهور است، نه نفی مصداق بودن آن.

سوم. شخصیت یا رویدادی وجود دارد که خود نشانۀ ظهور است و دارای علایم و معیارهایی است که به کمک آنها می توانیم آن شخصیت یا رخداد را شناسایی کنیم؛ مثلاً سفیانی نشانۀ ظهور است و علامت هایی دارد که به کمک آنها می توانیم سفیانی را بشناسیم؛ مانند این که خروج او از شام است و پنج منطقه را تصرف می کند. وقتی می خواهیم از ضوابط تطبیق سخن بگوییم، برخی از این ضوابط ناظر به خود آن شخصیت یا رویدادی است که از نشانه های ظهور است، برخی از آنها ناظر به علامت هایی است که موجب شناسایی آن شخصیت یا رویداد می شوند و برخی از ضوابط می تواند مربوط به هر دو حوزه باشد. با توجه به آن چه گذشت می توان برای تطبیق این معیارها را برشمرد:

یکم: یقینی بودن تطبیق

یکی از ضوابطی که در تطبیق باید رعایت کرد این است که تطبیق باید همراه با یقین یا همان اطمینان عرفی باشد؛ زیرا نشانه های ظهور به لحاظ کارکرد و تأثیراتشان دو دسته اند: برخی کارکردها و تأثیرات محدودی دارند، اما برخی دیگر از دامنۀ تأثیرات وسیعی برخوردارند و در جامعه منشأ تحولاتی شده و به حرکتی اجتماعی می انجامند و حتی گاه منشأ یک عقیده می شوند. از مورد نخست می توان به جاری شدن سیل در کوچه های نجف یاد کرد (عاملی، ۱۳۸۴: ج۲، ۲۵۸) و از دستۀ دوم می توان به قیام یمانی اشاره نمود. نمونه های دستۀ نخست، تأثیرات وسیعی از خود به جا نمی گذارند. بنابر این اگر به صورت احتمالی آن را بر مصداقی تطبیق کردیم، حتی اگر این تطبیق اشتباه هم باشد، تأثیرات زیانباری به دنبال نخواهد داشت، لیکن قیام یمانی نشانه ای است که تطبیق آن بر یک مصداق خاص با اثرات فراوانی همراه است. از آن جا که یمانی شخصیتی اصلاح گر است و مؤمنان به فرمان بری از او دستور داده شده اند، به طور طبیعی اگر قیام کند، بسیاری را با خود همراه خواهد کرد و سرمنشأ حرکتی اجتماعی خواهد شد، بلکه قیام او به دلیل پیوستگی با ظهور، منشأ این اعتقاد خواهد شد که امام مهدی به زودی ظهور خواهد فرمود. اگر از میان این دو دسته نشانه بتوان پذیرفت که در مقام تطبیق دستۀ نخست بر مصادیق خارجی نیازی به یقین نیست و حتی می توانیم به صورت احتمالی مصادیقی را معرفی کنیم. اما دستۀ دوم به دلیل اهمیتی که دارند و احتمال ادعای دروغین و شایعه و مصداق سازی ای که در آنها می رود و نیز به دلیل پیچیدگی برنامه ها و اقدامات جریان های فرصت طلب در چنین مواردی نمی توان به راحتی به مصادیق ادعا شده اعتماد کرد. از این رو نیازمند یقین هستیم و تا اطمینان به صحت تطبیق پیدا نکنیم، نمی توانیم دست به اقدامی مناسب بزنیم. به تعبیر دیگر ماهیت برخی از نشانه ها به صورتی است که مقتضی دقت در تطبیق بر مصداق واقعی نیست و اشتباه در تطبیق زیانی به همراه ندارد. مثلاً اگر در زمان ما در کوچه های نجف سیلی جاری شود و بگوییم همین مورد، مصداق روایات نشانه های ظهور است، این تطبیق نه تنها تأثیر منفی از خود به جا نمی گذارد، بلکه ما را امیدوار کرده و چه بسا منشأ تغییر مثبت در ما شود. اما برخی دیگر از نشانه ها به صورتی هستند که هم تطبیق درست آن دارای آثار بزرگی است و هم تطبیق نادرست آن، و ما میان دو محذور گرفتاریم؛ از یک سو اگر یمانی واقعاً ظهور کرده باشد و موفق به شناسایی او نشویم، نمی توانیم او را در حرکتش ـ که زمینه ساز ظهور است ـ یاری نماییم و از سوی دیگر اگر در تطبیق اشتباه کنیم در دام دجّالی گرفتار شده ایم که جامعۀ مؤمنان را به پرتگاه انحراف در عقیده و عمل و نهایتاً سقوط می کشاند. بنابر این اهمیت و تأثیرگذاری چنین نشانه هایی مقتضی دقت در تطبیق و حصول یقین است.

حاصل سخن این که یکی از ضوابطی که در جریان تطبیق باید لحاظ شود، این است که حداقل در نشانه های مهم و تأثیرگذار، تطبیق باید مبتنی بر یقین باشد نه حدس و گمان، و مؤمنان در رویارویی با اشخاص مدعی یا رخدادهایی که روایات بر آنها تطبیق می شوند، باید توجه کنند که آیا تطبیق های صورت گرفته با یقین همراه است یا ادعایی است مبتنی بر حدس و گمان، و حتی گمان قوی به گونه ای که احتمال خلاف نیز در آن می رود، اگر از نوع دوم بود نمی توان به آن اطمینان کرد و اثری بر آن مترتب نمود.

دوم: اجتماع تمام معیارهای مذکور در روایات

دومین شرط تطبیق این است که مصداق مورد نظر، تمامی ویژگی های ذکر شده در روایات معتبر را داشته باشد. برای مثال، اگر فرض کنیم در روایات معتبر یمانی چنین توصیف شده باشد که او شخصیتی هدایت یافته است، از سرزمین یمن قیام می کند، قیام او در ماه رجب آغاز می شود، هم زمان با قیام او سفیانی و خراسانی خروج می کنند و… یکی از شرایط حصول یقین به یمانی بودن یک شخص خاص این خواهد بود که تمام این ویژگی ها در او جمع شده باشد. از این رو اگر شخصی منحرف در ماه رجب از یمن قیام کرد، یا هم زمان با قیام شخصیت هدایت یافته ای از یمن، سفیانی یا خراسانی قیام نکردند و… نمی توان به یمانی بودن او اطمینان حاصل کرد. ضرورت وجود این شرط به این دلیل است که ما درصدد شناسایی نشانه ای برای ظهور هستیم که پیشوایان معصوم از آن سخن گفته اند و طبق فرض، خود پیشوایان معصوم برای این که راه بر دروغ گویان و راهزنان بسته باشند و مردم در تشخیص آن به خطا نروند، برای تشخیص مصداق واقعی آن نشانه، علامت هایی را بیان فرموده اند. بدیهی است که یک مصداق زمانی می تواند همان مصداق موردنظر امامان معصوم باشد که همۀ ویژگی های بیان شده در فرمایشات آنان را داشته باشد.

در توضیح معیار پیش گفته توجه به دو نکته ضروری می نماید:

۱.مقصود از اجتماع تمام ویژگی ها اجتماع بالفعل آنهاست و نمی توان ابتدا مصداق را تعیین کرده و تحقق برخی از ویژگی ها را به آینده موکول نمود؛ زیرا یقین به این که فلان شخص یا فلان رخداد مصداق واقعی نشانه های ظهور است تنها در صورتی حاصل می شود که تمام ویژگی ها بالفعل در مصداق مورد نظر وجود داشته باشد. برای مثال، اگر در یمن شخصی وجود داشته باشد که به لحاظ قدرت سیاسی و نظامی از جایگاهی برخوردار باشد که بتواند در آینده قدرت را در یمن در اختیار گیرد و همان یمانی روایات باشد، نمی توان به این توجیه که او در آینده قیام خواهد کرد یا در آینده قیامش هم زمان با قیام سفیانی و خراسانی خواهد بود و… او را مصداق واقعی یمانی خواند؛ چرا که بدون تحقق فعلی همۀ ویژگی ها جز به حدس و گمان نمی توان سخن گفت و هرگز نمی توان به یقین رسید.

۲.مقصود از اجتماع همۀ ویژگی ها، ویژگی هایی است که در روایات معتبر بیان شده است. بر این اساس اگر در مجموعه روایات، روایت یا روایاتی ضعیف وجود داشت که برای شخصیت مورد نظر ویژگی های خاصی را برشمرده بودند و این ویژگی ها در مصداق مورد نظر نبود، فقدان این ویژگی ها را نمی توان دلیلی بر خطا بودن انطباق روایات بر مصداق مورد نظر دانست؛ زیرا طبق فرض، این روایات ضعیف اند و صدور آنها از معصوم قطعی نیست. بنابر این اساساً اصل متصف بودن شخصت مورد نظر به این ویژگی ها قطعی نیست؛ در مقابل وجود ویژگی های ذکر شده در روایات ضعیف در مصداق مورد نظر می تواند اعتماد ما را به صحت تطبیق بیشتر کند؛ چون ضعف روایت به معنای جعلی بودن آن نیست و با وجود ضعف، باز احتمال صدور آن از معصوم می رود.

سوم: تطبیق مبتنی بر تأویل نباشد

سومین ضابطه ای که در جریان تطبیق باید لحاظ نمود این است که در امر تطبیق نباید مرتکب تأویل روایات شد. اگر در جریان تطبیق نشانه های ظهور بر مصادیق خارجی مجبور به تأویل شدیم، یعنی ناگریز شدیم روایات را از آن معنای ظاهری که متفاهم عرفی است منصرف کرده و معنایی خلاف ظاهر را از آن بفهمیم، این نشانۀ آن است که روایات بر مصداق مورد نظر تطبیق نشده اند، بلکه تحمیل شده اند. به تعبیر دیگر، هنگامی در مقام تطبیق دست به تأویل زده می شود که از پیش و فارق از مجموعۀ روایات، مصداقی برای روایات در نظر گرفته شود. روشن است که چنین مصداق تراشی هایی با مشکل ناهماهنگی با روایات مواجه می شود و در نتیجه برای حل آن به تأویل روایات و ارائۀ تفسیری مخالف با ظاهر روایات دست زده می شود و این خود بهترین دلیل بر نادرست بودن تطبیق است؛ زیرا جریان تطبیق، از روایات شروع شده و به مصداق ختم می شود، در حالی که دست بردن به تأویل علامت این است که امر تطبیق از مصداق شروع شده و به روایات ختم شده است و در بهترین فرض ها از برخی روایات شروع شده و به مصداق رسیده و دوباره به روایات ختم شده است؛ در حالی که اگر بپذیریم که برای مثال، پیشوایان معصوم برای یک نشانه در روایات معتبر ده ویژگی برشمرده اند، این منطقی نیست که با توجه به دو یا سه ویژگی مصداق روایات را معین کنیم و برای درست شدن تطبیق، سایر ویژگی ها را تأویل نماییم؛ چرا که معنای برشمرده شدن ده ویژگی از سوی ائمه برای فلان نشانۀ ظهور این است که آن نشانه واقعاً ده ویژگی دارد و ما نمی توانیم از پیش خود برخی ویژگی ها را به دلخواه خودمان تفسیر کنیم.

با توجه به آن چه گذشت می توان دریافت که بسیاری از تطبیقاتی که در گذشته انجام شده باطل بوده است. برای نمونه یکی از شخصیت های نقش آفرین در هنگامۀ ظهور امام مهدی شعیب بن صالح است. آن چه در روایات شیعه و سنی از پیشوایان معصوم برای این شخصیت ذکر شده است، چهار ویژگی است: شعیب بن صالح، بنی تمیم، فتی و خروج از سمرقند. برخی از کسانی که درصدد تطبیق این روایات بر دکتر احمدی نژاد برآمده اند، برای درست درآمدن تطبیقشان این گونه روایات را توجیه کرده اند: «محققان اعتقاد دارند که با توجه به هضم این قبیله در جامعۀ ایرانی اینک مراد از قبیلۀ بنی تمیم جامعۀ اسلامی و یا محرومان و مستضعفان گمنام و بی نشان است.» برای شعیب نیز می گویند: «شعیب از ریشۀ شعب، به معنای مردمی و محبوب است.« (نک: لوح فشردۀ «ظهور بسیار نزدیک است»)

این تأویل های بی منطق دلیلی جز این ندارد که از پیش برای روایات مصداقی در نظر گرفته شده و پس از آن به مجموعۀ روایات مراجعه شده و کوشش شده است با توجه به مصداق، روایات معنا شوند.

نمونۀ دیگر، احمد بن اسماعیل معروف به احمد حسن است که مدعی است همان یمانی روایات است. وی با این که اهل بصره است یمانی بودن خود را این گونه توجیه می کند که وی سید است و همۀ سادات یمنی هستند؛ زیرا سادات از نسل پیامبر گرامی اسلام اند و آن حضرت اهل مکه بودند و مکه از تهامه است و تهامه جزو سرزمین یمن است؛ بنابر این تمام سادات یمنی هستند (انصار امام مهدی، بی تا: ۱۷). روشن است که چنین تفسیری چیزی جز تأویل روایات نیست؛ چرا که معنایی که از واژۀ یمانی به ذهن متبادر می شود، منسوب به سرزمین یمن است و یمن سرزمین مشخصی است که با مکه، مدینه، بصره و… تفاوت دارد. بنابراین تفسیر یمانی به گونه ای که شامل بصره هم بشود نشان گر آن است که این تطبیق بیش از این که روایت محور باشد شخصیت محور بوده است.

چهارم: هماهنگی با معیارها و ضوابط دینی

چهارمین ضابطه ای که در مقام تطبیق نشانه ها بر مصادیق باید لحاظ نمود و بدون توجه به آن نمی توان به تطبیق روایات بر شخص یا رویداری یقین حاصل کرد، هماهنگی مصداق مورد نظر با معارف و موازین دینی است. مقصود از این معیار، این است که در مقام داوری دربارۀ تطبیق روایات بر یک شخص یا رویداد به این نکته توجه داشته باشیم که این تطبیق در تعارض با سایر آموزه های دینی نباشد و موجب زیرپاگذاشتن اصل و معیاری از اصول و معیارهای دینی نشود. ضرورت رعایت این شرط به این دلیل است که نشانه های ظهور بخشی از کلیت دین است؛ از این رو سایۀ معیارها و اصول کلی دین بر این بخش از دین نیز باید گسترده باشد و نمی توان به این بخش از معارف دینی نگاهی مستقل و فارق از کلیت دین داشت. بنابر این اگر تطبیق نشانه های ظهور بر مصداقی خاص باعث شکسته شدن یکی از ضوابط و اصول مسلم دینی می شود ـ و لو ده ها قرینه این تطبیق را تأیید کنند ـ صرف این ناهمخوانی و تعارض با معیارهای کلی دین، قرینۀ قاطعی بر اشتباه بودن تطبیق مورد نظر است. معیار یاد شده معیاری بوده است که شیعیان در گذشتۀ تاریخ آن را برای تشخیص مصادیق روایات به کار می برده اند. به عنوان نمونه می توان به این ماجرا اشاره کرد:

ابو الادیان می گوید: من در خدمت امام یازدهم کار می کردم و نوشته های او را به شهرها می بردم. در مرض رحلتش شرفیاب حضور او شدم و نامه هایی نوشت و فرمود: «اینها را به مدائن برسان! سفرت چهارده روز طول می کشد و روز پانزدهم وارد سرمن رأی می شوی و وایلا از خانۀ من می شنوی و مرا روی تختۀ غسل می بینی» ابوالادیان می گوید: عرض کردم: «ای آقای من، چون این پیشامد واقع شود به جای شما کیست؟» فرمود: «هر کس جواب نامه های مرا از تو خواست، او بعد از من قائم به امر امامت است.» عرض کردم: «نشانه ای بیفزایید!» فرمود: «هر کس بر من نماز خواند او قائم بعد از من است.» عرض کردم: «بیفزایید!» فرمود: «هر کس به آن چه در همیان است خبر داد او قائم بعد از من است. » هیبت حضرت مانع شد که من بپرسم در همیان چیست؟

من نامه ها را به مدائن رسانیدم و جواب آنها را گرفتم و چنان که فرموده بود، روز پانزدهم به سرمن رأی برگشتم و در خانه اش واویلا بود و خودش روی تختۀ غسل بود. به ناگاه دیدم جعفر کذّاب پسر علی _ برادرش بر در خانه است و شیعه گرد او جمعند و او را تسلیت می دهند و به امامت تهنیت می گویند. با خود گفتم: اگر امام این است، امامت باطل است؛ زیرا می دانستم که جعفر شراب می نوشد و در جوسق قمار می کند و طنبور هم می زند. من نزدیک او رفتم و تسلیت گفتم و تهنیت دادم و چیزی از من نپرسید… (صدوق، ۱۴۰۵: ۴۷۵).

