سعادت دنیوی واخروی

نوشته‌ها

شرح مناجات المطیعین

درخواست توفیق اطاعت خدا و رهایی از شک و وسوسه های شیطانی

در مناجات ‏المطیعین، امام سجاد علیه السلام در پیشگاه خداوند خواسته های را عرضه می ‏دارند و در طلیعه آن مناجات می فرمایند:
اَللَّهُمَّ اَلهِمنا طاعَتَک، وَجَنِّبنا مَعصیِتَک، وَ یسِّر لَنا بُلوغَ ما نَتَمَنّی مِن اِبتِغآءِ رِضوانِک، وَ اَحلِلنا بُحبوحَهَ جِنانِک، وَ اقشَع عَن بَصآئرِنا سَحابَ الارتِیابِ، وَ اکشِف عَن قُلوبِنا اَغشِیَهَ المِریَهِ و الحِجابِ، وَ ازهِقِ الباطِلَ عَن ضَمائِرِنا، وَاَثبِتِ الحقَّ فی سَرائِرِنا، فَاِن الشُّکوک وَ الظُّنونَ لَواقِحُ الفِتَنِ، وَ مُکدِّرهٌ لِصَفوِ المَنائح وَ المِنَنِ؛ «خدایا، طاعت و بندگی ات را به قلب ما الهام کن، و عصیانت را از ما دور ساز، و راه وصول به آنچه را آرزومندیم از رضای تو برای ما فراهم ساز، و ما را در میان بهشت جاودان منزل ده، و از برابر چشم بصیرت ما ابرهای تیره شک را بردار، و از دل های ما پرده های ظلمانی تردید و حجاب را دور ساز، و باطل را از باطن ما برطرف ساز، و حقیقت را در درون ما مستقر گردان؛ همانا شک‏ ها و گمان‏ های فاسد آبستن فتنه ها هستند و صفای نعمت ها و بخشش‏ هایت را مکدر و ناگوار می ‏سازند».
انسانی که درصدد انجام وظیفه الاهی خویش است، قبل از طرح هر درخواستی از خداوند متعالی درخواست می کند که توفیق انجام واجبات و اعمال قربی و ترک محرمات و آنچه در نزد خداوند نکوهیده است را به وی عنایت کند. چه اینکه انجام تکالیف الاهی و زینت یافتن به گوهر تقوا و کسب رضایت الاهی تأمین کننده سعادت دنیوی و اخروی انسان است و فرجام نیک بختی ابدی را برای وی رقم می‏ زند و او را لایق بهشت جاودان و بهره مندی از نعمت های ابدی آن می سازد. اما آنچه توجه و درنگ انسان را برمی ‏انگیزد این است که حضرت پس از درخواست توفیق بندگی و انجام تکالیف الاهی، از خداوند درخواست می کنند که شک و ریب را از دل زایل سازد و شک و گمان فاسد را بستر و آبستن فتنه معرفی می کنند. چون وقتی در حوزه اعتقادات و ارزش‏ های دینی و الاهی، شک و ظن جایگزین یقین گشت، خود آغازی است برای انحراف و دست شستن از عقایدی که هویت بخش انسان دینی است. اگر ما نظری بیفکنیم به حوادث و انحرافات قبل و بعد از انقلاب و فتنه هایی که صورت پذیرفت، درمی ‏یابیم که ریشه آنها تشکیک در اعتقادات و باورها بود و رسوخ و پایدار ماندن شک در باورها، ایمان بسیاری از انقلابیون و متدینان را زایل ساخت. در این گذر بسیاری از کسانی که حاضر بودند جانشان را برای انقلاب و اسلام فدا کنند و جان برکف در صحنه انقلاب حاضر بودند و حتی قبل از انقلاب به جهاد مسلحانه با رژیم پهلوی می پرداختند، شک و تردید در عقاید و باورهای اسلامی، باعث بی‏ اعتنایی آنان به مسائل دینی و ارزشی گردید و کارشان به جایی رسید که دستورات و تعالیم تعالی ‏بخش اسلام را تاریخی و متعلق به گذشته دانستند. برخی از کسانی که حاضر بودند جانشان را برای اسلام، میهن و خلق فدا کنند، امروزه طوق بندگی و نوکری بدترین دشمنان اسلام و ملت را برگردن آویخته‏ اند و سگ دست آموز آمریکا و استکبار گردیده اند.
گاهی با برهان و دلیل عقلی انسان به مطلبی یقین می یابد و بدان ملتزم می گردد، سپس در همان مطلب قطعی و یقینی شک می کند و این شک و تردید گاهی چند لحظه به طول می‏ انجامد اما گاهی در قلب انسان مستقر می گردد و زایل نمی گردد. گاهی انسان به نماز مشغول است و ناگهان حالت شک و تردید در برخی از آموزه های نماز در وی پدید می آید، اما به زودی آن شک برطرف می گردد. یا وقتی انسان در زیارت ائمه معصومین علیهم السلام می‏ خواند: انّک تَسمَع کَلامی وَ تَرُدُّ سَلامی؛(۱) «تو سخنم را می شنوی و به سلامم پاسخ می‏ گویی» در آن سخن شک می کند و پیش خود می گوید که شاید کسی سخنم را نشنود. این تردید و شک ناشی از آن است که با وجود یقین و قطع به چیزی، باز ممکن است اضطراب و تزلزل به قلب راه یابد و انسان حتی اگر شده برای چند لحظه در امر مسلمی نیز تردید می کند. اساساً «قلب» به معنای زیر و رو شدن است و چون قلب انسان در معرض دگرگونی و تزلزل است بدان نام نامیده شده است. پس عموم مردم مصون از شک و تردید نیستند، اما مؤمنان که قرین لطف و عنایت خداوند هستند، به سرعت شک و تردید از دلشان خارج می گردد و وسوسه های شیطانی در دلشان پایدار نمی‏ ماند. خداوند در این باره می فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ‌؛(۲) «کسانی که پرهیزکاری کردند چون وسوسه ای از شیطان به آنان رسد [خدای را] یاد کنند و بناگاه بینا شوند».
نور تقوا در دل مؤمنان واقعی خیلی سریع ظلمت و کدورت برخاسته از وسوسه شیطان را نابود می سازد و آن وسوسه چون موجی کوتاه بر دل مؤمن می‏ گذرد و با یاد خدا از حرکت باز می‏ ایستد. اما کوردلان و غافلان که فریب دام خوش ‏ظاهر شیطان را خورده اند، دل را آوردگاه وسوسه های پی‏ در پی شیطانی قرار داده اند و روزنه های نور و هدایت را به روی خویش بسته اند:
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ‌؛(۳) «و هرکه از یاد خدای ‏رحمان روی ‏برتابد [یا چشم ‏بپوشد و بگردد] شیطانی برای ‏او برانگیزیم ‏که ‏او را دمساز و هم ‏نشین ‏باشد».

