سرزنش

نوشته‌ها

نقش والدین در تقویت عزت نفس نوجوان و جوان

تقریباً همه نوجوانان در این دوران از والدین‌شان فاصله می‌گیرند، ولی آنها بیش از هر زمانی دیگر به حمایت و محبت والدین نیازمندند (اما به شیوه‌ای دیگر) و اگرچه عزت نفس آنها بیش از همه تحت تأثیر روابط با هم سن و سالان ( و تا اندازه‌ای با معلمین) قرار دارد ولی والدین هم چنان نقش مهمی در شکل‌گیری، اصلاح و یا تقویت آن دارند. توجه به نکات زیر می‌تواند در این زمینه بسیار کمک کننده باشد. با ما همراه باشید.

قبل از هر چیز عزت نفس خود را اصلاح و تقویت کنید.

حداقل از نقطه نظر جنبه‌های منفی، اکثر نوجوانان کپی و تصویری از والدین خود خواهند بود و یک پدر یا مادر با حرمت نفس پایین معمولاً باعث تضعیف عزت نفس فرزندش می‌شود. اگر چنین پدر و مادری هستید، بهترین کار این است که آن را صادقانه با نوجوان و جوان‌تان در میان بگذارید و بلافاصله از یک مشاور یا متخصص با تجربه کمک بگیرید.

الگوی خوبی برای او باشید.

مهمترین اصل در امور پرورشی و تربیتی، هم خوانی و هم‌سویی گفتار با رفتار است (واعظ بی‌عمل به زنبور بی‌عسل ماند). پدر یا مادری که با همسر خود با محبت و احترام برخورد نمی‌کند؛ به جای این که گام مثبتی بردارد دائم گله و شکایت می‌کند و خود یا دیگران را سرزنش می‌کند؛ خجالتی یا دچار اضطراب اجتماعی است (و نظایر آن) نبایستی انتظار داشته باشد که فرزندش چیز دیگری از آب درآید (اگر چه ماهیت حقیقت با عمل نکردن فرد به آن تغییر نمی‌کند ولی تأثیر توصیه فرد بی‌عمل تقریباً نزدیک به صفر است). ما اگر به عنوان پدر و مادر بر این باور هستیم که دارای عقل و شعور (و نه صرفاً دانش) بیشتری هستیم بایستی آن را در عمل ثابت کنیم و این میسر نخواهد بود مگر این که الگوی خوبی برای نحوه صحیح ابراز احساس و نظر خود، شنیدن و درک دیگران، حل مسئله و مشکل، جسور بودن، پذیرش واقعیت‌ها (هر آنچه که هستیم) و تلاش در جهت بهتر شدن، باشیم.

در تأیید، تشویق و تحسین او دست و دل باز باشید.

اگرچه نوجوان و جوان تمایل زیادی به کسب رضایت و خرسندی والدین دارند ولی آنها بایستی به خاطر تلاش و کار خوب‌شان مورد تشویق و تحسین قرار گیرند (صرفه‌نظر از این که نتیجه چه باشد). نوجوانی که در پی تلاش و مطالعه نمره ریاضی خود را از ۱۳ به ۱۶ رسانده است نیز مستحق تشویق و پاداش است. در این رابطه بایستی چند نکته مهم را به خاطر داشت.

تشویق بایستی واقعی، صمیمانه و دور از اغراق باشد.

برخی از نوجوانان (خصوصاً آنهایی که عزت نفس پایینی دارند) در پذیرش تشویق و تحسین مشکل دارند و بهتر است در تشویق این افراد کمی معتدل و میانه‌رو بود.

بدون قید و شرط محبت و مهربانی خود را نثار او کنید.

بگذارید فرزندتان دریابد که هر کسی و از جمله او ممکن است اشتباه و خطا کند و در عین پذیرش مسئولیت و عواقب اشتباه خود، شما هم چنان او را دوست دارید (هر چند شما آن رفتار و عمل خاص وی را نمی‌پسندید).

حرمت و احترام او را حفظ کنید.

هر آن طور که انتظار دارید دیگران با شما برخورد کنند با او رفتار کنید و هیچ گاه از کلمات رکیک و زشت و برچسب‌های منفی حتی به شوخی (دست و پا چلفت، کودن، تنبل و …) استفاده نکنید. در مقام قیاس، تنبیه بدنی به مراتب بهتر از توهین و بی‌احترامی است (هر چند هیچ کدام از دو مورد قبول نیست و بجز تأثیر منفی هیچ نتیجه‌ دیگری در تربیت به همراه نخواهد داشت).

انتقاد و توبیخ بلی ولی تحقیر و سرزنش هرگز

کمتر کسی از انگشت گذاشتن روی اشتباهات، عیب‌ها و نقص‌هایش ناراحت نمی‌شود تا چه برسد به نوجوان که از درجات غرور و کمال‌گرایی بالاتری برخوردار است. از طرف دیگر، ما به عنوان انسان بالغ و عاقل حق نداریم بدلیل ارتکاب خطا و اشتباهی کل هویت و شخصیت فرد را زیر سؤال ببریم. در برخورد با رفتارهای نادرست و اشتباهات فرزندمان بایستی فقط آن رفتار و اشتباه خاص مورد سؤال و انتقاد قرار گیرد و بهترین روش برای آن این است که ابتدا نکات و ویژگی های مثبت او را در آن زمینه خاص یادآور شویم و آنگاه با اصطلاحات مثبت انتقاد کنیم. برای مثال اگر فرزندمان در چند درس نمرات خوبی گرفته و در برخی دروس نمرات پایین، می‌توان گفت: “خوشحال هستم که نتیجه تلاش‌هات رو گرفتی و در دروس فلان و فلان نمرات خوبی گرفتی و مطمئن هستم اگه در بقیه درس‌هایت هم تلاش بیشتری کنی موفق خواهی بود. اگر کمک و کاری از دستم بربیاد، خوشحال می‌شم به من بگی.” در رابطه با انتقاد کردن توجه به نکات زیر می‌تواند کمک کننده و مفید باشد:

از انتقاد بی‌جا و بی‌مورد و مکرر خودداری کنید. انتقاد بایستی در راستای هدف و مقصود مخاطب باشد و از انگشت گذاشتن بر روی موضوعات غیرمرتبط خودداری نمود. برای مثال اگر فرزندمان یک وسیله یا چیزی را درست کرده و به ما نشان می‌دهد اشاره کردن به این که بهتر است وسایل و ابزارش را نیز سرجایش بگذارد، کاملاً بی‌مورد و بی‌جا است. هم چنین نبایستی در یک مورد و موضوع خاص بیش از یک بار و حداکثر دوبار تذکر داد و انتقاد صورت گیرد (البته در مورد نوجوانان و بزرگسالان، زیرا در کودکان کم و سن و سال معمولاً لازم است یک مورد خاص ده ها و صدها بار تذکر داده شود).

