سخاوت

نوشته‌ها

امام رضا علیه السلام معدن جود و سخاوت

عیون أخبار الرِّضا عن إبراهیمَ بنِ العبّاسِ :ما رَأیتُ أبا الحَسَنِ الرّضا علیه السلام جَفا أحَدا بِکَلِمَهٍ قَطُّ وَ لا رَأیتُهُ قَطَعَ عَلى أحَدٍ کَلامَهُ حَتَّى یَفرُغَ مِنهُ ، وَ ما رَدَّ أحَدا عَن حاجَهٍ یَقدِرُ عَلَیها وَ لا حَدَّ رِجلَهُ بَینَ یَدَی جَلیسٍ لَهُ قَطُّ وَ لا اتَّکى بَینَ یَدَی جَلیسٍ لَهُ قَطُّ ، وَ لا رَأیتُهُ شَتَمَ أحَدا مِن مَوالیهِ وَ مَمالیکِهِ قَطُّ ، وَ لا رَأیتُهُ تَفَلَ وَ لا رَأیتُهُ یُقَهقِهُ فی ضِحکِهِ قَطُّ ، بَل کانَ ضِحکُهُ التَّبَسُّمُ ، وَ کانَ إذا خَلا وَ نَصَبَ مائِدَتَهُ أجلَسَ مَعَهُ عَلى مائِدَتِهِ مَمالیکَهُ وَ مَوالیهِ حَتَّى البَوّابَ السّائِسَ. عیون أخبار الرضا ـ

به نقل از ابراهیم بن العباس ـ :

هرگز ندیدم که امام رضا علیه السلام به کسى سخن تندى بگوید ، و یا پیش از آن که کسى سخنش تمام شود سخن او را قطع کند . اگر مى توانست حاجت کسى را برآورد ، هرگز او را دست خالى برنمى گرداند ؛ هیچ گاه در برابر کسى پاى خود را دراز نمى کرد ، و چنانچه کسى در حضور او نشسته بود ، تکیه نمى کرد . هرگز ندیدم که به یکى از غلامان و خدمتکارانش ناسزا بگوید ؛ هرگز ندیدم که آب دهان بیندازد ، و یا هنگام خندیدن قهقهه سر دهد ، بلکه خنده اش تبسّم بود . هرگاه سفره اش را پهن مى کرد غلامان و خدمتکاران خود و حتى دربان [و] مِهتر اسبان را با خود سر سفره مى نشاند .[۱]

کلینی رحمه الله در کتاب «کافی» از یَسع بن حمزه نقل کرده است که گفت :

من در مجلس حضرت رضا علیه السلام بودم و با آن حضرت گفتگو می کردم ، جمعیّت بسیاری در آنجا جمع شده بودند و از مسائل حلال و حرام از او می پرسند، ناگهان مردی قد بلند و گندمگون وارد شد و به آن حضرت عرض کرد : سلام بر تو ای فرزند رسول خدا ! یکی از دوستان شما و دوستان پدران و اجداد شما هستم ، از سفر حجّ برگشته ام و خرجی خود را در بین راه گم کرده ام، و اکنون توشه ای که مرا به منزل بعدی برساند همراه ندارم ، اگر عنایتی می کردید و مرا به شهر خودم روانه می ساختید به آنجا که رسیدم همان مقدار از طرف شما صدقه    می دادم ، زیرا خداوند به من نعمت داده و مستحقّ نیستم .

امام علیه السلام به او فرمود : بنشین خداوند تو را رحمت کند . سپس رو کرد به مردم و با آنها به گفتگو پرداخت و سؤالات آنها را پاسخ گفت تا اینکه همگی پراکنده شدند و فقط آن شخص و سلیمان جعفری و خیثمه و من باقی مانده بودیم.

امام علیه السلام فرمود : آیا به من اجازه می دهید وارد آن حجره شوم ؟

سلیمان عرض کرد : «قدّم اللَّه أمرک» ، خدا کار شما را پیش ببرد .

آنگاه برخاست و داخل آن اتاق شد ، پس از مدّتی خارج گردید و درِ اتاق را بست ، و از بالای در دست مبارک خود را دراز نمود و صدا زد : آن خراسانی کجاست ؟ او عرض کرد : من اینجا هستم ، فرمود: این دویست دینار را بگیر ، و برای آذوقه و توشه راه از آن استفاده کن ، و آن مایه خیر و برکت است به آن برکت بجو و لازم نیست بجای آن از طرف من صدقه دهی، و وقتی گرفتی بیرون برو که من تو را نبینم و تو مرا نبینی. او هم دینارها را گرفت و خارج شد.

امام علیه السلام که تشریف آورد سلیمان عرض کرد :

فدایت شوم ، به او مهربانی کردی و بخشش زیادی نمودی ، پس چرا چهره خود را از او پنهان کردی ؟ فرمود : بخاطر اینکه مبادا ذلّت و خواری گدائی و درخواست را در چهره او ببینم ، آیا فرمایش رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را نشنیده ای که فرمود: «المستتر بالحسنه تعدل سبعین حجّه، والمذیع بالسیّئه مخذول والمستتر بها مغفور له ؛کسی که کار نیک خود را پنهان کند ثواب هفتاد حجّ به او می دهند ، و کسی که بدی و کار زشت خود را انتشار دهد دچار سرافکندگی می شود و کسی که آن را پنهان کند خداوند آن را می پوشاند و می آمرزد .[۲]

علامه مجلسی (رحمت الله علیه) در کتاب (بحارالانوار)  نقل کرده است:

حضرت رضا علیه السلام در یک روز عرفه تمام اموالش را بین مردم تقسیم کرد . فضل بن سهل به آن حضرت عرض کرد: این براستی غرامت و خسارت است!

امام علیه السلام فرمود: بل هو المغنم، لاتعدّنّ مغرماً ما اتبعت به أجراً وکرماً. بلکه این غنیمت و دستاورد بدون زحمت است، آنچه را که در مقابلش پاداش و بزرگواری بدست می آوری خسارت نشمار.[۳]

پی نوشت ها:

[۱] . عیون أخبار الرضا، ۲ / ۱۸۴ / ۷ ؛ میزان الحکمه ، ج ۱ ، ص ۳۵۵٫

[۲] . الکافی، ج۴، ص۲۳، حدیث ۳؛  مناقب ابن شهراشوب، ج۴ ص ۳۶۰؛  بحار الأنوار، ج۴۹، ص۱۰۱، حدیث ۱۹؛ترجمه کتاب نفیس القطره، ج ۱ ص ۶۰۹ الی ۶۱۱، تألیف مرحوم آیت الله سید احمد مستنبط (ره)

[۳] مناقب ابن شهراشوب: ۳۶۱/۴، بحار الأنوار : ۱۰۰/۴۹ س۷ ، ترجمه کتاب نفیس القطره جلد ۱ صفحه۶۲۱  (تألیف مرحوم آیت الله سید احمد مستنبط (ره) )

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

سخا و بخشش و نکوهش بخل (زفتى).

 

اشاره:

واژه سخاوت از ریشه سَخا گرفته شده است. وقتی گفته می‌شود سَخا النارَ به این معنی است که خاکستر آتش را از آتش پاک کنند تا بهتر بسوزد و روشن شود؛ همان‌ طور که آتش اطراف خود را روشن کرده خانه را گرم نگه می‌دارد سخاوت نیز موجب روشنائی و گرم کردن جامعه و کانون خانواده‌ها و زمینه‌سازی برای بهره‌مندی بینوایان است. جود و سخاوت از هنجارهای اخلاقی است که دین اسلام بسیار بر آن تأکید نموده است.

خداوند متعال در آیه دویست و هفتاد و پنجم سوره دوم (بقره) فرموده است «کسانى که اموال خود را شب و روز و پوشیده و آشکار انفاق مى‏کنند، پاداش آنان براى ایشان نزد پروردگارشان است و بیمى بر ایشان نیست و آنان اندوهگین نمى‏شوند.» این آیه، در شأن على بن ابى طالب (علیه السّلام) نازل شده است، که چهار درهم داشت، درهمى در شب و درهمى در روز و درهمى پوشیده و درهمى را آشکارا صدقه داد[۱].

و خداوند در آیه هفدهم سوره شصت و چهارم (تغابن) فرموده است «و هر کس از بخل نفس خویش خوددارى کند، همانا که آنان رستگارانند.» پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: دو خصلت در قلب مؤمن فراهم نمى‏شود، بخل (زفتى) و بد خلقى‏[۲].

و فرموده است، هرگز در دل بنده‏یى ایمان و بخل با یک دیگر جمع نمى‏شوند[۳].

به امام صادق (علیه السّلام) گفته شد، چه خصلتى براى مرد از همه چیزى نکوتر است؟

فرمود: وقارى که آمیخته با هیبت و بیم نباشد و بخشندگى، بدون اینکه در مقابل آن جبران بخواهد و سرگرمى به غیر از کالاى دنیایى‏[۴].

همان حضرت فرموده است، گزیدگان و نیکان شما، بخشندگان شمایند و بدان شما، بخیلان شمایند و از کارهاى پسندیده، نیکى کردن به برادران است و کوشش و قدم برداشتن براى رفع نیازهاى آنان و این کار موجب به خاک مالیده شدن بینى شیطان و رهایى از دوزخ و وارد شدن به بهشت است. آنگاه به جمیل‏[۵] فرمود: اى جمیل! این‏

خبر را به اصحاب گزیده و رو سپید خود بگو. جمیل مى‏گوید، گفتم: قربانت گردم یاران گزینه من چه کسانند؟ فرمود: کسانى که نسبت به برادران دینى خود در سختى و راحتى نکوکارند. جمیل سپس خود در این مورد توضیح داده و گفته است: این کار براى توانگران آسان است و خداوند آنانى را که نیازمندند و در عین حال، دیگران را بر خود برمى‏گزینند، ستوده و فرموده است، هر کس بخل نفس خویش را نگهدارى کند، رستگار است.

امام باقر (علیه السّلام) فرموده است، با چهار کس نزدیک مشو و برادرى مکن، احمق و بخیل و جبان و دروغگو. که احمق هر چند مى‏خواهد به تو سود رساند، ولى زیان مى‏زند. بخیل از تو مى‏گیرد و چیزى به تو نمى‏دهد. جبان از تو و از پدر و مادر خود مى‏گریزد. دروغگو هم بر فرض که گاهى راست بگوید، او را نمى‏توان تصدیق کرد[۶].

همان حضرت فرموده است، چند اسیر را به حضور پیامبر آوردند، دستور فرمودند همه آنان جز یک تن را اعدام کنند. آن مرد گفت: اى رسول خدا! چگونه مرا از میان ایشان آزاد فرمودید؟ فرمودند: جبریل از سوى خداوند به من خبر داد که در تو پنج خصلت است که خدا و رسول خدا آن را دوست دارند، غیرت نسبت به همسر و سخا و خوش خلقى و شجاعت و راست گفتارى. آن مرد چون این سخن را شنید، مسلمان و داراى اسلام پسندیده شد و در جنگى همراه پیامبر (صلّى الله علیه و آله) چنان جنگ و پایدارى کرد که شهید شد[۷].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: سخاوتمندتر مردم کسى است که زکات مالش را بپردازد و پر ارزش‏ترین مردم در این جهان، آن کس است که براى این جهان ارزشى قائل نباشد. (دنیا در نظرش مهم و ارزشمند نباشد.) و از همه مردم کم آسایش‏تر، بخیل است و بخیل‏تر مردم آن کس است که از پرداخت آنچه خدا بر او واجب فرموده است، بخل بورزد[۸].

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است، سروران این جهان، سخاوتمندان و سروران آن جهان پرهیزگارانند[۹].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، شگفت مى‏کنم از کسى که دنیا به او روى آورد و بخل بورزد و از کسى که دنیا به او پشت کرده باشد و بخل بورزد. زیرا انفاق با اقبال دنیا زیانى نمى‏رساند و امساک با ادبار دنیا نفعى براى او ندارد[۱۰].

و فرموده است، خداوند متعال، آیین اسلام را براى شما برگزیده است. با سخا و خوش خلقى نسبت به آن اداى وظیفه کنید.

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است، زفتى و تنگ چشمى و ننگ و ترس، کاستى است. بخشنده باش ولى مسرف مباش. میانه‏رو باش و سختگیر مباش. از بخشیدن اندک آزرم مکن، زیرا محروم کردن از آن کمتر است. و فرموده است، شگفت مى‏کنم از بخیل که نسبت به فقر که از آن گریزان است، شتاب مى‏کند و توانگرى‏یى را که جستجو مى‏کند، از دست مى‏دهد. در دنیا چون مستمندان زندگى مى‏کند و در آخرت چون توانگران با او محاسبه مى‏شود. بخل، گرد آورنده همه بدى‏هاست و لگامى است که با آن به سوى هر بدى کشیده مى‏شود[۱۱].

روایت شده است که امیر المؤمنین (علیه السّلام) دو اسیر را به حضور پیامبر (صلّى الله علیه و آله) آورد.

دستور فرمودند اعدام شوند. گردن یکى از ایشان زده شد و چون خواستند گردن دومى را بزنند، جبریل (علیه السّلام) فرود آمد و گفت: اى محمد! خدایت سلام مى‏رساند و مى‏فرماید او را مکش که میان قوم خود خوش خلق و سخاوتمند است. مرد یهودى همچنان که منتظر اعدام شدن نشسته بود، از پیامبر پرسید، این فرستاده خداى تو است که براى تو خبر مى‏آورد؟ فرمود: آرى، گفت: سوگند به خدا که هرگز درهمى اندوخته نکردم و به برادران خود دادم و هرگز از جنگ روى گردان نشدم و چهره ترش نکردم. اکنون هم گواهى مى‏دهم که خدایى جز پروردگار یگانه نیست و تو که محمدى، رسول خدایى، پیامبر فرمودند: این از کسانى است که حسن خلق و سخاوتش او را به بهشت کشاند[۱۲].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: شخص سخاوتمند به خدا و بهشت و مردم نزدیک و از دوزخ دور است و بخیل از خدا و بهشت و مردم دور و به دوزخ نزدیک است‏[۱۳].

همان حضرت فرموده‏اند: بخشش، درختى است در بهشت که شاخه‏هاى آن در دنیاست. هر کس به شاخه‏یى از شاخه‏هاى آن چنگ زند، همان شاخه او را به بهشت مى‏کشاند و بخل هم درختى است در دوزخ که شاخه‏هاى آن در دنیاست، هر کس به شاخه‏یى از آن بیاویزد، همان شاخه او را به دوزخ مى‏برد[۱۴].

امام سجاد (علیه السّلام) فرموده است، سروران این جهان سخاوتمندان، و سروران آن جهان، پرهیزگارانند.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: اى على! بخشنده باش که خداوند هر بخشنده را دوست دارد و هر کس براى حاجتى پیش تو مى‏آید آن را برآور که بر فرض او شایسته نباشد، تو شایسته برآوردن حاجت اویى‏[۱۵].

شاعر چنین سروده است، «اى نگاه دارنده مال! چه اندازه بخل مى‏ورزى و از خداوند طمع آن را دارى که جاودانه با مال خود باشى، آیا هیچ مرده‏یى با خود مالى برده است؟ آیا نمى‏بینى که آن را براى دیگرى جمع مى‏کند.» دیگرى گفته است «بخل آدمى، عیب او را میان مردم آشکار مى‏کند و سخاى او همه عیبهایش را از مردم مى‏پوشاند. بر خود جامه بخشش بپوش که من مى‏بینم سخاوت، پوشش همه عیبهاست.» دیگرى گفته است: «مى‏بینم که آرزو مى‏کنى تو را ستایش کنند و خداوند این را به شخص بخیل روزى نمى‏فرماید. چگونه ممکن است شخص شکمباره که بسیار منت مى‏نهد و اندک مى‏بخشد، سرورى کند؟».

و سروده شده است «هنگامى که دنیا به تو روى آورده است، هرگز بخل مورز که در آن حال، بخشش و زیاده روى در آن، چیزى از آن نمى‏کاهد و اگر دنیا پشت کند، در آن صورت شایسته‏تر است که آن را ببخشى، زیرا دنیا پایدار نیست و شکر و سپاس بخشش، باز مى‏ماند.».

و نیز سروده شده است:

«چون عیبها و آفت‏ها جمع شود، بخل، بدترین آنهاست و بدتر از بخل، وعده دادن‏هاى نادرست و طول دادن در برآوردن آن است.

در وعده‏یى که دروغ باشد، خیرى نیست و نیز در گفتارى که کردار مخالف آن باشد، خیرى وجود ندارد.»

پی نوشت:

[۱] . این شأن نزول در منابع اهل سنت هم آمده است. از جمله، رجوع کنید به تفسیر کشاف زمخشرى، ص ۳۹۸، ج ۱، چاپ انتشارات آفتاب، تهران، بدون تاریخ، و به اسباب النزول واحدى، ص ۶۴٫ م.

[۲] . به نقل از ترمذى، ص ۱۴۱، ج ۸، در احیاء علوم الدین غزالى، ص ۱۷۹۰، چاپ دار الشعب قاهره، آمده است. م.

[۳] . در محجه البیضاء، ص ۷۴، ج ۶، آمده و منبع آن مستدرک حاکم ذکر شده است. م.

[۴] . در مشکاه الانوار طبرسى، ص ۲۳۱ هم از همین کتاب روضه الواعظین آمده است. م.

[۵] . ظاهرا مقصود جمیل بن دراج یا جمیل بن صالح اسدى است که هر دو از راویان مورد اعتمادند. شرح حالشان در رجال نجاشى، ص ۹۲، چاپ قم، آمده است. م.

[۶] . در خصال، صفحات ۲۲۶ و ۲۵۵، جلد اول، چاپ ۱۳۵۴ شمسى، تهران، آمده است. م.

[۷] . در خصال، صفحات ۲۲۶ و ۲۵۵، جلد اول، چاپ ۱۳۵۴ شمسى، تهران، آمده است. م.

[۸] . در مشکاه الانوار طبرسى، صفحات ۲۳۱ و ۲۳۲ هم، به نقل از همین کتاب روضه الواعظین آمده است. م.

[۹] . در مشکاه الانوار طبرسى، صفحات ۲۳۱ و ۲۳۲ هم، به نقل از همین کتاب روضه الواعظین آمده است. م.

[۱۰] . در مشکاه الانوار طبرسى، صفحات ۲۳۱ و ۲۳۲ هم، به نقل از همین کتاب روضه الواعظین آمده است. م.

[۱۱] . این کلمات قصار، ذیل شماره‏هاى ۳، ۳۴، ۶۴، ۱۲۱ و ۴۷۰ نهج البلاغه، چاپ آقاى فیض الاسلام، آمده است. م.

[۱۲] . در مشکاه الانوار طبرسى، ص ۲۳۲ هم آمده است. م.

[۱۳] . در سنن ترمذى، ص ۱۴۰، ج ۸، و احیاء علوم الدین غزالى، ص ۱۷۷۸، آمده است. م.

[۱۴] . در احیاء علوم الدین، ص ۱۷۷۶، آمده است. م.

[۱۵] . در مشکاه الانوار طبرسى، ص ۲۳۲ هم آمده است. م.

نحوه ارتباط امام باقر(علیه السلام) با خانواده

 زندگى امام، آینه تمام نماى زندگى شرافتمندانه انسانهاى موحد و متعالى است. یکى از بارزترین ویژگیهاى امام جامعیت اوست.

توجه به علم، او را از اخلاق و فضایل روحى غافل نمى‏سازد و روى آورى به معنویات و عبادت و بندگى، وى را از پرداختن به زندگى مادى و روابط اجتماعى و اصلاح جامعه باز نمى‏ دارد .

در حالى که انسانهاى معمولى، در بیشتر زمینه‏ ها گرفتار افراط و تفریط مى‏ شوند، اگر به زهد و عبادت بپردازند، به عزلت و گوشه‏ نشینى کشیده مى‏ شوند و اگر به کار و تلاش رو آورند، از انجام بایسته وظایف عبادى و معنوى، دور مى‏ مانند!

 

کار و تلاش در اوج زهد و تقوا

انسانهاى کم ظرفیت و کوته ‏اندیش، گمان مى ‏کنند که لازمه زهد و تقوا، این است که خرقه ‏اى پشمینه بر دوش افکنده و زاویه خلوتى را انتخاب کنند و روى از خلق بگردانند تا به خدا نزدیک شوند!

اینان گمان مى‏ کنند که تلاش براى تأمین معاش و کسب روزى، مخالف زهد و توکل است، و وظیفه انسان فقط ذکر گفتن و پرداختن به نماز و روزه مى‏ باشد و روزى از هر جا که باشد مى ‏رسد ! ولى برنامه امامان (علیه السلام)، و از جمله امام باقر (علیه السلام) غیر از این بوده است.آنان، در اوج زهد و تقوا و در نهایت عبادت و بندگى خدا، اهل کار و تلاش بوده‏ اند، و از این که دیگران روزى آنها را تأمین کنند و خرج زندگى ایشان را بپردازند، بشدت بیزار بوده‏ اند.

محمد بن منکدر یکى از زهاد معروف عصر امام باقر (علیه السلام) است که همانند طاووس یمانى و ابراهیم بن ادهم و عده‏اى دیگر، داراى گرایشهاى صوفیانه بوده است.او خود نقل مى‏ کند:

«در یکى از روزهاى گرم تابستان، از مدینه به سمت یکى از نواحى آن، خارج شدم، ناگاه در آن هواى گرم، محمد بن على (علیه السلام) را ملاقات کردم که با بدنى فربه و با کمک دو نفر از خدمتکارانش مشغول کار و رسیدگى به امور زندگى است.با خود گفتم: بزرگى از بزرگان قریش، در چنین ساعت گرم و طاقت فرسا و با چنین وضعیت جسمى، به فکر دنیا است! به خدا سوگند، باید پیش رفته و او را موعظه کنم.»

به آن حضرت نزدیک شدم و سلام کردم.

او نفس زنان و عرق ریزان، سلامم را پاسخ گفت.

فرصت را غنیمت شمرده، به او گفتم:

«خداوند، کارهایت را سامان دهد! چرا بزرگى چون شما در چنین شرایطى به فکر دنیا و طلب مال باشد! براستى اگر مرگ در چنین حالتى به سراغ شما بیاید، چه خواهید کرد!»

امام باقر (علیه السلام)، دست از دست خدمتکاران برگرفت و ایستاد و فرمود:

«به خدا سوگند، اگر در چنین حالتى مرگ به سراغم آید، بحق در حالت اطاعت از خداوند، به سراغم آمده است.این تلاش من خود اطاعت از خداست، زیرا با همین کارهاست که خود را از تو و دیگر مردم بى‏ نیاز مى‏ سازم (تا دست حاجت و تمنا به کسى دراز نکنم).

من زمانى از خدا بیمناک هستم که هنگام معصیت و نافرمانى خدا، مرگم فرا رسد!

محمد بن منکدر مى‏ گوید:

«پس از شنیدن این سخنان، به آن حضرت عرض کردم: «خداى رحمتت کند، من‏ مى‏ خواستم شما را موعظه کنم، اما شما مرا راهنمایى کردید.» (۱)

حضور سازنده و مؤثر در جامعه

امام باقر (علیه السلام) با این که توجه به استغناى نفس و لزوم تلاش براى کسب معاش داشت و عملا در این راستا گام مى‏ نهاد، اما هرگز زندگى خود را وقف تأمین معاش نکرده بود، بلکه همت اصلى آن حضرت، حضور سازنده و مؤثر در جامعه بود.

این درست است که نباید براى تأمین زندگى، سربار دیگران بود، ولى این نکته را نیز باید در نظر داشت که هدف اصلى و عالى زندگى، دستیابى به رفاه، و ثروت نیست و نباید در طریق تلاشهاى دنیوى، از ارزشهاى اصیل زندگى غافل بود.

امام باقر (علیه السلام) در روزگار خود، بزرگترین تأثیر علمى و عملى را براى جامعه خویش داشت.

حضور در مجامع علمى و تأسیس جلسات فرهنگى، یکى از بهترین و ارزنده‏ ترین نوع حضور در جامعه و خدمت به اجتماع مسلمانان بوده و هست، زیرا هر گونه تکامل اجتماعى در ابعاد اخلاقى و معنوى و اقتصادى و…منوط به تکامل فکرى و فرهنگى است.

براى تبیین نقش حیاتى امام باقر (علیه السلام) در جامعه اسلامى، یاد همین نکته کافى است که:

جمع عالمان بر این عقیده اتفاق دارند که فقیه‏ ترین مردم در آغاز سلسله فقیهان شش نفرند و آن شش نفر از اصحاب و شاگردان امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) بشمار مى ‏آیند.(۲) و سخن حسن بن على الوشاء(۳) که از معاصران امام رضا (علیه السلام) مى‏ باشد، خود گواهى روشن بر مدعاى ماست که مى‏ گوید: نهصد شیخ و بزرگ راوى حدیث را در مسجد کوفه مشغول تدریس یافتم که همگى از امام صادق (علیه السلام) و امام باقر (علیه السلام) نقل حدیث مى‏ کردند.(۴)

محققان بر این عقیده‏ اند که امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) در حقیقت بنیانگذار دانشگاه اهل البیت هستند که حدود شش هزار رساله علمى از فارغ التحصیلان آن به ثبت رسیده است .

اصول اربعمائه همان رساله‏ هاى چهار صد گانه‏اى است که در میان محدثان شیعه، به عنوان کتب اصول شناخته مى ‏شود و از جمله آن شش هزار رساله به شمار مى‏ آید، و چه بسا بیشتر محتویات کتب چهارگانه شیعه (کافى، من لا یحضره الفقیه، تهذیب و استبصار) از همین رساله‏ هاى اربعمائه گرفته شده باشد .(۵)

مرجعیت و پاسخگویى به پرسشهاى مردم

ابو بصیر مى‏ گوید:« امام باقر (علیه السلام) در مسجد الحرام نشسته بود و گروه زیادى از دوستدارانش برگرد او حلقه زده بودند.در این هنگام طاووس یمانى به همراه گروهى به من نزدیک شد و پرسید: آن مردم در اطراف چه کسى حلقه زده‏ اند؟»

گفتم: «محمد بن على بن الحسین (باقر العلوم علیه السلام) است که نشسته و مردم دور او گرد آمده‏ اند.»