ماجرای یادشده نشان می دهد چنین معیاری در ارتکاز شیعیان معاصر ائمه نیز بوده است و به همین دلیل گرچه احتمالاً جعفر برای اثبات ادعای امامت خود دلایلی هم دست و پا کرده بوده، اما ابوالادیان با توجه به معیار مورد نظر، دریافت که دلایل اقامه شده از سوی جعفر به دلیل ناهمخوانی با سایر معارف دینی نمی تواند درست باشد و اگرچه او دلایلی هم بر امام بودن خود دست و پا کرده باشد، اما این یک ضابطۀ کلّی دینی است که کسی که اهل فسق و فجور است نمی تواند به مقام امامت برسد و در نتیجه جعفر نمی تواند امام باشد.

دربارۀ بحث تطبیق نشانه های ظهور بر مصادیق نیز این معیار، از جمله معیارهایی است که باید آن را ملاحظه کرد و به عنوان نمونه اگر کسی مدعی شد همان یمانی مورد نظر روایات است که از او به عنوان شخصیتی مثبت و هدایت یافته یاد شده است، اما شیوۀ دعوت، نوع حرکت و شیوه مواجهه ای که با موافقان یا مخالفان خود دارد و یا چگونگی استدلال او بر ادعایش و… منطبق با موازین دینی نبود، یا اخلاق و رفتارش با معیارهای دینی هماهنگی نداشت، نمی توان ادعای او را پذیرفت، ولو ادعای او با قراینی همراه باشد که گفته اش را تأیید کند.

بر اساس معیار یادشده، می توانیم به دروغ گو بودن احمد حسن پی ببریم. او با این که خود را وصیّ امام مهدی و یمانی و بلکه یکی از مهدی هایی می داند که به امر پیامبر به جانشینی امام مهدی رسیده است، در مقام استدلال بر مدعای خود به استخاره و خواب تمسک می کند، در حالی که بر اساس معارف قرآن و اهل بیت استخاره و خواب گرچه در مواردی راهگشا هستند، اما به هیچ عنوان در مسائل عقیدتی آن هم در مسئلۀ مهمی همچون شناخت وصیّ و جانشین امام نمی توان به خواب و استخاره اعتماد کرد و نفس چنین استدلالی به دلیل ناهمخوانی با ضوابط دینی دلیل بر دروغ گو بودن اوست.

از دیگر روایاتی که احمد حسن برای اثبات ادعایش به آنها استناد کرده، روایاتی دربارۀ یاران امام مهدی است. وی در این باره چنین نوشته است:

از امیرالمؤمنین در روایتی طولانی چنین نقل شده است: «فقال ألا و إنّ أوّلهم من البصره و آخرهم من الأبدال.» (کاظمی، ۱۳۸۷: ۱۴۸)

و از امام صادق در حدیثی طولانی که نام اصحاب قائم را می شمارد چنین روایت شده است: «و من البصره… أحمد…. » (همو: ۱۸۱)

نویسنده با کنار هم قرار دادن این دو روایت، خواسته اثبات کند که طبق حدیث نخست، اولین یار حضرت از بصره است و طبق حدیث دوم، نامش احمد است، پس او همان احمد الحسن است. اما او با تقطیع روایت، مخاطب را فریب داده است؛ زیرا در ادامۀ روایت نخست ـ که همان خطبۀ البیان است ـ نام یارانی که از بصره هستند علی و محارب ذکر شده است:

قالوا: یا أمیر المؤمنین نسألک بالله و بابن عمک رسول الله أن تسمیهم بأسمائهم و أمصارهم فلقد ذابت قلوبنا من کلامک، فقال: اسمعوا أبین لکم أسماء أنصار القائم

إنّ أوّلهم من أهل البصره و آخرهم من الأبدال فالذین من أهل البصره رجلان اسم أحدهما علی و الآخر محارب و رجلان من قاشان عبدالله و عبید الله…. (یزدی حائری، بی تا: ج۲، ۱۷۴)

و در روایت دوم که از امام صادق است، کسانی که از بصره هستند سه نفرند و نام دومین آنها احمد بن ملیح است:

من البصره: عبد الرحمن بن الأعطف بن سعد، و أحمد بن ملیح، وحماد بن جابر. (طبری، ۱۴۱۳: ۵۷۴) در حالی که آقای احمد حسن، احمد بن اسماعیل است.

چنان که ملاحظه شد، نویسنده برای این که روایات را بر مدعای خود تطبیق دهد، از یک روایت جملۀ «اولین آنها از بصره هستند» را انتخاب کرده، بدون این که اشاره ای به ادامۀ حدیث کند که نام هایی غیر از احمد را بیان نموده است و از روایت دوم نام احمد را انتخاب کرده، بدون این که آن را به صورت کامل (احمد بن ملیح) نقل نماید و کوشیده از جمع این دو روایت مستندی بر مدعای خود دست و پا کند. روشن است که چنین استدلال های فریب کارانه ای بهترین دلیل بر بطلان ادعای اوست.

پنجم: عرضه بر علایم غیرقابل مشابه سازی

چنان که در ابتدای نوشتار گذشت، از جمله دشواری های تطبیق قابلیت انطباق نشانه های ظهور بر مصادیق متعدد و مشکل شناخت مصداق واقعی است و مشکل دیگر امکان مشابه سازی مصادیق است. اگرچه معیارهای پیش گفته هر یک به نوبۀ خود تا حدودی به حل مشکلات یادشده کمک می کردند و باعث هرچه کوچک تر شدن دامنۀ مصادیق و نزدیک تر شدن به مصداق واقعی می شدند، با این حال، هیچ یک از معیارهای مورد نظر ظرفیت کافی برای حل دشواری قابلیت انطباق بر مصادیق متعدد و نیز مصادیق مشابه سازی شده را ندارند. به همین دلیل باید معیاری متناسب با این مشکلات تعریف کرد. به نظر می رسد از دیگر معیارهایی که در روند تطبیق، توجه به آن ضروری است و با توجه به آن می توان مشکلات یادشده را حل کرد و به صحت تطبیق یقین پیدا کرد، عرضۀ نشانه های مبتلا به دشواری های یادشده بر علایمی است که از این دشواری ها رنج نمی برند؛ یعنی عرضۀ نشانه های غیرمعجزه آسا بر نشانه های معجزه آسا که منحصر به فرد و قابل شناسایی هستند.

ضرورت وجود این معیار به این دلیل است که وقتی شریعت مردم را به پیروی یا اجتناب از کسی یا رویارویی خاصی با پدیده ای مشخص دستور می دهد، به حکم عقل یا باید مردم راهی برای تشخیص آن در اختیار داشته باشند، یا باید شریعت خود برای تشخیص آن شخصیت یا پدیده، راهی یقین آور قرار دهد. یکی از شرایط یقین به تشخیص مصداق واقعی این است که یا آن رخداد منحصر به فرد بوده و قابل مشابه سازی نباشد و یا اگر قابل مشابه سازی است برای تشخیص مصداق واقعی معیارهایی قرار داده شده باشد که آن معیارها قابل مشابه سازی نباشند. برای مثال، دین مؤمنان را به پیروی از امام دستور می دهد، اما مردم از پیش خود راهی برای تشخیص امام ندارند؛ زیرا یکی از ویژگی های امام عصمت است و عصمت یک ویژگی درونی است؛ به همین دلیل مردم توانایی تشخیص آن را ندارند. بنابر این در متن دین باید راهی برای تشخیص امام تعبیه شده باشد. از سوی دیگر، مقام امامت مقامی است که می تواند مدعیان زیادی داشته باشد و به عبارت دیگر، امام قابلیت مشابه سازی دارد. بنابراین باید در دین برای تشخیص امام معیارهایی تعریف شده باشد که آن معیارها قابلیت مشابه سازی نداشته باشند؛ چرا که اگر امکان مشابه سازی معیار هایی که در دین برای امام بیان شده ممکن باشد، شناسایی امام واقعی و پیروی از او که مطلوب دین است ناممکن خواهد بود. بر این اساس اگر یکی از معیارهای دینی شناسایی امام به گونه ای باشد که قابلیت همانندسازی دارد یا فهم ما از آن معیار فهم درستی نبوده و باید تفسیری دیگر از آن ارائه نمود، یا اگر قابل تفسیر درست نبود، بایستی علمش را به اهلش واگذار کرد. برای مثال، اگر در روایات، همراه داشتن عصای پیامبر گرامی اسلام و سلاح آن حضرت، علامتی برای شناخت امام قرار داده شده، این عصا و سلاح نمی تواند عصا و سلاحی عادی باشد که هر کس با برداشتن یک عصا و شمشیر و ادعای انتساب آن به پیامبر گرامی اسلام بتواند ادعای امامت نماید. اگر توانستیم این علامت را به گونه ای تفسیر کنیم که قابل مشابه سازی نباشد، می توانیم با تکیه بر آن، امام را شناسایی نماییم، وگرنه باید علم آن را به اهلش واگذار کنیم و در نتیجه برای شناسایی امام این معیار دیگر کارایی نخواهد داشت.

در بحث نشانه های ظهور نیز ضابطۀ کلی یادشده جاری می شود؛ یعنی آن دسته از نشانه های ظهور که مؤمنان در برابرشان تکلیف خاصی به عهده دارند و با تحققشان باید دست به اقدامی ویژه زنند، یا نشانه های ظهوری که راه شناخت امام مهدی هستند، اگر معجزه گونه و منحصربه فرد باشند مانند خسف بیدا و صیحۀ آسمانی، از آن جا که نمی توان مصداقی برایشان جعل کرد، در تشخیص مصادیق واقعی اش با مشکلی روبه رو نخواهیم بود، اما اگر نشانه های مورد نظر معجزه آسا نبودند و در نتیجه قابل مشابه سازی بودند، چنین نشانه هایی باید علایمی داشته باشند که قابل جعل نباشند. برای نمونه، در روایات به لحاظ زمانی یا کیفیت وقوع و امثال آن با رخدادهای معجزه گونه مرتبط شده باشد تا از این طریق بتوان مصادیق واقعی آن را شناسایی کرد.

این معیار مشکل مشابه سازی و جعل مصادیق دروغین را حل می کند؛ زیرا وقتی نشانه ای معجزه گونه نباشد اما به لحاظ زمانی یا کیفیت وقوع و امثال آن با نشانه ای معجزه آسا مرتبط شده باشد، از آن جا که نشانه های معجزه آسا مصادیق جعلی و مشابه سازی شده ندارند، می توان به مصداق واقعی آن نشانۀ عادی که با نشانۀ معجزه آسا پیوند خاصی دارد نیز یقین پیدا کرد. برای مثال، می توان به این روایت اشاره کرد:

امام صادق فرمود:

یشْمَلُ النَّاسَ مَوْتٌ وَ قَتْلٌ حَتَّی یلْجَأَ النَّاسُ عِنْدَ ذَلِک إِلَی الْحَرَمِ، فَینَادِی مُنَادٍ صَادِقٌ مِنْ شِدَّهِ الْقِتَالِ فِیمَ الْقَتْلُ وَ الْقِتَالُ؟ صَاحِبُکمْ فُلَانٌ؛ (نعمانی، ۱۴۲۲: ۲۷۶)

مردم را مرگ و کشتاری فرا گیرد تا آن جا که مردم در آن حال به حرم پناه جویند. پس نداکننده ای صادق از شدّت کشتار آواز دهد: کشت و کشتار برای چیست؟ صاحب شما فلانی است.

و در جایی دیگر از آن حضرت چنین روایت شده است:

لَا یکونُ هَذَا الْأَمْرُ الَّذِی تَمُدُّونَ أَعْینَکمْ إِلَیهِ حَتَّی ینَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: أَلَا إِنَّ فُلَاناً صَاحِبُ الْأَمْرِ فَعَلَامَ الْقِتَالُ؛ (مجلسی، ۱۴۰۳: ج۵۲، ۲۹۶)

این کاری که شما گردن هایتان را به جانبش می کشید، نخواهد شد تا این که نداکننده ای از آسمان آواز دهد: بدانید که فلانی صاحب امر است؛ پس جنگ بر سر چیست؟

فراگیر شدن مرگ و کشتار پیش از ظهور، امری است عادی و غیرمعجزه گونه که قابل مشابه سازی است، اما آن مرگ و کشتاری که به دنبال خود ندایی آسمانی _ که معجزه آساست ـ داشته باشد، دیگر قابلیت مشابه سازی نخواهد داشت.

همچنین می توان به قیام یمانی، سفیانی و خراسانی اشاره کرد که بر اساس مجموعۀ روایات مربوط، در ماه رجب سال ظهور اتفاق می افتد و صیحۀ آسمانی در ماه رمضان همان سال رخ می دهد (نک: آیتی، ۱۳۹۰). بنابراین تحقق ندای آسمانی که معجزه آسا و غیرقابل مشابه سازی است می تواند قرینه ای مناسب برای شناسایی سفیانی، یمانی و خراسانی باشد.

معیار یادشده مشکل قابلیت انطباق بر مصادیق متعدد را نیز حل می کند؛ با این توضیح که اگر نشانه ای مانند ندای آسمانی معجزه آسا باشد، گرچه به خودی خود تکرارشدنی است و این احتمال می رود که سال ها بعد دوباره چنین ندایی تکرار شده و مصداق واقعی روایات مورد دوم باشد، اما از آن جا که این نشانه در روایات معیاری برای شناخته شدن امام مهدی قرار گرفته است در صورتی که احتمال تکرار در آن برود، دیگر این خاصیت را از دست خواهد داد؛ چرا که در هر مرتبه که این نشانه محقق شود، احتمال آن می رود که بار دیگر نیز تحقق یابد. بنابر این هیچ گاه نمی توان به مصداق واقعی آن نشانه یقین حاصل کرد و در نتیجه هیچ گاه نمی توان به کمک آن امام مهدی را شناخت. بنابر این نشانه های اعجازآمیز یک مصداق بیشتر نخواهند داشت.

بر این اساس روشن شد دیگر معیاری که باعث می شود به کمک آن یقین پیدا کنیم که یک شخص یا یک رخداد مصداق واقعی یک نشانۀ ظهور است، این است که آن نشانه معجزه آسا یا مرتبط با نشانه ای معجزه آسا باشد.

با توجه به معیار یادشده می توان برخی دیگر از استدلال هایی که احمد حسن برای صحت ادعای خود اقامه کرده است را مورد ارزیابی و نقد قرار داد. برای مثال، یکی از ادله ای که به آن استناد کرده، حدیث وصایت است. وی به صرف این که نام او احمد است مدعی شده که مصداق این روایت است (انصار امام مهدی، بی تا: ۲۳)، در حالی که حدیث وصیت از آن جا که قابلیت این را دارد که هر کسی خود را مصداق آن بخواند نمی تواند معیار شناسایی مهدی های پس از امام مهدی باشد.

آن چه گذشت را می توان چنین خلاصه کرد: باید در جریان تطبیق توجه داشته باشیم که اولاً تطبیق باید بر مبنای علم و یقین باشد و نه حدس و گمان؛ دوم این که تمام ویژگی های مذکور در روایات معتبر باید در مصداق مورد نظر بالفعل موجود باشد؛ سوم، نباید در جریان تطبیق مرتکب تأویل شد؛ چهارم، تطبیق باید با سایر ضوابط دینی همسو و هماهنگ باشد و پنجم این که مصداق مورد نظر باید یا خود معجزه آسا باشد، یا با نشانه ای معجزه آسا ارتباط داشته باشد. توجه به معیارهای یادشده می تواند ما را به مصداق واقعی نشانه های ظهور رهنمون شود، به طوری که هیچ تردیدی در صحت تطبیق وجود نداشته باشد.