شیطان مونس غافلان از حق و کوردلان

بر اساس سنت الاهی کسانی که از یاد خداوند غافل ‏اند و دل از یاد او تهی ساخته اند، شیطان مونس و همنشین آنان می گردد و به تدبیر فکر و ذهن آنان می پردازد و آمال و آرزوهایشان را رقم می زند و در نتیجه، حاصل و نتیجه رفتار و اندیشه های آنان ظلمت و انحطاط خواهد بود. این از آن روست که دل نمی تواند خالی از یار و مونس باشد و اگر انسان لیاقت انس با معبود را از دست داد، شیطان قرین او می شود تا پیوسته بر ظلمت دل او بیفزاید و او کوردلانه در منجلاب تباهی و گناه دست‏ و پا زند. «طائف» به معنای طواف کننده و گردش‏ کننده است و در ادبیات عرب به «دوره‏ گرد» طائف گفته می شود. خداوند می فرماید که شیطان اطراف دل افراد باتقوا که دل را با ذکر و یاد خدا روشن ساخته اند می گردد تا روزنه ای برای نفوذ بیابد. اما او پس از تلاش بسیار، تنها موفق می شود که تماسی اندک با دل مؤمن باتقوا برقرار کند و آن را در معرض القائات و وسوسه های خویش قرار دهد. اما ایمان راسخ و توجه همیشگی به خدا مؤمن را از آن غفلت کوتاه نجات می بخشد و سطح هوشیاری او را تا حدی افزایش می دهد که زمینه ای برای رسوخ وسوسه شیطان به دل وی باقی نماند.
جمله «اذا هم مبصرون» ناظر به چشم باطن است که بر اثر غفلت و وسوسه و پرده ای که شیطان در برابر آن می افکند، تار می گردد، اما از آنجا که دل انسان باتقوا مجلای نور الاهی و توجه به معبود است، تیرگی باطن وی موقتی است و تذکر و توجه به خدا آن غفلت را می زداید و مجدداً چشم باطن را روشن می گرداند و حقایق را به او می‏ نمایاند و وی به فطرت خویش بازگشت می کند. اما اگر دل به نور تقوا مزین نگشته باشد و غفلت در دل رسوخ یافته باشد و آیینه دل و عرصه فکر و ذهن انسان را وسوسه های شیطان بپوشاند و شیطان خواسته های پوچ و بی‏ مقدار را زیبا و فریبنده جلوه دهد، چشم باطن نابینا می گردد و در نتیجه مشاهده حقایق برای انسان ناممکن می شود. به تعبیر دیگر، کوری باطن بخشی از هویت انسان غافل می گردد که در قیامت نیز تجسم و عینیت می یابد. خداوند درباره معصیت ‏کاران کور باطن می فرماید:
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ أَعْمَى؛(۴) «و هرکه از یاد و پند من روی بگرداند پس زندگی تنگ و سخت دارد و روز رستاخیز او را نابینا برانگیزیم. گوید: پروردگارا، چرا مرا نابینا برانگیختی و حال آنکه بینا بودم؟ گوید: بدین‏ گونه [امروز کور محشور شدی زیرا] آیات ما به تو رسید و تو آنها را به فراموشی سپردی [از آنها تغافل کردی] و همچنان ‏امروز فراموش می شوی».
معمولاً انسان دچار شک و تردید و غفلت می گردد، اما کسانی که لایق بهره مندی از نور هدایت هستند، مورد لطف و عنایت خدا قرار گرفته و متذکر می گردند و این توجه و تذکر چشم و دل آنان را روشن و بینا می گرداند و شیطان را از حریم قلب آنان دور می سازد. ولی غافل دلان وقتی شیطان پدیده های دنیا را برای آنان می آراید و جلوه می دهد، به جای اینکه متذکر و متنبه شوند و خود را از دام شیطان برهانند، بیشتر به دنبال خواسته های شیطانی گام برمی‏ دارند و در نتیجه، پرده ها و حجاب های بیشتری بر دلشان افکنده می شود و دلشان تاریک ‏تر می گردد و تا آنجا در ورطه غفلت فرو می روند که از یاد خدا نیز متنفر و آزرده ‏خاطر می گردند؛ چنان که خداوند فرمود:
وَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ وَ إِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ‌؛(۵) «و چون خداوند به یگانگی یاد شود دل های کسانی که به آن جهان ایمان ندارند برمد و چون آنان که جز او هستند [معبودهایشان] یاد شوند ناگاه شادمان گردند».
کسانی که فطرتشان سالم است درصدد اطاعت خدا و انجام وظیفه و تکلیف خود برمی آیند و در پی آن هستند که اصول دین خود را بهتر بشناسند و به راحتی ادله ای که برای اثبات خدا، نبوت، امامت و سایر اصول و ارزش ‏های دین اقامه می شود می پذیرند. اما برخی حتی اگر در ظاهر هم آن دلایل را بپذیرند چندان تأثیری در آنها نمی بخشد و ملتزم به آنها نمی شوند. شگفت‏ آورتر آنکه برخی اخباری که در مورد مسائل سیاسی، اجتماعی و اشخاص دیگر به آنها می رسد بدون آنکه در صحت و سقم آنها تحقیق کنند می پذیرند و بدان ها اطمینان می‏ یابند، اما از پذیرش آنچه ۱۲۴ هزار پیامبر ـ که از برجسته ‏ترین انسان ها و معصوم هستند ـ فرموده اند خودداری می کنند و به عناد و مخالفت با آنها می پردازند و دلایل قطعی و محکمی که درباره اعتقادات اصیل الاهی قائم شده است آنها را قانع نمی سازد. قرآن پس از ذکر داستان دو صاحب باغ که یکی از آنها به جهت داشتن میوه و ثمر فراوان به رفیق خود فخر می ‏فروخت و در غفلت از خداوند و حق به انکار معاد می پرداخت، از قول وی نقل می کند که گفت:
وَ مَا أَظُنُّ السَّاعَهَ قَائِمَهً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلَى رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْهَا مُنْقَلَباً؛(۶) «و گمان نمی کنم که رستاخیز برپا شود و اگر هم به سوی خداوندم بازگردانده شوم هر آینه بهتر از این بازگشتگاهی بیابم».
در آیه دیگر خداوند می فرماید:
وَ إِذَا قِیلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ السَّاعَهُ لاَ رَیْبَ فِیهَا قُلْتُمْ مَا نَدْرِی مَا السَّاعَهُ إِنْ نَظُنُّ إِلاَّ ظَنّاً وَ مَا نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِینَ‌؛(۷) «و هنگامی که گفته می شد: همانا وعده خدا راست است و شکی در رستاخیز نیست، گفتید: ما نمی دانیم رستاخیز چیست، جز گمان نمی‏ ورزیم و ما یقین نداریم».