منبع: منتخبی از متن کتاب در فکر، ذهن و روان نوجوانان و جوانان چه می گذرد؟

نقل از نشریه اینترنتی نوجوان

سیزده عامل اصلی افسردگی بعد از زایمان

اختلالات خلقی که پس از زایمان رخ می‌دهد در سه سطح غم، افسردگی و روان‌پریشی شناخته می‌شود. آن دسته از اختلالات خلقی که ۳ تا ۶ ماه پس از اولین زایمان اتفاق می‌افتد، به عنوان «افسردگی پس از زایمان» شناخته می‌شود.

بارداری و زایمان، وقایعی فیزیولوژیک و در اغلب موارد، خوشایند و دوست داشتنی هستند؛ اما گاه با عوارضی همراه می‌شود که می‌تواند در صورت بی‌توجهی، برای روان مادر، خطرآفرین باشد. در زمانی که مادر با تولد نوزاد، انتظار تجربه‌های لذت بخش را در زندگی دارد، با حالات ناشناخته و ناخوشایندی مانند نگرانی و اضطراب، احساس ضعف و ناتوانی، لذت نبردن از وقایع خشنودکننده زندگی، اختلال خواب و اشتها، عدم اعتماد و احساس بی‌کفایتی به عنوان مادر، مواجه می‌شود. در این شرایط مادر پس از زایمان، در معرض آسیب‌های جسمانی و روانی بیشتری قرار دارد.

سطح اختلالات خلقی بعد از زایمان

اختلالات خلقی که پس از زایمان رخ می‌دهد در ۳ سطح غم، افسردگی و روان‌پریشی شناخته می‌شود. آن دسته از اختلالات خلقی که ۳ تا ۶ ماه پس از اولین زایمان اتفاق می‌افتد، به عنوان «افسردگی پس از زایمان» شناخته می‌شود.

۱۳ عامل اصلی افسردگی بعد از زایمان

به طور کلی عواملی که می‌تواند به فرد این هشدار را بدهد که آیا در معرض ابتلا به افسردگی پس از زایمان است یا خیر، در ۱۳ عنوان جای می‌گیرد:

۱-افسردگی قبل از بارداری،
۲-عزت نفس پایین،
۳- استرس مراقبت از نوزاد،
۴- اضطراب والدین،
۵- استرس‌های زندگی،
۶- بارداری پیش‌بینی نشده،
۷- حمایت نشدن‌های اجتماعی و خانوادگی،
۸- سابقه قبلی افسردگی در طول دوران زندگی،
۹- خلق و خوی نوزاد،
۱۰- ناراحتی بابت مادر شدن و مسئولیت‌هایش،
۱۱- نامناسب بودن وضعیت اجتماعی و اقتصادی،
۱۲- آرامش بخش نبودن روابط زناشویی و
۱۳-نداشتن رضایتمندی از زندگی مشترک.

در ضمن کیفیت ارتباط مادر افسرده در کودکی با والد خود نیز در ابتلا به افسردگی پس از زایمان تاثیرگذار است.

علایم افسردگی بعد از زایمان

نشانه‌های تشخیصی برای پی بردن به احتمال افسردگی پس از زایمان، می‌تواند شامل نکاتی این چنینی باشد: مادری که کمتر با نوزاد خود بازی می‌کند، کمتر با اطرافیان ارتباط برقرار می‌کند، خود را مادری بی‌کفایت می‌داند، به نیازها و سر و وضع ظاهری خود اهمیت چندانی نمی‌دهد، در ارتباط برقرار کردن با همسر اظهار بی‌میلی می‌کند، نگرانی بیش از حدی در رابطه با سلامت نوزاد از خود نشان می‌دهد، مدام از خستگی و کمبود خواب شکایت دارد و همچنین شکایات جسمانی دارد؛ مثلا به طور مکرر اظهار می‌کند سردرد یا سرگیجه و حالت تهوع دارد.

در فکر مادران افسرده چه می‌گذرد

نحوه ارتباط مادر با نوزاد، در رشد وی تاثیر بسزایی دارد به طوری که می‌تواند رشد نوزاد را به تعویق بیندازد. نوزادان با مادران افسرده، بسیار تحریک‌پذیر هستند، فعالیت کمتری دارند و همچنین چهره غمگین‌تری نسبت به دیگر نوزادان دارند. سوال اساسی اینجاست که چه موضوعاتی در فکر و ذهن مادر وجود دارد که وی را تا این حد افسرده و غمگین می‌کند؟
در پاسخ به این سوال می‌توان گفت: افکاری که در ذهن مادر بر اساس برداشت‌های غلط یا در اصطلاح، تحریف شده به وجود آمده است و همراه با این افکار احساس غم، یاس و افسردگی در وی بروز می‌کند؛ مانند این که: «مادرم مثل بی‌عرضه‌ها با من برخورد می‌کند، انگار فقط خودش بچه به دنیا آورده»، «من مادر بی‌لیاقتی هستم چون نمی‌توانم از نوزادم درست مراقبت کنم»، «من از عهده نگهداری بچه به تنهایی برنمی‌آیم چون حتی نمی‌توانم به گریه بچه‌ام پایان بدهم»، «تا آخر عمرم، باید پای این بچه بسوزم و بسازم»، «شوهرم منتظر بود تا بچه بیاید و من را به این بهانه سرگرم کند. از اول هم به من بی‌اعتنا بود»، «بارداری باعث شد توازن اندامم به هم بخورد» و «بچه داشتن، همه برنامه‌های زندگی آدم را خراب می‌کند».