طاووس یمانى گفت:« من نیز به او کار داشتم.آنگاه پیش رفت، سلام کرد و نشست و گفت: آیا اجازه مى‏ دهید مطالبى را از شما بپرسم؟»

امام باقر (علیه السلام) فرمود: «آرى بپرس!»( ۶ ) طاووس یمانى سؤالهایش را مطرح کرد و امام (علیه السلام) به او پاسخ بایسته را ارائه داد. ابو حمزه ثمالى نیز مى‏ گوید: در مسجد رسول خدا نشسته بودم که مردى پیش آمد، سلام کرد و گفت: «تو کیستى؟»

به او گفتم: «مردى از اهل کوفه‏ ام.چه مى‏ خواهى و در جستجوى چه هستى؟»

مرد گفت: «آیا ابو جعفر، محمد بن على (علیه السلام) را مى‏ شناسى؟»

گفتم: «بلى، به آن گرامى چه کار و حاجتى دارى؟»

گفت: «چهل مسأله آماده کرده‏ ام تا از وى سؤال کنم و آن چه حق بود بپذیرم.»

ابو حمزه مى ‏گوید:« از آن مرد پرسیدم، آیا تو فرق بین حق و باطل را مى‏ دانى؟»

مرد گفت: «آرى…»

در این هنگام امام باقر (علیه السلام) وارد شد در حالى که گروهى از اهل خراسان و مردم دیگر در اطراف وى بودند و مسایل حج را از آن حضرت مى‏ پرسیدند.

آن مرد نیز نزدیک امام نشست و مطالب خود را با آن حضرت در میان گذاشت و جواب لازم را دریافت داشت.(۷)

این نمونه‏ ها و موارد دیگر، بروشنى مى‏ نمایاند که امام باقر (علیه السلام) چگونه مورد رجوع مردم بوده و به نیازهاى مختلف آنان رسیدگى مى‏ کرده است.

 

رسیدگى به محرومان

درباره امام باقر (علیه السلام) گفته‏ اند: «هرگز شنیده نشد که نیازمندى نیازش را به آن حضرت اظهار داشته و با پاسخ منفى، مواجه شده باشد»

امام باقر (علیه السلام) همواره توصیه مى‏ کرد که وقتى نیازمندان به شما رو مى‏ آورند و یا شما مى‏ خواهید آنان را صدا بزنید، بهترین نامها و عناوین را درباره آنان به کارگیرید و با عناوین و اوصاف زشت و بى ارزش و با بى احترامى با ایشان برخورد نکنید.(۸)

امام صادق (علیه السلام) مى ‏فرماید:«پدرم با این که از نظر امکانات مالى، نسبت به سایر خویشاوندان، در سطح پایینترى قرار داشت و مخارج زندگى وى، سنگینتر از بقیه بود، هر جمعه به نیازمندان انفاق مى‏کرد و مى‏ فرمود: انفاق در روز جمعه، داراى ارجى فزونتر است، چنان که روز جمعه، خود بر سایر روزها برترى دارد. (۹)

و نیز این سخن را هم امام صادق (علیه السلام) فرموده است:

در یکى از روزها به حضور پدرم رسیدم در حالى که میان نیازمندان مدینه، هشت هزار دینار، تقسیم کرده و یازده برده را آزاد ساخته بود. (۱۰)

گروهى از مردم به حضور امام باقر (علیه السلام) رسیدند، در حالى که امام خضاب کرده بود.

تازه واردان، از علت خضاب کردن آن حضرت، جویا شدند. امام (علیه السلام) فرمود: «چون زنان از آراستگى شوهر خویش شادمان مى‏شوند، من براى همسرانم خضاب کرده و خود را آراسته ‏ام»

سخاوت و مروت نسبت به دوستان

عمرو بن دینار و عبد الله بن عبید مى‏ گویند:« ما هرگز به ملاقات امام باقر (علیه السلام) نرفتیم، مگر این که به وسیله هدایا و پوشاک و امکانات مالى، از ما استقبال و پذیرایى کرده،» مى‏ فرمود :« اینها را از قبل براى شما تدارک دیده بودم.» (۱۱)

ظاهرا منظور امام از بیان جمله اخیر این بوده است که دوستان و میهمانانش احساس شرم و نگرانى نکنند و گمان نبرند که با دریافت آن هدایا و امکانات، بر زندگى شخصى امام باقر (علیه السلام) کم و کاستى را تحمیل کرده اند.سلمى یکى از خدمتکاران خانه امام باقر (علیه السلام) است.او مى‏ گوید:

برخى از دوستان و آشنایان امام باقر (علیه السلام) به میهمانى آن حضرت مى‏آمدند و از نزد وى بیرون نمى ‏شدند، مگر این که بهترین غذاها را تناول کرده و چه بسا گاهى لباس و پول از آن گرامى دریافت مى‏ کردند.

شکیبایى و بردبارى در روابط اجتماعى

شرط اصلى حضور سازنده و مفید در جامعه، برخوردارى فرد از صبر و شکیبایى است.این ویژگى به عالیترین شکل آن در زندگى امام باقر (علیه السلام) مشهود است.

شخصى به او خطاب مى‏ کند:« اى سگ، و اى سگ زاده!»

اما او در پاسخ مى‏ گوید:« این سخن تو درست نیست، زیرا سگ بر چهار دست و پا راه مى ‏رود و من چنین نیستم، سگ چنگال دارد، شعور ندارد، نمى‏ اندیشد، ولى من چنین نیستم و….»(۱۲)

صمیمیت و محبت با دوستان

یکى از دوستان امام باقر (علیه السلام) به نام ابى عبیده مى‏ گوید: «در سفر، رفیق و همراه، امام باقر (علیه السلام) بودم.در طول سفر همیشه نخست من سوار بر مرکب مى‏ شدم و سپس آن حضرت بر مرکب خویش سوار می شد. (و این نهایت احترام و رعایت حرمت بود.)

زمانى که بر مرکب مى نشستیم و در کنار یکدیگر قرار مى ‏گرفتیم، آن چنان با من گرم مى‏ گرفت و از حالم جویا مى‏ شد که گویى لحظاتى قبل در کنار هم نبوده‏ ایم ودوستى را پس از روزگار دورى جسته است.

به آن حضرت عرض کردم:

«اى فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفیقان به گونه‏ اى رفتار مى کنید که از دیگران سراغ ندارم، و براستى اگر دیگران دست کم در اولین برخورد و مواجهه، چنین برخورد خوشى با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و قابل تقدیر خواهد بود.»

امام باقر (علیه السلام) فرمود:« آیا نمى‏ دانى که مصافحه (نهادن دست محبت در دست دوستان و مؤمنان) چه ارزشى دارد؟ مؤمنان هر گاه با یکدیگر مصافحه کنند و دست دوستى بفشارند، گناهانشان همانند برگهاى درخت فرو مى‏ ریزد و در منظر لطف خدایند تا از یکدیگر جدا شوند. (۱۳)

محبت و عاطفه نسبت به خانواده

محبت و عاطفه نسبت به فرزندان و اعضاى خانواده در اوج رعایت ارزشهاى دینى و الهى، چیزى است که تنها در مکتب اهل بیت به صحیحترین شکل آن دیده مى‏ شود.کسانى که از مکتب اهل بیت (علیه السلام) دور مانده‏اند، چه آنان که اصولا پایبند به دین نیستند و چه آنان که دین را از طریق غیر اهل بیت دریافت کرده‏ اند، در ایجاد تعادل میان عواطف و ارزشها گرفتار افراط و تفریط شده‏ اند.

گروهى آنچنان دلبسته به فرزند و زندگى هستند که همه قوانین و ارزشهاى دینى و اجتماعى را فداى آن مى‏ کنند، و دسته‏اى آنچنان گرفتار جمود و جهالت شده ‏اند که گمان کرده‏ اند، توحید و محبت به خدا مستلزم بى‏ عاطفگى و بى مهرى نسبت به غیر خداست.این گروه دوستى و محبت زن و فرزند را عار مى ‏دانند و در مرگ‏ عزیزانشان، حتى از قطره‏ اى اشک دریغ دارند، ولى در مکتب امام باقر (علیه السلام) خبرى از این افراط و تفریطها نیست.

گروهى نزد امام باقر (علیه السلام) شرفیاب شدند و به خانه آن حضرت وارد گشتند.اتفاقا یکى از فرزندان خردسال امام باقر (علیه السلام) مریض بود و آنان آثار غم و اندوه فراوانى را در آن حضرت مشاهده کردند.امام باقر از مریضى فرزند به گونه‏ اى نگران و ناراحت بود که آرامش نداشت. آن گروه با مشاهده این وضع با خود گفتند که اگر این کودک طورى بشود (بمیرد) ممکن است امام باقر (علیه السلام) چنان ناراحت و غمگین شود و از خود عکس العملهایى نشان دهد که ما از ایشان انتظار نداشته باشیم. در همین اندیشه بودند که ناگهان صداى شیون شنیده شد و دانستند که کودک جان سپرده و اطرافیان بر او مى‏ گریند، اما همچنان از وضع امام باقر (علیه السلام) بی خبر بودند که ایشان با صورتى گشاده بر آنان وارد شد، بر خلاف آنچه قبلا از آن حضرت مشاهده کرده بودند.

میهمانان گفتند: « وقتى که ما وارد شدیم و حال مضطرب شما را دیدیم، ما نیز نگران وضع و حال شما شدیم!»

امام (علیه السلام) فرمود: «ما دوست داریم که عزیزانمان سالم و بى رنج و درد باشند، ولى زمانى که امر الهى سر رسید و تقدیر خداوندى محقق شد، خواست خداوند را می ‏پذیریم و در برابر مشیت او تسلیم و راضى هستیم. (۱۴)

این بیان، مى‏ نمایاند که برخوردارى از روحیه رضا و تسلیم به معناى کنار نهادن عواطف و احساسهاى طبیعى نیست، بلکه عواطف در جاى خود باید ابراز شود و در اوج ابراز عواطف انسانى، روحیه رضا و تسلیم در برابر حکم الهى را نیز باید حفظ کرد.

امام صادق (علیه السلام) مى‏ فرماید: پدرم با این که از نظر امکانات مالى، نسبت به سایر خویشاوندان، در سطح پایینترى قرار داشت و مخارج زندگى وى، سنگینتر از بقیه بود،هر جمعه به نیازمندان انفاق مى‏ کرد و مى‏ فرمود: انفاق در روز جمعه، داراى ارجى فزونتر است، چنان که روز جمعه، خود بر سایر روزها برترى دارد.

احترام به حقوق اجتماعى مؤمنان

زراره گوید:« امام باقر (علیه السلام) براى تشییع جنازه مردى از قریش، حضور یافت و من هم با ایشان بودم. در میان جمعیت تشییع کننده عطاء نیز حضور داشت.

در این میان، زنى از مصیبت دیدگان فریاد و ناله بر آورد.

عطاء به زن مصیبت زده گفت: «یا ساکت مى‏ شوى، یا من بازخواهم گشت! و در این تشییع، شرکت نخواهم جست.»

اما، آن زن ساکت نشد و به زارى و افغان ادامه داد.و عطاء هم بازگشت و تشییع را ناتمام گذاشت.

من براى امام باقر (علیه السلام) قضیه عطاء را باز گفتم (و در انتظار عکس العمل امام بودم) .امام فرمود:« به راه ادامه دهیم و جنازه را همچنان تشییع کنیم، زیرا اگر بنا باشد که به خاطر مشاهده یک عمل اشتباه و سر و صداى بیجاى یک زن، حقى را کنار بگذاریم (و به وظیفه اجتماعى خود نسبت به مؤمنى عمل نکنیم) حق مسلمانى را نادیده گرفته‏ ایم.»

زراره گوید:« پس از تشییع، جنازه را بر زمین نهادند و بر آن نماز خواندیم و مراسم تدفین ادامه یافت.در این میان، صاحب عزا پیش آمد، از امام باقر (علیه السلام) سپاسگزارى کرد و به ایشان عرض کرد: «شما توان راه رفتن زیاد را ندارید، به همین اندازه که لطف کرده و در تشییع جنازه شرکت کرده اید، متشکریم و اکنون بازگردید!»

زراره مى‏ گوید: من به امام گفتم: «اکنون که صاحب عزا به شما رخصت بازگشت داده، بهتر است بازگردید، زیرا من سؤالى دارم که مى‏ خواهم از محضرتان استفاده کنم.»

امام فرمود:« به کار خود ادامه بده، ما با اجازه صاحب عزا نیامده ‏ایم تا با اجازه او بازگردیم.تشییع جنازه یک مؤمن، فضل و پاداشى دارد که ما به خاطر آن آمده ‏ایم.به هر مقدار که انسان به تشییع ادامه دهد و به مؤمن حرمت نهد، از خداوند پاداش مى‏ گیرد. (۱۵)

رعایت حقوق و نیازهاى روحى همسران

زاهد نمایان و تنگ نظرانى که عبادت و تقوا را در انزوا و کسالت و جمود مى‏ بینند و با ترک شؤون زندگى و رفتارهاى اجتماعى در صدد راهیابى به مقامات معنوى هستند! واقعیات حیات را نادیده گرفته و به جاى پیروى از تمامیت وحى، تشخیصهاى نادرستشان را، ملاک حق مى شمرند، تشکیل زندگى خانوادگى را مانع وصول به حق پنداشته و رعایت حقوق و نیازهاى طبیعى و واقعى همسران را در خور دنیا گرایان مى ‏دانند! و در جهت ضدیت با فطرت و طبیعت و نظام هستى بر مى ‏خیزند،

اما در مکتب اهل بیت (علیه السلام) و در زندگى امام باقر (علیه السلام) اثرى از این گونه حرکتها نیست، بلکه هر حقیقتى در جاى خود مورد توجه قرار گرفته است.از آن جمله نیازهاى روحى همسران است که معمولا در نگاه انسانهاى سطحى مورد غفلت و بی مهرى قرار مى‏ گیرد، ولى در زندگى امامان (علیه السلام) به عنوان یک واقعیت مورد توجه بوده است.

گروهى از مردم به حضور امام باقر (علیه السلام) رسیدند، در حالى که امام خضاب کرده بود. (۱۶)

تازه واردان، از علت خضاب کردن آن حضرت، جویا شدند.

امام (علیه السلام) فرمود: «چون زنان از آراستگى شوهر خویش شادمان مى‏ شوند، من براى همسرانم خضاب کرده و خود را آراسته ام.(۱۷)

عدم تحمیل ایده‏ هاى خویش بر همسران

حسن زیات بصرى مى‏ گوید:« من به همراه یکى از دوستانم به منزل امام باقر (علیه السلام) رفته، بر او وارد شدیم.

برخلاف تصور خویش، آن حضرت را در اتاقى مفروش، آراسته و زینت شده یافتیم و بر دوش وى پارچه‏ اى به رنگ گلهاى سرخ مشاهده کردیم.محاسن را قدرى کوتاه کرده و بر چشمان سرمه کشیده بود. (باید توجه داشت که در آن عصر و محیط سرمه کشیدن مردان رایج بوده است) .

ما مسایل خود را با آن حضرت در میان گذاشتیم و سؤالهایمان را پرسیدیم و ازجا برخاستیم .هنگام خارج شدن از منزل، امام به من فرمود: « همراه با دوستت، فردا هم نزد من بیایید.»

گفتم: «بسیار خوب، خواهیم آمد».

چون فردا شد، با همان دوستم به خانه امام رفتیم، ولى این بار به اتاقى وارد شدیم که در آن، جز یک حصیر، هیچ امکاناتى نبود و امام پیراهنى خشن بر تن داشت.

در این هنگام امام به رفیق من رو کرد و فرمود: «اى برادر بصرى! اتاقى که دیشب مشاهده کردى و در آنجا نزد من آمدى از همسرم بود که تازه با او ازدواج کرده‏ ام و در واقع آن اتاق، اتاق او بود و لوازم آن نیز، لوازم و امکاناتى است که او آورده است.»

اى فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفیقان به گونه‏ا ى رفتار مى ‏کنید که از دیگران سراغ ندارم، و براستى اگر دیگران دست کم در اولین برخورد و مواجهه، چنین برخورد خوشى با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و قابل تقدیر خواهد بود. امام باقر (علیه السلام) فرمود:« آیا نمى‏ دانى که مصافحه (نهادن دست محبت در دست دوستان و مؤمنان) چه ارزشى دارد؟ مؤمنان هر گاه با یکدیگر مصافحه کنند و دست دوستى بفشارند، گناهانشان همانند برگهاى درخت فرو مى‏ریزد و در منظر لطف خدایند تا از یکدیگر جدا شوند»

او خودش را براى من آراسته بود و من نیز مى‏ بایست عکس العمل مناسبى داشته باشم و خودم را براى او بیارایم و بى ‏تفاوت نباشم.امیدوارم از آنچه دیشب مشاهده کردى، به قلبت گمان بد راه نداده باشى.

رفیق من در پاسخ امام گفت: «به خدا قسم، بدگمان شده بودم، ولى اکنون خداوند آن بد گمانى را از قلبم زدود و حقیقت را دریافتم.(۱۸)

آنچه از این حدیث استفاده مى ‏شود، این است که امام از همسرش انتظار ندارد که چون او بر حصیر بنشیند و لباس خشن بر تن کند.

امام با این که در قلمرو اعمال فردى خود، از تجمل پرهیز دارد، ولى در زندگى خانوادگى و حتى اجتماعى، عواطف و نیازهاى روحى همسر و نیز شرایط و مقتضیات زمان را در نظر دارد و تجمل حلال را ممنوع نمى شمارد و در مواردى لازم‏ هم مى‏ داند.

حکم بن عتیبه مى‏ گوید:« بر امام باقر (علیه السلام) وارد شدم در حالى که اتاقش آراسته و لباسش رنگین بود، من همچنان به اتاق و لباس آن حضرت خیره شده بودم و نگاه مى کردم.»امام که آثار شگفتى را در من مشاهده کرده بود، فرمود: «اى حکم نظرت درباره آنچه مى‏ بینى چیست؟»

عرض کردم: «درباره عمل شما چگونه مى‏ توانم داورى کنم (شما امام هستید و جز کار بایسته انجام نمى‏ دهید)، ولى در محیط ما، جوانان کم سن و سال چنین مى‏ پوشند، نه بزرگسالان!

امام فرمود:« اى حکم، چه کسى زینتهاى الهى و خدادادى را ممنوع ساخته است! (پوشیدن این لباس زیبا و شیک، حرمت شرعى ندارد) ولى خوب است بدانى که این اتاق، از آن همسر من است و تازه با او ازدواج کرده‏ ام و تو مى‏ دانى که اتاق ویژه خود من چگونه اتاقى است.»(۱۹)

رعایت جمال و زى شرافتمندانه

ائمه (علیه السلام) به تناسب شرایط زمانى و مسؤولیتهاى اجتماعى خود، زندگى مى‏ کرده ‏اند.

در حالات على (علیه السلام) دیده شده است که آن حضرت در دوران حکومت و فرمانروایى خویش، کفشهایش را خود وصله مى ‏زد و از ساده‏ ترین و کم بهاترین جامه‏ ها استفاده مى ‏کرد، ولى آن حضرت شیوه زندگى خود را براى همگان تجویز نمى ‏نمود و مى فرمود: «من چون حاکم جامعه هستم، وظیفه خاصى دارم و باید در حد پایین‏ترین طبقات جامعه زندگى کنم تا آنان با مشاهده وضع من، در خوداحساس آرامش و رضایت کنند.»

اما سایر امامان، از آنجا که مسؤولیت حکومت را بر عهده نداشته‏ اند و در شرایط اجتماعى ویژه‏اى زندگى مى‏ کرده‏ اند، که چه بسا استفاده از لباسهاى کم بها و وصله دار موجب تضعیف موقعیت اجتماعى آنان و توهین به شیعه مى‏ شد، و بازتاب منفى داشته است، بر اساس وظیفه، آداب صحیح اجتماعى را رعایت کرده، به جمال و زى شرافتمندانه در جامعه اهتمام مى‏ ورزیده ‏اند .

امام باقر (علیه السلام) حتى در مورد چگونگى اصلاح محاسن خویش به مرد پیرایشگر رهنمود مى ‏دهد. (۲۰) و در انتخاب لباس براى خویش، عزت و شرافت و زى شایسته را در نظر دارد! چنان که گاه لباس فاخر و تهیه شده از خز مى‏ پوشد.(۲۱)  و براى لباس رنگهاى جذاب و پر نشاط انتخاب مى ‏کند.(۲۲)

 تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

کتاب: زندگى سیاسى امام باقر (علیه السلام)، ص ۲۱۱

نویسنده: احمد ترابى


۱ ـ رأیت الباقر (علیه السلام) و هو متکى‏ء على غلامین اسودین.فسلمت علیه فرد على على بهر و قد تصبب عرقا فقلت: اصلحک الله لوجاءک الموت و انت على هذه الحال فى طلب الدنیا، فخلى الغلامین من یده و تساند و قال: لو جاءنى و انا فى طاعه من طاعات الله اکف بها نفسى عنک و عن الناس، و انما کنت اخاف الله لو جاءنى و انا على معصیه من معاصى الله، فقلت: رحمک الله اردت ان اعظک فوعظتنى.ارشاد مفید ۲/۱۵۹، مناقب ۴/۲۰۱، کشف الغمه ۲/۳۳۰، الفصول المهمه ۲۱۳، بحار ۴۶/ .۲۸۷

۲ ـ المناقب ۲/۲۹۵، ائمتنا ۱/ .۳۵۱

۳ ـ حسن بن على الوشا از شخصیتهاى برجسته امامیه و از اصحاب امام رضا (علیه السلام) مى‏باشد که نجاشى درباره او گفته است «کان من وجوه هذه الطائفه» و «کان عینا من عیون هذه الطائفه» .اعیان الشیعه ۵/ .۱۹۵

۴ ـ اعیان الشیعه ۵/ .۱۹۴

۵ ـ سیره الائمه الاثنى عشر ۲/ .۲۰۲

۶ ـ کان ابو جعفر الباقر (علیه السلام) جالسا فى الحرم و حوله عصابه من اولیائه، إذ اقبل طاووس الیمانى فى جماعه، فقال: من صاحب الحلقه؟ قیل: محمد بن على…قال: ایاه اردت، فوقف علیه و سلم و جلس ثم قال: اتأذن لى فى السؤال؟ فقال الباقر (علیه السلام) قد اذناک فسلم قال: …بحار ۴۶/ .۳۵۵

۷ ـ عن ابى حمزه الثمالى قال: کنت جالسا فى مسجد رسول الله (ص) اذ اقبل رجل فسلم فقال من انت یا عبد الله…بحار ۴۶/ .۳۵۷

۸ ـ کان علیه السلام لا یسمع من داره یا سائل بورک فیک، و یا سائل خذ هذا، و کان علیه السلام یقول: سموهم باحسن اسمائهم.احقاق الحق ۱۲/ .۱۸۹

۹ ـ عن ابى عبد الله (علیه السلام) : کان ابى اقل اهل بیته مالا و اعظمهم مؤونه و کان یتصدق کل جمعه بدینار و کان یقول الصدقه یوم الجمعه تضاعف کفضل یوم الجمعه على غیره من الایام .بحار ۴۶/۲۹۵، الانوار البهیه ۱۲۲، اعیان الشیعه ۱/ .۶۵۳

۱۰ ـ روى عن ابى عبد الله (علیه السلام) قال: دخلت على ابى یوما و هو یتصدق على فقراء اهل المدینه بثمانیه آلاف دینار، و اعتق اهل بیت بلغوا احد عشر مملوکا…بحار ۴۶/ .۳۰۲

۱۱ ـ قال عمرو بن دینار و عبد الله بن عبید بن عمیر، مالقینا ابا جعفر محمد بن على (علیه السلام) الا و حمل الینا النفقه و الصله و الکسوه، و یقول: هذه معده لکم قبل ان تلقونى.بحار ۴۶/۲۸۷، کشف الغمه ۲/ .۳۳۴

۱۲ ـ ر ک: الانوار البهیه .۱۲۳

۱۳ ـ عن ابى عبیده قال: کنت زمیل ابى جعفر (علیه السلام) و کنت ابدا بالرکوب ثم یرکب هو، فاذا استوینا سلم و ساءل مساءله رجل لا عهد له بصاحبه و صافح، قال: و کان اذا نزل نزل قبلى فاذا استویت انا و هو على الأرض سلم و ساءل مساءله من لا عهد له بصاحبه، فقلت: یا ابن رسول الله انک لتفعل شیئا ما یفعله من قبلنا، و ان فعل مره لکثیر، فقال: اما علمت ما فى المصافحه، ان المؤمنین یلتقیان فیصافح احدهما صاحبه فما تزال الذنوب تتحات عنهما کما یتحات الورق عن الشجر و الله ینظر الیهما حتى یفترقان.

۱۴ـ کان قوم اتوا ابا جعفر (علیه السلام) فوافقوا صبیا له مریضا، فرأوا منه اهتماما و غما و جعل لا یقر، قال فقالوا: و الله لئن اصابه شى‏ء إنا لنتخوف ان نرى منه ما نکره، قال: فما لبثوا ان سمعوا الصیاح علیه فاذا هو قد خرج علیهم منبسط الوجه فى غیر الحال التى کان علیها فقالوا له: جعلنا الله فداک لقد کنا نخاف مما نرى منک ان لو وقع ان نرى منک ما یغمنا فقال لهم: إنا لنحب ان نعافى فیمن نحب فاذا جاء امر الله سلمنا فیما یحب.عیون الأخبار، ابن قتیبه ۳/۶۶، بحار ۱۱/ .۸۶

۱۵ـ حضر ابو جعفر (علیه السلام) جنازه رجل من قریش و انا معه و کان فیها عطاء فصرخت صارخه فقال عطاء: لتسکتن او لنجرعن قال: فلم تسکت، فرجع عطاء قال: فقلت لأبى جعفر (علیه السلام) ان عطاء قد رجع قال: و لم؟ قلت صرخت هذه الصارخه فقال لها: لتسکتن او لنرجعن فلم تسکت فرجع فقال : امض بنا فلو انا اذا رأینا شیئا من الباطل مع الحق ترکنا له لم نقض حق مسلم، قال: فلما صلى على الجنازه قال ولیها لابى جعفر: ارجع مأجورا رحمک الله فانک لا تقوى على المشى فأبى ان یرجع، قال فقلت له: قد اذن فى الرجوع و لى حاجه ارید ان اسالک عنها فقال: امض فلیس باذنه جئنا و لا باذنه نرجع، انما هو فضل و اجر طلبناه فبقدر ما یتبع الجنازه الرجل یؤجر على ذلک.بحار ۴۶/۳۰۱ ـ

۱۶ ـ خضاب، نوعى آراستن موها یا پوست بدن با تغییر دادن رنگ آن به وسیله حنا یا سایر داروهاى رنگى است.