خودخواهی و بی بند و باری عامل سر برتافتن از حق

سرّ اینکه انسان گاهی از پذیرش دعوت و سخن پیامبران و رهبران الاهی سرباز می زند و در مقابل، سخن سست و بی پایه دیگران را می پذیرد و بدان اطمینان می یابد، پیش‏ داوری در قضاوت و دل ‏بستگی به خواسته های خویش است. از این‏روی، حتی اگر سست ترین دلیل که به زحمت بتوان آن را دلیل نامید برخواسته و حکم پیشین نفس اقامه گشت، تسلیم آن می گردد و چون آن دلیل موافق خواسته اوست، آن را محکم و قوی و خالی از هر نقص و شائبه ای تلقی می کند. در مقابل، اگر دلایل قوی و محکم برخلاف خواسته و میل او قائم گشت، از پذیرش آنها سر باز می زند و در آنها تشکیک می کند و آنها را بی اعتبار می شمرد. در ارتباط با مسائل زندگی، اگر ما به قضاوت هایی که در طول زندگی‏ مان داشته ایم و به گزینش‏ هایمان بنگریم، به وضوح درمی یابیم که به راحتی آنچه خواست دلمان بوده پذیرفته ایم، حتی اگر دلیل هم نداشته برای آن دلیل تراشیده ایم. در مقابل، آنچه مخالف خواست دلمان بود رد کرده ایم، حتی اگر دلایل قوی و محکمی داشته است. اندک ‏شمارند کسانی که بدون پیش‏ داوری و بدون جانبداری با هر موضوع و مسئله برخورد کنند و اگر دلیل محکم و قاطع بر مسئله ای یافتند آن را بپذیرند و اگر فاقد دلیل بود رد کنند. همان ‏طور که این روش در ارتباط با برخی از مسائل جاری و ساری است، مثلاً وقتی یک مسئله ریاضی به یک دانش‏ آموز عرضه می شود، او کشش‏ و گرایش به جواب خاصی ندارد و می کوشد با راه ‏حل دقیق به جواب صحیح دست یابد.
خداوند بی بند و باری و آزادی بی ‏حد و مرز در تأمین خواسته های دل و هواهای نفسانی را عامل اساسی عدم تمکین از حق و سرباز زدن از معاد و فرجام اخروی رفتار معرفی می کند و می فرماید:
لاَ أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَهِ * وَ لاَ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ * أَ یَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ‌ * بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَنْ نُسَوِّیَ بَنَانَهُ‌ * بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ‌ * یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ؛(۸) «سوگند می ‏خورم به روز رستاخیز و سوگند می ‏خورم به نفس سرزنشگر [که آدمی را به روز رستاخیز برمی انگیزیم]. آیا آدمی می پندارد که استخوان هایش را فراهم نخواهیم کرد؟ چرا [آنها را گرد می آوریم] در حالی که تواناییم برای اینکه سر انگشتان او را هم درست کنیم. بلکه آدمی می‏ خواهد فرا پیش خود [یعنی در آینده نیز] بدکاری کند. می پرسد: روز رستاخیز کی خواهد بود؟»
مشکل اساسی مردم با انبیا بر سر مسئله معاد بوده است و آنان به راحتی نمی توانستند باور کنند که انسان پس از مرگ دوباره زنده می شود. این از آن روست که باور معاد و حیات مجدد انسان مسئولیت آنان را سنگین می کند و آن اعتقاد مانع بی بند و باری و تمکین از خواسته های دل می گردد. اگر کسی دین را پذیرفت و قیامت و معاد را قبول کرد، موظف است که حرام و حلال خدا را رعایت کند و باید باور کند که هیچ‏ چیز و هیچ رفتاری بدون حساب و کتاب نیست. از این ‏روی، کسی که پایبند خواسته های خویش است از اول می گوید معادی در کار نیست، تا از این طریق راه فسق و فجور و اعمال بی ‏حد و مرز شهوات و خواسته های نفسانی را برای خویش گشوده دارد. پس انکار معاد از سوی مشرکان و هوس‏ آلودگان به جهت پیش ‏داوری‏ ها، تمایلات نفسانی و حجاب هایی است که چراغ معرفت را بی ‏فروغ ساخته است، نه آنکه معاد دلیل و برهان ندارد. تحصیل باور، معرفت و یقین همواره تابع دلیل و برهان نیست و در صورتی از رهگذر دلیل و برهان یقین و باور حاصل می گردد که انسان پیش‏ داوری نکند و بدون قضاوت پیشین به استقبال دلیل و برهان برود و حقیقتاً به دنبال دریافت حقیقت باشد، اما وقتی پیش‏ داوری‏ ها و تمایلات نفسانی سمت ‏و سوی گزینش‏ ها و باورهای انسان را تعیین کرد، انسان مایل نیست هر چیزی را هرچند دلایل فراوان و محکمی برای آن باشد بپذیرد. از این‏روی، دعوت انبیای الاهی را که با آن دلایل روشن و معجزات همراه گردید نپذیرفتند. قرآن درباره سرکشی مشرکان در برابر پیامبر و مقاومت آنان در برابر حق می فرماید:
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیَعِ الْأَوَّلِینَ‌ * وَ مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِءُونَ‌ * کَذلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ‌ * لاَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّهُ الْأَوَّلِینَ‌ * وَ لَوْ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَاباً مِنَ السَّمَاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ‌ * لَقَالُوا إِنَّمَا سُکِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ‌؛(۹) «و به راستی پیش از تو [فرستادگان خود را] به میان گروه های پیشین فرستادیم. و هیچ فرستاده ای برایشان نیامد مگر آنکه او را استهزا می کردند. این چنین آن [ذکر = قرآن] را در دل های بدکاران راه می دهیم، [با این ‏حال] به آن ایمان نمی آورند و آیین و روش پیشینیان[ بر این] رفته است [که پیامبران را تکذیب و نعمت خدا را ناسپاسی کنند]. و اگر دری از آسمان بر آنان بگشاییم تا پیوسته در آن بالا روند [و قدرت و معجزات ما را بنگرند]، هرآینه گویند: چشمان‏ ما را پوششی برنهاده اند [ما را چشم ‏بندی کرده اند]، بلکه ما گروهی جادو زده ایم».

آفت انحراف از حق و فرجام انحطاط

ما بحمدالله به خداوند ایمان داریم و معتقد به نبوت و معاد و سایر اصول و فروع دین هستیم، اما باید متوجه خطر و انحراف از مسیر دین باشیم و هیچ‏ کس نمی تواند مطمئن باشد که ایمانش تا آخر ثابت می‏ ماند و انحرافی در آن رخ نمی دهد. مگر نبودند کسانی که ایمان داشتند و به عبادت و بندگی خدا می ‏پرداختند و در نهایت کفر ورزیدند و فرجام تباهی برای آنها رقم خورد. مگر ابلیس پس از شش هزار سال عبادت و بندگی پیوسته خداوند، کفر نورزید و علم طغیان در برابر خداوند نیفراشت؟ که امیرمؤمنان علیه السلام درباره شش ‏هزار سال ‏عبادت‏ او می فرمایند:
فَاعتَبِروا بِمَا کانَ مِن فِعلِ اللهِ بِإبلیسَ إِذ أَحبَطَ عَملَهُ الطَّویلَ وَ جُهدَهُ الجَهیدَ- وَ قَد کانَ عَبدَاللهَ سِتَّهَ اللهَ سِتَّهَ آلافِ سَنهٍ لا یُدرَی أَمِن سِنِی الدُّنیَا أَم [مِن] سِنِی الآخِرَهِ – عَن کبرِ ساعَهٍ واحِدَهٍ؛(۱۰)«پس پند گیرید از آنچه خداوند با اهریمن کرد: کارهای دراز دامن و تلاش های پیگیر او بیهوده ساخت ـ در حالی که او شش هزار سال خدای را پرستیده بود، آن هم دانسته ‏نیست که از سال های دنیاست یا از سال های آخرت ـ تنها به جهت یک لحظه خود بزرگ ‏بینی و تکبر».
همچنین قرآن درباره بلعم باعورا که از علم و دانش فراوان و کرامات برخوردار بود ولی در نهایت دنباله رو شیطان گردید و به مخالفت با فرستاده خداوند پرداخت، می فرماید:
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ‌ * وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ‌؛(۱۱) «و بر آنان خبر آن کس [بلعم باعورا] را برخوان که آیت های خویش [برخی کرامات یا اجابت دعا] را به وی دادیم و او از آنها بیرون رفت [به آنها وقعی ننهاد و آنها را ترک کرد و از دانش آنها تهی گشت] پس شیطان در پی او افتاد تا از گمراهان گشت؛ و اگر می ‏خواستیم هر آینه او را بدان ها [ – آن آیت ها ـ به جایگاهی بلند] می رساندیم، و لیکن او به زمین [دنیا و مال و جاه آن] چسبید و کام و خواهش دل خود را پیروی کرد. پس داستان او چون داستان سگ است، اگر بر او بتازی زبان از دهان بیرون آرد [از نفس نفس ‏زدن به علت عطش یا رنج] یا واگذاری اش باز زبان از دهان آویخته دارد. این است داستان گروهی که آیات ما را دروغ انگاشتند؛ پس این داستان را [بر آنان] بازگو، شاید بیندیشند».
برای اینکه ایمان ما محفوظ بماند باید بر یقین خود به متعلقات ایمان استوار بمانیم و اگر به بعضی از آنها یقین پیدا نکرده ایم، بکوشیم تا یقین پیدا کنیم و از شک و وسوسه بپرهیزیم و سرنوشت کسانی چون بلعم باعورا را که پس از نیل به عالی ترین مراتب انسانی، بر اثر پیروی هوای‏ نفس ‏و خودخواهی به حضیض ‏ذلت‏ و خواری درافتادند افسانه نپنداریم و مایه عبرت برای خویش قرار دهیم.