درمان افسردگی بعد از زایمان

برای درمان افسردگی پس از زایمان، راهکارهای زیادی وجود دارد که باید پس از شناخت نگرانی‌ها و ریشه‌های ایجاد آن، دست به انتخاب راهکار زد؛ بنابراین درمان، به تعداد افراد می‌تواند متعدد و متفاوت باشد. در این جا به یک سری درمان‌های متداول اشاره می‌کنیم. درمان‌هایی که باید توسط اطرافیان مادر ارائه شود.

افزایش باور مادر بر میزان کنترلی که بر وقایع زندگی دارد

وقتی مادر از مسائلی مثل به هم خوردن نظم زندگی با تولد نوزاد، به هم خوردن توازن اندام، تحت تاثیر قرار گرفتن برنامه‌ریزی‌های آتی و … شکایت می‌کند، باید به وی یادآوری شود که وی هنوز هم می‌تواند با وجود فرزند، برنامه‌های شخصی خود را دنبال کند و راه‌های متعددی برای نگهداری و مراقبت صحیح از فرزند وجود دارد؛ همچنین برای بازگشت به وزن ایده‌آل مراقبت‌ها و ورزش‌های قبل و بعد از بارداری قابل دسترسی و راهگشا است.

آموزش روش صحیح و نه انتقاد

برای این که بتوانید به مادر کمک کنید تا بتواند به مرور زمان شیوه‌های نگهداری و مراقبت از نوزاد را فرابگیرد به وی آموزش دهید. استفاده از جملات انتقادی مثل: «بچه را بده خودم ساکت کنم»، «این طوری که پوشک عوض نمی‌کنند»، «تو هم با این بچه نگه داشتنت» و … آثار مخرب زیادی خواهد داشت؛ به علاوه با این جملات، به مادر این پیام را می‌دهید که تو ناتوان هستی، تو مادر لایقی نیستی و … به جای انتقاد، شیوه صحیح شیر دادن، خواباندن، تعویض پوشک نوزاد و دیگر مراقبت‌ها را با صبر و حوصله به وی آموزش دهید.

به عنوان شوهر از همسر و به عنوان پدر، از نوزادتان حمایت کنید

توصیه می‌شود در ماه‌های اولیه پس از تولد نوزادتان، میزان ساعات حضورتان را در خانه بیشتر کنید. در نظر داشته باشید بهانه‌هایی همچون حضور والدین خود و همسرتان در منزل شما، مهیا بودن امکانات رفاهی مورد نیاز نوزاد و همسرتان و … از نظر روحی و عاطفی برای همسرتان قابل قبول نخواهد بود. همچنین پس از تولد نوزاد، اتاق خود را از همسر و نوزادتان جدا نکنید. به جای شکایت از همسرتان مبنی بر این که تمام هوش و حواسش به نوزاد است، در فعالیت‌های مراقبتی از نوزاد مشارکت کنید.
کمک‌هایی که مادر به خود می‌تواند بکند بهتر است پیش از زایمان، برنامه‌ها و فعالیت‌هایی را که قصد دارید ادامه دهید برای خود مشخص کنید.  استفاده از برنامه ورزشی منظم برای تقویت روحیه و همچنین کمک به بازگشت توازن اندام بسیار موثر خواهد بود.
پس از زایمان، برای وفق پیدا کردن با تغییر سبک زندگی و دستیابی به راهکارهای مناسب جهت تطابق با این تغییرات، با یک روانشناس در ارتباط باشید.
هرقدر میزان مطالعات شما در زمینه‌های مراقبت از نوزاد بیشتر باشد، عملکرد بهتری خواهید داشت. همچنین فراموش نکنید کمک گرفتن از تجارب والدین نیز موثر خواهد بود.
به بهانه رسیدگی به نوزاد، از همسرتان فاصله نگیرید. فرصت‌هایی را برای باهم‌بودن فراهم کنید و صحبت‌هایتان حول محور مسائل شخصی خود، احساساتتان، نگرانی‌ها و دل مشغولی‌هایتان و … باشد.
همان طور که پیش از این نیز اشاره شد، به طور حتم درمان‌های متعدد دیگری نیز وجود دارد که بنا به شرایط افراد، متفاوت خواهد بود.

منبع: میگنا

اولین هشدارها برای جدایی همسران

معمولا بیشتر افراد، روابط عاشقانه را با امید زیاد آغاز می‌کنند. آن ها انتظار ندارند که عشق و رابطه‌شان تمام شود؛ اما متاسفانه برخی اوقات این یک واقعیت است. اغلب علائم هشداردهنده‌ای وجود دارد که به افراد اعلام می‌کند رابطه‎شان در حال رفتن به سمت جدایی است. در این مطلب به چهار نشانه در این خصوص اشاره می‌کنیم:

انتقاد

وقتی کسی شروع به گفتن جملات انتقادی به شریک زندگی‌اش کند؛ او به طور غیر مستقیم در حال حمله با اوست. این انتقادها معمولا در خصوص مشکلات زندگی و رفتار است. برای نمونه ” تو آدم کثیف و ژولیده‌ای هستی” یا ” هر وقت بیرون می‌روی خانه را نامرتب باقی می‌گذاری”، ” من مدام باید جوراب کثیف تو را در خانه پیدا کنم”؛ این جملات شکایتی است. دادن یک پاسخ سازنده به این گونه جملات انتقادی دشوار است. روش درست به جای انتقاد این است که در عوض شکایت کردن و سوق دادن همسرتان به سمت شکوه و انتقاد، با صحبت کردن و بحث مودبانه، مشکلات را حل کنید و سر موضوعی که درباره‌اش حرف‌های انتقادی پیش آمده است به توافق برسید.