۱۷ ـ عن ابى الحسن (علیه السلام) قال: دخل قوم على ابى جعفر (علیه السلام) فرأوه مختضبا فسألوه فقال: انى رجل احب النساء فأنا اتصبغ لهن.بحار ۴۶/ .۲۹۸

۱۸ ـ دخلت على ابى جعفر (علیه السلام) انا و صاحب لى فاذا هو فى بیت منجد، و علیه ملحفه وردیه، و قد حف لحیته و اکتحل، فسألنا عن مسائل، فلما قمنا، قال لى: یا حسن! قلت: لبیک قال : إذا کان غدا فأتنى أنت و صاحبک، فقلت: نعم جعلت فداک، فلما کان من الغد دخلت علیه و اذا هو فى بیت لیس فیه الا حصیر و اذا علیه قمیص غلیظ، ثم اقبل على صاحبى، فقال: یا اخا البصره! انک دخلت على امس و انا فى بیت المرأه و کان امس یومها، و البیت بیتها، و المتاع متاعها، فتزینت لى، على ان اتزین لها کما تزینت لى، فلا یدخل قلبک شى‏ء، فقال له صاحبى: جعلت فداک قد کان و الله دخل فى قلبى، فأما الآن فقد و الله اذهب الله ما کان، و علمت ان الحق فیما قلت.بحار ۴۶/ .۲۹۳

۱۹ ـ دخلت على ابى جعفر (علیه السلام) و هو فى بیت منجد و علیه قمیص رطب و ملحفه مصبوغه قد أثر الصبغ على عاتقه، فجعلت انظر الى البیت و انظر فى هیئته فقال لى: یا حکم و ما تقول فى هذا؟ فقلت: ما عسیت ان اقول و أنا أراه علیک، فأما عندنا فانما یفعله الشاب المرهق، فقال: یا حکم من حرم زینه الله التى اخرج لعباده؟ فأما هذا البیت الذى ترى فهو بیت المرأه، و انا قریب العهد بالعرس، و بیتى البیت الذى تعرف.الکافى ۶/۴۴۶، بحار ۴۶/ .۲۹۲

۲۰ـ عن محمد بن مسلم، قال: رأیت ابا جعفر (علیه السلام) و الحجام یأخذ من لحیته فقال: دورها.بحار ۴۶/ .۲۹۹

۲۱ ـ قال: رأیت على ابى جعفر محمد بن على (علیه السلام) جبه خز و مطرف خز.طبقات ابن سعد ۵/۳۲۱، سیر اعلام النبلاء ۴/ .

در آمدى بر سیره قرآنى امام حسین(ع)

على اسعدى

اشاره:

امام حسین(ع) گوهر تابناک و چراغ درخشانى است که هماره بر تارک تاریخ درخشیده و خواهد درخشید. طالبان هدایت و انسان هاى خسته از ظلم و تبعیض و ذلت و ستیزه، نامردمى و ناجوانمردى را به حق رهنمون ساخته و بیدار نموده است. عنصر جاودانه اى که به یقین رمز ماندگاریش را در الهى بودنش باید جُست. سیره ى ارجمندش را در قرآن باید نگریست تا به حقیقتش یا شمه اى از حقیقتش دست یافت. امام حسین(ع) نه تنها شاگرد مکتب قرآن که عِدْل و شریک قرآن است از این روست که در فرازى از زیارتنامه ى شریفش مى خوانیم: «السَّلامُ عَلَیکَ یا شریکَ القُران؛(۱) سلام بر تو اى شریک قرآن» و در حدیث «ثقلین» نیز همدوشى امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گردیده است.

رسولُ اللَّه(ص) فرمودند:

«انى تارکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کتابَ اللَّه و عترَتى اهلَ بَیْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ یَفتَرِقا حتَّى یَردِا عَلَىّ الحوض»(۲)

حال که ائمه(ع) بطور عام و امام حسین(ع) به طور خاص چنین نسبت و خویشاوندى محکمى با قرآن دارند باید تفسیر قرآن را در آنان جُست که در «وجود آنها کرامت ها و فضیلت هاى قرآن و گنج هاى الهى نهفته است.» «فیِهْم کوائِمُ القرآن و هُمْ کُنوُز الرَّحمان»(۳) در این نوشتار بر آنیم که فرازهایى از آیات نورانى قرآن را در سیره ى علمى و عملى آن امام همام جستجو کنیم و آیات این کتاب صامت را با نور وجود این پرتو درخشنده به نطق آوریم.

اگر چه ما را هرگز یاراى آن نیست که عمق شخصیت آن دریاى علم و معرفت و اخلاق و معنویت را بپیماید ولى از باب عرض ارادات به پیشگاه آن شفیع روز محشر چند جمله اى را به تحریر در مى آوریم.

  1. انس با قرآن

انس آدمى با هر چیز ریشه در ارج و اهمیتى دارد که انسان براى آن چیز قائل است ره پویان راه یقین و سالکان وادى علم و معرفت از آن جا که محبوبترین محبوب را ذات اقدس خداوند مى دانند و فقط دل در گرو او دارند، کتاب او را که پرتوى از ذات او و واسطه سخن خداوند با بندگان است – پر منزلت و تنها طریق هدایت مى دانند از این رو با آن انس ویژه اى داشته و قلب و جان و اعمال خویش را با آن گوهر حیاتبخش خدایى مى کنند.

قرآن کریم به لزوم این انس اشاره کرده است. از مؤمنان مى خواهد با تلاوت آیات آن، اولین مرحله ى انس را بپیمایند. «فَاقْرَءُواْ مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَان؛(۴) هر آنچه برایتان امکان دارد قرآن بخوانید».

در آیه ى دیگر آنان که در قرآن اندیشه نمى کنند مورد نکوهش قرار داده، مى فرماید:

«أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛(۵)

آیا به آیات قرآن نمى اندیشند؟ یا بر دلهایشان قفل هایى نهاده شده است؟»

امام حسین(ع) انس ویژه اى با قرآن داشت چون منزلتى بزرگ براى آن قائل بود. نمونه اى از این منزلت را مى توان در حکایت زیر مشاهده کرد:

«عبدالرحمان» به فرزند امام حسین(ع) «الحمدللَّه رب العالمین» را آموخت، وقتى که آن را بر پدر خواند، حضرت هزار دینار را به او بخشید و دهان او را پر از طلا کرد. از آن حضرت دلیل آن سؤال شد. حضرت پاسخ دادند:

«چگونه مى توان کار او را [تعلیم قرآن ]با این پاداش مقایسه کرد؟!»(۶)

انس امام حسین با قرآن را مى توان در تمام زوایاى زندگیش ملاحظه کرد، نصایح و مواعظش، سیره ى علمى و عملى اش و حماسه خونینش همه و همه در قرآن و الهام گرفته از آن بود. بنابراین کوته بینانى که شخصیت حماسى و قیام مردانه اش را زیر سؤال مى برند و گاه بر چسب خشونت طلبى، عدم توجه به مصالح، بى سیاستى، انتقام جویى و… را به آن حضرت نسبت مى دهند اگر ریشه هاى قرآنى عمل آن بزرگوار را بدانند و واقعاً در پى حق و یقین باشند نه بهانه جویى، به حقیقت رهنمون خواهند شد.

آرى، اهل بیت و بویژه امام حسین(ع) فرزندان پیامبر و شاگرد مکتب قرآنند پس چگونه گفتار و مواعظشان متکى به قرآن نباشد حرکت و قیام حسینى از همان آغاز بر مبناى قرآن همراه بود. نه تنها ریشه هاى این حماسه را مى توان با قرآن بدست آورد بلکه امام(ع) خود با استناد به آیات قرآن حرکت خود را الهام گرفته از آن مى دانست که نمونه هایى از آن را ذکر مى کنیم.

الف) در نخستین برخورد با والى مدینه، خود و اهل بیت را معدن رسالت و… معرفى مى کند و مى فرماید: «در حالى که یزید مردى فاسق و شرابخوار و… است پس چگونه امام را شایسته است که با او بیعت کند.»(۷)

ب) هنگامى که مروان اصرار مى کند که والى مدینه از امام حسین(ع) بیعت بگیرد امام(ع) او را پلید و خود را با استناد به قرآن «مُطهّر» بیان مى دارد:

«اِلَیک عَنّى، أَنا مِنْ بَیْتِ الطَّهارهِ الّذین أنْزلَ اللَّهُ فیهم عَلى نَبیّه:

«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»(۸)

ج) آنگاه که با کاروان خود از مدینه بیرون آمد این آیه را تلاوت فرمود:

«رَبِ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین»(۹) و این همان دعایى است که حضرت موسى(ع) به هنگام خروجش با بنى اسرائیل آن را بر زبان جارى ساخت.

د) آنگاه که به مکه رسید این آیه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى رَبِّى أَن یَهْدِیَنِى سَوَاءَ السَّبِیل»(۱۰) به این ترتیب هجرت خود را به هجرت موسى که هر دو در جهت کوبیدن بیداد و ظلم بود تشبیه مى کند.

ه) پس از ورود به مکه نامه اى براى سران قبایل بصره نوشت و آنان را به کتاب خدا دعوت کرد: «وَ اَنا ادعوکم اِلى کتابِ اللَّه و سُنه نبیّهِ»(۱۱)

و) وقتى که عصر پنج شنبه نهم محرّم عمر بن سعد فرمان حمله داد و لشکر به حرکت در آمد از برادرش اباالفضل(ع) درخواست مى کند که یک شب از امویان مهلت بگیرید تا در آن شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خدا داشته باشد:

«فَهُوَ یَعْلَمُ أنّى کُنتُ قَدْ اُحِبُّ الصَّلوه و تلاوه کتابِهِ و کثره الدَّعاء و الاستغفار» و خداوند مى داند که من نماز براى خدا و تلاوت قرآن و بسیارى دعا و استغفار را دوست مى داشتم» امام آن شب به خیمه باز مى گردد و تمام شب را چنین مى کند.(۱۲)

اُنس امام با قرآن به دوران حیات جسمى محدود نمى شود بلکه بعد از شهادت نیز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گوید، چون سر مطهّر امام(ع) را به دمشق آورده بر نى حمل مى کردند، من پیش روى او بودم. شخصى سوره ى کهف را مى خواند تا رسید به آیه ى شریفه:

«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَبًا؛(۱۳)

آیا پنداشتى که داستان اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!»

به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود:

«شگفت تر از اصحاب کهف، واقعه ى شهادت و بردن من بر نى است»(۱۴)

«سلمه بن کهیل» گوید:

سر مطهّر را دیدم که بر نى این آیه را مى خواند «فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیم؛(۱۵)

خداوند شما را از شر ایشان نگه خواهد داشت و او شنواى داناست».(۱۶)

  1. اخلاص و رضایت الهى

اکسیر حیات بخشى که به کارها و افکار رنگ جاودانگى مى بخشد اخلاص و انجام عمل براى رضاى الهى است خداوند در قرآن از بندگان مؤمن خویش خواسته است که کارها را فقط براى رضاى او انجام دهند.

«صِبْغَهَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَه؛(۱۷) رنگ الهى بگیرید و چه چیز از رنگ الهى نیکوتر است».

و در آیه ى دیگر خداوند به پیامبر مى فرماید:

«أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَ دَى؛

دو دو به تنهایى براى خدا به پا خیزید»

قرآن در ستایش طبقه اى از مجاهدان راه حق و تشویق آن ها مى فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّه؛(۱۸)

در حقیقت خدا از مؤمنان جان و مالشان را به[بهاى]اینکه بهشت براى آنان باشد خریده است».

چنان که ملاحظه مى شود خداوند در این آیه بهشت را بهاى جان و مال مؤمنان جهادگر مى شمارد اما در آیه اى دیگر در ستایش تعدادى از انسان هاى بلند پرواز مى فرماید:

«وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه»(۱۹)

در این آیه آنانکه جانشان را با عشق به خدا مى فروشند هدفشان در بهشت فقط رضاى الهى است.(۲۰)

امام حسین(ع) هدف اصلى سفر به کربلا را تحصیل رضاى الهى مى داند از این رو در آغاز سفر و کنار قبر جدّ بزرگوارش(ص) از خداوند مى خواهد که او را به این همه موفق بدارد و راهى در پیش رویش بگذارد که رضاى او و رضاى رسولش در آن است.(۲۱)

این معنا در خطابه هاى دیگر آن بزرگوار نیز کاملاً مشهود است.(۲۲)

۳٫اخلاق کریمانه

سخاوت، عفو و گذشت، احسانگرى و دستگیرى بینوایان نمودهایى از اخلاق کریمانه اى است که در جاى جاى قرآن مى توان آنها را جست و امام حسین، شاگرد مکتب قرآن تجسم عینى این صفات و اوصاف دیگر قرآنى است و ما در این جا به عنوان نمونه به ذکر پاره اى از آن ها مى پردازیم.

۳-۱٫ گذشت

گذشت عالى ترین کرامت انسانى است بویژه آنکه آدمى قدرت بر انتقام نیز داشته باشد آموزه هاى قرآنى نه تنها به عفو در مقابل بدى تأکید دارند بلکه در سطحى بالاتر توصیه مى کنند که جواب را با خوبى پاسخ دهید:

«وَأَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى ؛(۲۳)

گذشت کردن شما به تقوى نزدیک تر است».

«وَ لَا تَسْتَوِى الْحَسَنَهُ وَ لَا السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَن؛(۲۴)

و نیکى با بدى یکسان نیست [بدى را] به آنچه بهتر است دفع کن».

«عصام بن المصطلق» گوید: وارد مدینه شدم، حسین بن على(ع) را مشاهده نموده و خوش نامى و مقام و منزلتش مرا به شگفت آورد به گونه اى که حسدى که در سینه نسبت به پدرش داشتم مرا به شدت برانگیخت به او گفتم: تو پسر ابوتراب هستى؟ ایشان فرمود:

آرى. شروع کردم به شتم و سب او و پدرش، حسین(ع) نگاهى رئوفانه به من کرد و فرمود:

«اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم * خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِین»

آنگاه فرمود: آرام باش و براى من و خودت از خداوند طلب مغفرت کن اگر از ما یارى مى خواستى ما تو را کمک مى کردیم و اگر طالب حمایت بودى، تو را پشتیبانى مى نمودیم و اگر هدایت و ارشاد طلب مى کردى تو را رهنمون مى شدیم… عصّام مى گوید آثار ندامت و پشیمانى در چهره ام نقش بست. آنگاه امام فرمود: سرزنشى بر تو نیست خداوند تو را مى بخشاید که مهربان ترین مهربانان است. آیا تو اهل شامى؟ گفتم: بلى، گفت: خداوند ما و تو را زنده نگه دارد، هر حاجت و نیازى داشتى با ما در میان بگذار، امیدوارم که به خواست خدا هرچه مى خواهى به بهترین وجهى آن را بیابى. عصّام گوید: زمین با تمام وسعتش بر من تنگ شد. دوست داشتم که مرا در خود فرو برد. در همان لحظه ناگهان فکر کردم که در سرتاسر زمین محبوبتر از او و پدرش نزد من هیچ کس وجود ندارد.»(۲۵)

۳-۲٫ تواضع و فروتنى

تواضع صفت ارزشمند مردان الهى است و آنان که پیشواى مردمند و الگوى آنان، وجود این صفت در آنان لازمتر است. تواضع در مقابل بندگان خوب و انسان هاى ستم کشیده نوعى جوانمردى، صبر و شجاعت، اما در مقابل مستکبران و کافران نشانه ى ذلت است. قرآن کریم از یک سو به نکوهش تکبر مى پردازد:

«وَ لَا تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحًا؛(۲۶)

در روى زمین با تکبّر راه مرو»؛

«فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِین؛(۲۷) بد جایگاهى است جایگاه متکبران»

و از سوى دیگر لزوم تواضع را گوشزد مى کند:

«وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا؛(۲۸)

بندگان خداى رحمان کسانى اند که در روى زمین به نرمى [و بدون تکبّر] گام بر مى دارند»؛

«وَ اخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِین»(۲۹) امام حسین(ع) نیز صاحب این سیره ى ارزشمند قرآنى بود.

«مسعده» گوید: گذر امام حسین(ع) به فقیرانى افتاد که گلیم خود را پهن کرده و خود را بر آن افکنده بودند (و غذا مى خوردند) و حضرت را دعوت نمودند، حضرت(ع) به زانو، نشست و با آنان هم خوراک شد. سپس این آیه فوق را تلاوت نمود آن گاه فقرا را به منزل خویش دعوت نمود. پس برخاستند و همراه حضرت(ع) به منزل او آمدند. حضرت(ع) به کنیز خود فرمود:

«آنچه را ذخیره مى کردى بیرون بیاور.»(۳۰)

۳-۳٫ سخاوت

«جود و سخاوت» از فضایل مهم اخلاقى است، هر اندازه «بُخل» نشانه ى پستى و حقارت و ضعف ایمان و فقدان شخصیت است «جود و سخاوت» نشانه ى ایمان و شخصیت والاى انسانى است. در آیات قرآن هر چند واژه ى «جود» و «سخاوت» به کار نرفته اما تعبیراتى دیده مى شود که بر این دو مفهوم منطبق است، انفاق اموال در راه خدا، ایثار اموال و جان ها، انفاق از آنچه خود به آن نیازمندیم یا آن را دوست داریم، و… از جمله تعبیرات قرآن براى توصیف سخاوت است که اکنون به چند مورد آن اشاره مى کنیم:

«یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لَا یَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَهً مِّمَّا أُوتُواْ وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَه…؛(۳۱)[انصار]…

هر کس را که به سوى آنان کوچ کرد. دوست دارند و نسبت به آن چه به ایشان داده شده در دلهایشان حسد نمى یابند، هر چند در خودشان احتیاجى، [مبرم ]باشد.»

«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاءً وَ لَا شُکُورًا؛(۳۲)

و غذاى (خود) را با این که به آن، علاقه (و نیاز) دارند به مسکین و یتیم و اسیر مى دهند (و مى گویند) ما شما را به خاطر خدا اطعام مى کنیم و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى خواهیم.»

امام حسین(ع) اُسوه سخاوت بود. روایت شده که «ابوهشام قناد» از بصره براى حسین(ع) کالا مى آورد و آن حضرت از جاى برنخاسته همه را به مردم مى بخشید.(۳۳)

«ابن عساکر» روایت کرده است: گدایى، میان کوچه هاى مدینه قدم برمى داشت و گدایى مى کرد تا به در خانه ى حسین(ع) رسید در را کوبید و این چنین سرود «ناامید بر مى گردد امروز آن کسى که به تو امیدوار باشد و حلقه ى درخانه تو را حرکت دهد. تو صاحب جود و معدن بخششى و پدرت کشنده ى فاسقان بود».

حسین(ع) مشغول نماز بود. نماز را به زودى به جاى آورد و بیرون آمده و در سیماى اعرابى اثر تنگدستى را مشاهده کرد. برگشت و قنبر را صدا زد. قنبر جواب داد (لبیّک یابن رسول اللَّه) فرمود:

از پول مخارج ما چه قدر مانده است. عرض کرد دویست درهم که فرمودى در بین اهل بیت تقسیم کنم. فرمود:

آن را بیاور، کسى آمده که از آن ها به این پول سزاوارتر است…

اعرابى پول ها را گرفت و رفت در حالى که مى گفت:

«اللَّهُ اَعْلم حَیْثُ یجعل رسالَتَهُ؛(۳۴)

خداوند داناتر است به اینکه رسالت خویش را نزد چه کسى قرار دهد»

۳-۴٫ احسان گرى

«أنس» گوید نزد امام حسین(ع) نشسته بودم در این هنگام یکى از کنیزان آن حضرت وارد شد و با دسته ى ریحانى که به آن حضرت هدیه کرد سلام و تحیّت گفت، حضرت نیز به او فرمود: تو در راه خدا و براى خدا آزادى.

أنس مى گوید: من به آن حضرت عرض کردم: این کنیز با چند شاخه ى ریحان که اهمیتى ندارد به شما تحیّت گفت، حال شما او را آزاد مى کنید؟ حضرت فرمود: حق تعالى ما را چنین تربیت کرده و فرموده است:

«وَإِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا؛(۳۵) و چون به شما درود گفته شد شما به [صورتى ] بهتر از آن درود گویید یا همان را [در پاسخ ] بر گردانید».

  1. امر به معروف و نهى از منکر

امر به معروف و نهى از منکر محور تحقق یافتن حکمیت ارزشها و محو پلیدیها است بناى رفیع جامعه ى اسلامى بر ستون مستحکم امر به معروف و نهى از منکر گذاشته شده و امت مسلمان بهترین امتى هستند که براى امر به معروف و نهى از منکر برانگیخته شدند.

امام حسین(ع) مصداق این آیه بود:

«وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَکَ هُمُ الْمُفْلِحُون؛(۳۶)

باید از میان شما گروهى به نیکى دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتى بازدارند و آنان همان رستگارانند»

آن بزرگوار هدف قیام خود را اصلاح طلبى و امر به معروف و نهى از منکر معرفى کرد از اولین مراحل امر به معروف که همان اندرز و نصیحت است آغاز کرد و بارها و بارها یزیدیان را پند داد(۳۷) و تا آخرین مرحله که گذشتن از جان خویش است در راه احیاى این عنصر مهم کوشا بود. آن حضرت در این باره چنین مى فرماید:

«اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الأِصلاح فى أَمّهِ جَدّى محمد(ص) اُریدُ أَن آمُرَ بِالمَعروف وَانهى عنِ المُنکر…؛

من براى اصلاح در امت جدّم محمد(ص) قیام کردم و امر به معروف و نهى از منکر را طالبم…»(۳۸)

  1. ایثار

ایثار یکى از جلوه هاى عرفانى قیام امام حسین(ع) و بلکه از زیباترین آنهاست، جلوه اى که قرآن کریم بسیار بر آن تأکید کرده و در نمودهاى مختلف ظاهر گشته است، شهادت در راه خدا و انفاق مال که آیات بسیارى درباره آن ها نازل شده از این جمله است؛ اوج ایثار و از خودگذشتگى را در لیلهالمبیت که على(ع) به جاى پیامبر خوابید مى توان ملاحظه کرد و خداوند مدال «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه…»(۳۹) را درباره ى آن بزرگوار نازل کرد.

در سوره ى انسان نیز درخشش دیگرى از این فداکارى را که ناظر بر اهل بیت است ملاحظه مى کنیم «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّه…»(۴۰)

اساس قیام امام حسین(ع) و یاران آن بزرگوار که برگرفته از مکتب آن حضرت است بر محور از خودگذشتگى است. عدم قبول بیعت امام با امویان و از خود گذشتن براى اثبات حقیقت نمونه ى بارز ایثار آن بزرگوار بود.

دست یابى حضرت اباالفضل العباس(ع) به آب و نیاشامیدن آن، جان فشانى دو تن از یاران امام(ع) در ظهر عاشورا که جهت اقامه ى نماز تن خود را سپر بلاى آن حضرت ساختند و به شهادت رسیدند، ارادتهایى که اصحاب آن حضرت در شب عاشورا ابراز کردند و در روز عاشورا تا زنده بودند نگذاشتند که از بنى هاشم وارد میدان شود و بنى هاشم نیز تا زنده بودند نگذاشتند امام(ع) وارد میدان شود و(۴۱)… همه و همه نمونه هایى بى مانند ایثارند که در قیام امام حسین جلوه گر شد.

«محمدعلى جناح» سیاستمدار پاکستانى در این باره مى گوید: «هیچ نمونه اى از شجاعت بهتر از آن که امام حسین(ع) از لحاظ فداکارى نشان داد در عالم پیدا نمى شود»(۴۲) دانشمند اروپایى «موریس دوکبرى» نیز مى نویسد: «امام حسین براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه از جان و مال و فرزند گذشت…»(۴۳)

  1. توکّل

یکى دیگر از آموزه هاى ارجمند قرآنى توکل است، کارها را به خدا سپردن و دل از هر چه غیر اوست برکندن، به یک مبدأ خبیر قادر تکیه کردن و در راه او گام برداشتن است چرا که قرآن خود فرموده است:

«و مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه؛(۴۴)

هر کس بر خدا توکل کند خدا او را کافى است»:

«عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُون»(۴۵)

امام حسین(ع) در طول سفر خود به کربلا، خدا را تنها تکیه گاه خود مى داند، در دومین سخنرانى خود در روز عاشورا پس از آن که هر دو سپاه آماده ى نبرد شدند خطاب به سربازان عمر سعد فرمود: «سخن مرا بشنوید و عجله نکنید… پس در کارتان با شریکان خود همداستان شوید تا کارتان بر شما مشتبه ننماید پس درباره من تصمیم گرفته مهلتم ندهید»؛ «بى تردید سرور من آن خدایى است که قرآن را فرو فرستاده و همواره دوستدار شایستگان است.»(۴۶)

  1. جامع اضداد

عده اى چنین مى پندارند که انسان هایى که اهل عبادت و تهجّد، عرفان و خلوت گزینى اند در صحنه ى اجتماع حضورى مؤثر نداشته و بالعکس انسان هاى حماسى و قاطع، از روحیه لطیفى برخوردار نیستند.

اما انسان قرآنى در عین صلابت و قاطعیت، رؤوف و در عین تهجّد شبانگاهى چون شیر در روز، بر دشمنان مى غرّد قرآن رهبانیت را نمى پذیرد و در عین حال قطع ارتباط با خالق را نیز رد مى کند.

از یک سو بر جهاد و شهادت، هجرت و امر به معروف و نهى از منکر به عنوان عناصر کلیدى شجاعت و حضور مؤثر در جامعه تأکید مى کند و از دیگر سو مؤمنانى را مى ستاید که شبها به نجواى با معبودشان مى پردازند.

قرآن از یک سو نجواى «وَ مِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهً لَّک»(۴۷) سر مى دهد و از سوى دیگر بانگ «وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِکِینَ کَآفَّه»(۴۸) بر مى آورد و حسین(ع) نیز چنین بود، آمیزه اى از حماسه و دلاورى و شجاعت و عرفان و معنویت، دعاى عرفه ى امام حسین(ع) سراسر زمزمه هاى عارفانه او با معبود خویش است: «اِلهى مَنْ کانَتْ مَحاسِنُهُ مساوىِ فکیف لایکون مساویه مساوى؛(۴۹) خدایا کسى که خوبى هایش بدى است چگونه بدیهایش بدى نباشد».

جملات عارفانه ى امام حسین تنها یک روى سکه ى شخصیت است اما روى دیگر شخصیت حماسى و قهرمانى است که با سلاح خون به دیدار شمشیر مى رود و چنین مى سراید که:«اِنْ کانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَمْ یَسْتَقِم اِلاَّبِقتلى یا سیوف خذینى؛(۵۰) اگر دین محمد(ص) جز با کشتن من پایدار نمى ماند پس اى شمشیرها مرا دریابید.»