فضیلت بهره مندی از نجوای با معبود و توحید خالص

اللَّهمَ احمِلنا فِی سُفُنِ نَجاتِک، وَمَتِّعنا بِلَذیذِ مُناجاتِک، وَ اَورِدنا حِیاضَ حُبِّک، وَ اَذِقنا حَلاوَهَ وُدِّک وَ قُربِک، و اجعَل جِهادِنا فیک و هَمِّنا فی طاعَتِک، وَ اخلِص نِیاتِنا فی مُعامَلَتِک، فَانَّا بِک وَلَک، وَ لا وسیلَهَ لَنا اِلَیک الاّ اَنتَ؛ «خدایا، ما را در کشتی ‏های نجات خود بنشان و با لذت مناجات خود کامیاب گردان و بر جویبارهای محبتت وارد ساز و به ما شیرینی مقام قرب و دوستی ات را بچشان و جهد و کوشش ما را در[ راه معرفت] خود قرار ده و همت ما را به طاعت خود مصروف دار و نیت ما را در معامله با خودت خالص گردان که وجود ما به تو قائم است و از توایم و وسیله ای به سوی تو جز تو نداریم».
حضرت پس از آنکه از خداوند درخواست می کنند که حجاب هایی که مانع مشاهده حقایق می گردد از دل ایشان بردارد و ضمیر ایشان را از شک‏ ها و وسوسه هایی که آبستن فتنه و انحراف هستند بزداید، درخواست می کنند که ایشان را بر کشتی‏ های نجات و رحمت خویش بنشاند، تا از لذت مناجات با معبود بهره مند و سرشار گردند. چشیدن طعم مناجات با خدا و لذت بردن از آن توفیقی است که نصیب هرکس نمی شود و این توفیق نصیب کسانی می شود که دل را از ظلمت ها و تاریکی ‏ها پاک ساخته اند و انوار هدایت الاهی را بدان وارد ساخته اند. گاهی انسان انتظار می کشد که ماه رمضان فرا رسد و در شب های قدر به نجوای با خدا بپردازد و با دعای ابوحمزه ثمالی، جوشن کبیر و سایر مناجات هایی که وارد شده دل را صیقل دهد. اما در آن فرصت طلایی که با زحمت خود را بیدار نگه می ‏دارد و به خواندن دعا می پردازد، از مناجات با خدا لذت ‏نمی برد. این از آن روست که انسان زمینه کافی بهره مندی از لذت مناجات خدا را در خود فراهم نساخته و شیرینی مودت به خدا و تقرب به معبود در کام او ننشسته است.
منظور از جهاد در جمله و اجعل جهادنا فیک مفهوم عام جهاد و مجاهدت در راه خداست و منحصر به جهاد اصطلاحی که جهاد نظامی و مبارزه با دشمنان خدا می‏ باشد نیست و شامل جهاد با نفس و خود سازی که جهاد اکبر نامیده شده است نیز می شود.
تعبیر کوتاه و پرمغز فانا بک و لک که مضمون آن در دعاهای دیگر نیز آمده است، اشاره به توحید ناب و خالص دارد که در پرتو آن انسان درمی یابد که اصالت و استقلالی از خویش ندارد و هستی او عاریه و ناشی از اراده الاهی است. برای فهم ناقص ارتباط وجودی انسان و سایر مخلوقات با خدا و اینکه همه چیز تابع اراده خداست، ناچاریم که به نقش اراده انسان اشاره ای داشته باشیم. هرچند فهم نقش اراده در انسان و تأثیر آن، به هیچ ‏وجه نمی تواند فهمی حقیقی و واقعی از اراده خداوند را به دست دهد و اساساً مقایسه اراده انسان که امری ممکن و خود ناشی از اراده خداست با اراده خداوند نابجا و ناصواب است و ذکر این نمونه، تنها برای تسهیل فهم ناقصی از اراده الاهی است که درک حقیقت آن در افق عقل ناقص ما نمی گنجد. حقیقت و هویت انسان روح اوست که منشأ ادراکات، احساسات و عواطف است و در این گذر، روح انسان خاستگاه تصمیم و اراده نیز هست. اراده ای که حادث است و در فرایند خاصی تحقق می یابد. با این توضیح وقتی ما اراده می کنیم که صورت باغ و یا صورت سیبی در ذهنمان به وجود آید، به دنبال آن اراده و توجه، صورت آن باغ و یا سیب در ذهنمان پدید می آید و چون وجود آن صورت ذهنی تابع آن اراده و توجه است، اگر آن اراده و توجه از بین برود، آن صورت ذهنی نیز از بین خواهد رفت. به تعبیر دیگر توجه، اراده و آن صورت ذهنی به یک باره تحقق و وجود می یابند و آن صورت ذهنی جلوه و اثر وجودی اراده است که به تبع زوال آن اراده زایل می گردد. در افقی بالاتر و فراتر از نسبت بین ممکنات، همه مخلوقات تابع اراده خداوند هستند و تحقق آنها معطوف و منوط به اراده الاهی است و وجود هر چیزی تجسم اراده الاهی است و با اراده الاهی تحقق می یابد و با اراده الاهی نابود و محو می گردد. این همان حقیقتی است که خداوند در قرآن از آن پرده برمی دارد و می فرماید:
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ‌؛(۱۲) «کار او چنین ‏است ‏که‏ هرگاه‏ چیزی ‏را اراده ‏کند، تنها به ‏آن‏ می‏ گوید: «موجود باش» آن نیز بی ‏درنگ موجود می شود».
شأن خداوند متعال چنان است که وقتی اراده او به تحقق چیزی تعلق گیرد، آن چیز بی درنگ موجود می گردد و حتی نیاز لفظی که خدا به آن تلفظ کند نیست، وگرنه تسلسل لازم می آید؛ برای اینکه خود تلفظ هم چیزی است که بعد از اراده کردن، تلفظ دیگری می‏ خواهد باز آن تلفظ هم چیزی از چیزهاست که محتاج اراده و تلفظ دیگری است. همچنین در این میان مخاطبی که دارای گوش باشد و خطاب را با دو گوش خود بشنود و از در امتثال موجود شود، در کار نیست؛ برای اینکه اگر مخاطب وجود داشته باشد، دیگر احتیاج به ایجاد ندارد. پس کلام در آیه مورد بحث کلامی است تمثیلی. خداوند می‏ خواهد بفرماید: افاضه وجود از ناحیه خدا به هر چیزی که موجود می شود، به جز ذات متعالی خدا به هیچ چیز دیگر احتیاج ندارد، و چون ذات خداوندی اراده کند هستی آن را، بدون تخلف و درنگ موجود می شود».(۱۳)
پس حضرت در مناجات خود می فرمایند که وجود ما تجسم اراده الاهی است و اگر او اراده نمی کرد، ما هستی و وجودی نمی ‏داشتیم. همچنین زندگی ما برای خداست و آن چیزی که به عمر و زندگی انسان ارزش می دهد، رضا و قرب الاهی است و ارزشمندی حیات ما در گرو آن است که قرب و رضای الاهی را هدف و غایت خویش برگزینیم و در غیر این صورت، زندگی ما پوچ و بی ارزش و آکنده از خسران و تباهی خواهد بود.
تعبیر و لا وسیله لنا الیک الا انت که در دعاها و مناجات های دیگر نیز به کار رفته است، بدین معناست که حضرت، خداوند را وسیله و شفیع خود قرار داده اند و شفیعی و وسیله ای جز خدا نمی شناسند. این سخن شبیه آن است که کسی بگوید«هیچ کاری بدون اذن خداوند انجام نمی ‏گیرد» یا آنکه «خداوند هر کاری را به اذن خود انجام می دهد»، چنان که در قرآن می فرماید:
یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَ یَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتَابٌ مُبِینٌ‌ * یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ‌؛(۱۴)«ای اهل کتاب، پیامبر ما به سوی شما آمده است که بسیاری از آنچه را از کتاب پنهان می کردید برای شما بیان می کند و از بسیاری [از آنچه پنهان می داشتید] درمی گذرد. به راستی برای شما از سوی خدا نوری [پیامبر صلی الله علیه و آله] و کتابی روشن و روشنگر [قرآن] آمده است. که خداوند به وسیله آن هرکه را پیرو خشنودی او باشد به راه های سلامت راه می‏ نماید و آنان را به خواست خود از تاریکی‏ ها به روشنایی بیرون می آرد و به راه راست راه می ‏نماید».
اگر کسی از انسان پرسید که به اجازه چه کسی این لباس را پوشیدی؟ و وی در پاسخ گفت: به اجازه و اذن خودم پوشیدم، آن پاسخ بدان معناست که آن لباس مال اوست و در استفاده از آن محتاج اذن کسی نیست. همچنین وقتی خداوند می فرماید که خدا انسان ها را به اذن خودش از ظلمات خارج می سازد و به نور وارد می سازد، می توان از آن استظهار کرد که خداوند نیاز به استیذان و اجازه خواستن از کسی ندارد و چنان نیست که خداوند از خودش اذن بخواهد. همچنین شفیع و وسیله قرار دادن خدا در نزد خودش، بدان معناست که انسان مستقیماً و بدون وسیله و شفیعی جز خدا به درگاه وی رو می آورد و دیگر نیازی به شفیع و وسیله ندارد.