تحقیر

نقد و انتقاد بعد از مدتی به شکل تحقیر در می‌آید. فرد، شریک زندگی اش را در کل به عنوان یک شخص با همه خصوصیاتش، تحقیر می‌کند. توهین، کوچک شمردن همسر و گفتن عیوب، سطح بسیار بدی از بی‌احترامی به یکدیگر است. این ممکن است مانند صدا کردن بی‌ادبانه نام، مسخره کردن، کنایه زدن یا زبان تند باشد. روش درست این است که هرگونه سخن تحقیر آمیز باید به حداقل برسد. همسران باید به طور فعال، سعی در ساخت یک احترام سالم، ارتباط موثر و متقابل و لذت از زندگی مشترک‌شان باشند. به طور معمول بیشتر زوجینی که به طور جدی با این مسئله درگیر هستند نیاز به مشاوره و زوج درمانی خواهند داشت تا برای تبدیل مسائل منفی به تغییرات مثبت به آنها کمک شود.

حالت دفاعی داشتن

در اثر بروز انتقاد زیاد یک نفر از فرد دیگر؛ فرد مقابل به تدریج به حالت تدافعی می‌رود. پاسخ به حمله کلامی به شکل عقب نشینی را در شخص مقابل ظهور می کند. این حالت تدافعی ممکن است شخص را درگیر عذرخواهی کردن، مخالفت، نادیده گرفتن انتقادات دیگر یا رفتن به لاک دفاعی کند. برای حل این مسئله باید کسی که از موضوعی شاکی است؛ ابتدا با درایت و همدردی با همسر خود صحبت کند و برخی از مسائل ناشی از وجود آن مشکل را برای او توضیح دهد. با نشان دادن شفقت و مهربانی با همسرتان صحبت کنید تا او بپذیرد که قصد تسکین درد و رنج او را دارید.

امنتاع از صحبت کردن

ممکن است شخص، پس از ماندن در شرایط بالا، دیگر صحبت قادر به ادامه صحبت بر سر مسائل مختلف نباشد و بخواهد مکالمه را متوقف یا فضا موجود را ترک کند. آن‌ها بیشتر احساس می‌کنند به روحیه‌شان توجهی نمی‌شود و دوست دارند در عالم خود غرق شوند. برای حل این مسئله بهتر است قبل از اینکه شخص به این حالت وارد شود؛ مسائل حل شود؛ این بهترین کار است! در غیر این صورت باید به فکر فضایی مناسب با حال همسرتان باشید تا بتوانید با او در حالی که آرامش دارد؛ صحبت کنید. باید برای این مسئله زمان بگذارید تا مشکل ریشه‌دار‌تر نشود.
هر کدام از مسائل گفته شده بالا، اگر در ابتدای امر شناخته شوند به سرعت حل می‌شوند اما در صورت ادامه پیدا کردن و عمیق‌تر شدن ممکن است اشخاص به زوج درمانی یا مشاور نیز نیاز پیدا کنند.

مترجم: کوروش نظری
منبع:webmd.com

آیا می‌دانید چه رفتارهایی سبب تنش در خانواده می‌شود؟

الگوهای ارتباطی غلط

۱- حالت سازش و تسلیم‌پذیری

ـ گاه دیده می‌شود مرد یا زن دائماً درصدد هستند خود را با رفتارها و انتظارات همسر، چه غلط و چه صحیح، سازش و تطبیق دهند. این حالت با وضعیت سازگاری مثبت و صبر و بردباری که لازمه هر زندگی جمعی و گروهی است تفاوت دارد. منظور از حالت تسلیم پذیری آن است که مرد یا زن به هر نحو ممکن بکوشد خود رابا وضع موجود سازش دهد، مثلاً در مقابل بدخلقی‌های مکرر همسرش تسلیم نظریات او شود و آنها را اجرا کند. این رفتار هرچند موقتاً تنش‌های بین همسران را کاهش می‌دهد.
لیکن راه حل صحیح مشکلات نیست.

۲- حالت تحقیر و سرزنش

ـ گاه دیده می‌شود در خانواده‌ای روابط بین اعضاء نسبت به یکدیگر توأم با تحقیر و سرزنش و رفتارهای تند و خشن و اهانت آمیز است. بعضی اوقات در خانواده اشتباهات و خطاهایی از اعضاء سر می‌زند و یا ما تصور می‌کنیم همسر یا فرزندمان آن گونه که مورد انتظارمان بوده یا به نظرمان صحیح می‌رسیده، رفتار نکرده است؛ در چنین مواقعی سرزنش کردن فرد خاطی یا به زعم ما خطاکار باعث می‌شود که در اعضای خانواده احساس حقارت به وجود آید. عکس العمل آنان نیز یا سکوت و تسلیم است که همان روش غلط حالت اول است و یا مقاومت و مقابله که در این صورت روند ایجاد شده باعث وجود جو تنش و جنجال در خانواده میشود.

۳- تحکم و حساب کشی کردن

ـ گاه در زندگی خانوادگی، زن یا شوهر دائماً درصدد بازجویی و حساب کشی از شریک خود است. هرچند خانواده سالم نیازمند آن است که اعضاء، کارها و برنامه هایشان را به دیگری اطلاع دهند، لیکن این وضع باید با هدف اتخاذ بهترین تصمیم و عمل صورت گیرد نه به قصد تسلط بر همسر. اگر زن و شوهر بخواهند به طور مستمر یکدیگر را مورد تحکم و حساب کشی قراردهند، زندگی خانوادگی در معرض خطر جدایی و اضمحلال قرار می‌گیرد یا اگر یکی از دو طرف در مقابل دیگری تسلیم شود، به دنبال آن وضعیت روانی و عاطفی توأم با فقدان احساس مشترک و همدلی به وجود می‌آید که نتیجه اش آن است که زن یا شوهر نتواند همسر خود را محرم و نقطه اتکای امن خویش بداند و چه بسا گوشه‌ها و خلوت‌های خاص برای خود ایجاد کند که مغایر با همدلی و وحدت روحیه مورد نیاز خانواده است.