  1. جاودانگى

قرآن کریم کتابى است که با گذشت زمان رنگ کهنگى بر چهره ى مفاهیم بلندش نمى نشیند و همواره ماندگار و جاودانه است. مردى از امام صادق(ع) سؤال کرد چگونه است که قرآن با بحث و گفتگو در مورد آن فرسوده نمى شود و همواره شاداب و تازه است؟ حضرت فرمودند:

«بدان جهت که خداوند قرآن را مخصوص عصر و دورانى خاص قرار نداد. همچنانکه آن را به مردم خاصى اختصاص نداده است بلکه قرآن براى همه ى اعصار جدید و نزد هر گروهى تا به قیامت تازه است.»(۵۱)

از آنجا که سرشت سیره ى گفتارى و رفتارى امام حسین(ع) با آموزه هاى قرآنى عجین گشته است، شخصیت او، قیام او و سیره ى او جاودانه است. حضرت زینب، شیر زن کربلا، این جاودانگى را پیش بینى کرده و خطاب به امام سجاد در دلدارى آن حضرت بعد از واقعه دلخراش عاشورا مى فرماید:

«… بر فراز آرامگاه پدرت قبله اى ترتیب خواهد داد که نشانه هایش کهنه نمى گردد و گذشت روزگار آن را از بین نمى برد، هر چه ستمگران براى نابودى آن کوشش کنند، هرگز به خواسته ى خود نائل نمى شوند، پیوسته شکوه و جلال آن رو به افزایش است»(۵۲)

شیخ «عبدالحسین الاعم» شاعر متعهّد عرب در سوگ شهادت آن حضرت شعرى ناظر به همین معنا دارد که:

«گرچه جسم مطهّر حسین(ع) در صحراى کربلا مدتى اندک بدون دفن باقى ماند… لیکن قبر او در درون سینه و قلب دوستدارانش تا ابد جاى دارد»(۵۳)

  1. حق تلاوت قرآن

در قرآن، ایمان آورندگان به این کتاب الهى کسانى معرفى شدند که حق تلاوت را به جاى آورند:

«الَّذِینَ ءَاتَیْنَهُمُ الْکِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُوْلئکَ یُؤْمِنُونَ بِه؛(۵۴)

کسانى که کتاب آسمانى به آن دادیم و آن را چنانکه باید مى خوانند ایشانند که بدان ایمان دارند…»

امام صادق(ع) درباره ى چگونگى رعایت حق تلاوت قرآن مى فرماید:

«آیاتش را روشن و شمرده مى خوانند، سعى مى کنند معنایش را بفهمند، احکام و فرامینش را به کار مى بندند و به وعده هایش امیدوارند و از عذابش مى ترسند… به خدا سوگند که حق تلاوت قرآن به حفظ آیات و پشت سر هم خواندن حروف و کلمات و تلاوت سوره ها و مطالعه حواشى و هوامش آن نیست…»(۵۵)

امام حسین از کسانى بود که در گفتار و کردار حق تلاوت قرآن را رعایت کرد از این رو در قسمتى از زیارت نامه اش مى خوانیم:

«أشهد أنّکَ…تَلَوتَ الکتاب حَقَّ تِلاوَتِهِ…؛(۵۶) گواهى مى دهم که تو حق تلاوت قرآن را ادا نمودى» و نیز آن حضرت خدا را به خاطر فراگیرى معناى قرآن و رسیدن به مقام فقاهت دینى حمد و سپاس مى گوید:

«اللهم اِنى اَحْمَدُکَ عَلى ان اَکْرَمْتَنا بِالنَّبُوَّهِ وَعلَّمْتنَا القرآن وفقَّهتَنا فى الدّین»(۵۷)

  1. حق گویى

قرآن کریم خود سخن حق است «وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِین»(۵۸)؛

«وَأَنزَلْنَآ إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِ …»(۵۹)

امام حسین(ع) نیز زندگى و گفتارش بر مبناى حق و راستى بود چرا که بر مبناى آیه ى تطهیر امامان از هر گونه ناحق و پلیدى مبرّایند. در بخشى از زیارت آن بزرگوار که خطاب به ایشان است مى خوانیم: «أَنَّ الحقَّ مَعَکَ و اِلَیْکَ وَ أنتَ أهْلُهُ و مَعْدِنُه؛(۶۰) همانا حق با تو و به سوى توست و تو اهل حق و معدن آن هستى»

  1. چند بُعدى بودن

قرآن کریم کتابى است که از زوایاى مختلف مى توان به آن نگریست هر چند همه ى این ابعاد در یک جهت و آن هم هدایتگرى است آیهاللَّه جوادى آملى در این باره چنین مى نویسد: «آیات قرآن که خود را هدایتگر مردم مى داند «هدىً للنّاس»(۶۱) طورى تنظیم شده است که هر کس مى تواند به مقدار سطح فکر خود از خرمن معارف و مآثر آن خوشه اى بر گیرد، هم براى عارفان، حکیمان و سایر اندیشوران برنامه ى هدایتى دارد و هم براى توده ى مردم و اعراب بیابانگرد… سالار شهیدان، حسین بن على(ع) همانند قرآن در چهره هاى گوناگون براى مردم جهان درخشید، براى عارفان در چهره ى دعاى عرفه، براى زمامداران حامى قسط و عدل و حامى مستضعفان و محرومان در چهره ى نهضت و قیام علیه طغیانگران امویان، براى پرهیزکارى در چهره ى تارک دنیا و براى دیگران در چهره هاى دیگر…»(۶۲)

  1. حضور در محضر الهى

عارف، عالَم را محضر خدا مى داند و او را شاهد و ناظر بر جمیع امور مى شمارد. در قرآن کریم مى خوانیم که «قُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون …؛(۶۳)

و بگو [هر کارى مى خواهید] بکنید که به زودى خدا و پیامبر و مؤمنان در کردار شما خواهند نگریست»

امام حسین(ع) در روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب سرش را به آسمان بلند کرد و گفت: «الَّلهُمَّ اِنّک تَرى ما یُصْنَعُ بولد نبیّک؛(۶۴) خدایا تو شاهدى که با پسر پیغمبر تو چه مى کنند» همچنانکه پس از شهادت طفل شیرخوار دست مبارک خود را زیر گلوى او گرفت وقتى که دستش پر از خون شد آن را به طرف آسمان پاشید و گفت: «هَوّن عَلىّ ما نَزَل بىِ أنّه بعین اللَّه؛ آن چه که این مصیبت را بر من آسان مى کند این است که این مصایب در محضر خدا و منظر او واقع مى شود»

  1. خوف و خشیت الهى

قرآن کریم مؤمنان را مى ستاید که فقط از خدا مى ترسند و جز او از کس دیگر هراس ندارند:«الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَ لَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّه …؛(۶۵) کسانى که پیام هاى خدا را ابلاغ مى کنند و از او مى ترسند و از هیچ کس جز خدا بیم ندارند…»

سیره عملى امام حسین در جریان کربلا مصداق واقعى این آیه است چرا که اگر ترس از نابودى خود و فرزندانش داشت هرگز پاى به این صحنه ى پرمخاطره نمى گذاشت. امام در زمره ى عارفانه خود در دعاى عرفه چنین مى فرماید که: «الّلهم اخشاک کأنى أراک؛(۶۶) خدایا مرا آنچنان قرار ده که از تو بیمناک باشم بطورى که گویا تو را مى بینم»

  1. مقام ذکر

از دیگر اوصاف پارسایان رسیدن به مقام ذکر است. یاد خدا را در دل داشتن و همواره به یاد او بودن، یاد خدا مایه ى آرامش است:

«أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَنُّ الْقُلُوب»(۶۷)

و مؤمنان راستین آنانند که خرید و فروش و مشغولات دنیوى آن ها را از یاد خدا غافل نمى سازد.«رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تَجارَهٌ وَ لَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّه…»(۶۸)

سرور و سالار شهیدان از جمله کسانى بود که به این مقام شریف نائل گشته بود و همواره یاد خدا مى کرد موقع حمله به دشمن ذکر «لاحول ولاقوّه اِلّا باللَّه العلىّ العظیم»مى گفت(۶۹) هنگام احساس خطر مرگ «اناللَّه و انا الیه راجعون» بر زبان جارى مى ساخت(۷۰) هنگام رسیدن به کربلا از بلاها و مصیبت هاى آن به خدا پناه مى برد «الّلهم أَعوذُبِکَ مَنِ الکَربِ وَ البَلاء»(۷۱)

و بالاخره دشمنان خود را سرزنش مى کند که: «شیطان بر شما مسلط شده و یاد خداى بزرگ را فراموشتان ساخته، ننگ بر شما و آنچه مى خواهید، ما از خداییم و به سوى خدا باز مى گردیم.»(۷۲)

  1. صبر و تسلیم

صبر در برابر مصیبت ها و تسلیم در برابر اراده الهى یکى دیگر از خصلت هاى نیک عارفان است. عارف معتقد است که آنچه در عالم وجود واقع مى شود قضاى الهى است و تا چیزى از جانب او مقدّر نشده باشد واقع نمى شود. اگرچه حرکت و تلاش براى دگرگونى وضع موجود و تغییر ناهنجارى هاى خود، قضا و قدر الهى و مرزى جدا از آن ندارد.

در قرآن کریم هفتاد بار مقوله ى صبر مطرح شده که ده مورد آن مرتبط با پیامبر اکرم(ص) است. خداوند به مؤمنان دستور داده از صبر و صلوه براى حل مشکلات کمک بگیرید. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوه»(۷۳) و در آیه دیگر «صبر و تقوى» از استوارترین امور شمرده شده است «وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَ لِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور»(۷۴)

«تسلیم» نیز اگرچه از جنس صبر است اما مقامى بالاتر است در مقام تسلیم «خود»ى باقى نمى ماند تا انسان بگوید آنچه را جانان مى پسندند مورد پسند من است بلکه خود و هرچه را در اختیار دارد تسلیم مولاى خود مى کند.

سخن حضرت اسماعیل که در جواب «یا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُک»(۷۵) گفت: «یَأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَآءَ اللَّهُ مِنَ الصَّبِرِین؛(۷۶)

مأموریت خود را انجام بده که اگر خدا بخواهد مرا صابر خواهى یافت» نشانه ى دست یابى آن حضرت به مقام تسلیم و تفویض است.»(۷۷)

حسین(ع) قهرمان صبر و تسلیم است و گفتار و کردارش بر آن گواه، آن بزرگوار در وصیت نامه ى خود که به محمد بن حنفیه نوشته فرموده است: «هر کس مرا رد کند و از یارى من سر باز زند صبر مى کنم تا خدا بین من و قوم اموى حکم کند که او بهترین حکم کنندگان است.»(۷۸)

صبحگاه عاشورا یاران خویش را چنین به صبر فرا مى خواند که: «اى کریم زادگان! صبورى کنید زیرا مرگ چونان پلى است که شما را از سختى ها و آسیب ها عبور داده و به بهشت هاى پهناور و نعمت هاى جاودانه مى رساند…»(۷۹)

در قتلگاه و عروجگاه، عصر عاشورا در نیایشى عاشقانه با تن و بازوى زخمدار چنین عرضه مى دارد: «بر قضا و حکم تو صبر مى کنم، اى خداى من، جز تو خدایى نیست. اى فریادرس فریادگران.»(۸۰)

  1. عبادت

«عبادت» پیوند مخلوق با خالق و اوج کمال انسانى و ارج بخشیدن خداوندى است که نعمات فراوانى به ما عطا کرده است. قرآن کریم، گاه پرستش را هدف آفرینش و گاه عامل نفى سلطه هاى شیطانى، و گاه زمینه ى وحى و پیامبرى و… معرفى مى کند. خداوند در این زمینه مى فرماید «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُون؛(۸۱) و جن و انس را نیافریدیم جز براى آنکه مرا بپرستند.»

امام حسین(ع) عبدصالح خدابود و تجسم عینى آیات الهى، در عین حال که پهلوانى بزرگ بود، عابدى تمام عیار و عارفى کامل در پیشگاه الهى بود. از «مصعب زبیرى» روایت شده که گفت: « حسین(ع) با فضیلت و متمسّک به دین بود و نماز و روزه و حج او بسیار بود.»(۸۲)

«عقاد» نیز گوید: علاوه بر نمازهاى پنجگانه نمازهاى دیگر بجاى آورد و علاوه بر روزه ى ماه رمضان در ماه هاى دیگر هم روزهائى را روزه مى گرفت و در هیچ سال حج خانه ى خدا از او فوت نشد مگر آن که ناچار به ترک شده باشد.(۸۳)

امام حسین(ع) انس ویژه اى با نماز داشت. چنان که قبلاً بیان شد از برادرش حضرت اباالفضل خواست یک شب از امویان مهلت بگیرد تا در آن شب فقط به دعا، نماز، تلاوت قرآن و استغفار و راز و نیاز با خدا بپردازد.

در ظهر عاشورا نیز که تنور جنگ به شدت گرم شده بود وقتى صحبت از نماز شد به فکر اقامه ى نماز افتاد و به شخصى که وقت نماز را به ایشان یادآورى کرد فرمود: «نماز را به یادمان آوردى خدا تو را از نمازگران قرار دهد، بلکه اکنون وقت آن است، از دشمنان بخواهید که دست از جنگ بشویند تا نمازمان را بخوانیم.» و چون آنان حاضر به این امر نشدند، سعیدبن عبداللَّه حنفى و زهیر بن قین، پاسدارى از جان امام را بر عهده گرفته و در این راه شهید شدند.(۸۴)

  1. عزت طلبى و ذلّت ستیزى

عزّت از آن خداست و هرکس طالب عزت است باید آن را نزد خدابجوید «مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمِیعًا»(۸۵) در قرآن کریم خطاب به پیامبر خود مى فرماید که:

«وَ لَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم؛(۸۶)

یهود و نصارى هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا زمانى که از آنان تبعیت کنى»

بنابراین در صورتى که پیامبر ذلت تبعیت از آنان را بپذیرد تا آن ها از او خشنود مى گردند و توطئه نکنند. اما در ادامه آیه خداوند به پیامبر دستور مى دهد که بگوید: «إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى »(۸۷) به طور قاطع و با عزت تمام سخن آنان را رد کند.

اساساً نفوذناپذیرى از صفات قرآن است، هرگونه بطلان، دروغ، تحریف، تغییر و شکست در آن راه ندارد. از این رو درباره ى صفت قرآن در این کتاب مى خوانیم «إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ * لَّا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِه؛(۸۸)

این کتاب نفوذناپذیر [و صاحب عزّت] است هیچ باطلى چه از پیشِ رو یا از پشت سر به آن راه نمى یابد…»

سیره امام حسین(ع) نیز بر مبناى همین حبل متین الهى بود و لحظه اى تن به ذلت و سر به خوارى نداد و سطر سطر قیام او نشانگر عزت مدارى و پایدارى بر راه هدایت الهى بود.

امام(ع)در روز عاشورا در مقابل سپاه دشمن فریاد بر آورد که: «آگاه باشید که زنازاده پسر زنازاده (ابن زیاد) مرا بین دو چیز مخیّر ساخته یا شمشیر کشیده آماده جنگ شوم و یا لباس ذلّت بپوشم و با یزید بیعت نمایم ولى ذلت از ما بسیار دور است.»(۸۹)

پى نوشت ها:

۱) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۵۵٫

۲) منبع پیشین، ج ۲۳، ص ۱۳۳: مرحوم سید هاشم بحرینى در کتاب غایه المرام این حدیث را با سى و نه سند از دانشمندان اهل تسنن و با هشتاد سند از دانشمندان شیعه نقل کرده است.

۳) نهج البلاغه، خطبه ى ۱۵۴٫

۴) مزمل/ ۲۰٫

۵) محمد/ ۲۴٫

۶) تفسیر البرهان، ج ۱، ص ۱۰۰٫

۷) الفتوح، ج ۵، ص ۱۴٫

۸) احزاب/ ۳۳٫

۹) قصص/ ۲۱ و ۲۲٫

۱۰) قصص/ ۲۲ ؛ الفتوح، ج ۲، ص ۲۵٫

۱۱) تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۲۸٫

۱۲) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۲ و ج ۴۵، ص ۳٫

۱۳) کهف/ ۹٫

۱۴) بحار الانوا، ج ۴۵، ص ۳۲ و ۱۸۸٫

۱۵) بقره/ ۱۳۷٫

۱۶) معالى السبطین، ج ۲، ص ۱۱۵٫

۱۷) بقره/ ۱۳۸٫

۱۸) توبه/ ۱۱۱٫

۱۹) بقره/ ۲۰۷٫

۲۰) حماسه و عرفان/ ۲۴۷٫

۲۱) بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۸٫

۲۲) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۷۷٫

۲۳) بقره/ ۲۳۷٫

۲۴) فصلت/ ۳۴٫

۲۵) سفینهالبحار، مادّه ى خ ل ق، ج ۲، ص ۱۱۶٫

۲۶) اسراء/ ۳۷٫

۲۷) زمر/ ۷۲٫

۲۸) فرقان/ ۶۳٫

۲۹) شعراء/ ۲۱۵٫

۳۰) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۸۹٫

۳۱) حشر/ ۹٫

۳۲) انسان/ ۸ و ۹٫

۳۳) پرتوى از عظمت حسین(ع)، به نقل از سمعوالمعنى، ص ۱۵۰ – ۱۵۱٫

۳۴) پرتوى از عظمت حسین(ع)، ص ۱۶۸ – ۱۶۹، به نقل از سمعوالمعنى، ص ۱۵۱٫

۳۵) نساء/ ۸۶٫

۳۶) آل عمران/ ۱۰۴٫

۳۷) ر.ک: «نصیحت گرى و خیرخواهى» در همین مقاله.

۳۸) بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹٫

۳۹) بقره/ ۲۰۷٫

۴۰) انسان/ ۸ و ۹٫

۴۱) حماسه عرفان، ص ۲۴۶٫

۴۲) مجله نور دانش، سال دوم، ش ۳٫

۴۳) تاریخ سیاسى اسلام، ج ۱، ص ۴۵۱٫

۴۴) طلاق/ ۳٫

۴۵) ابراهیم/ ۱۲٫

۴۶) بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۶؛ تاریخ الطبرى، ج ۳، ص ۳۱۸، برگرفته از آیات: اعراف ۱۹۶/ و یونس/ ۷۱٫

۴۷) اسراء/ ۷۹٫

۴۸) توبه/ ۳۶٫

۴۹) دعاى عرفه، مفاتیج الجنان.

۵۰) اعیان الشیعه/ ۵۸۱٫

۵۱) بحار الانوار، ج ۱۷، ص ۲۱۳٫

۵۲) مقتل مقرم، ص ۳۹۷ – ۳۹۸٫

۵۳) قرآن،حسین،شهادت، ص ۱۱۸٫

۵۴) بقره/ ۱۲۱٫

۵۵) تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج ۲، ص ۲۳۶، نقل از میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۴۸۲۴٫

۵۶) کامل الزیارات، ص ۳۷۱٫

۵۷) تاریخ الطبرى، ج ۳، ص ۳۱۵٫

۵۸) حاقه/ ۵۱٫

۵۹) مائده ۴۸/.

۶۰) بحار الانوار/ ج ۱۰۰، ص ۲۹۴ و ۲۰٫

۶۱) بقره/ ۱۸۵٫

۶۲) حماسه و عرفان، ص ۲۲۹ – ۲۳۰٫

۶۳) توبه/ ۱۰۵٫

۶۴) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۱٫

۶۵) احزاب/ ۳۹٫

۶۶) مفاتیح الجنان، دعاى عرفه.

۶۷) رعد/ ۲۸٫

۶۸) نور/ ۳۷٫

۶۹) بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۰٫

۷۰) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۷۹٫

۷۱) پیشین، ص ۳۸۱٫

۷۲) پیشین، ج ۴۵، ص ۶٫

۷۳) بقره/ ۱۵۳٫

۷۴) آل عمران/ ۱۸۶٫

۷۵) صافات/ ۱۰۲٫

۷۶) صافات/ ۱۰۲٫

۷۷) حماسه و عرفان، ص ۲۵۸٫

۷۸) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۳۰٫

۷۹) معانى الاخبار، ص ۲۸۹٫

۸۰) مقتل مقرّم، ص ۲۸۳٫

۸۱) ذاریات/ ۵۶٫

۸۲) پرتوى از عظمت حسین(ع)، ص ۱۶۵، به نقل از اسدالغابه، ج ۲، ص ۲۰٫

۸۳) منبع پیشین، به نقل از: ابوالشهداء/ ۷۳٫

۸۴) پیشین.

۸۵) فاطر/ ۱۰٫

۸۶) بقره/ ۱۲۰٫

۸۷) بقره/ ۱۲۰٫

۸۸) فصّلت/ ۴۱ – ۴۲٫

۸۹) لهوف، ص ۱۳۹، مقتل الحسین للخوارزمى، ص ۹ و ۱۰٫

منبع: مجله پاسدار اسلام ـ ش۲۶۷-۲۶۸ .

 

اخلاق و فضایل امام هادی (ع)

 پیشوایان معصوم علیهم السلام انسانهای کامل و برگزیده ای هستند که به عنوان الگوهای رفتاری و مشعلهای فروزان هدایت جامعه بشری از سوی خدا تعیین شده اند. گفتار و رفتار و خوی و منش آنان ترسیم «حیات طیبه » انسانی و وجودشان تبلور تمامی ارزشهای الهی است.

آنان – به تعبیر امام هادی علیه السلام – معدن رحمت، گنجینه داران دانش، نهایت بردباری و حلم، بنیانهای کرامت و ریشه های نیکان، خلاصه و برگزیده پیامبران، پیشوایان هدایت، چراغهای تاریکی ها، پرچمهای پرهیزگاری، نمونه های برتر و حجتهای خدا بر جهانیان هستند.[1]

بدون شک، ارتباط با چنین چهره هایی و پیروی از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستیابی به کمال انسانیت و سعادت دو جهان است.

امام هادی علیه السلام به عنوان پیشوای دهم یکی از پیشتازان دانش و تقوا و کمال است که وجودش مظهر فضائل اخلاقی و کمالات نفسانی و الگوی حق جویان و ستم ستیزان است.

امام هادی پیوسته تحت نظر حکومت های جور بوده و سعی می شد آن حضرت با پایگاههای مردمی و افراد جامعه تماس نداشته باشد، با این حال آن مقدار از فضائل اخلاقی که از او بروز کرده، دانشمندان و شرح حال نویسان و حتی دشمنان اهل بیت علیهم السلام را به تحسین و تمجید آن وجود الهی واداشته است. «ابوعبد الله جنیدی » می گوید:
«سوگند به خدا، او بهترین مردم روی زمین و برترین آفریده های الهی است. »[2]

ابن حجر در شرح حال آن حضرت می نویسد:«و کان وارث ابیه علما و سخاء. »[3] یعنی او در دانش و بخشش وارث پدرش بود.

متوکل در نامه ای که برای امام  هادی علیه السلام می نویسد خاطر نشان می کند:

«امیرالمؤمنین عارف به مقام شماست و حق خویشاوندی را نسبت به شما رعایت می کند و طبق آنچه مصلحت شما و خانواده تان می باشد عمل می کند».[4]

در اینجا به برخی فضایل امام هادی علیه السلام اشاره می شود:

انس امام هادی علیه السلام با معبود

پیشوایان معصوم علیهم السلام در بالاترین درجه مقام شناخت حق تعالی قرار داشتند و همین درک و بینش عمیق، آنان را به ارتباط و انس همیشگی با خدا واداشته و شعله های آتش عشق به معبود و وصال به حق بر جانشان شرر می افکند و آرامش را از آنان سلب می کرد.

امام هادی علیه السلام شب هنگام به پروردگارش روی می آورد و شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده سپری می کرد و بین پیشانی نورانی اش و زمین جز سنگ ریزه و خاک حائلی وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار می نمود:
«الهی مسی ء قد ورد، و فقیر قد قصد، لا تخیب مسعاه و ارحمه و اغفر له خطاه. »[5] یعنی بارالها! گنهکاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است، تلاشش را بی نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار داده و از لغزشش درگذر.

پارسایی و انس با پروردگار، آنچنان نمودی در زندگی امام نقی علیه السلام داشت که برخی از شرح حال نویسان در مقام بیان برجستگی ها و صفات والای آن گرامی به ذکر این ویژگی پرداخته اند. «ابن کثیر» می نویسد: «کان عابدا زاهدا»[6] ؛ او عابدی وارسته و زاهد بود.

یافعی می گوید:

«کان متعبدا، فقیها، اماما» ؛او کمر همت به عبادت بسته، فقیه و پیشوا بود. ابن عباد حنبلی، نیز می گوید: «کان فقیها، اماما، متعبدا.»[7]

سخاوت و جود امام

امامان معصوم علیهم السلام برای مظاهر دنیوی از جمله مال و ثروت ارزش ذاتی قائل نبودند و سعی می کردند به حد اقل آن – که زندگی معمولی روزانه آنان را تامین کرده و آن بزرگواران را در راه انجام وظایف فردی و اجتماعی یاری رساند – بسنده کنند و مازاد آن را در راههایی که موجب خشنودی خداوند بود صرف کنند.

یکی از این راهها انفاق به افراد تهیدست و نیازمند می باشد. این سیاست خدا پسندانه مالی – که در زندگی همه معصومین علیهم السلام در سطح گسترده ای به چشم می خورد – علاوه بر جنبه های معنوی و آثار اخروی، عامل مهمی در کاهش فقر و فاصله طبقاتی جامعه اسلامی و تالیف قلوب افراد و حفظ شخصیت و علاقه مند ساختن آنان به مکتب اهل بیت و جلوگیری از ارتباط گرفتن و نزدیک شدن آنان به دستگاه زر و زور خلفا بود.

در پرتو برخورداری ائمه علیهم السلام از این خلق نیکو، وجود آن بزرگواران پیوسته مایه امید، و خانه شان نه تنها مرکز نشر دانش، بلکه پناهگاه افراد نیازمند و درمانده و محل رفت و آمد انسانهای مختلف به ویژه آنان که از راه دور آمده بودند بود. این مساله هم برای عموم مردم جا افتاده بود، به گونه ای که وقتی فرد نیازمند و درمانده ای را می دیدند او را به خانه امامان علیهم السلام راهنمایی می کردند، و هم برای خود افراد درمانده، بدین معنی که به محض مواجه شدن با مشکلی مستقیما سراغ خانه امامت را می گرفتند.