فضیلت هم نشینی با پیامبران و صالحان

اِلهی اِجعَلنی مِنَ المُصطَفَینَ الأخیارِ وَ اَلحِقنی بِالصّالِحین الأبرارِ، السَّابِقینَ اِلَی المَکرُمات، المُسارِعینَ اِلی الخَیراتِ، العامِلینَ لِلباقیاتِ الصّالِحاتِ، السَّاعینَ اِلی رَفیعِ الدَّرَجاتِ، اِنَّک عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ؛ «خدایا، مرا در زمره برگزیدگان و خوبان قرار ده و به نیکان و صالحان ملحق ساز. همانان که به مقامات متعالی سبقت جسته اند و به سوی اعمال خیر می شتابند و به کارهای شایسته و ماندگار می پردازند و در رسیدن به درجات رفیع (بهشت رضوان) می کوشند. (ای خدای بنده ‏نواز، دعایم را اجابت کن) که البته تو بر هر چیز قادری و شایسته اجابت دعای بندگان خود هستی، به حق رحمتت ای ارحم‏ الراحمین».
حضرت با درخواست قرار گرفتن در زمره «المصطفین الاخیار = برگزیدگان و خوبان» که در قرآن معرفی شده اند،(۱۵) به ما یادآور می شوند که همت بلند داشته باشیم و چشم به افق ‏های بلند و تعالی داشته باشیم و عالی ترین مقامات را که همان هم نشینی با پیامبران الاهی است از خداوند مسئلت کنیم.
همچنین حضرت از خداوند درخواست می کنند که ایشان را در زمره صالحان و نیکانی قرار دهد که در اتصاف به فضایل و مکارم اخلاقی از دیگران پیشی گرفته اند و عمر خود را صرف اعمال شایسته و ماندگار می سازند. «باقیات‏الصالحات» اعمال جاودانه و ماندگاری است که با هدف جلب رضایت الاهی و تقرب به خداوند و در راستای بندگی خداوند انجام می پذیرد. این اعمال چون برای خداوند انجام پذیرفته اند، رنگ ماندگاری و جاودانگی به خود می گیرند و بس ارزشمند می باشند. در مقابل، لذت ‏جویی های دنیوی و صرف عمر برای رسیدن به امیال نفسانی و خواسته های مادی که زودگذر و زوال ‏پذیرند، فاقد ارزش اصیل می ‏باشند و زیبنده انسان نیست که به جای جست‏ و جوی تعالی و کسب ارزش های اصیل و جاودانه به جست ‏و جوی خواسته های زودگذر و بی ‏مقدار بپردازد. خداوند در پاره ای از آیات قرآن مصادیق «الباقیات الصالحات» را معرفی می کند، از جمله رضوان و پاداش اخروی خویش را جاودانه و ماندگار می داند و می ‏فرماید: مَا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ‌ ؛(۱۶) «آنچه نزد شماست پایان پذیرد و آنچه نزد خداست ‏ماندنی ‏است ‏و کسانی که ‏شکیبایی کردند مزدشان ‏را بر پایه نیکوترین کاری که می کردند پاداش دهیم».
در آیه دیگر، «الله» را جاوید و خیر معرفی می کند: إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِیَغْفِرَ لَنَا خَطَایَانَا وَ مَا أَکْرَهْتَنَا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَ اللَّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقَى‌؛(۱۷) «ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا لغزش ‏های ما و آنچه را از جادوگری ‏که ‏بر آن‏ وادارمان ‏کردی ‏بیامرزد و خدا بهتر و پاینده ‏تر است».
در آیه دیگر سرای آخرت را جاوید و خیر معرفی می کند: وَ الْآخِرَهُ خَیْرٌ وَ أَبْقَى‌؛(۱۸) «و سرای آخرت بهتر و پاینده‏ تر است».