۴- اغتشاش و سردرگمی

ـ نوعی روابط متقابل غلط خانوادگی اغتشاش است. در این نوع روابط، زن یا شوهر در قالب کنایات و اشاراتی غیر مستقیم و گله‌ها و شکایت ها، انتظارات و توقعات، تعریف و تمجیدهای خود را بیان می‌کند. این عبارات خطاب مستقیم به همسر ندارد، اما در عین حال اگر همسر بخواهد خود را مخاطب آن جمله یا عبارت بداندنمی شود منکر آن شد. در تمام این موقعیت‌ها خصوصیت مشترک آن است که زوجین نمی‌توانند خواسته‌ها و انتظارات خود را با اطمینان و خیال آسوده بیان کنند و ترس از عکس العمل تند و یا مقاومت یکدیگر دارند. لذا در قالب کنایات و اشاره ها، خواسته‌ها و توقعات سرکوب شده را مطرح می‌کنند و نتیجه چنین وضعی نیز سردرگمی و اغتشاش در فضای روانی و عاطفی خانواده است.

منبع: تبیان

کودک و امنیت عاطفى – روانى

 اشاره:

پدیداری یک شخصیت سالم با نیروى اراده محکم و مستقل همراه با هویت پذیرفته شده از جانب خود فرد چگونه و کجا شکل مى‌گیرد؟

روانشناسان و دست‌اندرکاران علوم اجتماعى و انسانى معتقدند که بخش اعظمى از این امر مهم، قبل از این که فرد وارد جامعه شود در خانواده و دامن والدین و به خصوص مادر صورت مى‌گیرد. در نتیجه زنان جامعه، آینده‌سازان هر مرز و بوم‌اند. پس ساختار شخصیت یک زن و چگونگى شکل‌گیری آن، از اهمیت ویژه‌اى برخوردار است.

مادر امروز، همان کودک دیروز است که در دامان مادرى دیگر رشد کرده و  زمینه‌هاى پرورش نسل بعدى از جامعه خانواده خویشتن به جامعه فردا را فراهم مى‌آورد. لایه‌هاى زیرین چنین شخصیتى، همان طور که روانشناسان انسان‌گرا و رفتارگرا تأیید مى‌کنند، برخوردارى از امنیت عاطفى ـ روانى است. چیزی که هر موجودى به دنبال آن است. دوست بدارد و دوستش بدارند و هر لحظه، اضطراب از دست دادن تأیید را با خود به یدک نکشد. هر انسانى که در یک محیط گرم و صمیمى و فارغ از دغدغه‌هاى پس رانده شده بتواند احساس امنیت کرده و پیوسته نگران شرطى شدن عشقش نباشد، مى‌تواند این اعتماد را به دیگران جامعه هدیه کند.

به قول اریک فروم، هر انسان سالم، ابتدا بایستى خودش را دوست بدارد و سپس این عشق را نثار بقیه کند. در راستاى به دست آوردن چنین امنیتى چه باید کرد؟

کودک از زمانى که پا به عرصه جهانى مى‌گذارد، با خودش اضطراب را می‌آورد که وظیفه مادر همانا از بین بردن آن است. هنگامى که از سینه مادر شیر مى‌خورد، نمى‌تواند وجودش را از مادر منفک بداند و با مادر عجین شده، مادر برایش در حکم منبع تغذیه، منبع حیات و منبع عشق است وى که مى‌تواند سرمنشأ امنیت به خصوص امنیت عاطفى باشد و چون تصویر ثابتى از مادر در ذهن خود ندارد، عینیت او برایش حکم جدایى دائم را دارد. پس این سرچشمه انرژی حیات، چگونه موجودى بایستى باشد تا بتواند موجودی سالم به لحاظ تحول روانى ـ عاطفى ـ اخلاقى … پرورش دهد.

وجود الگوپذیرى امروز که خود فردا نقش الگو را خواهد داشت پس از مرحله گذرا از مرحله حسى ـ حرکتى و جهت شناخت دنیاى اطرافش خطاهایی از او سر مى‌زند در این مرحله، نقش والدین به خصوص مادر، بسیار حساس مى‌شود. بدین منظور براى تربیت و آگاهى کردن آنان، نبایستى از خود عشق استفاده کرد. زیرا عشق، هدف است نه وسیله. به طور مثال اگر فرزندمان در حین بازى، وسیله‌اى را شکست یا خرابکارى به بار آورد، به او نگوییم دیگر دوستت ندارم زیرا پیامدهاى عاطفى چنین جمله‌اى، بسیار ناخوشایند است. کودک بیشتر از این که نگران شکستن وسیله باشد، نگران از دست دادن مهر و محبت ماست پس بار دیگر در حین بازى یا برطرف کردن حس کنجکاوى، چیزى را شکست، آن را پنهان مى‌کند و اگر از او سؤال کنیم، به ما دروغ مى‌گوید. بنابراین با وجود یک جمله، به فرزندمان هم دروغگویى و هم پنهان‌کاری ناخواسته و نادانسته آموخته‌ایم. بهتر است به جاى جمله «دیگر دوستت ندارم»، بگوییم این کار تو را دوست ندارم یعنی او را متوجه اشتباهش کنیم نه این که اضطراب را به جایش بیندازیم که عشق من به تو، خدشه‌دار شده است. کودکى که پیوسته نگران قهر و بی‌مهرى والدینش باشد، به واکنش‌هاى اضطرابى مثل جویدن ناخن، ادرار بى‌اختیارى و بهانه‌جویی‌های آزاردهنده متوسل مى‌شود. کودکان وابسته نیز از این دسته اند که با حالت چسبندگى به مادر هم خودش رنج مى‌برد و هم مادر را اذیت مى‌کند. در واقع وى در دنیاى کودکانه اش چنین تصور مى‌کند که اگر از مادرش دور شود عشق او را هم نخواهد داشت و مدام در تنش از دست دادن محبت مادر به سر مى‌برد. او چگونه مى‌تواند در آینده مادرى مستقل و آزاده باشد؟