نتیجه

اکنون نتیجه می گیریم که تطبیق قطعی فقط در نشانه های معجزه آسا و هرچیز مرتبط به آنها امکان پذیر است و شاید به همین دلیل باشد که پیشوایان معصوم برای شناسایی امام مهدی تنها بر صیحه که نشانه ای اعجازآمیز و نمونه ای منحصربه فرد و غیرقابل مشابه سازی است تأکید کرده اند. همچنین در بین تمام نشانه های ظهور فقط دربارۀ یمانی دستور به تبعیت داده شده و دربارۀ سفیانی به مؤمنان دستور داده اند که با خروج او به سمت مکه حرکت کنند. اگرچه این دو نشانه معجزه گونه نیستند، اما به دلیل پیوندی که با صیحۀ آسمانی دارند، مصادیق واقعی آنها قابل شناسایی است.

بنابراین مؤمنان در صورت توجه به معیارهای یادشده، قدرت تشخیص آن را خواهند داشت و در نتیجه برای امتثال دستورهایی که در ارتباط با این دو نشانه صادر شده اند به مشکلی برنخواهند خورد. البته در بین نشانه های ظهور از شخصیت های مؤثر و مثبت دیگری مانند حسنی، شعیب بن صالح و نفس زکیه نیز نام برده شده است. اگر این نشانه ها مستندات معتبری داشته باشند از آن جا که در روایات برای مؤمنان وظیفۀ خاصی نسبت به آنها تعریف نشده است، ضرورتی برای تشخیص مصداق واقعی آنها وجود ندارد و مؤمنان در مقام عمل می توانند در رویارویی با آنها بر اساس معیارهای کلی دینی اقدام مناسبی داشته باشند با این حال شخصیت های یاد شده نزدیک زمان ظهور نقش آفرینی خواهند کرد. از این رو به کمک ندای آسمانی می توان مصادیق واقعی آنها را شناسایی کرد. به تعبیر دیگر، مؤمنان در مواجهه با عموم نشانه های ظهور، تکلیف ویژه ای بر عهده ندارند. آنها موظف به امیدواری و نزدیک دیدن ظهور وتلاش برای زمینه سازی و… هستند. اینها تکالیفی هستند که چه نشانه های ظهور اتفاق بیفتد و چه نیفتد مؤمنان مکلف به انجام آن هستند. اگرچه مؤمنان با تحقق نشانه ای از نشانه های ظهور به طور طبیعی برای انجام تکالیف شرعی و نیز تکلیفی که در برابر امام زمانشان بر عهده دارند، انگیزه ای مضاعف خواهند یافت، اما فعلیت یافتن این تکالیف مشروط به تحقق نشانه ای از نشانه های ظهور نیست. بنابر این از آن جا که نشانه های ظهور تکلیف تازه ای نمی آفرینند مؤمنان ناگزیر از شناسایی مصادیق واقعی نشانه های ظهور نیستند و حتی اگر با مصادیق محتمل مواجه باشند و احتمال دهند که شاید فلان حادثه ای که رخ داده همان حادثه ای باشد که در روایات به عنوان نشانۀ ظهور شمرده شده، نه تنها در مقام عمل دچار مشکل نمی شوند، بلکه نفس این احتمال رغبت آنان را برای انجام تکالیفی که در عصر غیبت دارند بیشتر می کند و مایۀ افزون تر شدن امید آنان به نزدیک بودن ظهور می شود. به همین دلیل نیازی نبوده است که پیشوایان معصوم برای شناسایی مصادیق واقعی نشانه های ظهور معیارهایی را بیان فرمایند و چه بسا ائمه به عمد معیارها را بیان نکرده اند؛ زیرا هرچه مصادیق محتمل بیشتری وجود داشته باشد به تعداد مصادیق محتمل پراکنده شده در عصرهای مختلف، مؤمنان به امید می رسند و این هدف معصومین در طرح بحث نشانه ها را بیشتر تأمین می کند.

اما در بین نشانه های ظهور چند علامت وجود دارد که مؤمنان در برابر آنها تکلیف خاصی برعهده دارند و به همین دلیل چاره ای جز شناسایی مصداق واقعی این نشانه ها نیست. این نشانه ها یا خود معجزه آسا هستند و از این طریق مصادیقشان قابل شناسایی است، یا به دلیل ارتباطی که با نشانه های معجزه آسا دارند قابل شناسایی هستند.

سخن آخر این که آخرالزمان عصر فتنه هاست؛ فتنه هایی سهمگین و تاریک که همگی از سوی جبهۀ شیطان برای ربودن دیانت و معنویت انسان ها طراحی شده اند. ساده لوحی خواهد بود اگر تصور کنیم طرح شیطان برای ربایش دین و معنویت انسان ها عریان، شفاف و بدون ظرافت باشد و از گرایش های معنوی انسان ها سوء استفاده نشود. شیطان باهوش تر از آن است که تا وقتی که می تواند سخن خود را از زبان کسانی بیان کند که دعوی مهدویت، یمانیت و امثال آن را دارند، برای دین داران دام منکرات پهن کند. پس باید به هوش بود و در این راه با احتیاط قدم نهاد.

منابع

۱.انصار امام مهدی، ادلۀ جامع دعوت یمانی آل محمد؛ سید احمد الحسن، وب سایت فارسی انصار امام مهدی yamaani.com، بی تا.

۲.آیتی، نصرت الله، تأملی در نشانه های حتمی ظهور، قم، مؤسسه آینده روشن، چاپ دوم، ۱۳۹۰ش.

۳.صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۵ق.

۴.طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، قم، مؤسسه البعثه، چاپ اول، ۱۴۱۳ش.

۵.طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، تحقیق: عبادالله تهرانی، علی احمد ناصح، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.

۶.عاملی، علی بن یونس، الصراط المستقیم، بی جا، المکتبه المرتضویه، چاپ اول، ۱۳۸۴ق.

۷.کاظمی، سید مصطفی بن ابراهیم، بشاره الإسلام، تحقیق: نزار حسن، قم، مؤسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان، ۱۳۸۷ش.

۸.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علی اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۳ش.

۹.مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

۱۰.نعمانی، محمد بن ابراهیم، کتاب الغیبه، تحقیق: فارس حسون، قم، انوار الهدی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.

۱۱.یزدی حائری، علی، إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب، تحقیق: سید علی عاشور، بی نا، بی تا.

منبع : مشرق موعود، ش۲۳ , آیتی، نصرت‌الله

دستور اهل بیت به ممنوعیت همراهی با قیام های مدعی مهدویت در عصر غیبت

اشاره:

پیروان احمد الحسن، روایات و احادیثی راکه شیعیان را دعوت به آرامش و عدم شرکت در هرگونه قیام های مهدی گرایانه، دعوت می کنند و صاحبان پرچم های مدعی مهدویت را کفر و طاغوت معرفی می کنند، چه پاسخی دارند؟ زیرا ائمه طبق روایات، به ما دستور داده اند که با قیام هایی به انگیزه مهدویت که قبل از خروج سفیانی، رخ می دهد، همراهی و بیعت نکنیم. در این نوشته اینادعای احمدالحسن مورد نقد قرار گرفته است.

 

ائمه، در روایاتی که در ادامه ذکر خواهد شد، به شیعیان دستور داده اند که قبل از خروج سفیانی، به عنوان دشمن اصلی امام عصر، و نیز قبل از شنیده شدن ندای آسمانی، سکون و آرامش داشته باشند و به اصطلاح، فرش خانه‌های شان باشند (کنایه از عدم همراهی در قیام هایی که ادعای همراهی با قائم آل محمد و نشانه ظهور بودن، دارند و یا حتی خود، ادعای مهدویت، دارند) و احدی را چه یمانی باشد و چه شخص دیگری، باشد، یاری نکنند تا اینکه سفیانی، خروج کنند. آنگاه و بعد از خروج سفیانی، واجب است به سوی اهل بیت و نصرت امام مهدی و یاران ایشان از جمله یمانی و خراسانی، بشتابند (فارحل الینا، فاجیبوا الینا، فاتونا، فالینا، فانهدوا الینا بالسلاح، فانفروا الی صاحبکم) و تمام توجه شان، به سمت اخبار منطقه حجاز (کشور عربستان) و شهر مکه، محل ظهور و قیام امام مهدی، باشد (علیکم بمکۀ). از جمله، این روایات، چنین است:

در کتاب الکافی مرحوم کلینی، نقل شده است که هنگام خروج سفیانی، دعوت حق اهل بیت و دعوت امام مهدی را اجابت کنیم و شیعیان، توجه شان به سمت اخبار کشور حجاز باشد.

لَا تَبْرَحِ‏ الْأَرْضَ‏ یا فَضْلُ حَتَّى یخْرُجَ السُّفْیانِی فَإِذَا خَرَجَ السُّفْیانِی فَأَجِیبُوا إِلَینَا … .[۱]

… از جایت حرکت نکن تا این‏که سفیانى قیام کند. هنگامى که او قیام کرد، دعوت ما (ظهور امام مهدی) را پاسخ دهید. چرا که سفیانی، از علایم حتمى است … .

و نیز در روایتی منقول از امام جعفر صادق علیه السلام، چنین نقل شده است:

عنْ یونُسَ بْنِ أَبِی یعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یقُولُ إِذَا خَرَجَ السُّفْیانِی یبْعَثُ جَیشاً إِلَینَا وَ جَیشاً إِلَیکُمْ فَإِذَا کَانَ کَذَلِکَ فَأْتُونَا عَلَى کُلِّ صَعْبٍ وَ ذَلُول‏.[۲]

یونس بن ابی یعفور از امام صادق علیه السلام، نقل می کند، که ایشان فرمودند: هنگامیکه سفیانی خروج می کند، دو سپاه اعزام می کند، یکی به سمت ما (حجاز) و دیگری به سمت شما (عراق . در این صورت به سمت ما بشتابید (و تمام توجه شما، به سمت اخبار کشور حجاز و شهر مکه باشد، زیرا محل ظهور و قیام امام عصر، می باشد) هرچند دچار سختی شوید.

و در کتاب الغیبۀ نعمانی، از امام صادق علیه السلام، نقل شده است:

یا أبا عَبدِ اللَّهِ، إذا خَرَجَ السُّفیانِی فَما حالُنا؟ قالَ: إذا کانَ ذلِکَ فَإِلَینا.[۳]

(راوی از امام صادق می پرسند)، یا ابا عبد الله، هنگامیکه سفیانی خروج کرد، تکلیف ما چیست؟ امام پاسخ داد: در این هنگام، به سوی ما، بشتابید.

و امام صادق نیز در حدیث معتبری فرمودند:

یا سُدَیرُ ألزِم بیتَک و کُن حَلَساً من احلاسِه واسکُن ما سَکَن اللیلُ والنهارُ فإذا بَلَغَک أنّ السفیانیَّ قد خرج فَارحَل الینا و لو علی رِجلِک؛[۴]

ای سدیر، از خانه‌ات بیرون نیا و چون گلیمی از گلیم‌های خانه باش و تا شب و روز آرام است، تو نیز ساکت باش، همین که خبر قیام سفیانی به تو رسید، به سمت ما (حجاز و کشور عربستان، زیرا مکه، محل ظهور و قیام امام عصر می باشد) کوچ کن، گرچه با پای پیاده باشی.

و در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام، معنای اجابت دعوت اهل بیت (فاجیبوا الینا)، به اجابت دعوت امام عصر (فانفروا الی صاحبکم)، تفسیر شده است.

قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلَامُ کَیفَ نَصْنَعُ إِذَا خَرَجَ السُّفْیانِی … فَإِذَا ظَهَرَ عَلَى الْأَکْوَارِ الْخَمْسِ یعْنِی کُوَرَ الشَّامِ فَانْفِرُوا إِلَى صَاحِبِکُمْ.[۵]

(راوی) به امام صادق عرض کرد، هنگام خروج سفیانی، چه کار کنیم؟ … (امام پاسخ داد) هنگام خروج سفیانی و تسلط سفیانی بر مناطق پنج گانه شام، به امام مهدی بپیوندید و دعوت ایشان را اجابت کنید.

همچنین امام رضا علیه السلام، به شیعیان دستور می فرمایند که با قیام های مهدی گرایانه و با انگیزه نیابت و ارتباط خاص با امام عصر، همراهی نکنند تا ندای آسمانی در آسمان و فرو رفتن (خسف) لشکر سفیانی در زمین، آشکار شود.

… وَ اسْکُنُوا … مَا سَکَنَتِ السَّمَاءُ مِنَ النِّدَاءِ بِاسْمِ صَاحِبِکَ وَ مَا سَکَنَتِ الْأَرْضُ مِنَ الْخَسْفِ بِالْجَیشِ.[۶]

… سکون و آرامش خویش را (در عدم همراهی با قیام های مهدی گرایانه و قیام قائم) حفظ کنید تا اینکه منادی از آسمان، نام صاحب و امام شما، را ندا دهد و نیز سکون داشته باشید تا فرو رفتن و خسف لشکر (سفیانی) اتفاق بیفتد.

بنابراین، از مجموع احادیث فوق، می توان به حرمت همراهی با قیام هایی به انگیزه مهدویت، فتوا داد و چنانچه، اشخاص و یا جریان هایی به عنوان حرکت های مهدوی، و به عنوان نیابت و ارتباط خاص امام عصر ، قبل از ندای آسمانی، قصد همراه کردن شیعیان را در انگیزهای باطل خویش، داشتند، باید منکوب و سرزنش کرد و دعوت شان را قبول نکرد. البته این گونه روایات، تنها قیام هایی را باطل می شمارد که رهبر آن مدعی مهدویت باشد و به عنوان قائم آل محمد، قیام کند. بنابراین منظور از نفی و عدم همراهی با اینگونه قیام ها در این احادیث،کسانی است که خود را مهدی موعود و یا دارای ارتباط خاص با امام عصر، معرفی می‌کنند. این‌گونه روایات، شیعیان را از بیعت با این‌گونه قیام‌ ها و جریان ها، بر حذر داشته‌اند و ‌فرموده‌اند: هرگاه نشانه‌هایی هم‌چون قیام سفیانی واقع شد، اهل انقلاب و همراهی با قیام مهدی گرایانه باشید. بنابراین روایات نهی از قیام قبل از قائم، نهی از همراهی با قیام هایی است که داعیه حکومت امام مهدی را دارند و نه نهی از تشکیل حکومت بر پایه قوانین اسلامی در عصر غیبت. و قیام در عصر غیبت، حکم متفاوتی دارد که در مقاله ای جداگانه، به آن پرداخته شده است.

بنابراین، پیروان و انصار احمد الحسن بصری، یمانی دروغین و مدعی مهدویت، باید به این پرسش، پاسخ صریح و روشن بدهند که با اینکه، ثابت شد که اهل بیت، شرکت در هرگونه قیام مدعی مهدویت قبل از ندای آسمانی، را نفی و منع فرموده اند، چگونه به وجوب یاری و نصرت یمانی مورد ادعای خویش، فتوا میدهید؟

پی نوشت:

[۱] . کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۲۷۴.

[۲] . نعمانی، الغیبۀ، ص ۳۰۶.

[۳] . نعمانی، الغیبۀ، ص ۳۰۲.

[۴] . کلینی، روضهالکافی، ص ۲۱۱.

[۵] . مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۷۲.

[۶] . مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۰.

فرقه نیوز

تطبیق یمانی با احمد بصری مدعی یمانی گری!

اشاره:

«احمد بصری» خود را «یمانی» در روایات دانسته و بر این باور است که یکی از حجت‌های الهی است! در حالی که اولاً: نام یمانی در روایات مشخص نشده و چنانچه فرد خروج کننده از یمن را همان یمانی مشهور بدانیم، بازهم نام «احمد» را در بین روایات مشاهده نمی‌کنیم. ثانیاً: بر اساس روایات، محل خروج یمانی از «یمن» است و هیچ قیام کننده و یاری رسانی از «بصره» نخواهد بود. در این مقاله جهت پاسخ به ادعای واهی «احمد بصری» به چند مؤلفه‌ مرتبط با «یمانی» اشاره و پس از آن تطبیق وی با یمانی مورد بررسی قرار می‌ گیرد.