امام هادی علیه السلام همچون پدر بزرگوارش کانون سخاوت و کرم بود و گاهی مقدار انفاق به حدی از فزونی می رسید که دانشمندی مانند «ابن شهرآشوب » پس از نقل آن می گوید:«این مقدار انفاق، معجزه ای است که جز پادشاهان از عهده کسی ساخته نیست و تا کنون این مقدار انفاق را از کسی نشنیده ایم. »[8]

اسحاق جلاب می گوید: «برای ابوالحسن گوسفندان زیادی خریدم، سپس مرا خواست و از اصطبل منزلش به جای وسیعی برد که من آنجا را نمی شناختم، سپس تمامی آن گوسفندان را بین کسانی که آن حضرت دستور می داد، توزیع کردم».[9]  در روایت دیگر، زمان خرید و توزیع گوسفندان روز «ترویه »[10] ذکر شده است.[11]

از این روایت بر می آید که آن حضرت در مسائل مالی و انفاقهای جزئی نیز مسائل امنیتی و حفاظتی را رعایت می کرده و این بیانگر شدت محدودیت آن حضرت از سوی دستگاه حکومتی است، با این حال امام این کار را تحت پوشش قربانی انجام داد تا هر گونه سوء ظنی را نسبت به خود از بین ببرد.

بر گرفته از سایت حق الحقیق.

[1] . و معدن الرحمة، و خزان العلم، و منتهی الحلم و اصول الکرم. . . و عناصر الابرار. . . و صفوة المرسلین. . . ائمة الهدی و مصابیح الدجی و الاعلام التقی. . . و المثل الاعلی. . . و حجج الله علی اهل الدنیا و الاخرة و الاولی. (فرازهایی از زیارت جامعه کبیره).

[2] . مآثر الکبراء، ج 3، ص 96 به نقل: «ائمتنا» ج 2، ص 252.

[3] . احمد بن محمد هیتمی، الصواعق المحرقة، ج2، ص598، مؤسسة الرسالة – لبنان، چ1، 1417ق.

[4] . الارشاد، ص 333.

[5] . ائمتنا، ج 2، ص 257، به نقل از: سیرة الامام العاشر، علی الهادی، ص 55.

[6] . البدایة و النهایة، ج 11، ص 15

[7] . در کتاب تاریخ اجمالی پیشوایان علیهم السلام به نمونه های دیگری از عبادت امام هادی علیه السلام اشاره شده است.

[8] . مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 409. مقدار انفاق امام(ع) نود هزار دینار بوده که به سه نفر از یاران خود هر کدام سی هزار دینار داده است. برای آگاهی بیشتر به تاریخ اجمالی پیشوایان، بخش زندگانی امام هادی(ع) رجوع کنید.

[9] . الکافی، 7، ج 1، ص 498.

[10] . روز هشتم ذیحجه را روز «ترویه » گویند.

[11] . اعیان الشیعه، ج 2، ص 37.

جود و سخاوت‏

اشاره‏

اين دو واژه كه در مقابل‏ «بخل» است، غالباً در يك معنى استعمال مى‏شود؛ ولى گاه از بعضى كلمات استفاده مى‏شود كه‏ «جود» مرحله بالاتر از «سخاوت» است؛ زيرا در تعريف‏ «جود» گفته‏اند: «بخشش بدون درخواست است كه در عين حال، بخشش خود را كوچك بشمارد.» گاه گفته‏اند: «جود، خوشحال شدن از درخواست مردم و شاد گشتن به هنگام بخشش است.» بعضى نيز گفته‏اند: «جود بخششى است كه مال را، مال خدا بشمرد و سائل را بنده خدا بداند و خودش را در اين ميان واسطه ببيند»؛ در حالى كه‏ «سخاوت» معنى وسيع‏ترى دارد و هرگونه بذل و بخشش را شامل مى‏شود.

بعضى نيز گفته‏اند: «كسى كه بخشى از اموال خود را ببخشد و بخش ديگر را براى خود بگذارد، صاحب سخاوت است و كسى كه اكثر آن را ببخشد و مقدار كمى را براى خود بگذارد، داراى جود است». مطابق تمام اين تعريفها «جود» مرحله بالاتر از «سخاوت» است.

به هر حال‏ «جود» و «سخاوت» از فضايل مهم اخلاقى است، هر اندازه‏ «بخل» نشانه پستى و حقارت و ضعف ايمان و فقدان شخصيت است؛ «جود» و «سخاوت» نشانه ايمان و شخصيت والاى انسان است.

در آيات قرآن مجيد گرچه واژه‏ «جود» و «سخاوت» به كار نرفته است، اما تعبيرات ديگرى ديده مى‏شود كه منطبق بر اين دو مفهوم است و قرآن نيز براى آن ارج فراوانى بيان كرده است؛ به عنوان نمونه به آيات زير توجه فرماييد:

1- … يُحِبُّونَ مَن هاجَرَ الَيهِم وَ لايَجِدُونَ في صُدورِهِم حَاجَةً مِمَّا اوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى‏ انْفُسِهُم وَ لَوكَانَ بِهِم خَصَاصَةٌ … (سوره حشر، آيه 9)

2- وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلَى‏ حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ اسيراً- انَّمَا نُطْعِمُكُم لِوَجْهِ اللّه‏ لانُريدُ مِنْكُم جَزاءً وَ لا شُكوراً (سوره دهر، آيه 8 و 9)

3- مَثَلُ الَّذينَ يُنفِقُونَ اموَالَهُم في سَبيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبّةٍ انْبَتَت سَبْعَ سَنابِلَ في كُل‏ سُنْبُلَةٍ مِأَةُ حَبَّةٍ وَ اللّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسعٌ عَليمٌ‏ (سوره بقره، آيه 261)

4- الَّذينَ يُنْفِقُونَ اموَالَهُم بِاللَّيْلِ وَ النّهارِ سِرّاً وَ عَلَانِيةً فَلَهُم أَجْرُهُم عِندَ رَبِّهِم وَ لا خَوفٌ عَلَيهِم وَ لاهُم يَحزَنُون‏ (سوره بقره، آيه 274)

5- لَنْ تَنَالُوا البِرَّ حَتَّى‏ تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ شَى‏ءٍ فَانَّ اللّهَ بِهِ عَليمٌ‏ (سوره آل عمران، آيه 92)

6- الَّذينَ يُؤمِنُونَ بِالغَيبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ‏ (سوره بقره، آيه 3)

7- وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً الَى‏ عُنُقِكَ وَ لاتَبْسُطْها كُلِّ البَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً (سوره اسراء، آيه 29)

ترجمه‏

1- … و كسانى را كه به سويشان هجرت كنند، دوست مى‏دارند و در دل خود نيازى به آنچه به مهاجران داده شده، احساس نمى‏كنند و آنها را بر خود مقدم مى‏دارند، هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند …

2- و غذاى (خود) را با اين كه به آن علاقه (و نياز) دارند، به مسكين و يتيم و اسير مى‏دهند- (و مى‏گويند:) ما شما را به خاطر خدا اطعام مى‏كنيم و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهيم.

3- كسانى كه اموال خود را در راه خدا «انفاق» مى‏كنند؛ همانند بذرى هستند كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه يك‏صد دانه باشد و خداوند آن را براى هركس بخواهد (و شايستگى داشته باشد)، دو يا چند برابر مى‏كند و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسيع و (به همه چيز) داناست.

4- آنها كه اموال خود را شب و روز پنهان و آشكار انفاق مى‏كنند، مزدشان نزد پروردگارشان است، نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى‏شوند.

5- هرگز به (حقيقت) نيكوكارى نمى‏رسيد! مگر اين كه از آنچه دوست مى‏داريد (در راه خدا) انفاق كنيد و آنچه انفاق مى‏كنيد، خداوند از آن آگاه است.

6- (پرهيزكاران) كسانى هستند كه به غيب (آنچه از حس پوشيده و پنهان است) ايمان مى‏آورند و نماز را برپا مى‏دارند و از تمام نعمتها و مواهبى كه به آنان روزى داده‏ايم، انفاق مى‏كنند.

7- هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن (و ترك انفاق و بخشش منما) و بيش از حد نيز دست خود را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار فرو مانى.

تفسير و جمع‏بندى چهره سخاوتندان در قرآن‏

در نخستين‏ آيه مورد بحث، سخن از گروهى از سخاوتمندان انصار مدينه است كه با آغوش باز از مهاجرانى كه خانه و كسب و كارى نداشتند، استقبال كردند و آنها را بر خودشان مقدم داشتند و حتى گفتند: «ما اموال و خانه‏هايمان را با آنها تقسيم مى‏كنيم و چشم داشتى به غنائم جنگى نيز نداريم».

قرآن درباره آنها در آيه فوق مى‏گويد: «آنها كسانى را كه به سويشان هجرت مى‏كنند، دوست دارند و در درون دل نيازى نسبت به آنچه به مهاجران داده شده، احساس نمى‏كنند و آنها را بر خود مقدم مى‏دارند؛ هر چند شديداً فقير باشند؛ … يُحِبُّونَ مَن هَاجَرَ الَيْهِم وَ

لايَجِدُونَ في صُدُورِهِم حَاجَةً مِمّا اوتُوا وَ يُؤثِرُونَ عَلَى‏ انْفُسِهِمْ وَ لَوكْانَ بِهِم خَصَاصَةٌ …».[1]

به گفته بعضى از مفسران معروف: «در تاريخ بشريت، چنين استقبالى سابقه نداشته است كه گروهى غريب در شهرى وارد شوند و مؤمنان آن شهر چنان استقبالى از آنان كنند كه حتى آنها را بر خويش مقدم شمرند و حاضر باشند تمام زندگى خود را با آنان تقسيم نمايند؛ حتى در بعضى از روايات وارد شده است كه عدد مهاجران نسبت به داوطلبان پذيرايى از آنها كم بود به همين دليل، گاه در ميان دو و يا چند نفر، بر سر افتخار ميزبانى مهاجران، اختلاف پيدا مى‏شد كه براى حل آن به قرعه متوسل شدند».[2]

به هر حال، خداوند اين محبّت و بلند نظرى و ايثار و سخاوت را كه از ويژگيهاى انصار بود، مى‏ستايد.

در دوّمين‏ آيه مورد بحث، سخن از بزرگوارانى است كه غذاى خود را در حالى كه شديداً به آن نياز داشتند به مسكين و يتيم و اسير دادند، بدون اين كه هيچ انتظار پاداش و تشكرى داشته باشند؛ «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلَى‏ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ اسِيراً* انَّما نُطْعِمُكُم لِوَجْهِ اللّهِ لانُريدُ مِنْكُم جَزاءً و لاشُكوراً»[3]

روايات فراوانى از طرق شيعه و سنى، حكايت از اين دارد كه آيات 8 و 9 سوره‏ «دهر» در فضيلت اهلبيت عليهم السلام نازل شده است. «مرحوم علامه امينى» در «الغدير» 34 نفر از علماى معروف اهل سنت را نام مى‏برد كه اين حديث را در كتابهاى خود آورده‏اند (با ذكر نام كتاب و صفحه آن).[4]

بنابراين حديث مزبور در ميان اهل سنت مشهور، بلكه متواتر است و علماى شيعه اتفاق نظر دارند كه همه سوره‏ «دهر» يا بخش قابل ملاحظه‏اى از آيات آن، درباره‏

اهلبيت پيامبر صلى الله عليه و آله (على، فاطمه زهرا، حسن و حسين عليهم السلام) نازل شده است.

دقت در آيات سوره‏ «دهر» نشان مى‏دهد كه خداوند چگونه از اين سخاوتمندان ايثارگر مدح و ستايش كرده و عمل آنها را ستوده و بالاترين پاداش را براى آنها قرار داده است. در يك جا از آنها به عنوان‏ «ابرار» و در جاى ديگر از آنها به عنوان‏ «عباد اللّه» (بندگان خاص خدا) ياد كرده است.

در سوّمين‏ آيه، تشويق بى نظيرى نسبت به انفاق كنندگان سخاوتمند ديده مى‏شود. با تعابيرى كه در آيات انفاق بى نظير است، مى‏فرمايد: «كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، همانند بذرى است كه هفت خوشه بروياند و در هر خوشه نيز يك‏صد دانه باشد و خداوند آن را براى هر كسى بخواهد (و شايسته بداند) دو يا چند برابر مى‏كند و خداوند توانا و داناست؛ مَثَلُ الَّذينَ يُنفِقُونَ امْوالَهُم في سَبيلِ اللهِ كَمَثلِ حَبَّةٍ انْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في كُل‏ سُنْبُلَةٍ مِأَةٌ حَبَّةٍ وَ اللّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللّهُ واسعٌ عليمٌ».[5]

اگر آيه را بر خلاف ظاهر آن تفسير نكنيم و حذف و تقدير نيز قايل نشويم؛ آيه دلالت بر اين دارد كه رشد و نمو بى‏نظير در روح و جان انفاق كنندگان نيكوكار صورت مى‏گيرد. اموال آنها بر اثر انفاق چندين برابر شده و خودشان نيز در پرتو سخاوت، مدارج كمال را به سرعت مى‏پيمايند و حتى گام‏هاى كوچك در اين راه آثار عظيم دارد.

به اين ترتيب انفاق علاوه بر اينكه مايه رشد بشرى است، مايه رشد و تكامل اخلاقى و معنوى خود انسان نيز هست.

در روايت آمده است كه امام سجّاد عليه السلام، هر گاه كه چيزى به سائلى مى‏بخشيد، دست سائل را نيز مى‏بوسيد؛ عده‏اى علت اين كار را از حضرت جويا شدند. حضرت عليه السلام در جواب فرمودند: «لِانَّها تَقَعُ في يَدِاللّهِ قَبْلَ يَدِ العَبدِ؛ اين به خاطر آن است كه (اين بخشش) پيش از آن كه به دست بنده قرار گيرد، به دست خدا مى‏رسد».[6]

در چهارمين‏ آيه، ضمن اشاره به نكته مهمى درباره انفاق، آمده است: «كسانى كه اموال خود را در شب و روز، پنهان و آشكار انفاق مى‏كنند، پاداششان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى‏شوند؛ الَّذينَ يُنفِقُونَ اموالَهُم بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرّاً و عَلانِيةً فَلَهُم اجْرُهُم عِندَ رَبِّهِم وَ لاخَوفٌ عَلَيْهِم وَ لاهُم يَحْزَنُونَ».[7]

بنابراين‏ «سخاوت» و «انفاق» در راه خدا به هر شكل و صورتى كه باشد، محبوب و پسنديده است، از سوى ديگر «انفاق» ترس از عذاب الهى را برطرف ساخته و حزن و اندوه را مى‏زدايد. افراد انفاق‏گر و بخشنده خوف و وحشتى از آينده ندارند؛ زيرا، خداوند زندگى آنها را تضمين كرده است و به خاطر از دست دادن بخشى از اموالشان اندوهگين نمى‏شوند؛ زيرا مى‏دانند، آنچه از فضل پروردگار به آنها داده مى‏شود، بيشتر از آن است كه از دست داده‏اند.

در پنجمين‏ آيه باز با تعبير تازه‏اى در زمينه انفاق مى‏فرمايد «هرگز به (حقيقت) نيكوكارى نمى‏رسيد، مگر آن كه از آنچه دوست مى‏داريد (در راه خدا) انفاق كنيد و آنچه انفاق مى‏كنيد، خداوند از آن باخبر است؛ لَنْ تَنالُوا البِرَّ حَتَّى‏ تُنْفِقُوا مِمّا تُحبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَى‏ءٍ فَانّ اللّهَ بِه عليمٌ».[8]

در ادبيات عرب‏ «برّ» به معنى نيكوكارى توأم با توجه و از روى قصد و اختيار است و اين نشانه شخصيت و روحانيت انسان مى‏باشد. جالب اين كه‏ «برّ» در آيه به طور مطلق ذكر شده و نشان مى‏دهد تا سخاوت و انفاق نباشد، انسان هرگز به حقيقت نيكوكارى نمى‏رسد. گرچه بعضى از مفسران واژه‏ «برّ» را به معنى‏ «بهشت» و بعضى به معنى‏ «تقوا» و بعضى به معنى‏ «پاداش نيك» گرفته‏اند؛ ولى ظاهر اين است كه مفهوم‏ «برّ» وسيع بوده و شامل همه اينها نيز مى‏شود.

در ششمين‏ آيه، انفاق را ضمن اين كه يكى از اركان مهم تقوا ذكر كرده- تقوايى كه‏

سرچشمه هدايت الهى و محتواى قرآنى است- مى‏فرمايد: «پرهيزكاران كسانى هستند كه ايمان به غيب دارند (ايمان به خدا و جهان ماوراء طبيعت) و نماز را برپا مى‏دارند و از نعمتهايى كه بر آنها روزى داده‏ايم، انفاق مى‏كنند؛ الَّذينَ يُؤمِنوُنَ بِالغَيبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمّا رَزقْناهُم يُنفِقُون».[9]

با توجه به اينكه‏ «ينفقون» به صورت فعل مضارع ذكر شده، مفهومش اين است كه آنها انفاق مواهب الهى را به طور مستمر انجام مى‏دهند و اين نشانه سخاوتمندى آنهاست كه در نهادشان ريشه دوانده و به صورت يك صفت برجسته درآمده است.

تعبير به‏ «ممّا رَزَقناهُم» (از آنچه به آنان روزى داده‏ايم) اشاره به نكته لطيفى مى‏كند و آن اين كه آنها مى‏دانند كه همه اموال، مواهب الهى است؛ بنابراين، دليلى ندارد كه از انفاق بخشى از آن در راه بندگان نيازمند خدا، «بخل» بورزند. در ضمن روشن است كه‏ «انفاق» منحصر به زكات نيست، بلكه معنى گسترده‏اى دارد كه هم صدقات واجب و هم مستحب را شامل مى‏شود.

در هفتمين‏ و آخرين آيه، ضمن دادن دستور به رعايت اعتدال در بذل و بخشش و دورى از افراط و تفريط و نشان دادن تصويرى از صفت سخاوت كه حد وسط در ميان‏ «بخل» و «اسراف» است، مى‏فرمايد: «دستت را بر گردنت زنجير مكن (و ترك انفاق و بخشش منما) و بيش از حد نيز آن را مگشا (و آلوده اسراف و تبذير مشو) مبادا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار فرومانى؛ وَلا تَجْعَل يَدَكَ مَغْلُولَةً الَى‏ عُنُقِكَ وَ لاتَبْسُطْهَا كُلَّ البَسْط فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً»[10]. اين آيه، تعريف روشنى براى سخاوت است.

امام صادق عليه السلام در حديث معروفى اين مطلب را ضمن مثال روشنى بيان داشته‏اند:

«مشتى خاك را از زمين برداشت و محكم در دست گرفت، فرمودند: اين بخل است، سپس مشت ديگرى برداشت و دست را چنان گشود كه تمام خاكها، روى زمين ريخت، سپس فرمودند: اين اسراف است؛ مرتبه سوم، مشتى خاك برداشت و كف دست را رو به آسمان كرد

و دست را گشود، مقدارى از خاكها از لابه‏لاى انگشتان و اطراف دستشان فرو ريخت و مقدارى باقى ماند، حضرت عليه السلام فرمودند: اين حد اعتدال است (و حقيقت سخاوت همين است)».[11]

در آيه مورد بحث از «بخل» تعبير به «زنجير شدن بر گردن» شده است و از اسراف به گشودن دست، آن چنان كه كارى از آن ساخته نباشد و هر دو را مورد سرزنش قرار گرفتن و از كار باز ماندن (ملوماً محسوراً) ذكر مى‏كند.

از مجموع آيات مختلفى كه به نحوى به مسئله سخاوت و انفاق و بذل و بخشش ارتباط دارد- كه بخشى از آن را در بالا تفسير كرديم- به خوبى عظمت و اهمّيّت و ارزش والاى اين صفت برجسته انسانى ظاهر مى‏شود؛ نه تنها باعث نظم و سعادت جوامع انسانى و مبارزه با فقر و محروميّتى كه سرچشمه انواع نابسامانى‏ها و گناهان است، مى‏شود بلكه در تكامل معنوى و روحى انسان نيز نقش بسيار مهمى دارد.

سخاوت در منابع حديث‏

در روايات اسلامى تعبيرات بسيار والايى درباره‏ «جود» و «سخا» ديده مى‏شود كه در نوع خود كم نظير است. روايات زير نمونه‏هايى است كه از ميان احاديث فراوانى گلچين شده است:

1- در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است: «السَّخاءُ خُلْقُ اللّهِ الاعْظَمُ‏[12]؛ سخاوت، اخلاق بزرگ الهى است».

در واقع تمام سخاوتها در وجود ذى جود پروردگار متجلّى است، زيرا هر چه داريم از اوست. نعمتهاى گوناگون، زمين و آسمان، حيات وجود ما، همه از اوست و هرجا

سخاوتى است از سخاوت او سرچشمه گرفته است؛ زيرا اگر او مواهبى به ما نمى‏بخشيد، ما توان بخشش را نداشتيم؛ حتّى صفت جود و بخشش نيز از مواهب اوست.

2- امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند: «السَّخاءُ مِن اخْلَاقِ الْانْبِيَاءِ وَ هُوَ عِمَادُ الْايْمَانِ و لاتَكُونُ المُؤمِنُ الّا سَخِيّاً وَ لايَكونُ سَخِيّاً الّا ذُو يَقينٍ وَ هَمُّهُ عَالِيَةٌ لِانَّ السَّخاءُ شُعاعُ نُورِاليَقينِ، وَ مَنْ عَرَفَ ما قَصَدَ هانَ عَليْهِ مَا بَذَلَ؛ سخاوت از اخلاق انبيا است و ستون ايمان است و هيچ فرد با ايمانى وجود ندارد، مگر اين كه با سخاوت است و هيچ سخاوتمندى وجود ندارد، مگر اين كه داراى يقين و همّت عاليه است؛ زيرا سخاوت، شعاع نور يقين است و آن كس كه بداند چه چيزى را قصد كرده، آنچه را كه بذل نموده در نظر او كم اهمّيّت است».[13]

از اين حديث استفاده مى‏شود كه اين صفت والا بعد از ذات پاك الهى كه مبدأ سخاوت است در وجود انبيا، نشانه ايمان و يقين آنهاست.

3- در حديث ديگرى از امير مؤمنان عليه السلام آمده است: «تَحُلَّ بِالسَّخاءِ وَ الْوَرَعِ فَهُما حُلْيَةُ الْايمَانِ وَ اشْرَفُ خَلالِكَ؛ به سخاوت و ورع، خود را بياراى كه اين دو آرايش ايمان و برترين صفات توست».[14]

اين تعبير نشان مى‏دهد كه اين صفت را از برترين صفات مؤمن به حساب آورده است.

4- در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار آمده است‏: «السَّخاءُ ثَمَرَةُ العَقْلِ و القَناعَةُ بُرهانُ النَّبَلِ؛ سخاوت ميوه درخت عقل و خرد و قناعت دليل بر نجابت است».[15]

آنها كه در بخشش به ديگران‏ «بخل» مى‏ورزند، اموال زيادى را فراهم كرده و مى‏گذارند و مى‏روند، در حقيقت اين گونه افراد عاقل نيستند؛ زيرا، زحمت بر دوش آنها بوده، بدون آن كه از اموالشان بهره مادى يا معنوى ببرند. كدام عاقلى چنين كارى مى‏كند!

5- در تعبير ديگرى از آن حضرت عليه السلام در مورد اهمّيّت‏ «سخاوت» به نكته لطيف‏ ديگرى اشاره مى‏فرمايند: «غَطُّوا مَعايِبَكُم بِالسَّخاءِ فَانَّهُ سَتْرُ العُيوبِ؛ عيوب خويش را با سخاوت بپوشانيد؛ زيرا سخاوت پوشاننده عيبهاست».[16]

صدق اين كلام مولى با تجربه به خوبى ثابت مى‏شود، اشخاصى را مى‏بينيم كه عيوب گوناگونى دارند، ولى چون سخاوتمندند همه مردم به ديده احترام به آنها مى‏نگرند.

6- باز در تعبيرى ديگر از همان امام همام عليه السلام آمده است: «السَّخاءُ يَمْحَصُ الذُّنُوبَ وَ يَجْلُبُ مَحَبَّةَ الْقُلُوبِ؛ سخاوت، گناهان را پاك مى‏كند و دل‏ها را به سوى سخاوت كننده فرا مى‏خواند».[17]

اين تعبير نشان مى‏دهد كه‏ «سخاوت» كفّاره بسيارى از گناهان است!

7- مولى الموحّدين على عليه السلام درباره تأثير عميق محبّت در جلب قلبها مى‏فرمايند: «مَا اسْتَجْلَبَتِ المَحَبَّةُ بِمِثلِ السَّخاءِ وَ الرِّفْقِ وَ حُسْنُ الخُلْقِ؛ هيچ چيزى مانند سخاوت و مدارا كردن و حسن خلق، جلب محبت نمى‏كند».[18]

8- رسول خدا صلى الله عليه و آله دراين‏باره مى‏فرمايند: «السَّخىُّ قَريبٌ مِنَ اللّهِ قَريبٌ مِنَ النّاس‏ قَريبٌ مِنَ الجَنَّةِ؛ سخاوتمند نزديك به خدا، نزديك به مردم و نزديك به بهشت است.»[19]

9- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است: «شَابٌّ سَخىٌّ مَرْهَقٌ في الذُّنُوب‏ احَبُّ الَى اللّهِ عَزّوجلّ مِنْ شَيخٍ عَابدٍ بَخيلٍ؛ جوان سخاوتمند آلوده به گناه، نزد خدا محبوبتر از پيرمرد عابد بخيل است».[20]

به يقين اين‏ «سخاوت» سبب امدادهاى الهى مى‏شود و سرانجام آن جوان آلوده را نجات مى‏دهد، ولى آن پير عابد بخيل به خاطر بخلش در گناه فرو خواهد رفت.

10- اين بحث را با حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به عنوان حسن ختام پايان مى‏دهيم:

«تَجَافُوا عَنْ ذَنْبِ السَّخىِ فَانَّ اللّهَ آخِذٌ بِيَدِهِ كُلَّما عَثُرَ؛ از گناه و لغزش سخاوتمند صرف نظر كنيد؛ زيرا هر زمان بلغزد، خداوند دست او را مى‏گيرد (و نجاتش مى‏دهد)».[21]

از مجموع احاديث بالا، ارزش و اهمّيّت فوق العاده‏ «سخاوت» در كلام پيشوايان اسلام مشخّص مى‏شود و نشان مى‏دهد كه كمتر فضيلتى با آن برابرى مى‏كند.