پی نوشت ها :

۱٫ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۰۰، باب ۱۴، ص ۲۹۵، ح ۲۰٫
۲٫ اعراف(۷)، ۲۰۱٫
۳٫ زخرف(۴۳)، ۳۶٫
۴٫ طه(۲۰)، ۱۲۴-۱۲۶٫
۵٫ زمر(۳۹)، ۴۵٫
۶٫ کهف(۱۸)، ۳۶٫
۷٫ جاثیه(۴۵)، ۳۲٫
۸٫ قیامت(۷۵)، ۱-۶٫
۹٫ حجر(۱۵)، ۱۰-۱۵٫
۱۰٫ نهج‏البلاغه، خطبه ۱۹۲٫
۱۱٫ اعراف(۷)، ۱۷۵-۱۷۶٫
۱۲٫ یس(۳۶)، ۸۲٫
۱۳٫ ر.ک: علامه طباطبایی، المیزان، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، ج ۱۷، ص ۱۸۰ـ۱۸۱٫
۱۴٫ مائده(۵)، ۱۵-۱۶٫
۱۵٫ و انهم عندنا لمن المصطفین الاخیار؛« و آنان [ابراهیم و اسحاق و یعقوب و …] در پیشگاه ما همانا از برگزیدگان و خوبان اند» (ص، ۴۷).
۱۶٫ نحل(۱۶)، ۹۶٫
۱۷٫ طه(۲۰)، ۷۳٫
۱۸٫ اعلی(۸۷)، ۱۷٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

مفهوم مناجات و پاره ‌ای از مصادیق آن در قرآن

کلمه مناجات و نجوا که هم‌ خانواده هستند، در لغت عرب به معنای درگوشی سخن گفتن و راز گفتن و سخن گفتن خصوصی با دیگری می باشند. برخی برآنند که نجوای در کلام به این حاصل می شود که جمعی یا دو نفر در خلوت با یکدیگر سخن گویند، خواه سری سخن گویند و خواه آشکارا. پس سرّی و در گوشی سخن گفتن در معنای مناجات نهفته نیست و مناجات سخنی است که دور از اغیار باشد.(۱)

با این لحاظ مناجات با آهسته سخن گفتن بیشتر تناسب دارد تا با بلند سخن گفتن و آواز برآوردن. بر این اساس خواندن مناجاتی که از اهل بیت علیهم السلام وارد شده و یا اشعاری که برخی در نجوای خویش با خدا سروده اند، نجوا و مناجات نیست بلکه خواندن مناجات است. چه اینکه در دعا کردن، انسان به قصد انشا چیزی را می خواند و از خدا درخواست می کند و خواندن دعاهایی که از سوی اهل بیت علیهم السلام وارد شده، دعای خود انسان به حساب نمی آید، چون انسان به هنگام خواندن آنها قصد انشا ندارد و به قصد حکایت جملاتی را بیان می کند و در این صورت انسان دعا نمی کند، بلکه به خواندن دعا می پردازد و گاهی شخصی که آن دعاها را می خواند توجهی به معانی شان ندارد.
به هر حال، مناجات به معنای راز گفتن و خصوصی سخن گفتن است و گاهی مناجات بین دو انسان صورت می پذیرد و گاهی بین انسان و خدا و گاهی بین خدا و انسان. از شمار قسم اول و مصادیق نکوهیده آن، در برخی از آیات قرآن از نجوا و سخنان درگوشی منافقان و کسانی که ایمان به خدا نداشتند و با هدف توطئه و دسیسه، علیه مؤمنین خصوصی و درگوشی با یکدیگر صحبت می کردند و باعث حزن، اندوه و نگرانی مؤمنان می شدند نکوهش شده است و خداوند خطاب به مؤمنان می فرماید:
أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَیْتُمْ فَلاَ تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ مَعْصِیَهِ الرَّسُولِ وَ تَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوَى وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ‌ ؛(۲)
«ای کسانی که ایمان آورده اید، چون با یکدیگر راز گویید رازی مگویید که در آن گناه و ستم و نافرمانی پیامبر باشد و با یکدیگر به نیکوکاری و پرهیزکاری راز گویید و از خدایی که به سوی او برانگیخته می شوید، پروا کنید».
بر اساس آیه شریفه، سخنان خصوصی و درگوشی در حضور دیگران در صورتی رواست که دارای مصلحت و به جهت انجام کار خیری باشد و موجب حزن، اندوه و نگرانی دیگران نگردد والاّ در گوشی سخن گفتن، خود به ‌خود، خلاف ادب و نارواست و باید از آن پرهیز شود.
در آیه دیگر و در ارتباط با کسانی که با هدف کسب موقعیت و برای اینکه در نزد دیگران عزیز و موجه جلوه کنند، مکرر نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله می آمدند و به صورت خصوصی با آن حضرت سخن می گفتند و رنجش‌ و مزاحمت برای آن حضرت فراهم می آوردند، خداوند می فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَهً ذلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‌؛(۳) «ای کسانی که ایمان آورده اید، چون با پیامبر راز (سخن محرمانه) گویید، پیش از راز گفتن خود صدقه ای بدهید. این برای شما بهتر و پاک‌ تر است. پس اگر [ صدقه ای] نیافتید، همانا خدا آمرزگار و مهربان است [می‌ توانید بی‌ صدقه راز گویید]».
قبل از نزول آیه ی فوق، ثروتمندان و توانگران مدینه پیوسته نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله می آمدند و با آن حضرت گفت و گو می کردند و این را برای خود مایه فخر و مباهات می دانستند و می خواستند در برابر فقرا خود را از نزدیکان و خصیّصین رسول خدا وانمود کنند، اما پس از آنکه آیه نازل شد که برای رازگویی با آن حضرت صدقه بدهند و فقرا و تهیدستان از صدقه دادن معاف شدند، از بیم هزینه کردن، به جز علی علیه السلام کس دیگری حاضر به رازگویی با رسول خدا صلی الله علیه و آله نشد و آن حضرت دیناری را به ده درهم فروخت و در طی ده روز هر بار که می خواست با رسول خدا صلی الله علیه و آله خصوصی سخن گوید یک درهم صدقه می داد.(۴) درنهایت وقتی مسلمانان از بیم صدقه دادن از گفت و گوی با رسول خدا صلی الله علیه و آله خودداری کردند، خداوند حکم صدقه را نسخ کرد و در آیه بعد فرمود:
أأَشفَقتُم أن تُقدِّمُوا بَینَ یَدَی نَجواکم صَدَقاتٍ فَإذ لَم تَفعَلُوا وَ تَابَ اللهُ عَلیکُم فَاقیمُوا الصلاهَ و آتوا الزکاهَ و أَطیعوا اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللهُ خَبیرٌ بِمَا تَعمَلونَ؛(۵) «آیا ترسیدید که پیش از راز گفتن خود صدقه بدهید؟ پس چون نکردید [و از دل و دستتان برنیامد که صدقه بدهید] و خدا هم [ به بخشایش خویش] بر شما بازگشت، [ این حکم را برداشت]. پس نماز برپا دارید و زکات بدهید و خدا و پیامبر او را فرمان برید، و خدا به آنچه می کنید آگاه است».