۱. یمانی در روایات

در خصوص خروج فردی با عنوان یمانی، حدود ۲۰ نقل (با صرف نظر از رد یا تأیید) در منابع شیعی وارد شده است. از این تعداد، تنها ۲ روایت به هدایتگر بودن یمانی اشاره کرده و در سایر موارد، او را صرفاً به عنوان یک قوای نظامی و خروج کننده، که همزمان با سفیانی و خراسانی خروج خواهد کرد معرفی کرده‌ اند. در این بین، تنها ۲ روایت به محتوم بودن یمانی اشاره کرده و حتی سایر روایاتی که محتومات قبل از قیام را شمارش می‌ کنند، نامی از یمانی به میان نیاورده‌ اند. ضمن اینکه هیچ کدام از این روایات تصریحی به مثبَت بودن شخصیت وی نداشته و علاوه بر آن، به ارتباط وی با امام مهدی(علیه السلام) چه قبل از قیام و چه بعد از آن اشاره ‌ای ندارند. الا اینکه در عبارت «یَدْعُو إِلَى صَاحِبِکُمْ»(۱)، اشاره به دعوت یمانی به سوی حضرت صاحب الامر(علیه السلام) شده است که اولا هیچ دلالتی بر خاص بودن دعوت یمانی برای حضرت(علیه السلام) ندارد و ثانیاً می‌تواند یک دعوت عمومی، همانند دعوت تمامی واعظین و مبلغین شیعه برای توجه و یاری حضرت(علیه السلام) بوده باشد.

البته تعدادی از روایات، با مضامین و مشخصات گوناگون و گاهاً متغایر که اشاره به قیام افرادی از یمن دارند، صادر شده است که آنهم معلوم نیست ارتباطی با شخص یمانی داشته باشد.

۲. هدایت‌گر بودن یمانی

همان طور که اشاره شد، از بین روایات مربوط به یمانی، تنها دو روایت به هدایتگر بودن یمانی تصریح کرده است. لذا به جهت روشن شدن مسأله، سزاوار است تا این دو روایت به لحاظ سندی و دلالی مورد بررسی قرار گیرند.

روایت اول:

«أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ ابْنُ عُقْدَهَ قَالَ حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ أَبُو الْحَسَنِ الْجُعْفِیُّ مِنْ کِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِیهِ وَ وُهَیْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِ‌ وَ الْخُرَاسَانِیِّ فِی سَنَهٍ وَاحِدَهٍ فِی‌ شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ نِظَامٌ کَنِظَامِ الْخَرَزِ یَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً فَیَکُونُ الْبَأْسُ مِنْ کُلِّ وَجْهٍ وَیْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُمْ وَ لَیْسَ فِی الرَّایَاتِ رَایَهٌ أَهْدَى مِنْ رَایَهِ الْیَمَانِیِّ هِیَ رَایَهُ هُدًى لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى صَاحِبِکُمْ‌ فَإِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ حَرَّمَ بَیْعَ السِّلَاحِ عَلَى النَّاسِ وَ کُلِّ مُسْلِمٍ وَ إِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ فَانْهَضْ إِلَیْهِ فَإِنَّ رَایَتَهُ رَایَهُ هُدًى وَ لَا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یَلْتَوِیَ عَلَیْهِ‌ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‌ طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ‌».(۲)

بررسی سند روایت:

در سند این حدیث رُواتی آمده‌اند که بایستی به دقت مورد بررسی قرار گیرد. این روات عبارتند از:

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ ابْنُ عُقْدَهَ:

ابوالعباس احمد بن‌ محمد بن ‌سعید هَمْدانی، مشهور به اِبْن عُقْده، پیرو مذهب جارودیه (از فِرق زیدیه) است. نکته قابل توجه اینکه؛ این روایت را ابن عقده از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است، درحالی که به امامت ایشان اعتقادی نداشته و در نظر او امام صادق(علیه السلام) العیاذ بالله در ادعای امامتش صادق نبوده است. پس اساساً نقل روایت چنین شخصی از چنان امامی که مقام امامت را غصب کرده و به دروغ متمسک شده است، غیر معقول به نظر می‌ رسد.

أَحْمَدُ بْنُ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ أَبُو الْحَسَنِ الْجُعْفِیُّ:

این فرد در کتب رجالی ناشناخته است. آیت الله خوئی(رحمه الله علیه) بیان ویژه‌ای را در خصوص اثبات وثاقت احمد بن یوسف آورده و سپس آن را رد کرده است. ایشان می‌فرماید:

«أحمد بن یوسف بن یعقوب الجعفی، روى عن محمد بن إسماعیل الزعفرانی، و فیه إشعار بوثاقته أقول: نظر فی تلک إلى ما ذکره النجاشی، فی ترجمه محمد بن إسماعیل بن میمون الزعفرانی، من أنه روى عنه الثقات، لکن لا دلاله لهذا الکلام على أن کل من روى عن محمد بن إسماعیل، ثقه کما هو الظاهر».(۳)

برخی با استناد به نظر نجاشی گفته ‌اند: ثقات از محمد بن اسماعیل زعفرانی نقل روایت می‌ کردند و چون احمد بن یوسف نیز از او نقل روایت کرده است، لذا این مساله اشاره به ثقه بودن احمد بن یوسف دارد. لکن در پاسخ می‌گوییم؛ سخن نجاشی دلالت بر این ندارد که هر کسی که از محمد بن اسماعیل زعفرانی نقل حدیث کرده باشد ثقه است. بنابر این نمی‌توان نتیجه گرفت که چون احمد ابن یوسف از محمد بن اسماعیل نقل روایت کرده، پس ثقه است.

إِسْمَاعِیلُ بْنُ مِهْرَان:

هر چند که اسماعیل بن مهران در کتب رجالی توثیق شده است، اما با این وجود گفته شده که وی از ضعفاء نقل حدیث می‌ کرده است. به عنوان نمونه ابن غضائری می‌گوید: «یروی عن الضعفاء کثیرا».(۴) بسیار از ضعفاء نقل روایت می‌کند.

حَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِیهِ:

علی بن ابی حمزه بطائنی از وکلای امام کاظم(علیه السلام) است که با زندانی و شهادت ایشان، اموال بسیاری از آن امام(علیه السلام) را مصادره کرده و ایشان را آخرین امام معرفی نموده و بدین ترتیب فرقه‌ واقفیه پدیدار گردید.(۵)

درباره فرزندش، یعنی حسن بن علی بن ابی حمزه گفته شده است: «کذاب، ملعون، رُویت عنه احادیث کثیره»(۶)؛ (دروغ‌ گو و ملعون است، روایات زیادی از او نقل شده است).

همچنین ابن غضائری درباره وی گفته است: «واقف ابن واقف، ضعیف فی نفسه و ابوه اوثق منه»(۷)؛ (هم خودش و هم پدرش جزو واقفیه بوده‌اند، خودش ضعیف بوده و پدرش قابل اعتمادتر از خود او است).

وُهَیْبِ بْنِ حَفْص:

این راوی از کسانی است که به مذهب واقفیه در آمده و در امامت امام رضا(علیه السلام) را انکار کرد. نجاشی درباره او می نویسد: «روى عن أبی عبد الله و أبی الحسن علیهما السلام و وقف»(۸)؛ (از امام صادق و امام باقر و امام کاظم(علیهم السلام) نقل کرده و در ایشان توقف نمود).

بررسی دلالت روایت

آنچه در این روایت مورد توجه قرار گرفته است، پرده برداری از شخصیتی به نام «خراسانی» است که در کنار یمانی و سفیانی از آن یاد شده است. نکته قابل توجه اینکه در خصوص خراسانی، تنها ۲ روایت ضعیف(۹) صادر شده و هیچ قرینه دیگری برای تقویت آن دو روایت در دست نیست. البته درباره خروج مردی از خراسان با پرچم‌های سیاه روایات متعددی در دست می‌باشد که هیچ کدام ارتباطی با خراسانی نداشته و حاکی از پرچم‌ های سیاه بنی عباس می‌ باشند. آیت الله سید محمد صدر در این خصوص می‌ گوید؛ دراینجا دو تعبیر وجود دارد:

تعبیراول؛ الرایات السود من خراسان است.

تعبیر دوم؛ خود خراسانی است.

آیا این دو تعبیر یکی هستند و به یکدیگر مرتبطند؟ رایات السود اشاره به حرکت ابومسلم خراسانی است حرکتی که منجر به از بین رفتن بنی امیه شد و همچنین به ذهن چنین تبادر می‌کند که خراسانی که در روایات ذکر شده همان ابو مسلم خراسانی است.(۱۰)

روایت دوم:

«سَیْفُ بْنُ عَمِیرَهَ عَنْ بَکْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: خُرُوجُ الثَّلَاثَهِ السُّفْیَانِیِّ وَ الْخُرَاسَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِ‌ فِی سَنَهٍ وَاحِدَهٍ فِی شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ وَ لَیْسَ فِیهَا رَایَهٌ أَهْدَى مِنْ رَایَهِ الْیَمَانِیِ‌ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى الْحَقِ‌».(۱۱)

در بررسی روایت گفته می‌ شود:

اولاً این روایت مُرسله بوده و بر اساس دیدگاه اکثر قریب به اتفاق علمای شیعه، روایات مُرسله را قابل اعتنا نمی ‌دانند.(۱۲) ضمن اینکه احمدالحسن و پیروانش نیز روایات مُرسله را غیر قابل استناد و اعتماد دانسته‌(۱۳) و گفته‌اند: «الروایه المرسله لا یعمل بها بأی حال من الاحوال»(۱۴)؛ (روایت مرسله در هر صورت مورد عمل قرار نمی‌ گیرد).

ثانیاً در متن هر دو روایت، هدایتگر بودن یمانی را با «افعل التفضیل»(۱۵) آورده است. این به این معناست که هم سفیانی و هم خراسانی و هم یمانی هر سه دارای هدایت هستند، اما یمانی هدایتگر از آن دو می‌ باشد و حال آنکه به یقین، سفیانی هیچ هدایتی در خود نداشته و شخصیت خراسانی هم ثابت شده نیست تا چه رسد به هدایت داشتن او.

نتیجه اینکه دو روایت موجود در خصوص هدایتگر بودن یمانی قابل اعتماد نیست. ضمن اینکه حتی بر اساس اذعان احمد بصری در کتاب «الوصیه المقدسه الکتاب العاصم من الضلال»، اخبار آحاد صلاحیت اعتقاد سازی نداشته و بایستی برای اطمینان از صدور قطعی روایات، به دنبال اخبار متواتر و قرائن صحت باشیم(۱۶). این در حالی است که با دو خبر ضعیف درباره هدایتگر بودن یمانی، نه تواتر لفظی، بلکه تواتر معنوی نیز به دست نمی ‌آید.

ضمن اینکه برخی قرائن موجود نیز به طغیانگر و ظالم بودن یمانی دلالت دارند. به عنوان نمونه:

«حدثنا سعید أبو عثمان، عن أبی جعفر قال:… ثُمَّ یَسِیرُ إِلَیْهِمْ مَنْصُورٌ الْیَمَانِیِّ مِنْ صَنْعَاءِ بِجُنُودِهِ وَ لَهُ فَوْرَهُ شَدِیدَهً یَسْتَقْتِلَ النَّاسُ قَتَلَ الْجَاهِلِیَّهِ فَیَلْتَقِی هُوَ وَ الْأَخْوَصُ وَ رایاتهم صَفَرَ وَ ثِیَابُهُمْ مُلَوَّنَهٌ فَیَکُونُ بَیْنَهُمَا قِتَالٌ شَدِیدٌ ثُمَّ یَظْهَرُ الْأَخْوَصُ السُّفْیَانِیِّ عَلَیْهِ…»(۱۷)؛ (امام باقر(علیه السلام) فرمودند:… سپس منصور یمانی از صنعاء با عزمی شدید و به شیوه جاهلیت با لشکریان خود به کشتار مردم رفته و با اخوص سفیانی روبرو میشود، پرچم‌ های آنها زرد و لباسهایشان رنگارنگ است و میان آنها جنگ شدیدی رخ می دهد، سپس سفیانی بر او چیره می شود …).

۳. موعود یا محتوم بودن یمانی

یکی از مهم‌ترین موضوعات پیرامون یمانی، بررسی موعود یا محتوم بودن یمانی است. لذا در این مجال به دو سئوال باید پاسخ داد:

آیا یمانی موعود است یا محتوم؟ احتمال بداء در محتومات تا چه میزانی است؟

موعود یا محتوم و احتمال بداء

موعود از ماده «وَعَدَ» به معنای عهد داده شده می ‌باشد.(۱۸)مهم‌ترین شاخصه وعده، تخلف ناپذیری آن است.(۱۹) لذا چیزی که موعود باشد، به هیچ عنوان نباید از آن تخلف گردد. خداوند متعال برخی از موارد را با عنوان؛ «یوم الموعود، وَعَدَ الله، المیعاد» یاد کرده و قرآن کریم آنها را غیر قابل تغییر و تخلف دانسته و می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ».(۲۰) قطعا خداوند در وعده (خود) خلاف نمى‌ کند.

بر اساس روایات معصومین(علیهم السلام)، میعادهای خداوند همان ایام الله است که هیچ تغییر و تخلفی در آن صورت نخواهد پذیرفت. در روایتی از امام باقر(علیه السلام) آمده است:

«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الْعَطَّارُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِی یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْمِیثَمِیِّ عَنْ مُثَنًّى الْحَنَّاطِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) یَقُولُ‌ أَیَّامُ‌ اللَّهِ‌ عَزَّوَجَلَّ ثَلَاثَهٌ یَوْمَ یَقُومُ الْقَائِمُ وَ یَوْمَ الْکَرَّهِ وَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ»(۲۱)؛ (روزهای خداوند عزوجل سه روز است. روز قیام قائم(علیه السلام)، روز رجعت و روز قیامت).

با تتبع در روایات اهل بیت(علیهم السلام) حتی یک روایت مبنی بر موعود بودن یمانی به چشم نمی ‌خورد، لذا موعود دانستن یمانی باوری اشتباه است که بر سر زبان‌ها افتاده و احمد بصری نیز از این مساله، سوء استفاده کرده است.

اما درباره معنای محتوم گفته شده است: محتوم از ماده «حَتَمَ» به معنای چیزی که قطعی و واجب شده باشد. اما در این ماده، تخلف ناپذیری معنا نداشته و ممکن است بر اساس برخی مقدرات تغییر یابد.(۲۲) بنابراین، برخلاف میعاد، امکان بداء در محتومات وجود دارد. به عنوان نمونه در روایتی آمده است:

«أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْخَالَنْجِیُ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو هَاشِمٍ دَاوُدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِیُّ قَالَ: کُنَّا عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الرِّضَا(علیه السلام) فَجَرَى ذِکْرُ السُّفْیَانِیِّ وَ مَا جَاءَ فِی الرِّوَایَهِ مِنْ أَنَّ أَمْرَهُ مِنَ الْمَحْتُومِ فَقُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) هَلْ یَبْدُو لِلَّهِ فِی الْمَحْتُومِ قَالَ نَعَمْ قُلْنَا لَهُ فَنَخَافُ أَنْ یَبْدُوَ لِلَّهِ فِی الْقَائِمِ فَقَالَ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَ‌ الْمِیعَادِ وَ اللَّهُ‌ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ»(۲۳)؛ (ابوهاشم می ‌گوید: نزد امام جواد(علیه السلام) بودیم که سخن از سفیانی به میان آمد. و اینکه در روایات آمده است که امر سفیانی محتوم است. به آن حضرت عرض کردم، آیا ممکن است خداوند درباره محتوم بداء داشته باشد؟ فرمود بله. عرض کردم می‌ ترسم درباره قائم هم بداء شود. فرمود: همانا امر قائم(علیه السلام) از وعده داده شدگان است و خداوند درباره میعاد تخلف نمی ‌کند).

بر این اساس، امکان حصول بداء در محتومات وجود دارد. لذا چنانچه یمانی از محتومات باشد، این امکان درباره او نیز وجود خواهد داشت. البته در خصوص محتوم بودن یمانی فقط ۲ روایت صادر شده است که به آنها اشاره می‌ شود:

روایت اول:

«بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَهَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ‌ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیَمَانِیُ‌ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الصَّیْحَهُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیْدَاءِ»(۲۴)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: قبل از قیام قائم(علیه السلام) پنج نشانه حتمی خواهد بود: یمانی، سفیانی، صیحه، قتل نفس الزکیه، خسف بیداء).