آثار و پيامدهاى سخاوت‏

1- آثار مثبت‏ «سخاوت» در زندگى فردى و اجتماعى انسان كه با تجربه ثابت شده و يا در احاديث اسلامى به آن اشاره گرديده است، بسيار زياد است، به عنوان نمونه:

از روايات متعددى استفاده مى‏شود و تجربيات روزانه نيز آن را تأييد مى‏كند كه‏ «سخاوت» محبّت دوست و دشمن را جلب مى‏كند، بر عدد دوستان مى‏افزايد و از دشمنان مى‏كاهد.

2- «سخاوت» پوششى براى عيوب انسان‏هاست و به اين ترتيب، آبروى انسان را حفظ مى‏كند.

3- «سخاوت» در عين اين كه ثمره درخت عقل است، بر عقل و خرد انسان مى‏افزايد. عقل مى‏گويد: دليلى ندارد كه انسان با زحمت زياد اموال فراوانى تهيّه كند و آن را براى بازماندگان بگذارد و خودش به وسيله آن، جلب ثواب و كسب آبرو نكند.

از سوى ديگر «سخاوت»، گروهى از انديشمندان را گرد انسان جمع مى‏كند و آنها مى‏توانند بر فكر و عقل و دانش او بيفزايند.

4- «سخاوت» فاصله طبقاتى جامعه را كم مى‏كند و از اين طريق ناهنجاريهاى ناشى از فاصله طبقاتى را از بين مى‏برد و يا كاهش مى‏دهد. آتش كينه‏هاى محرومان را خاموش مى‏كند و حسّ انتقام‏جويى را در آنان تضعيف مى‏نمايد و از اين طريق پيوندهاى اجتماعى را محكم مى‏سازد.

5- «سخاوت» مدافعان انسان را زياد مى‏كند و آبروى او را محفوظ مى‏دارد و دشمنان و بدخواهان را عقب مى‏راند؛ امير مؤمنان عليه السلام دراين‏باره مى‏فرمايند: «الْجُود

حَارِسُ الاعْرَاضِ؛ جود و بخشش آبروى انسان را حفظ مى‏كند».[22]

6- جود و «سخاوت»، آثار معنوى فوق العاده‏اى نيز دارد؛ به همين دليل از صفات انبيا شمرده شده و همان گونه كه در روايات گذشته خوانديم، شعاع نور «يقين» است؛ حتى اگر اين فضيلت در افراد بى ايمان باشد، به حال آنها مفيد و سودمند است.

در حديثى آمده است كه خداوند متعال به حضرت موسى عليه السلام وحى نمود: «لاتَقْتُل‏ السَّامِرىَّ فَانَّهُ سَخِىٌّ؛ سامرى را به قتل مرسان، زيرا او مرد سخاوتمندى است».[23]

درست است كه سامرى، منشأ فساد عظيمى در بنى اسرائيل شد و آيين بت‏پرستى را در ميان آنها پايه نهاد و در انتها نيز زندگى را با خفّت و ذلّت و حقارت گذراند كه شايد مرگ بر آن زندگى، ترجيح داشت؛ ولى با اين همه به حضرت موسى عليه السلام وحى رسيد كه خون او را به خاطر سخاوتش نريزد.

از رسول خدا عليه السلام نقل شده است كه به فرزند حاتم طائى به نام‏ «عُدَىْ» فرمود: «دُفِع‏ عَن ابيكَ العَذابُ الشَّديدُ لِسَخاءِ نَفْسِهِ؛ عذاب شديد از پدرت به خاطر سخاوتش برداشته شد».[24]

در ذيل همين حديث، آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد، گروهى از جنايتكاران يكى از جنگها را به قتل برسانند، ولى يكى از آنها را استثنا كرد. آن مرد تعجّب كرد و گفت: «با اين كه گناه ما يكى است، چرا مرا از ميان آن جمعيت جدا كردى؟» حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند: «خداوند به من وحى فرستاد كه تو سخاوتمند قوم خود هستى و من نبايد تو را به قتل برسانم».

آن مرد با شنيدن اين سخن ايمان آورد و شهادتين بر زبان جارى كرد؛ آرى! سخاوت آن مرد، او را به بهشت رسانيد.

از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است: «شخص سخى را اهل آسمانها دوست دارند و اهل‏

زمين هم دوست دارند … در حالى كه بخيل را اهل آسمانها و زمين دشمن دارند».[25]

محدوده سخاوت‏

«سخاوت» مانند تمام صفات و كارهاى نيك، مقدار و اندازه‏اى دارد كه اگر در مسير افراط قرار گيرد، نيتجه منفى خواهد داشت. همچنين‏ «سخاوت» نبايد لطمه به آبرو و حيثيت و زندگى كسانى كه به انسان وابسته‏اند، زند.

«سخاوت» بايد در اموال حلال باشد، نه اموالى كه از راه‏هاى حرام و يا ظلم و ستم به دست آمده است؛ مانند، «سخاوت» بسيارى از سلاطين ظالم و ستمگر.

هم چنين‏ «سخاوت» نبايد در اموال مربوط به بيت المال باشد؛ زيرا اموال بيت المال، حساب و كتاب مخصوص به خود دارد كه بايد به دقت رعايت گردد.

راه‏هاى كسب سخاوت‏

اين فضيلت اخلاقى مانند ساير فضايل، با تعليم و تربيت و انديشه و تفكّر و تمرين و ممارست حاصل مى‏شود.

توجه به اين حقيقت كه اين اموال و ثروتها، امانتهاى الهى در دست ماست و هيچ كدام دوام و بقايى ندارد، انسان را وا مى‏دارد با بذل و بخشش، آن را در صندوق امانت الهى، براى روزى كه دستها خالى است، ذخيره كند. همچنين دقت در آثار و بركات و پيامدهاى مهمى كه براى‏ «سخاوت» در مطالب قبل ذكر شد، مشوّق مؤثرى در امر «سخاوت» است.

مطالعه تاريخ زندگى سخاوتمندان و بخيلان و مقايسه آن دو با يكديگر و احترام و آبرو و شخصيتى كه گروه اول داشتند و ذلّت و بدنامى كه دامن‏گير گروه دوّم بوده است نيز در ايجاد اين‏ «سخاوت اخلاقى» بسيار مؤثر است.

اينها جنبه‏هاى تعليماتى اين مسئله است؛ اما از نظر عملى، هر قدر تمرين و ممارست بيشترى در اين زمينه شود، توفيق زيادترى در به دست آوردن اين فضيلت اخلاقى حاصل مى‏گردد؛ زيرا تكرار اعمال سخاوتمندانه و بذل و بخشش، هر چند از راه تحميل‏

بر نفس خويش باشد، به تدريج به صورت عادت و سپس مبدّل به حالت، و سرانجام به يك ملكه اخلاقى مبدل خواهد گرديد.

در ضمن، تربيت پدر و مادر و معلّم و استاد در اين زمينه، بسيار مؤثر است. اگر آنها كودكان را از آغاز عمر به‏ «جود» و «سخاوت» عادت دهند، اين ملكه، به آسانى در وجود آنها ريشه مى‏دواند و در بزرگى جزء زندگى آنان مى‏شود.

در حالات‏ «صاحب بن عبّاد» آمده است كه در كودكى هنگامى كه مى‏خواست براى فراگرفتن درس دينى به مسجد برود، هميشه مادرش يك دينار و يك درهم به او مى‏داد و مى‏گفت: «اين را به اولين فقيرى بده كه در مسير راه خود مى‏بينى». كم كم اين خصلت در وجودش ريشه دار شد تا اين كه در بزرگى چنان بذل و بخششى مى‏كرد كه همه به او آفرين مى‏گفتند. اگر كسى بعد از ظهر ماه مبارك رمضان به خانه‏اش مى‏آمد، سخاوتش مانع از آن مى‏شد كه كسى بدون خوردن افطار از خانه او بيرون رود. هر روز حدّ اقل هزار نفر بر سر سفره او افطار مى‏كردند و بذل و بخشش او در ماه رمضان به اندازه تمام ماههاى سال بود.[26]

از شگفتيهاى ديگر زندگى او چنين نقل مى‏كنند: «روزى نوشابه براى او آوردند، يكى از نزديكانش نسبت به آن نوشابه سوء ظن پيدا كرد و گفت: از اين نوشابه ننوش؛ زيرا مسموم است، خدمتكارى كه آن قدح را آورده بود، همچنان ايستاده بود. «صاحب بن عباد» به شخصى كه ادعاى مسموم بودن آن را مى‏كرد، گفت: به چه دليل مى‏گويى كه اين مسموم است؟ گفت: بهترين راه اين است كه كسى كه اين قدح را آورده و به دست تو داده، مورد آزمايش قرار گيرد و از آن بنوشد، «صاحب» گفت: من به اين كار راضى نيستم، آن شخص گفت: به وسيله يك مرغ خانگى آزمايش كن. «صاحب» گفت: كشتن حيوان به اين صورت نيز جايز نيست، سپس دستور داد: قدح آب را واژگون كردند و آب را ريختند و به خدمتكار گفت:

برو و ديگر در خانه من قدم مگذار؛ ولى با اين حال دستور داد: حقوق او را به طور كامل بپردازند. سپس گفت: هرگز نبايد يقين را با شك از بين برد و مجازات به وسيله قطع حقوق،

دليل بر پستى است».[27]

اين بحث را با چند حديث و سخنانى از بعضى از بزرگان پايان مى‏دهيم:

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‏فرمايند: «الجَنَّةُ دَارُالاسْخِياء؛ بهشت خانه سخاوتمندان است».[28]

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند كه خداوند فرمود: «انّى جَوادٌ كريمٌ لايُجَاوِرُنى لَئيمٌ؛ من بخشنده با سخاوتم، افراد پست و بخيل نمى‏توانند در جوار من (در بهشت) جاى بگيرند».[29]

در حديث ديگرى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آمده است: «طَعامُ الجَوادِ دَواءٌ وَ طَعام‏ البَخيلِ داءٌ؛ طعام سخاوتمند، دواست و طعام بخيل، درد و بيمارى است».[30]

يكى از عارفان به نام‏ «ابن سمّاك‏[31]» مى‏گويد: «عَجِبْتُ لِمَن يَشتَرِىَ الْمَماليكَ بِمالِه‏ وَ لايَشتَرِى الْاحرارَ بِمَعروفِهِ؛ در شگفتم! از كسانى كه بردگان را با مال خود خريدارى مى‏كنند؛ ولى آزاده‏ها را با احسان و نيكى، دربند محبّت خود در نمى‏آورند».[32]

به عربى گفتند: آقا و بزرگ شما كيست؟ گفت: «مَنِ احْتَمَلَ شَتْمَنَا وَ اعطى‏ سَائِلَنَا و اغْضى‏ جَاهِلَنا؛ كسى كه بدگويى‏هاى ما را تحمل كند و به نيازمندان ببخشد و از اعمال جاهلان چشم پوشى كند».[33]

[1] . حشر، 9.

[2] . فى ظلال، جلد 7( ذيل آيه).

[3] . دهر، 8 و 9.

[4] . الغدير، جلد 3، صفحه 107 به بعد. احقاق الحق، جلد 3، صفحه 157 تا 171( در اين كتاب حديث مزبور از 36 نفر از دانشمندان اهل سنت با بيان مأخذ حديث ذكر شده است).

[5] . بقره، 261.

[6] . بحار الانوار، جلد 93، صفحه 129.

[7] .  بقره، 274.

[8] .  آل عمران، 92.

[9] . بقره، 3.

[10]. اسراء، 29.

[11] . تفسير نور الثقلين، جلد 3، صفحه 158.

[12] . كنز العمال، جلد 6، صفحه 337، حديث 15926.

[13] . بحار الانوار، جلد 68، صفحه 355، حديث 17.

[14] . غرر الحكم، حديث 4511.

[15] . غرر الحكم، حديث 2145.

[16] . غرر الحكم، حديث 6440.

[17] . غرر الحكم، حديث 1738.

[18] . غرر الحكم، حديث 9561.

[19] .  بحار الانوار، جلد 70، صفحه 308.

[20] . بحار الانوار، جلد 70، صفحه 307.

[21] . كنز العمّال، جلد 6، صفحه 392، حديث 16212.

[22] . غرر الحكم، حديث 333.

[23] . اصول كافى، جلد 4، صفحه 41.

[24] . بحار الانوار، جلد 68، صفحه 354.

[25] . وسايل الشّيعه، جلد 15، صفحه 252.

[26] . سفينة البحار، ماده صحب.

[27] . سفينة البحار، ماده صحب.

[28] . المحجة البيضاء، جلد 6، صفحه 62.

[29] . همان مدرك، ص 64.

[30] . همان مدرك، صفحه 61.

[31] .« ابن سمّاك» در قرن دوم هجرى در دوران حكومت هارون الرشيد زندگى مى‏كرد و در سال 183 ه. ق. در كوفه در گذشت( سفينة البحار، ماده سمك).

مرحوم محدّث قمى در سفينة البحار در شرح حال« ابن سماك»، او را مردى خوش بيان و صاحب مواعظ و اندرزها مى‏شمرد و از« ابن ابى الحديد» نقل مى‏كند كه او روزى وارد بر هارون شد؛ هنگامى كه چشم هارون به او افتاد، گفت: مرا موعظه كن،( هارون در همين موقع تقاضاى آب كرد). ابن سمّاك اشاره به آب كرد و گفت: تو را به خدا سوگند مى‏دهم! اگر يك بيمارى داشته باشى كه نتوانى آب بنوشى، چه مى‏كنى؟ گفت: حاضرم نيمى از تمام ملك و حكومتم را بدهم تا اين بيمارى برطرف شود؛ سپس به او گفت: بنوش. هارون آب را نوشيد.« ابن سماك» دوباره گفت: تو را به خدا سوگند مى‏دهم! اگر اين آب را كه نوشيدى از تو دفع نشود، چه مى‏كنى؟ گفت: حاضرم نيمى ديگر از حكومتم را براى حل اين مشكل بدهم. ابن سمّاك گفت: حكومتى كه نيمى از آن فداى نوشيدن آب و نيمى فداى خارج شدن آن شود، چيزى نيست كه مردم براى آن بجنگند.

[32] . همان مدرك، صفحه 65.

[33] . همان مدرك.

منبع: اخلاق در قرآن، مکارم شیرازی، ج2، 413.

امام عسکری(علیه السلام) نماد فضیلت ها

وی از جهت وقار، عفاف، بزرگواری و بخشندگی، در میان علویان، فرماندهان ارشد نظامی، وزرا و همه مردم، «نمونه و الگو» بود. *

روزی ابو محمد بر پدرم عبید الله بن خاقان وارد شد، من او را نگریستم؛ آثار بزرگی و عزت و جلالت از سیمای او پیدا بود. من از این روش پدرم، ناراحت و عصبانی شدم، از او سبب این بزرگداشت را پرسیدم، و خواستم که آن شخصیت را به من معرفی کند،

 امام عسکری(علیه السلام) نماد فضیلت ها

 پیش گفتار

حضرت امام حسن عسکری علیه السلام یازدهمین پیشوای شیعه است، رهبری که در تمام عمر کوتاه خویش (28 سال) مدّتی را در پادگانی در سامرّا، به همراه پدرش امام هادی علیه السلام ،تحت مراقبت بسیار شدید دستگاه استبدادی خلفای بنی عبّاس قرار داشت،و بعد از شهادت پدر بزرگوارش، این حالت استمرار یافت و نیز بارها به زندان جبّاران زمان، گرفتار شد.

دوران امامت آن رهبر بزرگ الهی بیش از شش سال به درازا نکشید.

آن بزرگوار، همانند پدرانش به همه فضائل و خوبی ها آراسته و از همه بدی ها پیراسته بود. او آن چنان در قلّه شکوهمند کمال و فضیلت قرار داشت که نه تنها دوستان و پیروانش او را ستوده اند بلکه دشمنانِ کینه ورز و سرسخت، به مدح و ستایش او پرداخته اند. برای نشان دادن این حقیقت، به چند نمونه اشاره می شود.

تجلّی فضائل

احمد بن عبیداللّه بن خاقان ـ که پدرش از مهره های مهمّ دستگاه خلافتِ ستم پیشه بنی عبّاس و از وزیران آن به شمار می رفت و خود نیز از مخالفان و معاندانِ سرسخت امامان علیهم السلام بود و که در برهه ای، از طرف حکومت، مسئولیت گرفتن مالیات را در قم، به عهده داشت ـ می گوید:

من در سامرّا ندیدم و نشناختم مردی را در میان علویّان، همانند حسن بن علی.

وی از جهت وقار، عفاف، بزرگواری و بخشندگی، در میان علویّان، فرماندهان ارشد نظامی، وزراء و همه مردم، «نمونه و الگو» بود. و با هر کس سخن می گفتی، او را می ستود و به نیکی یاد می کرد.*

روزی ابو محمّد بر پدرم عبید اللّه بن خاقان وارد شد، من او را نگریستم؛ آثار بزرگی و عزّت و جلالت از سیمای او پیدا بود. پدرم، مقدم او را گرامی داشت و او را بسیار تکریم کرد. من از این روش پدرم، ناراحت و عصبانی شدم، از او سبب این بزرگداشت را پرسیدم، و خواستم که آن شخصیّت را به من معرّفی کند، پدرم گفت:

«او پیشوای شیعیان و بزرگ خاندان بنی هاشم است. او کسی است که شایستگی پیشوایی امّت را دارد، چون خصلت های برجسته ای دارد؛ همچون: فضیلت، پاکی، وقار و متانت، صیانت نفس، زهد و بی رغبتی به دنیا، عبادت، اخلاق نیکو، صلاح و تقوا.»

آنگاه احمد بن عبیداللّه می افزاید: ابومحمّد ابن الرّضا، در نهایت بزرگی و والائی بود.»1

اخلاق وتحوّل آفرینی

حکومت ستمگر بنی عبّاس، امام عسکری علیه السلام را نزد شخصی به نام: علی بن نارمش ـ که یکی از عناصر جنایتکار و از دشمنان سرسخت آل ابوطالب بود ـ زندانی کرد. سران بنی عبّاس به او گفتند: ابومحمّد ابن الرّضاء را تا توان داری، آزار و اذیّت ده و او را به قتل برسان.

از زندان نمودن حضرت، چند روزی نگذشت، تا اینکه دیدند علی بن نارمش با آن همه دشمنی و عداوت، در برابر امام سر به زیر افکنده و آن چنان جذبه و عظمت و خُلق و خوی حضرت عسکری در او تأثیر نهاده که به حضرت نگاه نمی کند.

وقتی امام عسکری علیه السلام از این زندان خلاص شد، علی بن نارمش آن چنان دچار تحوّل روحی و معنوی گردید که دیدگاهش درباره حضرت، تغییر یافت و در گروه شایستگان زمان قرار گرفت.2

بار دیگر امام حسن عسکری علیه السلام را نزد صالح بن وصیف زندانی کردند، او نیز شخصی پلید و بی رحم بود. گروهی از جنایت پیشگان بنی عبّاس نزد صالح بن وصیف رفتند و درباره امام به گفت و گو پرداختند. زندانبان به آنان گفت: آخر من چه کار کنم؟ دو نفر از بدترین افراد را بر او گماشتم، بعد از گذشت چند روز، باشگفتی دیدم آن دو به نماز، عبادت و روزه روی آورده اند، به آنان گفتم: چه چیز اتفاق افتاده است؟ گفتند:

«ما چه گوییم در پیرامون مردی که روزها روزه و شب ها تا سحر نماز می خواند، کمتر سخن می گوید و به کارهای غیر ضروری نمی پردازد! ما هنگامی که به او می نگریستیم، بدنمان به لرزه می افتاد و توان استقامت در خود نمی دیدیم.»3

سخاوت و بخشندگی

امام حسن عسکری علیه السلام بسان اجداد بزرگوارش در بخشندگی و کمک به مردم یگانه روزگار بود. شخصی به نام محمد بن علی همراه پدرش ـ که از خاندان علویان بودند؛ ولی از گروه واقفیّه به شمار می رفتند ـ در زندگی دچار بحران شدند و در مضیقه مالی سختی قرار گرفتند.

وی می گوید: پدرم گفت: برویم نزد این مرد ـ امام حسن عسکری ـ چون خصلت «بخشندگی» او را زیاد شنیده بودیم. در راه که می رفتیم، پدرم گفت: ای کاش آن حضرت برای برآورده شدن سه نیاز من، کمکم کند! من هم با خود گفتم: ای کاش به سه نیاز من توجّه و عنایت کند!

نزد آن حضرت رفتیم، از حال ما پرسید، پاسخ دادیم. هنگامی که با امام خداحافظی کرده و از خانه خارج شدیم، خادم حضرت آمد و به اندازه ای که نیاز داشتیم و آرزو کرده بودیم، کیسه هایی از اشرفی به ما داد.

آنان با آنکه از امام عسکری علیه السلام کرامت دیدند؛ ولی دست از مرام خود برنداشتند.4

پاسداشتِ نماز

امام عسکری علیه السلام به نماز اوّل وقت بسیار اهتمام می داد و نماز را بزرگ می داشت. ابوهاشم جعفری که یکی از یاران خاصّ و ویژه آن بزرگوار بود، می گوید:

نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود که وقت اداء نماز فرا رسید، آن بزرگوار نامه را به سوئی نهاد و برای خواندن نماز حرکت کرد. از نماز که فارغ شد، دوباره تشریف آورد و قلم را برداشت و شروع کرد به نوشتن نامه.5

ترغیب به خدمت رسانی

ابوهاشم می گوید: روزی در محضر امام عسکری علیه السلام بودم، آن حضرت فرمود: «یکی از درهای بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در کسی داخل بهشت نمی شود مگر اینکه در دنیا کارهای نیک انجام داده و به مردم کمک و خدمت نماید.»

تا این را از حضرت شنیدم، خدا را سپاس گفتم و بسی خشنود گردیدم؛ زیرا یکی از برنامه های زندگی من، خدمت رسانی به مردم و رفع نیاز پا برهنگان و محرومان بود. تا این مطلب در دلم گذشت، حضرت به من نگاه کرد و فرمود:

«بله، کسانی که در این جهان به مردم کمک می کنند، در جهان دیگر نیز سر بلند و جایگاه آنان برجسته است. ای ابوهاشم! خدا تو را از این گروه قرار دهد، خدای تو را رحمت کند.»6

پی نوشت ها: ما رأيتُ و لا عرفتُ بسرّمن ‏رأى، رجلاً من العلوية مثل الحسن بن على فى هديه و سكونه و عفافه و نبله و كرمه عند اهل بيته و بنى هاشم… 1.اصول كافى،ج1، ص 503؛ مناقب آل ابى‏طالب(علیه السلام)، ج 4، ص 423؛ سيرة‏الائمه، ج 2، ص 502. 2. اصول كافى، ج 2، ص 508. 3. همان، ص 512. 4. همان، ص 506.

5 و 6. انوارالبهيّه، شيخ عباس قمى، ص 154.

منبع :ابوالحسن ربّانی سبزواری؛فرهنگ كوثر ؛ زمستان 1382، شماره 60

سيره اخلاقي امام رضا عليه اسلام

اخلاق فردي:

ادب

اخلاق، يكي از عناصر مهم شخصيت انسان است، و كاشف كيفيت ذات، و درون اوست. امام رضا (عليه السلام) به اخلاق عالي و ممتاز، آراسته بودند، و بدين سبب دوستي عام و خاص را، به خود جلب كردند، همچنين انسانيت آن حضرت، يگانه و بي مانند بود، و در حقيقت تجلي روح نبوت، و مصداق رسالتي بود كه خود آن حضرت، يكي از نگهبانان و امانت داران و وارثان اسرار آن به شمار مي رفت. از ابراهيم بن عباس صولي[1] نقل شده، كه گفته است:

من ابوالحسن الرضا (عليه السلام) را هرگز نديدم در سخن گفتن، با كسي درشتي كنند.

من ابوالحسن الرضا (عليه السلام) را هرگز نديدم سخن كسي را پيش از فراغ از آن، قطع كند.

هرگز درخواست كسي را ،كه قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمودند.

هرگز پاهاي خود را، جلو همنشين، دراز نمي كردند.

هرگز در برابر همنشين تكيه نمي كردند.

هرگز او را نديدم،كه غلامان و بردگان خود را بد گويند.

هرگز او را نديدم، كه آب دهان بيندازند.

هرگز او را نديدم، كه قهقهه بزند، بلكه خنده اش تبسم بود.

تا آنجا كه مي گويد: هر كه بگويد در فضليت، كسي را مانند او ديده، از او باور نكنيد.[2]

نقل شده زماني كه امام رضا (عليه السلام) مجبور به پذيرفتن ولايت عهدي شدند، چون روز عيد فرا رسيد مامون براي خواندن نماز از امام (عليه السلام) دعوت به عمل آورده ايشان با ساده ترين پوشش و با لباسي كه مخصوص نماز عيد بود حاضر شدند، اين لباس عبارت بود از دو قطيفه روي لباس و عمامه سفيدي از كتان كه به سربسته بود كه يك طرف آن را به سينه و طرف ديگرش را ميان دو شانه انداخته بودند عصايي به دست داشتند، در حالي كه كفش برپا نداشتند چون همراهان ايشان اين وضعيت را ديدند آنان هم چون امام راه افتادند.