مناجات با خدا در روایات و عرف متدینان

در عرف و ادبیات دینی ما، اغلب مناجات در مورد نجوا و سخنان خصوصی انسان با خدا به کار می رود و شرایط روحی خاص و شرایط بیرونی ایجاب می کنند که انسان آهسته با خداوند سخن گوید. مثلاً وقتی انسان می خواهد در پیشگاه خداوند به گناهان خود اعتراف کند، چون مایل نیست دیگران از گناهان و عیوب او باخبر شوند، آهسته در پیشگاه خداوند به گناهانش اعتراف می کند و به هیچ‌ وجه با داد و فریاد گناهش را برنمی شمارد تا دیگران از آن ها مطلع گردد. همچنین گفت و گوهای عاشقانه بین عاشق و معشوق به صورت رمزی و خصوصی مطرح می شوند و هنگامی که بنده عاشق در برابر معشوق و معبود خود قرار گرفته، آهسته به نجوای با معشوق می پردازد و طبع این گفت و گوهای عاشقانه و محبت‌آمیز ایجاب نمی کند که بلند و به گونه ای ادا شوند که اغیار از آنها باخبر شوند. در مقابل مناجات، «ندا» به صدایی گفته می شود که بلند و فریادگونه است که انسان از راه دور کسی را صدا می زند و یا از راه نزدیک، ولی نه به قصد رساندن صدا به طرف مقابل، بلکه با انگیزه ای دیگر، مانند آرام شدن و تخلیه روانی صدای خود را بلند می کند. بر این اساس، وقتی انسان خدا را ندا می دهد و با صدای بلند و فریادگونه او را می خواند که گرفتاری ها و سختی‌ ها او را در کمند خود گرفته اند و او برای رهایی از گرفتاری ها و سختی ها و با ناراحتی خداوند را به فریادرسی خود فرا می خواند. در برابر این دو واژه، «دعا» دارای مفهوم عام و معنایی گسترده است و به خواستن با هر زبانی و با هر کیفیتی، خواه از راه دور باشد یا نزدیک و خواه بلند باشد و خواه آهسته، دعا اطلاق می گردد. در آغاز مناجات شعبانیه هر سه واژه «دعا»، «ندا» و «مناجات» به کار رفته است و معصوم علیه السلام می فرماید: وَاسمَع دُعائِی اذَا دَعَوتُک وَاسمَع نِدائی اذَا نَادَیتُک وَاَقبِل عَلَیَّ اذا نَاجَیتُک؛(۶) « و بشنو دعایم را آن گاه که تو را می خوانم و بشنو ندایم را آن گاه که تو را ندا می کنم و رو به من آور آن گاه که با تو مناجات می کنم».
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که حضرت موسی علیه السلام در مناجات با خداوند فرمود: یَا رَبِّ اَبَعیدٌ اَنتَ مِنّی فَأُنادیِکَ أَم قَریبٌ فَأنَاجِیکَ فَاوحَی الله إلیهِ أنَا جَلیسُ مِن ذَکرَنی؛(۷) «خدایا، آیا تو از من دوری تا تو را ندا کنم. یا به من نزدیک هستی تا به نجوای با تو پردازم؟ خداوند به او وحی کرد: من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند».
در روایت دیگری، امیرمؤمنان علیه السلام، درباره پاره ‌ای از فضایل ماه رمضان و مناجات در آن می فرمایند:
بَشرِّ أَیُهَا الصّائِم فَإِنَّک فی شَهرٍ صیِامُک فِیهِ مَفروضٌ و نَفَسُک فِیه تَسبیحٌ وَ نَومُک فِیه عِبادَهٌ وَ طاعَتُک فِیه مَقبولَهٌ وَ ذُنُوبُک فِیه مَغفورَهٌ وَ أَصواتُک فِیه مَسموعَهٌ وَ مناجاتُک فِیهِ مَرحومَهٌ؛(۸) «بشارت باد بر تو ای روزه ‌دار، همانا تو در ماهی به سر می ‌بری که روزه تو در آن واجب است و نفَس تو در آن تسبیح و خواب تو در آن عبادت می ‌باشد و طاعت تو مقبول خداوند است و گناهانت بخشیده می شود و صداها و درخواست های تو شنیده می شود و مناجات تو مشمول عنایت و رحمت الهی قرار می گیرد».
در توضیح جمله «واصواتک فیه مسموعه» باید گفت که گاهی بچه یا سفیه و یا انسان دون‌ پایه ای در جمعی سخنی می گوید که بدان توجه نمی شود. در این صورت گفته می شود که سخن او مسموع نشد، یعنی کسی به سخن او اعتنایی نکرد. ممکن است بر اثر فاصله و حجابی که گناهان بین انسان خطاکار و خداوند ایجاد کرده، خداوند اعتنایی و توجهی به درخواست های او نکند. اما خداوند در ایام خاص و مبارک، نظیر ماه مبارک رمضان که بار عام به بندگانش می دهد و قول داده که آنان را از لطف و رحمت واسعه خود بهره مند سازد، به صداها و درخواست های آنان توجه می کند و آنها را به اجابت می رساند و این عنایت الهی حاکی از اهمیت مناجات و تأثیر آن در ایام خاص است و البته چنان که در روایات آمده است، به جز ماه مبارک رمضان و ایام خاص، در اوقات معینی نظیر وقت سحر مناجات با خدا دارای اهمیت ویژه است و مورد عنایت و توجه خاص خداوند قرار می گیرد. امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند:
وَ إنَّ العَبدَ إذَا تَخلّی بِسیِّده فِی جَوفِ اللَّیل [ المُظلِم] و نَاجَاهُ اَثبَتَ اللهُ النُّور فِی قَلبِه، فَاِذا قَالَ: یا رَبِّ یا رَبِّ، نَادَاهُ الجَلیلُ جَلَّ جَلالُه: لَبَّیک عَبدِی سَلنِی اُعطِک وَتوَکلَ عَلیَّ اَکفِک. ثُمّ یَقولُ جَل جَلالُه لِمَلائِکتِه: یا مَلائِکَتی، انظُروا إلَی عَبدی فَقَد تَخلّی بِی فی جَوفِ اللَّیلِ المُظلِم و البَطّالون لاهُونَ وَ الغافِلُونَ نِیامٌ اشهَدُوا اَنّی غَفَرتُ لَهُ؛(۹) «هنگامی که بنده در نیمه شب با مولای خویش خلوت می کند و به راز و نیاز با او مشغول می گردد، خداوند نور را در قلبش می گستراند. پس وقتی گفت: پروردگارا، پروردگارا، خداوند صاحب جلالت و عظمت در پاسخ او می فرماید: لبیک بنده من، درخواست کن تا به تو عطا کنم و بر من توکل کن تا تو را کفایت کنم. سپس خداوند به فرشتگان خود می فرماید: ای فرشتگان من، بنگرید به بنده ام که در حالی در نیمه شب تاریک با من خلوت کرده که خوش‌ گذرانان بیهوده ‌کار به لهو و لعب مشغولند و غافلان در خواب فرو رفته اند. گواه باشید که من او را مشمول مغفرت خویش قرار دادم».