روایت دوم:

«أَخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ الْبَنْدَنِیجِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى الْعَلَوِیُّ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ زِیَادِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: النِّدَاءُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ السُّفْیَانِیُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ الْیَمَانِیُ‌ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ کَفٌّ یَطْلُعُ مِنَ السَّمَاءِ مِنَ الْمَحْتُومِ قَالَ وَ فَزْعَهٌ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ تُوقِظُ النَّائِمَ وَ تُفْزِعُ الْیَقْظَانَ وَ تُخْرِجُ‌ الْفَتَاهَ مِنْ خِدْرِهَا»(۲۵)؛ (عبد اللَّه بن سنان از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده که آن حضرت فرمود: وقوع نداء از امور حتمى است، و سفیانى از امور حتمى است و یمانى‌ از امور حتمى است و کشته شدن نفس زکیّه از امور حتمى، و کف دستى که از افق آسمان بیرون مى‌آید از امور حتمى است، و اضافه فرمود: و نیز وحشتى در ماه رمضان که خفته را بیدار گرداند و شخص بیدار را به وحشت افکند و دوشیزگان پردگى را از پس پرده ‌هایشان بیرون کند).

بررسی سند روایت

«عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ الْبَنْدَنِیجِیّ»: وی در کتب رجالی تضعیف شده است. غضائری و علامه حلی آورده ‌اند: «ضعیف متهافت لا یلتفت إلیه».(۲۶) ضعیف و پراکنده گو است و توجهی به او نیست.

«عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى الْعَلَوِیّ»: این راوی از روات ناشناخته در کتب رجالی است.

«زِیَادِ بْنِ مَرْوَان»: وی از بزرگان واقفیه بوده و دربین علمای رجال نیز فاقد اعتبار و وجاهت روایی است. به عنوان نمونه، علامه حلی درباره او گفته است: «روى عن أبی عبد الله علیه السلام و أبی الحسن علیه السلام و وقف فی الرضا علیه السلام… هو أحد أرکان الوقف و بالجمله فهو عندی مردود الروایه».(۲۷) او از امام صادق و امام کاظم(علیه السلام) نقل روایت کرد و در امام رضا(علیه السلام) توقف نمود. او یکی از ارکان واقفیه بود و بالجمله روایاتش در نزد من مردود است.

۴. معیار شناخت یمانی

همانطور که در هیچ روایتی به چگونگی یا واجب بودن شناخت خراسانی و سفیانی توصیه نشده‌ ایم، یمانی نیز همانند آنها از روایات معرفتی بی بهره می‌ باشد. لذا با توجه به عدم صدور بیان در رابطه با شناخت یمانی، هیچگونه وظیفه‌ای در قبال شناخت یمانی نداریم.

ضمن اینکه اتباع احمدالحسن با استفاده از روایتی که برای اثبات عصمت یمانی ذکر می‌ کنند،(۲۸) بزرگترین شاخصه شناخت یمانی، دو چیز می‌ تواند باشد:

الف: خروج یمانی: صرف خروج وی در ماه رجب(۲۹) موضوعیت داشته و مشروعیت او با خروج است نه با سکون.

نکته مهم‌تر اینکه حتی در صورتی که شخص یمانی قبل از خروج شناخته شود، بازهم برای اطاعت از او فوریتی نیست. چنانچه در روایت آمده است:

عیص بن قاسم مى‌ گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که مى‌ فرمود: «… بخدا سوگند آن را که شما مى‌خواهید کسى نیست مگر شخصى که همه بنى فاطمه پیرامون او گرد آیند. همین که ماه رجب شد به نام خداى عزّ و جلّ به او روى آورید و اگر خواستید تا ماه شعبان هم عقب بیندازید زیانى نیست، و اگر بخواهید ماه رمضان هم فریضه روزه را در میان خانواده خود بگیرید شاید این کار موجب نیروى بیشترى براى شما گردد و البته خروج سفیانى(برای شناخت هنگامه ظهور) شما را بس است».(۳۰)

توجه گردد؛ چنانچه وجوب اطاعت و نصرت یمانی فوریت داشت، به چه دلیلی امام صادق(علیه السلام) به شیعیان اذن تأخیر و یاری تا چند ماه دیگر را داده و نشانه‌ ای به نام سفیانی را ملاک قرار داده است؟

ب: همزمانی با خروج خراسانی و سفیانی: بر اساس یک روایت(۳۱)، خروج یمانی بایستی با خروج سفیانی و خراسانی در یک روز واقع شود. لذا شاخصه شناخت یمانی، خروج سفیانی و خراسانی است.

این درحالی است که هنوز سفیانی و خراسانی خروج نکرده و خروج یمانی بایستی همزمان با خروج آنان باشد. لذا با توجه به عدم خروج خراسانی و سفیانی، ادعای یمانی بودن احمدالحسن باطل خواهد بود.

علاوه بر آن، محل خروج یمانی بر اساس روایات، کشور یمن است و بایستی از آنجا خروج نماید، نه از بصره یا مناطق دیگر. در روایات آمده است:

روایت اول:

«وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیٍّ الْقَزْوِینِیُ‌ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیِّ الطَّحَّانِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ(علیه السلام)… وَ إِنَّ مِنْ عَلَامَاتِ خُرُوجِهِ خُرُوجَ السُّفْیَانِیِّ مِنَ الشَّامِ وَ خُرُوجَ الْیَمَانِیِ‌ مِنَ الْیَمَنِ وَ صَیْحَهً مِنَ السَّمَاءِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ مُنَادٍ یُنَادِی مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ»(۳۲)؛ (و از علامات خروج قائم(علیه السلام) خروج سفیانی از شام و خروج یمانی از یمن و صیحه از آسمان در ماه رمضان و ندایی که از آسمان به اسم او و اسن پدرش سر داده می ‌شود).

روایت دوم:

«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنِی إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیٍّ الْقَزْوِینِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی‌ عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْبَاقِرَ(علیه السلام) یَقُولُ: … وَ خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ مِنَ الشَّامِ وَ الْیَمَانِیِ‌ مِنَ الْیَمَنِ وَ خَسْفٌ بِالْبَیْدَاءِ…»(۳۳)؛ (و خروج سفیانی از شام و یمانی از یمن و خسف بیداء و …) .

نکته جالب اینکه برخی از روایات، اشاره به این مسأله دارند که حتی یک یاری کننده از بصره برای حضرت نخواهد بود چه رسد به اینکه شخصی با یاران خود از آنجا قیام کرده و به حضرت یاری رساند!. لذا بر مبنای این روایات، ادعای یمانی بودن احمد بصری اساسا باطل خواهد شد. به عنوان نمونه:

روایت اول:

«عن جعفر بن محمد(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ لِقَوْمٍ مِنْ أَهْلِ اَلْکُوفَهِ: أَنْصَارُنَا غَیْرُکُمْ مَا یَقُومُ مَعَ قَائِمِنَا مِنْ أَهْلِ اَلْکُوفَهِ إِلاَّ خَمْسُونَ رَجُلاً، وَ مَا مِنْ بَلْدَهٍ إِلاَّ وَ مَعَهُ مِنْهُمْ طَائِفَهٌ إِلاَّ أَهْلَ اَلْبَصْرَهِ فَإِنَّهُ لاَ یَخْرُجُ مَعَهُ مِنْهُمْ إِنْسَانٌ».(۳۴)؛ (همراه قائم ما فقط پنجاه نفر از کوفه قیام خواهد کرد و هیچ سرزمینی نیست مگر اینکه گروهی به یاری وی می‌شتابند الا اهل بصره، پس همانا حتی یک انسان به همراه قائم خروج نمی ‌کند).

روایت دوم:

«بِالْإِسْنَادِ یَرْفَعُهُ إِلَى أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ إِلَى أَنْ قَال‌… مَا مِنْ بَلْدَهٍ إِلَّا یَخْرُجُ مَعَهُ مِنْهُمْ طَائِفَهٌ إِلَّا أَهْلَ‌ الْبَصْرَهِ فَإِنَّهُ لَا یَخْرُجُ مَعَهُ مِنْهَا أَحَدٌ»(۳۵)؛ (هیچ سرزمینی نیست مگر اینکه گروهی به یاری امام دوازدهم(علیه السلام) بشتابند مگر اهل بصره. پس همانا هیچ کسی از آنجا با او قیام نمی ‌کند).

ضمن اینکه اهل بصره تا روز رجعت مورد طعن قرار گرفته‌اند. در روایتی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمده است که فرمود:

«یَا أَهْلَ الْبَصْرَهِ وَ یَا أَهْلَ الْمُؤْتَفِکَهِ یَا جُنْدَ الْمَرْأَهِ وَ أَتْبَاعَ الْبَهِیمَهِ رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ مَاؤُکُمْ زُعَاقٌ وَ أَحْلَامُکُمْ دِقَاقٌ وَ فِیکُمْ خَتْمُ النِّفَاقِ وَ لُعِنْتُمْ عَلَى لِسَانِ سَبْعِینَ نَبِیّاً إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ أَخْبَرَنِی أَنَّ جَبْرَئِیلَ أَخْبَرَهُ أَنَّهُ طَوَى لَهُ الْأَرْضَ فَرَأَى الْبَصْرَهَ أَقْرَبَ الْأَرَضِینَ مِنَ الْمَاءِ وَ أَبْعَدَهَا مِنَ السَّمَاءِ وَ فِیهَا تِسْعَهُ أَعْشَارِ الشَّرِّ وَ الدَّاءُ الْعُضَالُ الْمُقِیمُ فِیهَا مُذْنِبٌ وَ الْخَارِجُ مِنْهَا بِرَحْمَهٍ وَ قَدِ ائْتَفَکَتْ بِأَهْلِهَا مَرَّتَیْنِ وَ عَلَى اللَّهِ تَمَامُ الثَّالِثَهِ وَ تَمَامُ الثَّالِثَهِ فِی الرَّجْعَهِ»(۳۶)؛ (ای اهل بصره! ای اهل مؤتکفه! ای سپاه یک زن و پیروان حیوان[شتر] تا زمانی که شتر صدا می‌زد می‌جنگیدید و تا دست و پای آن قطع گردید فرار کردید. اخلاق شما پست و پیمان شما از هم گسسته است. دین شما دو رویی بوده و مورد لعن و نفرین هفتاد پیامبر هستید. به درستی که پیامبر(صل الله علیه و آله) به من خبر داد که جبرائیل به او خبر داده که زمین برای او پیچیده گرید. سپس بصره را دید که نزدیک ترین زمین ها به آب و دورترین آنها به آسمان است و در شهر شما نُه دهم شر و فساد نهفته است. کسی که در شهر شما باشد گرفتار گناه است و آن که بیرون رود در پناه عفو خداست. گویی شهر شما را می ‌نگرم که غرق شده و آب آن را فرا گرفته و دوباره بصره به سر اهل آن فرو ریخته است. اینک با خداست که مرتبه سوم چه زمانی خواهد بود. سومین مرتبه در رجعت است).

۵. وظیفه یمانی

بر اساس روایاتی که در خصوص یمانی صادر شده است، وی شخصیت دینی و نظامی داشته و وظیفه ‌ای جز خروج علیه طاغوت و دعوت مردم به امام زمان(علیه السلام) نخواهد داشت. بنابراین تنها شاخصه نقلی دعوت یمانی، همان خروج او بوده و تا زمانی که رسماً خروج ننماید، دعوت او پذیرفته نخواهد بود. ضمن اینکه حق قانون گذاری و تشریع نداشته و بایستی بر اساس دین مبین اسلام عمل نماید.

یکی دیگر از شاخصه ‌های عقلی شناخت یمانی، مطابقت گفتار و رفتار او با دین اسلام است، لذا چنانچه بخواهد احکام اسلامی را نسخ کرده و اصول مذهب تشیع را تغییر دهد، مخالفت با او واجب خواهد بود. آنچه تا کنون احمدالحسن بصری به عنوان یمانی انجام داده است، نسخ برخی از احکام دینی(۳۷) و تغییر در مسلمات شیعه بوده و علاوه بر آن اقدامی برای خروج نکرده است. لذا چنین فردی را نمی‌توان به عنوان یمانی پذیرفت.

۶. عصمت یمانی

یکی از مسائلی که احمد بصری در صدد اثبات آن بر آمده، بحث عصمت یمانی است. لذا با استناد به تعابیر استفاده شده در روایت منسوب به امام صادق(علیه السلام)(۳۸) سعی بر آن دارد تا چنین القاء شود که این تعابیر سزاوار معصومین(علیهم السلام) بوده و امام صادق(علیه السلام) به مناسبت عصمت یمانی، او را با چنین تعابیری معرفی کرده است.(۳۹)

در پاسخ به این ادعا گفته می ‌شود:

اولاً عصمت مسأله‌ای نیست که با اجتهاد دیگران در خصوص شخصیتی ثابت شده یا رد گردد. لذا بایستی نصوصی باشد تا فرد یا افرادی را به عنوان معصوم معرفی کرده و به آن تصریح کند. به عنوان نمونه:

«عن ابن عباس قال رسول الله(صل الله علیه و آله): الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ بَعْدَهُ سِبْطَایَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فَإِذَا انْقَضَى الْحُسَیْنُ‌ فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا انْقَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَإِذَا انْقَضَى مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ جَعْفَرٌ فَإِذَا انْقَضَى جَعْفَرٌ فَابْنُهُ مُوسَى فَإِذَا انْقَضَى مُوسَى فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا انْقَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَإِذَا انْقَضَى مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا انْقَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ الْحَسَنُ فَإِذَا انْقَضَى الْحَسَنُ فَابْنُهُ الْحُجَّهُ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَسَامِیَ لَمْ أَسْمَعْ بِهِنَّ قَطُّ قَالَ لِی یَا ابْنَ عَبَّاسٍ هُمُ الْأَئِمَّهُ بَعْدِی وَ إِنْ نُهِرُوا أُمَنَاءُ مَعْصُومُونَ‌ نُجَبَاءُ أَخْیَار»(۴۰)؛ (امامان بعد از من دوازدهم نفرند که اولین آنها علی بن ابی طالب و پس از او دو فرزندش حسن و حسین هستند. پس زمانی که مدت حسین به پایان رسید، فرزندش علی و زمانی که مدت علی به پایان رسید، فرزندش محمد و زمانی که مدت محمد به پایان رسید، فرزندش جعفر و زمانی که مدت جعفر به پایان رسید، فرزندش موسی و زمانی که مدت موسی به پایان رسید، فرزندش علی و زمانی که مدت علی به پایان رسید، فرزندش محمد و زمانی که مدت محمد به پایان رسید، فرزندش علی و زمانی که مدت علی به پایان رسید، فرزندش حسن و زمانی که مدت حسن به پایان رسید، فرزندش حجت خواهد بود… ای ابن عباس! آنها امامان بعد از من هستند و آنان امناء معصوم و برگزیدگان نجیبند).

ثانیاً هیچگاه نمی ‌توان بر اساس توصیه ‌ها و سفارشات یا حتی دستورات الزام آور معصومین(علیهم السلام) در خصوص اطاعت از فردی، به عصمت آن فرد پی برد. چراکه مکرراً در تاریخ مشاهده شده است که حضرات معصومین(علیهم السلام) فردی را به مسئولیت مهمی گمارده و مخالفت با او را جایز ندانسته ‌اند، اما هیچگاه از این دستور خاص، عصمت آن فرد برداشت نشده است. به عنوان نمونه؛ پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) پس از سرکشی عده‌ای از لشگر أسامه بن زید بن حارثه فرمود: «لَعَنَ‌ اللَّهُ‌ مَنْ‌ تَخَلَّفَ‌ عَنْ‌ جَیْشِ‌ أُسَامَهَ».(۴۱) خداوند لعنت کند کسی را که با فرماندهی اسامه مخالفت کند.

ضمن اینکه بر اساس شهادت تاریخ، اسامه بن زید عاقبت به خیر نشد و از دفاع از امیرالمؤمنین(علیه السلام) کناره گیری کرد.(۴۲)

ثالثاً باید توجه داشت که مهم‌تر از آنچه در توصیف یمانی در روایات آمده، پیرامون علماء دین در عصر غیبت نقل شده است که در برخی روایات، آنان را به عنوان دعوت کننده و راهنمایی کننده به سوی امام دوازدهم(علیه السلام) مرزبانان دین، عَلم هدایت و ناخدای کشتی هدایت شیعیان در عصر غیبت، سرپرست ایتام آل محمد(صل الله علیه و آله) معرفی شده‌ و کسانی را که از علماء می ‌گریزند و از آنان دوری می‌کنند را گرفتار در عذاب دانسته‌ و آنان را بی ایمان می ‌دانند. لذا همین اوصاف، با هدایتگر بودن پرچم یمانی(أهدَی الرّایات) و حرام بودن مخالفت با او (لا یحل لمسلم ﺃﻥ ﻳﻠﺘﻮﻱ علیه) در تعارض بوده و در صورتی که احمد بصری بخواهد با روایات مربوط هدایت‌گر بودن یمانی، عصمت و برتری او را ثابت کند، با این حساب علمای آخرالزمان به این درجه مستحق ‌تر خواهند بود زیرا عبارات صادر شده در خصوص آنان قوی‌تر و صریح ‌تر است! و حال آنکه تا کنون هیچکدام از علمای اسلام ادعای عصمت خود را نداشته و نخواهند داشت. بنابراین تلاش احمد بصری برای اثبات عصمت یمانی مشکلی را حل نخواهد کرد.