زهد

امام علي بن موسي الرضا (عليه السلام) جامع تمام فضائل بودند، به طوري كه تمام صفات عالي در ايشان جمع شده بود. خصايص شريف امام رضا (عليه السلام) قسمتي از صفات جدش، بزرگترين پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) بود كه از ميان پيامبران ممتاز بودند. ايشان درباره زهد به نقل از پدرانشان مي فرمودند زاهد آن است كه حلال دنيا را از ترس حساب و كتاب و حرام دنيا را از ترس عقاب ترك مي كند.[3]

محمد بن عباد [4] درباره رفتار زاهدانه آن حضرت مي گويد: پوشش ابوالحسن (عليه السلام) در طول تابستان همواره يك بوريا بود. ايشان در طول زمستان با همه عظمت و وقاري كه داشتند پوششي ساده داشتند و به دور از هر گونه علامت گذاري و يا اين كه رنگ مخصوصي داشته باشد هميشه لباس زبر به تن مي كردند مگر آن كه مي خواستند پيش مردم و به ديدن آنها بروند كه در آن وقت بهترين لباس خود را مي پوشيدند.[5]

امام مي فرمودند: لباس مظهر خارجي انسان است نمي توان نسبت به آن بي توجه بود حرمت مومن ايجاب مي كند كه انسان در ملاقات با او، شئون خود و وي را رعايت كند و مقيد باشد كه پاكيزه و خوش لباس باشد.[6]

از دلائلي كه امام رضا (عليه السلام) نزد مردم، لباس خوب مي پوشيدند اين بود كه اگر ظاهر انسان تميز و پاكيزه باشد، ديگران از ديدن اين فرد لذت مي برند و تحت تاثير وي قرار مي گيرند. هم چنان كه از ديدن يك انسان كثيف و آلوده حالشان دگرگون مي شود، ايشان لباس زيبا و پاكيزه مي پوشيدند تا مردم با ديدن ايشان درس نظم و پاكيزگي را در كنار ساده زيستي بياموزند و از طرفي نشان دهند كه مومن از مال حلال در حدّ شأنش مي تواند از امكانات اين دنيا استفاده كند. همچنين نقل شده: در محيط خانه امام رضا (عليه السلام) آثاري از زندگي اشرافي وجود نداشت از زيور و زينت استفاده نمي كردند، مگر اين كه خود را به عود هندي خام بخور مي دادند.

گوشه گيري از دنيا و ساده زيستي برجسته ترين صفات امام رضا (عليه السلام) بود. تمام راويان متفق القولند كه وقتي آن حضرت وليعهد مامون شدند هيچ توجهي به جنبه قدرت و عظمت آن نداشتند. نقل شده زماني كه امام رضا (عليه السلام) مجبور به پذيرفتن ولايت عهدي شدند، چون روز عيد فرا رسيد مامون براي خواندن نماز از امام (عليه السلام) دعوت به عمل آورده ايشان با ساده ترين پوشش و با لباسي كه مخصوص نماز عيد بود حاضر شدند، اين لباس عبارت بود از دو قطيفه روي لباس و عمامه سفيدي از كتان كه به سربسته بود كه يك طرف آن را به سينه و طرف ديگرش را ميان دو شانه انداخته بودند عصايي به دست داشتند، در حالي كه كفش برپا نداشتند چون همراهان ايشان اين وضعيت را ديدند آنان هم چون امام راه افتادند.[7]

نمونه ديگري از اخلاق امام رضا (عليه السلام) اين بود كه در دوران ولايت عهدي وتصدي بالاترين مقام در دولت اسلامي به هيچ يك از غلامانشان دستور نمي دادند كه كارهاي ايشان راانجام دهند.

روايت شده كه وقتي ايشان به حمام نياز داشتند از اين كه به كسي دستور بدهند حمام را براي ايشان آماده كنند، تنفر داشتند و خود كارهاي شخصي خويش را انجام مي دادند. همچنين ايشان جهت همدردي با مردم به حمام عمومي شهر مي رفتند و از نزديك با مردم معاشرت داشتند.[8]

عبادت

عبادت، فروتني در مقابل خداوند است. انسان كامل به هر اندازه به خدا نزديك تر باشد به همان اندازه خشوع و بندگي اش در مقابل خدا بيشتر مي گردد، چنين كساني هدفشان در عبادت فقط سپاس نعمت هاي خداوند و نظرشان به قرب پيشگاه ابديت مي باشد اين بزرگترين امتيازات مردان الهي در ارتباط با خداست، محور اصلي زندگي آنها خداي تعالي و عشق به خداست، شدت توجه به خدا موجب شده بود كه آنها لحظه اي از حق غافل نشوند ، به طوري كه اگر گاهي حالت غفلت در خواب يا بيداري به آنها دست مي داد آن را براي خود گناه به حساب مي آوردند.[9]

از ديگر ويژگي هاي آن حضرت اين بود كه هر دعايي را كه شروع مي كردند صلوات بر محمد و آل او مي فرستادند در نماز يا غير نماز بسيار صلوات مي فرستادند، شب ها موقعي كه مي خواستند بخوابند قرآن تلاوت مي كردند، موقعي كه به آيه اي مي رسيدند كه در آن از بهشت و دوزخ سخن مي گفتند گريه مي كردند و مي فرمودند: «پناه مي برم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز يك بار تمام قرآن را تلاوت مي كردند.

به همين دليل همواره آنان را مي بينيم كه در وادي شكر الهي اظهار عجز مي كنند و با اين همه از خوف الهي لابه مي كنند و اين نشان دهنده تواضع و فروتني آنها در مقابل ذات احديت است.

پرهيزگاري و تقواي امام رضا (عليه السلام) طوري بود كه نه تنها مردم، بلكه دشمنان نيز به آن اعتراف مي كردند، ايشان همه فكر و انديشه شان، حفظ دين خدا و اجراي وظايف الهي بود و نجات خود و مردم را در تقوا، پرهيزگاري و عبادت كردن مي دانستند. چيزهايي كه در دنيا وجود داشت، سبب نشد كه ايشان از وظيفه خود دور بيفتد، ايشان به دنيا علاقه نداشتند و نسبت به آن بي رغبت بودند، زهد و عبادتشان بي نظير بود، هميشه سعي داشتند مردم را به تقوا و عبادت و پرستش خداوند دعوت نمايند[10] چنان كه به برادرشان زيد فرمودند: «اي زيد از خدا بترس، آن چه كه ما به آن رسيده ايم به وسيله همين تقواست هر كس كه تقوا داشته باشد و خدا را مراقب خود نداند از ما نيست و ما از او نيستيم.»[11]

منابع تاريخي، امام رضا عليه اسلام را پرهيزگاري مي دانند كه مكرر به زيارت خانه خدا و انجام مناسك حج و عمره مي رفتند، ايشان به زيارت قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله) علاقه فراواني داشتند، بالاي قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي رفتند و خودشان را به قبر شريف مي چسبانيدند، در كنار قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله) شش يا هشت ركعت نماز مي خواندند در ركوع يا سجده سبحان الله سه بار يا بيشتر مي گفتند، زماني كه نمازشان تمام مي شد به سجده مي رفتند آن قدر سجده را طولاني مي كردند كه عرق ايشان روي ريگ هاي مسجد مي ريخت، صورت مباركشان را روي زمين يا خاك مسجد مي گذاشتند، دائماً در حال عبادت بودند و به عبادت عشق مي ورزيدند و براي عبادت خداوند انواع رنج ها را تحمل مي كردند.[12]

امام رضا (عليه السلام) همچون پدر و اجداد پاكشان همواره قبل از هر چيز بنده خالص خداوند بودند، و همه چيز را در بندگي خدا دنبال مي كردند در پرتو همين بندگي بود كه به ارزش هاي والاي انساني و مقام هاي بلند معنوي دست يافتند. عبادت، راز و نياز، مناجات و سجده هاي طولاني شان نشان مي دهد كه ايشان دلداده خداست رابطه تنگاتنگ عاشقانه با ذات پاك خداوند داشتند. يكي از همراهان اين بزرگوار در سفر خراسان مي گويد: به روستايي رسيديم، آن حضرت به نماز ايستادند، و سجده هاي طولاني به جاي آوردند، او مي گويد: شنيدم امام در سجده مي گفتند:

«خدايا اگر تو را اطاعت كنم حمد و سپاس مخصوص تو است و اگر نافرماني كنم حجت و عذري برايم نخواهد بود، من و ديگران در احساس تو شريكي نداريم اگر نيكي به من رسد از جانب تو است. اي خداي بزرگوار! مردان و زنان با ايمان را در مشرق و مغرب در هر كجا هستند بيامرز.»[13]

با توجه به مضمون دعاهاي ائمه مي بينيم دعاي امامان ابتدا براي ديگران به خصوص مومنان بود بعداً براي خودشان دعا مي كردند اين نشان دهنده آن است كه آنها چقدر به فكر ديگران بودند و در حق مردم مهرباني مي كردند.

كسي را با تقواتر نسبت به خداي متعال مثل او نديده بودم، ذكر خدا هميشه بر لبانشان جاري بود، هميشه خداترس و پارسا بود، موقعي كه وقت نماز مي شد در سجده گاه خود مي نشست و (سبحان الله، لااله الا الله) و ذكرهاي ديگر مي گفتند و بعد از نماز اطرافيان را نصيحت مي كردند.

در مورد امام رضا (عليه السلام) بايد گفت ايشان، اسوه كامل عبوديت بودند و در اين راه به حدي رسيده بودند كه ايشان را عاشق عبادت مي دانستند. آن حضرت بسياري از روزها را روزه داشتند و بسياري از شب ها بيدار بودند. به طوري كه در زمان ايشان و نه بعد از آن، كسي به اين درجه نرسيد حتي زاهدترين افراد.

نكته مهم ديگر اين كه امام رضا (عليه السلام) بسياري از اوقات شبانه روز به درس و بحث مشغول بودند، فقه و علوم محمدي را به شاگردانشان درس مي دادند زيرا ايشان درس را نمونه اي از ذكر و عبادت مي دانستند و زماني كه از درس دادن فارغ مي شدند به ذكر گفتن خدا مي پرداختند.[14]

 اباصلت مي گويد: من در سرخس به خانه اي كه حضرت را تحت نظر گرفته بودند رفتم، از نگهبان اجازه گرفتم او گفت: حالا موقع رسيدن به حضور ايشان نيست. گفتم: چرا؟ گفت: امام (عليه السلام) در هر شبانه روز هزار ركعت نماز مي خواند و از نماز، يك ساعت پيش از ظهر و نزديك غروب فارغ مي شوند و همه اوقاتشان در جاي نماز نشسته و مشغول مناجات خدا مي شود. اباصلت به نگهبان مي گويد در همين موقع اجازه بگير. اتفاقا اجازه گرفتند من در همان حال كه ايشان انتظار نماز را داشتند به حضورش شرفياب شدم.[15]

اهميت امام به نماز در سيره عملي ايشان كاملا مشهود است. نقل شده است روزي ايشان با بزرگان اديان مختلف مناظره داشتند و سخنان زيادي بين امام (عليه السلام) و حاضران رد و بدل مي شد، جمعيت زيادي در آن مجلس حاضر بودند. زماني كه ظهر شد امام فرمودند: وقت نماز است. يكي از حاضران كه عمران نام داشت گفت: سرورم سخنانمان را قطع نكن كه دلم آزرده مي شود شايد اگر سخنانتان را ادامه دهي مسلمان شوم . ايشان فرمودند نماز مي خوانيم و برمي گرديم امام برخاستند و نماز خواندند.[16]

از ديگر ويژگي هاي آن حضرت اين بود كه هر دعايي را كه شروع مي كردند صلوات بر محمد و آل او مي فرستادند در نماز يا غير نماز بسيار صلوات مي فرستادند، شبها موقعي كه مي خواستند بخوابند قرآن تلاوت مي كردند، موقعي كه به آيه اي مي رسيدند كه در آن از بهشت و دوزخ سخن مي گفتند گريه مي كردند و مي فرمودند: «پناه مي برم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز يك بار تمام قرآن را تلاوت مي كردند و مي فرمودند:

«اگر خواسته باشم قرآن را در كمتر از سه روز تمام كنم مي توانم ولي هيچ آيه را نخواندم مگر اين كه در معني آن آيه فكر كنم، و درباره اين كه آن آيه در چه موضوع و در چه وقت نازل شده، از اين رو هر سه روز قرآن را تلاوت مي كنم.»[17]

ايشان هر دعايي كه مي كردند خيلي زود به اجابت مي رسيد، نقل شده كه به مأمون خبر داده بودند كه امام رضا (عليه السلام) مجالس علمي مربوط به دين و مذهب تشكيل داده اند و اين كار باعث شده مردم به مقام علمي ايشان پي ببرند. مامون فردي را مامور كرد كه نگذارد مردم در اين مجالس شركت كنند، امام را نزد خود خواند و نسبت به ايشان بي احترامي و پرخاشگري كرد. ايشان از نزد مامون با ناراحتي بيرون آمدند و در حالي كه لب هاي خود را تكان مي دادند و مي گفتند: به خدا سوگند او را نفرين مي كنم كه ياري خداوند از او برداشته شود.

موقعي كه به خانه رسيدند دو ركعت نماز به جا آوردند. اباصلت مي گويد: امام هنوز نمازشان را تمام نكرده بودند كه زلزله اي در شهر اتفاق افتاد، فريادهاي زيادي شنيده مي شد و گرد و غبار زيادي از زمين بلند شد. اباصلت اضافه كرد من از جايم حركت نكردم تا امام (عليه السلام) سلام نماز را گفتند. بعد از آن بالاي پشت بام رفتم و بيرون را نگاه كردم و جز سرهاي شكسته چيزي نديدم بعد از مدتي مأمون و لشكرش در حالي كه سرشان شكسته بود را ديدم كه با كمال خفت و خواري از شهر بيرون شدند.[18]

از اباصلت هروي نقل شده است كه روزي امام در منزل خود نشسته بودند، فرستاده هارون الرشيد وارد شد و به ايشان چنين گفت: خليفه شما را به حضور مي طلبد. امام رضا (عليه السلام) برخاستند و

فرمودند: اي اباصلت او مرا جز براي امر ناگواري احضار نكرده است ولي به خدا سوگند نخواهد توانست آنچه را ناپسند مي دارم در حق من انجام دهد زيرا دعاي جدم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را همراه خود دارم كه موجب حفظ جان من خواهد شد. ايشان وارد قصر هارون الرشيد مي شوند چون نگاه حضرت به هارون افتاد همان دعا را خواندند و در مقابل او ايستادند. هارون الرشيد به امام چنين گفت: اي ابوالحسن، دستور داده ايم يكصد هزار درهم به شما بپردازند تا شما نيازهاي خانواده خود را برآورده كنيد. چون علي ابن موسي (عليه السلام) از آن مجلس بيرون رفتند هارون چنين گفت: من خواهان چيز ديگري بودم و پروردگار چيز ديگري اراده كرد و آن چه خدا بخواهد همان شود.[19]

فردي به نام رجاء بن ابي ضحاك [20] در مورد عبادت و مناجات امام رضا (عليه السلام) چنين مي گويد: مامون مرا نزد امام (عليه السلام) به مدينه فرستاد كه ايشان را از مدينه به خراسان نزد وي ببرد، مامون سفارش كرده بود كه مواظب امام باشد. مسير راه بصره، اهواز، فارس، خراسان بود و خيلي سفارش شده بودند كه شبانه روز از ايشان جدا نشوند وي مي گويد من هميشه كنار امام بودم و كسي را با تقواتر نسبت به خداي متعال مثل او نديده بودم، ذكر خدا هميشه بر لبانشان جاري بود، هميشه خداترس و پارسا بود، موقعي كه وقت نماز مي شد در سجده گاه خود مي نشست و سبحان الله، لااله الا الله و ذكرهاي ديگر مي گفتند و بعد از نماز اطرافيان را نصيحت مي كردند. [21]

رجاء ابن ابي ضحاك اضافه مي كند وقتي ايشان را نزد مامون بردم از من درباره احوالات امام پرسيد من آنچه را ديده بودم براي او گفتم از رفتار و اعمال ايشان، رفتن و ماندن شان، همه آنچه كه اتفاق افتاده بود. مامون گفت: اي پسر ضحاك اين مرد بهترين خلق خدا روي زمين است، از همه ي مردم دانشش و عبادتش بيشتر مي باشد آنچه كه از ايشان ديدي نزد كس ديگر نگو تا بزرگواري او بر كسي آشكار نشود مگر از زبان خود من.[22]

سخاوت

از اصول اخلاقي كه در زندگي همه ي امامان فراوان ديده شده است جود و سخاوت است. سخاوت در مقابل بخل قرار دارد، يعني انسان از امكانات مادي و معنوي كه در اختيارش وجود دارد فقط خودش استفاده نكند بلكه با بخشش به ديگران قسمتي از مشكلات آنها را حل كند و ديگران را از نعمت هايي كه خداوند به او داده، چه نعمت مادي و چه نعمت هاي معنوي مانند علم برخوردار كند.[23]

سخاوت از «سخاء» گرفته شده است و «سخا النار و يسخوها»، يعني اين كه اگر خاكستر آتش را از آتش پاك كنيم، بهتر مي سوزد و روشنايي اش بيشتر مي شود، بنابراين تعريف سخاوت كه از همين ريشه است موجب روشنايي و گرم كردن كانون خانواده هاي بينوايان مي شود.[24]

شايد بهترين تعريف درباره سخاوت بيان امام رضا (عليه السلام) باشد كه فرمودند:

«السخي ياكل من طعام الناس لياكلوا من طعامه و البخيل لاياكل من طعام الناس لئلا ياكلوا من طعامه»؛ انسان سخاوتمند از غذاي ديگران مي خورد تا از غذاي او بخورند، ولي انسان بخيل از غذاي ديگران نمي خورد تا از غذاي او نخورند.»[25]

در بررسي سيره امام رضا (عليه السلام) ويژگي بذل و بخشش بسيار به چشم مي خورد. ايشان بسيار صدقه پنهاني مي دادند و اموال خويش را بين نيازمندان تقسيم مي نمودند. روايت شده كه ايشان يك سال تمام ثروت خود را در روز عرفه بين نيازمندان تقسيم كردند. فردي به ايشان گفت: اين گونه بخشش، ضرر است. حضرت فرمودند: اين گونه بخشش ضرر و زيان نيست بلكه غنيمت است، هرگز چيزي را كه به وسيله آن طلب اجر و كرامت مي كنيد، غرامت و ضرر به شما نياور.[26]

گزارش شده هر وقت سفره غذا را براي امام پهن مي كردند كاسه اي نزديك ايشان قرار مي دادند، ايشان از هر نوع غذا مقداري را برمي داشتند و در آن كاسه مي ريختند و دستور مي دادند آن را بين فقرا تقسيم كنند. بعداً مي فرمودند: “فلا اقتحم العقبه[27]؛ باز هم به عقبه تكليف تن در نداد .”

و مي فرمودند: خداوند مي داند كه همه مردم قدرت اين را ندارند كه بنده آزاد كنند براي آنها راه ديگري قرار داده، و آن غذا دادن به فقرا است.[28]

شيوه امام (عليه السلام) در بخشش طوري بود كه حتي كسي كه مورد جود امام رضا (عليه السلام) قرار مي گرفت، ذره اي احساس شرمندگي نكند. نقل شده كه ايشان در مجلسي با ياران خود مشغول صحبت كردن بودند، جمعيت زيادي در آن مجلس حضور داشتند كه ناگهان مردي بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد و به حضرت سلام كرد و گفت: من مردي از دوستان پدران و نياكان شما هستم. از حج برمي گشتم كه خرجي خود را گم كردم، اگر شما به من كمك نمائيد تا به وطنم برسم پولي كه شما به من مي دهي، از طرفتان صدقه خواهم داد.

حضرت فرمودند: بنشين. بعد از مدتي كه جمعيت پراكنده شدند و جز عده ي كمي باقي نماندند امام به اتاقشان مي روند و بعد از مدت كمي بازگشتند و دستشان را از بالاي در بيرون آوردند و پرسيدند آن مرد كجاست؟ مرد جواب داد من در حضور شما هستم. ايشان فرمودند: اين دويست اشرفي را بگير و خرج كن، لزومي ندارد كه از طرف من صدقه بدهي از نزد من خارج شو تا ترا نبينم و تو نيز مرا نبيني.

بعد از رفتن آن مرد، فردي كه در آنجا حضور داشت به امام رضا (عليه السلام) عرض كرد: شما نسبت به اين شخص احسان و بخشش نموديد. علت اين كه فرموديد تا شما او را نبينيد و او شما را نبيند چيست؟ ايشان فرمودند: از ترس اين كه مبادا شرمندگي در صورت او ببينم آيا از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) شنيده ايد كه فرمودند: حسنه مخفيانه با هزار حج برابر است.[29] اين عمل امام (عليه السلام) ما را متوجه مطلبي مي كند و آن اين كه اگر انسان وقتي چيزي به بينوايي يا سائلي مي دهد بخشش نيست بلكه شكر نعمتي است كه خداوند به او داده است.

انسان تا موقعي كه حقوق واجبش را نپرداخته در خطر بزرگي قرار دارد بخشش امام به خاطر دوستي كردن با ديگران نيست بلكه به خاطر شكر كردن نعمت هاي خداوند است كه به ايشان داده است.

همچنين نقل شده است شخصي به حضرت علي ابن موسي الرضا (عليه السلام) گفت: به قدر جوانمردي خودتان به من عطا و بخشش كنيد. ايشان فرمودند: اين اندازه براي من مقدور نخواهد شد. او گفت: پس به اندازه مروت من عطا كن. حضرت فرمودند: اين مقدار ممكن مي شود پس از اين جريان به غلام خودشان دستور دادند تا مبلغ 200 اشرفي به او بدهند.[30]

علاوه بر نيازمندان، سخاوت امام رضا (عليه السلام) شامل حال شاعران و دوستداران تواضع امام رضا چنان زياد بود كه زماني كه براي آن حضرت غذا مي آوردند.

ايشان غلامان و خادمان و حتي دربان و نگهبان را بر سر سفره مي نشاندند و با آنها غذا مي خوردند. همچنين نقل شده زماني كه آن حضرت تنها مي شدند همه خادمان و غلامان خوشان را از كوچك و بزرگ جمع مي كردند و با آنان سخن مي گفتند و با آنها انس مي گرفتند به طوري كه غلامان آن حضرت هيچ ترسي از ارباب و مولاي خود نداشتند.[31]

تواضع امام به اندازه اي بود كه بعضي مواقع مردم ايشان را نمي شناختند و از افراد معمولي تمييز نمي دادند. نقل شده است كه روزي ايشان وارد حمامي مي شوند مردي آن جا بود كه ايشان را نمي شناخت به امام مي گويد بيا مرا مشت و مال بده. حضرت شروع به ماليدن دست و پاي او كردند زماني كه ايشان را شناخت عذر خواهي كرد ولي امام او را دلداري دادند.[32]

ادب و تواضع امام رضا (عليه السلام) نسبت به ديگران به اندازه اي بود كه اگر فردي بر امام وارد مي شد ايشان به خاطر احترام گذاشتن به آن فرد از جايشان برمي خاستند و او را در مناسبت ترين مكان ها جا مي دادند.[33]

در روزي كه ايشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسيدند بعد از اين كه نماز ظهر را خواندند به فردي كه نزديكشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده كاركنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خورده اند؟ آن فرد جواب داد: آقاي من در چنين وضعيتي كسي مي تواند غذا بخورد؟ در اين لحظه كه امام (عليه السلام) متوجه مي شوند كسي غذا نخورده، مي نشينند و دستور آوردن سفره اي را مي دهند همه را سر سفره دعوت مي كنند و آنها را يكي يكي مورد محبت قرار مي دهند.

صبر و مقاومت

يكي از اصول مشترك در زندگاني امامان كه همواره در زندگي آنها مشاهده گرديده صبر و مقاومت است. اين بزرگواران الگوي بزرگ صبر و قهرمان مقاومت بودند.

در بررسي زندگي امام رضا (عليه السلام) مي بينيم كه ايشان نيز همچون ديگر امامان نمونه كامل اين صفت اخلاقي بودند. شايد بتوان از موقعيت هاي دشواري كه ايشان با آن رو به رو شدند زماني كه مأمون اين بزرگوار را به خراسان دعوت كرد نام برد.

ايشان براي وداع خانه خدا به مكه رفتند لحظه جدايي آن حضرت از فرزندش ابي جعفر محمد بن علي جواد (عليه السلام) بود كه ايشان با دلي استوار و مطمئن به قضا و قدر الهي اين مصيبت را تحمل كردند شكيبايي و بردباري آن حضرت در دوره خلافت مامون در برابر سياست ها مرموز و پشت پرده او به ويژه جريان ولايتعهدي درجه صبر و تحمل آن حضرت را براي ما آشكار مي كند.[34]

امام رضا (عليه السلام) در دوران زندگي شان و زنداني بودن پدر بزرگوارشان مكرر سعه صدر از خود نشان مي دادند و مراقب اهل و عيال پدر ارجمندشان بودند. ايشان اهل حلم و شكيبايي بودند. در برابر افرادي كه با ايشان ستيزه و نزاع داشتند حلم و صبر مي ورزيدند. در برابر دهن كجي هاي ديگران سعي مي كردند سكوت كنند. افرادي بودند كه نسبت به ايشان بي احترامي مي كردند. اما اين بزرگوار در برابر آنها خاموشي را انتخاب مي كردند.[35]

اخلاق اجتماعي امام رضا (عليه السلام):

بهترين تعريف درباره سخاوت، بيان امام رضا (عليه السلام) است كه فرمودند:

“انسان سخاوتمند از غذاي ديگران مي خورد تا از غذاي او بخورند، ولي انسان بخيل از غذاي ديگران نمي خورد تا از غذاي او نخورند.”

رفتار امام رضا (عليه السلام) با خانواده

سراسر مدت سي و پنج سال امامت امام موسي كاظم (عليه السلام) با حوادث و فراز و نشيب هاي سياسي آميخته بود. بيشتر زندگاني ايشان در زندان هاي هارون الرشيد سپري شد. امام رضا (عليه السلام) در تمامي مدتي كه امام كاظم (عليه السلام) زنداني بودند دستيار و پشتوانه استوار پدر در حوادث سياسي فرهنگي بودند. شريك غم ها و رنج هاي پدرشان بودند هرگز در برابر قدرت طلبان هوس باز، خودشان را تسليم نكردند. ايشان راه پدر را ادامه دادند و مردم را به شدت از ياري رساندن و كمك به خلفاي طاغوتي دور مي كردند. چون امام كاظم (عليه السلام) بيشتر عمر شريف شان در زندان ها سپري شد، امام رضا (عليه السلام) به عنوان فرزند ارشد مسئول نگهداري خانواده ايشان بودند، ايشان در اين مدت طوري از خانواده شان مراقبت كردند، كه اجازه ندادند كسي به آنها بي احترامي كند، نهايت احترام را به آنها مي گذاشتند و خطرات دشمنان را از آنان دور مي كردند.