نیاز انسان به مناجات با خدا

به طور طبیعی هر کس دوست دارد با انسان ‌های بزرگ خلوت کند و خصوصی با آنان سخن گوید. شاگرد دوست دارد توجه استاد را به خود جلب کند و از این روی پس از کلاس نزد استاد می رود و به صورت خصوصی سؤالاتش را مطرح می کند. علاوه بر فرصت هایی که شخصیت های بزرگ بار عام می دهند و همه از فیض حضور آنها بهره مند می شوند، انسان دوست می دارد که به افتخار انس و رفاقت با آنها نایل گردد و در خلوت آنها بار یابد و به صورت خصوصی با آنان سخن گوید و از محبت و عنایت آنها بهره مند گردد. گفت و گوی خصوصی با شخصیت های بزرگ برای انسان بسیار مهم و مطلوب است. اگر به ما بگویند که مقام معظم رهبری «ادام ‌الله ظله العالی»، به شما وقت داده اند که نزد ایشان بروید و جلسه خصوصی با ایشان داشته باشید، با جان و دل می پذیریم و از شوق دیدار با رهبر در پوست خود نمی گنجیم و هزینه ها و مشکلات سفر را با جان و دل می پذیریم تا به دیدار ایشان نایل گردیم و از نزدیک ایشان را ببینیم و از سخنان ایشان کام جان خود را شیرین سازیم.
بی شک مؤمن و کسی که به عظمت خداوند واقف است و مقام رحمانیت و نعمت های پروردگار را می شناسد، لذت نجوا و گفت و گوی خصوصی با خدا را درک می کند و همواره در پی آن است که محل خلوتی بیابد و به خصوص ماه مبارک رمضان که بهار دعا و مناجات است، با خدای خود سخن گوید و به خواندن دعاهایی چون دعای افتتاح و ابوحمزه ثمالی بپردازد و از این گذر پیوند عاشقانه خویش با معبود را استوارتر سازد. انسان های غافل طعم گفت و گوی با معبود را نچشیده اند، از این ‌روی علاقه ای به خلوت با خدا و مناجات با او ندارند، اما مؤمنان راستین نیک می دانند که گفت و گوی با خدا چه لذتی دارد و کسی که در پی دعوت خدا به توفیق خلوت با معبود و گفت‌ و گوی خصوصی و عاشقانه با او نائل آمده به چه مقام و منزلتی دست یافته است.
در برخی از روایات عواملی که توفیق مناجات با خدا و خلوت با معبود و انس با او را فراهم می آورند ذکر شده اند، از جمله در روایتی رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کنند که خداوند فرمود: إذَا عَلِمتُ انَّ الغَالِبَ عَلَی عَبدِیَ الاشتِغالَ بِی نَقَلتُ شَهوَتَهُ فِی مَسألتی و مُناجَاتِی؛(۱۰) «هرگاه دیدم که بنده اغلب در اندیشه من است و به من توجه دارد، علاقه و میلش را به درخواست از من و گفت‌ و گو و مناجات با خودم سوق می دهم».
انسان بالطبع به امور دنیایی و امور پست حیوانی تمایل دارد، اما وقتی بیشتر توجهات انسان معطوف به خداوند گردید، خداوند لطف و عنایت خویش را شامل حال او می گرداند و لذت و طعم مناجات و گفت ‌و گوی با خویش را به کام جانش می نشاند، آن‌ سان که برجسته ترین علاقه و میل او به مناجات با خدا و خلوت با او هدایت می شود. بر عکس، وقتی بیشترین وقت انسان و توجهات او مصروف امور دنیا و لذایذ آن گردید و محبت و تعلق به دنیا بر دلش حاکم گشت و پیوسته در این اندیشه بود که چه لباسی بپوشد و چه غذایی بخورد و در اندیشه تهیه مسکن مجلل و رسیدن به پست و مقام بالاتر و خوش گذرانی و مشاهده فیلم هایی بود که او را سرشار از لذت سازند، از لذت مناجات با خدا محروم می گردد.

عوامل حرمان از مناجات با خدا

با توجه به عظمت مناجات با خدا و اهمیت ارتباط با معبود و نقشی که مناجات در سعادت دنیوی و اخروی انسان دارد و خسارتی که حرمان از این توفیق بزرگ الهی متوجه انسان می کند، بایسته است عواملی را که باعث می گردند انسان از مناجات خدا لذت نبرد و از آن محروم بماند بشناسیم. در برخی از روایات این عوامل معرفی شده اند و از جمله در حدیث معراج درباره یکی از عوامل حرمان از درک مناجات با خدا، پروردگار عالم خطاب به حبیب خود رسول الله صلی الله علیه و آله می فرماید:
یا أحمد لو صَلّی العبدُ صلاهَ اهلِ السماءِ والارضِ و یَصومُ صیامَ اهلِ السماءِ والارضِ و یَطوِی مِنَ الطعامِ مثلَ الملائکهِ و لَبِسَ لباس العاری ثُمّ أری فی قلِبِه مِن حُبِّ الدّنیا ذرّهً او سُمعَتِها أو رِئاستِها او حُلیّها أو زینتِها لا یُجاورُنی فی داری و لانزِعَنّ من قلبِهِ مَحبتی (و لاظُلِمنَّ قلبَهُ حتّی یَنسانی و لا اذیقُه حلاوه مَحبتی)؛(۱۱) «ای احمد، اگر بنده ای به اندازه اهل آسمان و زمین نماز بخواند و روزه بگیرد و چونان فرشتگان از خوردن غذا دوری گزیند و لباس عابدان بپوشد، سپس در قلب او ذره ای از حب دنیا، خودنمایی و ریا، یا ریاست، یا شهرت ‌طلبی و یا علاقه به زینت دنیا ببینم، او را از جوار خویش محروم می سازم و محبت خود را از دلش خارج می سازم ( و چنان دلش را تاریک می گردانم تا مرا فراموش کند و هرگز شیرینی محبتم را به او نمی‌ چشانم)».
در اخبار حضرت داوود علیه السلام آمده است که خداوند خطاب به او فرمود: مَا لاَولِیائِی وَ الهَمَّ بِالدُّنیَا إنَّ الهَمَّ یُذهِبُ حلاوَهَ مُناجَاتِی مِن قُلُوبِهِم؛(۱۲) «نباید دوستان من هم و غم دنیا را داشته باشند، چون اهتمام و تعلق به دنیا شیرینی مناجات با من را از دلشان خارج می سازد».
کسانی که تعلق‌ خاطر و دلبستگی به دنیا دارند، نباید انتظار داشته باشند که از مناجات با خدا لذت ببرند. این گروه اگر هم به دعا و مناجات بپردازند، انگیزه آنها فراتر از امید به برآورده شدن حاجات و آمرزش گناهانشان نخواهد بود و در سراسر دعا بی ‌حالی و کسالت بر آنان چیره می گردد و لذت مناجات با خدا را درک نخواهند کرد.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که خداوند، در حدیث قدسی، به حضرت داوود علیه السلام وحی کرد و فرمود:
لا تَجعَل بَینی و بَینَک عَالِماً مَفتوناً بِالدُّنیا فَیَصُدَّک عَن طَریق مَحبَّتی، فَإنَّ أولئکَ قُطاعُ طَریقِ عِبادی المُریدینَ. انَّ أدنَی مَا أنا صانِعٌ بِهِم ان انزِعَ حَلاوَهَ مُناجاتِی عَن قِلوبهم؛(۱۳)«میان من و خودت، عالِم فریفته دنیا را واسطه قرار مده تا تو را از راه دوستی و محبت من باز دارد، زیرا ایشان رهزنان بندگان جویای من اند. همانا کمتر کاری که با ایشان می کنم این است که شیرینی مناجاتم را از دلشان بردارم».

پی نوشت ها :

۱٫ سید علی ‌اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج ۷، ص ۲۷٫
۲٫ مجادله(۵۸)، ۹٫
۳٫همان،۱۲٫
۴٫ حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج۷، ص ۲۹۹٫
۵٫مجادله(۵۸)، ۱۴٫
۶٫ مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.
۷٫ حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱، ابواب احکام الخلوه، باب ۷، ص ۳۱۱، ح ۸۲۰٫
۸٫ شیخ صدوق، فضائل‌ الا شهرالثلاثه، ص ۱۰۹٫
۹٫ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۵، ص ۲۰۷٫
۱۰٫ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۳، باب ۱۳،ص۱۶۲، ح ۴۲٫
۱۱٫ همان، ج ۷۴، باب ۲، ص۳۰، ح ۶٫
۱۲٫ همان، ج ۸۲، باب ۶۱، ص ۱۴۳، ح ۲۶٫
۱۳٫کلینی، کافی، ج ۱، باب المستاکل بعلمه و المباهی به، ص۴۶، ح ۴٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.