موجودى که در محیطى امن به لحاظ عاطفى و روانى رشد یابد، مى‌تواند به خود و جامعه‌اش، معتمد باشد. چنین فردى مى‌تواند خطایش را پذیرفته، انتقادپذیر نیز باشد و هرگز نگران این مسأله نیست که اگر قبول کنم اشتباه کردم، بایستى معذرت بخواهم و غرورم لطمه می‌خورد. موضوعى که امروزه بسیار شاهد آن هستیم، جوان امروزی فکر مى‌کند اگر بگوید اشتباه کردم، کوچک و حقیر شده و یکی از افتخارات بعضى از آنان این است که مى‌گوید من تا به حال از کسى عذر خواهى نکرده‌ام و این بدین معنا نیست  که من هرگز اشتباهى مرتکب نشده‌ام اگر هم خطا را بپذیرد و عذر بخواهد، هنوز کار تمام نشده. اصل قضیه اینجاست که دیگر آن را تکرار نکند و در واقع تغییر رفتار درونى به وجود بیاید. شمای مادر یا پدربزرگ نیز اگر مرتکب خطا شدید و در مورد داوری درباره فرزندتان اشتباه کردید، معذرت بخواهید و در صدد رفع آن بر آیید. بدین وسیله مى‌توانید الگوى مستقیمی براى فرزندتان باشید و در کنار آگاهى دادن به وى، از نوازش و نمادهاى رفتارى مهروزى مثل بوسیدن و در آغوش کشیدن آنان کوتاهى نکنید. این امر مى‌تواند کودک شما را مطمئن سازد که تحت هیچ شرایطى، محبت شما را از دست نخواهد داد و عشق شما مشروط نیست در عین حال تواضع، عزت نفس و گذشت را به او آموخته‌اید.

از طرفى همان طور که کودک بایستى به شما اعتماد کند، شما هم به او اعتماد کنید. به دنیا و تحلیل‌هاى کودکانه‌اش بها داده، احترام بگذارید. هرگز فکر نکنید که او نمى فهمد. اگر ظاهراً از کنار مسأله‌اى به سادگى مى‌گذرد، این بدین معنا نیست که دریافتى نداشته و به حافظه خود نمى‌سپارد. با او آن چنان رفتار کنید که از او در مقابل خودتان انتظار دارید. اگر مى‌خواهید شما را تو خطاب نکند و شما را محترم بدارد با او نیز چنین کنید.

حافظه دراز مدت کودک، از سه سالگى به بعد فعال مى‌شود؛ پس در حضورش مراقب رفتار و اعمال خود باشید. واژه‌هایى را که به کار مى‌برید اگر نتواند آن را یاد بگیرد و تکرار کند، نتایج حاصله از آن را ضبط مى‌کند. مثلاً از حالت شما مى‌فهمد که شما در چه حالى هستید، عصبانى یا خوشحال، غصه‌دار یا خشمگین یا بی‌تفاوت، حالات چهره شما را در ذهنش ثبت مى‌کند و در اثر تکرار دریافت می‌دارد که کدام کلمه در کدامین حالت به کار مى‌رود. پیوسته به یاد داشته باشید که شما یک الگوى مسلم و زنده هستید و او می‌تواند یافته‌هایش را به یکدیگر بسط بدهد.

اندوهش را به حساب آورید، فرض کنید عروسک محبوب او شکسته و بسیار اندوهگین شده است. غمش را سبک نشمارید و او را مسخره نکنید. همان طور که ما بزرگسالان براى از دست دادن چیزى دلخواه متأثر می‌شویم و دلمان نمى‌خواهد سرزنشمان کنند. اگر از آنها نظر مى‌خواهیم به نظرشان اهمیت بدهیم. دخترک سه ساله شما وقتى عروسک بازی مى‌کند، اگر دقت کنید در مى‌یابید با عروسک‌هایش و همبازیش همان رفتارى را دارد که شما و اطرافیان با خودش دارید. بى‌حوصلگی، بیماری، مشغولیت، گرفتارى و … را در خور فهم و درکش توضیح دهید و به طور آمرانه دعوت به تحمل و سکوتش نکنید، احساس ارزش و خواسته‌شدن، امرى است کسب کردنى که اکتساب آن به همین دوران تعلق دارد. نقاط قوت آنها را هم ببینید و پیوسته انتقادگر نباشید.

مسؤولیت‌پذیرى به طور مطلوب نه همراه با اضطراب، قدرت تصمیم‌گیری و نداشتن تزلزل و بى ثباتى در شخصیت در بزرگسالى نیز چنین است. به طور مثال اگر از دختر چهار ساله خود مى‌خواهید عروسک‌هایش را جمع کرده و اتاقش را مرتب کند، به او یاد بدهید و او را همراهى کنید و در لذت از نظافت اتاقش شریک بشوید. در این سن، کودک از طریق تضادورزى و مخالفت با شما، می‌خواهد ابراز وجود نماید و فردیت و موجودیت خود را به اثبات برساند پس در راه کسب استقلال و اعلام موجودیتش، کمک‌رسان باشید و سعی نکنید با تنبیه‌هاى روانى و عاطفى، هوشیارش کنید. تفاوت‌ها را به او نشان دهید. همان طور که مسواک زدن را با شستن دندان‌های خودتان به او مى‌آموزید، خوب گوش کردن و حوصله به خرج دادن در برآوردن نیازها و رعایت حقوق دیگران و … را مثل یک الگو به او یاد بدهید.

منبع: بانک اطلاعاتى مقالات؛ شکوه ابوطالبى

احترام بگذار، هر چند کودک است!

بچه‌ها کوچک هستند چیزی نمی‌فهمند، آن‌ها با ما بزرگتر‌ها، خیلی فاصله دارند، هر چه می‌خواهید بگویید، هنوز خیلی مانده آن‌ها حرف‌های ما را بفهمند. امثال این تعبیرهاست که ما بزرگتر‌ها را نسبت به شناخت فرزندان‌مان، دچار اشکال می‌کند.

ما گمان می‌کنیم چون سن آن‌ها پایین است، پس فهم آن‌ها هم کم است یا چون هنوز خردسال هستند، عقل‌شان هم کوچک است. درست است که آن‌ها تجربه ما را ندارند یا معلومات آن‌ها با دانش ما نباید مقایسه شود یا آگاهی‌ها و برخوردهای ما با مسائل سرد و گرم، ما را نسبت به آن‌ها با تجربه‌تر کرده اما هیچ کدام دلیل آن نمی‌شود که آن‌ها را در سن و سال خود و شخصیت خود، دست‌کم بگیریم.