به عنوان نمونه به چند روایت صادر شده در خصوص علمای آخرالزمان اشاره می‌ گردد:

روایت اول:

«قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) لَوْ لَا مَنْ یَبْقَى بَعْدَ غَیْبَهِ قَائِمِکُمْ(علیه السلام) مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِینَ إِلَیْهِ وَ الدَّالِّینَ عَلَیْهِ، وَ الذَّابِّینَ عَنْ دِینِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ، وَ الْمُنْقِذِینَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِ اللَّهِ مِنْ شِبَاکِ إِبْلِیسَ وَ مَرَدَتِهِ، وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ لَمَا بَقِیَ أَحَدٌ إِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِینِ اللَّهِ، وَ لَکِنَّهُمُ الَّذِینَ یُمْسِکُونَ أَزْمَهَ قُلُوبِ ضُعَفَاءِ الشِّیعَهِ کَمَا یُمْسِکُ صَاحِبُ السَّفِینَهِ سُکَّانَهَا أُولَئِکَ هُمُ الْأَفْضَلُونَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ»(۴۳)؛ (اگر در دوران غیبت قائم آل محمد(صل الله علیه و آله) علمائی نبودند که مردم را به سوی او هدایت و راهنمایی کنند و با حجت‌ های الهی از دینش دفاع نمایند و شیعیان ضعیف را از دام های شیطان و پیروانش رهایی داده و از دام ناصبی‌ها نجات بخشند کسی در دین خدا پا برجا نمی‌ ماند و همه مرتد می ‌شدند؛ ولی آنان رهبری دلهای شیعیان ضعیف را با قدرت در دست گرفته و حفظ می ‌کنند؛ چنانکه ناخدای کشتی سکان و فرمان کشتی را نگاه می دارد. بنابراین آنان نزد خدا والاترین انسان ها هستند).

روایت دوم:

«وَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) العُلَمَاءُ شِیعَتِنَا مُرَابِطُونَ‌ فِی الثَّغْر الَّذِی یَلِی إِبْلِیسُ وَ عَفَارِیتُهُ، یَمْنَعُونَهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلَى ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا، وَ عَنْ أَنْ یَتَسَلَّطَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ وَ شِیعَتُهُ النَّوَاصِبُ. اَلَا فَمَنِ انْتَصَبَ لِذَلِکَ مِنْ شِیعَتِنَا کَانَ أَفْضَلَ مِمَّنْ جَاهَدَ الرُّومَ وَ التُّرْکَ وَ الْخَزَرَ أَلْفَ أَلْفِ مَرَّهٍ، لِأَنَّهُ یَدْفَعُ عَنْ أَدْیَانِ مُحِبِّینَا، وَ ذَلِکَ یَدْفَعُ عَنْ أَبْدَانِهِمْ»(۴۴)؛ (علماء شیعیان ما، مرزدارانى هستند که در برابر ابلیس و لشکریانش صف کشیده ‌اند، و از حمله‌ آنها به شیعیان ما که توانایى دفاع از [عقاید وآموزه های] خود را ندارند جلوگیرى می‌ کنند و از تسلط ابلیس و پیروان او بر شیعیان جلوگیرى می ‌نمایند. آگاه باشید ارزش آن عالمان شیعه که این چنین خود را در معرض دفاع قرار داده‌اند، هزاران بار بالاتر از سپاهیان و مجاهدانی است که در برابر هجوم دشمنان اسلام [از کفار گرفته تا روم و ترک و خزر] مبارزه می‌‌ کنند. زیرا علمای شیعه نگهبانان دین شیعیان و دوستان ما هستند، در حالى که مجاهدان، حافظ مرزهاى جغرافیایى می ‌باشند).

روایت سوم:

«قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) یُقَالُ لِلْفَقِیهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ: یَا أَیُّهَا الْکَافِلُ لِأَیْتَامِ آلِ مُحَمَّدِ، الْهَادِی لِضُعَفَاءِ مُحِبِّیهِ وَ مَوَالِیهِ قِفْ حَتَّى تَشْفَعَ لِکُلِّ مَنْ أَخَذَ عَنْکَ»(۴۵)؛ (روز قیامت به فقیه گفته می‌ شود: ای سرپرست ایتام آل محمد(صل الله علیه و آله)! ای هدایت کننده ضعفاء و دوستداران آل محمد(صل الله علیه و آله)! بایست و هر کدام از آنان را خواستی شفاعت کن).

روایت چهارم:

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صل الله علیه و آله): سَیَأْتِی زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِی یَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَمَاءِ کَمَا یَفِرُّ الْغَنَمُ عَنِ الذِّئْبِ فَإِذَا کَانَ کَذَلِکَ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِثَلَاثَهِ أَشْیَاءَ الْأَوَّلُ یَرْفَعُ الْبَرَکَهَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ وَ الثَّانِی سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ سُلْطَاناً جَائِراً وَ الثَّالِثُ یَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْیَا بِلَا إِیمَانٍ‌»(۴۶)؛ (به زودى زمانى براى مردم فرا رسد که از علماء فرار مى‌کنند چنانچه گوسفند از گرگ مى‌گریزد. در آن صورت خداوند آنان را به سه چیزمبتلا مى‌ کند: اول: برکت را از اموالشان بر مى‌دارد. دوم: سلطانى ستمگر بر آنان مسلط مى‌ گرداند. سوم: بدون ایمان از دنیا مى‌روند).

روایت پنجم:

«قال امیرالمؤمنین(علیه السلام) أَهْدَى سَبِیلًا فِیکُمُ الْعُلَمَاءُ وَ الْفُقَهَاءُ‌»(۴۷)؛ (هدایت‌گر ترین راه ‌ها در بین شما؛ راه علماء و فقهاء است).

  1. حجت بودن یمانی

با توجه به روایت امام کاظم(علیه السلام) در خصوص تقسیم حجت‌های الهی به پیامبران و ائمه معصومین(م السلام) و با توجه به وجود نص خاص در خصوص حجت بودن حضرت زهرا(سلام الله علیها)، نتیجه گرفته می‌ شود که هیچ انسانی در روی این کرده خاکی، غیر از این بزرگواران حجت نبوده و افرادی با عنوان یمانی یا خراسانی و… در صورت صحّت و حتمیّت ظهور و خروجشان، نمی ‌توانند حجت خدا بر خلق باشند. ضمن اینکه حجت ‌های الهی دارای عصمت هستند که پیش از این عدم عصمت یمانی به اثبات رسید.

احمـد یمـانی؟!

همان طور که اشاره شد، احمد بصری خود را یمانی مذکور در روایات معرفی کرده و نام یمانی را احمد و محل خروج او را از بصره دانسته است:

« أَنَّ الْیَمَانِیَّ مُمَهَّدٌ فِی زَمَنِ الظُّهُورُ الْمَقْدِس وَ مِنَ الثَّلَاثِ مِائَهٍ وَ ثَلَاثِ عَشَرَ وَ یُسَلِّمُ الرَّایَهَ لِلْإِمَامِ الْمَهْدِیُّ.(۴۸) فَاسْمُهُ أَحْمَدَ وَ کُنیَتَهُ عبدالله أَیْ الإسرَائیل.(۴۹)و من البصره»(۵۰)؛ (همانا یمانی زمینه ساز ظهور مقدس است و او یکی از سیصد و سیزده نفر بوده و پرچم را به امام مهدی(علیه السلام) تحویل می‌دهد. اسم او احمد و کنیه‌اش عبدالله یعنی اسرائیل و از بصره می ‌باشد).

اولاً نام یمانی در روایات مشخص نشده و چنانچه فرد خروج کننده از یمن را همان یمانی مشهور بدانیم، بازهم نام «احمد» را در بین روایات مشاهده نمی‌کنیم. آنچه در روایات پیرامون نام فرد قیام کننده از یمن ذکر شده است، مردّد بین «حسن یا حسین»(۵۱)، «صالح»(۵۲)، «اصبغ بن زید»،(۵۳) بوده و گاهی او را «سعید» و «نصر»(۵۴) و «منصور»(۵۵) نیز خوانده‌اند.

ثانیاً بر اساس روایات ثابت گردید که محل خروج یمانی از یمن است و هیچ قیام کننده و یاری رسانی از بصره نخواهد بود.

علاوه بر ادعای مذکور درباره نام و محل خروج یمانی؛ انصار احمد بصری جهت اثبات اینکه «احمد» مذکور در روایت موسوم به وصیت با شخصیت یمانی مطابقت دارد، می‌گویند: با توجه به اینکه احمد اول المومنین است و یمانی هم اولین کسی است که به «امام فَاسْمُهُ أَحْمَدَ وَ کنیته عبدالله أَیْ الاسرائیل» خواهد پیوست، لذا پذیرش این سخن که دو نفر اول المؤمنین باشند محال است، لذا احمد همان یمانی است!(۵۶)

پاسخ اول: با توجه به مردود بودن روایت موسوم به وصیت، استناد آنان برای تطبیق احمد مزبور با یمانی صحیح نبوده و پایه اول استدلال باطل است.

پاسخ دوم: همیشه «اول بودن» در لسان روایات، ملاک تطبیق نیست. چراکه مواردی در روایات مشاهده می‌شود که به دلیل تأکید و بیان اهمیت و جایگاه سخن، با عنوان «اول، افضل، أشقی و…» بیان شده ‌اند درحالیکه هیچ کدام به معنای این همانی نیستند که به عنوان نمونه به چند روایت اشاره می ‌گردد:

  1. روایاتی که اول العلم را در چند چیز دانسته‌ اند: «أَوَّلُ‌ الْعِلْمِ‌ مَعرِفهُ الجَبّارِ».(۵۷) همچنین «أَوَّلُ‌ الْعِلْمِ‌ الصَّمْتُ وَ الثَّانِی الِاسْتِمَاعُ وَ الثَّالِثُ نَشْرُهُ وَ الرَّابِعُ الْعَمَلُ بِهِ وَ السُّکُوتُ کَالذَّهَبِ وَ الْکَلَامُ کَالْفِضَّهِ».(۵۸)
  2. روایاتی که اول الدین را در چند چیز دانسته اند: «أَوَّلَ‌ الدِّینِ‌ التَّسْلِیمُ وَ آخِرَهُ الْإِخْلَاصُ»(۵۹) و «أَوَّلُ‌ الدِّینِ‌ مَعْرِفَتُهُ وَ کَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِیقُ بِهِ».(۶۰)
  3. روایاتی که افضل الاعمال را به موارد گوناگونی اختصاص داده‌ اند: «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ»(۶۱) و «أَفْضَلَ الْأَعْمَالِ أَحْمَزُهَا».(۶۲)

آنچه از کنار هم گذاشتن روایات به دست می ‌آید، این است که این نوع از «اولین‌ها» دلالتی بر برتری رتبی ندارند.

پاسخ سوم: اگر همه اولین ایمان آورندگان و بیعت کنندگان پس از ظهور، ملاک تطبیق شماست، پس بایستی پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) و علی بن ابی طالب(ع) و جبرائیل(علیه السلام) را نیز در این جمع وارد نمایید تا (نعوذ بالله) با یمانی و احمد یک پیکره شوند. زیرا براساس روایات شیعی، پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) و علی بن ابی طالب(علیه السلام) و حضرت جبرائیل اولین کسانی هستند که با حضرت بیعت می‌ کند.

چنانچه امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «لَوْ قَدْ خَرَجَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّد (علیه السلام) أَوَّلُ مَنْ یُبَایِعُهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ(صل الله علیه و آله)، وَ عَلِیٌّ(علیه السلام) الثَّانِی‌».(۶۳) موید این روایت عبارتست از:

«وَ یُبَایِعُهُ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ وَ یَقُومُ مَعَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ فَیَدْفَعَانِ إِلَیْهِ کِتَاباً جَدِیداً هُوَ عَلَى الْعَرَبِ شَدِید».(۶۴)

همچنین امام صادق(علیه السلام) می ‌فرماید: «إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یُبَایِعُ‌ الْقَائِمَ علیه السلام جَبْرَئِیلُ علیه السلام».(۶۵)

و در روایتی دیگر آمده است:

«فَیَقُولُ جَبْرَئِیلُ أَنَا أَوَّلُ مَنْ یُبَایِعُکَ ابْسُطْ یَدَکَ فَیَمْسَحُ عَلَى یَدِهِ وَ قَدْ وَافَاهُ ثَلَاثُمِائَهٍ وَ بِضْعَهَ عَشَرَ رَجُلًا فَیُبَایِعُوهُ وَ یُقِیمُ بِمَکَّهَ حَتَّى یَتِمَّ أَصْحَابُهُ عَشْرَهَ آلَافِ نَفْسٍ ثُمَّ یَسِیرُ مِنْهَا إِلَى الْمَدِینَه».(۶۶)

پی نوشت:

(۱). غیبت نعمانی، ص۲۵۳.

(۲). ابو بصیر از امام باقر(علیه السلام)روایت کرده که آن حضرت فرمود: «خروج سفیانىّ و یمانىّ و خراسانىّ‌ در یک سال و یک ماه و یک روز واقع خواهد شد با نظام و ترتیبى همچون نظام یک رشته که به بند کشیده شده هر یک از پى دیگرى؛ و جنگ قدرت و هیبت از هر سوى فراگیر شود، واى بر کسى که با آنان دشمنى و ستیز کند؛ در میان پرچمها راهنماتر از پرچم یمانىّ نباشد که آن پرچم هدایت است زیرا دعوت به صاحب شما مى‌ کند، و هنگامى که یمانىّ خروج کند خرید و فروش سلاح براى مردم و هر مسلمانى ممنوع است و چون یمانىّ خروج کرد به سوى او بشتاب که همانا پرچم او پرچم هدایت است، هیچ مسلمانى را روا نباشد که با آن پرچم مقابله نماید، پس هر کس چنین کند او از اهل آتش است، زیرا او به سوى حقّ و راه مستقیم فرا مى‌ خواند. (غیبت نعمانی، ص۲۵۳)

(۳). معجم ‌رجال‌الحدیث، ج ۲، ص ۳۶۷.

(۴). ابن‌الغضائری، ج ۱، ص‌۳۸.

(۵). إختیار معرفه الرجال (رجال الکشی)،‌ ص ۴۰۵، ح ۷۵۹؛ ص ۴۵۹، ح ۸۷۱ و ص ۴۶۷، ش ۸۸۸؛ علل الشرائع‌، ج۱، ص ۲۳۵؛ عیون أخبار الرضا(ع)،‌ ج۱، ص ۱۱۲؛ غیبت طوسی، ص ۶۴.

(۶). إختیار معرفه الرجال (رجال الکشی)،‌ ص ۵۵۲، ش ۱۰۴۲.

(۷). الرجال ابن غضائری، ص ۵۱، ش ۳۳.

(۸). رجال‌النجاشی، ص‌۴۳۱.

(۹). غیبت نعمانی، ص۳۶۶ و ص۳۰۱.

(۱۰). تاریخ ما بعد الظهور، ج۳، ص۱۶۹.

(۱۱). الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد ، ج‌۲، ص۳۷۵.

(۱۲). شهید ثانی(رحمه الله علیه)؛ «المرسل لیس بحجه مطلقاً». (الرعایه فی علم الدرایه، ص۱۳۷)

(۱۳). مع عبدالصالح، ص۲۸.

(۱۴). قراءه جدیده فی روایه السمری، ص۱۷.

(۱۵). اسم یا وصفی که به برتری داشتن موصوفش بر غیر دلالت کند را افعل التفضیل می نامند. وزن آن در عربی برای مذکر، افعل و برای مؤنث، فُعْلی است، مانند اکبر و کبری.