علاقه حضرت به خانواده شان در محبتي كه به امام جواد (عليه السلام) داشتند نيز قابل ملاحظه است. قبل از تولد امام جواد (عليه السلام) فردي به امام رضا (عليه السلام) مي گويد شما كودكان را دوست داريد پس از خداوند بخواهيد كه پسري به شما عطا كند. حضرت فرمودند: خداوند پسري به من خواهد داد كه وارث من مي شود هنگامي كه اباجعفر (عليه السلام) متولد شدند، حضرت در طول شب گهواره ايشان را حركت مي دادند و با او بازي مي كردند. امام فرزندشان را آن قدر دوست مي داشتند كه شب را نمي خوابيدند و گهواره امام جواد (عليه السلام) را حركت مي دادند. به ايشان عرض شد آيا مردم با پسرانشان چنين رفتار مي كنند؟ حضرت فرمودند: اين پسر مانند عامه مردم نيست به دنيا آمدن و رشد نمودن او مانند ولادت پدران پاكش است.[36]

رفتار امام با فرزندشان امام جواد (عليه السلام) آن قدر محبت آميز و توام با احترام بود كه ايشان را به نام صدا نمي زدند بلكه بيشتر با كنيه مورد خطاب قرارش مي دادند. به عنوان مثال مي فرمودند: «ابوجعفر براي من نوشته است و من براي ابوجعفر نوشتم.»[37] به اين ترتيب مي خواست ايشان را احترام و تمجيد كنند.

نمونه ديگر علاقه و وابستگي امام رضا (عليه السلام)، محبتي بود كه به حضرت معصومه (عليه السلام) داشتند.

رفتار امام رضا (عليه السلام) با مردم

امامان با مردم نشست و برخاست داشتند و در تعاملات اجتماعي به نيكوترين صورت با آنان برخورد مي نمودند. اين سيره چنان نيكو بود كه با الگو قرار دادن آنان ما مي توانيم روش صحيح برخورد اسلامي با افراد گوناگون را بياموزيم.

با بررسي آِيات در مي يابيم برخورد با انسان هاي مختلف بايد هماهنگ و متناسب با روحيه آنها باشد خداوند عزوجل در قرآن فرموده است:

«محمد رسول الله والذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم»[38]؛ محمد فرستاده خداست و كساني كه با او هستند در برابر كفار سخت و شديد و در ميان خود مهربانند.

در آيه ديگري چنين فرموده:

«يا ايها النبي جاهد الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم»[39]؛ اي پيامبر با كافران و مجاهدان جهاد كن و بر آنها سخت بگير.

از اين آيات چنين نتيجه گيري مي شود كه برخورد قرآن و اسلام با انسان هاي مختلف فرق مي كند. در بعضي جاها دستور به برخورد نيك و پر محبت مي دهد، «با مردم سخن نيك بگوييد»[40] و در جاي ديگر دستور به برخورد ميانه مي دهد: «محمد فرستاده خداست و كساني كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند.»[41]

امام رضا (عليه السلام) به عنوان اسوه كانون مهر و عاطفه نسبت به بندگان خدا بود. در زيارت آمده است: السلام علي الامام الرئوف؛ (سلام بر امام و پيشواي با رافت و مهربان) اين لقبي است كه از طرف خداوند به ايشان داده شده است. ايشان بيشترين محبت و مهرباني را نسبت به مردم و اهل خانه و خدمت گزارانشان داشتند.

در روزي كه ايشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسيدند بعد از اين كه نماز ظهر را خواندند به فردي كه نزديكشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده كاركنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خورده اند؟ آن فرد جواب داد: آقاي من در چنين وضعيتي كسي مي تواند غذا بخورد؟ در اين لحظه كه امام (عليه السلام) متوجه مي شوند كسي غذا نخورده، مي نشينند و دستور آوردن سفره اي را مي دهند همه را سر سفره دعوت مي كنند و آنها را يكي يكي مورد محبت قرار مي دهند.[42]

 ايشان در جايي كه مربوط به شخص خودشان بود بزرگ ترين گذشت ها، عالي ترين ايثارها و بيشترين محبت را نسبت به ديگران داشتند. رفتار عملي امام رضا (عليه السلام) نشانه انساني كامل و نمونه است كه هيچ علاقه اي به دنيا و ظواهر آن ندارد.

اگر فردي حتي كوچك ترين خدمتي براي امام رضا (عليه السلام) انجام مي داد، ايشان نهايت تشكر و قدرداني را به جا مي آوردند و حتما خدمت آن فرد را جبران مي نمودند. آن حضرت به مستضعفان و گرفتاران توجه خاصي مي كردند، اگر آنها گرفتاري و ناراحتي داشتند، سعي مي كردند مشكل آنان را حل كنند. زياد بودند افرادي كه در سايه ياري رساني هاي امام (عليه السلام) به خيري دست يافتند.

پي نوشت ها:

[1] . از اصحاب رضا عليه السلام بود.

[2] . محمدباقر مجلسي، المكتبة الاسلاميه، تهران، 1371، ص 90 -91، علي بن عيسي، الاربلي، كشف الغمه، ج 3، ص 156 – 157.

[3] . ابن بابويه، صدوق، عيون اخبار الرضا عليه السلام، علي اكبر غفاري، ج 1، ص 628.

[4] . از ياران و معاصران امام رضا عليه السلام بود.

[5] . علي بن عيسي الاربلي، كشف الغمه، ج 3، ص 157.

[6] . ر.ك باقر شريف، قرشي، پژوهشي دقيق در زندگي علي بن موسي الرضا، سيدمحمد صالحي، تهران، دارالكتب اسلاميه، 1382، ص 59-60.

[7] . ر.ك محمدبن محمد، مفيد ارشاد، هاشم رسولي محلاتي، تهران، نشر فرهنگ اسلامي، 1378، ج 2، ص 372 – 373.

[8] . ر.ك باقر شريف، قرشي، پژوهشي دقيق در زندگي امام رضا عليه السلام ، ج 1، ص 57.

[9] . ر.ك سيدهاشم ، رسولي محلاتي، مجموعه آثار نخستين كنگره جهاني حضرت رضا، ناشر كنگره امام رضا، ص 425- 426.

[10] . ابن بابويه، صدوق عيون اخبارالرضا، علي اكبر غفاري، ج 2، ص 435.

[11] . ابن بابويه، صدوق، عيون اخبارالرضا، علي اكبر غفاري، ج2، ص 573.

[12] . همان، ج 2، ص 421.

[13] . محمدباقر مجلسي، بحارالنوار، ج 49، ص 92-93 .

[14] . ر.ك. حسين عمادزاده، مجموعه زندگاني چهارده معصوم ، ص 1064.

[15] . ر.ك. ابن بابويه، صدوق، عيون اخبار الرضا، علي اكبر غفاري، ج2، ص 431-432.

[16] . ر. ك . محمدتقي، مدرسي، امامان و جنبش‌هاي مكتبي، حميدرضا آژير، چاپ اول 1367، مشهد، آستان قدس رضوي، ص 281.

[17] . ر.ك . ابن بابويه، صدوق، عيون اخبار الرضا، علي اكبر غفاري، ج 2، ص 420 .

[18] . ر. ك. ابن بابويه، صدوق، عيون اخبار الرضا، علي اكبر غفاري، ج 2، ص 402.

[19] . ر.ك. محمدتقي، مدرس، امامان و جنبش‌هاي مكتبي، ص 248.

[20] . گماشته ودايي مامون .

[21] . ر.ك. ابن بابويه صدوق، عيون اخبارالرضا، علي اكبر غفاري، ج 2، ص 421 .

[22] . ر.ك. ابن بابويه صدوق، عيون اخبارالرضا، علي اكبر غفاري، ج2، ص 421.

[23] . ر.ك. محمد محمدي اشتهاردي، اصول اخلاقي امامان، قم، دفتر تبليغات اسلامي، ص 53.

[24] . ر.ك. همان، ص 54.

[25] . ر.ك. محمدباقر مجلسي، بحارالنوار، ج 49، ص 102.

[26] . ر.ك. محمد امين، سيره معصومان، حجتي كرماني، سروش، 1374، ص150.

[27] . سوره بلد، آيه 11.

[28] . ر.ك. مجلسي، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص97، حسين عمادزاده، چهارده معصوم، ص 1065.

[29] . ر.ك. مجلسي، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص101 -100.

[30] . ر.ك. مجلسي، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص100.

[31] . محمد امين، سيره معصومان، علي حجتي كرماني، ص 149.

[32] . محمدباقر، مجلسي، بحارالانوار، ج 49 ، ص 99، محمدجواد، فضل الله، تحليل از زندگي امام رضا عليه‌السلام، ص 43.

[33] . محمدجواد فضل الله، تحليلي از زندگاني اما م رضا عليه السلام، ص 45.

[34] . ابن بابويه، صدوق، عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 526.

[35] . عمادالدين حسين، اصفهاني مشهور به عمادزاده، مجموعه زندگاني 14 معصوم، ص 1064.

[36] . محمدباقر، بهبهاني، جواد الائمه، ترجمه ابراهيم سلطاني نسب صيام، اول ذيقعده، 1381، ص 17.

[37] . باقر شريف، قرشي، پژوهشي دقيق در زندگاني امام رضا عليه السلام، 1382، ج1، ص 51، ابن بابويه، عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 596.

[38] . سوره فتح، آيه 29.

[39] . سوره توبه، آيه 73.

[40] . سوره بقره، آيه 83.

[41] . سوره فتح، آيه 29.

[42] . ابن بابويه، صدوق، عيون اخبارالرضا، علي اكبر غفاري، ج 2، ص 498.

كمك‏ها و بخشش‏هاى امام موسى كاظم (ع)

 از معروف‏ترين خصايل بارز حضرت موسى بن جعفر(ع) سخاوت، گشاده‏ دستى و كرامت ايشان است.

كمك‏ها و بخشش‏هاى مالى امام كاظم به فقرا، نيازمندان و محرومان فصل مشبعى از رفتارهاي اقتصادى امام را تشكيل داده و توجه مورّخان را به خود جلب كرده است.

به راستي، اين فصل از زندگى اقتصادى امام كاظم (ع) مفهوم جديدى از انسان اقتصادى ارائه مى ‏كند.

بر اساس اين الگو، «انسان اقتصادي» كسى نيست كه تمام تلاش و همّت خود را مصروف رفاه و آسايش خود نمايد و در فكر تأمين نيازهاى مادى خود باشد، بلكه كسى است كه تمام توان خود را به كار مى ‏گيرد تا رفع فقر و نياز از جامعه و انسان‏هاى پيرامون خود نمايد. آيا ايثار و انفاق و از خودگذشتگى مالى در قاموس انديشه اقتصادى جهان جايگاهى دارد؟ كمك‏ها و بخشش‏هاي مالى امام چند بخش بودند:

1. كمك به فقرا و محرومان

شيخ مفيد در كتاب الارشاد، سخاوت و فقيرنوازى امام را چنين توصيف مى  ‏كند:«و كانَ اوصلُ الناسِ لاهلِهِ وَ رَحِمه و كان يَفتقَّدُ فقراءَ المدينةِ فى الليلِ فيَحملُ اِليهم الزنبيلَ فيهِ العينُ و الورقُ و الاقَّةُ و التمورُ فيُوصلُ اليهم ذلكَ و لايَعلمونَ مِن اَى جهةٍ هو».106

اين رفتار سخاوتمندانه و سرشار از ايمان و اخلاص امام شامل پيام‏ها و نكاتى است؛ از جمله:ـ كمك مخفيانه و شبانه به فقرا كه دليل آن حفظ عزّت نفس و كرامت انسانى فقرا، عدم ترويج تكّدى و حفظ عمل از شائبه ريا و منّت بود.

ـ در كمك كردن به فقرا، بايد خويشاوندان را مقدم داشت.

ـ كمك‏هاى مالى امام به فقرا متنوّع و گوناگون بودند.

ـ كمك امام در حدّي بود كه آن‏ها را كاملا بى ‏نياز مى ‏ساخت، به گونه‏اى كه عطايا و بخشش‏هاى مالى آن حضرت ضرب‏ المثل بودند.

به كسى كه پول حضرت را مى  ‏گرفت و باز فقير مى ‏ماند، مى ‏گفتند: «عجبا لِمَن جائه صرةُ موسى فَشَكا القلَّة»؛

از كسى كه كمك مالى امام موسى كاظم (ع) را دريافت كرده تعجب است كه از بى پولى بنالد. 107

مورّخان هديه معمولي آن حضرت را بين 200 تا 400 دينار ذكر كرده ‏اند.

108 اين رقم قابل توجهى است كه هم توان مالى امام را مى ‏رساند و هم حجم كمك‏هاى مالى امام به فقرا و نيازمندان را نشان مى ‏دهد.

اين در حالى بود كه خلفاى معاصر امام با وجود ثروت‏هاى فراوان، به عيش و نوش و فساد و تباهى مشغول بودند.

روايت قابل توجه ديگري از عنايت و لطف امام نسبت به فقرا در منابع ذكر شده كه حاوى نكات ارزشمندى است: روزى آن حضرت از كنار يك اعرابى (بيابانى / دهاتي)، كه خيلى بدقيافه بود، عبور مى ‏كرد.

وقتى او را ديد، نزد وى رفت، به او سلام كرد و در كنار او نشست و با او هم سخن شد. سپس به او فرمود:

اگر مشكلى پيدا كردى به من مراجعه كن.

اطرافيان حضرت عرض كردند: آيا كنار چنين فردى مى ‏نشينى و از نياز وى سؤال مى ‏كني؟ حضرت فرمود:

«بنده‏اى از بندگان خداست، برادرى است كه خدا در قرآن برادر بودن او را تعيين كرده و همسايه‏اى است كه در روى زمينى كه ما زندگى مى ‏كنيم، زندگى مى ‏كند، ما و او فرزندان آدم هستيم و طرفدار بهترين اديان الهي. شايد روزگار ما را محتاج او گرداند و ببيند كه ما روزى نسبت به او فخر فروختيم و اينك نيازمند او هستيم.»

سپس حضرت اين شعر را خواند: نُواصل مَن لايستحق وصالنا مخافةَ اَن نبتغى بغيرِ صديقٍ. 109

يعني: ما با كسى كه نياز به ارتباط با ما ندارد ارتباط برقرار مى ‏كنيم؛ چون مى ‏ترسيم كه روزى برسد كه هيچ رفيقى نداشته باشيم.

با اين همه، كمك به فقرا و مستمندان راه و رسم خاص خود را مى ‏طلبد كه به آن اشاره شد.

نكته ديگرى كه در سيره معصومان: در كمك به فقرا به چشم مى ‏خورد، آزمايش فقير قبل از كمك به اوست.

در برخي موارد، ائمّه اطهار: فقير را مورد امتحان و سؤال قرار مى ‏دادند و بر مبناى معرفت و درك و بصيرت او، به او كمك مى ‏كردند. براى نمونه:

فقيرى نزد آن حضرت آمد و پس از اظهار تهى‏ دستي، گفت: اگر صد درهم داشتم با آن كاسبى مى ‏كردم و از تنگ‏دستى نجات مى ‏يافتم.

امام از او پرسيد: اگر بنا باشد تو در دنيا آرزويى داشته باشي، آرزويت چيست؟

فقير گفت: آرزو مى ‏كنم به اداى حقوق دينى توفيق يابم و براى حفظ جان، از خطر دشمن قانون تقيه را رعايت كنم.

امام كاظم (ع) پرسيد: چرا دوستى ما خاندان (اهل‏بيت) را آرزو نمى ‏كني؟ فقير گفت: اين خصلت را كه دارا هستم و خدا رابه خاطر داشتن اين صفت سپاس مى ‏گويم، ولى آن را كه ندارم آرزو مى ‏كنم.

امام فرمود: پاسخ نيك دادي، آفرين! آن‏گاه دو هزار درهم (بيست برابر خواسته او) به وى داد و فرمود:

اين پول را در تجارت و خريد و فروش «مازو» (دانه‏ هايى كه براى رنگ كردن و دباغى به كار مى ‏برند) به كار بزن؛ زيرا اين كالا خشك است (و كمتر آسيب مى ‏بيند.)

فقير همين كار را كرد و زندگى‏اش سروسامان يافت.110

2. كمك به قرض‏داران و ورشكستگان

محمدبن عبداللّه بكري مى ‏گويد: قرض‏دار بودم و براى حل آن وارد مدينه شدم و هرچه زحمت كشيدم پولى براي اداى قرض خود به دست نياوردم.

به فكر افتادم به حضرت موسى ‏بن جعفر(ع) مراجعه كنم، گفتم: از راهى خدمت آن حضرت مى ‏روم كه به زمين كشاورزى‏ اش برسم.

آن حضرت را با غلام خود در زمين كشاورزى يافتم. وقتى مرا ديد، از من با غذايى از گوشت خشك تكه تكه شده كه روى غربال بود، پذيرايى كرد و با هم غذا خورديم، سپس از من پرسيد: چه كار داري؟ من داستان قرض خود را گفتم. حضرت وارد ساختمان شد و زود برگشت و غلامش را كنارى فرستاد و دست خود را دراز كرد و هميانى به من داد كه سيصد دينار در آن بود.111

 على بن ابى حمزه مى ‏گويد: امام موسى كاظم (ع) هجده درهم به من داد و فرمود: اين پول را به مردي مى ‏دهى كه طبقى پيش رو دارد و يك فلس يك فلس فروش مى ‏كند و به او مى ‏گويي:

ابوالحسن دستور داد اين پول را خرج كن و تا زنده هستى اين پول برايت بس است.

وقتي پول را به آن مرد دادم، گريه كرد.

به او گفتم: چرا گريه مى ‏كني؟ گفت: چرا گريه نكنم؛ چون خبر مرگ مرا به من داده است.

به او گفتم: آنچه نزد خداست بهتر از وضع كنوني توست. مرد ساكت شد و از من پرسيد: شما چه كسى هستي؟ گفتم: على‏ بن ابى حمزه.

گفت: به خدا قسم، آقاى من همين طور به من خبر داد و فرمود: سفارش خود را توسط على بن ابى حمزه مى ‏فرستم.

على‏بن ابى حمزه مى ‏گويد: حدود  20روز بعد پيش مرد رفتم، مريض بود، گفتم: هر سفارشى دارى بگو تا از پول خود آن را انجام دهم.

مرد گفت: وقتي مُردم، دخترم را به يك فرد ثروتمند تزويج كن، خانه ‏ام را بفروش و پول آن را به امام (ع) بده و غسل و دفن و نماز مرا تحت نظر بگير.

من چنين كردم و پول خانه را نزد امام آوردم.

امام دستور داد تا پول را به دخترش برگردانم.112

روايت ديگرى از شعيب است كه مى ‏گويد: دويست دينار به غلام خود دادم تا نزد امام ببرد.

پنجاه دينار آن را بدون رضايت دخترم از وى گرفته بودم.

موقعى كه پول به حضرت رسيد، پنجاه دينار دخترم را بيرون آورد و به غلام من داد و فرمود: اين پول را به صاحبش برسان؛ چون محتاج آن است.

دختر شعيب قصد داشت زمين بى‏آب و علفى را خريدارى كند.113

3. حمايت‏هاى مالى از دوستان و شيعيان

در روايات متعددي، كمك‏هاى مالى امام به شيعيان ذكر شده ‏اند كه نشان مى ‏دهند هدف امام تقويت نهاد شيعه بوده است:

در روايتى ـ كه قبلا به تفصيل بيان شد ـ امام در عيد نوروز به دستور منصور به جمع ‏آورى هداياى مردمي پرداخت و سرانجام، تمام آن هدايا را به پيرمرد شيعه ‏اى كه ارادت و محبت خود را به اهل‏بيت و به ويژه امام حسين(ع) در قالب شعر بيان كرده بود، عطا كرد.

بى‏ ترديد، شعر والاترين جايگاه را در دستگاه تبليغاتى آن زمان به عهده داشت.

بدين‏ روي، امام با دادن اين جايزه فرهنگي، به تقويت افكار و انديشه‏هاى شيعى پرداخت.

در مورد ديگرى يكى از ياران و شيعيان حضرت قصد ازدواج داشت.

حضرت هميان پولى به او بخشيد تا براى ازدواج خود هزينه كند.114

حمّاد بن عيسي مى ‏گويد: در بصره خدمت امام رسيدم و به آن حضرت عرض كردم: قربانت گردم! دعا كن خدا يك خانه، يك زن، يك فرزند، يك نوكر و حج همه ساله نصيب من گرداند.

حضرت دست به دعا برداشت و فرمود: «اللّهمّ صلِّ على محمّدٍ و آل محمّد، خدايا به حماد خانه، زن، فرزند و نوكر عنايت كن و پنجاه سال مكّه برود.» من از اين عبارت فهميدم كه تنها 50 سال زنده خواهم بود.

محمد بن عيسى مى ‏گويد: حماد را ديدم به من گفت: 48 سال مكّه رفته ‏ام و اين خانه‏اى است كه خدا داده و اين زن است و اين پسر و اين نوكر.

پس از اين تاريخ، دو مرتبه ديگر به مكّه رفت.

مرتبه دوم براى احرام بستن رفت در رودخانه غسل كند كه در آب غرق شد.115

نمونه ديگر مربوط به غلامى  است صاعد نام كه عشق و ارادت خود را به امام نشان داد و به امام احسان نمود.

امام در پاسخ به احسان و ارادت و محبت او، او را از صاحبش خريدارى كرد، سپس وى را آزاد نمود و زمينى را به او هديه كرد.116

4. كمك‏هاى مالى به مخالفان

بخش ديگرى از عطايا و كمك‏هاى مالى امام مربوط به كمك‏هاى امام به مخالفان است كه بسيار توجه مورّخان و سيره‏ نويسان را به خود جلب كرده است.

اين اقدام عمدتا به خاطر ارشاد و هدايت افراد ضعيف ‏النفس صورت مى ‏گرفتند؛ مانند آنچه رسول خدا در صدر اسلام براى جذب برخى از مشركان به اسلام انجام مى ‏داد كه آن‏ها را «مؤلفة قلوبهم» مى ‏گفتند و اساسا يكى از موارد مصرف وجوهات اسلامى  همين است.

مورّخان در مورد اين ويژگى امام نوشته ‏اند: «كان موسى بن جعفر اذا بلغه عَن الرجل ما يَكرُه بعثَ اليه بصرّة دنانير و كانت صراره ما بين الثلاثمائه دينار فكانت صرار موسى مثلا»؛117

هر گاه فردى موسى ‏بن جعفر(ع) را مورد آزار قرار مى ‏داد، آن حضرت كيسه دينارى براى او مى ‏فرستاد و كيسه ‏هاى پول آن حضرت تا سيصد دينار بود، به گونه‏اى كه كيسه ‏هاى حضرت ضرب‏المثل شده بود.

اين امر دلالت بر كثرت و فراوانى كمك‏هاى مالى حضرت است.

اين‏گونه نبود كه تنها در يك يا دو مورد حضرت كمك كرده باشد، بلكه سيره دايمى  حضرت چنين بود.

يكى از فرزندان عمربن خطّاب، كه در مدينه ساكن بود، هر وقت امام كاظم (ع) را مى ‏ديد، به آن حضرت اهانت مى ‏كرد و به امام علي(ع) ناسزا مى ‏گفت.

برخى از ياران ايشان از او خواستند تا اجازه دهد آن فرد را به قتل برسانند. حضرت به شدت مخالفت كرد و نشانى او را جويا شد.

يك‏بار به سراغ او در مزرعه كشاورزى رفت.

امام همان‏گونه كه سوار مركب خود بود، وارد مزرعه آن فرد شد و به طرف وى رفت.

فرزند عمر فرياد كشيد: كشاورزى را لگدمال نكن! حضرت اعتنايى نكرد و نزد او رفت و با او به گفت‏وگو نشست.

سپس به او فرمود: چقدر در اين زمين خرج كرده ‏اي؟ او گفت: يكصد دينار. حضرت فرمود: چه مقدار انتظار سود داري؟ گفت: علم غيب ندارم .

 سپس به او فرمود: انتظار دارى چه قدر سود ببري؟ گفت: آرزو دارم دويست دينار سود ببرم.

امام (ع) هميانى بيرون آورد كه سيصد دينار در آن بود و به او داد و فرمود: اين هم كشاورزى تو بر جاى خود.

خداوند آنچه را اميدواري، به تو عنايت كند و از زمين بهره‏ مند شوي.

عمرزاده برخاست و سر حضرت را بوسيد و درخواست كرد از اشتباه وى درگذرد.

امام (ع) تبسّمى  كرد و برگشت و به مسجد وارد شد.

آن فرد نيز به مسجد آمده بود. وقتى چشم او به امام افتاد گفت: خدا بهتر مى ‏داند كه مسئوليت جامعه را به دوش چه كسى بگذارد.

آن‏گاه امام به كسى كه پيشنهاد قتل او را داده بود، فرمود: اين روش بهتر بود يا روش شما؟118

نمونه ديگر مربوط به كمك‏هاى مالى امام به برادرزاده‏اش است كه قصد سعايت و توطئه عليه امام داشت.

وقتي امام مطّلع شد كه على بن اسماعيل تصميم دارد نزد هارون برود و اوضاع امام را به هارون گزارش دهد، نزد وى آمد و از حال او جويا شد.

امام كه مى ‏دانست على بن اسماعيل به خاطر طمع دنيا و رسيدن به آرزوهاى مادى خود، طرح دوستى با هارون ريخته است، سعى كرد تا با دادن كمك و هداياى مالي، وى را از رفتن نزد هارون منصرف سازد، اما دنياپرستى و حرص و طمع فراوان على بن اسماعيل مانع از نفوذ هدايت امام شد.

امام هم در حق او نفرين كرد.

على‏ بن اسماعيل نزد هارون آمد و از امام چنين سعايت كرد كه از شرق و غرب براى او پول مى ‏فرستند و خراج دريافت مى ‏كند … . هارون دويست هزار درهم به او داد.

اما على بن اسماعيل به دليل نفرينى كه امام درباره او نموده بود، نتوانست از آن پول بهره‏اى ببرد و تمام احشاى بدن او هنگام قضاى حاجت ريخت و از دنيا رفت.119

پی نوشت :
106 ـ شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص231.
107 ـ على بن عيسى اربلي، پيشين، ج 2، ص758.
108 ـ همان.
109 ـ مصطفى زماني، زندگانى امام كاظم، قم، عصر ظهور، 1378، ص32.
110 ـ شيخ عباس قمي، انوارالبهيّه، قم، نشر اسلامي، 1427ق، ص 188.
111 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص102.
112 ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى‏طالب، بيروت، دارالاضواء، 1421ق، ج 3، ص48.
113 ـ شيخ حرّ عاملي، اثبات الهداة، ج 3، ص210.
114 ـ مصطفى زماني، پيشين، ص43.
115 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص 48.
116 ـ باقر شريف قرشي، پيشين، ج 1، ص152.
117 ـ علي بن عيسى اربلي، پيشين، ج 2، ص758.
118 ـ ابوالفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين، نجف، مكتبة الحيدريه، 1385ق، ص 332 / خطيب بغدادي، پيشين، ج27، ص 13.
119 ـ شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص238.