دادن استقلال لازم به بچه‌ها برای انجام کارهای شخصی خود، دادن فرصت برای شناخت توانایی‌ها و استعدادهای خود، دادن امکان برای رشد امکانات نهفته درون آن‌ها از مسائل لازم و قابل توجه اولیای محترم است.
برای رسیدن به این موضوع، رعایت نکات زیر بسیار ضروری است و به جاست که در این راه، کتاب‌های فراوان مطالعه و با صاحب نظران بسیار، رایزنی‌های مربوط انجام شود.

احترام کودک و تحقیر نکردن او

اگر در خانه یا مدرسه یا جامعه ما به شخصیت کودک، بهای لازم را ندهیم، او خود را بی‌پشتوانه و در نتیجه بی‌بند و بار خواهد یافت و فردی سرکش، شرور و خودخواه بار خواهد آمد. در سیره رفتار پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان بزرگوار(علیهم السلام)، فراوان به این مسئله برمی‌خوریم.
زمانی که رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) از سفری برمی‌گشتند و در مسیر بچه‌ها به آن حضرت برخورد می‌کردند، پیامبر به آن‌ها سلام می‌کرد(از رفتار همیشگی پیامبر بود)، به احترام آن‌ها می‌ایستاد و دستور می‌داد آن‌ها را نزد او بیاورند. آن‌ها را در بغل می‌گرفت؛ برخی را بر شانه می‌نشاند و برخی را بر کتف خود سوار می‌کرد و به اصحاب خود نیز دستور می‌داد چنین کنند.

کشف استعداد‌ها و توجه به این نکته

در زندگی دانشمندان یا هنرمندان جهان، غالب اوقات به این نکته برمی‌خوریم که اولیای آن‌ها اصرار بر رشته خاصی در مورد آن‌ها داشته‌اند ولی استعداد و علاقه آن‌ها در رشته دیگری بوده است. در رشته بیگانه با سلیقه خود، بسیار کند بوده‌اند ولی همین که والدین یا معلمان به استعداد خاص آن‌ها پی برده‌اند و آن‌ها و آن را شکوفا کرده‌اند، به سرعت رشد کرده و در رده نوابغ جهان درآمده‌اند. اینشتین، کپرنیک، میکل آنژ و سایر دانشمندان، نمونه‌های عینی این نکته هستند.
اگر پدر و مادر اصرار در رشته‌ای که کودک به آن علاقه ندارد، بورزند، او را در یک بن‌بست یا زندان‌گونه قرار داده‌اند که بدون اراده و میل و بدون صرف استعداد در آن رشته، به ناچار سر می‌کند تا روزی مستقل شود و هزاران نفرین نهفته یا به زبان آمده به والدین خود نثار خواهد کرد و بر عکس اگر به این مهم توجه شود، او می‌تواند یکی از موثر‌ترین عناصر برای خدمت به همه انسان‌ها در جهان شود.

به کارگیری الفاظ و عبارت‌های متناسب با شخصیت کودک

ممکن است در سنین پایین‌تر، با الفاظی مانند بچه، پسرک، دخترک و آهای با تو هستم و…. با آن‌ها سخن بگوییم اما چون رشد کودک‌گاه بیش از تصور عادی ماست و‌ گاه با امکانات جدید و رسانه‌های جهانی، این حرکت سریع‌تر انجام می‌گیرد ما نیز لازم است الفاظ و کلمات سخن با آن‌ها را تغییر دهیم.
همچنان که تحقیر ضرر دارد، احترام بیش از حد نیز در کودک شخصیت ثانوی کاذب ایجاد کرد و خود را تافته‌ای جدا بافته از دیگران تصور کرده و توقع بی‌جا و بالایی از جامعه خواهد داشت
قرآن به صورت صریح دستور می‌دهد «و لاتنابزرا با القاب»، با لقب‌های ناپسند همدیگر را صدا نزنید. الفاظی چون خانم، آقا، فرزندم، عزیزم و… می‌تواند در این راستا موثر و مفید باشد.
اگر مادر کودکی، این نیاز را درست برطرف نکند، در بزرگی به سرعت جذب دوستان ناباب، اندیشه‌های مخرب و خدای ناکرده باندهای تبهکار و شرور شوند و به صورت کاذب و معکوس، شخصیت خرد شده و تحقیرشده زمان کودکی را در خود ترمیم و به صورت سطحی و قالبی، خود را قانع کنند.

آخرین نکته در این نوشته چند تکرار کوتاه است

الف- این مطالب، برای بچه‌های معمولی و نرمال در نظر گرفته شده. برای بچه‌های ناسازگار ارثی یا مساله‌دار روانی، باید به متخصصان امر رجوع شود.
ب- همچنان که تحقیر ضرر دارد، احترام بیش از حد نیز در کودک، شخصیت ثانوی کاذب ایجاد کرد و خود را تافته‌ای جدابافته از دیگران تصور کرده و توقع بی‌جا و بالایی از جامعه خواهد داشت.
ج- تکریم و کشف استعداد‌ها و… باید به صورت تدریجی و در درازمدت و با برنامه‌ریزی کار‌شناسانه انجام شود تا در عمل، مشکلی ایجاد نکند.
د- توجه به فضاهای ظاهری و فیزیکی، تهیه ابزارهای مالی مورد نیاز آموزشی و کمک آموزشی امکان بهره گرفتن از فرصت‌های زمانی و امکانات مکانی نیز از مسائل مهم در این امر است.