(۱۶). الوصیه المقدسه الکتاب العاصم من الضلال، ص۴.

(۱۷). إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج‌۲۹، ص۵۱۵.

(۱۸). قاموس قرآن، ج‌۷، ص۲۲۷.

(۱۹). أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۰، ص۳۶۰.

(۲۰). سوره آل عمران، آیه ۹.

(۲۱). الخصال، ج‌۱، ص۱۰۸.

(۲۲). مجمع البحرین، ج‌۶، ص۳۲.

(۲۳). غیبت نعمانی، ص۳۰۲.

(۲۴). کمال الدین و تمام النعمه، ج‌۲، ص۶۵۰.

(۲۵). غیبت نعمانی، ص۲۵۲.

(۲۶). ابن‌الغضائری، ج ۱، ص‌۸۲؛ الخلاصهللحلی، ص‌۲۳۵.

(۲۷). الخلاصهللحلی، ص‌۲۲۴.

(۲۸). «عن أبی بصیر عن أبی جعفر محمد بن علی(علیه السلام) أنه قال:… خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِّ وَ الْخُرَاسَانِیِّ فِی سَنَهٍ وَاحِدَهٍ فِی‌شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ نِظَامٌ کَنِظَامِ الْخَرَزِ یَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً فَیَکُونُ الْبَأْسُ مِنْ کُلِّ وَجْهٍ وَیْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُمْ وَ لَیْسَ فِی الرَّایَاتِ رَایَهٌ أَهْدَى مِنْ رَایَهِ الْیَمَانِیِّ هِیَ‌ رَایَهُ هُدًى‌ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى صَاحِبِکُمْ‌ فَإِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ حَرَّمَ بَیْعَ السِّلَاحِ عَلَى النَّاسِ وَ کُلِّ مُسْلِمٍ وَ إِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ فَانْهَضْ إِلَیْهِ فَإِنَّ رَایَتَهُ رَایَهُ هُدًى وَ لَا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یَلْتَوِیَ عَلَیْهِ‌ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‌ طَرِیقٍ مُسْتَقِیم‌…». (غیبت نعمانی، ص۱۶۲)

(۲۹). با توجه به اینکه روایات، تاریخ خروج سفیانی را در ماه رجب دانسته اند، لذا باید یمانی نیز در همان ماه خروج کند.

(۳۰). «علِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ عِیصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ‌… فَالْخَارِجُ مِنَّا الْیَوْمَ إِلَى أَیِّ شَیْ‌ءٍ یَدْعُوکُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع فَنَحْنُ نُشْهِدُکُمْ أَنَّا لَسْنَا نَرْضَى بِهِ وَ هُوَ یَعْصِینَا الْیَوْمَ وَ لَیْسَ مَعَهُ أَحَدٌ وَ هُوَ إِذَا کَانَتِ الرَّایَاتُ وَ الْأَلْوِیَهُ أَجْدَرُ أَنْ لَا یَسْمَعَ مِنَّا إِلَّا مَعَ مَنِ اجْتَمَعَتْ بَنُو فَاطِمَهَ مَعَهُ فَوَ اللَّهِ مَا صَاحِبُکُمْ إِلَّا مَنِ اجْتَمَعُوا عَلَیْهِ إِذَا کَانَ‌ رَجَبٌ‌ فَأَقْبِلُوا عَلَى‌ اسْمِ‌ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ أَحْبَبْتُمْ أَنْ تَتَأَخَّرُوا إِلَى شَعْبَانَ فَلَا ضَیْرَ وَ إِنْ أَحْبَبْتُمْ أَنْ تَصُومُوا فِی أَهَالِیکُمْ فَلَعَلَّ ذَلِکَ أَنْ یَکُونَ أَقْوَى لَکُمْ وَ کَفَاکُمْ بِالسُّفْیَانِیِّ عَلَامَهً«. (کافی،ج‌۸، ص۲۶۴)

(۳۱). «خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِّ وَ الْخُرَاسَانِیِّ فِی سَنَهٍ وَاحِدَهٍ فِی‌شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ». (غیبت نعمانی، ص۱۶۲)

(۳۲). کمال الدین و تمام النعمه ، ج‌۱، ص۳۲۷؛ منتخب الأنوار المضیئه فی ذکر القائم الحجه علیه السلام، ص۱۷۶.

(۳۳). کمال الدین و تمام النعمه ، ج‌۱، ص۳۳۰؛إعلام الورى بأعلام الهدى،ج‌۲، ص۲۹۲؛ کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج‌۲، ص۵۳۴؛ إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۵، ص۳۴۶؛ بحار الأنوار، ج‌۵۲، ص۱۹۲.

(۳۴). شرح الاخبار، ص۳۶۶.

(۳۵). بحار الأنوار، ج‌۵۲، ص۳۰۷.

(۳۶). بحار الأنوار، ج‌۳۲، ص۲۲۶.

(۳۷). به عنوان نمونه: ۱- جایگزینی یک روز نماز قضاء با نمازهای قضاء شده در تمامی عمر انسان: احمدالحسن در حکمی ناسازگار با روایات معصومین(علیهم السلام) می‌گوید: «نسبت به قضای نماز؛ پس قضاء در شب بیست و سه رمضان معادل هزار ماه است، پس مثلا اگر در گردن شخصی یک سال قضاء یا ده سال و یا حتی هزار ماه باشد، با خواندن یک روز نماز در شب قدر او را کفایت کرده و نمازهایش ادا می شود». (الاجوبه الفقهیه، الصلاه، ص ۳۰) ۲- حکم به عدم جواز ازدواج موقت در کمتر از ۶ ماه: احمدالحسن در پاسخ به مدت حداقلی ازدواج موقت، آن را ۶ ماه دانسته و در پاسخ به سئوالی دیگر که به این حکم اعتراض کرده و آن را با روایات معصومین متعارض دانسته است می‌ گوید: «احکام الهی شرعیه نسخ می‌ شوند و چه آسان و کوچک است این مورد از نسخی که سوال کردی. پس قطعا در آینده نسخ‌هایی بسیار بزرگتر و عظیم تر از این واقع خواهد شد». (الجواب المنیر، ج ۳، ص ۴۱)

(۳۸). «ﻋﻦ ﺍﻹﻣﺎﻡ ﺍﻟﺼﺎﺩﻕ ﻗﺎل:… ْ وَ لَیْسَ فِی الرَّایَاتِ رَایَهٌ أَهْدَى مِنْ رَایَهِ الْیَمَانِیِّ هِیَ رَایَهُ هُدًى لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى صَاحِبِکُمْ فَإِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ حَرَّمَ بَیْعَ السِّلَاحِ عَلَى النَّاسِ وَ کُلِّ مُسْلِمٍ وَ إِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ فَانْهَضْ إِلَیْهِ فَإِنَّ رَایَتَهُ رَایَهُ هُدًى وَ لَا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یَلْتَوِیَ عَلَیْهِ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‌ طَرِیقٍ مُسْتَقِیم‌». (غیبت نعمانی، ص۱۶۲)

(۳۹). یمانی موعود حجت الله، ص۱۱۹.

(۴۰). کفایه الأثر فی النصّ على الأئمه الإثنی عشر، ص۱۷.

(۴۱). بحار الأنوار، ج‌۳۰، ص۴۳۲؛إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۳، ص۳۷۲؛ المسترشد فی إمامه علی بن أبی طالب علیه السلام، ص۱۱۶.

(۴۲). «و فرقه اعتزلوا الحرب و هم صنفان: و من هؤلاء القوم الذین اعتزلوا الحرب على هذه الجهه عبد اللّه بن عمر و سعد بن أبی وقّاص و محمّد بن مسلمه و أسامه بن زید». (مسائل الإمامه، ص۱۷۹)

(۴۳). التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام، ص۳۴۴.

(۴۴). همان، ص۳۴۳.

(۴۵). همان، ص۳۴۴.

(۴۶). مستدرک الوسایل، ج ۱۱، ح ۱۳۳۰۱.

(۴۷). الغارات، ص۲۱۰؛ کشف المحجه لثمره المهجه، ص۲۶۷؛ بحار الأنوار، ج‌۳۰، ص۲۴؛ منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه (خوئى)، ج‌۳، ص۳۸۶.

(۴۸). بیانیه (السید احمد الحسن الیمانی الموعود)، تاریخ ۲۱/۴/۱۴۲۶هـ.ق

(۴۹). بیان الحق و السداد من الأعداد، ج۱-۲، ص۴۶.

(۵۰). المتشابهات، ج۴، ص۴۶.

(۵۱). « ثُمَّ یَخْرُجُ مِنْ صَنْعَاءِ الْیَمَنِ أَبْیَضُ کالقِطنٍ اسْمُهُ حُسَیْنٌ اَوْ حُسْنٌ…». (بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۶۳)

(۵۲). عن أرطأه قال: «فیغضب الموالی فیبایعون رجلا یسمی صالح بن عبدالله بن قیس بن یسار، فیخرج بهم فیلقی جیش الروم فیقتلهم فی الروم… ». (الفتن، ابن حماد، ص۳۳۶، ح۱۲۷۹)

(۵۳). قال: «صاحب الرومیه رجل من بنی هاشم اسمه الاصبغ بن زید و هو الذی یفتحها». (الفتن، ابن حماد، ص۳۱۳، ح۱۲۱۰ و ص۳۵۶، ح۱۳۲۹)

(۵۴). قال(صل الله علیه و آله): «صَاحِبُ الْأَعْمَاقِ الَّذِی یُهْزَمُ اللَّهِ الْعَدُوُّ عَلی یَدَیْهِ اسْمُهُ نَصْرً ثُمَّ قَالَ إِنَّمَا سُمِّیَ نَصْرُ لِنَصْرِ اللَّهِ إِیهِ فَأَمَّا اسْمُهُ سَعِیدً ». (کنز العمّال، ص ۱۱، ح ۳۱۴۴۲)

(۵۵). قال الباقر(علیه السلام): «إذَا ظَهَرَ عَلِیٌّ الْأَبْقَعِ وَ الْمَنْصُورُ الْیَمَانِیِّ خَرَجَ الترک وَ الرُّومِ فَظَهَرَ عَلَیْهِمْ السُّفْیَانِ». (معجم الاحادیث الامام المهدی، ج۳، ص۲۷۵.)

(۵۶). یمانی موعود حجت الله، ص ۱۱۳.

(۵۷). کیمیاى سعادت، ج ‌۲، ص ۴۰۴.

(۵۸). الجعفریات (الأشعثیات)، ص۲۳۲.

(۵۹). عیون الحکم و المواعظ، ص۷۵.

(۶۰). نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص۳۹.

(۶۱). بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲، ح ۱ .

(۶۲). همان، ج ۶۷، ص ۲۳۷.

(۶۳). «أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ زَکَرِیَّا بْنِ شَیْبَانَ قَالَ حَدَّثَنَا یُوسُفُ بْنُ کُلَیْبٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِی حَمْزَهَ الثُّمَالِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ ع یَقُولُ لَوْ قَدْ خَرَجَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) لَنَصَرَهُ اللَّهُ بِالْمَلَائِکَهِ الْمُسَوِّمِینَ وَ الْمُرْدِفِینَ وَ الْمُنْزَلِینَ وَ الْکَرُوبِیِّینَ یَکُونُ جَبْرَئِیلُ أَمَامَهُ وَ مِیکَائِیلُ عَنْ یَمِینِهِ وَ إِسْرَافِیلُ عَنْ یَسَارِهِ وَ الرُّعْبُ یَسِیرُ مَسِیرَهَ شَهْرٍ أَمَامَهُ وَ خَلْفَهُ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ الْمَلَائِکَهُ الْمُقَرَّبُونَ حِذَاهُ أَوَّلُ مَنْ یَتْبَعُهُ مُحَمَّدٌ (صل الله علیه و آله) وَ عَلِیٌّ(علیه السلام) الثَّانِی‌». (غیبه النعمانى، ص۲۳۴، ح ۲۲؛ عنه البحار، ج۵۲، ح۹۹؛ بحرانى، سید هاشم بن سلیمان، حلیه الأبرار فی أحوال محمد و آله الأطهار(علیهم السلام، ج‌۶، ص۵۱۳)

(۶۴). بحار الأنوار، ج‌۵۲ ؛ ص۳۰۷.

(۶۵). «بْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): ِنَّ أَوَّلَ مَنْ یُبَایِعُ‌ الْقَائِمَ علیه السلام جَبْرَئِیلُ علیه السلام یَنْزِلُ فِی صُورَهِ طَیْرٍ أَبْیَضَ فَیُبَایِعُهُ ثُمَّ یَضَعُ رِجْلًا عَلَى بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ وَ رِجْلًا عَلَى بَیْتِ الْمَقْدِسِ ثُمَّ یُنَادِی بِصَوْتٍ طَلْقٍ ذَلْقٍ تَسْمَعُهُ الْخَلَائِقُ أَتى‌ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوه‌»؛ (اول کسی که با قائم ما بیعت می کند جبرئیل(علیه السلام) است که به صورت پرنده سفیدی از آسمان به زیر می آید و با حضرت بقیّه‌الله روحی له الفداء بیعت می کند. سپس یک پای خود را بر روی بام کعبه می گذارد و پای دیگر را بر روی بام بیت المقدّس. آنگاه فریاد می زند که همه‌ مردم صدایش را می شنوند و می گوید: امر خدا آمد، در آن شتاب نکنید). (کمال الدین، ج‌۲، ص، ۳۸۷؛ تفسیر عیاشی، ج۲، ص۲۵۴؛ غیبه نعمانی، ص۲۳۵؛ اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج۵، ص۱۱۰؛ سفینه البحار، ج۸، ص۶۵۱؛ الزام الناصب، ج۱، ص۷۰؛ نوادر الاخبار، ص۲۷۱)

(۶۶). إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب عجل الله تعالى فرجه الشریف، ج‌۲، ص۲۳۲.

منبع: کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۲۰۳ – ۲۲۸.( پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

فتنه مدعیان دروغین امامت و مهدویت

اشاره:

اشکالات عقلی، شرعی و عرفی  بر جریان احمد الحسن وارد است. اما با صرف‌نظر از ادعاهای مدعی مهدویت، یمانی دروغین، احمد الحسن بصری، پیروان و انصار وی، سؤالاتی در این رابطه وجود دارد که از سوی پیروان این جریان نیاز به پاسخگویی دارد. این سوالات، ابهامات و و اشکالاتی را متوجه این جریان می کند که باید به آنها پاسخ بگویند. 

 

نشانه‌های ظهور، از جذاب‌ترین و پرطرفدارترین و در عین‌حال از آسیب‌پذیرترین بخش‌های معارف مهدوی است. اختصاص بخش عمده‌ای از روایات مهدویت به این موضوع، بهترین گواه بر این مسئله است.

این جذابیت از سویی باعث افزایش اقبال عمومی به این مسئله و در نتیجه اصل اندیشه مهدویت می‌شود، اما از سوی دیگر، افزون بر ایجاد زمینه برای ورود خرافات، طمع شیادان و مدعیان دروغین را برای جعل و تحریف روایات، دو چندان می‌کند.

ازاین‌رو، نظر به فقدان پژوهش‌های مستند در این زمینه، شایسته است با انجام تحقیقات مبتنی بر اصول و قواعد فهم حدیث و با جداسازی مطالب مستند از غیر مستند، علاوه بر پالایش معارف مهدویت از خرافات، زمینه‌های سوءاستفاده از این موضوع از میان برداشته شود. در این سلسله مقالات، کوشیده خواهد شد تا ابعاد مختلف قیام یمانی که از نشانه‌های حتمی ظهور امام مهدی است، به‌صورت مستند، بررسی شود.

نقد جریان احمد الحسن بصری، مدعی دروغین مهدویت

اگر چه با مطالعه سلسله مقالاتی درباره یمانی نگاشته شده، خودبخود و به طور طبیعی، بطلان دعوت مدعی یمانی و جریان احمد الحسن بصری، آشکار می‌شود، لکن نقد و اثبات بطلان مبانی جریان یمانی دروغین، ضروری است و از طرفی شباهت ادله دعوت این جریان با فرقه های استعماری همچون فرقه قادیانی و بهائیت، برای مخاطبان، موجب شگفتی خواهد بود. این مقالات، می تواند، مرجع مناسبی در فضای وب و اینترنت، برای شناخت مدعیان دروغین مهدویت، مورد استفاده، قرار گیرد.

سید یمانی، فرزند امام مهدی؟

جریان یمانی و پیروان شخصی موسوم به «احمد الحسن بصری، سید یمانی» با تشکیل کمپین هایی به زبان های فارسی، انگلیسی و عربی در شبکه های اجتماعی، مژده ظهور منجی را بشارت می دادند که طبق باور این گروه،احمد الحسن، یمانی موعود و از فرزندان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه شریف است.فردی که قیام خود را از محیط اینترنت و فضای مجازی شروع کرد و منتظران ظهور را بسوی خود فرا می خواند!

طبق گفته های پیروان احمد الحسن یمانی، این شخص قیام خود را ۱۳ سال پیش بنابر دستور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه شریف به فرزند خود یعنی احمد الحسن (!) آغاز نموده است.

پیروان احمد الحسن با ورود یوزرهای تازه وارد و برای بدست آوردن دل افراد با هر عقیده و دینی به اتاق های گفتگو وابسته به این جریان، با ارسال متنی شبیه به متن زیر به استقبال او برای گرویدن به این جریان، می روند:

«همانا ظهور کرد منجی بشریت. سید احمد الحسن علیه السلام وصی و فرستاده‌ای از جانب امام مهدی علیه السلام. یمانی موعود برای شیعیان و همان مهدی که در آخر الزمان به دنیا می آید نزد اهل سنت. و فرستاده ای از جانب عیسی مسیح علیه السلام و فرستاده ای از طرف حضرت الیاس نبی علیه السلام !»

به هر حال، صرف‌نظر از ادعاهای مدعی مهدویت، یمانی دروغین، احمد الحسن بصری، پیروان و انصار وی، باید به این سوالات، ابهامات و نکاتی که در ادامه ذکر خواهد شد، پاسخ دهند.

احادیث خروج همزمان یمانی با سفیانی

پیروان و انصار احمد الحسن بصری و مدعی یمانی، باید پاسخ دهند که بر فرض محال،امام شان (احمد الحسن)، همان یمانی می باشد،‌‌درحالیکه احادیث، تصریح دارد که یمانی با سفیانی در یک روز و یک ساعت خروج می‌کند و یمانی به مقابله با سفیانی می‌رود؟ امام باقر در این خصوص فرموده‌اند:

... خروجُ السفیانیِّ و الیمانیِّ والخراسانیِّ فی سَنَهٍ واحدهٍ فی شهرٍ واحدٍ فی یومٍ واحدٍ؛ [۱۰]

خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز است.

پس سفیانی کجاست؟ اگر پیروان احمد الحسن بصری، داعش را سفیانی، نام نهاده اند، داعش و سفیانی که خروج کرده، اما چرا هنوز خبری از خروج مسلحانه یمانی نیست؟ چراکه، جنگ با سفیانی از وظایف یمانی است که در روایات مشخص شده است.

مضاف بر اینکه، قیام یمانی، بنابر دیدگاه مشهور از سرزمین یمن و صنعاء، آغاز خواهد شد و نه عراق. همچنین، جنبش یمانی با خروج سفیانی در شام و سوریه، هم‌زمان خواهد بود. بر این اساس، قیامی که آغازش از یمن نباشد و یا با خروج سفیانی هم‌زمان نباشد، قطعاً، قیام یمانی نیست.

کوتاه سخن اینکه: اگر یمانی، احمد الحسن بصری، است پس سفیانی کجا است؟ آیا داعش، سفیانی است؟ اگر پیروان احمد الحسن بصری، میگویید: بله. پس چرا با آنها مقابله نمی کنید؟ زیرا جنگ با سفیانی از وظایف یمانی است که در روایات مشخص شده است.

آیا تنها پرچم هدایت عصر غیبت، پرچم یمانی است؟

پیروان احمد الحسن بصری، مدعی هستند که تنها پرچم هدایت عصر غیبت، پرچم یمانی است. در حالیکه علاوه بر توصیف پرچم یمانی به اهدی الرایات، پرچم خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، نیز به پرچم هدایت، توصیف شده است.

شایان ذکر است، خروج و قیام یمانی، تنها و فقط نشانه بسیار نزدیک بودن ظهور امام مهدی را نشان می دهد و در احادیث و روایات، برای یمانی، نقش زمینه سازی و تمهید برای حکومت امام مهدی، گزارش نشده است. بلکه در احادیث، نقش زمینه سازی برای ظهور، بر عهده قومی از مشرق زمین، ایرانیان نهاده شده است که با قیام مردی از قم (رجل من اهل قم یدعو الناس الی الحق) [۱۱] آغاز و در ادامه توسط جانشین ایشان، رایۀ الخراسانی که نیز به عنوان پرچم هدایت است و همراه ایشان، اصحاب امام عصر، حضور دارند (معهم نفر من اصحاب القائم) [۱۲]، که اولین شکست سفیانی را در عراق، به سفیانی تحمیل کرده و آنگاه پرچم خراسانی و ایرانیان، برای بیعت با حضرت، نزد امام مهدی، فرستاده میشود. امام باقر در روایت معتبری، پس از بیان قتل و غارت کوفیان توسط سپاه سفیانی، در وصف سپاه خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، چنین فرموده‌اند:

فبینا هم کذلک اذ أقبَلت رایاتٌ مِن قِبَلِ خراسانَ و تَطوِی المنازلَ طیّاً حثیثاً و معهم نَفَرٌ من اصحابِ القائم؛ [۱۳]

در حالی که سپاه سفیانی مشغول قتل و غارت اهل کوفه است، به ناگاه پرچم‌هایی از سوی خراسان روی می‌آورند که به سرعت و شتابان منازل را می‌پیمایند. در میان آنان تعدادی از اصحاب امام مهدی نیز حضور دارند.

ایرانیان، اولین شکست سفیانی را در عراق، به سفیانی تحمیل کرده و آنگاه پرچم خراسانی و ایرانیان، برای بیعت با حضرت، نزد امام مهدی، فرستاده میشود. از امام باقر علیه السلام نقل شده است:... فَإِذَا ظَهَرَ الْمَهْدِی بَعَثَ إِلَیهِ بِالْبَیعَهِ. [۱۴]… وقتی حضرت مهدی ظهور فرمودند (لشکر خراسانی) برای بیعت، نزد ایشان می روند.

پس، حضور اصحاب و یاران امام مهدی در میان سپاه خراسانی، جنگ با سفیانی و شکست دادن بزرگترین دشمن امام عصر و ارسال پرچم برای بیعت با امام، بهترین دلیل بر فضیلت محور بودن و هدایت یافتگی پرچم و قیام خراسانی است. همچنین حدیث حمله لشکر خراسانی به سفیانی برای دفاع از کیان شیعه، حفظ مراکز مقدسه و عتبات عالیات در کوفه و نجف و دفع خطر لشکر سفیانی نیز دلیل و گواه محکمی بر حقانیت و هدایت پرچم خراسانی، می باشد.

علاوه بر این، امامان معصوم در چند روایات با عبارت های مختلفی همچون، ” فسارعوا الیه” [۱۵] ،”بهم ینصر الله امام الحق” [۱۶] و “فمن ادرک ذلک منکم فلیاتهم” [۱۷] به شیعیان سفارش می کنند که در یاری لشکر خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، کوتاهی نکنند.

کوتاه سخن اینکه، لشکر خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، متصف به حضور “نفر من اصحاب القائم” [۱۸]، “قتلاهم شهداء” [۱۹] و “رایات هدی” [۲۰] می باشد، که این نشان از هدایت یافتگی، حقانیت و هدایت پرچم لشکر خراسانی و ایرانیان در کنار پرچم یمانی، دارد. و جای هیچ گونه تردیدی، نیست.

بنابراین، پیروان احمد الحسن بصری، باید پاسخگوی این پرسش باشند، چگونه است که امام شما، به عنوان یمانی، ظهور کرده است اما هنوز از خراسانی و لشکر ایرانیان، خبری نیست؟ زیرا همانطور که ذکر شد، پرچم خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، در مواجه با لشکر سفیانی، برآمده و سفیانی، را شکست خواهند داد. پس، شما چگونه مدعی هستید، فقط پرچم یمانی، هدایت گر است؟

احادیث رجعت ائمه و جانشینان حکومت جهانی امام عصر

پیروان احمد الحسن بصری، به این پرسش هنوز پاسخ ندادند که بر اساس روایات اهل‌بیت پس از شهادت امام مهدی، چه رخ خواهد داد؟ فرض اول این است که: دوران رجعت ائمه آغاز خواهد شد و امامان معصوم به دنیا بازگشته و حکومت امام مهدی با سرپرستی امامان،استمرار خواهد یافت؟ فرض دوم این است که: فرزندان امام مهدی، جانشین امام عصر، خواهند شد؟ و یا این‌که احتمالات دیگری وجود دارد؟ در حالیکه طبق روایت امام صادق، اولین رجعت کنده بعد از شهادت امام عصر، امام حسین(ع)، خواهد بود.

أوّلُ مَنث تَنشَقُّ عنهُ الاَرضُ وَ یرجِعُ إلَی الدُّنیا، الحُسَینُ بنُ علی. [۲۱]

اولین کسی که زمین بر او شکافته می شود و به دنیا باز می گردد حسین بن علی (ع)است.

همچنین، در صورت قبول فرض دوم، بپذیریم که پس از امام مهدی، فرزندان آن حضرت، جانشین ایشان در حکومت جهانی اسلام، خواهند شد، پیروان احمد الحسن بصری، باید پاسخ دهند که: آیافرزندان امام عصر، پیش از ظهور امام مهدی(عج) و در عصر غیبت کبری، نیز جایگاه و نقشی خواهند داشت؟ یا این‌که نقش و جایگاهشان منحصراً مربوط به پس از ظهور و رحلت یا شهادت امام عصراست؟ مضاف بر اینکه، پیروان احمد الحسن بصری، باید اثبات کنند که امام عصر علیه السلام، در عصر غیبت کبری، ازدواج فرموده اند و دارای فرزندانی هستند.

بنابرین، پیروان احمد الحسن بصری، باید پاسخگوی این پرسش، باشند که اگر به نظر شما، فرض دوم، صحیح است، و فرزندان امام عصر، عهده دار حکومت میشوند، پس تکلیف احادیث و روایات رجعت امام حسین، غسل و کفن امام مهدی توسط امام حسین، چیست؟ زیرا، طبق این روایات، حکومت جهانی اسلام، بعد از امام عصر، در اختیار ائمه معصومین می باشد که رجعت خواهند کرد و نه فرزندان امام عصر.

درخواست معجزه از احمد الحسن بصری، مدعی یمانی

باید از پیروان احمد الحسن بصری، پرسیده شود، تاکنون موسس این فرقه و جریان مدعی مهدویت، چه معجزه ای برای صدق و راستگویی ادعای خویش مبنی بر نیابت و ارتباط خاص با امام عصر، ارائه داده است؟ زیرا مدعی فرزندی و نیابت خاص امام زمان، باید معجزه ارائه دهد. اصولا، قبل از وقوع ندای آسمانی، هر شخصی که ادعای نشانه حتمی بودن ظهور و ارتباط خاص و سفارت و نیابت خاص امام زمان، دارد، (از جمله مدعی یمانی، احمد الحسن بصری)، باید درخواست معجزه، شود؛ چنانچه قدرت بر معجزه نداشت، نشانی بر دروغگویی مدعی، است. زیرا بنابر روایات اهل بیت، معجزه، راهی برای تشخیص درستی و نادرستی دعوت حجت الهی از مدعیان دروغین است. بنابراین، همان‌طور که برای شناخت انبیاء و ائمه معصومین، می‌توان از ایشان درخواست معجزه کرد، کسی که ادعای ارتباط خاص با امام عصر، دارد، نیز بایداز طرف امام زمان، قدرت کرامت و معجزه، داده شود تا دلیل روشنی بر صدق ادعای نیابت خاصه وی، باشد. همانطور که نوائب خاص حضرت در عصر غیبت صغری، صاحب چنین قدرتی از طرف امام عصر، بودند.

و اما شرایط معجزه؛ و البته در معجزه لازم است، فعل و عملی در برابر چشمان تعدادی از مخالفان صاحب دعوت، صورت پذیرد تا دلیلی بر حقانیت مدعی، باشد و بتوان درستی و نادرستی آن را تشخیص داد. همچنین از شرایط معجزه، عدم امکان تحدی با آن است یعنی کسی نتواند مانند آن را ارائه کند. به عنوان مثال، می توان به معجزه حضرت موسی در قرآن، اشاره کرد که سحره فرعون، از آوردن مثل آن، عاجز و ناتوان، ماندند و به حقانیت حضرت موسی، ایمان آوردند.

همچنین، می توان به درخواست معجزه ابوسهل نوبختی از حلاج -که ادعای نیابت و سفارت خاص از امام زمان را داشت- اشاره کرد، تا با نحوه مواجه و چگونگی برخورد با مدعیان دروغین و ارتباط خاص با امام مهدی، آشنا شوید:

“در زمان ابوسهل نوبختی، حلاج، ادعای سفارت و نیابت خاص از طرف امام مهدی را داشت و به همین منظور، به پدر شیخ صدوق، نامه نوشت و او را به ایمان آوردن به خودش، دعوت کرد. حتی حلاج، پا را از این هم فراتر گذاشته بود و با سفر به شهر به قم، رسما از دیگر معتمدین شیعه همچون ابن بابویه قمی، پدر شیخ صدوق، برای ایمان به خودش، دعوت کرده بود. در این میان، ابوسهل نوبختی، که از معتمدین شیعه در عراق بود، برای صدق ادعای حلاج، از او درخواست معجزه کرد. و آن معجزه این بود: حلاج، معجزه ای انجام بدهد و محاسن سفید وی (ابوسهل نوبختی) را که در سن پیری هست را به ایام جوانی، برگرداند (نوبختی از حلاج درخواست چنین معجزه ای کرد که: من پیر و محاسنم من سفید است، مرا به جوانی برگردان) اما حلاج از انجام چنین کاری، ناتوان بود و بدین ترتیب، ادعای ارتباط خاص او با ناحیه مقدسه و امام عصر، باطل شد.” [۲۲]

بنابراین، پیروان احمد الحسن بصری، باید به این پرسش پاسخ دهند که معجزه این مدعی یمانی، چیست؟ زیرا مطمئنا، یمانی دروغین از ارائه معجزه واقعی، ناتوان خواهد بود.

جمع بندی

اگر، پیروان و انصار احمد الحسن بصری، مدعی مهدویت و یمانی دروغین، توانستند به این سوالات پاسخ علمی، دهند، که البته تاکنون نتوانسته اند، آنگاه بعد از پاسخ به این سوالات، نوبت نقد و بررسی یک به یک، ادعاهای احمد الحسن بصری درباره رجعت، مصداق یمانی، ازدواج امام زمان و ادعای فرزندی امام عصر و …، فرا میرسد.

پی نوشت:

[۱] شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۳۹۵.

[۲] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۰.

[۳] نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۸۲.

[۴] کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۲۷۴.

[۵] نعمانی، الغیبۀ، ص ۳۰۶.

[۶] نعمانی، الغیبۀ، ص ۳۰۲.

[۷] کلینی، روضهالکافی، ص ۲۱۱.

[۸] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۷۲.

[۹] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۰.

[۱۰] نعمانی، الغیبه، ص ۳۶۱، باب ۱۴، ح ۱۳.

[۱۱] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۲۱۶.

[۱۲] نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۸۰.

[۱۳] نعمانی، الغیبه، ص ۳۹۲، باب ۱۴، ح ۶۷.

[۱۴] شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۴۵۲. این حماد، الفتن، ص ۲۱۶

[۱۵] نیلی نجفی، منتخب الأنوار المضیئه فی ذکر القائم الحجّه، ص ۳۴۳.

[۱۶] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۷.

[۱۷] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۳.

[۱۸] نعمانی، الغیبۀ، ص۲۸۰.

[۱۹] نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۷۳.

[۲۰] مقدسی شافعی، عقد الدرر فى أخبار المنتظر، ص ۱۶۷.

[۲۱] حلی، مختصر بصائر الدرجات، ص ۲۴.

[۲۲] شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۴۰۱.