منبع: تبیان

شاهراه حل اختلاف باهمسر

اختلاف نظر در هر رابطه‌ای، امری طبیعی و بدیهی است. در این زمینه، روابط زوجین نیز مستثنی نبوده و هر گونه اختلاف در ایده‌ها و ریزنگرش‌های آنان به زندگی، می‌تواند طبیعی قلمداد شود. البته چه خوب است که پیش از ازدواج، دختر و پسر در مورد ایدئولوژی و رویکرد‌های کلی یکدیگر، آشنا شوند تا این اختلافات، پس از ازدواج به حداقل برسد. حال سئوال اینجاست که در این مواقع، چه واکنش مفیدی می‌تواند بهترین نتیجه را در بر داشته و بهترین بهره‌وری را ارائه دهد. در زمان مشاجره چه خوب است که جلساتی برای تبادل نظر و گفتگوی دو طرف تشکیل شده و زمینه برای برون‌ریزی خواسته‌های درونی زوجین فراهم گردد. لذا کیفیت تشکیل این جلسات، از اهمیت خاصی برخوردار است.

اصولی که گوینده باید توجه داشته باشد

خلاصه حرف بزنید. در شرح مطالبی که باید بگویید جانب اختصار را رعایت کنید. به جنبه‌های مهم بپردازید. توصیه می‌کنم که از «قاعده دو جمله» پیروی کنید و به عبارت دیگر، صحبت خود را به دو جمله محدود کنید. اغلب اوقات می‌توان همه گفتنی‌ها را در دو جمله بیان کرد. با این روش از صحبت درباره مطالب خارج از برنامه که اغلب ایجاد تنش می‌کند، جلوگیری کنید.

صریح و موجز حرف بزنید. از صحبت‌های مبهم و از کلی گویی بپرهیزید. مثلا به جای این که بگویید: ” کاش منظم‌تر بودی.» بگویید «دلم می‌خواهد بعد از استفاده از حوله، آن را سرجای خود آویزان کنی.»
بندرت همسری را پیدا می‌کنید که «هرگز» کارش را درست انجام ندهد و یا «همیشه» در انجام کاری کوتاهی کند. با مطلق گرایی شرایطی فراهم می‌آورید که شما را از رسیدن به هدف باز می‌دارد.

از توهین، تهمت و سرزنش بپرهیزید. در ین خصوص بهتر است از «قاعده بی‌تقصیر بودن» استفاده کنید. «مسئله‌ای است که می‌خواهم با تو در میان بگذارم ببین می‌توانی به حل آن کمک کنی.» خود را در هیئت تعمیرکاری ببینید که می‌خواهد بدون هر گونه سرزنش پیچی را سفت یا شل کنید.

از زدن برچسب، مانند «شلخته»، «خود خواه»، یا «بی‌ملاحظه» و غیره خودداری کنید. این برچسب‌ها اغلب تعمیم مبالغه‌آمیز هستند و فضای صحبت را تیره می‌سازند. از آن بدتر، با ایجاد تکدر خاطر، فضای حاکم بر جلسه حل اختلاف را خراب می‌کنند.

از مطلق گویی و استفاده از کلماتی مانند «هرگز» یا «همیشه» خودداری کنید. این واژه‌ها معمولا اشتباه هستند. به ندرت همسری را پیدا می‌کنید که «هرگز» کارش را درست انجام ندهد و یا «همیشه» در انجام کاری کوتاهی کند. با مطلق‌گرایی شرایطی فراهم می‌آورید که شما را از رسیدن به هدف باز می‌دارد.

حرفتان را بزنید و از انتقاد خودداری کنید. مثلا به جای این که بگویید «تو هرگز به من کمک نمی‌کنی» بگویید «اگر در شستن ظرف‌ها به من کمک کنی بسیار ممنون می‌شوم.»

ذهن‌خوانی نکنید. احتمال این که ذهن‌خوانی اشتباه باشد زیاد است و در نتیجه زمینه عصبانیت همسرتان را فراهم می‌سازید. اگر فکر می‌کنید که همسرتان از شما دلگیر است بهتر است بگویید: «احساس می‌کنم از من دلگیر هستی.» در برخورد با باورهای خود بدانید که لزوماً با واقعیت‌ها روبرو نیستند و چه بهتر که از تحلیل روانشناسانه درباره انگیزه‌های همسرتان اجتناب کنید.

اصولی که شنونده باید رعایت کند

زمینه‌های توافق را پیدا کنید. ببینید با کدامیک از نکات مورد اشاره همسرتان موافق هستید، تا در نقش مخالف او ظاهر نشوید: «بله! قبول دارم که اخیراً سرم خیلی شلوغ بوده است» «مثل این که معاشرت‌های اجتماعی من، تو را ناراحت کرده است.»

اگر فکر می‌کنید که همسرتان منظور شما را آن طور که هست درک نکرده، در مقام توضیح برآیید.

مضامین منفی صبحت‌های همسرتان را ناشنیده بگیرید. بعید نیست که همسر شما در حالت دلخوری یا عصبانیت، در بیان مسئله مبالغه کند. به علت عصبانیت، توجه کنید و انتقادها و سرزنش‌ها را نادیده بگیرید.

از خود سوال کنید. ممکن است گله و شکایت همسر شما برای خود او روشن باشد، اما شما از چگونگی آن آگاه نباشید. از خود بپرسید: «منظورش چیست؟ چه می‌خواهد بگوید؟»

مطمئن شوید که منظور همسرتان را درک کرده‌اید. مثلاً به او بگویید: «فکر می‌کنم منظور تو این است که حاضر نیستی دخالت‌های مادرم را تحمل کنی.» یا «آیا منظورت این است که صورت حساب‌های بانک را من پرداخت کنم؟»

اگر فکر می‌کنید که همسرتان منظور شما را آن طور که هست درک نکرده، در مقام توضیح برآیید. مثلاً بگویید: «خیلی دلم می‌خواست تو را ببینم. اما مجبور بودم کار اداره را تمام کنم.»

از گفتن «متاسفم» ترسی به دل راه ندهید. روابط زناشویی ایجاب می‌کند که اگر خواسته و ناخواسته اسباب تکدر خاطر همسرتان را فراهم کرده‌اید، در مقام پوزش برآیید و تاسف خود را به اطلاع او برسانید.

منبع: عشق هرگز کافی نیست؛ آرون تی بک؛ ترجمه مهدی قراچه داغی